سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

تلاش‏ برای محو اسلام بى ‏اثر است

از قدیمی ترین معلم قرآن شهرستان قلعه گنج در جنوب استان کرمان تجلیل شد.

قرآن، دنیا را بازار مى ‏داند و مردم را فروشنده و عقاید و اعمال انسان را در طول عمر، كالاى این بازار.

در این بازار، فروش اجبارى است ولى انتخاب مشترى با انسان است. یعنى ما نمى ‏توانیم آنچه را داریم، از قدرت و عمل و عقیده رها بگذاریم، ولى مى ‏توانیم مسیر عقاید و كردار را سود بخش یا زیان آور قرار دهیم.
در قرآن از عدّه‏اى ستایش شده كه جان خود را با خدا معامله مى‏ كنند و در عوض بهشت و رضوان مى ‏گیرند، و از عدّه‏اى انتقاد شده كه به خاطر انحراف و انتخاب سوء یا سودى نمى ‏برند «فَما رَبِحَتْ تِجارَتُهُمْ» (بقره، 16) و یا دچار خسارت مى‏ شوند «إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِی خُسْرٍ» و در بعضى از آیات همچون آیه‏ى 177 سوره آل عمران، كسانى كه ایمان خود را با كفر معامله مى ‏كنند، تحقیر مى ‏شوند و در مقابل به مومنان دلدارى داده مى ‏شود كه ارتداد آن ها، به خدا و راه خدا هیچ ضررى نمى ‏زند. (تفسیر نور، ج 2)

وَلاَ یَحْزُنكَ الَّذِینَ یُسَارِعُونَ فِی الْكُفْرِ إِنَّهُمْ لَن یَضُرُّواْ اللّهَ شَیْئاً یُرِیدُ اللّهُ أَلاَّ یَجْعَلَ لَهُمْ حَظًّا فِی الآخِرَةِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ (آل عمران ـ 176)
و كسانى كه در كفر مى ‏كوشند، تو را اندوهگین نسازند كه آنان هرگز به خدا هیچ زیانى نمى ‏رسانند. خداوند مى ‏خواهد در آخرت براى آنان بهره‏اى قرار ندهد، و براى ایشان عذابى بزرگ است.
 

نکته:

گویا شركت كنندگان در جنگ احد، از همدیگر مى ‏پرسیدند: حال كه ما شكست خوردیم و كفّار پیروزمندانه به مكّه برگشتند، چه خواهد شد؟

آیه در پاسخ آنان مى ‏فرماید: ناراحت نباشید، این مهلت الهى است تا پیمان كفرشان پر شود و دیگر حظّى در آخرت نداشته باشند. (تفسیر نور، ج 2)

مهلت دادن به كفّار سنّت الهى است، نه آنكه نشانه ‏ى ناآگاهى و یا ناتوانى خداوند باشد. «یُرِیدُ اللَّهُ أَلَّا یَجْعَلَ لَهُمْ حَظًّا فِی الْآخِرَةِ»

پیام‏ های آیه:

1ـ آرامش خود را حفظ كنید، كه تلاش ‏هاى كفّار در محو اسلام بى‏ اثر است. «لا یَحْزُنْكَ»، «إِنَّهُمْ لَنْ یَضُرُّوا اللَّهَ»
2ـ كفر انسان ‏ها، اندك ضررى به ساحت قدس خدا نمى ‏زند. «لَنْ یَضُرُّوا اللَّهَ شَیْئاً»
3ـ حضور در میدان كفر، انسان را از قابلیّت توبه و دریافت رحمت الهى محروم مى‏ كند. «أَلَّا یَجْعَلَ لَهُمْ حَظًّا فِی الْآخِرَةِ»
4ـ مهلت دادن به كفّار سنّت الهى است، نه آنكه نشانه ‏ى ناآگاهى و یا ناتوانى خداوند باشد. «یُرِیدُ اللَّهُ أَلَّا یَجْعَلَ لَهُمْ حَظًّا فِی الْآخِرَةِ»
5ـ محرومیّت انسان در آخرت، ناشى از عملكرد او در دنیاست. «یُسارِعُونَ فِی الْكُفْرِ»، «أَلَّا یَجْعَلَ لَهُمْ حَظًّا فِی الْآخِرَةِ»
6ـ هم فضل الهى بزرگ است و هم قهر او. (در دو آیه قبل، نسبت به مجروحانى كه به فرمان رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله به جبهه رفتند، از فضل عظیم الهى بشارت داد و در این آیه نسبت به كفّار سر سخت، عذاب عظیم را یادآور مى‏ شود). «لَهُمْ عَذابٌ عَظِیمٌ» (تفسیر، نور ج 2)
إِنَّ الَّذِینَ اشْتَرَوُاْ الْكُفْرَ بِالإِیمَانِ لَن یَضُرُّواْ اللّهَ شَیْئًا وَلهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ (آل عمران ـ 177)
در حقیقت، كسانى كه كفر را به [بهاى‏] ایمان خریدند، هرگز به خداوند هیچ زیانى نخواهند رسانید، و براى آنان عذابى دردناك است.


وجوه مشترك عاشورا و دفاع مقدس

نکته:

در قرآن مسأله‏ى خرید و فروش و سود و زیان سرمایه عمر، بارها تكرار شده است. قرآن، دنیا را بازار مى ‏داند و مردم را فروشنده و عقاید و اعمال انسان را در طول عمر، كالاى این بازار.

در این بازار، فروش اجبارى است ولى انتخاب مشترى با انسان است. یعنى ما نمى‏ توانیم آنچه را داریم، از قدرت و عمل و عقیده رها بگذاریم، ولى مى ‏توانیم مسیر عقاید و كردار را سود بخش یا زیان آور قرار دهیم.
در قرآن از عدّه‏اى ستایش شده كه جان خود را با خدا معامله مى‏ كنند و در عوض بهشت و رضوان مى ‏گیرند، و از عدّه‏اى انتقاد شده كه به خاطر انحراف و انتخاب سوء یا سودى نمى ‏برند «فَما رَبِحَتْ تِجارَتُهُمْ» (بقره، 16) و یا دچار خسارت مى‏ شوند «إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِی خُسْرٍ» و در بعضى از آیات همچون آیه‏ى فوق، كسانى كه ایمان خود را با كفر معامله مى‏ كنند، تحقیر مى ‏شوند و در مقابل به مومنان دلدارى داده مى ‏شود كه ارتداد آنها، به خدا و راه خدا هیچ ضررى نمى ‏زند. (تفسیر نور ج 2)

 

پیام ‏های آیه:

1ـ سرمایه اصلى انسان، ایمان و یا زمینه ‏هاى فطرى ایمان است. «اشْتَرَوُا الْكُفْرَ بِالْإِیْمانِ»
2ـ در یك انقلاب عقیدتى و فرهنگى، از ریزش ‏هاى جزئى نگران مباشید. «اشْتَرَوُا الْكُفْرَ»، «لَنْ یَضُرُّوا اللَّهَ»


تفسیر اجمالی: تسلیت به پیامبر(صلی الله علیه و آله)

وَ لا یَحْزُنْكَ الَّذِینَ یُسارِعُونَ فِی الْكُفْرِ

روى سخن در این آیه به پیامبر صلی الله و علیه وآله است و به دنبال حادثه دردناك احد، خداوند او را تسلیت مى ‏گوید كه اى پیامبر! از این كه مى ‏بینى جمعى در راه كفر، بر یكدیگر پیشى مى ‏گیرند و گویا با هم مسابقه گذاشته ‏اند، هیچ گاه غمگین مباش، زیرا: آنها هرگز هیچ گونه زیانى به خداوند نمى‏ رسانند (إِنَّهُمْ لَنْ یَضُرُّوا اللَّهَ شَیْئاً) بلكه خودشان در این راه زیان مى ‏بینند، اصولاً نفع و ضرر و سود و زیان براى موجوداتى است كه وجودشان از خودشان نیست، اما خداوند ازلى و ابدى كه از هر جهت بى نیاز است و وجودش نامحدود، كفر و ایمان مردم و كوشش ها و تلاش هاى آنها در این راه چه اثرى براى خداوند می تواند داشته باشد؟ آنها هستند كه در پناه ایمان، تكامل مى ‏یابند و به خاطر كفر تنزل و سقوط مى ‏كنند. به علاوه خلافكاری هاى آنها فراموش نخواهد شد و به نتیجه اعمال خود خواهند رسید.

در بعضى از آیات همچون آیه‏ى فوق، كسانى كه ایمان خود را با كفر معامله مى‏ كنند، تحقیر مى ‏شوند و در مقابل به مومنان دلدارى داده مى ‏شود كه ارتداد آنها، به خدا و راه خدا هیچ ضررى نمى ‏زند

یُرِیدُ اللَّهُ أَلَّا یَجْعَلَ لَهُمْ حَظًّا فِی الْآخِرَةِ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِیمٌ:" خدا مى ‏خواهد آنها را در این راه، آزاد بگذارد و چنان به سرعت راه كفر را بپویند كه كمترین بهره‏اى در آخرت نداشته باشند، بلكه عذاب عظیم در انتظار آنها باشد".
در حقیقت آیه می گوید: اگر آنها در راه كفر بر یكدیگر پیشى می گیرند، نه به خاطر این است كه خدا نمی تواند جلو آنها را بگیرد بلكه خدا آزادى عمل به- آنها داده تا هر چه می توانند انجام دهند و نتیجه ‏اش محرومیت كامل آنها از مواهب جهان دیگر است بنابراین، آیه نه تنها دلالت بر جبر ندارد بلكه یكى از دلایل آزادى اراده است.
سپس در آیه بعد، مطلب را به طور وسیع تر، عنوان كرده و مى‏ فرماید: إِنَّ الَّذِینَ اشْتَرَوُا الْكُفْرَ بِالْإِیْمانِ لَنْ یَضُرُّوا اللَّهَ شَیْئاً: یعنى نه تنها افرادى كه به سرعت در راه كفر، پیش می روند چنین هستند، بلكه تمام كسانى كه به نوعى راه كفر را پیش گرفته‏اند و ایمان را از دست داده و در مقابل آن، كفر خریدارى نموده‏اند، هرگز به خدا زیان نمی رسانند و زیان آن، دامنگیر خودشان مى‏ شود.
و در پایان آیه مى ‏فرماید: وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ: آنها عذاب دردناك دارند، و این تفاوت در تعبیر كه در اینجا "عَذابٌ أَلِیمٌ" و در آیه قبل "عَذابٌ عَظِیمٌ" ذكر شده بود به خاطر آن است كه آنها در مسیر كفر با سرعت بیشترى پیش مى ‏رفتند. (تفسیر نمونه ج 3)


بحث لغوی: 
یسارعون: مسارعه در اینجا به معنى مبالغه است یعنى: سخت شتاب و تلاش مى‏ كنند.
حظا: حظ به معنى نصیب و بهره است. (تفسیر احسن الحدیث ج 2)

منابع: 
تفسیر نور ج 2
تفسیر نمونه ج 3
تفسیر احسن الحدیث ج 2


- نظرات (0)

همیشه حق با مردها نیست!

دعوای زن و شوهر

الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاء بِمَا فَضَّلَ اللّهُ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَبِمَا أَنفَقُواْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ فَالصَّالِحَاتُ قَانِتَاتٌ حَافِظَاتٌ لِّلْغَیْبِ بِمَا حَفِظَ اللّهُ وَاللاَّتِی تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِی الْمَضَاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلاَ تَبْغُواْ عَلَیْهِنَّ سَبِیلاً إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلِیًّا كَبِیرًا ﴿۳۴/نساء)

 

اشکالات:

اشكال اول: در این آیه، این واقعیت مسلم در نظر گرفته نشده كه در بسیاری از موارد نافرمانیِ زنان، نه از روی هوا و هوس؛ بلكه از روی حكمت و آگاهی و به انگیزة حفظ منافع مادی و معنوی خانواده است.

اشكال دوم: بسیاری از دستوراتی كه مرد به همسرش می‌ دهد، ممكن است از روی نادانی، خود خواهی و یا هوای نفس و اعمال قدرت و زورگویی باشد و عقل و شرع و اخلاق بر روی آن صحه نگذارد، در چنین مواردی چرا زن باید از شوهرش اطاعت كند؟

اشكال سوم:  در این آیه گویی فراموش شده كه زن هم برای خود شخصیت و فهم و شعور و استقلال فكری دارد و وظیفه‌ اش بردگی و بندگی برای مرد نیست، لذا نباید حق را همواره به مرد داد، بسیاری از بد رفتاری های زن از مواردی ناشی شده است كه در اثر اذیت و آزار های مرد، یا عدم برآورده شدن حقوق مسلم و حاجات اولیه ‌اش توسط شوهر می ‌باشد.

اشكال چهارم: لحن آیه به گونه ‌ای است كه در دعواها و مشاجرات خانوادگی، همواره حق با مرد است؛ برای همین هم به مرد توصیه می ‌كند كه در موارد نافرمانی، یا بد رفتاری زن، ابتدا او را نصیحت كند، اگر موثر واقع نشد، به تنبیه جنسی متوسل شود و در مرحله آخر او را كتك بزند.

اشكال پنجم: قرآن به جای این روش ها، باید به مرد توصیه می‌ كرد كه سعی كند تا با همدلی و هم سخنی با همسر خود ریشه‌ ها و عوامل نافرمانی و بد رفتاری او را بیابد و از راه های درست و منطقی مشكل را حل نماید و استبداد رأی و خود حق بینی مطلق را كنار بگذارد و قبول كند كه ممكن است در مواردی اشكال از ناحیه خودش باشد.

اشكال ششم: گوئی زن از لحاظ جنسی، چنان محتاج مرد است كه اگر مرد چند روز یا چند هفته از همخوابگی با او اجتناب بكند، به بیچارگی و التماس می ‌افتد. برای همین به مرد می‌گوید كه اگر نصیحت موثر نشد، از این طریق زن را ادب كند.

نشوز به معنای پراكندگی و نافرمانی است، اما شقاق به معنای جدائی و در مرتبه‌ای بالاتر جنگ و نزاع است

جواب اشكالات:

1. با توجه به تعبیر هایی كه در صدر آیه آمده و به دلیل مناسبت حكم و موضوع، مشخص است كه ترس از نافرمانی، مربوط به درستكاری، خویشتن داری و راز داری زن است.

از این رو اگر نافرمانیِ زنان، نه از روی هوا و هوس یا تحریک احساسات؛ بلكه از روی حكمت و آگاهی و به انگیزه حفظ منافع مادی و معنوی خانواده بوده باشد، مانند جایی که مرد معتاد شده، یا به خانه و زندگی بی توجه شده، یا مسئولیت پذیر نیست، در آن صورت و به روشنی و توضیحی که در باره مفاد آیه داده شد، مشمول حکم آیه نیست .

همچنین اگر در جایی موضع شوهر از روی نادانی، خودخواهی و یا هوای نفس و اعمال قدرت و زورگویی باشد، باز از محل آیه بیرون است و چنانکه گفته شده عقل و شرع و اخلاق برروی آن صحه نمی گذارد.

2. این که گفته شده، زن هم برای خود شخصیت و فهم و شعور و استقلال فكری دارد و وظیفه ‌اش بردگی و بندگی برای مرد نیست، سخن درستی است، در این آیه دلالت ندارد كه حق همیشه از آن مردان است و فراموش نشده كه زن هم برای خود شخصیت و فهم و شعوری دارد، به همین دلیل پس از بیان قوامیت مرد، از زنان تجلیل و ستایش شده است: «فالصالحات قانتات.....»

لذا نباید حق را همواره به مرد داد، بسیاری از بد رفتاری های زن از تحکم و زورگویی ها و مواردی ناشی شده كه در اثر اذیت و آزارهای مرد، یا عدم برآورده شدن حقوق مسلم و حاجات اولیه ‌اش توسط شوهر می ‌باشد.

لحن آیه اتفاقاً به قرینه آیه بعد نشان می ‌دهد كه همیشه نمی ‌تواند حق از آن مرد باشد، لذا فرموده است: «وَإِنْ خِفْتُمْ شِقَاقَ بَیْنِهِمَا فَابْعَثُواْ حَكَمًا مِّنْ أَهْلِهِ وَحَكَمًا مِّنْ أَهْلِهَا إِن یُرِیدَا إِصْلاَحًا یُوَفِّقِ اللّهُ بَیْنَهُمَا إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلِیمًا خَبِیرًا» (نساء/35)

نكته مسئله، تفاوت میان تعبیر نشوز و شقاق است؛ نشوز به معنای پراكندگی و نافرمانی است، اما شقاق به معنای جدائی و در مرتبه ‌ای بالاتر جنگ و نزاع است.

3. اما اینکه گفته شده، لحن آیه به گونه ‌ای است كه در دعواها و مشاجرات خانوادگی، همواره حق با مرد است؛ چنین نیست و قرآن در آیات دیگری به مرد توصیه كرده تا با همدلی و همسخنی با همسر خود، ریشه‌ها و عوامل نافرمانی و بد رفتاری را در خانواده بخشكاند.

مثلاً در آیة: «فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِیضَةً» (نساء/24) مهریه هایشان به عنوان فریضه بدهید، یا می گوید: «وَ عاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ»(نساء /19) با زنان با شایستگی رفتار کنید، یا می گوید: «وَ آتُوا النِّساءَ صَدُقاتِهِنَّ نِحْلَةً» (نساء/4) و مهر زنان را به عنوان هدیه ای از روی طیب خاطر، به ایشان بدهید. یا بیان می کند: «وَ قُولُوا لَهُمْ قَوْلاً مَعْرُوفاً»(نساء/5) با زنان به صورت پسندیده سخن بگویید.

مسئلة زدن زن در قرآن فقط اصل زدن مطرح شده، ولی در سنت گفته: نباید جراحت یا آسیبی به زن برسد و در برخی روایات رسیده كه پیامبر (صلی الله و علیه وآله) فرموده‌اند: با چوب مسواك، زنها را بزنید

و آیات دیگری که بیانگر توصیه هایی در جهت رعایت عدالت، کرامت، و شخصیت زن است و یا ناظر به اخلاق همسرداری و یا حقوق زنان آمده و از این قبیل نکاتی را به عنوان اصل کلی و توصیه ای قانون ساز فرموده، تا زمینه سوء استفاده را بگیرد و به این گونه نیست که همیشه حق را به مرد داده شده باشد.

4.  اما این که اشکال کرده اند: گوئی زن از لحاظ جنسی، چنان محتاج مرد است كه اگر مرد چند روز یا چند هفته از همخوابگی با او اجتناب بكند، به بیچارگی و التماس می ‌افتد.

بحث نیاز به مسائل جنسی نیست، كلام قرآن ناظر به مسائل عاطفی است، اتفاقاً در این مواقع روش قرآن آموزنده است كه مرد به جای سر و صدا، شكایت، به هم ریختن وسایل، اذیت و آزار و زدن، از راه عاطفه و بی محلی کردن، اقدام كند و بحث بیچارگی و التماس زن هم مطرح نیست. به همین دلیل قرآن اول مسئلة گفتگو و موعظه را مطرح می ‌كند و پس از آن، اگر این راه موثر واقع نشد، راه عاطفی را مطرح می‌ كند.

5.  اما در پاسخ به دوگانگی روش قرآن، باید گفت نکته تفاوت این است که موضوع نشوز زن با مرد به دلیل همان قوامیت و عوامل آن که در آیه اشاره شد است.

در مرد خطر بی ‌محلی و بی ‌توجهی به زندگی بیشتر است. چون احساس قدرت و بی نیازی می کند، از این رو قرآن موضوع صلح و اگر نشد، دعوت از بستگان طرفین و برای مرد افزون بر نشوز، اعراض را هم مطرح می کند كه این روش پیشنهادی قرآن، به دلیل توجه به واقعیات موجود جامعه حتی جامعه امروز است، این قرآن نیست كه با وضع قانون می‌ خواهد مشكلات را حل كند، قانون اگر اجرا پذیر و مطابق با عینیات جامعه نباشد، ارزش و ثمره‌ای ندارد، همین اندازه كه مرد وادار شود به محاكم برده شود و برای زن بماند، این حق پیش‌ بینی شده كه او هم اگر نگران نشوز مرد است، برخورد نماید، نشان می ‌دهد كه اسلام با توجه به واقعیات و اثر بخشی راه حل ها به مسئله خانواده اهمیت می ‌دهد.

6.  مسئلة زدن زن در قرآن فقط اصل زدن مطرح شده، ولی در سنت گفته: نباید جراحت یا آسیبی به زن برسد و در برخی روایات رسیده كه پیامبر (صلی الله و علیه وآله) فرموده‌اند: با چوب مسواك، زن ها را بزنید. [مجمع البیان ، ج 3، ص 92، ذیل آیه]


- نظرات (0)

محل زندگی شیطان کجاست

شیطان

همیشه دانستن یک سری مسائل برای ما آدم ها جالب و دوست داشتنی بوده؛ مخصوصاً دانستن یک سری اطلاعات از آدم های مطرح و کسانی که اسم آنها را زیاد شنیده ایم.

امروز می خواهیم در مورد یکی از این موجوداتی که اسمش را زیاد شنیده ایم و شاید بتوان گفت هرچه بدبختی می کشیم زیر سر او است صحبت کنیم

کسی که به عزت خداوند قسم یاد کرده که همه ی انسان ها را جز یک گروه خاص به نام مخلصین را از راه به در کند و از بین ببرد:

(لَأغوِیَنَّهُم أجمَعِینَ إلَّا عِبَادَكَ مِنهُمُ المُخلَصِینَ) (حجر/40)

کسی که تکبر و غرورش مانع شد تا بعد از سیصد و اندی هزار سال عبادت، عاقبت به خیر نشود و از درگاه خداوند خارج شود: «قَالَ فَاهْبِطْ مِنْهَا فَمَا یَکُونُ لَکَ أَن تَتَکَبَّرَ فِیهَا فَاخْرُجْ إِنَّکَ مِنَ الصَّاغِرِینَ: از این جایگاه فرود آى! تو نمی ‌توانی در آن جایگاه تکبّر کنى، پس بیرون شو که قطعاً تو از خوار شدگانى.» (اعراف/ 13)

کسی که قرآن کریم او را به عنوان دشمن اشکار معرفی کرده است: «أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یَا بَنِی آدَمَ أَن لاَّ تَعْبُدُوا الشَّیْطَانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ * وَأَنْ اعْبُدُونِی هَذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِیمٌ؛ آیا پیمان نبستیم با شما ای فرزندان آدم که عبادت نکنید شیطان را، که او برای شما دشمنی آشکار است و این که مرا عبادت کنید؛ این راه مستقیم است؟» (یس، 61 ـ 62)

کسی که کارش وسوسه و وسوسه گری است: فَوَسْوَسَ إِلَیْهِ الشَّیْطَانُ قَالَ یَا آدَمُ هَلْ أَدُلُّکَ عَلَی شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَمُلْکٍ لاَّ یَبْلَی؛ پس شیطان به او وسوسه کرد، گفت: ای آدم آیا تو را هدایت کنم به درخت ابدیت و قدرتی که کهنه نشود.» (طه، 120)  
«قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ ... مِن شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاس * الَّذِی یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاس؛ بگو پناه می ‌برم به پروردگار و صاحب اختیار آدمیان .... از شرِّ وسوسه شیطان که وسوسه می ‌کند در دل انسان». (ناس)

حال در این مجال می خواهیم بدانیم خانه این شیطان، موجود وسوسه گر و متکبر کجاست؟

در روایت است که فرشتگان در جمع کسانی که خدا را یاد می کنند، حاضر می شوند؛ و ابلیس نیز یکی از یارانش را برای برهم زدن جمع آنها می فرستد. همچنین شیاطین در جمع منکران حق حاضر می شوند. چنانچه ابلیس در دار الندوه در جمع مشرکین حاضر شد و نقشه ی قتل پیامبر را کشید. (خلاصه حدیث بحار، ج60، ص 258)

طبق صریح بعضى از آیات قرآن، شیاطین منحصر به «ابلیس» و لشكر پنهانى او نیستند; بلكه گروهى از انسانها نیز شیطان نامیده شده اند. چرا كه كار آنها عیناً همان كار شیاطین است: «وَ كَذلِك جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِىٍّ عَدُوّاً شَیاطینَ الاِنْس وَ الْجِنِّ یُوحى بَعضُهُمْ اِلى بَعض زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً; این چنین در برابر هر پیامبرى دشمنى از شیاطین انس و جنّ قرار دادیم كه به طور سرّى سخنان فریبنده و بى اساس را براى اغفال مردم ـ به یكدیگر مى گفتند». آرى باید مراقب وسوسه هاى همه آنها بود

امام علی علیه السلام در خطبه هفتم نهج البلاغه مى فرماید: «شیطان در درون سینه هاى پیروان خود تخمگذارى كرد، سپس آن را مبدّل به جوجه نمود» (فَباضَ وَ فَرَّخَ فى صُدُورِهِمْ).
در این تشبیه جالب امام(علیه السلام)، سینه هاى شیطان صفتان را آشیانه «ابلیس» و محل تخمگذارى او معرفى مى كند و به دنبال آن مى افزاید: «این جوجه هاى شیطانى از درون سینه هاى آنها خارج شده، در دامانشان حركت كرد و پرورش یافت» (وَدَبَّ وَ دَرَجَ فی حُجُورِهِمْ).
این نكته نیز شایان دقّت است كه «شیطان» سعى دارد در اعماق جان انسان نفوذ كرده و از آن جا تأثیر بر اعمال او بگذارد همان گونه كه در خطبه بالا به آن اشاره شده بود كه گویى در درون سینه ها تخمگذارى كرده و جوجه هاى خود را پرورش مى دهد; سپس آن را در دامان خود انسان بزرگتر مى كند تا آن جا كه با وجود او متّحد مى شود; چشم و گوش و زبان و دست و پا، رنگ «شیطانى» به خود مى گیرد و آثار «شیطانى» از خود بروز مى دهد.
در كلمات «امیرمومنان على» (علیه السلام) در «غرر الحكم» آمده است: «اِحْذَرُوا عَدُوّاً نَفَذَ فِى الصُّدُورِ خَفیّاً وَ نَفَثَ فِى الآذانِ نَجیّاً; از آن دشمنى بپرهیزید كه در سینه ها مخفیانه نفوذ مى كند و در گوشها آهسته فوت مى كند»!
در خطبه 121 نیز مى خوانیم: «اِنَّ الشَّیْطانَ یُسَنّى لَكُمْ طُرُقَهُ وَ یُریدُ اَنْ یَحُلَّ لَكُمْ دینَكُمْ عُقْدَةً عُقْدَةً; شیطان راه هاى خویش را براى شما آسان جلوه مى دهد و مى خواهد پیمانهاى الهى دین شما را گره گره بگشاید».
به هر حال هدف از ایراد خطبه فوق و مانند آن هشدارى است به همه انسانها كه مراقب این دشمن بزرگ كه عداوت خود را از آن زمان كه آدم آفریده شد با او و فرزندانش اعلام نمود، باشند; و با توكّل بر لطف بى پایان خداوند و استمداد از عقل و فطرت و وجدان و الهام گرفتن از ارشادهاى پیامبران الهى و استمداد از «فرشتگان» پروردگار، خود را از حوزه نفوذ «شیطان» دور دارند.

امام(علیه السلام)، سینه هاى شیطان صفتان را آشیانه «ابلیس» و محل تخمگذارى او معرفى مى كند و به دنبال آن مى افزاید: «این جوجه هاى شیطانى از درون سینه هاى آنها خارج شده، در دامانشان حركت كرد و پرورش یافت» (وَدَبَّ وَ دَرَجَ فی حُجُورِهِمْ)

بنابراین بهترین محل زندگی برای شیطان همانا دل انسان ها باشد و تا زمانی که دل انسان محل زندگی شیطان باشد، انسان به جایی نخواهد رسید «إن ارواح الشیاطین ما عمرت فی شیء عمرت فی قلوبکم». (بیانات حجت الاسلام انصاریان)

حواسمان باشد که قلب و دل خود را با ترجیح دادن هوای نفس بر دستورات خداوند کریم، محل زندگی شیطان قرار ندهیم.

 

آخرین نكته

طبق صریح بعضى از آیات قرآن، شیاطین منحصر به «ابلیس» و لشكر پنهانى او نیستند; بلكه گروهى از انسانها نیز شیطان نامیده شده اند. چرا كه كار آنها عیناً همان كار شیاطین است: «وَ كَذلِك جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِىٍّ عَدُوّاً شَیاطینَ الاِنْس وَ الْجِنِّ یُوحى بَعضُهُمْ اِلى بَعض زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً; این چنین در برابر هر پیامبرى دشمنى از شیاطین انس و جنّ قرار دادیم كه به طور سرّى سخنان فریبنده و بى اساس را براى اغفال مردم ـ به یكدیگر مى گفتند».(سوره انعام، آیه 112) آرى باید مراقب وسوسه هاى همه آنها بود.


- نظرات (0)

صدقه ای که حرام است!!

صدقه

یكى از گناهان بزرگ تكدى و سوال و تقاضاى از مردم بدون نیاز است، و در روایات متعددى از این كار، نكوهش شده، در حدیثى از پیغمبر اكرم صلی الله علیه و آله مى‏خوانیم: "صدقات براى افراد بى نیاز حرام است".

لِلْفُقَراءِ الَّذِینَ أُحْصِرُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ لا یَسْتَطِیعُونَ ضَرْباً فِی الْأَرْضِ یَحْسَبُهُمُ الْجاهِلُ أَغْنِیاءَ مِنَ التَّعَفُّفِ تَعْرِفُهُمْ بِسِیماهُمْ لا یَسْئَلُونَ النَّاسَ إِلْحافاً وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ خَیْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِیمٌ (بقره ـ 273)

(انفاق شما باید) براى نیازمندانى باشد كه در راه خدا محصور شده‏اند. (به خاطر دین خدا، از وطن آواره و یا در جبهه‏هاى جهاد هستند.) توان حركت و سفر در زمین را (براى تأمین هزینه زندگى و یا كسب سرمایه براى تجارت) ندارند. از شدّت عفاف و آبرودارى، شخص بى‏اطلاع آنها را غنى مى‏پندارد، امّا تو آنها را از سیما و چهره‏هایشان مى‏شناسى. آنان هرگز با اصرار از مردم چیزى نمى‏خواهند. و هر چیز نیكو و خیرى را (به این افراد) انفاق كنید، پس قطعاً خداوند به آن آگاه است.

 

شأن نزول:

از امام باقر علیه السلام چنین نقل شده است كه: این آیه درباره اصحاب "صفه" نازل شده است (اصحاب صفه در حدود چهارصد نفر از مسلمانان مكه و اطراف مدینه بودند كه نه خانه‏اى در مدینه داشتند و نه خویشاوندانى كه به منزل آنها بروند. از این جهت در مسجد پیامبر مسكن گزیده بودند و آمادگى خود را براى شركت در میدان هاى جهاد اعلام داشته بودند.)

ولى چون اقامت آنها در مسجد با شئون مسجد سازگار نبود، دستور داده شد به صفه (سكوى بزرگ و وسیع) كه در بیرون مسجد قرار داشت منتقل شوند.

آیه فوق نازل شد و به مردم دستور داد كه به این دسته از برادران خود از كمك هاى ممكن مضایقه نكنند و آنها هم، چنین كردند. (مجمع البیان- ابو الفتوح رازى- البحر المحیط- قرطبى- روح المعانى و تفسیرهاى دیگر (با تفاوت هایى در عبارت)

بعضى از مفسران تصریح كرده‏اند كه آنها پاسداران پیامبر صلی الله علیه و آله و محافظان او بوده‏اند. (فى ظلال القرآن، ذیل آیه مورد بحث)

" كسى كه از مردم در خواست كند در حالى كه به مقدار كفایت دارد، آتش دوزخ را براى خود افزون مى‏سازد"

بهترین مورد انفاق‏

باز در ادامه آداب و احكام انفاق، در این آیه بهترین مواردى كه انفاق در آنجا باید صورت گیرد، بیان شده است و آن كسانى هستند كه داراى صفات سه‏گانه‏اى كه در این آیه آمده است باشند.

در بیان اولین وصف آنان مى‏فرماید: انفاق شما به خصوص "باید براى كسانى باشد كه در راه خدا، محصور شده‏اند" (لِلْفُقَراءِ الَّذِینَ أُحْصِرُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ).

یعنى كسانى كه به خاطر اشتغال به جهاد در راه خدا و نبرد با دشمن و یادگیرى فنون جنگى یا تحصیل علوم لازم دیگر از تلاش براى معاش و تامین هزینه زندگى باز مانده‏اند، كه یك نمونه روشن آن، اصحاب صفه در عصر پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله بودند. ( "حصر" به معنى حبس و منع و تضییق است، و در اینجا به معنى تمام امورى است كه انسان را از تأمین معاش باز مى‏دارد.)

سپس براى تأكید مى‏افزاید: "همان ها كه نمى‏توانند سفرى كنند" و سرمایه‏اى به دست آورند (لا یَسْتَطِیعُونَ ضَرْباً فِی الْأَرْضِ).

تعبیر به "ضرب فى الارض" به جاى سفر، به خاطر آن است كه مسافران مخصوصاً آنها كه براى هدف هاى مهمى پیاده به سفر مى‏روند، پیوسته پاى بر زمین‏ مى‏كوبند و پیش مى‏روند.

بنابراین كسانى كه مى‏توانند تأمین زندگى كنند، باید مشقت و رنج سفر را تحمل كرده، از دست رنج دیگران استفاده نكنند مگر اینكه كار مهم‏ترى همچون جهاد در راه خدا یا فرا گرفتن علوم واجب، مانع از سفر گردد.

در دومین توصیف از آنان، مى‏فرماید: "كسانى كه افراد نادان و بى اطلاع، آنها را از شدت عفاف غنى مى‏پندارند" (یَحْسَبُهُمُ الْجاهِلُ أَغْنِیاءَ مِنَ التَّعَفُّفِ).

ولى این سخن به آن مفهوم نیست كه این نیازمندان با شخصیت، قابل شناخت نیستند لذا مى‏افزاید: "آنها را از چهره‏هایشان مى‏شناسى" (تَعْرِفُهُمْ بِسِیماهُمْ).

"سیما" در لغت به معنى علامت و نشانه است و این كه در فارسى امروز آن را به معنى چهره و صورت به كار مى‏برند، معنى تازه‏اى است، وگرنه در مفهوم عربى آن، چنین معنایى ذكر نشده است.

به هر حال منظور این است كه آنها گرچه سخنى از حال خود نمى‏گویند ولى در چهره‏هایشان نشانه‏هایى از رنج هاى درونى وجود دارد كه براى افراد فهمیده آشكار است، آرى "رنگ رخساره خبر مى‏دهد از سر درون".و در سومین توصیف از آنان مى‏فرماید: آنها چنان بزرگوارند كه: "هرگز چیزى با اصرار از مردم نمی خواهند" (لا یَسْئَلُونَ النَّاسَ إِلْحافاً).

اصولاً آنها از مردم چیزى نمى‏خواهند، تا چه رسد به اینكه اصرار در سوال داشته باشند، و به تعبیر دیگر معمول نیازمندان عادى اصرار در سوال است اما آنها یك نیازمند عادى نیستند.

انفاق

بنابراین اگر قرآن مى‏گوید: "آنها با اصرار سوال نمى‏كنند "مفهومش این نیست كه بدون اصرار سوال مى‏كنند، بلكه مفهومش این است آنها فقیر عادى نیستند تا سوال كنند زیرا سوال آنها معمولاً توأم با اصرار و الحاف است، به قرینه اینكه مى‏گوید: "آنها را از سیمایشان باید شناخت" نه از سوالشان، و الا جمله "یَحْسَبُهُمُ الْجاهِلُ أَغْنِیاءَ مِنَ التَّعَفُّفِ" مفهومى نداشت.

احتمال دیگرى در تفسیر این آیه نیز هست و آن اینكه آنها در حال عادى هرگز سوال نمى‏كنند، (و هرگاه اضطرار شدید آنها را مجبور به اظهار حال خود كند، هرگز اصرار نمى‏ورزند.)

بعضى نیز گفته‏اند منظور این است كه آنها در ترك سوال كردن اصرار دارند.

(ولى این احتمال خلاف ظاهر آیه است).

و در پایان آیه، باز همگان را به انفاق از هرگونه خیرات تشویق كرده، مى‏فرماید: "و هر چیز خوبى در راه خدا انفاق كنید، خداوند از آن آگاه است" (وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ خَیْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِیمٌ).

این جمله براى تشویق انفاق كنندگان است، خصوصاً انفاق به افرادى كه داراى عزت نفس و طبع بلندند و چه بسا در این موارد بخشش هایى در پوشش غیر انفاق، ولى در واقع به قصد انفاق، صورت مى‏گیرد تا طرف مقابل ناراحت نشود، مسلماً خداوند از این نیات پنهانى آگاه است و آنها را به تناسب نیت و زحماتشان بهره‏مند مى‏سازد.

 

نكته: سوال كردن بدون حاجت حرام است!

یكى از گناهان بزرگ تكدى و سوال و تقاضاى از مردم بدون نیاز است و در روایات متعددى از این كار، نكوهش شده، در حدیثى از پیغمبر اكرم صلی الله علیه و آله مى‏خوانیم:

لا تحل الصدقة لغنى‏: "صدقات براى افراد بى نیاز حرام است".

و در حدیث دیگرى از همان حضرت آمده است: من سئل و عنده ما یغنیه فانما یستكثر من جمر جهنم‏: "كسى كه از مردم در خواست كند در حالى كه به مقدار كفایت دارد، آتش دوزخ را براى خود افزون مى‏سازد." (تفسیر مراغى، جلد 3 صفحه 50)

انفاق شما به خصوص" باید براى كسانى باشد كه در راه خدا، محصور شده‏اند "(لِلْفُقَراءِ الَّذِینَ أُحْصِرُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ) یعنى كسانى كه به خاطر اشتغال به جهاد در راه خدا و نبرد با دشمن و یادگیرى فنون جنگى یا تحصیل علوم لازم دیگر از تلاش براى معاش و تامین هزینه زندگى باز مانده‏اند، كه یك نمونه روشن آن، اصحاب صفه در عصر پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله بودند. ("حصر" به معنى حبس و منع و تضییق است، و در اینجا به معنى تمام امورى است كه انسان را از تامین معاش باز مى‏دارد)

پیام‏های این آیه:

1ـ فقرا، در اموال اغنیا حقّى دارند. «لِلْفُقَراءِ»

2ـ باید به مجاهدان و كسانى كه به خاطر فعالیّت‏هاى سیاسى براى مبارزه با طاغوت‏ها در محاصره‏ى زندان‏ها و تبعیدگاه‏ها قرار دارند و مهاجران بى‏پناه و همه كسانى كه در راه خدا دچار فقر شده و فرصت تلاش براى تأمین زندگى را ندارند، توجّه لازم صورت گیرد. «أُحْصِرُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ لا یَسْتَطِیعُونَ ضَرْباً»

3ـ كسانى كه مى‏توانند با مسافرت و مهاجرت به نقطه‏اى دیگر زندگى خود را تأمین نمایند، نباید منتظر انفاق مردم باشند. «لا یَسْتَطِیعُونَ ضَرْباً فِی الْأَرْضِ»

4ـ فقیران عفیف، پاكدامن و آبرودار، مورد ستایش خداوند هستند. «یَحْسَبُهُمُ الْجاهِلُ أَغْنِیاءَ»

5ـ فقراى گمنام و محترم، در اولویّت هستند. «تَعْرِفُهُمْ بِسِیماهُمْ»

6ـ حتّى اگر ضرورتى پیش آمد، باز هم سوالِ با اصرار از مردم نداشته باشید. «لا یَسْئَلُونَ النَّاسَ إِلْحافاً» تكدّى‏گرى، ناپسند است.

7ـ شرط انصاف نیست كه گروهى خود و تمام هستى خود را فدا كرده و در محاصره قرار گیرند، ولى گروه دیگر حتّى از انفاق به آنان تنگ نظرى داشته باشند. «لِلْفُقَراءِ الَّذِینَ أُحْصِرُوا»

منابع:

تفسیر نور، ج 1

تفسیر نمونه، ج 2

تفاسیر؛ مجمع البیان ـ ابو الفتوح رازى ـ البحر المحیط ـ قرطبى ـ روح المعانى ـ فى ظلال القرآن (مطالبی ذیل آیه مورد بحث)

تفسیر مراغى، ج 3

وسائل الشیعه، ج 18

 


- نظرات (0)

پولی که یک شبه بدست می آید

قمار

امروزه در سطح دنیا ورزش ها و بازی های مختلفی انجام می شود فوتبال، والیبال، بسکتبال، اسب دوانی و... هرکسی طرفدار تیمی است و به دنبال پیروزی است و از شکست آن ناراحت و با پیروزی آن خوشحال می شود؛ زمانی که در فوتبال گلی زده می شود خیلی ها از آن خوشحال می شوند خیلی ها هم ناراحت اما این برد و باخت ها برای عده زیادی رنگ و بوی دیگری دارد؛ با گلی با تمام وجود به بالا می پرند و با گلی دوست دارند زمین دهان باز کرده ایشان را ببلعد


یک سری از افراد، کسانی هستند که بر، برد تیمی یا باخت تیم دیگر شرطی قرار داده و امیدوارند که بختشان یار باشد، برنده شوند و پولی بی زحمت و با تحمل ریسک و استرس بالا بدست آورند.

شرط بندی یا قمار دارای ابعاد مختلفی است که در این چند سطر به بعضی از آنها اشاره می گردد.

شرط بندی عبارت است از قرارداد بین دو یا چند نفر بر برد یا باخت یا ذکر شرایطی خاص برای هر طرف با وجود احتمالات برابر طبق خواست ایشان. شرط بندی در تمام اعصار وجود داشته است و مردم با آن دست و پنجه نرم می کردند و از سود و منافع مقطعی آن استقبال می کردند.

عرب جاهلی یک شتر را به بیست و هشت قسمت تقسیم کرده، ده چوب مشخص می نمود و بر هر چوبی سهمی قرار داده و انتخاب می کردند، بعضی از چوب ها چندین سهم از شتر را برداشته و تعدادی از آنها سهمی از قسمت های شتر نداشت.

شرط بندی در نظر بعضی از ایشان راهی آسان و وسیله ای سریع برای نیل به مال و ثروت بود.

زمانی که دو نفر با هم شرطی می بندد اتفاقات مختلفی رخ می دهد که یک طرف قطعاً مضرور می گردد و طرف مقابل برنده سودی می گردد که اصطلاحاً باد آورده است.

در حقیقت برای این پول زحمتی کشیده نشده است فقط استرسی به دو طرف وارد می شود که به هر حال قابل جبران نیست، چه برای طرف برنده چه برای طرف بازنده. اما بر سر بازنده و برنده چه می آید؟

شخصی که در این قرار باخته است احساس سرخوردگی شدیدی می کند و می خواهد به هر صورت که شده شکست خویش را جبران نماید، به واسطه همین دوباره در دام قمار و بازی و شرط جدیدی می افتد.

از طرف دیگر فردی که برنده شده است می خواهد دوباره بر دامنه پیروزی هایش بیفزاید و کامش را از پول باد آورده شیرین تر سازد. این گونه می شود که هر دو طرف به نحوی ضرر می کنند؛ همین باعث می شود طرفین از انجام کار تولیدی و اقتصادی سر باز زنند و در مقیاس کلی، باعث ضرر رسانی به کل اجتماع شوند.

خنک آن قمار بازی که بباخت آنچه بودش

بنماند هیچش الا، هوس قمار دیگر

انسان گاهی اوقات دچار آرزوهای بزرگ و دست نیافتنی می شود که برای بدست آوردن آنها، راه هایی مثل شرط بندی به ذهنش می رسد که نه تنها او را به آرزوهایش نمی رساند، بلکه مشکلات جدیدی برایش به وجود می آورد که آرزوی آرامش روزهای نخستین را به دنبال خواهد داشت

شخصی که شرط بندی می کند نمی تواند آن را کنار بگذارد مانند شخصی که معتاد است، این اعتیاد در جسم و روح وی تأثیر گذاشته تا مرز جنون پیش می رود.

او در یک ساعت، زحمات چندین ساله خویش را هدر می دهد. این هوس عبث به قدری او را وسوسه می کند که شاید در مرحله ای از این ارتباطات مسموم، خانه ی آرامش خویش را نیز بر سر سفره اغیار آورده، آن را به باد فنا دهد و همسر و فرزندان خود را آواره سازد.

از طرف دیگر کسی که یک شبه پول زیادی به دستش رسیده است سرمست از این برد، روی به ناهنجاری ها و لذت هایی خواهد آورد که عقده های خویش را خالی نماید و هر آنچه از دنیا نداشته، بدست آورد و همین باعث فوران بسیاری از گناهان فردی و جمعی می شود.

هیجانات، مستقیم با روح و روان انسانی ارتباط دارد. این هیجانات دو نوع است: هیجانات مثبت و سازنده که در زندگی هر انسانی برای رشد و پیشرفت، لازم و ضروری است مثل انواع بازی ها.

دسته دیگر از هیجانات، هیجانات منفی و مخرب است که نه تنها به نفع انسان نیست، بلکه باعث ایجاد بسیاری از مشکلات می گردد.

شرط بندی یکی از این هیجانات روانی مخرب و منفی است که عامل بسیاری از بیماری های جسمی مثل زخم معده و تپش قلب و در پی آن سکته مغزی و قلبی است.

از طرف دیگر باعث ایجاد بیماری های روحی مثل بیماری های عصبی و پرخاش می گردد.

اولین قدم برای سلامت زیستن پرهیز از بلند پروازی های کورکورانه و قناعت است و تأمین مایحتاج پاک و سالم از بزرگترین مجاهدت ها می باشد

روح و جسم انسانی به هم وابسته است، هر تخریبی تخریب دیگر را به دنبال خواهد داشت و روزی برایش خواهد رسید که چیزی برای از دست دادن نخواهد داشت.

انسان گاهی اوقات دچار آرزوهای بزرگ و دست نیافتنی می شود که برای به دست آوردن آنها، راه هایی مثل شرط بندی به ذهنش می رسد که نه تنها او را به آرزوهایش نمی رساند، بلکه مشکلات جدیدی برایش به وجود می آورد که آرزوی آرامش روزهای نخستین را به دنبال خواهد داشت.

انسان عمری بسیار محدود دارد با در نظر گرفتن بسیاری از خطرات روا نیست که این چند دهه را به تجربه راه هایی که اشتباه بودن آن مشخص و مبرهن است بپردازد.

اولین قدم برای سلامت زیستن پرهیز از بلند پروازی های کورکورانه و قناعت است و تأمین مایحتاج پاک و سالم از بزرگترین مجاهدت ها می باشد.

فراموش نکنیم که خداوند بیناست، بنده های خویش را نظاره می کند و صلاح هرکس را بهتر از خودش می داند. توکل، صبر و تلاش آدمی را به همه جا می رساند بدون اینکه استرس و ترس واهی داشته باشد. 

آرامش و رضایت آفریدگار بزرگترین دارایی آدمی است.


منابع:

قرآن (سوره بقره آیه دویست و نوزده - سوره مائده آیات نود و نود و یک)

تفسیر نمونه مجلدات: دوم، پنجم، هفدهم

تفسیر المیزان: مجلدات دوم و ششم



- نظرات (0)

آینده انفاق كننده تضمین شده است!

انفاق

گاهى انسان گامى براى خدا بر مى‏دارد و كارى را به نیكى شروع مى‏كند، ولى به خاطر عوارضى از قبیل غرور یا منّت یا توقّع و یا امثال آن ارزش كار را از بین مى‏برد. با منّت، اثر انفاق از بین مى‏رود، چون هدف از انفاق تطهیر روح از بخل است، ولى نتیجه‏ى منّت، آلوده شدن روح مى‏باشد


.الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ ثُمَّ لا یُتْبِعُونَ ما أَنْفَقُوا مَنًّا وَ لا أَذىً لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ (بقره ـ 262)

كسانى كه اموال خود را در راه خدا انفاق مى‏كنند و سپس به دنبال آنچه انفاق كرده‏اند، منّت نمى‏گذارند و آزارى نمى‏رسانند، پاداش آنها برایشان نزد پروردگارشان (محفوظ) است و نه ترسى دارند و نه غمگین مى‏شوند.

در آیه قبل اهمیت انفاق در راه خدا به طور كلى بیان شد، ولى در آیه مورد بحث بعضى از شرائط آن ذكر مى‏شود.

 

چه انفاقى با ارزش است؟

از این آیه به خوبى استفاده مى‏شود كه انفاق در راه خدا در صورتى در پیشگاه پروردگار مورد قبول واقع مى‏شود كه به دنبال آن منت و چیزى كه موجب‏ آزار و رنجش نیازمندان است نباشد.

بنابراین كسانى كه در راه خداوند بذل مال مى‏كنند ولى به دنبال آن منت مى‏گذارند یا كارى كه موجب آزار و رنجش است مى‏كنند، درحقیقت با این عمل ناپسند اجر و پاداش خود را از بین مى‏برند.

آنچه در این آیه بیشتر جلب توجه مى‏كند این است كه قرآن در واقع سرمایه زندگى انسان را منحصر به سرمایه‏هاى مادى نمى‏داند، بلكه سرمایه‏هاى روانى و اجتماعى را نیز به حساب آورده است.

كسى كه چیزى به دیگرى مى‏دهد و منتى بر او مى‏گذارد و یا با آزار خود، او را شكسته دل مى‏سازد، در حقیقت چیزى به او نداده است زیرا اگر سرمایه‏اى به او داده سرمایه‏اى هم از او گرفته است و چه بسا آن تحقیرها و شكست‏هاى روحى به مراتب بیش از مالى باشد كه به او بخشیده است.

در حدیثى از پیغمبر اكرم صلی الله علیه و آله مى‏خوانیم: " كسى كه به فرد با ایمانى نیكى عطا كند، سپس او را با سخنى آزار دهد، یا منتى بر او بگذارد، به یقین انفاق خود را باطل كرده است."

بنابراین اگر چنین اشخاصى اجر و پاداشی نداشته باشند، كاملاً طبیعى و عادلانه خواهد بود بلكه مى‏توان گفت چنین افراد در بسیارى از موارد بدهكارند نه طلبكار زیرا آبروى انسان به مراتب برتر و بالاتر از ثروت و مال است.

نكته دیگر اینكه منت گذاردن و اذیت كردن در آیه با كلمه " ثم" كه معمولاً براى فاصله بین دو حادثه (و به اصطلاح براى تراخى) است ذكر شده، بنابراین معنى آیه چنین مى‏شود: كسانى كه انفاق مى‏كنند و بعداً منتى نمى‏گذارند و آزارى نمى‏رسانند، پاداش آنها نزد پروردگار محفوظ است.

و این خود مى‏رساند كه منظور قرآن تنها این نیست كه پرداخت انفاق مۆدبانه و محترمانه و خالى از منت باشد بلكه، در زمان هاى بعد نیز نباید با یادآورى آن، منتى برگیرنده انفاق گذارده شود، و این نهایت دقت اسلام را در خدمات خالص انسانى مى‏رساند.

انفاق

باید توجه داشت كه منت و آزارى كه موجب عدم قبول انفاق مى‏شود، اختصاص به مستمندان ندارد بلكه در كارهاى عمومى و اجتماعى از قبیل جهاد در راه خدا و كارهاى عام المنفعه كه احتیاج به بذل مال دارد نیز، رعایت این موضع لازم است.

جمله "لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ" به انفاق كنندگان اطمینان مى‏دهد كه پاداششان نزد پروردگار محفوظ است تا با اطمینان خاطر در این راه گام بردارند زیرا چیزى كه نزد خدا است نه خطر نابودى دارد و نه نقصان، بلكه تعبیر "ربهم" (پروردگارشان) ممكن است اشاره به این باشد كه خداوند آنها را پرورش مى‏دهد و بر آن مى‏افزاید.

جمله "وَ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ"، اشاره به این است كه آنها هیچ نوع نگرانى نخواهند داشت، زیرا خوف، همان گونه كه در سابق هم اشاره شد نسبت به امور آینده است و حزن و اندوه، نسبت به امور گذشته، بنابراین با توجه به اینكه پاداش انفاق كنندگان در پیشگاه خدا محفوظ است، نه از آینده خود در رستاخیز ترسى دارند و نه از آنچه در راه خدا بخشیده‏اند، اندوهى به دل راه مى‏دهند.

بعضى نیز گفته‏اند آنها ترسى از فقر و كینه و بخل و مغبون شدن ندارند و نه غمى از آنچه انفاق كرده‏اند.

در حدیثى از پیغمبر اكرم صلی الله علیه و آله مى‏خوانیم: "كسى كه به فرد با ایمانى نیكى عطا كند، سپس او را با سخنى آزار دهد، یا منتى بر او بگذارد، به یقین انفاق خود را باطل كرده است". (تفسیر برهان، جلد 1، صفحه 253، حدیث 1)

ولى آنها كه چنین نكرده‏اند، بیمى از باطل شدن انفاق ها به خود راه نمى‏دهند، اسلام در این زمینه به قدرى دقیق است كه بعضى از علماء پیشین گفته‏اند: "هرگاه انفاقى به كسى كنى و بدانى كه سلام كردن تو به او، بر او سخت و گران است و یادآور خاطره بخشش، بر او سلام نكن". (تفسیر ابو الفتوح رازى، جلد 2، صفحه 364)

در مجمع البیان نیز حدیثى روایت شده است كه رسول اكرم صلى اللَّه علیه و آله فرمودند: خداوند در قیامت به منّت‏گذاران، نگاه لطف آمیز نمى‏كند.

اعمال انسان، در یكدیگر تأثیر دارند، یعنى یك عمل مى‏تواند عمل دیگر را خنثى كند. انفاق براى درمان فقر است، ولى منّت‏گذارى آن را مایه‏ى درد فقرا مى‏گرداند. («یُنْفِقُونَ»، «لا یُتْبِعُونَ»، «مَنًّا وَ لا أَذىً»)

نکات مهم آیه:

1ـ هدف اسلام از انفاق، تنها سیر كردن شكم فقرا نیست، بلكه این كار زیبا باید به دست افراد خوب، یا شیوه خوب و همراه با اهداف خوبى باشد.

2ـ گاهى انسان گامى براى خدا بر مى‏دارد و كارى را به نیكى شروع مى‏كند، ولى به خاطر عوارضى از قبیل غرور یا منّت یا توقّع و یا امثال آن ارزش كار را از بین مى‏برد.

با منّت، اثر انفاق از بین مى‏رود، چون هدف از انفاق تطهیر روح از بخل است، ولى نتیجه‏ى منّت، آلوده شدن روح مى‏باشد.

3ـ منّت‏گذار، یا در صدد بزرگ كردن خود و تحقیر دیگران است و یا مى‏خواهد نظر مردم را به خود جلب كند كه در هر صورت از اخلاص به دور است. مگر خداوند به خاطر همه‏ى نعمت‏هایى كه به ما داده بر ما منّت گذاشته تا ما با بخشیدن جزئى از آن بر خلق او منّت بگذاریم.

 

پیام‏های این آیه:

1ـ شروع نیكو كافى نیست، اتمام نیكو هم شرط است. («یُنْفِقُونَ»، «ثُمَّ لا یُتْبِعُونَ»، «مَنًّا»)

2ـ اسلام حافظ شخصیّت محرومان و فقراست و كوبیدن شخصیّت فقرا از طریق منّت را، سبب باطل شدن عمل مى‏داند. («لا یُتْبِعُونَ»، «مَنًّا وَ لا أَذىً»)

3ـ اعمال انسان، در یكدیگر تأثیر دارند، یعنى یك عمل مى‏تواند عمل دیگر را خنثى كند. انفاق براى درمان فقر است، ولى منّت‏گذارى آن را مایه‏ى درد فقرا مى‏گرداند. («یُنْفِقُونَ»، «لا یُتْبِعُونَ»، «مَنًّا وَ لا أَذىً»)

4ـ خداوند، آینده انفاق كننده را تضمین كرده است. «لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ»

5ـ كسى كه بدون منّت و آزار و فقط براى خدا انفاق مى‏كند، از آرامشى الهى برخوردار است. «یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ»، «لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ»

منابع:

نفسیر نور، ج 1

تفسیر نمونه، ج2

تفسیر برهان، ج 1

تفسیر ابو الفتوح رازى، ج 2


- نظرات (0)

تبلیغات تو خالی دشمن ترس ندارد!

توکل

الَّذِینَ اسْتَجابُوا لِلَّهِ وَ الرَّسُولِ مِنْ بَعْدِ ما أَصابَهُمُ الْقَرْحُ لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا مِنْهُمْ وَ اتَّقَوْا أَجْرٌ عَظِیمٌ (آل عمران ـ 172)
آنان كه دعوت خدا و رسول را (براى شركتِ دوباره در جهاد علیه كفّار) پذیرفتند، با آنكه جراحاتى به آنان رسیده بود، براى نیكوكاران و پرهیزكارانِ آنها، پاداش بزرگى است.


یک پیام از آیه:

مومنان واقعى، در سخت ‏ترین شرایط نیز دست از یارى اسلام بر نمى ‏دارند. «اسْتَجابُوا»، «مِنْ بَعْدِ ما أَصابَهُمُ الْقَرْحُ»


الَّذِینَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُواْ لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِیمَاناً وَقَالُواْ حَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِیلُ (آل عمران ـ 173)
همان كسانى كه [برخى از] مردم به ایشان گفتند: «مردمان براى [جنگ با] شما گرد آمده‏اند پس، از آن بترسید.» و [لى این سخن‏] بر ایمانشان افزود و گفتند: «خدا ما را بس است و نیكو حمایتگرى است.»


یک پیام از آیه:

در برابر تبلیغاتِ تو خالیه دشمن نهراسید. «فَاخْشَوْهُمْ فَزادَهُمْ إِیماناً»

 

فَانقَلَبُواْ بِنِعْمَةٍ مِّنَ اللّهِ وَفَضْلٍ لَّمْ یَمْسَسْهُمْ سُوءٌ وَاتَّبَعُواْ رِضْوَانَ اللّهِ وَاللّهُ ذُو فَضْلٍ عَظِیمٍ (آل عمران ـ 174)
پس با نعمت و بخششى از جانب خدا، [از میدان نبرد] بازگشتند، در حالى كه هیچ آسیبى به آنان نرسیده بود، و هم چنان خشنودى خدا را پیروى كردند، و خداوند داراى بخششى عظیم است.


یک پیام از آیه:

حركت در مسیر انجام وظیفه، همراه با توكّل به خدا، سبب تبدیل مشكلات به آسانى مى ‏شود. «فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَةٍ ....»
 

تفسیر اجمالی آیات:

غزوه حمراء الاسد
گفتیم در پایان جنگ احد، لشگر فاتح ابو سفیان، پس از پیروزى به سرعت راه مكه را پیش گرفتند، هنگامى كه به سرزمین "روحاء" رسیدند از كار خود سخت پشیمان شدند و تصمیم به مراجعت به مدینه و نابود كردن باقیمانده مسلمانان گرفتند.

این خبر به پیامبر صلی الله علیه و آله رسید. فوراً دستور داد كه لشكر احد خود را براى شركت در جنگ دیگرى آماده كنند، مخصوصاً فرمان داد كه مجروحان جنگ احد به صفوف لشگر بپیوندند.

یكى از یاران پیامبر صلی الله و علیه و آله می گوید:
من از جمله مجروحان بودم ولى زخم هاى برادرم از من سخت ‏تر و شدید تر بود، تصمیم گرفتیم هر طور كه هست خود را به پیامبر صلی الله و علیه وآله برسانیم، چون حال من از برادرم كمى بهتر بود هر كجا برادرم باز می ماند او را به دوش می كشیدم و با زحمت، خود را به لشكر رسانیدیم و به این ترتیب پیامبر صلی الله و علیه وآله و ارتش اسلام در محلى به نام "حمراء الاسد" كه از آنجا به مدینه هشت میل فاصله بود رسیدند و اردو زدند.

چه نعمت و فضلى از این بالاتر كه بدون وارد شدن، در یك برخورد خطرناك با دشمن، دشمن از آنها گریخت و سالم و بدون درد سر به مدینه مراجعت نمودند (فرق میان نعمت و فضل ممكن است از این نظر باشد، كه نعمت پاداشى است به اندازه استحقاق، و فضل اضافه بر استحقاق است)

این خبر به لشكر قریش رسید و مخصوصاً از این مقاومت عجیب و شركت مجروحان در میدان نبرد وحشت كردند و شاید فكر می كردند ارتش تازه نفسى نیز از مدینه به آنها پیوسته است.
در این موقع جریانى پیش آمد كه روحیه آنها را ضعیف ‏تر ساخت و مقاومت آنها را درهم كوبید، و آن این كه یكى از مشركان به نام "معبد الخزاعى" از مدینه به سوى مكه می رفت و مشاهده وضع پیامبر صلی الله علیه و آله و یارانش او را به سختى تكان داد.

عواطف انسانى او تحریك شد و به پیامبر صلی الله و علیه وآله گفت: مشاهده وضع شما براى ما بسیار ناگوار است، اگر استراحت می كردید براى ما بهتر بود.

این سخن را گفت و از آنجا گذشت و در سرزمین "روحاء" به لشكر ابوسفیان رسید، ابو سفیان از او درباره پیامبر اسلام صلی الله و علیه و آله سوال كرد، او در جواب گفت: محمد صلی الله علیه و آله را دیدم با لشكرى انبوه كه تاكنون همانند آن را ندیده بودم، در تعقیب شما هستند و به سرعت پیش مى ‏آیند!.
ابوسفیان با نگرانى و اضطراب گفت: چه مى ‏گویى؟ ما آنها را كشتیم و مجروح ساختیم و پراكنده نمودیم، معبد الخزاعى گفت: من نمى ‏دانم شما چه كردید؟ همین می دانم كه لشكرى عظیم و انبوه، هم اكنون در تعقیب شما است!.
ابوسفیان و یاران او تصمیم قطعى گرفتند كه به سرعت، عقب ‏نشینى كرده و به مكه بازگردند و براى اینكه مسلمانان آنها را تعقیب نكنند، و آنها فرصت كافى براى عقب ‏نشینى داشته باشند از جمعى از قبیله عبد القیس كه از آنجا می گذشتند و قصد رفتن به مدینه براى خرید گندم داشتند خواهش كردند كه به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و مسلمانان این خبر را برسانند كه ابوسفیان و بت ‏پرستان قریش با لشكر انبوهى به سرعت به سوى مدینه می آیند تا بقیه یاران پیامبر صلی الله و علیه و آله را از پاى در آورند.

حضرت محمد

هنگامى كه این خبر، به پیامبر صلی الله علیه و آله و مسلمانان رسید، گفتند: حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِیلُ: "خدا ما را كافى است و او بهترین مدافع ما است" اما هر چه انتظار كشیدند خبرى از لشكر دشمن نشد، لذا پس از سه روز توقف، به مدینه بازگشتند.

آیات فوق، اشاره به این ماجرا می كند. (نور الثقلین و مجمع البیان و تفسیر المنار و كتب دیگر)
امام صادق علیه السلام نیز فرموده اند: تعجّب مى‏كنم از كسى كه مى ‏ترسد، چرا به گفته‏ى خداوند «حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِیلُ» پناه نمى ‏برد. (من لا یحضره الفقیه، ج 4، ص 392)

 

الَّذِینَ اسْتَجَابُواْ لِلّهِ وَالرَّسُولِ مِن بَعْدِ مَآ أَصَابَهُمُ الْقَرْحُ لِلَّذِینَ أَحْسَنُواْ مِنْهُمْ وَاتَّقَواْ أَجْرٌ عَظِیمٌ
"كسانى كه [در نبرد احد] پس از آنكه زخم برداشته بودند، دعوت خدا و پیامبر [او] را اجابت كردند، براى كسانى از آنان كه نیكى و پرهیزگارى كردند پاداشى بزرگ است." (آل عمران، 172)
از اینكه در آیه فوق پاداش عظیم را اختصاص به جمعى داده است، معلوم مى ‏شود كه در میان آنها نیز افرادى یافت مى‏ شدند كه خلوص كامل نداشتند، و نیز ممكن است تعبیر "منهم" (بعضى از ایشان) اشاره به این باشد كه بعضى از جنگجویان احد، به بهانه ‏اى از شركت در این میدان، خوددارى كرده بودند.
سپس قرآن یكى از نشانه ‏هاى زنده پایمردى و استقامت آنها را به این صورت بیان می كند: الَّذِینَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُواْ لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِیمَاناً وَقَالُواْ حَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِیلُ

"همان كسانى كه [برخى از] مردم به ایشان گفتند: «مردمان براى [جنگ با] شما گرد آمده‏اند پس، از آن بترسید.» و [لى این سخن‏] بر ایمانشان افزود و گفتند: «خدا ما را بس است و نیكو حمایتگرى است.»"

خاصیت ایمان به هدف است كه هر قدر انسان مشكلات و مصائب را بیشتر و نزدیك تر ببیند، پایمردى و استقامت او بیشتر مى‏ شود و در حقیقت تمام نیرو هاى معنوى و مادى او براى مقابله با خطر، بسیج می گردد

به دنبال این استقامت و ایمان و پایمردى آشكار، قرآن، نتیجه عمل آنها را بیان كرده و می فرماید: فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَ فَضْلٍ:" آنها از این میدان، با نعمت و فضل پروردگار برگشتند".

چه نعمت و فضلى از این بالاتر كه بدون وارد شدن، در یك برخورد خطرناك با دشمن، دشمن از آنها گریخت و سالم و بدون درد سر به مدینه مراجعت نمودند (فرق میان نعمت و فضل ممكن است از این نظر باشد، كه نعمت پاداشى است به اندازه استحقاق، و فضل اضافه بر استحقاق است.)


تأثیر سریع تربیت الهى‏

مقایسه روحیه مسلمانان در میدان جنگ "بدر" با روحیه آنها در حادثه "حمراء الاسد" كه شرح آن گذشت، اعجاب انسان را بر مى ‏انگیزد كه چگونه یك جمعیت شكست ‏خورده فاقد روحیه عالى و نفرات كافى با آن همه مجروحان در مدتى به این كوتاهى كه شاید به یك شبانه روز كامل نمى ‏رسید، چنین تغییر قیافه دادند و با عزمى راسخ و روحیه ‏اى بسیار خوب، آماده تعقیب دشمن شدند تا آنجا كه قرآن درباره آنها می فرماید: هنگامى كه خبر اجتماع دشمن براى حمله، به آنها رسید آنها نه تنها نهراسیدند، بلكه ایمانشان و به دنبال آن استقامتشان افزوده شد و این خاصیت ایمان به هدف است كه هر قدر انسان مشكلات و مصائب را بیشتر و نزدیك تر ببیند، پایمردى و استقامت او بیشتر مى‏ شود و در حقیقت تمام نیرو هاى معنوى و مادى او براى مقابله با خطر، بسیج می گردد.

این دگرگونى عجیب در این فاصله كوتاه، انسان را به سرعت و عمق تأثیر تربیتى آیات قرآن و بیانات گیرا و موثر پیغمبر اسلام  صلی الله و علیه وآله آشنا مى ‏سازد كه این خود در سر حد یك اعجاز است.


منابع: 
تفسیر نور، ج 2
تفسیر نمونه، ج 3
من لا یحضره الفقیه، ج 4
تفسیر نور الثقلین
تفسیر مجمع البیان


- نظرات (0)

بشارتی برای مومنان واقعی


گلزار شهدا

شهدا به نعمت و فضلى مى ‏رسند كه براى ما شناخته شده نیست آنها زندگى جمعى دارند، به یكدیگر ملحق مى ‏شوند و در انتظار ملحق شدن دیگران هستند.


فَرِحِینَ بِمَا آتَاهُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ وَیَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُواْ بِهِم مِّنْ خَلْفِهِمْ أَلاَّ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ (آل عمران ـ 170)
به آنچه خدا از فضل خود به آنان داده است شادمانند، و براى كسانى كه از پى ایشانند و هنوز به آنان نپیوسته ‏اند شادى مى ‏كنند كه نه بیمى بر ایشان است و نه اندوهگین مى ‏شوند.

در روایات آمده است: مومنان واقعى كه قرآن و اهل بیت پیامبر علیهم السلام را با هیچ كتاب و رهبر دیگرى عوض نمى ‏كنند، مشمول بشارت این آیه هستند. همچنین استفاده مى ‏شود كهزندگى برزخى یك زندگى واقعى داراى رزق و حیات و شادى و بشارت است. و مراد از آن تنها باقى ماندن نام نیك در تاریخ نیست.

 

پیام‏های آیه:

1ـ شادى شهدا به الطاف الهى است، نه عملكرد خودشان. «فَرِحِینَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ»
2ـ شهدا الطاف الهى را تفضّل الهى مى‏ دانند، نه پاداش خون خود. «مِنْ فَضْلِهِ»
3ـ شهدا از همرزمان خود دل نمى‏ كنند و آینده خوب را به آنها بشارت مى ‏دهند. «یَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُوا بِهِمْ»
4ـ شهدا زندگى جمعى دارند، به یكدیگر ملحق مى ‏شوند و در انتظار ملحق شدن دیگران هستند. «یَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُوا بِهِمْ»
5ـ علاقه به سعادت دیگران و ملحق شدن آنان به كاروان عزّت و شرف، یك ارزش است. «وَ یَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُوا»
6ـ كامیابى شهدا، همیشگى است و هرگز غم از دست دادن نعمتى را ندارند. «أَلَّا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ»

یَسْتَبْشِرُونَ بِنِعْمَةٍ مِّنَ اللّهِ وَفَضْلٍ وَأَنَّ اللّهَ لاَ یُضِیعُ أَجْرَ الْمُوْمِنِینَ (آل عمران ـ 171)
بر نعمت و فضل خدا و اینكه خداوند پاداش مومنان را تباه نمى‏ گرداند، شادى مى ‏كنند.


پیام‏ های آیه:

1ـ در عالم برزخ، بشارت و شادمانى وجود دارد. «یَسْتَبْشِرُونَ»
2ـ شهدا به نعمت و فضلى مى ‏رسند كه براى ما شناخته شده نیست. كلمه «بِنِعْمَةٍ» و «فَضْلٍ» نكره آمده است.
3ـ پاداش عملكرد مومنان، بیمه شده است. «لا یُضِیعُ أَجْرَ الْمُوْمِنِینَ»
4ـ وعده‏ى تضمین پاداش، انگیزه عمل است. «لا یُضِیعُ»

خدا پاداش مومنان را ضایع نمی كند، نه پاداش شهیدان و نه پاداش مجاهدان راستینى كه شربت شهادت ننوشیدند

تفسیر اجمالی آیات:

این آیات در واقع به گوشه‏اى از مزایا و بركات فراوان زندگى برزخى شهیدان اشاره كرده و مى ‏فرماید: فَرِحِینَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ: آنها به خاطر نعمت هاى فراوانى كه خداوند از فضل خود به آنها بخشیده است خوشحالند.
یكى دیگر از دلایل خوشحالى آن ها به خاطر برادران مجاهد آنها است كه در میدان جنگ شربت شهادت ننوشیده‏اند و به آنها ملحق نشده‏اند؛ زیرا مقامات و پاداش هاى آنها را در آن جهان به خوبى مى ‏بینند و از این رو مستبشر و شاد مى ‏شوند، همانطور كه قرآن مى‏ گوید: وَ یَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ.

به دنبال آن مى ‏فرماید: أَلَّا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ، یعنى شهیدان احساس مى‏ كنند كه برادران مجاهد آنها، پس از مرگ، هیچ گونه اندوهى نسبت به آنچه در دنیا گذارده‏اند ندارند و نه هیچ گونه ترسى از روز رستاخیز، و حوادث وحشتناك آن.
این جمله، تفسیر دیگرى هم ممكن است داشته باشد و آن اینكه شهیدان علاوه بر این كه با مشاهده مقامات برادران مجاهدى كه به آنها ملحق نشده‏اند خوشحال مى‏ شوند، خودشان هم هیچ گونه ترسى از آینده و غمى از گذشته ندارند. (به عبارت دیگر طبق تفسیر اول، ضمیرهاى أَلَّا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ به باقیماندگان در دنیا بر میگردد و طبق تفسیر دوم به خود شهیدان)
یَسْتَبْشِرُونَ بِنِعْمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَ فَضْلٍ این آیه در حقیقت تأكید و توضیح بیشترى درباره بشارت هایى است كه شهیدان بعد از كشته شدن دریافت مى ‏كنند آنها از دو جهت خوشحال و مسرور مى ‏شوند:
نخست از این جهت كه نعمت هاى خداوند را دریافت مى ‏دارند، نه تنها نعمت هاى او بلكه فضل او كه همان افزایش و تكرار نعمت است نیز شامل حال آنها مى ‏شود.
دیگر این كه آنها مى ‏بینند كه خدا پاداش مومنان را ضایع نمی كند، نه پاداش شهیدان و نه پاداش مجاهدان راستینى كه شربت شهادت ننوشیدند (وَ أَنَّ اللَّهَ لا یُضِیعُ أَجْرَ الْمُوْمِنِینَ) در حقیقت آنچه را قبلاً شنیده بودند در آنجا آشكار مى ‏بینند.

مرز شلمچه میزبان 63 شهید

شاهدى بر بقاى روح‏

از جمله آیات قرآن كه با صراحت، دلالت بر بقاى روح دارد آیات (169 تا 171 سوره آل عمران) است كه درباره حیات شهیدان بعد از مرگ مى ‏باشد، و اینكه بعضى احتمال داده‏اند كه مراد از حیات، معنى مجازى آن است و منظور باقى ماندن آثار زحمات و نام و نشان آنها است، بسیار از معنى آیه دور است و با هیچ یك از جمله ‏هاى آیات فوق، اعم از روزى گرفتن شهیدان و سرور آنها از جهات مختلف، سازگار نمى ‏باشد به علاوه این آیات، دلیل روشنى بر مسئله برزخ و نعمت‏ هاى برزخى است.


پاداش شهیدان‏

درباره اهمیت مقام شهیدان، سخن بسیار گفته شده و هر قوم و ملتى براى شهداى خود احترام خاصى قائل است ولى بدون اغراق، آن احترامى كه اسلام براى شهداى راه خدا قائل شده است بى نظیر است.

روایت زیر نمونه روشنى از احترامى است كه اسلام براى شهداء قائل شده و در پرتو همین تعلیمات بود كه یك جمعیت محدود عقب افتاده آن چنان قدرت و نیرو گرفتند كه بزرگترین امپراطوری هاى جهان را به زانو در آوردند.
امام على بن موسى الرضا علیهما السلام از امیر مومنان على علیه السلام چنین نقل می كند كه هنگامى كه حضرت، مشغول خطبه بود و مردم را تشویق به جهاد می كرد، جوانى بر خاست و عرض كرد:

اى امیر مومنان! فضیلت جنگ جویان در راه خدا را براى من تشریح كن امام در پاسخ فرمود: من بر مركب پیغمبر صلی الله علیه و آله و پشت سر آن حضرت سوار بودم و از غزوه ذات السلاسل بر مى‏ گشتیم همین سوالى را كه تو از من نمودى من از پیامبر صلی الله علیه و آله كردم.

علاقه به سعادت دیگران و ملحق شدن آنان به كاروان عزّت و شرف، یك ارزش است. «وَ یَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُوا»

پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: هنگامى كه جنگجویان، تصمیم بر شركت در میدان جهاد می گیرند خداوند آزادى از آتش دوزخ را براى آنها مقرر می دارد. و هنگامى كه سلاح بر می دارند و آماده میدان می شوند فرشتگان به وجود آنها افتخار می كنند و هنگامى كه همسر و فرزند و بستگان آنها با آنها خداحافظى می كنند، از گناهان خود خارج مى ‏شوند ... از این موقع آنها هیچ كارى نمی كنند مگر اینكه پاداش آن، مضاعف می گردد و در برابر هر روز، پاداش عبادت هزار عابد براى آنها نوشته می شود و هنگامى كه با دشمنان رو به رو مى‏ شوند، مردم جهان، نمی توانند میزان ثواب آنها را درك كنند و هنگامى كه گام به میدان براى نبرد بگذارند و نیزه‏ ها و تیرها رد و بدل شود، و جنگ تن به تن شروع گردد، فرشتگان با پر و بال خود اطراف آنها را می گیرند و از خدا تقاضا می كنند كه در میدان، ثابت قدم باشند، در این هنگام منادى صدا می زند: الجنة تحت ظلال السیوف‏ : بهشت در سایه شمشیرها است، در این هنگام ضربات دشمن بر پیكر شهید، ساده ‏تر و گواراتر از نوشیدن آب خنك در روز گرم تابستان است.
و هنگامى كه شهید از مركب فرو مى ‏غلطد، هنوز به زمین نرسیده، حوریان بهشتى به استقبال او مى ‏شتابند و نعمت هاى بزرگ معنوى و مادى كه خدا براى او فراهم ساخته است، براى او شرح می دهند و هنگامى كه شهید بر روى زمین قرار می گیرد، زمین می گوید: آفرین بر روح پاكیزه‏اى كه از بدن پاكیزه پرواز می كند، بشارت باد بر تو، نعمت هایى در انتظار تو است كه هیچ چشمى ندیده و هیچ گوشى نشنیده و بر قلب هیچ انسانى خطور نكرده است و خداوند مى‏ فرماید: من سرپرست بازماندگان اویم، هر كس آنها را خشنود كند مرا خشنود كرده است و هر كس آنها را به خشم آورد مرا به خشم آورده است. (آنچه در بالا ذكر شد خلاصه روایتى است كه مفسر بزرگ اسلام مرحوم طبرسى در مجمع البیان ذیل آیه فوق نقل كرده است.)


بحث لغوی:

یستبشرون: ابشار و استبشار به معنى شاد شدن است، استبشار به معنى طلب شادى و بشارت دادن نیز می آید. 
فرحین: فرح (بر وزن الف) شادمان. جمع آن فرحون است.


منابع: 
تفسیر نور، ج 2 
تفسیر نمونه، ج 3
تفسیر مجمع البیان 
تفسیر احسن الحدیث، ج 2

 


- نظرات (0)

گمراه تر از حیوان کیست؟

گمراهی

گمراه تر از حیوان کیست؟

آدمی به حیوان به دیده حقارت می نگرد اما غافل از این است افرادی هستند که وجودشان پست تر از حیوان بوده و گوی سبقت را در گمراهی از حیوان ربوده اند، خداوند متعال نیز در قرآن کریم اشاره‌ای بدان ها داشته و فرموده‌اند: " أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَکْثَرَهُمْ یَسْمَعُونَ أَوْ یَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلَّا کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِیلًا" آیا گمان می بری اکثر آنها می شنوند یا می فهمند؟ آنها فقط همچون چهارپایانند بلکه گمراه تر! (فرقان / 44) اما چه ویژگی هایی است که منجر می شود آدمی به مقامی پست تر از حیوان تنزل یابد؟ مصدایق آیه مزبور چه کسانی هستند؟

 

چه کسی از چهارپایان گمراه تر و چرا؟!

در آیات فوق، خداوند کریم نخست می‌فرماید: آنها که معبودشان هوای نفسشان است همچون چهارپایانند، بعد از آن ترقی کرده و می‌فرماید: أُولئِکَ کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ:" آنها همچون چهارپایانند بلکه گمراه تر"! بله آنان که پیرو هوی نفس خویش اند ، خود را به چاه ضلالت افکنده و تباهی را نصیب خویش ساخته اند از همین روست که امیرالمومنین علیه السلام می فرمایند: همانا من بر شما از دو چیز می‌ترسم: پیروی از هوا و درازی آرزو. اما پیروی از هوی، راستش این است که از حق باز می‌دارد، و اما در ازای آرزو، آخرت را فراموش می‌سازد. (أصول الکافی / ترجمه کمره‌ای / ج5 / 281)

روایت قابل توجهی در باب ویژگی مصادیق این آیه وجود دارد، به حضرت صادق علیه السلام عرض شد شما همه این مردم را انسان می دانید. فرمود رها کن و دور بیفکن از آنها چند گروه را:

1- کسی که مسواک نکند 2- کسی که در جای تنگ چهار زانو بنشیند 3- کسی که در کارهای بیهوده وارد شود 4- کسی که بدون داشتن علم و دانش بحث کند 5- کسی که بیمار نیست ولی تظاهر به بیماری نماید 6- کسی که بدون وقوع حادثه ناگوار پریشان حال شود 7- کسی که با رفقاء خود که در مطلب صحیح و درستی اتفاق مخالفت کند 8- کسی که به پدران و نیاکان خود افتخار کند و از کارهای نیک آنان بی‌بهره باشد مانند گیاه خلنج (درختی است بدون پوست) که پوست هایش یکی پس از دیگری کنده می‌شود تا به مغزش برسد. او چنان است که خدای متعال در حق آنها فرموده : إِنْ هُمْ إِلَّا کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِیلًا آنان مانند چهار پا و حیواناتند بلکه در راه خود گمراه‌تر از آنانند. (بحار الأنوار- ترجمه جلد 67 و 68 / ترجمه موسوی همدانی/ج1 / 11)

جبرئیل بر آدم نازل شد و گفت: ای آدم، من مأمور شده‌ام که تو را میان سه خصلت مخیّر کنم، تو یکی از آنها را انتخاب کن و دو تا را رها ساز. آدم به او گفت: آن سه چیز چیست ای جبرئیل؟ گفت: عقل و حیا و دین. آدم گفت: من عقل را انتخاب کردم. جبرئیل به حیا و دین گفت: شما بروید. گفتند: ای جبرئیل ما مأمور هستیم که عقل هر کجا باشد آنجا باشیم. جبرئیل گفت: هر جور که بخواهید، و بالا رفت

چرا از حیوان گمراه تر؟

مفسران بحث های جالبی روی این مساله کرده‌اند که با تحلیل و اضافاتی می‌توان چنین گفت:

1- اگر چهارپایان، چیزی نمی‌فهمند و گوش شنوا و چشم بینایی ندارند، دلیلش عدم استعداد آنها است، اما از آنها بیچاره‌تر انسانی است که خمیره همه سعادت ها در وجود او نهفته است و آن قدر خدا به او استعداد داده که می‌تواند نماینده و خلیفة اللَّه در زمین گردد، ولی کارش به جایی می‌رسد که تا سر حد یک چهارپا سقوط می‌کند.

چارپایان اگر راه را گم کنند، مجهز به اسبابی نیستند که به سوی راه حق هدایتشان کند و اگر گمراه شدند تقصیری ندارند به خلاف این انسانها که مجهز به اسباب هدایت هستند و در عین حال باز گمراهند. اینها از چهارپایان نیز بدبخت‌تر و بینواترند که آنها امکان تعقل و اندیشه ندارند، و اینها دارند و به چنان روزی افتاده‌اند!. (ترجمه المیزان، ج15، ص: 310)

2- چهارپایان تقریبا حساب و کتابی ندارند و مشمول مجازات های الهی نیستند در حالی که آدمیان گمراه باید بار تمام اعمال خود را بر دوش کشند و کیفر اعمال خویش را بی کم و کاست ببینند.

3- چهارپایان برای انسانها خدمات زیادی دارند و کارهای مختلفی انجام می‌دهند، اما انسانهای طاغی و یاغی خدمتی که نمی‌کنند هیچ، هزاران بلا و مصیبت نیز می‌آفرینند.                       

4- چهارپایان خطری برای کسی ندارند و اگر هم داشته باشند، خطرشان محدود است اما ای وای از انسان بی ایمان هوی‌پرست که گاه آتش جنگی را روشن می‌کند که میلیونها نفر در آن خاکستر می‌شوند.

5- چهارپایان اگر قانون و برنامه‌ای ندارند، ولی مسیری که آفرینش را در شکل" غرائز" برای آنان تعیین کرده است پیروی می‌کنند و در همان خط حرکت می‌نمایند، اما انسان سرکش، نه قوانین تکوین را به رسمیت می‌شناسد و نه قوانین تشریع را و هوی و هوس های خود را حاکم بر همه چیز می‌شمرد.

6- چهارپایان هرگز برای کارهای خود توجیه‌گری ندارند، اگر خلافی کنند خلاف است و اگر راه خود را بروند، که می‌روند، همانست که هست اما یک انسان خود خواه خونخوار هوی‌پرست بسیار می‌شود که تمام جنایات خود را آن چنان توجیه می‌کند که گویی دارد وظایف الهی و انسانی خویش را انجام می‌دهد! و به این ترتیب هیچ موجودی خطرناکتر و زیانبارتر از یک انسان هوی- پرست نیست. (تفسیر نمونه، ج15، ص: 108)

امیرالمومنین علیه السلام می فرمایند: همانا من بر شما از دو چیز می‌ترسم: پیروی از هوا و درازی آرزو. اما پیروی از هوا، راستش این است که از حق، باز می‌دارد، و اما درازی آرزو، آخرت را فراموش می‌سازد

شرافت انسان به چیست؟

ویژگی که در انسان او را اشرف مخلوقات ساخته ، قوه عقل و عقلانیت اوست. اگر این خصیصه در وی نباشد فرقی میان انسان و حیوان نیست.

عقل نعمتی است که حضرت آدم علیه السلام آن را برگزید اصبغ بن نباته از علی بن ابیطالب (علیه السلام) نقل می‌کند که فرمود: جبرئیل بر آدم نازل شد و گفت: ای آدم، من مأمور شده‌ام که تو را میان سه خصلت مخیّر کنم، تو یکی از آنها را انتخاب کن و دو تا را رها ساز. آدم به او گفت: آن سه چیز چیست ای جبرئیل؟ گفت: عقل و حیا و دین. آدم گفت: من عقل را انتخاب کردم. جبرئیل به حیا و دین گفت: شما بروید. گفتند: ای جبرئیل ما مأمور هستیم که عقل هر کجا باشد آنجا باشیم. جبرئیل گفت: هر جور که بخواهید، و بالا رفت. (الخصال / ترجمه جعفری / ج1 /  159) و همین عقل است که از هوی پرستی و در نتیجه ضلالت وی جلوگیری می کند.

از حضرت صادق علیه السلام پرسیدند که: ملائکه از جهت قرب به حق و مقام و منزلت) افضل و برترند یا بنی آدم؟ فرمود: فرموده است امیر المۆمنین علیه السّلام که خداوند قرار داده برای ملائکه عقل را بدون شهوت (جنسی و غیره) و قرار داده برای حیوانات شهوت را بدون عقل، و قرار داده برای بنی آدم هم عقل و هم شهوت را، پس هر که از بنی آدم عقلش غالب شود بر شهوتش از ملائکه بهتر و افضلست، و هر کسی شهوتش بر عقلش زیادتی کند از حیوانات پست‌تر و بدتر است. (علل الشرائع / ترجمه مسترحمی / 19)   

هر فیضی که از خدا به ما شد واصل

عقل از همه خوب‌تر گردد حاصل

کامل که کمال عقل و دانش دارد

باشد همه چیز او به غایت کامل

منابع :

1)  الخصال / ترجمه جعفری   / ج1

2)  تفسیر نمونه، ج15

3)  ترجمه المیزان، ج15

4)  بحار الأنوار- ترجمه جلد 67 و 68 / ترجمه موسوی همدانی/ج1

5)  أصول الکافی / ترجمه کمره‌ای  /  ج5

6)  علل الشرائع / ترجمه مسترحمی  



- نظرات (0)

مجرمان را چگونه وارد دوزخ مى كنند


دوزخ

در محشر، هر انسانی كه (در دنیا) به ندای هر كس لبیک گفت و دعوت او را اجابت و از او پیروی كرد با همان كس وارد محشر می‏شود. (آیة الله جوادی آملی، تفسیر موضوعی، ج4، ص349)

انس بن مالک نقل می کند: مردى، از رسول خدا صلى الله علیه وآله درباره قیامت پرسید. حضرت فرمود: براى آن روز، چه فراهم كرده اى؟ گفت: دوستى خدا و رسولش را. حضرت فرمود: تو با كسى خواهى بود كه دوستش دارى.» (بحارالأنوار ،ج 27 ، ص 85-86)

در این مقاله بر آن هستیم که به طور اختصاصی به موضوع مجرمان و چگونگی ورود این دسته از مردم در قیامت را با هم مروری داشته باشیم.


مجرمین چه کسانی هستند؟

مجرمین واقعی کسانی هستند که به دلیل دور بودن از ولایت اهل ‌بیت (علیهم السلام)،  به ویژه امام امیر المومنین علی(علیه السلام) از نماز و روزه و خیرات مقبول درگاه الهی به دور بوده‌اند.
چنانچه پیامبر اکرم(صلی الله و علیه و آله) ذیل آیۀ شریفه "فِی جَنّاتٍ یَتَسَاءَلُونَ * عَنِ الْمُجْرِمِینَ * مَا سَلَكَكُمْ فِی سَقَرَ.."، در مورد «مجرمین» به مولا امیر المومنین (علیه السلام) فرمودند: «یا علی! ... والمجرمون هم المنكرون لولایتك ...» یا علی! مجرمین همان منکرین ولایتت می ‌باشند. (تأویل الآیات:2/738)

و چه جرمی بالاتر از مخالفت و انکار ولایت امیرالمومنین (علیه السلام) و ائمه طاهرین (علیهم السلام) است که باعثخلود همیشگی در آتشخواهد بود؟!
خداوند در چندین آیه از آیات سخن از مجرمین به میان آورده و برای آنها عذابی دردناک مقرر فرموده است:
"وَنَسُوقُ الْمُجْرِمِینَ إِلَى جَهَنَّمَ وِرْدًا " (مریم/86) و مجرمین را پیاده به سوی آتش دوزخ برانیم. پیامبر اکرم (صلی الله و علیه و آله) به مولا امیرالمومنین (علیه السلام) در تفسیر این آیۀ شریفه فرمودند: «یا علی! ... "وَنَسُوقُ الْمُجْرِمِینَ إِلَى جَهَنَّمَ وِرْدًا " و هم اعدائك یساقون إلى النار بلا حساب» یا علی! [مراد از آیه که می ‌فرماید:] «مجرمین را پیاده به سوی آتش دوزخ می‌ کشانیم» آنان دشمنان تو می ‌باشند که بدون حساب آنها را به سوی آتش می‌ کشانند. (تأویل الأیات/1/307)

 

تشریفاتی مختص مجرمین!

"کَذَلِکَ نَفْعَلُ بِالْمُجْرِمِینَ " (مرسلات/18) ما با مجرمین این ‌گونه رفتار می‌ کنیم.

در آیات قبل از این آیه، خداوند از عذاب ‌های شدید برزخی نسبت به تکذیب کنندگان پیامبران در مورد اوصیائشان و همچنین هلاکت پیشینیان سخن می ‌گوید، سپس می ‌فرماید: "کَذَلِکَ نَفْعَلُ بِالْمُجْرِمِینَ " «ما با مجرمین این‌ گونه رفتار می ‌کنیم» که امام ابا الحسن موسی بن جعفر(علیه السلام) در ذیل این آیه در مورد «مجرمین» فرمودند: «من أجرم إلى آل محمّد(صلی الله علیه و آله) وركب من وصیه ما ركب» یعنی کسانی که جرم و بدی به آل محمد(صلی الله علیه و آله) نمودند و در حق وصی رسول الله(صلی الله علیه و آله) آن ظلم را انجام دادند و حق او را غصب کردند [آنان مجرمین هستند]. (الکافی/1/435)

خداى تعالى با این جمله رسول گرامیش را خبر مى دهد که مجرمین به ذکر ایمان نمى آورند، و این روش در امت هاى گذشته نیز سابقه داشته است، چون سنت آنها نیز این بود که حق را استهزاء کنند و پیروى ننمایند

در سوره «حاقه» مى خوانیم: «خُذُوهُ فَغُلُّوهُ ، ثُمَّ الْجَحِیمَ صَلُّوهُ» (سوره حاقه، آیات 30 و 31) «[گویند] بگیرید او را و در غل كشید، آنگاه میان آتشش اندازید.» 
و در سوره «دخان» چنین آمده: «خُذُوهُ فَاعْتِلُوهُ إِلَى سَوَاءِ الْجَحِیمِ» (سوره دخان، آیه 47) «او را بگیرید و به میان دوزخش بكشانید»! 
در آیات متعددى تعبیر به «سوق» و راندن شده است، مانند: آیه 86 سوره مریم: «وَ نَسُوقُ الْمجْرِمِینَ إِلى جَهَنَّمَ وِرْداً»؛ «مجرمان را (همچون شتران تشنه كامى كه به سوى آبگاه مى روند) به سوى جهنم مى رانیم.»

 

سیمای مجرمین در قیامت

«یُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِیمَاهُمْ فَیُوْخَذُ بِالنَّوَاصِی وَالأقْدَامِ؛ تبهكاران از سیمایشان شناخته مى ‏شوند و از پیشانى و پایشان بگیرند.» (آیه 41 الرحمن)

گروهی را از نواصی می گیرند. ناصیه در زبان عربی موی جلوی سر را می گویند. این که در وضو می گویند مسح سر بر ناصیه باشد یعنی بر قسمت جلوی سر باشد. اینجا که دارد: «فیوخذ بالنواصی و الاقدام» گروهی را از ناصیه شان و گروهی را از پایشان می گیرند، اشاره به این است که افراد که اخذ می شوند یک جور اخذ نمی شوند. چرا یک جور اخذ نمی شوند؟ (چون) هر کدام گناهشان در یک جاست. قلابشان همان مرکز گناهشان است.

«هَذِهِ جَهَنَّمُ الَّتِی یُکَذِّبُ بِهَا الْمُجْرِمُونَ؛ این است همان جهنمى كه تبهكاران آن را دروغ مى ‏خواندند. (الرحمن/ 43)

در سوره روم آیات 55 تا 57 می فرماید: وَیَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ یُقْسِمُ الْمُجْرِمُونَ مَا لَبِثُوا غَیْرَ سَاعَةٍ کَذَلِکَ کَانُوا یُوْفَکُونَ

وَقَالَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَالإیمَانَ لَقَدْ لَبِثْتُمْ فِی کِتَابِ اللَّهِ إِلَى یَوْمِ الْبَعْثِ فَهَذَا یَوْمُ الْبَعْثِ وَلَکِنَّکُمْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ

فَیَوْمَئِذٍ لا یَنْفَعُ الَّذِینَ ظَلَمُوا مَعْذِرَتُهُمْ وَلا هُمْ یُسْتَعْتَبُونَ

قیامت

و روزى كه رستاخیز بر پا شود مجرمان سوگند یاد مى‏كنند كه جز ساعتى [بیش] درنگ نكرده‏اند [در دنیا هم] این گونه به دروغ كشانیده مى‏ شدند.  

و[لى] كسانى كه دانش و ایمان یافته‏اند مى‏ گویند قطعاً شما [به موجب آنچه] در كتاب خدا[ست] تا روز رستاخیز مانده‏اید و این روز رستاخیز است ولى شما خودتان نمى‏ دانستید. 

و در چنین روزى [دیگر] پوزش آنان كه ستم كرده‏اند سود نمى ‏بخشد و بازگشت به سوى حق از آنان خواسته نمى ‏شود.

 

خود را از مجرم شدن دور ندانیم!

خداوند متعال در آیه 30 سوره فرقان‌، شكایت آن حضرت را مطرح كرده و می ‌فرماید:

"وَقَالَ الرَّسُولُ یَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هَذَا الْقُرْآنَ مَهْجُورًا؛ و پیامبر [خدا] گفت پروردگارا قوم من این قرآن را رها كردند."

این شكایت گرچه بر اساس ظاهر آیه شامل حال مسلمانانی كه دعوت قرآن و پیامبر اكرم ‌را پاسخ ندادند، می‌ شود؛ ولی كافران و مشركانی نیز دعوت قرآن را نپذیرفتند، در روز قیامت مورد بازخواست قرار می‌ گیرند.

در آیه 31، سوره فرقان‌، خداوند متعال برای دلداری و دلجویی پیامبر اكرم‌ صلی الله و علیه وآله می‌ فرماید: "وَکَذَلِکَ جَعَلْنَا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا مِنَ الْمُجْرِمِینَ وَکَفَى بِرَبِّکَ هَادِیًا وَنَصِیرًا؛ و این گونه براى هر پیامبرى دشمنى از گناهكاران قرار دادیم و همین بس كه پروردگارت راهبر و یاور توست."

امام ابا الحسن موسی بن جعفر(علیه السلام) در ذیل این آیه در مورد «مجرمین» فرمودند: «من أجرم إلى آل محمّد(صلی الله علیه و آله) وركب من وصیه ما ركب» یعنی کسانی که جرم و بدی به آل محمد(صلی الله علیه و آله) نمودند و در حق وصی رسول الله(صلی الله علیه وآله) آن ظلم را انجام دادند و حق او را غصب کردند [آنان مجرمین هستند]

یعنی همان طور كه مجرمان را دشمن تو كردیم‌، برای هر پیامبری دشمنی از قومش وجود داشت و معنای قرار دادن دشمن از مجرمان ـ كه همان رد كنندگان دعوت قرآن كریم هستند ـ این است كه خداوند متعال بر دل ‌های گناهكاران به جرم گناهشان‌، مُهر می ‌زند، در نتیجه‌، دشمن حق شده و دعوت كننده به سوی حق را نیز دشمن می‌ دارند و او را رد می ‌كنند.

بنابراین‌، مجرمان مسلمانان و امت پیامبر اكرم ‌هستند كه دعوت قرآن كریم را رد می ‌كنند و پیامبر اكرم‌ صلی الله و علیه وآله نیز از آن ‌ها به پیشگاه خداوند متعال شكایت می ‌برد. (المیزان‌، علامه طباطبایی‌؛ ج 15، ص 205 و 206، تفسیر نمونه‌، آیت اللّه مكارم شیرازی و دیگران‌، ج 15، ص 76ـ79)

در سوره حجر آیه 12 می فرماید: «کَذلِکَ نَسْلُکُهُ فی‏ قُلُوبِ الْمُجْرِمینَ»؛ همان گونه که ما پیام هاى خود را براى امّت هاى گذشته فرو فرستادیم و مورد تکذیب قرار گرفت، این قرآن را نیز به گونه اى در دل هاى این مجرمان راه مى دهیم که سرانجام مورد انکار آنان قرار گیرد.

کلمه سلوک به معناى نفوذ کردن، و نفوذ دادن است.

معناى آیه این است که: وضع رسالت تو و دعوتت به ذکرى که بر تو نازل شده شبیه به وضع رسالت هاى قبل از تو است، همانطور که در آن رسالت ها عکس العمل مردم این بود که رسالت ما را رد نموده، استهزاء کنند، و ما این چنین ذکر (قرآن) را در دل هاى این مجرمین نفوذ داده و داخل مى کنیم.

خداى تعالى با این جمله رسول گرامیش را خبر مى دهد که مجرمین به ذکر ایمان نمى آورند، و این روش در امت هاى گذشته نیز سابقه داشته است، چون سنت آنها نیز این بود که حق را استهزاء کنند و پیروى ننمایند.

مراقب باشیم با دور شدن از حق و خدایی ناکرده مسخره کردن مسائل حق و درست در دسته مجرمین قرار نگیریم.


منابع:

کتاب: برزخ «پس از مرگ چه می‏گذرد؟»؛ نوشته مهدی فربودی

مرتضی مطهری- آشنایی با قرآن 6


- نظرات (0)