سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

حوریان بهشتی فقط برای مردان؟!

حورالعین

آیا حورالعین فرشته است و آیا مؤمنین با آن‌ها ازدواج می‌کنند؟

سؤال مطرح شده در مورد یکی از نعمت‌های بهشتی است که نصیب بهشتیان می‌شود.

در آیاتی از قرآن که در مورد حورالعین اشاره‌ای فرموده‌اند و عمده آن‌ها در سوره الرحمن و سوره واقعه می‌باشند، سخنی از این که حورالعین فرشته است یا نه؟ مطرح نشده فقط اوصافی از آن‌ها گفته شده که با توجه به این آیات و اوصاف پی خواهیم برد که یک سری ویژگی‌هایی دارند که مخصوص زنان است، مثلاً در آیه‌ای که می‌فرماید: «و جعلناهن ابکارا»؛ ما آن‌ها را باکره آفریدیم.[1]

و یا در آیه‌ای دیگر که می‌فرماید: «و لهم فیها ازواج مطهره»؛ که در بهشت برای متقین زوج‌های پاکیزه‌ای است.[2] و در تفسیر آن ذکر فرموده‌اند این‌ها زوج‌هایی هستند که از تمام خبائث ظاهری و باطنی به دور هستند.

و از این‌ها که بگذریم در خود معنای حورالعین و وجه تسمیه این کلمه فرموده‌اند حور به معنی سفید اندام و عین به معنای گشاده چشم و یا معنای این که سفیده چشم که در نهایت سفیدی است و سیاهی آن در غایت سیاهی و صفا و طراوت.

همه این‌ها و اوصافی که ذکر شد دلالت دارند بر اینکه این موجودات بهشتی را خداوند به شکل زنان دنیوی با ویژگی‌های خاص خلق فرموده است.

و امّا اگر بخواهیم جنس حورالعین برایمان مشخص شود باز روایتی در این رابطه آمده است که تصریح به جنس حورالعین فرموده‌اند:

ابی بصیر از امام صادق ـ علیه‌السلام ـ می‌خواهد او را با توصیف بهشت به شوق آورد، حضرت نیز پس از بیان اوصافی از بهشت و نعمت‌هایش به توصیف حورالعین می‌پردازد. راوی سؤال می‌کند: فدایت شوم، حورالعین از چه چیزی خلق شده است؟ فرمودند: از خاک و سرشت بهشتی.[3]

در بهشت درجات و مقامات مختلفی هست «درجاتٌ متفاضلات و منازل متفاوتات»؛ برای کسانی با تقوی باشند و بر هوای نفس خود غلبه نمایند دو جنت است، «و لمن خاف مقام ربه جنتان»که یکی از نعمت‌های این افراد در این دو بهشت زنانی هستند که لبان چون یاقوت و اندامی چون مرجان دارند که فقط به همسران خود دلبسته‌اند و با آن‌ها هیچ انس و جنی آمیزش نکرده است

و در روایتی دیگر نیز که از امام رضا ـ علیه‌السلام ـ نقل شده که می‌فرمایند حورالعین جنسش از خاک و زعفران بهشتی است که هرگز فاسد نمی‌شود.[4]

 

طرح یک سؤال

(نتیجه) با توجه به آیات و روایات و توضیحات مذکور می‌توان دریافت که حوریان موجودات بهشتی از جنس خاک بهشت هستند که خداوند آن‌ها را به شکل زنان خلق فرموده و با ملائکه فرق دارند و امّا قسمت دوم سؤال که می‌فرمایند بر چه اساسی حورالعین به بهشتیان تعلق می‌گیرد و با آن‌ها ازدواج می‌کنند؟

اولاً باید گفت، که مراد از تزویج اهل بهشت با حوریان غیر از تزویج اصطلاحی که بین زنان و مردان دنیا صورت می‌گیرد و دارای شرائط خاصی است، بلکه تزویج در مورد آن‌ها یعنی قرین و هم نشین با حوریان هستند و از تمام لذائذ وجود آن‌ها بهره‌مند می‌شوند.[5]

بهشت

و ثانیاً باید ثابت شود شخص لیاقت و قابلیت ورود به بهشت را دارد، آن وقت در مورد تعلق نعمت‌های بهشتی به او بحث نمود، پس اگر شخصی از تمام مراحل و گذرگاه‌ها به خوبی گذر و عبور نماید و به قول معروف برگ سبز و گذرنامه بهشت را در دست داشته باشد و وارد بهشت شود، از نعمت‌های بهشتی به قدر معرفت و درجه و مقامش بهره‌مند خواهد شد که یکی از آن نعمت‌ها حورالعین است.

البته در بهشت درجات و مقامات مختلفی هست«درجاتٌ متفاضلات و منازل متفاوتات» [6]؛ برای کسانی که با تقوا باشند و بر هوای نفس خود غلبه نمایند دو جنت است، «و لمن خاف مقام ربه جنتان» [7] که یکی از نعمت‌های این افراد در این دو بهشت زنانی هستند که لبان چون یاقوت و اندامی چون مرجان دارند که فقط به همسران خود دلبسته‌اند و با آن‌ها هیچ انس و جنی آمیزش نکرده است.

و در روایت هم وارد شده که رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ می‌فرمایند: هیچ بنده ای وارد بهشت نمی‌شود مگر این که بالای سر و پایین پای او دو حورالعین می‌نشینند و با زیباترین صوت برای او نغمه سرایی می‌کنند و این نغمه هرگز نغمه شیطانی نیست بلکه محتوای آن تمجید و تقدیس الهی است.[8]

البته این نکته هم قابل توجه است که در بهشت زنان مؤمنه دنیا هم وجود دارند که طبق بعضی روایات حتی از حوریان هم زیباترند و اگر شوهر آن‌ها در بهشت باشد می‌تواند آن جا نیز با هم باشند.[9]

مراد از تزویج اهل بهشت با حوریان غیر از تزویج اصطلاحی که بین زنان و مردان دنیا صورت می‌گیرد و دارای شرائط خاصی است، بلکه تزویج در مورد آن‌ها یعنی قرین و هم نشین با حوریان هستند و از تمام لذائذ وجود آن‌ها بهره‌مند می‌شوند

تزویج با حوریان بهشتی اختصاص به مردان دارد و یا نصیب زنان هم می‌شود؟

قرآن کریم جریان همسران بهشتی را برای بهشتیان در چند جای مطرح کرده از جمله می‌فرماید: (و زوّجناهم به حورٍ عین)

[10] یعنی ما آن‌ها را با حورالعین تزویج می‌کنیم.

هیچ دلیلی وجود ندارد که این وعده های الهی اختصاص به مردان داشته باشد. به خصوص آن که اگر در واژه (حور) و واژه (عین) دقت شود و از نظر مفهوم لغوی به خوبی مشخص گردد معلوم خواهد شد نعمت حورالعین اختصاص به مردان ندارد. از تحلیل استاد علامه حسن زاده آملی «توضیح واژه (حورالعین)[11] بدست می‌آید که اگر در متون دینی (آیات و روایات و دعاها) سخن از ازدواج با حورالعین به میان آمده اختصاص به مردان ندارد بلکه زنان بهشتی نیز با مردی که به اصطلاح (احور) و (اعین) است یعنی چشم‌های درشت آهوی دارد و زیباست ازدواج می‌کند پس این نعمت بهشتی یعنی همسر (حورالعین) داشتن اختصاص به مردها نخواهد داشت و زنان بهشتی نیز از آن بی نصیب نخواهد بود.

 

حورالعین به تفسیر آیت الله مکارم شیرازی

حور مفهوم گسترده ای دارد که همه همسران بهشتی را شامل می‌شود, همسران زن برای مردان با ایمان, و همسران مرد برای زنان مؤمن در نتیجه زن‌ها هم بی نصیب نیستند.[12]

 

برای مطالعه بیشتر به کتب ذیل مراجعه گردد:

1. ناصر مکارم پیام قرآن، ج 6، ص 261 نشر مدرسه امیرالمؤمنین، قم 1370 ش.

2. دائرة المعارف، تشیع، ج 6، ص 547، نشر شهید سعید محبی، تهران، 1376 ش.

3. محمد حسین طهرانی، معادشناسی، ج 10، مجلس، 70، ص 177 تا 182، نشر حکمت، 1407 ق.

و حورٌ عینٌ کامثال اللّولو المکنون جزاء به ما کانوا یعملون

(از جمله نعمت‌های بهشتی) حوران چشم درشت است که مثل لؤلؤ نهان میان صدف، این‌ها پاداش اعمال و کارهای آنان است. سوره واقعه، آیه 22 تا 24

 

پی نوشت ها :

[1] . واقعه/ 3.

[2] . آل عمران/ 15.

[3] . مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج 8، ص 121.

[4] . همان، ص 122.

[5] . ترجمه تفسیر المیزان، دفتر انتشارات اسلامی، ج 18، ص 228.

[6] . نهج‌البلاغه، خطبه 85.

[7] . الرحمن/ 46.

[8] . مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج 8، ص 196.

[9] . همان، ص 214؛ و دستغیب، عبدالحسین، معاد، ص 145

[10] . سوره دخان، آیه 54.

[11] . حسن زاده آملی، نقل از: آغاز و انجام خواجه (با شرح و تعلیقه حسن زاده آملی) ص 225

[12] .آیت الله مکارم شیرازی,پیام قرآن, ج6ص261


- نظرات (0)

14خصوصیت حوریان بهشتی

بهشت

در قرآن کریم برای زنان بهشتى (حوریه های بهشتی) ویژگی هایی ذکر شده است که عبارتند از :

1- پاکی و پاکیزگی : وَ لَهُمْ فِیها أَزْواجٌ مُطَهَّرَةٌ وَ هُمْ فِیها خالِدُونَ (بقره/ 25)؛ وَ أَزْواجٌ مُطَهَّرَةٌ وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ (آل عمران/ 15) ؛ لَهُمْ فِیها أَزْواجٌ مُطَهَّرَةٌ ... (نساء/ 57)

همسران آن جهان ، بر خلاف بسیارى از زیبا رویان این جهان هیچ نقطه تاریک و منفى در جسم و جان آنها نیست و از هر عیب و نقصى پاک و پاکیزه اند.(تفسیر نمونه ،ج2 ،ص 461)

2- دارای چشمان سیاه و درشت : کذلِک وَ زَوَّجْناهُمْ بِحُورٍ عِینٍ(دخان/ 54 )؛ وَ زَوَّجْناهُمْ بِحُورٍ عِینٍ(طور/ 20 )

"حور"جمع "حوراء" و "احور" به کسى مى گویند که سیاهى چشم او کاملا مشکى و سفیدى آن کاملا شفاف است.

از آنجا که زیبائى انسان بیش از همه در چشمان او است ، در اینجا چشمان زیباى حور العین را توصیف مى کند.(تفسیر نمونه ،ج21 ،ص 212)

3- پوشیده و مستور بودن:وَ حُورٌ عِینٌ کأَمْثالِ اللُّؤْلُؤِ الْمَکنُونِ(واقعه/ 22-23) و همسرانى از حورالعین دارند.( از شدت صفا) همچون مروارید در صدف پنهان هستند !

"حور" چنانکه قبلا نیز گفته ایم جمع "حوراء" و "احور"، به کسى مى گویند که سیاهى چشمش کاملا مشکى و سفیدیش کاملا شفاف است .

و "عین" جمع "عیناء" و "اعین"به معنى درشت چشم است ، و از آنجا که بیشترین زیبائى انسان در چشمان او است روى این مسأله مخصوصا تکیه شده است .

بعضى نیز گفته اند که "حور" از ماده "حیرت" گرفته شده ، یعنى آن چنان زیبا هستند که چشم ها از دیدن آنها حیران مى شود.

"مکنون" به معنى پوشیده است ، و در اینجا منظور پوشیده بودن در صدف است ، زیرا مروارید به هنگامى که در صدف قرار دارد و هیچ دستى به آن نرسیده از همیشه شفاف تر و زیباتر است .

به علاوه ممکن است اشاره به این معنى باشد که آنها از چشم دیگران کاملا مستورند، نه دستى به آنها رسیده ، و نه چشمى بر آنها افتاده است !(تفسیر نمونه ،ج23 ، ص 215)

"عرب"جمع "عروبة" (بر وزن ضرورة ) به معنى زنى است که وضع حالش حکایت از محبتش نسبت به همسر و مقام عفت و پاکیش ‍ مى کند، زیرا "اعراب" (بر وزن اظهار) به همان معنى آشکار ساختن است ، این واژه به معنى فصیح و خوش سخن بودن نیز مى آید، و ممکن است هر دو معنى در آیه جمع باشد

4- فقط به همسران خود عشق می ورزند یا پر ناز و کرشمه هستند : فِیهِنَّ قاصِراتُ الطَّرْفِ ...( رحمن/56) زنانی که جز به همسران عشق نمى ورزند. ؛ وَ عِنْدَهُمْ قاصِراتُ الطَّرْفِ عِینٌ. ( صافات/48) و نزد آنها همسرانى است که جز به شوهران خود عشق نمى ورزند و چشمانى درشت (و زیبا) دارند.

"طرف" (بر وزن حرف ) به معنى پلک چشم ها است ، و از آنجا که به هنگام نگاه کردن ، پلک ها به حرکت در مى آید کنایه از نگاه کردن است ، بنابراین تعبیر به " قاصرات الطرف " اشاره به زنانى است که نگاهى کوتاه دارند، یعنى فقط به همسرانشان عشق مى ورزند، و این یکى از بزرگترین امتیازات همسر است که جز به همسرش نیندیشد و به غیر او علاقه نداشته باشد.(تفسیر نمونه ،ج 23 ،ص 169)

5- از هر نظر دوشیزه و پاک هستند: ... لَمْ یطْمِثْهُنَّ إِنْسٌ قَبْلَهُمْ وَ لا جَانٌّ (رحمن/56 و رحمن/ 74).... هیچ انس و جن قبلا با آنها تماس نگرفته است .

کلمه "طمث" که فعل "لم یطمث" از آن مشتق شده ، به معناى ازاله بکارت و نکاحى است که با خونریزى همراه باشد و معناى آیه این است که : حوریان بهشتى دست نخورده اند، و قبل از همسران هیچ جن و انسى ازاله بکارت از ایشان نکرده .(ترجمه تفسیر المیزان ،ج 19 ،ص 185)

6- مانند یاقوت و مرجان هستند: کأَنَّهُنَّ الْیاقُوتُ وَ الْمَرْجانُ (رحمن/58) آنها همچون یاقوت و مرجانند!

به سرخى و صفا و درخشندگى "یاقوت" و به سفیدى و زیبائى شاخ "مرجان" که هنگامى که این دو رنگ (یعنى سفید و سرخ شفاف ) به هم آمیزند زیباترین رنگ را به آنها مى دهند.

7- دارای حسن سیرت و حسن صورت هستند: فِیهِنَّ خَیراتٌ حِسانٌ ...(رحمن/70) و در آن باغ هاى بهشتى زنانى هستند نیکو خلق و زیبا.

فرشته

زنانى که جمع میان "حسن سیرت " و "حسن صورت" کرده اند، چرا که "خیر" غالباً در مورد صفات نیک و جمال معنوى به کار مى رود و "حسن " غالباً در زیبائى و جمال ظاهر.

تمام صفات کمال و جمالى که در یک همسر مطلوب است در آنها جمع است ، و آنچه خوبان همه دارند آنها تنها دارند، و به همین دلیل قرآن در یک تعبیر کوتاه و پرمعنى از آنها به عنوان "خیرات حسان" تعبیر کرده است.(تفسیر نمونه جلد 23 صفحه 183-182)

8- فقط به همسرانشان تعلق دارند : حُورٌ مَقْصُوراتٌ فِی الْخِیامِ(رحمن/72) حوریانى که در خیمه هاى بهشتى مستورند.

"حور" جمع "حوراء" و "احور" به کسى مى گویند که سیاهى چشمش کاملا مشکى و سفیدى آن کاملا شفاف است ، و گاه به زنان سفید چهره نیز اطلاق شده است .

تعبیر به "مقصورات" اشاره به این است که آنها تنها تعلق به همسرانشان دارند و از دیگران مستور و پنهانند.(تفسیر نمونه ،ج 23 ،ص 183)

«حوریان مقصور در خیمه هایند» ، معنایش این است که : از دست برد اجانب محفوظند، زنانى مبتذل نیستند، که غیر شوهران نیز ایشان را تماشا کنند.(ترجمه تفسیر المیزان ،ج 19 ،ص 187)

9- داشتن پاکی و ظرافت بدن : کأَنَّهُنَّ بَیضٌ مَکنُونٌ (صافات/49) گوئى (از لطافت و سفیدى) همچون تخم مرغهایى هستند که (در زیر بال و پر مرغ ) پنهان مانده (و دست انسانى هرگز آن را لمس نکرده است .)

بدن آنها از شدت پاکى و ظرافت و سفیدى و صفا همچون تخم مرغ هائى است که نه دست انسان آن را لمس کرده و نه گرد و غبارى بر آن نشسته ، بلکه در زیر بال و پر مرغ پنهان و پوشیده مانده است !

10- همتای هسران خود هستند : وَ عِنْدَهُمْ قاصِراتُ الطَّرْفِ أَتْرابٌ(ص/ 52) و نزد آنان همسرانى است که تنها چشم به شوهرانشان دوخته اند و همگى هم سن و سالند.

"حوریان مقصور در خیمه هایند" ، معنایش این است که : از دست برد اجانب محفوظند، زنانى مبتذل نیستند، که غیر شوهران نیز ایشان را تماشا کنند

 

و کلمه اتراب به معناى اقران است . مى خواهد بفرماید: همسران بهشتى همتاى شوهران خویشند، نه از جهت سن با آنان اختلاف دارند، و نه از جهت جمال . ممکن هم هست مراد از "اقران" این باشد که مثل شوهران خویشند، هر قدر شوهران نور و بهائشان بیشتر شود، از ایشان هم حسن و جمال بیشتر مى گردد. ( ترجمه تفسیر المیزان ،ج 17 ،ص 333)

11- آفرینشی نو دارند. إِنَّا أَنْشَأْناهُنَّ إِنْشاءً (واقعه/35) ما آنها را آفرینش نوینى بخشیدیم .

این جمله ممکن است اشاره به همسران مؤمنان در این دنیا باشد که خداوند آفرینش تازه اى در قیامت به آنها مى دهد، و همگى در نهایت جوانى و طراوت و جمال و کمال ظاهر و باطن وارد بهشت مى شوند که طبیعت بهشت طبیعت تکامل و خروج از هر گونه نقص و عیب است .

و اگر منظور حوریان باشد خداوند آنها را آفرینش نوینى بخشیده به گونه اى که هرگز گرد و غبار پیرى و ناتوانى بر دامان آنها نمى نشیند. ممکن است که تعبیر به انشاء، اشاره به هر دو نیز بوده باشد. (تفسیر نمونه ،ج 23 ،ص 224)

12-همواره بکر هستند : فَجَعَلْناهُنَّ أَبْکاراً (واقعه/36) و همه را بکر قرار داده ایم .

و شاید این وصف همیشه براى آنها باقى باشد، چنانکه بسیارى از مفسران به آن تصریح کرده اند و در روایات نیز به آن اشاره شده ، یعنى با آمیزش ، وضع آنها دگرگون نمى شود. (تفسیر نمونه ،ج 23 ،ص 224)

13- فصیح و خوش زبان هستند : عُرُباً أَتْراباً (واقعه/37) همسرانى که به همسرشان عشق مى ورزند و خوش زبان و فصیح و هم سن و سالند."عرب"جمع "عروبة" (بر وزن ضرورة ) به معنى زنى است که وضع حالش حکایت از محبتش نسبت به همسر و مقام عفت و پاکیش ‍ مى کند، زیرا "اعراب" (بر وزن اظهار) به همان معنى آشکار ساختن است ، این واژه به معنى فصیح و خوش سخن بودن نیز مى آید، و ممکن است هر دو معنى در آیه جمع باشد.(تفسیر نمونه ،ج 23 ،ص 224)

14- بسیار جوان هستند : وَ کواعِبَ أَتْراباً (نباء/ 33) و حوریانى بسیار جوان و هم سن و سال .

جمله «کواعب اترابا» به معناى کنیزانى شبیه به هم است ، که در خدمت اهل بهشتند، و در روایت ابى الجارود از امام باقر (علیه السلام ) در معناى جمله "ان للمتقین مفازا" آمده که امام فرمود: متقین کراماتى دارند، و در معناى "کواعب اترابا "فرمود: یعنى دختر نورس .(ترجمه تفسیر المیزان ،ج 20 ،ص 286)


- نظرات (0)

3سنگی که از بهشت نازل شده اند

سنگ بهشتی

رسول رحمت صلی الله و علیه و آله که ثقلین را به یادگار گذشت فرمود که این دو از هم جدا ناپذیرند و نیز خبر داد که هدایت در گرو تمسک به قرآن و عترت علیهم السلام است و بس.


قرآن این کتاب هدایت و نور که یکی از این ثقلین است وقتی ما را به آن سعادت واقعی می رساند که از ثقل دیگر جدا نشود. آن که قرآن را کافی دانست و مکتب خود را بی نیاز از عترت دانست به شهادت همین حدیث نورانی که قرآن و عترت را جداناپذیر معرفی می کند از هر دو آنها محروم مانده است.

توجه به این پیوند ناگسستنی، مفسرین آگاه را بر آن می دارد تا بی توجه به روایات اهل بیت علیهم السلام دست به تفسیر قرآن نزنند. همین امر سبب شده تا تفاسیر شیعه آمیخته با روایاتی باشد که از اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام به یادگار مانده است.

این روایات که گاه، تنها کلید فهم آیه است به صورت پراکنده در منابع روایی ما موجود است.

برخی از دانشمندان گذشته و حال تلاش کرده اند تا روایاتی را که به گونه ای به تفسیر و یا بیان آیه ای اشارت دارد در کتاب های مستقل جمع آوری کنند که حاصل این زحمات، کتاب های ارزشمندی شده که نمونه های زیر از آن دسته اند:

1.       تفسیر قمى در 2 جلد، نوشته على بن ابراهیم قمى (قرن 3)

2.       البرهان فى تفسیر القرآن در 5 جلد، نوشته سید هاشم بحرانى (قرن 11)

3.       تفسیر كنز الدقائق و بحر الغرائب در 14 جلد، نوشته محمد بن محمدرضا قمى مشهدى (قرن 12)

4.       تفسیر جامع در 7 جلد، نوشته سید محمد ابراهیم بروجردى (معاصر)

حجم بالای این کتاب ها و نداشتن ترجمه نوع این آثار از یک سو و لزوم ترویج این نوع روایات و توجه به آنها در کنار کلام قرآن کریم ما را بر آن داشت تا به صورت گزینشی برخی از این روایات را استخراج کرده و با ترجمه روان و ارائه توضیح در هر جا که لازم به نظر می آید این معارف را به جامعه قرآن دوست و ارادتمند به اهل بیت علیهم السلام تقدیم نماییم.

کوتاهی متن، تخصصی نبودن در رشته خاصی مانند فقه، وجود آن در منابع معتبر و اصیل شیعه از مهمترین معیارهای ما در گزینش این روایات است که امیدواریم مقبول خداوند رحمان قرار گیرد.

سه سنگند که از بهشت نازل شده اند. آن سه عبارتند از: مقام ابراهیم، سنگ بنی اسرائیل [که در آیه به آن اشاره شده است] و حجرالاسود که وقتی خدا آن را به ابراهیم علیه السلام سپرد از کاغذ هم سفیدتر بود و در اثر خطاهای بنی آدم سیاه شد

وَإِذْ فَرَقْنَا بِكُمُ الْبَحْرَ فَأَنجَیْنَاكُمْ وَأَغْرَقْنَا آلَ فِرْعَوْنَ وَأَنتُمْ تَنظُرُونَ (50/ بقره)

و به یاد آورید زمانى را كه دریا را برایتان شكافتیم و شما را نجات دادیم و فرعونیان را غرق كردیم.

دعایی که حضرت موسی علیه السلام خواند و خدا دریا را شکافت. نقل شده است در جنگ حنین که در نهایت با امداد الهی [1] به پیروزی لشگر اسلام انجامید بعد از شکست ابتدایی لشگر اسلام و فرار تعداد زیادی از مسلمانان، رسول خدا صلی الله علیه و آله دست به آسمان بلند کرد و عرضه داشت: «اللّهمّ، لك الحمد و إلیك المشتكى و أنت المستعان».

جرئیل علیه السلام نازل شد و عرض کرد: یا رسول الله! دَعَوتَ بِما دَعَا بِه مُوسى حِینَ فَلَقَ اللَّهُ لَهُ البَحرَ و نَجّاهُ مِن فِرعَونَ. ای رسول خدا! خدا را به کلماتی خواندی که موسی هنگامی که خدا دریا را برای او شکافت و از دست فرعون نجاتش داد خدا را با آن خوانده بود. [2]

در روایتی این عبارت، اسم اکبر خدا نامیده شده است [3] و در روایت دیگری رسول خدا فرمود:

جبرئیل علیه السلام به من گفت: می خواهید به شما کلماتی را بیاموزم [4] که موسی علیه السلام آنها را هنگام شکافته شدن دریا گفت؟ گفتم: بله. او گفت: بگو «اللَّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ وَ إِلَیْكَ الْمُشْتَكَى وَ بِكَ الْمُسْتَغَاثُ وَ أَنْتَ الْمُسْتَعَانُ وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیم‏»[5]

وَإِذِ اسْتَسْقَى مُوسَى لِقَوْمِهِ فَقُلْنَا اضْرِب بِّعَصَاكَ الْحَجَرَ فَانفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتَا عَشْرَةَ عَیْناً (60/ بقره)

و به یاد آورید زمانى را كه موسى براى قوم خود آب طلب کرد. ما به او گفتیم: عصایت را به سنگ بزن. [او زد و] دوازده چشمه از آن جارى شد. 

 

سه سنگ بهشتی

امام باقر علیه السلام فرمود: «نزلت ثللاثة أحجار من الجنة: مقام إبراهیم و حجر بنى إسرائیل، و الحجر الأسود»؛ سه سنگ اند که از بهشت نازل شده اند. آن سه عبارتند از: مقام ابراهیم [6]، سنگ بنی اسرائیل [که در آیه به آن اشاره شده است] و حجرالاسود که وقتی خدا آن را به ابراهیم علیه السلام سپرد از کاغذ هم سفیدتر بود و در اثر خطاهای بنی آدم سیاه شد. [7]

وَبَآوُوْاْ بِغَضَبٍ مِّنَ اللَّهِ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَانُواْ یَكْفُرُونَ بِآیَاتِ اللَّهِ وَیَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ بِغَیْرِ الْحَقِّ ذَلِكَ بِمَا عَصَواْ وَّكَانُواْ یَعْتَدُونَ(61/ بقره)

بنی اسرائیل سزاوار خشم خدا شدند و این به سبب آن بود كه آنان همواره به آیات خدا كفر مى ‏ورزیدند و پیامبران را به ناحق مى ‏كشتند. دلیل این [كفرورزى و كشتن پیامبران‏] آن بود كه [از فرمانِ من‏] سرپیچى نمودند و پیوسته [از حدود حق‏] تجاوز مى‏كردند.

 

لزوم حفظ اسرار و گناه فاش ساختن آن

امام صادق علیه السلام این آیه را تلاوت کردند و فرمودند: «وَ اللَّهِ مَا قَتَلُوهُمْ بِأَیْدِیهِمْ وَ لَا ضَرَبُوهُمْ بِأَسْیَافِهِمْ وَ لَكِنَّهُمْ سَمِعُوا أَحَادِیثَهُمْ فَأَذَاعُوهَا فَأُخِذُوا عَلَیْهَا فَقُتِلُوا»؛ به خدا قسم كه آنها را با دست هاى خود نكشتند و با شمشیرهایشان نزدند؛ بلكه سخنان ایشان را شنیدند و آنها را [نزد دشمنان و بدخواهان] فاش‏ ساختند و در نتیجه، آن پیامبران دستگیر و كشته شدند. [8]

امام صادق علیه السلام نصیحت (خیرخواهی و یکرنگی) را از مصادیق «قول حسن» شمرده و به مداومت بر آن توصیه کرده و در کنار همین بخش از آیه می فرماید: «وَ لَا تَدَعِ النَّصِیحَةَ فِی كُلِّ حَال‏»؛ در هر حال نصیحت را رها نکن

نکته:

تقیه و لزوم حفظ اسرار درون مکتب از آموزه های مهم شیعه است که تکیه بر عقل و نقل دارد. بی تردید در دنیای امروز، وجوب برائت از دشمنان اهل بیت علیهم السلام که به دلایل گوناگون مورد احترام قشر گسترده ای از مسلمانان جهان هستند از جمله همین موارد است که باید در حفظ آن کوشید.

به یقین کسانی که با افشاگری این آموزه (آن هم با مجالس و رفتارهای ناشایست) سبب می شوند تا جان شیعیان پاک و بی گناه در مناطق دیگر جهان به خطر افتد نمونه ای از بنی اسرائیلیان این آیه اند.

قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً (83/ بقره)

با مردم به نیکی سخن بگویید. روش سخن گفتن (معاشرت) با دیگران. امام باقر علیه السلام درباره این آیه فرمود: «قولوا للناسِ أحسَنَ ما تُحِبُّونَ أن یُقالَ فیكُم‏»؛ بهترین سخنى را كه دوست دارید درباره شما گفته شود، به مردم بگویید. [9]

امام صادق علیه السلام نصیحت (خیرخواهی و یکرنگی) [10] را از مصادیق «قول حسن» شمرده و به مداومت بر آن توصیه کرده و در کنار همین بخش از آیه می فرماید: «وَ لَا تَدَعِ النَّصِیحَةَ فِی كُلِّ حَال‏»؛ در هر حال نصیحت را رها نکن. [11]

در برخی تفاسیر مانند «المیزان» این تعبیر را کنایه از «حسن معاشرت با مردم» گرفته اند که بر این اساس ترجمه روایت می شود: بهترین رفتاری را که دوست داری دیگران با تو داشته باشند تو با آنها داشته باش.

 

پی نوشت ها:

1.       لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّهُ فِی مَواطِنَ كَثِیرَةٍ وَ یَوْمَ حُنَیْن‏ (25/ توبه)

2.       تفسیر القمی، 1/287

3.       فَهَبَطَ جَبْرَئِیلُ فَقَالَ یَا مُحَمَّدُ لَقَدْ دَعَوْتَ اللَّهَ بِاسْمِهِ الْأَكْبَرِ. الجعفریات، 218

4.       در حقیقت جبرئیل وسیله ای است که خدا بواسطه او بر علوم پیامبرش می افزاید و او را رشد می دهد. این یعنی معلم پیامبر ص خداوند است نه جبرئیل.

5.       الدعوات مرحوم راوندی، 55

6.       سنگی که جای پای حضرت ابراهیم علیه السلام بر روی آن مانده و اکنون در محفظه ای بلوری در کنار خانه خدا نگهداری می شود. نماز خواندن پشت آن از اعمال حج و عمره است.

7.       مجمع البیان 1/383

8.       کافی 2/371

9.       کافی 2/165

10.   نصیحت از ماده نصح هم به معنای خلوص است (لسان العرب 2/615) پند دادن را هم از آن جهت نصح و نصیحت گویند كه از روى خلوص نیّت و خیر خواهى محض است‏ (قاموس قرآن 8/71)

11.   مصباح الشریعة، ص 43


- نظرات (0)

انبیاء به جزئیات زندگى مردم آگاهند

حضرت عیسی

رهبر هر زمانى باید به حوادث و قوانین گذشته نیز آگاه باشد. یكى دیگر از اصول و شرایط رهبرى الهى، داشتن آگاهى‏ هاى لازم است. آگاهى بر اساس علم و حكمت و كتب آسمانى.


وَیُعَلِّمُهُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَالتَّوْرَاةَ وَالإِنجِیلَ (آل عمران ـ 48)

و به او كتاب و حكمت و تورات و انجیل مى‏ آموزد.

وَرَسُولاً إِلَى بَنِی إِسْرَائِیلَ أَنِّی قَدْ جِئْتُكُم بِآیَةٍ مِّن رَّبِّكُمْ أَنِّی أَخْلُقُ لَكُم مِّنَ الطِّینِ كَهَیْئَةِ الطَّیْرِ فَأَنفُخُ فِیهِ فَیَكُونُ طَیْرًا بِإِذْنِ اللّهِ وَأُبْرِىءُ الأكْمَهَ والأَبْرَصَ وَأُحْیِـی الْمَوْتَى بِإِذْنِ اللّهِ وَأُنَبِّئُكُم بِمَا تَأْكُلُونَ وَمَا تَدَّخِرُونَ فِی بُیُوتِكُمْ إِنَّ فِی ذَلِكَ لآیَةً لَّكُمْ إِن كُنتُم مُّوْمِنِینَ (آل عمران ـ 49)

و [او را به عنوان‏] پیامبرى به سوى بنى اسرائیل [مى‏ فرستد، كه او به آنان مى‏ گوید:] «در حقیقت، من از جانب پروردگارتان برایتان معجزه‏اى آورده‏ام: من از گِل براى شما [چیزى‏] به شكل پرنده مى ‏سازم، آن گاه در آن مى‏ دمم، پس به اذن خدا پرنده‏اى مى ‏شود و به اذن خدا نابیناى مادرزاد و پیس را بهبود مى‏ بخشم و مردگان را زنده مى‏ گردانم و شما را از آنچه مى ‏خورید و در خانه‏ هایتان ذخیره مى‏ كنید، خبر مى‏ دهم مسلماً در این [معجزات‏]، براى شما- اگر مومن باشید- عبرت است.»

 

نكات آیات:

1- آیا معجزات مسیح عجیب است؟

بعضى از مفسران (مانند نویسنده المنار) اصرار دارند كه كارهاى اعجاز آمیز فوق را كه قرآن صریحاً براى مسیح ذكر كرده، به نوعى توجیه كنند، مثلاً بگویند عیسى تنها ادعا كرد كه من مى‏ توانم به فرمان خدا چنین كارى را انجام دهم ولى عملاً هرگز انجام نداد در حالى كه اگر فرضاً این احتمال در این آیه قابل گفتگو باشد، در آیه 110 از سوره مائده:

وَإِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّینِ كَهَیْئَةِ الطَّیْرِ ... هیچ گونه قابل قبول نیست زیرا در این آیه صریحاً مى ‏گوید یكى از نعمت هاى خداوند بر تو (عیسى) این بود كه پرنده‏اى از گل مى‏ ساختى و در آن مى ‏دمیدى و به فرمان خدا زنده مى ‏شد.

به علاوه اصرار و پافشارى در اینگونه توجیهات هیچ موجب و دلیلى ندارد زیرا اگر منظور انكار اعمال خارق العاده پیامبران باشد قرآن در موارد بسیارى به این موضوع تصریح كرده و به فرض كه یكى یا چند مورد را توجیه كنیم بقیه چه خواهد شد؟

از این گذشته هنگامى كه ما خدا را حاكم بر قوانین طبیعت مى‏دانیم نه محكوم آن، چه مانعى دارد كه قوانین عادى طبیعت به فرمان او در موارد استثنایى تغییر شكل داده و از طرق غیر عادى حوادثى به وجود آید و اگر تصور مى‏ كنند این موضوع با توحید افعالى خداوند و خالقیت او و نفى شریك سازگار نیست، قرآن پاسخ آن را گفته زیرا در همه جا وقوع این حوادث را مشروط به "فرمان خدا" مى ‏كند، یعنى هیچكس به اتّكاء نیروى خود نمى‏ تواند دست به چنین كارهایى بزند مگر اینكه به فرمان خداوند و استمداد از قدرت بى پایان او باشد و این عین توحید است نه شرك.

امام رضا علیه السلام فرمود: عیسى علیه السلام در زمانى ظهور كرد كه بیمارى‏ ها شیوع داشته و مردم به طبیب نیاز داشتند. لذا معجزات آن حضرت در جهت شفاى بیماران بود

2- ولایت تكوینى:

از مفاد آیه فوق و آیات مشابه آن استفاده مى‏شود كه فرستادگان و اولیاى خدا به فرمان و اذن او مى‏ توانند به هنگام لزوم در جهان تكوین و آفرینش تصرف كنند و بر خلاف عادت و جریان طبیعى، حوادثى به وجود آورند، زیرا جمله ‏هاى "أُبْرِىءُ" (بهبودى مى‏ بخشم) و" أُحْیِ الْمَوْتى‏" (مردگان را زنده مى‏ كنم) و مانند آن كه به صورت فعل متكلم ذكر شده، دلیل بر صدور اینگونه كارها از خود پیامبران است و تفسیر این عبارات به دعا كردن پیامبران و اینكه كار آنها تنها دعا براى تحقق این امور بوده نه غیر آن تفسیر بى دلیلى است، بلكه ظاهر این عبارات این است كه آنان در جهان تكوین تصرف مى‏كردند و این حوادث را به وجود مى ‏آوردند.

منتهى براى اینكه كسى تصور نكند كه پیامبران و اولیاى خدا استقلالى از خود دارند و در مقابل دستگاه آفرینش دستگاهى بر پا ساخته و نیز براى اینكه احتمال هرگونه شرك و دو گانه پرستى در خلقت و آفرینش بر طرف گردد، در چندین مورد از این آیات روى كلمه "بِإِذْنِ اللَّهِ" و مانند آن تكیه شده است (در آیه مورد بحث دو بار و در آیه 110 سوره مائده چهار بار كلمه باذنى تكرار گردیده) و منظور از ولایت تكوینى نیز چیزى جز این نیست كه پیامبران یا امامان به هنگام لزوم و ضرورت تصرفاتى در جهان خلقت به اذن پروردگار انجام دهند و این چیزى بالاتر از ولایت تشریعى یعنى سرپرستى مردم از نظر حكومت و نشر قوانین و دعوت و هدایت به راه راست است.

از آنچه گفته شد پاسخ كسانى كه ولایت تكوینى مردان خدا را منكر مى‏ شوند و آن را یك نوع شرك مى‏دانند به خوبى روشن مى‏گردد زیرا هیچ كس براى پیامبران و یا امامان دستگاه مستقلى در مقابل خداوند قائل نیست، آنها همه این كارها را به فرمان و اجازه او انجام مى ‏دهند ولى منكران ولایت تكوینى مى‏ گویند كار پیامبران منحصراً تبلیغ احكام و دعوت به سوى خداوند است و احیاناً براى انجام گرفتن پاره‏اى از امور تكوینى از دعا استفاده مى‏كنند و بیش از این كارى از آنها ساخته نیست، در حالى كه آیه فوق و آیات مشابه آن غیر از این را مى ‏گوید.

ضمناً از آیه بالا استفاده مى ‏شود كه لااقل بسیارى از معجزات پیغمبران اعمالى است كه به وسیله خود آنها انجام مى‏ شود گرچه به فرمان خدا و استمداد از نیروى الهى است.

در واقع مى ‏توان گفت معجزه هم كار پیامبران است (زیرا به وسیله آنها انجام مى ‏شود) و هم كار خدا است زیرا با استمداد از نیروى پروردگار و اذن او انجام مى ‏گردد.

3ـ رسالت عیسى علیه السلام كه همراه با لطف یا قهر الهى بوده، مخصوص بنى اسرائیل است «رَسُولًا إِلى‏ بَنِی إِسْرائِیلَ» ولى نبوّت او كه مقام تبلیغ و ارشاد بوده، براى تمام مردم است. همانند حضرت موسى كه به او خطاب مى‏شود: «اذْهَبْ إِلى‏ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغى‏» (طه، 24) ولى هنگامى كه ساحران شهر، معجزه حضرت موسى را مى ‏بینند به او ایمان مى‏آورند.

بنابراین حضرت موسى یك مأموریت ویژه نسبت به شخص فرعون داشت و مأموریت دیگر براى ارشاد عمومى همه‏ى مردم. (تفسیر المیزان ذیل آیه)

هر پیامبرى باید معجزه‏اى داشته و معجزه ‏اش نیز باید متناسب با شرایط و افكار مردم آن عصر باشد. امام رضا علیه السلام فرمود: عیسى علیه السلام در زمانى ظهور كرد كه بیمارى‏ ها شیوع داشته و مردم به طبیب نیاز داشتند. (عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 80) لذا معجزات آن حضرت در جهتشفاى بیماران بود.

 

بحث لغوی:

1ـ در تفاسیر شیعه و سنّى مى ‏خوانیم كه مراد از تعلیم كتاب، آموزش خط و نوشتن است و مراد از حكمت، آگاهى بر مصالح و مفاسد اشیاء و افعال و اخلاق و عقاید است، خواه آثار دنیوى باشد، خواه اخروى.

2ـ صاحب تفسیر هدایت می گوید: در آیه 48 شاید كتاب عبارت از دستور ثابت پیوسته به رویاهاى كلى در زندگى باشد. اما حكمت عبارت از قانونگذاری هاى عملى مخصوص باشد كه صبغه و رنگ تكاملى دارد و كتاب در تورات تجسم پیدا مى‏ كرد و حكمت در انجیل موجود است.

هیچ كس براى پیامبران و یا امامان دستگاه مستقلى در مقابل خداوند قائل نیست، آنها همه این كارها را به فرمان و اجازه او انجام مى ‏دهند ولى منكران ولایت تكوینى مى‏ گویند كار پیامبران منحصراً تبلیغ احكام و دعوت به سوى خداوند است و احیاناً براى انجام گرفتن پاره‏اى از امور تكوینى از دعا استفاده مى‏كنند و بیش از این كارى از آنها ساخته نیست، در حالى كه آیه فوق و آیات مشابه آن غیر از این را مى ‏گوید

بررسی تشابه آیات:

1ـ هر جا احساس خطر مى ‏شود باید توجّه بیشتر در كار باشد. در زنده كردن مردگان، شفا دادن كوران و سایر بیماران، خطر انحراف عقیده و غلوّ وجود دارد، لذا در این آیه دو بار و در آیه 110 سوره مائده، چهار مرتبه مسأله اذن خدا مطرح شده است.

 

پیام‏ های آیه 48:

1ـ یكى از اصول و شرایط رهبرى الهى، داشتن آگاهى‏ هاى لازم است. آگاهى بر اساس علم و حكمت  و كتب آسمانى. «یُعَلِّمُهُ الْكِتابَ وَ ...»

2ـ رهبر هر زمانى باید به حوادث و قوانین گذشته نیز آگاه باشد. خداوند به عیسى علیه السلام، تورات موسى علیه السلام را آموخت. «وَ التَّوْراةَ»

 

پیام ‏های آیه 49:

1ـ معجزه، جلوه‏اى از ربوبیّت خدا و در راستاى هدایت و تربیت انسان‏ هاست. «جِئْتُكُمْ بِآیَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ»

2ـ اولیاى خداوند با اذن او قدرت تصرّف و تغییر در نظام آفرینش را دارند. «فَأَنْفُخُ فِیهِ فَیَكُونُ طَیْراً بِإِذْنِ اللَّهِ»

3ـ انبیاء علم غیب دارند و حتى به جزئیات زندگى مردم آگاهند. (امام صادق علیه السلام فرمودند: حضرت عیسى در سن هفت سالگى به آنچه مردم در خانه‏ هایشان مصرف یا ذخیره مى‏ كردند، خبر مى ‏داد.) (بحار، ج 14، ص 251) «أُنَبِّئُكُمْ بِما تَأْكُلُونَ وَ ما تَدَّخِرُونَ فِی بُیُوتِكُمْ»


منابع:

تفسیر نور، ج 2

تفسیر نمونه، ج 2

تفسیر المیزان، ذیل آیه

بحار الانوار، ج 14

عیون اخبار الرضا، ج 2

تفسیر هدایت، ج 1

 


- نظرات (0)

بهترین اوقات برای توبه

ساعت عبادت و دعا

در طول ساعات شبانه روز ، ساعات خاصّى به عنوان بهترین ساعات استغفار ، و در طول هفته ، شب و روز خاصّى به عنوان برترین روزها براى طلب آمرزش از خداوند و در طول سال ، ماه هاى خاصّى به عنوان بهترین ماه براى استغفار و عذرخواهى از پروردگار ، یاد شده اند که باید غنیمت شمرده شوند .

اگر این اوقات را دوران طلایى عمر انسان بنامیم ، با توجّه به آثار گرانبهایى که این عمل  مبارک دارد ، سخن گزافى نگفته ایم . بلکه گفتار زیبایى است که ریشه در قرآن و کلمات نورانى پیامبر و اهل بیت (علیهم السلام)دارد . و کسى که طالب کمال و معنویّت و در جستجوى کیمیاى سعادت است باید از این فرصت هاى طلایى ، استفاده کند و دل و جان خویش را بدان مزیّن سازد.

 

سحر هر شب

یکى از اوقاتى که استغفار در آن ، از ارزش والایى برخوردار است و آثار پر بارى را براى دین و دنیاى انسان به ارمغان مى آورد ، وقت سحر است .خداوند در تعریف از بندگان صالح خویش مى فرماید:

«کانُوا قلیلاً مِنَ اللَّیْلِ ما یَهْجَعُونَ * وَ بِالأَسْحارِ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ»(1) ؛ متّقین در دنیا چنین بودند که کمى از شب را مى خوابیدند ، و در سحرگاهان استغفار مى کردند. روش همه انبیا ، اوصیا و اولیاى خدا نیز بر این بوده که استغفار سحرگاه آنان ترک نگردد ،چون نیک در یافته بودند که هر کس به جایى رسیده است از بیدارى ثلث آخر شب و استغفار در سحر بوده است

امام صادق (علیه السلام) ، در حدیثى نورانى به جایگاه و تعداد استغفار در این ساعت ، اشاره مى کنند ، تا شیعیان و دوستانشان از برکات این ساعات محروم نگردند و از این فیض بزرگ بى بهره نباشند حضرتش مى فرمایند:

إِسْتَغْفِرِاللهَ فِى الوِتْرِ سَبْعینَ مَرَّةً .(2) در ( قنوت ) نماز وتر هفتاد مرتبه از خدا طلب آمرزش نما ،استغفار کـن . هنگامى که رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم) براى مناجات با خدا در این ساعت برمى خاستند در قنوت نماز وتر خود هفتاد مرتبه به خداوند عرض مى کردند: « أَسْتَغْفِرُاللهَ رَبّى وَ أتُوبُ إِلَیْهِ » .(3) ؛ از پروردگارم طلب آمرزش مى کنم و به سوى او باز مى گردم .

هر کس بعد از نماز صبح هفتاد مرتبه از خدا آمرزش طلبیده و استغفار کند، خداوند او را مى بخشد اگر چه در آن روز بیش از هفتاد هزار گناه کند

بعد از نافله فجر

دوّمین ساعتى که در شبانه روز، براى استغفار و درخواست آمرزش از خداوند تعیین گشته است و از فضایل بالایى برخوردار است، بعد از نافله فجر و قبل از نماز صبح است .

پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله وسلم) ، استغفارى را براى این ساعت ذکر کرده و برکات فراوانى را براى آن بیان مى نمایند :

کسى که در این ساعت استغفار کند ، خداوند تمام گناهانش را مى آمرزد ، اگر چه گناهانش آسمان ها و زمین هاى هفتگانه را پر کرده باشد و به سنگینى کوه ها و تعداد قطرات باران و به عدد آنچه در دشت و دریا است ، باشد . و به همین اندازه برایش حسنات نوشته مى شود.و هر بنده اى که در شب یا روزى که این استغفار را تلاوت مى کند بمیرد ، داخل بهشت مى گردد ، و هیچ گاه فقیر نمى شود.(1)

دعا
بعد از نماز صبح

سوّمین ساعتى که در طول شبانه روز به استغفار در آن سفارش اکید شده است ، هر روز بعد از نماز صبح است . براى استغفار در این ساعت ، آثار پر بارى ذکر شده است .

امام باقر (علیه السلام) در سخنى زیبا مى فرمایند :

هر کس بعد از نماز صبح هفتاد مرتبه از خدا آمرزش طلبیده و استغفار کند ، خداوند او را مى بخشد اگر چه در آن روز بیش از هفتاد هزار گناه کند!(5)

 

بعد از نماز عصر

چهارمین زمانى که در طول شبانه روز ، براى استغفار و عذرخواهى از خداوند، تعیین شده است و ثواب زیادى براى آن ذکر گردیده است ، بعد از نماز عصر است که داراى برکات فراوانى است .

امام صادق (علیه السلام) در فضیلت استغفار در این ساعت مى فرمایند:

هر کس بعد از نماز عصر ، هفتاد مرتبه استغفار کند و از خدا آمرزش طلبد ، خدا در آن روز هفتصد گناه او را مى آمرزد ، و اگر خودش گناهى نداشته باشد ، گناه پدرش را مى آمرزد ، و اگر پدرش هم گناهى نکرده باشد ، گناه مادرش را مى آمرزد و چنانچه مادرش هم بى گناه باشد ، گناه برادرش را مى بخشد  و اگر برادرش هم گناهى نداشته باشد ، خدا گناه خواهرش را مى بخشد و اگر براى خواهرش هم گناهى نباشد ، گناه سایر اقوام و بستگانش را ، هر کدام که نزدیکتر به او باشند و گناهى داشته باشند مى آمرزد .(6)

کسى که بعداز نافله فجر استغفار کند ، خداوند تمام گناهانش را مى آمرزد ، اگر چه گناهانش آسمان ها و زمین هاى هفتگانه را پر کرده باشد و به سنگینى کوه ها و تعداد قطرات باران و به عدد آنچه در دشت و دریا است، باشد

هنگام خواب

پنجمین وقتى که نسبت به استغفار در آن سفارش شده و از عوامل ریزش گناهان ، همچون افتادن برگ درختان ، شمرده شده است هنگام خواب است .

امام صادق (علیه السلام) در اهمیّت توجّه به خدا و طلب آمرزش از آن ذات مهربان در این ساعت مى فرمایند: اگر کسى هنگامى که براى استراحت و خوابیدن ، به بستر مى رود صد مرتبه بگوید: «لاْ إِلـهَ إِلاَّ اللهَ » خدا خانه اى در بهشت برایش بنا مى کند . و اگر صد مرتبه از خدا آمرزش طلبیده و استغفار کند ، گناهانش مى ریزد همان گونه که برگ هاى درخت مى ریزد .(7)

دعا
بعد از گفتن تسبیح حضرت زهرا (علیها السلام)

ششمین ساعتى که در شبانه روز ، براى استغفار مطلوب دانسته شده و بدان تأکید شده است ، بعد از گفتن تسبیح حضرت زهرا (علیها السلام)است که مایه ریزش گناه و دست یافتن به برکات استغفار است .

محمّد بن مسلم گوید: امام باقر (علیه السلام) فرمودند:

هر کس تسبیح حضرت فاطمه (علیها السلام) را گوید و سپس استغفار کند ، تمام گناهانش آمرزیده مى شود . این تسبیح در زبان صد تسبیح ، و در میزان هزار تسبیح به حساب مى آید ، شیطان را دور مى سازد و خداى رحمان را خشنود مى کند.(8)

 

بعد از نماز واجب

هفتمین موردى که به استغفار در آن سفارش شده است و عامل ریزش همه گناهان به حساب آمده ، بعد از هر نماز واجب است.

امام باقر (علیه السلام) مى فرمایند:

هر کس بعد از نماز واجب ، قبل از آن که از حال نماز خارج شده و پایش را تکان دهد سه مرتبه بگوید:

« أَسْتَغْفِرُاللهَ الَّذى لا إِلـهَ إِلاّ هُو الْحَىُّ الْقَیُّومُ ذُوالجَلالِ وَ الإِکرامِ وَ أَتُوبُ إِلَیْهِ ».(9) خداوند همه گناهانش را مى بخشد ، اگر چه به اندازه کف دریا باشد.

انبیاى عظام الهى (علیهم السلام) با این که داراى مقام استجابت دعا بودند ولى اگر از آن ها تقاضاى دعایى مى شد به شب جمعه و سحر آن موکول مى کردند

سحر شب جمعه

علاوه بر ساعات شبانه روز ، در طول هفته نیز به استغفار در شب و روز خاصّى سفارش و تأکید شده است که شایسته دقّت و بهره جستن هستند. مهمترین شبى که در طول هفته به استغفار در آن سفارش شده است ، شب جمعه و مخصوصاً سحر آن است .

صرف نظر از آیات و روایاتى که براى بیدارى در ثلث آخر شب و استغفار در سحر آثار پر بارى نقل مى کند و بیانگر مواظبت تامِّ انبیا ، اوصیا و اولیاى خدا ، نسبت به استغفار در سحرگاهان است در روایات براى شب جمعه و بیدارى در سحر آن ، ارزش و بهاى مضاعفى ذکر شده است و تأکید بیش از حدّى ، نسبت به بیدارى و مناجات با حقّو طلب آمرزش از خداوند ، در این شب دیده مى شود.(10)

انبیاى عظام الهى (علیهم السلام) با این که داراى مقام استجابت دعا بودند ولى اگر از آنها تقاضاى دعایى مى شد به شب جمعه و سحر آن موکول مى کردند .

عبادت، دعا، سنا، حمد، ستایش
صبح جمعه ، قبل از نماز صبح

دوّمین زمانى که در طول هفته ، براى استغفار در آن ثواب خاصّى در نظر گرفته شده است و برکاتى را متوجّه انسان مى سازد ، روز جمعه بعد از دو رکعت نافله فجر و قبل از نماز صبح است .

ابى حمزه گوید: از امام صادق (علیه السلام) شنیدم مى فرمودند:

هر کس بعد از دو رکعت نافله اى که قبل از نماز صبح در روز جمعه مى خواند، صد مرتبه بگوید: سُبْحانَ رَبّى وَ بِحَمْدِهِ وَ أَسْتَغْفِرُ رَبّى وَ أتُوبُ إِلَیْهِ . خداوند منزلى در بهشت ، براى او بنا مى کند.

 

عصر جمعه

سوّمین وقتى که در طول هفته از ارزش خاصّى برخوردار است و به استغفار در آن سفارش اکید شده است ، عصر جمعه است. از روایات زیادى استفاده مى شود که روز جمعه همچون شب جمعه ، داراى فضیلت و شرافت است و امامان معصوم (علیهم السلام) شیعیان خویش را به دعاى در ساعات آن دعوت کرده اند و یکى از اوقات استجابت دعا ، عصر جمعه شمرده شده است .


پی نوشت :

1 ـ سوره الذّاریات ، آیه 17 ـ 18 .

2 ـ کافى ، ج 3 ، ص 450 ; من لایحضر الفقیه ، ج 6 ، ص 489 .

3 ـ مستدرک الوسائل ، ج 6 ، ص 361 .

4 ـ بحارالأنوار ، ج 84 ، ص 326 .

5 ـ بحارالأنوار ، ج 80 ، ص 111 .

6 ـ وسائل الشّیعه ، ج 6 ، ص 482 .

7 ـ وسائل الشّیعه ، ج 6 ، ص 449 .

8 ـ وسائل الشّیعه ، ج 6 ، ص 442 .

9 ـ کافى ، ج 2 ، ص 521 .

10 ـ بحارالأنوار، ج 87 ، ص 18 .

 


- نظرات (0)

راهی برای بخشیده شدن گناهان!


صلوات

عوامل بخشش گناهان را بشناسید

در آیات قرآن کریم و روایات معصومین (علیهم السلام)، امور و عوامل مختلفی ذکر شده اند که موجب آمرزش گناهان و محو اثر آنها می شوند.

برخی از این عوامل در تحت اختیار و اراده شخص می باشند و برخی نیز از تحت اراده او خارج بوده و غیر اختیاری می باشند.

شکی نیست که اجمالاً کارهای شایسته و ناشایست (" حسنات" و" سیئات") روی یکدیگر اثر متقابل دارند، و ما حتی نمونه های این موضوع را در زندگی روزمره خود می یابیم، گاه می شود که انسان سالیان دراز زحمت می کشد، و با تحمل مشقت فراوان سرمایه ای می اندوزد، اما با یک ندانم کاری یا هوسبازی، یا بی مبالاتی آن را از دست می دهد، این چیزی جز نابود کردن حسنات مادی سابق نیست که در قرآن از آن تعبیر به" حبط" شده است.

و گاه به عکس، انسان مرتکب اشتباهات فراوانی می شود، و بار خسارت های سنگینی را بر اثر آنها بدوش می کشد، اما با یک عمل عاقلانه و حساب شده، و یا مجاهده شجاعانه، همه آنها را جبران می نماید.

بعضی از اطاعت ها و اعمال نیک هست، که اثر گناهان را هم در دنیا محو می کند و هم در آخرت، مانند اسلام آوردن و توبه.

نیز بعضی از کارهای نیک است که اثر بعضی از گناهان را از بین می برد مانند نمازهای واجب که باعث محو سیئات می گردد. و نیز مانند اجتناب از گناهان کبیره که موجب آمرزش گناهان کوچک می شود.

اکنون به برخی از عوامل آمرزش و محو اثر گناهان که در قرآن آمده اشاره می کنیم:

1 ـ توبه واقعی و استغفار و جبران و اصلاح گذشته.

مهم ترین عامل اختیاری که موجب آمرزش گناهان و محو اثر آنها در دنیا و آخرت می شود، توبه به معنای رجوع و بازگشت از گناه است و هر گناهی که از آن توبه شود (توبه ای کامل و همراه با شرایط توبه)، آمرزیده می شود.

قرآن کریم در آیات متعددی مردم را به توبه و رجوع از گناه و بازگشت به درگاه الهی تشویق و ترغیب کرده و آن را واجب شمرده است:

«وَتُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِیعًا أَیُّهَا الْمُۆْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ »: و همگی به سوی خدا باز گردید ای مۆمنان تا رستگار شوید (نور،31)

در این آیه در کنار بیان ثمره مهم توبه که رستگاری ابدی است؛ فرمان صریح وجوبی بر انجام توبه داده است.

امام رضا (علیه السلام) فرمودند: هر که نمی تواند کاری کند که به سبب آن گناهانش زدوده شود، بر محمد و آل او بسیار درود فرستد، زیرا که آن گناهان را ریشه کن می کند

« یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَةً نَّصُوحًا عَسَى رَبُّكُمْ أَن یُكَفِّرَ عَنكُمْ سَیِّئَاتِكُمْ وَیُدْخِلَكُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ»: ای کسانی که ایمان آورده اید! به سوی خدا توبه کنید! توبه ای خالص. امید است پروردگارتان گناهانتان را ببخشد و شما را در باغ هایی از بهشت که نهرها از زیر درختانش جاری است، وارد کند (نحریم، 8)

این آیه صریحاً به صورت امر وجوبی بر همه مۆمنان توبه خالصانه را واجب و لازم شمرده است و قرآن کریم می فرماید که خداوند توبه بندگانش را می پذیرد:«أَلَمْ یَعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ هُوَ یَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبَادِهِ وَیَأْخُذُ الصَّدَقَاتِ وَأَنَّ اللّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ»: آیا نمی دانستند که فقط خداوند توبه را از بندگانش می پذیرد و صدقات را می گیرد و خداوند توبه پذیر مهربان است؟» (توبه، 104)

«قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ»: بگو ای بندگان من که بر خود اسراف و ستم کرده اید! از رحمت خداوند نومید نشوید که خدا همه گناهان را می آمرزد، به درستی که خداوند بخشنده مهربان است. و به درگاه پروردگارتان باز گردید و در برابر او تسلیم شوید، پیش از آنکه عذاب به سراغ شما آید، سپس از سوی هیچ کس یاری نشوید (زمر، 53).

توبه

«إِلاَّ الَّذِینَ تَابُواْ وَأَصْلَحُواْ وَبَیَّنُواْ فَأُوْلَـئِكَ أَتُوبُ عَلَیْهِمْ وَأَنَا التَّوَّابُ الرَّحِیمُ» (بقره، 160)

البته توبه ی کتمان حق، بیان کردن آن و توبه ی ترک نماز، قضای آن و توبه تلف‌کردن مال مردم، پرداخت آن است.

2 ـ ترک گناهان کبیره سبب بخشایش سایر گناهان است. 

«إِن تَجْتَنِبُواْ كَبَآئِرَ مَا تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُكَفِّرْ عَنكُمْ سَیِّئَاتِكُمْ وَنُدْخِلْكُم مُّدْخَلاً كَرِیمًا» (نساء، 31)

3 ـ انجام دادن کارهای نیک.

 «انّ الحَسَنات یُذهِبنَ السیّئات».

به چند نمونه از این کارهای نیک اشاره می کنیم:

الف) دادن قرض الحسنه

خداوند در قرآن کریم می فرماید: "إِن تُقْرِضُوا اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا یُضَاعِفْهُ لَكُمْ وَیَغْفِرْ لَكُمْ وَاللَّهُ شَكُورٌ حَلِیمٌ ": اگر به خداوند قرض الحسنه دهید آن را برای شما مضاعف می کند و شما را می آمرزد" (تغابن- 17)

ب) صلوات فرستادن بر محمد و آل او

امام رضا (علیه السلام) فرمودند: هر که نمی تواند کاری کند که به سبب آن گناهانش زدوده شود، بر محمد و آل او بسیار درود فرستد، زیرا که آن گناهان را ریشه کن می کند.

قرآن ابتدا می‌فرماید: «و لیعفوا و لیصفحوا» سپس می‌فرماید: «الا تُحبّون أن یغفر اللّه لكم» مردم باید از خطای یکدیگر بگذرند، کدورت‌ها را کنار بزنند، آیا دوست ندارید که خداوند شما را ببخشاید؟

ج) خوش اخلاقی

امام صادق (علیه السلام): همانا خوش خویی گناه را می گدازد، همچنان که آفتاب یخ را و بدخویی کردار را تباه می سازد، همچنان که سرکه عسل را.

پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): چهار چیز است که هرکس داشته باشد، اگر سر تا پا غرق گناه باشد، خداوند آن گناهان را به حسنه و نیکی تبدیل می کند: راستی، شرم، خوشخویی و سپاسگزاری.

4 ـ نماز جماعت

در حدیث می‌خوانیم: شخصی پس از نماز، خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله رسید و گفت: من خلافکارم! مرا حدّ زده و تنبیه کنید! حضرت فرمود: چون در نماز جماعت شرکت کرده‌ای خدا تو را می‌بخشد؛ (البته حساب مال مردم جداست.)

5 ـ پاک کردن مال از حرام

از امام صادق علیه السلام سۆال شد: شخصی از راه طاغوت دارایی و درآمدی را به دست آورده و به فقرا کمک می‌کند و آیه «انّ الحَسَنات یُذهِبنَ السیّئات» (هود، 114) را دستاویز قرار می‌دهد.

حضرت فرمود: «انّ الخطیئة لا تكفر الخطیئة» (تفسیر نور، ج 5، ص 391، به نقل از تفسیر کنز الدقائق) با گناه نمی‌توان گناهی را پوشاند. آنچه را به دست آورده، مال حرام است و تصرّف در مال حرام- به هر شکل- حرام است.

6 ـ گذشت از خطاها مردم

قرآن ابتدا می‌فرماید: «وَلْیَعْفُوا وَلْیَصْفَحُوا» سپس می‌فرماید: «أَلَا تُحِبُّونَ أَن یَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ» (نور، 22) مردم باید از خطای یکدیگر بگذرند، کدورت‌ها را کنار بزنند، آیا دوست ندارید که خداوند شما را ببخشاید؟


- نظرات (0)

خانه ایی که فرقی باگورندارد

قرآن

در میان اماکن دو مکان برای تلاوت قرآن شرافت بیشتری دارد؛ «خانه» و «مسجد». پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) در این باره فرمود: «خانه‌های خود را با تلاوت قرآن نورانی کنید و آنها را گورستان نسازید همانگونه که یهودیان و مسیحیان چنین کردند و خانه‌های خویش را از عبادت تهی ساختند.

هر خانه‌ای که در آن قرآن زیاد تلاوت شود خیر و برکت آن افزون گردد و اهل آن در وسعت قرار می‌گیرند و آن خانه برای اهل آسمان نورافشانی می‌کند ، آنگونه که ستارگان بر اهل دنیا نور می‌دهند.»(اصول کافی، ج 2، ص 446)

از کلام پیامبر(صلی الله علیه وآله) چنین استفاده می‌شود منازلی که در آنها قرآن خوانده نمی‌شود مانند گورستان تاریک و ظلمانی است، کسی که اهل قرآن نیست و با آن انسی ندارد دل‌مرده است و خانه او گورستانی بیش نیست.

كسی كه اهل قرآن نیست و با آن انس ندارد دل مُرده است و خانه او گورستان است.

بنابراین همه مسلمانان این گفتار پیامبر خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ را آویزه گوش كنند و خانه‎ها را با ترك تلاوت قرآن تاریك نكنند. بلكه خانه‎ها را با تلاوت آن روشن بسازند. خود و خانواده، كوچه و محل زندگی را هم نورانی كنند.

حضرت می‎فرماید: این نورانیت به زمین و زمینیان محدود نمی‎شود بلكه اهل آسمان هم از نورافشانی چنین خانه‎ای بهره می‎برند. همان‎طور كه ستاره‎های آسمان برای ساكنان زمین چشمگیر است، خانه‎ای كه در آن قرآن تلاوت می‎شود برای اهل آسمانها چشمگیر است و آنها هم از مراكز تلاوت قرآن نور می‎گیرند.

خانه‎ای كه صدای قرآن اهل آن، از كوچك و بزرگ، طنین‎انداز است، دنیایشان نیز آباد است. خیر و بركت آن زیاد است و رزق و روزی آن خانه فزونی می‎یابد.

شایسته است در خانه‎هایی كه اتاق های متعدّد دارد یك اتاق برای نماز، دعا و قرآن خواندن اختصاص یابد و خانواده‎هایی كه كمبود جا دارند، مكان مشخصی را برای قرائت قرآن و سایر عبادات در نظر گیرند، زیرا شرافت چنین مكان‎هایی موجب استجابت دعا خواهد شد.

امام صادق(علیه السلام) می‌فرمایند: سه چیز در پیشگاه خداوند از سه گروه شکایت می‌کند؛ مسجدی که همسایگانش در آن نماز نخوانند و عالمی که بین ناآگاهان باشد (و از علم او استفاده نکنند) و قرآنی که غبار گرفته و خوانده نشود

چرا تلاوت در خانه فضیلت دارد؟

1. دوری از ریا: عبادت در خلوت، به دور از تظاهر و خودنمایی است و معمولاً با اخلاص همراه است. به این جهت كمتر آلوده به ریا می‎شود. از این رو كسی كه ترسی از ریا و وسوسه‎های شیطانی دارد ،بهتر است قرآن را در خلوت و خانه تلاوت كند.

2. تأثیر در فرزندان: تلاوت قرآن در خانه‎ها در سایر افراد خانواده اثر دارد. پدر و مادری كه خواندن قرآن جزو برنامه زندگیشان باشد، فرزندانشان هم به فراگیری و خواندن قرآن علاقمند می‎شوند. حتی فراتر از خانه، در همسایگان نیز تأثیر زیادی دارد.

3. اثر اجتماعی آن: اگر صدای قرآن در همه یا اكثر خانه‎ها طنین‎انداز شود و صبح و شام صدای روح‎نواز آن از هر كوی و برزن شنیده شود، در قلب انسان های مشتاق اثر می‎گذارد، روح و روان ها را منقلب می‎كند و زمینه‎ساز حضور قرآن در عرصه اجتماعی می‎شود. آنگاه انسانها به خود آمده، قرآن را برنامه زندگی خود قرار می‎دهند و كاستی های خود را با آن برطرف می‌سازند و قرآن در جامعه تجسّم عینی می‎یابد.

امام علی

خانه خود را با برکت کنیم

روایتی از امیرالمومنین علی(علیه السلام ) است که ایشان می فرمایند: «ان البیت الذی لا یقرا فیه القرآن و لا یذکرالله عزوجل ؛ خانه‌ای که در آن قرآن تلاوت شود، خانه‌ای که در آن ذکر خدا باشد «فیه تقل برکته» این خانه، خانه بابرکتی می شود ، «و تهجره الملائکه »در آن خانه ملائکه رفت و آمد می کنند، « تحضره الشیاطین » شیاطین در آن خانه نمی توانند قدم بگذارند، «و یضئی لاهل السماء»این خانه برای اهل آسمان می درخشد «کما تضیعی کواکب لاهل الارض»

همانطور که ما شبها نگاه می کنیم می بینیم که بعضی از ستارگان بسیار درخشان است ، خانه ای که در آن قرآن خوانده شود برای ملائکه هم درخشان است ؛ ظاهرش کاه و گل است ولی باطن این خانه نورانیت قرآن است .

 

خانه ای که در آن قرآن تلاوت نمی شود، این گونه است

بعضی اوقات می بینیم زندگیمان گره خورده است، رزق و روزی برای ما نمی آید یکی از علت های آن این است که ما صله رحم نمی کنیم، به فامیل ها سر نمی زنیم، احترام فامیل را نگه نمی داریم .

یکی از علت های دیگر آن این است به کتاب خدا و اهل خدا اهمیت نمی دهیم .

منازلی که در آنها قرآن خوانده نمی‌شود مانند گورستان تاریک و ظلمانی است، کسی که اهل قرآن نیست و با آن انسی ندارد دل‌مرده است و خانه او گورستانی بیش نیست

دیگر علت های آن این است که ما در منزلمان ذکر و یاد خدا را بها نمی دهیم. در محفلی که یاد و ذکر خداوند نباشد ملائکه نمی آیند «تهجروه الملائکة»، « تحضره الشیاطین » در منزلی که نام و یاد خدا و ذکر خدا نیست زن و شوهر بداخلاق هستند و فرزندان بد تحویل جامعه می دهند و اختلاف دامنگیر اهل خانه می شود .

 

حقی که قرآن بر گردن ما دارد

قرآن‌هایی که در منازل، مساجد و اماکن متبرک وجود دارد هر کدام حقی به گردن مسلمانان دارد، ادای حقوق آنها، باز کردن، نگاه کردن و قرائت آنها است.

در همه خانه‌ها معمولاً یک جلد قرآن وجود دارد، عده‌ای از خانم‌های خانه‌دار سلیقه به خرج می‌دهند و آن را در جاهای پارچه‌ای و تمیز قرار می‌دهند و در جای بلندی دور از دسترس کودکان قرار می‌دهند. این کار پسندیده‌ای است، اما این کار ادای حق قرآن نیست بلکه رعایت حق قرآن، قرائت آن است.

امام صادق(علیه السلام) می‌فرمایند: سه چیز در پیشگاه خداوند از سه گروه شکایت می‌کند؛ مسجدی که همسایگانش در آن نماز نخوانند و عالمی که بین ناآگاهان باشد (و از علم او استفاده نکنند) و قرآنی که غبار گرفته و خوانده نشود.

ما اگر بخواهیم شاداب زندگی کنیم ، اگر بخواهیم خوب زندگی کنیم باید به دستورات اسلامی بها و ارزش دهیم. اینها مایه خوشبختی و سرافرازی ماست امیدواریم که نورانیت قرآن بر همه دلها بتابد و گره ها باز شود .


- نظرات (0)

خانه هایی با بوی معرفت و ایمان!

مسجد

خانه هاى معرفت 

«فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَن تُرْفَعَ وَیُذْكَرَ فِیهَا اسْمُهُ یُسَبِّحُ لَهُ فِیهَا بِالْغُدُوِّ وَالْآصَالِ

رِجَالٌ لَّا تُلْهِیهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَیْعٌ عَن ذِكْرِ اللَّهِ وَإِقَامِ الصَّلَاةِ وَإِیتَاء الزَّكَاةِ یَخَافُونَ یَوْمًا تَتَقَلَّبُ فِیهِ الْقُلُوبُ وَالْأَبْصَارُ

لِیَجْزِیَهُمُ اللَّهُ أَحْسَنَ مَا عَمِلُوا وَیَزِیدَهُم مِّن فَضْلِهِ وَاللَّهُ یَرْزُقُ مَن یَشَاءُ بِغَیْرِ حِسَابٍ» «آیات 38 ـ 36، نور»


مصداق خانه ها (بیوت) کدام است؟

ظاهرا تردیدى نیست که مساجد، از مصداق هاى روشن خانه هاى یادشده است، ولى تردیدى نداریم خانه هاى دیگرى نیز وجود دارد که اساس معابد الهى و حیات مساجد بسته به آنهاست و آن خانه هاست که خاستگاه شکل گیرى مساجد و حیات و آبادانى آنهاست؛ اینها خانه هاى پیامبران و اولیاى الهى، صلوات اللّه علیهم است که مصداق کامل و در رأس آنان خانه پیامبر(صلی الله علیه و آله) و خاندان پاک او است؛ همان خانه اى که به دلالت روشن آیه تطهیر،برگزیدگان آن به مقام خاص عصمت و طهارت الهى دست یافته اند و در واقع در آن جایگاه رفیع قرار داده شده اند.

از همین روى، در روایات چندى ـ چنان که خواهد آمد ـ تصریح و تأکید شده است که منظور «بیوت» پیامبران و ائمه علیهم السلام است.

هر چند مساجدى که خاستگاه آن، این خانه ها باشد و نمازگزاران و عبادت گران آن در صفوف واقعى انبیاء و اولیاء خاص باشند نیز در ردیف همین «بیوت» خواهند بود و از این منظر «بیوت» منحصر در خانه هاى یادشده نخواهد بود و لکن «اَیْنَ» و «متی» و «کیف»؟!
آیا در تاریخ ادیان الهى، خانه اى به شرافت و رفعت و مرتبت خانه فاطمه سلام اللّه علیها مى توان یافت؟ خانه بانویى که به تعبیر امام خمینى، قدس سره، «در حجره اى کوچک و محقر، انسان هایى تربیت کرد که نورشان از بسیط خاک تا آن سوى افلاک و از عالم مُلک تا آن سوى ملکوت اعلى مى درخشد.» خانه اى که «جلوه گاه نور عظمت الهى و پرورشگاه زبدگان اولاد آدم است.» (صحیفه امام، ج16، ص192) 
خانه فاطمه(سلام الله علیها)، خانه اى است که به گفته امام صادق(علیه السلام) نماز گزاردن در آن در مقایسه با روضه نبوى که مقدس ترین مکان در مسجد عظیم الشأن پیامبر(صلی الله علیه و آله) است، برترى دارد.

هر کس بیشتر به یاد خداوند است و ذکر او بر زبان دارد و در مقام بندگى و عبودیت، از قرب و منزلت بیشترى برخوردار است، طبعا به او انتساب و تعلق بیشترى دارد و در نتیجه از والایى و بلندى بیشترى برخوردار است

یونس بن یعقوب گفته است: «به امام صادق(علیه السلام) گفتم: نماز در خانه فاطمه بافضیلت تر است یا در روضه؟ فرمود: در خانه فاطمه؛
قلت لابى عبداللّه (علیه السلام): الصلاة فى بیت فاطمة افضل او فى الروضة؟ قال: فى بیت فاطمة.» (وسائل الشیعه، ج3، ص547 و نیز حدیث دیگرى به همین مضمون در همین باب آمده است.)


مایه رفعت و علت عظمت این خانه ها چیست؟

از آنجا که عظمت و سربلندى واقعى از آنِ خدا و براى اوست، هر موجودى به نسبت انتسابى که به حق تعالى دارد و به فراخور عنایت خداوند، شأن و منزلت مى یابد.

روشن است همه موجودات در اصل وجود و هستى خویش به یک نسبت به آفریدگار متعال تعلق دارند، اما عنایت خاص خداوند به خاطر شایستگى هایى که برخى آفریده هاى او یافته اند، علاوه بر آن نسبت عام و یکسان از نزدیکى و نسبت خاصى برخوردارند و شرافت و مقام ویژه اى مى یابند.

بر همین اساس است که برخى زمان ها یا مکان ها یا اشخاص، در پیشگاه خداوند عظمت و ارزش ویژه اى یافته اند و طبعاً در نگاه بندگان خدا قداست و ارزش بیشترى دارند.

اگر مکان یا زمان خاصى، از ارزش متمایز و قداست ویژه اى برخوردار مى شود به خاطر این است که ظرف مکانى یا زمانى براى عنایت خاص الهى یا عمل ویژه یا حضور کسانى که مورد عنایت خاص الهى اند واقع مى شود.

خانه هایى که در این آیه شریفه به بزرگى و والایى از آنها یاد شده، نه به خاطر خشت و گِل و زمین آن این ویژگى را یافته و مقدس شده اند، و نه چنین است که عنایت خاص الهى و اذن و خواست او در دستیابى این خانه ها به چنین مقام و ارزشى، امرى بى حساب و اتفاقى بوده است.

وقتى به اذن و با عنایت خاص خداوند رفعت مى یابند و قهرا به اذن خداوند به او منتسب هستند، به حقایق و ارزش ها و قداست هایى برمى گردد که درون این خانه ها مى گذرد و به آن روشنایى بخشیده است.

هر کس بیشتر به یاد خداوند است و ذکر او بر زبان دارد و در مقام بندگى و عبودیت، از قرب و منزلت بیشترى برخوردار است، طبعا به او انتساب و تعلق بیشترى دارد و در نتیجه از والایى و بلندى بیشترى برخوردار است. خدایى که فوق همه والایى ها و رفعت ها و عزت ها و ارزش ها و قداست هاست، مایه رفعت و عزت و والایى این انسان خواهد بود. ولى شرط آن قرب هر چه بیشتر به او و بندگى هر چه نزدیک تر در پیشگاه اوست.

اذن خداوند به رفعت یافتن «بیوت» در واقع اذن به ذکر و تسبیح الهى است، پس خداوند خواسته است که آنان ذکر و تسبیح او را گویند تا رفعت یابند و به این سبب، خانه هایشان منزلت و رفعت یابد. با این توضیح مى توان مفاد آیه را این گونه بازگو کرد: خانه هایى که خداوند اذن داد نام او در آنها برده شود تا بلند مرتبه شوند و رفعت گیرند

از این رهگذر مى توان نتیجه گرفت که زمینه و علت عنایت خاص به این «بیوت» و رفعت آنها، همان جملات بعدى این آیه و دو آیه بعد است که سخن از ذکر و تسبیح الهى دارد. کسانى در این خانه ها به پرستش و یاد و تسبیح خداوند مى پردازند که شیفتگى به دنیا و توجه به فرصت هاى مادى و سرمایه اندوزى و مال پرستى نتوانسته آنان را از یاد و نام خداوند و انجام وظایف دینى و انسانى خویش و آمادگى براى قیامت و زندگى جاودانه باز دارد.

در واقع این ساکنان خانه ها هستند که با معرفت و کردار خویش، یعنى با «ذکر» حقیقى خود، زمینه رفعت این خانه ها را فراهم مى سازند و بالایى و والایى خانه ها (ظرف) به ارزش و علوّ ساکنان خانه ها (مظروف) است.

این خداوند است که رفعت و منزلت مى دهد، اما شرط آن ایمان و علم و معرفت است: «یَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنكُمْ وَالَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ) خداوند آنانى از شما که ایمان آوردند و کسانى که به دانش رسیدند، به درجاتى بالا مى رساند.»

ولى همین وعده نیز در پى و مشروط به عمل کردن به فرمانى است که درباره چگونگى نشست و برخاست در مجالس و در حضور پیامبر(صلی الله و علیه و آله) صادر کرده است.
از این رو، اذن خداوند به رفعت یافتن «بیوت» در واقع اذن به ذکر و تسبیح الهى است، پس خداوند خواسته است که آنان ذکر و تسبیح او را گویند تا رفعت یابند و به این سبب، خانه هایشان منزلت و رفعت یابد. با این توضیح مى توان مفاد آیه را این گونه بازگو کرد: خانه هایى که خداوند اذن داد نام او در آنها برده شود تا بلند مرتبه شوند و رفعت گیرند.


- نظرات (0)

گناهان را چگونه محو کنیم؟

گناه

همان گونه كه اعمال صالح و نیكوی انسان به واسطه برخی گناهان حبط و تباه می شود، بعضی از اعمال نیك نیز سبب تكفیر و از بین رفتن گناهان می گردد.

در قرآن و روایات راه ها و مصادیق فراوانی كه موجب از بین رفتن گناه و آثار و عوارض آن، بلكه تبدیل سیئات به حسنات شده است، بیان شده است.

از مجموع آنها این مطلب به دست می آید كه ایمان و عمل صالح و توبه و ترك گناهان كبیره، مطمئن ترین راه از بین بردن گناهان گذشته و جلب محبّت الهی است.


خواندن نمازهای مستحبی و نافله مخصوصاً نماز شب

خداوند در قرآن می فرماید: "وَأَقِمِ الصَّلاَةَ طَرَفَیِ النَّهَارِ وَزُلَفًا مِّنَ اللَّیْلِ إِنَّ الْحَسَنَاتِ یُذْهِبْنَ السَّـیِّئَاتِ"‏؛ [هود، 114] در آغاز و انجام روز و پاسى از شب نماز را بپا دار، که نیکی ها، بدی ها را از میان مى‏برد‏.

امام صادق(علیه السلام) در ذیل تفسیر آیه 114 هود می فرماید: صلوة المومن باللیل تذهب بما عمل من ذنب النهار؛ نماز شب مومن، گناهان روز او را محو و نابود می سازد.


ایمان و عمل صالح

قرآن كریم می فرماید: إِن تَجْتَنِبُواْ كَبَآئِرَ مَا تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُكَفِّرْ عَنكُمْ سَیِّئَاتِكُمْ؛ اگر از گناهان بزرگى كه از آن [ها] نهى شده‏اید دورى گزینید، بدی هاى شما را از شما مى زداییم. [نساء، 31]
پس باید كوشید از طریق ازدیاد معرفت و شناخت خدا و آگاهی از نعمت های مادی و معنوی او و انجام عمل صالح، ایمان را تقویت نمود.
 

توبه

توبه و انابه و بازگشت از گناهان سبب محو و از بین رفتن همه گناهان كبیره و صغیره می گردد.
آیات 68 و 69 سوره فرقان به مرتكبین برخی گناهان كبیره وعده عذاب مضاعف و خلود در جهنم داده، سپس فرموده است: مگر كسی كه توبه كند و ایمان بیاورد و عمل صالح انجام دهد كه در این صورت خداوند (نه تنها) گناهان او را می بخشد (بلكه) سیئات و بدی های اعمال آنها را به حسنات تبدیل می كند.

امام صادق(علیه السلام) در ذیل تفسیر آیه 114 هود می فرماید: صلوة المومن باللیل تذهب بما عمل من ذنب النهار؛ نماز شب مومن، گناهان روز او را محو و نابود می سازد

استغفار

یکی از اموری که سبب می شود گناهان محو شود، استغفار از گناه است که در روایات متعدّد به آن اشاره شده است.

امام صادق(علیه السلام) می فرمایند: انسان وقتی مرتکب گناهی می شود از صبح گاهان تا هنگام شب به او مهلت می دهند، پس اگر استغفار کرد، عمل او نادیده گرفته می شود. [کلینی ،محمد بن یعقوب، کافی، ج 2، ص 437، ح 1]
در روایت دیگری می فرمایند: هفت ساعت به او مهلت می دهند، اگر از گناه توبه کرد چیزی برای او نمی نویسند و اگر هفت ساعت گذشت و از گناه پشیمان نشد برایش می نویسند، و در ادامه می فرمایند: شخص مومن گاهی بعد از بیست سال گناهش به یادش می آید، ولی کافر همان لحظه بعد از انجام گناه فراموش می کند [همان، ح 3] و در روایت دیگری از معصوم(علیهم السلام) نقل شده که حضرت فرمود: برای هر دردی دارویی و داروی گناهان استغفار است. [همان، ص 439، ح 8]

توبه

ترك گناهان بزرگ

ترك گناهان بزرگ، سبب از بین رفتن آثار گناهان كوچك شود: إِن تَجْتَنِبُواْ كَبَآئِرَ مَا تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُكَفِّرْ عَنكُمْ سَیِّئَاتِكُمْ وَنُدْخِلْكُم مُّدْخَلاً كَرِیمًا؛ اگر از گناهان بزرگى كه از آن [ها] نهى شده‏اید دورى گزینید، بدی هاى شما را از شما مى زداییم، و شما را در جایگاهى ارجمند در مى ‏آوریم. [31، نساء]
 

هر كار خوب و شایسته

هر كار خوب و شایسته و هر فعلی كه مصداق حسنه باشد، عاملی برای از بین رفتن سیئات و بدی ها می باشد: انّ الحسنات یذهبن السیئات ذلك ذكری للذاكریم؛ حسنات، سیئات و گناهان (و آثار آن) را برطرف می سازند. این مطلب تذكر و یادآوری است برای آن هایی كه تذكر پذیرند.
حسنات، مطلق است و شامل همه عبادات و هر كار ارزشمندی كه شرع آن را تأیید و تعیین كرده و به قصد تقرّب به خدا نجام گیرد، می شود.
امیرالمومنین(علیه السلام) می فرماید: انّ اللَّه یكفّر بكل حسنةٍ سیئةً؛ با انجام دادن هر حسنه، خداوند، یك گناه و سیئه را می پوشاند و محو می سازد. [شیخ عبد على بن جمعه، نورالثقلین، ج 2، ص 402]

 

طهارت و حضور قلب

پیوسته با طهارت (وضو و غسل و...) بودن و اقامه نمازهای پنجگانه با حضور قلب. سلمان فارسی می گوید: روزی با پیامبر اكرم(صلی الله و علیه و آله) زیر درختی نشسته بودیم. حضرت شاخه های خشك آن درخت را تكان داد، تمام برگ های آن فرو ریخت. سپس رو به من كرد و فرمود: سوال نكردی چرا این كار را كردم. گفتم: شما بفرمایید، منظورتان چه بوده است.

كسی كه توبه كند و ایمان بیاورد و عمل صالح انجام دهد كه در این صورت خداوند (نه تنها) گناهان او را می بخشد (بلكه) سیئات و بدی های اعمال آنها را به حسنات تبدیل می كند

فرمود: هنگامی كه مسلمان وضو بگیرد (و مواظب باشد) خوب وضو بگیرد، سپس نمازهای پنجگانه را به جا آورد، گناهان او فرو می ریزد، همان گونه كه برگ های این شاخه فرو ریخت. سپس آیه انّ الحسنات یذهبن السیئات را تلاوت كرد.
اساساً آیه مذكور به عنوان تعلیل و بیان سرّ و حكمت وجوب اقامه نماز در سوره هود بعد از امر به اقامه نماز بیان شده است، یعنی نماز به عنوان یكی از مصادیق بارز حسنات، آثار معصیت و تیرگی هایی را كه در دل وجود دارد، از بین می برد.
 


تحمل بیماری

تحمل بیماری، گناهان را نابود می كند. پیامبر اكرم(صلی الله و علیه و آله) فرمود: السقم یمحو الذنوب. [محمدی ری شهری- میزان الحکمة- ج4]
 

مصایب

ناراحتی ها، مصایب، مشكلات و همّ و غم ها: پیامبر اكرم(صلی الله و علیه و آله) فرمود: ساعات المهموم، ساعات الكفّارات. [همان]


- نظرات (0)

قداست این مکان را جدی بگیرید!

حیاط خانه

کارکرد و جایگاه خانه در قرآن

واژه‌ی «بیت» به معنای خانه، 71 بار با مشتقات آن در صیغه‌های «بیت» و جمع آن «بیوت» در قرآن کریم آمده است.

این کلمات در 12 مورد به مصداق بیت ‌الله، یعنی کعبه (خانه خدا)، 2 مورد برای بیت عتیق، 2 مورد بیت معمور و باقی به معنای «خانه»، همان محیط مخصوص زندگی خانواده آمده است. 
با نظر به آیات الهی و پرداختن آیات متعددی در قرآن به کلمه بیت، چنین به دست می‌ آید که این مکان مسقفِ محدود که محل اجتماع و زیست جمعی بشر و اولین محیط رشد و پرورش وی است، مورد عنایت حق بوده و برحسب کارایی و جایگاهش در حیات انسانی، از اهمیت به سزایی برخوردار است که در اینجا به بعضی از این موارد اشاره می‌شود:


محل تسکین

اولین کارکرد خانه، تأمین‌ آرامش جسم و تسکین جان اعضای آن است که البته مرهون امنیت همه جانبه‌ی این محیط برای اعضاست. فضای محدود و امن خانه، حریمی (محل محرم) برای ابراز احساسات، بیان اسرار، ارضای غرایز و تأمین نیازهای جسمی و روحی انسان است.

این سکونت و امنیت را خداوند به خود نسبت می ‌دهد و می ‌فرماید: «وَاللّهُ جَعَلَ لَكُم مِّن بُیُوتِكُمْ سَكَنًا» (نحل،80)، «خداوند از خانه ‌های شما محل سکونت و آرامش برایتان قرارداد.» 
واژه «سکن» به معنای هر چیزی است که انسان به وسیله‌ی آن تسکین یابد. انسان علاوه بر نیاز به سکونت در خانه، به محلی برای تسکین آلام روحی، رها شدن از برخی قیودات اجتماعی، استراحت به نحو دلخواه، خلوت کردن و راز و نیاز با خدا و محرمان نیاز دارد. اگر خانه تأمین کننده این نیازها نباشد، مسکن نخواهد بود.

اگر خانه از هر پلیدی و لوثی منزه بماند و به ذکر خدا و عبادت او مزیّن شود، رفعت می ‌یابد و از یک چهار دیواری سرد و بی ‌روح خارج می ‌شود و هرچه صبغه‌ی الهی و معنویش بیشتر شود، مقامی رفیع ‌تر می ‌یابد که مصداق کامل آن کعبه، خانه‌ی خدا است

2ـ محل ذکر و تلاوت آیات الهی

«وَاذْكُرْنَ مَا یُتْلَى فِی بُیُوتِكُنَّ مِنْ آیَاتِ اللَّهِ وَالْحِكْمَةِ» (احزاب، 34)، «به یاد آورید آنچه در خانه ‌هایتان از آیات و حکمت تلاوت شده است.» 
آیه خطاب به همسران پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) است و نکاتی از آن برداشت می‌شود: 
ـ فضایلی که از خانه و خانواده نصیب انسان می‌شود، ارزشمند است و باید برای به کارگیری در زندگی حفظ شود. 
- خانواده‌ی پیامبر (صلی الله و علیه وآله) الگویی برای همه خانواده‌ها است؛ لذا باید بیش از دیگران مراقب امتثال اوامر الهی باشند. 
- هر فرد باید حافظ شئون، موقعیت و آبروی خانواده خود باشد. 
محیط آرام و مأنوس خانه، مناسب ‌ترین محل برای اندیشه، ذکر، یادآوری کلام خدا و ذکر حکمت‌های الهی است. 
- خانه مکتبی برای تربیت انسان‌هایی عبد و مطیع حق است.
کارکرد وسیع و گرانقدر خانه، آن را مکانی مورد احترام و عنایت قرار داده است؛ اما چنانچه این محل معبدی برای بندگی و ذکر حق واقع شود، خداوند آن را رفیع و عظیم می‌ گرداند. چنانکه خطاب به رسول گرامیش می ‌فرماید: 
«فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَن تُرْفَعَ وَیُذْكَرَ فِیهَا اسْمُهُ یُسَبِّحُ لَهُ فِیهَا بِالْغُدُوِّ وَالْآصَالِ» (نور،36)

رفعت و علو حقیقی خاص خداوند متعال است؛ خانه‌ای که مسجد خداوند و محل تسبیح او باشد، نیز عظیم و مرفوع است.
آنچه از آیه فوق و تفسیر مرحوم علامه طباطبایی (المیزان) استفاده می‌ شود، این است که اگر خانه از هر پلیدی و لوثی منزه بماند و به ذکر خدا و عبادت او مزیّن شود، رفعت می ‌یابد و از یک چهار دیواری سرد و بی ‌روح خارج می ‌شود و هرچه صبغه‌ی الهی و معنویش بیشتر شود، مقامی رفیع ‌تر می ‌یابد که مصداق کامل آن کعبه، خانه‌ی خدا است(طباطبایی، 1363: ج15، صص179-178)
در واقع این ساکنان خانه ها هستند که با معرفت و کردار خویش، یعنى با «ذکر» حقیقى خود، زمینه رفعت این خانه ها را فراهم مى سازند و بالایى و والایى خانه ها (ظرف) به ارزش و علوّ ساکنان خانه ها (مظروف) است.
این خداوند است که رفعت و منزلت مى دهد، اما شرط آن ایمان و علم و معرفت است: «یَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنكُمْ وَالَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ) خداوند آنانى از شما که ایمان آوردند و کسانى که به دانش رسیدند، به درجاتى بالا مى رساند.» (8)
از این رو، اذن خداوند به رفعت یافتن «بیوت» در واقع اذن به ذکر و تسبیح الهى است، پس خداوند خواسته است که آنان ذکر و تسبیح او را گویند تا رفعت یابند و به این سبب، خانه هایشان منزلت و رفعت یابد. با این توضیح مى توان مفاد آیه را این گونه بازگو کرد: خانه هایى که خداوند اذن داد نام او در آنها برده شود تا بلند مرتبه شوند و رفعت گیرند.

 

3ـ محل رابطه‌ای قدسی

«فَإِذَا دَخَلْتُم بُیُوتًا فَسَلِّمُوا عَلَى أَنفُسِكُمْ تَحِیَّةً مِّنْ عِندِ اللَّهِ مُبَارَكَةً طَیِّبَةً» (نور،61)
«مقصود از سلام کردن بر خود، سلام بر اهل خانه است و اگر در این ‌جا نفرمود: بر اهل آن سلام کنید، خواست یگانگی مسلمانان با یکدیگر را برساند؛ چون همه انسانند و خدا همه را از یک مرد و زن خلق کرده است.» (طباطبایی، 1363: ج15، ص229)

رفعت و علو حقیقی خاص خداوند متعال است؛ خانه‌ای که مسجد خداوند و محل تسبیح او باشد، نیز عظیم و مرفوع است

4ـ لزوم حفظ حریم خانه

از نظر قرآن، خانه به قدری در مقام و جایگاه بالایی قرار دارد که حفظ حریم آن بر همگان توصیه شده است. خداوند متعال می‌فرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُیُوتًا غَیْرَ بُیُوتِكُمْ حَتَّى تَسْتَأْنِسُوا وَتُسَلِّمُوا» (نور، 27)
حصر در آیه مذکور به این معناست که خداوند ورود به خانه‌ی غیر را بدون اذن و سلام ممنوع می‌کند. حرمت این حریم را مقدس می‌ دارد و ضرورت حاکمیت یک فرهنگ صحیح و صمیمی را در برخورد با اهل خانه بیان می‌ کند و می‌ آموزد که اهل بیت باید در روابط با یکدیگر، علاوه بر رعایت همه‌ی شئون انسانی در برخوردشان، از راه تکلم که نزدیک ‌ترین و شایع ‌ترین ارتباط است، نیز این یگانگی را بیان کنند و سلام واژه‌ای است که این پیام را دارد؛ علاوه بر آن‌که آرزوی سلامت و امنیت از جانب سلام کننده را ابلاغ می‌ کند. 
«تستأنسوا» یعنی «تستأذنوا»؛ گفته شده است که استیناس طلب انس است و به این ‌معنی است که در هیچ خانه‌ای که ملک شما نیست، وارد نشوید تا مطمئن شوید فردی در آن است و آن‌ گاه اجازه بخواهید.

ابن عباس گفت: در آیه تقدیم و تأخر است؛ یعنی «حتی تسلموا و تستأذنوا»، یعنی «حتی تقولوا السلام علیکم، أدخل»؛ سلام مستحب است و استیذان واجب. (رک. میبدی، 1357: ج6، ص509)

در آیه 28 از سوره‌ی مبارکه‌ی نور نیز، ورود به هرخانه‌ای مشروط به اجازه یافتن از سوی صاحب خانه شده است. «فَإِن لَّمْ تَجِدُوا فِیهَا أَحَدًا فَلَا تَدْخُلُوهَا حَتَّى یُوْذَنَ لَكُمْ» (نور، 28)، «اگر در خانه کسی را نیافتید، تا اجازه دریافت نکرده‌اید، وارد نشوید.»


- نظرات (0)