سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

نخندید، اینجا مسجد است!

مسجد

وارد حیاط مسجد که سمت خانم ها بود شدم ... با یکی از دوستان قدیمی ام آنجا قرار داشتیم ... با دیدن یکدیگر خیلی خوشحال شدیم و همدیگر را در آغوش گرفتیم و شروع به گپ و گفت و  تعریف از این ور و آن ور کردیم.

لا به لای حرف هایمان هم ماجراهایی که برایمان پیش آمده بود را می گفتیم و می خندیدیم...

هنوز نیم ساعتی به اذان مانده بود و مسجد کم کم داشت شلوغ می شد

در همین حال و هوای شاد خودمان بودیم که یک دفعه خانم مسنی که برای گرفتن وضو آمده بود با چهره ای عصبانی به سمتمان آمد و گفت: دخترا این جا مسجده ... خجالت نمی کشید ... نخندید این جا مسجده ... مسجد که جای خنده نیست ... بلند بشید دو رکعت نماز مستحبی چیزی بخوانید، ذکر بگویید، حرف زدن و خنده به چه دردتان می خورد ....

((از اون ماجرا چند سالی هست که گذشته ولی کلام و لحن آن خانم هنوز در گوشمان مانده است... لحن تند و عصبانی .... ترس و دلهره ای که موقع وارد شدن به مسجد را دارم تمام شدنی نیست .... هر موقع با دوستم سر صحبت باز می شود خاطره آن روز هم تکرار می شود ....))

با شنیدن این حرف آن هم با لحن تند و جلوی عده ای دیگر به من و دوستم خیلی بر خورد بلند شدیم و مسجد را ترک کردیم ...

دوستم برگشت و گفت: بیا!! انقدر میگی بیا مسجد همدیگرو ببینیم خیلی خوبه، خوبیه مسجدم دیدیم ...

هی بهت گفتم بیا کافی شاپی جایی قرار بذاریم .... دیدی مسجد به درد خوش بودن نمی خوره!!!

در همین حال و بحث بودیم که بین راه دبیر دینی دوران تحصیلمان را دیدیم .... همه عاشقش بودن .... اخلاقی، مودّب، مهربان، دلسوز و دیندار واقعی ...

تا چشمش به ما افتاد انگار که فرزند خودش را دیده است .... چنان ما را در آغوش گرفت که گویا تا به حال چنین آغوش گرمی را حس نکرده بودیم ...

ناراحتی را بدون اینکه ما کلامی بگوییم از چهره مان متوجه شد و علتش را جویا شد و ما هم ماجرا برایش تعریف کردیم.

خیلی ناراحت شد ... یک نکته را گفت که این حرفش همیشه مثل یک زنگ در گوش ما صدا می کند .... نگاه نکنید که چه کسی به شما چه چیزی را با چه لحنی می گوید، راه درست را خودتان به درستی طی کنید... مطمئن باشید کار و هدف اگر حق و برای خدا باشد شکست نخواهد خورد و همیشه پیروز و سربلند است...

گفتیم خانم واقعاً مسجد رفتن این ارزشو داره که آدم نیش و کنایه و بداخلاقی ها و سختی هایش را تحمل کند؟

گفت: اینو بدونید که مسجد خانه ی خود خداست: « وَأَنَّ الْمَسَاجِدَ لِلَّهِ؛ و مساجد ویژه خداست.» [جن، آیه 18]

شما وقتی به یک مهمانی دعوت می شوید و یکی از میهمانان در آن خانه با شما برخورد بد داشته باشد، می گویید دیگر به خانه ی صاحب خانه نمی روم؟!!

کسانی را که در دل تاریکی شب به سوی مساجد گام بر می دارند، به نوری درخشان در روز قیامت، بشارت دهید

گفتیم نه!! به صاحب خانه چه ربطی دارد، آن فرد میهمان رفتارش بد بوده است.

گفت: آفرین! مسجد همین است، خانه ی خدا است و میهمانان در آن خانه گوناگون هستند و متأسفانه بعضاً مسن و کم حوصله!

شما برای صاحب خانه ی اصلی مسجد که خود خداوند است آنجا می روید نه برای میهمانان!!

در روایتی از پیامبر (صلی الله و علیه وآله) وارد شده است می فرمایند:
خداوند متعال می فرماید: خانه های من در زمین همان مساجدند که برای اهل آسمان می درخشند، آنگونه که ستارگان برای اهل زمین می درخشند. خوشا به حال آنان که مساجد را خانه ی خویش قرار داده اند، خوشا به حال بنده ای که در خانه خویش وضو بگیرد، آنگاه مرا در خانه ام زیارت کند! آگاه باشید که بر زیارت شونده لازم است که زائر خویش را بزرگ شمارد و به وی احسان کند. کسانی را که در دل تاریکی شب به سوی مساجد گام بر می دارند، به نوری درخشان در روز قیامت، بشارت دهید!» [وسائل شیعه، ج1، ص 268 و بحار الانوار ج84، ص 14، ح 92]

و بعد ادامه داد که عزیزان حواسمون باشه که خشت و خاک مسجد به خودی خود ارزش و قداستی ندارد، قداست مسجد آن وقتی است که رنگ توحیدی در آنجا نور افکنی کند، پایگاه توحید باشد و بر اهداف دین خدمت کند.

محل ذکر خدا و عبادت بندگان مومن باشد و در آن عبادت خالصانه و برای خدا انجام شود...

چنانچه در تاریخ داریم که خداوند متعال مسجدی که با دست غیر مومن، یعنی منافقان ساخته بودند؛ به خرابی و آتش کشیدن آن امر می فرماید:
«وَالَّذِینَ اتَّخَذُواْ مَسْجِدًا ضِرَارًا وَكُفْرًا وَتَفْرِیقًا بَیْنَ الْمُوْمِنِینَ وَإِرْصَادًا لِّمَنْ حَارَبَ اللّهَ وَرَسُولَهُ مِن قَبْلُ وَلَیَحْلِفَنَّ إِنْ أَرَدْنَا إِلاَّ الْحُسْنَى وَاللّهُ یَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ 
لاَ تَقُمْ فِیهِ أَبَدًا لَّمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَى التَّقْوَى مِنْ أَوَّلِ یَوْمٍ أَحَقُّ أَن تَقُومَ فِیهِ فِیهِ رِجَالٌ یُحِبُّونَ أَن یَتَطَهَّرُواْ وَاللّهُ یُحِبُّ الْمُطَّهِّرِینَ» [توبه /107 و 108]

مسجد همین است، خانه ی خدا است و میهمانان در آن خانه گوناگون هستند و متأسفانه بعضاً مسن و کم حوصله! شما برای صاحب خانه ی اصلی مسجد که خود خداوند است آنجا می روید نه برای میهمانان!!

در صورتی که غیر مومن دست به تعمیر بزند و بخواهد با ساخت آن جلوی هدف آن را بگیرد و جامعه اسلام را تضعیف کند، به همان عبادت خدا و ذکر خدا فتنه به پا کند آن وقت چنین مسجد تقدس خود را از دست می دهد.

کلام امام صادق (علیه السلام) نیز در این باب می فرمایند:
«ملعون است ملعون است، کسی که مسجد را بزرگ نشمارد. ای یونس ! آیا می دانی چرا خداوند حق مسجد را این گونه بزرگ داشته و فرموده است: مساجد از آن خداست؛ پس در آن کسی جز خداوند عبادت نکنید.‏ راز این سخن آن است که یهود و نصارای چون به عبادت گاه خویش وارد می شوند و در عبادت و پرستش خدا شرک می ورزیدند. خداوند با این گفتار به پیامبر خود فرمان داده است که (تا مسلمانان) در مساجد، خدا را به یگانگی بخوانند و (تنها) او را پرستش کنند». [بحار الانور، ج 80، ص 361]
از فرمایش امام صادق نیز معلوم می شود که برترین جلوه های بزرگ داشت مسجد رعایت حق آن است و حق مسجد آن است که در آنجا به عبادت خالصانه خدا پرداخته شود.
خلاصه سرتان را درد نیاورم، خانم معلم با توضیحاتی که داد و آیات و روایاتی که توی اون چند دقیقه برایمان خواند هم یه جورایی رفتار و بداخلاقی های مردم در مسجد را کوبید و هم اینکه ما را متوجه کرد که شما کاری به به این حرف ها نداشته باشید، در خانه خدا وارد شوید و بندگی و عبادت خالصانه خود را بکنید ...



- نظرات (0)

این عمل نشانه ی کفر است

منافق

جبهه‏ ى جنگ، چهره منافقان را افشا مى ‏سازد. اما آنان، موضع‏ گیرى ‏هاى خودشان را توجیه مى ‏كنند؛ اگر چه خداوند طبق آیه مورد نظر درباره‏ى منافقان، هم تهدید مى ‏كند و هم افشاگرى. «هُمْ لِلْكُفْرِ یَوْمَئِذٍ أَقْرَبُ»، «یَقُولُونَ بِأَفْواهِهِمْ ما لَیْسَ فِی قُلُوبِهِمْ»


وَلْیَعْلَمَ الَّذِینَ نَافَقُواْ وَقِیلَ لَهُمْ تَعَالَوْاْ قَاتِلُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ أَوِ ادْفَعُواْ قَالُواْ لَوْ نَعْلَمُ قِتَالاً لاَّتَّبَعْنَاكُمْ هُمْ لِلْكُفْرِ یَوْمَئِذٍ أَقْرَبُ مِنْهُمْ لِلإِیمَانِ یَقُولُونَ بِأَفْوَاهِهِم مَّا لَیْسَ فِی قُلُوبِهِمْ وَاللّهُ أَعْلَمُ بِمَا یَكْتُمُونَ (آل عمران ـ 167)
همچنین كسانى را كه دو رویى نمودند [نیز] معلوم بدارد. و به ایشان گفته شد: «بیایید در راه خدا بجنگید یا دفاع كنید.» گفتند: «اگر جنگیدن مى ‏دانستیم مسلماً از شما پیروى مى‏ كردیم.» آن روز، آنان به كفر نزدیك تر بودند تا به ایمان. به زبانِ خویش چیزى مى‏ گفتند كه در دل هایشان نبود، و خدا به آنچه مى ‏نهفتند داناتر است.
در آیه قبل، این نكته را تذكر می داد كه هر مصیبتى (مانند مصیبت احد) كه پیش مى ‏آید، علاوه بر اینكه بدون علت نیست وسیله آزمایشى است براى جدا شدن صفوف مجاهدان راستین از منافقان و یا افراد سست ایمان، و در واقع تأکید می کرد که یكى از آثار این جنگ، این بود كه صفوف مومنان و منافقان از هم مشخص شود و افراد با ایمان، از سست ایمان شناخته گردند.

منافقان گفتند: اگر ما این را، "جنگ" می دانستیم با شما همكارى می كردیم، ولى به نظر ما این جنگ نیست بلكه یك نوع انتحار و خودكشى است زیرا با عدم توازنى كه میان لشگر اسلام و كفار دیده مى ‏شود، جنگ كردن با آنها عاقلانه نیست، به خصوص اینكه لشكرگاه اسلام در نقطه نامناسبى قرار گرفته است


در ادامه بحث ابتدا لازم است که تذکر دهیم به طور كلى در حادثه احد، سه گروه مشخص در میان مسلمانان پیدا شدند:
گروه اول افراد معدودى بودند كه تا آخرین لحظات، پایدارى نمودند و در برابر انبوه دشمنان، تا آخرین نفس ایستادگى به خرج دادند، بعضى شربت شهادت نوشیدند و بعضى جراحات سنگین بر داشتند.
گروه دیگر تزلزل و اضطراب در دل هاى آن ها پدید آمد و نتوانستند تا آخرین لحظه، استقامت كنند و راه فرار را پیش گرفتند.
گروه سوم، گروه منافقان بودند كه در اثناء راه، به بهانه ‏هایى كه اشاره خواهد شد از شركت در جنگ، خوددارى كرده و به مدینه بازگشتند، كه آنها عبد اللَّه بن ابى سلول و سیصد نفر از یارانش بودند.

اگر حادثه سخت احد نبود هیچگاه صفوف به این روشنى مشخص نمى ‏شد و افراد هر كدام با صفات ویژه خود در صف معینى قرار نمى ‏گرفتند و هر كس ممكن بود هنگام ادعا، خود را بهترین فرد با ایمان بداند.
حال تذكر این نكته نیز لازم است كه در آیه فوق مى ‏فرماید: لِیَعْلَمَ الَّذِینَ نافَقُوا (تا كسانى كه نفاق ورزیدند شناخته شوند) و نمى ‏فرماید لیعلم المنافقین (تا منافقان شناخته شوند)

به عبارت دیگر، نفاق به صورت "فعل" ذكر شده نه به صورت "وصف" این تعبیر گویا بدان جهت است كه نفاق، هنوز در همه آنان به صورت صفت ثابتى در نیامده بود و لذا در تاریخ اسلام مى‏ خوانیم كه بعضى از آنان، بعدها موفق به توبه شدند و به صف مومنان پیوستند.
سپس قرآن گفتگویى كه میان بعضى از مسلمانان و منافقین، قبل از جنگ رد و بدل شد به این صورت بیان مى‏ كند: وَ قِیلَ لَهُمْ تَعالَوْا قاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَوِ ادْفَعُوا: بعضى از مسلمانان (كه طبق نقل ابن عباس "عبد اللَّه بن عمر بن حزام" بوده است) هنگامى كه دید "عبد اللَّه بن ابى سلول" با یارانش خود را از لشگر اسلام كنار كشیده و تصمیم بازگشت به مدینه دارند گفت: بیائید یا به خاطر خدا و در راه او پیكار كنید و یا لااقل در برابر خطرى كه وطن و خویشان شما را تهدید مى ‏كند دفاع نمائید.
ولى آنها به یك بهانه واهى دست زدند و گفتند: لَوْ نَعْلَمُ قِتالًا لَاتَّبَعْناكُمْ: ما اگر می دانستیم جنگ مى ‏شود بى‏ گمان از شما پیروى می كردیم، ما فكر مى ‏كنیم این غائله بدون جنگ و خونریزى پایان پذیرد.
و بنا به تفسیر دیگر، منافقان گفتند: اگر ما این را، "جنگ" می دانستیم با شما همكارى می كردیم، ولى به نظر ما این جنگ نیست بلكه یك نوع انتحار و خودكشى است زیرا با عدم توازنى كه میان لشگر اسلام و كفار دیده مى ‏شود، جنگ كردن با آنها عاقلانه نیست، به خصوص اینكه لشكرگاه اسلام در نقطه نامناسبى قرار گرفته است.

نفاق به صورت "فعل" ذكر شده نه به صورت "وصف" این تعبیر گویا بدان جهت است كه نفاق، هنوز در همه آنان به صورت صفت ثابتى در نیامده بود و لذا در تاریخ اسلام مى‏ خوانیم كه بعضى از آنان، بعدها موفق به توبه شدند و به صف مومنان پیوستند

به هر ترتیب اینها بهانه‏اى بیش نبود، هم وقوع جنگ حتمى بود و هم مسلمانان در آغاز پیروز شدند و اگر شكستى دامنگیرشان شد، بر اثر اشتباهات و خلافكاری هاى خودشان بود، خداوند می فرماید: اینها دروغ مى ‏گفتند: هُمْ لِلْكُفْرِ یَوْمَئِذٍ أَقْرَبُ مِنْهُمْ لِلْإِیمانِ: آنها در آن روز به كفر نزدیك تر از ایمان بودند- ضمناً از این جمله استفاده مى ‏شود كه  كفر و ایمان
داراى درجاتى است كه به عقیده و طرز عمل انسان بستگى دارد.
یَقُولُونَ بِأَفْواهِهِمْ ما لَیْسَ فِی قُلُوبِهِمْ: آنها به زبان چیزى مى ‏گویند كه در دل ندارند و نیت آنها با آنچه مى‏ گفتند كاملاً مغایرت داشت. آن ها به خاطر لجاجت روى پیشنهاد خود، دائر به جنگ كردن در خود مدینه، و یا ترس از ضربات دشمن و یا بى‏ علاقگى به اسلام از شركت در میدان، خوددارى كردند وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما یَكْتُمُونَ: ولى خداوند به آنچه منافقان كتمان مى‏ كنند كاملاً آگاه است؛ هم در این جهان پرده از چهره آنان برداشته و قیافه آنها را به مسلمانان نشان می دهد و هم در آخرت به حساب آنها رسیدگى خواهد كرد.
مایه رحمت

یک نکته:

آیه تعبیر (یوم التقى الجمعان) را به جاى كلمه میدان جنگ یا معركه را به كار برده است، براى آنكه تأثیر بیشترى در جان ها دارد و حقیقت معنى را بهتر مجسم مى‏ سازد. (تفسیر هدایت، ج 1، ص 650)

 

بحث لغوی:

افقوا: یعنى منافق شدند. نفق و نفاق در اصل به معنى خارج شدن یا تمام شدن است.

 

پیام‏ های آیه:

1ـ جبهه‏ ى جنگ، چهره منافقان را افشا مى ‏سازد. «وَ لِیَعْلَمَ الَّذِینَ نافَقُوا»
2ـ رهبر باید مردم را براى مقابله با دشمن بسیج كند. «تَعالَوْا قاتِلُوا»
3ـ جهاد، گاهى ابتدایى و براى برداشتن طاغوت ‏هاست و گاهى دفاعى و براى حفظ جان و مال مسلمانان است. «قاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَوِ ادْفَعُوا»
4ـ انگیزه‏ ها و درجات و ارزش آنها متفاوت است. «قاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَوِ ادْفَعُوا»                        
5ـ دفاع از وطن و جان، یك ارزش است. «أَوِ ادْفَعُوا»
6ـ منافقان، موضع ‏گیرى ‏هاى خودشان را توجیه مى ‏كنند. «لَوْ نَعْلَمُ قِتالًا لَاتَّبَعْناكُمْ»
7ـ سر باز زدن از جبهه، نشانه‏ى كفر است. «هُمْ لِلْكُفْرِ یَوْمَئِذٍ أَقْرَبُ مِنْهُمْ لِلْإِیمانِ»
8ـ ایمان انسان در شرایط و زمان ‏هاى مختلف فرق مى‏ كند. «هُمْ لِلْكُفْرِ یَوْمَئِذٍ أَقْرَبُ مِنْهُمْ لِلْإِیمانِ»
9ـ همه‏ى اصحاب پیامبر صلى اللَّه علیه و آله عادل نبودند. «هُمْ لِلْكُفْرِ یَوْمَئِذٍ أَقْرَبُ مِنْهُمْ لِلْإِیمانِ»
10ـ خداوند درباره‏ى منافقان، هم تهدید مى ‏كند و هم افشاگرى. «هُمْ لِلْكُفْرِ یَوْمَئِذٍ أَقْرَبُ»، «یَقُولُونَ بِأَفْواهِهِمْ ما لَیْسَ فِی قُلُوبِهِمْ»
11ـ آنچه در احد براى همه كشف شد، گوشه‏اى از نفاق بود، بخش بیشترش را خدا مى ‏داند. «وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما یَكْتُمُونَ»


منابع: 
تفسیر نور ج2
تفسیر نمونه ج 3
تفسیر احسن الحدیث ج 2
تفسیر هدایت ج 1

 



- نظرات (0)

با این تبلیغات سوء باید برخورد كرد

مرگ

ایمان به مقدّر بودن مرگ، سبب شجاعت و پذیرش رفتن به جبهه است و در بینش منافقان، شهادت و سعادت اخروى جایگاه ندارد.

البته منافقان، به هنگام حركت مردم به جبهه ‏ها، در خانه ‏ها مى ‏نشینند و روحیه ‏ى خانواده‏ هاى شهدا را تضعیف مى‏ كنند. اما مومنین خوب می دانند که مرگ به دست خداست، جبهه یا خانه در مرگ نقش اصلى را ندارند.


الَّذِینَ قالُوا لِإِخْوانِهِمْ وَ قَعَدُوا لَوْ أَطاعُونا ما قُتِلُوا قُلْ فَادْرَوُا عَنْ أَنْفُسِكُمُ الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِینَ (آل عمران ـ 168)
منافقان كسانى هستند كه (بعد از پایان جنگ احد، دست به تبلیغات یأس آور زده و در حالى كه خود از جنگ سر باز زده و در خانه ‏هاى) خود نشسته‏اند و در حقّ برادران خود گفتند: اگر از ما پیروى مى‏ كردند كشته نمى‏ شدند. به آنان بگو: اگر راست مى‏ گویید، مرگ را از خودتان باز دارید.


گفته ‏هاى بى اساس منافقان‏

منافقان علاوه بر اینكه خودشان از جنگ احد كناره‏ گیرى كردند و سعى در تضعیف روحیه دیگران نیز نمودند، به هنگام بازگشت مجاهدان، زبان به سرزنش آنها گشودند و گفتند: اگر آنها از فرمان ما پیروى كرده بودند كشته نمى ‏دادند.
قرآن کریم در آیه فوق، به گفتار بى اساس آنها پاسخ مى‏ دهد و می فرماید: الَّذِینَ قالُوا لِإِخْوانِهِمْ وَ قَعَدُوا ... آنها كه از جنگ كناره‏ گیرى كردند و به برادران خود گفتند: اگر از ما اطاعت كرده بودند هیچ گاه كشته نمى ‏شدند، به آنها بگو اگر قادر به پیش ‏بینى حوادث آینده هستید مرگ را از خودتان دور سازید اگر راست مى‏ گویید.
یعنى در حقیقت شما با این ادعا، خود را عالم به غیب و با خبر از حوادث آینده می دانید. كسى كه چنین است باید علل و عوامل مرگ خود را بتواند پیش ‏بینى كرده و خنثى سازد؛ آیا شما چنین قدرتى دارید؟! اگر شما در میدان جهاد و در راه سربلندى و افتخار كشته نشوید آیا عمر جاویدان خواهید داشت؟ آیا مى ‏توانید مرگ را براى همیشه از خود دور سازید؟

بنابراین شما كه نمى ‏توانید قانون مسلم مرگ را از میان ببرید، پس چرا در میان بستر با ذلت بمیرید؟ چرا با افتخار در میدان جهاد در برابر دشمنشربت شهادت ننوشید؟!

مرگ به دست خداست، جبهه یا خانه در مرگ نقش اصلى را ندارند. «فَادْرَوُا عَنْ أَنْفُسِكُمُ الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِینَ»

در آیه فوق، نكته دیگرى وجود دارد كه باید به آن توجه كرد:
و آن اینكه از مومنان تعبیر به "برادر" شده در حالى كه هرگز مومنان برادر منافقان نیستند، این یك نوع سرزنش به آنها است كه شما مومنان را برادر خود می دانستید؛ چرا در این لحظات حساس، دست از حمایت آنها برداشتید و لذا بلافاصله بعد از تعبیر "اخوانهم" جمله "قعدوا" یعنى از جنگ بازنشستند ذكر شده، آیا انسان ادعاى برادرى می كند و بلافاصله از حمایت برادر خود باز مى ‏نشیند؟!

 

معانی برخی لغات آیه:

«فادرءوا»: درأ: دفع كردن. «درأه درأ: دفعه» فادرءوا یعنى دفع كنید.
«لِإِخْوانِهِمْ»: مراد خویشان و هموطنان است. 
«وَ قَعَدُوا»: جمله حال است یعنى در جنگ شركت ننموده‏اند.


یک بحث لغوی:

الَّذِینَ قالُوا لِإِخْوانِهِمْ:
اخ- یعنى برادر- رفیق- مصاحب چنانكه پیغمبر اكرم صلّى اللّه علیه و آله فرمود: یا علىّ انت اخى- جمع اخ اخوة است چنانكه در آیه 10 سوره حجرات مى‏ فرماید: الْمُوْمِنُونَ إِخْوَةٌ و همچنین جمعش اخوان نیز مى ‏آید چنانكه در آیه 103 سوره بقره مى‏ فرماید: فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً یعنى صبح كردید در حالی كه به نعمت این اتحاد همه با هم برادر شدید- و تثنیه آن اخوین است چنانكه در آیه 10 سوره حجرات می فرماید: فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْكُمْ

و در آیات قرآن به معانى متعددى به كار برده شده از آن جمله است:
(1) به معنى برادر نسبى از پدر و مادر چنانكه در آیه 30 سوره مائده مى‏ فرماید:
فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخِیهِ فَقَتَلَهُ یعنى پس هواى نفس، قابیل را بكشتن برادرش هابیل وادار نمود تا او را به قتل رساند.
(2) به معنى هم قبیله و هم شهر چنانكه در آیه 50 سوره هود می فرماید:
وَ إِلى‏ عادٍ أَخاهُمْ هُوداً یعنى ما هود را به سوى عاد كه هم قبیله او بود روان كردیم.
(3) به معنى برادرى و دوستى در شرك و كفر چنانكه در آیه 27 سوره اسراء می فرماید:
إِنَّ الْمُبَذِّرِینَ كانُوا إِخْوانَ الشَّیاطِینِ
(4) به معنى برادرى و دوستى در دین اسلام چنانكه در آیه 10 سوره حجرات می فرماید:
إِنَّمَا الْمُوْمِنُونَ إِخْوَةٌ:

منافقان به هنگام حركت مردم به جبهه ‏ها، در خانه ‏ها مى ‏نشینند. «وَ قَعَدُوا»

(5) به معنى برادرى و مودت با همدیگر چنانكه در آیه 47 سوره حجر مى ‏فرماید:
وَ نَزَعْنا ما فِی صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ إِخْواناً عَلى‏ سُرُرٍ مُتَقابِلِینَ:
(6) به معنى دوست چنانكه در آیه 23 سوره ص می فرماید:
إِنَّ هذا أَخِی لَهُ تِسْعٌ وَ تِسْعُونَ نَعْجَةً:
(7) به معنى شباهت و همانندى چنانكه در آیه 38 سوره اعراف می فرماید:
كُلَّما دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَها یعنى در آن وقت هر قومى از آنان كه به دوزخ وارد شوند هم كیشان و همتاهاى گمراه خود را لعنت و نفرین كنند.

 

پیام‏ های آیه:

1ـ منافقان به هنگام حركت مردم به جبهه ‏ها، در خانه ‏ها مى ‏نشینند. «وَ قَعَدُوا»
2ـ منافقان، روحیه‏ى خانواده ‏هاى شهدا را تضعیف مى ‏كنند. «لَوْ أَطاعُونا ما قُتِلُوا»
3ـ منافقان، خود را رهبر فكرى دیگران مى ‏دانند. «لَوْ أَطاعُونا»
4ـ در جهان ‏بینى منافقان، اصالت با زندگى مادّى و رفاه است. «وَ قَعَدُوا لَوْ أَطاعُونا ما قُتِلُوا»
5ـ ایمان به مقدّر بودن مرگ، سبب شجاعت و پذیرش رفتن به جبهه است و در بینش منافقان، شهادت و سعادت اخروى جایگاه ندارد. «لَوْ أَطاعُونا ما قُتِلُوا»
6ـ باید با تبلیغات سوء منافقان برخورد كرد. «قُلْ فَادْرَوُا عَنْ أَنْفُسِكُمُ الْمَوْتَ»
7ـ انسان نمى ‏تواند مرگ را از خود دفع كند. «فَادْرَوُا عَنْ أَنْفُسِكُمُ الْمَوْتَ»
8ـ مرگ به دست خداست، جبهه یا خانه در مرگ نقش اصلى را ندارند. «فَادْرَوُا عَنْ أَنْفُسِكُمُ الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِینَ»


منابع: 
تفسیر نور ج 2
تفسیر نمونه ج 3
تفسیر احسن الحدیث ج 2
تفسیر انوار درخشان ج 3
أنوار العرفان فی تفسیر القرآن، ج‏7


- نظرات (0)

دو قهرمان جوان در قرآن!

جوان

"جوان قرآنی" و "جوانان قرآن" رابطه ی تنگاتنگی دارند. یعنی اگر بخواهیم بدانیم یکجوان قرآنی، چگونه آدمی است، باید ببینیم جوانان قرآن یعنی همان ها که قرآن جوانیشان را به خوبی و شایستگی توصیف کرده است، که هستند و چگونه بوده اند.

اصولاً معیارهایی که قرآن برای بندگی، برای شایستگی و برای خلیفة اللّهی می دهد، به پیری و جوانی کاری ندارد؛ به زن و مردی هم مربوط نمی شود؛ چون خمیرمایه ی انسانیت، نه زن است و نه مرد؛ و نه پیر است و نه جوان.

اما به هر حال دوران جوانی یعنی نقطه ی عطف عمر یک انسان، حال و هوایی دارد و ویژگی هایی دارد که نمی شود آسان از کنارش گذشت و هیچ الگوی مطمئنی برایش معرفی نکرد.

خوب ها و بدهای این دوران را باید آنقدر خوب شناخت، که بتوان از پس حسرت های بعدش برآمد!
اگر شما هم در حال سپری کردن همین روزهای طلایی هستید، با من هم عقیده اید که جوان در مسیر طوفان هاست؛ در معرض امتحان های بزرگو انتخاب های حساس.

خیلی از قهرمانانی که قرآن از ریز و درشت زندگیشان می گوید و از لابه لای صحنه های حوادثشان به ما درس می دهد، به تصریح خود قرآن، جوان بوده اند.

سری می زنیم به دو جوانِ قرآن برای جستجوی تصویری از "جوان قرآنی".


جوانِ احسن القصص؛ آزمونِ پاکدامنی

حضرت یوسف پیامبر(علیه السلام) به آستانه ی جوانی که رسید، باید سر جلسه ی یکی از سخت ترین آزمون های الهی می نشست: آزمونپاکدامنی و البته در کنارش امتحان توکل.

حضرت یوسف (علیه السلام) دست خالی نبود؛ درست به مرز جوانی که رسید، هدیه ای از حکمت و علم از خدا گرفت؛ "وَ لَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ آتَیْناهُ حُكْماً وَ عِلْماً وَ كَذلِكَ نَجْزِی الْمُحْسِنینَ" (14، قصص) اما مطابق همان هدیه و به بزرگی همان چیزی که در چنته داشت، باید امتحان می داد.

عنایتی که در کودکی به او شده بود و صبری که بر بلاهای فراوان کرده بود، جوانی یوسف را این گونه رقم زد. 
امتحانِ فوق العاده دشوارِ پاکدامنی، برای یوسفِ جوان پیامبر علیه السلام سخت بود و اگر خدا کمک نمی کرد، شاید سخت تر هم می شد! "وهَمَّ بِها لَوْ لا أَنْ رَأى‏ بُرْهانَ رَبِّه‏" (و یوسف نیز، اگر برهان پروردگار را نمى ‏دید، چنین قصدى مى ‏نمود) درست در همین نقاط حساس، آزمون توکل هم در جریان است؛ گویی خدا می خواهد بسنجد که جوان، چقدر روی قدرت ایمان خودش حساب کرده و چقدر به پناه حصار امن الهی؟

یوسف جوان، چند لحظه لذت گناه را با سال ها زندان مصر معامله کرد تا پای پاکی و پاکدامنی اش، تا آخر ایستاده باشد. "قَالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَیَّ مِمَّا یَدْعُونَنِی إِلَیْهِ وَإِلاَّ تَصْرِفْ عَنِّی كَیْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَیْهِنَّ وَأَكُن مِّنَ الْجَاهِلِینَ" [یوسف‏] گفت: «پروردگارا، زندان براى من دوست ‏داشتنى‏تر است از آنچه مرا به آن مى ‏خوانند، و اگر نیرنگ آنان را از من بازنگردانى، به سوى آنان خواهم گرایید و از [جمله‏] نادانان خواهم شد»

و یوسفِ جوان علیه السلام، قبولی در این امتحان مهم را با یک جمله ی کوتاه به دست آورد: "قالَ مَعاذَ اللَّه‏" 
ایستادگی تا آخر. این هنر دیگرِ جوان قهرمان احسن القصص بود. تنگنای سختِ حضرت یوسف (علیه السلام)، ادامه داشت تا آنجا که تهدید به زندان شد.

خدا می داند زندان مصر چه جور جایی بوده و چه بلاهایی در انتظار زندانیانش؟! یوسف جوان علیه السلام، چند لحظه لذت گناه را با سال ها زندان مصر معامله کرد تا پای پاکی و پاکدامنی اش، تا آخر ایستاده باشد. "قَالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَیَّ مِمَّا یَدْعُونَنِی إِلَیْهِ وَإِلاَّ تَصْرِفْ عَنِّی كَیْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَیْهِنَّ وَأَكُن مِّنَ الْجَاهِلِینَ" [یوسف‏] گفت: «پروردگارا، زندان براى من دوست ‏داشتنى‏تر است از آنچه مرا به آن مى ‏خوانند، و اگر نیرنگ آنان را از من بازنگردانى، به سوى آنان خواهم گرایید و از [جمله‏] نادانان خواهم شد.» (33، یوسف)
حضرت یوسف (علیه السلام) اگرچه پیامبر بود، اما بشر بود، جوان بود مثل خیلی های ما. شاید جوانی که قرآن می پسندد، باید تا آخر، پای پاکی هایش بایستد حتی اگر یوسف علیه السلام نباشد، حتی اگر نوع آزمونش با آزمونِ حضرت یوسف(علیه السلام) فرق داشته باشد. داستان یوسف جوان علیه السلام به ما می گوید که جوان قرآنی باید به تمام معنا به خدا تکیه کند نه به زور بازو و نه حتی به زور ایمانش.

حضرت موسی

جوانی در طوفان حوادث

عنوان این قسمت را می توانید دو جور بخوانید و هر دو درست است. جوانی می تواند دو معنا داشته باشد: جوانی═ یک جوان، جوانی═ دوران جوانی. 
شاید خیلی از ما جوانان اتفاقات این دوران خاص از زندگی را بزرگ و سرنوشت ساز بدانیم که البته کم و زیاد همین گونه هم هست، اما با این حوادث چه باید کرد؟

گاهی سخت می گذرد، گاهی فضا تنگ می شود، گاهی خواسته ها و آرزوها خیلی دور از ما می ایستند و دست نایافتنی می شوند. قهرمانان ِجوانِ قرآن با حوادث زندگی چه می کنند؟

حضرت موسی (علیه السلام) جوانی است که یک جوانیِ طوفانی دارد با هزار و یک حادثه ی سخت.
قرآن جوانیِ او را با عبارتی مشابه حضرت یوسف پیامبر (علیه السلام) آغاز می کند. "وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَاسْتَوَى آتَیْنَاهُ حُكْمًا وَعِلْمًا وَكَذَلِكَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ". (14، قصص)

موسای کلیم، جوانیِ پر فراز و نشیبی را آغاز کرد که البته هنوز به شرافت کلیم اللّهی نرسیده بود. حوادث عجیب و غریب، از کودکی با زندگی موسای نبی (علیه السلام) آمیخته بود.

ولادت پر اضطراب، گهواره ای سوار بر موج های خروشان، نجات از آب به دست دشمنی سرسخت، مخفیانه در آغوش مادر بودن و قد کشیدن در خانه ی کسی که خودش نمی داند که به خون این بچه تشنه است! 
در دعوای حق و باطل، طرف حق را می گیرد و ناگهان قاتل می شود! شرایط سختی است. انجام وظیفه، گاهی هزینه های سنگینی دارد. او قصد کشتن نداشت اما حادثه چنین رقم خورد.

عنایتی که در کودکی به او شده بود و صبری که بر بلاهای فراوان کرده بود، جوانی یوسف را این گونه رقم زد

نقطه ی عطف منش موسی در چنین بحرانی، پناه بردن به حریم کبریایی خدا و باقی ماندن در خط اوست.
- اعتراف به اشتباه و دل سپردن به خدای غفار: "قَالَ رَبِّ إِنِّی ظَلَمْتُ نَفْسِی فَاغْفِرْ لِی فَغَفَرَ لَهُ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ" گفت: پروردگارا من به خود ستم كردم مرا ببخش و خدا او را بخشید. (16، قصص)
- قدرشناسی نعمت ها و قول مردانه: "قَالَ رَبِّ بِمَا أَنْعَمْتَ عَلَیَّ فَلَنْ أَكُونَ ظَهِیرًا لِّلْمُجْرِمِینَ" گفت: پروردگارا! به شكرانه نعمتى كه به من دادى من هرگز پشتیبان مجرمان نخواهم بود. (17،همان)
- ارتباط تنگاتنگ با حضرت خالق و طلب هدایت در همه ی قدم های زندگی: "فَخَرَجَ مِنْهَا خَائِفًا یَتَرَقَّبُ قَالَ رَبِّ نَجِّنِی مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ  وَلَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقَاء مَدْیَنَ قَالَ عَسَى رَبِّی أَن یَهْدِیَنِی سَوَاء السَّبِیلِ" از شهر خارج شد در حالى كه ترسان بود و هر لحظه در انتظار حادثه‏اى‏، گفت: پروردگار من مرا از این قوم ظالم رهایى بخش‏؛ هنگامى كه متوجه جانب مدین شد گفت امیدوارم كه پروردگارم مرا به راه راست هدایت كند. (21، همان)

آنچه گفتیم، نکات کوتاهی بود از زندگی الگوهای جوانی که قرآن معرفی می کند. قطعاً می شود با این نکات، جوانیِ زیباتر و پاک تری داشت.

بودند جوانانی که با تأسی به الگوهای جوان قرآن، یک جوان تمام عیار قرآنی شدند و چه بسا الگوها را هم پشت سر گذاشتند. مثل جوان برومندی که "اشبه الناس خَلقاً و خُلقاً و منطقاً برسول الله (صلی الله و علیه و آله)" بود: حضرت علی اکبر علیه السلام. (به نقل از شیخ جعفر شوشتری در كتاب خصائص الحسینیه)



- نظرات (0)

معنای (یس) در سوره یس چیست

یس

یس، اسم پیامبر (صلی الله و علیه وآله) و معنای آن کلمه «یس» آنگونه که از روایات و خود قرآن فهمیده می ‌شود اسم پیامبر (صلی الله و علیه وآله) است (بحار النوار، ج۲۳، ص ۱۶۸)

سوره مبارکه یاسین در مکه نازل شده که عناصر محوری این سوره اصول دین و بخشی از خطوط کلی اخلاق و فقه و حقوق است.
طبق روایات سوره یاسین قلب قرآن است. سوره‌ هایی که به صورت مبسوط به احکام و فقه و مسائلی چون جهاد، زکات، حج و صوم و دیگر مسائل فقهی پرداخته ‌اند در مدینه نازل شده‌اند.
برخی ادعا دارند که آیه 12 این سوره سبب شده  که این سوره به عنوان قلب قرآن نامگذاری شود.

مرحوم علامه طباطبایی(ره) فرمود ما از استادمان مرحوم قاضی سوال کردیم چرا سوره یاسین قلب قرآن است؟ ایشان گفتند به مناسبت آیات پایانی سوره یاسین است. (بیانات آیت الله جوادی آملی)
 

یاسین از حروف مقطعه نیست

در آیه سه این سوره خداوند خطاب به پیامبر (صلی الله و علیه وآله) می ‌فرماید: «إِنَّکَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ» (252، بقره) که نشان می ‌دهد قبل از این خطاب قبلاً پیامبر (صلی الله و علیه وآله) با همان آیه اول و «یس» مورد خطاب قرار گرفت است.
اگر خطابی قبل از این آیه نباشد نباید این گونه پیامبر (صلی الله و علیه وآله) مورد خطاب قرار بگیرد و بنابراین «یس» حروف مقطعه نیست و یک آیه است. (نقل قول از بیانات آیت الله جوادی آملی)

یس اسم پیامبر است (مجمع ‌البیان، ج۸، ص۴۱۴) و در دعای ندبه هم می خوانیم: یابنَ طه وَ الْمُحْکَماتِ یَابنَ یس وَ الذّاریاتِ یَابْنَ الطّورِ و العادیاتِ که مورد خطاب، حضرت ولی‌ عصر ارواحنا فداه هستند می ‌گوئیم ... ای پسر یس ... از اینجا باز هم فهمیده می‌ شود «طه» و «یس» اسم مبارک پیامبر اکرم صلی الله و علیه وآله است. (بیانات حجت الاسلام قمی)

 

راسخان در علم می دانند

همانطور که می ‌دانید هر ارگانی اسراری دارد، ارتش اسراری دارد که جز افراد ارتش، آن هم بعضی از آنها، شخص دیگری نمی‌ داند. سپاه هم اسراری دارد که حتی بسیاری از سپاهیان آنها را نمی ‌دانند. در هر حزبی بین مسئولینش اسراری هست که بسیاری از اعضای حزب از آن بی ‌اطلاعند. بین خدا و سفیرانش هم اسراری است که جز خودشان و یا وابستگان به آنها (ائمه طاهرین علیهم ‌السّلام) کسی از آنها با خبر نیست. (بحارالانوار، ج۶، ص۸۶)

اگر کسی به دنبال متشابهات رفت معلوم می ‌شود که ریگی به کفش دارد چون قرآن می‌ فرماید: آنان که کج هستند و می ‌خواهند فکر خود را بر قرآن تحمیل کنند به دنبال متشابهات می ‌روند تا آنها را تحریف نمایند، فتنه‌ انگیزی کنند و اختلاف ایجاد نمایند

به تعبیر قرآن «راسخون فی العلم» هستند که متشابهات را می‌ دانند و حتی افرادی مثل سلمان فارسی هم بر این اسرار واقف نیستند!

بنابراین اگر معنای این کلمات را از ما بپرسند با کمال صراحت می‌ گوئیم که «نمی ‌دانیم» و هر که ادعای علم به معنای این الفاظ نماید اشتباه کرده و ادعای گزاف نموده است.

قرآن در این مورد می ‌فرماید:

هُوَ الَّذِیَ أَنزَلَ عَلَیْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آیَاتٌ مُّحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِینَ فی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاء تَأْوِیلِهِ وَمَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا یَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الألْبَابِ

اوست كسى كه این كتاب [قرآن‏] را بر تو فرو فرستاد. پاره‏اى از آن، آیات محكم [صریح و روشن‏] است. آنها اساس كتابند و [پاره‏اى‏] دیگر متشابهاتند [كه تأویل‏پذیرند]. اما كسانى كه در دل هایشان انحراف است براى فتنه ‏جویى و طلب تأویل آن [به دلخواه خود،] از متشابه آن پیروى مى ‏كنند، با آنكه تأویلش را جز خدا و ریشه‏ داران در دانش كسى نمى ‏داند. [آنان كه‏] مى‏ گویند: «ما بدان ایمان آوردیم، همه [چه محكم و چه متشابه‏] از جانب پروردگار ماست»، و جز خردمندان كسى متذكر نمى‏شود. (سورة آل ‌عمران، آیه ۷)

(راسخون فی ‌العلم = چهارده معصوم (علیهم السلام)) و ما نباید به دنبال متشابهات برویم. اگر کسی به دنبال متشابهات رفت معلوم می ‌شود که ریگی به کفش دارد چون قرآن می‌ فرماید: آنان که کج هستند و می ‌خواهند فکر خود را بر قرآن تحمیل کنند به دنبال متشابهات می ‌روند تا آنها را تحریف نمایند، فتنه‌ انگیزی کنند و اختلاف ایجاد نمایند. (بیانات حجت الاسلام قمی)

 

راسخون فی ‌العلم چه می‌ گویند؟

«یَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا» ما ایمان داریم هم به محکمات و هم به متشابهات، علاوه بر اینکه ایمان داریم،‌ صد در صد در مقابل قرآن تسلیم هستیم و می ‌گوییم: «كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا یَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الألْبَابِ» (آل عمران، 7)
بعد هم می ‌فرماید: رَبَّنَا لاَ تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِن لَّدُنكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنتَ الْوَهَّابُ (همان، 8)

[مى‏گویند:] پروردگارا، پس از آنكه ما را هدایت كردى، دل هایمان را دستخوش انحراف مگردان، و از جانب خود، رحمتى بر ما ارزانى دار كه تو خود بخشایشگرى.

این هم زنگ خطری است برای همه و به خصوص برای جوان های روشنفکر که مواظب باشند، یکی از دام ‌های شیطان  همین است که انسان را از متشابهات قرآن منحرف می‌ کند، از این راه وارد می ‌شود و فتنه ‌انگیزی می ‌کند تا بتواند فکر خودش را بر قرآن تحمیل نماید، لذا همان کسانی که متشابهات را می‌ دانند این دعا را هم می‌ خوانند. (بیانات حجت الاسلام قمی)

اگر کسی به دنبال متشابهات رفت معلوم می ‌شود که ریگی به کفش دارد چون قرآن می‌ فرماید: آنان که کج هستند و می ‌خواهند فکر خود را بر قرآن تحمیل کنند به دنبال متشابهات می ‌روند تا آنها را تحریف نمایند، فتنه‌ انگیزی کنند و اختلاف ایجاد نمایند

نکته:

مرحوم علامه بزرگوار محمد باقر مجلسی رحمة‌ الله علیه روایاتی در بحارالانوار ضبط نموده‌اند که آل یاسین را آل محمد -علیهم‌ السّلام- معنی کرد‌ه‌اند و یاسین یعنی حضرت محمّد (صلی الله و علیه و آله)-که در جلد ۲۳ از صفحه ۱۶۷ تا ۱۷۷ آمده است.

 

خواندن یس بعد از نماز صبح

کمتر سوره ای مثل یس داریم که سفارش به خواندن آن شده باشد. پیام های بسیار مهم دینی دارد، سفارش شده که روزتان را با سوره یس شروع کنید. (بیانات آیت الله وحید خراسانی)

امام زمان (عج) به آیت الله مرعشی نجفی توصیه کردند که هر روز بعد از نماز صبح سوره یس بخوانند. (راهنمای درمان با قرآن نجات بخش گرفتاران؛ نوشته سید حسن فاضل)

منابع:
سمت خدا، بیانات حجت الاسلام قمی

تسنیم؛ بیانات آیت الله جوادی آملی

راهنمای درمان با قرآن نجات بخش گرفتاران؛ نوشته سید حسن فاضل

سخنرانی آیت الله وحید خراسانی



- نظرات (0)

میدانی برای آزمایش و شناسایى انسان ‏ها

جنگ احد

گمان نكنید كه تنها مسلمان بودن براى پیروزى كافى است، تا در هر شكستى كلمه‏ى «چرا و چطور» را بكار ببرید، بلكه علاوه بر ایمان، رعایت اصول و قوانین نظامى و سنّت ‏هاى الهى لازم است.

أَوَلَمَّا أَصَابَتْكُم مُّصِیبَةٌ قَدْ أَصَبْتُم مِّثْلَیْهَا قُلْتُمْ أَنَّى هَـذَا قُلْ هُوَ مِنْ عِندِ أَنْفُسِكُمْ إِنَّ اللّهَ عَلَى كُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (آل عمران ـ 165)
آیا چون به شما [در نبرد احد] مصیبتى رسید- [با آنكه در نبرد بدر] دو برابرش را [به دشمنان خود] رساندید- گفتید: «این [مصیبت‏] از كجا [به ما رسید]؟» بگو: «آن از خود شما [و ناشى از بى ‏انضباطى خودتان‏] است.» آرى! خدا به هر چیزى تواناست.
 

بررسى دیگرى روى جنگ احد

این آیه بررسى دیگرى روى حادثه احد است، توضیح اینكه: جمعى از مسلمانان از نتایج دردناك جنگ، غمگین و نگران بودند و این مطلب را مكرر بر زبان مى ‏آوردند که خداوند در آیه فوق سه نكته را به آنها گوشزد مى ‏كند:
1- شما نباید از نتیجه یك جنگ نگران باشید بلكه همه برخوردهاى خود را با دشمن روى هم محاسبه كنید، اگر به شما در این میدان، مصیبتى رسید در میدان دیگر (میدان جنگ بدر) دو برابر آن را به دشمن وارد ساختید، زیرا آنها در احد هفتاد نفر از شما را شهید كردند، در حالى كه هیچ اسیر نگرفتند ولى شما در بدر هفتاد نفر از آنها را به قتل رسانیدید و هفتاد نفر را اسیر كردید.
(أَوَلَمَّا أَصَابَتْكُم مُّصِیبَةٌ قَدْ أَصَبْتُم مِّثْلَیْهَا) در حقیقت، جمله قَدْ أَصَبْتُم مِّثْلَیْهَا: یعنى "دو برابر آن بر دشمن ضربه زدید" در حكم جوابى است كه بر سوال، مقدم شده است.
2- شما مى ‏گوئید: این مصیبت از كجا دامنگیرتان شد (قُلْتُمْ أَنَّى هَـذَا) ولى اى پیامبر به آنها بگو این مصیبت از وجود خود شما سرچشمه گرفته و عوامل شكست را باید در خودتان جستجو كنید. (هُوَ مِنْ عِندِ أَنْفُسِكُمْ)
شما بودید كه با مخالفت فرمان پیامبر صلی الله و علیه وآله سنگر حساس كوه عینین را رها ساختید و شما بودید كه جنگ را به پایان نرسانیده و سرنوشت آن را یكسره نكرده، به جمع‏ آورى غنائم پرداختید و نیز شما بودید كه به هنگام حمله مجدد دشمن میدان را رها ساخته و از جنگ فرار كردید، همین گناهان و سستى ‏هاى شما بود كه باعث آن شكست و آن همه كشته گردید.
3- شما نباید از آینده، نگران باشید زیرا خداوند بر همه چیز قادر و توانا است و اگر نقاط ضعف خود را جبران كنید، مشمول حمایت او خواهید شد. (إِنَّ اللّهَ عَلَى كُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ)

هر مصیبتى (مانند مصیبت احد) كه پیش مى ‏آید، علاوه بر اینكه بدون علت نیست وسیله آزمایشى است براى جدا شدن صفوف مجاهدان راستین از منافقان و یا افراد سست ایمان، لذا در قسمت اول آیه مى ‏فرماید: وَمَا أَصَابَكُمْ یَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ

بحث لغوی:

اصابتكم: صوب به معنى نزول و قصد است. بلیّه و گرفتارى را از آن جهت مصیبت گویند كه انسان را قصد كرده و یا بر او نازل شده است، اصابه به معنى رسیدن و نازل شدن است.
انى: ظرف زمان و مكان است به معنى (كى- كجا) به معنى استفهام (چطور) نیز آید منظور از آن در آیه مكان (كجا) است.

 

پیام‏ های آیه:

1ـ هنگام قضاوت، تلخى ‏ها و شیرینى‏ ها را با هم در نظر بگیرید. تنها شكست احد را نبینید، پیروزى بدر را هم یاد كنید. «قَدْ أَصَبْتُمْ مِثْلَیْها»
2ـ در جستجوى عوامل شكست، ابتدا به سراغ عوامل درونى و روحى و فكرى خود بروید، سپس عوامل دیگر را پیگیرى كنید. «قُلْ هُوَ مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِكُمْ»
3ـ خداوند بر هر چیزى قادر است، ولى ما باید شرایط لازم و لیاقت بهره‏ بردارى را به دست آوریم. «هُوَ مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِكُمْ ... إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ»
4ـ گمان نكنید كه تنها مسلمان بودن براى پیروزى كافى است، تا در هر شكستى كلمه‏ى «چرا و چطور» را بكار ببرید، بلكه علاوه بر ایمان، رعایت اصول و قوانین نظامى و سنّت‏ هاى الهى لازم است. «قُلْتُمْ أَنَّى هذا قُلْ هُوَ مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِكُمْ»


وَمَا أَصَابَكُمْ یَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ فَبِإِذْنِ اللّهِ وَلِیَعْلَمَ الْمُوْمِنِینَ (آل عمران ـ 166)
و روزى كه [در احد] آن دو گروه با هم برخورد كردند، آنچه به شما رسید به اذن خدا بود [تا شما را بیازماید] و مومنان را معلوم بدارد.

خداوند براى هر كارى، علّتى را مقرّر كرده است و هر یك از شكست و پیروزى دلیلى دارند. علّت شكست شما در احد این بود كه سست شده و ناهماهنگى كردید و براى جمع آورى غنائم حرص  ورزیدید، كه در آیه قبل فرمود: «هُوَ مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِكُمْ»

هر مصیبتى (مانند مصیبت احد) كه پیش مى ‏آید، علاوه بر اینكه بدون علت نیست وسیله آزمایشى است براى جدا شدن صفوف مجاهدان راستین از منافقان و یا افراد سست ایمان، لذا در قسمت اول آیه مى ‏فرماید: وَمَا أَصَابَكُمْ یَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ

این آیه مى ‏فرماید: هر یك از انتخاب‏ هاى شما، میان اتحاد یا تفرقه، جدّى بودن یا سست شدن، در مدار اراده‏ى الهى است. اوست كه به شما قدرت انتخاب مى ‏دهد و هر راهى برگزینید، به همان نتیجه‏اش مى‏ رسید. «ما أَصابَكُمْ»، «فَبِإِذْنِ اللَّهِ»


باید صفوف مشخص شود

در واقع آیه فوق، این نكته را تذكر می دهد كه هر مصیبتى (مانند مصیبت احد) كه پیش مى ‏آید، علاوه بر اینكه بدون علت نیست وسیله آزمایشى است براى جدا شدن صفوف مجاهدان راستین از منافقان و یا افراد سست ایمان، لذا در قسمت اول آیه مى ‏فرماید: وَمَا أَصَابَكُمْ یَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ.

آنچه در روز احد، آن روز كه جمعیت مسلمانان با بت ‏پرستان به هم درآویخته بر شما وارد شد به فرمان خدا بود و طبق خواست و اراده او صورت گرفت؛ زیرا هر حادثه‏اى طبق قانون عمومى آفرینش علت و سبب مخصوصى دارد و اساساً عالم روى یك سلسله علل و اسباب پى ‏ریزى شده است و این یك اصل ثابت و همیشگى است، و روى این اصل، هر لشگرى كه در میدان جنگ سستى كند و به مال و ثروت و غنیمت دل ببندد و دستور فرمانده دلسوز خود را فراموش نماید، محكوم به شكست خواهد بود، بنابراین منظور از اذن اللَّه (فرمان خدا) همان اراده و مشیت او است كه به صورت قانون علیت در عالم هستى منعكس شده است.
و در قسمت دوم آیه مى ‏فرماید: وَلِیَعْلَمَ الْمُوْمِنِینَ وَلْیَعْلَمَ الَّذِینَ نَافَقُواْ یكى دیگر از آثار این جنگ، این بود كه صفوف مومنان و منافقان از هم مشخص شود و افراد با ایمان، از سست ایمان شناخته گردند.


پیام‏ های آیه:


1ـ شكست ‏ها و پیروزى ‏ها، به اراده‏ى خداوند محقّق مى‏شود كه همان سنّت‏هاى اوست. «فَبِإِذْنِ اللَّهِ»         

2- حوادث تلخ و شیرین، میدان آزمایش و شناسایى انسان ‏هاست. «لِیَعْلَمَ الْمُوْمِنِینَ» 


منابع: 
تفسیر نور ج 2
تفسیر نمونه ج 3
تفسیر احسن الحدیث ج 2


- نظرات (0)

درمان احساس پوچی با استفاده از آیات قرآن كریم

نا امیدی

چون با وجود خدای قادر مطلق و خیر خواه اعلی، خداوندی که هیچ یک از مخلوقاتش را بی‌هدف و پوچ خلق نکرده مباحثی مثل پوچی و از خود بیگانگی، بی معنا است. پس این نوع احساس، مربوط به تفکر غلط انسان است، نه خداوند متعال.

راه رهایی از این احساسات ویرانگر تنها و تنها متمسک شدن به آموزه‌های توحیدی است؛ اگر كسی به خداوند قادر حكیم، معتقد باشد و باور داشته باشد که او این جهان و از جمله انسان را هدف دار آفریده که این هدف یا رسیدن به خوشبختی جاویدان، یا رسیدن به بهشت، یا دست یابی به شناخت واقعی است و بداند كه خلقت جهان هستی و انسان، سرسری نیست، در این صورت، همه چیز در زندگی معنادار می‏‌شود، ولو اینکه سختی‏‌ها و مشكلات و مصیبت‏‌ها، باشد. اگر این اعتقاد توحیدی عمیق و ریشه‌دار باشد، سوالات اساسی انسان، مانند از كجا آمدن، به كجا رفتن (آغاز و انجام انسان) هم معنادار و هدفمند خواهند شد.

پس مهم این است که انسان، به این ایمان و باور رسیده باشد. که در این صورت، دیگر احساس پوچی و از خود بیگانگی نخواهد كرد.

اساساً اعتقاد و باور، برای رهایی از احساس پوچی و بیگانگی است و به عبارت دیگر؛ بدون این اعتقاد و باور، هیچ پاسخ صحیحی به پرسش‏‌ها و خواسته‏‌های اساسی انسان داده نخواهد شد.

امّا درمان احساس پوچی در انسان‌هایی كه باور و اعتقاد به خدا دارند و اعمال عبادی و واجبات خود را انجام می‏‌دهند، در این است که به باور و اعتقاد خود توجه نموده و به تقویت و اصلاح آن بپردازند.

همچنان‌که خداوند متعال به این ایمان مضاعف، در قرآن تاکید فرموده است:

"یَا أیُّهَا الّذِینَ امَنُوا آمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ؛ ای كسانی كه ایمان آورده‏‌اید، ایمان بیاورید به خدا و پیامبرش".

مفاد این آیه بیان می‌کند که كسی شاید ظاهراً ایمان داشته باشد، امّا هنوز به ایمان واقعی و یا به مراتب بالای ایمان و یا ایمانی كه عمل صالح و شایسته را می‏‌طلبد، دست نیافته است. این آیه، توصیه و بلكه فرمان به ایمان واقعی و حقیقی می‌دهد.

در آموزه‏‌های دینی، انسان‏‌ها به خودشناسی دعوت شده و یكی از عوامل از خود بیگانگی "خود فراموشی" دانسته شده است. همچنین در برخی از آیات یكی از عامل "خود فراموشی" غفلت ازدیاد خدا ذكر شده است: "نَسُوا اللَّهَ فَأنْسَاهُم أنْفُسهُم؛ خدا را فراموش كردند، خدا هم نفوس آنان را از یادشان برد"

در نتیجه یكی از عوامل مهم احساس پوچی و از خود بیگانگی، عدم شناخت واقعی مبدأ و معاد است. اگر انسان جهان را در چارچوب ماده محدود نماید و برای آن، هدف و غایت قایل نشود، احساس پوچی و از خود بیگانگی می‏‌كند؛ چون دنیای بدون خداوند مانند خانه بدون صاحب است لذاست که فضای پوچی و بی هویتی در آن، حاكم می‏‌شود.

اگر انسان برای جهان خالق و مدبری بشناسد و برای آن قائل به هدف باشد، دیگر احساس پوچی نمی‏‌كند، چون در اثر ایمان به خدا و معاد، جهان هدفمند بوده و انسان جایگاه خود را در آموزه‏‌های دینی درك می‏‌كند. چون انسان در اسلام جایگاه بلند داشته و اشرف مخلوقات بوده و زندگی او محدود به این جهان نیست و دنیا مقدمه‌‏ای برای جهان برتر برایش محسوب می‏‌شود. در انسان این باور تقویت می‏‌شود كه او به سوی كمال مطلق در حركت است کما اینکه قرآن می فرماید: "إنّا للَّهِ وَ إنّا إلَیْهِ رَاجِعُون؛ همه از خداییم و به سوی خدا باز می‏‌گردیم". [بقره، آیه 156]

بنابراین آیات قرآن و دین اسلام برای از بین بردن احساس پوچی و از خود بیگانگی، انسان‏‌ها را به خداشناسی و معاد باوری رهنمون و همه را به تفكر در نظام هستی دعوت نموده و برای جهان و انسان، هدف تعریف نموده است: "أوَلَمْ یَتَفَكَّرُوا فِی اَنْفُسِهِمْ مَا خَلَقَ اللَّهُ السَّمَوَاتَ وَالأرضَ وَ مَا بَیْنَهُمَا إلاّ بِالحَقٍّ؛ آیا در پیش نفوس خود تفكر نكردند كه خدا آسمان‏‌ها و زمین و هر چه در بین آن‏ها است (از انواع بی شمار مخلوقات) همه را جز به حق و به وقت معین نیافریده است."[روم، آیه 8] و یا آیه "ربّنَا مَا خَلَقْتَ هَذَا بَاطِلاً؛ پروردگارا این دستگاه با عظمت (جهان) را بیهوده نیافریده‌‏ای".[آل عمران، آیه 191]

یكی از عوامل مهم احساس پوچی و از خود بیگانگی، عدم شناخت واقعی مبدأ و معاد است. اگر انسان جهان را در چارچوب ماده محدود نماید و برای آن، هدف و غایت قایل نشود، احساس پوچی و از خود بیگانگی می‏‌كند؛ چون دنیای بدون خداوند مانند خانه بدون صاحب است لذاست که فضای پوچی و بی هویتی در آن، حاكم می‏‌شود

و از سوی دیگر، به انسان می‏‌گوید: كه تو را بیهوده و پوچ خلق نكرده‏‌ایم:"اَفَحَسِبْتُم انّمَا خَلَقْنَاكُم عَبَثاً؛ آیا گمان می‏‌كنید كه ما شما را بیهوده خلق كرده‌‏ایم؟!" [مۆمنون، آیه 115] و همچنین بازگشت انسان را به سوی حق بیان نموده است و به انسان تذكر می‏‌دهد كه فكر نكن كه بازگشتی نیست: "وَ اَنَّكُم اِلَیْنَا لَا تُرْجَعُونَ؛و گمان كردید كه به سوی ما باز نمی‏‌گردید!؟" [مۆمنون، آیه 115] همچنین اسلام انسان را به تقویت باورهای دینی سفارش نموده و یاد خدا را عامل آرامش روانی دانسته است: "ألَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبِ؛ با یاد خدا دل‏‌ها آرامش می‏‌یابد".[رعد، آیه 28]

در آموزه‏‌های دینی، انسان‏‌ها به خودشناسی دعوت شده و یكی از عوامل از خود بیگانگی "خود فراموشی" دانسته شده است. همچنین در برخی از آیات یكی از عامل "خود فراموشی" غفلت ازدیاد خدا ذكر شده است: "نَسُوا اللَّهَ فَأنْسَاهُم أنْفُسهُم؛ خدا را فراموش كردند، خدا هم نفوس آنان را از یادشان برد".[حشر، آیه 19]

همین است که دانشمندان دینی برای رهایی از "خود بیگانگی" انسان را به خودشناسی و خداجویی دعوت نموده و عامل احساس پوچی را دوری از خدا دانسته‏‌اند.

کما اینکه شهید مطهری می‏‌نویسد: "...باز یافتن خود، شرایط دیگر هم دارد و آن شناختن و باز یافتن علت و خالق و موجِد (=به وجود آورنده) خود است، یعنی محال است كه انسان بتواند خود را جدا از علت و آفریننده خود به درستی درك كند و بشناسد...".[سیری در نهج البلاغه، ص 190]


- نظرات (0)

مرگ جاهلیت چیست؟


امام زمان

به دلیل اهمیت  حیاتی و غیرقابل انکاری که شناخت امام و به خصوص امام زمان(عج) یعنی رهبر و الگوی زمان و تنها عامل پیوند ما با خداوند دارد، پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) فرمودند:

هر کس بمیرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است.(1)

آنچه که از روایت فوق برداشت می‌شود این است که نشناختن امام زمان خود به  معنی عدم ارتباط با امام است و عدم ارتباط با امام یعنی قطع پیوند هدایت با خداوند و این همان مرگ جاهلیت و خروج از دین و گمراهی است و امام صادق(علیه السلام) در جواب سۆال از چگونگی از معنای جاهلیت فرمودند:

منظور از آن جاهلیت کفر و نفاق و گمراهی است.(2)

پس چنان معرفت و شناختی از امام زمان(عج) باید حاصل شود که ما را از مرگ  جاهلیت نجات بخشد و بنابر روایات رسیده از ائمه اطهار(علیهم السلام) بدون تردید مقصود از معرفتی (شناختی) که امامان(علیهم السلام) ما را به تحصیل آن امر فرموده‌اند شناخت آن حضرت چنان‌که هست می‌باشد، به گونه‌ای که سبب سالم ماندن از شبهه‌های  ملحدان گردد و مایه نجات از گمراه ساختن گمراه‌کنندگان شود و چنین شناختی دو وجه دارد:

1. شناخت شخص امام(عج) به نام و نسب (شناخت اسمی)

2. شناخت صفات و ویژگی‌ها و مقامات امام(عج) (شناخت رسمی) و به دست آوردن این دو شناخت از اهم واجبات است چنانچه امام صادق(علیه السلام) فرمودند:

نشانه را بشناس… چون اگر نشانه را شناختی، دیگر پس از هدایت شدن گمراه نخواهی شد و به فریب‌کاران تمایلی نخواهی یافت.(3)

آنچه که از روایت فوق برداشت می‌شود این است که نشناختن امام زمان خود به معنی عدم ارتباط با امام است و عدم ارتباط با امام یعنی قطع پیوند هدایت با خداوند و این همان مرگ جاهلیت و خروج از دین و گمراهی است

شاهد بر این مطالب روایاتی است که ائمه اطهار(علیهم‌السلام) به ذکر علامت‌ها و صفات و ویژگی‌های حضرت حجت(عج) می‌پردازد و در آنها توصیف نشانه‌ها و علائم ظهور و ویژگی‌های عصر ظهور بیان گردیده است. البته معرفت به نعت و صفت مرتبه  بالاتری از معرفت اسم است در این معرفت ما امام را تنها از روی اسم و  خصوصیات ظاهری بیان شده نمی‌شناسیم بلکه به یک سلسله ویژگی‌ها و کمالات  باطنی شناخت پیدا می‌کنیم چنین معرفتی از طریق شنیدن اوصاف و کمالات و مقامات امام(عج) حاصل می‌شود. چنانچه آن حضرت(عج) در بیان وجوب معرفت پروردگار و فرستادگان او فرموده‌اند:

«… و بعد از آن معرفت(معرفت  پروردگار، رسول و اقرار به پیامبری او)معرفت امامی است به نعت و صفت و  نامش، که در حال سختی و راحتی به او اقتدا می‌نماییم. و کمترین درجه شناخت  امام آن است که دانسته شود او همتای پیامبر(صلی الله علیه و آله) است به جز در مقام نبوت. و  امام وارث پیامبر(صلی الله علیه وآله) است و اطاعت خداوند و اطاعت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و تسلیم بودن به او در همه امور و مراجعه کامل به او و پذیرش گفته او از مراتب شناخت می‌باشد.»(4)

میلاد حضرت محمد (ص)

پس بنابر روایت فوق، معرفت واجب شده از طرف پیامبر(صلی الله علیه و آله) درجه‌ای بالاتر از معرفت به اسم و رسم است و آن  معرفت و تصمیم قلبی است که اگر کسی آن را نداشته باشد به مرگ جاهلیت  می‌رسد. اهل بیت(علیهم السلام) تعریفی که از معرفت ارائه داده‌اند این است که معرفت  همان فهم و شناخت روایات می‌باشد.(5)

چنانچه  این تعریف خود میزانی است برای تشخیص معرفت صحیح به طوری که در هر باب احادیث مربوط با آن باب معیار صحیح معرفت می‌باشد مثلاً در بحث خداشناسی  میزان صحت و یا عدم صحت معرفت خدا روایاتی است که در این خصوص وارد شده  است.

آنچه از روایات استفاده می‌شود این است که خداوند متعال است که معرفتی را به بندگان خدا عطا می‌کند و نقش انسان  در تحقق آن فقط قبول و یا ردّ آن معرفت  عطا شده می‌باشد.

«… و بعد از آن معرفت (معرفت پروردگار، رسول و اقرار به پیامبری او) معرفت امامی است به نعت و صفت و نامش، که در حال سختی و راحتی به او اقتدا می‌نماییم. و کمترین درجه شناخت امام آن است که دانسته شود او همتای پیامبر(صلی الله علیه و آله) است به جز در مقام نبوت. و امام وارث پیامبر(صلی الله علیه وآله) است و اطاعت خداوند و اطاعت رسو ل خدا(صلی الله علیه و آله) و تسلیم بودن به او در همه امور و مراجعه کامل به او و پذیرش گفته او از مراتب شناخت می‌باشد»

پس می‌توان گفت معرفت امام(عج) به لطف و عنایت خداوند است که بنده باید از او  درخواست کند و بخواهد تا شامل چنین فضلی شود. و تحقق این امر (معرفت امام  زمان(عج)) در زمان غیبت از راه تسلیم نسبت به احادیث ائمه(علیهم السلام) و تقید به  مراجعه به روایات در همه مسائل اعم از اعتقادی، اخلاقی و عملی امکان‌پذیر  است. پس معرفت یک امر اکتسابی نیست که انسان با انجام دادن یک سری  افعالی به آن دست یابد بلکه معرفت یک امر عنایتی است که از طرف خداوند به  بندگان عطا می‌شود و انسان باید زمینه این عنایت را در خود ایجاد نماید. البته برای طلب معرفت امام عصر وسایل و اسبابی از طرف خداوند قرار داده شده است که انسان با توجه به آنها می‌تواند به نتیجه و مقصود خود برسد. بعضی  از این اسباب و وسایل عبارتند از:

1. طلب و درخواست از خداوند متعال (دعا)

2. توسل پیدا کردن به ائمه برای طلب معرفت

3. پناه بردن به وجود مقدس امام زمان(عج) و طلب معرفت و یاری ایشان در این راه

4. تفکر و تدبر در کلمات نورانی اهل بیت درباره آن بزرگوار (تفقه)

5. تسلیم و گردن نهادن به ولایت امام عصر(عج)

6. مطالعه معجزات و عنایات خاصی که به دست امامان عزیز و مهربان واقع شده.

معرفت صحیح امام عصاره و نتیجه شناخت دین و فهم صحیح روایات و تسلیم در مقابل آن است. شناخت صحیح امام(عج) آثاری دارد که قلب را پر از محبت می‌کند و قلبی که مملو از محبت امام زمان(عج) شد همه حالاتش بر اساس آن شکل می‌گیرد و اعمال او متناسب به میزان محبت قلبی‌اش روح و ارزش پیدا می‌کند و چنین  محبتی است که باعث می‌شود که انسان در همه احوال به یاد امام زمانش باشد و  از یاد او غافل نگردد و او را به انتظار فرج مولایش می‌نشاند تا جاییکه  وظیفه خود می‌داند که برای رفع غم و غریبی آن حضرت تلاش کند و دست به دعا  بردارد.

 

  پی‌نوشت‌ها:

1. مجلسی، بحارالأنوار، ج8، ص368.

2. کلینی، اصول کافی، ج1، ص337

3. همان، ج1.

4- تفسیر برهان، ج2، ص340. 5. مجلسی، همان، ج2، ص184.


- نظرات (0)

5شرط برای قبولی اعمال !!

عبادت


گناه نكردن و دل پاک و نورانی داشتن و اهل تقوا بودن و حضور قلب داشتن مربوط به قبولی اعمال است.

بنابراین اگر كسی با وجود خواندن نماز اهل گناه باشد و بر ان اصرار داشته باشد و از ان توبه نكند این گناه موجب عدم قبولی نماز می گردد هر چند از نظر شرعی نمازش صحیح باشد و نیازی به قضا كردن نداشته باشد.


در روایات بیان شده كه گناهانی مانند غیبت و شرب خمر و زنا و منع زكات و مانند آن مانع قبولی نماز می گردد و در مورد برخی گفته شده كه تا چهل روز از قبول نماز جلوگیری می كند.
بنابراین اگر می خواهید نمازتان مورد قبول الهی قرار گیرد در اولین فرصت صادقانه توبه كنید و گام در جاده بندگی بگذارید و طعم شیرین طاعت و بندگی را بچشید.
همان گونه كه گفته شد نماز، غیر از شرایط صحّت، شرایط «قبول» و «كمال» هم دارد.
در آیات و روایات، شرایطى براى قبولى اعمال و عباداتى مثل نماز بیان شده از جمله شرط اعتقادى، شرط سیاسى، شرط اخلاقى، شرط اقتصادى، شرط اجتماعى، شرط بهداشتى و . . . كه نمونه هایى از آنها از این قرار است:

یک - شرط اعتقادى : ایمان به خدا
نداشتن ایمان، مایه تباهى اعمال است : « وَ مَنْ یكْفُرْ بِالْإِیمانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ ) (1) كسى كه انكار كند آنچه را باید به آن ایمان بیاورد ، اعمال او تباه مى گردد.


دو - شرط سیاسى : ولایت
ولایت و رهبرى صحیح و آسمانى ، همه بندگان خدا و بندگى ها و نماز و حجّ و جهاد و . . . را در مسیر الهى قرار مى دهد و به آنها جهت شایسته بخشد.
در حدیث از امام باقر (علیه السلام) است: « كُلُّ مَنْ دَانَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ بِعِبَادَهٍ یجْهِدُ فِیهَا نَفْسَهُ وَ لَا إِمَامَ لَهُ مِنَ اللَّهِ فَسَعْیهُ غَیرُ مَقْبُول » (2) 
هر كسى كه به خدا ایمان دارد و عبادت هاى طاقت فرسا هم انجام مى دهد ولى امام لایقى از طرف خدا ندارد، تلاشش بى فایده است . 
در حدیث دیگر امام زین العابدین (علیه السلام) در پاسخ كسى كه پرسید چه چیزى سبب قبولى نماز است ؟ فرمودند: « وَلَایتُنَا وَ الْبَرَاءَهُ مِنْ أَعْدَائِنَا » (3)  ولایت ما اهل بیت، و برائت از دشمنان ما .
بنابراین شرط قبولى نماز، ولایت است، ولى همراهش باید تقوا هم باشد .

امام باقر (علیه السلام) مى فرماید: «وَ مَا تُنَالُ وَلَایتُنَا إِلَّا بِالْعَمَلِ وَ الْوَرَعِ» (4) در خط رهبرى ما نیست، مگر آنانكه اهل عمل و تقوا باشد .  

خداوند متعال فرمود : نماز كسى را مى پذیرم كه : در مقابل عظمت من خاضع باشد از خواسته هاى نفسانى به خاطر من خود را دور كند روزش را با یاد من به پایان برد بر بندگانم بزرگى نفروشد به گرسنه غذا دهد برهنه را بپوشاند به مصیبت دیده مهربانى كند غریب را پناه دهد

سه - شرط اخلاقى :

الف) تقوا
داستان فرزندان آدم در قرآن آمده است. هر دو قربانى كردند. قربانى یكى پذیرفته شد و دیگرى نه. خدا مى فرماید: « إِنَّما یتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِین» (5)؛  خدا تنها از اهل تقوا مى پذیرد . 
رسول خدا (صلى الله علیه وآله) نیز در روایتى فرموده اند: « لَوْ صَلَّیتُمْ حَتَّى تَكُونُوا كَالْأَوْتَارِ وَ صُمْتُمْ حَتَّى تَكُونُوا كَالْحَنَایا لَمْ یقْبَلِ اللَّهُ مِنْكُمْ إِلَّا بِوَرَعٍ» (6)؛ اگر آن قدر نماز بخوانید تا همچون زه كمان شوید و آن قدر روزه بگیرید تا همچون كمان خم شوید، خدا از شما قبول نمى كند ، مگر این كه انسان باورع باشید. 
ب) حضور قلب در نماز
امام باقر (علیه السلام): « عَلَیكَ بِالْإِقْبَالِ عَلَى صَلَاتِكَ فَإِنَّمَا یحْسَبُ لَكَ مِنْهَا مَا أَقْبَلْتَ عَلَیه» (7)  در نماز توجه به خدا داشته باش، زیرا از نماز آن مقدار قبول مى شود كه تو به آن توجه دارى .  

چهار - شرط اقتصادى :
الف) اداى حق مردم
رسیدگى به نیازمندان و اداى حقوق محرومان به درجه اى از اهمیت است كه گاهى قبولى عبادت بستگى به آن دارد.

پرداختن زكات، یا داشتن درآمد مشروع، از این نمونه هاست .
امام رضا (علیه السلام ) مى فرماید: « فَمَنْ صَلَّى وَ لَمْ یزَكِّ لَمْ تُقْبَلْ مِنْهُ صَلَاتُه» (8)  هر كس نماز بخواند ولى زكات ( و مالیات اسلامى ) نپردازد، نمازش قبول نمى شود .  
ب) كسب مال حلال و مباح

على (علیه السلام) خطاب به كمیل فرمود: « یا كُمَیلُ انْظُرْ فِى مَا تُصَلِّى وَ عَلَى مَا تُصَلِّى إِنْ لَمْ یكُنْ مِنْ وَجْهِهِ وَ حِلِّهِ فَلَا قَبُولَ» (9)  اى كمیل ! نگاه كن ببین كه در چه چیز نماز مى گزارى و بر روى چه چیز به نمازایستادى. اگر آن چیزى را كه براى نمازت استفاده مى كنى ، حلال و مباح نباشد، نمازت قبول نیست .


پنج - شرط اجتماعى : خیرخواهى نسبت به دیگران
امام صادق (علیه السلام) فرموده اند: « قَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى إِنَّمَا أَقْبَلُ الصَّلَاهَ لِمَنْ تَوَاضَعَ لِعَظَمَتِى وَ یكُفُّ نَفْسَهُ عَنِ الشَّهَوَاتِ مِنْ أَجْلِى وَ یقْطَعُ نَهَارَهُ بِذِكْرِى وَ لَا یتَعَاظَمُ عَلَى خَلْقِى وَ یطْعِمُ الْجَائِعَ وَ یكْسُو الْعَارِى وَ یرْحَمُ الْمُصَابَ وَ یوْوِى الْغَرِیب» (10)؛ خداوند متعال فرمود : نماز كسى را مى پذیرم كه: در مقابل عظمت من خاضع باشد از خواسته هاى نفسانى به خاطر من خود را دور كند روزش را با یاد من به پایان برد، بر بندگانم بزرگى نفروشد به گرسنه غذا دهد برهنه را بپوشاند به مصیبت دیده مهربانى كند غریب را پناه دهد.»

نه تنها بد رفتارى زن با شوهر یا برعكس ، این اثر را دارد ، حتى نگاه خشم آگین به پدر و مادر هم مانع قبولی عبادت است .
امام صادق (علیه السلام) فرمود: « من نظر الى أبویه نظر ماقتٍ و هما ظالمان له لم یقبل الله له صلاهً » 
نماز فرزندانى كه با خشم به پدر و مادر خود نگاه مى كنند قبول نمى شود، گرچه والدین ، نسبت به آنان كوتاهى و ظلمى كرده باشند.

شش- شرط خانوادگى: خوشرفتارى

آئین مقدس و متعالى اسلام ، میان عبادت و سیاست و اخلاق و اجتماع ، پیوندى منسجم ایجاد كرده است .

در امور خانوادگى هم رعایت احترام و حقوق متقابل زن و شوهر را چنان مهم دانسته كه بى توجهى به آن گاهى باعث قبول نشدن نماز مى گردد و قطع پیوندهاى زمینى ، به قطع پیوند آسمانى مى انجامد .
در این زمینه پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله) فرموده است : « من كان له امرئه توذیه لم یقبل الله صلاتها و لاحسنهً من عملها . . . و على الرّجل مثل ذلك» (11)  هر كس زن بد رفتار و اذیت كننده اى داشته باشد ، خداوند نماز و كارهاى نیک آن زن را نمى پذیرد . ( مرد نیز همچنین است ) 
نه تنها بد رفتارى زن با شوهر یا برعكس ، این اثر را دارد ، حتى نگاه خشم آگین به پدر و مادر هم مانع قبولی عبادت است .
امام صادق (علیه السلام) فرمود: « من نظر الى أبویه نظر ماقتٍ و هما ظالمان له لم یقبل الله له صلاهً » (12) 
نماز فرزندانى كه با خشم به پدر و مادر خود نگاه مى كنند قبول نمى شود، گرچه والدین ، نسبت به آنان كوتاهى و ظلمى كرده باشند.


پی نوشت ها :

( 1) مائده ، آیه . 5
( 2) الكافى ، ج 1 ، ص . 183
( 3) بحارالأنوار ، ج 81 ، ص . 244
( 4) الكافى ، ج 2 ص . 74
( 5) مائده ، آیه . 27
( 6) بحارالأنوار ، ج 81 ، ص . 258
( 7) الكافى ، ج 3 ، ص . 299
( 8) وسائل الشیعه ، ج 9 ، ص . 25
( 9) وسائل الشیعه ، ج 5 ، ص . 119
( 10) بحارالأنوار ، ج 81 ، ص . 242
( 11) وسائل الشیعه ، ج 20 ، ص . 163
( 12) الكافى ، ج 2 ، ص . 349


- نظرات (0)

کتابی ارزشمند در عرصه ی تفسیر قرآن کریم

کتاب

مبانی کلامی امامیه در تفسیر قرآن (با رویکرد نقادانه بر آرای ذهبی، عسال و رومی)
در اندیشۀ اسلامی، قرآن همانند یک متن عادی نیست که بتوان با هر پیش فرضی آن را فهمید یا خالی از هر مبنایی تفسیرش نمود.

لذا مفسر در ابتدا باید دیدگاه خود را نسبت به مبانی تفسیر مشخص سازد و سپس در چارچوب آن ها به تلاش تفسیری بپردازد.

عمدۀ اختلاف نظر مفسران نیز به تفاوت مبانی تفسیری آنان بازمی گردد، که البته تعصبات مذهبی،سیاسی، و ذهنیت های خود ساختۀ افراد نیز در این میدان بی تأثیر نیست.
حجت الاسلام دکتر علی راد، عضو هیئت علمی دانشگاه قرآن و حدیث، در کتابی ارزشمند با عنوان "مبانی کلامی امامیه در تفسیر قرآن (با رویکرد نقادانه بر آرای ذهبی، عسال و رومی)" به بیان و تبیین مبانی کلامی امامیه در تفسیر قرآن پرداخته است. این کتاب، راهنمایی ارزشمند برای محققان و پژوهشگران عرصۀ تفسیر قرآن خواهد بود.


اهمیت پژوهش

با توجه به اینکه تفسیر امامیه یکی از جریان های قرآن پژوهی جهان اسلام به شمار می آید و پیشینه ای کهن در اندیشۀ اسلامی دارد، مفسران امامیه با تکیه بر سنت معصومان (علیهم السلام) و ادلۀ عقلی، نظریۀ تفسیری منسجم و ارزشمندی را در آثار خود ارائه کرده اند که با بررسی آثار قرآن پژوهی امامیه با رویکرد اجتهادی در حوزۀ بغداد به ویژه شیخ مفید، شیخ طوسی و سید مرتضی و بررسی تفاسیر اجتهادی دوران معاصر می توان بدان دست یافت.
لکن متأسفانه به رغمِ تلاش ها و کوشش های سامان یافته در تفسیر پژوهی شیعی، تاکنون نظریۀ تفسیریِ امامیه به شکل دقیق و جامع استخراج نشده، و این امر مهمی است که از دید قرآن پژوهان شیعی معاصر مغفول مانده و زمینه را برای خرده گیری مخالفان این مذهب فراهم آورده است.
نویسندۀ کتاب بر آن است تا در گام نخست به اکتشاف، طبقه بندی، تبیین مبانی کلامی امامیه پرداخته و در گام بعدی تبیین تأثیر این مبانی در دیگر مولفه های نظریۀ تفسیری امامیه را مدنظر قرار داده و به اشکالاتی که علیه این مبانی از سوی منتقدان مطرح شده است پاسخ دهد.
پژوهش حاضر بر پایۀ احساس نیاز در دو عرصۀ ذیل انجام شده است:
1ـ ضرورت شناسایی و بسط منطقی و روشمند مبانی کلامی امامیه در تفسیر
2ـ شناسایی نقدهای مخالفان مبانی کلامی امامیه در تفسیر و پاسخ به آن ها

با توجه به اینکه تاکنون اثر منسجم و درخور توجهی در زمینۀ شناخت مبانی کلامی تفسیر امامیه نوشته نشده است، حجت الاسلام دکتر علی راد در کتاب مبانی کلامی امامیه در تفسیر قرآن (با رویکرد نقادانه بر آرای ذهبی، عسال و رومی) به بررسی این مهم پرداخته است که منبعی مفید برای پژوهشگران می باشد

ساختار کتاب

این کتاب در پنج بخش اصلی سامان یافته است:


بخش اول: تبیین مفهوم نظریۀ تفسیری و شاخصه های نظریۀ تفسیری امامیه

این بخش خود در دو فصل تنظیم شده است:

فصل اول مفهوم نظریۀ تفسیری را بیان کرده و به بررسی انواع آن در دو نوع اجتهادی و تقلیدی پرداخته است. سپس به موضوع اکتشاف نظریۀ تفسیری و در نهایت مولّفه های نظریۀ تفسیری اشاره می کند.
فصل دوم این بخش نظریۀ تفسیر اجتهادی امامیه را با بررسی رویکرد مفسران قدمای امامیه از حوزۀ بغداد (شیخ مفید، شیخ طوسی و سید مرتضی) و مفسران معاصر امامیه از حوزۀ نجف و قم (علامه طباطبایی، امام خمینی، آیت الله خویی و آیت الله جوادی آملی) تبیین می نماید.
لازم به ذکر است مقصود از نظریۀ تفسیری امامیه، مولفه های بنیادی دانش تفسیر در مذهب امامیه است.


بخش دوم: مبانی کلامی عام

مقصود از مبانی کلامی تفسیر، مجموعه باورها و مبادی نظری مفسر نسبت به متن قرآن،ویژگی های فرا بشری متن قرآن، اصول نظری و کاربردی فهم و تفسیر قرآن است.

مبانی کلامی امامیه در تفسیر را می توان به دو قسم مبانی عام و مبانی خاص تقسیم کرد. مبانی نظر عام، اصول مشترک امامیه با دیگر مذاهب اسلامی در تفسیر است و مبانی نظری خاص، اصول اختصاصی امامیه در تفسیر قرآن را که وجه تمایز آن با سایر فرق و مذاهب می باشد را شامل می شود.
از میان مبانی کلامی عام آنچه در این کتاب مورد توجه نگارنده قرار داشته است عبارت است از:
ـ مبنای ناظر به موجِد بودن قرآن (الهی بودن قرآن)
ـ مبانی ناظر به متن قرآن
ـ نیازمندی قرآن به تفسیر
ـ جامعیت قرآن
ـ جاودانگی و جهانی بودن قرآن
ـ هدایتی بودن تمام قرآن
ـ اعجازمندی قرآن
ـ تنوع زبانی قرآن
ـ واقع نمایی در قصص و تمثیلات
ـ چندمعنایی
ـ تحریف ناپذیری قرآن
ـ مولف محوری در چاچوب دلالت متن
ـ مبانی ناظر به منابع تفسیر (عقل مداری، حجیت سنت پیامبر (صلی الله علیه و آله)


بخش سوم: مبانی کلامی خاص امامیه

در تبیین مبانی خاص امامیه، آنچه مورد توجه نویسندۀ محترم در این اثر قرار دارد عبارت است از:
ـ عصمت امامان شیعه
ـ عترت؛ وارثان برگزیدۀ قرآن
ـ جامعیت غیر استقلالی قرآن


بخش چهارم: تأثیر مبانی کلامی خاص امامیه در سه مولفۀ منبع، روش و داوری تفسیری

در بخش چهارم دکتر علی راد بر آن است تا به این پرسش اساسی پاسخ دهد که باورمندی مفسر امامی به اینکه عترت نبوی از هرگونه لغزش علمی و عملی پیراسته و به انتخاب الهی وارثان حقیقی قرآنند ، چه تأثیری در تفسیر وی از قرآن دارد؟

از دیدگاه ایشان تأثیر عمدۀ این مبانی، در سه مولفۀ روش، منبع و داوری است که در این بخش به تبیین آن می¬پردازد. در نتیجه این بخش از سه فصل تشکیل شده است:
فصل اول تأثیر مبانی کلامی در منابع تفسیری
فصل دوم تأثیر مبانی کلامی در روش تفسیری
فصل سوم تأثیر مبانی کلامی در داوری تفسیری

مفسران امامیه با تکیه بر سنت معصومان (علیهم السلام) و ادلۀ عقلی، نظریۀ تفسیری منسجم و ارزشمندی را در آثار خود ارائه کرده اند که با بررسی آثار قرآن پژوهی امامیه با رویکرد اجتهادی در حوزۀ بغداد به ویژه شیخ مفید، شیخ طوسی و سید مرتضی و بررسی تفاسیر اجتهادی دوران معاصر می توان بدان دست یافت

بخش پنجم: نقد و بررسی آراء منتقدان مبانی کلامی تفسیر امامیه

بخش آخر این کتاب در دو فصل سامان یافته است: در فصل اول نویسنده آشنایی با منتقدان معاصر تفسیر امامیه، ذهبی، عسال و رومی، را مورد نظر قرار داده و در فصل دوم به بیان برخی اشکالات مهم این افراد و پاسخ بدان ها پرداخته است.

اشکالاتی که در این فصل بیان گردیده و پاسخ داده شده اند عبارتند از:
ـ فهم قرآن در انحصار عترت نبوی
ـ عدم اعتبار قول صحابه
ـ اعتقاد شیعه به تحریف قرآن
ـ اعتزال گرایی عقلی امامیه در تفسیر
ـ تأویل باطن، جری و تطبیق آیات بر امامت
ـ نفوذ اسرائیلیات و احادیث موضوعه در تفاسیر امامیه
ـ سوء استفاده از مبهمات و اسباب نزول

 

نتیجه

تفسیر امامیه نیز از این اصل کلی مستثنا نبوده و در تفسیر آیات قرآن دارای دو دسته از مبانی عام و خاص می باشد. با توجه به اینکه تاکنون اثر منسجم و درخور توجهی در زمینۀ شناخت مبانی کلامی تفسیر امامیه نوشته نشده است، حجت الاسلام دکتر علی راد در کتاب مبانی کلامی امامیه در تفسیر قرآن (با رویکرد نقادانه بر آرای ذهبی، عسال و رومی) به بررسی این مهم پرداخته است که منبعی مفید برای پژوهشگران می باشد.


- نظرات (0)