سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

8 رمز محبوبیت در کلام امام علی(علیه السلام )

امام علی

از سیره و گفتار امیرمؤمنان علی(علیه السلام) به خوبی استنباط می شود که حضرت به معاشرت با جمع و جماعت معتقد بوده و گوشه گیری عزلت کلی از مردم را روا نمی دانستند؛ ولی برای معاشرت و برخورد با مردم، توصیه ها و اصولی را گوشزد می نمودند. از سیره و گفتار امیرمؤمنان علی(علیه السلام) به خوبی استنباط می شود که حضرت به معاشرت با جمع و جماعت معتقد بوده و گوشه گیری عزلت کلی از مردم را روا نمی دانستند؛ ولی برای معاشرت و برخورد با مردم، توصیه ها و اصولی را گوشزد می نمودند. و برای بهره گیری از آن رهنمودهای نورانی به اختصار به چند مورد اشاره می کنیم .

 

الف) کیفیت معاشرت شایسته با مردم

امیرمؤمنان علیه السلام به پیروی از دستور جامع قرآنی و بنا به آیه «محمد رسول الله والذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم» (1) اصولی را در معاشرت و برخورد مناسب با مردم بیان نموده؛ از جمله:

 

1) خوش اخلاقی با مردم

امام علی(علیه السلام) می فرماید:«حسن الخلق خیر قرین» (2)؛ خوش خلقی بهترین همدم (برای انسان) است.

حضرت راه سلامت ماندن در میان مردم را، اخلاق نیکو برشمرده و می فرماید: «تسلم من الناس بحسن الخلق» (3)؛ با خوش اخلاقی، خود را از شرّ مردم نگه دار!

 

2) نیکو سخن گفتن با دیگران

حضرت به امام حسین(علیه السلام) می فرماید: «اعلم ای بنی انه من لانت کلمته، وجبت محبته» (4)؛ ای فرزندم! بدان هر کس که سخنش نرم باشد، مهر و محبتش به دیگران ضرورت یابد.

یکی از اصول «تربیت اجتماعی»، گذشت از خطاهای دیگران است؛ زیرا هر انسانی (غیر از معصومان علیهم السلام) در زندگی مرتکب خطاهایی می شود و چه بسا پس از فهمیدن خطای خود، از آن پشیمان شده و قصد تکرار آن را نداشته باشد

حضرت در فراز دیگری در کیفیت سخن گفتن با مردم چنین آورده است:

«و لا تقل ما لا تعلم بل لا تقل کلما تعلم و لاتقل ما لا تحب ان یقال لک» (5)؛ آنچه نمی دانی نگو! بلکه هر آنچه می دانی، اظهار مکن! نیز حرفی را که نمی خواهی به تو بگویند، مگو!

 

3) خیرخواهی برای دیگران

حضرت علی(علیه السلام) به امام حسن می فرماید: «وامحض اخاک النصیحه حسنه کانت او قبیحه و ساعده علی کل حالم (6)؛ خالصانه برای برادرت خیرخواهی کن، بپسندد یا نپسندد، و در هر حال با او مساعدت کن!

 

4) رعایت ادب

امام علی(علیه السلام) به امام حسین(علیه السلام) می فرماید«نالادب خیر میراث» (7)؛ ادب، بهترین ارث از گذشتگان است.

در جای دیگر می فرماید:دل و جان خود را با ادب، روشن و فروزان کن!(8)

از اینجا معلوم می شود که رعایت «آداب اجتماعی» اثر زیادی بر روح و روان آدمی دارد.

 

عزت نفس

5) عزت نفس

خداوند، عزت را مخصوص خود، پیامبر و مؤمنان قرار داده است: «ولله العزه و لرسوله و للمؤمنین»(9).

امیرمؤمنان(علیه السلام) راه رسیدن به عزت را، بی نیازی از مردم بیان کرده و به امام حسین علیه السلام می فرماید: ای بنی! عزالمؤمن غناه عن الناس؛(10) فرزندم! عزت مؤمن به بی نیازی از مردم است.

 

6) عفو و گذشت

یکی از اصول «تربیت اجتماعی»، گذشت از خطاهای دیگران است؛ زیرا هر انسانی (غیر از معصومان علیهم السلام) در زندگی مرتکب خطاهایی می شود و چه بسا پس از فهمیدن خطای خود، از آن پشیمان شده و قصد تکرار آن را نداشته باشد.

حضرت به امام حسن(علیه السلام) می فرماید: «و اقبل عذر من اعتذر الیک و خذالعفو من الناس»؛(11) هر کس پوزش طلبد، عذرش را بپذیر و گذشت از مردم را، پیشه خود ساز.

امیرمؤمنان(علیه السلام) به امام حسین(علیه السلام) می فرماید: و من هتک حجاب غیره انکشف عورات بیته (13)؛ هرکس پرده آبروی دیگران را پاره کند، عیب های خانواده اش (نیز) برملا و آشکار می گردد

و در جای دیگر می فرماید: «همانا عدالت همراه با عفو برای خردمند، از کتک زدن سخت تر است.»(12)

 

7) حفظ اسرار

در معاشرت با دیگران، گاهی متوجه برخی نکات می شویم که آنان دوست ندارند برای عموم افشا شود؛ اینجاست که «حفظ اسرار دیگران»، یک وظیفه اجتماعی خواهد شد.

امیرمؤمنان(علیه السلام) به امام حسین(علیه السلام) می فرماید: و من هتک حجاب غیره انکشف عورات بیته (13)؛ هر کس پرده آبروی دیگران را پاره کند، عیب های خانواده اش (نیز) برملا و آشکار می گردد.

از این کلام استفاده می شود که افشای عیب های پنهانی دیگران، موجب آشکار شدن عیوب خانوادگی انسان نیز می گردد و بین این دو، نوعی رابطه علت و معلول برقرار است.

 

8) امر به معروف و نهی از منکر

انسان مؤمن نباید تنها به سلامت خویش خرسند باشد، بلکه می بایست نسبت به محیط زندگی و جامعه خود احساس مسئولیت کند و با زشتی های آن مبارزه نماید و برای زندگی معنوی و اخلاقی جامعه در تلاش باشد.

حضرت به فرزندش امام حسن(علیه السلام) می فرماید:و امر بالمعروف تکن من اهله و انکر المنکر بلسانک و یدک (14)؛ به نیکی امر کن تا از اهل آن باشی و ناپسند را با دست و زبان انکار (و جلوگیری) کن.

 

پی نوشت ها :

1. فتح، 92.

2. تحف العقول ص1.9

3. همان، ص4.8

4. همان، ص87.

5. نهج البلاغه، صبحی صالح، ص793.

6.ر.ک. تحف العقول، ص08 و .81

.7 همان،ص88 و 9.8

8.همان، ص 3.8

.9منافقون/8.

01 تحف العقول، ص79.

11.همان، ص 88.

12.همان، ص 98.

13.همان، ص 48.

14. همان، ص 27.

منبع : فصلنامه فرهنگ کوثر شماره61


- نظرات (0)

لایق ستایش اما گریزان

غرور

فرانسوا فنلون نویسنده فرانسوی در قرن نوزدهم می گوید: «شخص باید لایق ستایش باشد ولی از آن بگریزد.»

سایت آیت الله مصباح یزدی

شهرت طلبی و ریا کاری و در معرض تعریف و تمجید قرار گرفتن باعث به وجود آمدن نوعی عجب و بعد کبر و غرور می شود که می تواند به تنهایی تمام آن صفات نیکو و ارزشمند که فرد را مستحق تمجید می نموده از بین ببرد؛ لذا خداوند متعال در حدیث قدسی فرموده است:
«عَمَلُکَ الصَّالِحُ عَلَیْکَ‏ سَتْرُهُ‏ وَ عَلَیَّ إِظْهَارُهُ» [بحارالأنوار،ج67،ص233]
بر تو لازم است اعمال نیکت را پنهان نمایی و بر من است که آن‌ را آشکار نمایم.

قرآن در مذمت منافقان و افراد ضعیف‌ الایمان می فرماید: «وَّ یُحِبُّونَ أَن یُحْمَدُواْ بِمَا لَمْ یَفْعَلُواْ؛ اینان دوست دارند مردم آن‌ ها را به کاری که انجام نداده‌ اند ستایش کنند.» (آل عمران، 188)

برخی از افراد که در مواقع انتخابات نامزد می شوند خیلی دوست دارند از آن‌ ها تعریف ‌هایی بشود تا مردم به آن ‌ها رأی دهند، با این‌ که چنین تعریف‌ هایی واقعیت ندارد، بلکه شاید ضدش واقعیت داشته باشد. این صفتِ بسیار بدی است که انسان از تعریف ‌های بی ‌جای دیگران خوشحال شود.

و خداوند برای بنده متقی خود حتی بیش از آن چه او باشد شهرت به عمل نیک به وجود خواهد آورد کما اینکه مولای متقیان در مناجات خود می فرماید:
«كَمْ مِنْ ثَنَاءٍ جَمِیلٍ لَسْتُ أَهْلًا لَهُ نَشَرْتَهُ» [دعای کمیل]
چه بسیار ثناى نیكو كه من لایق آن نبودم و تو از من بر زبان ها منتشر ساختى.

حضرت امیر(علیه السلام) در بیان اوصاف متقین و شیعیان می فرمایند: 

اگر کسی مومنان ممتاز را تعریف و ستایش کند، آنها از حرف هایش نگران می شوند و اظهار می کنند: من خودم را بهتر می شناسم و خدا مرا بهتر از خودم می شناسد؛ و از خدا می خواهند: خدایا ما را به این ستایش ها و تعریف ها مواخذه نکن؛ ولی ما را بهتر از آنچه گمان می کنند، قرار بده و گناهانی را که مرتکب شده ایم و آنها نمی دانند، ببخش که تو داننده نهان ها و پوشاننده خطاها هستی. (نهج البلاغه، خ 193/ بحارالانوار ج 65 ص 192)

 

از تحسین دیگران سرمست نشو!

در حدیثی از امام باقر علیه ‌السلام به نقل از جابر بن ‌یزید جعفی است که می فرمایند: «وَ إِنْ مُدِحْتَ فَلَا تَفْرَحْ وَ إِنْ ذُمِمْتَ فَلَا تَجْزَعْ، فَلَا تَحزن؛ اگر کسی تو را؛ ستایش کرد خیلی شاد نشو و اگر کسی تو را نکوهش کرد خیلی نگران نشو!»

امام باقر صلوات ‏الله ‌علیه به جابر فرمودند: «جابر! اگر مورد ستایش قرار گرفتی خیلی شاد و سرمست نشو!»

انسان طبعاً دوست دارد که در میان مردم خوش ‌نام باشد و او را با ویژگی‌ های برتر انسانی بشناسند و دیگران هم به همین صورت از او یاد کنند، و بر عکس، از این‌ که او را پیش رو یا پشت ‌سرش مذمت کنند، بدش می آید. آیا انسان باید این‌ گونه باشد که از تعریف‌ کردن دیگران خوشنود شود و از مذمت دیگران ناراحت؟ 
معمولاً انسان ‌ها مایلند که مردم آن ‌ها را دوست داشته باشند و اگر زشتی و عیبی دارند کسی متوجه آن نشود.

از طرف دیگر در روایاتی آمده است که انسان نباید خود ‌نمایی کند و کار خوبش را برای مردم آشکار کند؛ چرا که در معرض ریا قرار می گیرد و اگر خواستند از شما تعریف کنند نباید به آن ‌ها مجالِ این کار را بدهید.

و از طرفی یکی از نعمت‌ های بزرگی که خدای متعال به ما انسان‌ ها می دهد این است که عیب ‌های ما را می پوشاند؛ چراکه اگر عیب ‌ها آشکار شود و همه از کاستی‌ ها، عیوب و زشتکاری‌ های همدیگر مطلع شوند هیچ‌ کس به هیچ‌ کس محبت نمی ورزد.

در روایت آمده است که: «لَوْ تَكَاشَفْتُمْ مَا تَدَافَنْتُم‏؛ اگر پرده از روی کار شما بر داشته شود کسی حاضر نمی شود جنازه شما را دفن کند.» (بحار الانوار، ج 74 ص 385)؛ پس این نعمتی الهی است که عیوب ما را مخفی می دارد، حتی شرعاً اجازه نمی دهد ما عیوبمان را به دیگران بگوییم.

با توجه به نکته نعمت ستار العیوب بودن خداوند ، اگر انسان توجه کند که خدا این نعمت را به او داده است و به خاطر نعمت خداوند شاد باشد و در مقام شکر نعمت خدا بر آید، این صفت ممدوح است. اما اگر در دل بخواهد که مردم او را دوست بدارند و توجهی هم به تفضل الهی نداشته باشد و محبوب بودن نزد مردم برای او اصالت داشته باشد، این صفت در بینش الهی و توحیدی مذموم است.

ستار العیوب

چگونه از تعریف دیگران سرمست نشویم؟

تعریف‌ هایی که مردم می کنند چند دسته است؛ یک دسته تعریف‌ هایی است که در واقع هیچ ربطی به ما ندارد و اگر کسی از این تعریف ‌ها خوشحال شود نوعی خوشحالی کاذب است. مثلا می گویند: «پدر بزرگ ایشان از علمای بزرگ بودند»؛ این‌ گونه تعریف کردن ها چه ربطی به این آقا دارد؟! این تعریف چه مدحی برای او محسوب می شود؟!

دسته دیگر، تعریف از انسان به سبب مزایای خدادادی است؛ مثلا از کسی به سبب داشتن اندام خوب یا استعداد خوب تعریف می کنند. این ‌جا کمی جا دارد که انسان خوشحال شود.

آن موردی که مبارزه با آن مشکل‌ تر است، تمجید های دیگران از کارهای اختیاری خوبی است که انسان انجام داده و کمالاتی که به سبب آن ‏ها به دست آورده است؛ مثلا تحصیل علم کرده، عبادت کرده، خدمتی به خلق کرده، یا باعث نجات امتی شده، یا صفات اخلاقی خوبی دارد که باعث انجام کارهای خوب می شود، مثلاً سخاوتمند است یا انسانِ با گذشتی است.

در چنین مواردی است که انسان از تعریف ‌های دیگران خیلی شاد می شود و شیطان انسان را وسوسه می کند.

در قسمت‌ های قبل، شیطان فعالیت زیادی نمی کند. این‌ جا مبارزه با شیطان کمی مشکل‌ تر است؛ چون هم واقعاً با اختیار خودمان این کارها را انجام داده ‌ایم و هم نتایج آن را واقعاً کسب کرده ‌ایم.

برخی از افراد که در مواقع انتخابات نامزد می شوند خیلی دوست دارند از آن‌ ها تعریف ‌هایی بشود تا مردم به آن ‌ها رأی دهند، با این‌که چنین تعریف‌ هایی واقعیت ندارد، بلکه شاید ضدش واقعیت داشته باشد. این صفتِ بسیار بدی است که انسان از تعریف ‌های بی ‌جای دیگران خوشحال شود

در این ‌جا انسان برای نجات از شرّ وسوسه ‌های شیطان ، باید به چهار نکته بیاندیشد؛

اولاً باید بدانیم که همه کارهای خوبی که انجام داده‌ایم به برکت توفیقات الهی بوده و مقدماتش را خدا فراهم کرده است.

ثانیاً باید به این نکته توجه داشته باشم که این نعمتی که خدا به من داده ، تا این لحظه به من داده است و معلوم نیست یک ساعت دیگر وجود داشته باشد.

علمی که انسان دارد معلوم نیست یک لحظه دیگر باقی باشد . قرآن می فرماید: «وَ مِنكُم مَّن یُرَدُّ إِلَى أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِكَیْلَا یَعْلَمَ مِن بَعْدِ عِلْمٍ شَیْئًا ؛ (حج، 5) بعضى آن ‏قدر عمر مى ‏كنند كه به بدترین مرحله زندگى و پیرى مى ‏رسند ؛ آن‏ چنان كه بعد از علم و آگاهى، چیزى نمى ‏دانند.»؛ آن ‌هایی که در سن پیری مبتلا به آلزایمر می شوند ، حتی بچه‌ های خود را هم دیگر نمی شناسند.

اگر نعمتی داریم به اراده خداوند باقی مانده است و اگر از اکنون اراده نکند باقی نمی ‏ماند.

نکته سوم این‏ که باید نگران باشیم که عاقبت ما چه خواهد شد؟ افراد بسیاری بودند که سال ‏های زیادی با خوش نامی زندگی کردند و خدمات مهمی انجام دادند، اما سرانجام با کفر از دنیا رفتند! از این رو انسان نمی تواند به هیچ کمالی ببالد و اطمینان پیدا کند.

نکته چهارم این‏ که باید توجه داشته باشیم که خوشحالی از چاپلوسی ‌های دیگران انسان را در دام ریاکاری می اندازد و زمینه را برای سقوط او فراهم می کند. لذا امام باقر علیه السلام به جابر فرمودند: «جابر! اگر مورد ستایش قرار گرفتی خیلی شاد و سرمست نشو!»




- نظرات (0)

به رکوع و سجود طولانی اش نگاه نکن!

ریا

صداقت و امانتداری باید سرلوحه کار همه اقشار جامعه، مخصوصاً رسانه ها و هر آن کس که تریبونی دارد حال چه می خواهد این تریبون ظاهری باشد یا به واسطه قلم زدن هایشان باشد

صداقت و امانتداری باید به عنوان مهمترین رکن اطلاع رسانی سرلوحه کار رسانه ها باشد

شخصی خدمت امام صادق(علیه السلام) عرض کرد: آقا فلانی خیلی نماز می خواند و خیلی روزه می گیرد. امام صادق(علیه السلام) فرمودند : لَا تَنْظُرُوا إِلَى طُولِ رُكُوعِ الرَّجُلِ وَ سُجُودِهِ نگاه نکنید که رکوع و سجود طولانی دارد فَإِنَّ ذَلِكَ شَیْ‏ءٌ اعْتَادَهُ چه بسا عادت کرده که رکوع و سجود کند و قرائت قرآنش خوب باشد اینها دلیل نمی شود دو اصل را باید مبنا قرار بدهیم : وَلكِنِ انظُروا إِلى صِدقِ حَدیثِه وَأَداءِ امانَته (اصول کافی جلد دوم )
این دو  اصل را شما میزان قرار بدهید: 

یک : در گفتار صادق باشد صدق حدیث داشته باشد.

دوم : وَأَداءِ الامانَة امانت داری . (بیانات آیت الله دری نجف آبادی)

البته این نکته را فراموش نکنیم که اهل بیت علیهم السلام نفرموده اند که نماز نخوانید . در حقیقت ائمه علیهم السلام می خواهند نمازی که برایریا و خودنمایی کردن است را رد کنند ، یا گاهی اهل ریا هم نیست ، نماز هم خوب می خواند اما یعنی یک کسی یک نماز با حالی می خواند و در رکوع و سجده اش هم ریا می کند اما به امانت خیانت می کند.

یک آقایی در کوفه نمازهای طولانی می خواند ولی جاسوس بود. مسلم بن اوسجه می گوید که من دیدم که او خیلی نماز باحالی می خواند و همیشه در صف اول می ایستد، روزی از من پرسید مسلم بن عقیل کجاست؟ به او گفتم که با او چه کار داری ؟ گفت که می خواهم با او بیعت کنم و به او پول بدهم.

پیش خودم گفت که این انسان با این رکوع و سجده و نماز حتماً کارش درست است. او را پیش مسلم بردم ، بیعت کرد و حتی پول هم داد و در تمام جلسات او هم شرکت می کرد تا روزی که هانی را دستگیری کردند و پیش ابن زیاد بردند و دیدم که او هم پیش ابن زیاد است و او باعث شد که تمام یاران مسلم دستگیر بشوند. (به نقل از برنامه سمت خدا)

در حقیقت به چنین فردی گفته اند که به رکوع و سجده اش نگاه نکن . انبیاء رکوع و سجده ی منافقانه را گفته اند.

این روایت در حقیقت می خواهد بگوید : طول رکوع و سجده باعث نشود که شما ویژگی های دیگرش را نادیده بگیرید . صرفاً رکوع و سجده ملاک نیست ببینید که دروغ هم می گوید یا خیر. 
امروزه خیلی از مشکلات ، شایعات ، گاهاً خیلی از جرم ها و اتفاقات در جامعه به خاطر نبود صدق در گفتار است.

اسلام درباره امانت داری حساسیت فوق العاده ای دارد و به هیچ رو، خیانت در امانت را بر نمی تابد و باید امانت ها را به صاحبانشان بازگرداند؛ خواه صاحب امانت، شخصی فاسق باشد، و یا فردی نیکوکار!

خانم و آقا نسبت به هم صداقت ندارند ، رسانه نسبت به مردم صدق در گفتار ندارد ، بدبینی به وجود می آید. (بیانات آیت الله دری نجف آبادی)
در حالی که این گفتار و چگونگی آن بسیار مهم است و قرآن در این باره می فرماید: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَقُولُوا قَوْلًا سَدِیدًا : اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، از خدا پروا دارید و سخنى استوار گویید. (احزاب ، آیه 70)
نویسندگان ، سخنرانان،  تریبون دارها ، سخنرانان ، جرائد و همه همه باید بدانند که اولین رکن کار خود را صداقت بگذارند.
صدق نشانه ایمان راستین و تعهد واقعی به خداوند و ارزش های متعالی است. خداوند با راستگویان و صادقان است و حقیقت ایمان در صداقت داشتن است.

بر طبق روایت دومین رکن برای یک انسان درست ، امانت داری او است.
امانت داری در فرهنگ دینی و قرآن و احادیث بسیار مهم است: وَ الَّذینَ هُمْ لِأَماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راعُونَ : و آنان که امانت ها و پیمان خود را رعایت می کنند .(مومنون، آیه 8)
ابا حمزه ثمالی گوید : از سید عابدان ، علی بن الحسین [امام سجاد علیه السلام] شنیدم که به شیعیانش می گفت : بر شما باد به ادای امانت ، سوگند به خدایی که محمد را به حق به پیامبری برگزید ، اگر قاتل حسین بن علی شمشیری که حسین را با آن شهید کرد به من امانت دهد ، هر آینه امانتش را به او پس خواهم داد. ( وسائل‏ الشیعة، ج 19، ص 76)

امام صادق(علیه السلام) فرمود: مجلس ها امانت است، و جایز نیست سخن كسى را كه مى‏ خواهد پوشیده بماند براى دیگران نقل كنند مگر با اجازه او، یا براى فرد مورد اطمینان، یا براى ذكر خیر او

از این روایات به خوبی روشن می شود که اسلام درباره امانت داری حساسیت فوق العاده ای دارد و به هیچ رو، خیانت در امانت را بر نمی تابد و باید امانت ها را به صاحبانشان بازگرداند ؛ خواه صاحب امانت، شخصی فاسق باشد، و یا فردی نیکوکار!

از برخی روایات استفاده می شود که سخنان خصوصی که میان حتی دو نفر هم رد و بدل می شود، مصداق امانت محسوب می شود و کسی از آنان، حق ندارد بدون اجازه صاحب سخن ، حرف او را افشا نماید!

امام صادق(علیه السلام) فرمود: مجلس ها امانت است، و جایز نیست سخن كسى را كه مى‏ خواهد پوشیده بماند براى دیگران نقل كنند مگر با اجازه او، یا براى فرد مورد اطمینان ، یا براى ذكر خیر او. ( الكافی، ج 2، ص 660 )
نکته را باید همیشه در نظر داشته باشیم که ما در این دنیا در هر مقام و پست و جایگاهی که هستیم باید امانت داران خوبی باشیم چرا که در اصل ما در این دنیا موقتی هستیم و همه آنچه در اختیار داریم امانت هایی است در نزد ما که باید به بهترین شکل تحویل صاحب اصلی اش دهیم.
اگر این بینش را در خود تقویت کنیم بسیاری از مشکلات، حق و نا حق کردن ها، دعواهای سیاسی و خانوادگی و اجتماعی کم و یا حتی به صفر می رسند.

منابع:

بیانات آیت الله دری نجف آبادی


- نظرات (0)

مدّت بدهكارى، باید روشن باشد

قرض

فرق بین قرض و دَین (بفتح دال) این است كه اگر انسان چیزى را به عنوان قرض بگیرد در موقع پرداختن باید از نظر جنس و صفت عین آن را بپردازد ولى معناى دَین آن است كه آنچه را انسان می گیرد چون بر ذمّه‏اش واجب می شود پس می تواند عین، قیمت یا مثل آن را بپردازد. پس معناى كلمه دَین از كلمه قرض عمومیت بیشترى دارد.


یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا تَدایَنْتُمْ بِدَیْنٍ إِلى‏ أَجَلٍ مُسَمًّى فَاكْتُبُوهُ وَ لْیَكْتُبْ بَیْنَكُمْ كاتِبٌ بِالْعَدْلِ وَ لا یَأْبَ كاتِبٌ أَنْ یَكْتُبَ كَما عَلَّمَهُ اللَّهُ فَلْیَكْتُبْ وَ لْیُمْلِلِ الَّذِی عَلَیْهِ الْحَقُّ وَ لْیَتَّقِ اللَّهَ رَبَّهُ وَ لا یَبْخَسْ مِنْهُ شَیْئاً فَإِنْ كانَ الَّذِی عَلَیْهِ الْحَقُّ سَفِیهاً أَوْ ضَعِیفاً أَوْ لا یَسْتَطِیعُ أَنْ یُمِلَّ هُوَ فَلْیُمْلِلْ وَلِیُّهُ بِالْعَدْلِ وَ اسْتَشْهِدُوا شَهِیدَیْنِ مِنْ رِجالِكُمْ فَإِنْ لَمْ یَكُونا رَجُلَیْنِ فَرَجُلٌ وَ امْرَأَتانِ مِمَّنْ تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَداءِ أَنْ تَضِلَّ إِحْداهُما فَتُذَكِّرَ إِحْداهُمَا الْأُخْرى‏ وَ لا یَأْبَ الشُّهَداءُ إِذا ما دُعُوا وَ لا تَسْئَمُوا أَنْ تَكْتُبُوهُ صَغِیراً أَوْ كَبِیراً إِلى‏ أَجَلِهِ ذلِكُمْ أَقْسَطُ عِنْدَ اللَّهِ وَ أَقْوَمُ لِلشَّهادَةِ وَ أَدْنى‏ أَلاَّ تَرْتابُوا إِلاَّ أَنْ تَكُونَ تِجارَةً حاضِرَةً تُدِیرُونَها بَیْنَكُمْ فَلَیْسَ عَلَیْكُمْ جُناحٌ أَلاَّ تَكْتُبُوها وَ أَشْهِدُوا إِذا تَبایَعْتُمْ وَ لا یُضَارَّ كاتِبٌ وَ لا شَهِیدٌ وَ إِنْ تَفْعَلُوا فَإِنَّهُ فُسُوقٌ بِكُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ یُعَلِّمُكُمُ اللَّهُ وَ اللَّهُ بِكُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلِیمٌ (بقره ـ 282)

اى كسانى كه ایمان آورده‏اید! هنگامى كه بدهى مدّت دارى (بر اثر وام یا معامله) به یكدیگر پیدا مى‏كنید، آن را بنویسید. و باید نویسنده‏اى در میان شما به عدالت (سند را) بنویسد. كسى كه قدرت بر نویسندگى دارد، نباید از نوشتن خوددارى كند، همان طور كه خدا به او تعلیم داده است. پس باید او بنویسد و آن كس كه حقّ بر ذمّه او (بدهكار) است املا كند و از خدایى كه پروردگار اوست بپرهیزد و چیزى از آن فروگذار ننماید. و اگر كسى كه حقّ بر ذمّه اوست، سفیه یا (از نظر عقل) ضعیف و یا (به جهت لال بودن) توانایى بر املا كردن ندارد، باید ولىّ او (به جاى او) با رعایت عدالت (مدّت و مقدار بدهى را) املا كند و دو نفر از مردان را (بر این حقّ) شاهد بگیرد و اگر دو مرد نبودند، یك مرد و دو زن از گواهان، از كسانى كه مورد رضایت و اطمینان شما هستند (انتخاب كنید) تا اگر یكى از آنان فراموش كرد، دیگرى به او یادآورى كند. و شهود نباید به هنگامى كه آنها را (براى اداى شهادت) دعوت مى‏كنند خوددارى نمایند. و از نوشتن (بدهى‏هاى) كوچك یا بزرگِ مدّت‏دار، ملول نشوید (هر چه باشد بنویسید،) این در نزد خدا به عدالت نزدیكتر و براى اداى شهادت استوارتر و براى جلوگیرى از شك و تردید بهتر مى‏باشد، مگر اینكه تجارت و داد و ستد نقدى باشد كه در میان خود دست به دست مى‏كنید كه ایرادى بر شما نیست كه آن را ننویسید.

فرق بین قرض و دین (بفتح دال) این است كه اگر انسان چیزى را به عنوان قرض بگیرد در موقع پرداختن باید از نظر جنس و صفت عین آن را بپردازد ولى معناى دین است كه آنچه را انسان می گیرد چون بر ذمه‏اش واجب می شود پس می تواند عین، یا قیمت، یا مثل آن را بپردازد. پس معناى كلمه: دین از كلمه قرض عمومیت بیشترى دارد

و هنگامى كه خرید و فروش (نقدى) مى‏كنید، (باز هم) شاهد بگیرید و نباید به نویسنده و شاهد (به خاطر حقگویى) زیانى برسد (و تحت فشار قرار گیرد) و اگر چنین كنید از فرمان خداوند خارج شده‏اید و از خدا بپرهیزید و خداوند (راه درست زندگى را) به شما تعلیم مى‏دهد و خداوند به هر چیزى داناست.

 

نكات آیه:

بزرگترین آیه‏ى قرآن، این آیه است كه درباره‏ى مسائل حقوقى و نحوه‏ى تنظیم اسناد تجارى مى‏باشد.

این آیه نشانه‏ى دقّت نظر و جامعیّت اسلام است كه در دوره جاهلیّت و در میان مردمى عقب افتاده، دقیق‏ترین مسائل حقوقى را طرح كرده است.

در این آیه نوزده دستور مهم در مورد داد و ستد مالى  بیان شده است. (البته بعضى از احكام نیز به طور ضمنى (نه به دلالت مطابقى) از آن استفاده مى‏شود كه اگر آنها را بر احكام نوزده‏گانه فوق بیفزاییم، بالغ بر بیست و یك حكم یا بیشتر خواهد شد.)

كلمه «تَدایَنْتُمْ» از «بِدَیْنٍ» به معناى بدهى، شامل هرگونه معامله غیر نقدى، وام و خرید سَلَف مى‏شود.

در حدیث آمده است: اگر كسى در معامله سند و شاهد نگیرد و مالش در معرض تلف قرار گیرد، هر چه دعا كند، خداوند مستجاب نمى‏كند و مى‏فرماید: چرا به سفارشات من عمل نكردى؟! (كنز الدقائق، ج 2، ص 467)

اگر دقّت در حفظ حقوق فردى ضرورى است، حفظ بیت المال  به مراتب ضرورى‏تر است! تنظیم سند، حتّى در معاملات نقدى مفید است، ولى ضرورت آن به اندازه‏ى معاملات نسیه نیست. چون در معاملات موعددار، ممكن است طرف هاى معامله و یا شاهدان از دنیا بروند یا فراموش كنند، بنابراین لازم است نوشته هم بشود.

از فرمان نوشتن، معلوم مى‏شود كه اسناد تنظیم شده‏اى كه همراه با گواهى عادل  باشد، قابل استشهاد است.

بزرگترین آیه‏ى قرآن، این آیه است كه درباره‏ى مسائل حقوقى و نحوه‏ى تنظیم اسناد تجارى مى‏باشد. این آیه نشانه‏ى دقّت نظر و جامعیّت اسلام است كه در دوره جاهلیّت و در میان مردمى عقب افتاده، دقیق‏ترین مسائل حقوقى را طرح كرده است

از این آیه استفاده مى‏شود كه جامعه اسلامى باید یكدیگر را در حفظ حقوق حمایت كنند. زیرا هر معامله‏اى، نیاز به كاتب و چند شاهد دارد.

در زمانى كه در تمام جزیرة العرب به گفته مورخان، 17 با سواد بیشتر نبوده، این همه سخن از نوشتن، نشانه‏ى توجّه اسلام به علم  و حفظ حقوق است.

 

یك تذكر لطیف:

فرق بین قرض و دَین (بفتح دال) این است كه اگر انسان چیزى را به عنوان قرض بگیرد در موقع پرداختن باید از نظر جنس و صفت عین آن را بپردازد ولى معناى دین این است كه آنچه را انسان می گیرد چون بر ذمه‏اش واجب می شود پس می تواند عین، یا قیمت، یا مثل آن را بپردازد. پس معناى كلمه دَین از كلمه قرض عمومیت بیشترى دارد.

 

دو پیام از این آیه:

1ـ ایمان، بستر و مقدّمه عمل به احكام، و خطاب «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا» تشویقى براى عمل به احكام است.

2ـ مدّت بدهكارى، باید روشن باشد. «إِلى‏ أَجَلٍ مُسَمًّى»

منابع:

تفسیر آسان ج 2

تفسیر نور ج 1

تفسیر نمونه ج 2

 


- نظرات (0)

میوه بهشتی


مرحوم مجلسی گوید: در بعضی از نوشته های اصحاب ما (امامیه) دیدم که به صورت مرسل از گروهی صحابه نقل شده که گفته‌اند:

پیامبر خدا وارد منزل فاطمه زهرا سلام الله علیها شد و فرمود: فاطمه! پدرت امروز مهمان توست.

فاطمه عرض کرد: پدرجان حسن و حسین از من خوردنی می خواهند، چیزی نمی یابم تا بخورند.

سپس پیامبر وارد شد و با علی و حسن و حسین و فاطمه علیهم السلام نشست، فاطمه متحیر بود نمی دانست چه کند.

پیامبر-كه درود خدا برو باد- مدتی به آسمان نگاه کرد. در این هنگام جبرئیل نازل شد و عرض کرد: ای محمد، خدای علیّ اعلی سلامت می‌رساند و تو را به درود و اکرام خود ویژه داشته، می‌فرماید: به علی و فاطمه و حسن و حسین -علیهم السلام- بگو از میوه‌های بهشتی چه چیزی را دوست می‌دارند؟

پیامبر فرمود: ای علی، ای فاطمه، ای حسن و ای حسین پروردگار عزیز می‌داند که شما گرسنه‌اید، از میوه‌های بهشتی کدام را دوست دارید؟

آنان از روی شرم از پیامبر سکوت کرده، چیزی نگفتند. پس حسین علیه السلام (سکوت را شکسته) و عرض کرد: با اجازه شما! باباجان، و مادرجان، و با اجازه شما، برادرجان ای حسن، من (می خواهم) یکی از میوه های بهشتی را برگزینم.

همگی فرمودند: حسین جان هر چه می خواهی بگو که ما به آنچه تو برای ما برگزینی خرسندیم، حسین عرض کرد: ای رسول خدا به جبرئیل بگو: ما رطب تازه می خواهیم.

پیامبر فرمود: خدا این را می دانست، سپس (رو به فاطمه نموده) فرمود: فاطمه! برخیز و وارد آن اتاق شو و هر چه در آن بود بیاور.

جبرئیل نازل شد و عرض کرد: ای محمد، خدای علیّ اعلی سلامت می‌رساند و تو را به درود و اکرام خود ویژه داشته، می‌فرماید: به علی و فاطمه و حسن و حسین -علیهم السلام- بگو از میوه‌های بهشتی چه چیزی را دوست می‌دارند؟

فاطمه علیها السلام وارد شده دید طبقی بلورین با روپوش سبز بهشتی -که در آن رطب تازه است- با آنکه فصلش نبود در آنجا نهاده شده است. (آنرا برداشته نزد پیامبر آورد).

پیامبر-صلوات الله علیه- فرمود: فاطمه جان! این از کجا آمد؟

فاطمه همان جواب مریم را (که در قرآن مجید آمده است) داد و عرض کرد: از جانب خداست، همانا خدا هر که را بخواهد بی حساب روزی می دهد.

پیامبر برخاست و آن را گرفته پیش روی همه نهاد، سپس فرمود: بسم الله الرحمن الرحیم، آنگاه دانه‌ای خرما برداشته در دهان حسین نهاد و فرمود "نوش جان و گوارایت ای حسین"

خرمای دیگری برداشت و آن را در دهان حسن نهاد و فرمود "نوش جان و گوارایت ای حسن". سومین خرما را برداشته در دهان فاطمه زهرا نهاد و فرمود: "نوش جان و گوارایت ای فاطمه زهرا".

سپس چهارمین خرما را برداشت و آن را در دهان علی نهاده، فرمود: "نوش جان و گوارایت ای علی". باز به علی خرمای دیگری داد و فرمود " نوش جان و گوارایت ای علی".

سپس شتابان از جا برخاست، بعد نشست.

چون چهارمین خرما را كه برداشته و در دهان علی  نهادم، از جانب خداوند ندایی شنیدم که می‌گوید: نوش جان و گوارایت ای علی. من هم طبق ندای حق تعالی آن را گفتم

پس همگی از آن خرما خوردند همین که دست کشیدند و سیر شدند آن مائده آسمانی به آسمان برخاست (و ناپدید شد).

فاطمه عرض کرد: پدر جان امروز چیز عجیبی از شما دیدم، پیامبر فرمود: ای فاطمه! خرمایی که در دهان حسین نهادم و گفتم: گوارایت ای حسین، از این رو بود که شنیدم میکائیل و اسرافیل به او می‌گویند: گوارایت ای حسین. من نیز همچون آنان گفتم.

خرمای دوم را برداشته در دهان حسن نهادم، شنیدم جبرئیل و میکائیل به او می‌گویند: گوارایت ای حسن. من نیز مثل آنان گفتم.

خرمای سوم را که برداشته در دهان تو- ای فاطمه- نهادم، شنیدم حوریان بهشتی- در حالی که شادمان، از بلندای عوالم بهشتی بر ما اشراف داشتند- به تو می‌گویند: گوارایت باد، ای فاطمه، من نیز طبق آنان آنرا گفتم.

چون چهارمین خرما را كه برداشته و در دهان علی  نهادم، از جانب خداوند ندایی شنیدم که می‌گوید: نوش جان و گوارایت ای علی. من هم طبق ندای حق تعالی آن را گفتم.

باز به علی خرمای دیگری دادم، دوباره ندای حق را شنیدم که می گوید: نوش جان و گوارایت ای علی.

سپس به خاطر گرامی داشت حضرت پروردگار (شتابان) برخاستم. پس شنیدم می فرماید: ای محمد! به عزت و جلالم سوگند اگر از هم اکنون تا روز قیامت، دانه دانه خرما به علی می دادی، من پیوسته به او می گفتم: نوش جان و گوارایت ای علی.


- نظرات (0)

گاهی یک ببخشید، کاری می‌ کند کارستان

معذرت خواهی

ایام، ایام با برکت ماه مبارک رمضان است ؛ بهترین ایام برای گذشت و بخشش و این گذشت و بخشش حاصل نخواهد شد تا زمانی که غرور و تکبر و منیّت انسان از بین برود.

آیا تا به حال برای شما اتفاق افتاده که در یک صحنه یا موقعیتی ، خطاکار و کسی که مقصر بوده ، شما باشید ؟!

مصداق آن هم می تواند در خیلی از موقعیّت ها نمودار باشد ؛ در مسائل خانوادگی بین زن یا شوهر ، در رانندگی و یا در کوچه و بازار ...

اگر در این موقعیت شما در عین مقصر بودن شاکی بشوید و طرف مقابل را مورد مؤاخذه قرار بدهید ، شاید کار به جاهای باریک کشیده شود ...

به واقع چرا این نوع رفتارها از بعضی از ما آدم ها دیده می شود؟!

رفتاری طلبکارانه و حق به جانب ...

شاید یکی از مهمترین دلایل و ریشه ی این کارها یک نوع قبول داشتن خود و نوعی غرور و تکبر در درون انسان است که نتیجه اش هم گاهاً عواقب جبران ناپذیری را به بار می‌ آورد .

چرا از گفتن یک ببخشید و عذر خواهی کوچک فرار می کنیم ، لفظی که می تواند جلوی آتش بسیاری از جرایم را بگیرد .

در جراید و روزنامه‌ ها از این دست داستان ‌ها زیاد گفته شده ، مثلاً درگیری کوچک که با یک عذر خواهی می توانست تمام شود ، اما به علت نبود گذشت و یا حتی تکبر و خودخواهی منجر به قتل و حوادث دیگری شده است.

راستش را بخواهید داستان تکبر سر دراز و ریشه ای کهنه دارد ؛

وقتی خداوند از ملائکه خواست تا در برابر آدم سجده کنند ، همه سجده کردند جز ابلیس ، ابلیس مبتلا به تکبر و خود بزرگ ‌بینی شده و فکر می ‌کرد که از نظر خلقت و آفرینش از آدم بهتر است. [بقره:34]

این نخستین گناهی بود که در جهان به وقوع پیوست ، گناهی که سبب شد فردی همچون ابلیس که سالیان دراز و به تعبیر امیر مومنان علی ـ علیه السّلام ـ در خطبه قاصعه شش هزار سال خدا را عبادت کرده بود ، به سبب تکبر و غرور و به دلیل انحرافات فکری ، تمام عبادات و اعمال او بر باد رفت و از آن مقام والا که همنشین با فرشتگان و مقام قرب خدا بود ، یکباره سقوط کرد و درست به همین دلیل خدا او را خوار و ذلیل و پست گردانید . [ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 13، ص 127]

آخوند همدانی می ‌گوید: در سفری که به مشهد رفتم خدمت ملاحسنعلی نخودکی رسیدم و از ایشان تقاضای موعظه کردم. آقا فرمودند: «مرنج و مرنجان» آخوند همدانی می‌ گوید: به آقای نخودکی گفتم، مرنجانش راحت است، خب آدم کسی را اذیت نمی ‌کند، اما مرنج را متوجه نمی شوم، یعنی چه؟ چطور کسی به من فحش داد نرنجم، یا مالم راخورد یا غیبتم را کرد ... آقای نخودکی فرمودند: «خودت را کسی ندان!»

در حکایتی معروف آمده است که:

شخصی سوار بر اسب به کنار نهری رسید هر چه سعی و تلاش کرد اسب از نهر عبور نکرد ، بزرگی به او گفت : آب را گل آلود کن . پس از این کار ، سوار دید که اسب از نهر عبور کرد.

علت را از بزرگ پرسید . بزرگ گفت : چون اسب تصویر خود را در آب می ‌دید حاضر نمی ‌شد پا روی خودش بگذارد.
و این همان غرور و تکبر در درون انسان است.

همانطوری که در نصیحت لقمان به فرزندش که در قرآن آمده : «وَ لا تُصَعِّرْ خَدَّكَ لِلنَّاسِ وَ لا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحاً إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ كُلَّ مُخْتالٍ فَخُور [لقمان/18] روی خود را از مردم به تکبر بر مگردان ، در زمین متکبرانه راه نرو ، زیرا خداوند هیچ متکبری را دوست ندارد.»

همچنین در سوره فرقان آیه ی 63 اولین نشانۀ بندگان خوب خدا را حرکت متواضعانۀ آنها دانسته است.

پس باید برای بنده ی خوب خدا شدن هم که شده این صفت را از خودمان دور کنیم و چه زمانی بهتر از ماه مبارک رمضان!

 

از کبر و غرور در خود نشانه هایی می بینی؟

1ـ آنکه چون با امثال و نزدیکان خود در مسئله‌ ای گفتگو کنی اگر حق بر زبان ایشان جاری شد و تو بر خلاف بودی ؛ و اعتراف به آن نمودی و شکرگزاری [تشکر] نمودی معلوم است تواضع داری وگرنه مبتلا به کبر و غرور هستی.
2ـ اگر در سلام کردن پیشی گرفتن بر فرد سنگین نباشد و اگر مضایقه نماید متکبر خواهد بود.
3ـ اگر فرد می خواهد در راه رفتن در کوچه و بازار کسی همراه او باشد و کسی در پیش او بایستد این نشانه کبر می ‌باشد.

 

راهکار هایی برای دست یافتن به تواضع و درمان کبر

راهکار علمی :

به شناخت خود و نفس خود بپردازد و معرفت به خود بیابد و از شناخت خود به معرفت خداوند برسد : زیرا وقتی انسان خود را بشناسد که از یک آب گندیده به دنیا و به وجود آمده و چند صباحی در این دنیا می ‌ماند ، و در هنگام مرگ نیز یک لاشه ای است که از خود هیچ اختیاری ندارد ، می ‌باشد ، دیگر به خود حقی نمی دهد و جایی برای تکبر ورزیدن نمی بیند.

علی ـ علیه السّلام ـ می‌فرماید: «عَجِبْتُ للمتکبّرِ الّذی کان بالأمیس نطفةً و یکونُ غَداً جِیفةً» [مجلسی، بحار الانوار، ج 78، ص 94] تعجب می‌ کنم از آدم متکبر ، کسی که دیروز نطفه ‌ای بیش نبود و فردا هم مرداری بیش نخواهد بود ، و در عین حال تکبر می ‌ورزد.

شخصی سوار بر اسب به کنار نهری رسید هر چه سعی و تلاش کرد اسب از نهر عبور نکرد، بزرگی به او گفت: آب را گل آلود کن. پس از این کار، سوار دید که اسب از نهر عبور کرد. علت را از بزرگ پرسید. بزرگ گفت: چون اسب تصویر خود را در آب می ‌دید حاضر نمی ‌شد پا روی خودش بگذارد. و این همان غرور و تکبر در درون انسان است

راهکار عملی:

درس گرفتن از رفتار اهل بیت علیهم السلام
شخصی در حمام ، امام رضا (علیه السلام) را نشناخت و از ایشان خواست تا او را کیسه بکشد ، حضرت بدون معرفی خود و با کمال وقار تقاضای او را قبول کرد همین که آن شخص حضرت را شناخت ، شروع به عذر خواهی کرد ، حضرت او را دلداری دادند. [بحارالانوار، ج49، ص99]


درس گرفتن از سیره و روش علما

آخوند همدانی می ‌گوید: در سفری که به مشهد رفتم خدمت ملا حسنعلی نخودکی رسیدم و از ایشان تقاضای موعظه کردم.

آقا فرمودند: «مرنج و مرنجان»
آخوند همدانی می‌ گوید: به آقای نخودکی گفتم ، مرنجانش راحت است، خب آدم کسی را اذیت نمی ‌کند ، اما مرنج را متوجه نمی شوم ، یعنی چه؟ چطور کسی به من فحش داد نرنجم ، یا مالم را خورد یا غیبتم را کرد ...
آقای نخودکی فرمودند: «خودت را کسی ندان!» [بدیع الحکمه یا لطایف حکیمانه، حکمت 38، ص98]
این بزرگترین درس برای انسان است، وقتی خودش را کسی حساب نکند ، و تواضع به خرج دهد و از کبر و غرور دوری کند از حیله ‌های شیطان در امان و از عواقب خطرناک خشم به دور می ‌ماند.
البته تواضع کردن در صورتی که در مقابل یک فرد متکبر و از خود راضی باشد مناسب و پسندیده نیست ؛ زیرا تواضع و فروتنی در اینجا باعث ذلت شخص و موجب گمراهی و بیشتر شدن تکبر طرف مقابل می ‌باشد.

به امید آنکه در این ایام مبارک صفت رذیله کبر و غرور را از خود بزداییم تا انشالله اول آرامش درون را برای خود و بعد مسکّن و آرامشی برای دیگران و جامعه باشیم.



- نظرات (0)

اشتباه نکنید، محبوب نیستید!

گناه

اهل كفر، داشتن امكانات، بدست آوردن پیروزى ‏ها و زندگى در رفاه خود را نشان شایستگى خود مى ‏دانند، در حالى كه خداوند آنان را به دلیل آلودگى به كفر و فساد، مهلت مى ‏دهد تا در تباهى خویش غرق شوند.

وَلاَ یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ كَفَرُواْ أَنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ خَیْرٌ لِّأَنفُسِهِمْ إِنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدَادُواْ إِثْمًا وَلَهْمُ عَذَابٌ مُّهِینٌ (آل عمران ـ 178)
و البته نباید كسانى كه كافر شده‏اند تصور كنند اینكه به ایشان مهلت مى‏ دهیم براى آنان نیكوست ما فقط به ایشان مهلت مى ‏دهیم تا بر گناه [خود] بیفزایند، و [آن گاه‏] عذابى خفت ‏آور خواهند داشت.


پیام‏ های آیه:

1ـ كفر، مانع شناخت حقیقت است . «لا یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ كَفَرُوا ...»
2ـ كوتاه یا بلند بودن عمر و زمان رفاه ، بدست خداست . «نُمْلِی لَهُمْ»، «نُمْلِی لَهُمْ»
3ـ همه ‏ى انسان‏ ها دنبال خیر هستند، لكن بعضى در مصداق اشتباه مى ‏كنند. «لا یَحْسَبَنَّ»، «خَیْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ»
4ـ مهلت ‏هاى الهى، نشانه‏ ى محبوبیّت نیست. «لا یَحْسَبَنَّ»، «خَیْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ»
5ـ نعمت ‏ها به شرطى سودمند هستند كه در راه رشد و خیر قرار گیرند ، نه شرّ و گناه. «إِنَّما نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدادُوا إِثْماً»
6ـ طول عمر مهم نیست ، بهره از عمر مهم است . «أَنَّما نُمْلِی لَهُمْ»

امام سجاد علیه السلام در دعاى مكارم الاخلاق چنین مى‏ فرماید : خدایا! اگر عمر من چراگاه شیطان خواهد شد ، آن را كوتاه بگردان.
7ـ زود قضاوت نكنید ، پایان كار و آخرت را نیز به حساب بیاورید . «أَنَّما نُمْلِی لَهُمْ خَیْرٌ» ، «وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِینٌ»
8ـ رفاه و حاكمیّت ستمگران، نشانه‏ ى رضاى خداوند از آنان نیست . چنان كه دلیلى بر سكوت ما در برابر آنان نمى ‏باشد. «نُمْلِی لَهُمْ»، «لَهُمْ عَذابٌ مُهِینٌ»
9ـ عذاب ‏هاى آخرت، انواع و مراحل متعدّد دارد «عَذابٌ أَلِیمٌ» در آیه قبل، و «عَذابٌ مُهِینٌ» در این آیه. (تفسیر نور ج 2)


تفسیر اجمالی: 
به دنبال تسلیت و دلدارى به پیامبر صلی الله و علیه وآله نسبت به تلاش و كوشش بى حساب دشمنان حق در آیات گذشته ، خداوند در این آیه روى سخن را متوجه آنها كرده و درباره سرنوشت شومى كه در پیش دارند ، سخن می گوید (این آیه نیز در حقیقت بحث هاى مربوط به حادثه احد و حوادث بعد از آن را تكمیل می كند : زیرا یك جا روى سخن به پیامبر صلی الله و علیه وآله بود و یك جا به مومنان و در اینجا روى سخن به مشركان است.)
آیه فوق به آنها اخطار می كند كه هرگز نباید آنها امكاناتى را كه خدا در اختیارشان گذاشته و پیروزى ‏هایى كه گاه گاه نصیبشان می شود و آزادى عملى كه دارند ، دلیل بر این بگیرند كه افرادى صالح و درستكار هستند و یا نشانه ‏اى از خشنودى خدا نسبت به خودشان فكر كنند.

حضرت على علیه السلام درباره‏ ى «إِنَّما نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدادُوا إِثْماً» فرمود: چه بسیارند كسانى كه‏ احسان به آنان (از جانب خداوند)، استدراج و به تحلیل بردن آنان است و چه بسیارند كسانى كه به خاطر پوشانده شدن گناه و عیوبشان، مغرورند و چه بسیارند افرادى كه به خاطر گفته ‏هاى خوب درباره آنان مفتون شده‏اند. خداوند هیچ بنده‏اى را به چیزى همانند «املاء» مبتلا نكرده است

پاسخ به یك سوال‏:
آیه فوق، ضمناً به این سوال كه در ذهن بسیارى وجود دارد، پاسخ می گوید كه چرا جمعى از ستمگران و افراد گنهكار و آلوده این همه غرق نعمتند و مجازات نمى ‏بینند؟

نعمت

قرآن می فرماید: اینها افراد غیر قابل اصلاحى هستند كه طبق سنت آفرینش و اصل آزادى اراده و اختیار به حال خود واگذار شده‏اند ، تا به آخرین مرحله سقوط برسند و مستحق حداكثر مجازات شوند.
به علاوه از بعضى از آیات قرآن ، استفاده مى ‏شود كه خداوند گاهى به اینگونه افراد ، نعمت فراوانى می دهد و هنگامى كه غرق لذت پیروزى و سرور شدند ناگهان همه چیز را از آنان می گیرد تا حداكثر شكنجه را در زندگى همین دنیا ببینند ؛ زیرا جدا شدن از چنین زندگى مرفهى ، بسیار ناراحت كننده است چنان كه مى‏ خوانیم:                        
فَلَمَّا نَسُوا ما ذُكِّرُوا بِهِ فَتَحْنا عَلَیْهِمْ أَبْوابَ كُلِّ شَیْ‏ءٍ حَتَّى إِذا فَرِحُوا بِما أُوتُوا أَخَذْناهُمْ بَغْتَةً فَإِذا هُمْ مُبْلِسُونَ: هنگامى كه پندهایى را كه به آنها داده شده بود، فراموش كردند در هاى هر خیرى بر روى آنان گشودیم تا شاد شوند، ناگهان هر آنچه داده بودیم از آنها باز گرفتیم ، لذا فوق العاده ناراحت و غمگین شدند. (انعام، آیه 44)
در حقیقت اینگونه اشخاص ، همانند كسى هستند كه از درختى ، ظالمانه بالا می روند ، هر قدر بالاتر می رود خوشحال تر می شود تا آن هنگام كه به قله درخت می رسد ، ناگهان طوفانى می وزد و از آن بالا چنان سقوط مى‏ كند كه تمام استخوان هاى او در هم مى ‏شكند.

خداوند افراد گنهكار را در صورتى كه زیاد آلوده گناه نشده باشند به وسیله زنگ هاى بیدار باش و عكس- العمل ‏هاى اعمالشان، و یا گاهى به وسیله مجازات هاى متناسب با اعمالى كه از آنها سرزده است، بیدار مى‏ سازد و به راه حق باز مى ‏گرداند

بحث روایی آیه: 
1ـ مجرمان دو گونه ‏اند:

گروهى كه قابل اصلاحند و خداوند آنها را با موعظه و حوادث تلخ و شیرین ، هشدار داده و بیدار مى ‏كند.

گروهى كه قابل هدایت نیستند ، خداوند آنها را به حال خویش رها مى ‏كند تا تمام قابلیّت‏ هاى آنان بروز كند.

به همین جهت امام باقر علیه السلام ذیل این آیه فرمود : مرگ براى كفّار یك نعمت است ، زیرا هر چه بیشتر بمانند زیادتر گناه مى‏ كنند . (تفسیر نور الثقلین)
2ـ حضرت على علیه السلام درباره‏ ى «إِنَّما نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدادُوا إِثْماً» فرمود : چه بسیارند كسانى كه‏ احسان به آنان (از جانب خداوند) ، استدراج و به تحلیل بردن آنان است و چه بسیارند كسانى كه به خاطر پوشانده شدن گناه و عیوبشان، مغرورند و چه بسیارند افرادى كه به خاطر گفته ‏هاى خوب درباره آنان مفتون شده‏اند.

خداوند هیچ بنده‏اى را به چیزى همانند «املاء» مبتلا نكرده است . (تحف العقول ، ص 203)


منابع: 
تفسیر نور ، ج 2
تفسیر نمونه ، ج 3
تفسیر نور الثقلین
تحف العقول



- نظرات (0)

خطر! مرگ در یک قدمی

مرگ، قبر

تا به حال به اینکه زمان مرگتان کی  و چه روزی است فکر کرده اید؟

به نتیجه ای هم رسیده اید؟

اصلا تا به حال به موضوع مرگ فکر کرده اید یا همیشه تا این موضوع میاید که ذهن شما را درگیر کند، یا یک سری اتفاقاتی می افتد که شما را به فکر کردن پیرامون آن وادار کند ازش فرار کرده اید و با حدیث نفس یا با صدای بلند گفته اید:

من و مرگ؟!! من خیلی جوانم! مرگ مال آدم هایی است که سن و سالی از آنها گذشته، با انواع بیماری ها از چربی خون و فشار و ... دست و پنجه نرم می کنند!!

انگار آیات قرآن و وعده ها و کلام خالق مهربانمان که ما را خلق کرده است را فراموش کرده ایم؛ او در مورد مرگ و گرفتن جان آدم ها هیچ قید و فاکتوری را ذکر نکرده است؛ نگفته اگر هنوز سنتان کم است مرگ با شما کاری ندارد ، نگفته مسن ها مراقب مردن باشند، این ها هیچ کدام حرف خدای متعال نیست و همه و همه باور های اشتباه من و شمایی است که مرگ را از خودمان دور می بینیم ....

او فقط یک چیز گفته و آن اینکه : مَا یُدْرِیكَ لَعَلَّ السَّاعَةَ قَرِیبٌ (17، شوری)

شاید زیباترین و حکیمانه ترین جمله ای که می تواند انسان را به مرگ متمرکز کند و  آدمی را به وسیله این موضوع تنبهی دهد تا در رفتارهایشان تجدید نظری داشته باشند همین است؛ و چه میدانی، شاید لحظه (قیامت) نزدیک باشد.

همین که بدانیم مرگ و مردن برای همه هست و پیر و جوان ندارد، خیلی چیزها را می تواند تغییر دهد؛

من اگر بدانم دیر یا زود رفتنی هستم، برایم چسبیدن به این دنیا آن هم دو دستی و تلاش برای به دست آوردنش به هر قیمتی لذت بخش نخواهد بود، دیگه با هر رفتاری ناراحت نمی شوم و از کسی توقعی ندارم ... در زندگی کار و تلاش می کنم ولی حرصی برایش نمی زنم ....

بین مردم زندگی می کنم ولی ظلم کردن به آنها را از برنامه ی زندگیم حذف می کنم ... شادی های مردم را می بینم اما حسادت نمی کنم بلکه از صمیم قلب برایشان بهترین ها را آرزو می کنم ....

خلاصه اینکه فکر و یاد مرگ ، بر خلاف نظر اکثریت مردم که از آن ترس و وحشت دارند، حال آدم را خوب می کند و به عبارتی  آدم را انسان می کند و به او تذکر می دهد.

او در مورد مرگ و گرفتن جان آدم ها هیچ قید و فاکتوری را ذکر نکرده است؛ نگفته اگر هنوز سنتان کم است مرگ با شما کاری ندارد، نگفته مسن ها مراقب مردن باشند، این ها هیچ کدام حرف خدای متعال نیست و همه و همه باور های اشتباه من و شمایی است که مرگ را از خودمان دور می بینیم .... او فقط یک چیز گفته و آن اینکه: مَا یُدْرِیكَ لَعَلَّ السَّاعَةَ قَرِیبٌ

خدا رحمت کند پدر بزرگم همیشه می گفت: بابا جون چه خوبه ماها آدم به دنیا بیاییم و انسان از دنیا برویم. 

نکته این جا است که برای انسان شدن باید تلاش کرد و این تلاش باید ادامه دار باشد.

یادمان باشد که آدم ها تا دم رفتن، خوب شدنشون واسه خدا عزیزه و نباید هیچ وقت از انسان شدن و خوب شدن ناامید شوند ...

باید در این بین به چند نکته توجه کنیم؛

فراموش نشود که این مدت معلوم نیست بین یک روز تا چند هزار روز طول بکشد و زمانش اصلاً معلوم نیست.

هیچ کسی حتی بزرگترین متخصصان عالم چه داخل کشور و چه در کشورهای پیشرفته نمی توانند کاری بکنند امر مردن و رفتن ما منتفی شود.

خلاصه اینکه همه رفتنی هستیم؛ اما زمانش معلوم نیست!!

کلام را با سخنی از امیر مومنان علی علیه السلام  که خطاب به فرزندشان می فرمایند به پایان می برم:
پسرم، بدان تو برای آخرت آفریـده شده ای نه دنیا، برای رفتـن از دنیا، نه پایـدار ماندن در آن، برای مرگ، نه زندگی جاودانـه در دنیـا، كه هر لحظه ممكن است از دنیـا كـوچ كنی، و به  آخرت در آیی و تو شكـار مرگی هستی كه فرار كننده آن نجاتی ندارد، و هر كه را بجوید به آن می رسد، و سرانجام او را می گیرد. 

پس، از مرگ بترس ! نكند زمانی سراغ تو را گیرد كه در حال گناه یا در انتظار توبه كردن باشی و مرگ مهلت ندهد و بین تو و توبه فاصله اندازد، كه در این حال خود را تباه كرده ای.


- نظرات (0)

چرا دعایمان مستجاب نمی شود؟

فریاد سخت دشوار داد

گاهی زندگی چنان سخت می شود که مجال نفس کشیدن را از انسان می گیرد ،سختی ها سیل آسا هجوم می آورند و به هر طرف رو کنی بن بست است ،تمام کسانی که تا دیروز تا وقتی که روزگار روال عادی خود را طی میکرد دوستانی سینه چاک بودند الآن چون غریبگانی که هرگز نمی شناختی با نگاهی سرد و بی تفاوت نظاره گر لحظه های پر از درد زندگیت هستند و تنها همتشان این است که با سرزنشی جانسوز متهمت کنند .

در چنین شرایطی حس میکنی زمین و زمان به هم بافته است و نه دعا اثری دارد و نا آه و فغان ،تنهایی و تلخی چنان قلبت را فشار می دهد که همه وجودت بغضی میشود مانده در گلو نه دیگر یارای گریستن هست و نه توان فروخوردنش ، اینجاست که ذهن ادمی به دنبال چرا ها می گردد ، چرا این طور شد؟ مگر چه گناهی از من سر زده ؟ چرا دعا اثر نمی گذارد؟ تا کی باید تحمل کنم ؟ و ... .

این شرایط دلایل متفاوتی می تواند داشته باشد که در هر صورت برای تک تک افراد در هر طبقه ای ممکن است پیش آید ، و نحوه برخورد ما با این بحران هاست که تعیین کننده شرایط دیگر ما در آینده است .

واکنش افراد در برخورد با چنین شرایطی متفاوت است عده ای عنان اختیار از دست داده ضعف بر وجودشان مستولی می شود و قدرت تفکر و تدبیر را از دست می دهند و این افراد به جای اینکه به فکر راه چاره باشند شروع می کنند به دنبال مقصر گشتن و متهم کردن دیگران و روی آوردن به ضد ارزش هایی چون اعتیاد و کفر مقام ربوبی پروردگار عالم است که این ها نتایجی را به دنبال دارد که هر چه بیشتر شرایط را بحرانی می کند و چنین شخصی هرگز متوجه نیست که این ها نتایج خودخواسته اعمال خودش است .

عده ای دیگر از افراد در همان شرایط به دنبال یافتن مصلحتی هستند که قرار است درسی به آن ها بیاموزد و با توکل بر خداوند حکیم سعی در مدیریت بحران پیش آمده دارند و می کوشند سنگ ها را یکی یکی از پیش پا بردارند.

هنگامى که انسان مسئولیت هایش را به دنبال فراموش کردن یاد خدا به فراموشى بسپارد، غرق در شهوات و حرص و طمع مى‏گردد، پیدا است، که نصیب او معیشت سخت خواهد بود، نه قناعتى که جان او را پر کند، نه توجه به معنویت که به او غناى روحى دهد، و نه اخلاقى که او را در برابر طغیان شهوات باز دارد

وقتی در چنین شرایطی قرار گرفتیم باید بنشینیم و شرایط خود را بسنجیم و با خود صادق باشیم که چه عواملی باعث شده که در این شرایط قرار بگیریم  اگر کوتاهی و اشتباه از ما در صدد جبران برآییم و اگر نه ب دنبال راه چاره باشیم  نباید از دعا کردن و لطف و رحمت خدای بی نیاز نا امید شد در این دنیا همه چیز در حال گذر است نه خوشی هایش دوامی دارد و نه غم هایش .

این شرایط اگر به خاطر گناهانمان باشد خوب بهتر است در همین دنیا متنبه شده و توبه کنیم و به خودسازی بپردازیم اما اگر نه امتحان الهی است باید شکرگزار بود چرا که خداوند متعال خیر محض است و بدی در ذات پاکش راه ندارد  و هر آنچه می رساند متضمن خیری است در بطن خود. باید عالمانه و دقیق به وقایع نگاه کرد نه سطحی و بدون فکر .

کسی که به خداوند ایمان دارد و به او توکل می کند و به یاد خدا و انجام وظایف خود مشغول است هرگز زندگی سخت و پیچیده ای نخواهد داشت و درمانده نخواهد شد. در قرآن کریم، در آیه‌ای به علت برخی زندگی‌های سخت و تنگ و گره خورده می‌پردازد و می‌فرماید: « وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْری فَإِنَّ لَهُ مَعیشَةً ضَنْکاً وَ نَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ أَعْمى‏ (طه 124) و هر کس از یاد من روى گردان شود، زندگى (سخت و) تنگى خواهد داشت و روز قیامت، او را نابینا محشور مى‏کنیم!.

اصولا تنگى زندگى بیشتر به خاطر کمبودهاى معنوى و نبودن غناى روحى است، به خاطر عدم اطمینان به آینده و ترس از نابود شدن امکانات موجود، و وابستگى بیش از حد به جهان ماده است، و آن کس که ایمان به خدا دارد و دل به ذات پاک او بسته، از همه این نگرانی ها در امان است

در این آیه کریمه تصریح دارد که اگر ما از زندگی‌ای که خدایی است و در آن رفتارهای ما مطابق دستورات خدا است فاصله بگیریم مبتلا به زندگی سخت می‌شویم در این صورت  خدا روزى او را به سختى می‌دهد و این کیفر روی برگرداندن از خدا است. اگر هم به او رزق فراوان دهد، معیشت را از این راه بر او سخت مى‏گیرد که امساک کند و از آن استفاده نگیرد و اگر هم استفاده گیرد، حرص و تلاش زیاد، زندگى را بر او دشوار مى‏سازد.

گاه مى‏شود درهاى زندگى به روى انسان به کلى بسته مى‏شود، و دست به هر کارى میزند با درهاى بسته رو به رو مى‏گردد، و گاهى به عکس به هر جا روى مى‏آورد خود را در برابر درهاى گشوده مى‏بیند، مقدمات هر کار فراهم است و بن‏بست و گرهى در برابر او نیست، از این حال تعبیر به وسعت زندگى و از اولى به ضیق یا تنگى معیشت تعبیر مى‏شود، منظور از معیشت ضنک که در آیه بالا آمد نیز همین است .

پول فریاد

در تفسیر نمونه توضیح خوبی در مورد آیه وجود دارد: گاهى تنگى معیشت به خاطر این نیست که درآمد کمى دارد، اى بسا پول ‏و درآمدش هنگفت است، ولى بخل و حرص و آز زندگى را بر او تنگ مى‏کند نه تنها میل ندارد در خانه‏اش باز باشد و دیگران از زندگى او استفاده کنند، بلکه گویى نمى‏خواهد آن را به روى خویش بگشاید، به فرموده على علیه السلام همچون فقیران زندگى مى‏کند و همانند اغنیاء و ثروتمندان حساب پس مى‏دهد.

قرآن مى‏گوید: عامل اصلی این سختی ها اعراض از یاد حق است. یاد خدا مایه آرامش جان، و تقوا و شهامت است و فراموش کردن او مایه اضطراب و ترس و نگرانى است.

هنگامى که انسان مسئولیت هایش را به دنبال فراموش کردن یاد خدا به فراموشى بسپارد، غرق در شهوات و حرص و طمع مى‏گردد، پیدا است، که نصیب او معیشت سخت خواهد بود، نه قناعتى که جان او را پر کند، نه توجه به معنویت که به او غناى روحى دهد، و نه اخلاقى که او را در برابر طغیان شهوات باز دارد.

اصولا تنگى زندگى بیشتر به خاطر کمبودهاى معنوى و نبودن غناى روحى است، به خاطر عدم اطمینان به آینده و ترس از نابود شدن امکانات موجود، و وابستگى بیش از حد به جهان ماده است، و آن کس که ایمان به خدا دارد و دل به ذات پاک او بسته، از همه این نگرانی ها در امان است.

یاد خدای متعال و این که در مقام عمل ِ در زندگی، مطابق دستور او باشیم گره گشا و آرامش بخش همه‌ی زندگی‌ها است

از امام صادق علیه السلام پرسیدند منظور از آیه «مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنْکاً» چیست؟ فرمود: اعراض از ولایت امیر مؤمنان علیه السلام است. یعنی آن کس که الگوى خود را از زندگى على علیه السلام بگیرد، همان ابرمردى که تمام دنیا در نظرش از یک برگ درخت کم ارزشتر بود، آن چنان به خدا دل ببندد که جهان در نظرش کوچک گردد، او هر کس باشد، زندگى گشاده و وسیعى خواهد داشت، اما آنها که این الگوها را فراموش کنند در هر شرائط گرفتار معیشت ضنک و تنگ هستند. (ر.ک: تفسیر نمونه، ج‏13، صص 328و 329)

بله، یاد خدای متعال و این که در مقام عمل ِ در زندگی، مطابق دستور او باشیم گره گشا و آرامش بخش همه‌ی زندگی‌ها است.

مرد تنها
چرا دعایمان مستجاب نمی شود؟

موانع استجابت دعا:

1. گناه

یکى از عوامل مهمى که رابطه انسان با خدای متعال را ضعیف نموده و مانع اجابت دعا می شود، نافرمانى از دستورهاى خداست. حضرت على (علیه السّلام) در دعاى کمیل چنین مى فرماید: پروردگارا! گناهانى را بر من ببخش که موجب حبس و بالا نرفتن دعا مى شوند و در جاى دیگر از همان دعا چنین مى فرماید: اى آقا و مولاى من! به عزتت قسم! از تو مى خواهم که بدى کردار و رفتارم موجب پوشیده شدن دعاى من از تو نشود.

امام باقر (علیه السلام) در این باره فرمود: بنده حاجتى از خدا طلب مى کند و مقرر مى شود آن حاجت در زمانى برآورده شود; پس در این فاصله، او گناهى مرتکب مى شود و در نتیجه، خداوند مى فرماید: حاجت این بنده برآورده نشود و از آن محروم شود; چون او خشم و غضب مرا برانگیخت و همین باعث محروم شدن اوست.

همیشه مؤمن در خیر و آسایش است تا هنگامى که عجله نکند. در غیر این صورت ناامید مى‏شود و دعا را ترک مى‏کند. به درستى که بنده هنگامى که دعا مى‏کند خداوند متعال در صدد برآورده ساختن حاجت اوست تا زمانى که او عجله نکند

2. لقمه حرام

استفاده از درآمد حلال و پاکیزه از دیگر شرایط اجابت دعا است که امروزه بیش از هر زمان دیگر لازم است به آن توجه شود. لقمه ى حرام تا 40 روز مانع استجابت دعا مى شود.

 

3. قساوت قلب

همچنین گناهان زیاد که منجر به قساوت و سنگدلى مى‏شوند از عوامل دیگر عدم استجابت دعا مى‏باشد. امام صادق (علیه السلام) مى‏فرماید: خداوند دعایى که از قلب قسى برخاسته باشد اجابت نمى‏کند.

 

4. شتاب و عجله

امام صادق (علیه السلام) فرمود: همیشه مؤمن در خیر و آسایش است تا هنگامى که عجله نکند. در غیر این صورت ناامید مى‏شود و دعا را ترک مى‏کند. به درستى که بنده هنگامى که دعا مى‏کند خداوند متعال در صدد برآورده ساختن حاجت اوست تا زمانى که او عجله نکند.  

امید است که در شرایط سخت و تنگگناهای زندگی خداوند باری تعالی را با قلب خاشع به کمک بخوانیم و از وی بخواهیم تا مشکلات ما را از میان بردارد چرا که او توانای مطلق و بی نیاز است و ما سراپا نیاز.

منبع : وبلاگ سید مصطفی علم خواه


- نظرات (0)

معیشت و آرامش خاطر

روزی

مطالعه ‌ی احادیث و استدلالات آیات قرآن بر این دلالت دارد که نوع نگاه اسلام به معیشت و زندگی انسان این آموزه را نشان می‌ دهد که نگاه اسلام به اقتصاد اساساً متفاوت از نگاه موجود است.

اسلام در یک نگاه متفاوت به انسان ، نوع نگاه به اقتصاد را نیز متفاوت مطرح کرده است و این امر موجب شده که مسائل غیر مادی مثل صله ‌ی رحم و نخوابیدن در بین‌ الطلوعین  و ... را در گسترش فقر یا توسعه‌ ی رزق موثّر دانسته و محدود به توجه به دخل‌ و خرج نکند .

مطابق با بیان اسلامی که فطرت ام ‌المعارف است ، شاکله و بنای همه چیز بر اساس فطرت است ، لذا اقتصاد اسلامی نیز زمانی از انحرافات و آسیب ‌ها مصون خواهد بود که به فطرت انسانی توجه داشته باشد . 

با این توصیفات معیشت انسان زمانی بسامان و در جهت کمال خواهد بود که از فطریات در زندگی انسانی تبعیت شود.


جایگاه تقدیر معیشت در رفتارسازی انسان

معیشت یکی از اصلی ‌ترین آموزه های دین مبین اسلام است که متأسفانه در ادبیات اقتصاد اسلامی، توجه چندانی به آن نمی ‌شود.

حدیث شریف «الْکَمَالُ کُلُّ الْکَمَالِ التَّفَقُّهُ فِی الدِّینِ وَ الصَّبْرُ عَلَى النَّائِبَةِ وَ تَقْدِیرُ الْمَعِیشَةِ» [الکافی ، ج ‏1، ص 32] با ساختار مشابه ، بر این مطلب تأکید می‌ کنند که یکی از سنجه‌ های کمال یا معیار های کمال ، تقدیر معیشت است.

حجم انبوه احادیث با چنین ساختاری، آن هم در کتب اربعه‌ ، ادعایی را که تقدیر معیشت یکی از جنبه‌ های اصلی زندگی انسانی است تأیید می ‌کند.

ما وظیفه ایجاد آرامش داریم تا دغدغه روح و تشویش خاطر خانوده‌هایمان را مرتفع کنیم. فقط به فکر معیشت خانواده و جامعه نباشیم بلکه ایجاد آرامش، قرار دل و خروج آنها از تشویش را در برنامه داشته باشیم

از امام باقر (علیه السلام) و احادیث بسیاری که اساساً در ادبیات اسلامی ، که به بسیاری از شئون زندگی انسان توجه می‌ کند ، امر معیشت و نحوه‌ ی زندگی از مهم‌ ترین معیار های انسان است ؛ تا حدی که در آیه‌ ی شریفه می‌ فرماید: «مَن أعرَضَ عَن ذِكرِی فإنّ لَهُ مَعِیشَهً ضَنكاً» (طه ، 124)

علامه طباطبایی (ره) ، در کتاب شریف المیزان می ‌فرمایند که «معیشت ضنک» به شکلی از زندگی گفته می ‌شود که در آن ، فرد احساس آرامش نداشته باشد و مدام به دنبال افزایش ثروت و دارایی خود باشد.

به عبارت دیگر ، ممکن است که فرد وضع مالی خوبی داشته باشد ، اما احساس آرامش و راحتی در صورتی است که به ذکر خدا توجه کند.

 

معیشت و آرامش خاطر

گاهی ما بین رفاه مادی و آرامش و رفاه در خانواده خلط موضوع می ‌کنیم . قرآن در آیه 26 سوره مبارکه مریم می‌ فرماید : " فَكُلِی وَاشْرَبِی وَقَرِّی عَیْنًا فَإِمَّا تَرَیِنَّ مِنَ الْبَشَرِ أَحَدًا فَقُولِی إِنِّی نَذَرْتُ لِلرَّحْمَنِ صَوْمًا فَلَنْ أُكَلِّمَ الْیَوْمَ إِنسِیًّا.

داستان حضرت مریم سلام الله علیها را همه می ‌دانیم ؛ ایشان بعد از این که از عبادتگاه به حکم الهی خارج شد ، به مکان دوری رفت و مشکلات بسیار زیادی را برای او این سفر پیش آورد.

اولاً ایشان یک دختر تنها بود، ثانیاً متأهل نبود اما عیسی (علیه السلام) را در شکم داشت و ثالثاً آب و غذایی نداشت ، در یک  جای دور بود و مردم پشت سر ایشان حرف ‌هایی می‌ زدند. 

در این شرایط ندا آمد : مریم به درخت خرما تکیه بزن و اولین معجزه را همانجا دید به طوری که درخت خرمای خشکیده برای او خرمای تازه پایین فرستاد.

همان ندای غیبی برای او فرمود: "بخور و بیاشام و آرام دل داشته باش"

در دستور بعدی فرمود وقتی با مردم ملاقات کردی سکوت کن ، لذا مریم (سلام الله علیها) روزه سکوت گرفت.

اما از آن سه دستور ؛ خوردن و آشامیدن که مربوط به امور دنیوی است اما "قَرِّی عَیْنًا " به معنی آرامش دل و خاطر انسان از دغدغه‌ ها و تشویش های زندگی است.

قرآن این حکم را از حکم معیشت جدا کرده است و می فرماید : "نباید بین معیشت و  آرامش دل از تشویش و دغدغه خلط مبحث کنید."

محبت

گاهی ما در خانواد‌ه‌ های خود این اشتباه را می ‌کنیم، فکر می‌ کنیم اگر امکانات و رفاه مناسب در اختیار خانواده و همسر قرار دادیم پس به رسالت خود عمل کردیم در حالی که همسر و فرزند شما نیاز به محبت دارد ، نیاز به این دارد که یک آرامشی داشته باشد. 

اگر ما بین معیشت و ایجاد آرامش و محبت در خانواده خلط مبحث کنیم از یکی از فرامین الهی تخطی کرده‌ایم و با تخطی در این موضوعات ، در نهایت ثبات زندگی و آرامش را از زندگی خود از بین برده ایم.

ما وظیفه ایجاد آرامش داریم تا دغدغه روح و تشویش خاطر خانوده ‌هایمان را مرتفع کنیم . فقط به فکر معیشت خانواده و جامعه نباشیم بلکه ایجاد آرامش ، قرار دل و خروج آنها از تشویش را در برنامه داشته باشیم. ( به نقل از سخنرانی حجت ‌الاسلام سید‌ ابراهیم راد )

 

ریزه کاری های دخل و خرج در نگاه اسلام

در دین اسلام ، بیان اصول حاکم بر روابط انسانی است و جزییات و موارد کاربردی ‌تر بر عهده خود مردم در زمان ‌های مختلف و متناسب با اقتضائات زندگی آن‌ ها می‌ باشد.

همچنین باید توجه کرد که تقدیر معیشت که به معنای اندازه‌گیری در زندگی است، دلالت بر این دارد که باید اندازه هر چیز مشخص باشد.

حد مصرف از کالاهای مختلف ، میزان مصرف اعضاء خانواده ، مدیریت مالی درآمد برای آنکه انسان به دیگران محتاج نشود و … ذیل این مفهوم قرار می‌ گیرند.

علامه طباطبایی(ره)، در کتاب شریف المیزان می ‌فرمایند که «معیشت ضنک» به شکلی از زندگی گفته می ‌شود که در آن، فرد احساس آرامش نداشته باشد و مدام به دنبال افزایش ثروت و دارایی خود باشد

معیار «غنی از آنچه در دست مردم است» می ‌باشد:

و َبِإِسْنَادِهِ عَنْ عَلِی علیه السلام فِی حَدِیثِ الْأَرْبَعِمِائَةِ : برای تجارت اقدام کنید به درستی که در تجارت بی ‌نیازی از آنچه که در دست مردم می‌ باشد وجود دارد و خداوند پیشه ور امین را دوست دارد.) (اصول کافی ، جلد پنجم کتاب المعیشه، ص ۷۳)

با بررسی سایر احادیث می ‌توان نتیجه گرفت که در زمینه مدیریت هزینه در خانواده ، معیار اسلامی «غنی عما فی ایدی الناس» می ‌باشد.

یعنی انسان باید طوری کار کند و مصرف نماید که از مردم بی ‌نیاز باشد . از این رو اسلام از اجیر شدن نهی می‌کند ، امر به تجارت می‌ کند تا از این طریق ، روزی انسان در‌‌ همان روز به انسان برسد و…. (مطابق حدیث مورد بحث ، فرد تاجر اگر در تجارت زیان کند ، اگر چه ، اجری ندارد و ستایش نمی ‌شود اما خداوند او را دوست دارد. لذا اگر کسی که محبوب خداست (فرد تاجر) ضرر کند ، حتما خداوند برای او جبران خواهد کرد و نمی ‌گذارد که محتاج مردم بشود . اما این شرطی دارد و آن این است که فرد باید امین باشد. عدم صداقت و خیانت در امانت سبب می‌ شود که انسان از امداد الهی دور بماند و از آن منتفع نشود.)

کسی که توکلش با خداست ، حتی اگر درفعالیتش زیان ببیند ، خداوند از راهی دیگر ضرر او را جبران خواهد کرد.

در طرف دیگر زندگی که معطوف به مخارج می‌ باشد ؛ رعایت الگوی مصرف صحیح، مدیریت اموال و استفاده بهینه از آن ‌ها ، تناسب میان دخل و خرج ، نیز باید مورد توجه قرار گیرد و با تناسب میان داشته ‌ها و خواسته مصرف کرد و اصول آن را رعایت کرد.



- نظرات (0)