سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

خواندن تلقین برای زنده ها!

مرگ، قبر، تلقین

جسم سفید پوشی کنار یک گودال مستطیل شکل، خوابیده. فضا، فضای سنگین اندوه است. صدای گریه بلند است. وقتی سفید پوش درون گودال می خوابد، شانه هایش را تکان می دهند و می گویند:
اِسْمَعْ اِفْهَمْ یا فُلانَ بْنَ فُلانٍ ...
برای مرده ها تلقین می خوانند تا عقاید حق برایشان یادآوری شود و کمک کنند که پاسخگو باشند اما برای زنده ها تلقین دیگری باید خواند و شاید این هشدار قرآن، بهترین یادآوری برای ما زنده ها باشد:
"كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ وَ نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَیْرِ فِتْنَةً وَ إِلَیْنا تُرْجَعُون‏" (انبیاء، 35)
هر انسانی طعم مرگ را می چشد و شما را با بدی ها و خوبی ها آزمایش می کنیم؛ و سرانجام به سوی ما بازگردانده می شوید.
آیه ی شریفه ی بالا، با اعلام یک حقیقت اصلی در نظام هستی آغاز می شود. این که همه ی نفوسی که آفریده شده اند، بالأخره به ایستگاه مرگ می رسند و با تعبیر جالبی می فرماید که مزه ی مرگ را می چشند.

جمله ی دوم، حقیقت استثناء ناپذیر دیگری است به نام "امتحان". مواد آزمون: خوبی ها و بدی ها.

گمان نکنید که فقط با سختی ها و مشکلات آزمایش می شوید؛ همه ی خیرها هم می توانند محل آزمون شما باشند. و در جمله ی آخر هم باز سخن از مرگ است؛ این بار، مقصد مرگ.

اینکه درست در بین سخن از طعم مرگ و مقصدِ مرگ، بحث آزمون و امتحان به میان آمده، در خور توجه است. شاید به ما تلنگر می زند که عملکرد شما رد امتحانات خیر و شر، طعم مرگ شما را تعیین می کند.
مرگ، مسئله ای است که هیچ راه گریزی ندارد. شاید تنها مسئله ای نیست که برای هیچ کسی قابل انکار و قابل فرار نیست.

"أَیْنَمَا تَكُونُواْ یُدْرِككُّمُ الْمَوْتُ وَلَوْ كُنتُمْ فِی بُرُوجٍ مُّشَیَّدَةٍ"  "هر جا باشید، مرگ شما را در می یابد هر چند در برج های محکم باشید." (نساء، 78)

"قُلْ إِنَّ الْمَوْتَ الَّذی تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مُلاقیكُمْ"  "بگو این مرگی که از آن فرار می کنید، سرانجام با شما ملاقات خواهد کرد."(جمعه، 8)
در آیه ای دیگر، قرآن کریم پس از اعلام حقیقت مرگ برای هر نفس، به دادن پاداش کامل انسان ها در قیامت اشاره می کند: "كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ وَ إِنَّما تُوَفَّوْنَ أُجُورَكُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ"  "هر کسی مرگ را می چشد و شما پاداش خود را به طور کامل در روز قیامت خواهید گرفت."(آل عمران، 185)
می توان دریافت که طعم خوب یا بد مرگ، بخشی از نتیجه ی اعمال آدمی است و نتایج کامل، در روز قیامت داده می شود.

گاهی حتی قرآن، فلسفه ی مرگ و حیات را آزمون و امتحان می داند: "الَّذی خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیاةَ لِیَبْلُوَكُمْ أَیُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً وَ هُوَ الْعَزیزُ الْغَفُور"  " آن کس که مرگ و حیات را آفرید تا شما را بیازماید."(ملک، 2)

طعم جدایی، به مذاق دلبستگان خوش نیست. اما هنگام مرگ، چه بخواهی چه نخواهی، وقت جدایی هم هست. وقت خداحافظی با همه ی دوست داشتنی های دنیایی! قطعاً چیزی که پس از این لحظات در انتظار مسافر آخرت هست، می تواند تلخی یا شیرینی مردنش را بیشتر و کمتر کند. طعم مرگ، هرچه باشد، دست پخت خود ماست

اگر با مردن، ما را به حال خود وا می گذاشتند، مرگ برای همه ی زندگان مایه ی راحتی بود. مرگ می شد پایانِ دردها و فرار از ترس ها. ولی خوشبختانه یا متأسفانه، مرگ، یک آغاز است. شاعرانه اش این می شود: مرگ، پایان کبوتر نیست. 

کسانی که حوصله ی درست زندگی کردن را ندارند و بی مبالاتی هایشان را به مرگ حواله می دهند، منتظر عواقب سختی باشند. آن هایی که با لحظه های عمرشان شوخی می کنند، با مرگ، نتیجه ی جدیِ کارشان شروع می شود.


مرگ، سفر است یا بازگشت از سفر؟

پاسخ این سوال را وقتی می گیریم که مبدأ و مقصد حرکت را بدانیم. مگر آدمی زاد، حیاتش را در دنیا  شروع نمی کند؟ نوزادی که صدای گریه اش نوید تولد او را می دهد، اولین گام زندگی اش را در همین دنیا می گذارد. پس مرگ، برای او یعنی کوچ کردن از خانه ی اول.
اما این سناریو، حاصل تصور ناقص ماست! قصه چیز دیگری است؛ چون خانه، جای دیگری است. مبدأ حیات انسان، دنیا نیست. پس دنیا هم خانه ی ما نیست.

مرگ

وقتی قرآن از سفر مرگ سخن می گوید، از "بازگشت" حرف می زند: "قُلْ یَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذی وُكِّلَ بِكُمْ ثُمَّ إِلى‏ رَبِّكُمْ تُرْجَعُون‏"  "بگو فرشته ی مرگ که بر شما مأمور شده، (روح) شما را می گیرد سپس شما را به سوی پروردگارتان بازمی گرداند." (سجده، 11)
"ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلى‏ عالِمِ الْغَیْبِ وَ الشَّهادَةِ"  "سپس به سوی کسی که دانای پنهان و آشکار است، بازگردانده می شوید." (جمعه، 8)

آیه ی معروف به "استرجاع" هم همین معنا را اعلام می نماید: "انا لله و انا الیه راجعون" 

ما ز بالاییم و بالا می رویم...


لحظه ی رفتن...

زنده ها هیچ وقت نمی توانند درک کنند بر کسی که در آستانه ی مرگ قرار دارد، چه می گذرد. شنیدن کی بود مانند دیدن؟ اما توصیف آن لحظات، از زبان کسی که به فراتر از ادراک ما علم دارد و البته کسی که هر انسانی در آن لحظه او را ملاقات می کند، شنیدنی است.

مرگ، مسئله ای است که هیچ راه گریزی ندارد. شاید تنها مسئله ای نیست که برای هیچ کسی قابل انکار و قابل فرار نیست. "أَیْنَمَا تَكُونُواْ یُدْرِككُّمُ الْمَوْتُ وَلَوْ كُنتُمْ فِی بُرُوجٍ مُّشَیَّدَةٍ" "هر جا باشید، مرگ شما را در می یابد هر چند در برج های محکم باشید"

امیرالمومنین امام علی (علیه السلام) لحظه ی رفتن و جدایی از نعمت های دنیا را چنین تشریح فرمودند:
"سکرات مرگ و حسرت از دست دادن نعمت های دنیا، به آن ها هجوم می آورد. اعضای بدنشان به سستی می گراید و رنگ از چهره ی آن ها می پرد. سپس پنجه ی مرگ در آن ها نفوذ بیشتر می کند؛ آنچنان که زبانش از کار می افتد در حالی که در میان خانواده ی خود قرار دارد. با چشم می بیند و با گوش می شنود ( اما یارای سخن گفتن در او نیست). در این می اندیشد که عمر خویش را در چه راهی تباه کرد؟ دوران زندگی خود را در چه راهی گذراند؟ به یاد ثروت هایی می افتد که بدون توجه به حلال و حرام بودن جمع آوری کرد و هرگز در طریق تحصیل آن ها نیندیشید. انگشت حسرت به دهان می گیرد و دست خود را از پشیمانی می گزد چرا که به هنگام مرگ، مسائلی بر او روشن می شود که تا آن زمان مخفی مانده بود. او در این حال نسبت به آنچه در دوران زندگی به شدت به آن علاقه داشت، بی اعتنا می شود. آرزو می کند ای کاش کسانی که در گذشته به ثروت او غبطه می خوردند و بر آن حسد می ورزیدند، این اموال در اختیار آنان بود و نه او." 
 

لحظه ی جدایی...

"وَ حیلَ بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ ما یَشْتَهُونَ كَما فُعِلَ بِأَشْیاعِهِمْ مِنْ قَبْل‏"  "(سرانجام) میان آن ها و آن چه مورد علاقه شان بود جدایی افکنده شد، همان گونه که به پیروان (و هم مسلکان) آن ها از قبل گردید."
طعم جدایی، به مذاق دلبستگان خوش نیست. اما هنگام مرگ، چه بخواهی چه نخواهی، وقت جدایی هم هست. وقت خداحافظی با همه ی دوست داشتنی های دنیایی! قطعاً چیزی که پس از این لحظات در انتظار مسافر آخرت هست، می تواند تلخی یا شیرینی مردنش را بیشتر و کمتر کند.
طعم مرگ، هرچه باشد، دست پخت خود ماست.


- نظرات (0)

خدمتکاران بهشتی برای این افراد!

کمک

از زید بن ارقم كه رسول خدا (صلی الله و علیه وآله) فرمود: در امتم بنده ‏اى نباشد كه اظهار لطفى در هر چه باشد به برادر دینى خود براى خدا كند جز آنكه به وى از خدمتكاران بهشتى خادمى بدهد. (أصول الكافی / ترجمه كمره‏اى، ج‏۴، ص: 614 تا 617)

یکی از موضوعاتی که جایگاه والایی در اسلام داشته و دین و البته اخلاق و معرفت و مردانگی بر آن توجه خاص دارد، خدمت کردن به دیگران می باشد.

 

اهمیت خدمت به یكدیگر در آیات و روایات

قرآن کریم می فرماید: «تَعاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ» (مائده/2) واجب است كه در كارهای خیر به یكدیگر كمك كنید.

در جای دیگر می فرماید: «إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنینَ» (بقره/195) خدا احسان شدگان را دوست می دارد و چقدر خوب است كه انسان محبوب خدا باشد.

خیلی اوقات ما در طول زندگی یک سری خدماتی را انجام می دهیم که رضایت افراد اطرافمان را به خود جلب کنیم، یادمان باشد یکی از راه های کسب رضایت خدا و محبوب شدن نزد او این است که به همدیگر خدمت کنیم.

امام حسن مجتبی (علیه السلام) در حال اعتكاف بود، كسی سراغ ایشان آمد و با ایشان كار داشت و امام هم اعتكاف خود را برید. از ایشان پرسیدند كه شما معتكف هستی و نباید از مسجد بیرون بیایی. ایشان فرمود: من اعتكاف خود را بر هم می زنم تا مشكل ایشان را حل كنم.

اصلاً وقتی در بطن آداب دین وارد می شویم، می بینیم که رد پای خدمت به دیگران، احسان کردن و شاد کردن دل مردم در جای جای آن نمایان می باشد؛ چنانچه داریم اگر روزه مستحبی بودید و كسی شما را به خانه اش دعوت كرد، نگویید روزه هستید، بروید و بخورید، خدا ثواب روزه را به شما خواهد داد چون دل مسلمانی را شاد كردید.

در جایی داریم که پیامبر خدا صلی الله و علیه وآله فرمود: اگر می خواهید خدا به شما كمك كند شما هم كمك مردم باشید. «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فِی عَوْنِ الْمُوْمِنِ مَا كَانَ الْمُوْمِنُ فِی عَوْنِ أَخِیهِ الْمُوْمِنِ» (ثواب الأعمال، ص 135)

اگر دیدید وضع مالی خودتان خراب است صدقه بدهید هر چند ندارید چون اگر می خواهید كارتان راه بیفتد كار دیگران را راه بیندازید.
روایت داریم قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله و علیه وآله) : «مَنْ قَضَی لِأَخِیهِ الْمُوْمِنِ حَاجَه یً كَانَ كَمَنْ عَبَدَ اللَّهَ دَهْراً» (بحار الأنوار، ج 71، ص 302) كسی به دیگری خدمت كند، مثل كسی است كه عمری خدا را بندگی نماید.

«یَحْسَبُهُمُ الْجاهِلُ أَغْنِیاءَ مِنَ التَّعَفُّفِ» یعنی به كسانی خدمت بكنید كه وقتی انسان جاهل آنها را می بیند بگوید از اغنیاء هستند؛ یعنی انسان های آبرو دار كه با سیلی صورت خود را سرخ نگه می دارند. «مِنَ التَّعَفُّفِ» اینقدر عفت دارد كه كسی كه از حال او باخبر نیست گمان می كند وضع او خوب است و این افراد بسیارند. به خصوص افراد عیالمند و دختر دار


به چه كسانی خدمت كنیم؟

قرآن می فرماید: «یَحْسَبُهُمُ الْجاهِلُ أَغْنِیاءَ مِنَ التَّعَفُّفِ» (بقره/273) یعنی به كسانی خدمت بكنید كه وقتی انسان جاهل آنها را می بیند بگوید از اغنیاء هستند؛ یعنی انسان های  آبرو دار كه با سیلی صورت خود را سرخ نگه می دارند.

«مِنَ التَّعَفُّفِ» اینقدر عفت دارد كه كسی كه از حال او باخبر نیست گمان می كند وضع او خوب است و این افراد بسیارند. به خصوص افراد عیالمند و دختر دار.
قرآن گاهی می فرماید: «ارْزُقُوهُمْ فیها وَ اكْسُوهُمْ وَ قُولُوا لَهُمْ قَوْلاً مَعْرُوفاً» (نساء/5) مساله تنها خوراك و پوشاك در رزق نیست و اینها یك شاخه هستند و گاهی اینها از توان انسان خارج است ولی می تواند برای او حرف بزند.

 

خدمت از طریق قرض دادن

در مورد وام آیات زیادی داریم : «مَنْ ذَا الَّذی یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً فَیُضاعِفَهُ لَهُ أَضْعافاً كَثیرَه» (بقره/245) كسی که به مردم وام بدهد گویی به خدا قرض داده است و ثواب وام دادن 18 برابر است در حالی كه ثواب بخشیدن 10 برابر است.
ثواب وام دادن از بخشیدن بیشتر است. البته قرضی که حسن باشد؛ سریع، مخفی، بدون منت باشد.

در خدمت کردن كیفیت عمل مهم است؛ «من غیر استخفاف منه» (مشكاة الأنوار، ص 323) یعنی اگر كمك كنید آن را خفیف نكنید .

اگر دیدید وضع مالی خودتان خراب است صدقه بدهید هر چند ندارید چون اگر می خواهید كارتان راه بیفتد كار دیگران را راه بیندازید

خدمت با زبان

زبان کمک ها و خدمات زیادی می تواند داشته باشد؛ درسی که معلمی می دهد، کلامی که سخنرانی ایراد می کند، حدیثی که عالمی می گوید.

آشتی دادن دو نفر، واسطه ازدواج ، شهادت دادن به حق و ... 

اگر از شما خواستند برای امری شهادت بدهید، نگویید حوصله ندارم «وَ لا یَأْبَ الشُّهَداءُ إِذا ما دُعُوا» (بقره/282) و این زبان چقدر كمك ها می تواند بكند.

حدیث داریم آشتی دادن دو نفر كه با هم قهر هستند از تمام نمازهای مستحبی ثوابش بیشتر است و همینطور ثوابی بیشتر از همه كارهای مستحبی دارد.

کلام را با روایتی از امام کاظم علیه السلام به پایان می بریم:

حضرت فرمودند: «إِنَّ خَوَاتِیمَ أَعْمَالِكُمْ قَضَاءُ حَوَائِجِ إِخْوَانِكُمْ وَ الْإِحْسَانُ إِلَیْهِمْ مَا قَدَرْتُمْ وَ إِلَّا لَمْ یُقْبَلْ مِنْكُمْ عَمَلٌ حَنُّوا عَلَی إِخْوَانِكُمْ وَ ارْحَمُوهُمْ تَلْحَقُوا بِنَا» (بحارالأنوار، ج 72، ص 379)

خاتمه كارهایتان این است كه چقدر مشكلات مردم را حل كرده اید و اگر مشكل مردم را حل نكنی هیچ عملی از تو قبول نخواهد شد. سپس می فرماید: اگر روز قیامت می خواهید به ما برسید «حَنُّوا عَلَی إِخْوَانِكُمْ وَ ارْحَمُوهُمْ» به برادران دینی خود كمك كنید، روز قیامت جایتان پیش ماست.


- نظرات (0)

پیامبران اجنّه قبل از خلقت بشر


جن و ...!

در قرآن مجید اصل وجود جن مورد تایید قرار گرفته، اما آیا اجنه پیش از آفرینش آدم، پیامبر داشته اند یا نه؟

باید گفت: برای اجنّه دو مقطع زمانی مفروض است. یک مقطع زمانی قبل از خلقت بشر و یک مقطع زمانی بعد از خلقت بشر.

در مقطع زمانی دوم؛ یعنی پس از خلقت و آفرینش انسان که مشترک میان جن و انس است (چه قبل از ظهور اسلام و چه بعد از ظهور اسلام) مطابق آنچه که در آیات قرآن مجید آمده است جنیان نیز همانند انسان ها مکلف بوده اند که از پیامبرانی که در میان انسان ها مبعوث شده و از جنس بشر بودند پیروی نمایند.[1] بر همین اساس بسیاری از اجنه به پیامبران الاهی ایمان آورده و گروهی دیگر ایمان نیاورده و کافر شدند.

اما در مقطع زمانی؛ قبل از خلقت بشر، آن هنگامی که خداوند هنوز انسان را خلق نکرده، ولی اجنّه را آفریده بود، آیا برای آگاهی و هدایت اجنّه پیامبرانی مبعوث شده بودند یا خیر؟ و اگر مبعوث شده اند آیا از جنس جن بوده اند؟ در پاسخ می توان گفت: قبل از خلقت حضرت آدم (علیه السلام) پیامبرانی از جنس اجنّه در بین آنان وجود داشته است زیرا:

1- از سویی قرآن کریم هدف از آفرینش جن و انس را عبودیت و تکامل می داند و می فرماید: “همانا جن و انس را برای عبادت آفریدم”.[2] شکی نیست که رسیدن به مقام واقعی عبودیّت که همان کمال واقعی است بدون تکالیف میسر نیست. از این جهت می توانیم بگوییم که اجنه هم مکلف بوده اند[3] و بر این نکته آیات قرآن هم گواهی می دهند.[4]

و از سویی دیگر روشن است که نمی شود خداوند حکیم جن را مکلف کرده باشد، ولی تکلیف و اجزا و شرایط آن را به آنان نیاموخته و راهنما نفرستاده باشد. بنابراین، تکلیف جن و انس فرع بر ارسال نبی است و تا ارسال پیامبری صورت نگرفته باشد، تکلیف جایز نیست.

در روایت آمده است که یک مرد شامی از حضرت علی (علیه السلام) پرسید: آیا خداوند پیامبرانی را به سوی جن فرستاده است؟ امام علی (علیه السلام) در پاسخ فرمودند: “آری خداوند پیامبری به نام یوسف برای ارشاد آنان فرستاد، ولی آنها وی را به شهادت رساندند

2- خداوند عادل و حکیم است و فعل قبیح از عادل حکیم سر نمی زند. چگونه است که خداوند می فرماید: جن و انس را در صورت کوتاهی در انجام وظایف مواخذه و عذاب می نمایم : “دوزخ را از جن و انس همگی (افراد بی ایمان و گنه کار) پر می کنم”.[5] آیا ممکن است خداوند عادل و حکیم بدون این که پیامبرانی را به سوی آنها گسیل داشته باشد و با آنان اتمام حجّت کرده باشد،آنها را عذاب کند؟ قطعاً جواب منفی است، چرا که عقاب مکلف بدون ارسال نبی و اتمام حجت قبیح است و فعل قبیح از حکیم سر نمی زند. اجنه نیز مشمول این قاعده کلی عقلی هستند. بعلاوه خود قرآن هم می فرماید: “ما هرگز (قومی را) مجازات نخواهیم کرد، مگر این که پیامبری را مبعوث کرده باشیم (تا وظایف شان را بیان کند)[6]، پس قطعا آنها دارای پیامبرانی بوده اند.

جن

3- آیه شریفه: “یا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ أَ لَمْ یَأْتِکُمْ رُسُلٌ مِنْکُمْ یَقُصُّونَ عَلَیْکُمْ آیاتی‏ وَ یُنْذِرُونَکُمْ لِقاءَ یَوْمِکُم‏ هذا…”.[7]؛ ای گروه جن و انس آیا پیامبرانی از شما به سوی شما نیامد. تا آیات مرا بر شما بخواند و شما را به ملاقات این روز انذار دهد…؟

مفهوم این آیه و احتجاج قاطع آن، به روشنی دلالت دارد که در تمام مقاطع زمانی وجود اجنه، قبل از خلقت حضرت آدم (علیه السلام) و بعد از خلقت حضرت آدم (علیه السلام) و حتی قبل و بعد از اسلام، پیامبرانی برای آنها بوده است. منتها طبیعی است که قبل از خلقت بشر این پیامبر از جنس خودشان بوده باشد.[8] شاهد این مطلب آیه دیگری است که می فرماید:

إِنَّا أَرْسَلْناکَ بِالْحَقِّ بَشیراً وَ نَذیراً وَ إِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلاَّ خَلا فیها نَذیرٌ”؛[9] ما تو را به حق براى بشارت و انذار فرستادیم و هر امّتى در گذشته انذارکننده‏اى داشته است.

4- در روایت آمده است که یک مرد شامی از حضرت علی (علیه السلام) پرسید: آیا خداوند پیامبرانی را به سوی جن فرستاده است؟ امام علی (علیه السلام) در پاسخ فرمودند: “آری خداوند پیامبری به نام یوسف برای ارشاد آنان فرستاد، ولی آنها وی را به شهادت رساندند.[10] این روایت نیز به خوبی دلالت دارد که اجنه پیامبرانی مختص به خود داشته اند.

بنابراین، با توجه به آنچه بیان کردیم روشن شد که گروه جن گروهی مکلف و دارای تکلیف بوده و قبل از خلقت بشر پیامبرانی برای ارشاد و هدایت آنان مبعوث شده اند، لکن کیفیت آن بر ما معلوم نیست.

 

پی نوشت ها :

[1] البته باید توجه داشت که این مسئله در باره حضرت موسی (ع) و پیامبر اسلام قطعی است و در باره بقیه پیامبران از جنس بشر، مفسران دیدگاه های گوناگونی ارائه کرده اند.

رساترین و گویاترین آیات در این مورد آیات 29 و 30 سوره مبارکه احقاف است: “وَ إِذْ صَرَفْنا إِلَیْکَ نَفَراً مِنَ الْجِنِّ یَسْتَمِعُونَ الْقُرْآنَ فَلَمَّا حَضَرُوهُ قالُوا أَنْصِتُوا فَلَمَّا قُضِیَ وَلَّوْا إِلى‏ قَوْمِهِمْ مُنْذِرینَ قالُوا یا قَوْمَنا إِنَّا سَمِعْنا کِتاباً أُنْزِلَ مِنْ بَعْدِ مُوسى‏ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ یَهْدی إِلَى الْحَقِّ وَ إِلى‏ طَریقٍ مُسْتَقیمٍ”؛ بیاد آور هنگامی که گروهی از جن را به سوی تو متوجه ساختیم که قرآن را استماع کنند وقتی حضور یافتند به یک دیگر گفتند خاموش باشید و گوش فرا دهید (بشنوید) و هنگامی که پایان گرفت به سوی قوم خود بازگشتند و آنها را انذار کردند و به قوم خود گفتند ای قوم! ما کتابی را استماع کردیم که بعد از موسی (ع) نازل شده است و کتب قبل از خود را نیز تایید و تصدیق می کند و…”. البته اگر دراین آیه می بینیم که از انجیل اسمی برده نمی شود به خاطر آن است که تورات کتاب اصلی است و مسحیان هم احکام شرایع خود را از آن گرفته و می گیرند، نک: تفسیر نمونه، ج 21، ص370. علامه طباطبائی نیز در تفسیر المیزان به صراحت می فرماید: این فراز از آیه مبارکه ” انا سمعنا کتاباً انزل من بعد موسی مصدقاً لما بین یدیه”، اشعار بلکه دلالت دارد بر این که جنیان نامبرده مؤمن بر دین حضرت موسی (ع) و کتاب آن جانب بوده اند، نک: تفسیر المیزان، ج 18، ص 350 در باره مقطع زمانی بعد از اسلام هم آمده است: پیامبر اکرم (ص) از مکه به سوی بازار عکّاظ در طائف آمد تا مردم را که در آن مرکز بزرگ اجتماع کرده بودند، به دین اسلام دعوت کند، اما کسی به دعوت او پاسخ مثبت نداد. در بازگشت به محلی رسید که آن را وادی جن می گفتند. شب را در آن جا ماند و تلاوت آیات قرآن می فرمود. گروهی از جنیان آیات را شنیدند و ایمان آوردند و برای تبلیغ به سوی قوم خود بازگشتند. نک: تفسیر نمونه، ج 25، ص 100، ذیل آیات 1و 2 سوره جن.

البته عده ای از عبارت “رسل منکم” در آیه شریفه: “یا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ أَ لَمْ یَأْتِکُمْ رُسُلٌ مِنْکُمْ یَقُصُّونَ عَلَیْکُمْ آیاتی‏ وَ یُنْذِرُونَکُمْ لِقاءَ یَوْمِکُم‏ هذا…”؛ ای گروه جن و انس آیا پیامبرانی از شما به سوی شما نیامد. تا آیات مرا بر شما بخواند و شما را به ملاقات این روز انذار دهد… خواستند استفاده کنند که پیامبر جنیان بعد از خلقت آدم هم از جنس خودشان بوده است. اگرچه در باره پیامبر اسلام قبول دارند که پیامبر جن و انس بوده است. نک: تفسیر روح البیان، ج 3 ، ص105؛ اسماعیل حقی بروسوی؛ تفسیر راهنما، ج 5 ، ص 354 ولی عده ای دیگر از مفسران با رد این دیدگاه می گویند:

آنچه از آیات سوره جن به خوبى استفاده مى‏شود، این است که قرآن و اسلام براى همه، حتى آنها نازل شده، و پیامبر اسلام مبعوث برای همه بوده است، منتها هیچ مانعى ندارد که رسولان و نمایندگان از خود آنها از طرف پیامبر (ص) مامور دعوت آنان بوده باشند و کلمه”منکم” (از شما) دلیل بر آن نیست که پیامبران هر دسته از جنس خودشان خواهند بود؛ زیرا هنگامى که به گروهى گفته شود”، نفراتى از شما …” این نفرات ممکن است از یک طایفه یا از همه طوایف باشند. نک: تفسیر نمونه، ج 5، ص 443،  یعنی کلم؛”منکم” بیش از این دلالت ندارد که پیغمبران از جنس مجموع و روى هم رفته همان جن و انسى بودند که به سوى ایشان مبعوث شدند و خداوند پیغمبران را از جنس ملائکه قرار نداد تا امت ایشان از دیدنشان وحشت نکنند، و کلام ایشان را که همان زبان مادرى خودشان است بفهمند. اما این که براى جن پیغمبرانى از جن و براى انس انبیایى از انس مبعوث کرده باشد، آیه شریفه هیچ گونه دلالتى بر آن ندارد، نک: تفسیر المیزان، ج7 ، ص 540.

[2] “و ما خلقت الجنّ و الانس الاّ لیعبدون”، ذاریات ، 56

[3] نک: بحارالأنوار، ج۶۰، ص۳۱۱٫

[4] “أُولئِکَ الَّذِینَ حَقَّ عَلَیْهِمُ الْقَوْلُ فِی أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ إِنَّهُمْ کانُوا خاسِرِینَ”، احقاف ، 18

[5] سجده، 13و هود، 119

[6] اسراء، 15

[7] انعام، 130

[8] این نکته طبق نظر عده ای از مفسران از ظهور “رسل منکم ” قابل استفاده است و این شامل همه زمان ها می شود، اما زمان حضرت موسی (ع) و پیامبر اسلام (ص) استثناء شده و پیامبران آنها از جنس خودشان نبوده اند.

[9] فاطر، 29

[10] بحار الانوار، ج 10 ، ص 76  :”هل بعث الله نبیا الی الجنّ فقال نعم بعث الیهم نبیا یقال له یوسف فدعاهم الی الله فقتلوه”.


- نظرات (0)

نکاتی در مورد اجنه و راندن آنها



جن
نر و ماده بودن و تولید مثل جنّ‌ها

طبق نصّ آیات قرآن، مسأله زوجیت شامل همه مخلوقات می‌گردد؛ بنابراین، جنّ نیز که یکی از مخلوقات خداوند است دارای دو جنس نر و ماده و توالد و تناسل می‌باشد. خداوند متعال می‌فرماید: «وَمِن كُلِّ شَیْءٍ خَلَقْنَا زَوْجَیْنِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ ». (ذاریات، 49) ؛ و از هر چیز جفتی بیافریده ایم ، باشد که عبرت گیرید.

این آیه به عمومیّت نر و مادگی تمام موجودات، تصریح دارد و جمله‌ «کل شئ» شامل جنّ‌ها نیز می‌شود.

آیه‌ « وَأَنَّهُ كَانَ رِجَالٌ مِّنَ الْإِنسِ یَعُوذُونَ بِرِجَالٍ مِّنَ الْجِنِّ فَزَادُوهُمْ رَهَقًا » (جن، 6) ؛ و نیز مردانی بودند از آدمیان که به مردانی از جن پناه می بردند و بر طغیانشان می افزودند.

جنّ‌ها مردانی دارند و مرد جایی مطرح است که زن نیز باشد، بنابراین آنها هم مرد دارند و هم زن.

در قرآن در توصیف حوریان بهشتی آمده است: « لَمْ یَطْمِثْهُنَّ إِنسٌ قَبْلَهُمْ وَلَا جَانٌّ » (رحمن، 56) تأکید آیات در وصف حوریان بهشتی - که قبل از شوهرانشان توسط کسی از جنّ و انسان لمس نشده‌اند - نمایانگر این است که مسأله مقاربت نر و ماده در میان جنّ‌ها همانند انسان جاری است.

 

حیات و مرگ جن

قرآن کریم درباره مرگ جنّ‌ها می‌فرماید: « وَ حَقَّ عَلَیْهِمُ الْقَوْلُ فِی أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِم مِّنَ الْجِنِّ وَالْإِنسِ إِنَّهُمْ كَانُوا خَاسِرِینَ » (فصلت، 25) ؛ و برایشان همدمانی مقدر کردیم و آنان حال و آینده را در نظرشان بیاراستند و بر آنها نیز همانند پیشینیانشان از جن و انس ، عذاب مقرر شد زیرا زیانکار بودند.

کلمه «قد خلت» مبین آن است که امت‌های جن مانند گروه‌های انسان از بین رفته‌اند. بنابراین جنّ‌ها نیز به اجل‌های معین و معلومی می‌میرند.

برخی از آیات نیز که به گوش دادن تعدادی از آنها به تلاوت پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) و یا حضور آنها در سپاه سلیمان اشاره دارند نمایانگر حضور جن در زمین هستند. (جن، آیات اولیه؛ احقاف، 29-32؛ نمل، 17) اما از آیات می‌توان استنباط نمود که جن می‌تواند در آسمان و زمین حضور داشته باشد

برخی معتقدند چون جنّ از موجودات مثالی و فاقد جسم هستند، نسبت به موجودات مادی، اصطکاک کمتری دارند و همین نکته سبب می‌شود که فرسودگی آنها به تعویق افتد و عمر طولانی داشته باشند. (ابن‌سینا، 1366: 74؛ کربن، 1385: 339) اما با استناد به آیات، عمر جن نمی‌تواند فاقد اجل معینی باشد. البته میزان متوسط عمر جن نامشخص است و شاید همان‌گونه که عمر انسان در ادوار مختلف، متفاوت بوده است، عمر جن نیز چنین باشد؛ فقط در مورد شیطان آمده است که به هنگام نافرمانی خداوند به او فرمود: تو از زمره پست‌ترین فرومایگانی و شیطان گفت: « قَالَ فَأَنظِرْنِی إِلَى یَوْمِ یُبْعَثُونَ * قَالَ إِنَّكَ مِنَ المُنظَرِینَ ». (اعراف، 14و15) ؛ گفت : مرا تا روز قیامت که زنده می شوند مهلت ده * گفت : تو از مهلت یافتگانی.

برخی «وقت معلوم» و «یوم یبعثون» را به یک معنا گرفته و معتقدند خداوند متعال به طور مطلق به ابلیس پاسخ داد که تو از مهلت یافتگان هستی. (رازی، 1417: 9، 234)

جن
مکان جن

یکی از سؤال‌هایی که درباره‌ جن مطرح می‌گردد، مکان حضور آنهاست. آیات قرآن به حضور جن در آسمان و زمین اشاره دارند. در سوره جنّ آمده است که جنّ‌ها پس از استماع قرآن گفتند: « وَأَنَّا لَمَسْنَا السَّمَاء فَوَجَدْنَاهَا مُلِئَتْ حَرَسًا شَدِیدًا وَشُهُبًا». (جن، 8) ؛ و ما بر آسمان دست یافتیم و آن را پر از نگهبانان توانا و تیرهاى شهاب یافتیم.

گروهی از پریان در آسمان‌ها به شنیدنی‌ها گوش می‌دادند و بر آن‌ها می‌افزودند و دروغ می‌ساختند تا آنکه ناگهان دچار تیر شهاب شده، از آسمان‌ها به زمین آمدند و در ادامه می‌فرماید « در آسمان برای شنیدن، به کمین می‌نشستیم (اما) اکنون هر که بخواهد به گوش باشد تیر شهابی در کمین خود می‌یابد.»(جن، 9)  جنّ‌ها با استناد به این دو آیه خواسته‌اند بگویند از امروز هر کس از ما در آن نقطه‌های قبلی آسمان به گوش بنشیند، تیرهای شهابی را می‌یابد که از خصوصیاتش این است که تیراندازی در کمین دارد. آنها هم‌زمان با نزول قرآن و بعثت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) از تلقّی اخبار غیبی آسمانی و استراق سمع برای به دست آوردن آن ممنوع شده‌اند. برخی از آیات نیز که به گوش دادن تعدادی از آنها به تلاوت پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) و یا حضور آنها در سپاه سلیمان اشاره دارند نمایانگر حضور جن در زمین هستند. (جن، آیات اولیه؛ احقاف، 29-32؛ نمل، 17) اما از آیات می‌توان استنباط نمود که جن می‌تواند در آسمان و زمین حضور داشته باشد.

روایات برای کسانی که از آزار و اذیت جنّیان می ترسند و برای دفع جنّ، دستور عمل هایی ذکر شده است که به برخی اشاره می کنیم: 1- دورى از تنهایى. 2- تغییر مکان و محل زندگى اگر چه به طور موقت. 3- صدقه دادن. 4- خواندن سوره هایى از قرآن که به چهار قل معروفند: که عبارتنداز: «کافرون»، «اخلاص»، «ناس»، «فلق» و نیز خواندن آیه «و ان یکاد»

دیدن جن

جن از موجودات مجردی است که در جهان مادی از چشم انسان پنهان است، اما مشاهده آنها برای برخی به اذن الهی امکان‌پذیر است. در قرآن نیز به طور صریح به رؤیت جن اشاره نشده، اما طبق ظاهر برخی از آیات، جن‌ها ما را می‌بیند ولی ما آنها را نمی‌بینیم. خداوند متعال درباره بر حذر داشتن بنی آدم از شیطان و اتباع او می‌فرماید:« إِنَّهُ یَرَاكُمْ هُوَ وَقَبِیلُهُ مِنْ حَیْثُ لاَ تَرَوْنَهُمْ ». (اعراف، 27) ؛ اش از جایی که آنها را نمی بینید شما را می بینند.

جن از نظر قرآن مانند فرشته، موجودی نامرئی است ولی گاهی به صورتی ممثّل و قابل رؤیت می‌شود. داستان حضرت سلیمان در قرآن و خدمت جنّ‌ها به آن حضرت، از قبیل ساختن کاخ‌ها و تمثال‌ها (سبá 12و13) و همچنین جریان لشکرکشی او به مملکت سبأ که عفریتی از جن به وی گفت: «من تخت ملکه سبأ را قبل از آنکه از جای خود حرکت کنی نزد تو می‌آورم» (نمل، 17ـ39) نمایانگر تجسم جنّ به صورت‌های دیگر است، زیرا جن از صور مثالی است که به اذن خداوند می‌تواند به هیأت انسان یا به هر شکل دیگری از جمله حیوانات درآید.

شیخ بهایی معتقد است، جنّ‌ها می‌توانند به صور گوناگونی درآیند و یا از صورتی به در شوند و به دیگر صورت‌ گردند. (عاملی، 1363: 422) جنّ‌‌ها وقتی پیش داود(علیه السلام) ظاهر شدند تا او را به سهو و خطای خود مطلع کنند، در قالب صور مثالی بودند و مهمانان حضرت ابراهیم(علیه السلام) که به وجود اسحاق بشارت دادند و بعد از آن به دیار قوم لوط رفته، آن بلاد را خراب کردند نیز در قالب صور مثالی بودند و از طعام ابراهیم(علیه السلام) هم نخوردند؛ از این بیان ظاهر می‌شود که ادراک اشباح و صور مثالی با چشم ممکن است. (هروی، 1363: 196)

برخی نیز بر امکان رؤیت جن با چشم انسان، در حد سالکانی که ابتدای سلوک را پشت سر گذاشته و به مقاماتی رسیده‌اند، تأکید دارند. (ر.ک: طبری، 1363: 5، 52 ـ54)

قرآن مجید
جن در روایات

با استناد به روایات متعددی که درباره جن وجود دارد، به مهم‌ترین ویژگی‌های آنها اشاره می‌کنیم:

1. جن نیز مانند انسان، دارای روح است با این تفاوت که ارواح‌ جنّ‌ها در جرمی لطیف جا دارند که بیشترین آن آتش و هواست، چنان‌که در بدن آدمی غلبه با آب و خاک است. (ر.ک: مجلسی، 1403: 14، 635؛ صدرالدین شیرازی، 1366: 1455؛ عاملی، 1363: 421و422)

2. جنّ‌ها دارای انواع و اقسامی هستند (قمی، 1363: 1، 186) و برخلاف نظر شیخ محمد عبده در تفسیر المنار که آنها را میکروب و علت و منشأ اکثر امراض معرفی می‌کند (ر.ک: رشید رضا، بی‌تا: 3، 95و96) آنها نیز مانند انسان، اختیار، اراده، تکلیف، ثواب و عقاب دارند.

3. در برخی از روایات آمده است که جن و شیطان هر دو در اصل وجود مشترک هستند، ولی شیطان نوعی از جن محسوب می‌شود که فقط کارهای شرّ از او صادر می‌شود، در حالی‌که جن‌ها هم خوب و بد و مسلمان و غیر مسلمان دارند. (ر.ک: قمی، 1363: 1، 184؛ رضی: خ 133)

4. جن و شیطان گاهی به یک صورتی ممثل و قابل رؤیت می‌شوند. آنها به محضر پیامبر(صلی الله علیه و آله)، علی(علیه السلام) و سایر ائمه می‌آمدند و به یادگیری قرآن می‌پرداختند و مشکلات خویش را می‌پرسیدند. (ر.ک: کلینی، 1405: 2، 342؛ محمدی ری‌شهری، 1377: 2، 827؛ مجلسی، 1403: 18، 83؛ 27، 14؛ 38، 516؛ 39، 164؛ 63، 283)

5. جنّ‌ها ماننـد انسانهـا تغذیه می‌کننـد (ر.ک: حرّعاملـی، 1403: 1، 252؛ نجفــی، 1363: 2، 448) می‌خوابنــد (ر.ک: حرعاملی، 1403: 4، 1067، محمدی ری‌شهری، 1377: 9، 205) توالد و تناسل دارند (ر.ک: حرّعاملی، 1403: 14، 91) و می‌میرند (ر.ک: مدنی شیرازی، 1368 : 2، 9)

جن از نظر قرآن مانند فرشته، موجودی نامرئی است ولی گاهی به صورتی ممثّل و قابل رؤیت می‌شود. داستان حضرت سلیمان در قرآن و خدمت جنّ‌ها به آن حضرت، از قبیل ساختن کاخ‌ها و تمثال‌ها (سبá 12و13) و همچنین جریان لشکرکشی او به مملکت سبأ که عفریتی از جن به وی گفت: «من تخت ملکه سبأ را قبل از آنکه از جای خود حرکت کنی نزد تو می‌آورم» (نمل، 17ـ39) نمایانگر تجسم جنّ به صورت‌های دیگر است

چگونگی راندن جن ها و شیاطین

در روایات برای کسانی که از آزار و اذیت جنّیان می ترسند و برای دفع جنّ، دستور العمل هایی ذکر شده است که به برخی اشاره می کنیم:

1- دورى از تنهایى. 2- تغییر مکان و محل زندگى اگر چه به طور موقت. 3- صدقه دادن. 4- خواندن سوره هایى از قرآن که به چهار قل معروفند: که عبارتنداز: «کافرون»، «اخلاص»، «ناس»، «فلق» و نیز خواندن آیه «و ان یکاد»

5- خواندن آیه 83 سوره آل عمران با صدای بلند در مکان های ترسناک. (أَفَغَیرَ دِینِ اللَّهِ یبْغُونَ وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ کرْهاً وَ إِلَیهِ یرْجَعُون)

6- نوشتن دعای معروف به دعای ابودجانه، که در بحارالأنوار ، ج91 ، ص 221-224 آمده است.

7-  امام باقر علیه السلام به فردی که ارواح جنیان او را اذیت می کردند، فرمود: با فاتحة الکتاب و سوره ناس و فلق تعویذ کنید (هرکدام 10 بار) و آن سوره ها را با مشک و زعفران در جامی (ظرفی) بنویسید. برای خوردن و وضو و غسل از آن ظرف استفاده کنید. آن شخص سه روز این عمل را انجام داد و آن پدیده برطرف شد.

8- خواندن دعایی که جبرئیل برای دفع جن به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله یاد داد: «أَعُوذُ بِکلِمَاتِ اللَّهِ التَّامَّاتِ الَّتِی لَا یجَاوِزُهُنَّ بَرٌّ وَ لَا فَاجِرٌ مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ وَ ذَرَأَ وَ بَرَأَ وَ مِنْ شَرِّ ما ینْزِلُ مِنَ السَّماءِ وَ مِنْ شَرِّ ما یعْرُجُ فِیها وَ مِنْ شَرِّ مَا یلِجُ فِی الْأَرْضِ وَ مِنْ شَرِّ ما یخْرُجُ مِنْها وَ مِنْ شَرِّ فِتَنِ اللَّیلِ وَ النَّهَارِ وَ شَرِّ الطَّوَارِقِ إِلَّا طَارِقاً یطْرُقُ بِخَیرٍ یا رَحْمَان».

9- دور کردن شیاطین به دستور پیامبر صلی الله علیه و آله که فرمود: شیطان دو نوع است: شیطان جنی و شیطان انسی. شیطان جنی با گفتن: لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم دور می شود . شیطان انسی با گفتن صلوات بر محمد و آل محمد از انسان دور می شود.

10- برای پناه بردن از شر شیطان و جن "بسم الله الرحمن الرحیم" بگویید . سوره ناس و فلق و آیت الکرسی را بخوانید. در خاتمه، اگر با انجام این راهکارها و دستورالعمل ها نتوانستید بر ترس خود از اجنه غالب شوید و همچنان از ناحیه آن ها احساس خطر می کنید ، می بایست برای بررسی بیشتر وضعیت خود به روانپزشک مراجعه کنید. گاهی وقت ها برخی انسان ها به خاطر عواملی دچار توهمات و هذیان هایی می گردند که لازم است برای درمان خود به روانپزشک مراجعه کنند و تحت درمان دارویی قرار گیرند. (سفینة البحار، شیخ عباس قمی، تهران، انتشارات دار الکتب الاسلامیه، 1365. ج 1 ، ص186 (ماده جن). کافى،محمد بن یعقوب کلینی. تهران، انتشارات اسوه، 1386 . ج 6 ، ص 385 .)


- نظرات (0)

عملی که عذاب گناه را تشدید می کند!!

اصرار بر گناه به دو معنی به کار می رود: 1- تکرار گناه؛ 2- ارتکاب گناه بدون این که به دنبال آن توبه و استغفار باشد.

اصرار بر گناه آثار و تبعات بسیار سختی به دنبال دارد. و در آیات و روایات شدیداً مورد مذمت واقع شده و به بعضی از آثار آن مثل تبدیل شدن گناه صغیره به کبیره، خروج از دایره تقوا ، بدبختی ، عدم قبول طاعت، کشاندن انسان به مرز کفر و الحاد و... اشاره شده است. یکی از آثار تکرار و اصرار بر گناه تشدید مجازات و عقوبت های دنیوی و اخروی گناه است، مثل این که اگر کسی مرتکب گناه کبیره شود و دوبار حد بر او جاری شود بار سوم کشته می شود.

ابتدا باید دید ضابطه در اصرار بر گناه و معنای آن چیست؟ اصرار بر گناه به دو معنی به کار می رود:

1. تکرار گناه: قدر مسلم از معنی اصرار، تکرار عملی گناه است بدون پشیمان شدن به طوری که در عرف گفته شود مداومت بر آن گناه نموده و پر واضح است کسی که بر گناه اصرار می‌ورزد، از ارتکاب آن پشیمان نیست.

2. ارتکاب گناه (حتی یک بار) بدون عزم و تصمیم و اراده بر توبه و استغفار از آن. در روایتی از امام باقر (علیه السلام) آمده است: اصرار بر گناه این است که انسان گناه کند و استغفار نکند و تصمیم بر توبه و بازگشت نگیرد.[1] و روایتی دیگر از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) چنین است: اصرار بر گناه ندارد کسی که استغفار می کند، اگرچه در روز هفتاد بار یک گناه را انجام بدهد.[2]

با توجه به این احادیث و احادیث دیگر معلوم می شود که اصرار بر گناه وقتی معنی پیدا می کند که توبه و استغفار در پی ارتکاب گناه نباشد.

بعد از ارتکاب هر گناهی هر چند کوچک باید سریعاً توبه کرده و قصد بازگشت دوباره به آن را نداشته باشیم چرا که اصرار بر گناه و تکرار آن رفته رفته بنده را از خدا دور می کند و دلش را سیاه می نماید و در این صورت است که توفیق توبه از انسان سلب می شود

اثرات اصرار بر گناه

اصرار بر گناه در آیات و روایات شدیداً مورد مذمت واقع شده و بعضی از آثار سوء آن بیان شده است که عبارتند از:

1. تبدیل شدن گناه صغیره به کبیره: در روایتی آمده است، هیچ گناه صغیره ای همراه با اصرار نیست و هیچ گناه کبیره ای همراه با استغفار نیست.[3] یعنی اگر کسی اصرار بر گناه داشت اگر چه گناهش صغیره باشد تبدیل به کبیره می شود و اگر کسی توبه و استغفار کند اگر گناهش کبیره هم باشد از کبیره بودن خارج می شود.

2. خروج از دایره تقوا: قرآن در شرح حال متقین می فرماید: و آنها کسانی هستند که وقتی مرتکب گناه زشتی می شوند یا به خود ستم می کنند به یاد خدا می افتند و برای گناهان خود طلب آمرزش می کنند (و کیست جز خدا که گناهان را ببخشد؟) و بر گناه خود اصرار نمی ورزدند. [4]

3. عدم قبول طاعت: امام صادق (علیه السلام) فرمود: به خدا سوگند که خداوند چیزی از طاعت بنده ای را با اصرارش بر گناه نمی پذیرد.[5]

قدر مسلم از معنی اصرار، تکرار عملی گناه است بدون پشیمان شدن به طوری که در عرف گفته شود مداومت بر آن گناه نموده و پر واضح است کسی که بر گناه اصرار می‌ورزد، از ارتکاب آن پشیمان نیست

4. بدبختی: امام صادق (علیه السلام) فرمود: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: علامات بدبختی عبارتند از: خشک بودن چشم (نداشتن اشک و گریه)، قساوت قلب (سنگ دلی)، حرص شدید بر دنیا و اصرار بر گناه .[6]

5. کم شدن قبح گناه.

6. کشاندن انسان به مرز کفر و الحاد: قرآن می فرماید: سرانجام کسانی که به گناه اصرار می ورزند به تکذیب آیات خدا و مسخره کردن آن می رسند.[7]

7. تشدید مجازات و عقوبت های دنیوی و اخروی گناه: در روایات آمده است کسانی که مرتکب گناه کبیره می شوند و دوبار حد بر آن ها جاری شده بار سوم کشته می شوند.[8]

همچنین در روایات در مورد عمل زشت و شنیع زنا آمده است که زنا کاری که سه بار شلاق خورده بار چهارم کشته می شود.[9]

بنا بر این بعد از ارتکاب هر گناهی هر چند کوچک باید سریعاً توبه کرده و قصد بازگشت دوباره به آن را نداشته باشیم چرا که اصرار بر گناه و تکرار آن رفته رفته بنده را از خدا دور می کند و دلش را سیاه می نماید و در این صورت است که توفیق توبه از انسان سلب می شود.

 

پی نوشت ها:

[1] عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَمْ یُصِرُّوا عَلى‏ ما فَعَلُوا وَ هُمْ یَعْلَمُونَ قَالَ الْإِصْرَارُ هُوَ أَنْ یُذْنِبَ الذَّنْبَ فَلَا یَسْتَغْفِرَ اللَّهَ وَ لَا یُحَدِّثَ نَفْسَهُ بِتَوْبَةٍ فَذَلِکَ الْإِصْرَارُ، محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج 2، ص 288، بابُ الْإِصْرَارِ عَلَى الذَّنْبِ، حدیث 2.

[2] انوار التنزیل، ج 1، ص 182.

[3] کافی، ج 2، ص 282، بابُ الْإِصْرَارِ عَلَى الذَّنْبِ، حدیث 1.

[4] آل عمران،135:وَ الَّذِینَ إِذَا فَعَلُواْ فَاحِشَةً أَوْ ظَلَمُواْ أَنفُسَهُمْ ذَکَرُواْ اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُواْ لِذُنُوبِهِمْ وَ مَن یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا اللَّهُ وَ لَمْ یُصرُِّواْ عَلىَ‏ مَا فَعَلُواْ وَ هُمْ یَعْلَمُون‏

[5] قال أَبِی بَصِیرٍ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ لَا وَ اللَّهِ لَا یَقْبَلُ اللَّهُ شَیْئاً مِنْ طَاعَتِهِ عَلَى الْإِصْرَارِ عَلَى شَیْ‏ءٍ مِنْ مَعَاصِیهِ

کافی، ج 2، ص 288، َبابُ الْإِصْرَارِ عَلَى الذَّنْبِ حدیث 3.

[6] شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج 15، ص 337، حدیث 20680. عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مِنْ عَلَامَاتِ الشَّقَاءِ جُمُودُ الْعَیْنِ وَ قَسْوَةُ الْقَلْبِ وَ شِدَّةُ الْحِرْصِ فِی طَلَبِ الدُّنْیَا وَ الْإِصْرَارُ عَلَى الذَّنْبِ .

[7] روم ، 10.ثُمَّ کانَ عاقِبَةَ الَّذِینَ أَساۆُا السُّوآی أَنْ کَذَّبُوا بِآیات اللَّهِ وَ کانُوا بِها یَسْتَهْزِۆُنْ.

[8] کافی، ج 7، ص 191، حدیث 2.

[9] همان، حدیث 1.


- نظرات (0)

با این قیمت های نجومی چطور میشه ازدواج کرد؟


خشکسالی


تا حالا از بانک مجبور شده اید وام بگیرید ... پروسه ای طاقت فرسا ... تازه بعد از طی یک پروسه عظیم نوبت می رسد به آوردن ضامن یا ضمانت هایی که در برابر مبلغ وام از ما می گیرند ...
بعضی ها سفته را به عنوان ضمانت قبول می کنند ... بعضی جاها حتما باید فیش حقوقی کارمند رسمی برده شود تا بپذیرند ... بعضی سند خونه و خلاصه به فراخور مبلغ وام ضمانت ها هم متفاوت است ...
در حقیقت ضمانت گرفتن یک جور پشتوانه است برای کسی است که خدمتی را ارائه می دهد ....

تا به حال به ضمانت هایی که خداوند در قرآن داده است دقت کرده اید؟

با ما همراه باشید ...

 

پلان یک :

چه حرفا می زنی ... تو این گرونی و با این خرج و مخارج ها کی دیگه می تونه ازدواج کنه ....
قیمت های نجومی ... گرانی .... آخه از کجا ؟ چه جوری؟

 

ضمانت اجرایی :

وَأَنكِحُوا الْأَیَامَى مِنكُمْ وَالصَّالِحِینَ مِنْ عِبَادِكُمْ وَإِمَائِكُمْ إِن یَكُونُوا فُقَرَاء یُغْنِهِمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ (32 نور)
بى‏ همسران خود، و غلامان و كنیزان درستكارتان را همسر دهید. اگر تنگدستند، خداوند آنان را از فضل خویش بى‏ نیاز خواهد كرد، و خدا گشایشگر داناست.
 

پلان دو :

تو این شرایط سخت اقتصادی همون قدر که بتونم گلیم خودم و همسرمو رااز آب بیرون بکشم خیلیه ... دیگه اومدن بچه جایگاهی نداره ... اونم بچه ی ناخواسته ... نمی تونم شکم خودمم سیر کنم ... متوجه میشی ... نمی تونم ....  برای خودشم بهتره که به این دنیا نیاد ... دنیایی که شرایط زندگی خیلی سخت است ...

در هیچ یک از آیات مربوط به رزق و روزی قیدی پیرامون رابطه گرانی یا ارزانی کالاها با روزی رسانی از جانب خداوند وجود ندارد ؛ «اِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتینُ»؛ «تنها خداوند ، روزی دهنده و صاحب قوت و قدرت است»

ضمانت اجرایی :

وَلاَ تَقْتُلُواْ أَوْلادَكُمْ خَشْیَةَ إِمْلاقٍ نَّحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَإِیَّاكُم إنَّ قَتْلَهُمْ كَانَ خِطْءًا كَبِیرًا (31 اسراء)
و از بیم تنگدستى فرزندان خود را مكشید. ماییم كه به آنها و شما روزى مى ‏بخشیم. آرى، كشتن آنان همواره خطایى بزرگ است.

 

به ضمانت های خدا مطمئن باشید ، ضرر نخواهید کرد ...

ما آدما فکر می کنیم اگر قیمت کالاها ارزان باشد روزی رسانی خدا و ضمانت های خدا درست عمل می کند و او راحت می تواند کارش را انجام دهد اما اگر قیمت ها افزایش یابد، روزی رسانی خداوند با مشكل مواجه شده و به سختی صورت می گیرد!
و این در حالیه که در هیچ یک از آیات مربوط به رزق و روزی قیدی پیرامون رابطه گرانی یا ارزانی کالاها با روزی رسانی از جانب خداوند وجود ندارد ؛
«اِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتینُ»؛ «تنها خداوند ، روزی دهنده و صاحب قوت و قدرت است.» (آیه 58 سوره ذاریات)

این نكته در مكتب اهل بیت علیهم السلام چندان واضح و مبرهن است كه چون یكی از اصحاب امام سجاد علیه السلام با نگرانی از گران شدن كالایی خبر می دهد ، امام با خونسردی پاسخ می دهند:
«گرانی این كالا به من مربوط نیست . اگر گران است [روزی من] بر عهده خداوند است و اگر هم ارزان است، [باز هم روزی من] بر عهده اوست.» (وسائل الشیعه، حرّ عاملی، ج 17، ص 57)

امیرالمومنین ‌(علیه السلام) می ‌فرمایند: «اطلبو الرزق فانه مضمون لطالبه»؛ روزی را بجویید، زیرا برای جوینده آن ضمانت شده است

یک نکته را حواسمان باشد

گروهی از یاران رسول خدا صلی الله علیه وآله هنگامی كه آیه «وَ مَنْ یتَّقِ اللَّهَ یجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً * وَ یرْزُقْهُ مِنْ حَیثُ لا یحْتَسِب» (2 و 3 طلاق) نازل شد، درها [ی مغازه های خود] را بستند و به عبادت پرداختند و گفتند: [این] برای ما كافی است .

وقتی این خبر به پیامبر صلی الله علیه وآله رسید ، آن حضرت آنان را خواستند و [به آنان] فرمودند: چه چیزی باعث شد شما این كار را بكنید؟ پاسخ دادند: یا رسول الله! روزی ما ضمانت شده است. از این رو، ما به عبادت پرداخته ایم.

پیامبر صلی الله علیه وآله فرمودند: هر كس چنین كند ، دعایش مستجاب نمی شود. بر شما لازم است كه به دنبال كسب روزی بروید!» (وسائل الشیعة، ج 17، ص 27)

در نظر داشته باشیم ضمانت خداوند در باب روزی رسانی دلیل نمی شود که دست روی دست بگذاریم و بگوییم خدا خودش می رساند؛ تلاش و کوشش را فراموش نکنیم؛ «كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ رَهِینَةٌ» (المدثر، 38) ؛ هر كسى در گرو دستاورد خویش است.
و چنانچه امیرالمومنین ‌(علیه السلام) می ‌فرمایند: «اطلبو الرزق فانه مضمون لطالبه»؛ (الارشاد، ج1، ص 303) روزی را بجویید، زیرا برای جوینده آن ضمانت شده است.
یادمان باشد روزی ما بندگان ضمانت شده تا جایی که موانعی برای رسیدن این روزی وجود نداشته باشد؛ موانع بیرونی چون نبود عدالت و ظلم و حق خوری ها و بی عدالتی ها و بروز رفتارهایی که جلوی رزق و روزی انسان را می گیرند چنانچه در دعای کمیل هم از خدا می خواهیم گناهانی که جلوی روزی ما را می گیرد را ببخشد ؛ در روایتی از امام صادق  علیه السلام نیز زنا را به عنوان نمونه ای از گناهان که جلوی روزی را می گیرد معرفی می کنند . (الکافی، ج: 2، ص: 447-448)


- نظرات (0)

آیا کسی به شما بدی کرده

بخشش

خیلی اوقات وقتی دانشمندان و بزرگان علمی سخنی را می گویند با تمام قد در مقابلشان می ایستیم و برایشان کف می زنیم و تحسینشان می کنیم ، اما این را فراموش نکنیم که خیلی از این سخنان امروزی این عزیزان را ، هزاران سال پیش قرآن و معصومین علیهم السلام برای ما گفته اند ...

در این مقاله به یکی از این موارد اشاره می کنیم :

جی. پی. واسوانی از آموزگاران بلند پایه ی معنوی هندو می گوید: «آیا کسی به شما بدی کردهاست؟ او را ببخشید ، حتی پیش از آنکه از شما طلب بخشایش کند . آنگاه ذهن شما در آرامش خواهد بود و جهان اطراف به شما لبخند خواهد زد

عفو و بخشش دیگران ... کلماتی که هم در ظاهر زیبا هستند و هم وقتی آن را به کار می بریم زیبایی دو چندان آن برایمان ملموس تر می شود ...

امام صادق (علیه السلام) در تعریف عفو می‌ فرمایند: عفو کردن و از تقصیر گذشتن با وجود قدرت و انتقام ، طریقه پیامبران و متقیان است و معنی عفو آن است که هر گاه از کسی جرمی و تقصیری نسبت به تو واقع شود ، پیِ او نروی و به او اظهار نکنی و از ظاهر و باطن فراموش کنی و احسان را به او زیاده ‌تر از پیش کنی. (گیلانی ، عبدالرزاق ؛ ترجمه مصباح الشریعة ، ج1، ص 374)

یكى از بزرگ ترین فضایل اخلاقى كه در قرآن كریم و روایات مورد تأكید فراوان قرار گرفته، مسأله عفو و گذشت است.

قرآن كریم در یكى از آیات درباره عفو مى‌ فرماید: الَّذِینَ یُنفِقُونَ فِی السَّرَّاء وَالضَّرَّاء وَالْكَاظِمِینَ الْغَیْظَ وَالْعَافِینَ عَنِ النَّاسِ ... (آل عمران ، 134) همانان كه در فراخى و تنگى انفاق مى ‏كنند و خشم خود را فرو مى ‏برند و از مردم در مى‏ گذرند ...

 

اگر می خواهیم خدا از ما بگذرد ...

ما اگر بخواهیم خداوند از گناهانمان درگذرد ، باید نسبت به دیگران عفو و گذشت داشته باشیم: وَلْیَعْفُوا وَلْیَصْفَحُوا أَلَا تُحِبُّونَ أَن یَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ ؛ (نور ، 22) و باید عفو کنند و گذشت نمایند . مگر دوست ندارید که خدا بر شما ببخشاید؟

کسانی هستند که نه تنها بدی دیگران را عفو می کنند و اصلاً بدی دیگران را به نظر خودشان نمی آورند، بلکه بدی آنها را با خوبی جواب می دهند. قرآن کریم می فرماید: وَلَا تَسْتَوِی الْحَسَنَةُ وَلَا السَّیِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ و نیكى با بدى یكسان نیست. [بدى را] به آنچه خود بهتر است دفع كن

عفو و گذشت سلوک بندگان خداوند است...

قرآن کریم بندگان خوب خدا را به چند قسم گروه تقسیم می کند :

گروه اوّل کسانی هستند که بدی دیگران نسبت به خود را می بینند و در نظر می گیرند امّا عفو می کنند.

مثل این آیه شریفه که می فرماید: وَلْیَعْفُوا (نور/22) و باید عفو کنند .

گروه دوم کسانی هستند که اصلاً بدی را نمی بینند و به نظر خودشان نمی آورند .

در مورد این گروه قرآن کریم می فرماید:

وَإِن تَعْفُوا وَتَصْفَحُوا وَتَغْفِرُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ (تغابن/14)

و اگر ببخشایید و در گذرید و بیامرزید ، به راستى خدا آمرزنده مهربان است.

و گروه سوم کسانی هستند که نه تنها بدی دیگران را عفو می کنند و اصلاً بدی دیگران را به نظر خودشان نمی آورند، بلکه بدی آنها را با خوبی جواب می دهند.

قرآن کریم می فرماید: 

وَلَا تَسْتَوِی الْحَسَنَةُ وَلَا السَّیِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ (فصلت/34)

و نیكى با بدى یكسان نیست. [بدى را] به آنچه خود بهتر است دفع كن .

یا در آیه دیگری می فرماید:

وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا (فرقان/63)

(بندگان خداى رحمان کسانى ‏اند که) : و چون نادانان ایشان را طرف خطاب قرار دهند به ملایمت پاسخ مى ‏دهند.

مهربان بود و آرامش‌بخش

گذشت ، پلی برای رسیدن به آرامش

آرامش انسان در گذشت است همانطور که در روایات چنین آمده است :
رسول اكرم صلى ‏الله ‏علیه‏ و ‏آله می فرمایند:
«عفو و گذشت سبب سلامت روح و آرامش جان و طول عمر خواهد شد.» (ری شهری ، محمد ؛ ج 3، حدیث 13184)
دلیل این آرامش بسیار روشن است همانطور که روایات اهل بیت بدست می آید عفو و گذشت باعث ازبین رفتن بغض و کینه و عداوت ها است و وقتی در انسان بغض و کینه و عداوت نباشد چه چیز جز آرامش سرای جان می شود!
پیامبر صلى ‏الله ‏علیه‏ و ‏آله در این باره می فرمایند :

«عافوا یسقط الضّغائن بینكم‏» (نهج الفصاحه ص385 ،ح1155)

از یكدیگر گذشت كنید ، تا كینه‏ هاى میان شما از بین برود.

عفو کردن و از تقصیر گذشتن با وجود قدرت و انتقام ، طریقه پیامبران و متقیان است و معنی عفو آن است که هر گاه از کسی جرمی و تقصیری نسبت به تو واقع شود ، پیِ او نروی و به او اظهار نکنی و از ظاهر و باطن فراموش کنی و احسان را به او زیاده ‌تر از پیش کنی

و به تعبیر خواجه:
درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد                         نهال دشمنی برکن که رنج بی‌شمار آرد
چو مهمان خراباتی به عزت باش با رندان                            که درد سر کشی جانا گرت مستی خمار آرد
و از همه برتر آن چه باعث آرامش انسان است رضوان الهی است که با عفو و گذشت بدست می آید:
پیامبر صلى الله علیه و آله می فرمایند :
«مَن یَغفِر یَغفِرِ اللّهُ لَهُ وَ مَن یَعفُ یَعفُ اللّهُ عَنهُ» (نهج الفصاحه ، ص 734،ح 2809)

هر كس از خطاها درگذرد ، خدایش از او در گذرد و هر كس گذشت كند خدا نیز از او گذشت كند.

 

کلام آخر :

از عفو و كرم الهى درس بگیریم ؛ فَاعْتَبِرْ بِعفوِ اللّهِ... . (محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، ج 78، ص 284، روایت 1، باب 24)

یكى از صفات خداى متعال این است كه بد و خوب ـ هر دو ـ را مورد رحمت خود قرار مى‌دهد. ما انسان‌ ها هم باید سعى كنیم مظهر صفات خدا باشیم ؛ یعنى در مواردى كه حكمت و مصلحت اقتضا مى‌كند ، با همه مردم ، اعم از انسان‌ هاى خوب و بد ، رفتارى توأم با مهر و عطوفت داشته باشیم.

این هم انگیزه بالاترى است كه انسان‌ ها كوشش نمایند صفت رحمانیت الهى را در خود تقویت كنند ؛ زیرا خداوند كه كمال مطلق است ، گناهكاران را از رحمت خود محروم نمى‌ سازد : اَلا تَرى اَنَّ شَمْسَهُ اَشْرَقَتْ عَلَى الأبْرارِ و الفُجّارِ و اَنَّ مَطَرَهُ یَنْزِلُ على الصّالحینَ و الخاطِئینَ ؛ آیا نمى‌ بینى كه خورشید خدا بر خوبان و بدان یكسان مى ‌تابد و باران خدا هم بر نیكوكاران و خطاكاران ـ هر دو ـ مى ‌بارد؟


- نظرات (0)

کسی که بالاترین رتبه را در روز قیامت دارد

موعظه

بدون شک موعظه و نصیحت از روش های مهم و موثر در تعلیم و تربیت می باشند. این دو روش از دیرباز مورد توجه اولیاء ، مربیان و مبلغان بوده اند.

قرآن کریم از شیوه ی تربیتی موعظه و نصیحت بیشترین استفاده را برده است

به عنوان نمونه در سوره ی لقمان ، به داستان تربیتی پدر مهربان و شایسته ای اشاره می کند که به موعظه دلسوزانه ی پسرخویش می پردازد و هدف قرآن کریم از نقل چنین داستانی ارائه و نشان دادن الگوی تربیتی به دیگران می باشد که خدای منان در مورد پیامبر اسلام صلی الله و علیه وآله به این مساله اشاره کرده است : «لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ ...» (احزاب/21) 

بنابراین موعظه و نصیحت نقش اساسی در تربیت انسان دارد و در حکم دارویی است که بر جسم و جان آدمی تأثیر گذارده و موجب هدایت و رشد انسان می شود.

سعدی شاعر بزرگ ایرانی ، موعظه را به دارویی شفا بخشی تشبیه می کند و درمانگری آن را قطعی فرض کرده است:

نصیحت که خالی بود از غرض        چوداروی تلخ است دفع مرض         

به دلیل وجود شرایط موعظه و نصیحت درمنابع دینی ، باید واعظان و مبلغان به شرایط آن توجه نموده و مردم را با موعظه ی نیکو و تأثیرگذار دعوت نمایند . «ادْعُ إِلِى سَبِیلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ  ...» (نحل/125)

 

روش های عمومی موعظه در قرآن کریم

موعظه درقرآن کریم به روش های مختلفی بیان شده است، که در مجموع می توان به سه روش عمومی اشاره کرد :

1- موعظه و نصیحت همراه با لطف و انکار : خدای منان در این باره در سوره ی یوسف می فرماید: «قَالَ یَا بُنَیَّ لاَ تَقْصُصْ رُوْیَاكَ عَلَى إِخْوَتِكَ فَیَكِیدُواْ لَكَ كَیْدًا إِنَّ الشَّیْطَانَ لِلإِنسَانِ عَدُوٌّ مُّبِینٌ» (یوسف/5) [یعقوب‏] گفت: «اى پسرك من ، خوابت را براى برادرانت حكایت مكن كه براى تو نیرنگى مى ‏اندیشند ، زیرا شیطان براى آدمى دشمنى آشكار است.

2- موعظه در قالب قصه ها و داستان های پند آموز و حکمت آمیز: دراینجا قرآن کریم برخی از قصه های خود را "احسن القصص" (یوسف/3) و از خود به "احسن الحدیث" (زمر/23) یاد کرده است.

«وَكُـلاًّ نَّقُصُّ عَلَیْكَ مِنْ أَنبَاء الرُّسُلِ مَا نُثَبِّتُ بِهِ فُوَادَكَ وَجَاءكَ فِی هَـذِهِ الْحَقُّ وَمَوْعِظَةٌ وَذِكْرَى لِلْمُوْمِنِینَ» (هود/120) و هر یك از سرگذشت هاى پیامبران [خود] را كه بر تو حكایت مى ‏كنیم، چیزى است كه دلت را بدان استوار مى‏ گردانیم، و در این ها حقیقت براى تو آمده، و براى مومنان اندرز و تذكّرى است.

موعظه کننده خود باید اهل عمل صالح و دارای اعتقاد سالم باشد . به عبارت دیگر موعظه و نصیحت دیگران هنگامی خوب و موثراست که موعظه کننده خود اهل عمل صالح باشد که این خود نیز برگرفته از اعتقاد و التزام به حق و حقیقت می باشد

3- توصیف بندگان همراه با موعظه و نصیحت: خداوند منان درسوره ی مبارکه ی فرقان از آیات 63- 77 به توصیف بندگان خود می پردازد که چنین توصیفی همراه با نصیحت و موعظۀ حکیمانه است:

«وَعِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا * وَالَّذِینَ یَبِیتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّدًا وَقِیَامًا (فرقان/63-64) در آیات شریفه ی مذکور ، به توصیف و تمجید از انسان هایی پرداخته ، که از آنان به "عباد الرحمن" یاد کرده است.

 

مهمترین شرط برای موعظه کردن

موعظه کننده خود باید اهل عمل صالح و دارای اعتقاد سالم باشد . به عبارت دیگر موعظه و نصیحت دیگران هنگامی خوب و موثراست که موعظه کننده خود اهل عمل صالح باشد که این خود نیز برگرفته از اعتقاد و التزام به حق و حقیقت می باشد.

خداوند منان درسوره ی فصلت می فرماید: «وَمَنْ أَحْسَنُ قَوْلًا مِّمَّن دَعَا إِلَى اللَّهِ وَعَمِلَ صَالِحًا وَقَالَ إِنَّنِی مِنَ الْمُسْلِمِینَ» (فصلت/33) و كیست خوش گفتارتر از آن كس كه به سوى خدا دعوت نماید و كار نیك كند و گوید: «من [در برابر خدا] از تسلیم‏ شدگانم»؟

در برخی روایات طرف سخن با عالمان دینی است :«هرگاه عالمی به علم خود عمل نکند ، موعظه اش ازدل ها فرو می چکد ، چنان که باران از روی سنگ صاف می لغزد.» (اصول کافی:ج 1،ص 29)

بنابراین اگر علم و دانش موعظه کننده با عمل وی متفاوت باشد ناگزیر است با انگیزه ی ظاهر سازی در برابر دیگران مبادرت کند.

کلام را با سخنی از رسول خدا (صلی الله و علیه وآله) به پایان می بریم :
به راستى بزرگ ‏ترین مردم در رتبه روز رستاخیز در نزد خدا ، آن كس است كه در زمین خدا براى خیر خواهى و نصیحت خلق خدا بیشتر دوندگى مى‏ كند. (أصول الكافی/ ترجمه كمره ‏اى، ج‏۴، ص620)


- نظرات (0)

بزرگترین ظلم ها چیست

مسجد

ظلم فرهنگى، بزرگترین ظلم‏ها

وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ مَنَعَ مَساجِدَ اللَّهِ أَنْ یُذْكَرَ فِیهَا اسْمُهُ وَ سَعى‏ فِی خَرابِها أُولئِكَ ما كانَ لَهُمْ أَنْ یَدْخُلُوها إِلاَّ خائِفِینَ لَهُمْ فِی الدُّنْیا خِزْیٌ وَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ عَذابٌ عَظِیمٌ (بقره 114)

كیست ستمكارتر از آنكه نگذاشت نام خدا در مساجد الهى برده شود و سعى در خرابى آنها داشت؟ آنان جز با ترس و خوف، حقّ ورود به مساجد را ندارند. بهره‏ى آنان در دنیا، رسوایى و خوارى و در آخرت عذاب بزرگ است.

بنابر آنچه از شأن نزول‏ها و برخى روایات بدست مى‏آید، آیه درباره‏ى كسانى نازل شده است كه درصدد تخریب مساجد برآمده بودند. در طول تاریخ، تخریب مساجد و یا جلوگیرى از رونق آنان بارها به دست افراد منحرف و طاغوت‏ها صورت گرفته است. از تخریب بیت المقدس و آتش زدن تورات بدست مسیحیان به رهبرى شخصى به نام «فطلوس» گرفته، تا ممانعت قریش از ورود مسلمانان به مسجد الحرام، نشانه‏اى از همین تلاش‏ها است.

امروز نیز از یك‏سو شاهد تخریب مساجد باقیمانده از صدر اسلام در كنار قبور ائمه بقیع علیهم السلام به عنوان مبارزه با شرك هستیم و از طرف دیگر ویرانى مساجد تاریخى، همانند مسجد بابرى در هند را كه نشانگر قدمت مسلمانان در شبه قارّه است، به چشم مى‏بینیم. اینها همه حكایت از روحیّه‏ى كفرآلود طاغوت‏ها و جاهلانى دارد كه از یاد و نام خداوند كه در مراكز توحید طنین انداز مى‏شود، وحشت دارند.

همچنین این آیه به والدین و بزرگانى كه از رفتن فرزندانشان به مساجد ممانعت به عمل مى‏آورند، هشدار مى‏دهد.

و اگر خرابى مسجد ظلم باشد پس آباد كردن مسجد، انفع كارها مى‏باشد. (تفسیر فخر رازى)

توجه به این نكته نیز لازم است كه جلوگیرى از ورود به مسجد و ذكر نام پروردگار و كوشش در تخریب آن، تنها به این نیست كه مثلا با بیل و كلنگ ساختمان آن را ویران سازند، بلكه هر عملى كه نتیجه آن تخریب مساجد و از رونق افتادن آن باشد نیز مشمول همین حكم است

نکات آیه

1- طرق ویرانى مساجد

بدون شك مفهوم آیه فوق، مفهومى وسیع و گسترده است و به زمان و مكان معینى محدود نمى‏شود، همانند سایر آیاتى كه در شرائط خاصى نازل گردیده اما حكم آن در همه قرون و اعصار ثابت است، بنابراین هركس و هر گروه به نوعى در تخریب مساجد الهى بكوشد و یا مانع از آن شود كه نام خدا و عبادت او در آنجا انجام گیرد مشمول همان رسوایى و همان عذاب عظیم است كه در آیه اشاره شده است.

توجه به این نكته نیز لازم است كه جلوگیرى از ورود به مسجد و ذكر نام پروردگار و كوشش در تخریب آن، تنها به این نیست كه مثلا با بیل و كلنگ ساختمان آن را ویران سازند، بلكه هر عملى كه نتیجه آن تخریب مساجد و از رونق افتادن آن باشد نیز مشمول همین حكم است.

چرا كه در تفسیر آیه إِنَّما یَعْمُرُ مَساجِدَ اللَّهِ ... (سوره توبه آیه 18) طبق بیان صریح بعضى از روایات، منظور از عمران و آبادى مسجد تنها ساختمان آن نیست، بلكه حضور در آنها و توجه به محافل و مجالس مذهبى كه در آنها تشكیل مى‏گردد و موجب یاد خدا است نیز یك نوع عمران است، بلكه مهمترین عمران شمرده شده است.

مسجد

بنابراین در نقطه مقابل، آنچه باعث شود كه مردم از یاد خدا غافل گردند و از مساجد باز مانند، ظلمى است بسیار بزرگ!

عجب اینكه در عصر و زمان ما گروهى از متعصبین نادان و خشك و دور از منطق از وهابیان به بهانه احیاى توحید، سعى در تخریب پاره‏اى از مساجد و ساختمانهایى كه بر قبور بزرگان اسلام و صلحاء شده و همیشه مركز یاد خدا است دارند، و عجیبتر اینكه این ستمگران بى منطق، اعمال خود را تحت عنوان مبارزه با شرك انجام مى‏دهند و در این راه مرتكب انواع گناهان و كبائر مى‏شوند در حالى كه اگر فرضا كار خلافى در یكى از این مراكز مقدس انجام شود باید جلو آن را گرفت نه اینكه این خانه‏هاى توحید را به تخریب كشاند، كه این كار همانند كار مشركان جاهلیت است.

 

2- بزرگترین ستم‏

نكته دیگرى كه در این آیه باید مورد توجه قرار گیرد این است كه خداوند این چنین اشخاص را ظالمترین افراد شمرده، و در واقع هم چنین است، زیرا تعطیل و تخریب مساجد و جلوگیرى از مراكز توحید، نتیجه‏اى جز سوق مردم به بى دینى نخواهد داشت، و مى‏دانیم زیان این كار از هر عملى بیشتر و عواقب شوم آن دردناكتر است.

ظلم فرهنگى، بزرگترین ظلم‏هاست. «وَ مَنْ أَظْلَمُ» (در قرآن «أَظْلَمُ»، به افترا بر خدا و بستن خانه خدا گفته شده كه هر دو جنبه فرهنگى دارد)

البته در موارد دیگرى از قرآن كلمه" اظلم" (ستمكارترین مردم) در مورد بعضى از گناهان دیگر نیز به كار برده شده است كه تمام آنها در واقع به مساله" شرك" و نفى توحید باز مى‏گردد.

 

پیام‏های آیه:

1ـ ظلم فرهنگى، بزرگترین ظلم‏هاست. «وَ مَنْ أَظْلَمُ» (در قرآن «أَظْلَمُ»، به افترا بر خدا و بستن خانه خدا گفته شده كه هر دو جنبه فرهنگى دارد.)

2ـ خرابى مسجد تنها با بیل و كلنگ نیست، بلكه هر برنامه‏اى كه از رونق مسجد بكاهد، تلاش در خرابى آن است. «مَنَعَ مَساجِدَ اللَّهِ»

3ـ مساجدى مورد قبول هستند كه در آنها یاد خدا زنده شود. مطالب خداپسند و احكام خدا بازگو شود. «یُذْكَرَ فِیهَا اسْمُهُ»

4ـ دشمن از در و دیوار مسجد نمى‏ترسد، ترس او از زنده شدن نام خدا و بیدارى مسلمانان است. «أَنْ یُذْكَرَ فِیهَا اسْمُهُ»

5ـ مساجد سنگر مبارزه‏اند، لذا دشمن سعى در خرابى آنها دارد. «سَعى‏ فِی خَرابِها»

6ـ مسجد باید پر رونق و پر محتوى و همانند سنگر فرماندهى نظامى باشد.

هم چنان كه جاسوس از رخنه به مراكز نظامى در وحشت و اضطراب است، باید مخالفان و دشمنان نیز از نفوذ و ورود به مساجد، در ترس و نگرانى باشند. «ما كانَ لَهُمْ أَنْ یَدْخُلُوها إِلَّا خائِفِینَ»

7ـ كسانى كه با مقدّسات دینى به مبارزه برمى‏خیزند، علاوه بر قهر الهى در قیامت، گرفتار ذلّت و خوارى دنیا نیز مى‏شوند. «سَعى‏ فِی خَرابِها» ، «لَهُمْ فِی الدُّنْیا خِزْیٌ»

(اگر سعى در خرابى ساختمانى كه یادآور خداست، ذلّت دنیوى و عذاب اخروى دارد، پس كسانى كه با شایعه و تهمت و تحقیر، قداست مردانى را شكستند كه در جامعه یادآور خدا هستند، قطعاً در همین دنیا گرفتار ذلّت و نكبت خواهند شد.)


منابع:

1-  تفسیر نورج1

2-  تفسیرنمونه ج1

3-  تفسیر فخر رازى


- نظرات (0)

8 رمز محبوبیت در کلام امام علی(علیه السلام )

امام علی

از سیره و گفتار امیرمؤمنان علی(علیه السلام) به خوبی استنباط می شود که حضرت به معاشرت با جمع و جماعت معتقد بوده و گوشه گیری عزلت کلی از مردم را روا نمی دانستند؛ ولی برای معاشرت و برخورد با مردم، توصیه ها و اصولی را گوشزد می نمودند. از سیره و گفتار امیرمؤمنان علی(علیه السلام) به خوبی استنباط می شود که حضرت به معاشرت با جمع و جماعت معتقد بوده و گوشه گیری عزلت کلی از مردم را روا نمی دانستند؛ ولی برای معاشرت و برخورد با مردم، توصیه ها و اصولی را گوشزد می نمودند. و برای بهره گیری از آن رهنمودهای نورانی به اختصار به چند مورد اشاره می کنیم .

 

الف) کیفیت معاشرت شایسته با مردم

امیرمؤمنان علیه السلام به پیروی از دستور جامع قرآنی و بنا به آیه «محمد رسول الله والذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم» (1) اصولی را در معاشرت و برخورد مناسب با مردم بیان نموده؛ از جمله:

 

1) خوش اخلاقی با مردم

امام علی(علیه السلام) می فرماید:«حسن الخلق خیر قرین» (2)؛ خوش خلقی بهترین همدم (برای انسان) است.

حضرت راه سلامت ماندن در میان مردم را، اخلاق نیکو برشمرده و می فرماید: «تسلم من الناس بحسن الخلق» (3)؛ با خوش اخلاقی، خود را از شرّ مردم نگه دار!

 

2) نیکو سخن گفتن با دیگران

حضرت به امام حسین(علیه السلام) می فرماید: «اعلم ای بنی انه من لانت کلمته، وجبت محبته» (4)؛ ای فرزندم! بدان هر کس که سخنش نرم باشد، مهر و محبتش به دیگران ضرورت یابد.

یکی از اصول «تربیت اجتماعی»، گذشت از خطاهای دیگران است؛ زیرا هر انسانی (غیر از معصومان علیهم السلام) در زندگی مرتکب خطاهایی می شود و چه بسا پس از فهمیدن خطای خود، از آن پشیمان شده و قصد تکرار آن را نداشته باشد

حضرت در فراز دیگری در کیفیت سخن گفتن با مردم چنین آورده است:

«و لا تقل ما لا تعلم بل لا تقل کلما تعلم و لاتقل ما لا تحب ان یقال لک» (5)؛ آنچه نمی دانی نگو! بلکه هر آنچه می دانی، اظهار مکن! نیز حرفی را که نمی خواهی به تو بگویند، مگو!

 

3) خیرخواهی برای دیگران

حضرت علی(علیه السلام) به امام حسن می فرماید: «وامحض اخاک النصیحه حسنه کانت او قبیحه و ساعده علی کل حالم (6)؛ خالصانه برای برادرت خیرخواهی کن، بپسندد یا نپسندد، و در هر حال با او مساعدت کن!

 

4) رعایت ادب

امام علی(علیه السلام) به امام حسین(علیه السلام) می فرماید«نالادب خیر میراث» (7)؛ ادب، بهترین ارث از گذشتگان است.

در جای دیگر می فرماید:دل و جان خود را با ادب، روشن و فروزان کن!(8)

از اینجا معلوم می شود که رعایت «آداب اجتماعی» اثر زیادی بر روح و روان آدمی دارد.

 

عزت نفس

5) عزت نفس

خداوند، عزت را مخصوص خود، پیامبر و مؤمنان قرار داده است: «ولله العزه و لرسوله و للمؤمنین»(9).

امیرمؤمنان(علیه السلام) راه رسیدن به عزت را، بی نیازی از مردم بیان کرده و به امام حسین علیه السلام می فرماید: ای بنی! عزالمؤمن غناه عن الناس؛(10) فرزندم! عزت مؤمن به بی نیازی از مردم است.

 

6) عفو و گذشت

یکی از اصول «تربیت اجتماعی»، گذشت از خطاهای دیگران است؛ زیرا هر انسانی (غیر از معصومان علیهم السلام) در زندگی مرتکب خطاهایی می شود و چه بسا پس از فهمیدن خطای خود، از آن پشیمان شده و قصد تکرار آن را نداشته باشد.

حضرت به امام حسن(علیه السلام) می فرماید: «و اقبل عذر من اعتذر الیک و خذالعفو من الناس»؛(11) هر کس پوزش طلبد، عذرش را بپذیر و گذشت از مردم را، پیشه خود ساز.

امیرمؤمنان(علیه السلام) به امام حسین(علیه السلام) می فرماید: و من هتک حجاب غیره انکشف عورات بیته (13)؛ هرکس پرده آبروی دیگران را پاره کند، عیب های خانواده اش (نیز) برملا و آشکار می گردد

و در جای دیگر می فرماید: «همانا عدالت همراه با عفو برای خردمند، از کتک زدن سخت تر است.»(12)

 

7) حفظ اسرار

در معاشرت با دیگران، گاهی متوجه برخی نکات می شویم که آنان دوست ندارند برای عموم افشا شود؛ اینجاست که «حفظ اسرار دیگران»، یک وظیفه اجتماعی خواهد شد.

امیرمؤمنان(علیه السلام) به امام حسین(علیه السلام) می فرماید: و من هتک حجاب غیره انکشف عورات بیته (13)؛ هر کس پرده آبروی دیگران را پاره کند، عیب های خانواده اش (نیز) برملا و آشکار می گردد.

از این کلام استفاده می شود که افشای عیب های پنهانی دیگران، موجب آشکار شدن عیوب خانوادگی انسان نیز می گردد و بین این دو، نوعی رابطه علت و معلول برقرار است.

 

8) امر به معروف و نهی از منکر

انسان مؤمن نباید تنها به سلامت خویش خرسند باشد، بلکه می بایست نسبت به محیط زندگی و جامعه خود احساس مسئولیت کند و با زشتی های آن مبارزه نماید و برای زندگی معنوی و اخلاقی جامعه در تلاش باشد.

حضرت به فرزندش امام حسن(علیه السلام) می فرماید:و امر بالمعروف تکن من اهله و انکر المنکر بلسانک و یدک (14)؛ به نیکی امر کن تا از اهل آن باشی و ناپسند را با دست و زبان انکار (و جلوگیری) کن.

 

پی نوشت ها :

1. فتح، 92.

2. تحف العقول ص1.9

3. همان، ص4.8

4. همان، ص87.

5. نهج البلاغه، صبحی صالح، ص793.

6.ر.ک. تحف العقول، ص08 و .81

.7 همان،ص88 و 9.8

8.همان، ص 3.8

.9منافقون/8.

01 تحف العقول، ص79.

11.همان، ص 88.

12.همان، ص 98.

13.همان، ص 48.

14. همان، ص 27.

منبع : فصلنامه فرهنگ کوثر شماره61


- نظرات (0)