سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

وقتی بر سر خدا معامله می کنند

قرآن

 وجود مقدس رسول خدا (صلی الله و علیه وآله) دعوت را در مكه شروع كردند، وقتی دعوت حضرت اوج گرفت، كفار نفوذ دعوت حضرت را فهمیدند.

وقتی نفوذ کلام را فهمیدند و احساس خطر می کردند، با كمال بی ‌اعتنایی و تحقیر برخورد می‌ كردند؛ می ‌آمدند سنگ می ‌زدند و تحقیر می ‌كردند. وقتی دیدند با این کارها نمی شود کاری پیش برد، اول آمدند سر دنیا با حضرت معامله كنند.

احساس كردندمثل خودشان می ‌شود حضرت و دین را خرید. به واسطه‌ ی ابوطالب نرخی پیشنهاد كردند. (ابوطالب از یاران صمیمی نبی اكرم صلی الله و علیه وآله) است و از عمده‌ ترین مقامات این فرد كه پدر وجود مقدس امیرالمومنین علیه السلام هستند این است كه تقیه ‌ای كه می‌ كرد به خاطر تقیه ‌اش تا آخر، ایمانش را اظهار نكرد.

با كمال بی ‌انصافی خیلی ‌ها حضرت را مشرك می ‌دانند، در حالی كه جزء سران موحدین است. ایشان دو حامی بزرگ داشتند یكی ابو طالب و یكی حمزه سید الشهداء كه در دوران غربتشان در مكه این دو بزرگوار در مقابل سران قریش حامی بودند.) (به نقل حجت الاسلام میرباقری)

به حضرت عرض كردند: بیا قرارداد ببندیم. شما یك سال خدای ما را بپرست، ما هم یك سال خدای شما را می ‌پرستیم

ارتباط آنها از طریق حضرت ابوطالب بود، پیشنهاد دادند كه به برادر زاده‌ تان بگویید: قیمتش چقدر است؟ بهترین زنان قریش را برای شما فراهم می ‌كنیم. هر چه از مال ‌التجاره بخواهید به شما می ‌دهیم. ریاست قبیله را به شما می‌ دهیم.

حضرت جواب خود را در یك كلمه خلاصه كرد: اینها چیزی نیست! اگر خورشید را كف یك دست من، و ماه را در دست دیگر من بگذارید، قصه تغییر نمی‌ كند. متوجه شدند كه این آدم را نمی ‌شود این طور خرید، در نتیجه روششان عوض شد. شرایط هم بدین صورت بود که حضرت در موضع حكومت و در مدینه هم نیستند كه حكومت مدینه و قدرت حاصل شده باشد اما نفوذ معنوی دعوت حضرت به حدی بود كه آنها با حضرت پای معامله آمدند.

به حضرت عرض كردند: بیا قرارداد ببندیم. شما یك سال خدای ما را بپرست، ما هم یك سال خدای شما را می ‌پرستیم.

تعبیری قرآن دارد كه آیت الله جوادی فرمودند: قرآن می ‌فرماید: «فَقاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْر» (توبه/12) با پیشوایان كفر مقاتله كنید و بجنگید. چرا؟ «إِنَّهُمْ لا أَیْمانَ لَهُمْ» نه چون اینها ایمان ندارند، با آنها بجنگید. چون اینها هیچ عهدی را نمی ‌فهمند و هیچ تعهدی سرشان نمی ‌شود. فقط زبان قدرت را می ‌فهمند. باید از شما قدرت ببینند تا با شما كنار بیایند.

دوران امروز را هم اگر بخواهیم بررسی قرآنی داشته باشیم خیلی زیبا می توانیم ببینیم که در این دوران هم استکبار قدرت و اراده و ایستادگی ایران را که دید، دید نمی تواند او این گونه از پای در بیاورد در نتیجه مجبور شدند که در موضوع هسته ای با او کنار بیایند ...

مشرکین به حضرت عرض كردند، یكسال شما بپرست، سال بعد هم ما می‌ پرستیم. باز دوباره سال سوم شما، سال چهارم ما. 

حضرت قبول نكردند.

از موضع خود کوتاه آمدند، گفتند: اصلاً نمی ‌خواهد خدای ما را بپرستی. بیا یك بار بت ‌های ما را لمس كن. همین كه بت ‌های ما را لمس كنی و به رسمیت بشناسی، ما هم خدای تو را به رسمیت می ‌شناسیم.

رسالت من وسیله ای برای رزق و روزی و مجد و بزرگی برای خانواده ام نیست. رسالت من حقیقت من است و من در راه آن ناچیزم و جزئی از آن هستم. رسالت من با رسالت شما اشتراکی ندارد، چرا که معبود من و معبود شما تفاوت دارند

نفوذ حضرت را كه می ‌دیدند، قدم قدم كوتاه آمدند و این سوره نازل شد.

پیامبر صلی الله و علیه وآله فرمودند: «قُلْ یا أَیُّهَا الْكافِرُونَ، لَا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ» (كافرون/1 و 2) من آنچه شما می ‌پرستید، و بعداً می ‌پرستید، نمی‌پرستم.

«وَ لَا أَنتُمْ عَبِدُونَ مَا أَعْبُدُ» شما هم خدای مرا نخواهید پرستید.

این یك كار سیاسی است كه شما انجام می‌ دهید. اصلاً شما خدای مرا نخواهید پرستید.

بعضی از مفسرین فرمودند: كه سران قریش هیچ وقت با پیغمبر صلی الله و علیه وآله همراه نشدند.

فرمودند: شما دست از بت‌ پرستی ‌تان بر نمی ‌دارید. شما در مقابل خدای متعال سجده نمی ‌كنید. من هم در مقابل غیر خدای متعال سجده نمی ‌كنم. شما خداپرست نیستید، شما اهل توحید نیستید.

مشی من و شما دو تا است. رسالت من وسیله ای برای رزق و روزی و مجد و بزرگی برای خانواده ام نیست. رسالت من حقیقت من است و من در راه آن ناچیزم و جزئی از آن هستم. رسالت من با رسالت شما اشتراکی ندارد، چرا که معبود من و معبود شما تفاوت دارند. (تفسیر امام موسی صدر)

هر چند که پیامبر با آنان در این باره بحث و گفت و گو می کرد، چرا که خداوند وی را به « ... جادلهُم بالَتی هیَ اَحسَن» امر می کند، اما حرف آنها را نمی پذیرد.

آنها در پرستش تلوّن داشتند؛ هر روز یك بتی انتخاب می کردند؛ یك روز چوب است، یك روز سنگ است.

دستگاه استكبار اینطور است. با نسخه ای که از این سوره می گیریم باید دنیای کفر را از خود مأیوس کنیم: «لا أَعْبُدُ ما تَعْبُدُونَ» من هرگز بت پرستی را قبول نخواهم کرد؛ خیالتان راحت باشد فکر نکنید یک شام بدهید، یک کادو برای او ببریم واسطه بگذاریم، شما از ما مأیوس باشید ما بت پرست نمی‌شویم. (به نقل از تفسیر نور)

حضرت می‌فرماید: بت ‌ها و نیرنگ های شما متلوّن است. من یك خدا دارم، نه شما خدای مرا می ‌پرستید، نه من خدای متلوّن شما را می ‌پرستم.

در آخر هم می‌گوید: «لَكمُ‏ دِینُكُمْ وَ لىِ‏ دِینِ» (كافرون/6) من دین خودم را دارم و شما دین خودتان را دارید. در این سوره یك مرز بندی قاطع می ‌شود.

جای كوتاه آمدن و مداهنه و معامله نیست. باید مرزها كاملاً روشن شود، سر معبود و دین نمی ‌شود معامله كرد. نه معبود را می ‌شود عوض كرد و نه دین را. این دو را نمی ‌شود معامله كرد. این صف بندی قاطع بعد از یك تبیین است، بعد از این است كه آنها كافر می ‌شوند. كسی كه اعتقادات حق را قبول نكرد، كافر نیست. آن كسی كه می ‌فهمد حجت بر او تمام می‌شود، تبیین شده، بعد از تبیین جهود می‌كند «وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَیْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ» چرا؟ «ظُلْماً وَ عُلُوًّا» (نمل/14) چون برتری جویی دارد. چون تعدی می ‌كند و ظالم است، نمی ‌پذیرد. پس اول تبیین است، انبیاء تا تبیین نكنند، صف بندی نمی‌ كنند. ولی وقتی تبیین شد كه این خدای من است و این خدای شماست.

خدای متعال در آیت الكرسی وقتی توحید را تبیین می ‌كند، ذیل آن می ‌فرماید: «لا إِكْراهَ فِی الدِّین‏ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَی‏» (بقره/256) این خدایی است كه نبی اكرم صلی الله و علیه وآله به آن دعوت می ‌كند. بعد از تبیین رشد و غی صف بندی است. دیگر نمی ‌شود سر این خدا و این دین معامله كرد.

 

منابع:

تفسیرهای ماه رمضان امام موسی صدر

سمت خدا، بیانات حجت الاسلام میرباقری پیرامون سوره کافرون


- نظرات (0)

کالایی که حتی شیطان هم نمی خرد!

قلب شیطانی

انسان برای رشد و تکامل و حیات واقعی در دنیا و آخرت نیاز به ابزار و امکاناتی دارد و بدون اینها زندگی برای او سخت و جانفرساست.  

خداوند نیز همه‌ ی ابزار لازم را برای او آفریده و در اختیار او قرار داده است. از چشم و گوش و زبان و اعضای بدن تا قوای مدرکه و مخیله.  

هر عضوی از بدن برای کار خاصی خلق شده است. چشم برای دیدن، گوش برای شنیدن، بینی برای بوئیدن و در صورت نقص و بیماری آن عضو از کار می ‌افتد. 

قلب نیز در سیستم حیاتی بدن وظیفه خاصی دارد؛ کار قلب تحویل اکسیژن و مواد غذایی به تمام ارگان ها و بافت های بدن می ‌باشد.  

این کار توسط قلب با پمپاژ خون از ریه ‌ها به تمام نواحی بدن صورت می ‌گیرد. خون سپس توسط قلب به ریه‌ ها باز می ‌گردد و در نتیجه جریانی به صورت مدار شکل می ‌گیرد که شما را در طی شبانه ‌روز و برای سال ها زنده و نگه می ‌دارد.     

 

دو قلب برای هر انسان

هر انسانی دارای دو قلب است: قلب ظاهری که همان قلب صنوبری است و قلب روحانی باطنی که حقیقت انسان است.  

قلب محور حیات آدمی برای درک و فهم است گاه بر آن مهر زده می‌شود و گاه به وسیله آن تعقل می‌ شود.  

قلب مرکز عواطف، درک، فهم، قساوت، غفلت، کینه، رعب، حسرت، شک، آرامش، خضوع و خشوع می ‌باشد. پس قلب مادی با قلب روحانی فرق می‌ کند.  

حقیقت وجودی انسان روح یا قلب اوست و تمامی قدرت ‌ها، دانایی ‌ها و توانایی ‌ها که خداوند دارد در محدوده ‌ی انسانی و خلیفة الهی در وجود بشر بالقوه قرار داده شده است.  وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَةً قَالُواْ أَتَجْعَلُ فِیهَا مَن یُفْسِدُ فِیهَا وَیَسْفِكُ الدِّمَاء وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّی أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ  و چون پروردگار تو به فرشتگان گفت: «من در زمین جانشینى خواهم گماشت»، [فرشتگان‏] گفتند: «آیا در آن كسى را مى ‏گمارى كه در آن فساد انگیزد، و خون ها بریزد؟ و حال آنكه ما با ستایش تو، [تو را] تنزیه مى‏ كنیم و به تقدیست مى ‏پردازیم.» فرمود: «من چیزى مى ‏دانم كه شما نمى ‏دانید.» (بقره /30)

حقیقت اسماء و صفات الهی در وجود بشر به امانت گذاشته شده تا شکوفا و فعال گردد، ولی در طول زمان بشر از حقیقت ذاتی خود دور گشته و ناتوان و ضعیف شده است.   

حقیقت وجودی انسان روح یا قلب اوست و تمامی قدرت ‌ها، دانایی ‌ها و توانایی ‌ها که خداوند دارد در محدوده ‌ی انسانی و خلیفة الهی در وجود بشر بالقوه قرار داده شده است

ضعف و بیماری قلب

وقتی که جریان خون به یک یا چند رگ قلب کم یا قطع می ‌شود در نتیجه خون و اکسیژن به طور کافی به بخشی از قلب نمی ‌رسد و سکته ایجاد می ‌شود و قلب از کار می ‌افتد. زیرا بدن همیشه اکسیژن مصرف می‌ کند تا انسان را زنده نگه دارد لذا باید پیوسته اکسیژن بیشتری از شش ‌ها دریافت کند.  

بنابراین خون، مواد غذایی مفید، و اکسیژن که تنفس می ‌شود را به تمام اعضای بدن می ‌رساند. خون همچنین به بدن کمک می ‌کند تا با میکروب ‌ها بجنگد.

روح نیز بسان قلب صنوبری است وقتی ارتباط لحظه‌ای و عمیق او با خدا وجود ندارد، نیرو های روحی به صورت بالقوه در وجود انسان نابود گشته و گرفتاری های مادی ،رنگ و لعاب و جاذبیت دنیا باعث می ‌شود تا انسان سرگرم و غافل گردد.  

همچنانکه خون مواد غذایی و اکسیژن را به همه سلول های بدن می‌ رساند. ارتباط با خدا نیز موجب تغذیه مواد لازم و حیاتی روح می ‌شود.  

روح انسان که در کالبد فیزیکی و جسم مادی او قرار دارد، نقطه اتصال و ارتباط بین جسم و خدای متعال است که در طول زمان به دلیل جهالت طولانی و دوری از اصل رب، ضعیف و بیمار شده، انبوهی از رنگ ها و دلبستگی ها مثل حب مال، دنیا، گناه معاصی بر گرد این مرکز اتصال پدیدار گشته و این مرکز قدرت را بسته و غیر فعال نگه می ‌دارد و ارتباط انسان را به نیرو های الهی قطع است.

روز قیامت تنها کالایی که ارزشمند و قیمتی است قلب سالم است. قلب سالم قلبی است که پاک و طاهر است و هیچ‌ گونه کینه و کدورت ظلم وگناهی در آن نباشد و هنوز کارایی لازم خود را دارد و می‌ تواند با عوالم دیگر ارتباط برقرار کرده و به رشد و کمال نهایی خود برسد. اما قلبی که بر اثر عصیان و نافرمانی و گناه و کینه و کدورت از کار افتاده شد، دیگر نمی ‌تواند ازعالم الهی تغذیه کند و در نتیجه متاع بی ‌ارزشی است که حتی شیطان هم خریدارش نیست. 

تصحیح و تغییر مسیر های نا صواب در زندگی و پیروی از روح خدا موجبات پاکسازی روح و قلب و به معنایی مسیرهای انرژی را فراهم می ‌آورد و سطح هوشیاری را به بالاترین حد خود می ‌رساند.  

روح موجودی مجرد است و جسم و قابل تقسیم نیست و حیات و فعالیت ‌های اعضای بدن به او متکی است. علاوه بر اینکه فعل و انفعالات حیاتی انسان وابسته به روح است.  

علامه طباطبایی در تفسیر المیزان می ‌فرماید: روح یا قلب مبدأ حیات است و این روح از ناحیه خداست یعنی به خاطر شرافت و برتری نسبت به سایر موجودات به خداوند نسبت داده شده؛ مانند بیتی در نسبت خانه کعبه به خود. چون روح مرکز همه اتصالات به عالم بالا است، باید سنخیت و شباهتی با عالم مجردات داشته باشد و چون روح مجرد است به همین علت خداوند روح را در قرآن به خود نسبت داده است.  

 

قلب از کار می ‌افتد

وقتی قلب سالم است، خوب کار می‌ کند، اکسیژن و مواد غذایی را به تک ‌تک اعضای بدن می ‌رساند.  

در صورت بیماری و نقصان از کار افتاده می ‌شود و فعالیت های اصلی و حیاتی خود را نمی ‌تواند انجام دهد.  

روز قیامت تنها کالایی که ارزشمند و قیمتی است قلب سالم است. قلب سالم قلبی است که پاک و طاهر است و هیچ‌ گونه کینه و کدورت ظلم وگناهی در آن نباشد و هنوز کارایی لازم خود را دارد و می‌ تواند با عوالم دیگر ارتباط برقرار کرده و به رشد و کمال نهایی خود برسد. اما قلبی که بر اثر عصیان و نافرمانی و گناه و کینه و کدورت از کار افتاده شد، دیگر نمی ‌تواند ازعالم الهی تغذیه کند و در نتیجه متاع بی ‌ارزشی است که حتی شیطان هم خریدارش نیست. 

یَوْمَ لَا یَنفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ (88) إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ (89، شعراء) 

روزى كه هیچ مال و فرزندى سود نمى‏ دهد (88) مگر كسى كه دلى پاك به سوى خدا بیاورد (89)    


منابع: 

تفسیر المیزان –علامه محمد حسین طباطبایی

تفسیر نمونه – آیة الله مکارم شیرازی   

 


- نظرات (0)

تو کنار منی، نمی ترسه دلم!

آرامش

دل آشوبه گرفته بودم ... اصلاً حالم دست خودم نبود ... نمی دونستم چم شده ....دنبال یه بهانه ای بودم برای اینکه از این وضعیت خارج بشم ...


تا اینکه تلفن را برداشتم و ناخود آگاه شماره ی یکی از دوستان قدیمی را از دفترچه تلفن دیدم و شماره را گرفتم...

یادم میاد از همان قدیم ها، در دوران دبیرستان هر کدوم از بچه ها که به مشکلی می خوردند، اضطرابی داشتند سراغ او می رفتند و با او درد دل می کردند و بعد با نسخه ای که گویا به آنها می داد حالشان خوب می شد ...

اما من هیچ وقت ازش خوشم نمی آمد ... همیشه فکر می کردم برای خودش دکان باز کرده و از این راه می خواهد خود شیرینی کند و محبوبیت به دست بیاورد ...

آن دوران ها گذشته و من امروز حالم خراب خراب است ... دنبال یک نسخه ای می گردم ... نسخه ای که معجزه کند ... از این آشفتگی خارجم کند... به من آرامش بدهد ... و شاید علی رغم میل باطنی ام باید با او صحبت کنم ...

خدا خدا می کردم گوشی را بر دارد ...

الو ... الو ...

گوشی را برداشت ولی من نتوانستم با او صحبت کنم ... زبانم بند آمده بود ... آخه در اون سال ها من با او خوب رفتار نکرده بودم ... کم پشت سرش حرف نزده بودم ... حالا با چه رویی از او بخواهم نسخه ای برای درد من داشته باشد ...

احتمالاً اسم من را در گوشی اش ذخیره کرده است ... اسم من را گفت ... فلانی تو هستی ... با لکنت زبانی که گرفته بودم و لرزشی که در صدایم بود، در حالی که قلبم داشت از جایش در می آمد سلام کردم ....

با هوش و ذکاوتی که داشت، گویا حس من را پشت تلفن فهمید ... خیلی زیبا و دوستانه شروع به صحبت با من و احوالپرسی کرد ...

رمز موفقیت او این بود که خدا را با تمام وجود در کنارش باور داشت و این بود رمز اطمینان قلب و آرامشش: الَّذینَ آمَنُوا وَ تَطمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِكرِ اللَّهِ أَلا بِذِكرِ اللَّهِ تَطمَئِنُّ القُلُوبُ"

من فقط می توانستم گوش کنم ... فقط گوش کنم ...

شروع کرد از دوران قدیم گفتن ... از دوستان قدیم یاد کرد ...

کمی حالم بهتر شده بود ... از کلامش آرامش می بارید ... همین که حرف معمولی می زد آدم را آروم می کرد ...

بعد از اتمام دوران دبیرستان، دوران پر تلاطم و آشفتگی ها توانستم رمز کلام معجزه گر او را بفهمم ...

رمزش این بود: قلب خود را خیلی مطمئن کرده بود ... تکیه گاه محکمی برای خودش پیدا کرده بود... در برابر مشکلاتی که بعدها فهمیدیم بسیار با آنها درگیر بوده؛ بیماری، مشکلات خانوادگی، مشکلات اقتصادی و... اطمینان قلب او را قوی کرده بود ...

رمز این اطمینان را از زبان خودش بشنوید:

او می گفت در این دنیای سرگردان پرتلاطم همه ی ما مردم این دوره به دنیال یک گمشده ای هستیم به نام آرامش ... گمشده ای که قدیمی ترها؛ پدر بزرگ و مادر بزرگ هایمان آن را به شکل پر رنگ در زندگی هایشان داشتند ...

رمزش را می دانی چه بود؟!!

گفتم: نه

گفت رمزش در این بود که وابسته به خدا بودند

گفتم چه جوری؟

گفت : چه جوری وابسته به یه نفر میشی ؟

گفتم : وقتی زیاد باهاش حرف می زنم، زیاد میرم و میام .
گفت : آفرین .

زیاد با خدا حرف بزن ...
زیاد با خدا رفت و آمد کن ...!
یواش یواش دلبسته اش می شوی، وقتی وابسته اش شدی، وقتی دلت با او گره خورد، اگر کسی دلت را شکست، غصه نمی خوری ...
وقتی توکلت با خدا باشد، بی انصافی دیگران را در برابر خودت بت نمی کنی برای بد و بی راه گفتن به زمین و زمانه ...

وقتی امیدت با خدا شد، نا امیدی از دیگران برایت لذت بخش می شود ...
وقتی یار و رفیقت خدا شد، نامهربانی نارفیقانی مثل من ناراحتت نمی کند...

او یقین داشت که تنها یاد خداست كه سختی ها را برایش آسان می کند ... نزدیک بودنش را با تمام وجود حس کرده بود: ... نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَریدِ (16، ق)

وقتی قلبت با او گره بخورد، تمام فضای دلت از او پر می شود و آن وقت است که آرامش تمام وجودت را لبریز می کند ، اطمینانی پیدا می کنی که مثل کوه به آن تکیه می کنی و احساس می کنی هیچ چیزی نمی تونه تو را از پا در بیاره ...

بله رمز موفقیت او این بود که خدا را با تمام وجود در کنارش باور داشت و این بود رمز اطمینان قلب و آرامشش: الَّذینَ آمَنُوا وَ تَطمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِكرِ اللَّهِ أَلا بِذِكرِ اللَّهِ تَطمَئِنُّ القُلُوبُ"( آنها كسانى هستند كه ایمان آورده و دلهایشان به یاد خدا آرامش مى‏ گیرد، آگاه باشید كه تنها با یاد خدا دلها آرام می گیرد)
او یقین داشت که تنها یاد خداست كه سختی ها را برایش آسان می کند ... نزدیک بودنش را با تمام وجود حس کرده بود: ... نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَریدِ (16، ق) 

برای زندگی اش یک چتر انتخاب کرده بود و آن هم چتر خدا بود ...

ای کاش ما هم چتر خدا را همیشه با خود همراه داشته باشیم، چتر او بزرگ ترین چتر ها است و با داشتن آن هیچ اضطرابی به ما راه نخواهد داشت...

و چه زیبا مولایمان علی علیه السلام می فرمایند: یاد خدا، عقل را آرامش مى دهد، دل را روشن مى كند و رحمت او را فرود مى آورد. (غررالحكم، ح1858) 



- نظرات (0)

حضرت یونس در شکم ماهی یا ساحل دریا؟


حضرت یونس علیه السلام

ترک اولی یونس، و قرار گرفتن او در شکم ماهی

حضرت یونس علیه السلام حق داشت که ناراحت گردد زیرا 33 سال قوم خود را دعوت کرد، تنها دو نفر به او ایمان آوردند، از این رو به طور کلّی از آن‌ها ناامید شد و بر ایشان نفرین کرد، و از میان آن‌ها بیرون آمد که از عذاب آن‌ها نجات یابد،ولی اگر او در میان قوم می‌ماند و باز آن‌ها را دعوت می کرد بهتر بود، چرا که شاید در همان روزهای آخر، ایمان می آوردند.

ولی یونُس که کاسه صبرش لبریز شده بود، آن کار بهتر را رها کرد و از میان قوم بیرون آمد، همین ترک اولی باعث شد که دچار غضب سخت الهی گردید.[ بحار،ج 14، ص 393 ـ 395]

یونس از نینوا خارج شد و به راه خود ادامه داد تا به کنار دریا رسید. در آن جا منتظر ماند، ناگاه یک کشتی مسافربری فرا رسید.

آن کشتی پر از مسافر بود و جا نداشت، امّا یونس ـ علیه السلام ـ از ملوان کشتی تقاضا و التماس کرد که به او جا بدهند، سرانجام به او جا دادند، و او سوار کشتی شد و کشتی حرکت کرد. در وسط دریا ناگاه ماهی بزرگی[ در مورد این ماهی بزرگ، مطالبی گفته شده مانند این که: نهنگ یا بالِن بوده است. در فرهنگ عمید آمده: «بالِن ماهی بزرگی است که دِرازی بدنش تا سی متر، و وزنش تا سی تُن می‌رسد، معده‌اش بسیار بزرگ است که چند خروار غذا در آن جا می‌گیرد، برای تنفس همیشه روی آب حرکت می کند، و بیش از یک ساعت نمی‌تواند در زیر آب بماند.

در مورد این که: یونس ـ علیه السلام ـ چند روز در شکم ماهی، روایات گوناگون وارد شده، از نُه ساعت، سه روز تا چهل روز گفته شده است، و این موضوع به خوبی روشن نیست

سر راه کشتی را گرفت، در حالی که دهان باز کرده بود، گویی غذایی می طلبید، سرنشینان کشتی گفتند به نظر می‌رسد گناهکاری در میان ما است که باید طعمه ماهی گردد. بین سرنشینان کشتی قرعه زدند،

قرعه به نام یونس ـ علیه السلام ـ اصابت کرد، حتی سه بار قرعه زدند، هر سه بار به یونس ـ علیه السلام ـ اصابت نمود. یونس را به دریا افکندند، آن ماهی بزرگ او را بلعید در حالی که مستحقّ ملامت بود.[ صافّات، 139 ـ 141؛ بحار، ج 14، ص 400]

ملامت حضرت یونس (علیه السلام) از این جهت بود که مرتکب ترک اولی شد و بهتر بود قومش را ترک نمی کرد.

ماهی یونس ـ علیه السلام ـ را به دریا برد، طبق روایتی از امام صادق ـ علیه السلام ـ نقل شده است:

یونس ـ علیه السلام ـ چهار هفته (28 روز) از قوم خود غایب گردید، هفت روز هنگام رفتن به سوی دریا، هفت روز در شکم ماهی، هفت روز پس از خروج از دریا زیر درخت کدو، و هفت روز هنگام مراجعت به نینوا.[ بحار، ج 14، ص 398]

در مورد این که: یونس ـ علیه السلام ـ چند روز در شکم ماهی، روایات گوناگون وارد شده، از نُه ساعت، سه روز تا چهل روز گفته شده است، و این موضوع به خوبی روشن نیست.

در روایتی آمده: «خداوند به آن ماهی وحی كرد كه هیچ استخوانی را از یونس مشكن، و هیچ پیوندی را از او قطع نكن.» (تفسیر فخر رازی، ج 26، ص 165) ناگفته نماند که زنده ماندن یونس در شکم ماهی به اعجاز الهی است، و نمی‌توان آن را از نظر طبیعی حل کرد.]

یونس در درون تاریکی‌های سه گانه: تاریکی درون دریا، تاریکی درون ماهی و تاریکی شب قرار گرفت، ولی همواره به یاد خدا بود، و توبه حقیقی کرد، و مکرّر در میان آن تاریکی‌ها می گفت:

حضرت یونس

«لا إِلهَ إِلاَّ أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّی كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ؛ ای خدای بزرگ معبودی یكتا جز تو نیست، تو از هر عیب و نقصی منزه هستی و من از ستمگران می‎باشم.»

سرانجام با انابه و تسبیح به درگاه الهی از شکم ماهی نجات یافت.

در آیه 88 سوره انبیاء آمده: «فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَنَجَّیْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ»: (ما دعای او را اجابت کردیم و از غم و اندوه نجاتش دادیم).

آری یونس حقیقتاً توبه کرد و تسبیح خدا گفت و اقرار به گناه خود نمود تا نجات یافت، و در غیر این صورت، هم چنان در شکم ماهی می‌ماند، چنان که در آیه 143 و 144 سوره صافّات می خوانیم:

«فَلَوْلَا أَنَّهُ كَانَ مِنْ الْمُسَبِّحِینَ * لَلَبِثَ فِی بَطْنِهِ إِلَى یَوْمِ یُبْعَثُونَ : و اگر

پس اگر نه این بود كه او (در مدت عمرش و در شكم ماهى) از تسبیح‏گویان بود * حتما تا روزى كه (مردم) برانگیخته مى‏شوند در شكم آن ماهى مى‏ماند.»[ تفسیر برهان، ج 4، ص 35 ـ 37]

 

اکنون به اصل شبهه بر می گردیم.

خداوند در آیه 145 سوره صافّات می گوید: (سرانجام او را در سرزمینی خالی از گیاه افکندیم در حالی که بیمار بود): «فَنَبَذْنَاهُ بِالْعَرَاء وَهُوَ سَقِیمٌ » این آیه با آنچه در بالا گفتیم منافاتی ندارد.

در آیه 49 سوره قلم نیز خداوند می گوید: «لَوْلَا أَن تَدَارَكَهُ نِعْمَةٌ مِّن رَّبِّهِ لَنُبِذَ بِالْعَرَاء وَهُوَ مَذْمُومٌ »: (اگر نه این بود كه نعمتى از جانب پروردگارش (توفیق، قبول توبه و ولایت معنوى) او را دریافت، همانا (از شكم ماهى) ملامت‏شده و مطرود به صحرایى بى‏گیاه افكنده مى‏شد (ولى مشمول رحمت گشت و با كمال حرمت افكنده شد)).

این آیه نیز با آیات بالا هیچ منافاتی ندارد. چراکه در این آیه نیز تصریح شده است که حضرت یونس (علیه السلام) نجات یافت. امّا اگر رحمت پروردگارش نبود، نجات می یافت در حالیکه ترک اولایش بخشیده نشده بود و مستحقّ سرزنش بود؛ نه اینکه نجات نمی یافت.

بنابراین این آیات هیچ منافاتی با یکدیگر ندارند و اشکال کنندگان در معنای آیه 49 سوره قلم دچار اشتباه فاحشی شده اند.


- نظرات (0)

ذکری بسیار مجرب برای رفع گرفتاری ها

دعا کردن

تنها مونس و محبوب حقیقی انسان، خداوند مهربان می باشد و اوست که می تواند تمام مشکلات و گرفتاری های آدمی را رفع نموده و حاجات وی را برآورده نماید .


در کتب روایی بابی داریم به اینکه دعا سلاح پیامبران علیهم السلام می باشد. قرآن کریم از پیامبران علیهم السلام دعاهای متعددی را ذکر می کند.
از جمله از زبان حضرت یونس علیه السلام وقتی که در ظلمات شکم ماهی گرفتار شدند ، ذکر می کند:
لَّا إِلَهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَک إِنِّی کنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ
او در ابتدا خدا را به وحدانیت یاد می کند؛ اینکه که هیچ معبود و هیچ تکیه گاهى به جز الله نیست .
در مرحله بعدی خدا را تمجید و ستایش می کند و بعد عرضه می کند که خدایا مشکلی که برای من پیش آمده است علتش تو نیستی ... من خودم گناهکار و مقصر هستم و با رفتار خودم، به خودم ظلم کرده ام. ...

 

قانون کلی:

« وَكَذَلِكَ نُنجِی الْمُوْمِنِینَ؛ و بدین سان مومنان را نجات می دهیم.»

این قسمت از آیه نشان مى دهد آنچه بر سر یونس پیامبر علیه السلام آمد از گرفتارى و نجات یک حکم خصوصى نبود، بلکه با حفظ سلسله مراتب ، جنبه عمومى و همگانى دارد.

بسیارى از حوادث غم انگیز و گرفتاری هاى سخت و مصیبت بار، مولود گناهان ما است، تازیانه هایى است براى بیدار شدن، و یا کوره اى است براى تصفیه فلز جان آدمى، هر گاه انسان در این موقع به همان سه نکته اى که یونس علیه السلام توجه کرد توجه پیدا کند، نجات و رهایى حتمى است.

یکى از نام هاى خدا که هر کس او را با آن بخواند به اجابت مى رسد و هرگاه با آن چیزى را طلب نماید، به او مى دهد، دعاى یونس علیه السلام است .

چنانچه حدیثى است درالمنثور، از پیامبر اسلام (صلی الله و علیه وآله) نقل شده است که فرمود: یکى از نام هاى خدا که هر کس او را با آن بخواند به اجابت مى رسد و هرگاه با آن چیزى را طلب نماید، به او مى دهد، دعاى یونس علیه السلام است .

شخصى عرض کرد: اى رسول خدا، آیا او مخصوص یونس علیه السلام بود یا شامل جماعت مسلمانان نیز مى شود؟

فرمود: هم مربوط به یونس علیه السلام و هم همه مومنان، هنگامى که خدا را به آن مى خوانند. آیا گفتار خداوند را در قرآن نشنیده اى وَكَذَلِكَ نُنجِی الْمُوْمِنِینَ

این دلیل بر آن است که هر کس چنین دعایى کند، خداوند اجابت آن را تضمین فرموده است. (تفسیر نمونه، ج 13، ص 489)

در حقیقت این آیه مژده ای است برای مومنان که خدا نجات می دهد و وعده ای است از جانب خداوند.

بنابر این در موقع گرفتاری ها از خدا گلایه نکینم، خدا را متهم به ظلم نکنیم، به جای این کار ها خدا را این گونه بخوانید ...لَّا إِلَهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَک إِنِّی کنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ

دعا کردن
آثار برکات ذکر یونسیه

این ذکر شریف اثر بسیار عجیبی در رفع غم و اندوه دارد؛
امام صادق علیه السلام فرمودند: تعجب می کنم از چهار کس که چهار نوع گرفتاری دارند چگونه به این چهار چیز پناه نمی برند.
از جمله اینها فرمودند: تعجب می کنم از کسی که دچار غم و اندوه شده است اما به این سخن پناه نمی برد، زیرا که حق تعالی در دنباله آن فرموده: "و نجیناه من الغم و کذلک ننجی المومنین "یعنی ما او را " حضرت یونس را به سبب این سخن " از غم و اندوه نجات دادیم و اینگونه ما مومنان را نجات می بخشیم. (کتاب راهنمای گرفتاران)
مرحوم کلینى نقل مى کند: مردى خراسانى بین مکه و مدینه در ربذه به امام صادق علیه السلام برخود وعرضه داشت: فدایت شوم من تاکنون فرزند دار نشده ام، چه کنم؟

حضرت فرمود: هرگاه به وطن برگشتى و خواستى به سوى همسرت بروی، آیه ( 87 سوره انبیاء) را بخوان انشاء الله فرزند دار خواهی شد .
عالم بزرگوار حاج میرزا جواد ملکى تبریزى گوید: مداومت ذکر یونسیه در شبانه روز ترک نشود، هر چه زیادتر، اثرش هم زیادتر. اقل اقل آن چهار صد مرتبه است ، خیلى اثرها دیدم ، بنده هم تجربه کرده ام ، چند نفر هم مدعى تجربه اند. ( مجله حوزه علمیه ، شماره 4، ص 68)
آقا ملكی تبریزی از استادش ملاحسینقلی همدانی نقل می‌كند كه، برای تحصیل كمالات انسانی و معارف الهی هیچ چیزی به اندازه مداومت برسجده طولانی و گفتن ذكر یونسیه (لا إلهَ إلاّ اَنت سُبحانَکَ اِنّی کُنتُ مِنَ الظّالِمین) موثر نمی ‌باشد.

ختم یونسیه:

از بسیاری از بزرگان این ختم با عدد 400 مرتبه در سجده خصوصاً در میان نماز مغرب و عشاء و یا قبل از اذان صبح و یا بین الطلوعین جهت افاضات روحانی نقل شده است و این یکی از ختوماتی است که معمولاً اساتید در ابتدای سلوک به شاگردانشان توصیه می کنند.

ناگفته نماند که این ختم به منزله توبه ای حقیقی است اگر خالصانه برای خدا به جای آورده شود اثر شگرفی در پیشبرد انسان دارد .

مداومت ذکر یونسیه در شبانه روز ترک نشود، هر چه زیادتر، اثرش هم زیادتر. اقل اقل آن چهار صد مرتبه است ، خیلى اثرها دیدم

وقتی از مرحوم آیت الله کشمیری پرسیدند بهترین کار برای سالک در کدام یک از اعمال عبادی است؟ فرمودند: بهترین آن سجده است که ذکر یونسیه در آن گفته شود و فرمودند: ذکر یونسیه موجب اتصال به ارواح و باز شدن چشم برزخی می گردد. (آفتاب خوبان اثر استاد علی اکبر صداقت)

 

ذکر بعد از نماز مغرب و عشاء در شب جمعه

امام صادق (علیه السلام) دعایى را از حضرت امام محمد باقر (علیه السلام) و آن حضرت از امام زین العابدین (علیه السلام) و آن حضرت از امام حسین بن على (علیه السلام) و آن حضرت از امیرالمومنین (علیه السلام) و آن حضرت از رسول خدا (صلی الله و علیه وآله ) و آن حضرت از جبرئیل - صلوات الله علیه - و جبرئیل هم از خداوند بزرگ گرفته است، براى شفاى هر دردمند و گرفتارى نقل فرموده است .
آن دعا این است که در شب جمعه بعد از نماز مغرب و عشاء بگوید: لَّا إِلَهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَک إِنِّی کنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ (بحارالانوار، ج 95، ص 10)


- نظرات (0)

نمازت را قضا کن!


ریا کاری

مسجدی می ساختند، بهلول سر رسید و پرسید: چه می کنید؟ گفتند: مسجد می سازیم.
گفت: برای چه؟ پاسخ دادند: برای چه ندارد، برای رضای خدا.
بهلول خواست میزان اخلاص بانیان خیر را به خودشان بفهماند، محرمانه سفارش داد سنگی تراشیدند و روی آن نوشتند «مسجد بهلول» و شبانه آن را بالای سر در مسجد نصب کرد.
سازندگان مسجد روز بعد آمدند و دیدند بالای در مسجد نوشته شده است «مسجد بهلول».

ناراحت شدند؛ بهلول را پیدا کردند و به باد کتک گرفتند که زحمات دیگران را به نام خودت قلمداد می کنی؟
بهلول گفت: مگر شما نگفتید که مسجد را برای خدا ساخته ایم؟ فرضاً مردم اشتباه کنند و گمان کنند که من مسجد را ساخته ام، خدا که اشتباه نمی کند ...

نمازت را نیز قضا کن

مرد زاهدی، روزی به مهمانی شخصیتی بزرگ رفت. هنگام غذا خوردن فرا رسید. زاهد از عادت همیشگی غذا کمتر خورد .
بعد از غذا، نوبت نماز خواندن رسید. مرد زاهد به نماز ایستاد، اما بر خلاف همیشگی، نماز را طولانی به جا آورد. پس از آنکه به خانه رسید، از همسرش طعام خواست.
پسر او که همراهش بود، با تعجب پرسید: مگر در مهمانی به اندازه کافی غذا نخوردی؟
پدر گفت: کم خوردم تا آدم پرخوری جلوه نکنم و برای روزهای آینده برای خود موقعیتی کسب کنم !
پسر با شنیدن شرح ریا کاری پدر به او گفت: پدر جان! نمازت را نیز قضا کن که چیزی نکردی که به کار آید !

مگر شما نگفتید که مسجد را برای خدا ساخته ایم؟ فرضاً مردم اشتباه کنند و گمان کنند که من مسجد را ساخته ام، خدا که اشتباه نمی کند ...

دو داستانی که در بالا ذکر شده، به طرق مختلف در زندگی هر یک از ما گاهاً اتفاق افتاده است ... یا برای خودمان یا در رفتار آدم های اطرافمان مشاهده کرده ایم... در درجه بندی های مختلف ... کم یا زیاد ... کم رنگ یا پر رنگ ...

موضوع ریا یکی از مهم ترین موضوعاتی است که ما در رفتارها و اعمالمان خیلی باید به آن توجه داشته باشیم ... در انفاق کردن هایمان ... در نیت هایمان ...

خطرناک بودن ریا آن وقت بدن را می لرزاند که این روایت از پیامبر اکرم صلی الله و علیه وآله را می خوانیم:

«ان اخوف ما اخاف علیکم الشرک الاصغر قالوا و ما الشرک الاصغر یا رسول الله؟ قال الریا، یقول الله تعالی یوم القیامه اذا جاء الناس باعمالهم اذ هبوا الی الذین کنتم ترائون فی الدنیا، فانظروا هل تجدون عندهم من جزاء ؟!

خطرناک ترین چیزی که از آن بر شما می ترسم،شرک اصغر است اصحاب گفتند شرک اصغر چیست ای رسول خدا؟ فرمود: ریاکاری، روز قیامت هنگامی که مردم با اعمال خود در پیشگاه خدا حاضر می شوند، پروردگار به آنها که در دنیا ریا کردند می فرماید: به سراغ کسانی که به خاطر آنها ریا کردید بروید، ببینید پاداشی نزد آنها می یابید» (بحار الأنوار، ج 72، ص 303)

ریا کاری
ریاکاران چه کسانی هستند؟

قرآن کریم در آیات نورانی خود ریاکاران را معرفی می کند:
کسانی که ایمان به خدا و روز قیامت ندارند:
«یَا اَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تُبْطِلُواْ صَدَقَاتِکُم بِالْمَنِّ وَ الاذَی کَالَّذِی یُنفِقُ مَالَهُ رِئَاء النَّاسِ وَ لاَ یُوْمِنُ بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ الآخِرِ» (بقره/264)
با توجه به تفسیری که در مورد این آیه آمده است افرادی را که صدقه می‌ دهند و به دنبالش منّت می‌ گذارند و اذیّت می ‌کنند تشبیه به افراد ریاکار بی ‌ایمان کرده که صدقاتشان باطل و بی ‌اجر است. (طباطبایی، محمد حسین؛ تفسیر المیزان، سید محمد باقر همدانی، ج2، ص597)

عمل شخص ریاکار از ابتدای عملش باطل است چون چنین شخصی اصلاً ایمان به خدا و روز جزا ندارد که از او کاری پذیرفته شود.

منافقان:

«إِنَّ الْمُنَافِقِینَ ... یُرَآوُونَ النَّاسَ وَ لاَ یَذْکُرُونَ اللّهَ إِلاَّ قَلِیلاً » (نساء/142)
«منافقان... هنگامی که به نماز بر می ‌خیزند با کسالت بر می ‌خیزند و در برابر مردم ریا می‌ کنند و خدا را جز اندکی یاد نمی ‌نمایند.»

تکذیب کنندگان روز جزا:

«ارَایتَ الَذی یُکَذِّبُ بِالدِین... الَذینَ هُم یُراوُون» (ماعون/1و6)
«آیا کسی که روز جزا را پیوسته انکار می ‌کند دیدی؟!... همان کسانی که ریا می‌ کنند.»

همنشینان شیطان:

« وَ الَّذِینَ یُنفِقُونَ اَمْوَالَهُمْ رِئَـاء النَّاسِ وَ لاَ یُوْمِنُونَ بِاللّهِ وَ لاَ بِالْیَوْمِ الآخِرِ وَ مَن یَکُنِ الشَّیْطَانُ لَهُ قَرِینًا فَسَاء قِرِینًا »(نساء/38)
«و آنها کسانی هستند که اموال خود را برای نشان دادن به مردم انفاق می‌ کنند و ایمان به خدا و روز بازپسین ندارند (چرا که شیطان رفیق و هم نشین آنهاست) و کسی که شیطان قرین او باشد بد همنشین و قرینی است.»

هر چه فكر كردم، دیدم در نفسم یك تغییری هست در صورتی كه مثل شیخ بهایی پشت سر من نماز بخواند. این بود كه از ترس ریا نماز نخواندم. 

 ریاکار از محبت خدا به دور است

« ...إِنَّ اللّهَ لاَ یُحِبُّ مَن کَانَ مُخْتَالاً فَخُورًا...و َالَّذِینَ یُنفِقُونَ اَمْوَالَهُمْ رِئَـاء النَّاسِ...» (نساء/36-38)
«... خداوند کسی را که متکبر و فخر فروش است دوست نمی ‌دارد...و آنها کسانی هستند که احوال خود را برای نشان دادن به مردم انفاق می کنند...»

ریاکاری شرک است

از امام صادق (علیه السلام) روایت شده:
«کُلُّ رئاءٍ شِرْکٌ إنَّه مَنْ عَمِلَ لِلنّاسِ کان ثَوابُهُ عَلَی النّاسِ و من عَمِلَ للهِ کان ثوابُهُ عَلَی اللهِ»
«هرگونه ریایی شرک است، هر کس برای مردم کار کند پاداشش به عهدۀ مردم است و هر کس برای خدا کار کند ثوابش بر خداست.» (مكارم شیرازی، ناصر؛ تفسیر نمونه، ج 13، ص 407)

ریا که به جای خود، از ترس ریا فرار کنیم

مولا عبد اللّه شوشتری به منزل شیخ بهایی رفت. وقت نماز شد. شیخ بهایی از او خواست كه نماز جماعت بخواند. مرحوم شوشتری مقداری فكر كرد، جوابی نداد و با سرعت به منزل خود برگشت.

بعضی از دوستان از او سوال كردند كه آقا شما با اهتمامی كه به نماز اوّل وقت دارید، چرا در منزل شیخ بهایی نماز نخواندید؟

گفت: هر چه فكر كردم، دیدم در نفسم یك تغییری هست در صورتی كه مثل شیخ بهایی پشت سر من نماز بخواند. این بود كه از ترس ریا نماز نخواندم. 




- نظرات (0)

همه چیز درباره‌ی آرزو!‏

قرآن مجید

داروی شفا بخش

قال علی علیه‌السلام: افضل الدواء ترک المُنی؛ (1) ‏

بهترین داروی شفا بخش ترک آرزوهای (نابجا) است.‏

 

آرزو مال نادانهاست!‏

قال الصادق علیه‌السلام: العاقل یعتمد علی عمله و الجاهل یعتمد علی امله؛ (2) ‏اشخاص عاقل به سعی و کوشش خود تکیه می‌کنند، ولی انساهای نادان به آمال و ‏آرزوهای خویش متکی هستند.‏

 

خرابكاری آرزوهای دراز!‏

قال امیرالمومنین علیه ‌السلام: انما اخاف علیکم اثنتین، اتباع الهوی و طول الامل اما اتباع ‏الهوی فانه یصد عن الحق و اما طول الامل فینسی الاخرة؛ (3) ‏

علی علیه‌السلام فرمودند: من بر شما از دو چیز می‌ترسم؛ پیروی هوس، و آرزوی دراز، ‏زیرا پیروی از هوس شما را از حق باز می‌دارد و آرزوی دراز باعث فراموشی آخرت ‏می‌شود.‏

 

آرزوی دراز = قساوت قلب

عن علی بن عیسی رفعه قال فیما ناجی الله عز وجل  به موسی علیه‌السلام: یا موسی ‏لا تطول فی الدنیا املک فیقسو قلبک و القاسی القلب مِنّی بعید. (4) ‏

علی بن عیسی حدیثی از یكی از امامان معصوم نقل كرده كه فرمود: در مناجات خداوند ‏عزو جل با موسی آمده است: ای موسی در این دنیا آرزوی دراز مکن که دلت سخت ‏می‌شود و دلْ‌سخت (قسیُّ القلب) از من دور است.‏

 

سلطان شیطان

عن علی علیه‌السلام: الامل سلطان الشیطان علی قلوب الغافلین؛ (5) ‏

علی علیه‌السلام فرمود: آرزوی (باطل)، عامل سلطنت شیطان بر قلوب افراد عاقل است.‏

 

تکیه بر آرزو

من الحمق، الاتکال علی الامل؛ (6) ‏

تکیه کردن بر آرزوهای (طول و دراز و غیرعاقلانه) از ابلهی و حماقت است.‏

 

آرزوهای زیاد و فساد عقل

کثرة الامانی من فساد العقل؛ (7) ‏

آرزوهای زیاد، ناشی از فساد عقل است.‏

 

ویرانی عقل

عن موسی بن جعفر علیه‌السلام من سلط ثلاثا علی ثلاث فکانما اعان علی هدم عقله: ‏من اظلم نور تفکره بطول امله و محا طرائف حکمته بفضول کلامه و اطفا نور عبرته ‏بشهوات نفسه فکانما اعان هواه علی هدم عقله و من هدم عقله افسد علیه دینه و ‏دنیاه؛ (8) ‏

امام موسی بن جعفر علیه‌السلام می‌فرماید: هر کس سه چیز را بر سه چیز مسلط ‏سازد، به ویرانی عقلش کمک کرده است: ‏

آنکه نور تفکرش را به آرزوی درازش تاریک کند ‏

و آنکه شگفتی‌های حکمتش را به گفتار بیهوده‌اش نابود کند ‏

و آنکه پرتو اندرز گرفتن خود را به خواهش‌های نفسش خاموش کند. ‏

‏(هر که چنین کند) گویا هوس خود را بر ویرانی عقلش کمک داده و کسیکه عقلش را ‏ویران کند دین و دنیای خویش را ساخته است.‏

 

آرزوها با پیری تو جوان‌تر می‌شوند

قال النبی صلی‌الله عیله و اله: یهرم ابن آدم و یبقی معه اثنان الحرص و طول الامل؛ (9)

‏پیامبر صلی‌الله علیه واله  فرمودند: انسان پیر می‌شود و دو چیز در او زنده و جوان ‏می‌شود: یکی حرص و دیگری آمال و آرزوهایش.‏

 

طول آرزو و ضایع نمودن رفتار

قال امیرالمومنین علیه‌السلام ما اطال عبد الامل الا اساء العمل؛ (10) ‏

علی علیه‌السلام فرمود: کسی که آرزو را دراز گرداند، رفتار خود را ضایع و بد ساخته ‏است.‏


1- غررالحکم، ص 800‏

‏2- غررالحکم، ص 43.‏

‏3- الکافی، ج 2، ص 335.‏

‏4- الکافی، ج 2، ص 329.‏

‏5- مجموعة ورام، ج 2، ص 17.‏

‏6- غرر الحکم، ص 312.‏

‏7- غرر الحکم، ص 65.‏

‏8- الکافی، ج 1، ص 17.‏

‏9- ارشاد القلوب، ج 1، ص 39.‏

‏10- الکافی، ج 3، ص 259.‏

با تصرف از: گنجینه‌ی معارف؛ محمد رحمتی


- نظرات (0)

خدا در قیامت به این افراد رحم می ‌کند!

مهربانی کردن

خداوند مهربان در آیات متعدد در سوره هاى قرآن خویشتن را با صفت رحم و شفقت و مهربانى یاد کرده و خود را به بندگانش با این اوصاف جمیله معرفى نموده است. (المعجم المفهرس ماده رحم از باب نمونه: سوره اعراف (7)، آیه 156 و آیه 151 و سوره یوسف (12)، آیه 64 و آیه 92)
و هنگامى که مسلمانان حقیقى و پیروان واقعى آئین مقدس اسلام را در کتاب آسمانى خود توصیف و تمجید مى کند، درباره آن مى فرماید: مومنین به همدیگر رئوف (فتح (48)، آیه 29، و سوره حدید (57)، آیه 27 و بلد (90)، آیه 17) و مهربان و به یکدیگر دلسوز و غمخوار هستند .

مرحوم علامه مجلسى(ره) در کتاب بحارالانوار بابى راجع به این موضوع و مطلبی به نام "التراحم و التعاطف و التودد" منعقد نموده است.(بحار، ج 74، ص 390)

خود را بنده خدا بدانیم

به هم رحم كنید تا خداى متعال به شما رحم كند. كسانى كه دستشان باز است، دست تعدّى به سمت منافع و مصالح دیگران دراز نكنند. كسانى كه زرنگى و هوش و امكانات و قدرت و مسئولیت و توانایی هاى گوناگون فردى و اجتماعى دارند، از این توانایی ها در راه تعدّى به دیگران استفاده نكنند.

خود را بنده خدا بدانیم؛ در مقابل بقیه بندگان خدا، خود را موظّف به همراهى، احسان، نیكى و رعایت انصاف بدانیم؛ آن‏ گاه باران رحمت و فضل خدا بر سر ما خواهد بارید؛ ما را شستشو خواهد داد و بركات خود را بر ما نازل خواهد كرد.

البته این وظیفه همه است؛ ولى كسانى كه در جامعه تمكّن و قدرت و مقام و ثروت و نفوذ كلمه‏اى در میان مردم دارند، بیش از دیگران در مقابل این بار سنگین - بار خودسازى و محدود كردن قواى خود از تجاوز به دیگران - مسئولند.(بیانات آیت الله خامنه ای)

خود را بنده خدا بدانیم؛ در مقابل بقیه بندگان خدا، خود را موظّف به همراهى، احسان، نیكى و رعایت انصاف بدانیم؛ آن‏ گاه باران رحمت و فضل خدا بر سر ما خواهد بارید؛ ما را شستشو خواهد داد و بركات خود را بر ما نازل خواهد كرد.

موفقیت در پرتو دلسوزی

ما اگر صفحات تاریخ پیشینیان و گذشتگان را ورق بزنیم و حالات آنان را تجزیه و تحلیل نموده و کاملا بررسى کنیم ، خواهیم دید که اکثریت موفقیت و کامیابى آنان در پیشرفت اهداف مقدسه و عامل نفوذ افکار پاک تربیتى آن بزرگواران در روحیه مردم جهان از همین راه بوده است و به وسیله شفقت و مهربانى، پله هاى تعالى و ترقى را پیموده اند و به درجه نهائى رسیده اند.
چنانچه از فضیل بن عثمان منقول است که گفت: از حضرت صادق (علیه السلام ) شنیدم فرمود: هر که واجد نرم خوئى و ملایمت بوده و با مردم خوش رفتارى نماید، هر هدفى که داشته باشد، مى تواند فراهم کرده و به دست آورد. کافى، ج 2، ص 120)

چنانچه خداوند متعال درباره خاتم پیامبران (صلی الله علیه و آله) مى فرماید: اگر تندخوى و بى رحم و سنگدل بودى، از اطراف و پیرامونت متفرق و پراکنده مى شدند. (آل عمران (3)، آیه 159)

دعا
علامت تقوا

صفت مزبور را رهبران دینى نشانه تقوا و پرهیزگارى معرفى نموده اند چنانچه حضرت باقر (علیه السلام ) از پدر بزرگوارش امیرالمومنین على (علیه السلام ) نقل کرده است که آن حضرت فرمود: براى متقین و پرهیزگاران و دینداران علائم و آثارى است که به وسیله آنها معلوم و شناخته مى شوند. و حضرت پس از شمردن چند نشانه یکى را هم دلسوزى و غمخوارى ضعفا و ناتوانان و بیچارگان نام برد. (بحار، ج 70، ص 282، حدیث 2)

 

اعمال سنگدلان توقیف مى شود

از بعضى اخبار معلوم مى شود کسانى که با مخلوقات و بندگان خدا رئوف و مهربان نیستند و در مواقع گرفتارى و مصائب از وضع رقت بار و اسف انگیز آنان ناراحت نمى شوند و به داد و فریادشان نمى رسند، خداوند عبادات و اعمالشان را قبول ننموده و نمى پذیرد و به فرشتگان و حافظین اعمال دستور مى دهد که اعمالشان را به طرف خودشان برگردانید.
چنانچه در خبر معاذ از پیامبر خدا به این مطلب تصریح شده است و در آخر آن خبر است که: فرشتگان و حافظین اعمال کارهاى نیک و شایسته انسان را با طمطراق و شأن و شوکت مخصوص به آسمان ششم مى رسانند و دربان و نگهبان آسمان مزبور دستور مى دهد توقف کنید زیرا من مأمور رحمت و شفقتم . پس از رسیدگى و ارزیابى، امر مى کند آن را به صورت صاحبش بزنید تا چشمانش کور و نابینا گردد زیرا صاحب آن رحم ندارد و اگر بنده و عبد پروردگار به چیز دنیوى و یا اخروى دچار و گرفتار مى گشت دلش براى او نسوخته بلکه او را سرزنش و مسخره مى کرد و من موظف و مکلفم که نگذارم عمل او از من بالاتر برود. (انوار نعمانیه ، ج 2، ص 210 و بحار، ج 70، ص 247، حدیث 20)
و از این جهت است که نرم خویى و خوش رفتارى را بهترین و با فضیلت ترین اعمال و کردار بشر معرفى نموده اند و سخت گیرى و درشتى و تندخویى را معادل شرک و کفر ذکر کرده اند.

به آنکه نرم خوئی و خوش رفتاری با بندگان خدا داده شده است، خیر و سعادت و خوشبختی هر دو جهان به او عطا شده است و هر که از این خوی نیکو و خصلت پسندیده محروم شده از خیر نیکبختی هر دو گیتی بی نصیب و بی بهره گردیده است

خدا در قیامت به این افراد رحم می ‌کند

از پیامبر خدا (صلی الله و علیه وآله) نقل شده که فرمودند: "هر کس به مسلمانان رحم نکند، خداوند به وی رحم نمی کند." (نهج الفصاحه، ص745 ، ح2885 )
همان حضرت (صلی الله و علیه وآله) فرمودند: "جز این نیست خداوند از میان بندگانش به رحم کنندگان رحم می کند." (همان)
از پیامبر خدا (صلی الله و علیه وآله) نقل شده که فرمودند: "مَثل مومنین در رحم آوردن به یکدیگر و دوستی کردن و پیوستن به همدیگر مانند یک جسدند چون عضوی از آن به درد آید سایر اعضاء در بیدار ماندن و تب داری با آن همدردی می کنند." (نهج الفصاحه، ص745)

از امیرالمومنین (علیه السلام) نقل شده که فرمودند: "رساترین چیزی که رحمت حق به وسیله آن کشیده می شود آن است که برای همه مردم مهربانی را در دل داشته باشی." (سفینه البحار)
و در بعضی از روایات امیرالمومنین (علیه السلام) از پیامبر خدا (صلی الله و علیه وآله) نقل کرده اند که آن بزرگوار فرمودند: "خداوند به مخلوقات و بندگان خویش شفیق و مهربان است و کسانی که دلشان برای آنان می سوزد مورد توجه خدا قرار گرفته و ایشان را دوست می دارد." (بحار الانوار)

در آثار رحم کردن در اخبار و روایات وارد شده است: "به آنکه نرم خوئی و خوش رفتاری با بندگان خدا داده شده است، خیر و سعادت و خوشبختی هر دو جهان به او عطا شده است و هر که از این خوی نیکو و خصلت پسندیده محروم شده از خیر نیکبختی هر دو گیتی بی نصیب و بی بهره گردیده است." (همان)

منابع:

بیانات آیت الله خامنه ای

بحارالانوار


سفینه البحار


میزان الحکمه

گفتار علوى ، مجموعه سخنرانى هاى سید مهدى علوى


- نظرات (0)

میل جنسی، برگ برنده شیطان

یکی از بهترین ابزارهای شیطان برای منحرف نمودن انسان از مسیر کمال همان امیال جنسی می باشد ، به همین دلیل برای به انحراف کشاندن هر گروه از انسان ها در موقعیت های مختلفی که دارند روش های خاص خود را به کار می بندد ؛ به این معنا که روش شیطان برای به انحراف کشاندن امیال جنسی زنان با مردان متفاوت است و همینطور روش او برای به انحراف کشاندن افراد مجرد با افراد متأهل فرق می کند و حتی روش هایی که شیطان برای انحراف افراد در سنین مختلف به کار می بندد با یکدیگر متفاوت است .

چند نکته هست که میتواند انسان را در«نه» گفتن به شیطان یاری نماید .

نکته اول: شیطان دشمن قسم خورده انسان هاست

شیطان به عزت خداوند متعال قسم یادکرده که تمامی انسان ها را به گمراهی بکشاند و گفته است «فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعینَ» (1) بنابراین چگونه می توان از یک دشمن قسم خورده توقع خیر خواهی داشت و به خواسته های وی جواب آری داد .

خداوند متعال نیز در آیات متعددی از قرآن کریم به صراحت نسبت دشمنی شیطان هشدار داده  و از انسان ها خواسته است که همانگونه که شیطان با انسان دشمنی می کند آنها نیز با شیطان دشمنی نموده و از وی پیروی نکنند

شاید بارها این آیات را شنیده باشید اما هنگام عمل فراموش میکنید در موقعیت گناه قرار دارید بی توجه به دشمن قسم خورده عنان اختیار به دستش میدهیم و میرویم برای مثال اگر به شما بگویند ماری خطرناک در این اتاق است هرگز پا درون آن اناق نمیگذارید حتی به اجبار از مار اجتناب میکنیم از یک حشره هم همینطور اما از دشمن قسم خورده غافلیم مثلا میدانیم در فلان مکان پایمان را بگذاریم حتما گناهی از ما سر میزند وجدان ما هشدار میدهد ناشنیده میگیریم دینمان هشدار داده ناشنیده میگیریم و دلباخته وسوسه شوم شیطان سرمایه وجود را به گند گناه می آلاییم . 

 

نکته دوم: شیطان قدم به قدم انسان را فریب می دهد لذا در همان قدم اول باید به او «نه» گفت .

خداوند متعال از برنامه های شیطان تعبیر به « خطوات » نموده و می فرماید : یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ وَ مَنْ یَتَّبِعْ خُطُواتِ الشَّیْطانِ فَإِنَّهُ یَأْمُرُ بِالْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ (2) ؛ اى کسانى که ایمان آورده‏اید! از گامهاى شیطان پیروى نکنید! هر کس پیرو شیطان شود(گمراهش مى‏سازد، زیرا) او به فحشا و منکر فرمان مى‏دهد!

جمله «خطوات الشّیطان» (گام هاى شیطان) گویا اشاره به یک مسأله دقیق تربیتى دارد، و آن این که انحراف ها غالبا بطور تدریج در انسان نفوذ مى‏کند، وسوسه‏هاى شیطان معمولا، انسان را قدم به قدم و تدریجا در پشت سر خود به سوى پرتگاه مى‏کشاند، لذا قرآن مى‏گوید: از همان گام اول باید به هوش بود و با شیطان همراه نشد!(3)

حال جوانی را تصور کنید که تحت فشار میل جنسی است و میخواهد طبق دستور دینش خویشتن داری کند و خود را آلوده نسازد اینجاست که جناب ابلیس پیدایش میشود .این جوان بایدها و نبایدها را هم به خوبی میداند ، مثلا باید نگاهش را کنترل کند نباید تنها باشد نباید خود را در نقطه تحریک قرار دهد اما مگر این شیطان میگذارد شروع میکند به وسوسه یک نظر که گناه نیست قوه توهم و تخیل شخص را به کار می اندازد خلاصه یک نظر همان و عنان گسستن حیوان نفس هم همان قدم به قدم شخص را میبرد تا لبه پرتگاه و دوباره وسوسه تا سقوط در ته منجلاب حیوانیت . اگر گول همان یک نظر را نمیخورد الآن راهی را نرفته بود که جبرانش عمر صد ساله و ریاضتی جانکاه بطلبد .

میل جنسی سرکشترین غریزه وجودی بشر است و برگ برنده شیطان، بسیاری از بدبختی های نسل بشر نتیجه استفاده نادرست از این غریزه است افراط ها و تفریط هاست که آن را به بیراهه گناهان می کشاند.

جوانان عزیز دقت داشته باشند به این آیات نورانی شیطان لحظه ای از ما غافل نیست ما چرا در خواب غفلتیم ؟ در واقع دفع دشمن شیطان نفس از همان خاکریز اول است. قرآن مجید در وصف پارسایان مى‏فرماید: «ان الذین اتقوا اذا مسهم طائف من الشیطان تذکروا فاذاهم مبصرون ؛ پرهیزگاران چون گرفتار وسوسه شیطان شوند هماندم متذکر (یاد خدا) شده وبصیرت یابند»، (4)

نکته سوم: توکل به خدا را نباید فراموش کرد

اساتید اخلاق شیطان را به سگ چوپان تشبیه نموده و گفته اند : شما با شیطان مانند مرد غریبى که از دست سگ چوپان به صاحب او پناه مى‏برد باشید، هر گاه سگ چوپان به مرد غریبى حمله مى‏کند و مى‏خواهد او را گاز بگیرد مرد غریب به صاحب سگ پناه مى‏برد. لذا هر گاه شیطان نزد شما آمد و خواست وسوسه کند و از راه منحرف سازد ، شما هم به خداوند پناه ببرید و از او یارى بجوئید خداوند هم حق را بر باطل نیرو مى‏دهد و از مظلوم یارى مى‏کند و در قرآن فرموده: «إِنَّهُ لَیْسَ لَهُ سُلْطانٌ عَلَى الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَلى‏ رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ». (5) ؛ شیطان تسلط پیدا نمى‏کند بر کسانى که ایمان بیاورند و به خداوند توکل کنند. (6)

نجات از شبهه و شهوت

بسیاری از انسان ها برای توجیه خود میگویند شیطان بسیار قوی است مگر میشود در مقابلش مقاومت کرد ؟ باید به ایشان عرض کنیم چرا نمی شود؟خدا قویتر است یا شیطان تو توکل کن و همت خداوند هم یاری میکند این همه انسان های شریف که در امتحان های سخت قرار گرفتند و سربلند بیرون آمدند چرا آنان را الگوی خود قرار نمی دهید؟

نکته چهارم : از نماز و روزه به عنوان دو ابزار مهم جهت « نه » گفتن به شیطان استفاده نمائید .

 

خداوند متعال می فرماید : یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اسْتَعینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرینَ (7) ؛ اى افرادى که ایمان آورده‏اید! از صبر(و استقامت) و نماز، کمک بگیرید! (زیرا) خداوند با صابران است.

و همانگونه که در تفاسیر ذکر شده امام صادق علیه السلام مراد از صبر در این آیه را روزه بر شمرده و با استناد به همین آیه ، توصیه نموده اند به هنگام فرود آمدن گرفتاری ها و مشکلات اقدام به روزه گرفتن نمائیم (8)

بنابراین علاوه بر اینکه برنامه ای را برای روزه گرفتن در دستور کار خود قرار می دهید هرگاه وسوسه و خیالات شیطانی موجب تشویش خاطر شما گردید به سرعت اقدام به خواندن نماز نمائید چراکه «إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ وَ لَذِکْرُ اللَّهِ أَکْبَرُ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ ما تَصْنَعُونَ »(9) و نماز را برپا دار، که نماز(انسان را) از زشتی ها و گناه بازمى‏دارد، و یاد خدا بزرگتر است؛ و خداوند مى‏داند شما چه کارهایى انجام مى‏دهید!

میل جنسی سرکشترین غریزه وجودی بشر است و برگ برنده شیطان، بسیاری از بدبختی های نسل بشر نتیجه استفاده نادرست از این غریزه است افراط ها و تفریط هاست که آن را به بیراهه گناهان می کشاند.

بسیاری از علمای اخلاق روزه و گرسنگی کشیدن را برای تعدیل این غریزه پیشنهاد کرده اند و ذکر گفتن مداوم و تلاوت قرآن هم بسیار مجرب است . البته به شرط عمل و مدوامت که اگر اینگونه باشد شیطان شکست خورده این میدان است .

مهمترین راهکار نه گفتن به شیطان آری گفتن به خدا است، بنابراین هیچگاه نباید به خداوند متعال و دستوراتش پشت کرد

نکته پنجم: اینکه که بدانید عالم محضر خدا است،

از بهترین راه های« نه » گفتن به شیطان این است که به هنگام گرفتار شدن در دام شیطان به یاد آوریم عالم محضر خدا است، تمامی اشیاء ظرف علم خداوند است و خدای متعال از پس همه اشیایی که در پیرامون شما وجود دارد، به شما نگاه می کند و همچنین گناه انسان هر چند به صورت پنهانی از دید و اطلاع معصومین(ع) و ملائکه پنهان نیست و باعث می شود که آبروی انسان نزد ایشان و ملائکه از بین برود و آدمی خفیف و خوار گردد.

وقتی وسوسه های شیطان از پس هم میرسد شما هم خداوند را در نظر آورید که ناظر شماست نعمت های بی حدش را بشمارید ببینید آیا این انصاف است که بزرگی و عظمتش و الطاف بی بدیلش را برای لحظه ای هوس بی ارزش نادیده بگیرید آیا این بی شرمی و گستاخی تمام نیست ؟

نکته ششم: برای نه گفتن به شیطان باید راههای نفوذش را بست

خوردن مال حرام ، چشم چرانی (اعم از دیدن فیلم و عکس و ....)، گوش دادن به موسیقی های تحریک کننده و حرام ، مطالعه مطالب تحریک کننده ، عدم رعایت ضوابط شرعی در نوع ارتباط بادیگران ( اعم از محل کار ، دوستان و روابط فامیلی ) و .... همه و همه از مقدمات و راههای نفوذ شیطان در امیال جنسی می باشند که با بستن این راه ها به راحتی می توان به شیطان « نه » گفت .

نکته هفتم: مهمترین راهکار نه گفتن به شیطان آری گفتن به خدا است، بنابراین هیچگاه نباید به خداوند متعال و دستوراتش پشت کرد

حضرت امام صادق علیه السّلام مى‏فرماید که: تسلّط نمى‏یابد شیطان بر آدمى و زور نمى‏آورد بر او به وسوسه کردن، مگر در وقت اعراض کردن او از ذکر الهى و سهل‏گرفتن عظمت و بزرگوارى خداى تعالى و غافل شدن از مناهى، و خاطر نیاوردن اطّلاع جناب الهى بر ظاهر و باطن وى، (10)

بنابراین اگر می خواهید به راحتی از دست شیطان خلاصی یابید دستورات اولیه الهی یعنی انجام واجبات ( همچون نماز و روزه و ... ) و ترک محرمات را سرلوحه زندگی خود قرار دهید .

نکته هشتم : در روایات معصومین علیهم السلام دستوراتی جهت ایمن ماندن از شر شیطان بیان گردیده که در اینجا فقط به آدرس دو مورد که در کتاب شریف مفاتیح الجنان آمده اشاره می نمائیم .

1- مفاتیح الجنان / بخش باقیات الصالحات / ادعیه صباح و مساء / هفدهم

2- مفاتیح الجنان / بخش باقیات الصالحات / تعقیبات مشترکه /هشتم


پی نوشت ها :

1- ص – 82 .

2- النور – 21 .

3- برگزیده تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 150.

4- اعراف، آیه 201  .

5- النحل : 99.

6- ایمان و کفرترجمه الإیمان و الکفر بحار الانوار ج‏2 ص : 372 .

7- البقرة – 153.

8- من لا یحضره الفقیه ج‏2 ص : 74 - تفسیر نور الثقلین، ج‏1، ص: 76.

9- العنکبوت - 45 .

10- شرح‏مصباح‏الشریعة ص :


- نظرات (0)

بهترین ذکر برای دور شدن از موقعیت گناه

وسوسه

یکی از افضل ترین اعمالی که در ماه رمضان به آن سفارش شده است ، دوری از محرمات است ؛ أفضل الأعمال فی هذا الشهر الورع عن محارم الله ...

در این مقاله بر آن شده ایم مسیر انحراف و متمایل شدن به گناه و محرمات را بیشتر بشناسیم ... با ما همراه باشید ...

تا به حال توجه کرده اید که در هر کار خوبی که می خواهیم انجام دهیم، سر و کلّه شیطان پیدا می شود و با هزاران ترفند نمی گذارد ما این کار را انجام دهیم، از امور دنیایی بگیرید تا آخرتی؛ و البته این را هم باید گفت که این امر عادی است چرا که اون دشمن قسم خورده ی ما انسان ها است؛ 

إِنَّ الشَّیْطَانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا : در حقیقت، شیطان دشمن شماست، شما [نیز] او را دشمن گیرید.(فاطر، 6)

أَن لَّا تَعْبُدُوا الشَّیْطَانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ : شیطان را مپرستید، زیرا وى دشمن آشكار شماست؟ (یس، 60)

إِنَّ الشَّیْطَآنَ لَكُمَا عَدُوٌّ مُّبِینٌ : در حقیقت شیطان براى شما دشمنى آشكار است. (اعراف، 22)

نکته این جاست که باید دشمن بودن شیطان را حقیقتاً باور کنیم و او را به راستی دشمن خودمان بدانیم. وقتی این نگاه و دیدگاه در مورد شیطان برای ما مسجّل شود، افکاری که بر قلب ما وارد می شود را حق نمی بینیم چرا که می دانیم این ها پیام های دشمن است و او می خواهد ما را به راه خودش بکشاند نه راه حقیقت ...

نکته ی دیگر اینکه قوت کار شیطان و تبحّر خاص او در انحراف انسان از راه معصیت و از طریق نفس امّاره است؛

چنانچه در بیان قرآن کریم آنچه که انسان ها را به بدی وا می دارد، «نفس اماره» و هواها و هوس ها در وجود انسان است و شیطان هم برای فریب این بشر از طریق همین نفس وارد می شود؛ مسیر معصیت و بدی ها ...

یادما باشد تا آمادگی درونی در انسان به سوی گناه نباشد، از شیطان کاری ساخته نیست. این حقیقتی است که در آیات متعدد قرآن به آن اشاره شده و منشا گناهان و انحرافات در انسان ها را نفس اماره و هواهای نفسانی آن ها برشمرده است .
در سوره یوسف آمده است: «وَ مَا أُبَرِّىءُ نَفْسِی إِنَّ النَّفْسَ لأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاَّ مَا رَحِمَ رَبِّیَ؛ (یوسف، آیه 53) هرگز نفس خویش را تبرئه نمی کنم؛ نفس، بسیار انسان را به بدی ها فرمان می دهد، مگر این که لطف و رحمتی از جانب خداوند، نصیب انسان گردد.»
همچنین آیاتی دیگر از پیروی هوای نفس نهی می کند:«وَ لاَ تَتَّبِعِ الْهَوَیَ فَیضِلَّک؛ (ص، آیه 26) هرگز متابعت هوا مکن که تو را از راه خدا گمراه می کند.»

وقتی دیدید که از هر نظر تحت فشار و سلطه شیطان و حمله شیاطین قرار گرفتید ذکر لاحول و لاقوة الا بالله العلی العظیم را زیاد بگویید و بعد که آرامش پیدا کردید صلوات بفرستید که نورانیت وارد قلبتان شود ...

«وَ أَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّه وَنَهَی النَّفْسَ عَنِ الْهَوَیَ فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِیَ الْمَأْوَی؛ (نازعات، آیه 40 ـ 41) اما کسی که بترسد از مقام پروردگار خویش، و باز دارد نفس را از پرستش هوا، بهشت، جایگاه او خواهد بود.»
«وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ وَ نَعْلَمُ ما تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَریدِ؛ (ق، آیه 16) ما انسان را آفریده‏ایم و مى‏دانیم كه نفس او چه وسوسه‏اى به او مى‏كند، و ما از شاهرگ [ او ] به او نزدیك تریم.
اصولا از دیدگاه قرآن بزرگ ترین خطری که انسان را تهدید می کند، نفس اماره است، تا آن جا که ممکن است انسان آن را معبود و خدای خود قرار دهد.
«أَفَرَءَیتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَـَهَهُ هَوَیه؛ (جاثیه، آیه 23) آیا دیدی کسی که معبود خود را هوی و هوس خویش قرار داده بود».
امام علی (علیه السلام) در این باره فرمود: « نفس، بسیار انسان را به بدی فرمان می دهد، پس کسی که به او اعتماد کند، به او خیانت می کند، و کسی که به او اتکا کند، او را هلاک می کند.» (محمد محمدی ری شهری، میزان الحکمه، ج 10، ص 130)

 

شیطان فقط وسوسه می کند

قرآن کریم تصریح می کندکه قلمرو نفوذ شیطان در انسان فقط در حد وسوسه و جلوه دادن و زینت دادن خیالی یک امر باطل است، که با عناوین وسوسه، تزیین و تسویل بیان شده است .

او هیچ‏ گونه اکراه و اجبارى بر انسان ندارد. این حقیقت را قرآن کریم از زبان شیطان چنین نقل مى‏کند:
«وَ ما کانَ لِیَ عَلَیْکُمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلاَّ أَنْ دَعَوْتُکُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لی‏ فَلا تَلُومُونی‏ وَ لُومُوا أَنْفُسَکُمْ (ابراهیم، آیه 22)؛ شیطان در قیامت خطاب به گمراهان مى ‏گوید: در دنیا هیچ گونه قدرت و تسلطى بر شما نداشتم جز اینکه شما را به سوى باطل فرا خواندم و اجابت کردید. پس مرا بر گمراهى خویش ملامت نکنید، بلکه خود سزاوار سرزنش هستید».

آمادگی درونی در انسان به سوی گناه نباشد، از شیطان کاری ساخته نیست. این حقیقتی است که در آیات متعدد قرآن به آن اشاره شده و منشا گناهان و انحرافات در انسان ها را نفس اماره و هواهای نفسانی آن ها برشمرده است

نکته قابل توجه این است که شمّه ی شیطان در شناخت معصیت و فریب و وسوسه انسان از این راه بسیار قوی است، صحنه ی معصیت که ایجاد می شود او چنان دست و پا می زند و تلاش می کند که ادمی را وارد معصیت کند ...

بیچارگی خیلی اوقات انسان در موقعیت و صحنه معصیت خودش به دست خودش خود را بیچاره می کند و به همین دلیل است که به ما گفته شده وقتی دیدید که از هر نظر تحت فشار و سلطه شیطان و حمله شیاطین قرار گرفتید ذکر لاحول و لاقوة الا بالله العلی العظیم را  زیاد بگویید و بعد که آرامش پیدا کردید صلوات بفرستید که نورانیت وارد قلبتان شود ...

بله در موقعیت گناه و معصیت و وسوسه ها بلافاصله باید به خدا پناه ببریم؛ إِنَّ الَّذینَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّیْطانِ تَذَکَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ (اعراف، 201)

اهل تقوا هرگاه شیطانی به سراغ آنها می آید، بر گرد آنها می چرخد القائاتی را به او وارد می کند یک دفعه به یاد خدا می افتند، بعد مبصر می شود و می فهد این فکر مال خودش نیست در نتیجه آن را کنار می زند و همین که کنار می زند آرام می شود ...

گاهی طی شدن این حالت و شرایط برای انسان دو دقیقه طول می کشد که انسان بحرانی را مواجه می شود و طی می کند؛ از آن موقعی که شوری ایجاد شده و انسان با تمرین می فهمد این مال شیطان است و می گوید من نمی خواهم با او همراه شوم و آن را کنار می زند و به آرامش می رسد ...

یادمان نرود که مسّ شیطان به یک دفعه دو دفعه نیست، گاهاً بسیار اتفاق می افتد ... مهم این است که انسان با تمرینی که کرده است بفهمد و آن را پس بزند.



- نظرات (0)