سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

فروش ایسوزو یخچالی

ایسوزو یخچال نگهدارنده دار

مدل 87 بدون هیچ تعمیری



تلفن تماس جهت خرید


قراخانی 09121714539

ساعت تماس :10تا 17


از داروخانه قرآن بازدید فرمایید!

بیماری ‌های روحی و دردهای اخلاقی به مراتب بدتر و خطرناک ‌تر است، چرا که بیماری‌ های جسمی، هر قدر خطرناک و کشنده هم باشند، دنیای انسان را به خطر می ‌اندازند و کاری به آخرت او ندارند. و چه بسا بیماری و درد کشیدن در دنیا باعث عُلّو درجه و راحتی در آخرت و سرای دیگر شود. اما بیماری‌ های اخلاقی و روحی، هم به دنیای انسان آسیب می ‌رساند و هم به آخرت او.

حتی گاهی آتش یك درد اخلاقی، از فرد فراتر رفته و یك خانواده، محله، شهر و كشور را به نابودی می ‌كشاند. از این رو باید برای معالجه این امراض نیز، دارویی پیدا نمود تا قبل از حاد شدن، آن را درمان کرد.

نشانی درمانگاه تخصصی درمان اینگونه دردها را، طبیب نفوس پیامبر اعظم صلى الله علیه ‌و ‌آله بیان نموده و فرمود :
علیكم بالقرآن فانه الشفاء النافع، و الدواء المبارك و عصمة لمن تمسك به، و نجاة لمن تبعه
بر شما باد به قرآن، چون قرآن، شفاى سودمند، و داروى پر بركت است و نگهبان كسى است كه به آن چنگ مى‌ زند، و نجاتبخش كسى است كه از آن پیروى كند. (جامع الاخبار، ج 1، ص 432)
اكنون هر كه می ‌خواهد روح خود را از بیماری ‌ها پاك و یا آن را در مقابل گناهان تقویت و واكسینه كند، بشتابد به سوی داروخانه قرآن كریم و با این دارو انس بگیرد.

هر که می‌خواهد آثار و نشانه ‌های بیماری گناهان را از خود بزداید، به قرآن تمسک جوید. هر که می ‌خواهد از هجوم ویروس کشنده گناهان در امان بماند، دست به دامان قرآن شود.

بر شما باد به قرآن، چون قرآن، شفاى سودمند، و داروى پر بركت است و نگهبان كسى است كه به آن چنگ مى‌ زند، و نجاتبخش كسى است كه از آن پیروى كند

همانگونه كه برای استفاده از داروهای مادی برنامه ریزی می ‌كند و وقت معینی را برای استفاده از آن  اختصاص می ‌دهد، برای بهره بردن از شفاخانه قرآن نیز، می ‌بایست چنین كند. همانگونه كه برای داروهای مادی هزینه می ‌كند برای استفاده از  این داروخانه معنوی نیز هزینه كند.

آیات قرآن و روایات اهل بیت علیهم السلام كه ساكت و ساكن در بین الدّفتین (دو جلد آن) قرار دارد، به منزله داروخانه بسیار عظیمی‏ است، كه هر بیماری به مقتضای ظرفیت علمی ‏خود می‏ تواند توشه برگیرد، اگر این بیمار عالم باشد و ظرفیت متناسبی برای برداشت دارو داشته باشد، بسیار استفاده می‏ كند، هر چه علم و وسیله برداشت بیشتر باشد، بیشتر بر می‏ دارد، و طبیعی است كه فرق است بین بیمار عالم و بیمار بی سواد و بدون اطلاع كه نیاز به دارو دارد، ولی متحیر است چه بر دارد، و با چه كمیت و كیفیتی استفاده كند، اگر عاقل باشد دست نمی ‏زند، زیرا چه بسا خوردن داروئی از روی جهل همان به دنبال آمدن مرگ همان.

دارو قران

روشن شد كه نعمت دارو فراهم است، فقط بیمار عالمی ‏با وسیله حمل لازم است تا به درون این داروخانه رود، و از داروها طَرْفی بندد، این در صورتی است كه بیمار عالم باشد، امّا اگر جاهل باشد نیاز به دارو شناس دارد، كه در این داروخانه هم موجود است، و آن همه ائمه معصومین و هادیان دستگاه الهی است، كه داروهای مختلف را برای هر دردی معرّفی می ‏كنند.
بنابر این می ‏توان فرق هائی بین قرآن (داروخانه الهی) با داروخانه‏ های متعارف قائل شد، و درباره ویژگی های داروخانه ‏های الهی چنین گفت:

1. داروخانه الهی در دسترس هر فردی است و اگر نباشد به راحتی قابل تهیّه است، به خلاف داروخانه ‏های متعارف.
2. داروخانه الهی به روی هر مریضی باز است، و هیچ وقت بسته نیست.
3. هر مریض عالمی‏ حق ورود و برداشت دارو در داروخانه الهی را دارد به خلاف داروخانه‏ های معمولی.
4. بیمار در داروخانه الهی بدون معطلی می تواند دارو تحویل بگیرد.
5. در داروخانه الهی هرگونه داروئی یافت می شود و هرگز جواب ردّ به بیمار داده نمی شود.
6. داروخانه الهی بدون هیچ منّتی دارو تحویل می دهد.
7. در داروخانه الهی در قبال گرفتن دارو پولی پرداخت نمیشود.
8. در داروخانه الهی به هیچ وجه داروی اشتباهی تحویل داده نمی شود.

داروهای داروخانه الهی بدون شك در صورت تشخیص دقیق آنها و بكارگیری لازم، بیماری را بهبود می‏ بخشد، ولی داروهای داروخانه ‏های متعارف كه دكتر تجویز می كند، ممكن است در اثر فهم ناقص او موثر واقع نشود یا تأثیر كامل و كافی برای ریشه كن كردن بیماری را نداشته باشد

9. داروهای داروخانه الهی بدون شك در صورت تشخیص دقیق آنها و بكارگیری لازم، بیماری را بهبود می‏ بخشد، ولی داروهای داروخانه ‏های متعارف كه دكتر تجویز می كند، ممكن است در اثر فهم ناقص او موثر واقع نشود یا تأثیر كامل و كافی برای ریشه كن كردن بیماری را نداشته باشد.
10. داروهای داروخانه الهی به موازات بهبودی بیمار اثر سوئی ندارد در حالی كه همه اطباء متخصص تصریح می ‏كنند كه داروهای ما حتی یك آسپرین و مسكن ساده گر چه درد را تسكین می دهد، ولی بر دستگاه گوارش و دیگر اعضاء تأثیر سوء می ‏گذارد.   

در حقیقت قرآن نسخه ای كه حقیقت آن، اقیانوسی است بیكران كه رسیدن به اعماقش جز برای ائمه هدی علیهم السلام میسر نیست و غیر از معصومین كسی را توان دست یابی به كنه و ذات این كتاب آسمانی و آیاتش نمی باشد.

آنچنان شفا و آرامشی در نهاد این تحفه آسمانی نهفته است كه آفریننده اش خود درباره آن چنین می گوید:

«و ما آنچه از قرآن فرستادیم، شفاء و رحمت برای اهل ایمان است» (الاسراء 82)

چنانچه امام باقر علیه السلام می فرمایند: فی القرآن شفاء من كل داء (درمان هر دردی در قرآن كریم وجود دارد.) (جامع الاخبار، ج 1، ص 432)


- نظرات (0)

دلیل بن بست های زندگی

بن بست


معنای ظاهری برای «یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً» این است که بن بست هایی که پیش روی شما قرار می گیرد به حسب ظاهر بن بست است.

تقوا بزرگترین سرمایه انسان است که شیطان تمام همت خود را برای گرفتن آن به کار می برد و تنها راه حفظ آن توکل بر خدای متعال است. متوکل واقعی هم آن کسی است که کارش برای خدا، امیدش به خدا و ترسش هم از خداست. پس سرمایه توکل موجب می شود که انسان بتواند تقوا به خرج دهد و آن وقت است که می تواند مقابل بن بست ها بایستد.

 

راه نجات از همه بن بست ها

قرآن می فرماید: «... وَمَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا * وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ وَمَن یَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَیْءٍ قَدْرًا »(طلاق/2 و 3)

در مورد این آیه رسول گرامی اسلام (صلی الله و علیه وآله) فرمودند: «آیه ای در قرآن است که اگر همه مردم به این آیه متمسک شوند برای آنها کافیست»، به وسیله این آیه گره همه مردم باز می شود و همه آن ها به مقصد می رسند. وقتی از حضرت سوال شد که این آیه کدام آیه است؟ حضرت این آیه نورانی را تلاوت کردند «وَ مَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً * وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ»، اگر کسی تقوای الهی را پیشه کند و متقی باشد نتیجه اش این است که خدای متعال برای او راه خروج قرار می دهد و او را از آن زاویه ای که محاسبه نمی کرد تأمین می کند و رزق را به او می رساند، بعد به دنبال این مطلب خدای متعال می فرماید: «وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ»، اگر کسی اهل توکل به خدای متعال باشد خدای متعال برای او کافیست، «إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِکُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدْراً»، و او را به مقصد خود می رساند و برای امور حدود و تقدیراتی را معین کرده است.

از صدر این آیه نورانی استفاده می شود که اگر شرایطی برای انسان پیش آمد که آن شرایط به حسب ظاهر محدودیت و بن بست است، تنها راه خروج از این بن بست تقوای الهی است، گویا یک بن بست هایی پیش روی انسان است که فقط با تدبیر و تقدیر خود خدای متعال رقم می خورد و تنها راه برای نجات از این بن بست ها چه بن بست هایی که در مسیر فرد قرار می گیرد و چه بن بست هایی که در مسیر یک جامعه واقع می شود، تقوای الهی است.

اگر فرد یا جامعه ای بتواند در شرایط سخت و در شرایط دشوار به تکلیف الهی عمل کند نتیجه اش این است که راه خروج و نجات از این بن بست ها پیش رویش گشوده می شود.
خدای متعال برای انسان و جامعه یک بن بست هایی قرار می دهد و اساس تکلیف هم در همین ها است؛ چون انسان هرچه به حسب ظاهر محاسبه می کند می بیند راهی برای عمل به وظیفه و تکلیف وجود ندارد زیرا به بن بست برخورد می کند؛ حال در این شرایط اگر انسان ترسید و تسلیم شرایط شد و پا روی تکلیف الهی خودش گذاشت همیشه در محدودیت باقی می ماند، اما اگر نترسید و طرف خدای متعال را گرفت خدای متعال راه عبور از این تنگنا را برای او باز می کند. 

اگر شرایطی برای انسان پیش آمد که آن شرایط به حسب ظاهر محدودیت و بن بست است، تنها راه خروج از این بن بست تقوای الهی است، گویا یک بن بست هایی پیش روی انسان است که فقط با تدبیر و تقدیر خود خدای متعال رقم می خورد و تنها راه برای نجات از این بن بست ها چه بن بست هایی که در مسیر فرد قرار می گیرد و چه بن بست هایی که در مسیر یک جامعه واقع می شود، تقوای الهی است

چرایی قرار گرفتن انسان در بن بست

یک معنای ظاهری برای «یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً» این است که بن بست هایی که پیش روی شما قرار می گیرد به حسب ظاهر بن بست است، اما در واقع تکلیف و امتحان است و الا برای خدای متعال که بن بست وجود ندارد!

خدای متعال انسان را برای امتحان در این شرایط قرار می دهد و الا در شرایط عادی که همه طرف خدا را می گیرند. وقتی آدم امرش دائر می شود بین خدا و دنیا معلوم می شود که به کدام یک اعتماد و تکیه می کند؟

امتحان آنجایی است که خدای متعال ما را بین اسباب و خودش دائر می کند؛ اگر ما طرف اسباب را گرفتیم، همیشه در بن بست اسباب می مانیم و همیشه باید با اسباب و بت هایمان سر و کله بزنیم، ولی اگر طرف خدای متعال را گرفتیم، خدای متعال برای ما از این بن بست اسباب یک راه خروج ایجاد می کند «مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ»، و ما را از آنجایی که فکر نمی کردیم، تأمین می کند و دست هایی را به کار می اندازد که نمی بینیم.

تنهایی

در روایت آمده که یکی از مصادیق آیه «مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ»، این است که برای دوستان ما اهل بیت که نمی توانند معارف را به دست بیاورند، عده دیگری (که اهل استفاده از این معارف نیستند) مأمور می شوند تا از معصوم بگیرند و به اینها برسانند «یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً * وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ»، این معنی ظاهری آیه است.

اما معنای باطنی آیه این است که ما بن بست هایی داریم که بن بست اسباب است، هیچ چیز به خدای متعال قید نمی زند «إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدیرٌ» (عنکبوت/20)، «إِذا أَرادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ» (یس/82)، این قوانینی که ما در عالم می بینیم؛ مثل اینکه آتش می سوزاند و یا آب غرق می کند، اینها خصلت ذاتی آب و آتش نیست که ما بتوانیم بگوییم چاره ای نیست آتش می سوزاند و آب غرق می کند، بلکه این تفکر یک نوع شرک است، چون اینها کاره ای نیستند و این قوانین فقط ظهور اراده خدای متعال است. هر جا شما خاصیتی می بینید ظهور اراده است، البته اراده خدای متعال برای ما قانون است؛ یعنی او اراده کرده آتش بسوزاند و این اراده او برای ما قانون است. نکته این جاست که خداوند می تواند این اراده را تغیر دهد؛ مثل اینکه خدای متعال اراده کرده است که در کویر زنده نمانیم، این برای ما قانون است ولی برای خدای متعال اراده است و می تواند آن را تغییر دهد.

بن بست های ما همین اتکاء به اسباب است و اینها هستند که ما را در شرایط بن بست قرار می دهند؛ و الا واقعاً بن بستی وجود ندارد

خدای متعال انسان را در بن بست اسباب قرار می دهد؛ اگر کسی از اسباب ترسید و جانب اسباب را گرفت الی الابد در شرک می ماند، یعنی همیشه باید از زمین و آسمان و خورشید و ماه بگیرد، اگر اسباب آماده باشد کار انسان به راه است، اما اگر آماده نباشد تکیه گاه دیگری ندارد.

بن بست های ما همین اتکاء به اسباب است و اینها هستند که ما را در شرایط بن بست قرار می دهند؛ و الا واقعاً بن بستی وجود ندارد.

«یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً»، یعنی اینکه انسانی که باید در محاصره گناه قرار بگیرد و شیطان با تزیین، او را زمین بزند، اگر متقی شد از بن بست شیطان بیرون میاید و او دیگر نمی تواند این شخص را محاصره کند.

این تعبیر قرآن شاید معنایش همین است «إِنَّ الَّذینَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّیْطانِ تَذَکَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ» (اعراف/201)

اگر انسان متقی شد نسیم که چیزی نیست، طائف و گردباد شیطان دور او می چرخد تا یک دستی برساند و مسحی کند و او را آلوده کند «إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّیْطانِ»

نتیجه تقوای الهی این است که همین که مسشان می کند «تَذَکَّرُوا»، به جای این که شیطان آنها را فریب دهد متذکرشان می کند «فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ».

استادی این آیه را این گونه معنا می کرد، ایشان می فرمود: «شما اگر یک جنس عتیقه ای داشته باشید و قیمتش را ندانید، اگر دیدید عتیقه فروش ها دور خانه تان می چرخند می فهمید که خیلی قیمتی است پس پنهانش می کنید و از رفت و آمد آنها متذکر می شوید.

اگر دیدید شیطان فشار می آورد بدانید همان نقطه، سکوی پروازتان است.

اگر انسان متقی شد «إِنَّ الَّذینَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّیْطانِ تَذَکَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ» و «وَ مَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجا». به حسب ظاهر بن بست را شیطان ایجاد کرده ولی اگر متقی شدی از این بن بست نجات پیدا می کنی.

آدمی که تقوا پیدا می کند دیگر از بن بست غضب و شهوتش بیرون می رود و این می شود آن «یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً» باطنی.

انسانی که تقوا دارد، سر و کارش با اسباب برداشته می شود در دل کویر هم می گوید خدا رزاق است «هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتینُ» (ذاریات/58)، او اگر وسط دریا هم باشد نمی گوید سیرابم چون می داند که اینطور نیست، نه آدم وسط دریا سیراب است و نه در کویر تشن





- نظرات (0)

می خوام اما نمیشه !

ببخش، بخشش ، توبه، الهی العفو


تلقی بیشتر مردم از توبه و اصلاح رفتار این است که تنها در یک شرایط ویژه‌ی عاطفی، احساسی و معجزه‌گونه می شود توبه کرد و پس از آن فوراً به مرتبه عصمت! می رسند.
یعنی اگر از یک گناه کبیره توبه می کنند، در مقابل تمام گناهان و خطاهای ریز و درشت مصونیت پیدا می کنند.
هر چند تعریف قرآن و اهل بیت (علیهم السلام) از توبه با این تلقی نادرست بسیار متفاوت است و فاصله دارد ولی این نگاه نادرست وجود دارد و مانع بازگشت خیلی ها می شود.
با این باور نادرست، پس از توبه، سطح انتظار فرد از خودش به شدت افزایش پیدا کرده و با کوچک ترین گناه، آرامش و اطمینان خود را از دست داده و خود را سرزنش می کند و "اعتماد به نفس" و "عزت نفس" خود را از دست می دهد و عدم موفقیت خود در توبه را (با تلقی اشتباه) ناشی از عدم توجه و عنایت خداوند و رو سیاهی و بدشانسی خود می داند و خود را "مردود همیشگی" درگاه الهی می داند و آدمی در این حال ، سخت طعمه‌ ی شیطان می شود.
نکته این جا است که گاهى انسان با زبان مى گوید توبه كردم ولى به لباسشویى مى ماند كه با زبان بگوید لباس را شستم و وارد عمل نشود، همانطور كه این كلام لباس را تمیز نمى كند و نمى تواند صفت موجود در آن را عوض كند، مگر ضد آن صفت را در آن ایجاد نماید، "آن كلام هم باعث سفیدى قلب نمى شود".

حقیقت توبه، پشیمانی قلبی است؛ پشیمانی که در عمل خود را نشان می‏‌ دهد که مهم‏ترین نمُود آن انجام واجبات و تدارک و قضای آن چه عمل نشده و ترک محرّمات است. با همین مقدار توبه تحقق پیدا می‏ کند.

حقیقت توبه، پشیمانی قلبی است؛ پشیمانی که در عمل خود را نشان می‏‌ دهد که مهم‏ترین نمُود آن انجام واجبات و تدارک و قضای آن چه عمل نشده و ترک محرّمات است. با همین مقدار توبه تحقق پیدا می‏ کند

توبه آداب خاصی دارد که باید آن را از مستحبات توبه دانست که عبارتند از:

۱- سه روز روزه گرفتن؛

امام صادق (علیه السلام) می ‏‌فرماید: توبه نصوح که خداوند به آن امر فرموده، روزه گرفتن روز چهارشنبه و پنج ‏شنبه و جمعه است.[محمد بن الحسن الحر العاملی، وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص ۳۶۲]

 

۲- غسل توبه؛

پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) می ‌‏فرماید: بنده‌‏ای نیست که گناهی کند (هر چه و هر اندازه که باشد) سپس پشیمان شود و توبه کند مگر این که خداوند به مغفرت و آمرزش به او نظر کند، سپس پیامبر صلی الله و علیه وآله به شخصی که می ‏‌خواست توبه کند فرمود: «برخیز و غسل کن و برای خدا سجده نما».[المحدث النوری، مستدرك الوسائل، ج ۲، ص ۵۱۳]

 

۳- خواندن دو یا چهار رکعت نماز؛

امام صادق (علیه السلام) می ‏فرماید: «هر بنده‌‏ای که گناهی کرد، پس برخیزد و طهارت کند (وضو بگیرد) و دو رکعت نماز بخواند و از خداوند طلب آمرزش نماید، بر خدا است که توبه ‏اش را بپذیرد، چون خود فرموده ‏است: هر کس کار زشتی کند یا به خودش ستم نماید، پس استغفار کند، خدا را آمرزنده و مهربان می‌‏یابد».[وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص ۳۶۳]

در روز یکشنبه ماه ذی ‌القعده رسول‏ خدا(صلی الله و علیه وآله) به یارانش فرمود: کیست که بخواهد توبه کند؟ گفتند: همه می‏‌ خواهیم توبه کنیم، حضرت فرمود: غسل کنید و وضو بگیرید و چهار رکعت نماز بخوانید. در هر رکعت پس از حمد، سوره قل هو الله را سه مرتبه و قل اعوذ برب الناس و قل اعوذ برب الفلق را یک مرتبه بخوانید، پس هفتاد مرتبه استغفار کنید و آخرش بگویید:

توبه ، بخشش، امرزش

لا حول و لا قوه الا باالله العلی العظیم، نیز این دعا را بخوانید: یا عَزِیزُ، یا غَفّارُ، اغْفِرلی ذُنُوبِی وَ ذُنُوبَ جَمِیعِ الْمُوْمِنینَ وَ الْمُوْمِناتِ فانه لا یغْفِرُ الذُّنُوبَ اًّلاّ أنْتَ. هر کس از امت من این عمل را به‏ جا آورد، از آسمان ندا می ‏شود که توبه ‏‌ات پذیرفته و گناهانت آمرزیده شد.
اصحاب گفتند: اگر کسی این عمل را در غیر این ماه به ‏جا آورد، چگونه است؟ حضرت فرمود: مثل همان است که بیان کردم. این کلمات را جبرئیل در شب معراج به من یاد داد. [سید بن طاووس، الاقبال، ص ۳۰۸]

 

۴- دعاهای توبه؛

مناسب است کسی که می‌‏خواهد توبه کند، دعاهای توبه‏‌ای را که از ائمه معصومین وارد شده‏ است، به ویژه دعاهای صحیفه سجادیه، مخصوصاً دعای ۳۱ و یا مناجات خمسْ عشر، به‏ خصوص مناجات تائبین را بخواند.

 

۵- استغفار (درخواست بخشش)؛

قرآن مجید می‏ فرماید: «وَأَنِ اسْتَغْفِرُواْ رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُواْ إِلَیْهِ؛[هود(۱۱) آیات ۳ و ۵۲ و ۹۰] و از پروردگارتان طلب مغفرت كنید و به سوى او بازگردید».

 

کلام آخر:

بر اساس آموزه های دینی و تعالیم اسلامی، اگر فردی حقیقتاً از گناه خویش پشیمان شود و تصمیم جدی بگیرید كه به آن گناه بر نگردد، در این صورت پذیرش توبه حتمی است، منتها مشروط به این كه فرد تا وقت باقی است از گناهان ریز و درشت خود توبه كند و آن را جبران نماید که در این صورت است که خداوند در قرآن كریم وعده داده است كه گناهان را به هر مقدار كه باشد، می ‌بخشد. «إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمیعاً» [زمر 53] «خدا همة گناهان را مى ‏آمرزد»

اگر فردی حقیقتاً از گناه خویش پشیمان شود و تصمیم جدی بگیرید كه به آن گناه بر نگردد، در این صورت پذیرش توبه حتمی است، منتها مشروط به این كه فرد تا وقت باقی است از گناهان ریز و درشت خود توبه كند و آن را جبران نماید که در این صورت است که خداوند در قرآن كریم وعده داده است كه گناهان را به هر مقدار كه باشد، می ‌بخشد. «إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمیعاً» [زمر 53] «خدا همة گناهان را مى ‏آمرزد»

قرآن مجید مى فرماید: «و هُو الّذِى یقْبل التّوبه عن عِبادِه» او كسی است كه توبه را از بندگان خود می پذیرد.[شوری: 25]
و مى فرماید: «غافِرِ الذّنْبِ وَ قابِلِ التَّوبِ» خدای متعال بخشنده گناهان و توبه پذیر است. [غافر: 3]
امام باقر علیه السلام به محمد بن مسلم چنین مى فرماید: وقتى كه مومن توبه مى كند، گناهان قبل از توبه اش بخشیده مى شود، پس او باید براى بعد از توبه عمل كند. ولى آگاه باشید به خدا قسم این مزیت فقط براى اهل ایمان است .
راوى مى گوید: عرض كردم اگر بعد از توبه و استغفار گناه كرد و آنگاه دوباره توبه نمود چه؟ فرمود: آیا گمان مى كنى اگر بنده مومن از گناه خود پشیمان شود و استغفار و توبه كند خدا توبه اش را نمى پذیرد؟ عرض كردم: او چندین بار این كار را كرده، گناه مى كند سپس توبه و استغفار مى نماید .
فرمود: هر گاه بنده با توبه و استغفار برگردد خدا با مغفرت و بخشش بر مى گردد، خدا بخشنده و مهربان است، توبه را مى پذیرد، و سیئات را مى بخشد .[احیاء العلوم/ فصل پنجم]
با توجه به پرسش های متنوع در خصوص توبه و اصلاح رفتار و وجود این نوع تلقی اشتباه, مراحل توبه را با هم مرور کنیم:
- پشیمانی (النـَّدمُ توبة)
- تصمیم جدی برای ترک گناه (عزم)
- بازگشت به سوی خدا و عذر خواهی و طلب مغفرت از خدای غفور(استغفر الله ربی واتوب الیه)
- اگر حقی از خدا یا مردم در گناه ضایع شده باید جبران شود.(مثلا:خیانت در امانت ,حق مردم و ترک نماز ,حق خدا)
- اصلاح برنامه زندگی
- عدم تکرار خاطرات گناه و عدم تکرار سرزنش خود (التائب من الذنب کمن لا ذنب له)
- اطمینان کامل به رحمت بی انتها و مغفرت بی نهایت خداوند غفور رحیم برای همیشه


منابع:

بیانات حجت الاسلام شهاب مرادی



- نظرات (0)

ارزش کم رنگ شده زندگی ما !

صف

سکانس اول:

خسته و آشفته بعد از یک روز پر تنش و پرکار در صف اتوبوس ایستاده بودم تا با آمدن اتوبوس و رسیدن نوبت سوار شوم...

با آمدن اتوبوس با صحنه ای مواجه شدم: اکثر مردم با هجوم به درب اتوبوس بدون رعایت حق دیگران و اینکه نوبت را رعایت کنند سوار شدند و انگار نه انگار که صفی هست، حق و نوبتی هست!!

 

سکانس دوم:

درخواست وام داده بودم و برای پیگیری به بانک مراجعه کردم. با حالت ناباورانه ای دیدم که آقایی که می شناختم و مطمئن بودم که چند ماهی بعد از من به بانک مراجعه کرده بود و درخواست وام داده بود، به خاطر اینکه با رییس بانک حشر و نشری داشته و آشناییتی، به وسیله بند پ زودتر از من وام به او تعلق گرفته و من به خاطر نداشتن بند پ هنوز در رفت و آمد از این قسمت بانک به آن قسمت برای گرفتن امضا و.... و خدا می داند که من با نداشتن این بند کی وام به من تعلق می گیرد!! (البته می دانم که خدا از هر بند پ قوی تر است اما خوب من انسان هستم و عجول)

 

سکانس سوم:

روز گرم و سوزان تابستان، صف نانوایی ، ماه رمضان

در یک صف طولانی ایستاده بودیم که آقایی بدون نوبت جلوی چشم همه آمد و با سلام و علیک کردن با نانوا و دادن یک پول اضافه به اسم شیرینی دادن نان بدون نوبت، گفت داداش: یه چند تا نان از اون خاش خاشیا که همیشه بهم میدی بده که تا اذان نشده برم که خیلی خسته ام! برم با نان هایی که می پزی افطار کنم و دعات کنم!

اعتراض کردم اما کو گوش شنوا....

با خودم گفتم: عجب افطاری بشود: دادن رشوه، حق الناسی که بر گردنش افتاده ! انشالله قبول باشد!!!

فراموش کرده ایم که جامعه ی با فرهنگ به این نیست که زنان و مردان با استفاده از جلف ترین لباس ها و آرایش ها در جامعه حضور پیدا کنند و به عنوان مد و این مده خود را با فرهنگ جلوه دهند، جامعه ی با فرهنگ جامعه ای است که «حق» دیگران به ویژه حق ضعیفان، سالخوردگان و محرومان باید مراعات شود.

خداوند حقوق بندگانش را مقدم بر حقوق خود قرار داده و كسی كه حقوق بندگانش را رعایت كند حقوق الهی را نیز رعایت خواهد كرد

اینکه کسی به حق تقدم و نوبت دیگران بی اعتنایی کند و تنها کار خود را پیش ببرد، نشانه بی فرهنگی اوست.

با خودم فکر کردم چقدر این رفتار رعایت کردن حق دیگران در جامعه، جدی گرفتن حق الناس رو به افول است و انگار مردم فراموش کرده اند که باید یک حقی را هم رعایت کنند، نوبت را در همه جا رعایت کنند.

یادم میاد کوچیک که بودم مادرم همیشه می گفت: مراقب باش حق دیگران را ضایع نکنی که اگر ضایع کنی حق الناسی بر گردنت می افتد؛ که جبران حق الله راحت تر است از جبران حق الناس

«یا أیّها الّذین آمنوا لا تَأْكُلُوا أَمْوالَكُمْ بَیْنَكُمْ بِالْباطِلِ»؛ ای كسانی كه ایمان آورده‌اید اموال یكدیگر را از طرق نامشروع و غلط و باطل نخورید» (نساء، 29)؛ یعنی، هرگونه تصرف در مال دیگری كه بدون حق و بدون مجوز منطقی و عقلانی بوده باشد ممنوع شناخته شده است.

صف اتوبوس

قرآن كریم، به هنگام نكوهش از قوم یهود و ذكر اعمال زشت آنان می ‌فرماید: «...وَ أَكْلِهِمْ أَمْوالَ النَّاسِ بِالْباطِلِ...» (همان، 161): آنان در اموال مردم بدون مجوز و به ناحق تصرف می‌ كردند. (ناگفته پیداست كه مراد از اكل و خوردن، در این آیه كنایه از هرگونه تصرف است خواه به صورت خوردن معمولی باشد یا پوشیدن و یا سكونت و یا غیر آن و چنین تعبیری در زبان فارسی نیز رایج است.)

ویْلٌ لِلْمُطَفِّفینَ» (مطففین/1) واى به حال آن هایى كه كم فروشى مى ‏كنند، كم كارى مى ‏كنند.

شامل آن طلبه ای می شود که بر منبر می رود، وقت مردم را می گیرد اما دریغ از یک کلام حرف حسابی ...

شامل كارگر و کارمندی مى ‏شود که از کار خود کم می گذارد؛ به عبارتی حق الناس كار به روحانى و كارگر و كشاورز ندارد. همه گیر هستیم «وَیْلٌ لِلْمُطَفِّفینَ» واى به حال آن كس كه كم فروشى مى‏ كند.

شامل آن دامادی که به خواستگاری می رود و قول و قراری را قبول می کند و بعد زیرش می زند هم می شود؛ مى‏ گوید: حالا بگو دویست سكه مهریه، كى مى ‏دهد؟ حالا كه ما نمى‏ خواهیم بدهیم.

قرآن كریم، به هنگام نكوهش از قوم یهود و ذكر اعمال زشت آنان می ‌فرماید: «...وَ أَكْلِهِمْ أَمْوالَ النَّاسِ بِالْباطِلِ...» (همان، 161): آنان در اموال مردم بدون مجوز و به ناحق تصرف می‌ كردند. (ناگفته پیداست كه مراد از اكل و خوردن، در این آیه كنایه از هرگونه تصرف است خواه به صورت خوردن معمولی باشد یا پوشیدن و یا سكونت و یا غیر آن و چنین تعبیری در زبان فارسی نیز رایج است.)

از اول مى ‏گوید: ما نمى ‏خواهیم بدهیم. حالا بگذار براى این كه عروس بگیریم. بنویسند.

در روایت است كسى كه زیر بار قرض برود و از اول بنا دارد اختلاس كند و برباید «كَانَ بِمَنْزِلَةِ السَّارِقِ» (كافى، ج‏5، ص‏99)

حواسمان باشد که حق الناس باعث مى‏ شود هیچ عبادتى قبول نشود و عبادت ‏ها حبط بشوند. حق الناس را خدا نمى ‏بخشد. «وَ أَمَّا الظُّلْمُ الَّذِی لَا یُتْرَكُ فَظُلْمُ الْعِبَادِ بَعْضِهِمْ بَعْضاً» (نهج‏البلاغه، خطبه 176) حق الناس را خدا نمى ‏بخشد.

حضرت علی ـ علیه السّلام ـ می‌ فرماید: ظلمی كه بخشوده نمی ‌شود ظلمی است كه بعضی از بندگان خدا بر بعض دیگر می ‌كنند. (نهج البلاغه، خطبه 175 )
در روایت دیگری آن حضرت حتی ادای حق الناس را از حق الله مهم ‌تر دانسته و می ‌فرماید: خداوند حقوق بندگانش را مقدم بر حقوق خود قرار داده و كسی كه حقوق بندگانش را رعایت كند حقوق الهی را نیز رعایت خواهد كرد. (محمدی ری شهری، میزان الحكمة، ج 2، ص 480 )

پیشواى ششم مى فرماید:
ما عُبِدَ اللّهُ بِشَى ءٍ اَفْضَلَ مِنْ اَداءِ حَقِّ الْمُوْمِنِ (اصول كافى ، ج 2، ص 170) خداوند، با چیزى برتر از اداى حق مومن ، پرستش نشده است .


- نظرات (0)

کارهایی که شیطان دستور اجرا می دهد!

ابلیس


شیطان به انحاى گوناگون از طریق دعوت، تزیین، استزلال و افتنان، انسان ها را اغوا مى كند و این امور هیچ منافاتى با اختیار داشتن انسان ندارند ـ به این معنى كه انسان در برابر شیطان مسلوب الاختیار نخواهد بود ـ و نیز گفته شد كه در آیات متعددى خداى تعالى به انسان هشدار مى دهد كه مبادا از شیطان اطاعت كند.

با توجه به آنچه گفته شد، بعضى از آیات قرآن نشانه هایى را براى كارهاى شیطانى ذكر مى كنند; به این معنا كه هشدار مى دهند كه شیطان دستور چنین كارهایى را مى دهد.
این مسأله كمال لطف و عنایت الهى را نسبت به بندگانش مى رساند كه آن ها را به نحو احسن هدایت مى كند تا مبادا دست خوش وساوس و حیله هاى شیطانى قرار گیرند.

هنگام انفاق دو چیز از طرف خدا است و دو چیز از ناحیه ی شیطان است ، آنچه از جانب خداست «آمرزش گناهان » و «وسعت روزی» است و آنچه ازطرف شیطان است «وعده فقر» و «امر به فحشاء» است

به هر حال، بعضى از علایم كارهاى شیطانى عبارتند از:
وعده فقر و امر به فحشا; الشَّیْطَانُ یَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَیَأْمُرُكُم بِالْفَحْشَاء وَاللّهُ یَعِدُكُم مَّغْفِرَةً مِّنْهُ وَفَضْلاً وَاللّهُ وَاسِعٌ  عَلِیمٌ(بقره، 268)

هنگام انفاق یا ادای زکات، شیطان شما را از فقر و تنگدستی می ترساند (به خصوص اگر اموال خوب و قابل توجه بخواهید انفاق کنید) و چه بسا این وسوسه ی شیطانی مانع از انفاق و بخشش گردد ، و حتی ممکن است در ادای زکات و خمس و سایر انفاق های واجب نیز اثر بگذارد. خدا به این وسیله مردم را آگاه می کند که خودداری از انفاق به جهت ترس از تهیدستی، فکری غلط و از وسوسه های شیطانی است.

در تفسیر مجمع البیان از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است که هنگام انفاق دو چیز از طرف خدا است و دو چیز از ناحیه ی شیطان است ، آنچه از جانب خداست «آمرزش گناهان » و «وسعت روزی» است و آنچه ازطرف شیطان است «وعده فقر» و «امر به فحشاء» است.

در دنیای امروز که در نتیجه اختلاف طبقاتی ،پایمال شدن ثروت ها در جنگ ها و حوادث دیگر به روشنی به چشم می خورد، درک معنی آیه فوق چندان مشکل نیست.
از این آیه استنباط می شود که میان «ترک نمودن انفاق» و «فحشا» ارتباط وجود دارد، البته اگر فحشاء به معنی بخل باشد ارتباط آن از این جهت است که ترک انفاق و بخشش های مالی، آرام آرام صفت «بخل» را که از بدترین صفات است در انسان نهادینه می کند و اگر فحشاء را به معنی مطلق گناه یا فحشای جنسی بگیریم باز ارتباط آن با ترک انفاق بر کسی پوشیده نیست، زیرا سر چشمه ی بسیاری از گناهان و بی عفتی ها و خود فروشی ها، فقر و تهیدستی است! علاوه بر همه ی اینها ، انفاق یک سلسله آثار و برکات معنوی دارد که در ادامه‌ی آیه به آن اشاره شده است: «وَاللّهُ یَعِدُكُم مَّغْفِرَةً مِّنْهُ وَفَضْلاً»
جالب توجه اینکه، از امیر مومنان علی (علیه السلام) نقل شده که فرمود: هنگامی که در سختی و تنگدستی افتادید به وسیله ی انفاق کردن با خدا معامله کنید یعنی انفاق کنید تا از تهیدستی نجات یابید!
در پایان آیه می فرماید: « وَاللّهُ وَاسِعٌ  عَلِیمٌ»
در این جمله اشاره به این حقیقت شده که چون خداوند دارای قدرت وسیع و علم بی پایان است می تواند به وعده خویش عمل کند. بنابراین باید به وعده ی او دلگرم بود، نه وعده ی شیطان «فریبکار» و «ناتوان» که انسان را به گناه می کشاند و چون از آینده آگاه نیست و قدرتی ندارد، وعده او جز گمراهی و تشویق به گناه نخواهد بود.

امیر المومنین (علیه السلام) می فرماید: از دو چیز بیش از هر چیز دیگری می ترسم: تبعیت از هوای نفس و آرزوی طولانی؛ زیرا تبعیت از هوای نفس مسیر حق را مسدود می کند و اما آرزو های طولانی آخرت را از ذهن انسان می برد. نباید انسان بگذارد دچار این آرزوها بشود

امر به منكر; فَإِنَّهُ یَأْمُرُ بِالْفَحْشَاء وَالْمُنكَرِ (نور: 21)

فحشاء به آنچه گفته می ‏شود كه در صورت و شكل به نحوی آشكار و بیّن، زشت و قبیح باشد؛ چه در عمل یا در گفته یا در موضوعی باشد(التحقیق فى كلمات القران، ج 5، ص 251. ذیل ماده فحش)
و منكر، آن چیزی است كه عقل سالم، حُسن و خوبی آن را انكار كرده؛ بل به زشتی و قبح آن حكم می ‏كند. (التحقیق فى كلمات القران، ج 12، ص 239)
بنابراین شیطان به تمامی اموری كه نزد شرع و عقل، زشت و بد و ناپسند شمرده شوند امر می ‏كند و این امور گرچه از نظر مفهوم با یكدیگر متفاوتند؛ لیكن در بسیاری موارد از نظر مصداق خارجی متحد هستند و یك امر به اعتبارهای مختلف هم بد و هم زشت و هم ناپسند به شمار می‏ آید.
انسان عاقل با پیروی از فرامین شارع مقدّس كه خود، عقل محض است از اوامر شیطان و وسوسه‏ های او اجتناب می ‏كند.

ایجاد دشمنى بین مسلمانان از طریق شرب خمر و قمار بازى: "إِنَّمَا یُرِیدُ الشَّیْطَانُ أَن یُوقِعَ بَیْنَكُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاء فِی الْخَمْرِ وَالْمَیْسِرِ ..." (مائده: 91)

وسوسه شیطان

ایجاد بغض و كینه و دشمنی میان افراد جامعه و برادران ایمانی از مهم ترین روش هایی است كه گروه های شیطانی و هم پیمانان با ابلیس از آن برای دست یابی به اهداف پلید خویش سود می برند.
آنان اموری ساده و غیر مهم را به گونه ای جلوه می دهند كه امری مهم و ارزشی است و با تلقینات خویش می كوشند تا كدورت و تیرگی میان برادران ایمانی ایجاد شود و آنان نتوانند مسایل ریز و خرد خویش را دوستانه حل و فصل كنند و هر روز بر عمق اختلاف و ژرفای آن می افزایند به گونه ای كه گره ای كه با دست باز می شد با دندان و جنگ نیز غیر قابل حل می شود و هر دو شخص و یا گروه و یا جامعه در مسیر سقوط و هبوط قرار می گیرند.

 

بازداشتن انسان از یاد خدا: "وَإِمَّا یُنسِیَنَّكَ الشَّیْطَانُ فَلاَ تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّكْرَى مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ " (انعام:68); "اسْتَحْوَذَ عَلَیْهِمُ الشَّیْطَانُ فَأَنسَاهُمْ ذِكْرَ اللَّهِ" (مجادله: 19)

اگر این آیه را باور کنیم و یك روز جلو چشممان قرار دهیم می بینیم که نه، واقعاً شیطان در ما نفوذی عمیق کرده که اگر واقعاً همین وجوب نماز نبود شاید از صبح تا به شب و شب تا به صبح لحظه ای هم به یاد خدا نباشیم .


 

در آرزو قرار دادن: "یَعِدُهُمْ وَیُمَنِّیهِمْ وَمَا یَعِدُهُمُ الشَّیْطَانُ إِلاَّ غُرُورًا " (نساء: 120)

یكی از شیوه های تسلط شیطان پس از تهاجم و نزدیك شدن به انسان، تصرف در اندیشه و خیال اوست. شیطان آرزوها و خیالاتی را برای او مطرح می كند.

و این چنین است که امیر المومنین (علیه السلام) می فرماید: از دو چیز بیش از هر چیز دیگری می ترسم: تبعیت از هوای نفس و آرزوی طولانی؛ زیرا تبعیت از هوای نفس مسیر حق را مسدود می کند و اما آرزو های طولانی آخرت را از ذهن انسان می برد. نباید انسان بگذارد دچار این آرزوها بشود.

در انتها باید گفت که نشانه هاى كارهاى شیطان فراوان است و پرداختن به همه موارد، از حوصله این بحث خارج است.


- نظرات (0)

از دماغ فیل افتاده ها

غرور

درباره از دماغ فیل افتاده هایی که همه را ریز می بینند الا خودشان را

 

هو الشافی

به کلینیک اینترنتی "نور" خوش آمدید. اینجا یک مرکز بهداشت اخلاقی است.

در اینجا با تجویز نسخه های شفابخش کلام خدا و اهل بیت علیهم السلام، در پی آنیم تا خود و شما را از شر بیماریهای مهلک روحی و اخلاقی برهانیم.

پس اگر دردمند هستید و در پی درمان، با این اوراق همراه شوید.

ملاحظه: جهت آشنایی بیشتر با این مرکز درمانی پیشنهاد می کنم مدخل این سلسله نوشتار را حتما بخوانید.

 

شایع ترین بیماری در تاریخ

یكى از رذایل اخلاقى كه نه تنها در میان علماى اخلاق معروف و مشهور است در میان توده‏هاى مردم نیز از جمله صفات زشت ‏شناخته شده مى‏باشد «غرور» است. این صفت رذیله موجب از خود بیگانگى و جهل نسبت ‏به خویشتن و دیگران و فراموش كردن موقعیت فردى و اجتماعى خود و غوطه‏ور شدن در جهل و بى‏خبرى است.

غرور سرچشمه صفات رذیله دیگرى مانند خودبرتربینى و تكبر و عجب و خودپسندى و ترك تواضع و كینه و حسد نسبت‏به دیگران و تحقیر آنها مى‏شود.

مى‏دانیم یكى از عوامل اصلى رانده شدن شیطان از درگاه خدا «غرور» او بود و یكى از علل عدم تسلیم بسیارى از اقوام پیشین در برابر دعوت انبیاء وجود همین صفت نكوهیده در وجود آنان بود.

اقوام پیشین در برابر دعوت انبیاء همین صفت نكوهیده در وجود آنان بود.

فرعونها و نمرودها به خاطر غرورشان از خدا دور شدند و به سرنوشت‏ شومى كه عبرت براى همگان شد گرفتار گشتند.

«غرور» گاه در یك فرد پیدا مى‏شود و گاه قوم و ملت‏ یا نژادى در چنگال این رذیله اخلاقى گرفتار مى‏شوند و بى شك قسم دوم خطرناك‏تر است؛ زیرا گاه كشور یا دنیایى را به آتش مى‏كشد و نمونه آن جنگ جهانى اول و دوم بود كه حداقل یكى از علل عمده آن غرور و نژادپرستى آلمانى‏ها بود.

مساله غرور و نخوت از آن روزى كه آدم پا به این كره خاكى نهاد، در تمام دورانهاى تاریخ و عصر انبیاى پیشین تا امروز، یكى از سرچشمه‏هاى اصلى و خطرناك فساد و انحراف و كفر و نفاق بوده است، مطالعه در این آیات نشان مى‏دهد كه تا چه حد این صفت رذیله مایه بدبختى گروه عظیمى از انسانها و جوامع بشرى مى‏شود و اگر هیچ دلیلى بر زشتى این رذیله اخلاقى جز همین آیات نباشد كافى است.

نكوهش غرور در روایات اسلامى

مذمت از این خوى زشت در احادیث اسلامى نیز بازتاب گسترده‏اى دارد:

1- در حدیثى از امام امیرمؤمنان(ع) مى‏خوانیم: «سكر الغفلة و الغرور ابعد افاقة من سكر الخمور!؛ مستى غفلت و غرور از مستى شراب طولانى‏تر است». [1]

2- در حدیث دیگرى از همان حضرت مى‏خوانیم: «جماع الشر فى الاغرار بالمهل و الاتكال على العمل؛ كانون بدى‏ها در مغرور شدن به مهلت الهى و اعتماد بر اعمال(ناچیز) است». [2]

انسان عمل خیر ناچیزى انجام مى‏دهد و به وسیله آن خود را اهل نجات مى‏داند و آزادى بى قید و شرطى براى خود قائل است‏یا اینكه گناهانى از او سر زده و مهلت پروردگار سبب غرورش مى‏شود.

6- در سخن دیگرى آن حضرت غرور و خودبینى را یكى از موانع پندپذیرى انسان مى‏شمرد، مى‏فرماید: «بینكم و بین الموعظة حجاب من العزة؛ در میان شما و موعظه حجابى از غرور است»! [3]

علت این بیماری چیست؟

اسباب غرور و خودبینى بسیار زیاد است و مغروران گروه‏هاى مختلفى هستند:

مغروران به علم و دانش و آنها كسانى هستند كه وقتى به مقامى از علم مى‏رسند غرور و خودبینى بر آنها عارض مى‏شود

در حدیثى از امام امیرمؤمنان(ع) مى‏خوانیم: «سكر الغفلة و الغرور ابعد افاقة من سكر الخمور!؛ مستى غفلت و غرور از مستى شراب طولانى‏تر است».

در حدیثى از رسول خدا(ص) مى‏خوانیم كه به ابن مسعود فرمود: «یابن مسعود! لاتغترن بالله و لاتغترن بصلاحك و علمك و عملك و برك و عبادتك؛ اى ابن مسعود! به(كرم) خدا مغرور نشو و همچنین به صالح بودن و علم و عمل و نیكوكارى و عبادت‏هایت»! [4]

در این حدیث به عوامل دیگر غرور از جمله اعمال صالح، انفاق در راه خدا و عبادات اشاره شده كه هر كدام از آنها مى‏تواند عاملى براى مستى غرور گردد.

افراد صالح كم ظرفیتى را مى‏بینیم كه هرگاه توفیق انجام عبادات یا اعمال نیكى پیدا مى‏كنند ناگهان بر مركب غرور سوار شده و خود را اهل نجات و سعادت مى‏شمرند و همه مردم در نظرشان كوچك مى‏شوند و همین امر باعث هلاكتشان مى‏گردد.

یكى دیگر از عوامل غرور، مغرور شدن به لطف و كرم و مغفرت خداست، افرادى هستند كه بى محابا و جسورانه گناه مى‏كنند، هنگامى كه از آنها سؤال شود این چه كار زشتى است كه شما انجام مى‏دهید؟ مى‏گویند: خداوند كریم و غفور و رحیم است، خدایى را كه ما مى‏شناسیم از آن بالاتر است كه گناهان این بنده ناچیز را به رخ او بكشد و به خاطر آن ما را مجازات كند، اصولا اگر ما گناه نكنیم عفو و كرم خدا چه مى‏شود؟

این گونه افكار انحرافى و سخنان غیر منطقى جرات آنها را در گناه بیشتر مى‏كند و باعث سقوط و هلاكتشان مى‏شود!

به همین دلیل در قرآن و روایات اسلامى از این نوع غرور شدیدا نهى شده است در آیه‏6 سوره انفطار مى‏خوانیم: «یا ایها الانسان ما غرك بربك الكریم؛ اى انسان! چه چیز تو را در برابر پروردگار كریمت مغرور ساخته است»؟

امیرمؤمنان(ع) در تفسیر این آیه مى‏فرماید: «یا ایها الانسان ما جراك على ذنبك؟ و ما غرك بربك؟ و ما انك بهلكة نفسك؟!؛ اى انسان! چه چیز تو را بر گناهت جرات داده؟ و چه چیز تو را در برابر پروردگارت مغرور ساخته؟ و چه چیز تو را به هلاكت‏خویشتن علاقه‏مند كرده است». [5]

فرق است بین كسى كه گناه مى‏كند و جسور است و گویى خود را طلبكار مى‏داند و بین كسى كه گناهى از او سرزده و شرمنده است و امید به رحمت حق دارد، اولى بر مركب غرور سوار است و دومى دست ‏به دامن لطف پروردگار زده است.

جهل و نادانى یكى دیگر از اسباب غرور است، همان گونه كه علم و دانش گاه سبب غرور مى‏شود جهل و نادانى نیز در بسیارى از جاهلان سبب غرور است. در حدیثى از امیرمؤمنان مى‏خوانیم: «من جهل اغر بنفسه و كان یومه شرا من امسه؛ كسى كه جاهل است مغرور به خویشتن مى‏شود و امروزش بدتر از دیروز اوست»! [6]

دیگر از اسباب غرور كه گروه زیادى را در كام خود فرو برده است دنیا و زرق و برق دنیا، مال، مقام، جوانى، زیبایى و قدرت است.

در حدیثى از امیرمؤمنان على(ع) مى‏خوانیم: «الدنیا حلم و الاغترار بها ندم؛ دنیا خواب و خیالى بیش نیست و مغرور شدن به آن سبب پشیمانى است»! [7]

از شگفتیها این است كه همه مردم با چشم خود زوال سریع نعمت‏ها و از میان رفتن اموال و ثروت‏ها و سقوط حكومت‏ها و قدرت‏هاى دنیوى را همه روز با چشم خود مى‏بینند، اما هنگامى كه خودشان به آن مى‏رسند چنان مغرور مى‏شوند كه فكر مى‏كنند آنچه مربوط به آنهاست جاودانى است و هرگز از آنها گرفته نمى‏شود!

تشخیص علایم بیماری غرور

بى‏اعتنایى به مردم، بى توجهى به حلال و حرام الهى، رعایت نكردن ادب با بزرگان و ترك محبت‏با دوستان و بستگان، بى‏رحمى نسبت‏به زیردستان، ذكر سخنان ناموزون و دور از ادب، سر دادن خنده و قهقهه بلند، دویدن در حرف دیگران، نگاه‏هاى تحقیرآمیز به صالحان و پاكان و عالمان و همچنین راه رفتن به صورت غیر متعارف، پا را به زمین كوبیدن، شانه‏هها را تكان دادن، نگاه‏هاى غیر متعارف به زمین و آسمان نمودن و حتى گاهى كارهاى دیوانگان را انجام دادن اینها همه از نشانه‏هاى غرور است.

نسخه های شفابخش

از آنجا كه غرور غالبا ناشى از جهل و عدم شناخت‏خویشتن و قدر و منزلت انسان در پیشگاه خداست نخستین گام درمان این بیمارى اخلاقى شناخت ‏خویشتن و معرفت پروردگار و نیز شناخت لیاقت‏ها و شایستگى‏ها در انسانهاى دیگر است.

اگر انسان به گذشته خویش برگردد كه طفلى بود از هر نظر عاجز و ناتوان و به آینده خویش بنگرد كه پیر و ناتوان و از كار افتاده مى‏شود و اگر چند روزى قدرت، مال، ثروت، جوانى و زیبایى دارد، همه آنها در معرض انواع آفات است و طبق ضرب‏المثل معروف «به مالت نناز كه به شبى از بین مى‏رود و به جمالت نناز كه به تبى از بین مى‏رود!» همه اینها آسیب‏پذیر است.

و نیز اگر به تاریخ پیشینیان بنگرد و سرعت زوال قدرت‏ها و از میان رفتن اموال و نابودى امكانات با خبر شود هرگز مست غرور نخواهد شد.

چگونه انسان به عملش مغرور شود و حال آنكه ممكن است‏با ضربه‏اى كه به مغز او تصادفا وارد شود نه تنها همه علومش را فراموش كند حتى نام خود را نیز فراموش كند؟!

چگونه به اموالش مغرور گردد در حالى كه با یك نوسان بازار و پیش آمدن یك حادثه مهم اجتماعى، سیاسى و یا نظامى نه تنها همه ثروت خود را از دست دهد بلكه بدهى زیادى به بار آورد؟!

چگونه به قدرتش بنازد در حالى كه ممكن است فردا آن را از دست دهد و پشت میله‏هاى زندان باشد!

به هر حال آنچه انسان را از مركب غرور پایین مى‏كشد و به مستى غرور پایان مى‏دهد شناخت‏خویشتن و اوضاع جهان و بى اعتبارى و شدت دگرگونى احوال آن است.

قرآن مجید به مغروران خطاب مى‏كند و با این سخن بیدارگر به آنها هشدار مى‏دهد، مى‏فرماید: «اولم یسیروا فى الارض فینظروا كیف كان عاقبة الذین من قبلهم كانوا اشد منهم قوة و اثاروا الارض و عمروها اكثر مما عمروها و جائتهم رسلهم بالبینات فما كان الله لیظلمهم و لكن كانوا انفسهم یظلمون؛ آیا در زمین گردش نكردند تا ببینند عاقبت كسانى كه قبل از آنها بودند چگونه بود؟ آنها نیرومندتر از اینان بودند و زمین را(براى زراعت و آبادى) بیش از اینان دگرگون ساختند و آباد كردند عمران نمودند و پیامبرانشان با دلایل روشن به سراغشان آمدند(اما آنها انكار كردند و كیفر خود را دیدند) خداوند هرگز به آنها ستم نكرد، آنها به خودشان ستم مى‏كردند». [8]

شبیه همین معنى در سوره غافر آیه 21 و 82 نیز آمده است.

«غرور» گاه در یك فرد پیدا مى‏شود و گاه قوم و ملت‏ یا نژادى در چنگال این رذیله اخلاقى گرفتار مى‏شوند و بى شك قسم دوم خطرناك‏تر است؛ زیرا گاه كشور یا دنیایى را به آتش مى‏كشد و نمونه آن جنگ جهانى اول و دوم بود كه حد اقل یكى از علل عمده آن غرور و نژادپرستى آلمانى‏ها بود.

اگر انسان درست ‏به جسم و روح و امكانات خود توجه كند كه چقدر آسیب ‏پذیرند و چگونه حوادث كوچك مى‏توانند زندگى او را بر هم زنند، هرگز مست و مغرور نمى‏شود.

در حالات «ایاز» وزیر معروف مقتدر سلطان محمود غزنوى نقل كرده‏اند كه همه روز در اطاق مخصوصى مى‏رفت و در را مى‏بست و بعد از لحظاتى بیرون مى‏آمد، بینندگان تعجب كردند كه در این اطاق چه سرى نهفته است كه همه روز «ایاز» به آن سركشى مى‏كند، بعد از تحقیق معلوم شد لباس دوران چوپانیش را در آنجا گذارده و همه روز به آنجا مى‏رود و به آن نگاه مى‏كند و مى‏گوید: ایاز تو چوپان بودى! اكنون كه خداوند تو را به مقام وزارت رسانده مغرور مباش، از این بترس كه فردا مقامت را از دست ‏بدهى و از گذشته نیز ناتوان‏تر شوى»!

 

منبع: اخلاق در قرآن، ج 2 -ص251، با تلخیص فراوان

فرآوری: شکوری_گروه دین و اندیشه تبیان

------------------------------------------------

[1]. غررالحكم.

[2]. همان مدرك.

[[3]. نهج البلاغه، كلمات قصار، حكمت 282.

[4]. مكارم الاخلاق، جلد 2، صفحه 350.

[5]. نهج البلاغه، خطبه‏223.

[6]. غررالحكم، شماره 8744.

[7]. همان مدرك، شماره 1384.

[[8]. روم، 9.

 


- نظرات (0)

فرصت های طلایی برای استجابت دعا

استجابت دعا
در آیات و روایات برخی زمان ها را برای دعا و تسبیح مناسب تر دانسته است. دسته ای بر شب، نیمه شب و دسته ای بر سحرگاهان، قبل از طلوع و غروب آفتاب، بین الطلوعین و....تاکید فرموده است شاید در این زمان ها نفس دعا اثر دارد و این بر روی داعی هم اثر می گذارد.


روایتی از امام صادق (علیه السلام) آمده که حضرت فرمودند: «هُوَ الدُّعَاءُ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَ قَبْلَ غُرُوبِهَا وَ هِیَ سَاعَةُ إِجَابَةٍ»؛ دعا کردن در این زمان‏ ها ـ ‏قبل از طلوع و غروب آفتاب‏ _ باعث استجابت دعا است. (الکافی، 2 ، 522)
یا برای هنگام زوال در روایت آمده است: «کَانَ النَّبِیُّ صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ و سَلَّمَ إِذَا زَالَتِ الشَّمْسُ یُصَلِّی أَرْبَعَ رَکَعَاتٍ فَسُئِلَ عَنْ ذَلِکَ فَقَالَ هَذِهِ سَاعَةٌ تُفْتَحُ فِیهَا أَبْوَابُ السَّمَاءِ وَ أُحِبُّ أَنْ یَصْعَدَ لِی فِیهَا عَمَلٌ صَالِحٌ». پیغمبر اکرم صلی الله و علیه وآله وقتی که نزدیک ظهر می ‏شد، چهار رکعت نماز می‏ خواندند. چرا؟ می‏ فرمودند چون این ساعت زمانی است که در‏های آسمان‏ باز می ‏شود و من دوست دارم کار نیکی از من در این ساعت بالا رود. (مستدرک الوسائل، 3، 67)
پس در واقع زمان ها برای دعا تأثیر گذارند. 

خداوند در قرآن برای یاد کردن و تسبیح گفتن زمان های خاصی بیان نموده است. شاید این زمان ها فرصت هایی طلایی است، فرصتی که باز خداوند به ما داده که به او نزدیک تر گردیم مانند شب قدر که گویند یک شب هزار شب است یا زمان سحرها و.....

خداوند در قرآن زمان تسبیح را برای ما بیان نموده است.

 

تسبیح گفتن چه معنایی دارد؟

تسبیح در قرآن كریم، در حدود 85 بار با واژه‌ های گوناگون استعمال شده است و در روایات و ادعیه نیز، بسیار بكار رفته است.

تسبیح از سبّح گرفته شده است و سبّح حركت سریع در آب و هواست، گفته می ‌شود: (سَبَحَ سَبْحاً و سباحةً) یعنی شنا كرد شنا كردنی. و برای حركت ستارگان در فلك و حركت اسب و با سرعت به دنبال كاری رفتن، استعاره شده است. (راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، ص 227)

خداوند در قرآن برای یاد کردن و تسبیح گفتن زمان های خاصی بیان نموده است. شاید این زمان ها فرصت هایی طلایی است، فرصتی که باز خداوند به ما داده که به او نزدیک تر گردیم مانند شب قدر که گویند یک شب هزار شب است یا زمان سحرها و.....

در اصطلاح، تسبیح، تنزیه خداوند متعال است و اصلش حركت سریع در عبادت خداوند است. (المفردات، ص 227)
از امیر‌ المومنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) سوال شد كه تفسیر سبحان اللّه چیست؟

امام ‌(علیه السلام) فرمودند: تسبیح، تعظیم و بزرگ داشتن جلال خداوند عزّوجل و تنزیه او از هر چیزی است كه هر مشرك درباره خدا گفته است، پس هنگامی‌كه بنده سبحان اللّه گوید، هر ملك بر او صلوات و درود فرستد.( محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج 90، ص 177)

تسبیح در حقیقت، نشانگر اعتقاد تسبیح كننده است، كه هرگونه نقص و حاجت را از خداوند نفی می كند.

 

زمان تسبیح

در آیات، تعابیر متعددی درباره زمان تسبیح، وارد شده است  آیاتی كه در آنها، تسبیح به صورت فعل مضارع به كار رفته است مانند: «یُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ .... »(سوره جمعه، آیه 1) و…. افاده استمرار می‌كند. در واقع یعنی تسبیح آنان مستمر بوده و كم ‌ترین وقفه‌ای در تسبیح آن ها وجود ندارد. و اگر  فعل ماضی به کار رود مانند «سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ ...» (آیه اول سوره صف) خبر از قطعیت و حتمیت می دهد.
آیاتی هم به زمان های مخصوصی اشاره کرده است كه مخاطب مستقیم آن، حضرت رسول‌ (صلی الله علیه و آله) و مخاطب غیر مستقیم آن، تمام مسلمانان می ‌باشند: مانند آیات 39 و 40 سوره مبارکه ق « فَاصْبِرْ عَلَى مَا یَقُولُونَ وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَقَبْلَ الْغُرُوبِ * وَمِنَ اللَّیْلِ فَسَبِّحْهُ وَأَدْبَارَ السُّجُودِ »

تسبیح، تعظیم و بزرگ داشتن جلال خداوند عزّوجل و تنزیه او از هر چیزی است كه هر مشرك درباره خدا گفته است، پس هنگامی‌كه بنده سبحان اللّه گوید، هر ملك بر او صلوات و درود فرستد

برخی از مفسّران، نماز های پنجگانه را به آیه فوق تطبیق داده‌اند، بدین ترتیب «قبل طلوع الشمس» یعنی نماز صبح، «قبل الغروب» یعنی عصر و یا ظهر و عصر، «ومن اللیل فسبّحه» یعنی مغرب و عشا، «وأدبار السجود» یعنی نوافل بعد از نمازها و یا نافله مغرب. ( تفسیر المیزان، ج18، ص 362)

این آیات تقریباً شبیه آیه 130 سوره طه است: « ... وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَقَبْلَ غُرُوبِهَا وَمِنْ آنَاء اللَّیْلِ فَسَبِّحْ وَأَطْرَافَ النَّهَارِ لَعَلَّكَ تَرْضَى»
خداوند متعال در آیات سوره مبارکه ق پیامبر صلی الله و علیه وآله را در برابر لجبازی ها و استهزای مشرکان و آنچه که به وی نسبت می دادند؛ دعوت به صبر می نماید و در ادامه می فرماید: پروردگار خود را با تسبیح عبادت کن.
مراد از تسبیح در این آیات بنا به نظر اکثر مفسران، نمازهای پنجگانه است،

البته در برخی از روایات نیز، اذكار مخصوصی برای قبل از طلوع خورشید و قبل از غروب، ذكر شده است ولی به هر حال می ‌توان گفت كه این تفسیرها با هم منافاتی ندارد. (تفسیر نمونه، ج13، ص 338 )


منابع:

1. مفردات راغب اصفهانی
2. تفسیر نمونه
3. تفسیرالمیزان
4. کافی کلینی
5. بحارالانوار، علامه مجلسی
6. مستدرک الوسائل
5. پایگاه اطلاع رسانی آیت الله شیخ مجتبی تهرانی
6. تسبیح در قرآن، مقاله حسن صادقی، سایت دانشنامه موضوعی قرآن


- نظرات (0)

مأمور به انجام وظیفه ‏ایم، نه ضامن نتیجه

تسلیم

اینكه مى‏گویند سخن كز دل برآید، لا جرم بر دل نشیند، قانون كلّى نیست. زیرا سخن پیامبر از دل بود، ولى بر دل كفّار نمى‏نشست. با آنكه حضرت از عمق دل مى‏فرمود: «أَسْلَمْتُ وَجْهِیَ» من با تمام وجود تسلیم خدا هستم، امّا گروهى اعراض مى‏كردند.

فَإِنْ حَاجُّوكَ فَقُلْ أَسْلَمْتُ وَجْهِیَ لِلَّهِ وَ مَنِ اتَّبَعَنِ وَ قُلْ لِلَّذِینَ أُوتُوا الْكِتابَ وَ الْأُمِّیِّینَ أَ أَسْلَمْتُمْ فَإِنْ أَسْلَمُوا فَقَدِ اهْتَدَوْا وَ إِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّما عَلَیْكَ الْبَلاغُ وَ اللَّهُ بَصِیرٌ بِالْعِبادِ (آل عمران ـ 20)

(از این رو) پس اگر با تو، به گفتگو و ستیز و محاجّه برخاستند، (با آنها مجادله مكن و) بگو: من و پیروانم روى به خدا تسلیم كرده‏ایم. و به اهل كتاب (یهود و نصارى) و امیّین (مشركان بى‏سواد مكّه) بگو: آیا شما هم (در برابر خدا) تسلیم شده‏اید، پس اگر تسلیم شدند و اسلام آوردند همانا هدایت یافته‏اند، و اگر سرپیچى كردند (نگران مباش، زیرا) وظیفه‏ى تو فقط رساندن دعوت الهى است، (نه اجبار و اكراه) و خداوند به حال بندگان بیناست.

 

از جدال و ستیز بپرهیز

به دنبال بیان سرچشمه اختلافات دینى به گوشه‏اى از این اختلاف كه همان بحث و جدال یهود و نصارى با پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله بود، در این آیه اشاره مى‏كند، مى‏فرماید: "اگر با تو به گفتگو و ستیز برخیزند (با آنها) مجادله نكن و بگو: من و پیروانم در برابر خداوند، تسلیم شده‏ایم" (فَإِنْ حَاجُّوكَ فَقُلْ أَسْلَمْتُ وَجْهِیَ لِلَّهِ وَ مَنِ اتَّبَعَنِ).

"حاجوك" از ماده "محاجه" در لغت به معنى بحث و گفتگو و استدلال و دفاع از یك عقیده  یا یك مسأله است.

طبیعى است كه طرفداران هر آیینى در مقام دفاع از عقیده خود برمى‏آیند و خود را حق به جانب معرفى مى‏كنند، از این رو قرآن به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله مى‏گوید: ممكن است اهل كتاب (یهود و نصارى) با تو بحث كنند و بگویند ما در برابر حق تسلیم هستیم، و حتى در این باره پافشارى كنند چنان كه مسیحیان نجران در برابر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله چنین بودند.

خداوند در این آیه به پیامبرش دستور مى‏دهد كه از بحث و مجادله با آنها دورى كن و به جاى آن براى راهنمایى و قطع مخاصمه "بگو: به آنها كه اهل كتاب هستند (یهود و نصارى) و هم چنین درس نخوانده‏ها (مشركان) آیا شما هم (همچون من كه تسلیم فرمان حقم) تسلیم شده‏اید" (وَ قُلْ لِلَّذِینَ أُوتُوا الْكِتابَ وَ الْأُمِّیِّینَ أَ أَسْلَمْتُمْ).

منظور از "امیین" كسانى كه نوشتن و خواندن نمى‏دانند در این آیه مشركان مى‏باشند علت این كه از مشركان در برابر اهل كتاب (یهود و نصارى) به این نام تعبیر شده به خاطر این است كه مشركان كتاب آسمانى نداشتند تا مجبور به فرا گرفتن، خواندن و نوشتن شوند

"اگر به راستى تسلیم شوند هدایت یافته‏اند، و اگر روى‏گردان شوند و سرپیچى كنند بر تو ابلاغ (رسالت) است" و تو مسئول اعمال آنها نیستى (فَإِنْ أَسْلَمُوا فَقَدِ اهْتَدَوْا وَ إِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّما عَلَیْكَ الْبَلاغُ).

بدیهى است منظور تسلیم زبانى و ادعایى نیست، بلكه منظور تسلیم حقیقى و عملى در برابر حق است، اگر آنها در برابر سخنان حقیقى سر تسلیم فرود آورند، با توجه به اینكه دعوت تو آشكار و آمیخته با منطق و دلیل روشن است مسلما ایمان مى‏آورند و اگر ایمان نیاورند تسلیم حق نیستند و تنها دعوى اسلام و تسلیم در برابر فرمان حق دارند.

 

كوتاه سخن اینكه:

وظیفه تو ابلاغ رسالت است، آمیخته با دلیل و برهان، و اگر روح حق‏جویى در آنها باشد پذیرا مى‏شوند، و اگر نشوند تو وظیفه خود را انجام داده‏اى.

و در پایان آیه مى‏فرماید: "خداوند به اعمال و افكار بندگان خود بینا است" (وَ اللَّهُ بَصِیرٌ بِالْعِبادِ).

او مدعیان دروغى تسلیم را از راستگویان مى‏شناسد و نیات محاجه كنندگان را كه براى چه هدفى بحث و گفتگو مى‏كنند مى‏داند، و اعمال همه را از نیك و بد مى‏بیند و به هر كس جزاى مناسب مى‏دهد.

 

نكته‏ها:

1- از این آیه به طور ضمنى استفاده مى‏شود كه از ادامه بحث و محاجه با مردم لجوجى كه تسلیم منطق صحیح نیستند، باید پرهیز كرد.

2- منظور از "امیین" كسانى كه نوشتن و خواندن نمى‏دانند در این آیه مشركان مى‏باشند علت این كه از مشركان در برابر اهل كتاب (یهود و نصارى) به این نام تعبیر شده به خاطر این است كه مشركان كتاب آسمانى نداشتند تا مجبور به فرا گرفتن، خواندن و نوشتن شوند.

3- از این آیه به خوبى روشن مى‏شود كه روش پیامبر صلی الله علیه و آله هرگز تحمیل فكر و عقیده نبوده است، بلكه كوشش و مجاهدت داشته كه حقایق بر مردم روشن شود و سپس آنان را به حال خود وا مى‏گذاشته كه خودشان تصمیم لازم را در پیروى از حق بگیرند.

وظیفه تو ابلاغ رسالت است، آمیخته با دلیل و برهان، و اگر روح حق‏جویى در آنها باشد پذیرا مى‏شوند، و اگر نشوند تو وظیفه خود را انجام داده‏اى

پیام‏های آیه:

1ـ جدال و محاجّه، از خصلت‏هاى مخالفان انبیاست. «فَإِنْ حَاجُّوكَ»

2ـ ابلاغِ رسالت و استدلال آرى، ولى ستیز با افراد لجوج ممنوع. «فَإِنْ حَاجُّوكَ فَقُلْ أَسْلَمْتُ»

3ـ به مجادلات بى‏نتیجه و بیهوده، پایان دهید. «فَإِنْ حَاجُّوكَ فَقُلْ أَسْلَمْتُ»

4ـ در گفتگوها، موضع خود و یاران خود را صریح اعلام كنیم. «فَإِنْ حَاجُّوكَ فَقُلْ أَسْلَمْتُ»، «وَ مَنِ اتَّبَعَنِ»

پیروان واقعى پیامبر، كسانى هستند كه تسلیم خدا باشند. «أَسْلَمْتُ وَجْهِیَ لِلَّهِ وَ مَنِ اتَّبَعَنِ»

6ـ آنچه انسان را در برابر گفتگوهاى مغرضانه حفظ مى‏كند، اتصال به خداوند است. «أَسْلَمْتُ وَجْهِیَ لِلَّهِ»

7ـ انبیاء با تمام وجود و با عشق و نشاط به خدا دل بسته‏اند. «وَجْهِیَ لِلَّهِ»

8ـ توجّه رهبر، باید هم به افراد با فرهنگ باشد و هم به عوام مردم. «أُوتُوا الْكِتابَ وَ الْأُمِّیِّینَ»

كتاب‏هاى آسمانى، یك سند فرهنگى ارزشمند براى جوامع بشرى است. در آیه مردم به دو دسته تقسیم شده‏اند: فرهنگیان و عوام. «أُوتُوا الْكِتابَ وَ الْأُمِّیِّینَ»

10ـ هدایت واقعى، در سایه‏ى تسلیم بودن در برابر خداوند است. «فَإِنْ أَسْلَمُوا فَقَدِ اهْتَدَوْا»

11ـ انسان در انتخاب راه آزاد است، نه مجبور. «فَإِنْ أَسْلَمُوا»، «وَ إِنْ تَوَلَّوْا ...»

12 علم و كتاب به تنهایى كافى نیست، چه بسا علم باشد، ولى تسلیم نباشد. «أُوتُوا الْكِتابَ»، «وَ إِنْ تَوَلَّوْا»

13ـ ما مأمور انجام وظیفه‏ایم، نه ضامن نتیجه. «فَإِنَّما عَلَیْكَ الْبَلاغُ»

14ـ خداوند از طریق پیامبران، با مردم اتمام حجّت مى‏كند. «فَإِنَّما عَلَیْكَ الْبَلاغُ»

منابع:

تفسیر نور ج 2

تفسیر نمونه ج 2

 



- نظرات (0)

انحرافی که تمام اعمال را تباه مى‏كند

شهید علی خلیلی

نام كسانى كه به عدالت دعوت مى‏كنند و آمرین به معروف و ناهیان از منكر، در ردیف انبیاء برده شده است. لذا كیفر قاتلان آنان نیز همچون قاتلان پیامبران است.

إِنَّ الَّذِینَ یَكْفُرُونَ بِآیاتِ اللَّهِ وَ یَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ بِغَیْرِ حَقٍّ وَ یَقْتُلُونَ الَّذِینَ یَأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ مِنَ النَّاسِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلِیمٍ (آل عمران ـ 21)

به راستى كسانى كه به آیات خداوند كفر مى‏ورزند و پیامبران را به ناحق مى‏كشند و كسانى از مردم را كه فرمان به عدالت مى‏دهند مى‏كشند، پس آنان را به عذابى دردناك بشارت ده.

 

نشانه‏هاى سركشى آنان

در تعقیب آیه گذشته كه به طور ضمنى نشان مى‏داد یهود و نصارى و مشركانى كه با پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله به گفتگو و ستیز برخاسته بودند تسلیم حق نبودند، در این آیه به بعضى از نشانه‏هاى این مساله اشاره مى‏كند.

نخست به سه گناه بزرگ آنها اشاره شده (كفر ورزیدن به آیات پروردگار، كشتن پیامبران به ناحق و كشتن كسانى كه از برنامه‏هاى پیامبران دفاع مى‏كردند و مردم را به عدالت دعوت مى‏نمودند) و هر یك از این گناهان به تنهایى كافى بود كه ثابت كند آنها تسلیم فرمان حق نیستند، بلكه صداى حق‏گویان را در گلو خفه مى‏كنند.

تعبیر به "یكفرون" و "یقتلون" به صورت "فعل مضارع" اشاره به این است كه كفر ورزیدن و كشتن انبیاء و آمران به عدالت، گویى جزئى از برنامه زندگى آنها شده بود و مستمرّاً آن را انجام داده و مى‏دهند (توجه داشته باشید كه فعل مضارع دلیل بر استمرار است).

البته این اعمال، بیشتر روش یهود بود كه امروز نیز در اشكال دیگرى ادامه دارد، ولى این مانع از آن نخواهد بود كه مفهوم آیه عمومیت داشته باشد.

سوال:

از شرایط وجوب امر به معروف و نهى از منكر آن است كه خطرى در كار نباشد، ولى در این آیه از كسانى كه براى نهى از منكر تا پاى جان ایستاده‏اند، ستایش شده است، علّت چیست؟

منظور از "بِغَیْرِ حَقٍّ" این نیست كه مى‏توان پیامبران را به حق كشت بلكه منظور این است كه قتل پیامبران همیشه به غیر حق و ظالمانه بوده است و به اصطلاح "بغیر حق" قید توضیحى است كه براى تاكید آمده

پاسخ:

اوّلًا: شرایط افراد و نوع معروف و منكر تفاوت مى‏كند گاهى منكر، حكومت یزید است كه امام حسین علیه السلام براى نهى از آن به كربلا مى‏رود و شهید مى‏شود، مى‏فرماید: هدف من از این حركت و قیام، امر به معروف و نهى از منكر است، امّا گاهى منكر در این حدّ نیست، بلكه گناهى است كه باید میان خطر و مفسده‏ى گناه و از دست ‏دادن مال و جان و آبرو مقایسه و با توجّه به اهمیّت و اولویّت عمل كرد.

ثانیاً: شاید مراد از كسانى كه در این آیه مورد ستایش قرار گرفته‏اند آنهایى باشند كه خود پیش‏بینى شهادت نمى‏كردند، ولى ستمكاران آنان را به شهادت رساندند.

 

پیام‏های آیه:

1ـ از اعتقادات انحرافى و كفرآمیز، اعمال خطرناكى همانند قتل و كشتار انبیاء سر مى‏زند. «یَكْفُرُونَ بِآیاتِ اللَّهِ وَ یَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ ...»

2ـ در شرایطى، اظهار حقّ لازم است اگر چه به قیمت شهادت انبیاء و اولیاء باشد.

3ـ دشمنان براى حق‏ پوشى، دست به كشتن پیامبران مى‏زنند. «یَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ»

4ـ گاهى طاغوت ‏ها براى كشتن فرزانگان با تبلیغات و شایعات و توجیهات، كار خود را حقّ جلوه مى‏دهند. «بِغَیْرِ حَقٍّ»

5ـ نام كسانى كه به عدالت دعوت مى‏كنند و آمرین به معروف و ناهیان از منكر، در ردیف انبیاء برده شده است. لذا كیفر قاتلان آنان نیز همچون قاتلان پیامبران است. «فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلِیمٍ»

أُولئِكَ الَّذِینَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ ما لَهُمْ مِنْ ناصِرِینَ (آل عمران ـ 22)

آنان كسانى هستند كه اعمالشان در دنیا و آخرت تباه شده و هیچ یاورانى براى آنها نیست.

عذاب جهنم
پیام‏های آیه:

1ـ گاهى یك انحراف، تمام اعمال شخص را تباه مى‏كند. «حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ»

2ـ براى گناهانى هم چون پیامبركُشى، شفاعتى در كار نیست. «ما لَهُمْ مِنْ ناصِرِینَ»

 

نکات دو آیه:

1- در آیه اول آمران به عدالت و دعوت كنندگان به معروف و حق در ردیف پیامبران شمرده شده‏اند و كفر به خداوند و كشتن پیامبران و كشتن این گونه افراد در یك سطح قرار گرفته است و این نهایت اهتمام اسلام را به مسأله بسط عدالت در اجتماع روشن مى‏سازد.

از آیه دوم شدت مجازات كسانى كه اقدام به قتل چنین مردم صالحى بكنند به خوبى روشن مى‏شود، زیرا سابقا گفته‏ایم "حبط" درباره همه گناهان نیست بلكه در مورد گناهان شدیدى است كه اعمال نیك را نیز از میان مى‏برد و از همه گذشته نفى شفاعت از این اشخاص نشانه دیگرى بر شدت گناه آنها است.

2- منظور از "بِغَیْرِ حَقٍّ" این نیست كه مى‏توان پیامبران را به حق كشت بلكه منظور این است كه قتل پیامبران همیشه به غیر حق و ظالمانه بوده است و به اصطلاح "بغیر حق" قید توضیحى است كه براى تأكید آمده است.

از رسول خدا صلی الله علیه و آله پرسیدم كدام یك از مردم عذابش در روز قیامت از همه شدیدتر است؟ فرمود:" كسى كه پیامبرى را به قتل برساند یا مردى را كه امر به معروف و نهى از منكر مى‏كند، سپس این آیه را تلاوت فرمود: وَ یَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ بِغَیْرِ حَقٍّ وَ یَقْتُلُونَ الَّذِینَ یَأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ مِنَ النَّاسِ". سپس افزود: "اى ابا عبیده! بنى اسرائیل 43 پیامبر را در آغاز روز در یك ساعت كشتند، در این حال 112 نفر از عابدان بنى اسرائیل قیام كردند و قاتلین را امر به معروف و نهى از منكر نمودند، آنها نیز در همان روز كشته شدند، و این همان است كه خداوند مى‏فرماید: فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلِیمٍ"

3- از جمله "فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلِیمٍ" (آنها را به عذاب شدید بشارت بده) استفاده مى‏شود كه كافران معاصر پیامبر صلی الله و علیه و آله نیز مشمول این آیه بوده‏اند در حالى كه مى‏دانیم آنها قاتل هیچ یك از انبیاء نبوده‏اند و این به خاطر آن است كه هر كس راضى به برنامه و مكتب و اعمال جمعیتى باشد، در اعمال نیك و بد آنها سهیم است و چون این دسته از كفار (مخصوصاً یهود) نسبت به برنامه‏هاى پیشینیان خود و اعمال خلاف آنها سخت وفادار بودند، مشمول سرنوشت آنها خواهند بود.

4- كلمه "بشارت" در اصل به معنى خبرهاى نشاط انگیز است كه اثر آن در "بشره" و صورت انسان آشكار مى‏گردد، به كار بردن كلمه بشارت در مورد عذاب در این آیه و بعضى دیگر از آیات قرآن در واقع یك نوع تهدید و استهزاء به افكار گنهكاران محسوب مى‏شود و این شبیه سخنى است كه در میان ما نیز متداول است كه اگر كسى كار بدى را انجام داد در مقام تهدید و استهزاء به او مى‏گوییم "مزد و پاداش تو را خواهیم داد"!.

5- در حدیثى از ابو عبیده جراح مى‏خوانیم كه مى‏گوید: از رسول خدا صلی الله علیه و آله پرسیدم كدام یك از مردم عذابش در روز قیامت از همه شدیدتر است؟

فرمود: "كسى كه پیامبرى را یا مردى را كه امر به معروف و نهى از منكر مى‏كند به قتل برساند، سپس این آیه را تلاوت فرمود: وَ یَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ بِغَیْرِ حَقٍّ وَ یَقْتُلُونَ الَّذِینَ یَأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ مِنَ النَّاسِ".

سپس افزود: "اى ابا عبیده! بنى اسرائیل 43 پیامبر را در آغاز روز در یك ساعت كشتند، در این حال 112 نفر از عابدان بنى اسرائیل قیام كردند و قاتلین را امر به معروف و نهى از منكر نمودند، آنها نیز در همان روز كشته شدند و این همان است كه خداوند مى‏فرماید: فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلِیمٍ". (مجمع البیان، جلد 1 و 2 صفحه 423)


منابع:

تفسیر نور، ج 2

تفسیر نمونه، ج 2

مجمع البیان، ج 1 و 2


- نظرات (0)

وقتی درهای بسته باز می‎‎‎‎شود

در بسته

وقتی همه درها به رویت بسته چی کار می‎کنی؟!

امام جواد(علیه‎السلام) مى‎فرماید:

لَوْ كانَتِ السَّماواتُ وَالاَْرْضُ رَتْقاً عَبْد ثُمَّ اتَّقى اللهَ تَعالَى جَعَلَ اللهُ لَهُ مِنْها مَخرَجاً.(1)

اگر درهاى آسمان و زمین به روى كسى بسته شود و او پرهیزگارى پیشه كند؛ خداوند گشایشى در كار او مى‎دهد.

گاه مى‎شود كه در زندگى، تمام درها به روى انسان بسته مى‎شود و به هر طرف رو مى‎كند با مشكل یا مشكلاتى رو به رو مى‎شود.

این گونه رویدادها فرصتى است براى بیدار شدن انسان‎ها و بازگشت او به سوى خدا، بازگشتى سازنده و تغییر دهنده سرنوشت. در این هنگام اگر از جان و دل متوجه او گردد و از ذات پاكش مدد گیرد، امدادهاى الهى به سراغ او آمده و نسیم‎هاى رحمت پروردگار، او را در آغوش مى‎كشند و از راه‎هایى كه هرگز باور نداشته، درهاى بسته گشوده مى‎شود.

 

 پی‎نوشت:

1. نورالابصار، ص 150.

برگرفته از 150 درس زندگی، آیة الله مكارم شیرازی.


- نظرات (0)