سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

سوره معجزه گر

سوره حمد
در سوره های قرآن آنچه که خیلی اثرات معجزه آسایی از آن ذکر شده است سوره مبارکه حمد می باشد که در کمتر سوره ای یافت می شود.

قرآن سر تا سر دارای اعجاز در زندگی مادی و معنوی می باشد که اگر ما با معرفت تلاوت کنیم حتما اثرات آن را خواهیم دید. لذا در اثرات سوره های قرآن اثرات عجیبی ذکر شده که هر کدام معجزه ای هستند. اما در سوره های قرآن آنچه که خیلی اثرات معجزه آسایی از آن ذکر شده است سوره مبارکه حمد می باشد که در کمتر سوره ای یافت می شود.

 «سوره حمد» نسخه‎ای است برای درمان همه آلام جسمی و روحی. و چون انسان «العیاذ بالله» بیمار شد، راحت‎ترین درمان و کم ‎هزینه‎ ترین درمان، خواندن سوره حمد است.

 «صادق آل‎ عبا» فرمود: «چنان‎چه بر مرده‎ای 70 بار سوره حمد خواندید و زنده شد تعجب نکنید.» (اصول کافى)

 امام صادق علیه السلام فرمودند: سوره ی «حمد» سوره ای است که ابتدایش «حمد» خدا و وسطش «اخلاص» و آخرش دعا است.

 از سلمة بن محمد نقل است که گفت: از امام صادق علیه السلام شنیدم که فرمود: کسی که سوره حمد، او را شفا نبخشد، چیزی او را شفا نمی بخشد. (خواص القرآن، ص48)

 پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: سوره حمد بر هیچ دردی خوانده نشد مگر اینکه دردش آرام می گیرد (قرآن درمانی روحی و جسمی ،ص 62) و...

 امیرالمومنین علیه السلام فرمود: از پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم شنیدم که فرمود: به تحقیق خدای متعال به من گفته: ای محمد به تو هفت آیه از مثانی و قرآن عظیم داده ایم. پس فاتحه الکتاب را جدا کرد و بر من منت گذاشت آن را در برابر قرآن عظیم قرار داد.»

 پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: فضیلت سوره حمد مانند فضیلت حاملان عرش است، هر کس آن را قرائت کند، ثوابی مانند ثواب حاملان عرش به او داده می شود. (مستدرک الوسائل، ج4، ص330)

 از پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم شنیدم که فرمود: به تحقیق خدای متعال به من گفته: ای محمد به تو هفت آیه از مثانی و قرآن عظیم داده ایم. پس فاتحه الکتاب را جدا کرد و بر من منت گذاشت آن را در برابر قرآن عظیم قرار داد».

 در روایتی رسول خدا صلی الله علیه و آله آمده است: اگر سوره حمد را در یک کفه میزان و باقی سوره های قرآن را در کفه دیگر قرار دهند، سوره «حمد» هفت برابر سنگین تر است. (مجمع البیان، ج1، ص36 )

 رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: هرکس سوره حمد را قرائت کند خداوند به عدد خواندن تمام کتاب هایی که از آسمان نازل شده به او ثواب و پاداش عنایت می فرماید. (الاختصاص، ص39)

 برخی از خواص سوره حمد


 جهت رفع تب

حضرت امام جعفر صادق علیه السلام فرمودند: هر کس، با ایمان سوره مبارکه فاتحه را چهل بار بر قدح آب با نیت خالص و توجه به خدا و معنی آن بخواند و آن آب را بر روی کسی که تب دارد بپاشد، تب از او زایل می شود. (همان ص12)

اگر رزق و روزی و ثروت زیادی میخواهید سوره «حمد» را تلاوت کنید

 زیادی نور چشم

حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: چون کسی را درد چشم باشد یا در بینایی او ضعفی باشد در اول ماه چون هلال ماه را ببیند دست بر چشم خود بنهد و سوره فاتحه را 10 بار با نیت خالص و توجه به معنی آن بخواند و در آخر سوره مبارکه «توحید» را 3بار بخواند بعد از آن 7بار بگوید: «یا ربِّ قَوِّ بَصَری».

 سپس بگوید: «اللهم اکف انت الکافی، اللهم عاف انت المعافی». درد چشم و ضعف بینایی به صحت مبدل می گردد. (خواص آیات قرآن کریم، محمدتقی نجفی، ص10)

 ایجاد برکت

در کلامی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و سلم آمده است: هرکس، هنگامی که وارد خانه خود می شود، سوره حمد و توحید را قرائت نماید خداوند فقر را از خانه او دور کرده و برکت زندگی او را به حدّی زیاد می کند که به همسایگانش نیز می رسد.

 پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: فضیلت سوره حمد مانند فضیلت حاملان عرش است، هر کس آن را قرائت کند، ثوابی مانند ثواب حاملان عرش به او داده می شود

 از حضرت امام صادق علیه السلام روایت شده است:‌ «هرکس سوره حمد را قرائت کند، به لطف و عنایت الهی، درهای خیر دنیا و آخرت به روی او گشوده خواهد شد.» (همان، ص 65 به نقل از الدرالمنثور، ج6)

 ختومات مجرب

1) نماز عجیب و مشکل گشا
اگر کسی به نیت قضای حاجت دو رکعت نماز بخواند و در هر رکعت 19 مرتبه بسم الله الرحمن الرحیم بگوید و بعد از آن سوره حمد را تلاوت نماید و بعد از تمام شدن نماز 786 مرتبه آیه بسم الله الرحمن الرحیم را بگوید هر حاجتی داشته باشد برآورده خواهد شد. ان شاءالله. (همان، ص67به نقل از شمس المعارف الکبری )

2)برکت و گشایش روزی
از مولا علی علیه السلام نقل شده است: «اگر رزق و روزی و ثروت زیادی می خواهی و دوست داری از هر بنده و آزادی بی نیاز باشی و به زودی به آرزوهایت برسی و از غل و غش و حیله در امان باشی؛ پس «فاتحة الکتاب» را بخوان که اسرار عجیبی در ان نهفته است.

 برای رسیدن به آرزوها و حاجت هایت، این سوره را در پنج نوبت (صبح، ظهر، عصر، مغرب و عشا) 100 مرتبه تلاوت کن. (همان،ص 66به نقل از شمس المعارف الکبری)
 
 3) جهت عزت و شخصیّت و حفظ آبرو
در روز جمعه شروع کند تا 41 روز، و هر روز 41 مرتبه سوره مبارکه حمد را بخواند و بعد از اتمام بلافاصله 13 بار این دعا را بخواند: «یا مُفَتِّحُ فَتَّح یامُفَرِّجُ فَرَّج یامُسَبِّبُ سَبَّب یامُیَسِّرُ یَسَّریامُسَهِّلُ سَهَّل یا مُتَمِّمُ تَمَّم برحمتک یا ارحم الراحمین» (دو هزار و یک ختم، ص48)


- نظرات (0)

پیمان شفاعت خدا

شفاعت

شفاعت موضوعی است که درباره آن صحبت‌های زیادی وجود دارد و برخی به کل این موضوع را رد می‌کنند درحالی که در آیات مختلف به این امر اشاره شده و حتی خدوند برای شفاعت‌کننده و حتی شفاعت شونده شرایطی تعیین کرده است.

شفاعت، واسطه شدن یک مخلوق میان خداوند و مخلوق دیگری است برای رساندن خیر یا دفع شر. شفاعت مفهومی دینی است که عموم مسلمانان به آن باور دارند. بر اساس عقاید شیعه، شفاعت به طور کامل از آن خداوند است و هیچ کس بی‌اذن او نمی‌تواند شفاعت کند. اگر خداوند از ایمان بنده‌ای راضی باشد به شفیعان اذن می‌دهد تا در حق او شفاعت کنند. در منابع معتبر اهل سنت نیز به صراحت از شفاعت یاد و از جمله به شفاعت پیامبر اکرم(ص) از مؤمنان تصریح شده است.

در این گزارش به دو آیه درباره شرایط شفاعت‌کننده و شفاعت شونده اشاره می‌کنیم که البته آیات متعدد دیگری هم در این زمینه وجود دارد که در این خصوص چندی پیش به آیه ۱۰۹ سوره مبارکه طه اشاره کردیم که گزارش آن را می‌توانید از اینجا مشاهده کنید.

شفاعت‌کننده

خداوند در  آیه ۸۷ سوره مبارکه مریم درباره شفاعت کنندگان می‌فرماید:

«لَا یَمْلِکُونَ الشَّفَاعَةَ إِلَّا مَنِ اتَّخَذَ عِندَ الرَّحْمَنِ عَهْداً»

ترجمه

آنان مالک شفاعت نیستند، مگر کسى که با خداى رحمان پیمانى بسته باشد.

قرآن، براى شفاعت شرایطى قائل است و چنین نیست که هر کس هر چه را خواست شفیع خود قرار دهد. در قیامت، کفّار به هر درى مى‏‌زنند و از هر کسى پناه مى‏‌خواهند، ولى جواب منفى مى‏‌شنوند.

ممکن است مراد از «عَهد»، همان عهد بندگى خدا و دورى از شیطان باشد که قرآن مى‏‌فرماید: «ألم اَعهَد الیکم یا بنى آدم أن لا تعبدوا الشیطان اِنّه لکم عدوّ مبین و أنِ اعبدونى هذا صراط مستقیم»(یس، ۶۰ - ۶۱) اى انسان‏ها! آیا از شما پیمان نگرفتم که از شیطان اطاعت نکنید که او براى شما دشمنى آشکار است و اینکه تنها مرا پرستش کنید که این صراط مستقیم است.

و در جاى دیگرى مى‏‌خوانیم: «لا تَنفع الشفاعة الاّ مَن أذن له الرّحمن و رَضِى له قولا»(طه، ۱۹۰) در آن روز، شفاعت هیچ کس سودى نمى‌‏بخشد جز کسى که خداوند به او اجازه داده و به گفتار او راضى است.

در روایات، «عهد» به چند چیز تفسیر شده است از جمله:
الف: تعهّد به ولایت امیرالمؤمنین علىّ‏‌بن ابیطالب‏ علیهما‌السلام و امامان پس از او.(تفسیر المیزان)
ب: وصیّت هنگام مرگ که انسان مردم را گرد خود جمع کند و بگوید: من متعهّدم به «لا اله الاّ اللّه، محمّد رسول اللّه»، و حقانیّت بهشت و دوزخ.(تفسیر مجمع‌‏البیان)
ج: تعهّد ومواظبت بر نمازهاى شبانه‏‌روزى.(تفسیر المیزان)

پیام‌ها

شفاعت، داراى نظامى قانون‏مند و تحت نظارت خداوند است. «لایملکون الشفاعة الاّ مَن...»
کسى خودسرانه و از پیش خود قدرت و حقّ شفاعت ندارد. «لا یملکون»
شفاعت، جلوه‌‏اى از رحمت گسترده‏ الهى است. «عند الرّحمن عهدا»
افراد خاص و متعهّد از طرف خداوند حقّ شفاعت دارند. «الاّ مَن اتّخذ عند الرّحمن عهدا»

چه کسانی شفاعت می‌شوند؟

اما پس از مشاهده آیه در بیان شرایط شفاعت کننده و آشنایی با مفاهیم این آیه به سراغ آیه ۲۸ سوره انبیاء می‌رویم که در آن شرایط انسان شفاعت شونده بیان شده است.

یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلَا یَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضَى‏ وَ هُم مِّنْ خَشْیَتِهِ مُشْفِقُونَ‏

ترجمه

(خداوند) آنچه را که در (آینده) پیش روى آنان و یا گذشته‏ آنها است مى‏‌داند و آنان جز براى کسى که خداوند رضایت دهد، شفاعت نمى‏‌کنند و از ترس او (پروردگار) بیم‌ناکند.

«خوف» یعنى ترس از گناه، ولى «خشیت» به معناى ترس از عظمت الهى است، ترسى که با تعظیم و احترام همراه باشد.
در روایات آمده است که مراد از «مَن ارتضى» یعنى کسى که دین او مورد رضایت است، هر چند گناهکار باشد، زیرا شخص با ایمان به خاطر توبه‏‌اى که پس از گناه مى‏‌کند، مورد لطف قرار گرفته و مشمول شفاعت واقع مى‏‌شود.(تفاسیر صافى و نورالثقلین ؛ توحید صدوق ص ۴۰۸)

پیام‌ها

تسلیم بى‏‌چون و چرا بودن، در برابر خدایى ارزش دارد که به همه چیز آگاه است. «بامره یعملون، یعلم» (توجّه به اینکه خداوند همه چیز را مى‏‌داند سبب تسلیم همراه با خشیت مى‏‌شود.)

علم خداوند نسبت به گذشته و آینده یکسان است، بخلاف علم انسان که فقط نسبت به گذشته است. «یعلم ما بین ایدیهم و ما خلفهم»

بندگى و تسلیم در برابر خداوند، سببِ داشتن مقام شفاعت است. «عبادٌ مکرمون، لا یسبقونه، یشفعون»

فرشتگان نیز اهل شفاعت هستند. «لا یشفعون الاّ لمَن ارتضى»

شفاعت، لیاقت مى‏‌خواهد. کسانى مشمول شفاعت واقع مى‏‌شوند که خداوند از دین آنها راضى باشد. «الاّ لمَنِ ارتضى»

معرفت بیشتر به خداوند باید سبب خشیت فزونتر باشد. «و هم من خشیته مشفقون» (مقام عصمت، مانع از خشیت از خداوند نیست.)


- نظرات (0)

عذاب وسختی صالحان

فقر

موضوع عقاب و مجازات گنهکاران در دنیا موضوعی است که صحبت‌های زیادی درباره آن مطرح است خصوصاً اینکه چرا برخی مدام در سختی و رنج هستند و از گرفتاری‌های آنها تمامی ندارد با اینکه انسان‌های ظاهراً مؤمنی هستند.

خداوند در آیه ۷۵ سوره مؤمنون به بیان دلایل این امر پرداخته و طغیان انسان‌ها را یکی از دلایل برطرف نشدن بدبختی‌ها و گرفتاری‌های برخی انسا‌ن‌ها بیان می‌کند.

در همین زمینه از امام صادق علیه‌السلام نقل شده است که فرمودند: فراموش کردن و غفلت از معصیت و گناه، از بزرگترین عذاب‌ها و عقوبت‌هاى خداوند است در دنیا، و از موثرترین اسباب گرفتارى و سختى است در روز قیامت. و تا بنده مؤمن اشتغال به طاعت خدا و معرفت عیوب نفسانى خود داشته و آنچه را که به دین او صدمه و ضرر دارد ترک مى‌کند؛ پس او از آفات دور و محفوظ بوده، و در دریاى رحمت پروردگار غوطه‏ ور خواهد شد. و چنین شخصى از جواهر حکمت و از لطائف معارف و حقایق استفاده خواهد کرد.

و اگر کسى در انجام وظائف خود غفلت ورزیده و معاصى خود را فراموش کرده، و تمام اعتماد و توجه و اتکاء او به قدرت و قوت و نیروى خود شد، به طور مسلم چنین آدمى رستگار نخواهد بود.( مصباح الشریعة/ ترجمه مصطفوى/ ص: 34)

به این آیه توجه کنید:

«وَلَوْ رَحِمْنَهُمْ وَکَشَفْنَا مَا بِهِم مِّن ضُرٍّ لَّلَجُّواْ فِى طُغْیَنِهِمْ یَعْمَهُونَ‏»

ترجمه

و (بر فرض) اگر به آنها رحم کنیم و (رنج و عذاب و) بدبختى‏‌هاى آنان را برطرف سازیم (به جاى هوشیارى و شکر) در طغیانشان کوردلانه اصرار مى‏‌ورزند.

در تفسیر «کنزالدّقائق» و «روح البیان» مى‏‌خوانیم: زمانى در مکه قحطى شد، ابوسفیان از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله درخواست دعا کرد، حضرت دست به دعا برداشت و قحطى برطرف شد، اما سپس آیه‏ فوق نازل شد.

طغیان موضوعای است که در این آیه به آن اشاره شده است اما طغیان هم در افراد مختلف، تفاوت دارد که در ادامه به برخی اشاره می‌کنیم؛

طغیان عالمان، در علم است که به وسیله‏ تفاخر و مباهات جلوه مى‏‌کند.
طغیان ثروتمندان در مال است که به وسیله‏ بخل خود را نشان مى‏‌دهد.
طغیان صالحان در عمل نیک است که به وسیله‏ ریا و سُمعه (خودنمایى و شهرت‏طلبى) نمایان مى‏‌شود.
طغیان هواپرستان در پیروى از شهوت‏‌ها جلوه مى‏‌کند. (تفسیر روح‏‌البیان).

در همین زمینه خداوند در آیه ۵۷ سوره کهف از کسانی که از آیات الهی رویگردانده و به آن عمل نمی‌کنند به ستمکار تعبیر شده است.

پیام‌ها

رفاه و آسایش، جلوه‏ رحمت الهى است. «رَحِمناهم و کشفنا»
خدمت و محبّت به افراد بى‏‌شخصیّت، بى‏‌ثمر است. «رَحِمنا - للجّوا»
انسان‏هاى بى‏‌ایمان، از فرصت‏‌ها و مهلت‏‌ها سوء استفاده مى‏‌کنند. «لایؤمنون بالآخرة... للجّوا فى طغیانهم»
طغیانگرى، انسان را سرگردان مى‏‌کند. «فى طغیانهم یعمهون»


- نظرات (0)

سفارش طلایی امام صادق(ع) در برخورد با اهل سنت

رهبری


انسان به لحاظ ویژگی‌ها و نیازهای ذاتی و طبیعی که خدای متعال در وجود او قرار داده موجودی اجتماعی است. از طرفی این انسان اجتماعی برای گذراندن یک زندگی آرام و توأم با سعادت و کامیابی به همفکری، تعاون و هماهنگی و اتحاد با سایر هم نوعان خود نیاز دارد. هرچند که اهمیت و جایگاه مهم این همگرایی و اتحاد برای بسیاری از افراد روشن و مبرهن است؛ ولی بااین‌وجود عده‌ای از روی جهل و نادانی و عده‌ای هم از روی کینه و دشمنی با تخریب این همبستگی زمینه‌ی به وجود آمدن رخوت، سستی، اختلاف و چنددستگی را درجوامع بشری فراهم می‌کنند.

جایگاه و اهمیت وحدت و همگرایی

آیین مقدس اسلام در خود گوهرهای ارزشمندی از معارف و آموزه‌های اسلامی را به همراه دارد که اگر به‌درستی در زندگی انسان‌ها نهادینه شوند روح آرامش و آسایش را در حیات دنیوی و آخروی برای انسان به ارمغان خواهد آورد، از جمله‌ی این معارف زیبا و ارزشمند اتحاد و همبستگی و پرهیز از اختلاف و چنددستگی است. [1] خدای متعال با مهم برشمردن همبستگی بین مسلمانان به آنان هشدار می‌دهد که اگر گرفتار تفرقه و اختلاف شوند به عذاب شدید مبتلا خواهند شد. [2] پرواضح است که این عذاب شدید علاوه بر حیات اخروی دامان حیات مادی آنان را خواهد گرفت؛ چراکه با وجود تفرقه و اختلاف، دشمنان به‌راحتی می‌توانند بر جوامع اسلامی چیره شده و عظمت و شوکت دول اسلامی را بر هم زنند. [3]

نگاهی اجمالی به معنای صحیح و غلط وحدت اسلامی

مقصود از وحدت اسلامی این است که با تکیه بر امور مسلم و روشن، اعتقادی، دینی و اخلاقی رفتاری انسان دوستانه و مهرورزانه با هم داشته باشند، و در برابر دشمن مشترک در یک صف قرار گیرند.

وحدت و اتحاد در معنای لغوی عبارت است از همبستگی، یکی شدن، هم‌گرایی، یک‌دلی، اجتماع و یک‌جهتی و با هم بودن در یک امر، با این تعریف وحدت یعنی تبدیل گسستگی به همبستگی، و واگرایی به هم‌گرایی، و پراکندگی به پیوستگی. [4] ولی برخی در یک برداشت غلط و سطحی از وحدت اسلامی این‌چنین می‌پندارند که مقصود از وحدت یعنی اینکه پیروان مذاهب اسلامی از اصول و فروعات خود دست بردارند و یک مذهب جدید تأسیس کنند، بدیهی است که منظور علمای روشنفکر اسلامی از وحدت اسلامی، حصر مذاهب در یک مذهب نیست، و یا اخذ مشترکات مذاهب و طرح مفترقات نیست، چراکه این تعریف نه معقول و منطقی است و نه مطلوب و عملی، بلکه مقصود از وحدت اسلامی این است که با تکیه بر امور مسلم و روشن، اعتقادی، دینی و اخلاقی رفتاری انسان دوستانه و مهرورزانه با هم داشته باشند، و در برابر دشمن مشترک در یک صف قرار گیرند. [5]

اصول وحدت آفرین در جوامع اسلامی

همواره مدافعان تقریب مذاهب و وحدت اسلامی برای نجات جامعه اسلامی به دنبال شاخص‌ها و مؤلفه‌های بوده‌اند تا اینکه مسلمانان را از تفرقه و اختلاف و درگیری نجات دهند، یکی از این مدافعان وحدت، آیت الله سید محمد باقر حکیم است که در کتاب خود (وحدت اسلامی از نگاه قرآن و حدیث) به اصول مهمی اشاره کرده است:

اگر تمام مذاهب اسلامی به‌طور صحیح و اصولی تسلیم و مطیع معارف الهی و غنی قرآن کریم باشند، می‌توان جامعه اسلامی را گرد آن معارف آسمانی جمع کرد


1-اصل توحید و یکتا‌پرستی: یکی از مهم‌ترین محورهایی که بر اساس آن مذاهب اسلامی به خوبی می‌توانند گرد هم جمع آیند و از پراکندگی و اختلاف دور شوند اصل توحید و یکتاپرستی است، اصل مهم قرآنی که همه مذاهب اسلامی بر آن اتفاق‌نظر دارند. اصلی که به خوبی می‌تواند میان فرق اسلامی انس و الفت ایجاد نماید. [6] دراهمیت و محوریت توحید همین بس که خدای متعال در آیه 52 سوره مؤمنون همه پیامبران و پیروان آنها را به توحید و تقوی دعوت کرده و می‌فرماید:" همه شما امت واحدی هستید"(و تفاوت‌های میان شما و همچنین پیامبرانتان هرگز دلیل بر دوگانگی و چندگانگی نیست) (وَ إِنَّ هذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّةً واحِدَةً)." و من پروردگار شما هستم، از مخالفت فرمان من بپرهیزید." (وَ أَنَا رَبُّکُمْ فَاتَّقُونِ). به این ترتیب، آیه فوق به وحدت و یگانگی جامعه انسانی، و حذف هرگونه تبعیض و جدایی دعوت می‌کند، همان‌گونه که او پروردگار واحد است، انسان‌ها نیز امت واحد هستند. [7]

2-اصل پیروی از پیامبر اکرم(ص): دومین اصلی که زمینه اختلاف و پراکندگی را از میان جوامع اسلامی برطرف می‌کند موضوع اطاعت‌پذیری از پیامبر اکرم (ص) است، همان‌طور که تمام فرق و مذاهب اسلامی حضرت محمد (ص) را به‌عنوان آخرین پیامبر الهی می‌شناسند و قبول دارند؛ اگر بر اوامر ایشان نیز مطیع و منقاد باشند، و اجازه تفسیر به رأی و اجتهاد در برابر رأی پیامبر را به خود ندهد، و رأی و نظر ایشان را در تمام عرصه‌های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی به‌کار ببندند هیچ‌گاه جامعه اسلامی درگیر اختلاف، و چنددستگی نخواهد شد.

اگر شیعیان با اهل سنت خوب رفتار کنند آنان از مذهب و امامان شیعی به نیکی یاد خواهند کرد.


3-اصل معارف قرآنی: قرآن کریم نیز ازجمله محورهای مشترک بین فرق و مذاهب اسلامی است، به‌واقع اگر تمام مذاهب اسلامی به‌طور صحیح و اصولی تسلیم و مطیع معارف الهی و غنی قرآن کریم باشند و اجازه‌ی تفسیر به رأی در آن را به خود ندهند، به‌راحتی می‌توان جامعه اسلامی را گرد آن معارف آسمانی جمع کرد، باری به هر جهت همین معارف، حسن رفتار و عدالت را حتی با غیر هم کیشان و غیرمسلمانان تجویز می‌کند[8] چه رسد به اینکه این رفتار مهرورزانه را با برادران مسلمانی رعایت کنیم.

پیشوایان تشیع، پیشگامان وحدت اسلامی

برخلاف رفتار برخی افراطیون مغرض و جاهل که هیچ‌گاه طرفدار اتحاد و انسجام اسلامی نبوده‌اند پیشوایان و امامان شیعه همواره از این رویه حمایت کرده و شیعیان و پیروان خود را به برخورد صحیح و انسان دوستان با اهل سنت تشویق و ترغیب می‌کرده اند، ایشان به محبان خود سفارش می‌کردند که در مناسک دینی و مراسم عبادی اهل سنت شرکت کنند از اموال آنان محافظ کنند، به عیادت مریضانشان بروند، و در تشیع جنازه آنان حاضر شوند اگر شیعیان با اهل سنت خوب رفتار کنند آنان از مذهب و امامان شیعی به نیکی یاد خواهند کرد. [9]

پی‌نوشت‌ها:
[1]. «وَ اعْتَصِمُوا به حبل اللَّهِ جَمیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا؛ [آل عمران/103] و همگی به ریسمان خدا [قرآن و اسلام، و هرگونه وسیله وحدت]، چنگ زنید، و پراکنده نشوید!»
[2]. «وَ لا تَکُونُوا کَالَّذینَ تَفَرَّقُوا وَ اخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْبَیِّناتُ وَ أُولئِکَ لَهُمْ عَذابٌ عَظیمٌ (آل عمران/105) و مانند کسانی نباشید که پراکنده شدند و اختلاف کردند؛ (آن هم) پس از آنکه نشانه‌های روشن (پروردگار) به آنان رسید! و آنها عذاب عظیمی دارند»
[3]. «وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ ریحُکُمْ؛ [انفال/46] و نزاع (و کشمکش) نکنید، تا سست نشوید، و قدرت (و شوکت) شما از میان نرود!»
[4]. امامان شیعه و وحدت اسلامی، علی آقا نوری، انتشارات دانشگاه ادیان و مذاهب، ص17
 [5]. پیشوایان شیعه، پیشگامان وحدت، مهدی مسائلی، ص16.
[6]. «وَ أَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ لَوْ أَنْفَقْتَ ما فِی الْأَرْضِ جَمیعاً ما أَلَّفْتَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ وَ لکِنَّ اللَّهَ أَلَّفَ بَیْنَهُمْ إِنَّهُ عَزیزٌ حَکیمٌ [انفال/63] و دلهای آنها را با هم، الفت داد! اگر تمام آنچه را روی زمین است صرف می‌کردی که میان دلهای آنان الفت دهی، نمی‌توانستی! ولی خداوند در میان آنها الفت ایجاد کرد! او توانا و حکیم است!»
[7]. تفسیر نمونه، ج14، ص 257.
[8]. ممتحنه آیه 8. «خدا شما را از نیکی‌کردن و رعایت عدالت نسبت به کسانی‌که در امر دین با شما پیکار نکردند و از خانه و دیارتان بیرون نرانند نهی نمی‌کند چراکه خداوند عدالت‌پیشگان را دوست دارد.»
[9]. من لا یحضره الفقیه؛ ج1؛ ص 383،1128.


- نظرات (0)

چراشکرخدا

شکرگزاری

مرحوم محدث قمی، صاحب مفاتیح الجنان در کتاب سفینة البحار روایتی بسیار زیبا آورده است؛ روزی حضرت موسی به خداوند متعال عرضه داشت که خدایا، عابدترین بنده ات را به من نشان بده. آدرسی به او داده شد تا بتواند عابدترین بندگان خدا را ببیند.
موسی به آن آدرس رفت و دید که فردی فلج است که جزامی و بیماری برص هم داشت. اول شک کرد که آیا عابدترین مردم چنین انسانی است؟ چرا که در نظر او عابدترین انسان ها علی القاعده باید جانمازش پهن باشد و شب و روز در حال نماز و راز و نیایش باشد. پرسید خدایا من درست آمدم؟
جبرئیل نازل شد و گفت: موسی شک نکن، این فرد از عابدترین مردم است که همین الان هم من مأمور شده ام  چشمانش را از او بگیرم. موسی که شاهد این صحنه ها بود، می بینید که وقتی فرد نابینا شد سرش را رو به آسمان کرد و خدا را با لفظ یا "بارّ و یا وصول؛ کسی که خیلی به من خوبی کردی و خیلی به من صله و نعمت داده ای"، یاد کرد.

در این لحظه موسی تعجب کرد و جلو رفت و گفت: من موسی پیامبر مستجاب الدعوه خدا هستم. اگر حاجتی داری به من بگو که من به درگاه خدا واسطه شوم تا دعایت مستجاب شود. آن فرد تشکرد کرد و گفت؛ خدا هر چه را به لازم و در خیر و صلاح من بوده به من داده است. موسی عرضه داشت که خدا چه چیزی به تو داده، ظاهرت را هم گرفته است؛ فلج و جذامی و پیسی،چشم هایت را هم گرفته است!
رو کرد به موسی و گفت: یا موسی! خدا لطف کرده و معرفت نسبت به خودش را در این منطقه به من داده است، در این منطقه همه بت پرست هستند و به لطف او تنها من خدا پرست هستم، با این وصف می خواهی که شاکر خدا نباشم؟!
و این جا بود که موسی فهمید چرا این پیرمرد فلج، کور،جزامی و کسی که به بیماری پیسی گرفتار است، عابدترین بندگان نزد خداوند است.


حال من و شما از این داستان برای زندگی هایمان چه عبرتی می توانیم داشته باشیم؟ آیا من و شما در چنین شرایطی باز هم شاکر نعمتهایی که داریم و در بسیاری مواقع خیلی هم توجه نمی کنیم هستیم؟ نگاهمان را که نسبت به همه اتفاقات عالم زیبا کنیم خواهیم دید که به راحتی می توانیم همه چیز را زیباتر ببینیم و آن وقت است که این باور روز به روز در ما قوی و قوی تر می شود که "هر چه از دوست رسد، نیکوست"

منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن
                  منم که دیده نیالوده‌ام به بد دیدن
وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم
                 که در طریقت ما کافریست رنجیدن


- نظرات (0)

خصلتی ارزشمند

ایه قرآن

عفاف عنصر گرانبهایی است که  خداوند آن را در کنار ویژگی "حیا" به صورت فطری درون تمام انسان‌ها قرار داده است. این خصلتِ تعالی‌بخش باعث دوری انسان از شهوات نفسانی و اخلاقیات ناپسند می‌شود. به قول راغب اصفهانی در کتاب "المفردات" عفت، حالت نفسانی است که مانع تسلط شهوت بر انسان می‌شود و انسان عفیف کسی است که با تمرین و تلاش مستمر و پیروزی بر شهوت، به این حالت دست یافته باشد. همچنین گفته‌اند  پایه ‌عفاف، خویشتن‌داری است‌ که مانع افراط در مسائل اخلاقی و رفتاری می‌شود؛ عفت در شهوات، عفت در نگاه، عفت در خوردن، عفت کلام و عفت در هنگام فقر از مواردی است که در قرآن و روایات بر آن‌ها تأکید شده است. 

 خداوند در آیاتی از قرآن به صورت مستقیم و غیر مستقیم به این عنصر گرانبها اشاره فرموده است؛ به عنوان نمونه در بخشی از آیه 32 سوره نور می‌فرماید:

«وَ لْیَستَعْفِفِ الَّذِینَ لا یجِدُونَ نِکاحاً حَتى یُغْنِیهُمُ اللَّهُ مِن فَضلِهِ...؛ و آنها که امکان ازدواج ندارند باید عفت پیشه کنند تا خداوند آنان را به فضلش بى نیاز سازد».

و یا در آیه273 سوره بقره می‌فرماید:‌

«لِلْفُقَرَاءِ الَّذِینَ أُحْصِرُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ لَا یَسْتَطِیعُونَ ضَرْبًا فِی الْأَرْضِ یَحْسَبُهُمُ الْجَاهِلُ أَغْنِیَاءَ مِنَ التَّعَفُّفِ تَعْرِفُهُمْ بِسِیمَاهُمْ لَا یَسْأَلُونَ النَّاسَ إِلْحَافًا ۗ وَمَا تُنْفِقُوا مِنْ خَیْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِیمٌ؛ صدقات مخصوص فقیرانی است که در راه خدا بازمانده و ناتوان شده‌اند و توانایی آنکه در زمین بگردند (و کاری پیش گیرند) ندارند و از فرط عفاف چنانند که هر کس از حال آنها آگاه نباشد پندارد غنی و بی‌نیازند، به (فقر) آنها از سیمایشان پی می‌بری، هرگز چیزی از کسی درخواست نکنند. و هر مالی انفاق کنید خدا به آن آگاه است.» 

همچنین در آیات 30 و 31 سوره نور به عفت چشم و پرهیز از نگاه حرام اشاره می‌کند و می‌فرماید: «قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ(30)  ... وَقُلْ لِلْمُؤْمِنَاتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ...(31)؛ به مردان و زنان مؤمن بگو تا چشمها را (از نگاه ناروا) بپوشند»‌.

در روایات معصومین(ع) نیز تأکید فراوانی بر موضوع عفاف شده است و آن را عنصری برای حفظ و صیانت انسان از آلودگی‌های نفسانی و یا صیانت در مقابل دیدگان حرام معرفی کرده‌اند. امام علی(ع) در این باره فرمودند: «ثَمَرَةُ العِفَّةِ الصِّیانَةُ ؛. میوه عفّت، ایمنی و محفوظ ماندن است. (غرر الحکم و درر الکلم، حدیث4593)  همچنین حضرت در روایتی دیگر ارزش عفاف را همسنگ با موضوع شهادت برشمرد و فرمود: «پاداش مجاهدی که در راه خدا به شهادت رسیده برتر از پاکدامنی نیست که توان گناه دارد اما گناه نکند که پاکدامن در آستانه فرشته شدن است؛ مَا الْمُجَاهِدُ الشَّهِیدُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ بِأَعْظَمَ أَجْراً مِمَّنْ قَدَرَ فَعَفَّ لَکَادَ الْعَفِیفُ أَنْ یَکُونَ مَلَکاً مِنَ الْمَلَائِکَةِ» (نهج البلاغه، حکمت 466)

بر این اساس می‌توان گفت انسان عفیف کسی است که قوای شهوانی و نفسانی خویش را در کنترل عقل در آورد و از این قوا استفاده صحیح و مشروع داشته باشد و یا انسان عفیف کسی است که بتواند در قبال ناملایمات زندگی، خویشتن‌داری کند و عزت نفس خویش را حفظ کند و زائل شدن عفت و عدم بها دادن به این عنصر گرانبها مساوی با زائل شدن دستاوردهای معنوی فرد و جامعه است.


- نظرات (0)

گریه اتصال به خالق

گریه
گریه و خنده هر دو برخواسته از احساسات انسان هستند، ولی بیشتر مردم خنده را بر گریه ترجیح می‌دهند. در دنیای لذت‌گرایی امروز که ملاک گزاره‌های اخلاقی، به میزان تأمین لذت و غلبه بر درد تعریف می‌شود، گریه و اشک به طور حتم جایگاهی ندارد.

ضرب المثل «مرد که گریه نمی‌کنه!» هم ناظر به مقاومت مردم ایران نسبت به گریه کردن است.

شاید به همین دلایل باشد که شیعیان را مردمانی ماتم‌زده و افراطی در گریه و عزاداری معرفی می‌کنند؛ اما آیا واقعاً گریه دروازه ناامیدی و نشانه افسردگی است و باید تا می‌توانیم از اشک و گریه و هر چیزی که ما را ناراحت می‌کند فاصله بگیریم؟

گریه، سموم بدن را دفع می‌کند

گرچه اعتبار سنجی گزاره‌های دینی با نتایج علوم تجربی درست نیست، ولی گفتن این نکته خالی از لطف نیست که علم پزشکی گریه کردن را رد نمی‌کند، بلکه تا حدی که به حوزه تخصصی خودش یعنی بدن ربط پیدا می‌کند، گریه را حتی مفید می‌داند. به گفته پژوهش‌گران؛ به سبب هورمون کورتیزول که هنگام گریه ترشح می‌شود، سموم بدن دفع شده و سطح ایمنی بدن افزایش می‌یابد.[1]

اما هدف ما در این نوشته، بررسی تاثیرات روحی اشک و گریه است که در ادامه با رویکردهای دینی، عرفانی و اخلاقی به این موضوع می‌پردازیم.

 جایگاه ویژه گریه در آیات و روایات

در آیات و روایات برای گریه خاستگاه گوناگون و هم تاثیرات مهمی ذکر شده است. به طور مثال در یک آیه، منشأ گریه مؤمنین شوق بر معرفت افزایی بیان شده: «و هرگاه آیاتی را که بر پیامبر (اسلام) نازل شده، بشنوند، چشم‌های آنها را می‌بینی که (از شوق،) اشک می‌ریزد، به‌خاطر حقیقتی که دریافته‌اند؛»[2].

مولانا نیز جایگاه ما را به کودکی تشبیه می‌کند که برای به دست آوردن شیر، گریه می‌کند و ما هم باید برای به دست آوردن فضل خدا همین کار را انجام دهیم


و یا در جایی دیگر عامل افزایش خشوع معرفی می‌شود: «آنها (بی‌اختیار) به زمین می‌افتند و گریه می‌کنند و (تلاوت این آیات، همواره) بر خشوع آنان می‌افزاید»[3].

و نیز در روایت نبوی گریه بر گناه تحسین شده است: «خوشا چهره‌ای که خداوند به آن می‌نگرد، در حالی که از ترس خدا بر گناهی که کرده، می‌گرید و جز او کسی از آن گناه آگاه نیست»[4]

اگر مجموع روایات و آیات در این موضوع بررسی شود این مفهوم هم به دست می‌آید که گریه مخالف با لاابالی‌گری و بی تفاوت بودن نسبت به اعمالمان است. کسی که بر اثر عمل زشتی از او سر زده گریه می‌کند یعنی اباحه‌گر نیست و این در جهان اباحه‌گرِ منفعت‌طلبِ امروز نعمتی بزرگ است.

در حدیث دیگری از پیامبر آمده است که گریستن از ترس خدا، کلید رحمت، نشان‌ پذیرش و دَرِ اجابت است»[5]. مولانا نیز جایگاه ما را به کودکی تشبیه می‌کند که برای به دست آوردن شیر، گریه می‌کند و ما هم باید برای به دست آوردن فضل خدا همین کار را انجام دهیم:

تا نگرید ابر کی خندد چمن**تا نگرید طفل کی جوشد لبن
طفل یک روزه همی‌داند طریق**که بگریم تا رسد دایه شفیق
گفت فلیبکوا کثیرا گوش دار**تا بریزد شیر فضل کردگار

گریه نردبانی برای اتصال به معبود

دنیا مملو از عواملی است که غفلت و نسیان ما نسبت به معبود را افزایش می‌دهد. هر چقدر جلوتر می‌رویم، با توجه به تکنولوژی‌های سرگرم کننده و یا حجم عظیمی از اطلاعاتی که از طریق رسانه‌ها وارد مغزها می‌شود، انسان‌ها دیگر فرصت پیدا نمی‌کنند که به معبودشان فکر کنند و این یعنی غفلت؛ غفلتی که خداوند فرمود: «و هر کس از یاد من روی گردان شود، زندگی سخت و تنگی خواهد داشت و روز قیامت، او را نابینا محشور می‌کنیم!»

به تعبیر ابن فهد حلی توصیه‌ای که به گریه در هنگام دعا شده، به این دلیل است که گریه در دعا باعث انقطاع به سوی خدای متعال می‌شود.


غفلت از یاد خدا معلول رذایلی همچون دنیا پرستی، مصرف گرایی و طول امل است؛ ویژگی‌هایی که حیات انسانی را با خطر مواجه می‌کند و شاید بتوان از آن به بحران معنویت یاد کرد.

باید از این زندان تن بیرون آمد و این کار جز با ذکر و یاد خدا ممکن نیست؛ یکی از کارهای مؤثر در افزایش توجه به معبود اشک و گریه است.

به تعبیر شهید مطهری؛ در حال گریه و رقّت و هیجان خاص آن، انسان بیش از هر حالت دیگری خود را به محبوبی که برای او می‌گرید نزدیک می‌بیند، و در حقیقت در آن حال است که خود را با او متحد می‌بیند.[6]

بنابراین در راه انقطاع از مخلوق و اتصال به خالق، اشک نقش نردبانی را ایفاء می‌کند که انسان را از عالم ناسوتِ مادی، به ملکوت متعالی وصل می‌کند.

به تعبیر ابن فهد حلی؛ توصیه‌ای که به گریه در هنگام دعا شده، به این دلیل است که گریه در دعا باعث انقطاع به سوی خدای متعال می‌شود.[7]

گریه‌درمانی در علم اخلاق

اما آثار اشک و گریه فقط به مباحث عرفانی ختم نمی‌شود، بلکه در علم اخلاق نیز می‌توان آن را به عنوان وسیله‌ای برای درمان امراض نفسانی تجویز کرد.

برخی فکر می‌کنند از هرچه که موجب ناراحتی است باید فاصله گرفت، ولی این موضوع بی تفاوتی می‌آورد و جامعه را به مرور زمان فلج می‌کند.


یکی از امراض خطرناک نفسانی، قساوت قلب یا به تعبیر دیگر سخت‌دلی است؛ پدیده شومی که بیش از هر زمان دیگری شاهد آن هستیم. قساوتی که جامعه را در منجلاب بی‌رحمی‌ها، خشونت‌ها و سکوت در برابر ظلم فرو می‌برد. در بین نسل بازاری چند دهه گذشته، برخورد نرم و اخلاقی بیشتر بود؛ به طور مثال نقل شده مرشد چلویی روی دخلش تابلویی گذاشته بود که «نسیه و وجه دستی داده می‌شود حتی به جنابعالی به قدر قوه»؛

این نرم‌دلی و برخورد انسان‌دوستانه نسل گذشته، دلایل بسیاری دارد، اما نگارنده معتقد است یکی از مسائلی که قساوت قلب را از آن‌ها دور کرده بود، ارتباط نزدیک آن‌ها با خدا، نماز شب و گریه‌های سحرگاهی بود. بنابراین همانطور که امیرالمومنین در دعای کمیل فرمود، بکا و گریه سلاح مومن است، در برابر رذایل اخلاقی و در برابر مظاهر فریبنده دنیایی.

گریه همچنین انسان را از بی تفاوتی نسبت به مشکلات مردم جامعه نجات می‌دهد؛ به تعبیر مولانا:
هر که او بیدارتر، پر دردتر**هر که او آگاه‌تر، رخ زردتر

برخی فکر می‌کنند از هرچه که موجب ناراحتی است باید فاصله گرفت، ولی این موضوع بی تفاوتی می‌آورد و جامعه را به مرور زمان فلج می‌کند.

پی‌نوشت‌ها:
[1]
[2]المائده/83
[3]الإسراء/ 109
[4] بحار الانوار؛ ج 69: 378
[5]ارشاد القلوب إلی الصواب؛ ص 98
[6]مجموعه آثار شهید مطهری . ج24، ص: 473
[7]عدة الداعی ، ص ۱۶۷ 

منابع:
- مقاله "بکاء ممدوح از منظر قرآن و روایات" به قلم عباس اشرفی که در شماره 17 فصلنامه "سراج منیر" منتشر شده است.
- کتاب "قلب سلیم" به قلم آیت الله دستغیب.


- نظرات (0)

حرامیت شراب دراسلام

شراب

خداوند در آیه ۴۳ سوره مبارکه «نساء» به بیان شرایط پاکی و طهارت در نماز و نهی از نماز خواندن در حالت مستی پرداخته و روش‌های طهارت با آب و خاک را بیان می‌کند.

متن آیه

یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لَا تَقْرَبُواْ الصَّلَوةَ وَأَنْتُمْ سُکَرَى حَتَّى تَعْلَمُواْ مَا تَقُولُونَ وَلَا جُنُباً إلَّا عَابِرِى سَبِیلٍ حَتَّى تَغْتَسِلُواْ وَإِنْ کُنْتُمْ مَّرْضَى‏ أَوْ عَلَى سَفَرٍ أَوْ جَآءَ أَحَدٌ مِّنْکُمْ مِّنَ الْغَآئِطِ أَوْ لَمَسْتُمْ النِّسَآءَ فَلَمْ تَجِدُواْ مَآءً فَتَیَمَّمُواْ صَعِیداً طَیِّباً فَامْسَحُواْ بِوُجُوهِکُمْ وَأَیْدِیَکُمْ إِنَّ اللَّهَ کَانَ عَفُوّاً غَفُوراً

ترجمه

اى کسانى که ایمان آورده‏‌اید! در حال مستى به نماز نزدیک نشوید، تا آنکه بدانید چه مى‏‌گویید. و نیز در حال جنابت نزدیک (مکان) نماز، (مسجد) نشوید، مگر به طور عبورى (و بى‏‌توقّف) تا اینکه غسل کنید. و اگر بیمار یا در سفر بودید، یا یکى از شما از جاى گودى (کنایه از قضاى حاجت) آمد، یا تماسى (و آمیزش جنسى) با زنان داشتید و (در این موارد) آب نیافتید، پس بر زمین (و خاک) پاک و دل‌پسندى تیمّم کنید، (دو کف دست بر خاک زنید) آنگاه صورت و دست‏‌هایتان را مسح کنید، همانا خداوند، بخشنده و آمرزنده است.

نکته‌ها

چون تحریم شراب، در صدر اسلام به صورت تدریجى انجام گرفت. ابتدا شراب به عنوان نوشابه نامطلوب معرّفى شد؛ «ومن الثمرات النخیل و الاعناب تتّخذون منه سَکراً و رزقاً حسنا» سپس این آیه نازل شد و نماز در حال مستى را نهى کرد، آنگاه زیان آن را بیش از منافعش دانست، «یسئلونک عن الخمر و المیسر قل فیهما اثم کبیر و منافع للنّاس و اثمهما اکبر من نفعهما» سپس از مصرف آن به عنوان عنصرى پلید و شیطانى نهى شد. «انّما الخمر و المیسر... رجس من عمل الشیطان»

در روایات آمده که از نماز در حالت خواب آلودگى و کسالت و سنگینى پرهیز کنید. آیات دیگر نیز، نماز از روى کسالت را از نشانه‏‌هاى منافقان دانسته است.

«غائط» یعنى مکان گود. چون در قدیم گودال‏‌هایى براى قضاى حاجت فراهم مى‏‌کردند، غائط کنایه از رفتن براى تخلّى است.
امام صادق‏ علیه‌السلام فرمود: «صَعید»، موضع بلندى است که آب از آنجا جارى شود.

امام صادق‏ علیه‌السلام فرمود: مقصود از «لامستم» جماع است، ولى خداوند ستّار است و ستر را دوست دارد.

پیام‌ها

مقام نماز به حدى رفیع است که شراب‌خوار نباید به آن نزدیک شود. «لاتقربوا الصلوة و انتم سُکارى»

در نماز، تنها اذکار و حرکات کافى نیست، توجّه و شعور لازم است. «حتى‏‌تعلموا...»

عبادات نا آگاهانه، بى‏‌ارزش است، گرچه تکلیف را ساقط مى‏‌کند. «حتى تعلموا ما تقولون»

در مسجد، نباید با حالت جنابت وارد شد. «ولا جنبا...»

در غسل، شستن تمام بدن لازم است. چون در آیه نام عضو خاصّى برده نشده است. «تغتسلوا»

احتمال خطر و ضرر، یا تکلیف را از انسان برمى‏‌دارد و یا سبب تخفیف تکلیف مى‏‌شود. «و ان کنتم مرضى... فتیمّموا»

در تعبیرات و گفتار، باید ادب را رعایت کرد. (تعبیر برگشت از گودى براى قضاى حاجت و لمس زنان، کنایه از آمیزش جنسى است وگرنه تنها لمس سبب وضو نمى‏‌شود.) «من الغائط او لامستم النار»

احکام خدا، ترخیص دارد ولى تعطیل ندارد. اگر آب نبود، باید تیمم کرد. «فلم تجدوا ماءً فتیمّموا»

شرط ارتباط با خدا از طریق نماز، طهارت و پاکى است، وضو یا تیمّم. «فلم‏تجدوا ماء فتیمّموا»

تیمّم باید بر خاک پاک باشد. «صعیداً طیّباً»

تخفیف احکام، نمودى از رحمت و مغفرت الهى است. «فلم‏تجدوا ماءً فتیمّموا... غفوراً رحیماً»

تفسیر نور


- نظرات (0)

عذابی زودرس‌تر از قطع رحم

خانواده

شاید برای خیلی‌ها جالب باشد که اگر در زندگی‌شان به طور مداوم صله رحم با خویشاوندان را انجام می‌دادند وضع آن‌ها طور دیگری می‌بود. از اوضاع اقتصادی‌شان گرفته تا ده‌ها و یا شاید صدها موردی که در زندگی مادی و معنوی آن‌ها تأثیر به سزایی داشته‌اند.

صله رحم امری دینی است که بسیاری از مسلمانان گمان می‌کنند انجام آن صرفاً مستحب بوده و اگر نشد هم نشد! درحالی که دین مبین اسلام توصیه‌های جدی‌ای را در رابطه با آن به کار برده است. تا آنجا که امیرالمؤمنین (ع) می‌فرمایند: «به خدا ایمان نیاورده است کسی که با خویشاوند خود قطع رحم کند». [1]

کسی که صله رحم کند، خداوند او را دوست دارد و روزی‌اش را افزایش می‌دهد و عمرش را طولانی می‌کند و او را به بهشتی که وعده داده است وارد می‌کند.

در لغتنامه زندگی خیلی‌ها عناوین فامیلی معنایی ندارند. عموها و فرزندانشان، خاله و دایی و بچه‌هایشان و یا عمه و دختران و پسرانش نه تنها غریبه هستند، بلکه برخی در فکر چگونه دورماندن از آن‌ها نیز به سر می‌برند!

شاید عده‌ای بگویند ما اهل صله رحم هستیم، اما آن‌ها کاری به این مسائل ندارند و یک عمر هم که حالی ازشان نپرسی حتی نمی‌گویند مرده‌ای یا زنده‌ای!

این مسئله از زمان‌های گذشته در میان برخی خانواده‌ها وجود داشته است. این که با این دسته از اقوام آیا قطع رابطه کار صحیحی است یا خیر؟

پیامبر اکرم (ص) می‌فرمایند: «برترین فضیلت‌ها این است که با کسی که از تو بریده است پیوند برقرار کنی و به کسی که تو را محروم کرده است عطا کنی و از کسی که به تو ستم نموده است درگذری». [2]

قطع رحم مانع استجابت دعاست

از آن سوی عده‌ای هستند که با انواع گرفتاری‌ها و مشکلات دست و پنجه نرم می‌کنند. گره‌های کاری پی در پی، شرایط مالی سخت و یا شاید کسی بگوید چرا هرچه از خدا می‌خواهم اتفاق خاصی نمی‌افتد؟ در رابطه با استجابت دعا و این که چه می‌شود که دعای برخی مستجاب نمی‌شود، یکی از علت‌های آن به جا نیاوردن صله رحم است. رسول خدا (ص) در این باره می‌فرمایند: «قطع رحم مانع استجابت دعاست». [3]

قطع رحمی که حرام است این است که : به گفتار یا کردار، ایذاء (آزار) به او برسانی و با او رفتار ناشایست کنی یا سخن ناخوش نسبت به او بگویی که دل او شکسته گردد.

اما آن دسته‌ای که سختی و تنگدستی‌ها رفیق هرروزه‌شان شده است اگر اهل انجام صله رحم نیستند خوب است به این روایت از حضرت محمد (ص) توجه کنند: «هرکس یک عمل را برای من تضمین کند، من چهار چیز را برای او ضمانت می‌کنم. کسی که صله رحم کند، خداوند او را دوست دارد و روزی‌اش را افزایش می‌دهد و عمرش را طولانی می‌کند و او را به بهشتی که وعده داده است وارد می‌کند».

همچنین پیامبر خدا (ص) در جایی دیگر چنین می‌فرمایند: «گروهی از مردم گناهکارند و از نیکان نیستند، اما صله رحم می‌کنند پس اموالشان زیاد می‌شود و عمرشان طولانی می‌گردد چه رسد اگر مردمان خوب و نیکوکاری باشند». [4]

عذابی زودرس تر از ظلم و قطع رحم وجود ندارد

گاهی اوقات صِرف این که کسی صله رحم را ترک می‌کند، برایش دردساز می‌شود. یعنی شخصی صله رحم نمی‌کند و در قبال ترک این واجب دینی، عذابی به او می‌رسد. این عذاب ممکن است به هرجایی از زندگی مادی یا معنوی او اصابت کند و آن چه که مسَلَم است آن است که عذاب عوارض بدی را با خود به همراه دارد. رسول مکرم اسلام (ص) می‌فرمایند: «عذابی زودرس‌تر از ظلم و قطع رحم وجود ندارد». [5]

این حدیث گویای آن است که ترک صله رحم نه تنها دارای کیفر است بلکه کیفری زودرس و سریع التاثیر را به همراه دارد.

قطع رحمی که حرام است

در این جا شاید سؤال پیش بیاید که معنای صله رحم و یا ترک آن دقیقاً چیست و چه وظایفی را بر عهده شخص می‌گذارد؟ ملأ احمد نراقی (ره) از علمای صاحب نام و بزرگ در پاسخ به این سؤال در کتاب معراج السعاده چنین می‌نویسد:

«قطع رحمی که حرام است این است که: به گفتار یا کردار، ایذاء (آزار) به او برسانی و با او رفتار ناشایست کنی یا سخن ناخوش نسبت به او بگویی که دل او شکسته گردد. یا او را احتیاجی و ضرورتی باشد به سکنایی (خانه) یا لباسی یا خوراکی یا نحو (مانند) آن و تو قدرت بر رفع احتیاج او داشته باشی و زیادتر از قدر ضرورت خود را متمکن باشی و از او مضایقه کنی. یا ظالمی نسبت به او ظلمی کند و تو بتوانی آن را دفع کنی و کوتاهی نمایی. یا از راه کینه و حَسَد از او کناره کنی و دوری جویی و بدون عذر مسموع (عذر موجه) در وقت مرض، عیادت او نکنی و چون از سفر آید به دیدن او نروی و چون او را مصیبتی روی دهد به تعزیه او حاضر نشوی و امثال این‌ها و جمیع این‌ها قطع رحم است». [6]

صله‌رحم؛ ضرورت شرعی هر مکلفی

با این توصیفات و با توجه به سفارشات جدی‌ای که دین مقدس اسلام به آن امر نموده است، انجام صله رحم یکی از ضروریات شرعی هر شخص مکلف به شمار می‌رود و هرکس آن را ترک کند همان گونه که حضرت علی (ع) فرموده‌اند که «قطع رحم از زشت‌ترین خصلت‌هاست» [7] باید در پی برطرف نمودن آن بربیاید.

امروزه صله رحم با روش های مختلفی انجام می شود. در زمان حاضر و با استفاده از تکنولوژی می توان به روش های جدیدتری نیز به صله رحم پرداخت.

انجام صله رحم دارای آثار مثبت فراوانی است. افزایش ایمان، طولانی شدن عمر، پاداش‌های زودرس، محبوبیت نزد خداوند، سلامت جسم، دفع بلاء، پیشگیری از مرگ‌های بد و تسهیل در محاسبه اعمال بخشی از آن آثار به شمار می‌روند. امام صادق (ع) پیرامون آثار مثبت صله رحم می‌فرمایند: «هرکس دوست دارد خداوند سختی‌های بزرگ را بر او آسان کند با خویشانش زیاد صله رحم کند و به پدر و مادر خود نیکی نماید. هرگاه چنین باشد خداوند سختی‌های مرگ را بر او آسان گرداند و هرگز در زندگی‌اش به فقر گرفتار نخواهد شد». [8]

صله‌رحم با استفاده از تکنولوژی

امروزه صله رحم با روش‌های مختلفی انجام می‌شود. در زمان حاضر و با استفاده از تکنولوژی می‌توان به روش‌های جدیدتری نیز به صله رحم پرداخت. دیدار اقوام و نیکی به آن ها و موارد متعددی را که از کتاب معراج السعاده نقل کردیم بخشی از آن ها بود.

اما امروزه به دلیل مشغله‌های فراوان و یاد دلایلی که منجر به تصمیمی شود که دیدار با فلان فامیل برای شخص یا خانواده اش مضر قلمداد شود می‌توان از راه‌های دیگری نیز بهره برد. یکی از آن‌ها برقراری تماس تلفنی با آن‌ها و یا حتی در ضعیف‌ترین حالت، ارسال پیامکی مناسب برای آن فامیل می باشد. این روش‌ها کار صله رحم را در مواردی ساده و آسان‌تر کرده، اما یادمان باشد که صله رحم درجاتی دارد که متناسب با هر شخص و قرابت و نزدیکی ای که با ما دارد، باید روش صحیح و یا بهترین روش در نظر گرفته شود.

پی‌نوشت‌ها:
[1]غررالحکم ص 407
[2]صله رحم ص 101
[3]مستدرک الوسائل ج 15 ص 185
[4]عیون اخبارالرضا ج 2 ص 37
[5]الجامع الصغیر ج 2 ص 455
[6]معراج السعاده ص 530
[7]غررالحکم ص 406
[8]اَمالی صدوق ص 473


- نظرات (0)

خورش سگ‌های جهنم

غیبت
 
به دور و اطرافمان که نگاه کنیم برخی را می‌بینیم که مانند گرگی از بدن هر آن‌کس که می‌شناخته‌اند تکه‌ای گوشت را کنده‌اند! افرادی که مانند دیگران لباس می‌پوشند، هرروز به سرکار می‌روند، می‌گویند و می‌خندند، اما دهانشان به خون دیگران آغشته است! این‌ها چه کسانی هستند؟

پیامبر خدا (ص) می‌فرمایند: «در شب معراج گروهی را در آتش دیدم درحالی‌که مردار (موجود مرده) می‌خوردند! از جبرئیل پرسیدم: این‌ها چه کسانی هستند؟ گفت: این‌ها کسانی هستند که در دنیا گوشت مردم را می‌خوردند»(1) یعنی غیبت می‌کردند.

در روایات احادیث فراوانی بر مذمت غیبت دیگران آمده است. غیبت در دین مقدس اسلام به‌شدت مذموم است تا آنجا که در زمان پیامبر اسلام، مردی که در محضر پیامبر بود از جای خود برمی‌خیزد. حاضران که دیدند او در برخاستنش ناتوان است گفتند: چه اندازه فلانی ناتوان است! پیامبر (ص) فرمودند: گوشت برادر خود را خوردید و غیبت او را کردید. (2)

در شب معراج گروهی را در آتش دیدم درحالی‌که مردار (موجود مرده) می‌خوردند! از جبرئیل پرسیدم: این‌ها چه کسانی هستند؟ گفت: این‌ها کسانی هستند که در دنیا گوشت مردم را می‌خوردند


غیبت برادر مؤمن به‌مانند گرگی هار، وحشیانه اعمال نیک غیبت کننده را می‌دَرَد و بر هیزم اعمال او شعله‌ای را می‌اندازد تا اعمالش از بین بروند. امام صادق (ع) می‌فرمایند: «غیبت بر هر مسلمانی حرام است و جز این نیست که غیبت حَسَنات را می‌خورد و از بین می‌برد مانند از بین رفتن هیزم به‌وسیله آتش». (3)

امروزه غیبت دارای تعاریف مختلفی شده است. خیلی‌ها به‌زعم خود و بر اساس تشخیص‌شان که در بسیاری از موارد هیچ مبنای دینی هم ندارد، اجازه غیبت مؤمنان را نه فقط برای خود، بلکه برای دیگران نیز صادر می‌کنند! برای روشن شدن این مسئله به تعریف غیبت می‌پردازیم.

معنای غیبت و موارد آن

رسول خدا (ص) پیرامون آن‌که غیبت چیست می‌فرمایند: «غیبت آن است که برادر دینی‌ات را به آنچه کراهت دارد یاد کنی». (4) این یعنی اگر فلان دوست یا آشنای کسی در رفتار و یا زندگی خود مسئله یا نقصی را داشته باشد که مایل به دانستن دیگران نباشد و کسی که باخبر گشته آن را برای دیگران مطرح کند، غیبت او را کرده است. با این توضیح یعنی اگر کسی از بازگو کردن هر چیزی که مربوط به او است کراهت داشته باشد پس ما نباید از آن دَم بزنیم؟

تفاوت غیبت و بهتان در چیست؟

امام موسی بن جعفر (ع) به این پرسش پاسخ داده‌اند: «هرکس درباره کسی که حاضر نیست چیزی را که در او هست و مردم هم آن را می‌دانند چیزی بگوید، غیبت نیست و اگر چیزی را که در او هست و مردم نمی‌دانند بگوید غیبتش را کرده و اگر چیزی را که در او نیست را بگوید، به او بهتان زده است». (5)

این یعنی اگر فلان دوست یا آشنای کسی در رفتار و یا زندگی خود مسئله یا نقصی را داشته باشد که مایل به دانستن دیگران نباشد و کسی که باخبر گشته آن را برای دیگران مطرح کند، غیبت او را کرده است


چرا اسلام غیبت را حرام کرده؟

حرام دانستن غیبت توسط دین مبین اسلام می‌تواند دلایل مختلفی را داشته باشد. یکی از مهم‌ترین آن‌ها ترویج گناه است. یعنی کسی کار خطایی را انجام می‌دهد و دیگری آن عمل را برای دیگران مطرح کرده و به‌بیان‌دیگر آن را نشر می‌دهد. ترویج یا اصطلاحاً اشاعه گناه یکی از موارد ممنوعه در دین اسلام به شمار می‌رود.

در قرآن کریم سوره نور آیه 19 آمده است: «کسانی که دوست دارند کارِ زشت در میان مؤمنان شایع شود، برای آنان در دنیا و آخرت عذابی دردناک خواهد بود.»

آثار و عواقب غیبت

برای غیبت هم مانند بسیاری از گناهان دیگر آثار و عوارضی وجود دارد. عوارضی که غیبت‌کننده را با مشکلات جدی روبه‌رو می‌کند. پیامبر مکرم اسلام (ص) دراین‌باره می‌فرمایند: «عیب‌های مؤمنین را دنبال نکنید، زیرا کسی که به دنبال عیب‌های مؤمنان باشد خداوند عیب‌های او را دنبال می‌کند و کسی که خداوند عیب‌های او را دنبال کند او را رسوا سازد اگرچه درون خانه‌اش باشد». (6)

با توجه به این روایت، یعنی صِرف غیبت کردن از کسی حتی اگر خودِ غیبت کننده با عمل آن شخص مخالف هم بوده باشد، اما او را به رسوایی دچار خواهد کرد.

همچنین حضرت زین‌العابدین (ع) پیرامون عوارض غیبت می‌فرمایند: «هرکس مردم را به عیب‌هایی که دارند هدف قرار می‌دهد، مردم او را به عیب‌هایی که ندارد هدف قرار می‌دهند». (7)

هرکس مردم را به عیب‌هایی که دارند هدف قرار می‌دهد، مردم او را به عیب‌هایی که ندارد هدف قرار می‌دهند


آیا باید غیبت شونده را از وقوع غیبت مطلع کنیم؟

در اینجا شاید عده‌ای بگویند او درباره فلانی حرف زده پس من باید شخص غیبت شده را باخبر کنم. نکته‌ای که اینجاست آن است که از این باخبر کردن چه چیزی عاید شخصِ غیبت شده می‌شود؟ در بسیاری از موارد صرفاً رابطه آن دو به‌هم‌خورده و هیچ اتفاق مثبتی صورت نمی‌گیرد. به روش برخورد امام سجاد (ع) با کسی که خبر غیبت ایشان را برایشان برده توجه کنید:

از غیبت بپرهیز که خورش سگ های جهنم است

مردی به علی بن الحسین (ع) عرض کرد: فلان کس شما را به گمراهی و بدعت‌گذاری نسبت می‌دهد. علی بن الحسین (ع) فرمودند: «تو حق هم‌نشینی با او را رعایت نکردی که سخن او را برای من نقل کردی و حق مرا هم رعایت نکردی که سخن برادرم را که من از آن خبر نداشتم به من رساندی. همانا مرگ همه ما را دربرمی و معاد محشر ماست و قیامت وعده‌گاه ما و خداوند در میان ما حکم می‌کند. از غیبت بپرهیز که خورش سگ‌های جهنم است و آگاه باش که هرکس عیب‌های مردم را زیاد بگوید همان زیاده‌گویی گواهی می‌دهد که به اندازه‌ای که خودش معیوب است به دنبال عیب‌های دیگران است». (8)

شنیدن غیبت

آنچه که گفته شد پیرامون غیبت کردن و عوارض آن بود. اما درجایی که کسی جلوی ما از دیگری غیبت می‌کند چه باید بکنیم؟ آیا شنیدن غیبت هم اشکال شرعی دارد؟

از غیبت بپرهیز که خورش سگ‌های جهنم است و آگاه باش که هرکس عیب‌های مردم را زیاد بگوید همان زیاده‌گویی گواهی می‌دهد که به اندازه‌ای که خودش معیوب است به دنبال عیب‌های دیگران است


پاسخ این پرسش را از پیامبر اسلام (ص) نقل می‌کنیم: «شنونده غیبت در حکم غیبت کننده است و گوش دهنده به غیبت، یکی از غیبت کنندگان است». (9) حضرت صادق (ع) نیز دراین‌باره چنین می‌فرمایند:«غیبت کردن از مسلمان به‌منزله کفر، و شنیدن آن و راضی بودن به آن به‌منزله شِرک است». (10)

حاج‌آقا رحیم ارباب یکی از علما و حکمای بزرگ اصفهان در اواخر عمر خود که نزدیک به یک قرن می‌شد می‌گوید: در طول صدسال زندگی‌ام نه غیبت کرده‌ام و نه گذاشته‌ام کسی جلوی من غیبت کند.

این‌که این عالم بزرگ حتی از شنیدن غیبت هم این‌چنین دوری نموده است می‌تواند دلایل متعددی ازجمله آن دو روایتی را که در این زمینه ذکر کردیم داشته باشد. همچنین شرع مقدس برای جلوگیری از هتک آبروی مؤمنی که قرار است با غیبت شدنش صورت بگیرد، اجر و پاداشی را در نظر گرفته است.

نبی معظم اسلام (ص) می‌فرمایند: «کسی که در مجلسی بشنود که از برادر (مسلمانش) غیبت می‌شود و از آن جلوگیری کند، خداوند هزار باب از شر دنیا و آخرت را از او دور می‌گرداند». (11)

باید توجه کنیم که غیبت کردن در موارد بسیاری هیچ منفعت و سودی را برای کسی که مرتکب آن می‌شود در پی ندارد. شاید کسی برای تفریح و گذراندن وقت و شاید هم برای آن‌که از فلانی خوشش نمی‌آید به این رذیله اخلاقی روی بیاورد. شاید کسی هم گمان کند که غیبت کردن از دیگری زندگی خودش و یا شنونده آن غیبت را نجات می‌دهد. ازآنجایی که در تشخیص این مسئله افراد زیادی به راه اشتباه می‌روند پس در پایان به موارد جواز غیبت که ده مورد است و اسلام آن را مجاز شمرده، از کتاب گناهان کبیره تألیف شهید آیت‌الله سید عبدالحسین دستغیب می‌پردازیم.

در این موارد غیبت حرام نیست

اول؛ غیبت کردن از کسی که فسقش آشکار باشد نه پنهان، مثل‌اینکه ظرف شراب را آشکارا در خیابان و بازار به‌دست گرفته بیاشامد و همچنین کسی که پرده حیا را انداخت، یعنی در حضور مردم از گناه کردن حیا نکرد. باید دانست که قدر مسَلَم جواز غیبت همان گناهی است که در آشکارا به‌جا می‌آورد و نیز باید دانست که غیبت متجاهر به فسق، در صورتی جایز است که خودش اقرار به گناه داشته باشد بنابراین اگر برای عمل خود عذر صحیحی اظهار کند غیبتش جایز نیست.

دوم؛ در مقام شکایت مظلوم از ظالمی که به او ستم کرده و بیان ظلمی که به او شده، غیبت دیگر مانعی ندارد. و احتیاط آن است که اظهار تظلم نزد کسی کند که امید دادخواهی از او داشته باشد.

سوم؛ هرگاه مسلمانی از کسی مشورت کرد در باب معامله‌ای که با شخص معینی می‌خواهد انجام بدهد، و طرف مشورت، عیبی از آن شخص می‌داند که اگر نگوید معامله صورت می‌گیرد و آن مسلمان به‌زحمت و در ضرر می‌افتد، و در حقیقت به‌واسطه اظهار نکردن، مسلمانی را در ضرر انداخته و به او خیانت کرده است. باید دانست که احتیاط در این مسئله، رعایت کردن دو چیز است: یکی آن‌که در صورتی عیب آن شخص را بگوید، که ضررِ مفسده‌ی نگفتن، بیشتر باشد. و دوم آن‌که ذکر عیب آن شخص در صورتی جایز است که از ذکر آن برای جلوگیری از مفسده معامله‌ی با او، ناچار باشد. پس اگر بدون ذکر عیب کفایت می‌کند، مثلاً همین‌قدر که بگوید صلاحت را در این معامله نمی‌دانم و او هم می‌پذیرد، باید به همان اکتفا کرد.

چهارم؛ غیبت کردن به‌قصد نهی از منکر، به این معنی که هرگاه منکری را از مسلمانی ببیند و بداند که اگر غیبتش را بکند آن را ترک می‌کند. ولی اگر احتمال بدهد که ترک کرده، ذکر آن جایز نیست و اگر آن گناه نهانی است، نقل آن برای دیگران حرام است و با اجتماع شرایط نهی از منکر، باید او را از آن گناه بازدارد و اگر بازداشته نشود و بداند که اگر گناه او را برای دیگران نقل کند، ترک خواهد کرد در این صورت نقل گناه او جایز است؛ لیکن به‌شرط اینکه ترک آن گناه از ریخته شدن آبروی آن مسلمان مهم‌تر باشد.

پنجم؛ غیبت و ظاهر کردن عیب کسی که گمراه و گمراه‌کننده است و در دین خدا بدعت گذاشته، به‌قصد اینکه مردم‌فریبش را نخورند و در دامش نیفتند.

ششم؛ غیبت کردن از فاسقی که روایتی نقل کرده یا بر امری شهادت داده، به‌قصد اینکه فسق او را بشناسند و به قولش ترتیب اثر ندهند.

هفتم؛ ذکر کردن کسی به عیب و نقصی که به آن مشهور و نشانه‌اش شده، مانند اعمش (کسی که مبتلابه ضعف بینایی و آب چشم است) و احول (چشم چپ) و اعرج (شَل) و نظایرش. لیکن درصورتی‌که قصد عیب گذاری نداشته و فقط به منظور معرفی و شناسانیدن آن شخص باشد و طرف هم به ذکر این القاب ناراحت نباشد. وگرنه باید خودداری کرد و به جهت دیگری او را شناسانید.

هشتم؛ رد کردن کسی که به‌دروغ ادعای نَسَبی کند (ادعای فامیل بودن).

نهم؛ در کتاب کشف الریبه، از بعضی فقها نقل کرده که هرگاه دو نفر، گناهی از شخصی ببینند و در غیابش با یکدیگر نقل کنند، جایز است. زیرا گوینده چیز پنهانی ازنظر شنونده برایش نگفته، بلکه چیزی را که خودش دیده برایش بازگو می‌کند.

دهم؛ به‌طورکلی هر موردی که مصلحت غیبت کردن، از مفسده هتک احترام مؤمن بیشتر باشد. (مانند غیبت خانم یا آقایی جهت شناسانیدن آن‌ها در جواب کسی که برای تحقیق ازدواج آمده است.)

پی نوشت:

1. گناهان کبیره، صفحه 273
2. العهود المحمدیه صفحه 855
3. گناهان کبیره ص 275
4. مکاسب محرمه
5. اصول کافی جلد 2 صفحه 358
6. نهج الرسول صفحه 507
7. اعلام الدین صفحه 299
8. نهج السجاد صفحه 294
9. مستدرک الوسائل کتاب حج باب 136
10. کشف الریبه   
11. مکارم الاخلاق صفحه430


- نظرات (0)