سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

گریه کننده بر امام حسین علیه السلام قطعاً بهشتی است؟!

گریه برای امام حسین، اشک ، عزاداری

گریه بر امام حسین علیه السلام شاه بیت اعمال است. دستگاه امام حسین علیه السلام نقطه اتصال خوبی برای وصل شدن به خداست.

در کتاب کامل الزیارات روایت آمده است که گریه برای امام حسین علیه السلام، اولیای دین مثل پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و حضرت زهرا علیها السلام را خوشحال می کند. شاد کردن دل ایشان مانند مرحمی است که بر دل ایشان گذاشته می شود.

بر این اساس می توان به اهمیت مجالس روضه اهل بیت علیهم السلام اذعان بیشتری داشت.

اصلاً چرا ما برای اباعبدالله علیه السلام اشک می ریزیم؟

1. چون سید الشهدا علیه السلام مظهر اعتقادات ماست، امامت جزء لاینفک دین ماست؛

2. چون امام حسین علیه السلام مظهر فضیلت است، ما بر فقدان این همه فضایل اشک می ریزیم؛

كسی كه عاشق امام حسین علیه السلام شده و بر مظلومیت او می گرید، نسبت به نماز بی اعتنا نیست و نسبت به نمازهایی كه قبل از آن از وی فوت شده نیز، احساس وظیفه می كند

سید بن طاوس می فرماید: اگر به ما فرمان عزاداری نمی دادند، عاشورا جشن داشت. بعد حفظ عاشورا جشن دارد اما بعد مصیبتی آن چنین نیست. اگر تیر به دست کسی بخورد شما متأثر می شوید. چگونه ممکن است جلوی چشم انسان بچه ای قطعه قطعه شود، آدم ساکت بنشیند و به حال او اشک نریزد. این گریه ها، گریه ضعف نیست، گریه بیچارگی نیست، این است که برای گریه بر امام حسین این قدر ثواب وارد شده است. (به نقل از حجة الاسلام فرحزادی)

بهشتی شدن بدون قید و شرط ممکن نیست

روایات ثواب گریه بر امام حسین علیه السلام فراونند. اما در هیچ روایتی نیامده كه اگر كسی بر امام حسین علیه السلام گریه كند بدون شرط و قید و قطعاً بهشتی است تا با آیات و احادیث ذكر شده منافات داشته باشد، بلكه گریه بر امام حسین علیه السلام كه یك كار بسیار ارزشمند است، مانند دیگر اعمال صالح زمانی قبول در گاه خدا می باشد كه از فرد با تقوا سر بزند و گریه كننده را به بندگی و همرنگی با امام حسین علیه السلام سوق دهد.

قید تقوا و احسان و خلوص در آیات و روایات فراوان ذكر شده از جمله خداوند به عنوان یك قاعده كلی می فرماید:
إِنَّما یَتَقَبَّل اللَّه مِنَ الْمتَّقینَ (مائده(5) آیه27)
خدا، تنها از پرهیزگاران مى پذیرد.
این آیه تنها ملاك برای پذیرش اعمال را تقوا می شمارد.
روایات مطلق به این آیات و روایات كه قید در آنها ذكر شده، حمل می گردد مثلا در روایت آمده:
مَنْ ذَكَرَه فَبَكَى فَلَه الْجَنَّة (ابن قولویه، كامل الزیارات، ص211)
هر كس امام حسین را یاد كند و بر او بگرید، بهشت برای اوست.
معلوم است كه این روایت مطلق با اطلاقش مورد نظر نیست و آن قید همه گیر اینجا را هم فرا می گیرد.
این روایات همه برای این است كه ما در مجالس حسینی حاضر شویم تا شاید حسینی گردیم و عشق به امام حسین علیه السلام كه عشق به حق و خداست در ما شعله ور گردد و رذایل وجود ما را نابود كند و بسوزاند و طلای ناب وجودمان را خالص گرداند وگرنه صرف گریه بر امام حسین علیه السلام بدون معرفت و محبت و تأثیرگذاری فایده ای ندارد. همان كسانی كه امام حسین علیه السلام را كشتند، بر ایشان گریه هم كردند.
گریه بر امام حسین دری است كه اگر از آن وارد شدیم، ما را به سوی بندگی خدا سوق می دهد. این مقدمه ارزشمند است. اما برای كسی كه از این پله برای بالا رفتن استفاده كند نه كسی كه به خود این پله بچسبد و آن را مقصد بداند.
گریه كننده بر امام حسین علیه السلام كه گریه اش از صفا و عشق است، به همرنگی با امام اقدام می كند و از گناهان گذشته توبه كرده و به جبران حقوقی كه از بندگان ضایع كرده اقدام می كند و واجباتی كه از او فوت شده را قضا می كند و در آینده عزم بر خودداری از گناه می نماید و خداوند هم او را نصرت می كند و توبه اش را می پذیرد و حقوق خودش را كه نتوانسته قضا كند، می بخشد و حقوق بندگانش كه نتوانسته ادا كند، جبران می نماید تا بندگانش از او راضی شوند و لغزش هایی كه در آینده از او سر بزند، می بخشد زیرا انسان در معرض لغزش است.

روایات ثواب گریه بر امام حسین علیه السلام فراونند. اما در هیچ روایتی نیامده كه اگر كسی بر امام حسین علیه السلام گریه كند بدون شرط و قید و قطعاً بهشتی است تا با آیات و احادیث ذكر شده منافات داشته باشد، بلكه گریه بر امام حسین علیه السلام كه یك كار بسیار ارزشمند است، مانند دیگر اعمال صالح زمانی قبول در گاه خدا می باشد كه از فرد با تقوا سر بزند و گریه كننده را به بندگی و همرنگی با امام حسین علیه السلام سوق دهد


كسی كه عاشق امام حسین علیه السلام شده و بر مظلومیت او می گرید، نسبت به نماز بی اعتنا نیست و نسبت به نمازهایی كه قبل از آن از وی فوت شده نیز، احساس وظیفه می كند.

عشق به امام حسین علیه السلام و گریه بر ایشان اولین قدم به سوی توبه از زشتی ها و همرنگی با خوبی هاست و همان توبه ای است كه اگر به كمال برسد، نه تنها گناهان را می پوشاند بلكه كیمیایی می شود كه گناهان را به خوبی تبدیل می كند:
إِلاَّ مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صالِحاً فَأوْلئِكَ یبَدِّل اللَّه سَیِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ وَ كانَ اللَّه غَفوراً رَحیماً (فرقان آیه70) مگر آن كسان كه توبه كنند و ایمان آورند و كارهاى شایسته كنند. خدا گناهانشان را به نیكی ها بدل مى كند و خدا آمرزنده و مهربان است.
كسی كه عاشق امام حسین علیه السلام شد و حسینی گردید، در دنیا، برزخ و آخرت مورد نظر خداست و رحمت خاص خدا در همه این مراحل او را در بر می گیرد.

 هر كس با محبوبش محشور می شود

انس گوید مردی از بادیه نشینان به محضر رسول خدا صلی الله و علیه و آله رسید و پرسید: قیامت چه وقت است؟ حضرت از او پرسید: برای قیامت چه توشه ای آماده كرده ای؟
گفت: نماز و روزه و عمل قابل توجهی آماده نكرده ام جز این كه خدا و رسولش را دوست دارم.
حضرت فرمود: فرد با محبوبش محشور می شود. (شیخ صدوق، علل الشرائع، نجف، مكتبه الحیدریه، 1385ق، ج 1، ص 139 - 140)
بنابراین اگر كسی عاشقانه و عارفانه (چرا که عشق، لازمه اش شناخت و بعد هم اطاعت است) برای امام حسین (علیه السلام) اشك بریزد این اشك، او را همرنگ امام ساخته و همراه او محشور می گرداند.


- نظرات (0)

چرایی عتاب و عفو پیامبر


حضرت محمد

«عَفَا اللَّهُ عَنک لِمَ أَذِنتَ لَهُمْ حَتىَ‏ یَتَبَینَ‏ لَک الَّذِینَ صَدَقُواْ وَ تَعْلَمَ الْکاذِبِین‏»

خداوند تو را بخشید چرا پیش از آنکه راستگویان و دروغگویان را بشناسى، به آنها اجازه دادى؟! (خوب بود صبر مى‏کردى، تا هر دو گروه خود را نشان دهند!) (1)

از آیات فوق استفاده مى‏شود که گروهى از منافقان نزد پیامبر آمدند و پس از بیان عذرهاى گوناگون و حتى سوگند خوردن، اجازه خواستند که آنها را از شرکت در میدان"تبوک" معذور دارد، و پیامبر به این عده اجازه داد.

در این که عتاب و سرزنش فوق که توأم با اعلام عفو پروردگار است دلیل بر آن است که اجازه پیامبر(صلی الله علیه و آله) کار خلافى بوده، یا تنها "ترک اولى" بوده، و یا هیچ کدام، در میان مفسران گفتگو است.

بعضى آن چنان تند رفته‏اند، و حتى جسورانه و بى ادبانه نسبت به مقام مقدس پیامبر (صلی الله علیه و آله) گفته‏اند که آیه فوق را دلیل بر امکان صدور گناه و معصیت از او دانسته‏اند، و لااقل ادبى را که خداوند بزرگ در این تعبیر نسبت به پیامبرش رعایت کرده ـ که نخست سخن از "عفو" مى‏گوید و بعد "مۆاخذه" مى‏کند ـ رعایت نکرده‏اند و به گمراهى عجیبى افتاده‏اند.

انصاف این است که در این آیه هیچ گونه دلیلى بر صدور گناهى از پیامبر(صلی الله علیه و آله) وجود ندارد، حتى در ظاهر آیه، زیرا:

همه قرائن نشان مى‏دهد چه پیامبر(صلی الله علیه و آله) به آنها اجازه مى‏داد و چه اجازه نمى‏داد این گروه منافق در میدان "تبوک" شرکت نمى‏جستند.

و به فرض که شرکت مى‏کردند نه تنها گرهى از کار مسلمانان نمى‏گشودند بلکه مشکلى بر مشکلات مى‏افزودند، چنان که در چند آیه بعد مى‏خوانیم: "لَوْ خَرَجُوا فِیکمْ ما زادُوکمْ إِلَّا خَبالًا"؛ اگر آنها با شما حرکت مى‏کردند جز شر و فساد و سعایت و سخن‏چینى و ایجاد نفاق کار دیگرى انجام نمى‏دادند.

بنا بر این هیچ گونه مصلحتى از مسلمانان با اذن پیامبر(صلی الله علیه و آله) فوت نشد.

تنها چیزى که در این میان وجود داشت این بود که اگر پیامبر(صلی الله علیه و آله) به آنها اجازه نمى‏داد مشت آنها زودتر باز مى‏شد و مردم به ماهیتشان زودتر آشنا مى‏شدند؛ ولى این موضوع چنان نبود که از دست رفتن آن موجب ارتکاب گناهى باشد.

پس بطور مسلم رسول خدا (صلی الله علیه و آله) منافقین را کاملا مى‏شناخته، و از کفر و نفاق درونى آنان آگاه بوده، و با این حال اگر مى‏بینیم خداى تعالى او را عتاب مى‏کند که چرا اجازه دادى و صبر نکردى تا تحقیق کافى بعمل آورده در نتیجه منافقین از مۆمنین برایت مشخص شود مى‏فهمیم که قطعا عتاب عتابى غیر جدى است، و منظور از آن همان معنا و غرضى است که در بیان سابق گذشت، یعنی همان افاده ظهور و وضوح دروغ منافقین

شاید فقط بتوان نام ترک اولى بر آن گذارد به این معنى که اذن دادن پیامبر(صلی الله علیه و آله) در آن شرائط و در برابر سوگندها و اصرارهاى منافقین، هر چند کار بدى نبود، اما ترک اذن، از آن هم بهتر بود تا این گروه زودتر شناخته شوند. (2)

این احتمال نیز در تفسیر آیه وجود دارد که عتاب و خطاب مزبور جنبه کنایى داشته و حتى ترک اولى نیز در کار نباشد، بلکه منظور بیان روح منافقگرى منافقان با یک بیان لطیف و کنایه آمیز بوده است.

به عنوان مثال فرض کنید ستمگرى مى‏خواهد به صورت فرزند شما سیلى بزند، یکى از دوستانتان دست او را مى‏گیرد، شما نه تنها از این کار ناراحت نمى‏شوید بلکه خوشحال نیز خواهید شد، اما براى اثبات زشتى باطن طرف، به صورت عتاب آمیز به دوستتان مى‏گوئید: "چرا نگذاشتى سیلى بزند تا همه مردم این سنگدل منافق را بشناسند"؟! و هدفتان از این بیان تنها اثبات سنگدلى و نفاق اوست که در لباس عتاب و سرزنش دوست مدافع ظاهر شده است.(3)

" عَفَا اللَّهُ عَنْک لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَک الَّذِینَ صَدَقُوا وَ تَعْلَمَ الْکاذِبِینَ"

"عَفَا اللَّهُ عَنْک" دعا به جان پیغمبر است، نظیر نفرین به کشته شدن که در چند جاى قرآن آمده، مانند:

"قُتِلَ الْإِنْسانُ ما أَکفَرَهُ"؛ کشته باد انسان چقدر کفر پیشه است.(4)

"فَقُتِلَ کیْفَ قَدَّرَ"؛ پس کشته باد او با این ارزیابى کردنش.(5)

دروغ ممنوع

نمى‏خواهد بفرماید: چرا اذن دادى به این منظور که دروغگوئیشان برایت ثابت شود، بلکه مى‏خواهد بفرماید: چرا اذن دادى اگر نمى‏دادى، برایت روشن مى‏شد که دروغگویند.

و سیاق آیه براى بیان این است که دروغگویى آنان روشن است و با کوچکترین امتحان فاش مى‏شود، مثلا، اگر اجازه نمى‏دادى دروغ و رسوایی آنها کشف مى‏شد.

این آیه در این مقام است که ادعا کند نفاق و دروغگویى متخلفین ظاهر است، و با مختصر امتحانى خود را لو مى‏دهند و رسوا مى‏شوند.

مناسب این مقام این است که خطاب و عتاب را متوجه مخاطب نموده، او را سرزنش کند مثل اینکه مخاطب باعث شده که حیثیت آنان محفوظ بماند و او روپوش بر روى رسوایی هاى آنان انداخته، و این خود یکى از آداب کلام است

که منظور از آن تنها و تنها بیان روشنى مطلب و وضوح آن است و بیش از این را افاده نمى‏کند، عینا مانند مثل معروف "در به تو مى‏گویم دیوار تو بشنو" [به در می گویند تا دیوار بشنود] که معناى مطابقیش مقصود نیست.(6)

" عَفَا اللَّهُ عَنْک لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ" عتاب در این آیه، جدى نیست بلکه مفید غرض دیگرى است‏.

در این جمله مقصود این نیست که تقصیرى به گردن رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بیندازد و آن گاه بگوید خدا از تقصیرت گذشت.

ذنب عبارتست از هر عملى که بدنبالش ضرر و یا فوت نفع و مصلحتى بوده باشد، و اصل کلمه از "ذنب" گرفته شده که به معناى دم و دنباله حیوان است، و این کلمه مرادف با کلمه "معصیت" نیست تا هر جا بکار برده شود معناى نافرمانى را بدهد، بلکه معناى آن اعم است، و اذنى که خداى تعالى از آن عفو فرموده باعث فوت مصلحتى شده که خدا در آیه شریفه آن را بیان کرده و آن تشخیص و جدا شدن مردم با ایمان از مردم دروغگو است

حاشا از آن جناب که سوء تدبیرى در احیاء امر خدا از او سرزند و بدین جهت مرتکب گناهى شود. بلکه منظور از آن، همان افاده ظهور و وضوح دروغ منافقین است و بس.

و این که فرمود "چرا به ایشان اجازه دادى" معنایش این است که اگر اجازه نمى‏دادى بهتر و زودتر رسوا مى‏شدند، و ایشان بخاطر سوء سریره و فساد نیت، مستحق این معنا بودند، نه اینکه بخواهد بفرماید "اجازه ندادن به مصلحت دین نزدیک‏تر و اصولا داراى مصلحت بیشترى بود".

دلیل این معنا چهارمین آیه بعد از آیه مورد بحث است که مى‏فرماید: "لَوْ خَرَجُوا فِیکمْ ما زادُوکمْ إِلَّا خَبالًا وَ لَأَوْضَعُوا خِلالَکمْ یَبْغُونَکمُ الْفِتْنَةَ وَ فِیکمْ سَمَّاعُونَ لَهُمْ ..."

زیرا از این آیه بر مى‏آید که اذن ندادن آن جناب، فى نفسه مصلحت نداشته، بلکه مصلحت اذن دادنش بیشتر بوده، زیرا اگر اذن نمى‏داد و منافقین را با خود مى‏برد، بقیه مسلمانان را هم دچار خبال، یعنى فساد افکار مى‏کرد، و هم اتحاد و اتفاق آنان را مبدل به تفرقه و اختلاف مى‏نمود.

حضرت محمد

پس، اصلح همین بود که اجازه تخلف بدهد تا با مسلمانان به راه نیفتند، و فساد افکار خود را در افکار و عقاید آنان رخنه نداده، میان آنان فتنه و ایجاد اختلاف نکنند، چون همه مسلمانان داراى ایمان محکم نبودند.

همه اینها در صورتى بود که منافقین رودربایستى مى‏کردند و با مسلمانان به راه مى‏افتادند.

و اگر صریحاً اعلام مخالفت مى‏کردند و علنا فرمان آن حضرت را عصیان مى‏نمودند که خود محذور بزرگ دیگرى داشت، و آن این بود که علاوه بر ایجاد دودستگى روى دیگران در نافرمانى باز مى‏شد.

و این معنا مخصوصاً از دو آیه بعد که مى‏فرماید: "وَ لَوْ أَرادُوا الْخُرُوجَ لَأَعَدُّوا لَهُ عُدَّةً وَ لکنْ کرِهَ اللَّهُ انْبِعاثَهُمْ فَثَبَّطَهُمْ وَ قِیلَ اقْعُدُوا مَعَ الْقاعِدِینَ" کاملا استفاده مى‏شود، چون از این آیه برمى‏آید که همه مى‏دانستند که منافقین تخلف خواهند کرد و بر کسى پوشیده نبود، زیرا همه مى‏دیدند که منافقین اصلا در پى آماده ساختن خود براى سفر جنگ نیستند.

با این حال چگونه این معنا بر مثل پیغمبرى که خداى تعالى اسرار و اخبار منافقین را قبل از نزول این سوره بارها به اطلاع او رسانده بود پوشیده مى‏ماند؟ و چگونه تصور مى‏شود که در این آیه او را بطور جدى عتاب و سرزنش کند که چرا قبل از تحقیق از حال آنان و قبل از اینکه حالشان روشن شود و از مۆمنین متمایز گردند اجازه تخلف دادى؟

پس معلوم مى‏شود که مقصود از عتاب همان معنایى است که ما گفتیم. (7)

بعضى‏ها به این آیه استدلال کرده‏اند بر صدور گناه از رسول خدا(صلی الله علیه و آله)، به این پندار که "عفو جز بعد از گناه معنى ندارد پس معلوم مى‏شود اذن آن حضرت قبیح و از گناهان صغیره بوده، و گر نه اگر مباح بود گفته نمى‏شد چرا این کار را انجام دادى".

مناسب این مقام این است که خطاب و عتاب را متوجه مخاطب نموده، او را سرزنش کند مثل اینکه مخاطب باعث شده که حیثیت آنان محفوظ بماند و او روپوش بر روى رسوایی هاى آنان انداخته، و این خود یکى از آداب کلام است که منظور از آن تنها و تنها بیان روشنى مطلب و وضوح آن است و بیش از این را افاده نمى‏کند، عینا مانند مثل معروف "در به تو مى‏گویم دیوار تو بشنو" [به در می گویند تا دیوار بشنود] که معناى مطابقیش مقصود نیست

روشن است که این کلام تا چه اندازه فاسد و باطل است؛ و این خود یکى از بازیگریهاى ایشان است که با کلام خدا کرده‏اند.

این اشتباه از همین جا ناشى شده که خیال کرده‏اند ذنب به معناى معصیت و نافرمانى است، و حال آنکه چنین نیست، بلکه ذنب عبارتست از هر عملى که بدنبالش ضرر و یا فوت نفع و مصلحتى بوده باشد، و اصل کلمه از "ذنب" گرفته شده که به معناى دم و دنباله حیوان است، و این کلمه مرادف با کلمه "معصیت" نیست تا هر جا بکار برده شود معناى نافرمانى را بدهد، بلکه معناى آن اعم است، و اذنى که خداى تعالى از آن عفو فرموده باعث فوت مصلحتى شده که خدا در آیه شریفه آن را بیان کرده و آن تشخیص و جدا شدن مردم با ایمان از مردم دروغگو است.

به دلالت آیات قرآنى اذن رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نه ذنب عرفى بود نه لغوى. زیرا بیرون نرفتن منافقین و تخلفشان از جهاد اولى و اصلح بود، و فائده و مصلحت آن این بود که لشکریان اسلام را دچار فتنه و اختلاف کلمه نکردند. و این مصلحت بعینه در صورت اجازه ندادن آن جناب نیز وجود داشت.

زیرا اگر هم اجازه نمى‏داد منافقین در جهاد شرکت نمى‏کردند و پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) این معنا را مى‏دانست، چون قبلا کفر و نفاق آنان برایش ثابت شده بود، چنان که قرآن کریم هم به وى خبر مى‏دهد که:"وَ لَوْ أَرادُوا الْخُرُوجَ لَأَعَدُّوا لَهُ عُدَّةً".

پس، از این که هیچ گونه جنب و جوشى از خود نشان ندادند پیدا بود که نمى‏خواستند در جهاد شرکت جویند، و رسول خدا (صلی الله علیه و آله) اجل از این بود که مطلبى را که همه مى‏دانند او نداند.

پس بطور مسلم رسول خدا (صلی الله علیه و آله) منافقین را کاملا مى‏شناخته، و از کفر و نفاق درونى آنان آگاه بوده، و با این حال اگر مى‏بینیم خداى تعالى او را عتاب مى‏کند که چرا اجازه دادى و صبر نکردى تا تحقیق کافى بعمل آورده در نتیجه منافقین از مۆمنین برایت مشخص شود مى‏فهمیم که قطعا عتاب عتابى غیر جدى است، و منظور از آن همان معنا و غرضى است که در بیان سابق گذشت، یعنی همان افاده ظهور و وضوح دروغ منافقین. (8)

 

پی نوشت ها :

(1) توبه، 43

(2) تفسیر نمونه، ج‏7، ص 428

(3) همان.

(4) عبس ، 17

(5) مدثر، 19

(6) ترجمه المیزان، ج‏9، ص 381

(7) ترجمه المیزان، ج‏9، ص 382و 383

(8) ترجمه المیزان، ج‏9، ص 385و 386


- نظرات (0)

4 ماده اصلی برای خوشبختی

سعادت، قران ، خدا ، بهشت

هر نفسى كه انسان مى زند یك گام به مرگ نزدیكتر مى شود چنان كه امیر مؤمنان على علیه السلام در آن عبارت نورانیش فرمود: نفس المرء خطاه الى أجله" انسان با نفسی که می کشد قدمی به سوی مرگ می رود. ( نهج البلاغه،ترجمه دشتی،حکمت 74) 

خداوند منان در آیه 2 سوره والعصر این مطلب را متذکر شده و در ادامه راه نجات و بیرون رفت از این خسران عظیم و زیان قهرى و اجبارى را یادآور می شود و می فرماید: (إِلَّا الَّذِینَ آمَنوا وَ عَمِلوا الصَّالِحاتِ وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ)


چهار اصل خوشبختی

"صالحات" همان "اعمال شایسته" است، نه فقط عبادات، نه تنها انفاق فى سبیل اللَّه، نه فقط جهاد در راه خدا، نه تنها كسب علم و دانش، بلكه هر كار شایسته اى كه وسیله تكامل نفوس و پرورش اخلاق و قرب الى اللَّه و پیشرفت جامعه انسانى در تمام زمینه ها شود

1) اصل اول در این برنامه مسئله" ایمان" است كه زیربناى همه فعالیت هاى انسان را تشكیل مى دهد، چرا كه تلاش هاى عملى انسان از مبانى فكرى و اعتقادى او سرچشمه مى گیرد، نه همچون حیوانات كه حركاتشان به خاطر انگیزه هاى غریزى است.
به تعبیر دیگر اعمال انسان تبلورى است از عقائد و افكار او، و به همین دلیل تمام انبیاى الهى قبل از هر چیز به اصلاح مبانى عقیدتى امت ها مى پرداختند، مخصوصاً با شرك كه سرچشمه انواع رذائل و بدبختی ها و پراكندگی ها است.
جالب اینكه "ایمان" در اینجا به طور مطلق ذكر شده است، تا شامل ایمان به همه مقدسات گردد، یعنى از ایمان به خدا و صفات او گرفته، تا ایمان به قیامت و حساب و جزا و كتب آسمانى و انبیاى الهى و اوصیاى آنها.

2) در اصل دوم به میوه درخت بارور و پر ثمره ایمان پرداخته و از" اعمال صالح" سخن مى گوید.
آرى "صالحات" همان "اعمال شایسته" است، نه فقط عبادات، نه تنها انفاق فى سبیل اللَّه، نه فقط جهاد در راه خدا، نه تنها كسب علم و دانش، بلكه هر كار شایسته اى كه وسیله تكامل نفوس و پرورش اخلاق و قرب الى اللَّه و پیشرفت جامعه انسانى در تمام زمینه ها شود.

این تعبیر حتى كارهاى كوچكى همچون برداشتن یك سنگ مزاحم را از سر راه مردم شامل مى شود تا نجات میلیون ها میلیون انسان از گمراهى، در حدیثی مروی است که هر که شاخه تیغی را از راه بردارد خدا گناهان کهنه و تازه او را بیامرزد. (نهج الفصاحه، حدیث شماره 2034)
از آنجا كه ایمان و اعمال صالح هرگز تداوم نمى یابد مگر اینكه حركتى در اجتماع براى دعوت به سوى حق و شناخت و معرفت آن از یك سو، و دعوت به استقامت و صبر در طریق انجام این دعوت از سوى دیگر صورت پذیرد، به دنبال این دو اصل، به دو اصل دیگر اشاره مى فرماید كه در حقیقت ضامن اجراى دو اصل اساسى" ایمان" و" عمل صالح" است.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: صبر چهار شعبه دارد: شوق، ترس، زهد و انتظار ، هر كس شوق بهشت داشته باشد، از هوا و هوس دست مى كشد و هر كس از آتش بترسد، از حرام ها خود را نگه مى دارد و هر كس به دنیا بى اعتنا باشد، گرفتارى ها را به چیزى نگیرد و هر كس منتظر مرگ باشد، در كارهاى خیر بكوشد

3) در اصل سوم به مساله "تواصى به حق" یعنى دعوت همگانى و عمومى به سوى حق اشاره مى كند، تا همگان حق را از باطل به خوبى بشناسند و هرگز آن را فراموش نكنند در مسیر زندگى از آن منحرف نگردند.
"تواصوا" از ماده "تواصى" همانگونه كه راغب در مفردات آورده به معنى آن است كه بعضى بعض دیگر را سفارش كنند و "حق" به معنى "واقعیت" یا "مطابقت با واقعیت" است، در كتاب "وجوه قرآن" دوازده معنى و مورد استعمال براى این كلمه در قرآن مجید ذكر شده است، مانند خدا، قرآن اسلام، توحید، عدل، صدق، آشكار بودن واجب بودن و مانند اینها، ولى همه آنها به ریشه اى كه در بالا گفتیم باز مى گردد.

به هر حال جمله "تَواصَوْا بِالْحَقِّ" معنى بسیار وسیعى دارد كه هم "امر به معروف و نهى از منكر" را شامل مى شود، و هم "تعلیم و ارشاد جاهل" و "تنبیه غافل" و "تشویق" و "تبلیغ" ایمان و عمل صالح را. بدیهى است كسانى كه یكدیگر را به حق سفارش مى كنند، خود باید طرفدار حق و عامل به آن باشند.

4) در اصل چهارم مساله شكیبایى و "صبر" و استقامت و سفارش كردن یكدیگر به آن مطرح است، چرا كه بعد از مساله شناخت و آگاهى، هر كس در مسیر عمل در هر گام با موانعى روبرو است اگر استقامت و صبر نداشته باشد، هرگز نمى تواند احقاق حق كند و عمل صالحى انجام دهد و یا ایمان خود را حفظ كند. آرى احقاق حق، اجرا و اداى حق در جامعه جز با یك حركت و تصمیم گیرى عمومى و استقامت و ایستادگى در برابر موانع ممكن نیست.
"صبر" در اینجا نیز معنى وسیع و گسترده اى دارد كه هم صبر بر اطاعت را شامل مى شود، و هم صبر در برابر انگیزه هاى معصیت، و هم صبر در برابر مصائب و حوادث ناگوار، و از دست دادن نیروها و سرمایه ها و ثمرات.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: صبر چهار شعبه دارد: شوق، ترس، زهد و انتظار ، هر كس شوق بهشت داشته باشد، از هوا و هوس دست مى كشد و هر كس از آتش بترسد، از حرام ها خود را نگه مى دارد و هر كس به دنیا بى اعتنا باشد، گرفتارى ها را به چیزى نگیرد و هر كس منتظر مرگ باشد، در كارهاى خیر بكوشد . (كنزالعمال، ج1، ص285، ح1388)
به راستى اگر مسلمانان امروز همین اصول چهارگانه را در زندگى فردى و اجتماعى خود اجرا كنند مشكلات و نابسامانی هاى آنها حل مى شود، عقب ماندگی ها جبران مى گردد، ضعف ها و شكست ها به پیروزى مبدل مى شود و شر اشرار جهان از آنها قطع مى گردد.

سخن آخر اینکه، پروردگارا! همه ما در خسرانیم، و جبران این خسران جز با لطف تو میسر نیست.


منابع :
1) تفسیر نمونه،ج27
2) كنزالعمال، ج1
3) نهج الفصاحه، ابوالقاسم پاینده
4) نهج البلاغه،ترجمه دشتی



- نظرات (0)

نسخه ای برای حکیم شدن!

سکوت ترک کلام بطور مطلق است، ولى «صَمْت» به معنى ترک سخن گفتن در امورى است که هدف صحیحى را تعقیب نمى کند (تَرْک ما لا یَعْنِیهِ) و آنچه براى سالکان الى اللّه و راهیان راه خدا و علاقه مندان به تهذیب نفس ضرورت دارد، بیشتر «صمت» است نه «سکوت».





سخن

امام على علیه السلام مى فرماید: به خاموشى و سكوت از هر حرف لغو و بیهوده و باطلى هیبت و بزرگى پدید آید كه خاموشى از لغو نشانه عقل و خردمندى است و با انصاف و برابرى، پیوستگان و دوستان بسیار گردند و با نیكى كردن منزلت ها بزرگ شود و با فروتنى و تواضع نعمت حق بر انسان تمام شود و با تحمل رنج ها و سختى ها، بزرگى لازم و واجب گردد و با رفتار خوب و پسندیده دشمن شكست مى خورد و با حلم و بردبارى در برابر سفیه و نادان، یاوران انسان بسیار مى شوند. (نهج البلاغة: حكمت 224؛ بحار الأنوار: 66/ 410، باب 38، حدیث 126)

در جایی دیگر حضرت على (علیه السلام) فرمود: لا خَیْرَ فِى الصَّمْتِ عَنِ الْحکْمِ، کَما اَنَّه لاخَیْرَ فِى الْقَولِ بِالْجَهْلِ : نه سکوت دانشمند سودى دارد، و نه سخن گفتن جاهل (نهج البلاغه، کلمات قصار، شماره ۱۸۲ و ۴۷۱)
داریم که در جایی امام رضا (علیه السلام) در روایتی می فرماید: «إنّ الصَّمْتَ بابٌ مِن أبواب الحکمة»

در جمع بندی این چند روایت در باب رابطه حکمت و سکوت و سخن گفتن باید گفت: یکی از آداب حکیم شدن همین خاموش بودن، بجا سخن گفتن، کم سخن گفتن و مانند آن است. به ما گفته اند کم حرف بزن و وقتی هم که می خواهی حرف بزنی هم خوب حرف بزن و هم حرفِ خوب بزن چرا که تو املا می کنی و فرشته ها می نویسند: إِنَّ عَلَیکمْ لَحَافِظِینَ؛ کِرَاماً کَاتِبِینَ؛ لذا مواظب باشید که خوب املا کنید.

هدف از ستایش سکوت در آیات و روایات اسلامى، باز داشتن از پرگویى و سخنان لغو و بیهوده و گفتارهاى اضافى و غیر لازم است وگرنه در بسیارى از موارد، سخن گفتن، واجب و لب فرو بستن و سکوت، حرام مسلّم است

در حقیقت نه «سکوت» براى «همه کس» و «همه جا» ارزش محسوب مى شود و نه سخن گفتن براى «همگان» در «هر مکان». بلکه «سخن گفتن» و «دم فرو بستن» از امور نسبى هستند که نسبت به «افراد» و «زمان ها» و «مکان ها» سنجیده مى شود. چه بسا سخن گفتن شخصى از مهم ترین واجبات و سخن گفتن دیگرى از بدترین محرمات باشد! و چه بسا سکوت انسانى در مکانى عبادت و سخن گفتن همان انسان در مکانى دیگر گناه شمرده شود!
بنابراین مؤمنِ عاقل و هوشیار کسى است که اوّلا در هر موضوعى که قصد سخن گفتن دارد اطّلاعات کافى کسب کند و ثانیاً موقعیّت شناس باشد; در غیر این صورت سکوت کند. (مباحث مختلف مربوط به سکوت و سخن، از جمله: سکوت و اصلاح زبان، سکوت در آیات قرآن مجید، سکوت در روایات اسلامى، خطرات زبان، اصول کلّى براى رفع خطرات زبان و مباحث دیگر را، در کتاب اخلاق در قرآن آیة الله جوادی آملی جلد اوّل، صفحه ۲۹۸ ملاحظه بفرمایید)
دو چیز طیره عقل است دم فروبستن *** به وقت گفتن و گفتن به وقت خاموشى!

در حقیقت آنچه درباره اهمّیّت سکوت و آثار سازنده و مثبت آن در تعمیق تفکّر آدمى و جلوگیرى از اشتباهات و مصون ماندن از انواع گناهان و حفظ شخصیّت و ابهّت و وقار، و عدم نیاز به عذر خواهى هاى مکرّر و مانند آن آمد، به این معنى نیست که سخن گفتن همه جا نکوهیده و مذموم باشد، و انسان از همه چیز لب فرو بندد، چرا که این خود آفت بزرگ دیگرى است.

هدف از ستایش سکوت در آیات و روایات اسلامى، باز داشتن از پرگویى و سخنان لغو و بیهوده و گفتارهاى اضافى و غیر لازم است وگرنه در بسیارى از موارد، سخن گفتن، واجب و لب فرو بستن و سکوت، حرام مسلّم است. مگر نه این است که نعمت بیان به صورت بزرگترین نعمت در سوره الرّحمن بعد از نعمت آفرینش انسان شمرده شده است، و یکى از بزرگترین افتخارات نوع بشر داشتن زبان گویا و قدرت بر تکلّم است.

بسیارى از عبادات بزرگ مانند نماز، تلاوت قرآن و اذکار، به وسیله زبان انجام مى شود و نیز امر به معروف و نهى از منکر، تعلیم علوم واجبه، ارشاد جاهل، تنبیه غافل، و راهنمایى به سوى حقّ و عدالت، و بسیارى از شؤون تعلیم و تربیت به وسیله زبان انجام مى گیرد; هیچ دانشمند و صاحب فکرى نمى گوید در این گونه موارد باید سکوت کرد. آنچه مایه بدبختى انسان و بازداشتن او از تهذیب نفس و سیر و سلوک الى اللّه است سخنان اضافى و به اصطلاح «فضول الکلام» است; بنابراین، باید از هرگونه افراط و تفریط در این مسأله شدیداً پرهیز کرد.

امام سجّاد علىّ بن الحسین (علیه السلام) در این باره سخنى دارد، که سخن آخر و قول فصل است و حقّ مطلب را به خوبى ادا فرموده است.

کسى از آن حضرت پرسید: آیا سخن گفتن افضل است یا سکوت؟ امام سجاد (علیه السلام) در جواب فرمود:هر کدام از این دو آفاتى دارد، هرگاه هر دو از آفت در امان باشد، سخن گفتن از سکوت افضل است، عرض شد اى پس چگونه است این مطلب؟

فرمود: این به خاطر آن است که خداوند متعال، پیامبران و اوصیاى آنها را به سکوت مبعوث و مأمور نکرد، بلکه آنها را به سخن گفتن مبعوث کرد، هرگز بهشت با سکوت به دست نمى آید، و ولایت الهى با سکوت حاصل نمى شود، و از آتش دوزخ با سکوت رهایى حاصل نمى شود، همه اینها به وسیله کلام و سخن به دست مى آید، من هرگز ماه را با خورشید یکسان نمى کنم، حتّى هنگامى که مى خواهى فضیلت سکوت را بگویى با کلام آن را بیان مى کنى و هرگز فضیلت کلام را با سکوت شرح نمى دهى!» (بحارالانوار، جلد ۶۸، صفحه ۲۷۴)

در اینجا معیار روشنى داریم، هرگاه ما سخنانى را که در شبانه روز مى گوییم روى یک نوار ضبط کنیم و بعد با دقّت و سختگیرى و خالى از تعصّب به بررسى آن بپردازیم مشاهده مى کنیم که از میان صدها یا هزاران کلمه که در طول یک شبانه روز از ما صادر شده، مقدار کمى از آن مربوط به اهداف الهى یا حوائج زندگى و ضروریّات حیات مى باشد و بقیّه فضول کلام و سخنان اضافى است که در لا به لاى آن احیاناً مطالب ناروا و گناه آلود یا سخنان مشکوک و مشتبه مى باشد. هدف از سکوت مبارزه با انبوه فضول کلام و سخنان اضافى و بى هدف، و احیاناً بى معنى یا گناه آلود است.

صمت با سکوت فرق می کند

هرگز بهشت با سکوت به دست نمى آید، و ولایت الهى با سکوت حاصل نمى شود، و از آتش دوزخ با سکوت رهایى حاصل نمى شود، همه اینها به وسیله کلام و سخن به دست مى آید

این نکته نیز شایان توجّه است که «صمت» و «سکوت» هر چند در منابع اصلى لغت تقریباً به یک معنى تفسیر شده است، ولى در کلمات بعضى از علماى اخلاق تفاوتى در میان آن دو دیده مى شود; به این معنى که، سکوت ترک کلام بطور مطلق است، ولى «صَمْت» به معنى ترک سخن گفتن در امورى است که هدف صحیحى را تعقیب نمى کند (تَرْک ما لا یَعْنِیهِ) و آنچه براى سالکان الى اللّه و راهیان راه خدا و علاقه مندان به تهذیب نفس ضرورت دارد، بیشتر «صمت» است نه «سکوت»

بنابراین کلام و سخنان باید به سمت و سوی کلام مفید هدایت شوند؛ چرا که بسیاری از سخنان که بر زبان جاری می شود، کم فایده و بیهوده است، سزاوار است که انسان خود ساخته، بر زبان و گفتار خود، کنترل و مراقبت داشته باشد.

این گونه سخن بگوییم

پیامبر اكرم (صلی الله علیه وآله) زبان خویش را نگه می داشت و سخن نمی گفت، مگر در اموری که به آن حضرت مربوط باشد، یا سودمند باشد، وقتی هم سخنی می فرمود، الفت بخش و وحدت آفرین بود، نه اینکه عامل تفرقه باشد و یا موجبات بددلی و کدورت افراد، نسبت به یکدیگر را فراهم آورد. (بحارالانوار، علامه مجلسی، ج١۶، ص١۵١). همچنین فرد خردمند در سخن گفتن، سطح فکر و میزان معلومات طرف مقابل را در نظر می گیرد.

چنانچه امام صادق (علیه السلام) فرمود: «رسول خدا (صلی الله علیه وآله) هرگز با مردم، با عمق عقل و درک خود سخن نگفت و می فرمود: ما پیامبران، ماموریم که با مردم به اندازه ی عقل آنان حرف بزنیم» (همان)
از دیگر ویژگی های سخنان پیامبر (صلی الله علیه وآله) می توان به روشن، گویا و واضح بودن آن اشاره کرد چنانکه هر شنونده ای آن را می فهمید و درک می کرد. (مکارم الاخلاق، طبرسی، ص ٢٣)


- نظرات (0)

روش کار در تفسیر مجمع البیان چگونه است؟

مجمع البیان

مجمع البیان به اتفاق آراء شیعه و اهل سنت، در جامعیت، استحکام مطالب، شیوه ترتیب و تنظیم آنها و در روش تفسیر و تبیین مفاهیم آیات، منزلت خاص و جایگاه ویژه ای دارد.

شیخ محمود شلتوت رئیس اسبق دانشگاه الازهر می گوید: «مجمع البیان در بین کتاب های تفسیری قرآن بی همتاست.»
مجمع البیان شامل مباحثی چون قرائت، اعراب، لغات، بیان مشکلات، ذکر موارد معانی و بیان، شأن نزول آیات، روایات وارده و شرح و تبیین قصص و حکایات است. این تفسیر تا حد زیادی متأثر از تفسیر التبیان شیخ طوسی است.

مجمع البیان فی تفسیر القرآن

مجمع البیان، از تفاسیر مهم قرن ششم و به زبان عربی است. سبک و شیوه تدوین و تبویب این تفسیر در میان همه تفسیر های اهل سنت و شیعه، چه فارسی و چه عربی بی سابقه و کم نظیر است زیرا نظمی متین و خاص و مرتب با روش علمی و ساده دارد و ویژگی اش همین است که این نظم و ترتیب در عرضه مباحث می باشد.
تفسیر مجمع البیان در مسائل ادبی از نحو و لغت و اشتقاق و تصریف و ... مباحث مشروح و مبسوطی را دارد که جنبه نحو و لغت در آن قوی تر است. در مباحث لغوی به طور دقیق با کمک اشعار عربی، مباحثی را مطرح می کند و در مباحث نحوی و ادبی ، تکیه گاه دیگران است.
مجمع البیان به اتفاق آراء شیعه و اهل سنت، در جامعیت، استحکام مطالب، شیوه ترتیب و تنظیم آنها و در روش تفسیر و تبیین مفاهیم آیات، منزلت خاص و جایگاه ویژه ای دارد. شیخ محمود شلتوت رئیس اسبق دانشگاه الازهر می گوید: «مجمع البیان در بین کتاب های تفسیری قرآن بی همتاست.»

شیخ ابوعلی، فضل بن حسن بن فضل طبرسی، مفسر، فقیه کامل و محدث جلیل القدر و موثق و از علمای مشهور امامیه قرن ششم هجری است. سال تولد او را بین سال های 460 تا 470 هجری قمری گویند

مجمع البیان شامل مباحثی چون قرائت، اعراب، لغات، بیان مشکلات، ذکر موارد معانی و بیان، شان نزول آیات، روایات وارده و شرح و تبیین قصص و حکایات است. این تفسیر تا حد زیادی متأثر از تفسیر التبیان شیخ طوسی است.

معرفی اجمالی مفسر

شیخ ابوعلی، فضل بن حسن بن فضل طبرسی، مفسر، فقیه کامل و محدث جلیل القدر و موثق و از علمای مشهور امامیه قرن ششم هجری است. سال تولد او را بین سال های 460 تا 470 هجری قمری گویند.
لقب این بزرگوار را امین الاسلام و امین الدین و کنیه او همان شیخ ابوعلی، می باشد. آن طور که در کتاب «تاریخ بیهقی» آمده، این عالم بزرگوار در شهر سناباد طوس مشهد وطنش بوده و مدت 25 سال در سبزوار از شهرهای استان خراسان، مقیم بود.
در تمام این سال ها، به تعلیم و تدریس و تألیف مشغول و همیشه مورد تکریم و عنایت بزرگان و مخصوصاً سادات "آل زیاره" که از سادات و خاندان های اصیل و شریف خراسان بودند، قرار داشت.
طبرسی، از شیخ ابوعلی پسر شیخ طوسی معروف به مفید ثانی و شیخ عبدالجبار قاری رازی که از فقهای شیعه در ری بود، روایت می کند. صحیفة الرضا علیه السلام از جمله مرویات اوست.
از اساتید او، شیخ حسن بن حسین بابویه قمی، شیخ ابوالحسن عبیدالله محمد بیهقی، جعفربن محمد الدرویستی (درشتنی) و دیگران می باشند. وی استاد بسیاری از بزرگان و راویان عرفان خود از جمله، شیخ عبدالله دوریستی، شیخ حسن بن فضل صاحب مکارم الاخلاق (که پسر خودش) می باشد، شیخ منتجب الدین صاحب فهرست، ابن شهر آشوب مازندرانی صاحب مناقب و قطب راوندی شارح «نهج البلاغه» و دیگر از اکابر وقت بود. پسرش شیخ حسن و نوه اش صاحب مشکوة الانوار و بعضی از سلسله و نزدیکانش همه از بزرگان و عالمان بودند.

خودش نیز در فنون متداول زمان و علوم مانند نحو و صرف و شعر و ادبیات و ریاضی، فقه و تفسیر، بسیار متبحر و در مرتبه عالی بود. شیخ طبرسی، در دو مسئله از مسائل فقهی، فتوای خاص دارد:

 1- بحث رضاع 2- در معاصی. مولفات این دانشمند بزرگ بیشتر از 20 است که بعضی از آنها موجود و از بقیه جز نام، چیزی در دست نیست. سال وفات او، همچنان به نقل از تاریخ بیهقی که فقط 15 سال بعد از مرگ او نوشته شده، در شب عید قربان سال 548 در سن حدود هفتاد و چند سالگی در سبزوار بود. او را به مشهد مقدس منتقل و مزارش اکنون در 250 متری شمال شرقی حرم مطهر حضرت رضا علیه السلام، در کنار خیابان طبرسی، در فلکه شمالی است. 

ساختار و تقسیم بندی کتاب

مفسر ابتدا از نظر اختلاف قرائت، سپس از نظر لغت و مشکلات لغوی و از نظر اعراب کلمات سپس از نظر اسباب نزول و معنی آیه را مورد بحث قرار داده و بعد احکام آیه و قصص را به مطرح می کند. در پایان تحت عنوان نظم، ربط و پیوند معنائی آیات را به یکدیگر و ربط هر آیه از آیات را به آیات قبل و بعد از آن ها و همچنین ارتباط سوره های قرآن را با هم بیان کرده است.

تفسیر از دیدگاه صاحب نظران

عبدالجلیل رازی در کتاب «النقض» خود گوید: اگر شیعه امامیه بخواهد از مفسران خود لافی بزند...، از تفسیر امام محمد باقر علیه السلام و از قول جعفر الصادق و امام حسن عسگری علیهما السلام و بعد از آن از تفسیر شیخ کبیر ابوجعفر طوسی و شیخ محمد قتال و تفسیر خواجه ابوعلی طبرسی باید بزند که آن اولی ها همه معصوم و آخری ها همه عالم و امین و معتمد بودند.

این تفسیر بارها در ایران و مصر و لبنان به طبع رسیده است. یکی از بهترین چاپ های آن به تحقیق حاج سید هاشم رسولی محلاتی در سال 1379 ه ق است که بعد مکرر از سوی انتشارات «دار احیاء التراث العربی» تجدید چاپ شد

بنابراین طبرسی از نظر عبدالجلیل، خبیر و عالم و امین بوده است. مؤلف تاریخ بیهقی ابوالحسن علی بیهقی شیعه در کتابش گوید: این امام در نحو فرید عصر بود و در علوم دیگر به درجه افادت رسید.
شیخ منتخب الدین رازی شاگرد طبرسی در کتاب فهرست می نویسد: الشیخ الامام، امین الدین ابوعلی و الفضل بن الحسن ... الطبرسی ثقه فاضل دین عین .... الخ دیگران نیز مانند علامه حلی، ابن شهر آشوب مازندرانی (شاگرد خودش)، قاضی نورالله شوشتری، علامه مجلسی، شیخ یوسف بحرانی و خونساری صاحب «روضات الجنات» و مامقانی و سید محسن عاملی و دیگران... هر یک به زبانی در عدل و وثاقت و فضل و جلالت او سخن گفته اند. (برای مطالعه این مطالب می توان به کتاب طبرسی و مجمع البیان مراجعه شود). 

چاپ و نشر

این ده جلد تفسیر، یک بار در صیدا و دو بار در تهران و تبریز در دو مجلد بزرگ، چاپ شده است. امروزه نسخه های کهن و نفیس خطی از این تفسیر در کتابخانه های عمومی و خصوصی در دست است و بیشتر از 15 نسخه از این تفسیر در کتابخانه آیة الله مرعشی (قم) وجود دارد.
این تفسیر بارها در ایران و مصر و لبنان به طبع رسیده است. یکی از بهترین چاپ های آن به تحقیق حاج سید هاشم رسولی محلاتی در سال 1379 ه ق است که بعد مکرر از سوی انتشارات «دار احیاء التراث العربی» تجدید چاپ شد. در حدود 20 سال قبل نیز به کوشش عده ای از فضلا از جمله احمد بهشتی و محمد مفتح به فارسی ترجمه و منتشر شد. 

تفاسیر هم عصر طبرسی

الف: تفاسیر معروف شیعه در قرن ششم:
1. "روح الجنان و روح الجنان" یا "روح الجنان و روض الجنان فی تفسیر القرآن" تألیف حسین بن علی بن احمد خزاعی معروف به ابوالفتوح رازی.
2. "تفسیرالقرآن" و "خلاصه التفاسیر" تألیف ابوالحسن سعید بن هبه الله معروف به قطب الدین راوندی، و چند تفسیر دیگر.
ب: تفاسیر معروف اهل سنت در قرن ششم:
1. "الکاشف عن حقایق غوامض التنزیل" و "عیون الأقاویل فی وجوه التأویل" تألیف علامه محمود بن عمر بن محمد بن عمر ابوالقاسم زمخشری (467 538).
2. "احکام القرآن" تألیف محمد بن عبدالله بن محمد بن عبدالله بن احمد امام ابوبکر بن عربی معافری اندلسی.
3. "تفسیر کبیر" تألیف فخر رازی ( 544 606) شافعی اشعری.
4. "کشف الأسرار و عده الأبرار" تألیف علامه میبدی (552) از شاگردان خواجه عبدالله انصاری (481) صاحب تفسیر القرآن. 


- نظرات (0)

راهکارهایی برای قضا نشدن نماز صبح !

نماز

نماز در حقیقت فرصتی است تا انسان با خدای خویش صحبت کند، و این توفیقی است که از جانب حضرت دوست، نصیب بندگانش می شود تا بتوانند در طول شبانه روز دقایقی را با معبود خویش به مناجات بپردازند؛ (طه، 14) لذا درخواست پیامبران و اولیای الهی همواره از خداوند متعال این بود که پروردگارا

ما را توفیق ده تا در زمره نمازگزاران باشیم.

قرآن کریم از زبان حضرت ابراهیم خلیل (علیه السلام) چنین نقل می کند: «رَبِّ اجْعَلْنی مقیمَ الصَّلاةِ وَ مِنْ ذرِّیَّتی رَبَّنا وَ تَقَبَّلْ دعاءِ»؛ (ابراهیم، 40) پروردگارا، مرا برپا کننده نماز قرار ده، و از فرزندانم (نیز چنین فرما)، پروردگارا دعاى مرا بپذیر.
این مسئله آن قدر برای ابراهیم (علیه السلام) اهمیت دارد که بعد از درخواست از خدا، دوباره می فرماید این درخواست مرا اجابت کن.

در جایی دیگر خداوند از ویژگی منافقان را تنبلی در نماز می داند: إِنَّ الْمنَافِقِینَ یخَادِعونَ اللَّهَ وَهوَ خَادِعهمْ وَإِذَا قَاموا إِلَى الصَّلاَهِ قَاموا کسَالَى یرَاءونَ النَّاسَ وَلاَ یَذْکرونَ اللَّهَ إِلاَّ قَلِیلاً (نساء:۱۴۲)-همانا منافقان، خدا را فریب می دهند در حالی که خداوند، آنان را فریب می دهد. و هنگامی که برای نماز بر می خیزند با سستی و تنبلی، و برای نشان دادن مردم، نماز می خوانند. و خدا را فقط اندکی یاد می کنند.

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: هیچ بنده ای نیست که به اوقات نماز و مواضع خورشید اهتمام ورزد مگر اینکه آسودگی در هنگام مردن و از بین رفتن غم و اندوه ها و نجات از آتش را برایش ضمانت کنم

در این میان توجه به نماز صبح در آیات و روایات نیز مشاهده می شود؛ چنانچه قرآن کریم می فرماید: «أَقِمِ الصّلاةَ لِدلوكِ الشّمْسِ إِلى غَسَقِ اللّیْلِ وَ قرْآنَ الْفَجْرِ إِنّ قرْآنَ الْفَجْرِ كانَ مَشْهودًا»؛ ( اسراء، 78 )
نماز را از زوال خورشید، تا نهایت تاریکی شب، (نیمه شب) بر پادار و همچنین قرآن فجر (نماز صبح) را؛ چرا که قرآن فجر، مورد مشاهده (فرشتگان شب و روز) است.
طبق روایاتی در ذیل آیه شریفه وارد شده است، مقصود از «قرآن الفجر» نماز صبح است و این روایات را دانشمندان شیعه و اهل تسنن نقل کرده اند.

در بیانی رسول خدا صلی الله و علیه وآله می فرمایند: کسی که نماز صبح نخواند قرآن از او بیزار است.
هرکه نماز ظهر بجا نیاورد پیامبران الهی از او بیزارند.، هرکه نماز عصر را ترک کند فرشتگان از او بیزار است. هر که نماز مغرب نخواند دین از او بیزار است و هر که نماز عشارا ترک کند خدای جهان از او بیزار است. (اسرار الصلوه/ص۳۴)

حضرت مهدی (علیه السّلام) به یکی از مشتاقان دیدارش که به زیارت آن حضرت موفق شده بود دوباره فرمود: از رحمت خدا دور است کسی که نماز صبح را چندان تاخیر بیندازد تا ستاره ها ناپدید شوند و نماز مغرب را به حدی تاخیر بیندازد تا ستاره ها ظاهر شوند. (حق الیقین/ص۳۰۲)

حال در این میان این سؤال پیش می آید که برای اینکه صبح برای نماز بتوانیم راحت بلند شویم و این فریضه به بهترین شکل انجام شود چه کنیم؟

خواندن نماز صبح در اول وقت آن شاید از نمازهای دیگر مشکل تر باشد؛ چرا که کندن از رختخواب گرم و لذت خواب در ابتدای راه سخت است ولی نماز گزار می تواند با کمی تمرین و ممارست از منافع سحر و صبح بهره مند گردد و از فیض نماز اول وقت (بالاخص نماز صبح) بی نصیب نماند.
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: هیچ بنده ای نیست که به اوقات نماز و مواضع خورشید اهتمام ورزد مگر اینکه آسودگی در هنگام مردن و از بین رفتن غم و اندوه ها و نجات از آتش را برایش ضمانت کنم . (میزان الحکمه / ج 7 / ص 3129)

یکی از راه هایی که می توان با توجه کردن به آن از خواب صبح دل بکنیم و توجه ویژه به نماز بالاخص نماز صبح پیدا کنیم این است که کمی فکر کنیم و در مورد نعمت های خداوند بیاندیشیم ... یکی از نعمت هایی که به ما ارزانی شده است خواب است ... اگر چیزی به نام خواب وجود نداشت، چه اتفاقی می افتاد!! خواب و استراحت یکی دیگر از نعمت های خداوندی است که ما از آن غافل هستم. امیدواریم خداوند توفیق شکر گذاری نعمت هایش را به ما عنایت بفرماید.
چنانچه قرآن کریم در مورد شب و استراحت در آن می فرماید:" وَ جَعَلْنَا نَوْمَکم سبَاتًا وَ جَعَلْنَا الَّیلَ لِبَاسًا؛ و خواب شما را مایه آرامشتان قرار دادیم ، و شب را پوششى (براى شما) ".(نبأ، 10)

اگر انسان واقعا نسبت به الطاف و نعمت های خداوند توجه داشته باشد و بداند که کسی که قرار است به هنگام نماز با وی صحبت کند همانی است که ما را از نیستی به دنیا آورده و تمامی نعمت های خود را نیز بر ما ارزانی داشته تا به نهایت کمال و درجات بالای بهشتی دست پیدا کند. او همانی است که اختیار کمی و زیادی روزی ما را دارد؛ همانی است که مرگ و زندگی ما در ید قدرت اوست و... با این حال آیا نسبت به نماز با بی حالی برخورد خواهیم کرد و یا آنکه سر از پا نشناخته و با تمام وجود به اقامه نماز عاشقانه خواهیم پرداخت؟

سؤالی که بی پاسخ می ماند

تمام کسانی که صبح بیدار می شوند و کسانی که حتی قبل از صبح بیدار می شوند و نماز شب می خوانند اینها با ساعت بیدار نمی شوند. ساعت کمک می کند ولی ساعت به انسان انگیزه نمی دهد

من از شما سوال می کنم آیا در مواقعی که قرار است صبح زود از خواب بلند شویم نیز نمی توانیم از خواب بلند شویم؟

مانند مواقعی که برای رفتن به کوه و گردش با دوستان خود صبح زود برنامه ریزی کرده ایم!  یا مثلا امتحان داریم! آیا تاکنون فکر کرده اید چرا وقتی با دوستمان قرار داریم فوراً بیدار می شویم و چه بسا بدون کوک کردن ساعت و از مدت ها قبل از ساعت قرار خود به خود بیدار می شویم و هیچ چیزی مانع بیدار شدن ما نمی شود اما هنگامی که می خواهیم نماز بخوانیم و با خدا صحبت کنیم و قرار ملاقات با خدا داریم اینطور نیستیم و هر کاری می کنیم بیدار نمی شویم و اگر بیدار شویم دوباره می خوابیم؟
می دانید مشکل ما چیست؟ مشکل این است که ما به قراری که با دوستمان داریم بیشتر معرفت داریم و بیشتر ایمان داریم و رابطه با دوستان را بیشتر دوست داریم تا نسبت به خداوند.
از رابطه با دوست لذت می بریم اما از رابطه با خدا لذت نمی بریم. وقتی یاد دوست را در ذهن خود کوک می کنیم بدون ساعت بیدار می شویم ولی وقتی یاد خدا را در خود کوک می کنیم نمی توانیم بیدار شویم. این یک مشکل فنی ایمانی است. تمام کسانی که صبح بیدار می شوند و کسانی که حتی قبل از صبح بیدار می شوند و نماز شب می خوانند اینها با ساعت بیدار نمی شوند. ساعت کمک می کند ولی ساعت به انسان انگیزه نمی دهد.

دستگاه انگیزشی انسان را فقط و فقط خدا تحریک می کند. تا معرفت و محبت خدا در دل انسان کوک نشود انسان نمی تواند بیدار شود. ما اگر می خواهیم صبح بیدار شویم اول باید عشق خدا را در خودمان کوک کنیم و بعد البته رعایت مواردی هم می تواند کمک کار باشد.

راهکارها و دستور العمل هایی در ضمن روایات از سوی پیامبر (صلی الله و علیه وآله) و ائمه (علیهم السلام) به ما رسیده است که آنها نیز بهترین راهکار برای به موقع بیدار شدن جهت اقامه نماز صبح خواهند بود.
امام صادق (علیه السلام) از پیامبر گرامی اسلام (صلی الله و علیه وآله) نقل می کند: «هر کس که بخواهد شب برای عبادت برخیزد؛ چون در بستر خود خوابید بگوید: (بسم اللَّه) بار خدایا مرا از مکرِ خود آسوده مدار، یاد خودت را از خاطرم مبر و مرا در گروه غافلان قرار مده، من در فلان ساعت برخیزم. محققاً خدای متعال برای او فرشته اى می گمارد که او را همان ساعت بیدار کند. [کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، محقق، مصحح غفارى، على اکبر، آخوندى، محمد، ج 2، ص 540]

در ادامه به بیان نکاتی در این امر می پردازیم:

هیچ کس نیست که (آیه) آخر سوره کهف (قلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلکمْ یوحى إِلَیَّ أَنَّما إِلهکمْ إِلهٌ واحِدٌ فَمَنْ کانَ یَرْجوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَ لا یشْرِکْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَدا) را هنگام خوابیدن بخواند، مگر این که در هر ساعتى که بخواهد از خواب بیدار شود.»

1- هر چه معده در هنگام خواب شب سبک باشد، به هنگام صبح راحت تر می توانید از خواب برخیزید.

حضرت عیسی علیه السلام می فرماید: ای بنی اسرائیل! پرخوری نکنید؛ زیرا هر که زیاد بخورد، زیاد می خوابد و هر که زیاد بخوابد، کمتر نماز می خواند و هر که کمتر نماز بخواند، در زمره غافلان قلمداد می شود. (اسرار نماز، محسن قرائتی)

2- بدن انسان به خصوص در شب به خواب کافی نیاز دارد و اگر این نیاز برطرف نشود در کار روزانه و... ایجاد خلل می کند. شب نشینی ها و خوابیدن دیر هنگام در بیدار نشدن برای نماز و یا کسالت در آن بسیار مؤثر است. معمولا ً کسانی که تا دیر وقت بیدارند، نمی توانند نماز صبح را بجا آورند. اگر هم بیدار شوند طبیعی است که نمازی با کسالت و خواب آلودگی بخوانند .
حضرت علی علیه السلام درباره ی آیه ی " ای کسانی که ایمان آورده اید در حال مستی به نماز نزدیک نشوید تا بدانید چه می گویید " پرسیدم فرمودند: شما را از خواب آلودگی و چرتی است که نمی گذارد بدانید در رکوع و سجود و تکبیرتان چه می گویید. (همان/ ج 7 / ص 3129). بنابر این دیر خوابیدن در شب ما را از درک لذت های معنوی در سحر و نماز محروم می کند.

3-همان طور که انجام عبادت ایمان را افزایش می دهد، گناه نیز ایمان فرد را سست کرده و توفیق عبادت را از فرد می گیرد. بر این اساس باید انسان از گناه خود توبه حقیقی نماید تا به انجام عبادت موفق شود.
پیامبر خدا صلی الله علیه وآله و سلم می فرمایند: نیکی را نور دل و آرایه (زیبای و روشنای) رخسار و نیروی کار یافتم و بدی و گناه را سیاهی دل و سستی در کار و زشتی چهره .(میزان الحکمه/ج3/114)

آیه ای که معجزه می کند

امام صادق (علیه السلام) می فرماید: «هیچ کس نیست که (آیه) آخر سوره کهف (قلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلکمْ یوحى إِلَیَّ أَنَّما إِلهکمْ إِلهٌ واحِدٌ فَمَنْ کانَ یَرْجوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَ لا یشْرِکْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَدا) را هنگام خوابیدن بخواند، مگر این که در هر ساعتى که بخواهد از خواب بیدار شود.» [همان].


- نظرات (0)

تسلیتی به بازماندگان حادثه منا

هیچ بنده ای به مصیبتى گرفتار نشود كه هنگام به یاد آوردن آن مصیبت «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیهِ راجِعونَ » گوید و هنگام وقوع آن صبر کرده باشد، جز این كه پروردگار گناهان گذشته او را خواهد بخشید. و هر گاه یاد آن مصیبت افتد و این كلام را بر زبان جارى سازد، خداوند گناهانى را كه در میان این دو استرجاع (یعنی خواندن این آیه) از او سر زده، می آمرزد. [کافی، ج3، ص 224]


حادثه منا

بالأخره حاجیانمان از سفر آمدند ...
عزیزان حجتان مقبول و سعیتان مشکور...
از طرفی از فراغ و دوری شما اشک می ریزیم، اشک برای مصیبتی که بر خانواده هایتان سنگینی می کند ... عزیزانی منتظر که پروانه وار بر گرد شمع هایشان می چرخند و در فراغتان اشک غم می ریزند...
از طرفی دیگر اشک حسرت می ریزیم که چه زیبا به لقای پروردگارتان رفتید؛  در یکی از بهترین زمین های خدا ، لبیک گویان، در صحنه ای شبیه به کربلا در آن گرمای سوزان ملک الموت به سراغتان آمد چه صحنه ی سختی ... پس از سال ها انتظار به خانه خدا مشرف شدند و حال این گونه باید به استقبالشان رفت ...
عده ای از بازماندگان گویا هنوز مرگ و فراغ عزیزانشان را باور نمی کنند ... منتظر هستند کسی بگوید این خبر دروغ است؛ یا اشتباهی شده! یا لااقل هنوز امیدی به بازگشتش هست!
حادثه خیلی خیلی تلخ و جانگداز است ... شاید آرزو کنی ای کاش این ها همه خواب باشد. حاضری همه چیزت را بدهی تا او را برگردانی. حتی شاید آرزوی مرگ کنی. اما افسوس ... ! بازگشتی برای عزیزانمان نیست ... واقعیتی است تلخ که اتفاق افتاده ...

در روز قیامت، هنگامی که دفترها گشوده می شود و ترازوهای حساب و کتاب را می آورند، براى اهل بلا و گرفتارى، ترازویى نصب نمى گردد و دفترى برای آنان گشوده نمى شود، سپس آیه «إِنَما یوَفَى الصَابِرونَ أَجْرَهمْ بِغَیْرِ حِسابٍ» را قرائت فرمودند.

همه رفتنی هستیم، کوچک و بزرگ، پیر و جوان هم ندارد ... وقتی زمانش برسد همه می روند اما چگونه مردن و کجا و در چه شرایطی با دنیا خداحافظ کردن، خودش داستانی دارد ... این عزیزان به واقع مرگ زیبایی داشتند .... خدا را در خانه ی خودش دیدن و به لقایش لبیک گفتن ... خیلی لذت دارد ... خوشا به حالشان ...

همه وصیت نامه هایشان را نوشته اند، حلالیت طلبیده اند، حق الناس ها و حق الله هایشان را داده اند و همه را تسویه کرده اند ، حمد و سوره و نمازشان را اصلاح کردند ... خلاصه پاک پاک شده اند
واقعاً چه زمان و شرایطی بهتر از مردن پس از تولد دوباره انسان بعد از اعمال حج، آن هم در سرزمین عرفات ...

قربانیان حادثه منا در لحظاتی جان به جان تسلیم کردند که خداوند از آنها راضی بوده است: إِذَا أَخَذَ النَّاس مَوَاطِنَهمْ بِمِنًى، نَادَى منَاد مِنْ قِبَلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: إِنْ أَرَدْتمْ أَنْ أَرْضَى فَقَدْ رَضِیت: هنگامى كه مردم در منا در جاى خود استقرار مى یابند منادى خداوند ندا مى دهد: اگر مى خواستید من از شما راضى شوم، راضى شدم. (کافی، ج 4، ص 262)

آل سعود، روی جاهلیت را سفید کرده است

اگر کمی تاریخ را تورّق کنیم می بینیم که مردم روزگار جاهلیت در مثل همین ماه ذی الحجه که ماه حرام می دانستند، اجازه به خودشان نمی دادند دست روی کسی بلند بکنند ... در تاریخ داریم اگر کسی قاتل پدرش را در این چند ماه حرام می دید، قاتلی که روزها به دنبالش بود اگر در یکی از این ماه ها او را می دید، به احترام این ماه از کنار او عبور می کرد ...
اما این سعودی ها که با نام اسلام و با رفتارهایشان تیشه بر ریشه ی اسلام می زنند، رحم نکردند ... و این ها روی مردم روزگار جاهلیت را سفید کردند.

تسلیتی به بازماندگان حادثه منا

لحظه ای نمی توانیم خودمان را به جای این خانواده های داغدار بگذاریم و عمق این غم را درک کنیم ... فقط می توان برای تسلّای دلشان از بیان امیرالمؤمنین علیه السلام تسلیتی را خدمتشان داشته باشیم...

امیر الؤمنین علیه السلام در تسلیت به «اشعث ابن قیس» در مرگ فرزندش چنین فرمود:
اى اشعث اگر برای پسرت اندوهناکی، چون پدر هستی این اندوه شایسته است؛ امّا اگر شكیبا باشى هر مصیبتى را نزد خدا پاداشى است.
اى اشعث اگر صبر كنى مقدرات بر تو جارى مى شود و تو پاداش خواهى داشت و اگر ناشكیبائى و بی تابى كنى باز هم مقدرات مسیر خود را طى می كند و وزر و گناه بر تو خواهد بود.
اى اشعث فرزندت تو را شاد می نمود در حالى كه آزمایش و امتحان بود و مرگ او تو را محزون کرد در حالى كه براى تو پاداش و رحمت است
. [نهج البلاغه (فیض الاسلام)، حکمت شماره 283، صفحه 1227]
برایشان آرزوی صبر داریم .... چرا که تنها با صبر است که انسان آرامش می گیرید ... با صبر است که می توان از این آزمایش الهی نیز بیرون آمد : وَلَنَبْلوَنَّکمْ حَتَّى نَعْلَمَ الْمجَاهِدِینَ مِنکمْ وَالصَّابِرِینَ وَنَبْلوَ أَخْبَارَکمْ  [محمد: ۳۱] (و البته شما را مى آزماییم تا مجاهدان و صابران شما را باز شناسانیم و خبرهای [مربوط به] شما را رسیدگى کنیم)
«إِنَما یوَفَى الصَابِرونَ أَجْرَهمْ بِغَیْرِ حِسابٍ»؛ در قیامت، پاداش صبر و استقامت صابرین، بدون اندازه گیری و بی حد و حصر است و به غیر از خداوند، کسی از میزان آن اطلاع ندارد.

هنگامى كه مردم در منى در جاى خود استقرار مى یابند منادى خداوند ندا مى دهد: اگر مى خواستید من از شما راضى شوم، راضى شدم.

رسول خدا (صلی الله و علیه وآله) در روایتی فرمودند: در روز قیامت، هنگامی که دفترها گشوده می شود و ترازوهای حساب و کتاب را می آورند، براى اهل بلا و گرفتارى، ترازویى نصب نمى گردد و دفترى برای آنان گشوده نمى شود، سپس آیه «إِنَما یوَفَى الصَابِرونَ أَجْرَهمْ بِغَیْرِ حِسابٍ» را قرائت فرمودند.
این صبر بر غم و فراغ عزیز و از دست دادن عزیز به قدری سخت است که در حدیث قدسی خداوند خود می فرماید: إِذَا وَجَّهْت إِلَى عَبْدٍ مِنْ عَبِیدِی مصِیبَةً فِی بَدَنِهِ أَوْ مَالِهِ أَوْ وَلَدِهِ ثمَّ اسْتَقْبَلَ ذَلِكَ بِصَبْرٍ جَمِیلٍ اسْتَحْییت مِنْه أَنْ أَنْصِبَ لَه مِیزَاناً أَوْ أَنْشرَ لَه دِیوَان (بحارالانوار، ج 68، ص 93) وقتی به بنده ی من مصیبتی رسید اگر مصیبت زده صبر کرد من خدا فردای قیامت خجالت می کشم بگویم دیوان عمل او را ترازی او را باز کنید و حساب او را ببینم. [بحارالانوار، ج 79، ص 116]

 کلام آخر

یادمان باشد خدا برای مؤمن بد نمی خواهد. اگر عزیزتان را از دست داده اید؛ اولاً بدانید جدایی شما موقت است و در دیار باقی دوباره در کنار هم خواهید بود. ثانیاً ناراحتی کوتاه شما در دنیا پاداش ابدی خواهد داشت. این پاداش آن قدر بزرگ است که اگر مؤمن بداند كه خداوند چه پاداش بزرگى در برابر بلا برایش آماده كرده آرزو مى كند كه در دنیا او را با قیچی ها تكه تكه كنند. [کافی، ج 2، ص 255]

به ماه محرم نزدیک می شویم ... عزیزان داغدار، صحرای کربلا را مجسم کنید، در کربلا بر خاندان اهل بیت علیهم السلام چه گذشت؟
در آن شرایط امام حسین (علیه السلام) و حضرت زینب (سلام الله علیها) چگونه برخورد کردند؟
مگر جز این است که آنها در برابر مقدرات الهى، تسلیم و راضی به رضای الهی بودند. چنانچه امام حسین (علیه السلام) قبل از شهادت و در اوج مصیبت می فرمایند: «رِضَى اللَهِ رِضَانَا أَهْلَ الْبَیْتِ»؛ حضرت زینب سلام الله علیها نیز در مجلس ابن زیاد، علی رغم تنهائى در برابر آن همه دشمن، سختی و فشارهایی که بر ایشان آمده بود با اطمینان قلبی و رضایت از مقدرات الهی فرمودند: «مَا رَأَیْت إِلَا جَمِیلًا».

این حرف ها قطعا چیزی از ظلم آل سعود و بی کفایتی آن ها  کم نمی کند ...
خدا به حرمت امیرالمومنین علیه السلام و حضرت زهرا سلام الله علیها و اهل بیت علیهم السلام که حاجیان عزیز میهمان این انوار الهی بودند به بازماندگانشان تسکین و آرامشی را عطا کند.
الهی آمین


- نظرات (0)

علائم ظهور و ملک عبدالله عربستان


بر اساس روایات مستدل و مستند معصومین (ع) سرزمین حجاز <عربستان کنونی> در روایات مربوط به آخر الزمان، آبستن حوادث بسیار مهمی است. از مهمترین این حوادث می توان به اختلافات داخلی در خاندان پادشاهی حجاز، درگیری های نظامی در سرزمین حجاز،قتل نفس زکیه در مسجدالحرام،خسف یا فرو رفتن سپاهیان سفیانی در بیابان بیداء عربستان و مهمتر از همه، ظهور حضرت مهدی (عجل الله) از شهر مکه، اشاره کرد.

 

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

بر اساس روایات مستدل و مستند معصومین (ع) سرزمین حجاز <عربستان کنونی> در روایات مربوط به آخر الزمان، آبستن حوادث بسیار مهمی است. از مهمترین این حوادث می توان به اختلافات داخلی در خاندان پادشاهی حجاز، درگیری های نظامی در سرزمین حجاز،قتل نفس زکیه در مسجدالحرام،خسف یا فرو رفتن سپاهیان سفیانی در بیابان بیداء عربستان و مهمتر از همه، ظهور حضرت مهدی (عجل الله) از شهر مکه، اشاره کرد.  وقایع مربوط به اختلافات خاندان پادشاهی حجاز و مرگ آخرین پادشاه مقتدر این خاندان به نام عبدالله، نشانه ای است که در سالهای نزدیک به ظهور اتفاق می افتد و نشانه مهمی برای نزدیکی زمان ظهورحضرت حجت (عجل الله) می باشد و میتوان آنرا به عنوان قطعه اول پازل ظهور انتخاب و معرفی کرد.

همانگونه که ذکر شد، در روایات مربوط به آخرالزمان، سخن از اختلاف در پادشاهی حجاز به میان آمده است. نکته  بسیار جالب و عجیبی که دیده می شود، این است که در عصر حاضر که اکثریت کشورها حکومت جمهوری را پذیرفته اند و حتی تعدادی از کشورهای عربی همچون عراق، سوریه، مصر، الجزایر و ... نیز صاحب حکومت جمهوری شده اند، کماکان کشور عربستان توسط حکومت پادشاهی اداره می شود و این نکته از نظر انطباق با روایات بسیار مهم و قابل توجه است ؛ چرا که در روایات درباره حکومت حجاز (عربستان) ذکر شده است که حکومت حجاز در عصر ظهور ، در دست خاندان "بنی فلان یا آل فلان" است.
از آنجا که در روایات سخن از یک خاندان شده است (آل فلان یا بنی فلان)، می توان دریافت که حکومت حجاز در عصر ظهور قاعدتاً باید پادشاهی باشد تا افراد مختلفی که همگی به یک خاندان تعلق دارند، در رأس حکومت قرار گیرند. مطمئناً احتمال اینکه در یک حکومت جمهوری، افراد متعددی از یک خاندان بتوانند رئیس جمهور شوند بسیار بعید است. توجه کنید که عرض کردم چند نفر، نه 2 نفر از یک خاندان ؛ چرا که گهگاه دیده شده است که یک پدر و یک پسر توانسته اند رئیس جمهور یک کشور شوند؛ مثل آمریکا که بوش پدر و بوش پسر به ریاست جمهوری رسیده اند، یا سوریه که حافظ اسد و بشار اسد رئیس جمهور گشته اند؛ اما در هر صورت تا به حال دیده نشده است که افراد متعددی از یک خاندان رئیس جمهور شوند.


همانگونه که ذکر شد، در تعدادی از روایات، سخن از بنی فلان یا آل فلان به میان آمده است. در زیر، یکی از این روایات را ملاحظه می فرمایید:
« از ابوبصیر نقل شده است که گفت:
خدمت امام صادق (ع) عرض کردم : ابو جعفر (امام باقر (ع)) می فرمود: قائم آل محمد (عج) 2 غیبت دارد که یکی طولانی تر از دیگری است. فرمود: آری. این امر تحقق نیابد مگر آنکه در خاندان فلان اختلاف به وجود آید و حلقه تنگ شود و سفیانی ظهور کند و بلا سخت گردد و مرگ و کشتار مردم را فرا گیرد و آنان به حرم خدا و پیامبرش پناهنده شوند. (١)

روایت دیگری نیز با مضمون مشابه از امام رضا(ع) نقل شده است:

« بزنطی از حضرت رضا (ع) روایت می کند که فرمود:  از  جمله  نشانه های  فرج، حادثه ای است که بین 2 حرم مکه و مدینه رخ دهد. پرسیدم آن حادثه چیست؟ فرمود: تعصب قبیله ای بین 2 حرم بوجود آید و فلانی از خاندان فلان، 15 رئیس قبیله را به قتل رساند. (٢)
در روایت های ذکر شده، ملاحظه فرمودید که از آخرین خاندان پادشاهی حجاز، با عنوان خاندان فلان یا آل فلان نامبرده شده است .
ذکر یک نکته بسیار مهم: بنا بر نظریات عالمان دین یکی از دلایلی که ائمه ی اطهار (ع) عبارت بنی فلان یا آل فلان را برای آخرین خاندان پادشاهی عربستان برگزیده اند و صریحاً به نام دقیق این خاندان اشاره نکرده اند، می تواند این مسئله باشد که ذکر نام صریح این خاندان، موجب می شده است تا خاندان های پادشاهی که در عربستان حکومت کرده اند، هیچ کدام نام ذکر شده در روایات را بر خود ننهند؛ چرا که هیچ خاندانی  قاعدتاً  دوست نمی دارد که نامش، همنام آخرین خاندان پادشاهی حجاز در روایت های ذکر شده از معصومین (ع) باشد. زیرا درصورت همنام بودن نام این خاندان ها با آخرین پادشاهی عربستان در روایات، موجب عکس العمل شیعیان اهل بیت (ع) می شده است .
در مورد آخرین خاندان پادشاهی حجاز، روایات ذکر شده از معصومین (ع)، تنها به ذکر عبارت بنی فلان اکتفا نکرده و مختصات دقیقتری از آخرین پادشاه مقتدر عربستان نیز ارایه کرده اند. به طوری که برخی از روایات، نام آخرین پادشاه عربستان را « عبدالله  » عنوان کرده اند. روایت زیر از آن جمله است :
« امام صادق (ع) فرمودند:
هر کس مرگ عبدالله را برای من تضمین کند، من ظهور قائم را برای او تضمین می کنم. سپس فرمود: وقتی عبدالله بمیرد، مردم برای حکومت با کسی توافق نکنند و این اختلاف و درگیری به خواست خدا تا ظهور صاحب الامر (عجل الله) ادامه یابد. حکومت های چند ساله پایان یافته و تبدیل به حکومت چند ماهه و چند روزه شود. راوی می گوید: سئوال کردم: آیا این ماجرا به طول می انجامد؟ فرمود: هرگــــــــــــز. (٣)
ملک عبدالله پادشاه عربستان که هم اکنون 86 سال سن دارد!
همانگونه که ملاحظه فرمودید، روایت فوق از پادشاهی به نام عبدالله نام می برد که مرگ او در ایام نزدیک به ظهور اتفاق می افتد. نکته مهم اینکه اولین عبارت این روایت، حالت شرطی داشته و مرگ عبدالله را پیش زمینه  ظهور حضرت قائم (عجل الله) معرفی می کند: "  هر کس مرگ عبدالله را برای من تضمین کند، من ظهور قائم (عجل الله) را برای او تضمین می کنم ... "
همچنین ادامه  روایت بیان می دارد که بعد از مرگ عبدالله ، اختلافات زیادی بر سر به دست گیری قدرت پدید می آید و این مسئله تا ظهور حضرت قائم (عجل الله) ادامه می یابد. با توجه به این مطالب، به وضوح می توان دریافت که عبدالله حاکم حجاز می باشد و مرگ او منجر به اختلافات داخلی در حکومت حجاز شده و ضعف و اختلافات داخلی در حکومت فاسد حجاز ، زمینه مساعدی برای ظهور حضرت مهدی (عجل الله) فراهم خواهد کرد ؛ در این میان به نظر میرسد یکی از ملزومات ظهور حضرت ، مهیا شدن شرایط شهر مکه است و با توجه به عداوت و دشمنی فرقه وهابیت که در حال حاضر اندیشه غالب در عربستان است و شدیدا از سوی آل سعود رواج یافته و حمایت می شود ظهور اتفاق نخواهد افتاد مگر در شرایطی که هرج و مرج بر سرزمین حجاز سایه افکنده باشد ؛ چرا که یقینا وجود یک حکومت مقتدر و منسجم ضد شیعه و ضد مهدی مانع بزرگی برای گرد هم آمدن یاران حضرت است و از آنجا که روایات شریف دلالت بر اوضاع نابسامان حجاز در هنگامه ظهور دارد می توان گفت که این نابسامانی جز در شرایط عدم وجود یک حکومت مرکزی مقتدر مهیا نخواهد شد.

در عصر حاضر که بنا به نظر بسیاری از علما و محققین، " عصر الظهور " می باشد، تعداد زیادی از نشانه های ظهور به صورت پی درپی محقق شده اند. با توجه به این مسئله، ضرورت دقت در وضعیت سیاسی و نظامی کشورهای منطقه و تطبیق احتمالی (نه قطعی) حوادث منطقه  خاورمیانه و جهان بر روایات مربوط به آخرالزمان، بیش از پیش آشکار می گردد. در این میان، وقایع کشور عربستان به دلیل اهمیت شهر مکه در مسئله ی ظهور حضرت مهدی (عجل الله) و تحرکات وهابیون در قرن اخیر، از اهمیت بسیاری برخوردار است.
نکته ی عجیب تر اینکه، حوادث سالهای اخیر عربستان و به حکومت رسیدن پادشاه جدید این کشور، لزوم توجه ویژه به روایات آخرالزمانی ییرامون وضعیت عربستان را دوچندان می نماید.
همانگونه که در روایات ذکر شده ملاحظه فرمودید، نام آخرین پادشاه مقتدر حجاز (عربستان)، عبدالله می باشد. عجیب اینکه از سال 2005 میلادی و پس از مرگ ملک فهد پادشاه سابق عربستان، حکومت عربستان به دست برادر ناتنی وی، ملک عبدالله بن عبدالعزیز افتاد. البته از سال 1996 میلادی و به دنبال سکته ی ملک فهد پادشاه سابق عربستان، حکومت عملاً به دست ولیعهد آن زمان این کشور، یعنی ملک عبدالله  افتاد؛ اما حکومت و سلطنت رسمی ملک عبدالله ، از سال 2005 میلادی آغاز گشت.
ملک عبدالله بن عبدالعزیز در سال 1924 میلادی به دنیا آمد. پدر او ملک عبدالعزیز بن عبدالرحمن آل سعود و مادرش فهده بنت عاصی نام داشتند.ملک عبدالله پنجمین پسر ملک عبدالعزیز بود که مطابق قانون اساسی عربستان پس از برادر ناتنی اش ملک فهد و در هنگامی که 81 سال از عمرش می گذشت، بر مسند پادشاهی عربستان تکیه داد. از سال 2005 تا کنون، ملک عبدالله پادشاه عربستان می باشد.

این مسئله که بعد از قرن ها، شخصی به اسم عبدالله حکومت و سلطنت را در حجاز بر عهده گرفته است، از اهمیت بسیاری برخوردار است. زیرا همانگونه که ذکر گردید، آخرین پادشاه مقتدر حجاز قبل از ظهور حضرت مهدی (عجل الله) نیز عبدالله نام دارد. بنابراین احتمال دارد (توجه کنید که فقط احتمال دارد) ملک عبدالله فعلی، همان عبدالله ذکر شده در روایات باشد. البته همانگونه که گفته شد، این فقط یک احتمال است نه یک مسئله  100% قطعی ؛ چرا که ممکن است در سال های آینده، افراد دیگری با نام عبدالله بر مسند قدرت در عربستان تکیه زنند و به همین دلیل است که بنده در مطلب گذشته از همراهان و دوستان این وبلاگ درخواست کردم تا در بررسی مباحث مرتبط با مهدویت از دو فاکتور عقلانیت و معنویت بهره گیرند و هر یک خود به نتیجه ای شخصی برسند تا خدای ناکرده خواندن این مطالب باعث شبهه نشود و چه بسا کسانی هستند که با افراط در مصداق شناسی به توقیت (تعیین وقت برای ظهور حضرت حجت)رسیده اند که امریست نکوهش شده و غیر قابل قبول که در احادیث به کرٌات دیده می شود.

از جمله این روایات می توان به فرمایش معصوم (ع) استناد کرد که فرموده اند : «... واما ظهور الفرج فانه الی الله تعالی ذکره و کذب الوقاتون  ; و اما ظهور فرج همانا در اختیار خداوند متعال است و وقتگذاران دروغ گفتند (۴) و همچنین رحمان بن کثیر نقل می کند که نزد امام صادق علیه السلام بودم که مهزم وارد شد . از آن حضرت پرسید: فدایت گردم، آیا مرا خبر نمی دهید از زمان این امری که انتظار آن را می کشیم؟ آن حضرت فرمود: «یا مهزم! کذب الوقاتون;  ای مهزم! وقتگذاران دروغ می گویند .» (۵) و همچنین از امام باقر (ع)با تاکید بیشتری ذکر شده است . آنگاه که فضیل بن یسار از زمان ظهور پرسید، امام پنجم در جواب او فرمود: «کذب الوقاتون، کذب الوقاتون، کذب الوقاتون .»بدون تردید مقصود از وقت تعیین کردن در اینجا، عبارت است از مشخص کردن دقیق سال و روز ظهور و گرنه تعدادی از روایات به صورت اجمال برخی محدوده های زمانی ظهور را مشخص کرده اند .

همانطور که عرض شد ممکن است ملک عبدالله  عربستان که از سال 2005 میلادی رسماً حکومت این کشور را بر عهده گرفته است، همان عبدالله حاکم حجاز ذکر شده در روایات باشد. البته علت بیان این انطباق , صرفاً نام عبدالله نیست؛ بلکه مسایل دیگری نیز وجود دارند که احتمال درست بودن این انطباق را تا حدی افزایش می دهند . یکی از مسایلی که تا حدی ملک عبدالله و خاندان پادشاهی آل سعود در عربستان را با مطالب ذکر شده در روایات پیرامون آخرین خاندان پادشاهی حجاز در آخرالزمان، تطبیق می دهد، شرایطی است که خاندان پادشاهی آل سعود در حال حاضر آن را تجربه می کند.

در روایات ذکر شده، ملاحظه فرمودید که از اختلافات و کشمکش در آخرین خاندان پادشاهی حجاز در زمان نزدیک به ظهور سخن به میان آمده است.  عجیب اینکه  خاندان پادشاهی آل سعود نیز کم کم می رود تا شرایط ذکر شده در روایات را تجربه کند و دچار اختلافات در رأس حکومت شود. گرچه ملک عبدالله به دلیل به دست گیری عملی قدرت از سال 1996 تاکنون، توانسته است حکومت عربستان را با اقتدار حفظ نماید، اما وضعیت خاندان آل سعود بسیار شکننده است و بنابر نظر اکثر کارشناسان مسایل سیاسی، در آینده ای نزدیک، خاندان آل سعود دچار بحران جدی در به دست گرفتن قدرت خواهد شد.
یکی از معضلات بزرگی که خاندان آل سعود در طی دهه های اخیر با آن روبرو بوده است، این است که مطابق قانون اساسی کشور عربستان، تنها پسران ملک عبدالعزیز، حق دارند پادشاهی عربستان را به دست گیرند !!!!!! و بعد از مرگ یکی از پسران او، پسر دیگر عبدالعزیز باید پادشاهی عربستان را در دست گیرد با توجه به اینکه پسران عبدالعزیز همگی مسن هستند، احتمال اینکه در طی مدت کوتاهی یکی پس از دیگری فوت نمایند و تمام پسران عبدالعزیز از بین بروند، زیاد می باشد. (٧)
این مسئله حتی در مورد انتخاب ملک عبدالله نیز مشکلاتی ایجاد کرده بود که گرچه در نهایت حل شدند، اما این نگرانی را در بین مسئولان عربستان ایجاد کرد که پادشاه آینده نیز ممکن است به مشکل ملک عبدالله گرفتار شود.
جریان این مشکل از این قرار است که تمامی پسران عبدالعزیز که واجد شرایط پادشاهی می باشند، حداقل 70 سال سن دارند و فاصله سنی این پسران نیز از یکدیگر بسیار کم است. برای مثال ملک عبدالله  که بعد از برادرش فهد به حکومت عربستان رسید، بنا به قولی تنها چند ماه و بنا به قول دیگری 3 سال از فهد کوچکتر بود و فاصله سنی عبدالله با برادر کوچکترش شاهزاده سلطان بن عبدالعزیز نیز بسیار کم می باشد. بنابراین این اختلافات سنی کم، خود از یک سو موجب اختلافات شدید بین ملک عبدالله و شاهزاده سلطان بر سر جانشینی ملک فهد شده بود، اما به هر حال به دلیل اینکه ملک عبدالله عملاً قدرت را از سال 1996 در دست داشت، مشکل چندانی در بحث جانشینی فهد، پیش نیامد . اما با توجه به اینکه ولیعهد کنونی عربستان یعنی شاهزاده سلطان نیز در حدود 85 سال سن دارد و وضعیت سلامتی اش نیز نامناسب است،احتمال اینکه در طی سالهای آینده فوت نماید، زیاد است.

بقیه پسران عبدالعزیز نیز همگی مسن هستند و به احتمال زیاد تعداد زیادی از آنان در عرض چند سال آینده فوت خواهند کرد. بنابراین به زودی باید شاهد انتقال قدرت از پسران ملک عبدالعزیز به نوادگان عبدالعزیز باشیم که این مسئله نیز خود به زودی بحران واقعی و منازعات و اختلافات داخلی شدیدی را در خاندان آل سعود پدید خواهد آورد.

این مسئله حتی از چشم خبرنگار روزنامه مشهور فیگارو نیز به دور نمانده و این روزنامه در روز چهارشنبه ٣ آگوست ٢٠٠۵ در مقاله ای با عنوان " عربستان: آبستن اختلافات داخلی آل سعود " به آن اشاره کرده است.(٨)

بدین ترتیب هیچ بعید نیست که پس از مرگ ملک عبدالله که در سنین کهولت و پیری به سر می برد، عربستان صحنه  کشمکش و درگیری خاندان آل سعود شود. این مسئله با روایات اسلامی که درباره ی آخرین خاندان پادشاهی حجاز قبل از ظهور حضرت مهدی (عجل الله) بیان شده اند، مطابقت زیادی دارد. چرا که در یکی از روایات آمده است:

وقتی عبدالله بمیرد، مردم برای حکومت با کسی توافق نکنند و این اختلاف و درگیری به خواست خدا تا ظهور صاحب الامر (عجل الله) ادامه یابد. حکومت های چند ساله پایان یافته و تبدیل به حکومت های چند ماهه و چند روزه شود. (٩)

بدین ترتیب همانگونه که ملاحظه فرمودید، به نظر می رسد که وضعیت خاندان پادشاهی آل سعود در عربستان، شباهت بسیار زیادی با آخرین خاندان پادشاهی حجاز در روایات مربوط به آخرالزمان دارد. گرچه این تطبیق قطعی و صد در صد نمی باشد، اما توجه به آن و پی ریزی مناسبات سیاسی و نظامی شیعیان با عربستان بر پایه ی آن، خالی از لطف نمی باشد. بدین صورت که با توجه به شباهات ذکر شده، شیعیان باید وضعیت داخلی خاندان پادشاهی عربستان را به دقت زیرنظر گیرند تا اختلافات و جنگهای داخلی عربستان در سالهای آینده، گریبانگیر آنها نشود. از سوی دیگر، با مشاهده ی اختلافات داخلی در خاندان پادشاهی عربستان، باید بیش از پیش احتمال نزدیکی ظهور حضرت مهدی (عجل الله) را داد و مطابق این احتمال، آمادگی ها را در جهت استقبال از آن حضرت و دوری از فتنه های آخرالزمان، افزایش داد.

باز هم لازم به ذکر است که واقعاً ممکن است ملک عبدالله پادشاه کنونی عربستان و خاندان آل سعود (خاندان پادشاهی عربستان)، آخرین پادشاه و آخرین خاندان پادشاهی حجاز نباشند و در آینده نیز پادشاهان دیگری در عربستان حکم برانند، اما به هر حال نمی توان شباهت ملک عبدالله و خاندان آل سعود را با روایت های ذکر شده در مورد آخرین خاندان پادشاهی حجاز، نادیده گرفت. بنابراین بهتر است که توجه ویژه ای به وضعیت عربستان سعودی در عصر حاضر داشته باشیم.

بخش دوم

محققین مسلط به زبان عربی در بررسی متون و مقالات عربی مرتبط با ظهور حضرت حجت (عجل الله) به روایتی از یک کتاب مشهور به نام « دویست و پنجاه علامت تا زمان ظهور امام مهدی (عجل الله):  مائتان و خمسون علامة حتی ظهور الامام المهدی (عجل الله) » نوشته علامه سید محمد علی طباطبایی حسنی چاپ شده در سال 1419 هجری قمری در شهر بیروت، برخوردند که ماحصل این بررسی را در ادامه می خوانید :

« عن مسند احمد عن النبی صلی الله علیه و آله و سلم : یحکم الحجاز رجل اسمه علی اسم حیوان، إذا رأیته حسبته فی عینه الحول من البعید و اذا اقتربت منه لا تری فی عینیه شیئاً، یخلفه أخ له إسمه عبدالله، ویل لشیعتنا منه؛  اعادها ثلاثاًً : بشرونی بموته ابشرکم بظهور الحجة، بشرونی بموته ابشرکم بظهور الحجة، بشرونی بموته ابشرکم بظهور الحجة. »(10)

« از مسند احمد از پیامبر (ص) نقل شده است: مردی در حجاز حکومت خواهد کرد که اسمش چون اسم حیوان است ؛ هنگامی که او را از دور ببینی ، تصور می کنی که در چشمش کژی (انحراف) وجود دارد و هنگامی که به او نزدیک می شوی، در چشمش چیزی نمی بینی ؛ بعد از او برادرش که نامش عبدالله است ، خلافت  می نماید ؛  وای بر شیعه ما از او . . . سپس سه مرتبه تکرار کردند : خبر مرگش را به من بشارت دهید تا من ظهور حجت را به شما بشارت دهم. »


محقق و استاد برجسته جناب خادم الامام (عجل الله) که اصرار زیادی هم در به کار نبردن عنوان استاد در مورد خودشان دارند ضمن تهیه این کتاب و بررسی آن در صفحه 122 با این روایت روبرو می شوند که متن اسکن شده آن را می بینید ؛


نکته مهم اینکه همانطور که ملاحظه می فرمائید در ذیل روایت مذکور توسط علامه طباطبائی قید شده است که "هذا الخبر نقله إلیٌ أحد الفضلاء المطلعین" یعنی : "این خبر را یکی از انسان های فاضل و مطلع برایم نقل کرده است" و این جمله نشانگر آن است که علامه طباطبائی خود شخصا این حدیث را از کتاب مسند احمد (کتاب مورد وثوق اکثر علمای سنی) استخراج ننموده است و امکانش وجود دارد که صحت سند آن در کتاب اصلی (مسند احمد) به اثبات نرسد .

اما اگر این روایت با همین مضمون در کتاب اصلی هم آمده باشد انطباق عجیبی با وضعیت فعلی خاندان آل سعود دارد.

با یک جستجوی ساده در مترجم گوگل می توان به معنی اسم فهد پی برد ؛ فهد در لغت عربی به معنای یوز پلنگ است ! عجیب اینکه روایت می فرماید : بعد از پادشاهی که نامش همچون حیوان است، برادرش عبدالله به پادشاهی می رسد. در عربستان کنونی نیز ملک عبدالله که برادر ملک فهد «  یوزپلنگ » است، سلطنت را از سال 2005 میلادی و به دنبال فوت ملک فهد به عهده گرفته است . روایت ذکر شده در ادامه بیان می دارد: « ویل لشیعتنا منه : وای بر شیعه ی ما از او. ». اما آیا ملک عبدالله سزاوار چنین توصیفی است؟

بنا بر ادعاهای وهابیون ؛ خاندان آل سعود و خصوصا شخص ملک عبدالله با روافض (لقب شیعیان در کتب وهابیون) برخورد قاطع نمی کنند ! و چون معتقد به مباح بودن خون شیعیان هستند همواره خواستار محاکمه و به بند کشیدن پیروان اهل بیت (علیهم السلام) هستند .

گرچه در ماههای اول سلطنت ملک عبدالله بیان می شد که وی  شخص معتدل و میانه رویی است و با ملک فهد که در زمان او حجاج شیعه در روز برائت از مشرکین به خاک و خون کشیده شدند، تفاوت دارد، اما گذشت زمان ثابت کرد که نه تنها خطر او برای شیعیان و سایر مسلمانان آزاده از ملک فهد کمتر نیست، بلکه ملک عبدالله به مراتب خطرناک تر است.(11)

با وجود اینکه ملک عبدالله در طی این سالها تلاش نموده است تا در ظاهر و در جریان مناسبات سیاسی با کشورهای منطقه خود را فردی صلح طلب معرفی نماید، اما شواهد امر دقیقاً خلاف این نکته را ثابت می کند؛ به طوری که از زمان آغاز رسمی سلطنت ملک عبدالله ، حملات گروه های تکفیری تحت حمایت عربستان به شیعیان عراق، افزایش یافته و حتی هتک حرمت این گروههای تکفیری به عتبات عالیات و حرم ائمه (ع) در عراق افزون گشته است. از زمان آغاز سلطنت ملک عبدالله، مفتیان وهابی عربستان که تحت حمایت کامل خاندان آل سعود هستند، فتواهای بی شرمانه ای صادر نموده که این فتواها به دست گروه های تکفیری عراقی تحت حمایت دولت عربستان سعودی اجرا شده و منجر به کشتارهای هر روزه ی شیعیان عراقی و انهدام زیارتگاه های معصومین (ع) شده است. علاوه بر این ملک عبدالله  ارتباط بسیار قوی با امریکا و اسراییل برقرار نموده و بدین ترتیب به مسلمانان خیانت کرده است. این ارتباط تا بدانجا است که سران سعودی در زمان سلطنت ملک عبدالله، با جرج بوش میگساری و رقص شمشیر می نمایند.


از سوی دیگر بنا بر گزارش های بی شماری که از سوی حجاج شیعه بخصوص حجاج شیعه ی ایرانی به دست رسیده است، در طی 3 – 2 سال اخیر، فشارهای زیادی بر حجاج ایرانی وارد آمده است که تاکنون سابقه نداشته است. این فشارها تا به آنجا بوده است که برخی از علما از جمله آیت الله مکارم شیرازی، بحث احتمال تحریم حج عمره را مطرح نمودند.

یکی از آخرین شاهکار های ملک عبدالله در  خیانت  به  شیعیان،  دست داشتن دستگاه های اطلاعاتی عربستان سعودی به همراه دستگاه اطلاعاتی کشور خائن اردن در ترور شهید حاج عماد مغنیه بود که این مسئله خود یکی از ننگین ترین جنایات ملک عبدالله می باشد.

همچنین جنایات اخیر که در شهر مقدس مدینه به دست دستگاه های اطلاعاتی و امنیتی عربستان و نیز نیروهای افراطی وهابی موسوم به نیروهای امر به معروف و نهی از منکر وابسته به دولت عربستان انجام شدند و در طی آن ها تعداد زیادی از شیعیان به شهادت رسیدند و تعداد دیگری نیز زخمی شدند، خود حکایت از دسایس شیطانی ملک عبدالله عربستان دارند . با توجه به مسائل گفته شده، به راحتی می توان دریافت که عبارت « ویل لشیعتنا منه »  در روایت ذکر شده،  کاملاً  برازنده ملک عبدالله می باشد.

با توجه به مطالبی که ذکر شد، این احتمال وجود دارد که ملک عبدالله و خاندان آل سعود، آخرین پادشاه مقتدر و آخرین خاندان پادشاهی عربستان باشند. چرا که چندین روایت از معصومین (ع) ذکر شده است که اوضاع حجاز در آخرالزمان را پیشگویی کرده اند و این پیشگویی ها تا حد زیادی بر وضعیت کنونی عربستان منطبق است. گرچه ما انسان ها از خطا و اشتباه مبری نیستیم و ممکن است در تحلیلها اشتباه نماییم ، اما در هر حال توجه به اوضاع کنونی عربستان و تحلیل آن بر طبق روایات آخرالزمانی معصومین (ع) خالی از لطف نیست و می تواند ما را در برخورد با پیشامدهای آخرالزمان یاری نماید.


بخش سوم


حجاز سرزمینی است که خورشید اسلام از آنجا طلوع کرد. عربستان سعودی به خاطر قرار گرفتن در منطقه مهم خلیج فارس و داشتن بزرگترین ذخایر نفتی و گازی جهان، از نگاه بین المللی ارزش بسیار زیادی دارد. در جهان اسلام نیز این کشور با داشتن پیشینه تاریخی بسیار کهن و وجود کعبه شریف، نقش بسیار مهمی ایفا میکند . عربستان سرزمینی است که حضرت ابراهیم (ع) در آنجا به فرمان خدا ، جایگاه و مأمن اصلی یکتاپرستی را بنیان نهاد و با بعثت رسول اکرم (ص) حیات جدیدی را تجربه کرد .


فارغ از دیدگاه های سیاسی و بین المللی هم این کشور کانون اتفاقات شریفی خواهد بود که تبیین و شناساندن اهمیت تحولات آن نیازمند ساعتها کار کارشناسی و تحلیل های گسترده و نگاشتن مقالات متعدد است.

در "قطعات پازل -شماره 1 . . . عربستان - بخش دوم" به بررسی یکی از روایاتی پرداختیم که اگر در صحت سند آن به یقین برسیم ، بدون شک تکلیف بسیاری از وقایع آینده نزدیک ، روشن خواهد شد و شبهه اندازان را در موضع ضعف قرار خواهد داد . اما به دلیل اهمیت ویژه این روایت بر آن شدم تا تحقیق کاملتری در مورد این روایت و دیگر مسائل مربوط به وضعیت اجتماعی کشور عربستان در عصر ظهور انجام دهم .

دوستان عزیز ؛ بررسی این روایت از آن جهت حائز اهمیت مضاعف است که اثبات آن ؛ اثبات یکی از پنج علامت محتوم نیست و آنانی را که تعیین مصداق شخصیتهای حتمی و به تبعش تفکر نزدیکی ظهور را اشتباه میدانند به تعمق بیشتر فرا می خواند .

« از مسند احمد از پیامبر (ص) نقل شده است : مردی در حجاز حکومت خواهد کرد که اسمش چون اسم حیوان است ؛ هنگامی که او را از دور ببینی ، تصور می کنی که در چشمش کژی (انحراف) وجود دارد و هنگامی که به او نزدیک می شوی، در چشمش چیزی نمی بینی ؛ بعد از او برادرش که نامش عبدالله است ، خلافت  می نماید ؛  وای بر شیعه ما از او . . . سپس سه مرتبه تکرار کردند : خبر مرگش را به من بشارت دهید تا من ظهور حجت را به شما بشارت دهم. » (12)

اگر شرط فرض را بر صحیح بودن سند این روایت رسیده از حضرت محمد (ص)  قرار دهیم ، اثبات انطباق مفهوم کلی این حدیث بر شرایط موجود ؛ منـــــوط به صحت برقراری رابطه برادری بین عبدالله (پادشاه فعلی عربستان) و حاکمیست که نامش شبیه نام یک حیوان است و از اینجا پی میبریم که کلمات کلیدی این روایت همانا ١ - اسم آن حاکم و ٢ - کژی چشم اوست .

ترکیب چهره  منحوس فهد که نمایانگر سیرت پنهان ماسونی (به تحقیق جناب خادم الامام (عجل الله) در سایت وعده صادق) اوست بر کسی پوشیده نیست و کژی چشم درتمامی تصاویری که از او در دسترس است هویداست .

» » »

اما طبق تحقیقات انجام شده و بررسی سایتهای عربی به این موضوع پی بردیم که فهد در لغت عرب غالبا در دو معنی شاخص است :

١ - فَهَد به فتح ف و ه و سکون دال به معنی حیوان درنده خو و یا همان یوزپلنگ است.

٢ - فَهد به فتح ف و سکون ه و دال به معنی خوش یمن و مبارک است.

گویش مردم عربستان و متون موجود در سطح اینترنت حاکی از آن است که نام نامبارک پادشاه پیشین عربستان ملک فَهد بن عبدالعزیز بوده است (یعنی مورد دوم) و در صحبتی که با یکی از اساتید زبان عربی (که عرب زبان هم هستند) داشتم ایشان هم بر این مسئله صحه گذاشتند و گویش ملک فَهَد (مورد اول) را تنها مختص ما ایرانیان دانستند . با این اوصاف ممکن بود که تحلیل روایت فوق با شبهه در اساس آن مواجه شود. اما با دقت بر متن رمز آلود  "یحکم الحجاز رجل اسمه علی اسم حیوان" متوجه می شویم که این نام به صورت مطلق به نام یک حیوان پیوند نخورده است ! یعنی نفرموده است که او همنام یک حیوان است و فرموده ؛" اسمه علی اسم حیوان" ! که ترجمه دقیقش میشود : اسمش چون اسم یک حیوان است .

که این شباهت میتواند در لفظ یا معنا باشد . پس برای بنده جای سئوالی در مورد انطباق این روایت بر احوالات سلاطین اخیر آل سعود باقی نمی ماند. البته به شرط صحت سند ، که آنرا در قسمت چهارم قطعه عربستان بررسی خواهیم کرد.

و اما در تحقیقات به آمارهای جالبی هم از تعدد زوجات ، پسران و دختران خاندان آل سعود دست پیدا کردم که اطلاع از آنها به کشف حقایق وقایع آینده کمک میکند :

شمار دقیق همسران و فرزندان عبدالعزیز (پدر ملک فهد و ملک عبدالله) نامعلوم است . گفته می‌شود که او ۱۷ تا ۲۲ همسر قانونی و ۳۷ تـــا ۴۸ پسر مشروع ! داشته ‌است. البته با توجه به قوانین مربوط به تعدد زوجات در اسلام هیچگاه بیش از ۴ زن در یک زمان نداشته . تعداد دختران او به درستی مشخص نیست و در یکی از منابع  ۲۱۵ نفر برآورد! شده ‌است. تعداد پسران او را نیز تا ۱۵۰ نفر ذکر کرده‌اند هر پنج پادشاه پس از عبدالعزیز از فرزندان او بوده‌اند . (13)

در پست اول عربستان گفتیم که ارثیه تاج و تخت در خاندان آل سعود (طبق وصیت ملک عبدالعزیز)  از برادر به برادر می رسد و نه از پدر به پسر ! حالا بیائید و اوضاع سلطنت را بعد از ملک عبدالله ترسیم کنیم با علم به اینکه ولیعهد ایشان هم اکنون ٨۶ ساله و دارای امراضی همچون سرطان است (14) ، نکته اول : اگر برای ملک عبد العزیز سعودی که بنیانگذار پادشاهی آل سعود است همان ۴٠ پسر مشروع !! را در نظر بگیریم و کاری به رقم ١۵٠ نداشته باشیم و البته در نزاع بر سر میراث حکومت کاری هم به آن 215 نفر فرزندان دختر ملک عبدالعزیز نداشته باشیم ، در بدترین حالت (با عنایت به تزاید نسل در این خاندان!) می بایست حد اقل ۴٠٠ نوه پسر برای ملک عبدالعزیز در نظر گرفت . نکته دوم : با توجه به اینکه تا کنون ۵ نفر از پسران ملک عبدالعزیز به سلطنت رسیده اند :


سال

نام حاکم سعودی

۱۹۰۲-۱۹۵۳

عبدالعزیز بن عبدالرحمن بن فیصل

۱۹۵۳-۱۹۶۴

سعود بن عبدالعزیز

۱۹۶۴-۱۹۷۵

فیصل بن عبدالعزیز

۱۹۷۵-۱۹۸۲

خالد بن عبدالعزیز

2005-1982

فهد بن عبدالعزیز

تا کنون - 2005

عبدالله بن عبدالعزیز

حداقل 17 برادر دیگر از آنها باقی می ماند (زنده اند) که به ترتیب :1 - شاهزاده مشعل که حتی از ملک عبدالله هم بزرگتر است ولی فهد اورا از سلسله وراث تاج و تخت کنار گذاشته است 2 - شاهزاده سلطان 3 - شاهزاده عبدالرحمن جانشین وزیر دفاع 4- شاهزاده نایف وزیر کشور 5 - شاهزاده سلمان امیر منطقه ریاض 6 - شاهزاده طلال پدر ولید بن طلال مدیر اداره سرمایه گذاری المملکه القابضه 7 - شاهزاده بندر که در بستر بیماریست 8 - شاهزاده بدر که نایب رئیس گارد ملی است 9 - شاهزاده متعب که وزیر امور شهر و روستاست 10 - شاهزاده احمد جانشین وزیر کشور 11 - شاهزاده عبدالله 2 بن عبدالعزیز 12 - شاهزاده عبدالمحید امیر منطقه مکه مکرمه 13 - شاهزاده میقرن امیر منطقه مدینه منوره 14 - شاهزاده سلطان نایب امیر منطقه ریاض 15 - شاهزاده نواف رئیس قبلی سازمان استخبارات عربستان و مشاور فهد 16- شاهزاده فواز 17 - شاهزاده ممدوح . شایان ذکر است که شاهزادگان سلطان ، نایف ، سلمان و احمد با ملک فهد برادر تنی بوده و از مادری از قبیله سئودری هستند ولی با ملک عبدالله برادر ناتنی هستند.(15) یقینا تمامی شاهزادگان فوق حائز شرایط سلطنت نیستند و البته به طور قطع همگی آنها بالای 58 سال سن دارند ، ضمن اینکه یکی از شاخصه های پادشاهی در این خاندان سن است که پس از ملک عبدالله امیر سلطان و امیر عبدالرحمن را کاندید تاجگذاری مینماید که هر دو بالای 82 سال سن دارند و اولی در بستر مرگ است.

نکته سوم : چند سالی است که اخباری بگوش میرسد مبنی بر اینکه پادشاه فعلی عربستان دیگر حاضر به ادامه عمل به وصیت پدرش نیست و سعی دارد تا پس از خود سلطنت را در خاندان خودش و در میان پسرانش موروثی کند ! (16) ملک عبدالله صاحب 15 پسر و 21 دختر از چهار زن عربستانی، سوری، لبنانی و اردنی است .

تاریخ عربستان در چند دهه گذشته نشان می دهد که همواره بر سر مناصب و پستهای لشکری و کشوری ما بین این هفت هزار شاهزاده و نوادگان آنها رقابتهای شدیدی بوده است . اگر بخواهیم خاندان 20 هزار نفری آل سعود را در چند خانواده اصلی جمع کنیم ، چهار خانواده در عربستان قابل شناسایی هستند. در حقیقت این چهار خانواده چندان هم که تصور می‌رود، زندگی مسالمت آمیزی با یکدیگر ندارند و با وجود تلاش‌های که ملک فهد برای ایجاد اتحاد میان آنها صورت می‌داد ، رقابت آنها گاه به کشمکش‌های سیاسی منجر می‌شود .(17)

جمع بندی نکات بالا : با نگاهی به آنچه گذشت در می یابیم که اوضاع حکومت در آینده عربستان دست کم بسیار پیچیده و بغرنج خواهد بود و عاشقان و منتظران حضرت صاحب الامر (عجل الله) با تعمق در این اوضاع  ناخودآگاه به یاد روایت امام صادق (ع) می افتند که فرمود :  هرکس برای من مرگ عبدالله را تضمین کند من ظهور قائم را برای او تضمین می کنم ….آنگاه که مرگ عبد الله فرا رسد، مردم در جانشینى او نسبت به هیچکس به توافق نمى رسند و این جریان تا ظهور حضرت صاحب الامر همچنان ادامه مى یابد، عمر سلطنت هاى چندین ساله بسر آمده ، نوبت پادشاهى چند ماهه و چندین روزه فرا مى رسد. ابوبصیر مى گوید: پرسیدم : آیا این وضع به طول مى انجامد؟ فرمود: هرگز! . و این درگیرى بعد از کشته شدن این پادشاه (عبدالله ) منجر به کشمکش بین قبیله هاى حجاز مى شود.(18)

 

منابع و مآخذ

١  – بحارالانوار، ج 52، ص 157.
٢  – بحارالانوار، ج 52، ص 210.
– کتاب عصر ظهور، تألیف علی کورانی عاملی، ترجمه ی مهدی حقی، ناشر: شرکت چاپ و نشر امور بین الملل وابسته به انتشارات امیر کبیر، چاپ چهارم، 1385، صفحه  266.
٣  – بحارالانوار، ج 52، ص 210.

۴  – کتاب الغیبه، شیخ طوسی، مؤسسه معارف اسلامی، قم، ص 291 .

۵  – کتاب الغیبة، ص 426 و الکافی، ثقة الاسلام کلینی، دارالکتب الاسلامیة، تهران، 8 جلد، 1365 ه . ش، ج 1، ص 368 .

۶  – کتاب الکافی، ج 1، ص 368 .


٧  – http://en.wikipedia.org/wiki/Abdullah_of_Saudi_Arabia

٨  –  عربستان: آبستن اختلافات داخلی آل سعود

٩  – بحارالانوار، ج 52، ص 210.

 

 

10 - کتاب ، تألیف سید محمد علی طباطبایی حسنی، ناشر: موسسه  البلاغ بیروت، چاپ دوم، 1425 هجری قمری (2004 میلادی)، صفحه ی 122.

 

11 - http://mouood.org/content/view/8548/2

 

12 - کتاب ، تألیف سید محمد علی طباطبایی حسنی، ناشر: موسسه  البلاغ بیروت، چاپ دوم، 1425 هجری قمری (2004 میلادی)، صفحه ی 122.

13 - http://looklex.com/e.o/ibn_saud.htm

14 - http://www.khabaronline.ir/news-3908.aspx

15 -علی نمکی نایب رئیس انجمن نخبگان ایران -  روزنامه شرق چاپ 12 مرداد 1384 - دانشگاه صنعتی شریف

16 -  http://www.hawzah.net/Hawzah/News/NewsView.aspx?NewsID=79784&LanguageID=1&NewsType=1

http://majd.samablog.com/post1.php

http://www.khabaronline.ir/news-3848.aspx

http://iranpardis.com/showthread.php?t=40329

http://www.centralclubs.com/235-t52674.html

17 - http://www.shia-online.ir/article.asp?id=3285

http://www.khabaronline.ir/news-3908.aspx

18 - بحارالانوار جلد ۵۲ ص ۲۱۰ و


- نظرات (0)

دستانت را بگشا برای بیعت با خدا!

غدیر

پیامبر رحمت (صلی الله علیه و آله) از همان ابتدای رسالت، وصی خود را معرفی کرده بود و بارها او را امیرالمؤمنین خوانده بود. پس غدیر تنها روز معارفه ی وصی نبود، روز محکم کردن پیمان بود یعنی روز بیعت بود.
اما در آن واقعه ی بزرگ با حضور هزاران شرکت کننده که شاید تا آن روز، اجتماع یک جای این تعداد از مسلمانان بی نظیر بود، دو اتفاق مهم صورت گرفت:
اول- مرور کاملی از چکیده ی اعتقادات اسلام که توسط فرستاده ی مستقیم خدا در خطبه ای غرّاء صورت گرفت.
دوم- امت اسلام که 23 سال تحت راهنمایی و ولایت پیامبر رحمت (صلی الله علیه و آله) بودند، با وصی او و هادی و حاکم بعدی خودشان (که خوب می شناختندش) پیمان محکمی بستند و دست بیعت دادند.

بیعت یعنی...

طبق آنچه که در تاریخ آمده است، "بیعت کردن" فرهنگ جدیدی نبود که اسلام آن را ابداع کرده باشد؛ بیعت کردن در جامعه ی حجاز ریشه داشت. مثلاً کسانی که در آغاز اسلام از مدینه (یثرب) به سراغ پیامبر صلوات الله علیه آمدند و با او در عقبه بیعت کردند، بیعت بر ایشان امری آشنا بود.

"بیعت کردن" فرهنگ جدیدی نبود که اسلام آن را ابداع کرده باشد؛ بیعت کردن در جامعه ی حجاز ریشه داشت. مثلاً کسانی که در آغاز اسلام از مدینه (یثرب) به سراغ پیامبر صلوات الله علیه آمدند و با او در عقبه بیعت کردند، بیعت بر ایشان امری آشنا بود

اشتقاق و شباهتی که لفظ "بیعت" با "بیع" به معنای معامله و خرید و فروش دارد، حکایت از نزدیکی و شباهت مفهوم و محتوا نیز دارد. مرسوم بوده است که هنگام عقد قرارداد، طرفین با یکدیگر دست می دادند و توافق خود را بر آن معامله، به طور علنی نشان می دادند.
اهالی فن لغت در بررسی معنای "بیعت"،  علاوه بر بیان شباهت بالا، از یک مفهوم کلیدی سخن می گویند: "اطاعت".
"بیعت متولّى كردن و عقد تولیت است...بیع دست بهم دادن براى فروختن و بیعت دست بهم دادن براى ایجاب طاعت است. بنابراین بیعت آن است كه شخصى دست بدست شخصى بدهد یعنى تو را بر خود متولّى كردم و طاعتت بر من واجب است ." (قاموس قرآن، ج2، 254)
پس ماهیت بیعت، یك نوع قرار داد و معاهده میان بیعت كننده از یك سو، و بیعت پذیر از سوى دیگر است، و محتواى آن اطاعت و پیروى و حمایت و دفاع از بیعت شونده است، و بر طبق شرائطى كه در آن ذكر مى كنند درجات مختلفى دارد.

از لحن آیات قرآن و احادیث استفاده مى شود كه بیعت یك نوع عقد لازم از سوى بیعت كننده است كه عمل بر طبق آن واجب مى باشد و بنابراین مشمول قانون كلى" أَوْفوا بِالْعقودِ" است (مائده-1). (تفسیر نمونه، ج 22، ص: 71)

بیعت غدیر، بیعت با خداست

مسلمانان در مقاطع مختلفی با پیامبراسلام (صلی الله علیه و آله) بیعت یا تجدید بیعت کردند. حقیقت این است که در مورد پیامبر صلی الله و علیه و آله و معصومین علیهم السلام  كه از سوى خدا نصب مى شوند هیچ نیازى به بیعت نیست، یعنى اطاعت پیامبر صلی الله و علیه وآله و امام معصوم علیهم السلام و منصوب از سوى او واجب است، خواه بر كسانى كه بیعت كرده باشند یا كسانى كه بیعت نكرده باشند (تفسیر نمونه، ج 22، ص: 71)؛ اما در مقاطعی حساس مانند ماجرای حدیبیه لازم بود تا پیمان وفادارای امت، با پیامبرشان تازه و تأکید شود.
قرآن عمق الهی این بیعت را چنین تشریح می کند: " إِنَّ الَّذینَ یبایِعونَكَ إِنَّما یبایِعونَ اللَّهَ یَد اللَّهِ فَوْقَ أَیْدیهِمْ" (فتح، 10) آنها كه با تو بیعت مى كنند در حقیقت فقط با خدا بیعت مى نمایند، و دست خدا بالاى دست آنهاست .
"لَقَدْ رَضِیَ اللَّه عَنِ الْمؤْمِنینَ إِذْ یبایِعونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ ما فی قلوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّكینَةَ عَلَیْهِمْ وَ أَثابَهمْ فَتْحاً قَریبا." (فتح، 18) خداوند از مؤمنانى كه در زیر آن درخت با تو بیعت كردند راضى و خشنود شد، خدا آنچه را در درون قلب آنها (از صداقت و ایمان) نهفته بود مى دانست، لذا آرامش را بر دل هاى آنها نازل كرد، و فتح نزدیكى، به عنوان پاداش، نصیب آنها فرمود.
بیعتی را که این آیات در قالب صیغه ی مفاعله آورده، حکایت از استمرار و دوام دارد.
آیات بالا را که در بحث بیعت بیان شده، کنار آیات دیگری می گذاریم تا استدلال روشنی برایمان بچیند.
آیه ی اول، بیعت که گفتیم پیمان اطاعت است با پیامبر خدا صلی الله و علیه و آله را که دقیقاً بیعت با خدا می داند.

رسول خدا صلی الله و علیه و آله برای رفع هر شبهه ای اندیشیده بودند. اشاره و دستور صریح به دست دادن (مصافحه) با خودشان و امیرالمؤمنین (علیهماالسلام) به طور جداگانه، "بیعت " را از حالت قلبی و زبانی، به عرصه ی ظاهری و علنی می آورد. کاری که در حجم انبوه آن جمعیت چندین هزار نفری، جایی برای انکار تاریخ باقی نمی گذارد. ضمن این که این کار در فرهنگ  آن مردم، بسیار آشناست و سابقه ی آن را در حدیبیه و غیره به یاد دارند

آیات آشنای دیگری با عنوان آیه اولی الامر و آیه ولایت، مفاهیمی مشابه را بیان می کند:
- "یا أَیّهَا الَّذینَ آمَنوا أَطیعوا اللَّهَ وَ أَطیعوا الرَّسولَ وَ أولِی الْأَمْرِ مِنْكم " (نساء، 59)
-" إِنَّما وَلِیّكم اللَّه وَ رَسوله وَ الَّذینَ آمَنوا الَّذینَ یقیمونَ الصَّلاةَ وَ یؤْتونَ الزَّكاةَ وَ همْ راكِعون " (مائده، 55)
بر اساس دو این آیه نیز، ولایتِ امیرالمؤمنین (علیه السلام) در امتداد ولایت الله است و اطاعت از ایشان، دقیقاً مانند اطاعت از پیامبر صلی الله و علیه و آله و اطاعت از خدا واجب است. پس دست بیعت با علی بن ابیطالب (علیه السلام) که به معنای پیمان اطاعت از اوست، و رخداد مهم روز غدیر بود، یعنی دست بیعت با خدا و پیمان اطاعت خدا.
خطبه ی غدیر استدلال قرآنی ما را تأیید می کند؛ آن جا که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود:
"هان ای مردمان! من پیام خدا را برایتان آشکار کرده تفهیم نمودم و این علی علیه السلام است که پس از من شما را آگاه می کند. اینک شما را می خوانم که پس از پایان خطبه با من و سپس با علی دست دهید تا با او بیعت کرده به امامت او اقرار نمایید. آگاه باشید من با خداوند و علی علیه السلام با من پیمان بسته و من اکنون از سوی خدای عزّوجل برای امامت او پیمان می گیرم."
سپس حضرت آیه ی مورد بحث را خواندند: إِنَّ الَّذینَ یبایِعونَکَ إِنَّما یبایِعونَ الله، یَد الله فَوْقَ أَیْدیهِمْ. فَمَنْ نَکَثَ فَإِنَّما یَنْکث عَلی نَفْسِهِ، وَ مَنْ أَوْفی بِما عاهَدَ عَلَیْه الله فَسَیؤْتیهِ أَجْراً عَظیماً.
انتهای آیه ی شریفه، اجر وفا کردن به معاهده ی با خدا را بیان می کند؛ تلاوت این آیه در خطبه ی غدیر پس از جملاتی که از بیعت کردن با حضرت علی (علیه السلام) سخن می گوید، شاهد دیگری است بر این که: .
نکته ی دقیق دیگری در همین جملات خطبه نهفته و تدبیری است که رسول خدا صلی الله و علیه و آله برای رفع هر شبهه ای اندیشیده بودند. اشاره و دستور صریح به دست دادن (مصافحه) با خودشان و امیرالمؤمنین (علیهماالسلام) به طور جداگانه، "بیعت " را از حالت قلبی و زبانی، به عرصه ی ظاهری و علنی می آورد. کاری که در حجم انبوه آن جمعیت چندین هزار نفری، جایی برای انکار تاریخ باقی نمی گذارد. ضمن این که این کار در فرهنگ  آن مردم، بسیار آشناست و سابقه ی آن را در حدیبیه و غیره به یاد دارند.


- نظرات (0)

آیه مباهله، سند افتخار


مباهله

«فَمَنْ حَآجَّكَ فِیهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءنَا وَأَبْنَاءكُمْ وَنِسَاءنَا وَنِسَاءكُمْ وَأَنفُسَنَا وأَنفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَةُ اللّهِ عَلَى الْكَاذِبِینَ »  پس هر کس بعد از دانشی که (درباره مسیح) به تو رسیده است با تو به ستیز و محاجه بر خیزد (و ازقبول حق شانه خالی کند) بگو:بیایید ما فرزندان خود را دعوت کنیم و شما فرزندان خود را وما زنان خود را بخوانیم و شما زنانتان را و ما نفوس خود رابخوانیم و شما نفوستان را پس لعنت خدا را بر دروغگویان قراردهیم.

یکی از ادله شایستگی اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه وآله) برای جانشینی آن حضرت آیات قرآنی است که در شأن این بزرگواران نازل شده است.یکی از این آیات، آیه معروف مباهله (آیه 61 سوره آل عمران) است.

مباهله در اصل از ماده «بهل » به معنای رها کردن و قیدو بند را از چیزی بر داشتن است. به همین جهت، حیوانی را که به حال خود واگذارند و پستانش را در کیسه قرار ندهند تا نوازدش بتواند به آزادی شیر بنوشد، باهل می خوانند.

ابتهال به معنای تضرع و واگذاری کار به خداست. مباهله، از نظر مفهوم متداول که در آیه فوق گرفته شده، به معنی نفرین کردن دو نفر به یکدیگراست. بعضی بهل را به معنی لعن گرفته اند.

 

شأن نزول

در مورد شاءن نزول آیه مباهله از ابن عباس وقتاده و حسن روایت شده است که چون پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) مسیحیان را به مباهله دعوت کرد، از وی تاصبح فردا مهلت خواستند; و چون به بزرگان خود مراجعه و باآنها مشورت کردند، اسقف آنان گفت: فردا بنگرید: اگر محمد(صلی الله علیه وآله) با اهل و فرزندش آمد، از مباهله بپرهیزید; ولی اگر با اصحابش آمد، پس مباهله کنید که کاری از او ساخته نیست.

زیرا هیچ کس نگفته جز علی و فاطمه و حسنین کسی در مباهله شرکت داشته است.این مطلب بر علو مکان وی و درجه ای که هیچ کس به ن راه نیافته، بلکه به نزدیک ن هم نرسیده است، دلالت دارد

نکات مهم آیه مباهله

1- مفسران و محدثان شیعه و سنی تصریح کرده اند که آیه مباهله در حق اهل بیت پیامبر نازل شده و پیامبر تنها فرزندانش حسن وحسین و دخترش فاطمه و پسرعمش علی(علیه السلام) را به میعادگاه برد.بنابراین، منظور از «ابنائنا» در آیه منحصرا حسن و حسین(علیه السلام)هستند. ابوبکر رازی می گوید: این آیه دلیل است که حسنین پسران رسول خدا(صلی الله علیه وآله) هستند و فرزند دختر هم حقیقتا فرزند انسان است.همانطور که منظور از «نسائنا» فقط فاطمه(سلام الله علیها) است. و نیز مراداز «انفسنا» فقط علی(علیه السلام) است، زیرا خود پیامبر که نمی تواندمراد باشد; چون او دعوت کننده است و معنی ندارد که انسان خودرا دعوت کند، همیشه داعی غیر از مدعو است; پس حتما مراد شخص دیگری غیر از نبی اکرم است. پس حتما اشاره به علی(علیه السلام) است.زیرا هیچ کس نگفته جز علی و فاطمه و حسنین کسی در مباهله شرکت داشته است.این مطلب بر علو مکان وی و درجه ای که هیچ کس به آن راه نیافته، بلکه به نزدیک آن هم نرسیده است، دلالت دارد.

پیامبر به بریده اسلمی فرمود:ای بریده علی را دشمن مدار که او از من است و من از اویم.مردم از درختهای متفرق خلق شده اند و من و علی از یک درخت آفریده شده ایم.

مرحوم قاضی نورالله شوشتری، در جلد سوم احقاق الحق، می گوید: مفسران در این مساله اتفاق نظر دارند که «ابنائنا» اشاره به حسن و حسین و «نسائنا» اشاره به فاطمه(سلام الله علیها) و «انفسنا» اشاره به علی(علیه السلام) است. سپس در پاورقی همین کتاب نام شصت نفر از بزرگان اهل سنت را نقل می کند که گفته اند: آیه مباهله در مورد اهل بیت(علیهم السلام) نازل شده است.

مباهله

در کتاب های روایی شیعه نیز این مساله جایگاهی خاص دارد. تنهابه یک نمونه از آن اکتفا می کنیم.

امام رضا(علیه السلام) در جلسه بحثی که در دربار مامون تشکیل شده بود،فرمود: خداوند پاکان بندگان خود را در آیه مباهله مشخص ساخته است...; این مزیتی است که هیچ کس در آن بر اهل بیت(علیهم السلام) پیشی نگرفته; فضلیتی است که هیچ انسانی به آن نرسیده وشرفی است که قبل از آن هیچ کس از آن بر خور دار نبوده است.

آیه مباهله جز معرفی نزدیکتر افراد به رسول گرامی(صلی الله علیه وآله) حاوی پیامهای دیگری است که فهرست وار اشاره می شود:

1- استمداد از غیب بعد از به کارگیریی توانایی های عادی.

2- زن و مرد دوشادوش هم و در کنار همدیگر مطرحند.

3- اگر انسان به هدف خود ایمان داشته باشد حاضر است حتی خودو نزدیکترین بستگانش را در معرض خطر قرار دهد.

4-در دعا کردن آنچه مهم است انگیزه ها و شخصیت هاست نه تعدادو کثرت جمعیت.

5- در مجالس دعا باید کودکان را شرکت داد.

6- کسی که منطق و استدلال و معجزه او را تسلیم به پذیرش حق نمی کند باید تهدید به نابودی شود.

7- دعا آخرین برگ برنده و سلاح مومن است.

8- استدلال را باید پاسخ داد، ولی مجادله و لجاجت را بایدسرکوب کرد.

9- اگر شما محکم بایستید، دشمن به دلیل باطل بودن عقب نشینی می کند.

10- قوام و اساس دین به خاطر همین چند نفر است و گرنه پیامبر(صلی الله علیه وآله) می توانست خود شخصا نفرین کند.

خدا و پیامبر(صلی الله علیه وآله) با این عمل به همه ما می فهماند که این افرادیاران و نزدیکان رسول خدا(صلی الله علیه وآله) در دعوت به حق و هدف او هستند وهمراه او آماده استقبال از خطر بوده، ادامه دهنده حرکت اویند.

این قضیه دلالت دارد بر این‏که اهل بیت رسول خداصلی الله علیه وآله محبوب‏ترین افراد نزد اویند. و لذا بیضاوی در تفسیر آیه آورده است: «یعنی هرکدام از ما و از شما خود و عزیزترین اهلش را بیاورد»

نکات آیه مباهله

از آیه مباهله و روایاتی که در ذیل آن وارد شده، نکات مهمّی را درباره اهل بیت‏علیهم السلام خصوصاً امام علی‏علیه السلام می‏توان استفاده کرد که به برخی از آن‏ها اشاره می‏کنیم:

- امامت امیرالمؤمنین

- برتری امام علی بر انبیا

- افضلیت امام علی‏ بر سایر صحابه

 

امامت امیرالمؤمنین

آیه دلالت بر مساوات بین امام علی‏علیه السلام و پیامبرصلی الله علیه وآله به جز نبوّت دارد. و به تصریح قرآن کریم: (النَّبِیُّ أَوْلی بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ)؛ [سوره احزاب، آیه 6] «پیامبر نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است.» نتیجه این‏که امام علی‏علیه السلام سرپرست امت اسلامی و خلیفه رسول خداصلی الله علیه وآله است.

 

امام علی
برتری امام علی بر انبیا

شکی نیست که پیامبر اکرم‏صلی الله علیه وآله در بین انبیا بهترین پیامبر بوده و از همه آنان برتری داشته است. و مطابق برخی از روایات، او بهترین اولاد حضرت آدم‏علیه السلام است. [صحیح بخاری] از طرفی دیگر حضرت علی‏علیه السلام مطابق آیه مباهله نفس رسول خداصلی الله علیه وآله در تمام مقامات و فضایل به جز مقام نبوّت است. نتیجه این می‏شود که امام علی‏علیه السلام نیز افضل از انبیای پیشین است.

قاضی ایجی در «مواقف» و میر سید شریف جرجانی در شرح آن تصریح کرده‏اند بر این‏که آیه مباهله دلالت بر مساوات پیامبرصلی الله علیه وآله با حضرت علی‏علیه السلام در تمام مقامات و فضایل به جز نبوّت دارد .[شرح مواقف، ج 8، ص 367]

 

افضلیت امام علی‏ بر سایر صحابه

آیه مباهله با روایاتی که در ذیل آن آمده، دلالت بر فضیلتی بسیار بزرگ برای اهل بیت پیامبرعلیهم السلام و در رأس آن امام علی‏علیه السلام دارد، فضیلتی که قابل مقایسه با هیچ فضیلتی از دیگران نیست، و لذا دلالت بر افضلیت و برتری امام علی‏علیه السلام بر سایر صحابه دارد و با ضمیمه کردن این مطلب با کبرای کلّی که افضل باید امام باشد، همان گونه که ابن تیمیه نیز بر آن تصریح دارد، نتیجه این می‏شود که امام علی‏علیه السلام بعد از رسول خداصلی الله علیه وآله امام و خلیفه بر مردم است.

در این آیه خداوند امام علی‏علیه السلام را نفس و جان رسول خداصلی الله علیه وآله معرفی کرده است و این بلندترین تعبیری است که می‏توان در شأن آن حضرت‏علیه السلام آورد

فضایل اهل‏ بیت در آیه  مباهله

و امّا در این آیه و روایات مربوط به آن، چه فضایلی نهفته است، به برخی از آن‏ها اشاره می‏کنیم:

الف) این قضیه دلالت دارد بر این‏که اهل بیت رسول خداصلی الله علیه وآله محبوب‏ترین افراد نزد اویند. و لذا بیضاوی در تفسیر آیه آورده است: «یعنی هرکدام از ما و از شما خود و عزیزترین اهلش را بیاورد.»[تفسیر بیضاوی با حاشیه شهاب، ج 2، ص 32]

ب) این‏که پیامبرصلی الله علیه وآله این افراد را برای مباهله که موضع حسّاسی است و احتیاج به دعا دارد آورد، خود دلالت بر افضلیت آن‏ها بر دیگران دارد.

ج) پیامبرصلی الله علیه وآله به اهل بیتش فرمود:«إذا أنا دعوت فأمّنوا» هر گاه من دعا کردم شما آمین بگویید.

اسقف آن‏ها گفت: من در سیمای آنان چنین می‏بینم که اگر آنان از خدا بخواهند که کوهی از کوه‏ها از جا کنده شود، خداوند چنین خواهد کرد، لذا با آن‏ها مباهله نکنید که هلاک خواهید شد، و تا روز قیامت هیچ نصرانی در روی زمین باقی نخواهد ماند.[زمخشری، کشاف، ج 1، ص 369؛ تفسیر مراغی، ج 2، ص 157] از این جا استفاده می‏شود که حتی نصارا نیز پی به فضیلت آن بزرگواران برده بودند.

د) در این آیه خداوند امام علی‏علیه السلام را نفس و جان رسول خداصلی الله علیه وآله معرفی کرده است و این بلندترین تعبیری است که می‏توان در شأن آن حضرت‏علیه السلام آورد.

 

در مورد "مباهله " بیشتر بدانید



- نظرات (0)