سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

نقش اختیار انسان در هدایت یا گمراهی اش

"انسان" و هیچ موجود دیگری، نه خالق است، نه ربّ، نه مالک، نه قادر و نه هدایت کننده است؛ بلکه پس از موهبت عوامل هدایت در درون (عقل، منطق، شعور، فطرت، الهام)، و نیز عوامل هدایت در برون (نبی، رسول، وحی و امام)، که همه روشنگر راه رشد و هدایت و نیز راه پرتگاه و هلاکت هستند، "انتخاب" می کند. هر کدام را انتخاب کرد، خدا به همان مقصد و مقصود هدایتش می ‌کند و به آثار و نتایج دنیوی و اخرویش که آن را نیز خداوند متعال خلق، مقدر (اندازه) و مقرر کرده است، می‌ رساند.


اختیار انسان

انسان در انجام دادن کارهای خود دارای اختیار است و آموزه های قرآنی هم با این حقیقت منافاتی ندارد و موید آن است، ولی از آن جا که قرآن بعضی از آیاتش بعضی دیگر را تفسیر می کند، باید آیات را کنار هم گذاشت تا معنای واقعی آن بدست آید.

کلمه اضلال (گمراه کردن) در آیات قرآن به خدا و به شیطان و به دیگران نسبت داده شده است. باید توجه داشت که اضلال خدا روی چه شرایطی، چگونه و برای چه کسانی است.

اضلال خداوند اضلال ابتدایی نیست و این اضلال برای کسانی است که با اختیار خود موجب گمراهی خود را فراهم کرده اند. مثل آن که فرمود: مومن و معتصم را هدایت می ‌کند: «فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُواْ بِاللّهِ وَاعْتَصَمُواْ بِهِ فَسَیُدْخِلُهُمْ فِی رَحْمَةٍ مِّنْهُ وَفَضْلٍ وَیَهْدِیهِمْ إِلَیْهِ صِرَاطًا : اما كسانى كه به خدا ایمان آورده و به او تمسک جستند، به زودى آنان را در رحمت و فضلى از جانب خود در مى ‏آورد و به راهى راست به سوى خود هدایت مى ‏كند.
کافر و ظالم را هدایت نمی ‌کند: «إِنَّ الَّذِینَ كَفَرُواْ وَظَلَمُواْ لَمْ یَكُنِ اللّهُ لِیَغْفِرَ لَهُمْ وَلاَ لِیَهْدِیَهُمْ طَرِیقاً» (النساء، 168) كسانى كه كفر ورزیدند و ستم كردند خدا هرگز در صدد آمرزش آنان و اینكه به راهى هدایتشان كند نیست. (هدایت آنان مشیّت و اراده الهی نیست).

اضلال خداوند اضلال ابتدایی نیست و این اضلال برای کسانی است که با اختیار خود موجب گمراهی خود را فراهم کرده اند

مثال: ما نیز همین کار را می ‌کنیم. فرض کنید رئیس صاحب یک شرکت هستید و می ‌گویید: "هر که را بخواهم استخدام می ‌کنم" – بعد شرایط را بیان کنید و بفرمایید: افراد مومن، متخصص، سالم، کاری و متعهد و دلسوز، بدون سوء پیشینه، دارای مدرک تحصیلی فلان و ... را استخدام می ‌کنم.
خدا هم می ‌فرماید: بندگان خالص، مومن، دارای عمل صالح، متقی و آنان که مرا دوست دارند و بر من شریکی نمی‌ گیرند و به دیگران ظلم نمی‌ کنند را به صراط مستقیم تا مقام قرب خودم هدایت می ‌کنم و در بهشت خودم جای می ‌دهم.

نقش انسان، اختیار و اراده‌اش در هدایت یا گمراهی چیست؟

نقش "انسان و اختیارش"، فقط در "انتخاب" است، نه نتیجه‌ی آن.

به عنوان مثال: اگر مقابل انسان یک نوشیدنی گوارا مثل آب سالم یا آب میوه ‌ی سالم و همچنین یک نوشیدنی مضر مثل شراب مسکر یا اسید قرار گرفت، و برای انسان روشن شد که هر کدام چیست و چه آثاری دارد؟ فقط "انتخاب" این که کدام را بنوشد با خود اوست، هر کدام را نوشید، آثار و عواقبش در اختیار او نیست و "جبری" است. نمی تواند بگوید: من دلم می‌ خواهد شراب مسکر بنوشم تا عقلم کامل ‌تر شود و یا اسید بنوشم تا ویتامین‌ های بدنم تقویت شوند.
این مهم، در تمامی شئون فردی و اجتماعی حیات بشر حاکم است. شما انتخاب می‌ کنید که با چه کسی ازدواج کنید – چه رفتاری را در خانواده پیشه کنید – با پدر و مادر چگونه رفتار کنید – فرزند را چگونه و بر اساس چه آموزه‌ ها و فرهنگی تربیت کنید - چه شخص یا جناحی را به مسئولیت انتخاب کنید – چه شغلی را برای امرار معاش برگزینید و ...، اما هر کدام را انتخاب کردید، آثار و عواقب خودش را در پی دارد. آن دیگر در اختیار شما نیست.

لااکراه فی الدین

قرآن کریم در این باب سخن می گوید

یک - خداوند متعال در قرآن کریم فرمود که در دین (اعتقادات) هیچ اجباری نیست «لاَ إِكْرَاهَ فِی الدِّینِ»، یعنی شما را مثل ملائک یا حیوانات مجبور نیافریدم، بلکه عقل و شعور و اراده و اختیار دادم و هیچ کس نیز نمی ‌تواند اعتقادی را به زور بر دیگری تحمیل کند.

البته علت را نیز بیان داشت و فرمود: به دلیل آن که راه رشد و راه گمراهی کاملاً روشن شده است «قَد تَّبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ» - سپس نقش اختیار و اراده انسان در "انتخاب" را نیز بیان نمود: «فَمَنْ یَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَیُوْمِن بِاللّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىَ لاَ انفِصَامَ لَهَا وَاللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ - پس هر كه به طغیانگر (شیطان و پیروانش) كفر ورزد و به خدا ایمان آورد حقّا كه به دستگیره محكم چنگ زده كه گسستن ندارد، و خداوند شنوا و داناست.» (البقره، 256»
پس اختیار کافر شدن به طاغوتِ (درون و برون) و ایمان به الله جلّ جلاله، و یا خدایی ناکرده بالعکس، با انسان است، اما وقتی انتخاب کرد، هدایت در مسیر انتخاب شده و رسیدن به آثار و عواقبش در اختیار خودش نیست، بلکه طبق نظام و قوانین حکیمانه خلقت و هدایت است.

اگر کسی الله جلّ جلاله را معبود و هدف گرفت، خداست که او را به سوی کمال و قرب خودش هدایت می‌کند – و اگر کسی طاغوت ‌ها را معبود، هدف و محبوب گرفت، خداست که او را به سوی همان ها هدایت می ‌کند و خداست که هر دو را به نتیجه انتخابشان می ‌رساند.
دو – در آیه ‌ی بعد، چگونگی هدایت را بیشتر شرح داده و می ‌فرماید: هر کس به الله ایمان آورد، خدا او را هدایت می ‌کند. این خداست که او را به واسطه ‌ی ایمان، از ظلمات به نور می ‌برد، نه این که خودش خویشتن را هدایت کرده و از ظلمت به نور می‌ برد «اللّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُواْ یُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّوُرِ - خدا سرپرست و كارساز كسانى است كه ایمان آورده باشند، ایشان را از ظلمت ‏ها به سوى نور هدایت مى‏ كند» - و هر کس به طاغوت ایمان آورد، هدایتش را به طاغوت می ‌سپارد؛ و البته که مسیر هدایتی طاغوت همان است که خداوند متعال در نظام حکمیانه ‌ی خلقت و هدایت مقدر و مقرر کرده است، یعنی خروج از نور به سوی ظلمات «وَالَّذِینَ كَفَرُواْ أَوْلِیَآوُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ أُوْلَـئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ - و كسانى كه (به خدا) كافر شده اند، سرپرستشان طاغوت است كه از نور به سوى ظلمت سوقشان مى ‏دهد، آنان دوزخیانند و خود در آن بطور ابد خواهند بود. (البقره، 257»
پس این خداست که هدایت می ‌کند یا هدایت نمی کند، اما راه را با اختیار خودش انتخاب می کند.
  سه - خدای متعال اسبابی برای هدایت قرار داده و همچنین طرق و اسبابی نیز برای گمراهی قرار داده است، مثل آن که فرمود: دعوت به حق و اسلام یکی از این طرق هدایت است، پس انتخاب با انسان است که دعوت را بپذیرد و بیاید یا نپذیرد و نیاید؟ هر کدام را انتخاب کرد، آثار و عواقبش طبق هدایت و ربوبیت الهی بر  او مترتب می ‌گردد: وَاللّهُ یَدْعُو إِلَى دَارِ السَّلاَمِ وَیَهْدِی مَن یَشَاء إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ» (یونس، 25)
خدا (با زبان قرآن و زبان خلقت) بندگانش را به سوى دار السلام (بهشت که سلامتی محض است) دعوت مى ‏نماید، و از میان آنان هر كه را بخواهد به سوى صراط مستقیم هدایت مى‏ كند.
یعنی دعوت عمومی است، همه دعوت می‌ شوند، اما از میان همگان، آنان که این دعوت را می ‌پذیرند را به سوی دارالسلام دعوت می کند.

بندگان خالص، مومن، دارای عمل صالح، متقی و آنان که مرا دوست دارند و بر من شریکی نمی‌ گیرند و به دیگران ظلم نمی‌ کنند را به صراط مستقیم تا مقام قرب خودم هدایت می ‌کنم و در بهشت خودم جای می ‌دهم.

نتیجه:
نتیجه آن شد که "انسان" و هیچ موجود دیگری، نه خالق است، نه ربّ، نه مالک، نه قادر و نه هدایت کننده است؛ بلکه پس از موهبت عوامل هدایت در درون (عقل، منطق، شعور، فطرت، الهام)، و نیز عوامل هدایت در برون (نبی، رسول، وحی و امام)، که همه روشنگر راه رشد و هدایت و نیز راه پرتگاه و هلاکت هستند، "انتخاب" می کند. هر کدام را انتخاب کرد، خدا به همان مقصد و مقصود هدایتش می ‌کند و به آثار و نتایج دنیوی و اخرویش که آن را نیز خداوند متعال خلق، مقدر (اندازه) و مقرر کرده است، می‌ رساند.

چرا برای هدایت دعا می‌ کنیم؟

«رَبَّنَا لاَ تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِن لَّدُنكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنتَ الْوَهَّابُ» (آل‌ عمران، 8)
(آنان مى ‏گویند) پروردگارا، دل ‏هاى ما را پس از آنكه ما را راهنمایى كردى منحرف مگردان، و از جانب خود رحمتى به ما مبذول دار، زیرا كه تویى كه بسیار بخشنده ‏اى.
برای هدایت خود دعا می ‌کنیم و از او می ‌خواهیم که ما را هدایت کند، یعنی یک لحظه به خودمان وانگذارد، و از او می‌ خواهیم که پس از هدایت شدن نیز از مسیر خارجمان نگرداند (چون هدایت و گمراهی به اراده و قدرت اوست)، می‌ خواهیم تا بابت گناهانمان ما را از شمول رحمت و صراط مستقیم خارج نکند


- نظرات (0)

شدیدترین عذاب شامل چه کسانی می شود؟

عذاب

قرآن کریم در این باره می فرماید: «... إِنَّمَا بَغْیُكُمْ عَلَى أَنفُسِكُم ...» ؛ ای مردم بدانید هر گونه ظلم و ستمی مرتکب شوید، و هر انحرافی از حق پیدا کنید ضررش متوجه خود شما است.(یونس / 23)

حضرت حق تعالی می فرماید: « وَمَن یَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ » ؛ هر کس از حدود الهی تجاوز کند در حقیقت به خویشتن ظلم کرده، نه به دیگران. (طلاق/1)

و نیز در سوره نساء می فرماید: «و وَمَن یَكْسِبْ إِثْمًا فَإِنَّمَا یَكْسِبُهُ عَلَى نَفْسِهِ وَكَانَ اللّهُ عَلِیمًا حَكِیمًا » ؛کسی که گناهی مرتکب می شود، در واقع به زیان خود کار کرده و خداوند دانا و حکیم است.(نساء / 111)

امام باقر (علیه السلام) فرمود: هیچ نكبتی دامنگیر شخص نمی شود مگر به واسطه گناهی كه مرتكب شده است. (محمد بن یعقوب كلینی، اصول كافی، ج 2، ص 269، حدیث 4)

در روایتی امام علی (علیه السلام) نیز می فرماید: "خداوند آسایش و زندگی راحت هیچ مردمی را نمی‏ گیرد مگر به علت گناهانی كه مرتكب شده‏ اند. خداوند هرگز به بندگان خود ستم نمی ‏كند". (محمد تقی فلسفی، كودك، ج 1، ص 16 (المستطرف، ج 2، ص 461))
گناه صرف نظر از خطراتی كه برای جهات فردی و اجتماعی دارد، بزرگ ‏ترین عامل انحطاط و سقوط انسانیت است.

هیچ نکبتی دامنگیر شخص نمی شود مگر به واسطه گناهی که مرتکب شده است

یکی از گناهانی که اسلام بر روی خطر آن تأکید فراوان داشته اشت و در این فرصت به آن می پردازیم، زنا است.
قرآن كریم در مورد زنا می فرماید: "وَلاَ تَقْرَبُواْ الزِّنَى إِنَّهُ كَانَ فَاحِشَةً وَسَاء سَبِیلاً : نزدیك زنا نشوید كه كار بسیار زشت و بد راهی است". (اسراء (17) آیه 32)

یادمان باشد زنا تنها عمل جنسی نیست

زنا نیز انواع و اقسامی دارد. زن و مردی که نگاه همراه با شهوت در محل کار به هم می کنند، این نگاه ها زنای چشم است. دختر و پسری که همدیگر را لمس نمایند این لمس، زنای دست حساب می شود.

رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وآله وسلم در این مورد فرمود: «لِکُلِّ عُضوٍ حظٌ مِنَ الزِّنا فالعَینُ زناهُ النّظرُ و اللسانُ زناهُ الکلامُ، و الاُذُنانُ زناهُما السَّمعُ، وَالیدانُ زناهُما البَطشُ و الرّجلان زناهما المشی...» (وسایل الشیعه، ج 14، ص 138، سن ابی داود، ج 2، ص 247)

برای هر عضوی بهره ای از زناست، زنای چشم، نگاه آلوده (چشم چرانی) است. و زنای زبان سخن نابجا و شهوانی با نامحرم است. زنای گوش شنیدن چیزهای حرام (مانند موسیقی و سخنان شهوانی و...) است. و زنای دست دراز کردن آن به سوی نامحرم و زنای پا، رفتن به مجلس گناه و... می باشد.

آثار زنا در روایات:

1- حضرت رسول (صلّی الله علیه وآله و سلم) فرمود: زنا شش اثر دارد سه اثر در دنیا و سه اثر در آخرت:

آثار دنیوی: آبرو را می ‌برد، رزق را كم می ‌كند، مرگ و نیستی‌ را نزدیك می ‌نماید.
آثار اخروی: غضب پروردگار، سختی حساب، دخول در آتش و جاودان ماندن در آن را ایجاب می‌ کند. (اصول كافی، جلد 2، ص 224)

در روایتی دیگر فرمودند: عقوبت دنیایی آن این است که نور صورت و آبروی او می رود، مبتلا به فقر می شود و عمرش کوتاه می گردد.
عقوبت اخروی آن است که با خشم خداوند رو به رو می گردد، به سختی حساب پس می دهد و در آتش جهنم جاودانه است.  (الکافی، ج۵، ص۵۴۱)

2- زنا مرگ ناگهانی و فقر می ‌آورد

رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلم) فرمود: هر گاه پس از من زنا زیاد شود مرگ ناگهانی زیاد خواهد شد. (وسائل الشیعه، ج 20، ص 308)

3- فساد نسب و تربیت طفل

سه گروه هستند که خداوند در روز قیامت از آنها روی برمی گرداند، با آنان سخن نمیگوید و آن ها رو پاک نمیکند: یکی از آن ها زن شوهرداری است که مرد بیگانه را به حریم شوهرش راه دهد و با او زنا کند

حضرت صادق (علیه السلام) می فرمایند: خداوند زنا را حرام فرموده برای ‌این كه سبب فسادهایی مانند قتل نفس و از بین رفتن نسب ‌ها و ترك تربیت اطفال و به هم خوردن ارث می ‌شود. (گناهان كبیره، جلد اول، ص 226)

4- همانا شدید ترین مردم از نظر عذاب مردی است که زنا کند.(الکافی، ج۵، ص۵۴۱)

5- امیرالمومنین (علیه السلام) می فرماید: وقتی که روز قیامت برپا شود، خداوند باد بدبویی را می وزاند که همه ی مردم از آن مشمئز می شوند. بعد از آن منادی ندا می دهد و می گوید: آیا می دانید که این چه بویی است؟! مردم می گویند نمی دانیم! اما خیلی ما را آزار داد.
منادی می گوید: این بوی بد از زنانی است که خداوند را با گناه زنا ملاقات کرده اند و از این کار خود توبه نکرده اند. آن ها را لعنت کنید چرا که خداوند آن ها را لعنت کرده است.
در آن هنگام احدی در قیامت نمی ماند مگر آنکه می گوید: خداوند زنا را لعن کن. (وسائل الشیعه، ج۲۰، ص۳۲۲)

6- سه گروه هستند که خداوند در روز قیامت از آنها روی بر می گرداند، با آنان سخن نمی گوید و آن ها را پاک نمی کند: یکی از آن ها زن شوهر داری است که مرد بیگانه ای را به حریم شوهرش راه دهد و با او زنا کند. (الکافی، ج۵، ص۵۴۳)
بنابراین زنا از موارد بی عفتی و بی بند و باری جنسی می باشد که فاسد كننده دنیا و آخرت است. كسی كه مرتكب چنین اعمال شنیع شده، واجب و لازم است فوراً نادم شده و توبه كرده و به سوی خداوند باز گردد تا خود را از منجلاب بدبختی نجات دهد.

گناه کردم، حالا پشیمانم ...

با همه این سخنان و روایات باید به پیام آرام بخش و زندگی ساز خداوند جان دل سپرد و دانست که : هیچ گناهی غیر قابل بخشش نیست: « إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا» ؛ خداوند همه گناهان را می ‏بخشد». (زمر (39) آیه 53)
اگر كسی مرتكب گناه یا گناهانی شود، کبیره باشد یا صغیره ،کم باشد یا زیاد، ولی پشیمان شده باشد و توبه حقیقی نماید و به درگاه خداوند استغفار کند ،خداوند توبه او را می پذیرد و گناهان او را می بخشد.
درآیه 53 سوره زمر می ‏فرماید: «به آن بندگانم كه با گناه ‏كردن بر نفس خویش ظلم و ستم روا داشته اند ، بگو هرگز از رحمت بی‏ منتهای خدا ناامید مباشید. البته خداوند همه گناهان شما را خواهد بخشید كه او خدایی بسیار آمرزنده و مهربان است»
رسول اكرم (صلی الله و علیه و آله) فرمود:"هر مرضی دارویی دارد و داروی گناهان استغفار و طلب عفو از پیشگاه ذات پاك الهی است". (محمدی ری شهری، میزان الحكمه، ماده ذنب، شماره 6655، ج 2، ص 997)
گناه زنا نیز با توبه واقعی پاك می شود. توبه واقعی پشیمانی از تمام رفتارهای گناه ‌آلود گذشته كه به زنا ختم شد و عزم و تصمیم واقعی به ترك همه آنها واقع می شود. اگر چنین چیزی صورت گرفت، توبه واقعی شكل می گیرد و وعده خدا نیز به پذیرش توبه محقق خواهد شد و شخص توبه كار واقعی محبوب خدا می شود.



- نظرات (0)

اولین مخالف غدیر چگونه عذاب شد؟

حارث بن نعمان فهرى پس از مخالفت آشكار خطاب به رسول خدا صلی الله و علیه وآله گفت: "اى محمد! ما را به خدا خواندى پذیرفتم، نبوت خود را مطرح كردى، لااله الاالله و محمد رسول الله گفتیم، ما را به اسلام دعوت كردى اجابت كردیم، گفتى، نماز در پنج وقت بخوانید خواندیم، به زكات و روزه و حج و جهاد سفارش كردى اطاعت كردیم، حال پسر عموى خود را امیر ما ساختى كه نمى دانیم این حكم از طرف خداست یا با اراده شخصى شما پیدا شده است؟"


غدیر

رسول خدا صلی الله و علیه وآله پاسخ داد سوگند به خدا كه جز او پروردگارى نیست، این دستور از طرف اوست.
حارث بن نعمان فهرى با غروری که تمام وجودش را فرا گرفته بود تقاضاى عذاب كرد. بیچاره فکر می کرد قدرتى وجود ندارد تا او را كیفر دهد.

سر به آسمان بلند كرد و گفت: "خدایا اگر آنچه را كه محمد صلوات الله علیه درباره على علیه السلام مى گوید از طرف تو است و به امر توست، سنگى از آسمانى بر من فرود آید و مرا عذاب كند" هنوز سخنانش به پایان نرسیده بود كه از آسمان سنگى بر او فرود آمد و او را به هلاكت رساند كه آیات 1 و 2 سوره معراج نازل شد. (تذكره الخواص ص 19: ابن جوزى حنفى و تفسیر المنارج ج 6 ص 464)

در حقیقت مخالفان غدیر در هیچ برهه و زمانی از حرکت و تلاش باز نایستاده اند و همیشه در همه ی زمان ها به فراخور موقعیت های مختلف به نقشه کشی پرداخته اند.

اگر بخواهیم مخالفان غدیر را بشناسیم در دو جبهه می توان آن ها را توصیف کرد:

جبهه ی اول

در اولین جبهه که مخالفین بر روی غدیر کار کردند، این بود که اصل روایت غدیر، به فراموشی سپرده شود. کار به جایی می رسد که وقتی معاویه به ابن عباس می گوید: شنیدم فضایل علی را می گویی، شنیدم غدیر می گویی، بترس و از این کار بپرهیز.
ابن عباس می گوید: من فقط قرآن می خوانم، آیات ولایت را بیان می کنم.
معاویه می گوید: آیات را بخوان، امّا تفسیر آیات برای تو ممنوع است.
وقتی جوّ جامعه این می شود که حتّی آیات قرآن تفسیر نشود، پیدا است که روایت غدیر به چه سرنوشتی گرفتار می شود.

جبهه ی دوم

در این جبهه سعی کردند محتوا را از میان بردارند. می گویند: به فرض، حدیث غدیر را قبول کردیم و قول راویان را و این همه عدد را پذیرفتیم و تسلیم شدیم، امّا غدیر چیز تازه ای ندارد و سخن فقط از محبت علی است، سخن از یار و یاور علی بودن است؛ یعنی علی دوست شما است، علی یار و یاور شما است.

 "خدایا اگر آنچه را كه محمد صلوات الله علیه درباره على علیه السلام مى گوید از طرف تو است، و به امر توست، سنگى از آسمانى بر من فرود آید و مرا عذاب كند" هنوز سخنانش به پایان نرسیده بود كه از آسمان سنگى بر او فرود آمد و او را به هلاكت رساند كه آیات 1 و 2 سوره معراج نازل شد

و این مخالفان همیشه در مقابل انبوهی از سؤالات قرار می گیرند که باید جواب بدهند؛ از جمله  «یا اَیهَا الرَّسول بَلِّغْ ما انْزِلَ إِلَیکَ مِنْ رَبِّکَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَه وَاللَّه یعْصِمکَ مِنَ النَّاسِ»

مفسّران اسلام که به این آیه می رسند خودشان را در مقابل دو سؤال مهم می بینند:

سؤال اوّل

چه برنامه ی تبلیغی بوده که تا آخر عمر پیغمبر صلی الله علیه وآله زمین مانده بود و لازم بوده است ابلاغ بشود که با کلمه ی «بلّغ» اصرار شده است.

کلمه ی «بلّغ» که به تأکید اشاره دارد، فقط یک بار در قرآن مجید آمده است.
چه برنامه ای بوده که خداوند با این لحن داغ به پیامبر صلی الله علیه وآله می گوید: «إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَه» اگر ابلاغ نکنی، رسالت خدا را ابلاغ نکرده ای.

سؤال دوّم

چه برنامه ای بوده که ابلاغش ترس آور بوده است تا خداوند بفرماید: «وَاللَّه یعْصِمکَ مِنَ النَّاسِ» پیغمبر! غم به خود راه مده و از کسی نترس. تو در حفظ الهی هستی، پس برنامه را تبلیغ کن.
تمام مفسّران اهل سنت در مقابل این دو سؤال مانده اند که چه جواب بدهند. آیا مسأله ی گوشت های حلال و حرام بوده که در سوره ی مائده مطرح شده است؟ آیا مسأله ی مهم دیگری بوده، اگر جهاد بوده است که سالیان دراز مسلمانان جهاد می کردند. اگر اصل مسأله ی توحید و یگانگی خدا بوده که رسول خدا صلی الله علیه وآله 23 سال روی آن زحمت کشیده و تبلیغ کرده بود. پس چه پیام مهمّی بوده که «إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَه»؟

چه حادثه ی مهمی بوده که عده ای مخالفش بودند و ممکن بود برای پیامبر صلی الله علیه وآله توطئه بچینند که خداوند پیغمبرش را در امن و امان خودش قرار می دهد؛ «وَاللَّه یعْصِمکَ مِنَ النَّاسِ»؟
تا به امروز جواب این سؤالات باقی مانده. چرا؟ برای این که ریشه ی مطلب که داستان غدیر است، یا از نظر روایت یا از نظر محتوا و معنا پوشانده شد.
این بخش عظیم از تاریخ اسلام، وقتی در تاریکی فرو رفت، سؤال های مربوط به آیات قرآن بدون جواب باقی ماند.

باید بگوییم اگر همه ی عالم را بگردیم، تمام آیات و روایات را ببینیم و تمام تاریخ اسلام را بررسی کنیم تا داستان غدیر را در کنار آیه 67 مائده قرار ندهیم، تفسیر این آیه برای ما غیر ممکن است. (به نقل از سخنان آیة الله العظمی مکارم شیرازی دام ظله) 
به راستی اگر مخافان غدیر با خلافت امیر المؤمنین علیه السلام مخالفت نمی كردند ، چه می شد؟
در کتب اهل سنت به روشنی آمده است كه با كوچكترین دقت معلوم می شود كه اگر چنان كه حضرت امیر علیه السلام خلیفه می شد چه اتفاقی می افتاد ...  اینك به برخی از این روایات اشاره می كنیم:

1 - هدایت مردم به صراط مستقیم و بهشت :

به اقرار اهل سنت و طبق روایات ایشان در صورتی که امیر مومنان علیه السلام را به خلافت می رساندند ، مردم را به راه راست و به سوی بهشت هدایت می نمودند.
ابن مسعود از رسول خدا صلی الله و علیه وآله نقل کرده است که فرمودند: گمان می کنم که مرگ من نزدیک شده است؛ عرضه داشتم: ای رسول خدا صلوات الله علیه، آیا ابوبکر را به جانشینی تعیین نمی کنید؟ پس از من روی برگرداندند و چنین به نظر من رسید که ایشان با این کار موافق نیستند ؛ پرسیدم :آیا عمر را تعیین نمی کنید ؟ باز روی از من برگرداندند و چنین به نظر من رسید که با این کار موافق نیستند ؛ گفتم : ای رسول خدا، آیا علی را به جانشینی تعیین نمی فرمایید ؟ پاسخ دادند : همین است قسم به خدایی که جز او نیست ؛ اگر با او بیعت کنید و از او اطاعت نمایید همه شما را به بهشت رهنمون خواهد ساخت . ( المعجم الكبیر ج10/ص67)
به رسول خدا صلی الله و علیه وآله عرض کردند: ای رسول خدا ، آیا علی علیه السلام را به عنوان جانشین تعیین نمی فرمایید ؟ فرمودند : اگر علی علیه السلام را به عنوان سرپرست قبول کنید او را هدایت کننده و هدایت شده خواهید یافت که شما را به راه راست می کشاند. (حلیة الأولیاء ج1/ص64)

2 - رهنمود مردم به راه روشن هدایت :

بعد از دور شدن مردم از انتخاب امیر مومنان علیه السلام به خلافت ، در مورد راه راست نظرات مختلفی پیش آمده و هر گروه خود را بر راه راست می پندارد ؛ در این زمینه اهل سنت روایات جالبی دارند :
روایت ابن ابی الحدید از ابن عباس است که عمر به او گفته بود :
! أما إن ولى أمرهم حملهم على المحجة البیضاء والصراط المستقیم : آگاه باش که اگر حاکم شود مردم را به راه روشن هدایت و راه راست هدایت خواهد کرد. (شرح نهج البلاغة: 52/12)

3 - رهنمود جامعه به سوی حق

از انس بن مالک روایت شده است که رسول خدا صلی الله علیه وآله و سلم به امیر مومنان علیه السلام فرمودند : تو هستی که بعد از من برای امتم آنچه را در آن اختلاف کردند بیان می کنی

عمر در مورد اصحاب شوری گفته است : اگر این کار را به شخص کم مو بسپارند ایشان را به حق وادار می کند اگر چه بر گردنش شمشیر برگیرد . پس به او گفتم این را از او می دانی و او را خلیفه نمی کنی؟ ... (تاریخ مدینة دمشق ج42/ص428)
شبیه این مضامین در الكامل فی التاریخ ج2/ص460 و تاریخ الطبری ج2/ص580 و تاریخ الإسلام ذهبی ج3/ص639 و... و شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج 13 ص 260 آمده است .

4 - احیای سنت پیامبر اكرم (صلوات الله علیه و آله)

یکی از فوایدی که بر انتخاب امیر مومنان علیه السلام مترتب می گشت، احیا شدن تمامی سنت های رسول خدا صلی الله و علیه و آله بود ؛ امیر مومنان بعد از به دست گرفتن خلافت ظاهری سعی در از بین بردن بدعت های خلفا نمودند، که این قضیه با مخالفت مردم ناکام ماند؛ اما اگر از همان ابتدا حق به حضرت داده می شد حضرت سنت رسول خدا صلوات الله علیه را زنده می گردانیدند :
عمر به ابن عباس گفت : إنّ أحراهم إن ولیها أن یحملهم على كتاب اللّه  وسنّة نبیّهم صاحبك،  یعنی علیّاً.
سزاوار ترین شخص برای وادار کردن مردم بر کتاب خدا و سنت رسول خدا صاحب تو (علی علیه السلام) است. (تاریخ المدینة المنورة: 883/3)

5 - موجب اتحاد جامعه اسلامی

مهمترین عامل تفرقه در بین مسلمانان، اختلاف ایشان در مورد دین است ؛ و به همین جهت اگر کسی می توانست این اختلاف را از بین ببرد همه مسلمانان با یکدیگر متحد شده و همگی به ریسمان محکم الهی چنگ می زدند و از تفرقه دوری می کردند .
در این زمینه در کتب اهل سنت روایات بسیاری نقل شده است که رسول خدا صلی الله و علیه و آله فرمودند : علی علیه السلام است که برای امت من آنچه را در آن اختلاف می کنند بیان می کند؛ بنابراین اگر به ایشان فرصت بیان دین داده می شد دیگر کسی در دین اختلاف نمی کرد :
از انس بن مالک روایت شده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به امیر مومنان علیه السلام فرمودند: تو هستی که بعد از من برای امتم آنچه را در آن اختلاف کردند بیان می کنی. (المستدرك: ج 3 ص 122)

منابع :

کتاب «الغدیر»
کتاب «شب های پیشاور»
بیانات آیة الله العظمی مکارم شیرازی دام ظله در کنگره بین المللی غدیر


- نظرات (0)

راهکارهایی برای زیاد شدن رزق و روزی

قرآن می فرماید: « إِنَّ اللَّهَ هوَ الرَّزَّاق ذو الْقوَّةِ الْمَتین » [ذاریات، 58] رازق خداست، رزّاق مثل خبّاز، حدّاد، بنّا، بقّال، كسی كه صبح تا به شب كارش این است كه نان می پزد و با آهن سر و كار دارد و. . . رزّاق یعنی دائماً روزی می دهد . «هوَ الرَّزَّاق» ؛ یعنی دائمی است و قدرت هم دارد و به خودی خود قطع نمی شود مگر عاملی سدّ راه آن شود. ما اگر عقیده داشته باشیم كه روزی دهنده (دائمی و با قدرت) خداوند است، دیگر برای هیچ چیز دروغ نمی گوئیم. گاهی ممكن است با دروغ و كلك  در ظاهر پول زیادی هم بدست آید ، ولی چون رزق او نیست ،از دست می رود .


رزق و روزی

رزق به معنای چیزی است که مورد انتفاع مرزوق قرار می گیرد. قهرا از هر رزقی آن مقدار واقعاً رزق است که مورد انتفاع واقع شود. پس اگر کسی مال بسیاری جمع کرده که به غیر از اندکی از آن را نمی خورد، در حقیقت رزقش همان مقداری است که می خورد و بقیه آن رزق او نیست؛ مگر از این جهت که بخواهد به کسی بدهد. از این جهت، می توان آن را رزق دانست.

پس وسعت روزی و تنگی آن ربطی به زیادی مال و اندکی آن ندارد.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در تعریف رزق می فرمایند: «رزق مانند باران و به عدد آن از آسمان به زمین و برای هر انسانی به مقداری که برایش مقدّر شده نازل می شود ولیکن برای خدا فضل هایی هم هست: بنابراین، از خدای تعالی فضل او را نیز بخواهید!» [قرب الاسناد، عبدالله حمیری قمی، ص55]

البته باید توجه داشت که این گونه نیست که انسان بنشیند و بگوید: خدا روزی رسان است. شرط روزی، سعی و تلاش است. خداوند می فرماید: «لَیْسَ لِلْإِنْسانِ إِلاّ ما سَعی»؛ «بهره ای برای انسان جز سعی و تلاش او نیست.» [نجم، 39]

رزق مانند باران و به عدد آن از آسمان به زمین و برای هر انسانی به مقداری که برایش مقدّر شده نازل می شود ولیکن برای خدا فضل هایی هم هست: بنابراین، از خدای تعالی فضل او را نیز بخواهید

و سخن دیگر اینکه رزق هر کس مقدّر و معیّن شده و برای کسی فرار از آن ممکن نیست و رزق، عاشق و جوینده بنده می باشد؛ همچنان که در روایت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آمده است: «الرِّزْق یَطْلب الْعَبْدَ أَشَدَّ مِنْ أَجَلِهِ؛ رزق در جستجوی بنده است، شدیدتر از اجل او.» [بحار الانوار، ج100، ص33]

و صاحب مثنوی مطلب را این چنین بیان می کند:

گر تو خواهی ور نخواهی رزق تو پیش تو آید دوان از عشق تو

و سعدی شیرازی می گوید: «دو چیز محال عقل است: خوردن بیش از رزق مقسوم و مردن پیش از وقت معلوم.»

و مولی الموحدین امیر المومنین علیه السلام در بیان اقسام رزق می فرمایند: «رزق دو جور است: رزقی که تو را می طلبد و رزقی که تو آن را می طلبی. آن که تو را می طلبد، به فرضی که تو به سراغ آن نروی، او به سراغ تو خواهد آمد.»

و از اینکه رسول اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند: «لَوْ أَنَّکمْ تَتَوَکَّلونَ عَلَی اللَّهِ حَقَّ تَوَکّلِهِ لَرَزَقَکمْ کَمَا یَرْزق الطَّیْرَ تَغْدو خِمَاصاً وَ تَروح بِطَاناً؛ اگر بر خداوند توکل کنید، آن چنان که حق توکّل بر اوست، خداوند شما را روزی می دهد؛ همچنان که پرندگان هر بامداد با شکمهای گرسنه از آشیانه خود می پرند و شبانگاه با شکم های سیر باز می گردند.» [بحار الانوار، ج68، ص151]

نتیجه گرفته می شود که رزق مقسوم و مقدّر هر کس فقط به همان اندازه است که او زنده بماند و ادامه حیات دهد، همچون حیوانات و پرندگان که خداوند همواره رزق آنها را به میزان حیات و بقاء آنها می رساند. با این حال، انسان برای بهره مندی و رسیدن به رزق بیشتر از نیاز حیات روزانه خود، محتاج تحصیل شرائطی است که از جمله آنها ازدواج و... می باشد.

با توجه به نکاتی که گفته شد، در کنار کار و تلاش و نگاه توحیدی به موضوع رزق، در اسلام نکاتی نیز به عنوان افزاینده های رزق و روزی توصیه شده است که در ادامه به بعضی از آنها اشاره می شود:

عن النبی صلی الله علیه و آله: أَکثِروا الِاستِغفَارَ فَإِنه یَجلِب الرزقَ.[تحف العقول، ص۱۰۶]

زیاد استغفار کنید که استغفار سبب جلب روزی است.
 
روایات مشابه مضمون این فرمایش فراوان است؛ چند نکته در این روایت نورانی قابل توجه است:
 
نکته (۱): این روایت در این آیه قرآن و آیات مشابه آن ریشه دارد: « استَغفِروا رَبَکم إِنَه کاَنَ غَفَارًا یرسِلِ السَمَاءَ عَلَیکم مِدرَارًا وَ یمدِدکم بِأَموَالٍ وَ بَنِینَ وَ یجَعَل لَکم جَنَاتٍ وَ یجَعَل لَکم أَنهارًا».[نوح/سوره۷۱، آیه۱۰]
 
حضرت نوح به قومش فرمود: از پروردگار خویش آمرزش بطلبید که او بسیار آمرزنده است تا باران هاى پربرکت آسمان را پى در پى بر شما فرستد، و شما را با اموال و فرزندان فراوان کمک کند و باغهاى سرسبز و نهرهاى جارى در اختیارتان قرار دهد.
این آیه نشان می دهد اولا گناه و آلودگی در تنگنایی روزی نقش دارد. اگر انسان گناه کند در روزی های مختلف او مشکل به وجود می آید. یکی از آن روزی ها روزی مادی است.
 
حضرت امیرالمومنین علیه السلام می فرمایند: « قَد جَعَلَ اللَه سبحَانَه الِاستِغفَارَ سَبَباً لِدورِ الرِزقِ وَ رَحمَةِ الخَلقِ. »[ نهج البلاغة، خطبه۱۴۳]
 
در نظام آفرینش استغفار سبب فراوانی رزق و روزی و جاری شدن لطف و مهربانی خدا بر خلق است. حضرت بعد از این فرمایش به آیه فوق الذکر استناد می فرمایند.

هر کس در هر روز بعد از نماز های واجب و ذکر سه صلوات ، آیه 2 و 3 سوره طلاق را سه مرتبه بخواند و سه مرتبه صلوات در آخر آن بخواند موجب وسعت رزق شود

نکته (۲): استغفار را نباید به نیت طلب روزی انجام داد. بلکه باید به قصد قربت استغفار کرد و برکت در رزق و روزی از مترتبات آن خواهد بود. از خداوند متعال پاک شدن از گناه را بخواهید و بطور طبیعی برکت بر آن مترتب می شود. البته استغفار از باب داعی بر داعی مثل نماز استیجاری اشکال ندارد و در درجه پایین عبادت است.

تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن که خواجه خود روش بنده پروری داند
آیه قرآنی که گنج را به سویتان می بارد :

وَ مَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَّه مَخْرَجاً وَیَرْزقْه مِنْ حَیْث لَا یَحْتَسِب وَ مَن یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهوَ حَسْبه
إِنَّ اللَّهَ بَالِغ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّه لِکلِّ شَیْءٍ قَدْراً [طلاق، 2 و 3]

هر کس تقوای الهی پیشه کند، خداوند راه نجاتی برای او قرار می دهد، و او را از جایی که گمان ندارد، روزی می دهد، و هر کس بر خدا توکل نماید، خدا او را کفایت می کند،
و خداوند فرمان خود را به انجام می رساند، همانا خدا برای هر چیزی اندازه ای داده است

(( در مورد آیه بالا به تجربه رسیده است که هر کس در هر روز بعد از نماز های واجب و ذکر سه صلوات ، آیه 2 و 3 سوره طلاق را سه مرتبه بخواند و سه مرتبه صلوات در آخر آن بخواند موجب وسعت رزق شود (ان شاء الله )

برای ادای قرض و استجابت دعا چه پیشنهادی دارید؟

مستجاب شدن دعا شرائط دارد. شخص باید دستورات الهی را عمل کند از گناهان کاملاً پرهیز کند. آنچه می خورد پاک و حلال باشد. بدهکار مردم به هیچ وجه نباشد. یعنی به مردم ظلمی با زبان با دست و نکرده باشد. در هر صورت در مرحله اول بکوشید تا ممکن است واجبات و محرمات الهی را عمل کنید. آنوقت هر مقدار ممکن است حلالیت بطلبید مثلاً غیبتی شده حرف نادرستی گفته شده آزاری رسانده شده و امثال اینها اگر اینکار را بکنید بعد به آنچه عرض می کنم عمل کنید انشاء الله اثر می کند.

چهل روز که از پنج شنبه شروع می شود هر روز 159 بار آیه و من یتق الله را بخوانید آیه شریفه آخر آیه دوم سوره طلاق و تمام آیه سوم آن است روز شروع بعد از نماز صبح غسل حاجت بکنید و دو رکعت نماز بخوانید بعد صد بار صلوات بفرستید سپس 159 بار آیه را بخوانید. روز چهلم آیه را 179 بار بخوانید در پایان صد بار صلوات بفرستید. بنابراین غسل و نماز روز اول و صدبار صلوات روز اول و روز آخر خوانده شود و علاوه بر این چهل روز روزی 110 بار سوره والعادیات را بخوانید .

انشاءالله با این دو کار فرجی حاصل خواهد شد. (به نقل از حاج آقا جاودان)

نکته ی آخر:

یکی از زمان هایی که بر استجابت دعا در آن تأکید شده است، شب عید قربان می باشد؛ چنانچه امیر مؤمنان امام علی علیه السلام می فرمایند: من تعجب می کنم از کسی که در 4 شب از سال از دعا و درخواست و عبادت فارغ باشد: شب عید فطر، شب عید قربان، شب نیمه شعبان و شب اول ماه رجب ...

بنابر این این روز را برای درخواست رزق حلال و با برکت برا ی همدیگر فراموش نکنیم..



بحارالانوار ج ۹۲
بیانات آیت الله ری شهری


- نظرات (0)

بنی اسرائیلیان قوم محمد صلی الله علیه و آله کدامند؟

بنی اسرائیل، از نسل حضرت یعقوب علیه السلام هستند و آیات قرآنی فراوانی در ارتباط با آنان نازل شده است. این قوم به طور ویژه دارای دین یهود می ‌باشند و آیات فراوانی هم درباره یهودیان و نحوه دینداری آنها در قرآن آمده است.


محمد صلی الله

می ‌دانیم که تأکید ها و تکرارهای قرآن بی ‌حکمت نیست و در اینجا به حکمتی در این باره اشاره می‌کنیم.

شروع داستان قوم بنی اسرائیل

ملائکه الهی در سن کهنسالی به ابراهیم علیه السلام بشارت فرزند دادند. او از همسر نازای خود بعد از عمری انتظار دارای فرزندی شد که نام او را اسحاق علیه السلام گذاشت و او نیز دارای فرزندی به نام یعقوب و ملقب به اسرائیل گردید و فرزندان او به مرور زمان تبدیل به قومی مشهور و تأثیر گذار به نام بنی اسرائیل گردیدند.

اقامت در مصر از زمان یوسف علیه السلام و خروج از آن در زمان موسی علیه السلام، سرگردانی در بیابان، دوران داوران، دوران پادشاهان،‌ دو دولت مختلف، تاخت و تاز دشمنان و دوران اسارت و تخریب شهر و پراکندگی جمعیت و نابودی متون دینی که چند بار اتفاق افتاده است، تاریخ این قوم را به شکلی خاص رقم زده است.

نویسندگان، حضور بنی اسرائیل در مناطق مختلف را باعث جلب فرهنگ ها و عقاید مختلف در بین آنها دانسته‌ اند (مسیحیت شناسی مقایسه ‌ای، ص 12) آنان به رغم تاریخ پرفراز و نشیبشان و به رغم سکونت در مناطق گوناگون جهان، هویت قومی خود را که پیوند با هویت دینی‌ شان دارد در خود حفظ کرده ‌اند و هم اینک به قوم یهود معروف هستند.

عهد شکنی بنی ‌اسرائیلیان در قرآن معروف است (سوره بقره، 83 و 85)؛ ما نیز به همان میزان که در عهدهای خود سستی کنیم، سهمی از بنی ‌اسرائیلیت را در خود جمع می ‌کنیم.

آنچه برای ما مهم است، اهمیتی است که قرآن به شرح وقایع آنان داده است،‌ طوری که وقایع زمان موسی علیه السلام و رخدادهای دیگر مرتبط با بنی ‌اسرائیل به تعبیرهای گوناگون و از زوایای مختلف در قرآن ذکر شده است.

می ‌دانیم که قرآن کتاب هدایت است،‌ قضایایی که بر بنی ‌اسرائیل پیش آمده است به شکل مهمی در زندگی ما مسلمانان نیز مطرح است و به اشکال مختلفی از نو ظهور خواهد یافت.

آنان که فراسوی ظواهر زمانه را نیز می ‌نگرند، قادرند به تکرار شدن تاریخ و یکسان بودن وقایع در میان امت ها گواهی دهند. شاهدی که در این باره وجود دارد، روایاتی از رسول الله صلی الله و علیه وآله است که در این امت هم همان اتفاقات امت های سابق جزء به جزء رخ خواهد داد.

از این لحاظ می‌توان امت محمد صلی الله علیه وآله را عصاره همه امت های پیشین  دانست.

جاری شدن سنت های پیشینیان در کلام پیامبر اکرم صلی الله و علیه وآله، تفسیر آیه نوزدهم سوره انشقاق " لَتَرْکَبُنَّ طَبَقاً عَنْ طَبَق" می ‌باشد.

زنده بودن روحیات بنی ‌اسرائیلی در جامعه اسلامی

بنابراین واضح است که بنی ‌اسرائیل نه به صورت قوم خاص بلکه به صورت نگرش و طرز رفتار در جامعه اسلامی نیز حاضر هستند و نقش مهمی در تاریخ اسلام داشته دارند.

در اینجا از میان همه رخدادهای مرتبط با بر بنی ‌اسرائیل، تنها به چند نمونه بسنده می ‌کنیم و به این وسیله راه را برای خوانندگان باز می ‌کنیم تا با شناسایی، تحلیل و تطبیق این گونه رخدادها با حوادث جامعه اسلامی، شناخت بهتری از جامعه، تاریخ و نقش انسان ها در آن برسند.

از آنجائی که خدا حسابگرترین حسابگران است،‌ زمان ما با قوم بنی ‌اسرائیل برای او مشکلی ایجاد نمی ‌کند به همین دلیل است که قرآن به یهودیان و مسیحیان زمان پیامبر صلوات الله علیه همان اشکالاتی را می ‌گیرد که مربوط به کار اجدادشان در قرن ها قبل بوده است،‌ از آن رو که نیت های آنان مشابه اجدادشان است، قرآن همان اشکالات را به آنان نیز می‌ گیرد.

از این رو جا دارد در عملکرد دقت کنیم و اگر مطابقتی دیدیم بدانیم که همانچه قرآن خطاب به آنان گفته، درباره ما نیز هست و تفاوت های زمانی و ملیتی ظواهری است که برای خدا حقیقتی را پوشیده نمی‌ دارد.

محمد صلی الله

پیوندی از جنس"رضایت"

از قرآن می ‌آموزیم که مشابهت قلبی باعث یکسان شدن افراد حتی در قرن های مختلف می ‌باشد (بقره، 118) از این رو لازم است همیشه توجه داشته باشیم که قلباً نسبت به همه مومنان و کارهای خیر که در تاریخ بشر وجود دارد راضی باشیم و به هیچ کار ظالمانه ‌ای در طول تاریخ انجام شده زیرا رضایت ما، باعث شریک شدن ما در اعمال دیگران می باشد.

برخی صفات بنی ‌اسرائیلی

بنی‌ اسرائیل، پیامبر زاده هستند. زودتر از بسیار از اقوام کره زمین، دارای دین و شریعتی در سطح دین موسی علیه السلام شدند و خداوند به آنها فضایل و امکانات خاصی اعطا نمود،‌ دریا عبورشان داد و دوزاده چشمه برایشان جوشانید و نعمت هایی مخصوص بر ایشان ارزانی داشت؛ اما ناسپاسی کردند و در دین سستی کردند.

با آنکه پیامبر عظیم ‌الشأنی مانند موسی علیه السلام در اختیار داشتند، رسوبات فکری غلط بر آنها غلبه می ‌کرد و هر چند وقت یکبار هوس بت ‌پرستی می‌ کردند (اعراف،‌138) و تمایل داشتند با چشم ظاهری بتوانند به خدا نگاه کنند.

قرآن برای داستان سرایی به سراغ قوم یهود نرفته است بلکه مهمترین خطراتی که برای جامعه مسلمانان ممکن است رخ دهد را با کمک وقایع قوم یهود برای مسلمانان گوشزد کرده است. کسانی که در ظاهر جزء امت محمد صلی الله علیه و آله هستند اما در حقیقت دارندگان صفات منفی بنی ‌اسرائیلی در این امت می ‌باشند.

در حال انتظار بازگشت موسی علیه السلام با آنکه جانشین آن حضرت، هارون علیه السلام آنان را نهی می ‌کرد، نتوانستند فشار این رسوبات ذهنی را تحمل کنند.

فردی به نام سامری از طلاجات آنان گوساله ‌ای ساخت که صدایی هم تولید می ‌کرد. این فرد منحرف شخصی بود که ردپای ملک الهی را تشخیص می ‌داد و به کمک آن دست به چنین کار عجیبی زده بود.

ما نیز دارای رسوبات غلطی از عرفیات و عادات زمانه و قومی و ملی هستیم و با وجود آنکه می‌ دانیم برخی از آنان مخالف عقل و دین است، باز همان را تکرار می ‌کنیم و از این راه بنی ‌اسرائیلی می ‌شویم یعنی به بت ‌پرستانی با ظاهر اسلامی مبدل می ‌شویم.

عهد شکنی بنی ‌اسرائیلیان در قرآن معروف است (سوره بقره، 83 و 85)؛ ما نیز به همان میزان که در عهدهای خود سستی کنیم، سهمی از بنی ‌اسرائیلیت را در خود جمع می ‌کنیم.

تحریف کلمات الهی (سوره بقره، 59 و 75) از کارهای بنی ‌اسرائیلیان است. ما نیز آیات و روایات فراوانی در اسلام در اختیار داریم که با انتقال ناقص آنها به یکدیگر و عمل کردن به برخی و ترک کردن برخی دیگر، در خطر ابتلا به همین درد قرار داریم.

تغییر دادن احکام شرعی (بقره، 65)، کشتن انبیاء الهی و تکذیب آنها (بقره، 87 و 91)، ربا خواری (نساء، 161)، حرام خواری (نساء، 161) و تبعیت از علمای فاسد  همگی برای ما نیز ممکن است مصداق پیدا کند که از اطاله کلام در اینجا صرفنظر می ‌کنیم.

مطالعه سوره بقره با این نگاه، بسیار می ‌تواند کارگشا باشد و روحیات مهم بنی اسرائیلی را به ما می ‌شناسد.

در نتیجه آن که، قرآن برای داستان سرایی به سراغ قوم یهود نرفته است بلکه مهمترین خطراتی که برای جامعه مسلمانان ممکن است رخ دهد را با کمک وقایع قوم یهود برای مسلمانان گوشزد کرده است. کسانی که در ظاهر جزء امت محمد صلی الله علیه و آله هستند اما در حقیقت دارندگان صفات منفی بنی ‌اسرائیلی در این امت می ‌باشند.

به امید اینکه این صفات را از خود دور کنیم و به عملکرد کسانی که این بر اثر این صفات به گمراهی افتاده‌اند نیز ناراضی باشیم.


- نظرات (0)

ریشه ی همه ی مشکلات ما چیست؟

گناه ، بدحجابی

معنای غضب خداوند چیست؟

19 بار کلمه «غَضِبَ» در قرآن آمده است، همچنین سه بار خشم خدا با «سَخِطَ» مطرح شده است و یک بار با جمله «آسَفُونَا» بیان شده است.

غضب خداوند صفت فعل خداست نه صفت ذات.

صفات ذات خدا مثل علم، حیات و ... است، اما خشم خدا صفت فعل خداست یعنی کار خداست. مثل ما عصبانی نمی‌ شود، خشم خدا یعنی کیفر گناهان و مقصود عقاب خداوند است.

به تعبیر دیگر غضب الهی چیست باید بگوئیم مراد از عصبانیت خداوند همان انتقام و بلا و عذاب الهی می باشد (قاموس قرآن، ج‏5، ص: 104) ؛ كما اینكه در روایتی از امام باقر علیه السّلام نقل شده ، فردی به نام عمرو بر ایشان وارد شد و گفت: فدایت گردم خداوند می فرماید: وَ مَنْ یَحْلِلْ عَلَیْهِ غَضَبِی فَقَدْ هَوى‏ مراد از غضب چیست؟ امام فرمود: «هُوَ الْعِقابُ یا عَمْرُو یعنى غضب خدا عقاب او است اى عمرو، سپس امام باقر علیه السلام در توضیح كلام خود فرمودند: هر كه پندارد خدا از حالى به حالى در میاید او را با صفت مخلوق وصف كرده؛ چیزى خدا را تحریك نمیكند تا او را تغییر دهد. (معانی الأخبار-ترجمه محمدى ج‏1 ص : 41)

 

چه چیزی سبب خشم خداوند می‌شود؟

انواع گناهان مستوجب خشم خداوند است اگر شخص گناهکار توبه نکند. هر انسانی به اندازه گناهش مورد خشم خداست. اگر کسی بخواهد مورد خشم خداوند قرار نگیرد، باید نافرمانی خداوند را انجام ندهد. هر مشکلی که در زندگی پیدا می‌ کنیم، به خاطر گناهی است که انجام داده ‌ایم، حتی اگر زمین خوردیم و دستمان خراش برداشت، این هم نشانه یک گناه است.

خداوند اجابت خودش را در دعا مخفی کرده است، هیچ دعایی را کوچک نشمار، خداوند ولی و دوست خودش را در میان بندگان خودش پنهان کرده است و با ظاهر و قیافه نمی شود آن ها را شناخت

در روایت است که گاهی خداوند بر ملتی غضب می کند و بر آنها عذاب می آید مثل قوم نوح و ...، اما بعضی وقتها غضب می کند، اما عذاب نمی آید و یکی از علایم آن گرانی است، عمرها کوتاه می ‌شود، کاسب‌ ها سود نمی ‌برند، زمین‌ ها خوب میوه نمی ‌دهد، آب کم می شود و باران نمی ‌آید، و در آخر اشرار بر مردم حکومت می‌ کنند و مستحق حکومت اشرار می ‌شوند. (کافی جلد 5 صفحه 317)

نکته این است که گاهی انسان توجه ندارد و فکر می کند گناه کوچک است. اما همین در زندگی انسان اثر دارد.

روایتی از مرحوم شیخ صدوق است که امام حسین (علیه السلام) از پدرش امیرالمومنین (علیه السلام) نقل می‌ کند، می ‌فرماید: خداوند چهار چیز را در چهار چیز پنهان کرده است:

رضای خدا در اطاعت خدا قرار داده شده، پس هیچ طاعتی را کوچک نشمار.

غضب خودش را در گناه پنهان کرده است پس هیچ گناهی را کوچک نشمار چه بسا همین گناهی را که انجام می دهی گناهی باشد که آمرزیده نشود.

وقتی می خواهیم گناهی را انجام دهیم مواظب باشیم ممکن است خداوند بگوید دیگر مشمول هدایت من نمی شوی و مسیر زندگیت عوض شود.

خداوند اجابت خودش را در دعا مخفی کرده است، هیچ دعایی را کوچک نشمار، خداوند ولی و دوست خودش را در میان بندگان خودش پنهان کرده است و با ظاهر و قیافه نمی شود آن ها را شناخت.

اگر کسی می خواهد مغضوب الهی واقع نشود نباید گناهان کوچک را هم انجام دهد چرا که باعث می شود انسان توفیقش را از دست بدهد. بنابراین گناهان کوچک راه انجام گناهان بزرگ است.

در قرآن می بینیم که کلمه غضب برای بعضی به کار رفته است. مثل قوم عاد. کسانی که مورد غضب خداوند قرار می گیرند گناهانشان طوری است که سنگین تر از افراد دیگر است.

در ادامه به بیان قرآن پیرامون اسبابی که موجب خشم خداوند می شود می پردازیم:

1- كسانى كه درباره (توحید و ربوبیت) خدا محاجّه و ستیزه مى‏ كنند. (شورى- 16)
2- كسانی كه به نشانه های خدا كفر می ورزیدند .(بقره- 61)
3- كسی كه مومنى را به عمد بكشد. (نساء- 93)
4- كسانی كه در بهره برداری از نعمت های الهی كفران نعمت نموده و آنرا در راه معصیت الهی صرف نمایند. ‏ (طه- 81) ( ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج‏16، ص: 55)

امام باقر علیه السلام در توضیح كلام خود فرمودند: هر كه پندارد خدا از حالى به حالى در می آید او را با صفت مخلوق وصف كرده اند؛ چیزى خدا را تحریك نمیكند تا او را تغییر دهد

5- كسانی كه در میدان نبرد به دشمن پشت می كنند .(انفال- 16)
6- كسانی كه بعد از ایمان به خداوند كافر شده و به كفر خود خرسندند .(نحل- 106)
7- كسانی كه به خداوند متعال سوء ظن دارند. (مجادله- 6)
8- كسانی كه پیامبران الهی را می كشتند. (بقره- 61)
9- یهودیان به دلیل كفر به آیات الهی. (بقره- 90) و (آل‏عمران - 112)
10- و مردان و زنان منافق. (مجادله- 6)
11- و مردان و زنان مشرك. (مجادله- 6)

 

یشترین خشم خدا از چه كاری است؟

همان طور که گفتیم خشم خداوند به دلیل گناهی است كه انسان انجام می دهد.

و در روایتی امام صادق (علیه السلام) فرموده اند: "حواریون به عیسی بن مریم (علیه السلام) عرض كردند. ای آموزگار خوبی ها، ما را آگاه ساز كه چه چیز سخت تر است؟ فرمود: سخت ترین چیز خشم خدای عزوجل است. گفتند: در چه چیز از خشم خدا می توان پرهیز كرد؟ فرمود: به خشمگین نشدن.

گفتند: آغاز خشم چیست؟ فرمود: تكبر و خود بزرگ بینی و تحقیر كردن مردم".[سفینه البحار،‌ ج 2، ص 318]

بنابراین، با ترك معصیت و نافرمانی خدا می توان از خشم الهی به دور بود.


منابع:
بیانات آیت الله ری شهری

گناه ‏شناسى، محسن قرائتى


- نظرات (0)

برخورد منصفانه قرآن با شرابخواری

شرابخواری ، مشروب ، شراب

خداوند در مقابل گناهانی همچون قمار و شرابخواری ابتدا سخت و تند برخورد نمی‌ کند؛ بلکه با انصاف می ‌فرماید که این ‌ها منافع مادی و زود گذر و شخصی مثل حالت فراموشی غم‌ های زندگی در مستی و مالیات شراب برای دولت ‌ها دارد. اما ضررهای روحی و بهداشتی و اجتماعی آن زیادتر است.


ممنوعیت شرابخواری، چرا و چگونه؟

خمر به معنای پوشش است و هر چیزی که چیز دیگر را بپوشاند و مخفی کند، «خمار» می‌ گویند. اما در اصطلاح شریعت، به هر چیزی که مست کننده باشد، خمر می‌ گویند؛ خواه از انگور گرفته شده باشد یا از کشمش و خرما.

به این نوع مایعات از این جهت خمر می‌ گویند که این مایعات به جهت مستی ‌ای که ایجاد می ‌کنند، بر روی عقل پرده‌ای می ‌افکنند و نمی ‌گذارند بد را از خوب و زشت را از زیبا تشخیص داد.(مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج2، ص 73)


برخورد قرآن با شرابخواری

خداوند در چهار مرحله با مسئله شرابخواری برخورد کرده است:
1. «وَمِن ثَمَرَاتِ النَّخِیلِ وَالأَعْنَابِ تَتَّخِذُونَ مِنْهُ سَكَرًا وَرِزْقًا حَسَنًا‌ «؛ «و از میوه درختان خرما و انگور باده مستى ‌بخش و خوراكى نیكو براى خود مى ‌گیرید».(نحل: 67)
خداوند در این مرحله بر استفاده‌ های سالم و حلال از میوه انگور و خرما تأکید می ‌کند و راه استفاده صحیح آن را نشان می ‌دهد.

این اولین مرحله در تربیت صحیح افراد و راه جلوگیری از عادات زشت است.

 دو گناه بزرگ، ضررهای بسیار جبران‌ ناپذیری بر جسم و جان و انسان دارد؛ چرا که مانع کمالات و نیکی ‌هاست. از همین رو بسیاری از مسلمانان این عادت زشت را ترک کردند

در مرحله دوم می ‌فرماید:
2. «یَسْأَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَیْسِرِ قُلْ فِیهِمَا إِثْمٌ كَبِیرٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَإِثْمُهُمَآ أَكْبَرُ»؛ «درباره شراب و قمار از تو می‏ پرسند بگو در آن دو گناهى بزرگ و سود هایى براى مردم است و[لى] گناهشان از سودشان بزرگ ‌تر است».(بقره: 219)
در این مرحله، خداوند هنگامی که می ‌خواهد شراب را حرام کند، با نرمی و لطافت برخورد می ‌کند و به طور تلویحی متذکر می ‌شود که شرابخواری گناه است.

خداوند در مقابل گناهانی همچون قمار و شرابخواری ابتدا سخت و تند برخورد نمی ‌کند؛ بلکه با انصاف می ‌فرماید که این ‌ها منافع مادی و زودگذر و شخصی مثل حالت فراموشی غم ‌های زندگی در مستی و مالیات شراب برای دولت‌ ها دارد. اما ضررهای روحی و بهداشتی و اجتماعی آن زیادتر است.(تفسیر نمونه، ج2، ص 74)
بنابراین این دو گناه بزرگ، ضررهای بسیار جبران‌ ناپذیری بر جسم و جان و انسان دارد؛ چرا که مانع کمالات و نیکی ‌هاست. از همین رو بسیاری از مسلمانان این عادت زشت را ترک کردند.

خداوند در مرحله سوم می‌فرماید:
3. «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَقْرَبُواْ الصَّلاَةَ وَأَنتُمْ سُكَارَى حَتَّىَ تَعْلَمُواْ مَا تَقُولُونَ وَلاَ جُنُبًا إِلاَّ عَابِرِی سَبِیلٍ حَتَّىَ تَغْتَسِلُواْ»؛ «اى كسانى كه ایمان آورده‌اید در حال مستى به نماز نزدیك نشوید تا زمانى كه بدانید چه می ‏گویید و [نیز] در حال جنابت [وارد نماز نشوید] مگر اینكه راهگذر باشید».(نساء: 43)
از نظر برخی مفسران مراد از این آیه این است که مسلمانان با حالت مستی که بعد از خوردن شراب حاصل می ‌شود، وارد نماز نشوند. این امر دو فایده دارد:
الف) مناجات با خدا مستلزم فهم و درک مطالب است و اگر کسی با حالت مستی در مقابل حضرت حق قرار گیرد، علاوه بر آنکه نوعی بی ‌ادبی است، از نماز نیز بهره ‌ای نمی ‌برد.
ب) با توجه به نزدیک بودن اوقات پنج ‌گانه نماز واجب ـ به ‌ویژه در صدر اسلام ـ عملاً کسی نمی ‌توانست به شرابخواری روی آورد و این مطلب نوعی مبارزه با شرابخواری در جامعه بود. در حقیقت ممنوعیت موقت شرابخواری در زمان‌ های خاص بود که مردم را آماده می‌ کرد تا شراب را به صورت کلی بر آنان حرام کند.(تفسیر نمونه، ج3، ص 395 _ 396)
برخی دیگر از مفسران معتقدند که  مراد از مستی (سکر) در آیه فوق، مستی خواب است و این مطلب در روایات متعددی نیز وارد شده است.(عروسی الحویزی، تفسیر نورالثقلین، ج1، ص 348؛ قرطبی، تفسیر قرطبی، ج3، ص 1771)

شرابخواری ، مشروب ، شراب

اما برخی دیگر از مفسران بر این نظر اشکال وارد کرده‌ اند و معتقدند از جمله «تا بدانید چه می ‌گویید»، چنین استفاده می ‌شود که نماز خواندن در هر حالی که انسان از هوشیاری کامل برخوردار نباشد، ممنوع است؛ خواه حالت مستی باشد یا باقی‌ مانده حالت خواب.(تفسیر نمونه، ج3، ص 356)

برخی دیگر از مفسران نیز مقصود از «صلوة» در آیه را مکان نماز یعنی مساجد دانسته‌ اند و تعبیر «إلا عابری سبیل» را قرینه این معنا گرفته ‌اند و معنای آیه را چنین دانسته‌ اند: در حال سکر به مساجد نزدیک نشوید».(مجمع‌البیان، ج2، ص 50)
خداوند در مرحله چهارم می‌ فرماید:

4-« یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَیْسِرُ وَالأَنصَابُ وَالأَزْلاَمُ رِجْسٌ مِّنْ عَمَلِ الشَّیْطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ، إِنَّمَا یُرِیدُ الشَّیْطَانُ أَن یُوقِعَ بَیْنَكُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاء فِی الْخَمْرِ وَالْمَیْسِرِ وَیَصُدَّكُمْ عَن ذِكْرِ اللّهِ وَعَنِ الصَّلاَةِ فَهَلْ أَنتُم مُّنتَهُونَ»؛ «اى كسانى كه ایمان آورده ‌اید! شراب و قمار و بت‌ ها و تیرهاى قرعه پلیدند [و] از عمل شیطانند، پس از آن‌ ها دورى گزینید، باشد كه رستگار شوید؛ همانا شیطان مى ‏خواهد با شراب و قمار میان شما دشمنى و كینه ایجاد كند و شما را از یاد خدا و از نماز باز دارد، پس آیا شما دست بر مى ‏دارید».(مائده: 90 ـ 91)
خداوند در این آیات شریفه حکم حرمت شراب به طور قطعی بیان کرده است. ولی این عمل پس از سه مرحله قبل بود که ذهنیت مسلمانان برای این حکم آمده شده بود؛ به طوری که پس از نزول این آیات، عمر بن خطاب گفت: دیگر نخواهیم نوشید.(تفسیر نمونه، ج5، ص 68) با نزول این آیات، هر که جامی در دست داشت، شکست و کوزه ‌های شراب در کوچه‌ ها ریخته شد و جامعه مسلمانان یک پارچه به فرامین شریعت گردن نهاد.

این، تأثیر شگفت ‌انگیز روش تربیتی قرآن کریم بود که به صورت تدریجی و چند مرحله‌ای اجرا شد. در این آیات حکم تحریم شراب به صورت خشک بیان نشده است؛ بلکه ضررهای شرابخواری و قمار بیان شده است که عبارتند از: رجس (پلید) است، عمل شیطان است و او می ‌خواهد با این عمل بین شما دشمنی ایجاد کند، می ‌خواهد با این عمل مانع شود که شما به یاد خدا باشید و به نماز بپردازید.

 

آثار شرابخواری در روایات

در حدیثی از امام باقر (علیه السلام) درباره زیان ‌های فردی شرابخواری آمده است: « دائم ‌الخمر مانند بت ‌پرست است. شراب برایش رعشه بدن می ‌آورد، مردانگی و انصاف و مروتش را نابود می ‌کند. شراب است که شرابخوار را وادار بر جسارت بر نزدیکان و اقوام و خویشان و خونریزی و زنا می‌ کند؛ حتی در هنگام مستی نمی ‌تواند از زنای با محارم ایمن باشد. او پس از مستی این کار را بی ‌توجه انجام می ‌دهد و شراب وادار کننده به هر نوع شر و اعمال ضد انسانی است».(مجلسی، بحارالانوار، ج65، ص 164)
رسول ‌خدا (صلی الله و علیه وآله) نیز فرموده است: « خمر ریشه زشتی ‌ها و جنایات و امور پلید است».(میرزا حسین نوری، مستدرک ‌الوسایل، ج1، ص 139)

 

آثار زیانبار شراب از نظر پزشکی

الکل با سرعت شگفت‌ انگیزی از طریق بافت ‌های مخاطی دهان و معده و ریه جذب شده، وارد خون می ‌شود. پس از ورود الکل به معده با توجه به نسبت آب موجود در آن، به تمام بافت ‌های بدن توزیع می ‌شود.

اگر زن باردار مشروب الکلی مصرف کند، مقداری از الکل مصرف شده، به بدن جنینی که در شکم دارد، می ‌رسد و مستقیماً بر روی مغز وی اثر می ‌گذارد؛ زیرا تأثیر مستقیم الکل بر روی مغز است.

دائم ‌الخمر مانند بت ‌پرست است. شراب برایش رعشه بدن می ‌آورد، مردانگی و انصاف و مروتش را نابود می ‌کند. شراب است که شرابخوار را وادار بر جسارت بر نزدیکان و اقوام و خویشان و خونریزی و زنا می‌ کند؛ حتی در هنگام مستی نمی ‌تواند از زنای با محارم ایمن باشد. او پس از مستی این کار را بی ‌توجه انجام می ‌دهد و شراب وادار کننده به هر نوع شر و اعمال ضد انسانی است

5 تا 10 درصد الکل مصرف شده بدون هیچ‌ گونه تبدیلی به وسیله کلیه ‌ها و ریه‌ ها دفع می‌ شود، اما بقیه در معرض اکسیده شدن در کبد قرار گرفته و به گاز دی ‌اکسید کربن و آب و انرژی تبدیل می ‌شود.

میزان واحد کالری به دست آمده از یک گرم الکل در این عمل به 7 کالری می ‌رسد و همین مسئله موجب بروز بی‌ میلی شدیدی به غذا در انسان می‌ شود که نتیجه آن، دچار شدن شخص به کمبود مواد غذایی در بدن است.
تصادف با اتومبیل و یا سقوط در رودخانه و یا گودال به دلیل عدم توانایی در حفظ تعادل به هنگام راه رفتن، تجاوز به حقوق دیگران و راه انداختن مشاجرات بی‌ دلیل به جهت فقدان تعقل و تفکر منطقی، التهاب لوزالمعده حاد که بیماری خطرناکی بوده و ممکن است منجر به مرگ شود، زخم معده حاد که می‌ تواند منجر به مرگ شود، اغما که ممکن است به کمبود قند خون نیز همراه شود (اگر شخص مست به هنگام اغما در معرض سرما قرار گیرد ممکن است بمیرد)، مرگ بر اثر تنگی نفس و متوقف شدن قلب از فعالیت و ... از دیگر اثرات زیانبار شرابخواری در فرد است.
الکل علاوه بر بیماری ‌های روحی و روانی، سبب بروز بیماری ‌های جسمی بسیاری همچون ناراحتی ‌های قلبی، ناراحتی‌ های گوارشی، بیماری‌ های عصبی، بیماری‌ های عفونی، نارسایی‌ های خونی، سرطان و ... می ‌شود.(محمد علی رضایی اصفهانی، اعجاز و شگفتی‌ های علمی قرآن، ص 226 ـ 233)
جلوگیری از نوشیدن شراب و حکم به پلید بودن آن، یکی از معجزات علمی قرآن کریم است؛ چرا که در شرایطی این احکام صادر شد که بشریت با علاقه و اشتها به شرابخواری روی آورده بود و از ضررهای بهداشتی آن اطلاع چندانی نداشت.

شاید بتوان گفت یکی از ابعاد اعجاز قرآن، تغییر جامعه عربی جاهلی و تحول عجیب و ناگهانی آنان در کوتاه ‌ترین مدت بود. مسئله تحریم شراب و برخورد چهار مرحله‌ای با آن؛ یعنی روش تربیتی قرآن در این زمینه و تغییر و تحول عجیبی که در جامعه ایجاد کرد، می‌ تواند یکی از تأثیرات اعجاز‌آمیز قرآن باشد؛ یعنی از منظر علوم تربیتی، این روش موثر چهار مرحله‌ای در برخورد با پدیده انحرافی در جامعه، می ‌تواند الگوی مناسبی برای ایجاد تغییرات مناسب و مبارزه با مفاسد اجتماعی حاد باشد.


- نظرات (0)

آن کرامت انسانی که شیطان می خواهد

شیطانداستان شیطان و آدم و حوا را که یادتان هست ... وقتی  شیطان خواست آدم و حوا را بفریبد؛ آنها را از طریق وعده ی یک کرامت (عمر جاوید در صورت خوردن از درخت) فریفت. «وَ قَالَ مَا نهَئكُمَا رَبُّكُمَا عَنْ هَذِهِ الشَّجَرَةِ إِلَّا أَن تَكُونَا مَلَكَینْ‏ أَوْ تَكُونَا مِنَ الخْلِدِینَ» [اعراف/۲۰]

«و گفت: خدایتان شما را از این درخت نهى نكرد جز براى اینكه مبادا (در بهشت) دو فرشته شوید یا عمر جاودان یابید» [۱]
در دنیای امروز هم داستان همین گونه است ... کار شیاطین همیشه وعده است حالا یا وعده های سر خرمن، که انسان برای رسیدن به آنها باید از هفت خوان بگذرد، و یا وعده های پوچ و خیالی، اما خوب واقعاً جذاب و وسوسه انگیز.
در مثال آیه، وعده ی شیطان برای آدم و حوا خیلی وسوسه انگیز بود، و جنس بنی آدم  همیشه در آرزوی عمر جاوید بوده و هست. از این رو شیطان با طرح کردن چنین پیشنهاد پوچی توانست آدم و حوا را در دام نقشه ی خود گرفتار کند.
قرآن در ادامه ی همین آیه گرفتار شدن آدم و حوا را در دام شیطان، برای ما بیان می کند: «فَدَلَّئهُمَا بِغُرُورٍ فَلَمَّا ذَاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لهَمَا سَوْءَاتهُمَا وَ طَفِقَا یخَصِفَانِ عَلَیهْمَا مِن وَرَقِ الجْنَّةِ وَ نَادَئهُمَا أَ لَمْ أَنهْكُمَا عَن تِلْكُمَا الشَّجَرَةِ وَ أَقُل لَّكُمَا إِنَّ الشَّیْطَانَ لَكُمَا عَدُوٌّ مُّبِین» [اعراف/۲۲]
کسانی که به دنبال رواج تفکرات شیطانی هستند؛ برای این که تفکر خود را غالب کنند از تبلیغات جذاب و سرگرم کننده به عنوان دام، استفاده می کنند. چنانکه شیطان با تبلیغ بسیار و حتی قسم خوردن، آدم و حوا را از  کراماتی که خدا به آنها داده بود؛ دور کرد. «وَ قَاسَمَهُمَا إِنىّ‏ لَكُمَا لَمِنَ النَّاصِحِین» [اعراف/۲۱]  «و براى هر دو سوگند سخت و استوار یاد كرد كه یقیناً من براى شما از خیر خواهانم (و قصد فریب شما را ندارم)
«پس آنان را به فریب و دروغى (از آن مقام بلند) فرود آورد، پس چون از آن درخت تناول كردند زشتیهایشان (مانند عورات و سایر زشتیهاى پنهان) بر آنان آشكار گردید و بر آن شدند كه از برگ درختان بهشت خود را بپوشانند، و پروردگارشان آنها را ندا كرد كه آیا من شما را از این درخت منع نكردم و نگفتم كه شیطان دشمن آشكار شماست!» [۲]
این آیه فریب خوردن آدم و حوا و آشکار شدن زشتی هایشان را و همچنین از دست دان مقامشان که همان کرامت الهی بود ؛ را به ما یادآور شده و  ما را از گوش کردن به حرف شیطان نهی می کند.

 

تفکر شیاطین مقابله با کرامت انسانیست.

تفکر شیطانی ملازم با لذتهای زودگذر و مادی گرایی است و آدمهای عاقل و هوشیار، دنبال گناهانی که لذتهای زودگذر دارند نیستند، چون با کرامت فطری و اخلاقی بشر سازگاری ندارد.
بنابراین کسانی که به دنبال رواج تفکرات شیطانی هستند؛ برای این که تفکر خود را غالب کنند از تبلیغات جذاب و سرگرم کننده به عنوان دام، استفاده می کنند. چنانکه شیطان با تبلیغ بسیار و حتی قسم خوردن، آدم و حوا را از  کراماتی که خدا به آنها داده بود؛ دور کرد. «وَ قَاسَمَهُمَا إِنىّ‏ لَكُمَا لَمِنَ النَّاصِحِین» [اعراف/۲۱]  «و براى هر دو سوگند سخت و استوار یاد كرد كه یقیناً من براى شما از خیر خواهانم (و قصد فریب شما را ندارم)»[۳]‏

«نفس امّاره، همچون منافق چاپلوسی می کند خود را چون دوستی سازگار و دلسوز جلوه می دهد و همین که فریب داد و بر انسان تسلط یافت، هم چون دشمن، بر او مسلّط شده و با خودخواهی و قلدری فرمان می راند و شخص را به جایگاه های سوء و هلاکت می کشاند


 شیطان رانده شده از درگاه خدا برای آن دو قسم خورد و گفت من نه تنها فریبتان نمی دهم بلکه خیرخواه شما بوده و چنانکه گفته ی مرا جامه ی عمل بپوشانید؛ به کرامت بزرگی (عمر جاودان) می رسید.
در دنیای کنونی هم، هر کشور و  ملتی که به دنبال تفکرات شیطانی باشد؛ فریب خورده و از کرامت الهی و انسانیت خودش فاصله می گیرد و مثل آدم و حوا که زشتی هایشان آشکار شد، زشتی های آنها هم آشکار می شود.
امام علی (علیه السلام) در حدیثی پیروی از نفس اماره را باعث افتادن در دام زشتی می داند.
«نفس امّاره، همچون منافق چاپلوسی می کند خود را چون دوستی سازگار و دلسوز جلوه می دهد و همین که فریب داد و بر انسان تسلط یافت، هم چون دشمن، بر او مسلّط شده و با خودخواهی و قلدری فرمان می راند و شخص را به جایگاه های سوء و هلاکت می کشاند. [۴]

در واقع نفس اماره همان نفس سركش است كه انسان را به گناه فرمان می ‌دهد و به هر سو می‌ كشاند.

در این مرحله عقل و ایمان آن قدرت را ندارد كه این نفس را رام سازد، بلكه در موارد زیادی تسلیم او می ‌شود: «إِنَّ النَّفْسَ لأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاَّ مَا رَحِمَ رَبِّیَ إِنَّ رَبِّی غَفُورٌ رَّحِیمٌ ؛[5] پس هرگز نفس خویش را تبرئه نمی‌ كنم كه نفس بسیار به بدی ها امر می ‌كند مگر آن چه كه پروردگارم رحم كند، پروردگارم غفور و رحیم است».

این آیه نشانگر آن است كه تمام بدی ها از نفس سرکش است، لذا حضرت علی ـ علیه السلام ـ می فرماید: امیر المومنین فرموده‌اند: «نفس پیوسته خواهان نافرمانی و معصیت است».[6]

«... وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِن تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ یَلْهَث ذَّلِكَ ...» ؛[7] او از هوای نفس پیروی نمود سرگذشت او همانند داستان سگ است كه اگر به آن حمله كنی زبان از دهان بیرون می ‌آورد و اگر رهایش نمایی باز زبانش را خارج می ‌سازد.»

اگر انسان دنبال هوی و هوس و نفس اماره برود و از خدا غفلت كند از اوج تكامل الهی سقوط می‌كند چنان که بلعم با عورا كه این آیه درباره او نازل شده است گرفتار هوای نفس شد و از آن مقام والا تنزل كرد به طوری كه خداوند او را به سگ تشبیه نموده است.

او به جای این كه از علوم و دانش خویش برای رشد استفاده كند به پستی گرایید و بر اثر پیروی هوی و هوس مراحل سقوط را طی كرد خداوند هم او را به سگ تشبیه می ‌كند كه اگر به او حمله كنی دهانش باز و زبانش بیرون است و اگر او را به حال خود وا گذاری باز چنین است، او بر اثر شدت هوا پرستی یک حالت عطش نامحدود به خود گرفته كه همواره به دنبال دنیا پرستی می‌ رود.[8]

مولانا هم نفس پلید و اماره را به سگ تشبیه می ‌كند و می‌ گوید:

نفس خود بر خود مگردان                        چیره تو زود او را بازگیر از شیر تو

طفل جان از شیر شیطان                      باز كن بعد از آتش با ملك انباز كن

هین سگ نفس ترا زنده                       مخواه كاو عدوّ جان تست از دیرگاه

 


نتیجه گیری:
شیطان آدم و حوا را با وعده ی اینکه کرامت پیدا کرده و عمر جاوید پیدا می کنید؛ از کرامت الهی و اخلاقی خود دور کرد.
هر ملتی و هر گروهی که تفکرات شیطان را دنبال کنند؛ چون آدم و حوا که زشتی هایشان پدیدار شد، عیب هایشان آشکار می شود.


پی نوشت ها:
[۱] ترجمه الهی قمشه ای، ص ۱۵۲
[۲] همان
[۳] ترجمه انصاریان، ص ۱۵۲
[۴] تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص ۲۳۴ ، ح ۴۶۸۳

[5] یوسف/ 53

[6] نهج البلاغه، خطبه 176

[7]  اعراف/ 176

[8]  تفسیر نمونه، همان، ج 7، ص 14



- نظرات (0)

از کلاه پهلوی تا مانتوهای شیشه ای

مانتو

دقت کرده اید این مانتوهای شیشه ای چه جلوه و خودنمایی در بدن زنان امروز می کنند؟ اصلاً شیشه در صنف هنر یکی از ابزارهایی است که به هر چیزی می تواند جذابیت خاصی دهد و امروز هم غرب در ادامه ی راه خود در از بین بردن حیا و عفت زنان جامعه و مشغول کردن ذهن جوانان از اجباری کردن استفاده از کلاه شاپو، صدور قانون متحد الشکل نمودن البسه، کشف حجاب بانوان، ترویج بی قیدی در میان زنان، جلوگیری از حضور زنان با حجاب در پارک ها، سینماها، تأترها، هتل‌ ها و سایر مراکز عمومی و… در تاریخ دیروز و رواج ساپورت و مانتوهای جلو باز در تاریخ امروز استفاده کرده و این بار مانتوهای شیشه ای را به عنوان تیری برای رسیدن به اهداف خود انتخاب کرده است ...
واقعیت این است که این نوع البسه و پوشش ها بیش از هر چیز هویت و شخصیت و کرامت انسان به ویژه زن را نشانه رفته و بی گمان ضربه ای جدی بر یک امر فطری که همان پوشش و عفت بشریت است زده ؛ گویا می خواهد از بین رفتن حجاب به شکلی دیگر بار دیگر به شیوه ای مدرن تر خودنمایی کند....
صحبت بر سر موضوع حجاب در اسلام نیست ... اصل و مهم این موضوع است که تمایل به پوشش و پوشاندن یک امر فطری است و این از فطرت بشر است که خود را از دیگران بپوشاند و برهنه در انظار وارد نشود اما خوب عده ای با ترفندهای مختلف در کمرنگ کردن و نهایتاً حذف و از بین بردن این امر فطری در تلاش هستند و برای این مهم برنامه ها و جاذبه هایی درست کرده و می کنند ... مهم این است که من و شما آگاه باشیم.

ویل دورانت، می گوید: «چون انسان تنها به این خشنود نبود كه با پوست حیوانات خود را بپوشاند، با پشم گوسفند و الیاف گیاهان لباس برای خود تهیه كرد و همین لباس ساده است كه جامه هندی، شنل یونانی، لنگ مصری قدیم و سایر اقسام گوناگون و جذّاب لباس انسان را در عهدهای مختلف تشكیل داده است. در این هنگام است كه بافندگی از مهم ترین هنرهای مخصوص زن گردیده است.»۴
از اینجا پیداست که برای این نیاز فطری زن و مرد از آغاز پیدایش هر دو كوشیده اند پوشش مناسب خود را تهیه كنند؛ ابتدا با برگ درختان و سپس با پوست حیوانات و بعدها با دستبافت های خویش خود را می پوشاندند.

اصل و مهم این موضوع است که تمایل به پوشش و پوشاندن یک امر فطری است و این از فطرت بشر است که خود را از دیگران بپوشاند و برهنه در انظار وارد نشود اما خوب عده ای با ترفندهای مختلف در کمرنگ کردن و نهایتاً حذف و از بین بردن این امر فطری در تلاش هستند و برای این مهم برنامه ها و جاذبه هایی درست کرده و می کنند

بعدها با پیشرفت صنعت و دست یافتن به منابع و ابزار جدید پوشش نیز از تغییرات تكاملی بهره مند گردید. این اقدامات از آن جهت كه تحت هیچ گونه آموزشی نبوده ، نشان می دهد كه پوشش تنها در پاسخ به نیاز فطری انسان به وجود آمده است و تا اینجا معلوم است که ربطی به قرآن و اسلام ندارد.
اما اگر از بعد دیگری به قضیه نگاه کنیم می بینیم که داستان آدم و حوا نیز فطری بودن پوشش را اثبات می كند .
در قرآن چنین می خوانیم : " و آن گاه كه آدم و حوا از آن درخت ممنوع چشیدند ، پوشش آن دو از بین رفت و بر آن شدند كه از برگ درختان بهشت خود را بپوشانند. به موجب این بیان چشیدن میوه ی ممنوعه توسط آدم و حوا (صرف نظر از فلسفه و حكمت آن) در نظام آفرینش نخستین تحولی كه در آن ها به وجود آورد این بود كه آن ها را با حقیقت برهنگی رو برو كرد كه بلافاصله با برگ درختان شروع به پوشاندن خود نمودند. (اعراف، 22)
در حقیقت آن ها بر اساس فطرت خدایی خودشان عكس العمل نشان دادند: یعنی زشتی های خود را پوشاندند.
این واکنش همزمان آدم و حوا و حركت یکسان آن دو گویای این حقیقت است كه مرد و زن از بابت داشتن حیا و پوشش (پوشاندن زشتی های خود) همپای یكدیگرند و هیچ امتیازی بر یكدیگر ندارند ...
یادمان باشد رعایت حجاب پاسخ به ندای درونی فطرت است که بر حسب وظیفه باید یادآوری شوند
... مسائل فطری را به یادشان بیاور ، همانا فقط وظیفه ی تو یاد آوری است . "
در تورات (کتاب مقدس یهودیان که برای مسیحیان نیز مقدّس است)، می‏ خوانیم: «و چون زن دید که آن درخت برای خوراک نیکوست و به نظر، خوش‏ نما و درختی دلپذیر و دانش افزا، پس، از میوه‏اش گرفته بخورْد و به شوهر خود نیز داد و او خورد* آن‏گاه چشمان هر دوی ایشان باز شد و فهمیدند که عریانند؛ پس از برگ‏ های انجیر به ‏هم دوخته، سترها برای خویشتن ساختند.»

بعد ادامه می ‏دهد: «و آدم، زن خود را حوّا نام نهاد؛ زیرا که او مادر جمیع زندگان است * و خداوندْ رخت ‏ها برای آدم و زنش از پوست بساخت و ایشان را پوشانید». (تورات، سفر پیدایش، باب 3، آیات 8-6 و 21-20)

به این اعتراف توجه کنید و خودتان قضاوت کند ...

وقتی در آب صد درجه یک قورباغه را بیندازی یک دفعه بیرون می پرد، چون خیلی داغ است، اما وقتی یک قورباغه را در آب خنک بیندازی، برایش خیلی خوب است و وقتی آرام آرام آب جوش بیاید، قورباغه با اینکه گرمش است و می خواهد بیرون بپرد اما دیگه توانی برای بیرون پریدن ندارد. ما کاری می کنیم که زن های ایرانی آرام آرام تا جایی پیش بروند که دیگر خودشان بدانند که راهی برای برگشت ندارند

بنیامین نتانیاهو با اشاره به وجود هزاران دیش ماهواره در ایران، به «کمیته اصلاح دولتی» [یک نهاد دولتی در آمریکا] گفت که آمریکا می ‌تواند با پخش سریال‌ های شبکه فاکس که «افراد زیباروی جوان را در وضعیت ‌های متنوعی از برهنگی نشان می ‌دهند که زندگی ‌های فریبنده و مادی ‌گرایانه و رابطه ‌های بی قید و شرط دارند» یک انقلاب را علیه حکومت این کشور برانگیزد.
وی به این کمیته گفت: «با پخش این سریال ها جوانان ایرانی دلشان از این لباس ‌های دلپسند، استخرها و زندگی‌های پر زرق ‌و برق که در این سریال‌ها می ‌بینند خواهند خواست.»

همچنین چندی پیش مدیر عامل شبکه فارسی زبان فارسی وان ( farsi1 ) مهمان برنامه صدای آمریکا ( VOA ) بود. وقتی مجری برنامه از او پرسید: برنامه آینده شما چیست؟ او گفت تا سال ۲۰۲۰ کاری می کنیم که مردهای ایرانی خودشان زن هایشان را برای نمایش دادن از خانه بیرون بفرستند.
مجری برنامه گفت: مگر می شود مردهای ایرانی با آن همه غیرت این کار را بکنند؟

در جواب این سوال مهمان برنامه گفت: وقتی در آب صد درجه یک قورباغه را بیندازی یک دفعه بیرون می پرد، چون خیلی داغ است، اما وقتی یک قورباغه را در آب خنک بیندازی، برایش خیلی خوب است و وقتی آرام آرام آب جوش بیاید، قورباغه با اینکه گرمش است و می خواهد بیرون بپرد اما دیگه توانی برای بیرون پریدن ندارد. ما کاری می کنیم که زن های ایرانی آرام آرام تا جایی پیش بروند که دیگر خودشان بدانند که راهی برای برگشت ندارند.(به نقل از جام نیوز)
گردانندگان این شبکه ها چه کسانی هستند و چه کسانی از این شبکه ها حمایت می کنند؟ 

همان هایی هستند که مدهایی مثل مانتوهای شیشه ای را رواج می دهند تا آدمی بر فطرت خودش پا گذاشته و راهی برای برگشت برای خود پیدا نکند.

مراقب باشیم که گام های شیطان آهسته و پیوسته است: ولاتَتَّبِعوا خُطُواتِ الشَّیطانِ ...  إنَّهُ لَکُم عَدُوٌّ مُبین (بقره، 168) ... مَن یَتَّبِع خُطُواتِ الشَّیطانِ فَإنَّهُ یَأمُرُ بِالفَحشاءِ والمُنکَرِ (نور، 21)... إنَّما یَأمُرُکُم بِالسُّوءِ والفَحشاءِ (بقره، 168) ...

آرام آرام حرکت می کند به طوری که گاه متوجه حضورش هم نمی شویم ... قضاوت و تصمیم نهایی با خود شما ...

پیروز و سربلند باشید...


- نظرات (0)

درسی که از راننده تاکسی گرفتم!

تاکسی

چهل سال پیش برای خودم قوانینی نوشتم و سعی کردم که به نوشته‌ های خود جامه عمل بپوشانم؛ هر انسانی می‌ تواند با این موارد به آرامش برسد: «خودشناسی، خودسازی، روشن ‌بینی، درک واقعیت ‌ها و پذیرفتن آن‌ ها، از هر کس به اندازه سواد یا شعورش انتظار داشتن، راضی به رضای خدا بودن، قانع بودن، خود خواهی را کنار گذاشتن، گذشت، آب درمانی، شبی ده دقیقه هم امور روزانه را مرور کردن و به اشتباهات خود پی بردن و دانه دانه آن ‌ها را کنار گذاشتن به اضافه سکوت» که سکوت واقعاً طلاست که البته در جای خود باید استفاده شود.


وقتی حرف از تاکسی و راننده تاکسی به میان می آید ، راننده تاکسی‌ ها را آدم‌ هایی عبوس و بد اخلاق می ‌شناسیم که بیشتر این بد اخلاقی ‌ها به ترافیک و شلوغی ‌های این شغل بر می‌ گردد اما به عینه مخالف این رفتارها را در یک راننده تاکسی دیدم ... داستان از این قرار است ...

یه روز کاری، هوای گرم، انتظار در صف سوار شدن در تاکسی در یکی از خیابان ها ...
سوار یکی از این تاکسی ها شدم ... آقای میانسالی بود، تا آمدم سلام کنم، او پیشدستی کرد ...
نفر بعدی سوار شد ... به او هم به زیبایی سلام کرد ... نفر بعدی ...  یک موج مثبت و انرژی خوبی در ماشینش حکم فرما بود ... با آقایانی که سوار می شدند خوش و بش می کرد ...
در طی مسیر یکی از آقایانی که در صندلی پشتی نشسته بود، به شانه ی راننده زد و گفت: آقا این اخلاق خوب به حقیقت سرمایه ی بزرگی برای شماست ... او هم از بابت تعریف تشکر کرد و گفت : شما لطف دارید ... من کسانی که خداوند آنها را واسطه ی رساندن روزی به من هستند را دوست دارم و برایشان احترام قائلم ... مسافرهای خیلی خوبی هم دارم ... خیلی دوستشان دارم ...
مسافر گفت: آقا چون خودت خوبی، پر انرژی و مثبتی، همه را خوب می بینی...

راننده گفت: از تعریف شما ممنونم ... من تنها به عنوان یکی از منسوبین به اهل بیت علیهم السلام انجام وظیفه می کنم ... " ای شیعیان، شما به ما منسوب هستید، پس مایه زینت ما باشید نه مایه آبروریزی ما. (مشکاة الأنوار، ص 67)"

اگر خوش خلقى موجود خارجى دیده ‏شدنى بود زیباترین مخلوقات می بود و اگر زشت‏ خوئى هم موجود خارجى دیده‏ شدنى بود در زشت ‏ترین قیافه ‏ها دیده میشد و خداوند بنده را در اثر داشتن حسن خلق به مقام و درجه روزه‏ دار شب زنده دار می رساند

کار و عمل من در برابر این اسلام زیبایی که روی موضوع اخلاق بسیار تأکید دارد، خیلی ناچیز است ... مگر پیامبر مهربانمان محمد مصطفی صلی الله و علیه وآله رکن اساسی برای تبلیغلشان چه بود؟ ... اخلاق ....
در قرآن مجید می خوانیم: «فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِی الأَمْرِ ... ;

پس به [بركتِ‏] رحمت الهى، با آنان نرمخو [و پُر مِهر] شدى، و اگر تندخو و سخت دل بودى قطعاً از پیرامون تو پراكنده مى‏ شدند. پس، از آنان درگذر و برایشان آمرزش بخواه، و در كار[ها] با آنان مشورت كن، ... (159، آل عمران)

خداوند حکیم، پیامبرش را به داشتن خلق عظیم سفارش و مدح فرموده است: «وَ إِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظیمٍ؛ و تو دارای اخلاق بزرگ و برجسته ای هستی». (قلم: 4)
خودشان فرمودند که من برای اخلاق مبعوث شده ام ... إنَّما بُعِثتُ لاُتَمِّمَ مَكارِمَ الخلاقِ؛ براستى كه من براى به كمال رساندن مكارم اخلاق مبعوث شده ام. (كنزالعمال،ج13، ص151، ح36472)

تاکسی

و در بیانی نیز فرموده اند: اگر خوش خلقى موجود خارجى دیده ‏شدنى بود زیباترین مخلوقات می بود و اگر زشت‏ خوئى هم موجود خارجى دیده‏ شدنى بود در زشت ‏ترین قیافه ‏ها دیده میشد و خداوند بنده را در اثر داشتن حسن خلق به مقام و درجه روزه‏ دار شب زنده دار می رساند. (بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج‏68، ص 392،باب 9)

ایشان یکی از نشانه های تکمیل کننده دین را خوش اخلاقی می دانند: إِنَّ أَكْمَلَ الْمُوْمِنِینَ إِیمَاناً أَحْسَنُهُمْ خُلُقاً (بحارالأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج‏68، ص 389، باب 92)

در ادامه ی صحبت های راننده، نکته ی خیلی زیبا و ظریفی را مطرح کرد: من هر روز از اول صبح تا آخر شب برای نان حلال در سرما و گرما در حال کار هستم و خیلی فرصت و حالی برای عبادت های مستحبی ندارم .... سعی می کنم با همین اخلاق خوش وزنه ی نامه ی اعمالم را در جهت مثبت زیاد کنم ... چرا که باز پیامبر مهربانم محمد مصطفی صلی الله و علیه وآله فرموده اند: ما مِن شَی ءٍ اَثْقَلُ فِی المیزانِ مِنْ خُلْقٍ حَسَنٍ؛ هیچ چیز در ترازوی عدل الهی، سنگین تر از اخلاق نیکو نیست.
و مولانا هم به زیبایی در این باب می گوید: من ندیدم در جهان جست وجو  هیچ اهلیت به از خلق نکو

خیلی قشنگ حرف می زد ...  همه ی مسافران خیلی قشنگ و با سکوتی زیبا در حال گوش دادن به حرف های راننده بودند ...

ادامه داد: چهل سال پیش برای خودم قوانینی نوشتم و سعی کردم که به نوشته‌ های خود جامه عمل بپوشانم؛ هر انسانی می‌ تواند با این موارد به آرامش برسد: «خودشناسی، خودسازی، روشن ‌بینی، درک واقعیت ‌ها و پذیرفتن آن‌ ها، از هر کس به اندازه سواد یا شعورش انتظار داشتن، راضی به رضای خدا بودن، قانع بودن، خودخواهی را کنار گذاشتن، گذشت، آب درمانی، شبی ده دقیقه هم امور روزانه را مرور کردن و به اشتباهات خود پی بردن و دانه دانه آن ‌ها را کنار گذاشتن به اضافه سکوت که سکوت واقعاً طلاست که البته در جای خود باید استفاده شود.»

آن كس كه با تصمیم و اراده خود اخلاقى را كسب می كند برتر است چون كسى كه خوى و اخلاقى در سرشت و طبیعت او است غیر آن روش را نمی تواند داشته باشد ولى آن كس كه با اراده خود روش نیكى را اتخاذ می نماید بر خلاف طبع خود مشكلات اطاعت را تحمل می كند و صبر می نماید پس او برتر است

***
با خودم گفتم: چقدر حرف های یک راننده معمولی می تواند تأثیرگذار باشد؛ چرا که او خود عامل به باورهایش است و شاید از صد تا سخنرانی عالم بی عمل مثل من که فقط ادعا داریم و عملی هم در کارمان نیست، موثرتر: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آَمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ، کَبُرَ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ أَن تَقُولُوا مَا لَا تَفْعَلُونَ : ای‌ کسانی‌ که‌ ایمان‌ آورده‌اید، چرا چیزی‌ می ‌گویید که‌ عمل‌ نمی ‌کنید؟ نزد خدا بسیار موجب‌ خشم‌ است‌ که‌ سخنی‌ بگویید که‌ عمل‌ نمی ‌کنید(2-3 صف) ....

چقدر بعضی از آدم ها اسلام و آیات قرآن را عملاً و به زیبایی اجرا می کنند بدون اینکه ذره ای ادعا داشته باشند: «فَقُولا لَهُ قَوْلاً لَیِّنًا لَعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشی؛ با او به نرمی سخن گویید، شاید پند گیرد و بترسد». (طه: 44)

 

چه خوب است که خوش اخلاقی را تمرین کنیم

شاید بعضی ها بگویند: خوب ما ذاتاً اخلاقمون این طوریه، چیکار کنیم؟

به این عزیزان هم یک نوید می دهیم ...

خوش اخلاقی گاهی در طبیعت و سرشت کسی وجود دارد که نعمتی بزرگ است و شکرش واجب اما بسیاری نیز هستند که طبیعت تند و آشفته ای دارند این افراد برای به دست آوردن خوش اخلاقی باید زحمت بکشند.

اسحاق بن عمار  از امام ششم علیه السّلام نقل می کند كه می فرمود: اخلاق بخششى است از جانب خدا كه او را به كسى كه می خواهد می دهد بعضى از خوى ‏ها طبیعى و جزء سرشت و بعضى از آن مربوط به تصمیم و تمرین است.

عرض كردم كدام یك از این دو نوع با ارزش‏ تر است؟ فرمود آن كس كه با تصمیم و اراده خود اخلاقى را كسب می كند برتر است چون كسى كه خوى و اخلاقى در سرشت و طبیعت او است غیر آن روش را نمی تواند داشته باشد ولى آن كس كه با اراده خود روش نیكى را اتخاذ می نماید بر خلاف طبع خود مشكلات اطاعت را تحمل می كند و صبر می نماید پس او برتر است. (بحارالانوار، ترجمه ج 67 و 68، ج‏2، ص 381)



- نظرات (0)