سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

کارهایی که سکرات موت را کم می کنند!

مرگ

کمتر کسی در زندگی وجود دارد که غم از دست دادن یکی از نزدیکان خود را مشاهده نکرده باشد. همه ما انسانها در زندگی خود عزیزانی را که سالیان سال در کنارمان بوده اند را در لحظه های پایانی عمرشان به یاد داریم.

تصویری  که ما از مرگ نزدیکان به یاد داریم بیشتر شبیه یک خوابیدن آرام و بدون درد سر است. این در حالی است که در پس این آرامش ظاهری و ابدی واقعیت های دردناک و پنهانی وجود دارد که اگر کسی به آن واقف شود به تکاپو در پیدا کردن راه چاره ای برای فرار از آن مهلکه خواهد افتاد.

احتضار و لحظه جان کندن در قرآن

هنگامى كه مرگ بنده اى مؤمن فرا مى رسد؛ فرشتگان با قدح هایى از آب كوثر بر بالین او حاضر مى شوند ... و روح او را تسلّى مى دهند تا تلخى و سختى مرگ را احساس نكند

خداوند متعال در آیات متعددی سختی زمان جان کندن را برای بندگان بیان فرموده است. «وَ جاءَتْ سَكْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ ذلِكَ ما كُنْتَ مِنْهُ تَحیدُ؛ [ق،19] و سرانجام، سكرات (و بیخودى در آستانه) مرگ بحق فرامى رسد (و به انسان گفته مى شود:) این همان چیزى است كه تو از آن مى گریختى!».
در تفسیر نمونه ذیل این آیه شریف این چنین بیان شده است: «سَكْرَةُ الْمَوْتِ» حالتى است شبیه به « مستى» كه بر اثر فرا رسیدن مقدمات مرگ، به صورت هیجان و انقلاب فوق العاده اى به انسان دست مى دهد، و گاه بر عقل او چیره مى گردد، و او را در اضطراب و ناآرامى شدیدى فرو مى برد. چگونه چنین نباشد در حالى كه مرگ یك مرحله انتقالى مهم است كه باید انسان در آن لحظه تمام پیوندهاى خود را با جهانى كه سالیان دراز با آن خو گرفته بود قطع كند، و در عالمى گام بگذارد كه براى او كاملا تازه و اسرار آمیز است، به خصوص اینكه در لحظه مرگ انسان درك و دید تازه اى پیدا مى كند، بى ثباتى این جهان را با چشم خود مى بیند، و حوادث بعد از مرگ را كم و بیش مشاهده مى كند. اینجا است كه وحشتى عظیم سر تا پاى او را فرا مى گیرد و حالتى شبیه مستى به او دست مى دهد ولى مست نیست.[1]

شدت و سختی جان کندن روح از بدن

در سختی و شدت سکرات موت همین بس که اولیای الهی نیز از مواجه شدن با این واقعیت هولناک در اضطراب و نگرانی به سر می برده اند. آنچه از روایات اسلامی بدست می آید این است که سختی جان کندن افراد صالح و نیکوکار که خود را مهیای این موقف خطرناک کرده اند به مراتب راحت تر از کسانی است که هیچ گونه آمادگی و توشه ای برای آن مهیا ننموده اند:
در حدیث قدسى این چنین نقل شده است: هنگامى كه مرگ بنده اى مؤمن فرامى رسد؛ فرشتگان با قدح هایى از آب كوثر بر بالین او حاضر مى شوند ... و روح او را تسلّى مى دهند تا تلخى و سختى مرگ را احساس نكند.[2]
از آیات الهی نیز استفاده می شود که روز قیامت مؤمنان مورد استقبال فرشتگان قرآن می گیرند و با کرامت و بزرگواری به ایشان خوش آمد گفته می شود: «وَ الْمَلائِكَةُ یَدْخُلُونَ عَلَیْهِمْ مِنْ كُلِّ بابٍ سَلامٌ عَلَیْكُمْ بِما صَبَرْتُمْ،[رعد،24] (و به آنان مى گویند:) سلام بر شما بخاطر صبر و استقامتتان! چه نیكوست سرانجام آن سرا (ى جاویدان)».
و اما در خصوص سختى جان دادن كافران از امام صادق (علیه السلام) این چنین نقل شده است: حضرت على (علیه السلام) به چشم درد مبتلا شده بود. پیامبر گرامى اسلام (صلی الله و علیه و آله)، به عیادت ایشان آمد؛ در حالى كه حضرت، از شدت درد، فریاد مى كشید. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله و سلم) فرمود: آیا از درد چشم بى تابى مى كنى؟! حضرت على (علیه السلام) عرضه داشت: یا رسول اللَّه! تاكنون چنین دردى نكشیده ام.

پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) فرمود: یا على! چون ملك الموت براى گرفتن جان كافر بیاید، سیخى از آتش همراه اوست كه روح كافر را با آن، چنان بیرون مى كشد كه دوزخ صیحه و فریاد مى کشد. على (علیه السلام) برخاست و در بستر خویش نشست و عرض كرد: یا رسول اللَّه! این سخن را تكرار كن. من درد خود را از شنیدن آنچه فرمودى، فراموش كردم. سپس عرض كرد: آیا از امت شما هم كسى این گونه جان مى دهد؟ رسول گرامى (صلی الله و علیه و آله) فرمود: بله! پادشاه ستمگر، خورنده مال یتیم و كسى كه شهادت دروغ مى دهد، این چنین است.[3]
از آیات الهی نیز به خوبی سختی حال روز کافران نمایان است؛ چرا که خداوند متعال در این خصوص می فرماید: «وَ لَوْ تَرى إِذْ یَتَوَفَّى الَّذینَ كَفَرُوا الْمَلائِكَةُ یَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبارَهُمْ وَ ذُوقُوا عَذابَ الْحَریقِ؛[انفال،50] و اگر ببینى كافران را هنگامى كه فرشتگان (مرگ)، جانشان را مى گیرند و بر صورت و پشت آنها مى زنند و (مى گویند:) بچشید عذاب سوزنده را (به حال آنان تأسف خواهى خورد)!».

علاج سختی جان کندن در روایات اسلامی

با توجه به سختی و شداید جان کندن، هر انسان آگاهی به دنبال راه چاره ای برای در امان ماندن از آن سختی هاست. با بررسی  و تأمل در روایات اسلامی راههای مختلفی برای در امان ماندن از این گرفتاری ها بدست می آید:

1-توجه به خویشاوندان و به جا آوردن صله ارحام

امام صادق (علیه السلام) نقل شده است: «هر کس یک روز از آخر ماه رجب را روزه بگیرد حق تعالی او را ایمن گرداند از شدت سکرات مرگ و از هول بعد ا زمرگ و از عذاب قبر»

توجه به خویشاوندان و اهتمام داشتن به امور ایشان نه تنها موجب برکات فراوان مادی و معنوی در دنیا می شود بلکه زمینه سعادت و آرامش ابدی را نیز به وجود می آورد. تأثیر این فریضه ی الهی حتی در زمان جان کندن محتضر نیز قابل مشاهده است.
شیخ صدوق در این خصوص از امام صادق(علیه السلام) این چنین نقل می کند: «مَنْ أَحَبَّ أَنْ یُخَفِّفَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَنْهُ سَكَرَاتِ الْمَوْتِ فَلْیَكُنْ لِقَرَابَتِهِ وَصُولًا وَ بِوَالِدَیْهِ بَارّاً فَإِذَا كَانَ كَذَلِكَ هَوَّنَ اللَّهُ عَلَیْهِ سَكَرَاتِ الْمَوْتِ وَ لَمْ یُصِبْهُ فِی حَیَاتِهِ فَقْرٌ أَبَداً؛[4] هر كس دوست دارد خدا سختیهاى جان كندن را بر او آسان كند باید صله رحم كند و به پدر و مادرش نیكى كند چون در این صورت خدا جان كندن را بر او آسان كند و در زندگى دچار پریشانى و فقر نشود».

2-عدم اذیت و آزار والدین و تحصیل رضایت ایشان

سعید بن یّسار می گوید از امام صادق (علیه السلام) شنیدم كه مى فرمود: رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) به هنگام مرگ جوانى بر بالین وى حاضر شد، به او فرمود: بگو: لا اله الا اللَّه، پس چندین بار زبانش گرفت. حضرت به زنى كه بر بالین او نشسته بود فرمود: این جوان مادر دارد؟ عرض كرد: آرى، منم مادرش. فرمود: تو بر او خشمگین و ناراضى هستى؟ عرض كرد: آرى، شش سال است كه با او سخن نگفته ام. حضرت به او فرمود: از وى راضى شو، عرض كرد: خداوند از او راضى باشد به رضایت شما اى رسول خدا.

پس رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) به آن جوان فرمود: بگو: لا اله الّا اللَّه و او گفت. پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) به او فرمود: چه مى بینى؟ گفت: مردى سیاه چهره، زشت رو، با لباس چرك و بدبو، كه در این لحظه نزدیكم آمده و گلویم را گرفته مى فشارد. پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) به او فرمود: بگو: یَا مَنْ یَقْبَلُ الْیَسِیرَ وَ یَعْفُو عَنِ الْكَثِیرِ اقْبَلْ مِنِّی الْیَسِیرَ- وَ اعْفُ عَنِّی الْكَثِیرَ إِنَّكَ أَنْتَ الْغَفُورُ الرَّحِیم. پس جوان این كلمات را گفت، پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) به او فرمود: نگاه كن چه مى بینى؟ گفت: مردى را مى بینم سپید چهره، زیبا رو، خوشبو، و خوش لباس كه نزدیكم آمده، و آن مرد سیاه را مى بینم كه از من رو گرداند و دور شد. حضرت فرمود: دعا را تكرار كن. او تكرار كرد، فرمود: چه مى بینى؟ گفت: دیگر آن مرد سیاه را نمى بینم، و این مرد سپید را مى بینم كه نزدیكم آمده است. سپس بر همین حالت جان سپرد.

3-قرائت قرآن بر بالین محتضر

همچنین محقق کرکی، خواندن سوره الصافات و یس را از روایات برای رفع سکرات موت استفاده کرده است.[5]

4-روزه ماه مبارک رجب

در روایت از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است: «هر کس یک روز از آخر ماه رجب را روزه بگیرد حق تعالی او را ایمن گرداند از شدت سکرات مرگ و از هول بعد از مرگ و از عذاب قبر».[6]

سخن آخر

با توجه به آیات و روایات فراوانی که گویای سختی و شدت لحظه جان دادن است، سزاوار است انسان به ضعف و ناتوانی خود رحم نموده و موجبات سختی بیش از پیش آن را با ترک اوامر الهی و انجام محرمات فراهم ننماید.

پی نوشت ها:
[1]. مکارم شیرازی و جمعی از محققان، تفسیر نمونه، ج 22، ص254.
[2]. بحارالانوار، ج 77، ص 27.
[3]. شیخ عباس قمی، منازل الاخره،ص14 به نقل از بحارالانوار: ج 6، ص 170.
[4]. شیخ صدوق، الأمالی، ص389،ح14.
[5]. جامع المقاصد ج۱، ص۳۵۳؛
[6]. بحارالانوار، ج 94، ص 33.


- نظرات (0)

خنده های حلال و خنده های جهنمی

خنده

طرح مسأله:

یکی از موضوعات و مسائل اخلاقی که بسیاری از اجتماعات  و گروه های انسانی به آن دست به گریبان هستند موضوع  استهزاء، و تمسخر قومیت های مختلف است. بسیاری از افراد به بهانه فراهم کردن محیطی شاد برای اطرافیان با به سخره گرفتن قوم یا گروهی سعی در ایجاد مجلسی شاد و مفرح  می نمایند.
این آسیب اجتماعی تا به اندازه ای پیشرفت می نماید که در حساس ترین ارگان های فرهنگی همچون صدا و سیما که رسانه ای همگانی و ملی است رسوخ نموده و موجبات ناراحتی و تهییج احساسات قومی و قبیلگی گروه بی شماری از انسانها را فراهم می سازد.
سوال بسیار مهمی که در این خصوص مطرح می باشد این است که؛ این رویه و رویکرد ناپسند اخلاقی و اجتماعی در فرهنگ اسلامی به چه صورت مورد نقد و انتقاد قرار گرفته  و چه آثار و پیامدهای فردی و اجتماعی برای آن معرفی شده است.

جایگاه و اهمیت شادی و خنده حلال در اسلام

در سیره و رفتار پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله) نقل شده است که: «هرگاه یکی از اصحاب اندوهگین بود، حضرت با شوخی کردن او را شادمان می فرمود»

خداوند متعال در توصیف اهل بهشت ایشان را غرق در شادی و سرور معرفی می نماید این مطلب خود می توان گواه بر این باشد که انسان فطرتاً طالب شاد زیستن است و آن را یکی از شاخص های خوشبختی و سعادت می داند. چرا که در غیر این صورت خدای متعال برای ترغیب بندگان از نعمت شادی و فرح سخن نمی فرمود.
خداوند در توصیف اهل بهشت می فرماید: «فَوَقاهُمُ اللَّهُ شَرَّ ذلِكَ الْیَوْمِ وَ لَقَّاهُمْ نَضْرَةً وَ سُرُوراً؛[انسان،11] خاطر این عقیده و عمل) خداوند آنان را از شرّ آن روز نگه مى دارد و آنها را مى پذیرد در حالى كه غرق شادى و سرورند». و همچنین در بیان احوال بهشتیان این چنین می فرماید: «وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ مُسْفِرَةٌ، ضاحِكَةٌ سْتَبْشِرَة [عبس،39-38] در آن روز [بهشتیان] چهره های درخشان و خندان و شادمان دارند».

سفارش مؤکد به شاد کردن مؤمنان

در منابع روایی با روایاتی زیبا برخورد می کنیم که نه تنها از شادی و سرور در زندگی نهی نمی نماید، بلکه الگوهای برتر زندگی را با این شاخص رفتاری به عموم مردم معرفی می نماید.
برای نمونه در سیره و رفتار پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله) نقل شده است که: «هرگاه یکی از اصحاب اندوهگین بود، حضرت با شوخی کردن او را شادمان می فرمود».[1]
علاوه بر این مطلب در کتب روایی ابواب مستقلی در خصوص شاد کردن دیگران با عنوان ادخال سرور وجود دارد، که به خوبی حاکی از جایگاه و اهمیت خنده و شاد کردن دیگران است. برای نمونه در روایتی امام باقر (علیه السلام) می فرماید: «إِنَّ أَحَبَّ الْأَعْمَالِ إِلَى اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ إِدْخَالُ السُّرُورِ عَلَى الْمُؤْمِنِ؛[2] به درستی که محبوب ترین اعمال نزد خدای متعال ادخال سرور در قلب مومن است».

منطقه ممنوعه شادی و خنده

هر چند شاد کردن مؤمنین و اطرافیان یکی از آموزه های دینی و روایی به شمار می آید ولی نباید فراموش کرد این مطلب هیچ گاه به معنای جواز ورود در مناطق ممنوعه شادی نیست؛ از اینرو شادی های ممنوع همچون مسخره کردن، لودگی، هجو، هزل و جُک سازی در سبک زندگی اسلامی جایگاهی نداشته و به شدت از آن نهی شده است. هیچ گاه آموزه های دینی و اسلامی به کسی اجازه نداده است به بهانه شاد کردن مجلس، گروهی را به باد تمسخر و استهزاء بگیرند. نه تنها در این خصوص مجوزی صادر نشده است بلکه این مورد از جمله بزرگترین گناهان کبیره به شمار آمده است.

هزل و هجو ممنوع

مزاح و شوخی که یکی از عوامل برجسته شادی است اگر با سبک سری، بی شرمی، و گستاخی بیامیزد، «هزل» نامیده می شود که در اسلام مطرود است و اگر با تحقیر و بد گویی و ناسزا آمیخته گردد، آن را هجو می خوانند و این نیز در فرهنگ و آداب اسلامی به شدت مورد توبیخ و سرزنش قرار گرفته است. 
«یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا یَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسى أَنْ یَكُونُوا خَیْراً مِنْهُمْ وَ لا نِساءٌ مِنْ نِساءٍ عَسى أَنْ یَكُنَّ خَیْراً مِنْهُنَّ وَ لا تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ وَ لا تَنابَزُوا بِالْأَلْقابِ بِئْسَ الاِسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإیمانِ وَ مَنْ لَمْ یَتُبْ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ؛[حجرات،11] اى كسانى كه ایمان آورده اید، گروهى [از مردان] گروه دیگر را مسخره نكنند، شاید آنان- كه مسخره شده اند- از اینان- كه مسخره كرده اند- بهتر باشند و نه زنانى زنان دیگر را، شاید آنان از اینان بهتر باشند. و از خودتان- از یكدیگر- عیبجویى مكنید و یكدیگر را به لقبها [ى بد و ناخوش ] مخوانید. بد نامى است نام كردن [مردم ] به بدكردارى پس از ایمان آوردن [آنها]. و هر كه توبه نكرد پس اینانند ستمكاران».

ریشه و عامل استهزاء و تمسخر دیگران

با مطالعه  و بررسی حالات و خصوصیات انسان می توان عوامل مختلفی  برای  رذیله زشت و غیر اخلاقی مسخره کردن را برشمرد:

1- خود برتربینی: به روشنی می توان یکی از علل تمسخر دیگران را خودبرتر بینی معرفی نمود. گاهی دیده شده است کسانی که از لحاظ امکانات مادی و اجتماعی و علمی خود را برتر از دیگران می پندارند، به راحتی به  خود اجازه استهزاء دیگران را می دهند. کم نیستند افرادی که به واسطه داشتن مرتبه ی علمی، زیر دستان خود را حقیر شمرده و با القاب و سخنان سخیف آنان را دست می اندازند.
خداوند متعال در قرآن می فرماید: «فَلَمَّا جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّناتِ فَرِحُوا بِما عِنْدَهُمْ مِنَ الْعِلْمِ وَ حاقَ بِهِمْ ما كانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُن؛[غافر/83] و چون پیامبرانشان دلایل آشكار برایشان آوردند، به آن چیز [مختصرى] از دانش كه نزدشان بود خرسند شدند، و [سرانجام ] آنچه به ریشخند مى گرفتند آنان را فرو گرفت».

2. دشمنی و عداوت:  گاهی نیز می توان منشأ این رفتار غیر اخلاقی را دشمنی دانست کما اینکه در طول تاریخ گمراهان برای مقابله و ستیز با پیامبران الهی از این حربه استفاده می نمودند. «وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ فی شِیَعِ الْأَوَّلینَ وَ ما یَأْتیهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ كانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ؛[حجر،11-10] و ما رسولان خود را پیش از تو به میان اقوام پیشین فرستاده ایم. هیچ پیامبرى بر آنها مبعوث نشد، جز آنكه مسخره اش كردند».

3. حسادت: گاهی انگیزه استهزاء دیگران حسادت است. افرادی كه ضعف شخصیت دارند و نمی توانند كمالات دیگران را ببینند سعی می كنند با مسخره كردن آنها شخصیت شان را از بین ببرند.[3]

آثار و پیامدهای شوم استهزاء و تمسخر

شوخی های غیر اخلاقی و تمسخرهای بی شرمانه اگر در ضمیر انسان ماندگار شود علاوه بر این که ادب و متانت و صفات اخلاقی را از وجود او می رباید او را نیز از یاد خدا غافل می نماید

1-استهزاء و تمسخر، تخریب شخصیت
از جمله بدترین آثار و پیامدهای استهزاء دیگران، تخریب حرمت ها و شخصیت افراد است. هر انسانی برای خود حریم و حرمتی قائل است که دوست ندارد توسط دیگران به سخره گرفته شود؛ آموزه های دینی نیز حرمت انسان مؤمن را به منزله کعبه می داند که نباید هتک شود. از امام صادق (علیه السلام) این چنین نقل شده است که فرمودند: «الْمُؤْمِنُ أَعْظَمُ حُرْمَةً مِنَ الْكَعْبَةِ؛[4] حرمت مؤمن از كعبه بزرگتر است».

2-فراموشی و غفلت یاد خدا
شوخی های غیر اخلاقی و تمسخرهای بی شرمانه اگر در ضمیر انسان ماندگار شود علاوه بر این که ادب و متانت و صفات اخلاقی را از وجود او می رباید او را نیز از یاد خدا غافل می نماید. «فَاتَّخَذْتُمُوهُمْ سِخْرِیًّا حَتَّى أَنْسَوْكُمْ ذِكْری وَ كُنْتُمْ مِنْهُمْ تَضْحَكُون؛[مومنون،110] امّا شما آنها را به باد مسخره گرفتید تا شما را از یاد من غافل كردند و شما به آنان مى خندیدی».

3-موجب نفرت، تفرقه و اختلاف
عنایت و توجه آموزه های دینی به اتحاد، همبستگی و همگرایی دینی و اسلامی غیر قابل توصیف است. بسیاری از آیات مسلمانان را به اتحاد و مهرورزی با همنوعان دعوت می نماید. این در حالی است که اگر فرهنگ اسلامی و مهرورزی جای خود را به سبک سری، توهین و تمسخر دهد ثمره ای جز اختلاف و نفرت در جامعه برداشت نخواهد شد.

نتیجه و حاصل کلام

بر اساس آموزه های دینی، شادی و نشاط دارای حد و مرز مشخص است. محتوی و قالب شادی و نشاط نباید با روح توحیدی و فرهنگ اسلامی در تضاد و ستیز باشد، خنده و لبخند و جملات خنده آور نباید موجب لکه دار کردن شخصیت و حریم های اخلاقی و انسانی افراد شود.

پی نوشت ها:
[1]. علامه طباطبایی، سنن النبی (صلی الله علیه وسلم)، ص.60
[2]. الكافی، ج 2، ص189، ح17.
[3]. وسائل الشیعة، ج 16، ص349.
[4]. الخصال، ج 1،ص27.


- نظرات (0)

گریه چهل روزه ی آسمان برای امام حسین (علیه السلام)

اربعین

جایگاه و اهمیت اربعین در قرآن

در قرآن کریم آیاتی به طور خاص توجه ویژه ای به عدد چهل دارد، آنچه مسلم است نمی توان به طور قطع و یقین فلسفه وجودی و حکمت  عدد چهل را در همه ی این موارد بدست آورد، جز آنچه از ظاهر آیات مشخص می شود و یا از روایات معصومین مطلبی بدست می آید.

1-کمال بلوغ  و رشد نهایی در چهل سالگی

هر چند افراد به اقتضای منطقه جغرافیایی و زیستی خود و نوع آداب و معاشرتی که دارند در سنین پایین زندگی مکلف و مفتخر به انجام وظایف شرعی و دینی می شوند ولی در بسیاری از  موارد کمال نهایی و بلوغ فکری، دینی، و اجتماعی در سنین بالاتر رخ می دهد. از اینرو خداوند متعال می فرماید: «حَتَّى إِذا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ بَلَغَ أَرْبَعینَ سَنَةً؛[احقاف،15] تا آن گاه كه به رشد كامل خود و به چهل سال برسد».
علامه طباطبایی در ذیل این آیه شریف می فرماید «بلوغ اشد» به معناى رسیدن به زمانى از عمر است كه در آن زمان قواى آدمى محكم مى شود...، بلوغ چهل سال عادتاً ملازم با رسیدن به كمال عقل است».[1] اینکه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله و سلم) در چهل سالگی به پیامبری مبعوث می شود[2]می تواند گواه بر کمال نهایی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله) باشد؛ کما اینکه علامه طبرسی در ذیل این آیه شریفه و بعثت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله) می فرماید: منظور آنست كه در این سنین انسان به كمال رأى و عقل رسیده، و در واقع در چهل سالگى به این مقام خواهد رسید.[3]

اینکه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله و سلم) در چهل سالگی به پیامبری مبعوث می شود[2]می تواند گواه بر کمال نهایی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله) باشد؛ کما اینکه علامه طبرسی در ذیل این آیه شریف و بعثت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله)می فرماید: منظور آنست كه در این سنین انسان به كمال رأى و عقل رسیده، و در واقع در چهل سالگى به این مقام خواهد رسید

2- هشدار به چهل ساله ها!

از آنجایی که انسان در چهل سالگی به غایت بلوغ و کمال عقلی دست می یابد و انسان چهل ساله تجربه های فراوانی همچون ناپایداری زندگی دنیا و از دست دادن نزدیکان خود را در این سن بدست آورده، سزاوار است که نسبت به اوامر و نواهی الهی بی مبالات نباشد. و از رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله نقل است كه «خداوند فرشته ای را مامور كرده است تا در هر شب صدا بزند: «وَ یَا أَبْنَاءَ الْأَرْبَعِینَ مَا ذَا أَعْدَدْتُمْ لِلِقَاءِ رَبِّكُم؛[4] ای كسانی كه چهلمین بهار عمر خود را سپری می كنید! برای ملاقات با پروردگارتان چه چیزی آماده كرده اید [و چه پاسخی دارید]»

 3-چهل شب در میقات تا ملاقات

«وَ واعَدْنا مُوسى ثَلاثینَ لَیْلَةً وَ أَتْمَمْناها بِعَشْرٍ فَتَمَّ میقاتُ رَبِّهِ أَرْبَعینَ لَیْلَة؛[ اعراف،142] و ما با موسى، سى شب وعده گذاشتیم سپس آن را با ده شب (دیگر) تكمیل نمودیم به این ترتیب، میعاد پروردگارش (با او)، چهل شب تمام شد».
راز اینکه خدای متعال در ابتدا فرمان سی شب ماندن در میقات را از حضرت موسی (علیه السلام)  مطالبه می نماید و سپس آن را به چهل شب ارتقاء می دهد را چه بسا نتوان به طور قطع و یقین مشخص نمود، ولی از آنجایی که مفسران همه اذعان به عبادت و بندگی موسی (علیه السلام) در این مدت دارند می توان ارتباط منطقی بین مناجات با باری تعالی در این مدت و دست یابی به تصفیه و تزکیه دل را  استفاده نمود، کما اینکه این مطلب نیز با روایات اسلامی سازگاری دارد، در واقع چهل شب تزکیه و تصفیه دل و مناجات با باری تعالی می تواند سنگینی بار وحی و ملاقات را آسان تر و دل را برای دریافت  وحى و الهامات غیبی آماده نماید. هر چند که مفسران دلایل دیگر را نیز همچون امتحان و آزمایش قوم بنی اسرائیل بیان کرده اند.[5]

4-چهل شب اخلاص تا دست یابی حکمت

در متون روایی نیز چهل روز تصفیه دل و دوری از گناه  و معصیت موجب نزول رحمت الهی و باز شدن چشمه های علم و معرفت الهی معرفی شده است. از پیغمبر (صلی الله علیه و اله و سلم) این چنین نقل شده است که فرمودند: «مَنْ أَخْلَصَ لِلَّهِ أَرْبَعِینَ یَوْماً فَجَّرَ اللَّهُ یَنَابِیعَ الْحِكْمَةِ مِنْ قَلْبِهِ عَلَى لِسَانِهِ؛[6] رسول خدا (صلى اللَّه علیه و آله) فرمود: هر كس براى خداوند چهل روز عبادت كند و اخلاص داشته باشد خداوند چشمه هاى دانش را از قلبش بر زبانش جارى مى كند.

 در روایتی از امام باقر (علیه السلام) این چنین نقل شده است. «مَا بَكَتِ السَّمَاءُ عَلَى أَحَدٍ بَعْدَ یَحْیَى بْنِ زَكَرِیَّا إِلَّا عَلَى الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ ع فَإِنَّهَا بَكَتْ عَلَیْهِ أَرْبَعِینَ یَوْماً؛[11] بعد از حضرت یحیى بن زكریّا علیهما السّلام آسمان بر احدى نگریست مگر بر حضرت حسین بن على علیهما السّلام چه آنكه چهل روز آسمان بر آن حضرت گریه مى کرد».

5-چهل خانه و حقوق همسایه

در فرهنگ اسلام همسایه از جایگاه و اهمیت خاصی برخوردار است از این رو حقوق مشخصی برای او در بین مسلمین معین نموده است. در روایتی از پیامبر اکرم (صلى اللَّه علیه و آله) به امام علی (علیه السلام) این چنین نقل شده است: ای علی! همسایه را گرامی بدار گر چه کافر باشد.[7] درباره حدود همسایگی و رعایت حقوق آنان می فرماید: «كُلُ أَرْبَعِینَ دَاراً جِیرَانٌ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ وَ عَنْ یَمِینِهِ وَ عَنْ شِمَالِهِ؛[8] تا چهل خانه از چهار سوی منزل یك مسلمان، از روبه رو، پشت سر، از سمت راست و از سمت چپ، همسایه یك مسلمان به شمار می آید. »

چهل شب در فراق امام حسین (علیه السلام)

یکی از جان گدازترین اربعین هایی که در تاریخ اسلام منشأ بیداری اسلامی شد اربعین حسینی است. اربعین حسینی روز ۲۰ ماه صفر و چهلمین روز واقعه کربلا و شهادت امام حسین (علیه السلام) است. مشهور است که اسیران کربلا روز ۲۰ ماه صفر سال ۶۱ ه ٍ.ق در بازگشت از شام، برای زیارت مدفن امام حسین (علیه السلام) به کربلا آمده اند. در این روز جابر بن عبدالله انصاری به زیارت قبر امام حسین (علیه السلام) آمده است.[9] در اهمیت و ارزش زیارت امام حسین (علیه السلام) در این روز اینکه در حدیثی از امام حسن عسکری (علیه السلام) پنج نشانه برای مؤمن شمرده شده است. یکی از این پنج نشانه زیارت اربعین معرفی شده است. [10]

چهل شب گریه آسمان برای حسین(علیه السلام)

واقعه تلخ کربلا آن قدر سخت و جان گداز است که نه تنها آزادی خواهان و شیعیان حضرت بلکه آسمان و زمین نیز داغدار و گریان آن شهادت مظلومانه بوده اند. در روایتی از امام باقر (علیه السلام) این چنین نقل شده است.
«مَا بَكَتِ السَّمَاءُ عَلَى أَحَدٍ بَعْدَ یَحْیَى بْنِ زَكَرِیَّا إِلَّا عَلَى الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ ع فَإِنَّهَا بَكَتْ عَلَیْهِ أَرْبَعِینَ یَوْماً؛[11] بعد از حضرت یحیى بن زكریّا علیهما السّلام آسمان بر احدى نگریست مگر بر حضرت حسین بن على علیهما السّلام چه آنكه چهل روز آسمان بر آن حضرت گریه مى کرد».

آثار و برکات اربعین حسینی (علیه السلام)

1-اربعین تجلی اتحاد و همبستگی
بعد از هزار و چند سال از واقعه عاشورا و اربعین شهادت امام حسین (علیه السلام) شاهد هستیم که در سرتاسر جهان مسلمانان و آزادی خواهان جهان تحت یک پرچم گرد هم جمع می شوند و یاد آن امام همام و رسالت و نهضت انسان ساز او را به یاد آورده و تجدید پیمانی دوبار با آن نهضت بزرگ امضاء می نمایند.
2-اربعین نماد قدرت و ایستادگی در برابر دشمن
از جمله برکات و آثاری که اربعین در سالهای اخیر به بار داشته است. همایش جمعیت میلیونی شعیان و محبان اهل بیت علیهم السلام است. جمعیت کثیری که علی رغم تهدید و ترور پا در عرصه ی عشق بازی و تجدید پیمان نهاده اند. این حرکت که غالبا به صورت پیاده صورت می گیرد یکی از پرجمعیت ترین راه پیمایی ها در جهان شمرده می شود. در سال ۱۳۹۲ ه ٍ.ش پیش بینی حدود ۲۰ میلیون زائر شده بود. در برخی گزارش ها از حضور ۱۵ میلیون شیعه به کربلا در روز اربعین سال ۱۴۳۵ه ٍ.ق /۱۳۹۲ ه ٍ.ش خبر داده اند. جمعیت کثیری که می تواند دشمن وهابی و سلفی را از خیال های واهی از بین بردن شیعیان ناامید نماید.

سخن آخر: موارد استفاده عدد چهل در روایات

موارد استفاده عدد چهل در روایات بسی فراتر از آن چیزی است که در این نوشتار کوتاه بیان شد، به طور کل می توان مجموع روایاتی که در آن عدد چهل مورد اشاره قرار گرفته را در اموری، سیاسی، اقتصادی، نظامی، و علم آموزی، و حتی بهداشت و تغذیه دسته بندی کرد.

پی نوشت ها:
[1]. ترجمه المیزان، ج 18، ص307.
[2]. طبرسی، مجمع البیان، ج 10، ص 514.
[3]. ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج 22، ص396.
[4]. إرشاد القلوب إلى الصواب، ج 1، ص32.
[5]. تفسیر نمونه، ج 6، ص340.
[6]. بحار الأنوار،ج 67،ص249، ح25.
[7]. جامع الاخبار، ص84.
[8]. الكافی،ج 2، ص669،ح1.
[9]. ابن طاووس، الملهوف علی قتلی الطفوف، ص۲۲۵.
[10]. طوسی،تهذیب الاحکام، ج۶، ص۵۲.
[11]. كامل الزیارات،ص90، ح9.


- نظرات (0)

کارهایی که سکرات موت را کم می کنند!

مرگ

کمتر کسی در زندگی وجود دارد که غم از دست دادن یکی از نزدیکان خود را مشاهده نکرده باشد. همه ما انسانها در زندگی خود عزیزانی را که سالیان سال در کنارمان بوده اند را در لحظه های پایانی عمرشان به یاد داریم.

تصویری  که ما از مرگ نزدیکان به یاد داریم بیشتر شبیه یک خوابیدن آرام و بدون درد سر است. این در حالی است که در پس این آرامش ظاهری و ابدی واقعیت های دردناک و پنهانی وجود دارد که اگر کسی به آن واقف شود به تکاپو در پیدا کردن راه چاره ای برای فرار از آن مهلکه خواهد افتاد.

احتضار و لحظه جان کندن در قرآن

هنگامى كه مرگ بنده اى مؤمن فرا مى رسد؛ فرشتگان با قدح هایى از آب كوثر بر بالین او حاضر مى شوند ... و روح او را تسلّى مى دهند تا تلخى و سختى مرگ را احساس نكند

خداوند متعال در آیات متعددی سختی زمان جان کندن را برای بندگان بیان فرموده است. «وَ جاءَتْ سَكْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ ذلِكَ ما كُنْتَ مِنْهُ تَحیدُ؛ [ق،19] و سرانجام، سكرات (و بیخودى در آستانه) مرگ بحق فرامى رسد (و به انسان گفته مى شود:) این همان چیزى است كه تو از آن مى گریختى!».
در تفسیر نمونه ذیل این آیه شریف این چنین بیان شده است: «سَكْرَةُ الْمَوْتِ» حالتى است شبیه به « مستى» كه بر اثر فرا رسیدن مقدمات مرگ، به صورت هیجان و انقلاب فوق العاده اى به انسان دست مى دهد، و گاه بر عقل او چیره مى گردد، و او را در اضطراب و ناآرامى شدیدى فرو مى برد. چگونه چنین نباشد در حالى كه مرگ یك مرحله انتقالى مهم است كه باید انسان در آن لحظه تمام پیوندهاى خود را با جهانى كه سالیان دراز با آن خو گرفته بود قطع كند، و در عالمى گام بگذارد كه براى او كاملا تازه و اسرار آمیز است، به خصوص اینكه در لحظه مرگ انسان درك و دید تازه اى پیدا مى كند، بى ثباتى این جهان را با چشم خود مى بیند، و حوادث بعد از مرگ را كم و بیش مشاهده مى كند. اینجا است كه وحشتى عظیم سر تا پاى او را فرا مى گیرد و حالتى شبیه مستى به او دست مى دهد ولى مست نیست.[1]

شدت و سختی جان کندن روح از بدن

در سختی و شدت سکرات موت همین بس که اولیای الهی نیز از مواجه شدن با این واقعیت هولناک در اضطراب و نگرانی به سر می برده اند. آنچه از روایات اسلامی بدست می آید این است که سختی جان کندن افراد صالح و نیکوکار که خود را مهیای این موقف خطرناک کرده اند به مراتب راحت تر از کسانی است که هیچ گونه آمادگی و توشه ای برای آن مهیا ننموده اند:
در حدیث قدسى این چنین نقل شده است: هنگامى كه مرگ بنده اى مؤمن فرامى رسد؛ فرشتگان با قدح هایى از آب كوثر بر بالین او حاضر مى شوند ... و روح او را تسلّى مى دهند تا تلخى و سختى مرگ را احساس نكند.[2]
از آیات الهی نیز استفاده می شود که روز قیامت مؤمنان مورد استقبال فرشتگان قرآن می گیرند و با کرامت و بزرگواری به ایشان خوش آمد گفته می شود: «وَ الْمَلائِكَةُ یَدْخُلُونَ عَلَیْهِمْ مِنْ كُلِّ بابٍ سَلامٌ عَلَیْكُمْ بِما صَبَرْتُمْ،[رعد،24] (و به آنان مى گویند:) سلام بر شما بخاطر صبر و استقامتتان! چه نیكوست سرانجام آن سرا (ى جاویدان)».
و اما در خصوص سختى جان دادن كافران از امام صادق (علیه السلام) این چنین نقل شده است: حضرت على (علیه السلام) به چشم درد مبتلا شده بود. پیامبر گرامى اسلام (صلی الله و علیه و آله)، به عیادت ایشان آمد؛ در حالى كه حضرت، از شدت درد، فریاد مى كشید. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله و سلم) فرمود: آیا از درد چشم بى تابى مى كنى؟! حضرت على (علیه السلام) عرضه داشت: یا رسول اللَّه! تاكنون چنین دردى نكشیده ام.

پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) فرمود: یا على! چون ملك الموت براى گرفتن جان كافر بیاید، سیخى از آتش همراه اوست كه روح كافر را با آن، چنان بیرون مى كشد كه دوزخ صیحه و فریاد مى کشد. على (علیه السلام) برخاست و در بستر خویش نشست و عرض كرد: یا رسول اللَّه! این سخن را تكرار كن. من درد خود را از شنیدن آنچه فرمودى، فراموش كردم. سپس عرض كرد: آیا از امت شما هم كسى این گونه جان مى دهد؟ رسول گرامى (صلی الله و علیه و آله) فرمود: بله! پادشاه ستمگر، خورنده مال یتیم و كسى كه شهادت دروغ مى دهد، این چنین است.[3]
از آیات الهی نیز به خوبی سختی حال روز کافران نمایان است؛ چرا که خداوند متعال در این خصوص می فرماید: «وَ لَوْ تَرى إِذْ یَتَوَفَّى الَّذینَ كَفَرُوا الْمَلائِكَةُ یَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبارَهُمْ وَ ذُوقُوا عَذابَ الْحَریقِ؛[انفال،50] و اگر ببینى كافران را هنگامى كه فرشتگان (مرگ)، جانشان را مى گیرند و بر صورت و پشت آنها مى زنند و (مى گویند:) بچشید عذاب سوزنده را (به حال آنان تأسف خواهى خورد)!».

علاج سختی جان کندن در روایات اسلامی

با توجه به سختی و شداید جان کندن، هر انسان آگاهی به دنبال راه چاره ای برای در امان ماندن از آن سختی هاست. با بررسی  و تأمل در روایات اسلامی راههای مختلفی برای در امان ماندن از این گرفتاری ها بدست می آید:

1-توجه به خویشاوندان و به جا آوردن صله ارحام

امام صادق (علیه السلام) نقل شده است: «هر کس یک روز از آخر ماه رجب را روزه بگیرد حق تعالی او را ایمن گرداند از شدت سکرات مرگ و از هول بعد ا زمرگ و از عذاب قبر»

توجه به خویشاوندان و اهتمام داشتن به امور ایشان نه تنها موجب برکات فراوان مادی و معنوی در دنیا می شود بلکه زمینه سعادت و آرامش ابدی را نیز به وجود می آورد. تأثیر این فریضه ی الهی حتی در زمان جان کندن محتضر نیز قابل مشاهده است.
شیخ صدوق در این خصوص از امام صادق(علیه السلام) این چنین نقل می کند: «مَنْ أَحَبَّ أَنْ یُخَفِّفَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَنْهُ سَكَرَاتِ الْمَوْتِ فَلْیَكُنْ لِقَرَابَتِهِ وَصُولًا وَ بِوَالِدَیْهِ بَارّاً فَإِذَا كَانَ كَذَلِكَ هَوَّنَ اللَّهُ عَلَیْهِ سَكَرَاتِ الْمَوْتِ وَ لَمْ یُصِبْهُ فِی حَیَاتِهِ فَقْرٌ أَبَداً؛[4] هر كس دوست دارد خدا سختیهاى جان كندن را بر او آسان كند باید صله رحم كند و به پدر و مادرش نیكى كند چون در این صورت خدا جان كندن را بر او آسان كند و در زندگى دچار پریشانى و فقر نشود».

2-عدم اذیت و آزار والدین و تحصیل رضایت ایشان

سعید بن یّسار می گوید از امام صادق (علیه السلام) شنیدم كه مى فرمود: رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) به هنگام مرگ جوانى بر بالین وى حاضر شد، به او فرمود: بگو: لا اله الا اللَّه، پس چندین بار زبانش گرفت. حضرت به زنى كه بر بالین او نشسته بود فرمود: این جوان مادر دارد؟ عرض كرد: آرى، منم مادرش. فرمود: تو بر او خشمگین و ناراضى هستى؟ عرض كرد: آرى، شش سال است كه با او سخن نگفته ام. حضرت به او فرمود: از وى راضى شو، عرض كرد: خداوند از او راضى باشد به رضایت شما اى رسول خدا.

پس رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) به آن جوان فرمود: بگو: لا اله الّا اللَّه و او گفت. پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) به او فرمود: چه مى بینى؟ گفت: مردى سیاه چهره، زشت رو، با لباس چرك و بدبو، كه در این لحظه نزدیكم آمده و گلویم را گرفته مى فشارد. پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) به او فرمود: بگو: یَا مَنْ یَقْبَلُ الْیَسِیرَ وَ یَعْفُو عَنِ الْكَثِیرِ اقْبَلْ مِنِّی الْیَسِیرَ- وَ اعْفُ عَنِّی الْكَثِیرَ إِنَّكَ أَنْتَ الْغَفُورُ الرَّحِیم. پس جوان این كلمات را گفت، پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) به او فرمود: نگاه كن چه مى بینى؟ گفت: مردى را مى بینم سپید چهره، زیبا رو، خوشبو، و خوش لباس كه نزدیكم آمده، و آن مرد سیاه را مى بینم كه از من رو گرداند و دور شد. حضرت فرمود: دعا را تكرار كن. او تكرار كرد، فرمود: چه مى بینى؟ گفت: دیگر آن مرد سیاه را نمى بینم، و این مرد سپید را مى بینم كه نزدیكم آمده است. سپس بر همین حالت جان سپرد.

3-قرائت قرآن بر بالین محتضر

همچنین محقق کرکی، خواندن سوره الصافات و یس را از روایات برای رفع سکرات موت استفاده کرده است.[5]

4-روزه ماه مبارک رجب

در روایت از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است: «هر کس یک روز از آخر ماه رجب را روزه بگیرد حق تعالی او را ایمن گرداند از شدت سکرات مرگ و از هول بعد از مرگ و از عذاب قبر».[6]

سخن آخر

با توجه به آیات و روایات فراوانی که گویای سختی و شدت لحظه جان دادن است، سزاوار است انسان به ضعف و ناتوانی خود رحم نموده و موجبات سختی بیش از پیش آن را با ترک اوامر الهی و انجام محرمات فراهم ننماید.

پی نوشت ها:
[1]. مکارم شیرازی و جمعی از محققان، تفسیر نمونه، ج 22، ص254.
[2]. بحارالانوار، ج 77، ص 27.
[3]. شیخ عباس قمی، منازل الاخره،ص14 به نقل از بحارالانوار: ج 6، ص 170.
[4]. شیخ صدوق، الأمالی، ص389،ح14.
[5]. جامع المقاصد ج۱، ص۳۵۳؛
[6]. بحارالانوار، ج 94، ص 33.


- نظرات (0)

اینجا سنگ ها هم نرم می شوند

سنگ نرم

تا قبل از خواندن این خبر، شاید با خواندن این آیه از قرآن کریم؛ ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُکُم مِّن بَعْدِ ذَلِکَ فَهِیَ کَالْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً وَإِنَّ مِنَ الْحِجَارَةِ لَمَا یَتَفَجَّرُ مِنْهُ الأَنْهَارُ وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا یَشَّقَّقُ فَیَخْرُجُ مِنْهُ الْمَاء وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا یَهْبِطُ مِنْ خَشْیَةِ اللّهِ وَمَا اللّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ (بقره، آیه 74)
سپس دل های شما بعد از این [واقعه] سخت گردید همانند سنگ یا سخت تر از آن چرا که از برخی سنگ ها جوی هایی بیرون می زند و پاره ای از آن ها می شکافد و آب از آن خارج می شود و برخی از آن ها از بیم خدا فرو می ریزد و خدا از آنچه می کنید غافل نیست.

سنگ نرم

سنگ هم نرم شود

  • سنگ هم نرم شود
  • سنگ هم نرم شود
  • سنگ هم نرم شود
  • سنگ هم نرم شود
  • سنگ هم نرم شود
  • سنگ هم نرم شود
  • سنگ هم نرم شود
  • سنگ هم نرم شود
  • سنگ هم نرم شود
  • سنگ هم نرم شود

با خود می گفتیم: مگر می شود؟!! مگر سخت تر از سنگ چیزی وجود دارد؟ اصلا مگر می شود که سنگ هم نرم شود؟ و این آیه را در حد یک تشبیه برای بیان شدت و عمق فاجعه و تقریب به ذهن می دانستیم اما چه زیبا این هنرمند این واقعه را به تصویر کشیده است ...

اگر دیدیم چنین حالتی در ما وجود ندارد ... یعنی موعظه و نصیحت را نمی پذیریم، پس می زنیم، اثر که چه عرض شود، خیلی اوقات آن ها را عقب ماندگی و دور از شأن و جوانی خودمان می بینیم، تا دیر نشده کمی به خودمان بیاییم و تا دیر نشده کاری بکنیم و خودمان را تغییر دهیم....

دل هایی که وقتی با سنگ های محکم و سخت که گاها آن ها را در حد استفاده در کارهای ساختمانی می شناسیم، مقایسه می شوند؛ خود را سخت تر از سنگ نمایش می دهند ... چرا که بعضی از سنگ ها بر اثر جاری شدن آب شکافته می شوند، آبی که در نهایت نرمی، سنگ سخت را می شکافد ولی قلب این ها تکان نمی خورد.
در دنیای امروز علم و تکنولوژی هر روز به سمت و سویی در حرکت هستیم که روز به روز نشانه هایی از یافته هایی را بیان می کند که وقتی به آنها توجه می کنیم می بینیم که خواسته یا ناخواسته در بیان اثبات قوانین الهی و آیاتی از آیات قرآن کریم است...
و این بار نیز نوعی دیگر این آیه قرآن کریم به این زیبایی، آن هم توسط یک دانشمند غیر مسلمان نمایش داده می شود...

از خودتان یک تست بگیرید

پیشنهاد می کنم همین الان قلب خود را بسنجید؛ ببینید قلبتان نرم و صاف است یا خدایی ناکرده به سمت قسی شدن در حرکت؛
راهش هم این است ببینید وقتی موعظه و نصیحتی از جانب کسی به شما می شود، در قلبتان نفوذ می کند و اثر دارد؟
اگر دیدیم چنین حالتی در ما وجود ندارد ... یعنی موعظه و نصیحت را نمی پذیریم، پس می زنیم، اثر که چه عرض شود، خیلی اوقات آن ها را عقب ماندگی و دور از شأن و جوانی خودمان می بینیم، تا دیر نشده کمی به خودمان بیاییم و تا دیر نشده کاری بکنیم و خودمان را تغییر دهیم.... چرا که اگر کار از کار بگذرد، زمان تمام شود و فرصت ها از دست بروند ضرر خواهیم کرد:...فَوَیْلٌ لِلْقاسِیَةِ قُلُوبُهُمْ مِنْ ذِكْرِ اللَّهِ أُولئِكَ فی ضَلالٍ مُبینٍ؛ ...وای بر آنان که قلب های سخت در برابر ذکر خدا دارند آن ها در گمراهی آشکاری هستند» (سوره ی زمر آیه ی 22)
 امام باقر (علیه السلام) می فرمایند: «إِنَّ لِلَّهِ عُقُوبَاتٍ فِی الْقُلُوبِ وَ الْأَبْدَانِ ضَنْكٌ فِی الْمَعِیشَةِ وَ وَهْنٌ فِی الْعِبَادَةِ وَ مَا ضُرِبَ عَبْدٌ بِعُقُوبَةٍ أَعْظَمَ مِنْ قَسْوَةِ الْقَلْبِ؛ همانا برای خدا شکنجه هایی است که بندگانش به آن گرفتار می شوند؛ هم بدنی و هم روحی؛ شکنجه ی بدنی این است زندگی برای او سخت می شود. شکنجه ی روحی در عبادت سست می شود و هیچ بنده ای به عقوبتی شدیدتر از قساوت دچار نشده است. (تحف العقول ص 296 /بحارالانوار، ج75، ص176)

نشانه ای دیگر در باب رقت و قساوت قلب


از قدیم گفته اند گریه ترجمان دل است و چشم از زبان صادقانه تر سخن می گوید ...

از من مپرس کاتش دل درچه غایت است           از آب دیده پرس که او ترجمان ماست
اشک چشم ، نشانه رقت قلب است. کسی که از صحنه دلخراش منقلب نمی شود تا اشک تأثر بریزد و نیز از حقیقت و جلوه زیبائی لذت نمی برد تا اشک شوق جاری گرداند، از قلب سلیم و روح متعادل برخوردار نیست.

یا علی پنج چیز است که قلب را جلا می دهد. نشستن با علماء و دست کشیدن به سر یتیم، و بسیار طلب آمرزش کردن در اوقات سحرها، و شب زنده داری و کم خوابیدن، و روزه گرفتن در روز


اشک چشم و حال و هوای خوش، نیز دعا و عبادات، وجود یک علت بسیار مهم را می طلبد و آن رقت قلب است، یعنی دل انسان باید رقیق گردد و سنگدلی تبدیل به نازک دلی شود. حضرت علی (علیه السلام ) می فرماید: "ما جفت الدموع الا بقسوه القلوب: اشک ها خشکیده نشد مگر به خاطر سنگدلی. (وسائل الشیعه ج16 ، ص45)
اگر خدایی ناکرده به بیماری قساوت قلب دچار شده ایم یا علائمی از آن در وجودمان دیده می شود تا دیر نشده آستین بالا بزنیم و کاری بکنیم ...
در فرمایش نبوی است که به امیرمؤمنان علیه السلام فرموده اند: یا علی پنج چیز است که قلب را جلا می دهد. نشستن با علماء، و دست کشیدن به سر یتیم و بسیار طلب آمرزش کردن در اوقات سحرها، و شب زنده داری و کم خوابیدن، و روزه گرفتن در روز. (تحف العقول، ص 296؛ شرح نهج البلاغه، ج 6، ص 339؛ تفسیر قرطبی، ج 15، ص 248؛ تفسیر الثعالبی، ج 5، ص 87؛ بحارالأنوار، ج 78، ص 176؛ من السیرة الامام محمّد باقر (علیه السلام)، ص 156)
و در روایت دیگری فرمودند: یا علی، تنوّر القلب قرأته قل هو الله احد: قلب را نورانی می کند خواندن سوره قل هو الله احد.
و قلة الدکل، و مجالسته العلماء، و أکل حبات الغلات: و کم خوردن، و نشستن با علماء، و خوردن دانه های حبوبات. (آیة الله سید محمد حسن میرجهانی (ره)، (1371)، البکاء للحسین (علیه السلام)، در ثواب گریستن و عزاداری یر حضرت سیدالشهداء (علیه السلام)، و وظایف عزاداری، تحقیق روح الله عباسی)
پیامبر صلی الله و علیه و آله فرمود: جلای قلب ها در زیادی یاد مرگ و تلاوت قرآن است. (میزان الحکمة، ح17049)
در بیانی دیگر داریم که می فرمایند: اطعام به مساکین و رسیدگی به یتیمان، قلب انسان را نرم می کند. (میزان الحکمة، ح17043)
امام علی علیه السلام می فرماید: قلبت را با موعظه زنده کن ... و او را با یاد مرگ ذلیل گردان [و خاشع کن]..... و اخبار گذشتگان را بر او عرضه نما. (نهج البلاغه، نامه 31)
پناه می بریم بر خدا که خدایی نکرده قلب هایمان به گونه ای، سخت تر از سنگ به تصویر در بیایند ... ای کاش که  از این عضو کوچک ولی سازنده ی وجودیمان بیشتر مراقبت کنیم ...


- نظرات (0)

صدور بیمه نامه های جعلی با روایات!

قرآن

دكتر «كارل» می نویسد:
«هر یك از فعل و انفعالات روحی در اعضای بدن تأثیر مستقیم دارد؛ مثلاً به طوری كه همه می دانیم، در نتیجه اضطراب و نگرانی زیاد، تغییرات بزرگی در گردش خون ایجاد می شود؛ خوشحالی زیاد، پوست صورت را سرخ و خشم و غضب و ترس آن را سفید می كند ... فكر زیاد می تواند طبیعت خون و مزاج صاحب آن را عوض كند؛ ناراحتی زندگی، تحریكات پی در پی و نداشتن خیال راحت، حالاتی در روح انسان پدید می آورد كه تعادل معده و روده ها و گردش خون را به هم می زند ... بعضی از پزشكان عقیده دارند كه غصه های طولانی و نگرانی های مداوم، باعث بیماری سرطان می شود... .» (الكسیس كارل،/92)

نقش ارتباطات معنوی در انسان

یكی از مؤثرترین روابطی كه انسان با محیط خارجی خود می تواند داشته باشد، ارتباط انسان با ماورای هستی و پروردگار جهانیان است. چنین ارتباطی، در تنظیم حالات روحی انسان در برخورد با عوامل بیرونی و انواع هیجانات و نگرانی ها به قدری عمیق عمل می نماید كه یكی از عوامل پیشگیری بیماری های روانی یا روان درمانی به شمار می رود.

استفاده از سوره ها و آیات قرآنی به تنهایی و صرفاً به جای عمل جراحی و داروی تب بر، رفع سردرد، مسهل، دفع یبوست، خواب آور، رفع دیابت و ... جز به وهن اسلام نخواهد انجامید؛ چنانچه اهل بیت (علیهم السلام) در عین اینكه به شفا دهندگی خدا اعتقاد راسخ داشتند ولی توصیه به دارو و طبیب نیز می كردند ولی دارو و طبیب را مجرای فیض خدا می دانستند نه مستقلّ در تأثیر.

خواندن قرآن ، نماز و دعا آن گاه كه آگاهانه و با حضور قلب انجام می گیرد، قلب انسان را به نیرو و قدرت بی نهایت خالق هستی پیوند می زند و آرامشی را ایجاد می نماید كه بهبود دهنده بسیاری از نابسامانی ها و ناملایمات روحی انسانی است.
الكسیس كارل در این باره می گوید:
«دعا و نماز، قوی ترین نیرویی است كه انسان ها می توانند ایجاد كنند ... نیرویی است كه همانند جاذبه زمین وجود حقیقی دارد ... دعا و نماز چون رادیوم، منبع مشعشعی است كه خود به خود تولید می شود.
از راه دعا بشر می كوشد نیروی محدود خود را با متوسل شدن به منبع نامحدودی چون خدا افزایش دهد. وقتی كه ما دعا می خوانیم، خود را به قوه محركه پایان ناپذیر كه تمام كائنات را به هم پیوسته است، متصّل و مربوط می كنیم. ما دعا می كنیم كه قسمتی از آن نیرو به حوائج ما اختصاص داده شود. به صِرف همین استدعا، نواقص ما تكمیل می شود و با قدرتی بیشتر و حالتی بهتر از جای بر می خیزیم.

قرآن درمانی در قرآن

قرآن، علاوه بر اینكه خود را مایه آرامش (رعد/ 28 )  و امیدواری (زمر/53)  معرفی می نماید، در آیاتی هم به شِفا بودن خود تصریح دارد... آنچه در این جستار مورد توجه است، این است كه قرآن كدام دردها را درمان می كند؟

شفا بخشی قرآن

قرآن، شفابخشیِ خود را تنها در بخش امراض قلبی اعلام می كند، آن هم نه قلب صنوبری شكل كه به عنوان «تلمبه خانه خون» در بدن عمل می نماید، بلكه به معنای «مركز تفكر و اندیشه» و «مركز شناخت های غیر حسّی و غیر عقلی». دلیل بر این معنا، آیات زیادی است كه در قرآن آمده است.
قلب در قرآن به معنای مركز پمپاژ خون نیامده، بلكه به معنای مركز درك و احساس غیرمادی آمده است و از قلب با واژه «فؤاد» یاد نموده است.
بنابراین قرآن برای معالجه و درمانِ نفسِ انسان های مؤمن، زدودن نابسامانی های روحی، تقویت هنجار های درونی و تأمین و تثبیت مایه های ایمانی در قلب، داروی شفابخشی است كه از سوی خداوند عالمیان تجویز شده است.
بدیهی است بیماری های جسمانی هم كه در اثر ناملایمات روحی پدید آمده باشد، به موازات درمان روحی می توانند شفا یافته و ازبین بروند.

قرآن درمانی در روایات

گفتیم كه قرآن خوانی واقعی و یاد خدا، در اثر زدودن انواع نگرانی ها، اضطراب ها، ترس ها، ناامید ی ها و اندوه ها از قلب و روان انسان، بیماری های ناشی از آن را در روح و روان درمان نموده و انسان را به آرامش روانی سوق می دهد و به دنبال آن، بیماری های جسمانی را كه منشأ روانی دارند برطرف می سازد.

خداوند متعال برای هر چیزی سببی آفریده و اقتضای مشیّتش بر آن است كه جریان امور از طریق همان اسباب تعیین شده انجام پذیرد و هر دری با كلید مخصوص خود گشوده شود، مگر اینكه اعجازی در كار بوده باشد كه مراحل و موقعیت های خاص خود را می طلبد.

در كتاب های روایی و تفسیری، موارد زیادی می توان یافت كه سوره ها، آیات و دعاهای بسیاری را برای درمان شماری از بیماری های روانی و جسمانی اختصاص داده اند و قرآن را در حد یك مغازه عطاری و داروخانه ای به تصویر كشیده اند كه جای تأمل بسیار دارد.
خواص آیات و سوره های قرآنی كه در آیینه روایات بازتاب یافته است، علاوه بر خواص اخروی و معنوی، خواص مادی و طبّی آنها را نیز بیان کرده است. چنان كه در پیش گفتیم، منكر خواص آیات قرآنی نیستیم و تا حدی كه می توان از قرآن تأیید گرفت، غیر قابل انکار است، اما استفاده از قرآن به عنوان شربت مُسَكّن، قرص سرماخوردگی، كپسول آنتی بیوتیك، داروی ضد درد و تب و حساسیت، رفع بی خوابی، بند آمدن خون دماغ، نفوذ در دربار پادشاهان، فروش كالاهای پسمانده، شوهر دادن دختران، جلوگیری از ورود حشرات به انبار غله، مصونیت از تمام دردها، شناخت دزد و غیره را كه در روایات آمده است، تأمل برانگیز است.

وسعت حدیث سازی

حدیث سازی در قرآن درمانی، وضعیتی اسف بارتر از حدیث سازی در فضایل سوره های قرآنی دارد، زیرا در فضایل سوره های قرآنی، احادیث معتبری که با قرآن و عقل در تعارض نیستند می توان یافت، در حالی که در روایات قرآن درمانی، نه تنها به روایت صحیح و معتبری که موافق قرآن و عقل باشد نمی توان رسید، بلکه زمان و محل پیدایش این احادیث هم بسیار تأمل برانگیز است! (خویی، سید ابوالقاسم؛ معجم الرجال الحدیث)

 سابقه احادیث قرآن درمانی

احادیث قرآن درمانی به جز بسیار اندکی از آن ها سابقه ای بیش از هشت قرن را نشان نمی دهند.
بعضی از تولیدات قرن هشتم هجری اند که غالباً در حلقه های صوفیانه ٌ حکیمانه شبه جزیره هندوستان تولید شده اند.
ابوعبدالله یافعی (۷۶۸-۶۶۸ق) آن ها را از حکمای هندی اخذ نموده و در کتاب «خواص القرآن» (این کتاب را « شیخ احمد سکاکی طبسی » با نام « الدر النظیم فی خواص القرآن العظیم » در سال ۹۲۶ ق به فارسی ترجمه کرده است. (آقا بزرگ تهرانی، الذریعه الی تصانیف الشیعه، ج۸، ص۸۳)
بنا به نوشته شیخ آقا بزرگ تهرانی کتاب دیگری نیز در حدود ۹۹۰ ق به همان نام توسط نویسنده ناشناسی به زبان فارسی نوشته شده و در مقدمه، آن را به یافعی تمیمی نسبت داده است که در تطبیق آن با متن عربی، معلوم می شود که انتساب آن به یافعی واقعیت ندارد.
زیرا یافعی از مردم یمن بوده و تمام عمر خود را در حجاز و شام و قاهره گذرانده است و آشنایی او با زبان فارسی بسیار بعید است.
ضمناً سبک نگارش آن از لحاظ ادبی به سبک صفوی نزدیک تر می باشد و با سبک قرن هشتم هم خوانی ندارد. (آقا بزرگ تهرانی، الذریعه الی تصانیف الشیعه، ج۸، ص۸۵-۸۳)
دیگران، بیشتر از آن کتاب و ترجمه آن استفاده نموده، سپس سخنان و تجربیات برخی از عالمان و عارفان را هم بر آن افزوده اند، چنان که گویی حدیث می نویسند و حدیث می گویند!

حدیث سازی در قرآن درمانی، وضعیتی اسف بارتر از حدیث سازی در فضایل سوره های قرآنی دارد، زیرا در فضایل سوره های قرآنی، احادیث معتبری که با قرآن و عقل در تعارض نیستند می توان یافت، در حالی که در روایات قرآن درمانی، نه تنها به روایت صحیح و معتبری که موافق قرآن و عقل باشد نمی توان رسید، بلکه زمان و محل پیدایش این احادیث هم بسیار تأمل برانگیز است!

کلام آخر:

قرآن نسخه شفا بخشی است كه دل های ایمانی را با جاذبه های الهی و معنوی به زندگی نیكو و حیات طیّبه نوید می دهد. در قاموس قرآن، سلامت انسانی در سلامت روحی معنوی او خلاصه شده است. بیماری تن به عوامل طبیعی و مادی بستگی دارد كه گریزی از آن نیست و گریبان هر كسی را می گیرد و چه بسا كه مایه آزمایش و امتحان الهی  می باشد.
بیماری ها دو گونه اند: بیماری های روانی و بیماری های جسمانی؛ و این بیماری ها گاه متأثر از یكدیگرند و چه بسا بیماری هایی كه علل روانی دارند و با درمان آن بیماری روانی، بیماری جسمانی پدید آمده از آن هم بهبود می یابد.
قرآن به فرموده خود، شفا دهنده دل هاست. بدیهی است دل هایی كه با خواندن و عمل كردن به قرآن به تزریق ایمانی می رسند، از بیماری های روحی زیادی در امان می مانند و به آرامشی می رسند كه بازدارنده بسیاری از بیماری های روانی و جسمانی است. اما این گونه هم نیست كه افراد مؤمن از امراض طبیعی و از ویروس های پراكنده در محیط در امان باشند، بلكه به دلایل گوناگونی بیمار می شوند و نیازمند طبیب و دارو می گردند.
خداوند متعال برای هر چیزی سببی آفریده و اقتضای مشیّتش بر آن است كه جریان امور از طریق همان اسباب تعیین شده انجام پذیرد و هر دری با كلید مخصوص خود گشوده شود، مگر اینكه اعجازی در كار بوده باشد كه مراحل و موقعیت های خاص خود را می طلبد.
حضرت امام صادق علیه السلام می فرماید: «أبی الله أن یُجری الاشیاء الا بالاسباب فجعل لكلّ شیءٍ سبباً و جعل لكلّ سبب شرحاً و جعل لكلّ شرح مفتاحاً و ...» (محمد بن حسن صفار،/6)
«خداوند پرهیز دارد از اینكه كارها را از مجرای غیر طبیعی خود اجرا نماید. از این رو برای هر چیزی سببی، و برای هر سببی گشایشی، و برای هر گشایشی كلیدی قرار داده است.»
كلید پیشگیری از بیماری، رعایت برنامه های بهداشتی، و كلید درمان بیماری های جسمانی، استفاده از داروهای ویژه آنهاست، هر چند كه نقش دعا و ذكر به همراه مصرف دارو انكارناپذیر می باشد.
اما استفاده از سوره ها و آیات قرآنی به تنهایی و صرفاً به جای عمل جراحی و داروی تب بر، رفع سردرد، مسهل، دفع یبوست، خواب آور، رفع دیابت و ... جز به وهن اسلام نخواهد انجامید؛ چنانچه اهل بیت (علیهم السلام) در عین اینكه به شفا دهندگی خدا اعتقاد راسخ داشتند ولی توصیه به دارو و طبیب نیز می كردند ولی دارو و طبیب را مجرای فیض خدا می دانستند نه مستقلّ در تأثیر.
روایاتی كه برخی از كتاب ها در باب قرآن درمانی  وارد نموده و بدان استناد كرده اند، از لحاظ علم حدیث شناسی فاقد اعتبار و اعتنا بوده و وضعیت روایی آنها به قدری مخدوش می نماید كه جز ساختگی بودن آنها حاصل نمی گردد.


- نظرات (0)

گرفتن و کشتن جن

قرآن

واژه «جنّ» ۲۲ بار در قرآن ذکر شده، و روی هم الفاظ « جنّ، جانّ و جِنّه 3۲ بار در ۳۱ آیه آمده است. در کتابهای آسمانی دیگر نیز به نامهای «جنّ، جانّ، ابلیس، شیطان و شیاطین» نام برده شده است.

جن در لغت

در مفردات، راغب اصفهانی در معنای جنّ آورده است: اصل کلمه جنّ «پنهان و پوشیده بودن شئ از حواسّ است. به کودک در شکم هم از آن جهت «جنین» گویند که ناپیداست و «مجنون» از آن جهت که آثار و نشانی از عقل در او دیده نمی شود، و «جُنّ» به معنی سپر که جنگجو سر و گردن خود را با آن می پوشاند.

جن و شیاطین عبارت از اشخاصی نیستند که قابل رویت باشند و جسم داشته باشند و مانند انسان و حیوانات رفت و آمد داشته باشند، بلکه آنها اجسامی هستند هوائی که قادرند به اشکال مختلف شکل گیرند و دارای عقل و فهم هستند و قدرت دارند کارهای سخت و طاقت فرسا انجام دهند.

ماهیت جن :

خلقت جن از آتش است اما نه آتش شناخته شده بلکه سخن از نوعی آتش است برای اینکه گفته شده نار و به همین جهت مراد آتش معمولی نیست. در این مورد خدا به دو نوع از مرحله خلقت جن اشاره کرده وَ الْجَانَّ خَلَقْناهُ مِنْ قَبْلُ مِنْ نارِ السَّمُومِ[حجر/۲۷] و جن را پیش از آن، از آتش گرم و سوزان خلق كردیم. وَ خَلَقَ الْجَانَّ مِنْ مارِجٍ مِنْ نارٍ[الرحمن/۱۵] و جنّ را از شعله هاى مختلط و متحرّك آتش خلق كرد.
یک مرحله مارج و دیگری نار، مارج در این جا منظور اختلاط شعله های آتش میباشد و بعضی گفته اند که معنی تحرک نیز در آن هست که تفاسیر آن را به شعله های بی دود تفسیر کرده اند. مارج مرحله دیگر از نار است و نار خودش قابل رویت است ولی مارج محصول نادیدنی از آتش است که همان انرژی حاصله از آتش است که حرکت کننده و نفوذ کننده و همراه با ارتعاش است یا همان امواج حرارتی یا چیزی حاصل از امواج حرارتی است .
جن و شیاطین عبارت از اشخاصی نیستند که قابل رویت باشند و جسم داشته باشند و مانند انسان و حیوانات رفت و آمد داشته باشند، بلکه آنها اجسامی هستند هوائی که قادرند به اشکال مختلف شکل گیرند و دارای عقل و فهم هستند و قدرت دارند کارهای سخت و طاقت فرسا انجام دهند.

خلقت جن پیش از انسان

چرا واژه جن در قرآن مقدم بر نام انسان ذكر شده؟
در سوره حجر آیه 27 مى خوانیم: وَ الْجَانَّ خَلَقْناهُ مِنْ قَبْلُ مِنْ نارِ السَّمُومِ: ما جن را پیش از آن (پیش از آفرینش انسان) از آتش سوزان آفریدیم". با اینكه از آیات قرآن به خوبى استفاده مى شود كه انسانها برتر از طائفه جن هستند، با اینحال نام آنها را در آیه فوق بر" انسان" مقدم داشته، ظاهرا این به خاطر آن است كه آفرینش آنها قبل از آفرینش انسان بوده.

برداشت نکاتی از آیات قرآن پیرامون جن

«جن» چنان كه از مفهوم لغوى این كلمه به دست آمد موجودى است ناپیدا كه مشخصات زیادى در قرآن براى او ذكر شده، از جمله اینكه:
1-موجودى است كه از شعله آتش آفریده شده، بر خلاف انسان كه از خاك آفریده شده است، (وَ خَلَقَ الْجَانَّ مِنْ مارِجٍ مِنْ نارٍ )(الرحمن- 15)
 2-داراى علم و ادراك و تشخیص حق از باطل و قدرت منطق و استدلال است (آیات مختلف سوره جن).
3- داراى تكلیف و مسئولیت است (آیات سوره جن و سوره الرحمن).
4- گروهى از آنها مؤمن صالح و گروهى كافرند (وَ أَنَّا مِنَّا الصَّالِحُونَ وَ مِنَّا دُونَ ذلِكَ) (جن 11).
5- آنها داراى حشر و نشر و معادند (أَمَّا الْقاسِطُونَ فَكانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً) (جن 15).
6- آنها قدرت نفوذ در آسمانها و خبرگیرى و استراق سمع داشتند، و بعدا ممنوع شدند (وَ أَنَّا كُنَّا نَقْعُدُ مِنْها مَقاعِدَ لِلسَّمْعِ فَمَنْ یَسْتَمِعِ الْآنَ یَجِدْ لَهُ شِهاباً رَصَداً) (جن 9).
7- آنها با بعضى انسانها ارتباط برقرار مى كردند و با آگاهى محدودى كه نسبت به بعضى از اسرار نهانى داشتند به اغواى انسانها مى پرداختند. (وَ أَنَّهُ كانَ رِجالٌ مِنَ الْإِنْسِ یَعُوذُونَ بِرِجالٍ مِنَ الْجِنِّ فَزادُوهُمْ رَهَقاً) (جن 6).

اصل وجود جن بنا بر آیات و روایات فراوان قابل انکار نیست ولی جزئیات وجودی و مباحث دیگر مرتبط با آن به گونه ای با خرافات و اوهام آمیخته است که اعتمادی بر آن ها نیست.

8- در میان آنها افرادى یافت مى شوند كه از قدرت زیادى برخوردارند، همانگونه كه در میان انسانها نیز چنین است (قالَ عِفْرِیتٌ مِنَ الْجِنِّ أَنَا آتِیكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقامِكَ)" یكى از گردنكشان جن به سلیمان گفت من تخت ملكه سبا را پیش از آنكه از جاى برخیزى از سرزمین او به اینجا مى آورم"! (نمل 39).
8- آنها قدرت بر انجام بعضى كارهاى مورد نیاز انسان دارند (وَ مِنَ الْجِنِّ مَنْ یَعْمَلُ بَیْنَ یَدَیْهِ بِإِذْنِ رَبِّهِ ... یَعْمَلُونَ لَهُ ما یَشاءُ مِنْ مَحارِیبَ وَ تَماثِیلَ وَ جِفانٍ كَالْجَوابِ):" گروهى از جن پیش روى سلیمان به اذن پروردگار كار مى كردند، و براى او معبدها، تمثالها، و ظروف بزرگ غذا تهیه مى كردند" (سبا 12- 13).

خرافه های جن

جن از نظر آیات قرآن  و روایات وجود دارد و درباره این موجود ناپیدا سخن گفته شده است ولى مى دانیم مردم عوام و ناآگاه خرافات زیادى درباره این موجود ساخته اند كه با عقل و منطق سازگار نمی باشد و به همین جهت یك چهره خرافى و غیر منطقى به این موجود داده كه وقتى كلمه جن گفته مى شود مشتى خرافات نیز با آن تداعى مى شود از جمله اینكه آنها را با اشكال غریب و عجیب و وحشتناك، و موجوداتى دم دار و سم دار!، موذى و پر آزار، كینه توز و بد رفتار كه ممكن است از ریختن یك ظرف آب داغ در یك نقطه خالى، خانه هایى را به آتش كشند! و یا کشتن و گرفتن آن ها و موهومات دیگرى از این قبیل.
موجودی که از نظر فیزیکی وجود ندارد چطور می تواند کشتن آن صورت بگیرد! این ها خرافه ها و شایعاتی است که با ماهیت جن سازگار نمی باشد. جن اصلا جسم ندارد و جسمانی نیست و همانطور که با توجه به آیات بیان شد از آتش است و این آتش از جنس آتش عنصرى نیست؛ زیرا از خود گرما برون نمى دهد.
به هر حال از یك سو قرآن كلام ناطق صادق، خبر از وجود جن با ویژگیهایى كه در بالا ذكر شد داده است، و از سوى دیگر هیچ دلیل عقلى بر نفى آن وجود ندارد، بنا بر این باید آن را پذیرفت، و از توجیهات غلط و ناروا باید بر حذر بود همانگونه كه از خرافات عوام در این قسمت باید اجتناب كرد.

کلام آخر:

اصل وجود جن بنا بر آیات و روایات فراوان قابل انکار نیست ولی جزئیات وجودی و مباحث دیگر مرتبط با آن به گونه ای با خرافات و اوهام آمیخته است که اعتمادی بر آن ها نیست.


- نظرات (0)

دعايي كه حضرت يوسف(ع) با خواندن آن از چاه نجات يافت

دعايي كه حضرت يوسف(ع) با خواندن آن از چاه نجات يافت

در صفحه 42 كتاب داستانهايي از اصول كافي نقل است؛

 هنگامی که برادران یوسف (ع)، آن حضرت به بیابان برده و به چاه افکندند، جبرئیل نزد یوسف (ع) آمد و گفت:

(اي پسرك! در اینجا چه می کنی؟) یوسف: برادرانم مرا در چاه افکندند. جبرئیل: آیا دوست داري از چاه خارج گردي؟

  یوسف: این با خداوند بزرگ است، اگر خواست مرا خارج می کند!. جبرئیل: خداوند به تو می فرماید،

مرا با این دعا بخوان، تا تو را از چاه خارج سازم. یوسف: آن دعا چیست؟ جبرئیل: آن دعا این است، بگو:

*(اللهم انی اسلک بان لک الحمد، لا اله الا انتالمنان، بدیع السماوات و الارض، ذوالجلال و الاکرام،

ان تصلی علی محمد و آل محمد و ان تجعل لی مما انا فیه فرجا و مخرجا)*

 (خدایا از درگاه تو درخواست می کنم، به اینکه حمد و سپاس مخصوص ذات پاك تو است، معبودي نیست

جز وجود یکتاي تو که بخشنده نعمتهاي فراوان هستی، آفریننده آسمانها و زمین و صاحب مقام ارجمند و والا می باشی،

(از تو می خواهم) بر محمد و آل او (ص) درود بفرستی و مرا در این محلی که قرار دارم خارج سازي و راه گشایشی برویم باز کنی).

 امام صادق (ع) فرمود: یوسف (ع) این دعا را خواند و از چاه (توسط کاروانیان) خارج گردید

(که داستانش در قرآن آمده - به مصر رفت و کم کم از ( گرفتاریها نجات یافت )

 


- نظرات (0)

دوای درد قلب چیست؟

شفای قرآن

خداوند می فرماید:

« وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاء وَرَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِینَ وَلاَ یَزِیدُ الظَّالِمِینَ إَلاَّ خَسَارًا » (اسراء/82)؛ و ما آنچه را برای مؤمنان مایه ی درمان و رحمت است از قرآن نازل می كنیم ولی ستمگران را جز زیان نمی افزاید.
در این عبارت، به قول صاحب تفسیر المیزان، شفای همه دردها است، زیرا شفا و رحمت مخصوص قسمتی از قرآن نیست، بلکه اثر قطعی و حتمی تک تک آیات قرآن است. بنابراین معنایش این است که ما نازل می کنیم آنچه را شفا و رحمت است و آن قرآن است.

منظور از «شِفاء» چیست؟

«شَفی « «یَشفی» ؛ در اصل به معنای اشراف بر چیزی است و اگر بهبودی و سلامت را «شِفاء» نامیده اند برای این است که بهبودی و درمان بر بیماری و مرض غلبه و اشراف پیدا می کند.
اگر انسان موجودی مرکب از دو بُعد جسمانی و روحانی است، سلامت و بیماری او هم گاه مربوط به جسم است و گاه روح؛ و همان گونه که برای بیماریهای جسمی او دارویی هست، برای بیماری های روحی او نیز دارویی هست و آن قرآن است. (البته روشن است که این مسئله به معنای نفی استشفاء به آیات شریفه برای امراض بدنی نیست کماهُوَ ظاهِرٌ مِن َ الرِّوایات) قرآن شفا از همه بیماریها است برای کسی که مؤمنانه به فرمانهای آن گردن نهد.

 وقت قرائت قرآن رو به قبله بنشیند و رو به قبله نشستن برای قرائت قرآن در غیر نماز مستحب است. در روایت آمده است كه بهترین نشستن این است كه انسان رو به قبله بنشیند و در حالت سكینه و وقار باشد.

قرآن شفا و دوای دردهای قلوب است، مانند کفر و شرک و نفاِق و کبر و حسد و شک و... پس قرآن شفاست، یعنی سبب پاکسازی قلب از آلودگی ها  و امراض آن است؛ اما تنها پاکسازی کافی نیست و باید نوسازی هم بشود. از این رو، قرآن رحمت هم هست، یعنی بعد از زدودن امراض قلب آن را به سمت صلاح و سلامتش رهنمون می شود و تقویت می کند و فضایلی همچون معرفت اللّه و ایمان و محبت و انصاف و ... را وارد قلب می کند.
در هنگام تلاوت قرآن باید آمادگی قلبی وجود داشته باشد، قرآن را با ایمان، تقوا، و یقین بخواند در این صورت است كه گره های بسته ی قلب انسان به سوی كتاب خدا باز می شود و انسان به طور شایسته از قرآن بهره مند می گردد.

مكان و زمان قرائت قرآن

از عواملی كه به حضور قلب انسان هنگام قرائت قرآن كمك می كند، برگزیدن زمان و مكان مناسب است.
خداوند برخی از مكان ها را بر برخی دیگر برتری داده است. همانگونه كه بعضی از زمان ها را برتری داده است. انتخاب زمان ها و مكان های برتر برای نماز، دعا، ذكر و قرائت قرآن فایده های فراوان در حضور قلب انسان به سوی خداوند دارد.
از این مكان های مقدس مساجد است و با فضیلت ترین مساجد، مسجدالحرام، مسجد نبوی در مدینه منوره، مسجد الاقصی و مسجد كوفه است و از مكان های مقدس مرقدهای اولیای خداوند و حرم های اهل بیت (علیهم السلام) و به خصوص حرم مطهر امام حسین (علیه السلام) است و برترین مكان مقدس وادی عرفه در روز عرفه است كه رحمت خداوند بدون حساب بر حاجیان سرازیر می شود كه در آنجا دو عامل زمان و مكان باهم جمع شده است.
از زمان های مقدس كه برای حضور قلب مفید و مؤثر است شب و روز جمعه، شب قدر، روز عرفه، ماه رمضان و شب نیمه شعبان است. این زمان ها و مكان ها تأثیر ویژه و ژرف بر قلب ها برای عبادت دارد و اینكه خداوند دل های انسان را برای ذكر، نماز، دعا و قرائت قرآن آماده می كند.

و از بزرگترین اسباب قساوت و بسته بودن قلب گناه است، اگر انسان معصیت الهی را مرتكب شود خداوند بر قلب او مُهر می زند و قلب او از كسب معرفت الهی باز می ماند.

سزاوار است كه قاری قرآن امور ذیل را در نظر بگیرد:
1. برای قرائت قرآن مكان پاكیزه و تمیز را انتخاب نماید؛
2. در وقت قرائت قرآن رو به قبله بنشیند و رو به قبله نشستن برای قرائت قرآن در غیر نماز مستحب است. در روایت آمده است كه بهترین نشستن این است كه انسان رو به قبله بنشیند و در حالت سكینه و وقار باشد. (التبیان فی آداب حملة القرآن، ص 62)
3. مكانی كه انسان برای قرائت قرآن در نظر می گیرد، باید به انسان كمك كند كه قلب انسان از همه چیز فارغ باشد. عوامل خارجی مشغول زا را از خودش دور سازد.
از نظر زمان كوشش كند كه قرائت قرآن را در شب یا وقت های نزدیك شب مثل صبح زود انجام دهد. البته این سخن معنایش این نیست كه قرائت قرآن را در روز ترك كند چون در خلوت های شب اموری كه انسان را به خودش مشغول سازد و او را از یاد خدا بازدارد كم است. در این وقت انسان بیشتر متوجه خدا می گردد. « یَا أَیُّهَا الْمُزَّمِّلُ ، قُمِ اللَّیْلَ إِلَّا قَلِیلًا ، نِصْفَهُ أَوِ انقُصْ مِنْهُ قَلِیلًا ، أَوْ زِدْ عَلَیْهِ وَرَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِیلًا » (مزمل/1-4)؛ ای جامه به خود پیچیده شب را جز اندكی بپاخیز. نیمی از آن یا اندكی از آن نیمه را كم كن. یا اندكی بر آن بیفزای و قرآن را آرام و روشن بخوان.
در خلوت های و تاریكی های شب قلب انسان به ذكر خدا، دعا، استغفار، تلاوت قرآن و نافله ی شب آرام می گیرد.
از رجابن ضحاك نقل شده كه: حضرت امام رضا (علیه السلام) در مسیر خراسان بیشتر شب ها به قرائت قرآن مشغول می شد. هر وقت به آیه ی می رسید كه در آن از بهشت و دوزخ یاد می شد از خداوند می خواست كه بهشت را نصیب او گرداند و از آتش دوزخ به خدا پناه می برد. (بحارالانوار، ج 92، ص 210)
4. قرائت قرآن در مساجد و اجتماعاتی كه برای قرائت قرآن، ذكر، دعا آماده شده مستحب است و این اجتماعات توجه انسان را به خدا بیشتر می كند.
5. قرائت قرآن در مسیرهای رفت و آمد مردم و مكان های این چنینی مكروه است؛ زیرا آنان را به جای توجّه به قرآن به امور دیگر مشغول می سازد.

از رجابن ضحاك نقل شده كه: حضرت امام رضا (علیه السلام) در مسیر خراسان بیشتر شب ها به قرائت قرآن مشغول می شد. هر وقت به آیه ی می رسید كه در آن از بهشت و دوزخ یاد می شد از خداوند می خواست كه بهشت را نصیب او گرداند و از آتش دوزخ به خدا پناه می برد

تاثیر طهارت قلب در دریافت مفاهیم قرآن

طهارت قلب از ناپاكی های هوای نفس و معصیت به سبب توجه، یقین و تقوا از ویژگی های اساسی برای رقت، خشوع و نورانی شدن قلب به نور الهی است. و اما گاهی قلب انسان، خشن و بدل به خانه ی تاریك می شود كه در آن نور وجود ندارد و سینه انسان تنگ می گردد و در این حالت انسان توانایی اجابت دعوت پروردگار را از دست می دهد.
و از بزرگترین اسباب قساوت و بسته بودن قلب گناه است، اگر انسان معصیت الهی را مرتكب شود خداوند بر قلب او مُهر می زند و قلب او از كسب معرفت الهی باز می ماند. این همان «طبع» و «رین» است كه خداوند در قرآن به آن اشاره كرده است: « كَلَّا بَلْ رَانَ عَلَى قُلُوبِهِم مَّا كَانُوا یَكْسِبُونَ » (مطففین/14) ؛ نه چنین است، بلكه آنچه مرتكب می شدند زنگار بر دل هایشان بسته است.
« وَطُبِعَ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لاَ یَفْقَهُونَ » (توبه/87)؛ و بر دل هایشان مُهر زده شده است در نتیجه قدرت درك ندارند.
و این حالت عبارت است از بسته بودن قلب از معرفت و نور.
قلب های سالم، قلب هایی است كه وظیفه ی خود را به خوبی انجام می دهند، و برای غیر خداوند در آنها جایگاهی نیست و برای خداوند شریك قرار نمی دهند. تمام حب و بغض هایشان برای خداوند است، فقط به خدا توكل و امید  دارند. ترسشان از خدا است، دوستی و دشمنی اش برای خداست. فقط مطیع دستورهای الهی اند. و هیچ امری را بر امر خدا و رسول مقدم نمی داند، و این ها نشانه های سلامت قلب است.
و از این جا معلوم می شود كه معارف قرآن مخصوص قلب هایی است كه از معصیت و ناخالصی ها پاك است، قلب هایی كه گناهان مانع رسیدن شان به فیض و معارف قرآن نمی شود.
اینكه خداوند فرمود: «لَّا یَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ» این تماس فقط تماس جسمی نیست، بلكه به معارف قرآن نیز جز پاكان نمی رسند. برای اینكه انسان اگر بخواهد به معارف قرآن برسد و راهی به سوی قرآن بیابد باید قلبش پاك باشد. قلب های ناپاك مانع از رسیدن به قرآن است.
خداوند می فرماید:
« إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِیمٌ ، فِی كِتَابٍ مَّكْنُونٍ ،لَّا یَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ ، تَنزِیلٌ مِّن رَّبِّ الْعَالَمِینَ  » (واقعه/77-80) ؛ تحقیقاً این قرآنی است ارجمند، در كتابی نهفته، كه جز پاك شدگان بر آن دست نیازند و از جانب پروردگار جهانیان فرود آمده است.


- نظرات (0)

در این جا هم، شیطان دست بردار نیست!

قرآن نور است، حقیقتاً دل و روح را روشن می کند. اگر با قرآن انس پیدا کنید می بینید که دل و جان شما نورانی می شود، بسیاری از ظلمات و ابهامات از قلب انسان و روح انسان به برکت قرآن زدوده می شود. (به نقل از بیانات آیة الله خامنه ای دام ظله)

تلاوت قران

برای اینکه این نور قرآن هر چه بیشتر و بهتر در قلب و درون ما اثر داشته باشد، شایسته است نکاتی را رعایت کنیم که ان شاء لله در ادامه به بعضی از این نکات اشاره خواهیم کرد.

یکی از آداب مهم تلاوت قرآن کریم، که بدون آن هیچ عملی قیمت و ارزش ندارد، اخلاص است. اخلاص در تلاوت به این معناست که تلاوت کننده، تنها رضایت و خشنودی خداوند را در نظر بگیرد و هیچ چیز و هیچ کس را در تلاوت خود شریک ننماید.
یکی از جاهایی که شیطان در کمین نشسته و بسیار خود را به فرد نزدیک می کند، هنگام تلاوت قرآن است؛ به ویژه اینکه قاری قرآن در مجلسی و در حضور جمعیتی قرآن را تلاوت نماید. در این جا شیطان خود را به قاری قرآن نزدیک کرده و می گوید: ببین چقدر زیبا تلاوت می کنی و یا به او تلقین می کند که باید از دیگران بهتر تلاوت کنی تا مردم تو را بهترین قاری بدانند. گاه در خانه نیز شیطان سراغ قاری آمده و او را وسوسه می کند و می گوید: قرآن را بلند تلاوت کن تا همسایه ها بفهمند و بدانند که تو هر صبح قرآن می خوانی و انواع وسوسه های دیگر. چه بسا اتفاق می افتد که قاری قرآن در طول قرائتش به این نوع مسائل فکر می کند و وقتی قرائتش تمام شد و به خود می آید متوجه می شود که تنها چیزی که در نظر نداشته، خلوص نیت و رضای خداوند بوده است.
پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) در مورد اخلاص در تلاوت قرآن می فرماید:

قرآن با شتاب زدگى خوانده نمی شود، بلکه کلمه کلمه و با دقت خوانده می شود. پس به هر آیه اى که درباره بهشت می رسیم، باید مقدارى توقف کنیم و از خدا آن را بخواهیم و همچنین آیه اى که از جهنم سخن می گوید، باید به خدا پناه ببریم

«کسی که قرآن را به قصد خودنمایی و طلب دنیا قرائت نماید در روز قیامت، خدا را در حالی ملاقات خواهد کرد که بر روی استخوان صورتش هیچ گوشتی نباشد و قرآن به پشت گردن او زند تا او را داخل آتش کند و هر کس قرآن را با اخلاص و برای فهم دین خدا تلاوت نماید ثواب او مثل ثوابی است که به جمیع ملائکه و انبیا و مرسلین دهند (یعنی از سنخ ثواب آنان به او مرحمت فرمایند) و کسی که قرآن را برای ریا و خودنمایی یاد گیرد تا آنکه با جاهلان جدال کند و به علما مباهات نماید و با آن دنیا را طلب کند، خداوند، روز قیامت استخوان های او را پراکنده نماید و عذاب کسی در جهنم شدیدتر از عذاب او نباشد و عذابی در جهنم نباشد جز اینکه خدا او را با آن عذاب نماید به جهت شدت غضب و سخط خداوند بر او». (وسائل الشیعه، ج 6، ص 183)
امام صادق علیه السلام فرمود: «پاره اى از مردم قرآن را تلاوت می کنند که گفته شود: چه خوب می خواند! و برخى براى تأمین معاش قرآن می خوانند. در این دو دسته خیرى نیست. ولى بعضى از مردم قرآن می خوانند که از راهنمایی هاى آن بهره مند شوند و در نماز و در هر حال، شب و روز از آیات الهام بخش قرآن بهره معنوى و فکرى بردارند.» (عقاب الأعمال، ص44)

قرآن با شتاب خوانده نشود

دستور امام صادق (علیه السلام) آن است که سعى شود به هنگام قرأئت قرآن، به سرعت و با شتاب آن را نخوانیم و در تفسیر آیه مبارکه «و رتل القرآن ترتیلا» (مزمل/4) فرمود: « هو أن تتمکث فیه و تحسّن فیه صوتک؛ با تأمل و تأنى بخوانى و در برخورد با هر آیه، درنگ کنى و آن را با صوت نیکو بخوانی».(مجمع البیان، ج10، ص288)
و فرمود: «قرآن با شتاب زدگى خوانده نمی شود، بلکه کلمه کلمه و با دقت خوانده می شود. پس به هر آیه اى که درباره بهشت می رسیم، باید مقدارى توقف کنیم و از خدا آن را بخواهیم و همچنین آیه اى که از جهنم سخن می گوید، باید به خدا پناه ببریم.» (کافی، ج1، ص452)
امام صادق (علیه السلام) از امیرمؤمنان (علیه السلام) در معناى «و رتل القرآن ترتیلا» نقل کرده است که فرمود: «قرآن، بیانگر همه معارف است. در هنگام تلاوت، هدف شما تمام کردن سوره نباشد، بلکه با تأنى بخوانید تا قلب هایتان به نرمى و انعطاف گراید.» (سرائر، ابن ادریس، ص476)
تعبیر به ((ترتیل )) كه در اصل به معنى تنظیم و ترتیب موزون است، در اینجا به معنى خواندن آیات قرآن با تانى و نظم لازم، و اداء صحیح حروف و تبیین كلمات و دقت و تامل در مفاهیم آیات و اندیشه در نتایج آن است.

عبداللّه بن سلیمان مى گوید: از امام صادق علیه السلام در مورد فرمایش خداوند عزّوجلّ «وَ رَتِّلِ الْقُرآنَ تَرْتیلاً» سؤال كردم، كه فرمود: امیرمؤمنان على علیه السلام مى فرمود:
« بَیِّنْهُ تِبْیاناً وَ لاتَهُذَّهُ هَذَّ الشِّعْرِ وَلا تَنْثُرْهُ نَثْرَالرَّمْلِ وَ لَكِنْ اِفْزَعُوا قُلُوبَكُمُ الْقاسِیَةَ وَ لا یَكُنْ هَمُّ أَحَدِكُمْ آخِرَالسُّورَةِ »؛
(معناى آیه، آن است كه) آن را خوب بیان كن و همانند شعر آن را به شتاب نخوان و مانند ریگ آن را پراكنده مساز؛ ولى دلهاى سخت خود را به وسیله آن به بیم و هراس افكنید و همّت شما این نباشد كه سوره را به آخر برسانید

بدیهى است چنین قرآن خواندنى مى تواند به سرعت به انسان رشد و نمو معنوى و شهامت اخلاقى و تقوا و پرهیزکارى ببخشد و اگر بعضى از مفسران آن را به معنى نماز خواندن تفسیر كرده اند به خاطر آن است كه یكى از بخش هاى مهم نماز (تلاوت قرآن) است .
ترتیل قرآن" به معناى تلاوت آن است به نحوى كه حروف پشت سر هم، روشن و جداى از هم بگوش شنونده برسد.
عبداللّه بن سلیمان مى گوید: از امام صادق علیه السلام در مورد فرمایش خداوند عزّوجلّ «وَ رَتِّلِ الْقُرآنَ تَرْتیلاً» سؤال كردم، كه فرمود: امیرمؤمنان على علیه السلام مى فرمود:
« بَیِّنْهُ تِبْیاناً وَ لاتَهُذَّهُ هَذَّ الشِّعْرِ وَلا تَنْثُرْهُ نَثْرَالرَّمْلِ وَ لَكِنْ اِفْزَعُوا قُلُوبَكُمُ الْقاسِیَةَ وَ لا یَكُنْ هَمُّ أَحَدِكُمْ آخِرَالسُّورَةِ »؛
(معناى آیه، آن است كه) آن را خوب بیان كن و همانند شعر آن را به شتاب نخوان و مانند ریگ آن را پراكنده مساز؛ ولى دلهاى سخت خود را به وسیله آن به بیم و هراس افكنید و همّت شما این نباشد كه سوره را به آخر برسانید. (اصول كافى، ج 4، ص 418)
یعنى همّت خود را در تدبّر و تأمّل در آیات و به كار بستن و عمل كردن آنها قرار دهید، نه این كه سوره را به آخر رسانید.

به هنگام شنیدن آیات قرآن سکوت کن

کتاب آسمانى و قرآن مجید آن قدر والا و ارزشمند است که بندگان خدا حتى به هنگام شنیدن آیات نیز باید سراپاگوش باشند و سکوت کنند. در این زمینه هم، خود قرآن مجید فرموده: «اگر قرآن خوانده شد، به آن آیات گوش دهید و سکوت کنید» و هم معصومان (علیهم السلام) از جمله امام صادق (علیه السلام) فرموده: «یجب الإنصات للقرآن فى الصلاة و غیرها و إذا قرأ عندک القرآن وجب علیک الإنصات و الإستماع؛ واجب است که به هنگام تلاوت قرآن چه در نماز و چه در غیر نماز، سکوت کنى و هرگاه در حضور تو قرآن خوانده شد، واجب است بر تو که سکوت کامل را رعایت کنی.» (مجمع البیان، ج1، ص453)
یكی از ادب های تلاوت قرآن، گوش دادن و سكوت هنگام شنیدن آیات كلام الله است. وقتی كسی قرآن می َخواند و یا از رادیو، ضبط صوت و دستگاه پخش قرآن پخش می َشود، كسانی كه صدای قرآن را می َشنوند شایسته است به قرآن گوش فرا دارند و سكوت را رعایت كنند. زیرا این دستور خداوند است كه در قرآن كریم آمده است: «وَ إِذا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَ أَنْصِتُوا لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ».(اعراف/ 204)؛ هنگامی كه قرآن خوانده می َشود، گوش فرا دهید و خاموش باشید؛ شاید كه مشمول رحمت خدا شوید.

معنی «استماع» و «انصات»

خداوند در این آیه مردم را هنگام قرائت قرآن به دو چیز امر كرده است:
الف. «استماع»: استماع به معنی شنیدن است در حالی كه به معنا و مفهوم كلام نیز توجه شود. یعنی شنیدن با میل قلبی.
ب. «انصات»: به معنی سكوتی است كه همراه با توجّه به گفتار الهی باشد.
بنابراین همه مسلمانان وظیفه دارند هنگام تلاوت قرآن به آیات الهی كاملاً گوش فرا دهند و ساكت باشند و در این حال به معانی آیاتی كه تلاوت می َشود توجه كنند. در این صورت مشمول رحمت خداوند می َگردند و بر ایمانشان افزوده می َشود.
تذکر:
تذكر این نكته به همه دوستداران قرآن ضروری است؛ دیده می َشود گاهی وقتها رادیو یا ضبط صوت قرآن پخش می َكند و افراد در همان حالی كه به قرآن گوش می َدهند با یكدیگر صحبت می َكنند و یا در جلسات قرآنی، شركت كنندگان مشغول صحبتهای غیر ضروری و نابجا هستند. مواردی از این قبیل، خلاف ادب قرآن است. در چنین مواردی باید یكی از دو كار را انتخاب كرد؛ یا قرآن استماع كرد و یا به كار دیگر پرداخت.


- نظرات (0)