سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

جایی که شیطان تخم گذاری می کند!

دوستی با شیطان

گاهی شده است که با اینکه ذهن و فکرمان مشغول است اما چشم خود را به منظره ی زیبایی می دوزیم و از آن منظره لذت هم می بریم اما این حالت در ما زیاد به طول نمی انجامد و احساس می کنیم آشفته حالیم! مقداری که تأمل می کنیم متوجه می شویم که ذهن در حال پردازش به موضوعاتی است که دقایقی قبل درگیر آن بوده است ...
این به خاطر این است که فکر و ذهن آدمی به اموری که برای او موضوعیت دارند، توجه می کنند. اگر یک مسئله ای برای ما خیلی مهم جلوه کند، درون ما به آن مشغول می شود و فکر ما در خلوت و جلوت به آن می پردازد. 
با این مقدمه برویم سراغ موضوع اصلی خودمان یعنی فكر گناه:
در منابع دینی ما بابی است بر این که فكر گناه تا به مرحله عمل نرسیده، انسان  را جهنمی نمی کند؛ برخلاف نیت و فكر كار نیك كه اگر به وسیله مانعی به مرحله عمل هم نرسد، در نزد خدا به منزله همان عمل خوب شمرده شده و بابی می شود برای بهشتی شدن بندگان.
که البته این بدین معنا نیست که انسان در برابر خوراک هایی که به ذهن خود می دهد رها و آزاد بوده و مسئولیتی ندارد و می تواند هر موضوع گناه و شومی را در احاطه ی فکر خود قرار دهد، چرا که این افکار منجر به این خواهند شد که آدمی کم کم از وسط دنیای انسانیت به دیواره ها و از دیواره ها کم کم به بیرون از این دنیا هدایت شود.

فکر گناه و انجام ندادن آن مثل این است كه از هیزمی در خانه ای فقط دود متصاعد گردد و آتش نگیرد. درست است تا زمانی كه آتش شعله ور نشود، آن خانه و اتاق نمی سوزد، اما دودش خانه را سیاه و تیره می سازد و هنگامی كه این فعل به عمل منتهی می شود، دل و صاحب دل هر دو خواهند سوخت.

در روایتی حضرت علی(علیه السلام) می فرمایند: كسی كه بسیار درباره گناهان بیندیشد ، بزهكاری او را به خویش فرا می خواند.(غررالحكم ، ج 5 ، ص 321)
فکر گناه و انجام ندادن آن مثل این است كه از هیزمی در خانه ای فقط دود متصاعد گردد و آتش نگیرد. درست است تا زمانی كه آتش شعله ور نشود، آن خانه و اتاق نمی سوزد، اما دودش خانه را سیاه و تیره می سازد و هنگامی كه این فعل به عمل منتهی می شود، دل و صاحب دل هر دو خواهند سوخت.
بنابر این ما مسئول هستیم، مسئول تک تک ورودی هایی که به ما داده شده اند تا با آنها زندگی کنیم، همه ی اعضای وجودی ما در برابر اعمالی که از آن ها سر می زند مسئول هستند: ... إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُول ئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْؤُولاً (اسراء، 36)
... وَإِن تُبْدُواْ مَا فِی أَنفُسِكُمْ أَوْ تُخْفُوهُ یُحَاسِبْكُم بِهِ اللّهُ فَیَغْفِرُ لِمَن یَشَاء وَیُعَذِّبُ مَن یَشَاء وَاللّهُ عَلَى كُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ؛ ... اگر چه آن را در دل دارید، آشكار سازید یا پنهان كنید، خداوند شما را طبق آن محاسبه می كند، سپس هر كه را بخواهد (و شایستگی داشته باشد) می بخشد، و هر كس را بخواهد، مجازات می كند.
... إِنَّ الَّذِینَ یُحِبُّونَ أَن تَشِیعَ الْفَاحِشَةُ فِی الَّذِینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ ؛ ... كسانی كه دوست دارند زشتی ها و كارهای بد میان مردم با ایمان رواج پیدا كند، عذاب دردناكی برای آنان در دنیا و آخرت است.(سوره نور، 19)
در روایت داریم که : انّما یحشر الناس علی نیاتهم؛ در قیامت مردم بر پایه نیت هایشان محشور می شوند. نیز فرمود: برخی از دوزخیان پیوسته در آن باقی می مانند (با آن كه مدت محدودی مثلاً پنجاه سال در دنیا گناه كرده اند) چون قصدشان این بود كه اگر در دنیا بمانند - همیشه گناه كنند، و بهشتیان از آن جهت جاویدند كه نیتشان این بود كه همیشه در طاعت خدا باشند. پس جهنمیان و بهشتیان به خاطر قصدشان پیوسته در جهنم یا بهشت می مانند. سپس امام ایة قل كل یعمل علی شاكلته را تلاوت كرد و فرمود: یعنی هر كسی بر اساس قصد و نیت خویش عمل می كند.(وسائل الشیعه، ج1، ص35)
با توجه به آیات و روایات وقتی راضی شدن به وقوع گناهی از دیگران، پذیرفتنی نباشد ، قصد و ارادة گناه و راضی نمودن نفس خویش به وقوع آن نیز گناه است، اگر چه تحقق نیابد.
حواسمان باشد آنجا که می فرمایند: فکر گناه ، گناه نیست هر فکری را شامل نمی شود آن فکری را می گویند که صرف تصور گناه و پیدایش خطورات ذهنی است، یا به حسب طبیعت لذت جو و منفعت طلب نفس، علاقه و رغبت به گناه در فرد وجود دارد. اما معرفت به خداوند، تقوای درونی یا ترس از عذاب الهی، مانع از گرایش به گناه و عزم و ارادة بر انجام آن است که می توان از این حالت به وسوسه و مسّ شیطان اشاره کرد؛ إِنَّ الَّذینَ اتَّقَوا إِذا مَسَّهُم طائِفٌ مِنَ الشَّیطانِ تَذَكَّر وا فَإِذا هُم مُبصِر ونَ: در حقیقت، كسانى كه [از خدا] پروا دارند، چون وسوسه اى از جانب شیطان بدیشان رسد [خدا را] به یاد آورند و بناگاه بینا شوند. (اعراف، 201)
گاهی اوقات نیز  قصد و نیت بر انجام معصیت وجود دارد  اما به عللی - غیر از تقوا و ترس از عقوبت الهی ٓ آن گناه انجام نمی شود ولی با وجود شرایط انجام خواهد شد که قطعاً چنین قصدی گناه است و استمرار و تداوم آن قصد، گناه كبیره به حساب می آید.
آنکه به گناه می اندیشد در واقع همچون کسی است که بر لبه پرتگاه «ارتکاب گناه» قدم می زند، چنین کسی از سقوط ایمن نیست.
در فرهنگ اسلامى، امامان معصوم علیهم السلام ما را از اندیشه و فكر گناه برحذر تا گناه را از سرچشمه بخشكاند و آلودگى را در نطفه خفه كند و در حقیقت پایه اعمال را از نظر كیفر و پاداش روى اندیشه و نیت افراد بنا نهاده اند!

یکی از راههای فکرهای ، رها بودن ورودی های ذهن است مثل چشم، گوش وشکم و ... این ورودی ها را فیلتر بگذاریم و هر صحنه و موضوعی را در آن وارد نکنیم

حضرت عیسى علیه السلام ضمن گفتارى به حواریون فرمود:
«موسى بن عمران علیه السلام به شما دستور داد تا زنا نكنید، ولى من به شما امر مى كنم كه روح خود را به زنا خبر ندهید (فكر زنا نكنید) تا چه رسد به انجام آن! زیرا كسى كه روح و فكرش را به زنا خبر دهد، مانند كسى است كه در اطاق رنگینى آتش روشن كند، دود آتش نقشه هاى رنگین آن اطاق را كثیف مى كند، گرچه خانه را نسوزاند!(مجلسى، بحارالانوار، ج 14، ص 331)
فكر گناه، كانون تصمیم گیرى وجود انسان را آلوده كرده و چنین كانونى به تاریكى گناه نزدیك تر است تا به سفیدى اطاعت الهى!
و نیزقران کریم می فرماید: «وَذَرُوا الإِثمِ ظَاهِرَه و بَاطِ نَهُ»( سوره مبارکه انعام آیه 120) فکر گناه هم خطرناک است و انسانیت را تاریک می کند.

زمینه گناهان را از بین ببریم

ترک زمینه گناه سهم به سزایی در ترک فکر گناه دارد از این رو هر چه بیشتر و دقیق تر زمینه گناه ترک شود فکر گناه کمتر به سراغ انسان می آید.
فکر انسان مثل یک ظرف آب است . در ظرف یا خلا باید باشد یا آب . ما می توانیم در ظرف فکرمان ، فکرهای خوب بریزیم .

محل تخمگذاری شیطان را خراب کنیم

تابحال برایتان پیش آمده که فکرتان به چیزی مشغول شده مثلا بیماری یکی از عزیزان یا امتحان کنکور . این قدر فکر مشغول می شود که غذا خوردن فراموش می شود ....  بنابر این با عوض کردن مشغولیت های فکر، خیلی از مشکلات حل می شود.
یکی دیگر از دلایل رخنه کردن فکر گناه، بیکاری است. بیکاری محل تخمگذاری شیطان است . حالا چه بیکاری اعضاء و جوارح بدن باشد چه بیکاری روح من .
امام علی علیه السلام می فرمایند: براستى و حقیقت كه این نفس(انسانى) پیوسته و مرتب به بدى امر مى كند در نتیجه هر كس آن را به خود واگذارد (و به كارى نگمارد) نفس او را به سمت گناهان مى كشاند. (الغرر والدرر، باب النفس ، ج 1، ص 544، ح 4)

مراقب ورودی های فکر باشیم

یکی از راههای فکرهای ، رها بودن ورودی های ذهن است مثل چشم، گوش وشکم و ... این ورودی ها را فیلتر بگذاریم و هر صحنه و موضوعی را در آن وارد نکنیم
مراقب باشیم چه می خوریم، خوردنی های ما بر روی افکار و اعمال ما تأثیر دارند... تمام سیستم های ورودی روح خود را پاکسازی کنیم . وقتی پاکسازی کردیم و فیلتر گذاشیتم دیگر گناه به این راحتی ایجاد نخواهد شد...

از یاد خدا لحظه ای غفلت نکنیم

 اگر دل از اخلاق فاضله و یاد و ذكر الهى تهى شود، مأمن و محل استقرار شیطان مى شود: «وَ مَنْ یَعْشُ عَنْ ذِكْرِ الرَّحْمنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطاناً فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ»؛زخرف (43)، آیه 36.؛ «هر كه از یاد خداى رحمان روى گرداند، شیطانى را برانگیزیم تا قرین وى باشد».
آن دل كه به یاد تو نباشد دل نیست  قلبى كه به عشقت نطپد جز گِل نیست

آن كس كه ندارد به سر كوى تو راه  از زندگى بى ثمرش حاصل نیست

به یاد مرگ باشیم

این یكى دیگر از چیزهاى بسیار مفید است كه فكر گناه را یا از بین مى برد و یا كم مى كند كه این به شدت و ضعف فرو رفتن در فكر مرگ بستگى دارد اگر انسان با این واقعیت انس بگیرد و مردن را باور دل سازد نقشى سازنده و بالا برنده دارد.
چنانچه امام علی علیه السلام می فرمایند: یاد كنید (مرگ را) درهم كوبنده لذات را و تیره و تلخ كننده شهواترا و دعوت كننده جدایى ها را (الغرر والدرر، باب الموت، ج 2، ص 159)

کلام آخر:

آدمی آن گونه زندگی می کند که می اندیشد. گفتار و رفتار انسان ، خوب یا بد، میوه های شیرین و تلخ باغ اندیشه او هستند پس اگر طالب میوه های شاداب و پر آب و زیبا است لازم است اندیشه خود را اصلاح کند. مولوی چه نیکو فرموده است :
ای برادر! تو همه اندیشه ای  مابقی ، خود ، استخوان و ریشه ای

گر بود اندیشه ات گل، گلشنی ور بود خاری ، تو هیمه گلخنی

منابع:
مرکز ملی پاسخگویی به سۆالات دینی
سایت پرسمان
بیانات حجت الاسلام و المسلمین ماندگاری
کتاب گناه شناسی؛ محسن قرائتی
کتاب گناهان کبیره؛ شهید دستغیب



- نظرات (0)

جشنی که عده ای را به دلسوزی وا می دارد

جشن تکلیف

سنتی زیبا در بین ما ایرانیان جا افتاده است به نام جشن تکلیف. این جشن بیشتر در مورد دختران معنا دارد زمانی که در آستانه نُه سالگی قرار می گیرند و قرار است چون یک انسان بالغ فرامین الهی را شنیده و انجام دهند. این جشن را شاید بتوان یکی از بزرگ ترین جشن هایی دانست که برای دختران گرفته می شود.
جشنی باشکوه که معمولاً مدارس عهده دار آن هستند و تا پایان عمر خاطره خوش آن در ذهن باقی می ماند. در این میان بسیاری از خانواده ها نیز برای تشویق کردن فرزند خویش جشنی خانوادگی ترتیب داده و با خریدن کیکی که اکثراً به شکل قرآن یا جانماز است رسیدن دختر خویش به سن تکلیف را شادباش گفته و با دادن هدایایی، خوشحالش می کنند. اینکه این سنت از کی و کجا شروع شد را نمی دانم اما هر چه هست زیباست و بسیار تأثیرگذار.

هر برنامه اى كه به خیر و صلاح زندگى دنیوى یا اخروى باشد، تا حدودى آزادی را محدود مى كند، و زندگى حیوانى است كه هیچ گونه محدودیّت و وظائفى را به خود نمى گیرد

در این میان برخی دلشان برای دختران می سوزد و همواره این سؤال را در ذهن دارند که چرا باید دختری با این سن کم مجبور به انجام تکالیف سخت الهی شود. او که هنوز قدرت تشخیص ندارد و نمی تواند خوب و بد را از هم به راحتی تمییز دهد چرا باید کارهای سختی چون نماز و روزه بر گردنش نهاده شود. و سؤالات دیگری که بارها و بارها بسیاری از ما آن ها را شنیده ایم.
اما به راستی آیا این اعمال و احکام سخت است؟ چرا نام تکلیف بر آن نهاده شده است؟ ظرف تکلیف آدمیان چقدر است؟ آیا همه به یک اندازه در پیشگاه حضرت حق مسئولیم؟
این ها سؤالاتی است که می توان پاسخشان را از بررسی آیه 286 سور بقره به دست آورد. آنجا که حضرت حق می فرمایند:
"لا یُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها لَها ما كَسَبَتْ وَ عَلَیْها مَا اكْتَسَبَتْ رَبَّنا لا تُؤاخِذْنا إِنْ نَسینا أَوْ أَخْطَأْنا رَبَّنا وَ لا تَحْمِلْ عَلَیْنا إِصْراً كَما حَمَلْتَهُ عَلَى الَّذینَ مِنْ قَبْلِنا رَبَّنا وَ لا تُحَمِّلْنا ما لا طاقَةَ لَنا بِهِ وَ اعْفُ عَنَّا وَ اغْفِرْ لَنا وَ ارْحَمْنا أَنْتَ مَوْلانا فَانْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْكافِرینَ"؛ "خداوند هیچ كس را جز به قدر توانایى اش تكلیف نمى كند. آنچه [از خوبى ] به دست آورده به سود او، و آنچه [از بدى ] به دست آورده به زیان اوست. پروردگارا، اگر فراموش كردیم یا به خطا رفتیم بر ما مگیر، پروردگارا، هیچ بار گرانى بر [دوش ] ما مگذار همچنان كه بر [دوشِ ] كسانى كه پیش از ما بودند نهادى. پروردگارا، و آنچه تاب آن را نداریم بر ما تحمیل مكن و از ما درگذر و ما را ببخشاى و بر ما رحمت آور سرور ما تویى پس ما را بر گروه كافران پیروز كن".

چرا به احکام الهی تکلیف گفته می شود؟
اطلاق تكلیف بر این أحكام إلهى از لحاظ ظاهر است، زیرا اكثر افراد مكلّفین هنوز به مقام شوق و معرفت خداوند متعال و شناسایى خود نرسیده اند، و تكالیف إلهى را به عنوان تحمیل و سخت گرفتن و مقیّد كردن و بر خلاف آزادى مى دانند.
این افراد توجّه نمى كنند هر برنامه اى كه به خیر و صلاح زندگى دنیوى یا اخروى باشد، تا حدودى آزادی را محدود مى كند، و زندگى حیوانى است كه هیچ گونه محدودیّت و وظائفى را به خود نمى گیرد.

آیا تکالیف الهی سخت است؟

اگر انسان دیدی صحیح نسبت به مسائل پیرامون خود داشته باشد و همه جانبه به موضوعات بنگرد به خوبی درخواهد یافت که در پس پرده تکالیف الهی صلاح فردی و اجتماعی بندگان نهفته است. احکام ما لا یطاق در هیچ دینی از ادیان آسمانی وجود ندارد و دشواری ظاهری آن ها به دلیل تمایل انسان به آزادی بی قید و هوس رانی است. این موضوع در شمار مسائلی است که از دیرباز ذهن آدمی را به خود مشغول ساخته است

و در این آیه كریمه تصریح شده است كه تكالیف إلهى هرگز موجب سختى و مشقّت براى بندگان نبوده، بلكه در محدوده گنجایش و با در نظر گرفتن استعداد و آمادگى آدمی می باشد.
باید توجّه داشت كه تكالیف إلهى براى تأمین سعادت و خوشى و سعه زندگى دنیوى و اخروى انسان ها است، و كوچك ترین نظرى براى اغراض دیگر و منافع دیگران نبوده، و اگر مصالح اجتماعى هم در نظر باشد: مربوط به أفراد خواهد بود، یعنى نتیجه مطلوب صلاح جامعه به خود افراد برگشته، و آنها استفاده خواهند كرد، زیرا قوام و تحقّق خارجى جامعه با افراد است.
" وسع" از نظر لغت به معنى گشایش و قدرت است، بنا بر این آیه، این حقیقت عقلى را تایید مى كند، كه وظایف و تكالیف الهى هیچگاه بالاتر از میزان قدرت و توانایى افراد نیست و لذا باید گفت تمام احكام با همین آیه تفسیر و تقیید مى گردد، و به مواردى كه تحت قدرت انسان است اختصاص مى یابد، بدیهى است یك قانون گذار حكیم و دادگر نمى تواند غیر از این قانون وضع كند، ضمنا جمله فوق، بار دیگر این حقیقت را تایید مى كند كه هیچگاه احكام شرعى از احكام عقلى و فرمان عقل و خرد جدا نمى گردد، و این دو در همه مراحل دوش به دوش یكدیگر پیش مى روند.
از این آیه به خوبى استفاده مى شود كه" تكلیف ما لا یطاق" وجود ندارد، نه در اسلام و نه در ادیان دیگر و اصل آزادى اراده است، زیرا مى گوید: هر كس در گرو اعمال نیك و بد خویش است هر كار نیكى انجام دهد براى خود انجام داده و هر كار بدى انجام دهد به زیان خود كرده است، تقاضاى عفو و بخشش و مغفرت نیز شاهد این مدعا است.
و این امر هماهنگ با منطق عقل و مسئله حسن و قبح است، چرا كه خداوند حكیم هرگز چنین كارى را نمى كند.
ولى تكالیف شاق و مشكل، امر محالى نیست همانند تكالیف شاقى كه در مورد بنى اسرائیل وجود داشته و آن هم مولود اعمال خودشان و كیفر خیره سرى هاى آنها بوده است.

کلام آخر:
اگر انسان دیدی صحیح نسبت به مسائل پیرامون خود داشته باشد و همه جانبه به موضوعات بنگرد به خوبی درخواهد یافت که در پس پرده تکالیف الهی صلاح فردی و اجتماعی بندگان نهفته است. احکام ما لا یطاق در هیچ دینی از ادیان آسمانی وجود ندارد و دشواری ظاهری آن ها به دلیل تمایل انسان به آزادی بی قید و هوس رانی است. این موضوع در شمار مسائلی است که از دیرباز ذهن آدمی را به خود مشغول ساخته است. در این راستا کتاب علل الشرائع تألیف شیخ صدوق (رحمة الله علیه) که به فارسی نیز ترجمه شده است می تواند راهگشا باشد. در این کتاب حکمت ها و علت های بسیاری از احکام و آداب از لسان معصومین (علیهم السلام) گزارش شده است.



منابع:
تفسیر روشن، ج 4، ص: 58
تفسیر نمونه، ج 2، ص: 401 و ص 406



- نظرات (0)

نماز قضایی که گناهان را می آمرزد

نماز

در میان نوافل روزانه، ماهانه و سالانه، نماز شب از فضیلت بیشتری برخوردار است که قرآن و روایات بر آن تأکید فراوان دارند.
قرآن مجید با لحن بسیار شوق آور از شب بیداران زنده دل یاد کرده، می فرماید: «تَتَجافی جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضاجِعِ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَ طَمَعاً وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ» [سوره سجده/۳۲، آیه۱۶]
از بستر خواب پهلو تهی کنند، پروردگارشان را با بیم و امید بخوانند و از آنچه روزیشان کرده ایم انفاق کنند.
مرحوم طبرسی از امام باقر و امام صادق علیهما السّلام نقل می کند که: «منظور از مؤمنان در این آیه شب زنده دارانی هستند که برای اقامه نماز شب از بستر گرم خویش بر می خیزند. [مجمع البیان ج۸، ص۱۰۷]
آن گاه قرآن مجید از پاداش بزرگ و نفیسی که خداوند به زاهدان شب عنایت می کند، خبر داده، می فرماید: «فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِیَ لَهُمْ مِنْ قُرَّهِ أَعْیُنٍ جَزاءً بِما کانُوا یَعْمَلُونَ» [سوره سجده/۳۲، آیه۱۷]
هیچ کس نمی داند که در ازای کاری که انجام داده اند، چه (پاداش مهم) و چشم روشنی ای برای آنها نهفته شده است.
حضرت امام صادق علیه السلام در تفسیر این آیه شریفه فرمود: «ما مِنْ حَسَنَهٍ إِلاّ وَ لَها ثَوابٌ مُبَیَّنٌ فِی الْقُرْانِ إِلّا صَلاهُ اللَّیْلِ فَإِنَّ اللهَ عَزَّ اسْمُهُ لَمْ یُبَیِّنٌ ثَوابَها لِعِظَمِ خَطَرِها قالَ: فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ» [مجمع البیان ج۸، ص۱۰۹]
هیچ کاری نیکی نیست جز آنکه پاداشش در قرآن بیان شده است مگر نماز شب که خداوند به خاطر عظمت شأن آن ثوابش را برملا نکرده و فرموده است: فَلا تَعلَمُ نَفس».
چنانچه (ارشاد القلوب ص 316 به نقل بحار ج 87 ص 161) امام صادق علیه السلام فرمود: هیچ عملى نیست که بنده انجام دهد مگر اینکه خداوند در قرآن ثوابى براى آن بیان کرده جز نماز شب که ثوابى براى آن مشخص نکرده بواسطه ارزش زیادى که نزد خداوند عزیز داشته لذا در این آیه مى فرماید: از بسترهاى گرم حرکت مى کنند و از روى بیم و امید به دعا مى پردازند و از امکانات خود انفاق مى کنند هیچ کسى نمى داند خداوند چه چیزها براى آنها پنهان کرده که موجب روشنى چشم ایشان مى شود، به پاداش اعمالى که انجام مى دهند.

علل مخفی نگه داشتن پاداش نماز شب

هیچ عملى نیست که بنده انجام دهد مگر اینکه خداوند در قرآن ثوابى براى آن بیان کرده جز نماز شب که ثوابى براى آن مشخص نکرده بواسطه ارزش زیادى که نزد خداوند عزیز داشته

ممکن است در اینجا این سؤال پیش آید که چرا پاداش عظیم نماز شب مخفی نگاه داشته شده است؟ این سؤال را به سه شکل می توان پاسخ داد:
۱. کارهای ارزشمند و عظیم چنان است که حقیقت آنها به سادگی قابل درک نیست، درعین حال پنهان داشتن پاداش آنها نشاط انگیزتر است.
۲. قرّه العین و چشم روشنی، آن قدر بزرگ و گسترده است که دانش انسان از رسیدن به تمام خصوصیات آن ناتوان است.
۳. چون «نماز شب» مخفیانه و دور از چشم دیگران انجام می گیرد، پاداش آن نیز پنهان و دور از چشم مردمان است. [مجمع البیان ج۸، ص۱۰۹]
رهبران بزرگوار اسلام نیز با تعبیرهای گوناگونی مردم را به انجام این عمل بزرگ تشویق می کردند که در اینجا به یک نمونه آن بسنده می کنیم؛ معاذ بن جبل گوید: «روزی رسول اکرم صلی الله علیه و اله به من فرمود: اگر مایلی راه های خیر را به تو نشان بدهم. سپس فرمود: «... قیام الرّجل فی جوف اللّیل یبتغی وجه الله» [بحارالانوار ج۸۷، ص۱۲۳.]
(یکی از راهها) برخاستن مرد در دل شب در پی یافتن رضای خداست.

ساده ترین نوع نماز شب

در روایات آثار بسیار زیادی را در اهمیت نماز شب بیان کرده اند که کم و بیش همه می دانیم. در ادامه راحت ترین شکل خواندن این مستحب مؤکد به نقل از حجة الاسلام عالی می پردازیم:

اگر ایستاده خوانده شود که چه بهتر، ولی اگر نمی توانیم ایستاده بخوانیم، در حالت شکسته آن را به جا آوریم:

4 تا دو رکعتی مثل نماز صبح،
بعد دو رکعت به نیت نماز شفع ؛ رکعت اول حمد و سوره فلق
رکعت دوم حمد و سوره ناس
یک رکعت به نیت نماز وتر
حمد و 3 مرتبه سوره توحید و 1 مرتبه سوره فلق و 1 مرتبه سوره ناس و در قنوت 70 مرتبه استغفر الله ربی و اتوب الیه و حداقل 40 مؤمن از بندگان زنده و یا کسانی که از دنیا رفته اند را دعا کند.
نکته قابل توجه اینکه حتما لازم نیست این 40 نفر از علما و بزرگان باشند، از بستگان، پدر، مادر و .. همه را دعا کنیم.
اینکه خداوند متعال این اجازه را داده که انسان در نماز شب دعا کند، خود نشان از رحمت واسعه اوست و نعمت و فرصتی است که خود و دیگران را از فیوضات حضرت حق بهره مند نمایند، در این زمینه لازم نیست که شما حتما مومنین معروف را دعا کنید بلکه بهتر این است که از نزدیکان و خویشان و دوستان نزدیک خود شروع نمایید، که در روایت به همین مطلب اشاره شده است: ابوذر گفت: پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلم مرا به هفت چیز توصیه نمود؛ دوستی با تهیدستان، دوری از ثروتمندان، صله رحم، اینکه سخن غیر حق بر زبان نیاورم، از ملامت دیگران در انجام فرمان الهی نترسم، به زیر دستان خود نگاه کنم، به بالاتر از خود توجهی نکنم (و وضع زندگی تهیدستان را ببینم نه ثروتمندان (ارشاد القلوب- ج 1 ص 195) که دعا نیز خود از مصادیق صله رحم می باشد.
بنابر این به یاد دیگران بودن خود نوعی صله است ... چرا که صله رحم، خیر خواستن، متصل بودن به او و به یاد او بودن است و چه صله ای بهتر از به یاد کسی بودن در نماز شب است و به نظر یکی از مهمترین بخش های نماز شب همین دعای برای غیر و طلب مغفرت برای ۴۰ مومن است که مومن با این نوع عبادت نه تنها کم تر در چاله ی حسادت و کینه و سوءظن و... اسیر می شود بلکه مهربانی و کرامت با روح او قرین می شود.
با به جا آوردن این نماز در حقیقت این آیه قرآن کریم را اجابت کرده ایم که می فرماید: وَ مِنَ اللَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَةً لَكَ عَسى أَنْ یَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقاماً مَحْمُوداً"(آیه 79 اسراء)
اما ممکن است به دلایلی نتوانیم این مستحب را هر چند ساده به جای آوریم .

در باب نماز شب چند نکته را باید مورد توجه قرار دهیم:

به یاد دیگران بودن خود نوعی صله است ... چرا که صله رحم، خیر خواستن ، متصل بودن به او و به یاد او بودن است و چه صله ای بهتر از به یاد کسی بودن در نماز شب است و به نظر یکی از مهمترین بخش های نماز شب همین دعای برای غیر و طلب مغفرت برای ۴۰ مومن است که مومن با این نوع عبادت نه تنها کم تر در چاله ی حسادت و کینه و سوءظن و... اسیر می شود بلکه مهربانی و کرامت با روح او قرین می شود

1- اینکه نماز را خالصانه برای شکر و محبت به محبوب خود بخوانیم و البته در کنار خود می توانیم حاجاتمان را هم طلب کنیم چرا که خود خداوند فرموده: ...وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ ...: ...و هرگاه بندگان من، از تو در باره من بپرسند، [بگو] من نزدیكم، و دعاى دعاكننده را- به هنگامى كه مرا بخواند- اجابت مى كنم... (بقره، آیه 186)

2- برای نماز حال داشته باشیم و به اندازه ی حالمان بخوانیم چنانچه در اینجا نکته ای را از مرحوم شیخ محمد بهاری (رحمة الله) استاد عرفان آیة الله قاضی به نقل از آیة الله فاطمی نیا دام ظله عرض می کنیم: شیخ محمد بهاری در نامه ای به شاگردش به این مضمون می فرماید: اگر دیدی که نتوانستی در موکب سلطان شرکت کنی، در کنار بنشین و عبور و گذر موکب را تماشا کن...و اگر از تو پرسیدند بر سر راه چرا نشسته ای؟ بگو مگر نگاه کردن موکب سلطان گناه دارد؟
که آیة الله فاطمی نیا در توضیح این کلام می فرمایند: موکب سلطان مراد کاروان انبیاء و اولیاء می باشد که در حرکت هستند و هیچ گاه توقفی ندارند ( مثل اینکه در یک سفر ، فردی از ابتدای حرکت تا رسیدن به مقصد در خواب است و از تماشای مناظر محروم می ماند و دیگری بیدار است و تمام جاذبه ها و زیبایی ها را می بیند)
می فرماید: اگر برای نماز نتوانستی خودت را به این سیر برسانی و شرکت کنی، لااقل در همان رختخواب خودت یادی از خدا و محبوبت بکن.
3- اگر اصلاَ نتوانستیم برای نماز شب بلند شویم، خسته بودیم و فقط برای نماز صبح توانستم بلند شویم، و بعد نماز صبح دیدیم که حالی برای نماز داریم، به فرموده عده ای مفسرین با توجه به آیه وَهُوَ الَّذِی جَعَلَ اللَّیْلَ وَالنَّهَارَ خِلْفَةً لِّمَنْ أَرَادَ أَن یَذَّكَّرَ أَوْ أَرَادَ شُكُورًا (فرقان، 62) : و اوست كسى كه براى هر كس كه بخواهد عبرت گیرد یا بخواهد سپاسگزارى نماید شب و روز را جانشین یكدیگر گردانید.... قضای آن را می توانیم به جا آوریم.
چنانچه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: همانا خداوند تبارک و تعالى البته نزد فرشتگان خود مباهات می کند به آن بنده که قضاى نماز شب را در روز انجام دهد، و می فرماید: اى فرشتگان من به بنده من بنگرید که نمازى را که بر او واجب نساخته ام قضا می کند، گواه باشید که من البتّه گناهان او را آمرزیدم. (وسائل الشیعة، ج 4، ص:75 و 76؛ من لا یحضره الفقیه-ترجمه غفارى، ج 2، ص 202)


- نظرات (0)

عواملی که زندگی را شیرین می کند

مثبت

بسیار اتفاق می ‌افتد که بلافاصله پس از تصمیم مثبت، موانع و مشکلاتی به وجود می‌آیند. اصولاً مسائل و مشکلات زندگی،  واقعیت ‌هایی غیر قابل اجتناب هستند که در بعضی موارد گریزی از آن‌ ها نیست. مهم روش برخورد با این‌ گونه رخداد هاست. در این بخش به بررسی کوتاه برخی از موانع تفکر مثبت پرداخته می ‌شود.



موانع مثبت ‌اندیشی

1. عدم اعتماد به نفس

اعتماد به نفس یعنی توجه و تکیه به توانمندی ‌ها و موهبت ‌های فردی که از جانب خداوند به انسان عطا شده و آن، یکی از ویژگی ‌های شخصیتی است که با وجودش، فرد به خود اجازه می ‌دهد، به خویشتن و موقعیت‌ های اطراف نگرش مثبت داشته باشد.

انسان مۆمن با یقین به قدرت و عظمت پروردگار احساس قوت می‌ کند و با اعتماد کامل، کار خود را به خدا واگذار می‌ کند، چون می ‌داند خداوند ناظر بر بندگان خویش است و آنان را یاری می‌ نماید: «... و كارم را به خدا مى ‏سپارم خداست كه به [حال‏] بندگان [خود] بیناست.» (غافر/44)

در مقابل افرادی که نسبت به خود مطمئن نیستند، همیشه نیاز به تأیید دیگران دارند و چون به توانایی ‌های خود اعتماد ندارند، از خطر کردن پرهیز می‌کنند.

در واقع عدم اعتماد به نفس ناشی از ضعف ایمان انسان‌ هاست، با تقویت ایمان می ‌توان بر ضعف اعتماد به نفس چیره گشت.

 

2. خشم

خشم احساسی است که بسیاری از مردم در اوقات مختلف آن را تجربه می ‌کنند و در اصل نیرویی است دفاعی که برای دفاع از خود و پاسداری از حق در نهاد انسان گذارده شده است ولی چون از محور اصلی خویش خارج گردد، تبدیل به یکی از رذائل بزرگ می‌ شود.

خداوند از بندگان متقی خود که جانشینان او در روی زمین هستند، انتظار دارد در هنگام عصبانیت خشم خود را فرو برند و از خطا و اشتباه دیگران بگذرند: «همانان كه در فراخى و تنگى انفاق مى ‏كنند و خشم خود را فرو مى‏ برند و از مردم در مى‏ گذرند و خداوند نیكوكاران را دوست دارد.»(آل عمران/134)

انسان خشمگین، قدرت تصمیم‌گیری صحیح خود را از دست می ‌دهد و شاید هر لحظه مرتکب عمل ناخوشایندی شود که عواقب سخت و جبران‌ ناپذیری به دنبال داشته باشد.

دوری از بخل ذهن انسان را برای جایگزین کردن افکار مثبت آماده می‌کند. اما باید توجه داشت که اگر در ازای آنچه بخشیده می ‌شود توقعی برای دریافت پاداش یا جبران وجود داشته باشد اتفاق خاصی روی نمی ‌دهد

3. ترس و غم

ریشه ترس معمولاً در دانسته‌ های انسان نهفته است. گاهی نیز ترس به دلیل از دست دادن امکانات مادی یا معنوی‌ ای است که فرد دارد.

با قدرت ایمان و اراده می‌توان ذهن را از افکار منفی آزاد کرد و تفکرات مثبت را جایگزین آن نمود. قرآن کریم بر این نکته تأکید دارد که ترس و غم در دل مۆمن راه ندارد: «آگاه باشید، كه بر دوستان خدا نه بیمى است و نه آنان اندوهگین مى‏ شوند.» (یونس/62)

 

4.بخل

بخل و خساست نقطه مقابل بخشش و سخاوت است. برای دستیابی به خواسته‌ها در زندگی، ابتدا لازم است دست بخشش داشت.

خداوند در ملامت و مذمت بخیلانی که اموال خود را انفاق نمی‌کنند می‌فرماید: «و كسانى كه به آنچه خدا از فضل خود به آنان عطا كرده، بخل مى‏ ورزند، هرگز تصور نكنند كه آن [بخل‏] براى آنان خوب است، بلكه برایشان بد است. به زودى آنچه كه به آن بخل ورزیده ‏اند، روز قیامت طوق گردنشان مى‏ شود. میراث آسمان ها و زمین از آنِ خداست، و خدا به آنچه مى ‏كنید آگاه است.» (آل عمران/180)

مشکل

5. بزرگ شمردن مصیبت‌ ها

برخی عادت کرده‌اند مشکلات را بزرگ جلوه دهند و به این ترتیب همیشه موضوعی برای ناله و شکایت دارند.

رفتار انسان در مقابل رخدادهای زندگی تحت تأثیر نگرشی است که نسبت به آن حوادث دارد.

قرآن بر این نکته تأکید می‌ کند که همواره در کنار سختی‌ ها و مشکلات آسایش و آرامش وجود دارد: «پس [بدان كه‏] با دشوارى، آسانى است. آرى، با دشوارى، آسانى است.» (انشراح/ 5 و 6)

هرگز نباید از فضل خدا ناامید شد. کسی که مشکلات را می ‌پذیرد و در برابر سختی ‌ها ایستادگی به خرج می‌ دهد، خواهد دید که سختی‌ ها به آسایش مبدل خواهند شد.

اگر انسان ایمان داشته باشد که می ‌تواند از پس مشکلات خود برآید، بیش از نیمی از راه را برای رسیدن به موفقیت پیموده است.

 

6. ترس از شکست ‌های گذشته

یکی دیگر از نکاتی که مانع تفکر مثبت می‌شود ترس از شکست ‌های گذشته است. اگر در زندگی انسان‌های موفق دقت شود به دست خواهد آمد که بارها شکست را تجربه کرده‌اند. اخراعات بزرگ پس از تجربه از شکست ‌های فراوان به وجود آمده و جاودان شده‌اند.

این نکته تفاوت بین انسان‌ های مۆمن و مثبت‌ اندیش و بی ‌ایمان و منفی‌باف است.

خداوند در بیان این تفاوت چنین می‌فرماید: «و حال آنكه شما چیزهایى از خدا امید دارید كه آنها امید ندارند، و خدا همواره داناى سنجیده‏كار است.»(بقره/104)

مهم آن است که انسان آگاه باشد که شکست‌ های گذشته او را به سوی درماندگی نکشاند، بلکه شکست ‌ها را به منزله تجربه‌هایی جهت رسیدن به موفقیت تلقی شوند.

 

7. حسد

حسادت یکی از صفات مذموم و ناپسند از منظر دین و روانشناسی است. حسد آن است که شخص از نعمتی که به دیگری اضافه شده، کراهت پیدا کند و مایل باشد که آن نعمت از وی گرفته شود و زوال یابد.

خداوند در قرآن می‌فرماید: «و از شرّ [هر] حسود، آن گاه كه حَسَد ورزد.» (فلق/5)

انسان حسود در درون خود احساس آرامش و امنیت نمی ‌کند. درون ناآرام نمی‌تواند نگرش صحیح به دنیا و رویدادها داشته باشد. انسان حسود به علت تفکر منفی درباره خود از دیدن پیشرفت و موفقیت دیگران، احساس ناراحتی می ‌کند و به جای اینکه به تلاش کردن جهت موفقیت خود بیندیشد، دائم در حال حسادت به موفقیت انسان‌ های دیگر است و در نتیجه، خود را نیز از رسیدن به موفقیت محروم می ‌سازد.

 

8. سوء ظن

سوء ظن و گمان بد در مورد دیگران یکی از آفات مثبت ‌اندیشی است. چه بسا سوء ظن‌هایی که باعث بر هم زدن دوستی ‌ها و حتی اختلاف در روابط خانوادگی شده است.

خداوند در قرآن کریم می‌فرماید: «اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، از بسیارى از گمان ها بپرهیزید كه پاره‏اى از گمان ها گناه است ...». (حجرات/12)

برخی عادت کرده‌اند مشکلات را بزرگ جلوه دهند و به این ترتیب همیشه موضوعی برای ناله و شکایت دارند. رفتار انسان در مقابل رخدادهای زندگی تحت تأثیر نگرشی است که نسبت به آن حوادث دارد. قرآن بر این نکته تأکید می ‌کند که همواره در کنار سختی‌ ها و مشکلات آسایش و آرامش وجود دارد: «فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً*إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً»؛ «پس [بدان كه‏] با دشوارى، آسانى است.*آرى، با دشوارى، آسانى است»

سوء ظن یکی از علل ناراحتی ‌های روحی و روانی است و موجب ایجاد اضطراب و نگرانی در انسان می‌شود.

خداوند رحمان با اینکه به گناهان آشکار و پنهان انسان‌ها عالم است، باز به آن‌ ها وعده بخشش می ‌دهد، پس چگونه بنده ‌هایش تنها با گمان و احتمال در مورد دیگران حکم صادر می ‌کنند؟! 

 

نتیجه

برای آنکه آدمی بتواند خود را به داشتن تفکر مثبت عادت دهد و بر آن پایدار بماند، بایستی برخی موانع را از راه خویش دور ساخته و روح خویش را از رذائل اخلاقی مبرا سازد.

مهم ‌ترین موانع در این زمینه عبارتند از:

عدم اعتماد به نفس، خشم، ترس و غم، بخل، بزرگ شمردن مصیبت‌ها، ترس از شکست ‌های گذشته، حسد و سوء ظن.

فرد مۆمن می‌تواند با تهذیب نفس جان خویش را از این امور دور ساخته و زندگی شیرین را برای خود و دیگران به ارمغان آورد.


منبع: مقاله «بررسی تأثیر مثبت ‌اندیشی از دیدگاه قرآن و حدیث»؛ محمدحسین توانایی، الهه سلیم ‌زاده.


- نظرات (0)

محبت واقعى این است

اهل بیت

رفتار و گفتار و كردار پیامبر حجّت است، زیرا اطاعت از پیامبر در كنار اطاعت خداست و البته اطاعت و پیروى از پیامبر، موجب دریافت عفو الهى است و سرپیچى از فرمان پیامبر، برابر با كفر است.

قُلْ إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْكُمُ اللّهُ وَیَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ (آل عمران ـ 31)

بگو: «اگر خدا را دوست دارید، از من پیروى كنید تا خدا دوستتان بدارد و گناهان شما را بر شما ببخشاید، و خداوند آمرزنده مهربان است.»

قُلْ أَطِیعُواْ اللّهَ وَالرَّسُولَ فإِن تَوَلَّوْاْ فَإِنَّ اللّهَ لاَ یُحِبُّ الْكَافِرِینَ (آل عمران ـ 32)

بگو: «خدا و پیامبر [او] را اطاعت كنید.» پس اگر رویگردان شدند، قطعاً خداوند كافران را دوست ندارد.

 

معناى واژه‏ها

[تحبون‏]: محبت به معنى اراده و خواستن است كه گاه به مراد نسبت داده مى‏شود و گاه به معنى متعلق به مراد كه گاهى مى‏گویى «زید را دوست مى‏ دارم» و گاهى دیگر مى‏گویى «اكرام زید را دوست مى‏دارد». و محبت بنده نسبت به خدا به معنى خواستن طاعت است. (تفسیر هدایت، ج 1)

 

شأن نزول آیات:

درباره آیات فوق دو شأن نزول در تفسیر "مجمع البیان" و "المنار"، آمده است: نخست این كه جمعى در حضور پیغمبر صلی الله علیه و آله ادعاى محبت پروردگار كردند، در حالى كه "عمل" به برنامه ‏هاى الهى در آنها كمتر دیده مى‏شد، آیات فوق نازل گردید و به آنها پاسخ گفت.

دیگر این كه جمعى از مسیحیان "نجران" در مدینه به حضور پیامبر صلی الله و علیه وآله آمدند و ضمن سخنان خود، اظهار داشتند كه ما اگر مسیح علیه السلام را فوق العاده احترام مى‏گذاریم، به خاطر محبتى است كه به خدا داریم، آیات فوق نازل شد و به آنها پاسخ گفت.

 

محبت واقعى این است!

همانگونه كه در شأن نزول خواندیم گروهى بودند كه دم از دوستى پیامبر اسلام صلی الله علیه و اله یا سایر انبیاء مى‏زدند، آیات فوق، مفهوم دوستى واقعى را تبیین مى‏كند و فرق آن را با محبت كاذب و دروغین روشن مى‏سازد.

از جمله" أَطِیعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ" استفاده مى‏شود كه اطاعت خدا و پیامبر صلی الله و علیه وآله از هم جدا نیستند، به همین دلیل در آیه قبل تنها سخن از پیروى و اطاعت پیامبر صلی الله و علیه وآله بود و در اینجا سخن از هر دو است

آیه 31، یعنى محبت تنها یك علاقه قلبى ضعیف و خالى از هر گونه اثر نیست بلكه باید آثار آن، در عمل انسان منعكس باشد، كسى كه مدعى عشق و علاقه به پروردگار است، نخستین نشانه‏اش این است كه از پیامبر و فرستاده او پیروى كند.

از این آیه ضمناً روشن مى‏شود كه محبت یك طرفه نمى‏تواند وجود داشته باشد، زیرا هر محبتى دارنده آن را دعوت مى‏كند كه عملاً در راه خواسته‏هاى واقعى محبوب گام بردارد و در چنین حالى به طور قطع، "محبوب" نیز به او علاقه پیدا مى‏كند.

ممكن است در اینجا سوال شود كه اگر شخص "محب"، همواره اطاعت فرمان محبوب كند، دیگر گناهى براى او باقى نمى ‏ماند كه بخشوده شود، پس جمله "یَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ" موضوعیت نخواهد داشت.

در پاسخ باید گفت: اولاً ممكن است این جمله اشاره به بخشش گناهان سابق باشد و ثانیاً شخص محب استمرار بر معصیت محبوب نمى‏كند، ولى ممكن است بر اثر طغیان و غلبه شهوات، گاهى لغزشى از او سرزند كه در پرتو اطاعت هاى مستمر او بخشوده خواهد شد.

خدا
نكته: دین و محبت‏

شخصى به امام صادق علیه السلام عرض كرد: جانم فدایت، ما فرزندان خود را به نام‏هاى شما و پدرانتان مى‏نامیم، آیا براى ما مفید است؟ حضرت فرمودند: مگر دین غیر از محبّت است، خداوند فرموده: «إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِی» (تفسیر عیّاشى، ج 1، ص 167)

منظور از این روایت این است كه روح و حقیقت دین همان ایمان و عشق به خدا است. ایمان و عشقى كه شعاع آن، تمام وجود انسان را روشن مى‏كند و همه اعضاء و دستگاه هاى تن، تحت تأثیر آن قرار مى‏گیرند و اثر بارز و روشن آن پیروى از فرمان خدا است.

در آیه 32، بحثى را كه در آیه قبل آمده بود تعقیب كرده، مى‏فرماید: "بگو: اطاعت كنید خدا و فرستاده او را" (قُلْ أَطِیعُواْ اللّهَ وَالرَّسُولَ)

بنابراین چون شما مدعى محبت او هستید، باید با اطاعت از فرمان او و پیامبرش این محبت را عملاً اثبات كنید.

سپس مى‏افزاید: "اگر آنها سرپیچى كنند، خداوند كافران را دوست ندارد." (فإِن تَوَلَّوْاْ فَإِنَّ اللّهَ لاَ یُحِبُّ الْكَافِرِینَ)

سرپیچى آنها نشان مى‏دهد كه محبت خدا را ندارند، بنابراین خدا هم آنها را دوست ندارد، زیرا محبت یك طرفه بى معنى است.

ضمناً از جمله" أَطِیعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ" استفاده مى‏شود كه اطاعت خدا و پیامبر صلی الله و علیه وآله از هم جدا نیستند، به همین دلیل در آیه قبل تنها سخن از پیروى و اطاعت پیامبر صلی الله و علیه وآله بود و در اینجا سخن از هر دو است.

صاحب تفسیر نور در این قسمت عقیده دارد که : پیامبر اكرم صلى اللَّه علیه و آله علاوه بر آیات الهى، دستوراتى حكومتى داشت. دستوراتى كه به تناسب زمان و مكان و افراد و شرایط تغییر مى‏كرد. البتّه آنها نیز در پرتو وحى الهى بود، ولى در قرآن مطرح نگردیده بود و معناى اطاعت از رسول در كنار اطاعتِ خداوند، عمل به همان دستورات نبوى است.

 

پیام‏هایی از آیه31:

1ـ هر ادّعایى با عمل ثابت مى‏شود. «إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِی»

2ـ لازمه‏ى ایمان به خدا، پیروى از اولیاى خداست. «فَاتَّبِعُونِی» (آرى، اسلام منهاى روحانیّت واقعى، محكوم است.)

3ـ هر كس در عمل سست است، در حقیقت پایه‏ى محبّت او سست است. «تُحِبُّونَ»، «فَاتَّبِعُونِی»

4ـ در راه اصلاح جامعه، از عواطف كمك بگیریم. «إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ»

5ـ عمل، سخن و سكوت رسول خدا، حجّت و قابل پیروى است. «فَاتَّبِعُونِی»

شخصى به امام صادق علیه السلام عرض كرد: جانم فدایت، ما فرزندان خود را به نام‏هاى شما و پدرانتان مى‏نامیم، آیا براى ما مفید است؟ حضرت فرمودند: مگر دین غیر از محبّت است، خداوند فرموده: «إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِی»

6ـ پیامبر معصوم است، زیرا فرمان پیروى عام و بى‏ چون و چرا براى غیر معصوم، حكیمانه نیست. «قُلْ»، «فَاتَّبِعُونِی»

7ـ اگر مى‏خواهید خداوند شما را دوست بدارد، باید از سنّت رسول اللَّه پیروى كنید. «فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْكُمُ اللَّهُ»

8ـ انسان مى‏تواند به جایى برسد كه رضاى او، رضاى خدا و پیروى از او، پیروى از خدا باشد. «فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْكُمُ اللَّهُ»

9ـ امتیاز دین الهى بر قوانین بشرى، وجود عنصر محبّت، الگوى عملى و صلاحیّتِ قانون‏گذار است. «تُحِبُّونَ»، «فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْكُمُ اللَّهُ»

10ـ بهترین پاداش‏ها، پاداشِ معنوى است. محبوبیّت نزد خدا و دریافت مغفرت، بهترین پاداش براى مومنان است. «یُحْبِبْكُمُ اللَّهُ»

11ـ نشانه‏ى دوستى، سرپوش گذاردن روى بدى‏ها و برخورد با عفو و رحمت است. «یُحْبِبْكُمُ»، «یَغْفِرْ لَكُمْ»

12ـ كارهاى نیك، مایه‏ى آمرزش گناهان است. «فَاتَّبِعُونِی»، «یَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ»

13ـ اطاعت و پیروى از پیامبر، موجب دریافت عفو الهى است. «فَاتَّبِعُونِی»، «یَغْفِرْ لَكُمْ»

 

پیام‏هایی از آیه 32:

1ـ رفتار و گفتار و كردار پیامبر حجّت است، زیرا اطاعت از پیامبر در كنار اطاعت خداست. «أَطِیعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ»

2ـ محبوب شدن یا منفور شدن در نزد پروردگار، به دست خود ماست. «فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْكافِرِینَ»

3ـ سرپیچى از فرمان پیامبر، برابر با كفر است. «فَإِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْكافِرِینَ»


منابع:

تفسیر نور ج 2

تفسیر نمونه ج 2

تفسیر هدایت ج 1

تفسیر عیّاشى، ج 1

 




- نظرات (0)

داستانی خواندنی از توبه ی پیرمرد شامی!

مرد شامی

پیوند محکمی که میان ثقل اکبر و اصغر (قرآن و اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله) برقرار است، گاهی در اثر بی بصیرتی دیده نمی شود. ارتباط امام و قرآن ادعایی نیست که استدلال های پیچیده ی فلسفی بخواهد؛ فقط کافی است قرآن را کمی خوب تر خوانده باشیم.

امام سجاد (علیه السلام) این ارتباط تنگاتنگ را با آیات قرآن، خیلی ساده و روشن برای مرد شامیِ نا آشنا بیان کردند. برایش جا انداختند که امام حسینی که سرش را برای حاکمتان می برید و خانواده اش را به زنجیر کشیده اید، باطنِ همین قرآنی است که هر روز می خوانید!
پیرمرد شامی آمده بود تا برای رضای خدا و به شوق بهشت، از کسانی که از دین خارج شده اند و بر ولی امر مسلمین (به خیال خودش) خروج کرده اند، بیزاری بجوید. شاید فکر می کرد اینجوری ثواب قرآن خواندن هایش زیادتر می شود.
در آن معرکه "قرآن" را دید و نشناخت. نزدیک آمد و گفت: خدا را شکر که شما را کشت و هلاک کرد و شهرها را از شر مردان شما آسوده نمود و امیرالمؤمنین (یزید) را بر شما مسلط کرد.
امام سجاد (علیه السلام) به او فرمود: ای پیرمرد قرآن خوانده ای؟
پیرمرد گفت: آری.
فرمود: آیا این آیه را مى شناسى كه مى گوید: "قلْ لا أَسْئَلكمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقرْبى" (شوری 23)  به مردم بگو كه من هیچ پاداشى از شما در برابر رسالتم درخواست نمى كنم، جز دوست داشتن نزدیكانم ( اهل بیتم)؟
پیرمرد پاسخ داد: آرى؛ من این آیه را خوانده ام.
امام (علیه السلام) فرمود : فَنَحْن الْقرْبى یا شَیْخ . خویشاوندان پیامبر صلی الله و علیه وآله ما هستیم.
حضرت فرمود: آیا در سوره بنی اسرائیل خوانده ای که: "و آتِ ذالقربی حقه" (اسراء 26) حق خویشاوندان را ادا کن؟
پیرمرد گفت: خوانده ام.
امام علیه السلام فرمود: خویشاوند پیامبر صلی الله و علیه وآله ماییم ای پیرمرد. (مجمع البیان فى تفسیر القرآن، ج 14، ص: 125)
حضرت فرمود: آیا آیه "وَ اعْلَموا أَنَّمَا غَنِمْتمْ مِنْ شَیء فَأَنَّ للهِ خمسَه وَ لِلرَّسولِ وَ لِذِى الْقرْبى"( انفال 41) را خوانده اى؟
پیرمرد گفت: آرى، این آیه را خوانده ام.

پیوند محکمی که میان ثقل اکبر و اصغر (قرآن و اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله) برقرار است، گاهی در اثر بی بصیرتی دیده نمی شود. ارتباط امام و قرآن ادعایی نیست که استدلال های پیچیده ی فلسفی بخواهد؛ فقط کافی است قرآن را کمی خوب تر خوانده باشیم

امام سجاد (علیه السلام) فرمود: آن قربى كه در این آیه آمده است، ما هستیم.
آنگاه فرمود: «آیا این آیه را خوانده اى كه مى فرماید:" انَّمَا یرید اللهَ لِیذْهِبَ عَنْكم الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یطَهِّرَكمْ تَطْهیراً." (احزاب 33)
پیرمرد گفت: آرى، این آیه را نیز خوانده ام.
امام سجاد (علیه السلام) فرمود: اى پیرمرد! ما آن اهل بیتى هستیم كه خداوند آیه تطهیر را ویژه ما قرار داد.
پیرمرد شامی چه دعای مستجابی به درگاه خدا داشت، نمی دانم؛ اما هر چه بود، لطف خدا شامل حالش شده بود و در آستانه ی عاقبت بخیری قرار گرفته بود. ساکت شده بود و با پشیمانی از حرف خود، آیه های قرآن را مقابل چشمانش می دید. گفت: شما را به خدا، شما همان ها هستید؟
امام سجاد (علیه السلام) فرمود: به خدا قسم و به حق جدم رسول خدا صلی الله و علیه وآله، بی شک ما همان خاندانیم.
پیرمرد شامی با چشمانی اشکبار توبه کرد و گفت: خدایا ما از دشمنان آل محمد صلی الله علیه و آله از جن و انس بیزاریم. خبر ماجرای پیرمرد و بصیرتی که به قرآن پیدا کرد، به گوش یزید رسید؛ دستور داد او را کشتند. (اللهوف علی قتلی الطفوف، سید بن طاووس، ترجمه سید احمد فهری، ص246)
هزینه ای که پیرمرد شامی برای بصیرتش پرداخت- و البته سودِ بی پایانی هم بدست آورد- نکته ی مهمی برای ما دارد: قرآنِ بی امام، ظاهراً خطری برای اهالی زر و زور و تزویر ندارد. اتفاقاً عده ای را هم از جنس همان پیرمرد، خیلی بی دردسر، سرگرمِ خواندن می کند. فقط قرآنی که با باطنِ خود امام- همراه است، نجات دهنده و هادی است.
در تأویل و تفسیرِ چهار آیه ای که شاهدِ استدلال امام سجاد (علیه السلام) است، نام و نشان اباعبدالله الحسین (علیه السلام) صریحاً در روایات آمده است:

- آیه ی مودت

" احمد" در فضائل الصحابه با سند خود از سعید بن جبیر از عامر چنین نقل مى كند: " هنگامى كه آیه "قلْ لا أَسْئَلكمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقرْبى" (شوری 23)  نازل شد اصحاب عرض كردند اى رسول خدا! خویشاوندان تو كه مودت آنها بر ما واجب است كیانند؟ فرمود: على و فاطمه و دو فرزند آن دو (علیهم السلام)، این سخن را سه بار تكرار فرمود"! (تفسیر نمونه، ج 20، ص: 411)

- آیه "آت ذا القربی حقه"

پیرمرد شامی با چشمانی اشکبار توبه کرد و گفت: خدایا ما از دشمنان آل محمد صلی الله علیه و آله از جن و انس بیزاریم. خبر ماجرای پیرمرد و بصیرتی که به قرآن پیدا کرد، به گوش یزید رسید؛ دستور داد او را کشتند

عیاشی از عبد الرحمن، از أبی عبد الله (علیه السلام): گفت هنگامی که خدای متعال آیه ی "و آتِ ذالقربی حقه" (اسراء 26) را نازل فرمود، پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله) فرمود: ای جبرئیل مسکین را می شناسم پس ذوالقربی چه کسانی اند؟ گفت: نزدیکان تو. پس حسن و حسین و فاطمه علیهم السلام را صدا زد و فرمود که پروردگار من فرمانم داده است که از آنچه به من داده است، به شما ببخشم. فرمود فدک را به شما بخشیدم. (البرهان فى تفسیر القرآن، ج 3، ص: 522- كتاب التفسیر، (تفسیر عیاشی) ج 2، ص: 287)

- آیه ی خمس

کلینی از امام صادق (علیه السلام) نقل نموده که حضرت درباره آیه ی خمس و ذوی القربی فرمود: (منظور) امیرالمؤمنین و ائمه (علیهم السلام) هستند. (الكافی 1: 342/ 12)

- آیه ی تطهیر

محمد بن منكدر از جابر بن عبد الله نقل كرد؛ وقتى آیه كریمه " انَّمَا یرید اللهَ لِیذْهِبَ عَنْكم الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یطَهِّرَكمْ تَطْهیراً." (احزاب 33) بر رسول الله (صلى الله علیه و آله) نازل شد، در سراى آن حضرت، على، فاطمه، و حسن و حسین علیهم السلام حضور داشتند. نبى اکرم  صلى الله علیه و آله فرمود: «اللهم هؤلاء أهلى» خدایا این چهار تن اهل بیت من هستند كه مورد لطف بیكران تو قرار گرفتند. (شواهد التنزیل، حسكانى عبید الله بن احمد، ص: 226)

کلام آخر:

این ها فقط اندکی از حجت های محکمی است که لشکر یزید را به دادگاه خدا می کشاند که چه کسی را کشتند. کم نبودند ریش سفیدانی که خودشان با گوش های خودشان این روایات را از زبان مبارک رسول خدا (صلی الله علیه و آله) شنیده بودند.
امام حسین (علیه السلام) نیز مقابلشان ایستاد و خود را بی پرده معرفی کرد: من حسین بی علی بن ابی طالبم. (یعنی همان کسی که باطن آیاتی است که می خوانید و از بر کرده اید.)


- نظرات (0)

گریه کننده بر امام حسین علیه السلام قطعاً بهشتی است؟!

گریه برای امام حسین، اشک ، عزاداری

گریه بر امام حسین علیه السلام شاه بیت اعمال است. دستگاه امام حسین علیه السلام نقطه اتصال خوبی برای وصل شدن به خداست.

در کتاب کامل الزیارات روایت آمده است که گریه برای امام حسین علیه السلام، اولیای دین مثل پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و حضرت زهرا علیها السلام را خوشحال می کند. شاد کردن دل ایشان مانند مرحمی است که بر دل ایشان گذاشته می شود.

بر این اساس می توان به اهمیت مجالس روضه اهل بیت علیهم السلام اذعان بیشتری داشت.

اصلاً چرا ما برای اباعبدالله علیه السلام اشک می ریزیم؟

1. چون سید الشهدا علیه السلام مظهر اعتقادات ماست، امامت جزء لاینفک دین ماست؛

2. چون امام حسین علیه السلام مظهر فضیلت است، ما بر فقدان این همه فضایل اشک می ریزیم؛

كسی كه عاشق امام حسین علیه السلام شده و بر مظلومیت او می گرید، نسبت به نماز بی اعتنا نیست و نسبت به نمازهایی كه قبل از آن از وی فوت شده نیز، احساس وظیفه می كند

سید بن طاوس می فرماید: اگر به ما فرمان عزاداری نمی دادند، عاشورا جشن داشت. بعد حفظ عاشورا جشن دارد اما بعد مصیبتی آن چنین نیست. اگر تیر به دست کسی بخورد شما متأثر می شوید. چگونه ممکن است جلوی چشم انسان بچه ای قطعه قطعه شود، آدم ساکت بنشیند و به حال او اشک نریزد. این گریه ها، گریه ضعف نیست، گریه بیچارگی نیست، این است که برای گریه بر امام حسین این قدر ثواب وارد شده است. (به نقل از حجة الاسلام فرحزادی)

بهشتی شدن بدون قید و شرط ممکن نیست

روایات ثواب گریه بر امام حسین علیه السلام فراونند. اما در هیچ روایتی نیامده كه اگر كسی بر امام حسین علیه السلام گریه كند بدون شرط و قید و قطعاً بهشتی است تا با آیات و احادیث ذكر شده منافات داشته باشد، بلكه گریه بر امام حسین علیه السلام كه یك كار بسیار ارزشمند است، مانند دیگر اعمال صالح زمانی قبول در گاه خدا می باشد كه از فرد با تقوا سر بزند و گریه كننده را به بندگی و همرنگی با امام حسین علیه السلام سوق دهد.

قید تقوا و احسان و خلوص در آیات و روایات فراوان ذكر شده از جمله خداوند به عنوان یك قاعده كلی می فرماید:
إِنَّما یَتَقَبَّل اللَّه مِنَ الْمتَّقینَ (مائده(5) آیه27)
خدا، تنها از پرهیزگاران مى پذیرد.
این آیه تنها ملاك برای پذیرش اعمال را تقوا می شمارد.
روایات مطلق به این آیات و روایات كه قید در آنها ذكر شده، حمل می گردد مثلا در روایت آمده:
مَنْ ذَكَرَه فَبَكَى فَلَه الْجَنَّة (ابن قولویه، كامل الزیارات، ص211)
هر كس امام حسین را یاد كند و بر او بگرید، بهشت برای اوست.
معلوم است كه این روایت مطلق با اطلاقش مورد نظر نیست و آن قید همه گیر اینجا را هم فرا می گیرد.
این روایات همه برای این است كه ما در مجالس حسینی حاضر شویم تا شاید حسینی گردیم و عشق به امام حسین علیه السلام كه عشق به حق و خداست در ما شعله ور گردد و رذایل وجود ما را نابود كند و بسوزاند و طلای ناب وجودمان را خالص گرداند وگرنه صرف گریه بر امام حسین علیه السلام بدون معرفت و محبت و تأثیرگذاری فایده ای ندارد. همان كسانی كه امام حسین علیه السلام را كشتند، بر ایشان گریه هم كردند.
گریه بر امام حسین دری است كه اگر از آن وارد شدیم، ما را به سوی بندگی خدا سوق می دهد. این مقدمه ارزشمند است. اما برای كسی كه از این پله برای بالا رفتن استفاده كند نه كسی كه به خود این پله بچسبد و آن را مقصد بداند.
گریه كننده بر امام حسین علیه السلام كه گریه اش از صفا و عشق است، به همرنگی با امام اقدام می كند و از گناهان گذشته توبه كرده و به جبران حقوقی كه از بندگان ضایع كرده اقدام می كند و واجباتی كه از او فوت شده را قضا می كند و در آینده عزم بر خودداری از گناه می نماید و خداوند هم او را نصرت می كند و توبه اش را می پذیرد و حقوق خودش را كه نتوانسته قضا كند، می بخشد و حقوق بندگانش كه نتوانسته ادا كند، جبران می نماید تا بندگانش از او راضی شوند و لغزش هایی كه در آینده از او سر بزند، می بخشد زیرا انسان در معرض لغزش است.

روایات ثواب گریه بر امام حسین علیه السلام فراونند. اما در هیچ روایتی نیامده كه اگر كسی بر امام حسین علیه السلام گریه كند بدون شرط و قید و قطعاً بهشتی است تا با آیات و احادیث ذكر شده منافات داشته باشد، بلكه گریه بر امام حسین علیه السلام كه یك كار بسیار ارزشمند است، مانند دیگر اعمال صالح زمانی قبول در گاه خدا می باشد كه از فرد با تقوا سر بزند و گریه كننده را به بندگی و همرنگی با امام حسین علیه السلام سوق دهد


كسی كه عاشق امام حسین علیه السلام شده و بر مظلومیت او می گرید، نسبت به نماز بی اعتنا نیست و نسبت به نمازهایی كه قبل از آن از وی فوت شده نیز، احساس وظیفه می كند.

عشق به امام حسین علیه السلام و گریه بر ایشان اولین قدم به سوی توبه از زشتی ها و همرنگی با خوبی هاست و همان توبه ای است كه اگر به كمال برسد، نه تنها گناهان را می پوشاند بلكه كیمیایی می شود كه گناهان را به خوبی تبدیل می كند:
إِلاَّ مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صالِحاً فَأوْلئِكَ یبَدِّل اللَّه سَیِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ وَ كانَ اللَّه غَفوراً رَحیماً (فرقان آیه70) مگر آن كسان كه توبه كنند و ایمان آورند و كارهاى شایسته كنند. خدا گناهانشان را به نیكی ها بدل مى كند و خدا آمرزنده و مهربان است.
كسی كه عاشق امام حسین علیه السلام شد و حسینی گردید، در دنیا، برزخ و آخرت مورد نظر خداست و رحمت خاص خدا در همه این مراحل او را در بر می گیرد.

 هر كس با محبوبش محشور می شود

انس گوید مردی از بادیه نشینان به محضر رسول خدا صلی الله و علیه و آله رسید و پرسید: قیامت چه وقت است؟ حضرت از او پرسید: برای قیامت چه توشه ای آماده كرده ای؟
گفت: نماز و روزه و عمل قابل توجهی آماده نكرده ام جز این كه خدا و رسولش را دوست دارم.
حضرت فرمود: فرد با محبوبش محشور می شود. (شیخ صدوق، علل الشرائع، نجف، مكتبه الحیدریه، 1385ق، ج 1، ص 139 - 140)
بنابراین اگر كسی عاشقانه و عارفانه (چرا که عشق، لازمه اش شناخت و بعد هم اطاعت است) برای امام حسین (علیه السلام) اشك بریزد این اشك، او را همرنگ امام ساخته و همراه او محشور می گرداند.


- نظرات (0)

چرایی عتاب و عفو پیامبر


حضرت محمد

«عَفَا اللَّهُ عَنک لِمَ أَذِنتَ لَهُمْ حَتىَ‏ یَتَبَینَ‏ لَک الَّذِینَ صَدَقُواْ وَ تَعْلَمَ الْکاذِبِین‏»

خداوند تو را بخشید چرا پیش از آنکه راستگویان و دروغگویان را بشناسى، به آنها اجازه دادى؟! (خوب بود صبر مى‏کردى، تا هر دو گروه خود را نشان دهند!) (1)

از آیات فوق استفاده مى‏شود که گروهى از منافقان نزد پیامبر آمدند و پس از بیان عذرهاى گوناگون و حتى سوگند خوردن، اجازه خواستند که آنها را از شرکت در میدان"تبوک" معذور دارد، و پیامبر به این عده اجازه داد.

در این که عتاب و سرزنش فوق که توأم با اعلام عفو پروردگار است دلیل بر آن است که اجازه پیامبر(صلی الله علیه و آله) کار خلافى بوده، یا تنها "ترک اولى" بوده، و یا هیچ کدام، در میان مفسران گفتگو است.

بعضى آن چنان تند رفته‏اند، و حتى جسورانه و بى ادبانه نسبت به مقام مقدس پیامبر (صلی الله علیه و آله) گفته‏اند که آیه فوق را دلیل بر امکان صدور گناه و معصیت از او دانسته‏اند، و لااقل ادبى را که خداوند بزرگ در این تعبیر نسبت به پیامبرش رعایت کرده ـ که نخست سخن از "عفو" مى‏گوید و بعد "مۆاخذه" مى‏کند ـ رعایت نکرده‏اند و به گمراهى عجیبى افتاده‏اند.

انصاف این است که در این آیه هیچ گونه دلیلى بر صدور گناهى از پیامبر(صلی الله علیه و آله) وجود ندارد، حتى در ظاهر آیه، زیرا:

همه قرائن نشان مى‏دهد چه پیامبر(صلی الله علیه و آله) به آنها اجازه مى‏داد و چه اجازه نمى‏داد این گروه منافق در میدان "تبوک" شرکت نمى‏جستند.

و به فرض که شرکت مى‏کردند نه تنها گرهى از کار مسلمانان نمى‏گشودند بلکه مشکلى بر مشکلات مى‏افزودند، چنان که در چند آیه بعد مى‏خوانیم: "لَوْ خَرَجُوا فِیکمْ ما زادُوکمْ إِلَّا خَبالًا"؛ اگر آنها با شما حرکت مى‏کردند جز شر و فساد و سعایت و سخن‏چینى و ایجاد نفاق کار دیگرى انجام نمى‏دادند.

بنا بر این هیچ گونه مصلحتى از مسلمانان با اذن پیامبر(صلی الله علیه و آله) فوت نشد.

تنها چیزى که در این میان وجود داشت این بود که اگر پیامبر(صلی الله علیه و آله) به آنها اجازه نمى‏داد مشت آنها زودتر باز مى‏شد و مردم به ماهیتشان زودتر آشنا مى‏شدند؛ ولى این موضوع چنان نبود که از دست رفتن آن موجب ارتکاب گناهى باشد.

پس بطور مسلم رسول خدا (صلی الله علیه و آله) منافقین را کاملا مى‏شناخته، و از کفر و نفاق درونى آنان آگاه بوده، و با این حال اگر مى‏بینیم خداى تعالى او را عتاب مى‏کند که چرا اجازه دادى و صبر نکردى تا تحقیق کافى بعمل آورده در نتیجه منافقین از مۆمنین برایت مشخص شود مى‏فهمیم که قطعا عتاب عتابى غیر جدى است، و منظور از آن همان معنا و غرضى است که در بیان سابق گذشت، یعنی همان افاده ظهور و وضوح دروغ منافقین

شاید فقط بتوان نام ترک اولى بر آن گذارد به این معنى که اذن دادن پیامبر(صلی الله علیه و آله) در آن شرائط و در برابر سوگندها و اصرارهاى منافقین، هر چند کار بدى نبود، اما ترک اذن، از آن هم بهتر بود تا این گروه زودتر شناخته شوند. (2)

این احتمال نیز در تفسیر آیه وجود دارد که عتاب و خطاب مزبور جنبه کنایى داشته و حتى ترک اولى نیز در کار نباشد، بلکه منظور بیان روح منافقگرى منافقان با یک بیان لطیف و کنایه آمیز بوده است.

به عنوان مثال فرض کنید ستمگرى مى‏خواهد به صورت فرزند شما سیلى بزند، یکى از دوستانتان دست او را مى‏گیرد، شما نه تنها از این کار ناراحت نمى‏شوید بلکه خوشحال نیز خواهید شد، اما براى اثبات زشتى باطن طرف، به صورت عتاب آمیز به دوستتان مى‏گوئید: "چرا نگذاشتى سیلى بزند تا همه مردم این سنگدل منافق را بشناسند"؟! و هدفتان از این بیان تنها اثبات سنگدلى و نفاق اوست که در لباس عتاب و سرزنش دوست مدافع ظاهر شده است.(3)

" عَفَا اللَّهُ عَنْک لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَک الَّذِینَ صَدَقُوا وَ تَعْلَمَ الْکاذِبِینَ"

"عَفَا اللَّهُ عَنْک" دعا به جان پیغمبر است، نظیر نفرین به کشته شدن که در چند جاى قرآن آمده، مانند:

"قُتِلَ الْإِنْسانُ ما أَکفَرَهُ"؛ کشته باد انسان چقدر کفر پیشه است.(4)

"فَقُتِلَ کیْفَ قَدَّرَ"؛ پس کشته باد او با این ارزیابى کردنش.(5)

دروغ ممنوع

نمى‏خواهد بفرماید: چرا اذن دادى به این منظور که دروغگوئیشان برایت ثابت شود، بلکه مى‏خواهد بفرماید: چرا اذن دادى اگر نمى‏دادى، برایت روشن مى‏شد که دروغگویند.

و سیاق آیه براى بیان این است که دروغگویى آنان روشن است و با کوچکترین امتحان فاش مى‏شود، مثلا، اگر اجازه نمى‏دادى دروغ و رسوایی آنها کشف مى‏شد.

این آیه در این مقام است که ادعا کند نفاق و دروغگویى متخلفین ظاهر است، و با مختصر امتحانى خود را لو مى‏دهند و رسوا مى‏شوند.

مناسب این مقام این است که خطاب و عتاب را متوجه مخاطب نموده، او را سرزنش کند مثل اینکه مخاطب باعث شده که حیثیت آنان محفوظ بماند و او روپوش بر روى رسوایی هاى آنان انداخته، و این خود یکى از آداب کلام است

که منظور از آن تنها و تنها بیان روشنى مطلب و وضوح آن است و بیش از این را افاده نمى‏کند، عینا مانند مثل معروف "در به تو مى‏گویم دیوار تو بشنو" [به در می گویند تا دیوار بشنود] که معناى مطابقیش مقصود نیست.(6)

" عَفَا اللَّهُ عَنْک لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ" عتاب در این آیه، جدى نیست بلکه مفید غرض دیگرى است‏.

در این جمله مقصود این نیست که تقصیرى به گردن رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بیندازد و آن گاه بگوید خدا از تقصیرت گذشت.

ذنب عبارتست از هر عملى که بدنبالش ضرر و یا فوت نفع و مصلحتى بوده باشد، و اصل کلمه از "ذنب" گرفته شده که به معناى دم و دنباله حیوان است، و این کلمه مرادف با کلمه "معصیت" نیست تا هر جا بکار برده شود معناى نافرمانى را بدهد، بلکه معناى آن اعم است، و اذنى که خداى تعالى از آن عفو فرموده باعث فوت مصلحتى شده که خدا در آیه شریفه آن را بیان کرده و آن تشخیص و جدا شدن مردم با ایمان از مردم دروغگو است

حاشا از آن جناب که سوء تدبیرى در احیاء امر خدا از او سرزند و بدین جهت مرتکب گناهى شود. بلکه منظور از آن، همان افاده ظهور و وضوح دروغ منافقین است و بس.

و این که فرمود "چرا به ایشان اجازه دادى" معنایش این است که اگر اجازه نمى‏دادى بهتر و زودتر رسوا مى‏شدند، و ایشان بخاطر سوء سریره و فساد نیت، مستحق این معنا بودند، نه اینکه بخواهد بفرماید "اجازه ندادن به مصلحت دین نزدیک‏تر و اصولا داراى مصلحت بیشترى بود".

دلیل این معنا چهارمین آیه بعد از آیه مورد بحث است که مى‏فرماید: "لَوْ خَرَجُوا فِیکمْ ما زادُوکمْ إِلَّا خَبالًا وَ لَأَوْضَعُوا خِلالَکمْ یَبْغُونَکمُ الْفِتْنَةَ وَ فِیکمْ سَمَّاعُونَ لَهُمْ ..."

زیرا از این آیه بر مى‏آید که اذن ندادن آن جناب، فى نفسه مصلحت نداشته، بلکه مصلحت اذن دادنش بیشتر بوده، زیرا اگر اذن نمى‏داد و منافقین را با خود مى‏برد، بقیه مسلمانان را هم دچار خبال، یعنى فساد افکار مى‏کرد، و هم اتحاد و اتفاق آنان را مبدل به تفرقه و اختلاف مى‏نمود.

حضرت محمد

پس، اصلح همین بود که اجازه تخلف بدهد تا با مسلمانان به راه نیفتند، و فساد افکار خود را در افکار و عقاید آنان رخنه نداده، میان آنان فتنه و ایجاد اختلاف نکنند، چون همه مسلمانان داراى ایمان محکم نبودند.

همه اینها در صورتى بود که منافقین رودربایستى مى‏کردند و با مسلمانان به راه مى‏افتادند.

و اگر صریحاً اعلام مخالفت مى‏کردند و علنا فرمان آن حضرت را عصیان مى‏نمودند که خود محذور بزرگ دیگرى داشت، و آن این بود که علاوه بر ایجاد دودستگى روى دیگران در نافرمانى باز مى‏شد.

و این معنا مخصوصاً از دو آیه بعد که مى‏فرماید: "وَ لَوْ أَرادُوا الْخُرُوجَ لَأَعَدُّوا لَهُ عُدَّةً وَ لکنْ کرِهَ اللَّهُ انْبِعاثَهُمْ فَثَبَّطَهُمْ وَ قِیلَ اقْعُدُوا مَعَ الْقاعِدِینَ" کاملا استفاده مى‏شود، چون از این آیه برمى‏آید که همه مى‏دانستند که منافقین تخلف خواهند کرد و بر کسى پوشیده نبود، زیرا همه مى‏دیدند که منافقین اصلا در پى آماده ساختن خود براى سفر جنگ نیستند.

با این حال چگونه این معنا بر مثل پیغمبرى که خداى تعالى اسرار و اخبار منافقین را قبل از نزول این سوره بارها به اطلاع او رسانده بود پوشیده مى‏ماند؟ و چگونه تصور مى‏شود که در این آیه او را بطور جدى عتاب و سرزنش کند که چرا قبل از تحقیق از حال آنان و قبل از اینکه حالشان روشن شود و از مۆمنین متمایز گردند اجازه تخلف دادى؟

پس معلوم مى‏شود که مقصود از عتاب همان معنایى است که ما گفتیم. (7)

بعضى‏ها به این آیه استدلال کرده‏اند بر صدور گناه از رسول خدا(صلی الله علیه و آله)، به این پندار که "عفو جز بعد از گناه معنى ندارد پس معلوم مى‏شود اذن آن حضرت قبیح و از گناهان صغیره بوده، و گر نه اگر مباح بود گفته نمى‏شد چرا این کار را انجام دادى".

مناسب این مقام این است که خطاب و عتاب را متوجه مخاطب نموده، او را سرزنش کند مثل اینکه مخاطب باعث شده که حیثیت آنان محفوظ بماند و او روپوش بر روى رسوایی هاى آنان انداخته، و این خود یکى از آداب کلام است که منظور از آن تنها و تنها بیان روشنى مطلب و وضوح آن است و بیش از این را افاده نمى‏کند، عینا مانند مثل معروف "در به تو مى‏گویم دیوار تو بشنو" [به در می گویند تا دیوار بشنود] که معناى مطابقیش مقصود نیست

روشن است که این کلام تا چه اندازه فاسد و باطل است؛ و این خود یکى از بازیگریهاى ایشان است که با کلام خدا کرده‏اند.

این اشتباه از همین جا ناشى شده که خیال کرده‏اند ذنب به معناى معصیت و نافرمانى است، و حال آنکه چنین نیست، بلکه ذنب عبارتست از هر عملى که بدنبالش ضرر و یا فوت نفع و مصلحتى بوده باشد، و اصل کلمه از "ذنب" گرفته شده که به معناى دم و دنباله حیوان است، و این کلمه مرادف با کلمه "معصیت" نیست تا هر جا بکار برده شود معناى نافرمانى را بدهد، بلکه معناى آن اعم است، و اذنى که خداى تعالى از آن عفو فرموده باعث فوت مصلحتى شده که خدا در آیه شریفه آن را بیان کرده و آن تشخیص و جدا شدن مردم با ایمان از مردم دروغگو است.

به دلالت آیات قرآنى اذن رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نه ذنب عرفى بود نه لغوى. زیرا بیرون نرفتن منافقین و تخلفشان از جهاد اولى و اصلح بود، و فائده و مصلحت آن این بود که لشکریان اسلام را دچار فتنه و اختلاف کلمه نکردند. و این مصلحت بعینه در صورت اجازه ندادن آن جناب نیز وجود داشت.

زیرا اگر هم اجازه نمى‏داد منافقین در جهاد شرکت نمى‏کردند و پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) این معنا را مى‏دانست، چون قبلا کفر و نفاق آنان برایش ثابت شده بود، چنان که قرآن کریم هم به وى خبر مى‏دهد که:"وَ لَوْ أَرادُوا الْخُرُوجَ لَأَعَدُّوا لَهُ عُدَّةً".

پس، از این که هیچ گونه جنب و جوشى از خود نشان ندادند پیدا بود که نمى‏خواستند در جهاد شرکت جویند، و رسول خدا (صلی الله علیه و آله) اجل از این بود که مطلبى را که همه مى‏دانند او نداند.

پس بطور مسلم رسول خدا (صلی الله علیه و آله) منافقین را کاملا مى‏شناخته، و از کفر و نفاق درونى آنان آگاه بوده، و با این حال اگر مى‏بینیم خداى تعالى او را عتاب مى‏کند که چرا اجازه دادى و صبر نکردى تا تحقیق کافى بعمل آورده در نتیجه منافقین از مۆمنین برایت مشخص شود مى‏فهمیم که قطعا عتاب عتابى غیر جدى است، و منظور از آن همان معنا و غرضى است که در بیان سابق گذشت، یعنی همان افاده ظهور و وضوح دروغ منافقین. (8)

 

پی نوشت ها :

(1) توبه، 43

(2) تفسیر نمونه، ج‏7، ص 428

(3) همان.

(4) عبس ، 17

(5) مدثر، 19

(6) ترجمه المیزان، ج‏9، ص 381

(7) ترجمه المیزان، ج‏9، ص 382و 383

(8) ترجمه المیزان، ج‏9، ص 385و 386


- نظرات (0)

4 ماده اصلی برای خوشبختی

سعادت، قران ، خدا ، بهشت

هر نفسى كه انسان مى زند یك گام به مرگ نزدیكتر مى شود چنان كه امیر مؤمنان على علیه السلام در آن عبارت نورانیش فرمود: نفس المرء خطاه الى أجله" انسان با نفسی که می کشد قدمی به سوی مرگ می رود. ( نهج البلاغه،ترجمه دشتی،حکمت 74) 

خداوند منان در آیه 2 سوره والعصر این مطلب را متذکر شده و در ادامه راه نجات و بیرون رفت از این خسران عظیم و زیان قهرى و اجبارى را یادآور می شود و می فرماید: (إِلَّا الَّذِینَ آمَنوا وَ عَمِلوا الصَّالِحاتِ وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ)


چهار اصل خوشبختی

"صالحات" همان "اعمال شایسته" است، نه فقط عبادات، نه تنها انفاق فى سبیل اللَّه، نه فقط جهاد در راه خدا، نه تنها كسب علم و دانش، بلكه هر كار شایسته اى كه وسیله تكامل نفوس و پرورش اخلاق و قرب الى اللَّه و پیشرفت جامعه انسانى در تمام زمینه ها شود

1) اصل اول در این برنامه مسئله" ایمان" است كه زیربناى همه فعالیت هاى انسان را تشكیل مى دهد، چرا كه تلاش هاى عملى انسان از مبانى فكرى و اعتقادى او سرچشمه مى گیرد، نه همچون حیوانات كه حركاتشان به خاطر انگیزه هاى غریزى است.
به تعبیر دیگر اعمال انسان تبلورى است از عقائد و افكار او، و به همین دلیل تمام انبیاى الهى قبل از هر چیز به اصلاح مبانى عقیدتى امت ها مى پرداختند، مخصوصاً با شرك كه سرچشمه انواع رذائل و بدبختی ها و پراكندگی ها است.
جالب اینكه "ایمان" در اینجا به طور مطلق ذكر شده است، تا شامل ایمان به همه مقدسات گردد، یعنى از ایمان به خدا و صفات او گرفته، تا ایمان به قیامت و حساب و جزا و كتب آسمانى و انبیاى الهى و اوصیاى آنها.

2) در اصل دوم به میوه درخت بارور و پر ثمره ایمان پرداخته و از" اعمال صالح" سخن مى گوید.
آرى "صالحات" همان "اعمال شایسته" است، نه فقط عبادات، نه تنها انفاق فى سبیل اللَّه، نه فقط جهاد در راه خدا، نه تنها كسب علم و دانش، بلكه هر كار شایسته اى كه وسیله تكامل نفوس و پرورش اخلاق و قرب الى اللَّه و پیشرفت جامعه انسانى در تمام زمینه ها شود.

این تعبیر حتى كارهاى كوچكى همچون برداشتن یك سنگ مزاحم را از سر راه مردم شامل مى شود تا نجات میلیون ها میلیون انسان از گمراهى، در حدیثی مروی است که هر که شاخه تیغی را از راه بردارد خدا گناهان کهنه و تازه او را بیامرزد. (نهج الفصاحه، حدیث شماره 2034)
از آنجا كه ایمان و اعمال صالح هرگز تداوم نمى یابد مگر اینكه حركتى در اجتماع براى دعوت به سوى حق و شناخت و معرفت آن از یك سو، و دعوت به استقامت و صبر در طریق انجام این دعوت از سوى دیگر صورت پذیرد، به دنبال این دو اصل، به دو اصل دیگر اشاره مى فرماید كه در حقیقت ضامن اجراى دو اصل اساسى" ایمان" و" عمل صالح" است.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: صبر چهار شعبه دارد: شوق، ترس، زهد و انتظار ، هر كس شوق بهشت داشته باشد، از هوا و هوس دست مى كشد و هر كس از آتش بترسد، از حرام ها خود را نگه مى دارد و هر كس به دنیا بى اعتنا باشد، گرفتارى ها را به چیزى نگیرد و هر كس منتظر مرگ باشد، در كارهاى خیر بكوشد

3) در اصل سوم به مساله "تواصى به حق" یعنى دعوت همگانى و عمومى به سوى حق اشاره مى كند، تا همگان حق را از باطل به خوبى بشناسند و هرگز آن را فراموش نكنند در مسیر زندگى از آن منحرف نگردند.
"تواصوا" از ماده "تواصى" همانگونه كه راغب در مفردات آورده به معنى آن است كه بعضى بعض دیگر را سفارش كنند و "حق" به معنى "واقعیت" یا "مطابقت با واقعیت" است، در كتاب "وجوه قرآن" دوازده معنى و مورد استعمال براى این كلمه در قرآن مجید ذكر شده است، مانند خدا، قرآن اسلام، توحید، عدل، صدق، آشكار بودن واجب بودن و مانند اینها، ولى همه آنها به ریشه اى كه در بالا گفتیم باز مى گردد.

به هر حال جمله "تَواصَوْا بِالْحَقِّ" معنى بسیار وسیعى دارد كه هم "امر به معروف و نهى از منكر" را شامل مى شود، و هم "تعلیم و ارشاد جاهل" و "تنبیه غافل" و "تشویق" و "تبلیغ" ایمان و عمل صالح را. بدیهى است كسانى كه یكدیگر را به حق سفارش مى كنند، خود باید طرفدار حق و عامل به آن باشند.

4) در اصل چهارم مساله شكیبایى و "صبر" و استقامت و سفارش كردن یكدیگر به آن مطرح است، چرا كه بعد از مساله شناخت و آگاهى، هر كس در مسیر عمل در هر گام با موانعى روبرو است اگر استقامت و صبر نداشته باشد، هرگز نمى تواند احقاق حق كند و عمل صالحى انجام دهد و یا ایمان خود را حفظ كند. آرى احقاق حق، اجرا و اداى حق در جامعه جز با یك حركت و تصمیم گیرى عمومى و استقامت و ایستادگى در برابر موانع ممكن نیست.
"صبر" در اینجا نیز معنى وسیع و گسترده اى دارد كه هم صبر بر اطاعت را شامل مى شود، و هم صبر در برابر انگیزه هاى معصیت، و هم صبر در برابر مصائب و حوادث ناگوار، و از دست دادن نیروها و سرمایه ها و ثمرات.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: صبر چهار شعبه دارد: شوق، ترس، زهد و انتظار ، هر كس شوق بهشت داشته باشد، از هوا و هوس دست مى كشد و هر كس از آتش بترسد، از حرام ها خود را نگه مى دارد و هر كس به دنیا بى اعتنا باشد، گرفتارى ها را به چیزى نگیرد و هر كس منتظر مرگ باشد، در كارهاى خیر بكوشد . (كنزالعمال، ج1، ص285، ح1388)
به راستى اگر مسلمانان امروز همین اصول چهارگانه را در زندگى فردى و اجتماعى خود اجرا كنند مشكلات و نابسامانی هاى آنها حل مى شود، عقب ماندگی ها جبران مى گردد، ضعف ها و شكست ها به پیروزى مبدل مى شود و شر اشرار جهان از آنها قطع مى گردد.

سخن آخر اینکه، پروردگارا! همه ما در خسرانیم، و جبران این خسران جز با لطف تو میسر نیست.


منابع :
1) تفسیر نمونه،ج27
2) كنزالعمال، ج1
3) نهج الفصاحه، ابوالقاسم پاینده
4) نهج البلاغه،ترجمه دشتی



- نظرات (0)

نسخه ای برای حکیم شدن!

سکوت ترک کلام بطور مطلق است، ولى «صَمْت» به معنى ترک سخن گفتن در امورى است که هدف صحیحى را تعقیب نمى کند (تَرْک ما لا یَعْنِیهِ) و آنچه براى سالکان الى اللّه و راهیان راه خدا و علاقه مندان به تهذیب نفس ضرورت دارد، بیشتر «صمت» است نه «سکوت».





سخن

امام على علیه السلام مى فرماید: به خاموشى و سكوت از هر حرف لغو و بیهوده و باطلى هیبت و بزرگى پدید آید كه خاموشى از لغو نشانه عقل و خردمندى است و با انصاف و برابرى، پیوستگان و دوستان بسیار گردند و با نیكى كردن منزلت ها بزرگ شود و با فروتنى و تواضع نعمت حق بر انسان تمام شود و با تحمل رنج ها و سختى ها، بزرگى لازم و واجب گردد و با رفتار خوب و پسندیده دشمن شكست مى خورد و با حلم و بردبارى در برابر سفیه و نادان، یاوران انسان بسیار مى شوند. (نهج البلاغة: حكمت 224؛ بحار الأنوار: 66/ 410، باب 38، حدیث 126)

در جایی دیگر حضرت على (علیه السلام) فرمود: لا خَیْرَ فِى الصَّمْتِ عَنِ الْحکْمِ، کَما اَنَّه لاخَیْرَ فِى الْقَولِ بِالْجَهْلِ : نه سکوت دانشمند سودى دارد، و نه سخن گفتن جاهل (نهج البلاغه، کلمات قصار، شماره ۱۸۲ و ۴۷۱)
داریم که در جایی امام رضا (علیه السلام) در روایتی می فرماید: «إنّ الصَّمْتَ بابٌ مِن أبواب الحکمة»

در جمع بندی این چند روایت در باب رابطه حکمت و سکوت و سخن گفتن باید گفت: یکی از آداب حکیم شدن همین خاموش بودن، بجا سخن گفتن، کم سخن گفتن و مانند آن است. به ما گفته اند کم حرف بزن و وقتی هم که می خواهی حرف بزنی هم خوب حرف بزن و هم حرفِ خوب بزن چرا که تو املا می کنی و فرشته ها می نویسند: إِنَّ عَلَیکمْ لَحَافِظِینَ؛ کِرَاماً کَاتِبِینَ؛ لذا مواظب باشید که خوب املا کنید.

هدف از ستایش سکوت در آیات و روایات اسلامى، باز داشتن از پرگویى و سخنان لغو و بیهوده و گفتارهاى اضافى و غیر لازم است وگرنه در بسیارى از موارد، سخن گفتن، واجب و لب فرو بستن و سکوت، حرام مسلّم است

در حقیقت نه «سکوت» براى «همه کس» و «همه جا» ارزش محسوب مى شود و نه سخن گفتن براى «همگان» در «هر مکان». بلکه «سخن گفتن» و «دم فرو بستن» از امور نسبى هستند که نسبت به «افراد» و «زمان ها» و «مکان ها» سنجیده مى شود. چه بسا سخن گفتن شخصى از مهم ترین واجبات و سخن گفتن دیگرى از بدترین محرمات باشد! و چه بسا سکوت انسانى در مکانى عبادت و سخن گفتن همان انسان در مکانى دیگر گناه شمرده شود!
بنابراین مؤمنِ عاقل و هوشیار کسى است که اوّلا در هر موضوعى که قصد سخن گفتن دارد اطّلاعات کافى کسب کند و ثانیاً موقعیّت شناس باشد; در غیر این صورت سکوت کند. (مباحث مختلف مربوط به سکوت و سخن، از جمله: سکوت و اصلاح زبان، سکوت در آیات قرآن مجید، سکوت در روایات اسلامى، خطرات زبان، اصول کلّى براى رفع خطرات زبان و مباحث دیگر را، در کتاب اخلاق در قرآن آیة الله جوادی آملی جلد اوّل، صفحه ۲۹۸ ملاحظه بفرمایید)
دو چیز طیره عقل است دم فروبستن *** به وقت گفتن و گفتن به وقت خاموشى!

در حقیقت آنچه درباره اهمّیّت سکوت و آثار سازنده و مثبت آن در تعمیق تفکّر آدمى و جلوگیرى از اشتباهات و مصون ماندن از انواع گناهان و حفظ شخصیّت و ابهّت و وقار، و عدم نیاز به عذر خواهى هاى مکرّر و مانند آن آمد، به این معنى نیست که سخن گفتن همه جا نکوهیده و مذموم باشد، و انسان از همه چیز لب فرو بندد، چرا که این خود آفت بزرگ دیگرى است.

هدف از ستایش سکوت در آیات و روایات اسلامى، باز داشتن از پرگویى و سخنان لغو و بیهوده و گفتارهاى اضافى و غیر لازم است وگرنه در بسیارى از موارد، سخن گفتن، واجب و لب فرو بستن و سکوت، حرام مسلّم است. مگر نه این است که نعمت بیان به صورت بزرگترین نعمت در سوره الرّحمن بعد از نعمت آفرینش انسان شمرده شده است، و یکى از بزرگترین افتخارات نوع بشر داشتن زبان گویا و قدرت بر تکلّم است.

بسیارى از عبادات بزرگ مانند نماز، تلاوت قرآن و اذکار، به وسیله زبان انجام مى شود و نیز امر به معروف و نهى از منکر، تعلیم علوم واجبه، ارشاد جاهل، تنبیه غافل، و راهنمایى به سوى حقّ و عدالت، و بسیارى از شؤون تعلیم و تربیت به وسیله زبان انجام مى گیرد; هیچ دانشمند و صاحب فکرى نمى گوید در این گونه موارد باید سکوت کرد. آنچه مایه بدبختى انسان و بازداشتن او از تهذیب نفس و سیر و سلوک الى اللّه است سخنان اضافى و به اصطلاح «فضول الکلام» است; بنابراین، باید از هرگونه افراط و تفریط در این مسأله شدیداً پرهیز کرد.

امام سجّاد علىّ بن الحسین (علیه السلام) در این باره سخنى دارد، که سخن آخر و قول فصل است و حقّ مطلب را به خوبى ادا فرموده است.

کسى از آن حضرت پرسید: آیا سخن گفتن افضل است یا سکوت؟ امام سجاد (علیه السلام) در جواب فرمود:هر کدام از این دو آفاتى دارد، هرگاه هر دو از آفت در امان باشد، سخن گفتن از سکوت افضل است، عرض شد اى پس چگونه است این مطلب؟

فرمود: این به خاطر آن است که خداوند متعال، پیامبران و اوصیاى آنها را به سکوت مبعوث و مأمور نکرد، بلکه آنها را به سخن گفتن مبعوث کرد، هرگز بهشت با سکوت به دست نمى آید، و ولایت الهى با سکوت حاصل نمى شود، و از آتش دوزخ با سکوت رهایى حاصل نمى شود، همه اینها به وسیله کلام و سخن به دست مى آید، من هرگز ماه را با خورشید یکسان نمى کنم، حتّى هنگامى که مى خواهى فضیلت سکوت را بگویى با کلام آن را بیان مى کنى و هرگز فضیلت کلام را با سکوت شرح نمى دهى!» (بحارالانوار، جلد ۶۸، صفحه ۲۷۴)

در اینجا معیار روشنى داریم، هرگاه ما سخنانى را که در شبانه روز مى گوییم روى یک نوار ضبط کنیم و بعد با دقّت و سختگیرى و خالى از تعصّب به بررسى آن بپردازیم مشاهده مى کنیم که از میان صدها یا هزاران کلمه که در طول یک شبانه روز از ما صادر شده، مقدار کمى از آن مربوط به اهداف الهى یا حوائج زندگى و ضروریّات حیات مى باشد و بقیّه فضول کلام و سخنان اضافى است که در لا به لاى آن احیاناً مطالب ناروا و گناه آلود یا سخنان مشکوک و مشتبه مى باشد. هدف از سکوت مبارزه با انبوه فضول کلام و سخنان اضافى و بى هدف، و احیاناً بى معنى یا گناه آلود است.

صمت با سکوت فرق می کند

هرگز بهشت با سکوت به دست نمى آید، و ولایت الهى با سکوت حاصل نمى شود، و از آتش دوزخ با سکوت رهایى حاصل نمى شود، همه اینها به وسیله کلام و سخن به دست مى آید

این نکته نیز شایان توجّه است که «صمت» و «سکوت» هر چند در منابع اصلى لغت تقریباً به یک معنى تفسیر شده است، ولى در کلمات بعضى از علماى اخلاق تفاوتى در میان آن دو دیده مى شود; به این معنى که، سکوت ترک کلام بطور مطلق است، ولى «صَمْت» به معنى ترک سخن گفتن در امورى است که هدف صحیحى را تعقیب نمى کند (تَرْک ما لا یَعْنِیهِ) و آنچه براى سالکان الى اللّه و راهیان راه خدا و علاقه مندان به تهذیب نفس ضرورت دارد، بیشتر «صمت» است نه «سکوت»

بنابراین کلام و سخنان باید به سمت و سوی کلام مفید هدایت شوند؛ چرا که بسیاری از سخنان که بر زبان جاری می شود، کم فایده و بیهوده است، سزاوار است که انسان خود ساخته، بر زبان و گفتار خود، کنترل و مراقبت داشته باشد.

این گونه سخن بگوییم

پیامبر اكرم (صلی الله علیه وآله) زبان خویش را نگه می داشت و سخن نمی گفت، مگر در اموری که به آن حضرت مربوط باشد، یا سودمند باشد، وقتی هم سخنی می فرمود، الفت بخش و وحدت آفرین بود، نه اینکه عامل تفرقه باشد و یا موجبات بددلی و کدورت افراد، نسبت به یکدیگر را فراهم آورد. (بحارالانوار، علامه مجلسی، ج١۶، ص١۵١). همچنین فرد خردمند در سخن گفتن، سطح فکر و میزان معلومات طرف مقابل را در نظر می گیرد.

چنانچه امام صادق (علیه السلام) فرمود: «رسول خدا (صلی الله علیه وآله) هرگز با مردم، با عمق عقل و درک خود سخن نگفت و می فرمود: ما پیامبران، ماموریم که با مردم به اندازه ی عقل آنان حرف بزنیم» (همان)
از دیگر ویژگی های سخنان پیامبر (صلی الله علیه وآله) می توان به روشن، گویا و واضح بودن آن اشاره کرد چنانکه هر شنونده ای آن را می فهمید و درک می کرد. (مکارم الاخلاق، طبرسی، ص ٢٣)


- نظرات (0)