سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

وقتی پول عامل بدبختی هاست!

ثروت

خوشبختی و شقاوت انسان ها وابسته به نوع نگاهی است كه به پول دارند چرا كه پول به تنهایی نه می تواند موفقیت افراد را تضمین كند و نه می تواند آن ها را با شكست مواجه كند و این نگاه ما به ثروت و پول است كه نقش مهمی در موفقیت و شكست دارد.

بدین معنا كه اگر نگاه ما به ثروت یك نگاه الهی باشد و آن را چنانچه آیات الهی و امامان معصوم توصیه كرده اند بدست بیاوریم و مصرف كنیم ، این ثروت می تواند گام بزرگی در رسیدن آدم ها به موفقیت باشد وگرنه انسان های زیادی در طول تاریخ بوده اند كه با وجود ثروت های بی شمار لحظه ای خوشبختی و آرامش را تجربه نكرده اند و همیشه در جستجوی راهی برای رسیدن به این دو گوهر گرانسنگ بوده اند.

آیات الهی به برخی از عواملی كه سبب شكست ثروتمندان در طول تاریخ شده است اشاره می كنند، توصیه هایی كه می تواند راهگشای همه افرادی باشد كه عقیده دارند پول و ثروت تنها راه خوشبختی و سعادت در زندگی مادی است كه در این مقاله به معرفی برخی از این عوامل می پردازیم:

اولین تفكری كه سبب شكست ثروتمندان در طول تاریخ شده است آن است كه آنها اعتقاد راسخ داشتند كه با پول می توان همه چیز را خرید و در نتیجه حتی وقتی با انبیای الهی مواجه می شدند همه چیز را منكر می شدند و اظهار كفر می كردند:

(وَ ما أَرْسَلْنا فی‏ قَرْیَةٍ مِنْ نَذیرٍ إِلاَّ قالَ مُتْرَفُوها إِنَّا بِما أُرْسِلْتُمْ بِهِ كافِرُونَ: و [ما] در هیچ شهرى هشدار دهنده‏اى نفرستادیم جز آنكه خوش گذرانان آنها گفتند: «ما به آنچه شما بدان فرستاده شده‏اید كافریم.)( سبأ:  34)

و مهمترین دلیل برای منكر شدن و ایمان نیاوردن به پیامبران الهی را ثروت و فرزندان خود معرفی كرده و اعتقاد داشتند انسان های ثروتمند هیچ گاه مورد عذاب خداوند قرار نمی گیرند:

(وَ قالُوا نَحْنُ أَكْثَرُ أَمْوالاً وَ أَوْلاداً وَ ما نَحْنُ بِمُعَذَّبینَ: و گفتند: «ما دارایى و فرزندانمان از همه بیشتر است و ما عذاب نخواهیم شد)( سبأ: 35)

خداوند متعال در آیات الهی در ابعاد مختلف به پاسخ این گروه پرداخته است:

نکته اول: «قُلْ إِنَّ رَبِّی یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشاءُ وَ یَقْدِرُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُونَ: بگو: «پروردگار من است كه روزى را براى هر كس كه بخواهد گشاده یا تنگ مى گرداند؛ لیكن بیشتر مردم نمى‏دانند.» [سبأ :36]

«اول كسى كه به جهنم وارد مى‏شود، زمامدار نیرومند و چیره ایست كه دادگرى نمى‏كند، و ثروتمندیست كه حقوق الهى را از ثروت‏ خود نمى‏پردازد، و نیازمندى كه متكبّر و خودخواه است»

پاسخ اول به این عقیده آن است که درست است که مساله رزق و روزی افراد و کمی و زیادی آن در دست خداوند است و به مقتضای حکمت و مصلحت آن را در اختیار افراد قرار می دهد اما توجه به این نکته لازم است که خواست انسان و كرامت و حرمتى كه نزد خدا دارد، هیچ اثرى در كمى و زیادى رزقش ندارد.

چه بسا رزق یك مومن، و یك كافر، و یك عاقل دوراندیش، زیاد مى‏شود، هم چنان كه رزق یك احمق و بى عقل زیاد مى‏شود، و چه بسا همین نامبردگان رزقشان كم مى‏شود، و یا در اول زیاد، و در آخر كم مى‏شود، پس زیادى مال هیچ دلالتى بر سعادت و كرامت نزد خدا ندارد.[ تفسیر المیزان، ج‏16، ص: 579]

نکته دوم: خداوند در ادامه حرف های این گروه خط بطلانی بر اعتقاد آنها می كشد و پول و ثروت را در صورتی سبب خوشبختی و موفقیت افراد می داند كه همراه ایمان و عمل صالح باشد و گرنه هر ثروتی نمی تواند آدمی را به قله موفقیت رهنمون سازد:

(وَ ما أَمْوالُكُمْ وَ لا أَوْلادُكُمْ بِالَّتی‏ تُقَرِّبُكُمْ عِنْدَنا زُلْفى‏ إِلاَّ مَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً فَأُولئِكَ لَهُمْ جَزاءُ الضِّعْفِ بِما عَمِلُوا وَ هُمْ فِی الْغُرُفاتِ آمِنُونَ:و اموال و فرزندانتان چیزى نیست كه شما را به پیشگاه ما نزدیك گرداند، مگر كسانى كه ایمان آورده و كار شایسته كرده باشند. پس براى آنان دو برابر آنچه انجام داده‏اند پاداش است و آنها در غرفه‏ها[ى بهشتى‏] آسوده خاطر خواهند بود.)(سبأ:  37)

نکته سوم: خداوند متعال با بیان سرگذشت پیامبران الهی و شیوه موفقیت آنها در رسالت و جذب مردم به روش های مختلفی اشاره می کند، و با بیان این سرگذشت ها، در صدد بیان این مطلب است که اگر چه نگرش درست به پول و ثروت می تواند سبب موفقیت آدمی شود، اما توجه به این نکته لازم است که همه چیز را با پول نمی توان خرید، چنانچه در داستان زندگانی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرماید:

«فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَكِّلین: پس به [بركتِ‏] رحمت الهى، با آنان نرمخو [و پُر مِهر] شدى، و اگر تندخو و سخت دل بودى قطعاً از پیرامون تو پراكنده مى‏شدند. پس، از آنان درگذر و برایشان آمرزش بخواه، و در كار[ها] با آنان مشورت كن، و چون تصمیم گرفتى بر خدا توكل كن، زیرا خداوند توكل‏كنندگان را دوست مى‏دارد.»[آل‏عمران: 159]

اولین تفكری كه سبب شكست ثروتمندان در طول تاریخ شده است آن است كه آنها اعتقاد راسخ داشتند كه با پول می توان همه چیز را خرید و در نتیجه حتی وقتی با انبیای الهی مواجه می شدند همه چیز را منكر می شدند و اظهار كفر می كردند

در حقیقت این آیه شریفه به یکی از مهمترین اصول تربیتی اشاره می کند که با پول و ثروت نمی توان دل ها را به طرف خود جذب کرد و جذب دل ها از جمله عواملی است که با پول خریدنی نیست، چنانچه در سوره مریم نیز به این حقیقت اشاره شده است:

«إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا: كسانى كه ایمان آورده و كارهاى شایسته كرده‏اند، به زودى [خداى‏] رحمان براى آنان محبتى [در دل ها] قرار مى‏دهد.»[ مریم: 96]

در پایان توجه به این نکته مهم لازم است که ممکن است پول و ثروت در دنیا به اعتقاد برخی حلال مشکلات باشد، اما چنانچه اشاره شد این ثروت نیست که حلال مشکلات است بلکه نوع نگرش ما به پول است که می تواند مشکلات را حل و فصل کند چرا که با نگرش منفی به ثروت، نه تنها آدمی نجات پیدا نخواهد کرد بلکه سبب می شود که اولین فردی باشد که در دوزخ وارد می شود چنانچه امام هشتم در این زمینه می فرمایند:

«اول كسى كه به جهنم وارد مى‏شود، زمامدار نیرومند و چیره ایست كه دادگرى نمى‏كند، و ثروتمندیست كه حقوق الهى را از ثروت‏ خود نمى‏پردازد، و نیازمندى كه متكبّر و خودخواه است.» [صحیفة الإمام الرضا علیه السلام/ترجمه حجازى؛ ص27]


- نظرات (0)

عاقبت پافشاری بر گناه


گناه

امان از لحظه ای که شیطان دست به کار می شود و به هر طریق ممکن دل را به سوی خودش می کشاند. شاید اولش سخت باشد؛ چرا که هر چه دل فرد به خدا نزدیک تر باشد، کار شیطان هم سخت تر می شود؛ اما هیهات از زمانی که این دل اندکی نرم شود با شیطان! همان اندک نرمش، می شود اولین پله سقوط و آدمی را تا تباهی می کشاند! بلعم باعورا فقط اندکی نرمش نشان داد و تا تباهی سقوط کرد!
تحولات روحی همانند تحولات جسمی به تدریج رخ می دهد؛ انسان در اثر اعمال صالح به تدریج به مقام قرب الهی می رسد و در اثر اعمال بد و اصرار بر گناه نیز به تدریج از عبودیت حضرت احدیت خارج می شود و تحت ولایت شیطان قرار می گیرد.
«ثُمَّ كَانَ عَاقِبَةَ الَّذِینَ أَسَاؤُوا السُّوأَى أَن كَذَّبُوا بِآیَاتِ اللَّهِ وَكَانُوا بِهَا یَسْتَهْزِئُون»؛ «آنگاه فرجام كسانى كه بدى كردند [بسى] بدتر بود [چرا] كه آیات خدا را تكذیب كردند و آن ها را به ریشخند مى گرفتند».(1)

رفتارهای ناشایست و گناهان به ویژه هنگامی که در وجود انسان ملکه و عادت شوند، مانع بزرگی برای درک وجود پاک او خواهند شد. کسی که به گناه عادت می کند، آلودگی گناه در جانش نفوذ می کند و گناه برای او ملکه و عادت می گردد؛ آنگاه این سد گناه، حجابی نفوذناپذیر در انسان ایجاد می کند و مانع رسیدن انسان به خدا خواهد شد

اگرچه تمام گناهان از آن جهت که تمرد از دستور خداوند تعالی است، بزرگ است، اما با توجه به خصوصیات ذاتی و تبعات مختلف و آثار گوناگونی که در آن ها وجود دارد، می توان حدس زد که تمام گناهان با هم برابر نیستند. 
گناه از آن جهت که مخالفت و سرپیچی از دستورهای پروردگار محسوب می شود، بسیار زشت و ناپسند است و هیچ گناهی از این لحاظ کوچک نیست؛ چنانکه کسی نافرمانی خدا را کوچک بشمارد، مرتکب گناهی بس عظیم شده است.

اثرات گناه در روایات
امام صادق علیه السلام درباره تأثیر گناه بر روح انسان فرموده است: «هنگامی که انسان گناه می کند، در قلب او یک نقطه سیاه پیدا می شود. اگر توبه کند، آن سیاهی محو می شود و در صورتی که توبه نکند و گناهان دیگری مرتکب شود، سیاهی اضافه می گردد تا جایی که تمام قلب را فرا می گیرد و دیگر راهی برای سعادت او باقی نمی ماند».(2)
امام علی علیه السلام نیز فرموده است: «منحرفان، شیطان را معیار کار خود گرفتند و شیطان نیز آن ها را دام خود قرار داد و در دل های آنان تخم گذارد و جوجه های خود را در دامان شان پرورش داد. با چشم های آنان می نگریست و با زبان های آنان سخن می گفت. پس با یاری آن ها بر مرکب گمراهی سوار شد و کردارهای زشت را در نظرشان زیبا جلوه داد؛ مانند رفتار کسی که نشان می داد در حکومت شیطان شریک است و با زبان شیطان، سخن باطل می گوید».(3)

قدم به قدم با پیامدهای گناه
شیطان ابتدا با وسوسه کارش را آغاز می کند و سپس آدمی را به گناهان کوچک وا می دارد، آنگاه او را آرام آرام به سوی گناهان بزرگ تر می کشاند و سپس تخم گذاری می کند و بچه هایش را پرواز می دهد و در نهایت کار به جایی می رسد که زمام اختیار انسان را به دست می گیرد و به جای او تصمیم گرفته و او را اداره می کند.
رفتارهای ناشایست و گناهان به ویژه هنگامی که در وجود انسان ملکه و عادت شوند، مانع بزرگی برای درک وجود پاک او خواهند شد. کسی که به گناه عادت می کند، آلودگی گناه در جانش نفوذ می کند و گناه برای او ملکه و عادت می گردد؛ آنگاه این سد گناه، حجابی نفوذناپذیر در انسان ایجاد می کند و مانع رسیدن انسان به خدا خواهد شد و چه بسا با استمرار و پافشاری بر گناه، امکان زدودن چنین حجابی برای انسان وجود نداشته باشد: «خَتَمَ اللّهُ عَلَى قُلُوبِهمْ وَعَلَى سَمْعِهِمْ وَعَلَى أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ عظِیمٌ»؛ «خداوند بر دل هاى آنان و بر شنوایى ایشان مهر نهاده و بر دیدگانشان پرده اى است و آنان را عذابى دردناك است».(4)

یادمان باشد شیطان هر کسی را با زنجیر خاص خودش می کشاند. بعضی هم که احتیاج به زنجیر ندارند، خود به دنبال او می روند و چه با سرعت هم می روند! اما وا اسفا بر عده ای که در اوج سیاهی، شیطان را به دنبال خود می کشانند!

وقتی بر دل آدمی مُهر نهاده شد و بر دیدگانش حجاب افتاد؛ یعنی دیگر نمی تواند از ابزارهای شناختی که در وجودش است، برای درک حقایق هستی بهره ببرد. 
مُهر نهاده شدن بر دل؛ یعنی مسدود شدن سرچشمه های معرفتی انسان. البته، چون همه کارهای جاری در هستی به لحاظی، به خدا نسبت داده می شود؛ ازاین روست که قرآن می فرماید: خدا بر دل ها مهر نهاده، وگرنه در واقع این گناهان و رفتارهای ناشایست خود آدمی است که سبب می گردد بر دل او مُهر نهاده شود.
اینکه برخی می گویند می خواهند آدم خوبی بشوند و نمی توانند؛ از همین روست که اسیر شیطان شده و در حقیقت شیطان است که آن ها را اداره می کند؛ همانند فرد معتادی که تغییر ماهیت داده و مواد مخدر است که وجود او را اداره می کند!

کلام آخر:

یادمان باشد شیطان هر کسی را با زنجیر خاص خودش می کشاند. بعضی هم که احتیاج به زنجیر ندارند، خود به دنبال او می روند و چه با سرعت هم می روند! اما وا اسفا بر عده ای که در اوج سیاهی، شیطان را به دنبال خود می کشانند!
حواسمان جمع باشد.

پی نوشت ها:
1. روم: 10.
2. اصول کافی، ج2، ص 271.
3. نهج البلاغه، خطبه 7.
4. بقره: 7.


- نظرات (0)

عالمان دنیاپرست و کفار به روایت قرآن کریم

دنیا پرستی

حرص و ولع شدید عالمان دنیاپرست

«وَاتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ الَّذِیَ آتَیْنَاهُ آیَاتِنَا فَانسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشَّیْطَانُ فَكَانَ مِنَ الْغَاوِینَ * وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَلَكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الأَرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِن تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ یَلْهَث ذَّلِكَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِینَ كَذَّبُواْ بِآیَاتِنَا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَكَّرُونَ»؛ «و خبر آن كس را كه آیات خود را به او داده بودیم، براى آنان بخوان كه از آن عارى گشت؛ آنگاه شیطان او را دنبال كرد و از گمراهان شد و اگر مى خواستیم قدر او را به وسیله آن [آیات] بالا مى بردیم، اما او به زمین [دنیا] گرایید و از هواى نفس خود پیروى كرد؛ از این رو داستانش چون داستان سگ است [كه] اگر بر آن حمله ور شوى، زبان از كام برآورد و اگر آن را رها كنى، [باز هم] زبان از كام برآورد. این مثل آن گروهى است كه آیات ما را تكذیب كردند؛ پس این داستان را [براى آنان] حكایت كن شاید كه آنان بیندیشند».(1) 
این آیات چهره انسانی را به تصویر کشیده اند که آیات و نشانه های الهی به وی ارزانی شده، مورد فضل و رحمت الهی قرار گرفته، از علوم الهی بهره مند گردیده و فرصت مناسبی برای رشد و هدایت در اختیار وی قرار گرفته است؛ اما او با تمامی این حالات، این خلعت را از تن به درآورده و همان آیات و علوم الهی را که در آغاز چنان به او احاطه داشت که همچون پوست تن او شده بود، ناگهان از این پوست بیرون آمده و همچون ماری که از پوست چسبیده به تنش بیرون می جهد، وی نیز با زحمت و فشار از این پوست بیرون می آید و از آیات الهی که همچون پوسته محافظ و سپر محکمی او را در بر گرفته بود، با یک چرخش تند خارج می گردد و از اوج عزت به حضیض ذلت فرو می غلتد تا جایی که شیطان در او طمع ورزیده و او را زیر چتر حمایت خود می گیرد.(2) 
در حدیثی از امام باقر علیه السلام آمده است: «این آیه در اصل درباره بلعم باعورا است؛ سپس خداوند آن را به عنوان مثال درباره افراد این امت یعنی کسانی که هوی پرستی را بر خداپرستی و هدایت الهی مقدم شمارند، ارائه کرده است».(3) 
چه بسیار عالمان دینی ای که با وجود شناخت حقیقت دین، باز مسیر حق را رها کرده و در بیراهه ها گمراه شده اند و سرمایه های علمی خود را در راه تحریف حقایق و به سود خودکامگان و سلاطین جور و قدرت های پوشالی خرج کرده اند.

کافران غوطه ور در دریای ظلمت

کافرانی که از نور ایمان بی بهره اند، به کسی می مانند که در چنین ظلمات مضاعفی گرفتار شده اند، برعکس مؤمنان روشن ضمیر مصداق «نورٌ علی نور» هستند

«أَوْ كَظُلُمَاتٍ فِی بَحْرٍ لُّجِّیٍّ یَغْشَاهُ مَوْجٌ مِّن فَوْقِهِ مَوْجٌ مِّن فَوْقِهِ سَحَابٌ ظُلُمَاتٌ بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ إِذَا أَخْرَجَ یَدَهُ لَمْ یَكَدْ یَرَاهَا وَمَن لَّمْ یَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُورًا فَمَا لَهُ مِن نُّورٍ»؛ «یا [كارهایشان] مانند تاریكی هایى است كه در دریایى ژرف است كه موجى آن را مى پوشاند [و] روى آن موجى [دیگر] است [و] بالاى آن ابرى است؛ تاریكی هایى است كه بعضى بر روى بعضى قرار گرفته است، هرگاه [غرقه] دستش را بیرون آورد، به زحمت آن را مى بیند و خدا به هر كس نورى نداده باشد، او را هیچ نورى نخواهد بود».(4) 
دریای خروشان و عمیقی را در نظر بگیرید. نور آفتاب که قوی ترین نورهاست، تا حد معینی در این دریا نفوذ می کند؛ به طوری که در اعماق بیشتر ظلمت دائم و شب جاویدان حکمفرماست؛ زیرا در آنجا مطلقا نوری وجود ندارد. اگر آب بدون تلاطم باشد، نور را بهتر منعکس می کند، اما امواج متلاطم شعاع نور را در هم می شکند و مقدار کمتری از آن به اعماق آب نفوذ می کند. اگر بر این امواج خروشان ابری تیره و تار سایه افکنده باشد، ظلمتی که از آن حاصل می شود، ظلمتی است فوق العاده متراکم. ظلمت اعماق آب از یک سو، ظلمت امواج خروشان از سوی دیگر ظلمت ابر تاریک از سوی سوم، ظلماتی است که بر روی یکدیگر قرار گرفته اند و بدیهی است که در چنین ظلمتی نزدیک ترین اشیا قابل رؤیت نخواهد بود؛ حتی اگر انسان دست خود را پیش چشمش قرار دهد، آن را نمی بیند.
کافرانی که از نور ایمان بی بهره اند، به کسی می مانند که در چنین ظلمات مضاعفی گرفتار شده اند، برعکس مؤمنان روشن ضمیر مصداق «نورٌ علی نور» هستند.

کلام آخر:

آیه شریفه از باطن هولناک مملو از ظلمت ها و تاریکی های متراکم و هراس انگیز کفار خبر می دهد؛ باطنی وحشتناک که تمام حواس انسانی در آن از کار می افتد و نزدیک ترین اشیای محیط بر او پنهان می شود، حتی خودش را نمی تواند ببیند تا چه رسد به دیگران! در چنین ظلمت هول انگیزی، انسان در تنهایی مطلق و جهل و بی خبری کامل فرو می رود؛ نه راه را پیدا می کند، نه همسفرانی دارد و نه  موضع خود را می شناسد، و نه وسیله ای در اختیار دارد؛ زیرا از منبع نور ،نور «الله» کسب روشنایی نکرده و در حجاب خودبینی و جهل و نادانی فرو رفته است.(5)

پی نوشت ها:
1. اعراف: 176 175.
2. سید قطب، تفسیر فی ظلال القرآن، ج3، ص 1396.
3. طبرسی، مجمع البیان، ج4، ص 769.
4. نور: 40.
5. ر.ک: مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج 14، ص 494 492.


- نظرات (0)

ویروسی خطرناک تر از ویروسHIV و ایبولا

 خطرناک ترین ویروسهای و میکروب های دنیا که زندگی انسان را در معرض تهدید جدی قرار می دهد چیست و چگونه عمل می نماید، و در چه فضایی به وجود می آیند؟

ایدز

آیا تا کنون به ضعف و سستی جسم خود در مواجه با کوچک ترین موجوداتی همچون ویروس پی برده اید، حتی انسان های قدرتمند نیز هنگام تماس با ویروس ها و میکروب هایی که با چشم غیر مصلح قابل رؤیت نیستند، به سخت ترین دردها و بیماری ها مبتلا می شوند به طوری که توانایی زندگی روز مره و عادی از آنها سلب می شود. سؤال مهمی که در ادامه لازم است از مخاطبین فرهیخته پرسیده شود؛ خطرناک ترین ویروسهای و میکروب های دنیا که زندگی انسان را در معرض تهدید جدی قرار می دهد چیست و چگونه عمل می نماید، و در چه فضایی به وجود می آیند؟

خطرناکترین ویروس های دنیا

چه چیزی برای انسان سخت تر از این که در زندگی ابدی و جاودان به واسطه گرفتار شدن در دام ویروس گناه محکوم به آتش قهر الهی شود. «وَ مَنْ جاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَكُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِی النَّارِ هَلْ تُجْزَوْنَ إِلاَّ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ؛[نمل، آیه 90] و آنها كه اعمال بدى انجام دهند، به صورت در آتش افكنده مى شوند آیا جزایى جز آنچه عمل مى كردید خواهید داشت؟!»

جالب است که ما انسانها آنقدر به جسم خود بها و ارزش می دهیم که بسیاری از علوم و دانش ها همه به خاطر جسم و در خدمت سلامتی انسان می باشند. کتابهای فراوان میکرب شناسی، کشف و شناسایی میکروبهایی که با امکانات عادی و معمول قابل شناسایی نیستند همه به خاطر نجات جسم ضعیف و ناتوان انسان است تا اینکه زندگی بهتری داشته باشد.

شناسایی میکروب های خطرناکی همچون HIV،  ویروس ماربورگ، ایبولا، آنفولانزای پرندگان، ویروس جونین، تنها گوشه ای از زحمات قابل تقدیر دانشمندان میکروب شناس است که در سالهای متمادی کشیده اند، هر چند این فعالیت ارزشمند علمی قابل تقدیر است ولی تنها به خاطر زندگی چند صباح دنیا است. 
به خاطر این که انسان بتواند چند سال بیشتر در دنیا زندگی بهتر و بدون بیماری را تجربه نماید، سوال مهم و اساسی که ذهن اندیشمندان دینی را به خود مشغول می نماید این است که آیا زندگی دنیا سزاوار این نیست که مورد آسیب شناسی قرار بگیرد؟ آیا دلسوزان و عاشقان زندگی زیبا و آرامش بخش ، نمی بایست تدبیری می اندیشیدند و تمهیدات آن زندگی را نیز مورد ارزیابی و شناسایی قرار می دادند؟

گناه و معصیت بلای جان انسان

در جهان بینی و منطق اسلام انسان موجودی چند بعدی است، که علاوه بر ظاهر مادی دارای روحی الهی و غیر مادی است. در آموزه های اسلامی همان طور که جسم و وجود مادی انسان مورد توجه و اهمیت قرار دارد روح و جان او نیز که حقیقت انسانی از آن نشأت می گیرد مورد اهمیت و ارزش است؛ چرا که زندگی و سعادت ابدی  و ماندگار در گرو سلامتی روح انسان می باشد، به همین جهت مکتب اسلام گامی مقدس و خدمتی ماندگار به جهان بشریت نموده و با معرفی و بیان آسیب های خطرناک ترین ویروس های دنیا، تهدیدها و بیماری های پیش روی جسم و روح انسان را گوشزد کرده  است. 
تهدیدات خطرناکی همچون؛ گرفتار شدن در دام سکس، فحشا، هرزه گی، بی بند و باری و همجنس بازی، لواط و زنا. گناهانی که نه تنها زندگی دنیا بلکه خسران و نابودی حیات اخروی را برای انسان به دنبال دارد. چه چیزی برای انسان سخت تر از این که در زندگی ابدی و جاودان به واسطه گرفتار شدن در دام ویروس گناه محکوم به آتش قهر الهی شود. «وَ مَنْ جاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَكُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِی النَّارِ هَلْ تُجْزَوْنَ إِلاَّ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ؛[نمل، آیه 90] و آنها كه اعمال بدى انجام دهند، به صورت در آتش افكنده مى شوند آیا جزایى جز آنچه عمل مى كردید خواهید داشت؟!».

فحشا لذتی کوتاه، عذابی ماندگار

یکی از خطرناکترین و مهلکترین گناهانی که سعادت دنیا و آخرت افراد را تحت تأثیر خود قرار می دهد گناه شوم و شنیعی است که  هرگاه در جامعه و سرزمینی رواج یابد برکت و خیرات را با خود از بین خواهد برد و عذاب و نقمت ابدی را برای افراد به بار می آورد. 
در فرهنگ قرآن به شدت از این فعل غیر اخلاقی نهی شده است: « وَ لا تَقْرَبُوا الزِّنى إِنَّهُ كانَ فاحِشَةً وَ ساءَ سَبیلاً؛[اسراء، آیه 32] و نزدیك زنا نشوید، كه كار بسیار زشت، و بد راهى است!». 
گناه زشت و شوم زنا آن قدر مورد نکوهش خدای رحمان است که برای جلوگیری از شیوع و ارتکاب آن در جامعه شخص خاطی از رأفت اسلامی برخوردار نمی شود و باید مورد مجازات قرار گیرد. « الزَّانِیَةُ وَ الزَّانی فَاجْلِدُوا كُلَّ واحِدٍ مِنْهُما مِائَةَ جَلْدَةٍ وَ لا تَأْخُذْكُمْ بِهِما رَأْفَةٌ فی دینِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِر؛[نور، آیه2] هر یك از زن و مرد زناكار را صد تازیانه بزنید و نباید رأفت (و محبّت كاذب) نسبت به آن دو شما را از اجراى حكم الهى مانع شود، اگر به خدا و روز جزا ایمان دارید».

آثار و پیامدهای خطرناک زنا

1-فقر و نداری و از دست دادن برکت

شیخ صدوق از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله و سلم) این چنین نقل می کند: «أَرْبَعَةٌ لَا تَدْخُلُ بَیْتاً وَاحِدَةٌ مِنْهُنَّ إِلَّا خَرِبَ وَ لَمْ یُعْمَرْ بِالْبَرَكَةِ الْخِیَانَةُ وَ شُرْبُ الْخَمْرِ وَ السَّرِقَةُ وَ الزِّنَاءُ؛[1] .. پیامبر خدا صلّى اللَّه علیه و آله فرمود: چهار چیز باشد كه یكى از آنها به خانه اى در نیاید جز آنكه آن را ویران كند و بركت را از آن دور سازد: خیانتكارى، دزدى، شرابخوارى و زنا.» و همچنین نقل شده که حضرت فرمودند:  «وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله الزِّنَا یُورِثُ الْفَقْرَ وَ یَدَعُ الدِّیَارَ بَلَاقِع ؛[2] زنا موجب فقر و تنگدستى است و آبادیها را بدون سكنه باقى می گذارد».

2- محروم شدن از رحمت الهی

از جمله آثار و پیامدهای خطرناکی که در متون روایی برای این گناه زشت بیان شده، محروم شدن از رحمت الهی است. در روایتی از امام باقر (علیه السلام) این چنین بیان شده است: «خدای متعال با سه كس در قیامت سخن نمی گوید و به آنان نظر لطف و رحمت نمی كند، از جمله آنان پیر مرد زناكار است».[3] و همچنین در روایت دیگر از امام صادق (علیه السلام) وارد شده است: «خداوند به سه كس نظر لطف و رحمت نمی افكند و با آنان سخن نمی گوید و آنان را پاكیزه نمی گرداند و برای آنان عذاب دردناك در نظر گرفته شده است: از جمله آنان زنی است كه صاحب شوهر است و زنا می کند».[4]

3- عذابهای وحشتناک قبر و قیامت

پیامبر خدا صلّى اللَّه علیه و آله فرمود: چهار چیز باشد كه یكى از آنها به خانه اى در نیاید جز آنكه آن را ویران كند و بركت را از آن دور سازد: خیانتكارى، دزدى، شرابخوارى و زنا

از جمله آثار زنا مبتلا شدن به عذاب شدید قبر است، كه انسان زانی به آن دچار می شود. در روایت از پیامبر گرامی اسلام نقل شده است: «و هر كس با زنى مسلمان، یا یهودى، یا نصرانى، یا مجوسى- آزاد باشد یا كنیز- زنا كند، و بعد توبه نكند و با اصرار به این عمل خلاف بمیرد، خداوند سیصد هزار دریچه به قبرش بگشاید كه از آنها مارها و عقرب ها و شرارهاى آتش به قبرش هجوم آورند، و او بدین وضع تا روز قیامت بسوزد، و چون از گور برخیزد از بوى بد و عفونت او همه مردم محشر در عذاب باشند، و بدان شناخته شود و به عملى كه در این دنیا مرتكب مى شده تا این كه امر شود او را به دوزخ برند».[5]

4- زندگی نافرجام و مرگ ناگهانی

چه بسیار افرادی که اگر به این گناه شوم در زندگی مبتلا نمی شدند می توانستند با خوبی و آرامش زندگی خود را در این دنیا ادامه دهند و توشه ای برای آخرت خود بر چینند ولی طمع گناه خطرناک زنا این فرصت ارزشمند را از آنان گرفته است. در منابع روایی نقل شده است: «هر گاه زنا پدید آید، مرگ های ناگهانی نیز پدید خواهد آمد.»[6]

سخن آخر:

با توجه به اهمیت و ماندگاری زندگی ابدی و اینکه سعادت ابدی در گرو آلوده نشدن روح به گناهان و معاصی است، سزاوار است انسان به عواقب شوم و خطرناک معاصی همچون زنا توجه خاص داشته و هیچگاه برای توهم لذتی کوتاه زندگی، خود را از سعادتمند آخرت محروم نماید.

 پی نوشت ها:
[1].  ثواب الأعمال و عقاب الأعمال: ص242.
[2]. من لا یحضره الفقیه: ج 4، ص 20، ح 4978.
[3]. مجلسی، بحار الانوار: ج76، ص24.
[4]. همان: ج76، ص25.
[5].  من لا یحضره الفقیه: ج 4، ص 12.
[6]. مجلسی، بحار الانوار: ج76، ص23.


- نظرات (0)

هنگامی که انسان از صورت انسانی خارج می شود!

نقاب صورت

قرآن مجید طعام گسترده و سفره پر نعمت الهى است که هر کس به اندازه ظرفیت وجودى خودش، از این خوان پر برکت برخوردار مى گردد؛ دانشمندان، فیلسوفان، عارفان و افراد عامّى هر کدام به اندازه توان و پیمانه تفکّر و معرفت خویش از آن بهره مند مى گردند.

نقش مثل هاى قرآنى در اثبات معارف الهى

در مثل هاى قرآن، نوعاً مسائل معنوى، عقلى و عقیدتى که غیر قابل دیدن با چشم سر است، به محسوسات و چیزهاى قابل رؤیت تشبیه شده تا آن مطالب معنوى، در ذهن جایگزین و اطمینان بخش گردد. زیرا اُنس و اُلفت انسان بیشتر با محسوسات و اشیاى دیدنى است و حقایق پیچیده عقلى از دسترس افکار تا اندازه اى دورتر مى باشد، مثلها و تشبیهاى معقول به محسوس، آنها را از فاصله دوردست نزدیک مى آورد و در آستانه حسّ قرار مى دهد. علاوه بر این، مثال هماهنگ و منطبق با مقصود، نقش به سزایى در مجاب کردن و خاموش ساختن افراد لجوج دارد. بنابراین مثل در توضیح و تفهیم و اثبات حقایق و مغلوب کردن لجوجان نقش انکار ناپذیرى دارد.

یکی از مواردی که در قرآن کریم به عناوین مختلف انسان را به شکل های مختلفی از حیوانات تشبیه کرده است، موضوع تجسم اعمال است.
تجسم عمل در قرآن کریم به سه گونه تصویر شده است که یک نوع آن مربوط به دنیاست و شکل دیگر آن مربوط به آخرت و نوع سوم آن، هم در دنیا و هم در آخرت وجود خواهد داشت.
در این فرصت به بخش سوم تجسم اعمال می پردازیم ...
یکی از اشکال تجسم عمل به این معنا است که اعمال انسان، تأثیر به سزایى در تکوین هویت او دارد و عمل هرکسی براى او «ملکه» مى سازد. این هویت و شخصیت، در دنیا و آخرت همراه اوست.

یکی از اشکال  تجسم عمل به این معنا است که اعمال انسان، تأثیر به سزایى در تکوین هویت او دارد و عمل هرکسی براى او «ملکه» مى سازد. این هویت و شخصیت، در دنیا و آخرت همراه اوست 

از نظر قرآن کریم و روایات، بلکه از نظر عقل، تناسخی در انسان ها وجود دارد و آن این است که اعمال او؛ خوب یا بد؛ به تدریج، شخصیت او را تغییر می دهد. این تناسخ، غیر از آن تناسخِ باطل است و ربطى به آن ندارد؛ زیرا به قول مرحوم صدرالمتألهین، پذیرش آن تناسخِ باطل، پذیرش تناسخ به معنای برگشت از فعل به قوه است و برگشت فعل به قوه محال است.
بزرگانی نظیر مرحوم صدرالمتألهین، ضمن قبول دو معنای اول و دوم از تجسم عمل، بر شکل سوم آن پافشاری دارند و این معنا از تجسم عمل را اصل می دانند.

عادت به انجام گناه انسان را از صورت انسانی خارج می کند

بر اساس شکل سوم تجسم عمل، عادت به گناه و انجام اعمال زشت و ناپسند، انسان را از صورت انسانی خارج می کند و شخصیت درونی او را به یک حیوان تبدیل می کند. مثلاً پیروی از هوا و هوس، شهوت رانی، غوطه ور شدن در شهوات نفسانی، او را به صورت میمون درمی آورد. ظلم، جنایت، حق الناس و درنده خویی، او را مبدل به سگ می کند. حقه بازی و نیرنگ، او را شبیه یک حیوان موذی و بدجنس مانند روباه می سازد. اگر کسی در دنیا توبه نکند و درون خود را شستشو ندهد، کم کم تناسخ باعث می شود به صورت یک حیوان درآید.
همچنین اعمال صالح و شایسته، هویت و شخصیت درونی انسان را به یک انسان کامل تغییر می دهد. بروز این شخصیت، هم در دنیا و هم در آخرت است و در بهشت، حورالعین از عشق او حیران می مانند. در حالی که حورالعین از نظر زیبایی بی نظیر هستند، اما در مقابل انسان کامل که زیبایی خاصی دارد و از نظر روحی، منهای صفات رذیله، منهای جهل و مرض و نقصان است، متحیر می مانند.

تحلیل تشبیه انسان به حیوانات در قرآن کریم

آیاتی در قرآن کریم وجود دارد که برخی از انسان ها را به حیواناتی نظیر سگ [أعراف / ۱۷۶] یا الاغ [جمعه / ۵] تشبیه می کند یا بعضی از افراد را مثل حیوانات و پست تر از آنها می شمارد [اعراف / ۱۷۹] و حتی در جایی می فرماید: آنها از هر جنبنده ای پست تر هستند. [أنفال / ۲۲]
دسته ای از مفسران، آن آیات شریفه را از باب تشبیه و یا از باب سرزنش شمرده اند، اما باید گفت: این آیات شریفه، از حقیقت شخصیت برخی انسان ها خبر می دهد و با بیان واقعیات، هویت آن افراد را تبیین می فرماید. بنابراین خداوند متعال نه قصد اهانت به بندگان خود را دارد، نه از این آیات قصد انشاء دارد، بلکه این گونه آیات اخباری است و صرفاً خبر از واقعیت می دهد.
به عبارتی اگر افکار، گفتار و کردار انسان ناشایست و بد باشد، به تناسب آن اعمال، انسان به صورت حیوانى شهوت پرست یا بوزینه اى شکم پرست یا خوکى متکبر یا پلنگى ظالم یا سگى هار و خلاصه به صورتى زشت و پلید جلوه خواهد کرد. چنان که اعمال نیکو و شایسته، از او انسان کامل می سازد.

اگر افکار، گفتار و کردار انسان ناشایست و بد باشد، به تناسب آن اعمال، انسان به صورت حیوانى شهوت پرست یا بوزینه اى شکم پرست یا خوکى متکبر یا پلنگى ظالم یا سگى هار و خلاصه به صورتى زشت و پلید جلوه خواهد کرد. چنان که اعمال نیکو و شایسته، از او انسان کامل می سازد

مثلاً قرآن کریم با بیان آیه «إِن شَر الدوَاب عِنْدَ اللهِ الصم الْبُکْمُ الذینَ لا یَعْقِلُونَ» [ أنفال / ۲۲]، خبر می دهد: کسی که تعقل ندارد، کسی که کور باطن و کر باطن است.
در آیه دیگری می فرماید: «مَثَلُ الذینَ حُملُوا التوْراةَ ثُم لَمْ یَحْمِلُوها کَمَثَلِ الْحِمارِ یَحْمِلُ أَسْفاراً بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الذینَ کَذبُوا بِآیاتِ اللهِ وَ اللهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظالِمینَ» [ جمعه / ۵]
این آیه نیز به بیان یک خبر می پردازد و آن اینکه عالم بی عمل در قیامت به صورت الاغی وارد صف محشر می شود. به بیان دیگر، آیه شریفه، علمِ عالم بی عمل را نظیر بار کتاب یک الاغ می داند که برای او هیچ فایده ای ندارد.

گناهکاران در دنیا هم شخصیت حیوانی دارند

همچنین در قرآن کریم می خوانیم: «فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُکْهُ یَلْهَث » [ أعراف / ۱۷۶] آیا خداوند متعال در این آیه قصد سرزنش بندگان و ناسزاگویی به آنان را داشته است؟ در اینجا هم باید بگوییم: خداوند سبحان، ناسزا نمی گوید، بلکه هشدار می دهد و با خبر دادن از یک واقعیت می گوید: برخی افراد در اثر اعمال خود، به صورت یک سگ وارد محشر می شوند.
این اشخاص در دنیا هم هویت حیوانی دارند، اما هویت آنان مخفی است و کسانی که چشم بصیرت دارند، می توانند شخصیت حقیقی آنها را ببینند.

کلام آخر:
با توجه به نکاتی که گفته شد این سؤال مطرح می شود که با توجه به اینکه در سوره اعراف آیه ١٧٩ می خوانیم:« أُولَٰئِكَ كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولَٰئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ: آنان مانند چهارپایانند بلكه گمراه ترند؛ اینانند كه غافل [ازمعارف و آیات خداى] اند.
چرا خداوند برخی از انسان ها را حیوان و یا حتی کمتر از حیوان می نامد؟ آیا این بی ادبی و جسارت نیست؟
اگر نگاهی به نقش حیوانات در زندگی بشر داشته باشیم، می توانیم راز این مطلب و علت تشبیه گروهی از انسان ها به حیوانات را در یابیم :
مثلا کلاغ نقش معلم را برای انسان داشته  زمانی که به قابیل فهماند چگونه باید برادر خود را خاک کند.
یا هدهد نقش سفیر را در زمان حضرت سلیمان علیه السلام به عهده داشته است. 
و یا عنکبوت نقش نگهبان را در زمان پیامبر صلی الله و علیه و آله برای حفظ ایشان از دشمنان بر عهده گرفت.
و یا حیوانات دیگری که نقش باربری و یا تهیه ی مواد خوراکی انسان را به عهده دارند.
حال به نظر شما انسان هایی که وسایل آزار و اذیت و یا کشتار هم نوعان خود را فراهم می کنند و دست به غارت و کشتارهای فجیع می زنند از این حیوانات پست تر نیستند.!!!
- نظرات (0)

پنج گناه بزرگ شیخ نمر!

شیخ نمر

هنوز خبر شهادت مردم بی گناه یمن در اذهان عموم فروکش نکرده است که خبر شهادت مظلومانه شیخ مجاهد، شیخ باقرالنمر این مدافع آزادی حقوق بشر در رسانه ها دل هر انسان منصف و آزادی را به درد آورد. سوالات بی پاسخ فراوانی در خصوص این جنایت ددمنشانه افکار آزادی خواهان مسلمان را به خود مشغول می سازد. آیا بهای آزاد اندیشی و دیکتاتور ستیزی قتل و شهادت است؟ مگر نه این است که در فرهنگ اسلام، خون انسانها از بالاترین حرمتها برخوردار می باشد، پس چگونه در سرزمین وحی این چنین راحت به آموزه های قرآنی و دینی دهن کجی می شود؟

از رسول اکرم (صلی الله علیه واله و سلم) نقل شده است: «إِنَّ النّاسَ إِذا رَأَوُا الظّالِمَ فَلَمْ یَأْخُذوا عَلى یَدَیْهِ أَوْشَكَ أَنْ یَعُمَّهُمُ اللّه بِعِقابٍ مِنْهُ؛ [3]مردم آنگاه كه ظالم را ببینند و او را باز ندارند، انتظار مى رود كه خداوند همه را به عذاب خود گرفتار سازد.»

شیخ نمر شهادتت مبارک

بر اساس آموزه های صریح قرآنی کسانی که در راه خدا به مقام شامخ شهادت دست می یابند هرگز نمرده اند و نزد خدای متعال متنعم و مسرورند،[1] هر چند آل سعود سعی داشت با قتل رهبر شیعیان عربستان قدرت شیعیان آن سرزمین _که جمعیت حدود هفت میلیونی را تشکیل می دهند _ را کاهش دهد، ولی با شهادت او یاد و نام و رسالت این رهبری شیعی را تا ابد در اذهان مسلمانان جهان زنده نگه داشت.
نه تنها قتل و کشتار رهبر شیعیان عربستان ضامن بقای دولت استبدادی و وهابی آل سعود نیست؛ بلکه خون به ناحق ریخته این مسلمان آزادی خواه گریبان دولتمردان و مستبدان آل سعود را خواهد گرفت: «وَ مَن یَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُّتَعَمِّدًا فَجَزَآؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِدًا فِیهَا وَغَضِبَ اللّهُ عَلَیْهِ وَلَعَنَهُ وَأَعَدَّ لَهُ عَذَابًا عَظِیمً؛[ النساء/ ۹۳] و هر كس عمداً مؤمنى را بكشد، كیفرش دوزخ است كه در آن ماندگار خواهد بود و خدا بر او خشم مى گیرد و لعنتش مى كند و عذابى بزرگ برایش آماده ساخته است.»
هر گاه لعنت خدا دامن استبداد و خودکامگی آل سعود را بگیرد دیری نخواهد پایید که پایه های آن حکومت رنگ و بوی اختلاف و چند دسته گی و فروپاشی را به خود خواهد دید.

جرم و گناه شیخ باقر النمر در منطق آل سعود!

1-ایستادگی بر عهد و پیمان با خدا

به راستی جامعه مسلمین سرزمین عربستان و جهان اسلام باید این سوال مهم را مطرح نمایند که جرم و گناه شیخ باقرالنمر چه بود؟ آیا اگر کسی با منطق قرآنی خود سعی داشته باشد در مقابل استبداد و مدیریت اعراب جاهلی _ که حتی حرمت خون مسلمان را در ماههای حرام محترم نمی شمرند_ بایستد سزاوار مرگ است.
آیا اگر رهبری بنا به مسئولیت و وظیفه شهروندی و مسلمانی خود حقوق به حق جامعه شیعی را در آن سرزمین مطالبه نماید باید خون او بر زمین ریخته شود؟
جرم شیخ باقر النمر این بود که بر سر عهد و پیمان خود با خدای خویش بود. او با خدای خود پیمان ایستادگی و جهاد در برابر ظلم و ستم دستگاه استبداد را بسته بود و تا آخرین لحظه زندگی خود بر سر پیمان خود ماند و مزد الهی خود را دریافت نمود. «مِنَ الْمُؤْمِنینَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدیلاً؛[احزاب،آیه23] در میان مؤمنان مردانى هستند كه بر سر عهدى كه با خدا بستند صادقانه ایستاده اند بعضى پیمان خود را به آخر بردند (و در راه او شربت شهادت نوشیدند)، و بعضى دیگر در انتظارند و هرگز تغییر و تبدیلى در عهد و پیمان خود ندادند».

2- مبارزه با ظلم و استبداد بی شمار آل سعود!

در منطق و فرهنگ قرآن، هر انسانی موظف است در مقابل ظلم و خودکامگی های اجتماعی ایستادگی نماید و با هر وسیله ای مانع ظلم و استبداد باشد. بر کسی پوشیده نیست، سیاست استبدادی و ظالمانه آل سعود منحصر در سرزمین عربستان نبوده؛ بلکه آتش ظلمشان سایر سرزمینها را فراگرفته است. تجهیز و تشکیل سازمانها و گروه های تروریستی و تکفیری که موجب بر زمین ریختن خون افراد بی گناه بیشماری شد، تنها گوشه ای از پرونده سیاه و ننگین دولت آل سعود است که شیخ باقر النمر به خاطر مخالفت با آن سیاست های شیطانی محکوم به مرگ و شهادت گردید.
هر چند خاندان آل سعود مزد ظلم ستیزی شیخ نمر را قتل با شمشیر انتخاب کردند، ولی خداوند متعال اجری دیگر برای او مشخص نمود: از رسول اکرم (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده است: «...  مَنْ أَخَذَ لِلْمَظْلُومِ مِنَ الظَّالِمِ كَانَ مَعِی فِی الْجَنَّةِ مُصَاحِبا...؛[2] هر كسى داد ستمدیده اى را از ستمگر بگیرد، در بهشت همراه و همنشین من باشد.»

جرم شیخ باقر النمر این بود که بر سر عهد و پیمان خود با خدای خویش بود. او با خدای خود پیمان ایستادگی و جهاد در برابر ظلم و ستم دستگاه استبداد را بسته بود و تا آخرین لحظه زندگی خود بر سر پیمان خود ماند و مزد الهی خود را دریافت نمود. «مِنَ الْمُؤْمِنینَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدیلاً؛ [احزاب،آیه23] در میان مؤمنان مردانى هستند كه بر سر عهدى كه با خدا بستند صادقانه ایستاده اند بعضى پیمان خود را به آخر بردند (و در راه او شربت شهادت نوشیدند) و بعضى دیگر در انتظارند و هرگز تغییر و تبدیلى در عهد و پیمان خود ندادند».

3-شنیدن ندای مظلومان مسلمان!

از دیگر وظایف مهم یک مسلمان، اجابت ندای مظلوم و دستگیری از اوست. هر گونه سکوت و بی توجهی به یاری طلبان، ظلمی نا بخشودنی و غیر قابل جبران است که خسران بزرگی را به دنبال دارد. در اهمیت و ارزش رسیدن به فریاد مظلوم همین بس که در روایتی از رسول اکرم (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده است: « إِنَّ النّاسَ إِذا رَأَوُا الظّالِمَ فَلَمْ یَأْخُذوا عَلى یَدَیْهِ أَوْشَكَ أَنْ یَعُمَّهُمُ اللّه بِعِقابٍ مِنْهُ؛ [3] مردم آنگاه كه ظالم را ببینند و او را باز ندارند، انتظار مى رود كه خداوند همه را به عذاب خود گرفتار سازد.»
وظیفه هر مسلمانی در این خصوص ابراز انزجار و فریاد علیه ظالم است چرا که در منابع روایی ذکر شده است «وَ مَنْ سَمِعَ رَجُلًا یُنَادِى یَا لَلْمُسْلِمِینَ فَلَمْ یُجِبْهُ فَلَیْسَ بِمُسْلِمٍ؛ [4] هر كسى فریاد و استغاثه انسانى را بشنود كه مسلمانان را به یارى و كمك مى طلبد و به یارى او نرود، مسلمان نیست.»
جرم شیخ باقرالنمر این بود که ندای مظلومانی را که طلب یاری نموده بودند را اجابت کرده و لذا برای استیفای حقوق آنان به پا خواسته بود.

4- سخن نیکو و قول حق داشتن!

گناه بزرگ دیگری که شیخ نمر به آن متهم بود، صراحت لهجه و بیان قول حق بود. ایشان نمی توانست ظلم را ببیند و سکوت کرده و در مقابل انحرافات بزرگی که در جامعه اسلامی به وقوع می پیوست سکوت نماید.
جرم شیخ نمر عدم سکوت بود. ایشان مانند بعضی مسلمانان که اگر شکمشان سیر باشد همه چیز را فراموش می کنند نبود. هر چند آل سعود روشنگری و بیان حق را از شیخ نمر بر نتافت؛ این در حالی است که گفتگوی حکمت آمیز یکی از دستورات صریح قرآن مجید است. «ادْعُ إِلِى سَبِیلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبِیلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ؛[ النحل/۱۲۵] مردم را با حکمت و اندرز نیکو به راه پروردگارت بخوان و با بهترین، شیوه با آنان مجادله کن زیرا پروردگار تو به کسانی که از راه او منحرف شده اند آگاه تر است و هدایت یافتگان را بهتر می شناسد».

5- امر به معروف  و نهی از منکر

گناه دیگر شیخ نمر امر به معروف و نهی از منکر دولت آل سعود بود. جنایات فراوان و ناتمام آل سعود، وظیفه نهی از منکر را بر تمام مسلمانان واجب نموده و این شیخ نمر بود که با شجاعت و دلیری به استقبال شهادت رفته و برای جلوگیری از منکرات بزرگ سیاسی و اجتماعی و حتی دینی هیچ گونه ترس و واهمه ای به خود راه نداد و امر الهی را امتثال نمود. در واقع گناه شیخ نمر این بود که امر الهی را اجابت نمود. « ... اْلآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النّاهُونَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ الْحافِظُونَ لِحُدُودِ اللّهِ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنینَ » [توبه، آیه 112] .آمران به معروف، نهی کنندگان از منکر، و حافظان حدود (و مرزهای) الهی، (مؤمنان حقیقی اند)؛ و بشارت ده به (اینچنین) مؤمنان!

سخن آخر

هر چند حکومت دیکتاتوری آل سعود یکی از رهبران بزرگ شیعیان عربستان را با حکم ظالمانه خود محکوم به مرگ نمود؛ ولی تاریخ این جرم را در خود ثبت خواهد نمود و شهادت شیخ نمر بهانه شکل گیری شخصیت هایی همچون شیخ نمر خواهد بود.

پی نوشت ها:
 [1]. سوره آل عمران، آیات 170و169. «وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلُوا فی سَبیلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ؛ فَرِحینَ بِما آتاهُمُ اللَّه».
[2]. کنز الفؤاد: ج۱، ص ۱۳۵.
[3]. نهج الفصاحه: ص ۳۲۳، ح ۸۳۳.
[4]. الكافی: ج ۲، ص۱۶۴، ح۵.


- نظرات (0)

با این عمل رزق خود را زیاد کنیم!


زکات

خداوند متعال در برخی از آیات قرآن کریم به برخی از ویژگی های انسان اشاره نموده است. چنانچه در گزارش یکی از حالات درونی انسان, دلبستگی به مال و ریشه دواندن این خصلت در عمق جان آدمی[1] و تمایل شدید وی به مال و ثروت اندوزی[2] مورد تأکید واقع شده است. اگر چه خداوند متعال کسب و طلب روزی را برای انسان مقرر داشته است, لکن آزمندی و حرص انسان به مال اندوزی گاه چنان مانع رشد و تعالی انسان می شود که به گواهی آیات قرآن, این امر, موجب غفلت از یاد خدا, تمرد از فرمان خدا و پیامبر اکرم صلی الله و علیه وآله و رها کردن وی[3] خواهد شد؛ به گونه ای که فرد را در زمره ی فاسقان قرار خواهد داد.

این تعلقات موجب آلودگی روح و جان آدمی شده و زمینه ی انحطاط انسان را فراهم می آورند. حضرت زهرا علیها السلام در بخشی از خطبه ی شریف «فدکیه» به حکمت تشریع تعدادی از عناوین برجسته در معارف اسلامی و قرآن کریم اشاره می‌فرمایند.

حضرت در آغاز، ایمان را و بعد نماز را ذکر فرمودند و بعد به مسأله زکات پرداخته و «پاک ساختن روح و افزایش روزی»[4] را از دستاوردهای سترگ و ارزشمند آن بر شمرده اند.

زکات به عنوان یکی از احکام مهم اسلام است که خداوند متعال به عنوان یک قانون کلی, فرمان اخذ آن را به نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله داده است و تمامی مسلمانان پس از این فرمان مکلف به پرداخت آن شدند.

زکات از ماده «زکو» و به معنای «رشد, توسعه و پیشرفت حاصل از رحمت الهی است [5] که برخی نیز آن را به معنای «پاكى و طهارت، خالص آن چیز، صدقه، زكات مال» دانسته اند.[6]

ابن منظور نیز بر این باور است که زکاة در لغت به معنای «پاكى و طهارت، افزایش یافتن, برکت و مدح» آمده است و معتقد است که این واژه در تمامی معانی یاد شده در قرآن و احادیث آمده است.[7]

امام باقر علیه السلام فرمودند: «زكات روزی را افزایش می‌دهد» و از امام علی علیه السلام نیز منقول است که فرمودند: «صدقه رحمت را نازل می کند»و «رزق را به وسیله صدقه فرو فرستید»

در آیات قرآن کریم از زکات به عنوان یکی از عوامل پاکی فرد و جامعه یاد شده است؛ چنانچه در آیه 103 از سوره ی مبارکه توبه ، فلسفه اخلاقی ، روانی و اجتماعی زکات را یادآور شده و می فرماید: «خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَكِّیهِمْ بِها ...» بدان معنا که با اجرای این فرمان الهی ، آنها از رذائل اخلاقی، دنیا پرستی و بخل و امساک پاک شده، و نهال نوع‌دوستی ، سخاوت و توجه به حقوق دیگران در آنها پرورش می‌یابد.

از این گذشته، مفاسد و آلودگی هایی که در جامعه به خاطر فقر و فاصله طبقاتی و محرومیت گروهی در جامعه به وجود می‌آید ، با انجام این فریضه الهی برچیده می شود و صحنه اجتماع از این آلودگی ها پاک می شود و نیز همبستگی اجتماعی و نمو و پیشرفت اقتصادی در سایه این گونه برنامه‌ها تأمین می‌گردد.

بنابراین حکم زکات ، هم" پاک کننده فرد و اجتماع" است و هم نمو دهنده بذرهای فضیلت در افراد، و هم سبب پیشرفت جامعه.

رساترین تعبیری که می توان پیرامون زکات بیان کرد این است که زکات؛ از یک سو آلودگی ها را می‌شوید و از سوی دیگر تکامل آفرین است.[8]

برخی از مفسرین بر این باورند که واژه «تُطَهِّرُهُمْ» در این آیه پاک سازی روح و جان انسان از معاصی است زیرا زکاة و سایر صدقات کفاره گناهان می باشد و واژه «تُزَكِّیهِمْ», تزکیه انسان از اخلاق رذیله خاصه ، صفت خبیثه بخل است.[9] به طوری که امام صادق علیه السلام به نقل از نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: «عابدترین مردم کسی است که فرائض را به جا آورد و بخشنده ترین مردم کسی است که زکات مال خویش را بپردازد».[10]

ابن منظور نیز بر این باور است که زکاة در لغت به معنای «پاكى و طهارت، افزایش یافتن, برکت و مدح» آمده است و معتقد است که این واژه در تمامی معانی یاد شده در قرآن و احادیث آمده است

همانگونه که در فرمایش حضرت فاطمه علیها السلام ، آمده؛ افزایش رزق انسان ، اثر دیگر پرداخت زکات است.

در پاره ای از آیات قرآن کریم از توسیع و تضییق روزی و رزق انسان سخن به میان آمده است؛ چنانچه طغیان[11] و ناسپاسی[12] عامل تضییق رزق و داشتن تقوای الهی[13], توبه و استغفار[14] [در صورت ارتکاب گناه] عامل گشایش برکات آسمان و زمین و افزایش روزی انسان معرفی شده است.

ائمه اطهار علیهم السلام نیز به کرات در بیانات خویش ، پرداخت زکات را عامل افزایش روزی بیان نموده اند ؛ چنانچه امام باقر علیه السلام فرمودند: «زكات روزی را افزایش می‌دهد»[15] و از امام علی علیه السلام نیز منقول است که فرمودند: «صدقه رحمت را نازل می کند»[16] و «رزق را به وسیله صدقه فرو فرستید».[17]

بنابر آنچه بیان گردید ، فردی که بخشی از اموال خویش را در راه خدا انفاق و به عنوان زکات می پردازد؛ اگرچه به ظاهر از اموال وی در آن زمان کاسته می شود ، لکن خداوند متعال روزی وی را چنان گسترده و زیاد می نماید که این افزایش روزی با مقدار انفاق قابل قیاس نخواهد بود.

بنابر آنچه بیان گردید ، می توان به این نکته اذعان داشت که آنچه حضرت زهرا علیها السلام و سایر حضرات معصومین علیهم السلام می فرمودند؛ و اکنون به عنوان روایات در اختیار ما قرار گرفته است؛ ریشه در تعالیم قرآن و بر گرفته از آیات نورانی آن بوده است.  

 

پی نوشت ها : 

[1]. محمد/37: « إِن یَسَْلْكُمُوهَا فَیُحْفِكُمْ تَبْخَلُواْ وَ یخُْرِجْ أَضْغَانَكمُ‏ْ» : «اگر [اموال‏] شما را بخواهد و به اصرار از شما طلب كند بخل مى‏ورزید، و كینه‏هاى شما را برملا مى‏كند».

[2]. العادیات/ 8 : «وَ إِنَّهُ لِحُبّ‏ِ الْخَیرِْ لَشَدِیدٌ» : «و راستى او سخت شیفته مال است».

[3]. المنافقون/9: «یا أَیهَُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لَا تُلْهِكمُ‏ْ أَمْوَالُكُمْ وَ لَا أَوْلَادُكُمْ عَن ذِكْرِ اللَّهِ  وَ مَن یفْعَلْ ذَالِكَ فَأُوْلَئكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ»: «اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، [زنهار] اموال شما و فرزندانتان شما را از یاد خدا غافل نگرداند، و هر كس چنین كند، آنان خود زیانكارانند». و نیز التوبه/24

[4]. حضرت زهرا علیه السلام : « ... والزکاةَ تزکیةً لِلنَّفسِ و نماءً فی الرزقِ ... »

[5]. الراغب اصفهانى, حسین بن محمد, المفردات فی غریب القرآن, تحقیق: صفوان عدنان داودى, چاپ اول‏‏, بیروت‏, دارالعلم الدار الشامیة, 1412ه, ص380

[6]. مهیار, رضا، فرهنگ ابجدى عربى- فارسى, ص: 49

[7]. ابن منظور, محمد بن مكرم, لسان العرب, چاپ سوم‏, بیروت‏, دار صادر, 1414ه, ج‏14، ص358

[8]. ر.ک: مكارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، چاپ اول، تهران, دار الكتب الإسلامیة، ‏1374ش, ج‏8، صص 117و 118 ؛ قرائتى, محسن, ‏تفسیرنور, تهران, مركز فرهنگى درسهایى از قرآن, ‏1383 ش، ج‏5، ص 138

[9]. طیب, سید عبد الحسین, اطیب البیان فی تفسیر القرآن,‏ تهران, انتشارات اسلام‏, چاپ دوم، ‏1378ش, ج‏6، ص305

[10]. شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، قم، انتشارات جامعه مدرسین قم، 1413ق, ج4, ص394, ح5840     

[11]. طه/81: « کُلُوا مِنْ طَیِّباتِ ما رَزَقْناكُمْ وَ لا تَطْغَوْا فیهِ فَیَحِلَّ عَلَیْكُمْ غَضَبی‏ وَ مَنْ یَحْلِلْ عَلَیْهِ غَضَبی‏ فَقَدْ هَوى‏ »

[12]. النحل/112: «... فَكَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللَّهِ فَأَذاقَهَا اللَّهُ لِباسَ الْجُوعِ وَ الْخَوْفِ بِما كانُوا یَصْنَعُونَ »

[13]. الطلاق/3-2: « ..... وَمَن یتَّقِ اللَّهَ یجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا * وَیرْزُقْهُ مِنْ حَیثُ لَا یحْتَسِبُ ....» و نیز: الأعراف/96

[14]. هود/3: « وَ أَنِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ یُمَتِّعْكُمْ مَتاعاً حَسَناً إِلى‏ أَجَلٍ مُسَمًّى وَ یُۆْتِ كُلَّ ذی فَضْلٍ فَضْلَهُ وَ ...»

[15]. مجلسى، محمد باقر, بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، بیروت, مۆسسة الوفاء، 1404ه, ج93, ص14, ح27 

[16]. آمدى، عبدالواحد بن محمد تمیمى, غرر الحكم و درر الكلم، قم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى قم، 1366ش, ص395, ح9134

[17]. همان, ح
- نظرات (0)

زندگی به سبک موش صحرایی!

موش صحرایی

این مقدمه طولانی بهانه ای برای آغاز بحثی داغ و پر دامنه در خصوص یکی از خطرناکترین اوصاف انسانی یعنی نفاق و دو چهرگی ست؛ تا اینکه جوانب مختلف این بیماری خطرناک را مورد بررسی و دقت قرار دهیم.

نفاق چیست و منافق کیست؟

شاید جواب این سؤال در قالب الفاظ و عبارات کار ساده ای باشد ولی در میدان عمل شناسایی مصداق منافق چندان راحت به نظر نمی رسد. 
لغت شناسان تعاریف مشخصی برای نفاق ارائه داده اند، وجه اشتراک تمام تعاریف را می توان دورویی، و مخالفت ظاهر و باطن دانست. [1]
در معرفی منافق این چنین بیان شده است: منافق یا دورو، کسی است که با زبان چیزی را بگوید ولی نیت واقعی خود را مخفی نگه دارد تا به دیگران زیان و آسیب برساند. [2]
با مطالعه و پژوهش در آیات قرآن کریم می توان ادعا نمود طیف وسیعی از آیات الهی مرتبط به این ویژگی و گروه منافقان می باشد؛ کسانی که حقیقت و واقعیت درونی خود را برای مقاصد دنیایی و شوم پنهان می دارند، و به این منظور نقش انسانهای دیگر را بازی می کنند. خداوند متعال در آیات متعددی دورویی و ظاهر سازی این دسته افراد را متذکر شده است: «یَقُولُونَ بِأَفْواهِهِمْ ما لَیْسَ فی قُلُوبِهِمْ وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما یَكْتُمُون؛ [آل عمران/167] با دهانهاشان چیزى مى گویند كه در دلهاشان نیست، و خدا بدانچه پنهان مى دارند داناتر است».
در روایتی از پیامبر اکرم صلی الله و علیه و آله منافق این چنین معرفی شده است: «مَنْ خَالَفَتْ سَرِیرَتُهُ عَلَانِیَتَهُ فَهُوَ مُنَافِقٌ؛[3] هر كس باطنش با ظاهرش مخالفت كرد او منافق مى باشد».

مظاهر و گستره نفاق در فرهنگ قرآن

مرض خطرناک نفاق و دورویی دارای دامنه و گستره بزرگی است. شناخت و آشنایی با مناطق تحت نفوذ این رذیله اخلاقی کمک شایانی به جویندگان راه درمان خواهد نمود.

1- نفوذ در قلب و ایمان، بدترین نفاق:

در روایتی از پیامبر اکرم صلی الله و علیه و آله منافق این چنین معرفی شده است: «مَنْ خَالَفَتْ سَرِیرَتُهُ عَلَانِیَتَهُ فَهُوَ مُنَافِقٌ؛ [3] هر كس باطنش با ظاهرش مخالفت كرد او منافق مى باشد»

خطرناکترین انواع نفاق که افراد در طول تاریخ به آن دچار شده اند تظاهر به ایمان و توحید و معاد باوری و عدم اعتقاد به این موارد است. مبتلایان به این مرتبه از نفاق به خاطر عدم باور قلبی به اصول انسان ساز و سعادت بخش قرآنی نقش یک انسان مسلمان را بازی می کنند؛ در حالی که هیچ گونه باوری به مقدسات ایشان ندارند.
خداوند متعال در این خصوص می فرماید: «هنگامى كه منافقان نزد تو آیند مى گویند: «ما شهادت مى دهیم كه یقیناً تو رسول خدایى!» خداوند مى داند كه تو رسول او هستى، ولى خداوند شهادت مى دهد كه منافقان دروغگو هستند (و به گفته خود ایمان ندارند).» [4] از چنین نفاقی تعبیر به نفاق اعتقادی می شود و تقریبا منظور قرآن در بسیاری از مواردی که واژه نفاق را بکار برده است، همین معناست.

2.نفوذ در عبادت و بندگی:

گاه افراد با اینکه به اصول ثابت اعتقادی حاکم در فرهنگ اسلام باور و اعتقاد دارند با این حال به واسطه جاه طلبی و  گرایش به مظاهر ناپایدار و بی ارزش دنیا  به عبادت و بندگی خود رنگ دنیایی می دهند تا اینکه بدین وسیله در قلب های دیگران نفوذ نمایند. شاید علت عمده این رویه غیر اخلاقی عدم اعتماد به نفس و عدم درک صحیح از خدای متعال و جهان هستی باشد که ایشان را به تظاهر نمایی و جلب قلب بندگان کشانده است.

3-نفوذ نفاق در حوزه سیاسی و اجتماعی: 

گاه این مرض جانکاه از حوزه دین و مسائل عبادی خارج شده و رنگ و بوی  سیاسی و براندازی به خود می گیرد. شاید بهترین مصداق این نوع نفاق را بتوان در عاملان نفوذی معرفی کرد که قصد براندازی نظام اسلامی را دارند. کسانی که در ظاهر با داعیه دایه مهربان تر از مادر به دنبال اهداف شوم کسانی می باشند که هیچ گونه تمایلی به تعالی و کمال جامعه اسلامی را ندارند.

استراتژیک منافقان برای نفوذ و براندازی

الف: استفاده از اهرم دروغ:

 « وَ اللَّهُ یَشْهَدُ إِنَّ الْمُنافِقینَ لَكاذِبُون؛[منافقون، آیه1] و خدا گواهى مى دهد كه همانا منافقان دروغگویند» «[به پندار خود] خدا و كسانى را كه ایمان آورده اند فریب مى دهند در حالى كه جز خود را فریب نمى دهند و نمى فهمند.» [5]
یکی از وسائل و ابزارهای روشن منافقان در حوزه نفوذ و براندازی نظام اسلامی استفاده فراوان از ابزار دروغ و شایعه پراکنی است. سیاه نمایی و تصویری غیر واقعی از نظام اسلام، راهبردی است که منافقان سعی دارند با این وسیله مقبولیت و حمایت عمومی مردم را از نظام اسلامی سلب نمایند.
این دسته افراد بر این باورند که اگر بتوان با دروغ محبوبیت رهبران سیاسی و مذهبی را خدشه دار کرد، جامعه اسلامی در معرض فروپاشی قرار خواهد گرفت.

ب: تخریب چهره های مذهبی و دینی:

 «وَ إِذا قیلَ لَهُمْ آمِنُوا كَما آمَنَ النَّاسُ قالُوا أَ نُؤْمِنُ كَما آمَنَ السُّفَهاءُ أَلا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهاءُ وَ لكِنْ لا یَعْلَمُون؛[بقره، آیه 13]و چون به آنان گفته شود: ایمان آورید چنانكه مردم ایمان آورده اند، گویند: آیا مانند بیخردان ایمان بیاوریم؟ آگاه باشید كه آنها خود بیخردند ولى نمى دانند».

خطر منافقان برای هر جامعه ای از خطر هر دشمنی بیشتر است؛ چرا که از یکسو شناخت آنها غالباً آسان نبوده و از سویی چنان در تار و پود جامعه نفوذ می نمایند که جدا ساختن آنها کار بسیار مشکلی است.

از جمله راهبردهایی که جریان نفوذ و نفاق با بهره گیری از آن سعی در استحاله نظام اسلامی دارند، تخریب چهره های موجه و مورد اعتماد دینی است. جایگاه روحانیت مهذب و مبارز در ثبات و پایداری نظام اسلامی برای دشمن نیز قابل انکار نیست به همین جهت جریان نفاق و براندازی سعی دارد با تخریب این چهره های مذهبی و دینی و جدا نمودن صفوف مردم از ایشان به اهداف شوم خود نائل آید؛ این در حالی است که جامعه بیدار اسلامی با بصیرت و آگاهی هر چه بیشتر اتحاد و همبستگی خود را حفظ نموده و هیچ گاه راضی به تضعیف و تخریب مرجعیت دینی خود نبوده است.

ج: ترویج فساد و فحشاء در جامعه اسلامی:

 «وَ إِذا قیلَ لَهُمْ لا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ قالُوا إِنَّما نَحْنُ مُصْلِحُونَ؛ [سوره بقره، آیه 1] و هنگامى كه به آنان گفته شود: «در زمین فساد نكنید» مى گویند: «ما فقط اصلاح كننده ایم».
یکی از راهکارهای شوم و خطرناکی که جریان نفاق سعی در گسترش آن در نظام اسلامی دارد، موضوع آزادی های غیر دینی و بدون ضابطه است. ترویج فساد و منکرات دینی و اخلاقی موضوعی خطرناک است که می تواند جامعه اسلامی را به بی غیرتی و بی تفاوتی در مقدسات و شکستن حریم های اخلاقی دچار نماید.

کلام آخر: خطر منافقان را جدی بگیریم

خطر منافقان برای هر جامعه ای از خطر هر دشمنی بیشتر است؛ چرا که از یکسو شناخت آنها غالباً آسان نبوده و از سویی چنان در تار و پود جامعه نفوذ می نمایند که جدا ساختن آنها کار بسیار مشکلی است، از طرفی روابط آنها با سایر اعضای جامعه کار مبارزه با آنها را دشوار می سازد. آنچه مسلم است بصیرت و بیداری جامعه اسلامی بهترین حربه و صلاح در مقابله با ایشان می باشد.

پی نوشت ها:
[1]. عمید، حسن؛ فرهنگ عمید، تهران، انتشارات جاویدان علمی، 1345، چاپ دوم، ص 1063.
[2]. حسینی، سید محمد؛  دوچهرگان، ص24.
[3]. بحار الأنوار، ج 69، ص 207.
[4]. سوره منافقون، آیه 1.
[5]. سوره بقره، آیه9.


- نظرات (0)

گناهی سخت تر از قتل و کشتار !

فتنه بدتر از قتل

هر چند گناه قتل در نگاه بسیاری از افراد بسیار سخت و نا بخشودنی است، ولی با تأمل در آیات قرآن کریم با آیاتی برخورد می نمایم که بیانگر گناهانی سخت تر و هولناک تر از قتل می باشند.
خداوند متعال در قرآن کریم موضوع فتنه را مطرح نموده و آن را به مراتب سختر از قتل و کشتار معرفی فرموده است:«وَ الْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ؛[بقره، آیه 19]و فتنه (و بت پرستى) از كشتار هم بدتر است!». «وَ الْفِتْنَةُ أَكْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ وَ لا یَزالُونَ یُقاتِلُونَكُمْ حَتَّى یَرُدُّوكُمْ عَنْ دینِكُمْ؛[بقره،آیه217] و ایجاد فتنه، (و محیط نامساعد، كه مردم را به كفر، تشویق و از ایمان بازمى دارد) حتّى از قتل بالاتر است. و مشركان، پیوسته با شما مى جنگند، تا اگر بتوانند شما را از آیینتان برگردانند».
طرح سؤال: فتنه به چه معنا است و چرا در فرهنگ قرآن فتنه از قتل شدیدتر معرفی شده است؟

مفهوم شناسی فتنه در فرهنگ قرآن

از جمله کلید واژه های مهمی که در فرهنگ قرآن و نهج البلاغه به کرات مورد استفاده و بیان قرار گرفته واژه فتنه است. کاربردهای قرآنی این واژه بسیار متفاوت بوده و حکم مشترک لفظی دارد.

موتور محرکه فتنه  انگیزان را می بایست روح برتری طلبی دانست کما اینکه خداوند متعال در خصوص فرعون می فرماید:«إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلا فِی الْأَرْضِ وَ جَعَلَ أَهْلَها شِیَعاً یَسْتَضْعِفُ طائِفَةً مِنْهُمْ یُذَبِّحُ أَبْناءَهُمْ وَ یَسْتَحْیی نِساءَهُمْ إِنَّهُ كانَ مِنَ الْمُفْسِدین؛ [قصص، آیه 4] فرعون در زمین برترى جویى كرد، و اهل آن را به گروه هاى مختلفى تقسیم نمود گروهى را به ضعف و ناتوانى مى كشاند، پسرانشان را سر مى برید و زنانشان را (براى كنیزى و خدمت) زنده نگه مى داشت او به یقین از مفسدان بود!»

برای دست یابی به معنای فتنه در قرآن لازم است به موارد و آیاتی که در زمینه این واژه  وارد شده توجه شود تا اینکه معنای متناسب با آیه بدست آید. از این رو نمی توان یک معنای واحد برای این واژه مشخص نمود و به تمام موارد تسری داد. به هر حال می توان به معانی این واژه  اشاره کرد:
فتنه: مصدر عربی از ماده فَتَن است و در لغت به معنای در آتش انداختن و گداختن سیم و زر جهت آزمایش و جدا ساختن مواد خالص آن از ناخالصی هاست.[1] و همچنین در تفاسیر معنای آن چنین بیان شده است: مطلق امتحان و آزمایش ،ضلالت، كفر، فضیحت، محنت، جنون، عبرت عذاب، مال و اولاد، افساد و اختلاف در رأى،[2] عذاب یا اسباب عذاب اخروی؛[3]

چرا در فرهنگ قرآن فتنه از قتل شدیدتر معرفی شده است؟

با توجه به معانی متفاوتی که در خصوص فتنه بیان شد، لازم به ذکر است برای پاسخ گویی به این پرسش، لازم است معانی و تفاسیر مختلفی که مفسران قرآن ذیل این آیه بیان داشته اند را مورد بررسی قرار دهیم. مفسران قرآن جواب های متفاوتی به این پرسش داده اند که در ادامه به بعضی از این پاسخ ها اشاره می کنیم.
1-ایجاد تزلزل در دین و اعتقادات مردم از قتل بدتر است: «وَ الْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ؛[بقره، آیه 19]
فتنه در این آیه شریف به معنای کاری است که موجب می شود افراد جامعه در دینشان شک کنند و مضطرب گردند و به همین جهت راه تشخیص دین حق و اعتقادات صحیح را از دست دهند، در این آیۀ شریف بدین جهت فتنه از آدم کشی بدتر معرفی شده؛ چرا که اگر مؤمنی را بکشند به بهشت می رود و ضرر نمی کند و فقط زندگی مادی را از دست میدهد این در حالی است که تشکیک در مقدسات و باورهای دینی اجتماعی مردم موجبات خسران بزرگتر و گرفتار شدن آنان در آتش قهر الهی می گردد. [4]
وقتی جریانی انحرافی سعی دارد با رویکرد نفاق گونه خود بستر انحراف جامعه اسلامی را موضوع رستگاری خود منحرف نماید این امر موجبات هلاکت و گمراهی طیف وسیعی از افراد را به دنبال دارد که گناهی نابخشودنی تر از قتل است. 
2- به اختلاف و درگیری کشاندن جامعه اسلامی: «فتنه در آیه مورد نظر به معنى افساد و افتتان است، یعنى در فتنه انداختن است كه بضلالت و كفر و عذاب و اختلاف كشانیدن مردم باشد چنانچه كفار و مشركین مكّه بعد از هجرت حضرت رسول صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم نسبت بمؤمنین رفتار می نمودند». [5]
3- شرک به خدا و کفر به رسول اکرم (صلی الله و علیه و آله) آزار و اذیت مسلمین: «كلمه فتنه به معناى هر عملى است كه به منظور آزمایش حال چیزى انجام گیرد، و بدین جهت است كه هم خود آزمایش را فتنه مى گویند و هم ملازمات غالبى آن را، كه عبارت است از شدت و عذابى كه متوجه مردودین در این آزمایش یعنى گمراهان و مشركین مى شود، در قرآن كریم نیز در همه این معانى استعمال شده و منظور از آن در آیه مورد بحث شرك به خدا و كفر به رسول و آزار و اذیت مسلمین است، همان عملى كه مشركین مكه بعد از هجرت و قبل از آن با مردم مسلمان داشتند».[6]

مصادیق فتنه در جامعه امروزی و عوامل شکل گیری آن

1-تهاجم فتنه گران معاصر به باورهای اسلامی: 

اولین کار فتنه گران این است که افکار مؤثر در پیدایش و تثبیت این حرکت انقلابی  و نظام اسلامی را  متزلزل نمایند. اگر فتنه گران بخواهند این نظام به کلی ریشه کن شود می کوشند منشأ فکر انقلابی و تکیه گاه کلام امام در طول تاریخ انقلاب و پس از پیروزی آن یعنی کلمه اسلام را تضعیف نمایند و اگر بتوانند به این مقصود دست یابند بزرگترین و آرزو و آرمان آنها بدست آمده است.[7]

2-بر هم زدن اتحاد و همبستگی جامعه اسلامی:

وقتی جریانی انحرافی سعی دارد با رویکرد نفاق گونه خود بستر انحراف جامعه اسلامی را موضوع رستگاری خود منحرف نماید این امر موجبات هلاکت و گمراهی طیف وسیعی از افراد را به دنبال دارد که گناهی نابخشودنی تر از قتل است

آنچه در خصوص این بحث لازم و ضروری به نظر می رسد توجه به فتنه های اجتماعی و جریانهایی است که به دنبال ایجاد تزلزل درصفوف امت اسلامی هستند. از آنجا که اتحاد و همبستگی جامعه اسلامی سد محکمی در برابر تهدیدهای جامعه استعماری و استکباری است. بسیار لازم و ضروری است که با حفظ انسجام ملی و مذهبی راه نفوذ و تسلط بیگانه را مسدود نمود و با شناسایی جریانهای خودی و تفرقه برانگیز و ایستادگی در برابر آنها اجازه تسلط استکبار را ببندیم.

3-برتری طلبی های اجتماعی و بلند پروازی: 

کسانی که به زندگی ساده قانع شده اند و  همتشان بیش از این نیست که نانی بخورند و زندگی آرامی داشته باشند، حوصله درگیری و فتنه گری ندارند؛ از اینرو چندان برای جامعه ایجاد مزاحمت و جریان سازی انحرافی و تولید فتنه نمی نمایند. در واقع موتور محرکه فتنه انگیزان را می بایست روح برتری طلبی دانست کما اینکه خداوند متعال در خصوص فرعون می فرماید:«إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلا فِی الْأَرْضِ وَ جَعَلَ أَهْلَها شِیَعاً یَسْتَضْعِفُ طائِفَةً مِنْهُمْ یُذَبِّحُ أَبْناءَهُمْ وَ یَسْتَحْیی نِساءَهُمْ إِنَّهُ كانَ مِنَ الْمُفْسِدین؛[قصص، آیه 4] فرعون در زمین برترى جویى كرد، و اهل آن را به گروه هاى مختلفى تقسیم نمود گروهى را به ضعف و ناتوانى مى كشاند، پسرانشان را سر مى برید و زنانشان را (براى كنیزى و خدمت) زنده نگه مى داشت او به یقین از مفسدان بود!». 

حاصل کلام و جمع بندی:

هرگاه گروه و یا جریانی بخواهد مسیر صحیح و هدایت و سعادت جامعه اسلامی را از راه اصلی خود خارج نماید و زمنیه گمراهی و تزلزل باورهای دینی و اعتقادی ایشان را تضعیف نماید گناهی به مراتب بدتر از قتل را مرتکب شده؛ چرا که با گمراه نمودن مردم بستر شقاوت ابدی افراد را مهیا نموده است.

پی نوشت ها:
[1]. اقرب الموارد، سعید الخورى الشرتونى، ج 2، ص 902، بیروت.
[2]. أطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج 2، ص 353.
[3]. سوره ذاریات، آیات 14و 13.« یَوْمَ هُمْ عَلَى النَّارِ یُفْتَنُونَ ذُوقُوا فِتْنَتَكُمْ هذَا الَّذی كُنْتُمْ بِهِ تَسْتَعْجِلُون [ذاریات/13و14]؛ (آرى) همان روزى است كه آنها را بر آتش مى سوزانند! (و گفته مى شود:) بچشید عذاب خود را، این همان چیزى است كه براى آن شتاب داشتید».
[4]. طوفان فتنه و کشتی بصیرت، آیة الله مصباح یزدی، ص24.
[5]. أطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج 2، ص 353.
[6]. ترجمه المیزان: ج 2، ص 89.
[7]. طوفان فتنه و کشتی بصیرت، آیة الله مصباح یزدی، ص24.


- نظرات (0)

شکایت پیامبر(صلی الله علیه وآله) در روز قیامت

قرآن

خداوند متعال قرآن کریم را در لوح محفوظی نازل کرده است و هیچ کس نمی‌تواند در قرآن کریم خللی ایجاد کند و در قرآن آمده است که ما آسمان را از هر شیطان رانده‌شده‌ای حفظ کرده‌ایم و اینجا مسیر آمدن وحی است که شیاطین نمی‌توانند در آن خللی ایجاد کنند؛ همچنین کسی که حامل قرآن است جبرئیل امین است او دروغگو نیست و پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) نیز وقتی جبرئیل را دیدند به شگفت آمدند. 

 

امانت‌داری پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله) در ارائه قرآن کریم

حضرت رسول(صلی الله علیه وآله) نیز کلام وحی را در کمال امانت‌داری به مردم انتقال می‌داد و چیزی از آن حذف و یا به آن اضافه نمی‌کرد؛ همچنین قرآن کریم شفا و رحمت برای مۆمنان و خسارت برای ظالمان است، زیرا قرآن آنها و اعمالشان را نفی می‌کند.

 

شکایت رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) در روز قیامت از امت خود

پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) در روز قیامت از قوم خود شکایت می‌کند و می‌گوید: این قوم قرآن را ترک کرده‌اند، در نتیجه فرد با حفظ قرآن کارش تمام نشده بلکه در ابتدای راه است، ابتدا باید قرآن حفظ کرد، گام بعد تدبر در قرآن است و گام بعد از آن تذکر، سپس عمل به قرآن که از همه مهم‌تر است.

حضرت محمد در قیامت از تمام کسانی که قرآن را در کنج خانه ی خود مهجور ومتروک نموده اند شکایت می کند

وَ قالَ الرَّسُولُ یا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً (30؛سوره فرقان)

و رسول گفت : پروردگارا قوم من این قرآن را مهجور ومتروک کردند.

مراد از رسول  (به قرینه قرآن ) حضرت محمد است .

کلمه ی مهجور از هجر گرفته شده و هجر به معنای ترک است پس مهجور یعنی متروک

سیاق آیات نشان می دهد که این سخن (پروردگارا قوم من قرآن را متروک قراردادند )در قیامت اتفاق خواهد افتاد ومراد از قوم خصوص قریش یا عرب  نیست بلکه شامل امت اسلام از عرب وعجم تا قیامت می شود. (تفسیر «المیزان »جلد 15عربی صفحه 222)

حضرت محمد در قیامت از تمام کسانی که قرآن را در کنج خانه ی خود مهجور ومتروک نموده اند شکایت می کند.

حضرت محمد (صلی الله علیه وآله) فرمود:هر که قرآن بیاموزد و بتواند آن را تلاوت کند ولی قرآن را نخواند، در قیامت قرآن دامانش را می گیرد و می گوید : پروردگارا این بنده ی تو مرا مهجور ومتروک کرد. پس خودت میان من او داوری کن.( تفسیر «روض الجنان وروح الجنان »جلد14صفحه 206)

دوست من ! میتوانی از همین الآن پیش بینی کنی که قرآن در قیامت از تو شکایت می کند یا شفاعت ؟!



- نظرات (0)