سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

علامت حزب اللّه

علامت حزب الله چیست؟


«و من یتولّ اللّه و رسوله و الّذین ءامنوا فانّ حزب اللّه هم الغالبون» (1)

منظور از تولّى در آیه‏ى شریفه، محبت و دوستى نیست، بلكه همان پذیرفتن ولایت و حكومت خدا و رسولش و ایمان آورندگان است.

سؤال: آیا مقصود از «الّذین ءامنوا» مطلق مؤمنان است یا شخص خاص؟ با توجه به آیه‏ى قبل كه این آیه عطف بر آن است؛ «انّما ولیّكم اللّه و رسوله و الّذین أمنوا یقیمون الصّلوة و یؤتون الزّكوة و هم راكعون» روشن مى‏شود كه منظور از «الّذین أمنوا» حضرت على ‏علیه السلام است. زیرا فریقین آیه‏ى «انّما ولیكم اللّه» را در باره‏ى على ‏علیه السلام مى‏دانند كه در حال ركوع انفاق كرد. بنابراین، مقصود از «الّذین ءامنوا» در این آیه نیز امیر المؤمنین‏علیه السلام است.

در روایت بسیار جالبى از رسول اكرم‏صلى الله علیه وآله نقل شده است: «من أحبّ أن یركب سفینة النّجاة و یستمسك بالعروة الوثقى و یعتصم بحبل اللّه المتین، فلیوالِ علیّاً بعدى و لیعادِ عدوّه ولیأتمَّ بالهداة من وُلده، فانّهم خلفائى و أوصیائى .... حزبهم حزبى و حزبى حزب اللّه و حزب أعدائهم حزب الشیطان». (2)

پی نوشت ها:

1- مائده/56.

2- بجار الانوار، ج23، ص144ترجمه: "هر که دوست دارد که بر کشتی نجات سوار شود و به دستاویزی استوار چنگ درزند، پس باید بعد از من علی (ع) را دوست بدارد و با دشمنش دشمن باشد و به منظور هدایت یافتن از فرزندانش(ع) پیروی کند، چه؛ ایشان جانشینان و نمایندگان من هستند ... حزب آنها حزب من و حزب من، حزب خدا و حزب دشمنان آنها حزب شیطان است."

منبع:

 قرائتی، محسن، هزار و یک نکته از قرآن کریم.



- نظرات (0)

قرآنی که در دریا افتاد

قرآن

روایت نموده اند که:

حضرت امام محمد باقر -علیه صلوات الله الغافر- فرمودند:

قرآنی در دریا افتاد و پس از مدتی که آنرا به دست آوردند دیدند که تمام نوشته هایش پاک شده است و تنها این آیه باقی مانده است "الا الی الله تصیر الامور".

یعنی : آگاه باشید که همه ی کارها، تنها به سوی خدا باز می گردد.

--------------------------------

پی نوشت ها:

1-شوری/53.

2- ر.ک:قصه های قرآن، ص108، به نقل از اصول کافی، کتاب فضل القران، باب نوادر

-------------------------------

منبع:

محمدی ، محمد حسین، هزار ویک حکایت قرآنی،ص238
- نظرات (0)

اسم اعظم خدا از جنس لفظ نیست

اسم اعظم

در احادیث اسلامى وارد شده كه در میان اسماى خدا، اسم اعظمى است و هركس خدا را به آن اسم بخواند دعاى او مستجاب مى شود، اكنون سؤال مى شود كه آیا واقعاً، این اسم، از قبیل الفاظ است یا براى آن حقیقت و واقعیت دیگرى است; در این باره علامه ى طباطبایى بیان گسترده اى دارد كه فشرده آن را مى آوریم:

«در میان مردم مشهور است كه خدا اسمى از قبیل الفاظ به نام اسم اعظم دارد كه هرگاه به آن اسم خوانده شود، دعا مستجاب مى شود; ولى به هنگام مراجعه به اسماى لفظى، چنین اسمى را پیدا نكردند. از این جهت گفته اند این اسم با حروف مجهول براى ما تركیب یافته و اگر ما بر آن دست یابیم، همه چیز را تحت اراده خود مى آوریم. البته در برخی از روایات اشاراتى به این نظر هست، چنان كه وارد شده است كه بسم اللّه الرّحمن الرّحیم به اسم اعظم نزدیك تر از سفیدى چشم به سیاهى آن است و نیز آمده است كه در آیة الكرسى و اوّل سوره ى آل عمران، حروف اسم اعظم پخش شده است و یا در میان حروف سوره حمد موجود است و امام آن حروف را مى شناسد و آنها را تركیب مى كند و دعاى او مستجاب مى شود.

و همچنین معروف است كه آصف بن برخیا وزیر سلیمان نبى، از اسم اعظم اطلاع داشت و آن را بر زبان آورد و توانست تخت ملكه سبا را در كمتر از یك چشم به هم زدن، نزد سلیمان بیاورد و نیز وارد شده است كه اسم اعظم هفتاد و سه حرف است، خدا هفتاد و دو حرف آن را به پیامبران آموخته، ولى یكى را برای خود برگزیده است.

ولى بحثهاى علمى این نظر را رد مى كند، زیرا در جهان هر پدیده اى براى خود علت ویژه اى دارد و ضعف و قوتِ معلول بستگى به كیفیت علت از نظر قوه و ضعف دارد; هرگاه اسم اعظم از قبیل الفاظ باشد، سرانجام از دو  حالت بیرون نیست، اگر تلفظ شود از مقوله كیفیت مسموع و اگر تصور شود از مقوله امور ذهنى خواهد بود، و در هر دو صورت چگونه مى توان گفت: كیف مسموع و یا صورت خیالى یك شى داراى چنین قوه و قدرتى است كه در جهان تحولى ایجاد مى كند، در حالى كه خود اسم اعظم بنابر این فرض، معلول نفس و ذهن انسان است.

بنابر این اگر اسماى الهى ـ اعم از اسم وسیع و عام ، یا اسم خاص ـ تأثیرى در آفرینش دارند، به خاطر واقعیتهاى آنها است، نه به خاطر الفاظى كه از آنها حكایت مى كند و نه به خاطر معانى بى اثرى كه از آنها در ذهن پدید مى آید; طبعاً باید گفت مؤثر در هر چیز خدا است. از آن نظر كه واقعیت این اسما را دارد، نه لفظ مسموع مؤثر بوده  و نه مفاهیم محض.

از طرف دیگر خدا نوید مى دهد كه من دعاى دعوت كنندگان را اجابت مى كنم و مى فرماید:( ... أُجیبُ دعوةَ الدّاعِ إِذا دَعان... )( [1]) ، ولى مقصود آیه هر نوع دعا نیست، ولو دعایى كه هنوز از اسباب طبیعى منقطع نشده و توجه كامل به خدا تحقق نیافته است، بلكه ناظر به كسى است كه از هر سببى چشم بپوشد و فقط به پروردگار خود توجه كند; در این صورت با حقیقت اسمى كه با درخواست او كاملاً مناسب است، ارتباط پیدا مى كند و واقعیت، اثر خود را مى گذارد و دعاى او مستجاب مى شود و این است معنى خواندن با اسم، هرگاه او با اسمى كه ارتباط برقرار كرده، اسم اعظم باشد، همه چیز از او اطاعت مى كند و دعاى او مستجاب مى شود.

این كه مى گویند خدا اسم اعظم را به برخى از پیامبران آموزش داده، مقصود این است كه راه انقطاع از غیر خدا و توجه به خدا را به روى آنان باز كرده كه در همه جا با واقعیت این اسم، ارتباط برقرار مى كنند و دعاى آنان مستجاب مى شود.

بنابر  این روایات را باید چنین تفسیر كرد و اسماى لفظى و صور ذهنى را، اسم اسم نامید.( [2])،( [3])

_________________

 [1] . بقره/186.

[2] . محمد حسین طباطبایى، المیزان، ج8، ص370 ـ 371.

[3] . جعفر سبحانی، منشور جاوید، ج2، ص 79 ـ 81.


- نظرات (0)

اوصاف دورویان

آتش افروخته

1- مثلهم كمثلِ الذی استوقدَ ناراً فلما أضاءَت ما حَولهُ ذَهبَ الله بنورهِم و تَرَكهُم فی ظلماتٍ لا یبصرون.(بقره/17)

" مثل منافقان، همچون مثل كسانی است كه در اطراف خود آتشی افروخته اند تا اطراف خویش را روشن نماید، اما خدا روشنی آتش را ببرد و در میان تاریكیهایی كه نمی بینند رهایشان می كند."

اولین مثل قرآن، درباره وضعیت منافقین است. شاید از این نكته بتوان به خطر این گروه در بین مسلمین پی برد. مثال كار آنها و ایمان آوردن دروغین و ظاهری آنها مانند فردی است كه در بیابان تاریك و طوفان خیز برای این كه راه خود را پیدا كند، آتشی بیفروزد و خیال كند چند بوته خشك و شعله ای اندك می تواند راهنمای او دراین صحرای تاریك شود در حالی كه در این صحرا نیاز به چراغی پرتوافروز و روشنایی دائمی و مطمئن كه در گردباد حوادث خاموش و كم نور نشود است نه شعله چند بوته خشك!

در حقیقت منافقین با اظهار اسلام و اعلام وفاداری ظاهری می خواهند خود را در صف مومنان جا بزنند و با همین ادعای اندك به مقصد برسند كه چنین چیزی ممكن نیست.

در جلد اول تفسیر نمونه در ذیل آیه مورد بحث آمده است:

" آنها( منافقان) فكرمی كردند با این آتش مختصر و نور آن می توانند با ظلمتها به پیكار برخیزند اما ناگهان بادی سخت بر می خیزد و یا باران درشتی می بارد و یا بر اثر پایان گرفتن مواد آتش افروز، آتش به سردی و خاموشی می گراید و آنها بار دیگر در تاریكی وحشت زا سرگردان می شوند. "

مولوی در مثنوی معنوی درباره این آیه چنین سروده است:


برق آفل باشد وبس بی وفا

 آفل از باقی نداند بی صفا



برق خندد، بركه می خندد بگو؟

بر كسی كه دل نهد بر نور او



نورهای برق ببریده پی است

 او چو لاشرقی ولاغربی كیست



برق را خود یخطف الابصار دان

نور باقی را همه  ابصار دان


انسان كر و كور و لال

2- صمٌ بكمٌ عُمیٌ فَهُم لا یَرجعون.( بقره/18)

" آنها( منافقین مانند) كرها، لال ها و كورهایند، لذا به راه نمی آیند. "

دومین مثل قرآنی نیز اختصاص به منافقین دارد البته به نحوه دیگری خداوند متعال به توصیف وضعیت آنان می پردازد . انسان برای آن كه بتواند از راه مستقیم، خود را به مقصد برساند باید به وسیله حواس خود راه را از بیراهه تشخیص دهد. او به وسیله چشم، گوش و زبان ، با محیط ارتباط برقرار می كند و می تواند موضع خویش را انتخاب كند. حال اگر انسانی كر، كور و لال باشد و بخواهد در یك راه پر پیچ و خم خطرناك حركت كند، چگونه می تواند بدون خطر در این مسیر قدم نهد و چگونه به مقصد خواهد رسید؟

منافقان هم وقتی حقایق را شنیده اند اما چشم، گوش و دل خویش را بر این حقایق بسته اند می خواهند كورمال، كورمال و بدون اسباب و حواس لازم این مسیر را طی كنند و به همین جهت هرگز به مقصد نمی رسند بلكه در عرصه حوادث و مشكلات در دره بدبختی سقوط می كنند چون هیچ یك از وسایل اصلی درك حقیقت را ندارند، از راه كج خویش باز نمی گردند و در بیراهه های گوناگون سرگردان هستند و از این كه بتوانند به راه راست قدم بگذارند عاجز و ناتوانند.

رگبار تند در شب تاریك

3- او كصیبٍ من السماءِ فیه ظلماتٌ و رعدٌ و برقٌ یجعلون اصابعَهُم فی اذانِهم من الصواعقِ حَذَرََ الموت والله محیط بالكافرین.( بقره/19)

" یا چون ( كسانی كه در معرض) رگباری از آسمان- كه در آن تاریكیها و رعد و برقی است- ( قرار گرفته اند)؛ از ( نهیب) آذرخش( و) بیم مرگ، سرانگشتان خود را در گوشهایشان نهند،( تا صدای صاعقه را نشوند) ولی خدا بر كافران احاطه دارد."

سومین مَثل قرآنی نیز درباره وضعیت منافقین است.

شب تاریك و ظلمانی است، پرخوف و خطر، باران به شدت می بارد، از كرانه های افق برق پرنوری می جهد، صدای غرش وحشتزا و مهیب رعد، نزدیك است پرده های گوشها را پاره كند... انسانی بی پناه در دل این دشت وسیع و ظلمانی و پر از خطر، حیران و سرگردان مانده است! باران زیاد، بدن او را خیس كرده نه پناهگاه مورد اطمینانی وجود دارد كه به آن پناه برد و نه ظلمت اجازه می دهد كه گامی به سوی مقصد بردارد!

آری منافقان ، دقیقاً به چنین مسافری می مانند. آنها در بین مومنان روزافزون كه مانند سیل خروشان و باران تند به هر سو پیش می روند، قرار گرفته اند و افسوس كه به پناهگاه مطمئن ایمان پناه نبرده اند تا از شر ظلمت و صاعقه های مرگبار مجازات الهی نجات یابند، از سوی دیگر پیشرفت سریع مسلمین و آیه های قرآن كه پرده از رازهای نهفته آنان برمی داشت همچون صاعقه ای مرگبار آنان را هدف قرار می داد و هر دم احتمال می دادند كه آیه ای نازل شود و پرده از رازهای دیگر آنان بردارد و رسواتر شوند. خط نفاق در هر عصر و زمانی وجود دارد. سرگردانی منافقان، اضطراب و بی پناهی و بدبختی و رسوایی آنها را در همین دوران نیز می توانیم مشاهده كنیم.(1)

پی نوشت :

1- تفسیر نمونه ، ج 1 ، ص 113 .


- نظرات (0)

این عوامل در تربیت مؤثر است

تربیت


تاثیر محیط بر تربیت انسان دقیقا مثل همین شدت کم و زیاد آب رودخانه است؛ گاهی آنقدر قوی است که هر چه برسر راه خود دارد را با خود همراه می کند و به رنگ خود در می آورد...
انسان تربیت پذیر است و استعداد درونی اش در جریان تربیت به فعلیت می رسد برخی امور همچون وراثت و محیط خانوادگی و اجتماعی بر روند تربیت تاثیر گزار است. اگر چه شرایط منحصر به فرد شخص از پذیرش تاثیرات تربیتی وراثت و محیط جلوگیری می نماید؛ استعدادهای نهفته و درونی انسان در جریان تربیت شکوفا می شود و به فعلیت و رشد می رسد لکن برخی عوامل مانند محیط خانواده و جامعه بر این روند تأثیرگذار هستند و جریان تربیت را تقویت یا تضعیف می کنند.

معنای تربیت

تربیت از (ربو) به معنی پرورش فکری و اخلاقی است و دراصطلاح به برنامه و زمینه سازی هدفمند در جهت به فعلیت رسیدن استعدادهای بالقوه و پرورش استعدادهای درونی گفته می شود.

وقتی درون آب قرار می گیری شدت آب هر چقدر هم که قوی تر باشد زمانی که وزن تو سنگین است نمی تواند تو را حرکت دهد حال در مسایل فرهنگی هر چقدر وزنه اعتقادات تو سنگین تر باشد در این طوفان ها ازگزند بلا درامان می مانی. حال برای اینکه این وزنه راسنگین تر کنی نیاز به دو امر مهم داری علم و عمل

نقش تربیتی محیط

انسان به زندگی جمعی گرایش دارد چون استعدادهای نهفته و بالقوه ای دارد که در پرتو زندگی جمعی به فعلیت می رسد و نیازهایی دارد که در جمع دست یافتنی است؛ حال هر پدیده ای که در عالم رخ می دهد دارای آثار خاصی است. رویدادهای اجتماعی نیز به عنوان جزئی از رویدادهای جهان از چنین خصوصیتی برخوردار می باشد.
رویدادهای اجتماعی عملکرد انسان را تحت الشعاع قرار می دهد ... به بیان دیگر تأثیر جامعه بر افراد ازطریق تاثیر بر استعدادهای ذاتی آن هاست به همین دلیل جامعه می تواند زمینه ساز رشد و ترقی یا فساد و تباهی باشد.

درمسیر رودخانه

با پیروزی انقلاب اسلامی و پس از آن جنگ تحمیلی عراق علیه ایران همه بالخصوص جوانان در مسیر رودخانه ی خروشان و مواج انقلاب اسلامی قرار گرفتند و فرهنگ شهادت طلبی و ایثار تا عمق جانشان رسوخ کرد و آنان را به سد آهنین و بنیان مرصوص مبدل کرد. از کوچک تا بزرگ، زن و مرد، همه و همه در این حرکت عظیم فرهنگی و رویداد مهم قرار گرفتند و تغییر کردند و بسیاری از استعدادهای آنان به فعلیت رسید.
استعدادهایی مانند ایثار، شهادت طلبی ، غیرت، مردانگی .....اما امروزه با تهاجم فرهنگی غرب علیه فرهنگ اسلام و جنگ نرم که همان جنگ اعتقادات و دین است باعث شده که مردم در هجمه عظیم این شبیخون قرار گیرند و سرمایه چند ساله فرهنگ این مرز و بوم مورد تهاجم قرار گیرد و این یعنی در مسیر رودخانه قرار گرفتن...
عامل اصلی در روحیه افراد و اعمال آنها به ایمان و اراده و معرفت آنها بستگی دارد. عوامل دیگر مانند محیط و وراثت و... عامل درجه دو است..
انسان می تواند در محیط ناپاك، پاك زندگی كند، همانند آسیه در كنار فرعون، در حالی که در محیط ناپاک و فاسد بود ولی موحد بود و اعتقادش او را حفظ کرد و این بانو آنقدر پاک زیست که اگرچه معصوم نیست ولی نامش در قرآن بیان شده است .
وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِّلَّذِینَ آمَنُوا اِمْرَأَةَ فِرْعَوْنَ إِذْ قَالَتْ رَبِّ ابْنِ لِی عِندَكَ بَیْتًا فِی الْجَنَّةِ وَنَجِّنِی مِن فِرْعَوْنَ وَعَمَلِهِ وَنَجِّنِی مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ
و براى كسانى كه ایمان آورده اند خدا همسر فرعون را مثل آورده آنگاه كه گفت پروردگارا پیش خود در بهشت خانه اى برایم بساز و مرا از فرعون و كردارش نجات ده و مرا از دست مردم ستمگر برهان(تحریم /11)
در جهت عکس این قضیه انسانهایی که در محیط پاک زیستند و ناپاک شدند همچون فرزندان یا همسران برخی انبیای الهی که در سوره تحریم نام همسران حضرت لوط و نوح را متذکر شده است که در عین اینکه در محیط پاک بیت نبوت بوده اند اما دچار انحراف شده اند
ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِّلَّذِینَ كَفَرُوا اِمْرَأَةَ نُوحٍ وَاِمْرَأَةَ لُوطٍ كَانَتَا تَحْتَ عَبْدَیْنِ مِنْ عِبَادِنَا صَالِحَیْنِ فَخَانَتَاهُمَا فَلَمْ یُغْنِیَا عَنْهُمَا مِنَ اللَّهِ شَیْئًا وَقِیلَ ادْخُلَا النَّارَ مَعَ الدَّاخِلِین
خدا براى كسانى كه كفر ورزیده اند آن نوح و آن لوط را مثل آورده [كه] هر دو در نكاح دو بنده از بندگان شایسته ما بودند و به آنها خیانت كردند و كارى از دست [شوهران] آنها در برابر خدا ساخته نبود و گفته شد با داخل شوندگان داخل آتش شوید (تحریم /10)

رویدادهای اجتماعی عملکرد انسان را تحت الشعاع قرار می دهد ... به بیان دیگر تأثیر جامعه بر افراد از طریق تاثیر بر استعدادهای ذاتی آن هاست به همین دلیل جامعه می تواند زمینه ساز رشد و ترقی یا فساد و تباهی باشد.

سرزمین پاک

آری، وضع محیط، علت اصلی و تمام علت در خوبی و بدی افراد نیست، ولی اثر فوق العاده ای در روحیات و اعمال دارد، چرا كه انسان، بسیاری از صفات خود را از محیط اطراف كسب می كند. محیطهای پاك غالباً (نه همیشه) افراد پاك پرورش می دهد و محیطهای آلوده غالباً افراد منحرف.
قرآن كریم در آیاتی تأثیر محیط در شخصیت انسان را بیان داشته است، از جمله در آیه 58 سوره اعراف می فرماید: وَالْبَلَدُ الطَّیِّبُ یَخْرُجُ نَبَاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَالَّذِی خَبُثَ لاَ یَخْرُجُ إِلاَّ نَكِدًا كَذَلِكَ نُصَرِّفُ الآیَاتِ لِقَوْمٍ یَشْكُرُونَ "سرزمین پاكیزه، گیاهش به فرمان پروردگار می روید، اما سرزمین های بدطینت (و شوره زار) جز گیاه ناچیز و بی ارزش نمی رویاند".(1)
در این آیه انسان ها به گیاهان تشبیه شده اند و محیط زندگی آن ها به زمین های شور و شیرین. در محیط آلوده، پرورش انسان های پاك تر است، به همین دلیل، برای تهذیب نفوس و تحكیم اخلاق صالح باید به اصلاح محیط اهمیت فراوان داد، ولی هرگز محیط، جای اراده انسان را نمی گیرد و اختیار را از او سلب نمی كند. آدمی می تواند با اراده خود محیطش را تغییر دهد و تحت تأثیر آن قرار نگیرد.

تکلیف ما چیست؟

وقتی درون آب قرار می گیری شدت آب هر چقدر هم که قوی تر باشد زمانی که وزن تو سنگین است نمی تواند تو را حرکت دهد حال در مسایل فرهنگی هر چقدر وزنه اعتقادات تو سنگین تر باشد در این طوفان ها از گزند بلا درامان می مانی. حال برای اینکه این وزنه را سنگین تر کنی نیاز به دو امر مهم داری علم و عمل.
مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاةً طَیِّبَةً وَلَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا كَانُواْ یَعْمَلُونَ. هر كس از مرد یا زن كار شایسته كند و مؤمن باشد قطعا او را با زندگى پاكیزه اى حیات [حقیقى] بخشیم و مسلما به آنان بهتر از آنچه انجام مى دادند پاداش خواهیم داد (97/نحل)

علم و عمل

علم نخل وجود انسان را بارور می کند که ثمره آن می شود توحید و خداشناسی و ظرفیت او را بالا می برد و او را در برابر حوادث و بلایا مقاوم می سازد .امیرالمومنین علی علیه السلام در بیانی می فرماید:
اگر انسان ها میدانستند در علم آموزی چه منافعی است، برای به چنگ آوردنش می کوشیدند، گرچه به قیمت از دست دادن جان هایشان و فرو رفتن در دریا باشد. (بحار،ج1،ص177)
در جایی دیگر می فرمایند: ای حاملان قرآن! به آن عمل کنید، زیرا دانشمند کسی است که بداند سپس به آنچه چه میداند، عمل کند و کردارش موافق با علمش باشد (جامع السعاده ،ج3،ص102)
باز در بیان عمل فرموده اند: کسی که در عمل کوتاهی کند دچار غصه و غم می گردد. (شرح نهج البلاغه ،ج18،ص317)


منابع :
تفسیر نمونه ٓایة الله مکارم شیرازی
تفسیر معین ٓراهنمای مفاهیم قران کریم -محی الدین بهرام محمدیان


- نظرات (0)

آغازی بر پایان آل سعود

آل سعود



مبارزه با ظلم و ستم عمری به درازای عمر بشریت دارد. خدای متعال در هر دوره‌ای برای برچیدن بساط حکومت‌های ستمگر و رهایی بندگان خود مردانی بزرگ را که دارای ایمان و اعتقادی راسخ بوده و سرآمد دیگران بوده‌اند فرستاده تا مردم را در مبارزه با ستمگران راهنمایی و هدایت کنند.
 این مردان بزرگ که قرآن داستان آنها را برای عبرت آیندگان نقل کرده به‌مرورزمان به نماد و نشانه‌ای برای قیام برعلیه مستکبران تبدیل‌شده‌اند؛ پیامبرانی چون حضرت ابراهیم (علیه السلام) در مقابل نمرود، حضرت موسی (علیه السلام) در مقابل فرعون و پیامبر اسلام (صلی‌الله علیه و آله) در برابر مشرکین مکه و منطقه‌ی حجاز.
درواقع بیان داستان این پیامبران الهی در قرآن و ترسیم الگویی فارغ از هرگونه اشتباه برای افزایش آگاهی مسلمانان برای نحوه مقابله با حکومتهای جور است، برای اینکه بدانند هر زمان که در مقابل حکومتهای ستمگر قرار گرفتند و راههای مسالمت‌آمیز مانند دعوت و مذاکره چاره‌ساز نبود باید برای خدا در این مسیر به‌تنهایی یا به همراه گروهی از مسلمانان قیام کنند. «قُلْ إِنَّمَا أَعِظُکُم بِوَاحِدَةٍ أَن تَقُومُوا لِلَّـهِ مَثْنَی وَفُرَ‌ادَی[سباء/۴۶] بگو: شمارا تنها به یک چیز اندرز می‌دهم، و آن اینکه: دو نفر دو نفر یا یک نفر یک نفر برای خدا قیام کنید.» قیام امام حسین (علیه السلام) در مقابل یزید و امام خمینی (ره) در مقابل حکومت‌های فاسد و ستمگر نمونه‌های دیگری هستند که با تمام وجود در برابر حاکمان مستبد زمان خویش ایستادند و به نماد مقاومت و ایستادگی تبدیل شدند.
 مطالعه‌ی قصص انبیاء و تاریخ معاصر نشان می‌دهد که همواره حکومت‌های جائر و زمامداران ستمگر در مقابل نمادهای ایستادگی و مقاومت تصمیم واحدی را برای مقابله اتخاذ کرده‌اند و آن کشتن و از بین بردن این افراد است تا راه و هدف آنها به فراموشی سپرده شود، غافل از اینکه با از بین رفتن شیخ نمرها هیچگاه اهداف و راه و روش آنها از بین نمی‌رود بلکه خط سرخ شهادت که نتیجه‌ی استقامت، پایداری و مبارزه در برابر ظالمان است در میان شیعه با تأسی بر امام حسین (علیه السلام) از بین نرفته و امتداد دارد، امتدادی سرخ برای رسیدن به ظهوری سبز
اما ظالمانی مانند دولت آل سعود باید بدانند که به‌زودی خداوند انتقام شیعیان مظلوم عربستان و در رأس آنها شیخ نمر را از آنها خواهد گرفت، این وعده تخلف‌ناپذیر الهی است که می‌فرماید«وَکَذَلِکَ نُوَلِّی بَعْضَ الظَّالِمِینَ بَعْضًا بِمَا کَانُوا یَکْسِبُونَ [انعام/۱۲۹] ما این‌گونه بعضی از ستمگران را به بعضی دیگر وامی‌گذاریم به سبب اعمالی که انجام می‌دادند.»
این معنا در روایتی از امام صادق (علیه السلام) نیز بیان‌شده است، آن حضرت می‌فرماید:«مَنْ ظَلَمَ سَلَّطَ اللَّهُ عَلَیْهِ مَنْ یَظْلِمُهُ [أَوْ عَلَی عَقِبِهِ] أَوْ عَلَی عَقِبِ عَقِبِهِ [۱] هر کس ستم کند، خداوند کسی را بر او چیره می‌کند که به او ستم کند یا به فرزند او و یا به فرزندِ فرزندش»
درواقع در انتقام از ظالم، خداوند خود نخستین کسی است که به دشمنی با ظالم بر می‌خیزد و او را به نابودی و هلاکت می‌کشاند همانگونه که حضرت علی (علیه السلام) در نهج البلاغه فرموده است:«مَنْ ظَلَمَ عِبَادَ اللهِ کَانَ اللهُ خَصْمَهُ دُونَ عِبَادِهِ، وَ مَنْ خَاصَمَهُ اللهُ أَدْحَضَ حُجَّتَهُ، وَکَانَ لِلّهِ حَرْباً حَتَّی یَنْزِعَ [۲] کسی بر بندگان خدا ظلم بورزد خصم (حقیقی) او خدا است نه بندگانش، و هرکسی که خدا با او خصومتی داشته باشد، دلیلش را باطل سازد و چنان شخصی باخدا در حال محاربه است  که جز شکست و نابودی او نتیجه‌ای ندارد.»
ازاین‌رو آل سعود و یا به عبارتی «آل یهود» باید منتظر باشند که به‌زودی خداوند ستمگر دیگری را بر آنها مسلط کند تا انتقام مردم مظلوم یمن و شیعیان مظلوم عربستان را از آنها و فرزندان آنها بگیرد. «وَسَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنقَلَبٍ یَنقَلِبُونَ [شعراء/۲۲۷] آنها که ستم کردند به‌زودی می‌دانند که بازگشتشان به کجاست»
پی‌نوشت
۱. الکافی: ج ۲ ص ۳۳۲
۲. نهج البلاغه، نامه ۵۳



- نظرات (0)

پایمردی تا شهادت

شیخ نمر


بسم الله الرحمن الرحیم
مقدمه
بار دیگر ددمنشی کسانی که ادعای خادم بودن حرمهای شریف را دارند؛ آشکار شد و شیخ نمر و عده ای دیگر را به جرم مخالفت با نظام مستبد عربستان اعدام نمودند، اما افکار عمومی دنیا و وجدانهای بیدار، عدالت خواهی و آزادی طلبی این روحانی مبارز را باعث اعدام او می دانند.
پایمردان راه خدا
قرآن مبین در باره ی کسانی که بر سر عهد و پیمان خود با خدا مانده و منتظر جانبازی در راه او هستند؛ می فرماید: «مِنَ الْمُؤْمِنینَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى‏ نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدیلاً؛[احزاب/23]از مؤمنان مردانى هستند كه به آنچه با خدا بر آن پیمان بستند [و آن ثبات قدم و دفاع از حق تا نثار جان بود] صادقانه وفا كردند، برخى از آنان پیمانشان را به انجام رساندند [و به شرف شهادت نایل شدند] و برخى از آنان [شهادت را] انتظار مى‏برند و هیچ تغییر و تبدیلى [در پیمانشان‏] نداده‏اند».[1]
تفسیر نمونه در ذیل این آیه می نویسد:  حضرت علی (علیه السلام) می فرماید: «فینا نزلت" رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ‏،" فانا و اللَّه المنتظر و ما بدلت تبدیلا؛آیه‏  "رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ‏ "در باره ما نازل شده است، و من به خدا همان كسى هستم كه انتظار (شهادت) را مى‏كشم، (و قبلا مردانى از ما همچون حمزه سید الشهدا شربت شهادت‏ نوشیدند) و من هرگز در روش خود تغییر نداده، بر سر پیمانم ایستاده‏ام». سپس اضافه می کند: یاران امام حسین (علیه السلام) در كربلا هر كدام كه مى‏خواستند به میدان بروند با امام وداع مى‏كردند و مى‏گفتند سلام بر تو اى پسر رسول خدا (سلام وداع) امام (علیه السلام)  نیز به آنها پاسخ مى‏گفت و سپس این آیه را تلاوت مى‏فرمود: "فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى‏ نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ"، از كتب مقاتل استفاده مى‏شود كه امام حسین (علیه السلام) این آیه را بر كنار جنازه شهیدان دیگرى همچون" مسلم بن عوسجه" و به هنگامى كه خبر شهادت" عبد اللَّه بن یقطر" به او رسید نیز تلاوت فرمود، و از اینجا روشن مى‏شود كه آیه چنان مفهوم وسیعى دارد كه تمام مؤمنان راستین را در هر عصر و هر زمان شامل مى‏شود، چه آنها كه جامه شهادت در راه خدا بر تن پوشیدند و چه آنها كه بدون هیچگونه تزلزل بر سر عهد و پیمان با خداى خویش ایستادند و آماده جهاد و شهادت بودند. [2]
شهید شیخ نمر از آن مردان مجاهد و مقاومی بود که بر سر میثاق مسلمانی خود تا شهادت ماند.

اقتدا به مولا علی (علیه السلام)
بی تردید شیخ نمر راه مولایش علی (علیه السلام) را ادامه داد که درهنگام بیعت مردم با او، وظیفه ی عالمان و دانشمندان خداترس را دربرابر مظلوم بیان می کند. حضرت غلی (علیه السلام) می فرماید: «أَخَذَ اللَّهُ‏ عَلَى‏ الْعُلَمَاءِ أَلَّا یُقِرُّوا عَلَى كِظَّةِ ظَالِمٍ وَ لَا سَغَبِ مَظْلُوم‏؛[3]خدا از علما عهد و پیمان گرفته که در برابر سیری بی اندازه ی ظالم و گرسنگی مظلوم آرام نگیرند (و وظیفه ی خود را در قبال اجتماع خویش انجام دهند)
گویا حضرت امیر (علیه السلام) حال و حکایت  امروز حکام مستبد و ظالم عربستان سعودی را بیان می فرماید. حکامی که با پول سرشار نفت و ... احساس سیری نموده  و نقشه های خطرناک برای  گرسنگی و از پای در آوردن مردم مسلمان کشورهای دیگر دارند، ولی به فضل خدا با این آبروریزی که به بار آورده اند؛ خودشان را از پای در می آورند. حضرت در این حدیث وظیفه ی سنگین علما و آگاهان به مسائل مسلمین را بیان می کند که در مقابل ظالمان باید از مظلومان دفاع کنند و داد مظلومان را به گوش ظالمان برسانند.  شهید شیخ نمراز جمله کسانی بود که برای احقاق حقوق شیعیان عربستان تلاش نمود و نسبت به ظلم حاکمان ظالم سعودی ساکت ننشست و خون پاک خود را تقدیم این عقیده نمود.

انتظار شهیدان (شیخ نمر) از ما
هر فردی که در راه خدا کشته می شود، از آیندگان می خواهد که راه او را (که همان پایمردی بر سر ارزشهای الهیست) ادامه دهند. در سوره آل عمران در این باره آمده است:  «فَرِحینَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ یَسْتَبْشِرُونَ‏ بِالَّذینَ لَمْ یَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ أَلاَّ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ؛[آل عمران/170]آنها بخاطر نعمتهاى فراوانى كه خداوند از فضل خود به ایشان بخشیده است، خوشحالند؛ و بخاطر كسانى كه هنوز به آنها ملحق نشده‏اند [مجاهدان و شهیدان آینده‏]، خوشوقتند؛ (زیرا مقامات برجسته آنها را در آن جهان مى‏بینند؛ و مى‏دانند) كه نه ترسى بر آنهاست، و نه غمى خواهند داشت. [4]
روح شهید عالم ــ شیخ نمر ــ از همرزمانش می خواهد که راه او را ادامه دهند و از سختیها و رنجهایی این راه (راه مبارزه با ظلم) نهراسند، زیرا که همه این سختیها و مرارتها در محضر خدا ثبت می شود و نزد خدا جایگاه والایی دارند.

شهیدان انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی هم از ما انتظار "ادامه ی راه خود را دارند. راهی که راه اباعبد الله الحسین (علیه السلام) در نپذیرفتن ظلم یزید بود.
شهیدانی که زنده اند و نزد خدا متنعمند [5]
شیخ نمر هم با تاسی از همین عقیده و مرام در مبارزه با حکام آل سعود ــ که دنباله های معاویه و یزیدند ــ به فیض عظمایی شهادت نائل آمد.


نتیجه گیری

شیخ نمر با پایمردی در راه حق به خیل عظیم شهیدان راه خدا پیوست، شهیدانی که آیندگان را تشویق به ادامه نمودن راه خود و پایمردی بر سراصول و ارزشهای الهی می نمایند. یادش گرامی و راهش پر رهرو باد.
______________________________

پی نوشتها
[1] ترجمه انصاریان، ص421
[2]تفسیر نمونه، ج‏17، ص 246 و 247
[3] علل الشرائع، ابن بابویه، ج‏1، ص 151
[4]ترجمه مکارم، ص72 
[5] "و هرگز گمان مبر كسانى كه در راه خدا كشته شدند مرده‏اند، بلكه زنده‏اند و در نزد پروردگارشان روزى داده مى‏شوند"



- نظرات (0)

صلحی مدبرانه

اسلام دین صلح



اسلام دین صلح
در قرآن به مساله صلح و زندگی مسالمت آمیز با دشمنان اشاره شده است. «وَ إِنْ‏ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ‏ فَاجْنَحْ لَها وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمیعُ الْعَلیمُ؛[انفال/61]و اگر دشمنان به صلح و مسالمت تمایل داشتند تو نیز مایل به صلح باش و كار خود به خدا واگذار كه خدا شنوا و داناست».
تفسیر نمونه در ذیل این آیه می نویسد: از آنجا كه به هنگام امضاى پیمان صلح، غالبا افراد گرفتار تردیدها و دو دلى‏ها مى‏شوند به پیامبر دستور مى‏دهد در قبول پیشنهاد صلح تردیدى به خود راه مده و چنانچه شرائط آن منطقى و عاقلانه و عادلانه باشد آن را بپذیر" و بر خدا توكل كن زیرا خداوند هم گفتگوهاى شما را مى‏شنود و هم از نیات شما آگاه است" (وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ‏)، ولى با این حال به پیامبر و مسلمانان هشدار مى‏دهد كه ممكن است در پیشنهادهاى صلح خدعه و نیرنگى در كار باشد و صلح را مقدمه‏اى براى ضربه غافلگیرانه‏اى قرار دهند یا هدفشان تاخیر جنگ براى فراهم كردن نیروى بیشتر باشد اما از این موضوع نیز نگرانى به خود راه مده زیرا خداوند كفایت كار تو را مى‏كند و در همه حال پشتیبان تو است. [1]
معاویه از آن افراد منافقی بود که صلح امام حسن (علیه السلام) با او بنا به مصالحی انجام شد؛ وگرنه سابقه ی معاویه در زمان مولا علی (علیه السلام) بر آن حضرت معلوم بود و معاویه هم بر آن مرام قبلی خود بود، ولی امام حسن (علیه السلام) فرمود: برای حفظ خون امت مسلمان این صلح را پذیرفتم. «إِنَ‏ مُعَاوِیَةَ نَازَعَنِی‏ حَقّاً هُوَ لِی دُونَهُ فَنَظَرْتُ لِصَلَاحِ الْأُمَّةِ وَ قَطْعِ الْفِتْنَةِ؛[2]معاویه در حقی که مال من است (خلافت)، با من وارد جنگ شد پس من بخاطر مصلحت امت مسلمان و قطع فتنه با او وارد صلح شدم».
با وجود آنکه آن امام بزرگوار بنا به مصالحی تن به صلح داد، بعضی ها به آن امام ایراد می گرفتند که چرا با اینگونه آدم فاسقی (معاویه) صلح نموده است. امام در جواب این کسان می فرماید: «ما أنا بِمُذلِ‏ المُؤمِنینَ‏، وَلكنّی‏ مُعِزُّ المُؤمِنینَ‏. إنّی لَمّا رَأیتُكُم لَیسَ بِكُم عَلَیهِم قُوَّةٌ سَلَّمتُ الأمرَ لِأبقى أنا وَأنتُم بَینَ أظهُرِهِم، كما عابَ العالِمُ السَّفینَةَ لِتَبقى لأصحابِها، وَكذلِكَ نَفسی وَأنتُم لِنَبقى بَینَهُم؛[3] من خار کننده ی مومنان نبوده بلکه باعث عزت مومنان هستم (این صلح از خونریزی بین مسلمین حلوگیری نمود) دیدم که شما قدرت جنگ ندارید کار را به او وا گذاشتم تا من و شما باقی بمانیم، همچنانکه آن عالم (خضر) کشتی را سوراخ نمود تا برای اهلش  باقی بماند. من هم این کار را انجام دادم تا هم من و هم شما باقی بمانیم».
 البته واضح است که امام (علیه السلام) ترسی از شهادت ندارد، ولی شهادت حضرت در آن شرایط با منافق بازی معاویه به حاشیه می رفت و آن دستاورد لازم را نداشت، چونکه معاویه انسان زیرک و منافقی بود و مسلمین آن زمان منافق بودن او را درک نمی کردند، با این صلح نامه، زمینه برای بر ملا شدن نفاق معاویه (که خیلی زود عهدنامه را زیر پا گذاشت)مهیا شد.
این را هم باید اضافه نماییم که گر چه قصد حجت خدا برپایی دین است؛ ولی این نکته جز با همراهی مردم امکان پذیر نیست. هر چند خدا می تواند مردم را در هر صورت با دین خود همراه گرداند [4] ولی می خواهد با اختیار خود راه حق را برگزینند. در قضیه صلح امام حسن (علیه السلام) هم چنین بود، خیلی از سپاهیان آن حضرت فریب زر و سیم معاویه را خوردند و نسبت به امام خیانت نمودند، اینچنین بود که امام دید نمی تواند حکومت حق را بر پا کند و در نتیجه صلح فرمایشی ا انتخاب نمود. در حالی که همین مردم (نسل قبل این مردم) با اصرار و پافشاری خود مولا علی (علیه السلام) را به عنوان خلیفه ی خود تعیین نمودند. حضرت علی (علیه السلام) پافشاری مردم را باعث تمایل خود به منصب خلافت می داند [5]
وقتی مردم تمایلی به جنگ با معاویه نداشتند و نمی خواستند ایشان را برای بر پایی حکومت عدل الهی یاری کنند؛ امام حسن مجتبی (علیه السلام) گزینه ی بهتری (در ظاهر امر) برای حفظ مصلحت مسلمین، بهتر ازصلح نداشت.

نتیجه گیری
قرآن مجید به مسلمانان می آموزد که اگر دشمنان تقاضای صلح نمودند (عاقلانه و بدور از حیله و نیرنگ) شما هم صلح نمایید. امام حسن مجتبی (علیه السلام) برای حفظ مصلحت مسلمین با معاویه صلح نمود و زمینه را برای بر ملا شدن چهره ی تزویر معاویه مهیا کرد.

پی نوشتها
[1] تفسیر نمونه، ج‏7 ، ص 230    
[2] بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج‏44ص66
[3] مكاتیب الأئمة علیهم السلام ، نویسنده علی احمدی میانجی، چاپ اول 1426 قم، ج‏4، ص 217
[4] اآیه 253 بقره  "اگر خدا مى‏خواست پس از فرستادن پیامبران و معجزات آشكار، مردم با یكدیگر در مقام خصومت و قتال بر نمى‏آمدند، و لیكن آنان بر خلاف و دشمنى با هم برخاستند، برخى ایمان آورده و بعضى كافر شدند"
[5] " اگر حضور مردمانی که با من بیعت نموده و یا وجود کسانی که مرا یاری می دادند؛ نبود حجت بر من تمام نبود (برای پذیرش خلافت)" نهج البلاغه،  ترجمه فقیهی، خطبه 3، ص31

- نظرات (0)

تقوای دل، عامل تندرستی

در هر مرتبه هستید،تقوا داشته 
باشید

آگاه باشید که فقر نوعی بلا است و سخت تر از تنگ دستی بیماری تن و سخت تر از بیماری تن بیماری قلب است . آگاه باشید که همانا عامل تندرستی تقوای  دل است.(نهج البلاغه/ ترجمه دشتی/حکمت 388)

حضرت امیرالمومنین در این حکمت گهربار به رابطه و ارتباط متقابل جسم و روح اشاره داشته و عامل سلامت جسم و تن را دل متقی دانسته اند. از این رو راز سلامتی و تندرستی انسان را می توان در تقوا دانست. در ابتدا نیاز است مراد از تندرستی را دریافته و به معنای صحیح آن پی بریم.

 

معنای تندرستی

معناى تندرستى این است كه دستگاه خلقت انسان، و حسهاى او كامل، عقل و تمیزش پاى بر جا، و زبانش براى گفتار آزاد باشد، خدا در این باره فرموده: «ما آدمیزادگان را گرامى داشتیم، در خشكى و دریا روان ساختیم، از خوراكهاى پاكیزه و گوارا نصیبشان كردیم، و بر بسیارى از مخلوقات خود برترى فراوان دادیم.» (اسراء: 70). خداى عز و جل خبر داده كه نژاد آدم را بر سایر مخلوقات از چارپایان، درندگان، جانوران آبى، پرندگان و خلاصه هر جنبنده‏اى محسوس، به نیروى تشخیص عقل، و به قدرت بیان، امتیاز و فضیلت داده، چنان كه در آیه دیگر فرموده: «ما انسان را در بهترین قوام آفریدیم.» (تین: 4) پس نخستین نعمت خدا بر انسان سلامت عقل و برترى از بسیارى موجودات دیگر به عقل كامل و بیان روشن است. از این رو خداوند انسان را به پیروى اوامر و اطاعت خود دعوت كرده كه به او خلقت مستقیم، نطق كامل و قدرت تشخیص داده، پس از آنكه نیروى انجام تكلیف عطا كرده، فرموده: «هر چه توانید از خدا پروا كنید، و بشنوید و اطاعت نمائید.» (تغابن: 16). (تحف العقول/ترجمه جنتى/متن 751 ) اما رابطه تقوا و تندرستی به چه صورت است؟

 

معنای تقوا

در ابتدا نیاز است به تعریف مختصری از تقوا , معنا و مفهوم آن بپردازیم. تقوا از ماده «وقی»می باشد که به معنای حف1صیانت و نگهداری است. راغب در کتاب مفردات قرآن می گوید: وقایه عبارت است از محافظت چیزی از هرچه به او زیان می رساند و تقوا یعنی نفس را محافظت کردن از آنچه درباره آن بیم می رود .تقوا در عرف شرع نگهداری نفس از آنچه انسان را به گناه می کشاند می باشد. (مفردات قرآن /ص 531)

تقوا نه تنها به اصلاح نفس و سیرت انسانی و امور معنوی كمك می‌كند، بلكه در امور مادی و بهداشتی و حفظ حقوق مردم نیز نقش آفرین است. قرآن كریم در اشاره به این حقیقت می‌فرماید: «اگر مردمان شهر و دیار، همه اهل ایمان و تقوا بودند، ما، درهای بركات آسمان و زمین را بر روی آنان می‌گشودیم»

از این رو تقوى عبارتست از صیانت تكاملى ذات. این مطلب براى همه ثابت‏شده است كه ابعاد شخصیت درونى انسان در مجراى تحول و دگرگونى قرار میگیرد و با نظر دقیق در استعداد انعطاف پذیرى انسان معلوم میشود همانگونه كه انعطاف‏ میتواند آدمى را از امتیازات والاى روحى ملكوتى به مراحل پست‏حیوانى تنزل‏بدهد، همین استعداد میتواند وى را به عالى‏ترین مراحل ممكن از رشد و كمال نائل‏بسازد.تقوى كه عبارتست از صیانت تكاملى ذات، جلوگیرى شدید از برخوردارى ازاستعداد انعطاف بطرف پلیدى‏ها و خودكامگى‏ها،و به فعلیت رساندن استعداداعتلاء ذات در مسیر حیات معقول رو به جاذبه كمال مطلق. اگر كسى به این نوع صیانت‏ذات توفیق نیابد،اولین چیزى را كه از دست‏خواهد داد هویت‏شخصیتى خویش‏است.( شرح نهج البلاغه/ علامه جعفری ) امام صادق علیه السلام فرمودند: و امّا تقوا، و آن، عبارت است از حذر كردن از چیزهایى كه موجب سَخط و غضب الهى باشد، با آن كه كثرت عبادت و طاعت در معنى تقوا مأخوذ است. و اخبار در این باب، زیاده از حدّ و حصر است و آیه‏ «إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ»؛ یعنى: «گرامى‏ترینِ شما در پیش خداى تعالى، آن كسى است كه تقواى او زیاده باشد»، دلیلى واضح است بر رفعت شأن تقوا. (منهج الیقین (شرح نامه امام صادق علیه السلام به شیعیان )/ 59 )

 

رابطه میان تقوا و تندرستی

از معنایی که برای تقوا ارائه شد تا حدودی می توان حقیقت آن را از نظر اسلام در نظر گرفت . به یک معنا تقوا را اینگونه می توان شرح داد که انسان برای بقای خویش و رسیدن به حقیقت انسانیتش نیاز به گذر از مراحل و مراتبی را دارد ،به زبان ساده انسان دراین دنیا در حال مبارزه و جنگ و جدال با امور ضد  و نقیض حاکم براین عالم است چرا که این دنیا، دنیای اضداد است و آدمی اسیر این تناقضات اما برای رسیدن به غایت خویش باید خود را در برابر این تناقضات حفظ و نگهداری کند. ( سیری در نهج البلاغه/ مطهری )

نخستین نعمت خدا بر انسان سلامت عقل و برترى از بسیارى موجودات دیگر به عقل كامل و بیان روشن است. از این رو خداوند انسان را به پیروى اوامر و اطاعت خود دعوت كرده كه به او خلقت مستقیم، نطق كامل و قدرت تشخیص داده، پس از آنكه نیروى انجام تكلیف عطا كرده، فرموده: «هر چه توانید از خدا پروا كنید، و بشنوید و اطاعت نمائید»

با توجه به مطالب ذکر شده می توان گفت تقوا محدود به امور اخروی انسان نبوده بلکه امور دنیوی او را نیز در بر می گیرد روح انسان برای به دست آوردن کمالات لاجرم باید سلامت جسم را نیز به همراه داشته و از جسم خویش در این راه صیانت کند بنابراین در مسیر کمال و تحقق تقوای دل تندرستی انسان نیز مورد توجه قرار می گیرد از این روست که حضرت علی علیه السلام  می فرمایند عامل تندرستی تقوای دل است.

 

نقش تقوا در زندگی انسان

تقوا همچون واكسن ضد بیماری، فرد و جامعه را از گرفتاری به انواع امراض اخلاقی و اجتماعی نگه می‌دارد، و اقشار مردم را از بدبختی‌های خانمان سوز كه امروز جامعه‌ی جهانی و بین المللی به سختی گرفتار آن گردیده اند نجات می‌دهد.

تقوا نه تنها به اصلاح نفس و سیرت انسانی و امور معنوی كمك می‌كند، بلكه در امور مادی و بهداشتی و حفظ حقوق مردم نیز نقش آفرین است. قرآن كریم در اشاره به این حقیقت می‌فرماید: «اگر مردمان شهر و دیار، همه اهل ایمان و تقوا بودند، ما، درهای بركات آسمان و زمین را بر روی آنان می‌گشودیم». (اعراف/96) آری، اگر توده‌ی مردم اهل تقوا باشند، بخش مهمی از درآمدهای ملی و دولتی در موارد نامناسب مصرف نمی‌‌گردد، آبروی مردم مصون می‌ماند، تلاش و تولید و پیشرفت مضاعف می‌شود، روح اخوت و محبت كه عامل همبستگی و پیوستگی و پیشرفت است همیشه زنده می‌ماند، و دشمنان و بدخواهان، از درون و برون مرز نمی‌‌توانند به ما آسیبی برسانند.

منابع:

1) نهج البلاغه/ ترجمه دشتی

2) شرح نهج البلاغه/ علامه جعفری

3) شرح نامه امام صادق علیه السلام به شیعیان/ گلستانه

4) سیری در نهج البلاغه/ مطهری

5) مفردات قرآن/ راغب اصفهانی

6) تحف العقول / ترجمه جنتى



- نظرات (0)

ضربالمثلهاى قرآنى

ضرب المثل

قرآن كريم به عنوان كتاب آسمانى در لايه‌هاى مختلف زندگى مردم ايران حضور دارد. اين حضور پر نور، چنان تأثيرى در فرهنگ عاميانه مردم گذاشته است كه در بسيارى از مثل‌ها، كنايه‌ها، شعرها، دعاها، سوگندها، نفرين‌ها و… خواسته يا ناخواسته به كار مى رود. كمتر كسى را مى توان پيدا كرد كه تعبير«فاتحه كسى راخواندن» يا «به هيچ صراطى مستقيم نبودن» را نشنديده باشد. شايد در كاربردهاى عاميانه گوينده سخن متوجه استفاده از اين عبارت‌ها و تأثيرات قرآنى نباشد؛ولى به هر روي، بسيارى از ما در محاورات روزانه خود از اين گونه تعبيرات عاميانه استفاده مى كنيم.

البته پيدايش اين گونه از عبارت‌ها و گونه‌هاى كلامي، مرهون ذوق سليم و طبع روان مردم نيك انديش ايران در گذشته و حال بوده است كه تلاش كرده‌اند؛ كلمات، عبارت‌ها، نام‌سوره‌ها و متن ايات قرآنى را در گفتار روزانه خود بگنجانند.

در اين نوشتار برآنيم تا بخش ديگرى از تأثيرات قرآنى بر فرهنگ عمومى را به علاقمندان تقديم داريم.

فضيلت و كاربردهاى سوره حمد:

سوره مباركه «حمد» كه با نام‌هاى؛ الحمد، الفاتحه، فاتحة الكتاب، سبع المثاني، امّ الكتاب و… خوانده مى شود از زيباترين و پرمحتواترين سوره‌هاى قرآنى است به گونه‌اى كه امام رضا(ع) فرموده‌اند: خير و حكمتى كه در سوره حمد جمع آمده است. در جاى ديگر قرآن نيست 1 و پيامبر گرانقدر اسلام آن را برترين سوره كتاب خدا 2 و شريفترين گنج عرشي3 دانسته‌اند.

براى قرائت اين سوره شريفه پاداش‌هاى فراوانى ذكر شده است كه دلالت بر عظمت اين سوره مباركه دارد. از امام باقر(ع) روايت شده است:هر كس سوره حمد را قرائت كند خداوند در خير دنيا و آخرت را به رويش مى گشايد.4 و پيامبر اكرم(ص) قرائتش را برابر با قرائت يك سوم قرآن برشمرده‌اند.5

نخستين استفاده مردم از اين سوره در نمازهاست. همانطور كه آگاهيم قرائت سوره حمد در قرائت نمازها واجب است و نمازگزاران حداقل روزى ده بار اين سوره را قرائت مى كنند.

از آنجايى كه سوره حمد به صورت روزانه و بيش از سوره هاى ديگر قرآن بر سر زبان مسلمانان جارى مى شود، بيشتر توى دهن‌ها و سرزبان‌هاست. هر گاه فردى به نيكى بر سر زبان‌ها باشد و همه از او ياد كنند و اصطلاحاً«نُقل هر محفل و نُقل هر مجلسى باشد» مى گويند فلانى مثل الحمد توى دهن‌ها افتاده است.

دومين نوع استفاده مردم از سوره حمد، در قرائت آن براى اموات است. مرسوم است كه براى مردگان سوره حمد قرائت مى شود. منشأ اين عمل رواياتى است كه درباره قرائت سوره حمد براى اموات و هديه ثواب آن براى ايشان است.

سومين گونه كاربرد سوره حمد در بين مردم، شفاجويى از اين سوره است. بسيارى از مردم اين سوره را براى شفاى از بيمارى قرائت مى كنند. اصطلاح «دم زدن» آب كه در آن پس از قرائت سوره حمد بر ظرف آب مى دمند و آن را به مريض مى خورانند، نيز از همين باب است. منشأ اين عمل نيز رواياتى كه در باب شفاجويى از ايات قرآن بويژه سوره حمد وارد شده است.

سوره حمد در فرهنگ عاميانه:

تأثير پذيرى فرهنگواره‌هاى ايرانى از يكمين سوره قرآن كريم به چند گونه است:

1.در پاره‌اى از اين عبارت‌ها نام اين سوره به صورت «حمد» يا «الحمد» آمده است كه يكى از نام‌هاى مشهورو پركاربرد اين سوره مى باشد. نام اين سوره بر اساس نخستين كلمه از ايه دوم اين سوره است.

2.در گروهى ديگر از اين فرهنگواره‌ها نام ديگر اين سوره يعنى «فاتحه» يا «الفاتحه» مورد استفاده است. از آنجا كه قارى قرآن با گشايش كتاب با اين سوره مواجه مى شود و در حقيقت گشاينده كتاب قرآن است «الفاتحه» و «فاتحة الكتاب» خوانده مى شود.

1.حمد و سوره را درست كردن

رسمى است قديمى به معناى قرائت حمد و سوره را به طور صحيح يادگرفتن. منشأ پيدايش اين رسم، حساسيت متدينان به صحّت نمازهاست. معمولاً متدينان كم سواد، حمد و سوره نماز خود را نزد فردى با سواد يا روحانى مى خوانند تا به درست خواندن و صحيح بودن نماز خود، اطمينان يابند. نمونه‌اى از كاربرد اين تعبير در فرهنگ مردم چنين است:

«الآن مسافران روى پشت بام مجاور، حمد و سوره‌شان را درست مى كنند».

2. الحمدلله

«الحمدلله رب العالمين» به معناى «خدا را شكر» معمولاً در پاسخ از احوالپرسى و در مقام تشكر از كسى كه احوالپرسى مى كند، گفته مى شود. گاهى اوقات نيز در شكرگزارى از خداوند گفته مى شود، مانند:

«باز الحمدلله، به سلامت آمدي، جاى شكرش باقى است».

3. صراط المستقيم

به معناى راه راست و مستقيم است.گاه به مجاز به معناى راستى و درستى مى ايد، نيز به هر گونه راهى كه راست و مستقيم باشد گفته مى شود و گاهى در جواب پرسش از آدرس گفته مى شود:«صراط المستقيم».

4. به هيچ صراطى مستقيم نبودن

به معناى اينكه شخص در هيچ كاري، استوارى و پايدارى نداشته و پس از مدتى آن را رها مى كند و در هيچ راهى و صراطى مستقيم نيست. اين عبارت كنايه از در هيچ كارى ثابت نبودن و روش ثابتى نداشتن است.

5. فاتحه يا الفاتحه

اين كلمه كه نام سوره اول قرآن نيز مى باشد به صورت‌هاى مختلفى كاربرد دارد.

الف ـ «ديروز به فاتحه فلانى رفتم» به معناى شركت در مجلس ترحيم و يادبود است.

ب ـ «براى اموات خود فاتحه خواندم»،به مجاز به اين سوره و سوره اخلاص گفته مى شود و وقتى كلمه فاتحه گفته مى شود منظور هر دوى اين سوره‌ها است.

د ـ كلمه‌اى كه در مجالس ترحيم براى اعلان خواندن سوره فاتحه توسط شخص وارد شونده در مجلس يا شخص ديگرى كه مجلس گردان و پخش كننده جزوات قرآنى است، گفته مى شود و معمولاً با كشيدگى صدا همراه است.

6. فاتحة مع الصلوات

جمله‌اى است كه معمولاً در مجالس ترحيم به همين صورت يا به صورت فاتحه مع الاخلاص و الصلوات و گاهى به صورت دعا:«رحم الله من يقرأ الفاتحة مع الصلوات» به كار مى رود. اين جمله را با صداى بلند بر زبان مى آورند تا حضّار سوره فاتحه و اخلاص بخوانند و صلوات بفرستند.

7. جابجا كنعبد جابجا كنستعين

به مفهوم هر سخن جايى و هر نكته مقامى دارد به كار مى رود و همچنين به معناى گاهى اين و گاهى آن و هر كارى جاى خود دارد،استعمال مى شود.اصل اين مثل از آنجاست كه از دانشمندى ظريف ـ به مزاح ـ پرسيدند: سبب چيست كه لفظ اياك در ايه:«اياك نعبد و اياك نستعين» تكرار شده است در صورتى كه به رعايت ايجاز و اختصار ممكن بود گفته شود:«اياك نعبد و نستعين». دانشمند جواب داد: براى اينكه اگر«اياك» تكرار نشده بود،معنى اش اين بود كه عبادت و استعانت هميشه با هم باشد در صورتى كه بعضى جاها خدا را عبادت مى كنيم بدون قصد استعانت و بعضى اوقات از خدا استعانت مى كنيم كه به عبادت اشتغال نداريم و آنگاه بر سبيل ظرافت گفت:اياك نعبد و اياك نستعين؛يعنى جابجا كنعبد و جابجا كنستعين».

8. تا ولا الضالّين چيزى را قبول داشتن(قبول كردن)

كنايه‌اى است از پذيرش كامل و بدون شرط يك مطلب،به معناى اين كه گوينده تمامى موضوع و مطلب مورد نظر را قبول دارد. گاهى در ابتداى گفتار گفته مى شود و از گوينده مطلب مى خواهند كه مطلب را ادامه ندهد، چون من تا ولاالضالينش را مى پذيرم. تشبيه به اينكه از ابتداى سوره حمد تا پايانش كه ولاالضالين باشد را قبول دارم. پس كنايه حاضر به معناى «به همه جزئيات موضوع گردن نهادن است».

بسيارى از مردم اين سوره را براى شفاى از بيمارى قرائت مى كنند. اصطلاح «دم زدن» آب كه در آن پس از قرائت سوره حمد بر ظرف آب مى دمند و آن را به مريض مى خورانند، نيز از همين باب است.

9. مثل الحمد از برداشتن

هرگاه بخواهند درستى حفظ بودن مطلبى را به مخاطب گوشزد كنند و به او اطمينان دهند كه مطلب مورد نظر را به صورت كامل در حافظه دارند از اين عبارت استفاده مى كنند. چون سوره الحمد را تمامى مسلمانان از بردارند و در بيان آن نيز دچار هيچ لكنت يا فراموشى نمى شوند.

10. فاتحه كسى (يا چيزي) را خواندن

به معناى از كسى يا چيزى صرف نظر كردن است. در محاورات عاميانه در صورتى به كار مى رود كه بخواهند مفهوم چيزى را نابود شده و از دست رفته و به اتمام رسيده را برسانند. تعبيرات «فاتحه اش را خواندم» و«بايد فاتحه‌اش را خواند» به كار مى برند.

11. مثل الحمد توى دهن‌ها(يا سر زبان‌ها) افتادن

از آنجايى كه سوره حمد به صورت روزانه و بيش از سوره هاى ديگر قرآن بر سر زبان مسلمانان جارى مى شود، بيشتر توى دهن‌ها و سرزبان‌هاست. هر گاه فردى به نيكى بر سر زبان‌ها باشد و همه از او ياد كنند و اصطلاحاً«نُقل هر محفل و نُقل هر مجلسى باشد» مى گويند فلانى مثل الحمد توى دهن‌ها افتاده است. و نيز بخواهند شهرت خبرى يا شايعه شدن مطلبى را بيان دارند از اين تعبير استفاده مى كنند.

12. فاتحه بى حمد براى كسى خواندن

به معناى اين است كه براى شخص مورد نظر اهميتى قائل نمى شوند؛زيرا ماهيت فاتحه به سوره حمد آن است و اگر فاتحه بى الحمد باشد، معنايى ندارد. فاتحه بى الحمد خواندن براى بيان بى ارجى و بى حرمتى فرد مورد نظر گفته مى شود. مانند:«او فكر مى كند تحويلش مى گيرند، نمى داند كه فاتحه بى الحمد برايش مى خوانند».

پى نوشتها:

1. علل الشرائع، صدوق،ج 1، ص 260.

2. مجمع البيان، طبرسي، ج 1، ص 48.

3. الامالي، صدوق، ص 241.

4. مستدرك الوسائل، نوري، ج 4، ص 330.

5. بحارالانوار، مجلسي،ج 89، ص 259.

منبع : سيد محسن موسوى آملى، بشارت ، خرداد و تير 1384، شماره47
- نظرات (0)