سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

بالاترین ورژن حجاب

حجاب

حجاب و حیا، دو عنصر زیبنده ظاهر و باطن انسانها همچون سدی محکم و قلعه استوار، افراد را از تهاجم های نفسانی و گزند خواسته های شیطانی مصون نگه می دارند. انسان چه از جنس زن باشد یا مرد، اگر به ماهیت و گوهر درونی خود واقف باشد، این گوهر حیا و حجاب اوست که می تواند مانع دژخیمان شیاطین و تسلط و بهره کشی جنسی دیگران باشد.

جایگاه و اهمیت حیا و حجاب در فرهنگ اسلامی

هر چند که حیا  و عفت جنسی، مختص به جامعه زنان نیست و مردان هم از آن مستثنی نیستند، ولی از آنجا که بر اساس خلقت زیبای خداوند متعال زنان از ظرافت ها و زیبایی های خاصی بر خوردار می باشند، از طرفی نوعاً زنان هستند که در معرض تحدید بهره کشی جنسی قرار می گیرند، حال برای در امان ماندن از این چنین آسیب هایی سزاوار است زنان موجبات سوء  استفاده ابزاری از خود را برای دیگران فراهم ننمایند، و با رعایت انواع حیا راه تسلط شیطانی دیگران را بر خود ببندند: « فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذی فی قَلْبِهِ مَرَضٌ وَ قُلْنَ قَوْلاً مَعْرُوفاً؛[احزاب، آیه 32] پس به گونه اى هوس انگیز سخن نگویید كه بیماردلان در شما طمع كنند و سخن شایسته بگویید!».

انواع مدل حجاب و پوشش در جامعه

لازم به ذکر است استفاده و بهره مندی از عنصر ارزشمند حجاب در بین مردم و جامعه به یک شکل نیست از اینرو این کالای گران بها و ارزشمند در بین افراد شکل و شمایل متفاوتی دارد.

1-حجاب زورکی و تحمیلی:

حجاب زنان منحصر در نقاط محدودی از جسم نیست بلکه بر اساس منطق قرآن حفظ و پوشاندن موها نیز از ضروریات حجاب است؛ کما اینکه خداوند متعال در این خصوص می فرماید: اى پیامبر! به همسران و دخترانت و زنان مؤمنان بگو: «جلبابها [روسرى هاى بلند] خود را بر خویش فروافكنند، این كار براى اینكه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند بهتر است (و اگر تا كنون خطا و كوتاهى از آنها سر زده توبه كنند) خداوند همواره آمرزنده رحیم است»

در مواردی این نوع از حجاب گواه بر این است که دارنده آن هیچ گونه اعتقاد و باوری به آن نداشته و در پس پرده آن رضایت و باوری  به حجاب وجود ندارد. دربرخی دیگر از افراد به خاطر مقررات و قوانین اجتماعی این مدل پوشش را پذیرفته اند.
هستند افرادی که با خارج شدن از محیط آموزشی و اداری و یا در بدو ورود در اماکن مذهبی و متبرک مجبور به استفاده از آن هستند و یا کسانی که تا در مرزهای جامعه اسلامی حضور دارند خود را ملزم به رعایت آن می کنند و به محض خارج شدن از آسمان اسلام، باور، اسلام و پوشش ایشان نیز رخ بر می بندد.
به  روشنی می توان این چنین رفتار و رویکردی را در زمره کسانی دانست که خداوند متعال در خصوص ایشان می فرماید: «مُذَبْذَبینَ بَیْنَ ذلِكَ لا إِلى هؤُلاءِ وَ لا إِلى هؤُلاءِ وَ مَنْ یُضْلِلِ اللَّهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ سَبیلاً؛[نساء: آیه143] آنها افراد بى هدفى هستند كه نه سوى اینها، و نه سوى آنهایند! (نه در صف مؤمنان قرار دارند، و نه در صف كافران!) و هر كس را خداوند گمراه كند، راهى براى او نخواهى یافت».

2-حجاب تقلیدی و ظاهری:

برخی افراد به خاطر نوع فرهنگ و قوانینی که در خانواده حاکم بوده از ابتدا این چنین آموخته اند که می بایست در بدو ورود در جامعه،ُ ظاهر و سیمای خود را به گونه ای از پوشش و حجاب آراسته نماید که مطابق میل خانواده باشد. ولی مشکل این نوع و مدل از حجاب در مواری به این است که در پس واقعیت این انتخاب استدلال، و تعقلی استوار و محکم وجود ندارد از این رو این خطر و نگرانی در خصوص این افراد وجود دارد که با تغیر محیط زندگیشان حجاب و پوشش ایشان نیز تغییر یابد.[1]

3-حجاب تعقلی و تعبدی:

حجاب آن دسته افرادی که با بهره مندی از قوه تعقل و اندیشه، مبانی دینی و  عقیدتی خود را مستحکم کرده اند و به گوهر درونی خود واقف شده اند و ارزش انسانی خود را فراتر از جسم و ظاهر می بینند از این قسم می باشد.
این دسته افراد حجاب را نه از روی اجبار و تحمیل دیگران و نه به خاطر رضایت و خوشایند اطرافیان بلکه از طریق برهان و یقین پذیرفته اند. این دسته افراد حجاب را زینت و زیبایی خود می بینند و با تهدید و مطایع دنیوی حاضر به کنار گذاشتن آن نمی شوند .
در واقع انتخاب این دسته از افراد بر اساس منطق بصیرت و آگاهی است همانند الگوهای قرآنی که راه خود را از مسیر علم و معرفت کسب کرده اند: «قُلْ هذِهِ سَبیلی أَدْعُوا إِلَى اللَّهِ عَلى بَصیرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنی وَ سُبْحانَ اللَّهِ وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكینَ؛[سوره یوسف: آیه 108] بگو: «این راه من است من و پیروانم، و با بصیرت كامل، همه مردم را به سوى خدا دعوت مى كنیم! منزّه است خدا! و من از مشركان نیستم!».

حجاب حداقلی و حجاب حداکثری 

بعضی افراد دایره و حیطه حجاب را بسیار محدود و نا چیز می پندارند، به طور مثال اینکه حجاب را نه برای مردان بلکه فقط برای جامعه زنان می پسندند، بعضی دیگر نیز به این نوع حجاب بسنده نکرده و حجاب زنان را محدود به قسمتهای خاصی از تن و جسم زنان می دانند. به طور مثال حجاب موها را برای ایشان لازم نمی بینند.
این برداشت های سلیقه ای و شخصی از حجاب، تفسیر به رأی از جانب خود است، از اینرو همان طور که زنان لازم است حجاب خود را رعایت نمایند مردان نیز باید شرم داشته باشند که از هر گونه لباس منافی عفت استفاده نمایند.

در روایات اسلامی نیز این چنین استفاده می شود که موی زن زینت و زیبایی او محسوب می شود کما اینکه در عرف اجتماعی نیز به همین منوال می باشد:  «إِذَا أَرَادَ أَحَدُكُمْ أَنْ یَتَزَوَّجَ فَلْیَسْأَلْ عَنْ شَعْرِهَا كَمَا یَسْأَلُ عَنْ وَجْهِهَا فَإِنَّ الشَّعْرَ أَحَدُ الْجَمَالَیْن؛هر وقت یکی از شما، بخواهد، ازدواج کند، از اوصاف موی سر زن نیز سؤال کند همچنان که از چگونگی رخسار او می پرسد. چون که موی زن یکی از دو زیبایی (مو و صورت) اوست

از طرفی حجاب زنان منحصر در نقاط محدودی از جسم نیست بلکه بر اساس منطق قرآن حفظ و پوشاندن موها نیز از ضروریات حجاب است؛ کما اینکه خداوند متعال در این خصوص می فرماید: «یا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لِأَزْواجِكَ وَ بَناتِكَ وَ نِساءِ الْمُؤْمِنینَ یُدْنینَ عَلَیْهِنَّ مِنْ جَلاَبِیبِهِنَّ ذلِكَ أَدْنى أَنْ یُعْرَفْنَ فَلا یُؤْذَیْنَ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحیما؛[احزاب، آیه 59] اى پیامبر! به همسران و دخترانت و زنان مؤمنان بگو: «جلبابها [روسرى هاى بلند] خود را بر خویش فروافكنند، این كار براى اینكه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند بهتر است (و اگر تا كنون خطا و كوتاهى از آنها سر زده توبه كنند) خداوند همواره آمرزنده رحیم است».
علامه طباطبایی (ره) در ذیل این آیه شریف می فرماید: «كلمه، جلابیب جمع جلباب است، و آن جامه اى است سرتاسرى كه تمامى بدن رامى پوشاند، و یا روسرى مخصوصى است كه صورت و سر را ساتر مى شود، به طوری که زیر گلو و سینه هایشان در انظار ناظرین پیدا نباشد.»[2]
شاید این چنین ادعا شود که در این آیه و آیات دیگر سخنی از موی زنان به میان نیامده است، ولی این دسته افراد فراموش کرده اند که بر اساس منطق و رهنمودهای قرآنی زنان می بایست زینت های خود را از چشم نا محرمان بپوشانند: « وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ یَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لا یُبْدینَ زینَتَهُنَّ إِلاَّ ما ظَهَرَ مِنْها وَ لْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلى جُیُوبِهِنَّ وَ لا یُبْدینَ زینَتَهُنَّ إِلاَّ لِبُعُولَتِهِنَّ؛[سوره نور، آیه 31] و به آنان با ایمان بگو چشمهاى خود را (از نگاه هوس آلود) فروگیرند، و دامان خویش را حفظ كنند و زینت خود را- جز آن مقدار كه نمایان است- آشكار ننمایند و (اطراف) روسرى هاى خود را بر سینه خود افكنند (تا گردن و سینه با آن پوشانده شود)، و زینت خود را آشكار نسازند مگر براى شوهرانشان».
از این آیه به خوبی بدست می آید که بر زنان لازم است زینتهای خود را جز برای شوهران و محرمان  خود ظاهر ننمایند.
از طرفی در روایات اسلامی نیز این چنین استفاده می شود که موی زن زینت و زیبایی او محسوب می شود کما اینکه در عرف اجتماعی نیز به همین منوال می باشد:  «إِذَا أَرَادَ أَحَدُكُمْ أَنْ یَتَزَوَّجَ فَلْیَسْأَلْ عَنْ شَعْرِهَا كَمَا یَسْأَلُ عَنْ وَجْهِهَا فَإِنَّ الشَّعْرَ أَحَدُ الْجَمَالَیْن ؛[3] هر وقت یکی از شما، بخواهد، ازدواج کند، از اوصاف موی سر زن نیز سؤال کند همچنان که از چگونگی رخسار او می پرسد. چون که موی زن یکی از دو زیبایی (مو و صورت) اوست.

سخن آخر

حجاب و حیا صرفاً محدود به جامعه زنان نیست و اینکه این عنصر ارزشمند در صورتی که همراه با بصیرت و آگاهی انتخاب شده باشد، از ارزش دو چندان بر خوردار است، و معرفت و شناخت به زیبایی حجاب است که ماندگاری و ثبات آن را دو چندان می سازد.

پی نوشت ها:
[1]. حسین مهدی زاده، پرسمان حجاب، پژوهشی در باب پوشش از دیدگاه قرآن، ص23.
[1]. المیزان، ج 16، ص509
[2]. من لا یحضره الفقیه، ج 3، ص 388 ، ح 4364 ٓ مکارم الاخلاق ص 200


- نظرات (0)

عاملی برای پاک شدن گناهان مؤمن

پاک شدن گناهان مؤمن

با نگاهی به اطرافمان افراد بیشماری را می بینیم که در زندگی خویش با مشکلات و ناراحتی های بسیاری دست و پنجه نرم می نمایند. هر فرد در مراحل مختلف زندگی خویش بارها و بارها گرفتار مشکلات و سختی هایی می گردد که عبور از آنها برایش بسیار سخت و دشوار است و دنیا را به رویش تیره و تار می سازد. همراه بودن زندگی با مشکلات و سختیها واقعیتی تلخ اما پذیرفته شده در میان انسانهاست. به ندرت رخ می دهد که فرد در مدت حیات خویش دچار مشکل و ناراحتی نگردد و یا میزان مشکلاتش آن قدر کم و ناچیز باشد که از زندگی چیزی جز خوشی به یاد نیاورد. اما چرایی وقوع این مشکلات سوالی جدی است که ذهن انسان را به خود مشغول می نماید. اینکه چرا انسان ها کم یا زیاد درگیر مشکلاتی اند که زندگی را برایشان سخت می نماید نیازمند شناختی درست و حقیقی از انسان و محیط پیرامونش است.

دنیا آمیخته ی با مشکلات است

دنیا آمیخته ی با مشکلات و سختی هاست و انتظار آسایش و خوشی از زندگی دنیایی انتظاری نابجا و حاصلِ عدم شناخت درستی نسبت به ماهیت و ویژگی های دنیاست

قبل از پرداختن به چرایی وقوع مشکلات از جنبه ی انسانی لازم است شناخت درستی نسبت به دنیا به دست آید. مقتضیات دنیا به گونه ای است که انتظار پیوسته در شادی و خوشی بودن توقعی نابجا و ناشی از شناختی نادرست از دنیاست.

محدودیتهای دنیایی بگونه ای است که مانع از غوطه ور شدن انسان در شادی مستمر می گردد. توجه به چگونگی شادی های دنیایی گویای آنست که حتی؛ خوشی های دنیا  نیز با سختی و مشقت همراه است. انسان مادامی که گرسنه است خوردن برایش لذت بخش است اما هنگامی که کاملا سیر می شود و به قولی توان حرکت نمودن را ندارد از سنگینیِ حاصل از پرخوری رنج می برد و یا آنکه معمول افراد به متلقات دنیاییشان وابسته می شوند و از آنجا که دنیا و هرچه در آن است فنا پذیرند در نتیجه شخص با نابودی داشته هایش اندوهگین می شود. مشکلات روحی حاصل از دست دادن متلقات دنیایی غالبا افراد را به خود مشغول می سازد.
پس بنا به آنچه گفته شد دنیا آمیخته ی با مشکلات و سختی هاست و انتظار آسایش و خوشی از زندگی دنیایی انتظاری نابجا و حاصلِ عدم شناخت درستی نسبت به ماهیت و ویژگی های دنیاست.
پس از آشنایی با ویژگی های جهان مادی لازم است تا علت وقوع مشکلات و ناخوشی ها از زاویه ی انسانی بررسی گردد. آنچه با استخراج از متون دینی در خصوص علت گرفتار شدن انسانها در دامان مشکلات و سختی های می توان گفت عبارتند از:

از ماست که برماست

بسیاری از مشکلاتی که دامان انسان را می گیرد و فرد را درگیر خود می نماید چاهی است که بدست خود فرد کنده شده است. در بسیاری از موارد افراد؛ دست به انجام اموری می زنند که حاصلش، بهم ریختگی اوضاع زندگی و افتادن در سیلاب مشکلات است.
کم نیست از این دست اموری که بدست خود فرد زمینه ی ناراحتی هایش فراهم می آید. مانند شخصی که ربا  می گیرد و هرچند بظاهر بر داشته هایش می افزاید اما به واقع دوستی با شیطان را برگزیده و آتش را برای خویش به ارمغان آورده است.
خداوند در کلام نورانیش در خصوص این افراد می فرماید: «الَّذینَ یَأْكُلُونَ الرِّبا لا یَقُومُونَ إِلاَّ كَما یَقُومُ الَّذی یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطانُ مِنَ الْمَسِّ ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قالُوا إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبا وَ أَحَلَّ اللَّهُ الْبَیْعَ وَ حَرَّمَ الرِّبا فَمَنْ جاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَانْتَهى فَلَهُ ما سَلَفَ وَ أَمْرُهُ إِلَى اللَّهِ وَ مَنْ عادَ فَأُولئِكَ أَصْحابُ النَّار؛ كسانى كه ربا مى خورند، [از گور] برنمى خیزند مگر مانند برخاستنِ كسى كه شیطان بر اثر تماس، آشفته سَرَش كرده است. این بدان سبب است كه آنان گفتند: «داد و ستد صرفاً مانند رباست.» و حال آنكه خدا داد و ستد را حلال، و ربا را حرام گردانیده است. پس، هر كس، اندرزى از جانب پروردگارش بدو رسید، و [از رباخوارى ] باز ایستاد، آنچه گذشته، از آنِ اوست، و كارش به خدا واگذار مى شود، و كسانى كه [به رباخوارى ] باز گردند، آنان اهل آتشند...». (سوره بقره، آیه 257)
آری، این قبیل مشکلاتی که به دست خود انسان برای خودش ایجاد می شود تنها بخواست خود اوست که تغییر می کند چرا که خداوند در قرآن می فرماید: «إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ؛ در حقیقت، خدا حال قومى را تغییر نمى دهد تا آنان حال خود را تغییر دهند»(سوره رعد، آیه 11).

مشکلات زمینه ی بخشش گناهان

هرگاه مومن گناه کند، به سبب آن گناهان گرفتار فقر شود. اگر آن فقر، گناهانش را پاک نکرد، به بیماری مبتلا شود و اگر آن هم گناهانش را نزدود، به ترس از تعقیب قدرت حاکمه گرفتار آید و اگر این نیز گناهانش را پاک نکرد هنگام مردن به سختی جان دهد، تا آنکه سرانجام خدا را بدن گناهی که به سبب آن بازخواست شود، دیدار کند و دستور رسد که او را به بهشت برند

به خلاف تصور اکثر افراد، گاه آسایش و راحتی های دنیایی نشان از واقعیتی تلخ دارد. رو نمودن دنیا به افراد در برخی موارد بیانگر آنست که خداوند از ایشان روی برتافته و آنقدر آنان را در خوشی و نعمت غرق نموده تا غفلت  تمام زندگی شان را فراگرفته تا آنکه مهلت توشه اندوزیشان تمام گشته است.
خداوند در این باره می فرماید: «وَ لا یَحْسَبَنَّ الَّذینَ كَفَرُوا أَنَّما نُمْلی لَهُمْ خَیْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّما نُمْلی لَهُمْ لِیَزْدادُوا إِثْماً؛ و البته نباید كسانى كه كافر شده اند تصور كنند اینكه به ایشان مهلت مى دهیم براى آنان نیكوست ما فقط به ایشان مهلت مى دهیم تا بر گناه [خود] بیفزایند» (سوره آل عمران آیه 178)
با نگاهی به آنچه از رخدادهای تلخ که در زندگی دامنگیرمان شده است بر این حقیقت صحه خواهیم گذاشت که آن هنگام که در بند مشکلات بودیم ارتباط عمیق تری با پروردگارمان داشته ایم. پس؛ مشکلات زندگی هم از آن جهت که سبب ارتباط بیشتر ما با پروردگارمان و توجه به اصلاح رفتارمان و توبه به درگاه پروردگار می شود و هم بدان علت که خودِ مشکلات از سوی پروردگار سبب ریزش گناهانمان می گردد؛ زمینه ی بخششِ گناهانمان را فراهم می آورد.
از رسول خدا صلوات علیه و آله نقل شده که فرموده اند: «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِنَّ الْمُؤْمِنَ إِذَا قَارَفَ الذُّنُوبَ و ابْتُلِیَ بِهَا بِالْفَقْرِ قال [فَإِنْ كَانَ ] فِی ذَلِكَ كَفَّارَةٌ لِذُنُوبِهِ وَ إِلَّا ابْتُلِیَ بِالْمَرَضِ فَإِنْ كَانَ فِی ذَلِكَ كَفَّارَةٌ لِذُنُوبِهِ وَ إِلَّا ابْتُلِیَ بِالْخَوْفِ مِنَ السُّلْطَانِ یَطْلُبُهُ فَإِنْ كَانَ فِی ذَلِكَ كَفَّارَةٌ لِذُنُوبِهِ وَ إِلَّا ضُیِّقَ عَلَیْهِ عِنْدَ خُرُوجِ نَفْسِهِ حَتَّى یَلْقَى اللَّهَ حِینَ یَلْقَاهُ وَ مَا لَهُ مِنْ ذَنْبٍ یَدَّعِیهِ عَلَیْهِ فَیَأْمُرُ بِهِ إِلَى الْجَنَّةِ وَ إِنَّ الْكَافِرَ وَ الْمُنَافِقَ لَیُهَوَّنُ عَلَیْهِمَا خُرُوجُ أَنْفُسِهِمَا حَتَّى یلقیان [یَلْقَیَا] اللَّهَ حِینَ یَلْقَیَانِهِ وَ مَا لَهُمَا عِنْدَهُ مِنْ حَسَنَةٍ یَدَّعِیَانِهَا عَلَیْهِ فَیَأْمُرُ بِهِمَا إِلَى النَّار؛هرگاه مومن گناه کند، به سبب آن گناهان گرفتار فقر شود. اگر آن فقر، گناهانش را پاک نکرد، به بیماری مبتلا شود و اگر آن هم گناهانش را نزدود، به ترس از تعقیب قدرت حاکمه گرفتار آید و اگر این نیز گناهانش را پاک نکرد هنگام مردن به سختی جان دهد، تا آنکه سرانجام خدا را بدن گناهی که به سبب آن بازخواست شود، دیدار کند و دستور رسد که او را به بهشت برند.».(جامع الاخبار، شعیری، محمد بن محمد،ص115)

مشکلات راهی برای آزمودن

و اما برخی دیگر از سختی های زندگی به منظور آزمودن انسانهاست. همانگونه که امتحانات علمی برای مشخص نمودن افراد قوی از ضعیف و به منظور درک درست افراد از تواناییهای خود صورت می گیرد آزمون های الهی  نیز راهی برای شناخت انسان از خود و میزان اعتقادات و ایمانش به خدای یکتاست. خداوند در این رابطه می فرمایند: «وَ نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَیْرِ فِتْنَة..؛ و شما را از راه آزمایش به بد و نیك خواهیم آزمود»(سوره انبیاء، آیه 35).


- نظرات (0)

چیزهایی که روزی را زیاد می کنند

رزق ، روزی

عوامل افزایش روزی

در آیات و روایات یک سلسله عوامل به عنوان عوامل افزایش دهنده روزی شمرده شده است که اگر کسی آن ها را انجام دهد، روزی او افزایش می یابد؛ همچنان که یک سلسله عوامل هستند که به عنوان اسباب کاهش رزق به شمار آمده اند. البته این عوامل افزایش روزی، علت تامه برای وسعت رزق نیستند؛ یعنی خود به خود و به تنهایی موجب افزایش روزی نمی شوند؛ بلکه باید علاوه بر انجام دادن کارهایی که باعث افزایش روزی می شوند از انجام اعمالی که موجب کاهش روزی می شوند نیز پرهیز نماییم.(1)

تقوا و پرهیزکاری 

از مهم ترین عوامل افزایش دهنده روزی تقوا و پرهیزکاری می باشد، هم در سطح فرد و هم در سطح اجتماع، همان گونه که گناه عکس آن را نتیجه داده و موجب نقصان و کاستی نعمت های الهی می گردد: «وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقرَى آمَنواْ وَاتَّقَواْ لَفَتَحْنَا عَلَیْهِم بَرَكَاتٍ مِّنَ السَّمَاءِ وَالأَرْضِ وَلَكِن كَذَّبواْ فَأَخَذْنَاهم بِمَا كَانواْ یَكْسِبونَ»؛ «و اگر مردم شهرها ایمان آورده و به تقوا گراییده بودند قطعاً بركاتى از آسمان و زمین برایشان مى گشودیم ولى تكذیب كردند پس به [كیفر] دستاوردشان [گریبان] آنان را گرفتیم».(2)
علامه طباطبایی در ذیل آیه شریفه می نویسد: «خداوند تعالی در این آیه یک حقیقت خالی از هر شائبه ای را خاطر نشان ساخته و بدان اشاره نموده است و این حقیقت عبارت است از چیزی که معیار و اساس نزول نعمت و نقمت بر آدمیان است».(3)
امام علی (علیه السلام) نیز در سفارش های خود فرموده است: «شما را سفارش می کنم به پرهیزکاری ... پس هر که تقوا و پرهیزگاری پیش گیرد، سختی ها بعد از نزدیک شدن و رو آوردن از او دور ... رحمت و مهربانی پس از دور شدن به او بازگشت و نعمت ها پس از کم شدن بر او فراوان گردد و برکت مانند باران بزرگ قطره پس از اندک باریدن به او برسد».(4)
تقوا و پرهیزکاری موجب افزایش روزی می گردد، هم در ناحیه رزق و روزی مادی که ظاهر آیه با توجه به سیاق آیه شریفه بدان اشاره دارد و هم موجب افزایش روزی معنوی می گردد؛ یعنی اگر کسی تقوا پیشه کند، چه بسا بیشتر از کسانی که تقوا را رعایت نمی کنند، بیشتر و بهتر بفهمد و موفقیت های بیشتری به دست آورد.

شکر و سپاسگزاری

یکی از مهم ترین عوامل افزایش دهنده روزی، شکر و سپاسگزاری است و در مقابل، صفت زشت کفر و ناسپاسی که موجب نقصان و کاهش روزی می گردد: «لَئِن شَكَرْتمْ لأَزِیدَنَّكمْ»؛ «اگر واقعاً سپاسگزارى كنید [نعمت] شما را افزون خواهم كرد».(5)

رسول خدا (صلی الله و علیه وآله) فرمود: بر هر مسلمانی در هر روز صدقه ای واجب است. عرض شد: کیست که بتواند چنین کاری بکند؟ حضرت فرمود: رفع مانع از سر راه مردم صدقه است، راهنمایی کردن مردم صدقه است، عیادت مریض صدقه است، امر به معروف صدقه است، نهی از منکر صدقه است، پاسخ سلام دادن صدقه است

این یک قانون تخلف ناپذیر الهی است که هر کس بدان عمل کند، نتیجه گوارایش را نیز خواهد دید. رسول خدا (صلی الله و علیه وآله) فرموده است: «لایَرزق اللهَ عَبداً الشکرَ فَیَحرمَه الزِیَادَةَ لِأَنَّ الله یَقول لَئِن شَکَرتم لَأَزِیدَنَّکم؛ هیچ بنده ای نیست که خداوند شکر را روزیش فرموده باشد و از افزایش نعمت محرومش گرداند؛ زیرا خود می فرماید: اگر واقعاً سپاسگزاری کنید [نعمت] شما را افزون خواهم کرد».(6)

صدقه دادن

از جمله اموری که در روایات، از آن به عنوان عامل افزایش دهنده روزی یاد شده است، صدقه دادن است. خداوند در قرآن کریم فرموده است: «وَلَكِن ینَزِّل بِقَدَرٍ مَّا یَشَاء »؛ «لیكن آنچه را بخواهد به اندازه اى [كه مصلحت است] فرو مى فرستد».(7)

رسول خدا (صلی الله و علیه وآله) نیز فرموده است: «إِستَنزِلوا الرِّزقَ بِالصَّدَقَةِ؛ روزی را به وسیله صدقه فرود آورید».(8) از در کنار هم قرار گرفتن این آیه شریفه و حدیث نبوی، می توان چنین نتیجه گرفت که آدمی به واسطه صدقه دادن در فرود آمدن روزی خود تأثیرگذار است.
نکته قابل توجه اینکه، صدقه دادن صرفاً مساوی با پول دادن به صدقه نیست؛ بلکه در روایات برای صدقه معنای وسیعی بیان شده است؛ چنان که در حدیثی آمده است: «رسول خدا (صلی الله و علیه وآله) فرمود: بر هر مسلمانی در هر روز صدقه ای واجب است. عرض شد: کیست که بتواند چنین کاری بکند؟ حضرت فرمود: رفع مانع از سر راه مردم صدقه است، راهنمایی کردن مردم صدقه است، عیادت مریض صدقه است، امر به معروف صدقه است، نهی از منکر صدقه است، پاسخ سلام دادن صدقه است».(9)

صله رحم

صله رحم از جمله اموری است که موجب افزایش رزق و روزی می شود و در نعمت های الهی را به سوی انسان می گشاید. امام حسین (علیه السلام) به کسانی که از افزایش روزی و عمر زیاد خوشحال می شوند، چنین سفارش می فرماید:«مَن سَرَّه أَنی نسَأَ فِی أَجَلِهِ وَ یزَآد فِی رِزقِهِ فَلیَصِل رَحِمَه ؛ هر کس که می خواهد مرگش به تأخیر افتد و روزیش زیاد شود،باید صله رحم نماید».(10)

ازدواج

برخی بر اساس محاسبات عادی، از ترس تهی دستی با ازدواج کردن مخالفت می کنند و انتخاب همسر را به سبب ترس از فقر و تنگدستی به تأخیر می اندازند و به بهانه اینکه می خواهیم بعد از گشایش در روزی ازدواج نماییم، تن به زندگی مشترک نمی دهند.

قرآن، ازدواج را یکی از اسباب گشایش روزی دانسته است: «وَأَنكِحوا الْأَیَامَى مِنكمْ وَالصَّالِحِینَ مِنْ عِبَادِكمْ وَإِمَائِكمْ إِن یَكونوا فقَرَاء یغْنِهِم اللَّه مِن فَضْلِهِ وَاللَّه وَاسِعٌ عَلِیمٌ»؛ «بى همسران خود و غلامان و كنیزان درستكارتان را همسر دهید اگر تنگدستند خداوند آنان را از فضل خویش بى نیاز خواهد كرد و خدا گشایشگر داناست».(11)
امام صادق (علیه السلام) در تفسیر این آیه شریفه فرموده است: «کسی که از ترس تنگ دستی ازدواج نکند، به راستی به پروردگارش بدگمان است».(12)

رسول اکرم (صلی الله و علیه وآله) نیز یکی از راه های درخواست روزی را ازدواج دانسته و فرموده است: «إِلتَمَس وا الرِّرزقَ بِالنِّکَاحِ؛ روزی را با ازدواج کردن درخواست کنید».(13)

استغفار

روزی ها معین و تقسیم شده است و خدای را فضل و زیادتی است که آن را از طلوع فجر تا طلوع خورشید تقسیم می کند و این فرموده اوست که "از خدا فضل او را بخواهید". سپس امام فرمود: ذکر خدا بعد از طلوع فجر در تحصیل روزی موثرتر است

در آیات و روایات به این مطلب تصریح شده است که طلب آمرزش از خداوند غفار، موجب ریزش برکات  می گردد: «فَقلْت اسْتَغْفِروا رَبَّكمْ إِنَّه كَانَ غَفَّارًا * یرْسِلِ السَّمَاء عَلَیْكم مِّدْرَارًا * وَ یمْدِدْكمْ بِأَمْوَالٍ وَ بَنِینَ وَ یَجْعَل لَّكمْ جَنَّاتٍ وَ یَجْعَل لَّكمْ أَنْهَارًا»؛ «و گفتم از پروردگارتان آمرزش بخواهید كه او همواره آمرزنده است [تا] بر شما از آسمان باران پى در پى فرستد و شما را به اموال و پسران یارى كند و برایتان باغ ها قرار دهد و نهرها براى شما پدید آورد».(14)
در تفسیر مجمع البیان ذیل این آیه شریفه آمده است: «ربیع بن صبیح گوید: مردی نزد امام حسن (علیه السلام) آمد و از خشکسالی گله کرد. امام حسن (علیه السلام) به او فرمود: استغفار کن [از خدا آمرزش بخواه].

مردی دیگری آمد و از فقر و نیازمندی گله کرد، امام به او فرمود: استغفار کن. مرد دیگری آمد و عرض کرد: دعا کنید خدا به من پسری بدهد. امام به او فرمود: از خدا آمرزش بخواه. عرض کردیم: افرادی با حوایج گوناگون نزد شما آمدند. شما همه آن ها را سفارش به استغفار کردید. حضرت فرمود: من این را از خود نگفتم؛ بلکه این را در نتیجه تأمل در گفته خدا به دست آوردم. خدا از نوح پیامبر علیه السلام حکایت می کند که به قوم خود گفت: اسْتَغْفِروا رَبَّكمْ إِنَّه كَانَ غَفَّارًا...».(15)

ذکر و دعا بین الطلوعین

دعا در بعضی از اوقات تأثیر بیشتری در وسعت رزق و روزی دارد؛ از جمله این اوقات، دعا هنگام بین الطلوعین است که در روایات به آن توجه شده است. حسین بن مسلم می گوید: به امام باقر (علیه السلام) گفتم: جانم به فدایت! آن ها [اهل سنت] می گویند خواب بعد از فجر مکروه است؛ چرا که روزی ها در این وقت تقسیم می شود. فرمود: «الأرزَاق موظوفَةٌ مَقسومَةٌ وَ للهِ فَضلٌ یقَسِّمه مِن طلوعِ الفَجرِ إِلَی طلوعِ الشَمسِ وَ ذَلِکَ قوله "وَسئَل وا اللهَ مِن فَضلِهِ" ثمَّ قَال وَ ذِکر اللهِ بَعدَ طلوعِ الفَجرِ أَبلَغ فِی طَلَبِ الرِّزقِ مِن الضَربِ فِی الأَرضِ؛ روزی ها معین و تقسیم شده است و خدای را فضل و زیادتی است که آن را از طلوع فجر تا طلوع خورشید تقسیم می کند و این فرموده اوست که "از خدا فضل او را بخواهید". سپس امام فرمود: ذکر خدا بعد از طلوع فجر در تحصیل روزی موثرتر است».(16)


پی نوشت ها:
1. علی متین، رزق و روزی از دیدگاه قرآن و حدیث، ص 243.
2. اعراف: 96.
3. علامه طباطبایی، تفسیر المیزان، ج 8، ص 247.
4. نهج البلاغه، خطبه 189.
5. ابراهیم: 7.
6. قرشی بغدادی، الشکرلله عزوجل، ص 65.
7. شوری:27.
8. صدوق، من لایحضره الفقیه، ج 2، ص 381.
9. شیخ عباس قمی، سفینة البحار، ج3، ص 63.
10. کلینی، الکافی، ج2، ص 156.
11. نور: 32.
12. طبرسی، مجمع البیان، ج 7 8، ص 220.
13. طبرسی، مکارم الاخلاق، ج1، ص 430.
14. نوح: 12 10.
15. مجمع البیان، ج 10، ص 543.
16. بحارالانوار، ج5، ص147.


- نظرات (0)

فضیلتی که در جامعه کمرنگ شده است

ادب

ادب یکی از واژه ای نسبتا پرکاربرد است که شاید در شبانه روز چندین مرتبه آن را بشنویم، سوال این است که ادب چیست؟ و چگونه می توان به یک نفر گفت با ادب و یا بی ادب.

با توجه به آنکه ادب یک واژه عربی می باشد، در لغت نامه ها به معنای هدایت کردن مردم به سوی کارپسندیده ،اخلاق نیکو و خوش و بازداشت آنها از کار زشت، تعریف شده است . فخرالدین بن محمدعلی طُریحی ، از مفسران قرآن کریم و عالمان دینی امامیه در قرن یازدهم  نخستین عالم شیعی است که در توضیح واژگان مشکل قرآن و حدیث، کتاب نوشته است در کتاب مجمع البحرین ادب را به حسن اخلاق تعریف کرده است.(1)

اگر کسی دارای ادب اسلامی باشد با هیچ یک از کارهای خود باعث ذلت و بی احترامی به دیگران نمی شود، خداوند در سوره توبه آیه  104 خطاب به مسلمانان می فرماید که وقتی صدقه میدهید فکر نکنید به فقیر داده اید، نه بلکه شما به خدا پرداخت میکنید پس نباید بخاطر این کارتان بر سر آنها منت بگذارید و یا خدایی ناکرده باعث از بین رفتن آبروی او شوید.

حسن بن محمد دیلمی عالم شیعی در تعریف ادب  اینگونه آورده است: «حقیقت ادب، جمع شدن صفت های نیک و دور کردن صفات زشت است...»(2) همچنین علامه طباطبایی رحمه الله در تفسیر المیزان می فرمایند: ادب، هیأت زیبا و پسندیده است که طبع و سلیقه چنین سزاوار می داند که هر عمل مشروعی چه دینی باشد مانند دعا و امثال آن و چه مشروع عقلی باشد مانند دیدار دوستان بر طبق آن هیأت واقع شود.(3)

بعد از توضیح  لفظ ادب لازم است به سراغ قرآن برویم تا ببینیم چه موضعی نسبت به ادب دارد و از منظر قرآن ادب به چه معنا می باشد.

نشانه خردمندی و باعث مغفرت الهی

 در رابطه با اهمیت ادب در قرآن می توان گفت همین بس است که قرآن، رعایت ادب و نگاه داشتن حرمت افراد در روابط اجتماعی، نشانه خردمندی  دانسته شده است. «اِنَّ الذینَ یُنَادُونَکَ مِنْ وراءِ الحُجراتِ أَکْثَرُهُمْ لایَعْقِلونَ؛ (ولی)کسانی که تو را از پشت حجره ها بلند صدا می زنند، بیشترشان نمی فهمند. »(4) 

در آیه ای دیگر بعد از آنکه قرآن مسلمانها را به رعایت ادب نزد رسول الله (صلوات الله علیه) امر می نماید در ادامه آن می فرماید: افرادی که ادب را رعایت میکنند کسانی اند که خداوند دل هایشان را برای پرهیزکاری آزموده ( و آماده ساخته ) است. أُولئِكَ الَّذِینَ امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوى لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ عَظِیمٌ»(5)  و در انتهاء می فرماید: آنان را آمرزش و پاداشی بزرگ است. یعنی رعایت ادب مقدمه ای برای پرهیزکار شدن و باعث دریافت اجر و مغفرت الهی می باشد.

ندای فطرت که مورد غفلت واقع شد

خداوند تبارک و تعالی در سوره نور(6)، رعایت حقوق دیگران را به عنوان ادب نام برده ورعایت ادب وحقّ دیگران را سرچشمه ى سعادت بشر معرفی میکند. «ذلِكُمْ خَیْرٌ لَكُمْ» و در انتهاء آیه می فرماید: آداب واخلاق دینى، همان نداى فطرت است، كه مورد غفلت قرار گرفته و باید با تذكر آنرا بیدار كنیم. «لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ» (7)

تبعیت از رهبر اسلامی و حفظ نظم جامعه

در زمان صدر اسلام وقتی سپاه اسلام به سوی احد حرکت کرد، مصادف شد با شب عروسی جوانی به نام حنظله که این جوان آمد نزد رسول الله صلوات الله علیه وآله و اجازه گرفت تا مراسم عروسی خود را برگزار کند و بعد به سپاه اسلام بپیوندد که پیامبر صلوات الله علیه و آله به وی اجازه داد و فردای آنروز بدون آنکه غسل جنابت بکند به جبهه رفت و شهید شد، نبی مکرم اسلام بعد از شهادت حنظله فرمودند: «فرشتگان او را غسل دادند».  که این آیه نازل شد : إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ إِذا كانُوا مَعَهُ عَلى أَمْرٍ جامِعٍ لَمْ یَذْهَبُوا حَتَّى یَسْتَأْذِنُوهُ ٦
مؤمنان (واقعى) تنها كسانى هستند كه به خدا وپیامبرش ایمان آورده و هرگاه با پیامبر بر كارى اجتماع نمایند، بدون اجازه او نمى روند.(8)

قرآن با بیان این آیه میخواهد بگوید اجازه گرفتن از رهبر الهی و تسلیم او بودن یکی از نشانه های ادب است، (9) یعنی اگر انسانی ادب داشت بالطبع به نظام و رهبر خود نیز عشق می ورزد و تابع محض رهبر زمان خود می باشد و اگر ادب در جامعه ای نباشد باعث از بین رفتن نظم آن جامعه و سرپیچی افراد از رهبران خود خواهد شد.

خشوع در عبادت

خاشع بودن در عبادات یکی از آثار ادب داشتن می باشد: «الذین هم فى صلوتهم خاشعون» همانان كه در نمازشان خاشع و فروتنند. (10) 
در این آیه خداوند می فرماید: کسانی که وقتی نماز میخوانند متوجه هستند که در برابر چه کسی ایستاده و با او راز و نیاز میکنند، ادب را رعایت کرده و در عبادت خود  خشوع (ادب جسمی روحی) خواهند داشت. همانگونه که داریم روزی رسول اكرم صلى الله علیه و آله دید كه شخصى در حال نماز با ریش خود بازى مى كند، فرمودند: اگر او روح خشوع داشت، هرگز این كار را نمى كرد.

قرآن با بیان این آیه میخواهد بگوید اجازه گرفتن از رهبر الهی و تسلیم او بودن یکی از نشانه های ادب است، (9) یعنی اگر انسانی ادب داشت بالطبع به نظام و رهبر خود نیز عشق می ورزد و تابع محض رهبر زمان خود می باشد و اگر ادب در جامعه ای نباشد باعث از بین رفتن نظم آن جامعه و سرپیچی افراد از رهبران خود خواهد شد.

عدم غرور و تکبر

از دید قرآن از دیگر نشانه های ادب ، غرور و عجب نداشتن : « فَعَسى أُولئِکَ أَنْ یَکُونُوا مِنَ الْمُهْتَدینَ » امید است چنین گروهى از هدایت یافتگان باشند.(11)

گاهی مواقع بعضی انسانها با انجام دادن چند عبادت، به غرور و عجب  می رسند و فکر میکند که کار بسیار بزرگی انجام داده اند،  که ادب قرآنی اقتضاء می کند انسان اعمال و عبادت خود را در برابر نعمت های خداوند هیچ بداند تا به مرحله غرور نرسد که غرور باعث بطلان عبادات و از بین رفتن اجر آنها و مانع تکامل انسان می شود.

حفظ آبروی دیگران

 روزی امام صادق علیه السلام از یكى از یاران خود پرسید: زكات مال خودت را چه مى كنى؟ گفت: فقرا نزد من مى آیند و به آنها پرداخت مى كنم. امام فرمود: این كار تو سبب ذلّت فقرا است و هر كس دوست خدا را ذلیل كند، گویا در كمین جنگ با او نشسته است. (12)

اگر کسی دارای ادب اسلامی باشد با هیچ یک از کارهای خود باعث ذلت و بی احترامی به دیگران نمی شود، خداوند در سوره توبه آیه  104 خطاب به مسلمانان می فرماید که وقتی صدقه میدهید فکر نکنید به فقیر داده اید، نه بلکه شما به خدا پرداخت میکنید پس نباید بخاطر این کارتان بر سر آنها منت بگذارید و یا خدایی ناکرده باعث از بین رفتن آبروی او شوید.
« أَلَمْ یَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ هُوَ یَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ وَ یَأْخُذُ الصَّدَقاتِ وَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحیمُ» آیا نمی دانستند که فقط خداوند توبه را از بندگانش می پذیرد ، و صدقات را می گیرد ، و خداوند توبه پذیر و مهربان است؟!

نتیجه:

با توجه به این مطالبی که ذکر شد ، فهمیدیم که رعایت ادب مورد تاکید قرآن و پیامبر صلوات الله علیه وآله و ائمه معصومین علیهم السلام  بوده است ، و ادب هم در جامعه و هم در ارتباط شخصی لازم است و برای رسیدن انسان به کمال (که هدف از خلقت انسان همین میباشد) و ارتباط با خداوند رعایت ادب ضروری و مورد تاکید قرار گرفته است، واگر امروز در جامعه و زندگی ما مشکلاتی وجود دارد یکی از دلائل آن عدم رعایت ادب می باشد.


منابع:
1. مجمع البحرین، ج1،ص51.
2. ارشاد القلوب الی الصواب، حسن بن ابی الحسن دیلمی،ترجمه عبدالحسین رضایی، ص۳۸۳.
3. تفسیر المیزان، ج۶، ص۲۶۰.
4. حجرات/۴.
5. حجرات/3.
6. یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُیُوتاً غَیْرَ بُیُوتِكُمْ حَتَّى تَسْتَأْنِسُوا وَ تُسَلِّمُوا عَلى أَهْلِها ذلِكُمْ خَیْرٌ لَكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ .نور/ 27
7. تفسیر نور/ج 6 /ص 168.
8. نور /62
9. تفسیر نور/ ج 6 /217
10. مومنون/2
11. توبه/ 18.
12. جامع الأحادیث، ج 9، ص 351.

 


- نظرات (0)

عناصر مذهبی که بویی از سعادت نبرده اند!

در تصور و باور ساده اندیشان همین که انسان بتواند به وظایف عادی و شرعی خود همچون نماز، روزه و تهجد جامه عمل بپوشاند در زمره ی سعادتمندان و رستگاران عالم به شمار می آید؛ این در حالی است که تاریخ شاهد و گواه بر فرجام نا خوشایند عناصر مذهبی بوده است که هیچ گاه در خصوص این وظایف کوتاهی نمی نمودند و به تهجد و بندگی شهرت داشتند! ولی با این حال بویی از سعادت و کمال واقعی را نبردند.
شیطان پرستی ، عناصر مذهبی


با بیان این مطلب جای طرح این پرسش باقی است که چه عنصری در سعادت و رستگاری افراد نقش تعیین کننده ایفا می نماید؟ آیا به صرف تهجد و عبادت می توان ضمانت نهایی سعادت افراد را تضمین نمود.

کلید واژه ای به نام بصیرت

یکی از کلمات و مفاهیم کلیدی که در فرهنگ قرآن و نهج البلاغه از اهمیت و جایگاه خاصی برخوردار می باشد واژه بصیرت است. واژه بصیرت از ماده «بصر» است. احمد بن فارس در خصوص معنای آن می نویسد: یکی از معانی «بصر» به معنای علم به چیزی می باشد «هو بصیر به؛ او به آن چیز دانا است» [1]
بصیرت در لغت، به معنای عقیده قلبی، شناخت، یقین، زیرکی و عبرت آمده است.[2] بصیرت در اصطلاح، عبارت است از قوه ای در قلب شخص، که به نور قدسی منوّر بوده، به وسیله آن حقایق اشیا و امور را درک می کند؛ همان گونه که شخص به وسیله چشم، صُوَر و ظواهر اشیا را می بیند[3]

بصیرت در فرهنگ و منابع اسلامی

از امام علی (علیه السلام) این چنین نقل شده است: مَنْ عَمِیَ عَمَّا بَیْنَ یَدَیْهِ غَرَسَ الشَّكَّ بَیْنَ جَنْبَیْهِ؛ هر كه از دیدن آنچه در برابر اوست نابینا باشد، نهال شكّ را در میان دو پهلوى خود (سینه اش) بنشاند

در قرآن کریم مشتقات «بصر»، 148 بار و واژه «بصیرت» دو بار تکرار شده است. در منطق و ادبیات قرآن و نهج البلاغه کسانی که دارای برداشتی سطحی و ظاهری از دنیا و واقعیات پیرامون آن هستند و هیچ گونه برداشت صحیح و عمیق از حوادث و رویدادهای اطراف خود ندارد بی بصیرت شناخته می شوند و از طرفی کسانی که علاوه بر علم به ظاهر مادی و محسوس دنیا واقعیت های غیبی و پشت پرده آن را به خوبی درک و تحلیل می کنند از عنصر بصیرت برخوردار هستند.
البته نمی توان انتظار داشت در این عبارت مختصر تعریف دقیق بصیرت و مفهوم آن بدست آید؛ چرا که مؤلفه ها و شاخصه های فراوانی باید در کنار هم قرار گیرد تا اینکه شخص بتواند در باتلاق حوادث و فتنه های زمان به سلامت خارج شود: امام علی (علیه السلام) در معرفی شخص بصیر می فرماید: « وَ إِنَّمَا الدُّنْیَا مُنْتَهَى بَصَرِ الْأَعْمَى لَا یُبْصِرُ مِمَّا وَرَاءَهَا شَیْئاً وَ الْبَصِیرُ یَنْفُذُهَا بَصَرُهُ وَ یَعْلَمُ أَنَّ الدَّارَ وَرَاءَهَا فَالْبَصِیرُ مِنْهَا شَاخِصٌ وَ الْأَعْمَى إِلَیْهَا شَاخِصٌ وَ الْبَصِیرُ مِنْهَا مُتَزَوِّدٌ وَ الْأَعْمَى لَهَا مُتَزَوِّد؛[4] همانا، دنیا نهایت دیدگاه كسى است كه دیده اش كور است، و از دیدن جز دنیای محجور چیزی نمی بیند، و آن كه بیناست نگاهش از دنیا بگذرد و از پس آن خانه آخرت را نگرد. پس بینا از دنیا رخت بردارد، و نابینا رخت خویش در آن گذارد. بینا از دنیا توشه گیرد، و نابینا براى دنیا توشه فراهم آرد».
خداوند متعال برای بیان اهمیت و جایگاه بصیرت به نمونه های عینی و قرآنی اشاره کرده و ایشان را به بندگان معرفی می فرماید: «وَ اذْكُرْ عِبادَنا إِبْراهیمَ وَ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ أُولِی الْأَیْدی وَ الْأَبْصارِ؛ [ص، آیه 45] و بندگان ما ابراهیم و اسحاق و یعقوب خداوندان دستها- كنایه از نیرو و قدرت براى طاعت و عبادت- و دیدگان- كنایه از بینش و بصیرت در دین و حقیقت- را یاد كن».

سه پیامد هولناک بی بصیرتی در جامعه اسلامی

داشتن بصیرت و قدرت تحلیل و بررسی حوادث، رویدادها، و واقعیات پیش روی یکی از ضروریات زندگی فردی و اجتماعی افراد در دنیا است. هرگاه شخص و یا گروهی به خوبی از این عنصر و شاخص ارزشمند برخوردار نباشد پیامدهای دردناک و خطرناکی را باید به انتظار بنشیند؛ چرا که در عرصه انتخاب بین حق و باطل این افراد بی بصیرت هستند که گاهاً خود را در میدان باطل می بینند و از حق و برکات آن محروم می شوند. به طور کل می توان پیامدهای بی بصیرتی را این چنین برشمرد:

1-گرفتار شدن در عذاب الهی

«وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ كَثیراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْیُنٌ لا یُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا یَسْمَعُونَ بِها أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُون؛ [اعراف، آیه179] و هر آینه بسیارى از پریان و آدمیان را براى دوزخ بیافریدیم- سرانجامشان به دوزخ مى رسد-، [زیرا] دلهایى دارند كه به آن [حق را] در نمى یابند و چشمهایى دارند كه به آن [حق را] نمى بینند، و گوشهایى دارند كه به آن [حق را] نمى شنوند. اینان بسان چارپایانند بلكه گمراه ترند همینانند غافلان».

2-گمراهی و گرفتار شدن در جریانهای انحرافی

بارزترین پیامد بی بصیرتی، گمراهی و ضلالت است. گمراهی واژه ای دارای مصادیق فراوان است، به این معنا که گمراهی می تواند به شکل های گوناگونی معنا پیدا کند، ولی علت اساسی گرفتار شدن در آن را به راستی می توان بی بصیرتی افراد معرفی کرد. با اندک توجهی در محیط اطراف خود می توان جریانهای انحرافی فراوانی همچون شبکه های ماهواره ای و اینترنتی را مشاهده کرد که با ظاهری زیبا و فریبنده محتوای گمراه کننده خود را تبلیغ و ترویج می نمایند، چه بسیار تحرکات مرموز و فتنه انگیزی که در اتاق های فکر معاندین طراحی و برنامه ریزی شده است و این تنها افراد بی بصیرتند که گرفتار آن دام می شوند: «وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْظُرُ إِلَیْكَ أَ فَأَنْتَ تَهْدِی الْعُمْیَ وَ لَوْ كانُوا لا یُبْصِرُون؛ [یونس، آیه 43] و از آنان كسی هست كه به تو مى نگرد [ولى نه با چشم دل ] آیا تو مى توانى كوران را راه نمایى گرچه نبینند؟».

3-گرفتار شدن در دام شک و تردید

کسی که راه و مسیر صحیح و الهی خود را در عرصه های مختلف فرهنگی، دینی، سیاسی به درستی انتخاب ننموده و از آگاهی و علم کافی در خصوص آرمانهای مقدس خود برخوردار نیست، با اندک شبهه و ایرادی دستخوش تزلزل و تردید می شود. به طور مثال تردید در اهداف والای انقلاب اسلامی و بازی کردن در میدان دشمن ثمره و نتیجه بی اطلاعی و بی بصیرتی است. از امام علی (علیه السلام) این چنین نقل شده است: مَنْ عَمِیَ عَمَّا بَیْنَ یَدَیْهِ غَرَسَ الشَّكَّ بَیْنَ جَنْبَیْهِ؛[5] هر كه از دیدن آنچه در برابر اوست نابینا باشد، نهال شكّ را در میان دو پهلوى خود (سینه اش) بنشاند».

موانع بصیرت در آیات و روایات

از امام علی (علیه السلام) نقل شده است که فرمودند: بینا کسی است که  بشنود و بیندیشد، بنگرد و بینا شود و از عبرتها بهره گیرد

1-تبعیت از هوای نفس: هرگاه افراد به جای بهره مندی از قوه عاقله و آموزه های وحیانی، خود را اسیر خواهش های نفسانی و شیطانی  می نماید نباید انتظار داشته باشد که در عرصه انتخاب بین حق و باطل طرفدار حقیقت گردد؛ چرا که هوای نفس و شیطان جز سوق دادن افراد به سوی ضلالت و گمراهی کار دیگری انجام  نمی دهند: « أَ فَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلى عِلْمٍ وَ خَتَمَ عَلى سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلى بَصَرِهِ غِشاوَةً فَمَنْ یَهْدیهِ مِنْ بَعْدِ اللَّهِ أَ فَلا تَذَكَّرُونَ؛ [جاثیه، آیه 23] آیا دیدى كسى را كه خداى خود را خواهش و هوس دل خویش گرفت و خدا از روى دانش گمراهش كرد و بر گوش و دلش مهر نهاد و بر چشمش پرده افكند؟ پس كیست كه او را پس از [فرو گذاشتن ] خدا راه نماید؟ آیا پند نمى گیرید؟».

2- حب و بغض های افراطی و غیر عقلانی: «حُبُّكَ لِلشَّیْ ءِ یُعْمِی وَ یُصِمُّ.[6] حبّ شیء انسان را کور و کر می کند».


3-عدم استفاده از قوه تعقل و اندیشه سالم: کسانی که در زندگی از قوه تعقل و اندیشه صحیح استفاده نمی نمانید به عواقب شوم گرفتار شدن در دام بی بصیرتی مبتلا می شوند: از امام علی(علیه السلام) نقل شده است که فرمودند: بینا کسی است که  بشنود و بیندیشد، بنگرد و بینا شود و از عبرتها بهره گیرد». [7]

کلام آخر:

این نوشته را با یکی از جملات زیبای رهبری به پایان می رسانم ایشان می فرمایند: «در ماجرای دفاع از دین، از همه چیز بیشتر، برای انسان، بصیرت لازم است. بی بصیرتها فریب می خورند، بی بصیرتها در جبهه باطل قرار می گیرند بدون اینکه خود بدانند. همچنان که در جبهه ابن زیاد، کسانی بودند که از فساق و عجار نبودند، ولی از بی بصیرتها بودند».[8]

پی نوشت ها:
[1]. معجم مقاییس اللغه: ج1، ص 253 و254.
[2]. لسان العرب، ابن منظور، ج۴، ص۶۵، واژه«بصر».
[3]. فرهنگ قرآن، ج ۶، ص۲۶۴.
[4]. نهج البلاغة (للصبحی صالح): ص  191.
[5]. تصنیف غرر الحكم و درر الكلم: ص72، ح1073. 
[6]. من لا یحضره الفقیه: ج 4، ص380، ح5814.
[7]. تحف العقول: ص155.
[8]. بیانات ارزشمند مقام معظم رهبری در تاریخ: 22/4/71.


- نظرات (0)

راهی برای رهایی از بدهکاری

رهایی از بدهکاری

در قرآن کریم و روایات اهل بیت علیهم السلام در باب موضوع اقتصاد و مسائل وابسته به آن؛ اعم از بدهکار و طلبکار و رفتار هرکدام از آنها در مقابل یکدیگر سخن گفته شده است ...
یکی از موضوعات مطرح در باب مسائل اقتصادی موضوع دِین می باشد.

حکم دین

به صورت طبیعی اگر کسی خودش را به زیر بار دِین ببرد، از جهت جایگاه اجتماعی افت پیدا می کند و این امر مکروه شناخته می شود. یعنی کسی که از راه درآمد خود می تواند زندگی طبیعی خود را داشته باشد و با این حال خود را زیر بار دِین ببرد مکروه خواهد بود.
حال اگر نیاز مالی جدی باشد، به همان اندازه که نیاز جدی است از کراهت بدهی کاسته می شود. گاهی ایجاد بدهی مباح شناخته می شود. گاهی دِین مستحب محسوب شده و گاهی معاملات منتهی به دِین در صورتی که نیاز فرد ضروری باشد و به جز معامله دینِ معامله دیگری نیاز فرد را رفع نکند، واجب شمرده می شود.
لذا حکم دِین در اسلام از مکروه شروع شده و مباح، مستحب و واجب را در بر می گیرد. به طور کلی احکام دِین بستگی به شرایط انسان دارد اگر انسان در شرایط طبیعی باشد، زیر بار دِین رفتن مکروه است و هر چقدر نیاز انسان بیشتر باشد استقراض منتهی به دِین به سمت واجب میل می کند.

وفای به دِین

اگر كسى در حالى كه قادر است، حق مسلمانى را به خاطر ترس از فقر، ادا نكند، باید بداند كه خدا قادرتر است كه او را فقیر كند تا این كه او بخواهد غناى خود را با ندادن حق دیگران تامین كند

یکی از مسائل جدی که در مورد دِین به آن بسیار پرداخته شده بحث وفای به دِین است. آیه نخست سوره مائده بیان می کند: "ای کسانی که ایمان آورده اید به صورت کامل و تمام عیار به قراردادهای خود پایبند باشید."
یکی از اصول پایبندی به قرار داد، تعهد به ادای دِین در سررسیدهای مقرر است. اگر من یک معامله مدت دار انجام داده ام باید در موقع مقرر شده، بدهی خود را بپردازم و به وفای به موقع آن پایبند باشم.
قرآن با استفاده از لفظ وفا و با صیغه امر، وفای به دین را واجب می شمارد.
در روایتی امام على علیه السلام: شَرُّ النّاسِ مَنْ لا یَعْتَقِدُ الاَمانَةَ وَ لا یَجْتَنِبُ الْخیانَةَ؛ بدترین مردم كسى است كه پایبند به امانت نباشد و از خیانت دورى نكند. [غررالحكم، ج۴، ص۱۷۵، ح ۵۷۳۴]
و نیز طبق روایاتی که از پیغمبر صلی الله و علیه و آله به ما رسیده ایشان وفای به عهد را ویژگی بهترین امت می داند. می فرماید: پیامبر صلی الله علیه و آله: خیارُكُمْ اَحْسَنُكُمْ قَضاءً لِلدَّیْنِ؛ بهترین شما كسانى هستند كه قرض خود را بهتر ادا كنند. [نهج الفصاحه، ح ۱۴۷۴]

حکم تأخیر ادای دین

در بعضی روایات عنوان شده است که اگر کسی توانایی پرداخت بدهی را داشته باشد و پرداخت آن را به تعویق بیاندازد این مسئله ظلم است و در واقع خیانت است.
در بیانی امام باقر علیه السلام مى فرمایند: مَن حَبَسَ حقَّ امرِى مُسلم و هو یَقدرُ على اءَن یُعطیَه ایَّاهُ مَخَافَةَ مِن اءَنَّه ان خَرَجَ ذلكَ الحقُّ مِن یدهِ اءَن یَفتَقِرَ كانَ الله عزّوجلّ اءَقدَرَ على اءَن یُفقِرَه منهُ على اءَن یُغنىَ نفسَه بِحَبسه ذلكَ الحقَّ (من لا یحضره الفقیه ، ج 3، ص 112، حدیث 477، وسایل الشیعه ، ج 18، ص 331، حدیث 23788).
اگر كسى در حالى كه قادر است، حق مسلمانى را به خاطر ترس از فقر، ادا نكند، باید بداند كه خدا قادرتر است كه او را فقیر كند تا این كه او بخواهد غناى خود را با ندادن حق دیگران تامین كند.
منظور امام علیه السلام این است كه اثر وضعى نپرداختن بدهى و ندادن حق صاحب حق، این است كه انسان در نهایت، محتاج و فقیر مى شود.
از جمله تعابیر دیگرى كه در روایات به كار رفته این است كه اگر بدهكار در اداى دین، مسامحه كند، آبرو و حیثیت خود را در معرض خطر قرار داده است؛ یعنى علاوه بر اثر وضعى آن كه فقر دنیوى و عقوبت اخروى است، موجب مى شود كه آبروى او در معرض خطر قرار بگیرد.

امام رضا علیه السلام در روایتى از پدرشان و ایشان از رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم نقل مى كنند كه حضرت فرمودند: لَىُّ الواجدِ بالدَّینِ یُحِلُّ عِرضَهُ و عُقُوبتَه ما لَم یكُن دَینُهُ فیما یَكرَه الله عزّوجلّ(وسایل الشیعه ، ج 18، ص 334، حدیث 23792).
مسامحه و سستى انسانى كه توانایى پرداخت دین را دارد، علاوه بر عقوبتى كه دارد عرض و آبروى او را در معرض خطر قرار مى دهد.
پس ادای دِین یکی از آموزه های جدی قرآن و سنت پیامبر و سنت ائمه اطهار علیهم السلام می باشد.
در کنار آیات فوق، حدیث نبوی معروف «المسلمون عند شروطهم» (وسائل الشیعه، ج 18، ص 16) نیز دلالت می کند که مسلمانان به آنچه ملتزم شده اند، وفا دارند و طبق التزامشان عمل می کنند.

سخنی با طلبکاران عزیز

هر کسى که در عمر خود یک بار سوره "یس" را بخواند دچار تنگدستى و بدهکارى و خانه خرابى و رنج و دیوانگى نشود. و به جذام و وسواس و سایر بیماری هاى زیان آور مبتلا نمى گردد، و خداوند دشوارى مرگ را بر وى آسان مى  کند، و خود کار قبض روحش را به عهده مى گیرد، و در زمره کسانى خواهد بود که خداوند متعال گشایش روزى و شادمانى او به هنگام مرگ و اسباب خشنودى به پاداشهاى اخروى او را تضمین کرده است

در کنار سفارش به ادای به موقع دین، به طلبکاران نیز سفارشاتی شده است. به طلبکاران توصیه شده اگر کسی بدهکار بود، برای او فرجه و فرصت فراهم کنید.
به عبارتی قرآن با توصیه ای اخلاقی، بحث حقوقى خود را تكمیل مى كند. قرآن کریم به طلبكاران مى گوید: در این گونه موارد كه بدهكاران سخت در تنگنا قرار دارند اگر بدهى آنان بخشوده شود، از هر نظر براى شما بهتر است. (أَن تَصَدَّقُواْ خَیرٌ لَّكُم) احساس كینه توزى و انتقام را به محبت و صمیمیت مبدل مى سازد و افراد ضعیف جامعه را به فعالیت مجددى كه نتیجه اش نصیب همگان مى شود، وا مى دارد و اضافه بر اینها، صدقه و انفاقى در راه خدا محسوب مى شود كه ذخیره روز پسین خواهد بود. [تفسیر نمونه 2/378-377]
این مطلب در آیه 280 سوره مبارکه بقره مطرح شده است: «اگر (بدهکار) تنگدست بود، او را تا فراخ دستی مهلت باید داد و صدقه دادن شما (گذشت از بدهی) برای شما بهتر است، اگر بدانید».

کلام آخر:

امام محمد باقر علیه السلام در بیانی دستور العملی برای جلوگیری از بدهکاری و تنگدستی توصیه کرده اند که البته قبل از بیان روایت، این نکته را فراموش نکنیم که این سفارش به تنهایی و بدون در نظر گرفتن مسائل دیگر و مرتبط با گرفتاری ها و تنگدستی های انسان اعم از سستی و تنبلی، دروغ گفتن در زندگی، ربا، عدم پرداخت خمس و.... قطعا به تنهایی کارگشا نخواهد بود.
امام محمد باقر علیه السّلام فرمودند: هر کسى که در عمر خود یک بار سوره "یس" را بخواند دچار تنگدستى و بدهکارى و خانه خرابى و رنج و دیوانگى نشود. و به جذام و وسواس و سایر بیماری هاى زیان آور مبتلا نمى گردد، و خداوند دشوارى مرگ را بر وى آسان مى کند، و خود کار قبض روحش را به عهده مى گیرد، و در زمره کسانى خواهد بود که خداوند متعال گشایش روزى و شادمانى او به هنگام مرگ و اسباب خشنودى به پاداشهاى اخروى او را تضمین کرده است. (ترجمه ثواب الأعمال، ص: 295)

منابع:
پژوهشکده پولی و بانکی؛ مقاله رسول خوانساری و فرشته ملاکریمی
مقاله موسویان و بهاری قراملکی. 1391، مبانی فقهی بازار پول و سرمایه، انتشارات دانشگاه امام صادق (علیه السلام)



- نظرات (0)

چه کسانی شفاعت می‏شوند

شفاعت

شفاعت اولیای الهی در روز قیامت، متوقف بر شرایطی است که در همین دنیا باید آن شرایط را به دست آورد. در آیات و روایات، برای هیچ فرد یا گروهی، تضمین نشده است که حتماً مورد شفاعت قرار می‏گیرند؛ بلکه صفات و ویژگی‏های کلی کسانی که از این نعمت بهره‏مند و یا محرومند، بیان شده است.

بر اساس آیات و روایات، شرایط شمول شفاعت نسبت به بنده گنه‏کار، عبارتند از:

1. رضایت خداوند

شفیعان، واسطه فیض خدا هستند و به همین جهت، شرط اصلی و اساسی شفاعت، این است که مورد رضایت و پسند خداوند باشد. شفیعان، کسانی هستند که خداوند، آنان را برای این کار پسندیده و به آنان اجازه شفاعت داده است. قرآن کریم می‏فرماید: «در آن روز، شفاعت کسی سودمند نیست؛ مگر آن کسی که خدای رحمان به او اجازه دهد».(1)

شفاعت شوندگان نیز باید مورد رضایت و پسند خداوند باشند؛ یعنی شفاعت در حق کسانی مؤثر خواهد شد که در دنیا در مسیر اطاعت، بندگی و رضایت خداوند قرار داشته باشند. قرآن کریم می‏فرماید: «و [شفیعان [شفاعت نمی‏کنند، مگر برای کسی که مورد رضایت و پسند خداوند باشد».(2)

در روایات آمده است که کسی که ذریه و فرزندان رسول اکرم را آزار دهد، مورد شفاعت آن حضرت نخواهد بود. پیامبر می‏فرماید: «به خدا سوگند! برای کسانی که فرزندان و ذریه‏ام را آزار کرده باشند، شفاعت نمی‏کنم».

در حقیقت، شفاعت، تجلّی اراده و خواست خداوند، مبنی بر بخشش و آمرزش بندگانی است که در دنیا عقیده و عملشان مورد رضایت خداوند بوده است؛ هرچند دچار خطا و لغزش نیز شده‏اند و شفاعت، پاداشی در حق آنان است.

2. حفظ اصل ایمان

کسانی مورد شفاعت قرار می‏گیرند که به سبب گناهان، اصل ایمانشان به خطر نیفتاده باشد. به همین جهت، در منابع دینی، چنین آمده است که کافر، مشرک و منافق، در روز قیامت، مورد شفاعت قرار نمی‏گیرند.

رسول اکرم صلی‏الله‏علیه‏وآله فرموده است: «شفاعت، برای تردیدکنندگان، مشرکان و کافران نیست؛ بلکه برای موءمنان یکتاپرست است».(3)

3. عمل به دستورات دینی

گنه‏کارانی مورد شفاعت قرار می‏گیرند که مطیع دستورات خدا، پیامبر صلی‏الله‏علیه‏وآله و اولیای دین باشند؛ یعنی درست بر خلاف آن‏چه که برخی گمان می‏کنند که وعده به شفاعت، موجب تشویق افراد به ارتکاب گناه و سر باز زدن از مسئولیت می‏شود، شرط شفاعت، عمل به دستورات دین و اطاعت از خدا و رسول و امامان معصوم علیهم‏السلام ذکر شده است. کسی که روش عملی او اطاعت از خدا و عمل به وظایف و مسئولیت‏های دینی بوده، اما گاهی هم دچار لغزش و خطا شده است، شایستگی دریافت رحمت الهی را در آخرت خواهد داشت.

امام صادق علیه‏السلام می‏فرماید: «هرکس دوست دارد شفاعت در مورد او سودمند واقع شود، باید درصدد جلب رضایت خداوند برآید. بدانید که هیچ کس، رضایت خداوند را جلب نخواهد کرد، مگر با اطاعت از خدا و پیامبر و اولیای الهی از آل محمدعلیهم‏السلام».(4) این روایت ضمن بیان شرط اساسی شفاعت (رضایت خداوند)، راه جلب خشنودی او را عمل به دستورات دین دانسته است.

از دیدگاه قرآن کریم، علت این‏که شفاعت به حال برخی از اهل دوزخ سودی نمی‏بخشد، عدم پای‏بندی آنان به احکام و وظایف دینی است: «از اهل دوزخ سؤال می‏کنند که: چه چیزی شما را جهنمی کرد؟ می‏گویند: ما از نمازگزاران نبودیم و بینوا را اطعام نمی‏کردیم و با اهل باطل، همراه و هم‏صدا بودیم و روز پاداش را دروغ می‏انگاشتیم تا این‏که مرگ ما فرا رسید؛ پس شفاعت شافعان، به حال آنان، سودی نمی‏بخشد».(5)

اهمیت عمل به احکام و وظایف دینی، به حدی است که در مواردی، حتی سبک شمردن و اهمیت ندادن به آن، موجب محرومیت از شفاعت می‏شود. رسول اکرم صلی‏الله‏علیه‏وآله فرموده است: «شفاعت من به کسی که نمازش را سبک بشمارد، نمی‏رسد».(6)

4. رابطه معنوی شفاعت شونده و شفیعان

کسانی مورد شفاعت قرار می‏گیرند که در دنیا، ارتباط روحی و معنوی خاصی بین آنان و شافعان برقرار شده باشد؛ کسانی که نسبت به اولیای الهی، محبت و مودّت دارند و در دنیا، تحت جذبه هدایت‏گری آنان قرار گرفته، هم‏فکر، هم‏عقیده و همراه ایشان بوده‏اند، در آخرت نیز مورد شفاعت آنان قرار می‏گیرند.در حقیقت، یکی از حکمت‏هایی که سبب شد تا خداوند، اولیای الهی را در روز رستاخیز، واسطه و شفیع مغفرت و بخشش خود، به این افراد قرار دهد، همین رابطه معنوی و سنخیتی است که در دنیا میان آنان برقرار بوده است. زیرا این محبت، موجب تقویت رابطه معنوی با آنان می‏شود. محبت حقیقی، محب را شیفته محبوب کرده، موجب همسانی در عقاید، اخلاق و سلیقه‏ها می‏شود. محبت و مودّت حقیقی نسبت به پیامبر اکرم و امامان علیهم‏السلام، مانع ارتکاب گناه و دل‏بستگی‏ها و وابستگی‏های کاذب می‏شود. بر این اساس، محبت اولیای الهی، یکی از شرایط شفاعت آنان است تا انسان در پرتو آن محبت، از مغفرت، رحمت و لطف الهی بهره‏مند گردد.(7)

در منابع دینی، چنین آمده است:

- «عالم برای کسانی که با هدایت او ره یافته‏اند، شفاعت می‏کند».(8)

- «امامان معصوم علیهم‏السلام برای شیعیان و پیروان خود شفاعت می‏کنند».(9)

- «کسانی که حلقه ارتباط و اتصال به اولیای الهی را گسسته و ولایت امامان را نپذیرفته‏اند، مورد شفاعت آنان قرار نمی‏گیرند».(10)

به همین جهت در روایات آمده است که کسی که ذریه و فرزندان رسول اکرم را آزار دهد، مورد شفاعت آن حضرت نخواهد بود. پیامبر می‏فرماید: «به خدا سوگند! برای کسانی که فرزندان و ذریه‏ام را آزار کرده باشند، شفاعت نمی‏کنم».(11)

در مورد دانشمندان و کسانی که به بشریت خدمت کرده‏اند - مانند ماری کوری، لوئی پاستور، انیشتین و... - به نکات زیر دقت کنید:

الف) بیشتر آنان، ملحد و کافر نیستند؛ بلکه به خداوند معتقدند.

شفاعت اولیای الهی در روز قیامت، متوقف بر شرایطی است که در همین دنیا باید آن شرایط را به دست آورد. در آیات و روایات، برای هیچ فرد یا گروهی، تضمین نشده است که حتماً مورد شفاعت قرار می‏گیرند؛ بلکه صفات و ویژگی‏های کلی کسانی که از این نعمت بهره‏مند و یا محرومند، بیان شده است.

ب) هر چند که آخرین و کامل‏ترین دین، دین اسلام است و تمام انسان‏ها باید در برابر این پیام، سر تسلیم فرود آورند، اما باید توجه داشت که آنان انسان‏هایی نیستند که با خداوند، سر جنگ و عناد داشته باشند؛ بلکه چون جاهل و بی‏خبر از اسلامند، بدان نگرویده‏اند.

باید گفت که افراد جاهل نیز خود دو گونه‏اند: جاهلان قاصر و جاهلان مقصر. در زمان‏های گذشته با نبود امکانات ارتباطی و اطلاع رسانی و امروزه نیز با وجود تبلیغات دروغین ضد اسلامی، رسیدن به حقیقت برای برخی افراد ممکن نیست. از این رو، نمی‏توان کسانی را که به بشریت خدمت کرده‏اند، جزء جاهلان مقصر دانست و آنان را گناهکار و محروم از شفاعت شمرد. آن چه گفته شد، از منظر بشری و انسانی است؛ اما خداوند، بر اساس علم و آگاهی مطلق، حکمت و رحمت خویش، حکم می‏کند و به بندگانش نظر می‏افکند.(15)

 

پی‌نوشت‌ها:

1. طه، آیه 109.

2.انبیاء، آیه 28.

3. ری شهری، میزان الحکمه، ج 4، ص 1472.

4. مجلسی، بحار الانوار، ج 75، ص 220.

5. مدثر (74)، آیات 42 - 48.

6. میزان الحکمه، ج 4، ص 1472.

7. ر.ک: محمد شجاعی، تجسم عمل و شفاعت، ص 106

8. میزان الحکمه، ج 4، ص 1475.

9. همان

10. بحارالانوار، ج 8، ص 736.

 

منبع:

مجله پرسمان،بهمن 1385، شماره55
- نظرات (0)

قله قرآن را می شناسید؟

سوره بقره

سوره بقره در مدینه نازل شده و «286» آیه دارد. علت نامگذارى این سوره به «بقره» داستانى است در مورد گاو بنى اسرائیل که در آیات 67 تا 73 آمده است. این سوره که طولانى ترین سوره هاى قرآن مجید است، مسلماً یک جا نازل نشده، بلکه در فواصل مختلف، و به مناسبت ها و نیازهاى گوناگون جامعه اسلامى، در مدینه نازل گردیده است. ولى با این حال جامعیت آن از نظر اصول اعتقادى اسلام و بسیارى از مسائل عملى (عبادى، اجتماعى، سیاسى و اقتصادى) قابل انکار نیست.

فضیلت سوره بقره

به نظر می رسد فضیلت و برتری این سوره به خاطر جامعیت آن و افضل بودن آیة الکرسى به جهت محتواى توحیدى خاص آن باشد. و این منافات ندارد که بعضى از سوره هاى دیگر قرآن از جهات دیگرى برترى داشته باشند؛ چرا که از دیدگاه هاى مختلف به آنها نظر شده است.

برترى سوره بقره از نظر جامعیت و طولانى بودن آن است. (تفسیر کوثر، ج 1، ص 34) این سوره گسترده؛ اصول معارف، اخلاق، حقوق و احکام فقهى فراوانى را در خود دارد و از این جهت در میان سوره ها بی همتا است و فراز «آیة الکرسی» از این سوره نیز برجستگی بیشتری داشته و مشتمل بر مضامین بلند توحید و خداشناسی است که از این جهت نسبت به آیات دیگر این سوره دارای اوج و عظمت می باشد.

همچنین از امام سجاد (علیه السلام) از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله) چنین نقل شده است: کسى که چهار آیه از آغاز سوره بقره و آیة الکرسى و دو آیه بعد از آن و سه آیه از آخر آن را بخواند هرگز در جان و مال خود ناخوش آیندى نخواهد دید و شیطان به او نزدیک نمى شود و قرآن را فراموش نخواهد کرد. (محمد بن مسعود، التفسیر، ج 1، ص 25)
گفتنی است ثواب ها، فضیلت ها و پاداش هاى مهمى که براى تلاوت قرآن یا سوره ها و آیات خاصى نقل شده، هرگز مفهومش این نیست که انسان آنها را به صورت ورد بخواند و تنها به گردش زبان قناعت کند. بلکه خواندن قرآن براى فهمیدن، و فهمیدن براى اندیشیدن، و اندیشیدن براى عمل است.
اتفاقاً هر فضیلتى که درباره سوره اى یا آیه اى ذکر شده، تناسب بسیار زیادى با محتواى آن سوره یا آیه دارد. به عنوان نمونه در فضیلت سوره «نور» مى خوانیم هر کس بر آن مداومت کند، خداوند او و فرزندانش را از آلودگى به «زنا» حفظ مى کند. این به خاطر آن است که محتواى سوره نور دستورات مهمى در زمینه مبارزه با انحرافات جنسى دارد؛ دستور به تسریع ازدواج افراد مجرد، دستور به حجاب، دستور به ترک چشم چرانى و نگاه هاى هوس آلود، دستور به ترک شایعه پراکنى و نسبت هاى ناروا، و دستور به اجراى حد شرعى درباره زنان و مردان زنا کار.
بدیهى است، اگر محتواى این سوره در جامعه یا خانواده اى پیاده شود، آن جامعه و خانواده آلوده به زنا نخواهد شد. درست است که خواندن قرآن به هر حال ثواب دارد، ولى ثواب اصلى و آثار سازنده هنگامى خواهد بود که مقدمه اى براى اندیشه و عمل باشد. (تفسیر نمونه، ج 1، ص 57 ٓ 60)       

محتویات سوره بقره:

سوره بقره با تأكید بر اهمیت و نقش ایمان در سعادت فردى و اجتماعى انسان، اعلام مى دارد كه تنها راه سعادت، ایمان به خدا و پایبندى به تعالیم انبیاست. این سوره از سه بخش تشكیل شده است: در بخش نخست اهمیت و جایگاه ایمان و بندگى خدا در زندگى انسان بیان مى گردد. بخش دوم به سرگذشت قوم بنى اسرائیل اختصاص دارد و در آن پیامدهاى ذلت بار مخالفت این قوم با خدا و پیامبران بیان شده و تلاش هاى آن ها در شكست دادن پیامبر اسلام خنثی مى گردد. سومین بخش سوره نیز به معرفى دین توحیدى اسلام مى پردازد و بسیارى از احكام و مقررات دینى را همراه با معارف اعتقادى و اخلاقى اسلام بیان مى كند.

کدام سوره و کدام آیه، قلّه قرآن اعلام شده اند؟

در متون روایی، «سوره بقره» به ویژه فراز «آیة الکرسی»، قُلّه قرآن معرفی شده است. (سیوطی، جلال الدین، الاتقان فی علوم القرآن، ج 1، ص 196) در این جا به ذکر چند نمونه از این روایات بسنده می شود:

ثواب ها، فضیلت ها و پاداش هاى مهمى که براى تلاوت قرآن یا سوره ها و آیات خاصى نقل شده، هرگز مفهومش این نیست که انسان آنها را به صورت ورد بخواند و تنها به گردش زبان قناعت کند. بلکه خواندن قرآن براى فهمیدن، و فهمیدن براى اندیشیدن، و اندیشیدن براى عمل است.

1 پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله): «هر چیزى قلّه اى دارد و قلّه قرآن، سوره بقره است. در این سوره، آیه اى است که سَرور آیات قرآن است و آن، آیة الکرسى است». (ترمذی، محمد بن عیسى، سنن الترمذی، ج 5، ص 157)
2 پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله): «براى هر چیزى قله ای است و قله قرآن، سوره بقره می باشد». (ابن أبی جمهور، محمد بن زین الدین، عوالی اللئالی العزیزیة فی الأحادیث الدینیة، ج 1، ص 285)
3 امام صادق (علیه السلام): «براى هر چیزی قله اى هست و قله قرآن آیة الکرسى است، هر کسی یک بار آن را بخواند خداوند هزار ناگوارى از ناگواری هاى دنیا و هزار ناگوارى از ناگواری هاى آخرت را از او بگرداند، آسان ترین ناگوارى دنیا فقر و آسان ترین ناگوارى آخرت عذاب قبر است و من به امید ارتقای درجه و مقامم آن را می خوانم». (عیاشی، محمد بن مسعود، التفسیر، محقق، رسولی محلاتی، هاشم، ج 1، ص 136)
در همین راستا می توان گفت که برترى سوره بقره از نظر جامعیت و طولانى بودن آن است. (تفسیر کوثر، ج 1، ص 34) این سوره گسترده؛ اصول معارف، اخلاق، حقوق و احکام فقهى فراوانى را در خود دارد و از این جهت در میان سوره ها بی همتا است و فراز «آیة الکرسی» از این سوره نیز برجستگی بیشتری داشته و مشتمل بر مضامین بلند توحید و خداشناسی است که از این جهت نسبت به آیات دیگر این سوره دارای اوج و عظمت می باشد.
بنابراین، از جهت قله بودن بین سوره ها؛ سور بقره قله قرآن است و از جهت قله بودن آیات؛ آیة الکرسی .


- نظرات (0)

هدهد سخنگو در قرآن

كشف سر نخ هایی از ارتباطات كلامی پرندگان

در سوره نمل آیاتی راجع به سخن گفتن هدهد با سلیمان نبی (علیه السلام) وجود دارد و امروزه دانشمندان سرنخ هایی از ارتباطات كلامی شبیه انسان مابین پرندگان یافته اند و بدون شك هنوز بشر در مبتدی ترین مرحله شناخت این علم است.


پرنده

هدهد از سلسله جانوران، شاخه طنابداران، رده پرندگان، راسته سبز قباسانان، تیره هدهدیان، سرده Upupa و با نام علمی Upupa epops می باشد. زیستگاه این پرنده در آسیا، اروپا، شمال آفریقا، آفریقای جنوب صحرا و ماداگاسکار است. پرندگان مانند سایر حیوانات در حالات مختلف، صداهاى گوناگونى از خود ظاهر مى سازند كه با دقت و بررسى، مى توان از نوع صدا به وضع حالات آن ها پى برد كه كدام صدا مربوط به حالات خشم است؟ كدام رضایت؟ و ... ولى آیات قرآن ظاهراً مطلبى بیش از این را بیان مى كند، چرا كه بحث از سخن گفتن آنان به نحو مرموزى است كه مطالب دقیق ترى در آن منعكس است، یعنی بحث از تفاهم و گفتگوى آن ها با یك انسان، گرچه این معنى براى بعضى عجیب مى آید، اما امروزه سرنخ هایی از وجود ارتباطات كلامی مابین پرندگان كشف شده است.
به طوری كه قبلا تصور می شد تركیب اصوات بی معنی باهم برای ایجاد سیگنال های معنی دار منحصر به انسان ها بوده اما یك مطالعه جدید علمی در سال های اخیر نشان داده است كه نوعی از پرندگان با نام با نام علمی Pomatostomus ruficeps نیز قادر به برقراری این نوع ارتباط می باشند و بشر هنوز در مبتدی ترین مرحله شناخت این علم است و اینجاست كه مفاهیم قرآنی درباره علم«منطق الطیر» سلیمان نبی (علیه السلام) و علم ائمه معصومین (علیهم  السلام) به زبان تمام موجودات عالم نمود پیدا می كند.  

حضرت امام صادق (علیه السلام) فرموده اند: «پدرم از جدم به من خبر داد كه رسول خدا (صلی الله و علیه و آله) دستور فرموده است شش حیوان را كسی نكشد: زنبور عسل، مورچه، قورباغه، وركاك (مرغی كه گنجشك را شكار میكند)، هدهد و پرستو.

آیه قرآنی

«وَتَفَقَّدَ الطَّیْرَ فَقَالَ مَا لِیَ لَا أَرَى الْهُدْهُدَ أَمْ كَانَ مِنَ الْغَائِبِینَ* لَأُعَذِّبَنَّهُ عَذَابًا شَدِیدًا أَوْ لَأَذْبَحَنَّهُ أَوْ لَیَأْتِیَنِّی بِسُلْطَانٍ مُّبِینٍ* فَمَكَثَ غَیْرَ بَعِیدٍ فَقَالَ أَحَطتُ بِمَا لَمْ تُحِطْ بِهِ وَجِئْتُكَ مِن سَبَإٍ بِنَبَإٍ یَقِینٍ* إِنِّی وَجَدتُّ امْرَأَةً تَمْلِكُهُمْ وَأُوتِیَتْ مِن كُلِّ شَیْءٍ وَلَهَا عَرْشٌ عَظِیمٌ* وَجَدتُّهَا وَقَوْمَهَا یَسْجُدُونَ لِلشَّمْسِ مِن دُونِ اللَّهِ وَزَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطَانُ أَعْمَالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِیلِ فَهُمْ لَا یَهْتَدُونَ*»....  (سوره نمل/ آیات 20-24).
«و جویاى (حال) پرندگان شد و گفت مرا چه شده است كه هدهد را نمى بینم یا شاید از غایبان است* قطعا او را به عذابى سخت عذاب مى كنم یا سرش را مى برم مگر آنكه دلیلى روشن براى من بیاورد* پس دیرى نپایید كه (هدهد آمد و) گفت: از چیزى آگاهى یافتم كه از آن آگاهى نیافته اى و براى تو از سبا گزارشى درست آورده ام* من (آن جا) زنى را یافتم كه بر آن ها سلطنت مى كرد و از هر چیزى به او داده شده بود و تختى بزرگ داشت* او و قومش را چنین یافتم كه به جاى خدا به خورشید سجده مى كنند و شیطان اعمالشان را برایشان آراسته و آنان را از راه (راست) باز داشته بود در نتیجه (به حق) راه نیافته بودند*»...

آشنایی سلیمان نبی (علیه السلام) با زبان پرندگان

در آیه 16 سوره «نمل» مى خوانیم: «سلیمان گفت: اى مردم! به ما سخن گفتن پرندگان تعلیم شده» (وَ قالَ یا أَیُّهَا النّاسُ عُلِّمْنا مَنْطِقَ الطَّیْرِ)، در آیه فوق و آیاتى كه بعد از این آیه در داستان «هدهد» و «سلیمان» آمده، صریحاً اشاره به نطق پرندگان و میزانى از درك و شعور براى آن ها شده است.
بى شك پرندگان مانند سایر حیوانات در حالات مختلف، صداهاى گوناگونى از خود ظاهر مى سازند كه با دقت و بررسى، مى توان از نوع صدا به وضع حالات آن ها پى برد كه كدام صدا مربوط به حالات خشم است؟ و كدام رضایت؟ كدام صدا دلیل بر گرسنگى است؟ و كدام نشانه تمنا؟ با كدام صدا بچه هاى خود را فرا مى خواند؟ و با كدام صدا آن ها را از بروز حادثه وحشتناكى خبر مى دهد؟ این قسمت از صداى پرندگان مورد هیچ گونه شك و تردید نبوده و همه كم و بیش با آن آشنا هستیم.
ولى آیات قرآن ظاهراً مطلبى بیش از این را بیان مى كند، چرا كه بحث از سخن گفتن آنان به نحو مرموزى است كه مطالب دقیق ترى در آن منعكس است. یعنی بحث از تفاهم و گفتگوى آن ها با یك انسان. گرچه این معنى براى بعضى عجیب مى آید، اما با توجه به مطالب مختلفى كه دانشمندان در كتاب ها و مقالات علمی مختلف نوشته اند مطلب عجیبى نیست.
ما از هوش حیوانات، مخصوصاً پرندگان (به خصوص كلاغ  به عنوان یكی از باهوش ترین جانوران كه قبلا در یادداشتی از آن سخن رانده ایم) مطالبى عجیب سراغ داریم. بعضى از آن ها چنان مهارتى در ساختن خانه و لانه دارند كه گاه از مهندسین ما پیشى مى گیرند. بعضى از پرندگان چنان اطلاعاتى از وضع نوزادان آینده خود و نیازها و مشكلات آن ها دارند و چنان دقیقاً براى حل آن ها عمل مى كنند كه براى همه ما اعجاب انگیز است. پیش بینى آن ها درباره وضع هوا و آگاهى آن ها از زلزله ها قبل از وقوع آن و حتى پیش از آن كه زلزله سنج هاى ما خفیف ترین لرزش ها را ثبت كنند، معروف است. بعلاوه آگاهى «پرندگان مهاجر» از وضع راه ها كه گاه فاصله میان قطب شمال و جنوب را طى مى كنند و همه و همه جاى تعجبی نمی گذارد كه آن ها تكلم مخصوصى نیز داشته باشند و بتوانند با كسى كه از الفباى كلام آن ها آگاه است، سخن گویند.

آشنایی ائمه معصومین (علیهم السلام) با زبان پرندگان و تمامی جانوران

در بسیاری از روایات ائمه اطهار (علیهم السلام) خود را آگاه به زبان پرندگان دانسته و آن را از جانب خداوند معرفی نموده اند. در روایتی از امام صادق (علیه السلام) آمده است كه امیرالمومنین (علیه السلام) به ابن عباس فرمود: «اِنَّ اللّهَ عَلَّمَنا مَنْطِقَ الطَّیْرِ کَما عَلَّمَ سُلَیْمانَ ابْنِ داوُدَ، وَ مَنْطِقَ کُلِّ دابَّة فِى بَرٍّ أَوْ بَحْر» «خداوند سخن گفتن پرندگان را به ما آموخت همان گونه که به سلیمان بن داود آموخت و سخن گفتن هر جنبنده اى را در خشکى و دریا» (تفسیر نمونه، جلد 15، ص449).

حدیثی از امام موسی كاظم (علیه السلام)

یکی از مشهورترین روایات در این زمینه ماجرای صحبت کردن امام کاظم (علیه السلام) با کبوتران می باشد. «علی بن ابوحمزه ثمالی» می گوید: «روزی یکی از دوستان امام کاظم (علیه السلام) به دیدار آن حضرت آمد و حضرت را به میهمانی در منزل خود دعوت کرد. امام (علیه السلام) دعوت دوست خود را پذیرفت و به همراه او حرکت کرد تا به منزل او رسید. میزبان تختی را مهیّا نمود و امام کاظم (علیه السلام) بر آن تخت نشست. چون صاحب منزل برای آوردن غذا رفت، حضرت متوجه شد که یک جفت کبوتر زیر تخت در حال صحبت با یکدیگر می باشند.

 در روایتی از امام صادق (علیه السلام) آمده است كه امیرالمومنین (علیه السلام) به ابن عباس فرمود: «اِنَّ اللّهَ عَلَّمَنا مَنْطِقَ الطَّیْرِ کَما عَلَّمَ سُلَیْمانَ ابْنِ داوُدَ، وَ مَنْطِقَ کُلِّ دابَّة فِى بَرٍّ أَوْ بَحْر»«خداوند سخن گفتن پرندگان را به ما آموخت همان گونه که به سلیمان بن داود آموخت و سخن گفتن هر جنبنده اى را در خشکى و دریا» (تفسیر نمونه، جلد 15، ص449).

وقتی صاحب منزل با ظرف غذا نزد حضرت آمد، امام (علیه السلام) را در حال خنده و تبسم مشاهده کرد، از روی تعجب گفت: «یابن رسول اللّه، این تبسم برای چیست؟» حضرت فرمودند: «برای این جفت کبوتری است که زیر تخت مشغول شوخی و بازی هستند. کبوتر نر به همسر خود می گوید: «ای انیس و مونس من، ای عروس زیبای من، قسم به خداوند یکتا، بر روی زمین موجودی محبوب تر و زیباتر از تو نزد من نیست مگر این شخصیتی که روی تخت نشسته است». صاحب منزل با تعجب عرضه داشت: «آیا شما زبان حیوانات و سخن گفتن کبوتران را می دانید؟ امام (علیه السلام) فرمودند: «بلی، ما اهل بیت رسالت، سخن حیوانات و پرندگان را می دانیم و بلکه تمام علوم اوّلین و آخرین به ما داده شده است» (بحارالانوار، ج 41، ص56).

نهی از كشتن شش جانور در اسلام كه هُدهُد یكی از آن هاست

حضرت امام صادق (علیه السلام) فرموده اند: «پدرم از جدم به من خبر داد كه رسول خدا (صلی الله و علیه و آله) دستور فرموده است شش حیوان را كسی نكشد: زنبور عسل، مورچه، قورباغه، وركاك(مرغی كه گنجشك را شكار میكند)، هدهد و پرستو.
اما زنبور عسل برای آن كه غذای پاكیزه می خورد و غذای پاكیزه از خود بجای می گذارد و آن همان است كه خدای عزوجل به او وحی كرد با اینكه نه از جن بوده و نه از انس، اما مورچه برای این كه در زمان سلیمان بن داود سال قحطی شد و مردم از شهر بیرون آمده دست بر دعا برداشتند و از خدا باران خواستند كه ناگاه دیدند مورچه ای بر دو پای ایستاده و دست ها را بسوی آسمان بلند كرده و می گوید بارالها ما مورچه گان نیز از آفریدگان تو هستیم و از فضل تو بی نیاز نیستیم روزی ما را از نزد خود برسان و ما را به كیفر گناهان بی خردان از فرزندان آدم گرفتار مكن، سلیمان به مردم فرمود به خانه های خود بازگردید كه خداوند به واسطه دعای دیگران به شما باران خواهد فرستاد.
 و اما قورباغه برای آن كه چون آتش برای سوزاندن ابراهیم برافروخته شد همه حشرات زمین به خداوند شكایت نمودند و اجازه خواستند كه آب بر آن آتش بریزند و خدای عزوجل به هیچ یك از آنان اجازه نفرمود مگر به قورباغه كه در راه انجام این وظیفه دو سوم از پیكر او سوخت و یك سوم اش باقی ماند.
و اما هدهد برای این كه راهنمای سلیمان بود به كشور بلقیس و اما وركاك برای این كه او یك ماه راهنمای آدم بود از نواحی سراندیب تا حوالی جده و اما پرستو برای اینكه از شدت تاثر بر ستم هایی كه بر ما خاندان شد همیشه در فضا سرگردان است و تسبیح اش خواندن سوره «الحمدلله رب العالمین» است متوجه نیستید كه ولاالضالین می گوید؟» (الخصال، ج 2، ص 326).


- نظرات (0)

قله قرآن را می شناسید

سوره بقره

سوره بقره در مدینه نازل شده و «286» آیه دارد. علت نامگذارى این سوره به «بقره» داستانى است در مورد گاو بنى اسرائیل که در آیات 67 تا 73 آمده است. این سوره که طولانى ترین سوره هاى قرآن مجید است، مسلماً یک جا نازل نشده، بلکه در فواصل مختلف، و به مناسبت ها و نیازهاى گوناگون جامعه اسلامى، در مدینه نازل گردیده است. ولى با این حال جامعیت آن از نظر اصول اعتقادى اسلام و بسیارى از مسائل عملى (عبادى، اجتماعى، سیاسى و اقتصادى) قابل انکار نیست.

فضیلت سوره بقره

به نظر می رسد فضیلت و برتری این سوره به خاطر جامعیت آن و افضل بودن آیة الکرسى به جهت محتواى توحیدى خاص آن باشد. و این منافات ندارد که بعضى از سوره هاى دیگر قرآن از جهات دیگرى برترى داشته باشند؛ چرا که از دیدگاه هاى مختلف به آنها نظر شده است.

برترى سوره بقره از نظر جامعیت و طولانى بودن آن است. (تفسیر کوثر، ج 1، ص 34) این سوره گسترده؛ اصول معارف، اخلاق، حقوق و احکام فقهى فراوانى را در خود دارد و از این جهت در میان سوره ها بی همتا است و فراز «آیة الکرسی» از این سوره نیز برجستگی بیشتری داشته و مشتمل بر مضامین بلند توحید و خداشناسی است که از این جهت نسبت به آیات دیگر این سوره دارای اوج و عظمت می باشد.

همچنین از امام سجاد (علیه السلام) از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله) چنین نقل شده است: کسى که چهار آیه از آغاز سوره بقره و آیة الکرسى و دو آیه بعد از آن و سه آیه از آخر آن را بخواند هرگز در جان و مال خود ناخوش آیندى نخواهد دید و شیطان به او نزدیک نمى شود و قرآن را فراموش نخواهد کرد. (محمد بن مسعود، التفسیر، ج 1، ص 25)
گفتنی است ثواب ها، فضیلت ها و پاداش هاى مهمى که براى تلاوت قرآن یا سوره ها و آیات خاصى نقل شده، هرگز مفهومش این نیست که انسان آنها را به صورت ورد بخواند و تنها به گردش زبان قناعت کند. بلکه خواندن قرآن براى فهمیدن، و فهمیدن براى اندیشیدن، و اندیشیدن براى عمل است.
اتفاقاً هر فضیلتى که درباره سوره اى یا آیه اى ذکر شده، تناسب بسیار زیادى با محتواى آن سوره یا آیه دارد. به عنوان نمونه در فضیلت سوره «نور» مى خوانیم هر کس بر آن مداومت کند، خداوند او و فرزندانش را از آلودگى به «زنا» حفظ مى کند. این به خاطر آن است که محتواى سوره نور دستورات مهمى در زمینه مبارزه با انحرافات جنسى دارد؛ دستور به تسریع ازدواج افراد مجرد، دستور به حجاب، دستور به ترک چشم چرانى و نگاه هاى هوس آلود، دستور به ترک شایعه پراکنى و نسبت هاى ناروا، و دستور به اجراى حد شرعى درباره زنان و مردان زنا کار.
بدیهى است، اگر محتواى این سوره در جامعه یا خانواده اى پیاده شود، آن جامعه و خانواده آلوده به زنا نخواهد شد. درست است که خواندن قرآن به هر حال ثواب دارد، ولى ثواب اصلى و آثار سازنده هنگامى خواهد بود که مقدمه اى براى اندیشه و عمل باشد. (تفسیر نمونه، ج 1، ص 57 ٓ 60)       

محتویات سوره بقره:

سوره بقره با تأكید بر اهمیت و نقش ایمان در سعادت فردى و اجتماعى انسان، اعلام مى دارد كه تنها راه سعادت، ایمان به خدا و پایبندى به تعالیم انبیاست. این سوره از سه بخش تشكیل شده است: در بخش نخست اهمیت و جایگاه ایمان و بندگى خدا در زندگى انسان بیان مى گردد. بخش دوم به سرگذشت قوم بنى اسرائیل اختصاص دارد و در آن پیامدهاى ذلت بار مخالفت این قوم با خدا و پیامبران بیان شده و تلاش هاى آن ها در شكست دادن پیامبر اسلام خنثی مى گردد. سومین بخش سوره نیز به معرفى دین توحیدى اسلام مى پردازد و بسیارى از احكام و مقررات دینى را همراه با معارف اعتقادى و اخلاقى اسلام بیان مى كند.

کدام سوره و کدام آیه، قلّه قرآن اعلام شده اند؟

در متون روایی، «سوره بقره» به ویژه فراز «آیة الکرسی»، قُلّه قرآن معرفی شده است. (سیوطی، جلال الدین، الاتقان فی علوم القرآن، ج 1، ص 196) در این جا به ذکر چند نمونه از این روایات بسنده می شود:

ثواب ها، فضیلت ها و پاداش هاى مهمى که براى تلاوت قرآن یا سوره ها و آیات خاصى نقل شده، هرگز مفهومش این نیست که انسان آنها را به صورت ورد بخواند و تنها به گردش زبان قناعت کند. بلکه خواندن قرآن براى فهمیدن، و فهمیدن براى اندیشیدن، و اندیشیدن براى عمل است.

1 پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله): «هر چیزى قلّه اى دارد و قلّه قرآن، سوره بقره است. در این سوره، آیه اى است که سَرور آیات قرآن است و آن، آیة الکرسى است». (ترمذی، محمد بن عیسى، سنن الترمذی، ج 5، ص 157)
2 پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله): «براى هر چیزى قله ای است و قله قرآن، سوره بقره می باشد». (ابن أبی جمهور، محمد بن زین الدین، عوالی اللئالی العزیزیة فی الأحادیث الدینیة، ج 1، ص 285)
3 امام صادق (علیه السلام): «براى هر چیزی قله اى هست و قله قرآن آیة الکرسى است، هر کسی یک بار آن را بخواند خداوند هزار ناگوارى از ناگواری هاى دنیا و هزار ناگوارى از ناگواری هاى آخرت را از او بگرداند، آسان ترین ناگوارى دنیا فقر و آسان ترین ناگوارى آخرت عذاب قبر است و من به امید ارتقای درجه و مقامم آن را می خوانم». (عیاشی، محمد بن مسعود، التفسیر، محقق، رسولی محلاتی، هاشم، ج 1، ص 136)
در همین راستا می توان گفت که برترى سوره بقره از نظر جامعیت و طولانى بودن آن است. (تفسیر کوثر، ج 1، ص 34) این سوره گسترده؛ اصول معارف، اخلاق، حقوق و احکام فقهى فراوانى را در خود دارد و از این جهت در میان سوره ها بی همتا است و فراز «آیة الکرسی» از این سوره نیز برجستگی بیشتری داشته و مشتمل بر مضامین بلند توحید و خداشناسی است که از این جهت نسبت به آیات دیگر این سوره دارای اوج و عظمت می باشد.
بنابراین، از جهت قله بودن بین سوره ها؛ سور بقره قله قرآن است و از جهت قله بودن آیات؛ آیة الکرسی .


- نظرات (0)