سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

این عوامل در تربیت مؤثر است

تربیت


تاثیر محیط بر تربیت انسان دقیقا مثل همین شدت کم و زیاد آب رودخانه است؛ گاهی آنقدر قوی است که هر چه برسر راه خود دارد را با خود همراه می کند و به رنگ خود در می آورد...
انسان تربیت پذیر است و استعداد درونی اش در جریان تربیت به فعلیت می رسد برخی امور همچون وراثت و محیط خانوادگی و اجتماعی بر روند تربیت تاثیر گزار است. اگر چه شرایط منحصر به فرد شخص از پذیرش تاثیرات تربیتی وراثت و محیط جلوگیری می نماید؛ استعدادهای نهفته و درونی انسان در جریان تربیت شکوفا می شود و به فعلیت و رشد می رسد لکن برخی عوامل مانند محیط خانواده و جامعه بر این روند تأثیرگذار هستند و جریان تربیت را تقویت یا تضعیف می کنند.

معنای تربیت

تربیت از (ربو) به معنی پرورش فکری و اخلاقی است و دراصطلاح به برنامه و زمینه سازی هدفمند در جهت به فعلیت رسیدن استعدادهای بالقوه و پرورش استعدادهای درونی گفته می شود.

وقتی درون آب قرار می گیری شدت آب هر چقدر هم که قوی تر باشد زمانی که وزن تو سنگین است نمی تواند تو را حرکت دهد حال در مسایل فرهنگی هر چقدر وزنه اعتقادات تو سنگین تر باشد در این طوفان ها ازگزند بلا درامان می مانی. حال برای اینکه این وزنه راسنگین تر کنی نیاز به دو امر مهم داری علم و عمل

نقش تربیتی محیط

انسان به زندگی جمعی گرایش دارد چون استعدادهای نهفته و بالقوه ای دارد که در پرتو زندگی جمعی به فعلیت می رسد و نیازهایی دارد که در جمع دست یافتنی است؛ حال هر پدیده ای که در عالم رخ می دهد دارای آثار خاصی است. رویدادهای اجتماعی نیز به عنوان جزئی از رویدادهای جهان از چنین خصوصیتی برخوردار می باشد.
رویدادهای اجتماعی عملکرد انسان را تحت الشعاع قرار می دهد ... به بیان دیگر تأثیر جامعه بر افراد ازطریق تاثیر بر استعدادهای ذاتی آن هاست به همین دلیل جامعه می تواند زمینه ساز رشد و ترقی یا فساد و تباهی باشد.

درمسیر رودخانه

با پیروزی انقلاب اسلامی و پس از آن جنگ تحمیلی عراق علیه ایران همه بالخصوص جوانان در مسیر رودخانه ی خروشان و مواج انقلاب اسلامی قرار گرفتند و فرهنگ شهادت طلبی و ایثار تا عمق جانشان رسوخ کرد و آنان را به سد آهنین و بنیان مرصوص مبدل کرد. از کوچک تا بزرگ، زن و مرد، همه و همه در این حرکت عظیم فرهنگی و رویداد مهم قرار گرفتند و تغییر کردند و بسیاری از استعدادهای آنان به فعلیت رسید.
استعدادهایی مانند ایثار، شهادت طلبی ، غیرت، مردانگی .....اما امروزه با تهاجم فرهنگی غرب علیه فرهنگ اسلام و جنگ نرم که همان جنگ اعتقادات و دین است باعث شده که مردم در هجمه عظیم این شبیخون قرار گیرند و سرمایه چند ساله فرهنگ این مرز و بوم مورد تهاجم قرار گیرد و این یعنی در مسیر رودخانه قرار گرفتن...
عامل اصلی در روحیه افراد و اعمال آنها به ایمان و اراده و معرفت آنها بستگی دارد. عوامل دیگر مانند محیط و وراثت و... عامل درجه دو است..
انسان می تواند در محیط ناپاك، پاك زندگی كند، همانند آسیه در كنار فرعون، در حالی که در محیط ناپاک و فاسد بود ولی موحد بود و اعتقادش او را حفظ کرد و این بانو آنقدر پاک زیست که اگرچه معصوم نیست ولی نامش در قرآن بیان شده است .
وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِّلَّذِینَ آمَنُوا اِمْرَأَةَ فِرْعَوْنَ إِذْ قَالَتْ رَبِّ ابْنِ لِی عِندَكَ بَیْتًا فِی الْجَنَّةِ وَنَجِّنِی مِن فِرْعَوْنَ وَعَمَلِهِ وَنَجِّنِی مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ
و براى كسانى كه ایمان آورده اند خدا همسر فرعون را مثل آورده آنگاه كه گفت پروردگارا پیش خود در بهشت خانه اى برایم بساز و مرا از فرعون و كردارش نجات ده و مرا از دست مردم ستمگر برهان(تحریم /11)
در جهت عکس این قضیه انسانهایی که در محیط پاک زیستند و ناپاک شدند همچون فرزندان یا همسران برخی انبیای الهی که در سوره تحریم نام همسران حضرت لوط و نوح را متذکر شده است که در عین اینکه در محیط پاک بیت نبوت بوده اند اما دچار انحراف شده اند
ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِّلَّذِینَ كَفَرُوا اِمْرَأَةَ نُوحٍ وَاِمْرَأَةَ لُوطٍ كَانَتَا تَحْتَ عَبْدَیْنِ مِنْ عِبَادِنَا صَالِحَیْنِ فَخَانَتَاهُمَا فَلَمْ یُغْنِیَا عَنْهُمَا مِنَ اللَّهِ شَیْئًا وَقِیلَ ادْخُلَا النَّارَ مَعَ الدَّاخِلِین
خدا براى كسانى كه كفر ورزیده اند آن نوح و آن لوط را مثل آورده [كه] هر دو در نكاح دو بنده از بندگان شایسته ما بودند و به آنها خیانت كردند و كارى از دست [شوهران] آنها در برابر خدا ساخته نبود و گفته شد با داخل شوندگان داخل آتش شوید (تحریم /10)

رویدادهای اجتماعی عملکرد انسان را تحت الشعاع قرار می دهد ... به بیان دیگر تأثیر جامعه بر افراد از طریق تاثیر بر استعدادهای ذاتی آن هاست به همین دلیل جامعه می تواند زمینه ساز رشد و ترقی یا فساد و تباهی باشد.

سرزمین پاک

آری، وضع محیط، علت اصلی و تمام علت در خوبی و بدی افراد نیست، ولی اثر فوق العاده ای در روحیات و اعمال دارد، چرا كه انسان، بسیاری از صفات خود را از محیط اطراف كسب می كند. محیطهای پاك غالباً (نه همیشه) افراد پاك پرورش می دهد و محیطهای آلوده غالباً افراد منحرف.
قرآن كریم در آیاتی تأثیر محیط در شخصیت انسان را بیان داشته است، از جمله در آیه 58 سوره اعراف می فرماید: وَالْبَلَدُ الطَّیِّبُ یَخْرُجُ نَبَاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَالَّذِی خَبُثَ لاَ یَخْرُجُ إِلاَّ نَكِدًا كَذَلِكَ نُصَرِّفُ الآیَاتِ لِقَوْمٍ یَشْكُرُونَ "سرزمین پاكیزه، گیاهش به فرمان پروردگار می روید، اما سرزمین های بدطینت (و شوره زار) جز گیاه ناچیز و بی ارزش نمی رویاند".(1)
در این آیه انسان ها به گیاهان تشبیه شده اند و محیط زندگی آن ها به زمین های شور و شیرین. در محیط آلوده، پرورش انسان های پاك تر است، به همین دلیل، برای تهذیب نفوس و تحكیم اخلاق صالح باید به اصلاح محیط اهمیت فراوان داد، ولی هرگز محیط، جای اراده انسان را نمی گیرد و اختیار را از او سلب نمی كند. آدمی می تواند با اراده خود محیطش را تغییر دهد و تحت تأثیر آن قرار نگیرد.

تکلیف ما چیست؟

وقتی درون آب قرار می گیری شدت آب هر چقدر هم که قوی تر باشد زمانی که وزن تو سنگین است نمی تواند تو را حرکت دهد حال در مسایل فرهنگی هر چقدر وزنه اعتقادات تو سنگین تر باشد در این طوفان ها از گزند بلا درامان می مانی. حال برای اینکه این وزنه را سنگین تر کنی نیاز به دو امر مهم داری علم و عمل.
مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاةً طَیِّبَةً وَلَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا كَانُواْ یَعْمَلُونَ. هر كس از مرد یا زن كار شایسته كند و مؤمن باشد قطعا او را با زندگى پاكیزه اى حیات [حقیقى] بخشیم و مسلما به آنان بهتر از آنچه انجام مى دادند پاداش خواهیم داد (97/نحل)

علم و عمل

علم نخل وجود انسان را بارور می کند که ثمره آن می شود توحید و خداشناسی و ظرفیت او را بالا می برد و او را در برابر حوادث و بلایا مقاوم می سازد .امیرالمومنین علی علیه السلام در بیانی می فرماید:
اگر انسان ها میدانستند در علم آموزی چه منافعی است، برای به چنگ آوردنش می کوشیدند، گرچه به قیمت از دست دادن جان هایشان و فرو رفتن در دریا باشد. (بحار،ج1،ص177)
در جایی دیگر می فرمایند: ای حاملان قرآن! به آن عمل کنید، زیرا دانشمند کسی است که بداند سپس به آنچه چه میداند، عمل کند و کردارش موافق با علمش باشد (جامع السعاده ،ج3،ص102)
باز در بیان عمل فرموده اند: کسی که در عمل کوتاهی کند دچار غصه و غم می گردد. (شرح نهج البلاغه ،ج18،ص317)


منابع :
تفسیر نمونه ٓایة الله مکارم شیرازی
تفسیر معین ٓراهنمای مفاهیم قران کریم -محی الدین بهرام محمدیان


- نظرات (0)

آغازی بر پایان آل سعود

آل سعود



مبارزه با ظلم و ستم عمری به درازای عمر بشریت دارد. خدای متعال در هر دوره‌ای برای برچیدن بساط حکومت‌های ستمگر و رهایی بندگان خود مردانی بزرگ را که دارای ایمان و اعتقادی راسخ بوده و سرآمد دیگران بوده‌اند فرستاده تا مردم را در مبارزه با ستمگران راهنمایی و هدایت کنند.
 این مردان بزرگ که قرآن داستان آنها را برای عبرت آیندگان نقل کرده به‌مرورزمان به نماد و نشانه‌ای برای قیام برعلیه مستکبران تبدیل‌شده‌اند؛ پیامبرانی چون حضرت ابراهیم (علیه السلام) در مقابل نمرود، حضرت موسی (علیه السلام) در مقابل فرعون و پیامبر اسلام (صلی‌الله علیه و آله) در برابر مشرکین مکه و منطقه‌ی حجاز.
درواقع بیان داستان این پیامبران الهی در قرآن و ترسیم الگویی فارغ از هرگونه اشتباه برای افزایش آگاهی مسلمانان برای نحوه مقابله با حکومتهای جور است، برای اینکه بدانند هر زمان که در مقابل حکومتهای ستمگر قرار گرفتند و راههای مسالمت‌آمیز مانند دعوت و مذاکره چاره‌ساز نبود باید برای خدا در این مسیر به‌تنهایی یا به همراه گروهی از مسلمانان قیام کنند. «قُلْ إِنَّمَا أَعِظُکُم بِوَاحِدَةٍ أَن تَقُومُوا لِلَّـهِ مَثْنَی وَفُرَ‌ادَی[سباء/۴۶] بگو: شمارا تنها به یک چیز اندرز می‌دهم، و آن اینکه: دو نفر دو نفر یا یک نفر یک نفر برای خدا قیام کنید.» قیام امام حسین (علیه السلام) در مقابل یزید و امام خمینی (ره) در مقابل حکومت‌های فاسد و ستمگر نمونه‌های دیگری هستند که با تمام وجود در برابر حاکمان مستبد زمان خویش ایستادند و به نماد مقاومت و ایستادگی تبدیل شدند.
 مطالعه‌ی قصص انبیاء و تاریخ معاصر نشان می‌دهد که همواره حکومت‌های جائر و زمامداران ستمگر در مقابل نمادهای ایستادگی و مقاومت تصمیم واحدی را برای مقابله اتخاذ کرده‌اند و آن کشتن و از بین بردن این افراد است تا راه و هدف آنها به فراموشی سپرده شود، غافل از اینکه با از بین رفتن شیخ نمرها هیچگاه اهداف و راه و روش آنها از بین نمی‌رود بلکه خط سرخ شهادت که نتیجه‌ی استقامت، پایداری و مبارزه در برابر ظالمان است در میان شیعه با تأسی بر امام حسین (علیه السلام) از بین نرفته و امتداد دارد، امتدادی سرخ برای رسیدن به ظهوری سبز
اما ظالمانی مانند دولت آل سعود باید بدانند که به‌زودی خداوند انتقام شیعیان مظلوم عربستان و در رأس آنها شیخ نمر را از آنها خواهد گرفت، این وعده تخلف‌ناپذیر الهی است که می‌فرماید«وَکَذَلِکَ نُوَلِّی بَعْضَ الظَّالِمِینَ بَعْضًا بِمَا کَانُوا یَکْسِبُونَ [انعام/۱۲۹] ما این‌گونه بعضی از ستمگران را به بعضی دیگر وامی‌گذاریم به سبب اعمالی که انجام می‌دادند.»
این معنا در روایتی از امام صادق (علیه السلام) نیز بیان‌شده است، آن حضرت می‌فرماید:«مَنْ ظَلَمَ سَلَّطَ اللَّهُ عَلَیْهِ مَنْ یَظْلِمُهُ [أَوْ عَلَی عَقِبِهِ] أَوْ عَلَی عَقِبِ عَقِبِهِ [۱] هر کس ستم کند، خداوند کسی را بر او چیره می‌کند که به او ستم کند یا به فرزند او و یا به فرزندِ فرزندش»
درواقع در انتقام از ظالم، خداوند خود نخستین کسی است که به دشمنی با ظالم بر می‌خیزد و او را به نابودی و هلاکت می‌کشاند همانگونه که حضرت علی (علیه السلام) در نهج البلاغه فرموده است:«مَنْ ظَلَمَ عِبَادَ اللهِ کَانَ اللهُ خَصْمَهُ دُونَ عِبَادِهِ، وَ مَنْ خَاصَمَهُ اللهُ أَدْحَضَ حُجَّتَهُ، وَکَانَ لِلّهِ حَرْباً حَتَّی یَنْزِعَ [۲] کسی بر بندگان خدا ظلم بورزد خصم (حقیقی) او خدا است نه بندگانش، و هرکسی که خدا با او خصومتی داشته باشد، دلیلش را باطل سازد و چنان شخصی باخدا در حال محاربه است  که جز شکست و نابودی او نتیجه‌ای ندارد.»
ازاین‌رو آل سعود و یا به عبارتی «آل یهود» باید منتظر باشند که به‌زودی خداوند ستمگر دیگری را بر آنها مسلط کند تا انتقام مردم مظلوم یمن و شیعیان مظلوم عربستان را از آنها و فرزندان آنها بگیرد. «وَسَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنقَلَبٍ یَنقَلِبُونَ [شعراء/۲۲۷] آنها که ستم کردند به‌زودی می‌دانند که بازگشتشان به کجاست»
پی‌نوشت
۱. الکافی: ج ۲ ص ۳۳۲
۲. نهج البلاغه، نامه ۵۳



- نظرات (0)

پایمردی تا شهادت

شیخ نمر


بسم الله الرحمن الرحیم
مقدمه
بار دیگر ددمنشی کسانی که ادعای خادم بودن حرمهای شریف را دارند؛ آشکار شد و شیخ نمر و عده ای دیگر را به جرم مخالفت با نظام مستبد عربستان اعدام نمودند، اما افکار عمومی دنیا و وجدانهای بیدار، عدالت خواهی و آزادی طلبی این روحانی مبارز را باعث اعدام او می دانند.
پایمردان راه خدا
قرآن مبین در باره ی کسانی که بر سر عهد و پیمان خود با خدا مانده و منتظر جانبازی در راه او هستند؛ می فرماید: «مِنَ الْمُؤْمِنینَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى‏ نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدیلاً؛[احزاب/23]از مؤمنان مردانى هستند كه به آنچه با خدا بر آن پیمان بستند [و آن ثبات قدم و دفاع از حق تا نثار جان بود] صادقانه وفا كردند، برخى از آنان پیمانشان را به انجام رساندند [و به شرف شهادت نایل شدند] و برخى از آنان [شهادت را] انتظار مى‏برند و هیچ تغییر و تبدیلى [در پیمانشان‏] نداده‏اند».[1]
تفسیر نمونه در ذیل این آیه می نویسد:  حضرت علی (علیه السلام) می فرماید: «فینا نزلت" رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ‏،" فانا و اللَّه المنتظر و ما بدلت تبدیلا؛آیه‏  "رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ‏ "در باره ما نازل شده است، و من به خدا همان كسى هستم كه انتظار (شهادت) را مى‏كشم، (و قبلا مردانى از ما همچون حمزه سید الشهدا شربت شهادت‏ نوشیدند) و من هرگز در روش خود تغییر نداده، بر سر پیمانم ایستاده‏ام». سپس اضافه می کند: یاران امام حسین (علیه السلام) در كربلا هر كدام كه مى‏خواستند به میدان بروند با امام وداع مى‏كردند و مى‏گفتند سلام بر تو اى پسر رسول خدا (سلام وداع) امام (علیه السلام)  نیز به آنها پاسخ مى‏گفت و سپس این آیه را تلاوت مى‏فرمود: "فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى‏ نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ"، از كتب مقاتل استفاده مى‏شود كه امام حسین (علیه السلام) این آیه را بر كنار جنازه شهیدان دیگرى همچون" مسلم بن عوسجه" و به هنگامى كه خبر شهادت" عبد اللَّه بن یقطر" به او رسید نیز تلاوت فرمود، و از اینجا روشن مى‏شود كه آیه چنان مفهوم وسیعى دارد كه تمام مؤمنان راستین را در هر عصر و هر زمان شامل مى‏شود، چه آنها كه جامه شهادت در راه خدا بر تن پوشیدند و چه آنها كه بدون هیچگونه تزلزل بر سر عهد و پیمان با خداى خویش ایستادند و آماده جهاد و شهادت بودند. [2]
شهید شیخ نمر از آن مردان مجاهد و مقاومی بود که بر سر میثاق مسلمانی خود تا شهادت ماند.

اقتدا به مولا علی (علیه السلام)
بی تردید شیخ نمر راه مولایش علی (علیه السلام) را ادامه داد که درهنگام بیعت مردم با او، وظیفه ی عالمان و دانشمندان خداترس را دربرابر مظلوم بیان می کند. حضرت غلی (علیه السلام) می فرماید: «أَخَذَ اللَّهُ‏ عَلَى‏ الْعُلَمَاءِ أَلَّا یُقِرُّوا عَلَى كِظَّةِ ظَالِمٍ وَ لَا سَغَبِ مَظْلُوم‏؛[3]خدا از علما عهد و پیمان گرفته که در برابر سیری بی اندازه ی ظالم و گرسنگی مظلوم آرام نگیرند (و وظیفه ی خود را در قبال اجتماع خویش انجام دهند)
گویا حضرت امیر (علیه السلام) حال و حکایت  امروز حکام مستبد و ظالم عربستان سعودی را بیان می فرماید. حکامی که با پول سرشار نفت و ... احساس سیری نموده  و نقشه های خطرناک برای  گرسنگی و از پای در آوردن مردم مسلمان کشورهای دیگر دارند، ولی به فضل خدا با این آبروریزی که به بار آورده اند؛ خودشان را از پای در می آورند. حضرت در این حدیث وظیفه ی سنگین علما و آگاهان به مسائل مسلمین را بیان می کند که در مقابل ظالمان باید از مظلومان دفاع کنند و داد مظلومان را به گوش ظالمان برسانند.  شهید شیخ نمراز جمله کسانی بود که برای احقاق حقوق شیعیان عربستان تلاش نمود و نسبت به ظلم حاکمان ظالم سعودی ساکت ننشست و خون پاک خود را تقدیم این عقیده نمود.

انتظار شهیدان (شیخ نمر) از ما
هر فردی که در راه خدا کشته می شود، از آیندگان می خواهد که راه او را (که همان پایمردی بر سر ارزشهای الهیست) ادامه دهند. در سوره آل عمران در این باره آمده است:  «فَرِحینَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ یَسْتَبْشِرُونَ‏ بِالَّذینَ لَمْ یَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ أَلاَّ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ؛[آل عمران/170]آنها بخاطر نعمتهاى فراوانى كه خداوند از فضل خود به ایشان بخشیده است، خوشحالند؛ و بخاطر كسانى كه هنوز به آنها ملحق نشده‏اند [مجاهدان و شهیدان آینده‏]، خوشوقتند؛ (زیرا مقامات برجسته آنها را در آن جهان مى‏بینند؛ و مى‏دانند) كه نه ترسى بر آنهاست، و نه غمى خواهند داشت. [4]
روح شهید عالم ــ شیخ نمر ــ از همرزمانش می خواهد که راه او را ادامه دهند و از سختیها و رنجهایی این راه (راه مبارزه با ظلم) نهراسند، زیرا که همه این سختیها و مرارتها در محضر خدا ثبت می شود و نزد خدا جایگاه والایی دارند.

شهیدان انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی هم از ما انتظار "ادامه ی راه خود را دارند. راهی که راه اباعبد الله الحسین (علیه السلام) در نپذیرفتن ظلم یزید بود.
شهیدانی که زنده اند و نزد خدا متنعمند [5]
شیخ نمر هم با تاسی از همین عقیده و مرام در مبارزه با حکام آل سعود ــ که دنباله های معاویه و یزیدند ــ به فیض عظمایی شهادت نائل آمد.


نتیجه گیری

شیخ نمر با پایمردی در راه حق به خیل عظیم شهیدان راه خدا پیوست، شهیدانی که آیندگان را تشویق به ادامه نمودن راه خود و پایمردی بر سراصول و ارزشهای الهی می نمایند. یادش گرامی و راهش پر رهرو باد.
______________________________

پی نوشتها
[1] ترجمه انصاریان، ص421
[2]تفسیر نمونه، ج‏17، ص 246 و 247
[3] علل الشرائع، ابن بابویه، ج‏1، ص 151
[4]ترجمه مکارم، ص72 
[5] "و هرگز گمان مبر كسانى كه در راه خدا كشته شدند مرده‏اند، بلكه زنده‏اند و در نزد پروردگارشان روزى داده مى‏شوند"



- نظرات (0)

صلحی مدبرانه

اسلام دین صلح



اسلام دین صلح
در قرآن به مساله صلح و زندگی مسالمت آمیز با دشمنان اشاره شده است. «وَ إِنْ‏ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ‏ فَاجْنَحْ لَها وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمیعُ الْعَلیمُ؛[انفال/61]و اگر دشمنان به صلح و مسالمت تمایل داشتند تو نیز مایل به صلح باش و كار خود به خدا واگذار كه خدا شنوا و داناست».
تفسیر نمونه در ذیل این آیه می نویسد: از آنجا كه به هنگام امضاى پیمان صلح، غالبا افراد گرفتار تردیدها و دو دلى‏ها مى‏شوند به پیامبر دستور مى‏دهد در قبول پیشنهاد صلح تردیدى به خود راه مده و چنانچه شرائط آن منطقى و عاقلانه و عادلانه باشد آن را بپذیر" و بر خدا توكل كن زیرا خداوند هم گفتگوهاى شما را مى‏شنود و هم از نیات شما آگاه است" (وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ‏)، ولى با این حال به پیامبر و مسلمانان هشدار مى‏دهد كه ممكن است در پیشنهادهاى صلح خدعه و نیرنگى در كار باشد و صلح را مقدمه‏اى براى ضربه غافلگیرانه‏اى قرار دهند یا هدفشان تاخیر جنگ براى فراهم كردن نیروى بیشتر باشد اما از این موضوع نیز نگرانى به خود راه مده زیرا خداوند كفایت كار تو را مى‏كند و در همه حال پشتیبان تو است. [1]
معاویه از آن افراد منافقی بود که صلح امام حسن (علیه السلام) با او بنا به مصالحی انجام شد؛ وگرنه سابقه ی معاویه در زمان مولا علی (علیه السلام) بر آن حضرت معلوم بود و معاویه هم بر آن مرام قبلی خود بود، ولی امام حسن (علیه السلام) فرمود: برای حفظ خون امت مسلمان این صلح را پذیرفتم. «إِنَ‏ مُعَاوِیَةَ نَازَعَنِی‏ حَقّاً هُوَ لِی دُونَهُ فَنَظَرْتُ لِصَلَاحِ الْأُمَّةِ وَ قَطْعِ الْفِتْنَةِ؛[2]معاویه در حقی که مال من است (خلافت)، با من وارد جنگ شد پس من بخاطر مصلحت امت مسلمان و قطع فتنه با او وارد صلح شدم».
با وجود آنکه آن امام بزرگوار بنا به مصالحی تن به صلح داد، بعضی ها به آن امام ایراد می گرفتند که چرا با اینگونه آدم فاسقی (معاویه) صلح نموده است. امام در جواب این کسان می فرماید: «ما أنا بِمُذلِ‏ المُؤمِنینَ‏، وَلكنّی‏ مُعِزُّ المُؤمِنینَ‏. إنّی لَمّا رَأیتُكُم لَیسَ بِكُم عَلَیهِم قُوَّةٌ سَلَّمتُ الأمرَ لِأبقى أنا وَأنتُم بَینَ أظهُرِهِم، كما عابَ العالِمُ السَّفینَةَ لِتَبقى لأصحابِها، وَكذلِكَ نَفسی وَأنتُم لِنَبقى بَینَهُم؛[3] من خار کننده ی مومنان نبوده بلکه باعث عزت مومنان هستم (این صلح از خونریزی بین مسلمین حلوگیری نمود) دیدم که شما قدرت جنگ ندارید کار را به او وا گذاشتم تا من و شما باقی بمانیم، همچنانکه آن عالم (خضر) کشتی را سوراخ نمود تا برای اهلش  باقی بماند. من هم این کار را انجام دادم تا هم من و هم شما باقی بمانیم».
 البته واضح است که امام (علیه السلام) ترسی از شهادت ندارد، ولی شهادت حضرت در آن شرایط با منافق بازی معاویه به حاشیه می رفت و آن دستاورد لازم را نداشت، چونکه معاویه انسان زیرک و منافقی بود و مسلمین آن زمان منافق بودن او را درک نمی کردند، با این صلح نامه، زمینه برای بر ملا شدن نفاق معاویه (که خیلی زود عهدنامه را زیر پا گذاشت)مهیا شد.
این را هم باید اضافه نماییم که گر چه قصد حجت خدا برپایی دین است؛ ولی این نکته جز با همراهی مردم امکان پذیر نیست. هر چند خدا می تواند مردم را در هر صورت با دین خود همراه گرداند [4] ولی می خواهد با اختیار خود راه حق را برگزینند. در قضیه صلح امام حسن (علیه السلام) هم چنین بود، خیلی از سپاهیان آن حضرت فریب زر و سیم معاویه را خوردند و نسبت به امام خیانت نمودند، اینچنین بود که امام دید نمی تواند حکومت حق را بر پا کند و در نتیجه صلح فرمایشی ا انتخاب نمود. در حالی که همین مردم (نسل قبل این مردم) با اصرار و پافشاری خود مولا علی (علیه السلام) را به عنوان خلیفه ی خود تعیین نمودند. حضرت علی (علیه السلام) پافشاری مردم را باعث تمایل خود به منصب خلافت می داند [5]
وقتی مردم تمایلی به جنگ با معاویه نداشتند و نمی خواستند ایشان را برای بر پایی حکومت عدل الهی یاری کنند؛ امام حسن مجتبی (علیه السلام) گزینه ی بهتری (در ظاهر امر) برای حفظ مصلحت مسلمین، بهتر ازصلح نداشت.

نتیجه گیری
قرآن مجید به مسلمانان می آموزد که اگر دشمنان تقاضای صلح نمودند (عاقلانه و بدور از حیله و نیرنگ) شما هم صلح نمایید. امام حسن مجتبی (علیه السلام) برای حفظ مصلحت مسلمین با معاویه صلح نمود و زمینه را برای بر ملا شدن چهره ی تزویر معاویه مهیا کرد.

پی نوشتها
[1] تفسیر نمونه، ج‏7 ، ص 230    
[2] بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج‏44ص66
[3] مكاتیب الأئمة علیهم السلام ، نویسنده علی احمدی میانجی، چاپ اول 1426 قم، ج‏4، ص 217
[4] اآیه 253 بقره  "اگر خدا مى‏خواست پس از فرستادن پیامبران و معجزات آشكار، مردم با یكدیگر در مقام خصومت و قتال بر نمى‏آمدند، و لیكن آنان بر خلاف و دشمنى با هم برخاستند، برخى ایمان آورده و بعضى كافر شدند"
[5] " اگر حضور مردمانی که با من بیعت نموده و یا وجود کسانی که مرا یاری می دادند؛ نبود حجت بر من تمام نبود (برای پذیرش خلافت)" نهج البلاغه،  ترجمه فقیهی، خطبه 3، ص31

- نظرات (0)

تقوای دل، عامل تندرستی

در هر مرتبه هستید،تقوا داشته 
باشید

آگاه باشید که فقر نوعی بلا است و سخت تر از تنگ دستی بیماری تن و سخت تر از بیماری تن بیماری قلب است . آگاه باشید که همانا عامل تندرستی تقوای  دل است.(نهج البلاغه/ ترجمه دشتی/حکمت 388)

حضرت امیرالمومنین در این حکمت گهربار به رابطه و ارتباط متقابل جسم و روح اشاره داشته و عامل سلامت جسم و تن را دل متقی دانسته اند. از این رو راز سلامتی و تندرستی انسان را می توان در تقوا دانست. در ابتدا نیاز است مراد از تندرستی را دریافته و به معنای صحیح آن پی بریم.

 

معنای تندرستی

معناى تندرستى این است كه دستگاه خلقت انسان، و حسهاى او كامل، عقل و تمیزش پاى بر جا، و زبانش براى گفتار آزاد باشد، خدا در این باره فرموده: «ما آدمیزادگان را گرامى داشتیم، در خشكى و دریا روان ساختیم، از خوراكهاى پاكیزه و گوارا نصیبشان كردیم، و بر بسیارى از مخلوقات خود برترى فراوان دادیم.» (اسراء: 70). خداى عز و جل خبر داده كه نژاد آدم را بر سایر مخلوقات از چارپایان، درندگان، جانوران آبى، پرندگان و خلاصه هر جنبنده‏اى محسوس، به نیروى تشخیص عقل، و به قدرت بیان، امتیاز و فضیلت داده، چنان كه در آیه دیگر فرموده: «ما انسان را در بهترین قوام آفریدیم.» (تین: 4) پس نخستین نعمت خدا بر انسان سلامت عقل و برترى از بسیارى موجودات دیگر به عقل كامل و بیان روشن است. از این رو خداوند انسان را به پیروى اوامر و اطاعت خود دعوت كرده كه به او خلقت مستقیم، نطق كامل و قدرت تشخیص داده، پس از آنكه نیروى انجام تكلیف عطا كرده، فرموده: «هر چه توانید از خدا پروا كنید، و بشنوید و اطاعت نمائید.» (تغابن: 16). (تحف العقول/ترجمه جنتى/متن 751 ) اما رابطه تقوا و تندرستی به چه صورت است؟

 

معنای تقوا

در ابتدا نیاز است به تعریف مختصری از تقوا , معنا و مفهوم آن بپردازیم. تقوا از ماده «وقی»می باشد که به معنای حف1صیانت و نگهداری است. راغب در کتاب مفردات قرآن می گوید: وقایه عبارت است از محافظت چیزی از هرچه به او زیان می رساند و تقوا یعنی نفس را محافظت کردن از آنچه درباره آن بیم می رود .تقوا در عرف شرع نگهداری نفس از آنچه انسان را به گناه می کشاند می باشد. (مفردات قرآن /ص 531)

تقوا نه تنها به اصلاح نفس و سیرت انسانی و امور معنوی كمك می‌كند، بلكه در امور مادی و بهداشتی و حفظ حقوق مردم نیز نقش آفرین است. قرآن كریم در اشاره به این حقیقت می‌فرماید: «اگر مردمان شهر و دیار، همه اهل ایمان و تقوا بودند، ما، درهای بركات آسمان و زمین را بر روی آنان می‌گشودیم»

از این رو تقوى عبارتست از صیانت تكاملى ذات. این مطلب براى همه ثابت‏شده است كه ابعاد شخصیت درونى انسان در مجراى تحول و دگرگونى قرار میگیرد و با نظر دقیق در استعداد انعطاف پذیرى انسان معلوم میشود همانگونه كه انعطاف‏ میتواند آدمى را از امتیازات والاى روحى ملكوتى به مراحل پست‏حیوانى تنزل‏بدهد، همین استعداد میتواند وى را به عالى‏ترین مراحل ممكن از رشد و كمال نائل‏بسازد.تقوى كه عبارتست از صیانت تكاملى ذات، جلوگیرى شدید از برخوردارى ازاستعداد انعطاف بطرف پلیدى‏ها و خودكامگى‏ها،و به فعلیت رساندن استعداداعتلاء ذات در مسیر حیات معقول رو به جاذبه كمال مطلق. اگر كسى به این نوع صیانت‏ذات توفیق نیابد،اولین چیزى را كه از دست‏خواهد داد هویت‏شخصیتى خویش‏است.( شرح نهج البلاغه/ علامه جعفری ) امام صادق علیه السلام فرمودند: و امّا تقوا، و آن، عبارت است از حذر كردن از چیزهایى كه موجب سَخط و غضب الهى باشد، با آن كه كثرت عبادت و طاعت در معنى تقوا مأخوذ است. و اخبار در این باب، زیاده از حدّ و حصر است و آیه‏ «إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ»؛ یعنى: «گرامى‏ترینِ شما در پیش خداى تعالى، آن كسى است كه تقواى او زیاده باشد»، دلیلى واضح است بر رفعت شأن تقوا. (منهج الیقین (شرح نامه امام صادق علیه السلام به شیعیان )/ 59 )

 

رابطه میان تقوا و تندرستی

از معنایی که برای تقوا ارائه شد تا حدودی می توان حقیقت آن را از نظر اسلام در نظر گرفت . به یک معنا تقوا را اینگونه می توان شرح داد که انسان برای بقای خویش و رسیدن به حقیقت انسانیتش نیاز به گذر از مراحل و مراتبی را دارد ،به زبان ساده انسان دراین دنیا در حال مبارزه و جنگ و جدال با امور ضد  و نقیض حاکم براین عالم است چرا که این دنیا، دنیای اضداد است و آدمی اسیر این تناقضات اما برای رسیدن به غایت خویش باید خود را در برابر این تناقضات حفظ و نگهداری کند. ( سیری در نهج البلاغه/ مطهری )

نخستین نعمت خدا بر انسان سلامت عقل و برترى از بسیارى موجودات دیگر به عقل كامل و بیان روشن است. از این رو خداوند انسان را به پیروى اوامر و اطاعت خود دعوت كرده كه به او خلقت مستقیم، نطق كامل و قدرت تشخیص داده، پس از آنكه نیروى انجام تكلیف عطا كرده، فرموده: «هر چه توانید از خدا پروا كنید، و بشنوید و اطاعت نمائید»

با توجه به مطالب ذکر شده می توان گفت تقوا محدود به امور اخروی انسان نبوده بلکه امور دنیوی او را نیز در بر می گیرد روح انسان برای به دست آوردن کمالات لاجرم باید سلامت جسم را نیز به همراه داشته و از جسم خویش در این راه صیانت کند بنابراین در مسیر کمال و تحقق تقوای دل تندرستی انسان نیز مورد توجه قرار می گیرد از این روست که حضرت علی علیه السلام  می فرمایند عامل تندرستی تقوای دل است.

 

نقش تقوا در زندگی انسان

تقوا همچون واكسن ضد بیماری، فرد و جامعه را از گرفتاری به انواع امراض اخلاقی و اجتماعی نگه می‌دارد، و اقشار مردم را از بدبختی‌های خانمان سوز كه امروز جامعه‌ی جهانی و بین المللی به سختی گرفتار آن گردیده اند نجات می‌دهد.

تقوا نه تنها به اصلاح نفس و سیرت انسانی و امور معنوی كمك می‌كند، بلكه در امور مادی و بهداشتی و حفظ حقوق مردم نیز نقش آفرین است. قرآن كریم در اشاره به این حقیقت می‌فرماید: «اگر مردمان شهر و دیار، همه اهل ایمان و تقوا بودند، ما، درهای بركات آسمان و زمین را بر روی آنان می‌گشودیم». (اعراف/96) آری، اگر توده‌ی مردم اهل تقوا باشند، بخش مهمی از درآمدهای ملی و دولتی در موارد نامناسب مصرف نمی‌‌گردد، آبروی مردم مصون می‌ماند، تلاش و تولید و پیشرفت مضاعف می‌شود، روح اخوت و محبت كه عامل همبستگی و پیوستگی و پیشرفت است همیشه زنده می‌ماند، و دشمنان و بدخواهان، از درون و برون مرز نمی‌‌توانند به ما آسیبی برسانند.

منابع:

1) نهج البلاغه/ ترجمه دشتی

2) شرح نهج البلاغه/ علامه جعفری

3) شرح نامه امام صادق علیه السلام به شیعیان/ گلستانه

4) سیری در نهج البلاغه/ مطهری

5) مفردات قرآن/ راغب اصفهانی

6) تحف العقول / ترجمه جنتى



- نظرات (0)

ضربالمثلهاى قرآنى

ضرب المثل

قرآن كريم به عنوان كتاب آسمانى در لايه‌هاى مختلف زندگى مردم ايران حضور دارد. اين حضور پر نور، چنان تأثيرى در فرهنگ عاميانه مردم گذاشته است كه در بسيارى از مثل‌ها، كنايه‌ها، شعرها، دعاها، سوگندها، نفرين‌ها و… خواسته يا ناخواسته به كار مى رود. كمتر كسى را مى توان پيدا كرد كه تعبير«فاتحه كسى راخواندن» يا «به هيچ صراطى مستقيم نبودن» را نشنديده باشد. شايد در كاربردهاى عاميانه گوينده سخن متوجه استفاده از اين عبارت‌ها و تأثيرات قرآنى نباشد؛ولى به هر روي، بسيارى از ما در محاورات روزانه خود از اين گونه تعبيرات عاميانه استفاده مى كنيم.

البته پيدايش اين گونه از عبارت‌ها و گونه‌هاى كلامي، مرهون ذوق سليم و طبع روان مردم نيك انديش ايران در گذشته و حال بوده است كه تلاش كرده‌اند؛ كلمات، عبارت‌ها، نام‌سوره‌ها و متن ايات قرآنى را در گفتار روزانه خود بگنجانند.

در اين نوشتار برآنيم تا بخش ديگرى از تأثيرات قرآنى بر فرهنگ عمومى را به علاقمندان تقديم داريم.

فضيلت و كاربردهاى سوره حمد:

سوره مباركه «حمد» كه با نام‌هاى؛ الحمد، الفاتحه، فاتحة الكتاب، سبع المثاني، امّ الكتاب و… خوانده مى شود از زيباترين و پرمحتواترين سوره‌هاى قرآنى است به گونه‌اى كه امام رضا(ع) فرموده‌اند: خير و حكمتى كه در سوره حمد جمع آمده است. در جاى ديگر قرآن نيست 1 و پيامبر گرانقدر اسلام آن را برترين سوره كتاب خدا 2 و شريفترين گنج عرشي3 دانسته‌اند.

براى قرائت اين سوره شريفه پاداش‌هاى فراوانى ذكر شده است كه دلالت بر عظمت اين سوره مباركه دارد. از امام باقر(ع) روايت شده است:هر كس سوره حمد را قرائت كند خداوند در خير دنيا و آخرت را به رويش مى گشايد.4 و پيامبر اكرم(ص) قرائتش را برابر با قرائت يك سوم قرآن برشمرده‌اند.5

نخستين استفاده مردم از اين سوره در نمازهاست. همانطور كه آگاهيم قرائت سوره حمد در قرائت نمازها واجب است و نمازگزاران حداقل روزى ده بار اين سوره را قرائت مى كنند.

از آنجايى كه سوره حمد به صورت روزانه و بيش از سوره هاى ديگر قرآن بر سر زبان مسلمانان جارى مى شود، بيشتر توى دهن‌ها و سرزبان‌هاست. هر گاه فردى به نيكى بر سر زبان‌ها باشد و همه از او ياد كنند و اصطلاحاً«نُقل هر محفل و نُقل هر مجلسى باشد» مى گويند فلانى مثل الحمد توى دهن‌ها افتاده است.

دومين نوع استفاده مردم از سوره حمد، در قرائت آن براى اموات است. مرسوم است كه براى مردگان سوره حمد قرائت مى شود. منشأ اين عمل رواياتى است كه درباره قرائت سوره حمد براى اموات و هديه ثواب آن براى ايشان است.

سومين گونه كاربرد سوره حمد در بين مردم، شفاجويى از اين سوره است. بسيارى از مردم اين سوره را براى شفاى از بيمارى قرائت مى كنند. اصطلاح «دم زدن» آب كه در آن پس از قرائت سوره حمد بر ظرف آب مى دمند و آن را به مريض مى خورانند، نيز از همين باب است. منشأ اين عمل نيز رواياتى كه در باب شفاجويى از ايات قرآن بويژه سوره حمد وارد شده است.

سوره حمد در فرهنگ عاميانه:

تأثير پذيرى فرهنگواره‌هاى ايرانى از يكمين سوره قرآن كريم به چند گونه است:

1.در پاره‌اى از اين عبارت‌ها نام اين سوره به صورت «حمد» يا «الحمد» آمده است كه يكى از نام‌هاى مشهورو پركاربرد اين سوره مى باشد. نام اين سوره بر اساس نخستين كلمه از ايه دوم اين سوره است.

2.در گروهى ديگر از اين فرهنگواره‌ها نام ديگر اين سوره يعنى «فاتحه» يا «الفاتحه» مورد استفاده است. از آنجا كه قارى قرآن با گشايش كتاب با اين سوره مواجه مى شود و در حقيقت گشاينده كتاب قرآن است «الفاتحه» و «فاتحة الكتاب» خوانده مى شود.

1.حمد و سوره را درست كردن

رسمى است قديمى به معناى قرائت حمد و سوره را به طور صحيح يادگرفتن. منشأ پيدايش اين رسم، حساسيت متدينان به صحّت نمازهاست. معمولاً متدينان كم سواد، حمد و سوره نماز خود را نزد فردى با سواد يا روحانى مى خوانند تا به درست خواندن و صحيح بودن نماز خود، اطمينان يابند. نمونه‌اى از كاربرد اين تعبير در فرهنگ مردم چنين است:

«الآن مسافران روى پشت بام مجاور، حمد و سوره‌شان را درست مى كنند».

2. الحمدلله

«الحمدلله رب العالمين» به معناى «خدا را شكر» معمولاً در پاسخ از احوالپرسى و در مقام تشكر از كسى كه احوالپرسى مى كند، گفته مى شود. گاهى اوقات نيز در شكرگزارى از خداوند گفته مى شود، مانند:

«باز الحمدلله، به سلامت آمدي، جاى شكرش باقى است».

3. صراط المستقيم

به معناى راه راست و مستقيم است.گاه به مجاز به معناى راستى و درستى مى ايد، نيز به هر گونه راهى كه راست و مستقيم باشد گفته مى شود و گاهى در جواب پرسش از آدرس گفته مى شود:«صراط المستقيم».

4. به هيچ صراطى مستقيم نبودن

به معناى اينكه شخص در هيچ كاري، استوارى و پايدارى نداشته و پس از مدتى آن را رها مى كند و در هيچ راهى و صراطى مستقيم نيست. اين عبارت كنايه از در هيچ كارى ثابت نبودن و روش ثابتى نداشتن است.

5. فاتحه يا الفاتحه

اين كلمه كه نام سوره اول قرآن نيز مى باشد به صورت‌هاى مختلفى كاربرد دارد.

الف ـ «ديروز به فاتحه فلانى رفتم» به معناى شركت در مجلس ترحيم و يادبود است.

ب ـ «براى اموات خود فاتحه خواندم»،به مجاز به اين سوره و سوره اخلاص گفته مى شود و وقتى كلمه فاتحه گفته مى شود منظور هر دوى اين سوره‌ها است.

د ـ كلمه‌اى كه در مجالس ترحيم براى اعلان خواندن سوره فاتحه توسط شخص وارد شونده در مجلس يا شخص ديگرى كه مجلس گردان و پخش كننده جزوات قرآنى است، گفته مى شود و معمولاً با كشيدگى صدا همراه است.

6. فاتحة مع الصلوات

جمله‌اى است كه معمولاً در مجالس ترحيم به همين صورت يا به صورت فاتحه مع الاخلاص و الصلوات و گاهى به صورت دعا:«رحم الله من يقرأ الفاتحة مع الصلوات» به كار مى رود. اين جمله را با صداى بلند بر زبان مى آورند تا حضّار سوره فاتحه و اخلاص بخوانند و صلوات بفرستند.

7. جابجا كنعبد جابجا كنستعين

به مفهوم هر سخن جايى و هر نكته مقامى دارد به كار مى رود و همچنين به معناى گاهى اين و گاهى آن و هر كارى جاى خود دارد،استعمال مى شود.اصل اين مثل از آنجاست كه از دانشمندى ظريف ـ به مزاح ـ پرسيدند: سبب چيست كه لفظ اياك در ايه:«اياك نعبد و اياك نستعين» تكرار شده است در صورتى كه به رعايت ايجاز و اختصار ممكن بود گفته شود:«اياك نعبد و نستعين». دانشمند جواب داد: براى اينكه اگر«اياك» تكرار نشده بود،معنى اش اين بود كه عبادت و استعانت هميشه با هم باشد در صورتى كه بعضى جاها خدا را عبادت مى كنيم بدون قصد استعانت و بعضى اوقات از خدا استعانت مى كنيم كه به عبادت اشتغال نداريم و آنگاه بر سبيل ظرافت گفت:اياك نعبد و اياك نستعين؛يعنى جابجا كنعبد و جابجا كنستعين».

8. تا ولا الضالّين چيزى را قبول داشتن(قبول كردن)

كنايه‌اى است از پذيرش كامل و بدون شرط يك مطلب،به معناى اين كه گوينده تمامى موضوع و مطلب مورد نظر را قبول دارد. گاهى در ابتداى گفتار گفته مى شود و از گوينده مطلب مى خواهند كه مطلب را ادامه ندهد، چون من تا ولاالضالينش را مى پذيرم. تشبيه به اينكه از ابتداى سوره حمد تا پايانش كه ولاالضالين باشد را قبول دارم. پس كنايه حاضر به معناى «به همه جزئيات موضوع گردن نهادن است».

بسيارى از مردم اين سوره را براى شفاى از بيمارى قرائت مى كنند. اصطلاح «دم زدن» آب كه در آن پس از قرائت سوره حمد بر ظرف آب مى دمند و آن را به مريض مى خورانند، نيز از همين باب است.

9. مثل الحمد از برداشتن

هرگاه بخواهند درستى حفظ بودن مطلبى را به مخاطب گوشزد كنند و به او اطمينان دهند كه مطلب مورد نظر را به صورت كامل در حافظه دارند از اين عبارت استفاده مى كنند. چون سوره الحمد را تمامى مسلمانان از بردارند و در بيان آن نيز دچار هيچ لكنت يا فراموشى نمى شوند.

10. فاتحه كسى (يا چيزي) را خواندن

به معناى از كسى يا چيزى صرف نظر كردن است. در محاورات عاميانه در صورتى به كار مى رود كه بخواهند مفهوم چيزى را نابود شده و از دست رفته و به اتمام رسيده را برسانند. تعبيرات «فاتحه اش را خواندم» و«بايد فاتحه‌اش را خواند» به كار مى برند.

11. مثل الحمد توى دهن‌ها(يا سر زبان‌ها) افتادن

از آنجايى كه سوره حمد به صورت روزانه و بيش از سوره هاى ديگر قرآن بر سر زبان مسلمانان جارى مى شود، بيشتر توى دهن‌ها و سرزبان‌هاست. هر گاه فردى به نيكى بر سر زبان‌ها باشد و همه از او ياد كنند و اصطلاحاً«نُقل هر محفل و نُقل هر مجلسى باشد» مى گويند فلانى مثل الحمد توى دهن‌ها افتاده است. و نيز بخواهند شهرت خبرى يا شايعه شدن مطلبى را بيان دارند از اين تعبير استفاده مى كنند.

12. فاتحه بى حمد براى كسى خواندن

به معناى اين است كه براى شخص مورد نظر اهميتى قائل نمى شوند؛زيرا ماهيت فاتحه به سوره حمد آن است و اگر فاتحه بى الحمد باشد، معنايى ندارد. فاتحه بى الحمد خواندن براى بيان بى ارجى و بى حرمتى فرد مورد نظر گفته مى شود. مانند:«او فكر مى كند تحويلش مى گيرند، نمى داند كه فاتحه بى الحمد برايش مى خوانند».

پى نوشتها:

1. علل الشرائع، صدوق،ج 1، ص 260.

2. مجمع البيان، طبرسي، ج 1، ص 48.

3. الامالي، صدوق، ص 241.

4. مستدرك الوسائل، نوري، ج 4، ص 330.

5. بحارالانوار، مجلسي،ج 89، ص 259.

منبع : سيد محسن موسوى آملى، بشارت ، خرداد و تير 1384، شماره47
- نظرات (0)

سرچشمه همه بدبختی ها در چیست

غرور

مى دانیم «ابلیس» از فرشتگان نبود (همان گونه كه از آیه 50 سوره «كهف» استفاده مى شود) و آن چنان ارتقاء مقام در سایه اطاعت فرمان خدا پیدا كرده بود كه در صفوف فرشتگان قرار داشت، حتى بعضى مى گویند: معلم فرشتگان بود، و طبق آنچه از «خطبه قاصعه در نهج البلاغه» استفاده مى شود، هزاران سال پرستش خدا كرده بود.

اما همه این مقامات را به خاطر یك ساعت تكبر و غرور از دست داد، و آن چنان گرفتار تعصب و خودپرستى شد كه، حتى در مقام عذرخواهى و توبه برنیامد، بلكه، همچنان به كار خود ادامه داد.

و در جاده لجاجت آن چنان ثابت قدم ماند، كه تصمیم گرفت مسئولیت شركت در جرم همه ظالمان و گنهكاران از فرزندان آدم را به عنوان یك وسوسه گر، بپذیرد، و معادل كیفر و عذاب همه آنها را یك جا تحمل كند! این است نتیجه خودخواهى و غرور و تعصب و خودپسندى و استكبار.

نه تنها ابلیس كه، با چشم خود انسانهاى شیطان صفتى را دیده ایم، یا شرح حال آنها را در صفحات سیاه تاریخ مطالعه كرده ایم كه، هنگامى كه بر مركب غرور و تكبر و خودخواهى سوار شدند، دنیائى را به خاك و خون كشیدند، گوئى پرده اى از خون و جهل، چشمان ظاهر و باطن آنها را از كار انداخته، و هیچ حقیقتى را مشاهده نمى كنند، دیوانه وار در راه ظلم و بیدادگرى گام بر مى دارند و سرانجام خود را در بدترین پرتگاه ها ساقط مى كنند.

این استكبار و غرور، آتش سوزان و وحشتناكى است، همان گونه كه انسان ممكن است سالیان دراز زحمت بكشد و خانه، وسائل و سرمایه اى براى زندگى فراهم سازد، ولى محصول آن را تنها با یك شعله آتش در چند لحظه تبدیل به خاكستر كند، همچنین كاملاً امكان پذیر است كه محصول اطاعت هزاران سال را با ساعتى استكبار و غرور در برابر خدا از دست دهد، چه درسى از این گویا و تكان دهنده تر؟!

در حالات رسول خدا نوشته اند: قد كان یتكفا فى مشیه كانما یمشى فى صبب .در حالى كه شتاب نداشت با سرعت و صلابت گام برمى داشت , گویى از یك سرازیرى پائین مى رفت

عجب این كه او حتى به این نكته روشن نیز توجه نداشت كه آتش بر خاك برترى ندارد چرا كه منبع همه بركات گیاهان، حیوانات، معادن، محل ذخیره آبها خلاصه سرچشمه پیدایش هر موجود زنده اى خاك است، ولى كار آتش سوزندگى و در بسیارى از مواقع ویرانگرى است.

على(علیه السلام) در همان «خطبه قاصعه» (خطبه 192 نهج البلاغه) از ابلیس به عنوان «عَدّوُّ اللّه» (دشمن خدا) و «اِمامُ الْمُتَعَصِّبِیْنَ وَ سَلَفُ الْمُسْتَكْبِرِیْنَ» (پیشواى متعصبان لجوج، و سر سلسله مستكبران) نام برده، مى گوید: «به همین جهت خداوند لباس عزت را از اندام او بیرون كرد، و چادر مذلت بر سر او افكند».

سپس اضافه مى كند: «آیا نمى بینید چگونه خداوند او را به خاطر تكبرش كوچك كرد؟ و به خاطر برترى جوئیش پست ساخت؟ در دنیا رانده شد و عذاب دردناک در سراى دیگر براى او فراهم ساخت.»

(أَلاتَرَوْنَ كَیْفَ صَغَّرَهُ اللَّهُ بِتَكَبُّرِهِ وَ وَضَعَهُ بِتَرَفُّعِهِ فَجَعَلَهُ فِی الدُّنْیَا مَدْحُوراً وَ أَعَدَّ لَهُ فِی الخِرَةِ سَعِیراً).(تفسیر نمونه، ج 11،ص90)

تواضع
جایگاه تواضع در قرآن

واژه[ تواضع] در قرآن مجید نیامده است ولى خداوند با تعبیرهاى لطیف و جالب دیگرى مردمان را به این فضیلت فرا خوانده است . خطاب به پیامبراكرم (صلی الله علیه وله ) مى فرماید: بال و پر خود را براى مومنان فرود بیاور (سوره حجر آیه 88) 

جناح ، به معناى بال و پر و[ خفض] ضد[ رفع] است .

پرندگان هنگامى كه مى خواهند فرود آیندبال هاى خود را جمع مى كنند و پایین مى آورند آن گاه كه مى خواهند اوج بگیرند بال هاى خود را باز مى كنند. در مجموع [ خفض جناح]  نهایت تواضع و فروتنى را از سر مهر و محبت  مى رساند.

در آیه فوق خداوند به رسول اكرم (صلی الله علیه وله ) كه مربى و معلم مومنان است دستور تواضع و فروتنى مى دهد تا همه كسانى كه در مقام رهبرى و هدایت مردم قرار گرفته اند خود را بااین خصلت پایسته بیارایند.

همچنین خداوند درباره تواضع و احترام نسبت به والدین  با همین واژه (خفض جناح ) خطاب مى فرماید:

در برابر پدر و مادر از روى مهربانى و لطف  بال هاى خویش را فرود آور و بگو: پروردگارا همان گونه كه آنان مرا در كوچكى تربیت كردند مشمول رحمتشان قرار بده . (سوره اسراء آیه 24)

آیه دیگرى كه مومنان به ویژه رهبران و مسۆولان را به تواضع و فروتنى فرا مى خواند با تعبیر زیباى[ لین] بیان شده است :

به سبب رحمت خداونداست كه تو پیامبر چنین خوشخوى و فروتن هستى . اگر تندخو و سخت دل بودى از گرد تو پراكنده مى شدند. (سوره ل عمران  آیه 159)

این استكبار و غرور، آتش سوزان و وحشتناكى است، همان گونه كه انسان ممكن است سالیان دراز زحمت بكشد و خانه، وسائل و سرمایه اى براى زندگى فراهم سازد، ولى محصول آن را تنها با یك شعله آتش در چند لحظه تبدیل به خاكستر كند، همچنین كاملاً امكان پذیر است كه محصول اطاعت هزاران سال را با ساعتى استكبار و غرور در برابر خدا از دست دهد، چه درسى از این گویا و تكان دهنده تر؟!

آیات قرآن هندسه اخلاقى انسان مسلمان را به بهترین وجه ترسیم نموده وازاین رهگذر همگان را به سوى ارزش هاى زیبنده دعوت مى كند. در آیه دیگر در توصیف بندگان شایسته خداوند چنین مى خوانیم : بندگان شایسته خداى بخشایشگر كسانى هستند كه با آرامش و تواضع بر زمین راه مى روند و هنگامى كه جاهلان آنان را مخاطب مى سازند به آنان سلام مى گویند. (سوره فرقان  آیه 63. 13. سوره اسراء آیه 37 )

در مقابل در قرآن به شدت از تكبر مذمت شده است . به عنوان نمونه :

در روى زمین با تكبر و غرور گام برمدار چرا كه نمى توانى زمین را بشكافى و طول قامتت هرگز به كوه ها نمى رسد.

كوه هاى با آن عظمت  در برابر عظمت خدا همچون پركاهى هستند معلق در هوا كه بدون اراده به این سو و آن سو مى روند.

لمقان حكیم  به فرزندش توصیه مى كند: پسرم !از مردم روى مگردان و متكبرانه بر زمین راه مرو كه خداوند هیچ متكبر مغرورى را دوست ندارد. (سوره لقمان آیه 18)

[تعصر] به معناى روى برگرداندن از مردم است از روى تكبر براى خوار ساختن آنان . واضح است كه تواضع در راه رفتن  به معناى سست و بى رمق حركت كردن نیست  بلكه مراد رعایت حالت طبیعى است . در حالات رسول خدا نوشته اند:

قد كان یتكفا فى مشیه كانما یمشى فى صبب .(تفسیر روح المعانى ج 19.144 ذیل یه 63 سوره فرقان) ؛ در حالى كه شتاب نداشت با سرعت و صلابت گام برمى داشت  گویى از یک سرازیرى پائین مى رفت .


- نظرات (0)

بالاترین ورژن حجاب

حجاب

حجاب و حیا، دو عنصر زیبنده ظاهر و باطن انسانها همچون سدی محکم و قلعه استوار، افراد را از تهاجم های نفسانی و گزند خواسته های شیطانی مصون نگه می دارند. انسان چه از جنس زن باشد یا مرد، اگر به ماهیت و گوهر درونی خود واقف باشد، این گوهر حیا و حجاب اوست که می تواند مانع دژخیمان شیاطین و تسلط و بهره کشی جنسی دیگران باشد.

جایگاه و اهمیت حیا و حجاب در فرهنگ اسلامی

هر چند که حیا  و عفت جنسی، مختص به جامعه زنان نیست و مردان هم از آن مستثنی نیستند، ولی از آنجا که بر اساس خلقت زیبای خداوند متعال زنان از ظرافت ها و زیبایی های خاصی بر خوردار می باشند، از طرفی نوعاً زنان هستند که در معرض تحدید بهره کشی جنسی قرار می گیرند، حال برای در امان ماندن از این چنین آسیب هایی سزاوار است زنان موجبات سوء  استفاده ابزاری از خود را برای دیگران فراهم ننمایند، و با رعایت انواع حیا راه تسلط شیطانی دیگران را بر خود ببندند: « فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذی فی قَلْبِهِ مَرَضٌ وَ قُلْنَ قَوْلاً مَعْرُوفاً؛[احزاب، آیه 32] پس به گونه اى هوس انگیز سخن نگویید كه بیماردلان در شما طمع كنند و سخن شایسته بگویید!».

انواع مدل حجاب و پوشش در جامعه

لازم به ذکر است استفاده و بهره مندی از عنصر ارزشمند حجاب در بین مردم و جامعه به یک شکل نیست از اینرو این کالای گران بها و ارزشمند در بین افراد شکل و شمایل متفاوتی دارد.

1-حجاب زورکی و تحمیلی:

حجاب زنان منحصر در نقاط محدودی از جسم نیست بلکه بر اساس منطق قرآن حفظ و پوشاندن موها نیز از ضروریات حجاب است؛ کما اینکه خداوند متعال در این خصوص می فرماید: اى پیامبر! به همسران و دخترانت و زنان مؤمنان بگو: «جلبابها [روسرى هاى بلند] خود را بر خویش فروافكنند، این كار براى اینكه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند بهتر است (و اگر تا كنون خطا و كوتاهى از آنها سر زده توبه كنند) خداوند همواره آمرزنده رحیم است»

در مواردی این نوع از حجاب گواه بر این است که دارنده آن هیچ گونه اعتقاد و باوری به آن نداشته و در پس پرده آن رضایت و باوری  به حجاب وجود ندارد. دربرخی دیگر از افراد به خاطر مقررات و قوانین اجتماعی این مدل پوشش را پذیرفته اند.
هستند افرادی که با خارج شدن از محیط آموزشی و اداری و یا در بدو ورود در اماکن مذهبی و متبرک مجبور به استفاده از آن هستند و یا کسانی که تا در مرزهای جامعه اسلامی حضور دارند خود را ملزم به رعایت آن می کنند و به محض خارج شدن از آسمان اسلام، باور، اسلام و پوشش ایشان نیز رخ بر می بندد.
به  روشنی می توان این چنین رفتار و رویکردی را در زمره کسانی دانست که خداوند متعال در خصوص ایشان می فرماید: «مُذَبْذَبینَ بَیْنَ ذلِكَ لا إِلى هؤُلاءِ وَ لا إِلى هؤُلاءِ وَ مَنْ یُضْلِلِ اللَّهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ سَبیلاً؛[نساء: آیه143] آنها افراد بى هدفى هستند كه نه سوى اینها، و نه سوى آنهایند! (نه در صف مؤمنان قرار دارند، و نه در صف كافران!) و هر كس را خداوند گمراه كند، راهى براى او نخواهى یافت».

2-حجاب تقلیدی و ظاهری:

برخی افراد به خاطر نوع فرهنگ و قوانینی که در خانواده حاکم بوده از ابتدا این چنین آموخته اند که می بایست در بدو ورود در جامعه،ُ ظاهر و سیمای خود را به گونه ای از پوشش و حجاب آراسته نماید که مطابق میل خانواده باشد. ولی مشکل این نوع و مدل از حجاب در مواری به این است که در پس واقعیت این انتخاب استدلال، و تعقلی استوار و محکم وجود ندارد از این رو این خطر و نگرانی در خصوص این افراد وجود دارد که با تغیر محیط زندگیشان حجاب و پوشش ایشان نیز تغییر یابد.[1]

3-حجاب تعقلی و تعبدی:

حجاب آن دسته افرادی که با بهره مندی از قوه تعقل و اندیشه، مبانی دینی و  عقیدتی خود را مستحکم کرده اند و به گوهر درونی خود واقف شده اند و ارزش انسانی خود را فراتر از جسم و ظاهر می بینند از این قسم می باشد.
این دسته افراد حجاب را نه از روی اجبار و تحمیل دیگران و نه به خاطر رضایت و خوشایند اطرافیان بلکه از طریق برهان و یقین پذیرفته اند. این دسته افراد حجاب را زینت و زیبایی خود می بینند و با تهدید و مطایع دنیوی حاضر به کنار گذاشتن آن نمی شوند .
در واقع انتخاب این دسته از افراد بر اساس منطق بصیرت و آگاهی است همانند الگوهای قرآنی که راه خود را از مسیر علم و معرفت کسب کرده اند: «قُلْ هذِهِ سَبیلی أَدْعُوا إِلَى اللَّهِ عَلى بَصیرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنی وَ سُبْحانَ اللَّهِ وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكینَ؛[سوره یوسف: آیه 108] بگو: «این راه من است من و پیروانم، و با بصیرت كامل، همه مردم را به سوى خدا دعوت مى كنیم! منزّه است خدا! و من از مشركان نیستم!».

حجاب حداقلی و حجاب حداکثری 

بعضی افراد دایره و حیطه حجاب را بسیار محدود و نا چیز می پندارند، به طور مثال اینکه حجاب را نه برای مردان بلکه فقط برای جامعه زنان می پسندند، بعضی دیگر نیز به این نوع حجاب بسنده نکرده و حجاب زنان را محدود به قسمتهای خاصی از تن و جسم زنان می دانند. به طور مثال حجاب موها را برای ایشان لازم نمی بینند.
این برداشت های سلیقه ای و شخصی از حجاب، تفسیر به رأی از جانب خود است، از اینرو همان طور که زنان لازم است حجاب خود را رعایت نمایند مردان نیز باید شرم داشته باشند که از هر گونه لباس منافی عفت استفاده نمایند.

در روایات اسلامی نیز این چنین استفاده می شود که موی زن زینت و زیبایی او محسوب می شود کما اینکه در عرف اجتماعی نیز به همین منوال می باشد:  «إِذَا أَرَادَ أَحَدُكُمْ أَنْ یَتَزَوَّجَ فَلْیَسْأَلْ عَنْ شَعْرِهَا كَمَا یَسْأَلُ عَنْ وَجْهِهَا فَإِنَّ الشَّعْرَ أَحَدُ الْجَمَالَیْن؛هر وقت یکی از شما، بخواهد، ازدواج کند، از اوصاف موی سر زن نیز سؤال کند همچنان که از چگونگی رخسار او می پرسد. چون که موی زن یکی از دو زیبایی (مو و صورت) اوست

از طرفی حجاب زنان منحصر در نقاط محدودی از جسم نیست بلکه بر اساس منطق قرآن حفظ و پوشاندن موها نیز از ضروریات حجاب است؛ کما اینکه خداوند متعال در این خصوص می فرماید: «یا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لِأَزْواجِكَ وَ بَناتِكَ وَ نِساءِ الْمُؤْمِنینَ یُدْنینَ عَلَیْهِنَّ مِنْ جَلاَبِیبِهِنَّ ذلِكَ أَدْنى أَنْ یُعْرَفْنَ فَلا یُؤْذَیْنَ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحیما؛[احزاب، آیه 59] اى پیامبر! به همسران و دخترانت و زنان مؤمنان بگو: «جلبابها [روسرى هاى بلند] خود را بر خویش فروافكنند، این كار براى اینكه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند بهتر است (و اگر تا كنون خطا و كوتاهى از آنها سر زده توبه كنند) خداوند همواره آمرزنده رحیم است».
علامه طباطبایی (ره) در ذیل این آیه شریف می فرماید: «كلمه، جلابیب جمع جلباب است، و آن جامه اى است سرتاسرى كه تمامى بدن رامى پوشاند، و یا روسرى مخصوصى است كه صورت و سر را ساتر مى شود، به طوری که زیر گلو و سینه هایشان در انظار ناظرین پیدا نباشد.»[2]
شاید این چنین ادعا شود که در این آیه و آیات دیگر سخنی از موی زنان به میان نیامده است، ولی این دسته افراد فراموش کرده اند که بر اساس منطق و رهنمودهای قرآنی زنان می بایست زینت های خود را از چشم نا محرمان بپوشانند: « وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ یَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لا یُبْدینَ زینَتَهُنَّ إِلاَّ ما ظَهَرَ مِنْها وَ لْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلى جُیُوبِهِنَّ وَ لا یُبْدینَ زینَتَهُنَّ إِلاَّ لِبُعُولَتِهِنَّ؛[سوره نور، آیه 31] و به آنان با ایمان بگو چشمهاى خود را (از نگاه هوس آلود) فروگیرند، و دامان خویش را حفظ كنند و زینت خود را- جز آن مقدار كه نمایان است- آشكار ننمایند و (اطراف) روسرى هاى خود را بر سینه خود افكنند (تا گردن و سینه با آن پوشانده شود)، و زینت خود را آشكار نسازند مگر براى شوهرانشان».
از این آیه به خوبی بدست می آید که بر زنان لازم است زینتهای خود را جز برای شوهران و محرمان  خود ظاهر ننمایند.
از طرفی در روایات اسلامی نیز این چنین استفاده می شود که موی زن زینت و زیبایی او محسوب می شود کما اینکه در عرف اجتماعی نیز به همین منوال می باشد:  «إِذَا أَرَادَ أَحَدُكُمْ أَنْ یَتَزَوَّجَ فَلْیَسْأَلْ عَنْ شَعْرِهَا كَمَا یَسْأَلُ عَنْ وَجْهِهَا فَإِنَّ الشَّعْرَ أَحَدُ الْجَمَالَیْن ؛[3] هر وقت یکی از شما، بخواهد، ازدواج کند، از اوصاف موی سر زن نیز سؤال کند همچنان که از چگونگی رخسار او می پرسد. چون که موی زن یکی از دو زیبایی (مو و صورت) اوست.

سخن آخر

حجاب و حیا صرفاً محدود به جامعه زنان نیست و اینکه این عنصر ارزشمند در صورتی که همراه با بصیرت و آگاهی انتخاب شده باشد، از ارزش دو چندان بر خوردار است، و معرفت و شناخت به زیبایی حجاب است که ماندگاری و ثبات آن را دو چندان می سازد.

پی نوشت ها:
[1]. حسین مهدی زاده، پرسمان حجاب، پژوهشی در باب پوشش از دیدگاه قرآن، ص23.
[1]. المیزان، ج 16، ص509
[2]. من لا یحضره الفقیه، ج 3، ص 388 ، ح 4364 ٓ مکارم الاخلاق ص 200


- نظرات (0)

عاملی برای پاک شدن گناهان مؤمن

پاک شدن گناهان مؤمن

با نگاهی به اطرافمان افراد بیشماری را می بینیم که در زندگی خویش با مشکلات و ناراحتی های بسیاری دست و پنجه نرم می نمایند. هر فرد در مراحل مختلف زندگی خویش بارها و بارها گرفتار مشکلات و سختی هایی می گردد که عبور از آنها برایش بسیار سخت و دشوار است و دنیا را به رویش تیره و تار می سازد. همراه بودن زندگی با مشکلات و سختیها واقعیتی تلخ اما پذیرفته شده در میان انسانهاست. به ندرت رخ می دهد که فرد در مدت حیات خویش دچار مشکل و ناراحتی نگردد و یا میزان مشکلاتش آن قدر کم و ناچیز باشد که از زندگی چیزی جز خوشی به یاد نیاورد. اما چرایی وقوع این مشکلات سوالی جدی است که ذهن انسان را به خود مشغول می نماید. اینکه چرا انسان ها کم یا زیاد درگیر مشکلاتی اند که زندگی را برایشان سخت می نماید نیازمند شناختی درست و حقیقی از انسان و محیط پیرامونش است.

دنیا آمیخته ی با مشکلات است

دنیا آمیخته ی با مشکلات و سختی هاست و انتظار آسایش و خوشی از زندگی دنیایی انتظاری نابجا و حاصلِ عدم شناخت درستی نسبت به ماهیت و ویژگی های دنیاست

قبل از پرداختن به چرایی وقوع مشکلات از جنبه ی انسانی لازم است شناخت درستی نسبت به دنیا به دست آید. مقتضیات دنیا به گونه ای است که انتظار پیوسته در شادی و خوشی بودن توقعی نابجا و ناشی از شناختی نادرست از دنیاست.

محدودیتهای دنیایی بگونه ای است که مانع از غوطه ور شدن انسان در شادی مستمر می گردد. توجه به چگونگی شادی های دنیایی گویای آنست که حتی؛ خوشی های دنیا  نیز با سختی و مشقت همراه است. انسان مادامی که گرسنه است خوردن برایش لذت بخش است اما هنگامی که کاملا سیر می شود و به قولی توان حرکت نمودن را ندارد از سنگینیِ حاصل از پرخوری رنج می برد و یا آنکه معمول افراد به متلقات دنیاییشان وابسته می شوند و از آنجا که دنیا و هرچه در آن است فنا پذیرند در نتیجه شخص با نابودی داشته هایش اندوهگین می شود. مشکلات روحی حاصل از دست دادن متلقات دنیایی غالبا افراد را به خود مشغول می سازد.
پس بنا به آنچه گفته شد دنیا آمیخته ی با مشکلات و سختی هاست و انتظار آسایش و خوشی از زندگی دنیایی انتظاری نابجا و حاصلِ عدم شناخت درستی نسبت به ماهیت و ویژگی های دنیاست.
پس از آشنایی با ویژگی های جهان مادی لازم است تا علت وقوع مشکلات و ناخوشی ها از زاویه ی انسانی بررسی گردد. آنچه با استخراج از متون دینی در خصوص علت گرفتار شدن انسانها در دامان مشکلات و سختی های می توان گفت عبارتند از:

از ماست که برماست

بسیاری از مشکلاتی که دامان انسان را می گیرد و فرد را درگیر خود می نماید چاهی است که بدست خود فرد کنده شده است. در بسیاری از موارد افراد؛ دست به انجام اموری می زنند که حاصلش، بهم ریختگی اوضاع زندگی و افتادن در سیلاب مشکلات است.
کم نیست از این دست اموری که بدست خود فرد زمینه ی ناراحتی هایش فراهم می آید. مانند شخصی که ربا  می گیرد و هرچند بظاهر بر داشته هایش می افزاید اما به واقع دوستی با شیطان را برگزیده و آتش را برای خویش به ارمغان آورده است.
خداوند در کلام نورانیش در خصوص این افراد می فرماید: «الَّذینَ یَأْكُلُونَ الرِّبا لا یَقُومُونَ إِلاَّ كَما یَقُومُ الَّذی یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطانُ مِنَ الْمَسِّ ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قالُوا إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبا وَ أَحَلَّ اللَّهُ الْبَیْعَ وَ حَرَّمَ الرِّبا فَمَنْ جاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَانْتَهى فَلَهُ ما سَلَفَ وَ أَمْرُهُ إِلَى اللَّهِ وَ مَنْ عادَ فَأُولئِكَ أَصْحابُ النَّار؛ كسانى كه ربا مى خورند، [از گور] برنمى خیزند مگر مانند برخاستنِ كسى كه شیطان بر اثر تماس، آشفته سَرَش كرده است. این بدان سبب است كه آنان گفتند: «داد و ستد صرفاً مانند رباست.» و حال آنكه خدا داد و ستد را حلال، و ربا را حرام گردانیده است. پس، هر كس، اندرزى از جانب پروردگارش بدو رسید، و [از رباخوارى ] باز ایستاد، آنچه گذشته، از آنِ اوست، و كارش به خدا واگذار مى شود، و كسانى كه [به رباخوارى ] باز گردند، آنان اهل آتشند...». (سوره بقره، آیه 257)
آری، این قبیل مشکلاتی که به دست خود انسان برای خودش ایجاد می شود تنها بخواست خود اوست که تغییر می کند چرا که خداوند در قرآن می فرماید: «إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ؛ در حقیقت، خدا حال قومى را تغییر نمى دهد تا آنان حال خود را تغییر دهند»(سوره رعد، آیه 11).

مشکلات زمینه ی بخشش گناهان

هرگاه مومن گناه کند، به سبب آن گناهان گرفتار فقر شود. اگر آن فقر، گناهانش را پاک نکرد، به بیماری مبتلا شود و اگر آن هم گناهانش را نزدود، به ترس از تعقیب قدرت حاکمه گرفتار آید و اگر این نیز گناهانش را پاک نکرد هنگام مردن به سختی جان دهد، تا آنکه سرانجام خدا را بدن گناهی که به سبب آن بازخواست شود، دیدار کند و دستور رسد که او را به بهشت برند

به خلاف تصور اکثر افراد، گاه آسایش و راحتی های دنیایی نشان از واقعیتی تلخ دارد. رو نمودن دنیا به افراد در برخی موارد بیانگر آنست که خداوند از ایشان روی برتافته و آنقدر آنان را در خوشی و نعمت غرق نموده تا غفلت  تمام زندگی شان را فراگرفته تا آنکه مهلت توشه اندوزیشان تمام گشته است.
خداوند در این باره می فرماید: «وَ لا یَحْسَبَنَّ الَّذینَ كَفَرُوا أَنَّما نُمْلی لَهُمْ خَیْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّما نُمْلی لَهُمْ لِیَزْدادُوا إِثْماً؛ و البته نباید كسانى كه كافر شده اند تصور كنند اینكه به ایشان مهلت مى دهیم براى آنان نیكوست ما فقط به ایشان مهلت مى دهیم تا بر گناه [خود] بیفزایند» (سوره آل عمران آیه 178)
با نگاهی به آنچه از رخدادهای تلخ که در زندگی دامنگیرمان شده است بر این حقیقت صحه خواهیم گذاشت که آن هنگام که در بند مشکلات بودیم ارتباط عمیق تری با پروردگارمان داشته ایم. پس؛ مشکلات زندگی هم از آن جهت که سبب ارتباط بیشتر ما با پروردگارمان و توجه به اصلاح رفتارمان و توبه به درگاه پروردگار می شود و هم بدان علت که خودِ مشکلات از سوی پروردگار سبب ریزش گناهانمان می گردد؛ زمینه ی بخششِ گناهانمان را فراهم می آورد.
از رسول خدا صلوات علیه و آله نقل شده که فرموده اند: «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِنَّ الْمُؤْمِنَ إِذَا قَارَفَ الذُّنُوبَ و ابْتُلِیَ بِهَا بِالْفَقْرِ قال [فَإِنْ كَانَ ] فِی ذَلِكَ كَفَّارَةٌ لِذُنُوبِهِ وَ إِلَّا ابْتُلِیَ بِالْمَرَضِ فَإِنْ كَانَ فِی ذَلِكَ كَفَّارَةٌ لِذُنُوبِهِ وَ إِلَّا ابْتُلِیَ بِالْخَوْفِ مِنَ السُّلْطَانِ یَطْلُبُهُ فَإِنْ كَانَ فِی ذَلِكَ كَفَّارَةٌ لِذُنُوبِهِ وَ إِلَّا ضُیِّقَ عَلَیْهِ عِنْدَ خُرُوجِ نَفْسِهِ حَتَّى یَلْقَى اللَّهَ حِینَ یَلْقَاهُ وَ مَا لَهُ مِنْ ذَنْبٍ یَدَّعِیهِ عَلَیْهِ فَیَأْمُرُ بِهِ إِلَى الْجَنَّةِ وَ إِنَّ الْكَافِرَ وَ الْمُنَافِقَ لَیُهَوَّنُ عَلَیْهِمَا خُرُوجُ أَنْفُسِهِمَا حَتَّى یلقیان [یَلْقَیَا] اللَّهَ حِینَ یَلْقَیَانِهِ وَ مَا لَهُمَا عِنْدَهُ مِنْ حَسَنَةٍ یَدَّعِیَانِهَا عَلَیْهِ فَیَأْمُرُ بِهِمَا إِلَى النَّار؛هرگاه مومن گناه کند، به سبب آن گناهان گرفتار فقر شود. اگر آن فقر، گناهانش را پاک نکرد، به بیماری مبتلا شود و اگر آن هم گناهانش را نزدود، به ترس از تعقیب قدرت حاکمه گرفتار آید و اگر این نیز گناهانش را پاک نکرد هنگام مردن به سختی جان دهد، تا آنکه سرانجام خدا را بدن گناهی که به سبب آن بازخواست شود، دیدار کند و دستور رسد که او را به بهشت برند.».(جامع الاخبار، شعیری، محمد بن محمد،ص115)

مشکلات راهی برای آزمودن

و اما برخی دیگر از سختی های زندگی به منظور آزمودن انسانهاست. همانگونه که امتحانات علمی برای مشخص نمودن افراد قوی از ضعیف و به منظور درک درست افراد از تواناییهای خود صورت می گیرد آزمون های الهی  نیز راهی برای شناخت انسان از خود و میزان اعتقادات و ایمانش به خدای یکتاست. خداوند در این رابطه می فرمایند: «وَ نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَیْرِ فِتْنَة..؛ و شما را از راه آزمایش به بد و نیك خواهیم آزمود»(سوره انبیاء، آیه 35).


- نظرات (0)

چیزهایی که روزی را زیاد می کنند

رزق ، روزی

عوامل افزایش روزی

در آیات و روایات یک سلسله عوامل به عنوان عوامل افزایش دهنده روزی شمرده شده است که اگر کسی آن ها را انجام دهد، روزی او افزایش می یابد؛ همچنان که یک سلسله عوامل هستند که به عنوان اسباب کاهش رزق به شمار آمده اند. البته این عوامل افزایش روزی، علت تامه برای وسعت رزق نیستند؛ یعنی خود به خود و به تنهایی موجب افزایش روزی نمی شوند؛ بلکه باید علاوه بر انجام دادن کارهایی که باعث افزایش روزی می شوند از انجام اعمالی که موجب کاهش روزی می شوند نیز پرهیز نماییم.(1)

تقوا و پرهیزکاری 

از مهم ترین عوامل افزایش دهنده روزی تقوا و پرهیزکاری می باشد، هم در سطح فرد و هم در سطح اجتماع، همان گونه که گناه عکس آن را نتیجه داده و موجب نقصان و کاستی نعمت های الهی می گردد: «وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقرَى آمَنواْ وَاتَّقَواْ لَفَتَحْنَا عَلَیْهِم بَرَكَاتٍ مِّنَ السَّمَاءِ وَالأَرْضِ وَلَكِن كَذَّبواْ فَأَخَذْنَاهم بِمَا كَانواْ یَكْسِبونَ»؛ «و اگر مردم شهرها ایمان آورده و به تقوا گراییده بودند قطعاً بركاتى از آسمان و زمین برایشان مى گشودیم ولى تكذیب كردند پس به [كیفر] دستاوردشان [گریبان] آنان را گرفتیم».(2)
علامه طباطبایی در ذیل آیه شریفه می نویسد: «خداوند تعالی در این آیه یک حقیقت خالی از هر شائبه ای را خاطر نشان ساخته و بدان اشاره نموده است و این حقیقت عبارت است از چیزی که معیار و اساس نزول نعمت و نقمت بر آدمیان است».(3)
امام علی (علیه السلام) نیز در سفارش های خود فرموده است: «شما را سفارش می کنم به پرهیزکاری ... پس هر که تقوا و پرهیزگاری پیش گیرد، سختی ها بعد از نزدیک شدن و رو آوردن از او دور ... رحمت و مهربانی پس از دور شدن به او بازگشت و نعمت ها پس از کم شدن بر او فراوان گردد و برکت مانند باران بزرگ قطره پس از اندک باریدن به او برسد».(4)
تقوا و پرهیزکاری موجب افزایش روزی می گردد، هم در ناحیه رزق و روزی مادی که ظاهر آیه با توجه به سیاق آیه شریفه بدان اشاره دارد و هم موجب افزایش روزی معنوی می گردد؛ یعنی اگر کسی تقوا پیشه کند، چه بسا بیشتر از کسانی که تقوا را رعایت نمی کنند، بیشتر و بهتر بفهمد و موفقیت های بیشتری به دست آورد.

شکر و سپاسگزاری

یکی از مهم ترین عوامل افزایش دهنده روزی، شکر و سپاسگزاری است و در مقابل، صفت زشت کفر و ناسپاسی که موجب نقصان و کاهش روزی می گردد: «لَئِن شَكَرْتمْ لأَزِیدَنَّكمْ»؛ «اگر واقعاً سپاسگزارى كنید [نعمت] شما را افزون خواهم كرد».(5)

رسول خدا (صلی الله و علیه وآله) فرمود: بر هر مسلمانی در هر روز صدقه ای واجب است. عرض شد: کیست که بتواند چنین کاری بکند؟ حضرت فرمود: رفع مانع از سر راه مردم صدقه است، راهنمایی کردن مردم صدقه است، عیادت مریض صدقه است، امر به معروف صدقه است، نهی از منکر صدقه است، پاسخ سلام دادن صدقه است

این یک قانون تخلف ناپذیر الهی است که هر کس بدان عمل کند، نتیجه گوارایش را نیز خواهد دید. رسول خدا (صلی الله و علیه وآله) فرموده است: «لایَرزق اللهَ عَبداً الشکرَ فَیَحرمَه الزِیَادَةَ لِأَنَّ الله یَقول لَئِن شَکَرتم لَأَزِیدَنَّکم؛ هیچ بنده ای نیست که خداوند شکر را روزیش فرموده باشد و از افزایش نعمت محرومش گرداند؛ زیرا خود می فرماید: اگر واقعاً سپاسگزاری کنید [نعمت] شما را افزون خواهم کرد».(6)

صدقه دادن

از جمله اموری که در روایات، از آن به عنوان عامل افزایش دهنده روزی یاد شده است، صدقه دادن است. خداوند در قرآن کریم فرموده است: «وَلَكِن ینَزِّل بِقَدَرٍ مَّا یَشَاء »؛ «لیكن آنچه را بخواهد به اندازه اى [كه مصلحت است] فرو مى فرستد».(7)

رسول خدا (صلی الله و علیه وآله) نیز فرموده است: «إِستَنزِلوا الرِّزقَ بِالصَّدَقَةِ؛ روزی را به وسیله صدقه فرود آورید».(8) از در کنار هم قرار گرفتن این آیه شریفه و حدیث نبوی، می توان چنین نتیجه گرفت که آدمی به واسطه صدقه دادن در فرود آمدن روزی خود تأثیرگذار است.
نکته قابل توجه اینکه، صدقه دادن صرفاً مساوی با پول دادن به صدقه نیست؛ بلکه در روایات برای صدقه معنای وسیعی بیان شده است؛ چنان که در حدیثی آمده است: «رسول خدا (صلی الله و علیه وآله) فرمود: بر هر مسلمانی در هر روز صدقه ای واجب است. عرض شد: کیست که بتواند چنین کاری بکند؟ حضرت فرمود: رفع مانع از سر راه مردم صدقه است، راهنمایی کردن مردم صدقه است، عیادت مریض صدقه است، امر به معروف صدقه است، نهی از منکر صدقه است، پاسخ سلام دادن صدقه است».(9)

صله رحم

صله رحم از جمله اموری است که موجب افزایش رزق و روزی می شود و در نعمت های الهی را به سوی انسان می گشاید. امام حسین (علیه السلام) به کسانی که از افزایش روزی و عمر زیاد خوشحال می شوند، چنین سفارش می فرماید:«مَن سَرَّه أَنی نسَأَ فِی أَجَلِهِ وَ یزَآد فِی رِزقِهِ فَلیَصِل رَحِمَه ؛ هر کس که می خواهد مرگش به تأخیر افتد و روزیش زیاد شود،باید صله رحم نماید».(10)

ازدواج

برخی بر اساس محاسبات عادی، از ترس تهی دستی با ازدواج کردن مخالفت می کنند و انتخاب همسر را به سبب ترس از فقر و تنگدستی به تأخیر می اندازند و به بهانه اینکه می خواهیم بعد از گشایش در روزی ازدواج نماییم، تن به زندگی مشترک نمی دهند.

قرآن، ازدواج را یکی از اسباب گشایش روزی دانسته است: «وَأَنكِحوا الْأَیَامَى مِنكمْ وَالصَّالِحِینَ مِنْ عِبَادِكمْ وَإِمَائِكمْ إِن یَكونوا فقَرَاء یغْنِهِم اللَّه مِن فَضْلِهِ وَاللَّه وَاسِعٌ عَلِیمٌ»؛ «بى همسران خود و غلامان و كنیزان درستكارتان را همسر دهید اگر تنگدستند خداوند آنان را از فضل خویش بى نیاز خواهد كرد و خدا گشایشگر داناست».(11)
امام صادق (علیه السلام) در تفسیر این آیه شریفه فرموده است: «کسی که از ترس تنگ دستی ازدواج نکند، به راستی به پروردگارش بدگمان است».(12)

رسول اکرم (صلی الله و علیه وآله) نیز یکی از راه های درخواست روزی را ازدواج دانسته و فرموده است: «إِلتَمَس وا الرِّرزقَ بِالنِّکَاحِ؛ روزی را با ازدواج کردن درخواست کنید».(13)

استغفار

روزی ها معین و تقسیم شده است و خدای را فضل و زیادتی است که آن را از طلوع فجر تا طلوع خورشید تقسیم می کند و این فرموده اوست که "از خدا فضل او را بخواهید". سپس امام فرمود: ذکر خدا بعد از طلوع فجر در تحصیل روزی موثرتر است

در آیات و روایات به این مطلب تصریح شده است که طلب آمرزش از خداوند غفار، موجب ریزش برکات  می گردد: «فَقلْت اسْتَغْفِروا رَبَّكمْ إِنَّه كَانَ غَفَّارًا * یرْسِلِ السَّمَاء عَلَیْكم مِّدْرَارًا * وَ یمْدِدْكمْ بِأَمْوَالٍ وَ بَنِینَ وَ یَجْعَل لَّكمْ جَنَّاتٍ وَ یَجْعَل لَّكمْ أَنْهَارًا»؛ «و گفتم از پروردگارتان آمرزش بخواهید كه او همواره آمرزنده است [تا] بر شما از آسمان باران پى در پى فرستد و شما را به اموال و پسران یارى كند و برایتان باغ ها قرار دهد و نهرها براى شما پدید آورد».(14)
در تفسیر مجمع البیان ذیل این آیه شریفه آمده است: «ربیع بن صبیح گوید: مردی نزد امام حسن (علیه السلام) آمد و از خشکسالی گله کرد. امام حسن (علیه السلام) به او فرمود: استغفار کن [از خدا آمرزش بخواه].

مردی دیگری آمد و از فقر و نیازمندی گله کرد، امام به او فرمود: استغفار کن. مرد دیگری آمد و عرض کرد: دعا کنید خدا به من پسری بدهد. امام به او فرمود: از خدا آمرزش بخواه. عرض کردیم: افرادی با حوایج گوناگون نزد شما آمدند. شما همه آن ها را سفارش به استغفار کردید. حضرت فرمود: من این را از خود نگفتم؛ بلکه این را در نتیجه تأمل در گفته خدا به دست آوردم. خدا از نوح پیامبر علیه السلام حکایت می کند که به قوم خود گفت: اسْتَغْفِروا رَبَّكمْ إِنَّه كَانَ غَفَّارًا...».(15)

ذکر و دعا بین الطلوعین

دعا در بعضی از اوقات تأثیر بیشتری در وسعت رزق و روزی دارد؛ از جمله این اوقات، دعا هنگام بین الطلوعین است که در روایات به آن توجه شده است. حسین بن مسلم می گوید: به امام باقر (علیه السلام) گفتم: جانم به فدایت! آن ها [اهل سنت] می گویند خواب بعد از فجر مکروه است؛ چرا که روزی ها در این وقت تقسیم می شود. فرمود: «الأرزَاق موظوفَةٌ مَقسومَةٌ وَ للهِ فَضلٌ یقَسِّمه مِن طلوعِ الفَجرِ إِلَی طلوعِ الشَمسِ وَ ذَلِکَ قوله "وَسئَل وا اللهَ مِن فَضلِهِ" ثمَّ قَال وَ ذِکر اللهِ بَعدَ طلوعِ الفَجرِ أَبلَغ فِی طَلَبِ الرِّزقِ مِن الضَربِ فِی الأَرضِ؛ روزی ها معین و تقسیم شده است و خدای را فضل و زیادتی است که آن را از طلوع فجر تا طلوع خورشید تقسیم می کند و این فرموده اوست که "از خدا فضل او را بخواهید". سپس امام فرمود: ذکر خدا بعد از طلوع فجر در تحصیل روزی موثرتر است».(16)


پی نوشت ها:
1. علی متین، رزق و روزی از دیدگاه قرآن و حدیث، ص 243.
2. اعراف: 96.
3. علامه طباطبایی، تفسیر المیزان، ج 8، ص 247.
4. نهج البلاغه، خطبه 189.
5. ابراهیم: 7.
6. قرشی بغدادی، الشکرلله عزوجل، ص 65.
7. شوری:27.
8. صدوق، من لایحضره الفقیه، ج 2، ص 381.
9. شیخ عباس قمی، سفینة البحار، ج3، ص 63.
10. کلینی، الکافی، ج2، ص 156.
11. نور: 32.
12. طبرسی، مجمع البیان، ج 7 8، ص 220.
13. طبرسی، مکارم الاخلاق، ج1، ص 430.
14. نوح: 12 10.
15. مجمع البیان، ج 10، ص 543.
16. بحارالانوار، ج5، ص147.


- نظرات (0)