سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

خروج دابة الارض، اعجاز قرآن

قرآن

اشاره:

یکی از راه های اثبات وحیانی بودن قرآن، بیان اخبار و امور ناپیداى گذشته، حال یا آینده جهان هستى است که گزارش این امور در قرآن آمده است. خبرهاى غیبى قرآن را به انواع مختلفى تقسیم كرده‌اند كه به‌طور فشرده به بررسى آن مى‌پردازیم:

 

1. اخبار گذشتگان:

قرآن كریم در بعضى از آیات به بیان قصص انبیا و امتهاى پیشین و سرانجام آنان پرداخته و بخشى از تاریخ آنها را با جهت‌گیرى خاصى آورده است; در سوره هود درباره راز گزارش بخشى از خبرهاى پیامبران الهى و معارف ثابت و استوارى كه موجب ثبات جان و دل پیامبر و  پند و یادآورى مؤمنان است مى‌فرماید: «وكُلاًّ نَقُصُّ عَلَیكَ مِن اَنباءِ الرُّسُلِ ما نُثَبِّتُ بِهِ فُؤادَكَ وجاءَكَ فى هـذِهِ الحَقُّ ومَوعِظَةٌ وذِكرى لِلمُؤمِنین= ما از هر یك از سرگذشتهاى انبیا براى تو بازگو كردیم تا به وسیله آن قلبت را آرامش بخشیم (و اراده‌ات قوى گردد) و در این (اخبار و سرگذشتها) براى تو حق و براى مؤمنان موعظه و تذكر آمده است». (هود/11،120) با توجه به اینكه داستانهاى انبیاى الهى در طول تاریخ دچار تحریف یا به كلى فراموش شده بود، خداوند براى هدایت مردم، آنها را در قالب جمله‌هایى دلكش و موزون بیان كرده و حتى برخى از آنها را تكرار كرده است. اهمیت این داستانها در این است كه بشر هیچ‌گونه امكان و ابزار متعارفى براى دستیابى به آنها نداشت و كسى جز خداوند به درستى از آن آگاه نبود، زیرا اگر چه برخى از این داستانها در كتابهاى آسمانى پیشین نیز آمده بود; اما به دلیل تحریف، محتواى وحیانى خود را از دست داده بود. نزول این آیات، خرافات و مطالب نادرست كتابهاى تحریف شده تورات و انجیل را از صفحه ذهنها زدود و ساحت قدس خدا و فرشتگان و پیامبران الهى را از نارواها پیراست.

 

2. اخبار زمان نزول:

در برخى از آیات قرآن‌كریم كه حوادث جارى عصر نزول را بیان مى‌كند، از امورى یاد شده كه پیامبر و مردم از طریق عادى به آن دسترسى نداشتند. خداوند با نزول آیاتى، اخبار درون‌گروهى منافقان كه ضد‌پیامبر (صلى الله علیه وآله)توطئه مى‌كردند و منش و نیتهاى قلبى آنان را افشا مى‌كرد و پیامبر را از خطرشان بر‌حذر مى‌داشت. در یكى از این آیات مى‌خوانیم: «و‌یَقولونَ طاعَةٌ فَاِذا بَرَزوا مِن عِندِكَ بَیَّتَ طَـائِفَةٌ مِنهُم غَیرَ الَّذى تَقولُ و‌اللّهُ یَكتُبُ ما‌یُبَیِّتونَ فَاَعرِض عَنهُم و‌تَوَكَّل عَلَى اللّهِ و‌كَفى بِاللّهِ وكیلا= و (در حضور تو مى‌گویند) فرمانبرداریم و چون از نزد تو بیرون شوند شبانه گروهى از آنان جز آنچه مى‌گویند ـ‌یا تو مى‌گویى‌ـ در سر مى‌پرورند و خدا آنچه را به شب در سر مى‌پرورند مى‌نویسد. از آنها روى بگردان و بر خدا توكل كن و خدا كارسازى بسنده است». (نساء/ 4، 81)

همچنین در آیه دیگرى از بهانه جوییهاى منافقان در ترك جهاد سخن مى‌گوید كه اگر آنان را به سفرى كوتاه و كارى آسان بگمارند از آن استقبال مى‌كنند; ولى از سختى گریزان‌اند و به خدا سوگند یاد مى‌كنند كه اگر مى‌توانستیم با شما همراهى مى‌كردیم; ولى خداوند مى‌داند كه آنان دروغگو هستند: «لَو كانَ عَرَضـًا قَریبـًا وسَفَرًا قاصِدًا لاَتَّبَعوكَ ولـكِن بَعُدَت عَلَیهِمُ الشُّقَّةُ وسَیَحلِفونَ بِاللّهِ لَوِ استَطَعنا لَخَرَجنا مَعَكُم یُهلِكونَ اَنفُسَهُم واللّهُ یَعلَمُ اِنَّهُم لَكـذِبون». (توبه/ 9، 42)

 

3. پیشگوییها:

بخشى از اخبار غیبى قرآن كه درباره وقایع بعد از نزول است، به دو بخش این جهانى و آن جهانى تقسیم مى‌شود. در میان اخبار غیبى این جهانى قرآن، دست‌كم دو موضوع به ‌چشم مى‌خورد: یكى حوادث اجتماعى و دیگرى حوادث در آستانه پایان جهان.

و (در حضور تو مى‌گویند) فرمانبرداریم و چون از نزد تو بیرون شوند شبانه گروهى از آنان جز آنچه مى‌گویند ـ‌یا تو مى‌گویى‌ـ در سر مى‌پرورند و خدا آنچه را به شب در سر مى‌پرورند مى‌نویسد. از آنها روى بگردان و بر خدا توكل كن و خدا كارسازى بسنده است

الف. حوادث اجتماعى:

قرآن كریم كسانى را كه دلبستگى به اسلام از خود نشان‌ نمى‌دادند و احتمال ارتداد آنان مى‌رفت، تهدید كرده، و از آوردن قومى دیگر به جاى آنان، سخن مى‌گوید: «یـاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا مَن یَرتَدَّ مِنكُم عَن دینِهِ فَسَوفَ یَأتِى اللّهُ بِقَوم یُحِبُّهُم ویُحِبّونَهُ اَذِلَّة عَلَى المُؤمِنینَ اَعِزَّة عَلَى الكـفِرینَ یُجـهِدونَ فى سَبیلِ اللّهِ ولا یَخافونَ لَومَةَ لائِم ذلِكَ فَضلُ اللّهِ یُؤتیهِ مَن یَشاءُ واللّهُ وسِعٌ عَلیم= اى كسانى كه ایمان آورده‌اید! هر كس از شما از دین خود برگردد به زودى خدا گروهى (دیگر) را مى‌آورد كه آنان را دوست مى‌دارد و آنان (نیز) او را دوست مى‌دارند با مؤمنان فروتن و بر كافران سرافرازند. در راه خدا جهاد مى‌كنند و از سرزنش هیچ ملامتگرى نمى‌ترسند. این فضل خداست، آن را به هر كه بخواهد مى‌دهد و خدا گشایشگر داناست».(مائده/ 5، 54)

در اینكه مصداق آن قوم دیگر چه كسانى هستند، روایات مختلفى رسیده و آراى متفاوتى مطرح شده است; براساس برخى روایات، مقصود از آن قوم، قائم آل‌محمد (صلى الله علیه وآله) و یاران ایشان است. در برخى دیگر نیز از امیرمؤمنان، على (علیه السلام) و یارانشان، یمنیها، ایرانیان، پیكارگران با مرتدان و جز آنان یاد شده‌است1; همچنین برخى آیات خبر از وقوع فتنه‌ها و جنگها و شكستها و پیروزیها در‌آینده دور یا نزدیك داده‌اند. برخى از عالمان، این‌گونه پیشگوییها را ذیل عنوان ملاحم قرآن قرار داده‌اند2 و با پدید آمدن مصداق عینى برخى‌از این خبرها در صدر اسلام، مخالف و موافق به صدق آن اذعان كرده‌اند. در ذیل به ذكر دو نمونه از آیات ملاحم كه صدق آن آشكار آمده، مى‌پردازیم:

قرآن

یك. «سَیُهزَمُ الجَمعُ ویُوَلّونَ الدُّبُر= به‌زودى این جمع در هم شكسته و (به دشمن) پشت كرده و مى‌گریزند.» (قمر/54،45) این آیه سالیانى قبل از جنگ بدر، در مكه نازل شده و به شكست كافران مكى در آینده خبر داده است; آنان بر این باور بودند كه در برابر مخالفان خود متحد و پیروزند و همین را بر زبان مى‌آوردند: «اَم یَقولونَ نَحنُ جَمیعٌ مُنتَصِر= بلكه مى‌گویند: ما گروهى هستیم همیار یا انتقام گیرنده». (قمر/ 54، 44) درستى این خبر در سال دوم پس از هجرت، در كنار چاه بدر روشن شد. آنگاه كه گروه كافران به‌ رغم داشتن عِدّه و عُدّه بیشتر، تن به شكست‌داده، به سوى مكه گریختند. طبرسى در ‌این باره مى‌گوید: موافقت این خبر با واقع از معجزات پیامبر (صلى الله علیه وآله)به شمار‌ مى‌آید.3

دو. وقتى خبر پیروزى ایرانیان بر روم یان موحد و اهل كتاب، به مكه رسید، مشركان خوشحال شدند; اما خداوند با پیشگویى پیروزى رومیان بر امپراطور ایران، در مدتى كمتر از 10‌سال (بِضعِ سِنین)، به مسلمانان روحیه بخشید و یكى از معجزات قرآنى را رقم زد: «غُلِبَتِ الرّوم * فى اَدنَى الاَرضِ وهُم مِن بَعدِ غَلَبِهِم سَیَغلِبون*فى بِضعِ سِنینَ لِلّهِ الاَمرُ مِن قَبلُ ومِن بَعدُ ویَومَئذ یَفرَحُ المُؤمِنون= رومیان مغلوب شدند، در نزدیك‌ترین سرزمین و آنان پس از (این) شكستشان به زودى پیروز خواهند شد. در چند سال (آینده). همه كارها از آنِ خداست; چه قبل و چه بعد (از این شكست و پیروزى) و در آن روز مؤمنان (بر اثر پیروزى دیگرى) خوشحال خواهند شد». (روم/30، 2‌ـ‌4) هنگامى كه مسلمانان در منطقه بدر بر مشركان مكى پیروز‌شدند، خبر پیروزى رومیان بر ایرانیان نیز منتشر شد و درستى خبر غیبى قرآن را بر همگان آشكار كرد.4

 

ب. اخبار پایان جهان:

قرآن در بخشى از آیات خود از حوادث پیش از پایان گرفتن جهان خبر مى‌دهد. یكى از آنها بیرون آمدن «دابّة الارض» است كه این آیه بدان اشاره دارد: «واِذا وَقَعَ القَولُ عَلَیهِم اَخرَجنا لَهُم دابَّةً مِنَ الاَرضِ تُكَلِّمُهُم اَنَّ النّاسَ كانوا بِـایـتِنا لا یوقِنون = و هنگامى كه فرمان عذاب آنان فرا رسد (و در آستانه رستاخیز قرار گیرند)، جنبنده‌اى را از زمین براى آنان خارج مى‌كنیم كه با ایشان تكلم مى‌كند (و مى‌گوید) كه مردم به آیات ما ایمان نمى‌آوردند». (نمل/ 27، 82)

از دیگر خبرهاى پایان جهان، رهایى یأجوج و مأجوج از سدى است كه آنان را محاصره كرده و قبل از بازگشایى آن همچنان در منطقه خود زمین گیرند: «حَتّى اِذا فُتِحَت یَأجوجُ ومَأجوجُ وهُم مِن كُلِّ حَدَب یَنسِلون= تا آن زمانى كه یأجوج و مأجوج گشوده شوند، و آنها از هر محل مرتفعى به سرعت عبور مى‌كنند». (انبیاء/21،96) اخبار مربوط به پایان جهان در قرآن فراوان آمده است.

اى كسانى كه ایمان آورده‌اید! هر كس از شما از دین خود برگردد به زودى خدا گروهى (دیگر) را مى‌آورد كه آنان را دوست مى‌دارد و آنان (نیز) او را دوست مى‌ دارند با مؤمنان فروتن و بر كافران سرافرازند. در راه خدا جهاد مى‌كنند و از سرزنش هیچ ملامتگرى نمى‌ترسند. این فضل خداست، آن را به هر كه بخواهد مى‌دهد و خدا گشایشگر داناست

4. اخبار آن جهانى:

مهم‌ترین بخش از اخبار غیبى قرآن گزارش از جهان دیگر است كه هم شمار آن نسبت به دیگر اخبار غیبى بسیار افزون‌تر است و هم موضوعات شگفتى از بهشت و جهنم و نعمتها و نقمتهاى آن دو و جزئیات فراوان دیگرى را بازگو مى‌كند. نمونه آن اخبارى است كه در سوره واقعه آمده و در آن، از وقوع حتمى قیامت و آثار آن نسبت به افراد مختلف در خوار شدن یا مقام یافتن، و انهدام موجودات عظیمى چون كوهها و لرزش زمین و خبرهاى فراوان دیگرى از این قبیل سخن مى‌گوید: «اِذا وقَعَتِ الواقِعَه* لَیسَ لَوَقعَتِها كاذِبَه* خافِضَةٌ رافِعَه* اِذا رُجَّتِ الاَرضُ رَجـّا* وبُسَّتِ الجِبالُ بَسـّا * فَكانَت هَباءً مُنـبَثـّا * وكُنتُم اَزوجـًا ثَلـثَه». (واقعه/56، 1‌ـ‌7)

 

گستره اعجاز غیبى:

گستره اعجاز غیبى قرآن متأثر از نوع نگاه ما به خبر غیبى، وسعت و ضیق مى‌یابد; اگر اخبار غیبى را به داستانهاى پیشینیان و اخبار پوشیده دوران نزول قرآن و خبرهاى مربوط به آینده محدود كنیم، این بعد از اعجاز را فقط در سوره‌هایى مى‌توان یافت كه از قصص گذشتگان، مكنونات قلبى كافران و منافقان و اخبار و پیشگوییهاى مربوط به آینده حكایت دارد; ولى اگر مطالب مربوط به آفرینش جهان و اوصاف كائنات و مطالب علمى خارج از دسترس بشر در زمان نزول را به امور پیشگفته بیفزاییم، اخبار غیبى قرآن گستره بیشترى خواهد‌یافت، زیرا بشر قرنها پس از نزول قرآن به‌برخى از این مطالب پى برده; ولى در زمان نزول، كسى از آنها آگاهى نداشته و به‌طور عادى دسترسى به آن غیر ممكن بوده است. اخبار مربوط به پیدایش آسمانها و زمین و انسان و برخى دیگر از پدیده‌ها‌ـ مانند ابر و باد و باران و ماه و خورشید و ستارگان، زوجیت گیاهان، مراحل تكوین جنین، و وجود جن و فرشتگان و جز آنها ـ‌همه را مى‌توان اخبار غیبى نامید5 ،گرچه بخشى از این مطالب را به لحاظى دیگر از اعجاز علمى قرآن به شمار آورده‌اند.

[1]. مجمع‌البیان، ج‌3، ص‌322; المیزان، ج‌5‌، ص‌390‌ـ‌392.

[2]. المیزان، ج‌1، ص‌65.

[3]. مجمع‌البیان، ج9، ص293; المیزان، ج‌19، ص‌84.

[4]. جامع البیان، مج‌11، ج‌21، ص‌26; روض الجنان، ج‌15، ص‌237‌ـ‌241; المیزان، ج‌16، ص‌156.

[5]. تفسیر مراغى، مج‌4، ج‌12، ص‌14; المیزان، ج‌1، ص‌65.

 



- نظرات (0)

این رفتارها روزی تان را زیاد می کند

گندم


از ناملایمات زندگی آدمی، پدیده فقر و نیاز مالی است كه روح بشر را آزار می دهد و گاه به خاطر عدم مهارت انسان ها در مقابله با این پدیده، فقر آنها را از مسیر فطریشان كه رسیدن به سعادت و رستگاری است باز می دارد و به سوی خطرات مهلكی سوق می دهد.
در روایتی به خطرات فقر تصریح شده است.
پیامبر اسلام (صلی الله و علیه و آله) فرمود: «كادَ الفَقْرُ انْ یكونَ كُفراً» (ری شهری،/ 448)
«نزدیك است كه فقر به كفر انجامد.»
از این جهت كه پدیده فقر مالی، آزار دهنده روح آدمی و زمینه ساز سقوط او از مسیر فطری است، پیامبر اسلام از كفر و فقر مالی به خدا پناه می برد و می گوید: «اللّهمَّ إِنّی اَعُوذُ بِكَ من الكُفْرِ و الْفَقْرِ. فقالَ رَجُلٌ: أیَعدِلان؟ قال: نَعَمْ.» (همان)
«بارخدایا، من از كفر و فقر به تو پناه می برم. مردی عرض كرد: آیا این دو با هم برابرند؟ فرمود: آری.»
در آیات و روایات یک سلسله عوامل به عنوان افزایش روزی شمرده شده است که اگر کسی آن ها را انجام دهد، روزی او افزایش می یابد، از سوی دیگر یک سلسله عوامل نیز هستند که به عنوان اسباب کاهش رزق به شمار می آمده اند.
آنچه باید بدان توجه داشت این است که این عوامل افزایش روزی علت تامه برای وسعت رزق نیستند، بلکه مقتضی هستند، یعنی خود به خود و به تنهایی موجب افزایش روزی نمی شوند، بلکه باید علاوه بر انجام دادن مقتضی و فراهم شدن شرایط لازم، از مرتکب شدن اسباب کاهش رزق بر حذر بود تا بعد از وجود مقتضی و فقدان مانع، افزایش روزی بر آن عمل مترتب شود، چه بسا شخصی عوامل افزایش روزی را به جا می آورد، ولی از سویی دیگر از اسباب کاهش رزق خود را برحذر نمی دارد، طبیعی است که این فرد به نتیجه نخواهد رسید.

تقوا؛ معتبرترین راه برای پولدار شدن

خداوند تعالى در قرآن كریم فرموده است:

انسان با اعتقاد و با تقوا نگران روزی و معیشت خود نیست، چون خداوند متعال راه هایی را فرا روی او قرار می دهد تا مشکلاتش را برطرف سازد و وقتی در تنگنا و بن بست قرار گرفت خداوند راه نجاتی برایش قرار می دهد و روزی اش را از راهی که گمان نمی برد می رساند

«وَلَوْ انَّ اهْلَ الْقُرى امَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَالارْضِ وَلكِنْ كَذَّبُوا فَاخَذْناهُمْ بِما كانُوا یَكْسِبُونَ» (سوره اعراف: آیه 96)
اگر اهالى شهرها و قریه ها همگى با هم ایمان آورند و تقوا داشته باشند درهاى رحمت و بركت را از آسمان و زمین به رویشان مى گشاییم. امّا آنان حقایق را تكذیب كردند، ما نیز آن ها را به كیفر اعمالشان مجازات كردیم.
و نیز فرموده است: «...وَ مَنْ یَتَّقِ اللّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجا وَ یَرْزُقُهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ...» (سوره طلاق: آیات 2 3 )
انسان با اعتقاد و با تقوا نگران روزی و معیشت خود نیست، چون خداوند متعال راه هایی را فرا روی او قرار می دهد تا مشکلاتش را برطرف سازد و وقتی در تنگنا و بن بست قرار گرفت خداوند راه نجاتی برایش قرار می دهد و روزی اش را از راهی که گمان نمی برد می رساند.

شکرگزار باشیم

شکر و سپاس در هر شکلی از قلب تا زبان تا عمل و رفتار، کار پسندیده ای است. البته شکر واقعی نسبت به نعمت های الهی، استفاده درست از آن نعمت ها برای دست یابی به کمال است.
به این معنا که اگر نعمت الهی چون نعمت وجود، عافیت، سلامتی، پول و ثروت، قدرت و جوانی و شادابی و مانند آنها را به درستی به کار بریم و برای ارتقای خود و دیگران و تقرب به خدا مصرف کنیم، این همان شکر واقعی نعمت است که در برابر آن کفران نعمت است.
یکی از اثراتی که این شکر گزار بودن دارد این است که رزق و روزی انسان افزایش پیدا می کند... چنانچه می فرمایند: (لَئِن شَكَرْتُمْ لأزِیدَنَّكُمْ وَلَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِی لَشَدِید) (ابراهیم /7)
«اگر شكرگزاری كنید (نعمت خود را) شما خواهم افزود، و اگر ناسپاسی كنید، مجازاتم شدید است.»

از صدقه دادن و انفاق کوتاهی نکنیم

مطابق آیات كریمه كسی كه انفاق می كند عوضش را از خدا دریافت می كند و بلكه فزونتر از آنچه كه در راه خدا داده است پس می گیرد. (وَمَا أَنْفَقْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَهُوَ یُخْلِفُهُ وَهُوَ خَیْرُ الرَّازِقِین) (سبأ /39)
«و هر چیزی را (در راه خدا) انفاق كنید، عوض آن را می دهد، و او بهترین روزی دهندگان است.»
و همچنین فرمود: (وَاللَّهُ یَعِدُكُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَفَضْلا وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیم) (بقره/268)
«خداوند وعده آمرزش و فزونی به شما می دهد و خداوند با قدرت وسیعش، به هر چیز داناست.»
در تفسیر مجمع البیان از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است كه هنگام انفاق دو چیز از طرف خداست و دو چیز از ناحیه شیطان است. آنچه از جانب خداست، یكی آمرزش گناهان و دیگری وسعت و فزونی اموال است. و آنچه از طرف شیطان است یكی وعده فقر و تهیدستی و دیگر امر به فحشاء است.»

اسراف را کنار بگذاریم

اسراف مفهوم گسترده دارد. از سوزاندن غذا در آشپزخانه برای یک خانم خانه گرفته تا ریخت و پاش هایی که یک مدیر عامل برای شهرت بیشتر انجام می دهد که قرآن كریم از آن نهی فرموده است؛ (كُلُوا وَاشْرَبُوا وَلا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْرِفِین) (اعراف /31)
«(از نعمت های الهی) بخورید و بیاشامید، ولی اسراف نكنید كه خداوند مسرفان را دوست ندارد.»
در روایات به این مهم اشاره شده است:
قال الصادق (علیه السلام): «إِنَّ السَّرَفَ یُورِثُ الْفَقْرَ و إِنَّ الْقَصْدَ یُورِثُ الغِنی». (احسان بخش، 8/441)
«به درستی كه اسراف و زیاده روی موجب تنگدستی و اقتصاد و میانه روی باعث ثروت و بی نیازی است.»
و در جایی دیگر فرمودند: «إِنَّ مع الاسراف قِلَّةُ الْبَرَكة». (همان) «همانا بی بركتی همراه زیاده روی است.»

با اهل خانه همدل باشیم

امام کاظم علیه السلام در نصیحتی به هشام بن حکم در مورد اثرات مادّی رفق و نیکی و خوش اخلاقی فرمودند: «عَلَیْکَ بِالرِّفْقِ فَاِنَّ الرِّفْقَ یُمْنٌ وَالْخُرْقَ شُوْمٌ اِنَّ الرِّفْقَ وَالْبِرَّ وَحُسْنَ الْخُلْقِ یَعْمُرُ الدِّیارَ وَیَزِیدُ فِی الرِّزْقِ؛ بر تو باد که [با دیگران] با رفق و ملایمت رفتار کنی؛ چرا که رفق مبارک [و با برکت] و تندخویی شوم و ناپسند است. رفق، نیکی و خوش اخلاقی با دیگران، شهرها را آباد و رزقها را افزون می کند


امام صادق علیه السلام در این زمینه فرموده اند: «به هر خانواده ای که سهم آنان از رفق [و همدلی] هدیه شده باشد [و با یکدیگر با مدارا و ملایمت رفتار کنند]، خداوند حتما رزق آنان را افزایش خواهد داد. در تقدیر معیشت [همدلی و] مدارا بهتر از ثروت زیاد است. با رفق [در زندگی] هیچ کمبودی وجود ندارد و با ولخرجی، هیچ چیزی باقی نمی ماند. خداوند عزیز و با جلال اهل رفق [و مدارا] است و رفق را دوست دارد.»

صله رحم را دست کم نگیریم

ارتباط با بستگان و مشارکت در غم و شادی آنان و مطّلع شدن از احوال و روزگارشان، ثمرات و برکات مادّی و معنوی فراوانی در پی دارد که از جمله برکات مادّی آن، افزایش رزق و روزی است. امام صادق علیه السلام می فرمایند: «ارتباط با خویشاوندان باعث نیکی اخلاق، مبارک شدن دست، پاکیزگی روح، افزایش رزق و تأخیر در مرگ آدمی می شود.»
امام باقر علیه السلام نیز برکات ارتباط با خویشان و بستگان را پاکیزه شدن اعمال، دفع بلا، ازدیاد ثروت، طول عمر، وسعت رزق و محبوبیت در بین خانواده معرفی کردند. ایشان می فرمایند: « صله رحم اعمال را پاکیزه می گرداند، بلا را دفع می کند، اموال را افزایش می دهد، عمر انسان را طولانی می کند، رزق او را توسعه می بخشد، و [او را] در خانواده اش محبوب می گرداند؛ پس انسان باید تقوای الهی پیشه کرده و صلح رحم کند.»

خوش رفتاری و مدارا با مردم، روزی آور است

امام کاظم علیه السلام در نصیحتی به هشام بن حکم در مورد اثرات مادّی رفق و نیکی و خوش اخلاقی فرمودند: «عَلَیْکَ بِالرِّفْقِ فَاِنَّ الرِّفْقَ یُمْنٌ وَالْخُرْقَ شُوْمٌ اِنَّ الرِّفْقَ وَالْبِرَّ وَحُسْنَ الْخُلْقِ یَعْمُرُ الدِّیارَ وَیَزِیدُ فِی الرِّزْقِ؛ بر تو باد که [با دیگران] با رفق و ملایمت رفتار کنی؛ چرا که رفق مبارک [و با برکت] و تندخویی شوم و ناپسند است. رفق، نیکی و خوش اخلاقی با دیگران، شهرها را آباد و رزقها را افزون می کند.» (صحیفه امام کاظم؛ جواد قیومی اصفهانی)

منابع:
ترجمه جامع السعادات، مرحوم نراقی
ترجمه الاخلاق، مرحوم شبر
نقطه های آغاز در اخلاق، مهدوی کنی
مقالات استاد محمد شجاعی



- نظرات (0)

تمثیلی از ذات پاک خداوند

نور

امروزه بشر با بسیاری از اختراعات علمی و امکانات و تجهیزات پیچیده ای همچون سفینه های فضایی، ابر رایانه ها، وسایل ارتباط جمعی و مانند آن ها مواجه است که تا پیش از این برای بشر حتی درک و فهم چنین صنایع پیشرفته ای ممکن نبود و حتی در فرهنگ لغات بشری نیز نامی برای این تجهیزات وجود نداشت.
بر فرض بخواهیم برای فردی که در قرن های گذشته زندگی می کرده است، درباره این تجهیزات توضیحاتی بدهیم، کاری بیهوده است؛ زیرا این فرد نه با این تجهیزات آشناست و نه فهم دقیق این امور را دارد.

هیچ چیزی در مقابل نور خدا نیست و همه نورها در مقابل نور خدا ظلمتند و سایر اشیا اگر پیدا و پیدا کننده هستند، در ذات خودشان تاریک هستند و خدا آن ها را پیدا و پیدا کننده کرده است؛ همچنانکه می فرماید: «هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ» (4) و خدا ظاهر است؛ یعنی پیداست. خداوند خالق اشیاست؛ یعنی پدیدآورنده و پیدا کننده اشیاست.

برای بشر عادی و مادی نیز درک مفاهیم و حقایق غیبی، چنین حالتی وجود دارد و پیمانه عقل و اندیشه وی گنجایش اقیانوس ژرف و بیکران عالم غیب و اسرار و رموز فراوان آن را ندارد؛ از این رو خداوند متعال برای تبیین حقایق غیبی و آشنایی و تعریف اذهان بشر با این امور، بر وی منت نهاده و این حقایق را در لباس تمثیلات و تشبیهات و در لباس محسوسات و ملموساتی که دسترسی به آن ها و فهم و درک شان برای عقول بشری امکان پذیر است، ارائه می دهد.(1)

«اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ فِیهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِی زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّیٌّ یُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَارَكَةٍ زَیْتُونِةٍ لَّا شَرْقِیَّةٍ وَلَا غَرْبِیَّةٍ یَكَادُ زَیْتُهَا یُضِیءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُّورٌ عَلَى نُورٍ یَهْدِی اللَّهُ لِنُورِهِ مَن یَشَاءُ وَیَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ»؛ «خدا نور آسمان ها و زمین است، مثل نور او چون چراغدانى است كه در آن چراغى و آن چراغ در شیشه اى است، آن شیشه گویى اخترى درخشان است كه از درخت خجسته زیتونى كه نه شرقى است و نه غربى افروخته مى شود؛ نزدیك است كه روغنش هر چند بدان آتشى نرسیده باشد، روشنى بخشد؛ روشنى بر روى روشنى است، خدا هر كه را بخواهد با نور خویش هدایت مى كند و این مثل ها را خدا براى مردم مى زند و خدا به هر چیزى داناست».(2)
کلمه «نور» بیانگر چیزی است که اجسام تیره را برای دیدن ما روشن می کند و هر چیزی به وسیله آن ظاهر و هویدا می گردد، ولی خود نور برای ما ذاتاً مکشوف و هویداست، چیز دیگری آن را ظاهر نمی کند.
نور عبارت است از چیزی که ظاهر بالذات و مظهر غیر است. این اولین معنایی است که کلمه نور را برای آن وضع کرده اند و چون وجود و هستی هر چیزی باعث ظهور آن چیز برای دیگران است؛ پس مصداق تام نور همان وجود است و از سوی دیگر، چون تمامی موجودات وجودشان به ایجاد خدای تعالی است؛ پس خدای تعالی کامل ترین مصداق نور است. اوست که ظاهر بالذات و مظهر ماسوای خویش است و هر موجودی به وسیله او ظهور می یابد و موجود می شود. (3)
به عبارتی دیگر هیچ چیزی در مقابل نور خدا نیست و همه نورها در مقابل  نور خدا ظلمتند و سایر اشیا اگر پیدا و پیدا کننده هستند، در ذات خودشان تاریک هستند و خدا آن ها را پیدا و پیدا کننده کرده است؛ همچنانکه می فرماید: «هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ» (4) و خدا ظاهر است؛ یعنی پیداست. خداوند خالق اشیاست؛ یعنی پدیدآورنده و پیدا کننده اشیاست.
قرآن در پرتو این مثل، حقیقت ذات نامتناهی الهی را تا حدودی برای ادراکات محدود بشری نزدیک ساخته و نمونه کوچکی را که برای حواس آدمس قابل درک است، برای او ترسیم کرده است؛ زیرا بشر از دستیابی به اصل و حقیقت ذات مقدس خداوندی عاجز و ناتوان است. (5)
بد نیست ویژگی های نور را از نظر بگذارنیم:
1. نور زیباترین و لطیف ترین موجودات در جهان ماده است و سرچشمه همه زیبایی ها و لطافت هاست.
2.  نور بالاترین سرعت را طبق آنچه در میان دانشمندان معروف است در جهان ماده دارد. نور با سرعت سیصد هزار كیلومتر در ثانیه می تواند كره زمین را در یك چشم بر هم زدن (كمتر از یك ثانیه ) هفت بار دور بزند؛ به همین دلیل مسافت های فوق العاده عظیم و سرسام آور نجومی را فقط با سرعت سیر نور می سنجند و واحد سنجش در آن ها سال نوری است؛ یعنی مسافتی را كه نور در یك سال با آن سرعت سرسام آورش می پیماید.
3. نور وسیله تبیین اجسام و مشاهده موجودات مختلف این جهان است و بدون آن، چیزی را نمی توان دید، بنابراین هم «ظاهر» است و هم «مظهر» (ظاهركننده غیر).
4. نور آفتاب كه مهم ترین نور در دنیای ماست، پرورش دهنده گل ها و گیاهان بلكه رمز بقای همه موجودات زنده است و ممكن نیست موجودی بدون استفاده از نور (به طور مستقیم یا غیر مستقیم) زنده بماند.
5. امروز ثابت شده كه تمام رنگ هایی را كه ما می بینیم، نتیجه تابش نور آفتاب یا نورهای مشابه آن است و گرنه موجودات در تاریكی مطلق رنگی ندارند.

هرچند مقام والا و منزلت شایان الهی از هر شبیه و نظیری برتر است، اما به راستی برای ذات پاک خداوند تشبیه و تمثیلی، بهتر از واژه «نور» نمی تواند گویای این حقیقت باشد و اگر نبود که خدای متعال خود این تمثیل و تعبیر را برای تقریب اذهان با ذات بی همتای خود در اختیار بشر نهاده است، ما را سزا نبود که بخواهیم ذات پاک کبریایی خداوند متعال را به امری تشبیه و مثالی در این باره یاد کنیم

6. تمام انرژی های موجود در محیط ما (به جز انرژی اتمی) همه از نور آفتاب سرچشمه می گیرند؛ حركت بادها، ریزش باران و حركت نهرها و سیل ها و آبشارها و بالاخره حركت همه موجودات زنده با كمی دقت به نور آفتاب منتهی می شود. سر چشمه گرما و حرارت و آنچه بستر موجودات را گرم نگه می دارد، همان نور آفتاب است؛ حتی گرمی آتش كه از چوب درختان و یا ذغال سنگ و یا نفت و مشتقات آن به دست می آید نیز از گرمی آفتاب است؛ زیرا همه این ها طبق تحقیقات علمی به گیاهان و حیواناتی باز می گردند كه حرارت را از خورشید گرفته و در خود ذخیره كرده اند؛ بنابراین حركت موتورها نیز از بركت آن است.
7. نور آفتاب، نابود كننده انواع میكرب ها و موجودات موذی است و اگر تابش اشعه این نور پر بركت نبود، كره زمین به بیمارستان بزرگی تبدیل می شد كه همه ساكنانش با مرگ دست به گریبان بودند. خلاصه هر چه در این پدیده عجیب عالم خلقت (نور) بیشتر می نگریم و دقیق تر می شویم، آثار گرانبها و بركات عظیم آن آشكارتر می شود.
حال اگر بخواهیم برای ذات پاك خدا تشبیه و تمثیلی از موجودات حسی این جهان انتخاب كنیم (اگر چه مقام با عظمت او از هر شبیه و نظیر برتر است) آیا جز از واژه نور می توان استفاده كرد؟! همان خدایی كه پدید آورنده تمام جهان هستی است، روشنی بخش عالم آفرینش است، همه موجودات زنده به بركت فرمان او زنده اند و همه مخلوقات بر سر خوان نعمت او هستند كه اگر لحظه ای چشم لطف خود را از آن ها باز گیرد، همگی در ظلمت فنا و نیستی فرو می روند.

کلام آخر:

هر چند مقام والا و منزلت شایان الهی از هر شبیه و نظیری برتر است، اما به راستی برای ذات پاک خداوند تشبیه و تمثیلی، بهتر از واژه «نور» نمی تواند گویای این حقیقت باشد و اگر نبود که خدای متعال خود این تمثیل و تعبیر را برای تقریب اذهان با ذات بی همتای خود در اختیار بشر نهاده است، ما را سزا نبود که بخواهیم ذات پاک کبریایی خداوند متعال را به امری تشبیه و مثالی در این باره یاد کنیم.(6)

پی نوشت ها:
1. ر.ک: قاسمی، تمثیلات قرآن و جلوه های تربیتی آن، ص 158.
2. نور: 35.
3. ر.ک: تفسیر المیزان، ج 15، ص 172.
4. حدید: 3.
5. مطهری، آشنایی با قرآن، ج4، ص 101.
6. ر.ک: تمثیلات قرآنی و جلوه های تربیتی آن، ص 161


- نظرات (0)

دو گروه در سرنوشت جامعه مؤثرند

جامعه

درنگی در تاریخ نشان دهنده ی زمامداری حکومتها بدست افراد ظالم و ناشایست است. حاکمانی که خواسته های شخصیشان محور حکومت داریشان می گردد نه تنها در پی یافتن نیازهای مردم و حل آنها نیستند بلکه پیوسته در تلاش اند تا بر قدرت و اعتبار خویش بیافزایند و آنقدر پایه های قدرت خویش را محکم نمایند که نسل در نسل زمامدار دولتها باشند.
قدرت خواهی و قدرت طلبی تا بدانجا در وجود این افراد شعله ور می گردد که از وظایف زمامداری خویش غافل می گردند. تصورات اشتباه چنین رؤسایی از حکومت بر مردم آنان را از توجه به مردم و تلاش در جهت بهبود زندگی مادی و معنویشان باز می دارد و چه بسیار زمامدارانی که خود بهره ای از معنویت نداشته و تنها به فکر آبادانی دنیای خویش اند در حالیکه از منظر اسلام و با توجه به آموزه های دینی بیان شده توسط اولین زمامدار بر حق مردم، بزرگترین حق نهاده شده بر دوش مردم حق حاکمان بر ایشان و حق ایشان بر حاکمان است که از جمله حقوق مردم بر حاکمان تربیت آنان و رسیدگی به اوضاع اقتصادی ایشان است که گرچه تلاش به منظور بهبودی اوضاع اقتصادی مردم در صدر توجهات برخی از دولتمردان کنونی است اما وظیفه تربیت مردم از سوی حاکمان واقعیتی است که تنها در آموزه های دینی آخرین شریعت آسمانی مورد توجه قرار گرفته است و این حاصل ژرف نگری و نگاه همه جانبه ی اسلام به تلاش برای قرار گرفتن انسان در جاده سعادت و رستگاریست.
دو گروه مؤثر بر جامعه
آنچه پس از گذشت قرنهای متمادی بدست آمده است صحه نهادن بر این فرمایش نبی مکرم صلوات الله علیه است که «وَ قَالَ صلی الله و علیه و آله: صِنْفَانِ مِنْ أُمَّتِی إِذَا صَلَحَا صَلَحَتْ أُمَّتِی وَ إِذَا فَسَدَا فَسَدَتْ أُمَّتِی قِیلَ یَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَنْ هُمْ قَالَ الْفُقَهَاءُ وَ الْأُمَرَاء؛ دو گروه از امت من اگر شایسته باشند مردم شایسته شوند و اگر ناشایست باشند مردم فاسد گردند؛ دانشمندان و حاکمان».(تحف العقول، حسن بن علی، ابن شعبه حرانی، ص50)
در واقع حکومت حکامی ظالم و دنیا پرست که تنها در خدمت دنیای خویش اند و از هر کاری برای آبادی دنیایشان فروگذار نمی کنند ارائه الگویی است برای افراد زیر دست که چگونه زندگی خویش را بگذرانند و از دنیایشان چطور بهره گیرند.
توجه به آموزه های دینی و درک ضرورت اداره جامعه بدست افرادی دیندار و خدا محور در پیشبرد اهداف خلقت پس از گذشت قرن های پی در پی از حاکمیت حکام جور توسط بنیان گذار کبیر انقلاب اسلامی تحولی بی بدیل نه تنها در تاریخ ایران، بلکه در تاریخ بشریت پس از حکومت اولین حاکمیت بر حق توسط امیرالمومنین (علیه السلام) بوجود آورد.

وعده های خداوند محقق می شود

بر هم زدن بساط جور و ظلم، آن هم پس از گذشت قرنهای متمادی از حکومت ظالمان به جز یاری رسانی خداوند و یقین به برحق بودن وعده هایش ممکن نبود.
خداوند بلند مرتبه در آیات کتاب آسمانی اش بارها به امداد رسانی اهل ایمان اشاره نموده و نابودی بساط جور و ستم را قطعی خوانده است. با پدیدار شدن روحیه ی حق خواهی و حق طلبی در نهاد انسانها از یک سو و تلاش به منظور برقراری حکومتی بر حق و خدا محور از سویی دیگر موعد تحقق وعده های الهی فرا می رسد.
آن هنگام که حق پدیدار شد باطل از میان می رود؛ چرا که اصل خلقت بر مبنای حق و راستی است و از این رو خداوند در آیه ی 81 سوره ی اسراء می فرمایند: «وَ قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً؛ و بگو: حق آمد و باطل نابود شد. آرى، باطل همواره نابودشدنى است.».

یوم الله؛ روز نابودی ریشه ظلم و ستیز

با بلند شدن فریاد داد خواهی از سوی امام خمینی (ره) و بدست گیری رهبری مردمی که سالها تحت حاکمیت ظلم حقوقشان پایمال می گشت توسط ایشان؛ وعده ی برحق خداوند محقق گشت و بساط ظلم و جور از ایران رخت بربست. بیست و دوم بهمن ماه سال پنجاه و هفت روز محقق گشتن وعده الهی بر ملت ایران و نابودی ریشه ی ظالمان حاکم به حق، یوم الله نامیده شد چرا که به فرموده ی مفسر بزرگی همچون علامه طباطبایی (ره) در تفسیر آیه ی «وَ ذَكِّرْهُمْ بِأَیَّامِ اللَّهِ إِنَّ فی ذلِكَ لَآیاتٍ لِكُلِّ صَبَّارٍ شَكُور؛ و روزهاى خدا را به آنان یادآورى كن، كه قطعاً در این [یادآورى]، براى هر شكیباىِ سپاسگزارى عبرتهاست.» (آیه ی 5 سوره ی ابراهیم) مراد از ایام، ایام مخصوصی است و نسبت دادن این ایام به خداوند قطعا بدلیل حوادث خاصی است که در آن ایام رخ می دهد و امر خداوند تعالی را نمایان می سازد که در دیگر ایام چنین رخدادهایی واقع نشده است. (ترجمه تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، ج12، ص23)



- نظرات (0)

فرمولی که جای انسان‌ را در «بهشت» نشان می‌دهد

بهشت

باروری ایمان، تخفیف گناهان، درمان بیماری های روحی و روانی، عمر با بركت، استجابت دعا، صفای خانه، رفع غم و اندوه، پیمودن درجات كمال و ترقی از جمله پاداش های تلاوت قرآن است.

کسی که قرآن را آنگونه که قرآن و پیشوایان دینی دستور داده‌اند بخواند، در قیامت مبنای محاسبه درجات او قرآن است.

به سخنان امام صادق علیه‌السلام که در این زمینه از رسول بزرگوار اسلام صلی‌الله علیه و آله نقل کرده‌اند نظر کنید:

«بر شما باد تلاوت قرآن! همانا درجات بهشت به تعداد آیات قرآن است. هنگامی که قیامت برپا شد، به قاری قرآن گفته می‌شود: بخوان و بالا برو، و او هر آیه‌ای که می‌خواند، یک درجه بالا می‌رود»

البته باید بدانیم این پاداش‌ها، و مقام و منزلت‌ها از آن کسی است که به آیات قرآن عمل کند و حامل قرآن باشد، یعنی قاری قرآنی که رنگ قرآنی و خدایی گیرد؛ آنگاه در زمره شریف‌ترین انسان‌ها قرار می‌گیرد.

پیامبر اسلام صلی‌الله علیه و آله فرمود: «اَشرافُ اُمَّتی حَمَلَةُ‌القرآن...؛ شریف‌ترین افراد امت من، حاملان قرآنند.»

 

قرآن مجید در زندگی ما حضور ندارد

بدون شک سبک زندگی دینی ، مشخصات و شرایط ویژه خود را دارد. شاید یکی از مواردی که در زندگی ما به عنوان یک مسلمان کمتر بدان توجه می شود تلاوت قرآن ، به عنوان کتاب دینی و تعمق در آیات آن است.

این در حالی است که خداوند حكیم در این مورد می فرماید: ای مردم، از سوی پروردگارتان موعظه و اندرزی برای شما آمد، قرآنی كه مایه شفای بیماری دل ها و روان ها است و چیزی كه مایه هدایت و راهنمایی و رحمت برای مؤمنان است. 

ای پیامبر به مردم بگو به فضل پروردگار و به رحمت بی پایان او و این كتاب بزرگ آسمانی كه جامع همه نعمت ها است ، باید خشنود بشوند نه به ثروت اندوزی و پست و مقام دنیا و فزونی قوم و قبیله. (سوره یونس آیات 58-57)

پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه وآله ) فرمود: قلوب شما همانند آهن، زنگار می گیرد. پرسیدند جلا دهنده آن چیست؟ فرمود: تلاوت قرآن

كفاره گناهان

انسان در زندگی گاه دچار گناه و لغزش های كوچك و بزرگ می شود كه برخی از آنان كفاره دارد، تلاوت قرآن كفاره گناهان است.

قرآن بخوان كه خواندن قرآن كفاره گناهان، سپر آتش و امان از عذاب الهی است. (وسایل الشیعه، ج4، ص 839)

 

بارور شدن ایمان

امیرالمومنین (علیه السلام) فرمودند: تلاوت قرآن، مایه باروری ایمان است .(غررالحكم و دررالكلم ص 263)

بنابر این یكی از راه های موثر در رشد و باروری ایمان در هر فرد قرائت قرآن است.

 

گفتگو با خداوند

برای انسان مومن و با ایمان چه چیزی می تواند زیباتر از سخن گفتن با خداوند باشد و چه واسطه ای و همكلامی بهتر ازقرائت قرآن است؟! پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه وآله) فرمود: هر كه دوست دارد با خدایش سخن بگوید قرآن بخواند. (كنزالعمال، ج 21 ص510، ح 2257)

قرآن
منور شدن منازل

خانه های خود را با تلاوت قرآن نورانی كنید؛ خانه ای كه زیاد در آن قرآن تلاوت شود خیر و بركتش فزونی یابد ،به اهلش فراخی رسد و نورش به اهل آسمان روشنایی دهد؛ بدان سان كه ستاره های آسمان به اهل زمین، روشنایی دهند. (اصول كافی، ج 2، ص 610)

چه بسیار افرادی هستند كه در زندگی خود نورانیت آشكاری با تلاوت قرآن احساس كرده اند و روزی و بركت خود را مدیون قرآن هستند.

 

زدودن زنگار از قلب

پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه وآله ) فرمود: قلوب شما همانند آهن، زنگار می گیرد. پرسیدند جلا دهنده آن چیست؟ فرمود: تلاوت قرآن. (كنز العمال، ج 2، ص 241، ح 3924)

قلب انسان در مراحل مختلف زندگی دچار زنگارهایی می شود و اگر برای جلا دادن آن اندیشه ای نداشته باشیم ،هلاكت به سراغمان می آید ؛بنابر این یكی از بهترین این راه ها برای پاك كردن زنگارها قرائت قرآن است.

 

قرار گرفتن در شعاع نور نبوت

كسی كه قرآن بخواند شعاع نور نبوت او را فرا می گیرد، با این تفاوت كه به او وحی نمی شود. (اصول كافی، ج 2، ص 610)

انسان هایی كه قلب پاك و رستگاری دارند و خود را از هر گونه گناه و آلودگی دور می دارند ، در هنگام قرائت قرآن پاداش های فراوانی نصیبشان می شود.

 

باید بدانیم این پاداش‌ها، و مقام و منزلت‌ها از آن کسی است که به آیات قرآن عمل کند و حامل قرآن باشد، یعنی قاری قرآنی که رنگ قرآنی و خدایی گیرد؛ آنگاه در زمره شریف‌ترین انسان‌ها قرار می‌گیرد

قرآن تنها سنگر و پناهگاه

رسول خدا(صلی الله علیه وآله) فرمود: زمانی كه فتنه ها به پا خاست به طوری كه نتوانستید اسلام ناب و خالص را تشخیص دهید، (مانند شب تاریكی كه نمی توان راه را تشخیص داد) بر شما لازم است كه به قرآن مراجعه كنید. (بحارالانوار، ج 92، ص17)

 

پاداش قاری قرآن

برخی از روایات و احادیث که بیانگر اجر و پاداش تلاوت قرآن است انسان را به شگفت می‌آورد.

در این باب بخشی از روایتی را که «محمدبن بشیر» از امام سجاد و امام صادق علیهما‌السلام در این زمینه نقل می‌کند برای نمونه تقدیم می‌کنیم، شاید ما را به انس بیشتر با قرآن ترغیب نماید.

«کسی که تنها با نظر کردن به قرآن و بدون صدا، آن را بخواند، خداوند برای هر حرفی حسنه‌ای به او می‌دهد و یک بدی از او محو می‌کند و یک درجه مقام او را بالا می‌برد.

هر کس حرفی از آن را یاد بگیرد، برای او 10 حسنه می‌نویسد و از او 10 کار بد را محو می‌کند و 10 درجه او را بالا می‌برد. آنگاه حضرت فرمود: نمی‌گویم در برابر هر آیه‌ای، بلکه می‌گویم در برابر هر حرفی مثل حرف «ب» و «ی» و مانند آن (چنین پاداشی است) و کسی که حرفی از قرآن را در نماز و در حال نشسته بخواند، خداوند برای او 50 حسنه می‌نویسد و 50 کار بد از نامه اعمال او پاک می‌کند و او را 50 درجه بالا می‌برد. کسی که حرفی از قرآن را در نماز و در حالت ایستاده بخواند، خدا 100 حسنه بر او می‌افزاید و 100 پلیدی از او پاک می‌کند و او را 100 درجه بالا می‌برد.


- نظرات (0)

نسخه ای مفید برای همه ی مردم دنیا

توحید

در زندگی برای اینکه انسان به کمال برسد باید اصول مختلف اخلاقی را رعایت بکند. مثلاً دروغ نگوید و غیبت نکند و ...  همچنین باید احکام شرعی را که دقیق و زیاد هستند را رعایت کند و همینطور باید در اعتقاداتش، اعتقادات صحیح را داشته باشد.
اما آیا می توان کل دین را در یک کلام خلاصه کرد و گفت که اگر به این یک اصل عمل کنید به کل دستورات دین عمل کرده و به همه حقایق عالم دسترسی خواهید داشت؟ جواب اینست که بله. چنین اصلی وجود دارد و آن اصل توحید است.
علامه طباطبایی (ره) ذیل آیه 1 و 2 سوره هود دراین باره توضیحاتی می دهند:
((الر كِتابٌ أُحْكِمَتْ آیاتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِنْ لَدُنْ حَكِیمٍ خَبِیرٍ / أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ اللَّهَ إِنَّنِی لَكُمْ مِنْهُ نَذِیرٌ وَ بَشِیر))
اگر کل احکام و اخلاقیات و عقاید صحیح را جمع کنیم می شود توحید و اگر توحید را مفصل کنیم می شود کل دین.
در واقع قرآن که دین را بیان می کند همانطور که در آیه بیان شده، دو مرتبه ی اجمال و تفصیل دارد. اگر کل قرآن را فشرده کنیم به توحید می رسیم که در آیه دوم توحید درباره آن صحبت کرده است.

 منظور از توحید، توحید حقیقی است و نه توحید عددی. توحید عددی یعنی خدا یکی است و دو تا نیست اما توحید حقیقی یعنی تنها وجود حقیقی در عالم خداست و همه کمالات از آن اوست و هر فعلی در حقیقت فعل اوست. با این مبنا در واقع تصوری که بسیاری از انسانها از توحید دارند عین شرک است

آیات دیگری نیز مؤید این سخن می باشند مثلاً  (( قُلْ إِنَّما یُوحى إِلَیَّ أَنَّما إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَهَلْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ))" (کهف 110) یعنى آنچه از دین به من وحى مى شود نیست مگر توحید و معارف دیگرى كه متفرع بر توحید است.
از همین جا می توان فهمید که فردی که موحد است یعنی در تمام جنبه های زندگی هم درست عمل می کند. بنابراین اگر انسانی در عباداتش موحد بود در امور سیاسی، اقتصادی و ... هم بهترین کارها را انجام می دهد. همینطور اگر کسی در مسائل زندگی بد عمل می کند یعنی از توحید دور است.
اما سؤال اینست که مگر توحید که یعنی خداوند یکی است و دو بردار نیست چه خصوصیت خاصی دارد و چه تأثیر ویژه ای در زندگی خواهد داشت؟
جواب اینست که منظور از توحید، توحید حقیقی است و نه توحید عددی. توحید عددی یعنی خدا یکی است و دو تا نیست اما توحید حقیقی یعنی تنها وجود حقیقی در عالم خداست و همه کمالات از آن اوست و هر فعلی در حقیقت فعل اوست. با این مبنا در واقع تصوری که بسیاری از انسانها از توحید دارند عین شرک است.
برای نزدیک شدن به معنای توحید باید توجه کنیم که هر انسانی اینکه واقعیتی در عالم وجود دارد را می پذیرد. همچنین می پذیریم که امکان ندارد که این واقعیت دروغ باشد زیرا آن را با تمام وجودمان درک می کنیم. این واقعیتی که انسان درک می کند شامل همه چیز می شود و محدود به شیء خاصی هم نیست. حال تصور کنید که تنها و تنها شما و این واقعیت وجود داشته باشید و غیر از شما و آن، چیزی وجود نداشته باشد.

 وقتی باور کنیم که مالک همه چیز خداست دیگر به کسی بخل نمی ورزیم و حسادت نمی کنیم و خلاصه در هیچ کاری به غیر از خدا چشم نمی بندیم و این است توحید حقیقی که نتیجه آن انسان کامل است

این واقعیت چیزیست که نزدیکترین موجود به ماست و ما آنقدر بجای اینکه به او توجه کنیم به غیر او توجه کرده ایم که او را فراموش کرده ایم. در حقیقت توحید به ما می گوید به این واقعیت توجه کنیم و به غیر او توجه نکنیم. وقتی به طور مستمر به او توجه کردیم و با او انس گرفتیم آرام آرام محبت او را پیدا می کنیم و این قدم اول در سیر و سلوک به سمت خداوند است.
در ره منزل لیلی که خطرهاست به جان        شرط اول قدم آنست که مجنون باشی
 اگر به خداوند متعال محبت پیدا کنیم و او را از همه چیز بیشتر دوست داشته باشیم دیگر به غیر از دستورات او کاری نمی کنیم. و حتماً شنیده اید که ((حبّ الدنیا رأس کل خطیئه)). این یعنی هر محبتی که به غیر خداوند تعلق بگیرد (و برخلاف توحید باشد) همان، علت خطای انسان می شود.
توحید حقیقی باعث می شود که انسان از تعلقات به هر چه غیر از خداست کنده شده و آزاد باشد. پس آزادی حقیقی نیز آزادی از غیر خداست نه آن معنایی از آزادی که برای ارضای شهوات بوده که در اصل دلبستگی بیشتر به غیر خداست.
 وقتی باور کنیم که مالک همه چیز خداست دیگر به کسی بخل نمی ورزیم و حسادت نمی کنیم و خلاصه در هیچ کاری به غیر از خدا چشم نمی بندیم و این است توحید حقیقی که نتیجه آن انسان کامل است.
کلام اخر:
با توجه به مطالب بیان شده می توان گفت که وجود خداوند اصلاً اثبات عقلی لازم ندارد و توجه به آن عین اثبات آن است. همچنین اصل توحید منحصر به مسلمانان نیست بلکه هر انسانی می تواند به آن حقیقت نزدیک شود گرچه با اسلام درجه کمال آن بدست می آید. بنابراین این نسخه چیزیست که به درد همه مردم دنیا می خورد.

منابع:
المیزان فی تفسیرالقرآن، محمد حسین طباطبایی
رساله الولایه، محمد حسین طباطبایی

 



- نظرات (0)

"شغلتنا"

قرآن


گویند:

مردی ساده دل به قرائت قرآن مجید مشغول بود تا رسید به کلمه "شغلتنا" (1) در آیه: " سیقول لك المخلفون من الاعراب شغلتنا اموالنا و اهلونا فاستغفر لنا"(2) و "غَلَتنا" که در "شغلتنا" برای او ایهام سمعی داشت با "شغلتنا"( شـ + غلط + نا) تداعی شد و او چون ساحت مقدس قرآن را از"غلط" منزه می دانست آن کلمه را قیاسا درست کرد.لذا آن را با"درست" ترکیب و تصحیح کرد و در نهایت به شکل"شَدُرُستنا" (شـ + درست + نا) خواند.(3)

پی نوشت ها:

1- ما را به خود مشغول داشت.

2- (فتح/11) « بزودى متخلفان از اعراب بادیه‏نشین (عذرتراشى كرده) مى‏گویند: (حفظ) اموال و خانواده‏هاى ما، ما را به خود مشغول داشت (و نتوانستیم در سفر حدیبیه تو را همراهى كنیم)، براى ما طلب آمرزش كن!»

منبع:

خرمشاهی، بهاءالدین، قرآن پژوهی، صص797-796. ونیزر.ک: امثال و حکم، ج2، 1025.

 




- نظرات (0)

شفاعت پارتی بازی

شفاعت

شبهه ای در باره شفاعت و پاسخ آن

اشکالی وارد شده که شفاعت یک نوع استثناء قائل شدن و تبعیض و بی عدالتی است ، در حالی که در دستگاه خدا ، بی عدالتی وجود ندارد . به تعبیری دیگر : شفاعت‏ ، استثناء در قانون خداست و حال آنکه قانونهای خدا کلی و لا یتغیر و استثناء ناپذیر است : « و لن تجد لسنة الله تبدیلا »( فتح / . 23 ) . این اشکال است که بحث شفاعت را با عدل الهی مرتبط می‏سازد ، توضیح اشکال این است که : مسلما شفاعت ، شامل همه مرتکبین جرم‏ نمی‏گردد زیرا در این صورت دیگر نه قانون معنی خواهد داشت و نه شفاعت . طبیعت شفاعت ملازم با تبعیض و استثناء است ، ایراد هم از همین راه‏ است که چگونه رواست که مجرمین به دو گروه تقسیم گردند ، یک عده به خاطر اینکه پارتی دارند از چنگال کیفر بگریزند و عده‏ای دیگر به جرم اینکه پارتی ندارند گرفتار کیفر گردند ؟

ما در میان جوامع بشری جامعه‏هایی را که قانون در آن دستخوش پارتی بازی‏ است فاسد و منحط و فاقد عدالت می‏شمریم ، چگونه ممکن است در دستگاه‏ الهی معتقد به پارتی بازی شویم ؟ ! در هر جامعه‏ای که شفاعت هست عدالت‏ نیست . تأثیر عوامل سه گانه : " پول " و " پارتی " و " زور " در یک‏ جامعه نشانه ناتوانی و ضعف قانون است . وقتی قانون ضعیف باشد طبعا نمی‏تواند بر اقویا و زورمندان چیره گردد ، سطوت خود را فقط به ضعفا نشان‏ می‏دهد . قانون ضعیف ، مجرمین ضعیف را به تله می‏اندازد و به پای میز مجازات می‏کشاند ولی از تله انداختن زورمندان مجرم عاجز می‏ماند . قرآن ، مقررات الهی را قوانین نیرومند و قوی معرفی می‏کند و تأثیر " پول " و " پارتی " و " زور " را در محکمه عدل الهی نفی می‏نماید .

نوع نادرست شفاعت که به دلایل عقلی و نقلی مردود شناخته شده است این‏ است که گناهکار بتواند وسیله‏ای برانگیزد و به توسط آن از نفوذ حکم الهی‏ جلوگیری کند

در قرآن کریم از پول به عنوان " عدل " ( از ماده " عدول " ، زیرا وقتی که به‏ عنوان رشوه داده شود سبب عدول و انحراف از حق و حقیقت می‏گردد ، یا از عدل " به معنی " عوض " و " معادل " و از پارتی به عنوان " شفاعت " و از زور به عنوان " نصرت " یاد شده است . در سوره بقره‏ آیه 48 چنین می‏خوانیم : «و اتقوا یوما لا تجزی نفس عن نفس شیئا و لا یقبل منها شفاعة و لا یؤخذ منها عدل و لا هم ینصرون »:""پروا داشته باشید از روزی که هیچ کس از دیگری دفاع نمی‏کند و شفاعت‏ هم پذیرفته نیست و از کسی هم پولی به عنوان عوض جرم و معادل آن گرفته‏ نخواهد شد و نصرت و یاری کردن امکان ندارد """ . یعنی نظام جهان آخرت همچون نظام اجتماعی بشر نیست که گاهی انسان برای‏ فرار از قانون به پارتی یا پول متوسل شود و گاهی قوم و عشیره خود را به‏ کمک بطلبد و آنان در برابر مجریان قانون اعمال قدرت کنند . در صدر اسلام ، قانون در اجتماع مسلمین قوی بود ، گریبان نزدیکان و خویشان زمامداران را نیز می‏گرفت .

وقتی که امام علی علیه السلام مطلع شد که‏ دخترش از بیت المال مسلمین گلوبندی را به عنوان عاریه - البته با قید ضمانت - گرفته و در روز عید از آن استفاده کرده است او را سخت مورد عتاب خویش‏ قرار داد و با لحنی کاملا جدی فرمود : اگر نبود که آن را به صورت عاریه مضمونه ، یعنی با قید ضمانت گرفته‏ای‏ دستت را می‏بریدیم ، یعنی درباره تو حد سارق را اجرا می‏کردم (بحار الانوار ، چاپ کمپانی ، ج 9 ص . 503)هم ایشان وقتی که ابن عباس ، پسر عمو و یاور دانایشان ، مرتکب خلافی‏ شد نامه‏ای به او نوشتند و او را مورد سخت‏ترین حملات خویش قرار دادند ، به وی نوشتند : اگر از خلاف خویش باز نگردی با شمشیرم تو را ادب خواهم نمود ، همان شمشیری که احدی را با آن نزده‏ام مگر اینکه وارد جهنم شده است . یعنی می‏دانی که شمشیر من جز بر دوزخیان فرود نمی‏آید و این کار تو ، تو را دوزخی و مستحق شمشیر من ساخته است . سپس برای اینکه بفهماند عدالت او درباره هیچکس استثناء بردار نیست‏ می‏فرماید :

به خدا قسم اگر حسن و حسین ( علیهماالسلام ) ، هم مرتکب این جرم‏ می‏شدند با آنان ارفاق نمی‏کردم (نهج البلاغه ، نامه . 41)...حقیقت این است که شفاعت ، اقسامی دارد که برخی از آنها نادرست و ظالمانه است و در دستگاه الهی وجود ندارد ولی برخی ، صحیح و عادلانه است‏ و وجود دارد . شفاعت غلط بر هم زننده قانون و ضد آن است ولی شفاعت‏ صحیح ، حافظ و تأیید کننده قانون است . شفاعت غلط آن است که کسی‏ بخواهد از راه پارتی بازی جلوی اجرای قانون را بگیرد . بر حسب چنین‏ تصوری از شفاعت ، مجرم بر خلاف خواست قانونگزار و بر خلاف هدف قوانین‏ اقدام می‏کند و از راه توسل به پارتی ، بر اراده قانونگزار و هدف قانون‏ چیره می‏گردد . اینگونه شفاعت ، در دنیا ظلم است و در آخرت غیر ممکن . ایرادهایی که بر شفاعت می‏شود بر همین قسم از شفاعت وارد است و این‏ همان است که قرآن کریم آن را نفی فرموده است . شفاعت صحیح ، نوعی دیگر از شفاعت است که در آن نه استثناء و تبعیض‏ وجود دارد و نه نقض قوانین ، و نه مستلزم غلبه بر اراده قانونگزار است‏ .قرآن این نوع شفاعت را صریحا تأیید کرده است .

وقتی که امام علی علیه السلام مطلع شد که‏ دخترش از بیت المال مسلمین گلوبندی را به عنوان عاریه - البته با قید ضمانت - گرفته و در روز عید از آن استفاده کرده است او را سخت مورد عتاب خویش‏ قرار داد

نوع نادرست شفاعت که به دلایل عقلی و نقلی مردود شناخته شده است این‏ است که گناهکار بتواند وسیله‏ای برانگیزد و به توسط آن از نفوذ حکم الهی‏ جلوگیری کند ، درست همان طوری که در پارتی بازی‏های اجتماعات منحط بشری‏ تحقق دارد . بسیاری از عوام مردم ، شفاعت انبیاء و ائمه ( علیهم‏السلام ) را چنین‏ می‏پندارند ، می‏پندارند که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و امیرالمؤمنین ( ع ) و حضرت زهرا سلام الله علیها و ائمه معصومین علیهم السلام خصوصا امام حسین علیه السلام متنفذهایی هستند که در دستگاه خدا اعمال نفوذ می‏کنند ، اراده خدا را تغییر می‏دهند و قانون را نقض می‏کنند . اعراب زمان جاهلیت نیز درباره بتهایی که شریک خداوند قرار می‏دادند همین تصور را داشتند ، آنان می‏گفتند که آفرینش ، منحصرا در دست خداست‏ و کسی با او در این کار شریک نیست ، ولی در اداره جهان ، بتها با او شرکت دارند . شرک اعراب جاهلیت ، شرک در " خالق " نبود ، شرک در " رب " بود . اگر کسی گمان کند که تحصیل رضا و خشنودی خدای متعال راهی‏ دارد و تحصیل رضا و خشنودی فرضا امام حسین ( ع ) راهی دیگر دارد و هر یک‏ از این دو ، جداگانه ممکن است سعادت انسان را تأمین کند ، دچار ضلالت‏ بزرگی شده است .

در این پندار غلط چنین گفته می‏شود که خدا با چیزهایی‏ راضی می‏شود و امام حسین ( ع ) با چیزهایی دیگر ، خدا با انجام دادن‏ واجبات مانند نماز ، روزه ، حج ، جهاد ، زکات ، راستی ، درستی ، خدمت‏ به خلق ، بر به والدین و امثال اینها و با ترک گناهان از قبیل دروغ ، ظلم ، غیبت ، شرابخواری و زنا راضی می‏گردد ولی امام حسین ( ع ) با این‏ کارها کاری ندارد ، رضای او در این است که مثلا برای فرزند جوانش حضرت علی‏ اکبر ( ع ) گریه و یا لااقل تباکی کنیم ، حساب امام حسین از حساب خدا جداست . به دنبال این تقسیم چنین نتیجه گرفته می‏شود که تحصیل رضای خدادشوار است ، زیرا باید کارهای زیادی را انجام داد تا او راضی گردد ولی‏ تحصیل خشنودی امام حسین ( ع ) سهل است ، فقط گریه و سینه زدن ، و زمانی‏ که خشنودی امام حسین ( ع ) حاصل گردد او در دستگاه خدا نفوذ دارد ، شفاعت می‏کند و کارها را درست می‏کند ، حساب نماز و روزه و حج و جهاد و انفاق فی سبیل الله که انجام نداده‏ایم همه تصفیه می‏شود و گناهان هر چه‏ باشد با یک فوت از بین می‏رود ! اینچنین تصویری از شفاعت نه تنها باطل و نادرست است بلکه شرک در ربوبیت است و به ساحت پاک امام حسین ( ع ) که بزرگ ترین افتخارش " عبودیت " و بندگی خداست نیز اهانت است.


- نظرات (0)

قرض الحسنه در قرآن

قرض الحسنه در قرآن


«من ذا الّذى یقرض اللّه قرضاً حسناً فیضاعفه له أضعافاً كثیرة ...» (1)

تعبیر كردن از انفاق در راه خدا به قرض، تعبیرى مجازى است و میان قرض اصطلاحى كه انسان چیزى را بدهد تا مثل آن بازگردانده شود و قرض دادن به خداوند از چند جهت تفاوت وجود دارد:

الف - قرض گرفتن انسان نشانه‏ى احتیاج اوست، اما خداوند متعال محتاج نیست.

ب - مالى كه قرض گیرنده تحویل مى‏گیرد، ملك او حساب نمى‏شود، اما در قرض دادن به خدا مالى كه ما به او قرض مى‏دهیم، ملك واقعى اوست.

پس باتوجه به تفاوت‏هاى پیش گفته، سرّ تعبیر به قرض از انفاق آن است كه كار خیر نزد خداوند ضایع نمى‏شود و همان گونه كه اداى قرض لازم است، خداوند در برابر انفاق‏ها و كارهاى خیر، ثواب و پاداش عنایت مى‏فرماید. (2)

خداوند براى ترغیب مؤمنان به انفاق، تعبیر به قرض دادن مى‏كند و این معنا همه‏ى موارد زیر را دربر مى‏گیرد؛ انفاقات واجب و مستحب مانند زكات و خمس و نفقه‏ى واجب النفقه و صدقه‏ى مستحب و صله‏ى رحم و احسان به فقرا و ایتام و سادات و اعتلاى كلمه‏ى دین و مصارف حج و زیارت و سوگوارى خاندان عصمت و طهارت‏علیهم السلام و كمك به اهل علم و نشر كتب علمیّه و سایر مصارف خیریه كه هر یك در حدّ خود، عبادتى بزرگ و داراى ثواب بسیار است. (3)

خداوند انفاقى را كه در راه او انجام مى‏گیرد، قرض به خود قلمداد فرموده كه چند برابر آن باز گردانده خواهد شد و این مردم را نسبت به این كار تشویق مى‏كند. نكته‏ى كاربرد استفهام و عدم استعمال امر و فرمان، این است كه مخاطبان، سختى و مشقت امر را احساس نكنند.(4)


پی نوشت ها:

1- بقره/245، ترجمه: " کیست که به خدا قرض الحسنه ای دهد(و از اموالی که خداوند به اوبخشیده انفاق کند) تا آنرا برای او چندین برابر کند؟..."

2- فخر رازی، تفسیر کبیر، ج6، ص142.

3- اطیب البیان، ج2، ص498.

4- ر.ک: قرائتی، محسن، هزارو یک نکته از قرآن.


- نظرات (0)

علامت حزب اللّه

علامت حزب الله چیست؟


«و من یتولّ اللّه و رسوله و الّذین ءامنوا فانّ حزب اللّه هم الغالبون» (1)

منظور از تولّى در آیه‏ى شریفه، محبت و دوستى نیست، بلكه همان پذیرفتن ولایت و حكومت خدا و رسولش و ایمان آورندگان است.

سؤال: آیا مقصود از «الّذین ءامنوا» مطلق مؤمنان است یا شخص خاص؟ با توجه به آیه‏ى قبل كه این آیه عطف بر آن است؛ «انّما ولیّكم اللّه و رسوله و الّذین أمنوا یقیمون الصّلوة و یؤتون الزّكوة و هم راكعون» روشن مى‏شود كه منظور از «الّذین أمنوا» حضرت على ‏علیه السلام است. زیرا فریقین آیه‏ى «انّما ولیكم اللّه» را در باره‏ى على ‏علیه السلام مى‏دانند كه در حال ركوع انفاق كرد. بنابراین، مقصود از «الّذین ءامنوا» در این آیه نیز امیر المؤمنین‏علیه السلام است.

در روایت بسیار جالبى از رسول اكرم‏صلى الله علیه وآله نقل شده است: «من أحبّ أن یركب سفینة النّجاة و یستمسك بالعروة الوثقى و یعتصم بحبل اللّه المتین، فلیوالِ علیّاً بعدى و لیعادِ عدوّه ولیأتمَّ بالهداة من وُلده، فانّهم خلفائى و أوصیائى .... حزبهم حزبى و حزبى حزب اللّه و حزب أعدائهم حزب الشیطان». (2)

پی نوشت ها:

1- مائده/56.

2- بجار الانوار، ج23، ص144ترجمه: "هر که دوست دارد که بر کشتی نجات سوار شود و به دستاویزی استوار چنگ درزند، پس باید بعد از من علی (ع) را دوست بدارد و با دشمنش دشمن باشد و به منظور هدایت یافتن از فرزندانش(ع) پیروی کند، چه؛ ایشان جانشینان و نمایندگان من هستند ... حزب آنها حزب من و حزب من، حزب خدا و حزب دشمنان آنها حزب شیطان است."

منبع:

 قرائتی، محسن، هزار و یک نکته از قرآن کریم.



- نظرات (0)