سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

فروش ایسوزو یخچالی

ایسوزو یخچال نگهدارنده دار

مدل 87 بدون هیچ تعمیری



تلفن تماس جهت خرید


قراخانی 09121714539

ساعت تماس :10تا 17


این سوره را به فرزندانتان آموزش دهید

آموزش قرآن به فرزند

تلاوت قرآن در خانه بر سایر افراد خانواده اثر دارد، پدر و مادری که خواندن قرآن جزو برنامه زندگی آنان است فرزندانشان نیز به فراگیری و خواندن قرآن علاقه مند می شوند و این خود یکی از راه های تعلیم قرآن به فرزندان است، زیرا کودک و نوجوان به طور عمده تحت تأثیر سخنان والدین، معلمان و دوستان است و این تأثیرپذیری در کودکی بیشتر از پدر و مادر است.
به این داستان بنگرید تا ببینید نخستین معلم «محمد حسین طباطبایی» پدیده قرنی عصر حاضر کیست؟
«مادر سید محمدحسین (علم الهدی) معمولاً او را با خود به جلسات حفظی که اداره برگزار می کرد می برد، در سن 2.5 سالگی پدرش دریافت که علم الهدی با خود آیاتی از قرآن را زمزمه می کند، لذا با فراست دریافت که او استعداد و آمادگی لازم برای حفظ قرآن را دارد و زمزمه آیاتی از جزء 30 به خاطر حضور او در جلسات حفظ قرآن به همراه مادرش بوده، آیاتی را که شاگردان حفظ کرده و در جلسه تحویل می دادند شنیده و حفظ کرده است.
پس به صورت منسجم حفظ قرآن را با او شروع کرد و نتیجه ای بسیار عالی از موقع شناسی خود در استعدادیابی کودکش به دست آورد که اکنون اثرات آن در داخل و خارج کشور باعث رونق بخشیدن به محافل حفظ قرآن شده است...
 بنابراین محیط را برای کودک قرآنی کنید و منتظر باشید او پیشقدم شود...

در مورد اهمیت تعلیم قرآن، از امام صادق (علیه السلام) روایت شده: «سوره ی یس را به فرزندان خود بیاموزید؛ «فانها ریحانة القرآن؛ زیرا که آن گل خوشبوی قرآن است».( کتاب شریفه ی «فضائل القرآن و العترة»،تألیف مرحوم آیت اللّه حاج میرزا ابوالفضل نجفی قدسی اصفهانی(ره))

مهم ترین حق فرزند بر پدر و مادر

یکی از حقوق فرزندان، تعلیم قرآن به آنهاست؛ امیرالمۆمنین علی (علیه السلام) در این باره می فرماید: فرزند را بر پدر حقی است و پدر را بر فرزند حقی، حق پدر بر فرزند آن است که فرزند در هر چیز جز نافرمانی خدای سبحان او را فرمان برد و حق فرزند بر پدر آن است که او را نام نیکو نهد و نیکو تربیت کند و قرآنش تعلیم دهد.
این تعلیم قرآن می تواند توسط خود پدر به طور مستقیم صورت گیرد و یا اینکه برای فرزندش معلم قرآن بگیرد که در این رابطه اکثر مسلمین غافل بوده و پدران به این حق عمل نمی کنند.
در روایتی است که اگر معلمی به کودکی بسم الله الرحمن الرحیم یاد دهد خداوند آن کودک و آن معلم و پدر و مادر کودک را از دوزخ نجات می دهد. (تفسیر منهج الصادقین ذیل یه اول حمد)

پدر و مادری که در خانه با صدای بلند قرآن می خوانند اثر تربیتی در روح و جان فرزندانشان می گذارد و آنان را به قرآن علاقمند می کنند.

شیوه های آموزش قرآن به کودکان

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) می فرماید: "هیچ مردی فرزند خود را قرآن نیاموزد مگر این که خداوند پدر و مادر کودک را در روز قیامت تاج پادشاهی عطا کند و دو لباس بهشتی به آنان بپوشاند که هرگز مردم مانند آن را ندیده باشند". (وسائل الشیعه، ج 4، ص 825)
در روایتی از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) است که می فرماید: "فرزندانتان را بر سه ویژگی تربیت کنید: محبت پیامبرتان، محبت اهل بیت علیهم السلام و قرآن".(کنز العمال، ج 16، ص 456)
ائمه معصومین (علیهم السلام) پدران و مادران را  برای انجام این مهم، فراوان تشویق كرده و اجر و پاداش معنوی خداوند را در قبال این عمل یادآور شده اند .امام حسن عسكری (علیه السلام)  فرمودند: خدواند به پدر و مادر پاداش فراوانی را عنایت می كند. آنان با شگفتی سؤال می كنند: پروردگارا ! این همه تفضل درباره ما در قبال چیست؟ اعمال ما شایسته چنین پاداشی نبوده است. در جواب آنها گفته می شود: هذه بتعلیم كما ولد كما القرآن و تبصیر كما ایه بدین الاسلام. این همه عنایت و نعمت، پاداش شماست كه به فرزند خود كتاب خدا، قرآن را آموختید و او را در آیین اسلام بصیر و بینا تربیت كردید. (جمعی از استادان ،1382 ص 182)

سوره ای که آموزش آن به کودک سفارش شده است

در مورد اهمیت تعلیم قرآن، از امام صادق (علیه السلام) روایت شده: «سوره ی یس را به فرزندان خود بیاموزید؛ «فانها ریحانة القرآن؛ زیرا که آن گل خوشبوی قرآن است» (کتاب شریفه ی «فضائل القرآن و العترة»، تألیف مرحوم آیة اللّه حاج میرزا ابوالفضل نجفی قدسی اصفهانی(ره))
سوره یس یکی از زیباترین سوره های قرآن کریم است که برکات و مزایای بسیاری در مورد این سوره در روایات ذکر شده است.
همچنین بزرگان و علما هم توصیه بسیار برای تلاوت این سوره به ما داشته اند. از جمله ایشان آیة الله وحید خراسانی است که سیره عملی خودشان اینست که هر صبح این سوره تلاوت می کنند و توصیه کرده اند که هر صبح است سوره تلاوت شود و به صدیقه کبری حضرت فاطمه زهرا علیهماالسلام هدیه شود.

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) می فرماید: "هیچ مردی فرزند خود را قرآن نیاموزد مگر این که خداوند پدر و مادر کودک را در روز قیامت تاج پادشاهی عطا کند و دو لباس بهشتی به آنان بپوشاند که هرگز مردم مانند آن را ندیده باشند

عنایاتی خاص در قبال آموزش قرآن به فرزندان

از پیامبر بزرگوار و اهل بیت عصمت - علیهم السّلام - روایات زیادى وارد شده كه خداوند در برابر آموزش قرآن به فرزندان عنایت خاصى در روز قیامت به پدران و مادران دارد.

الف - تاج گذارى پدران و مادران از طرف خداوند

معاذ گوید از رسول خدا (صلی الله و علیه و آله ) شنیدم مى فرمود: هیچ مردى فرزند خود را قرآن نیاموزد مگر اینكه خداوند پدر و مادر كودك را در روز قیامت تاج پادشاهى عطا كند و دو لباس بهشتى به آنان بپوشاند كه هرگز مردم مانند آن را ندیده باشند. (وسائل الشیعه ، ج 4، ص 825)

ب - لباس بهشتى جایزه تعلیم قرآن:

امام صادق (علیه السلام ) فرمود: هر كس به فرزند خود قرآن یاد دهد روز قیامت پدر و مادرش را فراخوانند و دو لباس ٍ بهشتى به آنان بپوشانند كه از نور آن چهره بهشتیان روشن و پر فروغ گردد. ( عده الداعى ، ص 79؛ وسائل الشیعه ، ج 15، ص 194)

ج - پاداش شگفت انگیز:

عایشه از رسول خدا (صلی الله و علیه و آله ) نقل كند كه فرمود: هر كه فرزند خود را قرآن بیاموزد خداوند روز قیامت حلقه افتخارى به گردن او آویزد كه باعث حیرت اوّلین و آخرین شود. (كتاب العیال ، ج 1، ص 478)

د - سیماى اخروى آموزش قرآن:

امام صادق (علیه السلام ) فرمود:
قرآن را بیاموزید زیرا روز قیامت قرآن به صورت جوانى زیبا و سفید روى به سوى صاحبش آمده به او مى گوید: من همان قرآنى هستم كه شبهایت را به بیدارى كشانده و در وسط روز تشنه ات گذاشته و آب دهانت را خشك كرده و اشك چشمت را جارى ساخته بودم. پس (امروز) شاد و مسرور باش، سپس تاجى بیاورند و بر سر او بگذارند و برات رهایى از آتش جهنم را به دست راست او و جاودانگى در بهشت را به دست چپش بدهند، و دو لباس بهشتى به او بپوشانند و به او گفته شود بخوان و بالا برو، و او به هر آیه اى كه بخواند درجه اى بالاتر رود، سپس اگر پدر و مادرش مومن بوده اند دو لباس بهشتى بر آنان بپوشانند و به آنان گفته شود این پاداش براى آن است كه به فرزندتان قرآن یاد دادید. (كافى ، ج 2، ص 441)

ه - سنگینى نامه عمل و تذكره عبور از صراط

رسول خدا (صلی الله علیه و آله ) فرمود: هر كس به فرزند خود قرآن تعلیم دهد... (همان قرآن) نامه عملش را (در روز قیامت) سنگین كند و او را از پل صراط همانند برق جهنده عبور دهد و هیچ گاه از او جدا نگردد تا از طرف خداوند بهترین چیزى كه آرزو مى كرد بر او نازل شود. (مستدرك الوسائل ، ج 1، ص 290)

منبع:
برگرفته از کتاب شریف «فضائل القرآن و العترة»، تألیف مرحوم آیت اللّه حاج میرزا ابوالفضل نجفی قدسی اصفهانی(ره)



- نظرات (0)

فرشته ای که کفر یهودیان را درآورد

قرآن

قرآن مجید در سوره ى اسراء آیه 85 مى فرماید: (وَیَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبّى...) مقصود از روح چیست؟

پاسخ: آنچه  كه در احادیث اسلامى پیرامون تفسیر آیه وارد شده است، روح را به فرشته بزرگ تفسیر كرده است و در میان دوازده روایتى كه در تفسیر «البرهان»([1]) و هفت روایتى كه  در تفسیر «نور الثقلین»([2]) نقل شده است، فقط در یك روایت به روح انسانى تفسیر گردیده است.

سیوطى در تفسیر «الدر المنثور» روایاتى نقل كرده كه شاید یكى بیشتر مربوط به روح انسانى وحیوانى نیست.

 

عقیده ى یهودیان درباره «جبرئیل»

آیات قرآن و شأن نزول هایى كه پیرامون آنها وارد شده است مى رساند كه جامعه یهود و یا لااقل یهود معاصر با پیامبر، جبرئیل را دشمن داشته و  او را فرشته عذاب مى نامیدند تا آنجا كه درباره او مى گفتند كه خداوند به او دستور داده بود كه نبوت را در سلسله فرزندان اسراییل قرار دهد ولى او آن را به فرزندان اسماعیل داد و جمله «خان الأمین» كه نویسندگان جاهل و نادان به شیعه نسبت مى دهند مربوط به این گروه است كه او را به خیانت در عوض كردن محل نبوت متهم كرده و به عللى او را دشمن مى داشتند([3])و به مودت میكاییل تظاهر كرده و به جبرییل عداوت مى ورزیدند قرآن در مقام انتقاد از چنین عقیده چنین مى فرماید:

(قُلْ مَنْ كانَ عَدُوّاً لِجبریلَ فإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلى قَلْبِكَ بِإِذْنِ اللّه مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ وَهُدىً وَبُشرى لِلْمُؤْمِنینَ).([4])

«بگو هر كس دشمن جبرئیل باشد( او دشمن خدا است و او مأمورى بیش نیست) او به اذن خدا قرآن را بر قلب تو نازل كرده ، كتاب هاى پیشین را تصدیق مى كند ومؤمنان را هدایت نموده ومایه بشارت است».

وباز مى فرماید: (مَنْ كانَ عَدُوّاً لِلّهِ وَمَلائِكَتِهِ وَرُسُلِهِ وَجِبْرِیلَ وَمِیكالَ فإِنَّ اللّهَ عَدُوٌّ لِلْكافِریَن).([5])

«هر كس  دشمن خدا و فرشتگان و پیامبران او وجبرئیل و میكائیل باشد، (محققاً او كافر است)و نیز دشمن كافران است».

از این آیات به روشنى استفاده مى شود كه آنان به عللى «روح الأمین» را دشمن مى داشتند و قرآن هم او را از هر لغزش پیراسته مى داند و یادآور مى شود كه او مأمور خدا بوده است.

مقصود از روح كه در آیه (وَیَسْأَلُونَكَ عَنِالرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّى)همان «روح الأمین» است

از آنجا كه گروه یهود جبرئیل را به خیانت متهم مى كردند، خداوند او را با لفظ «الامین» توصیف مى كند و مى فرماید:

(نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الأَمینُ * عَلى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنْذِرِینَ).([6])

«روح الأمین قرآن بر قلب تو نازل كرده تا تو از بیم دهندگان باشى».

با توجه به این مقدمات بالأخص این كه طراحان سؤال، گروه یهود بودند و درباره او عقیده ویژه اى داشتند و او را به علت این كه: مأمور عذاب بود، و از زوال ملك بنى اسراییل به وسیله بخت نصر گزارش داده بود و در مسأله نبوت خیانت ورزیده و آن را از نسل اسرائیل به نسل دیگر منتقل  ساخته است (با توجه به این مطالب) مى توان گفت كه مقصود آنان از روح همان «روح الأمین» است و آنان مى خواستندكه از این طریق نظریه پیامبر را درباره وى به دست آورند، كه اگر با نظریه آنان موافقت داشته باشد، از تأیید او بهره بگیرند، و در غیر این صورت با او مخالفت ورزند از این جهت به قریش تعلیم دادند كه از او درباره «روح» نیز سؤال كنند.

بنابراین تفسیر روح در این آیه به روح«مبدأ حیات»در انسان وحیوان بسیار بعید است و این تفسیر فقط در یك روایت وارد شده است. دورتر از آن این كه بگوییم مورد سؤال، قدیم وحادث بودن روح انسانى است كه هرگز براى یهود  آن زمان و عرب جاهلى مفهوم و مورد نظر نبود.

تا این جا روشن گردید كه مقصود از «الروح» در مورد سؤال، همان روح الأمین و جبرئیل است،  اكنون باید دید كه جواب  قرآن از این سؤال چیست؟!

به دیگر سخن: ثابت شد كه مقصود از روح كه در آیه (وَیَسْأَلُونَكَ عَنِالرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّى)همان «روح الأمین» است اكنون باید دید مقصود از جواب قرآن (قُل الرُّوح مِنْ أَمْرِ رَبّى)چیست؟

ابن عباس مى گوید: پیامبر به جبرئیل گفت: چرا ما را بیشتر از آنچه كه ملاقات مى كنید، ملاقات نمى نمایید در این موقع در پاسخ پرسش پیامبر آیه یاد شده در زیر نازل گردید:

(وَما نَتَنزَّلُ إِلاّ بِأَمْرِ رَبِّك).([7])

«ما به فرمان پروردگار تو فرود مى آییم و پیرو دستور او هستیم».([8])

با توجه به این مطلب، به روشنى مى توان گفت: مقصود از جمله ى(قُلِالرُُّّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبّى) این است كه اى پیامبر به سؤال كنندگان بگو: روح (الأمین) مقام و موقعیتى جز این كه مأمورى از مأموران خدا است، ندارد و او در سمت فرمانبردارى به پایه اى رسیده است كه تو گویى سراپا (امر) و (فرمان) خدا است، همچنان كه گاهى فردى از نظر عدالت و پاكى به پایه اى مى رسد كه تو گویى عین عدل و عدالت است.([9])

___________________

[1] . تفسیر برهان، ج2، ص 444ـ 445.

[2] . نور الثقلین، ج3، ص 215 ـ 219.

[3] . تفسیر فخر، ج1، ص 437 ط مصر 1308 مجمع البیان، ج1، ص 167.

[4] . بقره/97.

[5] . بقره/98.

[6] . شعراء/193 ـ 194.

[7] . مریم/64.

[8] . مجمع البیان، ج3، ص 521.

[9] . منشور جاوید، ج3، صفحات 204 ـ 211 و 215و 216.


- نظرات (0)

میکاییل در نظام خلقت چه وظیفه ای دارد؟

فرشته

نام میكائیل در قرآن تنها در یك سوره و به صورت «میكال» آمده است.
می فرماید: «مَنْ كانَ عَدُوًّا لِلَّهِ وَ مَلائِكَتِهِ وَ رُسُلِهِ وَ جِبْرِیلَ وَ مِیكالَ فَإِنَّ اللَّهَ عَدُوٌّ لِلْكافِرِینَ» [بقره/ 98]
كسی كه دشمن خدا و فرشتگان و فرستادگان او و جبرئیل و میكائیل (میكال) باشد (كافر است و) خداوند دشمن كافران است. راجع به جایگاه میكائیل در قرآن فقط همین آیه وجود دارد و درباره آن شأن نزول هایی گفته اند.

پیامبر اسلام صلی الله و علیه و آله می فرماید: هر قطره ای که در زمین می بارد و هر برگی که روئیده می شود و یا به زمین می ریزد، زیر نظر میکائیل است.

هنگامی كه پیامبر اكرم صلّی الله علیه و آله به مدینه آمدند، روزی عبدالله بن صوریا (یكی از علمای یهود) با جمعی از یهود فدك، نزد پیامبر اكرم صلّی الله علیه و آله آمدند و از آن حضرت سوالات گوناگونی به عمل آوردند. نشانه هایی را كه گواه نبوت و رسالت او بود، جستجو نمودند. از جمله گفتند: ای محمّد -صلّی الله علیه و آله- خواب تو چگونه است؟ زیرا به ما اطلاعاتی درباره خواب پیامبر موعود داده شده است. فرمود: «تنام عینای و قلبی یقظان! : چشم من به خواب می رود اما قلبم بیدار است».
گفتند راست گفتی ای محمّد! پس از سؤالات متعدد دیگر، ابن صوریا گفت: یك سؤال باقی مانده كه اگر آن را صحیح جواب دهی به تو ایمان می آوریم و از تو پیروی خواهیم كرد.
نام آن فرشته ای كه بر تو نازل می شود چیست؟ فرمود: جبرئیل است. «ابن صوریا» گفت؛ او دشمن ما است، دستورهای مشكل درباره جهاد و جنگ می آورد، اما میكائیل همیشه دستورهای ساده و راحت آورده، اگر فرشته وحی تو میكائیل بود به تو ایمان می آوردیم! [فضل بن حسن طبرسی، تفسیر مجمع البیان، ترجمه دكتر محمد مفتح، ج1، ص 274]
كلمه میکال از عبری وارد زبان عربی شده است و فرشته مقربی است كه یهود و مسیحیان وی را میشل می نامند. [خزائلی، محمّد، اعلام قرآن، ص 628 و 629]

هر فرشته، مأموریت خاصی دارد

بر اساس روایات هر کدام از فرشتگان مأموریت خاص دارند. عزرائیل مأمور قبض ارواح آدمیان است. اسرافیل مأمور دمیدن صور در هنگام برپایی قیامت است. جبرئیل مسئول آوردن وحی به انبیا و تعلیم معارف و حقایق علمی به آدمیان است. میکائیل مسئول ارزاق و روزی مردمان است (مفاتح الجنان ، دعای ذكر شده در اعمال ام داود ،ص262)
چنانچه پیامبر اسلام صلی الله و علیه و آله می فرماید: هر قطره ای که در زمین می بارد و هر برگی که روئیده می شود و یا به زمین می ریزد، زیر نظر میکائیل است. (بحار الانوار،علامه مجلسی، ج56، ص260)
در حدیث دیگری نیز آمده است: میکائیل بر ملائکه ای که بر ارزاق موکل اند همچون ابر و ملائکه رعد و برق و ملائکه باد و باران و غیره سروری دارد. [بحارالانوار، ج 59، ص 221]
مرحوم مجلسی نقل می کند که میکائیل، ریاست فرشتگانی را که مسئول ارزاق مخلوقات هستند، به عهده دارد. (همان، ص 221) آن ها غیر از این کارهایی که نسبت به انسان ها و عالم انجام می دهند، مثل سایر فرشتگان سرگرم تقدیس، تسبیح و تنزیه حق تعالى هستند.
امیرمؤمنان (علیه السلام) درباره ساحات کاری فرشتگان بیان شنیدنی دارد : «گروهی از فرشتگان همواره در سجده اند و رکوع ندارند. گروهی در رکوعند و یارای ایستادن ندارند. گروهی در صف هایی ایستاده اند که پراکنده نمی شوند. گروهی همواره تسبیح گویند و خسته نمی شوند. هیچ گاه خواب به چشم شان راه نمی یابد. عقل های آنان دچار اشتباه نمی گردد، بدن های آنان دچار سستی نشده و دچار بی خبری برخاسته از فراموشی نمی شوند. برخی از فرشتگان، امینان وحی الهی و زبان گویای وحی برای پیامبران می باشند که پیوسته برای رساندن حکم و فرمان خدا در رفت و آمدند. جمعی از فرشتگان حافظان بندگان، و جمعی دیگر دربان بهشت خداوندند. برخی حاملان عرش الهی اند.» (نهج البلاغه، خطبه 1)

از این فرشته مقرب، تنها در یك سوره و در یك آیه قرآن سخن به میان آمده و آن مقام و منزلتی كه در عهد قدیم در میان یهودیان و مسیحیان وجود داشت ارائه شد و در نزد مسلمین نیز یكی از چهار فرشته مقربی است كه دارای شأن و جایگاه ویژه ای دارد

از این گونه روایات به دست می آید که بالاخره فرشتگان هر کدام مسئولیت ویژه ای دارند، ولی تسبیح خداوند وظیفه مشترک همه آنان است.
بنابر احادیث اسلامی، جبرئیل و میكائیل، اولین فرشتگانی هستند كه به آدم سجده كردند و برخلاف ایشان ابلیس از تعظیم و سجده خودداری نموده است. [همان]

شبستری در اعلام القرآن می نویسد: « نزل مع جمع من الملائكة علی رسول الله صلّی الله علیه و آله و كان مِن الملائكة الذین نصروا النبی صلّی الله علیه و آله و المسلمین فی واقعة بدر. [شبستری، عبدالحسین، اعلام القرآن، قم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزة علمیه، 1379 ش، ص 958]
میكائیل از جمله فرشتگانی است كه در جنگ بدر به یاری مسلمین شتافتند. میكائیل فرشته ملكی، از جانب باری تعالی برای ارزاق خلائق بود و در امور مهم با جبرئیل علیه السّلام همراهی می كرد.
یونانیان قدیم معتقد بودند كه وی (میكال) حافظ دریای كل جهان است.


منابع:
اعلام القرآن، عبدالحسین شبستری.
اعلام القرآن، دكتر محمد خزائلی.
دانشنامة قرآن و قرآن پژوهی، بهاء الدین خرمشاهی، جلد دوم.
تفسیر مجمع البیان، علامه طبرسی، جلد اول.
تفسیر نمونه، استاد مكارم شیرازی، جلد اول.


- نظرات (0)

عوامل مخرب همدلی و هم‌زبانی

 
عوامل مخرب همدلی و هم‌زبانی

همدلی و هم‌زبانی عاملی بسیار مهم و کار آمد برای جذاب افراد گرد مشترکات دینی و اخلاقی است. هر گاه همدلی و هم زبانی از جامعه ای رخت بربندد، روح تعامل و یکپارچگی و اتحاد از آن جامعه برچیده خواهد شد، اضطراب،  تشویش و چند دستگی سایه شوم و سیاه خود را بر سر جامعه انسانی خواهد گستراند، از اینرو برای در امان ماندن از آسیب های اختلاف و چند دستگی سزاوار است قدری در خصوص عوامل مخرب همدلی و هم زبانی مطالعه و بررسی صورت گیرد، تا اینکه موانع رسیدن به این شاخص ارزشمند بر طرف گردد در در این نوشتار سعی داریم به طور اجمال به چند مؤلفه ی تأثیر گذار در تخریب همدلی و هم زبانی اشاره کنیم.

دور ماندن از اصول اخلاقی و شاخص های دینی

هر جامعه ای که از اصول و مبانی انسان ساز اخلاقی، فاصله گیرد روح حیوانیت و ددمنشانه گی اساس و پایه زندگی جمعی آنان را در معرض فروپاشی قرار خواهد داد.

۱-حرص و دنیا پرستی:
یکی از مهمترین شاخص های فروپاشی همدلی و هم زبانی در یک جامعه قوت گرفتن گرایش های حریصانه به دنیا است. هر گاه افراد به جای اینکه توجه به منافع هم نوعان خود داشته باشند،  تنها در فکر  خواسته های دنیایی خود باشد نمی توان انتظار داشت زندگی مسالمت آمیز توأم با عدلت و مهرورزی قوت گیرد. آموزه های وحیانی و اسلامی جامعه انسانی را یک جامعه همدل و هم افق می داند که بهره یکی بهره همه و رنج یکی رنج سایر به حساب می آید؛ از اینرو با حرص و طمع که با همدلی و هم‌زبانی در تعارض از به مقابله بر خواسته است و به شدت از این رذایل اخلاقی نکوهش کرده است. در روایتی از امام على (علیه السلام) نقل شده است: «اَلحِرصُ موقِعٌ فى كَثیرِ العُیوبِ؛[۱]حرص انسان را به عیب هاى زیادى مبتلا مى كند». هر گاه انسان به بلای خانمان سوز حرص دچار گردد تنها به فکر منافع دنیایی خود است به طوری که حتی خود را از ماندن در کنار ولی خدا نیز محروم می سازد کما اینکه در خصوص دنیا طلبی اطرافین پیامبر (صلی الله علیه واله و سلم) این چنین بیان شده است: «وَ إذا رَأوْا تِجارَةً أوْ لَهْواً انفَضوا اِلَیها وَ تَرَكُوكَ قائِماً قُل ما عِنْدَ اللهِ خَیْرٌ مِنَ اللَّهوِ وَ مِنَ التِجارَةِ وَ اللهُ خَیْرُ الرّازِقین؛[جمعه/۱۱]هنگامی كه تجارت یا سرگرمی و لهوی را ببینند، پراكنده می‌شوند و به سوی آن می‌رودن و تو را ایستاده به حال خود رها می‌كنند، بگو آنچه نزد خداست بهتر از لهو و تجارت است و خدا بهترین روزی دهندگان است.»


۲-بخل ورزی و تنگ نظری
از جمله موانع همدلی و هم‌زبانی بخل ورزی و تنگ نظری در روابط اجتماعی است. آموزه‌های اسلامی افراد به سخاوتمندی و دستگیری از دیگران دعوت می نماید، در طرف مقابل صفت رذیله بخل ورزی افراد را به امساک و عدم دستگیری و کمک به دیگران هدایت می کند. شخص بخیل همه چیز را تنها برای خود می خواهد، و حتی از محرومیت دیگران لذت می برد. بخل ورزی از از جمله صفات زشت و شومی است که در فرهنگ آیات قرآن مجید به شدت از آن نهی شده است. « وَ لا یَحْسَبَنَّ الَّذینَ یَبْخَلُونَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ هُوَ خَیْراً لَهُمْ بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُمْ سَیُطَوَّقُونَ ما بَخِلُوا بِهِ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ لِلَّهِ میراثُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبیرٌ؛[سوره آل عمران/۱۸۰] كسانى كه بخل مى‏ورزند، و آنچه را خدا از فضل خویش به آنان داده، انفاق نمى‏كنند، گمان نكنند این كار به سود آنها است بلكه براى آنها شر است بزودى در روز قیامت، آنچه را نسبت به آن بخل ورزیدند، همانند طوقى به گردنشان مى‏ افكنند. و میراث آسمانها و زمین، از آن خداست و خداوند، از آنچه انجام مى‏ دهید، آگاه است». به راستی چه جنونی مصیبت‌بارتر و چه حماقتی خسارت بارتر از اینکه انسان عمر شریف خود  و نیز توان و نیروی که خداوند متعال در اختیار او قرار داده در راه جمع آوری مال، و دریغ کردن از دیگران هزینه نماید. .[۲]

۳-اهانت و تحقیر دیگران
اهانت و تحقیر افراد از هیچ کس و با هیچ بهانه ای پذیرفتنی نیست. عقده حقارت که از بلاهای بزرگ جوامع انسانی و منشأ بسیاری از شکست ها، محرومیت ها بیمارهای روانی، انحراف اخلاقی و جرایم بی شمار اجتماعی است، در موارد زیادی ریشه در تحقیر و اهانت انسانها و برخورد غیر انسانی با آنان دارد. به همین جهت آموزه های اسلامی به شدت با این رویه غیر اخلاقی برخورد نموده است. «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: مَنِ اسْتَذَلَ‏ مُؤْمِناً وَ اسْتَحْقَرَهُ لِقِلَّةِ ذَاتِ یَدِهِ‏ وَ لِفَقْرِهِ شَهَرَهُ اللَّهُ‏ یَوْمَ الْقِیَامَةِ عَلَى رُءُوسِ الْخَلَائِقِ‏؛[۳]حضرت صادق علیه السّلام فرمود: هر كه مؤمنى را بخاطر ندارى و فقرش پست و كوچك شمارد، خداوند روز قیامت او را در برابر خلائق رسوا كند (و بزشتى شهره سازد)». هر انسانی از هر ملت و نژادی علاقه‌مند است و آرزو دارد در نظر دیگران از جایگاه شایسته و قابل توجهی بر خوردار باشد به همین جهت سازگاری و حسن تفاهم در میان شهروندان یک جامعه بدون آنکه شخصیت اعضای آن مورد توجه و احترام کامل سایرین قرار داشته باشد،  ممکن نخواهد بود.[۴]

۴-عیب جویی و عیب تراشی
از جمله موانع سخت همگرایی و همدلی اجتماعی گناه شوم عیب جویی و عیب تراشی است. عیب جویی دردی کشنده، بلایی خانمان سوزی، گناهی بزرگ است، که نفس را تیره، جسم را بیمار، جامعه را آلوده و روح برادری، صمیمت و اعتماد را نابود می سازد. در میان خلق های فاسد و گناهان تباه کننده، کم ترین گناهی تا این اندازه بذر تنفر را در دل مردم به وجود می آورد.کسی که به این گناه دچار می شود نمی تواند با دیگران تعاملی توأم با مهرورزی و هم زبانی داشته باشد، چرا که از دیگران چیزی جز بدی و نقص مشاهده نمی کند. در روایتی از امام صادق علیه السلام نقل شده است: «مَن اَحصى عَلى اَخیهِ المُؤمِنِ عَیبا لِیَعیبَهُ بِهِ یَوما ما كانَ مِن اَهلِ هذِهِ الآیَةِ قالَ اللّه عَزَّوَجَلَّ: اِنَّ الَّذینَ یُحِبّونَ (اَن تَشیعَ الفِاحِشَةُ فِى الَّذینَ آمَنوا لَهُم عَذابٌ اَلیمٌ فِى الدُّنیا وَ الآخِرَةِ وَ اللّه یَعلَمُ وَ اَ نتُم لا تَعلَمونَ ؛)[۵]هر كس درصدد عیب‏جویى برادر مؤمنش برآید، تا با آن روزى او را سرزنش كند، مشمول این آیه است: كسانى كه دوست دارند(، زشتى ‏ها در میان مردم با ایمان شیوع پیدا كند، عذاب دردناكى براى آنان در دنیا و آخرت خواهد بود و خداوند مى ‏داند و شما نمى‏ دانید.)»

سخن آخر:
برای دستیابی به یک جامعه همدل و هم زبان علاوه بر، توجه داشتن بر نکات و شاخص های تقویت همدلی و هم زبانی، نیازمند برطرف نمودن موانع شوم و رذایل اخلاقی  است که سدی محکم و سخت در برابر این هدف عالی می باشند.
_________________________
[۱]. تصنیف غررالحکم و درر الکلم ص ۲۹۵ ، ح .۶۳۹
[۲]. فرهنگ صفات، عباس اسماعیلی یزدی، ص۵۶۵.
[۳]. الكافی (ط - الإسلامیة) ؛ ج‏۲، ص۳۵۳.
[۴]. فرهنگ صفات، ص۶۲۲.
[۵]. مستدرك الوسایل و مستنبط المسایل ج ۹، ص ۱۱۰، ح ۱۰۳۷۹
- نظرات (0)

موجوداتی خطرناک که به دنیا و آخرت ضربه می زنند

منافقان

یکی از این موجودات مضر و خطرناک برای دنیا و آخرت مسلمانان، منافقان هستند که باید با آن ها مبارزه کرد. قرآن راه کارهایی برای این مبارزه ارائه داده است که برخی از آن ها عبارتند از:

افشاگری

قرآن با افشاگری چهره های نفاق و کارهای آن ها، عامل بسیار مؤثری را برای مبارزه با آنان به دست می دهد. شناساندن این گروه در بیش از سیصد آیه و سیزده سوره با ترسیم چهره واقعی و بیان صفات و گوشزد کردن خطرهای منافقان، وظیفه متولیان امور به ویژه مرزبانان فکر و اندیشه را سنگین تر می کند. از این روست که باید به افشای روش های افرادی که در جایگاه دشمن به فعالیت براندازانه علیه نظام اسلامی هستند، پرداخت تا نتوانند با قرار گرفتن در حاشیه امنیت، به تخریب ادامه دهند. این افشاگری مضر نیست؛ بلکه نتایج بسیار مثبتی همچون: بیداری فریب خوردگان جریان نفاق و بازگشت آنان به سوی حق، هوشیاری افرادی که جریان نفاق را نمی شناسند و به انزوا کشیدن منافقان و نیز به خطر افتادن جان منافقان و در نتیجه کاهش فعالیت تخریبی آنان (1) را در پی دارد.

خداوند به مسلمانان دستور داده است که فقط در کارهای نیک با هم همکاری داشته باشند، ولی اهداف باطل و اعمال نادرست و ظلم و فساد را همراهی نکنند. این فرمان برای مقابله با طرح منافقان است که دوست دارند جامعه را به فساد کشیده شود

با افشاگری می توان چهره واقعی منافقان را به مردم نشان داد تا آن ها را با لحن گفتار و یا نحوه رفتارشان بشناسند: « وَلَوْ نَشَاء لَأَرَیْنَاكَهُمْ فَلَعَرَفْتَهُم بِسِیمَاهُمْ وَلَتَعْرِفَنَّهُمْ فِی لَحْنِ الْقَوْلِ وَاللَّهُ یَعْلَمُ أَعْمَالَكُمْ»؛ «و اگر بخواهیم قطعا آنان را به تو مى نمایانیم، در نتیجه ایشان را به سیماى [حقیقى] شان مى شناسى و از آهنگ سخن به [حال] آنان پى خواهى برد و خداست كه كارهاى شما را مى داند».(2)

قطع رابطه

منافقان در لباس دوستی در اجتماع های مسلمانان نفوذ می کنند و پس از استحکام، با پنجه های منافقانه خود بی رحمانه ضربه های بسیار بدی را به ریشه های خداپرستان وارد می کنند. قرآن هشدار می دهد که این گونه افراد را به حال خود وامگذارید و هیچ گونه ارتباطی با آن ها نداشته باشید و آنان را به عنوان دوست انتخاب نکنید.
در مقابل طرح دوستی آنان برای ایجاد زمینه های نفوذ خود، باید قطع رابطه با آنان را سرلوحه کار خود قرار دهیم؛ زیرا آنان از کافران عادی بدترند؛ چرا که کفار معمولی دزد و غارتگر عقاید دیگران نیستند، اما منافقان این گونه می باشند. پس هیچ گاه نباید آنان را به عنوان دوست انتخاب کرد: «فَلاَ تَتَّخِذُواْ مِنْهُمْ أَوْلِیَاء حَتَّىَ یُهَاجِرُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ»؛ «پس زنهار از میان ایشان براى خود دوستانى اختیار مكنید تا آنكه در راه خدا هجرت كنند».(3)

گسترش روح تعاون

منافقان در راستای بی ارادگی و میراندن روح شهامت و شجاعت در مسلمانان می کوشند که فساد را در جامعه رواج دهند تا بتوانند تمامی دارایی های مادی و معنوی آنان را به یغما ببرند و آن را تباه سازند: «أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَلَكِن لاَّ یَشْعُرُونَ»؛ «به هوش باشید كه آنان فسادگرانند، لیكن نمى فهمند»(4)
خداوند به مسلمانان دستور داده است که فقط در کارهای نیک با هم همکاری داشته باشند، ولی اهداف باطل و اعمال نادرست و ظلم و فساد را همراهی نکنند. این فرمان برای مقابله با طرح منافقان است که دوست دارند جامعه به فساد کشیده شود: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تُحِلُّواْ شَعَآئِرَ اللّهِ وَلاَ الشَّهْرَ الْحَرَامَ وَلاَ الْهَدْیَ وَلاَ الْقَلآئِدَ وَلا آمِّینَ الْبَیْتَ الْحَرَامَ یَبْتَغُونَ فَضْلًا مِّن رَّبِّهِمْ وَرِضْوَانًا وَإِذَا حَلَلْتُمْ فَاصْطَادُواْ وَلاَ یَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ أَن صَدُّوكُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ أَن تَعْتَدُواْ وَتَعَاوَنُواْ عَلَى الْبرِّ وَالتَّقْوَى وَلاَ تَعَاوَنُواْ عَلَى الإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَاتَّقُواْ اللّهَ إِنَّ اللّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ»؛ «اى كسانى كه ایمان آورده اید! حرمت شعائر خدا و ماه حرام و قربانى بى نشان و قربانی هاى گردن بنددار و راهیان بیت الحرام را كه فضل و خشنودى پروردگار خود را مى طلبند، نگه دارید و چون از احرام بیرون آمدید [مى توانید] شكار كنید و البته نباید كینه توزى گروهى كه شما را از مسجدالحرام باز داشتند، شما را به تعدى وادارد و در نیكوكارى و پرهیزگارى با یكدیگر همكارى كنید و در گناه و تعدى دستیار هم نشوید و از خدا پروا كنید كه خدا سخت كیفر است» (5)

منافقان در لباس دوستی در اجتماع های مسلمانان نفوذ می کنند و پس از استحکام، با پنجه های منافقانه خود بی رحمانه ضربه های بسیار بدی را به ریشه های خداپرستان وارد می کنند

اتحاد و برادری

یکی از شیوه های مهم منافقان در جامعه اسلامی، تفرقه اندازی می باشد؛ زیرا آنان می دانند هیچ گاه نخواهند توانست بر مسلمانان یک پارچه و متحد سلطه پیدا کنند. از این رو در صدد بر می آیند تا وحدت را از میان شان بردارند و مرزهایی بین آن ها به وجود بیاورند و نیروهای انقلابی را به احزاب و جناح های مختلف تقسیم کنند.
 قرآن نسبت به این شیوه آنان چنین هشدار می دهد: «وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعًا وَلاَ تَفَرَّقُواْ وَاذْكُرُواْ نِعْمَتَ اللّهِ عَلَیْكُمْ إِذْ كُنتُمْ أَعْدَاء فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا وَكُنتُمْ عَلَىَ شَفَا حُفْرَةٍ مِّنَ النَّارِ فَأَنقَذَكُم مِّنْهَا كَذَلِكَ یُبَیِّنُ اللّهُ لَكُمْ آیَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ ».(6)
با وحدت، تمام نقشه های دشمنان نقش بر آب می شود. دامن زدن به اختلاف نتیجه ای جز ضعف و شکست ندارد و کمک به تحقق خواست دشمن است، از این روست که قرآن هشدار می دهد: « وَأَطِیعُواْ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَلاَ تَنَازَعُواْ فَتَفْشَلُواْ وَتَذْهَبَ رِیحُكُمْ وَاصْبِرُواْ إِنَّ اللّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ»؛ «و از خدا و پیامبرش اطاعت كنید و با هم نزاع مكنید كه سست شوید و مهابت شما از بین برود و صبر كنید كه خدا با شكیبایان است».(7)

بصیرت دینی

مقابله کارساز با شبهه افکنی و تضعیف مبانی اعتقادی مسلمانان، پاسخ گویی به موقع و منطقی به شبهه های منافقان است تا خلع سلاح شوند و از تأثیرگذاری آنان بر جامعه کاسته و یا به طور کلی قطع شود. پاسخ گویی منطقی و مستدل به شبهه ها، مهم ترین نشانه افتخار مکتب حیات بخش اسلام است که از پشتوانه قوی عقل و فطرت برخوردار می باشد. برای اجرایی کردن این برنامه لازم است ضمن آشنایی دقیق با مکتب، به شبهه شناسی منافقان نیز پرداخت.

عدم شرکت در مراسم آنان

«وَلاَ تُصَلِّ عَلَى أَحَدٍ مِّنْهُم مَّاتَ أَبَدًا وَلاَ تَقُمْ عَلَىَ قَبْرِهِ إِنَّهُمْ كَفَرُواْ بِاللّهِ وَرَسُولِهِ وَمَاتُواْ وَهُمْ فَاسِقُونَ»؛ «و هرگز بر هیچ مرده اى از آنان نماز مگزار و بر سر قبرش نایست؛ چرا كه آنان به خدا و پیامبر او كافر شدند و در حال فسق مردند».(8) این عمل نوعی مبارزه منفی و مؤثر با منافقان است تا آنان بدانند در جامعه اسلامی محل و اعتباری ندارند؛ زیرا مؤمن راستین در حال حیات و حتی پس از مرگ، محترم است. دستور به غسل و کفن و دفن او در همین راستا می باشد. عدم شرکت در این مراسم درباره یک فرد از گروهی به معنای طرد آنان از جامعه اسلامی است.

مبارزه قهرآمیز

نظام اسلامی با جریان نفاق در مرحله حرف، به مقابله فرهنگی و روشنگرانه می پردازد؛ اما با اقدام به تخریب توسط آنان با شدت برخورد خواهد کرد.(9) خداوند متعال افزون بر برخوردی که با منافقان در آخرت خواهد داشت: «إِنَّ الْمُنَافِقِینَ فِی الدَّرْكِ الأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ وَلَن تَجِدَ لَهُمْ نَصِیرًا»(10) به مؤمنان نیز شیوه برخورد با آنان را می آموزد: «یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ جَاهِدِ الْكُفَّارَ وَالْمُنَافِقِینَ وَاغْلُظْ عَلَیْهِمْ وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِیرُ».(11)

پی نوشت ها:
1. احمد خاتمی، سیمای نفاق در قرآن، ص 199.
2. محمد: 30.
3. نساء: 89.
4. بقره: 12.
5. مائده: 2.
6. آل عمران: 103.
7. انفال: 46.
8. توبه: 84.
9. سیمای نفاق در قرآن، ص 204.
10. نساء: 145.
11. توبه: 73.


- نظرات (0)

چرا گاهی به قرآن، کریم و گاهی مجید می گویند؟



قرآن وجوه حسن و نیکی بسیاری دارد که آن ها با صفاتی بیان می شوند و در خود قرآن تعدادی از این صفات بیان شده است اما از بین این اوصاف، دو وصف کریم و مجید، مشهورتر شده اند.

تبیان به نقل از گزارش خبرنگار مهر، قرآن وجوه حسن و نیکی بسیاری دارد که آن ها با صفاتی بیان می شوند و در خود قرآن تعدادی از این صفات بیان شده است، از جمله:

۱. با شکوه: «وَ الْقُرْءَانِ الْمَجِیدِ»[ق/۱]

۲. کریم به معنای ارجمند: «إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَریمٌ»[واقعه/۷۷]

۳. حکیم به معنای حکمت‌آموز: «وَ الْقُرْءَانِ الحْكِیمِ»[یس/۲]

۴. عظیم به معنای بزرگ: «وَ الْقُرْءَانَ الْعَظِیمَ»[حجر۸۷]

۵. عزیز به معنای قوی و محکم: «وَ إِنَّهُ لَكِتَابٌ عَزِیزٌ»[فصلت/۴۱]

۶. مبارک به معنای خجسته: «وَ هَاذَا ذِكْرٌ مُّبَارَكٌ»[انبیاء/۵۰]

۷. مبین به معنای روشن‌گر: «وَ قُرْءَانٍ مُّبِینٍ»[حجر/۱]

۸و۹. متشابه به معنای همانند "کتابی که آیاتش در لطف‌، زیبایی‌، عمق و محتوا همانند یک دیگر است"  و مثانی به معنای مکرر: «اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الحْدِیثِ كِتَابًا مُّتَشَابِهًا مَّثَانىِ» [سورة زمر/۲۳]

۱۰. عربی به معنای زبان روشن‌، گویا و فصیح. «قُرْءَانًا عَرَبِیًّا»[یوسف‌/۲]

۱۱. غیر ذی عوج به معنای کژ نبودن. «قُرْءَانًا عَرَبِیًّا غَیرْ ذِى عِوَجٍ»[زمر/۲۸]

۱۲. ذی الذکر به معنای پراندرز.  «الْقُرْءَانِ ذِى الذِّكْرِ»[ص‌/۱]

۱۳و۱۴ . بشیر به معنای بشارت‌گر و  نذیر به معنای هشدار دهنده. «بَشِیرًا وَ نَذِیرًا»[فصلت‌/۴]

۱۵. قیم به معنای راست و درست. «قَیِّمًا»[کهف‌/۲]

اما از بین این اوصاف، دو وصف مشهورتر شده و غالبا همراه ذکر قرآن، بیان می شوند. که دو واژه کریم و مجید هستند.

کریم از ماده كرم (بر وزن فرس) است و كرامت بمعنى سخاوت، شرافت، نفاست و عزّت است.پس كریم بمعنى سخى است همچنین  بمعنى نفیس و عزیز است و هر چیزیكه در نوع خود شریف است با كرم توصیف میشود. و قرآن كریم: یعنى قرآن شریف و محترم و گرانقدر.[۱]

صفت کریم بیانگر آن است که قرآن عزیز و گرامی است، چون سخن خدا است که بر پیامبر(ص) وحی شده است. برخی گفته‌اند کریم است، چون عطا و بخشش آن زیاد است. قرآن به صفت کریم نامیده شده، چون دلایلی را که به حق می‌رساند، به خوبی ارائه کرده است. برخی گفته‌اند کریم اسم جامع و شامل است برای هر چیز که مورد ستایش قرار می‌گیرد و قرآن به خاطر پدیده‌های مورد ستایشی که در آن قرار دارد (مانند هدایت و نور و بیان و حکمت) کریم نامیده شد، چون فقیه از آن یاد می‌گیرد و به وسیله آن استدلال می‌کند؛ نیز حکیم از آن کمک می‌گیرد و با آن احتجاج می‌کند و برهان اقامه می‌نماید؛ چنان که ادیب از آن بهره می‌گیرد و به وسیله آن تقویت می‌شود، پس هر دانشمندی، ریشه و اصل علم خود را از آن می‌گیرد. جهات دیگری نیز در علت این نام‌گذاری گفته‌اند که در تفاسیر ذکر شده است.[۲]

و " مجید" از ماده" مجد" به معنى گستردگى شرافت و جلالت است، و این معنى درباره قرآن كاملا صادق مى‏باشد، چرا كه محتوایش عظیم و گسترده، و معانیش بلند و پرمایه است، هم در زمینه معارف و اعتقادات، و هم اخلاق و مواعظ، و هم احكام و سنن.[۳]

صفت مجید بیانگر یکی دیگر از ویژگی های کلام خدا و قرآن است، و آن اینکه این کتاب مجد و عظمتی به انسان می‌بخشد که هیچ کتابی دیگری نمی‌بخشد، زیرا کلام خدایی است که بالاتر از او چیزی نیست؛ نیز کتابی است که باطل در آن راه ندارد و دست تحریف بدان نرسیده، همچنین زیاده و کاستی در آن راه نیافته است.[۴]

پی نوشت ها:

[۱]. قاموس قرآن، ج‏۶، ص: ۱۰۳.

[۲]. لباب التأویل فی معانی التنزیل، علاءالدین علی بن محمد بن ابراهیم، ج ۴، ص ۲۴۲.

[۳]. تفسیر نمونه، ج‏۲۶، ص: ۳۵۳.

[۴]. تفسیر ثعلبی، ج۹، ص ۲۱۹.

 


- نظرات (0)

عدالت در قرآن

عدالت در قرآن

عدالت، مهم ‌ترین صفت هر انسان مومن و بارزترین ویژگی حکومت دینی و مردمی است. انسان در پرتو عدالت، به والاترین اهداف رشد و توسعه دست می ‌یابد.

پیامبران بزرگ الهی علاوه بر برخورداری از مقام و موقعیت شگفت ‌انگیز روحانی و معنوی شان، همه منادی عدالت و برپاکننده قسط و داد بوده‌اند. حیات بشری نیز در پی انتظاری طولانی در چارچوب عدالتی جهانی و فراگیر رقم خواهد خورد.
یكی از مهم‌ترین الگو و نمونه ‌های بارزی که اسلام به آن اهمیت زیادی داده، برقراری عدالت در بین افراد با هویت ‌های مختلف است: «یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُواْ كُونُواْ قَوَّامِینَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاء لِلّهِ وَلَوْ عَلَى أَنفُسِكُمْ أَوِ الْوَالِدَینِ وَالأَقْرَبِینَ إِن یكُنْ غَنِیا أَوْ فَقَیرًا فَاللّهُ أَوْلَى بِهِمَا فَلاَ تَتَّبِعُواْ الْهَوَى أَن تَعْدِلُواْ وَإِن تَلْوُواْ أَوْ تُعْرِضُواْ فَإِنَّ اللّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرًا»؛

«اى كسانى كه ایمان آورده‌اید! پیوسته به عدالت قیام كنید و براى خدا گواهى دهید، هر چند به زیان خودتان یا [به زیان] پدر و مادر و خویشاوندان [شما] باشد؛ اگر [یكى از دو طرف دعوا] توانگر یا نیازمند باشد، باز خدا به آن دو [از شما] سزاوارتر است؛ پس از پى هوس نروید كه [در نتیجه از حق] عدول كنید و اگر به انحراف گرایید یا اعراض نمایید، قطعاً خدا به آن‌چه انجام مى‏ دهید، آگاه است».(1)
در این آیه شریفه، خداوند به مومنان دستور أكید می ‌دهد كه در اجرای عدالت، كمال دقت را كنند و همیشه به حق و تنها به خاطر خدا شهادت دهند و نباید در ادای شهادت، هیچ فایده و غرض دنیایی را در نظر داشته باشند.

شهادت باید واقعی باشد؛ هر چند به زیان خود شهادت ‌دهنده یا پدر و مادر و نزدیكان او تمام شود. نباید به خاطر ثروت و ترس از قدرت ثروتمند و یا به‌ خاطر رحم و شفقت و دلسوزی نسبت به فقیر و مستمند از ادای شهادت حق خودداری شود؛ چرا كه رضای خدا بهتر از رضای ایشان است و خداوند آگاه ‌تر به مصلحت آن می ‌باشد. بنابر این بر شاهدان لازم است بدون رعایت هیچ‌ گونه امر دیگری، و تنها به خاطر رضای خدا، هر چه را می ‌دانند، مطابق واقعیت اعلام كنند. (2)

 

عدالت در خطبه فدکیه

دختر داد پیشه و عدالت‌ خواه پیامبر (صلی الله و علیه وآله) در ترسیم پرتوی از رهاورد زندگی ‌ساز عدل و داد در زندگی انسان فرمود: «وَ العَدلُ تَنسیقاً لِلقُلُوب؛ و عدالت را برای پیوند قلب ‌ها، مقرر فرمود».(3)
برای موهبت ارزشمند «عدالت» وصف و تعریفی زیباتر و جامع ‌تر و دقیق‌ تر از این بیان نمی ‌توان یافت؛ زیرا همان‌ گونه که پیوند و ارتباط دانه‌ های تسبیح یا گردنبند به وسیله ریسمان حاصل می ‌شود و بدون آن، دانه ‌ها از هم فرو پاشیده و نظام و هماهنگی آن ‌ها از میان می ‌رود، عدالت نیز در جامعه دارای چنین نقش و اثری است.

این عدل و داد است که در بعد فردی، خانوادگی، اجتماعی، ملی، منطقه ‌ای و فرا منطقه ‌ای و جهانی، دل ‌ها را به هم پیوند می ‌دهد و نظم و هماهنگی در خانه و جامعه پدید می‌ آورد و مهر و صفا را جایگزین پراکندگی و از هم گسیختگی، درگیری و کشتار، ترور و وحشت می ‌سازد.(4)
عدل و داد در نگرش اسلامی تنها ویژه زمامداران و فرمانداران و قاضیان نیست؛ بلکه ویژه هر انسان توحید گرایی است که زیر سایه عدالت حرکت کند و عدالت را پیشه خود سازد و برای بقا و شکوفایی گل‌ بوته‌‌ های مهر و محبت در دل ‌ها، با همسر، خاندان، بستگان خویش و جامعه و جهان بر اساس عدالت و اداگری رفتار نماید.

برقراری عملی عدل و داد در ظرف یک ساعت بهتر از هفتاد سال شب زنده‌داری در شب و روزه‌ داری در روز است؛ همچنان‌که یک ساعت حکومت ظالمانه در پیشگاه خدای عادل، بد تر از هفتاد سال گناه فردی است

عدالت و آزادگی در روایات

نقش رشد بخش عدالت و دادگری در انبوهی از روایات پیشوایان حقیقی دین و آموزگاران واقعی قرآن، مورد سفارش است و در آن سخنان حکیمانه، عبارت ‌ها و جمله ‌ها، تشبیه‌ ها و ظرافت ‌های دقیق و لطیفی به کار رفته است که هر کدام بسیار تفکر انگیز و درس ‌آموز است و نشانگر رابطه شگرفی میان حاکمیت عدل و داد در جامعه از یک سو و فرود نعمت ‌ها و برکت ‌ها، قوام و دوام امور و شئون و تعالی جامعه ‌ها و رشد و شکوفایی تمدن ‌ها و فرهنگ ‌ها از سوی دیگر است.
در روایتی از عدالت به میزان خدا تعبیر شده است: «إِنَ‏ الْعَدْلَ‏ مِیزَانُ‏ اللَّهِ‏ الَّذِی وَضَعَهُ لِلْخَلْقِ وَ نَصَبَهُ لِإِقَامَةِ الْحَقِّ فَلَا تُخَالِفْهُ فِی مِیزَانِه‏؛ به راستی که عدالت میزان خداست که برای زندگی شرافتمندانه مردم و برپایی و گسترش حق و فضیلت نصب فرموده است؛ بنابر این در میزان خدا مخالفت نورزید و با حاکمیت او هوس معاوضه نکنید».(5)

روایت دیگری عدالت را به عنوان قوی ‌ترین اساس و بنیاد که قوام و دوام هستی بر آن است، معرفی کرده است: «الْعَدْلُ‏ أَسَاسٌ‏ بِهِ‏ قِوَامُ الْعَالَم‏؛ عدالت اساس و پایه‌ای است که برپایی و ماندگاری جهان بر آن قرار دارد«.(6)

در روایت دیگری آمده است: «عَدْلُ‏ سَاعَةٍ خَیرٌ مِنْ عِبَادَةِ سِتِّینَ سَنَةً قِیامٍ لَیلُهَا وَ صِیامٍ نَهَارُهَا وَ جَوْرُ سَاعَةٍ فِی حُكْمٍ أَشَدُّ وَ أَعْظَمُ عِنْدَ اللَّهِ مِنْ مَعَاصِی سِتِّینَ سَنَة؛ برقراری عملی عدل و داد در ظرف یک ساعت بهتر از هفتاد سال شب زنده‌داری در شب و روزه‌ داری در روز است؛ همچنان‌که یک ساعت حکومت ظالمانه در پیشگاه خدای عادل، بد تر از هفتاد سال گناه فردی است». (7)

بدانید كه خدا زمین را پس از مرگش زنده مى‏ گرداند»(9) فرمود: «منظور زنده کردن زمین با باران نیست؛ بلکه خداوند مردانی را می‌ فرستد که عدالت را زنده می ‌کنند و با زنده شدن عدالت، زمین نیز زنده می ‌شود. هر آینه بر پا داشتن حدود (و احکام) خدا در روی زمین، از باران چهل صبحگاه سودمندتر است»

عدل مایه حیات و آبادانی

در برخی از گزاره ‌های توصیفی، از عدل و عدالت به «مایه حیات و آبادانی» تعبیر شده و در مقابل، از ظلم و جور به «نشانه نیستی و مرگ» یا «در هم کوبنده و ویران‌ کننده» یاد شده است؛ همچنان‌که امام علی (علیه السلام) فرموده است: «العَدلُ حَیَاةٌ وَ الجَورُ مَمَاتٌ؛ عدالت حیات است و ظلم و جور، مرگ(اجتماعی)».(8)

 

امام موسی کاظم (علیه السلام) در شرح و تفسیر آیه «اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یحْیی الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا»؛ «بدانید كه خدا زمین را پس از مرگش زنده مى‏ گرداند»(9) فرمود: «منظور زنده کردن زمین با باران نیست؛ بلکه خداوند مردانی را می‌ فرستد که عدالت را زنده می ‌کنند و با زنده شدن عدالت، زمین نیز زنده می ‌شود. هر آینه بر پا داشتن حدود (و احکام) خدا در روی زمین، از باران چهل صبحگاه سودمندتر است».(10)


پی‌نوشت ها:
1. نساء: 135.
2. طباره عفیف عبدالفتاح، روح ‌الدین الاسلامی، مترجم: ابوبكر حسن‌زاده، ص514.
3. بحارالانوار، ج29، ص 221.
4. ر.ک: علی کرمی، منشور دادخواهی، نگاهی نو بر خطبه معجزه آسای خطبه فاطمه (سلام الله علیها)، ص 227.
5. لیثی واسطی، عیون‌الحکم و المواعظ، ص 151.
6. بحارالانوار، ج 75، ص 83.
7. الشعیری، جامع‌الاخبار، ص 154.
8. صادق احسان ‌بخش، آثار الصادقین، ج12، ص 435.
9. حدید: 17.
10. شیخ حر عاملی، وسایل ‌الشیعه، ج 18، ص 308.


- نظرات (0)

سوره یس در قبرستان

 سوره یس

زیاد شنیده اید که مرگ و تولد دو روی یک سکه هستند و همیشه مرگ مقدم بر حیات است در سوره ی مُلک هم می خوانیم: خَلَقَ الموتَ و الحیاة...
مرگ هم مقدم ذکر شده و هم مصرّح است که مرگ یک امر وجودیست نه یک امر عدَمی، پس مرگ شر نیست.
چنانچه جناب صدوق (رحمه الله علیه) از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نقل می کنند: «ماخُلقتم للفناءِ بل خُلقتم للبقاءِ و إنّما تننقلونَ من دارٍ الی دار» (بحار: ج 6 / ص 249/ ح 87 ) شما برای فانی شدن و نیست و نابود شدن خلق نشده اید بلكه برای بقاء آفریده شده اید و (با مرگ) فقط از خانه ای به خانه ی دیگر منتقل می شوید.

از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نقل شده است: «مردگانتان را که در قبرها آرمیده اند از یاد نبرید. مردگان شما امید احسان شما را دارند. مردگان شما زندانی هستند و به کارهای نیک شما رغبت دارند. آنها خود، قدرت انجام کاری را ندارند، شما صدقه و دعائی به آنها هدیه کنید

از امام مجتبی (علیه السلام) سؤال شد: مرگی كه مردم به آن آگاهی ندارند چیست؟ فرمود: بزرگترین سروری است كه بر مؤمنان وارد می شود؛ چرا كه از سرای سختی ها به نعمت های همیشگی، انتقال می یابند و بزرگترین درد و مصیبت است بر كافران، زیرا از دنیا كه بهشتش محسوب می داشتند به آتشی منتقل خواهند شد كه هیچ نابودی و زوال ندارد: "ما الموتُ الذى جَهِلوه؟ قال: أعظمُ سرورٍ یرد علی المؤمنین إذ نقلوا عن دارِالنّكدِ إلی نعیمِ الأبد، و أعظمُ ثبورٍ یرد علی الكافرین إذ نقلوا عن جنّتهم إلی نارٍلاتبید و لا تنفد"( بحار: ج 6، ص 154).

مرگ برای اولیای خدا

"إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلَائِكَةُ أَلَّا تَخ افُوا وَلَا تَحْزَنُ وا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِی كُنتُمْ تُوعَدُونَ * نَحْنُ أَوْلِیَاؤُكُمْ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَفِی الْآخِرَةِ وَلَكُمْ فِیهَا مَا تَشْتَهِی أَنفُسُكُمْ وَلَكُمْ فِیهَا مَا تَدَّعُونَ"( سوره ی فصلت: آیات 30 31)؛
آنان كه گفتند پروردگار ما خدای یگانه است و سپس استقامت كردند، فرشتگان بر آنان نازل می شوند كه نترسید و غمگین نباشید. بشارت باد بر شما به همان بهشتی كه پیامبران الهی وعده دادند. ما یاران و مددكاران شما در زندگی دنیا و در آخرت هستیم و برای شما هر چه بخواهید در بهشت فراهم است و هر چه طلب كنید به شما داده می شود. بسیاری از مفسّران برآنند كه این امور هنگام مرگ رخ می دهد. به ویژه این كه فرشتگان گویند ما دوستان شما در دنیا و آخرت هستیم. این تعبیر نشانه آن است كه این گفتار هنگام احتضار خواهد بود.
 " الَّذِینَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلآئِكَةُ طَیِّبِینَ یَقُولُونَ سَلامٌ عَلَیْكُمُ ادْخُلُواْ الْجَنَّةَ بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ" (سوره ی نحل: آیه ی 32)
آنان كه چون فرشتگان پاكیزه، قبض روحشان كنند به آنان گویند: درود بر شما به سبب اعمال نیكویی كه در دنیا انجام داده اید اكنون به بهشت درآیید.
«أَلا إِنَّ أَوْلِیَاء اللّهِ لاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ الَّذِینَ آمَنُواْ وَكَانُواْ یَتَّقُونَ لَهُمُ الْبُشْرَى فِی الْحَیاةِ الدُّنْیَا وَفِی الآخِرَةِ» (یونس: آیات 62 -63-64)  
این گروه عظیم الشان، از خوف و حزن ایمن می باشند. آنان نه غم گذشته را دارند و نه غصه و ترس آینده را، زیرا خداوند امور آنان را به عهده گرفته است. به آنان در همین دنیا و قبل از حلول مرگ بشارت داده می شود. خداوند امور آنان را به عهده گرفته و آنان با اختیار خود از اختیار دست کشیده اند.

نکته قابل توجه:

اموات از هر نوعی که باشند؛ اولیای خدا و انسان های معمولی نیازمند هدایایی هستند که زندگان برای آن ها بفرستند... از این هدایا برایشان غفلت نکنید

مرگ هم مقدم ذکر شده و هم مصرّح است که مرگ یک امر وجودیست نه یک امر عدَمی، پس مرگ شر نیست.
چنانچه جناب صدوق (رحمه الله علیه) از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نقل می کنند: «ماخُلقتم للفناءِ بل خُلقتم للبقاءِ و إنّما تننقلونَ من دارٍ الی دار»( بحار: ج 6 / ص 249/ ح 87) شما برای فانی شدن و نیست و نابود شدن خلق نشده اید بلكه برای بقاء آفریده شده اید و (با مرگ) فقط از خانه ای به خانه ی دیگر منتقل می شوید.

هدیه ای برای اموات

وقتی به قبرستان می رویم نگران اموات دفن شده در آن هستیم و دلمان می خواهد کاری برایشان بکنیم و هدیه ای به آنها بدهیم تا آسایشی یابند.
روشن است که قرائت قرآن یکی از کارهای نیک و پسندیده است. در این مورد روایاتی وجود دارد که به بعضی اشاره می شود:
1. از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نقل شده است: «مردگانتان را که در قبرها آرمیده اند از یاد نبرید. مردگان شما امید احسان شما را دارند. مردگان شما زندانی هستند و به کارهای نیک شما رغبت دارند. آنها خود، قدرت انجام کاری را ندارند، شما صدقه و دعائی به آنها هدیه کنید.» [1]
2. حضرت امام صادق (علیه السلام ) می فرمایند: «مرده به خاطر طلب رحمت و آمرزشی که برای او می شود شادمان می گردد، همان گونه که زنده بوسیله هدیه ای که به او می دهند، خوشحال می گردد.»[2]
3-حضرت امام رضا (علیه السلام) فرمودند: «هر کس قبر مؤمنی را زیارت کند و در کنار آن هفت مرتبه إنّا انزلناه بخواند، خداوند او را با صاحب قبر می آمرزد.[3]»
می توان گفت: سوره های؛ فاتحه، یس، صافات، تبارک، احزاب، آیة الکرسی، هفت مرتبه اناانزلناه ... را می توان خواند و ثوابش را به اهل قبور اهداء کرد.
اهل قبور نیازمند به استغفار و طلب رحمت و اهداء ثواب هستند. در همین زمینه امام جعفر صادق علیه السّلام می فرماید: «ثوابی که پس ازمرگ به انسان می رسد سه چیز است؛
1. صدقه جاریه... 2. راه و رسم صحیحی که شخص در حال حیات بدان عمل می کرد و به گونه ای بوده که الگو برای دیگران می شد 3. فرزندی شایسته که برای او طلب مغفرت کند، و موجبات آمرزش پدر را فرهم سازد.» [4]
در جای دیگر می فرماید: «همان گونه که زندگان با هدایا، شاد می شوند اهل قبور و برزخیان نیز با ترحم و استغفار که نسبت به آنان می شود؛ شاد می گردند.» [5]
بنابر این اهداء ثواب و طلب مغفرت برای اهل قبور نافع است و از طریق اهل بیت علیهم السّلام توصیه شده است.

توصیه ای از آیة الله جوادی آملی (دام ظله)

آیة الله جوادی آملی (دام ظله) می فرمایند: خواندن آیات قرآن مخصوصاً سوره قدر و حمد و توحید و یس و سایر سوره ها برای اموات مفید است. انواع دعاها و استغفار برای آنان ثواب می آورد. البته خواندن قرآن و دعاها برای شخص خواننده دعاها بسیار مفید است و باعث هدایت و نورانیّت قلب می شود. در ضمن ثواب این هدایت ها و نورانیت ها به میّت می رسد و باعث خوشحالی او در عالم برزخ می شود.[6]
علاوه بر اینکه زیارت و رفتن به نزد قبور مومنین توصیه شده و آن را سبب شادمانی میت شمرده اند. خصوصا زیارت قبر والدین که توصیه شده، انسان خواسته خود را در آنجا از خدا بخواهد. [7]

توصیه ای هم به نفع مردگان و هم به نفع انجام دهندگان

در روایتی زیبا توصیه ای دلنشین به ما شده است که هم به نفع مردگان است و هم به نفع انجام دهنده آن.
«هر کس در قبرستان، سوره "یس" را تلاوت کند، عذاب «اهل قبر» آن قبرستان کم می شود، و به تعداد مردگان، ثواب، برای قاری آن نوشته شود و بلاهای دنیا و عذاب های آخرت از او دفع گردد و به همین جهت این سوره را «دافعه» می نامند.» (کتاب «فضائل القرآن و العترة»، تألیف مرحوم آیة اللّه حاج میرزا ابوالفضل نجفی قدسی اصفهانی(ره))
همچنین سیوطی از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) روایت کرده است: «کسی که در شبی، برای طلب خشنودی خدا، سوره ی یس را بخواند، آمرزیده خواهد شد» (کتاب «فضائل القرآن و العترة»، تألیف مرحوم آیت اللّه حاج میرزا ابوالفضل نجفی قدسی اصفهانی(ره))

پی نوشت ها :
[1] یزدی، شیخ حسن بن علی، انوار الهدایة، ص 115، چاپخانه نعمان، نجف.
[2] محجة البیضاء، ج 8، ص 292,
[3] مجلسی، محمدباقر ، بحار الأنوار، ج 82، ص 169، از منشورات چاپخانه اسلامیه، تهران.
[4] مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، بیروت، داراحیاء تراث العربی، 1412 ه ، ج 6، ص 293.
[5] طاهری، سیری پس از مرگ، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ دوم، قم، 1376، ص 326، نقل شده از: محجة البیضاء، ج 8، ص 292.
[6]. آیت اللَّه جوادی آملی، زن در آئینه جلال و جمال، ص ۴۲۵.
[7]. رک: تحریر مواعظ عددیه، ص ۷۱۱.


منابع:
برگرفته از کتاب «فضائل القرآن و العترة»، تألیف مرحوم آیت اللّه حاج میرزا ابوالفضل نجفی قدسی اصفهانی(ره)
بیانات استاد محمد حسین رحیمی
بیانات حجت الاسلام شهاب مرادی



- نظرات (0)

جلساتی به نام ختم انعام

جلسات ختم انعام

هر چند خواندن قرآن کریم بسیار مفید و سودمند است ولی آثار فراوانی که در روایات برای سور قرآنی ذکر شده اند تنها در سایه تامل و تعمق و عمل به آیات حاصل می شوند. ولی عجیب این كه بعضى افراد از این سوره تنها به خواندن الفاظ آن قناعت مى كنند و جلسات عریض و طویلى براى ختم انعام و حل مشكلات شخصى و خصوصى خود با تشریفات ویژه اى تشكیل مى دهند كه بنام جلسات ختم انعام نامیده مى شود. که البته صرف برگزاری این جلسات اشکالی ندارد اما منظور بعد موقتی آن است که محل نقد ماست.

نکته مهم:

ابوبصیر از امام صادق (علیه السلام) روایت مى کند که حضرت فرمود: سوره انعام یکباره نازل شده، هفتاد هزار فرشته آن را بدرقه و احترام و تعظیم مى کردند، چرا که در هفتاد موضع آن نام خدا آمده است. اگر مردم فضیلتى را که در قرائت آن است مى دانستند، هرگز آن را ترک نمى گفتند

تدبر و اندیشه در آیات سوره انعام كه آمیخته با استدلالات زنده و روشنى است، روح توحید و خدا پرستى را در انسان زنده كرده، و پایه هاى شرك را ویران مى سازد، و شاید به خاطر همین بهم پیوستگى معنوى و اولویت مساله توحید بر سایر مسائل بوده كه همه آیات آن یكجا نازل گردیده است.
دقت در آیات این سوره می تواند روح نفاق و پراكندگى را از میان مسلمانان برچیند، گوش ها را شنوا، و چشم ها را بینا و دل ها را دانا سازد.
مسلما اگر در این جلسات به محتواى سوره دقت شود، نه تنها مشكلات شخصى، بلکه مشكلات عمومى مسلمانان نیز حل خواهد شد، اما افسوس كه بسیارى از مردم تنها به خواندن الفاظ سوره آن قناعت مى كنند و جلسات عریض و طویلى براى ختم انعام و حل مشكلات شخصى و خصوصى خود با تشریفات ویژهاى تشكیل مى دهند كه بنام جلسات ختم انعام نامیده مى شود.
مسلما اگر در این جلسات به محتواى سوره دقت شود، نه تنها مشكلات شخصى، مشكلات عمومى مسلمانان نیز حل خواهد شد، اما افسوس كه بسیارى از مردم به قرآن به عنوان یك سلسله اوراد كه داراى خواص مرموز و ناشناخته است مى نگرند و جز به خواندن الفاظ آن نمى اندیشند، در حالى كه قرآن سراسر درس است و مكتب، برنامه است و بیدارى، رسالت است و آگاهى. (تفسیر نمونه، ج 5 ،ص 143-144)

فضیلت تلاوت سوره انعام

در فضیلت تلاوت این سوره روایات بسیارى رسیده است.
1. اُبَىّ بن کعب از پیامبر صلی الله علیه و اله روایت مى کند که حضرت فرمود: «سوره انعام یکباره بر من نازل شد، هفتاد هزار فرشته آن را بدرقه مى کردند، در حالى که تسبیح و حمد خداوند بر زبانشان جارى بود. هر که آن را قرائت کند آن هفتاد هزار فرشته به عدد هر آیه اى از این سوره هر روز و شب بر او درود مى فرستند» (مجمع البیان، ج 4، ص 5، آغاز سوره انعام)

2. جابر بن عبداللّه انصارى از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت مى کند: هر که سه آیه اوّل سوره انعام را تا وَیَعْلَمُ مَا تَکْسِبُونَ تلاوت کند، خداوند چهل هزار فرشته را موکّل مى سازد که ثواب عبادتى همچون عبادت آنها را تا روز قیامت براى او بنویسند» (مجمع البیان، ج 4، ص 5، آغاز سوره انعام.)

افسوس كه بسیارى از مردم به قرآن به عنوان یك سلسله اوراد كه داراى خواص مرموز و ناشناخته است مى نگرند و جز به خواندن الفاظ آن نمى اندیشند، در حالى كه قرآن سراسر درس است و مكتب، برنامه است و بیدارى، رسالت است و آگاهى

3. ابوبصیر از امام صادق (علیه السلام) روایت مى کند که حضرت فرمود: سوره انعام یکباره نازل شده، هفتاد هزار فرشته آن را بدرقه و احترام و تعظیم مى کردند، چرا که در هفتاد موضع آن نام خدا آمده است. اگر مردم فضیلتى را که در قرائت آن است مى دانستند، هرگز آن را ترک نمى گفتند.

سپس افزود: کسى که حاجتى نزد خداوند داشته باشد و بخواهد به اجابت برسد، چهار رکعت نماز بخواند با سوره حمد و انعام و پس از نماز بگوید: یا کَریمُ، یا کَریمُ، یا کَریمُ، یا عَظیمُ، یا عَظیمُ، یا عَظیمُ، یا اَعظَمُ مِن کُلِّ عَظیم، یا سَمیعَ الدُّعاءِ، یا مَن لا تُغَیِّرُهُ الأیّامُ وَاللَّیالی، صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَآلِهِ وَارحَم ضَعفی وَفَقری وَفاقَتی وَمَسکَنَتی فَإِنَّکَ أعلَمُ بِها مِنّی وَأنتَ أعلَمُ بِحاجَتی، یا مَن رَحِمَ الشَّیخَ یَعقُوبَ حینَ رَدَّ عَلَیهِ یوسُفَ قُرَّةَ عَینِهِ، یا مَن رَحِمَ أیُّوبَ بَعدَ طُولِ بَلائِهِ، یا مَن رَحِمَ مُحَمَّداً وَ مِنَ الیُتمِ آواهُ وَنَصَرَهُ عَلى جَبابِرَةِ قُرَیش وَطَواغیتِها وَأمکَنَهُ مِنهُم، یا مُغیثُ، یا مُغیثُ، یا مُغیثُ.
این را مرتّباً تکرار مى کنى، به کسى که جان من در اختیار اوست سوگند اگر خدا را این چنین بخوانى، سپس هر حاجتى دارى از خدا بخواهى، خداوند همه آنها را به تو خواهد داد» (مجمع البیان، ج 4، ص 6، آغاز سوره انعام)


منبع :فضیلت سوره های قرآن،آیة الله مکارم شیرازی


- نظرات (0)

برانگیخته شدن مردگان

قبرستان

یکى از ایستگاه‌های هولناک قیامت لحظه‌ای است که انسان از قبر خود بیرون مى آید و این ساعت یکى از آن سه ساعتى است که سخت‌ترین ساعت ها  و وحشتناک‌ترین لحظه ها  براى فرزندان آدم است .

خدای سبحان در سوره‌های زخرف و معارج در آیات 83 و 42 می‌فرماید: «فَذَرْهُمْ یَخُوضُوا وَ یَلْعَبُوا حَتَّى یُلَاقُوا یَوْمَهُمُ الَّذِی یُوعَدُونَ»؛ یعنی آنان را به حال خود واگذار تا در باطل غوطه‏ور باشند و سرگرم بازى شوند تا روزى را كه به آنها وعده داده شده است ملاقات كنند [و نتیجه كار خود را ببینند]! 

رب جلیل  در ادامه همان آیه در سوره معارج می‌فرماید: «یَوْمَ یَخْرُجُونَ مِنَ الْأَجْدَاثِ سِرَاعًا كَأَنَّهُمْ إِلَى نُصُبٍ یُوفِضُونَ خَاشِعَةً أَبْصَارُهُمْ تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ ذَلِكَ الْیَوْمُ الَّذِی كَانُوا یُوعَدُونَ»؛ یعنی: روزى كه از گورها [ى خود] شتابان برآیند، گویى كه آنان به سوى پرچمهاى افراشته مى دوند. دیدگانشان فرو افتاده، [غبارِ] مذلّت آنان را فرو گرفته است. این است همان روزى كه به ایشان وعده داده مى‏شد.

از عبدالله بن مسعود روایت شده که گفت: من در خدمت حضرت امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) نشسته بودم که آن جناب فرمود: همانا در قیامت پنجاه موقف است هر موقفى هزار سال؛ موقف اول بیرون آمدن از قبر است که هزار سال با بدن برهنه و پاى برهنه با حال گرسنگى و تشنگى در جایى نگهدارى مى شوند، پس هر کس از قبر خود با ایمان بخدا و به بهشت و دوزخ و بعث و حساب و قیامت بیرون آید و بخدا و پیامبر اقرار کند از تشنگى و گرسنگى نجات خواهد یافت . 

حضرت امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) در نهج البلاغه فرموده: و ذلک یوم یجمع الله فیه الاولین و الآخرین لنقاش الحساب و جزاء الاعمال خضوعا قیاما قد الجمهم العرق و رجفت بهم الاءرض و احسنهم حالا من وجد لقدمیه موضعا و لنفسه متسعا(1) ؛ روزى که خداوند اولین آفریده شده و آخرین آنان را براى رسیدگى به حساب و اعمالشان در یک جا جمع فرماید و حال مردم در آن روز به این نحو است که خاضع و فروتن ایستاده اند، و عرقهاى ایشان تا دهنهاى ایشان رسیده و زمین، ایشان را به سختى و شدت مى جنباند و از میان مردم حال آن کسى خوب است که براى قدمهاى او جایى باشد و به قدر کافى توان نفس‍ کشیدن را داشته باشد.

سید بن طاووس در کتاب اقبال از حضرت رسول صلى الله علیه و آله روایت کرده که هر کسى که در ماه شعبان هزار مرتبه بگوید: "لا اله الا الله و لا نعبد الا ایاه مخلصین له الدین و لو کره المشرکون" حق تعالى براى او، عبادت سال را بنویسد و گناهان او را محو کند و روز قیامت از قبرش بیرون بیاید در حالى که چهره‌اش مانند ماه شب چهارده درخشان باشد.

و شیخ بزرگ کلینى از حضرت صادق ال محمد (علیه السلام) روایت کرده: که مثل مردم، هنگام ایستادن در روز قیامت مانند تیر است در ترکش ؛ یعنى همچنانکه تیرها را دسته کرده در ترکش جاى مى دهند به حدى که از تنگى تکان نمى خورند، همین طور جاى آدمى در آن روز به حدى تنگ است که توان حرکت از جاى خود ندارد.

 

کیفیت بر انگیختن مردگان

آری این ایستگاه ، توقف گاهی است، وحشتناک و بزرگ و شایسته است، مطالبى را پیرامون چگونگی برانگیخته شدن و بیرون شدن از قبر و انتقال  برخی از  اشخاصى به سوی صحرای محشر را  بیان کنیم .

 

محبت امیر المومنین علی(علیه السلام) راه رهایی

شیخ صدوق روایت کرده از عبد الله بن عباس از حضرت رسول صلى الله علیه و آله که آن حضرت فرمود: کسى که در ولایت و امامت "على" شک دارد روز قیامت در حالى برانگیخته مى شود که در گردنش طوقى از آتش باشد که داراى سیصد شعبه است که بر هر شعبه اى از آن ، شیطانى باشد که رو،ترش ‍ کند در روى او و آب دهن افکند در صورت او.(2)

قبرستان

 

نتیجه نپرداختن حقوق و اموال الهی

شیخ کلینى از حضرت امام محمد باقر(علیه‌السلام) روایت کرده که خداوند تبارک و تعالى روز قیامت مردمانى را از قبرهایشان برمى انگیزد که دستهایشان به گردنهایشان بسته شده بحدى که توان کوچکترین چیزى را ندارند و فرشتگان با ملامت و سرزنش به آنها مى گویند اینها مردمى هستند که حق خداوند را در اموالشان ندادند.

 

سزای سخن چینی و نمامی

شیخ صدوق از حضرت رسول صلى الله علیه و آله در حدیث طولانى روایت کرده که هر کس بین دو نفر نمامى و سخن چینى کند خداوند در قبر آتشى بر او مسلط مى سازد که بسوزاند او را تا روز قیامت ؛ پس چون از قبر خود بیرون آید مسلط فرماید حق تعالى بر او چهار مار سیاه بزرگى که گوشت او را با دندان بکند تا داخل جهنم شود.(3)

حضرت کلینى(ره) از امام صادق(علیه‌السلام) روایت کرده که فرمود: هر کس برادر مؤمن خود را لباس زمستانى یا تابستانى بپوشاند، خداوند سختیهاى مرگ را بر او آسان کند، و گشاد کند قبر او را و آنگاه که از قبر خود بیرون آید فرشتگان را با مژده ملاقات کند؛ یعنى ملائکه او را بشارت دهند.

 

عاقبت نگاههای خائنانه

و همچنین شیخ صدوق  از حضرت رسول صلى الله علیه و آله روایت کرده که هرکس چشم خود را از نگاه کردن به زن نامحرم پر کند، حق تعالى او را روز قیامت در حالى محشور مى سازد که به میخهاى آتشین کشیده شده و سپس امر شود که او را به سمت آتش ‍ برند.

 

نتیجه میگساری در دنیا

بازهم شیخ صدوق  از حضرت رسول صلى الله علیه و آله روایت کرده که فرمود: خداوند روز قیامت شرابخوار را با روى سیاه و چشمهاى کبود و دهان کج محشور مى گرداند در حالى که آب از دهانش مى ریزد و زبان او را از قفایش بیرون کرده اند.

و در کتاب علم الیقین ملا محسن فیض کاشانی است که روایت شده در «صحیح اهل سنت» که شارب الخمر محشور مى شود روز قیامت در حالى که کوزه اى در گردنش بوده و قدح در دستش و بویش گندیده تر است از هر مردارى که بر زمین است ، نفرین و لعنت مى کند او را هر که از کنارش مى گذرد.(4)

 

نتیجه دو رنگی و نفاق در دنیا

شیخ صدوق از حضرت رسول صلى الله علیه و آله روایت کرده که فرمود: روز قیامت شخص دو رو و دو رنگ را مى آورند در حالى که زبانش از پشت سرش بیرون آمده و زبان دیگر از جلو رویش، در حالى که آتش از دهانش ‍ شعله ور است و مى گویند این مجازات دو روئى و دو زبانى است .

 

راه رهایی از این توقفگاه هولناک

چیزهایى که براى این توقف گاه  سخت و دشوار سودمند است ، بسیار است و ما به چند نمونه از آن اشاره مى کنیم :

 

ثواب تشییع جنازه

در حدیثى وارد شده که هر کس، جنازه اى را تشییع کند، حق تعالى بر او فرشتگانی را بگمارد که در دستانشان پرچم هایی است و تشییع کنند او را از قبرش ‍ تا محشرش .

شیخ صدوق از حضرت رسول صلى الله علیه و آله روایت کرده که فرمود: روز قیامت شخص دو رو و دو رنگ را مى آورند در حالى که زبانش از پشت سرش بیرون آمده و زبان دیگر از جلو رویش، در حالى که آتش از دهانش ‍ شعله ور است و مى گویند این مجازات دو روئى و دو زبانى است .

ثواب برطرف کردن غم و اندوه از چهره مردم

1- شیخ صدوق از حضرت صادق (علیه السلام) روایت کرده که هر کس، از مؤمنى اندوهى را برطرف کند، حق تعالى بر طرف کند از او اندوه هاى آخرت را و بیرون آید از قبر خود در حالیکه دلش خنک و سرد باشد.

قبرستان

2- شیخ کلینى و شیخ صدوق از "سُدیر صیرفى" روایت کرده اند در حدیثی طولانى که او گفت: حضرت صادق (علیه السلام) فرمود: که چون خدای سبحان، مؤمن را از قبرش بیرون آورد، بیرون شود با او مثالى یعنى قالبى و کالبدى که پیش روى او باشد، پس مؤمن هر چه ببیند، از هولهاى روز قیامت، آن مثال به او مى گوید: اندوهناک مشو و مترس و مژده باد تو را به سرور و کرامت از حق تعالى . و پیوسته او را بشارت دهد تا در مقام حساب ؛ پس حق تعالى حساب آسانى از او بگیرد و او را به بهشت فرمان دهد و آن مثال و قالب در جلو او باشد.

پس مؤمن به او گوید: خدا رحمت کند تو را خوب رفیقى براى من بودى؛ از قبر با من بیرون آمدى و پیوسته مرا به سرور و کرامت از حق تعالى بشارت دادى تا دیدم من آن را. پس تو کیستى ؟ گوید: من آن سرور و شادى هستم که بر قلب برادر مؤمن خود در دنیا وارد کردى ؛ حق تعالى مرا خلق فرموده تا تو را بشارت دهم .

 

پوشانیدن لباس به تن برادر مومن

حضرت کلینى(ره) از حضرت صادق (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: هر که برادر مؤمن خود را لباس زمستانى یا تابستانى بپوشاند، خداوند سختیهاى مرگ را بر او آسان کند، و گشاد کند قبر او را و آنگاه که از قبر خود بیرون آید فرشتگان را با مژده ملاقات کند؛ یعنى ملائکه او را بشارت دهند و این روایت اشاره به آیه شریفه 103 سوره انبیاء است که می فرماید : لَا یَحْزُنُهُمُ الْفَزَعُ الْأَكْبَرُ وَتَتَلَقَّاهُمُ الْمَلَائِكَةُ هَذَا یَوْمُكُمُ الَّذِی كُنتُمْ تُوعَدُونَ : آن وحشت بزرگ غمگینشان نکند و فرشتگان به دیدارشان آیند که این همان روزی است که شما را وعده داده بودند.

شیخ صدوق از حضرت رسول اکرم(صلى الله علیه و آله) روایت کرده که هر کس چشم خود را از نگاه کردن به زن نامحرم پر کند، حق تعالى او را روز قیامت در حالى محشور مى‌سازد که به میخ‌هاى آتشین کشیده شده و سپس امر شود که او را به سمت آتش برند.

 

قرائت "ذکری" که ذیلاً می آید درماه شعبان

سید بن طاووس در کتاب اقبال از حضرت رسول صلى الله علیه و آله روایت کرده که هر کسى که در ماه شعبان هزار مرتبه بگوید: "لا اله الا الله و لا نعبد الا ایاه مخلصین له الدین و لو کره المشرکون" حق تعالى براى او، عبادت سال را بنویسد و گناه او را محو کند و روز قیامت از قبرش بیرون بیاید در حالى که چهره اش مانند ماه شب چهارده درخشان باشد.

 

خواندن دعاى جوشن کبیر در اول ماه رمضان ، نیز یکی از راههای رهایی از این توقفگاه هولناک است.

 

نحوه برانگیخته شدن مجرمان در سرای قیامت

امین الدین طبرسى (رحمة الله علیه) در مجمع البیان از "براء بن عازب" نقل کرده که "معاذ بن جبل" نشسته بود نزدیک حضرت رسول اکرم(صلى الله علیه و آله) در منزل "ابو ایوب انصارى" پس معاذ گفت: یا رسول الله خبر دهید مرا از فرمایش خداوند متعال سوره نباء آیه 18 «یَوْمَ یُنفَخُ فِی الصُّورِ فَتَأْتُونَ أَفْوَاجًا»؛ یعنى روزى که دمیده شود در صور پس فوج فوج بیایید.

حضرت فرمود: اى معاذ پرسیدی از اتفاقی بزرگ، سپس فرمودند: ده گروه و صنف از امت من متفرق و پراکنده محشور و برانگیخته مى شوند که خداوند ایشان را از مسلمانان جدا کرده و رو و صورت هایشان را به این صورتها تغییر داده است، برخی به صورت بوزینه باشند، بعضى به صورت خوکها در آیند، برخی نگونسار باشند، به این طریق که پاهایشان از بالا و صورتهایشان از زیر و ایشان را با صورتهایشان به محشر بکشند، بعضى کور باشند که رفت و آمد کنند، بعضى کران و گنگان باشند که چیزى نفهمند، برخی زبانهایشان را بمکند در حالى که چرک و خون از دهانشان جارى باشد، بعضى با دستها و پاهاى بریده محشور شوند، بعضى به تنه هاى درخت آتشین آویخته باشند، بعضى از مردار، گندیده تر باشند، برخی پوشیده باشند از قطران (ترکیبی خاص از زغال سنگ) که تمام اندام ایشان را گرفته و پیراهنها به پوستهاى ایشان چسبیده باشد.

پس آنهائى که به صورت بوزینه اند اشخاصى هستند که سخن چینى و نمامى مى کردند. و آنهائى که به صورت خوکها باشند کسبهاى حرام داشتند و اما آنان که نگونسارند پس خورندگان ربا مى باشند. و آنان که کورند کسانى اند که به ستم داورى و قضاوت کرده اند و آنان که کر و گنگ مى باشند اشخاصى هستند که دچار عجب و خودبینى اند، آنان که زبانهایشان را مى مکند علما و قاضیانند که اعمالشان مخالف با گفتارشان مى باشد و آنان که دستها و پاهایشان بریده شده؛ کسانى اند که همسایگان خود را آزار داده اند و آنان که به دار آتشین آویخته شده اند کسانى هستند که سعایت و سخن چینى مى کنند و آنان که از مردار گندیده ترند، اشخاصى اند که حق خدا (حقوق شرعیه، زکوات واجبه و صدقات و خمس و ...) را که در اموالشان بوده، نداده اند و آنان که جبه هائى از قطران بر تن دارند مردم خودخواه و مغرورند.

 

برگرفته از منازل الاخره

1- نهج البلاغه ترجمه شهیدى ، ص 93، خطبه102 .

 2- تفسیر فرات کوفى،  ص 372، حدیث 503، چاپ ارشاد اسلامى .

 3- ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، شیخ صدوق ، ص 609.

4- علم الیقین، فیض کاشانى، 2/910، باب سوم ، فصل نهم .



- نظرات (0)