سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

موارد تبديل گناه صغيره به كبيره

دعا و مناجات

از آيات و روايات استفاده مى‌شود كه در چند مورد، گناه صغيره، تبديل به كبيره مى‌شود و حكم گناهان كبيره را پيدا مى‌كند از جمله:

 

اصرار بر گناه صغيره

تكرار گناه صغيره، آن را تبديل به گناه كبيره مى‌كند، و اگر انسان حتى يك گناه كند، ولى استغفار نكند، و در فكر توبه هم نباشد، اصرار به حساب مى‌آيد.

گناه صغيره همچون نخ نازك و باريكى است كه اگر تكرار شود، طناب و ريسمان ضخيم و كلفتى مى‌گردد كه پاره كردنش مشكل است.

قرآن درباره پرهيزكاران مى‌فرمايد:

"و لم يصروا على ما فعلوا و هم يعلمون (1)؛ آنان آگاهانه بر گناهانشان، اصرار نورزند."

امام باقر عليه السلام در شرح آيه فوق فرمود:(2)

«اصرار، عبارت از اين است كه كسى گناهى كند و از خدا آمرزش نخواهد و در فكر توبه نباشد.»(3)

اميرمؤمنان على عليه السلام فرمود:

«اياك و الاصرار فانه من اكبر الكبائر و اعظم الجرائم (4)؛ از اصرار بر گناه بپرهيز، چرا كه از بزرگترين جرايم است.»

 

غفلت از گناهان كوچك

امام صادق عليه السلام فرمود: رسول خدا (صلّى الله عليه وآله) همراه ياران (در سفرى) در سرزمين بى آب و علفى فرود آمد، به يارانش فرمود: ائتوا بحطب؛ «هيزم بياوريد» كه از آن آتش روشن كنيم تا غذا بپزيم.

امام باقر عليه السلام در شرح آيه فوق فرمود: «اصرار، عبارت از اين است كه كسى گناهى كند و از خدا آمرزش نخواهد و در فكر توبه نباشد.»

ياران عرض كردند: اينجا سرزمين خشكى است و هيچگونه هيزمي در آن نيست!

رسول خدا (صلّى الله عليه وآله) فرمود: «برويد هر كدام هر مقدار مى‌توانيد جمع كنيد.» آنها رفتند و هر يك مختصرى هيزم يا چوب خشكيده‌اى با خود آورد و همه را در پيش روى پيامبر (صلّى الله عليه وآله) روى هم ريختند، پيامبر اكرم فرمود:

هكذا تجتمع الذنوب؛ « گناهان، اينگونه روى هم انباشته مى‌شوند»، سپس فرمود:

ايّاكم و الُمحقّرات من الذّنوب...(5)؛ از گناهان كوچك بپرهيزيد كه همه آنها جمع و ثبت مى‌گردد.

امام صادق عليه السلام فرمود:

لا صَغيرة مع الاِصرار(6)؛ در صورت اصرار، گناه ديگر صغيره‌ نيست.

 

كوچك شمردن گناه

كوچك شمردن گناه، آن را به گناه بزرگ تبديل مى‌كند، براى روشن شدن موضوع، به اين مثال توجه كنيد:

اگر كسى سنگى به سوى ما پرتاب كند، ولى بعداً پشيمان شده و عذرخواهى كند، ممكن است او را ببخشيم، ولى اگر سنگ ريزه‌اى به ما بزند، و در مقابلِ اعتراض بگويد: اين كه چيزى نيست، بى خيالش. او را نمى‌بخشيم، زيرا اين كار، از روح استكبارى او پرده برمى‌دارد و بيانگر آن است كه او گناهش را كوچك مى‌شمرد. به اين روايات توجه كنيد:

- امام حسن عسكرى عليه السلام فرمود:

من الذّنوب التّى لا يغفر ليتنى لا اءُؤاخَذُ الاّ بهذا(7)؛ از گناهان نابخشودنى اين است كه انسان بگويد: كاش مرا به غير از اين گناه مجازات نكنند. (يعنى آن گناهِ مورد اشاره را كوچك بشمرد.)

- اميرمؤمنان على عليه السلام مى‌فرمايد:

اشدّ الذّنوب ما استَهان به صاحبه (8)؛ بدترين گناهان، آن است كه صاحبش آن را كوچك بشمرد.

- امام صادق عليه السلام فرمود:

از گناه حقير و ريز، بپرهيز (سبك مشمار) كه آمرزيده نشود.

عرض كردم: گناهان حقير چيست!؟ فرمود آن است كه:

الرّجل يَذنب فيَقول طُوبى لى لو لم يَكن لى غير ذلك (9)؛ كسى گناه كند و بگويد خوشا به حال من اگر غير از اين گناه نداشتم.

- حضرت سجاد عليه السلام در ضمن دعا، به خدا عرض مى‌كند:

الّلهم اَعُوذُ بِكَ مِن ... الاِصرارِ عَلى المَاءثَم و استِصغار المَعصيَة (10)؛ پروردگارا! به تو پناه مى‌برم از اصرار بر گناهان، و كوچك شمردن گناه.

 

 اظهار خوشحالى هنگام گناه

لذت بردن از گناه و شادمانى هنگام انجام گناه، از امورى است كه گناه را بزرگ مى‌كند و موجب كيفر بيشتر مى‌شود. در اينجا به چند روايت توجه كنيد:

حضرت سجاد عليه السلام در ضمن دعا، به خدا عرض مى‌كند: پروردگارا! به تو پناه مى‌برم از اصرار بر گناهان، و كوچك شمردن گناه.

امير مؤمنان على عليه السلام فرمود:

شر الاشرار من تبهّج بالشر(11)؛ بدترين بدها كسى است كه به انجام بدى خوشحال گردد.

و نيز فرمود:

مَن تَلذّذ بمعاصِى الله ذُلّ(12)؛ كسى كه از انجام گناه، لذت ببرد خداوند ذلّت را به جاى آن لذّت به او مى‌رساند.

امام سجاد عليه السلام فرمود:

إيّاك و ابتهاج الذّنب فانّه اعظم من ركوبه (13)؛ از شاد شدن هنگام گناه بپرهيز، كه اين شادى بزرگتر(بدتر) از انجام خود گناه است.

دعا و مناجات

و نيز فرمود:

حلاوة المعصية يفسدها اليم العقوبة (14)؛ عذاب دردناك گناه، شيرينى آن را تباه مى‌سازد.

و از سخنان امام سجاد عليه السلام است:

لا خير فى لذّة من بعدها النّار(15)؛ در لذتى كه بعد از آن آتش دوزخ است خيرى نيست.

رسول اكرم صلّى الله عليه وآله فرمود:

من اذنب ذنبا و هو ضاحك دخل النار و هو باك (16)؛ كسى كه گناه كند و در آن حال خندان باشد وارد آتش دوزخ مى‌شود در حالى كه گريان است.

 

 گناه از روى طغيان

يكى ديگر از امورى كه موجب تبديل گناه كوچك به گناه بزرگ مى‌شود، طغيان و سركشى در انجام گناه است.

امّا مَن طَغى وَ اثَر الحَياة الدّنيا فَاِنّ الجَحِيمَ هِىَ المَاءوى (17)؛ و اما آنها كه طغيان كردند و زندگى دنيا را مقدم شمردند، بى گمان جايگاهشان دوزخ است.

 

مغرور شدن به مهلت الهى

ديگر از امورى كه گناه كوچك را به گناه بزرگ تبديل مى‌كند، آن است كه گنهكار مهلت خدا و مجازات نكردن سريع او را دليل رضايت خدا بداند و يا خود را محبوب خدا بداند.

و يقولون فى انفسهم لولا يعذّبنا الله بما نقول حسبهم جهنّم يصلونها فَبِئسَ المَصير(18)؛ گناهكاران در دل مى‌گويند: چرا خدواند ما را به خاطر گناهانمان عذاب نمى‌كند؟ جهنم براى آنها كافى است، وارد آن مى‌شوند و بد جايگاهى است.

وعده عذاب جهنم براى چنين افرادى، دليل آن است كه گناه افرادى كه مغرور به عدم مجازات سريع خداوند هستند، گناه كبيره است.

 

تجاهر به گناه

آشكار نمودن گناه نيز، گناه صغيره را تبديل به گناه كبيره مى‌كند، شايد از اين نظر كه آشكار نمودن گناه حاكى از تجرّى و بى باكى بيشتر گنهكار است، و موجب آلوده كردن جامعه، و عادى نمودن گناه مى‌گردد.

رسول اكرم صلّى الله عليه وآله فرمود: كسى كه گناه كند و در آن حال خندان باشد وارد آتش دوزخ مى‌شود در حالى كه گريان است.

اميرمؤمنان على عليه السلام فرمود:

ايّاك و المجاهرة بالفُجور فانّه من اشدّ المآثم (19)؛ از آشكار نمودن گناهان بپرهيز، كه آن از سخت‌ترين گناهان است.

و حضرت رضا عليه السلام فرمود:

المستتر بالحسنة يعدل سبعين حسنة و المذيع بالسيّئة مخذول (20)؛ پاداش پنهان كننده كردار نيك، معادل هفتاد كار نيك است، و آشكار كننده گناه، خوار مى‌باشد.

 

گناه شخصيت‌ها

گناه آنان كه در جامعه، داراى موقعيت خاص هستند، با گناه ديگران يكسان نيست، و چه بسا گناه صغيره آنها، حكم گناه كبيره را داشته باشد، زيرا گناه آنها داراى دو بعد است: بعد فردى و بعد اجتماعى.

گناه شخصيت‌ها و بزرگان از نظر بعد اجتماعى مى‌تواند زمينه اغوا و انحراف جامعه را فراهم كرده و موجب سستى دين مردم شود.

بر همين اساس، حساب خداوند با بزرگان و شخصيت‌ها، غير از حساب او با ديگران است.

 

پي‌نوشت‌ها:

1- آل عمران / 135

2- كافى، ج 2 ص 288.

3- بر همين اساس بعضى از فقهاء گفته اند: عزم بر تكرار گناه همچون اصرار بر گناه است.

4- غررالحكم، ج 1 ص 151.

5- كافى، ج 2 ص 288.

6- بحارالانوار، ج 8 ص 351.

7- تحف العقول، ص 487.

8- نهج البلاغه، حكمت 348، غرر الحكم، ج 1 ص 193.

9- كافى، ج 2 ص 287.

10- صحيفه سجاديه، دعاى هشتم.

11- غرر الحكم، ج 1 ص 446.

12- فهرست غرر، ص 130.

13- بحارالانوار، ج 78 ص 159.

14- بحارالانوار، ج 78 ص 159.

15- بحارالانوار، ج 78 ص 159.

16- مشكاة الانوار، ص 394، وسائل الشيعه، ج 11 ص 168.

17- نازعات / 37 39.

18- مجادله / 8.

19- غررالحكم، ج 1 ص 151.

20- مشكاة الانوار، ص 394، كافى، ج 2 ص 428.

 

منبع:

گناه شناسى، محسن قرائتى، تنظيم و نگارش: محمدى اشتهاردى .


- نظرات (0)

ماجرای شاگرد کوزه گر


طهارت 
نفس

یادمان نرود که مهم نیست کیستیم و یا از کدام جنس و یا نژادیم، و یا از کدامین فامیل و تبار، و یا با کدامین رشته و مدرک و تحصیل، مهم آن است که چیزی در سر داشته باشیم و آن چیزی که باید در سر داشت، پاکی و طهارت است.
یعنی دل پاک، ذهن پاک، پاک از همه کدورت ها، کینه ها، بغض ها، غضب ها، حسادت ها و نامردی ها و گناه ها و تا این پاکی حاصل نشود هرگز قرآن و آیه های آن بر دل ما نخواهد نشست، و اگر ننشیند همچنان بی مقدار و بی بهاییم.
وجود مقدس حضرت حق در قرآن كریم، مردم را به پاكى همه جانبه دعوت فرموده است. پاكى را هم طبیعت نشان داده و هم علم، ثابت كرده است كه ضامن بقا و دوام است.
آب تا هنگامى كه در آغوش پاكى به سر مى برد، آب است؛ پاك كننده، قابل خوردن، قابل استفاده كردن در موارد گوناگون زندگى است. اما وقتى كه بو مى گیرد، رنگ عوض مى كند، میكروب در او دخالت مى كند، و در یك كلمه «آلوده» مى شود، قابل استفاده نیست. در همه جاى طبیعت این مسأله هست. پاكى، هم ضامن دوام است، و هم عامل ارزش و حفظ هویت. او علاقه ندارد بندگان آلوده شوند:

از حضرت صادق علیه السّلام روایت شده: هنگام عصر روز پنجشنبه فرشتگان از آسمان با قلمهاى طلا و صحیفه هاى نقره فرود می آیند و در عصر پنجشنبه و شب و روز جمعه تا هنگام غروب خورشید جز صلوات بر محمّد و خاندان آن حضرت چیزى ننویسند

« وَ لاَ یَرْضَى لِعِبَادِهِ الْكُفْرَ »
من از این كه شما بندگانم دچار آلودگى بشوید، خوشم نمى آید، نفرت دارم. من مى خواهم همه شما پاك باشید، و پاكى شما هم پاكى جامع و كامل باشد، به همین خاطر كلمه طهارت را در اكثر آیات قرآن با تشدید ذكر كرده است؛ «مطّهّرین، متطهّرین».
پاكى فكر، دل، اخلاق، عمل، ارتباط، منش و كردار، ضامن بقا و دوام شما است، عامل ارزش شما است. این قدر به شما ارزش مى دهد كه شما را مورد توجه خاص پروردگار عالم، انبیا، ائمه و فرشتگان قرار مى دهد.
خیلى عجیب است كه در سوره مؤمن، نقل مى كند كه تمام ملائكه عرش و اطراف عرش كه ملائكه مقرب هستند به طور پیوسته دعاگوى پاكان روى زمین و كسانى كه به طرف پاكى در حركت هستند مى باشند. دعایى كه خداوند متعال استجابتش را قطعى قرار داده است، چون دعا كننده فرشته است و پاك و دعاى او به جا است.

ایامی و روزهایی برای لحیم کاری

لحیم کارها را ندیده ای که وقتی می خواهند چیزی را لحیم کنند اول همان جا را با اسید شستشو می دهند، چرا؟ چون اگر بی شستشو لحیم کاری کنند یا نمی گیرد و یا اگر بگیرد نمی پاید.
بعضی از ماه ها، ساعت ها و حتی روزها حکم لحیم کاری دارند؛ فقط باید توجه کنیم که این لحیم ها نمی گیرد مگر آنکه شستشویی کنیم:
شستشویی کن و آنگه به خرابات خرام  (حافظ)

ماجرای شاگرد کوزه گر

ماجرای شاگرد کوزه گر را شنیده ای که مغازه ای زد و کوزه گری را به راه انداخت، روزی می خواست لعاب کاری کند چون کوزه بی لعاب قیمتی دارد و کوزه لعاب دار قیمتی، کوزه بی لعاب مصرفی دارد و کوزه لعاب دار مصرفی، کوزه های بی لعاب توی روستاها، توی خانه های گِلی و کلنگی، زیر درخت، توی باغچه و پا در گِل اند اما کوزه های لعاب دار در موزه ها و قصرها و یا بالای طاق های بلند ... اما بیچاره هر چه می کرد لعاب ها بر کوزه ها نمی نشست، روزی به نزد استاد خود رفت و ماجرا را باز گفت، استاد کوزه گر از او خواست تا در پیش چشمش کوزه را لعاب دهد، و شاگرد کوزه را برداشت و بر آن لعاب ریخت، باز هم ریزش کرد و بر کوزه ننشست، کوزه گر تبسمی کرد و گفت: همان کوزه را بیاور و آورد اما پیش از آنکه بر آن لعاب ریزد کوزه را فوت داد و با فوت های خود گرد و غبارها را از کوزه دور ساخت و آنگاه لعاب را بر آن ریخت و چه خوش نشست!
سپس رو به شاگرد خود کرد و گفت: فوت کوزه گری یادت نرود، چون کوزه ها غبار دارند و غبارها مانع لعاب می شوند و نمی گذارند لعاب بر کوزه ها بنشیند.
و ما همان کوزه ایم و هوس ها و هوی ها همان غبارها:
هوی و هوس گرد بر خاسته  (سعدی)
و تا این غبارها و گردها را فوت نکرده و از خود دور نکنیم آیات قرآن که همان لعاب ها بوده و ما را قیمتی می کنند، برای ما دلنشین نخواهد بود.

فوت کوزه گری یادت نرود، چون کوزه ها غبار دارند و غبارها مانع لعاب می شوند و نمی گذارند لعاب بر کوزه ها بنشیند.
و ما همان کوزه ایم و هوس ها و هوی ها همان غبارها

این طهارت باید از ظاهر شروع شود تا ان شاء الله به باطن نیز برسد ... براى طهارت باطن، نخست باید دوام طهارت ظاهرى را حفظ كرد و طهارت بدن را مراعات نمود؛ چنانچه به نقل از علامه حسن زاده آملی (حفظه الله) ؛ "اعضا و جوارح ظاهرى باید كنترل شود، زبان آفت بدى است، انسان باید سعى كند چانه اش را با عقل بگرداند! همان طور كه دهان، گاه مجراى غذاى آلوده به معده است، همین دهان و زبان، مجراى غذاى آلوده به جان نیز هست. باید این نهال وجود را كه رو به رشد و كمال است، مواظبت كرد و از همنشین بد پرهیز نمود...
این دقت هاى ظاهرى، كم كم باطن را هم طاهر مى كند، مى بیند كه در دار هستى، هیچ چیز غلط نمى كند، حتى حیوانات هم در كار و وظیفه خود خیانت نمى كنند، اینها درس است براى ما! از آن طرف هم داریم كه:من جاهد فینا لنهدینهم سبلنا، باید در این امور دقت كرد تا كم كم طهارت باطن هم پیدا شود..."
و شاید بهترین زمان برای شروع  فوت کردن وجودمان از بدی ها، تاریکی ها و غبار و آلودگی شب جمعه و روز جمعه باشد با این دستور العمل ...
از امام صادق علیه السّلام روایت شده: صلوات بر محمّد و آل محمّد در شب جمعه با هزار كار نیك برابر است و هزار گناه را پاك می كند و مقام انسان را هزار درجه بالا می برد و مستحب است كه پس از نماز عصر پنجشنبه تا آخر روز جمعه بر محمّد و آل محمّد بسیار صلوات فرستند.
با سند صحیح از حضرت صادق علیه السّلام روایت شده: هنگام عصر روز پنجشنبه فرشتگان از آسمان با قلمهاى طلا و صحیفه هاى نقره فرود می آیند و در عصر پنجشنبه و شب و روز جمعه تا هنگام غروب خورشید جز صلوات بر محمّد و خاندان آن حضرت چیزى ننویسند. (مفاتیح الجنان، ذیل اعمال شب جمعه و جمعه)

کلام آخر:

بعضی از این ایام که ما به راحتی و با بی توجهی از کنار آنها عبور می کنیم؛ چون شب جمعه، روز جمعه و... ایام فوت کردن است، بیاییم تا فوت نکرده ایم فوت کنیم که: والله یحب المتطهرین (توبه /18)
خداوند عاشق پاکان و فوت شده هاست.
این بار برخلاف هر سال که فوت کردنمان نشان از بزرگیه جسم و سنمان است، با نگاه ترقی و بزرگی در مقام باطن فوت می کنیم... فوت می کنیم تا از گرد و غبار زشتی ها و پلشتی ها پاک شویم ...


- نظرات (0)

ميزان و معيار شناخت گناهان كبيره از صغيره

الله

در اين كه معيار در شناخت گناهان كبيره از صغيره چيست، بين علما، گفتگو و اختلاف فراوان شده، كه در مجموع پنج معيار را بيان كرده‌اند:

1- هر گناهى كه خداوند در قرآن، براى آن وعده عذاب داده باشد.

2- هر گناهى كه شارع مقدس، براى آن حد تعيين كرده، مانند شرابخوارى يا زنا و دزدى و مانند آن كه تازيانه و كشتن و سنگسار از حدود آنها است و در قرآن به آن هشدار داده است.

3- هر گناهى كه بيانگر بى اعتنايى به دين است.

4- هر گناهى كه حرمت و بزرگ بودنش با دليل قاطع ثابت شده است.

5- هر گناهى كه در قرآن و سنّت، انجام دهنده آن، شديداً تهديد شده است.(36)

 

گناهان كبيره از ديدگاه امام خميني (ره)

در كتاب تحرير الوسيله امام خمينى (ره) در مورد معيار گناهان كبيره، چنين آمده است:

- گناهانى كه در مورد آنها در قرآن يا روايات اسلامى وعده آتش دوزخ، داده شده باشد.

- از طرف شرع، به شدت، از آن نهى شده است.

- دليل، دلالت دارد كه آن گناه، بزرگتر از بعضى از گناهان كبيره است.

- عقل، حكم كند كه فلان گناه، گناه كبيره است.

- در ذهن مسلمينِ پايبند به دستورات الهى، چنين تثبيت شده كه فلان گناه، از گناهان بزرگ است.

- از طرف پيامبر اكرم يا امامان (عليهم السلام) در خصوص گناهى تصريح شده كه از گناهان كبيره است.

سپس مى‌گويند: گناهان كبيره، بسيار است، بعضى از آنها عبارتند از:

1- نا اميدى از رحمت خدا.

2- ايمن شدن از مكر خدا.

3- دروغ بستن به خدا يا رسول خدا (صلّى الله عليه وآله) و يا اوصياى پيامبر (عليهم السلام)

4- كشتن نا بجا.

5- عقوق پدر و مادر.

6- خوردن مال يتيم از روى ظلم.

7- نسبت زنا به زن با عفت.

8- فرار از جبهه جنگ با دشمن.

9- قطع رحم.

10- سحر و جادو.

11- زنا.

12- لواط .

13- دزدى.

14- سوگند دروغ.

15- كتمان گواهى. (در آنجا كه گواهى دادن واجب است)

16- گواهى به دروغ .

17- پيمان شكنى.

18- رفتار بر خلاف وصيّت.

19- شرابخوارى.

20- رباخوارى.

21- خوردن مال حرام.

22- قمار بازى.

23- خوردن مردار و خون.

24- خوردن گوشت خوك.

25- خوردن گوشت حيوانى كه مطابق شرع ذبح نشده است.

26- كم فروشى.

27- تعرّب بعد از هجرت. يعنى انسان به جايى مهاجرت كند كه دينش را از دست مى‌دهد.

28- كمك به ستمگر.

29- تكيه بر ظالم .

30- نگهدارى حقوق ديگران بدون عذر.

31- دروغگويى.

32- تكبر.

33- اسراف و تبذير.

34- خيانت.

35- غيبت.

36- سخن چينى.

37- سرگرمى به امور لهو.

38- سبك شمردن فريضه حج.

39- ترك نماز.

40- ندادن زكات.

41- اصرار بر گناهان صغيره.

اما شرك به خدا و انكار آنچه را كه خداوند دستور داده، و دشمنى با اولياى خدا، از بزرگترين گناهان كبيره مى‌باشد.(37)

همانگونه كه بيان شد طبق فتواى امام خمينى(ره) گناهان كبيره، بسيار است و آنچه در بالا ذكر شد قسمتى از آنها است، مثلا توهين به كعبه و قرآن و پيامبر (صلّى الله عليه وآله) و امامان (عليهم‌السلام) يا ناسزا گفتن به آنها و بدعت گذارى و ... از گناهان كبيره است.

 

يك تقسيم بندى ديگر در مورد گناهان

امام على عليه السلام در گفتارى فرمود:

انّ الذنوب ثلاثة... فذنب مغفور و ذنب غير مغفور و ذنب نرجو لصاحبه و نخاف عليه... ؛ گناهان بر سه گونه‌اند: گناه بخشودنى و گناه نابخشودنى و گناهى كه براى صاحبش، هم اميد(بخشش) داريم و هم ترس از كيفر.

سپس فرمود: «اما گناهى كه بخشيده است، گناه بنده‌اى است كه خداوند او را در دنيا كيفر مى‌كند و در آخرت كيفر ندارد. در اين صورت خداوند حكيم‌تر و بزرگوارتر از آنست كه بنده‌اش را دو بار كيفر كند.

اما گناهى كه نابخشودنى است، حق الناس است يعنى ظلم بندگان نسبت به همديگر كه بدون رضايت مظلوم بخشيده نمى‌شود.

و اما نوع سوم، گناهى است كه خداوند آن را بر بنده‌اش پوشانده و توبه را نصيب او نموده است، و در نتيجه آن بنده هم از گناهش هراسان است و هم اميد به آمرزش پروردگارش دارد، ما نيز درباره چنين بنده‌اى، هم اميدواريم و هم ترسان.(38)

 

پي‌نوشت‌ها:

1- كافى، ج3، ص 392. به نقل از علامه مجلسى كه او اين موارد را از شيخ بهائى نقل نموده است.

2- تحرير الوسيله، ج 1، ص 274- 275.

3- بحارالانوار، ج 6، ص 30.

 

منبع:

گناه شناسى، محسن قرائتى، تنظيم و نگارش: محمدى اشتهاردى .


- نظرات (0)

عملی لذت بخش اما دردناک!

زنان خیابانی

خیلی لذت دارد ... گاهی در لحظه ی انجامش آنقدر شیرین و خوشایند است که با هیچ چیز دیگری نمی توان آن را عوض کرد ... نکته ی دردناکش آن جا است که وقتی از آن لذت فارغ می شوم یا حتی نه بعد از آن، بلکه همان لحظه شاید دردناکی اش را متوجه شوم...

معنی فحشاء

به سخن و کاری که در زشتی آن تردیدی نیست، فحشاء گویند. در مواردی به معنی کار بسیار زشت و ننگین و نفرت آور به کار می رود؛ این واژه 24 بار در قرآن آمده است.(1) البته كلمه" فاحشه" یا " فحشاء" در قرآن مجید غالباً در موارد انحرافات جنسى و آلودگی هاى ناموسى به كار رفته است. (2) كه به چند مورد از آنها اشاره می شود:

اشاره به عمل شنیع قوم لوط

(وَلُوطًا إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ أَتَأْتُونَ الْفَاحِشَةَ وَأَنتُمْ تُبْصِرُونَ)(3)؛و لوط را به یاد آور آن هنگام كه به قومش گفت: آیا پیش چشم یكدیگر مرتكب فاحشه مى شوید.

فحشائی به نام ...

" كبائر الاثم" عبارت است از گناهان كبیره اى كه آثار سوءش بزرگ است، و كلمه "فواحش" جمع "فاحشة" است كه به معناى گناه شنیع و بى شرمانه است

(وَ لا تَقْرَبُوا الزِّنَى إنَّهُ كانَ فاحِشَةً وَ ساءَ سَبِیلًا) (4)؛«و به زنا نزدیك مشوید كه آن فحشاست و بد راهى است».
امام محمد باقر علیه السلام درباره این آیه می فرمایند: مَعصیَةً و مَقْتا فإنّ اللّهَ یَمقُتُهُ و یُبغِضُهُ، قالَ: «و ساءَ سَبِیلًا» هُو أشَدُّ الناسِ عَذابا، و الزنا مِن أكبَرِ الكَبائرِ.(5)
منظور از فاحشه یعنى اینكه، معصیت و نفرت انگیز است؛ زیرا خداوند زنا را دشمن مى دارد و از آن نفرت دارد. فرمود: «و بد راهى است» عذاب زناكار از همه گنهكاران سخت تر است و زنا از بزرگترین گناهان كبیره است».

مؤمنین این گونه عمل می کنند

(وَ الَّذِینَ یَجْتَنِبُونَ كَبائِرَ الْإِثْمِ وَ الْفَواحِشَ) (6)؛«كسانى كه از گناهان بزرگ و از اعمال زشت و قبیح اجتناب مى كنند ...»
این جمله عطف است بر جمله" الذین آمنوا" در آیات قبلی كه به همراه دو آیه بعدش صفات نیك مؤمنین را مى شمارد.
" كبائر الاثم" عبارت است از گناهان كبیره اى كه آثار سوئش بزرگ است، و كلمه "فواحش" جمع "فاحشة" است كه به معناى گناه شنیع و بى شرمانه است. (7)

استفاده از کلمه فحشاء در مورد گناهان دیگر

توجیه گناه توسط اهل فحشاء

(وَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً قالُوا وَجَدْنا عَلَیْها آباءَنا وَ اللَّهُ أَمَرَنا بِها) (8)؛ «هنگامى كه عمل زشت و قبیحى را انجام مى دهند، (اگر از دلیل آن سؤال شود، در پاسخ، مى گویند:) این راه و رسمى است كه نیاكان خود را بر آن یافته ایم خداوند هم ما را به آن دستور داده است»
مساله تقلید كوركورانه از گذشتگان به همراه تهمت به ساحت مقدس پروردگار دو توجیه ساختگى هستند، كه شیطان صفتان برای اعمال خود، از آنها استفاده می كنند. جالب اینكه قرآن در پاسخ آنها اعتنایى به دلیل اول یعنى پیروى كوركورانه از نیاكان نمى كند، گویا آن را بی نیاز از هرگونه جواب مى داند، و تنها به پاسخ دوم قناعت كرده، مى فرماید: (قُلْ إِنَّ اللَّهَ لا یَأْمُرُ بِالْفَحْشاءِ)(9)
" خداوند هرگز به كارهاى زشت و قبیح فرمان نمى دهد" (زیرا حكم او از فرمان عقل جدا نیست دستور به فحشاء طبق صریح آیات قرآن، كار شیطان است (10) نه كار خداوند، خداوند تنها به نیكیها و خوبیها فرمان مى دهد).

منظور ازفحشاء و فاحشه در این آیه

1. بسیارى از مفسران گفته اند اشاره به رسم جمعى از اعراب در زمان جاهلیت است كه لخت مادرزاد!" زن و مرد" در اطراف خانه خدا طواف مى كردند، به گمان اینكه در لباسهایى كه مرتكب گناه شده اند، شایسته نیست خانه خدا را طواف كنند!

2. در روایات متعددى هست كه منظور از فاحشه در اینجا گفتار پیشوایان ظالم و ستمگر است كه مردم را به پیروى خود دعوت مى كنند و معتقدند كه خدا اطاعت آنها را بر مردم فرض كرده است.

3. بعضى از مفسران مفهوم آیه را یك مفهوم وسیع گرفته اند كه هر گونه كار زشت و قبیحى را در بر مى گیرد و با توجه به وسعت مفهوم كلمه" فاحشه" مناسب تر همین است كه معنى آیه همان معنى وسیع كلمه باشد و مساله" طواف عریان" و "پیروى از پیشوایان ظلم و ستم" از مصادیق روشن آن محسوب مى گردد و منافاتى هم با روایات ندارد. (11)

برای كسانی كه اشاعه فحشاء را دوست دارند

(إِنَّ الَّذِینَ یُحِبُّونَ أَنْ تَشِیعَ الْفاحِشَةُ فِی الَّذِینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ) (12)؛ «كسانى كه دوست دارند زشتیها در میان مردم با ایمان شیوع یابد عذاب دردناكى براى آنها در دنیا و آخرت است.»
این آیه مربوط به "داستان افك" و عواقب شوم و دردناك شایعه سازى و اتهام ناموسى نسبت به افراد پاك است.
قابل توجه اینكه نمى گوید كسانى كه اشاعه فحشاء دهند، بلكه مى گوید" دوست دارند كه چنین كارى را انجام دهند" و این نهایت تأكید در این زمینه است.

امام رضا علیه السلام مى فرمایند: «المُذِیعُ بالسیّئةِ مَخذُولٌ ، و المُستَتِرُ بالسیّئةِ مَغفورٌ لَهُ.»؛ «كسى كه گناه [خود] را آشكار كند به حال خود وا نهاده شود (مخذول و مطرود است) و كسى كه گناه را پوشیده بدارد، آمرزیده گردد.»

ضمنا باید توجه داشت كه "اشاعه فحشاء" منحصر به این نیست كه انسان تهمت و دروغ بى اساسى را در مورد زن و مرد با ایمانى نشر دهد، و آنها را به عمل منافى عفت متهم سازد، بلكه این تعبیر مفهوم وسیعى دارد كه هر گونه نشر فساد و اشاعه زشتی ها و قبائح و كمك به توسعه آن را شامل مى شود. (13)

اگر مى بینیم در اسلام با غیبت شدیداً مبارزه شده یكى از فلسفه هایش این است كه غیبت، عیوب پنهانى را آشكار مى سازد و حرمت جامعه را جریحه دار مى كند. اگر مى بینیم دستور عیب پوشى داده شده یك دلیلش همین است كه گناه جنبه عمومى و همگانى پیدا نكند.(14)  و اگر مى بینیم در آیات فوق موضوع اشاعه فحشاء با لحنى بسیار شدید و فوق العاده كوبنده محكوم شده است و گناه آشكار اهمیتش بیش از گناه مخفیست دلیلش همین است.

چنانچه امام رضا علیه السلام مى فرمایند: «المُذِیعُ بالسیّئةِ مَخذُولٌ و المُستَتِرُ بالسیّئةِ مَغفورٌ لَهُ.» (15) «كسى كه گناه [خود] را آشكار كند به حال خود وا نهاده شود (مخذول و مطرود است) و كسى كه گناه را پوشیده بدارد، آمرزیده گردد.»
اصولا گناه مانند آتش است، هنگامى كه در نقطه اى از جامعه این آتش روشن شود باید سعى و تلاش كرد كه آتش خاموش، یا حداقل محاصره گردد، اما اگر به آتش دامن زنیم و آن را از نقطه اى به نقطه دیگر ببریم، همه جا را فرا خواهد گرفت و كسى قادر بر كنترل آن نخواهد بود.
در ضمن عظمت گناه در نظر مردم و حفظ ظاهر جامعه از آلودگی ها خود سد بزرگى در برابر فساد  است، اشاعه فحشاء و نشر گناه و تظاهر به فسق این سد را مى شكند و گناه را كوچك مى كند، و آلودگى به آن را آسان مى كند.  (16)

شیطان و امر به فحشاء

(وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ * إِنَّما یَأْمُرُكُمْ بِالسُّوءِ وَ الْفَحْشاءِ) (17) و پیروى از گام هاى شیطان نكنید، كه او براى شما دشمنى آشكار است و او شما را فقط به انواع بدیها و زشتیها دستور مى دهند...
این آیه در مورد بعضى از طوائف عرب است كه قسمتى از انواع زراعت و حیوانات خود را بدون دلیل بر خود حرام كرده بودند، (حتى تحریم آن را به خدا نسبت مى دادند) آیات فوق نازل شد و آنها را از این عمل باز داشت.

نماز بازدارنده از فحشاء

إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ؛ نماز انسان را از فحشاء و منكر باز می دارد. (18)؛ نماز انسان را از فحشاء و منكر باز می دارد، چون یاد خدا و بهترین وسیله ى غفلت زدایى است، چون اقامه ى نماز و داشتن رنگ الهى، مانع گرفتن رنگ شیطانى است همانطور كه اگر كسى كه لباس سفید بپوشد، حاضر نیست در جاى كثیف و آلوده بنشیند. چون نماز، داراى احكام و دستوراتى است كه رعایت هر یك از آنها انسان را از بسیارى گناهان باز مى دارد، مثل شرط حلال بودن مكان و لباس نمازگزار كه انسان را از تجاوز به حقوق دیگران باز مى دارد و مثل شرط پاك بودن آب وضو، مكان، لباس و بدن نمازگزار كه انسان را از آلودگى و بى مبالاتى دور مى كند و مثل شرط اخلاص كه انسان را از منكر شرك، ریا و سُمعه باز مى دارد و مثل شرط پوشش مناسب كه انسان را از منكر برهنگى و بى حیایى حفظ مى كند. (19)
با این وجود فحشاء عملی شیطانی است كه مفهوم گسترده ای دارد و شامل همه گناهان زشتی می شود كه غالب مردم از آنها نفرت دارند و نمونه بارز آن گناهان جنسی است كه در همه ادیان و فرهنگ ها مذموم و زشت شمرده است و نشانه مؤمنین این است كه به از این گناهان خودداری می كنند.


پی نوشت ها:

1. گناه شناسی، قرائتی.
2. تفسیر نمونه، ج 14، ص: 404.
3. سوره نمل، آیه 54.
4. اسراء 32.
5. میزان الحكمه، ج 5، 40، ح 7836.
6. شورى 37.
7. ترجمه تفسیر المیزان، ج 18، ص: 92
8. اعراف 28.
9. اعراف 28.
10. بقره 168-169.
11. تفسیر نمونه، ج 6،142-140.
12. نور 19.
13. تفسیر نمونه، ج 14، ص: 402.
14. تفسیر نمونه، ج 14، ص: 405.
15. میزان الحكمه ج 4، ص 268، ح6768.
16. تفسیر نمونه، ج 14، ص: 406.
17. بقره 168-169.
18. عنکبوت 45 .
19. تفسیر نور، ج 7، ص: 152.


- نظرات (0)

کدام وعده ها باور کردنی است؟

وعده های 
خدا

تا به حال به کسی وعده ای داده اید یا کسی به شما وعده داده است؟

چقدر می شود به این وعده و وعیدهایی که بین ما آدم ها صورت می گیرد اطمینان کرد؟ اصلاً این ها قابل اطمینان هستند؟

چند درصد آنها قابلیت اجرا شدن را دارند؟

صاحب این وعده ها چه کسانی هستند؟ به آنها اعتماد دارید؟

خود ما چقدر به وعده هایی که داده ایم عمل کرده ایم؟


یکی از کسانی که وعده های زیادی را در کتابی ارزشمند داده است خدای متعال است؛ او به بندگان خودش وعده هایی داده است؛ البته وعده های او کجا و وعده های ما کجا؟!! 

واژۀ وعد در قرآن 151بار استعمال شده که 91 بار از این تعداد به وعده های خدا، که در موقعیّت های متفاوت صادر شده، اختصاص یافته است که نشان از اهمیّت این مطلب دارد.
یادمان باشد که تنها و تنها روی وعده های خداوند می شود حساب کرد و فقط وعده های او حق است: «...أَلا إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ» [یونس‏/55] «...آگاه باشید وعدۀ خدا حقّ است »

اگر حرفی زده، وعده ای داده حتمی و قطع است و او خلف وعده نمی کند؛ «فَلا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ مُخْلِفَ وَعْدِهِ رُسُلَه‏ إِنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ ذُو انتِقام : پس گمان مبر كه خدا وعده‏اى را كه به پیامبرانش داده، تخلّف كند چرا كه خداوند قادر و انتقام گیرنده است‏. »[إبراهیم‏/47]
«إِنَّما تُوعَدُونَ لَواقِع: كه آنچه به شما (درباره قیامت) وعده داده مى ‏شود، یقیناً واقع ‏شدنى است‏.» [مرسلات‏/7]

تا به حال به وعده هایی که خدا داده است دقت کرده اید؟! اصلاً می دانیم که خدا چه وعده هایی داده است؟

وعده های او را جدی می گیریم یا وعده هایی که بندگان او به ما می دهند را؟
خدای حکیم با توجّه به نیاز های بشر و با در نظر گرفتن شرایط زمان و مکان بندگان، به آنها وعده هایی داده است که در ادامه از باب تذکر، یاد آوری می کنیم:

 

وعدۀ مغفرت و أجر عظیم:

«وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ عَظِیم‏ : خداوند، به آنها كه ایمان آورده و اعمال صالح انجام داده‏اند، وعده آمرزش و پاداش عظیمى داده است.» [مائده/9]

بیشترین و مهمترین وعده هایی که خداوند به بندگان داده است وعده هایی است که مربوط به مسألۀ روز جزا و یقینی و قریب الوقوع بودن آن می باشد:

وعدۀ معاد و قیامت:

بیشترین و مهمترین وعده هایی که خداوند به بندگان داده است وعده هایی است که مربوط به مسألۀ روز جزا و یقینی و قریب الوقوع بودن آن می باشد:
«إِلَیْهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِیعاً وَعْدَ اللَّهِ حَقًّا إِنَّهُ یَبْدَوُا الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُه‏...: بازگشت همه شما به سوى اوست! خداوند وعدۀ حقّى فرموده او آفرینش را آغاز مى ‏كند...» [یونس‏/4]

 

وعدۀ بهشت و نعمت های بهشتی:

از دیگر وعده هایی که در قرآن بسیار به چشم می خورد آیاتی است که بهشت و نعمت های آن را به مومنین، وعده و بشارت می دهد:
«وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَنُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها أَبَداً وَعْدَ اللَّهِ حَقًّا وَ مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ قِیلاً: و كسانى كه ایمان آورده‏اند و اعمال صالح انجام داده‏اند، به زودى آن را در باغ هایى از بهشت وارد مى ‏كنیم‏... وعده حق خداوند است و كیست كه در گفتار و وعده ‏هایش، از خدا صادق تر باشد؟» [نساء/122]
 

وعده های خدا
وعدۀ جهنّم و عذاب های جاودانه:

خداوند همان گونه که به انسان وعدۀ بهشت داده است، به آنها وعدۀ عذاب نیز داده تا بدانند که همۀ اعمال آنها ثبت و محاسبه شده و لذا مجاز به انجام هر کاری نیستند:
«وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ أَجْمَعِینَ : و دوزخ، میعادگاه همه آنهاست» [حجر/ 43]

 

نصرت الهی، وعده‌های الهی

نصرت الهی قطعاً و یقیناً و بدون هیچ تردیدی متوقّف به این است که ما دین خدا را نصرت کنیم: ... إِن تَنصُرُوا اللهَ یَنصُركُم ...» [سوره محمد ، آیه 7]

...وَ لَیَنصُرَنَّ اللهُ مَن یَنصُرُه ...» [سوره حج، آیه 40]

 

در ازدواج خدا حمایت می کند

انگیزه براى ازدواج، باید تبدیل بشود به یک اقدام عملى؛ ازدواج باید تحقق پیدا بکند. اینکه خداى متعال می فرماید: ... اِن یَکونوا فُقَرآءَ یُغنِهِمُ اللهُ مِن فَضلِه ... [سوره نور، 32]، این یک وعده‌‌ ى الهى است؛ ما باید به این وعده، مثل بقیه ‌‌ى وعده ‌‌هاى الهى که به آن وعده ‌‌ها اطمینان می کنیم، اطمینان کنیم.

ازدواج و تشکیل خانواده، موجب نشده است و موجب نمی شود که وضع معیشتى افراد دچار تنگى و سختى بشود؛ یعنى از ناحیه‌‌ ى ازدواج کسى دچار سختى معیشت نمی شود؛ بلکه ازدواج ممکن است گشایش هم ایجاد کند.




- نظرات (0)

فرد با سه شرط امنیت دارد!

امنیت

دین مبین اسلام به عنوان دینی که آموزه های آن تمام زوایای زندگی انسان را مورد توجه داشته و خواهان سعادت بشری است، برای مسأله امنیت اهمیت فوق العاده ای قائل شده است. در تعداد زیادی از آیات قرآن به این مولفه اشاره شده که توجه ما را به اهمیت آن جلب می کند.
خداوند در قرآن می فرماید: «قَالُواْ كُونُواْ هُودًا أَوْ نَصَارَى تَهْتَدُواْ قُلْ بَلْ مِلَّةَ إِبْرَاهِیمَ حَنِیفًا وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِینَ: (به خاطر بیاورید) هنگامى كه خانه كعبه را محل بازگشت و مركز امن و امان براى مردم قرار دادیم» (بقره: 135). 

مولا امیرالمومنین علیه السلام می فرمایند: شرّ الاوطان ما لم یأمن   فیه القطّان. بدترین وطن ها آن وطنى است كه ساكنانش در آن امنیت نداشته باشند

باید به این نکته توجه داشت که خداوند در این آیه اشاره ای به اوصاف دیگر نکرد بلکه فقط امنیت را مورد توجه قرار داد که نشان از اهمیت آن دارد. همچنین می فرماید: «و (به یاد آورید) هنگامى را كه ابراهیم عرض كرد: «وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِیمُ رَبِّ اجْعَلْ هَ َذَا بَلَدًا آمِنًا وَارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَرَاتِ مَنْ آمَنَ مِنْهُم بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ ... : پروردگارا! این سرزمین را شهر امنى قرار ده! و اهل آن را- آنها كه به خدا و روز بازپسین، ایمان آورده اند- از ثمرات (گوناگون)، روزى ده!...» (بقره/ 126). جالب اینكه ابراهیم نخست تقاضاى" امنیت" و سپس درخواست" مواهب اقتصادى" مى كند، و این خود اشاره اى است به این حقیقت كه تا امنیت در شهر یا كشورى حكمفرما نباشد فراهم كردن یك اقتصاد سالم ممكن نیست! (تفسیر نمونه، ج 1، ص: 452) نه فقط در بُعد اقتصاد، که در ارتقاء بُعد فرهنگ، سیاست و دین و ... هم ما پیشرفتی نخواهیم داشت.
و دوباره خداوند در سوره ی تین از مکه ی مکرمه به «بلد امین» یعنی سرزمینی که دارای «امنیت» است، تعبیر می کند و این نشان از اهمیت این صفت برای خانه ی با شرافت و جلالتی همچون کعبه است. چون امنیت یكى از خواصى است كه براى حرم تشریع شده، و هیچ جاى دیگر دنیا چنین حكمى برایش تشریع نشده، و این حرم سرزمینى است كه خانه كعبه در آن واقع است (ترجمه المیزان، ج 20، ص: 539) و خداى تعالى درباره آن فرموده: «مگر ندیدید که ما حرمی ایمن درست کردیم» (عنکبوت/ 73).
قرآن در سوره نحل آیه 112 می فرماید: «وَضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً قَرْیَةً كَانَتْ آمِنَةً مُّطْمَئِنَّةً یَأْتِیهَا رِزْقُهَا رَغَدًا مِّن كُلِّ مَكَانٍ فَكَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللّهِ فَأَذَاقَهَا اللّهُ لِبَاسَ الْجُوعِ وَالْخَوْفِ بِمَا كَانُواْ یَصْنَعُونَ: خداوند (براى آنان كه كفران نعمت مى كنند،) مثلى زده است: منطقه آبادى كه امن و آرام و مطمئن بود و همواره روزیش از هر جا مى رسید امّا به نعمت هاى خدا ناسپاسى كردند و خداوند به خاطر اعمالى كه انجام مى دادند، لباس گرسنگى و ترس را بر اندامشان پوشانید»
در آیات فوق براى این منطقه آباد خوشبخت و پر بركت، سه ویژگى ذكر شده است كه نخستین آنها امنیت، سپس اطمینان به ادامه زندگى در آن، و بعد از آن مساله جلب روزى و مواد غذایى فراوان مى باشد كه از نظر ترتیب طبیعى به همان شكل كه در آیه آمده صورت حلقه هاى زنجیرى علت و معلول دارد، چرا كه تا امنیت نباشد كسى اطمینان به ادامه زندگى در محلى پیدا نمى كند، و تا این دو نباشند كسى علاقه مند به تولید و سر و سامان دادن به وضع اقتصادى نمى شود. و این درسى است براى همه ما و همه كسانى كه مى خواهند سرزمینى آباد و آزاد و مستقل داشته باشند، باید قبل از هر چیز به مساله "امنیت" پرداخت، سپس مردم را به آینده خود در آن منطقه امیدوار ساخت، و به دنبال آن چرخ هاى اقتصادى را به حركت در آورد. (تفسیر نمونه، ج 11، ص: 433). با یادآوری همین چند آیه اهمیت امنیت در قرآن برای ما روشن می شود.

تا امنیت نباشد كسى اطمینان به ادامه زندگى در محلى پیدا نمى كند، و تا این دو نباشند كسى علاقه مند به تولید و سر و سامان دادن به وضع اقتصادى نمى شود. و این درسى است براى همه ما و همه كسانى كه مى خواهند سرزمینى آباد و آزاد و مستقل داشته باشند، باید قبل از هر چیز به مساله "امنیت" پرداخت، سپس مردم را به آینده خود در آن منطقه امیدوار ساخت، و به دنبال آن چرخ هاى اقتصادى را به حركت در آورد

امنیت در روایات

امام صادق علیه السّلام مى فرمایند كه پیامبر اكرم صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم فرمود: هر كه بامداد را به شام رساند و از سه چیز برخوردار باشد دنیا بر او تمام است. او كسى است كه بامداد را به شام رساند در حالى كه بدنش سالم است و از امنیت برخوردار است و توشه همان روز را دارد، و اگر چهارمى هم داشته باشد نعمت دنیوى و اخروى او هم تمام گردد كه این همان اسلام است. (بهشت كافى / ترجمه روضه كافى، ص: 191).
از مهمترین مقاصد پیامبر اسلام صلی الله و علیه و آله در محیط عربستان جاهلى و پرآشوب برقرار كردن صلح و امنیت بود میان قبائل خونخوارى كه همیشه با هم در نبرد بودند و میان همه افرادى كه به شكار هم دیگر خو گرفته بودند. (أصول الكافی/ ترجمه كمره اى، ج 6، ص: 662)
امام صادق علیه السلام می فرمایند: «مردم به سه چیز نیازمندند: امنیت ، عدالت، رفاه » (تحف العقول / ترجمه جنتى، متن، ص: 512).
مولا امیرالمومنین علیه السلام می فرمایند: شرّ الاوطان ما لم یأمن   فیه القطّان. بدترین وطن ها آن وطنى است كه ساكنانش در آن امنیت نداشته باشند (شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم و درر الكلم، ج 4، ص: 172). و روایات فراوان دیگری که مجال پرداختن به آنها نیست.

انواع امنیت

امنیت دارای مراتب گوناگون است که نبودن آن در هر بخشی موجبات نارضایتی، اضطراب، تشویش و نا امنی در سطوح مختلف جامعه را به همراه داشته و از رشد فردی و اجتماعی جلوگیری می کند. از قبیل: امنیت فردی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، قضایی، جغرافیایی و ....
در امنیت فردی شخص نباید احساس خطر کند یا به خاطر ترس از دست دادن مال یا آبرو یا هر چیز دیگر مضطرب و احساس نا امنی به او دست دهد. به این دلیل که در واقع به نظر می رسد ابعاد گوناگون امنیت، به بُعد فردی آن برگشته و به دنبال تأمین بُعد فردی است. زیرا فرد فرد جامعه اند که اجتماع را بوجود می آورند و اگر فرد جامعه دارای امنیت باشد نشانگر این است که ما اجتماع، سیاست، اقتصاد و فرهنگی دارای امنیت داریم.

راههای دستیابی به امنیت

مولا علی علیه السلام در کلمات قصار خویش به راه های دستیابی به امنیت اشاره می کنند. ایشان می فرمایند: خدا ایمان را برای پاکسازی دل از شرک (امنیت روانی) و نماز را برای پاک بودن از خودپسندی (امنیت روانی) و زکات را عامل فزونی روزی (امنیت اقتصادی)،...، و حج را برای نزدیکی و همبستگی مسلمانان (امنیت اجتماعی)، و جهاد را برای عزت اسلام (امنیت اجتماعی و جغرافیایی)، امر به معروف را برای اصلاح توده های ناآگاه، و نهی از منکر را برای بازداشتن بی خردان از زشتی ها(امنیت فردی و اجتماعی)، صله رحم را برای فراوانی خویشاوندان (امنیت فردی و اجتماعی)، قصاص را برای پاسداری از خون ها، و اجرای حدود را برای بزرگداشت محارم الهی (امنیت قضایی و اجتماعی)، و ترک میگساری را برای سلامت عقل (تأمین روانی و اجتماعی)، ... سلام کردن را برای امنیت از ترس ها (امنیت فردی) و امامت را برای سازمان یافتن امور امت (امنیت فردی، اجتماعی و سیاسی)... واجب کرد. در این روایت به صراحت امام به آنچه که موجبات امنیت را در سطوح مختلف آن فراهم می کند اشاره کرده و اهمیت آن را به ما گوشزد کردند. (نهج البلاغه، حکمت 252)


- نظرات (0)

عواقب شوم کفران نعمت


شکر
كفران نعمت و ناشكری چیست؟

كفران نعمت چند گونه است كه یكی از موارد آن، گناه كردن با نعمت است:

و َقَالَ علیه السلام: مَنِ اسْتَعَانَ بِالنِّعْمَةِ عَلَی الْمَعْصِیَةِ فَهُوَ الْكَفُورُ.

امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: كسی كه با نعمت خدا گناه می كند، كفران نعمت و ناسپاسی می كند.  (مستدرك الوسائل ج11 ص353)

در روایت دیگر، ضمن تاكید بر اهمیت شاكر بودن و تحسین آن و مذمت شدید ناسپاسی، به بیان شكر و نا شكری عملی می پردازد:

عَنْ أَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ أَحَبُّ النَّاسِ إِلَی اللَّهِ سُبْحَانَهُ الْعَامِلُ فِیمَا أَنْعَمَ بِهِ عَلَیْهِ بِالشُّكْرِ و َأَبْغَضُهُمْ إِلَیْهِ الْعَامِلُ فِی نِعَمِهِ بِالْكُفْرِ.

امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: محبوب ترین مردم نزد خداوند، بندگان شاكری هستند كه با استفاده درست و خداپسندانه از نعمت های خدا، شكر آن را به جا می آورند، و مبغوض ترین مردم نزد خدا، مردمی هستند كه با استفاده نامشروع از نعمت های خدا، كفران نعمت و ناسپاسی می كنند. (مستدرك الوسائل ج11 ص353)

ناچیز شمردن نعمت ها:

یكی دیگر ازموارد ناشكری، به حساب نیاوردن نعمت های ارزشمند خداوند است كه در اختیار ما قرار داده و ادعا كردن این كه خدا به من نعمتی نداده. قرآن كریم برای بیدار كردن ما می فرماید:

«وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللّهِ لا تُحْصُوها.»  ؛  و اگر بخواهید كه نعمت های خدا را بشمارید، نمی توانید. (سوره نحل آیه 18)

و اما مناسبت معنای لغوی و اصطلاحی:

مناسبت معنای لغوی و اصطلاحی آن، چنین است كه كسی كه كفران نعمت می كند، با نادیده گرفتن نعمت های فراوان و ارزشمند خداوند، گویا روی آن را می پوشاند و آن را انكار می كند یا حق آن را ادا نمی كند.

ناسپاسى در برابر نعمت‌هاى خالق سبب می‌شود كه انسان در برابر مخلوق نیز ناسپاس می‌شود، نه تنها ارزشى براى محبتها وخدمات بى‌شائبه دیگران قائل نشود، بلكه خود را طلبكار آنان بداند و این صفت سبب تنفر و بیزارى مردم از چنین افرادی می‌شود و به این ترتیب ناسپاسان گرفتار انزواى اجتماعى و نداشتن یار و یاور، در برابر مشكلات زندگى خواهند شد

عواقب کفران نعمت

ناسپاسى و کفران نعمت آثار سوء گسترده‌اى از نظر معنوى و مادى در زندگى انسان‌ها دارد که به بیان برخی می‌پردازیم:

1.  عدم معرفت خدا:

ناسپاسى از نعمات خداوند سبب می‌شود كه انسان از معرفت خدا دور بماند و این بزرگترین خسران و زیان است. بزرگان علم در مورد انگیزه معرفة الله به سراغ این مسأله رفته‌اند كه شكر نعمت، نخستین انگیزه شناخت پروردگار است؛ زیرا تشكر و سپاسگزارى از بخشنده نعمت، یك امر وجدانى است؛ انسان هنگامى كه خود را غرق نعمت می‌بیند و می‌داند این همه نعمت در درون و برون وجود او است و اینها از خود او نیست به فكر تشكر از بخشنده نعمت می‌افتد و همین امر راه خداشناسى را براى او هموار می‌سازد ولى ناسپاسان نه اعتنائى به نعمت دارند و نه بخشنده نعمت و لذا از معرفة الله نیز محروم می‌شوند.[1]

2.عدم تشکر از مخلوق:

 ناسپاسى در برابر نعمت‌هاى خالق سبب می‌شود كه انسان در برابر مخلوق نیز ناسپاس می‌شود، نه تنها ارزشى براى محبتها وخدمات بى‌شائبه دیگران قائل نشود، بلكه خود را طلبكار آنان بداند و این صفت سبب تنفر و بیزارى مردم از چنین افرادی می‌شود و به این ترتیب ناسپاسان گرفتار انزواى اجتماعى و نداشتن یار و یاور، در برابر مشكلات زندگى خواهند شد.[2]

امتحان

3.   زوال نعمت:

 کفران نعمت منجر به زوال نعمت‌ها می‌شود؛ زیرا خداوند حكیم است نه بى‌حساب چیزى به كسى می‌بخشد و نه بى‌جهت چیزى را از كسى می‌گیرد اما آنها كه ناسپاسى می‌كنند با زبان حال می‌گویند ما لایق این نعمت نیستیم و حكمت خداوند ایجاب می‌كند كه این نعمت را از آنها بگیرد و آنها كه شكر نعمت را بجا می‌آورند در واقع می‌گویند ما لایق و شایسته ایم، نعمت را بر ما افزون کن.

امام صادق(علیه السلام) در این‌باره می‌فرمایند: اگر سپاسگزاری کنی نعمت‌ها پایدار است و اگر کفران ورزی، دیری نمی‌پاید.[3]

4.  مجازات زود‌رس:

کفران نعمت یکی از صفات مهلکه‌ای است که مجازاتش خیلی زود در همین دنیا نیز گریبان انسان را می‌گیرد. امام رضا(ع) در این‌باره می‌فرمایند: سریع‌ترین مجازات‌ها، مجازات کفران نعمت است.[4]

5.  عدم احساس خوشبختی:

  کسانی که نعمت‌های ارزشمند و بی‌شمار خداوند را نمی‌بینند و آن را انکار می‌کنند و همیشه نق می‌زند که خدا به ما چیزی نداده و یا کسانی که از نعمت‌های خدا در راه گناه استفاده می‌کنند، هیچ‌وقت در دنیا احساس خوشبختی و رضایت نمی‌کنند و پیوسته احساس کمبود و خلأ می‌کنند.

6.  سلب آرامش:

  یکی از عواقب کفران نعمت، سلب آرام از زندگی آدمی است. خداوند در آیات 15تا 17 سوره سبأ به این علل و عوامل اشاره می‌كند و از مردم می‌خواهد كه با بهره‌گیری درست از نعمت‌ها و شكر و سپاس آن زمینه های بقاء و استمرار آسایش را فراهم آورند.[5]

توجه به آیات و روایاتی که در باب شکرگزاری وارد شده است، انسان را به کسب این صفت و بهره‌مندی از عواقب آن ترغیب می‌کند. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در این‌باره می‌فرمایند: کسی که چیزی بخورد و شکر کند، اجر او مثل کسی است که برای خدا روزه گیرد و کسی که بدن او صحیح باشد و شکر نماید، اجر او مثل اجر مریضی است که صبر کند و اجر غنی شاکر، مثل اجر فقیر قانع است

راه درمان

1.  کسب معرفت نسبت به انواع نعمت‌ها:

  نخستین راه تحصیل شکرگزاری، کسب معرفت و تفکر در انواع نعمت‌های ظاهری و باطنی خداوند است؛ چرا که توجه و تفکر در این نعمات، ریشه‌های ناسپاسی را در انسان می‌سوزاند و روح شکرگزاری را در انسان تقویت می‌کند.[6]

2.  توجه به زندگی افراد پایین‌تر:

یکی دیگر از راه‌های مؤثر در درمان ناسپاسی توجه به زندگی افرادی است که در سطح پایین‌تری قرار دارند و از نعمات کمتری برخوردار هستند.

انسان هر قدر در زندگی افراد کم بضاعت بنگرد، روح شکرگزاری در او تقویت می‌شود؛ چرا که خود را در جایگاه او تصور می‌کند و ازاینکه زندگی مانند او ندارد، خدا را شکر می‌کند. اما بر عکس، هر چه به زندگی انسان‌های بالاتر بنگرد وسوسه‌های شیطانی او را به ناسپاسی و ناشکری دعوت می‌کنند.

3. توجه به اهمیت شکرگزاری:

توجه به آیات و روایاتی که در باب شکرگزاری وارد شده است، انسان را به کسب این صفت و بهره‌مندی از عواقب آن ترغیب می‌کند. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در این‌باره می‌فرمایند: کسی که چیزی بخورد و شکر کند، اجر او مثل کسی است که برای خدا روزه گیرد و کسی که بدن او صحیح باشد و شکر نماید، اجر او مثل اجر مریضی است که صبر کند و اجر غنی شاکر، مثل اجر فقیر قانع است.[7]

4.  توجه به بلای نازل شده:

انسان باید به این مسأله بیاندیشد كه هر مصیبت و بلایى از بلاهاى دنیا که بر او فرود آید بدتر از آن هم تصور می‌شود، لذا باید شكر كند كه گرفتار بدتر از آن نشود.

نقل شده است كسى به یكى از بزرگان شكایت برد و گفت: دزد به خانه من آمده و همه چیز را با خود برده است، به او گفت: برو شكر خدا كن كه اگر به جاى آن دزد شیطان به خانه تو می‌آمد و ایمان تو را می‌برد چه می‌كردى؟[8]

 

پی نوشت ها:

[1] - مکارم شیرازی، ناصر؛ پیشین، ج3، ص62

[2] - همان

[3] - کلینی، محمدبن یعقوب بن اسحاق؛ پیشین، ج2، ص77

[4] - حر عاملی، محمد بن حسن؛ وسائل الشیعه، بیروت-لبنان، احیاء تراث عربی، 1370 ، ج16، ص312

[5] - سبأ / 15- 17

[6] - نراقی، احمد؛ معراج السعاده، قم، موسسه فرهنگی انتشاراتی طوبای محبت، چاپ اول، 1385 ، ص680

[7] - همان، ص675

[8] - فیض کاشانی، محسن؛ المحجه البیضاء فی تهذیب الحیاء، قم، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به حوزه علمیه قم ، ج7، ص227


- نظرات (0)

خروج دابة الارض، اعجاز قرآن

قرآن

اشاره:

یکی از راه های اثبات وحیانی بودن قرآن، بیان اخبار و امور ناپیداى گذشته، حال یا آینده جهان هستى است که گزارش این امور در قرآن آمده است. خبرهاى غیبى قرآن را به انواع مختلفى تقسیم كرده‌اند كه به‌طور فشرده به بررسى آن مى‌پردازیم:

 

1. اخبار گذشتگان:

قرآن كریم در بعضى از آیات به بیان قصص انبیا و امتهاى پیشین و سرانجام آنان پرداخته و بخشى از تاریخ آنها را با جهت‌گیرى خاصى آورده است; در سوره هود درباره راز گزارش بخشى از خبرهاى پیامبران الهى و معارف ثابت و استوارى كه موجب ثبات جان و دل پیامبر و  پند و یادآورى مؤمنان است مى‌فرماید: «وكُلاًّ نَقُصُّ عَلَیكَ مِن اَنباءِ الرُّسُلِ ما نُثَبِّتُ بِهِ فُؤادَكَ وجاءَكَ فى هـذِهِ الحَقُّ ومَوعِظَةٌ وذِكرى لِلمُؤمِنین= ما از هر یك از سرگذشتهاى انبیا براى تو بازگو كردیم تا به وسیله آن قلبت را آرامش بخشیم (و اراده‌ات قوى گردد) و در این (اخبار و سرگذشتها) براى تو حق و براى مؤمنان موعظه و تذكر آمده است». (هود/11،120) با توجه به اینكه داستانهاى انبیاى الهى در طول تاریخ دچار تحریف یا به كلى فراموش شده بود، خداوند براى هدایت مردم، آنها را در قالب جمله‌هایى دلكش و موزون بیان كرده و حتى برخى از آنها را تكرار كرده است. اهمیت این داستانها در این است كه بشر هیچ‌گونه امكان و ابزار متعارفى براى دستیابى به آنها نداشت و كسى جز خداوند به درستى از آن آگاه نبود، زیرا اگر چه برخى از این داستانها در كتابهاى آسمانى پیشین نیز آمده بود; اما به دلیل تحریف، محتواى وحیانى خود را از دست داده بود. نزول این آیات، خرافات و مطالب نادرست كتابهاى تحریف شده تورات و انجیل را از صفحه ذهنها زدود و ساحت قدس خدا و فرشتگان و پیامبران الهى را از نارواها پیراست.

 

2. اخبار زمان نزول:

در برخى از آیات قرآن‌كریم كه حوادث جارى عصر نزول را بیان مى‌كند، از امورى یاد شده كه پیامبر و مردم از طریق عادى به آن دسترسى نداشتند. خداوند با نزول آیاتى، اخبار درون‌گروهى منافقان كه ضد‌پیامبر (صلى الله علیه وآله)توطئه مى‌كردند و منش و نیتهاى قلبى آنان را افشا مى‌كرد و پیامبر را از خطرشان بر‌حذر مى‌داشت. در یكى از این آیات مى‌خوانیم: «و‌یَقولونَ طاعَةٌ فَاِذا بَرَزوا مِن عِندِكَ بَیَّتَ طَـائِفَةٌ مِنهُم غَیرَ الَّذى تَقولُ و‌اللّهُ یَكتُبُ ما‌یُبَیِّتونَ فَاَعرِض عَنهُم و‌تَوَكَّل عَلَى اللّهِ و‌كَفى بِاللّهِ وكیلا= و (در حضور تو مى‌گویند) فرمانبرداریم و چون از نزد تو بیرون شوند شبانه گروهى از آنان جز آنچه مى‌گویند ـ‌یا تو مى‌گویى‌ـ در سر مى‌پرورند و خدا آنچه را به شب در سر مى‌پرورند مى‌نویسد. از آنها روى بگردان و بر خدا توكل كن و خدا كارسازى بسنده است». (نساء/ 4، 81)

همچنین در آیه دیگرى از بهانه جوییهاى منافقان در ترك جهاد سخن مى‌گوید كه اگر آنان را به سفرى كوتاه و كارى آسان بگمارند از آن استقبال مى‌كنند; ولى از سختى گریزان‌اند و به خدا سوگند یاد مى‌كنند كه اگر مى‌توانستیم با شما همراهى مى‌كردیم; ولى خداوند مى‌داند كه آنان دروغگو هستند: «لَو كانَ عَرَضـًا قَریبـًا وسَفَرًا قاصِدًا لاَتَّبَعوكَ ولـكِن بَعُدَت عَلَیهِمُ الشُّقَّةُ وسَیَحلِفونَ بِاللّهِ لَوِ استَطَعنا لَخَرَجنا مَعَكُم یُهلِكونَ اَنفُسَهُم واللّهُ یَعلَمُ اِنَّهُم لَكـذِبون». (توبه/ 9، 42)

 

3. پیشگوییها:

بخشى از اخبار غیبى قرآن كه درباره وقایع بعد از نزول است، به دو بخش این جهانى و آن جهانى تقسیم مى‌شود. در میان اخبار غیبى این جهانى قرآن، دست‌كم دو موضوع به ‌چشم مى‌خورد: یكى حوادث اجتماعى و دیگرى حوادث در آستانه پایان جهان.

و (در حضور تو مى‌گویند) فرمانبرداریم و چون از نزد تو بیرون شوند شبانه گروهى از آنان جز آنچه مى‌گویند ـ‌یا تو مى‌گویى‌ـ در سر مى‌پرورند و خدا آنچه را به شب در سر مى‌پرورند مى‌نویسد. از آنها روى بگردان و بر خدا توكل كن و خدا كارسازى بسنده است

الف. حوادث اجتماعى:

قرآن كریم كسانى را كه دلبستگى به اسلام از خود نشان‌ نمى‌دادند و احتمال ارتداد آنان مى‌رفت، تهدید كرده، و از آوردن قومى دیگر به جاى آنان، سخن مى‌گوید: «یـاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا مَن یَرتَدَّ مِنكُم عَن دینِهِ فَسَوفَ یَأتِى اللّهُ بِقَوم یُحِبُّهُم ویُحِبّونَهُ اَذِلَّة عَلَى المُؤمِنینَ اَعِزَّة عَلَى الكـفِرینَ یُجـهِدونَ فى سَبیلِ اللّهِ ولا یَخافونَ لَومَةَ لائِم ذلِكَ فَضلُ اللّهِ یُؤتیهِ مَن یَشاءُ واللّهُ وسِعٌ عَلیم= اى كسانى كه ایمان آورده‌اید! هر كس از شما از دین خود برگردد به زودى خدا گروهى (دیگر) را مى‌آورد كه آنان را دوست مى‌دارد و آنان (نیز) او را دوست مى‌دارند با مؤمنان فروتن و بر كافران سرافرازند. در راه خدا جهاد مى‌كنند و از سرزنش هیچ ملامتگرى نمى‌ترسند. این فضل خداست، آن را به هر كه بخواهد مى‌دهد و خدا گشایشگر داناست».(مائده/ 5، 54)

در اینكه مصداق آن قوم دیگر چه كسانى هستند، روایات مختلفى رسیده و آراى متفاوتى مطرح شده است; براساس برخى روایات، مقصود از آن قوم، قائم آل‌محمد (صلى الله علیه وآله) و یاران ایشان است. در برخى دیگر نیز از امیرمؤمنان، على (علیه السلام) و یارانشان، یمنیها، ایرانیان، پیكارگران با مرتدان و جز آنان یاد شده‌است1; همچنین برخى آیات خبر از وقوع فتنه‌ها و جنگها و شكستها و پیروزیها در‌آینده دور یا نزدیك داده‌اند. برخى از عالمان، این‌گونه پیشگوییها را ذیل عنوان ملاحم قرآن قرار داده‌اند2 و با پدید آمدن مصداق عینى برخى‌از این خبرها در صدر اسلام، مخالف و موافق به صدق آن اذعان كرده‌اند. در ذیل به ذكر دو نمونه از آیات ملاحم كه صدق آن آشكار آمده، مى‌پردازیم:

قرآن

یك. «سَیُهزَمُ الجَمعُ ویُوَلّونَ الدُّبُر= به‌زودى این جمع در هم شكسته و (به دشمن) پشت كرده و مى‌گریزند.» (قمر/54،45) این آیه سالیانى قبل از جنگ بدر، در مكه نازل شده و به شكست كافران مكى در آینده خبر داده است; آنان بر این باور بودند كه در برابر مخالفان خود متحد و پیروزند و همین را بر زبان مى‌آوردند: «اَم یَقولونَ نَحنُ جَمیعٌ مُنتَصِر= بلكه مى‌گویند: ما گروهى هستیم همیار یا انتقام گیرنده». (قمر/ 54، 44) درستى این خبر در سال دوم پس از هجرت، در كنار چاه بدر روشن شد. آنگاه كه گروه كافران به‌ رغم داشتن عِدّه و عُدّه بیشتر، تن به شكست‌داده، به سوى مكه گریختند. طبرسى در ‌این باره مى‌گوید: موافقت این خبر با واقع از معجزات پیامبر (صلى الله علیه وآله)به شمار‌ مى‌آید.3

دو. وقتى خبر پیروزى ایرانیان بر روم یان موحد و اهل كتاب، به مكه رسید، مشركان خوشحال شدند; اما خداوند با پیشگویى پیروزى رومیان بر امپراطور ایران، در مدتى كمتر از 10‌سال (بِضعِ سِنین)، به مسلمانان روحیه بخشید و یكى از معجزات قرآنى را رقم زد: «غُلِبَتِ الرّوم * فى اَدنَى الاَرضِ وهُم مِن بَعدِ غَلَبِهِم سَیَغلِبون*فى بِضعِ سِنینَ لِلّهِ الاَمرُ مِن قَبلُ ومِن بَعدُ ویَومَئذ یَفرَحُ المُؤمِنون= رومیان مغلوب شدند، در نزدیك‌ترین سرزمین و آنان پس از (این) شكستشان به زودى پیروز خواهند شد. در چند سال (آینده). همه كارها از آنِ خداست; چه قبل و چه بعد (از این شكست و پیروزى) و در آن روز مؤمنان (بر اثر پیروزى دیگرى) خوشحال خواهند شد». (روم/30، 2‌ـ‌4) هنگامى كه مسلمانان در منطقه بدر بر مشركان مكى پیروز‌شدند، خبر پیروزى رومیان بر ایرانیان نیز منتشر شد و درستى خبر غیبى قرآن را بر همگان آشكار كرد.4

 

ب. اخبار پایان جهان:

قرآن در بخشى از آیات خود از حوادث پیش از پایان گرفتن جهان خبر مى‌دهد. یكى از آنها بیرون آمدن «دابّة الارض» است كه این آیه بدان اشاره دارد: «واِذا وَقَعَ القَولُ عَلَیهِم اَخرَجنا لَهُم دابَّةً مِنَ الاَرضِ تُكَلِّمُهُم اَنَّ النّاسَ كانوا بِـایـتِنا لا یوقِنون = و هنگامى كه فرمان عذاب آنان فرا رسد (و در آستانه رستاخیز قرار گیرند)، جنبنده‌اى را از زمین براى آنان خارج مى‌كنیم كه با ایشان تكلم مى‌كند (و مى‌گوید) كه مردم به آیات ما ایمان نمى‌آوردند». (نمل/ 27، 82)

از دیگر خبرهاى پایان جهان، رهایى یأجوج و مأجوج از سدى است كه آنان را محاصره كرده و قبل از بازگشایى آن همچنان در منطقه خود زمین گیرند: «حَتّى اِذا فُتِحَت یَأجوجُ ومَأجوجُ وهُم مِن كُلِّ حَدَب یَنسِلون= تا آن زمانى كه یأجوج و مأجوج گشوده شوند، و آنها از هر محل مرتفعى به سرعت عبور مى‌كنند». (انبیاء/21،96) اخبار مربوط به پایان جهان در قرآن فراوان آمده است.

اى كسانى كه ایمان آورده‌اید! هر كس از شما از دین خود برگردد به زودى خدا گروهى (دیگر) را مى‌آورد كه آنان را دوست مى‌دارد و آنان (نیز) او را دوست مى‌ دارند با مؤمنان فروتن و بر كافران سرافرازند. در راه خدا جهاد مى‌كنند و از سرزنش هیچ ملامتگرى نمى‌ترسند. این فضل خداست، آن را به هر كه بخواهد مى‌دهد و خدا گشایشگر داناست

4. اخبار آن جهانى:

مهم‌ترین بخش از اخبار غیبى قرآن گزارش از جهان دیگر است كه هم شمار آن نسبت به دیگر اخبار غیبى بسیار افزون‌تر است و هم موضوعات شگفتى از بهشت و جهنم و نعمتها و نقمتهاى آن دو و جزئیات فراوان دیگرى را بازگو مى‌كند. نمونه آن اخبارى است كه در سوره واقعه آمده و در آن، از وقوع حتمى قیامت و آثار آن نسبت به افراد مختلف در خوار شدن یا مقام یافتن، و انهدام موجودات عظیمى چون كوهها و لرزش زمین و خبرهاى فراوان دیگرى از این قبیل سخن مى‌گوید: «اِذا وقَعَتِ الواقِعَه* لَیسَ لَوَقعَتِها كاذِبَه* خافِضَةٌ رافِعَه* اِذا رُجَّتِ الاَرضُ رَجـّا* وبُسَّتِ الجِبالُ بَسـّا * فَكانَت هَباءً مُنـبَثـّا * وكُنتُم اَزوجـًا ثَلـثَه». (واقعه/56، 1‌ـ‌7)

 

گستره اعجاز غیبى:

گستره اعجاز غیبى قرآن متأثر از نوع نگاه ما به خبر غیبى، وسعت و ضیق مى‌یابد; اگر اخبار غیبى را به داستانهاى پیشینیان و اخبار پوشیده دوران نزول قرآن و خبرهاى مربوط به آینده محدود كنیم، این بعد از اعجاز را فقط در سوره‌هایى مى‌توان یافت كه از قصص گذشتگان، مكنونات قلبى كافران و منافقان و اخبار و پیشگوییهاى مربوط به آینده حكایت دارد; ولى اگر مطالب مربوط به آفرینش جهان و اوصاف كائنات و مطالب علمى خارج از دسترس بشر در زمان نزول را به امور پیشگفته بیفزاییم، اخبار غیبى قرآن گستره بیشترى خواهد‌یافت، زیرا بشر قرنها پس از نزول قرآن به‌برخى از این مطالب پى برده; ولى در زمان نزول، كسى از آنها آگاهى نداشته و به‌طور عادى دسترسى به آن غیر ممكن بوده است. اخبار مربوط به پیدایش آسمانها و زمین و انسان و برخى دیگر از پدیده‌ها‌ـ مانند ابر و باد و باران و ماه و خورشید و ستارگان، زوجیت گیاهان، مراحل تكوین جنین، و وجود جن و فرشتگان و جز آنها ـ‌همه را مى‌توان اخبار غیبى نامید5 ،گرچه بخشى از این مطالب را به لحاظى دیگر از اعجاز علمى قرآن به شمار آورده‌اند.

[1]. مجمع‌البیان، ج‌3، ص‌322; المیزان، ج‌5‌، ص‌390‌ـ‌392.

[2]. المیزان، ج‌1، ص‌65.

[3]. مجمع‌البیان، ج9، ص293; المیزان، ج‌19، ص‌84.

[4]. جامع البیان، مج‌11، ج‌21، ص‌26; روض الجنان، ج‌15، ص‌237‌ـ‌241; المیزان، ج‌16، ص‌156.

[5]. تفسیر مراغى، مج‌4، ج‌12، ص‌14; المیزان، ج‌1، ص‌65.

 



- نظرات (0)

این رفتارها روزی تان را زیاد می کند

گندم


از ناملایمات زندگی آدمی، پدیده فقر و نیاز مالی است كه روح بشر را آزار می دهد و گاه به خاطر عدم مهارت انسان ها در مقابله با این پدیده، فقر آنها را از مسیر فطریشان كه رسیدن به سعادت و رستگاری است باز می دارد و به سوی خطرات مهلكی سوق می دهد.
در روایتی به خطرات فقر تصریح شده است.
پیامبر اسلام (صلی الله و علیه و آله) فرمود: «كادَ الفَقْرُ انْ یكونَ كُفراً» (ری شهری،/ 448)
«نزدیك است كه فقر به كفر انجامد.»
از این جهت كه پدیده فقر مالی، آزار دهنده روح آدمی و زمینه ساز سقوط او از مسیر فطری است، پیامبر اسلام از كفر و فقر مالی به خدا پناه می برد و می گوید: «اللّهمَّ إِنّی اَعُوذُ بِكَ من الكُفْرِ و الْفَقْرِ. فقالَ رَجُلٌ: أیَعدِلان؟ قال: نَعَمْ.» (همان)
«بارخدایا، من از كفر و فقر به تو پناه می برم. مردی عرض كرد: آیا این دو با هم برابرند؟ فرمود: آری.»
در آیات و روایات یک سلسله عوامل به عنوان افزایش روزی شمرده شده است که اگر کسی آن ها را انجام دهد، روزی او افزایش می یابد، از سوی دیگر یک سلسله عوامل نیز هستند که به عنوان اسباب کاهش رزق به شمار می آمده اند.
آنچه باید بدان توجه داشت این است که این عوامل افزایش روزی علت تامه برای وسعت رزق نیستند، بلکه مقتضی هستند، یعنی خود به خود و به تنهایی موجب افزایش روزی نمی شوند، بلکه باید علاوه بر انجام دادن مقتضی و فراهم شدن شرایط لازم، از مرتکب شدن اسباب کاهش رزق بر حذر بود تا بعد از وجود مقتضی و فقدان مانع، افزایش روزی بر آن عمل مترتب شود، چه بسا شخصی عوامل افزایش روزی را به جا می آورد، ولی از سویی دیگر از اسباب کاهش رزق خود را برحذر نمی دارد، طبیعی است که این فرد به نتیجه نخواهد رسید.

تقوا؛ معتبرترین راه برای پولدار شدن

خداوند تعالى در قرآن كریم فرموده است:

انسان با اعتقاد و با تقوا نگران روزی و معیشت خود نیست، چون خداوند متعال راه هایی را فرا روی او قرار می دهد تا مشکلاتش را برطرف سازد و وقتی در تنگنا و بن بست قرار گرفت خداوند راه نجاتی برایش قرار می دهد و روزی اش را از راهی که گمان نمی برد می رساند

«وَلَوْ انَّ اهْلَ الْقُرى امَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَالارْضِ وَلكِنْ كَذَّبُوا فَاخَذْناهُمْ بِما كانُوا یَكْسِبُونَ» (سوره اعراف: آیه 96)
اگر اهالى شهرها و قریه ها همگى با هم ایمان آورند و تقوا داشته باشند درهاى رحمت و بركت را از آسمان و زمین به رویشان مى گشاییم. امّا آنان حقایق را تكذیب كردند، ما نیز آن ها را به كیفر اعمالشان مجازات كردیم.
و نیز فرموده است: «...وَ مَنْ یَتَّقِ اللّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجا وَ یَرْزُقُهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ...» (سوره طلاق: آیات 2 3 )
انسان با اعتقاد و با تقوا نگران روزی و معیشت خود نیست، چون خداوند متعال راه هایی را فرا روی او قرار می دهد تا مشکلاتش را برطرف سازد و وقتی در تنگنا و بن بست قرار گرفت خداوند راه نجاتی برایش قرار می دهد و روزی اش را از راهی که گمان نمی برد می رساند.

شکرگزار باشیم

شکر و سپاس در هر شکلی از قلب تا زبان تا عمل و رفتار، کار پسندیده ای است. البته شکر واقعی نسبت به نعمت های الهی، استفاده درست از آن نعمت ها برای دست یابی به کمال است.
به این معنا که اگر نعمت الهی چون نعمت وجود، عافیت، سلامتی، پول و ثروت، قدرت و جوانی و شادابی و مانند آنها را به درستی به کار بریم و برای ارتقای خود و دیگران و تقرب به خدا مصرف کنیم، این همان شکر واقعی نعمت است که در برابر آن کفران نعمت است.
یکی از اثراتی که این شکر گزار بودن دارد این است که رزق و روزی انسان افزایش پیدا می کند... چنانچه می فرمایند: (لَئِن شَكَرْتُمْ لأزِیدَنَّكُمْ وَلَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِی لَشَدِید) (ابراهیم /7)
«اگر شكرگزاری كنید (نعمت خود را) شما خواهم افزود، و اگر ناسپاسی كنید، مجازاتم شدید است.»

از صدقه دادن و انفاق کوتاهی نکنیم

مطابق آیات كریمه كسی كه انفاق می كند عوضش را از خدا دریافت می كند و بلكه فزونتر از آنچه كه در راه خدا داده است پس می گیرد. (وَمَا أَنْفَقْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَهُوَ یُخْلِفُهُ وَهُوَ خَیْرُ الرَّازِقِین) (سبأ /39)
«و هر چیزی را (در راه خدا) انفاق كنید، عوض آن را می دهد، و او بهترین روزی دهندگان است.»
و همچنین فرمود: (وَاللَّهُ یَعِدُكُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَفَضْلا وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیم) (بقره/268)
«خداوند وعده آمرزش و فزونی به شما می دهد و خداوند با قدرت وسیعش، به هر چیز داناست.»
در تفسیر مجمع البیان از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است كه هنگام انفاق دو چیز از طرف خداست و دو چیز از ناحیه شیطان است. آنچه از جانب خداست، یكی آمرزش گناهان و دیگری وسعت و فزونی اموال است. و آنچه از طرف شیطان است یكی وعده فقر و تهیدستی و دیگر امر به فحشاء است.»

اسراف را کنار بگذاریم

اسراف مفهوم گسترده دارد. از سوزاندن غذا در آشپزخانه برای یک خانم خانه گرفته تا ریخت و پاش هایی که یک مدیر عامل برای شهرت بیشتر انجام می دهد که قرآن كریم از آن نهی فرموده است؛ (كُلُوا وَاشْرَبُوا وَلا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْرِفِین) (اعراف /31)
«(از نعمت های الهی) بخورید و بیاشامید، ولی اسراف نكنید كه خداوند مسرفان را دوست ندارد.»
در روایات به این مهم اشاره شده است:
قال الصادق (علیه السلام): «إِنَّ السَّرَفَ یُورِثُ الْفَقْرَ و إِنَّ الْقَصْدَ یُورِثُ الغِنی». (احسان بخش، 8/441)
«به درستی كه اسراف و زیاده روی موجب تنگدستی و اقتصاد و میانه روی باعث ثروت و بی نیازی است.»
و در جایی دیگر فرمودند: «إِنَّ مع الاسراف قِلَّةُ الْبَرَكة». (همان) «همانا بی بركتی همراه زیاده روی است.»

با اهل خانه همدل باشیم

امام کاظم علیه السلام در نصیحتی به هشام بن حکم در مورد اثرات مادّی رفق و نیکی و خوش اخلاقی فرمودند: «عَلَیْکَ بِالرِّفْقِ فَاِنَّ الرِّفْقَ یُمْنٌ وَالْخُرْقَ شُوْمٌ اِنَّ الرِّفْقَ وَالْبِرَّ وَحُسْنَ الْخُلْقِ یَعْمُرُ الدِّیارَ وَیَزِیدُ فِی الرِّزْقِ؛ بر تو باد که [با دیگران] با رفق و ملایمت رفتار کنی؛ چرا که رفق مبارک [و با برکت] و تندخویی شوم و ناپسند است. رفق، نیکی و خوش اخلاقی با دیگران، شهرها را آباد و رزقها را افزون می کند


امام صادق علیه السلام در این زمینه فرموده اند: «به هر خانواده ای که سهم آنان از رفق [و همدلی] هدیه شده باشد [و با یکدیگر با مدارا و ملایمت رفتار کنند]، خداوند حتما رزق آنان را افزایش خواهد داد. در تقدیر معیشت [همدلی و] مدارا بهتر از ثروت زیاد است. با رفق [در زندگی] هیچ کمبودی وجود ندارد و با ولخرجی، هیچ چیزی باقی نمی ماند. خداوند عزیز و با جلال اهل رفق [و مدارا] است و رفق را دوست دارد.»

صله رحم را دست کم نگیریم

ارتباط با بستگان و مشارکت در غم و شادی آنان و مطّلع شدن از احوال و روزگارشان، ثمرات و برکات مادّی و معنوی فراوانی در پی دارد که از جمله برکات مادّی آن، افزایش رزق و روزی است. امام صادق علیه السلام می فرمایند: «ارتباط با خویشاوندان باعث نیکی اخلاق، مبارک شدن دست، پاکیزگی روح، افزایش رزق و تأخیر در مرگ آدمی می شود.»
امام باقر علیه السلام نیز برکات ارتباط با خویشان و بستگان را پاکیزه شدن اعمال، دفع بلا، ازدیاد ثروت، طول عمر، وسعت رزق و محبوبیت در بین خانواده معرفی کردند. ایشان می فرمایند: « صله رحم اعمال را پاکیزه می گرداند، بلا را دفع می کند، اموال را افزایش می دهد، عمر انسان را طولانی می کند، رزق او را توسعه می بخشد، و [او را] در خانواده اش محبوب می گرداند؛ پس انسان باید تقوای الهی پیشه کرده و صلح رحم کند.»

خوش رفتاری و مدارا با مردم، روزی آور است

امام کاظم علیه السلام در نصیحتی به هشام بن حکم در مورد اثرات مادّی رفق و نیکی و خوش اخلاقی فرمودند: «عَلَیْکَ بِالرِّفْقِ فَاِنَّ الرِّفْقَ یُمْنٌ وَالْخُرْقَ شُوْمٌ اِنَّ الرِّفْقَ وَالْبِرَّ وَحُسْنَ الْخُلْقِ یَعْمُرُ الدِّیارَ وَیَزِیدُ فِی الرِّزْقِ؛ بر تو باد که [با دیگران] با رفق و ملایمت رفتار کنی؛ چرا که رفق مبارک [و با برکت] و تندخویی شوم و ناپسند است. رفق، نیکی و خوش اخلاقی با دیگران، شهرها را آباد و رزقها را افزون می کند.» (صحیفه امام کاظم؛ جواد قیومی اصفهانی)

منابع:
ترجمه جامع السعادات، مرحوم نراقی
ترجمه الاخلاق، مرحوم شبر
نقطه های آغاز در اخلاق، مهدوی کنی
مقالات استاد محمد شجاعی



- نظرات (0)

تمثیلی از ذات پاک خداوند

نور

امروزه بشر با بسیاری از اختراعات علمی و امکانات و تجهیزات پیچیده ای همچون سفینه های فضایی، ابر رایانه ها، وسایل ارتباط جمعی و مانند آن ها مواجه است که تا پیش از این برای بشر حتی درک و فهم چنین صنایع پیشرفته ای ممکن نبود و حتی در فرهنگ لغات بشری نیز نامی برای این تجهیزات وجود نداشت.
بر فرض بخواهیم برای فردی که در قرن های گذشته زندگی می کرده است، درباره این تجهیزات توضیحاتی بدهیم، کاری بیهوده است؛ زیرا این فرد نه با این تجهیزات آشناست و نه فهم دقیق این امور را دارد.

هیچ چیزی در مقابل نور خدا نیست و همه نورها در مقابل نور خدا ظلمتند و سایر اشیا اگر پیدا و پیدا کننده هستند، در ذات خودشان تاریک هستند و خدا آن ها را پیدا و پیدا کننده کرده است؛ همچنانکه می فرماید: «هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ» (4) و خدا ظاهر است؛ یعنی پیداست. خداوند خالق اشیاست؛ یعنی پدیدآورنده و پیدا کننده اشیاست.

برای بشر عادی و مادی نیز درک مفاهیم و حقایق غیبی، چنین حالتی وجود دارد و پیمانه عقل و اندیشه وی گنجایش اقیانوس ژرف و بیکران عالم غیب و اسرار و رموز فراوان آن را ندارد؛ از این رو خداوند متعال برای تبیین حقایق غیبی و آشنایی و تعریف اذهان بشر با این امور، بر وی منت نهاده و این حقایق را در لباس تمثیلات و تشبیهات و در لباس محسوسات و ملموساتی که دسترسی به آن ها و فهم و درک شان برای عقول بشری امکان پذیر است، ارائه می دهد.(1)

«اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ فِیهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِی زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّیٌّ یُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَارَكَةٍ زَیْتُونِةٍ لَّا شَرْقِیَّةٍ وَلَا غَرْبِیَّةٍ یَكَادُ زَیْتُهَا یُضِیءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُّورٌ عَلَى نُورٍ یَهْدِی اللَّهُ لِنُورِهِ مَن یَشَاءُ وَیَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ»؛ «خدا نور آسمان ها و زمین است، مثل نور او چون چراغدانى است كه در آن چراغى و آن چراغ در شیشه اى است، آن شیشه گویى اخترى درخشان است كه از درخت خجسته زیتونى كه نه شرقى است و نه غربى افروخته مى شود؛ نزدیك است كه روغنش هر چند بدان آتشى نرسیده باشد، روشنى بخشد؛ روشنى بر روى روشنى است، خدا هر كه را بخواهد با نور خویش هدایت مى كند و این مثل ها را خدا براى مردم مى زند و خدا به هر چیزى داناست».(2)
کلمه «نور» بیانگر چیزی است که اجسام تیره را برای دیدن ما روشن می کند و هر چیزی به وسیله آن ظاهر و هویدا می گردد، ولی خود نور برای ما ذاتاً مکشوف و هویداست، چیز دیگری آن را ظاهر نمی کند.
نور عبارت است از چیزی که ظاهر بالذات و مظهر غیر است. این اولین معنایی است که کلمه نور را برای آن وضع کرده اند و چون وجود و هستی هر چیزی باعث ظهور آن چیز برای دیگران است؛ پس مصداق تام نور همان وجود است و از سوی دیگر، چون تمامی موجودات وجودشان به ایجاد خدای تعالی است؛ پس خدای تعالی کامل ترین مصداق نور است. اوست که ظاهر بالذات و مظهر ماسوای خویش است و هر موجودی به وسیله او ظهور می یابد و موجود می شود. (3)
به عبارتی دیگر هیچ چیزی در مقابل نور خدا نیست و همه نورها در مقابل  نور خدا ظلمتند و سایر اشیا اگر پیدا و پیدا کننده هستند، در ذات خودشان تاریک هستند و خدا آن ها را پیدا و پیدا کننده کرده است؛ همچنانکه می فرماید: «هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ» (4) و خدا ظاهر است؛ یعنی پیداست. خداوند خالق اشیاست؛ یعنی پدیدآورنده و پیدا کننده اشیاست.
قرآن در پرتو این مثل، حقیقت ذات نامتناهی الهی را تا حدودی برای ادراکات محدود بشری نزدیک ساخته و نمونه کوچکی را که برای حواس آدمس قابل درک است، برای او ترسیم کرده است؛ زیرا بشر از دستیابی به اصل و حقیقت ذات مقدس خداوندی عاجز و ناتوان است. (5)
بد نیست ویژگی های نور را از نظر بگذارنیم:
1. نور زیباترین و لطیف ترین موجودات در جهان ماده است و سرچشمه همه زیبایی ها و لطافت هاست.
2.  نور بالاترین سرعت را طبق آنچه در میان دانشمندان معروف است در جهان ماده دارد. نور با سرعت سیصد هزار كیلومتر در ثانیه می تواند كره زمین را در یك چشم بر هم زدن (كمتر از یك ثانیه ) هفت بار دور بزند؛ به همین دلیل مسافت های فوق العاده عظیم و سرسام آور نجومی را فقط با سرعت سیر نور می سنجند و واحد سنجش در آن ها سال نوری است؛ یعنی مسافتی را كه نور در یك سال با آن سرعت سرسام آورش می پیماید.
3. نور وسیله تبیین اجسام و مشاهده موجودات مختلف این جهان است و بدون آن، چیزی را نمی توان دید، بنابراین هم «ظاهر» است و هم «مظهر» (ظاهركننده غیر).
4. نور آفتاب كه مهم ترین نور در دنیای ماست، پرورش دهنده گل ها و گیاهان بلكه رمز بقای همه موجودات زنده است و ممكن نیست موجودی بدون استفاده از نور (به طور مستقیم یا غیر مستقیم) زنده بماند.
5. امروز ثابت شده كه تمام رنگ هایی را كه ما می بینیم، نتیجه تابش نور آفتاب یا نورهای مشابه آن است و گرنه موجودات در تاریكی مطلق رنگی ندارند.

هرچند مقام والا و منزلت شایان الهی از هر شبیه و نظیری برتر است، اما به راستی برای ذات پاک خداوند تشبیه و تمثیلی، بهتر از واژه «نور» نمی تواند گویای این حقیقت باشد و اگر نبود که خدای متعال خود این تمثیل و تعبیر را برای تقریب اذهان با ذات بی همتای خود در اختیار بشر نهاده است، ما را سزا نبود که بخواهیم ذات پاک کبریایی خداوند متعال را به امری تشبیه و مثالی در این باره یاد کنیم

6. تمام انرژی های موجود در محیط ما (به جز انرژی اتمی) همه از نور آفتاب سرچشمه می گیرند؛ حركت بادها، ریزش باران و حركت نهرها و سیل ها و آبشارها و بالاخره حركت همه موجودات زنده با كمی دقت به نور آفتاب منتهی می شود. سر چشمه گرما و حرارت و آنچه بستر موجودات را گرم نگه می دارد، همان نور آفتاب است؛ حتی گرمی آتش كه از چوب درختان و یا ذغال سنگ و یا نفت و مشتقات آن به دست می آید نیز از گرمی آفتاب است؛ زیرا همه این ها طبق تحقیقات علمی به گیاهان و حیواناتی باز می گردند كه حرارت را از خورشید گرفته و در خود ذخیره كرده اند؛ بنابراین حركت موتورها نیز از بركت آن است.
7. نور آفتاب، نابود كننده انواع میكرب ها و موجودات موذی است و اگر تابش اشعه این نور پر بركت نبود، كره زمین به بیمارستان بزرگی تبدیل می شد كه همه ساكنانش با مرگ دست به گریبان بودند. خلاصه هر چه در این پدیده عجیب عالم خلقت (نور) بیشتر می نگریم و دقیق تر می شویم، آثار گرانبها و بركات عظیم آن آشكارتر می شود.
حال اگر بخواهیم برای ذات پاك خدا تشبیه و تمثیلی از موجودات حسی این جهان انتخاب كنیم (اگر چه مقام با عظمت او از هر شبیه و نظیر برتر است) آیا جز از واژه نور می توان استفاده كرد؟! همان خدایی كه پدید آورنده تمام جهان هستی است، روشنی بخش عالم آفرینش است، همه موجودات زنده به بركت فرمان او زنده اند و همه مخلوقات بر سر خوان نعمت او هستند كه اگر لحظه ای چشم لطف خود را از آن ها باز گیرد، همگی در ظلمت فنا و نیستی فرو می روند.

کلام آخر:

هر چند مقام والا و منزلت شایان الهی از هر شبیه و نظیری برتر است، اما به راستی برای ذات پاک خداوند تشبیه و تمثیلی، بهتر از واژه «نور» نمی تواند گویای این حقیقت باشد و اگر نبود که خدای متعال خود این تمثیل و تعبیر را برای تقریب اذهان با ذات بی همتای خود در اختیار بشر نهاده است، ما را سزا نبود که بخواهیم ذات پاک کبریایی خداوند متعال را به امری تشبیه و مثالی در این باره یاد کنیم.(6)

پی نوشت ها:
1. ر.ک: قاسمی، تمثیلات قرآن و جلوه های تربیتی آن، ص 158.
2. نور: 35.
3. ر.ک: تفسیر المیزان، ج 15، ص 172.
4. حدید: 3.
5. مطهری، آشنایی با قرآن، ج4، ص 101.
6. ر.ک: تمثیلات قرآنی و جلوه های تربیتی آن، ص 161


- نظرات (0)