سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

عوامل مخرب همدلی و هم‌زبانی

 
عوامل مخرب همدلی و هم‌زبانی

همدلی و هم‌زبانی عاملی بسیار مهم و کار آمد برای جذاب افراد گرد مشترکات دینی و اخلاقی است. هر گاه همدلی و هم زبانی از جامعه ای رخت بربندد، روح تعامل و یکپارچگی و اتحاد از آن جامعه برچیده خواهد شد، اضطراب،  تشویش و چند دستگی سایه شوم و سیاه خود را بر سر جامعه انسانی خواهد گستراند، از اینرو برای در امان ماندن از آسیب های اختلاف و چند دستگی سزاوار است قدری در خصوص عوامل مخرب همدلی و هم زبانی مطالعه و بررسی صورت گیرد، تا اینکه موانع رسیدن به این شاخص ارزشمند بر طرف گردد در در این نوشتار سعی داریم به طور اجمال به چند مؤلفه ی تأثیر گذار در تخریب همدلی و هم زبانی اشاره کنیم.

دور ماندن از اصول اخلاقی و شاخص های دینی

هر جامعه ای که از اصول و مبانی انسان ساز اخلاقی، فاصله گیرد روح حیوانیت و ددمنشانه گی اساس و پایه زندگی جمعی آنان را در معرض فروپاشی قرار خواهد داد.

۱-حرص و دنیا پرستی:
یکی از مهمترین شاخص های فروپاشی همدلی و هم زبانی در یک جامعه قوت گرفتن گرایش های حریصانه به دنیا است. هر گاه افراد به جای اینکه توجه به منافع هم نوعان خود داشته باشند،  تنها در فکر  خواسته های دنیایی خود باشد نمی توان انتظار داشت زندگی مسالمت آمیز توأم با عدلت و مهرورزی قوت گیرد. آموزه های وحیانی و اسلامی جامعه انسانی را یک جامعه همدل و هم افق می داند که بهره یکی بهره همه و رنج یکی رنج سایر به حساب می آید؛ از اینرو با حرص و طمع که با همدلی و هم‌زبانی در تعارض از به مقابله بر خواسته است و به شدت از این رذایل اخلاقی نکوهش کرده است. در روایتی از امام على (علیه السلام) نقل شده است: «اَلحِرصُ موقِعٌ فى كَثیرِ العُیوبِ؛[۱]حرص انسان را به عیب هاى زیادى مبتلا مى كند». هر گاه انسان به بلای خانمان سوز حرص دچار گردد تنها به فکر منافع دنیایی خود است به طوری که حتی خود را از ماندن در کنار ولی خدا نیز محروم می سازد کما اینکه در خصوص دنیا طلبی اطرافین پیامبر (صلی الله علیه واله و سلم) این چنین بیان شده است: «وَ إذا رَأوْا تِجارَةً أوْ لَهْواً انفَضوا اِلَیها وَ تَرَكُوكَ قائِماً قُل ما عِنْدَ اللهِ خَیْرٌ مِنَ اللَّهوِ وَ مِنَ التِجارَةِ وَ اللهُ خَیْرُ الرّازِقین؛[جمعه/۱۱]هنگامی كه تجارت یا سرگرمی و لهوی را ببینند، پراكنده می‌شوند و به سوی آن می‌رودن و تو را ایستاده به حال خود رها می‌كنند، بگو آنچه نزد خداست بهتر از لهو و تجارت است و خدا بهترین روزی دهندگان است.»


۲-بخل ورزی و تنگ نظری
از جمله موانع همدلی و هم‌زبانی بخل ورزی و تنگ نظری در روابط اجتماعی است. آموزه‌های اسلامی افراد به سخاوتمندی و دستگیری از دیگران دعوت می نماید، در طرف مقابل صفت رذیله بخل ورزی افراد را به امساک و عدم دستگیری و کمک به دیگران هدایت می کند. شخص بخیل همه چیز را تنها برای خود می خواهد، و حتی از محرومیت دیگران لذت می برد. بخل ورزی از از جمله صفات زشت و شومی است که در فرهنگ آیات قرآن مجید به شدت از آن نهی شده است. « وَ لا یَحْسَبَنَّ الَّذینَ یَبْخَلُونَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ هُوَ خَیْراً لَهُمْ بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُمْ سَیُطَوَّقُونَ ما بَخِلُوا بِهِ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ لِلَّهِ میراثُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبیرٌ؛[سوره آل عمران/۱۸۰] كسانى كه بخل مى‏ورزند، و آنچه را خدا از فضل خویش به آنان داده، انفاق نمى‏كنند، گمان نكنند این كار به سود آنها است بلكه براى آنها شر است بزودى در روز قیامت، آنچه را نسبت به آن بخل ورزیدند، همانند طوقى به گردنشان مى‏ افكنند. و میراث آسمانها و زمین، از آن خداست و خداوند، از آنچه انجام مى‏ دهید، آگاه است». به راستی چه جنونی مصیبت‌بارتر و چه حماقتی خسارت بارتر از اینکه انسان عمر شریف خود  و نیز توان و نیروی که خداوند متعال در اختیار او قرار داده در راه جمع آوری مال، و دریغ کردن از دیگران هزینه نماید. .[۲]

۳-اهانت و تحقیر دیگران
اهانت و تحقیر افراد از هیچ کس و با هیچ بهانه ای پذیرفتنی نیست. عقده حقارت که از بلاهای بزرگ جوامع انسانی و منشأ بسیاری از شکست ها، محرومیت ها بیمارهای روانی، انحراف اخلاقی و جرایم بی شمار اجتماعی است، در موارد زیادی ریشه در تحقیر و اهانت انسانها و برخورد غیر انسانی با آنان دارد. به همین جهت آموزه های اسلامی به شدت با این رویه غیر اخلاقی برخورد نموده است. «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: مَنِ اسْتَذَلَ‏ مُؤْمِناً وَ اسْتَحْقَرَهُ لِقِلَّةِ ذَاتِ یَدِهِ‏ وَ لِفَقْرِهِ شَهَرَهُ اللَّهُ‏ یَوْمَ الْقِیَامَةِ عَلَى رُءُوسِ الْخَلَائِقِ‏؛[۳]حضرت صادق علیه السّلام فرمود: هر كه مؤمنى را بخاطر ندارى و فقرش پست و كوچك شمارد، خداوند روز قیامت او را در برابر خلائق رسوا كند (و بزشتى شهره سازد)». هر انسانی از هر ملت و نژادی علاقه‌مند است و آرزو دارد در نظر دیگران از جایگاه شایسته و قابل توجهی بر خوردار باشد به همین جهت سازگاری و حسن تفاهم در میان شهروندان یک جامعه بدون آنکه شخصیت اعضای آن مورد توجه و احترام کامل سایرین قرار داشته باشد،  ممکن نخواهد بود.[۴]

۴-عیب جویی و عیب تراشی
از جمله موانع سخت همگرایی و همدلی اجتماعی گناه شوم عیب جویی و عیب تراشی است. عیب جویی دردی کشنده، بلایی خانمان سوزی، گناهی بزرگ است، که نفس را تیره، جسم را بیمار، جامعه را آلوده و روح برادری، صمیمت و اعتماد را نابود می سازد. در میان خلق های فاسد و گناهان تباه کننده، کم ترین گناهی تا این اندازه بذر تنفر را در دل مردم به وجود می آورد.کسی که به این گناه دچار می شود نمی تواند با دیگران تعاملی توأم با مهرورزی و هم زبانی داشته باشد، چرا که از دیگران چیزی جز بدی و نقص مشاهده نمی کند. در روایتی از امام صادق علیه السلام نقل شده است: «مَن اَحصى عَلى اَخیهِ المُؤمِنِ عَیبا لِیَعیبَهُ بِهِ یَوما ما كانَ مِن اَهلِ هذِهِ الآیَةِ قالَ اللّه عَزَّوَجَلَّ: اِنَّ الَّذینَ یُحِبّونَ (اَن تَشیعَ الفِاحِشَةُ فِى الَّذینَ آمَنوا لَهُم عَذابٌ اَلیمٌ فِى الدُّنیا وَ الآخِرَةِ وَ اللّه یَعلَمُ وَ اَ نتُم لا تَعلَمونَ ؛)[۵]هر كس درصدد عیب‏جویى برادر مؤمنش برآید، تا با آن روزى او را سرزنش كند، مشمول این آیه است: كسانى كه دوست دارند(، زشتى ‏ها در میان مردم با ایمان شیوع پیدا كند، عذاب دردناكى براى آنان در دنیا و آخرت خواهد بود و خداوند مى ‏داند و شما نمى‏ دانید.)»

سخن آخر:
برای دستیابی به یک جامعه همدل و هم زبان علاوه بر، توجه داشتن بر نکات و شاخص های تقویت همدلی و هم زبانی، نیازمند برطرف نمودن موانع شوم و رذایل اخلاقی  است که سدی محکم و سخت در برابر این هدف عالی می باشند.
_________________________
[۱]. تصنیف غررالحکم و درر الکلم ص ۲۹۵ ، ح .۶۳۹
[۲]. فرهنگ صفات، عباس اسماعیلی یزدی، ص۵۶۵.
[۳]. الكافی (ط - الإسلامیة) ؛ ج‏۲، ص۳۵۳.
[۴]. فرهنگ صفات، ص۶۲۲.
[۵]. مستدرك الوسایل و مستنبط المسایل ج ۹، ص ۱۱۰، ح ۱۰۳۷۹
- نظرات (0)

موجوداتی خطرناک که به دنیا و آخرت ضربه می زنند

منافقان

یکی از این موجودات مضر و خطرناک برای دنیا و آخرت مسلمانان، منافقان هستند که باید با آن ها مبارزه کرد. قرآن راه کارهایی برای این مبارزه ارائه داده است که برخی از آن ها عبارتند از:

افشاگری

قرآن با افشاگری چهره های نفاق و کارهای آن ها، عامل بسیار مؤثری را برای مبارزه با آنان به دست می دهد. شناساندن این گروه در بیش از سیصد آیه و سیزده سوره با ترسیم چهره واقعی و بیان صفات و گوشزد کردن خطرهای منافقان، وظیفه متولیان امور به ویژه مرزبانان فکر و اندیشه را سنگین تر می کند. از این روست که باید به افشای روش های افرادی که در جایگاه دشمن به فعالیت براندازانه علیه نظام اسلامی هستند، پرداخت تا نتوانند با قرار گرفتن در حاشیه امنیت، به تخریب ادامه دهند. این افشاگری مضر نیست؛ بلکه نتایج بسیار مثبتی همچون: بیداری فریب خوردگان جریان نفاق و بازگشت آنان به سوی حق، هوشیاری افرادی که جریان نفاق را نمی شناسند و به انزوا کشیدن منافقان و نیز به خطر افتادن جان منافقان و در نتیجه کاهش فعالیت تخریبی آنان (1) را در پی دارد.

خداوند به مسلمانان دستور داده است که فقط در کارهای نیک با هم همکاری داشته باشند، ولی اهداف باطل و اعمال نادرست و ظلم و فساد را همراهی نکنند. این فرمان برای مقابله با طرح منافقان است که دوست دارند جامعه را به فساد کشیده شود

با افشاگری می توان چهره واقعی منافقان را به مردم نشان داد تا آن ها را با لحن گفتار و یا نحوه رفتارشان بشناسند: « وَلَوْ نَشَاء لَأَرَیْنَاكَهُمْ فَلَعَرَفْتَهُم بِسِیمَاهُمْ وَلَتَعْرِفَنَّهُمْ فِی لَحْنِ الْقَوْلِ وَاللَّهُ یَعْلَمُ أَعْمَالَكُمْ»؛ «و اگر بخواهیم قطعا آنان را به تو مى نمایانیم، در نتیجه ایشان را به سیماى [حقیقى] شان مى شناسى و از آهنگ سخن به [حال] آنان پى خواهى برد و خداست كه كارهاى شما را مى داند».(2)

قطع رابطه

منافقان در لباس دوستی در اجتماع های مسلمانان نفوذ می کنند و پس از استحکام، با پنجه های منافقانه خود بی رحمانه ضربه های بسیار بدی را به ریشه های خداپرستان وارد می کنند. قرآن هشدار می دهد که این گونه افراد را به حال خود وامگذارید و هیچ گونه ارتباطی با آن ها نداشته باشید و آنان را به عنوان دوست انتخاب نکنید.
در مقابل طرح دوستی آنان برای ایجاد زمینه های نفوذ خود، باید قطع رابطه با آنان را سرلوحه کار خود قرار دهیم؛ زیرا آنان از کافران عادی بدترند؛ چرا که کفار معمولی دزد و غارتگر عقاید دیگران نیستند، اما منافقان این گونه می باشند. پس هیچ گاه نباید آنان را به عنوان دوست انتخاب کرد: «فَلاَ تَتَّخِذُواْ مِنْهُمْ أَوْلِیَاء حَتَّىَ یُهَاجِرُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ»؛ «پس زنهار از میان ایشان براى خود دوستانى اختیار مكنید تا آنكه در راه خدا هجرت كنند».(3)

گسترش روح تعاون

منافقان در راستای بی ارادگی و میراندن روح شهامت و شجاعت در مسلمانان می کوشند که فساد را در جامعه رواج دهند تا بتوانند تمامی دارایی های مادی و معنوی آنان را به یغما ببرند و آن را تباه سازند: «أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَلَكِن لاَّ یَشْعُرُونَ»؛ «به هوش باشید كه آنان فسادگرانند، لیكن نمى فهمند»(4)
خداوند به مسلمانان دستور داده است که فقط در کارهای نیک با هم همکاری داشته باشند، ولی اهداف باطل و اعمال نادرست و ظلم و فساد را همراهی نکنند. این فرمان برای مقابله با طرح منافقان است که دوست دارند جامعه به فساد کشیده شود: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تُحِلُّواْ شَعَآئِرَ اللّهِ وَلاَ الشَّهْرَ الْحَرَامَ وَلاَ الْهَدْیَ وَلاَ الْقَلآئِدَ وَلا آمِّینَ الْبَیْتَ الْحَرَامَ یَبْتَغُونَ فَضْلًا مِّن رَّبِّهِمْ وَرِضْوَانًا وَإِذَا حَلَلْتُمْ فَاصْطَادُواْ وَلاَ یَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ أَن صَدُّوكُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ أَن تَعْتَدُواْ وَتَعَاوَنُواْ عَلَى الْبرِّ وَالتَّقْوَى وَلاَ تَعَاوَنُواْ عَلَى الإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَاتَّقُواْ اللّهَ إِنَّ اللّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ»؛ «اى كسانى كه ایمان آورده اید! حرمت شعائر خدا و ماه حرام و قربانى بى نشان و قربانی هاى گردن بنددار و راهیان بیت الحرام را كه فضل و خشنودى پروردگار خود را مى طلبند، نگه دارید و چون از احرام بیرون آمدید [مى توانید] شكار كنید و البته نباید كینه توزى گروهى كه شما را از مسجدالحرام باز داشتند، شما را به تعدى وادارد و در نیكوكارى و پرهیزگارى با یكدیگر همكارى كنید و در گناه و تعدى دستیار هم نشوید و از خدا پروا كنید كه خدا سخت كیفر است» (5)

منافقان در لباس دوستی در اجتماع های مسلمانان نفوذ می کنند و پس از استحکام، با پنجه های منافقانه خود بی رحمانه ضربه های بسیار بدی را به ریشه های خداپرستان وارد می کنند

اتحاد و برادری

یکی از شیوه های مهم منافقان در جامعه اسلامی، تفرقه اندازی می باشد؛ زیرا آنان می دانند هیچ گاه نخواهند توانست بر مسلمانان یک پارچه و متحد سلطه پیدا کنند. از این رو در صدد بر می آیند تا وحدت را از میان شان بردارند و مرزهایی بین آن ها به وجود بیاورند و نیروهای انقلابی را به احزاب و جناح های مختلف تقسیم کنند.
 قرآن نسبت به این شیوه آنان چنین هشدار می دهد: «وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعًا وَلاَ تَفَرَّقُواْ وَاذْكُرُواْ نِعْمَتَ اللّهِ عَلَیْكُمْ إِذْ كُنتُمْ أَعْدَاء فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا وَكُنتُمْ عَلَىَ شَفَا حُفْرَةٍ مِّنَ النَّارِ فَأَنقَذَكُم مِّنْهَا كَذَلِكَ یُبَیِّنُ اللّهُ لَكُمْ آیَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ ».(6)
با وحدت، تمام نقشه های دشمنان نقش بر آب می شود. دامن زدن به اختلاف نتیجه ای جز ضعف و شکست ندارد و کمک به تحقق خواست دشمن است، از این روست که قرآن هشدار می دهد: « وَأَطِیعُواْ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَلاَ تَنَازَعُواْ فَتَفْشَلُواْ وَتَذْهَبَ رِیحُكُمْ وَاصْبِرُواْ إِنَّ اللّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ»؛ «و از خدا و پیامبرش اطاعت كنید و با هم نزاع مكنید كه سست شوید و مهابت شما از بین برود و صبر كنید كه خدا با شكیبایان است».(7)

بصیرت دینی

مقابله کارساز با شبهه افکنی و تضعیف مبانی اعتقادی مسلمانان، پاسخ گویی به موقع و منطقی به شبهه های منافقان است تا خلع سلاح شوند و از تأثیرگذاری آنان بر جامعه کاسته و یا به طور کلی قطع شود. پاسخ گویی منطقی و مستدل به شبهه ها، مهم ترین نشانه افتخار مکتب حیات بخش اسلام است که از پشتوانه قوی عقل و فطرت برخوردار می باشد. برای اجرایی کردن این برنامه لازم است ضمن آشنایی دقیق با مکتب، به شبهه شناسی منافقان نیز پرداخت.

عدم شرکت در مراسم آنان

«وَلاَ تُصَلِّ عَلَى أَحَدٍ مِّنْهُم مَّاتَ أَبَدًا وَلاَ تَقُمْ عَلَىَ قَبْرِهِ إِنَّهُمْ كَفَرُواْ بِاللّهِ وَرَسُولِهِ وَمَاتُواْ وَهُمْ فَاسِقُونَ»؛ «و هرگز بر هیچ مرده اى از آنان نماز مگزار و بر سر قبرش نایست؛ چرا كه آنان به خدا و پیامبر او كافر شدند و در حال فسق مردند».(8) این عمل نوعی مبارزه منفی و مؤثر با منافقان است تا آنان بدانند در جامعه اسلامی محل و اعتباری ندارند؛ زیرا مؤمن راستین در حال حیات و حتی پس از مرگ، محترم است. دستور به غسل و کفن و دفن او در همین راستا می باشد. عدم شرکت در این مراسم درباره یک فرد از گروهی به معنای طرد آنان از جامعه اسلامی است.

مبارزه قهرآمیز

نظام اسلامی با جریان نفاق در مرحله حرف، به مقابله فرهنگی و روشنگرانه می پردازد؛ اما با اقدام به تخریب توسط آنان با شدت برخورد خواهد کرد.(9) خداوند متعال افزون بر برخوردی که با منافقان در آخرت خواهد داشت: «إِنَّ الْمُنَافِقِینَ فِی الدَّرْكِ الأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ وَلَن تَجِدَ لَهُمْ نَصِیرًا»(10) به مؤمنان نیز شیوه برخورد با آنان را می آموزد: «یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ جَاهِدِ الْكُفَّارَ وَالْمُنَافِقِینَ وَاغْلُظْ عَلَیْهِمْ وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِیرُ».(11)

پی نوشت ها:
1. احمد خاتمی، سیمای نفاق در قرآن، ص 199.
2. محمد: 30.
3. نساء: 89.
4. بقره: 12.
5. مائده: 2.
6. آل عمران: 103.
7. انفال: 46.
8. توبه: 84.
9. سیمای نفاق در قرآن، ص 204.
10. نساء: 145.
11. توبه: 73.


- نظرات (0)

چرا گاهی به قرآن، کریم و گاهی مجید می گویند؟



قرآن وجوه حسن و نیکی بسیاری دارد که آن ها با صفاتی بیان می شوند و در خود قرآن تعدادی از این صفات بیان شده است اما از بین این اوصاف، دو وصف کریم و مجید، مشهورتر شده اند.

تبیان به نقل از گزارش خبرنگار مهر، قرآن وجوه حسن و نیکی بسیاری دارد که آن ها با صفاتی بیان می شوند و در خود قرآن تعدادی از این صفات بیان شده است، از جمله:

۱. با شکوه: «وَ الْقُرْءَانِ الْمَجِیدِ»[ق/۱]

۲. کریم به معنای ارجمند: «إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَریمٌ»[واقعه/۷۷]

۳. حکیم به معنای حکمت‌آموز: «وَ الْقُرْءَانِ الحْكِیمِ»[یس/۲]

۴. عظیم به معنای بزرگ: «وَ الْقُرْءَانَ الْعَظِیمَ»[حجر۸۷]

۵. عزیز به معنای قوی و محکم: «وَ إِنَّهُ لَكِتَابٌ عَزِیزٌ»[فصلت/۴۱]

۶. مبارک به معنای خجسته: «وَ هَاذَا ذِكْرٌ مُّبَارَكٌ»[انبیاء/۵۰]

۷. مبین به معنای روشن‌گر: «وَ قُرْءَانٍ مُّبِینٍ»[حجر/۱]

۸و۹. متشابه به معنای همانند "کتابی که آیاتش در لطف‌، زیبایی‌، عمق و محتوا همانند یک دیگر است"  و مثانی به معنای مکرر: «اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الحْدِیثِ كِتَابًا مُّتَشَابِهًا مَّثَانىِ» [سورة زمر/۲۳]

۱۰. عربی به معنای زبان روشن‌، گویا و فصیح. «قُرْءَانًا عَرَبِیًّا»[یوسف‌/۲]

۱۱. غیر ذی عوج به معنای کژ نبودن. «قُرْءَانًا عَرَبِیًّا غَیرْ ذِى عِوَجٍ»[زمر/۲۸]

۱۲. ذی الذکر به معنای پراندرز.  «الْقُرْءَانِ ذِى الذِّكْرِ»[ص‌/۱]

۱۳و۱۴ . بشیر به معنای بشارت‌گر و  نذیر به معنای هشدار دهنده. «بَشِیرًا وَ نَذِیرًا»[فصلت‌/۴]

۱۵. قیم به معنای راست و درست. «قَیِّمًا»[کهف‌/۲]

اما از بین این اوصاف، دو وصف مشهورتر شده و غالبا همراه ذکر قرآن، بیان می شوند. که دو واژه کریم و مجید هستند.

کریم از ماده كرم (بر وزن فرس) است و كرامت بمعنى سخاوت، شرافت، نفاست و عزّت است.پس كریم بمعنى سخى است همچنین  بمعنى نفیس و عزیز است و هر چیزیكه در نوع خود شریف است با كرم توصیف میشود. و قرآن كریم: یعنى قرآن شریف و محترم و گرانقدر.[۱]

صفت کریم بیانگر آن است که قرآن عزیز و گرامی است، چون سخن خدا است که بر پیامبر(ص) وحی شده است. برخی گفته‌اند کریم است، چون عطا و بخشش آن زیاد است. قرآن به صفت کریم نامیده شده، چون دلایلی را که به حق می‌رساند، به خوبی ارائه کرده است. برخی گفته‌اند کریم اسم جامع و شامل است برای هر چیز که مورد ستایش قرار می‌گیرد و قرآن به خاطر پدیده‌های مورد ستایشی که در آن قرار دارد (مانند هدایت و نور و بیان و حکمت) کریم نامیده شد، چون فقیه از آن یاد می‌گیرد و به وسیله آن استدلال می‌کند؛ نیز حکیم از آن کمک می‌گیرد و با آن احتجاج می‌کند و برهان اقامه می‌نماید؛ چنان که ادیب از آن بهره می‌گیرد و به وسیله آن تقویت می‌شود، پس هر دانشمندی، ریشه و اصل علم خود را از آن می‌گیرد. جهات دیگری نیز در علت این نام‌گذاری گفته‌اند که در تفاسیر ذکر شده است.[۲]

و " مجید" از ماده" مجد" به معنى گستردگى شرافت و جلالت است، و این معنى درباره قرآن كاملا صادق مى‏باشد، چرا كه محتوایش عظیم و گسترده، و معانیش بلند و پرمایه است، هم در زمینه معارف و اعتقادات، و هم اخلاق و مواعظ، و هم احكام و سنن.[۳]

صفت مجید بیانگر یکی دیگر از ویژگی های کلام خدا و قرآن است، و آن اینکه این کتاب مجد و عظمتی به انسان می‌بخشد که هیچ کتابی دیگری نمی‌بخشد، زیرا کلام خدایی است که بالاتر از او چیزی نیست؛ نیز کتابی است که باطل در آن راه ندارد و دست تحریف بدان نرسیده، همچنین زیاده و کاستی در آن راه نیافته است.[۴]

پی نوشت ها:

[۱]. قاموس قرآن، ج‏۶، ص: ۱۰۳.

[۲]. لباب التأویل فی معانی التنزیل، علاءالدین علی بن محمد بن ابراهیم، ج ۴، ص ۲۴۲.

[۳]. تفسیر نمونه، ج‏۲۶، ص: ۳۵۳.

[۴]. تفسیر ثعلبی، ج۹، ص ۲۱۹.

 


- نظرات (0)

عدالت در قرآن

عدالت در قرآن

عدالت، مهم ‌ترین صفت هر انسان مومن و بارزترین ویژگی حکومت دینی و مردمی است. انسان در پرتو عدالت، به والاترین اهداف رشد و توسعه دست می ‌یابد.

پیامبران بزرگ الهی علاوه بر برخورداری از مقام و موقعیت شگفت ‌انگیز روحانی و معنوی شان، همه منادی عدالت و برپاکننده قسط و داد بوده‌اند. حیات بشری نیز در پی انتظاری طولانی در چارچوب عدالتی جهانی و فراگیر رقم خواهد خورد.
یكی از مهم‌ترین الگو و نمونه ‌های بارزی که اسلام به آن اهمیت زیادی داده، برقراری عدالت در بین افراد با هویت ‌های مختلف است: «یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُواْ كُونُواْ قَوَّامِینَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاء لِلّهِ وَلَوْ عَلَى أَنفُسِكُمْ أَوِ الْوَالِدَینِ وَالأَقْرَبِینَ إِن یكُنْ غَنِیا أَوْ فَقَیرًا فَاللّهُ أَوْلَى بِهِمَا فَلاَ تَتَّبِعُواْ الْهَوَى أَن تَعْدِلُواْ وَإِن تَلْوُواْ أَوْ تُعْرِضُواْ فَإِنَّ اللّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرًا»؛

«اى كسانى كه ایمان آورده‌اید! پیوسته به عدالت قیام كنید و براى خدا گواهى دهید، هر چند به زیان خودتان یا [به زیان] پدر و مادر و خویشاوندان [شما] باشد؛ اگر [یكى از دو طرف دعوا] توانگر یا نیازمند باشد، باز خدا به آن دو [از شما] سزاوارتر است؛ پس از پى هوس نروید كه [در نتیجه از حق] عدول كنید و اگر به انحراف گرایید یا اعراض نمایید، قطعاً خدا به آن‌چه انجام مى‏ دهید، آگاه است».(1)
در این آیه شریفه، خداوند به مومنان دستور أكید می ‌دهد كه در اجرای عدالت، كمال دقت را كنند و همیشه به حق و تنها به خاطر خدا شهادت دهند و نباید در ادای شهادت، هیچ فایده و غرض دنیایی را در نظر داشته باشند.

شهادت باید واقعی باشد؛ هر چند به زیان خود شهادت ‌دهنده یا پدر و مادر و نزدیكان او تمام شود. نباید به خاطر ثروت و ترس از قدرت ثروتمند و یا به‌ خاطر رحم و شفقت و دلسوزی نسبت به فقیر و مستمند از ادای شهادت حق خودداری شود؛ چرا كه رضای خدا بهتر از رضای ایشان است و خداوند آگاه ‌تر به مصلحت آن می ‌باشد. بنابر این بر شاهدان لازم است بدون رعایت هیچ‌ گونه امر دیگری، و تنها به خاطر رضای خدا، هر چه را می ‌دانند، مطابق واقعیت اعلام كنند. (2)

 

عدالت در خطبه فدکیه

دختر داد پیشه و عدالت‌ خواه پیامبر (صلی الله و علیه وآله) در ترسیم پرتوی از رهاورد زندگی ‌ساز عدل و داد در زندگی انسان فرمود: «وَ العَدلُ تَنسیقاً لِلقُلُوب؛ و عدالت را برای پیوند قلب ‌ها، مقرر فرمود».(3)
برای موهبت ارزشمند «عدالت» وصف و تعریفی زیباتر و جامع ‌تر و دقیق‌ تر از این بیان نمی ‌توان یافت؛ زیرا همان‌ گونه که پیوند و ارتباط دانه‌ های تسبیح یا گردنبند به وسیله ریسمان حاصل می ‌شود و بدون آن، دانه ‌ها از هم فرو پاشیده و نظام و هماهنگی آن ‌ها از میان می ‌رود، عدالت نیز در جامعه دارای چنین نقش و اثری است.

این عدل و داد است که در بعد فردی، خانوادگی، اجتماعی، ملی، منطقه ‌ای و فرا منطقه ‌ای و جهانی، دل ‌ها را به هم پیوند می ‌دهد و نظم و هماهنگی در خانه و جامعه پدید می‌ آورد و مهر و صفا را جایگزین پراکندگی و از هم گسیختگی، درگیری و کشتار، ترور و وحشت می ‌سازد.(4)
عدل و داد در نگرش اسلامی تنها ویژه زمامداران و فرمانداران و قاضیان نیست؛ بلکه ویژه هر انسان توحید گرایی است که زیر سایه عدالت حرکت کند و عدالت را پیشه خود سازد و برای بقا و شکوفایی گل‌ بوته‌‌ های مهر و محبت در دل ‌ها، با همسر، خاندان، بستگان خویش و جامعه و جهان بر اساس عدالت و اداگری رفتار نماید.

برقراری عملی عدل و داد در ظرف یک ساعت بهتر از هفتاد سال شب زنده‌داری در شب و روزه‌ داری در روز است؛ همچنان‌که یک ساعت حکومت ظالمانه در پیشگاه خدای عادل، بد تر از هفتاد سال گناه فردی است

عدالت و آزادگی در روایات

نقش رشد بخش عدالت و دادگری در انبوهی از روایات پیشوایان حقیقی دین و آموزگاران واقعی قرآن، مورد سفارش است و در آن سخنان حکیمانه، عبارت ‌ها و جمله ‌ها، تشبیه‌ ها و ظرافت ‌های دقیق و لطیفی به کار رفته است که هر کدام بسیار تفکر انگیز و درس ‌آموز است و نشانگر رابطه شگرفی میان حاکمیت عدل و داد در جامعه از یک سو و فرود نعمت ‌ها و برکت ‌ها، قوام و دوام امور و شئون و تعالی جامعه ‌ها و رشد و شکوفایی تمدن ‌ها و فرهنگ ‌ها از سوی دیگر است.
در روایتی از عدالت به میزان خدا تعبیر شده است: «إِنَ‏ الْعَدْلَ‏ مِیزَانُ‏ اللَّهِ‏ الَّذِی وَضَعَهُ لِلْخَلْقِ وَ نَصَبَهُ لِإِقَامَةِ الْحَقِّ فَلَا تُخَالِفْهُ فِی مِیزَانِه‏؛ به راستی که عدالت میزان خداست که برای زندگی شرافتمندانه مردم و برپایی و گسترش حق و فضیلت نصب فرموده است؛ بنابر این در میزان خدا مخالفت نورزید و با حاکمیت او هوس معاوضه نکنید».(5)

روایت دیگری عدالت را به عنوان قوی ‌ترین اساس و بنیاد که قوام و دوام هستی بر آن است، معرفی کرده است: «الْعَدْلُ‏ أَسَاسٌ‏ بِهِ‏ قِوَامُ الْعَالَم‏؛ عدالت اساس و پایه‌ای است که برپایی و ماندگاری جهان بر آن قرار دارد«.(6)

در روایت دیگری آمده است: «عَدْلُ‏ سَاعَةٍ خَیرٌ مِنْ عِبَادَةِ سِتِّینَ سَنَةً قِیامٍ لَیلُهَا وَ صِیامٍ نَهَارُهَا وَ جَوْرُ سَاعَةٍ فِی حُكْمٍ أَشَدُّ وَ أَعْظَمُ عِنْدَ اللَّهِ مِنْ مَعَاصِی سِتِّینَ سَنَة؛ برقراری عملی عدل و داد در ظرف یک ساعت بهتر از هفتاد سال شب زنده‌داری در شب و روزه‌ داری در روز است؛ همچنان‌که یک ساعت حکومت ظالمانه در پیشگاه خدای عادل، بد تر از هفتاد سال گناه فردی است». (7)

بدانید كه خدا زمین را پس از مرگش زنده مى‏ گرداند»(9) فرمود: «منظور زنده کردن زمین با باران نیست؛ بلکه خداوند مردانی را می‌ فرستد که عدالت را زنده می ‌کنند و با زنده شدن عدالت، زمین نیز زنده می ‌شود. هر آینه بر پا داشتن حدود (و احکام) خدا در روی زمین، از باران چهل صبحگاه سودمندتر است»

عدل مایه حیات و آبادانی

در برخی از گزاره ‌های توصیفی، از عدل و عدالت به «مایه حیات و آبادانی» تعبیر شده و در مقابل، از ظلم و جور به «نشانه نیستی و مرگ» یا «در هم کوبنده و ویران‌ کننده» یاد شده است؛ همچنان‌که امام علی (علیه السلام) فرموده است: «العَدلُ حَیَاةٌ وَ الجَورُ مَمَاتٌ؛ عدالت حیات است و ظلم و جور، مرگ(اجتماعی)».(8)

 

امام موسی کاظم (علیه السلام) در شرح و تفسیر آیه «اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یحْیی الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا»؛ «بدانید كه خدا زمین را پس از مرگش زنده مى‏ گرداند»(9) فرمود: «منظور زنده کردن زمین با باران نیست؛ بلکه خداوند مردانی را می‌ فرستد که عدالت را زنده می ‌کنند و با زنده شدن عدالت، زمین نیز زنده می ‌شود. هر آینه بر پا داشتن حدود (و احکام) خدا در روی زمین، از باران چهل صبحگاه سودمندتر است».(10)


پی‌نوشت ها:
1. نساء: 135.
2. طباره عفیف عبدالفتاح، روح ‌الدین الاسلامی، مترجم: ابوبكر حسن‌زاده، ص514.
3. بحارالانوار، ج29، ص 221.
4. ر.ک: علی کرمی، منشور دادخواهی، نگاهی نو بر خطبه معجزه آسای خطبه فاطمه (سلام الله علیها)، ص 227.
5. لیثی واسطی، عیون‌الحکم و المواعظ، ص 151.
6. بحارالانوار، ج 75، ص 83.
7. الشعیری، جامع‌الاخبار، ص 154.
8. صادق احسان ‌بخش، آثار الصادقین، ج12، ص 435.
9. حدید: 17.
10. شیخ حر عاملی، وسایل ‌الشیعه، ج 18، ص 308.


- نظرات (0)

سوره یس در قبرستان

 سوره یس

زیاد شنیده اید که مرگ و تولد دو روی یک سکه هستند و همیشه مرگ مقدم بر حیات است در سوره ی مُلک هم می خوانیم: خَلَقَ الموتَ و الحیاة...
مرگ هم مقدم ذکر شده و هم مصرّح است که مرگ یک امر وجودیست نه یک امر عدَمی، پس مرگ شر نیست.
چنانچه جناب صدوق (رحمه الله علیه) از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نقل می کنند: «ماخُلقتم للفناءِ بل خُلقتم للبقاءِ و إنّما تننقلونَ من دارٍ الی دار» (بحار: ج 6 / ص 249/ ح 87 ) شما برای فانی شدن و نیست و نابود شدن خلق نشده اید بلكه برای بقاء آفریده شده اید و (با مرگ) فقط از خانه ای به خانه ی دیگر منتقل می شوید.

از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نقل شده است: «مردگانتان را که در قبرها آرمیده اند از یاد نبرید. مردگان شما امید احسان شما را دارند. مردگان شما زندانی هستند و به کارهای نیک شما رغبت دارند. آنها خود، قدرت انجام کاری را ندارند، شما صدقه و دعائی به آنها هدیه کنید

از امام مجتبی (علیه السلام) سؤال شد: مرگی كه مردم به آن آگاهی ندارند چیست؟ فرمود: بزرگترین سروری است كه بر مؤمنان وارد می شود؛ چرا كه از سرای سختی ها به نعمت های همیشگی، انتقال می یابند و بزرگترین درد و مصیبت است بر كافران، زیرا از دنیا كه بهشتش محسوب می داشتند به آتشی منتقل خواهند شد كه هیچ نابودی و زوال ندارد: "ما الموتُ الذى جَهِلوه؟ قال: أعظمُ سرورٍ یرد علی المؤمنین إذ نقلوا عن دارِالنّكدِ إلی نعیمِ الأبد، و أعظمُ ثبورٍ یرد علی الكافرین إذ نقلوا عن جنّتهم إلی نارٍلاتبید و لا تنفد"( بحار: ج 6، ص 154).

مرگ برای اولیای خدا

"إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلَائِكَةُ أَلَّا تَخ افُوا وَلَا تَحْزَنُ وا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِی كُنتُمْ تُوعَدُونَ * نَحْنُ أَوْلِیَاؤُكُمْ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَفِی الْآخِرَةِ وَلَكُمْ فِیهَا مَا تَشْتَهِی أَنفُسُكُمْ وَلَكُمْ فِیهَا مَا تَدَّعُونَ"( سوره ی فصلت: آیات 30 31)؛
آنان كه گفتند پروردگار ما خدای یگانه است و سپس استقامت كردند، فرشتگان بر آنان نازل می شوند كه نترسید و غمگین نباشید. بشارت باد بر شما به همان بهشتی كه پیامبران الهی وعده دادند. ما یاران و مددكاران شما در زندگی دنیا و در آخرت هستیم و برای شما هر چه بخواهید در بهشت فراهم است و هر چه طلب كنید به شما داده می شود. بسیاری از مفسّران برآنند كه این امور هنگام مرگ رخ می دهد. به ویژه این كه فرشتگان گویند ما دوستان شما در دنیا و آخرت هستیم. این تعبیر نشانه آن است كه این گفتار هنگام احتضار خواهد بود.
 " الَّذِینَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلآئِكَةُ طَیِّبِینَ یَقُولُونَ سَلامٌ عَلَیْكُمُ ادْخُلُواْ الْجَنَّةَ بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ" (سوره ی نحل: آیه ی 32)
آنان كه چون فرشتگان پاكیزه، قبض روحشان كنند به آنان گویند: درود بر شما به سبب اعمال نیكویی كه در دنیا انجام داده اید اكنون به بهشت درآیید.
«أَلا إِنَّ أَوْلِیَاء اللّهِ لاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ الَّذِینَ آمَنُواْ وَكَانُواْ یَتَّقُونَ لَهُمُ الْبُشْرَى فِی الْحَیاةِ الدُّنْیَا وَفِی الآخِرَةِ» (یونس: آیات 62 -63-64)  
این گروه عظیم الشان، از خوف و حزن ایمن می باشند. آنان نه غم گذشته را دارند و نه غصه و ترس آینده را، زیرا خداوند امور آنان را به عهده گرفته است. به آنان در همین دنیا و قبل از حلول مرگ بشارت داده می شود. خداوند امور آنان را به عهده گرفته و آنان با اختیار خود از اختیار دست کشیده اند.

نکته قابل توجه:

اموات از هر نوعی که باشند؛ اولیای خدا و انسان های معمولی نیازمند هدایایی هستند که زندگان برای آن ها بفرستند... از این هدایا برایشان غفلت نکنید

مرگ هم مقدم ذکر شده و هم مصرّح است که مرگ یک امر وجودیست نه یک امر عدَمی، پس مرگ شر نیست.
چنانچه جناب صدوق (رحمه الله علیه) از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نقل می کنند: «ماخُلقتم للفناءِ بل خُلقتم للبقاءِ و إنّما تننقلونَ من دارٍ الی دار»( بحار: ج 6 / ص 249/ ح 87) شما برای فانی شدن و نیست و نابود شدن خلق نشده اید بلكه برای بقاء آفریده شده اید و (با مرگ) فقط از خانه ای به خانه ی دیگر منتقل می شوید.

هدیه ای برای اموات

وقتی به قبرستان می رویم نگران اموات دفن شده در آن هستیم و دلمان می خواهد کاری برایشان بکنیم و هدیه ای به آنها بدهیم تا آسایشی یابند.
روشن است که قرائت قرآن یکی از کارهای نیک و پسندیده است. در این مورد روایاتی وجود دارد که به بعضی اشاره می شود:
1. از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نقل شده است: «مردگانتان را که در قبرها آرمیده اند از یاد نبرید. مردگان شما امید احسان شما را دارند. مردگان شما زندانی هستند و به کارهای نیک شما رغبت دارند. آنها خود، قدرت انجام کاری را ندارند، شما صدقه و دعائی به آنها هدیه کنید.» [1]
2. حضرت امام صادق (علیه السلام ) می فرمایند: «مرده به خاطر طلب رحمت و آمرزشی که برای او می شود شادمان می گردد، همان گونه که زنده بوسیله هدیه ای که به او می دهند، خوشحال می گردد.»[2]
3-حضرت امام رضا (علیه السلام) فرمودند: «هر کس قبر مؤمنی را زیارت کند و در کنار آن هفت مرتبه إنّا انزلناه بخواند، خداوند او را با صاحب قبر می آمرزد.[3]»
می توان گفت: سوره های؛ فاتحه، یس، صافات، تبارک، احزاب، آیة الکرسی، هفت مرتبه اناانزلناه ... را می توان خواند و ثوابش را به اهل قبور اهداء کرد.
اهل قبور نیازمند به استغفار و طلب رحمت و اهداء ثواب هستند. در همین زمینه امام جعفر صادق علیه السّلام می فرماید: «ثوابی که پس ازمرگ به انسان می رسد سه چیز است؛
1. صدقه جاریه... 2. راه و رسم صحیحی که شخص در حال حیات بدان عمل می کرد و به گونه ای بوده که الگو برای دیگران می شد 3. فرزندی شایسته که برای او طلب مغفرت کند، و موجبات آمرزش پدر را فرهم سازد.» [4]
در جای دیگر می فرماید: «همان گونه که زندگان با هدایا، شاد می شوند اهل قبور و برزخیان نیز با ترحم و استغفار که نسبت به آنان می شود؛ شاد می گردند.» [5]
بنابر این اهداء ثواب و طلب مغفرت برای اهل قبور نافع است و از طریق اهل بیت علیهم السّلام توصیه شده است.

توصیه ای از آیة الله جوادی آملی (دام ظله)

آیة الله جوادی آملی (دام ظله) می فرمایند: خواندن آیات قرآن مخصوصاً سوره قدر و حمد و توحید و یس و سایر سوره ها برای اموات مفید است. انواع دعاها و استغفار برای آنان ثواب می آورد. البته خواندن قرآن و دعاها برای شخص خواننده دعاها بسیار مفید است و باعث هدایت و نورانیّت قلب می شود. در ضمن ثواب این هدایت ها و نورانیت ها به میّت می رسد و باعث خوشحالی او در عالم برزخ می شود.[6]
علاوه بر اینکه زیارت و رفتن به نزد قبور مومنین توصیه شده و آن را سبب شادمانی میت شمرده اند. خصوصا زیارت قبر والدین که توصیه شده، انسان خواسته خود را در آنجا از خدا بخواهد. [7]

توصیه ای هم به نفع مردگان و هم به نفع انجام دهندگان

در روایتی زیبا توصیه ای دلنشین به ما شده است که هم به نفع مردگان است و هم به نفع انجام دهنده آن.
«هر کس در قبرستان، سوره "یس" را تلاوت کند، عذاب «اهل قبر» آن قبرستان کم می شود، و به تعداد مردگان، ثواب، برای قاری آن نوشته شود و بلاهای دنیا و عذاب های آخرت از او دفع گردد و به همین جهت این سوره را «دافعه» می نامند.» (کتاب «فضائل القرآن و العترة»، تألیف مرحوم آیة اللّه حاج میرزا ابوالفضل نجفی قدسی اصفهانی(ره))
همچنین سیوطی از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) روایت کرده است: «کسی که در شبی، برای طلب خشنودی خدا، سوره ی یس را بخواند، آمرزیده خواهد شد» (کتاب «فضائل القرآن و العترة»، تألیف مرحوم آیت اللّه حاج میرزا ابوالفضل نجفی قدسی اصفهانی(ره))

پی نوشت ها :
[1] یزدی، شیخ حسن بن علی، انوار الهدایة، ص 115، چاپخانه نعمان، نجف.
[2] محجة البیضاء، ج 8، ص 292,
[3] مجلسی، محمدباقر ، بحار الأنوار، ج 82، ص 169، از منشورات چاپخانه اسلامیه، تهران.
[4] مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، بیروت، داراحیاء تراث العربی، 1412 ه ، ج 6، ص 293.
[5] طاهری، سیری پس از مرگ، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ دوم، قم، 1376، ص 326، نقل شده از: محجة البیضاء، ج 8، ص 292.
[6]. آیت اللَّه جوادی آملی، زن در آئینه جلال و جمال، ص ۴۲۵.
[7]. رک: تحریر مواعظ عددیه، ص ۷۱۱.


منابع:
برگرفته از کتاب «فضائل القرآن و العترة»، تألیف مرحوم آیت اللّه حاج میرزا ابوالفضل نجفی قدسی اصفهانی(ره)
بیانات استاد محمد حسین رحیمی
بیانات حجت الاسلام شهاب مرادی



- نظرات (0)

جلساتی به نام ختم انعام

جلسات ختم انعام

هر چند خواندن قرآن کریم بسیار مفید و سودمند است ولی آثار فراوانی که در روایات برای سور قرآنی ذکر شده اند تنها در سایه تامل و تعمق و عمل به آیات حاصل می شوند. ولی عجیب این كه بعضى افراد از این سوره تنها به خواندن الفاظ آن قناعت مى كنند و جلسات عریض و طویلى براى ختم انعام و حل مشكلات شخصى و خصوصى خود با تشریفات ویژه اى تشكیل مى دهند كه بنام جلسات ختم انعام نامیده مى شود. که البته صرف برگزاری این جلسات اشکالی ندارد اما منظور بعد موقتی آن است که محل نقد ماست.

نکته مهم:

ابوبصیر از امام صادق (علیه السلام) روایت مى کند که حضرت فرمود: سوره انعام یکباره نازل شده، هفتاد هزار فرشته آن را بدرقه و احترام و تعظیم مى کردند، چرا که در هفتاد موضع آن نام خدا آمده است. اگر مردم فضیلتى را که در قرائت آن است مى دانستند، هرگز آن را ترک نمى گفتند

تدبر و اندیشه در آیات سوره انعام كه آمیخته با استدلالات زنده و روشنى است، روح توحید و خدا پرستى را در انسان زنده كرده، و پایه هاى شرك را ویران مى سازد، و شاید به خاطر همین بهم پیوستگى معنوى و اولویت مساله توحید بر سایر مسائل بوده كه همه آیات آن یكجا نازل گردیده است.
دقت در آیات این سوره می تواند روح نفاق و پراكندگى را از میان مسلمانان برچیند، گوش ها را شنوا، و چشم ها را بینا و دل ها را دانا سازد.
مسلما اگر در این جلسات به محتواى سوره دقت شود، نه تنها مشكلات شخصى، بلکه مشكلات عمومى مسلمانان نیز حل خواهد شد، اما افسوس كه بسیارى از مردم تنها به خواندن الفاظ سوره آن قناعت مى كنند و جلسات عریض و طویلى براى ختم انعام و حل مشكلات شخصى و خصوصى خود با تشریفات ویژهاى تشكیل مى دهند كه بنام جلسات ختم انعام نامیده مى شود.
مسلما اگر در این جلسات به محتواى سوره دقت شود، نه تنها مشكلات شخصى، مشكلات عمومى مسلمانان نیز حل خواهد شد، اما افسوس كه بسیارى از مردم به قرآن به عنوان یك سلسله اوراد كه داراى خواص مرموز و ناشناخته است مى نگرند و جز به خواندن الفاظ آن نمى اندیشند، در حالى كه قرآن سراسر درس است و مكتب، برنامه است و بیدارى، رسالت است و آگاهى. (تفسیر نمونه، ج 5 ،ص 143-144)

فضیلت تلاوت سوره انعام

در فضیلت تلاوت این سوره روایات بسیارى رسیده است.
1. اُبَىّ بن کعب از پیامبر صلی الله علیه و اله روایت مى کند که حضرت فرمود: «سوره انعام یکباره بر من نازل شد، هفتاد هزار فرشته آن را بدرقه مى کردند، در حالى که تسبیح و حمد خداوند بر زبانشان جارى بود. هر که آن را قرائت کند آن هفتاد هزار فرشته به عدد هر آیه اى از این سوره هر روز و شب بر او درود مى فرستند» (مجمع البیان، ج 4، ص 5، آغاز سوره انعام)

2. جابر بن عبداللّه انصارى از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت مى کند: هر که سه آیه اوّل سوره انعام را تا وَیَعْلَمُ مَا تَکْسِبُونَ تلاوت کند، خداوند چهل هزار فرشته را موکّل مى سازد که ثواب عبادتى همچون عبادت آنها را تا روز قیامت براى او بنویسند» (مجمع البیان، ج 4، ص 5، آغاز سوره انعام.)

افسوس كه بسیارى از مردم به قرآن به عنوان یك سلسله اوراد كه داراى خواص مرموز و ناشناخته است مى نگرند و جز به خواندن الفاظ آن نمى اندیشند، در حالى كه قرآن سراسر درس است و مكتب، برنامه است و بیدارى، رسالت است و آگاهى

3. ابوبصیر از امام صادق (علیه السلام) روایت مى کند که حضرت فرمود: سوره انعام یکباره نازل شده، هفتاد هزار فرشته آن را بدرقه و احترام و تعظیم مى کردند، چرا که در هفتاد موضع آن نام خدا آمده است. اگر مردم فضیلتى را که در قرائت آن است مى دانستند، هرگز آن را ترک نمى گفتند.

سپس افزود: کسى که حاجتى نزد خداوند داشته باشد و بخواهد به اجابت برسد، چهار رکعت نماز بخواند با سوره حمد و انعام و پس از نماز بگوید: یا کَریمُ، یا کَریمُ، یا کَریمُ، یا عَظیمُ، یا عَظیمُ، یا عَظیمُ، یا اَعظَمُ مِن کُلِّ عَظیم، یا سَمیعَ الدُّعاءِ، یا مَن لا تُغَیِّرُهُ الأیّامُ وَاللَّیالی، صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَآلِهِ وَارحَم ضَعفی وَفَقری وَفاقَتی وَمَسکَنَتی فَإِنَّکَ أعلَمُ بِها مِنّی وَأنتَ أعلَمُ بِحاجَتی، یا مَن رَحِمَ الشَّیخَ یَعقُوبَ حینَ رَدَّ عَلَیهِ یوسُفَ قُرَّةَ عَینِهِ، یا مَن رَحِمَ أیُّوبَ بَعدَ طُولِ بَلائِهِ، یا مَن رَحِمَ مُحَمَّداً وَ مِنَ الیُتمِ آواهُ وَنَصَرَهُ عَلى جَبابِرَةِ قُرَیش وَطَواغیتِها وَأمکَنَهُ مِنهُم، یا مُغیثُ، یا مُغیثُ، یا مُغیثُ.
این را مرتّباً تکرار مى کنى، به کسى که جان من در اختیار اوست سوگند اگر خدا را این چنین بخوانى، سپس هر حاجتى دارى از خدا بخواهى، خداوند همه آنها را به تو خواهد داد» (مجمع البیان، ج 4، ص 6، آغاز سوره انعام)


منبع :فضیلت سوره های قرآن،آیة الله مکارم شیرازی


- نظرات (0)

برانگیخته شدن مردگان

قبرستان

یکى از ایستگاه‌های هولناک قیامت لحظه‌ای است که انسان از قبر خود بیرون مى آید و این ساعت یکى از آن سه ساعتى است که سخت‌ترین ساعت ها  و وحشتناک‌ترین لحظه ها  براى فرزندان آدم است .

خدای سبحان در سوره‌های زخرف و معارج در آیات 83 و 42 می‌فرماید: «فَذَرْهُمْ یَخُوضُوا وَ یَلْعَبُوا حَتَّى یُلَاقُوا یَوْمَهُمُ الَّذِی یُوعَدُونَ»؛ یعنی آنان را به حال خود واگذار تا در باطل غوطه‏ور باشند و سرگرم بازى شوند تا روزى را كه به آنها وعده داده شده است ملاقات كنند [و نتیجه كار خود را ببینند]! 

رب جلیل  در ادامه همان آیه در سوره معارج می‌فرماید: «یَوْمَ یَخْرُجُونَ مِنَ الْأَجْدَاثِ سِرَاعًا كَأَنَّهُمْ إِلَى نُصُبٍ یُوفِضُونَ خَاشِعَةً أَبْصَارُهُمْ تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ ذَلِكَ الْیَوْمُ الَّذِی كَانُوا یُوعَدُونَ»؛ یعنی: روزى كه از گورها [ى خود] شتابان برآیند، گویى كه آنان به سوى پرچمهاى افراشته مى دوند. دیدگانشان فرو افتاده، [غبارِ] مذلّت آنان را فرو گرفته است. این است همان روزى كه به ایشان وعده داده مى‏شد.

از عبدالله بن مسعود روایت شده که گفت: من در خدمت حضرت امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) نشسته بودم که آن جناب فرمود: همانا در قیامت پنجاه موقف است هر موقفى هزار سال؛ موقف اول بیرون آمدن از قبر است که هزار سال با بدن برهنه و پاى برهنه با حال گرسنگى و تشنگى در جایى نگهدارى مى شوند، پس هر کس از قبر خود با ایمان بخدا و به بهشت و دوزخ و بعث و حساب و قیامت بیرون آید و بخدا و پیامبر اقرار کند از تشنگى و گرسنگى نجات خواهد یافت . 

حضرت امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) در نهج البلاغه فرموده: و ذلک یوم یجمع الله فیه الاولین و الآخرین لنقاش الحساب و جزاء الاعمال خضوعا قیاما قد الجمهم العرق و رجفت بهم الاءرض و احسنهم حالا من وجد لقدمیه موضعا و لنفسه متسعا(1) ؛ روزى که خداوند اولین آفریده شده و آخرین آنان را براى رسیدگى به حساب و اعمالشان در یک جا جمع فرماید و حال مردم در آن روز به این نحو است که خاضع و فروتن ایستاده اند، و عرقهاى ایشان تا دهنهاى ایشان رسیده و زمین، ایشان را به سختى و شدت مى جنباند و از میان مردم حال آن کسى خوب است که براى قدمهاى او جایى باشد و به قدر کافى توان نفس‍ کشیدن را داشته باشد.

سید بن طاووس در کتاب اقبال از حضرت رسول صلى الله علیه و آله روایت کرده که هر کسى که در ماه شعبان هزار مرتبه بگوید: "لا اله الا الله و لا نعبد الا ایاه مخلصین له الدین و لو کره المشرکون" حق تعالى براى او، عبادت سال را بنویسد و گناهان او را محو کند و روز قیامت از قبرش بیرون بیاید در حالى که چهره‌اش مانند ماه شب چهارده درخشان باشد.

و شیخ بزرگ کلینى از حضرت صادق ال محمد (علیه السلام) روایت کرده: که مثل مردم، هنگام ایستادن در روز قیامت مانند تیر است در ترکش ؛ یعنى همچنانکه تیرها را دسته کرده در ترکش جاى مى دهند به حدى که از تنگى تکان نمى خورند، همین طور جاى آدمى در آن روز به حدى تنگ است که توان حرکت از جاى خود ندارد.

 

کیفیت بر انگیختن مردگان

آری این ایستگاه ، توقف گاهی است، وحشتناک و بزرگ و شایسته است، مطالبى را پیرامون چگونگی برانگیخته شدن و بیرون شدن از قبر و انتقال  برخی از  اشخاصى به سوی صحرای محشر را  بیان کنیم .

 

محبت امیر المومنین علی(علیه السلام) راه رهایی

شیخ صدوق روایت کرده از عبد الله بن عباس از حضرت رسول صلى الله علیه و آله که آن حضرت فرمود: کسى که در ولایت و امامت "على" شک دارد روز قیامت در حالى برانگیخته مى شود که در گردنش طوقى از آتش باشد که داراى سیصد شعبه است که بر هر شعبه اى از آن ، شیطانى باشد که رو،ترش ‍ کند در روى او و آب دهن افکند در صورت او.(2)

قبرستان

 

نتیجه نپرداختن حقوق و اموال الهی

شیخ کلینى از حضرت امام محمد باقر(علیه‌السلام) روایت کرده که خداوند تبارک و تعالى روز قیامت مردمانى را از قبرهایشان برمى انگیزد که دستهایشان به گردنهایشان بسته شده بحدى که توان کوچکترین چیزى را ندارند و فرشتگان با ملامت و سرزنش به آنها مى گویند اینها مردمى هستند که حق خداوند را در اموالشان ندادند.

 

سزای سخن چینی و نمامی

شیخ صدوق از حضرت رسول صلى الله علیه و آله در حدیث طولانى روایت کرده که هر کس بین دو نفر نمامى و سخن چینى کند خداوند در قبر آتشى بر او مسلط مى سازد که بسوزاند او را تا روز قیامت ؛ پس چون از قبر خود بیرون آید مسلط فرماید حق تعالى بر او چهار مار سیاه بزرگى که گوشت او را با دندان بکند تا داخل جهنم شود.(3)

حضرت کلینى(ره) از امام صادق(علیه‌السلام) روایت کرده که فرمود: هر کس برادر مؤمن خود را لباس زمستانى یا تابستانى بپوشاند، خداوند سختیهاى مرگ را بر او آسان کند، و گشاد کند قبر او را و آنگاه که از قبر خود بیرون آید فرشتگان را با مژده ملاقات کند؛ یعنى ملائکه او را بشارت دهند.

 

عاقبت نگاههای خائنانه

و همچنین شیخ صدوق  از حضرت رسول صلى الله علیه و آله روایت کرده که هرکس چشم خود را از نگاه کردن به زن نامحرم پر کند، حق تعالى او را روز قیامت در حالى محشور مى سازد که به میخهاى آتشین کشیده شده و سپس امر شود که او را به سمت آتش ‍ برند.

 

نتیجه میگساری در دنیا

بازهم شیخ صدوق  از حضرت رسول صلى الله علیه و آله روایت کرده که فرمود: خداوند روز قیامت شرابخوار را با روى سیاه و چشمهاى کبود و دهان کج محشور مى گرداند در حالى که آب از دهانش مى ریزد و زبان او را از قفایش بیرون کرده اند.

و در کتاب علم الیقین ملا محسن فیض کاشانی است که روایت شده در «صحیح اهل سنت» که شارب الخمر محشور مى شود روز قیامت در حالى که کوزه اى در گردنش بوده و قدح در دستش و بویش گندیده تر است از هر مردارى که بر زمین است ، نفرین و لعنت مى کند او را هر که از کنارش مى گذرد.(4)

 

نتیجه دو رنگی و نفاق در دنیا

شیخ صدوق از حضرت رسول صلى الله علیه و آله روایت کرده که فرمود: روز قیامت شخص دو رو و دو رنگ را مى آورند در حالى که زبانش از پشت سرش بیرون آمده و زبان دیگر از جلو رویش، در حالى که آتش از دهانش ‍ شعله ور است و مى گویند این مجازات دو روئى و دو زبانى است .

 

راه رهایی از این توقفگاه هولناک

چیزهایى که براى این توقف گاه  سخت و دشوار سودمند است ، بسیار است و ما به چند نمونه از آن اشاره مى کنیم :

 

ثواب تشییع جنازه

در حدیثى وارد شده که هر کس، جنازه اى را تشییع کند، حق تعالى بر او فرشتگانی را بگمارد که در دستانشان پرچم هایی است و تشییع کنند او را از قبرش ‍ تا محشرش .

شیخ صدوق از حضرت رسول صلى الله علیه و آله روایت کرده که فرمود: روز قیامت شخص دو رو و دو رنگ را مى آورند در حالى که زبانش از پشت سرش بیرون آمده و زبان دیگر از جلو رویش، در حالى که آتش از دهانش ‍ شعله ور است و مى گویند این مجازات دو روئى و دو زبانى است .

ثواب برطرف کردن غم و اندوه از چهره مردم

1- شیخ صدوق از حضرت صادق (علیه السلام) روایت کرده که هر کس، از مؤمنى اندوهى را برطرف کند، حق تعالى بر طرف کند از او اندوه هاى آخرت را و بیرون آید از قبر خود در حالیکه دلش خنک و سرد باشد.

قبرستان

2- شیخ کلینى و شیخ صدوق از "سُدیر صیرفى" روایت کرده اند در حدیثی طولانى که او گفت: حضرت صادق (علیه السلام) فرمود: که چون خدای سبحان، مؤمن را از قبرش بیرون آورد، بیرون شود با او مثالى یعنى قالبى و کالبدى که پیش روى او باشد، پس مؤمن هر چه ببیند، از هولهاى روز قیامت، آن مثال به او مى گوید: اندوهناک مشو و مترس و مژده باد تو را به سرور و کرامت از حق تعالى . و پیوسته او را بشارت دهد تا در مقام حساب ؛ پس حق تعالى حساب آسانى از او بگیرد و او را به بهشت فرمان دهد و آن مثال و قالب در جلو او باشد.

پس مؤمن به او گوید: خدا رحمت کند تو را خوب رفیقى براى من بودى؛ از قبر با من بیرون آمدى و پیوسته مرا به سرور و کرامت از حق تعالى بشارت دادى تا دیدم من آن را. پس تو کیستى ؟ گوید: من آن سرور و شادى هستم که بر قلب برادر مؤمن خود در دنیا وارد کردى ؛ حق تعالى مرا خلق فرموده تا تو را بشارت دهم .

 

پوشانیدن لباس به تن برادر مومن

حضرت کلینى(ره) از حضرت صادق (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: هر که برادر مؤمن خود را لباس زمستانى یا تابستانى بپوشاند، خداوند سختیهاى مرگ را بر او آسان کند، و گشاد کند قبر او را و آنگاه که از قبر خود بیرون آید فرشتگان را با مژده ملاقات کند؛ یعنى ملائکه او را بشارت دهند و این روایت اشاره به آیه شریفه 103 سوره انبیاء است که می فرماید : لَا یَحْزُنُهُمُ الْفَزَعُ الْأَكْبَرُ وَتَتَلَقَّاهُمُ الْمَلَائِكَةُ هَذَا یَوْمُكُمُ الَّذِی كُنتُمْ تُوعَدُونَ : آن وحشت بزرگ غمگینشان نکند و فرشتگان به دیدارشان آیند که این همان روزی است که شما را وعده داده بودند.

شیخ صدوق از حضرت رسول اکرم(صلى الله علیه و آله) روایت کرده که هر کس چشم خود را از نگاه کردن به زن نامحرم پر کند، حق تعالى او را روز قیامت در حالى محشور مى‌سازد که به میخ‌هاى آتشین کشیده شده و سپس امر شود که او را به سمت آتش برند.

 

قرائت "ذکری" که ذیلاً می آید درماه شعبان

سید بن طاووس در کتاب اقبال از حضرت رسول صلى الله علیه و آله روایت کرده که هر کسى که در ماه شعبان هزار مرتبه بگوید: "لا اله الا الله و لا نعبد الا ایاه مخلصین له الدین و لو کره المشرکون" حق تعالى براى او، عبادت سال را بنویسد و گناه او را محو کند و روز قیامت از قبرش بیرون بیاید در حالى که چهره اش مانند ماه شب چهارده درخشان باشد.

 

خواندن دعاى جوشن کبیر در اول ماه رمضان ، نیز یکی از راههای رهایی از این توقفگاه هولناک است.

 

نحوه برانگیخته شدن مجرمان در سرای قیامت

امین الدین طبرسى (رحمة الله علیه) در مجمع البیان از "براء بن عازب" نقل کرده که "معاذ بن جبل" نشسته بود نزدیک حضرت رسول اکرم(صلى الله علیه و آله) در منزل "ابو ایوب انصارى" پس معاذ گفت: یا رسول الله خبر دهید مرا از فرمایش خداوند متعال سوره نباء آیه 18 «یَوْمَ یُنفَخُ فِی الصُّورِ فَتَأْتُونَ أَفْوَاجًا»؛ یعنى روزى که دمیده شود در صور پس فوج فوج بیایید.

حضرت فرمود: اى معاذ پرسیدی از اتفاقی بزرگ، سپس فرمودند: ده گروه و صنف از امت من متفرق و پراکنده محشور و برانگیخته مى شوند که خداوند ایشان را از مسلمانان جدا کرده و رو و صورت هایشان را به این صورتها تغییر داده است، برخی به صورت بوزینه باشند، بعضى به صورت خوکها در آیند، برخی نگونسار باشند، به این طریق که پاهایشان از بالا و صورتهایشان از زیر و ایشان را با صورتهایشان به محشر بکشند، بعضى کور باشند که رفت و آمد کنند، بعضى کران و گنگان باشند که چیزى نفهمند، برخی زبانهایشان را بمکند در حالى که چرک و خون از دهانشان جارى باشد، بعضى با دستها و پاهاى بریده محشور شوند، بعضى به تنه هاى درخت آتشین آویخته باشند، بعضى از مردار، گندیده تر باشند، برخی پوشیده باشند از قطران (ترکیبی خاص از زغال سنگ) که تمام اندام ایشان را گرفته و پیراهنها به پوستهاى ایشان چسبیده باشد.

پس آنهائى که به صورت بوزینه اند اشخاصى هستند که سخن چینى و نمامى مى کردند. و آنهائى که به صورت خوکها باشند کسبهاى حرام داشتند و اما آنان که نگونسارند پس خورندگان ربا مى باشند. و آنان که کورند کسانى اند که به ستم داورى و قضاوت کرده اند و آنان که کر و گنگ مى باشند اشخاصى هستند که دچار عجب و خودبینى اند، آنان که زبانهایشان را مى مکند علما و قاضیانند که اعمالشان مخالف با گفتارشان مى باشد و آنان که دستها و پاهایشان بریده شده؛ کسانى اند که همسایگان خود را آزار داده اند و آنان که به دار آتشین آویخته شده اند کسانى هستند که سعایت و سخن چینى مى کنند و آنان که از مردار گندیده ترند، اشخاصى اند که حق خدا (حقوق شرعیه، زکوات واجبه و صدقات و خمس و ...) را که در اموالشان بوده، نداده اند و آنان که جبه هائى از قطران بر تن دارند مردم خودخواه و مغرورند.

 

برگرفته از منازل الاخره

1- نهج البلاغه ترجمه شهیدى ، ص 93، خطبه102 .

 2- تفسیر فرات کوفى،  ص 372، حدیث 503، چاپ ارشاد اسلامى .

 3- ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، شیخ صدوق ، ص 609.

4- علم الیقین، فیض کاشانى، 2/910، باب سوم ، فصل نهم .



- نظرات (0)

حیواناتی که انسان بودند!

قمر در عقرب

مسخ در قرآن

در تعریف مسخ گفته اند:

به تغییر شکل و دگردیسی افراد و اجسام از شکل اولیه به شکلی زشت‌تر مَسخ گفته می‌شود.

در برخی منابع آن را یکی از انواع تناسخ به شمار آورده اند.

به تصریح قرآن در امت‌های پیشین مسخ صورت پذیرفته است و گروهی از گناهکاران به صورت میمون و خوک درآمده اند. به عنوان مثال، قرآن کریم در سوره بقره، آیات 66-65 و نیز آیات 163ـ166 سرگذشت گروهی  از بنی‌اسرائیل را بیان می کند که در ساحل یکی از دریاها (ظاهراً دریای احمر بوده که در کنار سرزمین فلسطین قرار دارد) در بندری به نام ایله (که امروزه به نام بندر ایلات معروف است‌) زندگی می‌کردند.

امام على (علیه السلام ) مى فرماید: « روزى از رسول خدا (صلى الله علیه و اله )درباره بعضى از حیوانات كه در آغاز آفرینش ، انسان بودند، ولى به سبب ویژگى هاى ناپسند شان به امر خداوند مسخ شده اند، پرسیدم . فرمود: از حیواناتى كه مسخ شده اند یكى دعموص (كرم سیاه ) است و دیگرى عقرب .

از طرف خداوند سبحان برای آزمایش و امتحان‌، به آنان دستور داده شد که روزهای شنبه به صید ماهی نپردازند. ولی این مردم بنای بر قانون‌شکنی گذاشتند و ابتدا با حیلة شرعی ـ به وسیلة کندن حوضچه‌ها و یا انداختن قلاب‌ها ـ کار خود را شروع کردند (ماهی‌ها را روزه‌های شنبه در حوضچه‌ها و یا قلاب‌ها به دام می‌انداختند و روزهای بعد آن‌ها را از آب می‌گرفتند). این کار، نافرمانی و گناه را در نظر آن‌ها کوچک جلوه داد و آنان را در برابر شکستن احترام روز ممنوع جسور ساخت‌. کم کم در برابر فرمان الهی بی‌باک شده‌، در روزهای شنبه به طور علنی و با بی‌پروایی به صید ماهی مشغول شدند و از این راه مال و ثروت فراوانی فراهم ساختند؛ زیرا ماهیان (برای امتحان آن‌ها و به دستور پروردگار) روز شنبه در روی آب آشکار می‌شدند و در غیر روز شنبه کمتر به سراغ آن‌ها می‌آمدند (اعراف‌، 163) این بود تا این‌که عذاب سخت الهی فرود آمد و گناهکاران و کسانی را که امر به معروف و نهی از منکر نمی‌کردند به کام خود فرو برد (از مجموع آیات قرآن استفاده می‌شود که هر دو گروه مجازات شدند، ولی مجازات مسخ‌، تنها مربوط به گنهکاران بود و مجازات دیگران احتمالاً هلاکت و نابودی بوده است‌، هر چند گنهکاران نیز چند روزی پس از مسخ شدن ـ طبق روایات ـ هلاک شدند.(1)

با این وجود مسخ در اسلام با آنچه تناسخ خوانده می‌شود تفاوت بنیادی دارد زیرا در تناسخ روح از بدن جدا شده به بدن یا جنین دیگر تعلق می گیرد اما در مسخ روح از بدن جدا نمی‌شود بلکه تنها شکل ظاهری بدن تغییر می‌کند یعنی این گونه نیست که نفس انسان به نفس میمون تبدیل شود بلکه افراد مسخ شده با حفظ روح بشری فقط صورتا همچون میمون و خوک می شوند تا به نوعی کیفر ببینند.

علامه طباطبایی نیز معتقد است:

«انسانهاى مسخ شده، انسانهایى هستند كه با حفظ روح بشرى صورتا مسخ شده اند، نه اینكه نفس انسانى آنها نیز مسخ شده و به نفس بوزینه تبدیل گردیده است‏».

مسخ در روایات:

امام على (علیه السلام ) مى فرماید: « روزى از رسول خدا (صلى الله علیه و اله )درباره بعضى از حیوانات كه در آغاز آفرینش ، انسان بودند، ولى به سبب ویژگى هاى ناپسند شان به امر خداوند مسخ شده اند، پرسیدم . فرمود: از حیواناتى كه مسخ شده اند یكى دعموص (كرم سیاه ) است و دیگرى عقرب .

سپس فرمود:

و أما الدعموص فكان نماما یفرق بین الاءحبه و اءما العقرب فكان رجلا لذاغا (لذاعا) لا یسلم على لسانه اءحد (2) ».

كرم سیاه ، سخن چین میان دوستان و آشنایان بود و به واسطه خبر چینى ، جدایى مى انداخت . عقرب هم مرد بدزبانى بود كه هیچ كس از بیش زبانش  آسوده خاطر نبود.

امام صادق (علیه السلام ) مى فرماید:

و اءما العقرب فكان رجلا همازا فمسخه الله عزوجل عقربا (3)؛

عقرب مردى عیب جوى ، طعنه زننده ، بدگوى و بدزبان بود كه خداوند، او را به صورت عقرب درآورد(4)

البته نوع دیگری از مسخ و تناسخ وجود دارد که مورد قبول کثیری از فلاسفه و دانشمندان بزرگ اسلامی است و آن مسخ روحی و معنوی است.

شهید مطهری در توضیح این نوع از مسخ می گوید:

یك مطلب مسلم‏است و آن این است كه انسان اگر فرضا از نظر جسمی مسخ نشود تبدیل به‏ یك حیوان نشود به طور یقین از نظر روحی و معنوی ممكن است مسخ شود تبدیل‏ به یك حیوان شود و بلكه تبدیل به نوعی حیوان شود كه در عالم ، حیوانی به‏ آن بدی و كثافت وجود نداشته باشد .

قرآن از " « بل هم اضل »" (سوره اعراف ، آیه . 179 )سخن می‏گوید ، یعنی از مردمی كه از چهارپا هم پست‏تر هستند .

مگر می‏شود انسان واقعا از نظر روحی تبدیل به یك حیوان‏ شود ؟ بله ، چون شخصیت انسان به خصائص اخلاقی و روانی اوست .

اگر خصائص اخلاقی و روانی یك انسان ، خصائص و اخلاقی یك درنده بود ، خصائص و اخلاقی یك بهیمه بود ، او واقعا مسخ شده است ، یعنی روحش‏ حقیقتا مسخ و تبدیل به یك حیوان شده است .

جسم خوك با روح آن تناسب‏ دارد و انسان ممكن است تمام خصلتهایش خصلتهای خوك باشد . اگر انسانی‏ اینگونه باشد ، از انسانیت منسلخ شده و در معنی و باطن و نزد چشم‏ حقیقت‏بین و در ملكوت ، واقعا یك خوك است و غیر از این چیزی نیست .

پس انسان معیوب ، گاهی به مرحله انسان مسخ شده می‏رسد . ما اینها را كمتر می‏شنویم و شاید بعضی خیال كنند اینها مجاز است و دیرتر باورشان‏ بیاید ، ولی حقیقت است . (5)

 

پی نوشت ها :

1.ر.ک‌:تفسیر نمونه‌، آیة‌الله مکارم شیرازی و دیگران‌، ج 6، ص 418ـ428،

2.على مشكینى ، مواعظ العددیه ، ص 433.

3.همان .

4. نیش و نوش هاى زبان، شکیبا سادات جوهری

5. استاد شهید مطهری، انسان کامل


- نظرات (0)

سیاست هویج و چماق

تجربه

انقلاب اسلامی ملت ایران از همان ابتدا با کینه توزیها و تهدیدهای دشمنان قسم خورده مواجه گردید، کسی که کمترین تاملی در این موضوع داشته باشد؛ می داند که ماهیت انقلاب ما با دشمنان نمی سازد. از این رو دشمنی بعضی مستکبران با ما، به این موضوع برگشت می نماید، ولی واضح است که با پیروزی انقلاب اسلامی دشمنی آنها شدیدتر شد.
پیروی از دشنمان، هرگز
خداوند خطاب به پیامبرش می فرماید: «وَ لَن تَرْضىَ‏ عَنكَ الْیهَودُ وَ لَا النَّصَارَى‏ حَتىَ‏ تَتَّبِعَ مِلَّتهَمْ؛[بقره/120]هرگز یهود و نصارى از تو راضى نخواهند شد، (تا به طور كامل، تسلیم خواسته‏هاى آنها شوى)». [1]

در شان نزول آیه اول از ابن عباس چنین نقل شده كه یهود مدینه و نصاراى نجران انتظار داشتند كه پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) همواره در قبله با آنها موافقت كند، هنگامى كه خداوند قبله مسلمانان را از بیت المقدس به سوى كعبه گردانید آنها از پیامبر  مایوس شدند (و شاید در این میان بعضى از طوائف مسلمانان‏
ایراد مى‏كردند كه نباید كارى كرد كه باعث رنجش یهود و نصارى گردد) . آیه فوق نازل شد و به پیامبر اعلام كرد كه این گروه از یهود و نصارى نه با هماهنگى در قبله و نه با چیز دیگر از تو راضى نخواهند شد، جز اینكه آئین آنها را دربست بپذیرى. [2]

حال و حکایت دشمنان ما مخصوصا آمریکا، مثل کینه توزان (نه همه ی آنها) یهود و نصارای زمان پیامبر است که مخالف اسلام بودند و در نقشه کشیدن علیه اسلام و شخص پیامبر از هیچ کوششی دریغ نمی ورزیدند.  در این میان امکان دارد کسانی فکر کنند اگر ما خود را با آنها هماهنگ کنیم؛ آنها دست از دشمنی خویش برداشته و ...، اما قرآن این پیام را به همه می دهد که اینچنین نیست. دلیلش هم معلوم است چون ماهیت آنها با ماهیت ما فرق می کند. البته تسلیم نشدن در مقابل دشمنان به معنی رابطه نداشتن با آنها، نیست و این دو مقوله هستند.

عاقل و پند گرفتن از تجربه
تاریخ معاصر ایران، پر از شیطنت ها و دشمنیهای آمریکای با ملت ایران بوده است، این دشمنی تمام نشده و اتفاقا بیشتر هم شده است. اگر ما تجربه ها را بکار نبندیم؛ بی تردید عواقب تلخی در انتظار ماست. باید این کلام حضرت علی (علیه السلام) را آویزه ی گوش کنیم: «إِنَّمَا الْعَاقِلُ‏ مَنْ‏ وَعَظَتْهُ‏ التَّجَارِبُ‏؛[3] عاقل کسیست که ازتجربه ها پند گیرد». درطول این سالیان پس از انقلاب، هیچ کشوری مانند آمریکا نسبت به ما دشمنی نداشته است، باید این دیگربرای ما عبرت شده باشد.
مقام معظم رهبری در دیدار همافران نیروی هوای، برگرفتن عبرت از وقایع تاکید نمودند: امروز متأسّفانه انسان مشاهده میکند در برخی از فاصله‌ها و مقاطع حرفهایی زده میشود از سوی دشمنان؛ این برای مردم ما مایه‌ی عبرت است. در همین مذاکرات گوناگونی که در این روزها انجام میگیرد، ملّت ایران این مذاکرات را زیر نظر داشته باشند؛ اظهارنظرهای بی ادبانه‌ی مسئولان آمریکایی را مردم ببینند، زیر نظر داشته باشند، دشمن را بشناسند. بعضیها میخواهند نظر مردم را از دشمنىِ دشمن منصرف کنند؛ نه، ببینید دشمنی را، ببینید دورویی را. مسئولین آمریکایی در جلسات خصوصی با مسئولین کشور ما یکجور حرف میزنند، به مجرّد اینکه از آنها جدا میشوند، در بیرون یکجور دیگر حرف میزنند. [4]

حکایت هویج و چماق
دشمنان ما دیگر تیغشان کند شده وگرنه از هیچ گونه شیطنتی کوتاه نمی آیند. رهبری نطام در همین باره گفتند: یکی از بخشهای حرفهای مسئولان آمریکایی با مسئولین ما، در اظهارات گوناگون این است که ما قصد تغییر رژیم ایران را نداریم. اوّلاً دروغ میگویند؛ اگر بتوانند، لحظه‌ای تردید نمیکنند در اینکه این اساس را منهدم کنند. ثانیاً نمیتوانند؛ آن نظامی را دستگاه‌های استکبار میتوانند جابه‌جا کنند که متّکی به آحاد مردم نباشد. نظام جمهوری اسلامی متّکی به ایمانهای مردم است؟ [5]
دشمنان نطام ایران، بحمدالله توان این را ندارند که کار چندانی صورت دهند وگرنه خیلی دوست دارند که به اهداف نامیمون خود برسند. به فرمایش قرآن: « وَ لا یَزالُونَ یُقاتِلُونَكُمْ حَتَّى یَرُدُّوكُمْ عَنْ دینِكُمْ إِنِ اسْتَطاعُوا؛[بقره/217]وكافران پیوسته با شما مسلمین كارزار كنند تا آنكه اگر بتوانند شما را از دین خود برگردانند». آمریکا اول با ایجاد جنگ تحمیلی می خواست ایران اسلامی را شکست دهد بعد که نتوانست با حربه ی تحریمها و جنگ نرم و هزاران ترفند دیگر به میدان آمد و به یاری خدا کاری از پیش نمی برد و نخواهد برد.
خدا رحمت کند امام امت را که آمریکا را شیطان بزرگ نام نهاد. آمریکای منافق و دو رو، زبانشش زبان شیطان است و شیطان هم معلوم است بجز دروغ و حیله و فریب، کار دیگری ندارد. حضرت علی (علیه السلام) در توصیف انسان منافق و دورو (دراینجا آمریکا) بیان می کند که: «على‏ لسان‏ المنافق‏ شیطان‏ ینطق‏؛[6] بر زبان انسان منافق و دور، شیطان است که سخن می گوید».
دولت آمریکا باترفند هویج و چماق می خواهد که ما را از ماهیت اسلامی و انقلابی بیندازد. باید مسولان و مردم هشیار بوده و این سخنان رهبری را مد نظر قرار دهند: به دشمن نمیشود چشم دوخت؛ از دشمن نمیشود انتظار داشت. آمریکاییها در برخی از اظهارات و لفاظیهایشان میگویند ما دوست ملّت ایرانیم؛ دروغ میگویند، در خلال کارهایشان میشود فهمید. ایران را تهدید میکنند، آن‌وقت توقّع دارند که جمهوری اسلامی از قدرت دفاعی خود بکاهد؛ این خنده‌آور نیست؟ درعین‌اینکه تهدید میکنند، درعین‌حال میگویند شما قدرت دفاعیتان را کم کنید؛ نه، مسئولین گوناگون و بخشهای مختلف و نیروهای مسلّح، به توفیق الهی روزبه‌روز بر قدرت دفاعی خودشان خواهند افزود. [7]

نتیجه گری
خداوند به پیامبرش (در حقیقت به ما) تذکر می دهد که رضایت یهود و نصاری که دشمن اسلامند، را بدست نمی آوری، چون تو دنبال چیزی هستی و آنها دنبال چیز دیگر. در عصر ما، آمریکا و متحدانش با دشمن بودن با اسلام و تشیع و ایران، به دنبال اهداف توسعه طلبانه و فریبکارانه خود هستند که به فضل خدا و با اقتدار ایران اسلامی، تا حالا تیرشان به سنگ خورده و از این به بعد هم انشاءالله تیرشان به سنگ خواهد خورد.

پی نوشتها
[1] ترجمه مکارم، ص19
[2] تفسیر نمونه، ج‏1، ص   428   
[3] عیون الحكم و المواعظ (للیثی) ، ص 177
[4] بیانات رهبری در 19 بهمن 94 برگرفته از سایت رهبری
[5] همان
[6] شرح نهج البلاغة لابن أبی الحدید / ج‏20 ، ص 280
[7] بیانات رهبری در 19 بهمن 94 برگرفته از سایت رهبری



- نظرات (0)

قیامت گنهکاران ده گونه محشور می‌شوند

در قیامت مردم ده گونه محشور می‌شوند:

1 - شایعه‌سازان، به صورت میمون.                             2 - حرام خواران، به صورت خوک.

3- رباخواران، واژگونه.                                                  4- قاضی ناحقّ، کور.

5- خودخواهان مغرور، کر و لال.                                 6- عالم بی‌عمل، در حال جویدن زبان خود.

7- همسایه آزار، دست و پا بریده.                              8- خبرچین، آویخته به شاخه‌های آتش.

9- عیّاشان، بد بوتر از مردار.                                      10- مستکبران، در پوششی از آتش.

(تفسیر مجمع‌البیان و نور الثقلین و صافی، ذیل آیه 18 سوره نبأ)

بوزینه
از دانستنی‌های تاریخ، عبرت بگیرید!!

وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ الَّذِینَ اعْتَدَوْا مِنْکُمْ فِی السَّبْتِ فَقُلْنا لَهُمْ کُونُوا قِرَدَةً خاسِئِینَ (بقره 65)

قطعاً شما از (سرنوشت) کسانی از خودتان که در روز شنبه، نافرمانی کردند (و به جای تعطیل کردن کار در این روز، دنبال کار رفتند) آگاهید، ما (به خاطر این نافرمانی) به آنان گفتیم: به شکل بوزینه‌های مطرود در آیید.

این آیه نیز به روح عصیانگری و نافرمانی حاکم بر یهود و علاقه شدید آن‌ها به امور مادی اشاره می‌کند.

یکی از احکام تورات، وجوب تعطیل کردن شنبه بود که حرص و آز، گروهی از بنی اسرائیل را به کار واداشت و با حیله، روزهای شنبه، کار می‌کردند؛ لذا خداوند، افراد حیله‌گر را به صورت بوزینه در آورد تا درس عبرتی برای دیگران باشد.

این ماجرا علاوه بر این آیه در سوره اعراف، 163 166(نیز آمده است؛ و اصولًا مسخ چهره، یکی از عذاب‌های الهی و تحقّق قهر خداوندی است.)

گروهی از نصاری نیز بعد از نزول مائده آسمانی، کفر ورزیدند که به شکل بوزینه و خوک در آمدند : «وَ جَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَ الْخَنازِیرَ» مائده، 60(کلمه‌ی «سبت» به معنای قطع و دست کشیدن از کار است. چنان که در آیه‌ای دیگر، درباره‌ی نقش خواب فرموده است: «وَ جَعَلْنا نَوْمَکُمْ سُباتاً» ) نبأ ، 9(و لذا شنبه، روز تعطیلی یهود، «یوم السبت» نامیده شده است)

«خاسِئِینَ» از ماده «خسأ به معنی «طرد نمودن» است. این واژه ابتدا برای طرد سگ بکار رفته، ولی سپس به طور عام استعمال شده است.

در آیه به جای «قردة خاسئة»، «خاسِئِینَ» فرموده که صفت برای جمع مذکّر عاقل است، شاید این استعمال برای آن است که جسم آنان تبدیل به بوزینه شده، نه روح و عقل انسانی آنان ؛ زیرا در این صورت، عذابِ بیشتری می‌کشند. هر چند که برخی، همانند مراغی در تفسیر خود، مراد از بوزینه شدن را یک تشبیه دانسته و گفته‌اند: این آیه نیز نظیر آیه‌ی «کَمَثَلِ الْحِمارِ» و یا «کَالْأَنْعامِ» است. یعنی مسخ معنوی آنان منظور است، نه مسخ صوری و ظاهری ولی در تفسیر أطیب البیان روایتی از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله نقل شده است که فرمودند:

خداوند هفتصد امّت را در تاریخ به خاطر کفرشان، تغییر چهره داده و به سیزده نوع حیوان، تبدیل شده‌اند. (بحار، ج 14، ص 787)

امام صادق علیه‌السلام فرمود: مراد از «لِما بَیْنَ یدی‌ها»، مردم زمان نزول بلا هستند و مراد از «ما خلف‌ها»، امّت‌های بعد از نزولند که شامل ما مسلمانان نیز می‌شود یعنی این درس عبرت مخصوص بنی اسرائیل نبود، و همه انسان‌ها را شامل می‌شود

همان‌گونه که در روایات می‌خوانیم دامنه مسخ در قیامت با توجّه به خصوصیّات روحی افراد، گسترده‌تر خواهد بود. در قیامت مردم ده گونه محشور می‌شوند:

1 شایعه‌سازان، به صورت میمون. 2 حرام خواران، به صورت خوک.

3 رباخواران، واژگونه. 4 قاضی ناحقّ، کور. 5 خودخواهان مغرور، کر و لال.

6 عالم بی‌عمل، در حال جویدن زبان خود. 7 همسایه آزار، دست و پا بریده.

8 خبرچین، آویخته به شاخه‌های آتش. 9 عیّاشان، بد بوتر از مردار.

10 مستکبران، در پوششی از آتش.( تفسیر مجمع‌البیان و نور الثقلین و صافی، ذیل آیه 18 سوره نبأ )

 

آیا این بوزینه و خوک‌هائی که موجودند از نسل همان گروه می‌باشند یا نه؟

خدای قهار آنان را به علت اینکه معصیت نمودند مسخ نمود .خدا ایشان را به این وسیله نابود کرد که بادی آمد و آنان را به دریا ریخت. خدا هیچ امتی را مسخ نکرد مگر اینکه آنان را هلاک نمود. این بوزینه و خوک‌ها از نسل آنان نیستند، بلکه آن گروه به شکل بوزینه و خوک در آمدند.

 

پیام‌های آیه:

1- از دانستنی‌های تاریخ، عبرت بگیرید. «وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ»

2ـ کسی که حکم خدا را نسخ کند، خود را مسخ کرده است. تغییر و تحریف چهره دین، تغییر چهره انسانیّت را به دنبال دارد. «اعْتَدَوْا» ، «کُونُوا قِرَدَةً»

3ـ استراحت و عبادت، باید جزء برنامه‌های رسمی باشد و هر کس زمان تعطیل و تفریح و عبادت را به کار مشغول شود، متجاوز است. «اعْتَدَوْا مِنْکُمْ فِی السَّبْتِ»

یکی از احکام تورات، وجوب تعطیل کردن شنبه بود که حرص و آز، گروهی از بنی اسرائیل را به کار واداشت و با حیله، روزهای شنبه، کار می‌کردند؛ لذا خداوند، افراد حیله‌گر را به صورت بوزینه در آورد تا درس عبرتی برای دیگران باشد. این ماجرا و اصولًا مسخ چهره، یکی از عذاب‌های الهی و تحقّق قهر خداوندی است

4ـ هر کس راه خدا را کنار بگذارد، بوزینه صفت، مقلّد دیگران خواهد شد.«کُونُوا قِرَدَةً خاسِئِینَ»

5ـ در جهان طبیعت، تبدیل موجودی به موجود دیگر ممکن است. «کُونُوا قِرَدَةً»

6ـ حیوانات، از رحمتِ خداوند دور نیستند، ولی حیوان شدن انسان، نشانه‌ی قهر و طرد الهی است. «کُونُوا قِرَدَةً خاسِئِینَ»

و در دنباله بحث در آیه بعد می‌فرماید:

فَجَعَلْناها نَکالاً لِما بَیْنَ یدی‌ها وَ ما خلف‌ها وَ مَوْعِظَةً لِلْمُتَّقِینَ (بقره 66)

ما این عقوبت را عبرتی برای حاضران معاصر و نسل‌های بعدشان و پندی برای پرهیزکاران قرار دادیم.

«نَکالَ» عذابی است که اثر آن باقی و ظاهر باشد تا دیگران ببینند و عبرت بگیرند.

امام صادق علیه‌السلام فرمود: مراد از «لِما بَیْنَ یدی‌ها»، مردم زمان نزول بلا هستند و مراد از «ما خلف‌ها»، امّت‌های بعد از نزولند که شامل ما مسلمانان نیز می‌شود یعنی این درس عبرت مخصوص بنی اسرائیل نبود، و همه انسان‌ها را شامل می‌شود.(تفسیر مجمع‌البیان ذیل آیه مورد بحث)

 

پیام‌های این آیه :

1ـ شکست‌ها و پیروزی‌ها باید برای آیندگان درس باشد. «نَکالًا» ، «ما خلف‌ها»

2ـ عبرت گرفتن و پندپذیری، نیازمند داشتن روحیّه‌ی تقواست. «مَوْعِظَةً لِلْمُتَّقِینَ»

منابع:

1-  تفسیر نور ج 1

2-  تفسیر نمونه ج 1

3-  تفسیر آسان ج 1

4-  تفسیر مجمع‌البیان و نور الثقلین و صافی، ذیل آیه 18 سوره نبأ

5-  بحارالانوار، ج 14، ص 787

 


- نظرات (0)