سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

اینقدر به دنیا ناسزا نگو

دنیا ،مذمت دنیا ،تبیان، راه 
رسم طلبگی

بسیاری از  ما  در طول زندگیمان تا اوضاع بر وفق مرادمان است با رضایت تمام دل به دنیا می سپاریم و زرق و برقش را چون معشوقی می ستاییم و بر آن ها عشق میورزیم  آبادش مکنیم و از هر چیزش بهره ای برده ایم دوچندانش را میخواهیم و همین که این معشوق کذایی ما را با واقعیت روبه رو کرد  زبان به لعن و نفرینش میگشاییم و از زشت کرداریش شکایت میکنیم انگار نه انگار که این منفور همان معشوق دیروزمان بود او که تماما بد و خوب خود را آشکار و عیان میدیدیم و خود را فریب دادیم اکنون چرا باید نفرین شود؟ سزاوار نفرین و لعنت کیست ؟ او یا خود تو ؟

پیامبر اسلام از دشنام دادن دنیا جلوگیرى مى کند:

این دنیا علاوه بر اینکه قبحى ندارد، بلکه وسیله سعادت و خوشبختى است و از این لحاظ بود که رهبران اسلامى آن را در سخنان خودشان بزرگ شمرده و بسیار ستوده اند و کسانى را که دنیا را مذمت و توبیخ مى نمودند، مورد نکوهش و سرزنش قرار داده و آنان را بر خطا و اشتباهشان مطلع و آگاه ساخته اند.

از باب نمونه دو حدیث یکى از پیامبر خدا و دیگرى از خلیفه بلافصل و جانشین حقیقى و واقعى آن حضرت نقل مى شود:

1 - از پیامبر بزرگوار اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) نقل کرده اند که فرمود: دنیا را دشمن ندارید و به آن دشنام و ناسزا نگویید. زیرا آن مرکب و سوار خوبى است براى مرد مؤمن ، بندگان خدا به وسیله آن به خیر و سعادت و نیکبختى مى رسند و از انواع و اقسام بلاها و مصائب و گرفتارى هاى مختلف و گوناگون نجات یافته و خلاص مى شوند.

هنگامى که بنده خدا مى گوید: خدا بر دنیا لعنت کند، دنیا در پاسخ وى مى گوید: آفریننده خلایق و پروردگار عالمیان بر گناهکار لعنت کرده و نفرین خویش را بر او بفرستد. 1

 

2 - کلام على (علیه السلام ) درباره دنیا:

مرحوم سید رضى در نهج البلاغه روایت کرده است که : حضرت على (علیه السلام ) هنگامى که شنید: مردى دنیا و سراى ناپایدار را مذمت و نکوهش ‍ مى کند، به او فرمود: اى کسى که دنیا و جهان فعلى را مورد سرزنش قرار داده و از آن عیب جویى و بدگویى مى کنى در حالى که به کارهاى فریبنده و اغفال کننده آن گول خورده و به چیزهاى بیهوده و پوچ آن فریفته شده اى و از ناراستى هاى آن پیروى نموده اى ، تو بر آن ادعاى جرم و گناه مى نمایى ؟ یا آن تو را مجرم و گناهکار مى داند؟ 2

کى دنیا عقل و خرد تو را از دستت ربوده و به حیرت و ضلالت انداخت ؟ و چه وقت تو را فریب داده و مغرور ساخت ؟ آیا آنجاهایى که پدرانت را از پا درآورد و به هلاکت و تباهى رسانید و آنان را جزو پوسیدگان قرار داد، تو را گول مى زند؟ و یا خوابگاه هاى مادرانت ، که با خاک همبستر و همخوابه شده اند، و تمام بدن ها و جسم هایشان پوسیده و با خاک برابر و یکسان گشته اند تو را مى فریبد؟

هنگامى که آنان بیمار و ناخوش بودند، چقدر و چه اندازه خودت برایشان خدمت و پرستارى نمودى و اطبا و پزشکان را بالاى سرشان احضار و به عیادت آنها آوردى و پس از معلوم شدن مرض و تشخیص درد، از دارو و درمان جویا شدى و آخرین فعالیت و سعى و کوشش خود را در نجات و بهبودى آنان انجام دادى . و لیکن با این همه تقلا و تلاش از دارو و درمان سود نبردى و کسالت و نقاهتشان برطرف نشده و زایل نگشت و ناراحتى و گریه و ناله تو، به ثمر نرسید و خوف و ترس تو فایده نبخشید و به مقصود و آرزویت نایل نشده و نتوانستى ایشان را از چنگال مرگ رها سازى .

دنیا با حوادث و وقایع خود، تو را مطلع و آگاه مى سازد، که تو نیز نظیر و همانند پدرانت خواهى شد و آن رفتارى که با آنان انجام داده ، با تو نیز خواهد نمود و با زبان حال مى گوید: اى بشر و اى فرزندان آدم ! از احوال و سرگذشت پیشینیان پند و اندرز بگیرید و بیوگرافى و سرگذشت گذشتگان را سرمشق خودتان قرار داده و مایه عبرت بدانید و از مرگ آنان به مرگ و فناى خود پى ببرید.

هنگامى که بنده خدا مى گوید: خدا بر دنیا لعنت کند، دنیا در پاسخ وى مى گوید: آفریننده خلایق و پروردگار عالمیان بر گناهکار لعنت کرده و نفرین خویش را بر او بفرستد

آگاه باشید با شما آن چنان رفتار خواهم کرد، که با پدران و نیاکان شما انجام داده ام و بى شک دنیا سراى درستى و راستى است ، براى کسانى که گفتار آن را باور داشته و سخنانش را تصدیق نمایند و خانه سلامت و ایمنى است از عذاب هاى پروردگار عالمیان ، براى کسانى که اخبار آن را فهمیده و دریافته اند و سراى اندوختن دارایى و ثروت است.3 براى اشخاصى که از آن به روز مبادا و واپسین خود، آذوقه و توشه بردارند و خانه پند و اندرز است ، براى افرادى که از تبدلات و تغییرات مختلف و گوناگون آن پند و اندرز دریابند.

و این دنیا محل عبادت بندگان خدا و پرستشگاه رادمردان حق و دوستان خدا مى باشد و جاى نمازگزارى و درود فرشتگان الهى است و جایگاه فرود آمدن وحى و الهام بر پیامبران خدا و سفراى پروردگار عالمیان مى باشد.

دنیا محل تجارت و بازرگانى اولیاى خدا و مقربین است ، تا از این دنیا منفعت و سود برده و در مقابل آن ، از نعمت هاى مختلف بهشت و سراى جاویدانى بهره مند گردند. پس کیست که دنیا را سرزنش و نکوهش کند؟ در حالى که خود دنیا فریاد دورى را بلند کرده و توده هاى مختلف جمعیت را به فراق و جدایى خویش آگاه ساخته است و فناى خود و ساکنینش را خبر داده و مرگ خویشتن و سایرین را اعلام نموده است و به وسیله سختى و گرفتارى هایش سختى روز رستاخیز را به فرزندان آدم نشان داده و شناسانده است و به فرح و شادى خود، به فرح آخرت و خرسندى روز قیامت ، امیدوار ساخته و آرزومند گردانیده است. 4

برخى از مردم ، شبانگاه در دنیا با کمال آرامش و آسایش ، به خواب ناز رفته اند ولى بامدادان با مصیبت و غمزدگى و آفت ، روبرو گشته اند و این هشدارى است ، که مردان را از خواب غفلت و بیهوشى بیدار سازد و به کارهاى ارزنده و شایسته ، ترغیب نماید و از چیزهاى بیهوده و پوچ بر حذر دارد.

روز قیامت عده اى که عمر عزیز و سرمایه گرانمایه را مفت و رایگان از دست داده و به روز واپسین خود، چیزى را پس انداز نکرده اند، دنیا را توبیخ و سرزنش مى کنند ولى جمعى در برابر آنان دنیا را تعریف و ستایش نموده و مورد مدح و ثنا قرار مى دهند؛ زیرا دنیا با وقایع خود، آنان را بیدار و هوشیار ساخته و به آنان پند و اندرز داده است و ایشان نیز با جان و دل مواعظ و نصایح آن را پذیرفته و به روز مباداى خود؛ از دنیا آذوقه و توشه برداشتند.6

خلاصه امثال و نظایر این گونه سخنان ، از رهبران اسلامى ، بسیار و فراوان است که به عنوان اختصار از هر کدام نمونه اى نقل گردید.

 

پاسخ سؤال :

باید توجه داشت که دنیا اطلاقاتى دارد:

زندگی

1 - زندگى : گاهى دنیا به خود هستى و حیات و زندگى اطلاق مى شود و طبیعى است هستى و زندگى ، خود به خود مذموم نیست . زیرا کسى که دنیا و زندگى آن را براى عبادت خالق متعال و به جا آوردن کارهاى خیر دوست داشته باشد؛ این گونه اعمال و کارهاى دنیوى ممدوح و پسندیده است ، بلکه عین آخرت است و از این جهت حضرت سیدالساجدین ، امام زین العابدین (علیه السلام )، در دعاى "مکارم الاخلاق" به خدا عرضه مى دارد "پروردگارا به من عمرى بده ، تا روزى که در طاعت و بندگى تو مصرف مى شود، اما هنگامى که عمرم مرتع شیطان و چراگاه ابلیس گردید روحم را بگیر". 7

2 - گاهى هدف از دنیا اجناس و وسایل و ابزار و طلا و نقره و... دنیوى مى باشد این هم خود به خود مذموم نیست اما وقتی انسانی همه همت خود را صرف آنها کرد و از رسالت انسانِّتش غافل شد این دلبستگی مذموم است.

3 - لذات دنیوى : بعضى از اوقات غرض از دنیا، بهره مند شدن و لذت بردن از خوردنى ها و آشامیدنى ها و و و دنیوى مى باشد و این نیز، همانند اولى و دومى مذموم نمى باشد ، پس ‍ دنیاى مذموم کدام است ؟

4 - دنیاى مذموم : انسان اگر دوست داشته باشد که در دنیا زنده بماند تا گناه و معصیت را انجام بدهد و آرزوهاى طول و دراز داشته باشد و از این سبب ، مرگ را فراموش نموده و اموال سرشار و کلانى از حلال و حرام روى هم انباشته کرده و گرد آورد، این دنیاى مذموم است .

در این حالت است که دنیاى او مزرعه شر و چراگاه شیطان مى گردد و به چنین دنیایى ، مولاى متقیان ، امیرالمؤمنین على (علیه السلام ) در کلمات قصار و سخنان کوتاه خود، اشاره نموده و فرموده است :

"این جهان کشتزار ابلیس (مطرود درگاه الهى ) است و اهل آن خدمتگزاران شیطان مى باشند.8

و با عبارت روشن تر، دنیاى مذموم مجموعه امور و کارهایى است ، که بشر را از تسلیم اوامر الهى و فرمانبردارى پروردگار خود، باز داشته و از محبت و دوستى آفریننده خلایق ، جلوگیرى نماید و نگذارد انسان به کارهاى سودمند، اقدام نموده و گام هاى مؤ ثر و قدم هاى برازنده ، به نفع سراى جاودانى و همیشگى بردارد.9

و لیکن عده اى از علما و دانشمندان چون پى نبرده اند که مقصود واقعى و مراد حقیقى رهبران دینى از دنیا چیست و نتوانسته اند، هدف اساسى را به دست بیاورند، از این جهت راه را اشتباه پیموده و گفته اند: مقصود از دنیا، زمانه و روزگار است و برخى گمان کرده اند که مراد: اسباب و وسائل زندگانى آن مى باشد.10

 

منبع : گفتارهای علوی


1- قال رسول الله (صلى الله علیه و آله و سلم ): لا تسبوا الدنیا فنعمت مطیه المؤمن ، فعلیها یبلغ الخیر و بها ینجو من الشرانه اذا قال العبد: لعن الله الدنیا، قالت الدنیا: لعن الله اعصانا لربه فاخذ الشریف الرضى بهذا المعنى فنظمه بیتا:

یقولون الزمان به فساد   فهم فسدوا و ما فسد الزمان 

بحار، ج 77، ص 178، حدیث 10؛ دانشمندان اهل تسنن شبیه این احادیث را در كتابهاى خود نیز نقل كرده اند. سنن ابى داود، ج 2، ص 658 و صحیح ترمذى ، ج 9، ص 107 و عارضه الا حوذى فى شرح الترمذى ، ج 9، ص 107.

497- ایها الذام للدنیا المغتر بغرورها المنخدع باء باطیلها! اتغتر بالدنیا ثم تذمها، انت المتجرم علیها ام هى المتجرمه علیك ؟ فیض الاسلام ، ص 1138.

498- ان الدنیا دار صدق لمن صدقها، و دار عافیه لمن فهم عنها، و دار غنى لمن تزود منها، و دار موعظه لمن اتعظ بها فیض الاسلام ، ص 1138.

499- فمن ذایذمها و قد آذنت ببنیها، و نادت بفراقها، و نعت نفسها و اهلها، فمثلت لهم ببلائها البلاء، و شوقتهم بسرورها الى السرور فیض الاسلام ، ص 1138.

500- فذمها رجال غداه الندامه و حمدها آخرون یوم القیامه ، ذكرتهم الدنیا فتذكروا و حدثتهم فصدقوا، و وعظتهم فاتعظوا. شرح نهج البلاغه شیخ محمد عبده ، ج 3، ص 590 و تتمه منهاج البراعه ، ج 21، ص 199 و فیض الاسلام ، ج 6، ص 1138.

501- صحیفه سجادیه ، دعاى 20، ص 99.

502- شرح ابن ابى الحدید، ج 20، ص 325، حكمت 720؛ الدنیا مزرعه ابلیس ، و اهلها اكره حراثون له فیها.

503- سفینه البحار، ج 1، ص 465، ماده دنا؛ فاعلم ان الذى یظهر من الایات و الاخبار على ما نفهمه ان الدنیا المذمومه مركبه من مجموع امور یمنع الانسان من طاعه الله و حبه و تحصیل الاخره . بحار، ج 73، ص 20 و 21.

504- انوار نعمانیه ، ج 2، ص 172.

505- سنن ابن داود، ج 2، ص 658 و صحیح مسلم ، ج 7، ص 45 و بحار، ج 59، ص 2 و علل الشرایع ، ج 2، ص 677 و عارضه الا حوذى فى شرح صحیح الترمذى ، ج 9، ص 107.

 


- نظرات (0)

سنگ ها هم نرم می شوند!

سنگ نرم

تا قبل از خواندن این خبر، شاید با خواندن این آیه از قرآن کریم؛ ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُکُم مِّن بَعْدِ ذَلِکَ فَهِیَ کَالْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً وَإِنَّ مِنَ الْحِجَارَةِ لَمَا یَتَفَجَّرُ مِنْهُ الأَنْهَارُ وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا یَشَّقَّقُ فَیَخْرُجُ مِنْهُ الْمَاء وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا یَهْبِطُ مِنْ خَشْیَةِ اللّهِ وَمَا اللّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ (بقره، آیه 74)
سپس دل های شما بعد از این [واقعه] سخت گردید همانند سنگ یا سخت تر از آن چرا که از برخی سنگ ها جوی هایی بیرون می زند و پاره ای از آن ها می شکافد و آب از آن خارج می شود و برخی از آن ها از بیم خدا فرو می ریزد و خدا از آنچه می کنید غافل نیست.

سنگ نرمسنگ نرمسنگ نرمسنگ نرمسنگ نرمسنگ نرمسنگ نرمسنگ نرمسنگ نرمسنگ نرم

سنگ نرم


با خود می گفتیم: مگر می شود؟!! مگر سخت تر از سنگ چیزی وجود دارد؟ اصلا مگر می شود که سنگ هم نرم شود؟ و این آیه را در حد یک تشبیه برای بیان شدت و عمق فاجعه و تقریب به ذهن می دانستیم اما چه زیبا این هنرمند این واقعه را به تصویر کشیده است ...

اگر دیدیم چنین حالتی در ما وجود ندارد ... یعنی موعظه و نصیحت را نمی پذیریم، پس می زنیم، اثر که چه عرض شود، خیلی اوقات آن ها را عقب ماندگی و دور از شأن و جوانی خودمان می بینیم، تا دیر نشده کمی به خودمان بیاییم و تا دیر نشده کاری بکنیم و خودمان را تغییر دهیم....

دل هایی که وقتی با سنگ های محکم و سخت که گاها آن ها را در حد استفاده در کارهای ساختمانی می شناسیم، مقایسه می شوند؛ خود را سخت تر از سنگ نمایش می دهند ... چرا که بعضی از سنگ ها بر اثر جاری شدن آب شکافته می شوند، آبی که در نهایت نرمی، سنگ سخت را می شکافد ولی قلب این ها تکان نمی خورد.
در دنیای امروز علم و تکنولوژی هر روز به سمت و سویی در حرکت هستیم که روز به روز نشانه هایی از یافته هایی را بیان می کند که وقتی به آنها توجه می کنیم می بینیم که خواسته یا ناخواسته در بیان اثبات قوانین الهی و آیاتی از آیات قرآن کریم است...
و این بار نیز نوعی دیگر این آیه قرآن کریم به این زیبایی، آن هم توسط یک دانشمند غیر مسلمان نمایش داده می شود...

از خودتان یک تست بگیرید

پیشنهاد می کنم همین الان قلب خود را بسنجید؛ ببینید قلبتان نرم و صاف است یا خدایی ناکرده به سمت قسی شدن در حرکت؛
راهش هم این است ببینید وقتی موعظه و نصیحتی از جانب کسی به شما می شود، در قلبتان نفوذ می کند و اثر دارد؟
اگر دیدیم چنین حالتی در ما وجود ندارد ... یعنی موعظه و نصیحت را نمی پذیریم، پس می زنیم، اثر که چه عرض شود، خیلی اوقات آن ها را عقب ماندگی و دور از شأن و جوانی خودمان می بینیم، تا دیر نشده کمی به خودمان بیاییم و تا دیر نشده کاری بکنیم و خودمان را تغییر دهیم.... چرا که اگر کار از کار بگذرد، زمان تمام شود و فرصت ها از دست بروند ضرر خواهیم کرد:...فَوَیْلٌ لِلْقاسِیَةِ قُلُوبُهُمْ مِنْ ذِكْرِ اللَّهِ أُولئِكَ فی ضَلالٍ مُبینٍ؛ ...وای بر آنان که قلب های سخت در برابر ذکر خدا دارند آن ها در گمراهی آشکاری هستند» (سوره ی زمر آیه ی 22)
 امام باقر (علیه السلام) می فرمایند: «إِنَّ لِلَّهِ عُقُوبَاتٍ فِی الْقُلُوبِ وَ الْأَبْدَانِ ضَنْكٌ فِی الْمَعِیشَةِ وَ وَهْنٌ فِی الْعِبَادَةِ وَ مَا ضُرِبَ عَبْدٌ بِعُقُوبَةٍ أَعْظَمَ مِنْ قَسْوَةِ الْقَلْبِ؛ همانا برای خدا شکنجه هایی است که بندگانش به آن گرفتار می شوند؛ هم بدنی و هم روحی؛ شکنجه ی بدنی این است زندگی برای او سخت می شود. شکنجه ی روحی در عبادت سست می شود و هیچ بنده ای به عقوبتی شدیدتر از قساوت دچار نشده است. (تحف العقول ص 296 /بحارالانوار، ج75، ص176)

نشانه ای دیگر در باب رقت و قساوت قلب


از قدیم گفته اند گریه ترجمان دل است و چشم از زبان صادقانه تر سخن می گوید ...

از من مپرس کاتش دل درچه غایت است           از آب دیده پرس که او ترجمان ماست
اشک چشم ، نشانه رقت قلب است. کسی که از صحنه دلخراش منقلب نمی شود تا اشک تأثر بریزد و نیز از حقیقت و جلوه زیبائی لذت نمی برد تا اشک شوق جاری گرداند، از قلب سلیم و روح متعادل برخوردار نیست.

یا علی پنج چیز است که قلب را جلا می دهد. نشستن با علماء و دست کشیدن به سر یتیم، و بسیار طلب آمرزش کردن در اوقات سحرها، و شب زنده داری و کم خوابیدن، و روزه گرفتن در روز


اشک چشم و حال و هوای خوش، نیز دعا و عبادات، وجود یک علت بسیار مهم را می طلبد و آن رقت قلب است، یعنی دل انسان باید رقیق گردد و سنگدلی تبدیل به نازک دلی شود. حضرت علی (علیه السلام ) می فرماید: "ما جفت الدموع الا بقسوه القلوب: اشک ها خشکیده نشد مگر به خاطر سنگدلی. (وسائل الشیعه ج16 ، ص45)
اگر خدایی ناکرده به بیماری قساوت قلب دچار شده ایم یا علائمی از آن در وجودمان دیده می شود تا دیر نشده آستین بالا بزنیم و کاری بکنیم ...
در فرمایش نبوی است که به امیرمؤمنان علیه السلام فرموده اند: یا علی پنج چیز است که قلب را جلا می دهد. نشستن با علماء، و دست کشیدن به سر یتیم و بسیار طلب آمرزش کردن در اوقات سحرها، و شب زنده داری و کم خوابیدن، و روزه گرفتن در روز. (تحف العقول، ص 296؛ شرح نهج البلاغه، ج 6، ص 339؛ تفسیر قرطبی، ج 15، ص 248؛ تفسیر الثعالبی، ج 5، ص 87؛ بحارالأنوار، ج 78، ص 176؛ من السیرة الامام محمّد باقر (علیه السلام)، ص 156)
و در روایت دیگری فرمودند: یا علی، تنوّر القلب قرأته قل هو الله احد: قلب را نورانی می کند خواندن سوره قل هو الله احد.
و قلة الدکل، و مجالسته العلماء، و أکل حبات الغلات: و کم خوردن، و نشستن با علماء، و خوردن دانه های حبوبات. (آیة الله سید محمد حسن میرجهانی (ره)، (1371)، البکاء للحسین (علیه السلام)، در ثواب گریستن و عزاداری یر حضرت سیدالشهداء (علیه السلام)، و وظایف عزاداری، تحقیق روح الله عباسی)
پیامبر صلی الله و علیه و آله فرمود: جلای قلب ها در زیادی یاد مرگ و تلاوت قرآن است. (میزان الحکمة، ح17049)
در بیانی دیگر داریم که می فرمایند: اطعام به مساکین و رسیدگی به یتیمان، قلب انسان را نرم می کند. (میزان الحکمة، ح17043)
امام علی علیه السلام می فرماید: قلبت را با موعظه زنده کن ... و او را با یاد مرگ ذلیل گردان [و خاشع کن]..... و اخبار گذشتگان را بر او عرضه نما. (نهج البلاغه، نامه 31)
پناه می بریم بر خدا که خدایی نکرده قلب هایمان به گونه ای، سخت تر از سنگ به تصویر در بیایند ... ای کاش که  از این عضو کوچک ولی سازنده ی وجودیمان بیشتر مراقبت کنیم ...
- نظرات (0)

عالمان دنیاپرست و کفار به روایت قرآن کریم

دنیا پرستی

حرص و ولع شدید عالمان دنیاپرست

«وَاتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ الَّذِیَ آتَیْنَاهُ آیَاتِنَا فَانسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشَّیْطَانُ فَكَانَ مِنَ الْغَاوِینَ * وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَلَكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الأَرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِن تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ یَلْهَث ذَّلِكَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِینَ كَذَّبُواْ بِآیَاتِنَا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَكَّرُونَ»؛ «و خبر آن كس را كه آیات خود را به او داده بودیم، براى آنان بخوان كه از آن عارى گشت؛ آنگاه شیطان او را دنبال كرد و از گمراهان شد و اگر مى خواستیم قدر او را به وسیله آن [آیات] بالا مى بردیم، اما او به زمین [دنیا] گرایید و از هواى نفس خود پیروى كرد؛ از این رو داستانش چون داستان سگ است [كه] اگر بر آن حمله ور شوى، زبان از كام برآورد و اگر آن را رها كنى، [باز هم] زبان از كام برآورد. این مثل آن گروهى است كه آیات ما را تكذیب كردند؛ پس این داستان را [براى آنان] حكایت كن شاید كه آنان بیندیشند».(1)
این آیات چهره انسانی را به تصویر کشیده اند که آیات و نشانه های الهی به وی ارزانی شده، مورد فضل و رحمت الهی قرار گرفته، از علوم الهی بهره مند گردیده و فرصت مناسبی برای رشد و هدایت در اختیار وی قرار گرفته است؛ اما او با تمامی این حالات، این خلعت را از تن به درآورده و همان آیات و علوم الهی را که در آغاز چنان به او احاطه داشت که همچون پوست تن او شده بود، ناگهان از این پوست بیرون آمده و همچون ماری که از پوست چسبیده به تنش بیرون می جهد، وی نیز با زحمت و فشار از این پوست بیرون می آید و از آیات الهی که همچون پوسته محافظ و سپر محکمی او را در بر گرفته بود، با یک چرخش تند خارج می گردد و از اوج عزت به حضیض ذلت فرو می غلتد تا جایی که شیطان در او طمع ورزیده و او را زیر چتر حمایت خود می گیرد.(2)
در حدیثی از امام باقر علیه السلام آمده است: «این آیه در اصل درباره بلعم باعورا است؛ سپس خداوند آن را به عنوان مثال درباره افراد این امت یعنی کسانی که هوی پرستی را بر خداپرستی و هدایت الهی مقدم شمارند، ارائه کرده است».(3)
چه بسیار عالمان دینی ای که با وجود شناخت حقیقت دین، باز مسیر حق را رها کرده و در بیراهه ها گمراه شده اند و سرمایه های علمی خود را در راه تحریف حقایق و به سود خودکامگان و سلاطین جور و قدرت های پوشالی خرج کرده اند.

کافران غوطه ور در دریای ظلمت

کافرانی که از نور ایمان بی بهره اند، به کسی می مانند که در چنین ظلمات مضاعفی گرفتار شده اند، برعکس مؤمنان روشن ضمیر مصداق «نورٌ علی نور» هستند

«أَوْ كَظُلُمَاتٍ فِی بَحْرٍ لُّجِّیٍّ یَغْشَاهُ مَوْجٌ مِّن فَوْقِهِ مَوْجٌ مِّن فَوْقِهِ سَحَابٌ ظُلُمَاتٌ بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ إِذَا أَخْرَجَ یَدَهُ لَمْ یَكَدْ یَرَاهَا وَمَن لَّمْ یَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُورًا فَمَا لَهُ مِن نُّورٍ»؛ «یا [كارهایشان] مانند تاریكی هایى است كه در دریایى ژرف است كه موجى آن را مى پوشاند [و] روى آن موجى [دیگر] است [و] بالاى آن ابرى است؛ تاریكی هایى است كه بعضى بر روى بعضى قرار گرفته است، هرگاه [غرقه] دستش را بیرون آورد، به زحمت آن را مى بیند و خدا به هر كس نورى نداده باشد، او را هیچ نورى نخواهد بود».(4)
دریای خروشان و عمیقی را در نظر بگیرید. نور آفتاب که قوی ترین نورهاست، تا حد معینی در این دریا نفوذ می کند؛ به طوری که در اعماق بیشتر ظلمت دائم و شب جاویدان حکمفرماست؛ زیرا در آنجا مطلقا نوری وجود ندارد. اگر آب بدون تلاطم باشد، نور را بهتر منعکس می کند، اما امواج متلاطم شعاع نور را در هم می شکند و مقدار کمتری از آن به اعماق آب نفوذ می کند. اگر بر این امواج خروشان ابری تیره و تار سایه افکنده باشد، ظلمتی که از آن حاصل می شود، ظلمتی است فوق العاده متراکم. ظلمت اعماق آب از یک سو، ظلمت امواج خروشان از سوی دیگر ظلمت ابر تاریک از سوی سوم، ظلماتی است که بر روی یکدیگر قرار گرفته اند و بدیهی است که در چنین ظلمتی نزدیک ترین اشیا قابل رؤیت نخواهد بود؛ حتی اگر انسان دست خود را پیش چشمش قرار دهد، آن را نمی بیند.
کافرانی که از نور ایمان بی بهره اند، به کسی می مانند که در چنین ظلمات مضاعفی گرفتار شده اند، برعکس مؤمنان روشن ضمیر مصداق «نورٌ علی نور» هستند.

کلام آخر:

آیه شریفه از باطن هولناک مملو از ظلمت ها و تاریکی های متراکم و هراس انگیز کفار خبر می دهد؛ باطنی وحشتناک که تمام حواس انسانی در آن از کار می افتد و نزدیک ترین اشیای محیط بر او پنهان می شود، حتی خودش را نمی تواند ببیند تا چه رسد به دیگران! در چنین ظلمت هول انگیزی، انسان در تنهایی مطلق و جهل و بی خبری کامل فرو می رود؛ نه راه را پیدا می کند، نه همسفرانی دارد و نه  موضع خود را می شناسد، و نه وسیله ای در اختیار دارد؛ زیرا از منبع نور ،نور «الله» کسب روشنایی نکرده و در حجاب خودبینی و جهل و نادانی فرو رفته است.(5)

پی نوشت ها:
1. اعراف: 176 175.
2. سید قطب، تفسیر فی ظلال القرآن، ج3، ص 1396.
3. طبرسی، مجمع البیان، ج4، ص 769.
4. نور: 40.
5. ر.ک: مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج 14، ص 494 492.


- نظرات (0)

چگونه کهنگی ها را از دل بزداییم

کهنگی  دل

برای هر عاقلی روشن است که آدمی دارای دو ساحت است: درون و برون: ساحت برون مربوط به ظاهر و اعضاست و ساحت درون، مربوط به قلب. بعضی از کارهای خوب و بد را ما با اعضا و جوارح انجام می دهیم مانند نماز و روزه، یا دروغ و غیبت و... و بعضی را از طریق قلب مانند محبت و ایمان یا کبر و حسد و نفاق و...

جایگاه قلب در آیات

از آنجایی که به تعبیر روایات قلب انسان به منزله ی پادشاه و حکمران بدن است و هر آنچه را که قلب دستور دهد اعضا و جوارح انجام می دهند، قرآن به قلب توجه خاصی داشته و این دروازه ورود اعمال را در آیات زیادی مورد بررسی قرار داده است. گاهی می فرماید: «آنچه در دلهایتان است (مانند کفر، نفاق و ریا و..) چه آنها را آشکار سازید و چه پوشیده دارید، خداوند شما را به آنها محاسبه می فرماید» (بقره، 284).
گاهی می فرماید: «خدا از آنچه دلهایتان کسب کرده شما را بازخواست خواهد فرمود». در آیه ای می فرماید: «در آن روز كه مال و فرزندان سودى نمى بخشد، مگر كسى كه با قلب سلیم به پیشگاه خدا آید!» (شعراء، 88 - 89). یعنی تنها دل سالم است که در قیامت دستگیر انسان است: «خدا بر دلها و گوشهاى آنان مهر نهاده و بر چشم هایشان پرده اى افكنده شده » (بقره، 7) و در جایی دیگر می فرماید: «اعمالشان چون زنگارى بر دلهایشان نشسته است» (مطففین، 14).
این ها گوشه ای از تعبیراتی است که قرآن در مورد قلب و دل انسان بکار می برد.

ارتباط مداوم با دانشمندان و علماى صالح، خودسازى و تهذیب نفس، پرهیز از گناه و مخصوصا غذاى حرام، و یاد خدا كردن به انسان شرح صدر داده و قلب او را مانند آینه زلال و شفاف می کند

جایگاه قلب در روایات

امام هشتم علیه السلام می فرمایند: «همانا برای خداوند در میان بندگانش آئینه ای است و آن دل است، پس محبوب ترین دل ها نزد او صاف ترین و سخت ترین و نرم ترین آنهاست: در دین خدا سخت ترین دل باشد، و از گناهان پاکیزه ترین دل باشد و بر برادران ایمانی نازکترین دل باشد.» (نمونه معارف اسلام، ج 15، ص 185)
امام صادق (علیه السلام) می فرماید: «دل حرم خداست، پس در حرم خدا، غیر خدا را ساكن مكن». (بحار الانوار، ج 70، ص 25)
در بیانی امیرالمومنین (علیه السلام) می فرماید: «همانا این دلها ملول و افسرده می شود، همانطور که بدن ها خسته می شود، پس برای طراوت آنها در پی حکمت ها و دانش های نو و شگفت آور باشید». (نهج البلاغه، کلمات قصار، 89)
در روایتی دیگر می فرمایند: «آگاه باشید که همانا عامل تندرستی تن، تقوای دل است.

بیماری قلب چیست؟

قرآن تعبیراتی درباره ی بیماریهای قلب انسان دارد از قبیل: مرض، قصاوت و سنگینی، زنگار و ... که همه ی این ها دلایلی دارد که تبیین شده است.
امام صادق(علیه السلام) فرمودند: پدرم [امام باقر] علیه السلام بارها می فرمود: هیچ چیز برای قلب زیان بارتر از گناه نیست، چه آن که قلب با گناه می آمیزد و بر گناه اصرار می ورزد تا آن که گناه بر قلب چیره می شود و سر انجام آن را وارونه می کند. (نمونه معارف اسلام، ج 15، ص 184)
انسانها در پذیرش حق و درك مطالب یكسان نیستند، بعضى با یك اشاره لطیف یا یك كلام كوتاه حقیقت را به خوبى درك مى كنند، یك تذكر آنها را بیدار مى سازد، و یك موعظه و اندرز در روح آنها طوفانى بپا مى كند، در حالى كه بعضى دیگر شدیدترین خطابه ها و گویاترین دلائل و نیرومندترین اندرز و مواعظ در وجودشان كمترین اثرى نمى گذارد، و این مساله ساده اى نیست (تفسیر نمونه، ج 19، ص: 427). آنچه باعث زنگار گرفتن قلب و قساوت آن می شود، جهل و گناه و لجاجت و جدال و مراء و همنشینى با بدان و فاجران و مجرمان و دنیاپرستى و هواپرستى است.(تفسیر نمونه، ج 19، ص 428)

امام هشتم علیه السلام می فرمایند: «همانا برای خداوند در میان بندگانش آئینه ای است و آن دل است، پس محبوب ترین دل ها نزد او صاف ترین و سخت ترین و نرم ترین آنهاست: در دین خدا سخت ترین دل باشد، و از گناهان پاکیزه ترین دل باشد و بر برادران ایمانی نازکترین دل باشد»

درمان بیماری قلب

با تعبیراتی که در این روایت آمده می توان دریافت که قلب انسان دارای چند ویژگی است:
1. حرم الله است. 2. گناه بزرگترین بیماری قلب است. 3. پاکترین قلب ها، قلبی است که از گناه رهیده باشد 4. برای رهیدن از گناه باید در پی حکمت ها و دانش های نو و شگفت آور بود.
قرآن بهترین راه چاره و درمان امراض قلب را در ذکر و یاد خدا خلاصه می کند و می فرماید: «آگاه باشید که با یاد خداوند دلها آرام می گیرد» (رعد- 28). براى به دست آوردن شرح صدر و رهایى از قساوت قلب باید به درگاه خدا روى آورد تا آن نور الهى كه پیامبر وعده داده در قلب بتابد، باید آئینه قلب را از زنگار گناه صیقل داد و سراى دل را از زباله هاى هوا و هوس پاك كرد تا آماده پذیرایى محبوب گردد. (تفسیر نمونه، ج 19، ص 429)
ارتباط مداوم با دانشمندان و علماى صالح، خودسازى و تهذیب نفس، پرهیز از گناه و مخصوصا غذاى حرام، و یاد خدا كردن به انسان شرح صدر داده و قلب او را مانند آینه زلال و شفاف می کند.

خانه تکانی دل

انسان باید از دنیای پیرامون خود عبرت بگیرد که عبرت گرفتن کار افراد عاقل و فهیم است. از درختان، کوه ها، دشت و صحرا و ... و فصول سال.
بهار که می آید درختان از هر گونه کهنگی که در طول سال بر آنها نشسته است جدا می شوند، از برگ های کهنه و کدر، از کثیفی ها و آلودگی ها. صاف و پاکیزه می شوند مانند ظرفی که از ناپاکی ها خالی شده است. آماده می شوند برای دریافت زیبایی، طراوت و جلوه های زیبای الهی. ما هم از این روند طبیعت درس بگیریم و دل ها را با یاد خدا از هر چه ناپاکیست بشوییم. زنگارها را بزداییم و فصلی نو در اندازیم. تصمیم بگیریم که طراوت و شادابی دل را که شرط آن ذکر و یاد خداست، برای همیشه داشته باشیم و با دروغ و غیبت و دورویی و کینه به دل داشتن از دیگران باعث مردن و بی طراوتی و بی نشاطی دل نشویم.


- نظرات (0)

نکاتی در مورد اجنه و راندن آنها


جن
نر و ماده بودن و تولید مثل جنّ‌ها

طبق نصّ آیات قرآن، مسأله زوجیت شامل همه مخلوقات می‌گردد؛ بنابراین، جنّ نیز که یکی از مخلوقات خداوند است دارای دو جنس نر و ماده و توالد و تناسل می‌باشد. خداوند متعال می‌فرماید: «وَمِن كُلِّ شَیْءٍ خَلَقْنَا زَوْجَیْنِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ ». (ذاریات، 49) ؛ و از هر چیز جفتی بیافریده ایم ، باشد که عبرت گیرید.

این آیه به عمومیّت نر و مادگی تمام موجودات، تصریح دارد و جمله‌ «کل شئ» شامل جنّ‌ها نیز می‌شود.

آیه‌ « وَأَنَّهُ كَانَ رِجَالٌ مِّنَ الْإِنسِ یَعُوذُونَ بِرِجَالٍ مِّنَ الْجِنِّ فَزَادُوهُمْ رَهَقًا » (جن، 6) ؛ و نیز مردانی بودند از آدمیان که به مردانی از جن پناه می بردند و بر طغیانشان می افزودند.

جنّ‌ها مردانی دارند و مرد جایی مطرح است که زن نیز باشد، بنابراین آنها هم مرد دارند و هم زن.

در قرآن در توصیف حوریان بهشتی آمده است: « لَمْ یَطْمِثْهُنَّ إِنسٌ قَبْلَهُمْ وَلَا جَانٌّ » (رحمن، 56) تأکید آیات در وصف حوریان بهشتی - که قبل از شوهرانشان توسط کسی از جنّ و انسان لمس نشده‌اند - نمایانگر این است که مسأله مقاربت نر و ماده در میان جنّ‌ها همانند انسان جاری است.

 

حیات و مرگ جن

قرآن کریم درباره مرگ جنّ‌ها می‌فرماید: « وَ حَقَّ عَلَیْهِمُ الْقَوْلُ فِی أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِم مِّنَ الْجِنِّ وَالْإِنسِ إِنَّهُمْ كَانُوا خَاسِرِینَ » (فصلت، 25) ؛ و برایشان همدمانی مقدر کردیم و آنان حال و آینده را در نظرشان بیاراستند و بر آنها نیز همانند پیشینیانشان از جن و انس ، عذاب مقرر شد زیرا زیانکار بودند.

کلمه «قد خلت» مبین آن است که امت‌های جن مانند گروه‌های انسان از بین رفته‌اند. بنابراین جنّ‌ها نیز به اجل‌های معین و معلومی می‌میرند.

برخی از آیات نیز که به گوش دادن تعدادی از آنها به تلاوت پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) و یا حضور آنها در سپاه سلیمان اشاره دارند نمایانگر حضور جن در زمین هستند. (جن، آیات اولیه؛ احقاف، 29-32؛ نمل، 17) اما از آیات می‌توان استنباط نمود که جن می‌تواند در آسمان و زمین حضور داشته باشد

برخی معتقدند چون جنّ از موجودات مثالی و فاقد جسم هستند، نسبت به موجودات مادی، اصطکاک کمتری دارند و همین نکته سبب می‌شود که فرسودگی آنها به تعویق افتد و عمر طولانی داشته باشند. (ابن‌سینا، 1366: 74؛ کربن، 1385: 339) اما با استناد به آیات، عمر جن نمی‌تواند فاقد اجل معینی باشد. البته میزان متوسط عمر جن نامشخص است و شاید همان‌گونه که عمر انسان در ادوار مختلف، متفاوت بوده است، عمر جن نیز چنین باشد؛ فقط در مورد شیطان آمده است که به هنگام نافرمانی خداوند به او فرمود: تو از زمره پست‌ترین فرومایگانی و شیطان گفت: « قَالَ فَأَنظِرْنِی إِلَى یَوْمِ یُبْعَثُونَ * قَالَ إِنَّكَ مِنَ المُنظَرِینَ ». (اعراف، 14و15) ؛ گفت : مرا تا روز قیامت که زنده می شوند مهلت ده * گفت : تو از مهلت یافتگانی.

برخی «وقت معلوم» و «یوم یبعثون» را به یک معنا گرفته و معتقدند خداوند متعال به طور مطلق به ابلیس پاسخ داد که تو از مهلت یافتگان هستی. (رازی، 1417: 9، 234)

جن
مکان جن

یکی از سؤال‌هایی که درباره‌ جن مطرح می‌گردد، مکان حضور آنهاست. آیات قرآن به حضور جن در آسمان و زمین اشاره دارند. در سوره جنّ آمده است که جنّ‌ها پس از استماع قرآن گفتند: « وَأَنَّا لَمَسْنَا السَّمَاء فَوَجَدْنَاهَا مُلِئَتْ حَرَسًا شَدِیدًا وَشُهُبًا». (جن، 8) ؛ و ما بر آسمان دست یافتیم و آن را پر از نگهبانان توانا و تیرهاى شهاب یافتیم.

گروهی از پریان در آسمان‌ها به شنیدنی‌ها گوش می‌دادند و بر آن‌ها می‌افزودند و دروغ می‌ساختند تا آنکه ناگهان دچار تیر شهاب شده، از آسمان‌ها به زمین آمدند و در ادامه می‌فرماید « در آسمان برای شنیدن، به کمین می‌نشستیم (اما) اکنون هر که بخواهد به گوش باشد تیر شهابی در کمین خود می‌یابد.»(جن، 9)  جنّ‌ها با استناد به این دو آیه خواسته‌اند بگویند از امروز هر کس از ما در آن نقطه‌های قبلی آسمان به گوش بنشیند، تیرهای شهابی را می‌یابد که از خصوصیاتش این است که تیراندازی در کمین دارد. آنها هم‌زمان با نزول قرآن و بعثت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) از تلقّی اخبار غیبی آسمانی و استراق سمع برای به دست آوردن آن ممنوع شده‌اند. برخی از آیات نیز که به گوش دادن تعدادی از آنها به تلاوت پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) و یا حضور آنها در سپاه سلیمان اشاره دارند نمایانگر حضور جن در زمین هستند. (جن، آیات اولیه؛ احقاف، 29-32؛ نمل، 17) اما از آیات می‌توان استنباط نمود که جن می‌تواند در آسمان و زمین حضور داشته باشد.

روایات برای کسانی که از آزار و اذیت جنّیان می ترسند و برای دفع جنّ، دستور عمل هایی ذکر شده است که به برخی اشاره می کنیم: 1- دورى از تنهایى. 2- تغییر مکان و محل زندگى اگر چه به طور موقت. 3- صدقه دادن. 4- خواندن سوره هایى از قرآن که به چهار قل معروفند: که عبارتنداز: «کافرون»، «اخلاص»، «ناس»، «فلق» و نیز خواندن آیه «و ان یکاد»

دیدن جن

جن از موجودات مجردی است که در جهان مادی از چشم انسان پنهان است، اما مشاهده آنها برای برخی به اذن الهی امکان‌پذیر است. در قرآن نیز به طور صریح به رؤیت جن اشاره نشده، اما طبق ظاهر برخی از آیات، جن‌ها ما را می‌بیند ولی ما آنها را نمی‌بینیم. خداوند متعال درباره بر حذر داشتن بنی آدم از شیطان و اتباع او می‌فرماید:« إِنَّهُ یَرَاكُمْ هُوَ وَقَبِیلُهُ مِنْ حَیْثُ لاَ تَرَوْنَهُمْ ». (اعراف، 27) ؛ اش از جایی که آنها را نمی بینید شما را می بینند.

جن از نظر قرآن مانند فرشته، موجودی نامرئی است ولی گاهی به صورتی ممثّل و قابل رؤیت می‌شود. داستان حضرت سلیمان در قرآن و خدمت جنّ‌ها به آن حضرت، از قبیل ساختن کاخ‌ها و تمثال‌ها (سبá 12و13) و همچنین جریان لشکرکشی او به مملکت سبأ که عفریتی از جن به وی گفت: «من تخت ملکه سبأ را قبل از آنکه از جای خود حرکت کنی نزد تو می‌آورم» (نمل، 17ـ39) نمایانگر تجسم جنّ به صورت‌های دیگر است، زیرا جن از صور مثالی است که به اذن خداوند می‌تواند به هیأت انسان یا به هر شکل دیگری از جمله حیوانات درآید.

شیخ بهایی معتقد است، جنّ‌ها می‌توانند به صور گوناگونی درآیند و یا از صورتی به در شوند و به دیگر صورت‌ گردند. (عاملی، 1363: 422) جنّ‌‌ها وقتی پیش داود(علیه السلام) ظاهر شدند تا او را به سهو و خطای خود مطلع کنند، در قالب صور مثالی بودند و مهمانان حضرت ابراهیم(علیه السلام) که به وجود اسحاق بشارت دادند و بعد از آن به دیار قوم لوط رفته، آن بلاد را خراب کردند نیز در قالب صور مثالی بودند و از طعام ابراهیم(علیه السلام) هم نخوردند؛ از این بیان ظاهر می‌شود که ادراک اشباح و صور مثالی با چشم ممکن است. (هروی، 1363: 196)

برخی نیز بر امکان رؤیت جن با چشم انسان، در حد سالکانی که ابتدای سلوک را پشت سر گذاشته و به مقاماتی رسیده‌اند، تأکید دارند. (ر.ک: طبری، 1363: 5، 52 ـ54)

قرآن مجید
جن در روایات

با استناد به روایات متعددی که درباره جن وجود دارد، به مهم‌ترین ویژگی‌های آنها اشاره می‌کنیم:

1. جن نیز مانند انسان، دارای روح است با این تفاوت که ارواح‌ جنّ‌ها در جرمی لطیف جا دارند که بیشترین آن آتش و هواست، چنان‌که در بدن آدمی غلبه با آب و خاک است. (ر.ک: مجلسی، 1403: 14، 635؛ صدرالدین شیرازی، 1366: 1455؛ عاملی، 1363: 421و422)

2. جنّ‌ها دارای انواع و اقسامی هستند (قمی، 1363: 1، 186) و برخلاف نظر شیخ محمد عبده در تفسیر المنار که آنها را میکروب و علت و منشأ اکثر امراض معرفی می‌کند (ر.ک: رشید رضا، بی‌تا: 3، 95و96) آنها نیز مانند انسان، اختیار، اراده، تکلیف، ثواب و عقاب دارند.

3. در برخی از روایات آمده است که جن و شیطان هر دو در اصل وجود مشترک هستند، ولی شیطان نوعی از جن محسوب می‌شود که فقط کارهای شرّ از او صادر می‌شود، در حالی‌که جن‌ها هم خوب و بد و مسلمان و غیر مسلمان دارند. (ر.ک: قمی، 1363: 1، 184؛ رضی: خ 133)

4. جن و شیطان گاهی به یک صورتی ممثل و قابل رؤیت می‌شوند. آنها به محضر پیامبر(صلی الله علیه و آله)، علی(علیه السلام) و سایر ائمه می‌آمدند و به یادگیری قرآن می‌پرداختند و مشکلات خویش را می‌پرسیدند. (ر.ک: کلینی، 1405: 2، 342؛ محمدی ری‌شهری، 1377: 2، 827؛ مجلسی، 1403: 18، 83؛ 27، 14؛ 38، 516؛ 39، 164؛ 63، 283)

5. جنّ‌ها ماننـد انسانهـا تغذیه می‌کننـد (ر.ک: حرّعاملـی، 1403: 1، 252؛ نجفــی، 1363: 2، 448) می‌خوابنــد (ر.ک: حرعاملی، 1403: 4، 1067، محمدی ری‌شهری، 1377: 9، 205) توالد و تناسل دارند (ر.ک: حرّعاملی، 1403: 14، 91) و می‌میرند (ر.ک: مدنی شیرازی، 1368 : 2، 9)

جن از نظر قرآن مانند فرشته، موجودی نامرئی است ولی گاهی به صورتی ممثّل و قابل رؤیت می‌شود. داستان حضرت سلیمان در قرآن و خدمت جنّ‌ها به آن حضرت، از قبیل ساختن کاخ‌ها و تمثال‌ها (سبá 12و13) و همچنین جریان لشکرکشی او به مملکت سبأ که عفریتی از جن به وی گفت: «من تخت ملکه سبأ را قبل از آنکه از جای خود حرکت کنی نزد تو می‌آورم» (نمل، 17ـ39) نمایانگر تجسم جنّ به صورت‌های دیگر است

چگونگی راندن جن ها و شیاطین

در روایات برای کسانی که از آزار و اذیت جنّیان می ترسند و برای دفع جنّ، دستور العمل هایی ذکر شده است که به برخی اشاره می کنیم:

1- دورى از تنهایى. 2- تغییر مکان و محل زندگى اگر چه به طور موقت. 3- صدقه دادن. 4- خواندن سوره هایى از قرآن که به چهار قل معروفند: که عبارتنداز: «کافرون»، «اخلاص»، «ناس»، «فلق» و نیز خواندن آیه «و ان یکاد»

5- خواندن آیه 83 سوره آل عمران با صدای بلند در مکان های ترسناک. (أَفَغَیرَ دِینِ اللَّهِ یبْغُونَ وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ کرْهاً وَ إِلَیهِ یرْجَعُون)

6- نوشتن دعای معروف به دعای ابودجانه، که در بحارالأنوار ، ج91 ، ص 221-224 آمده است.

7-  امام باقر علیه السلام به فردی که ارواح جنیان او را اذیت می کردند، فرمود: با فاتحة الکتاب و سوره ناس و فلق تعویذ کنید (هرکدام 10 بار) و آن سوره ها را با مشک و زعفران در جامی (ظرفی) بنویسید. برای خوردن و وضو و غسل از آن ظرف استفاده کنید. آن شخص سه روز این عمل را انجام داد و آن پدیده برطرف شد.

8- خواندن دعایی که جبرئیل برای دفع جن به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله یاد داد: «أَعُوذُ بِکلِمَاتِ اللَّهِ التَّامَّاتِ الَّتِی لَا یجَاوِزُهُنَّ بَرٌّ وَ لَا فَاجِرٌ مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ وَ ذَرَأَ وَ بَرَأَ وَ مِنْ شَرِّ ما ینْزِلُ مِنَ السَّماءِ وَ مِنْ شَرِّ ما یعْرُجُ فِیها وَ مِنْ شَرِّ مَا یلِجُ فِی الْأَرْضِ وَ مِنْ شَرِّ ما یخْرُجُ مِنْها وَ مِنْ شَرِّ فِتَنِ اللَّیلِ وَ النَّهَارِ وَ شَرِّ الطَّوَارِقِ إِلَّا طَارِقاً یطْرُقُ بِخَیرٍ یا رَحْمَان».

9- دور کردن شیاطین به دستور پیامبر صلی الله علیه و آله که فرمود: شیطان دو نوع است: شیطان جنی و شیطان انسی. شیطان جنی با گفتن: لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم دور می شود . شیطان انسی با گفتن صلوات بر محمد و آل محمد از انسان دور می شود.

10- برای پناه بردن از شر شیطان و جن "بسم الله الرحمن الرحیم" بگویید . سوره ناس و فلق و آیت الکرسی را بخوانید. در خاتمه، اگر با انجام این راهکارها و دستورالعمل ها نتوانستید بر ترس خود از اجنه غالب شوید و همچنان از ناحیه آن ها احساس خطر می کنید ، می بایست برای بررسی بیشتر وضعیت خود به روانپزشک مراجعه کنید. گاهی وقت ها برخی انسان ها به خاطر عواملی دچار توهمات و هذیان هایی می گردند که لازم است برای درمان خود به روانپزشک مراجعه کنند و تحت درمان دارویی قرار گیرند. (سفینة البحار، شیخ عباس قمی، تهران، انتشارات دار الکتب الاسلامیه، 1365. ج 1 ، ص186 (ماده جن). کافى،محمد بن یعقوب کلینی. تهران، انتشارات اسوه، 1386 . ج 6 ، ص 385 .)


- نظرات (0)

۵ راه عاشق شدن

۵ راه عاشق شدن
سؤالی که ذهن بسیاری از افراد را مشغول کرده است، مقوله عشق به شهادت است. این که چرا بعضی از افراد علاقه به شهادت دارند؟! مطلبی که بسیاری از ما ممکن است جوابی برای آن نداشته باشیم. تلاش می کنیم به جواب این سؤال دست یابیم برای این منظور لازم است تعریفی از شهادت داشته باشیم.
کشته شدن در راه خدا
به تلاشی در راه خدا و در مقابل دشمنان اسلام که درحین آن منجر به کشته شدن شخص می شود، اصطلاحا شهادت می گویند. رسول خدا می فرمایند:« أَشْرَفَ الْمَوْتِ قَتْلُ الشَّهَادَةِ [۱] شهادت برترین مرگ هاست ». در قرآن کریم نیز به جای عنوان "شهید" از عبارت "مقتول در راه خدا" استفاده شده است. تنها جایی که واژه "شهید" در قرآن به معنای شهید مصطلح در عرف است این آیه می باشد:« وَ مَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِّیقینَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحینَ وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفیقاً [نساء/۶۹] و كسى كه خدا و پیامبر را اطاعت كند، (در روز رستاخیز،) همنشین كسانى خواهد بود كه خدا، نعمت خود را بر آنان تمام كرده، از پیامبران و صدّیقان و شهدا و صالحان، و آنها رفیق هاى خوبى هستند».
موقع آن است که به دلایلی از عشق به شهادت در قرآن و روایات اشاره کنیم؛
۱- ایمان حقیقی
همچنان که از آیه ۶۹ سوره نساء نیز برداشت می شود، دوستان شهدا از مؤمنان حقیقی هستند. کسی که در مقابل دشمن دین خدا به مقابله می پردازد و حتّی جان خود را فدا می کند قطعا از ایمانی حقیقی به خداوند متعال برخوردار است. ایمان حقیقی، یعنی اعتقاد راستین به خدا که نشانه آن، تلاش صادقانه و خالصانه و با تمام توان در راه انجام وظیفه الهی است. از این جهت می توان گفت؛ کسانی که واقعا به شهادت علاقه مند هستند کسانی باید باشند که تسلیم واقعی اوامر الهی بوده اند و لذا حاضرند و بلکه عاشقند که برای انجام وظایف حقیقی الهی خود به وسیله شهادت مزد داده شوند.
"شناخت حق" یا به عبارت دیگر "آگاهی و معرفت" نمودی از ایمان حقیقی است که اثر آن در عشق و علاقه به شهادت هویدا می شود. لذا امیرالمؤمنین علی علیه السلام می فرمایند: « فو الله إنّی لَعَلَى الحَقّ وَ إِنّی لِلشّهادَةِ لَمُحِبّ [۲] به خدا سوگند که همانا من بر حق هستم و عاشق شهادت هستم». از این روایت فهمیده می شود که یکی از دلایل عشق به شهادت شناخت راه حق و قرارگرفتن در آن راه است یعنی همان "ایمان واقعی". ایمانی که باعث می شود به درجه ای از یقین به عاقبت این راه برسد که آرزوی شهادت می کند و به آن علاقه مند است.
۲- عظمت شهید
در آیات و روایات عظمت مقام شهادت و شهید به اشکال مختلف مورد تاکید است که اگر فردی معتقد به دین و آشنای به کلیّات آن باشد و در این آیات و روایات وارد شده اندکی تأمّل و تفکّر به خرج دهد بی گمان شیفته و دلبسته این مقام و جایگاه می شود. البته باید دانست این علاقه نباید باعث شود که انسان شرایط و ملاک های شهادت را از یاد ببرد و بخواهد از هر راهی، حتّی غلط، به آن جایگاه برسد که این ناشدنی است و نه تنها فایده ای نخواهد داشت بلکه انسان را به گروه گمراهان(ضالّین) و یا غضب شدگان(المغضوب علیهم) ارد می کند. در این جا به زوایای مختلف عظمت شهید اشاره می کنیم:
الف- لحظه شهادت
پیامبر گرامی اسلام (صلّی الله علیه و آله) فرمودند: « لِلشَّهِیدِ سَبْعُ خِصَالٍ مِنَ اللَّهِ أَوَّلَ قَطْرَةٍ مِنْ دَمِهِ مَغْفُورٌ لَهُ كُلُّ ذَنْب [۳] به شهید هفت امتیاز از طرف خداوند عطا می شود، اولین آنها بخشیدن تمام گناهان اوست بواسطه اولین  قطره خونش » این امتیاز در لحظه شهادت امتیاز کمی نیست.
ب- بعد از شهادت
یکی از بزرگ ترین دغدغه های مومنین، شرایط بعد از مرگ آن هاست؛ به خصوص در عالم قبر! به روایت زیر توجّه کنید.
 « قیل للنبی(صلّی الله علیه و آله): «ما بال الشهید لایفتن فی قبره»؟ قال: «كفی بالبارقه فوق رأسه فتنه» [۴] ؛ از پیامبر(صلی الله و علیه وآله) پرسیده شد، چرا شهید در قبرش مورد آزمایش و درد و رنج قرار نمی گیرد؟ پیامبر(صلی الله و علیه وآله) در پاسخ فرمود: « درد و رنج حاصل از درخشش شمشیر بر سرش، او را كافی است.»». به عبارت روشن تر؛ شهید امتحانش را در دنیا با موفّقیت گذرانده است و دیگر نیازی به سؤال و رنج نیست.
ج- در قیامت
امام علی علیه السلام به نقل از پیامبر أعظم محمّد مصطفی صلّی الله علیه و آله می فرمایند:« ثَلَاثَةٌ یَشْفَعُونَ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَیُشَفَّعُونَ الْأَنْبِیَاءُ ثُمَّ الْعُلَمَاءُ ثُمَّ الشُّهَدَاءُ [۵] سه گروه هستند که در پیشگاه خداوند متعال شفاعت دیگران را انجام می دهند: اوّل پیامبران، سپس علماء و بعد از آن شهداء ».
مقام شفاعت فقط و فقط با إذن پروردگار در آن دنیا انجام می شود زیرا خداوند متعال می فرماید: « یَوْمَئِذٍ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ إِلاَّ مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ رَضِیَ لَهُ قَوْلاً [ طه/۱۰۹] در آن روز، شفاعت هیچ كس سودى نمى بخشد، جز كسى كه خداوند رحمان به او اجازه داده، و به گفتار او راضى است » لذا شفاعت شهداء نشان دهنده مقام بالای آن ها در قیامت است.
۳- شهادت مرگ نیست
نهی خداوند از مرده خواندن شهداء، شاید بهترین عامل تشویق و ترغیب و علاقه مندی به شهادت است. آنجا که می فرماید:« وَ لَا تحَسَبنَ َّ الَّذِینَ قُتِلُواْ فىِ سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتَا  بَلْ أَحْیَاءٌ عِندَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ فَرِحِینَ بِمَا ءَاتَئهُمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ وَ یَسْتَبْشرِونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُواْ بهِم مِّنْ خَلْفِهِمْ أَلَّا خَوْفٌ عَلَیهْمْ وَ لَا هُمْ یَحْزَنُون یَسْتَبْشرِونَ بِنِعْمَةٍ مِّنَ اللَّهِ وَ فَضْلٍ وَ أَنَّ اللَّهَ لَا یُضِیعُ أَجْرَ الْمُؤْمِنِین [آل عمران/۱۶۹-۱۷۱] (اى پیامبر!) هرگز گمان مبر كسانى كه در راه خدا كشته شدند، مردگانند! بلكه آنان زنده اند، و نزد پروردگارشان روزى داده مى شوند.آنها بخاطر نعمتهاى فراوانى كه خداوند از فضل خود به ایشان بخشیده است، خوشحالند و بخاطر كسانى كه هنوز به آنها ملحق نشده اند [مجاهدان و شهیدان آینده ]، خوشوقتند (زیرا مقامات برجسته آنها را در آن جهان مى بینند و مى دانند) كه نه ترسى بر آنهاست، و نه غمى خواهند داشت. و از نعمت خدا و فضل او (نسبت به خودشان نیز) مسرورند و (مى بینند كه) خداوند، پاداش مؤمنان را ضایع نمى كند (نه پاداش شهیدان، و نه پاداش مجاهدانى كه شهید نشدند).» یک از بهترین آرزوهای انسان این است که هرگز نمیرد و این آرزو به وسیله وعده خداوند به شهداء تحقّق می یابد و این بهترین انگیزه برای علاقه به راه شهادت است.
از مجموع دلایل ذکر شده برای علّت علاقه مندی به شهادت در فرهنگ اسلامی می توان به اهمّیت شناخت راه حق، ملزم کردن خود به راه حقّ و مرور وعده های الهی در مورد مقام و فضیلت شهادت و شهداء اشاره کرد. باشد که ما نیز از این "مزد بی مانند" بهره مند گردیم. انشاء الله!

پی نوشت ها:
[۱] بحارالانوار، ج۶۷، ص۸، حدیث۴
[۲] شرح نهج البلاغة لابن أبی الحدید، ج ۶، ۱۰۰
[۳] وسائل الشیعه، ج۱۵، ص۱۶
[۴] وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص ۱۱، آل البیت
[۵] الخصال، ج ۱، ص۱۵۶



- نظرات (0)

ثروتمندترین مردم

حُبُّ الدّنیا یُفسدُ العقلَ و یُصمُّ القلبَ عن سِماعِ الحکمةِ؛ دنیا دوستی عقل را فاسد می‌کند و قلب را از شنیدن حکمت کر می‌سازد [و نمی‌گذارد آوای حکمت به گوشش برسد و آنچنانکه خدا می‌خواهد تصمیم بگیرد.]


علم بهتر است یا ثروت؟

ابوذر رضی الله عنه هنگامی که مریض بود، جمعی به عیادتش آمدند و به او گفتند: ما لَکَ!؟ «چه داری!؟» حالا که مریض شدی اگر بمیری چه داری!؟ گفت: عَمَلِی؛ «اندوخته ای جز عمل ندارم.1 گفتند: نَسالک عن الذّهب و الفضّةِ؛ »ما از تو راجع به طلا و نقره می‌پرسیم، پول زرد و سفید چه داری!؟ مردم دنیادار فکر و ذکرشان پول است.

«إذا ماتَ ابنُ آدمَ قالَ الناسُ ما ترکَ و قالتِ الملائکةُ ما قدّم؛ وقتی آدمیزاد می‌میرد. مردم [سراغ مالش می‌روند] می‌گویند: از خودش چه باقی گذاشته [چقدر پول و چند تا خانه از او باقی مانده]؟ امّا ملائکه [سراغ عملش می‌روند و] می‌گویند: چه پیش فرستاده و با خود چه آورده است.»

به ابوذر گفتند: پس درآمد خود را چه کرده ای!؟ چون ابوذر هم مردی حَشَم دار و گوسفنددار بود و از پشم و شیر گوسفندان درآمدی داشت؟ گفت: ما أصبحَ فَلا أمسی و ما أمسی فلا أصبح؛ آنچه صبح به دستم رسید برای شب باقی نماند و آنچه شب به دستم رسید برای صبح باقی نماند. 2

بدیهی است اگر کسی چنین باشد هنگام مردن از خود ثروت سرشار باقی می‌گذارند، کسانی هستند که عایدی صبح را برای شب نگه می‌دارند و عایدی شب را برای صبح ذخیره می‌کنند. نقشه ی پول به دست آوردن فردا را امروز می‌کشند و امتعه ی ده سال بعد را امروز به انبار می‌زنند؛ خوب، اینها هنگام مردن همه چیز دارند؛ خانه‌های متعدّد، فرشهای عالی، پولهای فراوان و... امّا ابوذری که تا دو قرص نان جو در کلبه ی محقّر خود دارد حاضر نیست پولی را که حقّ خودش از بیت المال هست، را بگیرد! طبیعی است که هنگام مردن ماتَرَکی نخواهد داشت.

 

کندوی انسان، قبر اوست!

به ابوذر گفتند: تو درآمدت را چکار کردی که برای خودت چیزی باقی نگذاشتی؟ گفت: «إن لنا کَندُوجاً نَضَعُ فیهِ خیرَ متاعنا، سمعتُ رسولَ الله صلی الله علیه وآله وسلم یقُولُ: (کَندُوجُ المرءِ قبرُهُ)؛ ما کندو و انبار ذخیره ای داریم و بهترین متاع خود را در آن ذخیره می‌کنیم؛ من از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم شنیدم که می‌فرمود: کندوی انسان قبر او است.3 و لذا ما هر چه از متاع دنیا به دستمان می‌رسد در راه خدا انفاق می‌کنیم و به انبار ذخیره ی خود تحویل می‌دهیم.»

اینها نمونه ای از مَلکات فاضله و نیّات صالحه است و دین مقدّس می‌خواهد آدمی را این چنین بپروراند و او را دارای روحی مطهّر و منوّر بسازد و شاکله اش را صلاح انگیز و نیک آفرین گرداند و این نمی‌شود مگر با اعتقاد قطعی به حیات بهجت زای عالَم آخرت؛ و دل کندن از دنیا وگرنه با افتادن در گرداب دنیاداری ممکن نیست این چنین شاکله ای حاصل شود.

دنیا دوستی عقل را فاسد می‌کند و قلب را از شنیدن حکمت کر می‌سازد [و نمی‌گذارد آوای حکمت به گوشش برسد و آنچنانکه خدا می‌خواهد تصمیم بگیرد
بعضی خیال می‌کنند که می‌شود در دنیا همه چیز داشته باشند و مع الوصف، قلبشان دارای طهارت و قداست معنوی گردد و حال آنکه رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم فرموده است: «إنّما مَثَلُ صاحبِ الدّنیا کمثلِ الماشِی فِی المآءِ هَل یستطیعُ الذّی یَمشی فِی المآء أن لا تَبتَلَّ قَدَماهُ؛ آدم دنیا دار مانند کسی است که در میان آب راه می‌رود؛ آیا ممکن است کسی داخل آب رود و پایش، تر نشود!؟»4

آنگاه مرحوم فیض قدس سره پس از نقل این حدیث می‌گوید: و هذا یُعرّفُکَ جَهالةَ قومٍ ظَنُّوا أنّهم یخوضونَ فِی نَعیمِ الدّنیا بِأبدانِهِم و قُلوبُهم عَنها مُطهّرةٌ و علایقُها عَن بَواطِنِهم مُنقَطِعَةٌ؛ این بیان رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم نشان دهنده ی نادانی قومی است که می‌پندارند اگر آنها غرق در تعلّقات دنیا هم باشند باز می‌توانند قلبشان را پاک و مطهّر نگه دارند و هیچ گونه تعلّقی به دنیا پیدا نکنند.5

امام علی

امّا این خیالی بیش نیست، زیرا: «حُبُّ الدّنیا یُفسدُ العقلَ و یُصمُّ القلبَ عن سِماعِ الحکمةِ؛ دنیا دوستی عقل را فاسد می‌کند و قلب را از شنیدن حکمت کر می‌سازد [و نمی‌گذارد آوای حکمت به گوشش برسد و آنچنانکه خدا می‌خواهد تصمیم بگیرد.]6».

 

ولایت علی علیه السلام بالاترین ثروت

عثمان دو نفر از غلامانِ خود را با دویست دینار پیش ابوذر فرستاد و گفت: به او سلام برسانید و بگویید این پول از اموال شخصی خودم هست و هیچگونه شبهه ای در آن نیست، از ما بپذیر و برای معاشرت صرف کن!

ابوذر هم در جواب فرمود: من نیازی به این پول ندارم، چون الآن غنی ترین مردم هستم! آن دو غلام گفتند: تو که چیزی در خانه نداری، چطور غنی ترین هستی!؟ فرمود: در زیر آن نمد که در آن گوشه افتاده دو قرص نان جو هست، تا آن را دارم به احدی نیاز ندارم. این پول را به دهنده اش بگردانید و بگویید ابوذر می‌گوید:أصبحتُ یومی هذا و أنا مِن أغنی النّاسِ بوِلایةِ علیِّ بنِ أبی طالبٍ علیه السلام  و عترته علیهم السلام؛ من امروز را صبح کرده ام در حالی که با داشتن ولایت علیّ بن ابی طالب و عترتش از غنی ترین مردمم.7

 

پی نوشت ها :

1- کنز العمال، ج ۳، ص ۷۸۲

2- همان.

3- سوره‌ی حشر، آیه ی 2.

4- سفینة البحار، جلد 1، صفحه‌ی 482، کلمه‌ی ذرر.

5- همان، کلمه‌ی ذرر.

6- المحجّة البیضاء، جلد 6، صفحه‌ی 12.

7- سفینة البحار، جلد 1، صفحه 552



- نظرات (0)

مار خوش خط و خال و محبوب ما

دنیا دوستی
تا به حال دیده اید که چقدر راحت می توان کودکان را فریب داد و توجهشان را به چیز دیگری جلب کرد؟ دقت کرده اید که اسباب بازی هایشان چقدر برای خودشان واقعی است و تصور می کنند آنچه حقیقت است همان چیزی است که در ذهن خودشان می گذرد و دیگران هم دنیا را مانند آن ها می بینند؟

چند بار به سادگی هایشان خندیده ایم چند بار سرشان را کلاه گذاشته و باب میل خود از موضوعی منحرفشان کرده ایم؟

حالا اینها کودکند و به اندازه مغز و درکشان از زندگی رفتاری را نشان می دهند و حرکات ایشان به نظر ما شیرین می آید و کسی را ناراحت نمی کند .

اما تصور کنید یک انسان کامل عاقل و بالغ سال ها درس می خواند کار می کند تشکیل زندگی می دهد اما باز هم دلبسته اسباب بازی باشد و حرکات ساده لوحانه انجام دهد چقدر به نظر ما مشمئز کننده است.

واقعا جای چنین آدمی در ارزش گذاری های ما چه جایگاهی دارد؟

حالا تصور کنید چند میلیون انسان در این دنیا هستند که چنین حالتی را دارند کسی اسم اینان را دیوانه نمی گذارد چون همگی به یک سبک داریم عمل می کنیم و رفتار آن ها به نظرمان غیر عادی نمی آید که بخواهیم تذکری هم دهیم.

بسیاری از ما در عوالم کودکی و جهل مانده ایم و هنوز سرگرم اسباب بازی خوش آب و رنگی هستیم که خیلی واقعی تصورش کرده ایم و سرشار از شعفیم  از داشتنش با اینکه بارها زخمیمان کرده و به ما آسیب رسانده آن را بر همه چیز حتی پدر و مادرمان ترجیح می دهیم . هر چه هم به ما تذکر می دهند دریغا که ذره ای از آن دل بر کنیم.

- ماهیت واقعی زندگی دنیا: « إعْلَمُوا أنَّمَا الْحَیوةُ الدُّنیا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزینَةٌ وَتَفاخُرٌ بَینَکم وَتَکاثُرٌ فِی الْاَمْوالِ وَالْأَوْلادِ... وَمَا الْحَیوةُ الدُّنْیا إلاّ مَتعُ الْغُرُورِِ»؛ 1 «بدانید که همانا زندگانی دنیا بازی و سرگرمی و زینت و فخر فروشی بین خودتان و افزون طلبی در اموال و فرزندان است... و زندگانی دنیا جز کالای فریبنده نیست.»

- متاع فریب: « زُینَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ وَالبَنینَ وَالقَناطیرِ المُقَنطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَالفِضَّةِ وَالخَیلِ المُسَوَّمَةِ وَالاَنْعامِ وَالحَرْثِ ذلِک مَتعُ الحَیوةِ الدُّنیا»؛ 2 «برای مردم، دوستی مشتهیات نفس از زنان و فرزندان و زینتهای طلا و نقره و اسبان نشان خورده و رمه و زراعت زینت داده شده است. آن متاع زندگانی دنیا است

همین اسباب بازی هایی که ما برایشان جان می دهیم زیباترین زن را داشته باشیم، ماشین های خوب اسباب و وسایل منزل در حد اعلی، لباس های رنگارنگ، طلا و جواهرات، اگر ما دلبسته ی این ها نیستیم پس چرا جان عزیز را برای داشتنشان به هر زحمتی می اندازیم؟

- مار خوش خط و خال: عن امیر المؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: « مَثَلُ الدُّنیا کمَثَلِ الحَیةِ لَینٌ مِسُّها وَالسَّمُّ النَّاقِعُ فی جَوفِها یهوی إِلَیهَا الْغَرُّ الْجاهِلُ وَیحْذَرُها ذُو اللُّبِّ الْعاقِلِ؛ 3 مثل این دنیا به مثل ماری می ماند که پوستی نرم دارد ولی در درونش زهری کشنده است. انسان نادان به آن رو می آورد و خردمند هوشمند از آن دوری می کند.»

- سرای گذر: عن امیر المؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: « الدُّنْیا دارُ مَمَرٍّ وَالآخِرَةُ دارُ مَقَرٍّ وَالنَّاسُ فیها رَجُلانِ رَجُلٌ باعَ نَفسَهُ فَاَوْبَقَها وَرَجُلٌ ابْتاعُ نَفسَهُ فَأعْتَقَها؛ 4 دنیا سرای گذر است و آخرت سرایی است که در آن می مانند و مردم در دنیا دو گروهند: گروهی خود را فروخته و به بند آن می کشند و گروهی دیگر خود را خریده و آزاد می سازند.»

عن رسول الله صلی الله علیه و آله أنَّهُ قالَ: مَن أحَبَّ الدُّنیا ذَهَبَ خَوْفُ الاخِرَةِ مِنْ قَلْبِهِ؛ 106 هر کس دنیا را دوست بدارد، ترس آخرت از دلش فرو می ریزد

امام خمینی(ره)، اسطوره دوری از دنیا

یکی از نزدیکان امام نقل می کند: «یک بار که امام قدس سره برای زیارت به کربلا تشریف برده بودند، ما برای کاری درون خانه ایشان رفتیم. من کنجکاو شدم که ببینم چه چیزی در یخچال منزل امام است. دیدم در یخچال فقط یک قطعه پنیر و یک برش هندوانه است....

جهان ای برادر نماند به کس                             دل اندر جهانْ آفرین بند و بس

مکن تکیه بر ملک دنیا و پشت                            که بسیار چون تو پرورد و کشت

چو آهنگ رفتن کند جان پاک                             چه بر تخت مردن چه بر روی خاک

 

برخی نتایج دوستی دنیا

1. تعلقات منفی: عن ابی عبد الله علیه السلام أنَّهُ قالَ: « مَنْ تَعَلَّقَ قَلْبُهُ بِالدُّنْیا تَعَلَّقَ قَلْبُهُ بِثَلاثِ خِصالٍ هَمٌّ لا ینْفی وَأمَلٌ لایدْرَک وَ رَجاءٌ لا ینَالُ؛ 4 هر کس دلبستگی به دنیا پیدا کند، قلبش به سه ویژگی تعلق می یابد؛ اندوهی که پایان نمی پذیرد، آرزویی که به دست نمی آید و امیدی که به آن نخواهد رسید.»

2. دور شدن از هراس آخرت: عن رسول الله صلی الله علیه و آله أنَّهُ قالَ: « مَن أحَبَّ الدُّنیا ذَهَبَ خَوْفُ الاخِرَةِ مِنْ قَلْبِهِ؛ 106 هر کس دنیا را دوست بدارد، ترس آخرت از دلش فرو می ریزد.»

 

الحذر ای غافلان زین وحشت آباد الحذر!                              الفرار ای عاقلان زین دیو مردم الفرار!

عرصه ای نا دلگشا و بقعه ای نا دل پسند                            خانه ای نا سودمند و تربتی ناسازگار

مرگ در وی حاکم و آفات در وی پادشاه                            ظلم در وی قهرمان و فتنه در وی پیشکار

 

پی نوشت ها :

1) حدید/20

2)آل عمران/ 3

3) شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج18، ص284، اصول کافی، ج2، ص136.

4) بحار الانوار، ج78، ص4.

5) بحار الانوار، ج73، ص241.

106) همان، ج6، ص38.

منبع: ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان شماره 71.


- نظرات (0)

تسخیر قلب به محبت الهی

 
گل، محبت

محبت، در فرهنگ اسلامی معنایی بس والا دارد و شایسته است که محبت خوبان را در قلب خود جای دهیم؛ زیرا به هرچه محبت پیدا کنیم، به تدریج، با همان چیز، انس و الفتی ناگسستنی خواهیم یافت.

پیامبر گرامی اسلام می فرماید: «انسان با کسی است که او را دوست می دارد.»[1] البته بالاترین محبت ها، محبت به خداوند است. در انس و الفت با خداوند، چنان لذتی نهفته است که هیچ چیز را یارای برابری با آن نیست. پیامبر گرامی اسلام می فرماید:

خدا به موسی بن عمران وحی کرد: مرا دوست بدار و دوستی مرا در دل های دیگران بگستران. موسی عرض کرد: ای خدا! من دوستت دارم، ولی چگونه تو را نزد بندگانت محبوب سازم؟ خدا فرمود: نعمت هایی را که به آنان داده ام، به ایشان یادآوری کن؛ زیرا آنان جز خوبی از من ندیده و به یاد ندارند.[2]

به راستی، وقتی رنگ ها، طبیعت زیبا، شگفتی های بی نظیر و چهره های زیبا، کشش های عجیبی در دل ها ایجاد می کند، شناخت و آگاهی از سرچشمه زیبایی های یاد شده یعنی پروردگار بزرگ، چه شوق و لذتی به همراه خواهد داشت و البته دلی که جایگاه غیر خدا باشد، نمی تواند به طور کامل در اختیار خداوند باشد. از این رو، امام حسین علیه السلام می فرماید:

أَنْتَ الّذی أَزَلْتَ الاغْیارَ عَنْ قُلوبِ احِبّائِک حَتّی لَمْ یحِبّوا سِواک.[3]

خدایا! تویی که میل به دیگران را از دل های دوستانت بیرون کردی تا جز تو را دوست نداشته باشند.

بر پایه آیات قرآن، گروهی از مردم که از عشق خدا بی نصیبند، کسانی هستند که اموال، کسب و کار، فرزند و اقوام و دوستان را در عرض خدا قرار داده اند و در مقابل، مؤمنان و خدامحوران لبریز از عشق پروردگارند و هیچ محبتی را بر محبت خداوند مقدّم نمی دارند. خداوند در قرآن مجید از آنان چنین یاد می کند: «الَّذینَ آمَنوا اشَدُّ حُبّاً لِللّهِ؛ دوستی آنان که ایمان آورده اند، به خداوند، شدیدتر است.»[4]

امام سجاد علیه السلام نیز در «مناجات المحبین» می فرماید: «الهی مَن ذَاالَّذی ذاقَ حَلاوَةَ مَحَبَّتِک فَرامَ مِنْک بَدَلًا؛ خدایا کیست که شهد شیرین محبت تو را چشید و غیر تو را به دوستی گرفت؟» ایشان در مناجاتی دیگر می فرماید:

خدایا، مرا از آنان قرار ده که ژرفای جانشان را از محبت خود لبریز و آنان را از زلال گوارایت سیراب ساختی. پس در پرتو لطفت به مناجات های لذت بخش دست یافتند.[5]

پیام متن

در دل خدامحوران، محبت غیر خدا جاندارد و بیگانگان را در حریم دل که منزل گاه خداست، راه نمی دهند.

خدامحوران و محبت معصومین علیهم السلام

محبت به رسول خدا صلی الله علیه و آله پس از محبت خداوند قرار دارد و در روایت های فراوانی بر این امر تأکید شده است. بر پایه گروهی از این روایت ها، ایمان حقیقی به خدا زمانی تحقق می یابد که مؤمن، آن حضرت را از همه چیز و همه کس بیشتر دوست بدارد. در روایتی در این باره آمده است:

«لایؤْمِنُ أَحَدُکمْ حَتّی اکونَ احَبُّ الَیهِ فی وُلْدِهِ و والِدِه والنّاسِ اجمعین.»[6]

هیچ یک از شما ایمان (حقیقی) نیاورده است، مگر آنکه من، از خودش، فرزندانش، پدرش و همه مردم نزد او محبوب تر باشم.

در کنار محبت به پیامبر، محبت اهل بیت علیهم السلام بسیار سفارش شده است. خداوند در این باره، خطاب به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرماید:

قُلْ لَاأَسْأَلُکمْ عَلَیهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَی.[7]

بگو من هیچ مزدی از شما در برابر رسالتم درخواست نمی کنم، جز دوست داشتن و محبت به خویشانم.

افزون بر تشیع، اهل سنت نیز دوستی اهل بیت را محترم می دانند، چنان که امام احمد بن حنبل می گوید:

هنگامی که آیه «قُلْ لَاأَسْأَلُکمْ عَلَیهِ أَجْرً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَی» نازل شد، اصحاب عرض کردند: ای رسول خدا، خویشاوندان شما که دوستی آنان بر ما واجب است، کیانند؟ آن حضرت فرمود: علی و فاطمه و دو فرزندان آن دو و این مطلب را سه بار تکرار فرمود.[8]

امام شافعی نیز می گوید: «اگر محبت به آل محمد به معنای رافضی بودن است، پس جن و انس باید گواهی دهند که من رافضی هستم».[9]

در روایت است که رسول رحمت، به دوستی اهل بیت علیهم السلام چنین سفارش می کند:

خداوند را به جهت نعمت هایی که به شما ارزانی داشته است، دوست بدارید و به واسطه محبتتان به خدا، مرا دوست بدارید و اهل بیت مرا به سبب محبتتان به من دوست بدارید.[10]

پس محبت به اهل بیت علیهم السلام، در واقع از محبت به رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و در نهایت، از محبت به خدا مایه می گیرد. در روایت های گوناگونی آمده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره اهل بیت علیهم السلام می فرماید:

 «انّی سِلمٌ لِمَنْ سالَمَکمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَکم؛ من دوستِ دوستان شما و دشمنِ دشمنان شما هستم».[11]

پیام متن

1.دوستی با اهل بیت رسول اللَّه صلی الله علیه و آله، اجر رسالت نبوی است.

2.محبت اهل بیت علیهم السلام در بین پیروان اهل سنت نیز امری مهم و سفارش شده است.

پی نوشت

[1] بحارالانوار، ج 17، ص 13.

[2] محمد جواد محمودى، ترتیب الامالى، مؤسسه المعارف الاسلامیه، 1421 ه. ق، چ 1، ج 6، ص 360.

[3] بحارالانوار، ج 95، ص 226.

[4] بقره: 25

[5] مفاتیح الجنان، ص 124.

[6] محمد محمدى رى‏شهرى، میزان الحكمة، ج 2، ص 236.

[7] شوری: 23

[8] سیوطى، درّالمنثور، ج 6، ص 7.

[9] تفسیر الكبیر، ج 14، صص 166 و 167.

[10] حسن بن متقى هندى، كنزالعمال، ح 34146.

[11] همان، ح 34159.


- نظرات (0)

چه کسانی نزد خدا بخشیده نمی‌شوند؟



غضب الهی,علت غضب الهی,خشم خدا,مهم‌ترین عوامل غضب الهی

چه کسانی مورد خشم الهی هستند؟ چه کارهایی کردند که مورد خشم الهی قرار گرفتند که ما باید از آن کارها اجتناب کنیم؟

مهم‌ترین عامل غضب الهی
یکی از مهم‌ترین عوامل غضب الهی کفر است. یعنی پنهان کردن حقایقی که انسان نباید آنها را مخفی کند .

دومین عاملی که سبب خشم الهی می‌شود و ما باید از آن دوری کنیم دروغ بستن به خدا و دروغ شمردن آیات الهی است. آیا مخاطب این سخن فقط مشرکان صدر اسلام هستند یا ممکن است در میان ما هم کسانی باشند که مخاطب این باشد و به خدا دروغ ببندند؟

یکی از آیاتی که نشان می‌دهند که دروغ بستن به خدا چقدر خطرناک است، آیه 21 سوره مبارکه «انعام» است که می‌فرماید: «وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللّهِ کَذِبًا أَوْ کَذَّبَ بِآیَاتِهِ إِنَّهُ لاَ یُفْلِحُ الظَّالِمُونَ»؛ چه کسی ظالم‌تر از آن است که به خدا دروغ می‌بندد یا آیات الهی را تکذیب می‌کند؛ بدانید که ستمکاران کامیاب نمی‌شوند. کسی که در زندگی ستم کند به سعادت و خواسته‌های مادی و معنوی خود نمی‌رسد.

خداوند در آیه 17 سوره مبارکه «یونس» نیز می‌فرماید: «فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللّهِ کَذِبًا أَوْ کَذَّبَ بِآیَاتِهِ إِنَّهُ لاَ یُفْلِحُ الْمُجْرِمُونَ»؛ کسی که به خدا افترا می‌بندد مجرم است و انسان‌های مجرم در زندگی کامیاب نیستند.

 

همچنین در آیه 32 سوره میارکه «زمر» می‌فرمایند: «فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّن کَذَبَ عَلَى اللَّهِ وَکَذَّبَ بِالصِّدْقِ إِذْ جَاءهُ أَلَیْسَ فِی جَهَنَّمَ مَثْوًى لِّلْکَافِرِینَ»؛ پس کیست ‏ستمگرتر از آن کس که بر خدا دروغ بست و [سخن] راست را چون به سوى او آمد دروغ پنداشت آیا جاى کافران در جهنم نیست؟

دروغ بستن به خدا انکار توحید است. یکی از مصادیق روشن دروغ بستن به خدا شرک است یعنی کسی که برای خدا شریک و همتا قائل باشد. در جامعه چه کسانی برای خدا شریک قائل هستند؟ فقط مشرکان صدر اسلام به عنوان مشرک محسوب نمی‌شوند.

دروغ شمردن آیات الهی انکار نبوت است. شرک، ظلم است. دروغ بستن به خدا شرک است و شرک یک ظلم است اما این چه ظلمی است و معنای ظلم چیست؟ عدل از نظر لغت یعنی هر چیزی را در جای خود نهادن و ظلم هم یعنی چیزی را جای خود قرار ندادن.

شرک ظلم است اما ظلم اعتقادی است. عقیده به شریک و همتا برای خدا اعتقاد به چیزی است که وجود ندارد.

لقمان، پسرش را موعظه می‌کرد و می‌گفت که مشرک نشو و برای خدا همتا قائل نشو. شرک ظلم بزرگی است و این نوع شرک اعتقادی است.

خداوند در آیه 6 سوره مبارکه «فتح» می‌فرمایند: «وَیُعَذِّبَ الْمُنَافِقِینَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْمُشْرِکِینَ وَالْمُشْرِکَاتِ الظَّانِّینَ بِاللَّهِ ظَنَّ السَّوْءِ عَلَیْهِمْ دَائِرَةُ السَّوْءِ وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ وَلَعَنَهُمْ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَهَنَّمَ وَسَاءتْ مَصِیرًا»؛ و [تا] مردان و زنان نفاق‏‌پیشه و مردان و زنان مشرک را که به خدا گمان بد برده‌‏اند عذاب کند بد زمانه بر آنان باد و خدا بر ایشان خشم نموده و لعنتشان کرده و جهنم را براى آنان آماده گردانیده و [چه] بد سرانجامى است.

ظالم‌ترین افراد/ کسانی که در پیشگاه الهی بخشیده نمی‌شوند
شرک موجب غضب خداست و آن قدر شرک در زندگی خطرناک است که قابل آمرزش نیست. سایر گناهان را ممکن است خداوند حتی بدون توبه هم بپذیرد. اگر کسی از گناهان کبیره اجتناب کند گناهان صغیره‌اش را خدا می‌آمرزد ولیکن مشرک را خدا نمی‌آمرزد مگر اینکه از شرک توبه کند.

کسی که مشرک شود به خدا دروغ بسته است بنابراین مشرک ظالم‌ترین انسان است و مشرک کسی است که برای خدا همتا قائل می‌شود.

گناهانی چه کسانی بخشیده می‌شود؟
 توحید محبوب‌ترین چیز نزد خدا و شرک خطرناک‌ترین گناه نزد خدا است. اگر کسی در زندگی موحد باشد سایر گناهانش قابل آمرزش است اما مشرک سبب خشمی است که هیچ‌گاه آمرزیده نمی‌شود مگر اینکه توبه کند.

امام علی(ع) در خطبه 176 نهج‌البلاغه می‌فرمایند: سه مدل ظلم داریم؛ یک ظلمی است که خدا نمی‌آمرزد، یک ظلمی است که خدا از او رها نمی‌کند و ظلمی که خدا طلب نمی‌کند اما ظلمی که خدا نمی‌آمرزد شرک است.

شرک فقط مختص افراد بت‌پرست است یا ممکن است امروز هم شرکی حتی در جوامع اسلامی وجود داشته باشد؟

انواع شرک
در جوامع اسلامی آیا مشرک پیدا می‌شود؟ دو نوع شرک داریم؛ شرک جلی و شرک خفی. شرک جلی این است که انسان در اعتقاد بگوید خدا دو تا است. شرک خفی هم آن است که اگر کسی از انسان جباری اطاعت کند مطیع اوست و مشرک است که این شرک عملی است.

بسیاری از کسانی که ایمان آورده‌اند هم مشرک هستند. کسی که از شیاطین انس و جن اطاعت می‌کند و زیر بار طاغوت برود مشرک است و جامعه‌ای که پذیرای حکومت‌های طاغوت‌ امروز است مشرک هستند.

اگر کسی از حزب سیاسی اطاعت کند در حالی که باید از حق دفاع کند دچار شرک خفی شده است. شرک خطرناک‌ترین چیز برای جامعه اسلامی است.

از نمونه این شرک‌ها این است که بگوییم اول خدا و دوم شما به دادم رسیدید که این شرک است چرا که در همه حال باید خدا را یاد کرد. خدا برای انجام کار واسطه می‌‌آورد اما نباید واسطه الهی را به جای خداوند ستایش کرد. خداوند واسطه‌ساز و واسطه‌سوز است.

اینکه خداوند گناهان کوچک را می‌آمرزد در مورد گناهانی است که حق کسی را ضایع نکرده و به کسی ظلم نکرده است. خداوند حق خود را زودتر می‌بخشد اما اگر کسی به دیگری ظلم کرد خداوند او را نمی‌بخشد تا وقتی که آن فردی که حقش ضایع شده او را بیامرزد.
- نظرات (0)