سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

فروش ایسوزو یخچالی

ایسوزو یخچال نگهدارنده دار

مدل 87 بدون هیچ تعمیری



تلفن تماس جهت خرید


قراخانی 09121714539

ساعت تماس :10تا 17


درمان جن و طلسمات با قرآن

جادو

به راستی آیا این امور واقعیت دارند؟ آیا ممکن نیست این حالات توهمات افراد باشند؟ اگر واقعیت دارد آیا همه این امور یک چیزند و از یک نوع محسوب می‏شوند؟ اگر واقعیت دارند چه میزان تأثیر دارند و شکل تأثیر آن چگونه است و از چه طریقی نفوذ می‏کنند؟ در نهایت چگونه می‏توان از تأثیر آن‏ها جلوگیری کرد؟

در این نوشتار به این سۆالات پاسخ داده می‏شود.

 

حقیقت قوای غیر عادی

ابتدا باید دانست نیروهای غیر عادی که در سایه قدرت الهی در هستی وجود دارند به چهار دسته کلی تقسیم می‏شوند:

1. نیروهای ضمیمه‏ای   2. نیروهای آیینی    3. نیروهای روحی    4. نیروهای معنوی.(در این نوشتار تنها به دسته اول و دوم می‏پردازیم)

دسته اول که نیروهای ضمیمه‏ای است خود شامل دو دسته شیاطین و جنیان است. بدین جهت به این دسته، قوای ضمیمه‏ای گفته می‏شود که ماهیتی جدای از انسان داشته و از وجودی مستقل برخوردارند و انسان‏ها اگر بخواهند آن‏ها را به خدمت بگیرند باید قوای آن‏ها را به خود ضمیمه کنند.(ضمیمه یک موجود به موجودی دیگر)

دسته دوم نیروهای آیینی‏اند. این نیروها با استفاده از قدرت الفاظ اوراد، اعداد، جداول و رموز در عالم ایجاد می‏شوند. این نیروها چون در قالب آیین و مناسک فعال می‏شوند آیینی نام دارند: مانند سحر، جادو و طلسمات.

دسته سوم نیروهای روحی‏اند که مستقیما از روح انسان برمی‏خیزند و از خواص روح به حساب می‏آیند. مانند نیروهایی که معمولا مرتاضان از طریق ریاضت بدست می‏آورند. از قبیل قدرت تمرکز، قدرت چشم، توان جابجا نمودن اشیا و قدرت پرواز در هوا.

تأثیرِ معجزه آسایِ بعضی از الفاظ و کلمات، برای دفع شر جنیان است و آن هم به زبان آوردنِ بعضی از الفاظ قرآنی است که در روایات متعدد مورد تأکید قرار گرفته است. کارسازترین این الفاظ سه موضوع است : اول آیه‏الکرسی، دوم سوره فلق و سوم سوره ناس. در باب ناس و فلق از آیت‏الله بهجت نقل شده؛ ما که ناس و فلق را داریم نیاز به هیچ حرزی نداریم. در باب آیه‏الکرسی چنان روایات زیاد است که از نقل بیرون است

دسته چهارم که نیروهای معنوی نام دارند قدرت‏هایی است که خداوند به اهل اطاعت و بندگی عطا می‏کند. این قدرت‏ها چون بدون ابزار روحی و ذهنی و خلاصه بدون وساطت ابزارهای اکتسابی رخ می‏نمایند، نیروهای موهبتی نام دارند که خداوند به دوستان خود از سرِ تفضل عطا می‏کند. بر خلاف سه دسته بالا که اکتسابی بوده و علامت قرب الهی محسوب نمی‏شوند، دسته چهارم نشانه تعالی معنویِ انسان و پیوند روح با عالم معنا بوده و علامت معرفت محسوب می‏شود؛ به همین جهت به آن‏ها کرامت هم گفته می‏شود.

 

توضیح نیروهای ضمیمه‏ای و آیینی

نیروهای دسته اول (نیروهای ضمیمه‏ای) که شامل شیاطین و جنیان است اگر چه در پاره‏ای امور مانند هم‏اند، اما تفاوت‏های بنیادینی هم با هم دارند. وجه مشترکِ آن‏ها به این است که از نظر مرتبه وجودی از انسان ضعیف‏ترند و در حالت عادی قدرت اِشراف و ورود به زندگی انسان‏ها را ندارند.

جن

تفاوتِ آن‏ها:

شیاطین موجوداتی‏‏اند که در سایه اذن الهی به وسوسه و فریب انسان‏ها مشغول هستند. شیاطین که سردسته آن‏ها ابلیس است به صورت ابتدایی توان انجام هیچ کاری را ندارند و نمی‏توانند انسان‏ها را به کاری وادار نمایند و نه می‏توانند به زندگی انسان‏ها نفوذ کنند. به گفته قرآن کار شیطان تنها دعوت انسان‏ها به بدی است و بس.

یعنی شیاطین به تزیین گناه می‏پردازند که انسان‏ها وسوسه شده و با اختیار و اراده خود مرتکب گناه گردند اما جنیان موجوداتی‏اند که مانند انسان‏ها مکلف و صاحب اختیار‏اند. هم توان انجام تکالیف الهی را دارند و هم انجام تکلیف برای آن‏ها لازم است. از این رو مانند انسان‏ها هم مۆمن در میان آن‏ها وجود دارد و هم کافر؛ هم اهل طاعت دارند و هم اهل گناه و فسق.

اما آیا انسان‏ها می‏توانند با نیروهای ضمیمه‏ای(جنیان و شیاطین) ارتباط گرفته و از قوای آن‏ها استفاده کنند و زندگی دیگران را دچار تغییر نمایند؟

پاسخ این است که در شرایطِ عادی، ورود این نیروها به زندگی انسان‏ها امکان ندارد. اما ممکن است کسانی به واسطه اعمال کثیفی بتوانند با بعضی از این نیروها ارتباط بگیرند. جنیان مۆمن از آن‏جا که مقیّد به چهارچوب‏های دینی‏اند حاضر نیستند به تسخیر انسان‏ها درآیند. البته اصل ارتباط بعضی از جنیان مۆمن با عرفا و علما ثابت شده اما نه به صورت تسخیر و استخدام؛ بلکه در چهارچوب امور دینی و به صورت مقطعی و موقت. اما جنیان غیر مۆمن ممکن است فریب بخورند و خودشان را در اختیار بعضی از انسان‏های بی‏دین قرار دهند و کارهایی از قبیل خبرگیری را برای آن‏ها انجام دهند.

این دسته از جنیان ممکن است به واسطه انسان‏های بی‏ایمان بتوانند منشأ آثار جزئی در زندگی دیگران شوند. زندگی افراد با ایمان و متقی به لطف خداوند از این تأثیرات جزئی مصون است و ایمان از این جهت یک لایه محافظ بسیار قوی و مانعی مستحکم برای جلوگیری از جنیان و شیاطین است. اما کسانی که از باور به خدا و مناسک دینی بهره‏ای ندارند ممکن است از این نیروها تأثیرات جزئی بپذیرند.

برای دفع چشم زخم و طلسم، صدقه دهید و تکرار معوذتین و تکرار لاحول و لا قوه الا بالله را انجام دهید. همین طور در روایت وارد شده برای دفع شر جن و چشم زخم سوره یاسین را نوشته و همراه داشته باشید

لازم به یادآوری است بسیاری از افرادی که گمان می‏کنند این نیروها به زندگیشان وارد شده، در توهم به سر می‏برند و تصور آن‏ها هیچ واقعیت خارجی ندارد. ورود واقعی این نیروها ممکن است یک در هزار برای افرادی اتفاق افتد.‏ همین طور نیروهای آیینی (سحر و جادو و طلسمات) که اصل آن واقعیت دارد و بسیاری از افراد به اشتباه زندگی خود را آلوده به این امور تصور می‏کنند. آنچه در رفع تأثیر نیروهای ضمیمه‏ای گفته می‏شود برای جلوگیری از جادو و طلسمات هم مۆثر است.

مطلب بسیار مهم این که کسانی که التزام چندانی به مسائل دینی ندارند اگرچه خود هم دوست نداشته باشند، ممکن است در معرض آلودگی‏های شیطانی قرار دارند.(إِنَّما سُلْطانُهُ عَلَی الَّذینَ یتَوَلَّوْنَهُ وَ الَّذینَ هُمْ بِهِ مُشْرِکونَ‌ ‍) (النحل، 100) تسلط شیاطین بر کسانی است که ولایت شیطان را پذیرفته‏اند و بر کسانی است که به خدا شرک می‏ورزند. از طرف دیگر، طبق آیه قرآن قوای شیطانی، هیچ تسلطی بر اهل ایمان ندارند. (إِنَّهُ لَیسَ لَهُ سُلْطانٌ عَلَی الَّذینَ آمَنُوا وَ عَلی‏ رَبِّهِمْ یتَوَکلُونَ‌).

قرآن حکیم

نباید فراموش کرد که این آلودگی به صورت ابتدا به ساکن و ناگهانی نیست، یعنی این نیروها مستقیم به زندگی انسان‏ها وارد نشده؛ بلکه بواسطه افرادی که قبلا به صورت خودخواسته و ارادی مبتلا شده‏اند ممکن است باعث صدمات روحی و روانی در زندگی افراد دیگر شوند.

اما کسانی که به خاطر ضعف ایمان ممکن است در معرض قرار گیرند لازم است به دو دستگیره تمسک کنند. به عبارت دیگر، دو عامل می‏تواند مانع حضور این نیروها گردد: اول باور و توکل به خدا، دوم انجام بعضی از اعمال و اذکار.

آنچه قابل توجه است تأثیرِ معجزه آسایِ بعضی از الفاظ و کلمات، برای دفع شر جنیان است و آن هم به زبان آوردنِ بعضی از الفاظ قرآنی است که در روایات متعدد مورد تأکید قرار گرفته است. کارسازترین این الفاظ سه موضوع است :

اول آیة‏الکرسی، دوم سوره فلق و سوم سوره ناس. در باب ناس و فلق از آیت‏الله بهجت نقل شده؛ ما که ناس و فلق را داریم نیاز به هیچ حرزی نداریم. در باب آیةالکرسی چنان روایات زیاد است که از نقل بیرون است.

همین طور بعضی از آیات دیگر، در کنار سه مورد بالا، سفارش شده‏اند؛ مانند این آیه که در کلام امام صادق آمده است که فرمود: در شگفتم از کسی که مورد مکر و حیله واقع شده و به این ذکر پناه نمی‏آورد. (افوض امری الی الله، ان الله بصیر بالعباد.(غافر، 43)

شیاطین به تزیین گناه می‏پردازند که انسان‏ها وسوسه شده و با اختیار و اراده خود مرتکب گناه گردند اما جنیان موجوداتی‏اند که مانند انسان‏ها مکلف و صاحب اختیار‏اند. هم توان انجام تکالیف الهی را دارند و هم انجام تکلیف برای آن‏ها لازم است. از این رو مانند انسان‏ها هم مۆمن در میان آن‏ها وجود دارد و هم کافر؛ هم اهل طاعت دارند و هم اهل گناه و فسق

از آیت‏الله کشمیری (که مورد عنایت خاص امام خمینی بوده است) پرسیدند برای دفع شیاطین چه باید کرد؟ فرمود اگر آیةالکرسی و ناس و فلق بخوانند دفع گردند. (روح و ریحان، ص 137)

اما یک توصیه عام از آیت‏الله بهجت برای رفع خطر نیروهای ضمیمه‏ای و همین طور نیروهای آیینی وجود دارد که خود یک قرآن‏درمانی دقیق است. در این دستور شش‏گانه، پنج محورِ مجزا در باب قرآن وارد شده است (لازم است همه دستورات با هم عمل شوند):

1. قرآن کوچک همیشه همراه داشته باشید.

2. معوذتین [سوره‌های مبارکه فلق و ناس] را بخوانید و تکرار نمائید.

3. آیةالکرسی را بخوانید و در منزل نصب نمائید.

4. چهار قل [سوره‌های مبارکه توحید، کافرون، فلق و ناس] را بخوانید و تکرار نمائید، خصوصا وقت خواب.

5. در موقع اذان با صدای نسبتا بلند اذان بگوئی..

6. روزی 50 آیه از قرآن کریم را با صدای نسبتا بلند بخوانید(کتاب پرسش‌های شما و پاسخ‌های آیةالله بهجت – جلد اول)

دستور فوق بخصوص در برای کسی که سحر شده و کسی که مبتلا به چشم زخم است راه‏گشاست.

وی در دستور دیگری فرموده‏اند که برای دفع چشم زخم و طلسم، صدقه دهید و تکرار معوذتین و تکرار لاحول و لا قوه الا بالله را انجام دهید.

همین طور در روایت وارد شده برای دفع شر جن و چشم زخم سوره یاسین را نوشته و همراه داشته باشید.

جای دیگر آمده است به جهت باز کردن بسته شده بنویسید انا فتحنا لک فتحا مبینا و تا کلمه مستقیما ادامه دهید.(مفاتیح الجنان، باب سوم، باز کردن بسته شده)


- نظرات (0)

پیش گیری از چشم زخم

وان یکاد

اصطلاح بدچشمی، چشم زخم و چشم خوردن نیز اصطلاحی است كه امروزه در بین مردم ما زیاد شنیده می شود و به آن معتقد هستند و برای دفع آن تلاش می كنند.
شهید مطهری در باب واقعی بودن یا نبودن چشم زخم و تاثیرگذاری آیه «وَ انْ یَکادُ...» دو مقدمه بیان می کند:
اول: این که چشم زخمی که حقیقت دارد، به این معنای رایج امروز در میان ما بالاخص در میان طبقه ای که فکر می کنند همه مردم چشمشان شور است قطعا نیست. همان کفار جاهلیت هم به چنین چیزی قائل نبودند، بلکه معتقد بودند که یک نفر وجود دارد و احیانا در یک شهر ممکن است یک نفر یا دو نفر وجود داشته باشند که چنین خاصیتی در نگاه و نظر آنها باشد. پس قطعا به این شکل که همه مردم دارای چشم شور هستند و به همه مردم به اصطلاح نظر می کنند، نیست.
دوم: اگر بعضی مردم دارای چنین خصلت و خاصیتی باشند، آیا آیه «وَ انْ یَکادُ الَّذینَ کَفَروا لَیُزْلِقونَکَ بِابْصارِهِمْ» خاصیت جلوگیری از چشم زخم را دارد؟ ما تا حالا به مدرکی (حدیثی، جمله ای) برخورد نکرده ایم که دلالت کند و بگوید از این آیه برای چشم زخم استفاده کنید.

«شعار اسلامی یعنی آنچه که به وسیله آن وابستگی خودتان را به اسلام نشان می دهید و یک اصل از اصول اسلامی را اثبات می کنید.» (مجموعه آثار استاد شهید مطهری، ج ۲۵، ص ۳۸۶) حال با این تعریف باید دید که آیا آیه «وَ انْ یَکادُ» در دسته شعارهای اسلام قرار می گیرد یا خیر؟


این که چشم زخم حقیقت است یا نه، یک مسأله است (حقیقت است ولو در بعضی افراد) و این که این آیه برای دفع چشم زخم باشد مسأله دیگری است. چیزی که از طرف پیغمبر یا ائمه به ما نرسیده باشد، نباید از خود بتراشیم. نظر به این که روح مردم برای چنین چیزی آمادگی دارد [آن را از پیش خود ساخته اند.]» (مجموعه آثار استاد شهید مطهری، ج ۲۷، ص: ۶۳۲)
در نگاه شهید مطهری، چشم زخم حقیقتی است تردیدناپذیر. البته ایشان برای توضیح پذیرش چشم زخم به جسمانی بودن یا روحی و نفسانی بودن این مساله توجه دارند و آن را در چند لایه مختلف بررسی می کنند زیرا مثلا ممکن است دانشمندان جدید کشف کنند که در برخی چشم ها اشعه ای هست که اثرات سوء دارد، خصوصا اگر با یک نگاه مخصوص باشد. اگرچه این حرف در گذشته های دور قابل پذیرش نبوده ولی با پیشرفت های امروزی، راحت می توان این امر را پذیرفت.
بالاتر از اهمیت شعاع چشم، مساله نفوس است. تاثیر اعمال روحی را حتی در درمان یا عدم درمان بیماری ها می توان یافت. بنابراین، افکار و نیات و اندیشه های انسان می تواند بر بدن او تاثیر بگذارد. هر چه روح قوی تر باشد، بدن را بیشتر تحت تاثیر خود قرار می دهد.
بالاتر از این دو، روان انسان است که نه تنها در بدن او موثر است بلکه در یک انسان دیگر نیز می تواند تاثیرگذار باشد یعنی فکر یک انسان می تواند در بدن انسان دیگر تاثیر بگذارد. مصداق امروزی این باور، هیپنوتیزم و واقعیت های رخ داده در این کار است. هر قدر انسان مقابل مقاومت کمتر و ضعف بیشتری داشته باشد، دیگران راحت تر بر او اثر می گذارند.
البته ایشان تاکید می کنند که این تاثیرگذاری منفی بر دیگران خوب نیست و روح های پاک هرگز دچار چنین مسائلی نخواهند بود.

شعارهای خوب برای نصب در خانه ها انتخاب کنیم

لازم است که هم نگاهمان را اصلاح کنیم و بدانیم که همه افراد دشمن ما نیستند و همه از بهروزی ما دچار خشم های شدید نمی شوند تا به ما چشم زخم بزنند و از طرف دیگر، یادمان باشد که باید آیات دیگر قرآن را هم زنده کرد و در خانه ها آویخت تا با هر بار نگاه کردن به آنها جانمان تازه شود

شهید مطهری به دقت در انتخاب شعارهای لفظی اسلام و تاثیرات آن اهمیت می دهد و می گوید: «اسلام شعار لفظی دارد. تابلو بنویسید در خانه خودتان: انَّ اکْرَمَکُمْ عِنْدَاللَّهِ اتْقیکُمْ . بنویسید: لا اله الّا اللَّه، محمّدٌ رسول اللَّه، علیٌّ ولیُّ اللَّه.
تابلوهای اصول اجتماعی اسلام را در خانه های خودتان بزنید: یا ایُّهَا النّاسُ انّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ انْثی وَ جَعَلْناکُمْ شُعوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفوا انّ اکْرَمَکُمْ عِنْدَاللَّهِ اتْقیکُمْ. بدهید از اینها تابلوهای بسیار عالی بسازند و در خانه های خودتان نصب کنید. اینقدر هم از این شعارها ما داریم که الی ماشاء اللَّه. اسلام دین ناطق و گویاست، با آدم حرف می زند؛ شمایل و تصویر یعنی چه؟!
بعضی ها می آیند یک چیزهایی انتخاب می کنند که آیه قرآن هست، اما شعار نیست. درست است، آیه قرآن همه جا مقدس است، اما هر آیه قرآن که شعار نیست. فرض کنید کسی این آیه را در خانه خودش بنویسد: الزّانِیَةُ وَ الزّانی فَاجْلِدوا کُلَّ واحِدٍ مِنْهُما مِائَةَ جَلْدَةٍ. هر کس نگاه می کند می گوید مگر این خانه، خانه فسق و فجور است؟» (مجموعه آثار استاد شهید مطهری، ج ۲۵، ص ۳۸۶)
ایشان معتقد است: «شعار اسلامی یعنی آنچه که به وسیله آن وابستگی خودتان را به اسلام نشان می دهید و یک اصل از اصول اسلامی را اثبات می کنید.» (مجموعه آثار استاد شهید مطهری، ج ۲۵، ص ۳۸۶) حال با این تعریف باید دید که آیا آیه «وَ انْ یَکادُ» در دسته شعارهای اسلام قرار می گیرد یا خیر؟
یکی از اشارات لطیف شهید مطهری به همین مقوله و اتفاقا کاربرد بسیار زیاد آیه «وَ انْ یَکادُ» است که می گویند: «از شعارهایی که مردم انتخاب می کنند، روحیه مردم را می شود شناخت. ما در قرآن آیه زیاد داریم، آیاتی که برای شعار قراردادن فوق العاده عالی است، جمله های زیادی داریم از پیغمبر و ائمه؛ ولی هیچ آیه ای به اندازه آیه «وَ انْ یَکادُ الَّذینَ کَفَروا» در میان مردم برای شعار رایج نشده است.
آیاتی که انسان هر وقت یکی از آنها را نگاه کند برای او یک درس و آموزش است. اینها را انسان نمی بیند ولی در هر خانه ای که بروید آیه «وَ انْ یَکادُ الَّذینَ کَفَروا» را می بینید، یعنی منم که خداوند چنین نعمت هایی به من داده و تویی که چشم شور داری و می خواهی چشم زخم به ما بزنی؛ برای این که جلوی چشم شور تو را گرفته باشم این تابلو را در اینجا نصب کرده ام و شاید کمتر خانه ای است که چنین چیزی در آن نباشد.» (مجموعه آثار استاد شهید مطهری، ج ۲۷، ص: ۳ و ۶۳۲)
بنابراین، لازم است که هم نگاهمان را اصلاح کنیم و بدانیم که همه افراد دشمن ما نیستند و همه از بهروزی ما دچار خشم های شدید نمی شوند تا به ما چشم زخم بزنند و از طرف دیگر، یادمان باشد که باید آیات دیگر قرآن را هم زنده کرد و در خانه ها آویخت تا با هر بار نگاه کردن به آنها جانمان تازه شود.

راه های علاج سحر و چشم زخم

در پاسخ فرمودند: موارد ذیل را مراعات و عمل نمایید: 1- قرآن کوچک همیشه همراه داشته باشید. 2- معوذتین [سوره های مبارکه فلق و ناس ] را بخوانید و تکرار نمائید. 3- آیةالکرسی را بخوانید و در منزل نصب نمائید. 4- چهار قل [سوره های مبارکه توحید، کافرون، فلق و ناس] را بخوانید و تکرار نمائید، خصوصا وقت خواب. 5- در موقع اذان با صدای نسبتا بلند اذان بگوئید. 6- روزی ۵۰ آیه از قرآن کریم را با صدای نسبتا بلند بخوانید

حال با توجه به مطالبی که عرض اگر دچار سحر شده ایم و یا می خواهیم از آن جلوگیری کنیم، منابع دینی دستور العمل هایی را به ما داده است:
دوای آن در مرحله اول صدقه است. شما اگر گرفتار هستید مکرر صدقه بدهید و به نیت رفع مشکل ۱۰۰ بار و ۲۰۰ بار صدقه بدهید چنان که در روایاتی آمده است: «ان الصدقه لتدفع سبعین بلیه من بلایا الدنیا» همانا صدقه، هفتاد بلا از بلایای دنیا را دور می کند. (کافی، ج 4، ص 6)
 ذکر «ماشاءَ الله لا قُوّه إلا بالله العَلیّ العَظیم» هم زیاد بگوئید. (به نقل از آیة الله جاودان)
از آیة الله بهجت _ رضوان الله تعالی علیه _ سوال شد که " کسی که سحر شده باشد یا دچار چشم زخم شده باشد برای بطلان سحر و دفع چشم زخم باید چه کند؟ در پاسخ فرمودند: موارد ذیل را مراعات و عمل نمایید: 1- قرآن کوچک همیشه همراه داشته باشید. 2- معوذتین [سوره های مبارکه فلق و ناس] را بخوانید و تکرار نمائید. 3- آیة الکرسی را بخوانید و در منزل نصب نمائید. 4- چهار قل [سوره های مبارکه توحید، کافرون، فلق و ناس] را بخوانید و تکرار نمائید، خصوصا وقت خواب. 5- در موقع اذان با صدای نسبتا بلند اذان بگوئید. 6- روزی ۵۰ آیه از قرآن کریم را با صدای نسبتا بلند بخوانید.


- نظرات (0)

کاربرانی که ماسک بر چهره زده اند

ماسک

یکی از دغدغه ها و سؤالات ذهن من در این ایام این است که آیا مومن، همیشه باید خوش گمان به دیگران باشد یا در مواردی می تواند سوء ظن هم داشته باشد و همیشه بد گمانی گناه نیست؟ 
با این رویکرد به سراغ روایاتِ رسیده از امام هادی علیه السلام رفتم تا چشمم به این روایت زیبا افتاد که برایم جالب توجه بود.

هنگامى كه صلاح و نیكى بر زمان و اهلش ظاهر گردد اگر كسى در این حال گمان بد به دیگرى برد كه از او گناهى ظاهر نشده به او ستم كرده است و هنگامى كه فساد بر زمان و اهلش مستولى گردد هر كس گمان خوب به دیگرى ببرد خود را فریب داده است

«در کتاب اصول کافی، کلینی با سند خود از علی بن محمد نوفلی نقل می کند که گفت: از امام هادی علیه السلام شنیدم که می فرمود: چون جور و ستم، بیشتر از حق [و عدل در میان مردم] رواج داشت، روا نیست که کسی به کسی خوش گمان باشد تا در عمل، او را بشناسد». (مویّدی،1388، ص 313)

هر چند اصل بر حسن ظن مسلمانان نسبت به یكدیگر است؛ خداوند در آیه ی 12 سوره ی حجرات می فرماید: «ای کسانی که ایمان آورده اید، از گمان ها جداً بپرهیزید، زیرا که (پیروی) برخی از گمان ها (گمان بدی که مخالف واقع باشد) گناه است] و در روایات دستور داده شده كه اعمال برادرت را بر نیكوترین وجه ممكن حمل كن، تا دلیلى بر خلاف آن قائم شود، و هرگز نسبت به سخنى كه از برادر مسلمانت صادر شده گمان بد مبر، مادام كه مى توانى محمل نیكى براى آن بیابى، حمل بر صحت کن. (تفسیر نمونه، ج 22، ص 183)
در حدیث دیگرى از امام صادق (علیه السلام) مى خوانیم: هنگامى كه شخص با ایمان برادر مسلمانش را متهم كند ایمان در قلب او ذوب مى شود همان گونه كه نمك در آب. (الكافی، دارالحدیث، ج 3، ص 440)
اما این آیه و روایت برای همه ی شرایط و زمان ها یکسان نیست بلکه این خوش گمانی نسبت به خداوند و مومنین است و برای زمانی است که چهره ی صلاح و نیکی غالب و ظاهر باشد. اما اگر شرایط تغییر کرد و آنچه غالب شد چهره ی فساد باشد در این صورت دیگر خوش گمانی به هر چیز و هر فردی جز فریفتن خویش نخواهد بود. این سخن برگرفته از کلام حضرت امیر علیه السلام است که می فرماید: «هنگامى كه صلاح و نیكى بر زمان و اهلش ظاهر گردد اگر كسى در این حال گمان بد به دیگرى برد كه از او گناهى ظاهر نشده به او ستم كرده است و هنگامى كه فساد بر زمان و اهلش مستولى گردد هر كس گمان خوب به دیگرى ببرد خود را فریب داده است» (نهج البلاغه، حکمت 114)
از روایت امام هادی علیه السلام برداشت می شود که در مکان و زمانی که در آن غالباً افراد به دنبال فسادند، نباید خوش بین بود و باید جوانب احتیاط را مراعات کرد.

حُسنِ ظَنَّم آرزوست

از امام هادی علیه السلام شنیدم که می فرمود: چون جور و ستم، بیشتر از حق [و عدل در میان مردم] رواج داشت، روا نیست که کسی به کسی خوش گمان باشد تا در عمل، او را بشناسد

با توجه به آنچه در روایت آمد باید با احتیاط بیشتری گام برداشت و در هر ورطه ای با حسن ظنّ قدم ننهاد. یکی از این مکان ها قرار گرفتن در معرض فضای مجازی است که اگر انسان با چشم حقیقت بین بنگرد، باید حُسن ظنّ را در آن آرزو کند.

آمار مراجع قانونی از جرائم اینترنتی و سوء استفاده های بی حد، نشان از غلبه ی فساد و انگیزه های شوم در این شبکه ها برای همه ی افراد مخصوصاً نوجوانان و جوانان دارد. نصیحت امام هادی علیه السلام به ما گوشزد می کند که خوش گمانی و اعتماد به هر فرد و هر چیز در این فضا روا نیست مگر این که در عمل برایت ثابت شود.
کاربران فضای مجازی مانند افرادی هستند که ماسکی را بر چهره زده و هویت اصلی خود را پشت آن پنهان کرده اند. زن، مرد می شود و مرد، زن، شیاد در لباس مصلِح جلوه گری می کند و جاهل در لباس عالم. حال سوال این است که در چنین فضایی امکان اعتماد و خوش بینی وجود دارد؟ آیا می شود انسان به چیزی تکیه کند و حسن ظن داشته باشد که هیچ هویت مشخصی ندارد؟ هر وقت انسان بتواند خوش بین به تکیه ی بر باد باشد می توان گفت که به فضای مجازی هم می توان تکیه کرد. اینجاست که در این تاریکی به ظاهر روشن، گروهی طعمه می شوند و گروهی شکارچی. در چنین فضایی، خوش بین بودن کاری بس نابخردانه و مخرب است که عواقب جبران ناپذیری را در پی خواه داشت.



- نظرات (0)

جهادی بالاتر از همه ی جهادها

تلاش

با اندکی تأمل در اوضاع و احوال کشورهای به اصطلاح پیشرفته که زمین و زمان را میدان تاخت و تاز خود قرار داده اند و از تمام امکانات مکانی و زمانی سود جسته اند، به عیان معلوم می شود که هر روز آمار جرم و جنایت، خودکشی، افسردگی، احساس پوچی و عبث در آن جوامع سیر صعودی داشته است.
این پیامد ناگوار گویای آن است که جوامع مذکور عنصر بسیار کارساز معنویت و مذهب را نادیده گرفته اند و در نتیجه حقیقت آفرینش خود را فراموش کرده اند و تمام علوم و فنون و کشفیات و اختراعات آنان در مسائل دنیوی و رفاه مادی و تن پروری به کار گرفته شده است.
اما در جوامع اسلامی که همگان به هدف از آفرینش انسان واقفند، تلاش می کنند تا کمالات اخلاقی و الهی را در سایه رهنمودهای انبیا و اولیای الهی به دست آورند و به مقام نفس مطمئنه برسند.
آنان می دانند که خداجویی و معرفت کامل میسر نیست مگر آن که حقیقت خود را دریابند، و دل را محل پرورش انوار الهی و الطاف ملکوتی کنند، و از بیراهه های هوی و هوس و شهوت رانی دوری گزیند، و با نفس سرکش خویش به مبارزه برخیزند.

معنای خودسازی

حضرت علی (علیه السلام) نیز می فرماید: «طوبی لمن عصی فرعون هواه و اطاع موسی تقواه او عقله؛ خوشا به حال آن کس که با فرعون هوای نفس خود مبارزه کند و موسای عقل و تقوای خود را اطاعت کند

لغت شناسان، خودسازی را «به تهذیب اخلاق خود و کوشیدن و ظاهر خود آراستن. (لغت نامه دهخدا ج 6، ص 8833) و تزکیه را به «زکات دادن مال (همان، ج 4، ص 5869) معنا کرده اند، اما در اصطلاح، خودسازی به معنای تکمیل و پرورش نفس و استفاده از تمایلات و خواست های نفسانی به صورت هم آهنگ و در جای مخصوص خود می باشد.
حضرت امام خمینی (ره) در مورد خودسازی و معنای آن می فرماید: «پس جهاد نفس که جهاد بزرگ است، عبارت است از غلبه کردن انسان بر قوای ظاهره خود و آنها را تحت فرمان خالق در آوردن و مملکت را از لوث وجود قوای شیطانی و جنود آن خالص نمودن» (شرح چهل حدیث، ص 60)

ضرورت خودسازی

انسان عاقل می داند که اعمال و رفتارش در سعادت و شقاوت دنیا و آخرت او بی تأثیر نیست، از این رو لازم است برای رشد و تکامل و دوری از غرایز سرکش حیوانی خودسازی کند و به اصطلاح جهاد اکبر انجام دهد، زیرا تزکیه و تهذیب نفس، انسان را به خودش آشنا می کند و گرد و غبار غفلت را از چشم او برمی دارد.
حقیقت، سرایی است آراسته   هوا و هوس گرد برخاسته
نبینی که هر جا که برخاست گرد  نبیند نظر، گرچه بیناست مرد
در ضرورت و اهمیت خودسازی همین بس که «جهاد اکبر» نام گرفته است. امام محمد باقر (علیه السلام) می فرماید: «هیچ برتری و فضیلتی همانند جهاد نیست و هیچ جهادی در قدر و منزلت با جهاد با نفس برابری ندارد. (گفتار فلسفی، اخلاق از نظر همزیستی، ج 2، ص 162) ضرورت خودسازی، مسئله ای روشن و واضح است، اما برای توضیح بیشتر چند دلیل ذکر می کنیم.

1- خودسازی بزرگ ترین هدف پیامبران بوده است. قرآن مجید می فرماید: «هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولًا مِّنْهُمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَكِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ (جمعه، آیه 2) اوست خدایی که به میان مردم امی (پیامبری) از خودشان مبعوث داشت تا آیاتش را برای آنها بخواند و ایشان را تزکیه کند و کتاب و حکمتشان بیاموزد».

حضرت امام خمینی (ره) در ضرورت خودسازی می فرماید: «ما تا خودمان را اصلاح نکنیم، نمی توانیم کشورمان را اصلاح کنیم

2- وجود آیات و روایات متعدد درباره خودسازی دلیل محکمی بر ضرورت خودسازی است. قرآن می فرماید: «قدد اقلح من زکاها (شمس، آیه 10) هر کس به تزکیه نفس روی آورد، رستگار شد».
حضرت علی (علیه السلام) نیز می فرماید: «طوبی لمن عصی فرعون هواه و اطاع موسی تقواه او عقله؛ خوشا به حال آن کس که با فرعون هوای نفس خود مبارزه کند و موسای عقل و تقوای خود را اطاعت کند».

3- انسان خود به خود نمی تواند بر نفس پیروز شود، زیرا امیال و هواهای نفسانی ممکن است او را به هر سویی سوق دهد.

4- خودسازی و نبرد با دشمن نفس، تمام ابعاد شخصیت انسان را در بر می گیرد و کسی که بخواهد شخصیت متعالی داشته باشد، باید به خودسازی روی آورد.

5- اگر کانون عقل به تسخیر کانون دل درآید، دست و پای انسان را می بندد و امیال نفسانی طغیان می کند؛ از این رو برای جلوگیری از این امر، خودسازی ضروری است.

6- رشد و تعالی انسان بدون خودسازی ممکن نیست. حضرت امام خمینی (ره) در ضرورت خودسازی می فرماید: «ما تا خودمان را اصلاح نکنیم، نمی توانیم کشورمان را اصلاح کنیم. (رساله نوین، ج 4، ص 15)

ابعاد خودسازی

خودسازی دو بُعد دارد:
1- بُعد مادی (جسم و تن)؛ 2- بُعد معنوی (روح، عقل و قلب).
انسان برخلاف تمام موجودات که تک بُعدی هستند، دو بُعدی است. بعد مادی که آن را به نام های بُعد جسمی، بعد حیوانی، تمایلات و غرایز می شناسیم و بعد معنوی که همان جنبه ملکوتی انسان است و به نام روح شناخته می شود. این بُعد (معنوی) تمیز دهنده انسان از سایر موجودات است، و تمام پیشرفت ها و تکامل او هم که در سالیان متمادی شکل گرفته به خاطر وجود همین بُعد در انسان است.
در خودسازی نیز باید به هر دو بُعد توجه کرد تا به صورت هم آهنگ رشد کرده و اسباب ترقی و کمال انسان را فراهم آورند، زیرا اگر به بُعد مادی خود (جسم و تن) نپردازیم، مطمئناً خمود و نحیف و بیمار خواهیم شد. بنابراین همان طوری که جسم و تن ما برای رشد نیاز به تغذیه سالم دارد، روح ما نیز باید تغذیه سالم شود و تغذیه سالم برای آن، نماز، روزه، ذکر خدا و نیایش است.

از دیدگاه حضرت امام (ره) رسیدن به کمال میسر نیست مگر با خودسازی و تهذیب نفس، چرا که کمال یابی و رسیدن به درجات قرب الی الله فقط یک راه دارد و آن تهذیب نفس است و هر کس بیش تر در این امر همت کند، نزد خداوند گرامی تر و مقرب تر است

آیات و روایات درباره انسان نیز دو بُعدی است؛ به این معنا که وقتی سخن از بُعد معنوی و ملکوتی انسان پیش می آید، خدا به خود آفرین می گوید که چنین موجودی را خلق کرده است و به فرشتگان دستور می دهد و می فرماید: «فَإِذَا سَوَّیْتُهُ وَنَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِی فَقَعُواْ لَهُ سَاجِدِینَ (حجر، آیه 29) چون آفرینش آدم را به پایان بردم و از روح خود در آن دمیدم، برابر او سجده کنید».

اما وقتی صحبت از بُعد مادی و حیوانی انسان می شود و هدف انسان در خوردن و آشامیدن و شهوت رانی و ارضای هواهای نفسانی خلاصه می گردد، گناه و معصیت، خوراک بُعد مادی گشته و بُعد معنوی به طور کلی می میرد و در این صورت است که دیگر هیچ تفاوتی بین انسان و حیوان باقی نمی ماند جز اینکه انسان دارای عقل بوده ولی به مانند حیوانات رفتار می کند و در واقع از حیوان نیز پست تر می شود.
به قول سعدی:
تن آدمی شریف است به جان آدمیت   نه همین لباس زیباست نشان آدمیت
اگر آدمی به چشم است و دهان و گوش و بینی  چه میان نقش دیوار و میان آدمیت

راه های خودسازی

برای خودسازی راه ها و شیوه های متفاوتی بیان شده است؛ روان شناسان راه های تجربی را پیشنهاد کرده اند، عارفان، ریاضت و مکاشفه را برگزیده اند، زاهدان، زهد و عبادت را انتخاب کرده اند و... لیکن همه مسیر و هدف معینی داشته اند و آن رسیدن به مرحله ای بوده که نفس مهذب باشد و سیر الی الله کند. حضرت امام خمینی (ره) در بیان راه های خودسازی می فرماید: «بدان که اول شرط مجاهده با نفس و حرکت به جانب حق تعالی، تفکر است و تفکر در این مقام عبارت است از آنکه انسان حداقل در هر شبانه روز مقداری، و لو کم هم که باشد، فکر کند... (شرح چهل حدیث، همان)
ایشان بعد از تفکر، مرحله عزم را معرفی می کند و می گوید: «بنا گذاری و تصمیم بر ترک معاصی و فعل واجبات و جبران آنچه از او فوت شده در ایام حیات» (همان، ص 7)
امام (ره) در بیان سایر راه های خودسازی، مشارطه، مراقبه و محاسبه را ذکر می کند.
مشارطه: به این معنا که هر روز با خود شرط کنیم امروز بر خلاف فرموده خداوند تبارک و تعالی رفتار نکنیم.
مراقبه: به این معنا که در تمام مدت شرط، خود را ملزم به شرط بدانیم.
محاسبه: به این معنا که در پایان هر روز اعمال خود را حسابرسی کنیم و ببینیم تا چه اندازه به عهد خود وفا کرده ایم.

خودسازی از دیدگاه امام خمینی (ره)

در خودسازی نیز باید به هر دو بُعد توجه کرد تا به صورت هم آهنگ رشد کرده و اسباب ترقی و کمال انسان را فراهم آورند، زیرا اگر به بُعد مادی خود (جسم و تن) نپردازیم، مطمئناً خمود و نحیف و بیمار خواهیم شد. بنابراین همان طوری که جسم و تن ما برای رشد نیاز به تغذیه سالم دارد، روح ما نیز باید تغذیه سالم شود و تغذیه سالم برای آن، نماز، روزه، ذکر خدا و نیایش است

در حقیقت، امام خمینی (ره) و تمام عالمان بزرگ که به درجات رفیع علمی و عرفانی رسیده اند، همگی خودسازی را سرلوحه کارهای خود قرار داده بودند. از این جمله امام (ره) که می فرمایند: «مربی مردم باید خودش منزه باشد، مهذب باشد (صحیفة نور، ج 7، ص 186) می توان دریافت که ایشان تا چه حد به خودسازی، آن هم برای کسانی که می خواهند عده ای دیگر را تربیت کنند، اهمیت می داد.
از دیدگاه حضرت امام (ره) رسیدن به کمال میسر نیست مگر با خودسازی و تهذیب نفس، چرا که کمال یابی و رسیدن به درجات قرب الی الله فقط یک راه دارد و آن تهذیب نفس است و هر کس بیش تر در این امر همت کند، نزد خداوند گرامی تر و مقرب تر است.

آثار خودسازی

خودسازی دارای آثار معنوی بسیاری است که به بعضی از آنها اشاره می کنیم:
خودسازی، انسان را در مقام نفس مطمئنه قرار می دهد و به مقام مستجاب الدعوه می رساند و آیینه دلش را تزکیه و تصفیه می کند.
خودسازی باعث می شود تا انسان تحت تأثیر کانون دل قرار نگیرد و در همه حال، حقیقت و راستی را مد نظر داشته باشد.
فردی که خودسازی می کند، همیشه به نفس خویش بد گمان است و هر لحظه احتمال می دهد که مبادا عمل زشتی از او سر بزند.
فرد مهذب، به دنیا و آنچه در او هست، پشت پا زده و تنها به آخرت خود می اندیشد.
معاشرت نیکو، اخلاق پسندیده، رویی باز و گشاده، از ثمرات تهذیب نفس است.
فرد مهذب همیشه به قضا و قدر الهی خشنود و راضی است.
خودسازی باعث می شود تا انسان در امور زندگی برنامه ریزی های مفید داشته باشد و کارهایش بر اساس نظم شکل بگیرد.
کسی که خودسازی کرده، در تمام کارها خدا را ناظر بر اعمال خود می بیند و از این راه سعی می کند مرتکب گناهی نشود و در نتیجه جامعه ای سالم نیز به وجود خواهد آمد.

موانع خودسازی

موانع خودسازی دو دسته اند: الف) موانع درونی؛ ب) موانع بیرونی.
موانع درونی خودسازی، به غالب اخلاقی هستند؛ مانند: 1- کبر و خودخواهی ؛ 2- خود کم بینی با عقدة حقارت؛ 3- جهل به معرفت نفس.
موانع بیرونی خودسازی همانند موانع درونی در امر خودسازی اختلال ایجاد می کنند. بعضی از این موانع عبارت اند از: 1- ثروت؛ 2- دلبستگی های قومی و فامیلی؛ 3- تشریفات زاید.
هر یک از این موانع (درونی و بیرونی)، علائمی را در افراد تزکیه نشده به وجود می آورند؛ مانند: 1- حالت حیرانی و سرگردانی؛ 2- احساس اسارت و در زنجیر بودن؛ 3- احساس بیهودگی و پوچی.

پی نوشت ها:
1- لغت نامه علی اکبر دهخدا، ج 6، ص 8833.
همان، ج 4، ص 5869.
شرح چهل حدیث، ص 6.
گفتار فلسفی، اخلاق از نظر همزیستی، ج 2،ص 162.
جمعه، آیه 2.
شمس، آیه 10.
رساله نوین، ج 4، ص 15.
حجر، آیه 29.
شرح چهل حدیث، همان.
همان، ص 7.
صحیفه نور، ج 7، ص 186.


- نظرات (0)

4 ماده اصلی برای خوشبختی

سعادت، 
قران ، خدا ، بهشت

هر نفسى كه انسان مى زند یك گام به مرگ نزدیكتر مى شود چنان كه امیر مؤمنان على علیه السلام در آن عبارت نورانیش فرمود: نفس المرء خطاه الى أجله" انسان با نفسی که می کشد قدمی به سوی مرگ می رود. ( نهج البلاغه،ترجمه دشتی،حکمت 74) 

خداوند منان در آیه 2 سوره والعصر این مطلب را متذکر شده و در ادامه راه نجات و بیرون رفت از این خسران عظیم و زیان قهرى و اجبارى را یادآور می شود و می فرماید: (إِلَّا الَّذِینَ آمَنوا وَ عَمِلوا الصَّالِحاتِ وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ)


چهار اصل خوشبختی

"صالحات" همان "اعمال شایسته" است، نه فقط عبادات، نه تنها انفاق فى سبیل اللَّه، نه فقط جهاد در راه خدا، نه تنها كسب علم و دانش، بلكه هر كار شایسته اى كه وسیله تكامل نفوس و پرورش اخلاق و قرب الى اللَّه و پیشرفت جامعه انسانى در تمام زمینه ها شود

1) اصل اول در این برنامه مسئله" ایمان" است كه زیربناى همه فعالیت هاى انسان را تشكیل مى دهد، چرا كه تلاش هاى عملى انسان از مبانى فكرى و اعتقادى او سرچشمه مى گیرد، نه همچون حیوانات كه حركاتشان به خاطر انگیزه هاى غریزى است.
به تعبیر دیگر اعمال انسان تبلورى است از عقائد و افكار او، و به همین دلیل تمام انبیاى الهى قبل از هر چیز به اصلاح مبانى عقیدتى امت ها مى پرداختند، مخصوصاً با شرك كه سرچشمه انواع رذائل و بدبختی ها و پراكندگی ها است.
جالب اینكه "ایمان" در اینجا به طور مطلق ذكر شده است، تا شامل ایمان به همه مقدسات گردد، یعنى از ایمان به خدا و صفات او گرفته، تا ایمان به قیامت و حساب و جزا و كتب آسمانى و انبیاى الهى و اوصیاى آنها.

2) در اصل دوم به میوه درخت بارور و پر ثمره ایمان پرداخته و از" اعمال صالح" سخن مى گوید.
آرى "صالحات" همان "اعمال شایسته" است، نه فقط عبادات، نه تنها انفاق فى سبیل اللَّه، نه فقط جهاد در راه خدا، نه تنها كسب علم و دانش، بلكه هر كار شایسته اى كه وسیله تكامل نفوس و پرورش اخلاق و قرب الى اللَّه و پیشرفت جامعه انسانى در تمام زمینه ها شود.

این تعبیر حتى كارهاى كوچكى همچون برداشتن یك سنگ مزاحم را از سر راه مردم شامل مى شود تا نجات میلیون ها میلیون انسان از گمراهى، در حدیثی مروی است که هر که شاخه تیغی را از راه بردارد خدا گناهان کهنه و تازه او را بیامرزد. (نهج الفصاحه، حدیث شماره 2034)
از آنجا كه ایمان و اعمال صالح هرگز تداوم نمى یابد مگر اینكه حركتى در اجتماع براى دعوت به سوى حق و شناخت و معرفت آن از یك سو، و دعوت به استقامت و صبر در طریق انجام این دعوت از سوى دیگر صورت پذیرد، به دنبال این دو اصل، به دو اصل دیگر اشاره مى فرماید كه در حقیقت ضامن اجراى دو اصل اساسى" ایمان" و" عمل صالح" است.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: صبر چهار شعبه دارد: شوق، ترس، زهد و انتظار ، هر كس شوق بهشت داشته باشد، از هوا و هوس دست مى كشد و هر كس از آتش بترسد، از حرام ها خود را نگه مى دارد و هر كس به دنیا بى اعتنا باشد، گرفتارى ها را به چیزى نگیرد و هر كس منتظر مرگ باشد، در كارهاى خیر بكوشد

3) در اصل سوم به مساله "تواصى به حق" یعنى دعوت همگانى و عمومى به سوى حق اشاره مى كند، تا همگان حق را از باطل به خوبى بشناسند و هرگز آن را فراموش نكنند در مسیر زندگى از آن منحرف نگردند.
"تواصوا" از ماده "تواصى" همانگونه كه راغب در مفردات آورده به معنى آن است كه بعضى بعض دیگر را سفارش كنند و "حق" به معنى "واقعیت" یا "مطابقت با واقعیت" است، در كتاب "وجوه قرآن" دوازده معنى و مورد استعمال براى این كلمه در قرآن مجید ذكر شده است، مانند خدا، قرآن اسلام، توحید، عدل، صدق، آشكار بودن واجب بودن و مانند اینها، ولى همه آنها به ریشه اى كه در بالا گفتیم باز مى گردد.

به هر حال جمله "تَواصَوْا بِالْحَقِّ" معنى بسیار وسیعى دارد كه هم "امر به معروف و نهى از منكر" را شامل مى شود، و هم "تعلیم و ارشاد جاهل" و "تنبیه غافل" و "تشویق" و "تبلیغ" ایمان و عمل صالح را. بدیهى است كسانى كه یكدیگر را به حق سفارش مى كنند، خود باید طرفدار حق و عامل به آن باشند.

4) در اصل چهارم مساله شكیبایى و "صبر" و استقامت و سفارش كردن یكدیگر به آن مطرح است، چرا كه بعد از مساله شناخت و آگاهى، هر كس در مسیر عمل در هر گام با موانعى روبرو است اگر استقامت و صبر نداشته باشد، هرگز نمى تواند احقاق حق كند و عمل صالحى انجام دهد و یا ایمان خود را حفظ كند. آرى احقاق حق، اجرا و اداى حق در جامعه جز با یك حركت و تصمیم گیرى عمومى و استقامت و ایستادگى در برابر موانع ممكن نیست.
"صبر" در اینجا نیز معنى وسیع و گسترده اى دارد كه هم صبر بر اطاعت را شامل مى شود، و هم صبر در برابر انگیزه هاى معصیت، و هم صبر در برابر مصائب و حوادث ناگوار، و از دست دادن نیروها و سرمایه ها و ثمرات.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: صبر چهار شعبه دارد: شوق، ترس، زهد و انتظار ، هر كس شوق بهشت داشته باشد، از هوا و هوس دست مى كشد و هر كس از آتش بترسد، از حرام ها خود را نگه مى دارد و هر كس به دنیا بى اعتنا باشد، گرفتارى ها را به چیزى نگیرد و هر كس منتظر مرگ باشد، در كارهاى خیر بكوشد . (كنزالعمال، ج1، ص285، ح1388)
به راستى اگر مسلمانان امروز همین اصول چهارگانه را در زندگى فردى و اجتماعى خود اجرا كنند مشكلات و نابسامانی هاى آنها حل مى شود، عقب ماندگی ها جبران مى گردد، ضعف ها و شكست ها به پیروزى مبدل مى شود و شر اشرار جهان از آنها قطع مى گردد.

سخن آخر اینکه، پروردگارا! همه ما در خسرانیم، و جبران این خسران جز با لطف تو میسر نیست.

منابع :
1) تفسیر نمونه،ج27
2) كنزالعمال، ج1
3) نهج الفصاحه، ابوالقاسم پاینده
4) نهج البلاغه،ترجمه دشتی




- نظرات (0)

گواهی بدن

گواهی اعضای بدن

خدای سبحان در سوره یس درباره جهنم و وقایع تلخ و وحشتناک آن سخن به میان می آورد. آرى در آن روز در حالى كه آتش سوزان و شعله ور جهنم در برابر دیدگان مجرمان  قرار گرفته به آن اشاره كرده خطاب به مجرمان مى گوید: ((این همان دوزخى است كه به شما وعده داده می شد))! (هَذِهِ جَهَنَّمُ الَّتِى كُنتُمْ تُوعَدُونَ) (یس، 63)
پیامبران الهى یكى بعد از دیگرى آمدند و شما را از چنین روز و چنین آتشى بر حذر داشتند، ولى شما همه را به شوخى و مسخره گرفتید.
((امروز در آن وارد شوید، و با آتش سوزان آن بسوزید كه این جزاى كفرى است كه داشتید)) (اصْلَوْهَا الْیَوْمَ بِمَا كُنتُمْ تَكْفُرُونَ)
و در آیه 65 سوره یس به گواهان روز قیامت  اشاره می كند، گواهانى كه جزء پیكر خود انسانند و جائى براى انكار سخنان آنها نیست، می فرماید: ((امروز بر دهان آنها مُهر مى نهیم، و دستهاى آنها با ما سخن مى گوید و پاهاى آنها كارهائى را كه انجام می دادند براى ما شهادت می دهند (الْیَوْمَ نَخْتِمُ عَلَى أَفْوَاهِهِمْ وَتُكَلِّمُنَا أَیْدِیهِمْ وَتَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِمَا كَانُوا یَكْسِبُونَ)

خاستگاه شهادت دادن اعضاء بدن آن است که اولا، به دلیل آیاتی همچون « ...وَإِن مِّن شَیْءٍ إِلاَّ یُسَبِّحُ بِحَمْدَهِ وَلَ كِن لاَّ تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ ...؛ هیچ موجودی نیست مگر آن که خدای را تسبیح می کند ولی شما آن را در نمی یابید» (اسراء، آیه 44) به موجودات غیر زنده گونه ای آگاهی نسبت داده شده، فهمیده می شود، غیر از انسان و حیوان، سایر موجودات از جمله نباتات و جمادات نیز هر چند با اختلاف مرتبه نسبت به انسان، دارای شعور و اراده و آگاهی اند

آرى در آن روز دیگر اعضاى انسان تسلیم تمایلات او نیستند، آنها حساب خود را از كل وجود انسان جدا كرده تسلیم پروردگار می شوند، و بر آستان مقدس او سر فرود مى آورند، و حقایق را با شهادت خود آشكار مى سازند، و چه دادگاه عجیبى است كه گواه آن اعضاى پیكر خود بدن انسان است، همان ابزارى است كه گناه را با آن انجام داده !
شاید گواهى اعضا بخاطر آن باشد كه مجرمان هنگامى كه به آنها گفته میشود كیفر شما در برابر اعمالى كه انجام دادید دوزخ است به انكار برمی خیزند، به گمان اینكه دادگاه دنیاست، و حقایق از طریق پشت هم اندازى قابل انكار است، گواهى اعضا  شروع می شود، و تعجب و وحشت سراسر وجود او را می گیرد و تمام راههاى فرار به روى او بسته می شود.
در دنیا تمام اعضا و جوارح تابع انسان هستند اما در آخرت نه تنها تابع میل او نخواهند بود، بلکه به مخالفت او بر می خیزند و شهادت به  انجام ندادن احکام الهی از جانب او می دهند. همین دست و زبان و پایی که در دنیا به اختیار من کار می کنند، در عالم آخرت برخلاف خواست و میل من، به شهادت علیه من قیام می کنند که خدا می فرماید: " امروز بر دهان هایشان مهر می نهیم و دست هایشان با ما سخن می گویند و پاهایشان به کارهایی که در دنیا انجام داده اند شهادت می دهد. (یس، 65)
امروز همه ی اعضای ما در مرحله ی حمل شهادت هستند، یعنی  حضور دارند و می بینند که ما چه کار می کنیم. این اعضاء و جوارح درک و شعور دارند که هم می توانند حمل شهادت کنند و هم روز قیامت، آن را بیان کنند.
آری! همان قدرتی که الان به این زبان توانایی حرف زدن داده است، در روز قیامت به دست و پا و گوش ما نیز توانایی حرف زدن خواهد داد: حَتَّى إِذَا مَا جَاؤُوهَا شَهِدَ عَلَیْهِمْ سَمْعُهُمْ وَأَبْصَارُهُمْ وَجُلُودُهُمْ بِمَا كَانُوا یَعْمَلُونَ ( فصّلت /20)

مگر می شود اعضای بدن به حرف بیایند؟

خاستگاه شهادت دادن اعضاء بدن آن است که اولا، به دلیل آیاتی همچون « ...وَإِن مِّن شَیْءٍ إِلاَّ یُسَبِّحُ بِحَمْدَهِ وَلَ كِن لاَّ تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ ...؛ هیچ موجودی نیست مگر آن که خدای را تسبیح می کند ولی شما آن را در نمی یابید» (اسراء، آیه 44) به موجودات غیر زنده گونه ای آگاهی نسبت داده شده، فهمیده می شود، غیر از انسان و حیوان، سایر موجودات از جمله نباتات و جمادات نیز هر چند با اختلاف مرتبه نسبت به انسان، دارای شعور و اراده و آگاهی اند. وانگهی به دلیل این که پدید آورنده همه موجودات خداوند بوده و در نتیجه میان او و پدیده ها هیچ مانعی وجود ندارد تا او را از آنها بی خبر سازد از این رو، او با یک یک موجودات در هر حال و هر جا هست (حج، 17 - احزاب، 52 - حدید، 4 - رعد، 33)
نتیجه آن که شهادت اعضای بدن هم در پرتو دو دلیل یاد شده توجیه شدنی است. (به نقل از سایت پرسمان)

 در آن روز دیگر اعضاى انسان تسلیم تمایلات او نیستند، آنها حساب خود را از كل وجود انسان جدا كرده تسلیم پروردگار می شوند، و بر آستان مقدس او سر فرود مى آورند، و حقایق را با شهادت خود آشكار مى سازند، و چه دادگاه عجیبى است كه گواه آن اعضاى پیكر خود بدن انسان است، همان ابزارى است كه گناه را با آن انجام داده !

پرسش مجرمین: چرا علیه ما شهادت دادید؟

اعضا با عبارت یاد شده در آغاز همین ردیف، آن سببی را که موجب به زبان درآمدنشان شده بیان کرده و می گویند: ما در دنیا دارای علم بودیم؛ علمی پنهان و ذخیره شده در باطن خود و همین موجب شد که خداوند ما را به زبان آورد چرا که اگر ما علمی نمی داشتیم، به زبان آمدنمان فایده ای نداشت. حال که به همین دلیل ما را به زبان درآورد، ما نیز چاره ای نداشتیم جز این که آنچه را می دانستیم بگوییم. البته چون چیزی برخلاف نگفته اند از این رو، اجباری بودن شهادت به نافذ و حجت بودن آن ضرری وارد نمی آورد. (محمد حسین طباطبایی، المیزان، ج 17، ص 378 و نیز ترجمه المیزان، ج 17، ص 607 - 604)

حساب مؤمنان روشن است

گواهى اعضا مربوط به کفار و مجرمان است، و گرنه مؤمنان، حسابشان روشن است، لذا در حدیثى از امام باقر (علیه السلام) مى خوانیم: لَیْسَتْ تَشْهَدُ الْجَوارِحُ عَلى مُؤْمِن إِنَّما تَشْهَدُ عَلى مَنْ حَقَّتْ عَلَیْهِ کَلِمَةُ الْعَذابِ فَأَمّا الْمُؤْمِنُ فَیُعْطى کِتابُهُ بِیَمِینِهِ قالَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ فَأَمّا مَنْ أُوتِیَ کِتابَهُ بِیَمِینِهِ فَأُولئِکَ یَقْرَؤُنَ کِتابَهُمْ وَ لایُظْلَمُونَ فَتِیلاً:
«اعضاى پیکر انسان بر ضد مؤمن گواهى نمى دهد، بلکه گواهى بر ضد کسى مى دهد که فرمان عذاب بر او مسلم شده، و اما مؤمن نامه اعمالش  را به دست راست او مى دهند (و خودش آن را مى خواند) همان گونه که خداوند متعال فرموده: آنها که نامه اعمالشان، به دست راستشان داده شد (با سرفرازى و افتخار) نامه اعمال خود را مى خوانند و کمترین ستمى به آنها نخواهد شد» (تفسیر «صافى»، ذیل آیه 65 سوره یس)

کلام آخر:

در روز قیامت بر زبان هایی که در دنیا قدرت تکلم داشته اند، مهر زده می شود و نمی توانند حرف بزنند ، اما در عوض در آخرت به تمام اعضای بدن که در دنیا نمی توانستند حرف بزنند، قدرت تکلّم داده می شود: یَوْمَ تَشْهَدُ عَلَیْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَأَیْدِیهِمْ وَأَرْجُلُهُم بِمَا كَانُوا یَعْمَلُونَ  (نور /24)


اعضای بدن هم گواهی میدهند


- نظرات (0)

یک جمله برای همه عمر کافیست

عالم محضر 
خدا

هیچ گاه نباید فراموش کرد که همه عالم محضر خداست؛ یعنی هیچ جهانی وجود ندارد که از حیطه ولایت خدا خارج باشد و موجودات یا در حیطه و تحت ولایت الله و اولیاء الله هستند و یا اگر خود را خارج از این دایره فرض می کنند خواه ناخواه به دایره ولایت ابلیس وارد خواهند شد.
به عبارت دیگر به علت اینکه "در عالم دو نوع ولایت بیشتر وجود ندارد، انحصاراً دو نوع متولی وجود خواهد داشت، پس هر کس خود را از ولایت اهل بیت علیهم السلام که همانا ولایت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و خدای متعال بر مومنین است محروم کند و از ظل این ولایت خارج شود بالاجبار به ولایت ابلیس در خواهد آمد..
به عنوان مثال اگر کسی نور را از خود دور کند لاجرم در تاریکی قرار خواهد گرفت، یا اگر کسی فرزند خویش را تربیت نکند، فرزند او را تربیت خواهند کرد، اگر جامعه اسلامی ایران به سمت تکامل الهی هدایت نشود قطعا کسانی خواهند بود که آنرا به سمت تکامل مادی هدایت می کنند." (به نقل از بیانات آیت الله مصباح یزدی در سایت ایشان)

نکته ی دیگری که در باب حضور عالم در محضر خدا باید بدانیم و به آن توجه کنیم این است که حواسمان باشد آن که گفت عالم محضر خداست با عینک های ما عالم را تکه تکه نکرده بود. او همه عالم را می گفت. آفاق و انفسش را، ازل و ابدش را، زمین و آسمانش را، غیب و شهادتش را، پنهان و پیدایش را، "ماتبدون وماتکتمون " اش را، آن چه ما «حقیقی» نامش می دهیم و آن چه مجازی صدایش می کنیم را. و همان کسی که گفت عالم محضر خداست، منظورش این بود که در محضر خدا معصیت نکنید!

در این باب به آیة الله بهجت (ره) گفتند: کتابی در زمینه اخلاقی معرفی کنید. ایشان فرمودند: لازم نیست یک کتاب باشد، یک جمله کافیست که بدانی خدا می بیند ....
"قرآن برای اثبات این امر كه خداوند به همه امور آگاه است، اهتمام و عنایت خاصی دارد؛ در یک جا می فرماید: أَلَا یَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ؟ وَهُوَ اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ [ملك(67) / 14]. آیا ممكن است کسی که موجودی را می آفریند، نسبت به او عالم نباشد؟!

در عالم دو نوع ولایت بیشتر وجود ندارد، انحصاراً دو نوع متولی وجود خواهد داشت، پس هر کس خود را از ولایت اهل بیت علیهم السلام که همانا ولایت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و خدای متعال بر مومنین است محروم کند و از ظل این ولایت خارج شود بالاجبار به ولایت ابلیس در خواهد آمد

در آیات ابتدای سوره حدید كه در روایات از آنها به عظمت یاد می شود، بیان خاصی از توحید ارائه شده است. از جمله می فرماید: هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ وَهُوَ بِكُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ [حدید (57) / 3]؛ در ادامه نیز می فرماید: یَعْلَمُ مَا یَلِجُ فِی الْأَرْضِ وَمَا یَخْرُجُ مِنْهَا وَمَا یَنزِلُ مِنَ السَّمَاء وَمَا یَعْرُجُ فِیهَا وَهُوَ مَعَكُمْ أَیْنَ مَا كُنتُمْ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصیر [حدید(57) / 4]؛ قطره باران، یا دانه گیاهی كه بر زمین بیفتد، یا حشره ای كه زمین را سوراخ كند و در آن فرو برود، و آنچه از دل زمین خارج شود، مثل گیاهی که از درون زمین می روید، یا آنچه بر اثر زلزله یا آتشفشان از عمق زمین بیرون بریزد، خداوند به همه آنها آگاه است. هم چنان كه نسبت به هر آنچه از آسمان فرو می ریزد، یا در آسمان بالا می رود، نیز آگاه است؛ به همه رفتارهای شما هم آگاه است. ببینید، خداوند چه عنایت خاصی برای بیان دقیق همه موارد جزیی علم خود دارد!
هر پدیده ای که در زمین و آسمان تحقق پیدا کند از علم خدا خارج نیست. در سوره مجادله نیز می فرماید: أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ مَا یَكُونُ مِن نَّجْوَى ثَلَاثَةٍ إِلَّا هُوَ رَابِعُهُمْ وَلَا خَمْسَةٍ إِلَّا هُوَ سَادِسُهُمْ وَلَا أَدْنَى مِن ذَلِكَ وَلَا أَكْثَرَ إِلَّا هُوَ مَعَهُمْ[ مجادله(58) / 7]؛ این مطلب به قدری یقینی است، كه گویا آدمی به چشم خود آن را می بیند؛ مگر نمی بینی که خدا هر چه در آسمان و زمین است، را می داند؟ اگر سه نفر در جلسه ای خصوصی باشند و با هم نجوا كنند، حتماً چهارمین نفر شان خداست؛ و اگر پنج نفر باشند، ششمین نفرشان خداست؛ هر جا باشید، خدا با شماست. این بیان علمی غیر از بیانی است که هم به صورت عوامانه، هم از قول فلاسفه نقل شد. علم خدا  صورت ذهنی نیست؛ بلكه خدا همه جا حضور دارد و جایی نیست که از حضور او خالی باشد.
این بیان شبیه این تعبیرات است: وَكَانَ اللّهُ بِكُلِّ شَیْءٍ مُّحِیطًا [نساء(4) / 126]؛ أَلَا إِنَّهُ بِكُلِّ شَیْءٍ مُّحِیطٌ [ فصلت (41) / 54]؛ إِنَّ الله عَلَى كُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ[ حج(22) / 17]؛ همه جا خدا گواه است، یا به تفسیری دیگر، اگر چشم بینایی باشد، همه جا خدا دیده می شود. خداوند نسبت به همه چیز احاطه دارد..." (به نقل از بیانات آیة الله مصباح یزدی در سایت ایشان)

خداوند بین انسان و قلب او حایل مى شود و در واقع  از او به خودش نزدیک تر است: «أَنَّ اللَّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِه». پس خدا بر همه جا و همه کس تسلّط دارد. بر دل انسان ها نیز تسلّط وجودی دارد و هرچه در دل می پرورانند، می داند

بنابر این یادمان نرود آن که گفت گناه، همه گناهان ما را می گفت. اگر دروغ را گناه می دانست، فرقی میان دنیای حقیقی و مجازی نمی گذاشت. اگر تهمت زدن و تهمت شنیدن را حرام خوانده بود، فرقی میان دنیای حقیقی و مجازی اش نگذاشته بود. اگر از تیرهای شیطان ما را بر حذر می داشت، نگران چشم هایی که در مقابل دنیای مَجاز پنداشته در تیررس کمانداران شیطان قرار داشته هم بود. او فریب واژه ها و سایه ها را نخورده بود.

دنیای مجازی آنقدر هم که از اسمش بر می آید مجازی نیست و از آنجا که درب دنیای مجازی در خلوت ذهن و دل افراد باز می شود،می توان گفت باید جای این دو اسم عوض شود چرا که افراد حقیقت وجودی خود را در این عالم بروز می دهند و در رابطه ای متقابل باطنا تاثیر می پذیرند در حالی که بسیاری از اوقات در خارج از دنیای به اصطلاح مجازی در واقع آن کسی نیستند که نشان می دهند!.
"قرآن کریم با آیه مختصری به انسان هشدار می دهد و به او می فهماند که همواره در محضر خداوند تبارک و تعالی قرار دارد: «أَلَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ یَری» [علق / 14] یعنی همه جا محضر خدا است و همه امور از نظر پروردگار متعال می گذرد.
آیه شریفه دیگری می فرماید: خداوند بین انسان و قلب او حایل مى شود و در واقع  از او به خودش نزدیک تر است: «أَنَّ اللَّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِه» [انفال / 24]
پس خدا بر همه جا و همه کس تسلّط دارد. بر دل انسان ها نیز تسلّط وجودی دارد و هرچه در دل می پرورانند، می داند.
یار نزدیك تر از من به من است            وین عجب بین كه من از وى دورم
«یَعْلَمُ خائِنَةَ الْأَعْیُنِ وَ ما تُخْفِی الصُّدُور» [غافر / 19]- او چشم هاى خیانتكار و آنچه را كه سینه ها پنهان مى كنند مى داند." (به نقل از بیانات آیت الله مظاهری در سایت ایشان)
اگر این نکات را همیشه و همه جا مد نظر داشته باشیم خیلی از مشکلاتمان حل خواهد شد ... دیگر نیاز نیست برای داشتن زندگی درست و اخلاقی کتاب های آن چنانی مطالعه کنیم ... همین که بدانیم خدا می بیند گناه کمتر می کنیم... وقتی برای کسی کاری را انجام می دهیم و از او تشکری نمی بینیم ناراحت نمی شویم چرا که می دانیم همه چیز را خدا می بیند ...

منابع:
بیانات آیت الله مصباح یزدی در سایت ایشان پیرامون "عالم محضر خداست"



- نظرات (0)

عذاب این افراد دو برابر

عذاب

در بحث پاداش و عذاب هایی که از جانب خداوند به انسان می رسد صحبت بسیار است. در این فرصت می خواهیم پیرامون مواردی که در مقابل آن ها عذاب دو برابر نصیب انسان می شود صحبت کنیم.
با ما همراه باشید....

گمراه کنندگان دو برابر عذاب می شوند

یکی از موضوعاتی که از اسباب و مقدمه ای برای رسیدن عذاب به انسان می باشد موضوع ضلالت است. ضلالت یعنی انحراف از راه راستِ زندگی که دو گونه است : گاه ابتدایی و گاه کیفری است.
گاهی در ابتدا انسان راه را نمی داند یعنی حق به گوش او نرسیده و پیام خداوند متعال به او منتقل نشده است و یا منتقل شده اما گوش نداده یعنی راه را خدا به او نشان داده اما او مخالفت می کند؛ وقتی کسی با راهنمایی الهی مخالفت می کند مشمول ضلالت کیفری می شود یعنی خداوند او را به کیفر گوش ندادن به راهنمایی خداوند گمراه می کند.

خطرناک ترین گمراهان چه کسانی هستند؟

خطرناک ترین گمراهان کسانی هستند که هم خودشان گمراه هستند و هم دیگران را گمراه می کنند.

"گمراهان از نظر قرآن چند طائفه هستند:

طائفه اول ابلیس و فرمانبردارانش هستند.

طائفه دوم رهبران فاسد سیاسی هستند. سران استکبار و رهبران فاسد سیاسی نخستین گروه از انسان های شیطان صفت هستند که هم گمراه و هم گمراه کننده اند که به دلیل قدرت سیاسی و امکاناتی که برای گمراه کردن مردم دارند از خطرناک ترین عوامل بیرونی گمراهی محسوب می شوند.
در روایتی از پیامبر اکرم (صلی الله و علیه و آله) داریم: خطرناک ترین چیزی که من بر شما می ترسم رهبران گمراه کننده است که این خطر در جامعه اسلامی اتفاق افتاد و جامعه اسلامی گمراه شدند که این گمراهی تا امروز هم ادامه دارد. (به نقل از بیانات حجت الاسلام ری شهری).

عذاب چه کسانی دو برابر محاسبه می شود؟

هر قدر مقام انسان از نظر علم و آگاهى و معرفت و ایمان بالاتر رود، اعمال نیك او به همان نسبت عمق و ارزش بیشتر، و طبعا ثواب فزون ترى خواهد داشت، بنا بر این، در بعضى از روایات مى خوانیم «ان الثواب على قدر العقل». ثواب به نسبت عقل آدمى داده مى شود كیفرها و مجازات ها نیز به همین نسبت بالا خواهد رفت

"روز قیامت وقتی است که همه در محضر خدا حاضر می شوند. نتیجه ضلالت گروه های دنباله روی استکبار در آنجا ظاهر می شود. در آیه 21 سوره مبارکه «ابراهیم» آمده است: «وَبَرَزُواْ لِلّهِ جَمِیعًا فَقَالَ الضُّعَفَاء لِلَّذِینَ اسْتَکْبَرُواْ إِنَّا کُنَّا لَکُمْ تَبَعًا فَهَلْ أَنتُم مُّغْنُونَ عَنَّا مِنْ عَذَابِ اللّهِ مِن شَیْءٍ قَالُواْ لَوْ هَدَانَا اللّهُ لَهَدَیْنَاکُمْ سَوَاء عَلَیْنَآ أَجَزِعْنَا أَمْ صَبَرْنَا مَا لَنَا مِن مَّحِیصٍ؛ و همگى در برابر خدا ظاهر مى شوند پس ناتوانان به گردن کشان مى گویند ما پیروان شما بودیم آیا چیزى از عذاب خدا را از ما دور مى کنید؟ مى گویند اگر خدا ما را هدایت کرده بود قطعا شما را هدایت مى کردیم، چه بى تابى کنیم چه صبر نماییم براى ما یکسان است، ما را راه گریزى نیست»"(به نقل از بیانات حجت الاسلام ری شهری).
بنابر این مراقب باشیم که دنباله روی چه کسی و یا کسانی هستیم ... به چه حزبی یا چه فردی رأی می دهیم؟
یادمان نرود که اگر کسی کورکورانه از کسی تبعیت کرد این آیه درباره او صادق است. عقل و خرد داریم و خداوند می گوید خردمحور باشید.
"در آیه ای از قرآن اهل جهنم از خداوند می خواهند عذاب گمراه کنندگان را دو برابر کند. در آیه 38 سوره مبارکه «اعراف» آمده است: «قَالَ ادْخُلُواْ فِی أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِکُم مِّن الْجِنِّ وَالإِنسِ فِی النَّارِ کُلَّمَا دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَّعَنَتْ أُخْتَهَا حَتَّى إِذَا ادَّارَکُواْ فِیهَا جَمِیعًا قَالَتْ أُخْرَاهُمْ لأُولاَهُمْ رَبَّنَا هَؤُلاء أَضَلُّونَا فَآتِهِمْ عَذَابًا ضِعْفًا مِّنَ النَّارِ قَالَ لِکُلٍّ ضِعْفٌ وَلَکِن لاَّ تَعْلَمُونَ؛ (خداوند به آنها) می گوید: داخل شوید در صف گروه های مشابه خود از جن و انس در آتش، هر زمان گروهی وارد می شوند گروه دیگر را لعن می کنند تا همگی با ذلت در آن قرار گیرند (در این هنگام) گروه پیروان درباره پیشوایان خود می گویند: خداوندا! اینها بودند که ما را گمراه ساختند پس کیفر آنها را از آتش دو برابر کن (کیفری برای گمراهیشان و کیفری به خاطر گمراه ساختن ما) می گوید برای هر کدام (از شما) عذاب مضاعف است ولی نمی دانید (زیرا پیروان نیز اگر گرد پیشوایان ستمگر و گمراه را نگرفته بودند آنها قدرتی بر اغوای دگران نمی داشتند)" (به نقل از بیانات حجت الاسلام ری شهری).

این تبعیت کار دستمان می دهد

در قیامت عده ای که در دنیا سنت گرای تعصبی بودند و گوششان به هیچ حرف حق و هدایتی بدهکار نبود [بقره، 170] و برای همین مسیر هدایت را رها و در همان گمراهی بزرگان و گذشتگان خود آواره مانده بودند، با ابراز ندامت از اینکه چرا پیرو خدا و رسولش نبودند (یَقُولُونَ یَا لَیْتَنَا أَطَعْنَا اللَّهَ وَأَطَعْنَا الرَّسُولَا) دست به شکایت از همان بزرگان خود می زنند و با انداختن تمام تقصیرها به گردن آن ها تلاش می کنند خود را بی گناه نشان دهند تا شاید روزنه ای برای فرار از عذاب بیابند (وَقَالُوا رَبَّنَا إِنَّا أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَکُبَرَاءنَا فَأَضَلُّونَا السَّبِیلَا) و بعد برای همان بزرگانی که در دنیا سنگشان را به سینه می زدند و در برابر دین خدا از آن ها حمایت می کردند تقاضای عذاب مضاعف می کنند (رَبَّنَا آتِهِمْ ضِعْفَیْنِ مِنَ الْعَذَابِ).
هر چند پاسخ این عده در این آیات نیامده است؛ اما پاسخ را می توان در سوره اعراف مشاهده کرد. در آنجا آمده است: هنگامی که این پیروانِ گمراه تقاضای عذاب مضاعف برای پیشوایان و سردمداران خود می کنند به آن ها گفته می شود: لِکُلٍّ ضِعْفٌ وَ لکِنْ لا تَعْلَمُونَ؛ هم برای آن ها عذاب مضاعف است و هم برای شما، ولی نمی دانید. [اعراف، 38].
مضاعف بودن عذاب ائمه کفر و ضلال روشن است؛ زیرا هم گمراه شدند و هم گمراه کردند؛ اما مضاعف بودن مجازات این پیروان گمراه چرا؟!
دلیلش به مانند رهبرانشان است؛ یک عذاب به دلیل همین گمراهی که دارند و عذاب دیگر برای کمک به آن ظالمان و تقویت راه باطلشان.
"بر کسی پوشیده نیست که ظالمان به تنهایی نمی توانند کاری از پیش ببرند؛ این ها یاران و پیروانی می خواهند تا گرم کنندگان تنور داغ ظلم و کفرشان باشند و در نبود آن ها راه باطلشان را با سنت گرایی های متعصبانه و کورکورانه شان ادامه دهند.
بنابراین مراقب باشیم که "اگر جایی ظلمی دیدم و سکوت کردیم و یا در صورت ظالم لبخند زدیم نتیجه اش را خواهیم دید ..." (به نقل از حجت الاسلام قرائتی).

عذاب مضاعف برای پیامبر خدا!

احمد بن عمر گوید: به حضرت ابوالحسن علیه السلام عرض كردم: به من بفرمائید كسیكه فرزند فاطمه باشد و با شما دشمنى كند و حق شما را نشناسد از لحاظ مجازات با سایر مردم برابر است ؟ فرمود على بن الحسین علیهما السلام مى فرمود: عقاب ایشان دو چندان است.

قرآن به پیامبر هشدار می دهد: وَ لَوْ لا أَنْ ثَبَّتْناكَ لَقَدْ كِدْتَ تَرْكَنُ إِلَیْهِمْ شَیْئاً قَلیلاً، إِذاً لَأَذَقْناكَ ضِعْفَ الْحَیاةِ وَ ضِعْفَ الْمَماتِ ثُمَّ لا تَجِدُ لَكَ عَلَیْنا نَصیراً
و اگر ما تو را ثابت قدم نمى ساختیم (و در پرتو مقام عصمت، مصون از انحراف نبودى)، نزدیك بود به آنان تمایل كنى. اگر چنین مى كردى، ما دو برابر مجازات (مشركان) در زندگى دنیا، و دو برابر (مجازات) آنها را بعد از مرگ، به تو مى چشاندیم سپس در برابر ما، یاورى براى خود نمى یافتى!( الإسراء : 74 و 75).
نوشته اند:«وَ لَوْ لا أَنْ ثَبَّتْناكَ» اگر چنین نبود كه ما با عطا كردن نیروى عصمت و لطف خود تو را محافظت كردیم، نزدیك بود كمى به سوى آن ها تمایل نشان دهى و بعضى از خواسته هاى آنان را عملى کنی در این صورت ما دو برابر عذاب دنیا و آخرت را به تو مى چشاندیم، یعنى هر چه عذاب دنیا براى گناه كاران و هر چه براى آخرت و پس از مرگ براى آن ها آماده كرده ایم درباره تو دو برابر مى کردیم و این مطلب دلیل بر آن است كه زشتى و بزرگى معصیت بستگى به مقام فاعلش دارد كه هر چه مقام وى بالاتر باشد، گناهش هم بزرگ تر و كیفرش سخت تر است. (ترجمه جوامع الجامع گروه مترجمان، ج 3، ص 483).
در تفسیر دیگری این پرسش، (چرا عذاب مضاعف؟) مطرح و پاسخ داده شده است: روشن است كه هر قدر مقام انسان از نظر علم و آگاهى و معرفت و ایمان بالاتر رود، اعمال نیك او به همان نسبت عمق و ارزش بیشتر، و طبعا ثواب فزون ترى خواهد داشت، بنابر این، در بعضى از روایات مى خوانیم «ان الثواب على قدر العقل». ثواب به نسبت عقل آدمى داده مى شود كیفرها و مجازات ها نیز به همین نسبت بالا خواهد رفت. (اصول كافى جلد اول كتاب العقل و الجهل صفحه 9 حدیث 8).
یك انسان بى سواد و ضعیف الایمان اگر گناه كبیره اى مرتكب شود، چندان غیر منتظره نیست و به همین دلیل مجازات كمترى دارد، اما یك فرد با ایمان و عالم پرسابقه هرگاه گناه صغیره اى نیز انجام دهد، جاى تعجب خواهد بود، و چه بسا مجازات او در برابر این گناه كوچک از مجازات آن عامى بى سواد در برابر آن گناه كبیره شدید و سنگین تر باشد. (مکارم، ناصر و همکاران، تفسیر نمونه، ج 12، ص 214).

عذاب سادات گنهکار دو برابر مردم عادی

یکی از مواردی که در مسأله عذاب دریافت دوبرابری عذاب برایشان ذکر شده است، سادات می باشند.
در روایتی داریم که می فرماید: احمد بن عمر گوید: به حضرت ابوالحسن علیه السلام عرض كردم : به من بفرمائید كسیكه فرزند فاطمه باشد و با شما دشمنى كند و حق شما را نشناسد از لحاظ مجازات با سایر مردم برابر است ؟ فرمود على بن الحسین علیهما السلام مى فرمود: عقاب ایشان دو چندان است. (اصول كافى جلد 2 صفحه 210 روایت 2)
طبق حدیث سادات گناهكار دو برابر دیگران عذاب مى كشند، چنانكه فرمانبرداران آنها نیز دو برابر ثواب مى برند. (الحمیرى؛ قرب الاسناد، ص: 357)
دلیل آن نیز روشن است؛ زیرا آنها انتساب به پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و امام على و حضرت زهراء (سلام اللّه علیهما) دارند و گناهان آنها، موجب ناراحتى بیشتر آنها مى شود و بنابراین گناهانشان دو برابر حساب مى شود.


- نظرات (0)

ما بهترین الگو را معرفی می کنیم

قران

قال الله تعالی فی کتابه: «لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كَانَ یَرْجُو اللَّهَ وَالْیَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِیرًا .» (سوره احزاب آیه 21)
هیچ یک از افراد و هیچ گروهی از جوامع انسانی در دنیا بدون الگو و سرمشق زندگی نمی کنند. آنها که گمان دارند مستقلند و الگو ندارند، خود نمی دانند که ناخودآگاه الگوی زندگی را انتخاب کرده اند. بی تردید انسان در زندگی جمعی اثرپذیر و احیاناً اثرگذار است و همه برای خود الگو دارند. در یک خانواده، پدر یا مادر الگوست و در مدرسه، معلم و مدیر و در دانشگاه، استاد ممتاز و در میان ورزشکاران، قهرمانان و... و در میان شیعیان، امیرالمؤمنین علیه السلام به عنوان اسوه و الگو پذیرفته شده اند و هیچ کس بدون الگو حرکت نمی کند.
قرآن با توجه به این که داشتن الگو و اسوه امری ضروری و عمومی است، اصل مسأله را مسلم گرفته و مصداق الگو و شرایط آن را مطرح می کند و می فرماید: لقد کان لکم فی رسول الله اسوة حسنة. اسوه ها به دو دسته حسنه و سیئه تقسیم می شوند. اسوه قرآن، اسوه حسنه است؛ اما اسوه حسنه قرآن برای کسانی است که ایمان دارند و به دیدار خدا و روز قیامت امیدوارند. «لمن کان یرجوا الله و الیوم الآخر»؛ می گوید: کسانی به دنبال این گونه الگو هستند که به لقای خداوند و روز قیامت امید دارند؛ یعنی قیامت و لقای خدا را باور دارند و برای آن خود را آماده می کنند.
نکته ای که در تفسیر آیه «اسوه» قابل توجه است آن است که تأسی و اقتدا به اسوه و الگو در چیزهایی متصور است که قابل پیروی و تأسی باشد؛ یعنی رفتار و گفتار و آداب و اخلاق رسول الله صلی الله علیه و آله که می توان آن را تقلید کرد و سرمشق قرار داد و اما صفات و فضایل و مناقب موهبتی از قبیل نبوت و ولایت و عصمت و علم غیب و وحی که از اختصاصات مقام رسالت و نبوت است، قابل تقلید نیست که انسان بر آن شود که با ریاضت و عبادت به مقام نبوت و ولایت مطلقه و عصمت برسد. این ها مقامات اختصاصی و موهبتی است که خدا می داند و به هر کس بخواهد عنایت می فرماید که «الله اعلم حیث یجعل رسالته» (الانعام / 124) و اوست که مقام امامت را جعل و نصب می کند.

گستره تأسی و پیروی از رسول خدا صلی الله علیه و اله محدود به چیزهایی است که پیامبر به عنوان دستور الهی و ادب دینی آورده است و احکام اختصاصی پیامبر و مسائل مربوط به زندگی شخصی و عادی پیامبر ظاهراً از دایره اسوه و الگو بودن بیرون است

بنابراین تأسی و تقلید از رسول الله در اموری است که الگو پذیری و تقلید در آن امکان داشته باشد. خداوند فرمود: «وما آتیکم الرسول فخذوه و مانهیکم عنه فانتهوا» (الحشر/ 7) آن چه را که پیامبر برای شما آورده بگیرید و آن چه را که نهی کرده و از آن بازتان داشته رها کنید. پس گستره تأسی و پیروی از رسول خدا صلی الله علیه و اله محدود به چیزهایی است که پیامبر به عنوان دستور الهی و ادب دینی آورده است و احکام اختصاصی پیامبر و مسائل مربوط به زندگی شخصی و عادی پیامبر ظاهراً از دایره اسوه و الگو بودن بیرون است.
و یک نکته دیگر که از آیه «اسوه» می توان برداشت کرد، این است که پیامبر به عنوان اسوه و سرمشق و انسان کامل بر قله ای از فضیلت و اخلاق گام نهاده و در پیشاپیش جمعیت قطب نما و قبله گاه امت است و پیروانش به سوی او حرکت می کنند ولی هیچگاه به او نمی رسند. او همواره امام و پیشواست و مردم به دنبال او و در جهت اویند و سعی و کوششان در این راستاست که خود را شبیه او  نه عین او کنند ولی او همیشه امام است و مردم مأمومان اویند. زیرا او انسان کاملی است که البته تمام شخصیتش الگوبردار نیست. چنان که امیر المؤمنین علی علیه السلام با آن همه نزدیکی به پیامبر اکرم خود را در مرتبه ای نازلتر از او می دید و می گفت: « انا عبد من عبید محمد» (اصول کافی، ج3، ص 90) من بنده ای از بندگان محمدم.
بنابر این قرآن کریم نخواسته که ما در تمام جهات و در جمیع مراحل و مراتب کمال و فضیلت همانند پیامبر باشیم و سر مویی با او فرق نداشته باشیم، بلکه بر ما لازم است که سیره و روش او را پیش رو قرار دهیم و به آن سو جهت گیری کنیم.

خلاصه کلام:

نتیجه کلام آن که دو نکته را همواره باید مورد توجه قرارداد و از آن غفلت نکرد: نخست آن که ما بایستی همواره چشم به راه اسوه دوخته و به دنبال او باشیم و راه و روش او را سرمشق قرار دهیم و کارها و برنامه های خود را با او هم آوا و هم آهنگ کنیم. دوم آن که انتظار نداشته باشیم که همه مانند حضرت محمد و حضرت علی صلوات الله علیهما زندگی کنند. چنین انتظاری بی مورد است و از ما چنین چیزی را نخواسته َاند.


منابع:
تلخیصی از بیانات آیة الله مهدوی کنی (ره)


- نظرات (0)

گزارش لحظه به لحظه ی جنگ با خدا

جنگ با خدا
معرفی پرضررترین معامله جهان

شاید در نظر کسانی که در بعضی از معاملات سود بیشتری بدست آورده اند،  این چنین تصور شود که موفق عمل نموده اند؛ این در حالی است که اگر به ماحصل آنچه بدست آمده و نتیجه تجارتشان دقت و تأمل شود خواهند فهمید متحمل ضرری سنگین و غیر قابل جبران شده اند؛ چراکه سالیان متمادی در عذاب و حسرت سرمایه از دست رفته ی خود گرفتار خواهند بود.
به راستی معامله ربوی در بین انواع شکل های تجارت این چنین است. ربا خواری یکی از سخت ترین و پر ضررترین معاملات مرسوم دنیا است. 
در این شیوه تجارت شاید این چنین تصور شود که دارایی و سرمایه فرد بیشتر شده است، ولی با اندکی تأمل و درنگ در خصوص عواقب شوم و عذاب های ماندگار و ابدی این تجارت به روشنی می توان اثبات نمود که در این تجارت نه تنها سودی عائد سرمایه دار نشده، بلکه بازنده تجارت بوده است؛ چرا که سرمایه و دارایی خود را صرف خرید عذاب و قهر الهی نموده است.
رسول اکرم (صلی الله علیه و اله) در خصوص ضرری که عائد این نوع تجارت می شود می فرماید: «مَنْ أَكَلَ الرِّبا مَلأَ اللّه عَزوَ جَلَّ بَطْنَهُ مِنْ نارِ جَهَنَّمَ بِقَدْرِ ما أَكَلَ، و إِنِ اكْتَسَ بَ مِنْهُ مالاً لا یَقْبَلُ اللّه تَعالى مِنْهُ شَیْ ئا مِنْ عَمَلِهِ ، وَلَمْ یَزَلْ فى لَعْنَةِ اللّه وَالْمَلائِكَةِ ما كانَ عِنْدَهُ مِنْهُ قیراطٌ واحِدٌ؛ [1]هر كس ربا بخورد خداوند عز و جل به اندازه ربایى كه خورده شكمش را از آتش دوزخ پر كند و اگر از طریق ربا مالى به دست آورد، خداى تعالى هیچ عمل او را نپذیرد و تا زمانى كه قیراطى (كمترین مقدار) از مال ربا نزدش باشد، پیوسته خداوند و فرشتگانش او را نفرین كنند».

مفهوم شناسی ربا

شخص رباخوار، تشبیه به آدم مصروع یا دیوانه بیمار گونه اى شده كه به هنگام راه رفتن قادر نیست تعادل خود را حفظ كند و به طور صحیح گام بر دارد. آیا منظور ترسیم حال آنان در قیامت و به هنگام ورود در صحنه رستاخیز است؟ یعنى آنها به هنگام ورود در عرصه محشر به شكل دیوانگان و مصروعان محشور مى شوند؟»

راغب اصفهانی در کتاب مفردات خود واژه ربا را این چنین معرفی می نماید: «ربا افزایش سرمایه است اما در شرع اسلام یک نوع مخصوص اضافی از سرمایه است نه مطلق افزایش.»[2]و همچنین در کتاب لسان العرب این چنین ذکر شده است: «ربا در شرع اسلام یک نوع اضافی گرفتن از سرمایه خارج از متن عقد است.
در تعریفی دیگر آمده است: ربا، معاوضه مالی به مال دیگر که این دو اولاً هم جنس باشند ثانیاً با کیل یا وزن اندازه گیری شوند یا قرض دادن به شرط زیاده».[3]
به عبارت دیگر  ربا در اصطلاح عبارت است از  گرفتن یک مال در مقابل پرداخت مالی از همان جنس است به طوری که میزان و مقدار دریافت زیادتر از مال پرداختی باشد.[4]

شیوع و انواع ربا

در متون فقهی دو شیوه برای ربا بیان شده است: الف). ربا در بیع (ربای معاملی)، ب). ربای در قرض (ربای قرضی).
«رباى معاملاتى عبارت است از این كه: یك جنس را با جنس مشابه آن معامله كنند، در حالى كه یكى از نظر وزن بیش از دیگری است؛ مثلا یك من گندم را به یك من و نیم گندم بفروشند، هر چند یكى از دیگرى مرغوب تر باشد، یا یك كیلو شیر پرچربى را به یك كیلو و نیم شیر كم چربى بفروشند.
این كه جنس واحد چیست؟ و معیار وحدت كدام است؟ در بین فقها اختلاف است. قسم دوم، رباى قرضى است و در این قسم تفاوتى بین مكیل و موزون و معدود نیست، شارع مقدّس رباى قرضى را ممنوع و سود حاصل از آن را حرام كرده است؛ هر نوع سودى كه باشد.
حتّى اگر شما وامى به كسى دهید و شرط كنید كه براى اموات شما یك فاتحه بخواند، بازهم حرام است؛ چون شرط قرائت فاتحه خود نوعى سود است!».[5]
هشدارهای تکان دهنده ی آیات و روایات به رباخواران

1-جنگ با خدا و رسول اکرم (صلی الله علیه و اله وسلم):

یکی از تعابیر هولناک و سختی که در خصوص ربا خواری در فرهنگ قرآن مورد استفاده قرار گرفته این است که، شخص ربا خوار با این عمل قبیح خود رسماً مبادرت به کاری نموده که بی شباهت با جنگ با خدا نیست، کما اینکه در قرآن کریم این چنین بیان شده است. «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ذَرُوا ما بَقِیَ مِنَ الرِّبا إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنینَ فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ إِنْ تُبْتُمْ فَلَكُمْ رُؤُسُ أَمْوالِكُمْ لا تَظْلِمُونَ وَ لا تُظْلَمُون؛ اى كسانى كه ایمان آورده اید! از (مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید، و آنچه از (مطالبات) ربا باقى مانده، رها كنید اگر ایمان دارید! اگر (چنین) نمى كنید، بدانید خدا و رسولش، با شما پیكار خواهند كرد! و اگر توبه كنید، سرمایه هاى شما، از آنِ شماست [اصل سرمایه، بدون سود] نه ستم مى كنید، و نه بر شما ستم وارد مى شود.»
علامه طباطبایی در ذیل این آیه شریف می فرماید: «و اگر كلمه «حرب» را نكره یعنى بدون الف و لام آورد براى این است كه عظمت آن جنگ را و یا نوع آن را برساند (یا بفهماند كه این جنگ با خدا و رسول، جنگى عظیم است و یا بفهماند رباخوارى نوعى جنگیدن با خدا است) و اگر این جنگ را هم جنگ با خدا و هم جنگ با رسول نامیده، براى این است كه رباخوارى مخالفت با خدا است كه حرمت آن را تشریع فرموده و مخالفت با رسول خدا صلی الله و علیه وآله است كه حكم خدا را تبلیغ نموده»[6]

2-دیوانه و آشفته حال در قیامت از قبر بر خواستن و جاودان در آتش ماندن:

از جمله تعابیر وحشتناکی که خداوند متعال در خصوص ربا خوار در روز قیامت بیان می فرماید: بیان ویژگی و احوال ایشان بعد از مرگ و بیدار شدن در صحرای محشر به صورت دیوانگی محشور می شوند: «الَّذینَ یَأْكُلُونَ الرِّبا لا یَقُومُونَ إِلاَّ كَما یَقُومُ الَّذی یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطانُ مِنَ الْمَسِّ ذلِك...[سوره بقره، آیه275] كسانى كه ربا مى خورند، (در قیامت) برنمى خیزند مگر مانند كسى كه بر اثر تماسّ شیطان، دیوانه شده (و نمى تواند تعادل خود را حفظ كند گاهى زمین مى خورد، گاهى بپا مى خیزد)...»

در روایتی پیامبر اکرم (صلی الله علیه واله و سلم) این چنین نقل شده است: «إِذا ظَهَرَتْ فِی أُمَّتِی عَشْرَ خِصالٍ عَاقَبَهُمُ اللَّهُ بِعَشْرِ خِصالٍ إِذا كَثُرَ الرِّبا كَثُرَتِ الزِّلاْزلُ...؛ رسول خدا صلی الله علیه و آله: هرگاه در بین امت من ربا زیاد شود زلزله هم زیاد می شود»

در تفسیر نمونه ذیل این آیه شریف این چنین بیان شده است: «شخص رباخوار، تشبیه به آدم مصروع یا دیوانه بیمار گونه اى شده كه به هنگام راه رفتن قادر نیست تعادل خود را حفظ كند و به طور صحیح گام بر دارد. آیا منظور ترسیم حال آنان در قیامت و به هنگام ورود در صحنه رستاخیز است؟ یعنى آنها به هنگام ورود در عرصه محشر به شكل دیوانگان و مصروعان محشور مى شوند؟»[7]
خداوند متعال در ادامه این آیه شریف گروندگان به این گناه زشت و شوم را بر دیگر این چنین مورد خطاب و تهدید قرار می دهد: « وَ مَنْ عادَ فَأُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فیها خالِدُون؛[بقره، آیه 275] امّا كسانى كه بازگردند (و بار دیگر مرتكب این گناه شوند)، اهل آتشند و همیشه در آن مى مانند.»

3-شیوع عذاب های دنیوی همانند زلزله:

در روایتی پیامبر اکرم (صلی الله علیه واله و سلم) این چنین نقل شده است: «إِذا ظَهَرَتْ فِی أُمَّتِی عَشْرَ خِصالٍ عَاقَبَهُمُ اللَّهُ بِعَشْرِ خِصالٍ إِذا كَثُرَ الرِّبا كَثُرَتِ الزِّلاْزلُ...؛ رسول خدا صلی الله علیه و آله: هرگاه در بین امت من ربا زیاد شود زلزله هم زیاد می شود»[8].

نتیجه و پیام های:

1-معامله ربوی را با توجه به آثار زیان بار و خطرناکی که در دنیا و آخرت به دنبال دارد به راستی می توان در زمره ی پر ضرر ترین معاملات جهان به حساب آورد.
2-اگر طرفداران معاملات ربوی قدری در وخامت حال ربا خواران  در آیات و روایات می اندیشیدند هیچ گاه برای سود اندک دنیوی آخرت خود را تباه نمی ساختند.
3-شخص مؤمن و زیرک در معاملات و تجارت خود تنها سود دنیوی را نمی نگرد، بلکه سعادت اخروی را نیز در نظر می گیرد.

پی نوشت ها:

[1]. بحار الانوار: ج 73 ، ص 364 ، ح 30.
[2]. راغب اصفهانی، حسین بن محمد؛ المفردات، الفاظ القرآن: ص 187. « و الرِّبَا: الزیادة على رأس المال، لكن خصّ فی الشرع بالزیادة على وجه دون وجه ».
[3]. لسان العرب، ج 14، ص 305.
[4]. دانشنامه اسلامی.
[5]. آیه الله مکارم شیرازی، بررسى طرق فرار از ربا، ص 18.
[6]. ترجمه المیزان، ج 2، ص 648.
[7]. تفسیر نمونه، ج 2، ص366.
[8]. جامع الاخبار، ص180.


- نظرات (0)