سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

چگونه کهنگی ها را از دل بزداییم

کهنگی  دل

برای هر عاقلی روشن است که آدمی دارای دو ساحت است: درون و برون: ساحت برون مربوط به ظاهر و اعضاست و ساحت درون، مربوط به قلب. بعضی از کارهای خوب و بد را ما با اعضا و جوارح انجام می دهیم مانند نماز و روزه، یا دروغ و غیبت و... و بعضی را از طریق قلب مانند محبت و ایمان یا کبر و حسد و نفاق و...

جایگاه قلب در آیات

از آنجایی که به تعبیر روایات قلب انسان به منزله ی پادشاه و حکمران بدن است و هر آنچه را که قلب دستور دهد اعضا و جوارح انجام می دهند، قرآن به قلب توجه خاصی داشته و این دروازه ورود اعمال را در آیات زیادی مورد بررسی قرار داده است. گاهی می فرماید: «آنچه در دلهایتان است (مانند کفر، نفاق و ریا و..) چه آنها را آشکار سازید و چه پوشیده دارید، خداوند شما را به آنها محاسبه می فرماید» (بقره، 284).
گاهی می فرماید: «خدا از آنچه دلهایتان کسب کرده شما را بازخواست خواهد فرمود». در آیه ای می فرماید: «در آن روز كه مال و فرزندان سودى نمى بخشد، مگر كسى كه با قلب سلیم به پیشگاه خدا آید!» (شعراء، 88 - 89). یعنی تنها دل سالم است که در قیامت دستگیر انسان است: «خدا بر دلها و گوشهاى آنان مهر نهاده و بر چشم هایشان پرده اى افكنده شده » (بقره، 7) و در جایی دیگر می فرماید: «اعمالشان چون زنگارى بر دلهایشان نشسته است» (مطففین، 14).
این ها گوشه ای از تعبیراتی است که قرآن در مورد قلب و دل انسان بکار می برد.

ارتباط مداوم با دانشمندان و علماى صالح، خودسازى و تهذیب نفس، پرهیز از گناه و مخصوصا غذاى حرام، و یاد خدا كردن به انسان شرح صدر داده و قلب او را مانند آینه زلال و شفاف می کند

جایگاه قلب در روایات

امام هشتم علیه السلام می فرمایند: «همانا برای خداوند در میان بندگانش آئینه ای است و آن دل است، پس محبوب ترین دل ها نزد او صاف ترین و سخت ترین و نرم ترین آنهاست: در دین خدا سخت ترین دل باشد، و از گناهان پاکیزه ترین دل باشد و بر برادران ایمانی نازکترین دل باشد.» (نمونه معارف اسلام، ج 15، ص 185)
امام صادق (علیه السلام) می فرماید: «دل حرم خداست، پس در حرم خدا، غیر خدا را ساكن مكن». (بحار الانوار، ج 70، ص 25)
در بیانی امیرالمومنین (علیه السلام) می فرماید: «همانا این دلها ملول و افسرده می شود، همانطور که بدن ها خسته می شود، پس برای طراوت آنها در پی حکمت ها و دانش های نو و شگفت آور باشید». (نهج البلاغه، کلمات قصار، 89)
در روایتی دیگر می فرمایند: «آگاه باشید که همانا عامل تندرستی تن، تقوای دل است.

بیماری قلب چیست؟

قرآن تعبیراتی درباره ی بیماریهای قلب انسان دارد از قبیل: مرض، قصاوت و سنگینی، زنگار و ... که همه ی این ها دلایلی دارد که تبیین شده است.
امام صادق(علیه السلام) فرمودند: پدرم [امام باقر] علیه السلام بارها می فرمود: هیچ چیز برای قلب زیان بارتر از گناه نیست، چه آن که قلب با گناه می آمیزد و بر گناه اصرار می ورزد تا آن که گناه بر قلب چیره می شود و سر انجام آن را وارونه می کند. (نمونه معارف اسلام، ج 15، ص 184)
انسانها در پذیرش حق و درك مطالب یكسان نیستند، بعضى با یك اشاره لطیف یا یك كلام كوتاه حقیقت را به خوبى درك مى كنند، یك تذكر آنها را بیدار مى سازد، و یك موعظه و اندرز در روح آنها طوفانى بپا مى كند، در حالى كه بعضى دیگر شدیدترین خطابه ها و گویاترین دلائل و نیرومندترین اندرز و مواعظ در وجودشان كمترین اثرى نمى گذارد، و این مساله ساده اى نیست (تفسیر نمونه، ج 19، ص: 427). آنچه باعث زنگار گرفتن قلب و قساوت آن می شود، جهل و گناه و لجاجت و جدال و مراء و همنشینى با بدان و فاجران و مجرمان و دنیاپرستى و هواپرستى است.(تفسیر نمونه، ج 19، ص 428)

امام هشتم علیه السلام می فرمایند: «همانا برای خداوند در میان بندگانش آئینه ای است و آن دل است، پس محبوب ترین دل ها نزد او صاف ترین و سخت ترین و نرم ترین آنهاست: در دین خدا سخت ترین دل باشد، و از گناهان پاکیزه ترین دل باشد و بر برادران ایمانی نازکترین دل باشد»

درمان بیماری قلب

با تعبیراتی که در این روایت آمده می توان دریافت که قلب انسان دارای چند ویژگی است:
1. حرم الله است. 2. گناه بزرگترین بیماری قلب است. 3. پاکترین قلب ها، قلبی است که از گناه رهیده باشد 4. برای رهیدن از گناه باید در پی حکمت ها و دانش های نو و شگفت آور بود.
قرآن بهترین راه چاره و درمان امراض قلب را در ذکر و یاد خدا خلاصه می کند و می فرماید: «آگاه باشید که با یاد خداوند دلها آرام می گیرد» (رعد- 28). براى به دست آوردن شرح صدر و رهایى از قساوت قلب باید به درگاه خدا روى آورد تا آن نور الهى كه پیامبر وعده داده در قلب بتابد، باید آئینه قلب را از زنگار گناه صیقل داد و سراى دل را از زباله هاى هوا و هوس پاك كرد تا آماده پذیرایى محبوب گردد. (تفسیر نمونه، ج 19، ص 429)
ارتباط مداوم با دانشمندان و علماى صالح، خودسازى و تهذیب نفس، پرهیز از گناه و مخصوصا غذاى حرام، و یاد خدا كردن به انسان شرح صدر داده و قلب او را مانند آینه زلال و شفاف می کند.

خانه تکانی دل

انسان باید از دنیای پیرامون خود عبرت بگیرد که عبرت گرفتن کار افراد عاقل و فهیم است. از درختان، کوه ها، دشت و صحرا و ... و فصول سال.
بهار که می آید درختان از هر گونه کهنگی که در طول سال بر آنها نشسته است جدا می شوند، از برگ های کهنه و کدر، از کثیفی ها و آلودگی ها. صاف و پاکیزه می شوند مانند ظرفی که از ناپاکی ها خالی شده است. آماده می شوند برای دریافت زیبایی، طراوت و جلوه های زیبای الهی. ما هم از این روند طبیعت درس بگیریم و دل ها را با یاد خدا از هر چه ناپاکیست بشوییم. زنگارها را بزداییم و فصلی نو در اندازیم. تصمیم بگیریم که طراوت و شادابی دل را که شرط آن ذکر و یاد خداست، برای همیشه داشته باشیم و با دروغ و غیبت و دورویی و کینه به دل داشتن از دیگران باعث مردن و بی طراوتی و بی نشاطی دل نشویم.


- نظرات (0)

نکاتی در مورد اجنه و راندن آنها


جن
نر و ماده بودن و تولید مثل جنّ‌ها

طبق نصّ آیات قرآن، مسأله زوجیت شامل همه مخلوقات می‌گردد؛ بنابراین، جنّ نیز که یکی از مخلوقات خداوند است دارای دو جنس نر و ماده و توالد و تناسل می‌باشد. خداوند متعال می‌فرماید: «وَمِن كُلِّ شَیْءٍ خَلَقْنَا زَوْجَیْنِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ ». (ذاریات، 49) ؛ و از هر چیز جفتی بیافریده ایم ، باشد که عبرت گیرید.

این آیه به عمومیّت نر و مادگی تمام موجودات، تصریح دارد و جمله‌ «کل شئ» شامل جنّ‌ها نیز می‌شود.

آیه‌ « وَأَنَّهُ كَانَ رِجَالٌ مِّنَ الْإِنسِ یَعُوذُونَ بِرِجَالٍ مِّنَ الْجِنِّ فَزَادُوهُمْ رَهَقًا » (جن، 6) ؛ و نیز مردانی بودند از آدمیان که به مردانی از جن پناه می بردند و بر طغیانشان می افزودند.

جنّ‌ها مردانی دارند و مرد جایی مطرح است که زن نیز باشد، بنابراین آنها هم مرد دارند و هم زن.

در قرآن در توصیف حوریان بهشتی آمده است: « لَمْ یَطْمِثْهُنَّ إِنسٌ قَبْلَهُمْ وَلَا جَانٌّ » (رحمن، 56) تأکید آیات در وصف حوریان بهشتی - که قبل از شوهرانشان توسط کسی از جنّ و انسان لمس نشده‌اند - نمایانگر این است که مسأله مقاربت نر و ماده در میان جنّ‌ها همانند انسان جاری است.

 

حیات و مرگ جن

قرآن کریم درباره مرگ جنّ‌ها می‌فرماید: « وَ حَقَّ عَلَیْهِمُ الْقَوْلُ فِی أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِم مِّنَ الْجِنِّ وَالْإِنسِ إِنَّهُمْ كَانُوا خَاسِرِینَ » (فصلت، 25) ؛ و برایشان همدمانی مقدر کردیم و آنان حال و آینده را در نظرشان بیاراستند و بر آنها نیز همانند پیشینیانشان از جن و انس ، عذاب مقرر شد زیرا زیانکار بودند.

کلمه «قد خلت» مبین آن است که امت‌های جن مانند گروه‌های انسان از بین رفته‌اند. بنابراین جنّ‌ها نیز به اجل‌های معین و معلومی می‌میرند.

برخی از آیات نیز که به گوش دادن تعدادی از آنها به تلاوت پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) و یا حضور آنها در سپاه سلیمان اشاره دارند نمایانگر حضور جن در زمین هستند. (جن، آیات اولیه؛ احقاف، 29-32؛ نمل، 17) اما از آیات می‌توان استنباط نمود که جن می‌تواند در آسمان و زمین حضور داشته باشد

برخی معتقدند چون جنّ از موجودات مثالی و فاقد جسم هستند، نسبت به موجودات مادی، اصطکاک کمتری دارند و همین نکته سبب می‌شود که فرسودگی آنها به تعویق افتد و عمر طولانی داشته باشند. (ابن‌سینا، 1366: 74؛ کربن، 1385: 339) اما با استناد به آیات، عمر جن نمی‌تواند فاقد اجل معینی باشد. البته میزان متوسط عمر جن نامشخص است و شاید همان‌گونه که عمر انسان در ادوار مختلف، متفاوت بوده است، عمر جن نیز چنین باشد؛ فقط در مورد شیطان آمده است که به هنگام نافرمانی خداوند به او فرمود: تو از زمره پست‌ترین فرومایگانی و شیطان گفت: « قَالَ فَأَنظِرْنِی إِلَى یَوْمِ یُبْعَثُونَ * قَالَ إِنَّكَ مِنَ المُنظَرِینَ ». (اعراف، 14و15) ؛ گفت : مرا تا روز قیامت که زنده می شوند مهلت ده * گفت : تو از مهلت یافتگانی.

برخی «وقت معلوم» و «یوم یبعثون» را به یک معنا گرفته و معتقدند خداوند متعال به طور مطلق به ابلیس پاسخ داد که تو از مهلت یافتگان هستی. (رازی، 1417: 9، 234)

جن
مکان جن

یکی از سؤال‌هایی که درباره‌ جن مطرح می‌گردد، مکان حضور آنهاست. آیات قرآن به حضور جن در آسمان و زمین اشاره دارند. در سوره جنّ آمده است که جنّ‌ها پس از استماع قرآن گفتند: « وَأَنَّا لَمَسْنَا السَّمَاء فَوَجَدْنَاهَا مُلِئَتْ حَرَسًا شَدِیدًا وَشُهُبًا». (جن، 8) ؛ و ما بر آسمان دست یافتیم و آن را پر از نگهبانان توانا و تیرهاى شهاب یافتیم.

گروهی از پریان در آسمان‌ها به شنیدنی‌ها گوش می‌دادند و بر آن‌ها می‌افزودند و دروغ می‌ساختند تا آنکه ناگهان دچار تیر شهاب شده، از آسمان‌ها به زمین آمدند و در ادامه می‌فرماید « در آسمان برای شنیدن، به کمین می‌نشستیم (اما) اکنون هر که بخواهد به گوش باشد تیر شهابی در کمین خود می‌یابد.»(جن، 9)  جنّ‌ها با استناد به این دو آیه خواسته‌اند بگویند از امروز هر کس از ما در آن نقطه‌های قبلی آسمان به گوش بنشیند، تیرهای شهابی را می‌یابد که از خصوصیاتش این است که تیراندازی در کمین دارد. آنها هم‌زمان با نزول قرآن و بعثت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) از تلقّی اخبار غیبی آسمانی و استراق سمع برای به دست آوردن آن ممنوع شده‌اند. برخی از آیات نیز که به گوش دادن تعدادی از آنها به تلاوت پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) و یا حضور آنها در سپاه سلیمان اشاره دارند نمایانگر حضور جن در زمین هستند. (جن، آیات اولیه؛ احقاف، 29-32؛ نمل، 17) اما از آیات می‌توان استنباط نمود که جن می‌تواند در آسمان و زمین حضور داشته باشد.

روایات برای کسانی که از آزار و اذیت جنّیان می ترسند و برای دفع جنّ، دستور عمل هایی ذکر شده است که به برخی اشاره می کنیم: 1- دورى از تنهایى. 2- تغییر مکان و محل زندگى اگر چه به طور موقت. 3- صدقه دادن. 4- خواندن سوره هایى از قرآن که به چهار قل معروفند: که عبارتنداز: «کافرون»، «اخلاص»، «ناس»، «فلق» و نیز خواندن آیه «و ان یکاد»

دیدن جن

جن از موجودات مجردی است که در جهان مادی از چشم انسان پنهان است، اما مشاهده آنها برای برخی به اذن الهی امکان‌پذیر است. در قرآن نیز به طور صریح به رؤیت جن اشاره نشده، اما طبق ظاهر برخی از آیات، جن‌ها ما را می‌بیند ولی ما آنها را نمی‌بینیم. خداوند متعال درباره بر حذر داشتن بنی آدم از شیطان و اتباع او می‌فرماید:« إِنَّهُ یَرَاكُمْ هُوَ وَقَبِیلُهُ مِنْ حَیْثُ لاَ تَرَوْنَهُمْ ». (اعراف، 27) ؛ اش از جایی که آنها را نمی بینید شما را می بینند.

جن از نظر قرآن مانند فرشته، موجودی نامرئی است ولی گاهی به صورتی ممثّل و قابل رؤیت می‌شود. داستان حضرت سلیمان در قرآن و خدمت جنّ‌ها به آن حضرت، از قبیل ساختن کاخ‌ها و تمثال‌ها (سبá 12و13) و همچنین جریان لشکرکشی او به مملکت سبأ که عفریتی از جن به وی گفت: «من تخت ملکه سبأ را قبل از آنکه از جای خود حرکت کنی نزد تو می‌آورم» (نمل، 17ـ39) نمایانگر تجسم جنّ به صورت‌های دیگر است، زیرا جن از صور مثالی است که به اذن خداوند می‌تواند به هیأت انسان یا به هر شکل دیگری از جمله حیوانات درآید.

شیخ بهایی معتقد است، جنّ‌ها می‌توانند به صور گوناگونی درآیند و یا از صورتی به در شوند و به دیگر صورت‌ گردند. (عاملی، 1363: 422) جنّ‌‌ها وقتی پیش داود(علیه السلام) ظاهر شدند تا او را به سهو و خطای خود مطلع کنند، در قالب صور مثالی بودند و مهمانان حضرت ابراهیم(علیه السلام) که به وجود اسحاق بشارت دادند و بعد از آن به دیار قوم لوط رفته، آن بلاد را خراب کردند نیز در قالب صور مثالی بودند و از طعام ابراهیم(علیه السلام) هم نخوردند؛ از این بیان ظاهر می‌شود که ادراک اشباح و صور مثالی با چشم ممکن است. (هروی، 1363: 196)

برخی نیز بر امکان رؤیت جن با چشم انسان، در حد سالکانی که ابتدای سلوک را پشت سر گذاشته و به مقاماتی رسیده‌اند، تأکید دارند. (ر.ک: طبری، 1363: 5، 52 ـ54)

قرآن مجید
جن در روایات

با استناد به روایات متعددی که درباره جن وجود دارد، به مهم‌ترین ویژگی‌های آنها اشاره می‌کنیم:

1. جن نیز مانند انسان، دارای روح است با این تفاوت که ارواح‌ جنّ‌ها در جرمی لطیف جا دارند که بیشترین آن آتش و هواست، چنان‌که در بدن آدمی غلبه با آب و خاک است. (ر.ک: مجلسی، 1403: 14، 635؛ صدرالدین شیرازی، 1366: 1455؛ عاملی، 1363: 421و422)

2. جنّ‌ها دارای انواع و اقسامی هستند (قمی، 1363: 1، 186) و برخلاف نظر شیخ محمد عبده در تفسیر المنار که آنها را میکروب و علت و منشأ اکثر امراض معرفی می‌کند (ر.ک: رشید رضا، بی‌تا: 3، 95و96) آنها نیز مانند انسان، اختیار، اراده، تکلیف، ثواب و عقاب دارند.

3. در برخی از روایات آمده است که جن و شیطان هر دو در اصل وجود مشترک هستند، ولی شیطان نوعی از جن محسوب می‌شود که فقط کارهای شرّ از او صادر می‌شود، در حالی‌که جن‌ها هم خوب و بد و مسلمان و غیر مسلمان دارند. (ر.ک: قمی، 1363: 1، 184؛ رضی: خ 133)

4. جن و شیطان گاهی به یک صورتی ممثل و قابل رؤیت می‌شوند. آنها به محضر پیامبر(صلی الله علیه و آله)، علی(علیه السلام) و سایر ائمه می‌آمدند و به یادگیری قرآن می‌پرداختند و مشکلات خویش را می‌پرسیدند. (ر.ک: کلینی، 1405: 2، 342؛ محمدی ری‌شهری، 1377: 2، 827؛ مجلسی، 1403: 18، 83؛ 27، 14؛ 38، 516؛ 39، 164؛ 63، 283)

5. جنّ‌ها ماننـد انسانهـا تغذیه می‌کننـد (ر.ک: حرّعاملـی، 1403: 1، 252؛ نجفــی، 1363: 2، 448) می‌خوابنــد (ر.ک: حرعاملی، 1403: 4، 1067، محمدی ری‌شهری، 1377: 9، 205) توالد و تناسل دارند (ر.ک: حرّعاملی، 1403: 14، 91) و می‌میرند (ر.ک: مدنی شیرازی، 1368 : 2، 9)

جن از نظر قرآن مانند فرشته، موجودی نامرئی است ولی گاهی به صورتی ممثّل و قابل رؤیت می‌شود. داستان حضرت سلیمان در قرآن و خدمت جنّ‌ها به آن حضرت، از قبیل ساختن کاخ‌ها و تمثال‌ها (سبá 12و13) و همچنین جریان لشکرکشی او به مملکت سبأ که عفریتی از جن به وی گفت: «من تخت ملکه سبأ را قبل از آنکه از جای خود حرکت کنی نزد تو می‌آورم» (نمل، 17ـ39) نمایانگر تجسم جنّ به صورت‌های دیگر است

چگونگی راندن جن ها و شیاطین

در روایات برای کسانی که از آزار و اذیت جنّیان می ترسند و برای دفع جنّ، دستور العمل هایی ذکر شده است که به برخی اشاره می کنیم:

1- دورى از تنهایى. 2- تغییر مکان و محل زندگى اگر چه به طور موقت. 3- صدقه دادن. 4- خواندن سوره هایى از قرآن که به چهار قل معروفند: که عبارتنداز: «کافرون»، «اخلاص»، «ناس»، «فلق» و نیز خواندن آیه «و ان یکاد»

5- خواندن آیه 83 سوره آل عمران با صدای بلند در مکان های ترسناک. (أَفَغَیرَ دِینِ اللَّهِ یبْغُونَ وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ کرْهاً وَ إِلَیهِ یرْجَعُون)

6- نوشتن دعای معروف به دعای ابودجانه، که در بحارالأنوار ، ج91 ، ص 221-224 آمده است.

7-  امام باقر علیه السلام به فردی که ارواح جنیان او را اذیت می کردند، فرمود: با فاتحة الکتاب و سوره ناس و فلق تعویذ کنید (هرکدام 10 بار) و آن سوره ها را با مشک و زعفران در جامی (ظرفی) بنویسید. برای خوردن و وضو و غسل از آن ظرف استفاده کنید. آن شخص سه روز این عمل را انجام داد و آن پدیده برطرف شد.

8- خواندن دعایی که جبرئیل برای دفع جن به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله یاد داد: «أَعُوذُ بِکلِمَاتِ اللَّهِ التَّامَّاتِ الَّتِی لَا یجَاوِزُهُنَّ بَرٌّ وَ لَا فَاجِرٌ مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ وَ ذَرَأَ وَ بَرَأَ وَ مِنْ شَرِّ ما ینْزِلُ مِنَ السَّماءِ وَ مِنْ شَرِّ ما یعْرُجُ فِیها وَ مِنْ شَرِّ مَا یلِجُ فِی الْأَرْضِ وَ مِنْ شَرِّ ما یخْرُجُ مِنْها وَ مِنْ شَرِّ فِتَنِ اللَّیلِ وَ النَّهَارِ وَ شَرِّ الطَّوَارِقِ إِلَّا طَارِقاً یطْرُقُ بِخَیرٍ یا رَحْمَان».

9- دور کردن شیاطین به دستور پیامبر صلی الله علیه و آله که فرمود: شیطان دو نوع است: شیطان جنی و شیطان انسی. شیطان جنی با گفتن: لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم دور می شود . شیطان انسی با گفتن صلوات بر محمد و آل محمد از انسان دور می شود.

10- برای پناه بردن از شر شیطان و جن "بسم الله الرحمن الرحیم" بگویید . سوره ناس و فلق و آیت الکرسی را بخوانید. در خاتمه، اگر با انجام این راهکارها و دستورالعمل ها نتوانستید بر ترس خود از اجنه غالب شوید و همچنان از ناحیه آن ها احساس خطر می کنید ، می بایست برای بررسی بیشتر وضعیت خود به روانپزشک مراجعه کنید. گاهی وقت ها برخی انسان ها به خاطر عواملی دچار توهمات و هذیان هایی می گردند که لازم است برای درمان خود به روانپزشک مراجعه کنند و تحت درمان دارویی قرار گیرند. (سفینة البحار، شیخ عباس قمی، تهران، انتشارات دار الکتب الاسلامیه، 1365. ج 1 ، ص186 (ماده جن). کافى،محمد بن یعقوب کلینی. تهران، انتشارات اسوه، 1386 . ج 6 ، ص 385 .)


- نظرات (0)

۵ راه عاشق شدن

۵ راه عاشق شدن
سؤالی که ذهن بسیاری از افراد را مشغول کرده است، مقوله عشق به شهادت است. این که چرا بعضی از افراد علاقه به شهادت دارند؟! مطلبی که بسیاری از ما ممکن است جوابی برای آن نداشته باشیم. تلاش می کنیم به جواب این سؤال دست یابیم برای این منظور لازم است تعریفی از شهادت داشته باشیم.
کشته شدن در راه خدا
به تلاشی در راه خدا و در مقابل دشمنان اسلام که درحین آن منجر به کشته شدن شخص می شود، اصطلاحا شهادت می گویند. رسول خدا می فرمایند:« أَشْرَفَ الْمَوْتِ قَتْلُ الشَّهَادَةِ [۱] شهادت برترین مرگ هاست ». در قرآن کریم نیز به جای عنوان "شهید" از عبارت "مقتول در راه خدا" استفاده شده است. تنها جایی که واژه "شهید" در قرآن به معنای شهید مصطلح در عرف است این آیه می باشد:« وَ مَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِّیقینَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحینَ وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفیقاً [نساء/۶۹] و كسى كه خدا و پیامبر را اطاعت كند، (در روز رستاخیز،) همنشین كسانى خواهد بود كه خدا، نعمت خود را بر آنان تمام كرده، از پیامبران و صدّیقان و شهدا و صالحان، و آنها رفیق هاى خوبى هستند».
موقع آن است که به دلایلی از عشق به شهادت در قرآن و روایات اشاره کنیم؛
۱- ایمان حقیقی
همچنان که از آیه ۶۹ سوره نساء نیز برداشت می شود، دوستان شهدا از مؤمنان حقیقی هستند. کسی که در مقابل دشمن دین خدا به مقابله می پردازد و حتّی جان خود را فدا می کند قطعا از ایمانی حقیقی به خداوند متعال برخوردار است. ایمان حقیقی، یعنی اعتقاد راستین به خدا که نشانه آن، تلاش صادقانه و خالصانه و با تمام توان در راه انجام وظیفه الهی است. از این جهت می توان گفت؛ کسانی که واقعا به شهادت علاقه مند هستند کسانی باید باشند که تسلیم واقعی اوامر الهی بوده اند و لذا حاضرند و بلکه عاشقند که برای انجام وظایف حقیقی الهی خود به وسیله شهادت مزد داده شوند.
"شناخت حق" یا به عبارت دیگر "آگاهی و معرفت" نمودی از ایمان حقیقی است که اثر آن در عشق و علاقه به شهادت هویدا می شود. لذا امیرالمؤمنین علی علیه السلام می فرمایند: « فو الله إنّی لَعَلَى الحَقّ وَ إِنّی لِلشّهادَةِ لَمُحِبّ [۲] به خدا سوگند که همانا من بر حق هستم و عاشق شهادت هستم». از این روایت فهمیده می شود که یکی از دلایل عشق به شهادت شناخت راه حق و قرارگرفتن در آن راه است یعنی همان "ایمان واقعی". ایمانی که باعث می شود به درجه ای از یقین به عاقبت این راه برسد که آرزوی شهادت می کند و به آن علاقه مند است.
۲- عظمت شهید
در آیات و روایات عظمت مقام شهادت و شهید به اشکال مختلف مورد تاکید است که اگر فردی معتقد به دین و آشنای به کلیّات آن باشد و در این آیات و روایات وارد شده اندکی تأمّل و تفکّر به خرج دهد بی گمان شیفته و دلبسته این مقام و جایگاه می شود. البته باید دانست این علاقه نباید باعث شود که انسان شرایط و ملاک های شهادت را از یاد ببرد و بخواهد از هر راهی، حتّی غلط، به آن جایگاه برسد که این ناشدنی است و نه تنها فایده ای نخواهد داشت بلکه انسان را به گروه گمراهان(ضالّین) و یا غضب شدگان(المغضوب علیهم) ارد می کند. در این جا به زوایای مختلف عظمت شهید اشاره می کنیم:
الف- لحظه شهادت
پیامبر گرامی اسلام (صلّی الله علیه و آله) فرمودند: « لِلشَّهِیدِ سَبْعُ خِصَالٍ مِنَ اللَّهِ أَوَّلَ قَطْرَةٍ مِنْ دَمِهِ مَغْفُورٌ لَهُ كُلُّ ذَنْب [۳] به شهید هفت امتیاز از طرف خداوند عطا می شود، اولین آنها بخشیدن تمام گناهان اوست بواسطه اولین  قطره خونش » این امتیاز در لحظه شهادت امتیاز کمی نیست.
ب- بعد از شهادت
یکی از بزرگ ترین دغدغه های مومنین، شرایط بعد از مرگ آن هاست؛ به خصوص در عالم قبر! به روایت زیر توجّه کنید.
 « قیل للنبی(صلّی الله علیه و آله): «ما بال الشهید لایفتن فی قبره»؟ قال: «كفی بالبارقه فوق رأسه فتنه» [۴] ؛ از پیامبر(صلی الله و علیه وآله) پرسیده شد، چرا شهید در قبرش مورد آزمایش و درد و رنج قرار نمی گیرد؟ پیامبر(صلی الله و علیه وآله) در پاسخ فرمود: « درد و رنج حاصل از درخشش شمشیر بر سرش، او را كافی است.»». به عبارت روشن تر؛ شهید امتحانش را در دنیا با موفّقیت گذرانده است و دیگر نیازی به سؤال و رنج نیست.
ج- در قیامت
امام علی علیه السلام به نقل از پیامبر أعظم محمّد مصطفی صلّی الله علیه و آله می فرمایند:« ثَلَاثَةٌ یَشْفَعُونَ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَیُشَفَّعُونَ الْأَنْبِیَاءُ ثُمَّ الْعُلَمَاءُ ثُمَّ الشُّهَدَاءُ [۵] سه گروه هستند که در پیشگاه خداوند متعال شفاعت دیگران را انجام می دهند: اوّل پیامبران، سپس علماء و بعد از آن شهداء ».
مقام شفاعت فقط و فقط با إذن پروردگار در آن دنیا انجام می شود زیرا خداوند متعال می فرماید: « یَوْمَئِذٍ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ إِلاَّ مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ رَضِیَ لَهُ قَوْلاً [ طه/۱۰۹] در آن روز، شفاعت هیچ كس سودى نمى بخشد، جز كسى كه خداوند رحمان به او اجازه داده، و به گفتار او راضى است » لذا شفاعت شهداء نشان دهنده مقام بالای آن ها در قیامت است.
۳- شهادت مرگ نیست
نهی خداوند از مرده خواندن شهداء، شاید بهترین عامل تشویق و ترغیب و علاقه مندی به شهادت است. آنجا که می فرماید:« وَ لَا تحَسَبنَ َّ الَّذِینَ قُتِلُواْ فىِ سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتَا  بَلْ أَحْیَاءٌ عِندَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ فَرِحِینَ بِمَا ءَاتَئهُمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ وَ یَسْتَبْشرِونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُواْ بهِم مِّنْ خَلْفِهِمْ أَلَّا خَوْفٌ عَلَیهْمْ وَ لَا هُمْ یَحْزَنُون یَسْتَبْشرِونَ بِنِعْمَةٍ مِّنَ اللَّهِ وَ فَضْلٍ وَ أَنَّ اللَّهَ لَا یُضِیعُ أَجْرَ الْمُؤْمِنِین [آل عمران/۱۶۹-۱۷۱] (اى پیامبر!) هرگز گمان مبر كسانى كه در راه خدا كشته شدند، مردگانند! بلكه آنان زنده اند، و نزد پروردگارشان روزى داده مى شوند.آنها بخاطر نعمتهاى فراوانى كه خداوند از فضل خود به ایشان بخشیده است، خوشحالند و بخاطر كسانى كه هنوز به آنها ملحق نشده اند [مجاهدان و شهیدان آینده ]، خوشوقتند (زیرا مقامات برجسته آنها را در آن جهان مى بینند و مى دانند) كه نه ترسى بر آنهاست، و نه غمى خواهند داشت. و از نعمت خدا و فضل او (نسبت به خودشان نیز) مسرورند و (مى بینند كه) خداوند، پاداش مؤمنان را ضایع نمى كند (نه پاداش شهیدان، و نه پاداش مجاهدانى كه شهید نشدند).» یک از بهترین آرزوهای انسان این است که هرگز نمیرد و این آرزو به وسیله وعده خداوند به شهداء تحقّق می یابد و این بهترین انگیزه برای علاقه به راه شهادت است.
از مجموع دلایل ذکر شده برای علّت علاقه مندی به شهادت در فرهنگ اسلامی می توان به اهمّیت شناخت راه حق، ملزم کردن خود به راه حقّ و مرور وعده های الهی در مورد مقام و فضیلت شهادت و شهداء اشاره کرد. باشد که ما نیز از این "مزد بی مانند" بهره مند گردیم. انشاء الله!

پی نوشت ها:
[۱] بحارالانوار، ج۶۷، ص۸، حدیث۴
[۲] شرح نهج البلاغة لابن أبی الحدید، ج ۶، ۱۰۰
[۳] وسائل الشیعه، ج۱۵، ص۱۶
[۴] وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص ۱۱، آل البیت
[۵] الخصال، ج ۱، ص۱۵۶



- نظرات (0)

ثروتمندترین مردم

حُبُّ الدّنیا یُفسدُ العقلَ و یُصمُّ القلبَ عن سِماعِ الحکمةِ؛ دنیا دوستی عقل را فاسد می‌کند و قلب را از شنیدن حکمت کر می‌سازد [و نمی‌گذارد آوای حکمت به گوشش برسد و آنچنانکه خدا می‌خواهد تصمیم بگیرد.]


علم بهتر است یا ثروت؟

ابوذر رضی الله عنه هنگامی که مریض بود، جمعی به عیادتش آمدند و به او گفتند: ما لَکَ!؟ «چه داری!؟» حالا که مریض شدی اگر بمیری چه داری!؟ گفت: عَمَلِی؛ «اندوخته ای جز عمل ندارم.1 گفتند: نَسالک عن الذّهب و الفضّةِ؛ »ما از تو راجع به طلا و نقره می‌پرسیم، پول زرد و سفید چه داری!؟ مردم دنیادار فکر و ذکرشان پول است.

«إذا ماتَ ابنُ آدمَ قالَ الناسُ ما ترکَ و قالتِ الملائکةُ ما قدّم؛ وقتی آدمیزاد می‌میرد. مردم [سراغ مالش می‌روند] می‌گویند: از خودش چه باقی گذاشته [چقدر پول و چند تا خانه از او باقی مانده]؟ امّا ملائکه [سراغ عملش می‌روند و] می‌گویند: چه پیش فرستاده و با خود چه آورده است.»

به ابوذر گفتند: پس درآمد خود را چه کرده ای!؟ چون ابوذر هم مردی حَشَم دار و گوسفنددار بود و از پشم و شیر گوسفندان درآمدی داشت؟ گفت: ما أصبحَ فَلا أمسی و ما أمسی فلا أصبح؛ آنچه صبح به دستم رسید برای شب باقی نماند و آنچه شب به دستم رسید برای صبح باقی نماند. 2

بدیهی است اگر کسی چنین باشد هنگام مردن از خود ثروت سرشار باقی می‌گذارند، کسانی هستند که عایدی صبح را برای شب نگه می‌دارند و عایدی شب را برای صبح ذخیره می‌کنند. نقشه ی پول به دست آوردن فردا را امروز می‌کشند و امتعه ی ده سال بعد را امروز به انبار می‌زنند؛ خوب، اینها هنگام مردن همه چیز دارند؛ خانه‌های متعدّد، فرشهای عالی، پولهای فراوان و... امّا ابوذری که تا دو قرص نان جو در کلبه ی محقّر خود دارد حاضر نیست پولی را که حقّ خودش از بیت المال هست، را بگیرد! طبیعی است که هنگام مردن ماتَرَکی نخواهد داشت.

 

کندوی انسان، قبر اوست!

به ابوذر گفتند: تو درآمدت را چکار کردی که برای خودت چیزی باقی نگذاشتی؟ گفت: «إن لنا کَندُوجاً نَضَعُ فیهِ خیرَ متاعنا، سمعتُ رسولَ الله صلی الله علیه وآله وسلم یقُولُ: (کَندُوجُ المرءِ قبرُهُ)؛ ما کندو و انبار ذخیره ای داریم و بهترین متاع خود را در آن ذخیره می‌کنیم؛ من از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم شنیدم که می‌فرمود: کندوی انسان قبر او است.3 و لذا ما هر چه از متاع دنیا به دستمان می‌رسد در راه خدا انفاق می‌کنیم و به انبار ذخیره ی خود تحویل می‌دهیم.»

اینها نمونه ای از مَلکات فاضله و نیّات صالحه است و دین مقدّس می‌خواهد آدمی را این چنین بپروراند و او را دارای روحی مطهّر و منوّر بسازد و شاکله اش را صلاح انگیز و نیک آفرین گرداند و این نمی‌شود مگر با اعتقاد قطعی به حیات بهجت زای عالَم آخرت؛ و دل کندن از دنیا وگرنه با افتادن در گرداب دنیاداری ممکن نیست این چنین شاکله ای حاصل شود.

دنیا دوستی عقل را فاسد می‌کند و قلب را از شنیدن حکمت کر می‌سازد [و نمی‌گذارد آوای حکمت به گوشش برسد و آنچنانکه خدا می‌خواهد تصمیم بگیرد
بعضی خیال می‌کنند که می‌شود در دنیا همه چیز داشته باشند و مع الوصف، قلبشان دارای طهارت و قداست معنوی گردد و حال آنکه رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم فرموده است: «إنّما مَثَلُ صاحبِ الدّنیا کمثلِ الماشِی فِی المآءِ هَل یستطیعُ الذّی یَمشی فِی المآء أن لا تَبتَلَّ قَدَماهُ؛ آدم دنیا دار مانند کسی است که در میان آب راه می‌رود؛ آیا ممکن است کسی داخل آب رود و پایش، تر نشود!؟»4

آنگاه مرحوم فیض قدس سره پس از نقل این حدیث می‌گوید: و هذا یُعرّفُکَ جَهالةَ قومٍ ظَنُّوا أنّهم یخوضونَ فِی نَعیمِ الدّنیا بِأبدانِهِم و قُلوبُهم عَنها مُطهّرةٌ و علایقُها عَن بَواطِنِهم مُنقَطِعَةٌ؛ این بیان رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم نشان دهنده ی نادانی قومی است که می‌پندارند اگر آنها غرق در تعلّقات دنیا هم باشند باز می‌توانند قلبشان را پاک و مطهّر نگه دارند و هیچ گونه تعلّقی به دنیا پیدا نکنند.5

امام علی

امّا این خیالی بیش نیست، زیرا: «حُبُّ الدّنیا یُفسدُ العقلَ و یُصمُّ القلبَ عن سِماعِ الحکمةِ؛ دنیا دوستی عقل را فاسد می‌کند و قلب را از شنیدن حکمت کر می‌سازد [و نمی‌گذارد آوای حکمت به گوشش برسد و آنچنانکه خدا می‌خواهد تصمیم بگیرد.]6».

 

ولایت علی علیه السلام بالاترین ثروت

عثمان دو نفر از غلامانِ خود را با دویست دینار پیش ابوذر فرستاد و گفت: به او سلام برسانید و بگویید این پول از اموال شخصی خودم هست و هیچگونه شبهه ای در آن نیست، از ما بپذیر و برای معاشرت صرف کن!

ابوذر هم در جواب فرمود: من نیازی به این پول ندارم، چون الآن غنی ترین مردم هستم! آن دو غلام گفتند: تو که چیزی در خانه نداری، چطور غنی ترین هستی!؟ فرمود: در زیر آن نمد که در آن گوشه افتاده دو قرص نان جو هست، تا آن را دارم به احدی نیاز ندارم. این پول را به دهنده اش بگردانید و بگویید ابوذر می‌گوید:أصبحتُ یومی هذا و أنا مِن أغنی النّاسِ بوِلایةِ علیِّ بنِ أبی طالبٍ علیه السلام  و عترته علیهم السلام؛ من امروز را صبح کرده ام در حالی که با داشتن ولایت علیّ بن ابی طالب و عترتش از غنی ترین مردمم.7

 

پی نوشت ها :

1- کنز العمال، ج ۳، ص ۷۸۲

2- همان.

3- سوره‌ی حشر، آیه ی 2.

4- سفینة البحار، جلد 1، صفحه‌ی 482، کلمه‌ی ذرر.

5- همان، کلمه‌ی ذرر.

6- المحجّة البیضاء، جلد 6، صفحه‌ی 12.

7- سفینة البحار، جلد 1، صفحه 552



- نظرات (0)

مار خوش خط و خال و محبوب ما

دنیا دوستی
تا به حال دیده اید که چقدر راحت می توان کودکان را فریب داد و توجهشان را به چیز دیگری جلب کرد؟ دقت کرده اید که اسباب بازی هایشان چقدر برای خودشان واقعی است و تصور می کنند آنچه حقیقت است همان چیزی است که در ذهن خودشان می گذرد و دیگران هم دنیا را مانند آن ها می بینند؟

چند بار به سادگی هایشان خندیده ایم چند بار سرشان را کلاه گذاشته و باب میل خود از موضوعی منحرفشان کرده ایم؟

حالا اینها کودکند و به اندازه مغز و درکشان از زندگی رفتاری را نشان می دهند و حرکات ایشان به نظر ما شیرین می آید و کسی را ناراحت نمی کند .

اما تصور کنید یک انسان کامل عاقل و بالغ سال ها درس می خواند کار می کند تشکیل زندگی می دهد اما باز هم دلبسته اسباب بازی باشد و حرکات ساده لوحانه انجام دهد چقدر به نظر ما مشمئز کننده است.

واقعا جای چنین آدمی در ارزش گذاری های ما چه جایگاهی دارد؟

حالا تصور کنید چند میلیون انسان در این دنیا هستند که چنین حالتی را دارند کسی اسم اینان را دیوانه نمی گذارد چون همگی به یک سبک داریم عمل می کنیم و رفتار آن ها به نظرمان غیر عادی نمی آید که بخواهیم تذکری هم دهیم.

بسیاری از ما در عوالم کودکی و جهل مانده ایم و هنوز سرگرم اسباب بازی خوش آب و رنگی هستیم که خیلی واقعی تصورش کرده ایم و سرشار از شعفیم  از داشتنش با اینکه بارها زخمیمان کرده و به ما آسیب رسانده آن را بر همه چیز حتی پدر و مادرمان ترجیح می دهیم . هر چه هم به ما تذکر می دهند دریغا که ذره ای از آن دل بر کنیم.

- ماهیت واقعی زندگی دنیا: « إعْلَمُوا أنَّمَا الْحَیوةُ الدُّنیا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزینَةٌ وَتَفاخُرٌ بَینَکم وَتَکاثُرٌ فِی الْاَمْوالِ وَالْأَوْلادِ... وَمَا الْحَیوةُ الدُّنْیا إلاّ مَتعُ الْغُرُورِِ»؛ 1 «بدانید که همانا زندگانی دنیا بازی و سرگرمی و زینت و فخر فروشی بین خودتان و افزون طلبی در اموال و فرزندان است... و زندگانی دنیا جز کالای فریبنده نیست.»

- متاع فریب: « زُینَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ وَالبَنینَ وَالقَناطیرِ المُقَنطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَالفِضَّةِ وَالخَیلِ المُسَوَّمَةِ وَالاَنْعامِ وَالحَرْثِ ذلِک مَتعُ الحَیوةِ الدُّنیا»؛ 2 «برای مردم، دوستی مشتهیات نفس از زنان و فرزندان و زینتهای طلا و نقره و اسبان نشان خورده و رمه و زراعت زینت داده شده است. آن متاع زندگانی دنیا است

همین اسباب بازی هایی که ما برایشان جان می دهیم زیباترین زن را داشته باشیم، ماشین های خوب اسباب و وسایل منزل در حد اعلی، لباس های رنگارنگ، طلا و جواهرات، اگر ما دلبسته ی این ها نیستیم پس چرا جان عزیز را برای داشتنشان به هر زحمتی می اندازیم؟

- مار خوش خط و خال: عن امیر المؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: « مَثَلُ الدُّنیا کمَثَلِ الحَیةِ لَینٌ مِسُّها وَالسَّمُّ النَّاقِعُ فی جَوفِها یهوی إِلَیهَا الْغَرُّ الْجاهِلُ وَیحْذَرُها ذُو اللُّبِّ الْعاقِلِ؛ 3 مثل این دنیا به مثل ماری می ماند که پوستی نرم دارد ولی در درونش زهری کشنده است. انسان نادان به آن رو می آورد و خردمند هوشمند از آن دوری می کند.»

- سرای گذر: عن امیر المؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: « الدُّنْیا دارُ مَمَرٍّ وَالآخِرَةُ دارُ مَقَرٍّ وَالنَّاسُ فیها رَجُلانِ رَجُلٌ باعَ نَفسَهُ فَاَوْبَقَها وَرَجُلٌ ابْتاعُ نَفسَهُ فَأعْتَقَها؛ 4 دنیا سرای گذر است و آخرت سرایی است که در آن می مانند و مردم در دنیا دو گروهند: گروهی خود را فروخته و به بند آن می کشند و گروهی دیگر خود را خریده و آزاد می سازند.»

عن رسول الله صلی الله علیه و آله أنَّهُ قالَ: مَن أحَبَّ الدُّنیا ذَهَبَ خَوْفُ الاخِرَةِ مِنْ قَلْبِهِ؛ 106 هر کس دنیا را دوست بدارد، ترس آخرت از دلش فرو می ریزد

امام خمینی(ره)، اسطوره دوری از دنیا

یکی از نزدیکان امام نقل می کند: «یک بار که امام قدس سره برای زیارت به کربلا تشریف برده بودند، ما برای کاری درون خانه ایشان رفتیم. من کنجکاو شدم که ببینم چه چیزی در یخچال منزل امام است. دیدم در یخچال فقط یک قطعه پنیر و یک برش هندوانه است....

جهان ای برادر نماند به کس                             دل اندر جهانْ آفرین بند و بس

مکن تکیه بر ملک دنیا و پشت                            که بسیار چون تو پرورد و کشت

چو آهنگ رفتن کند جان پاک                             چه بر تخت مردن چه بر روی خاک

 

برخی نتایج دوستی دنیا

1. تعلقات منفی: عن ابی عبد الله علیه السلام أنَّهُ قالَ: « مَنْ تَعَلَّقَ قَلْبُهُ بِالدُّنْیا تَعَلَّقَ قَلْبُهُ بِثَلاثِ خِصالٍ هَمٌّ لا ینْفی وَأمَلٌ لایدْرَک وَ رَجاءٌ لا ینَالُ؛ 4 هر کس دلبستگی به دنیا پیدا کند، قلبش به سه ویژگی تعلق می یابد؛ اندوهی که پایان نمی پذیرد، آرزویی که به دست نمی آید و امیدی که به آن نخواهد رسید.»

2. دور شدن از هراس آخرت: عن رسول الله صلی الله علیه و آله أنَّهُ قالَ: « مَن أحَبَّ الدُّنیا ذَهَبَ خَوْفُ الاخِرَةِ مِنْ قَلْبِهِ؛ 106 هر کس دنیا را دوست بدارد، ترس آخرت از دلش فرو می ریزد.»

 

الحذر ای غافلان زین وحشت آباد الحذر!                              الفرار ای عاقلان زین دیو مردم الفرار!

عرصه ای نا دلگشا و بقعه ای نا دل پسند                            خانه ای نا سودمند و تربتی ناسازگار

مرگ در وی حاکم و آفات در وی پادشاه                            ظلم در وی قهرمان و فتنه در وی پیشکار

 

پی نوشت ها :

1) حدید/20

2)آل عمران/ 3

3) شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج18، ص284، اصول کافی، ج2، ص136.

4) بحار الانوار، ج78، ص4.

5) بحار الانوار، ج73، ص241.

106) همان، ج6، ص38.

منبع: ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان شماره 71.


- نظرات (0)

تسخیر قلب به محبت الهی

 
گل، محبت

محبت، در فرهنگ اسلامی معنایی بس والا دارد و شایسته است که محبت خوبان را در قلب خود جای دهیم؛ زیرا به هرچه محبت پیدا کنیم، به تدریج، با همان چیز، انس و الفتی ناگسستنی خواهیم یافت.

پیامبر گرامی اسلام می فرماید: «انسان با کسی است که او را دوست می دارد.»[1] البته بالاترین محبت ها، محبت به خداوند است. در انس و الفت با خداوند، چنان لذتی نهفته است که هیچ چیز را یارای برابری با آن نیست. پیامبر گرامی اسلام می فرماید:

خدا به موسی بن عمران وحی کرد: مرا دوست بدار و دوستی مرا در دل های دیگران بگستران. موسی عرض کرد: ای خدا! من دوستت دارم، ولی چگونه تو را نزد بندگانت محبوب سازم؟ خدا فرمود: نعمت هایی را که به آنان داده ام، به ایشان یادآوری کن؛ زیرا آنان جز خوبی از من ندیده و به یاد ندارند.[2]

به راستی، وقتی رنگ ها، طبیعت زیبا، شگفتی های بی نظیر و چهره های زیبا، کشش های عجیبی در دل ها ایجاد می کند، شناخت و آگاهی از سرچشمه زیبایی های یاد شده یعنی پروردگار بزرگ، چه شوق و لذتی به همراه خواهد داشت و البته دلی که جایگاه غیر خدا باشد، نمی تواند به طور کامل در اختیار خداوند باشد. از این رو، امام حسین علیه السلام می فرماید:

أَنْتَ الّذی أَزَلْتَ الاغْیارَ عَنْ قُلوبِ احِبّائِک حَتّی لَمْ یحِبّوا سِواک.[3]

خدایا! تویی که میل به دیگران را از دل های دوستانت بیرون کردی تا جز تو را دوست نداشته باشند.

بر پایه آیات قرآن، گروهی از مردم که از عشق خدا بی نصیبند، کسانی هستند که اموال، کسب و کار، فرزند و اقوام و دوستان را در عرض خدا قرار داده اند و در مقابل، مؤمنان و خدامحوران لبریز از عشق پروردگارند و هیچ محبتی را بر محبت خداوند مقدّم نمی دارند. خداوند در قرآن مجید از آنان چنین یاد می کند: «الَّذینَ آمَنوا اشَدُّ حُبّاً لِللّهِ؛ دوستی آنان که ایمان آورده اند، به خداوند، شدیدتر است.»[4]

امام سجاد علیه السلام نیز در «مناجات المحبین» می فرماید: «الهی مَن ذَاالَّذی ذاقَ حَلاوَةَ مَحَبَّتِک فَرامَ مِنْک بَدَلًا؛ خدایا کیست که شهد شیرین محبت تو را چشید و غیر تو را به دوستی گرفت؟» ایشان در مناجاتی دیگر می فرماید:

خدایا، مرا از آنان قرار ده که ژرفای جانشان را از محبت خود لبریز و آنان را از زلال گوارایت سیراب ساختی. پس در پرتو لطفت به مناجات های لذت بخش دست یافتند.[5]

پیام متن

در دل خدامحوران، محبت غیر خدا جاندارد و بیگانگان را در حریم دل که منزل گاه خداست، راه نمی دهند.

خدامحوران و محبت معصومین علیهم السلام

محبت به رسول خدا صلی الله علیه و آله پس از محبت خداوند قرار دارد و در روایت های فراوانی بر این امر تأکید شده است. بر پایه گروهی از این روایت ها، ایمان حقیقی به خدا زمانی تحقق می یابد که مؤمن، آن حضرت را از همه چیز و همه کس بیشتر دوست بدارد. در روایتی در این باره آمده است:

«لایؤْمِنُ أَحَدُکمْ حَتّی اکونَ احَبُّ الَیهِ فی وُلْدِهِ و والِدِه والنّاسِ اجمعین.»[6]

هیچ یک از شما ایمان (حقیقی) نیاورده است، مگر آنکه من، از خودش، فرزندانش، پدرش و همه مردم نزد او محبوب تر باشم.

در کنار محبت به پیامبر، محبت اهل بیت علیهم السلام بسیار سفارش شده است. خداوند در این باره، خطاب به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرماید:

قُلْ لَاأَسْأَلُکمْ عَلَیهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَی.[7]

بگو من هیچ مزدی از شما در برابر رسالتم درخواست نمی کنم، جز دوست داشتن و محبت به خویشانم.

افزون بر تشیع، اهل سنت نیز دوستی اهل بیت را محترم می دانند، چنان که امام احمد بن حنبل می گوید:

هنگامی که آیه «قُلْ لَاأَسْأَلُکمْ عَلَیهِ أَجْرً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَی» نازل شد، اصحاب عرض کردند: ای رسول خدا، خویشاوندان شما که دوستی آنان بر ما واجب است، کیانند؟ آن حضرت فرمود: علی و فاطمه و دو فرزندان آن دو و این مطلب را سه بار تکرار فرمود.[8]

امام شافعی نیز می گوید: «اگر محبت به آل محمد به معنای رافضی بودن است، پس جن و انس باید گواهی دهند که من رافضی هستم».[9]

در روایت است که رسول رحمت، به دوستی اهل بیت علیهم السلام چنین سفارش می کند:

خداوند را به جهت نعمت هایی که به شما ارزانی داشته است، دوست بدارید و به واسطه محبتتان به خدا، مرا دوست بدارید و اهل بیت مرا به سبب محبتتان به من دوست بدارید.[10]

پس محبت به اهل بیت علیهم السلام، در واقع از محبت به رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و در نهایت، از محبت به خدا مایه می گیرد. در روایت های گوناگونی آمده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره اهل بیت علیهم السلام می فرماید:

 «انّی سِلمٌ لِمَنْ سالَمَکمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَکم؛ من دوستِ دوستان شما و دشمنِ دشمنان شما هستم».[11]

پیام متن

1.دوستی با اهل بیت رسول اللَّه صلی الله علیه و آله، اجر رسالت نبوی است.

2.محبت اهل بیت علیهم السلام در بین پیروان اهل سنت نیز امری مهم و سفارش شده است.

پی نوشت

[1] بحارالانوار، ج 17، ص 13.

[2] محمد جواد محمودى، ترتیب الامالى، مؤسسه المعارف الاسلامیه، 1421 ه. ق، چ 1، ج 6، ص 360.

[3] بحارالانوار، ج 95، ص 226.

[4] بقره: 25

[5] مفاتیح الجنان، ص 124.

[6] محمد محمدى رى‏شهرى، میزان الحكمة، ج 2، ص 236.

[7] شوری: 23

[8] سیوطى، درّالمنثور، ج 6، ص 7.

[9] تفسیر الكبیر، ج 14، صص 166 و 167.

[10] حسن بن متقى هندى، كنزالعمال، ح 34146.

[11] همان، ح 34159.


- نظرات (0)

چه کسانی نزد خدا بخشیده نمی‌شوند؟



غضب الهی,علت غضب الهی,خشم خدا,مهم‌ترین عوامل غضب الهی

چه کسانی مورد خشم الهی هستند؟ چه کارهایی کردند که مورد خشم الهی قرار گرفتند که ما باید از آن کارها اجتناب کنیم؟

مهم‌ترین عامل غضب الهی
یکی از مهم‌ترین عوامل غضب الهی کفر است. یعنی پنهان کردن حقایقی که انسان نباید آنها را مخفی کند .

دومین عاملی که سبب خشم الهی می‌شود و ما باید از آن دوری کنیم دروغ بستن به خدا و دروغ شمردن آیات الهی است. آیا مخاطب این سخن فقط مشرکان صدر اسلام هستند یا ممکن است در میان ما هم کسانی باشند که مخاطب این باشد و به خدا دروغ ببندند؟

یکی از آیاتی که نشان می‌دهند که دروغ بستن به خدا چقدر خطرناک است، آیه 21 سوره مبارکه «انعام» است که می‌فرماید: «وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللّهِ کَذِبًا أَوْ کَذَّبَ بِآیَاتِهِ إِنَّهُ لاَ یُفْلِحُ الظَّالِمُونَ»؛ چه کسی ظالم‌تر از آن است که به خدا دروغ می‌بندد یا آیات الهی را تکذیب می‌کند؛ بدانید که ستمکاران کامیاب نمی‌شوند. کسی که در زندگی ستم کند به سعادت و خواسته‌های مادی و معنوی خود نمی‌رسد.

خداوند در آیه 17 سوره مبارکه «یونس» نیز می‌فرماید: «فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللّهِ کَذِبًا أَوْ کَذَّبَ بِآیَاتِهِ إِنَّهُ لاَ یُفْلِحُ الْمُجْرِمُونَ»؛ کسی که به خدا افترا می‌بندد مجرم است و انسان‌های مجرم در زندگی کامیاب نیستند.

 

همچنین در آیه 32 سوره میارکه «زمر» می‌فرمایند: «فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّن کَذَبَ عَلَى اللَّهِ وَکَذَّبَ بِالصِّدْقِ إِذْ جَاءهُ أَلَیْسَ فِی جَهَنَّمَ مَثْوًى لِّلْکَافِرِینَ»؛ پس کیست ‏ستمگرتر از آن کس که بر خدا دروغ بست و [سخن] راست را چون به سوى او آمد دروغ پنداشت آیا جاى کافران در جهنم نیست؟

دروغ بستن به خدا انکار توحید است. یکی از مصادیق روشن دروغ بستن به خدا شرک است یعنی کسی که برای خدا شریک و همتا قائل باشد. در جامعه چه کسانی برای خدا شریک قائل هستند؟ فقط مشرکان صدر اسلام به عنوان مشرک محسوب نمی‌شوند.

دروغ شمردن آیات الهی انکار نبوت است. شرک، ظلم است. دروغ بستن به خدا شرک است و شرک یک ظلم است اما این چه ظلمی است و معنای ظلم چیست؟ عدل از نظر لغت یعنی هر چیزی را در جای خود نهادن و ظلم هم یعنی چیزی را جای خود قرار ندادن.

شرک ظلم است اما ظلم اعتقادی است. عقیده به شریک و همتا برای خدا اعتقاد به چیزی است که وجود ندارد.

لقمان، پسرش را موعظه می‌کرد و می‌گفت که مشرک نشو و برای خدا همتا قائل نشو. شرک ظلم بزرگی است و این نوع شرک اعتقادی است.

خداوند در آیه 6 سوره مبارکه «فتح» می‌فرمایند: «وَیُعَذِّبَ الْمُنَافِقِینَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْمُشْرِکِینَ وَالْمُشْرِکَاتِ الظَّانِّینَ بِاللَّهِ ظَنَّ السَّوْءِ عَلَیْهِمْ دَائِرَةُ السَّوْءِ وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ وَلَعَنَهُمْ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَهَنَّمَ وَسَاءتْ مَصِیرًا»؛ و [تا] مردان و زنان نفاق‏‌پیشه و مردان و زنان مشرک را که به خدا گمان بد برده‌‏اند عذاب کند بد زمانه بر آنان باد و خدا بر ایشان خشم نموده و لعنتشان کرده و جهنم را براى آنان آماده گردانیده و [چه] بد سرانجامى است.

ظالم‌ترین افراد/ کسانی که در پیشگاه الهی بخشیده نمی‌شوند
شرک موجب غضب خداست و آن قدر شرک در زندگی خطرناک است که قابل آمرزش نیست. سایر گناهان را ممکن است خداوند حتی بدون توبه هم بپذیرد. اگر کسی از گناهان کبیره اجتناب کند گناهان صغیره‌اش را خدا می‌آمرزد ولیکن مشرک را خدا نمی‌آمرزد مگر اینکه از شرک توبه کند.

کسی که مشرک شود به خدا دروغ بسته است بنابراین مشرک ظالم‌ترین انسان است و مشرک کسی است که برای خدا همتا قائل می‌شود.

گناهانی چه کسانی بخشیده می‌شود؟
 توحید محبوب‌ترین چیز نزد خدا و شرک خطرناک‌ترین گناه نزد خدا است. اگر کسی در زندگی موحد باشد سایر گناهانش قابل آمرزش است اما مشرک سبب خشمی است که هیچ‌گاه آمرزیده نمی‌شود مگر اینکه توبه کند.

امام علی(ع) در خطبه 176 نهج‌البلاغه می‌فرمایند: سه مدل ظلم داریم؛ یک ظلمی است که خدا نمی‌آمرزد، یک ظلمی است که خدا از او رها نمی‌کند و ظلمی که خدا طلب نمی‌کند اما ظلمی که خدا نمی‌آمرزد شرک است.

شرک فقط مختص افراد بت‌پرست است یا ممکن است امروز هم شرکی حتی در جوامع اسلامی وجود داشته باشد؟

انواع شرک
در جوامع اسلامی آیا مشرک پیدا می‌شود؟ دو نوع شرک داریم؛ شرک جلی و شرک خفی. شرک جلی این است که انسان در اعتقاد بگوید خدا دو تا است. شرک خفی هم آن است که اگر کسی از انسان جباری اطاعت کند مطیع اوست و مشرک است که این شرک عملی است.

بسیاری از کسانی که ایمان آورده‌اند هم مشرک هستند. کسی که از شیاطین انس و جن اطاعت می‌کند و زیر بار طاغوت برود مشرک است و جامعه‌ای که پذیرای حکومت‌های طاغوت‌ امروز است مشرک هستند.

اگر کسی از حزب سیاسی اطاعت کند در حالی که باید از حق دفاع کند دچار شرک خفی شده است. شرک خطرناک‌ترین چیز برای جامعه اسلامی است.

از نمونه این شرک‌ها این است که بگوییم اول خدا و دوم شما به دادم رسیدید که این شرک است چرا که در همه حال باید خدا را یاد کرد. خدا برای انجام کار واسطه می‌‌آورد اما نباید واسطه الهی را به جای خداوند ستایش کرد. خداوند واسطه‌ساز و واسطه‌سوز است.

اینکه خداوند گناهان کوچک را می‌آمرزد در مورد گناهانی است که حق کسی را ضایع نکرده و به کسی ظلم نکرده است. خداوند حق خود را زودتر می‌بخشد اما اگر کسی به دیگری ظلم کرد خداوند او را نمی‌بخشد تا وقتی که آن فردی که حقش ضایع شده او را بیامرزد.
- نظرات (0)

محبت واقعى

اهل بیت

رفتار و گفتار و كردار پیامبر حجّت است، زیرا اطاعت از پیامبر در كنار اطاعت خداست و البته اطاعت و پیروى از پیامبر، موجب دریافت عفو الهى است و سرپیچى از فرمان پیامبر، برابر با كفر است.

قُلْ إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْكُمُ اللّهُ وَیَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ (آل عمران ـ 31)

بگو: «اگر خدا را دوست دارید، از من پیروى كنید تا خدا دوستتان بدارد و گناهان شما را بر شما ببخشاید، و خداوند آمرزنده مهربان است.»

قُلْ أَطِیعُواْ اللّهَ وَالرَّسُولَ فإِن تَوَلَّوْاْ فَإِنَّ اللّهَ لاَ یُحِبُّ الْكَافِرِینَ (آل عمران ـ 32)

بگو: «خدا و پیامبر [او] را اطاعت كنید.» پس اگر رویگردان شدند، قطعاً خداوند كافران را دوست ندارد.

 

معناى واژه‏ها

[تحبون‏]: محبت به معنى اراده و خواستن است كه گاه به مراد نسبت داده مى‏شود و گاه به معنى متعلق به مراد كه گاهى مى‏گویى «زید را دوست مى‏ دارم» و گاهى دیگر مى‏گویى «اكرام زید را دوست مى‏دارد». و محبت بنده نسبت به خدا به معنى خواستن طاعت است. (تفسیر هدایت، ج 1)

 

شأن نزول آیات:

درباره آیات فوق دو شأن نزول در تفسیر "مجمع البیان" و "المنار"، آمده است: نخست این كه جمعى در حضور پیغمبر صلی الله علیه و آله ادعاى محبت پروردگار كردند، در حالى كه "عمل" به برنامه ‏هاى الهى در آنها كمتر دیده مى‏شد، آیات فوق نازل گردید و به آنها پاسخ گفت.

دیگر این كه جمعى از مسیحیان "نجران" در مدینه به حضور پیامبر صلی الله و علیه وآله آمدند و ضمن سخنان خود، اظهار داشتند كه ما اگر مسیح علیه السلام را فوق العاده احترام مى‏گذاریم، به خاطر محبتى است كه به خدا داریم، آیات فوق نازل شد و به آنها پاسخ گفت.

 

محبت واقعى این است!

همانگونه كه در شأن نزول خواندیم گروهى بودند كه دم از دوستى پیامبر اسلام صلی الله علیه و اله یا سایر انبیاء مى‏زدند، آیات فوق، مفهوم دوستى واقعى را تبیین مى‏كند و فرق آن را با محبت كاذب و دروغین روشن مى‏سازد.

از جمله" أَطِیعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ" استفاده مى‏شود كه اطاعت خدا و پیامبر صلی الله و علیه وآله از هم جدا نیستند، به همین دلیل در آیه قبل تنها سخن از پیروى و اطاعت پیامبر صلی الله و علیه وآله بود و در اینجا سخن از هر دو است

آیه 31، یعنى محبت تنها یك علاقه قلبى ضعیف و خالى از هر گونه اثر نیست بلكه باید آثار آن، در عمل انسان منعكس باشد، كسى كه مدعى عشق و علاقه به پروردگار است، نخستین نشانه‏اش این است كه از پیامبر و فرستاده او پیروى كند.

از این آیه ضمناً روشن مى‏شود كه محبت یك طرفه نمى‏تواند وجود داشته باشد، زیرا هر محبتى دارنده آن را دعوت مى‏كند كه عملاً در راه خواسته‏هاى واقعى محبوب گام بردارد و در چنین حالى به طور قطع، "محبوب" نیز به او علاقه پیدا مى‏كند.

ممكن است در اینجا سوال شود كه اگر شخص "محب"، همواره اطاعت فرمان محبوب كند، دیگر گناهى براى او باقى نمى ‏ماند كه بخشوده شود، پس جمله "یَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ" موضوعیت نخواهد داشت.

در پاسخ باید گفت: اولاً ممكن است این جمله اشاره به بخشش گناهان سابق باشد و ثانیاً شخص محب استمرار بر معصیت محبوب نمى‏كند، ولى ممكن است بر اثر طغیان و غلبه شهوات، گاهى لغزشى از او سرزند كه در پرتو اطاعت هاى مستمر او بخشوده خواهد شد.

خدا
نكته: دین و محبت‏

شخصى به امام صادق علیه السلام عرض كرد: جانم فدایت، ما فرزندان خود را به نام‏هاى شما و پدرانتان مى‏نامیم، آیا براى ما مفید است؟ حضرت فرمودند: مگر دین غیر از محبّت است، خداوند فرموده: «إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِی» (تفسیر عیّاشى، ج 1، ص 167)

منظور از این روایت این است كه روح و حقیقت دین همان ایمان و عشق به خدا است. ایمان و عشقى كه شعاع آن، تمام وجود انسان را روشن مى‏كند و همه اعضاء و دستگاه هاى تن، تحت تأثیر آن قرار مى‏گیرند و اثر بارز و روشن آن پیروى از فرمان خدا است.

در آیه 32، بحثى را كه در آیه قبل آمده بود تعقیب كرده، مى‏فرماید: "بگو: اطاعت كنید خدا و فرستاده او را" (قُلْ أَطِیعُواْ اللّهَ وَالرَّسُولَ)

بنابراین چون شما مدعى محبت او هستید، باید با اطاعت از فرمان او و پیامبرش این محبت را عملاً اثبات كنید.

سپس مى‏افزاید: "اگر آنها سرپیچى كنند، خداوند كافران را دوست ندارد." (فإِن تَوَلَّوْاْ فَإِنَّ اللّهَ لاَ یُحِبُّ الْكَافِرِینَ)

سرپیچى آنها نشان مى‏دهد كه محبت خدا را ندارند، بنابراین خدا هم آنها را دوست ندارد، زیرا محبت یك طرفه بى معنى است.

ضمناً از جمله" أَطِیعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ" استفاده مى‏شود كه اطاعت خدا و پیامبر صلی الله و علیه وآله از هم جدا نیستند، به همین دلیل در آیه قبل تنها سخن از پیروى و اطاعت پیامبر صلی الله و علیه وآله بود و در اینجا سخن از هر دو است.

صاحب تفسیر نور در این قسمت عقیده دارد که : پیامبر اكرم صلى اللَّه علیه و آله علاوه بر آیات الهى، دستوراتى حكومتى داشت. دستوراتى كه به تناسب زمان و مكان و افراد و شرایط تغییر مى‏كرد. البتّه آنها نیز در پرتو وحى الهى بود، ولى در قرآن مطرح نگردیده بود و معناى اطاعت از رسول در كنار اطاعتِ خداوند، عمل به همان دستورات نبوى است.

 

پیام‏هایی از آیه31:

1ـ هر ادّعایى با عمل ثابت مى‏شود. «إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِی»

2ـ لازمه‏ى ایمان به خدا، پیروى از اولیاى خداست. «فَاتَّبِعُونِی» (آرى، اسلام منهاى روحانیّت واقعى، محكوم است.)

3ـ هر كس در عمل سست است، در حقیقت پایه‏ى محبّت او سست است. «تُحِبُّونَ»، «فَاتَّبِعُونِی»

4ـ در راه اصلاح جامعه، از عواطف كمك بگیریم. «إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ»

5ـ عمل، سخن و سكوت رسول خدا، حجّت و قابل پیروى است. «فَاتَّبِعُونِی»

شخصى به امام صادق علیه السلام عرض كرد: جانم فدایت، ما فرزندان خود را به نام‏هاى شما و پدرانتان مى‏نامیم، آیا براى ما مفید است؟ حضرت فرمودند: مگر دین غیر از محبّت است، خداوند فرموده: «إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِی»

6ـ پیامبر معصوم است، زیرا فرمان پیروى عام و بى‏ چون و چرا براى غیر معصوم، حكیمانه نیست. «قُلْ»، «فَاتَّبِعُونِی»

7ـ اگر مى‏خواهید خداوند شما را دوست بدارد، باید از سنّت رسول اللَّه پیروى كنید. «فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْكُمُ اللَّهُ»

8ـ انسان مى‏تواند به جایى برسد كه رضاى او، رضاى خدا و پیروى از او، پیروى از خدا باشد. «فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْكُمُ اللَّهُ»

9ـ امتیاز دین الهى بر قوانین بشرى، وجود عنصر محبّت، الگوى عملى و صلاحیّتِ قانون‏گذار است. «تُحِبُّونَ»، «فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْكُمُ اللَّهُ»

10ـ بهترین پاداش‏ها، پاداشِ معنوى است. محبوبیّت نزد خدا و دریافت مغفرت، بهترین پاداش براى مومنان است. «یُحْبِبْكُمُ اللَّهُ»

11ـ نشانه‏ى دوستى، سرپوش گذاردن روى بدى‏ها و برخورد با عفو و رحمت است. «یُحْبِبْكُمُ»، «یَغْفِرْ لَكُمْ»

12ـ كارهاى نیك، مایه‏ى آمرزش گناهان است. «فَاتَّبِعُونِی»، «یَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ»

13ـ اطاعت و پیروى از پیامبر، موجب دریافت عفو الهى است. «فَاتَّبِعُونِی»، «یَغْفِرْ لَكُمْ»

 

پیام‏هایی از آیه 32:

1ـ رفتار و گفتار و كردار پیامبر حجّت است، زیرا اطاعت از پیامبر در كنار اطاعت خداست. «أَطِیعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ»

2ـ محبوب شدن یا منفور شدن در نزد پروردگار، به دست خود ماست. «فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْكافِرِینَ»

3ـ سرپیچى از فرمان پیامبر، برابر با كفر است. «فَإِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْكافِرِینَ»

منابع:

تفسیر نور ج 2

تفسیر نمونه ج 2

تفسیر هدایت ج 1

تفسیر عیّاشى، ج 1

 


- نظرات (0)

۵ راه عاشق شدن

۵ راه عاشق شدن
سؤالی که ذهن بسیاری از افراد را مشغول کرده است، مقوله عشق به شهادت است. این که چرا بعضی از افراد علاقه به شهادت دارند؟! مطلبی که بسیاری از ما ممکن است جوابی برای آن نداشته باشیم. تلاش می کنیم به جواب این سؤال دست یابیم برای این منظور لازم است تعریفی از شهادت داشته باشیم.
کشته شدن در راه خدا
به تلاشی در راه خدا و در مقابل دشمنان اسلام که درحین آن منجر به کشته شدن شخص می شود، اصطلاحا شهادت می گویند. رسول خدا می فرمایند:« أَشْرَفَ الْمَوْتِ قَتْلُ الشَّهَادَةِ [۱] شهادت برترین مرگ هاست ». در قرآن کریم نیز به جای عنوان "شهید" از عبارت "مقتول در راه خدا" استفاده شده است. تنها جایی که واژه "شهید" در قرآن به معنای شهید مصطلح در عرف است این آیه می باشد:« وَ مَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِّیقینَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحینَ وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفیقاً [نساء/۶۹] و كسى كه خدا و پیامبر را اطاعت كند، (در روز رستاخیز،) همنشین كسانى خواهد بود كه خدا، نعمت خود را بر آنان تمام كرده، از پیامبران و صدّیقان و شهدا و صالحان، و آنها رفیق هاى خوبى هستند».
موقع آن است که به دلایلی از عشق به شهادت در قرآن و روایات اشاره کنیم؛
۱- ایمان حقیقی
همچنان که از آیه ۶۹ سوره نساء نیز برداشت می شود، دوستان شهدا از مؤمنان حقیقی هستند. کسی که در مقابل دشمن دین خدا به مقابله می پردازد و حتّی جان خود را فدا می کند قطعا از ایمانی حقیقی به خداوند متعال برخوردار است. ایمان حقیقی، یعنی اعتقاد راستین به خدا که نشانه آن، تلاش صادقانه و خالصانه و با تمام توان در راه انجام وظیفه الهی است. از این جهت می توان گفت؛ کسانی که واقعا به شهادت علاقه مند هستند کسانی باید باشند که تسلیم واقعی اوامر الهی بوده اند و لذا حاضرند و بلکه عاشقند که برای انجام وظایف حقیقی الهی خود به وسیله شهادت مزد داده شوند.
"شناخت حق" یا به عبارت دیگر "آگاهی و معرفت" نمودی از ایمان حقیقی است که اثر آن در عشق و علاقه به شهادت هویدا می شود. لذا امیرالمؤمنین علی علیه السلام می فرمایند: « فو الله إنّی لَعَلَى الحَقّ وَ إِنّی لِلشّهادَةِ لَمُحِبّ [۲] به خدا سوگند که همانا من بر حق هستم و عاشق شهادت هستم». از این روایت فهمیده می شود که یکی از دلایل عشق به شهادت شناخت راه حق و قرارگرفتن در آن راه است یعنی همان "ایمان واقعی". ایمانی که باعث می شود به درجه ای از یقین به عاقبت این راه برسد که آرزوی شهادت می کند و به آن علاقه مند است.
۲- عظمت شهید
در آیات و روایات عظمت مقام شهادت و شهید به اشکال مختلف مورد تاکید است که اگر فردی معتقد به دین و آشنای به کلیّات آن باشد و در این آیات و روایات وارد شده اندکی تأمّل و تفکّر به خرج دهد بی گمان شیفته و دلبسته این مقام و جایگاه می شود. البته باید دانست این علاقه نباید باعث شود که انسان شرایط و ملاک های شهادت را از یاد ببرد و بخواهد از هر راهی، حتّی غلط، به آن جایگاه برسد که این ناشدنی است و نه تنها فایده ای نخواهد داشت بلکه انسان را به گروه گمراهان(ضالّین) و یا غضب شدگان(المغضوب علیهم) ارد می کند. در این جا به زوایای مختلف عظمت شهید اشاره می کنیم:
الف- لحظه شهادت
پیامبر گرامی اسلام (صلّی الله علیه و آله) فرمودند: « لِلشَّهِیدِ سَبْعُ خِصَالٍ مِنَ اللَّهِ أَوَّلَ قَطْرَةٍ مِنْ دَمِهِ مَغْفُورٌ لَهُ كُلُّ ذَنْب [۳] به شهید هفت امتیاز از طرف خداوند عطا می شود، اولین آنها بخشیدن تمام گناهان اوست بواسطه اولین  قطره خونش » این امتیاز در لحظه شهادت امتیاز کمی نیست.
ب- بعد از شهادت
یکی از بزرگ ترین دغدغه های مومنین، شرایط بعد از مرگ آن هاست؛ به خصوص در عالم قبر! به روایت زیر توجّه کنید.
 « قیل للنبی(صلّی الله علیه و آله): «ما بال الشهید لایفتن فی قبره»؟ قال: «كفی بالبارقه فوق رأسه فتنه» [۴] ؛ از پیامبر(صلی الله و علیه وآله) پرسیده شد، چرا شهید در قبرش مورد آزمایش و درد و رنج قرار نمی گیرد؟ پیامبر(صلی الله و علیه وآله) در پاسخ فرمود: « درد و رنج حاصل از درخشش شمشیر بر سرش، او را كافی است.»». به عبارت روشن تر؛ شهید امتحانش را در دنیا با موفّقیت گذرانده است و دیگر نیازی به سؤال و رنج نیست.
ج- در قیامت
امام علی علیه السلام به نقل از پیامبر أعظم محمّد مصطفی صلّی الله علیه و آله می فرمایند:« ثَلَاثَةٌ یَشْفَعُونَ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَیُشَفَّعُونَ الْأَنْبِیَاءُ ثُمَّ الْعُلَمَاءُ ثُمَّ الشُّهَدَاءُ [۵] سه گروه هستند که در پیشگاه خداوند متعال شفاعت دیگران را انجام می دهند: اوّل پیامبران، سپس علماء و بعد از آن شهداء ».
مقام شفاعت فقط و فقط با إذن پروردگار در آن دنیا انجام می شود زیرا خداوند متعال می فرماید: « یَوْمَئِذٍ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ إِلاَّ مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ رَضِیَ لَهُ قَوْلاً [ طه/۱۰۹] در آن روز، شفاعت هیچ كس سودى نمى بخشد، جز كسى كه خداوند رحمان به او اجازه داده، و به گفتار او راضى است » لذا شفاعت شهداء نشان دهنده مقام بالای آن ها در قیامت است.
۳- شهادت مرگ نیست
نهی خداوند از مرده خواندن شهداء، شاید بهترین عامل تشویق و ترغیب و علاقه مندی به شهادت است. آنجا که می فرماید:« وَ لَا تحَسَبنَ َّ الَّذِینَ قُتِلُواْ فىِ سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتَا  بَلْ أَحْیَاءٌ عِندَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ فَرِحِینَ بِمَا ءَاتَئهُمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ وَ یَسْتَبْشرِونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُواْ بهِم مِّنْ خَلْفِهِمْ أَلَّا خَوْفٌ عَلَیهْمْ وَ لَا هُمْ یَحْزَنُون یَسْتَبْشرِونَ بِنِعْمَةٍ مِّنَ اللَّهِ وَ فَضْلٍ وَ أَنَّ اللَّهَ لَا یُضِیعُ أَجْرَ الْمُؤْمِنِین [آل عمران/۱۶۹-۱۷۱] (اى پیامبر!) هرگز گمان مبر كسانى كه در راه خدا كشته شدند، مردگانند! بلكه آنان زنده اند، و نزد پروردگارشان روزى داده مى شوند.آنها بخاطر نعمتهاى فراوانى كه خداوند از فضل خود به ایشان بخشیده است، خوشحالند و بخاطر كسانى كه هنوز به آنها ملحق نشده اند [مجاهدان و شهیدان آینده ]، خوشوقتند (زیرا مقامات برجسته آنها را در آن جهان مى بینند و مى دانند) كه نه ترسى بر آنهاست، و نه غمى خواهند داشت. و از نعمت خدا و فضل او (نسبت به خودشان نیز) مسرورند و (مى بینند كه) خداوند، پاداش مؤمنان را ضایع نمى كند (نه پاداش شهیدان، و نه پاداش مجاهدانى كه شهید نشدند).» یک از بهترین آرزوهای انسان این است که هرگز نمیرد و این آرزو به وسیله وعده خداوند به شهداء تحقّق می یابد و این بهترین انگیزه برای علاقه به راه شهادت است.
از مجموع دلایل ذکر شده برای علّت علاقه مندی به شهادت در فرهنگ اسلامی می توان به اهمّیت شناخت راه حق، ملزم کردن خود به راه حقّ و مرور وعده های الهی در مورد مقام و فضیلت شهادت و شهداء اشاره کرد. باشد که ما نیز از این "مزد بی مانند" بهره مند گردیم. انشاء الله!

پی نوشت ها:
[۱] بحارالانوار، ج۶۷، ص۸، حدیث۴
[۲] شرح نهج البلاغة لابن أبی الحدید، ج ۶، ۱۰۰
[۳] وسائل الشیعه، ج۱۵، ص۱۶
[۴] وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص ۱۱، آل البیت
[۵] الخصال، ج ۱، ص۱۵۶

- نظرات (0)

خانه تکانی در نوروز

خانه تکانی دل

یکی از آلودگی های دل بسیاری از ما، وجود کینه است. که این فرصت نوروز بهترین زمان برای درمان آن می باشد. البته در روایات شریفه نیز امر به پاک نمودن این صفت رذیله شده: امام علی(علیه السلام) «قلب های خود را از کینه های نهانی پاک کنید، زیرا که آن نوعی بیماری مهلک مانند وباست.» [غررالح کم ،ج 4،ص256]

تعریف

«کینه حالتی نفسانی است که موجب تنفر شخص از چیزی و یا کسی می شود، به نحوی که شخص میلی به آن نمی یابد و از آن دوری می کند.» [مفردات راغب اصفهانی ص ۱۳۶]
همه ی ما انسان ها به جهت وجود این حس طبیعی، آن را تجربه کرده ایم. اما آنچه که مهم است، رهایی و غرق نشدن در آن است.
در کلامی امام صادق علیه السلام به عدم ثبات و پایداری کینه در دل مومن اشاره کرده اند: کینه مؤمن لحظه ایست و زمانیکه از برادر خود جدا شد در دل خود کینه ای به او نگه نمی دارد، اما کینه کافر، مادام العمر است.»[ میزان الحکمه،ج4،ص۱۲۲۱]

عوامل ایجاد کینه

سخن، پیرامون عوامل ایجاد کننده کینه بسیار است، اما به جهت هدف این مقاله سعی می شود بیشتر پیرامون راهکارهای دفع آن صحبت شود.

مختصراً به عواملی  اشاره می کنیم:

پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله می فرمایند: «آیا به شما خبر دهم كه بهترین اخلاق دنیا وآخرت چیست؟ عفو و گذشت از كسى كه به شما ستم كرده، و پیوند با كسى كه از شما بریده، و نیكى به كسى كه به شما بدى كرده، و بخشش به كسى كه شما را محروم ساخته است»

1: بیماری دل: 

آیا كسانى كه در دل هایشان مرضى هست، پنداشتند كه خدا هرگز كینه آنان را آشكار نخواهد كرد؟ [سوره محمد/29]

2: توقعات بیجا:

مسلما وقتی از شخصی توقع خاصی داشته باشیم و او مرتکب عملی شود که خلاف این توقع باشد، دل آدمی به چنین شخصی چرک خواهد شد.

3: سخن چینی:

«امام علی علیه السلام: از سخن چینی بپرهیزید که کینه توزی می آورد.» [آثارالصادقین ،ج24،ص419]

4: شوخی بی حد و مرز

حضرت علی (علیه السلام): "از شوخی بپرهیزید، زیرا بدخواهی می آورد و کینه بر جای می گذارد و دشنام کوچک به شمار می رود" [كافی ،ج2،ص665]

تاثیرات پاک سازی کینه

الف: آسایش دنیوی:

مسلما زمانی که انسان از شخصی کینه به دل داشته باشد، سوهان روح و روان او خواهد بود. و تا زمانیکه این کینه فروکش نکند آسایشی نخواهد داشت.
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است
با دوستان مروت، با دشمنان مدارا [غزلیات حافظ]

ب: عفو و گذشت، مانع عذاب الهی:

امام على (علیه السلام) می فرمایند:«عفو و گذشت به هنگام قدرت سپرى است، در برابر عذاب الهى» [غررالحكم،ج1،ص398،ح1547]

ج: بهترین اخلاق دنیا و آخرت:

پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله می فرمایند: «آیا به شما خبر دهم كه بهترین اخلاق دنیا وآخرت چیست؟ عفو و گذشت از كسى كه به شما ستم كرده، و پیوند با كسى كه از شما بریده، و نیكى به كسى كه به شما بدى كرده، و بخشش به كسى كه شما را محروم ساخته است»[اصول كافى،ج2،ص107]

د: ورود بدون حساب به بهشت:

پیامبر اسلام صلى الله علیه وآله فرمودند; «هنگامیكه روز قیامت مى شود ندا دهنده اى صدا مى زند هر كس اجر او بر خدا است وارد بهشت شود، گفته مى شود چه كسى اجرش بر خدا است؟ در پاسخ مى گویند: كسانى كه مردم را عفو كردند، و آنها بدون حساب داخل بهشت مى شوند»[مجمع البیان ج10، ذیل آیه 40 سوره شورى.]

ه : ثواب بی اندازه:

«دو چیز است به قدرى ثواب آن زیاد است كه به وزن نمى آید، عفو و عدالت». [شرح غررالحكم، ج4، ص184ح5769]

و اما راهکارها

بعد از تفکر و تامل دقیق پیرامون آثار و نتایج این رذیله ی اخلاقی، و تصمیمی راسخ برای زدودن آن، لازم است راهکارهای زیر را در پیش بگیریم:

1: دعای خیر کردن:

یکی از درمان های کلی،"تمرین به ضد است". یعنی انسان بر خلاف میل درونی و وسوسه شیطان، برای کسی که از او در دلش کینه ای وجود دارد، طلب و دعای خیر کند. مسلما در ابتدا چنین امری دشوار است ولی در صورت استمرار بر آن می توانید با خود و خدای خود معامله ای کنید، که خدایا من آنان را می بخشم و تو نیز از گناهان من درگذر.
قرآن کریم این نحوه ی عمل را از خصوصیات مومنین می شمارد: مؤمنان در دعاهایشان می گویند: «پروردگارا، ما و برادرانمان را، که در ایمان بر ما پیشی گرفتند، بیامرز و در دلهایمان کینه و حسدی به مؤمنان قرار مده.»[حشر، /۱۰]

2: جواب بدی را با خوبی بده:

وجود نازنین امام هادی علیه السلام در این رابطه می فرمایند:گلایه كردن كلید سر سنگینى و بهتر از كینه است

«با نیكى، بدى را دفع كن، تا دشمنان سرسخت همچون دوستان، گرم و صمیمى شوند.» [فصلت/34]-در این آیه شریفه به ما این نکته را متذکر می شود که همه ی انسان ها تشنه ی محبت هستند و به این وسیله می توان حتی دشمنان را تبدیل به دوستان صمیمی کرد. البته این راهکار، در صورتی عملی ست که آستانه صبر خود را بالا برده باشیم. [فصلت/35]

3: طرح مشکل:

بسیاری از کینه ها ناشی از این است که ما علت ناراحتی خودمان را از شخص پنهان می کنیم. چه بسا که با گفتن و مطرح کردن آن علاوه بر تخلیه ی روحی و روانی خود،  کینه نیز از بین برود.  البته این نکته را باید مد نظر قرار داد که گلایه کردن توأم با لحنی مهربان و رفتاری مودبانه باشد.
وجود نازنین امام هادی علیه السلام در این رابطه می فرمایند: «گلایه كردن كلید سر سنگینى و بهتر از كینه است.»[بحارالأنوار، ج78، ص369]

4: همه را آنچنان که هستند بپذیریم:

مسلما کینه و ناراحتی از دیگران زمانی پیش می آید که ما از دیگران توقع و انتظاری داشته باشیم که توسط وی برآورده نشده باشد. مولا علی علیه السلام برای دچار نشدن به چنین حالتی، می فرمایند: «برادرت را با همان وضعی كه دارد تحمل كن و زیاد سرزنش نكن؛ زیرا این كار كینه می آورد.» [میزان الحكمه،ج3،ص1221]

5: هدیه دادن:

استفاده از فرصت های عاطفی و معنوی برای آشتی کردن و زدودن کینه به وسیله ی ابزار مختلف (هدیه ،نامه و پیامک و...) می تواند راهگشای خوبی باشد. رسول خدا صلی الله علیه و آله: «به یكدیگر هدیه بدهید، زیرا كینه ها را از بین مى برد» [كافى،ج5،ص،144،ح14]

6: تقویت ایمان و رعایت تقوای الهی:

داشتن ایمان و  رعایت تقوای الهی موجب می شود که انسان از حیث روح و روان و رفتار اجتماعی در حد معتدلی قرار گیرد و مسلما در چنین صورتی خواهد بود که دیگر در دل خود کینه ای راه نمی دهد: « آنان که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند اهل بهشتند و در آن جاودانه اند، ما هیچ کس را جز به انداز طاقتش تکلیف نمی کنیم* آنچه از کینه در سینه هایشان هست بر می کنیم،» [اعراف/42و43]
همانطور که آیه شریفه می فرماید: ایمان و عمل صالح موجب زدوده شدن کینه می شود.

7: عشق به خدا را در خود تقویت کنیم:

زمانی که انسان واقعا عاشق خدا باشد، هر چیزی که متعلق به او نیز باشد را دوست خواهد داشت.  نمی توان قبول کرد که خدا را دوست داشت ولی بندگانش را خیر. همانطوری که خداوند همه ما را با وجود ناپاکی ها و خطاها دوست دارد، ما نیز باید همچون او شویم. در اینصورت است که وقتی بنده ی خطاکار خدا را هم ببینی چون او متعلق به خداست، او را دوست خواهید داشت.

در داستان لیلی و مجنون آمده است:
پای سگ بوسید مجنون
خلق گفتند این چه بود
گفت گاه گاهی این سگ
کوی لیلی  می رود
که در قرآن کریم در سوره حشر آیه 10 به امر دوست داشتن بندگان اشاره شده است.

توصیه مهم:

در این ایام نوروز بهترین فرصت است که این رذیله ی شیطانی کینه را با دید و بازدید ها، هدیه دادن ها و ...از دل ها بیرون کنیم .نکته ی دیگر اینکه به یاد داشته باشیم که اگر شخصی را به جهت بدی ای که در حقمان کرده است بخشیدیم، این کار و عمل صالح خود را با منت و اذیت کردن و بعبارتی به رخ کشیدن او ضایع و باطل نکنیم. [ر.ک سوره بقره/264]
فراموش نکنیم آثار یاد شده تنها برای کسانی است، که عمل خود را باطل نکرده باشند.


- نظرات (0)