سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

جهادی بالاتر از همه ی جهادها

تلاش

با اندکی تأمل در اوضاع و احوال کشورهای به اصطلاح پیشرفته که زمین و زمان را میدان تاخت و تاز خود قرار داده اند و از تمام امکانات مکانی و زمانی سود جسته اند، به عیان معلوم می شود که هر روز آمار جرم و جنایت، خودکشی، افسردگی، احساس پوچی و عبث در آن جوامع سیر صعودی داشته است.
این پیامد ناگوار گویای آن است که جوامع مذکور عنصر بسیار کارساز معنویت و مذهب را نادیده گرفته اند و در نتیجه حقیقت آفرینش خود را فراموش کرده اند و تمام علوم و فنون و کشفیات و اختراعات آنان در مسائل دنیوی و رفاه مادی و تن پروری به کار گرفته شده است.
اما در جوامع اسلامی که همگان به هدف از آفرینش انسان واقفند، تلاش می کنند تا کمالات اخلاقی و الهی را در سایه رهنمودهای انبیا و اولیای الهی به دست آورند و به مقام نفس مطمئنه برسند.
آنان می دانند که خداجویی و معرفت کامل میسر نیست مگر آن که حقیقت خود را دریابند، و دل را محل پرورش انوار الهی و الطاف ملکوتی کنند، و از بیراهه های هوی و هوس و شهوت رانی دوری گزیند، و با نفس سرکش خویش به مبارزه برخیزند.

معنای خودسازی

حضرت علی (علیه السلام) نیز می فرماید: «طوبی لمن عصی فرعون هواه و اطاع موسی تقواه او عقله؛ خوشا به حال آن کس که با فرعون هوای نفس خود مبارزه کند و موسای عقل و تقوای خود را اطاعت کند

لغت شناسان، خودسازی را «به تهذیب اخلاق خود و کوشیدن و ظاهر خود آراستن. (لغت نامه دهخدا ج 6، ص 8833) و تزکیه را به «زکات دادن مال (همان، ج 4، ص 5869) معنا کرده اند، اما در اصطلاح، خودسازی به معنای تکمیل و پرورش نفس و استفاده از تمایلات و خواست های نفسانی به صورت هم آهنگ و در جای مخصوص خود می باشد.
حضرت امام خمینی (ره) در مورد خودسازی و معنای آن می فرماید: «پس جهاد نفس که جهاد بزرگ است، عبارت است از غلبه کردن انسان بر قوای ظاهره خود و آنها را تحت فرمان خالق در آوردن و مملکت را از لوث وجود قوای شیطانی و جنود آن خالص نمودن» (شرح چهل حدیث، ص 60)

ضرورت خودسازی

انسان عاقل می داند که اعمال و رفتارش در سعادت و شقاوت دنیا و آخرت او بی تأثیر نیست، از این رو لازم است برای رشد و تکامل و دوری از غرایز سرکش حیوانی خودسازی کند و به اصطلاح جهاد اکبر انجام دهد، زیرا تزکیه و تهذیب نفس، انسان را به خودش آشنا می کند و گرد و غبار غفلت را از چشم او برمی دارد.
حقیقت، سرایی است آراسته   هوا و هوس گرد برخاسته
نبینی که هر جا که برخاست گرد  نبیند نظر، گرچه بیناست مرد
در ضرورت و اهمیت خودسازی همین بس که «جهاد اکبر» نام گرفته است. امام محمد باقر (علیه السلام) می فرماید: «هیچ برتری و فضیلتی همانند جهاد نیست و هیچ جهادی در قدر و منزلت با جهاد با نفس برابری ندارد. (گفتار فلسفی، اخلاق از نظر همزیستی، ج 2، ص 162) ضرورت خودسازی، مسئله ای روشن و واضح است، اما برای توضیح بیشتر چند دلیل ذکر می کنیم.

1- خودسازی بزرگ ترین هدف پیامبران بوده است. قرآن مجید می فرماید: «هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولًا مِّنْهُمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَكِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ (جمعه، آیه 2) اوست خدایی که به میان مردم امی (پیامبری) از خودشان مبعوث داشت تا آیاتش را برای آنها بخواند و ایشان را تزکیه کند و کتاب و حکمتشان بیاموزد».

حضرت امام خمینی (ره) در ضرورت خودسازی می فرماید: «ما تا خودمان را اصلاح نکنیم، نمی توانیم کشورمان را اصلاح کنیم

2- وجود آیات و روایات متعدد درباره خودسازی دلیل محکمی بر ضرورت خودسازی است. قرآن می فرماید: «قدد اقلح من زکاها (شمس، آیه 10) هر کس به تزکیه نفس روی آورد، رستگار شد».
حضرت علی (علیه السلام) نیز می فرماید: «طوبی لمن عصی فرعون هواه و اطاع موسی تقواه او عقله؛ خوشا به حال آن کس که با فرعون هوای نفس خود مبارزه کند و موسای عقل و تقوای خود را اطاعت کند».

3- انسان خود به خود نمی تواند بر نفس پیروز شود، زیرا امیال و هواهای نفسانی ممکن است او را به هر سویی سوق دهد.

4- خودسازی و نبرد با دشمن نفس، تمام ابعاد شخصیت انسان را در بر می گیرد و کسی که بخواهد شخصیت متعالی داشته باشد، باید به خودسازی روی آورد.

5- اگر کانون عقل به تسخیر کانون دل درآید، دست و پای انسان را می بندد و امیال نفسانی طغیان می کند؛ از این رو برای جلوگیری از این امر، خودسازی ضروری است.

6- رشد و تعالی انسان بدون خودسازی ممکن نیست. حضرت امام خمینی (ره) در ضرورت خودسازی می فرماید: «ما تا خودمان را اصلاح نکنیم، نمی توانیم کشورمان را اصلاح کنیم. (رساله نوین، ج 4، ص 15)

ابعاد خودسازی

خودسازی دو بُعد دارد:
1- بُعد مادی (جسم و تن)؛ 2- بُعد معنوی (روح، عقل و قلب).
انسان برخلاف تمام موجودات که تک بُعدی هستند، دو بُعدی است. بعد مادی که آن را به نام های بُعد جسمی، بعد حیوانی، تمایلات و غرایز می شناسیم و بعد معنوی که همان جنبه ملکوتی انسان است و به نام روح شناخته می شود. این بُعد (معنوی) تمیز دهنده انسان از سایر موجودات است، و تمام پیشرفت ها و تکامل او هم که در سالیان متمادی شکل گرفته به خاطر وجود همین بُعد در انسان است.
در خودسازی نیز باید به هر دو بُعد توجه کرد تا به صورت هم آهنگ رشد کرده و اسباب ترقی و کمال انسان را فراهم آورند، زیرا اگر به بُعد مادی خود (جسم و تن) نپردازیم، مطمئناً خمود و نحیف و بیمار خواهیم شد. بنابراین همان طوری که جسم و تن ما برای رشد نیاز به تغذیه سالم دارد، روح ما نیز باید تغذیه سالم شود و تغذیه سالم برای آن، نماز، روزه، ذکر خدا و نیایش است.

از دیدگاه حضرت امام (ره) رسیدن به کمال میسر نیست مگر با خودسازی و تهذیب نفس، چرا که کمال یابی و رسیدن به درجات قرب الی الله فقط یک راه دارد و آن تهذیب نفس است و هر کس بیش تر در این امر همت کند، نزد خداوند گرامی تر و مقرب تر است

آیات و روایات درباره انسان نیز دو بُعدی است؛ به این معنا که وقتی سخن از بُعد معنوی و ملکوتی انسان پیش می آید، خدا به خود آفرین می گوید که چنین موجودی را خلق کرده است و به فرشتگان دستور می دهد و می فرماید: «فَإِذَا سَوَّیْتُهُ وَنَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِی فَقَعُواْ لَهُ سَاجِدِینَ (حجر، آیه 29) چون آفرینش آدم را به پایان بردم و از روح خود در آن دمیدم، برابر او سجده کنید».

اما وقتی صحبت از بُعد مادی و حیوانی انسان می شود و هدف انسان در خوردن و آشامیدن و شهوت رانی و ارضای هواهای نفسانی خلاصه می گردد، گناه و معصیت، خوراک بُعد مادی گشته و بُعد معنوی به طور کلی می میرد و در این صورت است که دیگر هیچ تفاوتی بین انسان و حیوان باقی نمی ماند جز اینکه انسان دارای عقل بوده ولی به مانند حیوانات رفتار می کند و در واقع از حیوان نیز پست تر می شود.
به قول سعدی:
تن آدمی شریف است به جان آدمیت   نه همین لباس زیباست نشان آدمیت
اگر آدمی به چشم است و دهان و گوش و بینی  چه میان نقش دیوار و میان آدمیت

راه های خودسازی

برای خودسازی راه ها و شیوه های متفاوتی بیان شده است؛ روان شناسان راه های تجربی را پیشنهاد کرده اند، عارفان، ریاضت و مکاشفه را برگزیده اند، زاهدان، زهد و عبادت را انتخاب کرده اند و... لیکن همه مسیر و هدف معینی داشته اند و آن رسیدن به مرحله ای بوده که نفس مهذب باشد و سیر الی الله کند. حضرت امام خمینی (ره) در بیان راه های خودسازی می فرماید: «بدان که اول شرط مجاهده با نفس و حرکت به جانب حق تعالی، تفکر است و تفکر در این مقام عبارت است از آنکه انسان حداقل در هر شبانه روز مقداری، و لو کم هم که باشد، فکر کند... (شرح چهل حدیث، همان)
ایشان بعد از تفکر، مرحله عزم را معرفی می کند و می گوید: «بنا گذاری و تصمیم بر ترک معاصی و فعل واجبات و جبران آنچه از او فوت شده در ایام حیات» (همان، ص 7)
امام (ره) در بیان سایر راه های خودسازی، مشارطه، مراقبه و محاسبه را ذکر می کند.
مشارطه: به این معنا که هر روز با خود شرط کنیم امروز بر خلاف فرموده خداوند تبارک و تعالی رفتار نکنیم.
مراقبه: به این معنا که در تمام مدت شرط، خود را ملزم به شرط بدانیم.
محاسبه: به این معنا که در پایان هر روز اعمال خود را حسابرسی کنیم و ببینیم تا چه اندازه به عهد خود وفا کرده ایم.

خودسازی از دیدگاه امام خمینی (ره)

در خودسازی نیز باید به هر دو بُعد توجه کرد تا به صورت هم آهنگ رشد کرده و اسباب ترقی و کمال انسان را فراهم آورند، زیرا اگر به بُعد مادی خود (جسم و تن) نپردازیم، مطمئناً خمود و نحیف و بیمار خواهیم شد. بنابراین همان طوری که جسم و تن ما برای رشد نیاز به تغذیه سالم دارد، روح ما نیز باید تغذیه سالم شود و تغذیه سالم برای آن، نماز، روزه، ذکر خدا و نیایش است

در حقیقت، امام خمینی (ره) و تمام عالمان بزرگ که به درجات رفیع علمی و عرفانی رسیده اند، همگی خودسازی را سرلوحه کارهای خود قرار داده بودند. از این جمله امام (ره) که می فرمایند: «مربی مردم باید خودش منزه باشد، مهذب باشد (صحیفة نور، ج 7، ص 186) می توان دریافت که ایشان تا چه حد به خودسازی، آن هم برای کسانی که می خواهند عده ای دیگر را تربیت کنند، اهمیت می داد.
از دیدگاه حضرت امام (ره) رسیدن به کمال میسر نیست مگر با خودسازی و تهذیب نفس، چرا که کمال یابی و رسیدن به درجات قرب الی الله فقط یک راه دارد و آن تهذیب نفس است و هر کس بیش تر در این امر همت کند، نزد خداوند گرامی تر و مقرب تر است.

آثار خودسازی

خودسازی دارای آثار معنوی بسیاری است که به بعضی از آنها اشاره می کنیم:
خودسازی، انسان را در مقام نفس مطمئنه قرار می دهد و به مقام مستجاب الدعوه می رساند و آیینه دلش را تزکیه و تصفیه می کند.
خودسازی باعث می شود تا انسان تحت تأثیر کانون دل قرار نگیرد و در همه حال، حقیقت و راستی را مد نظر داشته باشد.
فردی که خودسازی می کند، همیشه به نفس خویش بد گمان است و هر لحظه احتمال می دهد که مبادا عمل زشتی از او سر بزند.
فرد مهذب، به دنیا و آنچه در او هست، پشت پا زده و تنها به آخرت خود می اندیشد.
معاشرت نیکو، اخلاق پسندیده، رویی باز و گشاده، از ثمرات تهذیب نفس است.
فرد مهذب همیشه به قضا و قدر الهی خشنود و راضی است.
خودسازی باعث می شود تا انسان در امور زندگی برنامه ریزی های مفید داشته باشد و کارهایش بر اساس نظم شکل بگیرد.
کسی که خودسازی کرده، در تمام کارها خدا را ناظر بر اعمال خود می بیند و از این راه سعی می کند مرتکب گناهی نشود و در نتیجه جامعه ای سالم نیز به وجود خواهد آمد.

موانع خودسازی

موانع خودسازی دو دسته اند: الف) موانع درونی؛ ب) موانع بیرونی.
موانع درونی خودسازی، به غالب اخلاقی هستند؛ مانند: 1- کبر و خودخواهی ؛ 2- خود کم بینی با عقدة حقارت؛ 3- جهل به معرفت نفس.
موانع بیرونی خودسازی همانند موانع درونی در امر خودسازی اختلال ایجاد می کنند. بعضی از این موانع عبارت اند از: 1- ثروت؛ 2- دلبستگی های قومی و فامیلی؛ 3- تشریفات زاید.
هر یک از این موانع (درونی و بیرونی)، علائمی را در افراد تزکیه نشده به وجود می آورند؛ مانند: 1- حالت حیرانی و سرگردانی؛ 2- احساس اسارت و در زنجیر بودن؛ 3- احساس بیهودگی و پوچی.

پی نوشت ها:
1- لغت نامه علی اکبر دهخدا، ج 6، ص 8833.
همان، ج 4، ص 5869.
شرح چهل حدیث، ص 6.
گفتار فلسفی، اخلاق از نظر همزیستی، ج 2،ص 162.
جمعه، آیه 2.
شمس، آیه 10.
رساله نوین، ج 4، ص 15.
حجر، آیه 29.
شرح چهل حدیث، همان.
همان، ص 7.
صحیفه نور، ج 7، ص 186.


- نظرات (0)

4 ماده اصلی برای خوشبختی

سعادت، 
قران ، خدا ، بهشت

هر نفسى كه انسان مى زند یك گام به مرگ نزدیكتر مى شود چنان كه امیر مؤمنان على علیه السلام در آن عبارت نورانیش فرمود: نفس المرء خطاه الى أجله" انسان با نفسی که می کشد قدمی به سوی مرگ می رود. ( نهج البلاغه،ترجمه دشتی،حکمت 74) 

خداوند منان در آیه 2 سوره والعصر این مطلب را متذکر شده و در ادامه راه نجات و بیرون رفت از این خسران عظیم و زیان قهرى و اجبارى را یادآور می شود و می فرماید: (إِلَّا الَّذِینَ آمَنوا وَ عَمِلوا الصَّالِحاتِ وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ)


چهار اصل خوشبختی

"صالحات" همان "اعمال شایسته" است، نه فقط عبادات، نه تنها انفاق فى سبیل اللَّه، نه فقط جهاد در راه خدا، نه تنها كسب علم و دانش، بلكه هر كار شایسته اى كه وسیله تكامل نفوس و پرورش اخلاق و قرب الى اللَّه و پیشرفت جامعه انسانى در تمام زمینه ها شود

1) اصل اول در این برنامه مسئله" ایمان" است كه زیربناى همه فعالیت هاى انسان را تشكیل مى دهد، چرا كه تلاش هاى عملى انسان از مبانى فكرى و اعتقادى او سرچشمه مى گیرد، نه همچون حیوانات كه حركاتشان به خاطر انگیزه هاى غریزى است.
به تعبیر دیگر اعمال انسان تبلورى است از عقائد و افكار او، و به همین دلیل تمام انبیاى الهى قبل از هر چیز به اصلاح مبانى عقیدتى امت ها مى پرداختند، مخصوصاً با شرك كه سرچشمه انواع رذائل و بدبختی ها و پراكندگی ها است.
جالب اینكه "ایمان" در اینجا به طور مطلق ذكر شده است، تا شامل ایمان به همه مقدسات گردد، یعنى از ایمان به خدا و صفات او گرفته، تا ایمان به قیامت و حساب و جزا و كتب آسمانى و انبیاى الهى و اوصیاى آنها.

2) در اصل دوم به میوه درخت بارور و پر ثمره ایمان پرداخته و از" اعمال صالح" سخن مى گوید.
آرى "صالحات" همان "اعمال شایسته" است، نه فقط عبادات، نه تنها انفاق فى سبیل اللَّه، نه فقط جهاد در راه خدا، نه تنها كسب علم و دانش، بلكه هر كار شایسته اى كه وسیله تكامل نفوس و پرورش اخلاق و قرب الى اللَّه و پیشرفت جامعه انسانى در تمام زمینه ها شود.

این تعبیر حتى كارهاى كوچكى همچون برداشتن یك سنگ مزاحم را از سر راه مردم شامل مى شود تا نجات میلیون ها میلیون انسان از گمراهى، در حدیثی مروی است که هر که شاخه تیغی را از راه بردارد خدا گناهان کهنه و تازه او را بیامرزد. (نهج الفصاحه، حدیث شماره 2034)
از آنجا كه ایمان و اعمال صالح هرگز تداوم نمى یابد مگر اینكه حركتى در اجتماع براى دعوت به سوى حق و شناخت و معرفت آن از یك سو، و دعوت به استقامت و صبر در طریق انجام این دعوت از سوى دیگر صورت پذیرد، به دنبال این دو اصل، به دو اصل دیگر اشاره مى فرماید كه در حقیقت ضامن اجراى دو اصل اساسى" ایمان" و" عمل صالح" است.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: صبر چهار شعبه دارد: شوق، ترس، زهد و انتظار ، هر كس شوق بهشت داشته باشد، از هوا و هوس دست مى كشد و هر كس از آتش بترسد، از حرام ها خود را نگه مى دارد و هر كس به دنیا بى اعتنا باشد، گرفتارى ها را به چیزى نگیرد و هر كس منتظر مرگ باشد، در كارهاى خیر بكوشد

3) در اصل سوم به مساله "تواصى به حق" یعنى دعوت همگانى و عمومى به سوى حق اشاره مى كند، تا همگان حق را از باطل به خوبى بشناسند و هرگز آن را فراموش نكنند در مسیر زندگى از آن منحرف نگردند.
"تواصوا" از ماده "تواصى" همانگونه كه راغب در مفردات آورده به معنى آن است كه بعضى بعض دیگر را سفارش كنند و "حق" به معنى "واقعیت" یا "مطابقت با واقعیت" است، در كتاب "وجوه قرآن" دوازده معنى و مورد استعمال براى این كلمه در قرآن مجید ذكر شده است، مانند خدا، قرآن اسلام، توحید، عدل، صدق، آشكار بودن واجب بودن و مانند اینها، ولى همه آنها به ریشه اى كه در بالا گفتیم باز مى گردد.

به هر حال جمله "تَواصَوْا بِالْحَقِّ" معنى بسیار وسیعى دارد كه هم "امر به معروف و نهى از منكر" را شامل مى شود، و هم "تعلیم و ارشاد جاهل" و "تنبیه غافل" و "تشویق" و "تبلیغ" ایمان و عمل صالح را. بدیهى است كسانى كه یكدیگر را به حق سفارش مى كنند، خود باید طرفدار حق و عامل به آن باشند.

4) در اصل چهارم مساله شكیبایى و "صبر" و استقامت و سفارش كردن یكدیگر به آن مطرح است، چرا كه بعد از مساله شناخت و آگاهى، هر كس در مسیر عمل در هر گام با موانعى روبرو است اگر استقامت و صبر نداشته باشد، هرگز نمى تواند احقاق حق كند و عمل صالحى انجام دهد و یا ایمان خود را حفظ كند. آرى احقاق حق، اجرا و اداى حق در جامعه جز با یك حركت و تصمیم گیرى عمومى و استقامت و ایستادگى در برابر موانع ممكن نیست.
"صبر" در اینجا نیز معنى وسیع و گسترده اى دارد كه هم صبر بر اطاعت را شامل مى شود، و هم صبر در برابر انگیزه هاى معصیت، و هم صبر در برابر مصائب و حوادث ناگوار، و از دست دادن نیروها و سرمایه ها و ثمرات.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: صبر چهار شعبه دارد: شوق، ترس، زهد و انتظار ، هر كس شوق بهشت داشته باشد، از هوا و هوس دست مى كشد و هر كس از آتش بترسد، از حرام ها خود را نگه مى دارد و هر كس به دنیا بى اعتنا باشد، گرفتارى ها را به چیزى نگیرد و هر كس منتظر مرگ باشد، در كارهاى خیر بكوشد . (كنزالعمال، ج1، ص285، ح1388)
به راستى اگر مسلمانان امروز همین اصول چهارگانه را در زندگى فردى و اجتماعى خود اجرا كنند مشكلات و نابسامانی هاى آنها حل مى شود، عقب ماندگی ها جبران مى گردد، ضعف ها و شكست ها به پیروزى مبدل مى شود و شر اشرار جهان از آنها قطع مى گردد.

سخن آخر اینکه، پروردگارا! همه ما در خسرانیم، و جبران این خسران جز با لطف تو میسر نیست.

منابع :
1) تفسیر نمونه،ج27
2) كنزالعمال، ج1
3) نهج الفصاحه، ابوالقاسم پاینده
4) نهج البلاغه،ترجمه دشتی




- نظرات (0)

گواهی بدن

گواهی اعضای بدن

خدای سبحان در سوره یس درباره جهنم و وقایع تلخ و وحشتناک آن سخن به میان می آورد. آرى در آن روز در حالى كه آتش سوزان و شعله ور جهنم در برابر دیدگان مجرمان  قرار گرفته به آن اشاره كرده خطاب به مجرمان مى گوید: ((این همان دوزخى است كه به شما وعده داده می شد))! (هَذِهِ جَهَنَّمُ الَّتِى كُنتُمْ تُوعَدُونَ) (یس، 63)
پیامبران الهى یكى بعد از دیگرى آمدند و شما را از چنین روز و چنین آتشى بر حذر داشتند، ولى شما همه را به شوخى و مسخره گرفتید.
((امروز در آن وارد شوید، و با آتش سوزان آن بسوزید كه این جزاى كفرى است كه داشتید)) (اصْلَوْهَا الْیَوْمَ بِمَا كُنتُمْ تَكْفُرُونَ)
و در آیه 65 سوره یس به گواهان روز قیامت  اشاره می كند، گواهانى كه جزء پیكر خود انسانند و جائى براى انكار سخنان آنها نیست، می فرماید: ((امروز بر دهان آنها مُهر مى نهیم، و دستهاى آنها با ما سخن مى گوید و پاهاى آنها كارهائى را كه انجام می دادند براى ما شهادت می دهند (الْیَوْمَ نَخْتِمُ عَلَى أَفْوَاهِهِمْ وَتُكَلِّمُنَا أَیْدِیهِمْ وَتَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِمَا كَانُوا یَكْسِبُونَ)

خاستگاه شهادت دادن اعضاء بدن آن است که اولا، به دلیل آیاتی همچون « ...وَإِن مِّن شَیْءٍ إِلاَّ یُسَبِّحُ بِحَمْدَهِ وَلَ كِن لاَّ تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ ...؛ هیچ موجودی نیست مگر آن که خدای را تسبیح می کند ولی شما آن را در نمی یابید» (اسراء، آیه 44) به موجودات غیر زنده گونه ای آگاهی نسبت داده شده، فهمیده می شود، غیر از انسان و حیوان، سایر موجودات از جمله نباتات و جمادات نیز هر چند با اختلاف مرتبه نسبت به انسان، دارای شعور و اراده و آگاهی اند

آرى در آن روز دیگر اعضاى انسان تسلیم تمایلات او نیستند، آنها حساب خود را از كل وجود انسان جدا كرده تسلیم پروردگار می شوند، و بر آستان مقدس او سر فرود مى آورند، و حقایق را با شهادت خود آشكار مى سازند، و چه دادگاه عجیبى است كه گواه آن اعضاى پیكر خود بدن انسان است، همان ابزارى است كه گناه را با آن انجام داده !
شاید گواهى اعضا بخاطر آن باشد كه مجرمان هنگامى كه به آنها گفته میشود كیفر شما در برابر اعمالى كه انجام دادید دوزخ است به انكار برمی خیزند، به گمان اینكه دادگاه دنیاست، و حقایق از طریق پشت هم اندازى قابل انكار است، گواهى اعضا  شروع می شود، و تعجب و وحشت سراسر وجود او را می گیرد و تمام راههاى فرار به روى او بسته می شود.
در دنیا تمام اعضا و جوارح تابع انسان هستند اما در آخرت نه تنها تابع میل او نخواهند بود، بلکه به مخالفت او بر می خیزند و شهادت به  انجام ندادن احکام الهی از جانب او می دهند. همین دست و زبان و پایی که در دنیا به اختیار من کار می کنند، در عالم آخرت برخلاف خواست و میل من، به شهادت علیه من قیام می کنند که خدا می فرماید: " امروز بر دهان هایشان مهر می نهیم و دست هایشان با ما سخن می گویند و پاهایشان به کارهایی که در دنیا انجام داده اند شهادت می دهد. (یس، 65)
امروز همه ی اعضای ما در مرحله ی حمل شهادت هستند، یعنی  حضور دارند و می بینند که ما چه کار می کنیم. این اعضاء و جوارح درک و شعور دارند که هم می توانند حمل شهادت کنند و هم روز قیامت، آن را بیان کنند.
آری! همان قدرتی که الان به این زبان توانایی حرف زدن داده است، در روز قیامت به دست و پا و گوش ما نیز توانایی حرف زدن خواهد داد: حَتَّى إِذَا مَا جَاؤُوهَا شَهِدَ عَلَیْهِمْ سَمْعُهُمْ وَأَبْصَارُهُمْ وَجُلُودُهُمْ بِمَا كَانُوا یَعْمَلُونَ ( فصّلت /20)

مگر می شود اعضای بدن به حرف بیایند؟

خاستگاه شهادت دادن اعضاء بدن آن است که اولا، به دلیل آیاتی همچون « ...وَإِن مِّن شَیْءٍ إِلاَّ یُسَبِّحُ بِحَمْدَهِ وَلَ كِن لاَّ تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ ...؛ هیچ موجودی نیست مگر آن که خدای را تسبیح می کند ولی شما آن را در نمی یابید» (اسراء، آیه 44) به موجودات غیر زنده گونه ای آگاهی نسبت داده شده، فهمیده می شود، غیر از انسان و حیوان، سایر موجودات از جمله نباتات و جمادات نیز هر چند با اختلاف مرتبه نسبت به انسان، دارای شعور و اراده و آگاهی اند. وانگهی به دلیل این که پدید آورنده همه موجودات خداوند بوده و در نتیجه میان او و پدیده ها هیچ مانعی وجود ندارد تا او را از آنها بی خبر سازد از این رو، او با یک یک موجودات در هر حال و هر جا هست (حج، 17 - احزاب، 52 - حدید، 4 - رعد، 33)
نتیجه آن که شهادت اعضای بدن هم در پرتو دو دلیل یاد شده توجیه شدنی است. (به نقل از سایت پرسمان)

 در آن روز دیگر اعضاى انسان تسلیم تمایلات او نیستند، آنها حساب خود را از كل وجود انسان جدا كرده تسلیم پروردگار می شوند، و بر آستان مقدس او سر فرود مى آورند، و حقایق را با شهادت خود آشكار مى سازند، و چه دادگاه عجیبى است كه گواه آن اعضاى پیكر خود بدن انسان است، همان ابزارى است كه گناه را با آن انجام داده !

پرسش مجرمین: چرا علیه ما شهادت دادید؟

اعضا با عبارت یاد شده در آغاز همین ردیف، آن سببی را که موجب به زبان درآمدنشان شده بیان کرده و می گویند: ما در دنیا دارای علم بودیم؛ علمی پنهان و ذخیره شده در باطن خود و همین موجب شد که خداوند ما را به زبان آورد چرا که اگر ما علمی نمی داشتیم، به زبان آمدنمان فایده ای نداشت. حال که به همین دلیل ما را به زبان درآورد، ما نیز چاره ای نداشتیم جز این که آنچه را می دانستیم بگوییم. البته چون چیزی برخلاف نگفته اند از این رو، اجباری بودن شهادت به نافذ و حجت بودن آن ضرری وارد نمی آورد. (محمد حسین طباطبایی، المیزان، ج 17، ص 378 و نیز ترجمه المیزان، ج 17، ص 607 - 604)

حساب مؤمنان روشن است

گواهى اعضا مربوط به کفار و مجرمان است، و گرنه مؤمنان، حسابشان روشن است، لذا در حدیثى از امام باقر (علیه السلام) مى خوانیم: لَیْسَتْ تَشْهَدُ الْجَوارِحُ عَلى مُؤْمِن إِنَّما تَشْهَدُ عَلى مَنْ حَقَّتْ عَلَیْهِ کَلِمَةُ الْعَذابِ فَأَمّا الْمُؤْمِنُ فَیُعْطى کِتابُهُ بِیَمِینِهِ قالَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ فَأَمّا مَنْ أُوتِیَ کِتابَهُ بِیَمِینِهِ فَأُولئِکَ یَقْرَؤُنَ کِتابَهُمْ وَ لایُظْلَمُونَ فَتِیلاً:
«اعضاى پیکر انسان بر ضد مؤمن گواهى نمى دهد، بلکه گواهى بر ضد کسى مى دهد که فرمان عذاب بر او مسلم شده، و اما مؤمن نامه اعمالش  را به دست راست او مى دهند (و خودش آن را مى خواند) همان گونه که خداوند متعال فرموده: آنها که نامه اعمالشان، به دست راستشان داده شد (با سرفرازى و افتخار) نامه اعمال خود را مى خوانند و کمترین ستمى به آنها نخواهد شد» (تفسیر «صافى»، ذیل آیه 65 سوره یس)

کلام آخر:

در روز قیامت بر زبان هایی که در دنیا قدرت تکلم داشته اند، مهر زده می شود و نمی توانند حرف بزنند ، اما در عوض در آخرت به تمام اعضای بدن که در دنیا نمی توانستند حرف بزنند، قدرت تکلّم داده می شود: یَوْمَ تَشْهَدُ عَلَیْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَأَیْدِیهِمْ وَأَرْجُلُهُم بِمَا كَانُوا یَعْمَلُونَ  (نور /24)


اعضای بدن هم گواهی میدهند


- نظرات (0)

یک جمله برای همه عمر کافیست

عالم محضر 
خدا

هیچ گاه نباید فراموش کرد که همه عالم محضر خداست؛ یعنی هیچ جهانی وجود ندارد که از حیطه ولایت خدا خارج باشد و موجودات یا در حیطه و تحت ولایت الله و اولیاء الله هستند و یا اگر خود را خارج از این دایره فرض می کنند خواه ناخواه به دایره ولایت ابلیس وارد خواهند شد.
به عبارت دیگر به علت اینکه "در عالم دو نوع ولایت بیشتر وجود ندارد، انحصاراً دو نوع متولی وجود خواهد داشت، پس هر کس خود را از ولایت اهل بیت علیهم السلام که همانا ولایت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و خدای متعال بر مومنین است محروم کند و از ظل این ولایت خارج شود بالاجبار به ولایت ابلیس در خواهد آمد..
به عنوان مثال اگر کسی نور را از خود دور کند لاجرم در تاریکی قرار خواهد گرفت، یا اگر کسی فرزند خویش را تربیت نکند، فرزند او را تربیت خواهند کرد، اگر جامعه اسلامی ایران به سمت تکامل الهی هدایت نشود قطعا کسانی خواهند بود که آنرا به سمت تکامل مادی هدایت می کنند." (به نقل از بیانات آیت الله مصباح یزدی در سایت ایشان)

نکته ی دیگری که در باب حضور عالم در محضر خدا باید بدانیم و به آن توجه کنیم این است که حواسمان باشد آن که گفت عالم محضر خداست با عینک های ما عالم را تکه تکه نکرده بود. او همه عالم را می گفت. آفاق و انفسش را، ازل و ابدش را، زمین و آسمانش را، غیب و شهادتش را، پنهان و پیدایش را، "ماتبدون وماتکتمون " اش را، آن چه ما «حقیقی» نامش می دهیم و آن چه مجازی صدایش می کنیم را. و همان کسی که گفت عالم محضر خداست، منظورش این بود که در محضر خدا معصیت نکنید!

در این باب به آیة الله بهجت (ره) گفتند: کتابی در زمینه اخلاقی معرفی کنید. ایشان فرمودند: لازم نیست یک کتاب باشد، یک جمله کافیست که بدانی خدا می بیند ....
"قرآن برای اثبات این امر كه خداوند به همه امور آگاه است، اهتمام و عنایت خاصی دارد؛ در یک جا می فرماید: أَلَا یَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ؟ وَهُوَ اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ [ملك(67) / 14]. آیا ممكن است کسی که موجودی را می آفریند، نسبت به او عالم نباشد؟!

در عالم دو نوع ولایت بیشتر وجود ندارد، انحصاراً دو نوع متولی وجود خواهد داشت، پس هر کس خود را از ولایت اهل بیت علیهم السلام که همانا ولایت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و خدای متعال بر مومنین است محروم کند و از ظل این ولایت خارج شود بالاجبار به ولایت ابلیس در خواهد آمد

در آیات ابتدای سوره حدید كه در روایات از آنها به عظمت یاد می شود، بیان خاصی از توحید ارائه شده است. از جمله می فرماید: هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ وَهُوَ بِكُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ [حدید (57) / 3]؛ در ادامه نیز می فرماید: یَعْلَمُ مَا یَلِجُ فِی الْأَرْضِ وَمَا یَخْرُجُ مِنْهَا وَمَا یَنزِلُ مِنَ السَّمَاء وَمَا یَعْرُجُ فِیهَا وَهُوَ مَعَكُمْ أَیْنَ مَا كُنتُمْ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصیر [حدید(57) / 4]؛ قطره باران، یا دانه گیاهی كه بر زمین بیفتد، یا حشره ای كه زمین را سوراخ كند و در آن فرو برود، و آنچه از دل زمین خارج شود، مثل گیاهی که از درون زمین می روید، یا آنچه بر اثر زلزله یا آتشفشان از عمق زمین بیرون بریزد، خداوند به همه آنها آگاه است. هم چنان كه نسبت به هر آنچه از آسمان فرو می ریزد، یا در آسمان بالا می رود، نیز آگاه است؛ به همه رفتارهای شما هم آگاه است. ببینید، خداوند چه عنایت خاصی برای بیان دقیق همه موارد جزیی علم خود دارد!
هر پدیده ای که در زمین و آسمان تحقق پیدا کند از علم خدا خارج نیست. در سوره مجادله نیز می فرماید: أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ مَا یَكُونُ مِن نَّجْوَى ثَلَاثَةٍ إِلَّا هُوَ رَابِعُهُمْ وَلَا خَمْسَةٍ إِلَّا هُوَ سَادِسُهُمْ وَلَا أَدْنَى مِن ذَلِكَ وَلَا أَكْثَرَ إِلَّا هُوَ مَعَهُمْ[ مجادله(58) / 7]؛ این مطلب به قدری یقینی است، كه گویا آدمی به چشم خود آن را می بیند؛ مگر نمی بینی که خدا هر چه در آسمان و زمین است، را می داند؟ اگر سه نفر در جلسه ای خصوصی باشند و با هم نجوا كنند، حتماً چهارمین نفر شان خداست؛ و اگر پنج نفر باشند، ششمین نفرشان خداست؛ هر جا باشید، خدا با شماست. این بیان علمی غیر از بیانی است که هم به صورت عوامانه، هم از قول فلاسفه نقل شد. علم خدا  صورت ذهنی نیست؛ بلكه خدا همه جا حضور دارد و جایی نیست که از حضور او خالی باشد.
این بیان شبیه این تعبیرات است: وَكَانَ اللّهُ بِكُلِّ شَیْءٍ مُّحِیطًا [نساء(4) / 126]؛ أَلَا إِنَّهُ بِكُلِّ شَیْءٍ مُّحِیطٌ [ فصلت (41) / 54]؛ إِنَّ الله عَلَى كُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ[ حج(22) / 17]؛ همه جا خدا گواه است، یا به تفسیری دیگر، اگر چشم بینایی باشد، همه جا خدا دیده می شود. خداوند نسبت به همه چیز احاطه دارد..." (به نقل از بیانات آیة الله مصباح یزدی در سایت ایشان)

خداوند بین انسان و قلب او حایل مى شود و در واقع  از او به خودش نزدیک تر است: «أَنَّ اللَّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِه». پس خدا بر همه جا و همه کس تسلّط دارد. بر دل انسان ها نیز تسلّط وجودی دارد و هرچه در دل می پرورانند، می داند

بنابر این یادمان نرود آن که گفت گناه، همه گناهان ما را می گفت. اگر دروغ را گناه می دانست، فرقی میان دنیای حقیقی و مجازی نمی گذاشت. اگر تهمت زدن و تهمت شنیدن را حرام خوانده بود، فرقی میان دنیای حقیقی و مجازی اش نگذاشته بود. اگر از تیرهای شیطان ما را بر حذر می داشت، نگران چشم هایی که در مقابل دنیای مَجاز پنداشته در تیررس کمانداران شیطان قرار داشته هم بود. او فریب واژه ها و سایه ها را نخورده بود.

دنیای مجازی آنقدر هم که از اسمش بر می آید مجازی نیست و از آنجا که درب دنیای مجازی در خلوت ذهن و دل افراد باز می شود،می توان گفت باید جای این دو اسم عوض شود چرا که افراد حقیقت وجودی خود را در این عالم بروز می دهند و در رابطه ای متقابل باطنا تاثیر می پذیرند در حالی که بسیاری از اوقات در خارج از دنیای به اصطلاح مجازی در واقع آن کسی نیستند که نشان می دهند!.
"قرآن کریم با آیه مختصری به انسان هشدار می دهد و به او می فهماند که همواره در محضر خداوند تبارک و تعالی قرار دارد: «أَلَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ یَری» [علق / 14] یعنی همه جا محضر خدا است و همه امور از نظر پروردگار متعال می گذرد.
آیه شریفه دیگری می فرماید: خداوند بین انسان و قلب او حایل مى شود و در واقع  از او به خودش نزدیک تر است: «أَنَّ اللَّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِه» [انفال / 24]
پس خدا بر همه جا و همه کس تسلّط دارد. بر دل انسان ها نیز تسلّط وجودی دارد و هرچه در دل می پرورانند، می داند.
یار نزدیك تر از من به من است            وین عجب بین كه من از وى دورم
«یَعْلَمُ خائِنَةَ الْأَعْیُنِ وَ ما تُخْفِی الصُّدُور» [غافر / 19]- او چشم هاى خیانتكار و آنچه را كه سینه ها پنهان مى كنند مى داند." (به نقل از بیانات آیت الله مظاهری در سایت ایشان)
اگر این نکات را همیشه و همه جا مد نظر داشته باشیم خیلی از مشکلاتمان حل خواهد شد ... دیگر نیاز نیست برای داشتن زندگی درست و اخلاقی کتاب های آن چنانی مطالعه کنیم ... همین که بدانیم خدا می بیند گناه کمتر می کنیم... وقتی برای کسی کاری را انجام می دهیم و از او تشکری نمی بینیم ناراحت نمی شویم چرا که می دانیم همه چیز را خدا می بیند ...

منابع:
بیانات آیت الله مصباح یزدی در سایت ایشان پیرامون "عالم محضر خداست"



- نظرات (0)

عذاب این افراد دو برابر

عذاب

در بحث پاداش و عذاب هایی که از جانب خداوند به انسان می رسد صحبت بسیار است. در این فرصت می خواهیم پیرامون مواردی که در مقابل آن ها عذاب دو برابر نصیب انسان می شود صحبت کنیم.
با ما همراه باشید....

گمراه کنندگان دو برابر عذاب می شوند

یکی از موضوعاتی که از اسباب و مقدمه ای برای رسیدن عذاب به انسان می باشد موضوع ضلالت است. ضلالت یعنی انحراف از راه راستِ زندگی که دو گونه است : گاه ابتدایی و گاه کیفری است.
گاهی در ابتدا انسان راه را نمی داند یعنی حق به گوش او نرسیده و پیام خداوند متعال به او منتقل نشده است و یا منتقل شده اما گوش نداده یعنی راه را خدا به او نشان داده اما او مخالفت می کند؛ وقتی کسی با راهنمایی الهی مخالفت می کند مشمول ضلالت کیفری می شود یعنی خداوند او را به کیفر گوش ندادن به راهنمایی خداوند گمراه می کند.

خطرناک ترین گمراهان چه کسانی هستند؟

خطرناک ترین گمراهان کسانی هستند که هم خودشان گمراه هستند و هم دیگران را گمراه می کنند.

"گمراهان از نظر قرآن چند طائفه هستند:

طائفه اول ابلیس و فرمانبردارانش هستند.

طائفه دوم رهبران فاسد سیاسی هستند. سران استکبار و رهبران فاسد سیاسی نخستین گروه از انسان های شیطان صفت هستند که هم گمراه و هم گمراه کننده اند که به دلیل قدرت سیاسی و امکاناتی که برای گمراه کردن مردم دارند از خطرناک ترین عوامل بیرونی گمراهی محسوب می شوند.
در روایتی از پیامبر اکرم (صلی الله و علیه و آله) داریم: خطرناک ترین چیزی که من بر شما می ترسم رهبران گمراه کننده است که این خطر در جامعه اسلامی اتفاق افتاد و جامعه اسلامی گمراه شدند که این گمراهی تا امروز هم ادامه دارد. (به نقل از بیانات حجت الاسلام ری شهری).

عذاب چه کسانی دو برابر محاسبه می شود؟

هر قدر مقام انسان از نظر علم و آگاهى و معرفت و ایمان بالاتر رود، اعمال نیك او به همان نسبت عمق و ارزش بیشتر، و طبعا ثواب فزون ترى خواهد داشت، بنا بر این، در بعضى از روایات مى خوانیم «ان الثواب على قدر العقل». ثواب به نسبت عقل آدمى داده مى شود كیفرها و مجازات ها نیز به همین نسبت بالا خواهد رفت

"روز قیامت وقتی است که همه در محضر خدا حاضر می شوند. نتیجه ضلالت گروه های دنباله روی استکبار در آنجا ظاهر می شود. در آیه 21 سوره مبارکه «ابراهیم» آمده است: «وَبَرَزُواْ لِلّهِ جَمِیعًا فَقَالَ الضُّعَفَاء لِلَّذِینَ اسْتَکْبَرُواْ إِنَّا کُنَّا لَکُمْ تَبَعًا فَهَلْ أَنتُم مُّغْنُونَ عَنَّا مِنْ عَذَابِ اللّهِ مِن شَیْءٍ قَالُواْ لَوْ هَدَانَا اللّهُ لَهَدَیْنَاکُمْ سَوَاء عَلَیْنَآ أَجَزِعْنَا أَمْ صَبَرْنَا مَا لَنَا مِن مَّحِیصٍ؛ و همگى در برابر خدا ظاهر مى شوند پس ناتوانان به گردن کشان مى گویند ما پیروان شما بودیم آیا چیزى از عذاب خدا را از ما دور مى کنید؟ مى گویند اگر خدا ما را هدایت کرده بود قطعا شما را هدایت مى کردیم، چه بى تابى کنیم چه صبر نماییم براى ما یکسان است، ما را راه گریزى نیست»"(به نقل از بیانات حجت الاسلام ری شهری).
بنابر این مراقب باشیم که دنباله روی چه کسی و یا کسانی هستیم ... به چه حزبی یا چه فردی رأی می دهیم؟
یادمان نرود که اگر کسی کورکورانه از کسی تبعیت کرد این آیه درباره او صادق است. عقل و خرد داریم و خداوند می گوید خردمحور باشید.
"در آیه ای از قرآن اهل جهنم از خداوند می خواهند عذاب گمراه کنندگان را دو برابر کند. در آیه 38 سوره مبارکه «اعراف» آمده است: «قَالَ ادْخُلُواْ فِی أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِکُم مِّن الْجِنِّ وَالإِنسِ فِی النَّارِ کُلَّمَا دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَّعَنَتْ أُخْتَهَا حَتَّى إِذَا ادَّارَکُواْ فِیهَا جَمِیعًا قَالَتْ أُخْرَاهُمْ لأُولاَهُمْ رَبَّنَا هَؤُلاء أَضَلُّونَا فَآتِهِمْ عَذَابًا ضِعْفًا مِّنَ النَّارِ قَالَ لِکُلٍّ ضِعْفٌ وَلَکِن لاَّ تَعْلَمُونَ؛ (خداوند به آنها) می گوید: داخل شوید در صف گروه های مشابه خود از جن و انس در آتش، هر زمان گروهی وارد می شوند گروه دیگر را لعن می کنند تا همگی با ذلت در آن قرار گیرند (در این هنگام) گروه پیروان درباره پیشوایان خود می گویند: خداوندا! اینها بودند که ما را گمراه ساختند پس کیفر آنها را از آتش دو برابر کن (کیفری برای گمراهیشان و کیفری به خاطر گمراه ساختن ما) می گوید برای هر کدام (از شما) عذاب مضاعف است ولی نمی دانید (زیرا پیروان نیز اگر گرد پیشوایان ستمگر و گمراه را نگرفته بودند آنها قدرتی بر اغوای دگران نمی داشتند)" (به نقل از بیانات حجت الاسلام ری شهری).

این تبعیت کار دستمان می دهد

در قیامت عده ای که در دنیا سنت گرای تعصبی بودند و گوششان به هیچ حرف حق و هدایتی بدهکار نبود [بقره، 170] و برای همین مسیر هدایت را رها و در همان گمراهی بزرگان و گذشتگان خود آواره مانده بودند، با ابراز ندامت از اینکه چرا پیرو خدا و رسولش نبودند (یَقُولُونَ یَا لَیْتَنَا أَطَعْنَا اللَّهَ وَأَطَعْنَا الرَّسُولَا) دست به شکایت از همان بزرگان خود می زنند و با انداختن تمام تقصیرها به گردن آن ها تلاش می کنند خود را بی گناه نشان دهند تا شاید روزنه ای برای فرار از عذاب بیابند (وَقَالُوا رَبَّنَا إِنَّا أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَکُبَرَاءنَا فَأَضَلُّونَا السَّبِیلَا) و بعد برای همان بزرگانی که در دنیا سنگشان را به سینه می زدند و در برابر دین خدا از آن ها حمایت می کردند تقاضای عذاب مضاعف می کنند (رَبَّنَا آتِهِمْ ضِعْفَیْنِ مِنَ الْعَذَابِ).
هر چند پاسخ این عده در این آیات نیامده است؛ اما پاسخ را می توان در سوره اعراف مشاهده کرد. در آنجا آمده است: هنگامی که این پیروانِ گمراه تقاضای عذاب مضاعف برای پیشوایان و سردمداران خود می کنند به آن ها گفته می شود: لِکُلٍّ ضِعْفٌ وَ لکِنْ لا تَعْلَمُونَ؛ هم برای آن ها عذاب مضاعف است و هم برای شما، ولی نمی دانید. [اعراف، 38].
مضاعف بودن عذاب ائمه کفر و ضلال روشن است؛ زیرا هم گمراه شدند و هم گمراه کردند؛ اما مضاعف بودن مجازات این پیروان گمراه چرا؟!
دلیلش به مانند رهبرانشان است؛ یک عذاب به دلیل همین گمراهی که دارند و عذاب دیگر برای کمک به آن ظالمان و تقویت راه باطلشان.
"بر کسی پوشیده نیست که ظالمان به تنهایی نمی توانند کاری از پیش ببرند؛ این ها یاران و پیروانی می خواهند تا گرم کنندگان تنور داغ ظلم و کفرشان باشند و در نبود آن ها راه باطلشان را با سنت گرایی های متعصبانه و کورکورانه شان ادامه دهند.
بنابراین مراقب باشیم که "اگر جایی ظلمی دیدم و سکوت کردیم و یا در صورت ظالم لبخند زدیم نتیجه اش را خواهیم دید ..." (به نقل از حجت الاسلام قرائتی).

عذاب مضاعف برای پیامبر خدا!

احمد بن عمر گوید: به حضرت ابوالحسن علیه السلام عرض كردم: به من بفرمائید كسیكه فرزند فاطمه باشد و با شما دشمنى كند و حق شما را نشناسد از لحاظ مجازات با سایر مردم برابر است ؟ فرمود على بن الحسین علیهما السلام مى فرمود: عقاب ایشان دو چندان است.

قرآن به پیامبر هشدار می دهد: وَ لَوْ لا أَنْ ثَبَّتْناكَ لَقَدْ كِدْتَ تَرْكَنُ إِلَیْهِمْ شَیْئاً قَلیلاً، إِذاً لَأَذَقْناكَ ضِعْفَ الْحَیاةِ وَ ضِعْفَ الْمَماتِ ثُمَّ لا تَجِدُ لَكَ عَلَیْنا نَصیراً
و اگر ما تو را ثابت قدم نمى ساختیم (و در پرتو مقام عصمت، مصون از انحراف نبودى)، نزدیك بود به آنان تمایل كنى. اگر چنین مى كردى، ما دو برابر مجازات (مشركان) در زندگى دنیا، و دو برابر (مجازات) آنها را بعد از مرگ، به تو مى چشاندیم سپس در برابر ما، یاورى براى خود نمى یافتى!( الإسراء : 74 و 75).
نوشته اند:«وَ لَوْ لا أَنْ ثَبَّتْناكَ» اگر چنین نبود كه ما با عطا كردن نیروى عصمت و لطف خود تو را محافظت كردیم، نزدیك بود كمى به سوى آن ها تمایل نشان دهى و بعضى از خواسته هاى آنان را عملى کنی در این صورت ما دو برابر عذاب دنیا و آخرت را به تو مى چشاندیم، یعنى هر چه عذاب دنیا براى گناه كاران و هر چه براى آخرت و پس از مرگ براى آن ها آماده كرده ایم درباره تو دو برابر مى کردیم و این مطلب دلیل بر آن است كه زشتى و بزرگى معصیت بستگى به مقام فاعلش دارد كه هر چه مقام وى بالاتر باشد، گناهش هم بزرگ تر و كیفرش سخت تر است. (ترجمه جوامع الجامع گروه مترجمان، ج 3، ص 483).
در تفسیر دیگری این پرسش، (چرا عذاب مضاعف؟) مطرح و پاسخ داده شده است: روشن است كه هر قدر مقام انسان از نظر علم و آگاهى و معرفت و ایمان بالاتر رود، اعمال نیك او به همان نسبت عمق و ارزش بیشتر، و طبعا ثواب فزون ترى خواهد داشت، بنابر این، در بعضى از روایات مى خوانیم «ان الثواب على قدر العقل». ثواب به نسبت عقل آدمى داده مى شود كیفرها و مجازات ها نیز به همین نسبت بالا خواهد رفت. (اصول كافى جلد اول كتاب العقل و الجهل صفحه 9 حدیث 8).
یك انسان بى سواد و ضعیف الایمان اگر گناه كبیره اى مرتكب شود، چندان غیر منتظره نیست و به همین دلیل مجازات كمترى دارد، اما یك فرد با ایمان و عالم پرسابقه هرگاه گناه صغیره اى نیز انجام دهد، جاى تعجب خواهد بود، و چه بسا مجازات او در برابر این گناه كوچک از مجازات آن عامى بى سواد در برابر آن گناه كبیره شدید و سنگین تر باشد. (مکارم، ناصر و همکاران، تفسیر نمونه، ج 12، ص 214).

عذاب سادات گنهکار دو برابر مردم عادی

یکی از مواردی که در مسأله عذاب دریافت دوبرابری عذاب برایشان ذکر شده است، سادات می باشند.
در روایتی داریم که می فرماید: احمد بن عمر گوید: به حضرت ابوالحسن علیه السلام عرض كردم : به من بفرمائید كسیكه فرزند فاطمه باشد و با شما دشمنى كند و حق شما را نشناسد از لحاظ مجازات با سایر مردم برابر است ؟ فرمود على بن الحسین علیهما السلام مى فرمود: عقاب ایشان دو چندان است. (اصول كافى جلد 2 صفحه 210 روایت 2)
طبق حدیث سادات گناهكار دو برابر دیگران عذاب مى كشند، چنانكه فرمانبرداران آنها نیز دو برابر ثواب مى برند. (الحمیرى؛ قرب الاسناد، ص: 357)
دلیل آن نیز روشن است؛ زیرا آنها انتساب به پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و امام على و حضرت زهراء (سلام اللّه علیهما) دارند و گناهان آنها، موجب ناراحتى بیشتر آنها مى شود و بنابراین گناهانشان دو برابر حساب مى شود.


- نظرات (0)

ما بهترین الگو را معرفی می کنیم

قران

قال الله تعالی فی کتابه: «لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كَانَ یَرْجُو اللَّهَ وَالْیَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِیرًا .» (سوره احزاب آیه 21)
هیچ یک از افراد و هیچ گروهی از جوامع انسانی در دنیا بدون الگو و سرمشق زندگی نمی کنند. آنها که گمان دارند مستقلند و الگو ندارند، خود نمی دانند که ناخودآگاه الگوی زندگی را انتخاب کرده اند. بی تردید انسان در زندگی جمعی اثرپذیر و احیاناً اثرگذار است و همه برای خود الگو دارند. در یک خانواده، پدر یا مادر الگوست و در مدرسه، معلم و مدیر و در دانشگاه، استاد ممتاز و در میان ورزشکاران، قهرمانان و... و در میان شیعیان، امیرالمؤمنین علیه السلام به عنوان اسوه و الگو پذیرفته شده اند و هیچ کس بدون الگو حرکت نمی کند.
قرآن با توجه به این که داشتن الگو و اسوه امری ضروری و عمومی است، اصل مسأله را مسلم گرفته و مصداق الگو و شرایط آن را مطرح می کند و می فرماید: لقد کان لکم فی رسول الله اسوة حسنة. اسوه ها به دو دسته حسنه و سیئه تقسیم می شوند. اسوه قرآن، اسوه حسنه است؛ اما اسوه حسنه قرآن برای کسانی است که ایمان دارند و به دیدار خدا و روز قیامت امیدوارند. «لمن کان یرجوا الله و الیوم الآخر»؛ می گوید: کسانی به دنبال این گونه الگو هستند که به لقای خداوند و روز قیامت امید دارند؛ یعنی قیامت و لقای خدا را باور دارند و برای آن خود را آماده می کنند.
نکته ای که در تفسیر آیه «اسوه» قابل توجه است آن است که تأسی و اقتدا به اسوه و الگو در چیزهایی متصور است که قابل پیروی و تأسی باشد؛ یعنی رفتار و گفتار و آداب و اخلاق رسول الله صلی الله علیه و آله که می توان آن را تقلید کرد و سرمشق قرار داد و اما صفات و فضایل و مناقب موهبتی از قبیل نبوت و ولایت و عصمت و علم غیب و وحی که از اختصاصات مقام رسالت و نبوت است، قابل تقلید نیست که انسان بر آن شود که با ریاضت و عبادت به مقام نبوت و ولایت مطلقه و عصمت برسد. این ها مقامات اختصاصی و موهبتی است که خدا می داند و به هر کس بخواهد عنایت می فرماید که «الله اعلم حیث یجعل رسالته» (الانعام / 124) و اوست که مقام امامت را جعل و نصب می کند.

گستره تأسی و پیروی از رسول خدا صلی الله علیه و اله محدود به چیزهایی است که پیامبر به عنوان دستور الهی و ادب دینی آورده است و احکام اختصاصی پیامبر و مسائل مربوط به زندگی شخصی و عادی پیامبر ظاهراً از دایره اسوه و الگو بودن بیرون است

بنابراین تأسی و تقلید از رسول الله در اموری است که الگو پذیری و تقلید در آن امکان داشته باشد. خداوند فرمود: «وما آتیکم الرسول فخذوه و مانهیکم عنه فانتهوا» (الحشر/ 7) آن چه را که پیامبر برای شما آورده بگیرید و آن چه را که نهی کرده و از آن بازتان داشته رها کنید. پس گستره تأسی و پیروی از رسول خدا صلی الله علیه و اله محدود به چیزهایی است که پیامبر به عنوان دستور الهی و ادب دینی آورده است و احکام اختصاصی پیامبر و مسائل مربوط به زندگی شخصی و عادی پیامبر ظاهراً از دایره اسوه و الگو بودن بیرون است.
و یک نکته دیگر که از آیه «اسوه» می توان برداشت کرد، این است که پیامبر به عنوان اسوه و سرمشق و انسان کامل بر قله ای از فضیلت و اخلاق گام نهاده و در پیشاپیش جمعیت قطب نما و قبله گاه امت است و پیروانش به سوی او حرکت می کنند ولی هیچگاه به او نمی رسند. او همواره امام و پیشواست و مردم به دنبال او و در جهت اویند و سعی و کوششان در این راستاست که خود را شبیه او  نه عین او کنند ولی او همیشه امام است و مردم مأمومان اویند. زیرا او انسان کاملی است که البته تمام شخصیتش الگوبردار نیست. چنان که امیر المؤمنین علی علیه السلام با آن همه نزدیکی به پیامبر اکرم خود را در مرتبه ای نازلتر از او می دید و می گفت: « انا عبد من عبید محمد» (اصول کافی، ج3، ص 90) من بنده ای از بندگان محمدم.
بنابر این قرآن کریم نخواسته که ما در تمام جهات و در جمیع مراحل و مراتب کمال و فضیلت همانند پیامبر باشیم و سر مویی با او فرق نداشته باشیم، بلکه بر ما لازم است که سیره و روش او را پیش رو قرار دهیم و به آن سو جهت گیری کنیم.

خلاصه کلام:

نتیجه کلام آن که دو نکته را همواره باید مورد توجه قرارداد و از آن غفلت نکرد: نخست آن که ما بایستی همواره چشم به راه اسوه دوخته و به دنبال او باشیم و راه و روش او را سرمشق قرار دهیم و کارها و برنامه های خود را با او هم آوا و هم آهنگ کنیم. دوم آن که انتظار نداشته باشیم که همه مانند حضرت محمد و حضرت علی صلوات الله علیهما زندگی کنند. چنین انتظاری بی مورد است و از ما چنین چیزی را نخواسته َاند.


منابع:
تلخیصی از بیانات آیة الله مهدوی کنی (ره)


- نظرات (0)

گزارش لحظه به لحظه ی جنگ با خدا

جنگ با خدا
معرفی پرضررترین معامله جهان

شاید در نظر کسانی که در بعضی از معاملات سود بیشتری بدست آورده اند،  این چنین تصور شود که موفق عمل نموده اند؛ این در حالی است که اگر به ماحصل آنچه بدست آمده و نتیجه تجارتشان دقت و تأمل شود خواهند فهمید متحمل ضرری سنگین و غیر قابل جبران شده اند؛ چراکه سالیان متمادی در عذاب و حسرت سرمایه از دست رفته ی خود گرفتار خواهند بود.
به راستی معامله ربوی در بین انواع شکل های تجارت این چنین است. ربا خواری یکی از سخت ترین و پر ضررترین معاملات مرسوم دنیا است. 
در این شیوه تجارت شاید این چنین تصور شود که دارایی و سرمایه فرد بیشتر شده است، ولی با اندکی تأمل و درنگ در خصوص عواقب شوم و عذاب های ماندگار و ابدی این تجارت به روشنی می توان اثبات نمود که در این تجارت نه تنها سودی عائد سرمایه دار نشده، بلکه بازنده تجارت بوده است؛ چرا که سرمایه و دارایی خود را صرف خرید عذاب و قهر الهی نموده است.
رسول اکرم (صلی الله علیه و اله) در خصوص ضرری که عائد این نوع تجارت می شود می فرماید: «مَنْ أَكَلَ الرِّبا مَلأَ اللّه عَزوَ جَلَّ بَطْنَهُ مِنْ نارِ جَهَنَّمَ بِقَدْرِ ما أَكَلَ، و إِنِ اكْتَسَ بَ مِنْهُ مالاً لا یَقْبَلُ اللّه تَعالى مِنْهُ شَیْ ئا مِنْ عَمَلِهِ ، وَلَمْ یَزَلْ فى لَعْنَةِ اللّه وَالْمَلائِكَةِ ما كانَ عِنْدَهُ مِنْهُ قیراطٌ واحِدٌ؛ [1]هر كس ربا بخورد خداوند عز و جل به اندازه ربایى كه خورده شكمش را از آتش دوزخ پر كند و اگر از طریق ربا مالى به دست آورد، خداى تعالى هیچ عمل او را نپذیرد و تا زمانى كه قیراطى (كمترین مقدار) از مال ربا نزدش باشد، پیوسته خداوند و فرشتگانش او را نفرین كنند».

مفهوم شناسی ربا

شخص رباخوار، تشبیه به آدم مصروع یا دیوانه بیمار گونه اى شده كه به هنگام راه رفتن قادر نیست تعادل خود را حفظ كند و به طور صحیح گام بر دارد. آیا منظور ترسیم حال آنان در قیامت و به هنگام ورود در صحنه رستاخیز است؟ یعنى آنها به هنگام ورود در عرصه محشر به شكل دیوانگان و مصروعان محشور مى شوند؟»

راغب اصفهانی در کتاب مفردات خود واژه ربا را این چنین معرفی می نماید: «ربا افزایش سرمایه است اما در شرع اسلام یک نوع مخصوص اضافی از سرمایه است نه مطلق افزایش.»[2]و همچنین در کتاب لسان العرب این چنین ذکر شده است: «ربا در شرع اسلام یک نوع اضافی گرفتن از سرمایه خارج از متن عقد است.
در تعریفی دیگر آمده است: ربا، معاوضه مالی به مال دیگر که این دو اولاً هم جنس باشند ثانیاً با کیل یا وزن اندازه گیری شوند یا قرض دادن به شرط زیاده».[3]
به عبارت دیگر  ربا در اصطلاح عبارت است از  گرفتن یک مال در مقابل پرداخت مالی از همان جنس است به طوری که میزان و مقدار دریافت زیادتر از مال پرداختی باشد.[4]

شیوع و انواع ربا

در متون فقهی دو شیوه برای ربا بیان شده است: الف). ربا در بیع (ربای معاملی)، ب). ربای در قرض (ربای قرضی).
«رباى معاملاتى عبارت است از این كه: یك جنس را با جنس مشابه آن معامله كنند، در حالى كه یكى از نظر وزن بیش از دیگری است؛ مثلا یك من گندم را به یك من و نیم گندم بفروشند، هر چند یكى از دیگرى مرغوب تر باشد، یا یك كیلو شیر پرچربى را به یك كیلو و نیم شیر كم چربى بفروشند.
این كه جنس واحد چیست؟ و معیار وحدت كدام است؟ در بین فقها اختلاف است. قسم دوم، رباى قرضى است و در این قسم تفاوتى بین مكیل و موزون و معدود نیست، شارع مقدّس رباى قرضى را ممنوع و سود حاصل از آن را حرام كرده است؛ هر نوع سودى كه باشد.
حتّى اگر شما وامى به كسى دهید و شرط كنید كه براى اموات شما یك فاتحه بخواند، بازهم حرام است؛ چون شرط قرائت فاتحه خود نوعى سود است!».[5]
هشدارهای تکان دهنده ی آیات و روایات به رباخواران

1-جنگ با خدا و رسول اکرم (صلی الله علیه و اله وسلم):

یکی از تعابیر هولناک و سختی که در خصوص ربا خواری در فرهنگ قرآن مورد استفاده قرار گرفته این است که، شخص ربا خوار با این عمل قبیح خود رسماً مبادرت به کاری نموده که بی شباهت با جنگ با خدا نیست، کما اینکه در قرآن کریم این چنین بیان شده است. «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ذَرُوا ما بَقِیَ مِنَ الرِّبا إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنینَ فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ إِنْ تُبْتُمْ فَلَكُمْ رُؤُسُ أَمْوالِكُمْ لا تَظْلِمُونَ وَ لا تُظْلَمُون؛ اى كسانى كه ایمان آورده اید! از (مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید، و آنچه از (مطالبات) ربا باقى مانده، رها كنید اگر ایمان دارید! اگر (چنین) نمى كنید، بدانید خدا و رسولش، با شما پیكار خواهند كرد! و اگر توبه كنید، سرمایه هاى شما، از آنِ شماست [اصل سرمایه، بدون سود] نه ستم مى كنید، و نه بر شما ستم وارد مى شود.»
علامه طباطبایی در ذیل این آیه شریف می فرماید: «و اگر كلمه «حرب» را نكره یعنى بدون الف و لام آورد براى این است كه عظمت آن جنگ را و یا نوع آن را برساند (یا بفهماند كه این جنگ با خدا و رسول، جنگى عظیم است و یا بفهماند رباخوارى نوعى جنگیدن با خدا است) و اگر این جنگ را هم جنگ با خدا و هم جنگ با رسول نامیده، براى این است كه رباخوارى مخالفت با خدا است كه حرمت آن را تشریع فرموده و مخالفت با رسول خدا صلی الله و علیه وآله است كه حكم خدا را تبلیغ نموده»[6]

2-دیوانه و آشفته حال در قیامت از قبر بر خواستن و جاودان در آتش ماندن:

از جمله تعابیر وحشتناکی که خداوند متعال در خصوص ربا خوار در روز قیامت بیان می فرماید: بیان ویژگی و احوال ایشان بعد از مرگ و بیدار شدن در صحرای محشر به صورت دیوانگی محشور می شوند: «الَّذینَ یَأْكُلُونَ الرِّبا لا یَقُومُونَ إِلاَّ كَما یَقُومُ الَّذی یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطانُ مِنَ الْمَسِّ ذلِك...[سوره بقره، آیه275] كسانى كه ربا مى خورند، (در قیامت) برنمى خیزند مگر مانند كسى كه بر اثر تماسّ شیطان، دیوانه شده (و نمى تواند تعادل خود را حفظ كند گاهى زمین مى خورد، گاهى بپا مى خیزد)...»

در روایتی پیامبر اکرم (صلی الله علیه واله و سلم) این چنین نقل شده است: «إِذا ظَهَرَتْ فِی أُمَّتِی عَشْرَ خِصالٍ عَاقَبَهُمُ اللَّهُ بِعَشْرِ خِصالٍ إِذا كَثُرَ الرِّبا كَثُرَتِ الزِّلاْزلُ...؛ رسول خدا صلی الله علیه و آله: هرگاه در بین امت من ربا زیاد شود زلزله هم زیاد می شود»

در تفسیر نمونه ذیل این آیه شریف این چنین بیان شده است: «شخص رباخوار، تشبیه به آدم مصروع یا دیوانه بیمار گونه اى شده كه به هنگام راه رفتن قادر نیست تعادل خود را حفظ كند و به طور صحیح گام بر دارد. آیا منظور ترسیم حال آنان در قیامت و به هنگام ورود در صحنه رستاخیز است؟ یعنى آنها به هنگام ورود در عرصه محشر به شكل دیوانگان و مصروعان محشور مى شوند؟»[7]
خداوند متعال در ادامه این آیه شریف گروندگان به این گناه زشت و شوم را بر دیگر این چنین مورد خطاب و تهدید قرار می دهد: « وَ مَنْ عادَ فَأُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فیها خالِدُون؛[بقره، آیه 275] امّا كسانى كه بازگردند (و بار دیگر مرتكب این گناه شوند)، اهل آتشند و همیشه در آن مى مانند.»

3-شیوع عذاب های دنیوی همانند زلزله:

در روایتی پیامبر اکرم (صلی الله علیه واله و سلم) این چنین نقل شده است: «إِذا ظَهَرَتْ فِی أُمَّتِی عَشْرَ خِصالٍ عَاقَبَهُمُ اللَّهُ بِعَشْرِ خِصالٍ إِذا كَثُرَ الرِّبا كَثُرَتِ الزِّلاْزلُ...؛ رسول خدا صلی الله علیه و آله: هرگاه در بین امت من ربا زیاد شود زلزله هم زیاد می شود»[8].

نتیجه و پیام های:

1-معامله ربوی را با توجه به آثار زیان بار و خطرناکی که در دنیا و آخرت به دنبال دارد به راستی می توان در زمره ی پر ضرر ترین معاملات جهان به حساب آورد.
2-اگر طرفداران معاملات ربوی قدری در وخامت حال ربا خواران  در آیات و روایات می اندیشیدند هیچ گاه برای سود اندک دنیوی آخرت خود را تباه نمی ساختند.
3-شخص مؤمن و زیرک در معاملات و تجارت خود تنها سود دنیوی را نمی نگرد، بلکه سعادت اخروی را نیز در نظر می گیرد.

پی نوشت ها:

[1]. بحار الانوار: ج 73 ، ص 364 ، ح 30.
[2]. راغب اصفهانی، حسین بن محمد؛ المفردات، الفاظ القرآن: ص 187. « و الرِّبَا: الزیادة على رأس المال، لكن خصّ فی الشرع بالزیادة على وجه دون وجه ».
[3]. لسان العرب، ج 14، ص 305.
[4]. دانشنامه اسلامی.
[5]. آیه الله مکارم شیرازی، بررسى طرق فرار از ربا، ص 18.
[6]. ترجمه المیزان، ج 2، ص 648.
[7]. تفسیر نمونه، ج 2، ص366.
[8]. جامع الاخبار، ص180.


- نظرات (0)

اینقدر به دنیا ناسزا نگو

دنیا ،مذمت دنیا ،تبیان، راه 
رسم طلبگی

بسیاری از  ما  در طول زندگیمان تا اوضاع بر وفق مرادمان است با رضایت تمام دل به دنیا می سپاریم و زرق و برقش را چون معشوقی می ستاییم و بر آن ها عشق میورزیم  آبادش مکنیم و از هر چیزش بهره ای برده ایم دوچندانش را میخواهیم و همین که این معشوق کذایی ما را با واقعیت روبه رو کرد  زبان به لعن و نفرینش میگشاییم و از زشت کرداریش شکایت میکنیم انگار نه انگار که این منفور همان معشوق دیروزمان بود او که تماما بد و خوب خود را آشکار و عیان میدیدیم و خود را فریب دادیم اکنون چرا باید نفرین شود؟ سزاوار نفرین و لعنت کیست ؟ او یا خود تو ؟

پیامبر اسلام از دشنام دادن دنیا جلوگیرى مى کند:

این دنیا علاوه بر اینکه قبحى ندارد، بلکه وسیله سعادت و خوشبختى است و از این لحاظ بود که رهبران اسلامى آن را در سخنان خودشان بزرگ شمرده و بسیار ستوده اند و کسانى را که دنیا را مذمت و توبیخ مى نمودند، مورد نکوهش و سرزنش قرار داده و آنان را بر خطا و اشتباهشان مطلع و آگاه ساخته اند.

از باب نمونه دو حدیث یکى از پیامبر خدا و دیگرى از خلیفه بلافصل و جانشین حقیقى و واقعى آن حضرت نقل مى شود:

1 - از پیامبر بزرگوار اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) نقل کرده اند که فرمود: دنیا را دشمن ندارید و به آن دشنام و ناسزا نگویید. زیرا آن مرکب و سوار خوبى است براى مرد مؤمن ، بندگان خدا به وسیله آن به خیر و سعادت و نیکبختى مى رسند و از انواع و اقسام بلاها و مصائب و گرفتارى هاى مختلف و گوناگون نجات یافته و خلاص مى شوند.

هنگامى که بنده خدا مى گوید: خدا بر دنیا لعنت کند، دنیا در پاسخ وى مى گوید: آفریننده خلایق و پروردگار عالمیان بر گناهکار لعنت کرده و نفرین خویش را بر او بفرستد. 1

 

2 - کلام على (علیه السلام ) درباره دنیا:

مرحوم سید رضى در نهج البلاغه روایت کرده است که : حضرت على (علیه السلام ) هنگامى که شنید: مردى دنیا و سراى ناپایدار را مذمت و نکوهش ‍ مى کند، به او فرمود: اى کسى که دنیا و جهان فعلى را مورد سرزنش قرار داده و از آن عیب جویى و بدگویى مى کنى در حالى که به کارهاى فریبنده و اغفال کننده آن گول خورده و به چیزهاى بیهوده و پوچ آن فریفته شده اى و از ناراستى هاى آن پیروى نموده اى ، تو بر آن ادعاى جرم و گناه مى نمایى ؟ یا آن تو را مجرم و گناهکار مى داند؟ 2

کى دنیا عقل و خرد تو را از دستت ربوده و به حیرت و ضلالت انداخت ؟ و چه وقت تو را فریب داده و مغرور ساخت ؟ آیا آنجاهایى که پدرانت را از پا درآورد و به هلاکت و تباهى رسانید و آنان را جزو پوسیدگان قرار داد، تو را گول مى زند؟ و یا خوابگاه هاى مادرانت ، که با خاک همبستر و همخوابه شده اند، و تمام بدن ها و جسم هایشان پوسیده و با خاک برابر و یکسان گشته اند تو را مى فریبد؟

هنگامى که آنان بیمار و ناخوش بودند، چقدر و چه اندازه خودت برایشان خدمت و پرستارى نمودى و اطبا و پزشکان را بالاى سرشان احضار و به عیادت آنها آوردى و پس از معلوم شدن مرض و تشخیص درد، از دارو و درمان جویا شدى و آخرین فعالیت و سعى و کوشش خود را در نجات و بهبودى آنان انجام دادى . و لیکن با این همه تقلا و تلاش از دارو و درمان سود نبردى و کسالت و نقاهتشان برطرف نشده و زایل نگشت و ناراحتى و گریه و ناله تو، به ثمر نرسید و خوف و ترس تو فایده نبخشید و به مقصود و آرزویت نایل نشده و نتوانستى ایشان را از چنگال مرگ رها سازى .

دنیا با حوادث و وقایع خود، تو را مطلع و آگاه مى سازد، که تو نیز نظیر و همانند پدرانت خواهى شد و آن رفتارى که با آنان انجام داده ، با تو نیز خواهد نمود و با زبان حال مى گوید: اى بشر و اى فرزندان آدم ! از احوال و سرگذشت پیشینیان پند و اندرز بگیرید و بیوگرافى و سرگذشت گذشتگان را سرمشق خودتان قرار داده و مایه عبرت بدانید و از مرگ آنان به مرگ و فناى خود پى ببرید.

هنگامى که بنده خدا مى گوید: خدا بر دنیا لعنت کند، دنیا در پاسخ وى مى گوید: آفریننده خلایق و پروردگار عالمیان بر گناهکار لعنت کرده و نفرین خویش را بر او بفرستد

آگاه باشید با شما آن چنان رفتار خواهم کرد، که با پدران و نیاکان شما انجام داده ام و بى شک دنیا سراى درستى و راستى است ، براى کسانى که گفتار آن را باور داشته و سخنانش را تصدیق نمایند و خانه سلامت و ایمنى است از عذاب هاى پروردگار عالمیان ، براى کسانى که اخبار آن را فهمیده و دریافته اند و سراى اندوختن دارایى و ثروت است.3 براى اشخاصى که از آن به روز مبادا و واپسین خود، آذوقه و توشه بردارند و خانه پند و اندرز است ، براى افرادى که از تبدلات و تغییرات مختلف و گوناگون آن پند و اندرز دریابند.

و این دنیا محل عبادت بندگان خدا و پرستشگاه رادمردان حق و دوستان خدا مى باشد و جاى نمازگزارى و درود فرشتگان الهى است و جایگاه فرود آمدن وحى و الهام بر پیامبران خدا و سفراى پروردگار عالمیان مى باشد.

دنیا محل تجارت و بازرگانى اولیاى خدا و مقربین است ، تا از این دنیا منفعت و سود برده و در مقابل آن ، از نعمت هاى مختلف بهشت و سراى جاویدانى بهره مند گردند. پس کیست که دنیا را سرزنش و نکوهش کند؟ در حالى که خود دنیا فریاد دورى را بلند کرده و توده هاى مختلف جمعیت را به فراق و جدایى خویش آگاه ساخته است و فناى خود و ساکنینش را خبر داده و مرگ خویشتن و سایرین را اعلام نموده است و به وسیله سختى و گرفتارى هایش سختى روز رستاخیز را به فرزندان آدم نشان داده و شناسانده است و به فرح و شادى خود، به فرح آخرت و خرسندى روز قیامت ، امیدوار ساخته و آرزومند گردانیده است. 4

برخى از مردم ، شبانگاه در دنیا با کمال آرامش و آسایش ، به خواب ناز رفته اند ولى بامدادان با مصیبت و غمزدگى و آفت ، روبرو گشته اند و این هشدارى است ، که مردان را از خواب غفلت و بیهوشى بیدار سازد و به کارهاى ارزنده و شایسته ، ترغیب نماید و از چیزهاى بیهوده و پوچ بر حذر دارد.

روز قیامت عده اى که عمر عزیز و سرمایه گرانمایه را مفت و رایگان از دست داده و به روز واپسین خود، چیزى را پس انداز نکرده اند، دنیا را توبیخ و سرزنش مى کنند ولى جمعى در برابر آنان دنیا را تعریف و ستایش نموده و مورد مدح و ثنا قرار مى دهند؛ زیرا دنیا با وقایع خود، آنان را بیدار و هوشیار ساخته و به آنان پند و اندرز داده است و ایشان نیز با جان و دل مواعظ و نصایح آن را پذیرفته و به روز مباداى خود؛ از دنیا آذوقه و توشه برداشتند.6

خلاصه امثال و نظایر این گونه سخنان ، از رهبران اسلامى ، بسیار و فراوان است که به عنوان اختصار از هر کدام نمونه اى نقل گردید.

 

پاسخ سؤال :

باید توجه داشت که دنیا اطلاقاتى دارد:

زندگی

1 - زندگى : گاهى دنیا به خود هستى و حیات و زندگى اطلاق مى شود و طبیعى است هستى و زندگى ، خود به خود مذموم نیست . زیرا کسى که دنیا و زندگى آن را براى عبادت خالق متعال و به جا آوردن کارهاى خیر دوست داشته باشد؛ این گونه اعمال و کارهاى دنیوى ممدوح و پسندیده است ، بلکه عین آخرت است و از این جهت حضرت سیدالساجدین ، امام زین العابدین (علیه السلام )، در دعاى "مکارم الاخلاق" به خدا عرضه مى دارد "پروردگارا به من عمرى بده ، تا روزى که در طاعت و بندگى تو مصرف مى شود، اما هنگامى که عمرم مرتع شیطان و چراگاه ابلیس گردید روحم را بگیر". 7

2 - گاهى هدف از دنیا اجناس و وسایل و ابزار و طلا و نقره و... دنیوى مى باشد این هم خود به خود مذموم نیست اما وقتی انسانی همه همت خود را صرف آنها کرد و از رسالت انسانِّتش غافل شد این دلبستگی مذموم است.

3 - لذات دنیوى : بعضى از اوقات غرض از دنیا، بهره مند شدن و لذت بردن از خوردنى ها و آشامیدنى ها و و و دنیوى مى باشد و این نیز، همانند اولى و دومى مذموم نمى باشد ، پس ‍ دنیاى مذموم کدام است ؟

4 - دنیاى مذموم : انسان اگر دوست داشته باشد که در دنیا زنده بماند تا گناه و معصیت را انجام بدهد و آرزوهاى طول و دراز داشته باشد و از این سبب ، مرگ را فراموش نموده و اموال سرشار و کلانى از حلال و حرام روى هم انباشته کرده و گرد آورد، این دنیاى مذموم است .

در این حالت است که دنیاى او مزرعه شر و چراگاه شیطان مى گردد و به چنین دنیایى ، مولاى متقیان ، امیرالمؤمنین على (علیه السلام ) در کلمات قصار و سخنان کوتاه خود، اشاره نموده و فرموده است :

"این جهان کشتزار ابلیس (مطرود درگاه الهى ) است و اهل آن خدمتگزاران شیطان مى باشند.8

و با عبارت روشن تر، دنیاى مذموم مجموعه امور و کارهایى است ، که بشر را از تسلیم اوامر الهى و فرمانبردارى پروردگار خود، باز داشته و از محبت و دوستى آفریننده خلایق ، جلوگیرى نماید و نگذارد انسان به کارهاى سودمند، اقدام نموده و گام هاى مؤ ثر و قدم هاى برازنده ، به نفع سراى جاودانى و همیشگى بردارد.9

و لیکن عده اى از علما و دانشمندان چون پى نبرده اند که مقصود واقعى و مراد حقیقى رهبران دینى از دنیا چیست و نتوانسته اند، هدف اساسى را به دست بیاورند، از این جهت راه را اشتباه پیموده و گفته اند: مقصود از دنیا، زمانه و روزگار است و برخى گمان کرده اند که مراد: اسباب و وسائل زندگانى آن مى باشد.10

 

منبع : گفتارهای علوی


1- قال رسول الله (صلى الله علیه و آله و سلم ): لا تسبوا الدنیا فنعمت مطیه المؤمن ، فعلیها یبلغ الخیر و بها ینجو من الشرانه اذا قال العبد: لعن الله الدنیا، قالت الدنیا: لعن الله اعصانا لربه فاخذ الشریف الرضى بهذا المعنى فنظمه بیتا:

یقولون الزمان به فساد   فهم فسدوا و ما فسد الزمان 

بحار، ج 77، ص 178، حدیث 10؛ دانشمندان اهل تسنن شبیه این احادیث را در كتابهاى خود نیز نقل كرده اند. سنن ابى داود، ج 2، ص 658 و صحیح ترمذى ، ج 9، ص 107 و عارضه الا حوذى فى شرح الترمذى ، ج 9، ص 107.

497- ایها الذام للدنیا المغتر بغرورها المنخدع باء باطیلها! اتغتر بالدنیا ثم تذمها، انت المتجرم علیها ام هى المتجرمه علیك ؟ فیض الاسلام ، ص 1138.

498- ان الدنیا دار صدق لمن صدقها، و دار عافیه لمن فهم عنها، و دار غنى لمن تزود منها، و دار موعظه لمن اتعظ بها فیض الاسلام ، ص 1138.

499- فمن ذایذمها و قد آذنت ببنیها، و نادت بفراقها، و نعت نفسها و اهلها، فمثلت لهم ببلائها البلاء، و شوقتهم بسرورها الى السرور فیض الاسلام ، ص 1138.

500- فذمها رجال غداه الندامه و حمدها آخرون یوم القیامه ، ذكرتهم الدنیا فتذكروا و حدثتهم فصدقوا، و وعظتهم فاتعظوا. شرح نهج البلاغه شیخ محمد عبده ، ج 3، ص 590 و تتمه منهاج البراعه ، ج 21، ص 199 و فیض الاسلام ، ج 6، ص 1138.

501- صحیفه سجادیه ، دعاى 20، ص 99.

502- شرح ابن ابى الحدید، ج 20، ص 325، حكمت 720؛ الدنیا مزرعه ابلیس ، و اهلها اكره حراثون له فیها.

503- سفینه البحار، ج 1، ص 465، ماده دنا؛ فاعلم ان الذى یظهر من الایات و الاخبار على ما نفهمه ان الدنیا المذمومه مركبه من مجموع امور یمنع الانسان من طاعه الله و حبه و تحصیل الاخره . بحار، ج 73، ص 20 و 21.

504- انوار نعمانیه ، ج 2، ص 172.

505- سنن ابن داود، ج 2، ص 658 و صحیح مسلم ، ج 7، ص 45 و بحار، ج 59، ص 2 و علل الشرایع ، ج 2، ص 677 و عارضه الا حوذى فى شرح صحیح الترمذى ، ج 9، ص 107.

 


- نظرات (0)

سنگ ها هم نرم می شوند!

سنگ نرم

تا قبل از خواندن این خبر، شاید با خواندن این آیه از قرآن کریم؛ ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُکُم مِّن بَعْدِ ذَلِکَ فَهِیَ کَالْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً وَإِنَّ مِنَ الْحِجَارَةِ لَمَا یَتَفَجَّرُ مِنْهُ الأَنْهَارُ وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا یَشَّقَّقُ فَیَخْرُجُ مِنْهُ الْمَاء وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا یَهْبِطُ مِنْ خَشْیَةِ اللّهِ وَمَا اللّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ (بقره، آیه 74)
سپس دل های شما بعد از این [واقعه] سخت گردید همانند سنگ یا سخت تر از آن چرا که از برخی سنگ ها جوی هایی بیرون می زند و پاره ای از آن ها می شکافد و آب از آن خارج می شود و برخی از آن ها از بیم خدا فرو می ریزد و خدا از آنچه می کنید غافل نیست.

سنگ نرمسنگ نرمسنگ نرمسنگ نرمسنگ نرمسنگ نرمسنگ نرمسنگ نرمسنگ نرمسنگ نرم

سنگ نرم


با خود می گفتیم: مگر می شود؟!! مگر سخت تر از سنگ چیزی وجود دارد؟ اصلا مگر می شود که سنگ هم نرم شود؟ و این آیه را در حد یک تشبیه برای بیان شدت و عمق فاجعه و تقریب به ذهن می دانستیم اما چه زیبا این هنرمند این واقعه را به تصویر کشیده است ...

اگر دیدیم چنین حالتی در ما وجود ندارد ... یعنی موعظه و نصیحت را نمی پذیریم، پس می زنیم، اثر که چه عرض شود، خیلی اوقات آن ها را عقب ماندگی و دور از شأن و جوانی خودمان می بینیم، تا دیر نشده کمی به خودمان بیاییم و تا دیر نشده کاری بکنیم و خودمان را تغییر دهیم....

دل هایی که وقتی با سنگ های محکم و سخت که گاها آن ها را در حد استفاده در کارهای ساختمانی می شناسیم، مقایسه می شوند؛ خود را سخت تر از سنگ نمایش می دهند ... چرا که بعضی از سنگ ها بر اثر جاری شدن آب شکافته می شوند، آبی که در نهایت نرمی، سنگ سخت را می شکافد ولی قلب این ها تکان نمی خورد.
در دنیای امروز علم و تکنولوژی هر روز به سمت و سویی در حرکت هستیم که روز به روز نشانه هایی از یافته هایی را بیان می کند که وقتی به آنها توجه می کنیم می بینیم که خواسته یا ناخواسته در بیان اثبات قوانین الهی و آیاتی از آیات قرآن کریم است...
و این بار نیز نوعی دیگر این آیه قرآن کریم به این زیبایی، آن هم توسط یک دانشمند غیر مسلمان نمایش داده می شود...

از خودتان یک تست بگیرید

پیشنهاد می کنم همین الان قلب خود را بسنجید؛ ببینید قلبتان نرم و صاف است یا خدایی ناکرده به سمت قسی شدن در حرکت؛
راهش هم این است ببینید وقتی موعظه و نصیحتی از جانب کسی به شما می شود، در قلبتان نفوذ می کند و اثر دارد؟
اگر دیدیم چنین حالتی در ما وجود ندارد ... یعنی موعظه و نصیحت را نمی پذیریم، پس می زنیم، اثر که چه عرض شود، خیلی اوقات آن ها را عقب ماندگی و دور از شأن و جوانی خودمان می بینیم، تا دیر نشده کمی به خودمان بیاییم و تا دیر نشده کاری بکنیم و خودمان را تغییر دهیم.... چرا که اگر کار از کار بگذرد، زمان تمام شود و فرصت ها از دست بروند ضرر خواهیم کرد:...فَوَیْلٌ لِلْقاسِیَةِ قُلُوبُهُمْ مِنْ ذِكْرِ اللَّهِ أُولئِكَ فی ضَلالٍ مُبینٍ؛ ...وای بر آنان که قلب های سخت در برابر ذکر خدا دارند آن ها در گمراهی آشکاری هستند» (سوره ی زمر آیه ی 22)
 امام باقر (علیه السلام) می فرمایند: «إِنَّ لِلَّهِ عُقُوبَاتٍ فِی الْقُلُوبِ وَ الْأَبْدَانِ ضَنْكٌ فِی الْمَعِیشَةِ وَ وَهْنٌ فِی الْعِبَادَةِ وَ مَا ضُرِبَ عَبْدٌ بِعُقُوبَةٍ أَعْظَمَ مِنْ قَسْوَةِ الْقَلْبِ؛ همانا برای خدا شکنجه هایی است که بندگانش به آن گرفتار می شوند؛ هم بدنی و هم روحی؛ شکنجه ی بدنی این است زندگی برای او سخت می شود. شکنجه ی روحی در عبادت سست می شود و هیچ بنده ای به عقوبتی شدیدتر از قساوت دچار نشده است. (تحف العقول ص 296 /بحارالانوار، ج75، ص176)

نشانه ای دیگر در باب رقت و قساوت قلب


از قدیم گفته اند گریه ترجمان دل است و چشم از زبان صادقانه تر سخن می گوید ...

از من مپرس کاتش دل درچه غایت است           از آب دیده پرس که او ترجمان ماست
اشک چشم ، نشانه رقت قلب است. کسی که از صحنه دلخراش منقلب نمی شود تا اشک تأثر بریزد و نیز از حقیقت و جلوه زیبائی لذت نمی برد تا اشک شوق جاری گرداند، از قلب سلیم و روح متعادل برخوردار نیست.

یا علی پنج چیز است که قلب را جلا می دهد. نشستن با علماء و دست کشیدن به سر یتیم، و بسیار طلب آمرزش کردن در اوقات سحرها، و شب زنده داری و کم خوابیدن، و روزه گرفتن در روز


اشک چشم و حال و هوای خوش، نیز دعا و عبادات، وجود یک علت بسیار مهم را می طلبد و آن رقت قلب است، یعنی دل انسان باید رقیق گردد و سنگدلی تبدیل به نازک دلی شود. حضرت علی (علیه السلام ) می فرماید: "ما جفت الدموع الا بقسوه القلوب: اشک ها خشکیده نشد مگر به خاطر سنگدلی. (وسائل الشیعه ج16 ، ص45)
اگر خدایی ناکرده به بیماری قساوت قلب دچار شده ایم یا علائمی از آن در وجودمان دیده می شود تا دیر نشده آستین بالا بزنیم و کاری بکنیم ...
در فرمایش نبوی است که به امیرمؤمنان علیه السلام فرموده اند: یا علی پنج چیز است که قلب را جلا می دهد. نشستن با علماء، و دست کشیدن به سر یتیم و بسیار طلب آمرزش کردن در اوقات سحرها، و شب زنده داری و کم خوابیدن، و روزه گرفتن در روز. (تحف العقول، ص 296؛ شرح نهج البلاغه، ج 6، ص 339؛ تفسیر قرطبی، ج 15، ص 248؛ تفسیر الثعالبی، ج 5، ص 87؛ بحارالأنوار، ج 78، ص 176؛ من السیرة الامام محمّد باقر (علیه السلام)، ص 156)
و در روایت دیگری فرمودند: یا علی، تنوّر القلب قرأته قل هو الله احد: قلب را نورانی می کند خواندن سوره قل هو الله احد.
و قلة الدکل، و مجالسته العلماء، و أکل حبات الغلات: و کم خوردن، و نشستن با علماء، و خوردن دانه های حبوبات. (آیة الله سید محمد حسن میرجهانی (ره)، (1371)، البکاء للحسین (علیه السلام)، در ثواب گریستن و عزاداری یر حضرت سیدالشهداء (علیه السلام)، و وظایف عزاداری، تحقیق روح الله عباسی)
پیامبر صلی الله و علیه و آله فرمود: جلای قلب ها در زیادی یاد مرگ و تلاوت قرآن است. (میزان الحکمة، ح17049)
در بیانی دیگر داریم که می فرمایند: اطعام به مساکین و رسیدگی به یتیمان، قلب انسان را نرم می کند. (میزان الحکمة، ح17043)
امام علی علیه السلام می فرماید: قلبت را با موعظه زنده کن ... و او را با یاد مرگ ذلیل گردان [و خاشع کن]..... و اخبار گذشتگان را بر او عرضه نما. (نهج البلاغه، نامه 31)
پناه می بریم بر خدا که خدایی نکرده قلب هایمان به گونه ای، سخت تر از سنگ به تصویر در بیایند ... ای کاش که  از این عضو کوچک ولی سازنده ی وجودیمان بیشتر مراقبت کنیم ...
- نظرات (0)

عالمان دنیاپرست و کفار به روایت قرآن کریم

دنیا پرستی

حرص و ولع شدید عالمان دنیاپرست

«وَاتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ الَّذِیَ آتَیْنَاهُ آیَاتِنَا فَانسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشَّیْطَانُ فَكَانَ مِنَ الْغَاوِینَ * وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَلَكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الأَرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِن تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ یَلْهَث ذَّلِكَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِینَ كَذَّبُواْ بِآیَاتِنَا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَكَّرُونَ»؛ «و خبر آن كس را كه آیات خود را به او داده بودیم، براى آنان بخوان كه از آن عارى گشت؛ آنگاه شیطان او را دنبال كرد و از گمراهان شد و اگر مى خواستیم قدر او را به وسیله آن [آیات] بالا مى بردیم، اما او به زمین [دنیا] گرایید و از هواى نفس خود پیروى كرد؛ از این رو داستانش چون داستان سگ است [كه] اگر بر آن حمله ور شوى، زبان از كام برآورد و اگر آن را رها كنى، [باز هم] زبان از كام برآورد. این مثل آن گروهى است كه آیات ما را تكذیب كردند؛ پس این داستان را [براى آنان] حكایت كن شاید كه آنان بیندیشند».(1)
این آیات چهره انسانی را به تصویر کشیده اند که آیات و نشانه های الهی به وی ارزانی شده، مورد فضل و رحمت الهی قرار گرفته، از علوم الهی بهره مند گردیده و فرصت مناسبی برای رشد و هدایت در اختیار وی قرار گرفته است؛ اما او با تمامی این حالات، این خلعت را از تن به درآورده و همان آیات و علوم الهی را که در آغاز چنان به او احاطه داشت که همچون پوست تن او شده بود، ناگهان از این پوست بیرون آمده و همچون ماری که از پوست چسبیده به تنش بیرون می جهد، وی نیز با زحمت و فشار از این پوست بیرون می آید و از آیات الهی که همچون پوسته محافظ و سپر محکمی او را در بر گرفته بود، با یک چرخش تند خارج می گردد و از اوج عزت به حضیض ذلت فرو می غلتد تا جایی که شیطان در او طمع ورزیده و او را زیر چتر حمایت خود می گیرد.(2)
در حدیثی از امام باقر علیه السلام آمده است: «این آیه در اصل درباره بلعم باعورا است؛ سپس خداوند آن را به عنوان مثال درباره افراد این امت یعنی کسانی که هوی پرستی را بر خداپرستی و هدایت الهی مقدم شمارند، ارائه کرده است».(3)
چه بسیار عالمان دینی ای که با وجود شناخت حقیقت دین، باز مسیر حق را رها کرده و در بیراهه ها گمراه شده اند و سرمایه های علمی خود را در راه تحریف حقایق و به سود خودکامگان و سلاطین جور و قدرت های پوشالی خرج کرده اند.

کافران غوطه ور در دریای ظلمت

کافرانی که از نور ایمان بی بهره اند، به کسی می مانند که در چنین ظلمات مضاعفی گرفتار شده اند، برعکس مؤمنان روشن ضمیر مصداق «نورٌ علی نور» هستند

«أَوْ كَظُلُمَاتٍ فِی بَحْرٍ لُّجِّیٍّ یَغْشَاهُ مَوْجٌ مِّن فَوْقِهِ مَوْجٌ مِّن فَوْقِهِ سَحَابٌ ظُلُمَاتٌ بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ إِذَا أَخْرَجَ یَدَهُ لَمْ یَكَدْ یَرَاهَا وَمَن لَّمْ یَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُورًا فَمَا لَهُ مِن نُّورٍ»؛ «یا [كارهایشان] مانند تاریكی هایى است كه در دریایى ژرف است كه موجى آن را مى پوشاند [و] روى آن موجى [دیگر] است [و] بالاى آن ابرى است؛ تاریكی هایى است كه بعضى بر روى بعضى قرار گرفته است، هرگاه [غرقه] دستش را بیرون آورد، به زحمت آن را مى بیند و خدا به هر كس نورى نداده باشد، او را هیچ نورى نخواهد بود».(4)
دریای خروشان و عمیقی را در نظر بگیرید. نور آفتاب که قوی ترین نورهاست، تا حد معینی در این دریا نفوذ می کند؛ به طوری که در اعماق بیشتر ظلمت دائم و شب جاویدان حکمفرماست؛ زیرا در آنجا مطلقا نوری وجود ندارد. اگر آب بدون تلاطم باشد، نور را بهتر منعکس می کند، اما امواج متلاطم شعاع نور را در هم می شکند و مقدار کمتری از آن به اعماق آب نفوذ می کند. اگر بر این امواج خروشان ابری تیره و تار سایه افکنده باشد، ظلمتی که از آن حاصل می شود، ظلمتی است فوق العاده متراکم. ظلمت اعماق آب از یک سو، ظلمت امواج خروشان از سوی دیگر ظلمت ابر تاریک از سوی سوم، ظلماتی است که بر روی یکدیگر قرار گرفته اند و بدیهی است که در چنین ظلمتی نزدیک ترین اشیا قابل رؤیت نخواهد بود؛ حتی اگر انسان دست خود را پیش چشمش قرار دهد، آن را نمی بیند.
کافرانی که از نور ایمان بی بهره اند، به کسی می مانند که در چنین ظلمات مضاعفی گرفتار شده اند، برعکس مؤمنان روشن ضمیر مصداق «نورٌ علی نور» هستند.

کلام آخر:

آیه شریفه از باطن هولناک مملو از ظلمت ها و تاریکی های متراکم و هراس انگیز کفار خبر می دهد؛ باطنی وحشتناک که تمام حواس انسانی در آن از کار می افتد و نزدیک ترین اشیای محیط بر او پنهان می شود، حتی خودش را نمی تواند ببیند تا چه رسد به دیگران! در چنین ظلمت هول انگیزی، انسان در تنهایی مطلق و جهل و بی خبری کامل فرو می رود؛ نه راه را پیدا می کند، نه همسفرانی دارد و نه  موضع خود را می شناسد، و نه وسیله ای در اختیار دارد؛ زیرا از منبع نور ،نور «الله» کسب روشنایی نکرده و در حجاب خودبینی و جهل و نادانی فرو رفته است.(5)

پی نوشت ها:
1. اعراف: 176 175.
2. سید قطب، تفسیر فی ظلال القرآن، ج3، ص 1396.
3. طبرسی، مجمع البیان، ج4، ص 769.
4. نور: 40.
5. ر.ک: مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج 14، ص 494 492.


- نظرات (0)