سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

آوازه‌خوانی و نوازندگی در اسلام

فیزیک و موسیقی
موسیقی از نظر اسلام

قبل از این‌که نظر اسلام را درباره موسیقی توضیح بدهم، لازم است این نکته را یادآوری کنم که در آیات قرآن کریم و همچنین در روایات، کلمه موسیقی یا موزیک یا معادل آن از کلمات عربی سراغ ندارم؛ در قرآن کریم که قطعاً نیست و در روایات هم تا آنجا که در خاطرم هست، سراغ ندارم. فقهای ما وقتی می‌خواستند درباره حکم موسیقی در اسلام صحبت کنند، مطلب را تحت عنوان حکم «غنا» در اسلام از یک طرف و همچنین حکم «آلات لهو» از طرف دیگر مطرح کردند. در کتاب‌های فقهی، یک جا بحث درباره غنا و در کنار آن بحث درباره آلات لهو دیده می‌شود.

 

کلمه «لهو» در قرآن کریم

کلمه «لهو» در چند جای قرآن کریم آمده است. از جمله در سوره جمعه که شاید شنیده باشید:

«وَإِذَا رَأَوْا تِجَارَةً أَوْ لَهْواً انفَضُّوا إِلَیْهَا وَتَرَكُوكَ قَائِماً » (سوره جمعه، آیه 11).

روش گروهی از مسلمان‌های سست ایمان این بود که در هنگام نماز جمعه و موقعی که پیغمبر (صلی الله علیه وآله) مشغول خطبه بود، اگر صدای ساز و نوا در بیرون از مسجد بلند می‌شد یا صدای طبل کاروان تجارتی که از بیرون مکه رسیده بود، به گوششان می‌رسید برای تماشای بساط طربی که آنجا بود یا برای این‌که فرصت از دستشان نرود برای معامله با کاروان، قبل از این‌که دیگران به این قافله و کاروان تجاری برسند از پای خطبه پیغمبر (صلی الله علیه وآله) که در نماز جمعه ایراد می‌کرد پا می‌شدند و می‌رفتند. در این آیه از این افراد انتقاد شده است و می‌افزاید: «قُلْ مَا عِندَ اللَّهِ خَیْرٌ مِّنَ اللَّهْوِ وَمِنَ التِّجَارَةِ وَاللَّهُ خَیْرُ الرَّازِقِینَ.»

شما نباید به عنوان تجارت و کارهای تجارتی یا به عنوان تفریح و سرگرمی از پای خطبه پیغمبر در نماز جمعه بلند شوید و بروید؛ زیرا سودی که خدا در سنت‌های خود برای مردم با ایمان و درستکار مقدر و مقرر کرده، به مراتب از سودی که شما از حضور در مراسم شادی و طرب و یا لهو و سرگرمی یا پیشدستی در تجارت یا کاروان تازه رسیده نصیبتان می‌شود، بیشتر است.

غالباً این‌طور گفته‌اند که منظور از لهو در اینجا همان صدای شیپور و نقاره و طبل و اینجور چیزهایی بوده که کاروان‌های تجارتی معمولا وقتی از بیرون وارد شهر می‌شدند، می‌زدند تا مردم خبر بشوند که این قافله تجارتی وارد شهر شده و برای معامله با قافله بیایند. حرام بودن موسیقی و حرام بودن لهو.

در آیه 72 از سوره فرقان در صفات بندگان پاک گفته می‌شود:«وَالَّذِینَ لَا یَشْهَدُونَ الزُّورَ وَإِذَا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِرَاماً » آنها که به باطل شهادت نمی‌دهند و یا در مجالس باطل شرکت نمی‌کنند و وقتی که از کنار لغو می‌گذرند با بزرگواری از کنار آن می‌گذرند

بیان آیات قرآن کریم

اما از این آیه نمی‌شود برای حرام بودن موسیقی و حرام بودن لهو استفاده کرد. حتی می‌شود گفت که آیه در صدد این است که بگوید چرا این‌ها نماز پیغمبر را ترک کردند و رفتند، همین‌طور که با استفاده از این آیه نمی‌شود گفت که تجارت حرام است.

در چند آیه دیگر از قرآن کلمه «اللغو» آمده و بعضی از فقها «لغو» را هم همان «لهو» معنی کرده‌اند و در آن آیات هم از لغو نکوهش شده اما باز در حرام بودن لهو استفاده نمی‌شود.

در سوره مؤمنون در آیه سوم در صفات مومنان گفته می‌شود:«وَالَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ » آن‌ها کسانی هستند که از لغو یعنی از لهو اعراض می‌کنند. «لغو یعنی بیهوده و لهو یعنی سرگرمی. مومنان کسانی هستند که از بیهوده روی می‌گردانند.»

در آیه 72 از سوره فرقان در صفات بندگان پاک گفته می‌شود:«وَالَّذِینَ لَا یَشْهَدُونَ الزُّورَ وَإِذَا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِرَاماً » آنها که به باطل شهادت نمی‌دهند و یا در مجالس باطل شرکت نمی‌کنند و وقتی که از کنار لغو می‌گذرند با بزرگواری از کنار آن می‌گذرند.

یا در آیه 55 از سوره قصص:« وَإِذَا سَمِعُوا اللَّغْوَ أَعْرَضُوا عَنْهُ »وقتی که لغو به گوش آن‌ها می‌خورد اعراض می‌کنند و روی می‌گردانند.

این آیات، خواه «لغو» به معنی «لهو» و خواه «لغو» به‌معنی «لغو» باشد و یا اصلا معنی مستقلی داشته باشد، ظاهر مطلب این است که از این آیات در اثبات حرمت موسیقی نمی‌توان استفاده کرد.

بنابراین می‌توان گفت که در آیات قرآن کریم آیه‌ای که بتوانیم از آن حرمت موسیقی و به‌طور کلی حتی حرمت لغو و حتی حرمت غنا را استفاده کنیم، موجود نیست.

 

موزه 
موسیقی
بیان روایات

روایات بسیاری درباره غنا هست که از این روایات کم و بیش برای حرمت غنا استفاده می‌شود. روایاتی هم درباره ساز زدن، تنبور زدن و اینجور چیزها هست که به آن‌ها آلات طرب و آلات لهو گفته می‌شود. این روایات هم کم و بیش بر حرام بودن استفاده از این وسایل دلالت می‌کند و این روایات هم در میان کتب شیعه و هم در کتب اهل سنت موجود می‌باشد. درباره این روایات باید اجمالا گفت که این روایات می‌خواهد بگوید غنا و همچنین استفاده از آلات طرب حرام است.

بعضی از فقها این‌طور استنباط کرده‌اند که این روایات نمی‌خواهد بگوید که موسیقی به طور کلی حرام است بلکه این‌ها می‌خواهد بگوید، این بساط مجالس لهو و لعب، این‌بساط مجالس خوشگذارنی که در زمان امامان معصوم (علیهم السلام) و در زمان پیشوایان اسلامی بوده، مجموعاً حرام است.

این مجالس، مجالسی بوده که در آن خوانندگی به عنوان نمک آش استفاده می‌شده، یعنی خوانندگی و نوازندگی برای تشویق شرکت کنندگان به گناهان دیگر بوده است. اصلاً این نوع خوانندگی و نوازندگی به این معنا که در آن مجالس زنان با مردان شرکت می‌کردند و مجالس، مجالس عیاشی، هوسرانی، هرزگی، زنا، فسق و فجور بوده و ترانه‌هایی که تشویق کننده به این کار بوده، حرام است.

 

هر آوازه خوانی و هر نوع از نوازندگی حرام نیست!

هر آوازه خوانی و هر نوازندگی حرام نیست. آن نوع از آوازه خوانی و آن نوع از نوازندگی که شنونده یا حاضران در یک مجلس را به گناه می‌کشاند و اهتمام آن‌ها را به رعایت قوانین پاکی و تقوی ضعیف می‌کند و اراده آن‌ها را برای گناه نکردن و به گناه آلوده نشدن سست می‌کند و آن‌ها را به شرکت در فساد و گناه تشویق می‌کند، این نوع موسیقی حرام است. اما اگر آوازه‌خوانی یا حتی موسیقی هست که این اثر را ندارد، حرام نیست. این رأی برخی دیگر از دانشمندان و فقهاست که این روایات را این‌طور فهمیده‌اند. بنابراین درباره موسیقی در اسلام می‌توان این‌طور گفت که هر نوع آوازه خوانی و هر نوع موسیقی که شنونده را به شهوترانی و مخصوصاً به بی‌پروایی در گنه‌کاری می‌کشاند و شنونده را برای ارتکاب فسق و فجور و کارهای خلاف عصمت و پاکی و تقوی بی‌پروا می‌کند و انگیزه‌های شهوت را در او چنان برمی‌انگیزد تا در ارتکاب گناه، خدا، قانون خدا، تعالیم پیغمبران، رعایت پاکی و تقوی و رعایت ارزش‌های عالی انسانی را ولو موقتاً فراموش کند در اسلام حرام است اما نمی‌شود گفت که آوازه خوانی‌ها و موسیقی‌های دیگر به‌طور مسلم در اسلام حرام شده است.

بسیاری از ترانه‌هایی که مخصوصاً زن‌های ترانه‌خوان می‌خوانند، وقتی در مجلسی خوانده می‌شود و عده‌ای را در ارتکاب گناه بی‌اختیار می‌کند، این نوع آوازه‌خوانی و ترانه‌خوانی حرام است

حالا توجه می‌کنید به این‌که حتی کلمه لهو و به خصوص کلمه لغو هم چقدر با این نوع موسیقی مناسب است. در کلمات فقها گفته می‌شود: «اللهو ما ینهی عن ذکرالله؛ لهو آنی است که آدمی را از یاد خدا غافل کند».

 

ضمانتی برای حفظ پاکی

موسیقی كشور از عدم خلاقیت 
هنرمندان رنج می‌برد

این «از یاد خدا غافل کردن»، می‌خواهد مرحله خاصی از غفلت از یاد خدا را بیان کند و آن مرحله خاص این است که آدم با ایمان، هر وقت با گناهی و لغزشی روبه‌رو می‌شود، خودبخود به یاد خدا می‌افتد. این‌که چون این کار حرام است و خدا گفته نکن، پس نکنم. این حالت که برای یک انسان با ایمان در برخورد با گناه دست می‌دهد یکی از ضامن‌های موثر در حفظ پاکی و فضیلت در مردم است.

اصلا یکی از مهم‌ترین ارزش‌های ایمان این است که ایمان، پلیس باطن است. وقتی انسان تک و تنها هم نشسته و با گناهی روبه‌رو می‌شود، ایمان درونی و وجدان الهی بر او نهیب می‌زند که خدا ناظر اعمال توست «نکن» این نوع توجه به خدا از مهم‌ترین ارزش‌های تربیت‌های دینی است.

بنابراین خودبه‌خود آن نوع موسیقی و آن نوع از آوازه‌خوانی که در آدمی این توجه را ضعیف کند تا آن حد که انسان وقتی با گناه روبه‌رو می‌شود اصلا دیگر یادش نباشد که خدایی هست و بی‌پروا گناه کند و حتی با شوق و رغبت به گناه آلوده شود، البته حرام است.

من فکر می‌کنم که اگر هیچ آیه و هیچ روایتی هم در این‌باره نبود و فقط ما بودیم و تعالیم اسلام و بلکه تعالیم ادیان درباره ارزش ایمان، استنباط می‌کردیم که این نوع موسیقی حرام است.

 

ترانه‌هایی که زن‌های ترانه‌خوان می‌خوانند

بسیاری از ترانه‌هایی که مخصوصاً زن‌های ترانه‌خوان می‌خوانند، وقتی در مجلسی خوانده می‌شود و عده‌ای را در ارتکاب گناه بی‌اختیار می‌کند، این نوع آوازه‌خوانی و ترانه‌خوانی حرام است. بنابراین آن نوع موسیقی‌ها، آن نوع ترانه‌ها، نوازندگی‌ها و خوانندگی‌ها که در شنونده این اثر را بگذارد که او را در ارتکاب گناه بی‌پروا کند به طوری که در برخورد با گناه اصلاً یاد خدا نباشد یا یاد خدا برایش آنقدر ضعیف شده باشد که او را نتواند از گناه باز بدارد و این ضعف و این تضعیف یاد خدا نتیجه این خوانندگی و نوازندگی باشد، چنین خوانندگی و چنین نوازندگی که این اثر تضعیف کننده ایمان و پروای از گناه را داشته باشد، حرام است.


- نظرات (0)

بهانه ها و طعنه های یهود ناتمومه

بیت المقدس - کعبه

قَدْ نَرَى تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِی السَّمَاءِ فَلَنُوَلِّیَنَّكَ قِبْلَةً تَرْضَاهَا فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَحَیْثُ مَا كُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَه «1»
این آیه و چند آیه قبل و بعد از آن به یكى از تحولات مهم تاریخ اسلام كه موجى عظیم در میان مردم به وجود آورد اشاره مى كند.
پیامبر اسلام  صلی الله علیه و آله مدت سیزده سال پس از بعثت در مكه، و چند ماه بعد از هجرت در مدینه به امر خدا به سوى "بیت المقدس" نماز مى خواند، ولى بعد از آن قبله تغییر یافت و مسلمانان مامور شدند به سوى "كعبه" نماز بگذارند.
مدت عبادت مسلمانان به سوى بیت المقدس در مدینه از هفت تا هفده ماه ذكر شده، ولى هر چه بود در این مدت مورد سرزنش یهود قرار داشتند چرا كه بیت المقدس در اصل قبله یهود بود، آنها به مسلمانان مى گفتند: اینان از خود استقلال ندارند و به سوى قبله ما نماز مى خوانند، و این دلیل آن است كه ما بر حقیم.
این گفتگوها براى پیامبر اسلام و مسلمانان ناگوار بود، آنها از یك سو مطیع فرمان خدا بودند، و از سوى دیگر طعنه هاى یهود از آنها قطع نمى شد، به همین جهت پیامبر صلی الله و علیه و آله شبها به اطراف آسمان مى نگریست، گویا در انتظار وحى الهى بود.

تغییر قبله در حقیقت مراحل مختلف آزمایش و تكامل بود. از آنجا كه خانه كعبه در آن زمان كانون بتهاى مشركان بود، دستور داده شد مسلمانان موقتا به سوى بیت المقدس نماز بخوانند و به این ترتیب صفوف خود را از مشركان جدا كنند

مدتى از این انتظار گذشت، تا اینكه فرمان تغییر قبله صادر شد و در حالى كه پیامبر دو ركعت نماز ظهر را در مسجد "بنى سالم" به سوى بیت المقدس خوانده بود جبرئیل مامور شد بازوى پیامبر را بگیرد و روى او را به سوى كعبه بگرداند.

«2».
یهود از این ماجرا سخت ناراحت شدند و طبق شیوه دیرینه خود به بهانه جویى و ایراد گیرى پرداختند. خداوند به پیامبرش دستور مى دهد به آنها بگو: شرق و غرب عالم از آن خداست، هر كس را بخواهد به راه راست هدایت مى كند (سَیَقُولُ السُّفَهَاءُ مِنَ النَّاسِ مَا وَلَّاهُمْ عَنْ قِبْلَتِهِمُ الَّتِی كَانُوا عَلَیْهَا قُلْ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ یَهْدِی مَنْ یَشَاءُ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ) «3»

اسرار تغییر قبله

1 - تغییر قبله در حقیقت مراحل مختلف آزمایش و تكامل بود. از آنجا كه خانه كعبه در آن زمان كانون بتهاى مشركان بود، دستور داده شد مسلمانان موقتا به سوى بیت المقدس نماز بخوانند و به این ترتیب صفوف خود را از مشركان جدا كنند.
اما هنگامى كه به مدینه هجرت كردند و تشكیل حكومت و ملتى دادند و صفوف آنها از دیگران كاملا مشخص شد، دیگر ادامه این وضع ضرورت نداشت در این هنگام به سوى كعبه قدیمى ترین مركز توحید و پرسابقه ترین كانون انبیاء باز گشتند.
این نكته، استقلال فرهنگى و شخصیت مستقل مسلمین را الهام مى بخشد. زمانی که پیغمبر اسلام  به مدینه هجرت کردند، متوجه شدند که اقتصاد مدینه به دست یهود است. بازاری تأسیس و به مسلمانان فرمان دادند تولید و محصول خود را به آنجا وارد و از آنجا صادر و استقلال داشته باشند.

تعبیر قرآن از جامعه اسلامی جامعه اى خودكفا می باشد:(فَاسْتَوى عَلى سُوقِهِ یُعْجِبُ الزُّرَّاعَ) «4» امت اسلامى باید روى پاى خودش بایستد.زمانی که مسلمین ابتدا به طرف بیت المقدس نماز مى خواندند یهودىان طعنه می زدند که رو به قبله ى ما هستند دستورتغییر قبله  صادر شد ویکی از علل این دستور چنین بیان شد: (لِئَلَّا یَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَیْكُمْ حُجَّه) «5»

تعبیر قرآن از جامعه اسلامی جامعه اى خودكفا می باشد: (فَاسْتَوى عَلى سُوقِهِ یُعْجِبُ الزُّرَّاعَ)

«4» امت اسلامى باید روى پاى خودش بایستد. زمانی که مسلمین ابتدا به طرف بیت المقدس نماز مى خواندند یهودىان طعنه می زدند که رو به قبله ى ما هستند دستور تغییر قبله صادر شد و یکی از علل این دستور چنین بیان شد: (لِئَلَّا یَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَیْكُمْ حُجَّه) «5»
2 - یكى از احكام اسلامى منع تشبّه به کفار می باشد که دارای مصادیق مختلفی می باشد. مادامى كه پیغمبراکرم صلی الله علیه و آله در مكه بودند كعبه بتكده و مركز بتهاى مشركین بود، اگر به سمت كعبه نماز میگذارند تشبّه به آنها بود و بعد از آنكه به مدینه هجرت فرمودند نیز تا مدتی به طرف بیت المقدس نماز مى گذاردند ولى چون مدینه مركز یهود بود و آنها نیز بطرف بیت المقدس متوجه می شدند، پیامبر تشبّه به آنها را خوش نمیداشت و منتظر دستور الهى بود چنانچه از آیه شریفه «قَدْ نَرى تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِی السَّماءِ» استفاده میشود لذا امر شد كه متوجه به مكّه شوند.
به علت تشبّه، نماز در مقابل نقش های ذى روح و لباس مصور و آتش و هنگام طلوع و غروب آفتاب كراهت دارد؛ زیرا اندك شباهتی به عابدان بتها و خورشید دارد.«6»
با توجه به این نکته نباید به راحتی فرهنگ وارداتی و منحط غرب را پذیرفت و فریفته تبلیغات پررنگ و لعاب آن شد.
3 - تغییر قبله از بیت المقدس به خانه كعبه براى همه سوال انگیز بود، آنها كه گمان مى كردند هر حكمى باید ثابت باشد مى گفتند اگر مى بایست ما به سوى كعبه نماز بخوانیم چرا از همان روز اول نگفتند؟ و اگر بیت المقدس مقدم بود كه قبله انبیاء پیشین محسوب مى شد چرا تغییر یافت؟.
دشمنان نیز میدان وسیعى براى سم پاشى یافتند، مى گفتند: او در آغاز متوجه قبله پیامبران گذشته شد، اما پس از پیروزیهایش نژاد پرستى بر او غلبه نمود و آن را به قبله قوم خود تبدیل كرد! یا مى گفتند: او براى جلب توجه یهود و مسیحیان، نخست بیت المقدس را پذیرفت، هنگامى كه موثر نیفتاد آن را تبدیل به" كعبه" كرد.
بدیهى است این وسوسه ها آن هم در جامعه اى كه هنوز نور علم و ایمان زوایایش را روشن نساخته بود، و رسوبات دوران شرك و بت پرستى هنوز در آن وجود داشت، چه نگرانى و اضطرابى ایجاد مى كند.

پرستش و اطاعت ظاهرى، اگر بدون تسلیم و پذیرش قلبى باشد، بى ارزش است. بنده باید تسلیم محض و بى قید و شرط امر «خدا» باشد و در برابر فرمان الهى و دین خدا، سلیقه ها و خواسته هاى شخصى را كنار بگذارد و به نیش و نوش دیگران و خوش آمدن و بد آمدن مردم بى اعتنا باشد. این تسلیم محض و بى چون و چرا بودن، همان «عبودیت» است كه فلسفه عبادت است

لذا قرآن صریحا در آیه فوق مى گوید: این یك آزمایش بزرگ براى مشخص شدن موضع مومنان و مشركان بود. روشن است هم نماز خواندن به سوى بیت المقدس براى آنها كه خانه كعبه را سرمایه معنى نژاد خود مى دانستند مشكل بود، و هم بازگشت به سوى كعبه بعد از بیت المقدس بعد از عادت كردن به قبله نخست.
مسلمانان به این وسیله در بوته آزمایش قرار گرفتند، تا آنچه از آثار شرك در وجودشان است در این كوره داغ بسوزد و پیوندهاى خود را از گذشته شرك آلودشان ببرند و روح تسلیم مطلق در برابر فرمان حق در وجودشان پیدا گردد.
خداوند مكان و محلى ندارد، قبله رمزى است براى وحدت صفوف و احیاى خاطره هاى توحیدى، و تغییر آن هیچ چیز را دگرگون نخواهد كرد، مهم تسلیم بودن در برابر فرمان او و شكستن بتهاى تعصب و لجاجت و خود خواهى است.
4 - پرستش و اطاعت ظاهرى، اگر بدون تسلیم و پذیرش قلبى باشد، بى ارزش است. بنده باید تسلیم محض و بى قید و شرط امر «خدا» باشد و در برابر فرمان الهى و دین خدا، سلیقه ها و خواسته هاى شخصى را كنار بگذارد و به نیش و نوش دیگران و خوش آمدن و بد آمدن مردم بى اعتنا باشد. این تسلیم محض و بى چون و چرا بودن، همان «عبودیت» است كه فلسفه عبادت است.
ابلیس، با وجود آن همه سابقه عبادت، چون روحیه عبودیت نداشت، در مقابل فرمان خدا درباره سجده بر آدم سرپیچى كرد و مطرود شد.
ریشه استكبار و اعراض مردم از دعوت هاى انبیاء، آن بوده كه حالت تسلیم و عبودیّت نداشتند و تابع خواسته دل بودند.
در واقعه تغییر قبله از بیت المقدس به كعبه، به روح تسلیم در برابر قانون الهی اشاره شده است: (لِنَعْلَمَ مَنْ یَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّنْ یَنْقَلِبْ عَلَى  عَقِبَیْهِ) «7»

سخن پایانی:

... كعبه؛ یادگار مبارزات توحیدى ابراهیم و اسماعیل و محمد (علیهم السلام ) است.  به امید روزی که ذخیره الهی حضرت مهدى (عج) در قیام جهانى خویش، به كعبه تكیه داده و دین حق را در سرتاسر گیتی منتشر نماید.


پی نوشت ها:
 1-البقره:144
2-مجمع البیان ،ج1، ص 223
3-البقره:142
4-الفتح: 29
5-البقره: 150
6-أطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج 2، ص 226
7-البقره:143



- نظرات (0)

نمازی که ضامن روزی تاجران است

نماز جمعه

عده ای از مردم صف های نماز را رها کردند و با وجود اینکه پیامبر صلی الله و علیه و آله در حال ایراد خطبه بود، از جمع نمازگزاران پراکنده شده و به جمع تجار و کالاهایشان پیوستند و بدین ترتیب تعداد اندکی در مسجد باقی ماندند.

ظهر جمعه بود، مردم در صفوف به هم پیوسته نماز مشغول گوش دادن به خطبه نماز جمعه بودند. خطیب نماز جمعه کسی نبود جز پیامبر عظیم الشأن اسلام حضرت محمد بن عبدالله صلوات الله علیه و آله.
در همین حین صدای کوبیدن طبل و دایره و سازهای طرب انگیز به گوش نمازگزاران رسید؛ این صدایی بود که کاروانی از تجار مدینه برای اعلام ورود خود و جلب توجه مردم به سمت خود، به راه انداخته بودند.
عده ای از مردم صف های نماز را رها کردند و با وجود اینکه پیامبر صلی الله و علیه و آله در حال ایراد خطبه بود، از جمع نمازگزاران پراکنده شده و به جمع تجار و کالاهایشان پیوستند و بدین ترتیب تعداد اندکی در مسجد باقی ماندند. (تفسیر المیزان و البرهان)
در این زمان بود که خداوند آیه 11 سوره مبارکه جمعه را نازل فرمودند: وإِذَا رَأَوْا تِجَارَةً أَوْ لَهْوًا انفَضُّوا إِلَیْهَا وَتَرَكُوكَ قَائِمًا قُلْ مَا عِندَ اللَّهِ خَیْرٌ مِّنَ اللَّهْوِ وَمِنَ التِّجَارَةِ وَاللَّهُ خَیْرُ الرَّازِقِینَ.

نماز جمعه، قبل از هر چیز یك عبادت بزرگ دسته جمعى است و اثر عمومى عبادات را كه تلطیف روح و جان، و شستن دل از آلودگی هاى گناه و زدودن زنگار معصیت از قلب مى باشد در بردارد

و مردم چون تجارتی یا لهو و لعب ببینند به سوی آن می شتابند و تو را ترک می کنند، در حالیکه تو قائم ماندی.  بگو که آنچه نزد خداست، برای شما خیلی بهتر است از لهو و لعب و تجارت ای دنیا، و خداوند بهترین روزی دهنده خلایق است.
این آیه نازل شد تا مردم آگاه شوند که آنچه از نزد خدا به آنها برسد، قطعاً از طبل و دهل و تجارت بهتر است. آنچه از شنیدن خطبه پیامبر در نماز جمعه نصیب مردم می شود، هم مفید دنیای آنها هست و هم مفید برای آخرت آنهاست و هم اینکه خداوند به آنها از جانب خود ثوابی حقیقی و دائمی عنایت می کند.

مراقب سودهای خیالی باشیم

تجارت کالاهای دنیوی هر چند ظاهراً سودمند برای دنیای انسان است اما اگر بهای آن، از دست دادن خطبه نماز جمعه ی پیامبر باشد، جز خسران چیز دیگری نیست و در واقع سودی خیالی و غیر دائمی می باشد. چه بسا خشم خدا را نیز در پى داشته باشد، همچنان كه لهو همیشه خشم خداى تعالى را در پى دارد.
دقت در ادبیات آیه ما را متوجه این مطلب می کند که خداوند در این آیه مردمی که خطبه نمازِ پیامبر را رها کردند مورد خطاب قرار نمی دهد با اینکه خطاب معنایی آیه آنها هستند. در واقع خداوند مى خواهد بفهماند این مردمی كه از شرافت و افتخار گوش دادن به سخنان شخصى چون خاتم انبیاء اعراض مى كنند، قابلیت آن را ندارند كه پروردگارشان روى سخن به ایشان كند؛ به همین دلیل به پیامبر می گوید که به آنها بگوید: قُلْ مَا عِندَ اللَّهِ خَیْرٌ مِّنَ اللَّهْوِ وَمِنَ التِّجَارَةِ...
همان طور که آشکار است در این آیه شریفه به دو مطلب اشاره شده است که به هر کدام می پردازیم: ١ـ اهمیت نماز جمعه ٢ـ رزاق بودن خداوند

اهمیت نماز جمعه

بهترین دلیل بر اهمیت این فریضه بزرگ اسلامى قبل از هر چیز آیات همین سوره است، كه به همه مسلمانان و اهل ایمان دستور مى دهد به محض شنیدن اذان جمعه به سوى آن بشتابند، و هر گونه كسب و كار و برنامه مزاحم را ترك گویند.
در احادیث اسلامى نیز تأكیدهاى فراوانى وارد شده است از جمله در خطبه اى كه موافق و مخالف آن را از پیامبر گرامى اسلام صلّى اللّه علیه و آله نقل كرده اند آمده: «خداوند نماز جمعه را بر شما واجب كرده هر كس آن را در حیات من یا بعد از وفات من از روى استخفاف یا انكار ترك كند خداوند او را پریشان مى كند، و به كار او بركت نمى دهد، بدانید نماز او قبول نمى شود، بدانید زكات او قبول نمى شود، بدانید حج او قبول نمى شود، بدانید اعمال نیك او قبول نخواهد شد تا از این كار توبه كند»! البته باید توجه داشت كه مذمت هاى شدیدى كه در مورد ترك نماز جمعه آمده در صورتى است كه نماز جمعه واجب عینى باشد. (تفسیر نمونه)

پاره اى از مردم و از جمله بازرگانان از بیم زیانمندى یا از ترس آن كه روزیشان از دستشان برود پایبند شعائر دینى نیستند، ولى خداوند عكس این امر را براى آنان تأكید مى  كند و آن این است كه نماز و به ویژه نماز جمعه رزق و روزى مى آورد، از آن رو كه در نماز و به طور خاص نماز جمعه، پیوند انسان به ضامن و بخشنده رزق و بلكه به بهترین رازقان و روزى رسانان بر قرار می شود

دلیل دیگر بر اهمیت نماز جمعه فلسفه عبادى سیاسى آن است. نماز جمعه، قبل از هر چیز یك عبادت بزرگ دسته جمعى است و اثر عمومى عبادات را كه تلطیف روح و جان، و شستن دل از آلودگی هاى گناه و زدودن زنگار معصیت از قلب مى باشد در بردارد.
و اما از نظر اجتماعى و سیاسى، یك كنگره عظیم هفتگى است كه بعد از كنگره سالانه حج، بزرگترین كنگره اسلامى مى باشد، و به همین دلیل در روایتى از پیغمبر اكرم صلّى اللّه علیه و آله نقل شده كه: «نماز جمعه حجّ كسانى است كه قادر به شركت در مراسم حجّ نیستند.»
در حقیقت اسلام، به سه اجتماع بزرگ اهمیت مى دهد: 
اجتماعات روزانه كه در نماز جماعت حاصل مى شود.
اجتماع هفتگى كه در مراسم نماز جمعه است.
و اجتماع حجّ كه در كنار خانه خدا هر سال یك بار انجام مى گیرد.
نقش نماز جمعه در این میان بسیار مهم است به خصوص این كه یكى از برنامه هاى خطیب در خطبه نماز جمعه، ذكر مسائل مهم سیاسى و اجتماعى و اقتصادى است. (تفسیر نمونه)

رزاق بودن خداوند

پاره اى از مردم و از جمله بازرگانان از بیم زیانمندى یا از ترس آن كه روزیشان از دستشان برود پایبند شعائر دینى نیستند، ولى خداوند عكس این امر را براى آنان تأكید مى  كند و آن این است كه نماز و به ویژه نماز جمعه رزق و روزى مى آورد، از آن رو كه در نماز و به طور خاص نماز جمعه، پیوند انسان به ضامن و بخشنده رزق و بلكه به بهترین رازقان و روزى رسانان بر قرار می شود. (تفسیر هدایت)
پس باید به این مردم و تجار گفت که تجارت تنها راه به دست آوردن رزق نیست، بلکه اگر خداوند بخواهد از غیر آن هم رزق نصیب انسان می شود. در واقع خداوند با این آیه شریفه، روزی نمازگزاران جمعه را تضمین کرده است. (تفسیر نور)

کلام آخر

این نکته مهم را یادآور می شوم که عبارت (وَ تَرَكُوكَ قَائِماً) در آیه شریفه این معنا را می رساند که به جای انتقاد از ترک خطبه و نماز، از تنها گذاردن پیامبر، انتقاد می کند ضمیر «کَ» در « تَرَكُوكَ » به پیامبر برمی گردد زیرا شکستن حرمت رهبر آسمانی از شکستن خطبه و نماز مهم تر است. و این گوشزد و تلنگری است به همه مسلمانان در هر دوره و زمان که رهبر و امام خویش را به بهای اندک رها نکنند. (تفسیر نور)
- نظرات (0)

راهکارهای عملی برای درمان یک بیماری خطرناک

تکبر

با توجه به آیه 37 سوره «اسراء» به دست آورد، خداى متعال آیه 37 سوره اسراء به مبارزه با کبر و غرور برخاسته و با تعبیر زنده و روشنى، مومنان را از آن نهى مى کند، روى سخن را به پیامبر (صلى الله علیه و آله) کرده، مى گوید: (در روى زمین از روى کبر و غرور، گام برمدار)؛ «وَلاتَمْشِ فِی الْاَرْضَ مَرَحاً».
(چرا که تو نمى توانى زمین را بشکافى! و طول قامتت به کوه ها نمى رسد!)؛ «اِنَّکَ لَنْ تَخْرِقَ الْاَرْضَ وَ لَنْ تَبْلُغَ الْجِبالَ طُولاً».
اشاره به این که: افراد متکبر و مغرور غالباً به هنگام راه رفتن پاهاى خود را محکم به زمین مى کوبند، تا مردم را از آمد و رفت خویش آگاه سازند، گردن به آسمان مى کشند تا برترى خود را به پندار خویش بر زمینیان مشخص سازند! ولى قرآن مى گوید: آیا تو اگر پاى خود را به زمین بکوبى هرگز مى توانى زمین را بشکافى، یا ذره ناچیزى هستى بر روى این کره عظیم خاکى؟
پس، این چه کبر و غرورى است که تو دارى؟!

خداوند دست انسان را مى گیرد و به آغاز حیات خودش، در آن روز که نطفه بى ارزشى بیش نبود، مى برد، و او را به اندیشه وا مى دارد، مى گوید: (آیا انسان نمى داند که ما او را از نطفه آفریدیم، و او آن چنان قوى و نیرومند و صاحب قدرت و شعور و نطق شد، که حتى به مجادله در برابر پروردگارش برخاست و مخاصمه کننده آشکارى شد؟!)؛ «اَ وَ لَمْ یَرَ الاِنْسانُ اَنّا خَلَقْناهُ مِنْ نُطْفَه فَاِذا هُوَ خَصِیمٌ مُبِینٌ»، «خَصِیم» به معنى كسى است كه اصرار بر خصومت و جدال دارد و «رویت» در اینجا به معنى دانستن است.

جالب توجه این که: قرآن، تکبر و غرور را که یک خوى خطرناک درونى است، مستقیماً مورد بحث قرار نداده، بلکه روى پدیده هاى ظاهرى آن، حتى ساده ترینش انگشت گذاشته، و از طرز راه رفتن متکبران و مغروران خودخواه و بى مغز، سخن گفته است، اشاره به این که: تکبر و غرور، حتى در سطح ساده ترین آثارش، مذموم، ناپسند و شرم آور است.
ضمناً، از آنچه گفته شد، به خوبى مى توان دریافت: هدف قرآن از آنچه در آیه فوق آمده (همچنین در سوره «لقمان» و بعضى دیگر از سوره هاى قرآن) این است که: کبر و غرور را به طور کلّى محکوم کند، نه تنها در چهره خاصى یعنى راه رفتن.
چرا که غرور، سرچشمه بیگانگى از خدا و خویشتن، اشتباه در قضاوت، گم کردن راه حق، پیوستن به خط شیطان، و آلودگى به انواع گناهان است.
على (علیه السلام) در خطبه «همّام» درباره صفات پرهیزگاران مى فرماید: «وَمَشْیُهُمُ التَّواضُعُ»؛ (آنها متواضعانه راه مى روند) («نهج البلاغه»، خطبه 193)
نه تنها در کوچه و بازار، که خط مشى آنها در تمام امور زندگى و حتى در مطالعات فکرى و خط سیر اندیشه ها توام با تواضع است.
برنامه عملى پیشوایان اسلام، سرمشق بسیار آموزنده اى براى هر مسلمان راستین در این زمینه است.

قرآن راه درمان غرور را چگونه معرفى مى کند؟

با اندکى تامل در آیه 77 سوره «یس» پاسخ این سوال روشن مى شود، گویا خداوند دست انسان را مى گیرد و به آغاز حیات خودش، در آن روز که نطفه بى ارزشى بیش نبود، مى برد، و او را به اندیشه وا مى دارد، مى گوید: (آیا انسان نمى داند که ما او را از نطفه آفریدیم، و او آن چنان قوى و نیرومند و صاحب قدرت و شعور و نطق شد، که حتى به مجادله در برابر پروردگارش برخاست و مخاصمه کننده آشکارى شد؟!)؛ «اَ وَ لَمْ یَرَ الاِنْسانُ اَنّا خَلَقْناهُ مِنْ نُطْفَه فَاِذا هُوَ خَصِیمٌ مُبِینٌ» («خَصِیم» به معنى كسى است كه اصرار بر خصومت و جدال دارد و «رویت» در اینجا به معنى دانستن است.)
چه تعبیر زنده و گویایى؟ نخست، روى عنوان انسان تکیه مى کند یعنى هر انسانى با هر اعتقاد و مکتبى، و هر مقدار دانشى، مى تواند این حقیقت را دریابد.
سپس، سخن از «نطفه» مى گوید که در لغت در اصل به معنى آب ناچیز و بى ارزش است، تا این انسان مغرور و از خود راضى، کمى در اندیشه فرو برود و بداند روز اول چه بود؟ و تازه تمام این قطره آب ناچیز، مبدا نشو و نماى او نبوده بلکه سلول زنده بسیار کوچکى که با چشم دیده نمى شود، از میان هزاران سلول که در آن قطره آب شناور بودند با سلول زنده بسیار کوچکى که در رحم زن قرار داشت با هم ترکیب شدند و انسان از آن موجود ذره بینى پا به عرصه هستى گذاشت!
مراحل تکامل را یکى بعد از دیگرى پیمود که شش مرحله آن طبق گفته قرآن در اوایل سوره «مومنون» در درون رحم مى باشد (مرحله نطفه، سپس علقه، بعد مضغه، و بعد از آن ظاهر شدن استخوانها، سپس پوشیده شدن استخوانها از گوشت، و سرانجام پیدایش روح یعنى حس و حرکت).
بعد از تولد که نوزادى بسیار ضعیف و ناتوان بود، مراحل تکامل را نیز به سرعت پشت سر گذاشت، تا به سر حد بلوغ و رشد جسمانى و عقلانى رسید.
آرى، این موجود ضعیف و ناتوان آن چنان قوى و نیرومند شد که به خود اجازه داد، به پرخاشگرى در برابر دعوت «اللّه» برخیزد، و گذشته و آینده خویش را به دست فراموشى بسپارد، و مصداق روشن «خَصِیمٌ مُبِین» شود.
این کار، جز از انسانى که عقل و فکر و شعور و استقلال اراده و اختیار و قدرت دارد، ساخته نیست (و مى دانیم مهمترین مساله در زندگى انسان سخن گفتن است، و سخنانى که محتواى آن قبلاً در اندیشه حاضر مى شود، پس از آن در قالب جمله ها قرار مى گیرد، و مانند گلوله هایى که مسلسل وار به هدف شلیک مى شود، از مخارج دهان بیرون مى پرد، و این کارى است که از هیچ جاندارى جز انسان حاصل نمى شود.
و به این ترتیب، قدرت نمایى خدا  را در این نیروى عظیمى که به قطره آب ناچیزى داده، مجسم مى کند. (گرد آوری از کتاب: تفسیر نمونه، آیظ الله العظمی مکارم شیرازی، ج 18، ص 481)   
راهکار دیگر عملی مبارزه با تکبر و غرور این است که انسان در مقام عمل، خودیت هایش را بشکند.
در خطبه ی قاسعه، وقتی حضرت در مورد غرور شیطان و باطل شدن شش هزار سال عبادت شیطان  صحبت می کند می فرماید: تواضع و فروتنی را روی سرخودتان قرار بدهید یعنی رفتار عملی شما فروتنی باشد. همیشه تواضع روی سر شما باشد و تکبر را زیر پای تان خُرد کنید. گردن بند غرور که به خودمان آویزان کرده ایم مثلا دکتر یا مهندس هستیم را پاره کنیم.
راهکار دیگر از بین بردن غرور ،مجالست با افراد فقیر است. منظور ما از فقرا افراد متکدی نیست، منظور افرادی مستضعفی است که در فامیل و محل هستند و شغل های پایین دارند ولی افراد شریفی هستند.
امام حسن (علیه السلام) از جایی رد می شدند و دیدند که عده ای از فقرا نشسته اند و نان خالی می خوردند. آنها به امام تعارف کردند و امام با آنها نان خوردند و فرمودند که خدا انسان های مستکبر را دوست ندارد.

راهکارهای دیگر از بین بردن غرور رعایت ادب در شئون زندگی است و با این ابزار می تواند کبر را از درون خویش بزداید. مصداق کاربردیِ این امر، سلام کردن است. در روایت آمده است: «مِنَ التَّوَاضُعِ أَنْ تُسَلِّمَ عَلَى مَنْ لَقِیتَ» (محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج2، ص646) یکی از راه های شکستن گردن تکبر آن است که انسان به هرکس رسید سلام کند. ادب، کبر را در وجود انسان کمرنگ می کند و به از بین رفتن آن یاری می رساند.

راهکار دیگر شکستن غرور، صله ی رحم با افرادی است که به ما بدی کرده اند و ما از آنها دلگیر هستیم. در اینجا ما می توانیم غرورمان را بشکنیم.
فردی نزد پیامبر صلی الله و علیه و آله آمد و گفت: من فامیلی دارم که به آنها احسان می کنم ولی آنها به من بدی می کنند، به آنها محبت می کنم ولی آنها به من کینه ورزی می کنند، من چکار کنم؟ حضرت فرمود شما به این آیه عمل کن که خداوند فرمود: در مقابل بدی احسان کنید.
آیه دیگر می فرماید: کسی که با شما قطع رحم کرده، با او صله رحم کنید.
آیه دیگر می فرماید: هر کس به شما ظلم کرد او را عفو کن.
آیه دیگر می فرماید: کسانی که به شما بدی کرده اند ،در حق آنها احسان و خوبی کن.
بدی را بدی سهل باشد جزا؛ اگر ما بدی را با بدی جواب بدهیم کار آسانی است ولی اگر کسی که به ما بدی کرده به خوبی جواب بدهیم، این هنر است.
راهکارهای دیگر از بین بردن غرور رعایت ادب در شئون زندگی است و با این ابزار می تواند کبر را از درون خویش بزداید. مصداق کاربردیِ این امر، سلام کردن است. در روایت آمده است: «مِنَ التَّوَاضُعِ أَنْ تُسَلِّمَ عَلَى مَنْ لَقِیتَ» (محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج2، ص646) یکی از راه های شکستن گردن تکبر آن است که انسان به هر کس رسید سلام کند. ادب، کبر را در وجود انسان کمرنگ می کند و به از بین رفتن آن یاری می رساند.


منابع:
بیانات حجت الاسلام والمسلمین فرحزاد در برنامه سمت خدا
به نقل از کتاب اسوه عارفان ? ص 114
برگرفته از کتاب نفس اثر دکتر محمد علی انصاری


- نظرات (0)

کلاه شرعی گذاشتن ممنوع

نفاق
تنبیه، مکر، رفاه و بعد عذاب

وقتی مردمی به دین الهی و پیروی از رهبران دینی بی اعتنایی می کنند ، خداوند آنها را به ناملایماتی گرفتار می کند تا به راه برگشته و به درگاهش تضرع كنند (أَخَذْنَا أَهْلَهَا بِالْبَأْسَاء وَالضَّرَّاء لَعَلَّهُمْ یَضَّرَّعُونَ )؛ اما اگر بیدار نشدند و بر کج روی اصرار ورزیدند ، نوبت به اجرای قانون مکر است که آن مهر نهادن بر دل هاى آنان به وسیله قساوت و اعراض از حق و علاقمند شدن به شهوات مادى و شیفتگى در برابر زیبائی هاى دنیوى است (فَلَوْلا إِذْ جَاءهُمْ بَأْسُنَا تَضَرَّعُواْ وَلَـكِن قَسَتْ قُلُوبُهُمْ ).[1]

بعد از این مرحله نوبت به اجرای قانون سوم یعنى استدراج می رسد. در این مرحله، خداوند متعال انواع گرفتاری و ناراحتى هاى آنان را بر طرف ساخته، ایشان را غرق در رفاه می کند (ثُمَّ بَدَّلْنَا مَكَانَ السَّیِّئَةِ الْحَسَنَةَ حَتَّى عَفَواْ) و بدین وسیله آنها را روز به روز؛ بلكه ساعت به ساعت به عذاب خود نزدیكتر مى کند تا در نهایت در حالى كه در مهد امن و سلامت آرمیده و به وسایل دفاعى كه در اختیارشان بود ، مغرور گشته و از اینكه پیشامدى كار آنها را به هلاكت و زوال بكشاند غافل و خاطر جمع بودند تمام آنها را به طور ناگهانى و بدون اینكه احتمالش را هم بدهند به هلاکت می رساند(فَأَخَذْنَاهُم بَغْتَةً وَ هُمْ لَا یَشْعُرُون).[2]

 

ایمان و تقوای جمعی برکات را نازل می کند

آیه 96 دارای دو پیام مهم است:

1. اگر مردم به خداوند متعال ایمان آورده و تقوا پیشه كنند (وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى ءَامَنُواْ وَ اتَّقَوْا) باران و برف، هر كدام در موقع مناسب و به مقدار نافع مى بارد؛ هوا در موقعش گرم و در موقعش سرد شده و در نتیجه غلات و میوه‏ها فراوان مى شود[3] و هر چه که به این امور بستگی دارد رشد چشمگیر و مطلوبی پیدا می کند و این یعنی گشایش برکات آسمان و زمین (لَفَتَحْنَا عَلَیهِْم بَرَكَاتٍ مِّنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ).

2. بازشدن درهای بركت‏ در اثر ایمان و تقواى جمعی است، نه ایمان یكی دو نفر و یا جمعیتی اندک(وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُواْ وَاتَّقَواْ)؛ چون در این صورت، كفر و فسقِ آن اکثری، باز كار خود را کرده و اثر مخرب خود را می گذارد.

به زبان ساده باید دید کدام یک به دیگری می چربد؛ وزنه هر کدام که در سطح عمومی سنگین تر بود، تأثیر همان در جامعه دیده می شود.

در آغاز از طریق آن حیله های به اصطلاح شرعى (كندن حوضچه و یا انداختن قلاب) كار خود را شروع كردند؛ این كار، گناه را در نظر آنها كوچك و آنان را در برابر شكستن احترام روز شنبه جسور ساخت تا جایی که روزهاى شنبه بى پروا به صید ماهى مشغول شدند و از این راه مال و ثروت فراوانى فراهم ساختند

سزای خودخواهی

موضوع آیه 146 افراد متکبر و خودخواه است که ابتدا به سزای آنها در دنیا اشاره کرده و بعد سه ویژگی بارز آنها را بیان می کند و در آخر، ریشه این انحراف و دلیل عقوبت آنها را روشن می سازد.

آن سزایی که در همین دنیا در انتظار آنهاست «حق نفهمی» است که خداوند به دلیل اصرارشان بر سركشى و تكذیب آیات الهى ، آنها را به صورت موجودى انعطاف ناپذیر و غیر قابل نفوذ در برابر حق درمى‏آورد. برای همین، نخست مى فرماید: به زودى كسانى را كه در این دنیا، تكبر ورزیدند از آیات خود، منصرف مى سازیم (سَأَصْرِفُ عَنْ آیَاتِیَ الَّذِینَ یَتَكَبَّرُونَ فِی الأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ).

سه ویژگی بارز آنها که سبب سلب توفیق می شود عبارت است از:

1. اگر تمام آیات و نشانه‏هاى الهى را هم ببینند، ایمان نخواهند ‏آورند (

وَإِن یَرَوْاْ كُلَّ آیَةٍ لاَّ یُۆْمِنُواْ بِهَا).

2. اگر راه راست را ببینند و مسیر درست به آنها ارائه شود؛ انتخاب نخواهند كرد (وَإِن یَرَوْاْ سَبِیلَ الرُّشْدِ لاَ یَتَّخِذُوهُ سَبِیلاً).

3. اگر راه منحرف و نادرست را ببینند، آن راه را برای خود انتخاب مى‏كنند (وَإِن یَرَوْاْ سَبِیلَ الْغَیِّ یَتَّخِذُوهُ سَبِیلاً).

در پایان، ریشه انحراف و یا دلیل سلب توفیقشان [4] را تکذیب آیات الهی و غفلت از آنها بیان می کند (ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَذَّبُواْ بِآیَاتِنَا وَكَانُواْ عَنْهَا غَافِلِینَ).

بی تردید انسان با یك یا چند مرتبه تكذیب آیات الهى، مستحق چنین سلب توفیقى نمی شود و راه توبه و بازگشت به روى او مسدود نمی گردد؛ آنچه او را به این خاک سیاه می نشاند ادامه و اصرار او بر انکار آیات الهی است که سبب می شود حس تشخیص نیك و بد و راه راست و منحرف از او گرفته شود.

ایمان به خدا از ایمان به پیامبر صلی الله علیه و آله و پیروى از مكتبش جدایى ناپذیر است، همچنین تقوا و زكات نیز بدون پیروى از رهبرى او تكمیل نمى شود

دو باوری که سبب نابودی اعمال می شود

آیه 147 دو عقیده انکاری را بیان می کند که سبب نابود شدن تمام اعمال صالح و شایسته صاحب آن می شود .

این دو عقیده یکی انکار آیات الهی است و دیگری انکار قیامت (وَالَّذِینَ كَذَّبُواْ بِآیَاتِنَا وَلِقَاء الآخِرَةِ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ)

این را هم باید یادآور شد که حبط عمل، نابودی عمل و در حقیقت، بى اجر کردن آن است در نتیجه چنین کسی که هم حسنات داشته و هم مرتکب سیئات شده، جز كیفر سیئات ، پاداش دیگرى نخواهد دید.[5]

 

رحمت های الهی
رحمت عمومی و خصوصی خداوند

رحمت عمومی و همه گیر خداوند هر موجودی را دربرگرفته و کسی و یا چیزی از آن مستثنی نیست؛ این نکته در آیه 156 به صراحت آمده است (وَرَحْمَتِی وَسِعَتْ كُلَّ شَیْءٍ ).

بر این اساس هر چه كه بتوان كلمه شیء(چیز) را بر آن اطلاق كرد مصداقى از مصادیق رحمت عامه واسعه است؛ اما رحمت خصوصی و ویژه که علاوه بر آن رحمت عمومی است تنها عده ای را در بر می گیرد که در این آیه و آیه بعد ویژگیهایشان آمده است.

این رحمت خاص ، عطیه اى است كه خداوند آن را تنها به كسانى مى دهد كه تقوا پیشه مى كنند (یَتَّقُونَ)؛ زكات مى پردازند (یُۆْتُونَ الزَّكَوةَ) و به آیات الهی ایمان دارند (بآیَاتِنَا یُۆْمِنُون)

نعمتهایی مانند حیات طیب و زندگى نورانى در دنیا و جنت و رضوان در آخرت كه كفار و مجرمین به دلیل كفر و جرمشان از آن بی بهره اند و بهره آنان چیزى است در مقابل این رحمت مانند عذاب استیصال و زندگى نكبت بار در دنیا و آتش و رنجهای آن در آخرت.[6]

آنگاه در آیه بعد، صفت دیگرى ذکر می کند که در واقع توضیح دهنده آن صفات سه گانه است و آن پیروى از پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله است (الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ)، زیرا ایمان به خدا از ایمان به پیامبر صل یالله علیه وآله و پیروى از مكتبش جدایى ناپذیر است، همچنین تقوا و زكات نیز بدون پیروى از رهبرى او تكمیل نمى شود.[7]

به تعبیر دیگر آن صفات در کسی هویدا می شود که پیرو تمام و کمالِ رسول خدا ص باشد.

 

کلاه بر سر شرع، ممنوع

آیه 163 مربوط به صحنه دیگرى از تاریخ پرماجراى گروهی از بنى اسرائیل است كه در ساحل دریایى زندگى مى‏كردند (الْقَرْیَةِ الَّتِی كَانَتْ حَاضِرَةَ الْبَحْرِ) و از طرف خداوند به عنوان آزمایش، دستورى به آنها داده شد تا صید ماهى را در روز شنبه تعطیل كنند؛ اما آنها با آن دستور مخالفت كردند (إِذْ یَعْدُونَ فِی السَّبْتِ) و گرفتار عذاب عبرت آوری شدند.

آیه 147 دو عقیده انکاری را بیان می کند که سبب نابود شده تمام اعمال صالح و شایسته صاحب آن می شود این دو عقیده یکی انکار آیات الهی است و دیگری انکار قیامت (الَّذِینَ كَذَّبُواْ بَِایَاتِنَا وَ لِقَاءِ الاَْخِرَةِ حَبِطَتْ أَعْمَلُهُمْ)

جالب اینکه در همان روزی که ماهی گرفتن برای اینها ممنوع و حرام بود ، ماهی ها روى آب آشكار مى شدند (إِذْ تَأْتِیهِمْ حِیتَانُهُمْ یَوْمَ سَبْتِهِمْ شُرَّعاً) و در غیر روز شنبه ماهی كمتری مى آمد و یا اصلا نمی آمد (وَیَوْمَ لاَ یَسْبِتُونَ لاَ تَأْتِیهِمْ) و اینها مجبور بودند برای صید ماهی یا به اعماق پایین تر و یا فاصله دورتری از ساحل بروند.

اما اینکه چطور مرتکب گناه و نقض قانون الهی می شدند ، در میان مفسران گفتگو است.

از بعضى روایات چنین استفاده مى شود كه نخست دست به حیله به اصطلاح شرعى زدند و در كنار دریا، حوضچه هایى ترتیب دادند و راه آن را به دریا گشودند، روزهاى شنبه راه حوضچه ها را باز مى كردند و ماهیان فراوان همراه آب وارد آنها مى شدند؛ اما به هنگام غروب كه مى خواستند به دریا بازگردند راهشان را محكم مى بستند، سپس روز یكشنبه شروع به صید آنها مى كردند و مى گفتند: خداوند به ما دستور داده است صید ماهى نكنید؛ ما هم صید نكرده ایم؛ بلكه تنها آنها را در حوضچه ها محاصره کرده ایم.[8]

بعضى از مفسران گفته‏اند آنها روز شنبه قلاب ها را به دریا مى افكندند. روز بعد آنها را از دریا بیرون مى كشیدند و به این وسیله صید ماهى مى نمودند.

از بعضى از روایات دیگر برمى آید كه آنها بدون هیچ حیله اى با بى اعتنایى كامل روزهاى شنبه مشغول صید ماهى شدند.

که ممكن است همه این روایات صحیح باشد به این ترتیب كه در آغاز از طریق آن حیله های به اصطلاح شرعى (كندن حوضچه و یا انداختن قلاب) كار خود را شروع كردند؛ این كار، گناه را در نظر آنها كوچك و آنان را در برابر شكستن احترام روز شنبه ، جسور ساخت تا جایی که روزهاى شنبه بى پروا به صید ماهى مشغول شدند و از این راه مال و ثروت فراوانى فراهم ساختند.[9]

از این آیه و نوع برخورد خداوند متعال با شرکت کنندگان در این داستان به خوبی فهمیده می شود که به کارگیری هر شگردی که سبب دور زدن و ترک دستور خداوند متعال شود ، ممنوع است.

 

پی نوشت ها:

1.   43/ انعام

2.   ر.ک به المیزان فی تفسیر القرآن 8/195

3.   المیزان فی تفسیر القرآن 8/201

4.   علامه طباطبایی ره این بخش از آیه را بیان ریشه رذائل آنها و یا دلیل برخورد خداوند با این عده می داند. المیزان فی تفسیر القرآن 8/247

5.   ر.ک به المیزان فی تفسیر القرآن 8/247

6.   همان ص274

7.   ر.ک به تفسیر نمونه 6/395-296

8.   تفسیر برهان 2/42

9.   تفسیر نمونه، 6/418- 423


- نظرات (0)

شدیدترین عذاب شامل چه کسانی می شود؟

عذاب

قرآن کریم در این باره می فرماید: «... إِنَّمَا بَغْیُكُمْ عَلَى أَنفُسِكُم ...» ؛ ای مردم بدانید هر گونه ظلم و ستمی مرتکب شوید، و هر انحرافی از حق پیدا کنید ضررش متوجه خود شما است.(یونس / 23)

حضرت حق تعالی می فرماید: « وَمَن یَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ » ؛ هر کس از حدود الهی تجاوز کند در حقیقت به خویشتن ظلم کرده، نه به دیگران. (طلاق/1)

و نیز در سوره نساء می فرماید: «و وَمَن یَكْسِبْ إِثْمًا فَإِنَّمَا یَكْسِبُهُ عَلَى نَفْسِهِ وَكَانَ اللّهُ عَلِیمًا حَكِیمًا » ؛کسی که گناهی مرتکب می شود، در واقع به زیان خود کار کرده و خداوند دانا و حکیم است.(نساء / 111)

امام باقر (علیه السلام) فرمود: هیچ نكبتی دامنگیر شخص نمی شود مگر به واسطه گناهی كه مرتكب شده است. (محمد بن یعقوب كلینی، اصول كافی، ج 2، ص 269، حدیث 4)

در روایتی امام علی (علیه السلام) نیز می فرماید: "خداوند آسایش و زندگی راحت هیچ مردمی را نمی‏ گیرد مگر به علت گناهانی كه مرتكب شده‏ اند. خداوند هرگز به بندگان خود ستم نمی ‏كند". (محمد تقی فلسفی، كودك، ج 1، ص 16 (المستطرف، ج 2، ص 461))
گناه صرف نظر از خطراتی كه برای جهات فردی و اجتماعی دارد، بزرگ ‏ترین عامل انحطاط و سقوط انسانیت است.

هیچ نکبتی دامنگیر شخص نمی شود مگر به واسطه گناهی که مرتکب شده است

یکی از گناهانی که اسلام بر روی خطر آن تأکید فراوان داشته اشت و در این فرصت به آن می پردازیم، زنا است.
قرآن كریم در مورد زنا می فرماید: "وَلاَ تَقْرَبُواْ الزِّنَى إِنَّهُ كَانَ فَاحِشَةً وَسَاء سَبِیلاً : نزدیك زنا نشوید كه كار بسیار زشت و بد راهی است". (اسراء (17) آیه 32)

یادمان باشد زنا تنها عمل جنسی نیست

زنا نیز انواع و اقسامی دارد. زن و مردی که نگاه همراه با شهوت در محل کار به هم می کنند، این نگاه ها زنای چشم است. دختر و پسری که همدیگر را لمس نمایند این لمس، زنای دست حساب می شود.

رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وآله وسلم در این مورد فرمود: «لِکُلِّ عُضوٍ حظٌ مِنَ الزِّنا فالعَینُ زناهُ النّظرُ و اللسانُ زناهُ الکلامُ، و الاُذُنانُ زناهُما السَّمعُ، وَالیدانُ زناهُما البَطشُ و الرّجلان زناهما المشی...» (وسایل الشیعه، ج 14، ص 138، سن ابی داود، ج 2، ص 247)

برای هر عضوی بهره ای از زناست، زنای چشم، نگاه آلوده (چشم چرانی) است. و زنای زبان سخن نابجا و شهوانی با نامحرم است. زنای گوش شنیدن چیزهای حرام (مانند موسیقی و سخنان شهوانی و...) است. و زنای دست دراز کردن آن به سوی نامحرم و زنای پا، رفتن به مجلس گناه و... می باشد.

آثار زنا در روایات:

1- حضرت رسول (صلّی الله علیه وآله و سلم) فرمود: زنا شش اثر دارد سه اثر در دنیا و سه اثر در آخرت:

آثار دنیوی: آبرو را می ‌برد، رزق را كم می ‌كند، مرگ و نیستی‌ را نزدیك می ‌نماید.
آثار اخروی: غضب پروردگار، سختی حساب، دخول در آتش و جاودان ماندن در آن را ایجاب می‌ کند. (اصول كافی، جلد 2، ص 224)

در روایتی دیگر فرمودند: عقوبت دنیایی آن این است که نور صورت و آبروی او می رود، مبتلا به فقر می شود و عمرش کوتاه می گردد.
عقوبت اخروی آن است که با خشم خداوند رو به رو می گردد، به سختی حساب پس می دهد و در آتش جهنم جاودانه است.  (الکافی، ج۵، ص۵۴۱)

2- زنا مرگ ناگهانی و فقر می ‌آورد

رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلم) فرمود: هر گاه پس از من زنا زیاد شود مرگ ناگهانی زیاد خواهد شد. (وسائل الشیعه، ج 20، ص 308)

3- فساد نسب و تربیت طفل

سه گروه هستند که خداوند در روز قیامت از آنها روی برمی گرداند، با آنان سخن نمیگوید و آن ها رو پاک نمیکند: یکی از آن ها زن شوهرداری است که مرد بیگانه را به حریم شوهرش راه دهد و با او زنا کند

حضرت صادق (علیه السلام) می فرمایند: خداوند زنا را حرام فرموده برای ‌این كه سبب فسادهایی مانند قتل نفس و از بین رفتن نسب ‌ها و ترك تربیت اطفال و به هم خوردن ارث می ‌شود. (گناهان كبیره، جلد اول، ص 226)

4- همانا شدید ترین مردم از نظر عذاب مردی است که زنا کند.(الکافی، ج۵، ص۵۴۱)

5- امیرالمومنین (علیه السلام) می فرماید: وقتی که روز قیامت برپا شود، خداوند باد بدبویی را می وزاند که همه ی مردم از آن مشمئز می شوند. بعد از آن منادی ندا می دهد و می گوید: آیا می دانید که این چه بویی است؟! مردم می گویند نمی دانیم! اما خیلی ما را آزار داد.
منادی می گوید: این بوی بد از زنانی است که خداوند را با گناه زنا ملاقات کرده اند و از این کار خود توبه نکرده اند. آن ها را لعنت کنید چرا که خداوند آن ها را لعنت کرده است.
در آن هنگام احدی در قیامت نمی ماند مگر آنکه می گوید: خداوند زنا را لعن کن. (وسائل الشیعه، ج۲۰، ص۳۲۲)

6- سه گروه هستند که خداوند در روز قیامت از آنها روی بر می گرداند، با آنان سخن نمی گوید و آن ها را پاک نمی کند: یکی از آن ها زن شوهر داری است که مرد بیگانه ای را به حریم شوهرش راه دهد و با او زنا کند. (الکافی، ج۵، ص۵۴۳)
بنابراین زنا از موارد بی عفتی و بی بند و باری جنسی می باشد که فاسد كننده دنیا و آخرت است. كسی كه مرتكب چنین اعمال شنیع شده، واجب و لازم است فوراً نادم شده و توبه كرده و به سوی خداوند باز گردد تا خود را از منجلاب بدبختی نجات دهد.

گناه کردم، حالا پشیمانم ...

با همه این سخنان و روایات باید به پیام آرام بخش و زندگی ساز خداوند جان دل سپرد و دانست که : هیچ گناهی غیر قابل بخشش نیست: « إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا» ؛ خداوند همه گناهان را می ‏بخشد». (زمر (39) آیه 53)
اگر كسی مرتكب گناه یا گناهانی شود، کبیره باشد یا صغیره ،کم باشد یا زیاد، ولی پشیمان شده باشد و توبه حقیقی نماید و به درگاه خداوند استغفار کند ،خداوند توبه او را می پذیرد و گناهان او را می بخشد.
درآیه 53 سوره زمر می ‏فرماید: «به آن بندگانم كه با گناه ‏كردن بر نفس خویش ظلم و ستم روا داشته اند ، بگو هرگز از رحمت بی‏ منتهای خدا ناامید مباشید. البته خداوند همه گناهان شما را خواهد بخشید كه او خدایی بسیار آمرزنده و مهربان است»
رسول اكرم (صلی الله و علیه و آله) فرمود:"هر مرضی دارویی دارد و داروی گناهان استغفار و طلب عفو از پیشگاه ذات پاك الهی است". (محمدی ری شهری، میزان الحكمه، ماده ذنب، شماره 6655، ج 2، ص 997)
گناه زنا نیز با توبه واقعی پاك می شود. توبه واقعی پشیمانی از تمام رفتارهای گناه ‌آلود گذشته كه به زنا ختم شد و عزم و تصمیم واقعی به ترك همه آنها واقع می شود. اگر چنین چیزی صورت گرفت، توبه واقعی شكل می گیرد و وعده خدا نیز به پذیرش توبه محقق خواهد شد و شخص توبه كار واقعی محبوب خدا می شود.


- نظرات (0)

چرا نعمت‌ها گرفته می‌شود؟

ناشکری

در این مقاله در مورد برخی علل محرومیت از نعمت، راه برگشت نعمت و برخی وظایف ما در برابر نعمت ها، مطالبی را تقدیم شما عزیزان می کنیم:

چرا نعمت‌ها گرفته می‌شود؟

1- کفران نعمت:

«...فَكَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللّهِ فَأَذَاقَهَا اللّهُ لِبَاسَ الْجُوعِ وَالْخَوْفِ بِمَا كَانُواْ یَصْنَعُونَ...» (نحل 112)

نسبت به نعمت‌های خداوند کفران ورزیدند، پس پروردگار طعم گرسنگی و ترس را به آنان چشاند.

برخی انگیزه های کفران نعمت:

الف ـ یک انگیزه کفران نعمت این است که انسانها خود را سزاوار نعمت خداوند می‌دانند، مثل این که از خدا طلبی دارند، در حالی که آنچه خدا به بنده عطا می‌کند، عین تفضّل و ترّحم است و کسی به عمل و عبادت، استحقاق نعمت پیدا نمی‌کند.
ریشه این کفران نعمت، غرور است و غرور نیز غالباً ناشی از عدم شناخت و جهل به قدر و منزلت انسان در پیشگاه خداست.

بنابراین انسان نباید به عبادت و اعمال خود مغرور شود و خود را سزاوار نعمتهای الهی بداند، بلکه باید به این مطلب توجه داشته باشد که اگر تمام عمر شکر خداوند کند، حتی قادر نخواهد بود، شکرگزار جز کوچکی از نعمتهای خداوند باشد.

ب ـ فراوانی نعمت و ارزانی نعمت ها، یکی دیگر از انگیزه ناسپاسی است. بعضی انسان ها در اثر نزول نعمت های الهی از هر طرف، دچار غفلت گشته، به آن نعمت ها مشغول می‌شوند و از شکر عطا کنندة آن باز می‌مانند.

آیات و مثل های قرآنی، برای ما انسان ها درسی است که خداوند و نعمت های مادّی و معنوی او را سپاس گوییم و در هر حال شکر نعمتش را بجا آوریم.

ج ـ دیگر از انگیزه ناسپاسی این است که انسان معمولاً خود را با کسانی که از نظر دنیوی بالاتر از او هستند مقایسه می‌کند، و در نتیجة این مقایسه، زندگی و نعمت هایی که خداوند به او عطا کرده، در نظرش پست و حقیر جلوه می‌کند، و در نهایت به کفران نعمت مبتلا می‌شود، و همیشه از خدای خود، گله‌ها و نزاع هایی دارد.

بنابراین انسان باید در امور دنیوی به پایین‌تر از خود نگاه کند و در امور دینی به بالاتر از خویش نگاه کند، در این صورت روح شکرگزاری در او تقویت می‌شود.

کسی که نعمت‌های الهی بر او زیاد شود نیازهای مردم نیز به او فراوان می‌شود پس هر کسی به وظیفه الهی خویش عمل کند نعمت‌ها باقی می‌ماند و در غیر اینصورت نعمت‌ها از بین می‌رود

2- تن پروری:

وقتی حضرت موسی علیه السلام از مردم خواست تا با ستمکاران و جبّاران به جهاد برخیزند، آنان پاسخ دادند: ای موسی! تو و خدایت به جنگ آنان بروید، ما در انتظار نشسته‌ایم: «... فَاذْهَبْ أَنتَ وَرَبُّكَ فَقَاتِلا إِنَّا هَاهُنَا قَاعِدُونَ». (مائده 24)

خداوند به دنبال این تن پروری بنی اسرائیل چهل سال آنان را در بیابان‌ها سرگردان کرده و از نعمت‌ها محروم نمود: «... فَإِنَّهَا مُحَرَّمَةٌ عَلَیْهِمْ أَرْبَعِینَ سَنَةً ...». (مائده 26)

3- تبدیل نعمت به نقمت

خداوند به همه نعمت می‌دهد ، لکن بعضی با رفتار زشت خود نعمت را تبدیل به نقمت می‌کنند:

الف- قرآن می‌فرماید: «ذَلِكَ بِأَنَّ اللّهَ لَمْ یَكُ مُغَیِّرًا نِّعْمَةً أَنْعَمَهَا عَلَى قَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُواْ مَا بِأَنفُسِهِمْ وَأَنَّ اللّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ». (انفال 53)

ب- «وَمَن یُبَدِّلْ نِعْمَةَ اللّهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءتْهُ فَإِنَّ اللّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ ». (بقره 211)

ج- «أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ بَدَّلُواْ نِعْمَةَ اللّهِ كُفْرًا». (ابراهیم 28)

 

چه کنیم نعمت از دست رفته برگردد؟

قال علی علیه السلام: «و لو أنّ النّاس حین تنزل بهم النّقم و تزول عنهم النّعم فزعوا الى ربّهم بصدق من نیّاتهم و ولهٍ من قلوبهم لردّ علیهم كلّ شارد و أصلح لهم كلّ فاسد». (نهج البلاغه 178)

اگر مردم به هنگامی که گرفتاری برای آنها بوجود می‌آید ونعمت‌ها ازآنان سلب می‌گردد به درگاه الهی با نیت پاک فزع کنند و با اشتیاق به پروردگار برگردند ، تمام نعمت‌های از دست رفته بر می‌گردد و کلیه مفاسد آنها اصلاح می‌شود.

فراوانی نعمت و ارزانی نعمتها، یکی دیگر از انگیزه ناسپاسی است. بعضی انسانها در اثر نزول نعمتهای الهی از هر طرف، دچار غفلت گشته، به آن نعمتها مشغول می‌شوند و از شکر عطا کنندة آن باز می‌مانند

وظایف ما در برابر نعمت‌ها

برای اینکه نعمت هایی که خداوند متعال به ما عنایت کرده تا زنده‌ایم از آن بهره ببریم باید به برخی از امور توجه کرد از جمله:

1- قناعت و میانه روی در زندگی

امام کاظم علیه السلام: «من اقتصد و قنع بقیت علیه النّعمة و من بذر و اسرف زالت عنه النعمة». (بحار 78/ 327)

کسی که اعتدال را رعایت کند و در زندگی قناعت بورزد نعمت بر او باقی می‌ماند کسی که دچار تبذیر و اسراف شود نعمت از او سلب می‌شود.

2- بذل و بخشش

قال علی علیه السلام: «من بسط یده بالانعام حصّن نعمته من الانصرام». (غرر 8559)

کسی که به وسیله احسان دست باز داشته باشد نعمت الهی را از نابودی حفظ کرده است.

3- عدالت ورزی

قال الرّضا علیه السلام: «استعمال العدل و الاحسان مۆذن بدوام النّعمة». (عیون اخبار الرضا 2/ 24)

امام رضا علیه السلام فرمودند: به کار گرفتن عدالت و نیکی به دیگران نشان دهنده استمرار نعمت است.

4- رسیدگی به نیازمندان

قال علی علیه السلام: «من كثرت نعم اللَّه علیه كثرت حوائج النّاس الیه فمن قام للَّه‏فیها بما یجب فیها عرّضها للدوام و البقاء و من لم یقم فیها بما یجب عرّضها للزوال و الفناء». (نهج البلاغه حکمت 372)

کسی که نعمت‌های الهی بر او زیاد شود نیازهای مردم نیز به او فراوان می‌شود . پس هر کسی به وظیفه الهی خویش عمل کند نعمت‌ها باقی می‌ماند و در غیر اینصورت نعمت‌ها از بین می‌رود.

منابع:

هفتاد و دو نکته از قرآن و عترت ـ اکبر دهقان

نهج البلاغه حکمت 372

 


- نظرات (0)

همراه بنی اسرائیلیان قوم محمد صلی الله علیه و آله کدامند؟

محمد صلی الله

می ‌دانیم که تأکید ها و تکرارهای قرآن بی ‌حکمت نیست و در اینجا به حکمتی در این باره اشاره می‌کنیم.

شروع داستان قوم بنی اسرائیل

ملائکه الهی در سن کهنسالی به ابراهیم علیه السلام بشارت فرزند دادند. او از همسر نازای خود بعد از عمری انتظار دارای فرزندی شد که نام او را اسحاق علیه السلام گذاشت و او نیز دارای فرزندی به نام یعقوب و ملقب به اسرائیل گردید و فرزندان او به مرور زمان تبدیل به قومی مشهور و تأثیر گذار به نام بنی اسرائیل گردیدند.

اقامت در مصر از زمان یوسف علیه السلام و خروج از آن در زمان موسی علیه السلام، سرگردانی در بیابان، دوران داوران، دوران پادشاهان،‌ دو دولت مختلف، تاخت و تاز دشمنان و دوران اسارت و تخریب شهر و پراکندگی جمعیت و نابودی متون دینی که چند بار اتفاق افتاده است، تاریخ این قوم را به شکلی خاص رقم زده است.

نویسندگان، حضور بنی اسرائیل در مناطق مختلف را باعث جلب فرهنگ ها و عقاید مختلف در بین آنها دانسته‌ اند (مسیحیت شناسی مقایسه ‌ای، ص 12) آنان به رغم تاریخ پرفراز و نشیبشان و به رغم سکونت در مناطق گوناگون جهان، هویت قومی خود را که پیوند با هویت دینی‌ شان دارد در خود حفظ کرده ‌اند و هم اینک به قوم یهود معروف هستند.

عهد شکنی بنی ‌اسرائیلیان در قرآن معروف است (سوره بقره، 83 و 85)؛ ما نیز به همان میزان که در عهدهای خود سستی کنیم، سهمی از بنی ‌اسرائیلیت را در خود جمع می ‌کنیم.

آنچه برای ما مهم است، اهمیتی است که قرآن به شرح وقایع آنان داده است،‌ طوری که وقایع زمان موسی علیه السلام و رخدادهای دیگر مرتبط با بنی ‌اسرائیل به تعبیرهای گوناگون و از زوایای مختلف در قرآن ذکر شده است.

می ‌دانیم که قرآن کتاب هدایت است،‌ قضایایی که بر بنی ‌اسرائیل پیش آمده است به شکل مهمی در زندگی ما مسلمانان نیز مطرح است و به اشکال مختلفی از نو ظهور خواهد یافت.

آنان که فراسوی ظواهر زمانه را نیز می ‌نگرند، قادرند به تکرار شدن تاریخ و یکسان بودن وقایع در میان امت ها گواهی دهند. شاهدی که در این باره وجود دارد، روایاتی از رسول الله صلی الله و علیه وآله است که در این امت هم همان اتفاقات امت های سابق جزء به جزء رخ خواهد داد.

از این لحاظ می‌توان امت محمد صلی الله علیه وآله را عصاره همه امت های پیشین  دانست.

جاری شدن سنت های پیشینیان در کلام پیامبر اکرم صلی الله و علیه وآله، تفسیر آیه نوزدهم سوره انشقاق " لَتَرْکَبُنَّ طَبَقاً عَنْ طَبَق" می ‌باشد.

زنده بودن روحیات بنی ‌اسرائیلی در جامعه اسلامی

بنابراین واضح است که بنی ‌اسرائیل نه به صورت قوم خاص بلکه به صورت نگرش و طرز رفتار در جامعه اسلامی نیز حاضر هستند و نقش مهمی در تاریخ اسلام داشته دارند.

در اینجا از میان همه رخدادهای مرتبط با بر بنی ‌اسرائیل، تنها به چند نمونه بسنده می ‌کنیم و به این وسیله راه را برای خوانندگان باز می ‌کنیم تا با شناسایی، تحلیل و تطبیق این گونه رخدادها با حوادث جامعه اسلامی، شناخت بهتری از جامعه، تاریخ و نقش انسان ها در آن برسند.

از آنجائی که خدا حسابگرترین حسابگران است،‌ زمان ما با قوم بنی ‌اسرائیل برای او مشکلی ایجاد نمی ‌کند به همین دلیل است که قرآن به یهودیان و مسیحیان زمان پیامبر صلوات الله علیه همان اشکالاتی را می ‌گیرد که مربوط به کار اجدادشان در قرن ها قبل بوده است،‌ از آن رو که نیت های آنان مشابه اجدادشان است، قرآن همان اشکالات را به آنان نیز می‌ گیرد.

از این رو جا دارد در عملکرد دقت کنیم و اگر مطابقتی دیدیم بدانیم که همانچه قرآن خطاب به آنان گفته، درباره ما نیز هست و تفاوت های زمانی و ملیتی ظواهری است که برای خدا حقیقتی را پوشیده نمی‌ دارد.

محمد صلی الله

پیوندی از جنس"رضایت"

از قرآن می ‌آموزیم که مشابهت قلبی باعث یکسان شدن افراد حتی در قرن های مختلف می ‌باشد (بقره، 118) از این رو لازم است همیشه توجه داشته باشیم که قلباً نسبت به همه مومنان و کارهای خیر که در تاریخ بشر وجود دارد راضی باشیم و به هیچ کار ظالمانه ‌ای در طول تاریخ انجام شده زیرا رضایت ما، باعث شریک شدن ما در اعمال دیگران می باشد.

برخی صفات بنی ‌اسرائیلی

بنی‌ اسرائیل، پیامبر زاده هستند. زودتر از بسیار از اقوام کره زمین، دارای دین و شریعتی در سطح دین موسی علیه السلام شدند و خداوند به آنها فضایل و امکانات خاصی اعطا نمود،‌ دریا عبورشان داد و دوزاده چشمه برایشان جوشانید و نعمت هایی مخصوص بر ایشان ارزانی داشت؛ اما ناسپاسی کردند و در دین سستی کردند.

با آنکه پیامبر عظیم ‌الشأنی مانند موسی علیه السلام در اختیار داشتند، رسوبات فکری غلط بر آنها غلبه می ‌کرد و هر چند وقت یکبار هوس بت ‌پرستی می‌ کردند (اعراف،‌138) و تمایل داشتند با چشم ظاهری بتوانند به خدا نگاه کنند.

قرآن برای داستان سرایی به سراغ قوم یهود نرفته است بلکه مهمترین خطراتی که برای جامعه مسلمانان ممکن است رخ دهد را با کمک وقایع قوم یهود برای مسلمانان گوشزد کرده است. کسانی که در ظاهر جزء امت محمد صلی الله علیه و آله هستند اما در حقیقت دارندگان صفات منفی بنی ‌اسرائیلی در این امت می ‌باشند.

در حال انتظار بازگشت موسی علیه السلام با آنکه جانشین آن حضرت، هارون علیه السلام آنان را نهی می ‌کرد، نتوانستند فشار این رسوبات ذهنی را تحمل کنند.

فردی به نام سامری از طلاجات آنان گوساله ‌ای ساخت که صدایی هم تولید می ‌کرد. این فرد منحرف شخصی بود که ردپای ملک الهی را تشخیص می ‌داد و به کمک آن دست به چنین کار عجیبی زده بود.

ما نیز دارای رسوبات غلطی از عرفیات و عادات زمانه و قومی و ملی هستیم و با وجود آنکه می‌ دانیم برخی از آنان مخالف عقل و دین است، باز همان را تکرار می ‌کنیم و از این راه بنی ‌اسرائیلی می ‌شویم یعنی به بت ‌پرستانی با ظاهر اسلامی مبدل می ‌شویم.

عهد شکنی بنی ‌اسرائیلیان در قرآن معروف است (سوره بقره، 83 و 85)؛ ما نیز به همان میزان که در عهدهای خود سستی کنیم، سهمی از بنی ‌اسرائیلیت را در خود جمع می ‌کنیم.

تحریف کلمات الهی (سوره بقره، 59 و 75) از کارهای بنی ‌اسرائیلیان است. ما نیز آیات و روایات فراوانی در اسلام در اختیار داریم که با انتقال ناقص آنها به یکدیگر و عمل کردن به برخی و ترک کردن برخی دیگر، در خطر ابتلا به همین درد قرار داریم.

تغییر دادن احکام شرعی (بقره، 65)، کشتن انبیاء الهی و تکذیب آنها (بقره، 87 و 91)، ربا خواری (نساء، 161)، حرام خواری (نساء، 161) و تبعیت از علمای فاسد  همگی برای ما نیز ممکن است مصداق پیدا کند که از اطاله کلام در اینجا صرفنظر می ‌کنیم.

مطالعه سوره بقره با این نگاه، بسیار می ‌تواند کارگشا باشد و روحیات مهم بنی اسرائیلی را به ما می ‌شناسد.

در نتیجه آن که، قرآن برای داستان سرایی به سراغ قوم یهود نرفته است بلکه مهمترین خطراتی که برای جامعه مسلمانان ممکن است رخ دهد را با کمک وقایع قوم یهود برای مسلمانان گوشزد کرده است. کسانی که در ظاهر جزء امت محمد صلی الله علیه و آله هستند اما در حقیقت دارندگان صفات منفی بنی ‌اسرائیلی در این امت می ‌باشند.

به امید اینکه این صفات را از خود دور کنیم و به عملکرد کسانی که این بر اثر این صفات به گمراهی افتاده‌اند نیز ناراضی باشیم.


- نظرات (0)

قله قرآن را می شناسید

سوره بقره

سوره بقره در مدینه نازل شده و «286» آیه دارد. علت نامگذارى این سوره به «بقره» داستانى است در مورد گاو بنى اسرائیل که در آیات 67 تا 73 آمده است. این سوره که طولانى ترین سوره هاى قرآن مجید است، مسلماً یک جا نازل نشده، بلکه در فواصل مختلف، و به مناسبت ها و نیازهاى گوناگون جامعه اسلامى، در مدینه نازل گردیده است. ولى با این حال جامعیت آن از نظر اصول اعتقادى اسلام و بسیارى از مسائل عملى (عبادى، اجتماعى، سیاسى و اقتصادى) قابل انکار نیست.

فضیلت سوره بقره

به نظر می رسد فضیلت و برتری این سوره به خاطر جامعیت آن و افضل بودن آیة الکرسى به جهت محتواى توحیدى خاص آن باشد. و این منافات ندارد که بعضى از سوره هاى دیگر قرآن از جهات دیگرى برترى داشته باشند؛ چرا که از دیدگاه هاى مختلف به آنها نظر شده است.

برترى سوره بقره از نظر جامعیت و طولانى بودن آن است. (تفسیر کوثر، ج 1، ص 34) این سوره گسترده؛ اصول معارف، اخلاق، حقوق و احکام فقهى فراوانى را در خود دارد و از این جهت در میان سوره ها بی همتا است و فراز «آیة الکرسی» از این سوره نیز برجستگی بیشتری داشته و مشتمل بر مضامین بلند توحید و خداشناسی است که از این جهت نسبت به آیات دیگر این سوره دارای اوج و عظمت می باشد.

همچنین از امام سجاد (علیه السلام) از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله) چنین نقل شده است: کسى که چهار آیه از آغاز سوره بقره و آیة الکرسى و دو آیه بعد از آن و سه آیه از آخر آن را بخواند هرگز در جان و مال خود ناخوش آیندى نخواهد دید و شیطان به او نزدیک نمى شود و قرآن را فراموش نخواهد کرد. (محمد بن مسعود، التفسیر، ج 1، ص 25)
گفتنی است ثواب ها، فضیلت ها و پاداش هاى مهمى که براى تلاوت قرآن یا سوره ها و آیات خاصى نقل شده، هرگز مفهومش این نیست که انسان آنها را به صورت ورد بخواند و تنها به گردش زبان قناعت کند. بلکه خواندن قرآن براى فهمیدن، و فهمیدن براى اندیشیدن، و اندیشیدن براى عمل است.
اتفاقاً هر فضیلتى که درباره سوره اى یا آیه اى ذکر شده، تناسب بسیار زیادى با محتواى آن سوره یا آیه دارد. به عنوان نمونه در فضیلت سوره «نور» مى خوانیم هر کس بر آن مداومت کند، خداوند او و فرزندانش را از آلودگى به «زنا» حفظ مى کند. این به خاطر آن است که محتواى سوره نور دستورات مهمى در زمینه مبارزه با انحرافات جنسى دارد؛ دستور به تسریع ازدواج افراد مجرد، دستور به حجاب، دستور به ترک چشم چرانى و نگاه هاى هوس آلود، دستور به ترک شایعه پراکنى و نسبت هاى ناروا، و دستور به اجراى حد شرعى درباره زنان و مردان زنا کار.
بدیهى است، اگر محتواى این سوره در جامعه یا خانواده اى پیاده شود، آن جامعه و خانواده آلوده به زنا نخواهد شد. درست است که خواندن قرآن به هر حال ثواب دارد، ولى ثواب اصلى و آثار سازنده هنگامى خواهد بود که مقدمه اى براى اندیشه و عمل باشد. (تفسیر نمونه، ج 1، ص 57 ٓ 60)       

محتویات سوره بقره:

سوره بقره با تأكید بر اهمیت و نقش ایمان در سعادت فردى و اجتماعى انسان، اعلام مى دارد كه تنها راه سعادت، ایمان به خدا و پایبندى به تعالیم انبیاست. این سوره از سه بخش تشكیل شده است: در بخش نخست اهمیت و جایگاه ایمان و بندگى خدا در زندگى انسان بیان مى گردد. بخش دوم به سرگذشت قوم بنى اسرائیل اختصاص دارد و در آن پیامدهاى ذلت بار مخالفت این قوم با خدا و پیامبران بیان شده و تلاش هاى آن ها در شكست دادن پیامبر اسلام خنثی مى گردد. سومین بخش سوره نیز به معرفى دین توحیدى اسلام مى پردازد و بسیارى از احكام و مقررات دینى را همراه با معارف اعتقادى و اخلاقى اسلام بیان مى كند.

کدام سوره و کدام آیه، قلّه قرآن اعلام شده اند؟

در متون روایی، «سوره بقره» به ویژه فراز «آیة الکرسی»، قُلّه قرآن معرفی شده است. (سیوطی، جلال الدین، الاتقان فی علوم القرآن، ج 1، ص 196) در این جا به ذکر چند نمونه از این روایات بسنده می شود:

ثواب ها، فضیلت ها و پاداش هاى مهمى که براى تلاوت قرآن یا سوره ها و آیات خاصى نقل شده، هرگز مفهومش این نیست که انسان آنها را به صورت ورد بخواند و تنها به گردش زبان قناعت کند. بلکه خواندن قرآن براى فهمیدن، و فهمیدن براى اندیشیدن، و اندیشیدن براى عمل است.

1 پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله): «هر چیزى قلّه اى دارد و قلّه قرآن، سوره بقره است. در این سوره، آیه اى است که سَرور آیات قرآن است و آن، آیة الکرسى است». (ترمذی، محمد بن عیسى، سنن الترمذی، ج 5، ص 157)
2 پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله): «براى هر چیزى قله ای است و قله قرآن، سوره بقره می باشد». (ابن أبی جمهور، محمد بن زین الدین، عوالی اللئالی العزیزیة فی الأحادیث الدینیة، ج 1، ص 285)
3 امام صادق (علیه السلام): «براى هر چیزی قله اى هست و قله قرآن آیة الکرسى است، هر کسی یک بار آن را بخواند خداوند هزار ناگوارى از ناگواری هاى دنیا و هزار ناگوارى از ناگواری هاى آخرت را از او بگرداند، آسان ترین ناگوارى دنیا فقر و آسان ترین ناگوارى آخرت عذاب قبر است و من به امید ارتقای درجه و مقامم آن را می خوانم». (عیاشی، محمد بن مسعود، التفسیر، محقق، رسولی محلاتی، هاشم، ج 1، ص 136)
در همین راستا می توان گفت که برترى سوره بقره از نظر جامعیت و طولانى بودن آن است. (تفسیر کوثر، ج 1، ص 34) این سوره گسترده؛ اصول معارف، اخلاق، حقوق و احکام فقهى فراوانى را در خود دارد و از این جهت در میان سوره ها بی همتا است و فراز «آیة الکرسی» از این سوره نیز برجستگی بیشتری داشته و مشتمل بر مضامین بلند توحید و خداشناسی است که از این جهت نسبت به آیات دیگر این سوره دارای اوج و عظمت می باشد.
بنابراین، از جهت قله بودن بین سوره ها؛ سور بقره قله قرآن است و از جهت قله بودن آیات؛ آیة الکرسی .


- نظرات (0)

بچه دار شدن های ترسناک

فرزند

فرزندآوری در قرآن

با نگاهی اجمالی به قرآن در می بابیم که خداوند اصل وجود فرزند را نعمتی الهی برشمرده، چنان که در سوره نحل آیه ۷۲ فرموده است: «خدا براى شما از خودتان همسرانى قرار داد و از همسرانتان براى شما پسران و نوادگانى نهاد و از چیزهاى پاکیزه به شما روزى بخشید آیا [باز هم] به باطل ایمان می آورند و به نعمت خدا کفر می ورزند.»
اولاً این آیه بیانگر این مطلب است که ترک ازدواج و جلوگیری از فرزند دار شدن و تحریم حلال های الهی، باطل گرایی و کفران نعمت است «أفبالباطل یومنون و...».
ثانیاً انسان میل به ماندگار شدن خود یا یادگارهای خود دارد. «جعل لکم من ازواجکم بنین..» ( تفسیر نور، ج 6، ص 425). نوعاً انسان ها به دنبال جاودانگی و باقی گذاشتنن نامی از خود هستند که یکی از بهترین کارها برای رسیدن به این مقصود آوردن فرزندانی صالح و پاک است.
خداوند در آیه ی دیگر از کشتن فرزندان به خاطر روزیشان نهی می کند و می فرماید: «وَ لا تَقْتُلُوا أَوْلادَکُمْ خَشْیَهَ إِمْلاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَ إِیَّاکُمْ إِنَّ قَتْلَهُمْ کانَ خِطْأً کَبِیراً». (سوره اسراء، آیه 31). ما هستیم که شما و فرزندانتان را روزی می دهیم! شما بچه ها را می کشید از ترس این که مبادا نتوانید رزق و روزی آنها را فراهم کنید شما ابداً رازق و روزی دهنده نیستید، بلکه خداوند است که شما و آنان را جمیعاً روزی می دهد. روزی هیچ فرزندی به خاطر وجود فرزند دیگر کم نخواهد شد.

فرزندآوری در روایات

رسول خدا (صلی الله و علیه و آله) فرمود: «با دختران بکر که استعداد بچه دار شدن در آنها وجود دارد ازدواج کنید زیرا که من به شما افراد امت در روز قیامت بر سایر امت ها مباهات می نمایم».

پیامبر اکرم (صلی الله و علیه و آله) در روایت می فرمایند: ...آیا نمی دانید که من در روز قیامت بر سایر امتها افتخار می کنم حتی به جنینی که سقط شده باشد! او پیوسته بر در بهشت ایستاده و مقیم است، با حالت مباهات و افتخار شکم خود را جلو داده و دست به کمر زده، در این حال خداوند عز و جل به او می گوید: داخل در بهشت شو! او پاسخ می دهد: داخل نمی شوم تا پدر و مادرم پیش از من داخل شوند.در این حال خداوند متعال به فرشته اش می گوید: پدر و مادرش را نزد من بیاور و خداوند امر می نماید که آن دو نفر در بهشت وارد شوند. خداوند به فرزند سقط شده در این موقع می گوید: این به علت زیادی فضل و رحمت من برای تو بوده است.
شیخ حرّ عاملی از کلینی از امام باقر علیه السلام روایت کرده است که رسول خدا (صلی الله و علیه و آله) فرمود: «با دختران بکر که استعداد بچه دار شدن در آنها وجود دارد ازدواج کنید زیرا که من به شما افراد امت در روز قیامت بر سایر امت ها مباهات می نمایم». (اصول کافی، ج 5، ص 333)
و در روایتی امام رضا (علیه السلام) می فرمایند رسول خدا (صلی الله و علیه و آله) به مردی فرمود: «با زن زشت صورت در صورتی که توانایی بچه دار شدن را داشته باشد ازدواج کن و با زن زیبا در صورتی که بچه دار نمی شود ازدواج نکن زیرا که من در روز قیامت به شما امت افتخار می کنم بر سایر امت ها. مگر نمیدانی که فرزندان در زیر عرش خداوند برای پدران از خداوند طلب مغفرت می کنند».
همچنین در روایتی از امام صادق علیه السلام آمده است که ایشان فرمودند: شومی در سه چیز است: زن و مرکب و خانه و شومی زن را در این می دانستند که مهریه اش بسیار باشد و توانایی بچه دار شدن را نداشته باشد.
از طرف دیگر پیامبر اسلام صلی الله و علیه و آله می فرمایند: بهترین زنان شما کسی است که زیاد بچه بیاورد و زیاد شوهرش را دوست داشته باشد و با عفت باشد ...) (علامه حسینی طهرانی، کاهش جمعیت ضربه ای سنگین بر پیکر مسلمین، ص53).

ترک ازدواج و جلوگیری از فرزند آوری و تحریم حلال های الهی، باطل گرایی و کفران نعمت است «أفبالباطل یومنون و...».

این روایات به وضوح توصیه می کند که اگر می خواهید ازدواج کنید توجه داشته باشید که با چه کسی ازدواج می کنید. ازدواج شما با کسی باشد که یکی از شرایطش استعداد بچه دار شدن است. یعنی در اسلام علاوه بر کیفیت تربیت فرزند، کمّیت هم بسیار مهم است یعنی تعداد فرزندان هم اهمیت دارد.
داشتن فرزندان زیاد باعث خواهد شد که کانون خانواده در مقابل حوادث روزگار به راحتی از هم گسیخته نشده از تنش های روحی و روانی در امان بماند و همچنان استوار و پایدار باقی بماند.
فرزندان زیاد این خصوصیت مهم را داراست که بچه ها خود کنترل خواهند بود به این معنی که برادران و خواهران با مشارکت یکدیگر به رفع و رجوع مشکلات خویش خواهند پرداخت و بار تربیت فرزندان کوچکتر بر دوش برادران و خواهران بزرگترشان خواهد افتاد. می آموزند و هم آموزش می دهند و از طرف دیگر شیرینی داشتن خواهر و برادر حلاوت بیشتری به خانواده می بخشد و پایگاه عاطفی خانواده را محکم تر می کند.

جمعیت پشتوانه ی اقتدار ملی و دینی

در نظام های دموکراتیک امروزی یکی از مهم ترین مواردی که در اقتدار ملی و اقتدار دینی حکومت ها دخالت مستقیم دارد، جمعیت و نیروی انسانی است. هر چه جمعیت کارآمد ملّی و دینی بیشتر باشد، پشتوانه ی پایداری و اقتدار نظام محکم تر خواهد بود. در میدان سبقت گرفتن نظام های سیاسی و نهادهای دینی و مذهبی فراوانی جمعیت است که نظام و نهاد مورد نظر خود را به کرسی خواهد نشاند. از این جهت باید به این امر اهتمام ورزید و از آن غفلت نکرد.


- نظرات (0)