سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

فروش ایسوزو یخچالی

ایسوزو یخچال نگهدارنده دار

مدل 87 بدون هیچ تعمیری



تلفن تماس جهت خرید


قراخانی 09121714539

ساعت تماس :10تا 17


نتیجه بدقولی

بد قولی

خداوند بزرگ در قرآن کریم، خود را با وفاترین می شمارد و می فرماید: وَ مَنْ أَوْفی بِعَهْدِهِ مِنَ اللّهِ؛ چه کسی به پیمانش پای بندتر از خداست. (توبه: 111)
خداوند منان، کمترین احتمال پیمان شکنی 314723 را نسبت به خود قاطعانه مردود می شمارد: فَلَنْ یُخْلِفَ اللّهُ عَهْدَهُ؛ خداوند هرگز پیمان شکنی نمی کند. (بقره: 80)
در جایی دیگر فرموده است:  وَ بِعَهْدِ اللّهِ أَوْفُوا ذلِکُمْ وَصّاکُمْ بِهِ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ (انعام: 152)
به عهد الهی وفا کنید. این چیزی است که خداوند شما را به آن سفارش کرده است تا متذکر شوید.
و نیز می فرماید: وَ أَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ کانَ مَسْوءُلاً. (اسراء: 34)
به پیمان های خود وفادار باشید زیرا از پیمان ها سوال خواهد شد.
و در آیه دیگری هم آمده است: وَ الَّذینَ هُمْ لأَماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راعُونَ؛ آنان (مومنین) به امانت و عهد و پیمان خود وفادارند. (مومنون: 8)

امام على علیه السلام می فرمایند: وَ إیّاكَ ... اَن تَعِدَهُم فَتُتبِعَ مَوعِدَكَ بِخُلفِكَ... الخُلفَ یوجبُ المَقتَ عِندَ اللّه وَ النّاسِ: بپرهیز از خلف وعده كه آن موجب نفرت خدا و مردم از تو مى شود

فراموش نکنیم که نادیده گرفتن پیمان ها، جز خودخواهی و بی اعتنایی به حقوق دیگران و سبک شمردن شخصیت آنها علتی ندارد و افراد خودخواه و پیمان شکن از دید پیامبر اکرم صلی الله و علیه وآله نکوهش شده اند. چنان که ایشان فرموده است: «لا دینَ، لِمَن لا عهدَ له؛ آن کس که به پیمان خود وفادار نیست، مسلمان نیست.»
و نیز حضرت علی (علیه السلام) در این رابطه می فرمایند: هیچ موضوعی همانند وفای به عهد  در میان مردم با تمام اختلافاتی که دارند، مورد اتفاق نیست.(نهج البلاغه، نامه 53)
همین وفای به عهد درباره کودک اهمیتش زیادتر، و تاکید بیشتر به خود می گیرد تا جامه عمل پوشانده شود، در این رابطه داریم که پیامبر صلى  الله  علیه  و  آله می فرمایند :«اَحِبُّوا الصِّبیانَ وَ ارحَمُوهُم ، وَ اِذا وَعَدتُموهُم شَیئا فَفُوا لَهُم ، فَاِنَّهُم لا یَدرونَ اِلاّ اَ نَّ  كُم تَرزُقونَهُم»؛ كودكان را دوست بدارید و با آنان مهربان باشید و هرگاه به آنان وعده دادید، به آن وفا كنید، زیرا آنان روزى دهنده خود را كسى غیر از شما نمی دانند. (كافى، ج 6، ص 49)
بنا به فرمایش پیامبر گرامی اسلام صلى  الله  علیه  و  آله ؛ کودک، والدین را تکیه گاه اصلی خود می داند. فرزند اگر گفتار و كردار والدین خود را دوگانه ببیند، خود را بی پناه حس می كند و آشفته و سرگشته می شود و این بی اعتمادی به والدین، حتی اعتقاد او نسبت به اصول انسانی و اسلامی سست می کند و بیان مطالب تربیتی و الفاظ زیبا هرگز نمی تواند جبران كننده زشتی خلف وعده شود و اثر آن را از ذهن حساس و تیزبین فرزند پاک کند.

نشانه ای از نشانه های مومن بودن

 پیامبر صلى  الله  علیه  و  آله می فرمایند :«اَحِبُّوا الصِّبیانَ وَ ارحَمُوهُم ، وَ اِذا وَعَدتُموهُم شَیئا فَفُوا لَهُم ، فَاِنَّهُم لا یَدرونَ اِلاّ اَ نَّ  كُم تَرزُقونَهُم»؛ كودكان را دوست بدارید و با آنان مهربان باشید و هرگاه به آنان وعده دادید، به آن وفا كنید، زیرا آنان روزى دهنده خود را كسى غیر از شما نمی دانند

خداوند متعال یکی از نشانه های مومنان  را وفای به عهد می شمرند و می فرمایند:«وَ الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ» (سوره بقره/177) (مومنان آنهایی هستند که) به عهد و پیمان خود وفا دارند. پس کسی که چک او بر می  گردد در ایمانش شک کند علامت ایمان  وفای به عهد است؛ کسی که قول داده باید عمل کند.
در آیه ای دیگر خداوند با بیان نشانه های خردمندان  حق جو بیش از هر چیز، وفای به عهد و پیمان را گوشزد می کند: «الَّذینَ یُوفُونَ بِعَهْدِ اللّهِ وَ لا یَنْقُضُونَ الْمیثاقَ؛ آنها کسانی هستند که به عهد الهی وفا می کنند و پیمان را نمی شکنند.» (رعد: 20)

وفای به عهد حتی نسبت به دشمنان

رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم نیز وفای به عهد را از شرایط اساسی ایمان می داند و حضرت امیر علیه السلام نیز در فرمان خود به مالک اشتر، به اهمیت این مسئله در اسلام و جاهلیت اشاره می کند و آن را مهم ترین و عمومی ترین قانون اجتماع می شمارد:

و نیز حضرت علی (علیه السلام) در این رابطه می فرمایند: هیچ موضوعی همانند وفای به عهد  در میان مردم با تمام اختلافاتی که دارند، مورد اتفاق نیست

اگر با دشمنی پیمانی بستی تا او را در پوشش پناه خویش بگیری، به پیمان خویش وفادار بمان و ذمه ات را با امانت کامل پاس دار و جان خود را سپر عهد و پیمان خویش قرار ده که در میان واجبات الهی، هیچ موضوعی همانند وفای به عهد در میان مردم جهان، با تمام اختلافاتی که با هم دارند، مورد اتفاق عمومی نیست. تا آنجا که مشرکان نیز پیش از مسلمانان در روابط خود بدان پای بند بودند؛ زیرا از پی آمدهای پیمان شکنی خاطرات تلخی داشتند.

کلام آخر:

بزرگی و انسانیت با خلف وعده سازگاری ندارد از همین جهت چنین انسانی بر آن چه ممکن نیست وعده نمی دهد... همانطور که امام على علیه السلام فرمودند: لا تَعِدَنَّ عِدَةً لاتَثِقُ مِن نَفسِكَ بِانجازِها: وعده اى نده كه از وفاى به آن اطمینان ندارى. (تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص253 ، ح5316)
علت آن هم چنین بیان شده که امام على علیه السلام می فرمایند: وَ إیّاكَ ... اَن تَعِدَهُم فَتُتبِعَ مَوعِدَكَ بِخُلفِكَ... الخُلفَ یوجبُ المَقتَ عِندَ اللّه وَ النّاسِ: بپرهیز از خلف وعده كه آن موجب نفرت خدا و مردم از تو مى شود. (نهج البلاغه (صبحی صالح) نامه 53 ،ص444)



- نظرات (0)

آنان که کور و کر و گنگ اند

کور، کر، گنگ

انسان ها در برابر حق به طور کلی به دو دسته تقسیم می شوند؛ عده ای که به هیچ وجه نمی خواهند حرف حق را بشنوند و اگرچه به ظاهر دارای چشمی برای دیدن و گوشی برای شنیدن هستند ولی نه می شنوند و نه می بینند که تعبیر قرآن کریم از چنین انسان هایی این چنین است:
«صُمٌّ بُكْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لاَ یَرْجِعُونَ [بقره/18] كرانند- از شنیدن حق- گنگانند- از گفتن حق- كورانند- از دیدن حق-، و [از گمراهى ] باز نمى گردند.»
و باز قرآن از عاقبت این افراد این گونه سخن می گوید: «وَقَالُوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا كُنَّا فِی أَصْحَابِ السَّعِیرِ [ملک/10] و می گویند : اگر ما می شنیدیم یا تعقل می کردیم، اهل این آتش سوزنده نمی بودیم.»
اما عده ای دیگر برعکس دسته ی اول، از آنچه خداوند به آنان نعمت داده به خوبی در راه شناخت حق، استفاده کرده تا بتوانند سر منزل مقصود را بدرستی پیدا کنند.

راه هدایت را خود، بسته اند

مسلما برای دسته ی اول هر چه از حق و حقیقت سخن گفته شود و یا نشان داده شود تاثیری در آن ها نمی تواند ایجاد کند، به قول معروف کسی که خوابیده را می توان بیدار نمود ولی کسی که خود را به خواب زده باشد خیر.
قرآن کریم نیز مسلّماً برای دسته ی اول هیچ سودی نمی تواند داشته باشد؛ چرا که خود نمی خواهند.
اما برای دسته ی دوم، این کتاب آسمانی کتابی هدایت گر و سعادت بخش است.
«ذَلِكَ الْكِتَابُ لاَ رَیْبَ فِیهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِینَ [بقره/2] این است كتابى كه در [حقانیت ] آن هیچ تردیدى نیست [و] مایه هدایت تقواپیشگان است»
اما بهره ای که هر کس از قرآن کریم می تواند بگیرد نیز متفاوت است. هرکس که دارای فهم بیشتر و نگاه عمیق تری به آیات شریفه است، مسلما بهره ی بیشتری نیز خواهد برد.

شاه کلید فهم قرآن

اما راز و شاه کلید این استفاده در چیست و به عبارتی چگونه می توانیم جزء افرادی قرار بگیریم که نهایت استفاده را از این کتاب آسمانی ببریم؟
در اینجا به فرازی از سخنان مقام معظم رهبری اشاره ای  می کنیم: "به نظر من معجزه ی معارف قرآنی را اگر ما اهل دل باشیم «لِمَن کان لَهُ قَلبٌ اَو اَلقی السَّمعَ وَ هُوَ شَهید»؛[قاف/37] اگر اهل دل باشیم، اگر گوش جان را در اختیار قرآن بگذاریم، ما امروز بیشتر می توانیم به معجزیّت قرآن پی ببریم از آنهایی که هزار سال قبل بودند. در این دنیای پیچیده، در این دنیای طوفانی، در این دنیای سرشار از معضلات، این قدرت ها، این پیشرفت علمی  اینجا است که قرآن وقتی وارد میدان می شود، وقتی حرف می زند «اِنَّ هذَا القُرءانَ یَهدی لِلَّتی هِیَ اَقوَمُ»، آدم این را حس می کند که واقعاً  «یَهدی لِلَّتی هِیَ اَقوَمُ وَ یُبَشِّرُ المُومِنینَ» [اسراء/9] (بخشی از بیانات رهبر معظم انقلاب-محفل انس با قرآن- اولین روز ماه رمضان 1395)
همانطور که مشاهده می شود حضرت آقا با استناد به آیه شریفه سوره ق، رمز فهم بیشتر آیات شریفه را برای انسان هایی می دانند که توانسته باشند از حیث معرفتی و معنویتی، صاحب نظر و بصیرت شده باشند.
و اگر چنین شدیم در این دنیایی که سراسر ظلم و تباهی آن را پر کرده، بهتر از قبل می توان نورانیت و طریقیت این کتاب مقدس را به چشم دید.
دنیایی که با وجود ادعای انسانیت و دستیابی به پیشرفت های علمی، در آن کشت و کشتار و جنایات و بهره کشی از مستضعفین به حدی فراتر از دنیای حیوانات رسیده تا آنجا که خود را یکه تاز این دنیای ماده می داند، حال اگر در این تاریکی و ظلمات محض، شخصی که قلب نورانی دارد، به قرآن بنگرد، می تواند با روح و روان خویش هدایت گری و نسخه های شفابخش آن را در یابد.
و این برتری قرآن بر طرق و راه های دیگر، معجزه ای دیگر از این کتاب است که با وجود گذشت بیش از 1400 سال هنوز نه تنها کهنه و قدیمی نشده بلکه صاحب نظر برای هدایت نوع بشر است.
جا دارد در این جا برای جا انداختن بهتر این نکته، به یک معجزه ی علمی قرآن اشاره کنیم تا شاید تلنگری باشد برای کسانی که اینگونه تصور می کنند که قرآن تاریخ انقضایش گذشته است...

قلب ، یک  مغز کوچک است

از قدیم اینگونه تصور می شده است که تنها نقطه پردازش اطلاعات در وجود هر انسانی مغز اوست و قلب نیز وسیله ای برای تلمبه یا همان پمپاژ کردن خون به تمام نقاط بدن و حتی مغز است.
اما پژوهش های اخیر این نکته را ثابت کرده که قلب هر انسانی دارای یک مرکز پردازش اطلاعات است که هم می تواند یاد بگیرد و هم به یاد داشته باشد، و حتی در مواردی برخی از اطلاعات را به مغز ارسال می کند. در مواردی نیز اثبات شده که قلب می تواند زودتر از مغز اطلاعات را پردازش کند. طبق گفته ی این دانشمندان قلب مانند مغز از گانگلیون نوعی سلول عصبی است که در خارج از مغزو نخاع وجود دارد و ساخته شده است که دارای دندریت و آکسون است. [1]

حقانیت قرآن

در ادامه این پژوهش آمده که مغز موجود در قلب قادر است با سیگنال هایی که به مغز مخابره می کند، آن را تحث تأثیر خود قرار دهد؛ همچنین میدان مغناطیسی تولیدی توسط مغز قلب، 60 برابر قوی تر از این میدان در مغز است. [2]
حال ببینید که چگونه قرآن کریم در 1400 سال پیش به این نکته اشاره کرده است:
در سوره الحج آیه 46 نوشته شده است: «أَ فَلَمْ یَسیرُوا فِی الْأَرْضِ فَتَکُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ یَعْقِلُونَ بِها أَوْ آذانٌ یَسْمَعُونَ بِها فَإِنَّها لا تَعْمَی الْأَبْصارُ وَ لکِنْ تَعْمَی الْقُلُوبُ الَّتی  فِی الصُّدُورِ [حج/46] آیا در زمین گردش نکرده اند تا دل هایى داشته باشند که با آن بیندیشند یا گوش هایى که با آن بشنوند در حقیقت چشم ها کور نیست لیکن دل هایى که در سینه هاست کور است.»
خلاصه آنکه اگر انسان صاحب دارای قلب و عقلی که با آن بیندیشد باشد بهتر و زودتر از گذشته می تواند به حقانیت این کتاب مقدس دست یابد؛ چرا که بسیاری معجزات علمی و اخلاقی قرآن با وجود این پیشرفت ها و ... قابل مشاهده تر است نسبت به قبل.


- نظرات (0)

بهشت شما کجاست

بهشت

بهشت پر از نعمت های فراوان و رنگارنگی است که در عالم آخرت به مومنان اهداء می گردد. نعمت های گوناگونی را که در قرآن بیان شده را در این مقاله برای شما شرح می دهیم.

امنیت

لَهُمْ دَارُ السَّلاَمِ عِندَ رَبِّهِمْ وَهُوَ وَلِیُّهُمْ بِمَا كَانُواْ یَعْمَلُونَ. براى آنان نزد پروردگارشان سراى عافیت است و به [پاداش] آنچه انجام مى دادند او یارشان خواهد بود. (انعام /127)
یکی از بزرگترین نعمت های بهشتیان نعمت امنیت است که از بزرگترین نعمت های معنوی می باشد و نبود آن حتی برای یک لحظه دردناک است این حقیقت را کسانی در می یابند که در بیابان های خطرناک یا در مناطق جنگی که هر آن بیم موشک و بیابان می رود قرار گرفته اند. آب زلال حیات، در آنجا تیره و تار می شود و ساعت ها و دقیقه ها سخت و سنگین می گذرد.
در این حالت می توان حقیقت و عمق تعبیرات قرآنی درباره بهشتیان را لمس کرد. البته بهشتیان حتی در این دنیا نیز گوشه ای از این امنیت و آرامش را در سایه ایمانشان احساس می کنند و با تکیه بر حقیقت توکل و روح رضا و تسلیم در برابر اراده حق حتی در سخت ترین مشکلات از آرامش خاصی برخوردار است.

نه رنج و نه واماندگی

الَّذِی أَحَلَّنَا دَارَ الْمُقَامَةِ مِن فَضْلِهِ لَا یَمَسُّنَا فِیهَا نَصَبٌ وَلَا یَمَسُّنَا فِیهَا لُغُوبٌ (فاطر /35) همان [خدایى] كه ما را به فضل خویش در سراى ابدى جاى داد در اینجا رنجى به ما نمى رسد و در اینجا درماندگى به ما دست نمى دهد
آنجا سرای اقامت است و چنین نیست که انسان تا می خواهد به محیط آن آشنا شود و به آن دل ببندد. بانک کوچ سر داده شود و اینکه درد و مشقت و رنجی ندارد حتی طول مدت نیز باعث ملال و خستگی نمی شود چرا که هر روز نعمت جدید و جلوه تازه ای از نعمت های پروردگار به بهشتیان ارایه می شود.

نهرهای چهارگانه

مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِی وُعِدَ الْمُتَّقُونَ فِیهَا أَنْهَارٌ مِّن مَّاء غَیْرِ آسِنٍ وَأَنْهَارٌ مِن لَّبَنٍ لَّمْ یَتَغَیَّرْ طَعْمُهُ وَأَنْهَارٌ مِّنْ خَمْرٍ لَّذَّةٍ لِّلشَّارِبِینَ وَأَنْهَارٌ مِّنْ عَسَلٍ مُّصَفًّى وَلَهُمْ فِیهَا مِن كُلِّ الثَّمَرَاتِ وَمَغْفِرَةٌ مِّن رَّبِّهِمْ كَمَنْ هُوَ خَالِدٌ فِی النَّارِ وَسُقُوا مَاء حَمِیمًا فَقَطَّعَ أَمْعَاءهُمْ. مثل بهشتى كه به پرهیزگاران وعده داده شده [چون باغى است كه] در آن نهرهایى است از آبى كه [رنگ و بو و طعمش] برنگشته و جوی هایى از شیرى كه مزه اش دگرگون نشود و رودهایى از باده اى كه براى نوشندگان لذتى است و جویبارهایى از انگبین ناب و در آنجا از هر گونه میوه براى آنان [فراهم] است و [از همه بالاتر] آمرزش پروردگار آنهاست [آیا چنین كسى در چنین باغى دل انگیز] مانند كسى است كه جاودانه در آتش است و آبى جوشان به خوردشان داده مى شود [تا] روده هایشان را از هم فرو پاشد. (محمد/15)
نهرها و چشمه های گوناگون در بهشت وجود دارد که هر کدام فایده و لذتی دارد که چهار نمونه آن در این آیه است در بهشت چهار نهر جریان دارد آب برای رفع عطش، شیر برای تغذیه، شراب طهور برای نشاط و عسل برای قوت و لذت، البته این نوشیدنی ها با همانند های خود در دنیا بسیار متفاوت هستند.
آب های دنیا پس از مدتی بد بو و بد مزه می شود. شیرهای دنیا پس از مدتی فاسد می گردد. شراب های دنیا تلخ و بد طعم و مستی آور است و عسل های دنیا در بسیاری از موارد با ناخالصی ها آمیخته است، اما نوشیدنی های بهشت از همه این عیوب برکنار است گویی بهشت محیطی است که حتی کوچک ترین آلودگی و ناپسندی در آن وجود ندارد.

حورالعین

در روایتی از پیامبر (صلی الله و علیه و آله) آمده است: در همان حال که بهشتیان غرق در نعمت های بهشتی هستند، نوری بالای سر آنها آشکار می شود. نور لطف خدا که بر آنها پرتو می افکند. آنگاه این ندا بر می خیزد که سلام به شما بهشتیان، این همان است که در قرآن آمده است: سلام قولا من رب الرحیم. اینجاست که نظر لطف خداوند چنان آنها را مجذوب می کند که از همه چیز جز او غافل می شوند و همه نعمت های بهشتی را در آن حال به دست فراموشی می سپارند . 

كَذَلِكَ وَزَوَّجْنَاهُم بِحُورٍ عِینٍ.  [آرى] چنین [خواهد بود] و آنها را با حوریان درشت چشم همسر مى گردانیم (دخان/54)
یکی از مهمترین اسباب آرامش و نشاط در زندگی، داشتن همسری مناسب و از هر نظر صاحب کمال است.
همسران مناسب و صاحب کمال و فضیلت و مهربان، تنها مایه لذت جسم نیستند، بلکه اساس لذت روحانی را نیز تشکیل می دهند، بی جهت نیست که قرآن کریم ضمن بیان نعمت های گوناگون بهشتی در آیات متعدد بر این نکته تاکید کرده و درباره آن تعبیرات جالب و حساب شده ای دارد. در چند جای قرآن همسران بهشتی حورالعین نامیده شده اند.
حور جمع حوراء است و احور به معنای کسی است که سیاهی چشمش کاملاً سیاه و سفیدی اش [آرى] چنین [خواهد بود] و آنها را با حوریان درشت  چشم همسر مى  گردانیم.

بهشت تو کجاست؟

به نظر شما بهشت کجاست؟ آیا بهشت شما در میوه های رنگارنگ و خوراکی های متنوع و باغ و بستان و حوری و غلمان تعریف می شود؟
اینها را که در همین دنیا می توانیم بهره مند شویم. مهم تر اینکه وقتی همه اینها برای تو باشد ولی دلت خوش نباشد چه ارزشی دارد. البته شاید بعضی ها به همین لذت ها راضی شوند اما به نظر من بهشت فقط جایی است که محبوب باشد. وجودی که در کنارش تمام غم هایت فراموش می شود صدایش، سخنش و تمام لحظه هایش وجود تو را سبز کند. بهشت فقط کنار محبوب بهشت است.
وجودهای مقدسی که شب عاشورا کنار محبوب بودن را به تمام لذات دنیا ترجیح دادند معنای واقعی بهشت را با تک تک سلول های تنشان درک کرده اند، آری بهشت با محبوب بهشت است نه بی محبوب.

سلامی مخصوص مومنان راستین

خداوند در سوره یس کریمه آیه 58 نعمتی را به زیبایی بیان می کند: سَلَامٌ قَوْلًا مِن رَّبٍّ رَّحِیمٍ. از جانب پروردگار[ى] مهربان [به آنان] سلام گفته مى شود.
بهشتیان به محض ورود به بهشت با سلام و درود خداوند رو به رو می شوند. علی بن ابراهیم در تفسیر این آیه گفته است: این سلام به معنای امان و امنیتی از جانب پروردگار که ویژه مومنان راستین است، بر آنان نازل می شود که در پرتو آن جاودانه خواهند آرمید.
این سلام خوش آمدی است که پروردگار بهشت آفرین به عبد صالح خود می گوید و بندگان در دارالسلام نزد او خواهند بود. در روایتی از پیامبر (صلی الله و علیه و آله) آمده است: در همان حال که بهشتیان غرق در نعمت های بهشتی هستند، نوری بالای سر آنها آشکار می شود. نور لطف خدا که بر آنها پرتو می افکند. آنگاه این ندا بر می خیزد که سلام به شما بهشتیان، این همان است که در قرآن آمده است: سلام قولا من رب الرحیم. اینجاست که نظر لطف خداوند چنان آنها را مجذوب می کند که از همه چیز جز او غافل می شوند و همه نعمت های بهشتی را در آن حال به دست فراموشی می سپارند. 


منابع :
تفسیر نمونه آیة الله مکارم شیرازی
تفسیر معین محی الدین بهرام محمدیان
تفسیر نور حجة الاسلام و المسلمین قرائتی



- نظرات (0)

چند ادعیه ی قرآنی با گل واژه ربنا

دعا

«قرآن» کلام نازل و پایین آمده  ی خداوند است و «دعا»، کلام صاعد و بالا رونده  ی او!
حضرت روح الله    قُدِّسَ  سِرُّه    می  فرماید:
«بعضی از مشایخ ما می  فرمودند که «قرآن، قرآن نازل است؛ آمده است به طرف پایین و دعا از پایین به بالا می رود؛ این قرآن صاعد است»؛ یعنی دعا دست انسان را می  گیرد و می  بردش به بالا؛ آن بالایی که من و شما نمی  توانیم بفهمیم؛ آن  ها که اهلش هستند می  فهمند.» (1)
با این حال خود قرآن نازل، در بردارنده  ی قرآن صاعد است؛ یعنی خداوند متعال دعاهای زیادی را در خود قرآن به سوی ما نازل فرموده، تا دست بندگانش را بگیرد و آن  ها را به سوی ملکوت خدا صعود دهد. بعضی از این دعاهای قرآنی  با گل  واژه  ی «ربَّنا» آغاز می  شوند.
در این مقاله، متناسب با حال و هوای رمضانی  مان، چند نمونه از این «ربناهای قرآنی» را گزینش کرده، برایتان بیان می  کنیم.

اولین آیه: ابزاری برای یک مبارزه سخت

«رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَیْنَا صَبرْاً وَ ثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَ انصُرْنَا عَلىَ الْقَوْمِ الْكَفِرِینَ» (آیه  ی 250، سوره  ی بقره)
پروردگارا، صبر و شكیبایى بر ما فرو ریز و قدم هاى ما را ثابت و استوار بدار و ما را بر گروه كافران پیروز فرما!

پشت سر گذاشتن امتحانات و موفقیّت در آن  ها نباید ما را مغرور نكند؛ برای تداوم موفقیت و پیروزی نیز باید از خداوند استمداد نماییم: «ثَبِّت أَقدامَنا»

این آیه، دعای سپاهیان طالوت را در برابر سپاه جالوت و استمداد آن  ها را از خداوند حکایت می  کند. سپاه طالوت به فرماندهی حضرت داوود علیه  السلام درگیر جهاد اصغر بودند و برای از دست ندادن پایداری و استقامت و برای به دست آوردن پیروزی در این جهاد، از خداوند یاری می  طلبیدند. از آن  جایی که عبادت خدا و مبارزه با نفس ، جهاد اکبر است و صبر و استقامتی فزون  تر از جهاد اصغر می  طلبد، مناسب است که در ماه میهمانی خدا که صبح تا شب و شب تا صبحمان باید به عبادت و تقوا بگذرد، این دعا ورد زبان و ذکر دلمان باشد و دائماً از خدا برای پیروزی در این جهاد یاری بطلبیم.
نقل شده است که روزی حضرت پیامبر صلی  الله  علیه  و آله به جابر بن عبد الله فرمود: «ای جابر، این ماه ماه رمضان است و هرکس روزهای این ماه را روزه بگیرد و قسمتی از شب  هایش را به خواندن ادعیه و اذکار بپردازد و شکم و دامن و زبان خود را از گناه نگاه دارد، با خارج شدن از ماه رمضان، از گناهانش نیز خارج می  شود.»
جابر گفت: چه حدیث زیبایی!
حضرت فرمود: و چه شروط سختی! (2)

نکات:

1. دعا باید همراه با حرکت باشد؛ نه این  که دعا به جای حرکت باشد. در ابتدای آیه می  فرماید: «بَرَزُوا لِجالُوتَ؛ به سوی جالوت حرکت کردند»، سپس می  فرماید: دعا کردند و گفتند: «رَبَّنا أَفْرِغْ...»
2. صبر و پیروزى، ملازم یكدیگرند و به  خواست الهی، صبر همیشه مایه  ی ظفر است: «صَبْراً» -> «اُنصُرنا»
3. در سختی  ها ، انسان به صبرِ بسیار محتاج است. «أَفرِغ» به معناى «نزول فراوان» است. كلمه «صَبْراً» نیز در قالب نكره آمده است كه نشانه  ى صبر بزرگ است.
4. پشت سر گذاشتن امتحانات و موفقیّت در آن  ها نباید ما را مغرور نكند؛ برای تداوم موفقیت و پیروزی نیز باید از خداوند استمداد نماییم: «ثَبِّت أَقدامَنا».
5. وظیفه  ی انسان، حركت و تلاش و دعا و توکل است؛ امّا پیروزى به دست خدا است: «وَ انْصُرْنا»

آیه ی دوم: درخواست رحمت از خداوند

«رَبَّنَا ءَاتِنَا مِن لَّدُنكَ رَحْمَةً وَ هَیِّئْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشَدًا» (آیه ی 10، سوره ی کهف)
پروردگارا، از سوى خود رحمتى به ما عطا كن و براى ما رشد و توسعه ای در كارمان فراهم ساز!
این آیه مربوط به اصحاب کهف است که بعد از آن  که از طاغوت و شرک و کفر و گمراهی به غار پناه بردند (اِذ أَوَى الفِتیَةُ إِلَى الكَهفِ)، از خدایشان طلب لطف و رحمت کردند و درخواست کردند که زمینه  ی رشد و تربیت الهی را برایشان فراهم کند.
ما نیز که از گناه و غفلت و روزمرگی به روزه و ماه رمضان پناه برده  ایم، از خدا بخواهیم که به حالمان رحم کند و ما را در مسیر پرفراز و نشیب تربیت و رشد الهی، بالا ببرد و به شکوفایی برساند.
در این آیه نیز بر «دعا همراه با حرکت» به  جای «دعا به جای حرکت» تأکید شده است. چنین نیست که اصحاب کهف بنشینند و دعا کنند و هیچ حرکتی انجام ندهند؛ بلکه همان  طور که دستانشان را به دعا بلند کردند (فقالوا ربنا...)، پاهایشان را نیز به سوی غار حرکت دادند (اوی الفتیة الی الکهف)

آیه  ی سوم: خطر و انحراف در راه است

مهم ترین نکته ی این آیه این است که انسان هرگز نباید خود را از الطاف و عنایات ربانی بی  نیاز بداند و حتی بعد از هدایت و قرار گرفتن در مسیر رشد و سعادت، از گمراهی و انحراف بترسد و دائماً پناه  جوی دستان پرمهر پروردگار باشد

«رَبَّنَا لَا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنَا وَ هَبْ لَنَا مِن لَّدُنكَ رَحْمَةً  إِنَّكَ أَنتَ الْوَهَّابُ» (آیه ی 8، سوره ی آل عمران)
پروردگارا، پس از آن  كه ما را هدایت كردى، دل  هاى ما را به باطل مایل مگردان و از سوى خود ما را رحمتى ببخش! به  راستى كه تو خود بسیار بخشنده اى!
در این دعای زیبا، بعد از این  که به نعمت هدایت رسیدیم، از خدا می  خواهیم که این نعمت را از ما نگیرد و ما را از خطر گمراهی و انحراف از راه هدایت حفظ کند.
حال که به میهمانی خدا راه یافته  ایم و توفیق نماز و روزه و مناجات و تقوا نصیبمان شده است، از خدا بخواهیم که ما را در این راه یاری کند و این توفیق  های زیبا را از ما نگیرد و این مهمانی آغازی باشد برای محرم شدن همیشگی  مان در انجمن مومنان و کرّوبیان!
مهم ترین نکته ی این آیه این است که انسان هرگز نباید خود را از الطاف و عنایات ربانی بی  نیاز بداند و حتی بعد از هدایت و قرار گرفتن در مسیر رشد و سعادت، از گمراهی و انحراف بترسد و دائماً پناه  جوی دستان پرمهر پروردگار باشد.

آیه آخر: مقدمه ای برای رسیدن به مغفرت و رحمت الهی

«رَبَّنَا ءَامَنَّا فَاغْفِرْ لَنَا وَ ارْحَمنَا وَ أَنتَ خَیرُ الرَّاحِمِینَ» (آیه  ی 109، سوره  ی مومنون)
پروردگارا، ایمان آوردیم؛ پس ما را ببخش و بر ما رحم كن که تو بهترین رحم كنندگانى!
خدای مهربان، ممنونیم از تو که ما را به مهمانی باشکوه رمضانت دعوت کردی و ما را توفیق حضور در این مراسم پرفیض عبادت و تقوا و خودسازی عنایت کردی! به تو و دین و آیین محمدی و علوی تو ایمان آورده  ایم و دعوتت را لبیک گفته  ایم؛ حال که آمده  ایم، ما را در باران مغفرتت شست  و شو ده و گرد و غبار و چرک گناه و غفلت را از گوهر جان ما پاک کن و ما را در آغوش رحمت خود جای ده که تو مهربان  ترینی!
خدایا، همان  طور که ایمانمان را با مغفرت و رحمت بی  کرانت پاداش می  دهی؛ گرسنگی و تشنگی و بی  حالی و خویشتن  داری سی روزه  ی رمضانمان را هم با الطاف ربانی  ات در عید فطر پاداش ده و هم  چنین، درد و رنج و سختی  های دنیایمان را با شادی و لذت و سعادت بهشت و رضوانت پاداش ده!
از این آیه به دست می آید که ایمان مقدمه  ی رسیدن به مغفرت و رحمت خداوند است و هرچه ایمانمان بیش  تر باشد، رحمت بیش  تری شامل حالمان می  شود: رَبَّنَا ءَامَنَّا فَاغْفِرْ لَنَا
 
پی نوشت ها:
1. صحیفه ی امام، ج 13، ص 32
2. فروع کافی، ج 4، ص 87، باب ادب الصائم، ح


- نظرات (0)

چرا جهنمی شدی

چرا جهنمی شدی؟
قابل توجه بی اعتنایان به حقوق فقرا
امام صادق (علیه السلام) در باره کسیکه توانایی دارد ولی از دیگران (فقرا) دستگیری نمی کند؛ مى‏فرماید: «مَلعونٌ مَلعونٌ مَن وَهَبَ اللَّهُ لَهُ مَالًا فَلمْ یَتَصَدَّقْ مِنهُ بِشَى‏ءٍ؛[1]ملعون است، ملعون است كسى كه خدا مالى به او بخشیده و او چیزى از آن را صدقه نداده است».
می دانیم که اسلام برای کمک به مستمندان جامعه تمهیداتی درنظر گرفته است، درصورت عدم توجه و اهمال کاری در این زمینه، عواقب ناگواری در انتظار شخص خواهد بود. رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) بخشش مومن را ــ به نیازمندان ــ همچون سایبانی بر سر مومن می داندکه او را از عذاب قیامت حفظ می کند: «أرضُ القِیامَةِ نارٌ مَا خَلَا ظِلَّ المُؤمِنِ: فَإنَّ صَدَقَتَهُ تُظِلُّهُ؛[2]‏زمین قیامت یك پارچه آتش است، مگر سایبان مؤمن، زیرا صدقه‏ى مؤمن او را در سایه‏ى خود مى‏پوشاند».

توجه نداشتن به فقرا، عامل جهنمی شدن
در سوره مدثر، سبب افتادن اهل جهنم در جهنم را چند عامل می داند، دو عامل از آنها عبارتند از: بپا نداشتن نماز و دیگری کمک نکردن به مستمندان، «مَا سَلَكَكمُ‏ فىِ سَقَرَ ـــــ قَالُواْ لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّینَ ـــــــ وَ لَمْ نَكُ نُطْعِمُ الْمِسْكِینَ؛[مدثر/42و 43و44]چه چیز شما را به دوزخ وارد ساخت؟!» مى‏گویند: «ما از نمازگزاران نبودیم، ومستمندان را اطعام نمى‏كردیم».
کسانی که در آخرت بواسطه عدم اطعام فقرا گرفتار عذاب می شوند؛ غالبا اینچنین زبان حالی دارند: «وَ إِذا قیلَ لَهُمْ أَنْفِقُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ قالَ الَّذینَ كَفَرُوا لِلَّذینَ آمَنُوا أَ نُطْعِمُ‏ مَنْ لَوْ یَشاءُ اللَّهُ أَطْعَمَهُ إِنْ أَنْتُمْ إِلاَّ فی‏ ضَلالٍ مُبینٍ؛[آل یاسین/47]و هنگامى كه به آنان گفته شود: «از آنچه خدا به شما روزى كرده انفاق كنید!»، كافران به مؤمنان مى‏گویند: «آیا ما كسى را اطعام كنیم كه اگر خدا مى‏خواست او را اطعام مى‏كرد؟! (پس خدا خواسته است او گرسنه باشد)، شما فقط در گمراهى آشكارید»! [3]
انسان موجودیست که به محض دارا شدن و توانمند شدن طغیان نموده [4] و در برابر خدا موضع می گیرد و چه بسا عذابهای قیامت در مورد کمک نکردن به فقرا را مورد تخریب قرار دهد. قارون زمام موسی (علی نبینا و آله و علیه السلام) اینچنین بود.

قارون و عدم توجه به فقرا
قارون، ثروتمندی بود و کمک به دیگران و فقیران نمی کرد. به او گفته شد: «وَ ابْتَغِ فِیمَا ءَاتَئكَ اللَّهُ الدَّارَ الاَخِرَةَ وَ لَا تَنسَ نَصِیبَكَ مِنَ الدُّنْیَا وَ أَحْسِن كَمَا أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَیْكَ وَ لَا تَبْغِ الْفَسَادَ فىِ الْأَرْضِ إِنَّ اللَّهَ لَا یحُبُّ الْمُفْسِدِینَ،[قصص/77] و در آنچه خداوند به تو داده خانه آخرت را بطلب، و سهم خود را از (عمر و مال) دنیا فراموش مكن (و تحصیل آخرت كن) و (به دیگران) نیكى كن همان‏گونه كه خدا به تو نیكى كرده، و در روى زمین در جستجوى فساد مباش، زیرا خداوند فسادانگیزان را دوست ندارد». [5]
اما او جواب سربالایی به این درخواست  ارائه نمود و چنانکه می دانیم با همه گنجش در زمین فرو رفت و عبرتی شد برای کسانیکه به مستمندان و فقرا کمک نمی کنند. «وَ أَصْبَحَ الَّذِینَ تَمَنَّوْاْ مَكاَنَهُ بِالْأَمْسِ یَقُولُونَ وَیْكَأَنَّ اللَّهَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَ یَقْدِرُ لَوْ لَا أَن مَّنَّ اللَّهُ عَلَیْنَا لَخَسَفَ بِنَا وَیْكَأَنَّهُ لَا یُفْلِحُ الْكَافِرُونَ؛[قصص/82]و كسانى كه دیروز آرزوى جایگاه (مالى و مقامى) او را مى‏كردند چنان شدند كه مى‏گفتند: اى واى، گویى خداست كه روزى را براى هر كس از بندگانش كه بخواهد گسترش مى‏دهد و تنگ مى‏گیرد! اگر نه این بود كه خدا بر ما منت نهاد (و ما را مثل قارون نكرد) ما را نیز به زمین فرو مى‏برد. اى واى، گویى كافران رستگار نمى‏شوند! [6]
عذاب قارون ـــ که از انفاق مال خود به فقیران سرباز می زد ـــــ در این دنیا این شد که با همه گنج و ابهت ظاهریش در زمین فرو رود. در آن دنیا هم عذابی همیشگی در انتظار اوست.

راهکاری برای کمک به فقیران
در آیه 77 قصص به نکته ای اشاره شده است که انسان را در مسیر انفاق به دیگران کمک می کند. آیه می گوید: به قارون گفته شد همچنانکه خدا به تو احسان نموده، تو هم به دیگران احسان کن (وَ أَحْسِن كَمَا أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَیْكَ)، کسی که ایمان درست و حسابی به خدا داشته باشد، هر چه را برای خودش میخواهد برای دیگری هم آن را می خواهد، از اینرو اگر خداوند به او احسانی نموده، به دیگران (مخصوصا فقیران) احسان می کند، وگرنه از عذاب آخرت ایمن نیست:امام صادق (علیه السّلام ) می فرماید: «ما مِنْ مُؤمنٍ یَخذُلُ أخاهُ و هُو یَقْدِرُ علی نُصرتِهِ إلاّ خَذَلَهُ اللهُ فی الدّنیا و الآخِرَةِ؛[7]هرگاه مؤمنی بتواند برادر خود را یاری رساند اما كمكش نكند، خداوند در دنیا و آخرت او را تنها گذارد».
این حدیث حال و روز کسانی را بیان می کند که همچون قارون ــ که می توانست به فقیران کمک کند و این کار را انجام نداد ــ به دیگران و مستمندان توجه ندارند، و هم در این دنیا گرفتار می شوند (بی برکتی مال، خرج کردن مال درراه گناهان و ...) و هم در آخرت که عذابش همیشگی و دردناک است.

سخن آخر
اطعام نکردن به فقیران، یکی از عوامل افتادن بعضی انسانها به جهنم است. قارون کسی بود که بر اثر غرو ناشی از مال دنیا و کمک نکردن به دیگران (فقیران)، عاقبت ناگواری پیدا کرد.

پی نوشتها:
1- وسائل الشیعه: 16/ 280، باب 41، حدیث 21555؛ بحار الانوار: 93/ 133، باب 14، حدیث 67
2ــ (13)- كافى: 4/ 3، باب فضل الصدقة، حدیث 6؛ ثواب الاعمال: 140؛ بحار الانوار: 7/ 291، باب 15،
3ــ ترجمه مکارم، ص443
4ــ آیات 6 و 7 سوره علق
5ــ ترجمه مشکینی ص364
6ــ همان ص395
7ــ بحار الانوار، ج 74، ص 311
- نظرات (0)

همگانی ترین استغفار

استغفار

بیماری را باید قبل از اینکه کار از کار بگذرد و درمانش سخت و یا ناممکن شود مداوا نمود. هر درد و مرضی نیز ، علاج و درمانی داشته و هر دارویی هم، خاصیت خودش را دارد.

بیماری هر چه خطرناک ‌تر و عوارض آن بیشتر و کشنده ‌تر باشد، دارو و درمانش نیز ارزشمندتر می‌گردد.
یکی از بدترین دردها و بیماری ها گناه است که هم بسیار خطرناک و متعفن است و هم، عوارضش بسیار زیاد و هلاک کننده است.

دردِ گناه، چراغ عقل را کم سو و رفته رفته خاموش می‌کند تا جایی که صاحبش کوردل شود و راه را از چاه تشخیص ندهد و نتواند مسیرش را از جاده هلاکت به سوی بزرگراه سرسبز زندگی تغییر دهد.

مرض گناه چون با فطرت پاک انسان همخوانی ندارد، باعث می‌ شود که بیماران این دردِ وحشتناک، روز به روز حالشان وخیم‌ تر شده و در تضاد میان زلالی فطرت و لجنزار متعفن گناه، سلامت روحی و روانی خود را نیز از دست دهند.

البته این تنها آثار سوء دنیایی این بیماری است. این درد گریبانگیر هرکس شود، رهایش نمی‌ کند و آخرتش را هم خراب نموده و او را گرفتار عذاب‌ ها و سختی ‌های طاقت ‌فرسای  آخرت می‌ کند. گرفتاری ‌های آن دنیا هم که با سختی ‌های این دنیا اصلاً قابل قیاس نیستند و به مراتب سخت‌ تر و سنگین ‌تر است. 

برای همین باید از این درد به خدا پناه بُرد و برای درمان آن عجله نمود و بهترین دارو و درمان را برای آن به کار گرفت. نسخه علاج این درد را نیز طبیب دل‌ ها، پیامبر رحمت صلّی‌الله ‌علیه‌ و آله برای بشریت پیچیده و فرمودند:

لِكُلِّ دَاءٍ دَوَاءٌ وَ دَوَاءُ الذُّنُوبِ الِاسْتِغْفَارُ؛  هر مرضی، دارویی دارد و داروی گناهان، استغفار و طلب عفو از پیشگاه ذات پاک الهی است. (وسایل الشیعه، شیخ حر عاملی، ج16، ص68)
استغفار و طلب آمرزش، ابر رحمتی است که بر سر هر کس ببارد هم گناهانش را پاک نموده و هم نشاط و سر زندگی را برای او به ارمغان می ‌آورد، از این رو همه به آن نیازمندند.

هر مرضی، دارویی دارد و داروی گناهان، استغفار و طلب عفو از پیشگاه ذات پاک الهی است

استغفار دارویی است که هم آثار مخرب گناه را در زندگی دنیایی انسان از بین می ‌برد و هم عواقب و عوارض اُخروی آن را نابود می‌ سازد.
حال که اینگونه است باید از دیگران هم طلب یاری نمود. باید کاری کرد که دیگران هم برای انسان طلب آمرزش نمایند. چرا که طلب استغفار دیگران، به هدف اجابت نزدیک تر و در نتیجه امید به عفو و بخشش نیز بیشتر می‌ گردد.

اما چگونه می ‌توان طلب آمرزش دیگران را به سوی خود جلب نمود؟ برای این کار راه‌ های زیادی به ذهن می ‌رسد. اما پیامبر اکرم صلّی ‌الله ‌علیه‌ و آله راهی فراگیر و همگانی را بیان نموده و فرمود:
برای معلم قرآن تمام موجودات حتی ماهیان دریا، طلب آمرزش می کند. (مستدرک الوسائل، ج 1، ص 288)

چنانچه در قرآن کریم در آیه 164 سوره مبارکه «آل‌ عمران» آمده است که : به یقین خدا بر مومنان منت نهاد [که] پیامبرى از خودشان در میان آنان برانگیخت تا آیات خود را بر ایشان بخواند و پاکشان گرداند و کتاب و حکمت به آنان بیاموزد، قطعاً پیش از آن در گمراهى آشکارى بودند»، که این آیه مبین مقام معلم قرآن است.
خداوند متعال در آیه دوم سوره مبارکه «جمعه» می‌فرماید که: اوست آن کس که در میان بی‌سوادان فرستاده‏اى از خودشان برانگیخت تا آیات او را بر آنان بخواند و پاکشان گرداند و کتاب و حکمت بدیشان بیاموزد و [آنان] قطعا پیش از آن در گمراهى آشکارى بودند».

این آیه نیز می‌گوید که از جمله مهم‌ترین وظایف پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) تعلیم قرآن بوده است.

با استناد به این دو آیه می ‌توان ارزش و جایگاه معلم قرآن را متوجه شد.

استغفار

آموزش و یاد دادن قرآن کریم، آنقدر فضیلت و ارزش دارد که تمام موجودات عالم برای انسان طلب استغفار می‌کنند. نه تنها انسان ‌ها که حتی ماهیان دریا نیز به معلم قرآن عشق ورزیده و برای او از خداوند مهربان طلب رحمت و مغفرت می ‌نمایند.

در روز قیامت، در میان صف اولین و آخرین، معلم قرآن در صف اولین است، یعنى با ارزش‏ ترین انسان ‏هاى امت، كسى است كه عنوان معلمى دارد.

وقت زیادى لازم ندارد، جلسه قرآن نیز زیاد است. قرآن را یاد بگیریم چون یادگرفتن قرآن آسان است. آسان بودن فرا گرفتن قرآن نیز از جانب خدا قرار داده شده است:

من قرآن را آسان قرار دادم تا با چند جلسه آن را بتوانید یاد بگیرید.(قمر (54): 17)

امیرالمومنین علیه السلام مى‏ فرماید: از زمانى كه قرآن نازل گردید پیغمبر اكرم صلى الله علیه و آله براى ما مرتب جلسه مى ‏گذاشت و آیه ‏ها را به ما یاد مى ‏داد، معنى آنها را مى ‏فرمود و از ما مى ‏خواست كه عمل كنیم.

وقتی كه معلم قرآن از دنیا برود، تمام برزخ و قیامتش غرق در نور است. به قدرى معلم قرآن ارزش دارد كه امیرالمومنین علیه السلام مى ‏فرماید:

اهل قرآن، (معلم، دانش‏ آموز كلاس قرآن و عمل كننده قرآن)، اهل خدا و عبد ویژه خدا هستند. (غرر الحكم: 111، حكمت 1987)

این فرصتى است كه ما مى ‏توانیم از حرف زدن، بیان و گفتار، مقدارى را خرج كتاب خدا كنیم،

حال که معلم کلام خدا بودن اینقدر ارزشمند است، باید فرصت را غنیمت شمرد و از این موقعیت بیشترین استفاده را نمود.

معلمی که تنها به شغل و عنوان نیست، هرکسی می ‌تواند معلم قرآن شود و از این استغفار همگانی بهره ببرد.

کلام را با داستانی از اسلام در باب اهمیت معلم قرآن به پایان می بریم:

عبد الرحمن سُلـّمی در مدینه معلم قرآن بود و به کودکان قرآن می ‌آموخت. امام حسین (علیه السلام) یکی از فرزندان خویش را پیش او فرستاد تا قرآن بیاموزد.(یقیناً این فرزند، امام سجاد (علیه السلام) نبوده است، چرا که امامان احتیاجی به معلم بشری ندارند.)

امیرالمومنین علیه السلام مى‏ فرماید:

از زمانى كه قرآن نازل گردید پیغمبر اكرم صلى الله علیه و آله براى ما مرتب جلسه مى ‏گذاشت و آیه ‏ها را به ما یاد مى ‏داد، معنى آنها را مى ‏فرمود و از ما مى ‏خواست كه عمل كنیم.

معلم، قرائت سوره حمد را به کودک آموخت. هنگامی که کودک به نزد سیدالشهدا (علیه السلام) آمد و سوره حمد را که آموخته بود، برای پدر قرائت نمود، امام (علیه السلام) معلم را احضار کرد و دستور داد تا در حضور جمعیت، هزار دینار (سکه طلا) و هزار حُـلـّه (پارچه گرانبها) به عنوان جایزه به او دادند. اما امام حسین (علیه السلام) به این دو جایزه کلان اکتفا نکرد و آنگونه که نقل گردیده است، دستور داد تا دهان معلم را پر از درّ و جواهر کردند.

بدین سان سید الشهدا (علیه السلام) خواست تا به مردم بیاموزد این دهان و زبانی که تعلیم قرآن نموده است، سزاوار آن است که پر از در و جواهر گردد. 

به هر حال، این سه رقم جایزه گرانبهای امام حسین (علیه السلام) به معلم قرآن برای تعلیم یک سوره حمد، در مدینه مورد توجه همگان قرار گرفت. مردم تعجب کنان می‌پرسیدند: آیا تعلیم یک سوره حمد، این همه جایزه دارد؟

امام حسین (علیه السلام) در پاسخ این ابهام، کلامی فرموده است که اهمیت و ارزش آن برای معلمین قرآن از آن سه جایزه به مراتب بیشتر است.

امام (علیه السلام) فرمود: "این چیزی که من به او دادم کجا و آن چیزی که او به طفل من عطا کرده کجا؟"

آن حضرت از کار معلم تعبیر به "عطا" فرموده و بخشش خویش را در کنار آن عطا، مساله غیر قابل ارزشی به حساب آورده است. (برگرفته از جزوه : "حسین راهنمای بشر، حق پرستان را پدر"، تألیف: آیت الله سید محمد ضیاء آبادی)

بیانات کتاب مرگ و فرصت ها، نوشته حجت الاسلام انصاریان، ص: 231

جزوه : "حسین راهنمای بشر، حق پرستان را پدر"، تألیف: آیت الله سید محمد ضیاء آبادی


- نظرات (0)

با در بسته مواجه می شویم

در بسته

گاه مى ‏شود درهاى زندگى به رویمان به كلى بسته مى ‏شود و دست به هر كارى می زنیم با درهاى بسته رو به رو مى ‏گردیم، از هر جا که حرکت می کنیم، بسته و بسته است.


سبب بسته بودن درها چه کسی است خودمان یا خداوند؟

آری گاهی خداوند برای امتحان بندگانش سختی قرار داده است اما برخی از سختی ها را خود به زندگیمان راه می دهیم، علت آن چیست؟

مدت ها به دنبال این علت می گشتم تا به آیه ای برخوردم: «وَمَنْ أَعْرَضَ عَن ذِكْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنكًا وَنَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ أَعْمَى» ( طه/124)  و هر كس از یاد من دل بگرداند، در حقیقت، زندگىِ تنگ [و سختى‏] خواهد داشت، و روز رستاخیز او را نابینا محشور مى ‏كنیم.»
«یاد خدا» عجیب است؛ چیزی که هم دنیا را در پی دارد و هم آخرت، اگر نداشته باشیم زندگی در دنیا سخت خواهد بود.با کلمه «یاد خدا» به یاد آیاتی می افتم که بارها شنیده ایم: «الا بذکر الله تطمئن القلوب» آری با یاد خدا دل ها آرام می شود. در واقع یاد خدا مایه آرامش جان، تقوا و شهامت است و فراموشی آن مایه اضطراب و ترس و نگرانی.

 

علت فراموشی یاد خدا

از مهمترین علت های فراموشی خداوند، خود فراموشی است. به قول حافظ آنچه باعث می شود انسان از ذکر خداوند غافل شود فقط توجه انسان به خودش است.     

میان عاشق و معشوق هیچ حایل نیست                         تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز
یعنی انسانی که خودش را معیار همه چیز قرار داده و همه را برای خودش می‌ خواهد. به همین جهت از حضور خدای متعال، غافل می‌گردد. برای رهایی از این مانع باید به درمان خود بینی بپردازیم تا بتوانیم خدای خود را بیاد داشته باشیم .

از مهمترین علت های فراموشی خداوند، خود فراموشی است. به قول حافظ آنچه باعث می شود انسان از ذکر خداوند غافل شود فقط توجه انسان به خودش است.     

معنای حقیقی اعراض از خدا در روایات

در روایات اسلامى مى‏ خوانیم كه از امام صادق علیه السلام پرسیدند منظور از آیه مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنْكاً چیست؟

فرمود: اعراض از ولایت امیر مومنان علیه السلام است. (تفسیر نور الثقلین، ج3، ص 405)
آرى آن كس كه الگوى خود را از زندگى على علیه السلام بگیرد، همان ابر مردى كه تمام دنیا در نظرش از یك برگ درخت كم ارزش تر بود آن چنان به خدا دل ببندد كه جهان در نظرش كوچك گردد، او هر كس باشد، زندگى گشاده و وسیعى خواهد داشت، اما آنها كه این الگوها را فراموش كنند، در هر شرایط گرفتار معیشت ضنك هستند.

 

مصادیق اعراض از خداوند

یاد خداوند متعال فقط ذکر زبانی نیست، آنچه مهم است این که ایمان در مرحله عمل هم خود را نشان دهد و به اظهار لفظی بسنده نکند چرا که اگر انسان فقط به ذکر لفظی اکتفا کند، به پیامد های ناشی از اعراض یاد خدا، مبتلا خواهد گردید.

از جمله مصادیق عملی می توان اسراف را یاد کرد؛ به این معنا که نعمت هاى خداداد مانند چشم و گوش و عقل را در مسیر هاى غلط به كار انداختند و اسراف چیزى جز این نیست كه انسان نعمت را بیهوده بر باد دهد. (تفسیر نمونه، ج‏13، ص: 332)
اگر من با زبان خود دروغ، غیبت، تهمت و...همه را انجام دهم به گونه ای از آن چه خداوند به من اعطا نموده در جهت ناپسند استفاده نموده ام که این خود نمونه از اعراض از یاد خداوند است.

اگر خداوند به من قدرت جسمی و یا مالی اعطا نموده و من به واسطه این ها به دیگری ظلم کنم، باز این هم نمونه ای از اعراض خداوند است.
با توجه به روایات، مهم این است که در مسیر ائمه علیهم السلام حرکت کنیم و آن ها را به عنوان الگو قرار دهیم و ببینیم آن ها در عمل و رفتار خود چگونه خدا را یاد می کنند.

اگر بخواهیم ائمه علیهم السلام را الگو قرار دهیم زندگیمان باید شبیه آنان گردد؛ باید از ظلم، دروغ، غیبت، خیانت در امانت و... همه به دور باشیم که این ها همه مصادیقی از اعراض خداوند است.

«به درستی که فراموشی یاد من، قلب ها را سخت می‌ گرداند» چرا که تنها با یاد خدا دل ها زنده می ‌شود و مرگ دل ها در فراموشی خداست.  

پی آمد های اعراض از ذکر خدا

غفلت از یاد خدا آثار زیانبار و ویرانگری به دنبال دارد که در زیر به برخی از این اثرات سو آن، نگاهی خواهیم انداخت:
1. تنگی معیشت و کوری در قیامت
در آیه 124 سوره طه خداوند بیان می کند اگر از ذکر من رویگردان شوید زندگی را برایتان سخت و روز قیامت شما را کور محشور می کنم و در ادامه خداوند علت نابینایی را بیان می کند: « این به خاطر آن است كه آیات ما به سراغ تو آمد همه را بدست فراموشى سپردى و از مشاهده آن چشم پوشیدى و تو امروز به دست فراموشى سپرده خواهى شد" (قَالَ كَذَلِكَ أَتَتْكَ آیَاتُنَا فَنَسِیتَهَا وَكَذَلِكَ الْیَوْمَ تُنسَى) (126، طه) (تفسیر نمونه، ج‏13، ص: 327)
2. همنشینی با شیطان
 وَمَن یَعْشُ عَن ذِكْرِ الرَّحْمَنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطَانًا فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ «و هر كس از یاد [خداى‏] رحمان دل بگرداند، بر او شیطانى مى‏گماریم تا براى وى دمسازى باشد. » (زخرف/ 36)

3. قساوت قلب
کسی که به هر دلیلی از ذکر و یاد خدا، دوری می ‌کند همچنانکه یکی از فواید ذکر خدا، بصرت دل و نورانیتش می ‌باشد در مقابل با دوری از یاد خدا، به قساوت قلب مبتلا می ‌گردد، چنانکه به حضرت موسی علیه السلام وحی گردید که ای موسی «به درستی که فراموشی یاد من، قلب ها را سخت می‌ گرداند» چرا که تنها با یاد خدا دل ها زنده می ‌شود و مرگ دل ها در فراموشی خداست.   


- نظرات (0)

نسخه ای برای رهایی از استرس ها و نگرانی ها

رسیدن به آرامش

حرف های زیادی از بهترین روان شناسان غرب و شرق در رابطه با رسیدن به آرامش، رهایی از نگرانی ها و ...شنیده و خوانده ایم اما باید این نکته را نیز توجه داشته باشیم، آن چه روان شناسان در بسیاری از گفته ها و کتاب های خود مطرح می کنند، بیشتر به جنبه های علل و اسباب مادی تکیه دارند و از هدف آفرینش و آفرینندۀ آن غافل هستند و این امر باعث شده که روان شناسی، علی رغم پیشرفت آن چنانی خود، هنوز در حل مشکلات جدی بشر ناتوان باشد. لذا در سال های اخیر شاهد این هستیم که برخی از آنها به سوی درمان با معنویت و خدا روی آورده اند.
اما غافل از این که بهترین تعالیم روان شناسی را دین مبین اسلام سال ها قبل به صورت درست و واقعی بیان نموده است.

در حدیثی به نقل از حذیفه منقول است که: «کان رسول الله (صلی الله و علیه و آله) اذا حزبه أمر فزع إلی الصلا  »
حضرت فرمود هر گاه امری بر پیامبر (صلی الله و علیه و آله) سخت می آمد به نماز می ایستاد

امروزه نیز برخی از دانشمندان و روان شناسان به این عقیده رسیده اند که کسی که واقعا معتقد به مذهب است هرگز گرفتار امراض عصبی نخواهد شد [رویکردی انتقادی به خواستگاه دین از نگاه فروید، غلام حسین توکلی] و خود از مبلّغان معنویت گشته اند. اما باید توجه داشت که آنها ما را از آن جهت به دینداری تشویق نمی کنند که به خدا ایمان آورده، موحد شویم و به حساب و کتاب آخرت اعتقاد پیدا کنیم و از آتش جهنم آن دنیا رهائی یابیم، بلکه برای نجات از آتش جهنم این دنیا (یعنی جهنم بیماری های روان تنی مثل زخم معده و اختلال های عصبی و روانی و جنون) است که گرویدن به معنویت را سفارش می نمایند.
ویلیام جیمز، پدر روان شناسی علمی، در نامه ای به یکی از دوستانش نوشته که: «هر چه بیشتر از سال های عمرم می گذرد کمترمی توانم بدون اعتقاد به معنا و دین زندگی کنم». وی در جائی دیگر چنین می نویسد: «ایمان یکی از نیروهائی است که بشر به مدد آن زندگی می کند و فقدان کامل آن در حکم سقوط بشر است.» [آئین زندگی، دیل کارنگی]

چرا ایمان به دین تا این درجه آرامش و خونسردی و شکیبائی به ما می بخشد؟

راه  کارهایی برای کنار آمدن با استرس

همیشه پیشگیری بهتر از درمان است؛ بهترین راه پیشگیری که قرآن بیان می کند، تغییر در نگرش  و رویت انسان به هستی و خود است. وقتی انسان نگرشی صحیح در این حوزه ها داشته باشد، به طور طبیعی هیچ عاملی نمی تواند او را دچار اندوه و اضطراب کند.

راه  های کنار  آمدن با استرس به شما کمک می  کند تا احساس بهتر و شفاف  تری نسبت به خودتان و اطراف تان داشته باشید. مخصوصا زمانی که شغل پر استرسی دارید و فشارهای دو چندانی در زندگی تحمل می  کنید. پایین آمدن سطح استرس  می  تواند به پایین   آوردن میزان فشار خون و قند خون شما نیز کمک کند و اتفاقا راه کنار آمدن با آن چندان سخت نیست. فقط کافی است زمانی که ذهنتان دچار استرس می شود (و البته چه بهتر و شایسته اینکه همیشه)، این نکات را به خاطر بیاورید...

خدا را بسیار یاد كنید

یکی از راه های درمان سریع و اورژانسی اندوه و اضطراب این است که دل فارغ و تهی شده را به سرعت با یاد و ذکر الهی پر کنیم؛ زیرا وقتی چیزی از ما گرفته می شود، به همان میزان یک منطقه فراغ و خالی در دل ما ایجاد می شود، که می بایست آن را پر کرد.
از نظر قرآن بهترین چیزی که می تواند به سرعت آن منطقه فراغ و خالی را پر کند، یاد خدا و ذکر الهی است که آرامش بخش است.
خداوند در آیه 10 سوره قصص می فرماید که دل مادر موسی (علیه السلام) فارغ و تهی شد و همین مساله موجب تلاطم روحی و روانی اش شده به گونه ای که اگر خداوند نبود ممکن بود که مساله مادر شدن را افشا کند و اسرار را هویدا سازد. اما خداوند این کشتی طوفان زده و تهی و فارغ شده از موسی (علیه السلام) را با طناب و لنگر وحی و ذکر محکم و استوار ساخت و اجازه نداد آن اندوهی که بر جانش آمده و اضطرابی که بدان گرفتار شده باقی بماند بلکه آن را بر طرف کرد.
بنابر این یکی از مهم ترین قواعدی که می تواند آدمی را بر اضطراب ها و استرس های زندگی فائق آورد و بر آن پیروز کند؛ بله درسته! یاد خدا را عامل آرامش روانی است: "ألَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبِ؛ با یاد خدا دل   ها آرامش می   یابد".[رعد، آیه 28]

درمان اضطراب و استرس بدون دارو

یکی از مهم ترین قواعدی که می تواند آدمی را بر اضطراب ها و استرس های زندگی فائق آورد و بر آن پیروز کند؛ بله درسته! یاد خدا را عامل آرامش روانی  است: "ألَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبِ؛ با یاد خدا دل   ها آرامش می یابد".[رعد، آیه 28]

همیشه پیشگیری بهتر از درمان است؛ بهترین راه پیشگیری که قرآن بیان می کند، تغییر در نگرش و رویت انسان به هستی و خود است. وقتی انسان نگرشی صحیح در این حوزه ها داشته باشد، به طور طبیعی هیچ عاملی نمی تواند او را دچار اندوه و اضطراب کند.
اگر انسان ها بدانند که موجودی فقیر در ذات هستند (فاطر، آیه 15) و هیچ چیز در وجودشان یا بیرون از وجودشان مال آن ها نیست، بلکه خودشان و همه هستی مال خداوند است؛ در این صورت دیگر برای خودشان، هیچ دارایی را فرض نمی کنند که بدان دلبسته و علاقمند شوند و یا از دست دادن آن را امری غیر طبیعی بشمارند و سپس دل نگران شده و یا مضطرب از دست دادن باشند و یا آن که از دست دادن آن موجب اندوه ایشان شود؛ چرا که اینان وجود خودشان و همه دارایی های خودشان را از آن خداوند می دانند و خود را امانت داری بیش نمی دانند که پس از مدتی می بایست آن را به صاحب مال بازگردانند و امانت را ادا نمایند. (فاتحه الکتاب، آیه 3، نساء، آیه 58؛ و آیات دیگر)
اما وقتی انسان خود را مالک جان و چیزهای دیگر بداند و یا به دارایی که در اختیارش به عنوان امانت است، دلبسته و علاقه مند شود، هنگامی که آن امانت گرفته شود، این تعلقات و دلبستگی ها او را همان طور که شاد کرده وقتی از دست می رود اندوهگین می سازد.

نماز نقش مهمی در آرامش دارد

خداوند در قرآن می فرماید: «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَأَقَامُوا الصَّلاةَ وَآتَوُا الزَّکَاةَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلا هُمْ یَحْزَنُونَ» [بقره/277]
کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کردند و نماز برپا داشته و زکات داده اند، پاداش آنان نزد پروردگارشان برای آنان خواهد بود؛ و نه بیمی بر آنان است و نه اندوهگین می شوند.
در حدیثی به نقل از حذیفه منقول است که: «کان رسول الله (صلی الله و علیه و آله) اذا حزبه أمر فزع إلی الصلاه» حضرت فرمود هرگاه امری بر پیامبر (صلی الله و علیه و آله) سخت می آمد به نماز می ایستاد. [تفسیر قرآن عظیم (ابن کثیر) و ایشان به نقل از طبری ج 1، ص 298]
- نظرات (0)

دهانِ روزه یا زبانِ روزه؟

زبان روزه

دهانی که روزه دار است، فقط چیزی نمی خورد؛ اما زبانی که روزه گرفته است، مسئولیت بزرگی را به عهده دارد.
زبانِ روزه دار به معنی روزه ی سکوت نیست؛ اصلا در اسلام چیزی به عنوان روزه ی سکوت نداریم. وقتی مومن روزه دار، زبانش را هم در حریم روزه وارد می کند، یعنی در عین اینکه دهانش چیزی نمی خورد اما زبان، به همه ی کارهای روزمره ی خود ادامه می دهد؛ اما به گونه ای دیگر.
زبان، سردمدار همه ی ارتباطات اجتماعی ماست. پس وقتی زبان روزه دار باشد، همه ی ارتباطات ما با دیگران، میتواند رنگ و بوی کبریایی روزه را به خود بگیرد.
بحث زبان روزه دار را با یک تطبیق قرآنی پی می گیریم:
آیه ی شریفه ای که فرمان روزه را اعلام مینماید، میفرماید نتیجه ی روزه داری، "تقوا" است و امید است که با روزه، به پرهیزکاری برسید. "یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَیْكُمُ الصِّیامُ كَما كُتِبَ عَلَى الَّذینَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ" (بقره183)

به دستور قرآن گاهی باید با دشمن خدا هم نرم سخن گفت. چه برسد به کسانی که یا پاره ی تن ما هستند یا پاره ای از تنِ میهنمان.

آیه ی شریفه ی دیگری از سوره ی احزاب، "تقوا" را با یکی از ویژگی های زبان روزه دار یعنی "قول سدید" پیوند می زند. "یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ قُولُوا قَوْلاً سَدیدا" (احزاب70) ...........
اینجا نکته ای وجود دارد: مگر تقوا که همه ی ابعاد زندگی را دربرمی گیرد، شامل زبان و سخن ما نمیشود؟ پس چرا در این آیه تقوا پیشه کردن و سخن سدید گفتن، در کنار هم و در قالب دو دستور آمده اند؟
شاید یک پاسخ این باشد که جدا آوردن ادب سخن گفتن، برای برجسته کردن و تأکید بر آن باشد. شاید این بیان ویژه ی قرآن درباره ی نحوه ی سخن گفتن، برای توجه دادن به اهمیت و تأثیر ویژه ی "تقوای زبان" باشد در زندگی ما.
بحثمان زبان روزه دار بود. میشود گفت در فرهنگ قرآن، زبان روزه دار، یعنی زبانِ باتقوا. یعنی زبانی که سخن هایش با معیارهای قرآنی همخوانی دارد.

چند معیار قرآنی برای تقوای زبان :

1- سخن نیک

مطابق این معیار قرآنی، سخن باید راست باشد، بیهوده و لغو و باطل نباشد و فتنه و دشمنی برنیانگیزد. شمولِ این واژه و معیار قرآنی برای آداب سخن گفتن، همه ی گناهانِ زبانی را از دایره بیرون می کند. یعنی قول سدید، سخنی است که شائبه ی هیچ یک از گناهان زبانی در آن نباشد.

"وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً" (بقره 83) "و با سخنان نیكو با مردم سخن گویید"
در كافى  از امام ابى جعفر (علیه السلام) روایت آورده، كه در ذیل جمله: (وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً) ، فرمود: به مردم بهترین سخنى كه دوست می دارید به شما بگویند، بگویید. (اصول كافى ج 2 ص 165 ح 10)
و نیز امام صادق (علیه السلام) در تفسیر این آیه فرمودند: "با مردم سخن بگویید، اما بعد از آنكه صلاح و فساد آن را تشخیص داده باشید، و آنچه صلاح است بگویید." (اصول كافى ج 2 ص 164 ح 9)
و در كتاب معانى، از امام باقر (علیه السلام) روایت كرده، كه فرموده: به مردم چیزى را بگویید، كه بهترین سخنى باشد كه شما دوست می دارید به شما بگویند، چون خداى عز و جل دشنام و لعنت و طعن بر مومنان را دشمن می دارد، و كسى را كه مرتكب این جرائم شود، فاحش و مفحش باشد، و دریوزگى كند، دوست نمی دارد، در مقابل، اشخاص با حیا و حلیم و عفیف، و آنهایى را كه میخواهند عفیف شوند، دوست می دارد. (ترجمه تفسیر المیزان، ج 1، ص: 331)

2- سخن نرم

کسانی که دور و بر ما هستند، یا اعضای خانواده و فامیلند، یا دوست و همکارند، یا همسایه و هم محلی، یا همشهری و هموطن. در جامعه ی ما خیلی خیلی به ندرت پیش می آید که ما با دشمنانمان (دشمنِ واقعی نه کسی که شاید یک وقتی باهم دعوایمان شده) روبرو شویم.
نکته ی مهم اینجاست که به دستور قرآن گاهی باید با دشمن خدا هم نرم سخن گفت. چه برسد به کسانی که یا پاره ی تن ما هستند یا پاره ای از تنِ میهنمان.
خدا به موسای کلیم فرمود وقتی با هارون به سراغ فرعون ستمگر-که حالا دشمن خونی توست-  می روی، با او به نرمی سخن بگو. "فَقُولا لَهُ قَوْلًا لَیِّناً لَعَلَّهُ یَتَذَكَّرُ أَوْ یَخْشى "(طه44) "به نرمى با او سخن بگویید شاید متذكر شود یا از (خدا) بترسد."

3- سخن استوار

در كافى  از امام ابى جعفر (علیه السلام) روایت آورده، كه در ذیل جمله: (وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً) ، فرمود: به مردم بهترین سخنى كه دوست می دارید به شما بگویند، بگویید. (اصول كافى ج 2 ص 165 ح 10)

"یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ قُولُوا قَوْلًا سَدِیداً" (احزاب 70)
در نکته ی قرآنی ابتدای بحث، پیوند تقوا را با قول سدید یادآور شدیم. اما قول سدید یعنی چه؟
قول" سدید" از ماده" سد" به معنى" محكم و استوار" و خلل ناپذیر و موافق حق و واقع است، سخنى است كه همچون یك سد محكم جلو امواج فساد و باطل را مى گیرد، و اگر بعضى از مفسران آن را به معنى "صواب" و بعضى به معنى "خالص بودن از كذب و لغو" یا" هماهنگ بودن ظاهر و باطن" و یا "صلاح و رشاد" و مانند آن تفسیر كرده اند همه به معنى جامع فوق بر مى  گردد. (تفسیر نمونه، ج 17، ص447)
پس مطابق این معیار قرآنی، سخن باید راست باشد، بیهوده و لغو و باطل نباشد و فتنه و دشمنی برنیانگیزد. شمولِ این واژه و معیار قرآنی برای آداب سخن گفتن، همه ی گناهانِ زبانی را از دایره بیرون می کند. یعنی قول سدید، سخنی است که شائبه ی هیچ یک از گناهان زبانی در آن نباشد. و شاید به همین دلیل باشد که در آیه ی بعد، دستاورد بزرگی را برای صاحبان قول سدید بیان می نماید.

در فرهنگ قرآن، زبان روزه دار، یعنی زبانِ باتقوا. یعنی زبانی که سخن هایش با معیارهای قرآنی همخوانی دارد.

" یُصْلِحْ لَكُمْ أَعْمالَكُمْ وَ یَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَ مَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ فازَ فَوْزاً عَظِیماً" (احزاب71) " اصلاح اعمال" و "مغفرت ذنوب" را نتیجه قول سدید دانسته، و فرموده: قول سدید بگویید، تا اعمالتان صالح گردد، و گناهانتان آمرزیده شود، و این بدان جهت است كه وقتى نفس آدمى عادت كرد به راستى، و به قول سدید، و به هیچ وجه آن را ترك نكرد، دیگر دروغ از او سر نمى  زند، و سخن لغو، و یا سخنى كه فساد از آن برخیزد از او شنیده نمى شود، و وقتى این صفت در نفس رسوخ یافت، بالطبع از فحشاء و منكر، و سخن لغو دور گشته، در چنین وقتى اعمال انسان صالح مى شود، و بالطبع از عمرى كه در گناهان مهلك صرف كرده، دریغ مى خورد، و از كرده ها پشیمان مى گردد، و همین پشیمانى توبه است. و وقتى توبه كرد، و خدا هم در مابقى عمر از ارتكاب گناهان مهلك محافظتش فرمود، دیگر گناهان كوچك خیلى خطرى نیست، چون خود خدا وعده داده كه اگر از گناهان كبیره اجتناب كنید، ما صغیره هایتان را مى آمرزیم،" إِنْ تَجْتَنِبُوا كَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَیِّئاتِكُمْ" (نساء31) و در نتیجه ملازمت قول سدید انسان را به سوى صلاح اعمال كشانیده، و به اذن خدا به آمرزش گناهان منتهى مى شود. (ترجمه تفسیر المیزان، ج 16، ص: 523)


- نظرات (0)

5 مژده به کسانی که استغفار می کنند

شب قدر

خداوند سبحان در این ماه با فضیلت، میهمانی ویژه ای برای تربیت روح ترتیب داده است. به گونه ای که می تواند در حیات معنوی تحولی شگرف پدید آورد، تحولی که او را به سعادت ابدی رهنمود می سازد و کامیابی همیشگی را برای وی تضمین می نماید.

ماه آزادی از آتش جهنم

شکوه و اهمیت برکات فراوان مادی و معنوی ای که در ماه مبارک رمضان و شب های قدر، نصیب روزه داران و اهل ایمان و تقوا می شود، قابل توصیف و درک نیست. در اهمیت و ارزش این ماه خدا همین بس که در کتب روایی از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله و سلم) این چنین نقل شده است: «هر کس ماه رمضان را روزه بدارد و پاک دامنی ورزد و زبانش را حفظ کند و آزارش را به مردم نرساند، خداوند گناهان گذشته و آینده او را می آمرزد و از آتش آزادش می کند و در سرای ابدی جایش می دهد و شفاعت او را در باره موحدان گنهکار به تعداد کوه های به هم پیوسته می پذیرد».[1]

هر کس ماه رمضان را روزه بدارد و پاک دامنی ورزد و زبانش را حفظ کند و آزارش را به مردم نرساند، خداوند گناهان گذشته و آینده او را می آمرزد و از آتش آزادش می کند و در سرای ابدی جایش می دهد و شفاعت او را در باره موحدان گنهکار به تعداد کوه های به هم پیوسته می پذیرد

قلب این ماه زیبا شب های قدر است، که بر اساس آیات الهی از هزار ماه بهتر است و سرنوشت و تقدیر افراد در این شب رقم می خورد : «حم، وَ الْكِتابِ الْمُبینِ، إِنَّا أَنْزَلْناهُ فی  لَیْلَةٍ مُبارَكَةٍ إِنَّا كُنَّا مُنْذِرینَ، فیها یُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكیمٍ؛[سوره دخان، آیات4-1] حم، سوگند به این كتاب روشنگر، كه ما آن را در شبى پر بركت نازل كردیم ما همواره انذاركننده بوده ایم! در آن شب هر امرى بر اساس حكمت (الهى) تدبیر و جدا مى گردد.»

طرح سوال:

از آنجا که بر اساس آموزه های روایی و قرآنی سرنوشت افراد در شب قدر رقم می خورد، این سوال مطرح است که چه عمل و رفتاری نقش تعیین کننده در این سرنوشت دارد؟ و  اینکه در صورت ثبت شدن سرنوشت افراد آیا قابل تغییر است و یا اینکه هیچ گونه تغییر در آن سرنوشت و تقدیر رقم نمی خورد؟

جواب مفسران در خصوص تغییر تقدیر انسان:

بر اساس اذعان مفسران قرآن می توان این چنین بیان داشت که، در مواردی این تقدیر الهی می تواند مورد تغییر واقع شود،  علامه طباطبایی در این خصوص در ذیل آیات سوره مبارکه قدر این چنین بیان می دارد هیچ منافاتى ندارد كه در شب قدر مقدر بشود ولى در ظرف تحققش طورى دیگر محقق شود، چون كیفیت موجود شدن مقدر، امرى است، و دگرگونى در تقدیر، امرى دیگر است، هم چنان كه هیچ منافاتى ندارد كه حوادث در لوح محفوظ معین شده باشد، ولى مشیت الهى آن را تغییر دهد، هم چنان كه در قرآن كریم آمده:" یَمْحُوا اللَّهُ ما یَشاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْكِتابِ" علاوه بر این، استحكام امور به حسب تحققش مراتبى دارد، بعضى از امور شرایط تحققش موجود است، و بعضى ها ناقص است، و احتمال دارد كه در شب قدر بعضى از مراتب احكام تقدیر بشود، و بعضى دیگرش به وقت دیگر موكول گردد.[2]
در كافى به سند خود از هشام بن سالم و حفص بن بخترى و غیر آن دو، از امام صادق (علیه السلام) روایت كرده كه در ذیل آیه «یَمْحُوا اللَّهُ ما یَشاءُ وَ یُثْبِتُ» فرموده: و آیا جز این است كه چیزى كه ثابت است محو مى شود، و چیزى كه محو و نابود است اثبات مى گردد.[3] این روایت را عیاشى هم در تفسیر خود از جمیل از آن جناب نقل كرده و در تفسیر عیاشى از فضیل بن یسار روایت آورده كه گفت: من از حضرت ابى جعفر (علیه السلام) شنیدم كه مى فرمود: پاره اى از امور، امورى حتمى هستند كه ناگزیر واقع مى شوند، و پاره اى دیگر امورى مشروط و موقوفند كه خداوند هر كدام را بخواهد پیش مى  اندازد و یا محو مى  كند و یا اثبات می  نماید.[4]

کارهای تأثیر گذار در سرنوشت انسان

1-توبه و بازگشت به سوی خدای متعال:

در شب قدر سرنوشت انسان رقم می خورد، اگر انسان این را خوب درک کرده باشد، چاره ای برای آینده پیش روی خود می اندیشد و از کردار زشت و تأثیر گذار در سر نوشت از خدای متعال پوزش می طلبد و تصمیم به ترک آن افعال زشت را می نماید تا اینکه، بدین وسیله هم رضایت الهی را جلب نماید و هم محبت پروردگار را . «إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ التَّوَّابینَ وَ یُحِبُّ الْمُتَطَهِّرینَ؛[سوره بقره، آیه 222] هر آینه خدا توبه كنندگان و پاكیزگان را دوست دارد».  در روایتی از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و الله و سلم) در خصوص اشتیاق خداوند به توبه بنده اش این چنین نقل شده است: «أللهُ أفرَحُ بِتَوبَةِ العَبدِ مِنَ العَقیمِ الوالِدِ وَ مِنَ الضّالِّ الواجِدِ؛[5]خداوند از توبه بنده اش بیش از عقیمی که صاحب فرزند شود و گم کرده ای که گمشده اش را پیدا می کند خوشحال می شود».

2-استغفار به درگاه الهی:

در خصوص جایگاه و اهمیت استغفار لازم به ذکر است که در فرهنگ و آموزه های اسلامی استغفار و توبه به درگاه خداوند متعال از اهمیت و جایگاه ممتازی بر خوردار است و برای آن آثار و برکات فراوانی در قرآن کریم ذکر شده است.

در کتاب شریف وسایل الشیعه از امام محمد باقر(علیه السلام) این چنین نقل شده است: «هر کس در شب قدر احیاء کند، گناهانش آمرزیده می شود اگر به عدد ستارگان آسمان باشد»

از جمله اینکه خدای متعال در سوره مبارکه نوح می فرماید:« فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كانَ غَفَّاراً یُرْسِلِ السَّماءَ عَلَیْكُمْ مِدْراراً وَ یُمْدِدْكُمْ بِأَمْوالٍ وَ بَنینَ وَ یَجْعَلْ لَكُمْ جَنَّاتٍ وَ یَجْعَلْ لَكُمْ أَنْهاراً؛[نوح/12-10] و گفتم: از پروردگارتان آمرزش بخواهید كه او همواره آمرزنده است. [تا] بر شما از آسمان بارانِ پى در پى فرستد.و شما را به اموال و پسران، یارى كند، و برایتان باغها قرار دهد و نهرها براى شما پدید آورد».
خداوند متعال در این آیات نورانی پنج نوید و مژده نیکو به کسانی که از استغفار و توبه به درگاه الهی استفاده می کنند می دهد:
الف). مژده ی بخشش گناهان: « إِنَّهُ كانَ غَفَّاراً؛[نوح/10]او همواره آمرزنده است».
ب). بهره مندی از برکات و ارزاق آسمانی: «یُرْسِلِ السَّماءَ عَلَیْكُمْ مِدْراراً؛[نوح/11] بر شما از آسمان بارانِ پى در پى فرستد».
پ). توسعه و وسعت مالی در زندگی: « وَیُمْدِدْكُمْ بِأَمْوالٍ؛[نوح/12] و شما را به اموال یارى كند».
ت). بهره مندی از فرزندان در حیات دنیوی: « وَ یُمْدِدْكُمْ بِأَمْوالٍ وَ بَنینَ؛[نوح/12] و شما را به اموال و پسران، یارى كند».
ث). موجبات آبادانی دنیا و آخرت: « وَ یَجْعَلْ لَكُمْ جَنَّاتٍ وَ یَجْعَلْ لَكُمْ أَنْهاراً؛[نوح/12] و برایتان باغها قرار دهد و نهرها براى شما پدید آورد».

3-احیا و شب زنده داری:

یکی از کارها و اعمال عبادی با ارزش و تأثیر گذار در شب قدر، شب زنده داری و عبادت و بندگی است. روایات فراوانی روزه داران و مومنین را به این عمل تشویق نموده است، کما اینکه در کتاب شریف وسایل الشیعه از امام محمد باقر(علیه السلام) این چنین نقل شده است: «هر کس در شب قدر احیاء کند، گناهانش آمرزیده می شود اگر به عدد ستارگان آسمان باشد».[7]
مرحوم علامه مجلسی در بحار الانوار از امام باقر(علیه السلام) و او از پدرانش نقل کرده اند که:« إِنَّ رَسُولَ اللهِ (صلی الله علیه و اله) نَهی أَنْ یُغْفَلَ عَنْ لَیْلَةِ إِحْدی وَ عِشْرینَ وَ عَنْ لَیْلَةِ ثَلاثٍ وَ عِشْرینَ وَ نَهی أَنْ یَنامَ اَحَدٌ تِلْکَ اللَّیْلَةَ؛[8] پیامبر خدا (صلی الله و علیه وآله) نهی کرده که از شب 21 و 23 غفلت شود و نهی کرده که کسی در آن شب بخوابد».

سخن آخر:

خدای متعال در میهمان سرای رمضان، جان و روح دوستانش را به ضیافت فرا خوانده است، نه تن و وجود مادی ایشان را و این ضیافتی است که جز خدای رحمان کسی ارزش آن را نمی داند، از اینرو در حدیث این چنین نقل شده است: « وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص قَالَ تَعَالَى الصَّوْمُ لِی وَ أَنَا أَجْزِی بِه ؛[9] روزه از آن من است و من خود پاداش آن را می دهم».

پی نوشت ها:
[1]. الامالی(صدوق): ص71، ح38.
[2]. ترجمه المیزان: ج 20، ص563.
[3]. الكافى: ج 1، ص 146، ح 2.
[4]. تفسیر عیاشى: ج 2، ص 217، ح 65.
[5]. نهج الفصاحه: ص 620 ، ح 2199.
[6]. ر.ک: مستدرک الوسائل: ج7، ص474.
[7]. همان.
[8]. همان.
[9]. دعائم الإسلام: ج 1، ص.270.


- نظرات (0)