سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

سه نوع برخورد از خشم در داستان حضرت موسی(ع)

حضرت موسی

وجود هر انسانی تشکیل شده از دو بعد یکی روح و دیگری جسم. که هر یک از این دو، احتیاجات و لوازمات خاص خود را دارند. بقول منطقیون، انسان حیوان ناطق است، به این معنا که انسان حیوانی است که دارای بعد ناطقیت یا بعبارتی همان انسانیت است.
بنابراین قسمتی از وجود انسان، حیوانی است و با حیوان مشترک است. همچون تمایل جنسی، نیاز به خوراک داشتن، تولید مثل، خشم و غضب و ....
اما آنچه که انسان را از حیوان در وجوهات مشترک متمایز  می کند، وجود قوه مدیریتی آنها به واسطه ی عقل و شعور است. بنابراین تا زمانی که انسان در مقابل غرایز مشترک خود با حیوان، حد و مرز عقلانی قرار نداده باشد، با یک حیوان برابر است و مطابق آیه شریفه قرآن، گاها از یک حیوان هم پست تر خواهد بود:« أُوْلئِكَ كَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَ  ئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ» [اعراف/179]
از طرفی هم باید به این نکته توجه داشت که خداوند متعال هر یک از این غرائز را در وجود  انسان بی دلیل قرار نداده و هر یک بنا به مصلحتی قرار داده شده است.

خشم و غضب و مراتب آن

یکی از این غرایز، غریزه ی خشم و غضب است که بنابر آنچه خدا بر انسان لازم کرده، گاهی باید از خشم خود استفاده نماید و گاه خیر. اگر چه در استفاده از آن نیز باید مراتبی را رعایت نمود؛ یعنی نمی توان در هرکاری از یک درجه خشم استفاده کرد.
بعنوان مثال در داستان حضرت موسی علیه السلام در استفاده از خشم می توان سه نوع برخورد از آن حضرت مشاهده نمود:

خشم برای رضای الهی صورت گیرد، خشم ممدوح و زمانی که خشم برای خواسته های شخصی و نفسانی صورت گیرد، خشم، از نوع مذموم خواهد بود

1: در برخورد با مردم: تنها تشر زد و تندی نمود.
2: در برخورد با برادر: به جهت آنکه وظیفه رهبری مردم بر عهده ی او بود، کمی جدی تر عمل نمود.
3: در برخورد با سامری: که موجب گمراهی مردم شده بود، برخورد بسیار شدیدتری داشت. [ بنابر اهمیت در چهار سوره این داستان بیان شده سوره بقره آیه 51 و 54 و 92 و 93و در سوره نساء آیه 153 و در سوره اعراف آیات 147 و 148، و در سوره طه آیه 88 به بعد]
بنابراین می توان خشم را به دو قسمت ممدوح و مذموم تقسیم نمود. بطور کلی زمانی که خشم برای رضای الهی صورت گیرد، خشم ممدوح و زمانی که خشم برای خواسته های شخصی و نفسانی صورت گیرد، خشم، از نوع مذموم خواهد بود.
امام رضا علیه السلام در این رابطه می فرماید: «چنانچه در موردی، خواستی غضب کنی و برای خدا برخورد نمائی، پس متوجه باش که خشم خود را در جهت و محدوده خشنودی خداوند، اعمال کن.» [عیون اخبارالرضا ج 1 ص 292، ح 44]

نکته:
نکته مهم و جالبی که در هر دو مورد خشم به چشم می خورد، کنترل کردن خشم است، یعنی در خشم مذموم، انسان بطوری کنترل کند که اصلا خشم به مرحله ی ظهور نرسد و در خشم ممدوح نیز فراتر از حد نیاز واکنش نشان ندهد.
 چنانچه قسم دوم در مثالی که از حضرت موسی علیه السلام زده شده به چشم می خورد و یا در روایتی از امام رضا علیه السلام نیز شاهد این نکته هستیم: «مومن چون خشمگین شود خشمش او را از رعایت حق بیرون نمی  برد.» [عیون اخبارالرضا ج 1 ص 292، ح44]

فرو بردن خشم در معارف اسلامی

از امام رضا علیه السلام نیز شاهد این نکته هستیم: «مومن چون خشمگین شود خشمش او را از رعایت حق بیرون نمی برد

در معارف اسلامی به چیره شدن بر خشم، کظم غیظ  اطلاق می شود. استاد مطهرى در كتاب فلسفه اخلاق در این باره مى نویسد: «غیظى كه انسان پیدا مى كند درست حالت عقده اى را دارد كه در انسان پیدا مى شود. حل كردن این عقده را كظم گویند؛ مثل غده سرطان كه وقتى آن را زیر برق مى گذارند آب مى شود.
از نظر روحى، كظم غیظ این است كه انسان كارى بكند كه نه تنها اثرى بر غیظ خودش مترتب نكند، بلكه آن عقده و كینه كه در قلبش وجود دارد، حل شود و مثل یخى كه آب مى شود، آب شود.» [فلسفه اخلاق،ص28]

آثار کظم غیظ:

 از جمله آثار در روایتی از رسول اکرم صلوات الله علیه؛ فرو بردن خشم را کمال دلیری و شجاعت معرفی می نماید: «کمال دلیری آن است که کسی خشمگین شود و خشمش شدت گیرد و چهره  اش سرخ شود و موهایش بلرزد، اما بر خشم خود چیره گردد.» [نهج الفصاحه، ح 1872]
همچنین در روایتی دیگر دیر به خشم آمدن را خصوصیتی از مومن می داند: «بدانید که بهترین انسان  ها کسانی هستند که دیر به خشم آیند و زود راضی شوند.» [نهج الفصاحه، ح 469]
و یا در قرآن کریم، آن را موجب نظر بخشش پرودگار می داند: «همانا کسی كه در توانگرى و تنگدستى، انفاق مى كنند و خشم خود را فرو مى برند و از خطاهاى مردم در مى گذرند و خدا نیكوكاران را دوست دارد.» [آل عمران: 134]

راهکار مدیریت خشم:

آنچه قبل از بیان راهکارها لازم است بیان شود، این است که در رابطه با خشم، ما نباید به فکر سرکوب کردن خشم و به عبارت دیگر از بین بردن این غریزه باشیم، بلکه بیان ما از این راهکار این است که بتوانیم خشم را مدیریت کنیم و به حد اعتدال خود برسانیم. چرا که نابودی خشم به طور کلی منجر به بروز ترس و بی غیرتی نسبت به نوامیس و ... خواهد شد. [ر.ک حقایق/ فیض كاشانى، 1365، ص 162]
با توجه به منابع اسلامی مواری که می تواند موجب کنترل خشم شود مواردی از قبیل:
1: وضو یا غسل گرفتن با آب سرد:
هنگام غضب با آب سرد وضو گرفته و یا غسل كنید؛ زیرا غضب از آتش است و آتش را چیزى جز آب خاموش نمى كند. [بحارلانوار، ج 7، ص 272 ]
2: تغییر حالت و مکان:
امام باقر علیه السلام نیز فرمودند: هرگاه شخصى خشمگین شد اگر ایستاده است، فورا بنشیند تا پلیدى و وسوسه شیطان از او دور شود. [اصول کافی، ج 2، ص 302]
3: جدیت در رفتار:

از نظر روحى، كظم غیظ این است كه انسان كارى بكند كه نه تنها اثرى بر غیظ خودش مترتب نكند، بلكه آن عقده و كینه كه در قلبش وجود دارد، حل شود و مثل یخى كه آب مى شود، آب شود

در کتاب اخلاق شبر می خوانیم: «اگر انسان هدفش خداگونه باشد و در رفتارهایش در این راه جدیت داشته باشد قادر خواهد بود جلوى خشم خود را بگیرد.» [اخلاق شبر، ، ص 228]
شاید یکی از بهترین شیوه های رفتاری برای این موضوع در سیره ی پیامبر اکرم صلوات الله علیه همین مورد باشد که با جدیت خود در مقابل دشمنان ایستادگی می کردند و راه نفوذی برای آنها نمی گذاشتند؛ چنانچه آیه شریفه «مُحَمَّدٌ رَسولُ اللهِ وَ الَّذِینَ مَعَهُ اَشِدَّاءُ عَلَى الكُفَّارِ وَ رُحَمَاءُ بَینَهُم» [فتح/29] بیانگر همین نکته است.
این نکته فراموش نشود که جدیت داشتن در مطلبی متفاوت با خشم و غضب است و نباید این دو به یک معنا تعریف شوند.
4: اظهار محبت و مودت و تماس بدنی:
امام باقر علیه مى فرماید: هر فردى كه بر نزدیكان خویش خشمگین شد، به سوى او برود و به او نزدیك شود و او را نوازش كند؛ زیرا تماس بدنى با نزدیكان سبب آرامش  است.» [امالی صدوق1362، ص 340]
5: پناه بردن به اذکار و یاد الهی:
اذکاری مانند: "ذکر اعوذ بالله من الشیطان الرجیم" [سفینة البحار، باب غضب، به نقل از اخلاق در قرآن، ص 294.]
ذکر "لاحول ولا قوة الا بالله" [جامع الاحادیث، ج13، ص472، به نقل از اخلاق در قرآن، ص294]
6: توجه به آثار فرو بردن خشم
«امام صادق علیه السلام؛ هركس درهنگام خشم و غضب، مالك نفس خویش باشد خداوند متعال بدن او را بر آتش جهنم حرام خواهد كرد.» [من لایحضره الفقیه،ج4،ص400]
7: از بین بردن زمینه های ایجاد کننده
برای مصونیت از خشم مذموم زمینه های خشم را همچون: گرسنگی، تشنگی، بی خوابی، رفاقت با افراد عصبی و ... در خود از بین ببرید. چرا که علت بروز بسیاری از خشم های مذموم از این قبیل موارد می باشد.
8: توجه و مطالعه در سیره رفتاری بزرگان
مسلما مطالعه ی رفتار و سیره ی عملی بزرگانی چون رسول اکرم صلوات الله علیه می تواند الگوی مناسبی برای کنترل خشم و غضب به شمار آید.


- نظرات (0)

قرآن از چه جهت معجزه است

قرآن

زیبایی قرآن فقط در معانی و معارف قرآن نیست؛ الفاظ قرآن هم زیبا است. همین زیبایی لفظی موجب شد که آن کسانی که دلهایشان را قفل زده بودند و بر روی قرآن بسته بودند و حاضر نبودند مفاهیم قرآن را در هنگام نزول بفهمند و ببینند و استفاده کنند و قبول کنند، همان ها هم در مقابل زیبایی معجز‌آسای این الفاظ درماندند؛ با این دیگر کاری نمی توانستند بکنند. 
الفاظ قرآن، آهنگ قرآن، شیوه و سبک قرآن، خودش یک معجزه است. قرآن شعر نیست، نثر هم نیست؛ چیزی است که نه شعر است، نه نثر است امّا هم زیبایی بهترین شعر را و هم زیبایی بهترین نثر را دارد. وزن هم گاهی در بعضی از آیات قرآن هست امّا زیباییِ لفظی قرآن با وزن نیست؛ آنجایی که وزنی هم وجود ندارد، زیبایی و لفظ قرآن، انسان را مجذوب می کند؛ تعبیر «مسحور» درست نیست امّا باید بگوییم دل انسان را می رُباید. 
 از این زیبایی باید به عنوان ابزار استفاده کرد؛ مقصود از قرآن، این نبود که کلام زیبایی را ارائه کند تا فصحاء و بلغاء و شعرا و مانند اینها در مقابل آن تصدیق کنند و به زانو دربیایند و مجبور بشوند بگویند این خوب است، زیبا است؛ مقصود این نیست فقط؛ مقصود این است که ما از این دریچه، از دریچه‌ ی زیبایی، خودمان را برسانیم به آن فضای بوستانِ پُربرکت و پُرشکوه معارف قرآنی؛ مقصود این است. هرچه که لفظ قرآن زیبا است، هزار برابر معنای قرآن و معارف قرآن زیباتر است. (بیانات مقام معظم رهبری در محفل قرآنی)
بعضى از جنبه  هاى زیبایی و اعجاز گونه قرآن عبارت است از:

1-  اعجاز ادبى و موسیقیایى

قرآن زیباترین اثر به زبان عربى است كه در میان كتاب هاى مذاهب جهان نظیر ندارد. به اعتراف مسیحیان عرب زبان این كتاب شریف، تأثیر شگرفى در دل و جان شنوندگان دارد

قرآن از جهت اعجاز ادبى، برجسته  ترین ادیبان عرب را شگفت  زده ساخته است تا آنجا كه سرسخت  ترین دشمنان پیامبر (صلی  الله علیه  وآله وسلم)  (مانند ولید)، بر فرابشرى بودن اسلوب زیبا، تركیب بدیع و آهنگ بى  نظیر آن اعتراف كرده  اند.
پروفسور دورمان [Marry Gaylord Dorman]. آمریكایى مى  نویسد: «قرآن لفظ به لفظ به وسیله جبرئیل، بر حضرت محمد (صلی  الله  علیه  و آله‌ و سلم)  وحى شده و هر یك از الفاظ آن كامل و تمام است. قرآن معجزه اى جاوید و شاهد بر صدق ادعاى محمد رسول خدا (صلی  الله  علیه  و آله ‌و سلم)  است. قسمتى از جنبه اعجاز آن، مربوط به سبك و اسلوب انشاى آن است و این سبك و اسلوب، به قدرى كامل و عظیم و با شكوه است كه نه انسان و نه پریان، نمى  توانند كوچك  ترین سوره  اى نظیر آن را بیاورند.» [به نقل از اسلام و غرب، ص 106]
نولد كه آلمانى در كتاب تاریخ قرآن مى  نویسد: «كلمات قرآن آن چنان خوب و به هم پیوسته است كه شنیدنش، با آن هماهنگى و روانى، گویى نغمه فرشتگان است؛ مؤمنان را به شور مى  آورد و قلب آنان را مالامال از وجد و شعف مى  گرداند.» [Geschichte Des Quran. Neeldke. p.56]
بارتلمى سنت هیلر دانشمند فرانسوى نیز در كتاب محمد و قرآن مى  نویسد: «قرآن كتابى است بى  همتا كه زیبایى ظاهرى و عظمت معنوى آن برابر است. استحكام الفاظ، انسجام كلمات و تازگى افكار در سبك نو ظهور آن، چنان جلوه  گر است كه پیش از آنكه خردها تسخیر معانى آن گردند، دل  ها تسلیم آن مى  شوند. در میان پیامبران هیچ كس، مانند پیامبر اسلام نتوانسته است این همه نفوذ كلام داشته باشد.
قرآن با سبك خاص خود، هم سرود مذهبى است و هم نیایش الهى؛ هم شریعت و قوانین سیاسى و حقوقى است و هم نوید بخش و هشدار دهنده؛ هم پندآموز است و هم راهنما و هدایت كننده به راه راست و هم بیان كننده قصه، داستان و حِكَم و امثال. و بالاخره قرآن زیباترین اثر به زبان عربى است كه در میان كتاب هاى مذاهب جهان نظیر ندارد. به اعتراف مسیحیان عرب زبان این كتاب شریف، تأثیر شگرفى در دل و جان شنوندگان دارد. [عبدالكریم، بى آزار شیرازى، ترجمه تصویر و تفسیرى آهنگین سوره فاتحه و توحید]

 اعجاز علمى

رازهاى علمى نهفته در قرآن، اقیانوس بى كرانى از دانش  هاى كیهان شناختى، انسان شناختى، تاریخ، نجوم و ... است كه دانشمندان شرق و غرب را به تحقیقات زیادى واداشته و آنان را سخت به حیرت افكنده است.
«موریس بوكاى» (Maurice Bucaille) در كتاب مقایسه اى میان تورات، انجیل، قرآن و علم مى گوید: «چگونه مى  توان از تطبیق قرآن با جدیدترین فرآورده  هاى علمى بشر، در شگفتى فرو نرفت و آن را اعجاز به حساب نیاورد!؟» [موریس، بوكاى، مقایسه اى میان تورات، انجیل، قرآن و علم، ترجمه: مهندس ذبیح اللّه دبیر]

 اعجاز در پیشگویى

قرآن از حوادثى در آینده خبر داده است. این خبرها، برخى نسبت به خود قرآن است و بعضى نسبت به حوادث خارجى. 
دورمان مى  نویسد: «قسمت دیگر از اعجاز قرآن، مربوط به پیشگویى هایى است كه در آن مندرج است و به نحو اعجاب آورى، داراى اطلاعاتى است كه مرد درس نخوانده  اى مانند محمد (صلی  الله  علیه  و آله‌ و سلم)  هیچ گاه قادر نبود آنها را جمع كند.» [نصراللّه، نیك بین، اسلام از دیدگاه دانشمندان غرب، ص 48] 

-  تحریف ناپذیرى

زیبایی قرآن فقط در معانی و معارف قرآن نیست؛ الفاظ قرآن هم زیبا است. همین زیبایی لفظی موجب شد که آن کسانی که دلهایشان را قفل زده بودند و بر روی قرآن بسته بودند و حاضر نبودند مفاهیم قرآن را در هنگام نزول بفهمند و ببینند و استفاده کنند و قبول کنند، همان ها هم در مقابل زیبایی معجز‌آسای این الفاظ درماندند؛ با این دیگر کاری نمی توانستند بکنند.

قرآن مجید به صراحت اعلام مى  دارد: دست تحریف  گر بشر ـ بر خلاف كتاب  هاى آسمانى پیشین ـ براى همیشه از ساحت این كتاب مقدس كوتاه است و حفظ و عنایت الهى، همواره تضمین كننده عصمت آن است: «إِنّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنّا لَهُ لَحافِظُونَ» [حج15، آیه 9.] «همانا ما ذكر [ قرآن] را فرو فرستادیم و ما همواره آن را نگاهبانیم» 
این ادعاى قرآن، اكنون تجربه اى پانزده قرنه را پشت سر نهاده و نشان داده است كه تلاش هاى دشمنان، در این زمینه ناكام مانده و حسرت افزودن یا كاستن حتى یك كلمه از قرآن، بر دل آنها مانده است و از اینكه در آینده نیز بتوانند از عهده آن برآیند، به طور كامل مأیوس و ناامید گشته اند!

-  تحدّى ناپذیرى

قرآن به گونه  هاى مختلف، انسان  ها را به تحدّى و همانند آورى فرا خوانده و با قاطعیت كامل ادعا كرده است: اگر تمام بشر، دست به دست هم دهند، نمى  توانند مانند آن را بیاورند: «قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الاْءِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلى أَنْ یَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ كانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیراً» [اسراء17، آیه 88] 
قرآن از این فراتر رفته و مخالفان را به آوردن سوره اى چون قرآن، دعوت و عجز و ناتوانى همیشگى آنان را در این باره اعلام كرده است: «وَ إِنْ كُنْتُمْ فِى رَیْبٍ مِمّا نَزَّلْنا عَلى عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا شُهَداءَكُمْ مِنْ دُونِ اللّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِینَ * فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ لَنْ تَفْعَلُوا فَاتَّقُوا النّارَ الَّتِى وَقُودُهَا النّاسُ وَ الْحِجارَةُ أُعِدَّتْ لِلْكافِرِینَ» [بقره 2، آیه 23 و 24] 
این پیشگویى قرآن ، طى پانزده قرن تجربه شده است و همه تلاش ها در جهت همانند آورى سوره اى ـ حتى به اندازه سوره «كوثر» كه داراى حجمى در حدود سه سطر است ـ ناكام مانده و تكاپوگران این عرصه را جز رسوایى سودى نبخشیده است. [جهت آگاهى بیشتر در این زمینه: سیدابوالقاسم، خویى، مرزهاى اعجاز، ترجمه جعفر سبحانى، صص 153ـ166]


- نظرات (0)

آیا می توانیم دیگران را با این لفظ خطاب کنیم

توهین، 
بدزبانی
استفاده نا صحیح از نعمت زبان

جای بسی تأسف است که غالباً این نعمت عظما به نقمتی شوم مبدل می گردد، و از مسیر حق منحرف و به جای بهره گیری صحیح از آن در جهت هدایت و ارشاد و بیان حق و پند و اندرز و ذکر خدا و یاری مظلوم و سخنان مفید و حکمت آمیز به ابزاری شکنجه گر و لطمه زننده به دیگران مبدل می شود. [1] در روایتی از کتاب کافی از امام صادق (علیه السّلام) روایت شده كه فرمود: «إِنَّ أَبْغَضَ خَلْقِ اللَّهِ عَبْدٌ اتَّقَى النَّاسُ لِسَانَهُ؛[2] و از حضرت صادق (علیه السّلام) روایت شده كه فرمود: بدرستى كه مبغوض ترین خلق خدا آن بنده ای است كه مردم از زبانش پرهیز كنند.»

یکی از استفاده های نا صحیح از زبان، خطاب قرار دادن دیگران با  القاب و صفات نا مناسب و غیر اخلاقی همچون دیوث است، هر چند بعضی افراد مروج فرهنگ غیر خودی در ظاهر و پوشش شده اند، ولی این امر نباید موجب شود که ما با الفاظ نا مناسبی همچون دیوث ایشان را مورد خطاب قرار دهیم.

دیوث کیست؟

دیوث در کتب لغت و منابع روایی به معنای شخص بی غیرت معرفی شده است.[3] در واقع دیوث به معنای بى  غیرت و بى  اعتنا به وضع عفت خانواده است و او را از این جهت «دیوث» گفته  اند كه تن به عمل ذلیلانه و حقارت آفرین مى  دهند.[4]

از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله) در خصوص معرفی شخص دیوث سوال شد: یَا رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله و الله علیه وآله) وَ مَا الدَّیُّوثُ؟ قَالَ: الَّذِی تَزْنِی امْرَأَتُهُ وَ هُوَ یَعْلَمُ بِهَا؛[4] یا رسول اللَّه دیّوث كه باشد؟ فرمود: مردیكه زوجه و همسرش با مردان دیگر راه دارد و او می داند و اهمیّت نمى دهد.»

در منابع روایی گروه های مشخصی مورد لعن و نفرین قرار گرفته اند از جمله ی این افراد شخص دیوث یا بی غیرت است، در روایت شخص دیوث  این چنین معرفی شده است. «الْمُتَغَافِلُ عَنْ زَوْجَتِهِ وَ هُوَ الدَّیُّوثُ؛[5] کسی که از همسر خود غافل است دیوث است.» علاوه بر معنای لغوی بی غیرتی در متون روایی یک معنای اصطلاح دیگر برای این واژه به کار رفته است از جمله این که در روایتی بعد از آنکه بیان شد شخص دیوث وارد بهشت نمی شود و اینکه بوی بهشت نیز به مشامش نمی رسد، از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله) در خصوص معرفی شخص دیوث سوال شد: یَا رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله و الله علیه وآله) وَ مَا الدَّیُّوثُ؟ قَالَ: الَّذِی تَزْنِی امْرَأَتُهُ وَ هُوَ یَعْلَمُ بِهَا؛[6] یا رسول اللَّه دیّوث كه باشد؟ فرمود: مردی كه زوجه و همسرش با مردان دیگر راه دارد و او می داند و اهمیّت نمى دهد.»

سوال مهم: آیا ما می توانیم مصداق شناسی کنیم؟

سوال مهم و اساسی که در این خصوص به ذهن تبادر می کند این است، با توجه به معنای لغوی و اصطلاحی واژه دیوث، آیا ما می توانیم در کوی و برزن به دنبال مصادیق این واژه باشیم و با دلایل واهی و بی اساس، هر کسی را با این القاب و صفات نا خوشایند مورد خطاب قرار دهیم؟
آنچه از منطق قرآن استفاده می شود این است که نه تنها جواز این کار به افراد داده نشده بلکه از دادن نسبت های ناروا به دیگران هر چند که در رفتار خود گرفتار نوعی بی مبالاتی باشند، نیستیم، از این رو خدای متعال می فرماید: «وَ لا تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ وَ لا تَنابَزُوا بِالْأَلْقابِ بِئْسَ الاِسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإیمانِ وَ مَنْ لَمْ یَتُبْ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ؛ [سوره حجرات، آیه 11] و از خودتان- از یكدیگر- عیب جویى مكنید و یكدیگر را به لقب ها [ى بد و ناخوش ] مخوانید. بد نامى است نام  كردن [مردم ] به بدكردارى پس از ایمان آوردن [آنها]. و هر كه توبه نكرد پس اینانند ستمكاران.»

به بهانه امر به معروف و نهی از منکر:

آنچه از منطق قرآن استفاده می شود این است که نه تنها جواز این کار به افراد داده نشده بلکه از دادن نسبت های ناروا به دیگران هر چند که در رفتار خود گرفتار نوعی بی مبالاتی باشند، نیستیم، از این رو خدای متعال می فرماید: «وَ لا تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ وَ لا تَنابَزُوا بِالْأَلْقابِ بِئْسَ الاِسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإیمانِ وَ مَنْ لَمْ یَتُبْ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ؛ [سوره حجرات، آیه 11] و از خودتان- از یكدیگر- عیب جویى مكنید و یكدیگر را به لقب ها [ى بد و ناخوش ] مخوانید. بد نامى است نام  كردن [مردم ] به بدكردارى پس از ایمان آوردن [آنها]. و هر كه توبه نكرد پس اینانند ستمكاران.

بعضی افراد به بهانه امر به معروف و نهی از منکر  این اجازه را به خود می دهند که دیگران را با القاب و صفات غیر اخلاقی مورد خطاب قرار دهند، غافل از اینکه برای جلب دیگران به آموزه های دینی سزاوار است خود نمونه بارزی از محاسن و صفات اخلاقی باشیم، کما اینکه در روایت نیز این چنین بیان شده است: « عَنِ ابْنِ أَبِی یَعْفُورٍ قَالَ قَال  لِی أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع كُونُوا دُعَاةَ النَّاسِ بِغَیْرِ أَلْسِنَتِكُمْ لِیَرَوْا مِنْكُمُ الِاجْتِهَادَ وَ الصِّدْقَ وَ الْوَرَعَ؛[7] ابن ابى یعفور گوید: امام صادق (علیه السّلام) به من گفتند: مردم را بدون زبان خود بطرف ما بخوانید، آنها اگر از شما عبادت، راستى و ورع را دیدند متوجه ما مى شوند.»
کسی که به راحتی به خود اجازه می دهد با نسبت های ناروا دیگران را مورد خطاب و عتاب قرار دهد، نه تنها به نتیجه و هدف خود نائل نمی شود، بلکه موجبات دلزدگی و دین گریزی دیگران را نیز فراهم می نماید.
اگر مسلمانی به واسطه بی اطلاعی و یا حتی بی مبالاتی متوجه فعل و رفتار غیر اسلامی خود نباشد، و هنجار شکنی نماید ما نمی توانیم با نسبت های ناشایست آنان را متوجه خطا و اشتباهشان نماییم؛ چرا که منطق قرآن برای بازداشت دیگران از خطا و اشتباهشان، منطق اخلاق و منش نیکو است: « ادْفَعْ بِالَّتی هِیَ أَحْسَن؛[سوره مومنون، آیه96] بدى را به بهترین راه و روش دفع كن (و پاسخ بدى را به نیكى ده).»

جمع بندی و نتیجه گیری:

هر چند آموزه های دینی و اسلامی با بی عفتی و بی حیایی زنان و بی غیرتی مردان در قبال این موضوع مخالفت ورزیده است، ولی این مطلب موجب نمی شود، برای بازداشتن این افراد از ناهنجاری های اخلاقی ایشان را با صفات و افعال زشت مورد عتاب و خطاب قرار دهیم. 


پی نوشت ها:

[1]. عباس اسماعیلی یزدی، فرهنگ صفات، ص477.
[2]. الكافی (ط - الإسلامیة)، ج 2، ص323، ح4.
[3]. تاج العروس، ج 3، ص213.
[4]. مکارم شیرازی، پیام امام امیر المومنین (علیه السلام)، ج 2، ص139.
[5]. مستدرك  الوسائل، ج 14، ص 291.
[6]. وسائل الشیعة، ج  20، ص 154.
[7]. بحار الأنوار، ج 67، ص 309.


- نظرات (0)

محشور شدن موجودات

افسران - ◄ محشور شدن موجودات


مسأله قیامت و چگونی محشور شدن موجودات از مسائل مهمّ معاد است زیرا هیچ انسانی دوست ندارد از سرنوشت خود بعد از این دنیا بی‌خبر باشد. حیوانات، در بسیاری جوانب زندگی انسان نقش دارند و یکی از سؤالات در مورد قیامت مسأله بودن یا نبودن حیوانات است. این مسأله از زوایای مختلفی اهمّیت دارد که به آن می‌پردازیم.

شعور و فهم حیوانات
آیات قرآن کریم صراحتا ذکر و تسبیح همه موجودات عالم از جمله حیوانات را بیان می‌کند؛ مثلا می‌فرماید:
« تُسَبِّحُ لَهُ السَّماواتُ السَّبْعُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فیهِنَّ وَ إِنْ مِنْ شَیْ‏ءٍ إِلاَّ یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لکِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبیحَهُم‏ [اسراء/44] آسمانهای هفت‌‌گانه و زمین و کسانی که در آن‌ها هستند، همه تسبیح او می‏‌گویند و هر موجودی، تسبیح و حمد او می‏‌گوید ولی شما تسبیح آنها را نمی‏‌فهمید».
تا موجودی فهم و درک نداشته باشد تسبیح و ذکر او معنایی ندارد و نمی‌تواند خدا را ستایش کند پس نتیجه این‌که همه موجودات عالم از جمله حیوانات نیز فهم و درک دارند. "یک حیوان هم- به طوری که می‌‏بینیم- در راه رسیدن به هدف‌های زندگی و به منظور تامین حوائج خود از سیر کردن شکم و قانع ساختن شهوت و تحصیل مسکن، حرکات و سکناتی از خود نشان می‏‌دهد، که برای انسان، شکی باقی نمی‏‌ماند در این‌که این حیوان نسبت به حوائجش و این‌که چگونه می‏‌تواند آن را برآورده سازد، دارای شعور و آراء و عقایدی است که همان آراء و عقاید او را مانند انسان به جلب منافع و دفع ضرر، وا می‏‌دارد. بلکه بسیار شده است که در یک نوع و یا در یک فرد از یک نوع، در مواقع به چنگ آوردن شکار و یا فرار از دشمن به مکر و حیله‌‏هایی برخورده‌‏ایم که هرگز عقل بشر آن را درک نمی‌‏کرد"[1]

دلیل حضور حیوانات در قیامت
قرآن کریم ملاک و دلیل کلی محشور شدن را رفع اختلاف و خصومت بیان کرده و می‌فرماید:
« ثُمَّ إِلَیَّ مَرْجِعُکُمْ فَأَحْکُمُ بَیْنَکُمْ فیما کُنْتُمْ فیهِ تَخْتَلِفُون‏ [آل‌عمران/55]سپس بازگشت شما به سوی من است و در میان شما، در آنچه اختلاف داشتید، داوری می‏‌کنم‏»
پس در واقع دلیل برپایی محشر و قیامت انتقام از ظالم و پاداش به نیکوکار است؛ همچنان‌که در جای دیگر می‌فرماید:
« إِنَّا مِنَ الْمُجْرِمینَ مُنْتَقِمُون‏ [سجده/22] مسلّماً ما از مجرمان انتقام خواهیم گرفت‏».
با دقّت در تفاوت‌های حیوانات افرادی از حیوانات را می‏‌بینیم که در عمل خود ظلم می‏‌کنند و افراد دیگری را مشاهده می‏‌کنیم که رعایت احسان را می‏‌نمایند از این رو به دلیل این آیات باید بگوییم که حیوانات نیز حشر دارند.[2] پس حیوانات نیز اختلافاتی دارند که تنها راه حلّ آن ورود به قیامت است لذا؛ این آیه تنها مخصوص به انسان‌ها نیست بلکه یک قاعده کلی را برای اصل وجود قیامت بیان می‌کند.
دلیل دیگر برای حشر حیوانات این است که خداوند متعال در قرآن کریم به تشابه حیوانات با انسان‌ها اشاره می‌کند که یکی از آن موارد تشابه حشر آن‌ها در قیامت است لذا می‌فرماید:
« وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِی الْأَرْضِ وَ لا طائِرٍ یَطیرُ بِجَناحَیْهِ إِلاَّ أُمَمٌ أَمْثالُکُمْ ما فَرَّطْنا فِی الْکِتابِ مِنْ شَیْ‏ءٍ ثُمَّ إِلی‏ رَبِّهِمْ یُحْشَرُون‏ [انعام/38] هیچ جنبنده‌‏ای در زمین، و هیچ پرنده‌‏ای که با دو بال خود پرواز می‏‌کند، نیست مگر اینکه امّت‌هایی همانند شما هستند. ما هیچ چیز را در این کتاب، فرو گذار نکردیم سپس همگی به سوی پروردگارشان محشور می‏‌گردند».
البتّه تصوّر محشور شدن حیوانات وابسته به تصوّر فهم و درک آن‌هاست که اشاره شد.
نکته مهمّی که در این‌جا قابل استفاده است اهمّیت دقّت ما انسان‌ها در رعایت حقوق مختلف به خصوص حقّ النّاس است زیرا در جایی که ظلم و خوبی حیوانات هم جزا داده می‌شود چرا ما انسان‌ها باید غافل باشیم؟!

شهادت حیوانات در قیامت
به غیر از خداوند متعال، انبیاء، اولیاء، ملائکه، اجنّه، اعضاء و جوارح انسان؛ اشیاء و حیوانات نیز در روز قیامت شهادت می‌دهند. زمین یکی از شهادت دهندگان است زیرا قرآن کریم می‌فرماید:
« یَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبارَها [زلزله/4] در آن روز زمین تمام خبرهایش را بازگو می‏‌کند».
حیوانات نیز شاهد بر اعمال ما هستند زیرا آن‌ها درک و فهم دارند و می‌توانند از انسان شکایت کنند.
هنگامی که حضرت خاتم النبیین از غزوه بنی ثعلبة مراجعت می‌کردند، اشتری به آن جناب شکایت برد، حضرت فرمود می‌دانید این شتر چه می‌گوید؟ جابر گوید: ما گفتیم: خدا و رسول به اظهارات او داناترند، حضرت به اصحاب خود فرمودند:این شتر می‏‌گوید: صاحب من مدّتی از من بار کشیده اینک که پیر شده و پشتم زخم گردیده است، می‏‌خواهد مرا بکشد و گوشتم را بفروشد. پیغمبر فرمود: ای جابر اکنون به همراه این شتر نزد صاحب او بروید، و او را با خود در این جا حاضر کنید، جابر گوید: عرض کردم: به خداوند سوگند من صاحب این شتر را نمی‏‌شناسم، فرمود: این شتر صاحبش را بشما معرفی خواهد کرد، جابر گوید: به اتفاق شتر رفتیم تا به محله «بنی حنظله» یا «بنی واقف» رسیدیم گفتم: کدام یک از شما صاحب این شتر هستید؟ یک نفر از میان جمعیت گفت: صاحب شتر من هستم. گفتم: هر چه زودتر نزد رسول خدا حاضر گردید، من و این مرد و شتر هر سه خدمت پیغمبر رسیدیم، حضرت فرمود: شتر شما از شما شکایت دارد و ادّعاهای او از این قرار است، عرض کرد شترم راست می‌گوید، فرمود: پس اینک او را به من بفروش، عرض کرد: او را به شما بخشیدم، حضرت فرمود: او را بمن بفروشید. در این هنگام وی شتر خود را به حضرت رسول صلّی اللَّه علیه و آله فروخت، پیغمبر پس از این‌که شتر را از او خریدند با دست خود به صورت او زدند، و او را واگذاشتند تا در اطراف مدینه به آزادی بچرد، جابر گوید: این مرد پس از این جریان از ما جدا نشد، و هر گاه در صبح و شام خدمت پیغمبر می‌رسید، آن جناب عطایائی به وی مرحمت می‌فرمود. جابر گفت: من این شتر را بعد از این دیدم در حالی که زخمش خوب شده و به حالت اولیه برگشته بود.[3]
بنابراین با ذکر روایت فوق به این نکته می رسیم که علاوه بر شعور داشتن حیوانات، آنها می توانند در قبال ظلمی که به آنها وارد شده، شکایت کنند.

انسان‌هایی که به صورت حیوان محشور می‌شوند!
در انتها با اشاره به روایتی به دو گروه از انسان‌ها که به شکل حیوانات مختلفی محشور می‌شوند می‌پردازیم.
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله در روایتی برای عاقبت 10 گروه از مسلمانان گریه کردند و فرمودند:« یُحْشَرُ عَشَرَةُ أَصْنَافٍ مِنْ أُمَّتِی بَعْضُهُمْ عَلَی صُورَةِ الْقِرَدَةِ وَ بَعْضُهُمْ عَلَی صُورَةِ الْخِنْزِیرِ[4] روز قیامت امت من در ده گروه مختلف محشور می شوند بعضی از آن‌ها به شکل میمون و بعضی دیگر به شکل خوک». سپس فرمودند:«أَمَّا الَّذِینَ عَلَی صُورَةِ الْقِرَدَةِ فَالْقَتَّابُ مِنَ النَّاسِ وَ أَمَّا الَّذِینَ عَلَی صُورَةِ الْخَنَازِیرِ فَأَهْلُ السُّحْت‏[5] امّا کسانی که به صورت میمون محشور می‌شوند افرادی هستند که از مردم سخن‌چینی می‌کنند و کسانی که به شکل خوک محشور می‌شوند افرادی هستند که اهل خوردن مال حرام هستند».
شیطنت، بازی‌گوشی احمقانه و مسخره‌آمیز بودن رفتار میمون از جمله تشابهات رفتاری کار سخن‌چینی با رفتار میمون است همچنین؛ اصل نجس العین بودن خوک و سرایت این نجاست به تمام امور زندگی نیز وجه تشابه رفتاری کار حرام‌خواری است که در این مورد قابل تأمّل است! باید بدانیم که قیامت، زمان تجسّم حقیقت اعمالمان است!

نتیجه این‌که؛ حیوانات نیز چون فهم و درک دارند؛ هم حقوقی دارند و هم شاهد اعمال ما هستند پس باید مواظب باشیم که حقّی از آنان را ضایع نکنیم و آنان را نیز ناظر اعمال خود بدانیم. گناهانی هستند که صورت انسانی روح را به صورتی حیوانی تبدیل کرده و در قیامت به همان شکل در معرض دید همه قرار می‌گیرند. نتیجه دیگر این‌که همه موجودات شاهد اعمال ما هستند حتّی جماداتی مثل گوشی تلفن، لپ‌تاپ و...!
پس در محضر خدا گناه نکنیم!

پی‌نوشت
[1] ترجمه المیزان، ج‏7، ص 105
[2] همان،ص109
[3] زندگانی چهارده معصوم علیهم السلام(ترجمه إعلام الوری بأعلام الهدی)‏، ص 40
[4] جامع الأخبار، ص 176
[5] همان


- نظرات (0)

شیطان در بهشت!

شیطان در بهشت آدم

در آیات 36 بقره/2؛ 20 تا 22 و 27 اعراف/7 و 120 و 121 طه/20 آمده است كه آدم و حوّا با وسوسه، فریب و گمراه‌سازى ابلیس، از درخت ممنوع خوردند یا چشیدند و بى‌درنگ لباس هایشان فروریخت و در نتیجه، شرم‌گاهشان آشكار و از بهشت اخراج شدند. از تعبیرهاى «فَوَسوَسَ لَهُمَا الشَّـیطـنُ» (اعراف/7، 20)، «فَدلَّـهُما بِغُرور» (اعراف/7، 22)، «فَأزَلَّهُما الشَّیطـنُ» (بقره/2، 36) برمى‌آید كه ابتدا وسوسه* شیطان، بعد فریب خوردن آدم و حوّا، و‌در پى آن، لغزش و اخراج آن دو از بهشت صورت گرفته است. مفسّران در چگونگى دسترس ابلیس به آدم و حوّا ـ با این كه ابلیس از بهشت رانده شده بود ـ وجوهى گفته‌اند؛ مانند: ابلیس به آسمان نزدیك مى‌شد و با آدم سخن مى‌گفت. ابلیس به درِ بهشت نزدیك شده، آدم را صدا مى‌زد و از آن‌جا با او سخن مى‌گفت. ابلیس از زمین به آدم پیام مى‌فرستاد و با او سخن مى‌گفت و...‌.[1]

از ظاهر این توجیه‌ها برمى‌آید كه بهشتِ آدم را بهشت موعود دانسته‌اند كه ابلیس نمى‌تواند وارد آن شود؛ در حالى‌كه ظاهر آیات قرآن با این سخن سازگار نیست و دلیل محكمى براى پذیرش آن وجود ندارد.

به گفته علاّمه طباطبایى، از آیات مربوط استفاده مى‌شود كه آدم و حوّا شیطان را دیده و شناخته‌اند و مانعى ندارد كه شیطان وارد بهشت شده باشد؛ چرا كه در بهشتِ «جاوید» جایى براى شیطان نیست، نه بهشت «آدم»؛ ازاین‌رو همگى بعداً از آن اخراج شدند.[2]

در آیه 20 اعراف/7 درباره اثر وسوسه شیطان آمده است كه شیطان* آن دو را فریفت تا شرم‌گاهشان آشكار شود: «فَوَسوَسَ لَهُما الشَّیطـنُ لِیُبدِىَ لَهُما ماوُرِىَ عَنهُما مِن سَوءَتهِما» . درباره «لام» «لیبدى» دو قول وجود دارد: نخست این‌كه براى عاقبت باشد؛ یعنى وسوسه شیطان به پدیدار شدن شرم‌گاهشان انجامید و شیطان، در ابتدا از این سرانجام آگاه نبود.[3] دیگر این كه لامِ غرض باشد؛ به این شكل كه گفته شود: پدیدار گشتن شرم‌گاه، كنایه از سقوط حرمت و زوالِ مقام است؛ بنابراین، قصد شیطان از وسوسه آن دو، زوال حرمت و از میان بردن مقام آنان بوده است یا بگوییم: شیطان در لوح محفوظ دیده یا از برخى فرشتگان شنیده بود كه اگر آدم از آن درخت* بخورد، شرم‌گاهش پدیدار مى‌شود و این، نهایت زیان و سقوط را مى‌رساند؛ لذابراى حصول این غرض، وسوسه كرد.[4]

ابلیس براى نفوذ بیش‌تر در آدم و حوا، خود را خیرخواه و دل‌سوز نمایاند و به آنان وعده داد كه با خوردن از درخت ممنوع، مانند فرشتگان، جاودانه در بهشت زندگى خواهند كرد:[5]«قالَ ما نَهـكُما رَبُّكُما عَن هذهِ الشَّجَرةِ إلاَّ أَن تَكونَا مَلكَینِ أَو تَكونا مِن‌الخلدینَ * وَ قاسَمهُما إِنِّى لَكُما لَمِنَ النَّـصِحینَ.» (اعراف/ 7، 20 و 21) از آن‌جا كه آدم و حوا ابلیس را چندان نمى‌شناختند، تحت تأثیر سوگندهاى دروغ او، فریب خوردند.[6] ابلیس در سوگند* خویش به گونه‌اى عمل كرد كه آدم(علیه السلام)احتمال نمى‌داد او در كار خود دروغ‌گو باشد.[7] طبرسى مى‌گوید: او هنگام وسوسه، امورِ مربوط به قیامت را سبك و بى‌قدر مى‌نمایانْد و چنین وانمود كرد كه در آن‌جا محاسبه‌اى نخواهد بود؛ امّا امور دنیایى را بزرگ و زیبا جلوه داد.[8]

__________________

[1] التبیان، ج1، ص‌162؛ مجمع البیان، ج‌1، ص‌197؛ التفسیر الكبیر، ج‌3، ص‌15.

[2] المیزان، ج‌1، ص‌131.

[3] كشف‌الاسرار، ج‌3، ص‌577‌؛ التفسیر الكبیر، ج‌14، ص‌46.

[4] التفسیر الكبیر، ج‌14، ص‌46.

[5] كشف‌الاسرار، ج‌3، ص‌578‌؛ مجمع‌البیان، ج‌4، ص‌627‌.

[6] التفسیر الكبیر، ج‌14، ص‌46.

[7] المیزان، ج 8، ص 61؛ الفرقان، ج 8 و 9 ، ص 62.

[8] مجمع‌البیان، ج‌4، ص‌623‌.


- نظرات (0)

قساوت قلب

قلب سنگی

از دیگر بیماری‌های قلب، قساوت و سنگدلی است ؛ قرآن مجید از برخی انسان‌ها که علت بسیاری از بدبختی‌ها و محروم کننده انسان از رحمت الهی هستند در آیاتی خبر می‌دهد:

[أَ لَمْ یَأْنِ لِلَّذِینَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اللَّهِ وَ ما نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ وَ لا یَکُونُوا کَالَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ مِنْ قَبْلُ فَطالَ عَلَیْهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَ کَثِیرٌ مِنْهُمْ فاسِقُونَ] « سوره مبارکه حدید / آیه 16 ».  آیا برای اهل ایمان وقت آن نرسیده که دل‌هایشان برای یاد خدا و قرآنی که نازل شده نرم و فروتن شود؟ و مانند کسانی نباشند که پیش از این کتاب آسمانی به آنان داده شده بود، آن گاه روزگار [سرگرمی در امور دنیا و مشغول بودن به آرزوهای دور و دراز] بر آنان طولانی گشت، در نتیجه دل‌هایشان سخت و غیر قابل انعطاف شد، و بسیاری از آنان نافرمان بودند.

[ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُکُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِکَ فَهِیَ کَالْحِجارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً ...] « سوره مبارکه بقره  / آیه 74 ».

 سپس دل‌های شما بعد از آن [معجزه شگفت‌انگیز] سخت شد، مانند سنگ یا سخت‌تر.

[فَلَوْلا إِذْجاءَهُمْ بَأْسُنا تَضَرَّعُوا وَ لکِنْ قَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطانُ ما کانُوا یَعْمَلُونَ] « سوره مبارکه انعام / آیه 43  » پس چرا هنگامی که عذاب ما به آنان رسید، فروتنی و زاری نکردند؟ بلکه دل‌هایشان سخت شد و شیطان، اعمال ناپسندی که همواره مرتکب می‌شدند در نظرشان آراست.

بگو: آیا شما را از زیان کارترین مردم از جهت عمل آگاه کنم؟* [آنان] کسانی هستند که کوششان در زندگی دنیا به هدر رفته { و گم شده است } در حالی که خود می‌پندارند ، خوب عمل می‌کنند

معالجه‌ی بیماری قساوت

 قساوت نمی‌گذارد انسان در برابر خطاهایش از خدا عذر بخواهد و جلوی ریختن اشک چشم را می‌گیرد.

 علت قساوت و سنگدلی دو چیز است: 1 -  دوری از عبادت،   2 - آلودگی به گناه.

اگر بخواهید قساوت و سنگدلی را معالجه کنید، باید به عبادت روی آورده و در حقیقت با تمام گناهان ترک رابطه کنید.

جهت درمان بیماری قساوت  ، باید زیاد یاد خدا کرد و با کمال عشق و شوق قرآن خواند و از دعاهای عالی اسلامی به خصوص دعای کمیل، دعای عرفه، مناجات خمس عشر، دعای ابوحمزه غفلت نکرد. جهت علاج این بیماری دردناک باید  به ائمه طاهرین علیهم السلام توسل جسته و قسمتی از شب را با محبوب واقعی خلوت کرده و از گناهان گذشته و تقصیرهایی که در عبادت داشته‌ایم یاد کرده و طلب عفو کنیم .

با به کار گرفتن این سلسله مسائل به تدریج زنگار دل پاک شده و قلب انسان به نور الهی صفا می‌گیرد و شیاطین دل انسان را رها کرده، حق در آن خانه تجلی می‌کند.

 

ریا

ریا گرگ انسان

ریا در اعمال عبادی به طور قطع باعث باطل شدن عمل می‌شود . ریاکار، در حقیقت دنیا پرست است و خدا خواهی او پوششی برای پرده ننگین دنیا پرستی اوست.

کسی که دارای خواسته‌های مادی و معنوی است و می‌بیند برای رسیدن به این خواسته‌ها ، باید از نیروی مردمی استفاده کند و نیروی مردمی جز از طریق جلب رضا و اعتماد آنان به‌دست نمی‌آید و جلب رضا و اعتماد مردم، جز از راه نشان دادن عبادات و خوبی‌ها میسر نیست، پس به دایره عبادات قدم می‌گذارد و دست به هر کاری خیری می‌زند، باید گفت: او پهلوان میدان ریا است و در حقیقت برای رسیدن به اهداف پلیدش دست به وسایل پاک می‌زند .

قلب اگر از ریا خالی نباشد، انسان نمی‌تواند عمل واقعی و با ارزش داشته باشد و نمی‌تواند در پیشگاه حق دارای مقام بندگی باشد، پاکی عمل و ارزش آن بستگی به قلب سالم از ریا دارد و انسان بی‌ریا از بسیاری  گناهان در امان و مصونیّت است.

بسیاری از مردم هستند که در تمام جوانب زندگی زیاد زحمت می‌کشند و خیلی کار خیر می‌کنند، اما چون زحمات آنان آلوده به ریا است، برای زحمات و کوشش آنان عاقبتی نخواهد بود و قرآن مجید آنان را از زیان کارترین مردم می‌داند:

[قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکُمْ بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمالًا* الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ هُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً] « سوره مبارکه کهف / آیات 103 – 104 ».                                                                                                    

بگو: آیا شما را از زیان کارترین مردم از جهت عمل آگاه کنم؟ [آنان] کسانی هستند که کوششان در زندگی دنیا به هدر رفته { و گم شده است } در حالی که خود می‌پندارند ، خوب عمل می‌کنند .

ریا در اعمال عبادی به طور قطع باعث باطل شدن عمل می‌شود . ریاکار، در حقیقت دنیا پرست است و خدا خواهی او پوششی برای پرده ننگین دنیا پرستی اوست

عجب‌

دیگر از گناهان قلب، عجب است؛  عجب، خود بزرگ بینی و بی‌عیب دانستن خود ؛ و خود را از همه برتر انگاشتن است.

این بیماری برای انسان ، به وجود آورنده تکبر، مورث بسیاری از پلیدی‌هاست!! انسان مُعجب، هر مقامی را حقّ خود می‌داند و عقیده دارد که تمام احترامات خاص اوست ، توقع دارد همه در برابر مقام او خضوع کنند. انسان گرفتار عجب در هر حدّی که از عبادت و نیکوکاری باشد، بریده از خداست.

قرآن تنها نجات دهنده انسان را روز قیامت قلب سلیم او معرفی می‌کند :

{ یَومَ لا یَنفَعُ مالٌ وَ لا بَنونٌ إلّا مَن أتی اللهُ بِقَلبٍ سَلیمٍ } « سوره مبارکه شعراء / آیات 88 – 89 »

روزی است که مال و فرزندان نفع نمی‌دهند، آنچه نفع دارد قلبی است که صاحبش آن را سالم نزد خدا آورده باشد

امام سجّاد علیه‌السلام در دعای بیستم «صحیفه» چنین عرضه می‌فرماید:

وَعَبِّدْنی لَکَ وَلا تُفْسِدْ عِبادَتی بِالْعُجْبِ‌ « صحیفه سجادیه / دعای مکارم الاخلاق ».

الهی! مرا بنده خودت گردان و عباداتم را به عجب و خودپسندی تباه مکن.

خانه قلب اگر بخواهد تجلی گاه نیّت صادقانه گردد ، باید از تمام این گناهان پاک شود، قلب آلوده به این گناهان، قدرت بر نیّت صادقانه ندارد؛ باید در گفتار امام صادق علیه‌السلام که فرمودند:  « صاحِبُ النِّیَّةِ الصَّادِقَةِ صاحِبُ الْقَلْبِ السَّلیمِ » خیلی دقت کرد و جداً باید از آلودگی قلب ترسید که قلب آلوده، خالی از صداقت در نیّت است و عمل خالی از صداقت در نیّت، در نزد حق تعالی کم ارزش یا فاقد ارزش است و انسان چون عملش بی‌ارزش باشد، نجاتش بس مشکل است!!


کتاب عرفان اسلامی / ج3 / نوشته  آیت الله استاد حسین انصاریان


- نظرات (0)

بدانیم خدا از ما راضی است؟

رضایت خدا

 شکی نیست که خشنودی خدا از امام رضا (علیه السلام) بخاطر بندگی آن امام همام، نسبت به خدای بزرگ است، ما پیروان آن امام رئوف (البته امام، معصوم است و ما غیر معصوم) هم با ابراز بندگی خود بدرگاه خدا ــ که در ایمان به خدا و انجام عمل صالح، خلاصه می شود ــ می توانیم در پی کسب رضای خدا باشیم.

از کجا بدانیم خدا از ما راضی است؟

حضرت عیسی ‌بن ‌مریم به حواریین فرمود: کاری کنید که نزد خدا محبوب گردید و به خدا نزدیک شوید. گفتند: ای روح ‌الله! چگونه در نزد خدا محبوب شویم و به او نزدیک گردیم؟ گفت: با بغض اهل گناه، و با دشمنی ایشان، رضای الهی را طلب کنید!»

حضرت علی (علیه السلام) در کلامی گهربار می فرماید: «مَنْ‏ أَرَادَ مِنْكُمْ‏ أَنْ‏ یَعْلَمَ‏ كَیْفَ‏ مَنْزِلَتُهُ‏ عِنْدَ اللَّهِ‏ فَلْیَنْظُرْ كَیْفَ مَنْزِلَةُ اللَّهِ مِنْهُ عِنْدَ الذُّنُوبِ كَذَلِكَ مَنْزِلَتُه‏؛[2] هر کس از شما که می خواهد جایگاه و منزلت خود را در نزد خداوند بداند،‌ پس باید ببیند که جایگاه و منزلت خداوند در آن هنگام که به گناهی می رسد چگونه است. جایگاه او نزد خداوند تبارک و تعالی، به همان مقدار است که جایگاه خداوند در نزد او است.»
پیام این حدیث این است که اگر ما اوامر الهی را مخلصانه بجا بیاوریم و از اطاعت الهی سر نپیچیم؛ باید بدانیم که رضایت الهی را بدست آورده ایم. شکی نیست که باید در تمام زندگی اینگونه باشیم؛ تا به رضوان الهی و بهشت او در آییم.
اگر انسان، دوستی داشته باشد، تمام سعی خود را برای راضی نگه داشتن او ـــ با توجه داشتن به خواسته های او ــ بکار می برد، آنگاه از طرف مقابل هم همین خواسته ها را دارد. خلاصه وقتی در دوستی های زمینی و دنیایی (با بی اعتباری های دنیا و دوستی هایش) رضایت طرفینی حرف اول را می زند؛ درباره آخرت که سرای جاوید است به طریق اولی باید رضایت طرفینی حرف اول را بزند.
اتفاقاً در حدیث داریم که دین انسان به مانند برادر انسان (بالاتر از دوست) است که باید نسبت به او توجه کامل داشته باشی.
امیرالمومنین علی (علیه السلام) به کمیل بن زیاد فرمودند: «أَخُوكَ دِینُكَ فَاحْتَطْ لِدِینِكَ‏ بِمَا شِئْت‏؛[3]دین تو مانند برادر توست، پس نسبت به دینت تا می توانی جانب احتیاط را نگه دار(محکم کاری نسبت به فرائض دینی)» 

عوامل کسب رضایت خداوند

حالا به عواملی چند که باعث کسب رضایت الهی می شود اشاره می کنیم.

1ــ ایمان و عمل صالح

هیچ كس مشمول رضاى خدا نمی ‌شود مگر با اطاعت او و اطاعت پیامبرش و اطاعت ائمه از آل محمد صلى ‌اللَّه علیه ‌و آله .

در آیات پایانی سوره بینه می خوانیم: كسانى كه ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند، بهترین مخلوقات (خدا) یند! * پاداش آنها نزد پروردگارشان باغ هاى بهشت جاویدان است كه نهرها از زیر درختانش جارى است؛ همیشه در آن مى‏ مانند! (هم) خدا از آنها خشنود است و (هم) آنها از خدا خشنودند؛ و این (مقام والا) براى كسى است كه از پروردگارش بترسد. [4]
بی تردید رضایت خدای بزرگ جز با عمل به دستوراتش میسر نیست، دستوراتی که با شناخت مقام خداوند و ترس از عقوبت او، و همچنین اطاعت از اهل بیت (علیهم السلام) امکان پذیر خواهد بود. حضرت صادق سلام ‌الله ‌علیه در عصر خویش رساله ‌ای مفصل برای شیعیان می ‌نویسند و برای شهرهای مختلف نسخه‌ ای از آن را می ‌فرستند. شیعیان نیز آن را در سجاده ‌های خویش قرار می‌داده‌ اند و پس از نماز آن را مرور می‌کرده ‌اند. در این رساله آمده است: و بدانید كه هیچ كس مشمول رضاى خدا نمی ‌شود مگر با اطاعت او و اطاعت پیامبرش و اطاعت ائمه از آل محمد صلى ‌اللَّه علیه ‌و آله .

2ــ تبری

در روایتی آمده است که رسول خدا (صلی ‌الله‌ علیه ‌و آله) فرمود: حضرت عیسی ‌بن ‌مریم به حواریین فرمود: کاری کنید که نزد خدا محبوب گردید و به خدا نزدیک شوید. گفتند: ای روح ‌الله! چگونه در نزد خدا محبوب شویم و به او نزدیک گردیم؟ گفت: با بغض اهل گناه ، و با دشمنی ایشان، رضای الهی را طلب کنید!» [6]
در روایتی امام رضا علیه السلام در باب ویژگی شیعیان می فرمایند: قال الامام الرّضا - علیه السلام - : شیعَتُنا المُسَّلِمُونَ لاِمْرِنا، الْآخِذُونَ بِقَوْلِنا، الْمُخالِفُونَ لاِعْدائِنا، فَمَنْ لَمْ یَكُنْ كَذلِكَ فَلَیْسَ مِنّا: امام رضا- علیه السلام - فرمود: شیعیان ما كسانی هستند كه تسلیم امر و نهی ما باشند، گفتار ما را سرلوحه زندگی ـ در عمل و گفتار ـ خود قرار دهند، مخالف دشمنان ما باشند و هر كه چنین نباشد از ما نیست. [جامع أحادیث الشّیعه، ج 1، ص 171، ح 234]
شاید کسی فکر کند: بغض دشمنان الهی، همان اطاعت از خداست، بله در این شکی نیست، ولی زمانی هست که انسان اطاعت الهی را گردن می نهد اما با دشمنان خدا سر جنگ و ستیز نداشته و با آنها مشکلی ندارد. مشکل اصلی دنیای اسلام، هم دقیقاً همین است که بعضی کشورهای مسلمان، شاید کم و بیش احکام اسلام را اجرا کنند (اطاعت از خدا و پیامبر)، ولی با دشمنان خدا و اسلام، مشکل چندانی ندارند. این موضوع سبب بوجود آمدن جنگ های خانمان سوزی در جهان اسلام شده است. 

3ــ رضایت به تقدیرات الهی

حضرت علی (علیه السلام) در کلامی گهربار می فرماید: «مَنْ‏ أَرَادَ مِنْكُمْ‏ أَنْ‏ یَعْلَمَ‏ كَیْفَ‏ مَنْزِلَتُهُ‏ عِنْدَ اللَّهِ‏ فَلْیَنْظُرْ كَیْفَ مَنْزِلَةُ اللَّهِ مِنْهُ عِنْدَ الذُّنُوبِ كَذَلِكَ مَنْزِلَتُه‏؛[2] هر کس از شما که می خواهد جایگاه و منزلت خود را در نزد خداوند بداند،‌ پس باید ببیند که جایگاه و منزلت خداوند در آن هنگام که به گناهی می رسد چگونه است. جایگاه او نزد خداوند تبارک و تعالی، به همان مقدار است که جایگاه خداوند در نزد او است.»

از امیرالمؤمنین علیه‌ السلام نیز نقل شده است که حضرت فرمود: «عَلَامَةُ رِضَا اللَّهِ سُبْحَانَهُ عَنِ الْعَبْدِ رِضَاهُ بِمَا قَضَى بِهِ سُبْحَانَهُ لَهُ وَ عَلَیْه‏؛[7] نشانه رضایت خدای سبحان از بنده، رضایت بنده از آن چیزی است که خداوند برای او مقدر کرده است، چه خوشایند او و چه ناخوشایند او باشد»‌ 
البته وجود این احادیث و احادث مشابه، منافاتی با تلاش و کوشش انسان برای تغییر سرنوشت خودش ندارند: «اَنَّ اللَّهَ لَمْ یَكُ مُغَیِّراً نِعْمَةً أَنْعَمَها عَلى‏ قَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ وَ أَنَّ اللَّهَ سَمیعٌ عَلیمٌ؛[انفال/53] خداوند، هیچ نعمتى را كه به گروهى داده، تغییر نمى ‏دهد؛ جز آنكه آنها خودشان را تغییر دهند؛ و خداوند، شنوا و داناست.»
انسانی که دست روی دست بگذارد و بگوید: هر چه پیش آید خوش آید، هر چه تقدیر باشد همان می شود؛ این فرد خود را فریب داده است.
کسانی هستند که از خدا شاکی هستند و مدام شکوه می کنند که ای کاش خدایا! اینگونه می شد و ای کاش اینگونه نمی شد، بدون اینکه فکر کنند واقعاً به نفع آنها است یا نه، در حالی که می باید صبر را چاشنی کار کنند: «وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَیْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ‏ مِنَ‏ الْأَمْوالِ‏ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرینَ؛[بقره/155]و البته شما را به پاره‏اى از سختى ‏ها چون ترس و گرسنگى و نقصان اموال و نفوس و آفات زراعت بیازماییم، و صابران را بشارت و مژده بده.»
بنابراین اگر انسان از برخی تقدیرات الهی  گله‌ مند باشد و آرزو کند که ای کاش این‌ گونه نشده بود باید بداند که خدا هم به همین میزان از او ناراضی است.

سخن آخر

شاه کلید بدست آوردن رضایت الهی، اطاعت از او و فرستادگان او در روی زمین (اهل بیت) است، اطاعتی که پایبندی انسان را به ایمان به خدا و عمل صالح را تقویت کند. حضرت علی (علیه السلام) یک راهکار عملی در این زمینه به ما نشان می دهد که: اگر می خواهی بدانی مقام و جایگاه خود را نزد خدا بدانی (خدا چقدر از تو راضی است)، بنگر که جایگاه و ابهت خدا، موقع گناه، نزد تو چقدر است. 

پی نوشت ها:
[1]. بحارالانوار، ج‏49، ص 4.
[2]. بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج‏10 ص 95.
[3]. الأمالی (للمفید)،  ص  283 
[4]. آیات 7 و 8 سوره مبارکه بینه
[5].  بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج‏75 ، ص222
[6]. بحار الأنوار (ط - بیروت) ،ج‏74 ، ص 147 
[7]. شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم و درر الكلم، ج‏4 


- نظرات (0)

عامل بودن به قرآن

قرآن

تمسک به قرآن به معنای تلاوت، تدبر و عمل به آن است. در حقیقت رکن اصلی در مسیر تمسک به قرآن کریم، عمل به آن است.

لزوم عمل به قرآن و پیروی از اولیای دین

قرآن را که کتاب ما و شما است، کوشش کنیم که به حقیقت، کتاب باشد. کتاب ما به حقیقت باشد، نه فقط لفظاً بگوییم که «کتاب ما، قرآن است. نبی ما، رسول اکرم است. امام ما، علی بن ابیطالب است». لفظ، آسان است. آسان است که من بگویم: شیعۀ علی بن ابی طالبم، لکن شیعه چی است؟ آنی است که دنبال او باشید. تشییع جنازه در وقتی است که کسی جنازه که جلو است این همراهش برود. اگر او از آن راه برود، این از این راه برود، این تشییع جنازه نیست.

كسی كه قرآن را بیاموزد و به آن عمل نكند و دنیا و زینت آن را بر قرآن ترجیح دهد، سزاوار خشم خدا است و در ردیف یهود و نصاری قرار خواهد داشت كه كتاب خدا را پشت سر انداختند.

شیعه پیرو است. اگر بنا باشد که ما، هی دم بزنیم که شیعه ‏ایم، لکن در عمل هیچ پیروی نداشته باشیم، یا پیرویمان بسیار ضعیف باشد، ما به حسب واقع، شیعه نیستیم، به حسب ادعا شیعه هستیم. 
اگر ما ادعامان این باشد که قرآن، کتاب ماست، لکن هیچ صفحه ‏ای از قرآن را به آن عمل نکرده باشیم، قرآن را ادعا داریم که کتاب ما است، اما به حسب واقع کتاب ما نیست. اگر ما بگوییم پیغمبر، پیغمبر ما هست، ادعایش آسان است، لکن تا پیروی ازش نکنیم، نمی‏توانیم بگوییم پیام آوری است از خدا. اگر ما به حرف او اعتنا نکنیم، پیامبریش برای ما فایده ندارد. و اگر چنانچه به حرف اولیا عمل نکنیم، شیعه‏ گریش برای ما فایده ندارد، فایده‏ اش ضعیف است.

سعادتمندی در پرتو عمل به قرآن

قرآن، همه چیز است؛ قرآن هم بُعْد سیاست دارد و هم بُعْد سایر چیزها؛ هم علم است و هم راهنماست؛ و هم سیاست است و هم همه چیز است. قرآن، اگر کتاب یک ملتی باشد، آن ملت سعادتمند  می‏شود. 
چنانچه عامل باشیم و با هم مجتمع باشیم و اجتماع داشته باشیم و این آیۀ شریفۀ وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّه‏ِ جَمیعاً وَلا تَفَرَّقُوا (آل عمران، 103) را عمل کنیم، بر همه ی قدرت ها غلبه خواهیم کرد.
اگر همه «مُعْتَصِم» باشند به «حبل‏اللّه‏» ـ که قرآن کریم است، رسول اکرم است، همه مجتمع بر قرآن باشیم، تفرُّق از هم نداشته باشیم، جدایی از هم نداشته باشیم، غلبه می‏ کنیم بر تمام قدرتهای بزرگ. 

عمل به قرآن؛ بغیر از حرف زبانی باشد

قال علی علیه السّلام:  «الله الله بالقرآن لا یسبقكم بالعمل به غیركم»؛ امام علی ـ علیه السّلام ـ فرمود: توصیه می‌ كنم شما را به قرآن نباید دیگران بر شما در عمل به قرآن پیشی گیرند. (نهج البلاغه، نامه 47)

مسلمانان بالاخص ما شیعیان باید در عمل «کونوا دُعاةَ النّاسِ بِغَیرِ اَلسِنَتِکُم» (کافی، کلینی، ج 2، ص 78) [باشیم]؛ نشان بدهیم که از لحاظ پایبندى به مقرّرات دینى، به ضوابط دینى جزو افراد برجسته هستیم؛ این را نشان بدهیم تا تأثیر قرآن در عمل ما خودش را نشان بدهد: در مشی عمومى، در سلوک، در بواطن، در ظواهر؛ ظواهر اسلامى؛ کیفیّت برخورد، کیفیّت اسلامى؛ اینها را مراعات کنیم. (بیانات مقام معظم رهبری/۱۳۹۳/۰۴/۰۸)
عمل خودمان را قرآنی كنیم، الهی كنیم. به گفتن نیست، به زبان نیست، به ادعا كردن نیست؛ باید در عمل، در این راه حركت كنیم و قدم برداریم. (بیانات مقام معظم رهبری ۱۳۹۱/۰۴/۳۱)

حفظ قرآن با به همراه عمل به قرآن باشد

روایاتی در این باب را با هم مروری می کنیم...
قال علی علیه السّلام:  «الله الله بالقرآن لا یسبقكم بالعمل به غیركم»؛ امام علی ـ علیه السّلام ـ فرمود: توصیه می‌ كنم شما را به قرآن نباید دیگران بر شما در عمل به قرآن پیشی گیرند. (نهج البلاغه، نامه 47)
قال الصادق علیه السّلام: «الحافظ للقرآن العاملُ به مع السَّفَرةِ الكرامِ البَرَرَةَ»؛ امام صادق ـ علیه السّلام ـ فرمود: كسی كه قرآن را حفظ كند و به آن عمل نماید با پیامبران بزرگوار و نیكو خواهد بود. (اصول كافی، ج 2، ص 603)

هشدار، هشدار؛ نتیجه عمل نکردن به قرآن

عمل خودمان را قرآنی كنیم، الهی كنیم. به گفتن نیست، به زبان نیست، به ادعا كردن نیست؛ باید در عمل، در این راه حركت كنیم و قدم برداریم.

قال رسول الله صلّی الله علیه و آله : «من تعلم القرآن فلم یعمل به و اثر علیه حب الدنیا و زینتها استوجب سخط الله و كان فی الدّرجة مع الیهود و النصاری الذی ینبذون كِتاب الله وراء ظهورهم»؛ پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: كسی كه قرآن را بیاموزد و به آن عمل نكند و دنیا و زینت آن را بر قرآن ترجیح دهد، سزاوار خشم خدا است و در ردیف یهود و نصاری قرار خواهد داشت كه كتاب خدا را پشت سر انداختند. (وسائل‏الشیعة ج : 6 ص184)
من كلام رسول الله صلّی الله علیه و آله: «من تعلم القرآن و لم یعمل به حشره الله یوم القیامة اعمی فیقول یا رب لم حشرتنی اَعمی و قد كنت بصیراً قال كذلك اتتك آیاتك فنسیتها»؛ پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: كسی كه قرآن را بیاموزد و به آن عمل نكند، خدا او را در روز قیامت كور محشور می ‌كند، می‌ گوید خدایا به خاطر چه مرا كور محشور كردی در حالی كه من بینا بودم. می ‌فرماید چگونه تو آیات ما را خواندید و آنها را به فراموشی سپردید و به‌ آن عمل نكردید. (عقاب الاعمال، ص 286)

فرشتگانی که حافظ و عامل به قرآن را همراهی می کنند

فضیل از امام صادق (علیه السلام) نقل كرده است: «الحافظ للقرآن، العامل به، مع السفرة الكرام البررة.» (الحیاه، ج 2، ص ص 152)؛ حافظ قرآن  كه بدان عمل كند همراه فرشتگانی ارجمند و نیكوكار است.
«سَفَره» و «كرام برره» فرشتگانی هستند كه ذكر آنها به این وصف در قرآن مجید آمده است:
«بأیدی سفره كرام برره» (عبس/15 و 16) آنان فرشتگان حامل كتاب‌های الهی از جانب خداوند متعال به سوی انبیااند. حاملان قرآن  مانند فرشتگان حامل وحی از جانب پروردگار به سوی انبیاء هستند.

حامل قرآن غیر از عامل به قرآن است

چنانچه عامل باشیم و با هم مجتمع باشیم و اجتماع داشته باشیم و این آیۀ شریفۀ وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّه‏ِ جَمیعاً وَلا تَفَرَّقُوا (آل عمران، 103) را عمل کنیم، بر همه ی قدرت ها غلبه خواهیم کرد.

حامل بودن قرآن و به كار بستن قرآن غیر از عمل به قرآن است؛ زیرا عمل به قرآن یك كار اختصاصی و فردی است و از دایره‌ ی فرد تجاوز نمی ‌كند و انسان با عمل به قرآن سعادت و خوشبختی را برایش كسب می ‌كند و با دوری از قرآن شقاوت و بدبختی  نصیب انسان می ‌شود؛ ولی در هر حال این كار فردی و شخصی است.
و اما به كار بستن قرآن حركت در جامعه براساس رسالت قرآنی است و تحمّل انجام رسالت قرآنی و حركت براساس این رسالت است.
دایره‌ به كارگیری قرآن، جامعه است و دایره‌ ی عمل به قرآن خود فرد است. برترین چیزی كه توده‌ی مردم به آن می‌ رسند عمل به قرآن است و اینكه با این عمل خود را از سقوط و هلاكت نجات دهند. اما حاملان قرآن تلاش شان نجات دیگران به وسیله قرآن است. افراد صالح همت شان این است كه خود را از غرق شدن در امان نگهدارند و حاملان قرآن و آنانی كه قرآن را به كار می‌ بندند می‌ كوشند دیگران نیز هدایت شوند. بین این دو گروه از نظر رتبه و درجه فرق فراوان است. حاملان قرآن دانشمندان و آگاهان به قرآنند كه نورانیت آن را بین مردم گسترش می‌دهند.
ابوسعید خدری از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) نقل كرده كه آن حضرت فرمود: «حملة القرآن عرفاء اهل الجنة.» حاملان قرآن برترین ‌های اهل بهشتند.
آگاهی به قرآن در دنیا آگاهی به بهشت در آخرت است. برای عارفان به وحی الهی جایگاهی در بهشت است كه برای غیر آنان نیست.

برترین های امت پیامبرصلی الله و علیه وآله

اگر ما ادعامان این باشد که قرآن، کتاب ماست، لکن هیچ صفحه ‏ای از قرآن را به آن عمل نکرده باشیم، قرآن را ادعا داریم که کتاب ما است، اما به حسب واقع کتاب ما نیست
پیامبر اكرم صلی الله و علیه وآله فرمود: «اشرف امتی حملة القرآن و اصحاب اللیل»، برترین امت من به كارگیران قرآن و شب زنده دارانند.

كسی كه در روز قرآن را به كار گیرد و حامل قرآن باشد، علاقه به شب زنده ‌داری خواهد داشت؛ زیرا حاملان قرآن در روز مواجه با مشكلات و سختی ‌ها می ‌شوند كه مقاومت در برابر آنها امكان‌ پذیر نیست. مگر اینكه با شب زنده داری ‌ها، صبر و مقاومت خود را افزایش دهند. وقتی انسان شب زنده‌ دار شد توفیق حامل قرآن بودن در روز را پیدا می ‌كند. این جمع اصحاب شب و روزند كه در شب ‌ها به راز و نیاز و مناجات با پروردگارشان می ‌پردازند و در مقابل پروردگارشان به سجده می ‌افتند و قرآن را با تأنّی و تأمل می ‌خوانند. وقتی روز شد آنچه را شب خوانده ‌اند به كار می‌ گیرند و خداوند متعال عزم، صبر، علم و توان آنان را افزایش می ‌دهد تا سختی ‌های انجام كار در راه خدا را تحمّل كنند كه دیگران قادر به آن نیستند


منابع:
صفیر هدایت؛ آیت الله ضیاء آبادی


- نظرات (0)

حرمت و حیثیت زن، حق الله است

زن

 تبیین حجاب در بینش قرآن كریم 

در مورد حجاب زنان، خداوند متعال در قرآن كریم می‌ فرماید:«یا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لِأَزْواجِكَ وَ بَناتِكَ وَ نِساءِ الْمُؤْمِنینَ یُدْنینَ عَلَیْهِنَّ مِنْ جَلاَبِیبِهِنَّ ذلِكَ أَدْنى أَنْ یُعْرَفْنَ فَلا یُؤْذَیْنَ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحیماً؛ اى پیامبر! به همسران و دخترانت و زنان مؤمنان بگو: «جلباب‌ ها [روسرى هاى بلند] خود را بر خویش فروافكنند، این كار براى این كه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند بهتر است (و اگر تاكنون خطا و كوتاهى از آنها سر زده توبه كنند) خداوند همواره آمرزنده رحیم است.» (احزاب/59)
«وَقَرْنَ فِی بُیُوتِکُنَّ وَلا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِیَّةِ الأولَى وَأَقِمْنَ الصَّلاةَ وآتِینَ الزَّکَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا: و در خانه‏ هایتان قرار گیرید و مانند روزگار جاهلیت قدیم زینت هاى خود را آشكار مكنید و نماز برپا دارید و زكات بدهید و خدا و فرستاده‏ اش را فرمان برید خدا فقط مى ‏خواهد آلودگى را از شما خاندان [پیامبر] بزداید و شما را پاك و پاكیزه گرداند.» (احزاب/33)      

غریزه جنسی، نیرومند و عمیق است. هر چه بیشتر اطاعت شود، سرکش ‏تر می‏ گردد، همچون آتش که هر چه به آن بیشتر هیزم بدهند، شعله ورتر می‏ شود، و شهوت  خود را به صورت یک عطش روحی و خواست اشباع نشدنی در می ‏آورد

زن باید كاملاً درك كند كه حجاب او تنها ‏مربوط به خود او نیست تا بگوید من از حق خودم صرف ‏نظر كردم، حجاب زن مربوط به مرد نیست تا مرد بگوید ‏من راضیم، حجاب زن مربوط به خانواده نیست تا اعضاى خانواده رضایت بدهند، حجاب زن، حقى الهى است، ‏لذا مى ‏بینید در جهان غرب و كشورهایى كه به قانون غربى مبتلا هستند اگر زن همسردارى آلوده شد و ‏همسرش رضایت داد، قوانین آنها پرونده را مختومه اعلام مى ‏كنند، اما در اسلام این چنین نیست، حرمت زن ‏نه اختصاص به خود زن دارد نه شوهر و نه ویژه برادر و فرزندانش مى‏باشد، همه اینها اگر رضایت بدهند قرآن ‏راضى نخواهد بود، چون حرمت زن و حیثیت زن به عنوان حق‏ اللَّه مطرح است و خداى سبحان زن را با سرمایه ‏عاطفه آفرید كه معلّم رقّت باشد و پیام عاطفه بیاورد، اگر جامعه‏ اى این درس رقّت و عاطفه را ترك نمودند و به ‏دنبال غریزه و شهوت رفتند به همان فسادى مبتلا مى ‏شوند كه در غرب ظهور كرده است. 
لذا كسى حق ‏ندارد بگوید من به نداشتن حجاب رضایت دادم، از این كه قرآن كریم مى ‏گوید هر گروهى، اگر راضى هم ‏باشند، شما حد الهى را در برابر آلودگى اجرا كنید، معلوم مى ‏شود عصمت زن، حق ‏اللَّه  است و به هیچ ‏كسى ارتباط ندارد. قهراً همه اعضاى خانواده و اعضاى جامعه و خصوصاً خود زن امین امانت الهى هستند. زن ‏به عنوان امین حق ‏اللَّه از نظر قرآن مطرح است یعنى این مقام را و این حرمت و حیثیت را خداى سبحان كه ‏حق خود اوست، به زن داده و فرموده: این حق مرا تو به عنوان امانت حفظ كن. 
‎جامعه‏ اى كه قرآن در او حاكم است، جامعه عاطفه است و سرّش این است كه نیمى از جامعه را ‏معلمان عاطفه به عهده دارند و آن مادرها هستند، چه بخواهیم، چه نخواهیم، چه بدانیم و چه ندانیم اصول ‏خانواده درس رأفت و رقّت مى‏ دهد، و رأفت و رقّت در همه مسائل كارساز است. (زن در آئینه جلال و جمال، صفحات 437 ـ 438)‏

میل به خودنمایی در زن بیشتر است

زن ‏به عنوان امین حق ‏اللَّه از نظر قرآن مطرح است یعنى این مقام را و این حرمت و حیثیت را خداى سبحان كه ‏حق خود اوست، به زن داده و فرموده: این حق مرا تو به عنوان امانت حفظ كن. 
‎جامعه‏ اى كه قرآن در او حاكم است، جامعه عاطفه است و سرّش این است كه نیمى از جامعه را ‏معلمان عاطفه به عهده دارند و آن مادرها هستند، چه بخواهیم، چه نخواهیم، چه بدانیم و چه ندانیم اصول ‏خانواده درس رأفت و رقّت مى‏ دهد، و رأفت و رقّت در همه مسائل كارساز است. 

در هر بخشى و هر بعدى از ابعاد براى سیر به مدارج كمال بین زن و مرد تفاوتى نیست منتها باید ‏اندیشه‏ ها قرآن‏ گونه باشد، چنانچه قرآن بین كمال و حجاب و اندیشه و عفاف جمع نموده است.
استاد مطهری در بیان این كه چرا حجاب به زنان اختصاص یافته می گوید: علت این كه در اسلام دستور پوشش، اختصاص به زنان یافته، این است كه میل به خود نمایی  و خود آرایی مخصوص زنان است. (بحارالانوار، ج103، ص238)
در حقیقت اسلام با تنظیم و تعدیل غرایز به ویژه غریزه جنسى و توجه به هر یک از آن ‏ها در حدّ نیاز طبیعى انسان، سبب شکوفایى همه استعدادهاى او شده و او را به سوى کمال سوق داده است.
پوشش مناسب براى زن و مرد عامل مهمى در تعدیل و تنظیم این غریزه است.
نوع پوشش زن و تفاوت آن با لباس مرد رابطه ‏اى مستقیم با تفاوت ‏هاى جسمى و روحى زن و مرد دارد.
در تحقیقات علمى در مورد فیزیولوژى و نیز روانشناسى زن و مرد ثابت شده که مردان نسبت به محرّک‏ هاى چشمىِ و صوتی شهوت ‏انگیز حساس ترند و چون تأثیر حس بینایى زیادتر است و چشم از فاصله دور و میدان وسیعى قادر به دیدن است، از سوى دیگر ترشّح هورمون‏ ها در مرد صورتى یکنواخت و بدون انقطاع دارد، مردان به صورتى گسترده تحت تأثیر محرّک ‏هاى شهوانى قرار مى‏ گیرند اما زنان نسبت به حس لمس و درد حساس ترند و به محرّک ‏هاى حسى پاسخ مى ‏دهند. حس لامسه بروز زیادى ندارد و فعالیتش محدود به تماس نزدیک است.

فلسفه حجاب به بیان قرآن

قرآن كریم وقتى مسأله لزوم حجاب را بازگو مى‏ كند، علت و فلسفه ضرورت حجاب را چنین بیان ‏مى ‏فرماید‎:‎‎ «ذلِكَ أَدْنى أَنْ یُعْرَفْنَ فَلا یُؤْذَیْنَ» (سوره احزاب، آیه 59) یعنى براى این كه شناخته نشوند و مورد اذیت واقع نگردند. چراكه آنان تجسم حرمت و عفاف جامعه ‏هستند و حرمت دارند‎. ‎‏(زن در آئینه جلال و جمال، صفحات 438 ـ 439)

هر چه بیشتر اطاعت شود، سرکش ‏تر می‏ گردد

استاد مطهری در بیان این كه چرا حجاب به زنان اختصاص یافته می گوید: علت این كه در اسلام دستور پوشش، اختصاص به زنان یافته، این است كه میل به خود نمایی  و خود آرایی مخصوص زنان است.

جاذبه و کشش جنسی و زیبایی خاص زنانه و تحریک پذیری جنس مردانه، یکی از علت‏های این حکم است. توصیه و دستور الهی به پوشش و حجاب برای زنان، به منظور ایجاد محدودیت و محرومیت و چیزهایی از این قبیل که تنها فریب شیطانی ‏اند نمی ‏باشد، بلکه در واقع برای آگاهی دادن به گوهر ارزشمند در وجود زنان است که باید از آن مراقبت و شده و حفظ شود و به تاراج نرود. این کاملاً معقول است که هر چیزی ارزشمندتر باشد، مراقبت و محافظت بیشتری را می ‏طلبد تا از دست راهزنان در امان باشد و به شکل یک ابزار برای مطامع سود پرستان در نیاید.
به یاد داشته باشیم که غریزه جنسی، نیرومند و عمیق است. هر چه بیشتر اطاعت شود، سرکش ‏تر می‏ گردد، همچون آتش که هر چه به آن بیشتر هیزم بدهند، شعله ورتر می‏ شود، و شهوت  خود را به صورت یک عطش روحی و خواست اشباع نشدنی در می ‏آورد. (مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج 19، ص 434) و وضعیت جهان معاصر و کشانده شدن عده ‏ای به همجنس بازی  نشانه آشکاری از این حالت است.
بنابراین رعایت نکردن پوشش اسلامی توسط زنان نه تنها از بین رفتن حساسیت مردان را به دنبال ندارد، بلکه موجب طغیان غریزه جنسی  آنان نیز می‏گردد و پس از مدتی باعث دلزدگی و بی معنایی آن خواهد شد. گاهی نیز لذت غریزة جنسی را به واسطة زیاده روی و افراط از بین می برد و انسان را به امور دیگر می کشاند.


- نظرات (0)

کسانی که به مغفرت و پاداش بشارت گرفتن!

مغفرت

خداوند در آیه 11 سوره یس می فرماید که فقط دو گروه انذار نبی مکرم را می پذیرند: " إِنَّمَا تُنذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّكْرَ وَخَشِیَ الرَّحْمَن بِالْغَیْبِ؛ تو تنها كسى را انذار می كنى كه از ((ذكر)) پیروى كند، و از خداوند رحمن در پنهان بترسد" فَبَشِّرْهُ بِمَغْفِرَةٍ وَأَجْرٍ كَرِیمٍ"؛  و كسى كه چنین است او را بشارت به مغفرت و پاداش پر ارزش   ده .

در اینجا به چند نكته باید توجه داشت:

انذار تنها در كسانى موثر واقع می شود كه گوش شنوا و قلب آماده دارند، انذار در آنها دو اثر می گذارد: نخست پیروى از ذكر و قرآن ، و دیگر احساس ترس در برابر پروردگار

1 - در این آیه دو وصف براى كسانى كه انذار و اندرز پیامبر (صلى الله علیه و آله) در آنها موثر است ذكر شده : پیروى از ذكر، و خشیت از خداوند در پنهان ، البته منظور از بیان این دو وصف همان آمادگى و جنبه بالقوه آن است، یعنى انذار تنها در كسانى موثر واقع می شود كه گوش شنوا و قلب آماده دارند، انذار در آنها دو اثر می گذارد: نخست پیروى از ذكر و قرآن ، و دیگر احساس ترس در برابر پروردگار.(تفسیر نمونه،آقای مکارم، ج18، ص329)

2 - منظور از ذكر به عقیده بسیارى از مفسران قرآن مجید است ، زیرا این كلمه به همین صورت كرارا در قرآن در همین معنى به كار رفته است .
و مراد از اتباع ذكر، تصدیق قرآن است و اینكه وقتى آیاتش تلاوت می شود، به سوى شنیدن آن متمایل شوى .

3 - ((خشیت))، به معنى ترسى است كه آمیخته با احساس عظمت باشد، و تعبیر به ((رحمان )) كه مظهر رحمت عامه خداوند است در اینجا نكته لطیفى در بر دارد، و آن اینكه: در عین ترس از عظمت خداوند باید امید به رحمت او نیز داشته باشند، تا دو كفه خوف و رجا  كه عامل حركت مستمر تكاملى است متوازن گردد.
مراد از «خشى الرّحمن بالغیب»، یا ترس از خدا در درون است یا ترس از خدا در مكان  هاى پنهان از چشم مردم و یا ترس از خداوند نسبت به دادگاه قیامت كه از امور غیبى است.
به عبارتی هرگاه انسان در برابر شخصیّتى بزرگ قرار گیرد، هیبت و شوكت او باعث می  شود كه به انسان حالى دست دهد كه به آن خشیت گویند و این با حالت خوف و ترسى كه ناشى از كیفر و عذاب باشد، متفاوت است.
و این به خاطر آن است كه اشاره كند به اینكه خشیت مومنین ترسى است آمیخته با رجاء و این همان حالتى است كه : عبد را در مقام عبودیت نگه می دارد ، در نتیجه نه از عذاب معبودش ایمن می شود و نه از رحمت خدا نومید .

((خشیت))، به معنى ترسى است كه آمیخته با احساس عظمت باشد، و تعبیر به ((رحمان )) كه مظهر رحمت عامه خداوند است در اینجا نكته لطیفى در بر دارد، و آن اینكه: در عین ترس از عظمت خداوند باید امید به رحمت او نیز داشته باشند، تا دو كفه خوف و رجا كه عامل حركت مستمر تكاملى است متوازن گردد

4 - تعبیر ((بالغیب )) در اینجا اشاره به شناخت خداوند از طریق استدلال و برهان است ، چرا كه ذات پاك او از حواس انسان پنهان مى باشد، تنها با چشم دل و از لابلاى آثارش مى توان جمال و جلال او را مشاهده كرد.
این احتمال نیز وجود دارد كه ((غیب )) در اینجا به معنى پنهان از چشم مردم است ، یعنى مقام ((خشیت )) و ترس او جنبه ریائى و در حضور مردم نداشته باشد، بلكه در نهان نیز داراى خشیت باشد.

5 - جمله ((فبشره )) در حقیقت تكمیل انذار است ، زیرا پیامبر(صلى الله علیه و آله) در آغاز انذار می كند، و هنگامى كه پیروى از فرمان خدا و ترس آمیخته با عظمت نسبت به او پیدا شد و اثراتش در قول و فعل انسان ظاهر گشت بشارت مى دهد.

به چه چیز بشارت می دهد؟

به چیزى كه بیشتر از هر موضوع دیگر فكر انسان را به خود مشغول می دارد، و آن لغزشهائى است كه احیانا از او سر زده ، به او بشارت میدهد كه خداى بزرگ همه آنها را بخشوده است، سپس به اجر كریم و پاداش پر ارزش كه هیچ كس جز خداوند ابعاد آن را نمى داند.
به عبارتی اگر كلمه مغفرة و نیز اجر كریم را نكره آورد، براى اشاره به اهمیت و عظمت آن دو است، یعنى: او را به آمرزش عظیمى از خدا و اجر كریمى بشارت بده كه با هیچ مقیاسى نمی توان آن را اندازه گیرى كرد، و آن عبارت است از بهشت .

اجر کریم چه معنایی دارد؟

«اجر کریم»؛ یعنی پاداش نیکو در آخرت بدون درخواست و طلب، [مراغى، احمد بن مصطفى، تفسیر المراغى، ج 22، ص 19؛ حسینى شیرازى، سید محمد، تبیین القرآن، ص 436] همراه با تکریم و گرامیداشت. [ حسینى شیرازى، سید محمد، تبیین القرآن، ص 436]


- نظرات (0)