سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

چند ادعیه ی قرآنی با گل واژه ربنا

دعا

«قرآن» کلام نازل و پایین آمده  ی خداوند است و «دعا»، کلام صاعد و بالا رونده  ی او!
حضرت روح الله    قُدِّسَ  سِرُّه    می  فرماید:
«بعضی از مشایخ ما می  فرمودند که «قرآن، قرآن نازل است؛ آمده است به طرف پایین و دعا از پایین به بالا می رود؛ این قرآن صاعد است»؛ یعنی دعا دست انسان را می  گیرد و می  بردش به بالا؛ آن بالایی که من و شما نمی  توانیم بفهمیم؛ آن  ها که اهلش هستند می  فهمند.» (1)
با این حال خود قرآن نازل، در بردارنده  ی قرآن صاعد است؛ یعنی خداوند متعال دعاهای زیادی را در خود قرآن به سوی ما نازل فرموده، تا دست بندگانش را بگیرد و آن  ها را به سوی ملکوت خدا صعود دهد. بعضی از این دعاهای قرآنی  با گل  واژه  ی «ربَّنا» آغاز می  شوند.
در این مقاله، متناسب با حال و هوای رمضانی  مان، چند نمونه از این «ربناهای قرآنی» را گزینش کرده، برایتان بیان می  کنیم.

اولین آیه: ابزاری برای یک مبارزه سخت

«رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَیْنَا صَبرْاً وَ ثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَ انصُرْنَا عَلىَ الْقَوْمِ الْكَفِرِینَ» (آیه  ی 250، سوره  ی بقره)
پروردگارا، صبر و شكیبایى بر ما فرو ریز و قدم هاى ما را ثابت و استوار بدار و ما را بر گروه كافران پیروز فرما!

پشت سر گذاشتن امتحانات و موفقیّت در آن  ها نباید ما را مغرور نكند؛ برای تداوم موفقیت و پیروزی نیز باید از خداوند استمداد نماییم: «ثَبِّت أَقدامَنا»

این آیه، دعای سپاهیان طالوت را در برابر سپاه جالوت و استمداد آن  ها را از خداوند حکایت می  کند. سپاه طالوت به فرماندهی حضرت داوود علیه  السلام درگیر جهاد اصغر بودند و برای از دست ندادن پایداری و استقامت و برای به دست آوردن پیروزی در این جهاد، از خداوند یاری می  طلبیدند. از آن  جایی که عبادت خدا و مبارزه با نفس ، جهاد اکبر است و صبر و استقامتی فزون  تر از جهاد اصغر می  طلبد، مناسب است که در ماه میهمانی خدا که صبح تا شب و شب تا صبحمان باید به عبادت و تقوا بگذرد، این دعا ورد زبان و ذکر دلمان باشد و دائماً از خدا برای پیروزی در این جهاد یاری بطلبیم.
نقل شده است که روزی حضرت پیامبر صلی  الله  علیه  و آله به جابر بن عبد الله فرمود: «ای جابر، این ماه ماه رمضان است و هرکس روزهای این ماه را روزه بگیرد و قسمتی از شب  هایش را به خواندن ادعیه و اذکار بپردازد و شکم و دامن و زبان خود را از گناه نگاه دارد، با خارج شدن از ماه رمضان، از گناهانش نیز خارج می  شود.»
جابر گفت: چه حدیث زیبایی!
حضرت فرمود: و چه شروط سختی! (2)

نکات:

1. دعا باید همراه با حرکت باشد؛ نه این  که دعا به جای حرکت باشد. در ابتدای آیه می  فرماید: «بَرَزُوا لِجالُوتَ؛ به سوی جالوت حرکت کردند»، سپس می  فرماید: دعا کردند و گفتند: «رَبَّنا أَفْرِغْ...»
2. صبر و پیروزى، ملازم یكدیگرند و به  خواست الهی، صبر همیشه مایه  ی ظفر است: «صَبْراً» -> «اُنصُرنا»
3. در سختی  ها ، انسان به صبرِ بسیار محتاج است. «أَفرِغ» به معناى «نزول فراوان» است. كلمه «صَبْراً» نیز در قالب نكره آمده است كه نشانه  ى صبر بزرگ است.
4. پشت سر گذاشتن امتحانات و موفقیّت در آن  ها نباید ما را مغرور نكند؛ برای تداوم موفقیت و پیروزی نیز باید از خداوند استمداد نماییم: «ثَبِّت أَقدامَنا».
5. وظیفه  ی انسان، حركت و تلاش و دعا و توکل است؛ امّا پیروزى به دست خدا است: «وَ انْصُرْنا»

آیه ی دوم: درخواست رحمت از خداوند

«رَبَّنَا ءَاتِنَا مِن لَّدُنكَ رَحْمَةً وَ هَیِّئْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشَدًا» (آیه ی 10، سوره ی کهف)
پروردگارا، از سوى خود رحمتى به ما عطا كن و براى ما رشد و توسعه ای در كارمان فراهم ساز!
این آیه مربوط به اصحاب کهف است که بعد از آن  که از طاغوت و شرک و کفر و گمراهی به غار پناه بردند (اِذ أَوَى الفِتیَةُ إِلَى الكَهفِ)، از خدایشان طلب لطف و رحمت کردند و درخواست کردند که زمینه  ی رشد و تربیت الهی را برایشان فراهم کند.
ما نیز که از گناه و غفلت و روزمرگی به روزه و ماه رمضان پناه برده  ایم، از خدا بخواهیم که به حالمان رحم کند و ما را در مسیر پرفراز و نشیب تربیت و رشد الهی، بالا ببرد و به شکوفایی برساند.
در این آیه نیز بر «دعا همراه با حرکت» به  جای «دعا به جای حرکت» تأکید شده است. چنین نیست که اصحاب کهف بنشینند و دعا کنند و هیچ حرکتی انجام ندهند؛ بلکه همان  طور که دستانشان را به دعا بلند کردند (فقالوا ربنا...)، پاهایشان را نیز به سوی غار حرکت دادند (اوی الفتیة الی الکهف)

آیه  ی سوم: خطر و انحراف در راه است

مهم ترین نکته ی این آیه این است که انسان هرگز نباید خود را از الطاف و عنایات ربانی بی  نیاز بداند و حتی بعد از هدایت و قرار گرفتن در مسیر رشد و سعادت، از گمراهی و انحراف بترسد و دائماً پناه  جوی دستان پرمهر پروردگار باشد

«رَبَّنَا لَا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنَا وَ هَبْ لَنَا مِن لَّدُنكَ رَحْمَةً  إِنَّكَ أَنتَ الْوَهَّابُ» (آیه ی 8، سوره ی آل عمران)
پروردگارا، پس از آن  كه ما را هدایت كردى، دل  هاى ما را به باطل مایل مگردان و از سوى خود ما را رحمتى ببخش! به  راستى كه تو خود بسیار بخشنده اى!
در این دعای زیبا، بعد از این  که به نعمت هدایت رسیدیم، از خدا می  خواهیم که این نعمت را از ما نگیرد و ما را از خطر گمراهی و انحراف از راه هدایت حفظ کند.
حال که به میهمانی خدا راه یافته  ایم و توفیق نماز و روزه و مناجات و تقوا نصیبمان شده است، از خدا بخواهیم که ما را در این راه یاری کند و این توفیق  های زیبا را از ما نگیرد و این مهمانی آغازی باشد برای محرم شدن همیشگی  مان در انجمن مومنان و کرّوبیان!
مهم ترین نکته ی این آیه این است که انسان هرگز نباید خود را از الطاف و عنایات ربانی بی  نیاز بداند و حتی بعد از هدایت و قرار گرفتن در مسیر رشد و سعادت، از گمراهی و انحراف بترسد و دائماً پناه  جوی دستان پرمهر پروردگار باشد.

آیه آخر: مقدمه ای برای رسیدن به مغفرت و رحمت الهی

«رَبَّنَا ءَامَنَّا فَاغْفِرْ لَنَا وَ ارْحَمنَا وَ أَنتَ خَیرُ الرَّاحِمِینَ» (آیه  ی 109، سوره  ی مومنون)
پروردگارا، ایمان آوردیم؛ پس ما را ببخش و بر ما رحم كن که تو بهترین رحم كنندگانى!
خدای مهربان، ممنونیم از تو که ما را به مهمانی باشکوه رمضانت دعوت کردی و ما را توفیق حضور در این مراسم پرفیض عبادت و تقوا و خودسازی عنایت کردی! به تو و دین و آیین محمدی و علوی تو ایمان آورده  ایم و دعوتت را لبیک گفته  ایم؛ حال که آمده  ایم، ما را در باران مغفرتت شست  و شو ده و گرد و غبار و چرک گناه و غفلت را از گوهر جان ما پاک کن و ما را در آغوش رحمت خود جای ده که تو مهربان  ترینی!
خدایا، همان  طور که ایمانمان را با مغفرت و رحمت بی  کرانت پاداش می  دهی؛ گرسنگی و تشنگی و بی  حالی و خویشتن  داری سی روزه  ی رمضانمان را هم با الطاف ربانی  ات در عید فطر پاداش ده و هم  چنین، درد و رنج و سختی  های دنیایمان را با شادی و لذت و سعادت بهشت و رضوانت پاداش ده!
از این آیه به دست می آید که ایمان مقدمه  ی رسیدن به مغفرت و رحمت خداوند است و هرچه ایمانمان بیش  تر باشد، رحمت بیش  تری شامل حالمان می  شود: رَبَّنَا ءَامَنَّا فَاغْفِرْ لَنَا
 
پی نوشت ها:
1. صحیفه ی امام، ج 13، ص 32
2. فروع کافی، ج 4، ص 87، باب ادب الصائم، ح


- نظرات (0)

چرا جهنمی شدی

چرا جهنمی شدی؟
قابل توجه بی اعتنایان به حقوق فقرا
امام صادق (علیه السلام) در باره کسیکه توانایی دارد ولی از دیگران (فقرا) دستگیری نمی کند؛ مى‏فرماید: «مَلعونٌ مَلعونٌ مَن وَهَبَ اللَّهُ لَهُ مَالًا فَلمْ یَتَصَدَّقْ مِنهُ بِشَى‏ءٍ؛[1]ملعون است، ملعون است كسى كه خدا مالى به او بخشیده و او چیزى از آن را صدقه نداده است».
می دانیم که اسلام برای کمک به مستمندان جامعه تمهیداتی درنظر گرفته است، درصورت عدم توجه و اهمال کاری در این زمینه، عواقب ناگواری در انتظار شخص خواهد بود. رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) بخشش مومن را ــ به نیازمندان ــ همچون سایبانی بر سر مومن می داندکه او را از عذاب قیامت حفظ می کند: «أرضُ القِیامَةِ نارٌ مَا خَلَا ظِلَّ المُؤمِنِ: فَإنَّ صَدَقَتَهُ تُظِلُّهُ؛[2]‏زمین قیامت یك پارچه آتش است، مگر سایبان مؤمن، زیرا صدقه‏ى مؤمن او را در سایه‏ى خود مى‏پوشاند».

توجه نداشتن به فقرا، عامل جهنمی شدن
در سوره مدثر، سبب افتادن اهل جهنم در جهنم را چند عامل می داند، دو عامل از آنها عبارتند از: بپا نداشتن نماز و دیگری کمک نکردن به مستمندان، «مَا سَلَكَكمُ‏ فىِ سَقَرَ ـــــ قَالُواْ لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّینَ ـــــــ وَ لَمْ نَكُ نُطْعِمُ الْمِسْكِینَ؛[مدثر/42و 43و44]چه چیز شما را به دوزخ وارد ساخت؟!» مى‏گویند: «ما از نمازگزاران نبودیم، ومستمندان را اطعام نمى‏كردیم».
کسانی که در آخرت بواسطه عدم اطعام فقرا گرفتار عذاب می شوند؛ غالبا اینچنین زبان حالی دارند: «وَ إِذا قیلَ لَهُمْ أَنْفِقُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ قالَ الَّذینَ كَفَرُوا لِلَّذینَ آمَنُوا أَ نُطْعِمُ‏ مَنْ لَوْ یَشاءُ اللَّهُ أَطْعَمَهُ إِنْ أَنْتُمْ إِلاَّ فی‏ ضَلالٍ مُبینٍ؛[آل یاسین/47]و هنگامى كه به آنان گفته شود: «از آنچه خدا به شما روزى كرده انفاق كنید!»، كافران به مؤمنان مى‏گویند: «آیا ما كسى را اطعام كنیم كه اگر خدا مى‏خواست او را اطعام مى‏كرد؟! (پس خدا خواسته است او گرسنه باشد)، شما فقط در گمراهى آشكارید»! [3]
انسان موجودیست که به محض دارا شدن و توانمند شدن طغیان نموده [4] و در برابر خدا موضع می گیرد و چه بسا عذابهای قیامت در مورد کمک نکردن به فقرا را مورد تخریب قرار دهد. قارون زمام موسی (علی نبینا و آله و علیه السلام) اینچنین بود.

قارون و عدم توجه به فقرا
قارون، ثروتمندی بود و کمک به دیگران و فقیران نمی کرد. به او گفته شد: «وَ ابْتَغِ فِیمَا ءَاتَئكَ اللَّهُ الدَّارَ الاَخِرَةَ وَ لَا تَنسَ نَصِیبَكَ مِنَ الدُّنْیَا وَ أَحْسِن كَمَا أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَیْكَ وَ لَا تَبْغِ الْفَسَادَ فىِ الْأَرْضِ إِنَّ اللَّهَ لَا یحُبُّ الْمُفْسِدِینَ،[قصص/77] و در آنچه خداوند به تو داده خانه آخرت را بطلب، و سهم خود را از (عمر و مال) دنیا فراموش مكن (و تحصیل آخرت كن) و (به دیگران) نیكى كن همان‏گونه كه خدا به تو نیكى كرده، و در روى زمین در جستجوى فساد مباش، زیرا خداوند فسادانگیزان را دوست ندارد». [5]
اما او جواب سربالایی به این درخواست  ارائه نمود و چنانکه می دانیم با همه گنجش در زمین فرو رفت و عبرتی شد برای کسانیکه به مستمندان و فقرا کمک نمی کنند. «وَ أَصْبَحَ الَّذِینَ تَمَنَّوْاْ مَكاَنَهُ بِالْأَمْسِ یَقُولُونَ وَیْكَأَنَّ اللَّهَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَ یَقْدِرُ لَوْ لَا أَن مَّنَّ اللَّهُ عَلَیْنَا لَخَسَفَ بِنَا وَیْكَأَنَّهُ لَا یُفْلِحُ الْكَافِرُونَ؛[قصص/82]و كسانى كه دیروز آرزوى جایگاه (مالى و مقامى) او را مى‏كردند چنان شدند كه مى‏گفتند: اى واى، گویى خداست كه روزى را براى هر كس از بندگانش كه بخواهد گسترش مى‏دهد و تنگ مى‏گیرد! اگر نه این بود كه خدا بر ما منت نهاد (و ما را مثل قارون نكرد) ما را نیز به زمین فرو مى‏برد. اى واى، گویى كافران رستگار نمى‏شوند! [6]
عذاب قارون ـــ که از انفاق مال خود به فقیران سرباز می زد ـــــ در این دنیا این شد که با همه گنج و ابهت ظاهریش در زمین فرو رود. در آن دنیا هم عذابی همیشگی در انتظار اوست.

راهکاری برای کمک به فقیران
در آیه 77 قصص به نکته ای اشاره شده است که انسان را در مسیر انفاق به دیگران کمک می کند. آیه می گوید: به قارون گفته شد همچنانکه خدا به تو احسان نموده، تو هم به دیگران احسان کن (وَ أَحْسِن كَمَا أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَیْكَ)، کسی که ایمان درست و حسابی به خدا داشته باشد، هر چه را برای خودش میخواهد برای دیگری هم آن را می خواهد، از اینرو اگر خداوند به او احسانی نموده، به دیگران (مخصوصا فقیران) احسان می کند، وگرنه از عذاب آخرت ایمن نیست:امام صادق (علیه السّلام ) می فرماید: «ما مِنْ مُؤمنٍ یَخذُلُ أخاهُ و هُو یَقْدِرُ علی نُصرتِهِ إلاّ خَذَلَهُ اللهُ فی الدّنیا و الآخِرَةِ؛[7]هرگاه مؤمنی بتواند برادر خود را یاری رساند اما كمكش نكند، خداوند در دنیا و آخرت او را تنها گذارد».
این حدیث حال و روز کسانی را بیان می کند که همچون قارون ــ که می توانست به فقیران کمک کند و این کار را انجام نداد ــ به دیگران و مستمندان توجه ندارند، و هم در این دنیا گرفتار می شوند (بی برکتی مال، خرج کردن مال درراه گناهان و ...) و هم در آخرت که عذابش همیشگی و دردناک است.

سخن آخر
اطعام نکردن به فقیران، یکی از عوامل افتادن بعضی انسانها به جهنم است. قارون کسی بود که بر اثر غرو ناشی از مال دنیا و کمک نکردن به دیگران (فقیران)، عاقبت ناگواری پیدا کرد.

پی نوشتها:
1- وسائل الشیعه: 16/ 280، باب 41، حدیث 21555؛ بحار الانوار: 93/ 133، باب 14، حدیث 67
2ــ (13)- كافى: 4/ 3، باب فضل الصدقة، حدیث 6؛ ثواب الاعمال: 140؛ بحار الانوار: 7/ 291، باب 15،
3ــ ترجمه مکارم، ص443
4ــ آیات 6 و 7 سوره علق
5ــ ترجمه مشکینی ص364
6ــ همان ص395
7ــ بحار الانوار، ج 74، ص 311
- نظرات (0)

همگانی ترین استغفار

استغفار

بیماری را باید قبل از اینکه کار از کار بگذرد و درمانش سخت و یا ناممکن شود مداوا نمود. هر درد و مرضی نیز ، علاج و درمانی داشته و هر دارویی هم، خاصیت خودش را دارد.

بیماری هر چه خطرناک ‌تر و عوارض آن بیشتر و کشنده ‌تر باشد، دارو و درمانش نیز ارزشمندتر می‌گردد.
یکی از بدترین دردها و بیماری ها گناه است که هم بسیار خطرناک و متعفن است و هم، عوارضش بسیار زیاد و هلاک کننده است.

دردِ گناه، چراغ عقل را کم سو و رفته رفته خاموش می‌کند تا جایی که صاحبش کوردل شود و راه را از چاه تشخیص ندهد و نتواند مسیرش را از جاده هلاکت به سوی بزرگراه سرسبز زندگی تغییر دهد.

مرض گناه چون با فطرت پاک انسان همخوانی ندارد، باعث می‌ شود که بیماران این دردِ وحشتناک، روز به روز حالشان وخیم‌ تر شده و در تضاد میان زلالی فطرت و لجنزار متعفن گناه، سلامت روحی و روانی خود را نیز از دست دهند.

البته این تنها آثار سوء دنیایی این بیماری است. این درد گریبانگیر هرکس شود، رهایش نمی‌ کند و آخرتش را هم خراب نموده و او را گرفتار عذاب‌ ها و سختی ‌های طاقت ‌فرسای  آخرت می‌ کند. گرفتاری ‌های آن دنیا هم که با سختی ‌های این دنیا اصلاً قابل قیاس نیستند و به مراتب سخت‌ تر و سنگین ‌تر است. 

برای همین باید از این درد به خدا پناه بُرد و برای درمان آن عجله نمود و بهترین دارو و درمان را برای آن به کار گرفت. نسخه علاج این درد را نیز طبیب دل‌ ها، پیامبر رحمت صلّی‌الله ‌علیه‌ و آله برای بشریت پیچیده و فرمودند:

لِكُلِّ دَاءٍ دَوَاءٌ وَ دَوَاءُ الذُّنُوبِ الِاسْتِغْفَارُ؛  هر مرضی، دارویی دارد و داروی گناهان، استغفار و طلب عفو از پیشگاه ذات پاک الهی است. (وسایل الشیعه، شیخ حر عاملی، ج16، ص68)
استغفار و طلب آمرزش، ابر رحمتی است که بر سر هر کس ببارد هم گناهانش را پاک نموده و هم نشاط و سر زندگی را برای او به ارمغان می ‌آورد، از این رو همه به آن نیازمندند.

هر مرضی، دارویی دارد و داروی گناهان، استغفار و طلب عفو از پیشگاه ذات پاک الهی است

استغفار دارویی است که هم آثار مخرب گناه را در زندگی دنیایی انسان از بین می ‌برد و هم عواقب و عوارض اُخروی آن را نابود می‌ سازد.
حال که اینگونه است باید از دیگران هم طلب یاری نمود. باید کاری کرد که دیگران هم برای انسان طلب آمرزش نمایند. چرا که طلب استغفار دیگران، به هدف اجابت نزدیک تر و در نتیجه امید به عفو و بخشش نیز بیشتر می‌ گردد.

اما چگونه می ‌توان طلب آمرزش دیگران را به سوی خود جلب نمود؟ برای این کار راه‌ های زیادی به ذهن می ‌رسد. اما پیامبر اکرم صلّی ‌الله ‌علیه‌ و آله راهی فراگیر و همگانی را بیان نموده و فرمود:
برای معلم قرآن تمام موجودات حتی ماهیان دریا، طلب آمرزش می کند. (مستدرک الوسائل، ج 1، ص 288)

چنانچه در قرآن کریم در آیه 164 سوره مبارکه «آل‌ عمران» آمده است که : به یقین خدا بر مومنان منت نهاد [که] پیامبرى از خودشان در میان آنان برانگیخت تا آیات خود را بر ایشان بخواند و پاکشان گرداند و کتاب و حکمت به آنان بیاموزد، قطعاً پیش از آن در گمراهى آشکارى بودند»، که این آیه مبین مقام معلم قرآن است.
خداوند متعال در آیه دوم سوره مبارکه «جمعه» می‌فرماید که: اوست آن کس که در میان بی‌سوادان فرستاده‏اى از خودشان برانگیخت تا آیات او را بر آنان بخواند و پاکشان گرداند و کتاب و حکمت بدیشان بیاموزد و [آنان] قطعا پیش از آن در گمراهى آشکارى بودند».

این آیه نیز می‌گوید که از جمله مهم‌ترین وظایف پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) تعلیم قرآن بوده است.

با استناد به این دو آیه می ‌توان ارزش و جایگاه معلم قرآن را متوجه شد.

استغفار

آموزش و یاد دادن قرآن کریم، آنقدر فضیلت و ارزش دارد که تمام موجودات عالم برای انسان طلب استغفار می‌کنند. نه تنها انسان ‌ها که حتی ماهیان دریا نیز به معلم قرآن عشق ورزیده و برای او از خداوند مهربان طلب رحمت و مغفرت می ‌نمایند.

در روز قیامت، در میان صف اولین و آخرین، معلم قرآن در صف اولین است، یعنى با ارزش‏ ترین انسان ‏هاى امت، كسى است كه عنوان معلمى دارد.

وقت زیادى لازم ندارد، جلسه قرآن نیز زیاد است. قرآن را یاد بگیریم چون یادگرفتن قرآن آسان است. آسان بودن فرا گرفتن قرآن نیز از جانب خدا قرار داده شده است:

من قرآن را آسان قرار دادم تا با چند جلسه آن را بتوانید یاد بگیرید.(قمر (54): 17)

امیرالمومنین علیه السلام مى‏ فرماید: از زمانى كه قرآن نازل گردید پیغمبر اكرم صلى الله علیه و آله براى ما مرتب جلسه مى ‏گذاشت و آیه ‏ها را به ما یاد مى ‏داد، معنى آنها را مى ‏فرمود و از ما مى ‏خواست كه عمل كنیم.

وقتی كه معلم قرآن از دنیا برود، تمام برزخ و قیامتش غرق در نور است. به قدرى معلم قرآن ارزش دارد كه امیرالمومنین علیه السلام مى ‏فرماید:

اهل قرآن، (معلم، دانش‏ آموز كلاس قرآن و عمل كننده قرآن)، اهل خدا و عبد ویژه خدا هستند. (غرر الحكم: 111، حكمت 1987)

این فرصتى است كه ما مى ‏توانیم از حرف زدن، بیان و گفتار، مقدارى را خرج كتاب خدا كنیم،

حال که معلم کلام خدا بودن اینقدر ارزشمند است، باید فرصت را غنیمت شمرد و از این موقعیت بیشترین استفاده را نمود.

معلمی که تنها به شغل و عنوان نیست، هرکسی می ‌تواند معلم قرآن شود و از این استغفار همگانی بهره ببرد.

کلام را با داستانی از اسلام در باب اهمیت معلم قرآن به پایان می بریم:

عبد الرحمن سُلـّمی در مدینه معلم قرآن بود و به کودکان قرآن می ‌آموخت. امام حسین (علیه السلام) یکی از فرزندان خویش را پیش او فرستاد تا قرآن بیاموزد.(یقیناً این فرزند، امام سجاد (علیه السلام) نبوده است، چرا که امامان احتیاجی به معلم بشری ندارند.)

امیرالمومنین علیه السلام مى‏ فرماید:

از زمانى كه قرآن نازل گردید پیغمبر اكرم صلى الله علیه و آله براى ما مرتب جلسه مى ‏گذاشت و آیه ‏ها را به ما یاد مى ‏داد، معنى آنها را مى ‏فرمود و از ما مى ‏خواست كه عمل كنیم.

معلم، قرائت سوره حمد را به کودک آموخت. هنگامی که کودک به نزد سیدالشهدا (علیه السلام) آمد و سوره حمد را که آموخته بود، برای پدر قرائت نمود، امام (علیه السلام) معلم را احضار کرد و دستور داد تا در حضور جمعیت، هزار دینار (سکه طلا) و هزار حُـلـّه (پارچه گرانبها) به عنوان جایزه به او دادند. اما امام حسین (علیه السلام) به این دو جایزه کلان اکتفا نکرد و آنگونه که نقل گردیده است، دستور داد تا دهان معلم را پر از درّ و جواهر کردند.

بدین سان سید الشهدا (علیه السلام) خواست تا به مردم بیاموزد این دهان و زبانی که تعلیم قرآن نموده است، سزاوار آن است که پر از در و جواهر گردد. 

به هر حال، این سه رقم جایزه گرانبهای امام حسین (علیه السلام) به معلم قرآن برای تعلیم یک سوره حمد، در مدینه مورد توجه همگان قرار گرفت. مردم تعجب کنان می‌پرسیدند: آیا تعلیم یک سوره حمد، این همه جایزه دارد؟

امام حسین (علیه السلام) در پاسخ این ابهام، کلامی فرموده است که اهمیت و ارزش آن برای معلمین قرآن از آن سه جایزه به مراتب بیشتر است.

امام (علیه السلام) فرمود: "این چیزی که من به او دادم کجا و آن چیزی که او به طفل من عطا کرده کجا؟"

آن حضرت از کار معلم تعبیر به "عطا" فرموده و بخشش خویش را در کنار آن عطا، مساله غیر قابل ارزشی به حساب آورده است. (برگرفته از جزوه : "حسین راهنمای بشر، حق پرستان را پدر"، تألیف: آیت الله سید محمد ضیاء آبادی)

بیانات کتاب مرگ و فرصت ها، نوشته حجت الاسلام انصاریان، ص: 231

جزوه : "حسین راهنمای بشر، حق پرستان را پدر"، تألیف: آیت الله سید محمد ضیاء آبادی


- نظرات (0)

با در بسته مواجه می شویم

در بسته

گاه مى ‏شود درهاى زندگى به رویمان به كلى بسته مى ‏شود و دست به هر كارى می زنیم با درهاى بسته رو به رو مى ‏گردیم، از هر جا که حرکت می کنیم، بسته و بسته است.


سبب بسته بودن درها چه کسی است خودمان یا خداوند؟

آری گاهی خداوند برای امتحان بندگانش سختی قرار داده است اما برخی از سختی ها را خود به زندگیمان راه می دهیم، علت آن چیست؟

مدت ها به دنبال این علت می گشتم تا به آیه ای برخوردم: «وَمَنْ أَعْرَضَ عَن ذِكْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنكًا وَنَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ أَعْمَى» ( طه/124)  و هر كس از یاد من دل بگرداند، در حقیقت، زندگىِ تنگ [و سختى‏] خواهد داشت، و روز رستاخیز او را نابینا محشور مى ‏كنیم.»
«یاد خدا» عجیب است؛ چیزی که هم دنیا را در پی دارد و هم آخرت، اگر نداشته باشیم زندگی در دنیا سخت خواهد بود.با کلمه «یاد خدا» به یاد آیاتی می افتم که بارها شنیده ایم: «الا بذکر الله تطمئن القلوب» آری با یاد خدا دل ها آرام می شود. در واقع یاد خدا مایه آرامش جان، تقوا و شهامت است و فراموشی آن مایه اضطراب و ترس و نگرانی.

 

علت فراموشی یاد خدا

از مهمترین علت های فراموشی خداوند، خود فراموشی است. به قول حافظ آنچه باعث می شود انسان از ذکر خداوند غافل شود فقط توجه انسان به خودش است.     

میان عاشق و معشوق هیچ حایل نیست                         تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز
یعنی انسانی که خودش را معیار همه چیز قرار داده و همه را برای خودش می‌ خواهد. به همین جهت از حضور خدای متعال، غافل می‌گردد. برای رهایی از این مانع باید به درمان خود بینی بپردازیم تا بتوانیم خدای خود را بیاد داشته باشیم .

از مهمترین علت های فراموشی خداوند، خود فراموشی است. به قول حافظ آنچه باعث می شود انسان از ذکر خداوند غافل شود فقط توجه انسان به خودش است.     

معنای حقیقی اعراض از خدا در روایات

در روایات اسلامى مى‏ خوانیم كه از امام صادق علیه السلام پرسیدند منظور از آیه مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنْكاً چیست؟

فرمود: اعراض از ولایت امیر مومنان علیه السلام است. (تفسیر نور الثقلین، ج3، ص 405)
آرى آن كس كه الگوى خود را از زندگى على علیه السلام بگیرد، همان ابر مردى كه تمام دنیا در نظرش از یك برگ درخت كم ارزش تر بود آن چنان به خدا دل ببندد كه جهان در نظرش كوچك گردد، او هر كس باشد، زندگى گشاده و وسیعى خواهد داشت، اما آنها كه این الگوها را فراموش كنند، در هر شرایط گرفتار معیشت ضنك هستند.

 

مصادیق اعراض از خداوند

یاد خداوند متعال فقط ذکر زبانی نیست، آنچه مهم است این که ایمان در مرحله عمل هم خود را نشان دهد و به اظهار لفظی بسنده نکند چرا که اگر انسان فقط به ذکر لفظی اکتفا کند، به پیامد های ناشی از اعراض یاد خدا، مبتلا خواهد گردید.

از جمله مصادیق عملی می توان اسراف را یاد کرد؛ به این معنا که نعمت هاى خداداد مانند چشم و گوش و عقل را در مسیر هاى غلط به كار انداختند و اسراف چیزى جز این نیست كه انسان نعمت را بیهوده بر باد دهد. (تفسیر نمونه، ج‏13، ص: 332)
اگر من با زبان خود دروغ، غیبت، تهمت و...همه را انجام دهم به گونه ای از آن چه خداوند به من اعطا نموده در جهت ناپسند استفاده نموده ام که این خود نمونه از اعراض از یاد خداوند است.

اگر خداوند به من قدرت جسمی و یا مالی اعطا نموده و من به واسطه این ها به دیگری ظلم کنم، باز این هم نمونه ای از اعراض خداوند است.
با توجه به روایات، مهم این است که در مسیر ائمه علیهم السلام حرکت کنیم و آن ها را به عنوان الگو قرار دهیم و ببینیم آن ها در عمل و رفتار خود چگونه خدا را یاد می کنند.

اگر بخواهیم ائمه علیهم السلام را الگو قرار دهیم زندگیمان باید شبیه آنان گردد؛ باید از ظلم، دروغ، غیبت، خیانت در امانت و... همه به دور باشیم که این ها همه مصادیقی از اعراض خداوند است.

«به درستی که فراموشی یاد من، قلب ها را سخت می‌ گرداند» چرا که تنها با یاد خدا دل ها زنده می ‌شود و مرگ دل ها در فراموشی خداست.  

پی آمد های اعراض از ذکر خدا

غفلت از یاد خدا آثار زیانبار و ویرانگری به دنبال دارد که در زیر به برخی از این اثرات سو آن، نگاهی خواهیم انداخت:
1. تنگی معیشت و کوری در قیامت
در آیه 124 سوره طه خداوند بیان می کند اگر از ذکر من رویگردان شوید زندگی را برایتان سخت و روز قیامت شما را کور محشور می کنم و در ادامه خداوند علت نابینایی را بیان می کند: « این به خاطر آن است كه آیات ما به سراغ تو آمد همه را بدست فراموشى سپردى و از مشاهده آن چشم پوشیدى و تو امروز به دست فراموشى سپرده خواهى شد" (قَالَ كَذَلِكَ أَتَتْكَ آیَاتُنَا فَنَسِیتَهَا وَكَذَلِكَ الْیَوْمَ تُنسَى) (126، طه) (تفسیر نمونه، ج‏13، ص: 327)
2. همنشینی با شیطان
 وَمَن یَعْشُ عَن ذِكْرِ الرَّحْمَنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطَانًا فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ «و هر كس از یاد [خداى‏] رحمان دل بگرداند، بر او شیطانى مى‏گماریم تا براى وى دمسازى باشد. » (زخرف/ 36)

3. قساوت قلب
کسی که به هر دلیلی از ذکر و یاد خدا، دوری می ‌کند همچنانکه یکی از فواید ذکر خدا، بصرت دل و نورانیتش می ‌باشد در مقابل با دوری از یاد خدا، به قساوت قلب مبتلا می ‌گردد، چنانکه به حضرت موسی علیه السلام وحی گردید که ای موسی «به درستی که فراموشی یاد من، قلب ها را سخت می‌ گرداند» چرا که تنها با یاد خدا دل ها زنده می ‌شود و مرگ دل ها در فراموشی خداست.   


- نظرات (0)

نسخه ای برای رهایی از استرس ها و نگرانی ها

رسیدن به آرامش

حرف های زیادی از بهترین روان شناسان غرب و شرق در رابطه با رسیدن به آرامش، رهایی از نگرانی ها و ...شنیده و خوانده ایم اما باید این نکته را نیز توجه داشته باشیم، آن چه روان شناسان در بسیاری از گفته ها و کتاب های خود مطرح می کنند، بیشتر به جنبه های علل و اسباب مادی تکیه دارند و از هدف آفرینش و آفرینندۀ آن غافل هستند و این امر باعث شده که روان شناسی، علی رغم پیشرفت آن چنانی خود، هنوز در حل مشکلات جدی بشر ناتوان باشد. لذا در سال های اخیر شاهد این هستیم که برخی از آنها به سوی درمان با معنویت و خدا روی آورده اند.
اما غافل از این که بهترین تعالیم روان شناسی را دین مبین اسلام سال ها قبل به صورت درست و واقعی بیان نموده است.

در حدیثی به نقل از حذیفه منقول است که: «کان رسول الله (صلی الله و علیه و آله) اذا حزبه أمر فزع إلی الصلا  »
حضرت فرمود هر گاه امری بر پیامبر (صلی الله و علیه و آله) سخت می آمد به نماز می ایستاد

امروزه نیز برخی از دانشمندان و روان شناسان به این عقیده رسیده اند که کسی که واقعا معتقد به مذهب است هرگز گرفتار امراض عصبی نخواهد شد [رویکردی انتقادی به خواستگاه دین از نگاه فروید، غلام حسین توکلی] و خود از مبلّغان معنویت گشته اند. اما باید توجه داشت که آنها ما را از آن جهت به دینداری تشویق نمی کنند که به خدا ایمان آورده، موحد شویم و به حساب و کتاب آخرت اعتقاد پیدا کنیم و از آتش جهنم آن دنیا رهائی یابیم، بلکه برای نجات از آتش جهنم این دنیا (یعنی جهنم بیماری های روان تنی مثل زخم معده و اختلال های عصبی و روانی و جنون) است که گرویدن به معنویت را سفارش می نمایند.
ویلیام جیمز، پدر روان شناسی علمی، در نامه ای به یکی از دوستانش نوشته که: «هر چه بیشتر از سال های عمرم می گذرد کمترمی توانم بدون اعتقاد به معنا و دین زندگی کنم». وی در جائی دیگر چنین می نویسد: «ایمان یکی از نیروهائی است که بشر به مدد آن زندگی می کند و فقدان کامل آن در حکم سقوط بشر است.» [آئین زندگی، دیل کارنگی]

چرا ایمان به دین تا این درجه آرامش و خونسردی و شکیبائی به ما می بخشد؟

راه  کارهایی برای کنار آمدن با استرس

همیشه پیشگیری بهتر از درمان است؛ بهترین راه پیشگیری که قرآن بیان می کند، تغییر در نگرش  و رویت انسان به هستی و خود است. وقتی انسان نگرشی صحیح در این حوزه ها داشته باشد، به طور طبیعی هیچ عاملی نمی تواند او را دچار اندوه و اضطراب کند.

راه  های کنار  آمدن با استرس به شما کمک می  کند تا احساس بهتر و شفاف  تری نسبت به خودتان و اطراف تان داشته باشید. مخصوصا زمانی که شغل پر استرسی دارید و فشارهای دو چندانی در زندگی تحمل می  کنید. پایین آمدن سطح استرس  می  تواند به پایین   آوردن میزان فشار خون و قند خون شما نیز کمک کند و اتفاقا راه کنار آمدن با آن چندان سخت نیست. فقط کافی است زمانی که ذهنتان دچار استرس می شود (و البته چه بهتر و شایسته اینکه همیشه)، این نکات را به خاطر بیاورید...

خدا را بسیار یاد كنید

یکی از راه های درمان سریع و اورژانسی اندوه و اضطراب این است که دل فارغ و تهی شده را به سرعت با یاد و ذکر الهی پر کنیم؛ زیرا وقتی چیزی از ما گرفته می شود، به همان میزان یک منطقه فراغ و خالی در دل ما ایجاد می شود، که می بایست آن را پر کرد.
از نظر قرآن بهترین چیزی که می تواند به سرعت آن منطقه فراغ و خالی را پر کند، یاد خدا و ذکر الهی است که آرامش بخش است.
خداوند در آیه 10 سوره قصص می فرماید که دل مادر موسی (علیه السلام) فارغ و تهی شد و همین مساله موجب تلاطم روحی و روانی اش شده به گونه ای که اگر خداوند نبود ممکن بود که مساله مادر شدن را افشا کند و اسرار را هویدا سازد. اما خداوند این کشتی طوفان زده و تهی و فارغ شده از موسی (علیه السلام) را با طناب و لنگر وحی و ذکر محکم و استوار ساخت و اجازه نداد آن اندوهی که بر جانش آمده و اضطرابی که بدان گرفتار شده باقی بماند بلکه آن را بر طرف کرد.
بنابر این یکی از مهم ترین قواعدی که می تواند آدمی را بر اضطراب ها و استرس های زندگی فائق آورد و بر آن پیروز کند؛ بله درسته! یاد خدا را عامل آرامش روانی است: "ألَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبِ؛ با یاد خدا دل   ها آرامش می   یابد".[رعد، آیه 28]

درمان اضطراب و استرس بدون دارو

یکی از مهم ترین قواعدی که می تواند آدمی را بر اضطراب ها و استرس های زندگی فائق آورد و بر آن پیروز کند؛ بله درسته! یاد خدا را عامل آرامش روانی  است: "ألَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبِ؛ با یاد خدا دل   ها آرامش می یابد".[رعد، آیه 28]

همیشه پیشگیری بهتر از درمان است؛ بهترین راه پیشگیری که قرآن بیان می کند، تغییر در نگرش و رویت انسان به هستی و خود است. وقتی انسان نگرشی صحیح در این حوزه ها داشته باشد، به طور طبیعی هیچ عاملی نمی تواند او را دچار اندوه و اضطراب کند.
اگر انسان ها بدانند که موجودی فقیر در ذات هستند (فاطر، آیه 15) و هیچ چیز در وجودشان یا بیرون از وجودشان مال آن ها نیست، بلکه خودشان و همه هستی مال خداوند است؛ در این صورت دیگر برای خودشان، هیچ دارایی را فرض نمی کنند که بدان دلبسته و علاقمند شوند و یا از دست دادن آن را امری غیر طبیعی بشمارند و سپس دل نگران شده و یا مضطرب از دست دادن باشند و یا آن که از دست دادن آن موجب اندوه ایشان شود؛ چرا که اینان وجود خودشان و همه دارایی های خودشان را از آن خداوند می دانند و خود را امانت داری بیش نمی دانند که پس از مدتی می بایست آن را به صاحب مال بازگردانند و امانت را ادا نمایند. (فاتحه الکتاب، آیه 3، نساء، آیه 58؛ و آیات دیگر)
اما وقتی انسان خود را مالک جان و چیزهای دیگر بداند و یا به دارایی که در اختیارش به عنوان امانت است، دلبسته و علاقه مند شود، هنگامی که آن امانت گرفته شود، این تعلقات و دلبستگی ها او را همان طور که شاد کرده وقتی از دست می رود اندوهگین می سازد.

نماز نقش مهمی در آرامش دارد

خداوند در قرآن می فرماید: «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَأَقَامُوا الصَّلاةَ وَآتَوُا الزَّکَاةَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلا هُمْ یَحْزَنُونَ» [بقره/277]
کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کردند و نماز برپا داشته و زکات داده اند، پاداش آنان نزد پروردگارشان برای آنان خواهد بود؛ و نه بیمی بر آنان است و نه اندوهگین می شوند.
در حدیثی به نقل از حذیفه منقول است که: «کان رسول الله (صلی الله و علیه و آله) اذا حزبه أمر فزع إلی الصلاه» حضرت فرمود هرگاه امری بر پیامبر (صلی الله و علیه و آله) سخت می آمد به نماز می ایستاد. [تفسیر قرآن عظیم (ابن کثیر) و ایشان به نقل از طبری ج 1، ص 298]
- نظرات (0)

دهانِ روزه یا زبانِ روزه؟

زبان روزه

دهانی که روزه دار است، فقط چیزی نمی خورد؛ اما زبانی که روزه گرفته است، مسئولیت بزرگی را به عهده دارد.
زبانِ روزه دار به معنی روزه ی سکوت نیست؛ اصلا در اسلام چیزی به عنوان روزه ی سکوت نداریم. وقتی مومن روزه دار، زبانش را هم در حریم روزه وارد می کند، یعنی در عین اینکه دهانش چیزی نمی خورد اما زبان، به همه ی کارهای روزمره ی خود ادامه می دهد؛ اما به گونه ای دیگر.
زبان، سردمدار همه ی ارتباطات اجتماعی ماست. پس وقتی زبان روزه دار باشد، همه ی ارتباطات ما با دیگران، میتواند رنگ و بوی کبریایی روزه را به خود بگیرد.
بحث زبان روزه دار را با یک تطبیق قرآنی پی می گیریم:
آیه ی شریفه ای که فرمان روزه را اعلام مینماید، میفرماید نتیجه ی روزه داری، "تقوا" است و امید است که با روزه، به پرهیزکاری برسید. "یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَیْكُمُ الصِّیامُ كَما كُتِبَ عَلَى الَّذینَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ" (بقره183)

به دستور قرآن گاهی باید با دشمن خدا هم نرم سخن گفت. چه برسد به کسانی که یا پاره ی تن ما هستند یا پاره ای از تنِ میهنمان.

آیه ی شریفه ی دیگری از سوره ی احزاب، "تقوا" را با یکی از ویژگی های زبان روزه دار یعنی "قول سدید" پیوند می زند. "یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ قُولُوا قَوْلاً سَدیدا" (احزاب70) ...........
اینجا نکته ای وجود دارد: مگر تقوا که همه ی ابعاد زندگی را دربرمی گیرد، شامل زبان و سخن ما نمیشود؟ پس چرا در این آیه تقوا پیشه کردن و سخن سدید گفتن، در کنار هم و در قالب دو دستور آمده اند؟
شاید یک پاسخ این باشد که جدا آوردن ادب سخن گفتن، برای برجسته کردن و تأکید بر آن باشد. شاید این بیان ویژه ی قرآن درباره ی نحوه ی سخن گفتن، برای توجه دادن به اهمیت و تأثیر ویژه ی "تقوای زبان" باشد در زندگی ما.
بحثمان زبان روزه دار بود. میشود گفت در فرهنگ قرآن، زبان روزه دار، یعنی زبانِ باتقوا. یعنی زبانی که سخن هایش با معیارهای قرآنی همخوانی دارد.

چند معیار قرآنی برای تقوای زبان :

1- سخن نیک

مطابق این معیار قرآنی، سخن باید راست باشد، بیهوده و لغو و باطل نباشد و فتنه و دشمنی برنیانگیزد. شمولِ این واژه و معیار قرآنی برای آداب سخن گفتن، همه ی گناهانِ زبانی را از دایره بیرون می کند. یعنی قول سدید، سخنی است که شائبه ی هیچ یک از گناهان زبانی در آن نباشد.

"وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً" (بقره 83) "و با سخنان نیكو با مردم سخن گویید"
در كافى  از امام ابى جعفر (علیه السلام) روایت آورده، كه در ذیل جمله: (وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً) ، فرمود: به مردم بهترین سخنى كه دوست می دارید به شما بگویند، بگویید. (اصول كافى ج 2 ص 165 ح 10)
و نیز امام صادق (علیه السلام) در تفسیر این آیه فرمودند: "با مردم سخن بگویید، اما بعد از آنكه صلاح و فساد آن را تشخیص داده باشید، و آنچه صلاح است بگویید." (اصول كافى ج 2 ص 164 ح 9)
و در كتاب معانى، از امام باقر (علیه السلام) روایت كرده، كه فرموده: به مردم چیزى را بگویید، كه بهترین سخنى باشد كه شما دوست می دارید به شما بگویند، چون خداى عز و جل دشنام و لعنت و طعن بر مومنان را دشمن می دارد، و كسى را كه مرتكب این جرائم شود، فاحش و مفحش باشد، و دریوزگى كند، دوست نمی دارد، در مقابل، اشخاص با حیا و حلیم و عفیف، و آنهایى را كه میخواهند عفیف شوند، دوست می دارد. (ترجمه تفسیر المیزان، ج 1، ص: 331)

2- سخن نرم

کسانی که دور و بر ما هستند، یا اعضای خانواده و فامیلند، یا دوست و همکارند، یا همسایه و هم محلی، یا همشهری و هموطن. در جامعه ی ما خیلی خیلی به ندرت پیش می آید که ما با دشمنانمان (دشمنِ واقعی نه کسی که شاید یک وقتی باهم دعوایمان شده) روبرو شویم.
نکته ی مهم اینجاست که به دستور قرآن گاهی باید با دشمن خدا هم نرم سخن گفت. چه برسد به کسانی که یا پاره ی تن ما هستند یا پاره ای از تنِ میهنمان.
خدا به موسای کلیم فرمود وقتی با هارون به سراغ فرعون ستمگر-که حالا دشمن خونی توست-  می روی، با او به نرمی سخن بگو. "فَقُولا لَهُ قَوْلًا لَیِّناً لَعَلَّهُ یَتَذَكَّرُ أَوْ یَخْشى "(طه44) "به نرمى با او سخن بگویید شاید متذكر شود یا از (خدا) بترسد."

3- سخن استوار

در كافى  از امام ابى جعفر (علیه السلام) روایت آورده، كه در ذیل جمله: (وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً) ، فرمود: به مردم بهترین سخنى كه دوست می دارید به شما بگویند، بگویید. (اصول كافى ج 2 ص 165 ح 10)

"یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ قُولُوا قَوْلًا سَدِیداً" (احزاب 70)
در نکته ی قرآنی ابتدای بحث، پیوند تقوا را با قول سدید یادآور شدیم. اما قول سدید یعنی چه؟
قول" سدید" از ماده" سد" به معنى" محكم و استوار" و خلل ناپذیر و موافق حق و واقع است، سخنى است كه همچون یك سد محكم جلو امواج فساد و باطل را مى گیرد، و اگر بعضى از مفسران آن را به معنى "صواب" و بعضى به معنى "خالص بودن از كذب و لغو" یا" هماهنگ بودن ظاهر و باطن" و یا "صلاح و رشاد" و مانند آن تفسیر كرده اند همه به معنى جامع فوق بر مى  گردد. (تفسیر نمونه، ج 17، ص447)
پس مطابق این معیار قرآنی، سخن باید راست باشد، بیهوده و لغو و باطل نباشد و فتنه و دشمنی برنیانگیزد. شمولِ این واژه و معیار قرآنی برای آداب سخن گفتن، همه ی گناهانِ زبانی را از دایره بیرون می کند. یعنی قول سدید، سخنی است که شائبه ی هیچ یک از گناهان زبانی در آن نباشد. و شاید به همین دلیل باشد که در آیه ی بعد، دستاورد بزرگی را برای صاحبان قول سدید بیان می نماید.

در فرهنگ قرآن، زبان روزه دار، یعنی زبانِ باتقوا. یعنی زبانی که سخن هایش با معیارهای قرآنی همخوانی دارد.

" یُصْلِحْ لَكُمْ أَعْمالَكُمْ وَ یَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَ مَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ فازَ فَوْزاً عَظِیماً" (احزاب71) " اصلاح اعمال" و "مغفرت ذنوب" را نتیجه قول سدید دانسته، و فرموده: قول سدید بگویید، تا اعمالتان صالح گردد، و گناهانتان آمرزیده شود، و این بدان جهت است كه وقتى نفس آدمى عادت كرد به راستى، و به قول سدید، و به هیچ وجه آن را ترك نكرد، دیگر دروغ از او سر نمى  زند، و سخن لغو، و یا سخنى كه فساد از آن برخیزد از او شنیده نمى شود، و وقتى این صفت در نفس رسوخ یافت، بالطبع از فحشاء و منكر، و سخن لغو دور گشته، در چنین وقتى اعمال انسان صالح مى شود، و بالطبع از عمرى كه در گناهان مهلك صرف كرده، دریغ مى خورد، و از كرده ها پشیمان مى گردد، و همین پشیمانى توبه است. و وقتى توبه كرد، و خدا هم در مابقى عمر از ارتكاب گناهان مهلك محافظتش فرمود، دیگر گناهان كوچك خیلى خطرى نیست، چون خود خدا وعده داده كه اگر از گناهان كبیره اجتناب كنید، ما صغیره هایتان را مى آمرزیم،" إِنْ تَجْتَنِبُوا كَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَیِّئاتِكُمْ" (نساء31) و در نتیجه ملازمت قول سدید انسان را به سوى صلاح اعمال كشانیده، و به اذن خدا به آمرزش گناهان منتهى مى شود. (ترجمه تفسیر المیزان، ج 16، ص: 523)


- نظرات (0)

5 مژده به کسانی که استغفار می کنند

شب قدر

خداوند سبحان در این ماه با فضیلت، میهمانی ویژه ای برای تربیت روح ترتیب داده است. به گونه ای که می تواند در حیات معنوی تحولی شگرف پدید آورد، تحولی که او را به سعادت ابدی رهنمود می سازد و کامیابی همیشگی را برای وی تضمین می نماید.

ماه آزادی از آتش جهنم

شکوه و اهمیت برکات فراوان مادی و معنوی ای که در ماه مبارک رمضان و شب های قدر، نصیب روزه داران و اهل ایمان و تقوا می شود، قابل توصیف و درک نیست. در اهمیت و ارزش این ماه خدا همین بس که در کتب روایی از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله و سلم) این چنین نقل شده است: «هر کس ماه رمضان را روزه بدارد و پاک دامنی ورزد و زبانش را حفظ کند و آزارش را به مردم نرساند، خداوند گناهان گذشته و آینده او را می آمرزد و از آتش آزادش می کند و در سرای ابدی جایش می دهد و شفاعت او را در باره موحدان گنهکار به تعداد کوه های به هم پیوسته می پذیرد».[1]

هر کس ماه رمضان را روزه بدارد و پاک دامنی ورزد و زبانش را حفظ کند و آزارش را به مردم نرساند، خداوند گناهان گذشته و آینده او را می آمرزد و از آتش آزادش می کند و در سرای ابدی جایش می دهد و شفاعت او را در باره موحدان گنهکار به تعداد کوه های به هم پیوسته می پذیرد

قلب این ماه زیبا شب های قدر است، که بر اساس آیات الهی از هزار ماه بهتر است و سرنوشت و تقدیر افراد در این شب رقم می خورد : «حم، وَ الْكِتابِ الْمُبینِ، إِنَّا أَنْزَلْناهُ فی  لَیْلَةٍ مُبارَكَةٍ إِنَّا كُنَّا مُنْذِرینَ، فیها یُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكیمٍ؛[سوره دخان، آیات4-1] حم، سوگند به این كتاب روشنگر، كه ما آن را در شبى پر بركت نازل كردیم ما همواره انذاركننده بوده ایم! در آن شب هر امرى بر اساس حكمت (الهى) تدبیر و جدا مى گردد.»

طرح سوال:

از آنجا که بر اساس آموزه های روایی و قرآنی سرنوشت افراد در شب قدر رقم می خورد، این سوال مطرح است که چه عمل و رفتاری نقش تعیین کننده در این سرنوشت دارد؟ و  اینکه در صورت ثبت شدن سرنوشت افراد آیا قابل تغییر است و یا اینکه هیچ گونه تغییر در آن سرنوشت و تقدیر رقم نمی خورد؟

جواب مفسران در خصوص تغییر تقدیر انسان:

بر اساس اذعان مفسران قرآن می توان این چنین بیان داشت که، در مواردی این تقدیر الهی می تواند مورد تغییر واقع شود،  علامه طباطبایی در این خصوص در ذیل آیات سوره مبارکه قدر این چنین بیان می دارد هیچ منافاتى ندارد كه در شب قدر مقدر بشود ولى در ظرف تحققش طورى دیگر محقق شود، چون كیفیت موجود شدن مقدر، امرى است، و دگرگونى در تقدیر، امرى دیگر است، هم چنان كه هیچ منافاتى ندارد كه حوادث در لوح محفوظ معین شده باشد، ولى مشیت الهى آن را تغییر دهد، هم چنان كه در قرآن كریم آمده:" یَمْحُوا اللَّهُ ما یَشاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْكِتابِ" علاوه بر این، استحكام امور به حسب تحققش مراتبى دارد، بعضى از امور شرایط تحققش موجود است، و بعضى ها ناقص است، و احتمال دارد كه در شب قدر بعضى از مراتب احكام تقدیر بشود، و بعضى دیگرش به وقت دیگر موكول گردد.[2]
در كافى به سند خود از هشام بن سالم و حفص بن بخترى و غیر آن دو، از امام صادق (علیه السلام) روایت كرده كه در ذیل آیه «یَمْحُوا اللَّهُ ما یَشاءُ وَ یُثْبِتُ» فرموده: و آیا جز این است كه چیزى كه ثابت است محو مى شود، و چیزى كه محو و نابود است اثبات مى گردد.[3] این روایت را عیاشى هم در تفسیر خود از جمیل از آن جناب نقل كرده و در تفسیر عیاشى از فضیل بن یسار روایت آورده كه گفت: من از حضرت ابى جعفر (علیه السلام) شنیدم كه مى فرمود: پاره اى از امور، امورى حتمى هستند كه ناگزیر واقع مى شوند، و پاره اى دیگر امورى مشروط و موقوفند كه خداوند هر كدام را بخواهد پیش مى  اندازد و یا محو مى  كند و یا اثبات می  نماید.[4]

کارهای تأثیر گذار در سرنوشت انسان

1-توبه و بازگشت به سوی خدای متعال:

در شب قدر سرنوشت انسان رقم می خورد، اگر انسان این را خوب درک کرده باشد، چاره ای برای آینده پیش روی خود می اندیشد و از کردار زشت و تأثیر گذار در سر نوشت از خدای متعال پوزش می طلبد و تصمیم به ترک آن افعال زشت را می نماید تا اینکه، بدین وسیله هم رضایت الهی را جلب نماید و هم محبت پروردگار را . «إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ التَّوَّابینَ وَ یُحِبُّ الْمُتَطَهِّرینَ؛[سوره بقره، آیه 222] هر آینه خدا توبه كنندگان و پاكیزگان را دوست دارد».  در روایتی از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و الله و سلم) در خصوص اشتیاق خداوند به توبه بنده اش این چنین نقل شده است: «أللهُ أفرَحُ بِتَوبَةِ العَبدِ مِنَ العَقیمِ الوالِدِ وَ مِنَ الضّالِّ الواجِدِ؛[5]خداوند از توبه بنده اش بیش از عقیمی که صاحب فرزند شود و گم کرده ای که گمشده اش را پیدا می کند خوشحال می شود».

2-استغفار به درگاه الهی:

در خصوص جایگاه و اهمیت استغفار لازم به ذکر است که در فرهنگ و آموزه های اسلامی استغفار و توبه به درگاه خداوند متعال از اهمیت و جایگاه ممتازی بر خوردار است و برای آن آثار و برکات فراوانی در قرآن کریم ذکر شده است.

در کتاب شریف وسایل الشیعه از امام محمد باقر(علیه السلام) این چنین نقل شده است: «هر کس در شب قدر احیاء کند، گناهانش آمرزیده می شود اگر به عدد ستارگان آسمان باشد»

از جمله اینکه خدای متعال در سوره مبارکه نوح می فرماید:« فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كانَ غَفَّاراً یُرْسِلِ السَّماءَ عَلَیْكُمْ مِدْراراً وَ یُمْدِدْكُمْ بِأَمْوالٍ وَ بَنینَ وَ یَجْعَلْ لَكُمْ جَنَّاتٍ وَ یَجْعَلْ لَكُمْ أَنْهاراً؛[نوح/12-10] و گفتم: از پروردگارتان آمرزش بخواهید كه او همواره آمرزنده است. [تا] بر شما از آسمان بارانِ پى در پى فرستد.و شما را به اموال و پسران، یارى كند، و برایتان باغها قرار دهد و نهرها براى شما پدید آورد».
خداوند متعال در این آیات نورانی پنج نوید و مژده نیکو به کسانی که از استغفار و توبه به درگاه الهی استفاده می کنند می دهد:
الف). مژده ی بخشش گناهان: « إِنَّهُ كانَ غَفَّاراً؛[نوح/10]او همواره آمرزنده است».
ب). بهره مندی از برکات و ارزاق آسمانی: «یُرْسِلِ السَّماءَ عَلَیْكُمْ مِدْراراً؛[نوح/11] بر شما از آسمان بارانِ پى در پى فرستد».
پ). توسعه و وسعت مالی در زندگی: « وَیُمْدِدْكُمْ بِأَمْوالٍ؛[نوح/12] و شما را به اموال یارى كند».
ت). بهره مندی از فرزندان در حیات دنیوی: « وَ یُمْدِدْكُمْ بِأَمْوالٍ وَ بَنینَ؛[نوح/12] و شما را به اموال و پسران، یارى كند».
ث). موجبات آبادانی دنیا و آخرت: « وَ یَجْعَلْ لَكُمْ جَنَّاتٍ وَ یَجْعَلْ لَكُمْ أَنْهاراً؛[نوح/12] و برایتان باغها قرار دهد و نهرها براى شما پدید آورد».

3-احیا و شب زنده داری:

یکی از کارها و اعمال عبادی با ارزش و تأثیر گذار در شب قدر، شب زنده داری و عبادت و بندگی است. روایات فراوانی روزه داران و مومنین را به این عمل تشویق نموده است، کما اینکه در کتاب شریف وسایل الشیعه از امام محمد باقر(علیه السلام) این چنین نقل شده است: «هر کس در شب قدر احیاء کند، گناهانش آمرزیده می شود اگر به عدد ستارگان آسمان باشد».[7]
مرحوم علامه مجلسی در بحار الانوار از امام باقر(علیه السلام) و او از پدرانش نقل کرده اند که:« إِنَّ رَسُولَ اللهِ (صلی الله علیه و اله) نَهی أَنْ یُغْفَلَ عَنْ لَیْلَةِ إِحْدی وَ عِشْرینَ وَ عَنْ لَیْلَةِ ثَلاثٍ وَ عِشْرینَ وَ نَهی أَنْ یَنامَ اَحَدٌ تِلْکَ اللَّیْلَةَ؛[8] پیامبر خدا (صلی الله و علیه وآله) نهی کرده که از شب 21 و 23 غفلت شود و نهی کرده که کسی در آن شب بخوابد».

سخن آخر:

خدای متعال در میهمان سرای رمضان، جان و روح دوستانش را به ضیافت فرا خوانده است، نه تن و وجود مادی ایشان را و این ضیافتی است که جز خدای رحمان کسی ارزش آن را نمی داند، از اینرو در حدیث این چنین نقل شده است: « وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص قَالَ تَعَالَى الصَّوْمُ لِی وَ أَنَا أَجْزِی بِه ؛[9] روزه از آن من است و من خود پاداش آن را می دهم».

پی نوشت ها:
[1]. الامالی(صدوق): ص71، ح38.
[2]. ترجمه المیزان: ج 20، ص563.
[3]. الكافى: ج 1، ص 146، ح 2.
[4]. تفسیر عیاشى: ج 2، ص 217، ح 65.
[5]. نهج الفصاحه: ص 620 ، ح 2199.
[6]. ر.ک: مستدرک الوسائل: ج7، ص474.
[7]. همان.
[8]. همان.
[9]. دعائم الإسلام: ج 1، ص.270.


- نظرات (0)

مقاومت در عرصه اقتصاد مقاومتی

اقتصاد مقاومتی
این ایثار جمعی را ما در ابتدای انقلاب و نیز همزمان باوقوع جنگ تحمیلی هشت ساله به وضوح می‌بینیم. ایثار اسلامی یکی از خصلت‌های مهم جامعه اسلامی است. مهاجران به واسطه ظلم دشمنان مجبور به ترک وطن و ورود به شهر دیگر شدند در حالیکه هیچ چیز از سرمایه خود را به همراه نداشتند. ولی دوستانی از جنس ایمان داشتند که حاضر شدند خالصانه و بدون هیچ گونه چشم‌ داشتی خانه و زندگی و دارایی خود را با آنان تقسیم کنند. این سبک از مقاومت در بستر ایثار را در شعب ابیطالب نیز می‌بینیم جایی که در محاصره تمام عیار اقتصادی به واسطه ایثار توانستند مقاومت کنند تا جایی که دشمن را به شکست کشاندند.
مقاومت بر اعتقادات اسلامی همیشه با وعده پیروزی در قرآن کریم همراه بوده است از جمله اینکه فرمود:« إِنَّ الَّذینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا فَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُون‏ [احقاف/13] كسانى كه گفتند: «پروردگار ما اللَّه است»، سپس استقامت كردند، نه ترسى براى آنان است و نه اندوهگین مى‏‌شوند».
اعتقاد به "اقتصاد مقاومتی" الآن دیگر اعتقاد راسخ اکثر جامعه ماست زیرا اگر تعدادی نیز راه مذاکره را مناسب می‌دیدند با کارشکنی‌ها و بدعهدی‌های آمریکا و جیره‌خوارانش، الان دیگر بهترین راه را اقدام و عمل در زمینه اقتصاد مقاومتی می‌دانند. همانطور که گفته شد بعد از اعتقاد، استقامت در عمل است که راهگشاست. پس باید تلاش در راه اقتصاد مقاومتی با استقامت همراه باشد تا مطمئن به نتیجه قطعی و پیروزی نهایی بود.مؤمنان این‌گونه هستند؛ "یعنى در پیش روى خود هیچ خطر محتملى ندارند، و هیچ عقابى حتى احتمالى در انتظارشان نیست، و به همین جهت خوف ندارند. و نیز هیچ مكروه قطعى و محققى ندارند و به همین جهت اندوهى نخواهند داشت، چون همیشه خوف جایى پیدا مى‏‌شود كه پاى احتمال خطرى در بین باشد، و اندوه وقتى به دل مى‏‌آید كه خطرى واقع شده باشد".[1]

به عمل کار برآید به سخندانی نیست!
ایمان در جایی که منجر به عمل صالح نشود فایده‌ای ندارد. به عبارت بهتر؛ تنها ایمانی واقعی است که منتهی به عمل نیک گردد. قرآن کریم در این رابطه می‌فرماید:« یَوْمَ یَأْتی‏ بَعْضُ آیاتِ رَبِّكَ لا یَنْفَعُ نَفْساً إیمانُها لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ فی‏ إیمانِها خَیْراً [انعام/158] ! امّا آن روز كه بعضى از آیات پروردگارت تحقّق پذیرد، ایمان‏‌آوردن افرادى كه قبلًا ایمان نیاورده‌‏اند، یا در ایمانشان عمل نیكى انجام نداده‌‏اند، سودى به حالشان نخواهد داشت!». پایندگی، رشد و قوام هر چه بیشتر دین اسلام ثمره تلاش‌ها و فداکاری‌هاست نه صحبت‌های بدون عمل!
نام‌گذاری این سال با عنوان "اقتصاد مقاومتی؛ اقدام و عمل " در واقع تأکیدی بر اقتصاد مقاومتی است برای الزام همگان بر اجرای اقتصاد مقاومتی؛ چرا که خود اقتصاد مقاومتی سال‌هاست دستور داده شده است امّا چون در عمل، به طور  کامل و صحیح راه آن طی نشده است دوباره امام خامنه‌ای این شعار را برای این سال انتخاب کرده‌اند. گویا تنها راه خروج کشور از این بحران اقتصادی، همین نقشه‌ است همچنان‌که در تجربه این دولت نیز برای بار چندم همین امر ثابت شد. امیر المؤمنین علیه السلام می‌فرمایند:« فبادِروا العَمَلَ ، و خافُوا بَغتَةَ الأجَلِ ؛ فإنَّهُ لا یُرجى مِن رَجعَةِ العُمرِ ما یُرجى مِن رَجعَةِ الرِّزقِ [2] ه سوى عمل بشتابید و از فرا رسیدن ناگهانى مرگ بترسید؛ زیرا آن امیدى كه به بازگشت رزق و روزى هست به بازگشت عمر نیست». لحظه؛ آن چیزی است که فقط با عمل خیر و تلاش و کوشش زنده و جاوید می‌شود نه با فقط سخن گفتن و بی‌توجّهی به کار ملموس و عملیّاتی.

اقتصاد مقاومتی لازمه استقلال
امام على علیه السلام مى‌‏فرماید:«احْتَجْ الى‏ مَنْ شِئْتَ تَكُنْ اسیرَهُ، اسْتَغْنِ عَمَّنْ شِئْتَ تَكُنْ نَظیرَهُ، احْسِنْ الى‏ مَنْ شِئْتَ تَكُنْ امیرَهُ [3] محتاج هركه شوى اسیر او خواهى بود؛ بى‌نیاز از هركه گردى با او برابر خواهى شد؛ و هركه را مورد نیكى و احسان خود قرار دهى فرمانرواى او خواهى شد». احتیاج پیدا کردن به هر چیزی به تناسب ضرورتش به همان اندازه فرد یا جامعه را اسیر می‌کند بنابراین باید در همه زمینه‌ها استقلال داشته باشیم. نمود استقلال در بحث اقتصاد، مستلزم توجّه به تولید داخلی است. یعنی برای استقلال اقتصادی باید کاری کنیم که در احتیاجات مادّی بتوانیم خودمان در داخل تولید کنیم تا اسیر قدرت‌های بیرونی به خصوص دشمنان اسلام نگردیم!

نتیجه اینکه:
بعد از اینکه از اصل مذاکره هسته‌ای با قدرت‌های دنیا و در رأس آن‌ها آمریکا به طور مستقیم اثر ملموسی عاید مردم مقتدر، مؤمن و مظلوم ایران اسلامی نشد و ایمان همه به سمت راهکار اقتصاد مقاومتی بیشتر و محکم‌تر شد و در سالی که به نام اقدام و عمل در این زمینه مزیّن است، باید تلاشی عملیّاتی و موثّر و نه فقط بر روی کاغذ، برای تقویت تولید داخلی ونیز کاهش تورّم و رفع رکود و بیکاری انجام شود تا جلوه دیگری از برکات انقلاب، این بار در زمینه استقلال و رشد و شکوفایی اقتصادی به جهان عرضه شود و برگ و بار تازه‌ای از درخت تناور انقلاب اسلامی ایران به دست همین مردم انقلابی به دست آید.

پی‌نوشت ها:
[1] ترجمه المیزان، ج‏18، ص 299
[2] نهج البلاغة،  خطبة 114
[3] غررالحكم، چاپ دانشگاه تهران، ج 2/ ص 584



- نظرات (0)

چرامرگ

ضرورت مرگ
در مورد انسان نیز آیات گوناگونی اشاره به محدودیّت زمانی زندگی دنیایی می‌کنند از جمله می‌فرماید:« وَ لِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لا یَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا یَسْتَقْدِمُون‏ [اعراف/34] براى هر قوم و جمعیّتى، زمان و سرآمد (معیّنى) است و هنگامى كه سرآمد آن‌ها فرا رسد، نه ساعتى از آن تأخیر مى‏‌كنند، و نه بر آن پیشى مى‌‏گیرند». این آیات به صراحت هر چه تمام از فرصت محدود دنیا می‌گویند.

ضرورت مرگ از نگاه عقل
همچنان‌که می‌دانیم زندگی در این دنیا با محدودیّت‌هایی روبروست و از سویی نیز آمال و آرزوهای انسان بی‌انتهاست لذا حکمت خالق بی‌همتا ایجاب می‌کند برای رساندن مخلوق خود به این آمال و مقاصد، دنیای دیگری بدون محدودیّت قرار داده باشد. حال باید دانست که اجرای عدالت در اغلب موارد به تمام معنا در این دنیا به واسطه محدویّتش ممکن نیست لذا برای رساندن حق به اهل آن و توبیخ ظالم باید همه به مرور وارد یک دنیای دیگر بشوند. واین معنای مرگ است.
توجّه کنیم که زندگی در این دنیا برای همه بالاخره با سختی‌هایی همراه است که بهترین راه درمان آن سختی‌ها مرگ است. لذا امیرالمؤمنین علیه السلام نیز می‌فرمایند:« نِعْمَ الدَّواءُ الأجلُ [2] خوب دارویى است اجل». البتّه منظور در این‌جا مرگی است که خودش انسان را فرا بگیرد نه امثال خودکشی و...!

اهمّیت روح
آن‌چه در مورد انسان اهمّیت دارد حقیقت و باطن اوست. حقیقت انسان همان روح اوست و جسم همچون ابزاری است که در خدمت روح انسان در این دنیا به کارهایی می‌پردازد.  پیامبر گرامی اسلام می‌فرماید:« مَا خُلِقْتُمْ لِلْفَنَاءِ بَلْ خُلِقْتُمْ لِلْبَقَاءِ وَ إِنَّمَا تُنْقَلُونَ مِنْ دَارٍ إِلَى دَار[3] شما براى نابودى آفریده نشده‌‏اید بلكه براى ماندن و باقى بودن بوجود آمده‌‏اید و با مرگ، تغییر مكان می‌دهید و از منزلى به منزل دیگر انتقال مى‌‏یابید». مرگ باعث از بین رفتن جسم می‌شود؛ چون روح از آن جدا می‌شود. اجمالا باید دانست که روح انسان در سه دنیا وارد می‌شود. در این دنیای مادّی اسیر قفس جسم است و در برزخ وارد دنیایی با وسعت بسیار بیشتر می‌شود و اوج گسترش و شکوفایی آن در قیامت است پس با مرگ، روح انسان آزادی بیشتری پیدا می‌کند البتّه به شرطی که با آلودگی در دنیای مادّی این جهان خود را گرفتار و اسیر نکرده باشد.

مرگ و زندگی برای سنجش
قرآن کریم هدف از مرگ و زندگی را نشان دادن برتری انسان‌ها از لحاظ اعمال صالح می‌داند و می‌فرماید:« الَّذی خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیاةَ لِیَبْلُوَكُمْ أَیُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً وَ هُوَ الْعَزیزُ الْغَفُور[ملک/2] آن كس كه مرگ و حیات را آفرید تا شما را بیازماید كه كدام یك از شما بهتر عمل مى‏‌كنید، و او شكست‏‌ناپذیر و بخشنده است». "مى‏‌دانیم كه حقیقت مرگ انتقال از جهانى به جهان دیگر است، و این قطعا یك امر وجودى است كه مى‏‌تواند مخلوق باشد و اگر مرگ در اینجا قبل از حیات ذكر شده به خاطر تاثیر عمیقى است كه توجه به مرگ در حسن عمل دارد. گذشته از این‌كه مرگ قبل از زندگى بوده است.منظور از آزمایش خداوند نوعى پرورش است به این معنى كه انسان‌ها را به میدان عمل مى‏‌كشد تا ورزیده و آزموده و پاك و پاكیزه شوند. و لایق قرب خدا گردند".[4] امام صادق علیه السلام در رابطه با آیه فوق و عبارت " أَحْسَنُ عَمَلاً" می‌فرمایند:« لَیْسَ یَعْنِی أَكْثَرَكُمْ عَمَلًا وَ لَكِنْ أَصْوَبَكُمْ عَمَلًا وَ إِنَّمَا الْإِصَابَةُ خَشْیَةُ اللَّهِ وَ النِّیَّةُ الصَّادِقَةُ وَ الْخَشْیَةُ ثُمَّ قَالَ الْإِبْقَاءُ عَلَى الْعَمَلِ حَتَّى یَخْلُصَ أَشَدُّ مِنَ الْعَمَلِ وَ الْعَمَلُ الْخَالِصُ الَّذِی لَا تُرِیدُ أَنْ یَحْمَدَكَ عَلَیْهِ أَحَدٌ إِلَّا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ [5] منظور این نیست كدامیك بیشتر عمل مى‏‌كنید، بلكه منظور این است كدامیك صحیح‌تر عمل مى‏‌كنید، و عمل صحیح آن است كه توأم با خداپرستى و نیت پاك باشد، سپس فرمود: نگهدارى عمل از آلودگى سخت‏‌تر است از خود عمل، و عمل خالص صالح، عملى است كه نمى‏‌خواهى احدى جز خدا تو را به خاطر آن بستاید». از آن‌جا که مرگ نابودی نیست بلکه یک انتقال است پس می‌تواند خلق شود و سؤال در مورد این‌که چرا مرگ قرار داده شده است پاسخ داده می‌شود. انسان برای تکامل، نیاز دارد که از مرحله‌ای به مرحله دیگر و از دنیایی به دنیای دیگر منتقل شود و مرگ چیزی جز این انتقال و جابجایی نیست.

نتیجه این‌که؛ مرگ واقعیّتی حتمی است و دلیل وجود آن انتخاب و پاداش به بهترین‌هاست باید بهترین باشیم در این دنیا!

پی‌نوشت:
[1] دهخدا، ماده "أبوعلی سینا"، ص654
[2] شرح غررالحکم ج6 ، ص160 ، ح9905
[3] بحار الأنوار، ج‏58، ص 78
[4] تفسیر نمونه، ج‏24، ص 316
[5] البرهان فی تفسیر القرآن، ج‏5، ص 435



- نظرات (0)

خوف و رجا، برگ برنده معاد باوران

خوف و رجا،

رحمت واسعه ولی با حساب و کتاب
خداوند در سوره حمد می فرماید: «الرَّحْمنِ‏ الرَّحیمِ؛[حمد/3] خداى رحمتگر مهربان (به رحمت و مهر عام در دنیا براى همه، و خاص در آخرت براى مؤمن)» [1]
چنانکه میدانیم خدا یک رحمت گسترده و عام دارد که  هم کافر و هم مسلمان را پوشش می دهد در این دنیا، ولی یک رحمت ویژه دارد برای اهل  ایمان در آخرت، اهل ایمانی که نسبت به امر و نهی خداوند، توجه داشته اند. «الَّذینَ یَجْتَنِبُونَ كَبائِرَ الْإِثْمِ وَ الْفَواحِشَ إِلاَّ اللَّمَمَ إِنَّ رَبَّكَ واسِعُ‏ الْمَغْفِرَة؛[نجم/32]آنان كه از گناهان بزرگ و اعمال زشت دورى كنند مگر آنكه كمى (یعنى گناه صغیره‏اى یا تخیل و وسوسه‏اى به غلبه طبیعت و عادت) از آنها سر زند، كه مغفرت پروردگارت بسیار وسیع است».[2]
کسانی هستند که اهل عبادت پروردگارنبوده و ممکن است گناهانی هم مرتکب شوند (غیبت و دروغ و امثال این)، آنگاه به زعم خود آنها را کوچک جلوه می دهند و سپس نتیجه می گیرند: چون گناه کوچکی است خدا آنرا می بخشد و ....، در حالی که قرآن این پیام را به ما می هد که: اگر اوامر و نواهی خدا را بجا بیاورید (انجام واجبات و ترک محرمات) ، ولی احیانا غفلتی، لغزشی و ... ازشما سر زد؛ آنموقع باید امیدوار به بخشش خدا بود.

باید بین خوف و رجاء بود
امام صادق (علیه السلام) وظیفه یک مسلمان و مخصوصا یک شیعه را اینچنین بیان می کند: «اَرج الله رَجاءَ لایجرّئک عَلی مَعصیتِه و خَف اللهَ خوفاً لا یؤیسُک مِن رَحمته؛[3]به خداوند امیدوار باش، امیدی که تو را بر انجام معصیتش جرات نبخشد و از خداوند بیم داشته باش بیمی که تو را از رحمتش ناامید نگرداند».

طبق این حدیث، باید امیدوار به رحمت و بخشش الهی بود ولی این امیدواری باید او را از گناه و معصیت (انجام ندادن واجبات و انجام محرمات) باز دارد، و بیم و ترس او از خدا به قدری نباشد که از رحمتش ناامید شود.
این حدیث، آب پاکی را روی دست کسانی می ریزد که بر روی بخشش و رحمت الهی در قیامت، بدون توجه به وظیفه ی دینی حساب باز کرده اند.

خوف از خدا، سبب نجات
 امام حسین (علیه السلام)، در باره خوف از خدا می فرماید: «لا یَأمَنُ یَومَ القِیامَةِ إِلا مَن خافَ اللهَ فی الدُّنیا؛[4]قیامت در امان نیست، مگر آن که در دنیا خدا ترس باشد».
بدون شک ترس از خدا جز با انجام واجبات و ترک محرمات حاصل نمی شود.  خدای بزرگ، خطاب به پیامبرش می فرماید: «قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونی‏ یُحْبِبْكُمُ‏ اللَّهُ وَ یَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحیمٌ؛[آل عمران/31] بگو (اى پیغمبر): اگر خدا را دوست مى‏دارید مرا پیروى كنید تا خدا شما را دوست دارد و گناه شما را ببخشد، و خدا آمرزنده و مهربان است».
در این آیه اطاعت از خدا را باعث مغفرت می داند و به می فهماند که عمل صالح باعث در امان ماندن از خوف خدا می شود. «إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ‏ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ؛[بقره/288]همانا كسانى كه ایمان آورده و عمل‏هاى شایسته كرده و نماز را به‏پا داشته و زكات پرداخته‏اند، براى آنان در نزد پروردگارشان پاداشى در خور شأن آنهاست، و (در آخرت) نه بیمى بر آنهاست و نه اندوهى خواهند داشت».


تفکر و تعقل، راهکاری برای خوف و رجاء
می دانیم که قرآن کریم انسانها را بارها به تفکر دعوت نموده است [7] این تفکر باید در موضوع ما (خوق و رجاء) خود را نشان دهد. اگر انسان رفیقی داشته باشد و برای او هیچ کاری انجام ندهد؛ نباید انتظار قرب و جایگاهی درنزد او داشته باشد. در امور دینی هم باید اینگونه باشد. کما اینکه درروایات از دین به عنوان برادر انسان (از رفیق به انسان نزدیکتر) تعبیر شده است. مولا امیرالمومنین (علیه السلام) به کمیل می فرماید: «یَا كُمَیْلُ، أَخُوكَ دِینُكَ، فَاحْتَطْ لِدِینِكَ‏ بِمَا شِئْتَ؛[8] ای کمیل: دین تو برادر توست تا می توانی نسبت به او جانب احتیاط (مهربانی) را نگه دار»
وقتی که انسان، سعی در راضی نگه داشتن رفیقش ــ بواسطه توجه به کارهای اوــ دارد تا در نزد او جایگاه مطلوبی داشته باشد (رجاء) و ازانجام کاری که باعث دوری از آن جایگاه مطلوب می شود می ترسد (خوف)؛ باید نسبت به دین خود (همچون برادر خود) همین خوف و رجاء را داشته باشد.

سخن آخر
رحمت خداوند وسیع است و همه ی عالم را در بر گرفته، ولی رحمت و بخشایش خاص خدا در آن جهان، تنها شامل مومنان می شود، مومنانی که با انجام عمل صالح، به درگاه خدا تقرب جسته و با خوش بینی بی مورد به بخشندگی خدا، ازانجام تکالیف شرعی سر باز نمی زنند.

پی نوشت ها:
1ــ ترجمه مشکینی ص1
2ــ ترجمه الهی قمشه ای ص527
3ــ جامع الاخبار(شعیری) ص 98
4ــ مناقب (ابن شهر آشوب ) ج 4 ، ص 69
5ــ ترجمه مشکینی ص435
6ــ اصول کافی، ج2، ص 74
7ــ به عنوان نمونه آیات 219 و 266 بقره
8ــ الأمالی (للمفید) / النص / 374


- نظرات (0)