سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

انفاق یک نانوا


انفاق

انفاق ، اسراف کردن نیست

خداوند سبحان در سه آیه از قرآن كریم، از اسراف در انفاق نهی به عمل آورده است. مراد از اسراف همین است که عرض شد.
1. « وَآتُوا حَقَّهُ یَوْمَ حَصَادِهِ وَلا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ» یعنی حق زراعت را روز درو بپردازید و اسراف نكنید، همانا خداوند مسرفین را دوست ندارد.(انعام/141)
مرحوم طبرسی در تفسیر این آیه می نویسد: "لاتسرفوا" یعنی تمام آن را صدقه ندهید كه برای اهل و عیالتان چیزی باقی نماند، آن گونه كه (ثابت بن قیس) عمل كرد؛ زیرا او محصول پنجاه درخت خرما را چید و تمام آنرا صدقه داد و چیزی از آنرا برای عیالش به خانه نبرد.(مجمع البیان، ج4، ص375)
2. « وَالَّذِینَ إِذَا أَنْفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَلَمْ یَقْتُرُوا وَکَانَ بَیْنَ ذَلِکَ قَوَامًا » یعنی بندگان خدا كسانی اند كه وقتی انفاق می كنند، نه اسراف می نمایند و نه بخل می ورزند و حد میانه را در آن رعایت می كنند.(فرقان/67)

انفاقات واجب، آشکار پرداختن آن بهتر است، و در انفاقات مستحب، پنهانی پرداختن آن سفارش شده است.

3. و همچنین قرآن كریم می فرماید: « وَلا تَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَةً إِلَى عُنُقِکَ وَلا تَبْسُطْهَا کُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُومًا مَحْسُورًا» یعنی دستت را بسته به گردن خود قرار مده (یعنی بخل مورز) و آن را به تمامی باز نكن، تا در نتیجه بنشینی در حالی كه ملامت شوی و دستت از همه چیز كوتاه شود.(اسراء/29)
مرحوم طبرسی ذیل این آیه نقل می كند: زنی پسرش را به حضور رسول گرامی(صلی الله و علیه وآله) فرستاد و گفت: به پیامبر بگو: مادرم از شما زرهی می طلبد و اگر فرمود: اكنون چیزی در نزد ما نیست، بگو: مادرم جامه شما را می خواهد. آن پسر آمد و آنچه مادرش گفته بود به عرض رسول گرامی رساند و آن حضرت نیز لباس خود را در آورده و بدو دادند. پس از این ماجرا آیه مذكور نازل شد. گفته شده كه نبی اكرم بعد از این واقعه در خانه باقی ماند و جامه ای كه خود را با آن بپوشاند، نداشت و لذا نتوانست از منزل خارج شده، برای نماز به مسجد برود و از این رو كفار حضرت را ملامت كردند و گفتند: محمد مشغول خواب شده و از نماز غفلت كرده است. (همان، ج6، ص411)

شرایط انفاق را رعایت کنید

یکی از آداب مطرح در مورد انفاق، کیفیت پرداخت آن است که باید چگونه آن را پرداخت کنیم.
با توجه به این که انفاقات و صدقات به واجب و مستحب تقسیم می گردد، در بیانات دینی به این نکته اشاره شده که در انفاقات واجب، آشکار پرداختن آن بهتر است، و در انفاقات مستحب، پنهانی پرداختن آن سفارش شده است. از همین رو در قرآن کریم حق تعالی می فرمابد: «إِنْ تُبْدُوا الصَّدَقاتِ فَنِعِمَّا هِیَ وَ إِنْ تُخْفُوها وَ تُوْتُوهَا الْفُقَراءَ فَهُوَ خَیْرٌ لَكُمْ وَ یُكَفِّرُ عَنْكُمْ مِنْ سَیِّئاتِكُمْ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبیر»،[البقره،271]؛ «اگر (به مستحقان) آشكارا صدقه دهید كارى نیكوست، لیكن اگر در پنهانى به فقیران (آبرومند) رسانید براى شما نیكوتر است و خدا (به پاداش آن) برخى از گناهان شما را محو و مستور دارد، و خداوند از (آشکارا و نهان) آن چه مى  كنید آگاه است.»

امام صادق علیه السلام در رابطه با این آیه شریفه فرموده اند: «هِیَ سِوَى  الزَّكَاةِ؛ إِنَّ الزَّكَاةَ عَلَانِیَةٌ غَیْرُ سِرٍّ» [کافی،ج2،ص22]؛ «آن صدقات، جز زکات است؛ که باید زکات را علنی و آشکارا داد نه پنهانی»
پرداخت آشکار انفاق واجب، حسنش این است که باعث تشویق دیگران و یك نوع تبلیغ عملى، و رفع تهمت بخل از انسان و این که به وظیفه واجب خود عمل نكرده است می گردد. و کسی که انفاق را مخفیانه و پنهانی انجام دهد آثاری هم برای شخص انفاق کننده و هم برای کسی که آن را دریافت می کند دارد:

زمانی اکرام در انفاق محقق می شود که کسی نفهمد حتی کسی که انفاق را دریافت می کند، به همین علت است که در روایات آمده: «... فَإِذَا تَصَدَّقَ أَحَدُكُمْ بِیَمِینِهِ فَلْیُخْفِهَا عَنْ شِمَالِه » [مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ج 7، ص: 182]؛ «به نحوی انفاق کنید که اگر با دست راست انفاق کردید دست چپ با خبر نشود» مقصود از دست چپ و راست این است که نه تنها دیگران نفهمند خود گیرنده هم نفهمد.»

اما  اثرش نسبت به دریافت کننده انفاق، این است که:
1- «آدمى از ریا و منت و اذیت دورتر است، چون فقیر را نمى  شناسد، تا به او منت گذارد، و یا اذیت كند.»[ المیزان،ج2، ص610]
2- باعث حفظ آبروی فقیر و حفظ کرامت او می گردد که «هدف از انفاق اطعام نیست بلکه اکرام است لذا به انفاق سّری توصیه شده است، زمانی اکرام در انفاق محقق می شود که کسی نفهمد حتی کسی که انفاق را دریافت می کند، به همین علت است که در روایات آمده: «... فَإِذَا تَصَدَّقَ أَحَدُكُمْ بِیَمِینِهِ فَلْیُخْفِهَا عَنْ شِمَالِه » [مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ج 7، ص: 182]؛ «به نحوی انفاق کنید که اگر با دست راست انفاق کردید دست چپ با خبر نشود» مقصود از دست چپ و راست این است که نه تنها دیگران نفهمند خود گیرنده هم نفهمد.» [آیة الله جوادی آملی در تفسیر آیات 29 تا 32 سوره فاطر]

انفاقی که سودی ندارد

نکته ی دیگری که در باب انفاق باید مورد توجه قرار گیرد این است که بدون منت باشد انفاق اگر با آزار و اذیت و منت گذاری همراه باشد، هیچ سودی به حال انسان نخواهد داشت.
خدای سبحان مومنان را مورد خطاب قرار داده می فرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تُبْطِلُوا صَدَقَاتِکُمْ بِالْمَنِّ وَالأذَى...؛ (بقره662) ای کسانی که ایمان آورده اید! بخشش های خود را با منت و آزار، باطل نسازید!»
از امام صادق(علیه السلام) روایت شده است که: «هر کس به مومنی خوبی کند پس از آن؛ او را با سخن ناهنجار خود، برنجاند و یا بر او منت گذارد، صدقه خود را باطل کرده است.» (ترجمه المیزان، ج2، ص 816)

کار جالب یک نانوا/ داستان

مرحوم علامه سید محسن امین نقل کرده است: وقتی در نجف اشرف پولم تمام شد و از جهت معاش بشدت در مضیقه افتادم، یکی از رفقا به من گفت: مردی است بنام حاج احمد ایرانی که روبه روی درب قبله صحن شریف، دکان نانوائی دارد و به طلبه ها نسیه نان می دهد، من رفتم درب دکان او و نان گرفتم و او مطالبه پول کرد، گفتم: نسیه حساب کن، او چون این را شنید، از گوشه مغازه چوب خطی آورد به من داد و گفت: هر وقت نان خواستی این چوب خط را همراه خود بیاور. او به هر طلبه ای یک عدد از این چوب ها داده بود و هر چه نان به او می داد، یک خطی به آن چوب می کشید، اتفاقاً یک روز چوب خط از جیبم که سوراخ شده بود، افتاد و گم شد. من فکر می کردم چگونه نزد حاج احمد بروم، با هزار فکر و خیال و ترس و نگرانی از اینکه اگر گم شدن چوب خط را به او بگویم ناراحت شده و دیگر به من نان نخواهد داد، با من دعوا و ناراحتی خواهد کرد.

بالاخره نزد او رفتم چون چوب خط را خواست، گفتم: گمشده است. آن مرد خدا دوست و خیر بدون کوچک ترین ناراحتی از من پرسید: به نظرت چند خط روی آن کشیده شده بود؟ گفتم: نمی دانم، گفت: تقریباً چقدر حدس می زنی؟ من تعدادی را حدس زدم، او چوب دیگری را به آن تعداد خط زده و به من داد و گفت: دقت کن اینبار گم نکنی، خداوند این مرد مومن و مهربان و خوش اخلاق را مأمور کرده برای رفاه حال طلبه ها. (با اقتباس و ویراست از کتاب مردان علم در میدان عمل)


- نظرات (0)

خداهم توبه میکند؟

توبه

سه معنی از توبه در یک آیه قرآن کریم

توبه در لغت به معنای رجوع و بازگشت از گناه است و در اصطلاح عبارت است از: «رجوع از طبیعت [حیوانی] به سوی روحانیت نفس بعد از آنکه به واسطه معاصی و کدورت نافرمانی، نور فطرت و روحانیت محجوب به ظلمت و طبیعت شده است.» [چهل حدیث، امام خمینی، ص 231  ? 232] در قرآن هم به معنای « رجوع انسان گناهکار» آمده و هم به معنای «توفیق توبه دادن از طرف خداوند به بنده معصیت کار» و هم به معنای « قبول و پذیرش توبه از جانب خداوند متعال» آمده است.
در نتیجه، می توان گفت: هر توبه انسان، محفوف و پیچیده شده در دو توبه الهی است: یکی توفیق دادن به بنده برای توبه و دیگری پذیرفتن توبه بندگان است و ممکن است هر سه توبه را به معنای لغوی برگشت داد؛ به این معنی که توبه از انسان، رجوع از گناه و بازگشت از معاصی است و توبه اول از خداوند، رجوع به فضل و رحمتش به سوی بنده است و توبه دوم، رجوع به قبول آن از بنده است. [ر.ک تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازی، ج 8، ص 173]
در آیه ای از قرآن این سه معنی کنار هم جمع شده است؛ آنجا که فرمود: ثُمَّ تابَ عَلَیهِم لِیَتُوبُوا إِنَّ اللهَ هُوَ التَوّابُ الرَّحِیمُ؛[ توبه/ 118] «سپس خداوند به آنها برگشت (توفیق توبه داد) تا توبه و برگشت کنند. خداوند بسیار توبه پذیر مهربان است.»

چگونه توبه كند كه به درگاه خداوند پذیرفته شود؟

«فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِماتٍ فَتابَ عَلَیْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحیمُ» (بقره، 37) سپس آدم از جانب پروردگارش، كلماتى دریافت كرد (و با آنها توبه نمود)، پس خداوند توبه او را پذیرفت، همانا او توبه پذیر مهربان است.
به دنبال خروج از آن محیط آرام و پرنعمت، و هبوط به زمین پررنج و زحمت، آدم متوجه خطاى خود و فریب شیطان گردید، لذا از كار خود پشیمان و در فكر توبه شد. امّا چگونه توبه كند كه به درگاه خداوند پذیرفته شود؟
اینجا نیز خداوند آدم را رها نكرد و كلمات و جملاتى را به او آموخت كه با آن توبه كند. این كلمات آن گونه كه در سوره اعراف آیه 23 آمده، چنین بوده است: «رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرین » خداوندا! ما بر نفس خود ستم كردیم و اگر تو ما را نبخشى و بر ما رحم نكنى از زیانكاران خواهیم بود.
در روایات مى خوانیم كه خداوند نام پنج نفر از نسل آدم را كه قرن ها بعد از او ظاهر خواهند شد به او آموخت تا براى پذیرفته شدنِ توبه اش، آنان را واسطه بخشش و شفیع خود قرار دهد و او چنین كرد: «سَأَلَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ عَلِىٍّ وَ فاطِمَة وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ» «خداوند را به حق محمّد، على، فاطمه، حسن و حسین (علیهم السلام)، سوگند داد و توبه  اش پذیرفته شد.» (دُرّالمنثور ج 1ص 60)

نکاتی که از آیه توبه می آموزیم

*همچنان كه توفیقِ توبه از خداست، چگونگى انجام توبه و راه آن را نیز باید از خدا دریافت كنیم. این آیه مى فرماید: كلمات و الفاظ توبه را خداوند به آدم آموخت.
* اگر توبه انسان واقعى باشد خداوند توبه او را مى  پذیرد، زیرا او توّاب و توبه پذیر است.
* عذرپذیرىِ خداوند همراه با رحمت و محبت است، نه عتاب و سرزنش و یا منّت گذاردن و آبرو ریختن.
* اگر توبه شكستیم و گناه كردیم از لطف خداوند مأیوس نشویم، زیرا او توّاب یعنى بسیار توبه پذیر است و اگر دوباره توبه كنیم، بار دیگر توبه ما را مى پذیرد.

«توبه»، در لغت به معناى بازگشت مى  باشد. هرگاه این كلمه به انسان نسبت داده شود، منظور بازگشت انسان از گناه است و هرگاه به خداوند نسبت داده شود، به معنى بازگشتِ رحمتِ الهى است. یعنى رحمتى را كه خداوند به خاطر ارتكاب گناه از انسان سلب نموده، به دنبال بازگشت او از گناه به او بازمى گرداند.

نمونه ای از توبه در قرآن

در قرآن داستانهای فراوانی از توبه انبیاء علیهم السلام و غیر آنان بیان و مطرح شده است که ما به جهت استفاده بیشتر و کاربردی تر مطرح کردن توبه، به نمونه ای از توبه غیر معصومان اشاره می کنیم:
توبه غلام وحشی، قاتل حمزه
یکی از مشکل ترین و تلخ ترین حوادث برای رسول خدا صلی الله علیه و آله شهادت فجیع عموی بزرگوارش حضرت حمزه سید الشهداء علیه السلام بود. قاتل حمزه (وحشی) پس از کشتن حمزه، پهلوی او را درید و جگرش را به عنوان هدیه برای هند، همسر ابوسفیان برد. پیامبر با دیدن منظره فجیع شهادت حمزه، سوگند یاد کرد که به تلافی این جنایت، هفتاد نفر از مشرکان را بکشد؛ ولی بعداً نه تنها چنین تلافی نکرد، بلکه همان قاتل را نیز به سوی اسلام دعوت کرد و او را وادار به توبه ساخت.
ابن عباس نقل می کند که پیامبر صلی الله علیه و آله شخصی را نزد وحشی قاتل عمویش فرستاد تا او را به اسلام دعوت کند. وحشی به فرستاده پیامبر صلی الله علیه و آله گفت: به او بگو: تو می گویی آن که مرتکب قتل یا شرک یا زنا شود، در روز قیامت با ذلّت گرفتار عذابی مضاعف خواهد شد و من تمام این کارها و گناهان را مرتکب شده ام، آیا باز هم راه برایم باز است؟ خداوند این آیه را نازل فرمود: [إلاّ مَن تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً فَأُلئِکَ یُبَدِّلُ اللهُ سَیِّئاتِهِم حَسَناتٍ]؛[ فرقان/ 70] « مگر آن که توبه کند و ایمان آورد و عمل صالح انجام دهد. پس خدا اعمال زشت ایشان را به اعمال نیک تبدیل می کند.»
وحشی با شنیدن این آیه دوباره به پیامبر صلی الله علیه و آله پیغام داد: توبه و ایمان و عمل صالح شرطهای بسیار مشکلی است و من توان آن را ندارم. پس از مدّتی این آیه نازل شد: [إنَّ اللهَ لایَغفِرُ أن یُشرَکَ بِهِ وَ یَغفِرُ مادُونَ ذلِکَ لِمَن شَاءَ]؛[نساء/ 48] « به راستی که خداوند شرک ورزیدن را نخواهد بخشید، ولی آنچه را کمتر از آن است، برای کسی که بخواهد، خواهد بخشید.»

در روایات مى خوانیم كه خداوند نام پنج نفر از نسل آدم را كه قرن ها بعد از او ظاهر خواهند شد به او آموخت تا براى پذیرفته شدنِ توبه اش، آنان را واسطه بخشش و شفیع خود قرار دهد و او چنین كرد: «سَأَلَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ عَلِىٍّ وَ فاطِمَة وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ» «خداوند را به حق محمّد، على، فاطمه، حسن و حسین (علیهم السلام)، سوگند داد و توبه اش پذیرفته شد.» (دُرّالمنثور ج 1ص 60)

وحشی در پیام مجدد خود گفت: خداوند در این آیه وعده مغفرت را به کسانی داده است که خود بخواهد و من نمی دانم خدا می خواهد مرا ببخشد یا نه؟ پس از گذشت زمانی آیه ذیل نازل شد: ]قُلْ یا عِبادِیَ الَّذینَ أسْرَفُوا عَلی أنْفُسِهِم لاتَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللهِ إنَّ اللهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً إنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ[؛[زمر/ 53] «بگو ای بندگان من که بر خویش اسراف روا داشته اید! از رحمت خداوند نومید نشوید. به راستی که خداوند همه گناهان را می بخشد. همانا او آمرزنده و مهربان است.»
وحشی با شنیدن این آیه گفت: اکنون آری. آن گاه به محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله مشرّف شد، اسلام آورد و از گذشته خود توبه کرد و در ادامه زندگی اش فداکاریهایی در راه مبارزه با دشمنان اسلام کرد.» [حیاة الصحابه، کاهلوندی، 140، ج 1، ص 41]


- نظرات (0)

هدایایی برای اموات

اموات

بهترین هدیه براى اموات

اموات و كسانى كه دستشان از این عالم خاكى كوتاه گشته ، سخت در انتظارند كه هدیه اى براى آن ها از سوى دوستان و بستگانشان فرستاده شود و هیچ هدیه اى شادى بخش تر از طلب آمرزش براى آنان نیست.
استغفار بهترین هدیه و برترین سوغاتى براى مردگان است كه همچون نسیم خنك و دلپذیرى، در صحرایى سوزان و بى آب و علف، بر پیكر خسته انسانى از پا افتاده مى وزد و روحى تازه به او مى بخشد. طلب آمرزش براى گناهانِ اموات به سان آب سرد و گوارایى است كه جگرِ سوخته لب تشنگان را مرهم مى بخشد و جان از دست رفته آنان را به ایشان باز مى گرداند.
خواندن قرآن و اهدای ثواب آن به اموات، پاداش بسیار دارد: خصوصاً در شب های جمعه.
در شب های جمعه به خواندن سوره یاسین، واقعه، جمعه، كهف و اسراء و ... ثواب زیاد دارد. در این زمینه می توانید به مفاتیح الجنان، اعمال شب جمعه مراجعه فرمایید.

در قرآن کریم نیز در باب طلب غفران این چنین آمده است؛ رَبَّنَا اغْفِرْ لِی وَلِوَالِدَیَّ وَ لِلْمُوْمِنِینَ یَوْمَ یَقُومُ الْحِسَابُ: ای پروردگار ما ، مرا و پدر و مادرم و همه مومنان را در روز شمار بیامرز.

توجهتان را به چند نکته در باب این آیه جلب می کنیم:

کلمه ى «والد» تنها به پدر واقعى گفته مى شود، ولى کلمه ى «أب» به غیر پدر از جمله به عمو و پدرزن نیز گفته مى شود. چون والدین ابراهیم مومن بودند، لذا در این آیه حضرت ابراهیم به والدین خود دعا می کند، ولى در آیات دیگر که کلمه ى «أب» بکار رفته و مراد عموى ابراهیم است، به دلیل مشرک بودن او، حضرت از او بیزارى می جوید.
1- تکرار کلمه ى «ربّ» در آغاز دعاهاى حضرت ابراهیم، نشانه تأثیر آن دراستجابت دعا و یا یکى از آداب آن است. «ربّ اجعلنى»
2- در دعا هم به خود توجّه کنید، «واجنبنى، واجعلنى، واغفرلى» و هم به دیگران. «وبنّى، ومن ذریتى، و لوالدى وللمومنین»
3- انسان، هم باید به فکر نسل قبل باشد، «ولوالدىّ وللمومنین » و هم به فکر نسل بعد. «و من ذریّتى»
4- در دعا، بستگان انسان بر دیگران مقدّمند. «ولوالدى و للمومنین»
5- در دعا، به فکر قیامت خود، فرزندان و جامعه باشید. «یوم یقوم الحساب»

در روایات نیز بیان شده که برای اموات از هر چیز بهتر و مفیدتر صدقه، احسان به فقرا، انجام کار نیک و اهدای ثواب آن برای مردگان است.
در روایتی رسول گرامی اسلام (صلی الله و علیه وآله) فرمود: "صدقه حرارت قبرها را از بین می برد." (میزان الحكمه، ماده صدقه، شماره 10342)

استغفار بهترین هدیه و برترین سوغاتى براى مردگان است كه همچون نسیم خنك و دلپذیرى ، در صحرایى سوزان و بى آب و علف ، بر پیكر خسته انسانى از پا افتاده مىوزد و روحى تازه به او مى بخشد. طلب آمرزش براى گناهانِ اموات به سان آب سرد و گوارایى است كه جگرِ سوخته لب تشنگان را مرهم مى بخشد و جان از دست رفته آنان را به ایشان باز مى گرداند.

استحباب قرائت قرآن برای اموات

در خصوص اثبات استحباب قرائت قرآن برای اموات دو نوع دلیل می توان بیان کرد: نوع اول روایاتی که به صورت کلی بیان می کند به یاد اموات و گذشتگان باشید و آنها از کارهای نیک شما بهره می برند؛ و روشن است که قرائت قرآن یکی از کارهای نیک و پسندیده است.

در این مورد روایاتی وجود دارد که به بعضی اشاره می شود:
1. از پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) نقل شده است: «مردگانتان را که در قبرها آرمیده اند از یاد نبرید. مردگان شما امید احسان شما را دارند. مردگان شما زندانی هستند و به کارهای نیک شما رغبت دارند. آنها خود، قدرت انجام کاری را ندارند، شما صدقه و دعائی به آنها هدیه کنید.» [یزدی، شیخ حسن بن علی، انوار الهدایة، ص 115]
2. حضرت امام صادق (علیه السلام) می فرمایند:«مرده به خاطر طلب رحمت و آمرزشی که برای او می شود شادمان می گردد، همانگونه که زنده بوسیله هدیه ای که به او می دهند، خوشحال می گردد.» [محجة البیضاء، ج 8، ص 292]
دست دوم روایاتی است که آثار قرائت قرآن برای اموات را بیان می کند؛ مانند این روایت: حضرت امام رضا (علیه السلام) فرمودند: «هر که قبر مومنی را زیارت کند و در کنار آن هفت مرتبه إنّا انزلناه بخواند، خداوند او را با صاحب قبر می آمرزد.» [مجلسی، محمدباقر، بحار الأنوار، ج 79، ص 169]

برای اموات از هر چیز بهتر و مفیدتر صدقه ، احسان به فقرا ، انجام کار نیک و اهدای ثواب آن برای مردگان است.
در روایتی رسول گرامی اسلام (صلی الله و علیه وآله) فرمود: "صدقه حرارت قبرها را از بین می برد." (میزان الحكمه، ماده صدقه، شماره 10342)

هدایای ما برای اموات چه تأثیری دارد؟

در باب اثرات هدایا و اعمال نیکی که به اموات هدیه می شود، توجه شما را به این داستان جلب می کنیم:
مرحوم محدث زاده نقل کرده است: وقتی که پدرم در نجف اشرف فوت کردند، ما چیزی نداشتیم که برای آن مرحوم احسان و اطعام بدهیم، من و برادرم قرار گذاشتیم که بعدازظهر هر پنجشنبه به نوبت هر کدام یک کاسه با یک کوزه آب سرد برداریم و در صحن حضرت امیرالمومنین (علیه السلام) به زوار آن حضرت آب بدهیم و ثوابش را نثار پدر کنیم تا بدین وسیله احسانی به پدرمان کرده باشیم. مدتی این کار را انجام دادیم تا اینکه یک شب جمعه پدرم را در خواب دیدم که به سویم می آید ولی زبانش از دهانش آویزان است و رنگش پریده و حال پریشانی دارد، من باعجله از او استقبال کردم و جویای حالش شدم. گفت: فرزندم از تشنگی ناراحتم. عرض کردم: پدر جان الآن می روم و برایت آب می آورم. ایشان فرمود: من از آن آب کوزه صحن حضرت امیرالمومنین (علیه السلام) می خواهم، در این هنگام بیدار شدم. آن روز که جمعه بود برادرم را ملاقات کردم و پرسیدم دیروز آب به زوار دادی؟ گفت: متأسفانه مسامحه کردم و آب ندادم، من خواب شب گذشته را برایش نقل کردم و او بسیار ناراحت شد. (با اقتباس و ویراست از کتاب شگفتی های برزخ)

در روایتی از پیامبر(صلی الله و علیه وآله) نقل شده است: مردگانتان را كه در قبرها آرمیده  اند از یاد نبرید. مردگان شما امید احسان شما را دارند. مردگان شما زندانى هستند و به كارهاى نیك شما رغبت دارند. آنها خود، قدرت انجام كارى ندارند، شما صدقه و دعائى به آنها هدیه كنید. (الحكم الزاهرة با ترجمه انصارى ، ص 232)


- نظرات (0)

چرا خدا از اول قرآن را نازل نکرد

قرآن کریم
رشد و تکامل انسان ها

انسان ها همچون دانش آموزانى هستند كه گاهى در كلاس پنجم ابتدایى و گاهى در كلاس سوم راهنمایى و گاهى در كلاس سوم دبیرستان هستند و هر كدام از این مراتب نیاز به معلم خاص و كتاب خاص و برنامه ى خاصى دارد از این رو پیامبران الهى پشت سر هم آمدند تا كلاس معارف بشرى را بالا ببرند و كتاب هاى آسمانى برنامه و متن این كلاس ها قرار گرفت.

فرق این كتاب با كتاب هاى قبلى در همین است كه این كتاب عمق دارد و چند لایه است و داراى بطون است. هر چه از آن برداشت شود باز هم ما به عمقش پى نمى بریم و مى توانیم معارف جدیدترى از آن برداشت كنیم.
از این رو در برخى روایات آمده است: «فهو فى كل زمان جدید و عند كل قوم غض الى یوم القیامة»؛ ( میزان الحكمة، ج 8، ص 70 و بحارالانوار، ج 92، ص 15) «قرآن در هر زمانى جدید است و تا روز قیامت براى هر گروهى تازه است»
از این رو هر چه زمان بگذرد نكات جدیدترى را مى توان از قرآن برداشت كرد و اینچنین كتابى شایسته است كه در آخر قرار بگیرد.

خود به خود وقتى كسى در «دبیرستان» قرار مى گیرد مطالبى كه در «راهنمایى» یا «ابتدایى» خوانده را نفى نمى كند بلكه مطالب او تكمیل آن مطالب قبلى است و لذا كتاب هاى دبیرستان موید كتاب هاى راهنمایى و ابتدایى است.
در برنامه الهى پیامبران الهى آمدند به ترتیب كلاس هاى معرفت بشرى را براى بشر گذاشتند و كتاب هاى آسمانى آورده شد تا به پیامبر اسلام رسیده كه بالاترین كلاس، با والاترین كتاب و با آخرین دستاوردهاى الهى، معارف الهى را براى بشر به ارمغان آورد كه قرآن معجزه ى جاوید است.
به همین خاطر اگر كتاب دبیرستانى را ببرى در كلاس اول ابتدایى، و بگویى این كه باید این كتاب را 12 سال بعد بخوانى، الآن بخوان! این ممكن نیست زیرا دانش آموز اول ابتدایى هنوز استعدادهایش شكوفا نشده هنوز آمادگى دریافت آن معارف بلندى را كه در دبیرستان مطرح مى شود را ندارد. بشر هم همین گونه بوده از زمان حضرت آدم علیه السلام به بعد آرام آرام این كلاس هاى معارف را گذرانده تا الان توانسته، برنامه ى كاملى همچون قرآن را دریافت كند.
پس چیزى كه باعث شد قرآن در آخر قرار گیرد همین ظرفیت و استعداد و تكامل عقل و فكر بشرى مى باشد. زیرا برخى از احكام و معارف الهى را آن بشر اولیه شاید گنجایش لازم را جز تعداد انگشت شمار نداشتند تا معارف را دریافت كنند، چنانچه برخى از آیات براى مردم آخرالزمان نازل شده مثلًا سوره ى «توحید» و اوائل سوره ى «حدید» (هُوَ الأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ.) (حدید/ 3)

در برنامه الهى پیامبران الهى آمدند به ترتیب كلاس هاى معرفت بشرى را براى بشر گذاشتند و كتاب هاى آسمانى آورده شد تا به پیامبر اسلام رسیده كه بالاترین كلاس، با والاترین كتاب و با آخرین دستاوردهاى الهى، معارف الهى را براى بشر به ارمغان آورد كه قرآن معجزه ى جاوید است.

فهم عمق قرآن هنوز نیازمند زمان است

در روایات ذیل این  آیات آمده كه خداوند این آیات را براى ژرف اندیشان آخرالزمان نازل كرده معلوم مى شود كه برخى از معارف قرآن هم هنوز براى برخى افراد قابل هضم كامل نیست و هنوز هم باید زمان بگذرد تا به عمق برخى از آیات و معارف قرآن پى ببریم و راز اینكه قرآن تفاسیر جدیدى دارد و خواهد داشت همین است، كه هر چه عقل بشر رشد مى كند و علم بشر پیشرفت مى كند مى تواند مطالب جدیدترى از قرآن دریافت كند. و البته فرق این كتاب با كتاب هاى قبلى در همین است كه این كتاب عمق دارد و چند لایه است و داراى بطون است. هر چه از آن برداشت شود باز هم ما به عمقش پى نمى بریم و مى توانیم معارف جدیدترى از آن برداشت كنیم.
از این رو در برخى روایات آمده است: «فهو فى كل زمان جدید و عند كل قوم غض الى یوم القیامة»؛ ( میزان الحكمة، ج 8، ص 70 و بحارالانوار، ج 92، ص 15) «قرآن در هر زمانى جدید است و تا روز قیامت براى هر گروهى تازه است»
از این رو هر چه زمان بگذرد نكات جدیدترى را مى توان از قرآن برداشت كرد و اینچنین كتابى شایسته است كه در آخر قرار بگیرد.

عدم تحریف قرآن

در سوره حجر آیه 9 چنین آمده است: (إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ); و ما خود این كتاب را فرود آوردیم و هم البته خود نگهبان آن هستیم. این آیه، با قطعیت كم نظیرى، محفوظ ماندن قرآن از تحریف، تغییر و نابودى را بیان مى كند.

یكى از علت هاى تجدید رسالت و ظهور پیامبران جدید، تحریف و تبدیل هایى است كه در تعلیمات و كتاب هاى مقدس پیامبران رخ مى داد و به همین جهت آن كتاب ها و تعلیمات، صلاحیت خود را براى هدایت مردم از دست مى داده اند، بیشتر پیامبران احیا كننده سنت هاى فراموش شده و اصلاح كننده تعلیمات تحریف یافته پیشینیان خود بوده اند

یكى از علت هاى تجدید رسالت و ظهور پیامبران جدید، تحریف و تبدیل هایى است كه در تعلیمات و كتاب هاى مقدس پیامبران رخ مى داد و به همین جهت آن كتاب ها و تعلیمات، صلاحیت خود را براى هدایت مردم از دست مى داده اند، بیشتر پیامبران احیا كننده سنت هاى فراموش شده و اصلاح كننده تعلیمات تحریف یافته پیشینیان خود بوده اند.
ظهور پى در پى پیامبران تنها معلول تغییر و تكامل شرایط زندگى و نیازمندى بشر به پیام نوین و رهنمایى جدید نیست، بلكه بیشتر به علت نابودى ها و تحریف و تبدیل ها كتاب هاى و تعلیمات آسمانى بوده است. بشر چند هزار سال پیش، نسبت به حفظ مواریث علمى و دینى ناتوان بوده است و از او جز این انتظارى نمى توان داشت; آن گاه كه بشر به مرحله اى از تكامل برسد كه بتواند مواریث دینى خود را دست نخورده نگه دارى كند، علّت تجدید پیام و ظهور پیامبر جدید منتفى مى گردد و شرط لازمِ جاوید ماندن یك دین، موجود مى شود و چنان كه همه مى دانیم، در میان كتاب هاى آسمانى جهان، تنها كتابى كه درست و به تمام و كمال دست نخورده باقى مانده، قرآن است.

کلام آخر

قانون اساسى و كلّى بودن قرآن شریف; چون این كتاب آسمانى شریف تمامى دستورهاى كلى زندگى را دربردارد، بنابراین چنین كتابى تحریف نشده و در اختیار انسانى قرار گرفته كه به مرحله رشد و كمال رسیده، شایستگى خاتم بودن را داراست. پس انسان مى تواند «نقشه كلّى» راه را از او گرفته و با در دست داشتن آن نقشه از راهنماى جدید براى همیشه بى نیاز گردد. (مرتضى مطهرى، مجموعه آثار ختم نبوت، ج 3، ص 156)


- نظرات (0)

ما در این شرایط بودیم چه می کردیم؟

حضرت یوسف

جالب است بدانید که مثلاً ریشه های نخل اول مایعی مثل آب به خاک بخشیده و بدینوسیله خاک سخت و خشک را نرم و رام می سازد. و اینجاست که خاک گِل شده به راحتی کنار رفته و ریشه نیز می تواند پیشروی کند.
حال انسان هم همین طور است اگر بخواهد در این عالم ریشه دوانیده و جلو برود باید اهل بخشش و انفاق و سخاء باشد و گرنه بی مایه فطیر است و انسان بخیل و ممسک هرگز پیش نخواهد رفت.
در بیان قرآن کریم، تقوا از انفاق جدا نیست: «أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ الَّذِینَ ینْفِقُونَ» (آل عمران: 133 ) و برای انفاق کردن و بخشش، باید سخی و بخشنده بود نه ثروتمند: «فِی السَّرَّاءِ وَالضَّرَّاءِ» (آل عمران: 134)
در روایتی حضرت علی علیه السلام می فرماید: «السَّخاءُ و الشَّجاعَةُ عَزائِزٌ شریفَةٌ یضَعُهَا اللهُ سُبحانَهُ فِیمنَ أَحَبَّهُ وَ امْتَحَنَهُ؛ بخشندگی و شجاعت دو ویژگی ارجمندند که خداوند سبحان، آنها را در وجود هر که دوستش بدارد و او را بیازماید، قرار می دهد.» (محمدی ری شهری: ج 5: 2426: ح 8361)

حال انسان هم همین طور است اگر بخواهد در این عالم ریشه دوانیده و جلو برود باید اهل بخشش و انفاق و سخاء باشد و گرنه بی مایه فطیر است و انسان بخیل و ممسک هرگز پیش نخواهد رفت.

دریای عفو و بخشش، برادرانش را بخشید

یوسف اگر پیش رفت به خاطر بخشش هایش بود آن هم نسبت به دشمنان خود همچون برادران گرگ  خو!
حضرت یوسف (علیه السلام) دریای عفو و بخشش بود، كلیّه آن اذیّت و آزارهائی را كه از جمله: از پدر جدا كردن، و به چاه انداختن و كتك َهائی را كه از برادران خویش خورده و تحمل كرده بود همه را نادیده گرفت و برادرانش را مورد عفو و اغماض قرار داد و به ایشان فرمود: «قالَ لا تَثْرِیبَ عَلَیْكُمُ الْیَوْمَ یَغْفِرُ اللَّهُ لَكُمْ وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ.» امروز از ناحیه من هیچ گونه سرزنش و ملامتی نسبت به شما نخواهد شد. و چون من از شما درگذشتم خدای مهربان نیز از این جهت شما را مورد مغفرت خود قرار داد. من كه از شما درگذرم، خدا نیز به طور حتم از شما در خواهد گذشت، چرا كه او: ارحم الراحمین است. [سوره یوسف: آیه 92]

یوسف علیه السلام این گونه با برادران رفتار می کند، ما چگونه هستیم؟!

در بعضی دیگر از روایات آمده است كه برادران یوسف، بعد از این ماجرا پیوسته شرمسار بودند، یكی را به سراغ او فرستادند و گفتند:
تو هر صبح و شام ما را بر كنار سفره خود می نشانی، ما از روی تو خجالت می كشیم، چرا كه آن همه جسارت به تو كردیم، یوسف برای اینكه برادران نه تنها كمترین احساس شرمندگی نكنند، بلكه وجود خود را بر سر سفره او، خدمتی به او احساس كنند، جواب بسیار جالبی داد و گفت: مردم مصر تاكنون به چشم یك غلام زرخرید به من می نگریستند و به یكدیگر می گفتند: «سبحان من بلغ عبداً بیع به عشرین در هماً ما بلغ...»
«منزه است خدائی كه غلامی را كه به بیست درهم فروخته شد به این مقام رسانید.» امّا الآن كه شما آمده اید و پرونده زندگی من برای این مردم گشوده شده، می فهمند من غلام نبوده ام، من از خاندان نبوّت و از فرزندان ابراهیم خلیل هستم و این مایه افتخار و مباهات من است.(فخر رازی، ج 18، ص 206 به نقل از تفسیرنمونه)
و پس از این بخشش ها و گذشت ها بود که یوسف علیه السلام در معرض آزمون های متعدد قرار گرفت و به تعالی و پیشرفت رسید. در حقیقت برادران پله صعود یوسف علیه السلام بودند.


منابع:
کتاب باران حکمت؛ بیانات حجت الاسلام محمدرضا رنجبر
تفسیر نور جلد 6
 


- نظرات (0)

سرعت در اجابت دعا


دعا

دعا سیستم خاصی دارد که اگر، هر کس در آن سیستم قرار گرفته و دعا کند،مسلمان باشد یا کافر بنا بر قوانین سیستم به اجابت خواهد رسید .

بزرگ‌ترین اشکال ما این است که مسائل دینی را با هم مخلوط می‌کنیم و با بکار بردن قانون توبه،انتظار داریم چیزی را به دست آوریم که مثلاً نتیجه کاربرد قانون ادب است. در حالی که قانون توبه گناهان فرد را پاک می‌کند؛ قانون ادب محبوبیت اجتماعی فرد را زیاد می‌کند ؛قانون توسل ؛موجب شفاعت در آخرت می‌شود. و ... قوانین معنوی هم مانند قوانین مادی تداخلی در هم ندارند چه فقیر و چه پولدار هر کدام دست در آب سرد فرو برند سرما را حس می‌کنند و اگر دست در آب گرم فرو برند گرما را حس می‌کنند .

قوانین معنوی هم در کلیات خود تداخل نمی‌کنند .قانون دعا توسط هر کسی استفاده شود ،تأثیر خود را خواهد گذاشت .مؤمن و گناهکار هر کدام دعا کنند اثر دعا را خواهند دید.

فقیر اگر چه نمی‌تواند به اندازه ثروتمند خرید کند اما اگر هر دو از یک جنس خریداری کردند ،آن جنس برای هر دو یک امتیاز و خاصیت خواهد داشت. فقیر و ثروتمند هر دو می‌توانند از آب سردکن های موجود در پارک شهر استفاده کنند.

آن چیزی که باعث می‌شود از این همه الطاف و امتیازات منحصر به فرد قانون دعا استفاده نکنیم ،حال آنکه به شدت به آن محتاجیم، آن است که مسائل مختلف معنوی را با هم مخلوط می‌کنیم

مؤمن و عاصی هم هر دو می‌توانند از امتیازاتی که خداوند برای همه بندگانش مشترک قرار داده استفاده کنند .بلکه گناهکاران اگر زیرک باشند باید از این امتیازات استفاده بیشتری ببرند .خداوند خود در قرآن خطاب به همه بندگانش می‌فرماید : وَ إِذا سَأَلَکَ عِبادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعان (سوره البقرة ،آیه 186): و چون بندگان من از تو سراغ مرا می‌گیرند بدانند که من نزدیکم و دعوت دعاکنندگان را اجابت می‌کنم البته در صورتی که مرا بخوانند ؛" ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ "(سوره مؤمن آیه 60): با دعا کردن خودتان را مورد اجابت من قرار دهید.

آن چیزی که باعث می‌شود از این همه الطاف و امتیازات منحصر به فرد قانون دعا استفاده نکنیم ،حال آنکه به شدت به آن محتاجیم، آن است که مسائل مختلف معنوی را با هم مخلوط می‌کنیم .

چون از گناهان خود خبر داریم رغبتی برای دعا کردن نداریم .وقتی وضعیت غفلت و دوری خودمان را از خداوند در نظر می‌گیریم باورمان از اجابت ضعیف می‌شود. گمان می‌کنیم که دعا امتیازی برای مؤمنان بی گناه است .در حالیکه ما در هر درجه و منزلتی که باشیم می‌توانیم دعا کنیم و همان‌طور که یک مؤمن دعا می‌کند ما هم خودمان را در سیستم دعا قرار داده و از آن بهره ببریم.

 

پس چرا عملاً مؤمنان مستجاب‌الدعوه ترند؟

گاهی یک بودایی در تضرع خود کنار مجسمه بودا از یک بیماری لاعلاج شفا می‌گیرد یا یک سرخپوست با توسل به روح آهو بر طبیعت غلبه می‌کند .چرا؟

در قانون دعا ،یک چیز است که به فرد برای نزدیک شدن به اجابت سرعت می‌دهد آن چیز هم باور و ایمان اوست .وقتی کسی باور کند که اجابت کننده‌ای هست که قدرت نامحدود دارد و می‌تواند حتی غیر ممکن‌ها را هم ممکن سازد ،و نیز باور کند که می‌تواند با آن موجود قدرتمندی که مهربانش هم می‌پندارد ارتباط برقرار کرده و خود را مورد اجابت او قرار دهد، آنگاه با وجود این باورها غرق در نیاز و طلب شود ،حاجت خود را صد درصد خواهد گرفت .

پس هر که این باور را و این نیاز را هر دو با هم داشته باشد ،به اجابت دعا نزدیکتر است و چون این شرایط در مؤمنین بیشتر از دیگران هست آن‌ها به اجابت نزدیکترند همچنان که غیر مؤمنینی هم که دل پاکی دارند و اعتقاداتشان به وسیله سموم شک و تردید تباه نشده است گاهی می‌توانند تا حد شفا یافتن در اجابت گرفتن پیش روند .

پس دعا همان وقت که شرایط آن حاصل شد یعنی شخص ،عجز خود و قدرت خدا را هردو باهم درک، و خواسته خود را مطرح کرد همان وقت اجابت می‌شود .حتی اگر ظاهر مادی این اجابت برای رخ نمودن، کمی زمان ببرد و یا با شکلی دیگر که مورد انتظار دعا کننده نبوده است ،ظهور یابد

اجابت همان وقت دعا اتفاق می‌افتد

در سیستم دعا ،کسی که باور و ایمان قوی نسبت به قدرت نامحدود الهی داشته باشد و با تمام نیاز و تضرع ،خود را به او وصل کند ،همان وقت که در حال دعاست اجابت هم به دست آورده است . اصلاً همین باور قوی و نیاز شدید هر گاه باهم توأم شد ،خود به خود اجابت هم حاصل می‌شود .مثل اینکه بگوییم هر گاه شکر و آب باهم مخلوط شد خود به خود شربت هم آماده است .

پس دعا همان وقت که شرایط آن حاصل شد یعنی شخص ،عجز خود و قدرت خدا را هردو باهم درک، و خواسته خود را مطرح کرد همان وقت اجابت می‌شود .حتی اگر ظاهر مادی این اجابت برای رخ نمودن، کمی زمان ببرد و یا با شکلی دیگر که مورد انتظار دعا کننده نبوده است ،ظهور یابد .

البته گاهی دیر اجابت شدن هم به این دلیل است که ما دیر به آن باور مورد نیاز دست پیدا می‌کنیم .مثلاً برای خانه خریدن، اول به قوای خود تکیه می‌کنیم .بعد که از قدرت مادی خود و رویا پروازی‌هایمان نتیجه‌ای نگرفتیم و صد درصد از خودمان ناامید شدیم آنگاه به باور لازم برای دعا می‌رسیم آنگاه دعای چندین و چندساله ای که پشتوانه معنوی قوی برای اجابت نداشت ،مستجاب می‌شود. در روایت است که امام صادق فرمود:

 هر گاه یکی از شما خواست که از خداوند چیزی درخواست نکند مگر اینکه به او ببخشاید، باید از تمام مردم نومید گشته، و جز به درگاه خدا- عزّوجلّ- امید نداشته باشد، پس هر گاه که خداوند چنین حالتی را در بنده مشاهده کرد، آن بنده چیزی درخواست نمی‌کند مگر اینکه به او عطا می‌فرماید.(آمالی شیخ مفید-ترجمه استاد ولی، متن، ص: 37)


- نظرات (0)

کوران قیامت

به گناه بر گردید ، عذاب خدا هم برمی گردد  

قیامت

در آیه 8 سوره مبارکه إسراء جمله شرطیه ای وجود دارد که می فرماید: اگر بر گردید ما نیز بر می گردیم (وَإِنْ عُدتُّمْ عُدْنَا).

این جمله در واقع تهدیدی است به بدکارانِ توبه‌کار که توبه کردند و با دست کشیدن از گناه، رحمت خدا نصیبشان شد .

به آن‌ها هشدار داده می شود که اگر بعد از توبه ای که کردید و رحمتی که از سوی خدا به دنبال آن نصیبتان شد ، دوباره بخواهید به فساد و تباهی دست زده و به همان رفتارهای ناپسند گذشته بر گردید ، ما نیز دست از رحمتمان کشیده به همان عقوبت و عذاب گذشته بر می گردیم. [1]

در واقع ترجمه این بخش از آیه شریفه چنین می شود: و اگر به سوی ما بازگردید ما هم لطف و رحمت خود را به شما باز می گردانیم و اگر به فساد و برتری جویی گرایید ، باز هم شما را به کیفر شدید گرفتار خواهیم ساخت. [2]

 

سه قانون اساسی در یک آیه

آیه 15 سوره إسراء دربردارنده سه قانون از قوانین اساسی اسلام در قرآن کریم است.

قانون اول: هر کس پذیرای هدایت شود به نفع خود کار کرده است (مَّنِ اهْتَدَى فَإِنَّمَا یَهْتَدی لِنَفْسِهِ) و هر کس گمراهی را بپذیرد، به زیان خود عمل کرده است (وَمَن ضَلَّ فَإِنَّمَا یَضِلُّ عَلَیْهَا).

قانون دوم: هیچ کس بار گناه دیگری را بر دوش نمی‌کشد (کسی را به جرم دیگری مجازات نمی‌کنند) (وَلاَ تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى)؛ مگر آنکه در جرم او شریک باشد که در این صورت مجازات سهم خود را می چشد. [3]

قانون سوم: ما هیچ شخص و قومی را مجازات نخواهیم کرد مگر اینکه پیاممان را توسط فرستاده ای به آن‌ها به رسانیم (وَمَا كُنَّا مُعَذِّبِینَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولاً).

در نیکو سخن گفتن هم باید دقت کرد آن که نیکوتر است بر زبان جاری شود؛ زیرا تعبیر قرآن کریم امر به «حَسَن؛ نیکو» نیست؛ بلکه دستور به «أحسَن؛ نیکوتر» است

بر اساس روایت امام کاظم علیه السلام این پیام‌ رسان، نیروی عقل و فطرت است از درون و فرستاده الهی است از بیرون (إِنَّ لِلَّهِ عَلَی النَّاسِ حُجَّتَیْنِ حُجَّةً ظَاهِرَةً وَ حُجَّةً بَاطِنَةً)[4] و این فرستاده الهی هر کسی است که سخن خدا را برای انسان بازگو کند ؛ خواه انبیاء و ائمه علیهم السلام باشند آنگونه که در همین روایت آمده است؛ خواه طلبه ای گران‌قدر که به شهر و روستای ما آمده است و معارف و احکام دین خدا را بیان می کند.

 

پاسخ خدا به دنیا خواهان نقد

آیه 18؛ بیان درخواست کسانی است که تنها خواسته شان همین دنیای نقد است (مَّن كَانَ یُرِیدُ الْعَاجِلَةَ). پاسخ خداوند به آن‌ها این است: هر چه را ما برای هر که بخواهیم، به سرعت در همین دنیا به او عطا می کنیم (عَجَّلْنَا لَهُ فِیهَا مَا نَشَاء لِمَن نُّرِیدُ).

این سخن معنایش این است که ما هم آنچه را که او می‌خواهد فوراً به او می‌دهیم؛ البته نه هر قدر که او می خواهد؛ بلکه هر قدر که ما بخواهیم (مَا نَشَاء) و نیز این روش را درباره همه دنیاطلبان اعمال نمی کنیم؛ بلکه در حق هر کس که ما بخواهیم به کار می بندیم. [5]

کور

خلاصه اینکه در اجابت خواسته دنیاطلبانی که هیچ اعتقادی به قیامت ندارند ، خداوند متعال بر اساس علم حکمتی که لازمه علیم و حکیم بودن اوست برخی از خواسته هایِ برخی از این عده را اجابت می کند. و چون این‌ها تنها هدفشان همین زندگی زودگذر دنیای مادی است و اعتقادی به خدا و قیامت ندارند ، پس از آنکه به برخی از آن‌ها به مقداری که حکمت خداوند اقتضاء می کرد داده شد، وقتی وارد قیامت شدند جایگاهی جز آتش جهنم نخواهند داشت (ثُمَّ جَعَلْنَا لَهُ جَهَنَّمَ یَصْلاهَا).

بهتر را بگویید

بنابر آیه 53؛ رسول خدا صلی الله علیه وآله مأمور می شود مردم را نیکو سخن گفتن امر کند (وَقُل لِّعِبَادِی یَقُولُواْ الَّتِی هِیَ أَحْسَنُ).

دقت در واژه «أحسَن» نکاتی را هویدا می کند:

1. در سخن گفتن با دیگران (هر که باشد) باید از هرگونه سخن زشت و ناروا که به نوعی در مقابل سخن نیکوست ، پرهیز کرد.

2. در نیکو سخن گفتن هم باید دقت کرد آن که نیکوتر است بر زبان جاری شود؛ زیرا تعبیر قرآن کریم امر به «حَسَن؛ نیکو» نیست؛ بلکه دستور به «أحسَن؛ نیکوتر» است.

این را هم باید دانست که این گونه سخن گفتن تنها در برخورد با مۆمنین نیست؛ بلکه با توجه به فضای نزول و سیاق آیات [6]، مۆمنین وظیفه دارند دستور این آیه را در برخورد با کفار و مشرکین هم رعایت کنند.

هیچ کس بار گناه دیگری را بر دوش نمی‌کشد (کسی را به جرم دیگری مجازات نمی‌کنند) (وَلاَ تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى)؛ مگر آنکه در جرم او شریک باشد که در این صورت مجازات سهم خود را می چشد

درخت نفرین شده در قرآن

در آیه 60، سخن از درختی نفرین شده است (وَالشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ).

کشف این درخت و دست یافتن به منظور قرآن؛ بحث دامنه‌داری را بین مفسرین به راه انداخته است. آنچه در نهایت به کمک روایات و دیگر قراین می تواند تفسیر مناسب‌تری باشد ، همان است که علامه طباطبایی (ره) با موشکافی های عالمانه خود به آن دست پیدا کرده است.

چکیده یافته ایشان این است:

شجره ملعونه

شجره ملعونه یکی از همان اقوام لعنت شده در کلام خدا هستند که مانند درخت از یک ریشه نشو و نما نموده و شاخه شاخه شده‌اند و نیز ایشان دودمانی هستند که امت اسلام به وسیله آن آزمایش شده و می‌شوند.  چنین صفاتی جز بر یکی از سه دسته نفرین شده در قرآن کریم یعنی مشرکین، منافقین و یا اهل کتاب تطبیق نمی‌کند.

از آیه به دست می آید که خدای سبحان ، شجره ملعونه را در عالم خواب به رسول گرامی خود نشان داده و پاره‌ای از رفتارشان را به آن حضرت ارائه کرده است.

بر اساس روایات عامه و اتفاق احادیث خاصه ، مراد از «رۆیا» در این آیه، خوابی است که رسول خدا (صلی الله علیه وآله) درباره بنی امیه دید

بنابراین شجره ملعونه، خاندان بنی امیه هستند.

 

چه کسانی در قیامت کور محشور می شوند؟

پاسخ به این سوال در آیه 72 بیان شده است. کسانی که در این دنیا چشم به روی آیات الهی بستند و نخواستند آیات عظمت الهی را ببینند و با آگاهی و از روی عمد نشانه های قدرت و خدایی خداوند عالم را دیدند و ارتباط آنها با خدا را منکر شدند؛ زمین و کهکشان‌ها را طبیعت خواندند و نه خلقت؛ پیچیدگی های شگفت انگیز بدن انسان را زاییده پدر و مادر دانستند و نقش خدا در خلق چنین آثاری را ندید گرفتند و انکارهای فراوان دیگر.

چنین افرادی که در دنیا خود را از دیدن آیات الهی محروم کردند؛ در قیامت از دیدن آثار رحمت الهی محروم می شوند؛ همین‌ها که در دنیا راه هدایت و سعادت را ندید گرفتند در قیامت هم راه بهشت و رسیدن به مواهب الهی را نخواهند دید.

 

پی نوشت ها :

1.   ر.ک به المیزان فی تفسیر القرآن 13/42

2.   تفسیر نمونه 12/27

3.   این قید را می‌توان در آیه 25/ نحل مشاهده کرد که می فرماید: سرانجام روز قیامت بار گناهانشان را به طور کامل و بخشی از بار گناهان کسانی که از روی بی‌دانشی گمراهشان می‌کنند، به دوش می‌کشند.

4.   کافی 1/16

5.   المیزان فی تفسیر القرآن 13/64

6.   همان، 13/ 118

 


- نظرات (0)

امتیازی به دشمن بدهیم تا دست از دشمنی بردارد

دزد ایمان

"وَ وَدُّوا لَوْ تَکْفُرُونَ (آل عمران/ 159)": دوست می دارند که شما کافر بگردید. هدف دشمنان، کافر شدن شماست... هدف دشمن به عنوان بزرگترین شیطان و پلیدی این است که به وسیله شراب و قمار، در میان شما عداوت و كینه ایجاد كند، و شما را از یاد خدا و از نماز بازدارد. آیا (با این همه زیان و فساد، و با این نهى اكید،) خوددارى خواهید كرد؟! (سوره مائده 91) و تا به این هدف نرسند، دست از آزار و اذیت شما بر نمی دارند. در آینده اگر دوباره بر شما مسلط شوند، همین یک ذره عقیده ی قلبی را هم، نمی گذارند شما نگه دارید. خیال نکنید که آزاد و راحت می گذارند شما مسلمان بمانید؛ می گذارند شما به وظایف اسلامی تان عمل کنید، رویه ی کفار این گونه است.

اگر با دشمن رابطه ی دوستانه برقرار نکنیم وضعیت ما چگونه خواهد شد؟

این جاست که مردم مسلمان و معتقد وعده های الهی را حق میابند، همان وعده ای که خداوند در قرآن فرمود: "وَ لَن یجعَلَ اللَّهُ لِلْکَافِرِینَ عَلىَ الموْمِنِینَ سَبِیلاً": اگر شما با ایمان حرکت کنید، اگر مومنین در مسیر حق قدم بردارند، خداوند هرگز براى تسلّط کافران بر مومنین راهی قرار نخواهد داد. (سوره نساء -141)

خداوند متعال خود عهده دار شده است که بندگان پرهیزکارش را از امور ناخوشایند نجات بخشد و از آنجا که گمان ندارند، روزی دهد و در قرآن می فرماید: «ان الله لایحب کل خوان کفور» (حج/32) ; خداوند هیچ خیانت کار ناسپاسی را دوست ندارد.

در سیره اهل بیت علیهم السلام نیز این نوع برخورد های عدم سازش با دشمنان را می بینیم؛
عبدالملک بن مروان اطلاع پیدا کرده بود که شمشیر رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم در اختیار امام زین العابدین علیه السلام است . تصمیم گرفت برای مقاصد شوم و سوء استفاده از شمشیر پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم، آن را به چنگ آورد . به این منظور قاصدی نزد امام سجاد علیه السلام فرستاد و تقاضا کرد تا آن شمشیر را برای او بفرستد. در پایان نامه اضافه کرد که: هرکاری که داشته باشید، فورا انجام می دهم.
امام به تقاضای عبدالملک پاسخ رد داد . حاکم مستبد که به شدت خشمگین شده بود، نامه ای تهدیدآمیزی نوشت که: اگر شمشیر را نفرستی، حقوق تو را از بیت المال قطع می کنم .
امام بدون ذره ای خوف، در پاسخ نوشت: «اما بعد، خداوند متعال خود عهده دار شده است که بندگان پرهیزکارش را از امور ناخوشایند نجات بخشد و از آنجا که گمان ندارند، روزی دهد و در قرآن می فرماید: «ان الله لایحب کل خوان کفور» (حج/32) ; خداوند هیچ خیانت کار ناسپاسی را دوست ندارد.»
آنگاه خطاب به عبدالملک افزود:«بنگر کدام یک از ما بیشتر مشمول این آیه هستیم؟» (بحارالانوار، ج 46، ص 95; مناقب آل ابی طالب، ج 4، ص 165)


- نظرات (0)

سه تشابه قوم عاد و قاتلان امام حسین(علیه السلام)

قاتلان امام حسین، قوم عاد

وجه تشابه قوم عاد و قاتلان امام حسین(ع)

خدای متعال در سوره مبارکه فجر بعد از بیان قَسم های معنا دار و تکان دهنده، ظالمان و ستمگران جهان را مورد تهدید قرار می دهد.

در آیات ابتدایی سوره مبارکه ی فجر، باری تعالی سخن از ظالمان نامداری به میان می آورد،[1] که با وجود نعمت های بی شمار الهی راه کفران و ناسپاسی را در پیش گرفتند و خدای متعال نیز به خاطر آن گناهان شوم، بلایی بر آنها نازل کرد که برای جهانیان تا زمانی که جهان برپاست درس عبرت باشد، ولی با این حال عده ی بی شماری از ستمگران و ظالمان دنیا این تهدید ها را جدی نگرفته و در میدان ظلم و ستم گوی سبقت را از پیشینیان ربوده اند.
یکی از جلوه های زیبا و درس آموز معارف قرآنی، بیان سرگذشت اقوام گذشته است. البته بر اهل خرد پوشیده نیست، که قرآن کتاب قصه و داستان نیست؛ چرا که  استفاده از داستان در قرآن و بیان سرگذشت پیشینیان در جهت خاص و برای عبرت آموزی و پند دهی مورد توجه قرار گرفته است. یکی از اقوامی که سرگذشت آنها مورد توجه قرآن قرار گرفته، ماجرای قوم عاد است. عاد در لغت به «معنای بازگشتن به چیزی است بعد از انصراف از آن.»[2] نام این قوم لجوج و سرکش حدود بیست و سه بار در قرآن کریم ذکر شده است. پیامبری به نام هود برای هدایت این قوم مبعوث شد، ولی با این حال عده ی کمی از آن قوم به آن پیامبر گرویدند. محققان و مفسران قرآن کریم این چنین بیان داشته، که قوم عاد از جمله اجداد قبلی طایفه و قوم عرب به شمار می آمدند.[3]

از امام حسین (علیه السلام) نقل شده است، که در روز عاشورا به آن قوم ستم پیشه فرمودند:«أَمَّا بَعْدُ فَانْسُبُونِی فَانْظُرُوا مَنْ أَنَا ثُمَّ ارْجِعُوا إِلَى أَنْفُسِكُمْ وَ عَاتِبُوهَا فَانْظُرُوا هَلْ یَصْلُحُ لَكُمْ قَتْلِی وَ انْتِهَاكُ حُرْمَتِی أَلَسْتُ ابْنَ بِنْتِ نَبِیِّكُمْ وَ ابْنَ وَصِیِّهِ وَ ابْنِ عَمِّهِ وَ أَوَّلِ الْمُوْمِنِینَ الْمُصَدِّقِ لِرَسُولِ اللَّهِ بِمَا جَاءَ بِهِ مِنْ عِنْدِ رَبِّه ؛[4] فرمود اما بعد، به حسب و نسب من توجه كنید و ببینید من كیستم، آنگاه به خود بازگشته، و خواهید فهمید، كه سخت اشتباه نموده اید و شایسته است خود را ملامت کنید، متوجه باشید آیا كشتن و دریدن پرده احترام من مناسب با حال شماست؟ آیا من پسر دختر پیغمبر شما نیستم؟ آیا من فرزند وصى و پسر عم پیغمبر شما و نخستین مومنان به خدا و تصدیق كننده به آئینى كه از طرف خدا آورده نمى باشم؟»

1- انکار آیات الهی و تکذیب پیامبران

خدای متعال در قرآن کریم خصوصیات و ویژگی های این قوم سرکش و طغیانگر را، تکذیب آیات الهی و نافرمانی پیامبران معرفی می فرماید: «وَ تِلْكَ عادٌ جَحَدُوا بِآیاتِ رَبِّهِمْ وَ عَصَوْا رُسُلَه؛ [سوره هود، آیه 59] این قوم عاد بودند كه نشانه  هاى پروردگارشان را انكار كردند و پیامبران او را نافرمانى نمودند». با مطالعه و دقت در ماجرای سال 61 هجری نیز با قوم گنهکار و شیطان صفتی همچون بنی امیه مواجه می شویم، که هر چند آخرین پیامبر رحمت و مهربانی را درک کردند، ولی مسیری بر خلاف رهنمودهای او در پیش گرفتند و هرآنچه از آموزه های وحیانی که او بیان کرده بود را به دست فراموشی سپردند. در روز عاشورا نیز امام حسین (علیه السلام) انکار و عصیان آنها را مورد توجه قرار می دهد.

آیا حسین (علیه السلام) پسر زهرای مرضیه (سلام الله علیها) نبود؟

از امام حسین (علیه السلام) نقل شده است، که در روز عاشورا به آن قوم ستم پیشه فرمودند:
«أَمَّا بَعْدُ فَانْسُبُونِی فَانْظُرُوا مَنْ أَنَا ثُمَّ ارْجِعُوا إِلَى أَنْفُسِكُمْ وَ عَاتِبُوهَا فَانْظُرُوا هَلْ یَصْلُحُ لَكُمْ قَتْلِی وَ انْتِهَاكُ حُرْمَتِی أَلَسْتُ ابْنَ بِنْتِ نَبِیِّكُمْ وَ ابْنَ وَصِیِّهِ وَ ابْنِ عَمِّهِ وَ أَوَّلِ الْمُوْمِنِینَ الْمُصَدِّقِ لِرَسُولِ اللَّهِ بِمَا جَاءَ بِهِ مِنْ عِنْدِ رَبِّه ؛[4] فرمود اما بعد، به حسب و نسب من توجه كنید و ببینید من كیستم، آنگاه به خود بازگشته، و خواهید فهمید، كه سخت اشتباه نموده اید و شایسته است خود را ملامت کنید، متوجه باشید آیا كشتن و دریدن پرده احترام من مناسب با حال شماست؟ آیا من پسر دختر پیغمبر شما نیستم؟ آیا من فرزند وصى و پسر عم پیغمبر شما و نخستین مومنان به خدا و تصدیق كننده به آئینى كه از طرف خدا آورده نمى باشم؟»

2- افراط و زیاده روی در قوه غضبیه

دومین خصوصیت قوم عاد افراط و زیاده روی در قوه غضبیه است. خدای متعال در این خصوص می فرماید: «وَ إِذا بَطَشْتُمْ بَطَشْتُمْ جَبَّارینَ؛ [سوره شعراء، آیه130]؛ و چون به خشم دست مى  گشایید مانند گردنكشان [بیرحمانه ] دست مى گشایید».  نعوذ بالله حتی اگر حسین (علیه السلام) فرزند وصی خدا هم نمی بود، بر اساس منطق و آموزه های قرآنی نمی بایست دشمنی با او مسلمان نماهای شیطان صفت را به بی عدالتی و ظلم در حق امام حسین (علیه السلام) ترغیب می کرد؛ در روایتی از امام رضا (علیه السلام) در ذیل آیه «وَ فَدَیْناهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ»[5] این چنین نقل شده است:
«فضل بن شاذان گوید: از حضرت رضا (علیه السّلام) چنین شنیدم، كه آن زمان كه خداوند تبارك و تعالى به حضرت ابراهیم (علیه السّلام) امر فرمود كه به جاى فرزندش اسماعیل، گوسفندى را كه خداوند فرستاده بود ذبح نماید، ...، خداوند عزّوجلّ نیز به او وحى فرمود كه: اى ابراهیم! محبوب ترین خلق من، نزد تو كیست! ابراهیم گفت: خدایا! مخلوقى خلق نكرده اى كه از حبیبت محمّد (صلى اللَّه علیه و آله) نزد من محبوبتر باشد، خداوند به او وحى فرمود كه: ... آیا بریده شدن سر فرزند او از روى ظلم، به دست دشمنانش دل تو را بیشتر به درد مى آورد یا بریدن سر فرزندت به دست خودت به خاطر اطاعت از فرمان من؟ گفت: بریده شدن سر فرزند او به دست دشمنانش دل مرا بیشتر به درد مى آورد، خداوند فرمود: گروهى كه خود را از امّت محمّد (صلى اللَّه علیه و آله) مى دانند، فرزندش حسین را به ظلم و ستم مانند گوسفند ذبح خواهند كرد و با این كار مستوجب خشم و غضب من خواهند شد، ابراهیم (علیه السّلام) بر این مطلب جزع و فزع نموده، دلش به درد آمد و شروع به گریه كرد.»[6]

خدای متعال در این خصوص می فرماید:« وَ اتَّبَعُوا أَمْرَ كُلِّ جَبَّارٍ عَنیدٍ؛[سوره هود، آیه 59] و از فرمان هر ستمگر دشمن حق، پیروى كردند». این اعمال زشت و سخیف قوم عاد موجبات لعن و نفرین الهی را تا روز قیامت برای آنان به ارمغان آورد؛ کما اینکه خدای متعال در این خصوص می فرماید: « آنان، در این دنیا و روز قیامت، لعنت (و نام ننگینى) بدنبال دارند! بدانید «عاد» نسبت به پروردگارشان كفر ورزیدند! دور باد «عاد»- قوم هود- (از رحمت خدا، و خیر و سعادت)!»[سوره هود، آیه 60] قوم جبار بنی امیه نیز به جای اینکه متمسک به فرمان الهی شوند، و وصی خدا را یاری کنند، از یک شرابخوار و میمون باز همچون یزید تبعیت و پیروی کردند و به مصاف و قتال با ولیّ خدا عازم کربلا شدند.

3- تبعیت وپیروی از فرمان جباران

از جمله رفتارهای زشت و شنیع قوم عاد، پیروی و تبعیت از فرمان جباران ستمگر است.[7] خدای متعال در این خصوص می فرماید: «وَ اتَّبَعُوا أَمْرَ كُلِّ جَبَّارٍ عَنیدٍ؛[سوره هود، آیه 59] و از فرمان هر ستمگر دشمن حق، پیروى كردند.» این اعمال زشت و سخیف قوم عاد موجبات لعن و نفرین الهی را تا روز قیامت برای آنان به ارمغان آورد؛ کما اینکه خدای متعال در این خصوص می فرماید: « آنان، در این دنیا و روز قیامت، لعنت (و نام ننگینى) بدنبال دارند! بدانید «عاد» نسبت به پروردگارشان كفر ورزیدند! دور باد «عاد»- قوم هود- (از رحمت خدا، و خیر و سعادت)!» [سوره هود، آیه 60] قوم جبار بنی امیه نیز به جای اینکه متمسک به فرمان الهی شوند، و وصی خدا را یاری کنند، از یک شرابخوار و میمون باز همچون یزید تبعیت و پیروی کردند و به مصاف و قتال با ولیّ خدا عازم کربلا شدند.

سخن آخر:

قوم عاد از هر هیمنه و قدرتی که برخوردار بودند، به واسطه ی ظلم و ستمی که بر آیین پیامبر و دستورات الهی روا داشتند، به  عذاب الهی مبتلا گشتند، عذاب دردناک و سختی که نام آنان را در تاریخ ثبت کرد، قوم بنی امیه نیز همچنین گرفتار عذاب قیام مختار شدند، عذابی که جان یکایک قتلان حضرت را از دم تیغ گذراند.
پی نوشت ها:
[1]. سوره فجر، آیه 6. «أَ لَمْ تَرَ كَیْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعاد»
[2]. راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، ج 2، ص 664.
[3]. ترجمه المیزان، ج 10، ص422.
[4]. الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد، ج 2، ص97.
[5]. سوره صافات، آیه 107.
[6]. عیون أخبار الرضا علیه السلام(ترجمه غفارى و مستفید)، ج 1، ص426.
[7]. سید فتاح مرتضوی، اشخاص و شاخص ها در قرآن، ص46.


- نظرات (0)

امامت و خلافت در قرآن


جعفر سبحانى


حكومت‏ شورائى

نویسندگان اهل سنت ‏بالاخص در عصر حاضر شیوه حكومت اسلامى را شورائى مى‏انگارند و پشتوانه حكومت اسلامى را همان دو آیه‏اى كه‏پیرامون شورائى در قرآن وارد شده است، مى‏دانند. ولى آنان از نكته‏اى غفلت ورزیده‏اند كه اگر حكومت اسلامى بر اساس «شورا» استوار بود، لازم بود پیامبر گرامى حدود و خصوصیات آن را بیان‏كند، درحالى كه درباره خصوصیات آن سخنى به میان نیامده است،مثلا یادآور شود: چه كسى اصل شورا را به اجراء بگذارد؟

راى دهندگان چه كسانى باشند؟ انصار و مهاجر با مسلمانان‏مدینه و مكه یا همه مسلمانان: در صورت اختلاف‏ نظر، ملاك ترجیح‏ چیست؟ اكثریت است ‏یا ملاكهاى دیگر.

این پرسشها و دهها پرسش مانند آن در هاله ابهام باقى است ازاین جهت نمى‏توان گفت پیامبر گرامى بر همین اصل، اعتماد نموده ودرباره شیوه حكومت‏سخنى نگفته است.

گذشته از این، باید دید آیات مربوط به شورا به كدام‏ یك از امور ناظر مى‏باشد، اینك آیات مربوطه را مطرح كرده بعدا در حدود دلالت آنها سخن مى‏گوئیم.

1- و شاورهم فى الامر فاذا عزمت فتوكل على الله(1) .

«با آنان در كار مشورت كن هر موقع تصمیم گرفتى، بر خدا توكل‏كن‏» .

2- والذین استجابوا لربهم و اقاموا الصلاه و امرهم شورى ‏بینهم و مما رزقناهم ینفقون(2) .

«كسانى كه دعوت پروردگارشان را اجابت كرده و نماز را به پامى‏دارند و كارهایشان به صورت مشورت صورت مى‏پذیرد، و از آنچه به‏انها روزى دادیم، انفاق مى‏كنند» .

دقت در مفاد و شرائط نزول، مانع از آن است كه آیه‏ها ناظر به‏ بیان شیوه حكومت در اسلام باشد.

آیه نخست‏ خطاب به پیامبر اكرم(ص)است كه با یاران خود به شوربپردازد، در مورد آیه، حاكم از جانب خدا معین شده و به حاكم ‏مسلم یعنى پیامبر خطاب مى‏كند كه براى جلب قلوب یاران خود، با آنان مشورت كند در این صورت آیه ناظر به شور در تعیین حاكم‏ نخواهد بود، بلكه بیانگر وظیفه حاكم موجود است كه چنین كند و اما این كه مردم نیز در تعیین حاكم از این اصل بهره بگیرند،هرگز آیه ناظر به آن نیست.

آیه دوم خطاب به افراد با ایمان است كه در «امور مربوط به‏خویش‏» مشورت كند در این صورت باید احراز شود كه خلافت پس از درگذشت پیامبر از امور واگذار شده به مردم است ‏یا نه؟ و ما احتمال مى‏دهیم كه این امر، به مردم واگذار نشده است و دراختیار خدا و رسول او است، با این احتمال نمى‏توان آیه را سند شیوه حكومت، اسلامى دانست.

در پایان یادآور مى‏شویم بسیارى از افراد كه در شیوه حكومت ‏كتاب یا رساله نوشته‏اند، اعضاء شورا را گروهى به نام (اهل الحل‏والعقد) معرفى كرده‏اند، یعنى كسانى كه باز و بستن امور به دست ‏آنها است ولى خود این جمله از مبهمات است زیرا روشن نیست كه ‏آیا مقصود علما و دانشمندان است آن هم در چه پایه از علم  و دانش، و میزان سنجش دانش آنها چیست؟

یا مقصود مسوولان حكومت اسلامى است.

یا كسانى كه در ارتش و سپاه اسلام مشغول انجام وظیفه مى‏باشند.

در هر حال در این كه شورا یكى از اصول اجتماعى اسلام است،سخنى نیست ولى آیا در همه موارد یا موارد خاصى; این اصل تنها نمى‏تواند چهره حكومت را روشن كند.

پیامبر براى حفظ میراث الهى بر سر دو راهى قرار گرفته بود:

الف)پیامبر قاطعانه پیشواى پس از خود را تعیین كند.

ب)شیوه و خصوصیات حكومت و وظیفه مسلمانان را به صورت روشن بیان كند. متاسفانه از نظر اهل سنت هیچ‏كدام انجام نگرفته است. و هرگز نمى‏توان به اصل شورا در تبیین صبغه حكومت اكتفا كرد.


بیعت و شیوه حكومت اسلامى

یكى از شیوه‏هاى زندگى عرب قبل از اسلام بیعت ‏با رئیس عشیره‏ بود و اسلام نیز آن را در مواردى تنفیذ كرد، مردم مدینه در سال‏11 و 12 در عقبه «منى‏» با پیامبر بیعت كردند كه اگر رسول‏گرامى به سرزمین آنان وارد شود، از او بسان فرزندان و بستگان‏ خود دفاع كنند، این نوع بیعت مربوط به تعیین حاكم نبود، بلكه‏ نتیجه ایمان آنان به رسول خدا بود و تعهد نمودند كه از رهبرخود دفاع كنند.

پس از هجرت پیامبر گرامى اسلام(ص)دوبار نیز با پیامبر بیعت‏كردند یكى در غزوه حدیبیه و دیگرى در بیعت زنان مكه با پیامبر.

درباره بیعت نخست، قرآن چنین مى‏فرماید:

"لقد رضى الله على المومنین اذ یبایعونك تحت الشجره فعلم ما فى قلوبهم فانزل السكینه علیهم و اصابهم فتحا قریبا"(3)

«خداوند از مومنان هنگامى كه در زیر آن درخت‏با تو بیعت‏كرده‏اند، راضى و خشنود شد، خدا آنچه را در درون دلهایشان نهفته‏ بود، مى‏دانست از این‏ رو آرامش را بر دلهایشان نازل كرد و پیروزى‏ نزدیك به عنوان پاداش نصیب آنها فرمود» .

و در آیه دیگر مى‏فرماید:

"اذا جائك المومنات یبایعونك على ان لا یشركن بالله شیئا و لایسرقن و لا یزنین و لا یقتلن اولادهن و لا یاتین ببهتان یفترینه‏ بین ایدیهن و ارجلهن و لا یعصینك فى معروف فبایعوهن و استغفرلهن الله ان الله غفور رحیم". (4)

«اى پیامبر هنگامى كه زنان مومن نزد تو آیند و با تو بیعت‏كنند كه چیزى را شریك خدا قرار ندهند دزدى و زنا نكنند، فرزندان خود را نكشند، تهمت و افترایى پیش دست و پاى خودنیاورند و در هیچ كار شایسته‏اى مخالفت فرمان تو نكنند، با آنهابیعت كن و براى آنان از درگاه خداوند آمرزش بطلب كه خداوند آمرزنده و مهربان است‏» .

اتفاقاً هر دو آیه خارج از موضوع ما است.

در آیه نخست آنان به نبوت پیامبر ایمان آورده و حاكم اسلامى ‏از جانب خدا معین شده بود. بیعت ‏براى این بود كه از جان او دفاع كنند همچنان كه از جان و فرزندان خود دفاع مى‏نمایند. یعنى‏ حاكم مشخص و فقط بیعت كردند كه در این لحظه حساس از او دفاع ‏نمایند.

آیه دوم درباره تعیین حاكم نیست، بلكه تاكید بر ایمان آنان‏به نبوت پیامبر است و در حقیقت عملا متعهد شده‏اند كه به شریعت‏او عمل كنند از این جهت‏ یادآور مى‏شود كه شرك نورزند، زنا نكنند، دزدى نكنند، سرقت نكنند، در این صورت این آیات رانمى‏توان ناظر به بیان شیوه حكومت دانست.

گذشته از این، مجرد بیعت الزام‏آور نیست و باید در كنار بیعت‏ خصوصیات خلیفه از نظر ایمان و تقوا و علم و آگاهى بیان گردد،درحالى كه هیچ‏كدام از دو سنت وارد نشده است.

آنچه كه انسان از دقت در این آیات و موارد بیعت استفاده‏ مى‏كند، این است كه هدف از بیعت تعیین حاكم و یا ثبیت‏حكومت او نیست، بلكه اخذ بیعت‏ براى تاكید بر عمل به مقتضاى ایمان است‏ از این جهت در حدیبیه بیعت نمودند تا سرحد جان از اسلام دفاع كنند یا در محیط مكه زنان بیعت مى‏كردند شرك نورزند و كار زشت ‏انجام ندهند.

آرى پس از درگذشت پیامبر تعیین خلیفه از طریق بیعت صورت گرفت‏ آن هم در دو مورد:

1- خلافت‏خلیفه نخست، با بیعت افراد اندكى.

2- خلافت امیرمومنان(ع)با اكثریت قریب به اتفاق.

گویا یك چنین روش، استمرار بر همان سیره پیش از اسلام بود كه‏ از طریق بیعت، شیخ قبیله را گزینش مى‏كرده‏اند ولى مسلما عمل‏ صحابه مدرك براى حكم شرعى نیست، حكم شرع را باید از كتاب و سنت‏ گرفت نه افراد غیر معصوم آنهم در چنین مساله سرنوشت‏ساز.

خلاصه سخن این كه اسلام آئین جهانى است و تا روز رستاخیز بایدجهان را اداره كند حتى در عظیم‏ترین و اساسى‏ترین مساله به نام‏ حكومت اسلامى روشن‏گریهاى گسترده داشته باشد.

سخنان حكیمانه‏اى از پیامبر(ص)نقل شده است كه روشنگر تنصیصى‏ بودن مقام امامت از روز نخست مى‏باشد.

ابن هشام مى‏نویسد: پیامبر گرامى اسلام(ص) در موسم حج قبیله‏ «بنى عامر» را به اسلام دعوت كرد رئیس آنان گفت: «ارایت ان‏نحن بایعناك على امرك ثم اظهرك الله على من خالفك ایكون لناالامر من بعدك؟» .

«آیا چه نظر مى‏دهى اگر ما با تو بیعت كردیم خدا تو را بر مخالفان پیروز كرد، آیا پس از تو، ما سهمى در كار تو خواهیم ‏داشت‏» ؟.

پیامبر در پاسخ فرمود: «الامر الى الله یضعه حیث‏یشاء. كار مربوط به خداست هركجا بخواهد آن را قرار مى‏دهد»(5) .

رئیس قبیله بنى‏عامر رسالت پیامبر را یك حكومت‏بشرى فكر مى‏كردو لذا انتظار داشت در برابر كمك به پیامبر، سهمى در آن داشته‏باشد، پیامبر دست رد بر سینه او زد، و امر حكومت را مربوط به‏ خدا دانست كه باید او تعیین كند، اگر به راستى زمام حكومت دردست امت اسلامى یا اهل حل و عقد یا دیگران بود، پیامبر مى‏فرمود:

«الامر الى الامه او الى اهل الحل والعقد» یا به گونه‏اى كه‏ براى طرف مفهوم باشد.

پیامبر گرامى در تعیین شیوه حكومت از جمله‏اى بهره گرفت كه‏خدا در مورد رسالت از آن استفاده كرده است چنانكه مى‏فرماید:

"الله اعلم حیث‏یجعل رسالته"(6)

«خدا آگاهتر است رسالت‏ خود را كجا قرار دهد» .

برداشت صحابه از خلافت پس از درگذشت پیامبر بررسى تاریخ خلافت نشان مى‏دهد كه تعیین خلیفه از طریق تنصیص‏خلیفه پیشین صورت مى‏گرفت اگر از خلافت ابى‏بكر و امیر مومنان ‏صرف‏نظر كنیم، دیگر خلافت‏ها همگى جنبه تعیینى و تنصیصى داشته است ‏خلافت عمر به وسیله ابى‏بكر انجام گرفت(7)

خلافت عثمان از طریق شوراى شش نفره به نتیجه رسید، شورائى كه ‏اعضاى آن را خلیفه پیشین معین كرد. (8)

آنگاه كه عمر ترور شد، عائشه از طریق فرزند خلیفه (عبدالله بن‏عمر) به او پیام فرستاد و گفت: سلام مرا به پدر برسان و بگو امت ‏محمد را بدون نگهبان ترك مكن، كسى براى آنها معین كن زیرا من ‏از فتنه مى‏ترسم.

عبدالله بن عمر به پدر گفت: در میان مردم شایع است كه تو كسى ‏را بر خلافت ‏برنمى‏گزینى، اگر براى تو شتر و گوسفندانى باشد و آن ‏را در اختیار چوپانى قرار دهى، هرگاه چوپان آنها را در بیابان‏رها كند، درباره او چگونه قضاوت مى‏كنى؟ آیا دامهاى تو را درمعرض هلاكت قرار نداده است؟ اگر چنین است، رعایت مصالح مردم ازاهمیت‏بالائى برخوردار است.(9)

هنگامى كه معاویه فرزند خود «یزید» را به عنوان خلیفه‏مسلمین معرفى كرد، عبدالله بن عمر را خواست و به او چنین گفت:

من دوست نداشتم امت محمد پس از خویش بسان گله بدون چوپان رهاكنم.(10)

همه این جمله حاكمى است كه صبغه حكومت در نزد همگان جنبه ‏تنصیصى داشت مساله شورا یا بیعت اهل حل و عقد تئورى‏هائى است‏كه بعدها متكلمان اهل سنت مطرح كرده‏اند.

آرى مقصود از استشهاد با این جمله‏ها رد نظریه شورا و بیعت‏است و الا تنصیص بشر تا به وحى الهى منتهى نشود، فاقد ارزش‏خواهد بود.

تا این‏جا مساله امامت و خلافت از نظر نبوت روشن گشت، اكنون‏ باید ببینیم دلائل موجود در كتاب و سنت كدام‏یك از دو نظر راتایید مى‏كند.

_________________________________________________

1- آل عمران: 159.

2- شورى: 38.

3- فتح: 18.

4- الممتحنه: 12.

5- سیره ابن هشام، ج‏2، ص 424.

6- انعام: 124.

7- طبقات ابن سعد، ج‏3، ص 200 - كامل ابن اثیر، ج‏2، ص 292.

8- كامل ابن اثیر، ج‏3، ص 35.

9- حلیه‏الاولیاء، ج‏1، ص 44.

10- الامامه و السیاسه، ج‏1، ص 168.

مكتب اسلام-سال1378-شماره 11


- نظرات (0)