سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

«أَصحَب الاَیْكَةِ» و «قَوْمُ تُبَّعٍ»

اصحاب الایکه

منظور از (قوم تبع) گروهى از مردم یمن است زیرا (تبع) لقبى است براى پادشاهان یمن به اعتبار این كه مردم از آن ها تبعیت مى كردند، و ظاهر تعبیر قرآن در این جا و در یک آیه دیگر (دخان، 37) خصوص یكى از پادشاهان یمن است كه در بعضى از روایات نام او (اسعد ابو كرب) ذكر شده، و جمعى معتقدند كه او مرد مومنى بود، و مردم را به پیروى از دعوت انبیاء فرا مى خواند، هر چند با او مخالفت كردند.(1)

از امام رضا (علیه السلام) پرسیدند: چرا تبّعِ پادشاه، تبّع نامیده شده است؟ حضرت فرمود: «زیرا او جوانى بود نویسنده و براى پادشاه قبل از خود نویسندگى مى  كرد و نوشتن را با جمله  "باسم اللَّه الّذی خلق صیحا و ریحا" (به نام خداوندى كه باد و فریاد را آفرید) آغاز مى  كرد. پادشاه به او گفت: بنویس "به نام پادشاه رعد" (یعنی نام خودش) او گفت: خیر، نوشتن را فقط با نام معبود خودم آغاز مى  كنم، سپس خواسته تو را در نظر مى  گیرم، لذا خداوند این ویژگى او را شكر نمود و پادشاهى آن پادشاه را به او اعطاء كرد و مردم در این مورد تابع او شدند و لذا تبّع نامیده شد.


«تُبّع» از ریشه "تَبِعَ" و در لغت به معنی پیروی کردن است؛ خواه به طور دنبال کردن و تعقیب باشد، خواه از نظر پذیرفتن دستور و اطاعت کردن(2). و در اصطلاح به روسایی گفته می ‌شود که به خاطر پیروی بعضی از آن ها از بعضی دیگر در ریاست و سیاست این چنین نامیده شده‌ اند. و نیز گفته شده "تُبّع" فرمانروایی است که قومش از وی پیروی می‌ کنند و جمعش "تبابعه" است.(3)
از امام رضا (علیه السلام) پرسیدند: چرا تبّعِ پادشاه، تبّع نامیده شده است؟ حضرت فرمود: «زیرا او جوانى بود نویسنده و براى پادشاه قبل از خود نویسندگى مى  كرد و نوشتن را با جمله  "باسم اللَّه الّذی خلق صیحا و ریحا" (به نام خداوندى كه باد و فریاد را آفرید) آغاز مى  كرد. پادشاه به او گفت: بنویس "به نام پادشاه رعد" (یعنی نام خودش) او گفت: خیر، نوشتن را فقط با نام معبود خودم آغاز مى  كنم، سپس خواسته تو را در نظر مى  گیرم، لذا خداوند این ویژگى او را شكر نمود و پادشاهى آن پادشاه را به او اعطاء كرد و مردم در این مورد تابع او شدند و لذا تبّع نامیده شد.»(4)
در تواریخ آمده: "تبّع" در قرن پنجم میلادی به سوی مکه لشکر کشی می‌ کند تا خان   خدا را خراب کند ولی به بیماری سختی مبتلا می‌ شود، پزشکان چاره و درمان او را، انصراف از سوء قصدش به کعبه می‌ بینند، چون منصرف می‌ شود، بهبودی می ‌یابد و کعبه را محترم می‌ دارد و برای نخستین بار بر آن پرده یا پیراهن می‌ پوشاند.(5)
او مدت یكماه هر روز صد شتر را نحر مى  كرد و با گوشت آن مردم را اطعام مى  نمود. بعد از مدتى، رو به جانب مدینه نهاد و اقوامى از مردم یمن بنام «غسان» را در آن جا اسكان داد، آن ها كسانى بودند كه بعدها در زمان پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) هسته  هاى اولیه انصار را تشكیل دادند.(6)
اکنون در مکه نیز محلی است که آن را «دارالتّبابعه» می‌ گویند.(7)

پی نوشت ها:
(1) تفسیر نمونه، ج 22، ص 240.
(2) راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، تحقیق صفوان عدنان داودى، بیروت، دارالعلم، 1412 ق  ، اول ، ص 162.
(3) همان، ص 163.
(4) شیخ صدوق، محمد بن على ؛ عیون اخبارالرضا علیه السلام، ترجمه حمید رضا مستفید وعلى اكبرغفارى،  تهران،  صدوق،1372 ش ، اول،ج 1، ص 509.
(5) خرمشاهی، بهاءالدین؛ دانش نامه قرآن و قرآن پژوهی، تهران، دوستان و ناهید، 1377ش، اول، ج 1، ص 472.
(6) عزیزى، یوسف؛  داستان پیامبران یا قصه  هاى قرآن از آدم تا خاتم ، تهران،  هاد ،1380 ش،  اول،  ص 669.
(7) تفسیر نمونه، پیشین، ج 21، ص 196.


- نظرات (0)

ابداع در گناه، ابداع در بلا

خداوند در سوره نسا آیه 79 می فرماید : هر بدی و ناراحتی که به تو می رسد از ناحیه خود توست .

همچنین در سوره شورا آیه 30 نیز می فرماید : هر گرفتاری و بلایی که به شما می رسد به خاطر اعمال و کردار خود شماست .


ابداع در گناه

خداوند در سوره نسا آیه 79 می فرماید : هر بدی و ناراحتی که به تو می رسد از ناحیه خود توست . همچنین در سوره شورا آیه 30 نیز می فرماید : هر گرفتاری و بلایی که به شما می رسد به خاطر اعمال و کردار خود شماست .

خداوند قوم لوط را به اموری ابتکاری و ابتداعی می شناسد و می فرماید: وَلُوطًا إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ أَتَأْتُونَ الْفَاحِشَهَ مَا سَبَقَکُم بِهَا مِنْ أَحَدٍ مِّن الْعَالَمِینَ ؛ و لوط را [فرستادیم ] هنگامى که به قوم خود گفت: «آیا آن کار زشت [ى ] را مرتکب مى شوید، که هیچ کس از جهانیان در آن بر شما پیشى نگرفته است؟ (اعراف، آیه 80)
این کار زشت که ایشان ابداع کرده بودند و پیشتار در این عرصه بودند، لواط و مساحقه و همجنس بازی بود. چنان که در آیه 81 سوره اعراف در ادامه آیه پیشین آمده است: شما به جای زنان با مردان شهوت می رانید. شما مردمی تجاوزکار هستید.

از امام رضا(علیه السلام) روایت است که فرمود: هر گاه بندگان، گناهان جدیدی را بیاورند که پیش از آن، نسبت به آن آگاهی نداشتند، خداوند بلاهای جدیدی را بر آنان می آورد که پیش از آن نبود و از آن آگاه نبودند.(وسایل الشیعه ، ج 11 ، ص 240)


همین مساله موجب شد تا ایشان به گناهانی عذاب شوند که درباره اقوام دیگر سابقه نداشته است. ایشان از نخستین اقوامی بودند که از آسمان سنگباران شدند (فرقان ، آیه 40 و هود ،آیه 82 و آیات دیگر) و این گونه بلای سنگ سار آسمانی پدید آمد. هم چنین ایشان به عذاب های دیگر چون صیحه و صدای وحشتناک (حجر ، آیه 73)، طوفانی از شن و سنگریزه (قمر ، آیات 33 و 37) ، زلزله (ژنوبت ، آیات 33 و 34) و زیر و رو شدن سرزمین و خانه هایشان (هود ، آیه 82 ) گرفتار شدند.

امروزه اشکال جدیدی از گناهان از سوی مردم ابداع و اختراع می شود که می توان به گناهان اینترنتی، تلفن همراهی و مانند آن اشاره کرد که بسیاری از خانواده ها را از هم می پاشند و زمینه گسترش گناهان جدید را فراهم می آورد. این گونه است که بلاها و آفات و مصیبت ها نیز جدید و تازه است. نوآوری انسان در عرصه گناه به معنای نوآوری در اشکال جدید عذاب است.
چنانچه می بینیم هر اندازه راه های گناه، شکل جدیدتری به خود گرفته اند و از طریق وسایل ارتباط جمعی ( رادیو ، تلویزیون ، سینما، ماهواره، اینترنت ، قرصهای روانگردان و ...) دایره گناه وسعت یافته و گناهان جدیدی ابداع و اختراع شده است ، به همان مقدار هم بیماری های جدیدی (انواع سرطانها ، ایدز ، سارس ، طاعون گاوی و انواع و اقسام حساسیت ها ...) دامنگیر انسان شده و رواج پیدا کرده که سابقه نداشته است و با تمام پیشرفت هایی که در زمینه علم پزشکی صورت گرفته ، باز هم از درمان کامل آن عاجز و ناتوان هستند .
از امام رضا(علیه السلام) روایت است که فرمود: هر گاه بندگان، گناهان جدیدی را بیاورند که پیش از آن، نسبت به آن آگاهی نداشتند، خداوند بلاهای جدیدی را بر آنان می آورد که پیش از آن نبود و از آن آگاه نبودند.(وسایل الشیعه ، ج 11 ، ص 240)


- نظرات (0)

هشداری برای تباهی های زندگی ما

محله ای که من در آنجا زندگی می کردم تازه راه افتاده بود و فقط یک مغازه در آن محله شروع به کار کرده بود ما هم که به مغازه های دیگر دسترسی نداشتیم، برای خرید نیازمندی ها باید از همان مغازه خرید می کردیم. یک روز صبح که برای خرید وسیله ی مورد نیازم به مغازه رفتم بعد از شنیدن قیمت کالا به مغازه دار اعتراض کردم که چرا اینقدر این کالا را گران می فروشید؟ در جواب به من گفت: میتوانی بروی و از جای دیگری خرید کنی. من که شما را مجبور به خرید از مغازه خودم نکردم؛ می خواهی بخواه و اگر نمی خواهی از جای دیگری بخر و وقت ما را نگیر.


شب یلدا، میوه،

 از این دسته داستان ها به کرّات و مرّات برای همه ی ما اتفاق افتاده و می افتد. حال سوال اینجاست که آیا ما مجوز داریم با این توجیه که چون این کالا مال من است می توانم گران فروشی کنم و کالا را چندین برابر گران تر از مشابه آن باشد به فروش برسانم؟

معیارهای قرآنی برای داد و ستدهای اقتصادی

با توجه به آیات قران به آیاتی بر می خوریم که در آن ها نه به صراحت اما به صورت ضمنی و به مسائلی که به گران فروشی ختم می شود، به صراحت پرداخته است. مسائلی همچون کم فروشی و احتکار.
از مهمترین آیاتی که در مورد کم فروشی که نتیجه آن همان گران فروشی است آیات اول سوره ی مطففین است که خداوند به صراحت کم فروشان را در آن مذمت می کند و می فرماید: «وای بر کم فروشان. کسانی که هرگاه از مردم پیکانه بگیرند کامل می گیرند و هرگاه به ایشان پیمانه دهندیا برایشان (کالایی را) وزن کنند، کم می گذارند. آیا آنان گمان ندارند که برانگیخته خواهند شد؟ برای روزی بزرگ.» (سوره ی مطففین)
در سوره ی اسراء آیه ی 35 می فرماید: «چون چیزى را پیمانه کنید، پیمانه را کامل گردانید و با ترازویى درست وزن کنید که این بهتر و سرانجامش نیکوتر است.»

خداوند باز می فرماید که اگر به خاطر حرام خواری، دارایی و زندگیتان تباه شد، من ضامن نیستم: «ما انا علیکم بحفیظ» و این هشداری است جدی که خداوند به افرادی می دهد که از طرق مختلف حرام خواری می کنند.

همچنین در سوره ی هود آیات 85 و 86 می فرماید: «(حضرت هود تأکید کرد که) ای قوم من! پیمانه و ترازو را با انصاف و عدل پر کنید (و تمام دهید) و از اشیاء و اجناس و حقوق مردم چیزی را نکاهید و فسادکنان در زمین تباهی مکنید. (مال و سرمایه ی حلالی که) خداوند برای شما باقی گذارده (از مال و ثروتی که در اثر کم فروشی بدست می آورید) برایتان بهتر است اگر ایمان داشته باشید.» 
نکات ارزشمندی در این آیات وجود دارد که با توجه به آن معیارهای قرآنی در خرید و فروش ها بدست خواهد آمد:
1. کم گذاشتن حق مردم تنها در محدوده ی چیزهای وزنی و کشیدنی و یا پیمانه ای نیست. در هر کاری که انسان به حق خود قانع نباشد و بیش از آن چیزی که مستحق آن است از دیگران بگیرد، مرتکب کم فروشی و گران فروشی شده است و در این مسئله فرقی میان افراد جامعه، شرکت ها، کارخانه ها و... نمی کند. (برای مثال در سال های اخیر بسیار دیده می شود که کارخانه ها به جای افزایش قیمت، وزن کالا را کاهش می دهند که این مصداق بارز کم فروشی و گران فروشی است.)
2. رزق اندک ولی حلال و پاک، بهتر از درآمدهای بسیار، اما حرام است.(تفسیر نور، ج 5، ص 369)
حرص، ولع و شتابزدگی انسان (در کنار بی توجهی به وعده های قرآن در تضمین روزی مخلوقات از سوی خداوند متعال)، او را به ورطه ای می کشاند تا برای رسیدن به سود بیشتر دست به هر کاری زده کم فروشی کند و برای سودی موقت و فانی، آخرت خود را از بین می برد.

از مهمترین آیاتی که در مورد کم فروشی که نتیجه آن همان گران فروشی است آیات اول سوره ی مطففین است که خداوند به صراحت کم فروشان را در آن مذمت می کند و می فرماید: «وای بر کم فروشان. کسانی که هرگاه از مردم پیکانه بگیرند کامل می گیرند و هرگاه به ایشان پیمانه دهندیا برایشان (کالایی را) وزن کنند، کم می گذارند. آیا آنان گمان ندارند که برانگیخته خواهند شد؟ برای روزی بزرگ.» (سوره ی مطففین)

3. خود خداوند می فرماید: «بقیه الله خیر لکم» یعنی اگر کم فروشی [و گران فروشی] نکنیم، مشتریان بیشتر و در نتیجه سود ما در آینده، زیادتر و گوارا تر خواهد گردید.
4. خداوند باز می فرماید که اگر به خاطر حرام خواری، دارایی و زندگیتان تباه شد، من ضامن نیستم: «ما انا علیکم بحفیظ» و این هشداری است جدی که خداوند به افرادی می دهد که از طرق مختلف حرام خواری می کنند.

خیر و برکت را از خدا بخواهیم

در حدیثی از امام علی علیه السلام می خوانیم: تجارتی ارزشمند است که بر پایه ی حق و راستی باشد. «التاجر فاجر و الفاجر فی النار الاّ من اخذ الحق و اعطی الحق» (کافی، ج 5، آداب تجارت) آن حضرت همه روزه در بازار کوفه قدم می زد و گاهی در وسط بازار می ایستاد و می فرمود: ای گروه تجار! از خدا خیر بخواهید، برکت را در سایه آسان گرفتن به مردم بخواهید، از دروغ در معامله پرهیز کنید و به ربا نزدیک نشوید. (تفسیر نمونه)

از کوزه همان برون تراود که در اوست

کسانی که گران فروشی می کنند این عملشان از دو جنبه قابل بررسی است ؛یکی جنبه ی ظاهری آن و دیگری جنبه باطنی. جنبه ی ظاهر آن این است چنین افرادی روحیه ی تعامل اجتماعی آن ها در معامله ی با مردم ضعیف است لذا در طولانی مدت این مدل برخورد به ضرر آن ها خواهد بود زیرا همیشه سود کم و مشتری زیاد، بهتر از گران فروشی و از دست دادن مشتری است. و اما جنبه ی باطنی و معنوی آن این است که انسانی که گران فروشی می کند از درون خود خبر می دهد که فردی است که حرص و طمع فراوان داشته و حب دنیاست که او را بر این کار ترغیب می کند به گونه ای که حاضر است حتی در حق دیگران اجحاف و ظلم را روا بدارد و از طرف دیگر با زبان عمل (گران فروشی) می گوید که من به رزاق بودن خداوند اعتقاد قلبی ندارم که این نشان از نقص و ضعف در ایمان است.


- نظرات (0)

نیست بیماری چو بیماری دل

باران حکمت؛ حجت الاسلام رنجبر
بیماری دل

اگر جان آدمی لایه روبی نشود خطر رسوب آلودگی ها، آن را تهدید می کند و ادامه رسوب، تبدیل هویت انسانی است و این همان خواسته دشمن است که می کوشد با وسوسه بر تأخیر شست و شوی جان، آن را به دست آورد. برای این شست و شو دستورالعمل هایی رسیده، که اساسی ترین آن ها همان طور که گفته شد، توبه است.

دل آدمی همچون کشتزار است و هر چه در آن کاشته شود رویش یافته و رشد می کند، و همچنانکه برای کشتزار هیچ تفاوت نمی کند که بذر کوچک است یا بزرگ، برای هیچ دلی هم هیچ تفاوتی ندارد که کبر و تکبر اندک و ناچیز باشد مثل آنکه آدمی خود را از مورچه ای بالاتر بداند، یا بزرگ و عظیم باشد مثل کبر و خود بزرگ بینی فرعون که خود را از همه کائنات برتر می دید.

ما تا هنگامی که در منزل دنیا هستیم، درِ توبه به روی ما گشوده است؛ توبه، تطهیر کننده جان، و شست و شوگرِ آلودگی های گناهان است؛ (معجم المفهرس لالفاظ غررالحکم و درر الکلم، ج 3، ص 2112) توبه، سرمایه سالکان و اول مقامات دین و موجب محبت حضرت باری و سبب نجات و رستگاری است؛ خدای تعالی فرمود: «... اِنَّ اللّهَ یُحِبُّ التّوّابینَ وَ یُحِبُّ الْمُتَطَهِّرینَ» (سوره بقره (2) آیه 222) «خداوند، توبه کنندگان و پاکان را دوست می دارد.»
در روایتی از پیامبر عزیز اسلام صلی الله علیه وآله وسلم روایت شده است: «توبه کننده، دوست خداست و کسی که از گناه توبه کند مانند کسی است که هیچ گناهی برای او نباشد.»
امیرمومنان امام علی علیه السلام  فرمود: «التُّوبةُ تُطَهِّر القلوب و تَغْسِلُ الذُنُوبَ»؛ «توبه، دل را تطهیر می کند و گناهان را می شوید.»
یادمان باشد همچنانکه در دل زمین اگر بذری کاشته شود- چه گل و یا خار- همواره رشد یافته و پیش می رود، دل آدمی نیز همین گونه است هر صفتی که در آن پدید آید رو به رشد نهاده و پیش می رود.

درمان بیماری ها و ترمیم آسیب ها

با لایه روبی جان و شست وشوی آلودگی های آن، نوبت به درمان بیماری ها می رسد؛ بیماری هایی که اگر درمان نشوند دوباره صحنه جان را تیره و تاریک می کنند. البته برخی از این بیماری ها به قدری مرموزند که هرگز برای انسانِ ابتدایی یا متوسء بیماری به حساب نمی آیند؛ چون انسان هر چه اوج بگیرد و عمیق تر بیندیشد، بیماری هایی را می بیند که در سطوح پایین تر، آفت وبیماری به حساب نمی آیند.

یادمان باشد همچنانکه در دل زمین اگر بذری کاشته شود- چه گل و یا خار- همواره رشد یافته و پیش می رود، دل آدمی نیز همین گونه است هر صفتی که در آن پدید آید رو به رشد نهاده و پیش می رود.

به عنوان نمونه:
کبر یک بیماری روحی و روانی است و این صفت شوم هر چند ناچیز و اندک باشد اگر در دل آدمی لانه کند و توسط چاپلوسی ها و مدح و ثنای دیگران یا افکار و خیالات خام آبیاری شود، روز به روز شاخ و برگ یافته و رشد می کند، و آدمی نیز هر روز متکبرتر از روز پیش خواهد بود.
و اگر آدمی به گذشته و آینده خود بنگرد، و فقر و نیازش را ببیند، جایی برای فخر فروشی اش باقی نمی ماند. امیرمومنان امام علی علیه السلام فرمود: «ما لاِبْنِ آدَمَ وَ الْفَخْرُ، اَوَّلُهُ نُطْفَةٌ وَ اخِرَهُ جیفَةٌ وَ لا یَرْزُقُ نَفْسَهُ وَ لا یَدْفَعُ حَتْفَه.»(نهج البلاغه، حکمت 454) «انسان را با تکبر چه کار؟ در آغاز، نطفه (ناچیز) بود و سرانجام مرداری (متعفن) است؛ نه می تواند به خود روزی دهد و نه مرگ را از خود براند.»

درمان کبر و فخرفروشی، افزون بر این نسخه های معرفتی، راه کارهای عملی هم دارد که در سخنان امیرمومنان امام علی علیه السلام به آن ها اشاره شده است؛ امام فرمود:«خداوند [برای حفظ بندگانش از ظلم و ستم و تکبر] با نماز، زکات و مجاهده در گرفتن روزه واجب، آنان را حراست فرموده است، تا اعضا و جوارح شان آرام، و چشم های شان خاشع، و غریزه ها و تمایلات سرکش شان خوار و ذلیل، و قلب های آنان خاضع شود، و تکبر از آن ها رخت بربندد ... .» (نهج البلاغه، خطبه ی 192، در حکمت 252 نیز امام می فرماید: «خداوند ایمان را برای تطهیر شرک و نماز را برای پاک شدن از تکبر واجب کرد.»)
از همین روست که وجود نازنین امام سجاد (علیه السلام) در صحیفه خود می فرماید: انا بعد اقل الاقلین و اذل الاذلین و مثل الذّره او دونها: می گوید: خدایا کمترینم و خوارترین، درست مثل یک ذره بلکه فروتر و پایین تر. (صحیفه سجادیه/ دعای 47)
چرا که آن نازنین خوب می دانست که دل آدمی همچون کشتزار است و هر چه در آن کاشته شود رویش یافته و رشد می کند، و همچنانکه برای کشتزار هیچ تفاوت نمی کند که بذر کوچک است یا بزرگ، برای هیچ دلی هم هیچ تفاوتی ندارد که کبر و تکبر اندک و ناچیز باشد مثل آنکه آدمی خود را از مورچه ای بالاتر بداند، یا بزرگ و عظیم باشد مثل کبر و خود بزرگ بینی فرعون که خود را از همه کائنات برتر می دید.

کلام آخر:

از یاد نبریم صفات مثل بذر بوده و قابل رشد و زیادت هستند و نیز اینکه دل همچون مزرعه ای است که می رویاند و رشد می دهد، ریشه در ارادت خداوند داشته و اوست که در نهاد ما چنین نرم افزاری آفریده است.
از همین رو همه چیز به او منسوب خواهد بود و برهمین اساس می فرماید: فی  قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضاً وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلیمٌ بِما کانُوا یَکْذِبُونَ (سوره بقره، آیه 10)


- نظرات (0)

بشارت به اهل ایمان

اهل ایمان

2 عامل برای رسیدن به خوشبختی

خداوند متعال به عاملی مهم اشاره می کند که در کنار ایمان و تقوا می تواند انسان را به اوج خوبی ها و خوشبختی ها برساند و در نتیجه انسان با تمام وجود طعم واقعی ایمان به خداوند متعال را درک کند :
«إِنَّ الَّذینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا فَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ: محقّقاً کسانى که گفتند: «پروردگار ما خداست» سپس ایستادگى کردند، بیمى بر آنان نیست و غمگین نخواهند شد.» [الأحقاف: 13]
افراد زیادی هستند که دم از ایمان و اعتقاد می زنند، ولی چون استقامت و پایداری ندارند وقتی در آزمایش های مختلف قرار می گیرند، با ایمان خداحافظی می کنند چنانچه خداوند متعال در داستان بلعم باعورا وی را شخصی معرفی می کند که توان پرواز تا عرش الهی را داشته است، اما به علت عواملی از جمله عدم پایداری و استقامت در دین به مرحله ای می رسد که خداوند متعال در مورد او این گونه می فرماید: «وَ لَوْ شِئْنا لَرَفَعْناهُ بِها وَ لکِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَواهُ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُکْهُ یَلْهَثْ ذلِکَ : و اگر مى خواستیم، قدر او را به وسیله آن [آیات] بالا مى بردیم، امّا او به زمین [=دنیا] گرائید و از هواى نَفْس خود پیروى کرد. از این رو داستانش چون داستان سگ است [که] اگر بر آن حمله ور شوى زبان از کام برآورد، و اگر آن را رها کنى [باز هم ] زبان از کام برآوَرَد...» [الأعراف: 176]

مراد از (استقاموا على الطریقة) استقامت در مسیر اهل بیت است. (مجمع البیان ذیل آیه شریفه) همچنین از امام صادق  علیه السلام روایتی پیرامون این آیه شریفه نقل شده است که حضرت منظور از آب گوارا در آیه را علم کثیر معنا می کنند و می فرمایند:
اگر مردم بر ولایت ما استقامت داشته باشند از علم کثیر کامیاب مى شوند.[تفسیر مجمع البیان ذیل آیه شریفه]

استقامت در ایمان بشارت آفرین می شود

خداوند متعال به همه کسانی که دو عامل ایمان و استقامت را در زندگی خود جاری و ساری کنند بشارت های زیبایی داده است که در این نوشتار به برخی از آنها اشاره می شود :
1) نزول فرشتگان بر مومنان
(إِنَّ الَّذینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلائِکَة: در حقیقت، کسانى که گفتند: «پروردگار ما خداست»؛ سپس ایستادگى کردند، فرشتگان بر آنان فرود مى آیند.)[فصلت:30]
اثر مهم این بشارت ها که مومنین آنها را با گوش جان خود می شنوند در سختی ها و مشکلات زندگی آشکار می شود که سبب می شود در جان خود احساس آرامش کنند و بتوانند به راحتی بر مشکلات پیروز شوند .
2) هیچ ترس و اندوهی بر آنها نیست
«فَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ: بیمى بر آنان نیست و غمگین نخواهند شد) این افراد با تکیه بر دو عامل ایمان و پایداری نه از گذشته خود ترسی دارند و با بشارت هایی که در مورد آینده به آنها داده می شود دلهره ای از آینده نیز در زندگی آنها وجود نخواهد داشت و می توان گفت که آرامش سراسر زندگی آنها را فرا گرفته است، آرامشی که امروزه گم شده اصلی بشر است .
3) زندگی آنها پربرکت می شود
«وَ أَنْ لَوِ اسْتَقامُوا عَلَى الطَّریقَةِ لَأَسْقَیْناهُمْ ماءً غَدَقاً و اگر [مردم ] در راه درست، پایدارى ورزند، قطعاً آب گوارایى بدیشان نوشانیم.»[الجن: 16]
قرآن کریم بارها به این حقیقت اشاره کرده است که ایمان و تقوا نه تنها موجب نزول برکات معنوی در زندگی افراد می شود بلکه منبعی مهم برای توسعه و آبادانی زمین و ازدیاد نعمت ها و رزق و روزی افراد است که در این آیه شریفه نیز خداوند متعال بار دیگر به این حقیقت اشاره می کند که ایمان و پایداری در آن می تواند سبب نزول باران بر زمین و در نتیجه افزایش نعمت ها شود .
امام باقر علیه السلام پیرامون این آیه شریفه مى فرماید:
مراد از (استقاموا على الطریقة) استقامت در مسیر اهل بیت است. (مجمع البیان ذیل آیه شریفه) همچنین از امام صادق  علیه السلام روایتی پیرامون این آیه شریفه نقل شده است که حضرت منظور از آب گوارا در آیه را علم کثیر معنا می کنند و می فرمایند:
اگر مردم بر ولایت ما استقامت داشته باشند از علم کثیر کامیاب مى شوند.[تفسیر مجمع البیان ذیل آیه شریفه]
به امید اینکه بتوانیم با ایمان و پایداری و استقامت در دین طعم واقعی ایمان را درک کنیم و از آن در تمام زندگی لذت ببریم.
4)آرامش و اطمینان
یکی از آرزوهای همیشگی بشر، رسیدن به آرامش و رهایی از اضطراب و نگرانی است. آری؛ در پرتو ایمان و استقامت، فرشتگان بر انسان فرود می ایند و بشارت می دهند که نه از حوادث بیمناک آینده ترس داشته باش و نه از حوادث ناگوار گذشته، اندوه. (در سوره احقاف، آیه 13 می فرماید: «ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا فلا خوف علیهم و لاهم یحزنون»)
5) مددکاری فرشتگان در دنیا و آخرت
انسان، در حال جنگ تمام عیاری با شیطان است، که دشمن قسم خورده انسان می باشد. از طرفی این جنگ، نابرابر است، زیرا شیاطین او را می بینند؛ ولی از دید انسان پنهان هستند: انه یریکم هو قبیله من حیث لاترونهم (سوره اعراف: 27) این جا است که انسان، پیوسته به یاری و امدادهای غیبی نیاز دارد. در پرتو استقامت و پایداری، فرشتگان الهی چنین مژده می دهند: نحن اولیاوکم فی الحیوة الدنیا و الاخرة.ما در زندگی دنیایی و آخرت، یاران و مددکاران شماییم. ]... در نیکی ها به شما کمک می  کنیم و در لغزش ها و برابر دشمنان، شما را حفظ می کنیم.]

افراد با تکیه بر دو عامل ایمان و پایداری نه از گذشته خود ترسی دارند و با بشارت هایی که در مورد آینده به آنها داده می شود دلهره ای از آینده نیز در زندگی آنها وجود نخواهد داشت و می توان گفت که آرامش سراسر زندگی آنها را فرا گرفته است، آرامشی که امروزه گم شده اصلی بشر است.

راه های تحصیل ثبات قدم و استقامت

1. سحرخیزی و قرائت قرآن
خداوند، در سوره مزمل، سنگینی وحی را بیان می کند («انا سَنُلقی علیک قولا ثقیلا») و برای تقویت و ایجاد آمادگی این رسالت الهى، خطاب به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرماید: یا ایها المزمل قم اللیل الا قلیلا، نصفه او انقص منه قلیلا او زد علیه و رتل القرآن ترتیلا با سحرخیزی و قرائت قرآن بود که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله ) دارای چنین ظرفیت وسیعی شد و توانست مخاطب فرمان سنگین «فاستقم کما امرت» شوند.
2. دعا
دومین گام برای به دست آوردن استقامت و ثبات قدم، درخواست از درگاه حضرت حق می باشد. همان گونه که در شماری از دعاهای قرآنی می خوانیم: «ربنا افرغ علینا صبرا و ثبت اقدامنا وانصرنا علی القوم الکافرین. (سوره بقره: 250. ثبات قدم، از لوازم یک رزمنده است؛ خواه در جهاد اصغر و خواه در جهاد اکبر، و در جهاد اکبر، ضروری تر است؛ چرا که در جهاد اصغر، ممکن است پیکار به صلح انجامد، ولی در جهاد اکبر، راه صلح، همیشه بسته است. (ک: تفسیر موضوعی قرآن، ج 11، ص 240)) برای این که این موضوع در وجود انسان نهادینه شود، مستحب است در وضو هنگام مسح پا زمزمه کنیم : «اللهم ثبت قَدَمَی علی الصراط یوم تزل فیه الاقدام». ظهور این دعا درخواست ثبات قدم برای نجات از لغزش در روز قیامت است؛ ولی اطلاقش شامل دنیا نیز می شود. (تفسیر موضوعى قرآن، ج11، ص240) در زیارت عاشورا نیز چنین ترنم می کنیم: «اللهم ... وثبت لی قدم صدق عندک مع الحسین و اصحاب الحسین»
3. دقت و تفکر در زندگی انبیا و اولیای الهی و مخالفان آن ها
قرآن کریم می فرماید: و کُلاًّ نقص علیک من انباء الرسل ما نثبت به فوادک و جاءک فی هذه الحق وموعظة و ذکری للمومنین (سوره هود :120) خداوند متعال با بیان سرگذشت انبیاء و مخالفان آن ها همت و اراده پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و پیروان آن حضرت را تقویت می کند (ر. ک: تفسیرالمیزان، ج11، ص 71)، تا بر اثر مخالفت ها و کارشکنی دشمنان، گرد و غبار ناامیدی بر قلب آن ها ننشیند و بدانند دشمنان آن ها به اندازه فرعون قوی نیستند و خود آن ها هم به اندازه  موسای در گهواره ضعیف نیستند. همان خدایی که موسی را بر فرعون پیروز نمود، پیروزی شما را هم تضمین می کند


- نظرات (0)

تفاوت لعن قرآن با لعن ما

قرآن، مصحف، گفتار خدا

مفهوم شناسی لعن و سب در فرهنگ لغت

از یادداشت هایی که از لغت شناسان برجسته عرب در معرفی این واژه در کتب خود به یادگار گذاشته اند، این چنین به دست می آید، که این واژه از اقسام دعا [1] و طلب از خدای متعال و همچنین نوعی نفرین قلمداد می شود، شخص از خدای متعال دوری از رحمت الهی را برای دیگری طلب می کند. راغب اصفهانی در مفردات خود این واژه را این چنین معنا می کند: «لَعْن: طرد نمودن و دور ساختن از روى خشم است كه در آخرت كسانى كه مشمول این واژه هستند به عقوبت می رسند و در دنیا از رحمت و توفیق الهى بریده و محرومند.»[2]  ولی لغت شناسان در معرفی «سب» آن را نه گونه ای از دعا، بلکه عبارتی که گویای دشنام و ناسزاگویی است معرفی کرده اند.[3]

استفاده هنرمندان قرآن از لعن و سب  

استفاده فراوان و به جایی که خدای متعال در قرآن کریم از واژه لعن کرده است، به خوبی گویای جواز آن در فرهنگ قرآن است، این کلید واژه در قرآن کریم قریب به 40 بار استفاده شده است، ولی کلمه سب تنها دو بار و آن نیز در یک آیه مورد استفاده قرار گرفته است. «وَ لا تَسُبُّوا الَّذینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَیَسُبُّوا اللَّهَ عَدْواً بِغَیْرِ عِلْم؛ [سوره انعام، آیه108] (به معبود) كسانى كه غیر خدا را مى خوانند دشنام ندهید، مبادا آنها (نیز) از روى (ظلم و) جهل، خدا را دشنام دهند!.»

از آنجا که فرهنگ و منطق قرآن و اهل بیت (علیهم السلام)، عقلانیت و اخلاق ورزی است، از بعضی روایات این چنین بدست می آید، که حضرات معصومین(علیهم السلام) با ناسزاگویی و دشنام دادن مخالفت ورزیده اند؛ کما اینکه در واقعه صفین وقتی برخی از یاران حضرت شامیان را ناسزا گفتند، از امام علی(علیه السلام) این چنین نقل شده است: «إِنّی أَکرَهُ لَکُمْ أَنْ تَکُونُوا سَبّابِینَ وَلکِنَّکُم لو وَصَفْتُم أَعْمالَهُمْ وَذَکَرْتُمْ حالَهُمْ، کانَ أَصْوَبَ فی الْقَولِ وَأَبْلَغَ فِی الْعُذْرِ؛[4] (دوست ندارم دشنام دهنده باشید، اما اگر کردار آنان را بازگو کنید و روش آنان را تشریح کنید، به حقیقت نزدیک تر و عذری رساتر برای شما خواهد بود.»

استفاده از لعن برای مقاصد خاص

با تأمل در آیاتی که خدای متعال در آنها از کاربرد لعن و نفرین استفاده کرده، می توان اهداف روشن و مشخصی را بدست آورد.
1-معرفی افراد و اشخاص خطاکار: آنچه روشن است خدای متعال با استفاده از ابزار لعن و نفرین به معرفی اشخاص گنهکار پرداخته است. در واقع خدای متعال با این روشن به دنبال  روشنگری و بصیرت افزایی برای بندگان خود است. در ادامه به بعضی از این اشخاص منفور اشاره می کنیم.
الف). شیطان: از جمله ی این افراد شیطان است، که به واسطه نافرمانی و عدول از اوامر الهی مستحق نفرین باری تعالی شده است: « إِلاَّ شَیْطاناً مَریداً، لَعَنَهُ اللَّه؛ [سوره نساء، آیات 117و 118] شیطان سركش و ویرانگر است. خدا او را از رحمت خویش دور ساخته».
ب). کفار و دشمنان خدا: کفار نیز از جمله افرادی هستند که در فرهنگ قرآن مورد لعن و نفرین الهی قرار گرفته اند: « فَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الْكافِرینَ؛ [سوره بقره، آیه 89] لعنت خدا بر كافران باد!».
ت). اذیت کنندگان خدا و رسول: در طول تاریخ بشریت انسان های فراوانی با رفتارهای زشت و ناشایست خود، موجبات اذیت و ناراحتی انبیای الهی و خدای متعال را فراهم کرده اند، این چنین افرادی خود دارای مصادیق بی شماری می باشند. خدای متعال این دسته افراد را این چنین نفرین کرده است: « إِنَّ الَّذینَ یُوْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً مُهیناً؛ [سوره احزاب، آیه 57] آنها كه خدا و پیامبرش را آزار مى دهند، خداوند آنان را از رحمت خود در دنیا و آخرت دور ساخته، و براى آنها عذاب خواركننده اى آماده كرده است». به گواه تاریخ  و منابع اسلامی پیامبر گرامی اسلام در راه تبلیغ دین بیشترین سختی، نارحتی، اذیت و آزار از امت را متحمل شده است.[5]
2-معرفی رذایل و رفتاری ناپسند: با درنگ در آیاتی که در آنها لعن مورد استفاده قرار گرفته می توان این چنین برداشت نمود که، خدای متعال به نوعی به دنبال  معرفی بعضی از رذایل و رفتارهای غیر اخلاقی است، که مورد نفرت باری تعالی می باشد. در ادامه به بعضی از این صفات و رفتارها اشاره می کنیم.
الف) کفر: کفر از جمله مهمترین و خطرناک ترین رذایل اخلاقی و اعتقادی است، که می تواند ریشه سعادت و خوشبختی را در زندگی انسان برچیند. خدای متعال با نفرین کافران و نکوهش از کفر آنان، پرده از زشتی این رفتار بر می دارد: « وَ قالُوا قُلُوبُنا غُلْفٌ بَلْ لَعَنَهُمُ اللَّهُ بِكُفْرِهِمْ فَقَلیلاً ما یُوْمِنُونَ». [سوره بقره، آیه88]
ب). ظلم: در فرهنگ اسلامی، ظلم دارای اقسام و شاخه های مختلفی است، از جمله ظلم به خدای متعال، ظلم به نفس و ظلم به دیگران. خدای متعال ظالمین را این چنین نفرین می کند: « أَلا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمین؛ [سوره هود، آیه18] هان كه لعنت خدا بر ستمكاران باد.»
ت). قتل: خدای متعال در نکوهش کشتن انسان های مؤمن و بی گناه و نفرین عاملان قتل این چنین می فرماید: «وَمَنْ یَقْتُلْ مُومِناً مُتَعَمِّداً فَجززاءُهُ جَهَنَّمُ خالِداً فیها وَ غَضَبَ اللهُ عَلَیْهِ وَ لَعَنَهُ وَ أَعَدَّ لَهُ عَذابَاً عَظیماً».[نساء، آیه 53]
ث) ترک صله رحم: از جمله رفتارهای مذمومی که موجبات لعن و نفرین الهی را فراهم می کند، بی توجهی به حقوق ارحام و ترک آنان است. خدای متعال در این خصوص می فرماید: «فَهَلْ عَسَیْتُمْ إِنْ تَوَلَّیْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ وَ تُقَطِّعُوا أَرْحامَكُمْ أُولئِكَ الَّذینَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فَأَصَمَّهُمْ وَ أَعْمى أَبْصارَهُم». [محمد، آیه23و22]

جمع بندی و سخن آخر:

از مطالب یاد شده می توان این چنین استفاده کرد که، خدای متعال با نفرین افراد و اشخاص گمراه و گنهکار، علاوه بر روشن کردن ماهیت غیر اخلاقی و انسانی آنها، رفتارهای زشت و ناپسندی که موجب آن گمراهی و تباهی شده است را نیز برای همگان معرفی کرده است، رفتارهایی که موجبات دوری از رحمت الهی را فراهم کرده است. 
پی نوشت ها:
[1]. فراهیدى، خلیل بن احمد، كتاب العین: ج 2، ص142. « اللَّعْنَة: الدعاء علیه »

[2]. راغب اصفهانى، حسین بن محمد، مفردات الفاظ قرآن، ج 4، ص136.
[3]. ابن درید، محمد بن حسن ، جمهرة اللغة، ج 1، ص69. «سُبَّ أى شُتِم »
[4]. نهج البلاغة (للصبحی صالح)، ص 323.
[5]. مناقب آل أبی طالب علیهم السلام (لابن شهرآشوب)، ج 3، ص247. «قَالَ الْمُصْطَفَى مَا أُوذِیَ نَبِیٌّ مِثْلَ مَا أُوذِیت.»


- نظرات (0)

دلهره های آخرالزمانی

آخرالزمان، انتظار، امام زمان، ساعت

وَمَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ وَمَنْ یَنْقَلِبْ عَلَى عَقِبَیْهِ فَلَنْ یَضُرَّ اللَّهَ شَیْئًا وَسَیَجْزِی اللَّهُ الشَّاكِرِینَ
محمد(صلی الله علیه وآله) جز پیامبری نیست که پیش از او نیز پیغمبرانی بودند و درگذشتند، آیا اگر او به مرگ یا شهادت درگذشت شما باز به دین جاهلیّت خود رجوع خواهید کرد؟ پس هر که مرتد شود به خدا ضرری نخواهد رسانید، و البته خدا جزای نیک اعمال به شکرگزاران عطا کند. (آل عمران/144)
در این آیه خداوند به مسلمانان هشدار می دهد که مبادا پس از وفات پیامبر به دوران جاهلیت خود باز گردند. مسئله ای که در تمام امت های گذشته رخ داده است. مثلاً حضرت ابراهیم(علیه السلام) برای ترویج یکتاپرستی و برچیدن بت پرستی مبعوث شد، خانه خدا را به عنوان مرکز توحید تجدید بنا کرد؛ اما با وفات ایشان دوباره خانه خدا، تبدیل به مرکز شرک شد.

دورانی است که مردم از خوردن مال حرام باکی ندارند و اصلاً توجه نمی کنند که معاش آنها از چه راهی می گذرد؛ پیامبر در تعریف آن دوران فرموده است: «لَیَأْتِیَنَ  عَلَى  النَّاسِ  زَمَانٌ  لَا یُبَالِی الرَّجُلُ بِمَ یَأْخُذُ مَالَ أَخِیهِ بِحَلَالٍ أَوْ حَرَام ؛ روزگارى به مردم رسد كه فرد اهمیت ندهد كه مال چگونه به دست آرد، از حلال یا از حرام.»

در امت حضرت محمد(صلی الله علیه وآله) این مسئله فرق می کند؛ زیرا بعد از ایشان دوران امامت آغاز شده و در روایات به عصر غیبت که منتهی به ظهور آخرین امام و منجی بشریت می شود؛ آخرالزمان می گویند. دورانی که در آن نگهداشتن ایمان بسیار مشکل می شود و مردم، یاد خدا و قیامت را فراموش می کنند: «اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسَابُهُمْ وَهُمْ فِی غَفْلَةٍ مُعْرِضُونَ؛ روز حساب مردم بسیار نزدیک شده و مردم سخت غافلند و اعراض می کنند.» (انبیاء/1)
حساسیت پیامبر نسبت به آخرالزمان سبب شد تا وی به معرفی آن دوران بپردازد و راه نجات را ذکر کنند تا مومنان راه را گم نکنند.

هنگامه امتحانات بزرگ

هر روز این دنیا، هنگام امتحان الهی است. امتحانی که عیار ایمان را معلوم کرده و به بیان قرآنی در انواع مختلفی رخ نمایی می کند:« وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ؛ و قطعا شما را به چیزى از ترس و گرسنگى و كاهشى در اموال و جانها و محصولات مى  آزماییم و مژده ده شكیبایان را» (بقره/155)
هر چند که آزمایش خداوند مخصوص دوره و زمانی خاص نیست؛ اما تفسیر این آیه را مفسران، درباره ترس و ناامنى، گرسنگى و قحطى، فقر و كشتار در آخرالزمان دانسته اند . در انتهای آیه نیز راه پیروزی، صبر دانسته شده است. پیامبر نیز در حدیثی با تاکید بر صبر فرمودند: «یَأْتِی عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ الصَّابِرُ مِنْهُمْ عَلَى دِینِهِ لَهُ أَجْرُ خَمْسِینَ مِنْكُمْ؛ زمانی بر مردم می رسد که تنها صابران بر دینشان هستند که آنها اجر50نفر از شما را دارند.» (شیخ طوسی، امالی، ص485)
بنابراین صبر برای پیروزی در امتحانات الهی، انجام واجبات و ترک گناهان، به خصوص در آخرالزمان بسیار حیاتی است.

در امت حضرت محمد(صلی الله علیه وآله) این مسئله فرق می کند؛ زیرا بعد از ایشان دوران امامت آغاز شده و در روایات به عصر غیبت که منتهی به ظهور آخرین امام و منجی بشریت می شود؛ آخرالزمان می گویند. دورانی که در آن نگهداشتن ایمان بسیار مشکل می شود و مردم، یاد خدا و قیامت را فراموش می کنند: «اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسَابُهُمْ وَهُمْ فِی غَفْلَةٍ مُعْرِضُونَ؛ روز حساب مردم بسیار نزدیک شده و مردم سخت غافلند و اعراض می کنند.»(انبیاء/1)

دوران فسادهای پیاپی

قرآن کریم پشت کردن به پیامبر و  دوری از تعالیم سعادت بخش او را دوران تباهی ها و مفاسد عنوان کرده و فرموده است: «فَهَلْ عَسَیْتُمْ إِنْ تَوَلَّیْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ وَتُقَطِّعُوا أَرْحَامَكُمْ؛ اما اگر رویگردان شوید آیا جز این انتظار می رود كه در زمین فساد كنید و قطع رحم نمائید.»(محمد/22) آخرالزمانی که پیامبر وفات کرده و دست ها از امام عصر کوتاه است؛ دورانی است که مردم بیشتر از پیامبر دور می شوند و این معنایی جز غرق شدن در گناه ندارد. پیامبر درباره آن دوران هشدار داده و فرمودند: «لیأتینّ على النّاس زمان یكذّب فیه الصّادق و یصدّق فیه الكاذب و یخوّن فیه الأمین و یوتمن الخئون؛ زمانى بر مردم رسد كه راستگو را تكذیب كنند و دروغگو را تصدیق كنند و امین را خائن شمرند و خائن را موتمن پندارند.»(نهج الفصاحه،ح2366)

دوران جولان با گناهان

آخرالزمان دورانی است سراسر غفلت از خدا. دورانی که در آن دین الهی رها می شود. در چنین دورانی، آسمان خراش ها و ثروت ها تنها با گناه جمع می شود. رسول خدا درباره آن دوران فرمودند: «سَیَأْتِی عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ  لَا یُنَالُ الْمُلْكُ فِیهِ إِلَّا بِالْقَتْلِ وَ التَّجَبُّرِ وَ لَا الْغِنَى إِلَّا بِالْغَصْبِ وَ الْبُخْلِ وَ لَا الْمَحَبَّةُ إِلَّا بِاسْتِخْرَاجِ الدّینِ وَ اتِّبَاعِ الْهَوَى فَمَنْ أَدْرَكَ ذَلِكَ الزَّمَانَ فَصَبَر؛ زمانی بر مردم می رسد که مُلک تنها با قتل و ظلم برپا می شود و ثروت تنها با دزدی و بخل ورزی؛ و محبت تنها باحرام و هوای نفس است. پس هرکه آن دوران را درک کرد باید صبر کند.»(شیخ کلینی، کافی، ج2، ص91)
در چنین دورانی راه کسب درآمد مردم از راه حرام است. دورانی است که مردم از خوردن مال حرام باکی ندارند و اصلاً توجه نمی کنند که معاش آنها از چه راهی می گذرد؛ پیامبر در تعریف آن دوران فرموده است: «لَیَأْتِیَنَ عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ لَا یُبَالِی الرَّجُلُ بِمَ یَأْخُذُ مَالَ أَخِیهِ بِحَلَالٍ أَوْ حَرَام ؛ روزگارى به مردم رسد كه فرد اهمیت ندهد كه مال چگونه به دست آرد، از حلال یا از حرام.» (مجموعه ورام، ج1، ص11)
در جامعه ای که مردم از راه حرام کسب درآمد کنند؛ اگر کسی از امکانات مادی کمتری برخوردار باشد، نمایانگر تن نداده او به راه های حرام است. چنین فردی را جامعه بی عرضه می خوانند. بی عرضه گانی که به جرم دوری از گناهان اینگونه یاد می شوند. پیامبراکرم(صلی الله علیه وآله) این نوع بی عرضگی را ستوده و فرمودند: «سیأتی على النّاس زمان یخیّر فیه الرّجل بین العجز و الفجور، فمن أدرك ذلك الزّمان فلیختر العجز على الفجور؛ روزگارى به مردم رخ نماید كه فرد میان بی عرضگى و نادرستى مخیر شود؛ هر كه در آن روزگار باشد باید بی عرضگى را بر نادرستى ترجیح دهد.» نهج الفصاحه،ح1752)

دوران ایمان های یک شبه

آخرالزمان دورانی است که افراد، ایمان خود را یک شبه و به راحتی با کفر عوض می کنند. دورانی که پیامبر درباره آن فرموده است: «ستكون فتن یصبح الرّجل فیها مومنا و یمسی كافرا إلّا من أحیاه اللَّه بالعلم ؛ فتنه هایی خواهد بود که در اثنای آن مرد به صبح مومن باشد و به شب کافر شود، مگر آنکه خدایش به علم زنده دارد.»(نهج الفصاحه،ح1734)
همچنانکه این حدیث اشاره دارد برای دور ماندن از چنین آفتی باید با غفلت مبارزه کرد و به شرایط علم داشت و با آگاهی کامل با رویدادها برخورد کرد.

هرچند که آزمایش خداوند مخصوص دوره و زمانی خاص نیست؛ اما تفسیر این آیه را مفسران، درباره ترس و ناامنى، گرسنگى و قحطى، فقر و كشتار در آخرالزمان دانسته اند . در انتهای آیه نیز راه پیروزی، صبر دانسته شده است. پیامبر نیز در حدیثی با تاکید بر صبر فرمودند: «یَأْتِی عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ الصَّابِرُ مِنْهُمْ عَلَى دِینِهِ لَهُ أَجْرُ خَمْسِینَ مِنْكُمْ؛ زمانی بر مردم می رسد که تنها صابران بر دینشان هستند که آنها اجر50نفر از شما را دارند.» (شیخ طوسی، امالی، ص485)

کلام آخر

در آخرالزمان دینداری و همرنگ جماعت نشدن بسیار سخت شده و نیازمند صبر است. در آن دوران باید هر مومنی با یاد خدا، دوری از غفلت و البته یاد معاد، خود را از فتنه ها و آسیب های آخرالزمانی حفظ  کند؛ تا از جاده سعادت منحرف نشود. کاری شبیه نگهداشتن گوی آتشین در دست!
قال رسول الله(صلی الله علیه وآله): یَأْتِی عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ الصَّابِرُ مِنْهُمْ عَلَى دِینِهِ كَالْقَابِضِ عَلَى  الْجَمْرِ؛ روزگارى بر مردم بیاید كه هر كه خواهد دین خود نگهدارد چنان باشد كه آتش بدست گرفته باشد. (امالی، ص485)


- نظرات (0)

قفط بفرما نه اجبار

شیطان، وسوسه، ابلیس، دعوت

فقط یک "بفرما" می زند؛ همین. اصلاً نمی تواند کسی را به اجبار به مهمانی ببرد. گوشه ی در را باز می کند و سفره ی رنگین و چرب و چیل مهمانی را نشان آدم می دهد و زیر گوشش می گوید: بفرما.
امان از روزی که آدم بیچاره دلش برای آن سفره ی هزار رنگ غنج برود و پایش بنشیند و ران مرغ بریان را به دندان بکشد و ... وای... بفهمد چیز دیگری بود!
شیطان کارش همین است. روی هر آنچه گنداب و تعفن است، روکش قرمز و سبز و آبی می کشد و با هزار ادا و اصول، آدمی را دعوت به ضیافت گناه می کند. " وَ إِذْ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطانُ أَعْمالَهُم " (الأنفال : 48 ) اما مسئولیت هیچ کدام از وعده هایش را قبول نمی کند. این را خودش بعدا ً به فریب خوردگان می گوید: "وَ قالَ الشَّیْطانُ لَمَّا قُضِیَ الْأَمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَ وَعَدْتُكُمْ فَأَخْلَفْتُكُمْ وَ ما كانَ لِیَ عَلَیْكُمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلاَّ أَنْ دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لی فَلا تَلُومُونی وَ لُومُوا أَنْفُسَكُمْ ما أَنَا بِمُصْرِخِكُمْ وَ ما أَنْتُمْ بِمُصْرِخِیَّ إِنِّی كَفَرْتُ بِما أَشْرَكْتُمُونِ مِنْ قَبْلُ إِنَّ الظَّالِمینَ لَهُمْ عَذابٌ أَلیمٌ" (ابراهیم 22)
این حرف را لَمَّا قُضِیَ الْأَمْرُ می زند؛ یعنی وقتی که کار از کار گذشته و آدم بی نوا هزینه ی زیادی برای اعتمادش پرداخته. شیطان در این آیه درس دشمن شناسی دقیقی ارائه می دهد و مکانیسم کار خود را تشریح می کند.

شیطان کارش همین است. روی هر آنچه گنداب و تعفن است، روکش قرمز و سبز و آبی می کشد و با هزار ادا و اصول، آدمی را دعوت به ضیافت گناه می کند. " وَ إِذْ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطانُ أَعْمالَهُم "

همه ی شیاطین همین گونه کار می کنند؛ وعده شیطان؛ خلف وعده

وعده های شیاطین انس هم همین سرانجام را دارد. ممکن است یک رفیق نارفیق دقیقاً همین مکانیسم را روی شما پیاده کند. یک فامیل، همکلاسی، همکار، یا کسی که پست شما را در فضای مجازی لایک کرده و کامنت گل و بلبل و تحسین و تشویق فرستاده و دعوتتان می کند به یک همکاری محترمانه مثلاً. انقدر وعده ها و دعوت های این آدم ها شیک و شکیل و حسابی جلوه می-کند، که هرگز به مخیّله ی مخاطبشان خطور نمی کند که این وعده، وعده ی شیطانی است و در همان فرمول می گنجد: {وعده شیطان؛ خلف وعده}
قرآن چندین بار وعده ها و حرف های شیاطین انس و جن را با لفظ "غرور" توصیف می کند یعنی نیرنگ و فریب.
" یَعِدُهُمْ وَ یُمَنِّیهِمْ وَ ما یَعِدُهُمُ الشَّیْطانُ إِلاَّ غُرُوراً"  (نساء : 120) شیطان به آنها وعده ها (ى دروغین) مى دهد و به آرزوها سرگرم مى سازد و جز فریب و نیرنگ به آنها وعده نمى دهد.
"وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا شَیاطینَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ یُوحی بَعْضُهُمْ إِلى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً" (أنعام: 112) اینچنین در برابر هر پیامبرى دشمنى از شیاطین انس و جن قرار دادیم كه سخنان فریبنده و بى اساس (براى اغفال مردم) به طور سرى (و درگوشى) به یكدیگر مى گفتند.
"وَ اسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِكَ وَ أَجْلِبْ عَلَیْهِمْ بِخَیْلِكَ وَ رَجِلِكَ وَ شارِكْهُمْ فِی الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ وَ عِدْهُمْ وَ ما یَعِدُهُمُ الشَّیْطانُ إِلاَّ غُرُورا" (إسراء : 64) هر كدام از آنها را مى توانى با صداى خودت تحریك كن، و لشكر سواره و پیاده ات را بر آنها گسیل دار، و در ثروت و فرزندانشان شركت جوى، و آنها را با وعده ها سرگرم كن ولى شیطان جز فریب و دروغ وعده اى نمى دهد.
در این روزها که درگیری ما با شیاطین جهان، بالا گرفته و دروغ ها و نیزنگ هایشان در زرورق هزار وعده ی زیبا پیچیده شده، رهبرعزیز انقلاب رفتار شیاطین عصر ما را اینگونه توصیف می کنند: "در ظاهر وعده می دهند، با زبان چرب و نرم حرف می زنند امّا در عمل توطئه می کنند، تخریب می کنند... دشمنی است که در عمل، از نقض عهد هیچ ابائی ندارد و نقض عهد می کند، بعد هم وقتی می گوییم آقا چرا [نقض عهد] کردی، باز لبخند می زند، باز زبان چرب و نرم را باز می کند و یک جوری توجیه می کند."( بیانات در دیدار اقشار مختلف مردم، 11/5/1395)

وعده های شیاطین انس هم همین سرانجام را دارد. ممکن است یک رفیق نارفیق دقیقاً همین مکانیسم را روی شما پیاده کند. یک فامیل، همکلاسی، همکار، یا کسی که پست شما را در فضای مجازی لایک کرده و کامنت گل و بلبل و تحسین و تشویق فرستاده و دعوتتان می کند به یک همکاری محترمانه مثلاً. انقدر وعده ها و دعوت های این آدم ها شیک و شکیل و حسابی جلوه می-کند، که هرگز به مخیّله ی مخاطبشان خطور نمی کند که این وعده، وعده ی شیطانی است و در همان فرمول می گنجد: {وعده شیطان؛ خلف وعده}

"امام بزرگوار ما فرمود: آمریکا شیطان بزرگ است؛ واقعاً این تعبیر، تعبیر فوق العاده ای است."( همان)
اگر آمریکا شیطان است، فرهنگ آمریکایی، فرهنگ شیطانی است. اقتصاد آمریکایی که مردم را در دو دسته ی 99درصدی و 1درصدی تقسیم می کند، اقتصاد شیطانی است. وعده های آمریکا، همان فرمول وعده های شیطان را دارد. اعتماد به آمریکا، همان اعتمادی است که عاقبتش، ملامتِ خویش است.
"شیطان به پیروان خودش می گوید خدا وعده ی روراست درست به شما داده بود، شماها از وعده ی خدا پیروی نکردید، پابند نماندید؛ من وعده ی دروغی به شما دادم، شما دنبال من راه افتادید! من تخلّف وعده کردم، من وعده دادم به شما و تخلّف کردم؛ شیطان پیروان خودش را این جور در قیامت ملامت می کند. بعد هم خدای متعال می فرماید از قول شیطان که به آنها می گوید که «فَلا تَلومونی وَلوموا اَنفُسَکُم»، من را ملامت نکنید، خودتان را ملامت کنید. این عیناً امروز منطبق است با آمریکا. حالا شیطان در قیامت این حرف را می زند، آمریکایی ها امروز در دنیا این حرف را می زنند؛ وعده می دهند، عمل نمی کنند، تخلّف می کنند. امتیاز نقد را می گیرند، امتیاز نسیه را نمی دهند؛ وضع آمریکا این است. خب، پس به دیگران نباید اعتماد کرد."( همان)
در نتیجه:
{وعده شیطان؛ خلف وعده} ، {وعده آمریکایی؛ خلف وعده}


- نظرات (0)

تضعیف جوامع اسلامی از منظر آیات الهی

وحدت

با نگاهی به اوضاع  جوامع اسلامی در عصر حاضر به وضوح در می یابیم که قدرت بر اقدامِ کشورهای اسلامی در امور دینی و فرهنگی کم رنگ تر از گذشته شده و نه تنها پیشرفتی در توسعه آرمان های الهی و برنامه های دینی در سطح بین الملل، آنگونه که انتظار می رود حاصل نشده است بلکه در برخی ابعاد پسرفت نیز صورت گرفته است.
نه تنها جوامع اسلامی پس از گذشت 1400 سال از بعثت حضرت محمد مصطفی (صلی الله و علیه وآله) با جهاد در ابعاد علمی و فرهنگی واقتصادی و نظامی، کفر و شرک را به انحطاط و نابودی نکشانده اند، بلکه با ایجاد جنگ های داخلی و قتل عام گسترده یکدیگر کمر به نابودی خود بسته و چهره زشت و خشونت باری از خود در مقابل تماشاگران جامعه جهانی به نمایش گذاشته اند.
داعش با حمایت عربستان و برخی کشورهای عربی به سرکردگی آمریکا و صهیونیزم به جان ملت های مسلمان در عراق و سوریه و... افتاده و با تکفیر مسلمین سر از بدن آنها جدا می کند. در یمن، فلسطین، بحرین ، لیبی ، مصر و تونس و افغانستان و نیجریه و... نیز مسلمین با انواع سختی ها و دشواری های سیاسی، نظامی و... دست و پنجه نرم می کنند. در برخی کشورهای اروپایی و آمریکایی نیز مسلمین از برگزاری مناسک دینی منع شده و حتی در صورت رعایت ظواهر دینی از جمله حجاب از ادامه تحصیلات نیز محروم می شوند. چند هزار مسلمان در حرم امن الهی با لب تشنه جان سپردند بدون آنکه بانیان این جنایت ذره ای اظهار تاسف نشان دهند و نه تنها تقصیر را به گردن نگرفتند بلکه در سال بعد نیز شیعیان ایرانی را از حج بیت الله الحرام منع کردند در حالی که این عملشان مخالف آموزه های قطعی اسلام است.

عوامل تضعیف قوای مسلمین

ما در روزگاری گذران عمر می کنیم که مسلمان با مسلمان،کاری را می کند که در صدر اسلام کفار و مشرکین قسی القلب با پیامبر و صحابی ایشان می کردند.
حال این سوال مطرح است که چه عواملی سبب تضعیف قوای مسلمین شده و مسیر تجدید حیات و رشد و تکامل آرمانهای الهی را سد کرده است؟

اجباری نبودن پیروی و اطاعت از رهبر ، وجه تمایز بین رهبری رهبران الهی و رهبران طاغوت است. فرعون قوم خود را با تهدید و تطمیع مطیع خود کرد همچنان که قرآن می فرماید: «استخفّ قومه فَأطاعوه» (زخرف، 54) اما خداوند به پیامبرش درنحوه ی برخورد با کفار چنین می فرماید: (نَحْنُ أَعْلَمُ بِما یَقُولُونَ  وَ ما أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِجَبَّارٍ)" ما به آنچه آنها مى گویند آگاهتریم و تو مامور نیستى كه آنها را مجبور به ایمان كنى و با قهر و اجبار به سوى اسلام بكشانى"(ق، 45)

قبل از هر چیز از باب مقدمه باید بیان کنیم که استضعاف از دو طریق حاصل می شود:
1- از طریق عامل درونی 2- از طریق عامل بیرونی
اما مهمترین عامل درونی را می توان استضعاف رهبران الهی توسط پیروان خود نام برد. یک ملت زمانی به رشد و بالندگی خواهد رسید که دارای رهبری مقتدر و با تدبیر باشد. رهبری که تدبیر می کند و دستوراتش اطاعت می شود. اگر در جامعه ای از دستورات رهبران الهی تمرد و سرپیچی شود این رهبران توسط ملت خودشان (عامل درونی) به استضعاف کشیده شده اند و در نتیجه این جامعه روی خوشی و سعادت را نخواهد دید و همواره چشم طمع  متجاوزین و بیگانگان برآن بوده و طعمه ای لذیذ برای صیادان استعمارگر به شمار خواهند رفت.

رهبر قوم خود را با زور به سعادت نمی رساند

آنچه که مسلمین در مورد رهبری دینی باید به آن توجه داشته باشند این است که هیچگاه رهبر، به اجبار تدبیر امور آنها را به عهده نخواهد گرفت و اینگونه نیست که به زور قوم خود را به سعادت برساند و این مسئله ای است که قرآن در مورد شیوه ی رهبری پیامبران و اولیای برحق تذکر می دهد.
اجباری نبودن پیروی و اطاعت از رهبر ، وجه تمایز بین رهبری رهبران الهی و رهبران طاغوت است. فرعون قوم خود را با تهدید و تطمیع مطیع خود کرد همچنان که قرآن می فرماید: «استخفّ قومه فَأطاعوه» (زخرف، 54) اما خداوند به پیامبرش درنحوه ی برخورد با کفار چنین می فرماید: (نَحْنُ أَعْلَمُ بِما یَقُولُونَ  وَ ما أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِجَبَّارٍ)" ما به آنچه آنها مى گویند آگاهتریم و تو مامور نیستى كه آنها را مجبور به ایمان كنى و با قهر و اجبار به سوى اسلام بكشانى"(ق، 45)

چگونگی رابطه رهبر الهی با مردمش

رابطه رهبر الهی با مردمش بر اساس ایمان و عشق و محبت است نه ترس و تطمیع: «لو كُنتَ فَظّاً غَلیظَ القلب لانفضّوا من حَولِك» اگر خشن و سنگدل بودى، مردم از دور تو پراكنده مى  شدند.
قوم بنی اسرائیل نمونه ای قرآنی است که تبعات پیروی و عدم پیروی از پیامبران را بارها تجربه کرده اند. چندین بار با پیروی از موسی نبی به پیروزی های بزرگی دست یافتند و بارها رهبران خود را به استضعاف کشیده و با تخلف از دستورات ایشان به خواری و ذلت افتادند.
جناب هارون رهبری است که در غیاب حضرت موسی (علیه السلام) توسط قوم خود به استضعاف کشیده شد. حضرت هارون در جواب موسی (علیه السلام) که از ایشان پرسید چرا امانت داری نکردی و جلوی انحرافشان را نگرفتی چنین گفت: (قالَ ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِی) «فرزند مادرم! این گروه، مرا در فشار گذاردند و ناتوان كردند؛ و نزدیك بود مرا بكشند»(اعراف، 150)
همین  امر سبب شد تا خدا به آنها سخت بگیرد و تنها راه توبه ایشان را کشتار یکدیگر قرار دهد.
نکته قابل توجه در این ماجرا آنجاست که بنی اسرائیل قبل از این ماجرا توسط مستکبرین، به گونه ای تضعیف شده بودند که پسران آنها توسط فرعونیان ذبح شده و زنانشان به اسارت برده می شدند اما زیر سایه رهبری موسای نبی با تحمل مشقت ها و سختی ها از رنج ها و مصیبت ها رها شدند و طعم شیرین پیروزی را چشیدند، ولی دوباره به دلیل نافرمانی از رهبرشان، تضعیف شدند و طعم تلخ شکست و خواری را به خود چشاندند.

رابطه رهبر الهی با مردمش بر اساس ایمان و عشق و محبت است نه ترس و تطمیع: «لو كُنتَ فَظّاً غَلیظَ القلب لانفضّوا من حَولِك» اگر خشن و سنگدل بودى، مردم از دور تو پراكنده مى  شدند.

داستان گویی قرآن تنها برای بیان تاریخ نیست

ذکر این داستان ها در قرآن برای وقت گذارنی و صرفا بیان تاریخ یهود نیست بلکه نقل آن برای عبرت گیری مسلمین آمده است.
چه بسیار شبیه است وضع مسلمین با یهود زمان موسی! مسلمین نیز در چنگال مشرکین قریش مستضعف بودند: وَ اذْكُرُوا إِذْ أَنْتُمْ قَلیلٌ مُسْتَضْعَفُونَ  فِی الْأَرْضِ تَخافُونَ أَنْ یَتَخَطَّفَكُمُ النَّاسُ...(بخاطر بیاورید آن زمان را كه شما گروهى كوچك و ناتوان بودید و در چنگال دشمنان گرفتار، و آنها مى  خواستند شما را به ضعف و ناتوانى بكشانند و آن چنان كه مى  ترسیدید مشركان و مخالفان شما را به سرعت بربایند) اما خدای قادر متعال آنها را یاری کرد و نجات داد: فَآواكُمْ وَ أَیَّدَكُمْ بِنَصْرِه (ولى خداوند شما را پناه داد و با یارى خود شما را تقویت كرد)
اما همین مسلمین بعد از پیامبر و دوران حضرت امیرالمومنین با سرپیچی از اطاعت ایشان به وضعی دچار شدند که شامیان خانه و کاشانه ایشان را به یغما می بردند و به آتش می کشیدند ولی به مقابله با انها بر نمی خواستند.
حضرت در خطبه معروف خود در وصف مردمش چنین خطابه می خواند: اى مرد نمایان نامرد! اى كودك صفتان بى خرد كه عقل  هاى شما به عروسان پرده نشین شباهت دارد! چقدر دوست داشتم كه شما را هرگز نمى  دیدم و هرگز نمى  شناختم! شناسایى شما - سوگند به خدا- كه جز پشیمانى حاصلى نداشت، و اندوهى غم بار سر انجام آن شد. خدا شما را بكشد كه دل من از دست شما پر خون و سینه  ام از خشم شما مالامال است! كاسه هاى غم و اندوه را، جرعه جرعه به من نوشاندید و با نافرمانى و ذلّت پذیرى، رأى و تدبیر مرا تباه كردید... امّا دریغ، آن كس كه فرمانش را اجرا نكنند، رأیى نخواهد داشت. (نهج البلاغه خطبه 27)
در دوران خلافت امام حسن مجتبی (علیه السلام) ایشان را در میدان جنگ رها کردند و امام مجبور به پذیرش صلح شد. بعد از معاویه نیز فرزند پیامبرشان را رها کردند و در احیای سنت نبوی، امام حسین (علیه السلام) را یاری نکردند. با آنکه از کوفیان هجده هزار بیعت کننده نامه به حضرتش نوشتند ولی در وقت عمل امام را بی یاور گذاشتند تا خاندان وحی به مسلخ رود و اهل بیت ایشان به اسارت برده شود؛ ننگی که تا قیامت از پیشانی چنین مسلمانانی پاک نخواهد شد.


- نظرات (0)

به صداقت خود شک کنید

ایمان بدون عمل
هنوز ایمان نیاورده است

كسى كه آگاه به حقیقتى است ولى تصمیم دارد كه هیچ گاه به هیچ یك از لوازم آن، عمل نكند ایمان به آن نخواهد داشت و حتى اگر تردید داشته باشد كه به آنها عمل كند یا نكند باز هم هنوز ایمان نیاورده است. قرآن كریم مى فرماید:«قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنّا قُلْ لَمْ تُوْمِنُوا وَ لكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمّا یَدْخُلِ الْإِیمانُ فِی قُلُوبِكُمْ» (سوره حجرات، آیه 14)
(گروهى از) اعراب (بیابانى به پیامبر اكرم) گفتند: ما ایمان آوردیم. بگو: شما ایمان ندارید ولى بگویید اسلام آوردیم، و هنوز ایمان در دلهایتان وارد نشده است.
در قرآن همواره ایمان در كنار عمل صالح آمده است: «آمنوا و عملوا الصّالحات» ایمان و عمل صالح مانند نخ و سوزن هستند و به شرطى كارآیى دارند كه به هم متّصل باشند. با جدایى آنها از هم، چیزى دوخته نمى شود.

با توجه به روابط متقابل ایمان و عمل و نقش آنها در سعادت انسان مى توان حیات سعادتمندانه را به درختى تشبیه كرد (ر. ك: ابراهیم / 24-27) كه ایمان به خداى یگانه و به فرستادگان و پیامهاى او و به روز پاداش و كیفر الهى، ریشه هاى آن را تشكیل مى دهد، و تنه اش همان تصمیم اجمالى و بسیط بر عمل كردن به لوازم ایمان است كه بدون واسطه، از آن مى روید، و شاخ و برگهاى آن عبارت است از اعمال شایسته اى كه از ریشه ایمان، مایه مى گیرند. و میوه آن، سعادت ابدى خواهد بود. و اگر ریشه نباشد تنه و شاخ و برگى پدید نمى آید و میوه اى هم به بار نخواهد آورد.

اطاعت، لوازمی از محبت و ایمان است

قرآن مى فرماید: اگر خدا را دوست دارید، از پیامبر اطاعت كنید: «اِن كنتُم تُحبّون اللّه فاتّبعونى» (سوره آل عمران، آیه 31)
بسیارند كسانى كه مى گویند: ایمان داریم ولى عمل نمى كنند، مى گویند: خدا را دوست داریم ولى با او حرف نمى زنند و نماز نمى خوانند، مى گویند: ولایت امیرالمومنین (علیه السلام) را به دل داریم، امّا در عمل هیچ شباهتى به آن حضرت ندارند، مى گویند: به امام زمان (علیه السلام) ایمان داریم، ولى سهم امام را كه بر آنان واجب است نمى پردازند، اگر به دنبال این ادّعاها عمل و حركتى نباشد، باید در صداقت خود شك كنیم.

حرکت و اقدام؛ نشانه ی صداقت و حقیقت است

در روزگار قدیم كسانى را كه در جنگ ها اسیر مى شدند به نام برده در بازار مى فروختند. شخصى به بازار برده فروشان آمد تا برده اى خریدارى كند. هر برده كه هنرى داشت گران تر بود. به سراغ برده اى رفت و دید قیمت آن بسیار گران است. سبب را پرسید، گفتند: او تشنه  شناس است و مى فهمد چه كسى تشنه است.
خریدار علاقمند شد، او را خرید و به منزل آورد و دوستانش را دعوت و غذایى تهیّه كرد ولى سر سفره آب نگذاشت. مهمانان چند لقمه اى كه خوردند، یكى پس از دیگرى تقاضاى آب نمودند. برده تشنه شناس نگاهى به او مى كرد و مى گفت: دروغ مى گوید، او تشنه نیست. كم كم به تعداد تشنه ها اضافه شد و هركدام فریاد آب سردادند. امّا برده مى گفت: همه دروغ مى گویند. تا اینكه یك نفر از میان آنان برخاست تا آبى تهیّه كند. برده گفت: این شخص راست مى گوید، زیرا از جایش بلند شد و فقط داد و فریاد نكرد.
آرى، كسى در ادّعاى خود صادق است كه حركت و اقدامى كند. كسانى كه اهل عمل نیستند، در واقع مومن نیستند و تنها ادّعاى ایمان دارند.

بسیارند كسانى كه مى گویند: ایمان داریم ولى عمل نمى كنند، مى گویند: خدا را دوست داریم ولى با او حرف نمى زنند و نماز نمى خوانند، مى گویند: ولایت امیرالمومنین (علیه السلام) را به دل داریم، امّا در عمل هیچ شباهتى به آن حضرت ندارند، مى گویند: به امام زمان (علیه السلام) ایمان داریم، ولى سهم امام را كه بر آنان واجب است نمى پردازند، اگر به دنبال این ادّعاها عمل و حركتى نباشد، باید در صداقت خود شك كنیم.

رابطه عمل با ایمان

عمل اختیارى یا شایسته و همسوى با ایمان است و یا ناشایسته و مخالف با جهت آن در صورت اوّل، ایمان را تقویت و دل را نورانى تر مى سازد. و در صورت دوم، موجب ضعف ایمان و ظلمانى شدن قلب مى گردد. بنابراین، اعمال صالحه اى كه از شخص مومن، صادر مى شود در عین حال كه از ایمانش مایه مى گیرد به نوبه خود بر قوّت و ثَبات ایمان مى افزاید و زمینه كارهاى نیك دیگرى را فراهم مى سازد و مى توان تأثیر عمل نیك در تكامل ایمان را از این آیه شریفه استظهار كرد: «إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّیِّبُ وَ الْعَمَلُ الصّالِحُ یَرْفَعُه» (سوره فاطر، آیه 10)
از سوى دیگر، در صورتى كه انگیزه هایى مخالف با مقتضاى ایمان، پدید آمد و موجب انجام كارهاى ناشایسته اى گردید و قوّت ایمان شخص به حدى نبود كه مانع از بروز و صدور آنها شود ایمان وى روبه ضعف مى نهد و زمینه براى تكرار گناه، آماده مى شود و اگر این روند هم چنان ادامه یابد، به ارتكاب گناهان بزرگتر و تكرار آنها مى انجامد و سرانجام اصل ایمان را تهدید به زوال مى كند و (العیاذباللّه) آن را تبدیل به كفر و نفاق مى سازد.
قرآن كریم درباره كسانى كه كارشان به نفاق كشیده شده مى فرماید: «فَأَعْقَبَهُمْ نِفاقاً فِی قُلُوبِهِمْ إِلى یَوْمِ یَلْقَوْنَهُ بِما أَخْلَفُوا اللّهَ ما وَعَدُوهُ وَ بِما كانُوا یَكْذِبُونَ» ( توبه / 77)
به دنبال اینكه با خدا خلف وعده كردند و دروغ مى گفتند نفاقى را در دلهایشان پدید آورد تا روزى كه او را ملاقات كنند.
و نیز مى فرماید: «ثُمَّ كانَ عاقِبَةَ الَّذِینَ أَساوُا السُّواى أَنْ كَذَّبُوا بِ آیاتِ اللّهِ وَ كانُوا بِها یَسْتَهْزِوُنَ» ( روم / 10)
آنگاه عاقبت كسانى كه بدترین گناهان را مرتكب شدند این بود كه آیات الهى را تكذیب كرده آنها را مورد استهزاء قرار مى دادند.

در قرآن همواره ایمان در كنار عمل صالح آمده است: «آمنوا و عملوا الصّالحات» ایمان و عمل صالح مانند نخ و سوزن هستند و به شرطى كارآیى دارند كه به هم متّصل باشند. با جدایى آنها از هم، چیزى دوخته نمى شود.

سعادت آدمی در گرو این دو عامل است

با توجه به روابط متقابل ایمان و عمل و نقش آنها در سعادت انسان مى توان حیات سعادتمندانه را به درختى تشبیه كرد (ر. ك: ابراهیم / 24-27) كه ایمان به خداى یگانه و به فرستادگان و پیامهاى او و به روز پاداش و كیفر الهى، ریشه هاى آن را تشكیل مى دهد، و تنه اش همان تصمیم اجمالى و بسیط بر عمل كردن به لوازم ایمان است كه بدون واسطه، از آن مى روید، و شاخ و برگهاى آن عبارت است از اعمال شایسته اى كه از ریشه ایمان، مایه مى گیرند. و میوه آن، سعادت ابدى خواهد بود. و اگر ریشه نباشد تنه و شاخ و برگى پدید نمى آید و میوه اى هم به بار نخواهد آورد.
ولى چنان نیست كه وجود ریشه همیشه ملازم با شاخ و برگ مناسب و دادن میوه مطلوب باشد بلكه گاهى در اثر نامساعد بودن شرایط محیط و بروز آفات گوناگون، شاخ و برگ لازم نمى روید و نه تنها میوه مطلوب را به بار نمى آورد كه گاهى به خشكیدن درخت نیز منجر مى شود.
همچنین ممكن است در اثر پیوندهایى كه به شاخه و تنها و حتى به ریشه درخت، زده مى شود آثار دیگرى از آن، ظاهر گردد و احیاناً به تبدیل آن به درخت دیگرى منتهى شود، و این همان تبدیل ایمان به كفر (ارتداد) است.


منابع:
کتاب آموزش عقاید؛ نوشته آیت الله مصباح یزدی
کتاب پرسش و پاسخ حجت الاسلام قرائتی


- نظرات (0)