سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

رفع اختلافات خانوادگی

رفع اختلاف خانوادگی

با نگاه کردن به خانواده های امروزی و روابط همسران در جامعه و البته خانواده ها، می بینیم چقدر رفتارها با آنچه که قرآن کریم بیان دارد فاصله گرفته ایم ... هدفی که قرآن کریم در آیه 21 سوره روم  از تشکیل خانواده ارائه فرموده است: «وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْكُنُوا إِلَیْهَا وَجَعَلَ بَیْنَكُم مَّوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِی ذَلِكَ لَآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَتَفَكَّرُونَ؛ و از نشانه ‏‌هاى او اینكه از نوع خودتان همسرانى براى شما آفرید تا بدان ها آرام گیرید و میانتان دوستى و رحمت نهاد؛ آرى در این نعمت براى مردمى كه مى ‏‌اندیشند قطعاً نشانه‏‌ هایى است.» (روم،۲۱)

با توجه به آیه شریفه در می ‌یابیم که اصل ازدواج بر اساس محبت و رحمت است و همسران مایه آرامش یکدیگرند.

ولی خوب همان طور که گفتیم الان این یک حقیقتی است که در خانواده ها اختلاف و دعوا بین زن و شوهر وجود دارد که البته تا حدی این اختلافات طبیعی است ولی خوب وقتی از حدش عبور کند نه تنها طبیعی نبوده بلکه مشکل آفرین می باشد و مشکلاتی چون طلاق، فرزندان بزهکار، بچه های طلاق، فرار از خانه، خیانت و ... را به دنبال دارد.

صلح؛ یک راه‌ حل

به این معنا که همسران به گونه‌ای رفتار کنند بین آن‌ ها همواره آشتی برقرار شود؛ خداوند در قرآن سوره نساء آیه ۱۲۸می ‌فرمایند: «وَإِنِ امْرَأَةٌ خَافَتْ مِن بَعْلِهَا نُشُوزًا أَوْ إِعْرَاضًا فَلاَ جُنَاْحَ عَلَیْهِمَا أَن یُصْلِحَا بَیْنَهُمَا صُلْحًا وَالصُّلْحُ خَیْرٌ وَأُحْضِرَتِ الأَنفُسُ الشُّحَّ وَإِن تُحْسِنُواْ وَتَتَّقُواْ فَإِنَّ اللّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرًا» که تأکید آیه بر روی صلح است و سه مرتبه از آن بهره گرفته و در نهایت صلح را بهتر از خیر می ‌داند.

همچنین خداوند در آیه ۴۰ سوره شوری می فرماید که عفو و اغماض از بدى دیگران و آشتى با آنان، سبب برخوردارى از پاداش الهى خواهد شد. پس بکوشیم با پیشدستی از این پاداش های الهی بهره مند شویم و اجازه ندهیم که قهر و خصومت باقی و برقرار باشد.

زن شایسته از نظر قرآن، زنی است كه در برابر شوهر (قانت) یعنی در آنچه مربوط به وظایف (زناشویى) است، مطیع و متواضع است. چنین زنی در غیاب شوهر، بستر و خانه و ثروت او را در معرض دستبرد خائنان قرار نمی دهد.

جایگاه خود در زندگی را بشناسیم

اگر انسان به پرونده های دادگاه ها نظری بیفكند، متوجه می شود كه بیشترِ اختلافات به خاطر توجه نکردن زوجین به وظایف خود و همچنین نداشتن صبر و گذشت است ... خیلی از زن و شوهرها زندگی را یا یک میدان جنگ پنداشته اند که هر که قدرتمندتر است باید با زور آزمایی اش برنده شود یا یک محاکمه و دادگاهی است که تنها مسائل قانونی مطرح است و خارج از آن هیچ انعطافی نمی توان داشت.

از طرفی علت شکل‌ گیری اکثر اختلافات این است که زن و شوهر هر دو بعد از گذراندن مدتی زندگی مشترک جایگاه خود را فراموش می ‌کنند و وظیفه ‌های مربوط به خود را انجام نداده و زمینه ‌ساز بوجود آمدن‌ اختلافات می ‌شود.

قرآن کریم در این رابطه بحث نشوز را مطرح می ‌کند؛ منظور از نشوز سرکشی و طغیان و سرپیچی کردن هر یک از زن و مرد از تکالیف آن‌ هاست که در صورت تحقق نشوز تکالیف هر یک از زن و شوهر در برابر آیات قرآن متفاوت است.

این که زن در زندگی چه وظایفی دارد و حدود این وظایف چیست قرآن در یك جمله با معرفی زنان صالح، حد و مرز وظایف آنها را مشخص كرده و می فرماید: فَالصّالِحِاتُ قِانِتِات حِافِظِات لِلْغَیْبِ؛(نساء (4) آیه 34): زنان صالح، در برابرشوهران مطیع و متواضعند و در غیاب آنها حافظ مال و ناموس آنهایند.

زن شایسته از نظر قرآن، زنی است كه در برابر شوهر (قانت) یعنی در آنچه مربوط به وظایف (زناشویى) است، مطیع و متواضع است. چنین زنی در غیاب شوهر، بستر و خانه و ثروت او را در معرض دستبرد خائنان قرار نمی دهد.

قرآن مجید به مردان نیز چنین دستور می دهد: وَعاشِرُوهُنَّ بِالمَعْرُوفِ؛( نساء (4) آیه 19) با زنان، به (خوبى) معاشرت كنید.

حسن معاشرت با زنان، به قدری دامنه اش وسیع است كه حتی اگر در دل نسبت به همسر خویش احساس كراهتی هم بكنند، نباید در رفتارِ آنها تأثیری بگذارد: فَإنْ كَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسی أنْ تَكْرَهُوا شَیْئاً وَیَجْعَلَ اللّهُ فیهِ خَیْراً كَثیراً؛(نساء (4) آیه 18) اگر همسرانتان مورد كراهت شما باشند، باید توجه داشته باشید كه ممكن است چیزی را نپسندید و خدا در همان چیز، خیر فراوان قرار دهد.

تا می توانیم نفع برسانیم

حسن معاشرت با زنان، به قدری دامنه اش وسیع است كه حتی اگر در دل نسبت به همسر خویش احساس كراهتی هم بكنند، نباید در رفتارِ آنها تأثیری بگذارد.

قرآن در این باره می فرماید: فَإنْ كَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسی أنْ تَكْرَهُوا شَیْئاً وَیَجْعَلَ اللّهُ فیهِ خَیْراً كَثیراً؛(نساء (4) آیه 18) اگر همسرانتان مورد كراهت شما باشند، باید توجه داشته باشید كه ممكن است چیزی را نپسندید و خدا در همان چیز، خیر فراوان قرار دهد.

در نظام زندگی اجتماعی و خانوادگى، همه باید نفع برسانند. معروف و پسندیده، در این نظام این است كه هرعضوی همان طور كه نفع می رساند، نفع هم بگیرد و اصالت و استقلال هیچ كس فدای اصالت و استقلال دیگری نشود.

هنگامی كه قرآن از بعضی از سنت های ناپسندیده عربی در مورد زنان، از قبیل به ارث گرفتن آنها و زیر فشار گذاشتن آنها برای آن كه از مهریه خود چشم بپوشند، سخن می گوید، خاطر نشان می فرماید كه: (بَعْضُكُمْ مِنْ بَعْضٍ.) (نساء (4) آیه 19) یعنى، شما زنان و مردان همه اعضای یك پیكرید و همه به یكدیگر نیاز دارید و هیچ یك از شما نمی تواند اصالت و استقلال و فردیت دیگری را فدای اصالت و استقلال و فردیت خود سازد.

کلام آخر

به استناد کلام الهی اگر مشکل بین زوجین حل نشد توصیه تعالیم اسلامی رجوع به مشاور است:  و إِنْ خِفْتُمْ شِقاقَ بَیْنِهِما فَابْعَثُوا حَکَماً مِنْ أَهْلِهِ وَ حَکَماً مِنْ أَهْلِها إِنْ یُریدا إِصْلاحاً یُوَفِّقِ اللَّهُ بَیْنَهُما إِنَّ اللَّهَ کانَ عَلیماً خَبیراً (نساء، 35) " قرآن پیشنهاد می دهد فردی از وابستگان زن و فرد دیگری از بستگان شوهرمشکلات خانواده را بررسی کرده و بکوشند تا زندگی زناشویی آنان به حالت تعادل برگردد. 


منابع:

خانواده در قرآن؛ ص 101


- نظرات (0)

آدم خوبی بودکه؟؟؟؟؟؟؟

عاقبت بخیری

ظاهرش که اصلاً توصیف نشدنی بود ... نوع حرف زدنش حتی حالت جویدن آدامس در دهانش ... نوع نشستن ، راه رفتن و حتی نگاه کردنش به دیگران ... در همین چند دقیقه ای که با هم حرف زدیم همه کلامش مملو بود از تمسخر، فحش، عیب جویی، غیبت، تهمت و... 

تلفنش زنگ می زند ... بدون اینکه من بخواهم می زند روی آیفون و یواش بهم می گوید ببین طرفو چه جوری سرکارش میذارم ...  

از تعجب هاج و مبهوت دهانم باز مانده بود ... همان طور که داشت با قهقه هایش خیلی کریه و چندش آور طرف را به قول خودش سر کار می گذاشت و با او قرار می گذاشت، یک مرتبه ذهنم به دوران دبیرستان برگشت ... با خودم مرور کردم و دیدم چیزی جز رفتارهای خطای به ظاهر کوچکی چون "کارای من همش درسته" " من از همه بهترم" " نه بابا ، اینو که خدا می بخشه" " تو انجام بده گناهش پای من" " انقدر مردم کارای بدتری می کنند که رفتار من جلوی رفتار اون ها هیچه" و امثال این ها که در بین حرف های روزمره زیاد می شنویم و من هم در دوران خودمان از این دوست زیاد می شنیدم موجب نمی شود دختری در کمال پاکی فطری این گونه فطرتش غبار آلود شود و این طور رفتارهای گستاخانه داشته باشد ...

این رفتارها درست مثل این است که کسی که دست به کارهای به ظاهر جزئی می زند، مثلاً سیگار می کشد، یک دفعه مواجه با یک خطر کلّی می شود که آثار همان سیگارهای جزئی است مانند تنگی نفس و از کار افتادن قلب، بیمارستان، و خیلی اوقات مرگ ...

این ظلم اقسام مختلفی دارد که یکی از آن ها که می تواند بی ارتباط با موضوعمان نباشد ظلم به نفس و خود است چرا که سوء عاقبت و بد عاقبتی ظلمی است که خودمان با رفتارهایمان آن را ایجاد می کنیم... پس مراقب باشیم

بعد از اینکه خواستم ازش جدا شوم و داشتیم صحبت می کردیم تا خداحافظی کنیم برگشت بهم گفت از این شکل و قیافه بیرون بیا و لذت زیبایی هاتو ببر... حجاب و پوششو این حرف ها را این آخوندها از خودشان در آوردن و من هیچ کدامش را قبول ندارم ...

بماند که حالا من چگونه پاسخش را دادم ولی به واقع پاسخ یکی از سؤالات مهم ذهنم را امروز پیدا کرده بودم؛ اینکه چرا بعضی ها بد عاقبت می شوند، آدم خوبی بود اما چه شد که این طور شد؟

قرآن کریم چه زیبا می فرماید: کسانی که پی در پی کار بد انجام می دهند (و به فکر توبه و جبران نیستند) سرانجام آیات الهی را تکذیب می کنند و حقّ را به تمسخر می گیرند: «ثمّ کان عاقبة الّذین أساوا السّوی أن کذبوا بآیات الله و کانوا بها بیستهزون» (سوره روم، آیه 10) و به عذاب الهی گرفتار می شوند: «کان عاقبة الّذین من قبلهم دمر الله علیهم» (سوره محمّد، آیه 10)

این جا است که جایش هست این آیه قرآن کریم را مدام بر لب داشته باشیم که رَبَّنَا لاَ تَجْعَلْنَا مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ (اعراف / 47)

این ظلم اقسام مختلفی دارد که یکی از آن ها که می تواند بی ارتباط با موضوعمان نباشد ظلم به نفس و خود است چرا که سوء عاقبت و بد عاقبتی ظلمی است که خودمان با رفتارهایمان آن را ایجاد می کنیم... پس مراقب باشیم.

کلام آخر

بد شدن مراحلی دارد ... اول با یه گناه پرده حرمت ها پاره می شود ... بعد کم کم زمینه های گناه های بعدی فراهم می شود ... گناهان آدمی را احاطه می کند و گناه کردن عادی می شود وآدمی به جایی می رسد که همه چیز را انکار می کند حتی خدا و پیامبر و قرآن و همه حقیقت ها را ...

مراقب رفتارهایمان باشیم... مراقبت عاقبت هایمان باشیم ... ما میان عاقبت بخیری و عاقبت به شری مختاریم ... عاقبت هایمان را خودمان با رفتارهایمان می سازیم ... خدایی ناکرده اگر دچار گناه شدیم سریع توبه کنیم و برگردیم که ان شاء الله کارمان به جاهای باریک و سخت کشیده نشود و سرانجام بد عاقبت نشویم ...


بیانات حجت الاسلام قرائتی؛ کتاب پرسش و پاسخ ایشان

 


- نظرات (0)

حضور 30 هزار ملک در مراسم تغسیل، تشییع و تدفین

مهمترین و حساس ترین و ترسناکترین موقعیت برای هر کس زمان مرگش است. همه ما نگرانیم که مرگمان کی می رسد و چه اتفاقاتی می افتد. به شهادت آیات قرآن کریم ایمان و عمل توامان باعث نجات انسان می شود؛ إِنَّ الَّذِینَ آمَنُواْ وَالَّذِینَ هَادُواْ وَالنَّصَارَى وَالصَّابِئِینَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ (بقره، 62)


یس

«کسانی که ایمان داشتند و یهودیان و مسیحیان و صابئین (پیروان حضرت یحیی ) هر که به خدا و روز قیامت ایمان داشته و کردار نیک انجام داده باشد، چنین افرادی پاداششان در پیشگاه خدا محفوظ بوده و ترسی بر آنان نیست و غم و اندوهی بدیشان دست نخواهد داد....» اما کمتر کسی یافت می شود که به ایمان و عمل خود صد در صد اعتماد داشته باشد. ولی با انجام برخی اعمال توصیه شده از سوی اهل بیت علیهم السلام می توانیم تا حدی نقصان اعمال خود را جبران کنیم. یکی از آن اعمال تلاوت سوره یس می باشد.

یس، و نام های دیگرش «عزیزه؛ معمّه(شامل شونده)، مدافعه قاضیه(دفع کننده برآورده) سی و ششمین سوره قرآن است که مکی و دارای 83 آیه است.
از رسول گرامی اسلام روایت شده قرائت کننده این سوره نزد خداوند شریف خوانده می شود و این سوره برای قاری خود شفاعت می کند.

«قاضیه: دفع کننده برآورنده» نامیده می شود چون از قاری خود، هر بدی را دفع کرده و همه حاجت های او را روا می کند و قرائت آن سوره پاداشی برابر بیست حج دارد. و گوش سپردن به صدای قرائت آن، معادل با ثواب هزار دینار انفاق در راه خداست

در روایتی دیگر از ایشان آمده: سوره «یس» در تورات «معمّه: شامل شونده» نام دارد چون خیر دنیا و آخرت را شامل حال قرائت کننده خود می کند و بلاهای دنیا و سختی های آخرت را از او دور می کند.
و نیز «قاضیه: دفع کننده برآورنده» نامیده می شود چون از قاری خود، هر بدی را دفع کرده و همه حاجت های او را روا می کند و قرائت آن سوره پاداشی برابر بیست حج دارد. و گوش سپردن به صدای قرائت آن، معادل با ثواب هزار دینار انفاق در راه خداست.(1)
در فضیلت این سوره از حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم نقل شده: هر کس سوره «یس» را قرائت نماید مانند آن است که ده بار قرآن را ختم نماید.(2)
ایشان همچنین فرمودند: هر کس سوره «یس» را برای رضای خدا بخواند خداوند او را خواهد بخشید و اجری همانند 12 ختم قرآن به او خواهد داد و اگر برای مریض در شرف مرگی خوانده شود، به تعداد حروف این سوره 10 فرشته نزد او به صف شده و برای او استغفار کرده و شاهد قبض روحش بوده و جنازه اش را تشییع می کنند و بر او نماز گزارده و شاهد دفنش هستند. (3)
از جابر جعفی روایت شده که امام باقر علیه السلام فرمودند: هر کس سوره یاسین را در عمر خود یک بار بخواند خداوند به شماره تمام آفریده هایش در این جهان و آن جهان و آنچه در آسمان است به عد هر یک 2000 حسنه در نامه عملش ثبت فرماید و به همین مقدار از گناهان او محو سازد و دچار تنگدستی و زیان و بدهکاری و خانه خرابی نشود و بدبختی و دیوانگی نبیند و مبتلا به جذام و وسواس و دودلی و بیماری های مضر نگردد و خداوند سختی و دشواری مرگ را بر او آسان کند و خود متصدی و مباشر قبض روح او باشد و از جمله کسانی خواهد بود که خداوند فراخی زندگی او را به عهده گرفته و ضامن خوشحالی او هنگام مرگ گردیده و خشنودیش را آخرت تضمین کرده و همه فرشتگان آسمان و زمین را خطاب فرموده که من از بنده راضی هستم پس برای او آمرزش بطلبید.(4)

امام صادق علیه السّلام فرمودند

هر کس سوره «یس» را برای رضای خدا بخواند خداوند او را خواهد بخشید و اجری همانند 12 ختم قرآن به او خواهد داد و اگر برای مریض در شرف مرگی خوانده شود، به تعداد حروف این سوره 10 فرشته نزد او به صف شده و برای او استغفار کرده و شاهد قبض روحش بوده و جنازه اش را تشییع می کنند و بر او نماز گزارده و شاهد دفنش هستند
هر چیزی قلبی دارد و قلب قرآن سوره یاسین است. کسی که قبل از خواب یا در روز آن را تلاوت کند، در آن روز محفوظ بوده و روزی می خورد. و کسی که در شب قبل از خواب آن را تلاوت نماید، خداوند هفتاد هزار فرشته را بگمارد تا او را از شرّ شیطان رانده شده و هر آفتی حفظ نمایند؛ و اگر در فردای آن شب بمیرد، خداوند او را به بهشت می برد و سی هزار فرشته به هنگام غسل او حاضر می شوند که همگی برای او استغفار می نمایند و با استغفار برای او، تا قبرش او را تشییع می نمایند؛ و هنگامی که وارد قبرش می شود، آن فرشتگان در داخل قبر او عبادت می کنند و ثواب عبادت آنان برای او خواهد بود؛ و به اندازه وسعت دید چشمهایش، قبرش را وسعت می بخشد؛ از فشار قبر ایمن خواهد بود؛ و دائما از قبرش تا پهنه آسمان نوری می درخشد تا هنگامی که خداوند او را از قبرش خارج نماید.
و هنگامی که او را از قبرش خارج نمود، فرشتگان پیوسته با او هستند و او را بدرقه کرده با او صحبت نموده، به چهره او لبخند می زنند و او را به تمامی خیرات مژده می دهند. و بدین ترتیب، او را از پل صراط و میزان عبور داده و به گونه ای او را به خداوند نزدیک می نمایند که کسی نزدیکتر از او به خدا نباشد، مگر فرشتگان مقرّب خدا و پیامبران فرستاده او. (5)
پی نوشت ها:
(1)  مجمع البیان،ج8، ص254
(2) الدر المنثور، ج5، ص 256.
(3) مجمع البیان، ج8، ص 254.
(4) درمان با قرآن، صص82-79
(4)الدعوات، ص215
(5) ثواب الأعمال و عقاب الأعمال/ ترجمه بندرریگی، ص


- نظرات (0)

عوامل هلاکت انسان

امام یازدهم، امام عسکری، امام حسن عسکری

برحذر از ریاست طلبی

در حدیث امام حسن عسکری (علیه السلام) آمده است که می فرمایند: «آن كه را به راست و چپ رود واگذار! به راستى چوپان، گوسفندانش را به كمتر تلاشى گِرد آوَرَد. مبادا اسرار را فاش كرده و سخن پراكنى كنى و در پى ریاست باشى، زیرا این دو، آدمى را به هلاكت مى‌كشانند.» [1]

سبک شمردن گناهان نیز می تواند سبب هلاکت (اخروی و حتی دنیوی) آدمی شود که باز در حدیث دیگری امام (علیه السلام) به آن اشاره می کند؛ ما دراین مقاله به بررسی این عوامل می پردازیم.

خداوند در آیه ای از سوره انفال می فرماید:  «كَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ كَذَّبُوا بِآیاتِ رَبِّهِمْ فَأَهْلَكْناهُمْ‏ بِذُنُوبِهِمْ وَ أَغْرَقْنا آلَ فِرْعَوْنَ وَ كُلٌّ كانُوا ظالِمینَ[انفال/54] [شیوه‏ى مشركان‏] مانند شیوه‏ ى فرعونیان و كسانى است كه قبل از ایشان بوده‏اند كه آیات پروردگارشان را تكذیب كردند، پس ما آنان را به خاطر گناهانشان هلاك كردیم و فرعونیان را غرق ساختیم و همگى ستمگر بودند.» [2]

در این آیه از هلاکت اقوامی نام برده شده که به سبب تکبر خود، آیات الهی را تکذیب کردند؛ اقوامی که مثل فرعونِ ریاست طلب، بودند.

البته ریاست طلبی با رئیس شدن فرق می‌کند؛ لازم نیست که انسان حتماً مسئولیتی در دست داشته باشد تا حکم ریاست، درمورد او بکار رود، بلکه انسانی که حب ریاست بر جمعی را هم داشته باشد و بخواهد نظریات خود را هر طور شده بر دیگران تحمیل کند، او نیز ریاست طلب است؛ خیلی از اراذل و اوباش ــ گر چه هیچ مسئولیتی و هیچ کاری را بر عهده ندارند ــ ولی تکبر و غرور و  ظلم کردن نسبت به دیگران (که از نشانه های ریاست طلبی است و در آیه هم به آن اشاره شده است) را در وجود خود دارند.

در مورد رازداری و فاش نکردن اسرار، در آیه 15 سوره یوسف می خوانیم: «یعقوب (علیه السلام) گفت اى پسرک من خوابت را براى برادرانت‏ حکایت مکن که براى تو نیرنگى مى‏‌اندیشند زیرا شیطان براى آدمى دشمنى آشکار است»

البته ریاست در کارهای خوب، چه بسا پسندیده و حتی لازم باشد (مثلاً مسئولیت فلان کار، فقط از عهده فلان شخص بر می آید) چنانکه امام رضا (علیه السلام) ریاست را جز برای کسی که اهلیت و شایستگی آن را دارد، هلاک کننده می داند. [3] البته در موارد صحیح، نیز انسان باید حواسش را جمع کند؛ حب منفعت، خیلی از انسان های درست و پاک را هم از راه بدر می برد.

برگردیم به حدیث امام حسن عسکری (علیه السلام)؛ حضرت می فرمود: «آن كه را به راست و چپ رود واگذار! به راستى چوپان، گوسفندانش را به كمتر تلاشى گِرد آوَرَد. مبادا اسرار را فاش كرده و سخن پراكنى كنى و در پى ریاست باشى، زیرا این دو، آدمى را به هلاكت مى ‌كشانند.»

حضرت در این حدیث، از چپ و راست (افراط و تفریط) بر حذر می دارد؛ به عبارت دیگر، صراط مستقیم را توصیه می فرماید؛ سپس حضرت، مثال را بروی چوپانی برده که گوسفندانش را از پراکنده شدن و رفتن به چپ و راست، منع می کند؛ گویا حضرت در این حدیث، فاش کردن اسرار را به پراکندگی گوسفندان تشبیه می کند که جمع کردن آن سخت و دشوار است، کسی که طالب ریاست است، مانند یک چوپان (که از پراکندگی گوسفندانش جلوگیری می کند) باید از فرافکنی و فاش کردن اسرار (چه مربوط به خود و چه مربوط به زیردستان) خودداری کند وگرنه کارش به هلاکت خواهد انجامید.

در مورد رازداری و فاش نکردن اسرار، در آیه 15 سوره یوسف می خوانیم: «یعقوب (علیه السلام) گفت اى پسرک من خوابت را براى برادرانت‏ حکایت مکن که براى تو نیرنگى مى‏‌اندیشند زیرا شیطان براى آدمى دشمنى آشکار است». [4]

رازداری همیشه خوب است؛ مخصوصاً برای کسی که ریاستی را بر عهده دارد و مجموعه ای را به پیش می برد؛ چه بسا انسانی که در حوزه ریاست خود، اسراری را فاش کند، نه تنها باعث هلاکت خود، بلکه دیگران هم شود؛ غالباً رؤسای متقی و خدا ترس، اینگونه رفتاری را پیشه خود نمی کنند.

در قرآن از هلاکت کسانی نام برده شده که نبودند و با تکبر بیجای خود و ایستادن در مقابل پیامبران الهی باعث هلاکت و عذاب خود در این دنیا (پیش از آن دنیا) شدند.«و «قارون» و «فرعون» و «هامان» را نیز هلاك كردیم؛ موسى با دلایل روشن به سراغشان آمد، اما آنان در زمین برترى جویى كردند، ولى نتوانستند بر خدا پیشى گیرند.» [5]اگر چه در این زمان، دیگر پیامبری نیست و فرعونی و قارونی هم در کار نیست، ولی کسانی هستند که چون فرعون، ریاست طلب و چون قارون مغرور و تکبر داشته باشند [6] اینگونه افراد هم هلاک شده اخروی هستند.

سبک شمردن این نکته هم هلاک کننده است

امام حسن عسکری (علیه السلام) می فرماید: «از جمله گنـاهانى كـه آمرزیده نشود ایـن است كه [آدمى ] بگوید: اى كاش مرا به غیر از این گناه مؤاخذه نكنند. سپس فرمود: شرك در میان مردم از جنبش مورچه بر روپوش سیاه در شب تار نهان تر است.» [7]

حضرت در این حدیث، کسی را که گناهانش را سبک شمرده و آن را کوچک جلوه می دهد، آمرزیده نشده توسط خدا، می داند. 

شاید خیلی از ما آثار منفی گناه را در زندگی خود احساس نکنیم؛ البته گناهانی هستند که خانمان سوزند و فرد را به بیراهه و انحراف و هلاکت می رسانند؛ دقیقاً مثل یک فرد معتاد که از یک نخ سیگار شروع کرده و کم کم کارش به جاهای خطرناک می رسد؛ ولی خیلی از گناهان به چشم نمی آیند (غیبت و تهمت و امثال این) باید باور کنیم که این گناهان هم باعث هلاکت (اخروی) می شوند.

کسانی که گناهانشان را کوچک جلوه می دهند و آن را «فقط یک گناه کوچک و یک اشتباه ناچیز» و این حرفها می دانند، امکان غوطه ور شدن در گناهان و هلاک شدن اخروی آنها بالاست؛ زیرا بفرمایش امام حسن عسکری (علیه السلام) وارد شدن شرک بخدا (بی اعتنایی بدستورات خدا) در قلب آدمی، مانند راه رفتن مورچه بر روپوش سیاه است (و بلکه خفیف تر)

حضرت علی (علیه السلام) می فرماید: «به کوچکی گناه نگاه نکنید بلکه به چیزی [نافرمانی خدا] که برآن جرات یافته اید بنگرید.» [8]

ضرب المثل «قطره قطره جمع گردد، وآنگهی دریا شود» در مورد گناهان هم صدق میکند؛ چه بسا انسان هایی با همین یک گناه و دو گناه (به زعم خود) در آن دنیا هلاک شده و خود را با اندوهی از گناهان نوشته شده در نامه اعمال، روبرو ببینند. [9]

سخن آخر

امام حسن عسکری (علیه السلام) ریاست طلبی و فاش کردن اسرار را از عوامل هلاکت انسان می داند؛ کسانی که گناهانشان را کوچک جلوه می دهند و آن را «فقط یک گناه کوچک و یک اشتباه ناچیز» و این حرفها می دانند، امکان غوطه ور شدن در گناهان و هلاک شدن اخروی آنها بالاست؛ زیرا بفرمایش امام حسن عسکری (علیه السلام) وارد شدن شرک بخدا (بی اعتنایی بدستورات خدا) در قلب آدمی، مانند راه رفتن مورچه بر روپوش سیاه است (و بلکه خفیف تر)

پی نوشت ها:

[1] بحار الأنوار (ط - بیروت) ، مجلسی (وفات 1110)،  سال چاپ: 1403ق، ج‏75، ص 371  

[2]  ترجمه برزی، ص184

[3]  بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج‏70، ص154

[4] آیه 15 یوسف

[5] آیه 39 عنکبوت

[6]  آیه 78 قصص: « قارون گفت: این مال و ثروت فراوان به علم و تدبیر خودم به من داده شد! آیا ندانست كه خدا پیش از او چه بسیار امم و طوایفى را كه از او قوت و ثروت و جمعیتشان بیشتر بود هلاك كرد؟ و هیچ از گناه بدكاران سؤال نخواهد شد.»

[7] بحار الأنوار (ط - بیروت)،  ج‏70 ، ص359

[8] كنز الفوائد، كراجكى، محمد بن على‏(449ق)، محقق / مصحح: نعمة، عبد الله‏، سال چاپ: 1410 ق،‏ ناشر: دارالذخائر، ج 1 ، ص 55.

[9] آیه 49 کهف: «و كتاب اعمال نیك و بد خلق را پیش نهند، آن گاه اهل عصیان را از آنچه در نامه عمل آنهاست ترسان و هراسان بینى در حالى كه (با خود) گویند: اى واى بر ما، این چگونه كتابى است كه اعمال كوچك و بزرگ ما را سر مویى فرو نگذاشته جز آنكه همه را احصا كرده است؟! و در آن كتاب همه اعمال خود را حاضر بینند و خدا به هیچ كس ستم نخواهد كرد.»


- نظرات (0)

اجاقی که کور است

منافق

تعبیر اجاق کور را در جایی دیگر هم شنیده ایم؛ آن جا که زنی قدرت فرزند آوری نداشته باشد در میان مردم می گویند که اجاقش کور است.

زیباترین تعبیر در باب اجاق کور را می توان به گروهی از قلب ها و دل ها نسبت داد ... می پرسید چگونه؟! در ادامه مطلب با ما همراه باشید ...

قرآن کریم دل را «فؤاد» می نامد، «فؤاد» به ‌معنای اجاق است. و دلی که کور باشد مثل اجاق کور است. چنین دلی با شنیدن حرف ها و یا دیدن صحنه ها که مثل همان هیزم ها می مانند، هرگز حرارت و نور و روشنایی تولید نمی کند.

به زبانی روشن تر: دیدنی ها و شنیدنی ها همه عبرت است و عبرت از ریشه عبور آمده است؛ یعنی انسان وقتی چیزی می بیند باید از آن چیز عبور کرده و به حقیقتی دست یابد، همچون شاعر نازک بین صائب تبریزی که «وقتی درختی کهن را می بیند که بیش از نهال جوان ریشه در خاک دوانیده، به یاد می آورد که پیر و فرتوت بیش از جوان نوخاسته به دنیا دلبستگی دارد، یا وقتی آتش سوزنده را می بیند که با حرص و طمع هر پاره چوبی را که در آن می افکند، می بلعد و می خورد، به یاد حرص انسان می افتد که نعمات تمام عالم نمی توانند او را سیر کنند و هر چه پیدا می کند باز هم فزونی می طلبد، یا وقتی تاک مو را می بیند که بر هر درخت تکیه می کند و می پیچد تا باقی بماند و رشد کند، به یاد مردم غفلت زده می‌افتد که به هر بهانه ای هست به دنیا می چسبند و از آن دل بر نمی دارند.» [با کاروان حله، ص 296] 

اما منافق و هر آن کسی که مسلک منافق گونه دارد از درک چنین حقیقت هایی محروم است، زیرا که دلی کور و نابینا دارد و این کوردلی را قرآن کریم به «عمه» یاد می کند.

اساساً دو گونه کوری در قرآن آمده است، یکی کوری چشم ظاهری و دیگر کوری چشم باطن عَبَسَ وَ تَوَلَّی ، أَنْ جاءَهُ الْأَعْمی‏ [عبس/1 و 2]

«عمی» تنها به معنای انسانی که از نعمت چشم برخوردار نیست نیامده، بلکه به کسانی که از چشم دل نیز محروم اند گفته می شود: وَ مَنْ کانَ فی‏ هذِهِ أَعْمی‏ فَهُوَ فِی الْآخِرَةِ أَعْمی‏ ... [اسراء/ 72]

بنابراین «عمی» به مفهوم کوری باطن هم آمده است.

«یعمهون» یعنی اهل نفاق کوردل اند و کوردلی مایه حیرانی و سرگشتگی است.

آدم کور خیابان ها را گم می کند، ولی وقتی کوردل است حقیقت ها را نمی بیند.

منافق و هر آن کسی که مسلک منافق گونه دارد از درک چنین حقیقت هایی محروم است، زیرا که دلی کور و نابینا دارد و این کوردلی را قرآن کریم به «عمه» یاد می کند.

چه می شود که انسان کور دل می شود؟

در حقیقت عاملی که باعث می شود انسان از دیدن حقایق محروم بماند، گناه و صفات رذیله است. این صفات باعث می شود انسان و هر آیه ای را ببیند انكار كنند. در همین باره می توان به آیه 146 سوره اعراف اشاره کرد: كسانی را كه بدون استحقاق روی زمین تكبر می كنند از آیات خود رویگردان كنم و هر آیه ای هم مشاهده كنند ایمان نیاورند و اگر راه رشد و صحیح را هم ببینند، انتخاب نكنند و اگر راه كج و گمراهی ببینند آن را بر گزینند. این عمل آنها بدان جهت است كه آیات ما را تكذیب كردند و نسبت به آنها از غفلت كنندگان بودند و این گونه است که قرآن كریم این گروه از انسانها را نابینا و مرده می نامد.


- نظرات (0)

چگونه می توان راحت مرد؟

مرگ، قبرستان، قبر، مردن
حقیقت مرگ

اوّلین و مهم ترین عامل ترس و اضطراب، جهل است. دانستن حقیقت مرگ، خوف ابتدایی از آن را از بین می برد. از آنجا که هر کس تنها یک بار آن را تجربه می کند، تجربه ملموسی از آن نداشته و به خاطر ابهام در مورد آن، به اضطراب و نگرانی می افتد. قرآن کریم با بیانی دقیق و روان، حقیقت آن را بیان می کند؛ مثلاً می فرماید: وَ اللَّهُ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَحْیا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها إِنَّ فی  ذلِكَ لَآیَةً لِقَوْمٍ یَسْمَعُون : و خدا از آسمان آبى فرود آورد و با آن زمین را پس از پژمردنش زنده گردانید، قطعاً در این [امر] براى مردمى كه شنوایى دارند نشانه  اى است.(نحل؛ 65) معلوم می شود که مردن به معنای نیستی نیست؛ همچنانکه زمین در فصل زمستان یا در خشکسالی از بین نمی رود بلکه تنها به خاطر سرما یا بی آبی، تعدادی از استعدادها و قابلیّت هایش بروز پیدا نمی کند. دانستن این حقیقت بزرگ، کمتر از دانستن خود مرگ نیست؛ زیرا اعتقاد به از بین نرفتن، ترس ابتدایی از مرگ را به آرامش تبدیل می کند.

امیرالمومنین (علیه السلام) در جواب از سوال چگونگی آمادگی برای مرگ اینگونه فرمودند: به جا آوردن واجبات و دورى كردن از حرام ها و فرا گرفتن خوى هاى نیك. با رعایت این امور، دیگر آدمى را چه باك كه او به سراغ مرگ رود یا مرگ به سراغش آید. سوگند به خدا، كه پسر ابى طالب را باكى نیست كه خود به سراغ مرگ رود، یا مرگ به سراغ او آید.

اصل عدم غافلگیری

برای مواجه شدن با هر پدیده بزرگی باید آماده شد تا در موعد آن بتوانیم آن را هضم کرده و مضطرب و متحیّر نشویم. هر چه انسان برای مرگ آماده تر شود اضطراب کمتری دارد. با آمادگی هر چه بیشتر، به جایی می توان رسید که که نه تنها از مرگ نترسیم بلکه مشتاق و منتظر آن باشیم. امام علی (علیه السلام) می فرمایند: وَ اللَّهِ لَابْنُ ابیطالِبٍ انَسُ بِالْمَوْتِ مِنَ الطِّفْلِ بِثَدْىِ امِّه: به خدا سوگند كه به راستى انس و علاقه پسر ابوطالب به مرگ (شهادت) بیش از انس و علاقه كودك به پستان مادر است.( نهج البلاغه، فیض الاسلام، خطبه 5، ص 57) ایشان نمونه ای از یک انسان آماده و مأنوس هستند.

آمادگی برای مرگ، مستلزم تنظیم اعتقادات و سبک زندگی خود بر طبق معارف دین اسلام است. در جایی دیگر امیرالمومنین (علیه السلام) در جواب از سوال چگونگی آمادگی برای مرگ اینگونه فرمودند: أداءُ الفَرائضِ ، واجتِنابُ الَمحارِمِ ، والاشتِمالُ علَى المَكارِمِ ، ثُمّ لایُبالی أوَقَعَ علَى المَوتِ أم وَقَعَ المَوتُ علَیهِ. واللّه، ما یُبالی ابنُ أبیطالبٍ أوَقَعَ علَى المَوتِ أم وَقَعَ المَوتُ علَیهِ: به جا آوردن واجبات و دورى كردن از حرام ها و فرا گرفتن خوى هاى نیك. با رعایت این امور، دیگر آدمى را چه باك كه او به سراغ مرگ رود یا مرگ به سراغش آید. سوگند به خدا، كه پسر ابى طالب را باكى نیست كه خود به سراغ مرگ رود، یا مرگ به سراغ او آید.(منتخب میزان الحكمة : 520)

مؤمن باشیم

استحکام افکار انسان وابسته به استحکام اعتقادات اوست. اعتقاد به معارف بی نقص و کاملاً منطقی دین اسلام، به کسانی که به دنبال فهم دین هستند استحکام فکری خاصی می بخشد. از طرف دیگر باید دانست که برای کسب اطمینان و آرامش روحی، ضمن داشتن اعتقاد صحیح و اصولی، داشتن اعمال صحیح و به عبارت بهتر "اعمال صالح" نیز ضروری است؛ گرچه اعتقاد و عمل رابطه مستقیم با یکدیگر دارند! لذا قرآن کریم معمولاً این دو را در کنار یکدیگر می آورد: وَ بَشِّرِ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أَنَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ كُلَّما رُزِقُوا مِنْها مِنْ ثَمَرَةٍ رِزْقاً قالُوا هذَا الَّذی رُزِقْنا مِنْ قَبْلُ وَ أُتُوا بِهِ مُتَشابِهاً وَ لَهُمْ فیها أَزْواجٌ مُطَهَّرَةٌ وَ هُمْ فیها خالِدُون: و كسانى را كه ایمان آورده  اند و كارهاى شایسته انجام داده  اند، مژده ده كه ایشان را باغهایى خواهد بود كه از زیر [درختان ] آنها جویها روان است. هر گاه میوه اى از آن روزىِ ایشان شود، مى گویند: «این همان است كه پیش از این [نیز] روزىِ ما بوده.» و مانند آن [نعمتها] براى آنها آورده شود؛ و در آنجا همسرانى پاكیزه خواهند داشت؛ و در آنجا جاودانه بمانند.(بقره؛ 25) خود همین آیه به خوبی اثر اعتقاد و عمل صالح را نشان می دهد. یعنی مومنان با تلاوت این آیه شریفه، واقعاً آرامش پیدا می کنند چرا که امید و شوقی خاص، آنها را فرا می گیرد.

برای رهایی از ترس مرگ، که کشنده تر از خود مرگ است، باید ضمن شناخت حقیقت مرگ، آماده و مهیّای آن شد. در مسیر این آمادگی، موانع و آفاتی وجود دارد؛ از جمله غفلت! پس باید با یاد کردن از مرگ در فواصل زمانی از هر روز، به انجام اعمال صالح برای رسیدن به آخرتی مملوّ از سعادت همّت کنیم. در اینصورت مشتاق مرگ خواهیم بود؛ نه هراسان!

 آفت غفلت

خداوند متعال برای چرخش چرخ این این دنیا، به عنوان میدان آزمون همگانی بشر، زیبایی های محدود و غیرابدی قرار داده است. اینها صرفاً برای دلگرم شدن به ادامه زندگی است. در حالیکه گاهی انسان ها با سرگرم شدن به زیبایی های این برگه امتحانی، از عاقبت و اتمام وقت امتحان غافل می شوند و وقتی متوجّه می شوند که ناظر امتحان می خواهد برگه امتحانی را از او بگیرد و او صفحه ای خالی یا خط خطی شده در دست دارد. لذا در جلسه آزمون، مهمترین مسأله، دقّت به وقتی است که در اختیار او قرار داده شده! تا بتوان در کمترین زمان، بیشترین نمره را کسب کرد.

شاید مهمترین تفاوت زندگی ما در این دنیا با جلسه امتحان در این باشد که پایان زندگی ما در این دنیا مشخّص نیست و به یکباره فرا می رسد، به همین جهت شایسته هوشیاری بیشتری است. امیرالمومنین (علیه السلام) می فرمایند: ما أنزَلَ المَوتَ حَقَّ مَنزِلَتِهِ مَن عَدَّ غَدا مِن أجَلِهِ: كسى كه فردا را از عمر خود به شمار آورد، مرگ را در جایگاه شایسته اش قرار نداده است.(الكافی: 3 / 259 / 3)


- نظرات (0)

لطف خدا !

1لطف خدا

این یک حقیقتی است که رفتارهای خوب و بد، عوامل و حقایقی ثابت نیستند بلکه درست مثل یک گیاه رونده اند؛ رشد می کنند و پیشروی کرده و جلو می روند؛ حقیقتی که در سورهیوسف به زیبایی تمام می توانی تماشا کنی.
برادرها روزی یوسف را با خود به تفریح بردند و به چاه افکندند و نتیجه آن این شد که امروز برادر دیگر خود بنیامین را از دست دادند، پس این اتفاق ریشه در آن اتفاق ناگوار دارد.
و به همین خاطر بود که تا یعقوب ماجرای بنیامین را شنید همان سخنی را تکرار کرد که در وقت از دست دادن یوسف گفته بود.
آن روز:قَالَ بَل سَوَّلَتْ لَکمْ انفُسَکمْ أَمْراً: نفس شما کاری را در نظرتان بیاراست
و امروز نیز همان را می گوید در حالیکه این بار به ظاهر آنان هیچ تقصیری نداشته اند اما یعقوب می  خواهد بگوید: این ماجرا ریشه در همان ماجرا دارد.

این سنتی است ثابت و همیشگی

این یک سنت همیشگی است، نیکی ها و بدی هایی که به انسان می رسد و در زندگی نمودار می شوند همگی ریشه در یک سری عواملی است که در درون خود ما انسان ها قرار دارند.
از نظر قرآن هر عملی برای انسان، در دنیا یا آخرت تاثیر گذار است و هر کسی در گرو اعمال خویش است: «كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ رَهینَة»(مدثر(74)، آیه ی38)
براین اساس مطابق قوانین تكوینی که خداوند متعال بر جهان هستی حکم فرما کرده است، کار خوب و بد ما حتی در همین جهان نیز بر جسم و جان ما تأثیر می گذارد. رنج ها و مصیبت ها به رفتارهای خود انسان باز می گردد: «و ما أصابَکُم مِن مصیبةٍ فَبِما کسبت أیدیکم و یعفو عن کثیر» (شوری43)، آیه ی30) و حاصل نیکی و بدی برای خود انسان است: «إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَها»(الاسراء(17)، آیه ی7) وصول به لقای الهی و یا محرومیت از آن، در گرو انجام اعمال صالح و پرهیز از شرک است: «فَمَنْ كانَ یَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَ لا یُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَدا»(کهف(18)، آیه ی110) حتی میانجی گری در اعمال حسنه و سیئه در زندگی تأثیر خودش را دارد: «مَنْ یَشْفَعْ شَفاعَةً حَسَنَةً یَكُنْ لَهُ نَصیبٌ مِنْها وَ مَنْ یَشْفَعْ شَفاعَةً سَیِّئَةً یَكُنْ لَهُ كِفْلٌ مِنْها» (نساء(4)، آیه ی85)

این یک سنت همیشگی است، نیکی ها و بدی هایی که به انسان می رسد و در زندگی نمودار می شوند همگی ریشه در یک سری عواملی است که در درون خود ما انسان ها قرار دارند.
از نظر قرآن هر عملی برای انسان، در دنیا یا آخرت تاثیر گذار است و هر کسی در گرو اعمال خویش است: «كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ رَهینَة»(مدثر(74)، آیه ی38)

حتی داریم که در روز واپسین هر کسی، خودِ اعمال نیک یا ناپسندی را که انجام داده است، می یابد: «یَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْس مَّا عَمِلَتْ مِنْ خَیْر مُّحْضَرًا وَمَا عَمِلَتْ مِن سُوء تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَیْنَهَا وَ بَیْنَهُ أَمَدَا بَعِیدًا...» (آل عمران (3)، آیه  ی30) یعنی محل انژاس خوبی ها و بدی ها، نفس انسان است: «مَنْ عَمِلَ صَالِحاً فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ أَسَاءَ فَعَلَیهَا» (جاثیه (45)، آیه ی15). هرچند مقدار آن اعمال، اندک باشد: «فمن یعمل مثقال ذرة خیراً یره * و من یعمل مثقال ذرة شراً یره» (الزلزله (99)، آیات 7-8)

کلام آخر

بازگشت اعمال و به معنایی دیگر رشد و نمو اعمال هر انسانی به سوی خود اوست و انسان ها ، بازتاب اعمال خویش را در دنیا و آخرت خواهند دید و چشید. البته ناگفته نماند که شرایط دنیا به سبب محدودیت هایش اجازه نمی دهد تا انسان ها همه بازتاب ها و پیامدها و آثار اعمال خویش را در دنیا ببینند ، از این روست که آخرت به عنوان جایگاه بهره مندی کامل انسان از کرده ها و اعمال خویش معرفی می شود. نحل آیه 111 و زمر آیه 70)


منابع:
سایت آیت الله احمد بهشتی
کتاب باران حکمت؛ بیانات حجت الاسلام رنجبر


- نظرات (0)

محبت هایی که کمرنگ شده


محبت به والدیت، احترام به والدین

فرهنگ دینی خود را پاس داریم

دین ما بر خانواده و احترام به بزرگتر، مخصوصاً والدین تأکید دارد. در آیاتی از آیات قرآن کریم راجع به احترام به والدین سخن به میان آمده است. در 4 جا از قرآن کریم، احسان به پدر و مادر در کنار توحید و یکتاپرستی ذکر شده است[1] و در آیاتی هم، تکریم و نیکی به پدر و مادر را از زبان پیامبران الهی نقل می کند[2]

احترام به والدین در همه حال باید حفظ شود؛ حتی اگر کافر باشند (شاید در جامعه مسلمان ما پیدا نشود ولی در اروپا و آمریکا که اقبال به مسلمانی زیاد است از این موارد پیدا می شود) ولی اطاعت از آنها در کارهای ضد دینی به هیچ وجه قابل قبول نیست: «وَ إِنْ جاهَداکَ عَلى أَنْ تُشْرِکَ بِی ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما وَ صاحِبْهُما فِی الدُّنْیا مَعْرُوفاً[لقمان/15] اگر آنها به تو اصرار کنند که مشرک شوى، اطاعتشان مکن، ولى در زندگى دنیا به نیکى با آنها معاشرت نما»!

با وجودی که دین ما دستور داده که هوای والدین را داشته باشیم (والبته آنها هم باید وظایف خود را انجام دهند) ولی متأسفانه در صفحه های حوادث روزنامه ها، گاهی انسان عکس این قضیه را می خواند: «پدری در مشهد دور از خانواده تبدیل به اسکلت شد! جنازه پیرمرد 90 ساله و بازنشسته یک شرکت بزرگ که از فرزندانش در تهران جدا شده و تنها زندگی می کرد 7 ماه پس از مرگش کشف شد»

کسی نمی داند انگیزه جدایی این پدر از فرزندانش چه بوده است؟ آیا با کم محبتی فرزندانش مواجه شده؟ آیا...؛ در هر صورت خوشا به حال فرزندانی که در پیری والدینشان، بیشتر مراقب آنان هستند تا شاهد این گونه حوادث نباشیم:«و پروردگارت فرمان داده: جز او را نپرستید! و به پدر و مادر نیكى كنید! هر گاه یكى از آن دو، یا هر دوى آنها، نزد تو به سن پیرى رسند، كمترین اهانتى به آنها روا مدار! و بر آنها فریاد مزن! و گفتار لطیف و سنجیده و بزرگوارانه به آنها بگو.» [3]

این بی محبتی های بین فرزندان و والدین، یک پیام قابل تأمل دارد و آن اینکه در جامعه ای که خدا را فراموش کنند و دستورات او از جمله احترام و محبت به والدین را دست کم بگیرند؛ در حقیقت خود را فراموش می کنند: «وَ لا تَكُونُوا كَالَّذینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ [حشر/19] و مانند كسانى مباشید كه خدا را فراموش كردند، پس خدا هم آنان را دچار خود فراموشى كرد.»

خدا نکند که فرزندان این مرد (پدر مشهدی) در سن پیری پدرشان قصد آزار و اذیت او را از طریق سهم خواهی مادی(چون پدرشان با مکنت بوده) داشته اند؛ خدا نکند که فرزندان این پدر مشهدی، عاق پدرشان شده باشند. پیامبر اسلام می فرماید: «إِیَّاكُمْ  وَ عُقُوقَ  الْوَالِدَیْنِ؛ فَإِنَّ رِیحَ الْجَنَّةِ تُوجَدُ مِنْ مَسِیرَةِ أَلْفِ عَامٍ، وَ لَایَجِدُهَا عَاقٌّ[4] بترسید از این که: عاق پدر و مادر و مغضوب آنها شوید، زیرا بوى بهشت از هزار سال راه به مشام مى رسد، ولى هیچ گاه به کسانى که مورد خشم پدر و مادر هستند، نخواهد رسید.»

بسیار دیده شده فرزندانی که به والدین خود بی احترامی کرده اند؛ فرزندان آنها هم احترام آنها را نگه نداشته اند (نفرین والدین که بدترین شکل عاق والدین است که بحث دیگریست.)

فراموشی آموزه های رحمانی، فراموشی خود

این بی محبتی های بین فرزندان و والدین، یک پیام قابل تأمل دارد و آن اینکه در جامعه ای که خدا را فراموش کنند و دستورات او از جمله احترام و محبت به والدین را دست کم بگیرند؛ در حقیقت خود را فراموش می کنند: «وَ لا تَكُونُوا كَالَّذینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ [حشر/19] و مانند كسانى مباشید كه خدا را فراموش كردند، پس خدا هم آنان را دچار خود فراموشى كرد.»

وقتی که کسی به عنوان فرزند، احترام والدینش را نگه ندارد و از محبت کردن به آنها دریغ ورزد؛ در حقیقت به فرزندانش اجازه می دهد که احترام او را نگه ندارند(تجربه هم بارها این را ثابت کرده).

امام رضا (علیه السلام) درباره اثر نیکی به والدین می فرماید: «بَرُّوا آبَاءَكُمْ یَبَرَّكُمْ أَبْنَاوُكُمْ[5] به پدرانتان نیکی کنید تا فرزندانتان به شما نیکی کنند.»

وقتی که فرزندان یک خانواده با بدرفتاری با والدین، خود را از دعای آنان محروم می کنند؛ این یعنی فراموش کردن خود.

پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) می فرماید: «دُعَاءُ الْوَالِدِ لِوَلَدِهِ  كَدُعَاءِ النَّبِیِ  لِأُمَّتِه [6] همانگونه که دعای پیامبران در مورد امت خودشان مستجاب است، دعای پدران نیز در حق فرزندانشان مستجاب است.»

قضیه بی محبتی بین فرزندان و والدین، با به وجود آمدن سرای سالمندان وارد مرحله جدیدی شد. فرزندانی که با کوچکترین ناملایمتی والدین پیرشان، آنها را به سرای سالمندان برده و بعد از آن هم سراغ چندانی از آنها نمی گیرند؛ اینها به فرزندان خودشان می آموزند که اینگونه رفتاری در حق آنها داشته باشند(البته در این شکی نیست که والدین نیز باید حال و روز فرزندان را درک کنند.)

سخن آخر

احترام به والدین و داشتن محبت به آنان مورد تأکید قرآن کریم و روایات اسلامی است. هر گاه فرزندی خدای ناکرده نسبت به والدینش بی احترامی روا دارد؛ خود را در معرض بی احترامی فرزندانش قرار داده است؛ و این یعنی با بی اعتنایی به حکم خداوند و فراموشی احکامش (احترام به والدین) در واقع خود را بسمت فراموش شدن و مورد بی احترامی قرار گرفتن سوق داده است.  

خداوند همه ی ما را در اجرای دستورات خود از جمله احترام وَ به والدین کمک کند.

پی نوشت ها:

[1]. آیات 83 بقره و 36نساء و 151 انعام و 23 اسراء.

[2]. آیات 41 ابراهیم و 28 نوح.

[3]. آیه 23 اسراء.

[4]. کلینی، الكافی (ط - دارالحدیث)، ج 4 ، 65

[5]. الفقه المنسوب إلى الإمام الرضا علیه السلام ، ص355.

[6].  طبرسی، علی بن حسن، مشكاة الأنوار فی غرر الأخبار ، ص162.


- نظرات (0)

عطر "معروف" برای اکسیژن دهی به جامعه

عطر، عطر خوش،

 امام علی علیه السلام در اهمیّت امر به معروف و نهی از منکر می فرمایند:« و َما أعمالُ البِرِّ كُلُّها وَ الجِهادُ فى سَبیلِ اللّهِ عِندَ الامرِ بِالمَعرُوفِ و َالنَّهىِ عَنِ المُنكَرِ إِلاّ كَنَفثَةٍ فى بَحرٍ لُجِّىٍّ: همه كارهاى خوب و جهاد در راه خدا در برابر امر به معروف و نهى از منكر چون قطره اى است در دریاى عمیق.» (نهج البلاغه (صبحی صالح)، ص542، ح374)

لذّت حس مسئولیت اجتماعی

احساس مسئولیّت همانطور که وظایفی را برای انسان تعیین می کند، لذّت خاصّی را نیز به همراه دارد. فردی که فاقد این حس است از چشیدن آن محروم و ناتوان است. اصل این لذّت برآمده از یک نیاز درونی انسانی است. انسان همیشه نیاز داشته که در اجتماع زندگی کند. زندگی اجتماعی ایده آل برای انسان، زندگی است که ضمن برطرف کردن احتیاجات گوناگون خود، از هر آسیبی از ناحیه آن ایمن باشد.

لذّت خاص و ویژه این مسئولیت پذیری در رابطه با کسانی است که زیردست انسان هستند و از دیدگاه دین اسلام همه افراد جامعه اسلامی به نوعی زیر دست یکدیگر بوده و باید نسبت به یکدیگر احساس مسئولیّت داشته باشند. هر چه این زیردستان از منتسبین نزدیکتر به انسان باشند، او از احساس مسئولیّت نسبت به آن ها لذّت بیشتری خواهد برد. لذا پیامبر گرامی اسلام می فرمایند: ألا كُلُّكُم راعٍ و كُلُّكُم مَسوولٌ عَن رَعِیَّتِه؛ فَالأَمیرُ الَّذی عَلَى النّاسِ راعٍ و هُوَ مَسوولٌ عَن رَعِیَّتِهِ، وَالرَّجُلُ راعٍ عَلى أَهلِ بَیتِهِ و هُوَ مَسوولٌ عَنهُم، وَ المرأةُ راعِیةٌ عَلى بَیتِ بَعلِها و وُلدِهِ و هِیَ مَسوولَةٌ عَنهُم... ألا فَكُلُّكُم راعٍ و كُلُّكُم مَسوولٌ عَن رَعِیَّتِهِ: بدانید كه همه شما مسئولید و همه شما نسبت به زیردستانش بازخواست مى شوید. فرمانرواى مردم، مسئول مردم است و نسبت به زیردستانش بازخواست مى شود . مرد، سرپرست خانواده است و نسبت به آنان، بازخواست مى شود. زن، مسئول خانه شوهر و فرزندان اوست و در برابر آنان، بازخواست مى شود... پس بدانید كه همه شما مسئولید و همه تان در برابر زیردستان خود، بازخواست مى شوید.» (صحیح مسلم، ج3، ص1459، ح20؛ سنن أبی داوود، ج3، ص130، ح2928) بهترین دلیل بر این مسأله این است که بیشتر انسان ها مسئولیّت را دارای لذّت و نوعی از تسلّط می دانند. در واقع احساس مسئولیّت، نوعی علاقه و محبّت نسبت به جامعه است.

ایمان واقعی ایمانی است که شخص مومن هم بر اعمال خود نظارت داشته باشد و هم به فکر فضای ایمانی جامعه باشد نه اینکه سر در لاک خود فرو برده و فقط به فکر نجات خود باشد

خوشبختی در گرو دوستانی به وسعت عالم

بسیاری از عناوین دینی در اعتقادات و اخلاق از دو جنبه فردی و اجتماعی به صورت همزمان برخوردار هستند. مثلا تقوای مطلوب دینی شامل هم تقوای فردی می شود و هم تقوای اجتماعی. مسئولیت پذیری نیز دارای دو جنبه فردی و اجتماعی است. انسان همچنان که نسبت به وجود، عُمر، استعدادها و فرصتهای خود مسئول است، نسبت به اجتماع نیز مسئول است. 

خوشبختی واقعی در گرو ایمان واقعی است:« قَدْ أَفْلَحَ الْمُوْمِنُونَ: مومنان رستگار شدند.» (مومنون، 1) در جای دیگر این گونه دستور داده می شود:« وَلْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلى الْخَیْرِ وَیَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (آل عمران، 104) باید از شما گروهى باشند كه دعوت به نیكى و امر به خوبى و نهى از بدى كنند و آنان همان رستگارانند.»

از کنار هم قرار دادن این دو آیه اینگونه برداشت می شود که همه مومنان صالح، خوشبخت و سعادتمند هستند امّا این خوشبختی را مدیون گروهی هستند که مردم جامعه را به خیر و سعادت دعوت کرده، امر به خوبی ها و نهی از بدی ها می کنند!

به عبارت دقیق تر، ایمان واقعی ایمانی است که شخص مومن هم بر اعمال خود نظارت داشته باشد و هم به فکر فضای ایمانی جامعه باشد نه اینکه سر در لاک خود فرو برده و فقط به فکر نجات خود باشد. به این طریق آمران به خوبی ها و ناهیان از بدی ها دوستانی دارند به وسعت تمام دنیا! اگر چه دیگران ندانند. لازم به ذکر است که گاهی برای دوستی با مردم لازم است به جنگ بدخواهان و شیاطین در جامعه پرداخت که مصداقی از این دوستی هاست.

عطر معروف، اکسیژن اجتماع

یک از معانی کلمه "معروف"، "شناخته شده" است. به عملی که به واسطه نیکو و خیر بودن در بین افراد جامعه اسلامی شناخته شده است "معروف" می گویند. لذا معنای منکر، دقیقاً عکس معنای معروف است. کاری که به واسطه بد و خطا بودن، توسّط افراد جامعه اسلامی انجام نمی شود لذا از آن به عنوان "منکر" (یعنی ناشناخته) یاد می کنند. قرآن کریم اینگونه به پیامبر اکرم (صلوات الله علیه و آله) دستور می دهد:« خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِینَ: عفو و گذشت را پیشه کن، و به کار پسندیده فرمان ده، و از نادانان روی بگردان.»

از محتوای این آیه شریفه، به صورت کلّی، این مطلب قابل برداشت است که امر به معروف در جامعه اسلامی مخالفانی دارد که از روی جهالت و نادانی با آن مخالفت می کنند امّا آنچه مسلّم است نباید به این فضاسازی ها توجّهی کرد بلکه روی دلسوزی و مهر و محبّت را باید به سوی جامعه و صلاح کلّ افراد جامعه متوجّه کرد و به این واجل الهی اهتمام جدّی داشت. زیرا اجتماع برای حیات واقعی نیاز به شرایطی دارد از جمله این شرایط می توان به امنیّت، هماهنگی افراد جامعه، اتّحاد و... نام برد و تنها راه ایجاد چنین جامعه ای، امر به معروف و نهی از منکر است.
فطرت تمامی انسان ها، الهی خلق شده و بهترین برنامه فردی و اجتماعی برای آن ها دین اسلام است. یعنی تنها در بستر عمل به این دین کامل است که تمامی نیازها و اهداف بشریّت محقّق می شود. از طرفی عامل بقای دین اسلام نیز امر به معروف و نهی از منکر است. زیرا اگر این واجب دینی فراموش شود، جامعه به دست ظالمان و اهل شرّ خواهد افتاد. پیامبر عظیم الشأن اسلام فرمودند:« إِذَا لَمْ یَأْمُرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ لَمْ یَنْهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَ لَمْ یَتَّبِعُوا الْأَخْیَارَ مِنْ أَهْلِ بَیْتِی سَلَّطَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ شِرَارَهُمْ فَیَدْعُوا خِیَارُهُمْ فَلَا یُسْتَجَابُ لَهُمْ: هرگاه (مردم) امر به معروف و نهى از منكر نكنند، و از نیكان خاندان من پیروى ننمایند، خداوند بدانشان را بر آنان مسلّط گرداند و نیكانشان دعا كنند امّا دعایشان مستجاب نشود.» (کافی(ط - الاسلامیه) ج2، ص374)

همه كارهاى خوب و جهاد در راه خدا در برابر امر به معروف و نهى از منكر چون قطره اى است در دریاى عمیق

شیرین تر از جان!

امام علی علیه السلام در روایتی عمیق می فرمایند:« مَن تَرَكَ إنكارَ المُنكَرِ بِقَلبِهِ و یَدِهِ و لِسانِهِ فَهُوَ مَیِّتٌ بَینَ الأحیاءِ: آن كه منكَر را با قلب و دست و زبانش انكار نكند، مرده ای است میان زندگان.» (تهذیب الأحكام ، ج6 ، ص181) همان طور که می دانیم؛ امر به معروف و نهی از منکر دارای شرایط و نیز مراتبی است که طبق این روایت هر کسی که نهی از منکر و بدی را در تمام مراتب آن ترک کند گویا اصلاً در جامعه وجود ندارد و همانند مردگان است.


- نظرات (0)

"چگونه خواندن" یا "چقدر خواندن"؛


تلاوت قرآن

وقتی در جامعه دقیق می شویم می بینیم که امروزه مردم با توجه به مشکلات و گرفتاری هایی که دچارش شده اند، به معنویت روی آوردند؛ صبح ها در واگن های مترو می بینیم که دختران و زنان جوانی که در دستانشان تسبیح یا صلوات شماری است و در حال ذکر و فرستادن صلوات هستند. یا عده ای در حال خواندن دعا و قرآن ...
هرچند كه زیاد قرآن خواندن و ختم قرآن، دعا کردن و ذکر گفتن یك فضیلت است و پیشوایان دین، چنین می كرده اند، امّا از آداب باطنی آن است كه به كیفیّت، همچون کمیت و یا حتی بیش از كمیّت توجّه شود. «چگونه خواندن»، مهم تر از«چه قدر خواندن» است. ائمّه در عین آن كه كثرت تلاوت داشتند، تدبّر در آیات هم داشتند و قرآن با دل و جانشان همنوا و عجین می شد.
حضرت علی(علیه السلام) توصیه كرده است كه: قرآن را روشن و استوار بخوانید و با ضربه های اثرگذار قرآن، بر دلهای سنگی و قساوت گرفته خویش بكوبید، باشد كه تكان بخورد و اثر پذیرد و همه فكر و همّت شما این نباشد كه به آخر سوره برسید: «وَلكِنِ ِ اقْرَعُوا بِهِ قُلُوبَكُمُ الْقاسیَّةَ وَلایَكُنْ هَمُّ أحَدِكُمْ آخِرَالسُّورَةَ» (كافی، ج 2، ص 99)
متاسفانه گاهی از سر بی حوصلگی قرآن تلاوت می کنیم و دائم به شماره آیات نگاه می کنیم که کی به انتهای سوره می رسیم و فقط همّ و تلاشمان بر این است که سوره به اتمام برسد و یا در جزء خوانی، جزء به اتمام برسد و هیچ توجهی به مفهوم و باطن آیات نداریم. و این آفت بزرگی در تلاوت قرآن می باشد.

ارزش هر عملی به کیفیت بیشتر و بهتر آن است، مثلاً در همین نماز که رکعات آن مشخص شده است حضور قلب و کیفیت آن نیز مورد تأکید است

اسلام از مسلمانان، اعمال زیاد نخواسته است، بلکه اعمال خالص خواسته، عمل به اندازه توان خواسته است؛ لا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها (286 سوره بقره) بدین جهت در روز قیامت، گاهی کوهی از اعمال را در ترازوی سنجش اعمال می نهند، ولی هیچ وزنی ندارد.
ارزش هر عملی به کیفیت بیشتر و بهتر آن است، مثلاً در همین نماز که رکعات آن مشخص شده است حضور قلب و کیفیت آن نیز مورد تأکید است.
هرگاه ذکر و یا تلاوت قرآن با فکر و کیفیت همراه شد، آثار و برکات خاصی را در پی خواهد داشت. اخلاص روح عبودیّت و بندگی است و عبادت جز با اخلاص مفهومی ندارد. به فرمایش امام صادق (علیه السلام): «نیّت برتر از عمل است و آگاه باشید که نیّت، حقیقت عمل است.» (ثقه الاسلام کلینی، الکافی، ج 2،  ص 16، حدیث 4)


- نظرات (0)