سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

ما در این شرایط بودیم چه می کردیم؟

حضرت یوسف

جالب است بدانید که مثلاً ریشه های نخل اول مایعی مثل آب به خاک بخشیده و بدینوسیله خاک سخت و خشک را نرم و رام می سازد. و اینجاست که خاک گِل شده به راحتی کنار رفته و ریشه نیز می تواند پیشروی کند.
حال انسان هم همین طور است اگر بخواهد در این عالم ریشه دوانیده و جلو برود باید اهل بخشش و انفاق و سخاء باشد و گرنه بی مایه فطیر است و انسان بخیل و ممسک هرگز پیش نخواهد رفت.
در بیان قرآن کریم، تقوا از انفاق جدا نیست: «أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ الَّذِینَ ینْفِقُونَ» (آل عمران: 133 ) و برای انفاق کردن و بخشش، باید سخی و بخشنده بود نه ثروتمند: «فِی السَّرَّاءِ وَالضَّرَّاءِ» (آل عمران: 134)
در روایتی حضرت علی علیه السلام می فرماید: «السَّخاءُ و الشَّجاعَةُ عَزائِزٌ شریفَةٌ یضَعُهَا اللهُ سُبحانَهُ فِیمنَ أَحَبَّهُ وَ امْتَحَنَهُ؛ بخشندگی و شجاعت دو ویژگی ارجمندند که خداوند سبحان، آنها را در وجود هر که دوستش بدارد و او را بیازماید، قرار می دهد.» (محمدی ری شهری: ج 5: 2426: ح 8361)

حال انسان هم همین طور است اگر بخواهد در این عالم ریشه دوانیده و جلو برود باید اهل بخشش و انفاق و سخاء باشد و گرنه بی مایه فطیر است و انسان بخیل و ممسک هرگز پیش نخواهد رفت.

دریای عفو و بخشش، برادرانش را بخشید

یوسف اگر پیش رفت به خاطر بخشش هایش بود آن هم نسبت به دشمنان خود همچون برادران گرگ  خو!
حضرت یوسف (علیه السلام) دریای عفو و بخشش بود، كلیّه آن اذیّت و آزارهائی را كه از جمله: از پدر جدا كردن، و به چاه انداختن و كتك َهائی را كه از برادران خویش خورده و تحمل كرده بود همه را نادیده گرفت و برادرانش را مورد عفو و اغماض قرار داد و به ایشان فرمود: «قالَ لا تَثْرِیبَ عَلَیْكُمُ الْیَوْمَ یَغْفِرُ اللَّهُ لَكُمْ وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ.» امروز از ناحیه من هیچ گونه سرزنش و ملامتی نسبت به شما نخواهد شد. و چون من از شما درگذشتم خدای مهربان نیز از این جهت شما را مورد مغفرت خود قرار داد. من كه از شما درگذرم، خدا نیز به طور حتم از شما در خواهد گذشت، چرا كه او: ارحم الراحمین است. [سوره یوسف: آیه 92]

یوسف علیه السلام این گونه با برادران رفتار می کند، ما چگونه هستیم؟!

در بعضی دیگر از روایات آمده است كه برادران یوسف، بعد از این ماجرا پیوسته شرمسار بودند، یكی را به سراغ او فرستادند و گفتند:
تو هر صبح و شام ما را بر كنار سفره خود می نشانی، ما از روی تو خجالت می كشیم، چرا كه آن همه جسارت به تو كردیم، یوسف برای اینكه برادران نه تنها كمترین احساس شرمندگی نكنند، بلكه وجود خود را بر سر سفره او، خدمتی به او احساس كنند، جواب بسیار جالبی داد و گفت: مردم مصر تاكنون به چشم یك غلام زرخرید به من می نگریستند و به یكدیگر می گفتند: «سبحان من بلغ عبداً بیع به عشرین در هماً ما بلغ...»
«منزه است خدائی كه غلامی را كه به بیست درهم فروخته شد به این مقام رسانید.» امّا الآن كه شما آمده اید و پرونده زندگی من برای این مردم گشوده شده، می فهمند من غلام نبوده ام، من از خاندان نبوّت و از فرزندان ابراهیم خلیل هستم و این مایه افتخار و مباهات من است.(فخر رازی، ج 18، ص 206 به نقل از تفسیرنمونه)
و پس از این بخشش ها و گذشت ها بود که یوسف علیه السلام در معرض آزمون های متعدد قرار گرفت و به تعالی و پیشرفت رسید. در حقیقت برادران پله صعود یوسف علیه السلام بودند.


منابع:
کتاب باران حکمت؛ بیانات حجت الاسلام محمدرضا رنجبر
تفسیر نور جلد 6
 


- نظرات (0)

سرعت در اجابت دعا


دعا

دعا سیستم خاصی دارد که اگر، هر کس در آن سیستم قرار گرفته و دعا کند،مسلمان باشد یا کافر بنا بر قوانین سیستم به اجابت خواهد رسید .

بزرگ‌ترین اشکال ما این است که مسائل دینی را با هم مخلوط می‌کنیم و با بکار بردن قانون توبه،انتظار داریم چیزی را به دست آوریم که مثلاً نتیجه کاربرد قانون ادب است. در حالی که قانون توبه گناهان فرد را پاک می‌کند؛ قانون ادب محبوبیت اجتماعی فرد را زیاد می‌کند ؛قانون توسل ؛موجب شفاعت در آخرت می‌شود. و ... قوانین معنوی هم مانند قوانین مادی تداخلی در هم ندارند چه فقیر و چه پولدار هر کدام دست در آب سرد فرو برند سرما را حس می‌کنند و اگر دست در آب گرم فرو برند گرما را حس می‌کنند .

قوانین معنوی هم در کلیات خود تداخل نمی‌کنند .قانون دعا توسط هر کسی استفاده شود ،تأثیر خود را خواهد گذاشت .مؤمن و گناهکار هر کدام دعا کنند اثر دعا را خواهند دید.

فقیر اگر چه نمی‌تواند به اندازه ثروتمند خرید کند اما اگر هر دو از یک جنس خریداری کردند ،آن جنس برای هر دو یک امتیاز و خاصیت خواهد داشت. فقیر و ثروتمند هر دو می‌توانند از آب سردکن های موجود در پارک شهر استفاده کنند.

آن چیزی که باعث می‌شود از این همه الطاف و امتیازات منحصر به فرد قانون دعا استفاده نکنیم ،حال آنکه به شدت به آن محتاجیم، آن است که مسائل مختلف معنوی را با هم مخلوط می‌کنیم

مؤمن و عاصی هم هر دو می‌توانند از امتیازاتی که خداوند برای همه بندگانش مشترک قرار داده استفاده کنند .بلکه گناهکاران اگر زیرک باشند باید از این امتیازات استفاده بیشتری ببرند .خداوند خود در قرآن خطاب به همه بندگانش می‌فرماید : وَ إِذا سَأَلَکَ عِبادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعان (سوره البقرة ،آیه 186): و چون بندگان من از تو سراغ مرا می‌گیرند بدانند که من نزدیکم و دعوت دعاکنندگان را اجابت می‌کنم البته در صورتی که مرا بخوانند ؛" ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ "(سوره مؤمن آیه 60): با دعا کردن خودتان را مورد اجابت من قرار دهید.

آن چیزی که باعث می‌شود از این همه الطاف و امتیازات منحصر به فرد قانون دعا استفاده نکنیم ،حال آنکه به شدت به آن محتاجیم، آن است که مسائل مختلف معنوی را با هم مخلوط می‌کنیم .

چون از گناهان خود خبر داریم رغبتی برای دعا کردن نداریم .وقتی وضعیت غفلت و دوری خودمان را از خداوند در نظر می‌گیریم باورمان از اجابت ضعیف می‌شود. گمان می‌کنیم که دعا امتیازی برای مؤمنان بی گناه است .در حالیکه ما در هر درجه و منزلتی که باشیم می‌توانیم دعا کنیم و همان‌طور که یک مؤمن دعا می‌کند ما هم خودمان را در سیستم دعا قرار داده و از آن بهره ببریم.

 

پس چرا عملاً مؤمنان مستجاب‌الدعوه ترند؟

گاهی یک بودایی در تضرع خود کنار مجسمه بودا از یک بیماری لاعلاج شفا می‌گیرد یا یک سرخپوست با توسل به روح آهو بر طبیعت غلبه می‌کند .چرا؟

در قانون دعا ،یک چیز است که به فرد برای نزدیک شدن به اجابت سرعت می‌دهد آن چیز هم باور و ایمان اوست .وقتی کسی باور کند که اجابت کننده‌ای هست که قدرت نامحدود دارد و می‌تواند حتی غیر ممکن‌ها را هم ممکن سازد ،و نیز باور کند که می‌تواند با آن موجود قدرتمندی که مهربانش هم می‌پندارد ارتباط برقرار کرده و خود را مورد اجابت او قرار دهد، آنگاه با وجود این باورها غرق در نیاز و طلب شود ،حاجت خود را صد درصد خواهد گرفت .

پس هر که این باور را و این نیاز را هر دو با هم داشته باشد ،به اجابت دعا نزدیکتر است و چون این شرایط در مؤمنین بیشتر از دیگران هست آن‌ها به اجابت نزدیکترند همچنان که غیر مؤمنینی هم که دل پاکی دارند و اعتقاداتشان به وسیله سموم شک و تردید تباه نشده است گاهی می‌توانند تا حد شفا یافتن در اجابت گرفتن پیش روند .

پس دعا همان وقت که شرایط آن حاصل شد یعنی شخص ،عجز خود و قدرت خدا را هردو باهم درک، و خواسته خود را مطرح کرد همان وقت اجابت می‌شود .حتی اگر ظاهر مادی این اجابت برای رخ نمودن، کمی زمان ببرد و یا با شکلی دیگر که مورد انتظار دعا کننده نبوده است ،ظهور یابد

اجابت همان وقت دعا اتفاق می‌افتد

در سیستم دعا ،کسی که باور و ایمان قوی نسبت به قدرت نامحدود الهی داشته باشد و با تمام نیاز و تضرع ،خود را به او وصل کند ،همان وقت که در حال دعاست اجابت هم به دست آورده است . اصلاً همین باور قوی و نیاز شدید هر گاه باهم توأم شد ،خود به خود اجابت هم حاصل می‌شود .مثل اینکه بگوییم هر گاه شکر و آب باهم مخلوط شد خود به خود شربت هم آماده است .

پس دعا همان وقت که شرایط آن حاصل شد یعنی شخص ،عجز خود و قدرت خدا را هردو باهم درک، و خواسته خود را مطرح کرد همان وقت اجابت می‌شود .حتی اگر ظاهر مادی این اجابت برای رخ نمودن، کمی زمان ببرد و یا با شکلی دیگر که مورد انتظار دعا کننده نبوده است ،ظهور یابد .

البته گاهی دیر اجابت شدن هم به این دلیل است که ما دیر به آن باور مورد نیاز دست پیدا می‌کنیم .مثلاً برای خانه خریدن، اول به قوای خود تکیه می‌کنیم .بعد که از قدرت مادی خود و رویا پروازی‌هایمان نتیجه‌ای نگرفتیم و صد درصد از خودمان ناامید شدیم آنگاه به باور لازم برای دعا می‌رسیم آنگاه دعای چندین و چندساله ای که پشتوانه معنوی قوی برای اجابت نداشت ،مستجاب می‌شود. در روایت است که امام صادق فرمود:

 هر گاه یکی از شما خواست که از خداوند چیزی درخواست نکند مگر اینکه به او ببخشاید، باید از تمام مردم نومید گشته، و جز به درگاه خدا- عزّوجلّ- امید نداشته باشد، پس هر گاه که خداوند چنین حالتی را در بنده مشاهده کرد، آن بنده چیزی درخواست نمی‌کند مگر اینکه به او عطا می‌فرماید.(آمالی شیخ مفید-ترجمه استاد ولی، متن، ص: 37)


- نظرات (0)

کوران قیامت

به گناه بر گردید ، عذاب خدا هم برمی گردد  

قیامت

در آیه 8 سوره مبارکه إسراء جمله شرطیه ای وجود دارد که می فرماید: اگر بر گردید ما نیز بر می گردیم (وَإِنْ عُدتُّمْ عُدْنَا).

این جمله در واقع تهدیدی است به بدکارانِ توبه‌کار که توبه کردند و با دست کشیدن از گناه، رحمت خدا نصیبشان شد .

به آن‌ها هشدار داده می شود که اگر بعد از توبه ای که کردید و رحمتی که از سوی خدا به دنبال آن نصیبتان شد ، دوباره بخواهید به فساد و تباهی دست زده و به همان رفتارهای ناپسند گذشته بر گردید ، ما نیز دست از رحمتمان کشیده به همان عقوبت و عذاب گذشته بر می گردیم. [1]

در واقع ترجمه این بخش از آیه شریفه چنین می شود: و اگر به سوی ما بازگردید ما هم لطف و رحمت خود را به شما باز می گردانیم و اگر به فساد و برتری جویی گرایید ، باز هم شما را به کیفر شدید گرفتار خواهیم ساخت. [2]

 

سه قانون اساسی در یک آیه

آیه 15 سوره إسراء دربردارنده سه قانون از قوانین اساسی اسلام در قرآن کریم است.

قانون اول: هر کس پذیرای هدایت شود به نفع خود کار کرده است (مَّنِ اهْتَدَى فَإِنَّمَا یَهْتَدی لِنَفْسِهِ) و هر کس گمراهی را بپذیرد، به زیان خود عمل کرده است (وَمَن ضَلَّ فَإِنَّمَا یَضِلُّ عَلَیْهَا).

قانون دوم: هیچ کس بار گناه دیگری را بر دوش نمی‌کشد (کسی را به جرم دیگری مجازات نمی‌کنند) (وَلاَ تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى)؛ مگر آنکه در جرم او شریک باشد که در این صورت مجازات سهم خود را می چشد. [3]

قانون سوم: ما هیچ شخص و قومی را مجازات نخواهیم کرد مگر اینکه پیاممان را توسط فرستاده ای به آن‌ها به رسانیم (وَمَا كُنَّا مُعَذِّبِینَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولاً).

در نیکو سخن گفتن هم باید دقت کرد آن که نیکوتر است بر زبان جاری شود؛ زیرا تعبیر قرآن کریم امر به «حَسَن؛ نیکو» نیست؛ بلکه دستور به «أحسَن؛ نیکوتر» است

بر اساس روایت امام کاظم علیه السلام این پیام‌ رسان، نیروی عقل و فطرت است از درون و فرستاده الهی است از بیرون (إِنَّ لِلَّهِ عَلَی النَّاسِ حُجَّتَیْنِ حُجَّةً ظَاهِرَةً وَ حُجَّةً بَاطِنَةً)[4] و این فرستاده الهی هر کسی است که سخن خدا را برای انسان بازگو کند ؛ خواه انبیاء و ائمه علیهم السلام باشند آنگونه که در همین روایت آمده است؛ خواه طلبه ای گران‌قدر که به شهر و روستای ما آمده است و معارف و احکام دین خدا را بیان می کند.

 

پاسخ خدا به دنیا خواهان نقد

آیه 18؛ بیان درخواست کسانی است که تنها خواسته شان همین دنیای نقد است (مَّن كَانَ یُرِیدُ الْعَاجِلَةَ). پاسخ خداوند به آن‌ها این است: هر چه را ما برای هر که بخواهیم، به سرعت در همین دنیا به او عطا می کنیم (عَجَّلْنَا لَهُ فِیهَا مَا نَشَاء لِمَن نُّرِیدُ).

این سخن معنایش این است که ما هم آنچه را که او می‌خواهد فوراً به او می‌دهیم؛ البته نه هر قدر که او می خواهد؛ بلکه هر قدر که ما بخواهیم (مَا نَشَاء) و نیز این روش را درباره همه دنیاطلبان اعمال نمی کنیم؛ بلکه در حق هر کس که ما بخواهیم به کار می بندیم. [5]

کور

خلاصه اینکه در اجابت خواسته دنیاطلبانی که هیچ اعتقادی به قیامت ندارند ، خداوند متعال بر اساس علم حکمتی که لازمه علیم و حکیم بودن اوست برخی از خواسته هایِ برخی از این عده را اجابت می کند. و چون این‌ها تنها هدفشان همین زندگی زودگذر دنیای مادی است و اعتقادی به خدا و قیامت ندارند ، پس از آنکه به برخی از آن‌ها به مقداری که حکمت خداوند اقتضاء می کرد داده شد، وقتی وارد قیامت شدند جایگاهی جز آتش جهنم نخواهند داشت (ثُمَّ جَعَلْنَا لَهُ جَهَنَّمَ یَصْلاهَا).

بهتر را بگویید

بنابر آیه 53؛ رسول خدا صلی الله علیه وآله مأمور می شود مردم را نیکو سخن گفتن امر کند (وَقُل لِّعِبَادِی یَقُولُواْ الَّتِی هِیَ أَحْسَنُ).

دقت در واژه «أحسَن» نکاتی را هویدا می کند:

1. در سخن گفتن با دیگران (هر که باشد) باید از هرگونه سخن زشت و ناروا که به نوعی در مقابل سخن نیکوست ، پرهیز کرد.

2. در نیکو سخن گفتن هم باید دقت کرد آن که نیکوتر است بر زبان جاری شود؛ زیرا تعبیر قرآن کریم امر به «حَسَن؛ نیکو» نیست؛ بلکه دستور به «أحسَن؛ نیکوتر» است.

این را هم باید دانست که این گونه سخن گفتن تنها در برخورد با مۆمنین نیست؛ بلکه با توجه به فضای نزول و سیاق آیات [6]، مۆمنین وظیفه دارند دستور این آیه را در برخورد با کفار و مشرکین هم رعایت کنند.

هیچ کس بار گناه دیگری را بر دوش نمی‌کشد (کسی را به جرم دیگری مجازات نمی‌کنند) (وَلاَ تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى)؛ مگر آنکه در جرم او شریک باشد که در این صورت مجازات سهم خود را می چشد

درخت نفرین شده در قرآن

در آیه 60، سخن از درختی نفرین شده است (وَالشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ).

کشف این درخت و دست یافتن به منظور قرآن؛ بحث دامنه‌داری را بین مفسرین به راه انداخته است. آنچه در نهایت به کمک روایات و دیگر قراین می تواند تفسیر مناسب‌تری باشد ، همان است که علامه طباطبایی (ره) با موشکافی های عالمانه خود به آن دست پیدا کرده است.

چکیده یافته ایشان این است:

شجره ملعونه

شجره ملعونه یکی از همان اقوام لعنت شده در کلام خدا هستند که مانند درخت از یک ریشه نشو و نما نموده و شاخه شاخه شده‌اند و نیز ایشان دودمانی هستند که امت اسلام به وسیله آن آزمایش شده و می‌شوند.  چنین صفاتی جز بر یکی از سه دسته نفرین شده در قرآن کریم یعنی مشرکین، منافقین و یا اهل کتاب تطبیق نمی‌کند.

از آیه به دست می آید که خدای سبحان ، شجره ملعونه را در عالم خواب به رسول گرامی خود نشان داده و پاره‌ای از رفتارشان را به آن حضرت ارائه کرده است.

بر اساس روایات عامه و اتفاق احادیث خاصه ، مراد از «رۆیا» در این آیه، خوابی است که رسول خدا (صلی الله علیه وآله) درباره بنی امیه دید

بنابراین شجره ملعونه، خاندان بنی امیه هستند.

 

چه کسانی در قیامت کور محشور می شوند؟

پاسخ به این سوال در آیه 72 بیان شده است. کسانی که در این دنیا چشم به روی آیات الهی بستند و نخواستند آیات عظمت الهی را ببینند و با آگاهی و از روی عمد نشانه های قدرت و خدایی خداوند عالم را دیدند و ارتباط آنها با خدا را منکر شدند؛ زمین و کهکشان‌ها را طبیعت خواندند و نه خلقت؛ پیچیدگی های شگفت انگیز بدن انسان را زاییده پدر و مادر دانستند و نقش خدا در خلق چنین آثاری را ندید گرفتند و انکارهای فراوان دیگر.

چنین افرادی که در دنیا خود را از دیدن آیات الهی محروم کردند؛ در قیامت از دیدن آثار رحمت الهی محروم می شوند؛ همین‌ها که در دنیا راه هدایت و سعادت را ندید گرفتند در قیامت هم راه بهشت و رسیدن به مواهب الهی را نخواهند دید.

 

پی نوشت ها :

1.   ر.ک به المیزان فی تفسیر القرآن 13/42

2.   تفسیر نمونه 12/27

3.   این قید را می‌توان در آیه 25/ نحل مشاهده کرد که می فرماید: سرانجام روز قیامت بار گناهانشان را به طور کامل و بخشی از بار گناهان کسانی که از روی بی‌دانشی گمراهشان می‌کنند، به دوش می‌کشند.

4.   کافی 1/16

5.   المیزان فی تفسیر القرآن 13/64

6.   همان، 13/ 118

 


- نظرات (0)

امتیازی به دشمن بدهیم تا دست از دشمنی بردارد

دزد ایمان

"وَ وَدُّوا لَوْ تَکْفُرُونَ (آل عمران/ 159)": دوست می دارند که شما کافر بگردید. هدف دشمنان، کافر شدن شماست... هدف دشمن به عنوان بزرگترین شیطان و پلیدی این است که به وسیله شراب و قمار، در میان شما عداوت و كینه ایجاد كند، و شما را از یاد خدا و از نماز بازدارد. آیا (با این همه زیان و فساد، و با این نهى اكید،) خوددارى خواهید كرد؟! (سوره مائده 91) و تا به این هدف نرسند، دست از آزار و اذیت شما بر نمی دارند. در آینده اگر دوباره بر شما مسلط شوند، همین یک ذره عقیده ی قلبی را هم، نمی گذارند شما نگه دارید. خیال نکنید که آزاد و راحت می گذارند شما مسلمان بمانید؛ می گذارند شما به وظایف اسلامی تان عمل کنید، رویه ی کفار این گونه است.

اگر با دشمن رابطه ی دوستانه برقرار نکنیم وضعیت ما چگونه خواهد شد؟

این جاست که مردم مسلمان و معتقد وعده های الهی را حق میابند، همان وعده ای که خداوند در قرآن فرمود: "وَ لَن یجعَلَ اللَّهُ لِلْکَافِرِینَ عَلىَ الموْمِنِینَ سَبِیلاً": اگر شما با ایمان حرکت کنید، اگر مومنین در مسیر حق قدم بردارند، خداوند هرگز براى تسلّط کافران بر مومنین راهی قرار نخواهد داد. (سوره نساء -141)

خداوند متعال خود عهده دار شده است که بندگان پرهیزکارش را از امور ناخوشایند نجات بخشد و از آنجا که گمان ندارند، روزی دهد و در قرآن می فرماید: «ان الله لایحب کل خوان کفور» (حج/32) ; خداوند هیچ خیانت کار ناسپاسی را دوست ندارد.

در سیره اهل بیت علیهم السلام نیز این نوع برخورد های عدم سازش با دشمنان را می بینیم؛
عبدالملک بن مروان اطلاع پیدا کرده بود که شمشیر رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم در اختیار امام زین العابدین علیه السلام است . تصمیم گرفت برای مقاصد شوم و سوء استفاده از شمشیر پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم، آن را به چنگ آورد . به این منظور قاصدی نزد امام سجاد علیه السلام فرستاد و تقاضا کرد تا آن شمشیر را برای او بفرستد. در پایان نامه اضافه کرد که: هرکاری که داشته باشید، فورا انجام می دهم.
امام به تقاضای عبدالملک پاسخ رد داد . حاکم مستبد که به شدت خشمگین شده بود، نامه ای تهدیدآمیزی نوشت که: اگر شمشیر را نفرستی، حقوق تو را از بیت المال قطع می کنم .
امام بدون ذره ای خوف، در پاسخ نوشت: «اما بعد، خداوند متعال خود عهده دار شده است که بندگان پرهیزکارش را از امور ناخوشایند نجات بخشد و از آنجا که گمان ندارند، روزی دهد و در قرآن می فرماید: «ان الله لایحب کل خوان کفور» (حج/32) ; خداوند هیچ خیانت کار ناسپاسی را دوست ندارد.»
آنگاه خطاب به عبدالملک افزود:«بنگر کدام یک از ما بیشتر مشمول این آیه هستیم؟» (بحارالانوار، ج 46، ص 95; مناقب آل ابی طالب، ج 4، ص 165)


- نظرات (0)

سه تشابه قوم عاد و قاتلان امام حسین(علیه السلام)

قاتلان امام حسین، قوم عاد

وجه تشابه قوم عاد و قاتلان امام حسین(ع)

خدای متعال در سوره مبارکه فجر بعد از بیان قَسم های معنا دار و تکان دهنده، ظالمان و ستمگران جهان را مورد تهدید قرار می دهد.

در آیات ابتدایی سوره مبارکه ی فجر، باری تعالی سخن از ظالمان نامداری به میان می آورد،[1] که با وجود نعمت های بی شمار الهی راه کفران و ناسپاسی را در پیش گرفتند و خدای متعال نیز به خاطر آن گناهان شوم، بلایی بر آنها نازل کرد که برای جهانیان تا زمانی که جهان برپاست درس عبرت باشد، ولی با این حال عده ی بی شماری از ستمگران و ظالمان دنیا این تهدید ها را جدی نگرفته و در میدان ظلم و ستم گوی سبقت را از پیشینیان ربوده اند.
یکی از جلوه های زیبا و درس آموز معارف قرآنی، بیان سرگذشت اقوام گذشته است. البته بر اهل خرد پوشیده نیست، که قرآن کتاب قصه و داستان نیست؛ چرا که  استفاده از داستان در قرآن و بیان سرگذشت پیشینیان در جهت خاص و برای عبرت آموزی و پند دهی مورد توجه قرار گرفته است. یکی از اقوامی که سرگذشت آنها مورد توجه قرآن قرار گرفته، ماجرای قوم عاد است. عاد در لغت به «معنای بازگشتن به چیزی است بعد از انصراف از آن.»[2] نام این قوم لجوج و سرکش حدود بیست و سه بار در قرآن کریم ذکر شده است. پیامبری به نام هود برای هدایت این قوم مبعوث شد، ولی با این حال عده ی کمی از آن قوم به آن پیامبر گرویدند. محققان و مفسران قرآن کریم این چنین بیان داشته، که قوم عاد از جمله اجداد قبلی طایفه و قوم عرب به شمار می آمدند.[3]

از امام حسین (علیه السلام) نقل شده است، که در روز عاشورا به آن قوم ستم پیشه فرمودند:«أَمَّا بَعْدُ فَانْسُبُونِی فَانْظُرُوا مَنْ أَنَا ثُمَّ ارْجِعُوا إِلَى أَنْفُسِكُمْ وَ عَاتِبُوهَا فَانْظُرُوا هَلْ یَصْلُحُ لَكُمْ قَتْلِی وَ انْتِهَاكُ حُرْمَتِی أَلَسْتُ ابْنَ بِنْتِ نَبِیِّكُمْ وَ ابْنَ وَصِیِّهِ وَ ابْنِ عَمِّهِ وَ أَوَّلِ الْمُوْمِنِینَ الْمُصَدِّقِ لِرَسُولِ اللَّهِ بِمَا جَاءَ بِهِ مِنْ عِنْدِ رَبِّه ؛[4] فرمود اما بعد، به حسب و نسب من توجه كنید و ببینید من كیستم، آنگاه به خود بازگشته، و خواهید فهمید، كه سخت اشتباه نموده اید و شایسته است خود را ملامت کنید، متوجه باشید آیا كشتن و دریدن پرده احترام من مناسب با حال شماست؟ آیا من پسر دختر پیغمبر شما نیستم؟ آیا من فرزند وصى و پسر عم پیغمبر شما و نخستین مومنان به خدا و تصدیق كننده به آئینى كه از طرف خدا آورده نمى باشم؟»

1- انکار آیات الهی و تکذیب پیامبران

خدای متعال در قرآن کریم خصوصیات و ویژگی های این قوم سرکش و طغیانگر را، تکذیب آیات الهی و نافرمانی پیامبران معرفی می فرماید: «وَ تِلْكَ عادٌ جَحَدُوا بِآیاتِ رَبِّهِمْ وَ عَصَوْا رُسُلَه؛ [سوره هود، آیه 59] این قوم عاد بودند كه نشانه  هاى پروردگارشان را انكار كردند و پیامبران او را نافرمانى نمودند». با مطالعه و دقت در ماجرای سال 61 هجری نیز با قوم گنهکار و شیطان صفتی همچون بنی امیه مواجه می شویم، که هر چند آخرین پیامبر رحمت و مهربانی را درک کردند، ولی مسیری بر خلاف رهنمودهای او در پیش گرفتند و هرآنچه از آموزه های وحیانی که او بیان کرده بود را به دست فراموشی سپردند. در روز عاشورا نیز امام حسین (علیه السلام) انکار و عصیان آنها را مورد توجه قرار می دهد.

آیا حسین (علیه السلام) پسر زهرای مرضیه (سلام الله علیها) نبود؟

از امام حسین (علیه السلام) نقل شده است، که در روز عاشورا به آن قوم ستم پیشه فرمودند:
«أَمَّا بَعْدُ فَانْسُبُونِی فَانْظُرُوا مَنْ أَنَا ثُمَّ ارْجِعُوا إِلَى أَنْفُسِكُمْ وَ عَاتِبُوهَا فَانْظُرُوا هَلْ یَصْلُحُ لَكُمْ قَتْلِی وَ انْتِهَاكُ حُرْمَتِی أَلَسْتُ ابْنَ بِنْتِ نَبِیِّكُمْ وَ ابْنَ وَصِیِّهِ وَ ابْنِ عَمِّهِ وَ أَوَّلِ الْمُوْمِنِینَ الْمُصَدِّقِ لِرَسُولِ اللَّهِ بِمَا جَاءَ بِهِ مِنْ عِنْدِ رَبِّه ؛[4] فرمود اما بعد، به حسب و نسب من توجه كنید و ببینید من كیستم، آنگاه به خود بازگشته، و خواهید فهمید، كه سخت اشتباه نموده اید و شایسته است خود را ملامت کنید، متوجه باشید آیا كشتن و دریدن پرده احترام من مناسب با حال شماست؟ آیا من پسر دختر پیغمبر شما نیستم؟ آیا من فرزند وصى و پسر عم پیغمبر شما و نخستین مومنان به خدا و تصدیق كننده به آئینى كه از طرف خدا آورده نمى باشم؟»

2- افراط و زیاده روی در قوه غضبیه

دومین خصوصیت قوم عاد افراط و زیاده روی در قوه غضبیه است. خدای متعال در این خصوص می فرماید: «وَ إِذا بَطَشْتُمْ بَطَشْتُمْ جَبَّارینَ؛ [سوره شعراء، آیه130]؛ و چون به خشم دست مى  گشایید مانند گردنكشان [بیرحمانه ] دست مى گشایید».  نعوذ بالله حتی اگر حسین (علیه السلام) فرزند وصی خدا هم نمی بود، بر اساس منطق و آموزه های قرآنی نمی بایست دشمنی با او مسلمان نماهای شیطان صفت را به بی عدالتی و ظلم در حق امام حسین (علیه السلام) ترغیب می کرد؛ در روایتی از امام رضا (علیه السلام) در ذیل آیه «وَ فَدَیْناهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ»[5] این چنین نقل شده است:
«فضل بن شاذان گوید: از حضرت رضا (علیه السّلام) چنین شنیدم، كه آن زمان كه خداوند تبارك و تعالى به حضرت ابراهیم (علیه السّلام) امر فرمود كه به جاى فرزندش اسماعیل، گوسفندى را كه خداوند فرستاده بود ذبح نماید، ...، خداوند عزّوجلّ نیز به او وحى فرمود كه: اى ابراهیم! محبوب ترین خلق من، نزد تو كیست! ابراهیم گفت: خدایا! مخلوقى خلق نكرده اى كه از حبیبت محمّد (صلى اللَّه علیه و آله) نزد من محبوبتر باشد، خداوند به او وحى فرمود كه: ... آیا بریده شدن سر فرزند او از روى ظلم، به دست دشمنانش دل تو را بیشتر به درد مى آورد یا بریدن سر فرزندت به دست خودت به خاطر اطاعت از فرمان من؟ گفت: بریده شدن سر فرزند او به دست دشمنانش دل مرا بیشتر به درد مى آورد، خداوند فرمود: گروهى كه خود را از امّت محمّد (صلى اللَّه علیه و آله) مى دانند، فرزندش حسین را به ظلم و ستم مانند گوسفند ذبح خواهند كرد و با این كار مستوجب خشم و غضب من خواهند شد، ابراهیم (علیه السّلام) بر این مطلب جزع و فزع نموده، دلش به درد آمد و شروع به گریه كرد.»[6]

خدای متعال در این خصوص می فرماید:« وَ اتَّبَعُوا أَمْرَ كُلِّ جَبَّارٍ عَنیدٍ؛[سوره هود، آیه 59] و از فرمان هر ستمگر دشمن حق، پیروى كردند». این اعمال زشت و سخیف قوم عاد موجبات لعن و نفرین الهی را تا روز قیامت برای آنان به ارمغان آورد؛ کما اینکه خدای متعال در این خصوص می فرماید: « آنان، در این دنیا و روز قیامت، لعنت (و نام ننگینى) بدنبال دارند! بدانید «عاد» نسبت به پروردگارشان كفر ورزیدند! دور باد «عاد»- قوم هود- (از رحمت خدا، و خیر و سعادت)!»[سوره هود، آیه 60] قوم جبار بنی امیه نیز به جای اینکه متمسک به فرمان الهی شوند، و وصی خدا را یاری کنند، از یک شرابخوار و میمون باز همچون یزید تبعیت و پیروی کردند و به مصاف و قتال با ولیّ خدا عازم کربلا شدند.

3- تبعیت وپیروی از فرمان جباران

از جمله رفتارهای زشت و شنیع قوم عاد، پیروی و تبعیت از فرمان جباران ستمگر است.[7] خدای متعال در این خصوص می فرماید: «وَ اتَّبَعُوا أَمْرَ كُلِّ جَبَّارٍ عَنیدٍ؛[سوره هود، آیه 59] و از فرمان هر ستمگر دشمن حق، پیروى كردند.» این اعمال زشت و سخیف قوم عاد موجبات لعن و نفرین الهی را تا روز قیامت برای آنان به ارمغان آورد؛ کما اینکه خدای متعال در این خصوص می فرماید: « آنان، در این دنیا و روز قیامت، لعنت (و نام ننگینى) بدنبال دارند! بدانید «عاد» نسبت به پروردگارشان كفر ورزیدند! دور باد «عاد»- قوم هود- (از رحمت خدا، و خیر و سعادت)!» [سوره هود، آیه 60] قوم جبار بنی امیه نیز به جای اینکه متمسک به فرمان الهی شوند، و وصی خدا را یاری کنند، از یک شرابخوار و میمون باز همچون یزید تبعیت و پیروی کردند و به مصاف و قتال با ولیّ خدا عازم کربلا شدند.

سخن آخر:

قوم عاد از هر هیمنه و قدرتی که برخوردار بودند، به واسطه ی ظلم و ستمی که بر آیین پیامبر و دستورات الهی روا داشتند، به  عذاب الهی مبتلا گشتند، عذاب دردناک و سختی که نام آنان را در تاریخ ثبت کرد، قوم بنی امیه نیز همچنین گرفتار عذاب قیام مختار شدند، عذابی که جان یکایک قتلان حضرت را از دم تیغ گذراند.
پی نوشت ها:
[1]. سوره فجر، آیه 6. «أَ لَمْ تَرَ كَیْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعاد»
[2]. راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، ج 2، ص 664.
[3]. ترجمه المیزان، ج 10، ص422.
[4]. الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد، ج 2، ص97.
[5]. سوره صافات، آیه 107.
[6]. عیون أخبار الرضا علیه السلام(ترجمه غفارى و مستفید)، ج 1، ص426.
[7]. سید فتاح مرتضوی، اشخاص و شاخص ها در قرآن، ص46.


- نظرات (0)

امامت و خلافت در قرآن


جعفر سبحانى


حكومت‏ شورائى

نویسندگان اهل سنت ‏بالاخص در عصر حاضر شیوه حكومت اسلامى را شورائى مى‏انگارند و پشتوانه حكومت اسلامى را همان دو آیه‏اى كه‏پیرامون شورائى در قرآن وارد شده است، مى‏دانند. ولى آنان از نكته‏اى غفلت ورزیده‏اند كه اگر حكومت اسلامى بر اساس «شورا» استوار بود، لازم بود پیامبر گرامى حدود و خصوصیات آن را بیان‏كند، درحالى كه درباره خصوصیات آن سخنى به میان نیامده است،مثلا یادآور شود: چه كسى اصل شورا را به اجراء بگذارد؟

راى دهندگان چه كسانى باشند؟ انصار و مهاجر با مسلمانان‏مدینه و مكه یا همه مسلمانان: در صورت اختلاف‏ نظر، ملاك ترجیح‏ چیست؟ اكثریت است ‏یا ملاكهاى دیگر.

این پرسشها و دهها پرسش مانند آن در هاله ابهام باقى است ازاین جهت نمى‏توان گفت پیامبر گرامى بر همین اصل، اعتماد نموده ودرباره شیوه حكومت‏سخنى نگفته است.

گذشته از این، باید دید آیات مربوط به شورا به كدام‏ یك از امور ناظر مى‏باشد، اینك آیات مربوطه را مطرح كرده بعدا در حدود دلالت آنها سخن مى‏گوئیم.

1- و شاورهم فى الامر فاذا عزمت فتوكل على الله(1) .

«با آنان در كار مشورت كن هر موقع تصمیم گرفتى، بر خدا توكل‏كن‏» .

2- والذین استجابوا لربهم و اقاموا الصلاه و امرهم شورى ‏بینهم و مما رزقناهم ینفقون(2) .

«كسانى كه دعوت پروردگارشان را اجابت كرده و نماز را به پامى‏دارند و كارهایشان به صورت مشورت صورت مى‏پذیرد، و از آنچه به‏انها روزى دادیم، انفاق مى‏كنند» .

دقت در مفاد و شرائط نزول، مانع از آن است كه آیه‏ها ناظر به‏ بیان شیوه حكومت در اسلام باشد.

آیه نخست‏ خطاب به پیامبر اكرم(ص)است كه با یاران خود به شوربپردازد، در مورد آیه، حاكم از جانب خدا معین شده و به حاكم ‏مسلم یعنى پیامبر خطاب مى‏كند كه براى جلب قلوب یاران خود، با آنان مشورت كند در این صورت آیه ناظر به شور در تعیین حاكم‏ نخواهد بود، بلكه بیانگر وظیفه حاكم موجود است كه چنین كند و اما این كه مردم نیز در تعیین حاكم از این اصل بهره بگیرند،هرگز آیه ناظر به آن نیست.

آیه دوم خطاب به افراد با ایمان است كه در «امور مربوط به‏خویش‏» مشورت كند در این صورت باید احراز شود كه خلافت پس از درگذشت پیامبر از امور واگذار شده به مردم است ‏یا نه؟ و ما احتمال مى‏دهیم كه این امر، به مردم واگذار نشده است و دراختیار خدا و رسول او است، با این احتمال نمى‏توان آیه را سند شیوه حكومت، اسلامى دانست.

در پایان یادآور مى‏شویم بسیارى از افراد كه در شیوه حكومت ‏كتاب یا رساله نوشته‏اند، اعضاء شورا را گروهى به نام (اهل الحل‏والعقد) معرفى كرده‏اند، یعنى كسانى كه باز و بستن امور به دست ‏آنها است ولى خود این جمله از مبهمات است زیرا روشن نیست كه ‏آیا مقصود علما و دانشمندان است آن هم در چه پایه از علم  و دانش، و میزان سنجش دانش آنها چیست؟

یا مقصود مسوولان حكومت اسلامى است.

یا كسانى كه در ارتش و سپاه اسلام مشغول انجام وظیفه مى‏باشند.

در هر حال در این كه شورا یكى از اصول اجتماعى اسلام است،سخنى نیست ولى آیا در همه موارد یا موارد خاصى; این اصل تنها نمى‏تواند چهره حكومت را روشن كند.

پیامبر براى حفظ میراث الهى بر سر دو راهى قرار گرفته بود:

الف)پیامبر قاطعانه پیشواى پس از خود را تعیین كند.

ب)شیوه و خصوصیات حكومت و وظیفه مسلمانان را به صورت روشن بیان كند. متاسفانه از نظر اهل سنت هیچ‏كدام انجام نگرفته است. و هرگز نمى‏توان به اصل شورا در تبیین صبغه حكومت اكتفا كرد.


بیعت و شیوه حكومت اسلامى

یكى از شیوه‏هاى زندگى عرب قبل از اسلام بیعت ‏با رئیس عشیره‏ بود و اسلام نیز آن را در مواردى تنفیذ كرد، مردم مدینه در سال‏11 و 12 در عقبه «منى‏» با پیامبر بیعت كردند كه اگر رسول‏گرامى به سرزمین آنان وارد شود، از او بسان فرزندان و بستگان‏ خود دفاع كنند، این نوع بیعت مربوط به تعیین حاكم نبود، بلكه‏ نتیجه ایمان آنان به رسول خدا بود و تعهد نمودند كه از رهبرخود دفاع كنند.

پس از هجرت پیامبر گرامى اسلام(ص)دوبار نیز با پیامبر بیعت‏كردند یكى در غزوه حدیبیه و دیگرى در بیعت زنان مكه با پیامبر.

درباره بیعت نخست، قرآن چنین مى‏فرماید:

"لقد رضى الله على المومنین اذ یبایعونك تحت الشجره فعلم ما فى قلوبهم فانزل السكینه علیهم و اصابهم فتحا قریبا"(3)

«خداوند از مومنان هنگامى كه در زیر آن درخت‏با تو بیعت‏كرده‏اند، راضى و خشنود شد، خدا آنچه را در درون دلهایشان نهفته‏ بود، مى‏دانست از این‏ رو آرامش را بر دلهایشان نازل كرد و پیروزى‏ نزدیك به عنوان پاداش نصیب آنها فرمود» .

و در آیه دیگر مى‏فرماید:

"اذا جائك المومنات یبایعونك على ان لا یشركن بالله شیئا و لایسرقن و لا یزنین و لا یقتلن اولادهن و لا یاتین ببهتان یفترینه‏ بین ایدیهن و ارجلهن و لا یعصینك فى معروف فبایعوهن و استغفرلهن الله ان الله غفور رحیم". (4)

«اى پیامبر هنگامى كه زنان مومن نزد تو آیند و با تو بیعت‏كنند كه چیزى را شریك خدا قرار ندهند دزدى و زنا نكنند، فرزندان خود را نكشند، تهمت و افترایى پیش دست و پاى خودنیاورند و در هیچ كار شایسته‏اى مخالفت فرمان تو نكنند، با آنهابیعت كن و براى آنان از درگاه خداوند آمرزش بطلب كه خداوند آمرزنده و مهربان است‏» .

اتفاقاً هر دو آیه خارج از موضوع ما است.

در آیه نخست آنان به نبوت پیامبر ایمان آورده و حاكم اسلامى ‏از جانب خدا معین شده بود. بیعت ‏براى این بود كه از جان او دفاع كنند همچنان كه از جان و فرزندان خود دفاع مى‏نمایند. یعنى‏ حاكم مشخص و فقط بیعت كردند كه در این لحظه حساس از او دفاع ‏نمایند.

آیه دوم درباره تعیین حاكم نیست، بلكه تاكید بر ایمان آنان‏به نبوت پیامبر است و در حقیقت عملا متعهد شده‏اند كه به شریعت‏او عمل كنند از این جهت‏ یادآور مى‏شود كه شرك نورزند، زنا نكنند، دزدى نكنند، سرقت نكنند، در این صورت این آیات رانمى‏توان ناظر به بیان شیوه حكومت دانست.

گذشته از این، مجرد بیعت الزام‏آور نیست و باید در كنار بیعت‏ خصوصیات خلیفه از نظر ایمان و تقوا و علم و آگاهى بیان گردد،درحالى كه هیچ‏كدام از دو سنت وارد نشده است.

آنچه كه انسان از دقت در این آیات و موارد بیعت استفاده‏ مى‏كند، این است كه هدف از بیعت تعیین حاكم و یا ثبیت‏حكومت او نیست، بلكه اخذ بیعت‏ براى تاكید بر عمل به مقتضاى ایمان است‏ از این جهت در حدیبیه بیعت نمودند تا سرحد جان از اسلام دفاع كنند یا در محیط مكه زنان بیعت مى‏كردند شرك نورزند و كار زشت ‏انجام ندهند.

آرى پس از درگذشت پیامبر تعیین خلیفه از طریق بیعت صورت گرفت‏ آن هم در دو مورد:

1- خلافت‏خلیفه نخست، با بیعت افراد اندكى.

2- خلافت امیرمومنان(ع)با اكثریت قریب به اتفاق.

گویا یك چنین روش، استمرار بر همان سیره پیش از اسلام بود كه‏ از طریق بیعت، شیخ قبیله را گزینش مى‏كرده‏اند ولى مسلما عمل‏ صحابه مدرك براى حكم شرعى نیست، حكم شرع را باید از كتاب و سنت‏ گرفت نه افراد غیر معصوم آنهم در چنین مساله سرنوشت‏ساز.

خلاصه سخن این كه اسلام آئین جهانى است و تا روز رستاخیز بایدجهان را اداره كند حتى در عظیم‏ترین و اساسى‏ترین مساله به نام‏ حكومت اسلامى روشن‏گریهاى گسترده داشته باشد.

سخنان حكیمانه‏اى از پیامبر(ص)نقل شده است كه روشنگر تنصیصى‏ بودن مقام امامت از روز نخست مى‏باشد.

ابن هشام مى‏نویسد: پیامبر گرامى اسلام(ص) در موسم حج قبیله‏ «بنى عامر» را به اسلام دعوت كرد رئیس آنان گفت: «ارایت ان‏نحن بایعناك على امرك ثم اظهرك الله على من خالفك ایكون لناالامر من بعدك؟» .

«آیا چه نظر مى‏دهى اگر ما با تو بیعت كردیم خدا تو را بر مخالفان پیروز كرد، آیا پس از تو، ما سهمى در كار تو خواهیم ‏داشت‏» ؟.

پیامبر در پاسخ فرمود: «الامر الى الله یضعه حیث‏یشاء. كار مربوط به خداست هركجا بخواهد آن را قرار مى‏دهد»(5) .

رئیس قبیله بنى‏عامر رسالت پیامبر را یك حكومت‏بشرى فكر مى‏كردو لذا انتظار داشت در برابر كمك به پیامبر، سهمى در آن داشته‏باشد، پیامبر دست رد بر سینه او زد، و امر حكومت را مربوط به‏ خدا دانست كه باید او تعیین كند، اگر به راستى زمام حكومت دردست امت اسلامى یا اهل حل و عقد یا دیگران بود، پیامبر مى‏فرمود:

«الامر الى الامه او الى اهل الحل والعقد» یا به گونه‏اى كه‏ براى طرف مفهوم باشد.

پیامبر گرامى در تعیین شیوه حكومت از جمله‏اى بهره گرفت كه‏خدا در مورد رسالت از آن استفاده كرده است چنانكه مى‏فرماید:

"الله اعلم حیث‏یجعل رسالته"(6)

«خدا آگاهتر است رسالت‏ خود را كجا قرار دهد» .

برداشت صحابه از خلافت پس از درگذشت پیامبر بررسى تاریخ خلافت نشان مى‏دهد كه تعیین خلیفه از طریق تنصیص‏خلیفه پیشین صورت مى‏گرفت اگر از خلافت ابى‏بكر و امیر مومنان ‏صرف‏نظر كنیم، دیگر خلافت‏ها همگى جنبه تعیینى و تنصیصى داشته است ‏خلافت عمر به وسیله ابى‏بكر انجام گرفت(7)

خلافت عثمان از طریق شوراى شش نفره به نتیجه رسید، شورائى كه ‏اعضاى آن را خلیفه پیشین معین كرد. (8)

آنگاه كه عمر ترور شد، عائشه از طریق فرزند خلیفه (عبدالله بن‏عمر) به او پیام فرستاد و گفت: سلام مرا به پدر برسان و بگو امت ‏محمد را بدون نگهبان ترك مكن، كسى براى آنها معین كن زیرا من ‏از فتنه مى‏ترسم.

عبدالله بن عمر به پدر گفت: در میان مردم شایع است كه تو كسى ‏را بر خلافت ‏برنمى‏گزینى، اگر براى تو شتر و گوسفندانى باشد و آن ‏را در اختیار چوپانى قرار دهى، هرگاه چوپان آنها را در بیابان‏رها كند، درباره او چگونه قضاوت مى‏كنى؟ آیا دامهاى تو را درمعرض هلاكت قرار نداده است؟ اگر چنین است، رعایت مصالح مردم ازاهمیت‏بالائى برخوردار است.(9)

هنگامى كه معاویه فرزند خود «یزید» را به عنوان خلیفه‏مسلمین معرفى كرد، عبدالله بن عمر را خواست و به او چنین گفت:

من دوست نداشتم امت محمد پس از خویش بسان گله بدون چوپان رهاكنم.(10)

همه این جمله حاكمى است كه صبغه حكومت در نزد همگان جنبه ‏تنصیصى داشت مساله شورا یا بیعت اهل حل و عقد تئورى‏هائى است‏كه بعدها متكلمان اهل سنت مطرح كرده‏اند.

آرى مقصود از استشهاد با این جمله‏ها رد نظریه شورا و بیعت‏است و الا تنصیص بشر تا به وحى الهى منتهى نشود، فاقد ارزش‏خواهد بود.

تا این‏جا مساله امامت و خلافت از نظر نبوت روشن گشت، اكنون‏ باید ببینیم دلائل موجود در كتاب و سنت كدام‏یك از دو نظر راتایید مى‏كند.

_________________________________________________

1- آل عمران: 159.

2- شورى: 38.

3- فتح: 18.

4- الممتحنه: 12.

5- سیره ابن هشام، ج‏2، ص 424.

6- انعام: 124.

7- طبقات ابن سعد، ج‏3، ص 200 - كامل ابن اثیر، ج‏2، ص 292.

8- كامل ابن اثیر، ج‏3، ص 35.

9- حلیه‏الاولیاء، ج‏1، ص 44.

10- الامامه و السیاسه، ج‏1، ص 168.

مكتب اسلام-سال1378-شماره 11


- نظرات (0)

نمازی برای استجابت دعا


دعا
جلوه‌ای از اسرار استجابت دعا

یکی از مهم‌ترین و اساسی‌ترین مسائل درباره دعا، اسرار اجابت آن است، یعنی چه طور و چگونه ممکن است با دعا جلو وقوع یک حادثه ناگوار گرفته می‌شود و یا خواسته مورد علاقه ونیاز یک فرد برآورده می‌گردد؟

گرچه این بحث نیازمند طرح مسایل فراوان است، امّا به اندازه ظرفیت مقاله به چند نکته اشاره می‌شود:

نکته اول: حکیم ژرف‌اندیش بوعلی سینا به نکته ظریفی درباره سرّ استجابت دعا اشاره نموده، می‌گوید: «نسبت دعا و تضرّع به خواست و استدعا نسبت تفکر و اندیشه به درک یک مسأله علمی است». [3]

از توضیحی که در ادامه این کلام بوعلی آمده معلوم می‌شود که به نظر ایشان همان طور که با تفکر واندیشیدن زمینة افاضه صور علمی از مبادی عالیه (مثلاً عقل فعّال) برای نفس انسانی پدید می‌آید آن گاه علم و معرفت برای انسان حاصل می‌شود. با دعا و تضرّع در پیشگاه الهی انسان مستعد می‌شود که صورت سلامتی و صحت و یا صور دیگر به انسان افاضه شود، پس دعا زمینه‌ساز افاضه الهی برای برآورده شدن خواست‌های انسان است. بنابراین گرچه خداوند «دائم الفیض علی البریّة» است. امّا زمینه پذیرش و دریافت فیض باید در قابل فراهم شود و دعا نقش زمینه‌سازی برای پذیرش فیض دائمی الهی را دارد.

امام صادق(علیه السلام) فرمود: هرگاه یکى از شما بخواهد که هر چه از خدا درخواست مى‏کند، خدا به او عطا فرماید، باید از همه مردم ناامید و مأیوس گردد و هیچ امیدى جز به درگاه خدا نداشته باشد او به نقطه‏اى از ایمان و توکل باید برسد که بداند همه قدرت‏ها و علل جهان تحت اراده و قدرت الهى قرار دارند.پس از خدا بخواهد که اسباب و علل مادى و معنوى جهان را جهت صلاح و منفعت او قرار دهد

نکته دوم: برخی از بزرگان در تحلیل اسرار استجابت دعا حقایق ارزشمندی را عنوان کرده‌اند که در فرازی از این سخنان آمده است: دعا و ذکر و حضور و مراقبت در ذات انسان بلکه در بیرون از ذاتش آثار عجیب و غریبی دارد، چنان که اگر کسی به طور پیوسته و مستمر فکر و توجه خود را به عالم قدس و جبروت معطوف نماید،انوار حقایق بر او اشراق می‌شود، و آن کسی که مصاحب با ملکوتیان را اختیار کند، صاحب عزم و همت و اراده می‌شود و با توجه و ذکر و دعا به اخلاق ملکوتیان و اوصاف عقول قدسی متصف گردیده و صاحب رتبة ولایت تكوینی می‌شود كه می‌تواند در همه چیز تصرف كند. پس استجابت دعا امری برخلاف سیره و سنّت الهی نیست، بلكه یكی از علل و اسباب تحوّل و تبدّل در عالم است.[4]

 

پرتویی از شرایط اجابت دعا

برای استجابت دعا و برآورده‌شدن خواست انسان به وسیله دعا، شرایط متعدد و مختلف در روایات مطرح شده كه در این جا به طور خلاصه به چند مورد اشاره می‌شود:

1. یكی از شرایط مؤثر در اجابت دعا آن است كه انسان در همه حال اهل دعا و مناجات با خدا باشد، امام صادق ـ علیه السّلام ـ فرمود: جدّم می‌فرمود: در دعا پیش‌دستی كنید (پیش از آن كه گرفتار شوید دعا كنید) زیرا چون بنده‌ای بسیار دعا كند و بلائی به او برسد و دنبالش دعا كند، گفته شود: صدای آشناست، و اگر همواره اهل دعا نباشد، و بعد از پیش‌آمد ناگوار دعا نماید، بدو گفته شود: تاكنون كجا بودی؟[5]

2. یكی از شرایط استجابت دعا طهارت و پاكی انسان از هرگونه آلودگی ظاهری و باطنی است،[6]

صلوات

3. از شرایط مؤثر دیگر كه در روایات فراوان مطرح شده صلوات فرستادن بر پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ و ائمه اطهار ـ علیهم السّلام ـ ، قبل از دعا و بعد از دعا است، به گونه‌ای كه دعا در لفّافة صلوات قرار گیرد. امیرمؤمنان علی ـ علیه السّلام ـ در كلام دل‌انگیزی دراین باره فرمود: هر گاه از خدای سبحان درخواستی داری، ابتدا بر پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ درود بفرست، سپس حاجت خود را بخواه، زیرا خدا بزرگوارتر از آن است كه از دو حاجت درخواست شده، یكی را برآورده و دیگری را باز دارد. [7]

4. مسأله دیگر كه در اجابت دعا مؤثر است و در روایات بر آن اصرار شده، دعای دسته‌جمعی است، امام صادق ـ علیه السّلام ـ فرمود: هر گاه پیش‌آمدی پدرم را غمناك می‌كرد، زنان و كودكان را جمع می‌كرد، سپس دعا می‌نمود و آن‌ها آمین می‌گفتند.[8] و هم چنین فرمود: هیچگاه چهارنفر با هم اجتماع نكرده‌اند كه برای مطلبی به درگاه خدا دعا كند، جز این كه با اجابت آن دعا از هم جدا شده‌اند.[9]

5 - اعتماد به خدا و اطمینان به اجابت او:

امام صادق(علیه السلام) فرمود: «خدا دعایى را که از دل غافل و بى خبر برخیزد، مستجاب نمى‏کند پس وقتى دعا کنى، از عمق دل به او روى آور (و دلت را با زبانت همراه گردان) و سپس به اجابت دعایت مطمئن باش».(10)

6 - قطع امید از غیر خدا و امید و اطمینان به خداوند.

غسل توبه نماید، سپس با وضو چهار رکعت نماز بخواند در هر رکعت یک مرتبه سوره حمد و سه مرتبه توحید و یک مرتبه سوره «الناس» و یک مرتبه «فلق» را بخوانید. بعد از نماز هفتاد مرتبه استغفرالله ربى و اتوب الیه و بعد از هفت مرتبه «لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظیم» سپس بگویید: یا عزیز یا غفار اغفرلى ذنوبى و ذنوب جمیع المؤمنین و المؤمنات فانه لا یغفر الذنوب الا انت

امام صادق(علیه السلام) فرمود: «هرگاه یکى از شما بخواهد که هر چه از خدا درخواست مى‏کند، خدا به او عطا فرماید، باید از همه مردم ناامید و مأیوس گردد و هیچ امیدى جز به درگاه خدا نداشته باشد».(11) او به نقطه‏اى از ایمان و توکل باید برسد که بداند همه قدرت‏ها و علل جهان تحت اراده و قدرت الهى قرار دارند.

پس از خدا بخواهد که اسباب و علل مادى و معنوى جهان را جهت صلاح و منفعت او قرار دهد.

7- دعا باید در کنار تلاش و تدبیر باشد.

پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) فرمود: «الداعى بلا عمل کالرامى بلا وتر؛ کسى که دعا مى‏کند و به دنبال آن تلاش و عمل نمى‏کند، مانند آن است که بى چله کمان تیر مى‏اندازد».(12)

دعا نمى‏تواند جاى تلاش و برنامه ریزى در زندگى را بگیرد، بلکه مکمل آن مى‏تواند باشد.

8- دعا باید با حالت تضرع و دلى شکسته باشد.

امام صادق(علیه السلام) فرمود: «هرگاه دلتان شکست، دعا کنید، زیرا دل تا پاک و خالص نشود، شکسته نمى‏شود».(13)

9- مکان دعا در استجابت تأثیر دارد، مثلاً دعا در حرم امامان (علیه السلام) مخصوصاً حرم امام حسین(علیه السلام) و کنار خانه خدا به خصوص مقام حضرت ابراهیم(علیه السلام) و کنار حجرالاسود.

10- زمان دعا: دعاى پنهانى و در تاریکى شب زودتر به اجابت مى‏رسد، مخصوصاً در قنوت یا سجده نماز «وتر» که بعد از خواندن هشت رکعت نماز شب و دو رکعت نماز شفع خوانده مى‏شود.(14)

قرآن مى‏فرماید: «پروردگار خود را به حالت تضرع و تذلل و در پنهانى و خفا بخوانید».

11- توسل به چهارده معصوم(علیه السلام) و آن‏ها را بر پایه آیه شریفه «وابتغوا الیه الوسیله» وسیله و شفیع قرار دادن.

12- غسل توبه نماید، سپس با وضو چهار رکعت نماز بخواند در هر رکعت یک مرتبه سوره حمد و سه مرتبه توحید و یک مرتبه سوره «الناس» و یک مرتبه «فلق» را بخوانید. بعد از نماز هفتاد مرتبه استغفرالله ربى و اتوب الیه و بعد از هفت مرتبه«لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظیم» سپس بگویید:یا عزیز یا غفار اغفرلى ذنوبى و ذنوب جمیع المؤمنین و المؤمنات فانه لا یغفر الذنوب الا انت.» (15)

به این ترتیب شخص در جاده دعا قرار مى‏گیرد و باید مراقب باشد تا راه دعا را درست بپیماید، و به بیراهه نرود. نشانى راه دعا را ذکر خواهیم کرد.

 

پى‏نوشت‏ها:

1- یونس (10) آیه 12.

2- اصول کافى، ج 4، ص 219.

3- بحارالانوار، ج 93، ص 381.

4- بحارالانوار ج 93، ص 305.

5- عدة الداعى، ص 97.

6- عدة الداعى، ص 97.

7- پیامبر(صلی الله علیه وآله) فرمود: «براى خدا منادى هست که هنگام سحر ندا مى‏کند: آیا دعا کننده‏اى هست تا اجابت نمایم؟ آیا استغفار کننده‏اى هست تا مورد بخشش قرار دهم؟ آیا درخواست کننده‏اى هست تا به او عطا نمایم؟» رساله «لقاءالله»، میرزا جواد آقا ملکى تبریزى، ص 119.

8- همان، ص 87.

9- غررالحکم، ترجمه محمد على انصارى، ج 1، ص 32.

10. بحارالانوار ج 93، ص 305.

11. عدة الداعی، ص 97.

12. عدة الداعی، ص 97.

13. مكارم الاخلاق، ص 315.

14. پیامبر(صلی الله علیه وآله) فرمود: "برای خدا منادی هست كه هنگام سحر ندا می‏كند: آیا دعا كننده‏ای هست تا اجابت نمایم؟ آیا استغفار كننده‏ای هست تا مورد بخشش قرار دهم؟ آیا درخواست كننده‏ای هست تا به او عطا نمایم؟"

15. رساله "لقاءالله"، میرزا جواد آقا ملكی تبریزی، ص 119.

 


- نظرات (0)

با این کار مردم به شما بی اعتماد می شوند

 

سوگند

در یکی از آیات قرآن کریم صفت دیگری از صفات منافقان را نشان می دهد: (یَحْلِفُونَ بِاللَّهِ لَکُمْ لِیُرْضُوکُمْ)؛ «برای شما قسم به خدا یاد می کنند تا شما را راضی نمایند.»

سوگند دروغ پیمودن راه ابلیس است (آیات 20 تا 22 سوره اعراف؛ جالب است که در این آیات شیطان دشمنی خود با پدر و مادر بشریت را از طریق قسم اعمال نموده است؛ در این آیات روشن می شود که چگونه ابلیس این دشمن سوگند خورده انسان و انسانیت، برای گمراهی آدم و اخراج و هبوط وی از بهشت تلاش می  کند و در نهایت با بهره  گیری از سوگند باطل و دروغ، شرایط هبوط و اخراج وی را فراهم می آورد.

از دیگر ویژگی های این گروه که قرآن بارها آن را یادآور شده دروغگویی است. اینها دروغگویند و لهم عذاب الیم بما کانوا یکذبون آنها به قسم  های دروغ متوسل می  شوند تا دل مسلمانان را به دست بیاورند. اینان نه تنها در این دنیا برای مسلمانان بلکه در سرای آخرت نیز برای خدا قسم می  خورند.
این برای همه ی زمان ها درس است؛ می فرماید: مراقب باشید کسانی هستند که منافقند و ایمان به هیچ حقیقتی ندارند؛ نزد شما می آیند و شعارهای داغ می دهند و خودشان را به عنوان مسلمان قُرص و محکم عرضه می کنند تا جلب توجّه شما بنمایند و نفاق و کفر درونی شان را مکتوم نگه دارند و در فرصت مناسبی، زخم کاری خود را بر پیکر دین و آیین شما وارد سازند. در مجالس و محافل شما شرکت می کنند و به مدح و ثنای شما می پردازند، القاب و عناوینی عجیب به شما می دهند؛ امّا بدانید اینان نه به شما و نه به بزرگ تر از شما ایمان ندارند. تیکه به اینها نکنید و زمام امری از امور را به دست اینها نسپارید.

یَحْلِفُونَ بِاللَّهِ لَکُمْ لِیُرْضُوکُمْ وَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَحَقُّ أَنْ یُرْضُوهُ إِنْ کانُوا مُوْمِنینَ؛ برای شما به خدا قسم می خورند که شما را از خود راضی کنند، در صورتی که اگر اینان ایمان داشته باشند باید خدا و رسولش را از خود راضی سازند [نه شما را]. (توبه، 62)
ولی مطمئن باشید وقتی در پرتو ریاست شما، به مقامی رسیدند چون ایمان ندارند دست به هر خیانت و جنایتی می آلایند و در وهله ی اوّل خود شما را می آزارند.
این افراد از هیچ سوگند دروغی کوتاهی نمی کنند، این در حالی است که سوگند دروغ پیمودن راه ابلیس است (آیات 20 تا 22 سوره اعراف؛ جالب است که در این آیات شیطان دشمنی خود با پدر و مادر بشریت را از طریق قسم اعمال نموده است؛ در این آیات روشن می شود که چگونه ابلیس این دشمن سوگند خورده انسان و انسانیت، برای گمراهی آدم و اخراج و هبوط وی از بهشت تلاش می  کند و در نهایت با بهره  گیری از سوگند باطل و دروغ، شرایط هبوط و اخراج وی را فراهم می آورد.

برای هر کاری به نام خدا سوگند نخورید

وَ لاتَجْعَلُوااللَّهَ عُرْضَهً لِاَیْمانِکُمْ اَنْ تَبَرُّوا وَ تَتَّقُوا وَ تُصْلِحُوا بَیْنَ النّاس وَاللَّهُ سَمیعٌ علیمٌ: (بقره، آیه 224) و خدا را در معرض سوگندهای خود قرار ندهید (به خاطر بهانه هایی سوگند نخورید) که نیکی و تقوا و اصلاح میان مردم انجام ندهید و خدا را در معرض سوگندهای (مکرر) خود قرار ندهید که نیکی و تقوا و اصلاح کنید،(تا آنجا که این نام را به ابتذال کشانید) و خداوند شنوا و داناست.

اینکه خداوند نسبت به سوگند خوردن به ویژه به خدا سخت  گیری می کند و مجازات و کفاراتی را برای سوگند شکنی قرار می  دهد از آن روست که جامعه را از سرمایه مهم اجتماعی  اش یعنی اعتماد عمومی محافظت کند و اجازه ندهد برخی  افراد بی  مبالات، با فرهنگ  سازی باطل و غلط خویش این سرمایه مهم اجتماعی را از میان بردارند.

زیاد قسم نخورید

«وَ لا تُطِعْ کُلَّ حَلاَّفٍ مَهینٍ» و از هر فرومایه عیبجو که بیهوده سوگند می خورد پیروی نکن (قلم، آیه 10)
از این آیه به صراحت به عنوان یک وظیفه و حکم شرعی، این معنا به دست می  آید که پیروی و تحت تاثیر قرار گرفتن از انسان های بی مبالاتی که عادت به سوگند خوردن دارند، جایز نیست. به این معنا که جامعه نباید متاثر از این دسته افراد شود و به سوگندهای آنان ارزش و اهمیتی قایل شود.
اینکه خداوند نسبت به سوگند خوردن به ویژه به خدا سخت گیری می کند و مجازات و کفاراتی را برای سوگند شکنی قرار می دهد از آن روست که جامعه را از سرمایه مهم اجتماعی اش یعنی اعتماد عمومی محافظت کند و اجازه ندهد برخی افراد بی  مبالات، با فرهنگ سازی باطل و غلط خویش این سرمایه مهم اجتماعی را از میان بردارند.

سوگند دروغ عقیده و ایمان مردم را تضعیف می  کند

یادمان نرود سوگند دروغ عقیده و ایمان مردم را تضعیف می کند، اعتماد در جامعه را از میان می  برد و راه را برای سقوط فردی و اجتماعی فراهم می آورد و جامعه را با بحران بی اعتمادی عمومی و فروپاشی درونی مواجه می سازد؛ «و زنهار سوگندهاى خود را دستاویز تقلب میان خود قرار مدهید تا گامى بعد از استواریش بلغزد و شما به [سزاى] آنکه [مردم را] از راه خدا باز داشته  اید دچار شکنجه شوید و براى شما عذابى بزرگ باشد.» (نحل، آیه 94)

کلام آخر

کلام را با روایتی زیبا در باب قسم خورد به پایان می بریم:
 امام حسین(علیه السّلام) فرمودند:احْذَرُوا كَثْرَةَ الْحَلْفِ، فِإنَّهُ یَحْلِفُ الرَّجُلُ لِعَلَل أرَبَعَ: إمّا لِمَهانَة یَجِدُها فی نَفْسِهِ، تَحُثُّهُ عَلى الضَّراعَةِ إلى تَصْدیقِ النّاسِ إیّاهُ. وَ إمّا لِعَىّ فی الْمَنْطِقِ، فَیَتَّخِذُ الاْیْمانَ حَشْواً وَصِلَةً لِكَلامِهِ. وَ إمّا لِتُهْمَة عَرَفَها مِنَ النّاسِ لَهُ، فَیَرى أَنَّهُمْ لایَقْبَلُونَ قَوْلَهُ إلاّ بِالْیَمینِ. وَ إمّا لاِرْسالِهِ لِسانَهُ مِنْ غَیْرِ تَثْبیت: خود را از قسم و سوگند برهانید كه همانا انسان به جهت یكى از چهار علّت سوگند یاد مى كند:
در خود احساس سستى و كمبود دارد، به طورى كه مردم به او بى  اعتماد شده اند، پس براى جلب توجّه مردم كه او را تصدیق و تأیید كنند، سوگند مى خورد.
و یا آن كه گفتارش معیوب و به دور از حقیقت است، و مى خواهد با سوگند، سخن خود را تقویت و جبران كند.
و یا در بین مردم متّهم است -به دروغ و بى اعتمادى- پس مى خواهد با سوگند و قسم خوردن جبران ضعف نماید.
و یا آن كه سخنان و گفتارش متزلزل است -هر زمان به نوعى سخن مى گوید- و زبانش به سوگند عادت كرده است. (تنبیه الخواطر، معروف به مجموعه ورّام، ص 429)

منابع:
سلسله مباحث تفسیری صفیر هدایت؛ آیت الله ضیاء آبادی
مجله ندای اصفهان؛ مقاله عبدالغفار امیدوار

 



- نظرات (0)

رحمت خدا بر غضبش سبقت دارد

title
سنت های الهی بر طبق قوانین این جهان، در حق انسانها ساری و جاری اند. خداوند هم رحمت ومهربانی دارد و هم غضب و عذاب (دوری از رحمت خدا همان غضب اوست، و حالت فیزیکی هم نیست.) ما انسانها هم طبق عقلانیتی که خدا بما داده است، همه جا از مهربانی یا خشم و غضب خود استفاده نمی کنیم، بلکه طبق شرایط و با مدیریت درست از آنها استفاده می کنیم. بعضی از انسانها یا از روی غرض و یا ناآگاهانه، در مورد رحمت خدا افراط کرده و نظر دارند که چون خدا مهربان است، دیگر نه باید خبری از مریضی و بیماری باشد و نه گرفتاری و بلا و...، در حالی که آنها انتظار بیجایی از خدا دارند.

سؤالی در فضای دانش آموزی به این شرح به دست ما  رسیده است:
همه معلم ها حرف از مهربانی خدا می زنند. پس وجود آیات غضبیه خدا که مضمون غیر رحمانی دارد دلیلش چیست؟

به امید خدا در این مطلب، در پی پاسخ به این سؤال هستیم.

غضب برای خود آری اما برای خداوند نه؟

بعضی از مردم، آیات عذاب الهی را مخالف با رحمت و مهربانی او می دانند؛ در حالیکه اگر در زندگی خودشان دقت کنند یا در زندگی آنها دقت کنیم؛ چه بسا غضب و قهر آنها بیشتر از مهربانی و عطوفتشان باشد، ولی چون به غضب خدا می رسند آن را قبول نداشته و مخالف با مهربانی او خدا می دانند.
خداوند متعال در قرآن، خطاب به مشرکان منفعت طلب می فرماید: «أَمْ لَهُ الْبَناتُ وَ لَكُمُ الْبَنُونَ[طور/39] آیا براى خدا دختران هست و براى شما پسران؟!» تفسیر نمونه در این باره می نویسد: «یكى از اعتقادات و افكار باطل آنها(مشرکان) این بود كه از دختران به شدت تنفر داشتند، و اگر با خبر مى شدند كه همسرشان دخترى آورده چهره آنها از شدت اندوه و شرم سیاه مى شد، ولى با این حال فرشتگان را دختران خدا مى خواندند!»[1]
حکایت افرادی که غضب خدا را مخالف با مهربانی او می دانند، در حالی که اعتراف به وجود غضب و قهر در زندگی خود دارند؛ حکایتشان مثل مشرکانیست که برای خود دختر نخواسته، ولی برای خدا می خواستند.
رحمت و مهربانی گسترده خدا شرایطی هم دارد. «الَّذینَ یَجْتَنِبُونَ كَبائِرَ الْإِثْمِ وَ الْفَواحِشَ إِلاَّ اللَّمَمَ إِنَّ رَبَّكَ واسِعُ الْمَغْفِرَة[نجم/32] آنان كه از گناهان بزرگ و اعمال زشت دورى كنند مگر آنكه كمى (یعنى گناه صغیره اى یا تخیّل و وسوسه اى به غلبه طبیعت و عادت) از آنها سر زند، كه مغفرت پروردگارت بسیار وسیع است»

غضب خدا هم مثل مهربانیش، عقلانیست

قوانین بشری همه بر اساس تشویق(مهربانی) و تنبیه(غضب و قهر) بنا شده است، در مدرسه اگر دانش آموزی درس نخواند و یا مزاحم درس خواندن بچه ها شود؛ مورد اخطار و غضب مدیر و معلم مدرسه قرار می گیرد، همچنین اگر دانش آموزی درس خوان و مؤدب باشد، معلم و مدیر مدرسه او را تشویق می کنند. در خیلی از سازمان های دیگر وضع همین است، در بحث راهنمایی و رانندگی و...
 بنابراین اگر سیستم تشویق(مهربانی) و تنبیه(قهر وغضب) در کار نبود؛ چندان پیشرفتی در کار انسانها حاصل نمی شد و دنیا به هرج و مرج کشیده می شد. همچنانکه انسانهای مجرم در این دنیا مجازات شده و تحت پیگرد قرار می گیرند؛ در آن دنیا هم چنین است (به طریق اولی باید چنین باشد).
خداوند متعال نیز می فرماید: «وتَرَى الظَّالِمینَ مُشْفِقینَ مِمَّا كَسَبُوا وَ هُوَ واقِعٌ بِهِمْ وَ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فی رَوْضاتِ الْجَنَّاتِ لَهُمْ ما یَشاؤُنَ عِنْدَ رَبِّهِمْ ذلِكَ هُوَ الْفَضْلُ الْكَبیرُ[شوری/22] ستمكاران را [در قیامت ] مى بینى كه از اعمالى كه انجام داده اند، بسیار بیمناكند و همان را كه مرتكب شده اند، بر آنان فرود مى آید و كسانى كه ایمان آورده و كارهاى شایسته انجام داده اند، در باغ هاى سرسبز بهشت اند، براى آنان هر چه را كه بخواهند نزد پروردگارشان فراهم است این همان فضل بزرگ است».
پیام این آیه این است که در حقیقت کارها و اعمال بد بدکاران باعث جلب عذاب و قهر خدا می شود، و کارهای نیک افراد متقی است که مهربانی و رحمت خدا را بدنبال دارد.
اگر آیات قهر و عذاب خداوند نسبت به بدکاران و ظالمان نبود؛ دیگر کسی از عواقب ظلم و بدی خود نمی ترسید، همچنانکه در این دنیا اگر مجرمی را آزاد بگذارند و به او چیزی نگویند؛ در جرم خود جری تر شده و هیچ ترسی از ارتکاب جرمش ندارد.

رحمت خدا بر غضبش سبقت دارد

در دعای جوشن کبیر می خوانیم: «یَا مَنْ سَبَقَتْ رَحْمَتُهُ غَضَبَهُ [2] ای خدایی که رحمت و مهربانیت از قهر و غضبت سبقت گرفته است»
رحمت و مهربانی گسترده خدا شرایطی هم دارد. «الَّذینَ یَجْتَنِبُونَ كَبائِرَ الْإِثْمِ وَ الْفَواحِشَ إِلاَّ اللَّمَمَ إِنَّ رَبَّكَ واسِعُ الْمَغْفِرَة[نجم/32] آنان كه از گناهان بزرگ و اعمال زشت دورى كنند مگر آنكه كمى (یعنى گناه صغیره اى یا تخیّل و وسوسه اى به غلبه طبیعت و عادت) از آنها سر زند، كه مغفرت پروردگارت بسیار وسیع است».[3]
بنابراین کسانی که دم از رحمت و مهربانی خدا می زنند؛ باید این گونه آیات الهی را مد نظر قرار دهند تا یک طرفه به قاضی نرفته باشند.
بعضی از مردم، آیات عذاب الهی را مخالف با رحمت و مهربانی او می دانند؛ در حالیکه اگر در زندگی خودشان دقت کنند یا در زندگی آنها دقت کنیم؛ چه بسا غضب و قهر آنها بیشتر از مهربانی و عطوفتشان باشد، ولی چون به غضب خدا می رسند آن را قبول نداشته و مخالف با مهربانی او خدا می دانند.

کسانی که خیال دارند هر کار بدی را انجام دهند؛ بعداً هم خدا آنها را مورد مهربانی خودش قرار دهد؛ حرف بی منطق و خلاف عقلی می زنند، چرا که بسا اغلب آنها، از کسی که برخلاف نظر آنها(جدای از خوب یا بدش، در حالی که نظر و حکم خدا بحق است ) نظری داشته باشد، با خشم و غضب برخورد می کنند.

سخن آخر

مهربانی و غضب خدا طبق قوانین این جهان، و مطابق با عقل و منطق است، قوانین بشری همه بر اساس تشویق(مهربانی) و تنبیه(قهر و غضب) است. خدای بزرگ، در آن دنیا بر اساس اعمال انسانها به حسابشان رسیدگی می کند.
پی نوشت ها:
[1]. تفسیر نمونه، ج 22، ص457
[2]. المصباح للكفعمی (جنة الأمان الواقیة) ، ص249
[3]. ترجمه الهی قمشه ای، ص527
- نظرات (0)

وسیله ی مهم برای عاقبت بخیری

عاقبت بخیری، حسن علقیت

طبق آموزه های اسلامی یکی از مهمترین دعاهایی که انسان باید بکند عاقبت به خیرى است همانگونه که امام سجاد علیه السلام در دعاى مكارم از خداوند می خواهند او را به راه حق هدایت کند: «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ مَتِّعْنِى بِهُدًى صَالِحٍ لَا أَسْتَبْدِلُ بِهِ، وَ طَرِیقَه حَقٍّ لَا أَزِیغُ عَنْهَا» (صحیفه سجادیه/ دعاى 20)
عاقبت به خیری آنقدر با اهمیت است که یكى از درخواست ها و دعاهاى اولیاى خدا، مسلمان مردن است. همان گونه که حضرت یوسف علیه السلام از خداوند مى خواهد كه مسلمان بمیرد: «تَوَفَّنِی  مُسْلِماً» (یوسف/ 101) خدایا مرا مسلمان بمیران.
انسانی که تا لحظه آخر عمر خود دینش را حفظ  و از ولی خدا اطاعت کند عاقبت به خیر خواهد شد. همانگونه که حضرت ابراهیم و یعقوب به فرزندان خود سفارش مى  كنند كه «فَلا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ» نمیرید مگر اینكه مسلمان یعنى تسلیم پروردگار باشید. (بقره، 132)


عاقبت به خیری، سوال حضرت علی از پیامبر

حضرت امیرالمومنین علیه السلام که از اولین کسانی بود به پیامبر ایمان آورد و بر پشت سر او نماز اقامه نمود و در ادامه، هیچ لحظه ای پیامبر خدا را تنها نگذاشت و تا آخرین توان خود از پیامبر صلوات الله حمایت و حفاظت نمود، وقتی که نبی اکرم به او خبر از شهادتش داد اولین سوالی که امیر المومنین نمودند سوال از عاقبت خودش بود: «افِى سَلَامَهٍ مِنْ دَیْنِى» (شرح نهج البلاغه/ ج 4/ ص 107) آیا وقتى كه ضربت مى خورم دینم سالم است؟ و عاقبت به خیر می باشم؟
سوال حضرت علی علیه السلام از پیامبر صلوات الله علیه نشان دهنده اهمیت و توجه اولیاء خدا به سرانجام امور خود می باشد همانگونه که خداوند در قرآن می فرماید مومنان از خدا عاقبت به خیری می خواهند و می گویند: «رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنا وَ هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَه إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ» خدایا! دل هاى ما را بعد از آنكه هدایت نمودى، منحرف مساز. (آل عمران/ 8)


خواسته انسان های باهوش و بلند همت

اگر انسانی زرنگ باشد به دنبال لذت پایدار و منفعت بیشتر می رود و هرگز بیشتر را رها نمی کند و به دنبال لذت زودگذر و کم برود همانگونه که امیرالمومنین (علیه السلام) فرموده اند: «لَا خَیْرَ فِى لَذَّهٍ مِنْ بَعْدِهَا النَّارُ» خیرى در لذت هایى كه بعدش جهنم است نیست.
اگر به صحنه کربلا نگاه کنیم دو لشکر می بینیم؛ یک گروه افرادی هستند که لذت همیشگی را رها و به دنبال دنیای گذرا رفتند و به قتل امام زمان خود راضی شدند و لعن همیشگی دنبال خود آوردند، ولی گروه مقابل افرادی هستند که رضوان و رضایت خدا و ولی او را به لذت و زندگی این دنیا ترجیح دادند و در راه حسین علیه السلام شهید شدند.
انسان بلند همت باید بداند که این دنیا نابود شدنی است و آنچه نزد خداست همیشگی و پایدارمی ماند همانگونه که خداوند فرموده است:  «ما عِنْدَكُمْ یَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللَّهِ باقٍ» (نحل/ 96)
شخص بلند همت همیشه به فکر عاقبت به خیر شدنش می باشد و مسیر حق را طی می کند همانگونه که مشهور است امام حسین علیه السلام در منزل ثعلبیه به فرزند خود خبر از شهادت کاروانش داد . علی اکبر از او سوال نمود آیا ما در مسیر حق هستیم ((یا ابت افلسناعلی الحق))؟ که امام در جواب فرمود بله ما برحقیم، که علی اکبر علیه السلام فرمود:(( اذا لا نبالی بالموت)) حالا که برحقیم از مرگ باکی ندارم. (مقتل الحسین  خوارزمی، ج 1، ص 226)

عمر سعد هم مسلمان بود و هم امام حسین علیه السلام را می شناخت ولی آن چیزی که باعث شد او به قتال با امام راضی شود حب مال و حب ریاست بود که خداوند اینها را به حیوان تشبیه نموده است.

حیواناتی که به فکر دنیا هستند

خداوند در قرآن افرادی که فقط به فکر این دنیا بوده و عاقبت به شر شده اند را همچون حیواناتی می داند که فقط به فکر خوردن هستند: «یَتَمَتَّعُونَ وَ یَأْكُلُونَ كَما تَأْكُلُ الْأَنْعامُ وَ النَّارُ مَثْوىً لَهُمْ» (سوره محمد، آیه 12)
با تامل و تفکر در حادثه عاشورا افرادی را خواهیم دید که به ظاهر مسلمان بوده و اعمال عبادی اسلام را انجام می دادند ولی بخاطر حب مال، دست به شمشیر برده و نوه پیامبر اسلام صلوات الله علیهم را به شهادت رساندند.
یکی از افراد شقی و ظالم عمر سعد است که ابوالفرج اصفهانی در کتاب مقاتل الطالبین نوشته است: وقتی ابن زیاد پیشنهاد داد به عمرسعد برای مبارزه با امام حسین علیه السلام او قبول نمی کرد ولی ابن زیاد به او پیشنهاد حکومت ری در قبال جنگیدن با امام حسین علیه السلام را می دهد و عمر سعد یک شب مهلت می گیرد تا تفکر کند و روز بعد قبول می کند .
عمر سعد هم مسلمان بود و هم امام حسین علیه السلام را می شناخت ولی آن چیزی که باعث شد او به قتال با امام راضی شود حب مال و حب ریاست بود که خداوند اینها را به حیوان تشبیه نموده است.

قرآن و اهل بیت، وسیله عاقبت بخیری

اگر انسان بخواهد عاقبت به خیر بشود همانگونه که هر روز در نماز از خداوند می خواهیم که ما را هدایت کند و از راه کسانی که غضب کرده است بر آنها نجات دهد، باید اول به ولایت و ریسمان الهی متمسک شود که پیامبر در حدیث ثقلین فرمودند: «انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله وعترتی ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا بعدی «من در میان شما دو امانت نفیس و گرانبها می گذارم یکی کتاب خدا قرآن و دیگری عترت و اهل بیت خودم. مادام که شما به این دو دست بیازید هرگز گمراه نخواهید شد.

یاد مرگ، اصلاح کننده انسان

نفس انسان همچون اسب سرکشی می باشد که اگر آدمی نتواند آن را کنترل کند، او را هلاک می کند و انسان برای در امان ماندن از شر هوای نفس خود باید افساری تهیه کند تا آنرا رام خود کند و یکی از راه های کنترل نفس یاد مرگ است همانگونه که حضرت علی علیه السلام فرمودند: «اذْكُرُوا هَادِمَ اللَّذَّاتِ و منغض الشهوات و داعى الشتات» به یاد آورید منهدم كننده لذتها، تیره كننده خواهش ها (غررالحكم، ص 162)

یکی از درس های عاشورا لزوم استقامت در دین و حرکت کردن در مسیرحق تا لحظه آخر می باشد و باید در مجالس ابی عبدالله علیه السلام از خداوند و اهل بیت بخواهیم تا در مسیر حق ثابت قدم بمانیم و عاقبت به خیربشویم، همانگونه که خداوند می فرماید: «إِنَّ الَّذینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلائِكَهُ ..» كسانى كه گفتند خداى ما پروردگار ما خداست  و در این عقیده پایدار بودند فرشتگان بر آنان نازل مى  شوند. (فصلت/ 30)

همانگونه که وقتی امام حسین علیه السلام تصمیم گرفت به سوی عراق حركت نماید برخاست و خطبه ای ایراد كرد و فرمود: الحمد لله، و ما شاء الله، و لا قوة الا بالله، و صلی الله علی رسوله، خط الموت علی ولد آدم مخط القلاة علی جید الفتاة.... خط مرگ بر فرزندان آدم حتمی و كشیده شده، مانند گردنبند بر گردن و سینه ی دختران و زنان جوان، (یعنی مرگ را مانند گردنبند بر گردن فرزندان آدم انداخته اند). لهوف ، سید بن طاووس رحمة الله )
امام علیه السلام در این خطبه مردن و از این دنیا رفتن را یادآوری کردند تا افراد با یاد مرگ بر هوای نفس خود کنترل و مسیر حق که همان حمایت از ولایت و تبعیت از امام علیه السلام بود را انتخاب نمایند.

کلام پایانی

یکی از درس های عاشورا لزوم استقامت در دین و حرکت کردن در مسیرحق تا لحظه آخر می باشد و باید در مجالس ابی عبدالله علیه السلام از خداوند و اهل بیت بخواهیم تا در مسیر حق ثابت قدم بمانیم و عاقبت به خیربشویم، همانگونه که خداوند می فرماید: «إِنَّ الَّذینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلائِكَهُ ..» كسانى كه گفتند خداى ما پروردگار ما خداست  و در این عقیده پایدار بودند فرشتگان بر آنان نازل مى  شوند. (فصلت/ 30)


- نظرات (0)