سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

برای پولدار شدن اقدام کنید

پولدار شدن

نکته ای که خالی از لطف نیست این جا بگویم آن است که مخالف علم و شنیدن حرف خوب و درست از دیگران حتی دشمن خودمان هم نیستیم چنانچه در آموزه های ما این را به ما یاد داده اند که حرف درست را از هرکسی می گیوید بپذیر ... ببین چه چیزی می گیوند و نگاه نکن چه کسی دارد می گوید و... ولی گاهی اوقات ما مسلمانان به عبارتی لقمه را در دهانمان می چرخانیم و چشممان به دستان غریبگان موفقی است که وقتی سخنان آن ها را بررسی می کنیم می بینیم که همان حرف هایی را می زنند که دین اسلام و کتاب قرآن کریم هزاران سال پیش برای ما آورده است.

یکی از نویسندگان غربی که در این عرصه وارد شده و با زبانی تقریبا نوین حرف هایی برای پولدار شدن و توانگری در این عرصه بیان می کند و مخاطبین جوانی برای خود به همراه داشته خانم کاترین پاندر است.

وی می گوید: چند دهه پیش یک منشی بیوه و بدبخت بودم که یک بچه هم روی دستش مانده بود و باید از راه کار کردن سخت خرج خود و بچه اش را در می آورد. از آن جا بود که به فکر افتادم که شیوه توانگر شدن را بیاموزم. نخست از طریق منشی گری و سپس از طریق کشیشی غیر فرقه ای توانستم به سوی توانگری قدمی بردارم. (چشم دل بگشا، کاترین پاندر، مقدمه ص 7)

وی در سال 1958 در کلیسای بیرمینگهام در ایالات متحده مشغول تعلیم و تدریس شد. حاصل این کلاس ها یک جزوه شد که جهت راهنمایی کسانی که در کسب و کار و تجارت بودند، به رشته تحریر در امد و به عنوان اولین کتابش به نام قانون توانگری به چاپ رسید. (همان ص 8)

وی چنان در تشویق دیگران به پولدار شدن و رفاه داشتن مشهور شده است که موضوع سخنرانی های وی به «باریدن طلا» تغییر نام یافت.

بر آن شده ایم که قسمتی از صحبت های این بانوی مسیحی را با نکات ناب اسلامی خود تطبیق دهیم تا همگان متوجه شویم که ما هر آنچه برای سعادت و موفقیت نیاز داریم را در دست داریم و انقدر در جستجوی آن ها در دستان ادیان و کشورهای دیگر نباشیم.

باید توانگر باشید!

او می گوید: خداوند ما را توانگر می خواهد! زیرا ما خلیفه ی خدا هستیم و توانگری میراث الهی ماست! در كتاب مقدس این وعده ی الهی آمده كه : "همه چیز از آن شماست!"

برای اینکه بتوانید از زندگی خود حداکثر رضایتمندی را داشته باشید، این قانون طلایی را در زندگی خود عملی کنید؛ چرا که در جامعه ای که زندگی می‌کنیم بعضی از افراد که درآمد خوبی دارند و در ظاهر زندگی رو به راهی دارند وقتی صحبت ‌های آن‌ ها را گوش می ‌کنی فکر می ‌کنید جزء طبقه فقیر جامعه هستند این قدر از وضع اقتصادی زندگی خود ناله و شکایت می ‌کنند که ناخودآگاه به فکرت می‌ رسد که اگر بتوانی مقداری به آن ‌ها کمک کنی

بله خداوند انسان را جانشین خود قرار داده ؛ وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً ... (بقره، 30) و همه عالم را برای این خلیفه خود مسخّر کرده است: «وَ سَخَّرَ لَکُمْ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ جَمیعاً مِنْهُ إِنَّ فی‏ ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُون»؛[جاثیه، 13] او آنچه در آسمان‌ ها و آنچه در زمین است، همه را از سوى خودش مسخّر شما ساخته، در این نشانه‌‏ هایى است براى کسانى که اندیشه می ‌کنند.

و این مسخر شدن عالم برای انسان یک دنیا حرف برای او دارد که قدر خودش را بداند، همه عالم در خدمت او هستند ... از آن ها در راستای رشد و توانگری استفاده کند.

توانگری را از زندگی معنویتان جدا نكنید!

او می گوید: كتاب مقدس، سراسر، سرشار از قوانین توانگری است! فراموش نكنیم كه زندگی معنوی ما از توانگری جدا نیست!

قرآن کریم قبل از صحبت های این بانوی مسیحی در هزاران سال پیش در باب ارتباط معنویت و افزایش روزی و برکت برای ما سخن گفته است:

... وَمَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا ... وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ وَمَنْ یَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ ... و هر كس از خدا پروا كند [خدا] براى او راه بیرون‏ شدنى قرار مى‏ دهد ... و از جایى كه حسابش را نمى ‏كند به او روزى مى ‏رساند و هر كس بر خدا اعتماد كند او براى وى بس است‏ خدا فرمانش را به انجام‏ رساننده است به راستى خدا براى هر چیزى اندازه‏ اى مقرر كرده است. (2 و 3 سوره طلاق)

در جایی دیگر قرآن وعده داد كه اگر مردم اهل تقوا و دوری از گناه باشند خداوند خیر و بركت آسمان و زمین را به سوی آنها سرازیر می كند؛ وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُواْ وَاتَّقَواْ لَفَتَحْنَا عَلَیْهِم بَرَكَاتٍ مِّنَ السَّمَاء وَالأَرْضِ: و اگر مردم شهرها ایمان آورده و به تقوا گراییده بودند قطعاً بركاتى از آسمان و زمین برایشان مى‏ گشودیم ولى تكذیب كردند پس به [كیفر] دستاوردشان [گریبان] آنان را گرفتیم. (96، اعراف)

امیرمؤمنان علی (علیه السلام) می فرماید: الاستغفار یزید فی الرزق؛ استغفار روزی را زیاد می کند. (بحارالانوار، ج۷۳، ص ۳۱)

در جایی دیگر می فرماید: اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كَانَ غَفَّارًا یُرْسِلِ السَّمَاء عَلَیْكُم مِّدْرَارًا وَیُمْدِدْكُمْ بِأَمْوَالٍ وَبَنِینَ وَیَجْعَل لَّكُمْ جَنَّاتٍ وَیَجْعَل لَّكُمْ انهارًا: و گفتم از پروردگارتان آمرزش بخواهید كه او همواره آمرزنده است. [تا] بر شما از آسمان باران پى در پى فرستد. (نوح: 10-12)

روایات نیز در این رابطه بسیار داریم چنانچه امیرمؤمنان علی (علیه السلام) می فرماید: الاستغفار یزید فی الرزق؛ استغفار روزی را زیاد می کند. (بحارالانوار، ج۷۳، ص ۳۱)

کلید برکت در زندگی 

برای اینکه بتوانید از زندگی خود حداکثر رضایتمندی را داشته باشید، این قانون  طلایی را در زندگی خود عملی کنید؛ چرا که در جامعه ای که زندگی می‌کنیم بعضی از افراد که درآمد خوبی دارند و در ظاهر زندگی رو به راهی دارند وقتی صحبت ‌های آن‌ ها را گوش می ‌کنی فکر می ‌کنید جزء طبقه فقیر جامعه هستند این قدر از وضع اقتصادی زندگی خود ناله و شکایت می ‌کنند که ناخودآگاه به فکرت می‌ رسد که اگر بتوانی مقداری به آن ‌ها کمک کنی ...

در نگاه اسلامی نیز از این تفکر و عملکرد نکوهش شده و تذکر داده شده که اگر خواستار زیاد شدن نعمت هستید، شکرگزار باشید؛ لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّكُمْ

در قرآن کریم برکت از اهمیت فراوانی برخوردار است چنانچه در جایی می فرماید: وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُری آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ : و اگر مردم شهرها ایمان آورده و به تقوا گراییده بودند، قطعاً برکاتی از آسمان و زمین برایشان می‌گشودیم. (الأعراف: 96)

قانون برکت می‌گوید: شما ممکن است ثروتمندترین فرد جامعه نباشی اما داشته ‌ها و ثروت اندک تو می ‌تواند با داشته های افراد ثروتمند برابری کند چرا که تو با داشته های خود احساس آرامش و نشاط می‌کنی اما آن‌ها لحظه ای آرامش را درک نمی‌کنند.




- نظرات (0)

فضیلت شب جمعه

دعا، نیایش، شب جمعه

در باب اهمیت بعضی از ایام مخصوصاً برای توبه، آمرزش و استجابت دعا در آیات و مخصوصاً روایات سخن ها و آداب گوناگونی گفته شده است. یکی از ایامی که که مورد توجه خاص در دین اسلام شده است شب و روز جمعه می باشد.

در کتاب شریف من لایحضره الفقیه، محمد بن مسلم از حضرت صادق (علیه السلام) نقل نموده است که ایشان در ذیل این فراز آیه قرآن «قال سوف أستغفر لکم ربّی؛[حضرت یعقوب به برادران یوسف] گفت:به زودی برای شما از پروردگار آمرزش می خواهم» (سوره یوسف،ایه 98) فرموده اند: «اخّرهم الی السحر لیلة الجمعة؛ طلب آمرزش را تا سحر جمعه تأخیر انداخت.» (ج 1، ص 422، حدیث 1242)

در برخی روایات دارد كه تا بیست سال و اندی هر شب و سحر جمعه، برای آنان دعا و استغفار می‌كرد.(وسائل الشیعه، ج 5، ص 74، ح 5)

در جایی دیگر در کتاب الدر المنثور از ابى الشیخ و ابن مردویه از ابن عباس از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روایت كرده كه شخصى از آن جناب پرسید : چرا یعقوب استغفار را تاخیر انداخت؟ فرمود: تاخیر انداخت تا هنگام سحر فرا برسد، چون دعاى سحر مستجاب است. (ترجمه المیزان، ج‏11، ص: 346)

در خانه خدا همیشه باز است

بی شک درِ خانه خداوند هم، همیشه به روی بندگانش باز است و هر گاه او را بخوانند، اجابت می فرماید؛ چرا که خود فرموده است: «ادعونی أستجب لکم؛ مرا بخوانید تا اجابت کنم شما را.» (سوره غافر،آیه 60) بنابراین اگر حضرت یعقوب در هر زمان دیگری برای فرزندانش دعا می کرد، اجابت می شد... اما حتماً زمان سحر آن هم سحر شب جمعه  ویژگی خاصی دارد که مورد تأکید بیشتر واقع شده است.

در کتاب شریف من لایحضره الفقیه، محمد بن مسلم از حضرت صادق (علیه السلام) نقل نموده است که ایشان در ذیل این فراز آیه قرآن «قال سوف أستغفر لکم ربّی؛[حضرت یعقوب به برادران یوسف] گفت:به زودی برای شما از پروردگار آمرزش می خواهم» (سوره یوسف،ایه 98) فرموده اند: «اخّرهم الی السحر لیلة الجمعة؛ طلب آمرزش را تا سحر جمعه تأخیر انداخت.» (ج 1، ص 422، حدیث 1242)

ابو بصیر از امام باقر (علیه السلام) نقل كرده است كه فرمود: به راستی خدای بلندمرتبه، هر شب جمعه از بالای عرش تا صبح ندا می‌دهد:

آیا بنده مؤمنی نیست كه مرا برای دنیا و آخرتش قبل از طلوع فجر بخواند، پس من جوابش دهم؟

آیا بنده مؤمنی نیست كه از گناهانش قبل از طلوع فجر توبه كند من توبه او را بپذیرم؟ آیا بنده مؤمنی نیست كه از نظر روزی در تنگنا باشد و از من درخواست زیادت كند پیش از طلوع فجر، من نیز [بر رزق او] بیفزایم و بر او توسعه دهم؟

آیا عبد مؤمن بیماری كه شفای خود را قبل از طلوع فجر بخواهد، نیست تا شفایش دهم؟

آیا بنده مؤمن زندانی غمناكی نیست كه درخواست آزادی از حبس كند قبل از طلوع فجر، سپس من آزاد و رهایش بنمایم؟

آیا بنده مؤمنی كه مظلوم واقع شده نیست كه از من درخواست كند تقاص ظلم او را بگیرم، و من یاری‌اش كنم و مظلمه‌های او را پس بگیرم؟

امام باقر (علیه السلام) فرمود: این ندا مرتب تا طلوع فجر ادامه دارد.(وسائل الشیعه، ج 5، ص 73 و 74)

فراهم کردن مقدمات استجابت دعا

اگر بخواهیم از نگاه استجابت دعا به موضوع مورد بحث نگاه کنیم، باید گفت که برای استجابت دعا مقدماتی لازم است که حضرت یعقوب، با توجه به بزرگی گناه فرزندانش و از آنجا که می خواست حتماً دعایش از جانب خداوند مورد پذیرش واقع گردد،سعی نمود، تا شرایط مستجاب شدن دعا را رعایت کند، به همین جهت در همان لحظه ای که فرزندان یعقوب از پدرشان خواستند؛تا برای آنها از خداوند درخواست بخشش کند، پدر، برایشان دعا نکرد و آن را به آینده موکول کرد و حضرت صادق (علیه السلام) هم فرموده اند: «آینده ای که حضرت یعقوب انتظار آن را کشید، سحرگاه شب جمعه بود.»

در حقیقت می توان گفت که از اوقات استجابت دعا هنگام "سحر" است، آن هم چه بهترین زمان است سحرگاه شب جمعه. به فرموده بزرگان: نیمه های شب از اوقات طلایی برای دعا کردن می باشد چون این اوقات از طرف خدا به آن ارزش داده شده است.

بنابراین،عمل حضرت یعقوب و نقل آن در قرآن کریم و سخن حضرت صادق (علیه السلام) در این مورد و احادیث زیاد دیگری که در حال حاضر مجال ذکر آنها نیست، (برای نمونه ر.ک: من لایحضره الفقیه،1/420 تا 424) نشانگر اهمیت فوق العاده شب جمعه برای مستجاب شدن دعاها و بخشش گناهان بزرگ می باشد.

در جایی دیگر در کتاب الدر المنثور از ابى الشیخ و ابن مردویه از ابن عباس از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روایت كرده كه شخصى از آن جناب پرسید : چرا یعقوب استغفار را تاخیر انداخت؟ فرمود: تاخیر انداخت تا هنگام سحر فرا برسد، چون دعاى سحر مستجاب است. (ترجمه المیزان، ج‏11، ص: 346)

کلام آخر

چه خوب است از فرصت عمری که داده شده است استفاده کنیم و شب ها و روزهای جمعه را صرف دعا و نیایش و استغفار و هر آنچه که در راستای رضای خدا و محبت او است بکنیم .. تا زمان داریم توبه کنیم و این ایام طلایی را به بطالت و خدایی ناکرده به اسم تعطیلات و خوشگذرانی و جوانی کردن به گناه آلوده نکنیم، با مراسم های عروسی و امثال آن باعث آزار و اذیت دیگران نشویم تا نفرینی به دنبال آن از جانب مردم پشت سر ما نباشد؛ چرا نفرین؛ موجب دوری از رحمت خدا گردیده و پیامدهای بدی در جامعه و در زندگی فردی افراد خواهد داشت؛ چرا که، همان گونه که دعای خیر، در بهبود و پیشروی اوضاع و کارها بسیار مؤثر است، نفرین و دعای بد نیز، بر دگرگونی و آشفتگی اوضاع و ایجاد نابسامانی در امور تأثیر می گذارد.


منابع:

فضایل شب جمعه ؛ مجله بشارت، آذر و دی 1386، شماره 62

عوامل مؤثر در استجابت دعا؛ سایت آرامش جاودان، 15 خرداد 1388

فضائل شب جمعه؛ سایت انهار

فضیلت شب و روز جمعه؛ ستاد اقامه نماز،4 تیر 1391

 


- نظرات (0)

نعمت هایی که با حساب و کتاب ما جور در نمی آید

تقوا،خداوند،غافلگیری

انسان به عنوان شریفترین مخلوقات الهی، همانند دیگر موجودات، بر سر سفره نعمت های خالق بی همتا نشسته؛ و حتّی قدرت شمارش نعمتهایش را ندارد! چنانچه خداوند در قرآن می فرماید: وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لا تُحْصُوها إِنَّ اللَّهَ لَغَفُورٌ رَحیمٌ؛ و اگر نعمت‏[هاى‏] خدا را شماره كنید، آن را نمى ‏توانید بشمارید. قطعاً خدا آمرزنده مهربان است‏. (نحل؛ 18)

وسعت و پیچیدگی خلقت انسان به خصوص با داشتن ابزارهای منحصر به فردی چون جسم و روح و عقل[به طور همزمان] و قدرت اعجاب برانگیز اختیار و نیز، خلق شدن تمام نعمت های این دنیا برای او [هُوَ الَّذی خَلَقَ لَكُمْ ما فِی الْأَرْضِ جَمیعاً؛ اوست آن كسى كه آنچه در زمین است، همه را براى شما آفرید. (بقره-29)]، همه و همه؛ نشانگر وسعت نیاز انسان است. نیاز به بی نهایت! لذا فرمود: یا أَیُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمید؛ اى مردم، شما به خدا نیازمندید، و خداست كه بى‏نیازِ ستوده است. (فاطر؛ 15) خلاصه اینکه متکفّل روزی همه، خداست: إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتین‏؛ خداست كه خود، روزى‏بخشِ نیرومندِ استوار است. (ذاریات؛ 58)

رزق های الهی فقط شامل مادیّات نمی شود؛ بلکه روزی های دیگر ارجحیّت دارند؛ لذا می فرماید: وَ ما أُوتیتُمْ مِنْ شَیْ‏ءٍ فَمَتاعُ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ زینَتُها وَ ما عِنْدَ اللَّهِ خَیْرٌ وَ أَبْقى‏ أَ فَلا تَعْقِلُونَ؛ و هر آنچه به شما داده شده است، كالاى زندگى دنیا و زیور آن است، و[لى‏] آنچه پیش خداست بهتر و پایدارتر است؛ مگر نمى‏اندیشید؟ (قصص؛ 60)

در بیکران روزی

خداوند به عنوان وجود بی همتا، در همه شئون، بی مانند و خارج از تصوّر است. شأن روزی دادن او نیز این چنین است. قرآن کریم از او با عنوان "بهترین روزی دهنده" نام می برد و می فرماید: وَ إِنَّ اللَّهَ لَهُوَ خَیْرُ الرَّازِقین‏؛ و راستى این خداست كه بهترین روزى‏دهندگان است.(حج؛ 58) بهترین بودن خدا در بحث رزق، از تمام جهات است. مثلاً؛ از جهت وسعت، کیفیّت، کمّیّت، تکرار، تنوّع، از لحاظ زمان، عدالت و از هر جهت دیگر، خداوند، بهترین و نیز دست نیافتنی است. رزق های الهی فقط شامل مادیّات نمی شود؛ بلکه روزی های دیگر ارجحیّت دارند؛ لذا می فرماید: وَ ما أُوتیتُمْ مِنْ شَیْ‏ءٍ فَمَتاعُ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ زینَتُها وَ ما عِنْدَ اللَّهِ خَیْرٌ وَ أَبْقى‏ أَ فَلا تَعْقِلُونَ؛ و هر آنچه به شما داده شده است، كالاى زندگى دنیا و زیور آن است، و[لى‏] آنچه پیش خداست بهتر و پایدارتر است؛ مگر نمى‏اندیشید؟ (قصص؛ 60)

روزی های خاص

گرچه در هر یک از نعمت های خدا، دنیایی از اعجاب و شگفتی نهفته است؛ امّا شکل اختصاص بعضی رزق ها، شگفتی مضاعف دارد و کاملاً غافلگیر کننده و خارج از محاسبات عادّی، نصیب انسان می شود. آری! روزی های غافلگیرکننده!

لازم است تأکید شود که منظور از رزق و روزی، تنها شامل رزق مادّی نمی شود و همه توفیقات، معارف و مقامات معنوی نیز داخل در معنای رزق هستند. حال به بیان برخی ویژگی ها و رموز رزق محسابه نشده می پردازیم.

جایگاه تلاش

خداوند برای هر رزقی اسبابی قرار داده که با تلاش کردن حاصل می شود. بدون تلاش، چیزی برای انسان نیست: وَ أَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسانِ إِلاَّ ما سَعى‏؛ و اینكه براى انسان، جز حاصل تلاش او نیست. (نجم؛ 39) این آیه شریفه به عنوان یک اصل کلّی، در دنیا و آخرت قابل استناد است. در همین رابطه پیامبر گرامی اسلام صلی الله و علیه وآله می فرمایند: باكِروا فی طَـلَبَ الرِّزقِ وَ الحَوائِجِ فَاِنَّ الغُدُوَّ بَرَكَةٌ وَ نَجاحٌ؛ در پى روزى و نیازها، سحر خیز باشید؛ چرا كه حركت در آغاز روز، [مایه] بركت و پیروزى است. (نهج الفصاحه ص 371 ، ح 1078) حال؛ سؤال این است: آیا ما قادریم نتیجه تمام تلاش خود را محاسبه کنیم؟! واقعیّت برآمده از تجارب همگان، چیز دیگری را اثبات می کند. واقعیّت این است که بعضی از نتایج، کاملاً غیرمنتظره و خارج از محاسبات عادّی ما واقع می شود. این است معنای روزی محاسبه نشده!

جایی برای غیب

مؤمنان حقیقی ضمن بهره برداری از سنّت عمومی الهی و تلاش در جهت کسب توفیقات مادّی و معنوی، همیشه جایی را برای روزی های غیبی و غیر منتظره باز می گذارند؛ تا این آیه قرآن را معنا کنند: الَّذینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ؛ آنان كه به غیب ایمان مى‏آورند، و نماز را بر پا مى‏دارند، و از آنچه به ایشان روزى داده‏ایم انفاق مى‏كنند. (بقره؛ 3) ایمان به رزق محاسبه نشده نیز، قسمتی از همین ایمان به غیب است. چنانکه می فرماید: وَ فِی السَّماءِ رِزْقُكُمْ وَ ما تُوعَدُون‏؛ و روزى شما و آنچه وعده داده شده‏اید در آسمان است. (ذاریات؛ 22) بهره مندی از روزی های غیبی، قواعد خاص خود را دارد.

مؤمن، ضمن تلاش حسابگرانه و منطقی، برای رسیدن به اهداف خیر فردی و اجتماعی خود، همچون کسی که از بیابان پُر از خاری عبور می کند تا خود را به مقصدش برساند، مواظب است تا لباس هایش با خارها پاره نشود؛ لذا لباسش را با دستش از روی زمین برمی چیند و با دقّت و احتیاط حرکت می کند. این، معنای تقواست! قرآن می فرماید: وَ مَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً * وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِب‏؛ و هر كس از خدا پروا كند،[خدا] براى او راه بیرون‏شدنى قرار مى‏دهد و از جایى كه حسابش را نمى‏كند، به او روزى مى‏رساند. (طلاق؛ 2-3)

 

رزق غیبی

رزق غیبی در قرآن کریم با این عبارت بیان می شود: وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ؛ و از جایى كه حسابش را نمى‏كند، به او روزى مى‏رساند. (طلاق؛ 3) از لابلای آیات قرآن و روایات اهل بیت(علیهم السلام) نکاتی یافت می شود که برخی از آنها بدین شرح است.

تقوا

مؤمن، ضمن تلاش حسابگرانه و منطقی، برای رسیدن به اهداف خیر فردی و اجتماعی خود، همچون کسی که از بیابان پُر از خاری عبور می کند تا خود را به مقصدش برساند، مواظب است تا لباس هایش با خارها پاره نشود؛ لذا لباسش را با دستش از روی زمین برمی چیند و با دقّت و احتیاط حرکت می کند. این، معنای تقواست! قرآن می فرماید: وَ مَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً * وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِب‏؛ و هر كس از خدا پروا كند،[خدا] براى او راه بیرون‏شدنى قرار مى‏دهد و از جایى كه حسابش را نمى‏كند، به او روزى مى‏رساند. (طلاق؛ 2-3)

چشم به سفره خدا

قرآن کریم ضمن برحذر داشتن پیامبر اکرم از چشم دوختن به نعمتهایی که به کافران داده شده، توجّه ایشان را به رزق الهی جلب نموده و می فرماید: وَ لا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْكَ إِلى‏ ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَیاةِ الدُّنْیا لِنَفْتِنَهُمْ فیهِ وَ رِزْقُ رَبِّكَ خَیْرٌ وَ أَبْقى‏؛ و زنهار به سوى آنچه اصنافى از ایشان را از آن برخوردار كردیم [و فقط] زیور زندگى دنیاست تا ایشان را در آن بیازماییم، دیدگان خود مدوز، و [بدان كه‏] روزىِ پروردگار تو بهتر و پایدارتر است. (طه؛ 131) لذا پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله) می فرمایند: مَنِ انْقَطَعَ اِلَى اللّهِ كَفاهُ اللّهُ كُلِّ مَؤُنَةٍ وَ رَزَقَهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ وَ مَنِ انْقَطَعَ اِلَى الدُّنْیا و َكَلَهُ اللّهُ اِلَیْها؛ هر كس از غیر خدا بِبُرد، خداوند، هزینه زندگى او را تأمین مى‏كند و از جایى كه انتظار ندارد، روزى‏اش مى‏دهد؛ امّا هر كس چشم امیدش به دنیا باشد، خداوند، او را به دنیا وا مى‏گذارد. (نهج الفصاحه ص 731 ، ح 2796) پس، تنها کسی مستحقّ رزق غیبی است که چشم امید به غیر خدا ندوزد.

تعقیب و گریز رزق

امام علی(علیه السلام) در خطاب به امام مجتبی(علیه السلام) می فرمایند: وَ اعلَم یا بُنَیَّ إِنَّ الرِزقَ رِزقانِ؛ رِزقٌ تَطلُبُهُ وَ رِزقٌ یَطلُبُکَ فإِن لَم تَأتِهِ أَتاکَ؛ ای فرزند من! روزی بر دو قسم است، یکی آن که تو در پی آنی، و دیگری آنکه او به دنبال تو می‌گردد، که اگر تو به سوی او نروی او به سوی تو می‌آید. (نهج البلاغه؛ نامه 31)


- نظرات (0)

مرگ نعمت است یا بلا؟

مرگ

مرگ از جمله سنت های تغییرناپذیر الهی است و هر جانداری روزی می میرد: «کُلُّ نفسٍ ذائِقَةُ المَوتِ»؛ (آل عمران/ 185) و «کُلُّ مَن عَلَیها فانٍ»؛ (الرحمن/ 26)

خیلی اوقات دیده ایم که فردی پیر و فرتوت و فرسوده همچون یک تکه گوشت در گوشه ای از بیمارستان خوابیده و زنده است اما جوانی رعنا و سالم را ناگهان می شنویم که از دنیا رفته است؛ دردناک است اما واقعیت دارد ... به واقع این مرگ چیست؛ نعمت است یا بلا؟ برای بررسی بیشتر از منابع دینی چون آیات و روایات بهره مند می شویم...

در سوره الرحمن سخن از نعمت هایی که از جانب خداوند بر بندگان رسیده فراوان آمده است. در حقیقت باید این نکته را مد نظر داشت که هر خلقتی برای این که بتواند در زمره نعمت قرار گیرد، لازم نیست در تمام موارد موجب راحتی و خوشی باشد، بلکه برای نعمت بودن همین بس که خیر بیشتری داشته باشد و وقتی که آن را به صورت کلی در نظر می گیریم، می بینیم سود آن بیشتر از ضررش است، هرچند گاهی در موارد خاص موجب عذاب نیز شده باشد.

وقتی با این رویکرد و نگاه به خلقت ها و هر آنچه که خداوند آفریده است  در آیه 26 سوره الرحمن "کلُ‏ مَنْ عَلَیهْا فَان" مشاهده می کنیم که در بحث از نعمت های الهی، فنای انسان ها را ذکر می کند. در تفسیر نمونه چند احتمال ذکر شده است که بنابر تمام آنها می توان مرگ و فنا را در زمره نعمت های الهی قرار داد:

ممکن است نعمت بودن موضوع فنا و مرگ از این نظر باشد که این فنا به معناى فناى مطلق نیست، بلکه دریچه‏اى است به عالم بقا و دالان و گذرگاهى است که شرط وصول به سراى جاویدان عبور از آن است.

دنیا با تمام نعمت هایش زندانى است براى مؤمن، و خروج از این دنیا آزاد شدن از این زندان تنگ و تاریک است.

و یا از این نظر که ذکر نعمت هاى فراوان گذشته ممکن است مایه غفلت و غرق شدن گروهى در زندگى دنیا و انواع خوردنی ها و نوشیدنی ها و لؤلؤ و مرجان و مرکب هاى راهوارش گردد، لذا یادآورى مى‏کند که این دنیا جاى بقا نیست، مبادا دلبستگى به اینها پیدا کنید، و از آنها در مسیر پروردگار بهره نگیرید که این تذکر خود نعمتى است بزرگ".(مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، ج 23، ص 125)

دنیا با تمام نعمت هایش زندانى است براى مؤمن، و خروج از این دنیا آزاد شدن از این زندان تنگ و تاریک است

بنابر هر یک از این احتمالات مذکور، مرگ جزو نعمت های الهی قرار می گیرد و مشخص می شود که مرگ در یک نگاه کلی و با لحاظ کردن تمام موارد، چیزی جز نعمت نیست و دیگر نمی توان آن را از سیاق این سوره خارج دانست.

نکته ی دیگر یکه در باب مرگ مطرح می شود، بحث چگونه مردن و کیفیت مردن است که سخن در باره آن فراوان است و در این مجال تنها به نمونه ای از این کیفیت می پردازیم.

وقتی عزراییل خود را می آراید

روزی عزراییل نزد ابراهیم (علیه السلام) آمد تا جان او را قبض کند. ابراهیم (علیه السلام) مرگ را دوست نداشت.

عزراییل متوجه ی خدا شد و عرض کرد: ابراهیم (علیه السلام) مرگ را ناخوش دارد. خداوند به عزراییل وحی کرد: ابراهیم(علیه السلام) را آزاد بگذار، چرا که او دوست دارد زنده باشد و مرا عبادت کند.

مدت ها از این ماجرا گذشت تا روزی ابراهیم (علیه السلام) پیرمرد بسیار فرتوتی را دید که آنچه می خورد، نیروی هضم ندارد و آن غذا از دهان او بیرون می آید. دیدن این منظره سخت و رنج آور، موجب شد که ابراهیم (علیه السلام) ادامه زندگی را تلخ بداند و به مرگ علاقمند شود. در همین وقت به خانه ی خود بازگشت ناگاه یک شخص بسیار نورانی را که تا آن روز چنان شخص زیبایی را ندیده بود مشاهده کرد و پرسید: تو کیستی. او گفت: من فرشته ی مرگ هستم. ابراهیم (علیه السلام) گفت: چه کسی است که از نزدیک شدن به تو و دیدار تو بی علاقه باشد، با اینکه دارای چنین جمال دل آرایی هستی. عزراییل گفت: ای خلیل خدا، هرگاه خداوند خیر و صلاح کسی را بخواهد، مرا با این صورت نزد او میفرستد و اگر شر و بدی او را بخواهد، مرا در چهره ی دیگر نزد او  می فرستد. آنگاه روح ابراهیم (علیه السلام) را قبض کرد. به این ترتیب ابراهیم در سن 175 سالگی با کمال دل خوشی و شادابی به سرای آخرت شتافت. (به نقل از باشگاه خبرنگاران جوان)


- نظرات (0)

حالا چی بپوشم؟!

 
اسراف، مسرف، مسرفین،

وقتی موضوع لباس پوشیدن و اهمیت آن را با افراد مختلف به نقد و بررسی می گذاریم می بینیم که یکی از فاکتورهایی که برای اهمیت لباس قریب به اتفاق اذعان دارند این است که لباس ما نشان دهنده شخصیت ماست، نوع تیپ و لباس می تواند در زیبایی ما تاثیر گذار باشد و ما را زیباتر جلوه هد و...
با این مقدمه به سراغ موضوع اصلی بحث می رویم ؛ بله موضوع، لباس است اما نه از نوع و رویکرد و مصداق مادی لباس که عرض شد. در قرآن کریم زن و شوهر به عنوان لباس برای یکدیگر معرفی شده اند؛ به این آیه توجه کنید؛ هُنَّ لِبَاسٌ لَکُمْ وَأَنْتُمْ لِبَاسٌ لَهُنَّ (بقره، 187) اول به خانم ‌ها می‌ فرمایند که همسر شما لباس معنوی و بعد به آقایان می فرمایند  که خانم ‌ها هم لباس معنوی شما هستند یعنی هر دوی شما به عنوان لباس همدیگر هستید.
در حقیقت این آیه دو نکته مهم را برای ما یادآوری می کند؛ اول آنکه  قبل از انتخاب همسر حواسمان باشد که داریم چه چیزی برای خود و آینده مان انتخاب می کنیم و دوم اینکه وقتی به مقام و نقش همسری در آمدیم حواسمان باشد که باید لباس هم باشیم؛ نقش پوشانندگی و ساتر بودن، رازدار بودن، جلوه دادن، زیبایی، ابهبت و قردت و همه ی چیزهای خوبی که یک لباس و پوشش خوب برای آدمی به همراه دارد را نقش آفرینی کنیم.

یکی از وظایف جدی زن و شوهر این است که عیب‌ های دیگران را بپوشانند و باعث حفظ آبروی یکدیگر باشند و بالاتر از این که از آسیب ‌های بیرونی دور شوند. آیه شریفه 187 بقره نشانه کمال زندگی و خانواده در اسلام است. 

خداوند با کاربرد تنها یک کلمه لباس رابطه متقابل و برابریِ کاملِ زن و مرد را چنین بیان کرده است که زنان در حکم لباس و پوشش و شأن اجتماعی و شخصیت و هویت شما هستند و شما نیز همین مقام را در مقابل ایشان دارید. 

چه تعبیر زیبایی است که: زن همچون جامه‌ای فراگیر، مرد را در خود می‌ پوشاند و چنانکه گویی بدون زن برهنه است و مرد نیز زن را در کسوت شخصیت و عشق و حمایت خویش می‌پوشاند چنانکه گویی بدون او عریان و بدون حفاظ است. 

برخی استادان اخلاق تعبیر لباس در این آیه را، در برگیرنده و مفید سه معنا دانسته ‌اند: 

الف) زن و مرد، زینت یکدیگر و مایه مباهات و افتخار همدیگر هستند؛ چنان چه لباس نیز زینت است. البته این افتخار و احساس روانی آن بسیار اهمیت دارد. 

ب) زن و مرد مایه تهذیب نفس یکدیگرند و همدیگر را از آلودگی به گناه باز می‌دارند. یکی از کارهای لباس، حفظ بدن از خطرهایی مانند سرما است. بنابراین، همسران نیز همدیگر را در افتادن به گناه باز می‌دارند و سبب تکامل همدیگر می‌شوند. 

ج) زن و مرد پوشاننده یکدیگر هستند. هم چنان که لباس، عیب‌ها و زشتی‌های بدن را می‌ پوشاند، مرد و زن نیز عیب یکدیگر را می ‌پوشانند و اصلاح می ‌کنند. 

به عبارتی دو کلمه «لَکُم» یعنی برای شما مردان و «لَهُنّ» یعنی برای آن زنان، حامل این معنی لطیف است که زن و مرد علیه یکدیگر نیستند بلکه این «برای» او و او «برای» این است، بدین معنی که هر یک در جهت سود و بهره‌ مندی دیگری است. 

حفاظت از گناه

این تشبیه بلیغ و رسا گویای نکات فراوانی است که در حوزه علوم تربیتی و سبک زندگی در آداب اسلامی بیان شده است. همانگونه که لباس انسان را از آلودگی بیرونی مثل سرما و گرما حفظ می‌کند زن و شوهر هم وظیفه دارند، همدیگر را از آسیب ‌های معنوی مثل گناه و انحرافات جنسی حفظ کنند.

برای رشد همدیگر تلاش کنیم

در این زمینه زن و شوهر با توجه به آیه 187وظایف بسیار سنگین به یکدیگر دارند. همانگونه که لباس عیوب ظاهری انسان را می‌پوشاند زن و شوهر وظیفه دارند در عین تلاش برای رشد معنوی یکدیگر مایه‌ آرامش هم باشند و عیوب و نارسایی همدیگر را بپوشانند، هیچ زن و مردی بجز ذوات مقدسه بی عیب نیستند اما مجموعه زوج ها طبق بیان قرآن کریم باید دست به دست هم بدهند ابتدا عیب همدیگر را بپوشانند و در ادامه برای رشد خود تلاش کنند و جلوه‌های زیبای یکدیگر را به نمایش بگذارند.

به عبارتی دو کلمه «لَکُم» یعنی برای شما مردان و «لَهُنّ» یعنی برای آن زنان، حامل این معنی لطیف است که زن و مرد علیه یکدیگر نیستند بلکه این «برای» او و او «برای» این است، بدین معنی که هر یک در جهت سود و بهره‌مندی دیگری است. 

زن و شوهر؛ مایه آرامش همدیگرند

سومین نکته این است همیشه لباس برای خانم‌ و آقا مایه آرامش و زینت می‌شود زمانی که یک لباس خوب بر تن می‌کنند حتی در راه رفتن آنها تاثیر می‌گذارد قطعا زن و مرد اگر خوب باشند به مشابه آن زینت یکدیگر قرار می‌گیرند همسر شایسته مایه افتخار و سربلندی طرف مقابل می‌شود.

⁠آبروی همدیگر باشید

یکی از وظایف جدی زن و شوهر این است که عیب‌ های دیگران را بپوشانند و باعث حفظ آبروی یکدیگر باشند و بالاتر از این که از آسیب ‌های بیرونی دور شوند. آیه شریفه 187 بقره نشانه کمال زندگی و خانواده در اسلام است.


منابع:

حجت الاسلام بهاری کارشناس مذهبی پیرامون وظایف زن و مرد نسبت به یکدیگر؛ افکار نیوز، 1395/11/12

باشگاه خبرنگاران جوان؛ چرا زن و شوهر، «لباس» یکدیگر خوانده شده‌اند؟؛ 1392/09/12

سایت امام رئوف؛ زن و مرد لباس یکدیگرند

سایت ترویج قرآن؛ تشبیه همسر به لباس در قرآن؛ 1395

 


- نظرات (0)

دوست ندارم نماز را به زبان عربی بخوانم!

نماز به زبان فارسی

تسلیم باشیم

با توجه به این که روح عبادت بر تسلیم و تعبد است، انسانی که می‌خواهد عبادت خدا کند، کاری را انجام می‌دهد که خداوند خواسته است. طبق آیات و روایات و سیره پیامبر این واجب و تکلیف دینی به این شکل واجب شده است، اگر چه انسان می‌تواند در غیر نماز با هر زبانی با خداوند سخن گوید.

قرآن کریم در باب تسلیم بودن می فرماید: «إِذْ قالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ‏ قالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعالَمینَ » [و یاد كنید] هنگامى كه پروردگارش به او فرمود: تسلیم باش. گفت: به پروردگار جهانیان تسلیم شدم‏. (بقره،131)

« وَ أُمِرْتُ أَنْ أُسْلِمَ‏ لِرَبِّ الْعالَمینَ » و مأمورم كه فقط تسلیم [فرمان‏ها و احكام‏] پروردگار جهانیان باشم‏. (غافر،66)

همان گونه که در اصل نماز تعبّد و تسلیم وجود دارد، در اجزا و شرایط مختلف و از جمله عربی خواندن، این نکته مهم نهفته است. امیرمومنان (علیه السلام) در روایتی پس از بیان این که معنای اسلام، تسلیم شدن در مقابل پروردگار است که نشان تسلیم در عمل آشکار می‌شود، می‌فرماید: مومن، بنای دین خود را بر اساس رأی و نظر شخصی نمی‌گذارد، بلکه بر آن چه از پروردگارش رسیده، بنیان می‌نهد. (سفینة البحار، ج4، ص233، ماده سلم)

با ذائقه طرف مقابل تشکر می کنیم

برای همه ی ما اتفاق افتاده که عزیزی لطفی برای ما کرده اند و ما با تمام تلاش سعی کرده ایم که به زبان و طبق ذائقه ی او ازش تشکر کنیم ...

نماز نیز از باب تشکر از خداست. همان طور که گفتیم وقتی ما می خواهیم از کسی تشکر کنیم با ذائقه ی طرف تشکر می کنیم نه با ذائقه ی خودمان. وقتی فرزند می خواهد برای مادر هدیه ای بگیرد، رنگی را انتخاب می کند که مادر می پسندد. یعنی به خواست مادر توجه می کند. پس در نماز باید دستوری که خدا داده، عمل کنیم.

و این گونه است که قرآن کریم تشکر از خدا را قرین با ذکر پروردگار می داند و می فرماید: «فاذکرونی اذکرکم و اشکرولی ولاتکفرون»(سوره بقره، آیه 152)

با عربی خواندن نماز، حضور قلب ندارم!

عده ای از عزیزان بیان می کنند که ما نمی توانیم نماز را به زبان عربی بخوانیم چرا که با عربی خواندن نماز حضور و توجه قلبی ندارم.

اگر علت حضور قلب نداشتن در نماز، زبان عربی آن باشد، پس باید عرب زبان ها مشکلی از جهت حضور قلب نداشته باشند! این در حالی است که می بینیم آن ها هم همانند دیگران با چنین مشکلی مواجه هستند. پس علت حضور قلب نداشتن در نماز را باید در جای دیگری جستجو کرد. 

به واقع همۀ ما ـ هر چند در حد اجمال ـ معنای عبارت های نماز را می دانیم. می دانیم که «اللهُ اکبَر» یعنی چه، می دانیم که (مالِکِ یَوْمِ الدِّین) یعنی چه، و می دانیم که (إهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیم‏) ‏چه معنایی دارد. حال، اگر کسی بگوید: «معنای عبارت -های نماز را نمی دانم!» جا دارد به او بگوییم: «مگر عبارت های نماز با حذف کلمات تکراری آن چقدر است؟!» اگر کلمات غیرتکراری نماز را در کاغذی بنویسیم، به نیم صفحه هم نمی رسد. آیا نماز، در زندگی ما تا این اندازه کم اهمیت است، که برای یادگیری آن، قدم برنمی داریم؟!

بنابراین کسانی که ناآگاهی از معنای نماز را دلیل حضور قلب نداشتن خود می دانند، عذر صحیح و قابل پذیرشی ندارند.  

قرائت و اذکاری که در نماز است، به صورت دقیق در هیچ زبانی ترجمه ندارد. یعنی نمی‌توان مفاهیمی را که در اذکار نماز است، به صورت دقیق ترجمه کرد و آن را بیان نمود. چه بسا برخی از کلمات یا جملات، معانی بسیاری در خود جای داده که با یک یا چند جمله نتوان همه آن‌ ها را بیان نمود. (استاد محمد تقی مصباح یزدی، قرآن‏شناسی، ص 102 - 92)

نماد و پرچم وحدت

مردمی که در یک کشور زندگی می کنند، با وجود اختلاف زبان و فرهنگی فراوانی که دارند، همه در زیر یک پرچم هستند، و همین پرچم، موجب اتحاد و یک دلی مردم آن کشور خواهد شد. شیعیان جهان، با اختلاف فرهنگی و زبانی فراوانی که دارند، وقتی به نماز می ایستند، همگی به یک شکل و با یک لفظ نماز می خوانند. همین نماز، نماد وحدت و همدلی مسلمانان خواهد بود که مسئله ای بسیار ضروری و مقدس است. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) می فرماید: «برای هر چیز، نماد و چهره ای است، و نماد دین شما نماز است.» (الکافی، ج۳، ص۲۷۰) 

با ترجمه، مفاهیم عالی قرآن جا می ماند

حضرت آیت الله جوادی آملی در درس تفسیر خود می فرمودند: «ترجمۀ قرآن همانند آن است که کسی بخواهد با یک صافی آبکش، از دریا آب بردارد.» یعنی هنگام ترجمه، مقدار زیادی از مفاهیم عالی قرآن جا می ماند و فقط به اندازۀ تری آبکش از دریای معارف قرآن آب برداشت می شود.

قرائت و اذکاری که در نماز است، به صورت دقیق در هیچ زبانی ترجمه ندارد. یعنی نمی‌توان مفاهیمی را که در اذکار نماز است، به صورت دقیق ترجمه کرد و آن را بیان نمود. چه بسا برخی از کلمات یا جملات، معانی بسیاری در خود جای داده که با یک یا چند جمله نتوان همه آن‌ ها را بیان نمود. (استاد محمد تقی مصباح یزدی، قرآن‏شناسی، ص 102 - 92)


- نظرات (0)

علل شیوع خیانت در جامعه

خیانت، دروغ، ریا

قبل از آن نظر لغت ‌شناسان را جویا شدم؛ خیانت در برابر وفای به عهد و امانت است. لغت ‌شناسان خیانت را منع حق و مخالفت با حق معنا کرده‌اند. که دو سر دارد: خیانت‌کننده و خیانت‌شونده.

راغب مى‏گوید: كلمات «خیانت» و «نفاق» هر دو به یك معنا است و آن پیمان‏ شکنی مخفیانه است؛ با این تفاوت كه خیانت در مورد عهد و امانت است و نفاق در مورد دین است. با توجه به اینکه قوانین و مقرراتی که خداوند برای بندگان وضع نموده، به عنوان «امانت» از آنها نام برده، یکی بودن خیانت و نفاق آشکار مى‏شود. 

هنگامی که از امام صادق علیه‏السلام معنای «خیانت» سؤال شد، فرمود: «آیا ندیده‌ای گاه انسان به چیزی نگاه می‌کند اما چنین وانمود می‌کند که به آن نگاه نمی‌کند؟ این نگاه‌ها خیانت ‌آلود است». این نگاه‌ها خواه به نوامیس مردم باشد و یا امور دیگری که نگاه کردن به آن ممنوع است بر خداوند که ذره‌ای از آنچه در آسمانها و زمین است از علم او مخفی نیست پنهان نمی‌ماند.

این مطالب نشان مى‏ دهد که مصادیق خیانت بسیار زیاد است.

و اما قرآن...

در قرآن کریم 16 بار واژه خیانت با مشتقاتش بکار رفته است. (یوسف/52، انفال/27 و58 و 71، نساء/105 و 107، حج/38، تحریم/10، مائده/13، بقره/187، غافر/19) در اکثر آیات مورد اشاره، خیانت‌شونده خدا یا پیامبرش است و خیانت‌کننده یک فرد یا گروهی از انسان‌هاست و معنای خیانت همان مخالفت و ضدیت با حق معنا شده است. و در دو آیه، صحبت از خیانت بین انسان ‌ها شده که یکی از آنها مربوط به خیانت انسان به همسرش است.

آنچه از مطالعه آیات قرآن در باره خیانت و صفات خائن کسب کردم را اینجا به شما عرضه مى‏کنم. 

خیانت به دیگران، خیانت به خود است

وقتی به جامعه رجوع می‏کنی، درمى‏یابی که کسانی که مورد خیانت قرار گرفته‌اند بسیار ناراحت و شاکی هستند و این بدیهی است اما مطالعه آیات الهی نشان می‏دهد که این سکه روی دیگری هم دارد زیرا از نظر خداوند، هر چند خیانت در ظاهر آسیب ‏زدن به دیگران تلقی می شود ولی در واقع بیشترین آسیب را به شخص خائن مى‏رساند؛ گویی آن‏کس که خیانت مى‏کند، در واقع به خود خیانت کرده است.

عَلِمَ اللَّهُ أَنَّكُمْ كُنْتُمْ تَخْتانُونَ أَنْفُسَكُمْ(بقره/187)؛ خدا دانست كه شما همواره با انجام این عمل[خیانت] به خود خیانت مى‏كردید.

از آیه 10 سوره تحریم نیز مى‏توان فهمید که خیانت زن و شوهر، صورت‌های مختلفی می‌تواند داشته باشد؛ مثلا: خیانت اقتصادی و مالی؛ یعنی زن در غیاب مرد، بی ‌اذن او در اموال مرد تصرف کند و در جایی که مرد رضایت ندارد، مصرف نماید. یا خیانت عرضی و آبرویی‌؛ یعنی زن اسرار مرد را افشا نماید و او را نزد دیگران بی‌آبرو کند

خائن هرگز به هدفش نمیرسد

سنت الهی بر این است که هرگز شخصی، با خیانت نتواند به اهداف و مقاصد خود برسد.

أَنَّ اللَّهَ لایَهْدی كَیْدَ الْخائِنینَ(یوسف/52)؛خدا نیرنگ خیانت‏كاران را به هدف نمى‏رساند.

زیرا اگر خائنان با چنین رفتاری بتوانند به اهداف و مقاصد خود برسند دیگر اجتماعی بجا نخواهد ماند و هر کسی مى‏کوشد تا با خیانت در امانت‏ها و پیمان‏ها به هدف خویش برسد. در این صورت فلسفه وجودی اجتماع از میان مى‏رود و ظلم و ستم جامعه را از درون فرومى‏پاشاند.

خائن محروم از محبت و حمایت خداوند است

محبت و حمایت دو سرمایه‌ای است که انسان برای بدست آوردن آن تلاش بسیار دارد و گویی هدف زندگی‌اش همین است که از اطرافیان خود محبت و حمایت دریافت کند. البته خداوند منبع مهر و قدرت است اما خدای مهربان، خائنان را از محبت بی دریغ و حمایت حکیمانه خود محروم مى‏کند. اینها قوانینی است که از آیات زیر قابل استنباط است:«و از آنهایى كه به خویشتن خیانت مى‏كنند، دفاع مكن كه خدا كسى را كه خیانت‏گر و گنه پیشه باشد دوست ندارد.» (نساء/107)

خائن رسوا و بدنام خواهد بود

شاید بدترین و البته ملموس ‏ترین اثرِ خیانت، بی‏آبرویی و رسوایی در بین انسانها باشد؛ بى ‏آبرویی که او را هم در این دنیا و هم در آخرت دامن‏گیر مى ‏کند. جالب است که انسان ها همیشه سعی در کسب آبرو و اعتبار نزد مردم دارند اما چون از بى ‏آبرویی نزد خدا ترس ندارند، با خیانت، به جای آن که اعتبار کسب کنند، نزد همان مردم، بى ‏اعتبار و بى ‏آبرو مى ‏شوند.

قرآن در وصف حال خائنین، این ویژگی آنها را توضیح مى‏ دهد: «چون این گروه از مردم شرم دارند، ولى از خدا حیا نمى‏كنند با اینكه خدا همه‏جا با آنان است و آن زمان كه سخنانى خلاف رضاى او مى ‏پردازند حاضر است و دانایى خدا بدآنچه مى‏كنند صفت اوست.» (نساء/108)

خیانت بین زن و شوهر

در بین آیاتی که درباره خیانت است، آیه 10 سوره تحریم درباره خیانت بین زن و شوهر مى‏باشد. شاید اولین گزینه‌ای که از عبارت «خیانت همسر» به ذهن برسد، رابطه نامشروع و منافی عفت باشد. اما جالب اینجاست که این آیه‌ی شریفه اشاره به افشای راز پیامبر توسط همسران ایشان است نه انحراف از جاده عفت! زیرا هرگز همسر هیچ پیامبری آلوده به بی عفتی نبوده است. خیانت همسر لوط و نوح این بود که با دشمنان آن پیامبر همکاری می‌کرد و اسرار خانه او را به دشمن می‌سپرد.

مصادیق خیانت

با نگاهی به جامعه و تطبیق رفتار مردم با آیات فوق، روشن مى‏شود که خیانت مصادیق بسیاری دارد و بسیاری از گناهان ما در جرگه خیانت قرار مى‏گیرد. زیرا خیانت در سه حوزه‏ی خیانت به خدا و پیامبر و اطرافیانمان رخ مى‏دهد. اما آنچه برای مردم ملموس‏تر و آزار‏دهنده‏تر است خیانت بین دو انسان است که از همه آنها بدتر خیانت بین زن و شوهر است که آن هم تنها به رابطه نامشروع خلاصه نمى‏شود.

اما این روزها خیانت راه‌های نفوذ بسیاری در زندگی‏مان پیدا کرده ‏است. سبک زندگیِ این روزها، خیانت را از دنیا واقعی به دنیای مجازی کشانده و از ارتباط جنسی به خیانت‌های عاطفی و روانی تبدیل کرده‏ است. شیوه زندگی بگونه‌ای شده که داشتن اَکانت‏های متفاوت، مخفی کردن چت‏ها و گفتگوهای فضای مجازی، مخفی کردن عکس‏ها و فیلم‏های نامناسب توی گوشی، حتی گذاشتن کامنت‏های یواشکی، خیانت محسوب مى‏شود.

از آیه 10 سوره تحریم نیز مى‏توان فهمید که خیانت زن و شوهر، صورت‌های مختلفی می‌تواند داشته باشد؛ مثلا: خیانت اقتصادی و مالی؛ یعنی زن در غیاب مرد، بی ‌اذن او در اموال مرد تصرف کند و در جایی که مرد رضایت ندارد، مصرف نماید. یا خیانت عرضی و آبرویی‌؛ یعنی زن اسرار مرد را افشا نماید و او را نزد دیگران بی‌آبرو کند.

هنگامی که از امام صادق علیه‏السلام معنای «خیانت» سؤال شد، فرمود: «آیا ندیده‌ای گاه انسان به چیزی نگاه می‌کند اما چنین وانمود می‌کند که به آن نگاه نمی‌کند؟ این نگاه‌ها خیانت‌آلود است». این نگاه‌ها خواه به نوامیس مردم باشد و یا امور دیگری که نگاه کردن به آن ممنوع است بر خداوند که ذره‌ای از آنچه در آسمانها و زمین است از علم او مخفی نیست پنهان نمی‌ماند

عوامل و موانع خیانت

با توجه به تعریف و توصیفی که از خیانت و مصادیقش داشتیم، روشن مى‏شود که تنها عامل خیانت، «نفس اماره» یا همان «هوای نفس» است. البته نفس اماره مصادیق بسیار زیادی دارد؛ آنکه در راز، مال، آبرو، همسر و ... خیانت مى‏کند، یعنی نفس و دلبستگی‌اش او را به سمت آن خواسته مى‏کشاند و بر او غلبه مى‏کند. حتی گاهی دلبستگی و علاقه افراطی به فرزند نیز زمینه ‏ساز خیانت و انحراف انسانها از دین و حق و حقیقت مى ‏شود که آن نیز ریشه در نفس اماره دارد(انفال آیات ۲۷ و ۲۸)

اما برای دریافتن عامل و مانع خیانت، هیچ آیه‌ای گویاتر و رساتر از آیه ذیل نیست که مى ‏فرماید: وَ مَا أُبَرِّئُ نَفْسىِ إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةُ بِالسُّوءِ إِلَّا مَا رَحِمَ رَبىّ‏ إِنَّ رَبىّ‏ غَفُورٌ رَّحِیمٌ(یوسف/53)

من خویش را مبرا نمى ‏كنم زیرا نفس پیوسته به گناه فرمان مى‏دهد مگر آن را كه پروردگارم رحم كند. پروردگار من آمرزگار و رحیم است.

این آیه که کامل کننده آیه 52 است، عامل اصلی خیانت را نفس اماره معرفی مى‏کند و تنها راه خلاصی از نفس و در نتیجه خیانت را، رحم پروردگار مى‏داند. پروردگار رحم‏کننده به انسانِ با تقوایی است که به کمک نماز و روزه و شریعت و ذکر الهی، گام‏های عملی برای مهار و مدیریت نفس برداشته است و با خودسازی افسار نفس اماره را به دست عقل سپرده است.


منابع:

تفسیر المیزان

تفسیر نمونه

عوامل و موانع خیانت‌ها از منظر قرآن/خلیل منصوری

 


- نظرات (0)

هر جا کم آوردی، 100 مرتبه این ذکر را بگو

استغفار

چند وقتی است که بین جوانان ذکر گفتن زیاد شده است ... خیلی از افراد که به ظاهر شاید خیلی به آن ها نمی آید که اهل ذکر باشند تسبیح در دست دارند و ذکر می گویند... یک بار با یکی از آن ها باب صحبت را باز کردم و پرسیدم که اگر فضولی نیست میشه بگید چی دارید میگید؟ گفت: چند وقتی است که به مشکل مادی خورده ایم و از یکی شنیده ام ذکر "یا رزاق" خیلی برای مادیات خوب است... گفتم خوب چرا ذکر "استغفار" را نمی گویید؟ او گفت: اون ذکر که برای توبه و آمرزش خواستن و بخشیده شدن گناه است، من میگم یه ذکری می خوام برای زیاد شدن روزی ...

خلاصه چند روزی این تحقیق میدانی ام را ادامه دادم و هر روز از یکی از این خانم های عزیز همین سؤال را می پرسیدم  و آن ها ذکرهایی چون یا رزاق، یا ودود و... برای افزایش روزی، جلب محبت، افزایش برکت، فرزند دار شدن و ... می گفتند و  وقتی ذکر استغفار را به آن ها پیشنهاد می دادم آن ها در اکثر یا شاید همه ی موارد این ذکر را برای آمرزش خواهی و توبه می دانستند و کسی اثر دیگری از این ذکر نمی دانست...

به تعبیر استاد برجسته مرحوم آیت الله بهجت : هر جا کم آوردی، حوصله نداشتی، گرفته بودی، پول نداشتی، باطریت تموم شد تسبیح را بردار و صد مرتبه بگو استغفر الله ربی و اتوب الیه ...آروم می شوی ... استغفار فقط برای توبه و آمرزش از گناهان نیست...

با اتفاق افتادن این جریان بر آن شدم تا در این مطلب خلاصه ای از آثار و فوائد این ذکر شیرین را با هم مروری داشته باشیم.

- افزایش ثروت، قدرت و برخورداری از برکت الهی 

 وَیَا قَوْمِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ یُرْسِلِ السَّمَاءَ عَلَیْکُمْ مِدْرَارًا وَیَزِدْکُمْ قُوَّةً إِلَى قُوَّتِکُمْ وَلا تَتَوَلَّوْا مُجْرِمِینَ(هود، آیه 52)

- اجابت دعا

وَإِلَى ثَمُودَ أَخَاهُمْ صَالِحًا قَالَ یَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَکُمْ مِنْ إِلَهٍ غَیْرُهُ هُوَ أَنْشَأَکُمْ مِنَ الأرْضِ وَاسْتَعْمَرَکُمْ فِیهَا فَاسْتَغْفِرُوهُ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ إِنَّ رَبِّی قَرِیبٌ مُجِیبٌ (هود، آیه 61)

- مودت و دوستی

وَاسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ إِنَّ رَبِّی رَحِیمٌ وَدُودٌ (هود، 90)

 بهره دنیایی و مادی با استغفار

«اِستَغفروا ربَّکم اِنَّه کانَ غَفّاراً یرسِلِ السَّماءَ علیکُم مِدراراً ویمدِدکُم بِاَموال وبنین وَیجعَل لَکُم جَنّاتٍ ویجعَل لکم اَنهاراً؛ از پروردگار خود آمرزش بخواهید که او بسیار آمرزنده است؛ تا باران های مفید و پر برکت را از آسمان بر شما پیوسته دارد و شما را با مال بسیار و فرزندان متعدّد یاری رساند و باغ های خرّم و نهرهای جاری به شما عطا فرماید. (نوح، 10- 12)

در بیان امام صادق (علیه السلام) با استناد به آیات 10- 12 نوح می فرمایند: «هنگامی که رسیدنِ روزی ات را همراهِ سختی و کندی دیدی، زیاد استغفار کن، چرا که خداوند عزّوجلّ در کتابش می فرماید: از پروردگارتان، طلبِ مغفرت نمایید که او بسیار آمرزنده است تا از آسمان پیوسته بر شما بباراند و با اموال و فرزندان فراوان یاری تان رساند (یعنی در دنیا) و باغ های خرّم و نهرهای جاری عطایتان فرماید (یعنی در آخرت)» (بحار الانوار، ج78، ص201، روایت29)

وقتی در همین یک آیه از قرآن کریم نگاه می کنیم می بنیم که برای اثر استغفار سه بهره ارزشمند در دنیا معرفی شده است: «بارشِ پیوسته باران های مفید (برکت)»، «وسعت و مال فراوان» و «نعمتِ برخورداری از فرزندان». 

روایت شده که شخصی خدمتِ امام رضا(علیه السلام) آمد و از «خشکسالی» شکایت کرد. حضرت در بیان راهِ چاره فرمودند: «استغفار کن». شخص دیگری به پیشگاه حضرت آمد و از «فقر و ناداری» شکایت کرد. حضرتش فرمودند: «استغفار کن» فرد سومی به محضرش شرفیاب شد و از حضرت خواست تا دعایی فرماید که خداوند پسری به او عطا فرماید. حضرت، به او فرمودند: «استغفار کن». حاضران باتعجّب پرسیدند: سه نفر با سه خواسته متفاوت، خدمتِ شما آمدند و شما همه را به «استغفار» توصیه فرمودید؟! فرمود: من این توصیه را از خود نگفتم. همانا در این توصیه از کلامِ خداوند الهام گرفتم و آن گاه آیات 10- 12 سوره نوح را تلاوت فرمودند. (مجمع البیان، ذیل تفسیر آیه 12 10 سوره نوح)

رحمت الهی جذب می شود

... لَوْلا تَسْتَغْفِرُونَ اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ (سوره نمل، آیه 46)

چرا از پیشگاه خدا تقاضای آمرزش گناهان خویش نمی كنید تا مشمول رحمت او واقع شوید؟

این آیه به دنبال تقاضای قوم صالح (علیه السلام) برای نزول عذاب الهی بر آنها نازل شده است؛ چون آنها به حضرت صالح(علیه السلام) می گفتند: «تو اگر راست می گویی چرا مجازات الهی دامان ما را نمی گیرد؟» (سوره اعراف،آیه 77)

حضرت صالح این چنین پاسخ دادند:«چرا تمام فكر خود را روی فرارسیدن عذاب الهی متمركز می كنید؟ حال آنكه اگر عذاب الهی شما را فراگیرد به حیاتتان خاتمه می دهد و مجالی برای ایمان باقی نخواهد ماند؛بیایید گفتار مرا در بركات و رحمت الهی كه در سایه ایمان به شما می رسد بیازمایید.»

وقتی آیاتی از سوره نوح در قرآن کریم نگاه می کنیم می بنیم که برای اثر استغفار سه بهره ارزشمند در دنیا معرفی شده است: «بارشِ پیوسته باران های مفید (برکت)»، «وسعت و مال فراوان» و «نعمتِ برخورداری از فرزندان»

زندگی شیرین می شود

وَأَنِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ یُمَتِّعْکُمْ مَتَاعًا حَسَنًا ... (سوره هود،آیه 3)

و از پروردگارتان طلب مغفرت كنید و به سوی او بازگردید تا شما را به بهره ای نیكو تا مدتی معین(كه عمر دارید) كامیاب كند…

علامه طباطبایی در ذیل آیه فوق در (تفسیر المیزان جلد10،صفحه 210) می فرماید:بهرە دنیایی وقتی حسن و نیكو می شود كه آدمی در آن حیات به سوی سعادتی كه برایش امكان دارد روانه شود و خدای تعالی او را به سوی آرزوهای انسانی اش كه همان دستیابی به نعمت های دنیوی از قبیل وسعت، امنیت، رفاه، عزت و شرافت است هدایت كند. پس این حیات حسن در مقابل عیش ضنك و تنگی است كه در آیه 124 سورە طه به آن اشاره شده است كه «كسی از یاد من روی برگرداند معیشتی تنگ خواهد داشت.»

 بلا و عذاب دور می شود

وَمَا کَانَ اللَّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَأَنْتَ فِیهِمْ وَمَا کَانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَهُمْ یَسْتَغْفِرُونَ (سوره انفال، آیه33)

ولی تا تو (پیامبر اسلام(صلی الله و علیه وآله)) در میان مردم هستی خداوند بر آن نیست كه آنان را عذاب كند، و تا آنان استغفار می كنند خداوند آنان را عذاب نمی كند.

در ذیل این آیه امام علی(علیه السلام) پس از رحلت پیامبر(صلی الله و علیه وآله) فرمودند: «یكی از دو امان از میان ما رفت، امن دیگر كه استغفار است را حفظ كنید.» (نهج البلاغه،حكمت 88)


منابع:

آثار استغفار در قرآن؛ سایت کیهان، 19 خرداد 95، گنجینه های روزی در قرآن:استغفار، مجله بشارت، شماره16


- نظرات (0)

دلسردى و یأس درفردگناهکار

گناهکار

خیلی اوقات ما آدم ها خودمان را مستحق می دانیم که درباره نتیجه و سرانجام آدم ها، اینکه عاقبت بخیر می شوند یا نه، بهشتی هستند یا جهنمی به راحتی قضاوت کنیم و حکم نهایی را صادر کنیم و این خیلی می تواند رفتار خطرناکی باشد هم برای خودمان و هم برای دیگرانی که این رفتار را از ما می بینند و به پای دین و اسلام می گذارند ...

باید به دو مساله مهم توجه داشت :

اول اینكه ما مخلوق خدا هستیم و در نهایت هم بسوی خدا باز می گردیم انا لله و انا الیه راجعون

از طرفی هم خداوند باریتعالی در حدیثی قدسی فرموده است : خداوند عزّ و جلّ فرموده است: قالَ اللّه عزّ و جلّ : أنا خَیرُ شَریكٍ ، مَن أشرَكَ معی غَیرِی فی عَمَلٍ عَمِلَهُ لَم أقبَلْهُ إلاّ ما كانَ لی خالِصا: من بهترین شریك هستم . هر كس در كارى كه مى كند، شریكى براى من قرار دهد، آن كار را نپذیرم، جز عملى كه خالص براى من باشد . » لذا خداوند تنها عمل صالح خالص را می پذیرد .

مطلب بعدی اینكه كسی كه هیچ دینی ندارد و عمل خوب انجام می دهد بالاخره این اعمال خوبش در دنیا اثراتی دارد و ارزشمند است و موجب زندگی بهتر او در دنیا می شود - هرچند در آخرت حسابش با خداست - زیرا هیچ عملی بی تاثیر نیست و لاجرم آثار وضعی خود رادر زندگی ما بجا خواهد گذاشت .

تنها می دانیم كه حسن فعلی و فاعلی یعنی عمل صالح به همراه ایمان بخدا - ایمان حقیقی- موجبات ورود به بهشت را تامین می كند؛ چنانچه می فرماید: ان الذین آمنوا والذین هادوا والنصاری والصابیین من آمن بالله والیوم الآخر وعمل صالحا فلهم اجرهم عند ربهم ولا خوف علیهم ولا هم یحزنون

اما اینكه فاعل این عمل حسنه و خیر و خوب، آیا حجت بر او تمام شده در تشخیص حق و دین حق یا خیر ، قضاوتش با ما نیست .

این فرد جهنمی می شود؟

در واقع مساله این است كه اگر بنا باشد به دلیل نداشتن حسن فاعلی ، و اخلاص در عمل، این فرد ، وارد بهشت نشود معنیش این است كه به جهنم وارد می شود و پرسش دقیقا این است كه آیا فردی كه دارای حسن فعلی و اعمال خوب بوده ، اعمالش نادیده گرفته می شود و یكسره وارد جهنم می شود ؟

در پاسخ باید گفت ما تنها می دانیم كه حسن فعلی و فاعلی یعنی عمل صالح به همراه ایمان بخدا - ایمان حقیقی- موجبات ورود به بهشت را تامین می كند؛ چنانچه می فرماید: إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَالَّذِینَ هَادُوا وَالنَّصَارَى وَالصَّابِئِینَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلا هُمْ یَحْزَنُونَ (بقره /62): در حقیقت كسانى كه [به اسلام] ایمان آورده و كسانى كه یهودى شده‏اند و ترسایان و صابئان هر كس به خدا و روز بازپسین ایمان داشت و كار شایسته كرد پس اجرشان را پیش پروردگارشان خواهند داشت و نه بیمى بر آنان است و نه اندوهناك خواهند شد.

در توضیح این آیه مرحوم علامه طباطبایی می گویند :در این آیه مسئله ایمان تكرار شده و منظور از ایمان دومی بطوریكه از سیاق استفاده می شود، حقیقت ایمان است و این تكرار می‏فهماند: كه مراد از (الذین آمنوا )، در ابتدائاً ،كسانی هستند كه ایمان ظاهری دارند، و به این نام و سمت شناخته شده‏اند، بنا بر این معنای آیه این می شود : ( این نامها و نامگذاریها كه دارید ، از قبیل مؤمنین ، یهودیان ، مسیحیان ،صابئیان ،اینها نزد خدا هیچ ارزشی ندارد، بلكه تنهاملاك كار و سبب احترام ، و سعادت ،حقیقت ایمان به خدا و روز جزاء و نیز عمل صالح است. " (المیزان ج : 1ص ،293)"

نیز در آیات دیگر هم آمده است كه عمل صالح به همراه ایمان مورد قبول واقع می شود : ... وَمَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولَئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ یُرْزَقُونَ فِیهَا بِغَیْرِ حِسَابٍ ( 40غافر ): و هر كه كار شایسته كند چه مرد باشد یا زن در حالى كه ایمان داشته باشد در نتیجه آنان داخل بهشت مى‏شوند و در آنجا بى‏حساب روزى مى‏یابند.

... وَمَنْ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ وَیَعْمَلْ صَالِحًا یُکَفِّرْ عَنْهُ سَیِّئَاتِهِ وَیُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الأنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا أَبَدًا ذَلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ (تغابن / 9): ... و هر كس به خدا ایمان آورده و كار شایسته ‏اى كرده باشد بدیهایش را ازاو بسترد و او را در بهشت هایى كه از زیر [درختان] آن جویبارها روان است درآورد در آنجا بمانند این است همان كامیابى بزرگ.

لذا بر اساس آیات قران كریم شرط پذیرش اعمال صالح ، ایمان است

پذیرش عمل نیز درجاتى دارد: قبول عادّى، قبول شایسته، «بقبول حسن» ( سوره آل‏عمران، آیه 37) و قبول برتر كه در دعا مى‏خوانیم: «وتقبّل باحسن قبولك» (دعاى وداع ماه رمضان).  بنابراین، هركس به مقدار تقوایى كه دارد كارش قبول مى‏شود. 

درجه تقوا در افراد متفاوت است 

قرآن کریم در جایی مى‏ فرماید: «إِنَّمَا یَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ»  (سوره مائده، آیه 27)، تقوا درجاتى دارد. به همین دلیل، كلمه (أتقى‏) یعنى با تقواتر، در جایی دیگر آمده است: «إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ» (سوره حجرات، آیه 13) و اكثر افراد عادّى و خلافكار هم مرحله ‏اى از تقوى را دارا مى ‏باشند وگرنه هیچ كار خیرى انجام نمى ‏دادند و از هیچ گناهى دست برنمى ‏داشتند. 

ثانیاً: نکته ی دیگر اینکه اگر گفتند دولت فقط فارغ التحصیلان دانشگاه را مى‏پذیرد، مراد آن است كه شرط استخدام رسمى، فارغ التحصیل دانشگاه بودن است، نه اینكه دیگران حقّ هیچ گونه كارى ندارند و یا اگر كارى انجام دهند، پاداششان ضایع مى‏شود. 

ثالثاً: پذیرش عمل نیز درجاتى دارد: قبول عادّى، قبول شایسته، بِقَبُولٍ حَسَنٍ (سوره آل‏عمران، آیه 37) و قبول برتر كه در دعا مى‏خوانیم: «وتقبّل باحسن قبولك» (دعاى وداع ماه رمضان).  بنابراین، هركس به مقدار تقوایى كه دارد كارش قبول مى‏شود. 

کلام آخر

بنابراین اینكه فاعل عمل خوب آیا به دلیل عدم ایمان به خدا افعالش نادیده گرفته می شود و وارد جهنم می شود یا نه، كار ما نیست ... این قضاوت و حسابرسی كار خداوند باریتعالی است كه تشخیص دهد این فرد حجت بر او تمام بوده یانه ؟ آیا جزء كسانی است كه با وجود اتمام حجت خواسته است بر مشی خود برود یا اساساً حجت بر او تمام نشده است؟

دیگر تشخیص و قضاوت در این زمینه كار او (باریتعالی) است: له الحكم والیه ترجعون

منبع : کتاب پرسش و پاسخ؛ حجت الاسلام قرائتی


- نظرات (0)

محوگناهان

گناه

همان گونه كه اعمال صالح و نیكوی انسان به واسطه برخی گناهان حبط و تباه می شود، بعضی از اعمال نیك نیز سبب تكفیر و از بین رفتن گناهان می گردد.

در قرآن و روایات راه ها و مصادیق فراوانی كه موجب از بین رفتن گناه و آثار و عوارض آن، بلكه تبدیل سیئات به حسنات شده است، بیان شده است.

از مجموع آنها این مطلب به دست می آید كه ایمان و عمل صالح و توبه و ترك گناهان كبیره، مطمئن ترین راه از بین بردن گناهان گذشته و جلب محبّت الهی است.



خواندن نمازهای مستحبی و نافله مخصوصاً نماز شب

خداوند در قرآن می فرماید: "وَأَقِمِ الصَّلاَةَ طَرَفَیِ النَّهَارِ وَزُلَفًا مِّنَ اللَّیْلِ إِنَّ الْحَسَنَاتِ یُذْهِبْنَ السَّـیِّئَاتِ"‏؛ [هود، 114] در آغاز و انجام روز و پاسى از شب نماز را بپا دار، که نیکی ها، بدی ها را از میان مى‏برد‏.

امام صادق(علیه السلام) در ذیل تفسیر آیه 114 هود می فرماید: صلوة المومن باللیل تذهب بما عمل من ذنب النهار؛ نماز شب مومن، گناهان روز او را محو و نابود می سازد.


ایمان و عمل صالح

قرآن كریم می فرماید: إِن تَجْتَنِبُواْ كَبَآئِرَ مَا تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُكَفِّرْ عَنكُمْ سَیِّئَاتِكُمْ؛ اگر از گناهان بزرگى كه از آن [ها] نهى شده‏اید دورى گزینید، بدی هاى شما را از شما مى زداییم. [نساء، 31]
پس باید كوشید از طریق ازدیاد معرفت و شناخت خدا و آگاهی از نعمت های مادی و معنوی او و انجام عمل صالح، ایمان را تقویت نمود.
 

توبه

توبه و انابه و بازگشت از گناهان سبب محو و از بین رفتن همه گناهان كبیره و صغیره می گردد.
آیات 68 و 69 سوره فرقان به مرتكبین برخی گناهان كبیره وعده عذاب مضاعف و خلود در جهنم داده، سپس فرموده است: مگر كسی كه توبه كند و ایمان بیاورد و عمل صالح انجام دهد كه در این صورت خداوند (نه تنها) گناهان او را می بخشد (بلكه) سیئات و بدی های اعمال آنها را به حسنات تبدیل می كند.

امام صادق(علیه السلام) در ذیل تفسیر آیه 114 هود می فرماید: صلوة المومن باللیل تذهب بما عمل من ذنب النهار؛ نماز شب مومن، گناهان روز او را محو و نابود می سازد

استغفار

یکی از اموری که سبب می شود گناهان محو شود، استغفار از گناه است که در روایات متعدّد به آن اشاره شده است.

امام صادق(علیه السلام) می فرمایند: انسان وقتی مرتکب گناهی می شود از صبح گاهان تا هنگام شب به او مهلت می دهند، پس اگر استغفار کرد، عمل او نادیده گرفته می شود. [کلینی ،محمد بن یعقوب، کافی، ج 2، ص 437، ح 1]
در روایت دیگری می فرمایند: هفت ساعت به او مهلت می دهند، اگر از گناه توبه کرد چیزی برای او نمی نویسند و اگر هفت ساعت گذشت و از گناه پشیمان نشد برایش می نویسند، و در ادامه می فرمایند: شخص مومن گاهی بعد از بیست سال گناهش به یادش می آید، ولی کافر همان لحظه بعد از انجام گناه فراموش می کند [همان، ح 3] و در روایت دیگری از معصوم(علیهم السلام) نقل شده که حضرت فرمود: برای هر دردی دارویی و داروی گناهان استغفار است. [همان، ص 439، ح 8]

توبه
ترك گناهان بزرگ

ترك گناهان بزرگ، سبب از بین رفتن آثار گناهان كوچك شود: إِن تَجْتَنِبُواْ كَبَآئِرَ مَا تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُكَفِّرْ عَنكُمْ سَیِّئَاتِكُمْ وَنُدْخِلْكُم مُّدْخَلاً كَرِیمًا؛ اگر از گناهان بزرگى كه از آن [ها] نهى شده‏اید دورى گزینید، بدی هاى شما را از شما مى زداییم، و شما را در جایگاهى ارجمند در مى ‏آوریم. [31، نساء]
 

هر كار خوب و شایسته

هر كار خوب و شایسته و هر فعلی كه مصداق حسنه باشد، عاملی برای از بین رفتن سیئات و بدی ها می باشد: انّ الحسنات یذهبن السیئات ذلك ذكری للذاكریم؛ حسنات، سیئات و گناهان (و آثار آن) را برطرف می سازند. این مطلب تذكر و یادآوری است برای آن هایی كه تذكر پذیرند.
حسنات، مطلق است و شامل همه عبادات و هر كار ارزشمندی كه شرع آن را تأیید و تعیین كرده و به قصد تقرّب به خدا نجام گیرد، می شود.
امیرالمومنین(علیه السلام) می فرماید: انّ اللَّه یكفّر بكل حسنةٍ سیئةً؛ با انجام دادن هر حسنه، خداوند، یك گناه و سیئه را می پوشاند و محو می سازد. [شیخ عبد على بن جمعه، نورالثقلین، ج 2، ص 402]

 

طهارت و حضور قلب

پیوسته با طهارت (وضو و غسل و...) بودن و اقامه نمازهای پنجگانه با حضور قلب. سلمان فارسی می گوید: روزی با پیامبر اكرم(صلی الله و علیه و آله) زیر درختی نشسته بودیم. حضرت شاخه های خشك آن درخت را تكان داد، تمام برگ های آن فرو ریخت. سپس رو به من كرد و فرمود: سوال نكردی چرا این كار را كردم. گفتم: شما بفرمایید، منظورتان چه بوده است.

كسی كه توبه كند و ایمان بیاورد و عمل صالح انجام دهد كه در این صورت خداوند (نه تنها) گناهان او را می بخشد (بلكه) سیئات و بدی های اعمال آنها را به حسنات تبدیل می كند

فرمود: هنگامی كه مسلمان وضو بگیرد (و مواظب باشد) خوب وضو بگیرد، سپس نمازهای پنجگانه را به جا آورد، گناهان او فرو می ریزد، همان گونه كه برگ های این شاخه فرو ریخت. سپس آیه انّ الحسنات یذهبن السیئات را تلاوت كرد.
اساساً آیه مذكور به عنوان تعلیل و بیان سرّ و حكمت وجوب اقامه نماز در سوره هود بعد از امر به اقامه نماز بیان شده است، یعنی نماز به عنوان یكی از مصادیق بارز حسنات، آثار معصیت و تیرگی هایی را كه در دل وجود دارد، از بین می برد.
 


تحمل بیماری

تحمل بیماری، گناهان را نابود می كند. پیامبر اكرم(صلی الله و علیه و آله) فرمود: السقم یمحو الذنوب. [محمدی ری شهری- میزان الحکمة- ج4]
 

مصایب

ناراحتی ها، مصایب، مشكلات و همّ و غم ها: پیامبر اكرم(صلی الله و علیه و آله) فرمود: ساعات المهموم، ساعات الكفّارات. [همان]



- نظرات (0)