سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

دو جا توبه پذیرفته نمی شود

آدم ها سه دسته اند: آدم هایی که زود (به موقع) می‌ فهمند اشتباه می‌ کنند، آدم هایی که دیر می‌فهمند اشتباه می‌کنند و آدم هایی که هیچ وقت نمی‌فهمند اشتباه می‌کنند.

 آدمها چند دسته اند!
آدمها در این که همه اشتباه می‌کنند، مشابهند. آنچه افراد را در دسته بندی ها از هم متمایز می‌کند، درک و عملکرد آنها پس از اشتباه است.

خصوصیت مهم دسته اولی از آدم ها این است که وقتی می‌فهمند اشتباه می‌کنند که فرصت جبران دارند و هنوز موقعیت تصحیح اشتباه خود را از دست نداده اند. اینان خوشبخت ترین مردم اند و ارزشمندترین مردم برای اطرافیان خود.

کسى که در تمام عمرش به اعمال زشت اشتغال ورزد تا آن گاه که به یقین مشاهده ى مرگ کند در آن ساعت پشیمان شود و گوید اکنون توبه کردم، توبه ى چنین کسى پذیرفته نخواهد شد چنان که هر کس به حال کفر بمیرد نیز توبه اش قبول نشود. بر این گروه عذابى بس دردناک مهیّا ساختیم



در نگاه دینی هم این انسان ها، موفق و سعادتمند هستند چرا که فرصت سوزی نکرده و سریع از مسیر اشتباهشان برگشته اند و خداوند نیز این برگشت را به زیبایی و با آغوش باز پذیرفته است: « إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَى اللّهِ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ السُّوَءَ بِجَهَالَةٍ ثُمَّ یَتُوبُونَ مِن قَرِیب»(1): خداوند توبه کسانی را می پذیرد که از روی نادانی عمل زشتی مرتکب شده و فوری توبه کنند.

این گروه از آدم ها هیچ گاه از رحمت و لطف پروردگارشان مأیوس نبوده و به وعده های او باور و یقین دارند : «یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَی أَنفُسِهِمْ لاَ تَقْنَطُوا مِن رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً» ؛«ای بندگان من که بر خود اسراف کرده‌اید از رحمت خداوند ناامید نشوید که خدا همه‌ی گناهان را می‌آمرزد زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است.»(2)

دسته دوم، این افراد زمانی می‌فهمند اشتباه می‌کنند یا کرده اند که کار از کار گذشته و فرصت اصلاح و جبران را از دست داده اند. این دسته یا مغمومند و حسرت دار، یا فرافکن و در تلاش توجیه و یافتن مقصر که البته هیچ یک دردی را دوا نخواهد کرد.


حال و روز این دسته از افراد هم در آیات قرآن کریم در دو جایگاه زیبا به تصویر کشیده شده است؛
یکی لحظه ای که مرگ به سراغ انسان می آید و او یقین می کند که دیگر راه فراری وجود ندارد: «وَ لَیْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ السَّیِّئاتِ حَتّى إِذا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ إِنِّی تُبْتُ الآنَ وَ لاَ الَّذِینَ یَمُوتُونَ وَ هُمْ کفّارٌ أُولئِک أَعْتَدْنا لَهُمْ عَذاباً أَلِیماً»؛ کسى که در تمام عمرش به اعمال زشت اشتغال ورزد تا آن گاه که به یقین مشاهده ى مرگ کند در آن ساعت پشیمان شود و گوید اکنون توبه کردم، توبه ى چنین کسى پذیرفته نخواهد شد چنان که هر کس به حال کفر بمیرد نیز توبه اش قبول نشود. بر این گروه عذابى بس دردناک مهیّا ساختیم.(3)

عدم پذیرش توبه و ندامت براى چنین انسان هایى مخالف با رحمت الهى نیست چرا که حقیقت توبه در این جا تحقق نیافته است. حقیقت توبه همان تحول درونى در موقع آزادى عمل است و یقیناً چنین توبه اى را پروردگار خواهد پذیرفت و باب رحمت او واسع است، ولى در جایى که اختیار از آدمى سلب شده و آثار مرگ و عذاب الهى آشکار گردیده، اظهار حال توبه از باب اضطرار است و ادعایى بیش نخواهد بود.(4)

ترك گناه آنوقت توبه و تصميم و اختيار محسوب می ‏گردد كه آدمی‏ خود گناه را نقل و حاضر ببيند و كيفر گناه را نسيه و غايب بداند و آنگاه‏ به ملاحظه كيفر آينده و يا به خاطر اجر و ثواب آينده و يا به ملاحظه‏ احساس زشتی و پليدی كه در خود گناه می‏كند از ارتكاب آن گناه منصرف‏ گردد .

انسان هم در جهان طبيعت همين حال را دارد ، هر اصلاح و تكميلی كه‏ بايست بكند تا وقتی است كه روی درخت طبيعت است و جدا نشده ، و اما همين كه از اين درخت با دست مرگ جدا شد ديگر راه اصلاح به روی او بسته‏ است .



و دیگری در روز قیامت؛ «وَ یَوْمَ یَعَضُّ الظَّالِمُ عَلىَ‏ یَدَیْهِ یَقُولُ یَلَیْتَنىِ اتخَّذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلًا* یَاوَیْلَتىَ‏ لَیْتَنىِ لَمْ أَتخَّذْ فُلَانًا خَلِیلًا* لَّقَدْ أَضَلَّنىِ عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ إِذْ جَاءَنىِ»(5)
شخص ستمكار در روز قیامت از شدت حسرت دست خود را به دندان مى‏ گزد و مى‏ گوید: اى كاش طریقه پیغمبر را پیش گرفته بودم * اى واى بر من، كاش فلان (شخص گمراه) را دوست خود انتخاب نكرده بودم* او مرا از قرآن گمراه كرد.

کلام آخر

آدمی ميوه درخت طبيعت است. ميوه تا در درخت است از طريق همان‏ درخت و از راه ريشه و رگ های همان درخت تغذیه می‏ كند، مواد زمين را به‏ خود می ‏گيرد، آب می‏ خورد، از نور و هوا و حرارت استفاده می‏ كند، ولی‏ همين كه به علت رسيده شدن و گذشتن اجل و مدت معلوم و يا به علت كندن آن‏ ميوه رابطه ‏اش با درخت قطع شد ديگر برای اين ميوه راه تكامل و ترقی و اصلاح و مبارزه با آفت و همه چيز بسته است، اگر كال و نارس از درخت‏ جدا شده ديگر چاره پذير نيست، و اگر پژمردگی و افسردگی پيدا كرده ديگر از طريق آب دادن و نور و هوا به آن درخت نمی‏ شود آن پژمردگی را اصلاح كرد. انسان هم در جهان طبيعت همين حال را دارد، هر اصلاح و تكميلی كه‏ بايست بكند تا وقتی است كه روی درخت طبيعت است و جدا نشده ، و اما همين كه از اين درخت با دست مرگ جدا شد ديگر راه اصلاح به روی او بسته‏ است. (6)

پی نوشت:
1- سوره نساء، آیه ی17.
2- سوره زمر، آیه 53.
3- سوره ى نساء، آیه ى 18.
4- ر.ک: محمد حسین طباطبایى، المیزان، ج 4، ص 240 ـ 241; جعفر سبحانى، منشور جاوید، ج 9، ص 225 ـ 227، و محمد تقى مصباح یزدى، آموزش عقاید، ص 405 ـ 407.
5- فرقان-آیات27-28-29
6- به نقل از آیت الله مطهری



- نظرات (0)

سوره مسد، وحی خداوند


قطعا سوره مسد، سخن خدای متعال است که بر پیامبر وحی شده است.

سوره مسد

شبهه: برخی شبهه افکنان در عبارت پردازی های غیر واقعی خود این چنین وانمود کرده اند که  سوره مسد سخنان پیامبر اسلام است که نسبت به یکی از دشمنانش ابراز کرده است و سپس آن را به اسم الله اظهار کرده است.
در مورد این شبهه به نکاتی اشاره خواهیم کرد.

نکته اول: همه آیات الهی از زبان پیامبر اسلام صادر شده است؛ ولی این به معنی  صادر شدن آنها از منبعی غیر از وحی، نیست. «إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْىٌ يُوحَى[نجم/4] آنچه مى ‏گويد جز وحيى كه(از مبدأ اعلى) به او القاء مى‏‌شود نيست.»
نکته دوم: به نظر می‌رسد شبهه افکن از آنجا این شبهه برایش بوجود آمده که افرادی معلوم الحال خواسته اند وانمود کنند از ساحت خدا به دور است که آیاتی حاوی توهین به ابولهب را نازل کند؛ بنابراین سخن رسول خدا بوده است. در حالی که قرآن به ابولهب توهین نکرده است؛ بلکه جواب او را داده است. چنانکه تفسیر نمونه می‌نویسد:« به هنگام شنيدن دعوت آشكار و عمومى پيغمبر اكرم و انذار او نسبت به عذاب الهى گفت:" زيان و هلاكت بر تو باد، آيا براى همين حرفها ما را فرا خواندى"؟! قرآن مجيد در پاسخ اين مرد بد زبان مى‏‌فرمايد:" بريده باد هر دو دست ابو لهب، يا مرگ و خسران بر او باد" (تبت يدا أبي لهب و تب‏).[1] باید بدانیم که خداوند بغیر از صف مهربانی و بخشش، شدت و غضب نیز دارد. ««اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ شَديدُ الْعِقابِ وَ أَنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحيمٌ[مائده/98] بدانيد كه خداوند سخت‏ كيفر است و هم خداوند بسيار آمرزنده و مهربان است‏.» و ابولهب از کسانی است که عذاب خدا زودتر از آخرت، در این دنیا گریبانش را گرفت.[2]

پی نوشت:
[1]. تفسیر نمونه، مکارم شیرازی، ناصر، دارالکتب الاسلامیه، 1374ش، ج27، ص416.
[2]. همان، ص420.


- نظرات (0)

قرآن، نسخه‌ای حیات بخش

قرآن
قرآن کریم یک سلسله مواد علمی و عملی را به جهان انسانی نشان میدهد که آدمی با بکار بستن آنها به سعادت این جهان و جهان ابدی نائل میگردد. قرآن شمع فروزانی است که هرگز تندبادهای سهمناک اعصار و شعلههای پُرفروغ، آنرا فرو ننشانده و غبار کهنگی بر رخسار زیبای آن نمینشیند و دست تحریف بدان راه نیافته و نخواهد یافت و با گذشت زمان، فرازهای جدیدی از معارف آن آشکار شده و بر طراوتش بیش از پیش افزوده شده است.

قرآن مهمترین منبع معارف اسلامی و سرچشمهی تمامی دانشها و هنرها میباشد و دارای جنبههای فراوانی است که هر کدام چراغی است برای هدایت؛ چنانکه میفرماید: «وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِم».[2]

قرآن کریم در مدت 23 سال زمان دعوت پیامبر اکرم(ص) به تدریج نازل شده و نیازمندیهای جامعه بشری را پاسخ داده است و پیامبر اکرم(ص) آیات قرآن را بر مردم میخواند و جاذبهی این آیات، افراد را به سوی اسلام میکشید که وقایع مربوط به این موضوع در تاریخ اسلام از حدّ شمارش خارج است.

قرآن مجموعهی 114 سوره است و مجموع این سورهها شامل حدود 6205 آیه است و همهی این آیات مجموعاً در حدود 78000 کلمه است.

مسلمین از صدر اسلام تا عصر حاضر توجه بینظیری نسبت به قرآن نشان دادهاند که نشانهی شیفتگی و علاقه آنها به این کتاب آسمانی است. قرآن در زمان رسول اکرم(ص) به وسیلهی گروهی که خود ایشان معیّن کرده بودند و با نام «کاتبان وحی» معروف شدند،  نوشته میشد، به علاوه غالب مسلمین اعم از مرد و زن، کوچک و بزرگ، عشق عجیبی به حفظ همه و یا اکثر آیات قرآن داشتند، قرآن را در نمازها میخواندند و در اوقات دیگر تلاوت آنرا ثواب میدانستند و به علاوه از تلاوت آن لذت میبردند و تلاوت قرآن مایهی آرامش روح آنها بود.

مسلمین در هر عصری متناسب با امکانات فکری و عملی خود تحت تأثیر شوق و عشقی که به کتاب آسمانی خود داشتند، درباره قرآن کار کردهاند و با دقت در معانی آن در زمینههای مختلف حقوقی، اخلاقی، اجتماعی، فلسفی، عرفانی و عملی، معارف بسیاری کسب کردهاند.[3]

ختم نبوت و معجزه جاویدان

از آنجا که پیامبر اکرم(ص) آخرین پیامبر و تعلیمات ایشان برای همهی زمانها و دورانهای بعد از اوست، سند نبوّت و حقانیت او نیز به گونهای است که در همهی زمانها و دورانها حضور دارد و هماکنون نیز مخالفان را به آوردن سورهای مانند سورههای خود دعوت میکند. اگر معجزهی پیامبر اکرم(ص) از نوع کتاب و علم و فرهنگ نبود، نمیتوانست شاهدی حاضر بر نبوت ایشان باشد.

شگفتی این اعجاز در آن است که هر قدر زمان میگذرد و انسان به قلّههای بلندتری در علم و معرفت دست مییابد، نه تنها از ارزش آن کاسته نمیشود، بلکه درخشندگی بیشتری دارد و ابعاد جدیدی از معارف آن کشف میگردد.

آری، این معجزه مناسب انسانهای با فرهنگ و دانشمند است و به همین جهت با توسعهی دانش و فرهنگ، اعجاز آن آشکارتر و روشنتر میشود. این در حالی است که آثار بزرگترین دانشمندان جهان از افلاطون و ارسطو گرفته تا ابن سینا و خواجه نصیر و رازی تا نیوتن و پاسکال، کهنه میشوند و برخی سخنان آنان بسیار ابتدایی و ساده جلوه میکند؛ اما قرآن همچنان درخشندگی آن مانند خورشید آشکار و روشن است.

شگفتی این اعجاز در آن است که هر قدر زمان میگذرد و انسان به قلّههای بلندتری در علم و معرفت دست مییابد، نه تنها از ارزش آن کاسته نمیشود، بلکه درخشندگی بیشتری دارد و ابعاد جدیدی از معارف آن کشف میگردد



اکنون این سؤال پیش میآید که قرآن از چه نظر معجزه است؟ آیا تنها از نظر فصاحت و بلاغت و به تعبیر دیگر بخاطر شیرینی و رسابودن تعبیرات و نفوذ فوق العادهی آن است و یا از جنبههای دیگر است؟

حقیقت این است که هرگاه به قرآن از زوایای مختلف بنگریم، از هر زاویه و از هر دریچهای یکی از چهرههای اعجاز آن آشکار میگردد؛ از جمله:

1- فصاحت و بلاغت؛ شیرینی و کشش فوق العاده و جاذبهی عجیب الفاظ و مفاهیم.

2- محتوای عالی؛ ارائه محتوای عالی از هر نظر، مخصوصاً عقائد خالی از هر گونه خرافات.

3- معجزات علمی: پرده برداشتن از روی مسائلی که انسان تا آن زمان به آنها دست نیافته بود!

4- پیشگوئی صریح: پیشگوئی دقیق و کامل از پارهای مسائل آینده (اخبار غیبی قرآن).

قرآن که معجزهی جاوید خاتم الانبیاء است، از ابتدای نزول در مکه که با سورههای کوچک آغاز شد، رسول اکرم رسماً بر آن تحَدّی (مبارزه طلبی) کرد؛ یعنی مدعی شد که قرآن کار من نیست کار خدا است و از من و هیچ بشر دیگری ساخته نیست که مانند آن را بیاورد و اگر باور ندارید آزمایش کنید و از هر کسی میخواهید کمک بگیرید، ولی بدانید که اگر همهی افراد و نیروها را به کمک بطلبید که مانند آن را بیاورند قادر نخواهند بود؛ مانند این آیه: «وَ إِنْ كُنْتُمْ في‏ رَيْبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلى‏ عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِه»[4]؛ و اگر درباره آنچه بر بنده خود [پيامبر] نازل كرده‏ايم شك و ترديد داريد، (دست كم) يك سوره همانند آن بياوريد.

مخالفان پیغمبر اکرم نه در آن زمان و نه در زمانهای بعد که اکنون چهارده قرن از آن میگذرد، نتوانستهاند به این مبارزهطلبی پاسخ دهند. آخرین سخن مخالفان آن عصر این بود که قرآن «جادو» است که خود این اتهام، اعتراف ضمنی به خارقالعاده بودن قرآن و نوعی اظهار عجز در برابر این کتاب آسمانی بود.

 
پی نوشت:
[1] . «كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلى‏ صِراطِ الْعَزيزِ الْحَميد». سوره ابراهیم، آیه1.
[2] . سوره نحل، آیه44. «و ما اين ذكر [قرآن‏] را بر تو نازل كرديم، تا آنچه به سوى مردم نازل شده است براى آنها روشن سازى».
[3] . وحی و نبوت، استاد شهید مرتضی مطهری.
[4] . سوره بقره، آیه23.


- نظرات (0)

گناهی که دوست داشتنش گناه

گناه، عمل منکر، شیطان، آبرو

یکی از لطف ها و به عبارتی منت هایی که پروردگار عالم بر ما بندگان نهاده است این است که تا وقتی خطا و گناهی را به مرحله عمل نرسانیم گناهی نوشته نمی شود؛ مثلا ما نیت کنیم که دزدی کنیم اما تا این دزدی به مرحله عمل نرسد گناهی برایمان نیست. در این میان موارد استثنایی هم وجود دارد؛ یکی از آن ها گناهی است که به فرموده خود قرآن کریم حتی محبت و دوست داشتن آن گناه، گناه است؛ إِنَّ الَّذینَ یُحِبُّونَ أَنْ تَشیعَ الْفاحِشَةُ فِی الَّذینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذابٌ أَلیمٌ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ: (19، نور) کسانی که دوست دارند که زشتکاری در میان آنان که ایمان آورده اند، شیوع پیدا کند، برای آنان در دنیا و آخرت عذابی پر درد خواهد بود ، و خدا [ست که] می داند و شما نمی دانید. ... بله گناهی و رفتاری که با آبروی مردم در ارتباط است را قرآن کریم در موردش خیلی سختگیری می کند.

بترسیم از وعده های الهی وعذاب های الیم وعظیم او و حواسمان باشد که به فرموده ی قرآن کریم: از گام های شیطانی پیروی نکنیم: «یا أیها الّذین آمنوا لا‌تتّبعوا خُطُوات الشّیطان و من یتّبع خُطُوات الشّیطان فانّه یأمر بالفحشاء و المنكر؛ ای مؤمنان! از گامهای شیطان پیروی نكنید و هر كه از گامهای شیطان پیروی كند، (بداند) كه او به زشتی و ناپسندی وا‌ می‌ دارد.» (نور، آیه 21)

در کتاب کافی کلینی داریم: فردی نزد امام علی (علیه السلام) آمد و گفت: من عمل خلافی مرتکب شده ام، حد الهی را بر من جاری کن. امام چهار بار او را برگرداند و خشمگین شدند و فرمودند: چقدر زشت است که انسان گناهش را نزد دیگران بگوید، چرا گناهت را به من می گویی مگر بین خود و خدایت توبه نکرده ای؟ حضرت فرمود: به خدا قسم اگر او بین خود و خدا توبه می کرد بالاتر از این بود که پیش من اعتراف کند و من حّد را بر او جاری کنم. 

به فرمایش قرآن کریم در قیامت خداوند باطن ها را آشکار می کند. این نکته را مد نظر داشته باشیم اگر در دنیا از کار دیگران پرده پوشی کنیم خداوند هم در قیامت از کار ما پرده پوشی می کند. اما اگر سِّر دیگران را آشکار کنیم در قیامت خداوند همه ی سِّرهای ما را به دیگران نشان می دهد.

وقتی شیطان از آدم ها هم بیزار می شود

در کافی روایتی از امام صادق (علیه السلام) داریم: اگر کسی خبر مومنی را پخش کند که آبروی او را ببرد یا از چشم مردم بیندازد، خداوند او را به ولایت شیطان منتقل می کند و شیطان هم او را نمی پذیرد.

روزی پیامبر اکرم صلی الله و علیه وآله به کعبه نگاه کردند و فرمودند: «ای کعبه! خوشا به حال تو، خداوند چقدر تورا بزرگ و حرمتت را گرامی داشته است! به خدا قسم حرمت مومن از تو بیشتر است، زیرا خداوند تنها یک چیز را از تو حرام کرده، ولی ازمومن سه چیز راحرام کرده است: مال، جان و آبرو تا کسی به او گمان بد نبرد.» (بحار الانوار، ج 64، ص71)

طبق این حدیث پیامبر اکرم صلی الله و علیه و آله، حفظ جان و مال و آبروی مومن مسلمان بر هر مسلمانی واجب است. تقریباً همه ی ما این مساله را می دانیم ولی به آن دقت نمی کنیم البته در بحث مال و جان نه تنها دقت می کنیم بلکه همیشه نگران آن نیز هستیم اما متاسفانه کمتر به مورد سوم یعنی آبروی مسلمین توجه می شود هیچ گاه حتی به ذهنمان هم خطور نمی کند دزدی مال و اموال کسی حتی نسبت به فرد کافر ،چه برسد به مال مسلمانی، حتی حاضر به فکر کردن به این قضیه هستیم نه خیر حتی فکر کردن به این مساله که بخواهیم به جان کسی تجاوز کنیم نزد ما منفور است اما در خیلی از مواقع به این راحتی از مورد سوم (آبرو) ی آدم ها می گذریم و به سادگی با یه تماس، پیامک، چشم و ابرو تهمت می زنیم، با آبروی افراد بازی می کنیم، مسخره می کنیم و خلاصه با آبرو حیثیت آن ها به راه های مختلف بازی م یکنیم.

به فرمایش قرآن کریم در قیامت خداوند باطن ها را آشکار می کند. این نکته را مد نظر داشته باشیم اگر در دنیا از کار دیگران پرده پوشی کنیم خداوند هم در قیامت از کار ما پرده پوشی می کند. اما اگر سِّر دیگران را آشکار کنیم در قیامت خداوند همه ی سِّرهای ما را به دیگران نشان می دهد

آبرویی که در قرآن کریم از لفظ وجیه از آن سخن گفته است؛ «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَکُونُوا کَالَّذِینَ آذَوْا مُوسَى فَبَرَّأَهُ اللَّهُ مِمَّا قَالُوا وَکَانَ عِندَ اللَّهِ وَجِیهًا؛ اى کسانى‌که ایمان آورده‌‏اید مانند کسانى مباشید که موسى را [با اتهام خود] آزار دادند و خدا او را از آن‌چه گفتند مبرا ساخت و نزد خدا آبرومند بود»

در آیه ۴۵ سوره آل‌عمران در رابطه با آبروداری حضرت عیسی‌بن مریم (علیه السلام) فرموده است: «إِذْ قَالَتِ الْمَلآئِکَةُ یَا مَرْیَمُ إِنَّ اللّهَ یُبَشِّرُکِ بِکَلِمَةٍ مِّنْهُ اسْمُهُ الْمَسِیحُ عِیسَى ابْنُ مَرْیَمَ وَجِیهًا فِی الدُّنْیَا وَالآخِرَةِ وَمِنَ الْمُقَرَّبِینَ؛ [یاد کن] هنگامى [را] که فرشتگان گفتند اى مریم خداوند تو را به کلمه‏‌اى از جانب خود که نامش مسیح عیسى‏‌بن ‏مریم است مژده مى‌‏دهد در حالى‌که [او] در دنیا و آخرت آبرومند و از مقربان [درگاه خدا] است».

آبروی مؤمن به مثابه تمام سرمایه و اعتباری است که در طول زندگی با سختی آن را به دست آورده است که عده ای از ما آدم ها به راحتی آن را از بین م یبریم و خسارتی جبران ناپذیری را پدید می آوریم.

مراقب آبروی آدم ها در ایام انتخابات باشیم

زیر سوال بردن آبروی مردم را ساده نگیریم ... متأسفانه این مسئله نه تنها بین مردم بلکه بین برخی خواص و بیشتر در ایامی خاص مثل ایام انتخابات و... رایج شده است به راحتی به هم تهمت می زنند در حالیکه بنی آدم اعضای یکدیگرند و تهمت به هر عضوی از جامعه اسلامی تهمت به دیگر اعضاست. در جامعه ی اسلامی باید روحیه ی حسن ظن حاکم باشد تا جامعه بتواند به فعالیت های مهم خود ادامه دهد.

اما با نهایت تاسف ما برای هر چیز کوچکی با آبروی افراد بازی می کنیم و برای منافع چند روزه ی دنیا آخرت خود را به اندک بهایی به شیطان واگذار می کنیم مثلا  برای انتخابات و آوردن چند رای و به دست آوردن پست و مقام زودگذر دنیایی دست به هر کاری می زنیم و از ریختن آبروی هیچ مسلمانی دریغ نمی گذاریم.

کلام آخر

بترسیم از وعده های الهی وعذاب های الیم وعظیم او و حواسمان باشد که به فرموده ی قرآن کریم: از گام های شیطانی پیروی نکنیم: «یا أیها الّذین آمنوا لا‌تتّبعوا خُطُوات الشّیطان و من یتّبع خُطُوات الشّیطان فانّه یأمر بالفحشاء و المنكر؛ ای مؤمنان! از گامهای شیطان پیروی نكنید و هر كه از گامهای شیطان پیروی كند، (بداند) كه او به زشتی و ناپسندی وا‌ می‌ دارد.» (نور، آیه 21)

منابع:

اسامی قیامت در سوره غافر؛ نوشته حجت الاسلام والمسلمین حسینی قمی، سایت سمت خدا

ریختن آبروی مومن؛ وبلاگ قرآن مداری

حفظ آبرو از نگاه قرآن؛ سایت ایکنا، 20 دی 1393

 



- نظرات (0)

امیدوار کننده ترین آیه قرآن

روزی امیرالمؤمنین (علیه السلام) رو به مردم کردند و فرمودند، از نظر شما کدام آیه در کتاب خداوند امیدوارکننده‎تر است؟ 

بخش قرآن تبیان
 
امیدوارکننده ترین آیه

تبیان به گزارش خبرنگار فرهنگی باشگاه خبرنگاران پویا، شاید تاکنون این سؤال برای ما پیش آمده باشد که امیدوارکننده‎ترین آیه‎ای که خداوند در آیات قرآن قرار داده است کدام است؟ امیرالمؤمنین (علیه السلام) روزی همین سؤال را از مردم پرسیدند و در پایان خودش به این سؤال پاسخ دادند. متن روایت علامه مجلسی در جلد79، صفحه220 بحارالانوار از تفسیر عیاشی و مجمع البیان به شرح زیر اینگونه روایت می‎کند.

ابوحمزه ثمالی از امام سجاد یا امام محمدباقر (علیه السلام) نقل می‎کند روزی علی‎(علیه السلام) رو به مردم کرد و فرمود از نظر شما کدام آیه در کتاب خداوند امیدوارکننده‎تر است. برخی گفتند آیه «إِنَّ اللَّهَ لا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ وَ یَغْفِرُ ما دُونَ ذلِکَ لِمَنْ یَشاء؛ مسلّماً خدا، این را که به او شرک ورزیده شود نمی‎بخشاید و غیر از آن را براى هر که بخواهد می‎بخشاید». علی(علیه السلام) فرمود آیه نیکویی است، اما این آیه نیست. برخی گفتند «وَ مَنْ یَعْمَلْ سُوءاً أَوْ یَظْلِمْ نَفْسَهُ ثُمَّ یَسْتَغْفِرِ اللَّهَ یَجِدِ اللَّهَ غَفُوراً رَحیما؛ و هر کس کار بدى کند، یا بر خویشتن ستم ورزد؛ سپس از خدا آمرزش بخواهد، خدا را آمرزنده مهربان خواهد یافت.» علی(علیه السلام) فرمود آیه نیکویی است، اما این آیه نیست.

برخی گفتند آیه «قُلْ یا عِبادِیَ الَّذینَ أَسْرَفُوا عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمیعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحیم‏؛ بگو: «اى بندگان من -که بر خویشتن زیاده ‏روى روا داشته‏ اید- از رحمت خدا نومید مشوید. در حقیقت، خدا همه گناهان را می‎آمرزد، که او خود آمرزنده مهربان است.» علی(علیه السلام) فرمود آیه نیکویی است، اما این آیه نیست.

پیامبراکرم (صلی الله و علیه وآله) فرمود: یاعلی! بدان که منزلت نماز های پنجگانه برای امت من مانند نهری است که بر درِ خانه یکی از شما باشد. آیا اگر شخصی در بدن او چرک باشد و هر روز پنج بار در آن نهر شستشو کند، آیا در بدن او از آن چرک باقی خواهد ماند؟ به خدا سوگند که نمازهاى پنجگانه نیز براى امّت من چنین حکمى دارند؛ یَا عَلِیُّ إِنَّمَا مَنْزِلَةُ الصَّلَوَاتِ الْخَمْسِ لِأُمَّتِی کَنَهَرٍ جَارٍ عَلَى بَابِ أَحَدِکُمْ فَمَا ظَنَّ أَحَدُکُمْ لَوْ کَانَ فِی جَسَدِهِ دَرَنٌ ثُمَّ اغْتَسَلَ فِی ذَلِکَ النَّهَرِ خَمْسَ مَرَّاتٍ فِی الْیَوْمِ أَ کَانَ یَبْقَى فِی جَسَدِهِ دَرَنٌ فَکَذَلِکَ وَ اللَّهِ الصَّلَوَاتُ الْخَمْسُ لِأُمَّتِی.» 

سپس حضرت پرسیدند: آیا آیه دیگری نمی ‏دانید که به نظر شما امیدوارکننده‎ترین آیات قرآن باشد؟ اصحاب گفتند نه یا امیرالمومنین، به خدا سوگند چیزی در نزد ما نیست که بخوانیم.

امام(علیه السلام) فرمود: از حبیبم رسول خدا (صلی الله علیه و آله) شنیدم که فرمودند: امیدوارکننده‎ترین آیه در قرآن این آیه شریفه است: «وَ أَقِمِ الصَّلاةَ طَرَفَیِ النَّهارِ وَ زُلَفاً مِنَ اللَّیْلِ إِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ ذلِکَ ذِکْری‏ لِلذَّاکِرِینَ؛ و در دو طرف روز [=اول و آخر آن‏] و نخستین ساعات شب نماز را برپا دار، زیرا خوبی‎ها بدی‎ها را از میان می‎‏برد. این ذکری است برای ذکرکنندگان.»

 سپس پیامبر(صلی الله و علیه وآله) فرمود: یا علی قسم به خدایی که مرا بشیر و نذیر قرار داد و مبعوث به رسالت کرد، اگر یکی از شما با وضو قیام به نماز کند، گناهان او از اعضای او فرو می‎ریزد؛ یَا عَلِیُّ وَ الَّذِی بَعَثَنِی بِالْحَقِّ بَشِیراً وَ نَذِیراً إِنَّ أَحَدَکُمْ لَیَقُومُ إِلَى وُضُوئِهِ فَتَسَاقَطُ عَنْ جَوَارِحِهِ الذُّنُوب‏»

چون با چهره و دل خود به خدا روى کند، هنوز نماز را به پایان نبرده، تمام گناهانش پاک شود، مانند روزى که از مادر متولد شده است و گناهانى که در فاصله دو نماز کرده نیز پک شود؛ فَإِذَا اسْتَقْبَلَ اللَّهَ بِوَجْهِهِ وَ قَلْبِهِ لَمْ یَنْفَتِلْ عَنْ صَلَاتِهِ وَ عَلَیْهِ مِنْ ذُنُوبِهِ شَیْ‏ءٌ کَمَا وَلَدَتْهُ أُمُّهُ فَإِنْ أَصَابَ شَیْئاً بَیْنَ الصَّلَاتَیْنِ کَانَ لَهُ مِثْلُ ذَلِک.‏» حضرت به همین ترتیب نمازهاى پنجگانه را بر شمرد.

سپس پیامبراکرم (صلی الله و علیه وآله) فرمود: یاعلی! بدان که منزلت نماز های پنجگانه برای امت من مانند نهری است که بر درِ خانه یکی از شما باشد. آیا اگر شخصی در بدن او چرک باشد و هر روز پنج بار در آن نهر شستشو کند، آیا در بدن او از آن چرک باقی خواهد ماند؟ به خدا سوگند که نمازهاى پنجگانه نیز براى امّت من چنین حکمى دارند؛ یَا عَلِیُّ إِنَّمَا مَنْزِلَةُ الصَّلَوَاتِ الْخَمْسِ لِأُمَّتِی کَنَهَرٍ جَارٍ عَلَى بَابِ أَحَدِکُمْ فَمَا ظَنَّ أَحَدُکُمْ لَوْ کَانَ فِی جَسَدِهِ دَرَنٌ ثُمَّ اغْتَسَلَ فِی ذَلِکَ النَّهَرِ خَمْسَ مَرَّاتٍ فِی الْیَوْمِ أَ کَانَ یَبْقَى فِی جَسَدِهِ دَرَنٌ فَکَذَلِکَ وَ اللَّهِ الصَّلَوَاتُ الْخَمْسُ لِأُمَّتِی.»


- نظرات (0)

توبه آدم وحوا


توبه

داستان خلقت حضرت آدم و حوا(علیهماالسلام) و توبه نکردن ابلیس در میان تمامی فرشته‌ها یکی از روایاتی است که در کتاب‌های آسمانی از آن سخن به میان آمده و توضیحاتی درباره آن داده شده است. اما یکی از قسمت‌های این ماجرا ، اخراج حضرت آدم و حوا(علیهماالسلام) از بهشت به دلیل نافرمانی از خداوند و خوردن از درخت ممنوعه بوده است. پس از اخراج هر دو نفر آنان به درگاه الهی توبه می‌کنند و در قرآن از به شرح این ماجرا پرداخته شده است: "سپس آدم از پروردگارش کلماتی دریافت داشت و با آن‌ها توبه کرد و خداوند توبه او را پذیرفت؛ زیرا او توبه پذیر و مهربان است.(سوره بقره آیه 37)

سوالی که در اینجا ممکن است برای هر خواننده‌ای مطرح شود این است " کلماتی که برای توبه به آدم تعلیم داده شد چه بود؟"

حضرت آیت الله مکارم شیرازی در پاسخ به این سوال این‌گونه پاسخ گفته‌اند:

در قرآن مجید و نهج‌البلاغه این مسأله، سربسته بیان شده است و در قرآن فقط سخن از تلقّی کلمات است. ولی از تعبیراتی که در این زمینه آمده به خوبی روشن می‌شود که این کلمات، مشتمل بر مسائل مهمّی بوده است.

بعضی گفته‌اند منظور از آن کلمات، همان اعتراف به تقصیر در پیشگاه خداست که در آیه 23 اعراف به آن اشاره شده است: پروردگارا ما به خویشتن ستم کردیم و اگر ما را نبخشی و به ما رحم نکنی از زیانکاران خواهیم بود!

بعضی همین اعتراف به تقصیر و طلب آمرزش را در عبارات دیگری بیان کرده‌اند، مانند: «لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْحانَکَ وَ بِحَمْدِکَ عَمِلْتُ سُوءاً وَ ظَلَمْتُ نَفْسی فَاغْفِرْ لی اِنَّکَ خَیْرُ الغافِرینَ.»

شبیه این مضمون، در روایاتی که از امام باقر یا امام صادق(علیهماالسلام) نقل شده، نیز دیده می‌شود.

ولی در اکثر روایات می‌خوانیم که این کلمات، توسل به خمسه طیّبه، محمّد و علی و فاطمه و حسن و حسین(علیهم السلام) بوده است.

خداوند فرمود: آیا به خاطر نداری که به تو دستور دادم در شدائد و سختی‌ها و حوادث سنگین و دردناک، به محمّد و آل پاک او مرا بخوانی؟ آدم عرض کرد: پروردگارا آری. خداوند فرمود: آن‌ها محمّد و علی و فاطمه و حسن و حسین(علیه‌السلام) هستند پس مرا به نام آن‌ها بخوان تا تقاضای تو را بپذیرم و بیش از آنچه می‌خواهی به تو بدهم.»

چنانچه در کتاب خصال از ابن عباس نقل می‌کند که از پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله) پرسیدم کلماتی که آدم از پروردگارش دریافت داشت چه بود؟ پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: از خداوند به حق این پنج تن مقدس، تقاضا کرد که توبه او را بپذیرد و خدا توبه او را پذیرفت. قابل توجّه این که همین معنا با تفاوت بسیار کمی در تفسیر معروف «الدّرالمنثور» که از تفاسیر روایی اهل سنت است، نقل شده است.

توبه

در روایت دیگری که از تفسیر امام حسن عسکری(علیه‌السلام) نقل شده است می‌خوانیم: هنگامی که آدم مرتکب آن خطا شد و از پیشگاه خداوند متعال پوزش طلبید، عرض کرد: پروردگارا توبه مرا بپذیر و عذر مرا قبول کن، من به آثار سوء گناه و خواری آن با تمام وجودم پی بردم. خداوند فرمود: آیا به خاطر نداری که به تو دستور دادم در شدائد و سختی‌ها و حوادث سنگین و دردناک، به محمّد و آل پاک او مرا بخوانی؟ آدم عرض کرد: پروردگارا آری. خداوند فرمود: آن‌ها محمّد و علی و فاطمه و حسن و حسین(علیه‌السلام) هستند پس مرا به نام آن‌ها بخوان تا تقاضای تو را بپذیرم و بیش از آنچه می‌خواهی به تو بدهم.»

در حدیث دیگری از عایشه از پیامبر(صلی الله علیه وآله) نیز می‌خوانیم که آن کلمات دعای زیر بود: «اَللّهُمَّ اِنَّکَ تَعْلَمُ سِرّی وَ عَلانیَتی فَاقْبَلْ مَعْذِرَتی وَ تَعْلَمُ حاجَتی فَاَعْطِنی سُؤلی وَ تَعْلَمُ ما فی نَفْسی فَاغْفِرْلی ذَنْبی اَللّهُمَّ اِنّی اَسْاَلُکَ ایماناً یُباشِرُ قَلبْی وَ یَقیناً صادِقاً حَتّی اَعْلَمَ اَنَّهُ لا یُصیبُنی اِلاّ ما کَتَبْتَ لی وَارْضِنی بِما قَسَمْتَ لی.»

در عین حال، منافاتی در میان این روایات نیست و ممکن است آدم در عین توسل به اسامی خمسه طیبه، دعاهای فوق را نیز خوانده باشد. بعضی نیز آن را به حالات معنوی آدم، همان حالات جذبه الهی و روحانی تفسیر کرده‌اند که آن نیز با آنچه در بالا آمد می‌تواند همراه باشد.


- نظرات (0)

رفع خیلی ازمشکلات

مشکل

اختلافشان زیاد نبود، اما همان اندک نیز همچون فلفل، بلای زندگی نوپایشان شده بود. غبار جنجال بر سر امور کوچک و کم اهمیت، فضای زندگی شان را تیره کرده بود. دعوا و بگو مگو، کار روزمره شان بود.
یکبار بر سرِ دیدار فامیل، بار دیگر بر سر اینکه با چه کسی به سفر بروند. گاهی بر سر بدگمانی و سوء ظن. برخی اوقات بر سر برنامه تلویزیون و حتی دیدگاه سیاسی.

برای علیرضا مزه و طعم غذا اصلا اهمیتی نداشت، اما مدتی بود که به آن هم گیر می‌داد. یک بار به خاطر خوش نمک بودن غذا اوقات تلخی به پا کرد که همسایه ها هم به سر و صدای بلندش اعتراض کردند. هر چیز کوچک و پیش پا افتاده‌ای قدرت ایجاد جرقه برای روشن کردن آتش نبردی بی انتها را داشت.
هرچند مدت زیادی از آغاز زندگی شان نگذشته بود اما یک خاطره زیبا هم برای هم نیافریدند که با یاد آن دلگرم شوند و زندگی را شیرین کنند. حسابی به چهره زندگی جوانشان پنجه افکنده و چهره آن را زشت و بد منظر کرده بودند.
کلافگی و سردرگمی گریبان هر دو را گرفته بود؛ هم کفر یکدیگر را در آورده بودند، هم نمی توانستند از کارهایشان دست بر دارند. شاید نمی ‌دانستند درد از کجاست. شاید هم درمان را نیاموخته بودند. هرچه بود، تحمل آن وضع برایشان ناگوار و رنج آور بود.
به پیشنهاد یک دوست، مشاوری آگاه را برگزیدند و برای مشکل گشایی از زندگی شان به او مراجعه کردند.
مشاور به حرف‌ هایشان خوب گوش می ‌داد. معلوم بود که مشاوری کار کشته بود. بدون شنیدن حرف ‌های دو طرف، لب به سخن نگشود. اجازه داد تا هر دو هر چه در درون دارند را به او نشان دهند تا بتواند با کمکشان بهترین راهکار را برگزیند.

بعد از شنیدن سخنان هر دو نسخه‌ای برای هر یک از آن ‌ها پیچید. اما برای هر کدام به صورت جداگانه. به همین دلیل آن ‌ها را تک به تک به داخل اتاق فرا خواند و راهکارش را بیان کرد.

همیشه نباید اشتباهات را خط زد. گاهی باید اشتباهات را پاک کرد. نه تنها بودنشان عبرت انگیز نیست، که مایه سرافکندگی است. چنین نیست که همیشه جواب کلوخ انداز، سنگ باشد. اما همیشه می‌ توان با نیکی، بدی را جبران کرد

اما یک دغدغه خاطر برای آن دو باقی مانده بود. علیرضا که مثل همسرش از اوضاع زندگی شان ناراضی بود دل به دریا زد و پرسید:
ناسازگاری ‌های ما از یک روز و دو روز پیش شروع نشده. این قصه، سر دراز دارد. با عمل کردن به دستور العمل ‌های شما وضعمان سامان می‌ یابد، اما حکایت ناخوشی ‌های ما چه می‌ شود؟ ما هر دو در تمام طول زندگی از رنجاندن یکدیگر کوتاهی نکرده‌ایم. سرنوشت این زخم زبان‌ ها و کدورت ‌ها چه می ‌شود؟
مشاور که هر دو را افرادی با اطلاع و نگران نسبت به زندگی و آینده‌شان می ‌دید، لبخند زیبایی زد و تنها یک جمله گفت: «با خوبی‌، بدی ‌هایتان را بشویید.»
این جمله کوتاه، آغاز زندگی جدیدی را برای علیرضا و همسرش نوید داد؛ زندگی که در آن عشق و صمیمیت جایگزین نفرت و کدورت شد و خاطرات تلخ گذشته را از خاطر این زوج جوان زدود. علیرضا و همسرش امید از دست رفته را باز یافتند. مدت زیادی از آن کدورت ها فاصله نگرفته بودند. اما مهربانی‌ها و خوبی‌ها به خوبی جواب داده بود. هرکس آنها را می ‌دید گمان نمی‌ کرد که تا چند روز قبل، همسایه ‌هایشان هم از آن‌ ها شاکی بودند. «خوبی» کار خودش را کرده بود.
همیشه نباید اشتباهات را خط زد. گاهی باید اشتباهات را پاک کرد. نه تنها بودنشان عبرت انگیز نیست، که مایه سرافکندگی است. چنین نیست که همیشه جواب کلوخ انداز، سنگ باشد. اما همیشه می‌ توان با نیکی، بدی را جبران کرد.
برای هر لکه ای که روی لباس می ‌نشیند، حلّال و پاک کننده‌ای وجود دارد که برای زدودن آن، باید از حلّال مناسبش استفاده نمود. البته آن حلاّل هم نباید خود لکه زایی کند.
این همان معجونی است که بابا طاهر از آن به محبت یاد می‌کند؛ معجونی برای زدودن خارها.
و این همان نور امیدی است که خداوند به انسان می‌ نمایاند؛

إِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ؛ حسنات و کارهای نیکو، آثار سیئات و کارهای ناپسند را با خود می برند. (هود، 114) 


- نظرات (0)

دل های اهل بهشت

بهشت، دلهای بهشتی، اهل بهشت

روزی از روزها که رفته رفته زمستان رخت بر می ‌بست و بهار نزدیک می ‌شد، بچه‌ ها وارد مکتب خانه شدند، دور بخاری هیزمی نشستند. گرمای این آتش، آن هم در این زمستانِ سرد، عجب لذتی دارد! لحظاتی نگذشته بود که میرزا ابراهیم وارد شد. بچه‌ ها به احترام میرزا ایستادند. درس آن روز مثل همیشه به خوبی تمام شد. وقت خداحافظی، میرزا رو به بچه‌ ها گفت: «گل‌ های امت محمد! من امروز برای زیارت آقا امام رضا (علیه السلام) عازم مشهد هستم! سفر من 10 روز طول می ‌کشد. خواهشی از شما دارم! الان که به خانه رفتید، کیسه ‌ای بردارید! و در آن به تعداد افرادی که در دلتان نسبت به آنان کینه دارید، چند سیب ‌‎زمینى بگذارید! و قول بدهید که این کیسه را در این دَه روز همیشه همراه خود داشته باشید و هیچگاه از خودتان دور نکنید! بچه‌ها هم قول دادند که این کار را انجام بدهند. دست میرزا را بوسیدند، التماس دعا گفتند و از مکتبخانه بیرون رفتند. به خانه که رسیدند، بعضی سه سیب‌ زمینی و برخی چهار عدد و افرادی هم پنج یا هفت یا دَه سیب ‌زمینی درون کیسه ‌ای قرار دادند. روزها و شب‌ ها می ‌گذشت ...

کیسه ‌های سیب ‌زمینی همراه بچه ‌ها بود. دقیقاً آنطور که میرزا خواسته بود. میرزا از سفر برگشت. اهل روستا به دیدار او آمدند. بچه ‌ها هم آمده بودند... به همراه کیسه ‌های سیب ‌زمینی! صبحِ فردا، بچه‌ ها با کیسه‌ هایی که در دست داشتند به مکتبخانه آمدند. فضای اتاق کوچک، پر شده بود از بوی سیب‌زمینی گندیده! میرزا که آمد بچه ‌ها از جا بلند شدند. خواستند به رسم هر روز، صلوات بفرستند اما بوی بد سیب ‌زمینی حال و هوایی باقی نگذاشته بود! میرزا از بچه ‌ها پرسید که با کیسه‌ ها چه می ‌کنید؟!

آنجا بود که همه از بوی سیب ‌زمینی گندیده گلایه کردند! بعضی که درون کیسه‌ شان تعداد بیشتری سیب ‌زمینی بود، از سنگینی آن هم شاکی بودند! می ‌گفتند که بوی بد و سنگینی کیسه ما را از زندگی انداخت! نه خواب داشتیم، نه خوراک! نه حال بازی و نه رمقی برای کار کردن! آنجا بود که میرزا گفت: «این سیب‌زمینی‌ های گندیده ‌ی درون کیسه، همان کینه ‌های درون قلب شما هستند. کینه و نفرت، دل‌ انسان را فاسد می‌ کند. تا جایی که آدمیزاد، خود از بوی درون قلبش آزار می ‌بیند و سنگینی آن، آرامش را از زندگی انسان سلب می ‌کند.» بچه‌ ها با تعجب به همدیگر نگاه می‌کردند. چرا تا بحال متوجه این نکته نشده بودیم؟! میرزا ادامه داد... گفت: گل ‌های امت محمدی! درس امروز ما این آیه از کلام خداست:

إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنَّاتٍ وَعُیُونٍ ادْخُلُوهَا بِسَلَامٍ آمِنِینَ وَنَزَعْنَا مَا فِی صُدُورِهِم مِّنْ غِلٍّ إِخْوَانًا عَلَى سُرُرٍ مُّتَقَابِلِینَ. به یقین، پرهیزگاران در باغ‌ های بهشت و در کنار چشمه‌ها هستند. فرشتگان به آنها می‌گویند با سلامت و امنیّت داخل این بهشت شوید! هر گونه کینه [و نفرت] را از سینه آنها برمی‌کنیم [و روحشان را پاک می‌سازیم]؛ در حالی که همه برابرند، و بر تخت‌ها رو به ‌روی یکدیگر قرار دارند. می‌بینید؟ دل‌ های خالی از کینه نشانه ‌ی اهل بهشت است!

إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنَّاتٍ وَ عُیُونٍ ادْخُلُوهَا بِسَلَامٍ آمِنِینَ وَ نَزَعْنَا مَا فِی صُدُورِهِم مِّنْ غِلٍّ إِخْوَانًا عَلَى سُرُرٍ مُّتَقَابِلِینَ. به یقین، پرهیزکاران در باغ‌ های بهشت و در کنار چشمه‌ها هستند. فرشتگان به آنها می‌گویند با سلامت و امنیّت داخل این بهشت شوید! هر گونه کینه [و نفرت] را از سینه آنها برمی‌کنیم [و روحشان را پاک می‌سازیم]؛ در حالی که همه برابرند، و بر تخت‌ها رو به ‌روی یکدیگر قرار دارند.

می‌بینید؟ دل‌ های خالی از کینه نشانه ‌ی اهل بهشت است! فرزندان عزیزم... امروز دعایی به شما یاد می‌دهم که آیه‌ای از آیات قرآن است. آن را در قنوت نمازتان بخوانید!

رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِینَ سَبَقُونَا بِالْإِیمَانِ وَلَا تَجْعَلْ فِی قُلُوبِنَا غِلًّا لِّلَّذِینَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّكَ رَءُوفٌ رَّحِیمٌ.  پروردگارا! ما و برادرانمان را که در ایمان بر ما پیشی گرفتند بیامرز، و در دلهایمان حسد و کینه ‌ای نسبت به مؤمنان قرار مده! پروردگارا، تو مهربان و رحیمی...

عزیزانِ من... وارد فصل جدید از سال که بهار است شده ایم،  طبیعت دگرگون می ‌شود... بیایید دل ‌هایمان را دگرگون کنیم. خدا از من و شما می‌خواهد که به یکدیگر محبت و مهربانی کنیم، کینه‌ ها را دور بریزیم. این نشانه ایمان است.  گل‌های من! به سیره نبیّ اعظم (صلی الله علیه و آله) نگاه کنید! در روز فتح مکه، برخی از مسلمانان فریاد می ‌زدند: «الیوم یوم الملحمة» یعنی امروز روز انتقام و سختگیری است! در این هنگام پیامبر ندا سر داده؛ خطاب به مسلمین گفتند: «الیوم یوم المرحمة» یعنی امروز، روزِ عفو و بخشش است.  پس تنها چند نفر انگشت شمار از مردان مکه به جرم توطئه‌گری کشته شدند، و زنان و کودکان و سایر مردان همگی به دستور پیامبر آزاد شدند. این مشرکین، همان کسانی بودند که نیزه بر قلب سمیه فرو کردند. همان کسانی که یاسر و بلال و ... را به بند کشیده و به سخت ‌ترین صورت، مورد شکنجه و در شِعب ابیطالب، مسلمانان را به ناجوانمردانه ‌ترین وجه، مورد آزار، حصر و تحریم قرار داده بودند. اما پیغمبر چه کرد؟ کینه به دل گرفت؟! نه عزیزانم... قلب پیامبر، همان پیامبری که به مقام قَابَ قَوْسَینْ‏ أَوْ أَدْنی  رسید، جای کینه نبود. قلبی که بوی شکوفه ‌های بهار از آن استشمام شود، پاک ‌تر و منزه‌ تر از آن است که جایگاه بوی بدِ حقد و کینه باشد. فرزندانم... سیره پیغمبر را از یاد نبرید. قرآن را فراموش نکنید.

«إِنَّما یُریدُ الشَّیْطانُ أَنْ یُوقِعَ بَیْنَكُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ.  شیطان قصد آن دارد كه میان شما عداوت و كینه بر انگیزد...» اما حواسمان باشد... از گام‌ های شیطان پیروی نکنیم: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِی السِّلْمِ كَافَّةً وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبینٌ.  اى كسانى كه ایمان آورده‏اید... همگى در صلح و آشتى درآیید! و از گامهاى شیطان، پیروى نكنید كه او دشمن آشكار شماست‏.»


- نظرات (0)

زنان بی حجاب در قیامت


بی حجابی, عواقب بی حجابی

زنان بی حجاب در قیامت

 

امیرالمومنین علی (علیه السلام) میفرماید: « روزی با فاطمه (سلام الله علیها) محضر پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلّم) رسیدیم ٬ دیدیم حضرت به شدت گریه می کند .

گفتم: پدر و مادرم به فدایت یا رسول الله! چرا گریه می کنی؟


فرمود: یا علی! آن شب که مرا به معراج بردند ٬ گروهی از زنان امت خود را در عذاب سختی دیدم و از شدت عذابشان گریستم. (و اکنون گریه ام برای ایشان است.)


زنی را دیدم که از موی سر آویزان است و مغز سرش از شدت حرارت می جوشد.


زنی را دیدم که از زبانش آویزان کرده اند و از آب سوزان جهنم به گلوی او می ریزند.


زنی را دیدم که از پستانش آویزان کرده اند.


زنی را دیدم که دست و پایش را بسته اند و مارها و عقربها بر او مسلط هستند .


زنی را دیدم که کر و کور و لال بود و در تابوتی از آتش قرار داشت که مغز سرش از سوراخ های بینی اش بیرون می آمد و بدنش از شدت جذام و برص قطعه قطعه شده بود.

زنی را دیدم که ٬ که از پاهایش در تنور آتشین جهنم آویزان است.


زنی را دیدم که گوشت بدنش را با قیچی های آتشین ریز ریز می کنند .


زنی را دیدم که صورت و دستهایش در آتش می سوزد و امعا و احشای داخلی اش را می خورد.


زنی را دیدم که سرش سر خوک و بدنش بدن الاغ بود و به هزاران نوع عذاب گرفتار بود.


و زنی را به صورت سگ دیدم و آتش از نشیمنگاه او داخل می شود و از دهانش بیرون می آید و فرشتگان عذاب عمودهای آتشین بر سر و بدن او می کوبند.


حضرت فاطمه (سلام الله علیها) عرض کرد : پدر جان ! این زنان در دنیا چه کرده بودند که خداوند آنان را چنین عذاب می کند؟!


رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلّم) فرمود:


دخترم ! زنی که از موی سرش آویخته شده بود ٬ موی سر خود را از نامحرم نمی پوشاند.


زنی که از پستانش آویزان بود ٬ زنی است که از حق شوهرش امتناع می ورزیده.


و زنی که از زبانش آویزان بود ٬ شوهرش را با زبان اذیت می کرد …


و زنی که گوشت بدن خود را می خورد ٬ خود را برای دیگران زینت می کرد و از نامحرمان پرهیز نداشت.


و زنی که دست و پایش بسته بود و مارها و عقربها بر او مسلط شده بودند ٬ به وضو و طهارت لباس و غسل جنابت و حیض اهمیت نمی داد و نظافت و پاکیزگی را مراعات نمی کرد ٬ و نماز را سبک می شمرد و مورد اهانت قرار می داد.

و زنی که کر و کور و لال بود ٬ زنی است که از راه زنا بچه به دنیا می آورد و به شوهرش می گوید بچه تو است.


و زنی که گوشت بدن او را با قیچی می بریدند ٬ خود را در اختیار مردان اجنبی می گذاشت.


و زنی که صورت و دستانش می سوخت و او او امعا و احشای داخلی خودش را می خورد ٬ زنی است که واسطه کارهای نامشروع و خلاف عفت و عصمت قرار می گرفت .


و زنی که سرش مانند خوک و بدنش مانند الاغ بود ٬ او زنی سخن چین و دروغگو بود.


و اما زنی که در قیافه سگ بود و آتش از نشیمنگاه او وارد و از دهانش خارج می شد ٬ زنی خواننده و حسود بود.


سپس فرمودند: وای بر زنی که همسرش از او راضی نباشد و خوشا به حال آن که همسرش از او راضی باشد.

بحارالانوار ٬ ج۵ ٬ص۶۹ – زبده القصص ٬ ص۲۰۲




- نظرات (0)

واکنشی به شوخی پزشک معالج

تمسخر

یکی از طبیبان قدیمی می گفت: تابستان بود و بیماران به مطب من می آمدند و من آن ها را معاینه می کردم، نسخه قبلی را می گرفتم دوباره نسخه می دادم. یکی از آن بیماران زنی بود، وقتی به او گفتم: نسخه قبلی کجاست؟ گفت: آن را جوشاندم و خوردم. گفتم: کاغذ را جوشاندی و خوردی؟ گفت: بله. گفتم: حیف نانی که شوهرت به تو می دهد، زنان دیگر که آنجا بودند به او خندیدند و من برای او مجدداً نسخه نوشتم و گفتم: دواهای آن را بگیر بجوشان و بخور نه خود نسخه را.
وقتی بیماران همه رفتند، آخرین نفر حاج آخوند (پدر مرحوم راشد) آمد، بچه اش را دیدم و برایش نسخه ای نوشتم. مقداری در حق من دعا کردند پس از آن گفتند: می خواستم خدمت شما عرض کنم که آن کلمه ای که به آن زن گفتی و زن های دیگر خندیدند، قشنگ نبود و آن زن در میان بقیه زن ها شرمسار شد، من ناگهان مثل کسی که از خواب بیدار گردد به خود آمدم و متوجه شدم که چه بسیار از این شوخی ها که می کنیم و متلک ها که می گوییم، به خیال خودمان خوشمزگی می کنیم و توجه نداریم که در روح طرف چه اثری دارد. (با اقتباس و ویراست از کتاب مردان علم در میدان عمل)

مسخره کردن نوعی ظلم و ستم است

امروز هستند کسانى  که به  منظور بى اعتبار کردن دیگران از عامل تمسخر بهره مى گیرند و براى مجلس آرایى و خنداندن حاضران از آبرو و حیثیت دیگران مایه مى گذارند و با کارهایى از قبیل تقلید در راه رفتن، سخن گفتن، غذا خوردن و خلاصه به هر طریقى از اشاره و کنایه و... دیگران را به مسخره مى گیرند و از این راه حس خودپسندى و انتقام جویى خویش را اشباع مى کنند و حداقل با خرج کردن آبروى دیگران مستمعان و دوستان خود را راضى مى سازند و بدین جهت است که قرآن کریم از این عمل شدیداً نهى کرده و آن را به عنوان ظلم و ستم مورد توبیخ و تهدید قرار داده است و امر به توبه مى کند.
خداوند متعال درآیه 11 سوره حجرات در رابطه با ضرورت پرهیز از مسخره کردن دیگران فرموده است: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا یَسْخَرْ قَومٌ مِّن قَوْمٍ عَسَى أَن یَکُونُوا خَیْرًا مِّنْهُمْ وَلَا نِسَاء مِّن نِّسَاء عَسَى أَن یَکُنَّ خَیْرًا مِّنْهُنَّ وَلَا تَلْمِزُوا أَنفُسَکُمْ وَلَا تَنَابَزُوا بِالْأَلْقَابِ بِئْسَ الاِسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِیمَانِ وَمَن لَّمْ یَتُبْ فَأُوْلَئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ»

اسلام همواره خواهان جامعه ای شاد و سرزنده است و روایات متعددی نیز وجود دارند كه بحث «ادخال السرور فی قلوب المومنین» (ر.ك: مجلسی، بحارالأنوار، ج 71، ص283، باب 20) را مطرح می كنند. یكی از كارهایی كه دارای ثواب بسیار است شاد كردن دل مومن و زدودن غم از دل او است؛ از این رو این كه انسان متبسم و خوشرو باشد و كاری كند كه وقتی مردم او را می بینند احساس شادمانی و خوشحالی كنند؛ نعمتی بزرگ است.

شوخی کردن غیر از تمسخر کردن است

تشخیص و تمایز بین شوخی كردن و تمسخر كردن بی تردید دشوارترین مهارت اجتماعی است. معمولاً وقتی  شوخی ها از حد بگذرد، قالب استهزا به خود می گیرد و طرف مقابل اذیت می شود؛ یكی از رفتار های اجتماعی و اخلاقی كه در جامعه اسلامی باید رعایت شود پرهیز از آزار و اذیت دیگران است، زیرا شوخی های آزار دهنده یكی از مصداق های بارز آزار و اذیت است. برخی افراد همواره در صدد هستند دیگران را دست انداخته و با مسخره كردن آنها شخصیت افراد را تحقیر كنند. چنین رفتارهایی ناپسند بوده و غیر دینی و غیر اسلامی است.
اسلام همواره خواهان جامعه ای شاد و سرزنده است و روایات متعددی نیز وجود دارند كه بحث «ادخال السرور فی قلوب المومنین» (ر.ك: مجلسی، بحارالأنوار، ج 71، ص283، باب 20) را مطرح می كنند. یكی از كارهایی كه دارای ثواب بسیار است شاد كردن دل مومن و زدودن غم از دل او است؛ از این رو این كه انسان متبسم و خوشرو باشد و كاری كند كه وقتی مردم او را می بینند احساس شادمانی و خوشحالی كنند؛ نعمتی بزرگ است.

تمسخر کردن دیگران به چه انگیزه ای؟!

انسان هرگاه خودش را بیش از اندازه باور داشته و به خود مغرور باشد دیگری را پست و خرد می انگارد و خوار و خفیف می دارد و به تمسخر رفتار و گفتار آنان می پردازد. از این روست که یکی از علل سرپیچی از دعوت پیامبران و عدم گرایش به حق و حقیقت این است که خود را برتر یافته و مغرور به خود شده و از خود متشکر باشد. چنان  که آیات 8 و 9 و 31 تا 35 سوره جاثیه به این مورد اشاره دارد.
رفاه و سرخوشی از عوامل مهم مسخرگی دیگران است. کسانی که از امکانات و رفاه دنیوی بالایی برخوردارند خود را از طبقات عادی مردم برتر دانسته و برای آنان جوک و لطیفه می سازند و یا رفتار ایشان را مسخره می  کنند.
در آیه 12 بقره در این رابطه آمده است: «زُیِّنَ لِلَّذِینَ کَفَرُواْ الْحَیَاةُ الدُّنْیَا وَیَسْخَرُونَ مِنَ الَّذِینَ آمَنُواْ وَالَّذِینَ اتَّقَواْ فَوْقَهُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَاللّهُ یَرْزُقُ مَن یَشَاءُ بِغَیْرِ حِسَابٍ؛ زندگى دنیا در چشم کافران آراسته شده است و مومنان را ریشخند مى کنند و [حال آن که] کسانى که تقوا پیشه بوده اند در روز رستاخیز از آنان برترند و خدا به هر که بخواهد بى شمار روزى مى دهد.»

ریشه ی دیگر برای تمسخر کردن دیگران را می توان لقمه حرام دانست چرا که مال و لقمه حرام در ایمان و روح انسان تزلزل ایجاد می  کند و او را با مشکلات روانی و اخلاقی رو به رو می سازد. اگرچه شخص از ظاهر زیبا و خوبی برخوردار باشد و از نظر اجتماعی و نشست و برخاست در حد عالی باشد، همین لقمه حرام در بسیاری از افراد باعث شد که کلام سیدالشهدا (علیه السلام) نه تنها اثر نکرد، بلکه آن وجود مقدس را به مسخره گرفتند و در وقت سخنرانی شروع به سوت و کف و هلهله کردند.

انتقام گرفتن با مسخره کردن

ریشه دیگری که قرآن برای تمسخر بیان می کند دشمنی و انتقام از دیگران است. هرکسی  که از شخصی و یا گروهی ضربه خورده باشد و در برابرش کم بیاورد با روش ناهنجار تمسخر می کوشد تا خود را بازسازی کند و روحیه از دست رفته اش را بازگرداند و به خود وجاهت و منزلت دروغین بخشد. از این رو می کوشد تا با حربه تمسخر، جبران شکست کرده و از طرف مقابل انتقام بگیرد. بسیاری از جوک ها و لطیفه های سیاسی که برای اقوام و گروه های نژادی ساخته شده است از این رو بوده است؛ در آیات 58 و 59 سوره مائده در رابطه با تمسخر آمده است: «وَإِذَا نَادَیْتُمْ إِلَى الصَّلاَةِ اتَّخَذُوهَا هُزُوًا وَلَعِبًا ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاَّ یَعْقِلُونَ?58? قُلْ یَا أَهْلَ الْکِتَابِ هَلْ تَنقِمُونَ مِنَّا إِلاَّ أَنْ آمَنَّا بِاللّهِ وَمَا أُنزِلَ إِلَیْنَا وَمَا أُنزِلَ مِن قَبْلُ وَأَنَّ أَکْثَرَکُمْ فَاسِقُونَ؛ و هنگامى که [به وسیله اذان مردم را] به نماز مى خوانید آن  را به مسخره و بازى مى گیرند زیرا آنان مردمى اند که نمى اندیشند، بگو اى اهل کتاب آیا جز این بر ما عیب مى گیرید که ما به خدا و به آن چه به سوى ما نازل شده و به آن چه پیش از این فرود آمده است ایمان آورده ایم و این  که بیشتر شما فاسقید.»

مال حرام، منجر به تمسخر ولی خدا می شود

ریشه ی دیگر برای تمسخر کردن دیگران را می توان لقمه حرام دانست چرا که مال و لقمه حرام در ایمان و روح انسان تزلزل ایجاد می  کند و او را با مشکلات روانی و اخلاقی رو به رو می سازد. اگرچه شخص از ظاهر زیبا و خوبی برخوردار باشد و از نظر اجتماعی و نشست و برخاست در حد عالی باشد، همین لقمه حرام در بسیاری از افراد باعث شد که کلام سیدالشهدا (علیه السلام) نه تنها اثر نکرد، بلکه آن وجود مقدس را به مسخره گرفتند و در وقت سخنرانی شروع به سوت و کف و هلهله کردند.
آن حضرت (علیه السلام) برای ساکت کردن آنها فرمود: وای بر شما! چه شده که ساکت نمی شوید، تا سخنان مرا گوش دهید، من شما را به رشد و سعادت دعوت می کنم، هر کس از من اطاعت کند خوشبخت خواهد شد و کسی که از من نافرمانی کند از هلاکت شدگان خواهد بود. همه شما از دستور من سرپیچی کردید و گوش به حرف من ندادید.

بعد فرمود: (تأثیر نکردن سخنان من در دل و قلب شما) در اثر آن هدایای حرامی است که به دست شما رسیده است و به خاطر آن لقمه و غذاهای حرامی است که شکم های شما را پر کرده است و همان باعث شده که خداوند بر دل های شما مهر بزند. وای بر شما! چرا ساکت نمی شوید، چرا به سخنانم گوش فرا نمی دهید.


- نظرات (0)