سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

فضایل عجیب تلاوت قرآن

تلاوت قران

 شاید یکی از مواردی که در زندگی ما به عنوان یک مسلمان کمتر بدان توجه می شود تلاوت قرآن به عنوان کتاب دینی ما و تعمق در آیات آن است. به همین دلیل است که کمتر این کتاب آسمانی در زندگی ما جا دارد. در حالی که خداوند حكیم در این مورد می فرماید: ای مردم، از سوی پروردگارتان موعظه و اندرزی برای شما آمد، كلامی و قرآنی كه مایه شفای بیماری دل ها و روان ها است و چیزی كه مایه هدایت و راهنمایی است و رحمت برای مومنان است. این پیامبر به مردم بگو به فضل پروردگار و به رحمت بی پایان او و این كتاب بزرگ آسمانی كه جامع همه نعمت ها است باید خشنود بشوند نه به ثروت اندوزی و پست و مقام دنیا و فزونی قوم و قبیله. (سوره یونس آیات 58-57)

گذشته از بحث اساسی تر تعمق در قرآن در خود خواندان و تلاوت این کتاب الهی، فضائل، آثار و فواید دنیایی و آخرتی فراوانی وجود دارد؛ باروری ایمان، تخفیف گناهان، درمان بیماری های روحی و روانی، عمر با بركت، استجابت دعا، صفای خانه، رفع غم و اندوه، پیمودن درجات كمال و ترقی از جمله پاداش های تلاوت قرآن است.

كفاره گناهان

انسان در زندگی گاه دچار گناه و لغزش های كوچك و بزرگ می شود كه برخی از آنان كفاره دارد، تلاوت قرآن كفاره گناهان است. قرآن بخوان كه خواندن قرآن كفاره گناهان، سپر آتش و امان از عذاب الهی است. (وسایل الشیعه، ج4، ص 839)

بارور شدن ایمان

امیرالمومنین (ع) فرموده: تلاوت قرآن، مایه باروری ایمان است (غررالحكم و دررالكلم ص 263)؛ یكی از راه های موثر در رشد و باروری ایمان در هر فرد قرائت قرآن است.

گفتگو با خداوند

برای انسان مومن و با ایمان چه چیزی می تواند زیباتر از سخن گفتن با خداوند باشد و چه واسطه ای و همكلامی بهتر، كه آن قرائت قرآن است. پیامبر گرامی اسلام(ص) فرمود: هر كه دوست دارد با خدایش سخن بگوید قرآن بخواند. (كنزالعمال، ج 21 ص510، ح 2257)

منور شدن منازل

خانه های خود را با تلاوت قرآن نورانی كند؛ خانه ای كه زیاد در آن قرآن تلاوت شود خیر و بركتش فزونی یابد به اهلش فراخی رسد و نورش به اهل آسمان روشنایی دهد؛ بدان سان كه ستاره های آسمان به اهل زمین، روشنایی دهند (اصول كافی، ج 2، ص 610)

چه بسیار افرادی هستند كه در زندگی خود نورانیت آشكاری با تلاوت قرآن احساس كرده اند و روزی و بركت خود را مدیون قرآن هستند.

زدودن زنگار از قلب

پیامبر گرامی اسلام(ص) فرمود: قلوب شما همانند آهن، زنگار می گیرد. پرسیدند جلا دهنده آن چیست؟ فرمود: تلاوت قرآن (كنز العمال، ج 2، ص 241، ح 3924). قلب انسان در مراحل مختلف زندگی دچار زنگارهایی می شود و اگر برای جلا دادن آن اندیشه ای نداشته باشیم هلاكت حتی به سراغ مان می آید كه یكی از بهترین این راه ها برای پاك كردن زنگارها قرائت قرآن است.

قرار گرفتن در شعاع نور نبوت

كسی كه قرآن بخواند شعاع نور نبوت او را فرا می گیرد با این تفاوت كه به او وحی نمی شود. (اصول كافی، ج 2، ص 610)

انسان هایی كه قلب پاك و رستگاری دارند و خود را از هر گونه گناه و آلودی دور می دارند در هنگام قرائت قرآن پاداش های فراوانی نصیب شان می شود.

قدرت عظیم

قرآن قدرت و نیروی عظیمی است برای كسی كه آن را دوست بدارد و بنا و ساختمان محكمی است كه پایه های آن منهدم نمی گردد و قرآن قدرتی است كه پیروان و یارانش شكست ناپذیرند و دریایی است كه اعماقش را نمی توان درك نمود.

قرآن تنها سنگر و پناهگاه

رسول خدا(ص) فرمود: زمانی كه فتنه ها به پا خاست به طوری كه نتوانستید اسلام ناب و خالص را تشخیص دهید، (مانند شب تاریكی كه نمی توان راه را تشخیص داد) بر شما لازم است كه به قرآن مراجعه كنید. (بحارالانوار، ج 92، ص17)


- نظرات (0)

نسخ و علم الهی


نسخ در آیات قران
یکی از ایرادات واهی افراد شبهه افکن این است که:  نسخ وفراموشی از صفات سلبیه اند، و چون در آیه 106سوره بقره این دوصفت به خدا نسبت داده شده، پس یا، خدا وجود ندارد ویا اینکه این آیات از ناحیه خدا نیست؟ 

برای پاسخ ابتدا آیه شریفه را ذکر می کنیم.«ما نَنْسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنْسِها نَأْتِ بِخَيْرٍ مِنْها أَوْ مِثْلِها أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَديرٌ؛ [حكمِ‏] هر آيه‏ اى را كه [بر اساس مصالح مردم و مقتضاى زمان‏] از ميان برداريم يا به تأخير اندازيم، بهتر از آن يا مانندش را مى‏ آوريم. آيا ندانسته ‏اى كه خدا بر هر كارى تواناست؟!»(بقره/106)[1].
نکته مهم:همان طور که در ترجمه ذکر شده است مراد از«انساء» به تـأخیر انداختن است نه فراموش کردن.

امّا مراد از نسخ چیست؟

" نسخ" از نظر لغت به معنى از بين بردن و زائل نمودن است، و در منطق شرع، تغيير دادن حكمى و جانشين ساختن حكمى ديگر بجاى آن است، به عنوان مثال: مسلمانان بعد از هجرت به مدينه مدت شانزده ماه به سوى بيت المقدس نماز مى‏ خواندند، پس از آن دستور تغيير قبله صادر شد، و موظف شدند هنگام نماز رو به سوى كعبه كنند.[2]

با توجّه به معنای «نسخ»، این سوال پیش می آید که:چرا نسخ واقع شده است؟ به تعبير ديگر: چه مى ‏شد از آغاز حكم چنان تشريع مى‏ گشت كه احتياجى به نسخ و تغيير نداشت؟

در پاسخ عرض می کنیم: مى‏ دانيم نيازهاى انسان گاه با تغيير زمان و شرائط محيط دگرگون مى‏ شود و گاه ثابت و بر قرار است، يك روز برنامه ‏اى ضامن سعادت او است ولى روز ديگر ممكن است بر اثر دگرگونى شرائط همان برنامه سنگ راه او باشد.يك روز دارويى براى بيمار فوق العاده مفيد است و طبيب به آن دستور می دهد، اما روز ديگر به خاطر بهبودى نسبى بيمار ممكن است اين دارو حتى زيانبار باشد، لذا دستور قطع آن و جانشين ساختن داروى ديگر را مى ‏دهد.ممكن است درسى امسال براى دانش‏ آموزى سازنده باشد، اما همين درس براى سال آينده بى فايده باشد، معلم آگاه بايد برنامه را آن چنان تنظيم كند كه سال به سال دروس مورد نياز شاگردان تدريس شود.

اين مساله مخصوصا با توجه به قانون تكامل انسان و جامعه ‏ها روشن تر مى‏ گردد كه در روند تكاملى انسانها گاه برنامه ‏اى مفيد و سازنده است و گاه زيانبار و لازم التغيير، به خصوص در هنگام شروع انقلابهاى اجتماعى و عقيدتى، لزوم دگرگونى برنامه‏ ها در مقطعهاى مختلف زمانى روشنتر به نظر مى ‏رسد. البته نبايد فراموش كرد كه اصول احكام الهى كه پايه ‏هاى اساسى را تشكيل مى‏ دهد در همه جا يكسان است، هرگز اصل توحيد يا عدالت اجتماعى و صدها حكم مانند آن دگرگون نمى‏ شود، تغيير در مسائل كوچكتر و دست دوم است. [3]

از آن چه ذکر شد این طور به دست می آید که نه تنها نسخ دلالت بر جهل و گمراهی خداوندندارد، بلکه نسخ براساس مصالح افراد است(نسخ به معنای تغییر در علم قانون گذار نیست بلکه نسخ به معنای تغییر در مصلحت قانون پذیر است.) و خدوند متعال به عنوان قانون گذار از همان ابتدای وضع قانون، علم به پایان آن دارد منتهی آن زمان اعتبار را ذکر نکرده است و هنگام اتمام زمان آن قانون، آن را با حکم جدید نسخ می کند.

نیز اینکه در پایان آیه کریمه فرمود:«أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَديرٌ؛ آيا ندانسته ‏اى كه خدا بر هر كارى تواناست؟» دلالت بر این دارد که خداوند عالم مطلق است، زیرا کسی که قادر مطلق باشد و بر هر کاری توانا باشد لازمه اش آن است که علم مطلق نیز داشته باشد چون تا شخصی علم به چیزی نداشته باشد قدرت بر آن نخواهد داشت وچون خداوند به همه چیز تواناست پس عالم بر هرچیز هم هست. علاوه بر آن، آیاتی مانند>وَ ما يَعْزُبُ عَنْ رَبِّكَ مِنْ مِثْقالِ ذَرَّةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي السَّماءِ وَ لا أَصْغَرَ مِنْ ذلِكَ وَ لا أَكْبَرَ إِلاَّ في‏ كِتابٍ مُبين/و به اندازه وزن ذره‏اى در زمين و آسمان از پروردگارت پوشيده نيست و نه كوچك‏تر از آن ذره و نه بزرگ‏تر از آن نيست، مگر آنكه در كتابى روشن ثبت است‏<(یونس/61)‏و نیز آیه>يَعْلَمُ ما فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ يَعْلَمُ ما تُسِرُّونَ وَ ما تُعْلِنُونَ وَ اللَّهُ عَليمٌ بِذاتِ الصُّدُور/آنچه را كه در آسمان ها و زمين است مى‏ داند، و [نيز] آنچه را پنهان مى‏ كنيد و آنچه را آشكار مى‏ نماييد، مى‏ داند و خدا به نيّات و اسرار سينه‏ ها داناست.<(تغابن/4) وآیات دیگری از این قبیل  همگی دلالت بر این دارند که خداوند متعال عالم مطلق است و به همه چیز دانا و تواناست .

پی نوشت:
[1]ترجمه قرآن‏- انصاريان، حسين‏-انتشارات اسوه‏- قم‏-1383 ش‏.
[2]: تفسير نمونه‏-مكارم شيرازى، ناصر- دار الكتب الإسلامية-تهران‏-1374 ش‏-ج1، ص391.
[3] همان.


- نظرات (0)

رفتار بین زن و شوهر

زن و شوهر

کلید واژه مورد تاکید قرآن برای روابط بین همسران، که بسیار مکرر بیان شده است، واژه "معروف" است که روابط باید حتی در بدترین شرایط و موارد اختلاف باید به صورت شایسته و متناسب با کرامت باشد:

عاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ (۱۹ نساء) و با آنان، بطور شايسته رفتار كنيد.

این کلید واژه برای بیان وضعیت روابط بین همسران در آیات ۲۲۸ – ۲۲۹ – ۲۳۱- ۲۳۲- ۲۳۴ – ۲۳۶ – ۲۴۰- ۲۴۱ سوره مبارکه بقره، آیه ۲۵ سوره نساء، آیه ۲ سوره طلاق و ... نیز بیان شده است.

همچنین در اداره امور خانواده، در مواری قرآن به مشورت بین زن و شوهر و هماهنگ شدن آنها، اشاره کرده است:

وَ أْتَمِرُوا بَيْنَكُمْ بِمَعْرُوفٍ  (۶ طلاق) و (درباره فرزندان، كار را) با مشاوره شايسته انجام دهيد.  

و همچنین آیه ۲۳۳ سوره بقره بر امر مشورت زن و شوهر تاکید کرده است.

و بر خلاف عرف امروز که مدام بین زن و شوهر تقابل سازی می کنند و یکی را علیه دیگری تحریک می کنند، قرآن لطف های آنها نسبت به یکدیگر را یادآوری می کند که به پاسداشت خوبی هایشان در مقابل یکدیگر، از هر گونه ستم بپرهیزند و مراقب عهدی که در ابتدای زندگی با یکدیگر بسته اند، باشند:

وَ كَيْفَ تَأْخُذُونَهُ وَ قَدْ أَفْضى‏ بَعْضُكُمْ إِلى‏ بَعْضٍ وَ أَخَذْنَ مِنْكُمْ ميثاقاً غَليظاً (۲۱ نساء) و چگونه آن مال را باز پس مى‏گيريد و حال آنكه هر يك از شما از ديگرى بهره‏مند شده است و زنان از شما پيمانى استوار گرفته ‏اند.

مطالب موجود در احادیث نیز بسیار است. از توصیه ها برای عشق ورزی بین زن و شوهر و خدمت آنها به یکدیگر، تا نهی از آزار و اذیت یکی از آنها توسط دیگری که در ذیل بخش کوچکی از این احادیث را ذکر می کنم:

لزوم عشق ورزی:

۱- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : اين سخن مرد به زن كه «دوستت دارم» هرگز از دل زن بيرون نرود .( الكافي : ۵/۵۶۹/۵۹)

۲- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : نشستن مرد نزد زن و فرزندش ، نزد خداى متعال محبوبتر است از اعتكاف او در اين مسجد من .( تنبيه الخواطر : ۲/۱۲۲)

لزوم خدمت زن و شوهر به یکدیگر:

۱- امام زين العابدين عليه السلام : خداوند از آن كس از شما خشنودتر است كه خانواده خود را بيشتر در رفاه و نعمت قرار دهد .( بحار الأنوار : ۷۸/۱۳۶/۱۳)

۲- امام كاظم عليه السلام : هيچ زنى نيست كه جرعه اى آب به شوهرش بنوشاند مگر آن كه اين عمل او برايش بهتر از يك سال باشد كه روزهايش را روزه بگيرد و شبهايش را به عبادت سپرى كند .( إرشاد القلوب : ۱۷۵)

توصیه به مدارا در مقابل بد اخلاقی های همسر

۱- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : هر مردى كه به خاطر خدا و به اميد پاداش او در برابر بداخلاقى همسرش صبر كند ، خداوند متعال براى هر روز و شبى كه او شكيبايى مى ورزد، همان ثوابى را به وى دهد كه به ايّوب عليه السلام در قبال گرفتارى اش، عطا كرد .( ثواب الأعمال : ۳۳۹/۱)

۲- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : هر زنى كه در برابر بداخلاقى شوهرش شكيبايى ورزد ، خداوند همانند ثواب آسيه بنت مزاحم (همسر فرعون) به او عطا كند .( بحار الأنوار : ۱۰۳/۲۴۷/۳۰)

نهی شدید از اذیت همسر

1- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : بدانيد كه خداوند عز و جل و رسول او بيزارند از كسى كه زنش را چنان بيازارد تا آن زن طلاق خلع بگيرد .( ثواب الأعمال : ص ۳۳۸ ح۱) (یعنی همان کاری که امروزه شایع شده و متاسفانه زن را اذیت می کنند تا مهریه اش را ببخشد که آن را طلاق خلع می نامند. )

۲- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : هر كسى زنى داشته باشد كه ـ آن زنْ ـ وى را بيازارد ، خداوند نه نماز آن زن را قبول كند و نه كار نيكش را ، هر چند همه عمر روزه بگيرد تا زمانى كه به شوهرش كمك كند و او را خشنود سازد . (وسائل الشيعة : ۱۴/۱۱۶/۱)


- نظرات (0)

عذرخواهی گناهکاران در قیامت

گناهکاران
یکی از شبهات مطرح پیرامون قرآن کریم تضاد در آیات قرآن پیرامون معذرت خواهی گناهکاران در روز قیامت است. بر اساس این شبهه خداوند در آیه ای می فرماید به گناهکاران اجازه معذرت خواهی داده نمی شود و در آیه ای دیگر بر خلاف آن چنین مطرح شده که آنها در قیامت معذرت خواهی می کنند. برای روشن شدن این موضوع چند نکته را یادآور می شوم:

1. خداوند با توجه به اختیاری که به انسان داده، دنیا را محلی برای انجام عمل قرار داده و آخرت را محل رسیدگی به اعمال و بر همین اساس اگر انسان با توجه به اختیار خویش گناهی یا ظلمی انجام داد تنها در همین دنیا می تواند عذر خواهی کرده و از عمل خویش توبه نماید. توبه یا همان عذرخواهی از خداوند ، بابی است که تنها در عالم دنیا برای انسان ها گشوده شده و این در با مردن انسان بسته می شود و راهی برای عذرخواهی در عالم قیامت وجود ندارد. خدای متعال در این زمینه می فرماید: « وَلَيْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئَاتِ حَتَّى إِذَا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ إِنِّي تُبْتُ الْآنَ وَلَا الَّذِينَ يَمُوتُونَ وَهُمْ كُفَّارٌ أُولَـئِكَ أَعْتَدْنَا لَهُمْ عَذَابًا أَلِيمًا؛ برای کسانی که کارهای بد را انجام می‌دهند، و هنگامی که مرگ یکی از آنها فرا می‌رسد می‌گوید: «الان توبه کردم!» توبه نیست؛ و نه برای کسانی که در حال کفر از دنیا می‌روند؛ اینها کسانی هستند که عذاب دردناکی برایشان فراهم کرده‌ایم »[نساء/18]
2. با توجه به نکته اول؛ قیامت مجالی برای عذرخواهی نیست اما این امر منافات ندارد با اینکه مجرمان و گناهکاران وقتی عذاب الهی را می بینند و ترس تمام وجود آنها را فرا می گیرد برای رهایی خود از عذاب شروع به عذرخواهی می کنند کما اینکه در امور دنیوی نیز به همین منوال است. از همین روست که در آیاتی مانند «فيَوْمَئِذٍ لَا يَنْفَعُ الَّذِينَ ظَلَمُوا مَعْذِرَتُهُمْ وَلَا هُمْ يُسْتَعْتَبُون؛ آن روز عذرخواهی ظالمان سودی به حالشان ندارد، و توبه آنان پذیرفته نمی‌شود.»[روم/57]  و آیه « يوْمَ لَا يَنْفَعُ الظَّالِمِينَ مَعْذِرَتُهُمْ وَلَهُمُ اللَّعْنَةُ وَلَهُمْ سُوءُ الدَّار؛ روزی که عذرخواهی ظالمان سودی به حالشان نمی‌بخشد؛ و لعنت خدا برای آنها، و خانه (و جایگاه) بد نیز برای آنان است.»[غافر/52] به صورت صریح و روشن بیان شده که معذرت خواهی و توبه ظالمان و گناهکاران در قیامت سودی به حال آنها ندارد.

3.قیامت دارای موقف های متعددی است که در برخی از آنها بر دهان انسان مهر زده می شود و اعضاء و جوارح او بر علیه او شهادت می دهند « يَوْمَ تَشْهَدُ عَلَيْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَأَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُم بِمَا كَانُوا يَعْمَلُون؛ در آن روز زبانها و دستها و پاهایشان بر ضدّ آنها به اعمالی که مرتکب می‌شدند گواهی می‌دهد! »[نور/24] از این رو ممکن است آیاتی که در آنها موضوع عدم اذن و اجازه به گناهکاران برای معذرت خواهی مطرح شده مربوط به این موقف ها باشد. در این زمینه قرآن کریم می فرماید: « هَـذَا يَوْمُ لَا يَنطِقُونَ * وَلَا يُؤْذَنُ لَهُمْ فَيَعْتَذِرُون؛ امروز روزی است که سخن نمی‌گویند (و قادر بر دفاع از خویشتن نیستند* و به آنها اجازه داده نمی‌شود که عذرخواهی کنند.»[مرسلات/35،36]
نتیجه
با توجه به نکات مطرح شده در بالا عبارت است از اینکه توبه و عذرخواهی تنها مربوط به عالم دنیاست و در قیامت اگر هم عذرخواهی باشد مربوط به گناهکارانی است که از ترس عذاب برای کارهای خود توجیهاتی می آورند و عذرخواهی می کنند.
در برخی از موقف های قیامت انسان قادر به سخن گفتن نیست و تنها اعضاء و جوارحش بر علیه او شهادت می دهند. لذا مجموع این آیات در خصوص عذرخواهی ظالمان و گناهکاران در قیامت و موقف های مختلف است و هیجگونه تضادی با هم ندارند.


- نظرات (0)

قرآن تاجرپرور

قرآن

هدف اصلى قرآن، دعوت مردم به بندگى حق تعالى است؛ لكن انگيزه اين دعوت داراى مراتبى است كه بالاترين آن، ديدار حق تعالى و بازگشت به مبدأ هستى است كه از آن به «عبادت احرار» ياد مى شود. اما بسيارى از مردم يا از ترس جهنم و يا به شوق بهشت عبادت مى كنند و اگر بهشت و دوزخى در كار نبود، تن به عبادت نمى دادند. بنابراين بهشت و جهنم دو نعمت برزگ الهى است كه انسان را كم كم به سمت محبوب دو سرا مى كشاند. قرآن نيز با توجه به اينكه مخاطبانش تمامى انسان ها هستند، بر هر سه جنبه بندگى آزادگان، بردگان و تاجران تأكيد كرده است. آرى عبادت از روى ترس يا شوق، اگر چه مرتبه پايين ترى دارد؛ لكن بسيار بهتر از بندگى شيطان و نفس اماره است كه انسان را به كلى از كمال مطلوبش باز مى دارد. از اين جهت در آيات و روايات، نخست به پاداش هاى محسوس مى پردازد تا انگيزه انسان را، به دورى از بندگى شيطان دو چندان كند. سپس با وعده بهشت و رضوان الهى، آدمى را به بندگى خداوند مشتاق مى گرداند و انگيزه او را براى عبادت و بندگى عميق تر مى سازد. در اين مختصر به بعضى از آيات و روايات اشاره مى شود:
«وَعَدَ اللّهُ الْمُؤمِنِينَ وَ الْمُؤممِناتِ جَنّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها وَ مَساكِنَ طَيِّبَةً فِي جَنّاتِ عَدْنٍ وَ رِضْوانٌ مِنَ اللّهِ أَكْبَرُ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ»[1]؛ «خداوند اهل ايمان را ـ از مرد و زن ـ وعده فرموده كه در بهشت خلد ابدى كه زير درخت هايش نهرها جارى است، درآورد و در عمارات نيكوى بهشت برين منزل دهد و بزرگ تر از هر نعمت، مقام رضا و خشنودى خدا را به آنان كرامت فرمايد و آن به حقيقت فيروزى بزرگ است».
اين آيه شريفه، به زن و مرد مؤمن وعده بهشت برين مى دهد و آن گاه مى فرمايد: «و رضوان الهى برتر و والاتر است» و آن را رستگارى عظيم مى داند؛ يعنى، مردم را پله پله بالا مى برد. ابتدا از آنچه براى آنها دركش آسان تر و براى طبعشان خوشايندتر است، شروع مى كند. آن گاه دست آنان را مى گيرد و به بالا؛ يعنى، رضوان الهى مى برد و يادآور مى شود كه رستگارى بزرگ، همان رضوان الهى است.
در آيه اى ديگر مى فرمايد: «وَ فِي الاْخِرَةِ عَذابٌ شَدِيدٌ وَ مَغْفِرَةٌ مِنَ اللّهِ وَ رِضْوانٌ»[2]؛ «در عالم آخرت [دنياطلبان را] عذاب سخت جهنم و [مؤمنان را] آمرزش و خشنودى حق نصيب است».
آيه مذكور به هر سه مورد دوزخ، بهشت (مغفرة من اللّه) و جنّت رضوان (هدف والاى احرار)، اشاره دارد؛ يعنى، برخى جوياى بهشت و گروهى گريزان از دوزخ هستند. در اين ميان تنها آزادگان درصدد رضا و خشنودى بوده و جز خدا را نمى طلبند.
امام على عليه السلام مى فرمايد: «ما عبدتك خوفا من نارك و لاطمعا فى جنتك بل وجدتك اهلاً للعبادة فعبدتك»[3]؛ «خداوندا! من تو را نه به جهت ترس از دوزخ و نه به طمع بهشت برين كه من تو را سزاوار عبادت ديده و به پرستش تو مى پردازم».
امام سجاد عليه السلام نيز فرموده است: «يا نعيمى و جنتى و يا دنياى و آخرتى يا ارحم الراحمين!»[4]؛ «اى خدايى كه نعيم و بهشت من تويى و دنيا و آخرت من تنها تو هستى، اى رحم كننده ترين رحم كنندگان!».
توجه به اين نكته بايسته است كه افراد در مراتب ايمان و ابعاد شخصيتى، گوناگون هستند. امام صادق عليه السلام مى فرمايد: «الايمان حالات و درجات و طبقات و منازل»[5] ؛ «ايمان در افراد، حالات گوناگون و درجات و نيز مراحل و مراتب مختلفى دارد». بنابراين نمى توان از همگان انتظار عالى ترين هدف را داشت؛ چنان كه دانش آموز ابتدايى را با تشويق و تهديد، بايد به درس و مدرسه كشاند. بايد دستشان را گرفت و پا به پا برد تا شيوه درست عبادت را بياموزند. البته پس از آنكه آموختند، مى يابند كه تنها خداوند شايسته پرستش است: «إِيّاكَ نَعْبُدُ»[6].
تشويق و تهديد، نقش عمده اى در تربيت و انگيزش افراد دارد و قرآن بهشت و دوزخ را چونان دو عامل مهم تشويق و تنبيه، مطرح كرده است. امام على عليه السلام مى فرمايد: «پيامبران آمدند تا بشر را از قيامت و مواقف آن و آنچه براى اهل طاعت و معصيت فراهم شده ـ از بهشت و دوزخ و كرامت و خفّت ـ آگاه گردانند».[7]
حضرت فاطمه عليهاالسلام فرموده است: «ثم جعل الثواب على طاعته و وضع العقاب على معصيته زيادة لعباده عن نقمته و حياشة لهم الى جنته»[8] ؛ «خداى سبحان ثواب و عقاب را مقرر ساخت براى سوق دادن بندگان به بهشت برين و بر حذر داشتن آنها از نقمت و بلاى خود (دوزخ)».
پس هدف اصلى، «رسيدن به مقام رضوان خداوند سبحان» است؛ اما مردم داراى مراتب و حالات مختلفى اند و بسيارى از آنها را بايد با ترس و شوق، به بارگاه الهى كشاند. آن گاه كه آمدند، به مقامات بالاتر راهنمايى كرد.


منابع
[1]. توبه 9، آيه 72.
[2]. حديد 57، آيه 20.
[3]. بحار، ج 67، ص 186.
[4]. صحيفه سجاديه، ص 413.
[5]. اصول كافى ج 2، ص 38.
[6]. فاتحه 1، آيه 4.
[7]. نهج البلاغه، خطبه 183.
[8]. اعيان الشيعه، ج 1، ص 316؛ اين جمله از حضرت على عليه‏السلام نيز نقل شده است. ر.ك: بحارالانوار، ج 6، ص 114 به نقل از: نهج البلاغة.


- نظرات (0)

عملی بی قیمت

در آیات و روایات بسیار به تهجد و شب زنده داری توصیه شده است. خداوند به پیامبر(صلی الله و علیه وآله) می گوید: و پاسى از شب را [از خواب برخیز، و] قرآن [و نماز] بخوان! این یک وظیفه اضافى براى توست؛ امید است پروردگارت تو را به مقامى در خور ستایش برانگیزد.(اسرا ،79) و در سوره مزمل می فرماید: "إِنَّ رَبَّک یَعْلَمُ أَنَّک تَقُومُ أَدْنى مِن ثُلُثىِ الَّیْلِ وَ نِصفَهُ وَ ثُلُثَهُ وَ طائفَةٌ مِّنَ الَّذِینَ مَعَک وَ ..." پروردگارت مى‏ داند که تو و گروهى از آنها که با تو هستند نزدیک دو سوم از شب یا نصف یا ثلث آن را به پا مى‏ خیزند...


عبادیت که هیچ عبادتی به پای آن نمی رسد

از آیات و روایات اسلامی بر می‏ آید که در میان عبادات مستحبّی، هیچ عبادتی به پای ‏شب زنده داری نمی‏ رسد و عبادت شبانه نزدیکترین راه رسیدن به مقام قرب الهی است. قرآن مجید، راز و نیاز شبانه را نشانه مؤمنان واقعی می‏ داند و به توصیف حالت‏ عاشقانه آنان پرداخته، می ‏فرماید: «تَتَجَافی جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضَاجِعِ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَ طَمَعاً وَ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنْفِقوُنَ. یعنی پهلوهایشان شبانه از بستر تهی می‏ شود و با بیم و امید، پروردگارشان را می‏ خوانند و از آن چه‏ روزیشان کرده‏ ایم می‏ بخشند.

برکات تهجد و شب زنده‌ داری

امام صادق(علیه السلام) می‏ فرماید: «رسول اکرم(صلی الله و علیه وآله) به امیر مؤمنان (علیه السلام) فرمود: سفارش هایی به تو می ‏کنم، آنها را حفظ کن! سپس گفت: خدایا او را یاری فرما! آنگاه فرمود:« بر تو باد به نماز شب، بر تو باد به نماز شب، برتو باد به نماز شب!» در این حدیث رسول خدا (صلی الله و علیه وآله) بهترین و سودمندترین عمل را به بهترین انسان ‏سفارش کرده و سه بار نیز بر آن تأکید فرموده است. همچنین آن حضرت می‏ فرماید: «شَرَفُ الرَّجُلِ قِیَامُهُ بِالَّلیْلِ وَ عِزُّهُ اسْتِغْنَائُهُ عَنِ النَّاس. یعنی شرف مرد به شب خیزی اوست و عزّتش در بی نیازی از مردم نهفته است. همچنین آن حضرت ، شب زنده داری را شرط ورود به جرگه پیروان خاص و شیعیان ‏ویژه دانسته، می‏ فرماید: "لَیْسَ مِنَّا مَنْ لَمْ یُصَلِّ صَلاَةَ اللَّیْل"
عبادات شبانه آثار ارزشمند دیگری نیز برای پرستشگر و جامعه در پی دارد؛ همانطور که در قرآن مجید می ‏خوانیم: «فَلاَتَعْلَمُ نَفْسٌ مَا اُخْفِیَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ اَعْیُنٍ جَزَاءً بِمَا کَانوُا یَعْمَلوُنَ. یعنی هیچ کس نمی داند چه پاداش های مهمی - که مایه روشنی چشم هاست - برای آنها نهفته است و حضرت صادق(علیه السلام) در تفسیر این آیه می ‏فرماید: «هیچ کار نیکویی نیست که بنده آن را به جای آورد جز آن که پاداشی در قرآن برایش بیان‏ شده مگر نماز شب که خداوند به سبب عظمت آن، ثوابش را بیان نکرده است.

شب‌ زنده داری؛ دری از ابواب خیر و برکت

امام صادق (علیه السلام) از پدرانش از رسول اکرم (صلی الله و علیه وآله) نقل‏می‏کند که فرمود: سه چیز مایه آرامش مؤمن است؛ عبادت در آخر شب ، دیدار برادران دینی و افطار روزه.
مردی خدمت رسول اکرم (صلی الله و علیه وآله) پیامبر به او فرمود: آیا می خواهی درهای خیر و برکت را به تو نشان دهم؟ عرض کرد، آری، آن حضرت فرمود: « اَلصِّیَامُ جُنَّةٌ وَ الصَّدَقَةُ تَذْهَبُ الْخَطیِئَةَ وَ قِیَامُ الرَّجُلِ فی جَوفِ اللَّیْلِ‏یُنَاجی‏ رَبَّهُ» روزه - که سپر (آتش دوزخ) است - و صدقه - که جرم و گناه را می ‏زداید و شب خیزی مرد در دل شب برای مناجات با پروردگارش. امام صادق (علیه السلام) در این باره می‏ فرماید: «ملتزم نماز شب باشید که سنّت پیامبران و عادت شایستگان پیش از شماست و بیماری را از جسمتان بیرون می ‏کند».
همچنین آن حضرت شب زنده داری را موجب نورانیت خانه عنوان فرموده و می‏ فرماید: خانه هایی که شب هنگام در آنها نماز با تلاوت قرآن گزارده، می‏ شود، برای ساکنان آسمان‏ می‏ درخشند همانطور که ستارگان آسمان برای ساکنان زمین می‏ درخشند. امام صادق از رسول اکرم (صلی الله و علیه وآله) نقل می ‏کند که فرمود: «فَکَمَا تُزیِلُ مَا یَکُونُ مِنْ تَلَوُّثِ اَسْنَانِکَ مِنْ مَطْعَمِکَ وَ مَأْکَلِکَ بِالسِّوَاکِ کَذَالِکَ‏فَاَزِلْ نَجَاسَةَ ذُنُوبِکَ بِالتَّضَرُّعِ وَ الْخُشوُعِ وَ التَّهَجُّدِ وَ الْاِسْتِغْفَارِ بِالْاَسْحَارِ.

ارتباط شب زنده‏ داری با مسؤولیت

از آیات و روایات استفاده می ‏شود که تهجّد و مناجات شبانه، ارتباط مستقیم با فعّالیت های روزانه دارد و هر یک از دیگری تأثیر می‏پذیرد. قرآن مجید ضمن سفارش ‏پیامبر (صلی الله و علیه وآله) به تهجّد و تلاوت قرآن، از نزول قرآن و مسؤولیت خطیر رهبری سخن گفته، سپس میان مسؤولیت و شب‏ زنده ‏داری ارتباط برقرار کرده، می‏ فرماید: «اِنَّ نَاشِئَةَ الَّیْلِ هِیَ اَشَدُّ وَطْئاً وَاَقْوَمُ قَیِلاً اِنَّ لَکَ فِی النَّهارِ سَبْحاً طَویِلاً. مسلّماً نماز و عبادت شبانه پا برجاتر و با استقامت تر است، تو در روز تلاش مستمرّ و طولانی‏ خواهی داشت!
قرآن مجید در سوره نبأ روز را برای تلاش و امرار معاش و شب را هنگام استراحت و آرامش می‏ داند و از آن به لباس ‏و پوشش تعبیر می کند که باید انسان ها از فعالیت های روزانه دست بکشند و به ‏تمدید اعصاب و رفع خستگی بپردازند و افسردگی و آزردگی جسم و روح خویش را درشب ترمیم کنند.
در فرهنگ دینی، شب از ویژگی خاصّی برخوردار است و به مؤمن فرصت می ‏دهد تا دور از چشم دیگران به تحکیم ارتباط خود با آفریننده هستی بپردازد، با او راز و نیاز کنند، معبود خویش را در خلوت شبانه بپرستد و وظیفه بندگی را دور از غوغای روزانه به جای‏ آورد. به همین دلیل اوج عرفان و قرب الی اللّه در شب انجام می‏ گیرد.
رمز موفقیت همه انبیاء و اولیاء و صالحان و علماء مناجات در دل شب بوده است، اکثر عنایات ربّانی بر انبیاء عظام در سحرگاهان روی داده است. بزرگ ترین بنده خدا - حضرت محمّد (صلی الله و علیه وآله) در شب به معراج می‏ رود، حضرت موسی (علیه السلام) 40 شب به‏ میقات می‏رو، قرآن مجید در شب نازل می‏ شود و ده ها مطلب دیگر نشان از اهمیّت و ویژگی شب‏ زنده داری و نقش اساسی آن در سازندگی و تقویت روحی مؤمن است و به او می ‏آموزد که برای داشتن یک زندگی شرافتمندانه، حکیمانه، و مستقل، باید نیمه شب‏ها از بستر خواب برخیزد و به بندگی خالصانه بپردازد و از منبع علم و قدرت، توش وتوان بگیرد تا با سالم سازی ارتباط خویش با خدا، ارتباط انسانی و سالم با بندگان وآفرینندگان او برقرار سازد و به تعبیر امام عارفان و مولای متقیان علی (علیه السلام)" هر کس میانه خود و خدا را اصلاح کند، خداوند رابطه او با مردم را اصلاح می ‏کند".


- نظرات (0)

هر سوره، بسم الله جداگانه


آيا بسم الله جزء هر سوره هست و آيا يك آيه حساب مي شود؟

جمله بسم الله الرحمن الرحیم سرآغاز کتاب الهی است و نه تنها در ابتدای قرآن، بلکه در آغاز تمام کتاب های آسمانی بوده است و در سرلوحه ی کار و عمل همه ی انبیا قرار داشت. وقتی کشتی حضرت نوح -علیه السلام- در میان امواج طوفان به راه افتاد، نوح علیه السلام- به یاران خود گفت: « وَقَالَ ارْکَبُوا فِیهَا بِسْمِ اللَّهِ مَجْرَاهَا وَمُرْسَاهَا إِنَّ رَبِّی لَغَفُورٌ رَحِیمٌ (هود/41)؛ او گفت‏: به نام خدا بر آن سوار شوید! و هنگام حرکت و توقف کشتى‏، یاد او کنید، که پروردگارم آمرزنده و مهربان است‏!»
حضرت سلیمان -علیه السلام- نیز وقتی ملکه ی سباء را به ایمان به خدا فراخواند، دعوت نامه ی خود را با این جمله آغاز کرد و برای او فرستاد: «إِنَّهُ مِنْ سُلَیْمَانَ وَإِنَّهُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ (نمل/30)؛ این نامه از سلیمان است‏، و چنین مى‏ باشد: به نام خداوند بخشنده مهربان »

معنای بسم الله در ابتدای قرآن کریم

از اين جهت كه اول قرآن كريم قرار گرفت، ناظر به آن معناي واحدي است كه قرآن كريم آن معنا را در بر دارد كه؛ قرآن نور است، شفا براي مؤمنين است، هدايت مردم است و مانند آن.
اين نور بودن قرآن كريم هدف اين كتاب است و قاري قرآن كه با بسم الله اين كتاب را شروع مي‌كند يعني من به نام خدا ابتدا مي‌كنم براي رسيدن به اين نورانيت.

معنای بسم الله هر سوره

از آن جهت كه در اول هر سوره هم قرار دارد، بسم الله اول هر سوره يعني به نام خدا ابتدا كردن براي رسيدن به محتواي آن سوره.

از اين جهت كه اول قرآن كريم قرار گرفت، ناظر به آن معناي واحدي است كه قرآن كريم آن معنا را در بر دارد كه؛ قرآن نور است، شفا براي مؤمنين است، هدايت مردم است و مانند آن.

اين نور بودن قرآن كريم هدف اين كتاب است و قاري قرآن كه با بسم الله اين كتاب را شروع مي‌كند يعني من به نام خدا ابتدا مي‌كنم براي رسيدن به اين نورانيت.

چرا هر سوره بسم الله جداگانه ای دارد؟

در صورتي كه «بسم الله الرحمن الرحيم» (سورهٔ فاتحة الكتاب، آيهٔ 1) متعلق به استعين ‌باشد يعني استعين باسم الله، به اسم خدا كمك مي‌گيرم كه اين بسم الله صله باشد براي استعينی كه محذوف است يعني استعين باسم الله به نام خدا استعانت مي‌جويم در نيل به هدف و غرض اين سوره و  اگر اين (باء) باء ابتدائيه بود يعني ابتدأ باسم الله: به نام خدا آغاز مي‌كنم، يعني به نام خدا در اين كار مقدس شروع مي‌كنم .
اين كار مقدس را شروع مي‌كنم كه به هدف اين سوره برسم پس بسم اللهي كه در اول قرآن است انسان به نام خدا شروع مي‌كند كه به هدف اين قرآن كه نوراني شدن است، برسد.

آيا بسم الله جزء هر سوره هست؟
در این مسئله دو نظر وجود دارد:
1- از نظر اکثر مراجع (آیات عظام، امام خمینی، مکارم، نوری همدانی، فاضل لنکرانی، صافی گلپایگانی، شبیری زنجانی، جعفر سبحانی، سید صادق حسینی شیرازی، محمد علی گرامی قمی) بسم الله الرحمن یک آیه حساب می شود . بنابر این مثلا در نماز آیات با گفتن آن می تواند به رکوع برود . نماز آیات صحیح است . در سوره توحید، اول بگوید بسم الله الرحمن الرحیم و به رکوع رود. بعد بلند شود بگوید قل هو الله احد و به رکوع رود. به همین ترتیب تا پنج رکوع کامل شود.( امام خمینی، توضیح المسائل،م1507؛ مکارم،م 1299؛ نوری همدانی،م 1505؛ صانعی،م1492؛ فاضل لنکرانی،م 1520؛ صافی گلپایگانی،م 1517؛جعفر سبحانی،م1428؛ محمد تقی بهجت،م1226؛ سید صادق حسینی شیرازی،م1553 ؛ محمد علی گرامی قمی،م1579)
2- عده ای از مراجع مانند آیت الله خامنه ای، سیستانی و تبریزی، بسم الله را به عنوان یک آیه صحیح نمی دانند . در نماز آیات معتقدند بعد از بسم الله یک آیه از سوره نیز خوانده شود، بعد به رکوع برود.( توضیح المسائل مراجع ،ذیل مسئله 1507 و سؤال تلفنی(7743232-0251) از دفتر آیت الله خامنه ای)


- نظرات (0)

ضامنی معتبر برای وام­ های غیر بانکی

وام، صدقه، قرض، پول، اسکناس
برای گرفتن هر وام ریز و درشتی، باید ضامن معتبر داشته باشید. ضامن باید فیش حقوقی بیاورد؛ فیش حقوقی باید کفاف بازپرداخت وام شما را بدهد. هرچه مبلغ وام درشت­تر باشد، ضامن معتبرتر و پرپول تری را باید ارائه کنید و خلاصه باید خیال بانک، صندوق یا هر وام دهنده را راحت کنید که این وام، تمام و کمال، برگردانده می شود.

این برای حساب و کتاب­های دنیامدارانه­ ی ماست اما در نظام اقتصادی خدا، برای وام گرفتن و وام دادن، بخشنامه­ های متفاوتی ابلاغ می ­شود.

اول از همه، چیزی که تأکید بیشتری بر آن می­ شود، "وام دادن" است. تقریبا همه ­ی سیاست­های تشویقی در این زمینه، روی قرض دادن و وام دادن متمرکز شده تا قرض گرفتن. قرض گرفتن در اسلام، نهی مطلق نشده اما از برآیند برنامه ­ها و توصیه­ های اقتصادی اسلام اینگونه برمی ­آید که خدا دوست دارد مسلمان، دستِ دهنده داشته باشد حتی در شرایط تنگدستی. مثلاً قرآن کریم در جایی "انصار" را می ستاید زیرا با وجود نیازمندی خود، سخاوتمندانه، مهاجرانِ میهمان را بر خود مقدم داشتند. (سوره صف، آیه 9) یا در روایات، توصیه شده است که اگر به مشکل مالی برخوردید، آن را با صدقه دادن برطرف کنید.[1]

تعبیر نکته ­دار و جالب دیگر، قرض دادن به خداست. قرآن، بارها این تعبیر را به کار می ­برد و با آن، مسلمانان را تشویق می­ کند که به یکدیگر قرض دهند یا انفاق کنند. درست است که الخلق عیال الله و عیال خدا برای او عزیزند، اما تعبیر فوق، تعارف و تبلیغ نیست؛ بلکه یک وصف حقیقی است. قرآن می ­فرماید: "کیست که به خدا وام نیکو دهد تا برای او دو چندانش کند؟" (حدید، 11) شاید بتوان این قرض حسن را هم شامل انفاق­ها و کمک­ های بلاعوض دانست و هم شامل وام­ هایی که باید بازگردانده شوند؛ در هر دو حال، خدا خودش را گیرنده و طرف حساب شما می ­داند.

تفاوت قرض الحسنه و ربا، در این است که در قرض الحسنه، وام گیرنده، به همان میزانی که وام گرفته، بازمی­گرداند اما در ربا، بیش از مبلغ وام را بازپس می­دهد. شاید تفاوتشان ساده به نظر برسد اما در حقیقت، قرض الحسنه سبب شکوفایی می­شود و ربا سبب خانمان سوزی.


چرا خدای بی ­نیاز مطلق، خواهان وام شماست؟ چرا پولی که خودش داده باید در قالب قرض الحسنه از بنده ­اش بگیرد؟ یک پاسخ خودمانی برای این سؤال این است که: می­ خواهد خیال هر دو طرف را راحت کند. هم نیازمندی که صدقه یا وام می­ گیرد و هم وام ­دهنده و انفاق کننده را. چه وساطت زیبا و چه ضمانت مطمئنی!

در این سیستم اقتصادی، هیچ منّتی بر سر فقیران نیست چون گیرنده، خداست و هیچ انفاق کننده­ای نگران کم شدن اموال خود نیست؛ چرا که خدا وعده داده که با انفاق، مالتان چند برابر می­ شود و وعده­ ی خدا نیز تخلف ناپذیر است. از سوی دیگر، هیچ وام دهنده ­ای، نگران بازگشت پولش نیست زیرا خدا، خودش برگه­ ی ضمانت وام را امضا کرده است و فرقی نمی­ کند که قرض چند تومانی یا چندین میلیون تومانی داده باشی؛ خدا می­ گوید برای ناچیزترین وام­ های شما هم، خودم ضامن می ­شوم. یادمان باشد آن کسی که ضمانت می­ کند که زیادش کند (فیُضاعِفَه)، مالک خزائن آسمان و زمین است (منافقون، 7)[2] و ثروتش انتها ندارد و یادمان باشد وقتی می­ گوید مضاعفش می­ کنم، تنها جنبه ­های مادی را نمی ­گوید بلکه وجود شخص وام دهنده را وسعت می­ دهد قلبش را هم بزرگ می­ کند.

وقتی در سیستم اسلام ناب، وام قرض الحسنه می­دهی، خدا را طرف معامله می­ بینی و در این معامله، تو همیشه سود کرده ­ای حتی اگر وام گیرنده، در بازپرداخت وامش تعلل کند.

جالب است که در اسلام، برای قرض دادن، ارزش بیشتری قرار داده شده تا صدقه دادن. شاید تصور ما این باشد که برای صدقه دادن، شخص باید از مالش بگذرد و منتظر بازگشتش نباشد پس دل بزرگتری دارد و فداکاری بیشتری کرده است؛ اما خدای متعال، ثواب بیشتر را به قرض الحسنه اختصاص داده است.[3] و این می ­تواند نکات دقیقی در خود داشته باشد که تعدادی از آن­ها را مرور می­ کنیم:

قرآن می­ فرماید: "کیست که به خدا وام نیکو دهد تا برای او دوچندانش کند؟" (حدید، 11) شاید بتوان این قرض حسن را هم شامل انفاق­ها و کمک­های بلاعوض دانست و هم شامل وام­ هایی که باید بازگردانده شوند؛ در هر دو حال، خدا خودش را گیرنده و طرف حساب شما می­ داند.


- وام، بیش از صدقه عزت نفس گیرنده را حفظ می ­کند.
- وام، بیش از صدقه گیرنده را به کار و تلاش وامی­ دارد تا آن را باز بپردازد.
- وام دادن مخصوصاً در مورد مبالغ بالا، برای وام دهنده، آسان­تر است.
- با مبلغ وام، می­ توان در طول زمان، گره از کار چندین نفر باز کرد.

با ذکر نکات بالا، مقایسه ­ی کوچکی میان صدقه دادن و وام دادن انجام دادیم اما در حقیقت، صدقه، نقطه ­ی مخالف وام نیست بلکه یک رفتار انسانی ارزشمند است که در پله­ ای پایین­ تر از وام قرض الحسنه قرار گرفته است. در نقطه­ ی مخالف قرض الحسنه، رفتار شنیعی است به نام رباگرفتن و ربا دادن که اعلام جنگ با خداست[4]. تفاوت قرض الحسنه و ربا، در این است که در قرض الحسنه، وام گیرنده، به همان میزانی که وام گرفته، بازمی­ گرداند اما در ربا، بیش از مبلغ وام را بازپس می­ دهد. شاید تفاوتشان ساده به نظر برسد اما در حقیقت، قرض الحسنه سبب شکوفایی می­ شود و ربا سبب خانمان سوزی.

در آخر باید یادآوری کرد که جامعه­ ی ما و اقتصاد ما بخصوص در روزگار کنونی، به شدت تشنه و نیازمند احیای برنامه ­ها و سنت­های اقتصادی اسلام است و یکی از آن­ها، وام­ های قرض الحسنه­ ی واقعی است که می تواند حتی کوچک و خارج از سیستم ­های پیچیده­ ی بانکی باشد.

پی نوشت:
[1] - امیرالمؤمنین علیه السلام: اذا املقتم فتاجروا الله بالصدقة آنگاه که فقیر و نیازمند شدید، با خداوند به وسیله صدقه تجارت کنید. (نهج البلاغه، کلمات قصار، 258)
[2] - "و لله خزائن السموت و الارض"
[3] - پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله: " صدقه دادن ده پاداش دارد و وام دادن، هجده پاداش" (بحارالانوار/74/311)
[4] - بقره، 279



- نظرات (0)

شرط قبولی عبادات

زن‌ و شوهر بايد لباس‌ و عيب‌ پوش‌ يكديگر و همكار و مشاور و معاون‌ بايكديگر باشند. بنابر اين‌ بايد بتوانند در كنار يكديگر با احترام‌ متقابل‌ و ايجاد زمينه‌ مساعد براي‌ فعاليت‌ طرف‌ مقابل‌ اعتماد و همكاري‌ را در خانواده‌ ايجاد نمايند.

زن و شوهر

شوهرم اهل نماز و قرآن نیست و به من می گوید نماز و عباداتت را چون من ازت راضی نیستم خدا ازت قبول نمی کند. آیا این حرف درستی است؟ آیا خدا از من راضی نیست؟
زن اگر به وظائف خود نسبت به شوهرش عمل نمايد ، خداوند از او راضي است. بحث‌ درباره‌ وظايف‌ زن‌ نسبت‌ به‌ شوهر مجالي‌ وسيع‌ مي‌طلبد. در اين ‌زمينه‌ به‌ كتاب‌ آئين‌ همسرداري‌ نوشته‌ آيت‌ الله ابراهيم‌ اميني‌ مراجعه‌ فرماييد.

در عين‌ حال‌ كليات‌ وظايف‌ زن‌ در برابر شوهر را با توجه به حديثي‌ از پيامبر اكرم‌(صلی الله علیه و اله و سلم) بیان می کنیم:

۱ . اطاعت‌ از شوهر
۲ . حفظ‌ مال‌ شوهر
۳ . بدون‌ اذن‌ او روزه‌ مستحبي‌ نگيرد
۴. در مورد مسائل‌ جنسي‌ مانع‌ شوهر نشود
۵ . بدون‌ اذن‌ شوهر از خانه‌ خارج‌ نگردد.(۱)

زن‌ و شوهر بايد لباس‌ و عيب‌ پوش‌ يكديگر و همكار و مشاور و معاون‌ بايكديگر باشند. بنابر اين‌ بايد بتوانند در كنار يكديگر با احترام‌ متقابل‌ و ايجاد زمينه‌ مساعد براي‌ فعاليت‌ طرف‌ مقابل‌ اعتماد و همكاري‌ را در خانواده‌ ايجاد نمايند.

این حرف همسرتان، همچون بهانه گیری یک کودک است. تمام اعمال زن طبق شرایط خودش مورد قبول و صحیح است و رضایت شوهر درآن شرط نیست. زن طبق معمول و متعارف اعمال واجبات خود را انجام دهد و از محرمات پرهیز کند و دراین زمینه مخالفت شوهر اعتباری ندارد.

نهایت این است که اگر زن در زندگی زناشویی خود به وظایفی که شرعأ برعهده دارد عمل نکند، مرتکب معصیت می شود.

پی نوشت:
۱. بحار الانوار ، ج‌ ۱۰۳ ، ص‌248


- نظرات (0)

مدبر الامور

مدبرالامور
“ا و لم ير الذين كفروا ان السموات و الارض كانتا رتقا ففتقناهما و جعلنا من الماء كل شى ء حى ا فلا يؤمنون”.

مراد از”رؤيت”علم فكرى است و اگر آن را رؤيت ناميد به خاطر اين است كه علم فكرى در هر امرى آن را مانند رؤيت محسوس مى سازد.

دو كلمه”رتق”و”فتق”به دو معناى مقابل همند، راغب در مفردات گفته: كلمه “رتق”به معناى ضميمه كردن و به هم چسباندن دو چيز است، چه اينكه در اصل خلقت به هم چسبيده باشند و چه آن را با صنعت عمل بچسبانند، همچنان كه قرآن كريم مى فرمايد:

“كانتا رتقا ففتقناهما”، زمين و آسمان به هم چسبيده بودند، از يكديگر جداشان كرديم، و “فتق”به معناى جدا سازى دو چيز متصل به هم است، و اين ضد رتق است (1) ، و ضمير تثنيه در جمله”كانتا”، و”ففتقناهما”، به سماوات و ارض بر مى گردد، در حقيقت آسمان ها را طايفه اى، و زمين را طايفه اى (ديگر) دانسته، و آن دو را دو طايفه خوانده، و اگر خبر”كان”

يعنى”رتقا”را مفرد آورد، بدين جهت بود كه مصدر است، و مصدر تثنيه و مفردش يكى است، هر چند كه به معناى مفعول باشد، و معنايش اين است كه: اين دو طايفه متصل به هم بودند ما جدايشان كرديم.

اين آيه و آيات سه گانه بعدش برهان بر توحيد خداى تعالى در ربوبيت، و تدبير عالم است كه به مناسبت اينكه كلام منجر به توحيد خدا، و نفى الوهيت ملائكه شد، در اينجا به ميان آمده، و خلاصه برهانى كه گفتيم در اين سه آيه آمده، اين است كه پاره اى از موجودات را بر شمرده، كه خلقت آنها آميخته با تدبير است، و نتيجه گرفته كه پس تدبير از خلقت منفك شدنى نيست، پس بالضروره آن كسى كه اين موجودات را آفريده، خود او مدبر آنها است، مانند آسمانها و زمين، و هر موجود جاندار، و نيز مانند كوهها و دره ها و شب و روز و آفتاب و ماه، كه وجودشان توأم با تدبير است.

پس اينكه فرمود: “ا و لم ير الذين كفروا ان السموات و الارض كانتا رتقا ففتقناهما” مقصودش از”الذين كفروا”به طورى كه از سياق بر مى آيد وثنى ها است، كه ميان خلقت و تدبير جدايى انداخته، خلقت را به خدا، و تدبير را به آلهه نسبت دادند، و براى اينكه خطاى آنان را روشن سازد، نظرشان را معطوف به موجوداتى كرده كه ميان خلقت و تدبير آنها جدايى تصور ندارد، و هيچ كس شك نمى كند كه خلقت و تدبير آنها هر دو از خدا است، مانند آسمان و زمين، كه ابتدا يكپارچه بوده اند، و بعد، از يكديگر جداشان كرده است، و چنين خلقتى از تدبير جدا نيست، چگونه ممكن است خلقت آسمان و زمين از يكى باشد، آن وقت جدا سازيش از ديگرى؟ .

و ما به طور دائم جداسازى مركبات زمينى و آسمانى را از هم مشاهده مى كنيم، و مى بينيم كه انواع نباتات از زمين، و حيوانات از حيواناتى ديگر، و انسانها از انسانهاى ديگر، جدا مى شوند، و بعد از جدا شدن صورتى ديگر به خود مى گيرند، و هر يك آثارى غير آثار زمان اتصال، از خود بروز مى دهند، آثارى كه در زمان اتصال هيچ خبرى از آنها نبود.

آرى اين آثار كه در زمان جدايى، فعليت پيدا مى كند در زمان اتصال نيز بوده، ولى به طور قوه در آنها به وديعه سپرده شده بود، و همين قوه كه در آنها است، رتق و اتصال است، و فعليت ها، فتق و جدايى.

آسمان ها و زمين و اجرامى كه دارند، حالشان حال افراد يك نوع است كه در باره آنها صحبت شد، اجرام فلكى و زمين كه ما بر روى آن هستيم هر چند كه عمر ناچيز ما اجازه نمى دهد تمام حوادث جزئى را كه در آن صورت مى گيرد ببينيم، و يا بدو خلقت زمين و نابود شدنش را شاهد باشيم، ليكن اينقدر مى دانيم كه زمين از ماده تكون يافته، و تمامى احكام ماده در آن جريان دارد، و زمين از احكام ماده مستثنى نيست.

از همين راه كه مرتب جزئياتى از زمين جدا گشته به صورت مركبات و مواليد جلوه مى كنند، و همچنين مواليدى كه در جو پديد مى آيد ما را راهنمايى مى كند بر اينكه روزى همه اين موجودات منفصل و جداى از هم، منظم و متصل به هم بودند، يعنى يك موجود بوده، كه ديگر امتيازى ميان زمين و آسمان نبوده، يك موجود رتق و متصل الاجزاء بوده، و بعدا خداى تعالى آن را فتق كرده، و در تحت تدبيرى منظم و متقن، موجوداتى بى شمار از شكم آن يك موجود بيرون آورده، كه هر يك براى خود داراى فضيلت ها و آثارى شدند.

اين آن معنايى است كه در يك نظر سطحى و ساده، از خلقت اين عالم، و پيدايش اجزاى علوى و سفليش به نظر مى رسد، خلقتى كه توأم با تدبير و نظام جارى در همه اجزاى آن است.

و اين نظريه را علم امروز تاييد مى كند، زيرا علم امروز اين معنا را روشن نموده كه آنچه از اجرام عالم محسوس ما است، هر يك مركب از عناصرى متعدد و مشترك است كه عمرى معين، و محدود دارد، يكى كمتر و يكى بيشتر.

اين معنا در صورتى درست است كه مقصود از رتق آسمانها و زمين يكى بودن همه، و نبودن امتياز ميان ابعاض و اجزاى آن باشد، كه قهرا مراد از فتق هم جدا سازى، و متمايز كردن ابعاض آن خواهد بود.

و اما اگر مراد از رتق آنها اين باشد كه زمين از آسمان، و آسمان از زمين، جدا نبود تا چيزى از آسمان به زمين فرود آيد و يا چيزى از زمين بيرون شود، و مراد از فتق آن، مقابل اين معنا باشد، آن وقت معناى آيه شريفه اين مى شود كه: آسمان رتق بود، يعنى بارانى از آن به زمين نمى باريد، پس ما آسمان را فتق كرديم، و از آن پس بارانها به سوى زمين باريدن گرفت، و زمين هم رتق بود، يعنى چيزى از آن نمى روييد، پس ما آن را فتق كرديم، و در نتيجه روييدن آغاز كرد، و با اين آيت خود، برهان خود را تمام كرديم.در اين صورت ديگر آيه شريفه با آن معنايى كه علم امروز اثباتش مى كند ارتباطى ندارد، و چه بسا جمله”و جعلنا من الماء كل شى ء حى”كه بعد از آيه مورد بحث قرار دارد، اين معناى دوم را تاييد كند، چيزى كه هست در اين صورت برهان آيه شريفه مختص مساله باريدن آسمان، و روييدن زمين مى شود، و نظرى به ساير حوادث ندارد، به خلاف معناى اول كه برهان آيه بر آن معنا شامل همه حوادث مى شود.

بعضى (2) از مفسرين احتمالى داده اند كه جمعى هم آن را پسنديده اند، و آن اين است كه مراد از رتق آسمانها و زمين تميز نداشتن از يكديگر در حال عدم، و قبل از وجود است، و مراد از فتق آن، تميز يافتن بعضى از بعض ديگر در وجود بعد از عدم است، و برهان آيه شريفه احتجاج به حدوث آسمانها و زمين، بر وجوب آفريننده، و پديد آورنده آن است.

ولى هر چند كه احتجاج از راه حدوث بر محدث و پديد آورنده، احتجاجى است صحيح، ليكن اين احتجاج در قبال وثنى ها كه معترف به وجود خداى تعالى هستند، و عالم ايجاد را مستند به او مى دانند، صحيح و مفيد فايده نيست، احتجاجى است كه بايد در قبال منكرين خدا اقامه نمود، و در قبال وثنى ها بايد حجتى اقامه نمود كه تدبير عالم را مستند به خداى تعالى كند، و تدبير را از آلهه وثنيان نفى كند، و در نتيجه عبادت را كه آنان معلق بر تدبيرش كرده اند منحصر در ذات خداى تعالى سازد.

“و جعلنا من الماء كل شى ء حى” ـ از ظاهر سياق بر مى آيد كه كلمه”جعل”به معناى خلق، و جمله”كلشى ء حى”مفعول آن باشد، و مراد اين باشد كه آب، دخالت تامى در هستى موجودات زنده دارد، همچنانكه همين مضمون را در جاى ديگر آورده و فرموده است:

“و الله خلق كل دابة من ماء” (3) ، و شايد واقع شدن اين مضمون در سياقى كه در آن آيات محسوس را مى شمارد، باعث شود كه حكم در آيه شريفه منصرف بغير ملائكه، و امثال آنان باشد، ديگر دلالت نكند بر اينكه خلقت ملائكه و امثال آنان هم از آب باشد، و اما مساله مورد نظر آيه شريفه، يعنى ارتباط زندگى با آب، مساله اى است كه در مباحث علمى به خوبى روشن شده و به ثبوت رسيده است.

“و جعلنا فى الارض رواسى ان تميد بهم، و جعلنا فيها فجاجا سبلا، لعلهم يهتدون”.

در مجمع البيان گفته است: كلمه”رواسى”به معناى كوههايى است كه با سنگينى خود استوار ايستاده اند، همچنانكه گفته مى شود: “ترسو السفينة”، يعنى كشتى ايستاد و به خاطر سنگينيش بى حركت ايستاد، و كلمه”تميد”از”ميد”، به معناى اضطراب، و نوسان در اين سو و آن سو است، و كلمه”فج”به معناى راه گشاد ميان دو كوه است (4).

معناى آيه اين است كه ما در زمين كوههايى استوار قرار داديم، تا زمين دچار اضطراب و نوسان نگشته، انسانها بتوانند بر روى آن زندگى كنند، و ما در اين كوهها راههايى فراخ قرار داديم، تا مردم به سوى مقاصد خود راه يابند و بتوانند به اوطان خود بروند.

و اين آيه دلالت دارد بر اينكه وجود كوهها در آرامش زمين و مضطرب نبودن آن تاثيرى مستقيم و مخصوص دارد كه اگر نبود قشر زمين مضطرب مى شد و پوسته رويى آن دچار ناآرامى مى گرديد .

“و جعلنا السماء سقفا محفوظا و هم عن آياتها معرضون”.

گويا مراد از اين كه فرمود آسمان را سقفى محفوظ كرديم اين باشد كه آن را از شيطانها حفظ كرديم همچنانكه در جاى ديگر فرموده:

“و حفظناها من كل شيطان رجيم” (5) و مراد از اينكه فرمود”مردم از آيات آن رو مى گردانند”اين است كه حوادث جوى را مى بينند و با اينكه دليل روشنى بر مدبر واحد و ايجاد كننده واحد است باز متوجه نمى شوند و به شرك خود ادامه مى دهند.

“و هو الذى خلق الليل و النهار و الشمس و القمر كل فى فلك يسبحون”.

از ظاهر آيه به خوبى بر مى آيد كه مى خواهد براى هر يك از شب ـ كه ملازم سايه مخروطى شكل وجه زمين است ـ و روز ـ كه سمت مقابل آفتاب است ـ و نيز براى هر يك از آفتاب و ماه فلك اثبات كند و بنا بر اين قهرا بايد مراد از فلك مدار هر يك از آنها باشد.

ولى با اينكه ظاهر آيه روشن است مع ذلك بايد بگوييم مراد از فلك اوضاع و احوالى كه در جو زمين و آثارى كه آنها در زمين مى گذارند مى باشد هر چند كه حال اجرام ديگر بر خلاف آنها باشد پس بنا بر اين آيه شريفه تنها براى زمين اثبات شب و روز مى كند، ديگر دلالت ندارد بر اينكه آفتاب و ماه و ثوابت و سيارات (چه آنها كه از خود نور دارند و چه آنها كه كسب نور مى كنند) شب و روز دارند.”يسبحون”اين كلمه از”سبح”اشتقاق يافته است كه به معناى جريان و شناى در آب است.بعضى (6) از مفسرين گفته اند اينكه سير كرات در فضا را شناى در فضا ناميد از اين جهت بوده كه كار آفتاب و ماه را كار عقلا خوانده چنانكه در جاى ديگر فرموده”و الشمس و القمر رأيتهم لى ساجدين” (7).

پى نوشت:
1) مفردات راغب، ماده”فتق”و”رتق”.
2) روح المعانى، ج 17، ص 34 به نقل از ابى مسلم.
3) خداوند هر جنبنده را از آب آفريد.سوره نور، آيه .45
4) مجمع البيان، ج 7، ص .46
5) آسمان را از هر شيطان رانده شده حفظ كرديم.سوره حجر، آيه .17
6) منهج الصادقين، ج 6، ص .66

7) من ديدم آفتاب و ماه را كه برايم سجده مى كردند.سوره يوسف، آيه .4

منبع:پایگاه علمی فرهنگی اعتقادی الشیعه/  ترجمه الميزان، ج 14، ص 390، سيد محمد حسين طباطبايى(ره)


- نظرات (0)