سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

قساوت قلب


 

قساوت قلب

چیستی قلب


واژه قلب در عربی و دل در فارسی، دارای معانی چندی است. آنچه مراد و منظور از قلب در اینجاست همان قلبی است که حقیقت انسان است و حکیم و فیلسوف،‌ آن را نفس ناطقه می‌ نامد، در اصطلاحات قرآنی با توجه به کارکردها و تجلیات آن در وجود انسان؛ گاه از آن به روح و جان و گاه دیگر به نفس و روان یاد می‌ شود و مسئولیت ادارک و علم و فهم و فقه را به عهده دارد و گرایش به سوی خیر و شر و تقوا و فجور به آن بستگی دارد و مخاطب به خطابات الهی و معاتب و معاقب از سوی خداوند است و هر کجا در قرآن و سنت از قلب نام برده شده، همین معنا مراد و منظور است. (نگاه کنید: کشاف اصطلاحات الفنون و العلوم، ج2، ص 1335-1334، «القلب»؛ لغت‌نامه، ج 11، ص 15586-15585، «قلب» و مانند آن‌ها)

ویژگی‌ های قلب انسانی


چنانکه گفته شد، مراد از قلب، همان حقیقت انسانی است؛ زیرا خداوند روحی در انسان دمیده است. (حجر، آیه 29؛ ص، آیه 72؛ سجده، آیه 9) که این روح بر پایه آیاتی از جمله آیات 7 تا 10 سوره شمس، به نام نفس و روان شناخته می‌شود، زیرا روح موجودی مجرد است که در اعمال و تصرفات خود نیازی به ابزار ندارند؛ اما وقتی در کالبد دمیده می‌ شود، همان موجود مجرد است، اما در اعمال خود نیازمند ابزار می‌ شود. پس می‌ توان گفت که نفس همان تنزل یافته حقیقت روح است. این نفس انسانی، با توجه به تجلیات و کارکردهای خود دارای نام‌ هایی است که مربوط به مظاهر و تجلیات اوست. از همین رو در آموزه‌ های قرآنی گاه از این حقیقت به عنوان عقل، نفس، فواد، صدر مانند آن یاد می‌ شود پس یکی از مراتب تجلی نفس، به نام قلب شناخت می‌ شود.
قلب انسانی بر اساس آموزه‌ های قرآنی، دارای خصوصیات و ویژگی‌ هایی است. از جمله این خصوصیات عبارتند از: فقه و فهم و ادارک و نیز عدم ادراک (اعراف، آیه 179؛ توبه،‌آیه 87 و 127)، مخزن اسراسر (آل عمران، آیه 23)، زیع و انحراف (آل عمران، آیات 7 و 8؛ توبه، آیه 117)، انعطاف‌ پذیری (آل عمران، آیه 103)، اطمینان (مائده آیه 113)، قبض و بسط؛ و شرح و ضیق (انعام، آیه 125) خوف و آرامش (انفال، آیه 2)، انس و انزجار (انفال، آیه 63)، کوری و بینایی (حج، آیه 46)، دگرگونی (نور، آیه 37)، سلامت و بیماری (احزاب، آیه 32)، نرمی و قساوت (زمر، آیات 22 و 23)، آرامش و اضطراب (فتح، آیه4)، تزیین و تدلیس (حجرات، آیه7)، انابه و ناله (ق، آیه33)، تذکر و نسیان (ق، آیه37)، خشوع و تکبر (حدید، آیه16)، رأفت و خشونت (حدید، آیه27)، رهبانیت و رحمت (همان)، عاطفه و کینه (حشر، آیه10)، هدایت و ضلالت (تغابن، آیه11)، دوستی و دشمنی (حجرات، آیه7)، گرایش (شمس، آیات 7 تا 10) و ده‌ها صفت دیگر که در آیات قرآن آمده است.
به یک معنا می‌توان گفت که همه صفاتی که برای انسان و نفس آدمی بیان می‌ شود برای قلب نیز گفته می‌ شود؛ زیرا قلب نام دیگری از برای نفس انسانی است و این نام براساس تجلیات و تنزلات گوناگون نفس انسانی در مظاهر وجودی است.

مرگ قلب


چنانکه گفته شد، قلب آدمی همه حقیقت انسان است. هر چیزی غیر از خداوند نوعی از مرگ را تجربه می‌ کند و تنها خداوند است که حی و قیوم است و حیات، حقیقت ذات خداوندی است، اما در غیر خدا، حیات به احیای الهی و افاضه وجودی خداوند است.
در این میان انسان، نیز مرگ را تجربه می‌ کند و این تجربه مرگ در اشکال و مظاهر گوناگون رخ می‌ دهد. البته باید توجه داشت که مرگ هر چیزی به حسب آن چیز است. همچنین مرگ به معنای انتقال از حالتی به حالتی دیگر است. این انتقال در دو جهت کمالی و نقصی انجام می‌گیرد. به این معنا که وقتی ما از مرگ سخن می‌ گوییم مراد تغییر حالاتی است که در یک چیز رخ می‌ دهد و گاه به سمت کمال و گاه به سمت نقص است. از آنجا که مرگ در برابر زندگی قرار داده شده است، نمی‌ توان خود مرگ را خیر مطلق دانست؛ زیرا خیر مطلق حیات و زندگی است و مرگ به عنوان یک آفریده الهی (ملک، آیه2) همانند عقرب که برای خود خیر مطلق است، اما برای موجودات دیگر ممکن است شری را موجب شود. البته این شر و بدی نسبت به موجودات دیگر، مطلقاً بد و شر نیست؛ زیرا اگر مرگ، بخشی را می‌گیرد و می‌ میراند، بخشی دیگر را به کمال می‌ رساند؛ چرا که برای کمال پروانه لازم است تا حالات کرمی و پیله‌ ای تغییر کند. در حقیقت، هر مرگی همانند پوست افکندن است. در این میان برخی از پوست‌ اندازی‌ ها، به سمت نقص است؛ یعنی بر خلاف پروانه که هر انتقال و مرگی به معنای کسب کمالی است؛ در انسان و جن این‌ گونه نیست؛ زیرا مرگ و انتقال با توجه به شرایط و مقتضیاتی که برای نفس انسانی پدید می‌ آید می‌ تواند به سمت شر و خیر باشد.
به هر حال، بر اساس آیات قرآن «کل نفس ذائقه الموت؛ هر نفسی مرگ را می‌چشد.» (انبیاء، آیه35؛ عنکبوت، آیه57) در حقیقت این انسان است که مرگ را می‌ چشد نه مرگ او را. این انسان است که به سراغ مرگ می‌ رود و مانند زمانی که عسل یا زهری را می‌ چشد، مرگ را می‌ چشد. این چشیدن انسان می‌ تواند چشیدن عسل باشد یا زهری خطرناک. این بستگی به خود انسان دارد که چگونه زندگی کند تا در نهایت چگونه مرگی را تجربه کند؛ اگر کسی در طول زندگی‌ اش، ترکیبی از انگبین و عسل فراهم آورد، مرگ را «احلی من العسل؛ شیرین‌تر از شهد و عسل» می‌چشد؛ اما اگر ترکیبی از تلخی و شوری، فراهم آورد، تلخکام، آن ترکیب خود ساخته را می‌چشد.
انسان با اعمال و کردار و گفتار و بینش و نگرش خود است که به قلب خودش زندگی و مرگ را می‌ چشاند. خداوند در قرآن بیان می‌ کند که انسان با عقاید الهی و ایمان به غیب و آموزه‌ های اسلام، می‌تواند قلب خود را زنده کرده و احیا نماید و یا آن را به محیط ظلمانی و ظلمات سوق دهد و در تاریکی قرار گیرد.

عوامل دلمردگی


در آیات قرآن بیان شده است انسان در دنیا در حال تجربه‌ ای دشوار است و هر لحظه در حال امتحان و ابتلاء و بلایی است که او را می‌ آزماید تا حقیقت خود را بسازد و باطن خویش را ظاهر و قوای خود را فعلیت بخشد. (عنکبوت، آیات2 و 3)
قلب آدمی نیز همواره در حال امتحان و آزمون است تا حقیقت خود را نشان دهد (حجرات، آیه3؛ آل‌عمران، آیه154)؛ زیرا چنانکه گفته شد، قلب نامی دیگر از همان حقیقت انسانی است.
قلب آدمی، به عنوان مخاطب الهی باید پذیرای حقایق باشد و اگر به این مسئولیت به درستی پاسخ مثبتی ندهد، گرفتار مرگ و انتقالی از کمال به نقص می‌ شود و در شرایط نامطلوبی قرار می‌ گیرد. این‌ گونه است که این کانون شناخت و ادراک، با اعمالی چون گناه، رذایل اخلاقی چون فسق و فجور و تکبر و غرور، مهر زده می‌ شود (بقره، آیه7) و قفلی بر آن می‌ خورد تا فیوضات الهی وارد آن نشود. (بقره، آیه88)
البته این امر بر اساس آموزه‌های قرآنی یک دفعه انجام نمی‌ شود، بلکه فرآیندی است. به این معنا که نخست گرفتار زنگار می‌ شود (مطففین، آیه14)، سپس گرایش به انحراف پیدا کرده و دنبال متشابهات رفته (آل‌عمران، آیه7)، سپس بیمار می‌ شود و قدرت ادراکی خود را از دست می‌دهد (اعراف، آیه179)، سپس گرفتار قساوت و سنگدلی شده (مائده، آیه13؛ انعام، آیه43)، آنگاه قلب، طبیعت خودش را از دست می‌ دهد و طبع دیگر می‌ گیرد و هر چیزی را وارونه می‌ بیند و واژگونه تحلیل می‌ کند (اعراف، آیه100) و سپس در قلب قفل و بسته می‌ شود (بقره، آیه88، نساء، آیه155)، سپس بر در بسته، مهر زده می‌ شود. (بقره، آیه7؛ انعام، آیه46)
اینها بخشی از فرآیندی است که از آن به مرگ قلب یاد می‌ شود. براساس آیات و روایات این تغییرات فرآیندی به سبب عقاید و اعمالی است که خود انسان انجام می‌ دهد. (صف، آیه5؛ تحریم، آیات 3 و 4؛ احزاب، آیه12؛ محمد، آیات 20 و 24؛ حج آیات 52 و 53) این اعمال شامل مواردی است که در اینجا به برخی از آنها اشاره می‌ شود:
1- اشرافیت: باورهای اشرافی موجب می‌ شود تا انسان در مسیری قرار گیرد که موجب کوردلی و در نهایت دلمردگی می‌ شود. (هود، آیات 25 تا 28)
2- ارتداد: بیماری قلب موجب گرایش به ارتداد و کفر و پذیرش ولایت کافران و مشرکان شده و در نهایت دلمردگی را موجب می‌ شود. (مائده، آیات 51 تا 54)
3- استهزاء: استهزاء عقاید و افکار و اعمال مؤمنان موجب دلمردگی است. (بقره، آیات 10 تا 14؛ مدثر، آیات 30 و 31)
4- اعراض از پذیرش ولایت خدا و اولیای الهی: کسی که ولایت الهی و اولیای او را نپذیرد زمینه‌ساز دلمردگی است. (نور، آیات 48 تا 50)
5- افتراء و اتهام: اتهام و افترا به مؤمنان و خوبان موجب می‌ شود تا قلب گرایش به مرگ پیدا کند. (بقره، آیات 8 تا 13؛ انفال، آیه 49)
6- پلیدکاری: گرایش به پلیدی و رجس موجب می‌ شود تا انسان گرفتار دلمردگی شود. (توبه، آیات 125)
7- پرخوری: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) می‌ فرمایند: یا علی، من اکل شبعا علی شبع مات قلبه، و فسد لحمه، و یخاف علیه المرض؛ ای علی کسی که در حال سیری بخورد و پرخوری کند قلبش بمیرد و گوشتش فاسد شود و مرض بر او چیره شود. آن حضرت (صلی الله علیه و آله) همچنین می‌فرمایند: ای علی، پنج چیز قلب را نورانی می‌کند: زیاد خواندن سوره توحید، کم‌ خوری، همنشینی با عالم، خوردن دانه‌ های بیابانی، نماز شب.
8- افراط در پنج عمل: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) می‌ فرمایند: پنج چیز است که قلب را می‌ میراند و ایمان را دور می‌ سازد، پرخوری، زیاد خندیدن، خواب زیاد، پرگویی، زیاد غم روزی خوردن و حرام‌ خواری ایمان را از دل می‌ زداید، (من‌لا یحضره الفقیه، مکتبه الصدوق، تصحیح علی‌اکبر غفاری، ج 4، ص 352؛ روضه المتقین، نشر بنیاد فرهنگ اسلامی، ج 12، ص 4) البته در اسلام یکی از صفات مؤمن تبسم و لبخند است، چنانکه در سیره پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) آمده است و خنده حضرت سلیمان (علیه السلام) چنانکه خداوند تعبیر کرده، خنده مستقل نبوده، بلکه لبخندی بود که همراه با چیزی شبیه خنده بوده است. از این رو، می‌فرماید: فتبسم ضاحکا من قولها؛ پس (سلیمان) از گفتار آن مورچه به لبخندی خندان شد (نمل، آیه 19) علامه طباطبایی می‌نویسد: بعضی (روح المعانی، ج 19، ص 179) گفته‌ اند: تبسم، کمترین حد خنده و ضحک، خنده معمولی است و اگر در جمله مورد بحث هر دو کلمه را به کار برده، استعمالی است مجازی، که می‌ فهماند تبسم آن جناب نزدیک به خنده بوده است. (المیزان، ذیل آیه 19 سوره نمل) البته در قرآن از خنده ساره همسر حضرت ابراهیم (علیه السلام) سخن گفته شده که خود گواه بر جواز آن است: وامراته قائمه فضحکت: و زن او ایستاده بود. خندید. (هود، آیه 71) خنده ساره نیز به سبب اتفاقاتی بود که میان میزبان و مهمان رخ داد و تلاش‌هایی که حضرت ابراهیم (علیه السلام) برای پذیرایی انجام داده بود. به هر حال، اصل خنده مشکلی ندارد و آنچه که موجب دلمردگی می‌ شود خنده بسیار است که در روایت بیان شده است.
9- حرام‌خواری: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) می‌فرمایند: کسی که از شبهات بخورد، دینش برای او مشتبه می‌ شود و گرفتار شبهات دینی شده و قلبش تاریک شود و هر کس از حرام بخورد قلبش می‌ میرد و دینش کهنه و یقینش ضعیف و سست شود. آن حضرت در جای دیگر می‌ فرماید: هر کسی از حلال خورد دینش صفا یابد و قلبش نرم و چشمانش از خشیت الهی می‌ گرید و برای دعایش حجابی نیست و اجابت می‌ شود. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) همچنین می‌ فرماید که یکی از نشانه‌ های ظالم آن است که توجه ندارد از کجا می‌ خورد حلال یا حرام: ولا یبالی من این یاکل. (من لا یحضره الفقیه، مکتبه الصدوق، تصحیح علی‌ اکبر غفاری، ج 4، ص 352؛ روضه المتقین، نشر بنیاد فرهنگ اسلامی، ج 12، ص 4)


- نظرات (0)

این همه پاداش برای کدام عمل

این همه پاداش برای کدام عمل است؟
صورت را زیبا، خلق را نیکو، انسان را خوشبو می کند، رزق را زیاد، قرض را ادا ،اندوه را برطرف و چشم را جلا می دهد. (بحار الأنوار، ج 87، ص153) وسیله ای است برای خوشنودی خدا، دوستی ملائکه، بدن را آرامش می دهد و شیطان را خشمگین می کند، چراغ و فرش قبر، جواب (دو فرشته) نکیر و منکر می باشد، مونس انسان در قیامت، تاجی برسرش و لباسی بر بدنش، نور پیش رویش، حائل بین او و آتش دوزخ خواهد بود، وسیله سنگین شدن میزان اعمال، حکم عبور بر صراط و کلید بهشت می باشد.(بحارالانوار، ج87، ص 161)

هدیه ویژه و مخفی خداوند، برای چه کسانی است؟

این همه پاداش به سبب کدام عمل است که هم دنیا را تامین می کند و رزق و روزی را زیاد می کند و هم آخرت را و از همه مهم تر اینکه خداوند بیان می کند برای چنین کسی پاداشی مخفی کرده ام که هیچ کسی نمی داند و باعث روشنی چشم می گردد. چه کسی، چه ویژگی که حتی خداوند پاداش وی را مخفی نگه می دارد.

در حديثى از امام صادق علیه السلام مى‏ خوانيم: ما من حسنة الا و لها ثواب مبين فى القرآن، الا صلاة الليل، فان اللَّه عز اسمه لم يبين ثوابها لعظم خطرها، قال: فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِيَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْيُنٍ " هيچ عمل نيكى نيست مگر اينكه ثواب روشنى در قرآن براى آن بيان شده، مگر نماز شب كه خداوند بزرگ ثواب آن را روشن نساخته به خاطر اهميت آن، لذا فرموده است هيچكس نمى‏ داند چه ثواب هايى كه مايه روشنايى چشمان است براى آنها نهفته شده است. (مجمع البیان)


خداوند در قرآن سوره مبارکه سجده می فرمایند:« إِنَّمَا يُؤْمِنُ بِايَاتِنَا الَّذِينَ إِذَا ذُكِّرُواْ بهَا خَرُّواْ سُجَّدًا وَ سَبَّحُواْ بحِمْدِ رَبِّهِمْ وَ هُمْ لَا يَسْتَكْبرِونَ (15) تَتَجَافىَ‏ جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضَاجِعِ يَدْعُونَ رَبهُّمْ خَوْفًا وَ طَمَعًا وَ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ(16) فَلَا تَعْلَمُ نَفْسٌ مَّا أُخْفِىَ لهَم مِّن قُرَّةِ أَعْينُ‏ جَزَاءَ  بِمَا كاَنُواْ يَعْمَلُونَ(17) تنها كسانى به آيات ما مى‏ گروند كه چون آن [آيات‏] را به ايشان يادآورى كنند، سجده‏ كنان به روى درمى‏ افتند، و به ستايش پروردگارشان تسبيح مى‏ گويند و آنان بزرگى نمى‏ فروشند. (15) پهلوهايشان از خوابگاه ها جدا مى‏ گردد [و] پروردگارشان را از روى بيم و طمع مى‏ خوانند، و از آنچه روزيشان داده ‏ايم انفاق مى‏ كنند. (16) هيچ كس نمى‏ داند چه چيز از آنچه روشنى‏ بخش ديدگان است به [پاداش‏] آنچه انجام مى‏ دادند براى آنان پنهان شده است. (17)

خصوصیات مومنین

این آیات خصوصیات مومنین را بیان می کند: سجده، تسیبح، حمد، خضوع و خشوع، انفاق، سپس به اوصاف ديگر آنها اشاره كرده مى‏ گويد:« پهلوهايشان از بسترها در دل شب دور مى ‏شود بپا مى ‏خيزند و رو به درگاه خدا مى ‏آورند و به راز و نياز با او مى‏ پردازند (تَتَجافى‏ جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضاجِعِ)».
تتجافى" از ماده" جفا" در اصل به معنى برداشتن و دور ساختن است. "جنوب" جمع "جنب" به معنى پهلو است و "مضاجع" جمع "مضجع" به معنى بستر است، و دور شدن پهلو از بستر كنايه از برخاستن از خواب و پرداختن به عبادت پروردگار در دل شب است. آنها به هنگامى كه چشم غافلان در خواب است مقدارى از شب را بيدار مى ‏شوند، و در آن هنگام كه برنامه ‏هاى عادى زندگى تعطيل است و شواغل فكرى به حداقل مى‏ رسد، و آرامش و خاموشى همه جا را گرفته با تمام وجودشان رو به درگاه معبود مى ‏آورند، و سر بر آستان معشوق مى‏ سايند، و آنچه در دل دارند با او در ميان مى‏ گذارند، با ياد او زنده ‏اند و پيمانه قلب خود را از مهر او لبريز و سرشار دارند. (تفسير نمونه، ج‏17، ص: 148)
سپس در آيه بعد به پاداش عظيم و مهم مؤمنان راستين پرداخته، با تعبير جالبى كه حكايت از اهميت فوق العاده پاداش آنان مى ‏كند مى ‏فرمايد: "هيچ كس نمى‏ داند چه پاداش هاى مهمى كه مايه روشنى چشم ها مى‏ گردد براى آنها نهفته شده است"! (فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِيَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْيُنٍ) اين پاداش فوق العاده عظيم" جزاى بر اعمالى است كه انجام مى‏ دادند" (جَزاءً بِما كانُوا يَعْمَلُونَ)
تعبير به" هيچ كس نمى‏ داند" و نيز تعبير به" قُرَّةِ أَعْيُنٍ" (آنچه مايه روشنى چشم ها است) بيانگر عظمت بي حساب اين مواهب و پاداش ها است، مخصوصا با توجه به اينكه "نفس" به صورت نكره در سياق نفى آمده و به معنى عموم است، و همه نفوس را شامل مى‏ گردد حتى فرشتگان مقرب خدا و اولياى پروردگار.

این آیات خصوصیات مومنین را بیان می کند: سجده، تسیبح، حمد، خضوع و خشوع، انفاق، سپس به اوصاف ديگر آنها اشاره كرده مى‏ گويد:« پهلوهايشان از بسترها در دل شب دور مى ‏شود بپا مى ‏خيزند و رو به درگاه خدا مى ‏آورند و به راز و نياز با او مى‏ پردازند (تَتَجافى‏ جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضاجِعِ)».


تعبير به" قرة اعين" در لغت عرب به معنى چيزى است كه مايه خنك شدن چشم انسان مى‏ گردد، يعنى اشك شوق را از ديدگانش جارى مى ‏سازد و اين كنايه لطيفى است از نهايت خوشحالى.
در حديثى از امام صادق علیه السلام مى‏ خوانيم: ما من حسنة الا و لها ثواب مبين فى القرآن، الا صلاة الليل، فان اللَّه عز اسمه لم يبين ثوابها لعظم خطرها، قال: فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِيَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْيُنٍ " هيچ عمل نيكى نيست مگر اينكه ثواب روشنى در قرآن براى آن بيان شده، مگر نماز شب كه خداوند بزرگ ثواب آن را روشن نساخته به خاطر اهميت آن، لذا فرموده است هيچكس نمى‏ داند چه ثواب هايى كه مايه روشنايى چشمان است براى آنها نهفته شده است. (مجمع البیان)

درست است نماز شب یازده رکعت است که 8 رکعت آن(4 نماز دو رکعتی) به نیت نافله شب خوانده می شود مانند نماز صبح و بعد از آن 2 رکعت به نیت نماز شفع می خواند و در آخر هم یک رکعت به نام نماز وتر بجا می آورد. چه خوب است که اگر فرصت نمی کنیم تنها نماز شفع و وتر را بخوانیم تا از این فیض بزرگ محروم نباشیم.


منابع:
قرآن کریم
تفسیر نمونه
مجمع البیان
بحارالانوار


- نظرات (0)

شراب در قرآن مطلقاً حرام نشده


شراب
پاسخ شبهه


1⃣ این ادعا هم زمان با ایران، در میان سایر مسلمانان در کشورهای عربی و ترکیه نیز شایع شده است و همین امر نشان می‌دهد که برای تهاجم فرهنگی و اشاعه‌ی فساد و فحشا در میان مسلمانان، اقدامات هدفدار و سازماندهی شده‌ای صورت می ‌پذیرد.


2⃣ آیه‌ای که مدعیان فوق بدان استناد می‌کنند، به شرح ذیل است:
درباره ی شراب و قمار از تو سؤال مى‏كنند، بگو: «در آنها گناه و زيان بزرگى است و منافعى (از نظر مادى) براى مردم در بردارد (ولى) گناه آنها از نفع‌شان بيشتر است (البقره - 219)

خداوند متعال در کلام وحی ابتدا به گناه کبیره بودن شرب خمر و قمار تصریح می‌نماید «فيهِما إِثْمٌ كَبيرٌ»، سپس به برخی منافع شراب اشاره می‌نماید «وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ» اشاره می‌نماید و مجدداً تصریح می‌نماید که گناه [ضرر، زیان و خسران] آن به مراتب بیشتر از منافعش می‌باشد «إِثْمُهُما أَكْبَرُ مِنْ نَفْعِهِما».

حال چرا باید به رغم دو بار تأکید بر گناه کبیره و مضر بودن شراب، به برخی از فایده‌های آن استناد کرده و آن را حلال شمرده و این دروغ را نیز به خدا نسبت دهند؟!

3⃣ حرام شدن خمر در اسلام دفعی نبوده و به صورت تدریجی (در طول سه مرحله ) صورت گرفته است و آیه ای که می فرماید در خمر منافعی هست ولی گناه آن بزرگتر از سود آن است، مربوط به اولین مرحله مبارزه اسلام با شراب و شراب خواری است که در مراحل بعدی این مبارزه شدیدتر شده تا جایی که در مرحله ی سوم دستور دوری و اجتناب از آن صادر شده است.

4⃣ گناه کبیره و بالتبع حرام بودن شراب و قمار، فقط در آیه‌ی فوق بیان نشده است، بلکه در آیه‌ی ذیل به صراحت بیان شده که این اعمال شیطانی است و دستور به اجتناب از آن [خودداری به ارتکاب به آنها] نیز بیان گردیده است.

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! شراب و قمار و بت‌ها و ازلام [نوعى بخت‏آزمايى‏]، پليد و از عمل شيطان است، از آنها دورى كنيد تا رستگار شويد. (المائده - 90)

۵. بدیهی است وقتی «فلاح و رستگاری» منوط به اجتناب از شراب، قمار، بت‌پرستی و ازلام می‌گردد، ارتکاب به آنها موجب ضلالت و هلاکت می‌گردد. پس حرام است. لذا دستور به اجتناب می‌دهد.

6⃣ در آیه‌ی دیگری به هدف شیطان از ترویج شراب‌خواری و قمار مبنی بر ایجاد اختلاف و دشمنی بین خودتان از یک سو و دور کردن انسان از یاد خدا و نماز از سوی دیگر تصریح شده است:
شيطان مى‏خواهد به وسيله‌ی شراب و قمار، در ميان شما عداوت و كينه ايجاد كند و شما را از ياد خدا و از نماز بازدارد. آيا (با اين همه زيان و فساد، و با اين نهى اكيد) خوددارى خواهيد كرد؟! (المائده - 91)

7⃣ حال آیا می‌ توان باز مدعی شد که شراب ‌خواری در عین حال که گناه کبیره، مضر، عمل شیطان قلمداد شده، در ردیف قمار و بت ‌پرستی شمرده شده، عامل اختلاف و دشمنی و دوری از یاد خدا و نماز بیان شده و به اجتناب از آن تصریح شده، در اسلام و قرآن کریم «حرام» نگردیده است؟!

8⃣ روایتی امام صادق علیه السلام فرمود:خداوند هرگز پیامبری را بر نیانگیخت مگر آنکه می دانست که چون دین او را کامل کند تحریم شرابخواری نیز در آن است.

 #شراب همیشه حرام بوده است. دین از خصلتی به خصلت دیگر تحول می یابد و اگر از ابتدا کامل بود مردم دین را نمی پذیرفتند.
(وسایل الشیعه ج 17 ص 237 حدیث1)


- نظرات (0)

عمل به «ظن» و «گمان» مطلقاً ممنوع


ظن

پرسش


آیاتی نظیر «لا تقف ما لیس لک به علم» و «ان الظن لا یغنی من الحقّ شیئاً»، عمل به ظنون را جایز نمی‌دانند، در حالی‌که بسیاری از احکام ما از خبرهای ظنی‌اند(ظنی السند)، و خود آیات هم ظنی‌اند(در دلالت) که طبق این آیات به خود آنها هم نباید عمل کرد؛ چرا که دور پیش می‌آید؟

پاسخ اجمالی


ابتدا باید گفت که همواره نباید به «ظن» و «گمان» با دیده منفی نگریست. بیشتر رفتارهای مردم با اعتماد به ظن و گمان قوی انجام می‌شود و در آیات بسیاری از قرآن کریم نیز عمل به «ظن» و یا «گمان قوی» در طراز عمل به «علم» قرار گرفته است. اساساً انسانها اگر به گمان قوی خود ترتیب اثر ندهند، روال زندگی آنها دچار مشکل خواهد شد. آن ظن و گمانی مورد نکوهش قرآن است که تنها برآمده از توهم و خیالات بوده و از عنصر عقل برای ارزیابی آن کمک گرفته نشده باشد.
با توجه به این مقدمه، در مورد قرآن کریم باید از چند جنبه بحث کرد:
الف) جنبه سندی: یعنی پیامبر اسلام(ص) قرآن را از وحی الهی گرفته و برای مردم بیان کرده، و به صورت متواتر از پیامبر(ص) به ما رسیده است.
ب) جنبه دلالتی: الفاظ قرآن کریم از نظر دلالت بر معانی چند دسته می‌شوند:
محکم؛ یعنی آیاتی که صد در صد بر معنا دلالت دارد، و دلالت آن قطعی است؛[1] مانند آیه: «قل هو الله احد».[2] اما اگر احتمال بیش از یک معنا در آیه برود، در این صورت یا دلالت آن بر دو مدلول یا مدلول‌هاى متعدد آن مساوى است که آن‌را مجمل می‌گویند؛ مانند: «ثَلاثَةَ قُرُوءٍ»؛[3] یا یکسان نیست، و یکى بر دیگرى رجحان دارد، در این صورت معنای راجح را «ظاهر» می‌گویند؛ مانند: «وَ لا تَنْکِحُوا ما نَکَحَ آباؤُکُمْ مِنَ النِّساءِ»،[4] و معنای مرجوح را «مؤوّل» می‌گویند، مانند: «یدُ اللهِ فَوْقَ أَیدِیهِمْ».[5] نصّ‏ و ظاهر هر دو را محکم می‌خوانند و مجمل و مؤوّل هر دو را متشابه گویند.[6]
اکثر آیات قرآن از نوع محکمات؛ یعنی نصّ و ظاهر است. بنابراین، اشکالی در دلالت آنها وجود ندارد و آیات کمتری از سنخ متشابه و تعداد اندکی هم مجمل هستند.[7]
ظنی الدلاله بودن برخی آیات قرآن نیز آن‌را از حجیت نمی‌اندازد؛ زیرا:
1. ظنّ، اسمى است براى آنچه که از اَماره‌ای (علامت‌ و نشانه‌) حاصل می‌شود، و هرگاه آن اماره قوى شود ظنّ و گمان به علم منتهى می‌شود؛ اما هرگاه آن اماره ضعیف شود، توهّم است.[8] لذا براى فهم کلمات پروردگار، راهى جز این نیست که همه آیات را در کنار هم قرار داده و از آنها حقیقت را دریافت کرد، و اگر در ظواهر برخی از آیات، در ابتداى نظر، ابهام و پیچیدگى باشد، می‌توان با توجه به آیات دیگر، آن ابهام و پیچیدگى را برطرف ساخت و به عمق آن آیه رسید.[9]
2. در مورد آیات قرآن احتمالات متعددی وجود دارد که منافات با استدلال بر عدم حجیت ظنّ دارد.[10] و آیاتی مانند آیه «إِنَّ الظَّنَّ لا یُغْنی‏ مِنَ الْحَقِّ شَیْئاً»،[11] دلیل بر این است که قاعده اوّلیه در مسئله ظنّ، عدم حجیت است، مگر این‌که با دلیل قطعى دیگری، حجت بودن آن ثابت گردد؛ به‌علاوه؛ این آیه شریفه، تنها از پندارهاى بی‌اساس و گمان‌هاى‏ بی‌پایه و خرافى، مانند گمان و پندار بت‌پرستان سخن می‌گوید، و کار به ظنّ و گمان قابل اعتمادى که در میان عقلا موجود است ندارد. بنابراین، چنین آیاتی در مسئله عدم حجیت‏ ظنّ‏ قابل استناد نیست.[12]
به عبارتی دیگر، این آیات نمی‌خواهد بگوید که اگر احتمال قوی می‌دهی که غذایی مسموم است، به این احتمال توجه نکرده و غذا را بخور! زیرا مقصود از آیه «وَ لا تَقْفُ ما لَیسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ‏» این است که: در هر اعتقاد یا عملى که تحصیل علم ممکن است، پیروى از غیر علم حرام است، و در اعتقاد و عملى که نمی‌شود به آن علم پیدا کرد زمانى اقدام و ارتکاب جایز است که دلیل علمى آن‌را تجویز نماید، مانند پیروى و اطاعت پیامبر اکرم(ص) در اوامر و نواهى که از ناحیه پروردگارش دارد؛ زیرا ادله عصمت انبیا و امام(ع) دلیل علمى هستند بر این‌که همه آن چیزی که آنها دستور می‌دهند مطابق با واقع است، و هرکس که دستورات وى را عمل نماید به واقع رسیده است.
دلیل قطعى داریم بر این‌که پیروى چنین ظنّ‌هایی واجب و لازم است، و آن دلیل قطعى عبارت است از بناى عقلا بر حجیت ظهور، پس اگر پیروى از علم تنها به آن معنا بود که در هر مسئله خود انسان علم پیدا کند، پیروى ما از ظاهر آیه پیروى علم نبود؛ زیرا یقین نداریم که مقصود واقعى از آن همان معنایى است که از ظاهرش استفاده می‌شود، احتمال می‌دهیم شاید مقصود واقعى آیه، غیر از معناى ظاهرش باشد، و خود آیه می‌گوید پیروى از ظنّ و گمان نکن، پس باید از آیه پیروى نکنیم که در این صورت خود آیه ناقض و مخالف خودش خواهد بود.[13]

پی نوشت:
[1]. مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه‏، ج ‏2، ص 433، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ اول، 1374ش‏.
[2]. اخلاص، 4.
[3]. بقره، 228.
[4]. نساء، 22.
[5]. فتح، 10.
[6]. میرزا خسروانى، على رضا، تفسیر خسروى، تحقیق، بهبودى‏، محمد باقر، ج ‏1، ص 405، تهران، اسلامیه‏، چاپ اول، 1390ق‏.
[7] معرفت، محمدهادی، التمهید فی علوم القرآن، ج 3، ص 14، قم، انتشارات جامعه مدرسین، چاپ اول، 1415ق.
[8] حسین بن محمد راغب اصفهانى، معجم مفردات ألفاظ القرآن، ص 539، دمشق، بیروت، دار العلم الدار الشامیة، چاپ اول،1412 ق‏.
[9]. تفسیر نمونه‏، ج ‏2، ص 435.
[10]. ابن الشهید، ابو جعفر، محمد بن حسن بن زین الدین، استقصاء الاعتبار فی شرح الاستبصار، ج ‏1، ص 28،‏ قم، مؤسسه آل البیت(ع)، چاپ اول، 1419ق‏.
[11]. «گمان، هرگز انسان را از حقّ بی‌نیاز نمی‌سازد»؛ یونس، 36.
[12]. تفسیر نمونه‏، ج ‏8، ص 286.
[13]. طباطبایى، سید محمد حسین، المیزان فى تفسیر القرآن، ج ‏13، ص 93، قم، دفتر انتشارات اسلامى‏، چاپ پنجم، 1417ق‏.


- نظرات (0)

داستان شراء نفس

داستان شراء نفس چیست؟
تجمع مشرکان در دارالندوه:
قریش از هجرت پیامبر(ص) هراس داشت و برای جلوگیری از آن در دارالندوه جمع شدند، تا در این‌باره تصمیم بگیرند.
طبق خواست یکی از آنان تصمیم گرفتند، از هر قبیله جوانی دلیر انتخاب شود و شبانه بر او حمله کنند و دسته جمعی او را در خانه اش بکشند؛ زیرا در این صورت، خون او در میان همه قبایل پراکنده می‌شود و بنی هاشم
نمی توانند با همه طوایف قریش بجنگند و ناچار به گرفتن دیه می‌شوند وما هم دیه اش را می پردازیم.

نزول آیه و آگاهی پیامبر(ص):
به دنبال تصمیم قریش بر قتل پیامبر اکرم(ص)، جبرئیل نازل شد و او را از نقشه مشرکان آگاه ساخت و دستور خداوند را ابلاغ کرد.
《وَإِذْ يَمْكُرُ بِكَ الَّذِينَ كَفَرُواْ لِيُثْبِتُوكَ أَوْ يَقْتُلُوكَ أَوْ يُخْرِجُوكَ وَيَمْكُرُونَ وَيَمْكُرُ اللّهُ وَاللّهُ خَيْرُ الْمَاكِرِينَ》
به یاد آور، هنگامی که کافران از در نیرنگ وارد شده و تصمیم گرفتند، که تو رازندانی کنند و یا بکشند و یا تبعید نمایند، آنان مکر می ورزند، خدا نیز مکر آنان را خنثی می‌سازد خداوند از همه چاره جوتر است.
پس پیامبر(ص)تصمیم گرفت قبل از آمدن مشرکان، خانه خود را به طرف یثرب ترک کند.

ماجرای لیله المبیت:
پیامبر(ص) در شب اول ماه ربیع‌الاول، به امام علی (ع) فرمود: مشرکان می‌خواهند امشب مرا به قتل برسانند، آیا تو در جای من می‌خوابی تا من به غار ثور بروم؟ علی (ع)گفت: در این صورت شما سالم می‌مانید؟
پیامبر(ص) فرمود: آری.
علی(ع) تبسمی کرد و سجدهٔ شکر به‌جای آورد، وقتی که سر از سجده برداشت عرض کرد:
آنچه را که مأمور شده‌ای انجام ده که چشم، گوش و قلبم فدای تو باد! به هر چه می‌خواهی فرمانم بده که همانند دستیار شما هستم، همان‌گونه که مقصود شماست در آن وارد می شوم و موفقیتم تنها از ناحیه خداست.
سپس پیامبر(ص)، علی(ع) را در آغوش گرفت و هر دو گریه کردند و از هم جدا شدند.
محاصره خانه ،توسط مشرکان:
مشرکان از ابتدای شب، خانه پیامبر(ص) را محاصره کردند و قرار بود حمله در نیمه شب صورت گیرد، اما ابولهب گفت: در این وقت، زنان و فرزندان در داخل خانه هستند و بعدها عرب در باره ما می گویند حرمت فرزندان عموی خویش را شکستند.
از طرفی نیز علی(ع) درهای خانه را بست و پرده‌ها را کشید، آنان با سنگ بر علی(ع) که در بستر خوابیده بود، می‌زدند تا مطمئن شوند کسی در بستر خوابیده است، البته شک نداشتند که وی رسول خداست. و صبح که با شمشیرهای برهنه به خانه هجوم بردند، وقتی علی (ع)را در بستر محمد مشاهده کردند، گفتند: محمد کجاست؟
علی(ع) فرمود:
مگر او را به من سپرده بودید که از من می‌خواهید؟ کاری کردید که او ناچار شد خانه را ترک کند.

نزول آیه ی شراء نفس:
چنانچه مفسیرین شیعه و بسیاری از علمای اهل تسنن می گویند، آیه《وَ مِنَ النَّاسِ مَن یشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ رَءُوفٌ بِالْعِبَادِ》بعضی از مردم، جان خود را در برابر خشنودی‌های خدا می‌فروشند و خدا نسبت به بندگان رؤوف است.
در شان امام علی(ع) در ماجرای لیلة المبیت نازل شده است.

منابع :
۱)انفال۳۰
۲)بقره ۲۰۷
۳)تفسیر المیزان،ج۲،ص۱۴۶
۴)شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید،ج۴،ص۱۸۶
۵)فروغ ابدیت، ج ۱، ص۴۲۰
۶)سیره حلبی، ج۲، ص37


- نظرات (0)

قدردانی از همسر

حضرت محمد و حضرت خدیجه
پیامبر اکرم (صلی الله و آله) در بین همسران خود بیش از همه از خدیجه (سلام الله علیها) یاد می کردند. حتی اگر گوسفندی ذبح می کردند، ابتدا سهم دوستان خدیجه را جدا می کردند. این امر باعث شده بود برخی از همسران پیامبر(صلی الله و آله) نسبت به خدیجه حسادت کنند. به گونه ای که روزی وقتی حضرت رسول دوباره از خدیجه به نیکی یاد می کنند؛ یکی از همسران پیامبر تحمل نداشته و زبان به اعتراض می گشایند و می گویند: ای رسول خدا خدیجه پیرزنی بیش نبوده است و خدا بهتر از او برای شما نصیب کرده است. در این هنگام آثار غضب در چهره پیامبر اکرم (صلی الله و آله) هویدا شد و فرمودند:« هرگز خدا بهتر از خدیجه نصیب من نکرده است، زیرا خدیجه زمانی با من همراه شد و ثروت خود را در اختیار من قرار داد که دیگران کافر بودند و مرا قبول نداشتند. خداوند از او برای من فرزندانی نصیب کرد که از دیگر همسرانم نصیب نکرده است.»[1]

آری خدیجه نخستین زنی بود که به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) ایمان آورد و با تمام ثروت خود تا آخریت لحظات عمرش در راه آیین اسلام فداکاری کرد و به دلیل این همه فضیلت بود که پیامبراکرم ( صلی الله علیه و آله) همیشه به او عشق می ورزید و از او به خوبی یاد می کرد.

پی نوشت:

1.بحار الانوار ، ج16 ص12.


- نظرات (0)

فهم نادرست آیات تحدّی

قران

از جمله شبهاتی که در بحث تحدّی قرآن کریم مطرح می کنند این است که: برای اینکه بدانیم قرآن، کلام خداست یا نه؟ باید ابتدا اثبات کنیم که این کلام خداست بعد آن را بپذیریم و برای اثبات اینکه قرآن، کلام خداست چاره ای جز آوردن همانند قرآن نیست که دراین صورت یا آن همانند مانند کلام خداست که قطعا قرآن نمی تواند کلام خدا باشد و یا این همانند غیر کلام خداست که اثبات حقّانیّت قرآن است، و از آنجا که خداوند در سوره انعام آیه93 می فرماید: «وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى‏ عَلَى اللَّهِ كَذِباً أَوْ قالَ أُوحِيَ إِلَيَّ وَ لَمْ يُوحَ إِلَيْهِ شَيْ‏ءٌ وَ مَنْ قالَ سَأُنْزِلُ مِثْلَ ما أَنْزَلَ اللَّه‏؛[انعام/93]چه كسى ستمكارتر از كسى است كه به خدا دروغ مى ‏بندد، يا مى ‏گويد: به من وحى شده؛ در حالى كه چيزى به او وحى نشده است، و نيز كسى كه بگويد: من به زودى مانند آنچه خدا نازل كرده نازل مى‏ كنم؟!، لذا قرآن از سویی دعوت به تحدّی می کند و ازسوی دیگر کسانی که می خواهند همانند قرآن بیاورند را محکوم می کند. واین یعنی ناهماهنگی بین آیات!!!»

در پاسخ به این شبهه این چنین بیان می کنیم:
اوّلا). اینکه کسی بخواهد به قرآن ایمان بیاورد مستلزم آن نیست که همانند آن بیاورد و بعد اگر قرآن برتر بود پس حقّ است و باید ایمان بیاورد، مثل اینکه برای اینکه بدانیم نسخه طبیبی آیا عالمانه است یانه ویا اینکه آیا این پزشک در علم خود حاذق است یا نه ماهم باید نسخه ماهرانه ای همانند او بنویسیم و اگر نسخه او برتر از نسخه ما بود پس او طبیب ماهری است، یا اینکه همانند او پزشک شویم و...تا علم پیدا کنیم که این طبیب حاذق است.هیچ انسان عاقلی چنین چیزی را قبول نمی کند بلکه با مراجعه به اهل فنّ و تشخیص از حاذق بودن طبیب آگاه می شود. لذا برای اثبات حقّانیت چیزی، باید تحقیق کرد از اهل علم ومتخصصین در آن علم، و اسلام عزیز نیز تحقیق را حقّ هر حقیقت طلبی دانسته و به همه این حقّ را داده که بر اساس علم ویقین اسلام بیاورند و آیات قرآن شاهد این معنا هستند.    

ثانیا). آیات تحدّی ناظر بر این نیست که اگر کسی بخواهد ایمان بیاورد باید ابتدا همانندی بیاورد و بعد اگر همانند ضعیف تر از قرآن بود پس معلوم می شود قرآن کلام خداست و باید ایمان آورد، بلکه آیات تحدّی درباره کسانی است که منکر الهی بودن قرآن اند وآن را ساخته خود پیغمبر یا تعلیم دیگران به او می دانند، و نیز این آیات درباره کسانی است که پیامبر را فرستاده خدا نمی دانستند لذا این آیات برای ردّ نظریات چنین کسانی نازل شده است، مثلا در سوره هود آیه13می فرماید: «أَمْ يَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَياتٍ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ/بلكه [در برابر همه قرآن مى‏ ايستند و] مى‏ گويند: او اين قرآن را از نزد خود ساخته [و به خدا نسبت مى‏ دهد] بگو: اگر راستگوييد، شما هم ده سوره مانند آن بياوريد و هر كس را غير خدا مى ‏توانيد به يارى خود دعوت كنيد. و همین طور آیات دیگر تحدّی که در مقام تحدّی با مشرکان  و منکران است.

ثالثا). آیه 93 سوره انعام برخلاف آن است که شما از آن فهمیدی و برداشت کرده ای، زیرا این آیه کریمه می فرماید: «وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى‏ عَلَى اللَّهِ كَذِباً أَوْ قالَ أُوحِيَ إِلَيَّ وَ لَمْ يُوحَ إِلَيْهِ شَيْ‏ءٌ وَ مَنْ قالَ سَأُنْزِلُ مِثْلَ ما أَنْزَلَ اللَّه‏؛ چه كسى ستمكارتر از كسى است كه به خدا دروغ مى ‏بندد، يا مى ‏گويد: به من وحى شده؛ در حالى كه چيزى به او وحى نشده است، و نيز كسى كه بگويد: من به زودى مانند آنچه خدا نازل كرده نازل مى‏ كنم؟. این آیه در حقیقت به سه دسته از افراد مدّعی نبوّت اشاره داد.
1). در مورد دسته نخست می فرماید: چه کسی ستمکارتر از کسانی که بر خدا دروغ می بندند، آیه ای را تحریف و سخنی از سخنان خد را تغییر می دهند؟(وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى‏ عَلَى اللَّهِ كَذِباً).
2).  نسبت به دسته دوّم می گوید: اینها ستمکارترند یا آنها که ادّعامیکنند به من وحی نازل می شود در حالی که نه پیامبرند و نه وحی برآنها نازل شده است؟(أَوْ قالَ أُوحِيَ إِلَيَّ وَ لَمْ يُوحَ إِلَيْهِ شَيْ‏ءٌ) .
3) و به دسته سوّم اینگونه اشاره کرده: آنها که به عنوان انکار نبوّت پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله وسلم)یا به عنوان استهزاء می گویند: ما هم به زودی همانند این آیات را نازل می کنیم در حالی که دروغ می گویند و کمترین قدرتی بر این کار ندارند(وَ مَنْ قالَ سَأُنْزِلُ مِثْلَ ما أَنْزَلَ اللَّه).آری همه اینها ستمگرندو کسی ستمکارتر از اینها نیست[1] . همان طور که ملاحظه می شود، مخاطب این آیه اهل تحقیق نیستند بلکه مخاطب این آیه کسانی هستند که ادّعای پیغمبری می کنند از روی دروغ و افتراء و خود را به دروغ پیامبر معرّفی می کنند. علاوه بر اینکه در آیات تحدّی شخصی که ادّعای آوردن همانند را دارد نباید آن را من عندالله بداند، و حال آنکه در آیه مذکور(93انعام) شخص به دروغ آنچه را که می گوید از ناحیه خدا می داند.

خلاصه اینکه: برای اثبات حقّانیت قرآن و الهی بودن آن نیاز به آوردن سوره و همانند آن نیست، زیرا آیات تحدّی درباره کسانی است که نزول قرآن از ناحیه خدا بر پیامبر اسلام را منکر بودند و ایمان نمی آوردند و شکّی نیست که منکر با اهل تحقیق فرق دارد.      

پی نوشت:

[1]. تفسیر نمونه، آیت الله مکارم شیرازی، دار الكتب الإسلامية، تهران‏، 1374 ش‏، ج5، ص349و350


- نظرات (0)

قرآن و ترس عقلایی


 

قران
شبهه: در آیه 45 ق، خدا به پیامبر می گوید بوسیله این کتاب، مردم را بترسان و پند بده. آیا با این حساب، روی آوردن به آموزه های قرآن(اسلام) از روی ترس نیست؟

آیه مورد نظر این است: «فَذَكِّرْ بِالْقُرْءَانِ مَن يخَافُ وَعِيد[ق/45] پس بوسيله قرآن، كسانى را كه از عذاب من مى‏‌ترسند، تذکر بده.»

برای حل این شبهه، شبهه انداز باید به دو نکته توجه کند.

نکته اول: آموزه های قرآن(دین اسلام) بر اساس فطرت انسان است.[1] به عبارت دیگر، آموزه های قرآن و اسلام زاییده فطرت و عقل است نه ترس . بر این اساس، هر انسانی که فطرت خود را سرکوب نکرده باشد، از مخالفت با فرمان خدا و عذاب های او خواهد ترسید و حساب خواهد برد[2] ؛ مثل دانش آموز موفق و زرنگی که از معلم خود حساب می‌برد و می‌ترسد. بنابراین ترس از آموزه های قرآن، یک ترس مذموم نیست و برعکس، انسان را رشد خواهد داد. «وَ أَنَّا مِنَّا الْمُسْلِمُونَ وَ مِنَّا الْقاسِطُونَ فَمَنْ أَسْلَمَ فَأُولئِكَ تَحَرَّوْا رَشَداً[جن/14] و از ما جنيان هم بعضى مسلمان و بى‏ آزار و برخى كافر و ستمكارند، و آنان كه اسلام آوردند راستى به راه رشد و صواب شتافتند.»

نکته دوم: گرایش ملتهای غیر مسلمان به آموزه های قرآن و اسلام، و تاکید آنها بر حقانیت اسلام، نظریه پوچ شبهه افکنان(دین زاییده ترس است) را مردود می‌کند. به عبارت دیگر، آنها با تحقیق و تامل در مورد آموزه های قرآن و اسلام، مسلمان می‌شوند، نه بر اساس ترس و  امثال این سخنان باطل. شبهه افکنان تحمل شنیدن آن را ندارند که بشنوند دانشمندان غیر مسلمان، مستبصر می‌شوند و  بر حقانیت قرآن، شهادت می‌دهند «خداوند، (با ايجاد نظام واحد جهان هستى،) گواهى مى‏‌دهد كه معبودى جز او نيست؛ و فرشتگان و صاحبان دانش، (هر كدام به گونه‏‌اى بر اين مطلب،) گواهى مى‏‌دهند.»(آل عمران/18) و عامل آن را هم اعجاز علمی قرآن می‌دانند[3]  آیا با این وجود، باز هم امیدوارند که توهم باطل آنها عاقلان عالم را متقاعد کند؟

پی نوشت:
[1]. روم/30.
[2]. ترجمه تفسير الميزان‏، طباطبايى، سيد محمد حسين، سيد محمد باقر موسوى همدانى‏، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسين حوزه علميه قم‏، سال چاپ: 1374 ش‏، ج18، ص543.
[3]. پایگاه جامع مبلغین و تازه مسلمانان، پروفسورهایی که مسلمان شدند.


- نظرات (0)

معنای وارونه از پرهیزکاری

تقوا

شبهه: آیه 2 سوره بقره، قرآن را راهنمای انسان های پرهیزکار می‌داند. پرهیزکار به شخصی اطلاق می‌شود که چشم و گوش او بسته باشد و هر چه به او بگویند، قبول کرده و صدایش هم در نیاید.
قبل از جواب دادن به این شبهه، آیه را بیان می‌کنیم: «ذَالِكَ الْكِتَبُ لَا رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ[بقره/2] آن كتاب[با عظمت‏] هيچ ترديدى در آن نيست. [و] راهنماى پارسايان (خود نگهدار) است.» در این آیه واژه متقین، معادل پرهیزکاری و پارسایی است. بنابراین:

نکته یک: تقوا" در اصل از ماده "وقی یقی وقایه" به معناى قرار دادن خویش در پناهگاه است.[1] به بیان دیگر، کسی که تقوا دارد، در پناهگاهی قرار گرفته است که از بدی ها و شهوات و زشتی ها بدور است و این نکته ای کاملا پسندیده است. به عبارت دیگر، آیه می‌گوید ای کسانی که با اختیار و آگاهی[2] دین اسلام را قبول کردید، بدانید که قرآن، بهترین برنامه برای زندگی شماست(اخلاق فردی، خانوادگی، اجتماعی و...) پس این پیام قرآن، با آن سخن باطلی که شبهه افکن می‌گوید و پرهیزکاری را مترادف با بسته بودن چشم و گوش می‌داند، خیلی فاصله دارد.

نکته دوم: باید از شبهه انداز معاند پرسید؛ آیا پرهیزکارانی که راه پاکی و درستی را انتخاب می‌کنند؛ هر چند مخالف عقیده اجدادشان باشد[3]، چشم و گوش بسته اند، یا کسانی که بر تبعیت کورکورانه از پدران مشرک و گمراه خود اصرار دارند؟ «وَ إِذا قيلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ قالُوا بَلْ نَتَّبِعُ ما أَلْفَيْنا عَلَيْهِ آباءَنا أَ وَ لَوْ كانَ آباؤُهُمْ لا يَعْقِلُونَ شَيْئاً وَ لا يَهْتَدُونَ[بقره/170] چون به ايشان گفته شود كه از آنچه خدا نازل كرده است پيروى كنيد، گويند: نه، ما به همان راهى مى‏‌رويم كه پدرانمان مى‌‏رفتند. حتى اگر پدرانشان بي خرد و گمراه بوده ‏اند.» واقعیت این است؛ کسانی چشم و گوش بسته اند که راه گمراهی و زشت کاری را به تبعیت از پدران و همفکران ملحد خود ادامه می‌دهند، و کسانی که راه پاکی را علیرغم دشواری محیط(خانواده، دوستان و...) می‌پیمایند، انسان های آزاداندیش و آزاده ای هستند؛ هر چند شبهه افکنان معاند و غرض ورز به گونه دیگری فکر کرده و شبهه پراکنی می‌کنند.

پی نوشت:
[1]. مفردات فی غریب القرآن، راغب اصفهانى حسین بن محمد، دارالعلم الدار الشامیة، دمشق، بیروت‏، 1412 ق‏، ج1، ص 881.
[2]. زیرا که «لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَي‏[بقره/256] در دين هيچ اجبارى نيست. هدايت از گمراهى مشخص شده است.»
[3]. توبه/23: «اى كسانى كه ايمان آورده ايد، اگر پدران و برادرانتان دوست دارند كه كفر را به جاى ايمان برگزينند، آنها را به دوستى مگيريد و هر كس از شما دوستشان بدارد از ستمكاران خواهد بود.»


- نظرات (0)

آیه ای که دزد را هم مومن می کند

خشوع
خداوند در آیه 16 سوره حدید، مومنین را مورد خطاب قرار می دهد و در قالب یک سوال آن ها را مواخذه می کند.« أَلَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ وَمَا نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ؛ آیا برای اهل ایمان وقت آن نرسیده که دل هایشان برای یاد خدا و قرآنی که نازل شده نرم و فروتن شود؟»
خطاب آیه گرچه برای مواخذه است اما از طرفی آنقدر پر نفوذ است که هر انسان سلیم النفسی را به فکر وا می دارد و باعث خجالت مومن می شود.
فکرش را بکنید خداوند می گوید ای بنده من این مسیر اشتباه را رفتی، عیب ندارد، وقت آن نرسیده که به سمت خالق خود برگردی؟

تفسیر آیه

رسـيـدن وقـت هـر چـيـز اسـت، و خـشـوع قـلب آن تـاثـيـرى اسـت كـه قـلب آدمـى در قـبـال مشاهده عظمت و كبريايى عظيمى به خود مى گيرد، و منظور از ذكر خدا هر چيزى است كـه خـدا را بـه ياد آدمى بيندازد.
«تَخْشَعُ» از ماده «خشوع» به معنى حالت تواضع و ادب جسمى و روحى است که در برابر حقیقت مهم یا شخص بزرگى، به انسان دست مى دهد.
روشن است، یاد خداوند اگر در عمق جان قرار گیرد، و همچنین شنیدن آیاتى که بر پیامبر(صلى الله علیه وآله) نازل شده است هرگاه به درستى تدبر شود، باید مایه خشوع گردد، ولى قرآن گروهى از مؤمنان را در اینجا سخت ملامت مى کند که; چرا در برابر این امور، خاشع نمى شوند؟; و چرا همچون بسیارى از امتهاى پیشین، گرفتار غفلت و بى خبرى شده اند؟ همان غفلتى که نتیجه آن قساوت دل، و همان قساوتى که ثمره آن فسق و گناه است!
آیا تنها به ادعاى ایمان قناعت کردن، و از کنار این مسائل مهم، به سادگى گذشتن، و تن به زندگى مرفه سپردن، در ناز و نعمت زیستن، و پیوسته مشغول عیش و نوش بودن، با ایمان سازگار است؟!

خواجه نصیرالدین طوسی در تعریف خشوع می گوید: «خشوع، خضوع آمیخته با ترس یا محبت است، بدین‌نحو که در اثر هیبت و عظمت محبوب بلندمرتبه، قوای طبیعی نفس به حالت سکون درمی‌آید.»


گناه کردی که با شنیدن این آیه توبه کرد

«فضیل» که در کتب رجال، به عنوان یکى از راویان موثق، از امام صادق(علیه السلام)و از زهاد معروف، معرفى شده و در پایان عمر، در جوار «کعبه» مى زیست و همانجا در «روز عاشورا» بدرود حیات گفت، در آغاز کار، راهزن خطرناکى بود که همه مردم از او وحشت داشتند.
از نزدیکى یک آبادى مى گذشت، دخترکى را دید و نسبت به او علاقه مند شد، عشق سوزان دخترک «فضیل» را وادار کرد که شب هنگام از دیوار خانه او بالا رود، و تصمیم داشت به هر قیمتى شده به وصال او نائل گردد، در این هنگام بود که در یکى از خانه هاى اطراف، شخص بیدار دلى مشغول تلاوت قرآن بود و به همین آیه رسیده بود: «أَ لَمْ یَأْنِ لِلَّذِینَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اللّهِ...» این آیه همچون تیرى بر قلب آلوده «فضیل» نشست، درد و سوزى در درون دل احساس کرد، تکان عجیبى خورد، اندکى در فکر رفت، این کیست که سخن مى گوید؟ و به چه کسى این پیام را مى دهد؟ به من مى گوید: اى فضیل! «آیا وقت آن نرسیده است که بیدار شوى؟ از این راه خطا برگردى؟ از این آلودگى خود را بشوئى؟ و دست به دامن توبه زنى؟! ناگهان صداى «فضیل» بلند شد، و پیوسته مى گفت: بَلى وَ اللّهِ قَدْ آنَ، بَلى وَ اللّهِ قَدْ آنَ!: به خدا سوگند وقت آن رسیده است، به خدا سوگند وقت آن رسیده است»!

تفسیر عرفانی آیه

خواجه نصیرالدین طوسی در تعریف خشوع می گوید: «خشوع، خضوع آمیخته با ترس یا محبت است، بدین‌نحو که در اثر هیبت و عظمت محبوب بلندمرتبه، قوای طبیعی نفس به حالت سکون درمی‌آید.»
یعنی آنقدر برای محبوب ارزش و قداست و عظمت قائل باشیم که نفس سرکش خود را ساکن کرده و همانی را بخواهیم که محبوبمان بدان میل دارد.

«أَ لَمْ یَأْنِ لِلَّذِینَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اللّهِ...» این آیه همچون تیرى بر قلب آلوده «فضیل» نشست، درد و سوزى در درون دل احساس کرد، تکان عجیبى خورد، اندکى در فکر رفت، این کیست که سخن مى گوید؟ و به چه کسى این پیام را مى دهد؟ به من مى گوید: اى فضیل! «آیا وقت آن نرسیده است که بیدار شوى؟ از این راه خطا برگردى؟ از این آلودگى خود را بشوئى؟ و دست به دامن توبه زنى؟! ناگهان صداى «فضیل» بلند شد، و پیوسته مى گفت: بَلى وَ اللّهِ قَدْ آنَ!:  به خدا سوگند وقت آن رسیده است»!



حالا فرض کنید محبوب ما خداوندی باشد که با عظمت ترین موجود عالم است، وجودی که بر همه عالم تسلط دارد و ناظر ظاهر و باطن انسان ها است؛ آیا نباید در برابر چنین محبوبی خشوع داشت و خواسته او را به خواسته خود ترجیح داد؟
نکته جالب در تفسیر عرفانی خشوع این است که خشوع ناشی از یک حسی بین ترس و محبت است. عاشق ها از طرفی می ترسند کاری کنند که معشوق خوشش نیاید و از طرفی کشش عجیبی به معشوق خود دارند.

خشوع دارای سه مرتبه است: درجه نخست (مبتدیان)، تعبد به امر خداست و تسلیم حکم او شدن در کمال خضوع و همراه با عجز و مسکنت و اعتقاد به این‌که حق او را می‌بیند، ولو این‌که بنده حق را نبیند. درجه دوم (متوسطان) آن است که شخص بر اثر وقوف به کاستی های نفس، منتظر بروز آفات و امراض نفس همچون عُجب و ریا باشد و از این جهت حالت خشوع به وی دست دهد. همچنین از آفات نیت و عمل بترسد، حقوق دیگران را بر حقوق خود مقدّم بدارد، به فضل دیگران اذعان و فضل خود را فراموش کند و نفس خود را پاک و مبرا نداند. درجه سوم خشوع (منتهیان) آن است که شخص در مقام مکاشفه گرفتار شطحیات نگردد و در قبض و بسط ، خویش را مهار کند و به یاری خشوع، احوال و کرامات خود را پنهان سازد.


منابع:
تفسیر المیزان(از سایت انهار)
تفسیر نمونه( از پایگاه اطلاع رسانی دفتر آیت الله مکارم)


- نظرات (0)