سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

مختال فخور

زمین خشکیده

خداوند در آخر آیه 36 سوره نساء می‌فرماید که دو گروه مختال و فخور را دوست نمی‌دارد و در آیات بعد آنان را معرفی می‌نماید.

... إِنَّ اللهَ لاَ یُحِبُّ مَن كَانَ مُخْتَالاً فَخُورًا * خداوند کسانی را که خیال پرداز و فخرفروش می‌باشند را دوست نمی‌دارد.

الَّذِینَ یَبْخَلُونَ وَ یَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبُخْلِ وَ یَكْتُمُونَ مَا آتَاهُمُ اللهُ مِن فَضْلِهِ وَ أَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِینَ عَذَابًا مُّهِینًا * آنان که بخل می‌ورزند و مردم را به بخل وامی‌دارند و مالی را که خدا به آنها داده است پنهان می‌کنند و ما برای کافران عذابی خوارکننده مهیا ساخته‌ایم.

وَالَّذِینَ یُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ رِئَـاء النَّاسِ وَلاَ یُؤْمِنُونَ بِاللهِ وَلاَ بِالْیَوْمِ الآخِرِ وَ مَن یَكُنِ الشَّیْطَانُ لَهُ قَرِینًا فَسَاء قِرِینًا * و نیز کسانی را که اموال خویش برای خودنمایی انفاق می‌کنند و به خدا، و روز قیامت ایمان نمی‌آورند و هر که شیطان، قرین او باشد؛ قرینی بد دارد .(نساء/ 38،37،36)

خودداری كردن از انفاق در راه خدا ناشی از نداشتن ایمان به خدا و روز جزا است، و اگر انسان فكر می‌كند چنین ایمانی دارد، اشتباه كرده، چرا که ایمانش واقعی نیست، بلکه صرفا پوسته‌ای ظاهری است .

خدای متعال در آیات فوق افراد مختال فخور را معرفی می‌کند و چند معیار برای معرفی ایشان را مطرح می‌فرماید.

"مختال" به معنای كسی است كه دستخوش خیالات خود شده، و خیالش او را در نظر خودش شخصی بسیار بزرگ جلوه داده، در نتیجه دچار كبر گشته، و از راه درست گمراه شده است. اسب را هم اگر خیل می‌خوانند برای همین است كه در راه رفتنش تبختر می‌كند.(یعنی با ناز و غرور راه می‌رود)

"فخور" به معنای كسی است كه زیاد افتخار می‌كند، و این دو صفت یعنی اختیال – خیال‌زدگی - و كثرت فخر از لوازم علاقمندی به مال و جاه، و افراط در حبّ آن دو است، و اگر فرموده: خدا مختال و فخور را دوست نمی‌دارد، برای همین است كه این دو گروه، خدا را دوست نمی‌دارند، زیرا قلبشان وابسته به غیر او است، و اگر خدای تعالی فرموده: "آنهایی كه بخل می‌ورزند ..."، "و آنهایی كه اموال خود را به داعی خودنمایی انفاق می‌كنند..." و با این تفسیر روشن می‌سازد كه دو طایفه مذكور در معرض آن دو صفت نامبرده‌اند - یعنی صفت خیلاء و فخر - ، طایفه اول كه بخل می‌ورزد دلش متعلق به مال است، و طایفه دوم دلش متعلق به جاه است. هر چند كه بین جاه و مال تا اندازه‌ای ملازمه و همراهی هست. در این آیه می‌فرماید: "خدای تعالی كسانی را كه بخل می‌ورزند و مردم را به بخل ورزیدن تشویق می‌كنند، و چه و چه می‌كنند، دوست نمی‌دارد."

"مختال" به معنای كسی است كه دستخوش خیالات خود شده، و خیالش او را در نظر خودش شخصی بسیار بزرگ جلوه داده، در نتیجه دچار كبر گشته، و از راه درست گمراه شده است. اسب را هم اگر خیل می‌خوانند برای همین است كه در راه رفتنش تبختر می‌كند.(یعنی با ناز و غرور راه می‌رود)

خداوند این دو صفت یعنی اختیال و فخر را سبب و مقدمه برای انجام کارهای دیگر می‌داند که در آیات بعد می‌فرماید. وقتی این دو صفت، حاكم بر دل‌های افراد شد، دیگر خدا را دوست نمی‌دارند و علت دوست نداشتن خدا هم همین دو صفت است. الذین یبخلون و یامرون الناس بالبخل ... در این جمله منظور این نیست كه فقط با زبان به مردم می‌گویند بخل بورزید، بلكه با اعمال خود مردم را به بخل وادار می‌سازند، حال چه با زبان دعوت بكنند، و یا سكوت نمایند، چون این طایفه همواره دارای ثروت و اموالند، و طبیعتا مردم به كاخ و زندگی آنها تقرب می‌جویند، و از دیدن زرق و برق زندگی آنها حالت خضوع و دلدادگی پیدا می‌كنند، چون طمع طبیعت بشر است. پس عمل افراد بخیل خود دعوت كننده مردم به بخل است، به بخل امر می‌كند، و از انفاق منع می‌نماید، و مثل این است كه با زبان امر و منع كنند.

و اما این كه فرمود: "آنچه خدا از فضل خود به ایشان داده را كتمان می‌كنند" از این بابت است كه افراد بخیل وقتی به مواردی كه جای انفاق است برمی‌خورند تظاهر به فقر می‌كنند چون از درخواست مردم و طلب كمكشان سخت ناراحت می‌شوند، و از سوی دیگر می‌ترسند اگر از دادن مال، خودداری كنند، مردم خونشان را بریزند، و یا آرامش زندگیشان را سلب كنند، برای این كه مردم متوجه ثروت و اموال آنان نشوند، لباس پاره می‌پوشند، و غذای نامطلوب می‌خورند. و مراد از كلمه "كافرین"، معنای لغوی آن است، كه همان پوشاندن است. چون افراد بخیل نعمتی را كه خدا به آنان داده، می‌پوشانند. معنای معروف كفر - بی‌دینی - نیز از همین معنای لغوی گرفته شده، چون كفار حق را می‌پوشانند.

در آیه دیگر می‌فرماید: اگر آن افراد انفاق می‌كنند به منظور خودنمایی به مردم این کار را می‌کنند و در این آیه شریفه دلالت بر این معنا است كه ریا در انفاق - و یا در هر كاری دیگر - شرك به خدا است، و ریاكاری كشف می‌كند از این كه ریاكار ایمانی به خدا ندارد، زیرا اعتمادش به دیدگاه مردم، و خوشایند آنان از عمل اوست. از جهت عمل نیز شرک هست، برای این كه ریاكار از عمل خود ثواب آخرت را نمی‌خواهد، بلكه تنها انفاق را برای سود دنیایش می‌خواهد. خداوند می‌فرماید كه ریاكار که از نشانه‌های فرد مختال فخور است؛ همنشین شیطان است، و چه همنشین بدی است .

خداوند در آیه دیگر می‌فرماید: خودداری كردن از انفاق در راه خدا ناشی از نداشتن ایمان به خدا و روز جزا است، و اگر انسان فكر می‌كند چنین ایمانی دارد، اشتباه كرده، چرا که ایمانش واقعی نیست، بلکه صرفا پوسته‌ای ظاهری است .

 

برگرفته از تفسیر المیزان


- نظرات (0)

عذاب وجدانی که درد دارد !

گاهی اوقات کنترل تلویزیون را که بر می دارم همه شبکه ها را نیم نگاهی می کنم تا می رسم به شبکه قرآن بعد سریع کانال را عوض می کنم کمی عذاب وجدان می گیرم سریعا توجیه می کنم که قرآن گوش دادن آداب دارد الان سر و صدا هست بهتر است بعدا در سکوت گوش بدهم بعدا همیشه با این بهانه مراقب هستم که از شبکه قرآن گذر نکنم که نیاز به دلیل تراشی هم نداشته باشم .


قران، تلاوت قرآن

وقتی گوشی دستم می گیرم نگاه می کنم برنامه های زیادی نصب کرده ام یکی از برنامه قرآنی هم نصب کرده ام اما نمی دانم چرا هیچ وقت بازش نمی کنم می دانم کلی امکانات دارد ولی همیشه منتظر یک فرصت مناسب هستم که بنشینم و یک دل سیر قرآن بخوانم و قرآن گوش بدهم. و سال هاست نیت کرده ام که یک دوره روخوانی قرآن شرکت کنم و دوره ای تفسیر اما توجیهات زیادی دارم مثل نداشتن وقت و ...

نمی دانم چرا اینطور است مسلمانم قرآن را دوست دارم هر ماه رمضان جزء خوانی روزانه را دارم اما همین. بقیه ایام حتی پیام بازرگانی های شبکه های تلویزیونی را می بینم و برای دقیقه ای شنیدن یا خواندن قرآن دنبال آداب می گردم .

هزار بار از بیکاری برنامه های گوشی ام را بالا و پایین می کنم و بارها و بارها تلگرام را چک می کنم اما آن برنامه های قرآنی گویا هرگز قرار نیست باز شود.

متأسفانه در جامعه ما خیلی چیزها شده است مایه تزویر و سوء استفاده، عده ای در ظاهر خود را اهل قرآن و عامل به قرآن می دانند و در کنار آن حق الناس را رعایت نمی کنند یا برای پست و مقام به هر وسیله ای دست می آویزند و با این دو رویی باعث بدبینی جامعه به تلاوت کنندگان قرآن می شوند.


شما را نمی دانم اما من با همه علاقه ای که فکر می کنم به قرآن دارم خیلی آرام و بی صدا از کنارش رد می شوم اگر هم قرآن بخوانم خیلی کم است. می گویند اگر می خواهی خداوند با تو صحبت کند قرآن بخوان اما انگار ما نمی خواهیم خداوند با ما صحبت کند، از صبح تا شب بارها و بارها ما با خدا حرف می زنیم سفارشات ریز و درشتی داریم؛ خدا کند ها، خدایا بکن، خدایا نکن ها ؛ همیشه مشغولیم اما چرا دقیقه ای نمی خواهیم خداوند با ما صحبت کند؟

چرا از قرآن دوریم؟


- ما از قرآن فاصله می گیرم چون به درستی قرآن را نشناخته ایم
 به دلیل اینکه در یک مملکت اسلامی زندگی می کنیم کم و بیش با قرآن آشنایی مختصری داریم و گمان می کنیم قرآن چیز تازه ای برای عرضه به ما ندارد ، امیرالمؤمنین علیه السلام می فرمایند: «همانا قرآن دارای ظاهری زیبا و باطنی ژرف و ناپیداست. مطالب شگفت آورش تمام نشدنی و اسرار نهفته اش پایان ناپذیر است.» (1)

- ما از قرآن دوریم چون جایگاه و کاربردش در زندگیمان را نمی دانیم
ما نمی دانیم که چاره بسیاری از دردهای ما در قرآن است رسول خدا(صلی الله علیه وآله) می فرماید: هر گاه کارها چون شب ظلمانی برایتان مشتبه و تاریک گردید به قرآن پناه ببرید؛ چون او شفیعی است که شفاعتش پذیرفته و شاهدی است که تصدیق شده است. هر کس او را رهبر خویش گرداند، وی را به بهشت رهنمون می سازد و هر کس بدان پشت پا زند، به جهنّم سوقش می دهد. قرآن روشن ترین راهنما به سوی بهترین راه‎هاست.(2)

- ما از قرآن دوریم چون عملکرد برخی از اهل قرآن را نمی پسندیم
متأسفانه در جامعه ما خیلی چیزها شده است مایه تزویر و سوء استفاده، عده ای در ظاهر خود را اهل قرآن و عامل به قرآن می دانند و در کنار آن حق الناس را رعایت نمی کنند یا برای پست و مقام به هر وسیله ای دست می آویزند و با این دو رویی باعث بدبینی جامعه به تلاوت کنندگان قرآن می شوند. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) چنین تلاوت کنندگانی را به شدّت نکوهش می کند و می فرماید: «رُبَّ تَالِ الْقُرْآنِ وَ الْقُرْآنُ یلْعَنُهُ»(3)؛ بسا قاریان قرآن که قرآن آنان را لعن می کند.

                     حافظا می خور و رندی کن و خوش باش                  ولی دام تزویر مکن چون دگران «قرآن» را

نمی دانم چرا اینطور است مسلمانم قرآن را دوست دارم هر ماه رمضان جزء خوانی روزانه را دارم اما همین. بقیه ایام حتی پیام بازرگانی های شبکه های تلویزیونی را می بینم و برای دقیقه ای شنیدن یا خواندن قرآن دنبال آداب می گردم .


چگونه با قرآن دوستی کنیم؟

ما باید متوجه باشیم که خداوند متعال قرآن را مایه هدایت و آرامش و آسایش ما فرستاده است، قرآن گنج بزرگی است که ما باید کشفش کنیم با مداومت در تلاوت آن، در این گنجینه بزرگ را بگشاییم و از آن بهره ها ببریم و اولین قدم در این راه این است که هر روز به سراغش برویم بازش کنیم و شروع کنیم به شناختنش می توانیم در ابتدا از ترجمه چند آیه شروع کنیم باشد که نور قرآن بر قلب ما بتابد و به باطن پر خیر و برکت خود ما را راه دهد، بهانه ها را کنار بگذاریم و در هیاهوی زندگیمان چند دقیقه ای هم به حرف خدای مهربانمان گوش بدهیم .

پی نوشت ها :
1- نهج البلاغه، ص 61، خطبه 18
2- عدة الداعی، علامه حلّی ص 286
3- کلینی، کافی، ج 2، بَابُ قِرَاءَةِ الْقُرْآنِ فِی الْمُصْحَف، ص 613     


- نظرات (0)

ابراهیم وستاره پرستی

ابراهیم خلیل الله

اشکال کرده اند که حضرت ابراهیم (علیه السلام) [طبق سوره انعام]، ابتدا ماه و ستاره و خورشید پرست شده و مشرک شده است! پس چطور ممکن است کسی که ادعای پیامبری می کند، سابقه شرک داشته باشد! برای پاسخ به این شبهه باید یک قاعده کلی را در نظر بگیریم و آن اینکه طبق آیات و روایات معصومین(علیهم السلام) هیچ یک از انبیاء الهی سابقه کفر و شرک نداشته اند حتی در طفولیت!

عصمت انبیاء از نگاه قرآن:

در آیات 82 و 83 سوره ص خداوند از قول شیطان می فرماید: «قَالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِين»؛ گفت: خدایا، به عزتت سوگند که البته همه انسان ها را گمراه خواهم کرد، بدون استثنا، مگر بندگان خالص تو را. مطمئنا پیامبران الهی جز بندگان مخلص خدا هستند و شیطان نمی تواند آنها را گمراه و اغوا کند!

عصمت پیامبران از منظر اهل بیت(علیهم السلام):

شیخ صدوق در عیون اخبار الرضا(علیه السلام) نقل می کند که در جلسه ای، مامون از امام رضا(علیه السلام) پرسید: ای پسر رسول خدا، آیا این سخن شما نیست که « أَنَّ الْأَنْبِيَاءَ مَعْصُومُون‏؟ » (به راستی، همه پیامبران معصومند) حضرت در جواب فرمودند: «بلی، سخن ماست.» او سپس، مواردی از شبهات نسبت به گناهان بعضی از انبیا(علیهم السلام) را پرسید و امام(علیه السلام) رفع اشکال کردند و عصمت آنان را تثبیت کردند.[1]

حال با بیان این توصیفات، معنای جملات حضرت ابراهیم(علیه السلام) را تفسیر و تبیین می کنیم:
ابتدا اگر به آیه 74 سوره انعام دقت کنیم، حضرت ابراهیم(علیه السلام)، به عموی خود آزر می فرماید: «آيا بتهايى را معبودان خود انتخاب مى‏ كنى؟! من، تو و قوم تو را در گمراهى آشكارى مى‏ بينم. پس با توجه به این آیه، به صراحت می توان گفت که حضرت ابراهیم(علیه السلام)، موحد و یکتاپرست بوده و حتی عموی خود را به خاطر بت پرستی نکوهش می کند! اما دلیل اینکه حضرت ابراهیم(علیه السلام) فرمود ستاره و ماه و خورشید "رب من" هستند چیست؟
در پاسخ باید گفت: حضرت ابراهیم(علیه السلام) در مقام احتجاج و غلبه بر خصم، اول با دلیل و عقل آنها را به یکتاپرستی دعوت نمود، اما مشرکین و بت پرستان قانع نشدند؛ لذا حضرت در مرحله دوم و در مقام اثبات حقانیت سخن خویش، خود را همانند بت پرستان قرار داد و فرمود، من هم ستاره پرست و ماه پرست و خورشید پرست شدم اما در حقیقت، بیان این جملات، برای این بود که بطلان عقاید آنها را ثابت نماید نه اینکه از روی اعتقاد، بت پرست و مشرک شده باشد.
نتیجه اینکه نه حضرت ابراهیم(علیه السلام) و نه هیچیک از انبیای الهی، در هیچ زمانی حتی طفولیت، سابقه شرک و بت پرستی نداشته اند و همیشه و در همه مراحل زندگی، یکتاپرست و جزء بندگان مخلص خدا بوده اند.

پی نوشت:
[1]. عيون أخبار الرضا عليه السلام، ابن بابويه، محمد بن على‏، ناشر: نشر جهان‏، سال چاپ: 1378 ق‏، ج‏1، ص195.


- نظرات (0)

قدردانی از همسر

تقدیم گل
پیامبر اکرم (صلی الله و آله) در بین همسران خود بیش از همه از خدیجه (سلام الله علیها) یاد می کردند. حتی اگر گوسفندی ذبح می کردند، ابتدا سهم دوستان خدیجه را جدا می کردند. این امر باعث شده بود برخی از همسران پیامبر(صلی الله و آله) نسبت به خدیجه حسادت کنند. به گونه ای که روزی وقتی حضرت رسول دوباره از خدیجه به نیکی یاد می کنند؛ یکی از همسران پیامبر تحمل نداشته و زبان به اعتراض می گشایند و می گویند: ای رسول خدا خدیجه پیرزنی بیش نبوده است و خدا بهتر از او برای شما نصیب کرده است. در این هنگام آثار غضب در چهره پیامبر اکرم (صلی الله و آله) هویدا شد و فرمودند:« هرگز خدا بهتر از خدیجه نصیب من نکرده است، زیرا خدیجه زمانی با من همراه شد و ثروت خود را در اختیار من قرار داد که دیگران کافر بودند و مرا قبول نداشتند. خداوند از او برای من فرزندانی نصیب کرد که از دیگر همسرانم نصیب نکرده است.»[1]

آری خدیجه نخستین زنی بود که به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) ایمان آورد و با تمام ثروت خود تا آخریت لحظات عمرش در راه آیین اسلام فداکاری کرد و به دلیل این همه فضیلت بود که پیامبراکرم ( صلی الله علیه و آله) همیشه به او عشق می ورزید و از او به خوبی یاد می کرد.

پی نوشت:
1.بحار الانوار ، ج16 ص12.


- نظرات (0)

نمازخواندن درقرآن

«وَ نَزَّلْنا عَلَیْكَ الْكِتابَ تِبْیاناً لِكُلِّ شَیْ‏ءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً وَ بُشْرى‏ لِلْمُسْلِمینَ؛[نحل/۸۹] و ما این كتاب را بر تو نازل كردیم كه بیانگر همه چیز، و مایه هدایت و رحمت و بشارت براى مسلمانان است.»


قرآن

در قرآن هر آنچه که مورد نیاز ما در مسیر هدایت است، بیان شده:
«وَ نَزَّلْنا عَلَیْكَ الْكِتابَ تِبْیاناً لِكُلِّ شَیْ‏ءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً وَ بُشْرى‏ لِلْمُسْلِمینَ؛[نحل/۸۹] و ما این كتاب را بر تو نازل كردیم كه بیانگر همه چیز، و مایه هدایت و رحمت و بشارت براى مسلمانان است.»

اما شکل بیان متفاوت است و بعضی از مسائل به نحو کلی بیان شده اند. امام صادق(ع) می فرمایند: «ما من أمر یختلف فیه اثنان إلا و له أصل فی كتاب الله عز و جل، و لكن لا تبلغه عقول الرجال؛[۱] هیچ مساله اختلافی ای نیست مگر اینکه برای آن مساله اصلی در قرآن وجود دارد ولی عقل های مردم به آن نمی رسد.»

بنابراین اولا باید توجه کنیم که بعضی مسائل به شکل اصولی و کلی بیان شده اند و باید از آن کلیت به نتیجه برسیم. ثانیا ما مسلط بر قرآن نیستیم و محتاج نظر مفسرین و معلمین راستین قرآن هستیم. هر دوی این ها ما را به سنت رسول الله و ائمه اطهار (علیهم السلام) باز می گرداند، چرا که در قرآن بیان شده که رسول الله (ص) معلّم قرآن است و ایشان نیز برای بعد از خودشان اهل بیت (علیهم السلام) را معرفی کرده اند. علاوه بر اینکه قرآن به ما دستور داده است، هر چه رسول الله (ص) می گوید، وحی الهی است و ما موظف به اطاعت از آن هستیم:
«أَرْسَلْنا فیكُمْ رَسُولاً مِنْكُمْ یَتْلُوا عَلَیْكُمْ آیاتِنا وَ یُزَكِّیكُمْ وَ یُعَلِّمُكُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ؛[بقره/۱۵۱] رسولى از خودتان در میان شما فرستادیم تا «آیات ما را بر شما بخواند و شما را پاك كند و به شما، كتاب و حكمت بیاموزد.»
«وَ مَا یَنطِقُ عَنِ الهَوَى * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْىٌ یُوحَى؛‏[نجم/۳-۴] و هرگز از روى هواى نفس سخن نمى ‏گوید! * آنچه مى ‏گوید چیزى جز وحى كه بر او نازل شده نیست.»

حماد بن عیسى(بعد از این كه در حضور امام صادق(علیه السلام) دو ركعت نماز مى‌خواند و حضرت نمازش را نمى‌پسندد) گوید: امام صادق(علیه السلام) برخاست و رو به قبله ایستاد، دو دستش را روى پاهایش قرار داد و انگشتان دستش را بست، فاصله بین پاهایش را نزدیك كرد تا مقدار سه انگشت باز، با خشوع تكبیرة الاحرام گفت، سپس حمد را با ترتیل قرائت فرمود و سوره توحید را بعد از آن خواند، سپس به مقدار یك نفس كشیدن درنگ كرد، در حالى كه ایستاده بود، سپس در همین حال «الله ‌اكبر» گفت، بعد به ركوع رفت و كف دست‌هایش را در حالى كه انگشتان دستش باز بود، بر روى زانوهایش قرار داد. زانوهایش را به پشت رد نمود و پشت خود را مستوى نمود؛ به گونه‌اى كه اگر قطره آبى بر آن مى‌ریخت، ثابت مى‌ماند. گردنش كشیده و چشمانش را فرو خوابانیده بود. در این حال سه بار با ترتیل تسبیح (سبحان ربى العظیم و بحمده) گفت، سپس سر از ركوع برداشت وایستاد، پس از آرامش «سمع الله لمن حمده» و «الله اكبر» را گفت و دست‌هایش را تا مقابل صورتش بالا آورد. بعد از آن به سجده رفت. هنگام سجده رفتن، ابتدا دست‌هایش را به زمین نهاد، سپس زانوهایش را. در سجده تنها هشت عضو بدنش را بر زمین نهاد: پیشانى، دو كف دست، دو زانو، سر دو انگشت شست پا و بینى ـ قرار دادن بینى بر زمین مستحب است ـ و در سجده سه بار فرمود: «سبحان ربى الاعلى و بحمده». سپس سر از سجده برداشت و به طور كامل نشست؛ آنگاه «الله اكبر» گفت و نیز «استغفر الله ربى و اتوب الیه» گفت. دوباره «الله اكبر» گفت، سپس به سجده دوم رفت و سجده دوم را همانند سجده اول به جا آورد و ركعت دوم را همانند ركعت اول انجام داد. بعد از نماز به حمّاد فرمود: اى حمّاد! این گونه نماز بخوان، در حال نماز به جایى نگاه نكن، با انگشتان خود بازى نكن.[۲]

پی نوشت:
[۱]. تفسیر نور الثقلین، ج‏۳، ص: ۷۶.
[۲]. شیخ حر عاملى، وسائل الشیعه، ج ۴، ص ۶۷۳.


- نظرات (0)

قرآن مبهم نیست


قرآن کریم بر اساس زبان عربی وبر اساس معیار ادبیات عربی به بهترین وجه فصاحت وبلاغت نازل شده است وهیچ گونه ابهام وپیچیدگی در آن نیست وآنچه به عنوان مبهمات در قرآن کریم از آن یاد می شود با مراجعه به کتب لغت وتفاسیر،به راحتی رفع ابهام می شوند.

قرآن مبهم نیست
یکی از اشکالاتی که بر ساحت مقدس قران کریم گرفته شده است این است که: قرآن کریم کتابی مبهم است و چون ما مراد آن را نمی دانیم پس از حجیت و درجه اعتبار ساقط می شود!!! 

مقدمه :
شیوه ارسال پیغمبران برای هدایت مردم بر این اساس است که زبان(و گفتار) یکدیگر را بفهمند: «وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ بِلِسانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُم؛[ابراهیم/4] (و ما هيچ پيامبرى را جز به زبان قومش نفرستاديم تا [بتواند به وسيله آن زبان، پيام وحى را به روشنى‏] براى آنان بيان كند).

بعد ازبیان مقدمه وارد اصل بحث می شویم:

مبهم در لغت به چیزی گفته می شود که درک وحس کردن  آن(ولو آنکه ازمحسوسات باشد)سخت ودشوار است و به کلام مبهم از آن جهت مبهم می گویند که دارای پیچیدگی است ومراد آن مشخص نیست. [1]

مراد از مبهم در قرآن کریم این است که،اسمی یا وصفی یا زمان ومکانی برای ما مشخص نباشدواین مشخص نبودن اسباب وعواملی دارد از جمله:گاهی این مبهم در آیات دیگر، از آن رفع ابهام  شده است مثل: مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ‏(صاحب روز جزا) [حمد/4]که مرا از روز جزا مشخص نیست ولی در سوره انفطار آیه17تا19 از این واژه رفع ابهام می کند ومی فرماید مراد روز قیامت است، وَ ما أَدْراكَ ما يَوْمُ الدِّينِ، ثُمَّ ما أَدْراكَ ما يَوْمُ الدِّينِ،  يَوْمَ لا تَمْلِكُ نَفْسٌ لِنَفْسٍ شَيْئاً وَ الْأَمْرُ يَوْمَئِذٍ لِلَّهِ(و تو چه مى‏دانى روز جزا چيست؟ باز چه مى‏دانى روز جزا چيست؟ روزى كه كسى از كسى چيزى از عذاب را دفع نمى‏كند، و در آن روز فرمان و حكم ويژه خدا است. ) [انفطار/19].

گاهی ابهام بخاطر، مشهور بودن آن اسم یا آن شی است، گاهی برای این است که خداوند متعال نمی خواهد آن شخص را معرفی کند و همین طورموارد دیگری که محققین علوم قرآن آنها را بیان کرده اند.[2]

نا گفته نماند که هر زبانی برای فهم بهتر وصحیح خود دارای دستورات وقواعدی است تا مخاطب در فهم دچار اشتباه نشود ودر زبان عربی وقران کریم نیز این امر وجود دارد.

نتیجه:قرآن کریم بر اساس زبان عربی وبر اساس معیار ادبیات عربی به بهترین وجه فصاحت وبلاغت نازل شده است وهیچ گونه ابهام وپیچیدگی در آن نیست.
پی نوشت:
1)المعجم الوسیط-لجنه من المحققین-دارالدعوه،ترکیه-ج1،ص79
2) الموسوعة القرآنية المتخصصة- حمدى زقزوق، محمود-وزاره الاوقاف مصر-قاهره‏-2003 م‏-ص 609و610


- نظرات (0)

انواع شرک

گناهانى که مردم مرتکب مى‌‏شوند، شرک اطاعت است؛ چرا که در آن اطاعت شیطان مى‏‌کنند و به جهت این کار براى خدا شریکى در اطاعت قائل مى‏‌شوند.

 
شرک
بسیاری از انسان های دین دار و خدا باور بدون آنکه خودشان بدانند، به خدا شرک می ورزند یعنی شریکی برای خداوند می سازند و در عمل مشرک هستند.
آیه 106 سوره مبارکه یوسف ناظر به این بحث است؛ خداوند در این آیه می فرمایند:
«وَمَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَهُمْ مُشْرِكُونَ؛ و اکثر خلق به خدا ایمان نمی‌آورند مگر آنکه مشرک باشند.»
در ادامه امکان جمع بین شرک و ایمان را مورد بررسی قرار خواهیم داد.

انواع شرک

در یک تقسیم بندی کلی، شرک به دو قسم "شرک در عقیده" و "شرک در عمل" تقسیم می شود. شرک در عقیده، به سه قسم تقسیم می شود:
1. شرک در الوهیت: اعتقاد به موجودی غیر از خداوند که به طور مستقل دارای تمام صفات جمال و کمال است.
2. شرک در خالقیت: انسان دو مبدأ مستقل برای عالم قائل شود، به طوری که خلق و تصرف در شئونات عالم به دست شان است.
3. شرک در ربوبیت: آن است که انسان معتقد شود در عالم، ارباب (پروردگاران) متعددی است و خداوند رب الارباب است. به این معنا که تدبیر عالم به هر یک از ارباب متفرق، به طور مستقل تفویض شده است.

شرک در مقام عمل:
شرک در مقام عمل را شرک در طاعت و عبادت می نامند و به این معناست که انسان خضوع و خشوعش ناشی از اعتقاد به الوهیت یا خالقیت و یا ربوبیت کسانی باشد که برای آنها خضوع و خشوع دارد و به آنها احترام می گذارد.

معنی شرک در این آیه

این آیه ناظر به مراتب پایین شرک است؛ یعنی بیشتر مردم با این‌که به خدا، معاد و پیامبران الهی ایمان آورده‌اند، اما در عین حال در مرتبه عمل مشرک‌اند.
امام باقر(علیه السلام) در تفسیر این آیه شریفه فرمودند: منظور این آیه شرک در اطاعت است، نه شرک در عبادت. گناهانى که مردم مرتکب مى‌‏شوند، شرک اطاعت است؛ چرا که در آن اطاعت شیطان مى‏‌کنند و به جهت این کار براى خدا شریکى در اطاعت قائل مى‏‌شوند.[1]
از امام صادق(ع) نیز در تفسیر این آیه سؤال شد که منظور قرآن از این‌ که می‌فرماید اکثر مؤمنان مشرک‌اند، چیست؟ امام در پاسخ فرمودند؛ مردم بدون توجه، از شیطان اطاعت می‌کنند و اطاعت از شیطان شرک است.[2]

شرک و ایمان مفاهیم نسبی هستند

ايمان به خدا و شرك به او هم - كه حقيقتشان عبارتست از تعلق و بستگى قلب به خضوع و در برابر خدا يعنى ذات واجب الوجود و بستگى آن بغير او از چيرهايى كه مالك خود و چيز ديگرى نيستند مگر به اذن خدا، - دو مطلب اضافى هستند كه به اختلاف نسبت و اضافه، مختلف مى شوند.
پس مراد از شرك در آيه مورد بحث بعضى از مراتب شرك است، كه با بعضى از مراتب ايمان جمع مى شود، و در اصطلاح فن اخلاق آن را شرك خفى مى گويند.

و در آخر

با بررسی این آیه در می یابیم که پذیرش خدا و دین انتهای مسیر نیست، بلکه در مقام عمل نیز باید حقیقتا به خدا ایمان آورد و جز او هیچ موجودی را مستقل در تاثیر نپنداریم.

پی نوشت ها:
[1] تفسیر قمی، ج 1، ص 358
[2] کافی ج 2، ص397


- نظرات (0)

دو جا توبه پذیرفته نمی شود

آدم ها سه دسته اند: آدم هایی که زود (به موقع) می‌ فهمند اشتباه می‌ کنند، آدم هایی که دیر می‌فهمند اشتباه می‌کنند و آدم هایی که هیچ وقت نمی‌فهمند اشتباه می‌کنند.

 آدمها چند دسته اند!
آدمها در این که همه اشتباه می‌کنند، مشابهند. آنچه افراد را در دسته بندی ها از هم متمایز می‌کند، درک و عملکرد آنها پس از اشتباه است.

خصوصیت مهم دسته اولی از آدم ها این است که وقتی می‌فهمند اشتباه می‌کنند که فرصت جبران دارند و هنوز موقعیت تصحیح اشتباه خود را از دست نداده اند. اینان خوشبخت ترین مردم اند و ارزشمندترین مردم برای اطرافیان خود.

کسى که در تمام عمرش به اعمال زشت اشتغال ورزد تا آن گاه که به یقین مشاهده ى مرگ کند در آن ساعت پشیمان شود و گوید اکنون توبه کردم، توبه ى چنین کسى پذیرفته نخواهد شد چنان که هر کس به حال کفر بمیرد نیز توبه اش قبول نشود. بر این گروه عذابى بس دردناک مهیّا ساختیم



در نگاه دینی هم این انسان ها، موفق و سعادتمند هستند چرا که فرصت سوزی نکرده و سریع از مسیر اشتباهشان برگشته اند و خداوند نیز این برگشت را به زیبایی و با آغوش باز پذیرفته است: « إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَى اللّهِ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ السُّوَءَ بِجَهَالَةٍ ثُمَّ یَتُوبُونَ مِن قَرِیب»(1): خداوند توبه کسانی را می پذیرد که از روی نادانی عمل زشتی مرتکب شده و فوری توبه کنند.

این گروه از آدم ها هیچ گاه از رحمت و لطف پروردگارشان مأیوس نبوده و به وعده های او باور و یقین دارند : «یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَی أَنفُسِهِمْ لاَ تَقْنَطُوا مِن رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً» ؛«ای بندگان من که بر خود اسراف کرده‌اید از رحمت خداوند ناامید نشوید که خدا همه‌ی گناهان را می‌آمرزد زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است.»(2)

دسته دوم، این افراد زمانی می‌فهمند اشتباه می‌کنند یا کرده اند که کار از کار گذشته و فرصت اصلاح و جبران را از دست داده اند. این دسته یا مغمومند و حسرت دار، یا فرافکن و در تلاش توجیه و یافتن مقصر که البته هیچ یک دردی را دوا نخواهد کرد.


حال و روز این دسته از افراد هم در آیات قرآن کریم در دو جایگاه زیبا به تصویر کشیده شده است؛
یکی لحظه ای که مرگ به سراغ انسان می آید و او یقین می کند که دیگر راه فراری وجود ندارد: «وَ لَیْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ السَّیِّئاتِ حَتّى إِذا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ إِنِّی تُبْتُ الآنَ وَ لاَ الَّذِینَ یَمُوتُونَ وَ هُمْ کفّارٌ أُولئِک أَعْتَدْنا لَهُمْ عَذاباً أَلِیماً»؛ کسى که در تمام عمرش به اعمال زشت اشتغال ورزد تا آن گاه که به یقین مشاهده ى مرگ کند در آن ساعت پشیمان شود و گوید اکنون توبه کردم، توبه ى چنین کسى پذیرفته نخواهد شد چنان که هر کس به حال کفر بمیرد نیز توبه اش قبول نشود. بر این گروه عذابى بس دردناک مهیّا ساختیم.(3)

عدم پذیرش توبه و ندامت براى چنین انسان هایى مخالف با رحمت الهى نیست چرا که حقیقت توبه در این جا تحقق نیافته است. حقیقت توبه همان تحول درونى در موقع آزادى عمل است و یقیناً چنین توبه اى را پروردگار خواهد پذیرفت و باب رحمت او واسع است، ولى در جایى که اختیار از آدمى سلب شده و آثار مرگ و عذاب الهى آشکار گردیده، اظهار حال توبه از باب اضطرار است و ادعایى بیش نخواهد بود.(4)

ترك گناه آنوقت توبه و تصميم و اختيار محسوب می ‏گردد كه آدمی‏ خود گناه را نقل و حاضر ببيند و كيفر گناه را نسيه و غايب بداند و آنگاه‏ به ملاحظه كيفر آينده و يا به خاطر اجر و ثواب آينده و يا به ملاحظه‏ احساس زشتی و پليدی كه در خود گناه می‏كند از ارتكاب آن گناه منصرف‏ گردد .

انسان هم در جهان طبيعت همين حال را دارد ، هر اصلاح و تكميلی كه‏ بايست بكند تا وقتی است كه روی درخت طبيعت است و جدا نشده ، و اما همين كه از اين درخت با دست مرگ جدا شد ديگر راه اصلاح به روی او بسته‏ است .



و دیگری در روز قیامت؛ «وَ یَوْمَ یَعَضُّ الظَّالِمُ عَلىَ‏ یَدَیْهِ یَقُولُ یَلَیْتَنىِ اتخَّذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلًا* یَاوَیْلَتىَ‏ لَیْتَنىِ لَمْ أَتخَّذْ فُلَانًا خَلِیلًا* لَّقَدْ أَضَلَّنىِ عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ إِذْ جَاءَنىِ»(5)
شخص ستمكار در روز قیامت از شدت حسرت دست خود را به دندان مى‏ گزد و مى‏ گوید: اى كاش طریقه پیغمبر را پیش گرفته بودم * اى واى بر من، كاش فلان (شخص گمراه) را دوست خود انتخاب نكرده بودم* او مرا از قرآن گمراه كرد.

کلام آخر

آدمی ميوه درخت طبيعت است. ميوه تا در درخت است از طريق همان‏ درخت و از راه ريشه و رگ های همان درخت تغذیه می‏ كند، مواد زمين را به‏ خود می ‏گيرد، آب می‏ خورد، از نور و هوا و حرارت استفاده می‏ كند، ولی‏ همين كه به علت رسيده شدن و گذشتن اجل و مدت معلوم و يا به علت كندن آن‏ ميوه رابطه ‏اش با درخت قطع شد ديگر برای اين ميوه راه تكامل و ترقی و اصلاح و مبارزه با آفت و همه چيز بسته است، اگر كال و نارس از درخت‏ جدا شده ديگر چاره پذير نيست، و اگر پژمردگی و افسردگی پيدا كرده ديگر از طريق آب دادن و نور و هوا به آن درخت نمی‏ شود آن پژمردگی را اصلاح كرد. انسان هم در جهان طبيعت همين حال را دارد، هر اصلاح و تكميلی كه‏ بايست بكند تا وقتی است كه روی درخت طبيعت است و جدا نشده ، و اما همين كه از اين درخت با دست مرگ جدا شد ديگر راه اصلاح به روی او بسته‏ است. (6)

پی نوشت:
1- سوره نساء، آیه ی17.
2- سوره زمر، آیه 53.
3- سوره ى نساء، آیه ى 18.
4- ر.ک: محمد حسین طباطبایى، المیزان، ج 4، ص 240 ـ 241; جعفر سبحانى، منشور جاوید، ج 9، ص 225 ـ 227، و محمد تقى مصباح یزدى، آموزش عقاید، ص 405 ـ 407.
5- فرقان-آیات27-28-29
6- به نقل از آیت الله مطهری



- نظرات (0)

سوره مسد، وحی خداوند


قطعا سوره مسد، سخن خدای متعال است که بر پیامبر وحی شده است.

سوره مسد

شبهه: برخی شبهه افکنان در عبارت پردازی های غیر واقعی خود این چنین وانمود کرده اند که  سوره مسد سخنان پیامبر اسلام است که نسبت به یکی از دشمنانش ابراز کرده است و سپس آن را به اسم الله اظهار کرده است.
در مورد این شبهه به نکاتی اشاره خواهیم کرد.

نکته اول: همه آیات الهی از زبان پیامبر اسلام صادر شده است؛ ولی این به معنی  صادر شدن آنها از منبعی غیر از وحی، نیست. «إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْىٌ يُوحَى[نجم/4] آنچه مى ‏گويد جز وحيى كه(از مبدأ اعلى) به او القاء مى‏‌شود نيست.»
نکته دوم: به نظر می‌رسد شبهه افکن از آنجا این شبهه برایش بوجود آمده که افرادی معلوم الحال خواسته اند وانمود کنند از ساحت خدا به دور است که آیاتی حاوی توهین به ابولهب را نازل کند؛ بنابراین سخن رسول خدا بوده است. در حالی که قرآن به ابولهب توهین نکرده است؛ بلکه جواب او را داده است. چنانکه تفسیر نمونه می‌نویسد:« به هنگام شنيدن دعوت آشكار و عمومى پيغمبر اكرم و انذار او نسبت به عذاب الهى گفت:" زيان و هلاكت بر تو باد، آيا براى همين حرفها ما را فرا خواندى"؟! قرآن مجيد در پاسخ اين مرد بد زبان مى‏‌فرمايد:" بريده باد هر دو دست ابو لهب، يا مرگ و خسران بر او باد" (تبت يدا أبي لهب و تب‏).[1] باید بدانیم که خداوند بغیر از صف مهربانی و بخشش، شدت و غضب نیز دارد. ««اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ شَديدُ الْعِقابِ وَ أَنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحيمٌ[مائده/98] بدانيد كه خداوند سخت‏ كيفر است و هم خداوند بسيار آمرزنده و مهربان است‏.» و ابولهب از کسانی است که عذاب خدا زودتر از آخرت، در این دنیا گریبانش را گرفت.[2]

پی نوشت:
[1]. تفسیر نمونه، مکارم شیرازی، ناصر، دارالکتب الاسلامیه، 1374ش، ج27، ص416.
[2]. همان، ص420.


- نظرات (0)

قرآن، نسخه‌ای حیات بخش

قرآن
قرآن کریم یک سلسله مواد علمی و عملی را به جهان انسانی نشان میدهد که آدمی با بکار بستن آنها به سعادت این جهان و جهان ابدی نائل میگردد. قرآن شمع فروزانی است که هرگز تندبادهای سهمناک اعصار و شعلههای پُرفروغ، آنرا فرو ننشانده و غبار کهنگی بر رخسار زیبای آن نمینشیند و دست تحریف بدان راه نیافته و نخواهد یافت و با گذشت زمان، فرازهای جدیدی از معارف آن آشکار شده و بر طراوتش بیش از پیش افزوده شده است.

قرآن مهمترین منبع معارف اسلامی و سرچشمهی تمامی دانشها و هنرها میباشد و دارای جنبههای فراوانی است که هر کدام چراغی است برای هدایت؛ چنانکه میفرماید: «وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِم».[2]

قرآن کریم در مدت 23 سال زمان دعوت پیامبر اکرم(ص) به تدریج نازل شده و نیازمندیهای جامعه بشری را پاسخ داده است و پیامبر اکرم(ص) آیات قرآن را بر مردم میخواند و جاذبهی این آیات، افراد را به سوی اسلام میکشید که وقایع مربوط به این موضوع در تاریخ اسلام از حدّ شمارش خارج است.

قرآن مجموعهی 114 سوره است و مجموع این سورهها شامل حدود 6205 آیه است و همهی این آیات مجموعاً در حدود 78000 کلمه است.

مسلمین از صدر اسلام تا عصر حاضر توجه بینظیری نسبت به قرآن نشان دادهاند که نشانهی شیفتگی و علاقه آنها به این کتاب آسمانی است. قرآن در زمان رسول اکرم(ص) به وسیلهی گروهی که خود ایشان معیّن کرده بودند و با نام «کاتبان وحی» معروف شدند،  نوشته میشد، به علاوه غالب مسلمین اعم از مرد و زن، کوچک و بزرگ، عشق عجیبی به حفظ همه و یا اکثر آیات قرآن داشتند، قرآن را در نمازها میخواندند و در اوقات دیگر تلاوت آنرا ثواب میدانستند و به علاوه از تلاوت آن لذت میبردند و تلاوت قرآن مایهی آرامش روح آنها بود.

مسلمین در هر عصری متناسب با امکانات فکری و عملی خود تحت تأثیر شوق و عشقی که به کتاب آسمانی خود داشتند، درباره قرآن کار کردهاند و با دقت در معانی آن در زمینههای مختلف حقوقی، اخلاقی، اجتماعی، فلسفی، عرفانی و عملی، معارف بسیاری کسب کردهاند.[3]

ختم نبوت و معجزه جاویدان

از آنجا که پیامبر اکرم(ص) آخرین پیامبر و تعلیمات ایشان برای همهی زمانها و دورانهای بعد از اوست، سند نبوّت و حقانیت او نیز به گونهای است که در همهی زمانها و دورانها حضور دارد و هماکنون نیز مخالفان را به آوردن سورهای مانند سورههای خود دعوت میکند. اگر معجزهی پیامبر اکرم(ص) از نوع کتاب و علم و فرهنگ نبود، نمیتوانست شاهدی حاضر بر نبوت ایشان باشد.

شگفتی این اعجاز در آن است که هر قدر زمان میگذرد و انسان به قلّههای بلندتری در علم و معرفت دست مییابد، نه تنها از ارزش آن کاسته نمیشود، بلکه درخشندگی بیشتری دارد و ابعاد جدیدی از معارف آن کشف میگردد.

آری، این معجزه مناسب انسانهای با فرهنگ و دانشمند است و به همین جهت با توسعهی دانش و فرهنگ، اعجاز آن آشکارتر و روشنتر میشود. این در حالی است که آثار بزرگترین دانشمندان جهان از افلاطون و ارسطو گرفته تا ابن سینا و خواجه نصیر و رازی تا نیوتن و پاسکال، کهنه میشوند و برخی سخنان آنان بسیار ابتدایی و ساده جلوه میکند؛ اما قرآن همچنان درخشندگی آن مانند خورشید آشکار و روشن است.

شگفتی این اعجاز در آن است که هر قدر زمان میگذرد و انسان به قلّههای بلندتری در علم و معرفت دست مییابد، نه تنها از ارزش آن کاسته نمیشود، بلکه درخشندگی بیشتری دارد و ابعاد جدیدی از معارف آن کشف میگردد



اکنون این سؤال پیش میآید که قرآن از چه نظر معجزه است؟ آیا تنها از نظر فصاحت و بلاغت و به تعبیر دیگر بخاطر شیرینی و رسابودن تعبیرات و نفوذ فوق العادهی آن است و یا از جنبههای دیگر است؟

حقیقت این است که هرگاه به قرآن از زوایای مختلف بنگریم، از هر زاویه و از هر دریچهای یکی از چهرههای اعجاز آن آشکار میگردد؛ از جمله:

1- فصاحت و بلاغت؛ شیرینی و کشش فوق العاده و جاذبهی عجیب الفاظ و مفاهیم.

2- محتوای عالی؛ ارائه محتوای عالی از هر نظر، مخصوصاً عقائد خالی از هر گونه خرافات.

3- معجزات علمی: پرده برداشتن از روی مسائلی که انسان تا آن زمان به آنها دست نیافته بود!

4- پیشگوئی صریح: پیشگوئی دقیق و کامل از پارهای مسائل آینده (اخبار غیبی قرآن).

قرآن که معجزهی جاوید خاتم الانبیاء است، از ابتدای نزول در مکه که با سورههای کوچک آغاز شد، رسول اکرم رسماً بر آن تحَدّی (مبارزه طلبی) کرد؛ یعنی مدعی شد که قرآن کار من نیست کار خدا است و از من و هیچ بشر دیگری ساخته نیست که مانند آن را بیاورد و اگر باور ندارید آزمایش کنید و از هر کسی میخواهید کمک بگیرید، ولی بدانید که اگر همهی افراد و نیروها را به کمک بطلبید که مانند آن را بیاورند قادر نخواهند بود؛ مانند این آیه: «وَ إِنْ كُنْتُمْ في‏ رَيْبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلى‏ عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِه»[4]؛ و اگر درباره آنچه بر بنده خود [پيامبر] نازل كرده‏ايم شك و ترديد داريد، (دست كم) يك سوره همانند آن بياوريد.

مخالفان پیغمبر اکرم نه در آن زمان و نه در زمانهای بعد که اکنون چهارده قرن از آن میگذرد، نتوانستهاند به این مبارزهطلبی پاسخ دهند. آخرین سخن مخالفان آن عصر این بود که قرآن «جادو» است که خود این اتهام، اعتراف ضمنی به خارقالعاده بودن قرآن و نوعی اظهار عجز در برابر این کتاب آسمانی بود.

 
پی نوشت:
[1] . «كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلى‏ صِراطِ الْعَزيزِ الْحَميد». سوره ابراهیم، آیه1.
[2] . سوره نحل، آیه44. «و ما اين ذكر [قرآن‏] را بر تو نازل كرديم، تا آنچه به سوى مردم نازل شده است براى آنها روشن سازى».
[3] . وحی و نبوت، استاد شهید مرتضی مطهری.
[4] . سوره بقره، آیه23.


- نظرات (0)