سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

فروش ایسوزو یخچالی

ایسوزو یخچال نگهدارنده دار

مدل 87 بدون هیچ تعمیری



تلفن تماس جهت خرید


قراخانی 09121714539

ساعت تماس :10تا 17


اثبات امامت از قرآن

امیرالمومنین در قران


پرسش

آیا از آیات قرآن می‌شود امامت امام علی(ع) را اثبات کرد؟

پاسخ تفصیلی

تمسک به قرآن و روایاتی که در توضیح آنها در کتب اهل سنت نقل شده است، بهترین راه برای اثبات امامت امام علی(ع) برای اهل سنت می باشد. در این راستا باید ببینید دلالت و مفاد آیه چیست و برای فهم مفاد و مدلول آیات، توجه به قرائن لفظیه و حالیه و روایاتی که شان نزول، تفسیر، مصداق آیات را بیان می کنند، از اهمیت ویژه ای برخوردارند.

در قرآن مجید آیات فراوانی داریم که به بیان و اثبات امامت حضرت علی (ع) و دیگر ائمه طاهرین دلالت دارد. و البته دلالت این آیات[1] با توجه به احادیث بسیار زیاد (متواتر) است که از رسول گرامی اسلام در شأن نزول این آیات وارد شده است. احادیثی که مورد قبول شیعه و سنی است، ما در اینجا به چند آیه اشاره می کنیم[2]:

1. آیه تبلیغ: ای پیامبر! آنچه را از سوی پروردگارت نازل شده است به طور کامل (به مردم) برسان، و اگر انجام ندهی، رسالت او را انجام نداده ای، و خداوند تو را از (خطرهای احتمالی) مردم نگاه می دارد، و خداوند جمعیت کافران لجوج را هدایت نمی کند»[3].

خداوند متعال پیامبرش را با شدت هر چه تمامتر امر فرمود که رسالت خود را ابلاغ نماید و طبق روایات، پیامبر اکرم (ص) به دنبال نزول این آیه، در جایی به نام غدیر خم، حضرت علی(ع) را به جانشینی خود برگزید.[4]

جریان غدیر در سال آخر عمر پیامبر اکرم (ص) در حجة الوداع اتفاق افتاد و آن حضرت، با بیان «... من کنت مولاه فهذا علی مولاه...» یعنی …هر کس من مولای او هستم علی مولای اوست و...، به امامت علی بن ابیطالب تصریح فرمود و رسالت خود را ابلاغ فرمود.

این واقعه توسط عده ی زیادی(110 نفر) از صحابه[5] پیامبر اکرم(ص) و همچنین از 84 نفر از تابعین و 36 نفر از دانشمندان و مؤلفین، نقل شده است. علامه امینی با مدارک و دلایل محکم از منابع معروف اسلامی(اهل سنت و شیعه)، در کتاب شریف الغدیر تمامی این نقل ها را آورده است.

2. آیه ولایت: «ولی و سرپرست شما تنها خداست و پیامبر او، و آنها که ایمان آورده اند و نماز را به پا می دارند و در حال رکوع زکات می پردازند[6]».

بسیاری از مفسران و محدثان گفته اند که این آیه در شأن علی (ع) نازل شده است.

«سیوطی» از دانشمندان اهل سنت در تفسیر «الدر المنثور» در ذیل این آیه از «ابن عباس» نقل می کند که: «علی (ع) در حال رکوع نماز بود که سائلی تقاضای کمک کرد و آن حضرت انگشترش را به او صدقه داد، پیامبر (ص) از سائل پرسید: چه کسی این انگشتر را به تو صدقه داد؟ سائل به حضرت علی (ع) اشاره کرد و گفت: آن مرد که در حال رکوع است»، در این هنگام این آیه نازل شد.[7]

همچنین از دانشمندان اهل سنت «واحدی[8]» و «زمخشری[9]» این روایت را نقل کرده و تصریح کرده اند که آیه «انما و لیکم الله ...» درباره حضرت علی (ع) نازل شده است.

فخر رازی در تفسیر خود از عبدالله بن سلام نقل می کند، هنگامی که این آیه نازل شد، من به رسول خدا (ص) عرض کردم که با چشم خود دیدم که علی(ع) انگشترش را در حال رکوع به نیازمندی صدقه داد به همین دلیل ما ولایت او را می پذیریم! وی همچنین روایت دیگری نظیر همین روایت را از ابوذر در شأن نزول این آیه نقل می کند.[10]

طبری نیز در تفسیر خود روایات متعددی در ذیل این آیه و شأن نزول آن نقل می کند که اکثر آنها می گویند: درباره حضرت علی(ع) نازل شده است.[11]

مرحوم علامه امینی (ره) در کتاب الغدیر، نزول این آیه درباره حضرت علی را با روایاتی از حدود بیست کتاب معتبر از کتاب های اهل سنت، با ذکر دقیق مدارک و منابع آن، نقل کرده است.[12]

در این آیه، ولایت حضرت علی(ع) در ردیف ولایت خدا و پیامبر(ص) قرار داده شد.

3. آیه اولی الامر: «ای کسانی که ایمان آورده اید اطاعت کنید خدا را و اطاعت کنید رسول خدا (ص) و اولی الامر از خودتان را[13]».

از سویی دانشمندان[14] گفته اند که آیه اولی الامر درباره حضرت علی (ع) نازل شده است.

مثلا «حاکم حسکانی» حنفی نیشابوری (مفسر معروف اهل سنت) در ذیل این آیه پنج حدیث نقل کرده که در همه آنها عنوان «اولی الامر» بر علی (ع) تطبیق شده است.[15]

در تفسیر «البحر المحیط» نوشته «ابوحیان اندلسی مغربی» در میان اقوالی که درباره اولی الامر نقل کرده از مقاتل و میمون و کلبی (سه نفر از مفسران) نقل می کند که منظور از آن، ائمه اهل بیت (ع) هستند.[16]

«ابوبکر بن مؤمن شیرازی» (از علمای اهل سنت) در رساله «اعتقاد» از ابن عباس نقل می کند که آیه فوق درباره حضرت علی (ع) نازل شده است.[17]

از سویی دیگر در این آیه شریفه با سبک و سیاق واحد و عدم تکرار لفظ (اطیعوا)، اطاعت خدا و رسول و اولی الامر واجب شده است و از این جهت اولی الامر معصوم است (و الا دستور به اطاعت از آنها به نحو اطلاق معنی نداشت) همانطوریکه خدا و پیامبرش معصومند. و طبق آنچه در روایات آمده، معصومین منحصر در امامان شیعه اند.

آنچه بیان شد تنها بخشی از احادیثی بود که از کتب اهل سنت و راویان مورد قبول آنان و همچنین از کتب شیعه تنها درباره سه آیه، از آیاتی که درباره ولایت و امامت حضرت علی (ع) نازل شده است بیان گردیده و پیرامون این آیات و آیات دیگر نکات قابل توجه دیگری در میان کتب اهل سنت وجود دارد که برای اطلاع بیشتر باید به کتاب های معتبر مراجعه کرد.

غیر از این سه آیه که به صورت مختصر ذکر شد، آیات دیگری نظیر: آیه صادقین: «یا ایها الذین امنوا اتقوا الله و کونوا مع الصادقین[18]»و آیه قربی: «قل لا اسئلکم علیه اجراً الا المودة فی القربی[19]» نیز مستقیماً به ولایت و امامت حضرت علی (ع) و دیگر ائمه پرداخته است که در روایات پیامبر اکرم که در کتاب های اهل سنت و شیعه نقل شده، آمده است.

علاوه بر این آیات، آیات دیگری، بازگو کننده ی فضیلتی از فضیلت های حضرت علی (ع) و برتری آن حضرت بر سایر صحابه و یاران و نزدیکان پیامبر اکرم(ص) است. حال با استناد به حکم عقل که تقدیم «مرجوح» بر «ارجح» را قبیح می شمارد، می توان نتیجه گرفت که امامت و جانشینی پیامبر اکرم (ص) حق حضرت علی (ع) است.

 
پی نوشت:
[1] برای آگاهی از اینکه چرا نام امامان به صراحت در قرآن نیامده است، مراجعه شود به نمایه: نام امامان‏علیهم السلام در قرآن.
[2] برای آگاهی بیشتر مراجعه شود به نمایه: دلایل اعتقاد به امامت و امامان.
[3] . مائده، 67. برای آگاهی بیشتر مراجعه شود به نمایه: اهل سنت و آیه تبلیغ.
[4] . مکارم شیرازی، پیام قرآن، ج 9، امامت در قرآن، ص 182 به بعد.
 [5]ابوسعید خدری، زیدین ارقم، جابر بن عبدالله انصاری، ابن عباس، براء بن عازب، حذیفه، ابوهریرة، ابن مسعود و عامر بن لیلی، از آن جمله اند.
[6] . مائده، 55.
[7] . الدرالمنثور، ج 2، ص 293.
[8] . اسباب النزول، ص 148.
[9] . تفسیر کشاف، ج 1، ص 649.
[10] . تفسیر فخر رازی، ج 12، ص 26.
[11] . تفسیر طبری، ج 6، ص 186.
[12] . الغدیر، ج 2، ص 52 و 53.
[13] . نساء، 59.
[14] در تفسیر برهان نیز ده ها روایت از منابع اهل بیت (ع) در ذیل این آیه آمده است که می گوید: آیه مزبور درباره علی (ع) یا آن حضرت و سایر ائمه اهل بیت (ع) نازل شده و حتی در بعضی از روایات نام دوازده امام (ع) یک یک آمده است. تفسیر برهان، ج 1، ص 381 – 387.
[15] . شواهد التنزیل، ج 1، ص 148 تا 151.
[16] . بحر المحیط، ج 3، ص 278.
[17] . احقاق الحق، ج 3، ص 425.
[18] . توبه، 119. در روایات بیان شده است که: منظور از صادقین حضرت علی(ع) و اهل بیت پیامبر(ص) می باشند.( ینابیع المودة ص115 و شواهد التنزیل ج1 ص262)
[19] . شوری، 33. برای آگاهی بیشتر مراجعه شود به نمایه: اهل بیت‏علیهم السلام و آیه‏ى مودت.


- نظرات (0)

مطابقت گناه و عذاب

بهشت و جهنم

شبهه:

خدا در آیه 38 اعراف، عذاب جهنمیان را دو برابر می‌داند، اما در آیه 160 انعام، عذاب آنها را یک برابر می‌داند.


پاسخ کوتاه:

آیه 38 اعراف راجع به گناهانی است که در واقع دو گناه بوده و بنابراین دوعذاب دارند، و این آیه با آیه 160 انعام که عذاب آنها را مطابق با گناه آنها می‌داند(یک عذاب) هماهنگ است.


پاسخ تفصیلی:

نکته اول: در آیه 38 اعراف می‌خوانیم: «هر امتى كه به آتش داخل شود امت همكيش خود را لعنت كند. تا چون همگى در آنجا گرد آيند، گروه‏ هايى كه پيرو بوده‏ اند در باره گروه ‏هايى كه پيشوا بوده‏ اند گويند: پروردگارا، اينان ما را گمراه كردند، دو چندان در آتش عذابشان كن. گويد: عذاب همه دو چندان است.» در این آیه، خداوند عذاب انسان های گمراه کننده را دو برابر می داند از لحاظ اینکه آنها دو گناه انجام داده اند؛ هم گناه گمراهی خود و هم گناه گمراه کردن دیگران، و مطابق با گناه خود باید دو عذاب شوند. همچنین انسان های گمراه شونده، دو گناه انجام داده اند(مخصوصا آنها که در کار خود اصرار داشته اند) یکی گناه خود، و دیگری گناه تقویت ظالم و گمراه کننده. به همين دليل در حديث معروفى كه از امام كاظم(علیه السلام) درباره يكى از دوستانش بنام" صفوان" نقل شده مى‏‌خوانيم كه به هنگام نهى او از همكارى با دستگاه هارون الرشيد ستمگر فرمود: اگر مردم دستگاه آنها را گرم نكنند و به حمايتشان نشتابند چگونه مى ‏توانند حق پيشوايان عادل را غصب كنند".[1]بنابراین با دانستن این موضوع که بعضی از گناهان به مشابه دو گناه است، و عذاب آنها هم قاعدتا باید مطابق با آن(دو عذاب) باشد.

نکته دوم: در سوره مبارکه انعام آیه 160  این چنین استفاده می شود که نوع و میزان عذابی که انسان در آخرت به آن مبتلا می شود مطابق و مثل گناهی است که مرتکب شده است حال به هر اندازه که آن گناه بزرگ و قبیح باشد مطابق آن عذاب می شود، در واقع سخن روی عدد نیست، که کسی شبهه وارد کند و با آیات دیگر آن را در تضاد ببیند، به عبارت دیگر علامه طباطبایی در تفسیر المیزان این چنین بیان می دارد: « اين آيه به معناى آيه" وَ جَزاءُ سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِثْلُها" [2] برمى ‏گردد، و مراد آيه بيان مماثلت جزاى سيئه با خود سيئه مى ‏شود نه بيان اينكه جزا يكى است و مضاعف نيست.»[3]

پی نوشت
[1]. تفسیر نمونه، مکارم شیرازی، ناصر، دارالکتب الاسلامیه، ج6، ص168.
[2]. پاداش عمل بد مانند خودش بد است. سوره شورى آيه 40.
[3]. ترجمه الميزان، مترجم  موسوى همدانى سيد محمد باقر، ناشر، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسين حوزه علميه قم، مكان چاپ: قم، سال چاپ: 1374 ش ج‏7، ص538.


- نظرات (0)

آیا هر علمی حق انتشار دارد

آیا هر علمی حق انتشار دارد؟

در شرع اسلام حقیقتی که برهان و دلیل حقیقت بودن آن را اثبات کرده و مردم به آن نیازمندند حق بیان دارد، یعنی باید بیان و اظهار شود و نباید در بوته کتمان ماند و پنهان گردد.

آیات متعدّدی در قرآن کریم این مطلب را مورد تأکید قرار داده‌اند، ازجمله:
«وَ إذْ أَخَذَ اللَّهُ مِیثَاقَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکتَابَ لَتُبَینُنَّهُ لِلنَّاسِ وَ لَا تَکتُمُونَهُ فَنَبَذُوهُ وَرَاءَ ظُهُورِهِمْ وَاشْتَرَوْا بِهِ ثَمَنًا قَلِیلًا فَبِئْسَ مَا یشْتَرُونَ».
«إِنَّ الَّذِینَ یکتُمُونَ مَا أَنزَلْنَا مِنَ الْبَینَاتِ وَ الْهُدَی مِن بَعْدِ مَا بَینَّاهُ لِلنَّاسِ فِی الْکتَابِ أُولَئِک یلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَ یلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ * إِلَّا الَّذِینَ تَابُوا وَ أَصْلَحُوا وَ بَینُوا فَأُولَئِک أَتُوبُ عَلَیهِمْ وَ أَنَا التَّوَّابُ الرَّحِیمُ».

در این دو آیه پس از تأکید بر حرمت کتمان بینات الهی و این‌که کتمان بینات الهی موجب استحقاق لعن الهی و لعن و نفرین همه لعنت کنندگان می‌شود بر وجوب بیان این بینات و حقایق تأکید شده است.
 «وَ مَا کانَ الْمُؤْمِنُونَ لِینفِرُوا کافَّةً فَلَوْلَا نَفَرَ مِن کلِّ فِرْقَةٍ مِّنْهُمْ طَائِفَةٌ لِّیتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَلِینذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَیهِمْ لَعَلَّهُمْ یحْذَرُونَ».
کلمه «لِیُنذِرُوا» در این آیه بر وجوب انذار دلالت دارد و مقصود از انذار تعلیم دستورات و اوامری است که خداوند متعال برای ایجاد نظم در زندگی بشر فرو فرستاده است و بیدارسازی مردم و هشدار به آنان نسبت به نتایج وخیم و شقاوت و رنجی است که در نتیجه مختلف از آن دستورات دامن‌گیر آن‌ها می‌شود.

در روایات وارده از معصومین نیز بر این مطلب تأکید شده است:
کلینی رحمةالله علیه به سند معتبر از امام صادق علیه السلام روایت می‌کند:
«مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ بْنِ بَزِیعٍ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ حَازِمٍ عَنْ طَلْحَةَ بْنِ زَیْدٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: قَرَأْتُ فِی کِتَابِ عَلِیٍّ علیه السلام إِنَ‏ اللَّهَ‏ لَمْ‏ یَأْخُذْ عَلَی‏ الْجُهَّالِ‏ عَهْداً بِطَلَبِ الْعِلْمِ حَتَّی أَخَذَ عَلَی الْعُلَمَاءِ عَهْداً بِبَذْلِ الْعِلْمِ لِلْجُهَّالِ لِأَنَّ الْعِلْمَ کَانَ قَبْلَ الْجَهْلِ».

از روایات دیگر استفاده می‌شود مراد از علمی که بیان آن در شرع واجب است علم سودمندی است که مورد نیاز انسان‌ها در طلب کمال و تحقق سعادت است.

در هر صورت آنچه در آیات و روایات بر آن تأکید شده است وجوب بیان و تعلیم علمی است که مردم به آن نیاز دارند و در صلاح زندگی دنیایی یا آخرتی آن‌ها نقش دارد، نه دانسته‌ای که هیچ نقشی در صلاح امر زندگی دنیا و آخرت ندارد.

ازآنچه گفتیم به این نتیجه می‌رسیم که حق بیان حقیقت، حق مردم است نه حق حقیقت از آن نظر که حقیقت است. حقیقتی که سودی به حال مردم ندارد وجوب بیان و اظهار ندارد، تا چه رسد به حقیقتی که بیان آن به ضرر مردم است.

عملی که ضرر می‌رساند نه تعلیم آن و نه تعلّم آن جایز است و ازآنجاکه تعلیم در حقیقت بیان مطلب برای متعلّم است بنابراین بیان و اظهار مطلبی که ضرر می‌رساند هرچند حقیقت باشد جایز نیست.

ازآنچه گفتیم و از مجموع ادله شرعی می‌توان چنین نتیجه گرفت که بیان حقیقت از نظر حکم شرعی دارای احکام خمسه است:
1. وجوب بیان در آنجا که مطلبی حقیقت است و مفید به حال مردم است و فایده‌ای که بر آن مترتب می‌شود فایده ضروری برای زندگی مردم است به‌گونه‌ای که با عدم بیان آن زندگی مردم دچار اختلال می‌شود بیان آن واجب است .
علمی که طلبش واجب است علمی است که برای زندگی دنیوی و اخروی ضرورت دارد -و روایات صحیحه‌ای که با مضمون «طلب العلم فریضه» وارد شده است و معلوم است که وجوب سؤال و طلب علم بر وجوب جواب و تعلیم عالم دلالت التزامی دارد.
از رسول خد صلی الله علیه و آله و سلم روایت است که فرمود:«مَنْ‏ کَتَمَ‏ عِلْماً نَافِعاً أَلْجَمَهُ اللَّهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ بِلِجَامٍ مِنْ نَار».

2. استحباب بیان در آنجا که بر بیان مطلبی که حقیقت است فایده‌ای که دارای رجحان شرعی یا عقلی است مترتب می‌شود.
این مطلب را از ادله‌ای که بر رجحان مطلق تعلّم و تعلیم علم نافع دلالت دارند می‌توان استفاده کرد

بنا بر آنچه از مجموع روایات فوق استفاده می‌شود تعلیم و تعلّم علمی که نافع است خواه منفعت دنیایی حلال و خواه منفعت اخروی باشد، از بهترین مستحبات و مندوبات شرعیه است.



منبع:
مجله اندیشه مهر؛ بیانات آیت الله اراکی در جلسه دهم ؛ سلسله دروس خارج فقه فرهنگ


- نظرات (0)

استفاده از دانش غرب

قران

شبهه ای در فضای مجازی مطرح شده پیرامون آیه 149 سوره آل عمران مبنی بر اینکه بر اساس این آیه مسلمانان نباید از کفار اطاعت و پیروی کنند اما بر خلاف این محتوای این آیه می بینیم که مسلمان ها در زمینه های گوناگون در علم و دانش و تکنولوژی از کفار و مشرکین پیروی می کنند.

پاسخ اجمالی:
در شأن نزول این آیه آمده است: شكستى كه در جنگ احد بر مسلمانان وارد آمد سبب شد كه جبهه كفر از مشركان و يهود و نصارى و منافقان همگى بر ضد مسلمانان تبليغ كنند و مسلمانان را از ادامه راه خود باز دارند. با توجه به شأن نزولی که بیان شد معلوم شد که این آیه و شبهه مطرح شده هیچ ربطی به هم ندارند. زیرا در این آیه بحث درباره مسائل عقیدتی است و برگشت به کفر ولی بحثی که در شبهه مطرح شده پیرامون مسائل علمی است. اما در سایر علوم اشکالی ندارد که ما از برخی از دانش های آنها استفاده کنیم همانگونه که آنها هم از بعضی از مواهب و نعمت هایی که در کشورهای مسلمان وجود دارد استفاده می کنند.

پاسخ تفصیلی: برای اینکه درک صحیحی از این آیه داشته باشیم ابتدا آیه به همراه ترجمه آن را ذکر کرده و سپس شأن نزول آن را بیان می کنیم تا جریان و شبهه مورد بحث روشن شود.
« يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِنْ تُطيعُوا الَّذينَ كَفَرُوا يَرُدُّوكُمْ عَلى‏ أَعْقابِكُمْ فَتَنْقَلِبُوا خاسِرين؛ اى كسانى كه ايمان آورده ‏ايد، اگر از كسانى كه كفر ورزيده ‏اند اطاعت كنيد، شما را از عقيده‏ تان بازمى‏ گردانند و زيانكار خواهيد گشت.»[ آل عمران/149]
در شأن نزول این آیه آمده است: شكستى كه در جنگ احد بر مسلمانان وارد آمد سبب شد كه جبهه كفر از مشركان و يهود و نصارى و منافقان همگى بر ضد مسلمانان تبليغ كنند و مسلمانان را از ادامه راه خود باز دارند. آنها مى‏ گفتند: شما از دين خود دست برداريد و حتى در هنگام جنگ كه كشته شدن پيامبر را به غلط شايع كرده بودند، به مسلمانان مى‏ گفتند: عبد الله بن ابى را واسطه قرار دهيد و براى خود از ابو سفيان امان بگيريد و از اين تبليغات مسموم كننده زياد بود. در اين آيه خداوند به كمك مسلمانان مى‏ آيد و به آنها هشدار مى‏ دهد كه اگر از گفته‏ هاى كافران اطاعت كنيد شما را از دينتان بيرون مى‏ كنند و به دوره جاهليت برمى‏ گردانند و با اين سير قهقرايى، شما از زيانكاران مى‏ شويد و چه ضرر و زيانى بالاتر از اينكه انسان از نور ايمان به سوى ظلمت كفر برگردد و از نعمت اسلام محروم باشد.
البته براى دلگرمى مسلمانان و بالا رفتن روحيه آنان در آیه بعد خاطرنشان مى‏ سازد كه خدا مولى و سرپرست شماست و او بهترين ياوران است. «بَلِ اللَّـهُ مَوْلَاكمُ وَهُوَ خَيْرُ النَّاصِرِين؛ آرى، خدا مولاى شماست، و او بهترين يارى‌دهندگان است. »[آل عمران/150] او به شما كمك مى‏ كند و در مواقع خطر يارو ياور شماست. با اين تذكر، مسلمانان ديگر نبايد خوف و هراس به خود راه بدهند.[1]

با این توضیحات و شأن نزولی که بیان شد معلوم شد که این آیه و شبهه مطرح شده هیچ ربطی به هم ندارند. زیرا در این آیه بحث درباره مسائل عقیدتی است و برگشت به کفر ولی بحثی که در شبهه مطرح شده پیرامون مسائل علمی است. اتفاقا دین اسلام به مسلمانان دستور می دهد علم را از هر کس باشد بگیرند حتی اگر مشرک یا منافق باشد. امام علی(علیه السلام) می فرماید: «خُذِ الْحِكْمَةَ وَ لَوْ مِنَ الْمُشْرِكِينَ؛ دانش و حکمت را فرا بگیریید ولو از مشرک»[2] و آن حضرت در کلام دیگری می فرماید: « الْحِكْمَةُ ضَالَّةُ الْمُؤْمِنِ فَخُذِ الْحِكْمَةَ وَ لَوْ مِنْ أَهْلِ النِّفَاق‏؛ حکمت و دانش گمشده مومن است، پس دانش را بدست بیاورید و لو از اهل نفاق»[3] البته معلوم و روشن است که مراد از دانش و حکمت را بیاموزید، ولو از کافر و ...، منظور توحید و معاد و قرآن و تفسیر و فقه نبوده است زیرا آنان جاهل به این علوم بوده‌اند.
اما در سایر علوم اشکالی ندارد که ما از برخی از دانش های آنها استفاده کنیم همانگونه که آنها هم از بعضی از مواهب و نعمت هایی که در کشورهای مسلمان وجود دارد استفاده می کنند. تلاش کفار برای اطاعت مسلمانان از خود
امروزه و در عصر تکنولوژی کفار می کوشند تا با امپراطوری رسانه ای خود اعتقادات مسلمانان را هدف قرار دهند و آنها را غیر مستقیم مجبور به اطاعت از عقاید خود کنند. برخی از ابزارهایی که برای رسیدن به این هدف خود دنبال می کنند عبارت است از:

در قالب فیلم و رسانه

کمپانی‌های بزرگ فیلمسازی همچون هالیوود، کار هنری خود را در خدمت سیاست و تبلیغ فرهنگ غربی به کار گرفته‌اند. انسان مسلمان با دنبال کردن این فیلم‌ها و رسانه‌های کفار، به مرور زمان، فرهنگ خود را ناقص و غیر صحیح می‌پندارد و در مقابل، تصور غیر واقعی از دنیای غرب در ذهن او شکل خواهد گرفت. چنین شخصی خود را تهی می‌انگارد و سعادت و خوشبختی را در تبعیت از کفار تصور می‌کند.
در قالب تخریب زیرساخت‌های استقلال کشورهای اسلامی؛ کفار با بهانه‌های واهی و دروغین، تلاش می‌کنند زیرساخت‌های کشورهای اسلامی را از بین ببرند به جهت اینکه مسلمانان برای گذراندن زندگی خود، نیازمند آنان باشند تا بتوانند تامین نیازهای آنان را مشروط به اطاعت از خود کنند. گاهی به بهانه تسلیحات هسته‌ای به عراق حمله می‌کنند، گاهی به بهانه طالبان و تروریسم به افغانستان هجوم می‌آورند، گاهی به بهانه حقوق بشر در سوریه جنگ به راه می‌اندازند و ... .
پی نوشت:
1. ناصر مکارم شیرازی،تفسير نمونه، ج‏3، ص 124، طباطبایی محمدحسین، ترجمه الميزان، ج‏4، ص65.
2.طبرسى، على بن حسن‏، مشكاة الأنوار في غرر الأخبار، ص134.
3.نهج البلاغه، صبحی صالح، صفحه 481.


- نظرات (0)

سوره ای که پیامبر(ص) هر شب تلاوت می کرد

قران

آیت الله سید محمد تقی مدرسی، از مراجع معظم تقلید کربلای معلی و مفسر تفسیر 18 جلدی من هدی القرآن بامداد سه شنبه 22 خردادماه در سلسله جلسات تفسیر سوره حدید، با اشاره به روزهای پایانی ماه مبارک رمضان گفت: در شب های پایانی این ماه مبارک قرار داریم و دعای این شب ها را باید هر ساعت و هر لحظه به دل و به زبان تکرار کنیم و از خدا بخواهیم ما را بیامرزد.

رسیدن به اعلی درجات رضای خداوند

وی ادامه داد: اگر چنانچه تا این لحظه خدا ما را نیامرزیده است از او بخواهیم از این به بعد و در این باقیمانده ماه مبارک رمضان ما را بیامرزد و اگر هم لطف کرد ما را آمرزید و پاک نمود، رضای خدا درجات دارد و ما از خداوند اعلی درجات رضای او را درخواست کنیم تا به اعلی درجات رضای خداوند برسیم.

آیت مدرسی افزود: در دعایی در خصوص کسب رضای خدا آمده من این قدر شکر کنم که به اعلی درجات رضای خدا برسم، که این رسیدن به اعلی درجات رضای خدا خیلی مهم است.

سوره حدید، سوره ای که هر شب پیامبر(ص) تلاوت می کرد

این پژوهشگر و مفسر قرآنی با بیان اینکه هر شب پیامبر(ص) سوره حدید را تلاوت می کرد، گفت: پیامبر(ص) هر شب قبل از خواب این سوره را تلاوت می کردند و این سوره یکی از سور مسبحات است.

سوره های قرآنی شفیع ما در قیامت

آیت الله مدرسی در ادامه با اشاره به اینکه سوره های قرآن شفیع ما در قیامت است، بیان کرد: هر سوره از سوره های قرآنی شفیع ما است و پیامبر(ص) هم درباره قرآن فرمودند که قرآن شفاعت می کند.

وی ادامه داد: ما نیز در این شب های نورانی ماه مبارک رمضان دور هم در این مکان جمع شدیم و درباره سوره حدید بحث هایی نمودیم که از خداوند می خواهیم که این سوره در قیامت شفیع ما شود، و ما این سوره را به عنوان شفیع نزد خدا می بریم.

خطر درون گرا شدن جامعه

این مجتهد شیعی با اشاره به گرفتار شدن جامعه به درون گرایی گفت: در ادامه تفسیر دو آیه پایانی سوره حدید شب قبل گفتیم که درباره آیه 29 این سوره بین مفسرین خیلی بحث و گفتمان شده است. که ابتدا ما درباره درون گرا شدن جامعه نکاتی بیان کردیم.

وی خاطر نشان کرد: متاسفانه مردم یک حالت درون گرایی پیدا کردند که چون خود به آن مبتلا شده اند دیگر کسی از این حالت خبر ندارد و همه مبتلای به آن هستند دیگر نمی دانند؛ و خدا نکند روزی یک جامعه به چنین حالتی مبتلا شود.

آیت الله مدرسی برای روشن شدن بحث به حکایتی از مرحوم فلسفی اشاره و گفت: خدا رحمت کند خطیب بزرگوار مرحوم فلسفی را، که ایشان بر ما و بنده حق داشتند، وی در یکی از سخنرانی هایشان گفتند در مشهد مقدس در زمان پهلوی اول منع حجاب بود و یک روز یک زن دهاتی روسری به سر به زیارت امام رضا(ع) آمده بود و پاسبان او را گرفت و گفت خجالت نمی کشی که نزد امام رضا(ع) با روسری آمده ای! این یک نمونه از درون گرا شدن جامعه و خطر آن است.

وی مثال دیگری زد و بیان کرد: یک مادری به دخترش یک سیب داد و گفت دخترم این سیب را بین خودت و برادرت مثل یک خواهر خوب تقسیم کن، بعد گفت یک دختر خوب در تقسیم سیب سعی می کند نصف بیشتر را به برادرش بدهد و نصف کمتر را خودش بردارد. اما این دختر سیب را به برادرش داد و به او گفت مثل یک برادر خوب این سیب را بین خودمان تقسیم کن.

آیت الله مدرسی اظهار کرد: مسلمان نباید درون گرا باشد، مسلمان باید به یکدیگر محبت داشته باشد و روحیه ما هم روحیه خداپرستی است نه خودخواهی. ما دلمان می خواهد پسرمان، همسایه و همکارمان خوب باشند، اما آیا خودمان خوب هستیم؟ مرتب عیب دیگران را می بینیم و عیب خود را فراموش کرده ایم.

خودگرا نباشید

آیت الله مدرسی با تذکر این که خود گرا نباشید، گفت: برخی دنیا را فقط از دریچه دید خودشان می بینند، در صورتی که این طور نیست و این دنیا خدایی دارد و خدا هم مخلوقاتی دارد و ما جز یکی از همین مخلوقات هستیم. این نوع تفکر ما را خودگرا می کند و باعث می شود هوای نفس بر ما حاکم شود.

تفکر شیعه صلح جهانی و غرب جنگ صلیبی

این مجتهد شیعی با اشاره به تفکر صلح جهانی توسط شیعه اظهار کرد: ما دنبال این هستیم که صلح جهانی و آرامش همه جای دنیا حاکم شود ولی غربی ها همچنان در حال و هوای جنگ های صلیبی هستند که ما را از بین ببرند. به اینها می گوییم بس است، این همه کتاب بر ضد اسلام نوشتید آخرش کجا رسیدید؟ بگذارید کمی دنیا آرام باشد.

وی ادامه داد: ما هم باید یک دست شویم و آنها را هم مسلمان کنیم و حتی به دانشگاه های غرب برویم و همه را به اسلام دعوت کنیم، اصلا کل دنیا را باید به اسلام دعوت کرد.

تهیه منشور فرهنگ اسلامی و قانون شدن آن در کشورهای اسلامی

آیت الله مدرسی با اشاره به اینکه باید فرهنگ اسلامی در کشورها حاکم شود، گفت: باید در هر کشوری بر اساس زبان خودش، فرهنگ اسلامی حاکم شود. در ایران نیز باید یک فرهنگ اسلامی ایرانی مشخص حاکم باشد.

وی در توضیح این فرهنگ اسلامی ایرانی اظهار کرد: اسلام که مشخص است که دین خدا است اما باید این اسلام به زبان هر جا و هر کشور تبیین و تعیین شود، مثلا در ایران باید بر اساس زبان ایرانی باشد، این به این معنی نیست که ارزش ها فرق می کند، نه ارزش ها همان ارزش ها هست اما زبان تغییر می کند و دین به زبان هر کشور بیان می شود.

ایجاد فرهنگ اساسی اسلامی مانند قانون اساسی / لزوم ترمیم فرهنگ دینی

آیت الله مدرسی با اشاره به وجود قانون اساسی در کشورها اظهار کرد: ما در کشور قانون اساسی داریم و همه کشورها نیز این قانون اساسی را دارند که در مورد مسائل اساسی آن کشور است و مسائل غیر اساسی در مجلس ها تصویب می شود. در فرهنگ ما نیز باید یک فرهنگ اساسی اسلامی باشد که همه آن را مانند قانون اساسی بپذیرند.

وی ادامه داد: ما دین داریم و همین شب های قدر، اربعین و عاشورا و امثال آن دلیل بر داشتن این فرهنگ اسلامی و دین ما است، اما این فرهنگ ما گاهی کهنه می شود و نباید این فرهنگ تبدیل به یک عادت برای ما شود.

این استاد حوزوی با اشاره به لزوم ترمیم فرهنگ دینی گفت: امروز این فرهنگ دینی به شکل یک عادت در جامعه شکل گرفته است و ما نباید مثل گذشتگانمان به عادت در این لیالی قدر بگوییم بک یا الله، بک یا الله؛ باید در ما یک تحول ایجاد شود که بدانیم خواندن این دعای جوشن، این بک یا الله گفتن یعنی چه؟ این عادت در فرهنگ باید ترمیم شود.

آیت الله مدرسی با اشاره به تدوین فرهنگ اسلامی و اجرای آن در جامعه گفت: مراجع معظم تقلید، متفکرین، اساتید دانشگاه، کارشناسان مختلف باید بنشینند و با همه فکری هم چیزی را ترسیم و یک جزوه شود و همه جامعه آن را به عنوان یک اصل مسلم بپذیرند و این فرهنگ در جامعه اجرا شود.

این استاد حوزوی افزود: همه جامعه باید این فرهنگ را پذیرفته و اجرا کنند، نیروهای مسلح و امنیتی، دانشگاه ها، آموزش و پرورش، در بین کارمندان دولت و همه اقشار مختلف جامعه باید این فرهنگ پذیرفته و اجرا شود.

ولایت فقیه از مسلمات / ایجاد منشور فرهنگی جامع با تایید مراجع تقلید

آیت الله مدرسی اظهار کرد: ولایت فقیه و استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی یکی از مسلمات ما است و دیگر در آن بحثی نیست، بنابراین وقتی همه این فرهنگ اسلامی را به عنوان یک چارچوب بپذیرند دیگر در مسلمات اختلاف پیدا نمی شود.

وی ادامه داد: هر چند اکنون هم عزیزان در وزارت ارشاد، آموزش پرورش و دیگر نهادها هر کدام کاری را در بحث فرهنگ انجام می دهند اما باید اینها با هم جمع شود و به صورت جامع و یک قانون کلی شود توسط مراجع هم این قانون تایید و تبدیل به یک منشور فرهنگی در جامعه شود و همه نیز آن را قبول کنند.

موضوع خانواده یکی از مشکلات امروز جامعه

این استاد حوزوی بیان کرد: یکی از چیزهایی که در قانون اساسی آمده و دین هم آن را گفته موضوع خانواده است. اما الان در کشور خانواده ضربه های زیادی می خورد و هر روز آمار طلاق بالا می رود و خیلی از دخترها هم اصلا حوصله ازدواج و بچه دار شدن را ندارند.

وی ادامه داد: چرا باید درجامعه اسلامی اختلاف زن و شوهر این همه غوغا کند. من اگر قرار بود خطبه عقد کسی را بخوانم به زوجین می گفتم شما باید اول کلاس و دوره همسرداری و بچه داری را بگذرانید تا بعد خطبه عقد شما را بخوانم.

این مجتهد شیعی افزود: ما چون فرهنگ هم زیستی نداریم این اختلافات ایجاد می شود و این همان خود بینی و درون گرایی است که در ابتدای عرایضم بیان شد.

افسردگی عامل همه مریضی ها

آیت الله مدرسی با بیان اینکه ما مسلمان هستیم نباید چیزی به عنوان افسردگی داشته باشیم، گفت: علت تمام این مریضی های جدید و سرطان ها افسردگی در جامعه است، افراد در خانه ناراحت و در بیرون خانه هم ناراحت هستند و مشکلات را در خودشان می ریزند و افسردگی می گیرند، اما ما یک مسلمان هستیم، ما خدا و اهل بیت(ع) را داریم و با آنها در ارتباط هستیم نباید افسرده شویم.

این استاد حوزوی در ادامه اظهار کرد: هر دینی در روی زمین آمده گفته فقط دین ما و بقیه لا غیر، اما فقط قرآن است که وقتی آمد گفت فقط خدا.

جمعی داعشی که شیعه شدند

این مجتهد شیعی با اشاره به یک داعشی در عراق که شیعه شد، گفت: دوستی داشتیم که تعریف نمود وقتی داعش به عراق آمد، یکی از دوستانش که شیعه هم نبود زن و بچه اش را گذاشت منزل این دوست ما و خودش به داعش پیوست. دوست ما نیز گفت من به خانواده این فرد محبت نمودم و از آنها پذیرایی کردم، تا اینکه بعد از مدتی خودش نیز آمد و از او نیز با محبت پذیرایی کردم و رفتند.

وی ادامه داد: این دوست ما گفت بعد از چندین ماه که گذشت این دوست ما که به داعش پیوسته بود باز منزل ما آمد و گفت من در این مدت دقیق تحقیق کردم و دیدم از علی بن ابی طالب(ع) تا (آیت الله) سید علی سیستانی همه خوب بودند و حق گفته اند اما از  فلانی تا ابوبکر بغدادی فهمیدم که حق نبودند و ما الان یک مجموعه زیادی هستیم که این مطلب را با تحقیق فهمیدیم و شیعه شدیم.

این استاد حوزوی تصریح کرد: این دوست ما با اخلاق و محبتش باعث شد تا این فرد و مجموعه زیادی شیعه شوند، بنابراین اخلاق و محبت خیلی مهم است و ما باید در دنیا اخلاق و محبت داشته باشیم تا دیگران را به این راه دعوت کنیم.

پرچم امام حسین(ع) همیشه بالا است / ناراحتی شیطان در روز عاشورا

این مجتهد شیعی با بیان اینکه پرچم امام حسین(ع) همیشه بالا است، هر سال این پرچم حسینی چند صد هزار نفر غیر مسلمان را مسلمان و شیعه می نماید. و امام حسین(ع) پرچمش همه را به بهشت می برد و این راه اهل بیت(ع) است و ما در زیارت عاشورا هم می خوانیم: «اللَّهُمَّ ارْزُقْنِی شَفَاعَةَ الْحُسَیْنِ یَوْمَ الْوُرُودِ».

آیت الله مدرسی در پایان گفت: مرحوم ابوی از عرفای معارف الهی بود؛ ایشان نقل کردند که عصر عاشورا شیطانهای کوچک دیدند شیطان بزرگ توی سرش میزند و ناراحت است و می گوید اشتباه بزرگی کردیم که این امام حسین(ع) را کشتیم، زیرا میلیون ها بشر به وسیله همین امام حسین(ع) بهشتی می شوند.




- نظرات (0)

قرآن در قیامت چگونه شفاعت می کند

كلمة شفاعت در لغت به معنای جفت شدن و كنار هم قرار گرفتن دو چیز است.[1]

در اصطلاح كلامی نیز شفاعت به معنای وساطت اولیا و برگزیدگان الهی، برای رساندن بندگان به فیض رحمت و مغفرت الهی و دستگیری و نجات آنان است.[2]


شفاعت

شهید مطهری می گوید: شفاعت اقسامی دارد كه برخی از آنها نادرست و ظالمانه است و در دستگاه الهی وجود ندارد ولی برخی، صحیح و عادلانه است و وجود دارد. نوع نادرست شفاعت كه به دلایل عقلی و نقلی مردود شناخته شده است این است كه گناهكار بتواند وسیله ای برانگیزد و به توسط آن از نفوذ حكم الهی جلوگیری كند، درست همان طوری كه در پارتی بازی های اجتماعات منحطّ بشری تحقق دارد. اما شفاعت صحیح كه تأیید كنندة قانون و حافظ نظام است و آیات و روایات زیادی از طریق شیعه و سنی وجود آن را اثبات می كند بر دو گونه است:

1. شفاعت «رهبری» یا شفاعت «عمل».

2. شفاعت «مغفرت» یا شفاعت «فضل».

شفاعت رهبری، شفاعتی است كه شامل نجات از عذاب و نیل به حسنات و حتی بالا رفتن درجات می باشد.

شفاعت مغرفت، شفاعتی است كه تأثیر در از بین بردن عذاب و در مغفرت گناهان است و حداكثر ممكن است سبب وصول به حسنات و ثواب ها هم بشود، ولی بالا برندة درجة شخص نخواهد بود، و رسول اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ دربارة این قسم از شفاعت فرمود: «من شفاعتم را برای گناهكارانی از امتم كه مرتكب گناه كبیره شده اند ذخیره كرده ام، اما نیكوكاران مورد مۆاخذه قرار نمی گیرند.»[3]

 

چه كسانی شفاعت می كنند؟

از جمله شفاعت كنندگان پیغمبران می باشند و در اینكه رسول گرامی اسلام دارای مقام شفاعت می باشد تردیدی نیست و اهل سنت و شیعه نیز در آن اتفاق نظر دارند.

در روایتی از امام صادق ـ علیه السّلام ـ آمده است كه هیچ یك از انبیاء و رسل شفاعت نمی كنند تا اینكه خدا به آنها اجازه دهد به جز پیغمبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ كه خدا قبل از قیامت اجازة شفاعت را به او داده است و شفاعت نخست، برای او و امامان از فرزندان او سپس برای انبیاء است.[4]

به یقین امامان معصوم نیز شفاعت خواهند كرد و روایاتی برای این معنی دلالت دارد كه برخی از آنها را ذكر می كنیم:

از امام صادق ـ علیه السّلام ـ دربارة آیة شریفة (فَمَا لَنَا مِن شَافِعِینَ )[5] (كافران گویند) پس برای ما نه شفیعانی هست و نه دوستان صمیمی. فرمود: شفیعان ائمه هستند و دوستان از مۆمنین.[6]

روایات بسیاری دربارة شفاعت حضرت فاطمه (سلام الله علیها) و فرزندان او غیر از ائمه هدی و مۆمنان حتی بچه های سقط شده آنها نیز وارد شده است.[7]

پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: فقرای از شیعیان علی و خاندان علی را پس از او سبك مشمارید كه هر یك از آنان عده ای همچون قبایل ربیعه و مضر را شفاعت می كنند.[8]

بدانید که قرآن شفاعت کننده است و شفاعت او پذیرفته می شود و گوینده است و گفتارش تصدیق می گردد و هر کس قرآن برای وی روز قیامت شفاعت کند شفاعت قرآن در باره او پذیرفته می شود

امیرمومنان امام علی علیه السلام می فرمایند:

از جمله شفیعان علماء و شهدا می باشند. حضرت امام صادق ـ علیه السّلام ـ فرمودند: چون روز قیامت شود خداوند عالم و عابد را برانگیزد، پس به عالم می گویند بایست و برای مردم شفاعت كن به پاداش اینكه آنان را نیكو تربیت كردی...[9]

از جملة شفیعان، زائران قبر امام حسین ـ علیه السّلام ـ هستند. امام صادق ـ علیه السّلام ـ فرمودند: ... به زوار قبر امام حسین ـ علیه السّلام ـ گفته می شود دست هر كه را كه دوست دارید بگیرید و آنها را به بهشت ببرید...[10] و از جمله شفاعت كنندگان ملائكه می باشند[11] همان طور كه قرآن كریم نیز شفاعت می كند.[12]

شفاعت

قرآن در قیامت شفاعت می کند

هر كسی كه در جوانی قرآن را بخواند به طوری كه با گوشت و خون او مخلوط شود خداوند او را با سفرای گرامی و ابرار خود قرار می دهد و قرآن روز قیامت از او حمایت و جانب داری می کند و در درگاه الهی عرض می کند خداوندا هر صاحب کرداری به اجر عمل خود رسیده است مگر آنکس که به گفتار من عمل نمود.

خداوندا اعطایای خود را به او برسان. خداوند دو حله از حله های بهشت به او می پوشاند و تاج کرامت بر سر او می نهد آنگاه به قرآن خطاب می فرماید و می گوید فزونتر از این مایل بودم سپس خداوند مقام امن را در دست راست و مقام خلد را در دست چپ او می نهد و وارد بهشت می گردد به او گفته می شود یک آیه از آیات قرآن را تلاوت کن و یک درجه بالاتر برو آنگاه به قرآن خطاب می شود آیا عطایای خود را به او دادیم و تو را راضی نمودیم؟

قرآن می گوید: آری خداوندا

بنابراین قرآن از خداوند در خواست می کند و در درگاه الهی شفاعت می کند. (الکافی، ج 2، ص 601)

راجع به شفاعت قرآن روایت فراوانی در کتاب سنی و شیعه نقل شده است:

از پیامبر اسلام نقل شده:

قرآن شفاعت کننده ای است که شفاعت او پذیرفته می شود و شکایت کننده ای است که خصومت او تصدیق می شود.

از پیامبر اسلام نقل شده:

قرآن را بیاموزید زیرا قرآن برای اصحاب خود روز قیامت شفاعت خواهد نمود.

از جمله شفیعان علماء و شهدا می باشند. حضرت امام صادق ـ علیه السّلام ـ فرمودند: چون روز قیامت شود خداوند عالم و عابد را برانگیزد، پس به عالم می گویند بایست و برای مردم شفاعت كن به پاداش اینكه آنان را نیكو تربیت كردی...

از پیامبر اسلام نقل شده:

روزه و قرآن برای کسی که روزه گرفته است و در شبها قرآن تلاوت کرده استشفاعت می کنند روزه می گوید پروردگارا این شخص را از خوردن غذا و انجام شهوات در روز مانع شدم پس شفاعت مرا درباره او بپذیر.

قرآن می گوید من این شخص را از خواب شب باز داشتم پس شفاعت مرا درباره او بپذیر. پس شفاعت هر دو درباره او پذیرفته می شود.

از حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم نقل شده:

سوره تبارک که سی آیه است برای شخصی که آن را خوانده است شفاعت می کند تا او آمرزیده شود.

از حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم نقل شده:

شفاعت کنندگان پنج تایند: 1 – قرآن 2 – خویشاوندان 3 – امانت 4 – رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم 5 – اهل بیت علیه السلام

امیرمومنان امام علی علیه السلام می فرمایند:

بدانید که قرآن شفاعت کننده است و شفاعت او پذیرفته می شود و گوینده است و گفتارش تصدیق می گردد و هر کس قرآن برای وی روز قیامت شفاعت کند شفاعت قرآن در باره او پذیرفته می شود. (تفسیر عیاشی، ج 1، ص 2)

 

پی نوشت ها:

[1]. راغب اصفهانی، مفردات، چاپ دوم، انتشارات مرتضوی، چاپخانه حیدری، ص 270.

[2]. جعفر سبحانی، الهیات، ج 4، ص 344، چاپ دوم، نشر مركز جهانی علوم اسلامی قم.

[3]. شهید مطهری، مجموعه آثار، ج 1، چاپ پنجم، انتشارات صدرا، ص 247.

[4]. علامه طباطبایی، المیزان، ترجمه مكارم شیرازی، ج 1، چاپ گلشن، ص 238.

[5]. سورة شعرا، آیة 100.

[6]. موسوی اصفهانی، مكیال المكارم، ج اول، ترجمة سیدمهدی حائری قزوینی، چاپ نگین، ص 453، و بحارالانوار، 8/42.

[7]. تفسیر المیزان، ج 1، ص 238.

[8]. مكیال المكارم، ج اول، ص 454، و، ج 8، ص 59.

[9]. همان، بحارالانوار، ج 8، ص 59.

[10]. مكیال المكارم، ج اول، ص 444 و 445، و بحارالانوار، ج 101، ص 27.

[11]. تفسیر المیزان، ترجمه مكارم شیرازی، ص 227.

[12]. مجموعه آثار شهید مطهری، ج اول، ص 254


- نظرات (0)

فرشته موت، سرزده و بی تعارف می آید

مرگ

مرگ حق است و حتماً و یقیناً سراغ همه خواهد آمد؛ شتری است که درِ خانه همگان خواهد خوابید. انسان و غیر انسان هم نمی شناسد. حتی زمین نیز می میرد:  (بقره؛ 164)
مرگ اهل تعارف نیست؛ بزرگ و کوچک نمی شناسد و همان طور که دامن برترین مخلوق هستی، حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه واله را گرفت، گریبان همه آدمیان را می گیرد. از این رو نه از مرگ می توان فرار کرد و نه باید آرزوی فرار از آن را داشت. مرگ از هیچ کس فاکتور گرفته نمی شود. همگان طعم آن را خواهند چشید:  (عنکبوت؛ 57).
مرگ اهل خبر دادن نیست. در هر زمان و در هر مکان و در هر موقعیتی ممکن است به سراغ ما بیاید. کار به پیر و جوان ندارد؛ اجل که فرا رسید خواهد آمد.

چو آهنگ رفتن کند جان پاک      چه بر تخت مردن چه بر روی خاک (سعدی)

باید قبل از آنکه مرگ برسد فکری کرد و توشه ای برگرفت. چه به سمتش برویم و چه از آن فرار کنیم، در هر حال او ما را در آغوش می گیرد و با خود می برد. (نک: بحارالأنوار؛ ج 6؛ ص 132)

یاد مرگ

در برخی روایات، یاد مرگ به عنوان آخرین وسیله برای به راه آوردن کسانی شمرده شده که به خطا می روند. اگر این دارو برای آن ها شفابخش نبود، داروی دیگری در آن ها کارساز نخواهد بود، چرا که در آن ها خیری نیست

وقتی فرشته موت، چنین سرزده و بی تعارف می آید پس باید گوش به زنگ مرگ بود و فراوان از آن، یاد کرد. یاد مرگ توصیه همیشگی پیامبر خدا صلی الله علیه و اله به اصحابش بود. آن حضرت به یارانش می فرمود که فراوان به یاد مرگ باشند تا غرق در لذات نشوند و از شهوات فاصله بگیرند. حقا که مرگ خوب موعظه گری است.
یاد مرگ برای تعدیل قوای درون کاراست؛ داروی مفید برای درمان شهوات، طمع، حسد، بدبینی، ریا و دل بستگی به دنیاست. اصلاً اگر حیوانات هم مانند ما از مرگ شناختی داشتند چنین نمی خوردند و هرگز حیوان فربه ای در دنیا پیدا نمی شد. این را پیامبر صلی الله علیه و اله فرمود.
یاد مرگ، مایه ریشه کنی غفلت، ایمان قلب به وعده های الهی، تلطیف روح، شکسته شدن عَلَم های هوای نفس و خاموشی آتش حرص و طمع و مایه تحقیر دنیاست. باارزش است که ساعت ها به آن بیندیشیم و برای آن لحظه آماده شویم. چنین تفکری است که ارزش یک ساعتش برابر عبادت یک سال دانسته شده است.
در برخی روایات، یاد مرگ به عنوان آخرین وسیله برای به راه آوردن کسانی شمرده شده که به خطا می روند. اگر این دارو برای آن ها شفابخش نبود، داروی دیگری در آن ها کارساز نخواهد بود، چرا که در آن ها خیری نیست.
باید همیشه به یاد این سفر بود. به زیارت اهل قبور رفت و سرنوشت خود را در آینه دیگران دید و برای آن سفر، بار خود را بست.

توشه راه

آنچه خدا خبر از آینده انسان ها می دهد برای همه انسان ها و برای همه عصرها سودمند است. اینکه در اولین مرحله، مغفرت و بخشایش الهی است که کارگشاست و در دومین مرحله باید به رحمت او امید بست. غیر از این دو، چیز دیگری به کار نمی آید

سفر مرگ در پیش است و آن کس که هم اکنون به فکر توشه این سفر نباشد، باخته و حتماً زیان می بیند. از الآن که دستمان می رسد باید برای آن زمان که کاری از ما بر نمی آید فکری کرد و چاره ای اندیشید.
این سفر برای ما که نرفته ایم نا آشناست. آنان که رفته اند نیز رسانه ای ندارند تا ما را باخبر کنند و چند و چون آن را برای ما بازگویند.

از این رو باید به دنبال منبعی مطمئن بود تا موثق ترین اطلاعات این راه را در اختیار ما بگذارد. قرآن، که راهنمای خداوند برای هدایت بشر است، به خوبی مایحتاج انسان برای این سفر را برمی شمرد؛ وَلَئِن قُتِلْتُمْ فِی سَبِیلِ اللَّ هِ أَوْ مُتُّمْ لَمَغْفِرَ ةٌ مِّنَ اللَّ هِ وَرَ حْمَةٌ خَیْرٌ مِّمَّا یَجْمَعُونَ؛ و اگر در راه خدا کشته شوید، یا درگذرید، آمرزش و رحمتی از خدا بهتر است از آنچه آنان می اندوزند. (ال عمران؛ 157)
هر چند اشاره این آیه به جریان خاصی است، اما آنچه خدا خبر از آینده انسان ها می دهد برای همه انسان ها و برای همه عصرها سودمند است. اینکه در اولین مرحله، مغفرت و بخشایش الهی است که کارگشاست و در دومین مرحله باید به رحمت او امید بست. غیر از این دو، چیز دیگری به کار نمی آید.
اینکه در افواه مردم جاری است که «برای رفتگان، طلب رحمت و مغفرت کنیم» ریشه ای قرآنی دارد و حقا که خوب توشه ای است که می تواند از سوی بازماندگان برای رفتگان ارسال شود؛ اما نباید فراموش کرد که ذره ای توشه که توسط خود شخص مهیا شود برتر از انبار خیراتی است که سایرین برای او می فرستند.

ذکر خیر

چندی پیش محضر استادم بودم و ایشان مرا نصیحت می نمود. آنچه از آن سخنان فراموشم نمی شود این است که فرمود: فلانی، ما باید به بهشت برویم. ما باید باور کنیم که راهی جز این نداریم؛ چرا که ما تاب تحمل آتش جهنم را نداریم.

جمله شب می رسد از حق خطاب   خیز غنیمت شمر ای بی نوا
ور نه پس مرگ تو حسرت خوری   چون که شود جان تو از تن جدا


- نظرات (0)

به بعضی کم و به برخی زیاد روزی می دهند

رزق وروزی

با توجه به این معنای محدود، رزق تنها شامل مواد غذایى می ‌شود که چنین معنایی از رزق نیز در قرآن مورد استفاده قرار گرفته است: «وَ عَلَى الْمَوْلُودِ لَهُ رِزْقُهُنَّ وَ کِسْوَتُهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ» [بقره، 233]  در این آیه لباس از مصادیق رزق شمرده نشده است.
آنچه از موارد استعمال رزق  به دست می ‌آید؛ این است که در معناى این کلمه نوعى بخشش و عطا هم خوابیده است. این معناى اصلى و لغوى کلمه بود، ولى بعدها در معناى آن توسعه دادند و هر غذایى را که به آدمى می ‌رسد، چه دهنده‌‏ اش معلوم باشد و چه نباشد رزق خواندند، گویا رزق بخششى است که به اندازه تلاش و کوشش انسان به او می‌ رسد، هر چند که عطا کننده آن معلوم نباشد. سپس توسعه دیگرى در معناى آن داده و آن ‌را شامل هر سودى که به انسان برسد نموده‌‏اند، هر چند که غذا نباشد، و به این اعتبار، همه مزایاى زندگى اعم از مال، مقام، فامیل، یاوران، زیبایی، علم و... را رزق خواندند. [المیزان فی تفسیر القرآن، ج ‏3، ص 12]
در قرآن کریم هم به این اعتبار آیاتى وارد شده است؛ مانند: «و مگر از ایشان مزد می ‌خواهى مزد پروردگارت بهتر است و او بهترین رازقین است.» [مؤمنون، 72]

خدا هم روزی رسان است هم روزی نرسان !

اگر کسی عقیده دارد که خدا روزی دهنده است به این معنی که به همگان روزی زیاد می ‌دهد، عقیده‌ اش نادرست است. خود خدای متعال، تصریح نموده که به برخی‌ ها زیاد می ‌دهد و به برخی ‌ها کم می ‌دهد

خدا هم روزی رسان است هم روزی نرسان. هم زیادی روزی از اوست هم کمی روزی. لذا اگر کسی پنداشته که خدا به همه روزی زیاد  می‌ دهد، اشتباه از خود اوست که چنین اعتقاد نادرستی پیدا کرده است؛ خدای متعال هیچ گاه در قرآنش نگفته که ما به همه روزی زیاد می ‌دهیم؛ بلکه بر عکس فرموده است: «اللَّهُ یبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یشاءُ وَ یقْدِرُ وَ فَرِحُوا بِالْحَیاةِ الدُّنْیا وَ مَا الْحَیاةُ الدُّنْیا فِی الْآخِرَةِ إِلاَّ مَتاعٌ: خدا روزی را برای هر کس بخواهد وسیع، و برای هر کس بخواهد تنگ قرار می ‌دهد؛ ولی آن ‌ها (کافران) به زندگی دنیا، خوشحال شدند؛ در حالی که زندگی دنیا در برابر آخرت، متاع ناچیزی است.»
و باز فرمود: «إِنَّ رَبَّک یبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یشاءُ وَ یقْدِرُ إِنَّهُ کانَ بِعِبادِهِ خَبیراً بَصیرا ـــــــ به یقین، پروردگارت روزی را برای هر کس بخواهد، گشاده یا تنگ می ‌دارد؛ او نسبت به بندگانش، آگاه و بیناست.»
و باز فرمود: «قُلْ إِنَّ رَبِّی یبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یشاءُ وَ یقْدِرُ وَ لکنَّ أَکثَرَ النَّاسِ لا یعْلَمُونَ ــــــ بگو: پروردگار من روزی را برای هرکس بخواهد وسیع یا تنگ می ‌کند، (این ربطی به قرب در درگاه او ندارد)؛ ولی بیشتر مردم نمی‌ دانند.»
آیات دیگری نیز به همین مضامین وجود دارند که به ذکر همین چند نمونه بسنده می‌ کنیم.

به برخی زیاد و به برخی کم می دهد

توصیف رزق به صفت بی‌ حسابى، از این ‌رو است که رزق از ناحیه خداى تعالى بر طبق حال مرزوق صورت می ‌گیرد، نه عوضى در آن است و مرزوق نه طلبى از خدا دارد، و نه استحقاقى نسبت به رزق، آنچه مرزوقین دارند حاجت ذاتى، یا زبانى ایشان است که هم ذاتشان ملک خدا است، و هم حاجت ذاتشان، و هم احتیاجاتى که به زبان درخواست می ‌کنند، پس داده خدا در مقابل چیزى از بندگان قرار نمی ‌گیرد، و به همین جهت حسابى در رزق او نیست

خلاصه آنکه اگر کسی عقیده دارد که خدا روزی دهنده است به این معنی که به همگان روزی زیاد می ‌دهد، عقیده‌ اش نادرست است. خود خدای متعال، تصریح نموده که به برخی‌ ها زیاد می ‌دهد و به برخی ‌ها کم می ‌دهد. البته نه کم دادنش لزوماً از روی غضب است نه زیاد دادنش لزوماً از روی رحمت؛ بلکه گاه کم دادن از سر رحمت  است و گاه زیاد دادن؛ کما اینکه کم دادن و زیاد دادن، گاهی هم از روی غضب است.

منظور از «مَنْ یَشاءُ؛ به هرکس بخواهد می دهد» چیست؟

1. بدیهى است که منظور از «مَنْ یَشاءُ» (هر کس را که بخواهد) این نیست که خداوند بدون هیچ علتى روزی بدون حساب  را به این و آن می‌ دهد، بلکه اراده و مشیت خداوند در همه جا با شایستگی‌‏ هاى افراد آمیخته است؛ یعنى هر کس را شایسته ببیند به او روزی بی ‌حساب می ‌دهد. به بیان دیگر، خواست و اراده او از روی گزاف نیست، بلکه آنچه انجام می ‌دهد از روى حکمت و عدالت است.
هر گاه مشیتش اقتضا نماید و هر کس را بخواهد، -البته از روى حکمت و نظام خلقت و آفرینش می ‌بخشد، نه از روی گزاف؛ زیرا که حق تعالى از کار عبث منزّه و مبرا است و نیز نسبت او به تمام موجودات یکسان است - او را به غیر حساب روزى می ‌دهد. 
2. البته برخی می ‌گویند؛ منظور از «هر کس را بخواهد به غیر حساب روزی می ‌دهد، اهل بهشت ‌اند؛ زیرا خداوند بهشتیان را آن ‌قدر روزی می ‌دهد که به حساب نمی ‌آید و حد و مرز ندارد؛ به دلیل آن‌ که بهشت محدود و متناهى نیست و نهایت ندارد و آیه به این معنا مثل آیه شریفه است که می‌ فرماید: «فَاُولئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّهَ یُرْزَقُونَ فِیها بِغَیْرِ حِسابٍ» [آنها به بهشت در آیند و بی‌حساب روزى داده شوند]، [طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، مقدمه، بلاغی‏، محمد جواد، ج ‏2، ص 72]

روزی بدون حساب دادن یعنی چه؟

منظور از «مَنْ یَشاءُ» (هر کس را که بخواهد) این نیست که خداوند بدون هیچ علتى روزی بدون حساب  را به این و آن می‌ دهد، بلکه اراده و مشیت خداوند در همه جا با شایستگی‌‏ هاى افراد آمیخته است؛ یعنى هر کس را شایسته ببیند به او روزی بی ‌حساب می ‌دهد. به بیان دیگر، خواست و اراده او از روی گزاف نیست، بلکه آنچه انجام می ‌دهد از روى حکمت و عدالت است.

پیرامون معنای «بدون حساب» دیدگاه‌های متفاوتی وجود دارد که به آن اشاره می ‌شود:
1. توصیف رزق به صفت بی‌ حسابى، از این ‌رو است که رزق از ناحیه خداى تعالى بر طبق حال مرزوق صورت می ‌گیرد، نه عوضى در آن است و مرزوق نه طلبى از خدا دارد، و نه استحقاقى نسبت به رزق، آنچه مرزوقین دارند حاجت ذاتى، یا زبانى ایشان است که هم ذاتشان ملک خدا است، و هم حاجت ذاتشان، و هم احتیاجاتى که به زبان درخواست می ‌کنند، پس داده خدا در مقابل چیزى از بندگان قرار نمی ‌گیرد، و به همین جهت حسابى در رزق او نیست. [المیزان فی تفسیر القرآن، ج ‏3، ص 141]
2. هر کس را بخواهد بی ‌حساب روزى می ‌دهد؛ یعنى بدون بخل و  سخت ‌گیرى روزى می ‌دهد. این آیه مانند این مثال است که فلان کس بی ‌حساب انفاق  می ‌کند؛ یعنى خیلى سخاوتمندانه و خالى از بخل؛ زیرا عادت بخیل و سخت‌گیر از خرج، این است که در خرج و انفاق خیلى حسابگر و دقیق است. [مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ‏2، ص 728]
3. گفته ‌‏اند که معناى آیه این است که بدون ترس از کمبود و نقصان دارایى خود می ‌بخشد و روزى می ‌دهد؛ چون قدرت و ملک خدا  حد و نهایت ندارد و آنچه از آن برداشته شود موجب نقصان آن نمی ‌گردد. [همان]
4. برخی نیز گفته‌ اند؛ یعنی نباید به کسی حساب پس دهد؛ زیرا بالاتر از وی احدی نیست. تا او را مورد حسابرسی  قرار دهد. [فخرالدین رازی، ابو عبدالله محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، ج ‏8، ص 191]


- نظرات (0)

توصیف بهشت درقرآن

بهشت

شبهه:

در آیه ۲۵ سوره بقره آمده است:، مژده ده ای پیامبر به کسانی که به تو ایمان آورده اند و نیکو کار شده اند، به آنها از بهشتی بگو که در آن نهرهای آب روان جاری است. فقر طبیعت و بی آبی سرزمین خشک عربستان چنین وعده هایی را می طلبد و گرنه به کسانی که در آمازون یا هاوائی زندگی می‌کنند باید وعده چرب تری داد. در ادامه آیه می‌خوانید: در بهشت، هر میوه ای که در جهان می‌شناسید وجود دارد. عرب بدبخت که به جز خرما، میوه دیگری نمی شناسد، باید برای کی وی، موز، پرتقال شهسوار و انار ساوه، باغات شمیران و خربزه مشهد و... دهنش آب بیفتد.

پاسخ کوتاه:

اگر چه بیشتر شبه جزیره عربستان را بیابان تشکیل می‌دهد و خشک است، اما بغیر از خرما، محصولات دیگری نیز در آنجا کشت می‌شده است. علاوه بر آن، میوه های دنیا و بهشت با هم قابل قیاس نیستند تا شائبه شود که عین آنچه در عربستان بوده، با همان کیفیات و خصوصیات در بهشت هست.

پاسخ تفصیلی:

برای پاسخ به شبهه فوق، باید به نکاتی اشاره کنیم.
نکته اول: شبهه اندازان لجوج برای تخریب قرآن، دست به کارهای ناجوانمردانه می‌زنند. آنها هر جا که قرآن از محیط عربستان سخن گفته، تهمت تاثیرپذیری از محیط را به قرآن می‌زنند، و هر گاه مثلا از بهشت سخن گفته، آن را به یک نحوی به محیط عربستان و اقتضای آن ربط می‌دهند؛ در حالی که اگر اگر برفرض محال اینگونه باشد، باید آیات عذاب و جهنم نیز بنا به مقتضای محیط عربستان باشد. اینجاست که باید به شبهه اندازان گفت: «أَ فَلا تَعْقِلُون‏[مومنون/67] چرا تعقل نمى‌‏كنيد؟»

نکته دوم: گر چه محیط عربستان خشک بوده است ولی اینگونه نبوده است که عاری از نهر آب بوده است و یا بجز خرما، محصول دیگری نداشته است. زیرا که بعضی از شهرهای آن مثل طائف دارای شرایط آب و هوایی مناسبی بوده و طبعا دارای نهرهای آب بوده و علاوه بر خرما، انواع انگور، موز، انار، انجير، هلو، به، و خربزه داشته است.[1] علاوه بر این، مردم مکه با شام و نواحی آن مراوده تجاری داشتند. چنانکه در آیه 2 قریش می‌خوانیم: «در سال دو مرتبه (فصل زمستان به يمن و فصل تابستان به شام) به تجارت مى‏‌روند.» وقتی اهل مکه با جاهای دیگر رابطه تجاری داشتند، طبعا با میوه ها و محصولات آن سرزمین ها نیز آشنا بوده و از آنها استفاده می کردند.
نکته سوم: نعمتهای بهشتی(از جمله میوه های بهشتی) تفاوت بسیاری با نعمتهای دنیوی دارند. از جمله مهمترین آنها فنا ناپذیر بودن آنهاست که در حدیثی از امیرالمومنین(علیه السلام) به آن اشاره شده است.[2] و دیگر آنکه میوه های بهشتی، بر خلاف میوه های دنیوی، عوارض و ناراحتی ندارند.(دخان/55) بنابراین بین میوه های دنیوی و اخروی تفاوت هست. به عبارت دیگر، خرمای بهشتی با خرمای دنیوی(شبه جزیره عربستان) قابل قیاس نیست. اما اینکه خدا برای ترغیب انسان ها به بهشت، از میوه ها و نعمت هایی سخن بگوید که در دنیا هست، نه تنها مشکلی ندارد بلکه امری عقلی وپسندیده است؛ چرا که انسان ذاتا تمایل به خوشی و نعمت دارد. از اینرو خدا در قرآن در وصف بهشت می‌فرماید: «و در آنجا آنچه دل‏ها مى‏‌خواهد و چشم‏ها از آن لذّت می‌برد آماده است‏.»(زخرف/71)

پی نوشت:
[1]. فتوح البلدان، بلاذري، دارالمکتب الهلال بیروت، 1988م، ج1، ص69 .
[2]. تصنیف غرر الحکم و درر الکلم ، تمیمى آمدى، عبد الواحد، ،‏ محقق، مصحح، درایتى، مصطفى، دفتر تبلیغات، قم، چاپ اول، 1366 ش، ص 157.


- نظرات (0)

توهین به کفاردرسوره قلم

قرآن

پاسخ اجمالی:

یکی از شبهات مطرح پیرامون آیات قرآن، درباره آیه 13 سوره قلم است. در این شبهه ادعا شده که خداوند در این آیه و آیات قبل از آن به مخالفان خود توهین کرده است. برای پاسخ به این شبهه به چند نکته اشاره می کنیم:

1.هر یک واژه های بکار رفته در این آیه دارای معانی متعدد است که برخی از مترجمین نیز به آنها توجه داشته اند از این رو  با مراجعه و بررسی ترجمه های فارسی به این تفاوت در ترجمه پی می بریم.
2. فرهنگ گفتاری قرآن بر مبنای ادب و رعایت حرمت ها سامان یافته است و از ناسزا حتى در سخن با كفار و مشركان نهی کرده و به مؤمنان دستور داده زیبا سخن بگویند.آنچه در شبهه به عنوان توهین، فحش یا ناسزا آمده در واقع هیچ یک از این موارد نیست بلکه تشریح حال، صفات یا تشبیه رفتار واقعی اشخاص است.
3. خطاب قرآن در آیات این سوره خطاب به کفاری است که علیرغم باز بودن راه برای شنیدن کلام پیامبر اسلام نه تنها هیچ علاقه ای به شنیدن کلام پیامبر خدا نداشتند بلکه با سرسختی تمام در برابر پیامبر و یاران مظلومش می ایستاند و الا همه کفار که عناد نداشتند.
4. قضاوت در باره بی ادبی و توهین بودن لفظی، باید با توجه به فرهنگ و فضای همان جامعه باشد و نمی توان برای هر فضا و هر فرهنگی، یک حکم ثابت و واحد صادر کرد. لذا تعابیر قرآن نیز، متناسب با فرهنگ آن زمان، برای تحقیر و یا طعنه زدن بوده، و بی ادبی و توهین محسوب نمی شده است.

پاسخ تفصیلی: یکی از شبهات مطرح پیرامون آیات قرآن، درباره آیه 13 سوره قلم است. در این شبهه ادعا شده که خداوند در این آیه و آیات قبل از آن به مخالفان خود توهین کرده است.
برای پاسخ به این شبهه به چند نکته اشاره می کنم:

1. در ابتدا متن آیه به همراه توضیح برخی از کلمات آن ارائه می شود. «عُتُلٍّ بَعْدَ ذلِكَ زَنيمٍ؛ علاوه بر اينها كينه توز و پرخور و خشن و بدنام است! »[قلم/13] «عُتُل» آنگونه که در کتاب های لغت آمده 2 معنا برای آن ذکر شده یکی معنایی است که راغب در مفردات آورده «العُتُلُّ: الأَكُولُ المنوع؛ کسی که بسیار غذا می خورد.»[1] و دیگری معنایی است که در برخی دیگر از کتب لغت مانند قاموس آمده «انسان بد خوى كينه‏ توز و خشن»[2] از میان دو معنای ذکر شده با توجه به آیات قبل معنای دوم مناسب تر به نظر می رسد آنگونه که علامه طباطبایی نیز در تفسیر المیزان به آن اشاره کرده است.[3] اما واژه «زنیم» نیز در کتب لغت دارای چندین معنا می باشد. یکی اینکه به كسى گفته مى‏ شود كه اصل و نسبى نداشته باشد. بعضى گفته ‏اند به معناى كسى است كه از زنا متولد شده، و خود را به قومى ملحق كرده باشد، و در واقع از آن قوم و دودمان نباشد. بعضى ديگر گفته ‏اند زنيم كسى است كه به لئامت و پستى مشهور باشد. بعضى هم گفته ‏اند: كسى است كه در شرارت علامتى داشته باشد، كه با آن شناخته شود.[4] هر کدام از این معانی را می توان در ترجمه این کلمه بکار برد. البته توجه به بعضی از ظرافت های معانی در ترجمه باید لحاظ شود. اینکه به کسی بگوییم اصل و نَسَبَت مشخص نیست خیلی فرق دارد با اینکه به او بگوییم زنا زاده و عدم توجه به این تفاوت موجب می شود که آیه اشتباه فهمیده شود.اگر به دیگری نسبت داده شود که زنا زاده است در واقع به پدر و مادر او تهمت زنا زده شده است که نیاز به چهار شاهد دارد ولی اگر کسی اصل و نسبش مشخص نباشد و پدر و مادر مشخصی نداشته باشد این یک واقعیت خارجی است و توهین به کسی محسوب نمی شود.
2. فرهنگ گفتار قرآن بر مبنای ادب و رعایت حرمتهاست تا ‏جایى كه خود را بهترین سخنان دانسته و از دشنام و ناسزا حتى در سخن با كفار و مشركان نهی کرده و به مؤمنان دستور داده زیبا سخن بگویند. آنچه در شبهه به عنوان توهین، فحش یا ناسزا آمده در واقع هیچ یک از این موارد نیست بلکه تشریح حال، صفات یا تشبیه رفتار واقعی اشخاص است. اگر بیان صفتی ناخوشایند است، بدلیل پلیدی آن رفتار است و عیبی برای همان فرد محسوب می شود نه بیان کننده مطلب. آیات 8 تا 16 سوره قلم به تشریح صفات تکذیب کنندگان پیامبر(صلی اله علیه و اله) پرداخته و از پیامبر می خواهد که هرگز از چنین افرادی نباید متابعت کرد هر چند دارای مال فراوان یا فرزندان زیاد باشد.
3. خطاب قرآن در آیات این سوره خطاب به کفاری است که علیرغم باز بودن راه برای شنیدن کلام پیامبر اسلام و دستورات نجات بخش اسلام که سوره توبه آیه 6 به آن اشاره شده، نه تنها هیچ علاقه ای به شنیدن کلام پیامبر خدا نداشتند بلکه با سرسختی تمام و تا پای جان در برابر پیامبر و یاران مظلومش می ایستاند و با قساوت تمام نسبت به آنها خشونت می ورزیدند و الا همه کفار که عناد نداشتند؛ تنها گروهی از آنان بودند که تاب دیدن کمترین سوسوی نور اسلام را هم نداشتند و در صدد محو کامل آن به هر شکل ممکن بودند.

4. بر فرض اگر کسی برای واژه زنیم از معنای زنازاده استفاده کند باز هم نمی توان توهین و فحشی را متوجه خداوند متعال و قران کریم کرد زیرا باید بررسی کرد آیا تعبیری که در یک فرهنگ و گفتار به کار رفته، در نزد آن قوم و در آن محیط، بی ادبانه بوده یا نه؟ وقتی گفتار و اشعار اعراب را که مربوط به زمان صدر اسلام و حتی قبل از آن یعنی زمان جاهلیت است را مورد بررسی قرار می دهیم متوجه این واقعیت می شویم که کفار خود نیز از این تعابیر و تشبیهات بسیار استفاده کرده اند، بدون این که قصد توهین و بی احترامی داشته باشند.

بنابراین قضاوت در باره بی ادبی و توهین بودن لفظی، باید با توجه به فرهنگ و فضای همان جامعه باشد و نمی توان برای هر فضا و هر فرهنگی، یک حکم ثابت و واحد صادر نمود و این گونه تعبیر آوردن در کلام و ادبیات عرب و در عرف و گویش مخاطبین، امری کاملا عادی و معمولی بوده است و از آن بطور معمول استفاده می شده و اکنون نیز استفاده می شود بدون این که قصد توهین و بی ادبی در کار باشد. تعابیر قرآن نیز، متناسب با فرهنگ آن زمان، برای تحقیر و یا طعنه زدن بوده، و بی ادبی محسوب نمی شده است.
پی نوشت:
1. راغب اصفهانی،المفردات في غريب القرآن، ص654
2. طبرسى فضل بن حسن،مجمع البحرين، ج‏5، ص 419؛ قرشى سيد على اكبر،قاموس قرآن، ج‏4، ص 29
3.محمدحسین طباطبایی، ترجمه الميزان، ج‏19، ص 62
4.طبرسى فضل بن حسن، مجمع البيان، ج 10، ص334


- نظرات (0)