سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

حضرت عیسی نمرده

حضرت عیسی


برخی شبهه افکنان در فضای مجازی این چنین بیان می کنند، در مورد حضرت عیسی(علیه السلام) یک علامت سوال در اذهان نقش می‌بندد: چرا کسی که طبق بیان قرآن، مرده را زنده می‌کرد، خود سرانجام کشته شد؟
خدا در آیه 49 آل عمران می فرماید: «و پيامبرى به سوى بنى‏ اسرائيل مى‏‌فرستد كه[به آنان گويد:] من از سوى پروردگارتان براى شما نشانه‏ اى[بر صدق رسالتم‏] آورده ‏ام؛ من از گل براى شما چيزى به شكل پرنده مى‌‏سازم و در آن مى‌‏دمم كه به اراده و مشيت خدا پرنده ‏اى[زنده و قادر به پرواز] مى‌‏شود؛ و كور مادرزاد و مبتلاى به پيسى را شفا می‌دهم؛ و مردگان را به اذن خدا زنده مى‌‏كنم‏.»

پاسخ: باید به شما شبهه کننده گفت که حضرت عیسی(علیه السلام) کشته نشده است. قرآن می‌فرماید: «و نيز گفته آنها كه ما مسيح عيسى بن مريم رسول خدا را كشتيم- در حالى كه او را نكشتند و به دار نياويختند، و لكن كار بر آنها مشتبه شد (خيال كردند در جنگ كشته شد، يا شخص ديگرى به قيافه او كشته شد يا عيسى نامى مدعى نبوت پس از مدتى كشته شد) و حتما كسانى كه درباره او اختلاف دارند در اين باره در شك و ترديدند و جز پيروى ظن و گمان هيچ علمى بدان ندارند و يقينا او را نكشتند.»(آل عمران/157) زنده بودن حضرت عیسی(علیه السلام) را هم اهل سنت نقل کرده اند[1] و هم شیعیان[2]
وقتی که کشته نشدن حضرت عیسی(علیه السلام) ثابت است، دیگر دلیلی برای پاسخ به سوال غلط شما شبهه کنده نمی ماند. ولی در حالت کلی باید بدانی که این سخن غلط شما مانند آن است؛ کسی بگوید چون یک دکتر، متخصص سرطان است، باید در مقابل سرطان بیمه باشد؛ در حالی که اینگونه نیست و چه بسا متخصصینی، گرفتار همان بیماری می‌شوند که در درمان آن استاد هستند.

پی نوشت:
[1]. تفسیر القرآن العظیم، ابن ابی حاتم، مکتبة نزار الصطفی الباز، عربستان سعودی، 1419 هـ ق، ج 4، ص 1110، ح 6232.
[2]الامالی، . شیخ صدوق، انتشارات کتابخانه اسلامیه، تهران، 1362 هـ ش، ج 1، ص 218.


- نظرات (0)

شکر نعمت، نعمت را زیاد نمی‌کند!

شکر نعمت

اصلاح الگوی مصرف تنها با نگاه به شکل ظاهری مصرف حاصل نمی شود؛ بلکه باید بینش و تفکر، تغییر یابد؛ زیرا گاه یک شکل مصرف ممکن است هم متصف به نیکی و هم بدی باشد.
به بیان دیگر، برای رسیدن به الگوی صحیح مصرف گاه به نحوه و میزان مصرف توجه می شود و گاه به جهت و مقصود و انگیزه مصرف و گاه نیز به شناخت صاحب حقیقی نعمت.

هرگاه اندیشه مصرف کننده اصلاح شد و دانست که با چه هدف هایی باید مصرف کند، می تواند به بایدها و نبایدهای چگونه مصرف کردن، راحت تر تن دهد.

در روایات نیز آمده است که «مَنْ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیهِ نِعْمَةً فَعَرَفَهَا بِقَلْبِهِ وَ عَلِمَ أَنَّ الْمُنْعِمَ عَلَیهِ اللَّهُ فَقَدْ أَدَّی شُکرَهَاوَ إِنْ لَمْ یحَرِّک لِسَانَه» کسی که واقعاً نعمت را با قلبش درک کند، در حقیقت همین درک نعمت، شکر آن نعمت است.



یکی از مبانی مهم در الگوی مصرف صحیح در مبانی اسلامی اهتمام به شکر نعمت و قدرشناسی از منعم است. اگر انسان بر این امر وقوف داشته باشد که هر چه مصرف می کند نعمت خداوند است و بیهوده آفریده نشده و باید در مصرف آن به اهداف الهی توجه کند، در جاده مصرف صحیح قرار خواهد گرفت.

و این صحیح مصرف کردن، همان تعبیری است که در لسان دین شکرگزاری نام گرفته است. اصلی ترین شکر نعمت، شناخت مُنعِم و استفاده درست و به جا از نعمت، در جهت خواست و اراده اوست. چنین امری همان طور که گفته شد، مهم ترین ارکان اصلاح الگوی مصرف است.

شکر نعمت، نعمت افزون نکند؛ بلکه ...

در این بین یکی از آیات قرآن کریم که در رابطه با شکرگزاری و نتیجه آن مطرح شده است آیه 7 سوره ابراهیم می باشد؛ «وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکُمْ لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزیدَنَّکُمْ وَ لَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابی‏ لَشَدیدٌ»
نکته ی ظریفی که در این آیه مطرح می شود این است که در بسیاری از مواقع دیده شده شعر« شکر نعمت نعمتت افزون کند» را در راستای این آیه بیان می شود در حالی که این هم پوشانی به معنایی که اتخاذ شده، خیلی صحیح نیست.

حقیقت این آیه این است که می فرماید: شُکر (چه نعمت و چه غیر نعمت و هر شکری) خودت را افزون کند (لازیدنکم) یعنی وجود تو با شکر کردن بزرگ می شود، چرا که شکرگزار بودن، صفتی الهی است که وجود انسان را بزرگ می کند.

آن جایی هم که شکر گزار بودن باعث افزون شدن نعمت می شود به عنوان پاداش، نیست بلکه به عنوان ظرفیتی دیگر برای شکرگزاری بیشتر.

بنابراین در شعر

شکر نعمت نعمتت افزون کند              کفر، نعمت از کفت بیرون کند.

گرچه حرف درستی است که شکر نعمت موجب افزایش نعمت می شود اما این به خاطر آن است که با شکر کردن، الهی تر شده ایم و به همین خاطر نعمتمان نیز افزایش می یابد. به عبارت دیگر، اصل شکر، افزون شدن خودمان است وگرنه خداوند که احتیاجی به شکر ما ندارد.


مهم ترین راه برای شکرگزار بودن
یکی از مهم ترین راه های شکرگزاری درک نعمت و شناخت نعمت است. در روایات نیز آمده است که «مَنْ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیهِ نِعْمَةً فَعَرَفَهَا بِقَلْبِهِ وَ عَلِمَ أَنَّ الْمُنْعِمَ عَلَیهِ اللَّهُ فَقَدْ أَدَّی شُکرَهَاوَ إِنْ لَمْ یحَرِّک لِسَانَه» (1) کسی که واقعاً نعمت را با قلبش درک کند، در حقیقت همین درک نعمت، شکر آن نعمت است.

باید توجه کرد که عرفان غیر از علم است. ما می دانیم خدا چیزهایی به ما داده است، ولی معرفت و اینکه آن نعمت را با تمام وجود درک کنیم، چیز دیگری است.
به تعبیر دیگری الآن ما می دانیم تشنگی یک چیزی است. اما ما گاهی همه ی وجودمان تشنه است. یعنی احساس تشنگی، آن درک است.
عالم می گوید: من می دانم، عارف می گوید: من می یابم. یعنی در واقع شهود می کند و می بیند. فرق علم با معرفت بسیار زیاد است. و لذا این در این روایت امام صادق(علیه السلام) می فرماید: «من عرفَ النعمة» یعنی درک و معرفت داشته باشد و ببیند خدا به او چه داده است. این نعمتی که خدا به ما مرحمت کرده است، چه نعمت بزرگی است. اگر واقعاً از صمیم دل درک کردیم، و همه ی وجودمان، نعمتی را که خدا به ما مرحمت کرده است را فهمیدیم و حسش کردیم، در حقیقت شکر نعمت را به جا آورده ایم، ولو آنکه با زبان هم چیزی نگفته باشیم.

در حدیثی از امام صادق علیه السلام روایت شده است که؛ کم ترین شکر آن است که نعمت را از خدا بدانی، بدون آن که قلب تو به غیر خدا مشغول شود و (نیز شکر نعمت آن است) که به نعمت او راضی باشی و به وسیله نعمت های خدا نافرمانی او را نکنی.



نعمت ها فقط در خوراک و مادیات نیستند
روایتی از پیغمبر عظیم الشأن (صلی الله و علیه وآله) است که فرمودند: اگر کسی تمام نعمت های خدا را در خوراک و مادیات ببیند، این عملش کم است و عذابش نزدیک شده است: «وَ مَنْ لَمْ یرَ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَیهِ نِعْمَةً إِلَّا فِی مَطْعَمٍ أَوْ مَشْرَبٍ أَوْ مَلْبَسٍ فَقَدْ قَصَرَ عَمَلُهُ وَ دَنَا عَذَابُهُ»(2) یعنی اگر کسی نعمت را فقط در طعام و خوراک و پوشاک و مسائل مادی ببیند، این عذابش نزدیک است و عملش خیلی کوتاه است.
در این روایت هشدار داده شده است که نعمت ها را تنها در مسائل مادی را نبینیم. خدا میلیارد، میلیارد مافوق مسائل مادی به ما نعمت مرحمت کرد، فقط درکش کنیم. وقتی این نعمت ها را ببینیم و درک کنیم، آن موقع است که بی اختیار سجده می رویم، بی اختیار نماز می خوانیم. بی اختیار عاشق خدا می شویم.

کمترین درجه شکرگزار بودن

در حدیثی از امام صادق علیه السلام روایت شده است که؛ کم ترین شکر آن است که نعمت را از خدا بدانی، بدون آن که قلب تو به غیر خدا مشغول شود و (نیز شکر نعمت آن است) که به نعمت او راضی باشی و به وسیله نعمت های خدا نافرمانی او را نکنی.(3)
اگر فضل خدا بر خود بدانی
بماند بر تو نعمت جاودانی(سعدی)

پی‌نوشت:
1- بحارالانوار، ج75، ص252
2- کافی، ج2، ص315
3- مصباح الشريعه، ص 24؛ بحار الانوار، ج 68، ص 52 و سفينة البحار، ج 4، ص 477


منابع:
تفسیر قرآن مهر، جلد یازدهم، صفحه 42
بیانات حجت الاسلام فرحزادی؛ به نقل از برنامه سمت خدا
درس استاد؛ شکر نعمت ها، نوشته معینی، مرضیه؛ مجله نامه جامعه، فروردین و اردیبهشت 1392 - شماره 103
حوزه؛ مجله گنجینه تابستان 1388، شماره 79
کتاب معراج السعاده



- نظرات (0)

شجره ملعونه

منظور از شجره ملعونه در قرآن
منظور از «شجره ملعونه» چیست؟ مفسرین در توضیح شجره ملعونه بیانات مختلفى دارند:

الف ـ منظور، «شجره زقوم» است و آن درختى است که طبق آیه 64 سوره صافات در بن جهنم مى روید، و ثمره اى ناگوار و رنج آور دارد: اِنَّها شَجَرَهٌ تَخْرُجُ فِی اَصْلِ الْجَحِیمِ این شجره طبق آیات 46 تا 47 سوره دخان خوراک گناهکاران است، نه همچون طعام هاى این دنیا، بلکه همچون فلز گداخته در دل مى جوشد. مشرکان قریش، این تعبیر قرآن را به خاطر جهل و نادانى به باد مسخره مى گرفتند، ابو جهل به عنوان سخریه، خرما و کره، حاضر مى کرد و مى خورد و به یاران خود مى گفت: از این بخورید که «زقوم» همین است! 1

روى همین جهت، قرآن درآیه فوق، «شجره ملعونه» را وسیله اى براى آزمایش مردم معرفى مى کند؛ چرا که مشرکان لجوج آن را به سخریه مى گیرند و مومنین راستین در برابر آن تسلیم اند.

ب ـ منظور قوم سرکش یهود هستند، آنها همانند درختى هستند با شاخ و برگ فراوان اما مطرود درگاه پروردگار.2

ج ـ در بسیارى از تفسیرهاى شیعه و اهل تسنن، نقل شده که «شجره ملعونه»، «بنى امیه» هستند.3

این تفسیرمتناسب با حدیثى است که از «عایشه» نقل شده که رو به «مروان»کرد و گفت: «لَعَنَ اللّهُ اَباکَ وَ اَنْتَ فِى صُلْبِهِ فَاَنْتَ بَعْض مَنْ لَعَنَهُ اللّهُ»؛ (خدا پدر تو را لعنت کرد، در حالى که تو در صلب او بودى، بنابراین تو بخشى از کسى هستى که خدایش لعن کرده است)!4

قابل توجه این که بسیارى از این تفسیرها، و یا همه آنها، منافاتى با هم ندارند، و ممکن است«شجره ملعونه» در قرآن، اشاره به هر گروه منافق، خبیث و مطرود درگاه خدا، مخصوصاً گروه هایى همانند«بنى امیه» و یهودیان سنگدل و لجوج و همه کسانى که در خط آنها گام برمى دارند، باشد، و شجره زقوم درقیامت تجسمى از وجود این شجرات خبیثه در جهان دیگر است، و همه این شجرات خبیثه مایه آزمایش و امتحان مومنان راستین در این جهان هستند.

پی نوشت:

1.روح المعانى، ذیل آیه مورد بحث.

2.طبرسی، مجمع البیان، ۱۴۰۸ق، ج6، ص655.

3. همان، ص654.

4.تفسیر «قرطبى»، جلد ششم، صفحه 3902 و تفسیر «فخر رازى»، جلد 20، صفحه 237.


- نظرات (0)

چرانجسه

چرا اسلام این گروه را نجس می داند؟
28-یا‌ ایها‌ الذیـن‌ آمـنو انـما المشرکون نجس فلا یقربوا المسجد الحرام بعد عامهم هذا و ان خفتم عیلة فسوف‌ یغنیکم الله من فـضله ان شاء ان الله علیم حکیم: ای کسانی که ایمان‌ آورده‌اید، به راستی مشرکان(بت‌پرستان‌)پلیدند‌،لذا نباید پس از گذشتن امـسال(سال نهم هجرت)به مسجد الحـرام نزدیک شوند،و هرگاه از نیازمندی خود بترسید(و ممنوع بودن رفت‌وآمد مشرکان موجب کساد کسب و کار شما شود)بزودی خدا شما‌ را اگر بخواهد از فضل و کرمش بی‌ نیاز می سازد خدا دانا و حکیم است.

یک بـحث لغوی

بررسی موارد استعمال کلمه ی «نجس»در زبان عرب؛ حقیقت و معنای این کلمه را برای ما می فهماند‌، زیرا‌ عرب این واژه را در موارد زیر بکار می برد:
1-چیزهائی که یک نوع پلیدی ذاتی دارند که خردمندان طـبعا از اسـتعمال و ملاقات با آنها اجتناب می نمایند؛ مانند: منی،بول،خون و...عرب‌ این‌ سنخ موجودات را«رجس» و ما آنها را پلید می نامیم.
2-دردهای درونی را که دیر درمان می پذیرند،«نجس»می خواند.
3-اشخاص پست و شرور را نـیز؛بـا کلمه ی مزبور توصیف می کند.

هـرگاه آئیـن مـقدس اسـلام بت‌ پرست و مشرک مـانند آنـها را نجس شمرده‌ و با‌ برای مشهور میان فقهای شیعه بایست از مطلق کافر حتی اهل کتاب اجتناب جـست؛ نـه بـرای این است که بدن و لباس و ظروف آنـها‌ کـثیف‌ و آلوده اسـت و پلیـدی مـانند پلیـدی‌ بول‌ و خون دارند؛ بلکه حکم شارع اسلام به نجاست این گروه (اگرچه به حسب ظاهر پاک و تمیز باشند) برای حفظ استقلال و مسلمانان است هرگاه مسلمانان با کافران‌ اختلاط‌ کامل پیـدا کنند، و با‌ آنان‌ مانند برادران دینی خود آمیزش داشته باشند؛ در این صورت روح بت‌ پرستی و کفر بر اثر معاشرت کم‌ کم در روح آنان نفوذ کرده و آنان را آلوده می گرداند.

جای شک نیست بسیاری از محرمات‌ و گناهان‌ در آئین فـعلی اهـل کتاب (مانند شرابخواری) بی‌اشکال است،هرگاه مسلمانان آنان را شرعا پاک و طاهر بدانند و سر یک سفره نشسته و هم غذا گردند،خواه ناخواه نفس سرکش که بر اسلام‌ و ایمان‌ تربیت یافته‌ دو مـرتبه قـوت گرفته شروع به مرز شکنی و هوس رانی می نمایند.
اینگونه آمیزش ها که طبعا نتیجه آنها تحمیل عقائد،و افکار‌ است موجب می شود که مسلمانان صلابت و استقامت را در طریق آئیـن‌ خـود‌ از‌ دست بدهند.

4- فرسودگی بدن‌ را‌ نیز نجس می نامد چنانکه شاعر گفته است: و الشیب داء نجیس لا دواء له‌ للمرء ما کان صحیحا صائب القحم :«پیری یک درد پلیدیست که برای آن داروئی نیست،برای‌ مـردی که‌ تـندرست‌ بوده؛ و در نبرد و حمله‌ های خود‌ خطاکار‌ نبوده‌ است».
باز موارد دیگری مؤلف «لسان العرب» برای این کلمه شمرده، از ملاحظه ی مجموع آنها بدست می آیدکه معنای حقیقی این کلمه‌ در‌ زبان‌ عرب، وسـیع‌تر از آن است کـه ما امروز از‌ این‌ کلمه مـی فهمیم، زیـرا آنـچه ما امروز از این کلمه می فهمیم و بیشتر در آن بکار می بریم؛ همان معنای اول است‌ که‌ با‌ یک پلیدی طبیعی همراه است و بیشتر در مـکالمات روزمـره‌ خـود این کلمه را در نجاسات شرعی بکار می بریم مانند مـثال های فـوق.
ولی معنی ابتدائی و لغوی آن‌که قرآن‌ نیز‌ برطبق‌ آن نازل گردیده یک معنای جامع و وسیعی است که با تمام‌ موارد‌ فـوق سـازگار اسـت که اگر بخواهیم از آن در زبان فارسی تعبیر بیاوریم بایست به جای آن کلمه ی «آلودگی‌» بکار ببریم خواه طبیعی و محسوس باشد مانند مثال های فوق و خواه غیر طبیعی‌ و نامحسوس‌ باشد‌ مانند «آلودگـی» کـه در قـمار و افراد شرور است که تمام اینها یک نوع‌ آلودگی‌ و پلیدی‌ مـخصوصی دارنـد،که از آثار و حرکات آنها کاملا روشن است.
از بیان فوق-چنانکه‌ برخی‌ نیز گفته‌اند-روشن می شود کـه ایـن آیـه دلالت ندارد که کافر،«نجس»شرعی‌ است‌ به طوری که‌ در صورت ملاقات با رطوبت بـایست دسـت را مـثلا آب کشید؛ (بلکه مدرک نجاست‌ کافر‌ غیر این آیه ادله ی دیگری است که در«فقه» بـیان شـده اسـت).
علاوه‌ بر‌ این‌، نجاستی که آیه برای کافر فرض کرده در برابر طهارتی است کـه بـرای مسجد اثبات‌ نموده‌ و از این لحاظ می فرماید:این افراد پلید (مشرکان) نبایست به این مـحل که در‌ بـرخی‌ از‌ اشـیاء، مانند قرآن موجود است، ناچار بایست گفت مقصود از نجاست در آیه درباره ی کافر‌، غیر‌ نـجاست‌ طـبیعی و یا شرعی است، بلکه یک نوع پلیدی و آلودگی، باطنی است که‌ نوعا‌ در افـراد نـاپاک و شـرور پیدا می شود.

مقصود از پلیدی کافر چیست؟

همواره بایست از آثار و نحوه ی کردار‌ هرکسی‌ به ملکات و صفات درونی او آشـنا شـد، شما دزدان مسلح و غارتگر را «آلوده‌ و نجس‌» می خوانید،زیرا تاروان شخص آلوده دست خوش بی رحمی‌ نـباشد‌ و روح او آلوده یـا حب نفس و جاه و مقام‌ نگردد‌،هیچ گاه این‌چنین کارهای ضد بشری از او سر نمی زند.
روی این مقیاس کـافر‌ پلیـد‌ اسـت؛ کسانی که،جلو نشر دعوت‌ پیامبر‌ و آموزگاران الهی‌ را‌ بگیرند‌؛و نگذارند آن را مردان الهی؛ جـامعه‌ را‌ از انـحطاط اخلاقی؛ و فساد اجتماعی برهانند و انسان را که گل سر سبد موجودات‌ است‌،از سنگ و چوب‌ پرستی،از زنا و فحشاء‌،ظلم و فـساد،نـجات دهند‌ یک‌ چنین افراد به طور مسلم پلیدند‌.
برنامه ی پیامبر اسلام روشن بـود، و هـمه می دانند که آن حضرت و انبیاء یک سلسله مـکارم و فـصائل‌ اخـلاقی‌ را در میان اجتماع نشر‌ می دهند‌، و مشرکان‌ بزرگترین سـد بـرای‌ رسول‌ اکرم بودند و هرگز حاضر‌ نبودند‌،یک قدم با رسول خدا همراهی نـمایند،بـلکه هواره مقدمات کشتن او را آماده‌ مـی نمودند‌،و مـکرر در مکرر پیـمان های خـود را‌ بـا‌ آن حضرت می شکستند‌؛در‌ این صورت‌ این افراد نـه شـخصیت‌ دارند و نه حیثیت،نه روان پاک و نه فکر آزاد.

کافر چرا«نجس»شرعی است؟

تا ایـنجا‌ از‌ نـظر تفسیر بحث پایان یافت و روشن‌ گـردید‌ که‌ آیه‌ ناظر‌ بـه نجاست کـافر نیست‌ و مدرک‌ نجاست کافر چـیزی دیـگر است؛ولی بسیار مناسب است که در اینجا پرسش فوق را پاسخ‌ بگوئیم‌ زیرا‌ بسیاری از جـوانان سـؤال فوق را،مطرح‌ می کنند‌ و از‌ ما‌ پاسـخ‌ مـی خواهند‌؛ آنـان در مقام سؤال چـنین مـی گویند:
اگر آئین اسلام،بـول،و مـردار و...را نجس دانسته است،علت آن روشن است،زیرا اینها منابع میکرب و ریشه ی صدها بیماری اسـت‌ ولی کـافری که از هر نظر ظاهر خود را شـستشو داده و بـا انواع عـطرها؛خـود را خـوشبو کرده چرا بایست او را«نـجس»خواند به طوریکه انسان اگر با او با‌ رطوبت‌ ملاقات کند باید بدن خود را آب بکشد چرا مـسلمان نـتواند با او هم غذا شود و همچنین...
پاسـخ:
هـرگاه آئیـن مـقدس اسـلام بت‌ پرست و مشرک مـانند آنـها را نجس شمرده‌ و با‌ برای مشهور میان فقهای شیعه بایست از مطلق کافر حتی اهل کتاب اجتناب جـست؛ نـه بـرای این است که بدن و لباس و ظروف آنـها‌ کـثیف‌ و آلوده اسـت و پلیـدی مـانند پلیـدی‌ بول‌ و خون دارند؛ بلکه حکم شارع اسلام به نجاست این گروه (اگرچه به حسب ظاهر پاک و تمیز باشند) برای حفظ استقلال و مسلمانان است هرگاه مسلمانان با کافران‌ اختلاط‌ کامل پیـدا کنند، و با‌ آنان‌ مانند برادران دینی خود آمیزش داشته باشند؛ در این صورت روح بت‌ پرستی و کفر بر اثر معاشرت کم‌ کم در روح آنان نفوذ کرده و آنان را آلوده می گرداند.
جای شک نیست بسیاری از محرمات‌ و گناهان‌ در آئین فـعلی اهـل کتاب (مانند شرابخواری) بی‌اشکال است،هرگاه مسلمانان آنان را شرعا پاک و طاهر بدانند و سر یک سفره نشسته و هم غذا گردند،خواه ناخواه نفس سرکش که بر اسلام‌ و ایمان‌ تربیت یافته‌ دو مـرتبه قـوت گرفته شروع به مرز شکنی و هوس رانی می نمایند.
اینگونه آمیزش ها که طبعا نتیجه آنها تحمیل عقائد،و افکار‌ است موجب می شود که مسلمانان صلابت و استقامت را در طریق آئیـن‌ خـود‌ از‌ دست بدهند.
البته منکر نـیستیم کـه رابطه فرهنگی،و تجاری و همکاری و همفکری با مردم متمدن یکی از علل ‌‌پیشرفت‌ جامعه است ولی تمام اینها تا آنجا محترم است که لطمه‌ای بر اساس‌ عـقائد‌ مـسلمانان‌ که رمز استقلال و عـزت آنـها است نزند.
جای دور نرویم، اختلاط و آمیزش مسلمان امروز با‌ کافران ومسیحیان چه لطمه‌هائی بر مسلمانان زده و آنان را تا چه اندازه در عقائد‌ خود سست گرده است‌، هنوز‌ حادثه ی جانگداز «اندلس» در صفحه ی خـاطرها ثـبت است، استقلال«اندلس»بر اثر سه قرار داد زیر با مسیحیان، درخطر افتاد و از بین رفت:
1-آزادی دین.2-آزادی تجارت.3-آزادی تعلمیات.

اختلاط و آمیزش مسلمان امروز با‌ کافران ومسیحیان چه لطمه‌هائی بر مسلمانان زده و آنان را تا چه اندازه در عقائد‌ خود سست گرده است‌، هنوز‌ حادثه ی جانگداز «اندلس» در صفحه ی خـاطرها ثـبت است، استقلال«اندلس»بر اثر سه قرار داد زیر با مسیحیان، درخطر افتاد و از بین رفت:

1-آزادی دین.2-آزادی تجارت.3-آزادی تعلمیات.
آنان خوب‌ واقف بودند که با بدست آوردن امتیاز اول می توانند راه را برای کشیشان باز کنند، و مـبلغان آنـان هرگاه نـتوانند در دل آنها جائی برای خود باز نمایند، لااقل جوانان مسلمان را‌ نسبت‌ به آئین خود سست می گردانند، و جهادی که سرچشمه آن؛عـلاقه به دین است از بین م یرود، بالاخره رابطه ی بازرگانی، بهترین وسیله است بـرای خـلطه و آمـیزش، و بواسطه ی آمیزش مسلمان ها با آنان، استقامت خود را‌ در‌ راه حفظ شعائر ملی و دینی از دست می دهند.

آنان خوب‌ واقف بودند که با بدست آوردن امتیاز اول می توانند راه را برای کشیشان باز کنند، و مـبلغان آنـان هرگاه نـتوانند در دل آنها جائی برای خود باز نمایند، لااقل جوانان مسلمان را‌ نسبت‌ به آئین خود سست می گردانند، و جهادی که سرچشمه آن؛عـلاقه به دین است از بین م یرود، بالاخره رابطه ی بازرگانی، بهترین وسیله است بـرای خـلطه و آمـیزش، و بواسطه ی آمیزش مسلمان ها با آنان، استقامت خود را‌ در‌ راه حفظ شعائر ملی و دینی از دست می دهند.
آزادی تعلیمات نکته ی مهم تری داشـت،‌ ‌زیـرا جوانان مسلمان هنگامی که زیر دست آموزگار یا دبیر مسیحی تربیت یافتند خواهی نـخواهی یـک نـوع‌ خضوع‌ در برابر استاد؛ حس می نمایند و زمینه برای تفوق و استعمار آنها آماده می گردد.
مسیحیان بر اثـر آمیزش با مسلمانان اندلس توانستند مسکرات را میان آنها رواج بدهند،و آنان را به می خوارگی‌ و مـیگساری‌ عادت‌ دادند، و کم‌کم بـر اثـر هوسرانی‌ و آلوده‌ شدن‌ به گناهان عزت نفس و غرور ملی را از دست دادند.
یکی از اقدامات مسیحیان در«اندلس»این بود که در کنار رودخانه ی قرطبه‌ باغی‌ در میان مزارع ترتیب دادند و عمارت زیبائی در‌ آنجا‌ برپا کردند کـه گردشگاه جوانان باشد، تا علاوه بر گردش از دیدن دختران مسیحی نیز بهره‌ مند گردند!.
بدین ترتیب‌ نیروی‌ ایمان‌ و غرور ملی مسلمانان این کشور که تا آن زمان همه جا موجب‌ پیشرفت و پیروزی آنان در جـنگ بـا مسیحیان بود، تدریجا بر اثر میگساری، و تسلط آموزگاران به خضوع و فروتنی مبدل‌ گردید‌، پایتخت‌«اندلس»و سائر شهرستان ها جولانگاه بیگانگان شد، خلطه و آمیزش و آزادی تجارت نفوذ‌ اقتصادی‌ آنها را مسلم کرد،و مقدمات نـفوذ سـیاسی پی‌ ریزی گردید،بالاخره این کشور پهناور اسلامی بر اثر‌ همین‌ ارتباط ها‌ و آمیزش ها در اواخر قرن پنجم اسلامی به کلی سقوط کرد.
بی‌جهت نیست که‌ بنیان‌گذار‌ اسلام‌ بین مسلمانان و کافران که انـحراف آنـها در عقائد و اعمال هر دو مسلم است،حصاری‌ کشیده‌ و آنان را‌ از اختلاط های فوق العاده زیاد باز داشته،تا آنجا که آنان را روی سیاست اسلامی‌«نجس‌»و لازم الاجتناب خوانده است


- نظرات (0)

سوره ادای بدهکاری


سوره تحریم
از رسول خدا صلی الله علیه و آله سلم روایت شده است: هر کس سوره تحریم را قرائت نماید موفق به توبه نصوح و فاقد بازگشت به گناه می شود.(1)

در روایتی از امام صادق علیه السلام نیز آمده است: هر کس سوره های طلاق و تحریم را در نماز واجب خود بخواند، خداوند در روز قیامت او را از ترس و خوف و حزن و اندوه در امن می دارد و در آفتادن آتش معاف می دارد و او را به خاطر تلاوت این دو سوره وارد بهشت می کند و این دو سوره او را حفظ می کند زیرا متعلق به پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم می باشد.(2)

آثار و برکات سوره

1) تخفیف در سختی جان دادن و عذاب
در خواص و آثار این سوره از امام صادق علیه السلام روایت شده است: اگر سوره تحریم را برای شخص محتضری بنویسند و از سختی جان دادن او کاسته می شود و اگر آن را بخوانند و ثوابش را برای اموات هدیه بفرستند همچون برق به انها می رسد و در عذاب آنها تخفیف داده می شود. (3)

2) درمان فرد مارگزیده و بیمار صرعی
... و اگر این سوره را بر فرد گزیده شده از مار قرائت کنند شفا می یابد و سم در بدن او حرکت نمی کند و بی اثر می شود . و اگر این سوره را برای بیماری که مبتلا به صرع است بنویسند و پس از شستن آب  آن را بر رویش بپاشند بیماری از او دور می شود. (4)

3) ایجاد آرامش و درمان بی خوابی
از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام روایت شده:  ... و اگر کسی که اضطراب شدید دارد این سوره را قرائت نماید آرامش پیدا می کند و اگر بر بیمار صرعی بخوانند به هوش آید و اگر برای کسی که بی خوابی و شب بیداری به سراغش آمده بخوانند موجب خوایدن او می شود...(5)

4) ادای دین و بدهکاری
از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام روایت شده:  ... اگر شخص بدهکاری و دین زیادی دارد بر قرائت سوره تحریم مداومت کند همه بدهی اش ادا می شود. (6)

پی نوشت:
(1) مجمع البیان، ج10، ص52
(2) ثواب الاعمال، ص118
(3) مستدرک الوسائل، ج2، ص241
(4) تفسیرالبرهان، ج5، ص417
(5) تفسیرالبرهان، ج5، ص417
(6) همان


- نظرات (0)

بسم الله جدا


آيا بسم الله جزء هر سوره هست و آيا يك آيه حساب مي شود؟

جمله بسم الله الرحمن الرحیم سرآغاز کتاب الهی است و نه تنها در ابتدای قرآن، بلکه در آغاز تمام کتاب های آسمانی بوده است و در سرلوحه ی کار و عمل همه ی انبیا قرار داشت. وقتی کشتی حضرت نوح -علیه السلام- در میان امواج طوفان به راه افتاد، نوح علیه السلام- به یاران خود گفت: « وَقَالَ ارْکَبُوا فِیهَا بِسْمِ اللَّهِ مَجْرَاهَا وَمُرْسَاهَا إِنَّ رَبِّی لَغَفُورٌ رَحِیمٌ (هود/41)؛ او گفت‏: به نام خدا بر آن سوار شوید! و هنگام حرکت و توقف کشتى‏، یاد او کنید، که پروردگارم آمرزنده و مهربان است‏!»
حضرت سلیمان -علیه السلام- نیز وقتی ملکه ی سباء را به ایمان به خدا فراخواند، دعوت نامه ی خود را با این جمله آغاز کرد و برای او فرستاد: «إِنَّهُ مِنْ سُلَیْمَانَ وَإِنَّهُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ (نمل/30)؛ این نامه از سلیمان است‏، و چنین مى‏ باشد: به نام خداوند بخشنده مهربان »

معنای بسم الله در ابتدای قرآن کریم

از اين جهت كه اول قرآن كريم قرار گرفت، ناظر به آن معناي واحدي است كه قرآن كريم آن معنا را در بر دارد كه؛ قرآن نور است، شفا براي مؤمنين است، هدايت مردم است و مانند آن.
اين نور بودن قرآن كريم هدف اين كتاب است و قاري قرآن كه با بسم الله اين كتاب را شروع مي‌كند يعني من به نام خدا ابتدا مي‌كنم براي رسيدن به اين نورانيت.

معنای بسم الله هر سوره

از آن جهت كه در اول هر سوره هم قرار دارد، بسم الله اول هر سوره يعني به نام خدا ابتدا كردن براي رسيدن به محتواي آن سوره.

از اين جهت كه اول قرآن كريم قرار گرفت، ناظر به آن معناي واحدي است كه قرآن كريم آن معنا را در بر دارد كه؛ قرآن نور است، شفا براي مؤمنين است، هدايت مردم است و مانند آن.

اين نور بودن قرآن كريم هدف اين كتاب است و قاري قرآن كه با بسم الله اين كتاب را شروع مي‌كند يعني من به نام خدا ابتدا مي‌كنم براي رسيدن به اين نورانيت.

چرا هر سوره بسم الله جداگانه ای دارد؟

در صورتي كه «بسم الله الرحمن الرحيم» (سورهٔ فاتحة الكتاب، آيهٔ 1) متعلق به استعين ‌باشد يعني استعين باسم الله، به اسم خدا كمك مي‌گيرم كه اين بسم الله صله باشد براي استعينی كه محذوف است يعني استعين باسم الله به نام خدا استعانت مي‌جويم در نيل به هدف و غرض اين سوره و  اگر اين (باء) باء ابتدائيه بود يعني ابتدأ باسم الله: به نام خدا آغاز مي‌كنم، يعني به نام خدا در اين كار مقدس شروع مي‌كنم .
اين كار مقدس را شروع مي‌كنم كه به هدف اين سوره برسم پس بسم اللهي كه در اول قرآن است انسان به نام خدا شروع مي‌كند كه به هدف اين قرآن كه نوراني شدن است، برسد.

آيا بسم الله جزء هر سوره هست؟
در این مسئله دو نظر وجود دارد:
1- از نظر اکثر مراجع (آیات عظام، امام خمینی، مکارم، نوری همدانی، فاضل لنکرانی، صافی گلپایگانی، شبیری زنجانی، جعفر سبحانی، سید صادق حسینی شیرازی، محمد علی گرامی قمی) بسم الله الرحمن یک آیه حساب می شود . بنابر این مثلا در نماز آیات با گفتن آن می تواند به رکوع برود . نماز آیات صحیح است . در سوره توحید، اول بگوید بسم الله الرحمن الرحیم و به رکوع رود. بعد بلند شود بگوید قل هو الله احد و به رکوع رود. به همین ترتیب تا پنج رکوع کامل شود.( امام خمینی، توضیح المسائل،م1507؛ مکارم،م 1299؛ نوری همدانی،م 1505؛ صانعی،م1492؛ فاضل لنکرانی،م 1520؛ صافی گلپایگانی،م 1517؛جعفر سبحانی،م1428؛ محمد تقی بهجت،م1226؛ سید صادق حسینی شیرازی،م1553 ؛ محمد علی گرامی قمی،م1579)

2- عده ای از مراجع مانند آیت الله خامنه ای، سیستانی و تبریزی، بسم الله را به عنوان یک آیه صحیح نمی دانند . در نماز آیات معتقدند بعد از بسم الله یک آیه از سوره نیز خوانده شود، بعد به رکوع برود.( توضیح المسائل مراجع ،ذیل مسئله 1507 و سؤال تلفنی(7743232-0251) از دفتر آیت الله خامنه ای)




- نظرات (0)

اثبات امامت درقرآن

امیرالمومنین در قران


پرسش

آیا از آیات قرآن می‌شود امامت امام علی(ع) را اثبات کرد؟

پاسخ تفصیلی

تمسک به قرآن و روایاتی که در توضیح آنها در کتب اهل سنت نقل شده است، بهترین راه برای اثبات امامت امام علی(ع) برای اهل سنت می باشد. در این راستا باید ببینید دلالت و مفاد آیه چیست و برای فهم مفاد و مدلول آیات، توجه به قرائن لفظیه و حالیه و روایاتی که شان نزول، تفسیر، مصداق آیات را بیان می کنند، از اهمیت ویژه ای برخوردارند.

در قرآن مجید آیات فراوانی داریم که به بیان و اثبات امامت حضرت علی (ع) و دیگر ائمه طاهرین دلالت دارد. و البته دلالت این آیات[1] با توجه به احادیث بسیار زیاد (متواتر) است که از رسول گرامی اسلام در شأن نزول این آیات وارد شده است. احادیثی که مورد قبول شیعه و سنی است، ما در اینجا به چند آیه اشاره می کنیم[2]:

1. آیه تبلیغ: ای پیامبر! آنچه را از سوی پروردگارت نازل شده است به طور کامل (به مردم) برسان، و اگر انجام ندهی، رسالت او را انجام نداده ای، و خداوند تو را از (خطرهای احتمالی) مردم نگاه می دارد، و خداوند جمعیت کافران لجوج را هدایت نمی کند»[3].

خداوند متعال پیامبرش را با شدت هر چه تمامتر امر فرمود که رسالت خود را ابلاغ نماید و طبق روایات، پیامبر اکرم (ص) به دنبال نزول این آیه، در جایی به نام غدیر خم، حضرت علی(ع) را به جانشینی خود برگزید.[4]

جریان غدیر در سال آخر عمر پیامبر اکرم (ص) در حجة الوداع اتفاق افتاد و آن حضرت، با بیان «... من کنت مولاه فهذا علی مولاه...» یعنی …هر کس من مولای او هستم علی مولای اوست و...، به امامت علی بن ابیطالب تصریح فرمود و رسالت خود را ابلاغ فرمود.

این واقعه توسط عده ی زیادی(110 نفر) از صحابه[5] پیامبر اکرم(ص) و همچنین از 84 نفر از تابعین و 36 نفر از دانشمندان و مؤلفین، نقل شده است. علامه امینی با مدارک و دلایل محکم از منابع معروف اسلامی(اهل سنت و شیعه)، در کتاب شریف الغدیر تمامی این نقل ها را آورده است.

2. آیه ولایت: «ولی و سرپرست شما تنها خداست و پیامبر او، و آنها که ایمان آورده اند و نماز را به پا می دارند و در حال رکوع زکات می پردازند[6]».

بسیاری از مفسران و محدثان گفته اند که این آیه در شأن علی (ع) نازل شده است.

«سیوطی» از دانشمندان اهل سنت در تفسیر «الدر المنثور» در ذیل این آیه از «ابن عباس» نقل می کند که: «علی (ع) در حال رکوع نماز بود که سائلی تقاضای کمک کرد و آن حضرت انگشترش را به او صدقه داد، پیامبر (ص) از سائل پرسید: چه کسی این انگشتر را به تو صدقه داد؟ سائل به حضرت علی (ع) اشاره کرد و گفت: آن مرد که در حال رکوع است»، در این هنگام این آیه نازل شد.[7]

همچنین از دانشمندان اهل سنت «واحدی[8]» و «زمخشری[9]» این روایت را نقل کرده و تصریح کرده اند که آیه «انما و لیکم الله ...» درباره حضرت علی (ع) نازل شده است.

فخر رازی در تفسیر خود از عبدالله بن سلام نقل می کند، هنگامی که این آیه نازل شد، من به رسول خدا (ص) عرض کردم که با چشم خود دیدم که علی(ع) انگشترش را در حال رکوع به نیازمندی صدقه داد به همین دلیل ما ولایت او را می پذیریم! وی همچنین روایت دیگری نظیر همین روایت را از ابوذر در شأن نزول این آیه نقل می کند.[10]

طبری نیز در تفسیر خود روایات متعددی در ذیل این آیه و شأن نزول آن نقل می کند که اکثر آنها می گویند: درباره حضرت علی(ع) نازل شده است.[11]

مرحوم علامه امینی (ره) در کتاب الغدیر، نزول این آیه درباره حضرت علی را با روایاتی از حدود بیست کتاب معتبر از کتاب های اهل سنت، با ذکر دقیق مدارک و منابع آن، نقل کرده است.[12]

در این آیه، ولایت حضرت علی(ع) در ردیف ولایت خدا و پیامبر(ص) قرار داده شد.

3. آیه اولی الامر: «ای کسانی که ایمان آورده اید اطاعت کنید خدا را و اطاعت کنید رسول خدا (ص) و اولی الامر از خودتان را[13]».

از سویی دانشمندان[14] گفته اند که آیه اولی الامر درباره حضرت علی (ع) نازل شده است.

مثلا «حاکم حسکانی» حنفی نیشابوری (مفسر معروف اهل سنت) در ذیل این آیه پنج حدیث نقل کرده که در همه آنها عنوان «اولی الامر» بر علی (ع) تطبیق شده است.[15]

در تفسیر «البحر المحیط» نوشته «ابوحیان اندلسی مغربی» در میان اقوالی که درباره اولی الامر نقل کرده از مقاتل و میمون و کلبی (سه نفر از مفسران) نقل می کند که منظور از آن، ائمه اهل بیت (ع) هستند.[16]

«ابوبکر بن مؤمن شیرازی» (از علمای اهل سنت) در رساله «اعتقاد» از ابن عباس نقل می کند که آیه فوق درباره حضرت علی (ع) نازل شده است.[17]

از سویی دیگر در این آیه شریفه با سبک و سیاق واحد و عدم تکرار لفظ (اطیعوا)، اطاعت خدا و رسول و اولی الامر واجب شده است و از این جهت اولی الامر معصوم است (و الا دستور به اطاعت از آنها به نحو اطلاق معنی نداشت) همانطوریکه خدا و پیامبرش معصومند. و طبق آنچه در روایات آمده، معصومین منحصر در امامان شیعه اند.

آنچه بیان شد تنها بخشی از احادیثی بود که از کتب اهل سنت و راویان مورد قبول آنان و همچنین از کتب شیعه تنها درباره سه آیه، از آیاتی که درباره ولایت و امامت حضرت علی (ع) نازل شده است بیان گردیده و پیرامون این آیات و آیات دیگر نکات قابل توجه دیگری در میان کتب اهل سنت وجود دارد که برای اطلاع بیشتر باید به کتاب های معتبر مراجعه کرد.

غیر از این سه آیه که به صورت مختصر ذکر شد، آیات دیگری نظیر: آیه صادقین: «یا ایها الذین امنوا اتقوا الله و کونوا مع الصادقین[18]»و آیه قربی: «قل لا اسئلکم علیه اجراً الا المودة فی القربی[19]» نیز مستقیماً به ولایت و امامت حضرت علی (ع) و دیگر ائمه پرداخته است که در روایات پیامبر اکرم که در کتاب های اهل سنت و شیعه نقل شده، آمده است.

علاوه بر این آیات، آیات دیگری، بازگو کننده ی فضیلتی از فضیلت های حضرت علی (ع) و برتری آن حضرت بر سایر صحابه و یاران و نزدیکان پیامبر اکرم(ص) است. حال با استناد به حکم عقل که تقدیم «مرجوح» بر «ارجح» را قبیح می شمارد، می توان نتیجه گرفت که امامت و جانشینی پیامبر اکرم (ص) حق حضرت علی (ع) است.

 
پی نوشت:
[1] برای آگاهی از اینکه چرا نام امامان به صراحت در قرآن نیامده است، مراجعه شود به نمایه: نام امامان‏علیهم السلام در قرآن.
[2] برای آگاهی بیشتر مراجعه شود به نمایه: دلایل اعتقاد به امامت و امامان.
[3] . مائده، 67. برای آگاهی بیشتر مراجعه شود به نمایه: اهل سنت و آیه تبلیغ.
[4] . مکارم شیرازی، پیام قرآن، ج 9، امامت در قرآن، ص 182 به بعد.
 [5]ابوسعید خدری، زیدین ارقم، جابر بن عبدالله انصاری، ابن عباس، براء بن عازب، حذیفه، ابوهریرة، ابن مسعود و عامر بن لیلی، از آن جمله اند.
[6] . مائده، 55.
[7] . الدرالمنثور، ج 2، ص 293.
[8] . اسباب النزول، ص 148.
[9] . تفسیر کشاف، ج 1، ص 649.
[10] . تفسیر فخر رازی، ج 12، ص 26.
[11] . تفسیر طبری، ج 6، ص 186.
[12] . الغدیر، ج 2، ص 52 و 53.
[13] . نساء، 59.
[14] در تفسیر برهان نیز ده ها روایت از منابع اهل بیت (ع) در ذیل این آیه آمده است که می گوید: آیه مزبور درباره علی (ع) یا آن حضرت و سایر ائمه اهل بیت (ع) نازل شده و حتی در بعضی از روایات نام دوازده امام (ع) یک یک آمده است. تفسیر برهان، ج 1، ص 381 – 387.
[15] . شواهد التنزیل، ج 1، ص 148 تا 151.
[16] . بحر المحیط، ج 3، ص 278.
[17] . احقاق الحق، ج 3، ص 425.
[18] . توبه، 119. در روایات بیان شده است که: منظور از صادقین حضرت علی(ع) و اهل بیت پیامبر(ص) می باشند.( ینابیع المودة ص115 و شواهد التنزیل ج1 ص262)
[19] . شوری، 33. برای آگاهی بیشتر مراجعه شود به نمایه: اهل بیت‏علیهم السلام و آیه‏ى مودت.


- نظرات (0)

منتقدان دینی، دانشمندانی بدکردارند

فیلسوفان برکردار

شبهه: دانشمندان بزرگی نسبت به ادیان(مخصوصا اسلام) نقد داشتند، چرا بعضی سخنان آن دانشمندان را باور نکرده و در مقابل سخنان احساسی روحانیون را باور کرده و برای آن می‌گریند؟
برای پاسخ به این شبهه به سه نکته باید توجه داشت.

گذشته از وارد بودن برخی انتقادات به مسیحیت و یهود، به خاطر تحریفات آن دین ها.
نکته اول: کسی منکر ارزش علم و دانش نیست، اما باید دانست علم و دانشی که به دنبالش معرفت نباشد و صرف دانستن معلومات باشد، ارزشی ندارد. کم نبوده و نیستند دانشمندانی که گر چه علم و دانش را یدک می‌کشند، اما انسان های بدکرار و بدنامی هستند.[1] پیداست که نقد دینی این افراد دانشمندنما، به جهت مخالفت دین نسبت به کارهای بد آنان است. باید بدانیم قارون زمان حضرت موسی(علیه السلام) اهل علم و دانش بود و بواسطه همین علم و دانش ظاهری خود، مخالف و منتقد پیامبر زمان خود بود و در جواب قوم خود که خواستار کمک او به مردم شده بودند، شانه خالی کرد و گفت: «قَالَ إِنَّمَا أُوتِيتُهُ عَلىَ‏ عِلْمٍ عِندِى[قصص/78] (قارون) گفت: جز اين نيست كه اين اموال از روى دانشى كه در نزد من است (دانش به تورات و كيمياء و تجارت و كشاورزى) به من داده شد.» در مقابلِ قارون دانشمند نما، افراد دیگری هم بودند که قرآن، آنها را صاحب علم و دانش می‌داند: «وَ قَالَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْعِلْمَ وَيْلَكُمْ ثَوَابُ اللَّهِ خَيرٌ لِّمَنْ ءَامَنَ وَ عَمِلَ صَالِحًا وَ لَا يُلَقَّئهَا إِلَّا الصَّابرِون[قصص/80] اما كسانى كه علم و دانش به آنها داده شده بود گفتند: «واى بر شما ثواب الهى براى كسانى كه ايمان آورده ‏اند و عمل صالح انجام مى‏‌دهند بهتر است، اما جز صابران آن را دريافت نمى‏‌كنند.» گر چه گروه اخیر، علم و دانش قارون را ندشتند ولی علم حقیقی(معرفت و اخلاق الهی) را داشتند و همین نکته باعث تحسین آنها، توسط قرآن و انسان های دیندار و درست کردار است و کسی قارون را علیرغم دانشمند بودن او، تحسین نمی‌کند.

نکته دوم: قطعا شبهه کننده، دانشمندان مذهبی و مستبصر، را نادیده گرفته است وگرنه با قاطعیت سخن نمی‌گفت. کم نیستند دانشمندان غیر مسلمانی که با پی بردن به آیات علمی قرآن، مسلمان شده اند.[2] این دانشمندان مانند ساحران زمان حضرت موسی(علیه السلام) هستند که بعد از  دیدن معجزات ایشان به سجده افتادند و گفتند: «ما به پروردگار جهانيان ايمان آورديم* پروردگار موسى و هارون.»(اعراف/121و122).

نکته سوم؛ روحانیون دینی سخنان قرآن را می‌گویند و مردمی که سخنان ایشان را می‌پذیرند، ندای فطرت خویش را جواب می‌دهند. «پس روى خود را متوجه آيين خالص پروردگار كن! اين فطرتى است كه خداوند، انسانها را بر آن آفريده است.»(روم/30).

پی نوشت
[1]. خبرگزاری مهر، نگاهی به کتاب فیلسوفان بدکردار، شناسهٔ خبر: 3881511.
[2]. پایگاه جامع مبلغین و تازه مسلمانان، پروفسورهایی که مسلمان شدند.


- نظرات (0)

حیوانات هم خدا را عبادت می کنند


عبادت حیوانات، حیوان

همه موجودات عالم مشغول تسبیح خدا هستند

طبق بیان قرآن و جهان بینی الهی نه تنها انسان بلکه تمام حیوانات و کائنات و ذرات به نوعی دارای شعورند و به ستایش و تسبیح و سجود برای خدای متعال مشغولند. خداوند متعال در آیه 18 سوره حج می فرمایند: «أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ یَسْجُدُ لَهُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ وَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ وَ النُّجُومُ وَ الْجِبالُ وَ الشَّجَرُ وَ الدَّوَابُّ وَ کَثیرٌ مِنَ النَّاسِ؛ آیا ندیده ای که هر کس در آسمانها و هر کس که در زمین است و آفتاب و ماه و ستارگان و کوه ها و درختان و جنبندگان و بسیاری از مردم خدا را سجده می کنند؟»
همچنین در آیه 44 سوره إسرا آمده است: «تُسَبِّحُ لَهُ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَ الْأَرْضُ وَ مَن فِیهِنَّ وَ إِن مِّن شیَ ءٍ إِلَّا یُسَبِّحُ بحَِمْدِهِ وَ لَکِن لَّا تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ إِنَّهُ کاَنَ حَلِیمًا غَفُورًا؛ هفت آسمان و زمین و هر چه در آنهاست تسبیحش می کنند و هیچ موجودی نیست جز آنکه او را به پاکی می ستاید، ولی شما ذکر تسبیح شان را نمی فهمید. او بردبار و آمرزنده است.»

دلایل علمی تسبیح خداوند متعال توسط تمامی عالم هستی

با توجه به آیاتی که در بالا به آن ها اشاره شد فهمیده می شود که هر ذره‌ای در عالم هستی دارای ادراک و درک و فهم و شعور بوده و هوشمندانه و با زبان ویژه خود خدای متعال را تعظیم و تسبیح می‌کند و همچنین آن ها در ازای تک تک اتفاقاتی که در عالم اتفاق می‌افتد از خودشان واکنش نشان می‌دهند.
تحقیقات دانشمندان و پژوهشگران نیز ثابت کرده است که در میان موجودات عالم حتی گیاهان نیز دارای اعصاب بوده و حتی فریاد هم می کشند به نحوی که محققان لابراتوار علائم کشاورزی «مسکو»، فریاد و گریه های ریشه گیاهی را که در آب گرم قرار گرفته بود ضبط کرده اند.
آن ها دریافته اند که دلفین ها، جیرجیرک ها، پرندگان، زنبورها و حتی ویروس ها نیز صداهایی از خود صادر می کنند از این رو آن ها در تلاشند که راه جدیدی برای کشف زودهنگام بیماری ها با پیروی از صدای میکروب ها و ویروس ها در جسم بیابند.

موجودات چگونه خدا را تسبیح می گویند؟

به عقیده شیعیان یکی از شرایط انسان کامل، دانستن زبان همه موجودات است. این موضوع در روایات متعددی نیز مطرح شده است؛ و آنچه از این دست از روایات بر می آید این است که اگر انسان در مسیر صراط مستقیم حرکت کند و آلوده به دنیا نشود به حقایق عالم ماده پی می برد. لذا آنجاست که چشم و گوش انسان باز می شود و صدای موجودات را می شنود که می گویند:
ما سمیعیم و بصیریم و هُشیم            با شما نامحرمان ما خامُشیم
و به همین خاطر است که در آیات قرآنی انسان های گناهکار پست تر از حیوانات معرفی شده اند، آنگونه که در آیه 179 سوره اعراف می خوانیم: «وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ کَثِیرًا مِّنَ الْجِنِّ وَالإِنسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاَّ یَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْیُنٌ لاَّ یُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لاَّ یَسْمَعُونَ بِهَا أُوْلَـئِکَ کَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَـئِکَ هُمُ الْغَافِلُونَ؛ بی تردید گروه بسیاری از جن و انس را برای دوزخ آفریده ایم، آنها دل هایی دارند بی ادراک و چشمانی که با آن نمی بینند و گوش هایی که با آن نمی شنوند، آنان مانند چارپایانند حتی گمراه تر؛ آنان همان غافلانند.»
در کتاب «خرائج و جرائح» قطب راوندی روایتی طولانی از امام حسین علیه السلام در ارتباط با معنای صدای حیوانات آورده شده است. این روایت بیان می دارد که در سنین کودکی از امام حسین علیه السلام در ارتباط با آوای حیوانات و اینکه آن ها هنگامی که صدا می کنند چه می گویند سؤال شد و آن حضرت در جواب فرمودند:
هر گاه کبک صدا کند، می گوید: حق نزدیک است، نزدیک.
هر گاه درنا صدا کند، می گوید: بار الها! مرا از دشمنم نگهدار.
هر گاه اردک صدا کند، می گوید: آمرزش تو، ای خدا! آمرزش تو.
هر گاه شتر مرغ صدا کند، می گوید: هیچ معبودی جز خدا نیست.
هر گاه قمری صدا کند، می گوید: ای دانای نهان ها و رازها، ای خدا.
هر گاه کلاغ صدا کند، می گوید: ای روزی رسان! روزی حلال برسان.
هر گاه درّاج صدا کند، می گوید: خدای رحمان، بر عرش استیلا یافت.
هر گاه کلاغ سبز صدا کند، می گوید: ای مولای من! از آتش رهایم کن.
هر گاه باز صدا کند، می گوید: به خدا و روز پسین(قیامت)، ایمان آوردم.
هر گاه عقاب صدا کند، می گوید: هر که خدا را فرمان برد، به سختی نیفتد.
هر گاه جغد صدا کند، می گوید: دوری از مردم، انس(با خدا و خرمی) است.
هر گاه مرغ گوشت ربا صدا کند، می گوید: برخدا توکل کن تا روزی داده شوی.
هر گاه هدهد صدا کند، می گوید: چه بدبخت است آنکه نافرمانی خدا کند!
هر گاه چکاوک صدا کند، می گوید: سرورا! توبه هر مومن گنهکاری را بپذیر.
هر گاه شاهین صدا کند، می گوید: پاک و منزه است خدا بطور قطع، بطور قطع.
هر گاه بلدرچین صدا کند، می گوید: ای فرزند آدم! چه قدر از مرگ غافلی؟!
هر گاه لک لک صدا کند، می گوید: هر که از مردم خلوت گزیند از آزارشان می رهد.
هر گاه باز شکاری صدا کند، می گوید: ای دانای پنهانیها، ای بر طرف کننده گرفتاریها!.
هر گاه خروس صدا کند، می گوید: هرکه خدا را بشناسد، یاد او را فراموش نمی کند.
هر گاه طوطی صدا کند، می گوید: هر که پروردگارخود را یاد کند، گناهش بخشوده شود.
هرگاه مرغ قدقد کند، می گوید: ای خدای حق، تو حق! و سخن تو حق است، ای الله! ای حق!
هر گاه کرکس صدا کند، می گوید: ای فرزند آدم! هرچه می خواهی زندگی کن که سر انجام آن مرگ است.
هر گاه بلبل صدا کند، می گوید: هیچ معبود بحقّی جز خدا نیست، این حق است، این حق است.
هر گاه گنجشک صدا کند، می گوید: از هر چه خدا را خشمگین کند، از او بخشایش می خواهم.(یا از او بخشایش بخواه)
هر گاه فاخته(کوکو) صدا کند، می گوید: ای یکتا! ای یگانه! ای بی همتا! ای بی نیاز پاینده!
هرگاه چلچله صدا کند، سوره ی حمد را می خواند و می گوید: ای توبه پذیر توبه کنندگان! ای خدا! ستایش از آن توست.
هر گاه طاووس صدا کند، می گوید: ای مولای من، به خودم ستم کردم و به زیبایی و آراستگی خود مغرورشدم، مرا ببخشای.
هرگاه آهو صدا کند، می گوید: خدایا! مرا از آزارها برهان.
هرگاه شیر غرّش کند، می گوید: امر خدا مهمّ است، مهم.
هرگاه بره صدا کند، می گوید: مرگ، برای پند آموزی بس است.
هرگاه روباه صدا کند، می گوید: دنیا، خانه غرور(و فریب) است.
هرگاه سگ صدا کند، می گوید: گناهان، برای خوار کردن بس است.
هرگاه عقرب تسبیح گوید، می گوید: شرّ، پدیده وحشت آوری است.
هرگاه زرّافه صدا کند، می گوید: هیچ معبود بحقّی جز خدای یگانه نیست.
هرگاه یوز پلنگ صدا کند، می گوید: ای عزیز! ای چیره! ای سرافراز! ای الله!
هرگاه فیل صدا کند، می گوید: هیچ توان و تدبیری، جانشین مرگ نمی شود.
هرگاه گرگ صدا کند، می گوید: هرچه را خدا نگه دارد، هرگز تباه نخواهد شد.
هرگاه کرگردن صدا کند، می گوید: سرورا! به فریادم رس وگرنه، هلاک می شوم.
هرگاه اسب شیهه کند می گوید: پاک و منزّه است پروردگار ما، پاک و منزّه است او.
هرگاه بزغاله صدا کند، می گوید: مرگ مهلتم نمی دهد، ازاین رو گناهم اندک است.
هرگاه مار تسبیح گوید، می گوید: چه بدبخت است آنکه تو را نافرمانی کند، ای بخشنده!
هرگاه گوزن صدا کند، می گوید: خدا مرا بس است و او، خوب وکیلی است، او مرا بس است.
هرگاه خرگوش صدا کند، می گوید: ای خدا! مرا با حوادث ناگوار ممیران، ستایش از آن توست.
هرگاه پلنگ صدا کند، می گوید: پاک و منزه است آنکه با توانمندی خود عزیز است، پاک ومنزه است او.
هرگاه شغال صدا کند، می گوید: وای، وای، وای، وای، برگنهکاری که در گناه خود، پافشاری کند.
هرگاه شتر نر صدا کند، می گوید: پاک و منزّه است کسی که سرکشان را ذلیل می کند، پاک و منزّه است او.
هرگاه گاو نر صدا کند، می گوید: آرام، آرام، ای فرزند آدم! تو در محضرکسی قرار داری که می بیند و خود، دیده نمی شود و او، خداست.
سپس آن حضرت فرمودند: خدای متعال هیچ پدیده ای را نیافریده، مگر آنکه تسبیحی دارد که با آن، پروردگار خود را می ستاید، آنگاه در ادامه آیه 44 سوره اسراء را تلاوت فرمودند.(بحارالانوار، ج61، باب عموم أحوال الحیوان و أصنافها، حدیث 8)


- نظرات (0)

قساوت قلب


 

قساوت قلب

چیستی قلب


واژه قلب در عربی و دل در فارسی، دارای معانی چندی است. آنچه مراد و منظور از قلب در اینجاست همان قلبی است که حقیقت انسان است و حکیم و فیلسوف،‌ آن را نفس ناطقه می‌ نامد، در اصطلاحات قرآنی با توجه به کارکردها و تجلیات آن در وجود انسان؛ گاه از آن به روح و جان و گاه دیگر به نفس و روان یاد می‌ شود و مسئولیت ادارک و علم و فهم و فقه را به عهده دارد و گرایش به سوی خیر و شر و تقوا و فجور به آن بستگی دارد و مخاطب به خطابات الهی و معاتب و معاقب از سوی خداوند است و هر کجا در قرآن و سنت از قلب نام برده شده، همین معنا مراد و منظور است. (نگاه کنید: کشاف اصطلاحات الفنون و العلوم، ج2، ص 1335-1334، «القلب»؛ لغت‌نامه، ج 11، ص 15586-15585، «قلب» و مانند آن‌ها)

ویژگی‌ های قلب انسانی


چنانکه گفته شد، مراد از قلب، همان حقیقت انسانی است؛ زیرا خداوند روحی در انسان دمیده است. (حجر، آیه 29؛ ص، آیه 72؛ سجده، آیه 9) که این روح بر پایه آیاتی از جمله آیات 7 تا 10 سوره شمس، به نام نفس و روان شناخته می‌شود، زیرا روح موجودی مجرد است که در اعمال و تصرفات خود نیازی به ابزار ندارند؛ اما وقتی در کالبد دمیده می‌ شود، همان موجود مجرد است، اما در اعمال خود نیازمند ابزار می‌ شود. پس می‌ توان گفت که نفس همان تنزل یافته حقیقت روح است. این نفس انسانی، با توجه به تجلیات و کارکردهای خود دارای نام‌ هایی است که مربوط به مظاهر و تجلیات اوست. از همین رو در آموزه‌ های قرآنی گاه از این حقیقت به عنوان عقل، نفس، فواد، صدر مانند آن یاد می‌ شود پس یکی از مراتب تجلی نفس، به نام قلب شناخت می‌ شود.
قلب انسانی بر اساس آموزه‌ های قرآنی، دارای خصوصیات و ویژگی‌ هایی است. از جمله این خصوصیات عبارتند از: فقه و فهم و ادارک و نیز عدم ادراک (اعراف، آیه 179؛ توبه،‌آیه 87 و 127)، مخزن اسراسر (آل عمران، آیه 23)، زیع و انحراف (آل عمران، آیات 7 و 8؛ توبه، آیه 117)، انعطاف‌ پذیری (آل عمران، آیه 103)، اطمینان (مائده آیه 113)، قبض و بسط؛ و شرح و ضیق (انعام، آیه 125) خوف و آرامش (انفال، آیه 2)، انس و انزجار (انفال، آیه 63)، کوری و بینایی (حج، آیه 46)، دگرگونی (نور، آیه 37)، سلامت و بیماری (احزاب، آیه 32)، نرمی و قساوت (زمر، آیات 22 و 23)، آرامش و اضطراب (فتح، آیه4)، تزیین و تدلیس (حجرات، آیه7)، انابه و ناله (ق، آیه33)، تذکر و نسیان (ق، آیه37)، خشوع و تکبر (حدید، آیه16)، رأفت و خشونت (حدید، آیه27)، رهبانیت و رحمت (همان)، عاطفه و کینه (حشر، آیه10)، هدایت و ضلالت (تغابن، آیه11)، دوستی و دشمنی (حجرات، آیه7)، گرایش (شمس، آیات 7 تا 10) و ده‌ها صفت دیگر که در آیات قرآن آمده است.
به یک معنا می‌توان گفت که همه صفاتی که برای انسان و نفس آدمی بیان می‌ شود برای قلب نیز گفته می‌ شود؛ زیرا قلب نام دیگری از برای نفس انسانی است و این نام براساس تجلیات و تنزلات گوناگون نفس انسانی در مظاهر وجودی است.

مرگ قلب


چنانکه گفته شد، قلب آدمی همه حقیقت انسان است. هر چیزی غیر از خداوند نوعی از مرگ را تجربه می‌ کند و تنها خداوند است که حی و قیوم است و حیات، حقیقت ذات خداوندی است، اما در غیر خدا، حیات به احیای الهی و افاضه وجودی خداوند است.
در این میان انسان، نیز مرگ را تجربه می‌ کند و این تجربه مرگ در اشکال و مظاهر گوناگون رخ می‌ دهد. البته باید توجه داشت که مرگ هر چیزی به حسب آن چیز است. همچنین مرگ به معنای انتقال از حالتی به حالتی دیگر است. این انتقال در دو جهت کمالی و نقصی انجام می‌گیرد. به این معنا که وقتی ما از مرگ سخن می‌ گوییم مراد تغییر حالاتی است که در یک چیز رخ می‌ دهد و گاه به سمت کمال و گاه به سمت نقص است. از آنجا که مرگ در برابر زندگی قرار داده شده است، نمی‌ توان خود مرگ را خیر مطلق دانست؛ زیرا خیر مطلق حیات و زندگی است و مرگ به عنوان یک آفریده الهی (ملک، آیه2) همانند عقرب که برای خود خیر مطلق است، اما برای موجودات دیگر ممکن است شری را موجب شود. البته این شر و بدی نسبت به موجودات دیگر، مطلقاً بد و شر نیست؛ زیرا اگر مرگ، بخشی را می‌گیرد و می‌ میراند، بخشی دیگر را به کمال می‌ رساند؛ چرا که برای کمال پروانه لازم است تا حالات کرمی و پیله‌ ای تغییر کند. در حقیقت، هر مرگی همانند پوست افکندن است. در این میان برخی از پوست‌ اندازی‌ ها، به سمت نقص است؛ یعنی بر خلاف پروانه که هر انتقال و مرگی به معنای کسب کمالی است؛ در انسان و جن این‌ گونه نیست؛ زیرا مرگ و انتقال با توجه به شرایط و مقتضیاتی که برای نفس انسانی پدید می‌ آید می‌ تواند به سمت شر و خیر باشد.
به هر حال، بر اساس آیات قرآن «کل نفس ذائقه الموت؛ هر نفسی مرگ را می‌چشد.» (انبیاء، آیه35؛ عنکبوت، آیه57) در حقیقت این انسان است که مرگ را می‌ چشد نه مرگ او را. این انسان است که به سراغ مرگ می‌ رود و مانند زمانی که عسل یا زهری را می‌ چشد، مرگ را می‌ چشد. این چشیدن انسان می‌ تواند چشیدن عسل باشد یا زهری خطرناک. این بستگی به خود انسان دارد که چگونه زندگی کند تا در نهایت چگونه مرگی را تجربه کند؛ اگر کسی در طول زندگی‌ اش، ترکیبی از انگبین و عسل فراهم آورد، مرگ را «احلی من العسل؛ شیرین‌تر از شهد و عسل» می‌چشد؛ اما اگر ترکیبی از تلخی و شوری، فراهم آورد، تلخکام، آن ترکیب خود ساخته را می‌چشد.
انسان با اعمال و کردار و گفتار و بینش و نگرش خود است که به قلب خودش زندگی و مرگ را می‌ چشاند. خداوند در قرآن بیان می‌ کند که انسان با عقاید الهی و ایمان به غیب و آموزه‌ های اسلام، می‌تواند قلب خود را زنده کرده و احیا نماید و یا آن را به محیط ظلمانی و ظلمات سوق دهد و در تاریکی قرار گیرد.

عوامل دلمردگی


در آیات قرآن بیان شده است انسان در دنیا در حال تجربه‌ ای دشوار است و هر لحظه در حال امتحان و ابتلاء و بلایی است که او را می‌ آزماید تا حقیقت خود را بسازد و باطن خویش را ظاهر و قوای خود را فعلیت بخشد. (عنکبوت، آیات2 و 3)
قلب آدمی نیز همواره در حال امتحان و آزمون است تا حقیقت خود را نشان دهد (حجرات، آیه3؛ آل‌عمران، آیه154)؛ زیرا چنانکه گفته شد، قلب نامی دیگر از همان حقیقت انسانی است.
قلب آدمی، به عنوان مخاطب الهی باید پذیرای حقایق باشد و اگر به این مسئولیت به درستی پاسخ مثبتی ندهد، گرفتار مرگ و انتقالی از کمال به نقص می‌ شود و در شرایط نامطلوبی قرار می‌ گیرد. این‌ گونه است که این کانون شناخت و ادراک، با اعمالی چون گناه، رذایل اخلاقی چون فسق و فجور و تکبر و غرور، مهر زده می‌ شود (بقره، آیه7) و قفلی بر آن می‌ خورد تا فیوضات الهی وارد آن نشود. (بقره، آیه88)
البته این امر بر اساس آموزه‌های قرآنی یک دفعه انجام نمی‌ شود، بلکه فرآیندی است. به این معنا که نخست گرفتار زنگار می‌ شود (مطففین، آیه14)، سپس گرایش به انحراف پیدا کرده و دنبال متشابهات رفته (آل‌عمران، آیه7)، سپس بیمار می‌ شود و قدرت ادراکی خود را از دست می‌دهد (اعراف، آیه179)، سپس گرفتار قساوت و سنگدلی شده (مائده، آیه13؛ انعام، آیه43)، آنگاه قلب، طبیعت خودش را از دست می‌ دهد و طبع دیگر می‌ گیرد و هر چیزی را وارونه می‌ بیند و واژگونه تحلیل می‌ کند (اعراف، آیه100) و سپس در قلب قفل و بسته می‌ شود (بقره، آیه88، نساء، آیه155)، سپس بر در بسته، مهر زده می‌ شود. (بقره، آیه7؛ انعام، آیه46)
اینها بخشی از فرآیندی است که از آن به مرگ قلب یاد می‌ شود. براساس آیات و روایات این تغییرات فرآیندی به سبب عقاید و اعمالی است که خود انسان انجام می‌ دهد. (صف، آیه5؛ تحریم، آیات 3 و 4؛ احزاب، آیه12؛ محمد، آیات 20 و 24؛ حج آیات 52 و 53) این اعمال شامل مواردی است که در اینجا به برخی از آنها اشاره می‌ شود:
1- اشرافیت: باورهای اشرافی موجب می‌ شود تا انسان در مسیری قرار گیرد که موجب کوردلی و در نهایت دلمردگی می‌ شود. (هود، آیات 25 تا 28)
2- ارتداد: بیماری قلب موجب گرایش به ارتداد و کفر و پذیرش ولایت کافران و مشرکان شده و در نهایت دلمردگی را موجب می‌ شود. (مائده، آیات 51 تا 54)
3- استهزاء: استهزاء عقاید و افکار و اعمال مؤمنان موجب دلمردگی است. (بقره، آیات 10 تا 14؛ مدثر، آیات 30 و 31)
4- اعراض از پذیرش ولایت خدا و اولیای الهی: کسی که ولایت الهی و اولیای او را نپذیرد زمینه‌ساز دلمردگی است. (نور، آیات 48 تا 50)
5- افتراء و اتهام: اتهام و افترا به مؤمنان و خوبان موجب می‌ شود تا قلب گرایش به مرگ پیدا کند. (بقره، آیات 8 تا 13؛ انفال، آیه 49)
6- پلیدکاری: گرایش به پلیدی و رجس موجب می‌ شود تا انسان گرفتار دلمردگی شود. (توبه، آیات 125)
7- پرخوری: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) می‌ فرمایند: یا علی، من اکل شبعا علی شبع مات قلبه، و فسد لحمه، و یخاف علیه المرض؛ ای علی کسی که در حال سیری بخورد و پرخوری کند قلبش بمیرد و گوشتش فاسد شود و مرض بر او چیره شود. آن حضرت (صلی الله علیه و آله) همچنین می‌فرمایند: ای علی، پنج چیز قلب را نورانی می‌کند: زیاد خواندن سوره توحید، کم‌ خوری، همنشینی با عالم، خوردن دانه‌ های بیابانی، نماز شب.
8- افراط در پنج عمل: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) می‌ فرمایند: پنج چیز است که قلب را می‌ میراند و ایمان را دور می‌ سازد، پرخوری، زیاد خندیدن، خواب زیاد، پرگویی، زیاد غم روزی خوردن و حرام‌ خواری ایمان را از دل می‌ زداید، (من‌لا یحضره الفقیه، مکتبه الصدوق، تصحیح علی‌اکبر غفاری، ج 4، ص 352؛ روضه المتقین، نشر بنیاد فرهنگ اسلامی، ج 12، ص 4) البته در اسلام یکی از صفات مؤمن تبسم و لبخند است، چنانکه در سیره پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) آمده است و خنده حضرت سلیمان (علیه السلام) چنانکه خداوند تعبیر کرده، خنده مستقل نبوده، بلکه لبخندی بود که همراه با چیزی شبیه خنده بوده است. از این رو، می‌فرماید: فتبسم ضاحکا من قولها؛ پس (سلیمان) از گفتار آن مورچه به لبخندی خندان شد (نمل، آیه 19) علامه طباطبایی می‌نویسد: بعضی (روح المعانی، ج 19، ص 179) گفته‌ اند: تبسم، کمترین حد خنده و ضحک، خنده معمولی است و اگر در جمله مورد بحث هر دو کلمه را به کار برده، استعمالی است مجازی، که می‌ فهماند تبسم آن جناب نزدیک به خنده بوده است. (المیزان، ذیل آیه 19 سوره نمل) البته در قرآن از خنده ساره همسر حضرت ابراهیم (علیه السلام) سخن گفته شده که خود گواه بر جواز آن است: وامراته قائمه فضحکت: و زن او ایستاده بود. خندید. (هود، آیه 71) خنده ساره نیز به سبب اتفاقاتی بود که میان میزبان و مهمان رخ داد و تلاش‌هایی که حضرت ابراهیم (علیه السلام) برای پذیرایی انجام داده بود. به هر حال، اصل خنده مشکلی ندارد و آنچه که موجب دلمردگی می‌ شود خنده بسیار است که در روایت بیان شده است.
9- حرام‌خواری: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) می‌فرمایند: کسی که از شبهات بخورد، دینش برای او مشتبه می‌ شود و گرفتار شبهات دینی شده و قلبش تاریک شود و هر کس از حرام بخورد قلبش می‌ میرد و دینش کهنه و یقینش ضعیف و سست شود. آن حضرت در جای دیگر می‌ فرماید: هر کسی از حلال خورد دینش صفا یابد و قلبش نرم و چشمانش از خشیت الهی می‌ گرید و برای دعایش حجابی نیست و اجابت می‌ شود. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) همچنین می‌ فرماید که یکی از نشانه‌ های ظالم آن است که توجه ندارد از کجا می‌ خورد حلال یا حرام: ولا یبالی من این یاکل. (من لا یحضره الفقیه، مکتبه الصدوق، تصحیح علی‌ اکبر غفاری، ج 4، ص 352؛ روضه المتقین، نشر بنیاد فرهنگ اسلامی، ج 12، ص 4)


- نظرات (0)