سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

فروش ایسوزو یخچالی

ایسوزو یخچال نگهدارنده دار

مدل 87 بدون هیچ تعمیری



تلفن تماس جهت خرید


قراخانی 09121714539

ساعت تماس :10تا 17


تهمت زدن به علقمه

تهمت

 استاد حسین انصاریان در سخنرانی با موضوع «ارزش عمر و راه هزینه آن» که در جمع بازاریان در سال 63 داشت، اظهارداشت: امام صادق(ع) در پاسخ پرسشی از یکی از اصحاب خود  فرمود: اى علقمه! واقعاً مى‏‌خواهى تمام مردم دوستت داشته و پشت سرت حرف نزنند؟ اصلاً امکان ندارد، «مِمَّا لَمْ یَسْلَمْ مِنْهُ أَنْبِیَاءُ اللَّهِ وَ رُسُلُهُ وَ حُجَجُ اللَّهِ» زبان جنسى است که از شر آن انبیا و ائمه(ع) و اولیاى الهى در امان نبودند.

 «أَ لَمْ یَنْسُبُوا یُوسُفَ  علیه‏السلام إِلَى أَنَّهُ هَمَّ بِالزِّنَا»؛ آیا به یوسف صدیق و محسن و صابر و متوکل و نبى خدا ـ که همه این اوصاف در قرآن مجید آمده ـ تهمت زنا نزدند؟!

اى علقمه! مگر زبان مردم نبود که آمد و گفت: مى‏‌دانى چرا ایوب مبتلا به این همه بلا شده؟ از بس که گناه کرده مبتلا گشته است، اگر آدم خوبى بود که این همه بلا بر او نازل نمى‏‌شد؟!

اى علقمه! مگر داود(ع) پیامبر خدا نبود؛ با این زبان به او تهمت زدند که کبوتر بازى مى‏‌کرد، چشمش به زن همسایه افتاد، شوهر آن زن را با یک خنجر کشت و بعد آن زن زیبا را گرفت.

اى علقمه! مگر زبان مردم نبود که مى‌‏گفتند: موسى بچه‌‏دار نمى‌‏شود.

آیا زبان مردم نبود که همه فرستادگان الهى را ساحر خواندند؟

آیا زبان مردم نبود که گفتند: مریم(س) نعوذ باللّه به یک نجارى زنا داده و عیسى به دنیا آمده، ولى چون آدم خوبى است، خدا او را پیغمبر کرده است؟

آیا زبان مردم نبود که در شام امام زین‌العابدین(ع) را خارج از دین دانستند؟ آیا زبان مردم نبود که پیغمبر(ص) را شاعر و مجنون خطاب مى‏‌کرد؟

آیا زبان مردم نبود که روزى در مدینه گفتند: پیغمبر اسلام یک بار زن زید بن حارثه را دیده و عاشق او شده و آن قدر پیش زید تبلیغ سوء کرد تا زید زنش را طلاق داد و بعد با او ازدواج کرد!

بعد امام صادق(ع) اشک ریخت و فرمود: اى علقمه! مى‏‌دانى این مردم با زبانشان چه بلایى بر سر امیرالمؤمنین(ع) آوردند؟! کارى کردند که بابایم امیرالمؤمنین(ع) آرزوى مرگ کرد.

یک روز امیرالمؤمنین(ع) از مسجد بیرون آمد و مالک را صدا زد و فرمود: مالک! خیلى دلم گرفته است، بیا برویم خانه ما، با هم رفتند به خانه حضرت، امیرالمؤمنین(ع) از مالک سؤال کرد که اى مالک! من آدم بدى هستم؟ مالک! همین طور متحیر ماند که این چه سؤالى است، چرا قلب مرا آتش مى‏‌زنید؟

حضرت فرمود: اگر تو تصدیق مى‏‌کنى و قبول دارى، پس چرا مردم اینقدر پشت سر من حرف مى‏‌زنند؟ مگر من چه کرده‏‌ام؟

طریق باز کردن راه معراج، سلامت زبان است.

«و اجعل لسانی بذکرک لهجا و قلبی بحبک متیما»


- نظرات (0)

قدرت شیطان در دیوانه کردن انسان

ماهیت ابلیس از نگاه قرآن
ابلیس یکی از ملائکه بارگاه احدی بود که به علت سرپیچی از فرمان الهی مبنی برسجده به آدم از درگاه خداوند رانده شد. قرآن کریم چهره پلیدی از او ارائه می دهد. در مقابل از فرشتگان چهره مثبتی را به تصویر می کشد. از سوی دیگر موجوداتی به نام جن در این کتاب آسمانی حد وسط معرفی شده اند. یعنی هم قادرند عصیان ورزند و هم راه اطاعت و عبادت پیش گیرند. این تصویر در کنار آیه ای که ابلیس را از زمره جنیان به حساب می آورد.
 

میزان تسلط ابلیس بر انسان‌ها

مفسران درباره آیه275 بقره و این که آیا به راستی ابلیس می تواند انسان را دچار دیوانگی نماید دچار تشتت آراء شده اند. برخی معتقدند زعم عرب آن بود که انسان دیوانه و مصروع در اثر مس جن دچار چنین حالتی شده است و جن زدگی از خرافات عرب جاهلی بود(زمخشری، 320/1). این دسته از مفسران معتقدند که قرآن کریم این اصطلاح را مجرد تشبیه و تقریب به ذهن عرب به کار برده است تا حال رباخوار در قیامت برای ایشان مکشوف و ملموس گردد(مغنیه، 436/1).این بود نظر اکثر مفسران.

علامه طباطبایی نظر دیگری دارد. ایشان به طور قاطع معتقد است آیه شریفه دلالت دارد بر این که بعضی از دیوانگی ها در اثر مس شیطان رخ می دهد و در توضیح نظریه خویش می نویسد: «هرچند این آیه دلالت ندارد بر این که مس نامبرده به وسیله خود ابلیس انجام می شود؛ چون کلمه شیطان به معنای ابلیس نیست، بلکه به معنای شرور است، چه از جن باشد و چه از انس؛ ولیکن این مقدار دلالت دارد که بعضی از دیوانگی ها در اثر مس جن که ابلیس هم فردی از جن است رخ می دهد» (طباطبایی، 412/2). ایشان در اثبات این نظر کلام مبسوطی دارند که قابل توجه است. (نک، همانجا).

یکی دیگر از بزرگان مکتب تفسیر تأثیر شیطان را در انسان از دو طریق برمی شمرد، یکی از راه وسوسه و دیگری از راه تأثیر بر تن آدمی با تمسک به آیه مذکور و نیز آیه دیگری که از قول حضرت ایوب(علیه السلام)می فرماید: «أنیّ مسّنی الشّیطان بنصب و عذاب» (ص، 41)(رشید الدین میبدی، 748/1 و 749).

این در حالی است که در آیه دیگری از جمله «أنیّ مسّنی الضّرّ» (الانبیاء، 83)استفاده می کند. یعنی در قرآن «الشّیطان» معادل «الضّرّ» به کار رفته که به معنای بیماری و رنج سخت است(نک: ترجمه الهی قمشه ای ). یکی دیگر از مفسران نیز با توجه بهاین آیات حدوث مرض به مس شیطان را با کمک کتاب و سنت ثابت شده می داند(مظهری، 394/1).

حقیقت این است که مطابق نص آیات، ابلیس را بر بندگان صالح خدا و مؤمنان تسلطی نیست(نک: النحل، 99؛ الاسراء، 65). او تنها بر کسانی مسلط می شود که دعوت اورا لبیک گفته(نک: ابراهیم، 22)، او را پیروی کنند (نک: الحجر، 42)و در جرگه مشرکان در آیند(نک: النحل، 100). همان طور که در روز احد گناهانی که مسلمانان از پیش مرتکب شده بودند موجب تسلط شیطان بر آنان و به لغزش درآمدنشان شد(طباطبایی، 51 /4 ذیل آل عمران، 155).

حال با در نظر گرفتن جمیع مطالب و آیات مذکور، اگر بخواهیم نظر مفسران اخیر رادر رابطه با داستان ایوب(علیه السلام)بپذیریم ناچاریم یکی از این دو احتمال را متصور شویم: یکی این که با توجه به عصمت انبیاء تنها می توان گفت شاید ترک اولایی از آن حضرت سرزده که ایشان را مستحق تسلط شیطان بر جسم خود نموده است و احتمال دیگر این که شاید خداوند در مرحله آزمایش الهی هم، علاوه بر عصیان بنده، به شیطان اجازه تسلط می دهد. اما هردو احتمال در حد فرضیه قابل طرح بوده است.


منبع:
مقاله "ماهیت ابلیس از نگاه قرآن" نوشته بتول طاهریان دهکردی و جنان امیدوار که در شماره 24 مجله "پژوهش دینی" منتشر شده است.


- نظرات (0)

دو کمک خدا برای حوادث سخت زندگی

صبر

خداوند در آیه 153 سوره مبارکه بقره صبر و نماز را دو کمک خود برای عبور انسان از مشکلات زندگی می‌داند و با نگاهی این کلام وحی در می‌یابیم که صبر مادر همه کمالات است و در همه سختی‌ها و مشکلات بزرگترین کمک برای انسان به شمار می‌رود.

متن آیه

یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ اسْتَعِینُوا بِالْصَّبْرِ والصَّلَوةِ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الْصَّبِرِینَ‏

ترجمه

اى کسانى که ایمان آورده‌‏اید! (در برابر حوادث سخت زندگى،) از صبر و نماز کمک بگیرید، همانا خداوند با صابران است.

نکته‌ها

مشابه این کلام الهى را در همین سوره خوانده‌ایم که خداوند به بنى‏‌اسرائیل مى‏‌فرمود: در برابر ناملایمات و سختى‏‌ها، از صبر و نماز کمک بگیرید. در این آیه نیز به مسلمانان دستور داده مى‏‌شود تا در برابر حوادث سخت زندگى، از صبر و نماز یارى بجویند. آرى، دردهاى یکسان، داروى یکسان لازم دارد.

اصولاً انسانِ محدود، در میان مشکلات متعدّد و حوادث ناگوار، اگر متصل به قدرت نامحدود الهى نباشد، متلاشى و منکوب مى‏‌شود و انسانِ مرتبط با خداوند، در حوادث و سختى‏‌ها، خود را نمى‏‌بازد و براى او حوادث، بزرگ نمى‏‌نماید. کسى که نماز را با حضور قلب و با توجّه مى‏‌خواند، به معراج مى‏‌رود. هرچه پرواز معنوى او بیشتر باشد و بالاتر رود، دنیا و مشکلات آن و حتّى خوشى‏‌هاى آن کوچکتر مى‏‌شود.

انسان یا در نعمت بسر مى‏‌برد که باید به آیه قبل عمل کند؛ «اذکرونى، اشکروا لى» و یا در سختى بسر مى‏‌برد که باید به این آیه عمل کند؛ «استعینوا بالصبر»

خداوند مى‌فرماید: خدا با صابران است و نمى‏‌فرماید: با نمازگزاران است. زیرا نماز نیز نیاز به صبر و پایدارى دارد. در روایات مى‏‌خوانیم: هرگاه کار سختى براى حضرت على(ع) پیش مى‏‌آمد حضرت دو رکعت نماز مى‏‌خواند. این سیره را بوعلى سینا نیز عمل مى‏‌کرد.

صبر مادر همه کمالات است. صبر در جنگ مایه شجاعت است. صبر در برابر گناه وسیله تقواست. صبر از دنیا نشانه زهد است. صبر در شهوت سبب عفّت است. صبر در عبادت موجب طاعت و صبر در شبهات مایه‏ وَرع است.

پیام‌ها

ایمان اگر همراه با عمل و توکّل و صبر و عبادت باشد کاربرد بیشترى خواهد داشت. «الّذین آمنوا استعینوا بالصبرو...»

نماز اهرم است، بار نیست. «استعینوا بالصبر والصلوة»

صبر و نماز، وسیله‏ جلب حمایت‏‌هاى الهى هستند. «استعینوا بالصبر والصلوة انّ اللّه مع الصابرین»

اگرچه خداوند با هرکس و در هر جایى حضور دارد؛ «هو معکم اینما کنتم» و لکن همراهى خدا با صابران، معناى خاصّى دارد و آن لطف، محبّت و یارى رسانى خداوند به صابران است. «انّ اللّه مع الصابرین»

تفسیر نور


- نظرات (0)

قرب خدادرقیامت

بهشت

از آموزه‌های اخلاقی دین مبین اسلام که در آیات متعددی از قرآن به آن اشاره شده است،‌ ارزشی به نام صلح و آشتی است. در عصر حاضر که به دلیل اُفت برخی ارزش‌های اخلاقی و رفتاری شاهد سست شدن روابط اجتماعی و خانوادگی هستیم، عمل به این ارزش دینی بسیار ضروری است. امام کاظم(ع) در اهمیت این مسأله فرمودند: «خوشا به حال کسانی که میان مردم صلح و آشتی می‌دهند. آنان هستندکه در روز قیامت مقربان درگاه الهی خواهند بود؛ طوبی لِلْمُصلِحینَ بَینَ النّاسِ اُولئِکَ هُمُ المُقرَّبونَ یَومَ القِیامَة. (تُحف‌العقول، ص ٤١٤) 

 اما از دیدگاه اندیشمندان اسلامی در قرآن دو واژه مرتبط با معنای صلح وجود دارد . اولین واژه "سلم" است. در عربی این واژه به معنای آرامش یا همان امنیت مصطلح امروزی است؛ لذا سِلم یا آرامش ریشه‌ای الهی دارد. خداوند در آیه208 سوره بقره می‌فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِی السِّلْمِ کَافَّةً وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ‌؛ اى کسانى که ایمان آورده‌اید! همگى در صلح و آشتى درآئید (و تسلیم مطلق خداوند شوید) و گامهاى شیطان را پیروى نکنید که او دشمن آشکار شماست.»

واژه دیگر، صلح است که همان آشتی و رابطه همزیستی مسالمت‌آمیز بین انسان‌هاست. اسلام در قالب واژه «صلح» خواستار مودت، احترام متقابل و پرهیز از تجاوز و تعدی به حقوق دیگران است. به عنوان نمونه در آیه10 سوره حجرات می‌خوانیم: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْکُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ؛ هر آینه مؤمنان برادرانند میان برادرانتان آشتی بیفکنید و از خدا بترسید، باشد که بر شما رحمت آرد».  امام صادق علیه‌السلام در روایتی ذیل همین آیه فرمودند: «صدقه و بخششی را که خدا دوست می دارد اصلاح بین مردم است هنگامی که به فساد گرایند ]با یکدیگر اختلاف پیدا کنند[،  و نزدیک ساختن آنها به یکدیگر است زمانی که از هم دور شوند؛ صَدَقَةٌ یُحِبُّهَا اللّه: إِصلاحٌ بَینَ النّاسِ إِذا تَفاسَدوا، وَ تَقارُبٌ بَینَهُم إِذا تَباعَدوا».


- نظرات (0)

داشتن ایمان کامل

پرهیزکاران


 
خداوند در آیه 177 سوره مبارکه بقره پانزده صفت نیک پرهیزکاران را در سه بخشِ ایمان، عمل و اخلاق بیان کرده است. در بخش ایمان، به مسئله ایمان به خدا، فرشتگان، انبیا، قیامت و کتب آسمانى اشاره شده و در بخش عمل، به مسائل عبادى مانند نماز و مسائل اقتصادى مانند زکات و مسائل اجتماعى مانند آزاد کردن بردگان و مسائل نظامى مانند صبر در جبهه و جنگ و روحى و روانى مثل صبر در برابر مشکلات اشاره شده است. در بخش اخلاقى به وفاى به عهد و دل کندن از مادّیات و ترحّم به فقرا اشاره شده است.

متن آیه

لَیْسَ الْبِرُّ أَنْ تُوَّلُّواْ وُجُوهَکُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ وَلَکِنَّ الْبِرَّ مَنْ ءَامَنَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْأَخِرِ وَالْمَلَئِکَةِ وَالْکِتَبِ وَالْنَّبِیِّینَ وَ ءَاتَى الْمَالَ عَلَى‏ حُبِّهِ ذَوِى الْقُرْبَى‏ وَالْیَتَمى‏ وَالْمَسَکِینَ وَ ابْنَ الْسَّبِیلِ وَالْسَّآئِلِینَ وَفِى الْرِّقَابِ وَأَقَامَ الْصَّلَو ةَ وَ ءَاتَى الْزَّکَو ةَ وَالْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذَا عَهَدُواْ وَالْصَّبِرِینَ فِى الْبَأْسَآءِ وَالضَّرَّآءِ وَحِینَ الْبَأْسِ أُوْلَئِکَ الَّذِینَ صَدَقُواْ وَأُوْلَئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ‏

ترجمه

نیکى (تنها) این نیست که (به هنگام نماز) روى خود را به سوى مشرق یا مغرب بگردانید، بلکه نیکوکار کسى است که به خدا و روز قیامت و فرشتگان و کتاب آسمانى و پیامبران ایمان آورده و مال (خود) را با علاقه‏‌اى که به آن دارد به خویشاوندان و یتیمان و بیچارگان و در راه‏ماندگان و سائلان و در (راه آزادى) بردگان بدهد، و نماز را برپاى دارد و زکات را بپردازد، و آنان که چون پیمان بندند، به عهد خود وفا کنند و آنان که در (برابر) سختى‏‌ها، محرومیّت‏‌ها، بیمارى‏‌ها و در میدان جنگ استقامت به خرج مى‏‌دهند اینها کسانى هستند که راست گفتند (و گفتار و رفتار و اعتقادشان هماهنگ است) و اینان همان پرهیزکارانند.

نکته‌ها

کلمه «برّ» به معناى نیکى است، ولى به هرکس که خیلى نیکوکار باشد، مى‌‏گویند او «برّ» است. یعنى وجودش یکپارچه نیکى است.

«بأساء» از «بؤس» به معناى فقر و سختى است که از خارج به انسان تحمیل مى‏‌شود. «ضرّاء»، درد و بیمارى است که از درون به انسان فشار مى‌‏آورد و «حین البأس» زمان جنگ و جهاد است.

بعد از ماجراى تغییر قبله که در آیه‏ 144 خواندیم، سخنِ روز، درباره قبله و تغییر آن بود که این آیه مى‏‌فرماید: چرا به جاى محتواى دین که ایمان به خدا و قیامت و انجام کارهاى نیک است، به سراغ بحث‏‌هاى جدلى رفته‌‏اید.

این آیه جامع‏‌ترین آیه قرآن است. زیرا اصول مهم اعتقادى، عملى و اخلاقى در آن مطرح شده است. در تفسیر‌المیزان از رسول خدا(ص) نقل شده است که فرمودند: هر کس به این آیه عمل کند، ایمانش کامل است.

این آیه پانزده صفت نیک را در سه بخشِ ایمان، عمل و اخلاق بیان کرده است. در بخش ایمان، به مسئله ایمان به خدا، فرشتگان، انبیا، قیامت و کتب آسمانى اشاره شده و در بخش عمل، به مسائل عبادى مانند نماز و اقتصادى مانند زکات و اجتماعى مانند آزاد نمودن بردگان و نظامى مانند صبر در جبهه و جنگ و روحى و روانى مثل صبر در برابر مشکلات اشاره شده است. در بخش اخلاقى به وفاى به عهد و دل کندن از مادّیات و ترحّم به فقرا اشاره شده است.

ایمان به خدا سبب خضوع در برابر حقّ و عدم تسلیم در برابر طاغوت‏‌هاست. ایمان به قیامت موجب وسعت دید و بلندى همّت مى‏‌‌شود. ایمان به وجود ملائکه نشانه‏ ایمان به تشکیلات ماوراى طبیعت است. ایمان به انبیاء ایمان به وحى و جریان هدایت در طول تاریخ است و دلیل بر اینکه انسان در این جهان رها و بى‏‌برنامه نبوده است. انفاق بیانگر تعاون و نوع دوستى و نماز پیوند مستقیم با خدا و زکات برنامه‏‌ریزى براى حل مشکل محرومان و وفاى به عهد موجب تحکیم ارتباطات و صبر عامل آبدیده شدن انسان‏‌هاست.

جمله «آتى المال على حبّه» را سه نوع معنا کرده‌اند:
الف: پرداخت مال به دیگران با وجود علاقه‏‌اى که به آن هست.
ب: پرداخت مال بر اساس حبّ خداوند.
ج: پرداخت مال بر اساس علاقه‌‏اى که به فقیر است.

صبر مادر همه کمالات است و قرآن راه رسیدن به بهشت را صبر مى‏‌داند؛ «اولئک یجزون الغُرفة بما صبروا» به آنان جایگاه بلند داده مى‏‌شود، به پاس بردبارى که کردند. چنانکه فرشتگان به بهشتیان مى‏‌گویند: «سلامٌ علیکم بما صبرتم» درود بر شما که پایدارى کردید. همچنین درباره رهبران الهى مى‏‌فرماید: «جعلنامنهم‏ ائمّة یهدون‏ بامرنا لمّا صبروا» آنان را بخاطر صبرشان، پیشوایانى قرار دادیم که به امر ما هدایت مى‏‌کردند.

مشابه این آیه، در روایات نیز براى معرفى معارف دینى چنین آمده است: «لیس العاقل من یعرف الخیر من الشرّ و لکن العاقل من یعرف خیر الشّرین» عاقل آن نیست که خیر را از شرّ بشناسد، عاقل آن است که میان دو شرّ، خیرش را برگزیند.

«لیس العلم بکثرة التعلّم انّما هو نور یقذفه اللّه فى قلب من یرید» دانش، به آموختن بسیار حاصل نمى‏‌شود. دانش واقعى نورى الهى است که به دلها مى‏‌تابد.

«لیس البرّ فى حُسن الزّى و لکن فى السکینة و الوقار» بزرگى در ظاهرِ آراسته نیست بلکه در آرامش و وقار است.

«لیس السخى... الذى ینفق ماله فى غیر حقّه و لکنه الّذى یؤدّى الى اللّه ما فرض علیه» سخاوتمند کسى نیست که در هرجا و لو بى‏‌جا انفاق کند، بلکه کسى است که در هرجا خشنودى خداست انفاق کند.

«لیس العبادة کثرة الصیام و الصلاة و انّما العبادة کثرة التفکّر فى امر اللّه» عبادت به نماز و روزه بسیار نیست، به تفکّر درباره خدا و آثار اوست.

«اشدّ من یَتم الیتیم یتیمٌ انقطع عن امامه» آنکه از سرپرستى پیشواى حقّ محروم گشته، یتیم‏‌تر از کسى است که پدر و مادرش را از دست داده است.

براى رسیدن به کمالِ تقوا، انفاقِ واجب و غیر واجب، هر دو لازم است. بعضى از مردم به مستمندان کمک مى‏‌کنند، ولى حقوق واجب خود را نمى‏‌پردازند و برخى دیگر با پرداخت خمس و زکات نسبت به فقرا و محرومان بى‏‌تفاوت مى‏‌شوند. این آیه، مؤمن واقعى را کسى مى‏‌داند که هم حقوق واجب را بپردازد و هم انفاق مستحبّ را انجام دهد.

به همین دلیل در روایات مى‏‌خوانیم: در اموال ثروتمندان، غیر از زکات نیز حقّى براى محرومان است و کسى که سیر بخوابد در حالى که همسایه او گرسنه باشد ایمان به خدا و قیامت ندارد.

پیام‌ها

به جاى محتواى دین، به سراغ ظاهر نرویم و از اهداف اصلى باز نمانیم. «لیس البرّ... ولکن البرّ»

یکى از وظایف انبیا و کتب آسمانى، تغییر فرهنگ مردم است. «لیس البرّ... و لکن البر»

شناخت مفاهیم، مهم نیست عمل به آن مهم است. کلمه «برّ» به مفهوم نیکى است اما دانستن آن مهمّ نیست، کسى که این مفهوم را محقّق مى‌‏سازد ارزش دارد. «لکن البرّ من آمن»

ایمان، مقدّم بر عمل است. «من آمن باللَّه... آتى المال»

ایمان به همه انبیا و ملائکه لازم است. «آمن باللَّه... والملائکة و الکتاب و النبیّین»

ارتباط با خدا در کنار ارتباط با مردم و تعاون اجتماعى در حوادث و گرفتارى‏ها مطرح است. «آمن باللَّه و الیوم الاخر... وآتى المال على حبه»

تمام کارهاى نیک در سایه ایمان به خدا شکل مى‏گیرد. «آمن باللّه... آتى المال»

هدف اسلام از انفاق، تنها سیر کردن گرسنگان نیست، بلکه دل کندن صاحب مال از مال نیز هست. «على حبّه»

نیکوکاران، مال و دارایى خود را با رغبت و علاقه در راه خدا انفاق مى‏کنند. «آتى المال على حبّه»

با دست خود به فقرا و یتیمان و بستگان انفاق کنید. «آتى المال على حبّه»

در انفاق، بستگان نیازمند بر سایر گروه‌‏هاى مستمند، اولویّت دارند. «ذوى القربى و الیتامى...»

سائل را ردّ نکنید، گرچه فقیر، مسکین، در راه مانده و فامیل نباشد. کلمه‏ «السائلین» به صورت مستقل مطرح شده است. «والمساکین و... السائلین»

ایمان و نماز و زکات بدون شرکت در جهاد کامل نمى‌‏شود. «وحین البأس... اولئک الّذین صدقوا»

مدّعیان ایمان بسیارند، ولى مؤمنان واقعى که به تمام محتواى دین عمل کنند، گروهى اندک هستند. «اولئک الّذین صدقوا»

نشانه‏ صداقت، عمل به وظایف دینى و تعهّدات اجتماعى است. «اولئک الّذین صدقوا»

متّقى کسى است که عملش، عقایدش را تأیید کند. «آتى المال... اولئک الّذین صدقوا اولئک هم المتقون»

تفسیر نور


- نظرات (0)

لعن نماز برچه کسی است

نماز

 
خداوند در آیه 283 سوره مبارکه بقره با اشاره به اهمیت نماز و توجه به آن موضوعاتی چون؛ آشنایى با اسرار نماز، انجام به موقع آن، صحیح بجا آوردن، فراگرفتن احکام و آداب، حفظ مراکز عبادت و تمرکز فکر به هنگام نماز را شرایط حفظ آن برای انسان دانست.

متن آیه

حَفِظُواْ عَلَى الْصَّلَوَ تِ وَالْصَّلَوةِ الْوُسْطَى‏ وَقُومُواْ لِلَّهِ قَنِتِینَ‏

ترجمه

بر انجام همه‏ نمازها و (خصوصاً) نماز وسطى (ظهر)، مواظبت کنید و براى خدا خاضعانه بپاخیزید.

نکته‌ها

درباره مراد از نماز وسطى، چند نظریه است، ولى با توجّه به شأن نزول آیه که گروهى بخاطر گرمى هوا در نماز ظهر شرکت نمى‌‏کردند و با توجّه به روایات و تفاسیر، مراد همان نماز ظهر است.

توجّه به نماز در لابلاى آیات مربوط به مسائل خانوادگى، اشاره به آن است که غرائز و کشش‏‌هاى مالى و حقوقى همسر، شما را از نماز غافل نکند.

حفظ هر چیزى باید مناسب با خودش باشد؛ حفظ مال از دستبرد دزد، حفظ بدن از میکرب، حفظ روح از آفات اخلاقى نظیر حرص، حسد و تکبّر و حفظ فرزند از دوست بد. امّا حفظ نماز به چیست؟ حفظ نماز، آشنایى با اسرار آن، انجام به موقع آن، صحیح بجا آوردن، فراگرفتن احکام و آداب آن و حفظ مراکز عبادت و تمرکز فکر به هنگام آن است.

در حدیثى مى‏‌خوانیم: نماز به گروهى مى‏‌گوید: مرا ضایع کردى خدا تو را ضایع کند و به گروهى مى‏‌گوید: مرا حفظ کردى خداوند تو را حفظ کند.

پیام‌ها

اقامه نماز باید مداوم باشد. «حافظوا»

همه‏ مردم مسئول حفظ نمازند. «حافظوا»

نماز را به جماعت برپا کنید. «حافظوا، قوموا»

هر کجا زمینه‏ سهل‌انگارى یا غفلت احساس مى‏‌شود، هشدار بیشترى لازم است. «والصلوة الوسطى»

اقامه‏ نماز به توجّه نشاط، معرفت و اخلاص نیاز دارد. «قوموا لِلّه قانتین»

انسان نباید وصله‏ ناهمرنگ هستى باشد. قرآن درباره هستى مى‏‌فرماید: «کل له قانتون» پس اگر ما قانت نباشیم، وصله ناهمرنگ هستى خواهیم بود. «قوموا للّه قانتین»

ارزش نماز به خضوع آن است. «قانتین»

تفسیر نور


- نظرات (0)

مبحث نسخ و علم الهی در آیات قرآن


نسخ در آیات قران
یکی از ایرادات واهی افراد شبهه افکن این است که:  نسخ وفراموشی از صفات سلبیه اند، و چون در آیه 106سوره بقره این دوصفت به خدا نسبت داده شده، پس یا، خدا وجود ندارد ویا اینکه این آیات از ناحیه خدا نیست؟ 

برای پاسخ ابتدا آیه شریفه را ذکر می کنیم.«ما نَنْسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنْسِها نَأْتِ بِخَيْرٍ مِنْها أَوْ مِثْلِها أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَديرٌ؛ [حكمِ‏] هر آيه‏ اى را كه [بر اساس مصالح مردم و مقتضاى زمان‏] از ميان برداريم يا به تأخير اندازيم، بهتر از آن يا مانندش را مى‏ آوريم. آيا ندانسته ‏اى كه خدا بر هر كارى تواناست؟!»(بقره/106)[1].
نکته مهم:همان طور که در ترجمه ذکر شده است مراد از«انساء» به تـأخیر انداختن است نه فراموش کردن.

امّا مراد از نسخ چیست؟

" نسخ" از نظر لغت به معنى از بين بردن و زائل نمودن است، و در منطق شرع، تغيير دادن حكمى و جانشين ساختن حكمى ديگر بجاى آن است، به عنوان مثال: مسلمانان بعد از هجرت به مدينه مدت شانزده ماه به سوى بيت المقدس نماز مى‏ خواندند، پس از آن دستور تغيير قبله صادر شد، و موظف شدند هنگام نماز رو به سوى كعبه كنند.[2]

با توجّه به معنای «نسخ»، این سوال پیش می آید که:چرا نسخ واقع شده است؟ به تعبير ديگر: چه مى ‏شد از آغاز حكم چنان تشريع مى‏ گشت كه احتياجى به نسخ و تغيير نداشت؟

در پاسخ عرض می کنیم: مى‏ دانيم نيازهاى انسان گاه با تغيير زمان و شرائط محيط دگرگون مى‏ شود و گاه ثابت و بر قرار است، يك روز برنامه ‏اى ضامن سعادت او است ولى روز ديگر ممكن است بر اثر دگرگونى شرائط همان برنامه سنگ راه او باشد.يك روز دارويى براى بيمار فوق العاده مفيد است و طبيب به آن دستور می دهد، اما روز ديگر به خاطر بهبودى نسبى بيمار ممكن است اين دارو حتى زيانبار باشد، لذا دستور قطع آن و جانشين ساختن داروى ديگر را مى ‏دهد.ممكن است درسى امسال براى دانش‏ آموزى سازنده باشد، اما همين درس براى سال آينده بى فايده باشد، معلم آگاه بايد برنامه را آن چنان تنظيم كند كه سال به سال دروس مورد نياز شاگردان تدريس شود.

اين مساله مخصوصا با توجه به قانون تكامل انسان و جامعه ‏ها روشن تر مى‏ گردد كه در روند تكاملى انسانها گاه برنامه ‏اى مفيد و سازنده است و گاه زيانبار و لازم التغيير، به خصوص در هنگام شروع انقلابهاى اجتماعى و عقيدتى، لزوم دگرگونى برنامه‏ ها در مقطعهاى مختلف زمانى روشنتر به نظر مى ‏رسد. البته نبايد فراموش كرد كه اصول احكام الهى كه پايه ‏هاى اساسى را تشكيل مى‏ دهد در همه جا يكسان است، هرگز اصل توحيد يا عدالت اجتماعى و صدها حكم مانند آن دگرگون نمى‏ شود، تغيير در مسائل كوچكتر و دست دوم است. [3]

از آن چه ذکر شد این طور به دست می آید که نه تنها نسخ دلالت بر جهل و گمراهی خداوندندارد، بلکه نسخ براساس مصالح افراد است(نسخ به معنای تغییر در علم قانون گذار نیست بلکه نسخ به معنای تغییر در مصلحت قانون پذیر است.) و خدوند متعال به عنوان قانون گذار از همان ابتدای وضع قانون، علم به پایان آن دارد منتهی آن زمان اعتبار را ذکر نکرده است و هنگام اتمام زمان آن قانون، آن را با حکم جدید نسخ می کند.

نیز اینکه در پایان آیه کریمه فرمود:«أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَديرٌ؛ آيا ندانسته ‏اى كه خدا بر هر كارى تواناست؟» دلالت بر این دارد که خداوند عالم مطلق است، زیرا کسی که قادر مطلق باشد و بر هر کاری توانا باشد لازمه اش آن است که علم مطلق نیز داشته باشد چون تا شخصی علم به چیزی نداشته باشد قدرت بر آن نخواهد داشت وچون خداوند به همه چیز تواناست پس عالم بر هرچیز هم هست. علاوه بر آن، آیاتی مانند>وَ ما يَعْزُبُ عَنْ رَبِّكَ مِنْ مِثْقالِ ذَرَّةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي السَّماءِ وَ لا أَصْغَرَ مِنْ ذلِكَ وَ لا أَكْبَرَ إِلاَّ في‏ كِتابٍ مُبين/و به اندازه وزن ذره‏اى در زمين و آسمان از پروردگارت پوشيده نيست و نه كوچك‏تر از آن ذره و نه بزرگ‏تر از آن نيست، مگر آنكه در كتابى روشن ثبت است‏<(یونس/61)‏و نیز آیه>يَعْلَمُ ما فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ يَعْلَمُ ما تُسِرُّونَ وَ ما تُعْلِنُونَ وَ اللَّهُ عَليمٌ بِذاتِ الصُّدُور/آنچه را كه در آسمان ها و زمين است مى‏ داند، و [نيز] آنچه را پنهان مى‏ كنيد و آنچه را آشكار مى‏ نماييد، مى‏ داند و خدا به نيّات و اسرار سينه‏ ها داناست.<(تغابن/4) وآیات دیگری از این قبیل  همگی دلالت بر این دارند که خداوند متعال عالم مطلق است و به همه چیز دانا و تواناست .

پی نوشت:
[1]ترجمه قرآن‏- انصاريان، حسين‏-انتشارات اسوه‏- قم‏-1383 ش‏.
[2]: تفسير نمونه‏-مكارم شيرازى، ناصر- دار الكتب الإسلامية-تهران‏-1374 ش‏-ج1، ص391.
[3] همان.


- نظرات (0)

مومنان مشرک

شرک

بسیاری از انسان های دین دار و خدا باور بدون آنکه خودشان بدانند، به خدا شرک می ورزند یعنی شریکی برای خداوند می سازند و در عمل مشرک هستند.
آیه 106 سوره مبارکه یوسف ناظر به این بحث است؛ خداوند در این آیه می فرمایند:
«وَمَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَهُمْ مُشْرِكُونَ؛ و اکثر خلق به خدا ایمان نمی‌آورند مگر آنکه مشرک باشند.»
در ادامه امکان جمع بین شرک و ایمان را مورد بررسی قرار خواهیم داد.

انواع شرک

در یک تقسیم بندی کلی، شرک به دو قسم "شرک در عقیده" و "شرک در عمل" تقسیم می شود. شرک در عقیده، به سه قسم تقسیم می شود:
1. شرک در الوهیت: اعتقاد به موجودی غیر از خداوند که به طور مستقل دارای تمام صفات جمال و کمال است.
2. شرک در خالقیت: انسان دو مبدأ مستقل برای عالم قائل شود، به طوری که خلق و تصرف در شئونات عالم به دست شان است.
3. شرک در ربوبیت: آن است که انسان معتقد شود در عالم، ارباب (پروردگاران) متعددی است و خداوند رب الارباب است. به این معنا که تدبیر عالم به هر یک از ارباب متفرق، به طور مستقل تفویض شده است.

شرک در مقام عمل:
شرک در مقام عمل را شرک در طاعت و عبادت می نامند و به این معناست که انسان خضوع و خشوعش ناشی از اعتقاد به الوهیت یا خالقیت و یا ربوبیت کسانی باشد که برای آنها خضوع و خشوع دارد و به آنها احترام می گذارد.

معنی شرک در این آیه

این آیه ناظر به مراتب پایین شرک است؛ یعنی بیشتر مردم با این‌که به خدا، معاد و پیامبران الهی ایمان آورده‌اند، اما در عین حال در مرتبه عمل مشرک‌اند.
امام باقر(علیه السلام) در تفسیر این آیه شریفه فرمودند: منظور این آیه شرک در اطاعت است، نه شرک در عبادت. گناهانى که مردم مرتکب مى‌‏شوند، شرک اطاعت است؛ چرا که در آن اطاعت شیطان مى‏‌کنند و به جهت این کار براى خدا شریکى در اطاعت قائل مى‏‌شوند.[1]
از امام صادق(ع) نیز در تفسیر این آیه سؤال شد که منظور قرآن از این‌ که می‌فرماید اکثر مؤمنان مشرک‌اند، چیست؟ امام در پاسخ فرمودند؛ مردم بدون توجه، از شیطان اطاعت می‌کنند و اطاعت از شیطان شرک است.[2]

شرک و ایمان مفاهیم نسبی هستند

ايمان به خدا و شرك به او هم - كه حقيقتشان عبارتست از تعلق و بستگى قلب به خضوع و در برابر خدا يعنى ذات واجب الوجود و بستگى آن بغير او از چيرهايى كه مالك خود و چيز ديگرى نيستند مگر به اذن خدا، - دو مطلب اضافى هستند كه به اختلاف نسبت و اضافه، مختلف مى شوند.
پس مراد از شرك در آيه مورد بحث بعضى از مراتب شرك است، كه با بعضى از مراتب ايمان جمع مى شود، و در اصطلاح فن اخلاق آن را شرك خفى مى گويند.

و در آخر

با بررسی این آیه در می یابیم که پذیرش خدا و دین انتهای مسیر نیست، بلکه در مقام عمل نیز باید حقیقتا به خدا ایمان آورد و جز او هیچ موجودی را مستقل در تاثیر نپنداریم.

پی نوشت ها:
[1] تفسیر قمی، ج 1، ص 358
[2] کافی ج 2، ص397


- نظرات (0)

4 قانون طلایی

قوانین طلایی

در قرآن مجید در سوره آل‌عمران خداوند به پیامبر اسلام صلی الله و علیه وآله خطاب می‌کند: «فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُم» به سبب رحمت خدا که از افق وجود تو طلوع دارد نسبت به همه مردم نرم‌خو هستی «وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِك»(آل‌عمران، 159) اگر دچار خشم و سخت‌گیری بودی، اگر دچار سنگدلی و بی‌رحمی بودی، تمام آنهایی که کنارت بودند پراکنده می‌شدند می‌رفتند و هیچ نیرویی برایت نمی‌ماند، یک نیروی متدین و یا یک نیروی مبلغ دین تحملت را نمی‌آوردند، رنج می‌کشیدند و پراکنده می‌شدند؛ اما این رفتار نرم تو، خوش اخلاقی تو، آرام بودن تو و رقّت قلب تو سبب شده که مؤمن بشوند، همراهت بمانند، از تو اطاعت کنند، فرمان‌هایت را اجرا کنند و از همه بالاتر به خاطر این روش رفتاری تو که تجلی رحمت خداست از جان و مالشان هم بگذرند.

قانون اول: گذشت و عفو
بعد از مقدمه این آیه چهار دستور بسیار مهم هم به پیغمبر داده که اجرای این دستورها ریشه در همان نرم‌خوئی و اخلاق او داشت؛ فرمان اول: «فَاعْفُ عَنْهُم» از لغزش اینان، اشتباه اینان، رنج و آزاری که به تو دادند گذشت کن و چشم بپوش.
درک این آیه در بسیاری از شرایط سخت زندگی، بسیار سنگین و سخت است، چرا بیشتر ما حالت عصبانیت و خشم داریم، حالت کینه داریم، نه این‌که یکی از نزدیکان ما را بکشد و اعضای بدنش را تکه تکه کند، شخصی یک تلنگر به ما بزند حالا حالاها یادمان نمی‌رود و از دلمان بیرون نمی‌رود؛ ولی این اخلاق خداوند است که در ماجرای کشته شدن حضرت حمزه، می فرماید: یک نفر از شما را کشتند، یک نفرشان را بکش. خداوند در آیات دیگر می‌گوید: اگر گذشت کنید برایتان بهتر است چون نزد من اجر بیشتری دارید.

محبت، نرمی، گذشت و بخشش اخلاق الهی است و اثر هم دارد. این یک فرمان بود که اگر رحمت خدا در وجود پیغمبر اکرم موج نمی‌زد اجرای بسیاری از فرمان ها خیلی سخت بود ولی خیلی پیامبر در مواردی که لازم و دستور بود راحت گذشت می‌کرد پیغمبر، چرا؟ چون اخلاقش وصل به اخلاق الهی بود «یا سریع الرضا» خدا خیلی زودگذشت است.

قانون دوم: طلب مغفرت

فرمان دوم «وَ اسْتَغْفِرْ لَهُم» حبیب من اینهایی که از خطاها، اشتباهات و برخوردهای نامناسبشان گذشت می‌کنی اگر از من طلب مغفرت کنند ممکن است دعایشان مستجاب نشود، مانع داشته باشند، اما تو که دعایت مستجاب است یقیناً برای آنها از من درخواست آمرزش کن، نه برای خودت، برای اشتباه‌‌های در حق دین، این فرمان دوم خدا بود.

پیغمبر اکرم این فرمان را چند بار اجرا کرد؟ این‌طور که نوشتند تا آخر عمرش یعنی از آن وقتی که این آیه در مدینه نازل شده تا پایان عمرش شبانه روز برای خطاکاران هفتاد بار از پروردگار طلب آمرزش می‌کرد.

اگر به ما بگویند از فلان خطاکار در حقت گذشت کن، می‌گوییم دلم راضی نمی‌شود، چرا راضی نمی‌شود؟ خدا که دوست دارد گذشت کنی دوست دارد برای طرفت طلب مغفرت کنی چرا دلت راضی نمی‌شود؟ برای چه دلت راضی نمی‌شود؟ خیلی از موارد باید دلمان راضی بشود، دلم نمی‌آید... دلم راضی نمی‌شود... سختم است... اینها اخلاق مؤمن نیست.

دلم راضی نمی‌شود یعنی چه؟

مگر در قرآن مجید نمی‌گوید: «إِنَّ اللَّهَ يُدافِعُ عَنِ الَّذِينَ آمَنُوا»(حج، 38) شما اگر قدرت جریمه کردن افرادی که شما را اذیت کردند ندارید، من دفاع‌کننده از بندگان مؤمنم هستم و دفاعم هم دائمی است، من بلد هستم آنها را چه کار کنم، شما کاری نداشته باشید. خدا خودش در قرآن می‌گوید: از آنها می‌گذرم یا آنها راجریمه می‌کنم و یقیناً بیشتر هم میل پروردگار عزیز عالم به گذشت است.

قانون سوم: مشورت در تصمیم

«وَ شاوِرْهُمْ فِي الْأَمْر» به شخصیت مردم احترام بگذار حبیب من، تصمیم‌هایت را برای ملت در اتاق دربسته نبر در حالی‌که از گرفتاری‌های ملت، مشکلات ملت، رنج‌های ملت خبر نداری. در جهل به وضع مردم چه قانونی را برای حل مشکلات مردم وضع می‌کنی؟ باید آگاه به وضع مردم باشی تا قانون به نفع مردم و قانون مشکل‌شکن و قانون مشکل‌ برطرف‌کن ارائه کنی، نه این‌که بنشینی در اتاق دربسته با دو تا سه نفر قوانینی را وضع بکنی یا با پنجاه شصت نفر یا با صد نفر یا با دویست نفر بعد قانون را بدهی بیرون، قانون هم هزار جا به بن بست بخورد و مردم را در منگنه قرار بدهد، هر چه مردم ناله کنند مدام بگویی قانون است.
قوانین قرآن این‌طور نیست، قوانین روایات اهل‌بیت این‌گونه نیست.

قانون مطابق با درد مردم است، قانون مطابق با مشکلات مردم است، قانون حل‌کننده رنج و درد مردم است؛ اما قانون در اتاق دربسته، بی‌ارتباط به حال و وضع مردم است. قانون می‌آید ایجاد بن بست می‌کند، ایجاد مشکل می‌کند. خدا به پیغمبر می‌گوید: تصمیمات تک نفره ممنوع، تصمیم در اتاق دربسته بدون مردم ممنوع، تصمیم بدون ارتباط با مردم و بدون افکار زنده مردم ممنوع، «وَ شاوِرْهُمْ فِي الْأَمْر» با اینکه تو عقلت از همه کاملتر است، علمت ملکی و ملکوتی است، به جوانب تمام امور احاطه داری ولی حبیب من بیرون در مسجد، جلوی روی مردم، آنها را جمع کن کاری که می‌خواهی پیشنهاد کنی به مشورت بگذار چون عقل‌ها که همه می‌آید روی هم را‌ه‌های خوبی را نشان می‌دهند و قوانین خوبی را ارائه می‌کنند این احترام به شخصیت مردم است.

قانون چهارم: توکل

«فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّه» و وقتی تصمیم به اجرا گرفتی، من را به عنوان وکیل و مجری انتخاب کن که رحمت و قدرت و اراده من کار اجرایی شما را بدرقه کند و کار به ثمر برسد، آخر کار تصمیم بر اجرا را به من گره بزن. خدا را هم وارد کارتان کنید.

پایان آیه چقدر زیباست «إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِين» من عاشق مردمی هستم که من را در زندگی خودشان وکیل گرفتند، همه کارها را روبه راه می‌کنند بعد می‌گویند خدایا دیگر نوبت توست که به ما کمک بدهی، ما قدرت به ثمر رساندن کار را نداریم.


منبع:
"دستورات اخلاقی خدا به پیامبر در راستای تحقق جامعه دینی"؛ استاد حسین انصاریان،



- نظرات (0)

رمز پیروزی سپاه اسلام در جنگ احزاب

جنگ

با مروری بر تاریخ جنگ احزاب در صدر اسلام در می‌یابیم این جنگ، بسیج تمام دسته‌جات دشمنان اسلام یعنی منافقان، کفار و مشرکین مقابل پیامبر(ص) و سپاه اسلام جهت براندازی نظام اسلامی بود؛ از همین رو نام این جنگ به «احزاب» شهرت یافت. در این بین منافقان نیز بر آتش این فتنه دمیدند و با دشمنان هم‌پیمان شدند. 

 مشرکان قریش نیز به سرگردگی ابوسفیان که کینه زیادی از پیامبر(ص) و مسلمانان در دل داشتند، مستعد پذیرش پیشنهاد یهودیان مبنی بر جنگ علیه مسلمانان را بودند لذا زمانی که یهودیان به مکه نزد ابوسفیان رفتند، پیشنهاد آنان را را قبول کرد؛ مشرکان نیز پس از این معاهده خباثت‌آلود با تطمیع و تهدید سایر قبال و احزاب عرب بر تعداد لشکریان خود افزودند تا جایی که جمعیت آنان به بیش از سه برابر جنگ اُحد رسید؛ و بالاخره با این جمعیت به سوی مدینه لشکرکشی کردند و در نبردی نابرابر مقابل سپاهیان اسلام ایستادند، اما در نهایت با نصرت‌های الهی و مدیریت پیامبر(ص) و رشادت‌های امیرالمؤمنین(ع) مسلمانان به پیروزی رسیدند. آیات هفده گانه‌ سوره احزاب در این زمینه وارد شده است.  

پیش از این رهبر معظم انقلاب در بخشی از فرمایشات خویش در دیدار رئیس و نمایندگان و جمعی از کارکنان مجلس شورای اسلامی با اشاره به دشمنی همه‌جانبه با مردم ایران در چهل سال گذشته فرمودند: «چهل سال است که جبهه عظیمی از دشمنان همچون جنگ احزاب در صدر اسلام با هر کار ممکن مانند جنگ و تحریم و توطئه امنیتی، سخت‌ترین اقدامات خصمانه را علیه ملت ایران انجام داده‌اند اما امروز علم، اقتدار، پیشرفت، عظمت و حضور بین‌المللی ایران روزافزون و غیرقابل مقایسه با روز اول انقلاب است.» به این مناسبت گذری بر آیات مربوط به سوره احزاب خواهیم داشت. 

امدادهای غیبی رمز پیروزی سپاه اسلام

بر اساس آموزه‌های قرآن و نیز سایر کتب آسمانی یکی از عوامل مهمی که همواره باعث غلبه سپاهیان حق علیه لشکریان باطل می‌شد، نصرت‌های خداوند در قالب امدادهای غیبی بود. بر اساس این باور خداوند لشکریان حق را در سخت‌ترین شرایط و در حالی که به شکست نزدیک شده‌اند، توسط لشکرهای غیبی خود از ملائک و ... یاری می‌کرد؛ یکی از این وقایع مربوط به جنگ احزاب بود.

خداوند در این باره در آیه9 این سوره می‌فرماید: «یَآ أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اذْکُرُواْ نِعْمَهَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ جَآءَتْکُمْ جُنُودٌ فَأَرْسَلْنَا عَلَیْهِمْ رِیحاً وَ جُنُوداً لَّمْ تَرَوْهَا وَ کَانَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیراً؛  اى کسانى که ایمان آورده‌‏اید! نعمت خدا را بر خود به یاد آورید، آن گاه که (دشمنان شما در قالب) لشکریانى به سراغتان آمدند، ولى ما (براى دفاع از شما) تند بادى (سخت) و لشکریانى که آنها را نمى‏‌دیدید بر آنان فرستادیم، (و بدین وسیله دشمنان را قلع و قمع کردیم)، و خداوند به آنچه انجام مى‌‏دهید بیناست.» 

بر اساس این آیه می‌توان نتیجه گرفت یکی از مهم‌ترین سفارشات خداوند در جای جای آیات قرآن ذکر نعمت و شکر نعمت است؛ به این معنا که مؤمنان همواره یادآور محبت‌های خداوند باشند تا حدی که این یادآوری نعامت باعث غلبه بر مسائل منفی شود. متأسفانه اکنون شاهدیم عده‌ای با پررنگ جلوه دادن مسائل منفیِ نظام اسلامی سعی در پرده نهادن بر نعمات خداوند همچون امنیت و پیشرفت‌های علمی و معنوی دارند؛ لذا در این شرایط  انسان که در معرض فراموشى نعمت است، همواره نیاز به تذکّر دارد.

نکته دیگری که بر اساس این آیه می‌توان نتیجه گرفت آن است که شرط بهره‌مندی از امدادهای غیبی را در درجه اول ایمان به خداوند متعال و پیامبران بدانیم. در نهایت اینکه  اگر خداوند ببیند که ما به وظیفه‏‌ى خود عمل مى‏‌کنیم، امدادهاى خود را بر ما نازل مى‏‌کند. «کان اللّه بما تعملون بصیراً».


- نظرات (0)