سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

داستان پندآموز عبدالمطلب، ابرهه و ابابیل

عبد اللّه بن سنان از امام صادق از پدرش از جدّش علیهم السّلام روایت کند که فرمود:
چون ابرهة بن صبّاح پادشاه حبشه آهنگ ویرانى مکّه کرد، لشکریان حبشه بسوى مکّه شتافتند و بر آنجا غارت بردند و شترانى چند از عبد المطّلب بن هاشم را تاراج کردند. عبد المطّلب نزد پادشاه رفت و اجازه ورود خواست، پادشاه اجازه داد- در حالى که بر روى تخت خود در زیر قبّه اى از دیبا آرمیده بود- (عبد المطّلب وارد شد) و سلام داد، ابرهه جواب سلام داد و لحظاتى چند در صورت عبد المطّلب نگریست، و حسن و جمال و سیماى عبد المطّلب او را بشگفت آورد. پادشاه گفت : آیا مثل این نور و جمالى که در تو مى نگرم در پدرانت نیز وجود داشته ؟ گفت : آرى ، اى پادشاه ، تمام پدران من داراى چنین نور و جمال و بهائى بوده اند. ابرهه گفت: همانا شما بر پادشاهان از جهت فخر و شرف سر آمده اید، و حقّا شایسته تو است که سرور قوم خود باشى . سپس او را در کنار خود بر روى تختش نشاند، و به فیلبان فیل بزرگ خود- که فیلى سپید و بزرگ جثّه بود و دو عاج مرصّع بانواع مروارید و جواهرات داشت، و آن پادشاه بر تمام پادشاهان زمین بدان فیل افتخار مى کرد- گفت: آن فیل را نزد من آور، وى آن را آورد در حالى که بهر زیور زیبائى آراسته شده بود، پس چون برابر عبد المطّلب قرار گرفت و در مقابل او بسجده افتاد، و هیچ گاه براى پادشاه خود سجده نکرده بود، و خداوند زبان او را بعربى گشود و بر عبد المطّلب سلام کرد.
پادشاه از دیدن این قضیّه هراسید و پنداشت که سحر و جادو باشد، گفت: فیل را به جاى خودش باز گردانید. سپس به عبد المطّلب گفت: براى چه آمده اى؟ همانا آوازه سخاوت و کرم و فضل تو بگوش من رسیده، و از هیئت و جمال و جلال تو چیزهائى دیدم که شایسته است حاجت تو را برآورم، پس هر چه خواهى از من بخواه - و او فکر مى کرد عبد المطّلب از وى درخواست مى کند که از مکّه بیرون برود- عبد المطّلب باو گفت: یاران تو بر چهار پایان من حمله آورده و آنها را برده اند، دستور ده شتران را بمن بازگردانند. پادشاه حبشه از این سخن عصبانى شد و به عبد المطّلب گفت: از نظرم افتادى! تو آمدى در باره تعدادى از شتران خود از من درخواست مى کنى در حالى که من براى ویرانى شرف تو و قوم تو و مکرمتى که بدان سبب براى خود بر هر گروه و طایفه اى دیگر امتیاز قائل هستید آمده ام، و آن خانه اى است که از هر نقطه اى از زمین آهنگ آن کنند، و تو درخواست از این مسأ له را رها ساخته در باره شتران خود از من درخواست مى کنى ؟! عبد المطّلب گفت: من صاحب خانه اى که تو آهنگ ویرانى آن را دارى نیستم، من صاحب شترانى چند هستم که یاران تو ربوده اند، و آمده ام درباره چیزى که صاحب آنم از تو درخواست کنم، و این خانه را هم صاحبى است که خودش از تمامى آفریدگان بیشتر حافظ آن است و خود از همه ب آن سزاوارتر است. پادشاه گفت: شتران او را به او برگردانید، و بسوى خانه بتازید و هر سنگ سنگ آن را از جاى بر آورید. عبد المطّلب شتران خود را گرفت و بسوى مکّه بازگشت، و آن پادشاه با فیل بزرگ همراه سپاهیان خود براى ویرانى کعبه از پى عبد المطّلب براه افتادند. پس هر چه کردند فیل را داخل محوّطه حرم مکّه کنند فیل حرکت نمى کرد و مى خوابید، و چون آن را رها مى کردند هروله کنان به عقب بازمى گشت .
عبد المطّلب به پیشکارانش گفت: پسرم را صدا زنید، عبّاس را آوردند، گفت: منظورم این نیست، پسرم را صدا زنید، ابو طالب را آوردند، گفت: منظورم این نیست، پسرم را صدا زنید، پس عبد اللّه پدر پیامبر (صلی الله علیه و آله) را آوردند، چون پیش آمد عبد المطّلب گفت: پسرم! ببالاى کوه ابو قبیس برو، و به ساحل دریا بنگر ببین چه چیز از آنجا مى آید و بمن خبر بده .
عبد اللّه بر بالاى کوه ابو قبیس رفت، درنگى کرد که ناگهان دید پرندگانى دسته دسته به سرعت سیل و سیاهى شب آمدند، و بر بالاى ابو قبیس قرار گرفتند، سپس بسوى خانه کعبه رفته، هفت دور طواف کردند، آنگاه به سوى کوه صفا و مروه رفته و هفت دور نیز آنجا طواف نمودند. عبد اللّه - رضى اللّه عنه - نزد پدرش آمد و این خبر را باو گزارش داد. عبد المطّلب گفت: پسر جانم! بنگر ببین کار اینان بکجا مى انجامد، و مرا با خبر ساز. عبد اللّه نگاه کرد دید آن پرندگان رو بسوى سپاه حبشه نمودند، عبد اللّه این خبر را به عبد المطّلب رساند، پس عبد المطّلب [ رحمه اللّه ] بیرون شد و مى گفت: اى اهل مکّه بسوى سپاه حبشه بیرون شوید و غنائم خود را برگیرید. آنان بطرف سپاه رفتند دیدند آنان مثل چوبهاى خشک و تراشیده و پوسیده بروى زمین افتاده اند، و هیچ پرنده اى نبود جز اینکه سه دانه ریگ - دو تا بدست و یکى به منقار- گرفته و با هر ریگى یک نفر از آنها را به قتل مى رسانید، و چون همه تا آخر کشته شدند پرندگان بازگشتند، و نه پیش از آن وقت و نه بعد از آن هرگز آن پرندگان را ندیدند. و چون تمامى آن قوم بهلاکت رسیدند عبد المطّلب بنزد خانه کعبه آمد و پرده هاى آن را گرفت و این اشعار را سرود (ترجمه):
(اى باز دارنده فیل در ذى مغمّس (محلّى است در راه طائف)، که او را بازداشتى مثل حیوانى که واژگون شده است (یا مثل الاغى که از راه مانده باشد)).
(در محبس و زندانى که در آن جانها از پیکرها بدر رود) و از آنجا بازگشت در حالى که در باره فرار قریش و ترس آنان از سپاه حبشه این رجز را مى خواند (ترجمه ):
(قریشیان همه گریختند وقتى سپاه را دیدند، و من تنها ماندم و انیس و یاورى براى خود نمى دیدم ).
(و حتّى آواى بسیار خفیف و آهسته اى هم از آنان بگوشم نمى رسید، جز برادر بزرگوار پر ارزشى که با من ماند).

(آن کسى که در میان خانواده اش بزرگ و رئیس بود)



برگرفته از:

کتاب ترجمه امالی شیخ مفید(ره)

مستقیم


- نظرات (0)

شما چقدر عاقلید؟

تست عقل

 

امام رضا علیه السلام در حدیثی بسیار زیبا که در تحفت العقول آمده است  ویژگیهای ده گانه عاقل را چنین برشمردند.

عن الرّضا علیه السلام:

لا یتـم عَقل إمـرء مُسلـم حتـّى تكونَ فیه عَشر خِصـال- اَلخیــرُ مِنـهُ مـأمــُول - وَ الشّر منهُ مأمـُون - یَستكثِر قلیلُ الخیر مِن غیره - وَ یَستقل كَثیرُ الخیر مـِن نفسه - لا یسام من طلب الحـوائج الیه - و لا یمل مـن طلب العلـم طول دهره - الفقرفى الله احبّ الیه مِن الغنى - و الذّل فى الله احب الیه مـن العز فى عدوه - و الخمـول اشهى الیه من الشهره - ثـم قال علیه السلام العاشرة و ما العاشرة؟ - قیل له: ما هى؟ - قال علیه السلام: لایرى احدا إلا قال: هو خیر منى و اتقى 

 

ترجمه:

عقل شخص مسلمـان تمـام نیست, مگر ایـن كه ده خصلت را دارا بـاشـد:

ـ از او امید خیر باشد

ـ از بدى او در امان باشند

ـ خیر اندك دیگرى را بسیار شمارد

ـ خیر بسیار خود را اندك شمارد

ـ هـر چه حـاجت از او خـواهنـد دلتنگ نشـود

ـ در عمر خود از دانش طلبى خسته نشود

ـ فقـر در راه خـدایـش از تـوانگـرى محبـوبتـر بـاشــد

ـ خـوارى در راه خـدایـش از عزت بـا دشمنـش محبـوبتـر بـاشــد

ـ گمنـامـى را از پـر نـامـى خـواهـانتـر بـاشـد

ـ سپس فـرمـود: دهمى چیست و چیست دهمى ؟ به او گفته شـد: چیست؟

فـرمـود: كسی را ننگـرد جز ایـن كه بگـویـد او از مـن بهتـر و پـرهیز كـارتـــر است

 

تحف العقول،ص443

 


- نظرات (0)

سجده شکر

صاحب‌الزمان، مهدی موعود(عج) می‌فرمایند:

سجده شکر از لازم‌ترین و واجب‌ترین مستحبات است.

(بحارالأنوار، ج 53، ص 161)



- نظرات (0)

توبه

توبه یعنی ؛

بریدن از بدی و بدان ....


 گفتند ؛ یا رسول الله علامت توبه چیست ؟

گفت ؛ ندامت .


- نظرات (0)

معجزه محبت علی (ع)


ما در روایت این جوری می‌بینیم که می‌فرماید :

محبت علی بن ابیطالب یک حسنه‌ای است که

کنارش هیچ سیئه‌ای به آدم ضرر نمی‌زند.


- نظرات (0)

عقل شخص مسلمان تمام نيست،

امام هشتم حضرت رضا(ع) فرمودند:

عقل شخص مسلمان تمام نيست، مگر اين كه ده خصلت را دارا باشد:

۱ـ از او اميد خير باشد
۲ـ مردم از بدى او در امان باشند
۳ـ خير اندك ديگرى را بسيار شمارد
۴ـ خير بسيار خود را اندك شمارد
۵ـ هر چه حاجت از او خواهند دلتنگ نشود
۶ـ در عمر خود از دانش طلبى خسته نشود
۷ـ فقر در راه خدايش از توانگرى محبوبتر باشد
۸ـ خوارى در راه خدايش از عزّت با دشمنش محبوبتر باشد
۹ـ گمنامى را از پرنامى خواهانتر باشد
سپس فرمود: دهمین و چيست دهمین؟ به او گفته شد: چيست؟
فرمود: احدى را ننگرد جز اين كه بگويد او از من بهتر و پرهيزكارتر است.


- نظرات (0)

آژیر خطر ابلیس

شیطان

از امام صادق علیه السلام روایت شده که فرمودند:

وقتی که این آیه بر پیامبر نازل شد:" والذین اذا فعلوا فاحشة او ظلموا انفسهم ذکروا الله فاستغفروا لذنوبهم ومن یغفر الذنوب الا الله ولم یصروا علی ما فعلوا وهم یعلمون"(135/آل عمران) (1)

ابلیس(پدر شیطانها) سخت ناراحت گردید. بالای کوهی در مکه به نام "ثور" رفت و آژیر خطرش بلند شد و همه یارانش را به تشکیل انجمن خود دعوت نمود. همه ی بچه شیطانها جمع شدند. ابلیس، نزول آیات فوق را به اطلاع آنان رساند و اظهار نگرانی کرد واز آنها کمک خواست.

یکی از یاران او گفت:

من با دعوت نمودن انسانها از این گناه به آن گناه، اثر این آیه را خنثی می کنم.

ابلیس سخن او را نپذیرفت. دیگری پیشنهادی شبیه به اولی کرد ولی باز مورد پذیرش ابلیس قرار نگرفت.

تا اینکه از میان شیطانها، شیطان کهنه کاری به نام "وسواس خناس" گفت:

پیشنهاد من این است که فرزندان آدم را با وعده ها و آرزوهای طولانی آلوده به گناه می کنم (و می گویم که الان برای توبه کردن زود است و فرصت توبه بسیار است) وقتی که مرتکب گناه شدند خدا را فراموش کرده و بازگشت به سوی خدا (=توبه) از خاطر آنان محو می گردد.

ابلیس گفت:

مرحبا! راه همین است. سپس این ماموریت را تا پایان دنیا به او سپرد.(2)

-------------------------------------

پی نوشت ها:

1- آل عمران/135،(و آنها که وقتی مرتکب عمل زشتی شوند یا به خود ستم کنند به یاد خدا می افتندو برای گناهان خود طلب امرزش می کنند- و کیست جز خدا که گناهان را ببخشد؟- وبر گناه اسرار نمی ورزند با اینکه می دانند.

2- ر.ک: داستانهای صاحبلان، 1/151-150ف به نقل از امالی صدوق، وسائل الشیعه11/353، باب 85، ج7.

منبع:

محمدی، محمد حسین، هزار و یک حکایت قرآنی، صص741-740.


- نظرات (0)

گل رسول خدا (ص)



حافظ ابونعیم اصفهانی از ابوبكر روایت می كند كه گفت : پیامبر (صلی الله علیه وآله) در نماز بود، وقتی كه به سجده رفت ، امام حسن (علیه السلام) كه كودك بود آمد و بر پشت جدش رسول خدا (صلی الله علیه وآله) نشست ،
رسول خدا آنقدر سجده را طول داد تا امام حسن (علیه السلام) پائین آمد، بعد از نماز ابوبكر به رسول خدا (صلی الله علیه وآله) عرض كرد: ای رسول خدا چطور در نماز این چنین به این كودك مدارا می كنی پیامبر (صلی الله علیه وآله) فرمود: ان هذا ریحانتی و ان ابنی هذا سید: این كودك گل من است، و این پسرم آقا است .

داستان صاحبدلان / محمد محمدي اشتهاردي


- نظرات (0)

ادعای دوستی



حسن خزّاز گفت: از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟
فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
( صفات الشيعه ص 8 )




- نظرات (0)

خشنودى خدا

کسى که در دلش هوایى جز خشنودى خدا خطور نکند،

من ضمانت مى ‏کنم که خداوند دعایش را مستجاب کند.

(کافى ، ج۲ ، ص۶۲ )




- نظرات (0)