سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

درمقدمات حضورنماز

2- ازاله نجاست  

و اما در ازاله نجاست نیز متذکر باید شد به تطهیر قلب از نجاست اخلاق رذیله و معایب او؛ پس به درستى که تو را هرگاه امر کرده اند به تطهیر ظاهر جلد و آن پوستى است و به تطهیر لباس و آن چیزى است که دور از تو است پس غافل مشو از تطهیر دلت که آن ذات تو و پادشاه بدن تو است پس جهد کن در تطهیر آن ، به توبه و ندامت از آنچه تقصیر کرده اى از وظائف عبادات و از آنچه امر کرده اند و بجا نیاورده اى و از آنچه نهى فرموده اند و مرتکب شده اى و مصمم گردان عزم خود را بر ترک آن چه صادر شده از تو در زمان گذشته ، و به اینکه عود ننمائى در زمان آینده ، و طاهر گردان باطن خود را به توبه و انابه ، که آن محل نظر معبود حقیقى است .



برگرفته از:

کتاب اسرار نماز * تالیف علامه فیض کاشانى


غیرمستقیم 1 یــا غیرمستقیم 2


- نظرات (0)

محاسبه نفس


از جمله ویژگى هایى که حضرت براى اهل ذکر بر مى شمارند، محاسبه نفس و بررسى رفتار خویش است. به همین مناسبت جا دارد در این جا به بحث محاسبه نفس و اهمیت و ضرورت آن اشاره اى داشته باشیم.
ضرورت و اهمیت محاسبه نفس بر کسى پنهان نیست و نگاهى اجمالى به آیات و روایات فراوانى که در این زمینه وارد شده، ضرورت و جایگاه حیاتى آن را براى ما آشکار مى سازد. علماى اخلاق نیز اکیدا سفارش ‍ کرده اند که انسان در پایان هر روز به بررسى و محاسبه رفتار خویش بپردازد و بنگرد به وظایف الهى و واجباتى که بر عهده او بوده عمل کرده یا نه. اگر پس از بررسى پى برده که به وظایف خویش عمل کرده است و رفتارش بر طبق موازین شرع بوده است، خداوند را سپاس گوید که توفیق انجام وظایف را به او عنایت کرده است و سعى کند در روزهاى بعد همان مسیر سالم و صحیح را ادامه دهد؛ اما اگر به وظایف الهى خویش عمل نکرده، یا آنها را ناقص انجام داده و به لغزش و انحراف آلوده گردیده است، سعى کند با انجام اعمال نیک و مستحبات، به خصوص نمازهاى نافله، کاسى ها را جبران کند و در برابر ترک وظایف الهى و انجام معصیت خداوند، خویشتن را سرزنش کرده استغفار نماید تا خداوند از گناهانش در گذرد.
درباره اهمیت محاسبه نفس اما کاظم علیه السلام مى فرمایند:
لیس منا من لم یحاسب نفسه فى کل یوم فان عمل حسنا استزاد الله و ان عمل سیئا استغفر الله منه و تاب الیه؛ (126)
از ما نیست کسى که هر روز حساب خود را نرسدت پس اگر عمل نیکى انجام داده از خداوند زیاد شدن اعمال خیر را طلب کند و اگر کار بدى مرتکب شده، از خداوند آمرزش بخواهد و به سوى او بازگشت کند.
پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله به اصحابشان مى فرمایند:

اءلا اءنبئکم باءکیس الکیسین و اءحمق الحمقاء؟ قالوا بلى یا رسول الله. قال: اءکیس الکیسین من حاسب نفسه و عمل لما بعد الموت، و اءحمق الحمقاء من اتبع نفسه هواء و تمنى على الله الامانى؛ (127) آیا شما را از زیرک ترین زیرکان و نادان ترین نادانان آگاه نسازم؟ اصحاب گفتند: بله، اى رسول خدا. حضرت فرمود: زیرک ترین انسان ها کسى است که به حساب نفس خویش رسیدگى کند و براى پس از مرگ خویش عمل کند، و احمق ترین احمق ها کسى است که پیرو هواى نفس خویش باشد و پیوسته آرزوهاى خود را از خداوند در خواست کند.

پاورقی:
126- اصول کافى ، ج 2، ص 453
127- بحارالانوار، ج 70، باب 45، روایت 16



برگرفته از:

کتاب "یاد او" تالیف آیت الله مصباح


مستقیم یــا غیرمستقیم


- نظرات (0)

دعابرای امام زمان و نتیجهه آن

چون مقتضای شکر احسان همین است. و دلیل بر آن فرمایش مولی صاحب الزمان علیه السلام در دعایی است که در مهج الدعوات میباشد: و کسانی که برای یاری دین تو از من پیروی میکنند نیرومند کن و آنان را جهادگر در راه خودت قرار ده، و بر بدخواهان من و ایشان، پیروزشان گردان ( 915) .... بدون شک دعا کردن برای آن حضرت و برای تعجیل فَرَجِ آن جناب، تبعیّت و نصرت اوست، چون یکی از اقسام نصرت و یاری ایمان و حضرت صاحب الزمان علیه السلام یاری کردن به زبان است، و دعا برای آن حضرت یکی از انواع یاری کردن به زبان میباشد. و نیز دلیل بر این معنی است که در تفسیر علی بن ابراهیم قمی ذیل آیه شریفه: « وَ اِذا حُیّیتُمْ بِتَحِیَّۀٍ فَحَیُّوا بِأَحْسَنَ مِنْها اَوْ رُدُّوها »(916)؛ و هرگاه مورد تحیّت [بدرود و ستایش] واقع شدید، به بهتر یا نظیر آن پاسخ دهید. گفته : سلام و کارهای نیک دیگر ( 917 ). واضح است که دعا از بهترین انواع نیکی است، پس اگر مؤمن برای مولای خود خالصانه دعا کند مولایش هم برای او خالصانه دعا مینماید، و دعای آن حضرت کلید هر خیر و داس هر شر است. شاهد و مؤیّد این مدّعا روایتی است که قطب راوندی در خرایج آورده که گفت : جمعی از اهل اصفهان از جمله ابوالعباس احمد بن النصر و ابوجعفر محمد بن علویه نقل کردند که: شخصی به نام عبدالرحمن مقیم اصفهان شیعه بود ، از او پرسیدند: چرا به امامت حضرت علی النقی علیه السلام معتقد شدی؟ گفت: چیزی دیدم که موجب شد من این چنین معتقد شوم؛ من مردی فقیر ولی زباندار و پرجرأت بودم ، در یکی از سالها اهل اصفهان مرا با جمعی دیگر برای شکایت به دربار متوکل بردند ، در حالی که بر آن دربار بودیم دستوری از سوی او بیرون آمد که علی بن محمد بن الرضا علیهم السلام احضار شود . به یکی از حاضران گفتم : این مرد کیست که دستور احضارش داده شده؟ گفت: او مردی علوی است که رافضیان معتقد به امامتش هستند.

سپس گفت: چنین میدانم که متوکل او را برای کشتن احضار میکند. گفتم: از اینجا نمیروم تا این مرد را ببینم چگونه شخصی است؟ گوید: آنگاه او سوار بر اسب آمد و مردم از سمت راست و چپ راه، در دو صف ایستاده به او نگاه میکردند. هنگامی که او را دیدم، محبتش در دلم افتاد، بنا کردم در دل برای او دعا کردن که خداوند شرّ متوکل را از او دفع نماید، او در بین مردم پیش میآمد و به کاکل اسبش نگاه میکرد، و به چپ و راست نظر نمی افکند، من در دل پیوسته برایش دعا میکردم. هنگامی که کنارم رسید صورتش را به سویم گردانید، آنگاه فرمود: خداوند دعایت را مستجاب کند ، و عمرت را طولانی نماید، و مال و فرزندت را زیاد سازد. از هیبت او به خود لرزیدم و در میان رفقایم افتادم، پرسیدند: چه شد؟ گفتم: خیر است و به هیچ مخلوقی نگفتم. پس از این ماجرا به اصفهان برگشتیم، خداوند به برکت دعای او راههایی از مال بر من گشود به طوری که امروز من تنها هزار هزار درهم ثروت در خانه دارم غیر از مالی که خارج از خانه؛ ملک من است، و ده فرزند دارا شدم، و هفتاد و چند سال از عمرم میگذرد، من به امامت این شخص قائلم که آنچه در دلم بود دانست و خداوند دعایش را درباره ام مستجاب کرد (918).

میگویم: ای خردمند نگاه کن چگونه امام هادی علیه السلام دعای این مرد را پاداش داد به اینکه در حق او دعا کرد به آنچه دانستی، با اینکه در آن هنگام او از اهل ایمان نبود، پس آیا چگونه درباره حضرت صاحب الزمان علیه السلام فکر میکنی ؟ به گمانت اگر برایش دعا نمایی او دعای خیر در حقّت نمیکند، با اینکه تو از اهل ایمان هستی ؟ نه سوگند به آنکه انس و جن را آفرید، بلکه آن جناب برای اهل ایمان دعا میکند، هر چند که خودشان از این جهت غافل باشند، زیرا که او ولیّ احسان است، و آنچه در بخش چهارم کتاب آوردیم - در حرف دال - برای استدلال کافی است. در تأیید آنچه در اینجا ذکر شد یکی از برادران صالح برایم نقل کرد که آن حضرت علیه السلام را در خواب دیده، آن حضرت به او فرموده اند: من برای هر مؤمنی که پس از ذکر مصائب سید الشهدا در مجالس عزاداری دعا نماید، دعا میکنم. از خداوند توفیق انجام این کار را خواهانیم که البته او مستجاب کننده دعاها است.

پاورقی:

915 ) مهج الدعوات ، 302 .
916 ) سوره نساء ، آیه 86 .
917 ) تفسیر القمی، 1 / 145 .
918 ) خرائج ، باب حادی عشر فی معجزات الامام علی بن محمد الهادی علیه السلام .



برگرفته از:

کتاب مکیال المکارم فی فوائد الدعاء للقائم(عج)

(دانلود کتاب)


- نظرات (0)

رفتارخوب بازن هنره



عارف واصل مرحوم حاج محمد اسماعیل دولابی می فرمایند:

هر زنی که مردش از او رضا باشد، آن زن عزیز خداست. هر مردی هم که زنش از او رضا باشد، آن مرد عزیز خداست؛ کمال زن و مرد در این است و بقیه اش دیگر حرف است. چنین زن و مردی را خدا از همه ی اعمالشان راضی است. خوب رفتار کردن با زن، هنر دین است. مردی که با زنش خوب رفتار کند، همه جا آقاست. زن هم وقتی مردش از او رضا باشد، می تواند همه ی کارهایش را به خوبی انجام دهد. نمونه ی کامل یک زن و شوهر مؤمن، حضرت علی و حضرت فاطمه (علیهما السلام) می باشند که یک روح و یک جان بودند در دو پیکر.



برگرفته از:

کتاب ارزشمند مصباح الهدی


- نظرات (0)

کلام رسول خداوحی است

سوال : خداوند متعال مى فرماید: و ما ینطق عن الهوى، ان هو الا وحى یوحى (نجم: 3و4)
و از روى هوس سخن نمى گوید، سخن او جز وحى نیست.
آیا از این آیه استفاده مى شود که صحبتهاى عادى رسول اکرم صلى الله علیه و آله و سلم نیز وحى بود؟
جواب - ظاهر آیه، تعمیم را مى رساند، حتى راجع به سخنان عادى ایشان، چنانکه از آیه شریفه زیر استفاده مى شود که سخن گفتن رسول خدا صلى اللّه علیه و آله و سلم با مردم یک نوع وحى الهى است با آن ها. خداوند متعال مى فرماید: و ما کان لبشر ان یکلمه الله الا وحیا، او من و راء حجاب ، او یرسل رسولا فیوحى باذنه ما یشاء (شورى: 51).
و هیچ بشرى را نرسد که خدا با او سخن گوید، جز از راه وحى ، یا از فراسوى حجاب، یا فرستاده اى بفرستد و به اذن او هر چه بخواهد وحى نماید.
از این آیه شریفه بر مى آید که نحوه تکلم خداوند متعال با مردم سه گونه است:
1- (وحیا) یعنى وحى مستقیم بدون واسطه ملک.
2- (او من وراء حجاب ) یعنى با واسطه.
3- او یرسل رسولا فیوحى باذنه ما یشاء که همان تکلیم رسول الله صلى اللّه علیه و آله و سلم با مردم است.

بنابراین، تکلیم حضرت رسول صلى اللّه علیه و آله و سلم با مردم یک نوع از وحى است.


برگرفته از:

کتاب 665 پرسش و پاسخ (در محضر علاّمه طباطبائى قدس سره)


غیرمستقیم یــا مستقیم


نکته :) این کتاب قابلیت کپی برداری دارد





- نظرات (0)

آیه ای برای همه عمر

و قـال رسـول الله عـلیـه و آله: انى لاعرف آیة من کتاب الله لو اخـذ بـهـا جـمـیـع النـاس کـفـتـهـم . قـالوا یـا رسـول الله صـلى الله عـلیـه و آله و مـا هـى فـقـال: و مـن یـتـق الله یـجـعـل له مـخـرجا و یرزقه من حیث لا یحتسب. (سوره طلاق، آیه 2).

پـیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله فرمود: به درستى که مـن آیـه اى از قـرآن مـى شناسم که اگر تمام مردم پیرو آن بـاشـنـد آنـهـا را کـافـى اسـت. عـرض ‍ کـردنـد: یـا رسول الله کدام است؟ فرمود: این آیه است: کسى که از خدا بـتـرسـد و مـحـرمـات را تـرک بـنـمـایـد خـداونـد متعال براى او راه خروجى از مشکلات و بلیات قرار مى دهد و او را از جایى روزى مى دهد که گمان نمى برده.



برگرفته از:

کتاب ترجمه ارشاد القلوب دیلمی

مستقیم یــا غیرمستقیم


- نظرات (0)

ازدواج علی و فاطمه

وقتى على علیه السّلام ازحضرت زهراء سلام الله علیها خواستگارى کرد، و پیامبر صلى الله علیه و آله موافقت نمود، فرمود: على جان! از درهم و دینار چه دارى؟
پاسخ داد: یک شتر و زره جنگى.
پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: حیوان سوارى لازم است، زره را بفروش.
زره را بـه بـازار بـرد و بـه 40 درهـم فـروخت و همه را تـقدیم رسول خدا صلى الله علیه و آله کرد.
خـطـبـه عـقـد در حـضـور جمعى از یاران پیامبر خوانده شد، رسول خـدا مقدارى از قیمت زره را به سلمان داد تا لباس و برخى مایحتاج زندگى امام على علیه السّلام را تهیّه کند و مقدارى هم به مقداد داد و فرمود: آن را بـه خواهر على علیه السـّلام امّ هـانـى بـده تـا به عنوان صدقه بر سر عروس بـریزد که با دادن یک غذاى ساده به جمعى از اصحاب، مراسم عروسى پایان گرفت.
(
کامل بهائى ج 1ص 161 ـ و ـ خصایص نسائى)


برگرفته از:

کتاب الگوهای رفتاری امام علی علیه السلام


- نظرات (0)

ثواب وضو گرفتن و آنگاه به مسجد رفتن

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمودند:


خداى متعال فرموده است: توجه داشته باشید که خانه هاى من در زمین مساجد است

و همانگونه که ستارگان براى زمینیان نورافشانى مى کنند،

مساجد نیز براى اهل آسمان نورافشانى مى کنند.

توجه داشته باشید! خوشا به حال کسى که مساجد خانه هایش باشد.

توجه داشته باشید! خوشا به حال بنده اى که در خانه خود وضو بگیرد،

سپس در خانه من به دیدار من بیاید. توجه داشته باشید!

بر دیدار شونده است که دیدار کننده را گرامى بدارد. توجه داشته باشید!

کسانى که در تاریکی ها به مساجد مى روندت در روز قیامت نور درخشنده اى خواهند داشت.


برگفته از کتاب:

ثواب الاعمال و عقاب الاعمال شیخ صدوق (ره)

مستقیم  یــا غیرمستقیم

نکته :) این کتاب قابلیت کپی برداری دارد




- نظرات (0)

قیمت و ارزش دوستان اهل بیت علیهم السلام

عارف واصل مرحوم حاج محمداسماعیل دولابی:

صاحب مال، قیمت مال را می داند. خدا یک موی سر مؤمن را به همه ی عالم نمی فروشد. شما قیمت خودتان را نمی دانید، لذا گاهی اوقات خودتان را ارزان می فروشید. بهلول الاغ لنگی داشت. آن را به حراجی داد تا بفروشد. حراجی شروع به تبلیغات کرد که این الاغ نیست، بلکه براق است و همان مرکبی است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) با آن به معراج رفتند. آن قدر از آن الاغ تعر یف کرد که خود بهلول باورش شد و دید حیف است آن را بفروشد؛ لذا فریاد زد نمی فروشم، نمی فروشم و حق الزّحمه ی حراجی را داد و الاغ را پس گرفت. بدن مؤمن به راستی براق است و با آن عبادت می کند و به معراج می رود. هر چه خدا و اولیای خدا می گویند تو خوبی و باارزشی، تو باور نمی کنی و خودت را بد و کم ارزش می دانی. مشکل در باور خودت است. شخصی که خود را فقیر و بد می پندارد و لذا خود را ارزان می فروشد، اگر کسی پیدا شود که بتواند برای او حق مطلب را در توصیف ارزش و بزرگی یک دوست اهل بیت (علیهم السلام) ادا کند و آن شخص هم آن را باور کند، دیگر حاضر نخواهد شد آن را در قبال متاع کم ارزش دنیا بفروشد.

برگرفته از


 کتاب مصباح الهدی، ص401


مستقیم یــا غیرمستقیم


- نظرات (0)

داستان پندآموز عبدالمطلب، ابرهه و ابابیل

عبد اللّه بن سنان از امام صادق از پدرش از جدّش علیهم السّلام روایت کند که فرمود:
چون ابرهة بن صبّاح پادشاه حبشه آهنگ ویرانى مکّه کرد، لشکریان حبشه بسوى مکّه شتافتند و بر آنجا غارت بردند و شترانى چند از عبد المطّلب بن هاشم را تاراج کردند. عبد المطّلب نزد پادشاه رفت و اجازه ورود خواست، پادشاه اجازه داد- در حالى که بر روى تخت خود در زیر قبّه اى از دیبا آرمیده بود- (عبد المطّلب وارد شد) و سلام داد، ابرهه جواب سلام داد و لحظاتى چند در صورت عبد المطّلب نگریست، و حسن و جمال و سیماى عبد المطّلب او را بشگفت آورد. پادشاه گفت : آیا مثل این نور و جمالى که در تو مى نگرم در پدرانت نیز وجود داشته ؟ گفت : آرى ، اى پادشاه ، تمام پدران من داراى چنین نور و جمال و بهائى بوده اند. ابرهه گفت: همانا شما بر پادشاهان از جهت فخر و شرف سر آمده اید، و حقّا شایسته تو است که سرور قوم خود باشى . سپس او را در کنار خود بر روى تختش نشاند، و به فیلبان فیل بزرگ خود- که فیلى سپید و بزرگ جثّه بود و دو عاج مرصّع بانواع مروارید و جواهرات داشت، و آن پادشاه بر تمام پادشاهان زمین بدان فیل افتخار مى کرد- گفت: آن فیل را نزد من آور، وى آن را آورد در حالى که بهر زیور زیبائى آراسته شده بود، پس چون برابر عبد المطّلب قرار گرفت و در مقابل او بسجده افتاد، و هیچ گاه براى پادشاه خود سجده نکرده بود، و خداوند زبان او را بعربى گشود و بر عبد المطّلب سلام کرد.
پادشاه از دیدن این قضیّه هراسید و پنداشت که سحر و جادو باشد، گفت: فیل را به جاى خودش باز گردانید. سپس به عبد المطّلب گفت: براى چه آمده اى؟ همانا آوازه سخاوت و کرم و فضل تو بگوش من رسیده، و از هیئت و جمال و جلال تو چیزهائى دیدم که شایسته است حاجت تو را برآورم، پس هر چه خواهى از من بخواه - و او فکر مى کرد عبد المطّلب از وى درخواست مى کند که از مکّه بیرون برود- عبد المطّلب باو گفت: یاران تو بر چهار پایان من حمله آورده و آنها را برده اند، دستور ده شتران را بمن بازگردانند. پادشاه حبشه از این سخن عصبانى شد و به عبد المطّلب گفت: از نظرم افتادى! تو آمدى در باره تعدادى از شتران خود از من درخواست مى کنى در حالى که من براى ویرانى شرف تو و قوم تو و مکرمتى که بدان سبب براى خود بر هر گروه و طایفه اى دیگر امتیاز قائل هستید آمده ام، و آن خانه اى است که از هر نقطه اى از زمین آهنگ آن کنند، و تو درخواست از این مسأ له را رها ساخته در باره شتران خود از من درخواست مى کنى ؟! عبد المطّلب گفت: من صاحب خانه اى که تو آهنگ ویرانى آن را دارى نیستم، من صاحب شترانى چند هستم که یاران تو ربوده اند، و آمده ام درباره چیزى که صاحب آنم از تو درخواست کنم، و این خانه را هم صاحبى است که خودش از تمامى آفریدگان بیشتر حافظ آن است و خود از همه ب آن سزاوارتر است. پادشاه گفت: شتران او را به او برگردانید، و بسوى خانه بتازید و هر سنگ سنگ آن را از جاى بر آورید. عبد المطّلب شتران خود را گرفت و بسوى مکّه بازگشت، و آن پادشاه با فیل بزرگ همراه سپاهیان خود براى ویرانى کعبه از پى عبد المطّلب براه افتادند. پس هر چه کردند فیل را داخل محوّطه حرم مکّه کنند فیل حرکت نمى کرد و مى خوابید، و چون آن را رها مى کردند هروله کنان به عقب بازمى گشت .
عبد المطّلب به پیشکارانش گفت: پسرم را صدا زنید، عبّاس را آوردند، گفت: منظورم این نیست، پسرم را صدا زنید، ابو طالب را آوردند، گفت: منظورم این نیست، پسرم را صدا زنید، پس عبد اللّه پدر پیامبر (صلی الله علیه و آله) را آوردند، چون پیش آمد عبد المطّلب گفت: پسرم! ببالاى کوه ابو قبیس برو، و به ساحل دریا بنگر ببین چه چیز از آنجا مى آید و بمن خبر بده .
عبد اللّه بر بالاى کوه ابو قبیس رفت، درنگى کرد که ناگهان دید پرندگانى دسته دسته به سرعت سیل و سیاهى شب آمدند، و بر بالاى ابو قبیس قرار گرفتند، سپس بسوى خانه کعبه رفته، هفت دور طواف کردند، آنگاه به سوى کوه صفا و مروه رفته و هفت دور نیز آنجا طواف نمودند. عبد اللّه - رضى اللّه عنه - نزد پدرش آمد و این خبر را باو گزارش داد. عبد المطّلب گفت: پسر جانم! بنگر ببین کار اینان بکجا مى انجامد، و مرا با خبر ساز. عبد اللّه نگاه کرد دید آن پرندگان رو بسوى سپاه حبشه نمودند، عبد اللّه این خبر را به عبد المطّلب رساند، پس عبد المطّلب [ رحمه اللّه ] بیرون شد و مى گفت: اى اهل مکّه بسوى سپاه حبشه بیرون شوید و غنائم خود را برگیرید. آنان بطرف سپاه رفتند دیدند آنان مثل چوبهاى خشک و تراشیده و پوسیده بروى زمین افتاده اند، و هیچ پرنده اى نبود جز اینکه سه دانه ریگ - دو تا بدست و یکى به منقار- گرفته و با هر ریگى یک نفر از آنها را به قتل مى رسانید، و چون همه تا آخر کشته شدند پرندگان بازگشتند، و نه پیش از آن وقت و نه بعد از آن هرگز آن پرندگان را ندیدند. و چون تمامى آن قوم بهلاکت رسیدند عبد المطّلب بنزد خانه کعبه آمد و پرده هاى آن را گرفت و این اشعار را سرود (ترجمه):
(اى باز دارنده فیل در ذى مغمّس (محلّى است در راه طائف)، که او را بازداشتى مثل حیوانى که واژگون شده است (یا مثل الاغى که از راه مانده باشد)).
(در محبس و زندانى که در آن جانها از پیکرها بدر رود) و از آنجا بازگشت در حالى که در باره فرار قریش و ترس آنان از سپاه حبشه این رجز را مى خواند (ترجمه ):
(قریشیان همه گریختند وقتى سپاه را دیدند، و من تنها ماندم و انیس و یاورى براى خود نمى دیدم ).
(و حتّى آواى بسیار خفیف و آهسته اى هم از آنان بگوشم نمى رسید، جز برادر بزرگوار پر ارزشى که با من ماند).

(آن کسى که در میان خانواده اش بزرگ و رئیس بود)



برگرفته از:

کتاب ترجمه امالی شیخ مفید(ره)

مستقیم


- نظرات (0)