سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

کلینک فوق تخصصی قلب در قرآن

هفت سین، عید، سال نو

چند درس آموزنده از دعای تحویل سال:

«یَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الْأَبْصَارِ؛ ای دگرگون کننده ی قلب ها و چشم هـــــا»

قلبم را بهترین قلب ها قرار ده

در فراز اول دعای تحویل سال، خدای متعال را با ویژگی و خصوصیت «دگرگون کننده ی قلب ها و چشم هـــــا» مورد ندا قرار می دهیم. سؤالی که باید در این فراز از دعا به آن پاسخ داده شود این است که، مراد از قلب چیست و چه جایگاهی در زندگی انسان ایفا می کند؟

در فرهنگ و اصطلاح قرآنی مقصود از قلب همان روح انسانی است که دارای جایگاه خاص و ممتازی در سعادت و شقاوت انسان است. به اذعان محققان و اندیشمندان اسلامی، قلب موجودی است که درک می کند، می اندیشد، مرکز عواطف انسانی، از جمله دوستی و دشمنی است، منشأ و مبدأ صفات و ویژگی های عالی انسانی است، در صورتی که قلب انسان کارکرد و توانایی خود را از دست دهد، می تواند موجب سقوط انسان در دایره شقاوت و هلاکت شود.[1]

انواع و اقسام قلب در فرهنگ قرآن

با دقت و تأمل در آیات الهی می توان برای قلب انواع و اقسام مختلفی را ذکر کرد، که با شناخت انواع و اقسام آن می توانیم در سال نو و بهار طبعیت زیباترین قلب ها را برای خود و دیگران از خدای متعال مسئلت کنیم. 

نوع دیگری از انواع قلب، قلبی است که رنگ و بوی شک و تردید در آن رسوخ کرده، قلبی که در اثر گرایش و تمایل به انحراف و گمراهی ویروس نفاق و ریا کاری در آن قوت گرفته است: «فی‏ قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضاً وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلیمٌ بِما كانُوا یَكْذِبُونَ؛ [بقره، آیه10] در دل هاى آنان یك نوع بیمارى است، خداوند بر بیمارى آنان افزوده و به خاطر دروغ هایى كه می گفتند، عذاب دردناكى در انتظار آنهاست

1- قلب هایی که نمی اندیشند: خدای متعال در قرآن کریم پرده از قلب هایی بر می دارد که نه تنها محل ادراک و فهم نیستند، بلکه به طور کل، کارایی و اثر بخشی خود را در حوزه معرفت بخشی و ارتقای معلومات انسان از دست داده اند: «لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْیُنٌ لا یُبْصِرُونَ بِها[سوره اعراف، آیه179]دل هایى دارند كه به آن [حق را] در نمى‏یابند و چشم هایى دارند كه به آن [حق را] نمى ‏بینند.» طبرسی در مجمع البیان در ذیل این آیه شریف به این مطلب اشاره می کند، که آنها دل هایى دارند كه بر اثر عدم تدبیر، حق را درك نمى‏كنند و چشم هایى دارند كه راه راست را نمى‏بینند، مقصود این است كه آنها از فهمیدن و دیدن و شنیدن اعراض دارند و بواسطه استفاده نكردن از این آلات، مثل كسى هستند كه اینها را ندارند.[2] در سال جدید از خدا طلب می کنیم که قلب های ما را لایق درک و معرفت و شناخت الهی قرار دهد و چشمان ما را، چشمانی بینا و بصیر قرار داده، به طوری که نعمت های فراوان الهی را ببیند و قدردان و شاکر آن نعمت ها باشد. 

2- قلب های زنگار زده از گناه: از جمله زشت ترین و بدترین قلب ها در فرهنگ قرآن، قلب افرادی است که در اثر مجاورت با گناه و رذایل اخلاقی، لایه های چرکین تباهی و گمراهی روی آن حک شده است. «كَلاَّ بَلْ رانَ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ ما كانُوا یَكْسِبُونَ؛[مطففین، آیه 14] چنین نیست كه آنها مى‏‌پندارند، بلكه اعمالشان چون زنگارى بر دل هایشان نشسته است.»، در سال نو از خدای متعال مسئلت می کنیم که زنگار سیاه گناه و سیاه بختی را از درون قلب های ما پاک کند، و اثرات شوم آن را از زندگی ما دور نماید. 

3- قلب های  سخت و سنگ شده: یکی دیگر از انواع قلب در فرهنگ قرآن، قلب های قساوت زده و سخت است، قلبی که عطوفت و مهربانی در آن جایگاهی نداشته و  خوی ددمنشانه و حیوانی در آن رسوخ کرده است، قلبی که نیکی کردن به دیگران در او معنا و مفهومی ندارد و همچون سنگ است، بلکه شاید سنگ از او نرم تر باشد. «فَوَیْلٌ لِلْقاسِیَةِ قُلُوبُهُم؛[زمر، آیه22]واى بر آنان كه قلبهایى سخت.»، در آیه دیگر قلب های سخت تر از سنگ این چنین معرفی شده اند: «ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُم مِّن بَعْدِ ذَلِكَ فَهِیَ كَالْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً وَإِنَّ مِنَ الْحِجَارَةِ لَمَا یَتَفَجَّرُ مِنْهُ الأَنْهَارُ وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا یَشَّقَّقُ فَیَخْرُجُ مِنْهُ الْمَاء وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا یَهْبِطُ مِنْ خَشْیَةِ اللّهِ وَمَا اللّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ؛[البقرة،آیه74] پس از آن دل های شما چون سنگ سخت گردید، حتی سخت تر از سنگ که از سنگ، گاه جوی ها روان شود، و چون شکافته شود آب از آن بیرون جهد، و گاه از ترس خدا از فراز به نشیب فرو غلتد، و خدا از آنچه می کنید غافل نیست.»، در دعای تحویل سال از سخت و سنگ شدن قلب به خدا پناه می بریم و از او مسئلت می کنیم، اگر روزی قلب مان رنگ قساوت به خود گرفت ما را نجات دهد و با قلب سنگی ما را رها نکند. 

از جمله زیباترین قلب ها، قلب موجوداتی است که در برابر باری تعالی خاشع و تسلیم و آرام شده است، قلبی که در اثر ارتباط با خدا رنگ خدایی به خود گرفته و انسان را تا اوج کمال و سعادت پرواز می دهد

4- قلب بیمار و ویروس زده: نوع دیگری از انواع قلب، قلبی است که رنگ و بوی شک و تردید در آن رسوخ کرده، قلبی که در اثر گرایش و تمایل به انحراف و گمراهی ویروس نفاق و ریا کاری در آن قوت گرفته است: «فی‏ قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضاً وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلیمٌ بِما كانُوا یَكْذِبُونَ؛ [بقره، آیه10] در دل هاى آنان یك نوع بیمارى است، خداوند بر بیمارى آنان افزوده و به خاطر دروغ هایى كه می گفتند، عذاب دردناكى در انتظار آنهاست.»، در آغاز سال نوع به درگاه الهی دعا می کنیم که قلب ما را از هرگونه نفاق، شک و تردید دور نگه داشته  و در  دام گمراهی و شقاوت قرار ندهد. 

5- قلب خاشع  و آرام از ذکر خدا: از جمله زیباترین قلب ها، قلب موجوداتی است که در برابر باری تعالی خاشع و تسلیم و آرام شده است، قلبی که در اثر ارتباط با خدا رنگ خدایی به خود گرفته و انسان را تا اوج کمال و سعادت پرواز می دهد. « الَّذینَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ؛[رعد، آیه 28] آنها كسانى هستند كه ایمان آورده ‏اند، و دل هایشان به یاد خدا مطمئن (و آرام) است آگاه باشید، تنها با یاد خدا دلها آرامش مى‏یابد!»، خدای متعال در قرآن کریم با زبان شکوه مؤمنانی را مورد خطاب قرار می دهد که قلب های آنها به ذکر الهی خاشع و تسلیم نشده اند: «أَلَمْ یَأْنِ لِلَّذینَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ [سوره حدید، آیه16] آیا وقت آن نرسیده است كه دل هاى مؤمنان در برابر ذكر خدا و آنچه از حقّ نازل كرده است خاشع گردد؟!»، در سال جدید از خدای متعال خشوع و خضوع در عبادت و بندگی را طلب می کنیم، خشوع و خضوعی که ما را تابع و تسلیم فرمان الهی نماید و از هرگونه استکبار و نافرمانی دور نگه دارد.  

سخن و نیایش پایانی: 

در پایان از خدایی که تدبیر کننده روز و شب است، خدایی که تغییر دهنده ی حال انسان و طبیعت است، مسئلت می کنیم که قلب و روح ما را  از جمله بهترین قلب ها قرار دهد که در آن رحمت و رأفت الهی سکنا گزیده است: «وَجَعَلْنَا فِی قُلُوبِ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُ رَأْفَةً وَرَحْمَةً؛[حدید، آیه27] و در قلب کسانی که از او پیروی می‌کردند رأفت و رحمت نهادیم.»

پی نوشت ها:

[1]. محمد تقی مصباح یزدی، انسان سازی در قرآن، ص 131.  

[2].  ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج‏10، ص120.


- نظرات (0)

بعضى دعاها مستجاب نمى‏ شود

استجابت دعا

دعا نه تنها در دین اسلام امرى قطعى و مسلم است، بلکه در ادیان انبیاى گذشته و نزد پیامبران سلف نیز مسأله ‏ى دعا یک امر حتمى بوده و پیشوایان الهى این مطلب را به مردم گفته و آموخته‏اند، افزون بر این خودشان در موارد متعددى دعا کرده‏اند، که از جمله‏ى آن موارد دعاى حضرت ابراهیم علیه السلام و استجابت آن است که در سوره‏ى ابراهیم علیه السلام، آیه‏ى 37 ذکر گردیده است، و نیز دعاى حضرت موسى علیه السلام و پیامبران دیگر بیان شده است. خداوند در آیات متعددى بندگان را به دعا دعوت نموده است، از جمله در آیات "بقره، 186" و آیه‏ى "غافر، 60".

گویا دعا کردن و خواندن خدا و خالق، یک نیروی فطری است که مصداق ها و شکل های مختلفی را به خود گرفته است. هر کسی در دینی که باشد ناخود آگاه در شرایطی چیزی از درون به او می گوید که باید به جایی دیگر وصل شود و درخواست داشته باشد.

درست است که از نظر قرآن مال و ثروت، زینت زندگی دنیا برای انسان هاست (آل عمران، آیه ۱۴؛ کهف، آیه ۴۶؛ قصص، آیات ۶۰ و ۷۹؛ احزاب، آیه ۲۸) اما همین موضوع به واسطه رعایت نکردن مسائلی منجر می شود که خسارت هایی را متوجه ما بکند.

در این میان چگونگی دعا و درخواست از خداوند بسیار مهم است، چرا که در هر کاری باید شرایط و مقدمات آن را بدانی تا با عملی کردن آن به نتیجه مطلوب برسی.

در مسأله دعا هم باید آداب و مقدماتش را بدانیم تا نتیجه مطلوب که همان استجابت دعا است ان شالله به خواست خدا محقق شود ... البته باید بگذریم كه دعا به معناى طلب خیر است و بسیارى از خواسته ‏هاى ما خیر نیست و ما خیال مى‏ كنیم خیر را طلب مى ‏كنیم. 

چگونه دعا کنیم؟

قرآن کریم در رابطه با دعا و چگونگیه آن سفارشاتی را دارد، از آن جمله :

1 دعا و درخواست باید خالصانه باشد. (فادعوا اللّه مخلصین له الدین) (غافر، 14)

2 با ترس و امید همراه باشد. (وادعوه خوفاً وطمعاً) (اعراف، 56)

3 با عشق و رغبت و ترس توأم باشد. (یدعوننا رغباً و رهباً) (انبیاء، 90)

4 با تضرّع و در پنهانى صورت بگیرد. (ادعوا ربكم تضرعاً و خفیة) (اعراف، 55)

5 با ندا و خواندنى مخفى همراه باشد. (اذ نادى ربّه نداء خفیاً) (مریم، 3)

در روایات نیز در این باب بسیار صحبت شده اما نکته ای که در این فرصت می خواهم عرض کنم و نظرم را جلب کرد این روایتی است که می فرماید:«مَن سرّه أن یُستجاب دعائه فَلیطیّب كسبه» (بحار، ج‏90، ص‏373) هركس دوست دارد دعایش مستجاب شود، درآمد و لقمه خود را پاكیزه و حلال كند.

تأثیرات لقمه حرام را جدی بگیریم

تأثیر لقمه چقدر مهم است که در هر مبحث دینی که وارد می شویم ردپای آن را به وضوح در آیات و روایات می بینیم... آن جایی که بحث پذیرش دین و حق است امام حسین علیه السلام به دشمن می فرمایند که: « فَقَدْ مُلِئَتْ بُطُونُکُمْ مِنَ الْحَرَامِ ؛ چون شکم‌ های شما از حرام پرشده است، حرف ‌های من در شما اثر نمی گذارد.» (مجموعة ورام (تنبیه الخواطر)، ۱/۱۶)

این جا که بحث استجابت دعا است، مال حرام را مانع استجابت معرفی می کند.

در مسأله دعا هم باید آداب و مقدماتش را بدانیم تا نتیجه مطلوب که همان استجابت دعا است ان شالله به خواست خدا محقق شود ... البته باید بگذریم كه دعا به معناى طلب خیر است و بسیارى از خواسته ‏هاى ما خیر نیست و ما خیال مى‏ كنیم خیر را طلب مى ‏كنیم. 

درست مثل اینکه اگر به جاى بنزین مخصوص، گازوئیل یا آب در باك هواپیما بریزیم، پرواز صورت نمى‏گیرد، دعاى كسانى مستجاب مى‏ شود كه در شكم آنان لقمه حرام نباشد. 

درست است که از نظر قرآن مال و ثروت، زینت زندگی دنیا برای انسان هاست (آل عمران، آیه ۱۴؛ کهف، آیه ۴۶؛ قصص، آیات ۶۰ و ۷۹؛ احزاب، آیه ۲۸) اما همین موضوع به واسطه رعایت نکردن مسائلی منجر می شود که خسارت هایی را متوجه ما بکند.

مشکل از آنجا شروع می شود که انسان به خطا و اشتباه ، گمان می کند که تأمین و تحصیل نیازهای مادی و جمع آوری و تکاثر مال ، هدف اصلی است و تمام همت و تلاش خود را مصروف تحصیل و تأمین آن می کند. این گونه است که مسیر نادرستی را برمی گزیند تا اموال بیشتری را کسب کند. برخی از مردم نه تنها تمام همت خویش را برای تحصیل مال می گذارنند، بلکه به راه های حلال و مشروع بسنده نمی کنند و با سوگند دروغ، (بقره، آیه ۱۸۸) پرداخت مال رشوه به قضات به منظور دست یابی به اموال دیگران،(همان) تجاوز به اموال یتیمان، تصرف ناحق در اموال دیگران (نساء، آیات ۲۹ و ۳۰) و مانند آن در صدد برمی آیند تا مال بیشتری گرد آورده و در اختیار داشته باشند. بنابراین گرایش انسان به مال و تحصیل آن امری طبیعی است؛ زیرا انسان می خواهد به نیازهای مادی و دنیوی خود از جمله تغذیه و آسایش پاسخ دهد و از امنیت غذایی و سرپناه و جسم و جان برخوردار گردد. اما تصویر نادرست از هستی و اهداف و فلسفه آفرینش موجب می شود تا برخی ها به جنبه مادی زندگی، اصالت بخشند و زندگی را در همین محدوده دنیای فانی و مدت کوتاه عمر خلاصه کنند و بر همین اساس گرفتار احساس کاذب جاودانگی در سایه مال و ثروت می شوند و آن را مایه جاودانه شدن خود می شمارند. (همزه، آیات ۱ تا ۴) از این رو گرفتار جمع آوری و تکاثر مال می شوند و تا لحظه مرگ نیز از کسب و تحصیل آن دست بر نمی دارند. (تکاثر، آیات ۱ و ۲)

منابع:

دو شرط مهم در اجابت دعا ؛ سایت قرآن پویان، 9 فروردین 1391

در چه شرایطى دعا حتماً مستجاب مى ‏شود؟؛ سایت اسلام کوئست، 21 آبان 1391

تأثیر لقمة حرام در کربلا، سایت در مسیر بندگی، 7 آبان 1393

 آثار شوم مال و لقمه حرام ؛ سایت سازمان تبلیغات اسلامی

پرسش‌ های مهم، پاسخ ‌های كوتاه؛ سایت درس هایی از قرآن

 



- نظرات (0)

بازگو کردن نعمت، شکر نعمت

شکر نعمت

خیلی اوقات وقتی حرف از شکرگزاری نعمت ها پیش می آید، ذهن اکثر آدم به سمت ذکری که نشان از شکرگزاری و حمد خداوند است می رود؛ الحمدلله ، شکراً لله و اذکار این چنینی .. اینکه تسبیحی در دست بگیریم و شروع به گفتن ذکر کنیم، نمی گوییم این کار درستی نیست که این خود در جای خود نشانه ای برای شکرگزار بودن است چنانچه از امام صادق علیه السلام می آموزیم که ذکر "الحمدلله" وسیله خوبی برای شکرگزاری هر نعمت کوچک و بزرگی است، (کافی، جلد دوم، باب شکر) اما باید بدانیم که شکر گزار واقعی بودن تنها به گفتن ذکر الحمد لله و اذکار این چنینی نیست ... شکر عملی بسیار مهم تر است؛ اینکه ما نعمت را درست مصرف کنیم، به جا مصرف کنیم خیلی مهم است، چنانچه بزرگان فرموده اند: «الشکر صرف العبد جمیع ما انعمه الله تعالى فیما خلق لاجله؛ شکر مصرف کردن هر چیزی در جای خودش می باشد»

یکی از ابعاد شکر نعمت که در اکثر مواقع مورد غفلت واقع می شود، بازگو کردن و یادآوری نعمت نه برای فخر فروشی و غرور، بلکه از باب یادآوری و ستایش کردن دهنده نعمت است.

بازگو کردن نعمت، شکر نعمت است

در واقع فراموش نکنیم که بازگو کردن نعمت ها و شمارش آن ها برای خود از مصادیق مهم شکر نعمت است چنانچه در قرآن کریم می فرماید: «فَأَمَّا الْیَتیمَ فَلا تَقْهَرْ، وَ أَمَّا السَّائِلَ فَلا تَنْهَرْ، وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّکَ فَحَدِّثْ؛ پس یتیم را تحقیر مکن و به دلجویی و نوازش او بپرداز و در دفع نیازهای عاطفی وی بکوش. به مستمندان انفاق کن و نیازهای علمی کسی را که از تو سؤال می کند و نیازهای مالی کسی را که از تو مالی را طلب و درخواست می کند، برطرف ساز. نعمت پروردگارت را بازگو کن و با گفتار و رفتار، شکر آن را به جای آور. (سوره ضحی، آیات 11ـ9)

مصداق دیگری از شکر نعمت که زیر مجموعه ای از همان شکر عملی است، بخشش نعمت به دیگران است که این نیز خود نوعی بازگو کردن نعمت الهی است. از این رو احسان به فقرا و پاسخ دادن به سؤال سؤال کننده و درخواست نماینده، از مصادیق بیان نعمت مال و دانش است؛ چرا که «سائل» گاهی جهت رفع نیاز مالی دست خود را دراز می کند و زمانی در پی یافتن پاسخ به سؤالات ذهنی اش است.

بکاری گیری نعمت در راستای بندگی

علاوه بر شکر زبانی، تشکر عملی نیز ضروری است و به کارگیری نعمت های پروردگار، در راستای بندگی او، بهترین نوع سپاسگزاری می باشد. عبادت و نماز، دعا و روزه و احسان و انفاق در راه خدا از بهترین مصادیق شکر عملی محسوب می شود. همان گونه که پیامبر اکرم (صلی الله و علیه و آله) درقبال نعمت های پروردگار (اعطای کوثر رسالت، نصرت الهی و پیروزی دین حق) مأموریت می یابند؛ تا با نماز و انفاق و تسبیح و استغفار به شکر عملی پروردگار بپردازند. («انّا اعطیناک الکوثر.فصل لربّک وانحر».«اذا جاء نصرالله و الفتح.و رایت الناس یدخلون فی دین الله افواجا. فسبح بحمد ربّک و استغفره.»)

پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله)، در برابر اعطای کوثر زهرا دستور می یابد؛ تا از پروردگار خویش تشکر کند و به شکرانه این نعمت بزرگ نماز بخواند و آن را با تعظیم و احترام همراه سازد، به گونه ای که هنگام گفتن تکبیر، دست های خود را تا بنا گوش بالا ببرد و عظمت حق را به نمایش بگذارد.

از این جا معلوم می شود، نماز و عبادت بهترین هدیه و قدردانی است که بنده می تواند در موقع نعمت و شادی به درگاه الهی تقدیم بدارد. احسان و نیکوکاری در راه خدا نیز از مصادیق شکر عملی بوده و موجب زیادی نعمت می شود که گفته اند: «شکر نعمت،نعمتت افزون کند.»

راه های شکرگزاری به توصیه امام صادق(علیه السلام)

1- هنگام استفاده از هر نعمتی توجه کنیم که خدا آن را به ما داده است و نیز "الحمد لله" بگوییم.(کافی، جلد دوم، باب شکر)

2-  از کسی که به ما خوبی می کند و نعمت خدا به واسطه او به ما برسد، تشکر کنیم. (همان)

3- وقتی شخص معلول یا مشکل داری را می بینیم، با یاد سلامتی و آسایش خود خدا را حمد کنیم (البته به شکلی که آن شخص نشنود و رنجیده خاطر نگردد). (همان)

4- وقتی نعمتی به ما می رسد یا یاد نعمتی می افتیم سجده شکر کنیم و اگر موقعیتمان مناسب نیست، صورت را بر دست گذاشته، "الحمد لله" بگوییم.(همان)

منـابـع:

اهمیت شکرگزاری نعمتها از نظر روایات؛ سایت طهور

 آشنایی با قرآن؛ نوشته مرتضی مطهری

تفسیر نمونه؛ ناصر مکارم شیرازی- جلد 10

شکر عملی ؛ مجله بشارت؛ آذر و دی 1386، شماره 62




- نظرات (0)

چهار پناهگاه قرآنی!

پناهگاه قرآنی

تا حالا شده که در زندگی احساس کنید که نیاز دارید به جایی یا کسی پناه ببرید تا در پناه او از خطرات و آسیب ها در امان باشید؟

دلایلی که انسان در زندگی به داشتن پناهگاه نیاز دارد بنا بر مواقع و موضوعات مختلف، متفاوت است ... گاهی ترس و غم و اندوه و مکرها و حیله هایی که با دنیا و زندگی دنیایی عجین است آدمی را به داشتن یک پناهگاه قوی ترغیب می کند و گاهی هم داشتن دنیا و زینت های حلال برای یک زندگی خوب، به انسان انگیزه ای می دهد که به پناهگاه های مختلف پناه ببریم.

و این نیازها را قرآن کریم به عنوان یک نسخه ی شفا بخش و نشان دهنده ی راه سعادت و اهل بیت علیهم السلام برای ما می دانستند و برایمان نسخه هایی ارزنده داده اند که در ادامه با هم مرور می کنیم.

امام صادق (علیه السلام) چنین نقل کرده است: از چهار گروهی که از چهار چیز می ترسند و نسبت به آن نگران هستند، تعجب می کنم، چرا به چهار چیز پناه نمی برند... در ادامه به بررسی اجمالی این چهار پناه که از لسان قرآن کریم بیان شده است می پردازیم.

1- حسبنا الله و نعم الوکیل

در مورد قدرت توکل، امام صادق(علیه السلام) فرمودند: تعجّب می‌کنم از کسى که می‌ترسد؛ چرا به گفته‌ى خداوند «حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیلُ» پناه نمی‌برد؟! (شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، محقق، مصحح، غفاری، علی اکبر، ج 4، ص 392)

کلمه حسب که در آیات متعدد با عبارات مختلف «حسبی الله»، «حسبک الله» و «حسبنا الله» به کار رفته است، به معنای کافی بودن است؛ یعنی خداوند برای حمایت انسان کافی است. مسلمانان واقعى، بدون هیچ ترس و هراسى، با آرامش خاطر و با توکّل به خداوند، در مقابل دشمنان و در مقابل ناملایمات ایستادگی می‌کنند. (قرائتی، محسن، تفسیر نور، ج 2، ص 201)

امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: وقتی بنده‌ای می‌گوید: ماشاء الله لاحول و لاقوة الا بالله» خداوند به ملائكه می‌گوید: بنده من تسلیم است، پس او را كمك كنید و او را دریابید و حاجت او را برآورده سازید

بنابر این: «حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكیلُ نِعْمَ الْمَوْلى‏ وَ نِعْمَ النَّصیرُ»؛ یعنی خداوند ما را کفایت می کند، و چه وکیل خوبی، چه سرپرست خوبی و چه یاور خوبی.

می توان هم این گونه معنا کرد: خداوند ما را کفایت می کند، او بهترین وکیل و بهترین سرپرست و بهترین یاور است.

2- دعای یونس علیه السلام

در شگفتم از کسی که از غم در هراس است، چرا به دعای یونس (علیه السلام) پناه نمی برد، آنجا که خداوند عزّوجل از قول او فرمود: «لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین؛ جز تو خدایی نیست، تو از اینکه مورد اعتراض باشی،منزّهی. به راستی که من از ستمکاران بودم.» (سوره انبیاء، آیه 87): زیرا خداوند، به دنبال این آیه فرموده است: «یونس این گونه به خدا پناه برد، ما او را از غم رهایی دادیم و این گونه، مؤمنین را از غم نجات می دهیم.»

این ذکر دارای اجزایی است که مجموعه ای از ذکرها را در خود جای داده است و هر یک از آنها جداگانه و مستقل دارای اثر و ثوابی مخصوص می باشد و آنها عبارتند از:

1ـ یاد توحید «لا اله الا انت». 2ـ تسبیح خداوند «سبحانک». 3ـ توبه و اقرار به گناهان «انی کنت من الظالمین». 4ـ ابراز نیاز، دعا و درخواست کمک و نجات از خداوند.

کسی که این ذکر شریف را به زبان می آورد، مجموع اعمال یاد شده را انجام می دهد.

3- و افوض امری الی الله انّ الله بصیر بالعباد

در تعجبم از شخصی که درباره اش مکر و حیله شده است، چرا به این گفتار خداوند پناه نمی برد که فرمود:«و افوض امری الی الله انّ الله بصیر بالعباد؛ کار خود را به خدا واگذار می کنم،بی شک او نسبت به بندگان بیناست.» (سوره مؤمن، آیه 44)؛ زیرا خداوند درباره گوینده این سخن فرمود:«فوقاه الله سیئات ما مکروا؛خداوند از بدی هایی که درباره اش اندیشیده بودند،او را نگه داشت.»

«تفویض»، واگذار کردن کارها به خداست و این حالت بالاتر از توکّل است. چون در وکالت، موکّل می تواند بر کار وکیل نظارت کند، ولی در تفویض همه ی کارها را به خدا می سپاریم. (تفسیر نمونه) 

البتّه تفویض و سپردن کارها به خدا که شعار مؤمن آل فرعون در قرآن کریم نیز بود، بعد از بکار بردن تمام تلاش خود در راه نجات موسی از قتل و بیدار کردن و هشدار دادن و تبلیغ کردن بود. این گونه تفویض است که انواع حمایت های الهی را به دنبال دارد. 

البته نه اینکه تنها در هنگام مکر و حیله به خداوند پناه آوریم. بلکه همیشه باید خودمان را به خدا بسپاریم و در همه امور متوجه ذات پاک احدیت باشیم تا خودش ما رو به راه راست منحرف کند.

کلمه حسب که در آیات متعدد با عبارات مختلف «حسبی الله»، «حسبک الله» و «حسبنا الله» به کار رفته است، به معنای کافی بودن است؛ یعنی خداوند برای حمایت انسان کافی است. مسلمانان واقعى، بدون هیچ ترس و هراسى، با آرامش خاطر و با توکّل به خداوند، در مقابل دشمنان و در مقابل ناملایمات ایستادگی می‌کنند

4- ما شاء الله لا قوة الا بالله

و در شگفتم از کسی که دنیا و زینت آن را می خواهد که چرا پناه نمی برد به آیه «ما شاء الله لا قوة الا بالله.» (سوره کهف، آیه 39) ( الخصال، مرحوم صدوق، ص 218)

واژة «حول» در لغت به معنای حركت و جنبش و كلمة «قوّة» به مفهوم استطاعت و توانایی است، بنابراین معنای عبارت فوق چنین است: هیچ حركت و استطاعتی جز به مشیت خداوند بزرگ نیست. (ابن منظور، لسان العرب، ج3، ص403؛ و علی اكبر، دهخدا، لغت نامة، ج6)

در تفسیر مفهوم فوق باید گفت: تمام افعال انسان ها با قدرت الهی بوجود می آید اگرچه به لحاظ اینكه انسان ها در انجام آن برخوردار از اراده و اختیار هستند، به عنوان كارهای بشری بشمار می روند، اما حقیقت این است كه توانایی بشر در انجام كارهای خود، تنها از جانب خدای قادر متعال است.

امام صادق ـ علیه السلام ـ در بیانی فرمود: وقتی بنده ‌ای می‌گوید: ماشاء الله لاحول و لاقوة الا بالله» خداوند به ملائكه می‌گوید: بنده من تسلیم است، پس او را كمك كنید و او را دریابید و حاجت او را برآورده سازید. (طباطبایی، محمد حسین، تفسیر المیزان، مترجم سید محمدباقر موسوی همدانی، ‌ج12، ص30)

از پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله ـ روایت شده است كه وقتی بنده ‌ای گفت: «لاحول ولاقوة الا بالله» همانا سرنوشت خود را به خدا واگذار كرده است بنابراین بر خداوند است كه او را كفایت نماید (و همه نیازهای او را برآورده سازد) (حرعاملی، وسایل الشیعه، ج7، ص218)


منابع:

چهار پناهگاه قرآنی ؛ مجله بشارت آذر و دی 1386، شماره 62

معنای «حسبنا الله و نعم الوکیل نعم المولی و نعم النصیر»؛ سایت وارث به نقل از اسلام کوئیست؛ 23/01/1393

معنای «حسبنا الله و نعم الوکیل نعم المولی و نعم النصیر»؛ سایت گفتگوی دینی؛ 29 دی 1392

تفسیر سوره غافر؛ سایت غدیر

معنی و تفسیر جملة «لاحول و لا قوة الا بالله العلی العظیم»؛ سایت اندیشه قم

 


- نظرات (0)

چهار کلید طلایی برای موفقیت

کلید، دست، کلیدها

مقام معظم رهبری، حضرت آیت الله خامنه ‌ای در دیدار پر شور هزاران نفر از مردم آذربایجان با اشاره به آیه 60 سوره انفال به این مطلب اشاره داشتند که این آیه شریف تنها ناظر به تقویت قوه نظامی نیست، بلکه به این مطلب نیز اشاره دارد که هرچه می توانید، درون خودتان را قوی کنید. معنای این استحکامِ ساختِ داخلیِ کشور که بنده مکرّر می گویم، این است، از لحاظ علمی خودتان را قوی کنید، از لحاظ فنّاوری خودتان را قوی کنید، از لحاظ تولید داخلی قوی کنید، از لحاظ نفوذ در بازارهای خارجی خودتان را قوی کنید، از لحاظ کشف ظرفیّت های فراوانی که در این کشور هست و هنوز استفاده نشده است، خودتان را قوی کنید و این ظرفیّت ها را به کار بگیرید.[1] در این نوشتار سعی داریم جنبه های مختلف آیه «وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّة» را مورد واکاوی قرار دهیم. 

فرهنگ غربی و غیر اسلامی همواره سعی دارد با تبلیغات و نشان دادن هیمنه و شوکت خود بلاد اسلامی را مجذوب خود نماید، ولی این مسلمانان فهیم هستند که هیچ گاه فریب ظاهر سازی و قوت و زیبایی های پوشالی آنان را نمی خورد و پابند آرمان های ارزشی و دینی خود هستند، خدای متعال با عبارتی زیبا همگان را از تحرکات اجانب این چنین باخبر می سازد: «لا یَغُرَّنَّكَ تَقَلُّبُ الَّذینَ كَفَرُوا فِی الْبِلادِ، مَتاعٌ قَلیلٌ ثُمَّ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمِهادُ ؛مبادا رفت و آمد [و جنب و جوش‏] كافران در شهرها تو را دستخوش فریب كند. [این‏] كالاى ناچیز [و برخوردارىِ اندكى‏] است سپس جایگاهشان دوزخ است، و چه بد قرارگاهى است.»

کلید اول: تقویت نیروی تقوا و بصیرت

همان طور که از بیان شیوا و روشن گرانه رهبری به دست می آید، آیه 60 سوره مبارکه انفال دارای جوانب مختلف و فراوانی است، به همین جهت نباید توجه به یک جنبه افراد را از جنبه های دیگر این آیه غافل سازد.

یکی از برداشت هایی که می شود از آیه داشت، این است که، افراد تا می توانند خود را به قوه تقوا و بصیرت مجهز کنند، اهمیت این شاخص زمانی روشن می شود که بدانیم حتی اگر صاحب قدرت نظامی برتر منطقه باشیم، ولی اگر از نیرو و توان تقوا و بصیرت، بهره ای نداشته باشیم به قلّه های پیشرفت و شکوفایی دست نخواهیم یافت، چه بسیار کشورهای قدرتمندی که با داشتن قدرت و توانایی نظامی به خاطر فقدان عناصری همچون بی تقوایی و بی بصیرتی با شکست سنگین مواجه شده اند.

نمونه بارز آن را می توان در سال های نه چندان دور رژیم ستم شاهی مشاهده کرد، رژیم شاهنشاهی با وجود داشتن ارتشی قدرتمند، نتوانست با آوردن تانک و ادوات نظامی در برابر اقتدار ملت ایستادگی کند؛ چرا که سران آن نظام فاقد تقوا و بصیرت کافی بودند. در نظام اسلامی نیز کسانی که مسئولیت های مختلف اجرایی و قانونگذاری را در کشور برعهده دارند، بدون داشتن تقوای الهی نمی توانند به اهداف الهی نظام، دست یابند و از طرفی بی بصیرتی شان می تواند کشور را تسلیم ابرقدرت های دنیا کند. در اهمیت و تأثیر تقوا ورزی و پیدا کردن راه رشد و سعادت خدای متعال می فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ آمِنُوا بِرَسُولِهِ یُؤْتِكُمْ كِفْلَیْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ وَ یَجْعَلْ لَكُمْ نُوراً تَمْشُون؛[حدید،آیه28] اى كسانى كه ایمان آورده‏اید! تقواى الهى پیشه كنید و به رسولش ایمان بیاورید تا دو سهم از رحمتش به شما ببخشد و براى شما نورى قرار دهد كه با آن (در میان مردم و در مسیر زندگى خود) راه بروید.» 

کلید دوم: تقویت نیرو و توان علمی کشور

در دنیای مدرن و رو به پیشرفت امروزی، دور ماندن از توان و قدرت علمی و فناوری روز دنیا، نوعی شکست و ضعف در برابر کشورهای استعماری است. بر اساس روایات اسلامی کسانی که دارای توان و قدرت علمی هستند، سلطنت و قدرت می یابند، و کسانی که از آن بهره ای ندارند مورد هجمه و حمله ابرقدرت ها قرار خواهند داشت: «العِلمُ سُلطانٌ ، مَن وَجَدَهُ صالَ بِهِ، ومَن لَم یَجِدهُ صیلَ عَلَیهِ؛[2] امام علی(علیه‌ السلام) فرمودند: دانش، سلطنت و قدرت است، هر كه آن را بیابد با آن یورش برد و هر كه آن را از دست بدهد بر او یورش برند.»

خدای متعال نیز در قرآن کریم درجات عالی و رفیع را از آن اهل علم و دانش معرفی می فرماید: «یَرْفَعِ اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ الَّذینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجات؛[مجادله، آیه11] خداوند كسانى را كه ایمان آورده ‏اند و كسانى را كه علم به آنان داده شده درجات عظیمى مى‏بخشد.»

مقام معظم رهبری در یکی از رهنمودهای ارزشمند خود در خصوص اهمیت توان علمی می فرمایند: «کسی که این قدرت را پیدا کند، دست برتر را دارد و آن کسی که نتواند قدرت علمی را به دست بیاورد، زیر دست باقی می ماند و دیگران بر او دست برتر را خواهند داشت. علم و فناوری یک چنین خصوصیتی دارد. امروز حرکت کشور در جهت به دست آوردن دانش و فناوری در بسیاری از رشته ‌ها، بخصوص در رشته‌ های بسیار نو و برترِ کشور مشهود است.[3]

کلید سوم: تقویت نیرو و توان اقتصادی کشور

از جمله نیرو و لوازمی که نظام اسلامی می بایست خود را به آن مجهز نمایند، تقویت بنیه و توان اقتصادی است. اقتصاد بنیان زندگی را شکل می دهد و در ترقی و انحطاط جامعه نقش بسزایی دارد؛ به همین جهت تلاش در جهت تقویت و امنیت اقتصادی امری لازم و ضروری است.[4] چه بسا بتوان اهمیت توجه به این امور را به خوبی از آیات الهی بدست آورد؛ چرا که قرآن در نگرش جامع قرآنی افزون بر زندگی معنوی، به زندگی مادی نیز توجه و اهتمام خاص شده است: «وَ ابْتَغِ فیما آتاكَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَ لا تَنْسَ نَصیبَكَ مِنَ الدُّنْیا؛[قصص، آیه77] و در آنچه خدا به تو داده، سراى آخرت را بطلب و بهره‏ات را از دنیا فراموش مكن.»

راهکارهای دست یابی به پیشرفت مادی در کلام رهبری

معظم له در سخنانی، پیشرفت کشور را در درجه‏ی اول، متوقف بر دو عنصر معرفی می کنند: یک عنصر، عنصر علم است؛ یک عنصر، عنصر تولید است. اگر علم نباشد، تولید هم صدمه می‏بیند؛ کشور با علم پیش می‏رود. اگر علم باشد، امّا بر اساس این علم و بر بنیاد دانش، تولید تحول و تکامل و افزایش پیدا نکند، باز کشور درجا می ‏زند. عیب کار ما در دوران حکومت طواغیت این بود که نه علم داشتیم، و چون علم نبود، نه تولید متکی بر پایه ‏ی علم و پیشرونده و رشد یابنده داشتیم.[5]

در اهمیت و تأثیر تقوا ورزی و پیدا کردن راه رشد و سعادت خدای متعال می فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ آمِنُوا بِرَسُولِهِ یُؤْتِكُمْ كِفْلَیْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ وَ یَجْعَلْ لَكُمْ نُوراً تَمْشُون؛[حدید،آیه28] اى كسانى كه ایمان آورده‏اید! تقواى الهى پیشه كنید و به رسولش ایمان بیاورید تا دو سهم از رحمتش به شما ببخشد و براى شما نورى قرار دهد كه با آن (در میان مردم و در مسیر زندگى خود) راه بروید.»

 

کلید چهارم: تقویت نیرو و توان فرهنگی کشور 

فرهنگ اسلامی از جمله اموری است که همواره مورد هجمه و فتنه معاندان بوده است. به جرأت می توان گفت در طول تاریخ نظام اسلامی دشمنان بیشترین هزینه و تلاش را در جهت اضمحلال فرهنگ اسلامی در جامعه به کار گرفته اند. به واقع اگر فرهنگ دینی و ارزش های اسلامی در جامعه رو به انحطاط رود همه دستاوردهای نظام اسلامی (نظامی، اقتصادی، علمی) دست خوش سستی و تباهی خواهد شد و زمینه تسلط و نفوذ نظامی، اقتصادی، و امنیتی دشمنان را بر این سرزمین هموار خواهد ساخت.

فرهنگ غربی و غیر اسلامی همواره سعی دارد با تبلیغات و نشان دادن هیمنه و شوکت خود بلاد اسلامی را مجذوب خود نماید، ولی این مسلمانان فهیم هستند که هیچ گاه فریب ظاهر سازی و قوت و زیبایی های پوشالی آنان را نمی خورد و پابند آرمان های ارزشی و دینی خود هستند، خدای متعال با عبارتی زیبا همگان را از تحرکات اجانب این چنین باخبر می سازد: «لا یَغُرَّنَّكَ تَقَلُّبُ الَّذینَ كَفَرُوا فِی الْبِلادِ، مَتاعٌ قَلیلٌ ثُمَّ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمِهادُ ؛مبادا رفت و آمد [و جنب و جوش‏] كافران در شهرها تو را دستخوش فریب كند. [این‏] كالاى ناچیز [و برخوردارىِ اندكى‏] است سپس جایگاهشان دوزخ است، و چه بد قرارگاهى است.»

سخن آخر

برای قطع نفوذ و تسلط دشمن بر کیان اسلامی، در کنار تقویت قوه نظامی و تسلیحاتی، توجه به توانمند سازی نیروی داخلی از جهت فرهنگی، دینی و مذهبی، همچنین اقتصادی از اهمیت بالایی برخوردار است.


پی نوشت ها: 

[1]. دیدار مردم آذربایجان شرقی با رهبر انقلاب:  27/11/۱۳۹۵. 

[2]. شرح‏ نهج البلاغة، ابن ابی الحدید، ج ۲۰، ص ۳۱۹. 

[3]. بیانات رهبری در حرم مطهر رضوی در آغاز سال ۹۰. 

[4]. فرهنگ روابط اجتماعی، در آموزه های اسلامی، گروه پژوهشی، علو قرآن و حدیث، دانشگاه علوم اسلامی رضوی، ج1، ص 363. 

[5]. بیانات رهبری در دیدار کارگران نمونه سراسر کشور: 8/2/۱۳۸۹. 


- نظرات (0)

تکیه گاه شما در زندگی

تکیه گاه

روزهای آخر سال است و همه به نوعی درگیر دغدغه های آخر سال هستند ... از نظافت خانه و در و دیوار و زمین و ... تا آماده سازی وسایل سفره هفت سین.

یکی از اجزای سفره هفت سینی که باید برای درست کردنش کمی زمان داشته باشیم تا یک محصول خوبی را به ما بدهد سبزه است.

سبزه های شب عیدی که برای درست کردنش تنها داشتن دانه های ریز کافی نیست و این دانه ها تنها یک سری نیروی بالقوه دارند که اگر به تنهایی باقی بمانند جز اینکه زردی و بی روحی و گاهی بوی تعفن داشته باشد چیزی نیست ... این دانه ها برای به ثمر رسیدن و سبز شدن و نشستن بر سر سفره هفت سین خانواده ها باید به خاک حاصلخیر  تکیه کنند تا خوب سبز شوند ... خوب ریشه دار شوند و طولانی مدت باقی بمانند.

خداوند به یكى از پیامبرانش این ‌چنین وحى فرمود: به عزّت و جلالم سوگند، هر كس به غیر من امید داشته باشد ناامیدش خواهم كرد و در میان مردم جامه ذلّت و خوارى بر او خواهم پوشاند و او را از فضل و گشایش خود دور خواهم داشت. آیا در حالى كه گرفتاری ها به دست من گشوده مى‌ شود، بنده من به دیگرى امید بسته است و وقتى من، بى نیاز و بخشاینده ‌ام و كلید درهاى بسته تنها در دست من است و آن را در برابر درخواست كننده مى‌گشایم، چگونه بنده ‌ام دست نیاز به سوى غیر من دراز مى‌كند و به او امیدوار است؟

درست مثل انسان ها ... اگر انسان ها به خودشان تنها متکی باشند ممکن است توانایی هایی کسب کنند اما این ها با دوام نبوده و تنها می توانند چند صباحی ما را سبز و خرم نگه دارد اما دیری نمی پاید که خشک و بی مایه می شویم، این است که قرآن تکیه و تأکید دارد که: وَ عَلَى اللّهِ فَتَوَكَّلُوا اِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنینَ» (مائده، 23) بر خدا توكّل كنید اگر ایمان دارید.

اگر می خواهیم که بلند شویم، عزیز و با عزت و رفیع باقی بمانیم، باید به تکیه گاهی رفیع و قدرتمند تکیه دهیم؛ تکیه گاهی که با بلند شدن ما نه تنها خم نشود بلکه ما را برای بلند شدن کمک کند درست شبیه گیاهان پیچک که بر بلندی ها سوار می شوند و راه را طی می کنند.

و یادمان نرود که رفیع، نام خداست و تنها اوست که آدمی را رفعت و بلندی می بخشد، از همین روست که مردم مومن تنها بر او توکل می کنند:وَ عَلَى اللّهِ فَلْیَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ» (آل عمران، 122) افراد با ایمان تنها باید بر خدا توكّل كنند.

در جایی دیگر نیز می فرماید: «اِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ اِذا ذُكِرَ اللّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ اذا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ ایاتُهُ زادَتْهُمْ ایمانَاً وَ عَلى رَبِّهِمْ یَتَوَكَّلُونَ» (أنفال/2) مؤمنان كسانى هستند كه هر وقت نام خدا برده شود دلهایشان ترسان مى‌گردد و آنگاه كه آیات او بر ایشان خوانده مى‌شود، ایمانشان افزون مى‌گردد و تنها بر پروردگارشان توكّل دارند.

ناامیدی و بی حاصلی با تکیه بر غیر خدا

تکیه بر غیر خدا داشتن و توکل بر غیر او نمودن حاصلی جز نومیدی و ندامت و حسرت و حیرانی هیچ در پی ندارد.

خداوند مى‌فرماید: «اَلَیْسَ اللّهُ بِكاف عَبْدَهُ ...» (زمر/36) آیا خداوند براى بنده‌اش كافى نیست؟!

در جاى دیگر مى‌فرماید: «قُلْ اَغَیْرَ اللّهِ اَتَّخِذُ وَلِیّاً فاطِرِ السَّمواتِ وَ الأرْضِ ...» (انعام/14) بگو آیا غیر از خدا را ولىّ خود انتخاب كنم در حالى كه او آفریننده آسمانها و زمین است؟

و یادمان نرود که رفیع، نام خداست و تنها اوست که آدمی را رفعت و بلندی می بخشد، از همین روست که مردم مومن تنها بر او توکل می کنند:وَ عَلَى اللّهِ فَلْیَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ» (آل عمران، 122) افراد با ایمان تنها باید بر خدا توكّل كنند

به واقع هم این گونه است و خود با چشم دیده ایم که در هر ماجرایی بر خداوند با ترتیب همه ی مقدمات و شرایط توکل کرده ایم جز نتیجه ی خیر برایمان نداشته و بالعکس آن جایی که ذره ای دل هایمان از توکل بر او دور شده جز خسارت و زیان چیزی برایمان حاصل نشده است.

در «عدة الدّاعى» از حضرت صادق (علیه السلام) (از طریق پدرانش و ایشان نیز از پیغمبر اكرم(صلى الله علیه وآله)) روایت شده است كه فرمود: «أوحَى اللّهُ اِلى بَعْضِ اَنْبِیائِهِ فى بَعْضِ وَحْیِهِ: وَ عِزَّتى وَ جَلالى لأَقْطَعَنَّ أمَلَ كُلِّ آمِل، أَمَلَ غَیْرى بِالْیَأْسِ وَ لأَكْسُوَنَّهُ ثَوْبَ الْمَذِلَّةِ فى النّاسِ وَ لأَبْعِدَنَّهُ مِنْ فَرَجى وَ فَضْلى، أَیُأَمِّلُ عَبْدى فى الشَّدائِدَ غَیْرى، وَالشَّدائِدُ بِیَدى وَ یَرْجُو سِوایَ وَ أَنَا الْغَنىُّ الْجَوادُ بِیَدِى مَفاتیحُ الأبْوابِ وَ هِىَ مُغْلَقَةٌ وَ بابِى مَفْتوُحٌ لِمَنْ دَعانِى؟» (به نقل از تفسیر المیزان، ذیل آیه 186 سوره بقره.)

 

خداوند به یكى از پیامبرانش این ‌چنین وحى فرمود: به عزّت و جلالم سوگند، هر كس به غیر من امید داشته باشد ناامیدش خواهم كرد و در میان مردم جامه ذلّت و خوارى بر او خواهم پوشاند و او را از فضل و گشایش خود دور خواهم داشت. آیا در حالى كه گرفتاری ها به دست من گشوده مى‌ شود، بنده من به دیگرى امید بسته است و وقتى من، بى نیاز و بخشاینده ‌ام و كلید درهاى بسته تنها در دست من است و آن را در برابر درخواست كننده مى‌گشایم، چگونه بنده ‌ام دست نیاز به سوى غیر من دراز مى‌كند و به او امیدوار

است؟


منابع:

مقام رضا و توكل؛ سایت آیت الله مصباح یزدی

ای وای از این بی حاصلی!؛ کتاب باران حکمت؛  1385، محمدرضا رنجبر-


- نظرات (0)

اقداماتی برای ریشه کنی فقر

فقر، فقیر، فقرا، نیازمند، کوک فقیر

1. امر به انفاق و دستگیری از نیازمندان

آیاتی فراوانی در قرآن کریم وجود دارد که پیام آنها امر به انفاق، تشویق انفاق‌کنندگان، تقدیر از آنها، دادن وعدۀ پاداش به ایشان و نیز توبیخ و تهدید ترک کنندگان انفاق است(برای نمونه ر.ک به آیات بقره/267، ابراهیم/31، توبه/34). گرچه انفاق می‌تواند شکل‌های گونه‌گونی داشته باشد؛ اما بی‌تردید بخش قابل توجهی از انفاق، همان انفاق مالی است که به فقرا تقدیم می‌شود.

وجوب انفاق و رد احتمال استحباب

بسیاریْ انفاق مالی به نیازمندانِ جامعه را کار مستحبی می‌دانند که ثوابی زیادی هم دارد؛ اما دقت در آیاتی از قرآن کریم احتمال استحباب را از اساس کنار زده وجوب را اثبات می‌کند.

در قرآن کریم دو آیه وجود دارد که به صراحت بخشی از اموالِ اهل ایمان را که گاه با لفظ «متقین»(ذاریات/15) و گاه «مصلین»(معارج/22) از آنها یاد می‌کند از آنِ نیازمندان می‌داند؛ آن هم با تعبیر «حق» تا کسی نتواند آن را بر مستحب و خیرات اموات حمل کند.

«فی اموالهم حقٌ للسائل و المحروم»(ذاریات/15) «سائل» كسى است با اظهار فقر چیزى از انسان بخواهد. ولى «محروم» به معناى كسى است كه از رزق محروم است و كوشش او به جایى نمى‏رسد. هر چند كه از شدت عفتى كه دارد دست‌نیاز دراز نمى‏كند(المیزان، 18/370). 

اسلام از بدو ظهور، مبارزه با فقر را جزء اولین برنامه‌های خود قرارداد و شعار «جامعۀ بدون فقر» را با صدای بلند فریاد کرد.

 

این «حق مالیِ» موجود در این دو آیه را که در مکه نازل شده‌اند(مجمع البیان، 9/228؛ 10/527) نمی‌توان به «خمس» یا «زکات»ی که دستورش در مکه نازل شد حمل کرد و مدعی شد منظور از «حق» یادشده خمس و زکاتِ واجب است.  

این نشان می‌دهد اسلام از بدو ظهور، مبارزه با فقر را جزء اولین برنامه‌های خود قرارداد و شعار «جامعۀ بدون فقر» را با صدای بلند فریاد کرد.

البته این وجوب، کفایی است که نخست بر تمام کسانی که می‌دانند و می‌توانند واجب می‌شود؛ آنگاه که فرد یا گروهی به اقدام لازم برای رفع نیاز سائل و محروم انجام داد از دیگران ساقط می‌شود.   

2. امر به پرداخت زکاتی که یکی از مصارف آن کمک به فقراست

واجب کردن «زکات» و نیز «خمس» یکی دیگر از اقدامات اسلام برای مبارزه با فقر مالی در جامعه است. یکی از مصارف زکات، کمک مالی به فقیران و مستمندان جامعه است(ر.ک به تفسیر توبه/60 و نیز احکام زکات در کتابهای فقهی). 

در این آیه، برای زکات هشت مصرف بیان شده است که دو مورد نخست آن فقرا و مساکین هستند. دربارۀ تفاوت این دو گفته‌اند: «فقیر» به معنى كسى است كه در زندگى خود كمبود مالى دارد هر چند مشغول كسب و كارى باشد و هرگز از كسى درخواست نكند؛ اما «مسكین» كسى است كه نیازش شدیدتر و دستش از كار كوتاه است برای همین از این و آن درخواست کمک مالی مى‏كند(ر.ک به نمونه، ج8، ص6).

نکتۀ دیگر اینکه اکثریت قاطع فقها گفته‌اند اصناف هشتگانۀ مصرف زکات، مواردى است كه صرف زكات در آنها مجاز است و تقسیم كردن در آن واجب نیست. یعنی می‌توان تمام آن را تنها در کمک به نیازمندان و رفع فقر از جامعه صرف کرد(همان، ص8). البته نباید از یاد بُرد که هدف از تشریع زکات رفع نیازمندی‌هاى گوناگون جامعۀ اسلامى است برای همین چگونگى مصرف آن در این مصارف هشتگانه بستگى به ضرورتهاى اجتماعى از یك سو و نظر حكومت اسلامى از سوى دیگر دارد(همان).

«خمس» نیز به دو نیم می‌شود که نیمی از آن باید به مصارف سادات فقیر برسد(ر.ک به تفسیر انفال/41 و نیز احکام خمس در کتابهای فقهی).

این دو دستور (واجب دینی) به خوبی گویای اهتمام اسلام به مبارزه با فقر و زدودن آن از محیط جامعه است.

3. نکوهش کسانی که از کمک به فقرا خودداری می‌کنند

سرزنش و بیان سرانجامِ بدِ کسانی که با ترک انفاق مال از کمک به نیازمندان خودداری کردند نیز گویای اهتمام دین به مبارزه با فقر در جامعه است. در این راستا گاه با زبان توبیخ می‌پرسد «ما لكم الا تنفقوا فی سبیل الله؛ چرا در راه خدا انفاق نمی‌كنید؟!»(حدید/10) این آیه انسان‌های بخیل را به شدت توبیخ کرده است که چرا از مال خدا در راه خدا انفاق نمى‏كنند، با اینكه وارث حقیقى اموال خداى تعالى است و اموال نه براى آنان باقى مى‏ماند و نه براى غیر ایشان(المیزان، 19/153).

و گاه از سرانجام بد کسانی خبر می‌دهد که برای زدودن فقرْ از جامعه تلاشی نکردند. قرآن کریم در ترسیم تصویری از جهنم می‌گوید: وقتی از مجرمین می‌پرسند چه چیز سبب جهنمی شدن شما شد؟ پاسخ می‌دهند: «لم نك من المصلین و لم نك نطعم المسكین؛ »(مدثر/40-43). یعنی ما نه اهل عبادت خدا بودیم و نه اهل دستگیری از نیازمندان جامعه.

مهم این است که مراد از «اطعام مسكین» در این آیه، انفاق بر تهى‌دستان جامعه است به مقدارى كه بتوانند كمر راست كنند و حوائج‌شان برطرف شود(المیزان، 20/97).

4. سیرۀ پیشوایان معصوم(علیهم السلام) در کمک به فقرا و تلاش برای ریشه‌کنی فقر از جامعه

انفاق مالی (اطعام) به یتیم و مسکین و اسیر توسط اهل‌بیت(علیهم السلام) که در سورۀ انسان بازگو شده است (آیات8-9) سندی گویا بر اهتمام ایشان در کمک به فقرا و مبارزه با فقر است؛ حتی اگر آن فقیر، کافری باشد اسیر؛ مهم این است که او نیز عضوی از جامعۀ اسلامی است. اگر بنا باشد با فقر مبارزه شود دیگر مهم نیست فقیر کیست و چه مرامی دارد.

در این باره گزارش‌های رسیده از سیرۀ امیرمؤمنان علی(علیه السلام) کم نیست. هنگامی که به ظاهر کار حکومت و ادارۀ جامعه را از دست او درآوردند به تلاش اقتصادی روآورد تا از این راه نیازمندان و نیز کسانی را که قدرت کار و کسب‌درآمد ندارند به مقدار توان، تحت پوشش مالی قراردهد

نیز پس از هجرت مسلمانانْ به سوی مدینه آن هم با دستانی خالی، تشویق انصار به دستگیری و حمایت مالی از مهاجران، دلیلی دیگر بر رویکرد فقرزدایی اسلام از جامعۀ اسلامی است. قرآن کریم در راستای تشویق و ترویج رفتار انصار می‌گوید:

« آنهایی را كه به سوی‌شان مهاجرت كرده‌اند دوست می‌دارند و از آنچه به مهاجران داده می‌‌شود در دل احساس حسد نمی‌كنند و دیگران را بر خویش ترجیح می‌دهند هر چند خود به آن نیازمند باشند و آنان كه از بخل خویش درامان مانده باشند رستگارانند.»(حشر/9) 

در این باره گزارش‌های رسیده از سیرۀ امیرمؤمنان علی(علیه السلام) کم نیست. هنگامی که به ظاهر کار حکومت و ادارۀ جامعه را از دست او درآوردند به تلاش اقتصادی روآورد تا از این راه نیازمندان و نیز کسانی را که قدرت کار و کسب‌درآمد ندارند به مقدار توان، تحت پوشش مالی قراردهد(ر.ک به دانش‌نامۀ امیرالمؤمنین علیه السلام، 10/353-373). (برای مطالعۀ بیشتر ر.ک به همان، 81-183)

تا به اینجا روشن شد که اسلام از همان آغاز پیدایش با تأکید بر ناپسندی فقر؛ شعار مبارزۀ با آن از جامعه را سرداد و به آن عمل کرد.

پیش از این گذشت که در برابر این دست از آیات و روایات که فقر را مذموم دانسته آن را نکوهش و نیز فرمان جهاد برای نابودی آن را صادر می‌کنند روایاتی وجود دارد که برخی آنها را دستمایۀ ستایش فقر و گرایش به آن قرارداده‌اند و «فقیرانه زیستن» را سبکی از زندگی اسلامی می‌دانند.

در ادامه روایاتی را نقل می‌کنیم که در ظاهر چنین مضمونی دارند.


- نظرات (0)

حربه ای که با آن سرسخت ترین افراد نرم می شوند

گفتار نرم

- پدر: تو بی خود می کنی که با این دوستان رفت و آمد داری، اصلا نمی خوام با این ها معاشرت داشته باشی.

- فرزند: من دیگه بزرگ شدم ... شما با چه منطقی دوستای منو می خواهی که طر د کنی؟!! مگر من به دوستای شما کار دارم...

- پدر: حرف نزن ... هر چی من میگم بگو چشم ... این دوستان خلافکارن، میگم نمی خوام با این دوستات رفت و آمد داشته باشی ...

- فرزند: به مردم تهمت نزن، من این بچه هارو خیلی دوست دارم ... اینا دوستای من هستند، در موردشون این طوری حرف نزن...

پدر: انگار حرف حساب تو کله ی تو فرو نمی ره و این جر و بحث تا جایی ادامه پیدا می کند که فرزند بدون پذیرش حرف پدر، به حالت قهر مکان را ترک می کند ...

وقتی حرف هایشان را می شنیدم، حرف های پدر را تا حدودی درست می دیدم اما او از مسیر اشتباهی با فرزند وارد مباحثه شده بود ... مباحثه ای که پدر حرف حق را به شکل بدی به فرزند می گفت ... گویا یا فراموش کرده بود و یا نمی دانست ابزار مهم برای جلب مخاطب حتی اگر این مخاطب دشمنت باشد نرمش است ...

زمان پند و اندرز و انتقاد کردن به شکل مستقیم گذشته است، امروز جوانان حوصله تحمل شنیدن اندرزها و انتقادات مستقیم را ندارند ... باید برای اصلاح رفتار ها از روش غیر مستقیم استفاده کرد. اگر می خواهید به شکل غیر مستقیم امر به معروف بکنید، یکی از راه های آن این است که خودتان صالح و با تقوا باشید، خودتان اهل عمل و تقوا باشید. (حماسه حسینی، شهید مطهری، ص 106)

بعد از اینکه  جر و بحث بدون نتیجه با قهر کردن فرزند خاتمه پیدا کرد، پدر جلوی آیینه رفت تا با تیغ تیزی که به دست داشت صورت بتراشد و به تعبیر خودش به صورتش صفایی می داد که با دوستانش بیرون برود و صفا کند... 

- گفتم: صورتت را چرا صابونی می کنی؟

- گفت: موها، با صابون نرم شده و راحت و بی زجر ریشه کن می شوند.

- گفتم: این همان حرفی است خداوند به موسی و برادرش گفت: قولا له قولاً لینا (طه /26)

با فرعون به نرمی سخن بگو و با او نرمش و مدارا پیشه کن! و مدارا و نرمش همان صابونی کردن طرف مقابل است.

و فرعون، صابونی و نرم شد، و همین شد که به جای صدور فرمان قتل موسی، پذیرفت تا با ساحران و در پیش چشم مردم ساحرپرست اعجاز خود را به نمایش نهد، و نهاد، و عجز همگان را بر ملا ساخت.

پدر عزیز، مادر مهربان، اگر می خواهی جوانت حرفت را بپذیرد تنها و تنها راهش نرمش است، مهر و عطوفت است، فرزند تو و جوانان این مملکت در سختی از فرعون که بدتر نیستند؛ خدای بزرگ به حضرت موسی (علیه السلام) به هارون می گوید: (نزد فرعون [که ادعای خدایی کرده است ] بروید و با او به نرمی سخن گویید، شاید پند گیرد یا بترسد.) (طه(20) آیه 44)

همچنین خطاب به پیامبر اکرم(صلی الله و علیه وآله) می فرماید: (ای پیامبر به خاطر برخورداری از رحمت خداوند، در برابر آنان نرم شدی و اگر خشن و سنگ دل بودی، از اطراف تو پراکنده می شدند.) (آل عمران(3) آیه 159)

داد و فریاد راه انداختن، بد زبانی کردن، کتک زدن و تند خویی نمودن در برابر گناهکار ، آن هم با جوانی که روحیه اش لطیف است و دنبال استدلال و منطق، با وظیفه ی پدری که باید همراه عشق و محبت باشد سازگار نیست و این گونه رفتار کردن جز نفرت و عکس العمل شدید طرف مقابل نتیجه ای نخواهد داشت.

زمان پند و اندرز و انتقاد کردن به شکل مستقیم گذشته است، امروز جوانان حوصله تحمل شنیدن اندرزها و انتقادات مستقیم را ندارند ... باید برای اصلاح رفتارها از روش غیر مستقیم استفاده کرد. اگر می خواهید به شکل غیر مستقیم امر به معروف بکنید، یکی از راه های آن این است که خودتان صالح و با تقوا باشید، خودتان اهل عمل و تقوا باشید. (حماسه حسینی، شهید مطهری، ص 106)

فرعون به نرمی سخن بگو و با او نرمش و مدارا پیشه کن! و مدارا و نرمش همان صابونی کردن طرف مقابل است.

و فرعون، صابونی و نرم شد، و همین شد که به جای صدور فرمان قتل موسی، پذیرفت تا با ساحران و در پیش چشم مردم ساحرپرست اعجاز خود را به نمایش نهد، و نهاد، و عجز همگان را بر ملا ساخت.

کلام آخر

گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله من

آنچه البته به جایی نرسد فریاد است

این شعر برای ما در همه زمان ها صادق بوده و هست. فکر نمی کنیم که ما اشتباه می کنیم، ما بیش از اندازه از این گوش و زبان بیچاره انتظار داریم… ما با دست خود و عمل خود خوب رفتار کنیم تا آنها با چشم خودشان ببینند، یک مقداری هم به این گوش و زبان بیچاره استراحت بدهیم.) (مرتضی مطهری، ده گفتار، ص 6768)

منابع:

کتاب باران حکمت؛ بیانات حجت الاسلام محمدرضا رنجبر- 1385



- نظرات (0)

باران های زندگی

باریدن باران در زندگی

دنیای اهل نفاق در بیان قرآن کریم

قرآن کریم دنیای اهل نفاق را این گونه ترسیم می کند؛
دنیای این جماعت دنیایی بارانی است اما باران بلا و محنت و مصیبت و نگرانی و ذغدغه: دیگر آنکه دنیایی است تاریک و سیاه و پر ظلمت: سوم آنکه دنیایی پر سر و صدا و به دور از آرامش و راحتی: چهارم هم اینکه دنیایی پر بیم و پر هراس و پرترس، آنها ترس از موت یعنی از دست دادن  ها.
حال برای تصویر چنین دنیایی این تمثیل را در آیه 19 سوره بقره می بینیم: أَوْ کَصَیِّبٍ مِنَ السَّماءِ فیهِ ظُلُماتٌ وَ رَعْدٌ وَ بَرْقٌ یَجْعَلُونَ أَصابِعَهُمْ فی آذانِهِمْ مِنَ الصَّواعِقِ حَذَرَ الْمَوْتِ وَ اللَّهُ مُحیطٌ بِالْکافِرینَ: یا همچون بارانی از آسمان ، که در شب تاریک همراه با رعد و برق و صاعقه (بر سر رهگذران) ببارد. آنها از ترس مرگ ، انگشتانشان را در گوشهای خود می گذارند تا صدای صاعقه را نشنوند. و خداوند به کافران احاطه دارد ( و در قبضه قدرت او هستند.)
حکایت حال مردم منافق به جماعتی می ماند که زیر باران تند و سیل آسا و مخرب قرار گیرند و این باران جز تخریب چیزی برای آن ها ندارد؛ تخریب روح و جسم آن ها، تخریب موقعیت و رسواییشان  در میان مردم

ترسیم اهل ایمان در قرآن کریم

در باب ترسیم اهل ایمان نیز قرآن کریم ویژگی هایی را برای این گروه ترسیم می کنند:
می فرماید: (وَالَّذِینَ هُمْ عَلَى صَلَوَاتِهِمْ یُحَافِظُونَ) : «و آن ها (مومنون) بر نمازشان مواظبت می‌نمایند.» و در آیه‌ی دوم از سوره‌ی مومنون می‌ فرماید: (الَّذِینَ هُمْ فِی صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ)؛ یعنی: «آن‌ ها که در نمازشان خشوع دارند.»( مومنون/ 9)
یکی دیگر از صفات و ویژگی مومنان را خوف و ترس از مجازات و کیفر الهی می داند: وَالَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا اصْرِفْ عَنَّا عَذَابَ جَهَنَّمَ إِنَّ عَذَابَهَا كَانَ غَرَامًا: «و کسانی که می گویند: پروردگارا! عذاب جهنّم را از ما برطرف گردان، که عذابش سخت و پردوام است.» (فرقان/ 65)
وَالَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ؛ «[مومنین] از لغو و بیهودگی روی گردانند.» (مومنون/ 3)
مومنان، نه تنها خود را از لغو و بیهودگی مصون می دارند، بلکه زمانی هم که با آن مواجه می شوند بزرگوارانه از کنار آن می گذرند: ... وَإِذَا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِرَامًا؛ «... و هنگامی که با لغو و بیهودگی برخورد کنند، بزرگوارانه از آن می گذرند.» (فرقان/ 72)

کلام آخر:

ترسیم های خداوند چه زیبا و چه مدبرانه است ... به راحتی می توانیم زندگی هایمان را با این نشانه ها تطبیق دهیم تا ببینیم در کدام گروه قرار گرفته ایم؛ ایمان یا نفاق؟!!
نکته ی آخر اینکه به یاد داشته باشیم که در زندگی همه ی ما ادم ها باران هایی در حال باریدن است با این تفاوت که در زندگی اهل نفاق باران تند و مخرب و باران زندگی اهل ایمان از جنس باران نرم و برکت زا؛ چنانچه قرآن کریم در جایی می فرماید : وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَیْهِمْ بَرَکَاتٍ مِنَ السَّمَاءِ ...: و اگر مردم شهرها و آبادی ها، ایمان می آوردند و تقوا پیشه می كردند؛ بركات آسمان ها را بر (روی) آنها می گشودیم.... (سوره اعراف - آیه 96)


منابع:
کتاب باران حکمت؛ بیانات حجت الاسلام رنجبر


- نظرات (0)

خوابی که از بیدار بودن بهتر است


رهایی از غفلت

ترسیمی از هندسه ی عالم

این هندسه عالم است که انسان هر رفتاری که با دیگران دارد گویی که با خود داشته باشد، درست مثل سایه دیوار که آرام آرام به خود دیوار باز می گردد یا انعکاس فریادی، وقتی در یک فضای وسیع در بسته یا در میان کوه های سر به فلک کشیده، زده می شود ...
گرچه دیوار افکند سایه دراز                 باز گردد سوی او، آن سایه باز [مثنوی معنوی]
و این چنین قرآن کریم می فرماید: وَ ما یَخْدَعُونَ إِلاَّ أَنْفُسَهُمْ وَ ما یَشْعُرُونَ
این جماعت منافق و کسانی که از انان تبعیت و پیروی می کنند، نه خدا را فریب داده و نه مردم را، بلکه خویش را فریب داده و کلاه بر سر خود می نهند، اما شعور درک این حقیقت را ندارند.
یا در جایی دیگر می فرماید: إِنْ أَحْسَنتُمْ أَحْسَنتُمْ لِأَنفُسِکُمْ وَإِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا: اگر نیکی کنید، به خود کرده اید; و اگر بدی کنید، از آنِ خودتان است... (اسراء، 7) 
و نیز مَنْ عَمِلَ صَالِحًا فَلِنَفْسِهِ وَمَنْ أَسَاءَ فَعَلَیْهَا ... هر كه كار شایسته كند به سود خود اوست و هر كه بدى كند به زیان خود اوست ...(فصلت، 46)  و مَنْ عَمِلَ صَالِحًا فَلِنَفْسِهِ وَمَنْ أَسَاءَ فَعَلَیْهَا ... هر كه كارى شایسته كند به سود خود اوست و هر كه بدى كند به زیانش باشد. (جاثیه، 15)

رفتار نیک یا بد فرد یا اجتماع انسانی، تأثیر مستقیمی بر نظام هستی داشته، خیر و صلاح یا شرّ و فساد در نظام طبیعت را به دنبال خواهد داشت.
در روایتی نیز امام علی (علیه السلام) فرمودند: «تو اگر نیکی کنی، خودت را گرامی داشته ای و به خودت نیکی کرده ای; و اگر بدی کنی، خودت را خوار کرده ای و به خودت زیان رسانده ای.»

آیات دیگری از قرآن کریم نیز در این باب آمده که هر آنچه از خوشی و ناخوشی بر انسان می رسند، همه و همه بازتاب رفتار و اعمال خود آن ها است؛ ظَهَرَ الْفَسَادُ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا کَسَبَتْ أَیْدِی النَّاسِ لِیُذِیقَهُمْ بَعْضَ الَّذِی عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ: به سبب آنچه دست های مردم فراهم آورده، فساد در خشکی و دریا نمودار شده است، تا [سزای] بعضی از آنچه کرده اند را به آنان بچشاند، باشد که بازگردند. (روم/ 41)
وَمَا أَصَابَکُمْ مِنْ مُصِیبَةٍ فَبِمَا کَسَبَتْ أَیْدِیکُمْ وَیَعْفُوعَنْ کَثِیرٍ: و هر[گونه] مصیبتی به شما برسد به سبب دستاورد خود شماست، و [خدا] از بسیاری در می  گذرد. (شوری / 30)
آیات فوق به خوبی بیانگر رابطه اعمال انسان با وقایع و حوادث خیر و شرّ خارجی است و ارتباط نظام مند اجزای عالم را متذکر می شود. به این معنا که رفتار نیک یا بد فرد یا اجتماع انسانی، تأثیر مستقیمی بر نظام هستی داشته، خیر و صلاح یا شرّ و فساد در نظام طبیعت را به دنبال خواهد داشت.
در روایتی نیز امام علی (علیه السلام) فرمودند: «تو اگر نیکی کنی، خودت را گرامی داشته ای و به خودت نیکی کرده ای; و اگر بدی کنی، خودت را خوار کرده ای و به خودت زیان رسانده ای.»

کلام آخر

توجه به آیات قرآن کریم حول محور انعکاس و بازتاب رفتارهایمان در زندگی، آدمی را به اخلاقی و انسانی زندگی کردن سوق می دهد چرا که وقتی من باور داشته باشم که نظام عالم جوری طراحی شده است که رفتارهایی که انجام می دهیم را به خود ما بر می گرداند، بر رفتارهایم بیشتر توجه می کنم و مراقبت بیشتری خواهم داشت.

این جهان کوه است و فعل ما ندا               سوی ما آید نداها را صدا (مولوی، 1372: دفتر اول، بیت 215


منبع:

کتاب باران حکمت؛ بیانات حجت الاسلام رنجبر


- نظرات (0)