سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

بازگو کردن نعمت، شکر نعمت

شکر نعمت

خیلی اوقات وقتی حرف از شکرگزاری نعمت ها پیش می آید، ذهن اکثر آدم به سمت ذکری که نشان از شکرگزاری و حمد خداوند است می رود؛ الحمدلله ، شکراً لله و اذکار این چنینی .. اینکه تسبیحی در دست بگیریم و شروع به گفتن ذکر کنیم، نمی گوییم این کار درستی نیست که این خود در جای خود نشانه ای برای شکرگزار بودن است چنانچه از امام صادق علیه السلام می آموزیم که ذکر "الحمدلله" وسیله خوبی برای شکرگزاری هر نعمت کوچک و بزرگی است، (کافی، جلد دوم، باب شکر) اما باید بدانیم که شکر گزار واقعی بودن تنها به گفتن ذکر الحمد لله و اذکار این چنینی نیست ... شکر عملی بسیار مهم تر است؛ اینکه ما نعمت را درست مصرف کنیم، به جا مصرف کنیم خیلی مهم است، چنانچه بزرگان فرموده اند: «الشکر صرف العبد جمیع ما انعمه الله تعالى فیما خلق لاجله؛ شکر مصرف کردن هر چیزی در جای خودش می باشد»

یکی از ابعاد شکر نعمت که در اکثر مواقع مورد غفلت واقع می شود، بازگو کردن و یادآوری نعمت نه برای فخر فروشی و غرور، بلکه از باب یادآوری و ستایش کردن دهنده نعمت است.

بازگو کردن نعمت، شکر نعمت است

در واقع فراموش نکنیم که بازگو کردن نعمت ها و شمارش آن ها برای خود از مصادیق مهم شکر نعمت است چنانچه در قرآن کریم می فرماید: «فَأَمَّا الْیَتیمَ فَلا تَقْهَرْ، وَ أَمَّا السَّائِلَ فَلا تَنْهَرْ، وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّکَ فَحَدِّثْ؛ پس یتیم را تحقیر مکن و به دلجویی و نوازش او بپرداز و در دفع نیازهای عاطفی وی بکوش. به مستمندان انفاق کن و نیازهای علمی کسی را که از تو سؤال می کند و نیازهای مالی کسی را که از تو مالی را طلب و درخواست می کند، برطرف ساز. نعمت پروردگارت را بازگو کن و با گفتار و رفتار، شکر آن را به جای آور. (سوره ضحی، آیات 11ـ9)

مصداق دیگری از شکر نعمت که زیر مجموعه ای از همان شکر عملی است، بخشش نعمت به دیگران است که این نیز خود نوعی بازگو کردن نعمت الهی است. از این رو احسان به فقرا و پاسخ دادن به سؤال سؤال کننده و درخواست نماینده، از مصادیق بیان نعمت مال و دانش است؛ چرا که «سائل» گاهی جهت رفع نیاز مالی دست خود را دراز می کند و زمانی در پی یافتن پاسخ به سؤالات ذهنی اش است.

بکاری گیری نعمت در راستای بندگی

علاوه بر شکر زبانی، تشکر عملی نیز ضروری است و به کارگیری نعمت های پروردگار، در راستای بندگی او، بهترین نوع سپاسگزاری می باشد. عبادت و نماز، دعا و روزه و احسان و انفاق در راه خدا از بهترین مصادیق شکر عملی محسوب می شود. همان گونه که پیامبر اکرم (صلی الله و علیه و آله) درقبال نعمت های پروردگار (اعطای کوثر رسالت، نصرت الهی و پیروزی دین حق) مأموریت می یابند؛ تا با نماز و انفاق و تسبیح و استغفار به شکر عملی پروردگار بپردازند. («انّا اعطیناک الکوثر.فصل لربّک وانحر».«اذا جاء نصرالله و الفتح.و رایت الناس یدخلون فی دین الله افواجا. فسبح بحمد ربّک و استغفره.»)

پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله)، در برابر اعطای کوثر زهرا دستور می یابد؛ تا از پروردگار خویش تشکر کند و به شکرانه این نعمت بزرگ نماز بخواند و آن را با تعظیم و احترام همراه سازد، به گونه ای که هنگام گفتن تکبیر، دست های خود را تا بنا گوش بالا ببرد و عظمت حق را به نمایش بگذارد.

از این جا معلوم می شود، نماز و عبادت بهترین هدیه و قدردانی است که بنده می تواند در موقع نعمت و شادی به درگاه الهی تقدیم بدارد. احسان و نیکوکاری در راه خدا نیز از مصادیق شکر عملی بوده و موجب زیادی نعمت می شود که گفته اند: «شکر نعمت،نعمتت افزون کند.»

راه های شکرگزاری به توصیه امام صادق(علیه السلام)

1- هنگام استفاده از هر نعمتی توجه کنیم که خدا آن را به ما داده است و نیز "الحمد لله" بگوییم.(کافی، جلد دوم، باب شکر)

2-  از کسی که به ما خوبی می کند و نعمت خدا به واسطه او به ما برسد، تشکر کنیم. (همان)

3- وقتی شخص معلول یا مشکل داری را می بینیم، با یاد سلامتی و آسایش خود خدا را حمد کنیم (البته به شکلی که آن شخص نشنود و رنجیده خاطر نگردد). (همان)

4- وقتی نعمتی به ما می رسد یا یاد نعمتی می افتیم سجده شکر کنیم و اگر موقعیتمان مناسب نیست، صورت را بر دست گذاشته، "الحمد لله" بگوییم.(همان)

منـابـع:

اهمیت شکرگزاری نعمتها از نظر روایات؛ سایت طهور

 آشنایی با قرآن؛ نوشته مرتضی مطهری

تفسیر نمونه؛ ناصر مکارم شیرازی- جلد 10

شکر عملی ؛ مجله بشارت؛ آذر و دی 1386، شماره 62




- نظرات (0)

چهار پناهگاه قرآنی!

پناهگاه قرآنی

تا حالا شده که در زندگی احساس کنید که نیاز دارید به جایی یا کسی پناه ببرید تا در پناه او از خطرات و آسیب ها در امان باشید؟

دلایلی که انسان در زندگی به داشتن پناهگاه نیاز دارد بنا بر مواقع و موضوعات مختلف، متفاوت است ... گاهی ترس و غم و اندوه و مکرها و حیله هایی که با دنیا و زندگی دنیایی عجین است آدمی را به داشتن یک پناهگاه قوی ترغیب می کند و گاهی هم داشتن دنیا و زینت های حلال برای یک زندگی خوب، به انسان انگیزه ای می دهد که به پناهگاه های مختلف پناه ببریم.

و این نیازها را قرآن کریم به عنوان یک نسخه ی شفا بخش و نشان دهنده ی راه سعادت و اهل بیت علیهم السلام برای ما می دانستند و برایمان نسخه هایی ارزنده داده اند که در ادامه با هم مرور می کنیم.

امام صادق (علیه السلام) چنین نقل کرده است: از چهار گروهی که از چهار چیز می ترسند و نسبت به آن نگران هستند، تعجب می کنم، چرا به چهار چیز پناه نمی برند... در ادامه به بررسی اجمالی این چهار پناه که از لسان قرآن کریم بیان شده است می پردازیم.

1- حسبنا الله و نعم الوکیل

در مورد قدرت توکل، امام صادق(علیه السلام) فرمودند: تعجّب می‌کنم از کسى که می‌ترسد؛ چرا به گفته‌ى خداوند «حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیلُ» پناه نمی‌برد؟! (شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، محقق، مصحح، غفاری، علی اکبر، ج 4، ص 392)

کلمه حسب که در آیات متعدد با عبارات مختلف «حسبی الله»، «حسبک الله» و «حسبنا الله» به کار رفته است، به معنای کافی بودن است؛ یعنی خداوند برای حمایت انسان کافی است. مسلمانان واقعى، بدون هیچ ترس و هراسى، با آرامش خاطر و با توکّل به خداوند، در مقابل دشمنان و در مقابل ناملایمات ایستادگی می‌کنند. (قرائتی، محسن، تفسیر نور، ج 2، ص 201)

امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: وقتی بنده‌ای می‌گوید: ماشاء الله لاحول و لاقوة الا بالله» خداوند به ملائكه می‌گوید: بنده من تسلیم است، پس او را كمك كنید و او را دریابید و حاجت او را برآورده سازید

بنابر این: «حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكیلُ نِعْمَ الْمَوْلى‏ وَ نِعْمَ النَّصیرُ»؛ یعنی خداوند ما را کفایت می کند، و چه وکیل خوبی، چه سرپرست خوبی و چه یاور خوبی.

می توان هم این گونه معنا کرد: خداوند ما را کفایت می کند، او بهترین وکیل و بهترین سرپرست و بهترین یاور است.

2- دعای یونس علیه السلام

در شگفتم از کسی که از غم در هراس است، چرا به دعای یونس (علیه السلام) پناه نمی برد، آنجا که خداوند عزّوجل از قول او فرمود: «لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین؛ جز تو خدایی نیست، تو از اینکه مورد اعتراض باشی،منزّهی. به راستی که من از ستمکاران بودم.» (سوره انبیاء، آیه 87): زیرا خداوند، به دنبال این آیه فرموده است: «یونس این گونه به خدا پناه برد، ما او را از غم رهایی دادیم و این گونه، مؤمنین را از غم نجات می دهیم.»

این ذکر دارای اجزایی است که مجموعه ای از ذکرها را در خود جای داده است و هر یک از آنها جداگانه و مستقل دارای اثر و ثوابی مخصوص می باشد و آنها عبارتند از:

1ـ یاد توحید «لا اله الا انت». 2ـ تسبیح خداوند «سبحانک». 3ـ توبه و اقرار به گناهان «انی کنت من الظالمین». 4ـ ابراز نیاز، دعا و درخواست کمک و نجات از خداوند.

کسی که این ذکر شریف را به زبان می آورد، مجموع اعمال یاد شده را انجام می دهد.

3- و افوض امری الی الله انّ الله بصیر بالعباد

در تعجبم از شخصی که درباره اش مکر و حیله شده است، چرا به این گفتار خداوند پناه نمی برد که فرمود:«و افوض امری الی الله انّ الله بصیر بالعباد؛ کار خود را به خدا واگذار می کنم،بی شک او نسبت به بندگان بیناست.» (سوره مؤمن، آیه 44)؛ زیرا خداوند درباره گوینده این سخن فرمود:«فوقاه الله سیئات ما مکروا؛خداوند از بدی هایی که درباره اش اندیشیده بودند،او را نگه داشت.»

«تفویض»، واگذار کردن کارها به خداست و این حالت بالاتر از توکّل است. چون در وکالت، موکّل می تواند بر کار وکیل نظارت کند، ولی در تفویض همه ی کارها را به خدا می سپاریم. (تفسیر نمونه) 

البتّه تفویض و سپردن کارها به خدا که شعار مؤمن آل فرعون در قرآن کریم نیز بود، بعد از بکار بردن تمام تلاش خود در راه نجات موسی از قتل و بیدار کردن و هشدار دادن و تبلیغ کردن بود. این گونه تفویض است که انواع حمایت های الهی را به دنبال دارد. 

البته نه اینکه تنها در هنگام مکر و حیله به خداوند پناه آوریم. بلکه همیشه باید خودمان را به خدا بسپاریم و در همه امور متوجه ذات پاک احدیت باشیم تا خودش ما رو به راه راست منحرف کند.

کلمه حسب که در آیات متعدد با عبارات مختلف «حسبی الله»، «حسبک الله» و «حسبنا الله» به کار رفته است، به معنای کافی بودن است؛ یعنی خداوند برای حمایت انسان کافی است. مسلمانان واقعى، بدون هیچ ترس و هراسى، با آرامش خاطر و با توکّل به خداوند، در مقابل دشمنان و در مقابل ناملایمات ایستادگی می‌کنند

4- ما شاء الله لا قوة الا بالله

و در شگفتم از کسی که دنیا و زینت آن را می خواهد که چرا پناه نمی برد به آیه «ما شاء الله لا قوة الا بالله.» (سوره کهف، آیه 39) ( الخصال، مرحوم صدوق، ص 218)

واژة «حول» در لغت به معنای حركت و جنبش و كلمة «قوّة» به مفهوم استطاعت و توانایی است، بنابراین معنای عبارت فوق چنین است: هیچ حركت و استطاعتی جز به مشیت خداوند بزرگ نیست. (ابن منظور، لسان العرب، ج3، ص403؛ و علی اكبر، دهخدا، لغت نامة، ج6)

در تفسیر مفهوم فوق باید گفت: تمام افعال انسان ها با قدرت الهی بوجود می آید اگرچه به لحاظ اینكه انسان ها در انجام آن برخوردار از اراده و اختیار هستند، به عنوان كارهای بشری بشمار می روند، اما حقیقت این است كه توانایی بشر در انجام كارهای خود، تنها از جانب خدای قادر متعال است.

امام صادق ـ علیه السلام ـ در بیانی فرمود: وقتی بنده ‌ای می‌گوید: ماشاء الله لاحول و لاقوة الا بالله» خداوند به ملائكه می‌گوید: بنده من تسلیم است، پس او را كمك كنید و او را دریابید و حاجت او را برآورده سازید. (طباطبایی، محمد حسین، تفسیر المیزان، مترجم سید محمدباقر موسوی همدانی، ‌ج12، ص30)

از پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله ـ روایت شده است كه وقتی بنده ‌ای گفت: «لاحول ولاقوة الا بالله» همانا سرنوشت خود را به خدا واگذار كرده است بنابراین بر خداوند است كه او را كفایت نماید (و همه نیازهای او را برآورده سازد) (حرعاملی، وسایل الشیعه، ج7، ص218)


منابع:

چهار پناهگاه قرآنی ؛ مجله بشارت آذر و دی 1386، شماره 62

معنای «حسبنا الله و نعم الوکیل نعم المولی و نعم النصیر»؛ سایت وارث به نقل از اسلام کوئیست؛ 23/01/1393

معنای «حسبنا الله و نعم الوکیل نعم المولی و نعم النصیر»؛ سایت گفتگوی دینی؛ 29 دی 1392

تفسیر سوره غافر؛ سایت غدیر

معنی و تفسیر جملة «لاحول و لا قوة الا بالله العلی العظیم»؛ سایت اندیشه قم

 


- نظرات (0)

چهار کلید طلایی برای موفقیت

کلید، دست، کلیدها

مقام معظم رهبری، حضرت آیت الله خامنه ‌ای در دیدار پر شور هزاران نفر از مردم آذربایجان با اشاره به آیه 60 سوره انفال به این مطلب اشاره داشتند که این آیه شریف تنها ناظر به تقویت قوه نظامی نیست، بلکه به این مطلب نیز اشاره دارد که هرچه می توانید، درون خودتان را قوی کنید. معنای این استحکامِ ساختِ داخلیِ کشور که بنده مکرّر می گویم، این است، از لحاظ علمی خودتان را قوی کنید، از لحاظ فنّاوری خودتان را قوی کنید، از لحاظ تولید داخلی قوی کنید، از لحاظ نفوذ در بازارهای خارجی خودتان را قوی کنید، از لحاظ کشف ظرفیّت های فراوانی که در این کشور هست و هنوز استفاده نشده است، خودتان را قوی کنید و این ظرفیّت ها را به کار بگیرید.[1] در این نوشتار سعی داریم جنبه های مختلف آیه «وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّة» را مورد واکاوی قرار دهیم. 

فرهنگ غربی و غیر اسلامی همواره سعی دارد با تبلیغات و نشان دادن هیمنه و شوکت خود بلاد اسلامی را مجذوب خود نماید، ولی این مسلمانان فهیم هستند که هیچ گاه فریب ظاهر سازی و قوت و زیبایی های پوشالی آنان را نمی خورد و پابند آرمان های ارزشی و دینی خود هستند، خدای متعال با عبارتی زیبا همگان را از تحرکات اجانب این چنین باخبر می سازد: «لا یَغُرَّنَّكَ تَقَلُّبُ الَّذینَ كَفَرُوا فِی الْبِلادِ، مَتاعٌ قَلیلٌ ثُمَّ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمِهادُ ؛مبادا رفت و آمد [و جنب و جوش‏] كافران در شهرها تو را دستخوش فریب كند. [این‏] كالاى ناچیز [و برخوردارىِ اندكى‏] است سپس جایگاهشان دوزخ است، و چه بد قرارگاهى است.»

کلید اول: تقویت نیروی تقوا و بصیرت

همان طور که از بیان شیوا و روشن گرانه رهبری به دست می آید، آیه 60 سوره مبارکه انفال دارای جوانب مختلف و فراوانی است، به همین جهت نباید توجه به یک جنبه افراد را از جنبه های دیگر این آیه غافل سازد.

یکی از برداشت هایی که می شود از آیه داشت، این است که، افراد تا می توانند خود را به قوه تقوا و بصیرت مجهز کنند، اهمیت این شاخص زمانی روشن می شود که بدانیم حتی اگر صاحب قدرت نظامی برتر منطقه باشیم، ولی اگر از نیرو و توان تقوا و بصیرت، بهره ای نداشته باشیم به قلّه های پیشرفت و شکوفایی دست نخواهیم یافت، چه بسیار کشورهای قدرتمندی که با داشتن قدرت و توانایی نظامی به خاطر فقدان عناصری همچون بی تقوایی و بی بصیرتی با شکست سنگین مواجه شده اند.

نمونه بارز آن را می توان در سال های نه چندان دور رژیم ستم شاهی مشاهده کرد، رژیم شاهنشاهی با وجود داشتن ارتشی قدرتمند، نتوانست با آوردن تانک و ادوات نظامی در برابر اقتدار ملت ایستادگی کند؛ چرا که سران آن نظام فاقد تقوا و بصیرت کافی بودند. در نظام اسلامی نیز کسانی که مسئولیت های مختلف اجرایی و قانونگذاری را در کشور برعهده دارند، بدون داشتن تقوای الهی نمی توانند به اهداف الهی نظام، دست یابند و از طرفی بی بصیرتی شان می تواند کشور را تسلیم ابرقدرت های دنیا کند. در اهمیت و تأثیر تقوا ورزی و پیدا کردن راه رشد و سعادت خدای متعال می فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ آمِنُوا بِرَسُولِهِ یُؤْتِكُمْ كِفْلَیْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ وَ یَجْعَلْ لَكُمْ نُوراً تَمْشُون؛[حدید،آیه28] اى كسانى كه ایمان آورده‏اید! تقواى الهى پیشه كنید و به رسولش ایمان بیاورید تا دو سهم از رحمتش به شما ببخشد و براى شما نورى قرار دهد كه با آن (در میان مردم و در مسیر زندگى خود) راه بروید.» 

کلید دوم: تقویت نیرو و توان علمی کشور

در دنیای مدرن و رو به پیشرفت امروزی، دور ماندن از توان و قدرت علمی و فناوری روز دنیا، نوعی شکست و ضعف در برابر کشورهای استعماری است. بر اساس روایات اسلامی کسانی که دارای توان و قدرت علمی هستند، سلطنت و قدرت می یابند، و کسانی که از آن بهره ای ندارند مورد هجمه و حمله ابرقدرت ها قرار خواهند داشت: «العِلمُ سُلطانٌ ، مَن وَجَدَهُ صالَ بِهِ، ومَن لَم یَجِدهُ صیلَ عَلَیهِ؛[2] امام علی(علیه‌ السلام) فرمودند: دانش، سلطنت و قدرت است، هر كه آن را بیابد با آن یورش برد و هر كه آن را از دست بدهد بر او یورش برند.»

خدای متعال نیز در قرآن کریم درجات عالی و رفیع را از آن اهل علم و دانش معرفی می فرماید: «یَرْفَعِ اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ الَّذینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجات؛[مجادله، آیه11] خداوند كسانى را كه ایمان آورده ‏اند و كسانى را كه علم به آنان داده شده درجات عظیمى مى‏بخشد.»

مقام معظم رهبری در یکی از رهنمودهای ارزشمند خود در خصوص اهمیت توان علمی می فرمایند: «کسی که این قدرت را پیدا کند، دست برتر را دارد و آن کسی که نتواند قدرت علمی را به دست بیاورد، زیر دست باقی می ماند و دیگران بر او دست برتر را خواهند داشت. علم و فناوری یک چنین خصوصیتی دارد. امروز حرکت کشور در جهت به دست آوردن دانش و فناوری در بسیاری از رشته ‌ها، بخصوص در رشته‌ های بسیار نو و برترِ کشور مشهود است.[3]

کلید سوم: تقویت نیرو و توان اقتصادی کشور

از جمله نیرو و لوازمی که نظام اسلامی می بایست خود را به آن مجهز نمایند، تقویت بنیه و توان اقتصادی است. اقتصاد بنیان زندگی را شکل می دهد و در ترقی و انحطاط جامعه نقش بسزایی دارد؛ به همین جهت تلاش در جهت تقویت و امنیت اقتصادی امری لازم و ضروری است.[4] چه بسا بتوان اهمیت توجه به این امور را به خوبی از آیات الهی بدست آورد؛ چرا که قرآن در نگرش جامع قرآنی افزون بر زندگی معنوی، به زندگی مادی نیز توجه و اهتمام خاص شده است: «وَ ابْتَغِ فیما آتاكَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَ لا تَنْسَ نَصیبَكَ مِنَ الدُّنْیا؛[قصص، آیه77] و در آنچه خدا به تو داده، سراى آخرت را بطلب و بهره‏ات را از دنیا فراموش مكن.»

راهکارهای دست یابی به پیشرفت مادی در کلام رهبری

معظم له در سخنانی، پیشرفت کشور را در درجه‏ی اول، متوقف بر دو عنصر معرفی می کنند: یک عنصر، عنصر علم است؛ یک عنصر، عنصر تولید است. اگر علم نباشد، تولید هم صدمه می‏بیند؛ کشور با علم پیش می‏رود. اگر علم باشد، امّا بر اساس این علم و بر بنیاد دانش، تولید تحول و تکامل و افزایش پیدا نکند، باز کشور درجا می ‏زند. عیب کار ما در دوران حکومت طواغیت این بود که نه علم داشتیم، و چون علم نبود، نه تولید متکی بر پایه ‏ی علم و پیشرونده و رشد یابنده داشتیم.[5]

در اهمیت و تأثیر تقوا ورزی و پیدا کردن راه رشد و سعادت خدای متعال می فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ آمِنُوا بِرَسُولِهِ یُؤْتِكُمْ كِفْلَیْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ وَ یَجْعَلْ لَكُمْ نُوراً تَمْشُون؛[حدید،آیه28] اى كسانى كه ایمان آورده‏اید! تقواى الهى پیشه كنید و به رسولش ایمان بیاورید تا دو سهم از رحمتش به شما ببخشد و براى شما نورى قرار دهد كه با آن (در میان مردم و در مسیر زندگى خود) راه بروید.»

 

کلید چهارم: تقویت نیرو و توان فرهنگی کشور 

فرهنگ اسلامی از جمله اموری است که همواره مورد هجمه و فتنه معاندان بوده است. به جرأت می توان گفت در طول تاریخ نظام اسلامی دشمنان بیشترین هزینه و تلاش را در جهت اضمحلال فرهنگ اسلامی در جامعه به کار گرفته اند. به واقع اگر فرهنگ دینی و ارزش های اسلامی در جامعه رو به انحطاط رود همه دستاوردهای نظام اسلامی (نظامی، اقتصادی، علمی) دست خوش سستی و تباهی خواهد شد و زمینه تسلط و نفوذ نظامی، اقتصادی، و امنیتی دشمنان را بر این سرزمین هموار خواهد ساخت.

فرهنگ غربی و غیر اسلامی همواره سعی دارد با تبلیغات و نشان دادن هیمنه و شوکت خود بلاد اسلامی را مجذوب خود نماید، ولی این مسلمانان فهیم هستند که هیچ گاه فریب ظاهر سازی و قوت و زیبایی های پوشالی آنان را نمی خورد و پابند آرمان های ارزشی و دینی خود هستند، خدای متعال با عبارتی زیبا همگان را از تحرکات اجانب این چنین باخبر می سازد: «لا یَغُرَّنَّكَ تَقَلُّبُ الَّذینَ كَفَرُوا فِی الْبِلادِ، مَتاعٌ قَلیلٌ ثُمَّ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمِهادُ ؛مبادا رفت و آمد [و جنب و جوش‏] كافران در شهرها تو را دستخوش فریب كند. [این‏] كالاى ناچیز [و برخوردارىِ اندكى‏] است سپس جایگاهشان دوزخ است، و چه بد قرارگاهى است.»

سخن آخر

برای قطع نفوذ و تسلط دشمن بر کیان اسلامی، در کنار تقویت قوه نظامی و تسلیحاتی، توجه به توانمند سازی نیروی داخلی از جهت فرهنگی، دینی و مذهبی، همچنین اقتصادی از اهمیت بالایی برخوردار است.


پی نوشت ها: 

[1]. دیدار مردم آذربایجان شرقی با رهبر انقلاب:  27/11/۱۳۹۵. 

[2]. شرح‏ نهج البلاغة، ابن ابی الحدید، ج ۲۰، ص ۳۱۹. 

[3]. بیانات رهبری در حرم مطهر رضوی در آغاز سال ۹۰. 

[4]. فرهنگ روابط اجتماعی، در آموزه های اسلامی، گروه پژوهشی، علو قرآن و حدیث، دانشگاه علوم اسلامی رضوی، ج1، ص 363. 

[5]. بیانات رهبری در دیدار کارگران نمونه سراسر کشور: 8/2/۱۳۸۹. 


- نظرات (0)

تکیه گاه شما در زندگی

تکیه گاه

روزهای آخر سال است و همه به نوعی درگیر دغدغه های آخر سال هستند ... از نظافت خانه و در و دیوار و زمین و ... تا آماده سازی وسایل سفره هفت سین.

یکی از اجزای سفره هفت سینی که باید برای درست کردنش کمی زمان داشته باشیم تا یک محصول خوبی را به ما بدهد سبزه است.

سبزه های شب عیدی که برای درست کردنش تنها داشتن دانه های ریز کافی نیست و این دانه ها تنها یک سری نیروی بالقوه دارند که اگر به تنهایی باقی بمانند جز اینکه زردی و بی روحی و گاهی بوی تعفن داشته باشد چیزی نیست ... این دانه ها برای به ثمر رسیدن و سبز شدن و نشستن بر سر سفره هفت سین خانواده ها باید به خاک حاصلخیر  تکیه کنند تا خوب سبز شوند ... خوب ریشه دار شوند و طولانی مدت باقی بمانند.

خداوند به یكى از پیامبرانش این ‌چنین وحى فرمود: به عزّت و جلالم سوگند، هر كس به غیر من امید داشته باشد ناامیدش خواهم كرد و در میان مردم جامه ذلّت و خوارى بر او خواهم پوشاند و او را از فضل و گشایش خود دور خواهم داشت. آیا در حالى كه گرفتاری ها به دست من گشوده مى‌ شود، بنده من به دیگرى امید بسته است و وقتى من، بى نیاز و بخشاینده ‌ام و كلید درهاى بسته تنها در دست من است و آن را در برابر درخواست كننده مى‌گشایم، چگونه بنده ‌ام دست نیاز به سوى غیر من دراز مى‌كند و به او امیدوار است؟

درست مثل انسان ها ... اگر انسان ها به خودشان تنها متکی باشند ممکن است توانایی هایی کسب کنند اما این ها با دوام نبوده و تنها می توانند چند صباحی ما را سبز و خرم نگه دارد اما دیری نمی پاید که خشک و بی مایه می شویم، این است که قرآن تکیه و تأکید دارد که: وَ عَلَى اللّهِ فَتَوَكَّلُوا اِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنینَ» (مائده، 23) بر خدا توكّل كنید اگر ایمان دارید.

اگر می خواهیم که بلند شویم، عزیز و با عزت و رفیع باقی بمانیم، باید به تکیه گاهی رفیع و قدرتمند تکیه دهیم؛ تکیه گاهی که با بلند شدن ما نه تنها خم نشود بلکه ما را برای بلند شدن کمک کند درست شبیه گیاهان پیچک که بر بلندی ها سوار می شوند و راه را طی می کنند.

و یادمان نرود که رفیع، نام خداست و تنها اوست که آدمی را رفعت و بلندی می بخشد، از همین روست که مردم مومن تنها بر او توکل می کنند:وَ عَلَى اللّهِ فَلْیَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ» (آل عمران، 122) افراد با ایمان تنها باید بر خدا توكّل كنند.

در جایی دیگر نیز می فرماید: «اِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ اِذا ذُكِرَ اللّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ اذا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ ایاتُهُ زادَتْهُمْ ایمانَاً وَ عَلى رَبِّهِمْ یَتَوَكَّلُونَ» (أنفال/2) مؤمنان كسانى هستند كه هر وقت نام خدا برده شود دلهایشان ترسان مى‌گردد و آنگاه كه آیات او بر ایشان خوانده مى‌شود، ایمانشان افزون مى‌گردد و تنها بر پروردگارشان توكّل دارند.

ناامیدی و بی حاصلی با تکیه بر غیر خدا

تکیه بر غیر خدا داشتن و توکل بر غیر او نمودن حاصلی جز نومیدی و ندامت و حسرت و حیرانی هیچ در پی ندارد.

خداوند مى‌فرماید: «اَلَیْسَ اللّهُ بِكاف عَبْدَهُ ...» (زمر/36) آیا خداوند براى بنده‌اش كافى نیست؟!

در جاى دیگر مى‌فرماید: «قُلْ اَغَیْرَ اللّهِ اَتَّخِذُ وَلِیّاً فاطِرِ السَّمواتِ وَ الأرْضِ ...» (انعام/14) بگو آیا غیر از خدا را ولىّ خود انتخاب كنم در حالى كه او آفریننده آسمانها و زمین است؟

و یادمان نرود که رفیع، نام خداست و تنها اوست که آدمی را رفعت و بلندی می بخشد، از همین روست که مردم مومن تنها بر او توکل می کنند:وَ عَلَى اللّهِ فَلْیَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ» (آل عمران، 122) افراد با ایمان تنها باید بر خدا توكّل كنند

به واقع هم این گونه است و خود با چشم دیده ایم که در هر ماجرایی بر خداوند با ترتیب همه ی مقدمات و شرایط توکل کرده ایم جز نتیجه ی خیر برایمان نداشته و بالعکس آن جایی که ذره ای دل هایمان از توکل بر او دور شده جز خسارت و زیان چیزی برایمان حاصل نشده است.

در «عدة الدّاعى» از حضرت صادق (علیه السلام) (از طریق پدرانش و ایشان نیز از پیغمبر اكرم(صلى الله علیه وآله)) روایت شده است كه فرمود: «أوحَى اللّهُ اِلى بَعْضِ اَنْبِیائِهِ فى بَعْضِ وَحْیِهِ: وَ عِزَّتى وَ جَلالى لأَقْطَعَنَّ أمَلَ كُلِّ آمِل، أَمَلَ غَیْرى بِالْیَأْسِ وَ لأَكْسُوَنَّهُ ثَوْبَ الْمَذِلَّةِ فى النّاسِ وَ لأَبْعِدَنَّهُ مِنْ فَرَجى وَ فَضْلى، أَیُأَمِّلُ عَبْدى فى الشَّدائِدَ غَیْرى، وَالشَّدائِدُ بِیَدى وَ یَرْجُو سِوایَ وَ أَنَا الْغَنىُّ الْجَوادُ بِیَدِى مَفاتیحُ الأبْوابِ وَ هِىَ مُغْلَقَةٌ وَ بابِى مَفْتوُحٌ لِمَنْ دَعانِى؟» (به نقل از تفسیر المیزان، ذیل آیه 186 سوره بقره.)

 

خداوند به یكى از پیامبرانش این ‌چنین وحى فرمود: به عزّت و جلالم سوگند، هر كس به غیر من امید داشته باشد ناامیدش خواهم كرد و در میان مردم جامه ذلّت و خوارى بر او خواهم پوشاند و او را از فضل و گشایش خود دور خواهم داشت. آیا در حالى كه گرفتاری ها به دست من گشوده مى‌ شود، بنده من به دیگرى امید بسته است و وقتى من، بى نیاز و بخشاینده ‌ام و كلید درهاى بسته تنها در دست من است و آن را در برابر درخواست كننده مى‌گشایم، چگونه بنده ‌ام دست نیاز به سوى غیر من دراز مى‌كند و به او امیدوار

است؟


منابع:

مقام رضا و توكل؛ سایت آیت الله مصباح یزدی

ای وای از این بی حاصلی!؛ کتاب باران حکمت؛  1385، محمدرضا رنجبر-


- نظرات (0)

اقداماتی برای ریشه کنی فقر

فقر، فقیر، فقرا، نیازمند، کوک فقیر

1. امر به انفاق و دستگیری از نیازمندان

آیاتی فراوانی در قرآن کریم وجود دارد که پیام آنها امر به انفاق، تشویق انفاق‌کنندگان، تقدیر از آنها، دادن وعدۀ پاداش به ایشان و نیز توبیخ و تهدید ترک کنندگان انفاق است(برای نمونه ر.ک به آیات بقره/267، ابراهیم/31، توبه/34). گرچه انفاق می‌تواند شکل‌های گونه‌گونی داشته باشد؛ اما بی‌تردید بخش قابل توجهی از انفاق، همان انفاق مالی است که به فقرا تقدیم می‌شود.

وجوب انفاق و رد احتمال استحباب

بسیاریْ انفاق مالی به نیازمندانِ جامعه را کار مستحبی می‌دانند که ثوابی زیادی هم دارد؛ اما دقت در آیاتی از قرآن کریم احتمال استحباب را از اساس کنار زده وجوب را اثبات می‌کند.

در قرآن کریم دو آیه وجود دارد که به صراحت بخشی از اموالِ اهل ایمان را که گاه با لفظ «متقین»(ذاریات/15) و گاه «مصلین»(معارج/22) از آنها یاد می‌کند از آنِ نیازمندان می‌داند؛ آن هم با تعبیر «حق» تا کسی نتواند آن را بر مستحب و خیرات اموات حمل کند.

«فی اموالهم حقٌ للسائل و المحروم»(ذاریات/15) «سائل» كسى است با اظهار فقر چیزى از انسان بخواهد. ولى «محروم» به معناى كسى است كه از رزق محروم است و كوشش او به جایى نمى‏رسد. هر چند كه از شدت عفتى كه دارد دست‌نیاز دراز نمى‏كند(المیزان، 18/370). 

اسلام از بدو ظهور، مبارزه با فقر را جزء اولین برنامه‌های خود قرارداد و شعار «جامعۀ بدون فقر» را با صدای بلند فریاد کرد.

 

این «حق مالیِ» موجود در این دو آیه را که در مکه نازل شده‌اند(مجمع البیان، 9/228؛ 10/527) نمی‌توان به «خمس» یا «زکات»ی که دستورش در مکه نازل شد حمل کرد و مدعی شد منظور از «حق» یادشده خمس و زکاتِ واجب است.  

این نشان می‌دهد اسلام از بدو ظهور، مبارزه با فقر را جزء اولین برنامه‌های خود قرارداد و شعار «جامعۀ بدون فقر» را با صدای بلند فریاد کرد.

البته این وجوب، کفایی است که نخست بر تمام کسانی که می‌دانند و می‌توانند واجب می‌شود؛ آنگاه که فرد یا گروهی به اقدام لازم برای رفع نیاز سائل و محروم انجام داد از دیگران ساقط می‌شود.   

2. امر به پرداخت زکاتی که یکی از مصارف آن کمک به فقراست

واجب کردن «زکات» و نیز «خمس» یکی دیگر از اقدامات اسلام برای مبارزه با فقر مالی در جامعه است. یکی از مصارف زکات، کمک مالی به فقیران و مستمندان جامعه است(ر.ک به تفسیر توبه/60 و نیز احکام زکات در کتابهای فقهی). 

در این آیه، برای زکات هشت مصرف بیان شده است که دو مورد نخست آن فقرا و مساکین هستند. دربارۀ تفاوت این دو گفته‌اند: «فقیر» به معنى كسى است كه در زندگى خود كمبود مالى دارد هر چند مشغول كسب و كارى باشد و هرگز از كسى درخواست نكند؛ اما «مسكین» كسى است كه نیازش شدیدتر و دستش از كار كوتاه است برای همین از این و آن درخواست کمک مالی مى‏كند(ر.ک به نمونه، ج8، ص6).

نکتۀ دیگر اینکه اکثریت قاطع فقها گفته‌اند اصناف هشتگانۀ مصرف زکات، مواردى است كه صرف زكات در آنها مجاز است و تقسیم كردن در آن واجب نیست. یعنی می‌توان تمام آن را تنها در کمک به نیازمندان و رفع فقر از جامعه صرف کرد(همان، ص8). البته نباید از یاد بُرد که هدف از تشریع زکات رفع نیازمندی‌هاى گوناگون جامعۀ اسلامى است برای همین چگونگى مصرف آن در این مصارف هشتگانه بستگى به ضرورتهاى اجتماعى از یك سو و نظر حكومت اسلامى از سوى دیگر دارد(همان).

«خمس» نیز به دو نیم می‌شود که نیمی از آن باید به مصارف سادات فقیر برسد(ر.ک به تفسیر انفال/41 و نیز احکام خمس در کتابهای فقهی).

این دو دستور (واجب دینی) به خوبی گویای اهتمام اسلام به مبارزه با فقر و زدودن آن از محیط جامعه است.

3. نکوهش کسانی که از کمک به فقرا خودداری می‌کنند

سرزنش و بیان سرانجامِ بدِ کسانی که با ترک انفاق مال از کمک به نیازمندان خودداری کردند نیز گویای اهتمام دین به مبارزه با فقر در جامعه است. در این راستا گاه با زبان توبیخ می‌پرسد «ما لكم الا تنفقوا فی سبیل الله؛ چرا در راه خدا انفاق نمی‌كنید؟!»(حدید/10) این آیه انسان‌های بخیل را به شدت توبیخ کرده است که چرا از مال خدا در راه خدا انفاق نمى‏كنند، با اینكه وارث حقیقى اموال خداى تعالى است و اموال نه براى آنان باقى مى‏ماند و نه براى غیر ایشان(المیزان، 19/153).

و گاه از سرانجام بد کسانی خبر می‌دهد که برای زدودن فقرْ از جامعه تلاشی نکردند. قرآن کریم در ترسیم تصویری از جهنم می‌گوید: وقتی از مجرمین می‌پرسند چه چیز سبب جهنمی شدن شما شد؟ پاسخ می‌دهند: «لم نك من المصلین و لم نك نطعم المسكین؛ »(مدثر/40-43). یعنی ما نه اهل عبادت خدا بودیم و نه اهل دستگیری از نیازمندان جامعه.

مهم این است که مراد از «اطعام مسكین» در این آیه، انفاق بر تهى‌دستان جامعه است به مقدارى كه بتوانند كمر راست كنند و حوائج‌شان برطرف شود(المیزان، 20/97).

4. سیرۀ پیشوایان معصوم(علیهم السلام) در کمک به فقرا و تلاش برای ریشه‌کنی فقر از جامعه

انفاق مالی (اطعام) به یتیم و مسکین و اسیر توسط اهل‌بیت(علیهم السلام) که در سورۀ انسان بازگو شده است (آیات8-9) سندی گویا بر اهتمام ایشان در کمک به فقرا و مبارزه با فقر است؛ حتی اگر آن فقیر، کافری باشد اسیر؛ مهم این است که او نیز عضوی از جامعۀ اسلامی است. اگر بنا باشد با فقر مبارزه شود دیگر مهم نیست فقیر کیست و چه مرامی دارد.

در این باره گزارش‌های رسیده از سیرۀ امیرمؤمنان علی(علیه السلام) کم نیست. هنگامی که به ظاهر کار حکومت و ادارۀ جامعه را از دست او درآوردند به تلاش اقتصادی روآورد تا از این راه نیازمندان و نیز کسانی را که قدرت کار و کسب‌درآمد ندارند به مقدار توان، تحت پوشش مالی قراردهد

نیز پس از هجرت مسلمانانْ به سوی مدینه آن هم با دستانی خالی، تشویق انصار به دستگیری و حمایت مالی از مهاجران، دلیلی دیگر بر رویکرد فقرزدایی اسلام از جامعۀ اسلامی است. قرآن کریم در راستای تشویق و ترویج رفتار انصار می‌گوید:

« آنهایی را كه به سوی‌شان مهاجرت كرده‌اند دوست می‌دارند و از آنچه به مهاجران داده می‌‌شود در دل احساس حسد نمی‌كنند و دیگران را بر خویش ترجیح می‌دهند هر چند خود به آن نیازمند باشند و آنان كه از بخل خویش درامان مانده باشند رستگارانند.»(حشر/9) 

در این باره گزارش‌های رسیده از سیرۀ امیرمؤمنان علی(علیه السلام) کم نیست. هنگامی که به ظاهر کار حکومت و ادارۀ جامعه را از دست او درآوردند به تلاش اقتصادی روآورد تا از این راه نیازمندان و نیز کسانی را که قدرت کار و کسب‌درآمد ندارند به مقدار توان، تحت پوشش مالی قراردهد(ر.ک به دانش‌نامۀ امیرالمؤمنین علیه السلام، 10/353-373). (برای مطالعۀ بیشتر ر.ک به همان، 81-183)

تا به اینجا روشن شد که اسلام از همان آغاز پیدایش با تأکید بر ناپسندی فقر؛ شعار مبارزۀ با آن از جامعه را سرداد و به آن عمل کرد.

پیش از این گذشت که در برابر این دست از آیات و روایات که فقر را مذموم دانسته آن را نکوهش و نیز فرمان جهاد برای نابودی آن را صادر می‌کنند روایاتی وجود دارد که برخی آنها را دستمایۀ ستایش فقر و گرایش به آن قرارداده‌اند و «فقیرانه زیستن» را سبکی از زندگی اسلامی می‌دانند.

در ادامه روایاتی را نقل می‌کنیم که در ظاهر چنین مضمونی دارند.


- نظرات (0)

حربه ای که با آن سرسخت ترین افراد نرم می شوند

گفتار نرم

- پدر: تو بی خود می کنی که با این دوستان رفت و آمد داری، اصلا نمی خوام با این ها معاشرت داشته باشی.

- فرزند: من دیگه بزرگ شدم ... شما با چه منطقی دوستای منو می خواهی که طر د کنی؟!! مگر من به دوستای شما کار دارم...

- پدر: حرف نزن ... هر چی من میگم بگو چشم ... این دوستان خلافکارن، میگم نمی خوام با این دوستات رفت و آمد داشته باشی ...

- فرزند: به مردم تهمت نزن، من این بچه هارو خیلی دوست دارم ... اینا دوستای من هستند، در موردشون این طوری حرف نزن...

پدر: انگار حرف حساب تو کله ی تو فرو نمی ره و این جر و بحث تا جایی ادامه پیدا می کند که فرزند بدون پذیرش حرف پدر، به حالت قهر مکان را ترک می کند ...

وقتی حرف هایشان را می شنیدم، حرف های پدر را تا حدودی درست می دیدم اما او از مسیر اشتباهی با فرزند وارد مباحثه شده بود ... مباحثه ای که پدر حرف حق را به شکل بدی به فرزند می گفت ... گویا یا فراموش کرده بود و یا نمی دانست ابزار مهم برای جلب مخاطب حتی اگر این مخاطب دشمنت باشد نرمش است ...

زمان پند و اندرز و انتقاد کردن به شکل مستقیم گذشته است، امروز جوانان حوصله تحمل شنیدن اندرزها و انتقادات مستقیم را ندارند ... باید برای اصلاح رفتار ها از روش غیر مستقیم استفاده کرد. اگر می خواهید به شکل غیر مستقیم امر به معروف بکنید، یکی از راه های آن این است که خودتان صالح و با تقوا باشید، خودتان اهل عمل و تقوا باشید. (حماسه حسینی، شهید مطهری، ص 106)

بعد از اینکه  جر و بحث بدون نتیجه با قهر کردن فرزند خاتمه پیدا کرد، پدر جلوی آیینه رفت تا با تیغ تیزی که به دست داشت صورت بتراشد و به تعبیر خودش به صورتش صفایی می داد که با دوستانش بیرون برود و صفا کند... 

- گفتم: صورتت را چرا صابونی می کنی؟

- گفت: موها، با صابون نرم شده و راحت و بی زجر ریشه کن می شوند.

- گفتم: این همان حرفی است خداوند به موسی و برادرش گفت: قولا له قولاً لینا (طه /26)

با فرعون به نرمی سخن بگو و با او نرمش و مدارا پیشه کن! و مدارا و نرمش همان صابونی کردن طرف مقابل است.

و فرعون، صابونی و نرم شد، و همین شد که به جای صدور فرمان قتل موسی، پذیرفت تا با ساحران و در پیش چشم مردم ساحرپرست اعجاز خود را به نمایش نهد، و نهاد، و عجز همگان را بر ملا ساخت.

پدر عزیز، مادر مهربان، اگر می خواهی جوانت حرفت را بپذیرد تنها و تنها راهش نرمش است، مهر و عطوفت است، فرزند تو و جوانان این مملکت در سختی از فرعون که بدتر نیستند؛ خدای بزرگ به حضرت موسی (علیه السلام) به هارون می گوید: (نزد فرعون [که ادعای خدایی کرده است ] بروید و با او به نرمی سخن گویید، شاید پند گیرد یا بترسد.) (طه(20) آیه 44)

همچنین خطاب به پیامبر اکرم(صلی الله و علیه وآله) می فرماید: (ای پیامبر به خاطر برخورداری از رحمت خداوند، در برابر آنان نرم شدی و اگر خشن و سنگ دل بودی، از اطراف تو پراکنده می شدند.) (آل عمران(3) آیه 159)

داد و فریاد راه انداختن، بد زبانی کردن، کتک زدن و تند خویی نمودن در برابر گناهکار ، آن هم با جوانی که روحیه اش لطیف است و دنبال استدلال و منطق، با وظیفه ی پدری که باید همراه عشق و محبت باشد سازگار نیست و این گونه رفتار کردن جز نفرت و عکس العمل شدید طرف مقابل نتیجه ای نخواهد داشت.

زمان پند و اندرز و انتقاد کردن به شکل مستقیم گذشته است، امروز جوانان حوصله تحمل شنیدن اندرزها و انتقادات مستقیم را ندارند ... باید برای اصلاح رفتارها از روش غیر مستقیم استفاده کرد. اگر می خواهید به شکل غیر مستقیم امر به معروف بکنید، یکی از راه های آن این است که خودتان صالح و با تقوا باشید، خودتان اهل عمل و تقوا باشید. (حماسه حسینی، شهید مطهری، ص 106)

فرعون به نرمی سخن بگو و با او نرمش و مدارا پیشه کن! و مدارا و نرمش همان صابونی کردن طرف مقابل است.

و فرعون، صابونی و نرم شد، و همین شد که به جای صدور فرمان قتل موسی، پذیرفت تا با ساحران و در پیش چشم مردم ساحرپرست اعجاز خود را به نمایش نهد، و نهاد، و عجز همگان را بر ملا ساخت.

کلام آخر

گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله من

آنچه البته به جایی نرسد فریاد است

این شعر برای ما در همه زمان ها صادق بوده و هست. فکر نمی کنیم که ما اشتباه می کنیم، ما بیش از اندازه از این گوش و زبان بیچاره انتظار داریم… ما با دست خود و عمل خود خوب رفتار کنیم تا آنها با چشم خودشان ببینند، یک مقداری هم به این گوش و زبان بیچاره استراحت بدهیم.) (مرتضی مطهری، ده گفتار، ص 6768)

منابع:

کتاب باران حکمت؛ بیانات حجت الاسلام محمدرضا رنجبر- 1385



- نظرات (0)

باران های زندگی

باریدن باران در زندگی

دنیای اهل نفاق در بیان قرآن کریم

قرآن کریم دنیای اهل نفاق را این گونه ترسیم می کند؛
دنیای این جماعت دنیایی بارانی است اما باران بلا و محنت و مصیبت و نگرانی و ذغدغه: دیگر آنکه دنیایی است تاریک و سیاه و پر ظلمت: سوم آنکه دنیایی پر سر و صدا و به دور از آرامش و راحتی: چهارم هم اینکه دنیایی پر بیم و پر هراس و پرترس، آنها ترس از موت یعنی از دست دادن  ها.
حال برای تصویر چنین دنیایی این تمثیل را در آیه 19 سوره بقره می بینیم: أَوْ کَصَیِّبٍ مِنَ السَّماءِ فیهِ ظُلُماتٌ وَ رَعْدٌ وَ بَرْقٌ یَجْعَلُونَ أَصابِعَهُمْ فی آذانِهِمْ مِنَ الصَّواعِقِ حَذَرَ الْمَوْتِ وَ اللَّهُ مُحیطٌ بِالْکافِرینَ: یا همچون بارانی از آسمان ، که در شب تاریک همراه با رعد و برق و صاعقه (بر سر رهگذران) ببارد. آنها از ترس مرگ ، انگشتانشان را در گوشهای خود می گذارند تا صدای صاعقه را نشنوند. و خداوند به کافران احاطه دارد ( و در قبضه قدرت او هستند.)
حکایت حال مردم منافق به جماعتی می ماند که زیر باران تند و سیل آسا و مخرب قرار گیرند و این باران جز تخریب چیزی برای آن ها ندارد؛ تخریب روح و جسم آن ها، تخریب موقعیت و رسواییشان  در میان مردم

ترسیم اهل ایمان در قرآن کریم

در باب ترسیم اهل ایمان نیز قرآن کریم ویژگی هایی را برای این گروه ترسیم می کنند:
می فرماید: (وَالَّذِینَ هُمْ عَلَى صَلَوَاتِهِمْ یُحَافِظُونَ) : «و آن ها (مومنون) بر نمازشان مواظبت می‌نمایند.» و در آیه‌ی دوم از سوره‌ی مومنون می‌ فرماید: (الَّذِینَ هُمْ فِی صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ)؛ یعنی: «آن‌ ها که در نمازشان خشوع دارند.»( مومنون/ 9)
یکی دیگر از صفات و ویژگی مومنان را خوف و ترس از مجازات و کیفر الهی می داند: وَالَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا اصْرِفْ عَنَّا عَذَابَ جَهَنَّمَ إِنَّ عَذَابَهَا كَانَ غَرَامًا: «و کسانی که می گویند: پروردگارا! عذاب جهنّم را از ما برطرف گردان، که عذابش سخت و پردوام است.» (فرقان/ 65)
وَالَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ؛ «[مومنین] از لغو و بیهودگی روی گردانند.» (مومنون/ 3)
مومنان، نه تنها خود را از لغو و بیهودگی مصون می دارند، بلکه زمانی هم که با آن مواجه می شوند بزرگوارانه از کنار آن می گذرند: ... وَإِذَا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِرَامًا؛ «... و هنگامی که با لغو و بیهودگی برخورد کنند، بزرگوارانه از آن می گذرند.» (فرقان/ 72)

کلام آخر:

ترسیم های خداوند چه زیبا و چه مدبرانه است ... به راحتی می توانیم زندگی هایمان را با این نشانه ها تطبیق دهیم تا ببینیم در کدام گروه قرار گرفته ایم؛ ایمان یا نفاق؟!!
نکته ی آخر اینکه به یاد داشته باشیم که در زندگی همه ی ما ادم ها باران هایی در حال باریدن است با این تفاوت که در زندگی اهل نفاق باران تند و مخرب و باران زندگی اهل ایمان از جنس باران نرم و برکت زا؛ چنانچه قرآن کریم در جایی می فرماید : وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَیْهِمْ بَرَکَاتٍ مِنَ السَّمَاءِ ...: و اگر مردم شهرها و آبادی ها، ایمان می آوردند و تقوا پیشه می كردند؛ بركات آسمان ها را بر (روی) آنها می گشودیم.... (سوره اعراف - آیه 96)


منابع:
کتاب باران حکمت؛ بیانات حجت الاسلام رنجبر


- نظرات (0)

خوابی که از بیدار بودن بهتر است


رهایی از غفلت

ترسیمی از هندسه ی عالم

این هندسه عالم است که انسان هر رفتاری که با دیگران دارد گویی که با خود داشته باشد، درست مثل سایه دیوار که آرام آرام به خود دیوار باز می گردد یا انعکاس فریادی، وقتی در یک فضای وسیع در بسته یا در میان کوه های سر به فلک کشیده، زده می شود ...
گرچه دیوار افکند سایه دراز                 باز گردد سوی او، آن سایه باز [مثنوی معنوی]
و این چنین قرآن کریم می فرماید: وَ ما یَخْدَعُونَ إِلاَّ أَنْفُسَهُمْ وَ ما یَشْعُرُونَ
این جماعت منافق و کسانی که از انان تبعیت و پیروی می کنند، نه خدا را فریب داده و نه مردم را، بلکه خویش را فریب داده و کلاه بر سر خود می نهند، اما شعور درک این حقیقت را ندارند.
یا در جایی دیگر می فرماید: إِنْ أَحْسَنتُمْ أَحْسَنتُمْ لِأَنفُسِکُمْ وَإِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا: اگر نیکی کنید، به خود کرده اید; و اگر بدی کنید، از آنِ خودتان است... (اسراء، 7) 
و نیز مَنْ عَمِلَ صَالِحًا فَلِنَفْسِهِ وَمَنْ أَسَاءَ فَعَلَیْهَا ... هر كه كار شایسته كند به سود خود اوست و هر كه بدى كند به زیان خود اوست ...(فصلت، 46)  و مَنْ عَمِلَ صَالِحًا فَلِنَفْسِهِ وَمَنْ أَسَاءَ فَعَلَیْهَا ... هر كه كارى شایسته كند به سود خود اوست و هر كه بدى كند به زیانش باشد. (جاثیه، 15)

رفتار نیک یا بد فرد یا اجتماع انسانی، تأثیر مستقیمی بر نظام هستی داشته، خیر و صلاح یا شرّ و فساد در نظام طبیعت را به دنبال خواهد داشت.
در روایتی نیز امام علی (علیه السلام) فرمودند: «تو اگر نیکی کنی، خودت را گرامی داشته ای و به خودت نیکی کرده ای; و اگر بدی کنی، خودت را خوار کرده ای و به خودت زیان رسانده ای.»

آیات دیگری از قرآن کریم نیز در این باب آمده که هر آنچه از خوشی و ناخوشی بر انسان می رسند، همه و همه بازتاب رفتار و اعمال خود آن ها است؛ ظَهَرَ الْفَسَادُ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا کَسَبَتْ أَیْدِی النَّاسِ لِیُذِیقَهُمْ بَعْضَ الَّذِی عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ: به سبب آنچه دست های مردم فراهم آورده، فساد در خشکی و دریا نمودار شده است، تا [سزای] بعضی از آنچه کرده اند را به آنان بچشاند، باشد که بازگردند. (روم/ 41)
وَمَا أَصَابَکُمْ مِنْ مُصِیبَةٍ فَبِمَا کَسَبَتْ أَیْدِیکُمْ وَیَعْفُوعَنْ کَثِیرٍ: و هر[گونه] مصیبتی به شما برسد به سبب دستاورد خود شماست، و [خدا] از بسیاری در می  گذرد. (شوری / 30)
آیات فوق به خوبی بیانگر رابطه اعمال انسان با وقایع و حوادث خیر و شرّ خارجی است و ارتباط نظام مند اجزای عالم را متذکر می شود. به این معنا که رفتار نیک یا بد فرد یا اجتماع انسانی، تأثیر مستقیمی بر نظام هستی داشته، خیر و صلاح یا شرّ و فساد در نظام طبیعت را به دنبال خواهد داشت.
در روایتی نیز امام علی (علیه السلام) فرمودند: «تو اگر نیکی کنی، خودت را گرامی داشته ای و به خودت نیکی کرده ای; و اگر بدی کنی، خودت را خوار کرده ای و به خودت زیان رسانده ای.»

کلام آخر

توجه به آیات قرآن کریم حول محور انعکاس و بازتاب رفتارهایمان در زندگی، آدمی را به اخلاقی و انسانی زندگی کردن سوق می دهد چرا که وقتی من باور داشته باشم که نظام عالم جوری طراحی شده است که رفتارهایی که انجام می دهیم را به خود ما بر می گرداند، بر رفتارهایم بیشتر توجه می کنم و مراقبت بیشتری خواهم داشت.

این جهان کوه است و فعل ما ندا               سوی ما آید نداها را صدا (مولوی، 1372: دفتر اول، بیت 215


منبع:

کتاب باران حکمت؛ بیانات حجت الاسلام رنجبر


- نظرات (0)

مؤمن همچون آب شکستنی نیست

آب

با ارزش ترین آفریده خدا بعد از انسان

در قرآن کریم توجه ویژه ای به موضوع آب شده است و در موارد گوناگونی انسان را به تفکر در باب این موضوع و  شکرگزاری وادار نموده است؛ [به آبی که می نوشید اندیشیده اید؟ آیا شما آن را از ابر نازل کرده اید یا ما آن را نازل می کنیم؟ هر گاه بخواهیم این آب گوارا را تلخ و شور قرار می دهیم پس چرا شکر نمی کنید؟» (آیات 68 تا 70 سوره واقعه). «بگو: به من خبر دهید اگر آبهای (سرزمین) شما در زمین فرو رود چه کسی می تواند آب جاری و گوارا در دسترس شما قرار دهد؟» (آیه 30 سوره ملک) ]

با توجه به تأکیداتی که کتاب آسمانی قرآن کریم به  آب به عنوان برکت خداوندی داردکه زندگی و حیات بخش است، بنابر این می توان از این عنصر به عنوان با ارزش ترین آفریده خدا بعد از انسان یاد کرد.

در زندگی معنای واقعی سرسختی، استواری و مصمم بودن را، در دل نرمی و گذشت باید جستجو کرد ... گاهی لازم است کوتاه بیایی تا بزرگتر بشوی ...
گاهی نمی توان بخشید و گذشت اما می شود چشم را بست و عبور کرد تا خودت به مقصد برسی....

 

" آب " خاصیت حیات دهندگی دارد

ویژگی حیات بخش عنصر آب در آیات قرآن کریم بدین گونه بیان شده است؛ (آیات 48 و 49 سوره فرقان: و خداوند آب را از ابرها پایین فرستاده و به وسیله آن زمین را پس از مردنش حیات داده است.) آب نه تنها حیات می بخشد بلکه هر حیاتی اصلش از آب است (ما هر موجود زنده ای را از آب آفریدیم) [انبیاء آیه 30]

اهمیت "آب" برای مسلمانان

آب برای مسلمانان اهمیت ویژه ای برای استفاده در طهارت، وضو، غسل و غیره دارد. امام صادق (علیه السلام) آب و طهارت را کلید قرب و مناجات با خدا معرفی نموده اند: «چون اراده طهارت و وضو نمودی چنان به سوی آب روان شو که گویی به سوی رحمت خدای تعالی می روی که خداوند تعالی آب و طهارت را کلید قرب و مناجات خویش و نشانی برای راهنمایی مردم به سوی خوان خویش مقرر فرموده است و چنان که رحمت خداوند گناهان بندگان را پاک می کند نجاست های ظاهر را جز با آب نمی توان پاک کرد. پس چنان که هر نعمت دنیوی را با آب، حیات بخشید به رحمت و فضل خویش حیات قلب باطنی و عبادات را نیز به وسیله آب (که همانا طهارت است) زندگی و کمال بخشید. در صفا، پاکی، شفافیت، فراوانی آن و امتزاج لطیف اش با هر چیز بیاندیش و آن را در تطهیر اعضای بدنت که خدا به تطهیرشان امر فرموده به کار گیر و واجبات و سنن تطهیر را بجای آور که در هر یک از آنها فواید بسیاری نهفته است پس چون آب را گرامی داشته و آن را به کار گیری، به زودی چشمه های فواید بسیاری برایت جوشیده خواهد شد.» [ مصباح الشریعه و مفتاح الحقیقه باب دهم]
مومن به آب می ماند؛ یعنی مومن شکستنی نیست زیرا پیوسته تحت تابش نور الهی است برخلاف منافق که همواره دور از خداست و از این  رو سرد و افسرده شده و به انجماد کشیده می شود، و در نتیجه شکستنی می شود.

 

با مخلوقات همچون رفتار آب معاشرت کن

با مخلوق خدا به گونه ای معاشرت نما، همچنانکه آب با اشیاء مخلوط و ممزوج می شود، و حق هر چیز را به او می رساند. اما از معنا و ماهیتش تغییر پیدا نمی کند، بنا بر این رسول خدا صلی الله علیه و آله فرموده است: مثل المومن الخالص کمثل الماء [بحارالانوار،ج 7، ج 339] مؤمن به آب می ماند؛ یعنی مومن شکستنی نیست زیرا پیوسته تحت تابش نور الهی است برخلاف منافق که همواره دور از خداست و از این  رو سرد و افسرده شده و به انجماد کشیده می شود، و در نتیجه شکستنی می شود.
ندیده ای انسان وقتی کنار آدم های دور از خدا می نشیند سرد شده و گرما و حرارت و انرژی خود را از دست داده و دیگر عبادات برای او حال و حلاوت پیشین را ندارد.
پس صفای تو با خدای تعالی در تمام اطاعت هایت، مثل شفافیت آب باشد آن وقتی که از آسمان نازل می شود و آنرا طهور نامیده است.
وقتی که اعضایت را با آب پاک می کنی، دل خود را نیز با آب تقوا و یقین پاک کن.

علت تشبیه مؤمن به آب چیست؟

1- در واقع دو قطره آب که به هم نزدیک شوند، تشکیل یک قطره بزرگتر را می دهند. اما دوتیکه سنگ هیچ گاه با هم یکی نمی شوند! پس هرچه سخت تر و قالبی تر باشیم فهم دیگران برایمان مشکلتر و درنتیجه امکان بزرگتر شدنمان نیزکاهش می یابد.
2-  آب در عین نرمی و لطافت در مقایسه با سنگ به مراتب سرسخت تر و در رسیدن به هدف خود، لجوج تر و مصمم تر است.سنگ پشت اولین مانع جدی می ایستد اما آب راه خود را به سمت دریا می یابد. خلاصه آنکه در زندگی معنای واقعی سرسختی، استواری و مصمم بودن را، در دل نرمی و گذشت باید جستجو کرد ... گاهی لازم است کوتاه بیایی تا بزرگتر بشوی ...
گاهی نمی توان بخشید و گذشت اما می شود چشم را بست و عبور کرد تا خودت به مقصد برسی.... (مصطفی مدرس،نشریه طلاب،بهمن 92 با اندکی تصرف)
3-  سویی دیگر انسان در معاشرتش با دیگران باید مانند آب نسبت به خودش طاهر و نسبت به فرزندان و خانواده و اجتماعش مطهر باشد ، تا روى سعادت بیند ، و به خیر دنیا و آخرت برسد.
خداوند بزرگ انسان را در اصل خلقت برابر با آیه فطرت پاك خلق فرموده ، و انسان وظیفه و مسئولیت دارد كه این پاكى را در سایه توحید و عمل به دستورات الهى حفظ كرده و در مقام پاك كردن دیگران نیز فعالیت كند .

منابع:
کتاب باران حکمت؛ بیانات حجت الاسلام رنجبر

شیخ حسین انصاریان، کتاب عرفان اسلامی


- نظرات (0)

حسی که آدمی را هیچ گاه رها نمی کند

ترس

خوف، ترس، حزن، غم آدمی را رها نخواهد کرد؛ چه ولی خدا باشی چه ولی شیطان باشی خوف و حزن همیشه با شما هست منتها اگر با خدا نباشی این خوف مخرب است و تو را آب می کند ولی اگر با خدا باشی این خوف نه تنها برای تو زیانی ندارد بلکه محرک است؛ تو را متعالی می کند، تو را بالا می برد قبض و بسط سیری است می گوید «أَلَا إِنَّ أَوْلِیَاءَ اللَّهِ لَاخَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ» (یونس/ 62)
نمی گوید اولیاء الهی خوف ندارند نه، می گوید خوفی که به زیانشان باشد ندارند، خوف مخرب نیست انسان بدون خوف که نمی شود. حضرت علی علیه السلام در نهج البلاغه در بیان ویژگی های اولیاء خدا می فرمایند: تَجَلْبَبَ اَلْخَوْفَ (نهج البلاغه، خطبه 86) خوف سر تا پای این ها را احاطه کرده در هم پیچیده و پوشیده منتها یک خوف مقدس و متعالی و یک خوف رشد دهنده، همان خوفی که گاهی وقت ها حافظ از آن یاد می کند که:
ذره ی خاکم و در کوی تو ام جای خوش است
ترسم اِی دوست که بادی ببرد ناگاهم
می گوید مثل یک گرد و غباری هستم که روی دامن تو نشستم، تمام ترس و خوفم این است که یک باد هوسی بوزد و من را از دامان تو دور و جدا بکند. پس این ها سر تا پا خوف هستند می گوید پس فکر نکن حالا که من به آستان میکده درآمده ام دیگر کارم تمام است، بر آستان میکده خون می خورم؛ مدام دائم دارم غصه می خورم، ترسان هستم، خائف هستم ... انگار این غصه از ما جدا نمی شود از روز ازل برای ما مقدر شده است.
از نگاهی دیگر هم می توان نگاه کرد و آن اینکه  آدمی هیچ گاه خالی از ترس نیست؛ حال یا ترس از خدا یا ترس از آتش.

حضرت علی علیه السلام در نهج البلاغه در بیان ویژگی های اولیاء خدا می فرمایند: تَجَلْبَبَ اَلْخَوْفَ (نهج البلاغه، خطبه 86) خوف سر تا پای این ها را احاطه کرده در هم پیچیده و پوشیده منتها یک خوف مقدس و متعالی و یک خوف رشد دهنده، همان خوفی که گاهی وقت ها حافظ از آن یاد می کند که:
ذره ی خاکم و در کوی تو ام جای خوش است
ترسم اِی دوست که بادی ببرد ناگاهم

از خدا بترسیم یا از جهنم یا از عذاب خدا؟

آن چیزی كه انسان از آن می ترسد عذاب است. علت عذاب چیست؟ گناهی كه مرتكب شده؛ پس، از گناهش می ترسد؛ روز قیامت ظرف عذاب است پس از آن روز هم می ترسد. جهنم جای عذاب است پس از آن هم می ترسد و بالاخره این نظام را خدا ایجاد كرده و اوست كه در مقابل گناه عذاب را مقرر فرموده است، پس باید از او ترسید. معنایش این نیست كه خدا موجود ترسناكی است، بلكه حقیقت ترس، ابتدائا برای عذابی است كه در اثر اعمال خودمان آفریده می شود.

ترس از آتشی که هیزمش آدمی است

البته آتش ترسی ندارد، به شرط آنکه زمام آن به دست انسان باشد، و انسان خود بتواند آن را هر جا و هر گاه که می خواست خاموش و یا روشن کند. چنین آتشی رحمت است و زحمت ها را کم می کند، زحمت سردی و خامی و خاموشی را.
اما اگر آتشی باشد که هیزمش خود آدم باشد، البته که از چنین آتشی باید ترسید.
گفتند بترس از این دلیری
از این رو در قرآن کریم در این آیه هشدار می دهد که: اگر نمی توانید سوره ای مثل قرآن بیاورید و هرگز هم نمی توانید، پس بترسید از آتشی که هیزم آن خود مردم اند- یعنی خود شما- و نیز سنگ ها.
و راستی که چه تصویر زیبایی در این آیه از انسان های منکر داده، زیرا آنها را همنشین سنگ ها دانسته، و می گوید آتشی که آدم ها و سنگ ها هیزم های آن هستند.
و این از آن روست که دل های ایشان درست مثل سنگ های سخت و سنگین است؛ ثُمَّ قَسَتْ قُلوبُکُم مِنْ بَعدِ ذلِکَ، فَهِی کَالحِجارةِ أوْ أشدُّ قَسْوةً، و إنَّ مِنَ الحِجارةِ لَما یتَفَجَّرُ مِنْهُ الأنهارِ، و إنَّ مِنْها لَما یشَقّقُ فَیخْرُجُ مِنْهُ الماءُ وَ إنَّ مِنْها لَما یهبِطُ مِنْ خَشْیةِ اللّهِ (بقره،74)
دل هایتان چنان سخت گردید؛ گویی که سخت تر از سنگ! پاره ای از صخره های سنگ می شکافد و چشمه ها از آن می جوشد و جوی ها به راه می افتد و مگر نه آن که بعضی از سنگ ها می شکافد و از روزن آن ها آب می چکد؟ و مگر نه آن که پاره ای از آن ها از سطوت الهی از فراز آسمان و کوه فرو می غلتد؟!
خداوند در این آیه، دلهای گروهی از مردم را در «قساوت و سختی» به سنگ تشبیه کرده و فرموده است: «دل هایشان چون سنگ است، بلکه سخت تر از سنگ»

منابع:
کتاب باران حکمت؛ بیانات حجت الاسلام رنجبر
آیت الله مصباح یزدی؛ روزنامه كیهان 1390/05/11
بیانات حجت الاسلام رنجبر؛ برنامه سمت خدا



- نظرات (0)