سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

انسان ازنظر فرآن


 دیدگاه كلّي قرآن درباره انسان چگونه است ؟

از نظر قرآن , انسان موجودي است كه توانايي دارد جهان را مسخّر كند و فرشتگان را به خدمت خويش بگمارد و هم مي تواند به (اسفل سافلين) سقوط كند. اين انسان است كه بايد دربارهء خود تصميم بگيرد و سرنوشت نهايي خويش را تعيين كند.
آيا انسان از نظر قرآن يك موجود زشت و زيبا است; آن هم زشتِ زشت يا زيبايِ زيبا؟ آيا انسان يك موجود دو سرشتي است; نيمي نور و نيمي ظلمت؟ چگونه است كه قرآن , هم او را در منتها درجه مدح مي كند و هم مذمّت ؟!
حقيقت اين است كه مدح و ذم , از آن رو نيست كه انسان يك موجود دوسرشتي است , كه نيمي از سرشتش ستودني است و نيم ديگر نكوهيدني ; نظر قرآن اين است كه انسان همه كمالات را بالقوه دارد و بايد آن ها را به فعليت برساند و اين خود او است كه بايد سازنده و معمار خويشتن باشد. شرط اصلي وصولِ انسان به كمالاتي كه بالقوه دارد, ايمان است . از ايمان , تقوا و عمل صالح و كوشش در راه خدا برمي خيزد. به وسيله ايمان است كه علم از صورت يك ابزارِ ناروا در دست نَفْس امّاره خارج مي شود و به صورت يك ابزار مفيد در مي آيد.
انسان حقيقي كه خليفةاللّه است, مسجود ملائكه است و همه چيز براي او است و دارنده همه كمالات است . انسانِ به علاوه ايمان است , نه منهاي ايمان . انسانِ منهاي ايمان , كاستي گرفته و ناقص است . چنين انساني حريص و خونريز و بخيل و ممسك و كافر و از حيوان پست تر است !

مدح و ذم , از آن رو نيست كه انسان يك موجود دوسرشتي است , كه نيمي از سرشتش ستودني است و نيم ديگر نكوهيدني ; نظر قرآن اين است كه انسان همه كمالات را بالقوه دارد و بايد آن ها را به فعليت برساند و اين خود او است كه بايد سازنده و معمار خويشتن باشد. شرط اصلي وصولِ انسان به كمالاتي كه بالقوه دارد, ايمان است . از ايمان , تقوا و عمل صالح و كوشش در راه خدا بر مي خيزد. به وسيله ايمان است كه علم از صورت يك ابزارِ ناروا در دست نَفْس امّاره خارج مي شود و به صورت يك ابزار مفيد در مي آيد.


در قرآن آياتي است كه روشن مي كند انسانِ ممدوح و مذموم چه انساني است. از اين آيات استنباط مي شود انسانِ فاقدِ ايمان و جدا از خدا, انسان واقعي نيست . انسان اگر به يگانه حقيقتي كه با ايمانِ به او و يادِ او, آرام مي گيرد, بپيوندند, دارنده همه كمالات است و اگر از آن حقيقت ـ خدا ـ جدا بماند, درختي را ماند كه از ريشه خويشتن جدا شده است . به عنوان نمونه دو آيه را ذكر مي كنيم :«والعصر...;(1) سوگند به عصر! انسان در زيان است , مگر آنان كه ايمان آورده و شايسته عمل كرده و يك ديگر را به حق و صبر و مقاومت توصيه كرده اند».
«و لقد ذرأنا...;(2) بسيارى از جنيان و آدميان را براى جهنم آفريديم (پايان كارشان جهنم است) زيرا دل ها دارند, ولي با آن فهم نمي كنند; چشم ها دارند, ولي با آن نمي بينند; گوش ها دارند, ولي با آن نمي شنوند. اين ها مانند چهارپايان بلكه راه گم كرده ترند!».(3)

پی نوشت ها:
1.عصر(102) آيه 1ـ 3.
2.مرتضى مطهرى , مجموعه آثار, ج 2 ص 267 273و 274.
3.اعراف (7) آيه 179.


- نظرات (0)

پذیرفتن ولایت على ‏علیه السلام

علامت حزب الله چیست؟

«و من یتولّ اللّه و رسوله و الّذین ءامنوا فانّ حزب اللّه هم الغالبون» (1)

منظور از تولّى در آیه‏ى شریفه، محبت و دوستى نیست، بلكه همان پذیرفتن ولایت و حكومت خدا و رسولش و ایمان آورندگان است.

سؤال: آیا مقصود از «الّذین ءامنوا» مطلق مؤمنان است یا شخص خاص؟ با توجه به آیه‏ى قبل كه این آیه عطف بر آن است؛ «انّما ولیّكم اللّه و رسوله و الّذین أمنوا یقیمون الصّلوة و یؤتون الزّكوة و هم راكعون» روشن مى‏شود كه منظور از «الّذین أمنوا» حضرت على ‏علیه السلام است. زیرا فریقین آیه‏ى «انّما ولیكم اللّه» را در باره‏ى على ‏علیه السلام مى‏دانند كه در حال ركوع انفاق كرد. بنابراین، مقصود از «الّذین ءامنوا» در این آیه نیز امیر المؤمنین‏علیه السلام است.

در روایت بسیار جالبى از رسول اكرم‏صلى الله علیه وآله نقل شده است: «من أحبّ أن یركب سفینة النّجاة و یستمسك بالعروة الوثقى و یعتصم بحبل اللّه المتین، فلیوالِ علیّاً بعدى و لیعادِ عدوّه ولیأتمَّ بالهداة من وُلده، فانّهم خلفائى و أوصیائى .... حزبهم حزبى و حزبى حزب اللّه و حزب أعدائهم حزب الشیطان». (2)


پی نوشت ها:

1- مائده/56.

2- بجار الانوار، ج23، ص144ترجمه: "هر که دوست دارد که بر کشتی نجات سوار شود و به دستاویزی استوار چنگ درزند، پس باید بعد از من علی (ع) را دوست بدارد و با دشمنش دشمن باشد و به منظور هدایت یافتن از فرزندانش(ع) پیروی کند، چه؛ ایشان جانشینان و نمایندگان من هستند ... حزب آنها حزب من و حزب من، حزب خدا و حزب دشمنان آنها حزب شیطان است."

منبع:

 قرائتی، محسن، هزار و یک نکته از قرآن کریم.


- نظرات (0)

یاران آتش

اسراف

«اسراف»، كلمه ای كه بارها آن را شنیده ، ولی بدون توجه به آن ، از كنارش رد شده ایم. راستی شما چقدر به این موضوع فكر كرده اید ؟ آیا اگر كسی به شما عنوان «اسرافكار» را بدهد،می پذیرید یا نسبت به آن عكس العمل نشان می‌دهید؟ با توجه به این كه هر یك از ما به نحوی مرتكب اسراف شده ایم بنا بر این بهتر است كه بپذیریم ما نیز دچار اسراف می‌شویم بدون اینكه متوجه آن باشیم.

غرق شدن در مادیات و روی آوردن به تجملات كه به حق می توان آن را نوعی بیماری مربوط به قرن اخیر نامید، از نمونه‌های بارز اسراف و از عوامل عمده آن به شمار می آید. بسیاری از افراد اگر به اندازه نیاز خود مصرف كنند، جایی برای كمبود و فقر در جامعه باقی نمی ماند با كمی دقت در این مورد، متوجه می شویم بسیاری از چیزهایی را كه مصرف می كنیم و یا تمایل به داشتن آنها را داریم، غیر ضروری هستند و نبود آنها هیچ مشكلی را در زندگی ایجاد نمی كند، بدون اسراف هم می‌توان زندگی سالم و درستی داشت، به شرط آنكه ساده زیستن را بر هر چیزی ترجیح دهیم.

 

خداوند در سوره مؤمن آیه 43 مسرفین را یاران آتش خوانده است. یعنی اسراف كار،عاقبتی جز جهنم ندارد. اول جهنمی كه در دنیا به واسطه گرفتاری در دام فقر و پریشانی و دست نیاز سوی دیگران بردن، برای خود درست كرده است و دیگری جهنمی كه بواسطه اطاعت نكردن از فرمان خداوند در آخرت برای خود مهیا نموده است

اسراف كردن عملی مخالف ساده زیستی و راهی برای گستردن دام‌های شیطان است؛ زیرا اسراف موجب زیاده روی و  موجب زیاده خواهی می‌شود، زیاده خواهی هم انسان را به خود مشغول كرده و از یاد خدا غافل می‌نماید. بنابر این برای اینكه در چنین دامی واقع نشویم باید به هر آنچه كه داریم قانع باشیم و شرایط خود و خانواده را در نظر بگیریم و اجازه ندهیم تا اعمال اسرافكارانه دیگران ما را تحت تأثیر قرار داده، و راهی این مسیر نماید.

خداوند متعال در قرآن مجید از اسرافكاران به عنوان «برادران شیطان» نامبرده و در سوره اسراء آیه‌های 26 و 27 در این مورد فرموده است :«حق خویشاوندان، بیچارگان،… در راه ماندگان را بپرداز و زیاده روی مكن كه زیاده روی كنندگان، برادران شیطانند و شیطان نسبت به پروردگارش كفر ورزید».

اولین نكته ای كه از این آیه می‌توان برداشت نمود این است كه خداوند متعال امر به انفاق كردن و بخشش فرموده است ولی حتی در این مورد كه از اعمال صالحه می‌باشد، اجازه زیاده روی نداده است و ضمن اینكه بخشش را به اندازه توان اشخاص معین كرده است، خواسته است تا مسلمانان به دلیل بخشش بی اندازه، خود نیازمند دیگران نشوند، و نكته دوم آن كه از اسراف كاران به عنوان «برادران شیطان »یاد كرده است.یعنی افرادی كه زیاده روی می كنند، عمل آنها شیطانی و همدستی با شیطان است (چون معمولاً برادر از برادر پشتیبانی می‌كند) پس كسی كه اسراف می‌كند پشتیبان شیطان و در اعمال او شریك می شود، شاید تصور شود كه این آیه اشاره به این موضوع می‌كند كه وقتی برای دیگران خرج می‌كنی، اسراف نكن و انسان هر چه برای خود خرج كند، اشكالی ندارد و اسراف محسوب نمی‌شود، ولی با پرداختن به آیه دیگری از قرآن، این شبهه نادرست برطرف می‌شود و متوجه می‌شویم كه اسراف به هر شكل و در مورد هر كس انجام گیرد مذموم و ناپسند است.

آنجا كه خداوند در سوره اعراف آیه 31 می فرماید :«ای فرزندان آدم در هر مسجدی زینت خود را برگیرید و بخورید و بیاشامید اما اسراف نكنید، زیرا خداوند اسراف كاران را دوست ندارد». توجه به معنی این آیه نشان می‌دهد كه اسراف برای خود و برای دیگران پسندیده نیست.

اسراف كاری تنها به صورت ظاهر ارتباط ندارد، بلكه از این مرحله فراتر رفته و به شكل نفسانی و درونی بروز می‌كند. آنجا كه انسان خود را برتر از دیگران و برتر از هر چه هست می‌بیند و این خود بزرگ بینی آنچنان زیاد می‌شود كه به نوعی اسراف تبدیل می‌شود. فرعون نمونه این خود بزرگ بینی است. او آنقدر خود را بزرگ می‌دید كه تصور می‌كرد خداست و همه چیز تحت امر او قرار دارد و بنا براین، همه باید مطیع فرمان او باشند و تنها از او اطاعت كنند و چون چنین ادعایی نمود، عمل او عملی اسرافكارانه شد به گونه ای كه خداوند در سوره یونس آیه 14 در مورد او فرمود:

«…وَإنَّ فِرعَونَ لَعالٍ فی الارضِ وَ إنَّهُ لمَِنَ المُسرِفین؛…و بدرستیكه فرعون در زمین برتری جست و هر آینه از اسراف كاران بود».

و كلام آخر در مورد اسراف ، آن است كه خداوند در سوره مؤمن آیه 43 مسرفین را یاران آتش خوانده است. یعنی اسراف كار،عاقبتی جز جهنم ندارد. اول جهنمی كه در دنیا به واسطه گرفتاری در دام فقر و پریشانی و دست نیاز سوی دیگران بردن، برای خود درست كرده است و دیگری جهنمی كه بواسطه اطاعت نكردن از فرمان خداوند در آخرت برای خود مهیا نموده است.

اسراف كاری تنها به صورت ظاهر ارتباط ندارد، بلكه از این مرحله فراتر رفته و به شكل نفسانی و درونی بروز می‌كند. آنجا كه انسان خود را برتر از دیگران و برتر از هر چه هست می‌بیند و این خود بزرگ بینی آنچنان زیاد می‌شود كه به نوعی اسراف تبدیل می‌شود.

تدبر در این آیه نشان می‌دهد اسراف موجب زیان رساندن به مال انسان و از بین رفتن آن در مدت زمانی كوتاه می‌شود و همچنین زندگی انسان را به جهنمی از فقر و نداری و تلاش بیهوده برای به دست آوردن آنچه از دست داده است، مبدل می‌كند. پس بیائیم تا با استفاده درست از نعمت های الهی جزء اسراف كاران قرار نگیریم و با پاسخ دادن به سئولات زیر، از نقش اسراف در زندگی خود بكاهیم.

1.آیا به چیزی كه داریم قانع هستیم یا بیشتر و بهتر از آن را جستجو می‌كنیم ؟

2.آیا دوست داریم مانند دیگران زندگی كنیم حتی اگر شرایط آنان را نداشته باشیم؟

3.آیا از آنچه در اختیار داریم نهایت استفاده را می بریم ؟

4.كدام یك از اعمال ما اسرافكارانه بوده و برای جلوگیری از تكرار آن چه كرده ایم؟

منبع:

مجله بشارت، شماره 59، زهرا لوكه علیخان


- نظرات (0)

آیات آرامبخش

قران و نماز
حجت‌الاسلام و المسلمین حسن کمالی، کارشناس مسائل مذهبی با اشاره به جایگاه سلامت روان در قرآن و احادیث و روایات اسلامی گفت: امیر مؤمنان علی(ع) در یکی از خطبه‌های گوهر‌بار خویش فرمودند «کسی که با ظلم و ستم پیروزی به دست آورده، پیروز نشده بلکه پیروز واقعی میدان جنگ کسی است که بر هوای نفس خود غلبه پیدا کرده است.»

وی افزود: این حدیث اهمیت والای غلبه بر نفس، گذر از خشم، تشویش و رسیدن به سلامت نفس را در اسلام نشان می‌دهد، تا جایی که امیر مؤمنان آن را پیروزی واقعی برشمرده‌اند.

این کارشناس مسائل مذهبی عنوان کرد: شخصی در مراسم حج از امام(ع) سؤال پرسید «آیا ثوابی بالاتر از زیارت کعبه وجود دارد؟» امام(ع) چنین پاسخ داد که ثواب عیادت مریض و احسان به پدر و مادر به مراتب بالاتر از اعمال حج است و خداوند آرامش روحی را ارزانی چنین فردی می‌کند.

وی تصریح کرد: این حدیث بیانگر این امر است که رسیدن به آرامش روحی و روانی تا چه حد ارزشمند است.

این کارشناس مسائل مذهبی ادامه داد: خدای متعال در آیه‌ 28 سوره‌ رعد در خصوص راه رسیدن به آرامش و اطمینان خاطر می فرمایند «...الا بذکرالله تطمئن القلوب» ذکر خداست که بر مؤمنان رحمت را روز افزون می‌کند و این رحمت چیزی جز آرامش خاطر روح و قلب آدمی نیست.

حجت‌الاسلام کمالی یادآور شد: علامه‌ طباطبایی مراد از قلب در قرآن را روح و روان می‌دانستند و خیلی از علمای بزرگ و شناخته شده‌ عالم تشیع مانند آیت‌الله بهجت طول عمری با برکت داشتند و در سنین کهولت با سلامت کامل درس خارج از فقه، اصول و فلسفه را به شاگردان خود می‌آموختند که این امر نیاز به داشتن سلامت روحی و آرامش روانی بسیار بالایی دارد.

وی ادامه داد: یکی از معانی اسلام «سلامت آفرین» بوده است و انسان با خواندن حتی یک آیه‌ از قرآن به آرامش خاطر می‌رسد.

حجت‌الاسلام کمالی خاطرنشان کرد: اگر افراد موحد نباشند و به تعالیم قرآنی احترام نگذارند، غرور کاذب پیدا می‌کنند و غرور مانع از رسیدن به اطمینان قلبی است.

این کارشناس مسائل مذهبی اظهار داشت: خداوند در آیه‌ 82 سوره‌ اسراء قرآن را مایه‌ شفا و متعالی‌کننده‌ روح معرفی می‌کند و می‌فرماید «وننزل من‌القرآن ما هو شفاء و رحمته‌‌للمؤمنین و لا یزید الظالمین و ال‌احسارا» و ما آنچه را برای مؤمنان مایه درمان و رحمت است از قرآن نازل می‌کنیم و ستمگران را جز زیان نمی‌افزاید.

وی گفت: با جست‌وجو در سیره نبوی نیز به اهمیت روح و روان انسان پی می‌بریم و می‌توانیم با الگوبرداری از ایشان و ائمه اطهار(ع) به درجات متعالی روحی دست یابیم.

این کارشناس مذهبی ادامه داد: روزی ورزشکاری به رسول خدا(ص) گفت «من سنگ را دو نصف می‌کنم.» پیامبر فرمودند پیروز آن کسی نیسا که تنها قدرت بدنی خود را پرورده باشد بلکه ان کسی است که برنفس خود غلبه کرده باشد، پیامبر هیچگاه سلامتی را تنها سلامت جسمی ندانسته و رسیدن به روح متعالی را نیز قابل توجه برشمرده‌اند.

وی تصریح کرد: از این رو اسلام را مانند نوزادی تازه متولد شده، شاداب و البته عریان معرفی کرده‌اند که بر مؤمن است تا با رسیدن تعالی روح، لباس تقوا بر آن بپوشاند.

این کارشناس مسائل مذهبی همچنین اضافه کرد: هنگامی که از پیامبر سؤال شد چه کسی با آرامش بیشتری زندگی می‌کند؟ پیامبر فرمود: کسی که زندگی دیگران از زندگی او سامان بگیرد، از این رو حضرت علی(ع) تأکید کردند «آنچه را برای خود نمی‌پسندی برای دیگران نپسند، و آنچه برای خود می‌پسندی برای دیگران نیز بپسند.»

حجت‌الاسلام و المسلمین کمالی خاطرنشان کرد: روح انسان توانایی و استعداد رسیدن به بالاترین کمالات را داراست و قابلیت متعالی شدن را دارد چرا که خدا در آیه‌ 29 سوره حجر می‌فرماید «...ونفخت فیه من روحی...» خداوند از روح خود بر ما دمیده است و بر ماست تا از ظرفیت رشد و کمال روح خود با بهره‌گیری از کلام خدا و بهره‌گیری از سیره پیامبر و ائمه‌اطهار(علیهم‌السلام) استفاده کنیم و سلامت آن را ارج نهیم.


- نظرات (0)

یک بار دیگر سجده کنند

هنگامى كه مرگشان فرا مى‌رسد يا عذاب هلاك كننده‌ اى برايشان نازل مى‌ شود، آرزو مى‌كنند كه‌ اى كاش به دنيا بر مى گشتيم و از اهل ايمان و كارهاى شايسته مى‌شديم، يا از خداى متعال در خواست مى‌كنند كه ما را به دنيا برگردان تا گذشته هايمان را جبران كنيم. ولى چنين آرزوها و درخواست هايى عملى نمى‌ شود.



تا به حال دقت کرده اید که تا انسان راه را از بیراهه تشخیص می‌دهد و پس از توجه به بیراهه رفتن می‌ تواند برگردد، شیطان به سراغش می آید و او را برای "تأخیر در بازگشت" وسوسه می‌کند؛ یک دوره می‌گوید: «فعلاً جوان هستم»، گویی که دین برای سالخوردگان آمده است! و گویی که ضمانتی برای طول عمر دریافت کرده است! اگر کلاً غافل نشده باشد، در میانسالی نیز به خود می‌گوید: «حالا این کار و آن کار را انجام دهم، بعد یکجا استغفار و توبه می‌کنم»! و وقتی کار از کارش گذشت، می‌گوید: «دیگر چه استغفار و توبه‌ای؟! امید به رحمت خدا می ‌دوزم، ان شاء الله آن طرف یک چیزی می‌شود و من، هم نجات می‌ یابم و هم به فلاح می‌ رسم»! در واقع این تصورات غلط، از یک سو گمان باطل است، و از سویی دیگر، خدعه، و از سویی دیگر مسخره کردن خود، دنیا، دین و آخرت!

وقتی توبه به تأخیر انداخته می شود

در روایتی در باب تأخیر توبه هشداری داده شده چنانچه می فرماید: «تاخیر التوبه اغترار و طول التسویف حیره، و الاعتذار علی الله هلکه و الاصرار علی الذنب امن لمکر الله «فلا یامن مکر الله الا القوم الخاسرون» (1)
به تاخیر انداختن توبه نوعی خودفریبی است، و وعده ی دروغ دادن نوعی سرگردانی است، و عذر تراشی در برابر خدا نابودی است، و پافشاری بر گناه آسودگی از مکر خداست. «از مکر خدا آسوده نباشند جز مردمان زیانکار». [منظور آیه این است که زیانکاران، مکر و مجازات خداوند را ناچیز می انگارند و آنچنان کیفرهای الهی را فراموش می کنند که خود را در نهایت امنیت می بینند] اما این احساس امنیت دیری نمی پاید که که کارایی اش را از دست می دهد، البته آن زمان دیگر خیلی دیر است.

موعد مقرر این گونه پیشگویی می شود

قرآن كريم، بازگشت كسانى را نفى مى‌كند كه عمرى را با كفر و عصيان گذرانده و در حالِ مرگ، آرزوى بازگشت به دنيا و جبران گناهانش را دارند و نيز بازگشت از عالم قيامت به دنيا را مطلقاً نفى مى‌كنند و اين، به معناى هرگونه بازگشت به دنيا نيست.

وقتی موعد مقرر فرا می رسد قرآن برایمان پیشگویی می کند: هنگامى كه مرگشان فرا مى‌رسد يا عذاب هلاك كننده‌اى برايشان نازل مى‌شود، آرزو مى‌كنند كه‌ اى كاش به دنيا بر مى گشتيم و از اهل ايمان و كارهاى شايسته مى‌شديم، يا از خداى متعال در خواست مى‌كنند كه ما را به دنيا برگردان تا گذشته هايمان را جبران كنيم. ولى چنين آرزوها و درخواست هايى عملى نمى‌شود.

بايد دانست كه یادمان نرود که قرآن كريم، بازگشت كسانى را نفى مى‌كند كه عمرى را با كفر و عصيان گذرانده و در حالِ مرگ، آرزوى بازگشت به دنيا و جبران گناهانش را دارند و نيز بازگشت از عالم قيامت به دنيا را مطلقاً نفى مى‌كنند و اين، به معناى هرگونه بازگشت به دنيا نيست زيرا چنانكه قبلا گفته شد كسانى بوده‌اند كه بعد از مرگ، دوباره در همين دنيا زنده شده‌اند و طبق عقيده شيعيان، بعد از ظهور حضرت ولى عصر (عج) نيز كسانى به دنيا رجعت خواهند كرد.

کلام آخر

اگر با کمی تأمل بیشتر به زندگی و رفتارها و همچنین آیات قرآن کریم و بیانات اهل بیت علیهم السلام توجه داشته باشیم در مجموع می بینیم که بعد از اینکه آدم ها در زیر خروارها خاک قرار می گیرند، بزرگترین آرزویشان یک چیز بیشتر نیست و آن بازگشت به دنیاست ، تا سجده  کنند، فقط یک سجده .


پی نوشت:
1- سوره ی اعراف، آیه ی ۹۹/ تحف العقول ، ص ۴۵۶.

منابع:
سایت ایکس شبهه
سایت آیت الله مصباح یزدی
کتاب سیره و سخن پیشوایان؛ محمد علی کوشا



- نظرات (0)

فاکتورهایی برای موفقیت

موفقیت

موفقیت و خوشبختی نیز مانند هر کاری در این جهان اصولی دارد و در واقع مرز بین خوشبختی و بدبختی فقط یک راز است. راز در تاریخ بشریت وجود داشته، کشف شده، پنهان شده، گمشده و دوباره پیدا شده است. تعدادی زن و مرد استثنایی این راز را کشف کردند و به عنوان بزرگترین انسان های روی زمین شناخته شدند.

جالب و نکته ی اصلی این است که راه هایی که انسان ها سال های اخیر بر موفقیت و خوشبختی دست یافته اند، هزاران سال پیش در بیان دین و کلام بزرگان بیان شده است. در ادامه با ما همراه باشید ...

مراقب افرادی که آیه یأس می خوانند باشید

در زندگی با افراد زیادی رو برو می شویم، عده ای از آن ها در اصطلاح بمب انرژی و امید و کلامشان سرشار از مثبت اندیشی است و از طرفی دیگر عده ای بر عکس، خمودگی و سستی و ناامیدی و منفی نگری از کلام و ظاهرشان نمایان است.

این در حالی است که قرآن کریم ناامیدی و یأس را طرد کرده و همگان را به امید و امیدوار بودن دعوت می کند: «قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ؛ بگو اى بندگان من که دراثر گناه، بر خویشتن زیاده روی کرده‌اید، ازرحمت خدا مأیوس نشوید در حقیقت ‏خدا همه گناهان را مى‏آمرزد که او خود آمرزنده مهربان است.» (زمر، 53)

حتما این کلام را از پدر و مادرها و بزرگتر ها شنیده اید که " هر سری یه عقلی دارد" اگر به این سخن عمیق نگاه کنید می بینید که به واقع درست است و استفاده از نظرات دیگرات و مشورت کردن با افرادی که ارزشمند و فرهیخته هستند راه های  خوبی برایمان هموار می شود؛ چنانچه امام علی (علیه السلام) می فرماید: «چراغ راه زندگی را از پرتو نور کلمات و راهنمایی های دیگران بیفروزید.» 

باید به این نکته توجه کنیم که منش و خوی افرادی که با آن ها مراوده داریم در ما تأثیر می گذارد چنانچه در روایتی رسول خدا صلی الله و علیه و آله می فرمایند:  اَلْمَرْءُ عَلی دینِ خَلیلِهِ، فَلْیَنْظُر أحَدُكُمْ مَنْ یُخالِطُ.: رسول خدا - صلی الله علیه و آله - فرمود: انسان بر روش و اخلاق دوستش پرورش می یابد و شناخته می شود، پس متوجّه باشید با چه كسی دوست و همنشین می باشید. (بحارالأنوار، ج 71، ص 192، ح 12)

وقتی می‌ خواهید کاری بکنید خیلی ‌ها مخالفت می‌ کنند این جمله "این کار شدنی نیست" را همه موفق ‌ها شنیده‌اند و به آن گوش نداده‌اند. اجازه ندهید ترس و اضطراب دیگران شما را به عقب برگرداند. هدف را انتخاب کنید و به هیچ چیز دیگر جز رسیدن به آن فکر نکنید.از همین امروز شروع کنید و به گذشته فکر نکنید.

مثبت اندیش باشید

این را باید بدانیم که هر آنچه انسان فکر کند همان برایش اتفاق می افتد. بنابراین خودمان را عادت دهیم که مثبت فکر کنیم، هر اتفاقی که می افتد، از آن برداشت مثبت داشته باشیم.

در حقیقت باید گفت که شخص مثبت‌ اندیش هیچ اتفاقی را در عالم شر و بد نمی‌ داند، بلکه از نظر او، همه رخدادهای دنیا حساب ‌شده و هشیارانه و تحت کنترل کارگردان بزرگ عالم است.

چنانچه در قرآن کریم آمده است: «الَّذِی أَحْسَنَ كُلَّ شَیْءٍ خَلَقَهُ»‏؛ «همان كسى كه هر چیزى را كه آفریده است نیكو آفریده».‏ (سجده/7)

در مورد مثبت اندیشی می‌گویند: روزی دانشمندی در سخنرانی خود دستور داد روی تخته سیاهی کاغذ سفید بزرگی نصب شود و سپس خود وی نقطه کوچکی در وسط آن ترسیم کرد. آنگاه رو به حاضران سوال کرد شما روی تخته سیاه چه می‌بینید؟ اکثر آن‌ها پاسخ دادند ما نقطه سیاهی می‌بینیم. آن دانشمند گفت: چطور شد که شما کاغذ سپید بزرگی را که یک سوم تخته سیاه را فرا گرفته نادیده گرفتید و فقط نقطه سیاه کوچک نظر شما را جلب کرد؟ وی افزود این راه دعوت به سلامت و سعادت و خوشی است. سپیدی‌ها را باید دید و سیاهی ‌ها را ندید.

داستان حضرت یوسف (علیه السلام) در قرآن نمایانگر نمونه بسیار زیبای نگرش مثبت در بندگان مومن خداست. حضرت یوسف(علیه السلام) در اثر جفای برادرانش سال‌ها از خانواده دور شد، رنج زندان کشید، غم غربت تحمل کرد، اما وقتی بعد از بیست و پنج سال پدر را ملاقات کرد، ذره‌ای از غم و اندوه و جفایی که بر وی رفته بود، سخن نگفت. این اوج فرهنگ مثبت‌ اندیشی است که حضرت یوسف (علیه السلام) فقط به موهبت ‌های الهی اشاره می ‌کند، از چاه و سختی زندان سخنی به میان نمی ‌آورد و عامل جفای برادران را شیطان می ‌داند. ایمان به خداست که حضرت یوسف (علیه السلام) را چنان استوار می ‌کند که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) می ‌فرمایند: من از بزرگی روح و  کرامت نفس و طبع بلند یوسف (علیه السلام) در شگفتم.

منش و خوی افرادی که با آن ها مراوده داریم در ما تأثیر می گذارد چنانچه در روایتی رسول خدا صلی الله و علیه و آله می فرمایند:  اَلْمَرْءُ عَلی دینِ خَلیلِهِ، فَلْیَنْظُر أحَدُكُمْ مَنْ یُخالِطُ.: رسول خدا - صلی الله علیه و آله - فرمود: انسان بر روش و اخلاق دوستش پرورش می یابد و شناخته می شود، پس متوجّه باشید با چه كسی دوست و همنشین می باشید. (بحارالأنوار، ج 71، ص 192، ح 12)

مشورت کنید

حتما این کلام را از پدر و مادرها و بزرگتر ها شنیده اید که " هر سری یه عقلی دارد" اگر به این سخن عمیق نگاه کنید می بینید که به واقع درست است و استفاده از نظرات دیگرات و مشورت کردن با افرادی که ارزشمند و فرهیخته هستند راه های  خوبی برایمان هموار می شود؛ چنانچه امام علی (علیه السلام) می فرماید: «چراغ راه زندگی را از پرتو نور کلمات و راهنماییهای دیگران بیفروزید.»

در روایت دیگری از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) آمده است: «هیچ پشتیبانی مورد اعتمادتر از مشاوره نیست».

این مهم در آیات قرآن کریم تأکید شده است؛ در آیه ۱۵۹ سوره آل عمران به پیامبر اسلام (صلی الله و علیه وآله) دستور می دهد در امور، با مسلمانان مشورت کند و آن را از رموز پیروزی و موفقیت آن حضرت می داند: «فبما رحمة من اللّه لنت لهم و لوکنت فظّاً غلیظ القلب لانفضّوا من حولک فاعف عنهم و استغفر لهم و شاورهم فی الامر فاذا عزمت فتوکل علی اللّه.»

و نیز در آیه ۳۸ سوره شوری، هنگام بیان اوصاف برجسته مؤمنان می فرماید: «و الذین استجابوا لربّهم و اقاموا الصلوة و امرهم شوری بینهم؛آنها کسانی هستند که دعوت پروردگارشان را اجابت کرده و نماز را بر پای دارند و کارهایشان بین آنان با مشورت انجام

می شود.»


منابع:

مقاله «بررسی تأثیر مثبت‌ اندیشی از دیدگاه قرآن و حدیث»؛ نشریه علوم و معارف قرآن کریم، شماره 7 ، تابستان 1389

عادت ‌های انسان های موفق را به ارث ببرید؛ سایت زنجفیل

مشورت؛ کلید موفقیت در زندگی ، مجله شمیم یاس مهر 1385، شماره 43

شورا در قرآن و احادیث؛ سایت شورا یاری اسلامی

کلید های طلایی برای لذت بردن از زندگی؛ سایت حافظان نور

 


- نظرات (0)

زینتی که در نوروز به آن توجه خاص می شود

نوروز، عید، زینت،

زینت چه فایده ای دارد؟

"اخراج زینت" كنایه است از اظهار آن. خداوند در فطرت انسان انواع و اقسام زینت ‏هایى كه مورد پسند جامعه او و باعث مجذوب شدن دل ها به سوى او است را ایجاد نموده تا انسان به‏ این وسیله نفرت و تنفر مردم را از خود دور سازد. خداوند این را در انسان قرار داده است چون مى ‏دانسته كه این نوع موجود محتاج به زینت است. بله، اگر انسان در دنیا به طور انفرادى زندگى مى‏ كرد هرگز محتاج به زینتى كه خود را با آن بیاراید نمى‏شد، اما چون انسان برای رفع نیازها مجبور است که جامعه تشکیل دهد، باید از زینت هم استفاده کند. به طور کلی همین مسأله که انسان به زینت نیاز دارد دلیل بر مباح بودن آن است. 

حال اگر هر انسانی بخواهد بدون قانون و بر اساس هوای نفس زینت های خود را آشکار کند نیز جامعه به فساد می افتد. كمتر فسادى در عالم ظاهر مى‏شود که منشأ آن اسراف و افراط در استفاده از زینت و رزق نبوده باشد، چون انسان طبعاً اینطور است كه وقتى از جاده اعتدال بیرون شد و پا از مرز خود بیرون گذاشت كمتر مى ‏تواند خود را كنترل كند، و به یك حد معینى اكتفاء نماید. بنابراین نیاز به قانون و قاعده ای دارد که این زینت ها در جای خود و به شکل صحیح استفاده شود و به همین دلیل نیاز به تربیت و بیان نکاتی در باب نحوه لباس و پوشش و ... دارد.

" یا بَنِی آدَمَ قَدْ أَنْزَلْنا عَلَیْكُمْ لِباساً یُوارِی سَوْآتِكُمْ وَ رِیشاً" (اى فرزندان آدم! ما بر شما لباسى فرو فرستادیم كه عورت‏هاى شما را مى‏پوشاند و نیز پوششى زیبا نازل كردیم‏)

لباس ظاهری انسان را به لباس باطنی سوق می دهد و برهنگی ظاهری انسان را به برهنگی باطنی و عدم داشتن لباس تقوی سوق می دهد. برعکس هم ممکن است و لباس باطنی (تقوا) منجر به پوشیدگی ظاهری و عدم تقوا باعث برهنگی ظاهری می شود. گرچه این رابطه تام و کامل نیست اما تأثیر و تأثر هر یک از این دو نسبت به هم، حتمی است. 

آیه مورد بحث لباس را با اینكه عمل خود انسان است مخلوق خدا شمرده نظیر آیه‏ "وَ اللَّهُ خَلَقَكُمْ وَ ما تَعْمَلُونَ" است، كه عمل انسان را هم مخلوق خدا شمرده است و این می تواند نشانگر اهمیت مسأله لباس یا پوشش باشد.

جمله‏ "یُوارِی سَوْآتِكُمْ" كه وصف براى "لباس" است دلالت دارد بر اینكه لباس پوشش واجب و لازمى است كه كسى از آن بى‏نیاز نیست، و آن پوشش عضوى است كه برهنه بودنش زشت و مایه رسوایى انسان است، به خلاف ریش كه به معناى پوشش زاید بر مقدار حاجت و باعث زینت و جمال است.

"وَ لِباسُ التَّقْوى‏ ذلِكَ خَیْرٌ ..."  در اینجا لباس باطنی انسان بیان می شود. آن تاثر و انفعالى كه از كشف عورت به آدمى دست مى‏دهد در عورت ظاهرى و باطنیش از یك سنخ است، با این تفاوت كه تأثر از بروز معایب باطنى بیشتر و ناگوارتر و دوامش زیادتر است، زیرا حسابگر آن مردم نیستند، بلكه خداى تعالى است و نتیجه ‏اش هم اعراض مردم نیست، بلكه شقاوت و بدبختى دائمى و آتشى است كه به دلها سرایت مى ‏كند، و به همین دلیل لباس تقوى نیز از لباس ظاهر بهتر است. 

براى تتمیم این نكته بدنبال جمله مزبور فرمود: "ذلِكَ مِنْ آیاتِ اللَّهِ لَعَلَّهُمْ یَذَّكَّرُونَ". در این جمله لباسى را كه انسان به استفاده از آن هدایت شده آیتى الهى شمرده كه اگر انسان به دقت در آن بنگرد خواهد فهمید كه در باطن او معایب و نواقصى است كه آشكار شدنش باعث رسوایى او است و آن معایب عبارت است از رذایل نفس كه اهمیتش به مراتب بیشتر از معایب ظاهرى و پوشاندنش واجب‏ تر از پوشاندن عیب و عورت ظاهرى است.‏

"وَ ثِیابَكَ فَطَهِّرْ"  (لباست را پاكیزه بدار)

خداوند امر به پاكیزه نمودن لباس مى‏كند و این سخن در برخی از روایات نیز آمده است. پاكى لباس در هنگام نماز به معناى خاص فقهى واجب است، ولى به طور كلى پاكیزگى از نجاسات و كثافات در همه حال مستحب مى ‏باشد.

"وهوالذی سَخّرالبحر لتأکلوا منه لحماً طریاً وتستخرجوا منه حلیهً تلبسونها"  (او خداوندی است که دریا را زیر سلطه شما قرارداد تا ازآن گوشت تازه بخورید و از آن زیورهایی مانند درّ و مرجان استخراج کنید که آن را (به عنوان لباس) می ‌پوشید)

"والله جَعَلَ لکم ممّا ظلالاًوجعل لکم مِن الجبال اکناناً وجعل لکم سرابیل تقیکم الحَرّو سرابیل تقیکم بأسکم ..."  (خداوند برای شما سایبان هایی را آفرید و از کوه ها غارهایی را قرارداد و برای شما پوشش هایی قرارداد که شما را از گرما حفظ می‌ کند و پوشش هایی که شما را در میدان جنگ حفظ می ‌کند.)

لباس نماد انسان است 

لباسی که انسان را می پوشاند به نوعی می تواند نماد هر انسانی باشد. بخصوص اگر این لباس لباس حقیقی و باطنی انسان باشد. در جامه هم می بینیم انسانها تا حدودی با نحوه لباس هایشان شناخته می شوند و فرهنگ و آداب خود را بیان می کنند. اما بهشتیان و جهنمیان هم برای خود لباس هایی داشته و باطن خود را با آنها بروز می دهند. 

• "اِنّ الذین آمنوا وعملوا الصالحات…یُحَلّون مِن أساور مِن ذَهَبٍ و یَلبسِون ثیابا خُضراً مِن سُندسٍ واستبرقٍ … " (آنان که ایمان آوردند وکارنیکو انجام دادند با دستبندهایی ازطلا آراسته می ‌شوند و لباس ‌های سبزی ازحریرو دیبا می ‌پوشند)

• "و تری المجرمین یومئذٍ مقرّنین فی الأصفاد سرابیلهم من قطران تغشی فی وجوههم النار"  (درآن روز گناهکاران را می‌ بینی که درزیر چرخ قهر خداوند قرار دارند، پیراهن ‌هایشان ازمس گداخته‌ آتشین است و شعله‌ آتش چهره‌ آنها را می‌ پوشاند.)

نکته ای که می توان از این آیات برداشت کرد این است که لباس چیزی است که هم بهشتی و هم جهنمی و یعنی همه انسانها آن را دارا می باشند. گویی لباس امری جدا نشدنی از انسان است.    

"اخراج زینت" كنایه است از اظهار آن. خداوند در فطرت انسان انواع و اقسام زینت ‏هایى كه مورد پسند جامعه او و باعث مجذوب شدن دل ها به سوى او است را ایجاد نموده تا انسان به‏ این وسیله نفرت و تنفر مردم را از خود دور سازد. خداوند این را در انسان قرار داده است چون مى ‏دانسته كه این نوع موجود محتاج به زینت است

رابطه لباس ظاهری و لباس باطنی چیست؟

لباس ظاهری انسان را به لباس باطنی سوق می دهد و برهنگی ظاهری انسان را به برهنگی باطنی و عدم داشتن لباس تقوی سوق می دهد. برعکس هم ممکن است و لباس باطنی (تقوا) منجر به پوشیدگی ظاهری و عدم تقوا باعث برهنگی ظاهری می شود. گرچه این رابطه تام و کامل نیست اما تأثیر و تأثر هر یک از این دو نسبت به هم، حتمی است. 

لباس نوروزی مطلوب

در نوروز معمولاً افراد لباس نو و جدید استفاده می کنند. با توجه به گفته های پیشین مشخص می گردد که بهترین لباس، لباسی است که: 

انسان را از فساد دور نگه داشته و باعث شود انسان در باطن نیز لباس تقوا به خود بگیرد. این لباس باید پاکیزه بوده و انسان را از گرما و سرما محافظت کند. این لباس نباید نماد کافران باشد و انسان را از یاد خدا غافل کند. بعضى اگر لباس متجمل و نو بپوشند، از یاد خدا غافل مى‏شوند، اینها نباید بپوشند. بعضى اگر لباس كهنه و وصله‏ اى بپوشند، پیوسته نظر و توجهشان به آن كهنگى و پینگى است، آنها نباید بپوشند، زیرا همین كه توجه ایشان به لباس مشغول شد، خواه از جهت زیبائى، و خواه از جهت كهنگى، این توجه، توجه به غیر خداست.

لباس باید طورى باشد كه عادى باشد، و براى پوشنده آن تفاوتى نیاورد، و كهنه و یا نو، وصله‏ دار و یا بدون وصله، كاملا عادى باشد، و توجه پوشنده را به خود جلب نكند، و الا این جلب توجه ممدوح نیست.

منابع:

قرآن کریم

ترجمه تفسیر المیزان، سید محمد حسین طباطبایی(ره)

الله شناسی، سید محمد حسین حسینی طهرانی(ره)



- نظرات (0)

استجابت دعای علی گندابی


توبه علی گندابی

علی گندابی چهره خیلی زیبایی داشت؛ چشم ها و موهای زیبا با یه کلاه بسیار زیبا ... لات بود اما یه جور مرام و معرفت ته دلش مانده بود.
یه روز آقا شیخ حسن نامی توی همدان که روضه خوان بود، تعریف می کند که برای خواندن روضه در یک روستایی دعوت شدم، تا روضه را خواندم و آمدم که از دروازه شهر بیرون برم دیدم دیر شده و دروازه های شهر را بسته بودند.
برگشتم و در دروازه شهر را زدم، دیدم واویلا علی گندابی با رفقاش عرق خورده عربده کشی می کنند، علی گندابی در را باز کرد؛ عربده میکشه و قمه به دست. گوشه عبای منو گرفت و کشون کشون برد گفت شیخ حسن این موقع شب اینجا چیکار می کنی؟ گفتم رفته بودم یه چند شبی یه جایی روضه بخونم. علی گندابی گفت بابا شما هم نوبرشو آوردی، هر 12 ماه سال هی روضه هی روضه. ..... "این حرفا متأسفانه امروز هم می شنویم که عده ای به روضه خوان ها و هیئتی ها میگن چه خبره ، همش روضه روضه، همش گریه ... امام حسین یه روز بود شهید شد دیگه این همه عزاداری نمی خواد و ... "
گفتم: علی فرق میکنه آخه، امشب شب اول ماه محرمه آقا اباعبدالله الحسینه. تا بهش اینو گفتم علی عرق خورده ی قمه به دست جا خورد ... آنقدر سرشو به این دروازه زد و با خودش می گفت: علی این همه گناه، توی ماه محرمم گناه. خجالت نکشیدی محرم اومده تو عرق خوردی ای بی حیا...
یه کم که آروم شد علی به شیخ حسن گفت شیخ همینجا روضه بخوون، شیخ میگه: گفتم آخه علی روضه منبر می خواد...گفت: من این حرفا حالیم نیست منبر می خوای باشه من خودم میشم منبرت؛ چهار دست و پا نشست تو خاکا ... گفت بشین روی شونه من روضه بخوون. اومدیم نشستیم رو شونه های علی شروع کردیم به روضه خوندن.
علی گفت آهای شیخ این تجهیزاتو و مقدماتو بزار زمین منو معطل نکن، منو صاف ببر سر خونه آقا ابولفضل عباس بهش بگو آقا علیت اومده . منم روضه رو شروع کردم: ای اهل حرم میر و علمدار نیامد. سقای حسین، سید و سالار نیامد.
دیدم دارم پایین و بالا میرم، دیدم علی گندابی زار زار اشک میریزه. روضه که تموم شد علی گندابی گفت: شیخ ازت ممنونم میشه یه کاره دیگه برام انجام بدی، روتو بکنی به سمت نجف امیر المومنین به آقا بگو علی قول میده دیگه عرق نخوره. گفتم باشه ما هم گفتیم و دیگه خداحافظی کردیم و رفتیم خونه .
فردا بعد از مسجد با مردم مستقیم به در خونه علی گندابی رفتیم. زنش در را باز کرد و گفت: دیشب که علی اومد خونه حاله عجیبی داشت گفت باید برم جایی. کجا؟ گفت جز کربلا جایی ندارم؛ یا آدم میشم بر می گردم یا دیگه بر نمی گردم.

گفتم رفته بودم یه چند شبی یه جایی روضه بخونم. علی گندابی گفت بابا شما هم نوبرشو آوردی، هر 12 ماه سال هی روضه هی روضه. ..... "این حرفا متأسفانه امروز هم می شنویم که عده ای به روضه خوان ها و هیئتی ها میگن چ خبره ، همش روضه روضه، همش گریه ... امام حسین یه روز بود شهید شد دیگه این همه عزاداری نمی خواد و ... "
گفتم: علی فرق میکنه آخه، امشب شب اول ماه محرمه آقا اباعبدالله الحسینه. تا بهش اینو گفتم علی عرق خورده ی قمه به دست جا خورد ... انقدر سرشو به این دروازه زد و با خودش می گفت: علی این همه گناه، توی ماه محرمم گناه. خجالت نکشیدی محرم اومده تو عرق خوردی ای بی حیا...

علی گندابی رفت مدتی مقیم کربلا شد بعد رفت نجف اشرف. در نماز جماعت میرزای شیرازی انقدر شرکت کرد تا شد ملازم میرزای شیرازی. به جایی رسید میرزا که به مسجد می آمد تا علی را نمیدید نماز نمی خواند تاعلی هم خودش را برساند.
یه روزی در مسجد به میرزای شیرازی خبر میدن که فلان عالم تو نجف مرده، میرزا فرمودند: همینجا یه قبری بکنید، بین الصلاتین هم بیارید نمازش را می خوانیم بعد دفنش می کنیم. نماز اول را خواندند، خبر آمد که قبر حاضره اما مرده زنده شده و قلبش به کار افتاده . میرزا گفت که قبر را نپوشانید، یه حکمتی در کار است. نماز دوم را شروع کردن، نماز که تمام شد، گفتن میرزا هر کاری میکنیم علی گندابی از سجده بلند نمی شود، آمدند دیدند علی از دنیا رفته و مرده است ... بله علی گندابی رفته بود ... میرزا گفت: میدونید علی تو سجده نمازش چی گفت: امیر المومنین را واسطه قرار داد، خدا رو به حق امام علی علیه السلام قسم داد گفت: خدایا یه قبر زیر قدم زائرای علی ات خالیه میزاری برم اونجا ...
بله دوستان ... این هم یه داستان واقعی و زیبا در باب عاقبت بخیر شدن، آن از چه نوع زیبایی ... چند نکته است که برای خودم یادآوری می کنم...

ادب و حرمت نگه داشتن

یادمان نرود منشأ احترام به هر چیزی را باید در نحوه ارتباط آن با خدا دانست. هر چیزی كه انتساب آن به خدا قوی تر و نزدیك تر باشد از احترام بیش تری برخوردار است.
به عنوان نمونه انسان از آن جا ارزش و اعتبار و احترام فزون تری دارد كه انتساب آن به خدا از دیگر آفریده ها بیش تر است؛ زیرا انسان تنها موجودی است كه روح خدایی خاصی دارد و این امكان را به وی بخشیده است تا از همه اسمای خدا برخوردار گردد و به همین سبب خلافت الهی را به عهده گیرد. این عنوان و توانمندی موجب شد تا همه آفریده های خداوند به انسان سجده كرده و ولایت و خلافت وی را بپذیرند تا این انسان كامل به عنوان نائب و جانشین پروردگار، آنان را به كمال لایق و شایسته برساند.
این گونه است كه قرآن به مسئله تكریم انسان توجه می دهد. در حقیقت احترام انسان ها، برخورداری ایشان از كرامت الهی است كه در آیه 70 سوره اسراء به آن اشاره كرده و فرموده است: و لقد كرمنا بنی آدم.
از عوامل حسن عاقبت، ادب داشتن در مقابل مردم است، عاقبت به خیر شدن افرادی چون حر در کربلا، علی گندابی و امثال این آدم ها که کم هم نبودند به دلیل ادبی بود که در مقابل اهل بیت علیهم السلام و مردم بود که داشتند. حدیثی از امام صادق علیه السلام وارد شده است که اگر دو روز از زندگی شما باقی مانده است یک روز آن را ادب بیاموزید تا یک روز دیگر را با ادب زندگی کنید و این اهمیت فوق العاده ادب کردن در برابر مردم را می رساند.
از مصادیق ادب، نگه داشتن حرمت مقدسات و احکام دین است.  ماه رمضان، ماه محرم این ها ماه های با عظمت خدا هستند. ماه رمضان، ماه خداست و حریمی دارد، روزه خواری در ملاء عام حرمت ماه رمضان را می شکند ولو اینکه فرد مسافر باشد یا اصلا اعتقادی به روزه ندارد ولی اگر ادب کند و حرمت این ماه را نگه دارد خداوند او را عاقبت به خیر خواهد کرد.
ماه محرم؛ ماه خون خدا است، ماه حسین است، ماه سرور بهشت است، ماهی است که همه عالمیان در حزن اندوه هستند؛ در روایتی از امام رضا علیه السلام آمده است که فرمودند: كانَ أبی إذا دَخَلَ شَهرُ المُحَرَّمِ لایُرى ضاحِكا . . . فَإذا كانَ یَومُ العاشِرِ كانَ ذلِكَ الیَومُ یَومَ مُصیبَتِهِ و حُزنِهِ و بُكائِهِ؛ چون ماه محرّم مى  رسید، كسى پدرم را خندان نمى  دید... چون روز دهم فرا مى رسید آن روز، روز سوگوارى و اندوه و گریه او بود. (وسائل الشیعه: ج 10 ، ص 505)


در لحظه های زیبا ، آرزوهای خوبتان را دریابید

هر آرزویی که بتواند انسان را در مسیر تعالی و رشد معنوی و یا مادی مختوم به تکامل معنوی قرار بدهد یک آرزوی حقیقی است این قبیل آرزوها موجب ترقی و تکامل انسان بوده و از نظر شرع مقدس ممدوح می  باشد.
چنانچه  از آرزوهای مثبت پیامبران که قرآن کریم به آن  ها اشاره داشته است می  توان از آیه 40 سوره ابراهیم (علیه السلام) و نیز در آیه 114 سوره طه. همچنین، در آیات 25 و 26 سوره طه و در آیه 101 سوره یوسف، 193 و 194 آل عمران، نیز به این نوع از آرزوها اشاره شده است.
و علی گندابی چه زیبا از پیامبران و اهل بیت علیهم السلام در مقام عمل تأسی کرد و بهترین آرزو خواسته را از خدایش داشت و چه زیباتر آنکه خداوند آن را به استجابت رساند.

ماه محرم؛ ماه خون خدا است، ماه حسین است، ماه سرور بهشت است، ماهی است که همه عالمیان در حزن اندوه هستند؛ در روایتی از امام رضا علیه السلام آمده است که فرمودند: كانَ أبی إذا دَخَلَ شَهرُ المُحَرَّمِ لایُرى ضاحِكا . . . فَإذا كانَ یَومُ العاشِرِ كانَ ذلِكَ الیَومُ یَومَ مُصیبَتِهِ و حُزنِهِ و بُكائِهِ؛ چون ماه محرّم مى  رسید، كسى پدرم را خندان نمى  دید... چون روز دهم فرا مى  رسید آن روز، روز سوگوارى و اندوه و گریه او بود. (وسائل الشیعه: ج 10 ، ص 505)

احترام و محبت به اهل بیت

چنانچه خداوند به صورت صریح، پاداش رسالت پیامبر گرامی اسلام را «موده فی القربی» معرفی کرده است و می  فرماید: « ذَلِکَ الَّذِی یُبَشِّرُ اللَّهُ عِبَادَهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ قُلْ لا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَى وَمَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِیهَا حُسْنًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَکُورٌ» (سوره شوری، آیه 23)
این همان چیزی است که خداوند بندگانش را که ایمان آورده  اند و عمل صالح انجام داده اند، به آن نوید می دهد: «بگو من هیچ پاداشی از شما برای رسالتم درخواست  نمی  کنم، جز دوست داشتن نزدیکانم و هر کس عمل نیکی انجام دهد، بر نیکی  اش می  افزاییم؛ چرا که خداوند آمرزنده و شکرگزار است.»
بازتاب این نوع عمل را در عاقبت بخیری افراد هم در داستانی که نقل شد و هم در افراد مختلف در تاریخ زیاد دیده ایم.

به امید آنکه ماه محرم را به بهترین شکل استفاده کرده و ابزار عاقبت بخیری را برای خود به ارمغان بیاوریم.


منابع:
مقاله خلیل آقا خانی
بیانات حجت الاسلام رفیعی
بیانات حجت الاسلام مومنی


- نظرات (0)

کلینک فوق تخصصی قلب در قرآن

هفت سین، عید، سال نو

چند درس آموزنده از دعای تحویل سال:

«یَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الْأَبْصَارِ؛ ای دگرگون کننده ی قلب ها و چشم هـــــا»

قلبم را بهترین قلب ها قرار ده

در فراز اول دعای تحویل سال، خدای متعال را با ویژگی و خصوصیت «دگرگون کننده ی قلب ها و چشم هـــــا» مورد ندا قرار می دهیم. سؤالی که باید در این فراز از دعا به آن پاسخ داده شود این است که، مراد از قلب چیست و چه جایگاهی در زندگی انسان ایفا می کند؟

در فرهنگ و اصطلاح قرآنی مقصود از قلب همان روح انسانی است که دارای جایگاه خاص و ممتازی در سعادت و شقاوت انسان است. به اذعان محققان و اندیشمندان اسلامی، قلب موجودی است که درک می کند، می اندیشد، مرکز عواطف انسانی، از جمله دوستی و دشمنی است، منشأ و مبدأ صفات و ویژگی های عالی انسانی است، در صورتی که قلب انسان کارکرد و توانایی خود را از دست دهد، می تواند موجب سقوط انسان در دایره شقاوت و هلاکت شود.[1]

انواع و اقسام قلب در فرهنگ قرآن

با دقت و تأمل در آیات الهی می توان برای قلب انواع و اقسام مختلفی را ذکر کرد، که با شناخت انواع و اقسام آن می توانیم در سال نو و بهار طبعیت زیباترین قلب ها را برای خود و دیگران از خدای متعال مسئلت کنیم. 

نوع دیگری از انواع قلب، قلبی است که رنگ و بوی شک و تردید در آن رسوخ کرده، قلبی که در اثر گرایش و تمایل به انحراف و گمراهی ویروس نفاق و ریا کاری در آن قوت گرفته است: «فی‏ قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضاً وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلیمٌ بِما كانُوا یَكْذِبُونَ؛ [بقره، آیه10] در دل هاى آنان یك نوع بیمارى است، خداوند بر بیمارى آنان افزوده و به خاطر دروغ هایى كه می گفتند، عذاب دردناكى در انتظار آنهاست

1- قلب هایی که نمی اندیشند: خدای متعال در قرآن کریم پرده از قلب هایی بر می دارد که نه تنها محل ادراک و فهم نیستند، بلکه به طور کل، کارایی و اثر بخشی خود را در حوزه معرفت بخشی و ارتقای معلومات انسان از دست داده اند: «لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْیُنٌ لا یُبْصِرُونَ بِها[سوره اعراف، آیه179]دل هایى دارند كه به آن [حق را] در نمى‏یابند و چشم هایى دارند كه به آن [حق را] نمى ‏بینند.» طبرسی در مجمع البیان در ذیل این آیه شریف به این مطلب اشاره می کند، که آنها دل هایى دارند كه بر اثر عدم تدبیر، حق را درك نمى‏كنند و چشم هایى دارند كه راه راست را نمى‏بینند، مقصود این است كه آنها از فهمیدن و دیدن و شنیدن اعراض دارند و بواسطه استفاده نكردن از این آلات، مثل كسى هستند كه اینها را ندارند.[2] در سال جدید از خدا طلب می کنیم که قلب های ما را لایق درک و معرفت و شناخت الهی قرار دهد و چشمان ما را، چشمانی بینا و بصیر قرار داده، به طوری که نعمت های فراوان الهی را ببیند و قدردان و شاکر آن نعمت ها باشد. 

2- قلب های زنگار زده از گناه: از جمله زشت ترین و بدترین قلب ها در فرهنگ قرآن، قلب افرادی است که در اثر مجاورت با گناه و رذایل اخلاقی، لایه های چرکین تباهی و گمراهی روی آن حک شده است. «كَلاَّ بَلْ رانَ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ ما كانُوا یَكْسِبُونَ؛[مطففین، آیه 14] چنین نیست كه آنها مى‏‌پندارند، بلكه اعمالشان چون زنگارى بر دل هایشان نشسته است.»، در سال نو از خدای متعال مسئلت می کنیم که زنگار سیاه گناه و سیاه بختی را از درون قلب های ما پاک کند، و اثرات شوم آن را از زندگی ما دور نماید. 

3- قلب های  سخت و سنگ شده: یکی دیگر از انواع قلب در فرهنگ قرآن، قلب های قساوت زده و سخت است، قلبی که عطوفت و مهربانی در آن جایگاهی نداشته و  خوی ددمنشانه و حیوانی در آن رسوخ کرده است، قلبی که نیکی کردن به دیگران در او معنا و مفهومی ندارد و همچون سنگ است، بلکه شاید سنگ از او نرم تر باشد. «فَوَیْلٌ لِلْقاسِیَةِ قُلُوبُهُم؛[زمر، آیه22]واى بر آنان كه قلبهایى سخت.»، در آیه دیگر قلب های سخت تر از سنگ این چنین معرفی شده اند: «ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُم مِّن بَعْدِ ذَلِكَ فَهِیَ كَالْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً وَإِنَّ مِنَ الْحِجَارَةِ لَمَا یَتَفَجَّرُ مِنْهُ الأَنْهَارُ وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا یَشَّقَّقُ فَیَخْرُجُ مِنْهُ الْمَاء وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا یَهْبِطُ مِنْ خَشْیَةِ اللّهِ وَمَا اللّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ؛[البقرة،آیه74] پس از آن دل های شما چون سنگ سخت گردید، حتی سخت تر از سنگ که از سنگ، گاه جوی ها روان شود، و چون شکافته شود آب از آن بیرون جهد، و گاه از ترس خدا از فراز به نشیب فرو غلتد، و خدا از آنچه می کنید غافل نیست.»، در دعای تحویل سال از سخت و سنگ شدن قلب به خدا پناه می بریم و از او مسئلت می کنیم، اگر روزی قلب مان رنگ قساوت به خود گرفت ما را نجات دهد و با قلب سنگی ما را رها نکند. 

از جمله زیباترین قلب ها، قلب موجوداتی است که در برابر باری تعالی خاشع و تسلیم و آرام شده است، قلبی که در اثر ارتباط با خدا رنگ خدایی به خود گرفته و انسان را تا اوج کمال و سعادت پرواز می دهد

4- قلب بیمار و ویروس زده: نوع دیگری از انواع قلب، قلبی است که رنگ و بوی شک و تردید در آن رسوخ کرده، قلبی که در اثر گرایش و تمایل به انحراف و گمراهی ویروس نفاق و ریا کاری در آن قوت گرفته است: «فی‏ قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضاً وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلیمٌ بِما كانُوا یَكْذِبُونَ؛ [بقره، آیه10] در دل هاى آنان یك نوع بیمارى است، خداوند بر بیمارى آنان افزوده و به خاطر دروغ هایى كه می گفتند، عذاب دردناكى در انتظار آنهاست.»، در آغاز سال نوع به درگاه الهی دعا می کنیم که قلب ما را از هرگونه نفاق، شک و تردید دور نگه داشته  و در  دام گمراهی و شقاوت قرار ندهد. 

5- قلب خاشع  و آرام از ذکر خدا: از جمله زیباترین قلب ها، قلب موجوداتی است که در برابر باری تعالی خاشع و تسلیم و آرام شده است، قلبی که در اثر ارتباط با خدا رنگ خدایی به خود گرفته و انسان را تا اوج کمال و سعادت پرواز می دهد. « الَّذینَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ؛[رعد، آیه 28] آنها كسانى هستند كه ایمان آورده ‏اند، و دل هایشان به یاد خدا مطمئن (و آرام) است آگاه باشید، تنها با یاد خدا دلها آرامش مى‏یابد!»، خدای متعال در قرآن کریم با زبان شکوه مؤمنانی را مورد خطاب قرار می دهد که قلب های آنها به ذکر الهی خاشع و تسلیم نشده اند: «أَلَمْ یَأْنِ لِلَّذینَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ [سوره حدید، آیه16] آیا وقت آن نرسیده است كه دل هاى مؤمنان در برابر ذكر خدا و آنچه از حقّ نازل كرده است خاشع گردد؟!»، در سال جدید از خدای متعال خشوع و خضوع در عبادت و بندگی را طلب می کنیم، خشوع و خضوعی که ما را تابع و تسلیم فرمان الهی نماید و از هرگونه استکبار و نافرمانی دور نگه دارد.  

سخن و نیایش پایانی: 

در پایان از خدایی که تدبیر کننده روز و شب است، خدایی که تغییر دهنده ی حال انسان و طبیعت است، مسئلت می کنیم که قلب و روح ما را  از جمله بهترین قلب ها قرار دهد که در آن رحمت و رأفت الهی سکنا گزیده است: «وَجَعَلْنَا فِی قُلُوبِ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُ رَأْفَةً وَرَحْمَةً؛[حدید، آیه27] و در قلب کسانی که از او پیروی می‌کردند رأفت و رحمت نهادیم.»

پی نوشت ها:

[1]. محمد تقی مصباح یزدی، انسان سازی در قرآن، ص 131.  

[2].  ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج‏10، ص120.


- نظرات (0)

بعضى دعاها مستجاب نمى‏ شود

استجابت دعا

دعا نه تنها در دین اسلام امرى قطعى و مسلم است، بلکه در ادیان انبیاى گذشته و نزد پیامبران سلف نیز مسأله ‏ى دعا یک امر حتمى بوده و پیشوایان الهى این مطلب را به مردم گفته و آموخته‏اند، افزون بر این خودشان در موارد متعددى دعا کرده‏اند، که از جمله‏ى آن موارد دعاى حضرت ابراهیم علیه السلام و استجابت آن است که در سوره‏ى ابراهیم علیه السلام، آیه‏ى 37 ذکر گردیده است، و نیز دعاى حضرت موسى علیه السلام و پیامبران دیگر بیان شده است. خداوند در آیات متعددى بندگان را به دعا دعوت نموده است، از جمله در آیات "بقره، 186" و آیه‏ى "غافر، 60".

گویا دعا کردن و خواندن خدا و خالق، یک نیروی فطری است که مصداق ها و شکل های مختلفی را به خود گرفته است. هر کسی در دینی که باشد ناخود آگاه در شرایطی چیزی از درون به او می گوید که باید به جایی دیگر وصل شود و درخواست داشته باشد.

درست است که از نظر قرآن مال و ثروت، زینت زندگی دنیا برای انسان هاست (آل عمران، آیه ۱۴؛ کهف، آیه ۴۶؛ قصص، آیات ۶۰ و ۷۹؛ احزاب، آیه ۲۸) اما همین موضوع به واسطه رعایت نکردن مسائلی منجر می شود که خسارت هایی را متوجه ما بکند.

در این میان چگونگی دعا و درخواست از خداوند بسیار مهم است، چرا که در هر کاری باید شرایط و مقدمات آن را بدانی تا با عملی کردن آن به نتیجه مطلوب برسی.

در مسأله دعا هم باید آداب و مقدماتش را بدانیم تا نتیجه مطلوب که همان استجابت دعا است ان شالله به خواست خدا محقق شود ... البته باید بگذریم كه دعا به معناى طلب خیر است و بسیارى از خواسته ‏هاى ما خیر نیست و ما خیال مى‏ كنیم خیر را طلب مى ‏كنیم. 

چگونه دعا کنیم؟

قرآن کریم در رابطه با دعا و چگونگیه آن سفارشاتی را دارد، از آن جمله :

1 دعا و درخواست باید خالصانه باشد. (فادعوا اللّه مخلصین له الدین) (غافر، 14)

2 با ترس و امید همراه باشد. (وادعوه خوفاً وطمعاً) (اعراف، 56)

3 با عشق و رغبت و ترس توأم باشد. (یدعوننا رغباً و رهباً) (انبیاء، 90)

4 با تضرّع و در پنهانى صورت بگیرد. (ادعوا ربكم تضرعاً و خفیة) (اعراف، 55)

5 با ندا و خواندنى مخفى همراه باشد. (اذ نادى ربّه نداء خفیاً) (مریم، 3)

در روایات نیز در این باب بسیار صحبت شده اما نکته ای که در این فرصت می خواهم عرض کنم و نظرم را جلب کرد این روایتی است که می فرماید:«مَن سرّه أن یُستجاب دعائه فَلیطیّب كسبه» (بحار، ج‏90، ص‏373) هركس دوست دارد دعایش مستجاب شود، درآمد و لقمه خود را پاكیزه و حلال كند.

تأثیرات لقمه حرام را جدی بگیریم

تأثیر لقمه چقدر مهم است که در هر مبحث دینی که وارد می شویم ردپای آن را به وضوح در آیات و روایات می بینیم... آن جایی که بحث پذیرش دین و حق است امام حسین علیه السلام به دشمن می فرمایند که: « فَقَدْ مُلِئَتْ بُطُونُکُمْ مِنَ الْحَرَامِ ؛ چون شکم‌ های شما از حرام پرشده است، حرف ‌های من در شما اثر نمی گذارد.» (مجموعة ورام (تنبیه الخواطر)، ۱/۱۶)

این جا که بحث استجابت دعا است، مال حرام را مانع استجابت معرفی می کند.

در مسأله دعا هم باید آداب و مقدماتش را بدانیم تا نتیجه مطلوب که همان استجابت دعا است ان شالله به خواست خدا محقق شود ... البته باید بگذریم كه دعا به معناى طلب خیر است و بسیارى از خواسته ‏هاى ما خیر نیست و ما خیال مى‏ كنیم خیر را طلب مى ‏كنیم. 

درست مثل اینکه اگر به جاى بنزین مخصوص، گازوئیل یا آب در باك هواپیما بریزیم، پرواز صورت نمى‏گیرد، دعاى كسانى مستجاب مى‏ شود كه در شكم آنان لقمه حرام نباشد. 

درست است که از نظر قرآن مال و ثروت، زینت زندگی دنیا برای انسان هاست (آل عمران، آیه ۱۴؛ کهف، آیه ۴۶؛ قصص، آیات ۶۰ و ۷۹؛ احزاب، آیه ۲۸) اما همین موضوع به واسطه رعایت نکردن مسائلی منجر می شود که خسارت هایی را متوجه ما بکند.

مشکل از آنجا شروع می شود که انسان به خطا و اشتباه ، گمان می کند که تأمین و تحصیل نیازهای مادی و جمع آوری و تکاثر مال ، هدف اصلی است و تمام همت و تلاش خود را مصروف تحصیل و تأمین آن می کند. این گونه است که مسیر نادرستی را برمی گزیند تا اموال بیشتری را کسب کند. برخی از مردم نه تنها تمام همت خویش را برای تحصیل مال می گذارنند، بلکه به راه های حلال و مشروع بسنده نمی کنند و با سوگند دروغ، (بقره، آیه ۱۸۸) پرداخت مال رشوه به قضات به منظور دست یابی به اموال دیگران،(همان) تجاوز به اموال یتیمان، تصرف ناحق در اموال دیگران (نساء، آیات ۲۹ و ۳۰) و مانند آن در صدد برمی آیند تا مال بیشتری گرد آورده و در اختیار داشته باشند. بنابراین گرایش انسان به مال و تحصیل آن امری طبیعی است؛ زیرا انسان می خواهد به نیازهای مادی و دنیوی خود از جمله تغذیه و آسایش پاسخ دهد و از امنیت غذایی و سرپناه و جسم و جان برخوردار گردد. اما تصویر نادرست از هستی و اهداف و فلسفه آفرینش موجب می شود تا برخی ها به جنبه مادی زندگی، اصالت بخشند و زندگی را در همین محدوده دنیای فانی و مدت کوتاه عمر خلاصه کنند و بر همین اساس گرفتار احساس کاذب جاودانگی در سایه مال و ثروت می شوند و آن را مایه جاودانه شدن خود می شمارند. (همزه، آیات ۱ تا ۴) از این رو گرفتار جمع آوری و تکاثر مال می شوند و تا لحظه مرگ نیز از کسب و تحصیل آن دست بر نمی دارند. (تکاثر، آیات ۱ و ۲)

منابع:

دو شرط مهم در اجابت دعا ؛ سایت قرآن پویان، 9 فروردین 1391

در چه شرایطى دعا حتماً مستجاب مى ‏شود؟؛ سایت اسلام کوئست، 21 آبان 1391

تأثیر لقمة حرام در کربلا، سایت در مسیر بندگی، 7 آبان 1393

 آثار شوم مال و لقمه حرام ؛ سایت سازمان تبلیغات اسلامی

پرسش‌ های مهم، پاسخ ‌های كوتاه؛ سایت درس هایی از قرآن

 



- نظرات (0)