سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

فروش ایسوزو یخچالی

ایسوزو یخچال نگهدارنده دار

مدل 87 بدون هیچ تعمیری



تلفن تماس جهت خرید


قراخانی 09121714539

ساعت تماس :10تا 17


موردی که زن بيش از مرد ارث می‌برد!

ارث زن و مرد

يكي از برنامه‌هاي حياتي بشر كه براي حفظ نظام اجتماعي ضروري است، جريان ارث است كه به طور اختلاف در اديان و ملل جهان بوده و هست و چون اسلام كامل‌ترين آنهاست، اين مطلب اساسي را با رعايت مصالح همه‌جانبه تنظيم نموده تا هم از تراكم ثروت در دست برخي از افراد بكاهد و هم به وابستگان و يا پيوستگان نيازمند، كمكي شده باشد و اگر در توزيع بعضي از سهام، نكته تبعيض و يا سرّ ترجيح روشن نيست، با بررسي عميق و تدبّر كافي تا حدودي مصالح مرموز و نهاني آن آشكار خواهد شد.

پروردگار بزرگ، همان‌طوري‌كه خون را در رگهاي پيكر واحدهاي انساني به طور مناسب و اسلوب صحيح تقسيم نمود، مال را كه محور اقتصاد و به منزله خون در پيكر اجتماع بوده و طبق بيان قرآن مجيدْ موجب قيام بشريت ﴿و لا تُؤتوا السّفهاء أموالكم الّتي جعل اللّه لكم قياماً﴾[1] است، به سبك عادلانه و اساسي توزيع فرمود.

براي اينكه مال به افراد غيرمناسب و بيگانه نرسد، پاره‌اي چيزها را مانع از ارث قرار داد؛ مانند كفر، قتل، زنا و لِعان. براي آنكه روش غيرعادلانه جاهليّت را برطرف كرده و رژيم تبعيض بيجا را القاء كرده باشد، صريحاً در قرآن اسم زنها را مستقل و جداي از نام مردها ذكر كرده و با يك اصل مستقل و رسمي و صريح، جريان ارث بردن آنها را اعلام نمود.[2]

عللي كه موجب توارث است، يا پيوند نژادي است و يا پيوستگي زناشويي و خانوادگي است و يا وابستگي عتق و ضمان جريره و مانند آن است و آنچه به نام پيوند نژادي ناميده مي‌شود، همان نسب است كه مايه ارث بردن هر يك از منسوبين است از ديگري.

چون تنظيم سهام ارث، روي مالي است كه از شخص متوفّا مانده است، بنابراين، بايد اموال ديگران و حقوق آنها كه بدين‌مال تعلّق گرفته است، قبلاً خارج شود؛ يعني وامهاي ميّت، مقدّم بر ارث مي‌باشند و همچنين حقوقي كه ميّت براي خودش مقرر كرده (در حدود ثُلث، يك سوم مجموع مال) مقدّم برميراث بوده وبايد قبل از تقسيم‌سهام، به‌مصرف وصيّت برسد.

شبهه بي عدالتي در توزيع ارث

چون برخي از غرض ورزان و يا بي‌خبران، انتقادي به سبك توزيع سهام ارث در اسلام داشته و دارند، لازم است به گوشه‌اي از آن اشاره كرده و به شمّه‌اي از جواب آن آشنا شد.
يكي از اشكالات قانون ارث اسلام، عدم رعايت عدالت در تقسيم ميراث زن و مرد است؛ با اينكه هر دو در خلقت انساني شريك بوده و از لحاظ بشريّت در يك سطح واقع‌اند.

جواب آن اين است كه اوّلاً در برخي از موارد، زن بيش از سهم مرد برده و در پاره‌اي از موارد ديگر، مساوي آن مي‌برد؛ گرچه در جاهاي ديگر كمتر از آن بهره‌مند خواهد شد. مثال اوّل: اگر وارث ميّت، منحصر باشد به پدر و مادر و شوهر، در اينجا شوهر يك دوم مال را مي‌برد و مادر يك سوم و بقيّه كه يك ششم است، سهم پدر مي‌باشد و در اين‌مورد به خوبي روشن است كه سهم زن، دو برابر سهم مرد است؛ زيرا يك سوم كه سهم مادر است دو برابر يك ششم است كه سهم پدر خواهد بود.

مثال دوم: اگر وارث ميّت، منحصر باشد به خواهر و برادر مادري، در اين مورد تمام مال را به طور تساوي بين آنها تقسيم مي‌نمايند و همچنين اگر منحصر باشد به جدّ و جدّه مادري، باز بين آنها به طور تساوي تقسيم خواهد شد؛ يعني سهم برادر و خواهر مادري و همين‌طور جدّ و جدّه مادري، در هر كجا كه ارث مي‌برند، مساوي يك‌ديگر مي‌باشد و از اينها به كلاله تعبير مي‌شود و مراد از كلاله كه در ارث به طور تساوي سهيم‌اند، منسوبين به ميّت از طريق مادر است؛ ولي منسوبين به او از طريق پدر و يا از طريق پدر و مادر، به طور تفاوت ارث مي‌برند و اين دو مطلب را در سوره مباركه «نساء»، آيه 12 (مربوط به كلاله مادري) و آيه 176 پايان سوره «نساء» مربوط به كلاله پدري و يا پدري و مادري بيان فرمود.

ثانياً: مسئوليتهاي سنگين هم متوجّه مرد بوده و بر عهده اوست كه زن از آن مسئوليتهاي وزين مالي و اجتماعي بركنار است.


پی نوشت:
[1]  ـ سوره نساء، آيه 5.
[2]  ـ سوره نساء، آيه 7.

منبع:
سایت اسراء؛ مقاله "نكاتي پيرامون مسئله ارث" نوشته آیت الله جوادی آملی


- نظرات (0)

ازرهن خدادرآ

استغفار

در ماه مبارک رمضان ما مهمان مأدبه الهي، سفره قرآن، سفره روايات، سفره نوراني اهل بيت(عليهم السلام)  هستيم. فرمود اين ضيافت و مهماني عمومي است و همه را دعوت کرد و ضيف خداست. فرمود در سرزمين مکه حاجيان و معتمران، جزء «ضيوف الرحمان» هستند، در ماه مبارک رمضان، روزه‌دارها هم جزء «ضيوف الرحمان» هستند.

در خطبه نوراني پیامبر صلی الله و علیه وآله فرمود اين «شهر الله» اقبال کرده است، بکوشيد خودتان را آزاد کنيد: «إِنَّ أَنْفُسَكُمْ مَرْهُونَةٌ بِأَعْمَالِكُمْ فَفُكُّوهَا بِاسْتِغْفَارِكُمْ وَ ظُهُورُكُمْ ثَقِيلَةٌ مِنْ أَوْزَارِكُمْ»؛[1] فرمود: گناه مي‌دانيد‌ يک بار سنگيني است. اين بار را غير از صاحب بار کسي نمي‌برد، چون اين کلمه «لا»، لاي نفي جنس است که درباره قيامت دارد: ﴿لا وَزَرَ﴾؛[2] يعني اصلاً باربر در قيامت نيست تا کسي بگويد من چيزي به او مي‌دهم تا بار مرا ببرد. ﴿لَيَحْمِلُنَّ أَثْقَالَهُمْ وَ أَثْقَالاً مَعَ أَثْقَالِهِمْ﴾، اصلاً باربر در آنجا نيست. «وَزَر»؛ يعني باربر. «وِزر»؛ يعني بار سنگين. «وزير» به کسي مي‌گويند که بار سنگين مملکت بر دوش اوست.

حضرت در اين خطبه فرمود: «إِنَّ أَنْفُسَكُمْ مَرْهُونَةٌ بِأَعْمَالِكُمْ فَفُكُّوهَا بِاسْتِغْفَارِكُمْ وَ ظُهُورُكُمْ ثَقِيلَةٌ مِنْ أَوْزَارِكُمْ»؛ پشت شما از اين بار گران خم شده. اين بار را سبک کنيد.

مطلب ديگر اينکه باربر، خود شخص است. حالا اگر کسي خلاف کرد، چه بايد بدهد؟ زندان بايد برود؟ جريمه بايد بشود؟ نه! خود تبهکار را به بند مي‌کشند، خود شخص در زنجير مي‌افتد. اگر کسي بدهکار باشد در دنيا بدهکار چه کار بايد بکند؟ بايد گرو بدهد، حالا يا خانه را گرو مي‌دهد يا زمين را گرو مي‌دهد يا فرش را گرو مي‌دهد، کالايي را رهن مي‌گذارد. حضرت فرمود: شما بدهکاران خدا هستيد حقوق الهي در ذمه شماست، احکام الهي از اين غيبت کردن، او را نيش زدن، آبروي او را بردن، پشت سر او حرف زدن، به هر حال اينها بند است.

فرمود: «إِنَّ أَنْفُسَكُمْ مَرْهُونَةٌ»، شما که «حق الله» را نداديد حق مردم را نداديد پس بدهکار هستيد، اين اصل اوّل.

بدهکار بايد گرو بسپارد، اين اصل دوم.

رهن در دنيا حالا يا خانه است يا زمين است يا فرش است، قابل قبول است؛ اما رهن در برابر خدا چيست؟ فرمود خود آدم را گرو مي‌گيرند. اينکه مي‌بينيد بعضي‌ها مي‌گويند ما نمي‌توانيم چشممان را از نامحرم کنترل کنيم، نمي‌توانيم زبانمان را کنترل کنيم، هر چه مي‌خواهيم بلند شويم و نماز شب بخوانيم نمي‌توانيم، راست مي‌گويند بيچاره‌ها، براي اينکه در بند هستند در رهن هستند. فرمود جان شما را گرو مي‌گيرند: «إِنَّ أَنْفُسَكُمْ مَرْهُونَةٌ بِأَعْمَالِكُمْ»، البته اين تفسيرِ همان دو تا آيه قرآن است که فرمود: ﴿كُلُّ امْرِئٍ بِما كَسَبَ رَهينٌ﴾،[3] يک؛ ﴿كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ رَهينَةٌ﴾، دو.

اين «رهين» فعيل به معني مفعول است. اين ﴿كُلُّ امْرِئٍ بِما كَسَبَ رَهينٌ﴾، ﴿كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ رَهينَةٌ﴾،[4] اين «فعيل»ها به معني مفعول است؛ يعني مرهون است گرو هست. مي‌بينيم که درست مي‌گويد اين بيچاره، مي‌گويد من هر چه مي‌خواهم چشم هاي خود را کنترل کنم نمي‌توانم، براي اينکه در اختيار خودش نيست. حضرت فرمود شما در رهن ديگري هستيد در بند هستيد خودتان را آزاد کنيد. ماه مبارک رمضان ماه آزادي است. يک آمدن لازم است، خدايا آمدم.

فرمود شما در بند هستيد، رهن هستيد، فکّ رهن کنيد: «إِنَّ أَنْفُسَكُمْ مَرْهُونَةٌ بِأَعْمَالِكُمْ فَفُكُّوهَا بِاسْتِغْفَارِكُمْ»؛ فکّ رهن کنيد بگوييد: «أستغفروا الله ربي و أتوب إليه» اين راه باز است و گرنه آن مشکلات هست. آن مشکلي که احدي به فکر آدم نيست. اگر انسان مي‌مُرد مي‌پوسيد، خبري نبود و راحت بود؛ اما وقتي مي‌ميرد از پوست به در مي‌آيد و مي‌شود ابدي. اين بيان فقط در قرآن کريم است که انسان مرگ را مي‌ميراند، نه بميرد. ما هستيم که هستيم که هستيم که هستيم. فرمود اين سفره پهن است ماه مبارک رمضان هم هر سال دارد مي‌آيد: «قَدْ أَقْبَلَ إِلَيْكُمْ شَهْرُ اللَّه‏»، با رحمت و برکت و ضيافت و عنايت و شما هم در رهن هستيد. اگر شما فرشي را رهن گذاشتيد ديگر در اختيار شما نيست، در اختيار ديگري است.

فرمود شما رهن هستيد: «إِنَّ أَنْفُسَكُمْ مَرْهُونَةٌ بِأَعْمَالِكُمْ فَفُكُّوهَا بِاسْتِغْفَارِكُم‏»؛ اين خداست! و اگر با يک آمدم قبول مي‌کند، چرا نرويم؟ چه چيزي از اين بهتر؟ فقط ذات اقدس الهي از ما مي‌خواهد که بگوييم: «أستغفر الله ربي و أتوب إليه»



پی نوشت:
[1] . الأمالي( للصدوق)، النص، ص94.
[2]. سوره قيامت، آيه11.
[3] . سوره طور، آيه21.
[4] . سوره مدثر، آيه38.

منبع:
سایت اسراء؛ بیانات آیت الله جوادی آملی در جلسه درس اخلاق (1397/02/20)


- نظرات (0)

ابلیس از همه منبری‌ها عالم‌تر بود

ابلیس

نصیحت‌های ابلیس به موسی بن عمران

ابلیس برای موسی بن عمران ظاهر شد و گفت: می‌خواهم ده نصیحتت بکنم. گفت: برو من نصیحت تو را نمی‌خواهم. خطاب رسید: ردّش نکن، ابلیس به موسی(علیه السلام) گفت: هیچ کجا با زن نامحرم تنها نشو، ابلیس می‌دانست که اگر مرد جوانی با زن نامحرم جوانی مقدماتی فراهم کنند و سپس در مکانی خلوت قرار گیرند، زنا قطعی است.

نصیحت دیگر ابلیس به موسی این بود: در هیچ برنامه‌ای از برنامه‌های این کره زمین که پیش می‌آید عصبانی نشو، جای عصبانی شدن ندارد.

نصیحت دیگر این‌که در داوری بین مردم خدا را فراموش نکن که نکند به ناحق داوری کنی. اگر کارمند دادگستری، دادیار، قاضی یا دادستان شدی، آنجا زور من ضدّ تو خیلی زیاد خواهد بود، مواظب من باش سرت را کلاه نگذارم، علف اسکناس نشانت ندهند که حکم را به نفع ظالم امضا کنی و مهر کنی و به ضد مظلوم؛ یعنی حیوان صفت نشو که با علف اسکناس جفتک بیندازی در حکم دادن.

پیشنهادی که شیطان به موسی داد

بعد از اینکه موسی این سه نصحیت را از ابلیس شنید، خدا فرمود که هفت مورد دیگر را گوش ندهد، ابلیس یک پیشنهاد به موسی کرد و گفت: خیلی با خدا رفیق هستی موسی، در تمام انبیائش فقط با تو بی‌واسطه حرف می‌زند، کلیم الله هستی، ما سه تا نصیحتت کردیم و حق به گردنت پیدا کردیم، از خدا بخواه من را بیامرزد و به من رحم کند. موسی به پروردگار گفت و خداوند فرمود: به او بگو بلند شو برو به قبر آدم ـ آدرسش هم معلوم است ـ سجده کن، من همه گذشته‌ات را می‌بخشم. بلند شد گفت: موسی به خدا بگو من به زنده بودنش سجده نکردم حالا به قبرش سجده کنم؟ نمی‌خواهم.

ابلیس نسبت به سه مسأله عالم‌تر از منبری‌هاست

ابلیس اگر بخواهد منبر برود به سه مسأله عالم‌تر از ما منبری‌هاست. طبق آیات قرآن یکی به مسأله توحید که آگاهی کامل به توحید دارد؛ هم توحید ذات، هم توحید صفات، هم توحید افعال و اگر آگاه نبود خدا در قرآن از قولش نقل نمی‌کرد «فَبِعِزَّتِك» (ص، 82) معلوم می‌شود هم خدا را قبول دارد، هم به پروردگار و صفات آگاه است که به صفت عزت سوگند یاد می‌کند.

آگاهی ابلیس به توحید از کل منبری‌هایی که مُردند و زنده هستند و بعدها می‌آیند بیشتر است. ممکن است منِ منبری همکار ابلیس باشم، در حد خودم آگاهی داشته باشم ولی اخلاق ابلیس در من موج بزند، برای بعضی‌ها این اتفاق می‌افتد یا افتاده یا اکنون هست. ابلیس غیر از توحید به نبوت انبیای الهی، لطائف، مقاصد و اهداف نبوت کاملاً آگاه است.

ابلیس تمام زوایای آخرت را می‌دانست و انکار آخرت نکرد

زمانی که ابلیس چنین سخنی را گفت، هنوز انبیاء و ائمه نبودند، ولی ابلیس آگاهی داشت چرا که از علم به نبوت برخوردار بود. همه کمال انسان علم به توحید و علم به نبوت و علم سوم است. ابلیس تمام زوایای آخرت را می دانست و انکار آخرت نکرد مثل بعضی آدم‌ها که درباره قیامت با آنها صحبت می‌کنید می‌گوید: چه کسی رفته از آنجا خبر بیاورد، حرف‌ها را شما آخوندها ساختید، دروغ است. شیطان بی‌ادبی راجع‌به قیامت نکرد، از این آدم‌ها خیلی با ادب‌تر بود، نسبت به قیامت اینها خیلی پست‌تر از او هستند، اینها زیر پای او هستند ولی او یک سر و گردن از همه آنها بلندتر است. ابلیس کامل قیامت را قبول داشت، قیامت هم هنوز واقع نشده بود، اصلاً آثارش هم هنوز پدید نیامده بود اما آگاه به قیامت و زوایای قیامت بود. امیرالمؤمنین(علیه السلام) می‌فرماید: ابلیس شش یا هفت هزار سال از سال‌های دنیا یا غیر دنیا، با ملکوتیان بود و ظرفش از علم پر شده بود؛ لذا علم به توحید، علم به قیامت، علم به انبیاء داشت.

درخواستی که شیطان از خدا دارد

ابلیس به خداوند گفت: حال که من از مقامم سقوط کردم یک درخواست دارم: «أَنْظِرْنِي إِلى يَوْمِ يُبْعَثُون» (اعراف، 14) تا روز برپا شدن قیامت به عزرائیل بگو جان من را نگیرد، مرگ من را نرسان. خطاب رسید: «إِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرِين»(اعراف، 14) حتماً، خیالت راحت باشد، تو از گروه مهلت‌یافتگان هستی. من ملک الموت را به سراغت نمی‌فرستم، تا قیامت زنده باش.

چرا خداوند ابلیس را زنده نگاه داشت تا انسان‌ها را به گناه بکشاند

خدا می‌گوید: من به ابلیس مهلت دادم ولی به انسان هم عقل، فطرت و آگاهی دادم، صد و بیست و چهار هزار پیغمبر و دوازده امام کنارت گذاشتم، قرآن هم قرار دادم، به جای گوش دادن به دعوت ابلیس به سوی دعوت خداوند، انبیاء، امیرالمؤمنین(علیه السلام) و امام صادق(علیه السلام) حرکت کنید، به دعوت عقل و فطرت گوش دهید. اینکه خداوند تا قیامت به ابلیس مهلت داد اصلاً هیچ ضرری برای انسان ندارد. سلمان، ابوذر، مقداد و شما متدینین این روزگار کنار همین ابلیس زندگی می‌کنید، روزه را می‌گیرید، نمازتان را می‌خوانید، حق مالی خدا را می‌دهید، به اقوامتان رسیدگی می‌کنید، زنا نمی‌کنید، ربا نمی‌خورید، ابلیس هم زنده است، اما کاری به ما ندارد. ما به این مهلت یافته می‌توانیم نه بگوییم.



منبع :
بیانات حجت الاسلام انصاریان در مسجد امیر، رمضان 97


- نظرات (0)

بهشتیان در قیامت نگران چه چیزی هستند؟

آن ها از این نگران هستند و بیم دارند که نکند خدا کمال و تمام حق را از ما بخواهد و ما دستمان خالی باشد؟ ما هم  همیشه از خدا می خواهیم و بخواهیم: الهَنا عامَلنا بِهِ فَضلَک وَ لا تُعامِلنا بِعَدلک و این گونه است که اگر خدا با ما با عدلش برخورد کند و اگر بخواهد کمال و تمام از ما بگیرد ما بیچاره می‌شویم...


بهشتیان

در تفسیر سوء حساب که مؤمنان متعهدی که به اوامر الهیه عمل می کنند، از آن می ترسند؛ چنان که در این آیه آمده است: « وَالَّذِینَ یَصِلُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ وَیَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَیَخَافُونَ سُوءَ الْحِسَابِ؛ و آنان كه آنچه را خدا به پیوستنش فرمان داده مى پیوندند و از پروردگارشان مى ترسند و از سختى حساب بیم دارند.» (رعد/ 21)
آن ها از این نگران هستند و بیم دارند که نکند خدا کمال و تمام حق را از ما بخواهد و ما دستمان خالی باشد؟ این گونه است که همیشه از خدا می خواهیم و بخواهیم: الهَنا عامَلنا بِهِ فَضلَک وَ لا تُعامِلنا بِعَدلک و این گونه است که اگر خدا با ما با عدلش برخورد کند و اگر بخواهد کمال و تمام از ما بگیرد ما بیچاره می‌شویم.

یک تلنگر

استاد علامه طباطبایی در «رساله معاد» فرموده اند: «در اینکه مراد از سوء حساب در آیه مبارکه، استقصاء است، از شیعه و سنی، اتفاق دارند و بر صحت صدور آن از رسول الله (صلی الله و علیه وآله) اجماع نموده اند.» (رساله "الانسان بعدالدنیا"، ص 49)

حواسمان باشد همان طور که ما از این گرفتن های به حق خداوند بیم داریم و نگران هستیم که در قیامت خداوند تنها از روی عدلش با ما و اعمال ما برخورد کند، خودمان هم در سبک زندگی و نوع برخوردمان با دیگران در صفوف مختلف اعم از خانوادگی و اجتماعی، سیاسی و اقتصادی مراقب باشیم.
با طلبکار و مستأجر مدارا کنیم ... تا طلبمان دیر و زود شد سریع شروع به تهدید و آبرو ریزی نکنیم... وقت دهیم، فرصت دهیم، مدارا  داشته باشیم.
در «تفسیر عیاشی» پنج روایت وارد است که دلالت بر این دارند که مراد از یخافون سوء الحساب در آیه 21 سوره رعد، آن است که آن ها از این می ترسند که هنگام حساب از آنان مداقه و استقصاء به عمل آید و تا آخرین درجه تفحص و تجسس دقت شود .  
بیم آن را دارند که حسناتشان را چه بسا به حساب نیاورند چون قابل قبول نبوده است و سیئاتشان را کلا به حساب آورند زیرا بنا بر فرض ما همه گناه و زشتی بوده است.
اول از ابو اسحاق که گفت شنیدم از حضرت صادق (علیه السلام): «یقول فی سوء الحساب: لا یقبل حسناتهم و یؤخذون بسیئاتهم؛ در آیه سوء الحساب می فرمود: ترس آن را دارند که خوبی های آنان را نپذیرند و آنان را به کردار بد خود بگیرند» (تفسیر عیاشی، ص 211).
دوم از هشام بن سالم از حضرت صادق (علیه السلام) درباره: «یخافون سوء الحساب: قال: یحسب علیهم السیئات، و لا یحسب لهم الحسنات و هو الإستقصآء؛ فرمود: معنای سوء حساب آن است که سیئات آنان را حساب کنند و حسنات آنان را حساب نکنند و این است حقیقت استقصاء یعنی در حساب به نهایت رساندن و تا آخرین چیز جزئی را به نظر آوردن.» (تفسیر عیاشی، ص 211)

حضرت صادق (علیه السلام) به من گفتند: صله رحم موجب آسانی حساب  می شود در روز قیامت و پس از آن این آیه را قرائت کردند: کسانی که صله می نمایند آنچه را که خداوند امر نموده است به صله آن و از پروردگارشان در خشیت هستند و از بدی حساب هراس دارند.»

سوم از هشام بن سالم از حضرت صادق (علیه السلام) در قول خدای تعالی: «و یخافون سوء الحساب: قال: الإستقصآء والمدآقة. و قال: یحسب علیهم السیئات و لا یحسب لهم الحسنات؛ حضرت فرمودند: معنای بدی حساب، دقت کاری به عمل آوردن و به نهایت رساندن در حساب است و حضرت فرمودند: زشتی های آنان را به حساب آورند و نیکی ها را به حساب نیاورند» (تفسیر عیاشی، ص 210)
چهارم از حماد بن عثمان از حضرت صادق (علیه السلام): «أنه قال لرجل: یا فلان! ما لک و لاخیک؟! قال: جعلت فداک! کان لی علیه حق، فاستقصیت منه حقی! قال: أبو عبد الله علیه السلام: أخبرنی عن قول الله: و یخافون سوء الحساب!؟ أتراهم خافوا أن یجور علیهم أو یظلمهم؟! لا والله! خافوا الإستقصآء و المدآقة؛ حضرت به مردی گفتند: ای فلان! چه شده است که با برادرت چنین رفتار می کنی؟! عرض کرد: فدایت شوم! من برای خودم حقی بر عهده او داشتم و من در گرفتن حق خود استقصاء کردم و تا آخرین جزء را به حساب آوردم! حضرت گفتند: بگو به من معنای گفتار خدا که می فرماید: مؤمنان از سوء حساب می ترسند چیست؟! آیا چنین می پنداری که آنان می ترسند خدا به آنها جور و ستم روا دارد؟! سوگند به خدا چنین نیست؟ بلکه از استقصاء و دقت کاری های در حساب بیم دارند» (تفسیر عیاشی، ص 210)

در «تفسیر عیاشی» پنج روایت وارد است که دلالت بر این دارند که مراد از یخافون سوء الحساب در آیه 21 سوره رعد، آن است که آن ها از این می ترسند که هنگام حساب از آنان مداقه و استقصاء به عمل آید و تا آخرین درجه تفحص و تجسس دقت شود . 

پنجم از محمد بن عیسی و با همین اسناد از حضرت صادق (علیه السلام) روایت کرده است که: «حضرت به مردی که بعضی از برادرانش شکایت او را به نزد آن حضرت برده بود گفتند: چرا فلان برادرت از تو شکایت دارد؟! آن مرد گفت: آیا شکایت دارد از من درباره اینکه من حق خود را استقصاء از او خواسته ام؟! حضرت به حال غضب نشستند و سپس گفتند: گویا مثل اینکه تو اگر در حساب برادرت استقصاء کنی، کار زشتی انجام نداده ای؟! به من بگو تا بدانم: آنچه را که خداوند تبارک و تعالی درباره مؤمنان در قرآن حکایت نموده است که «و یخافون سوء الحساب»، آیا آنها می ترسند از اینکه خداوند بر آنان ستم روا دارد و به عنوان ظلم و جور و تعدی در حساب، از آنان حساب بکشد؟! نه سوگند به خدا چنین نیست! آنها ترسی ندارند مگر از استقصاء و حساب را به دقت رسیدگی کردن! و خداوند این استقصاء را سوء حساب نام برده است؛ پس کسی که استقصاء کند بدی کرده است.»
استاد علامه طباطبایی در «رساله معاد» فرموده اند: «در اینکه مراد از سوء حساب در آیه مبارکه، استقصاء است، از شیعه و سنی، اتفاق دارند و بر صحت صدور آن از رسول الله (صلی الله و علیه وآله) اجماع نموده اند.» (رساله "الانسان بعدالدنیا"، ص 49)
مجلسی(ره) از دو کتاب حسین بن سعید از قاسم از عبدالصمد بن بشیر از معاویه روایت کرده است که: «قال: قال لی أبو عبدالله علیه السلام: إن صلة الرحم تهون الحساب یوم القیمة. ثم قرأ: یصلون مآ أمرالله به أن یوصل و یخشون ربهم و یخافون سوء الحساب؛ معاویه گوید: حضرت صادق(علیه السلام) به من گفتند: صله رحم موجب آسانی حساب می شود در روز قیامت و پس از آن این آیه را قرائت کردند: کسانی که صله می نمایند آنچه را که خداوند امر نموده است به صله آن و از پروردگارشان در خشیت هستند و از بدی حساب هراس دارند.»


منابع :
سید محمد حسین حسینی طهرانی- معاد شناسی جلد 8
برنامه سمت خدا؛ بیانات حجت الاسلام قمی


- نظرات (0)

ساختن شایعات و نقل آن حرام است

شایعات

تبیان به نقل از گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن (ایکنا) آیت‌الله‌العظمی ناصر مکارم شیرازی ششم اردیبهشت در درس خارج خود گفت: در روایت داریم کسی که تمام نیروی خود را در راه رسیدن به آرزوهایش به کار برده است خود را فرسوده کرده و از دنیا خارج می‌شود بدون اینکه زاد و توشه آخرت برای خود فراهم کرده باشد.

این مرجع تقلید با بیان اینکه آرزوهای دور و دراز و حرص از مشکلات انسان است تصریح کرد: غالبا این آرزوها بدون دلیل و نیاز اصلی است، البته غالبا انسان به همه آرزوهای خود نمی‌رسد و از دنیا با دست خالی می‌رود زیرا کسی که آرزوی دراز دارد همین عامل سبب غفلت او از آخرت است.

وی با بیان اینکه تلاش برای زندگی و پیشرفت لازم است تاکید کرد: ولی آرزوهای نامعقول که نمی‌گذارد انسان به فکر اصلاح خویش باشد واقعا آرزوهای شیطانی است.

آیت‌الله مکارم بیان کرد: قارون در نزد قوم خود نمایش ثروت و زینت داد و برخی مردم گفتند ای کاش ما هم مثل قارون بودیم در حالی که قارون خودش بدبخت‌تر از همه بود زیرا حفظ این اموال کار بسیار سختی بود ولی وقتی قارون با مالش در زمین فرو رفت کسانی که دیروز آرزو می‌کردند مثل او باشند به اشتباه خود پی بردند.

دروغ و حرف‌های خلاف از این طریق پخش می‌شود البته کسانی که در خارج هستند و نه ایمان به خدا و نه قیامت دارند و دوست دارند انتخابات خراب شود بحثشان جداست، ولی کسانی که در داخل هستند نه باید شایعات دروغین پخش و نه مردم آن را زبان به زبان نقل کنند زیرا هر دو گروه گناهکار هستند.

وی با اشاره به آیات ۶۰ و ۶۱ احزاب عنوان کرد: قرآن مجازات سنگینی برای این گروه یعنی شایعه‌آفرینان و شایعه‌پخش‌کنندگان در نظر گرفته است و فرموده ارجاف و شایعات دروغین پخش کردن جامعه را متزلزل و عذابی مانند بیرون راندن از وطن دارد.

این مفسر قرآن عنوان کرد: قرآن برای درس عبرت این آیات را بیان کرده است زیرا امروز هم قارون‌هایی هستند و کسانی نیز که آرزو می‌کنند مانند آنها باشند ولی در نهایت، خیلی از این افراد به مشکلات و سختی‌هایی مبتلا می شوند و ثروت خود را می‌گذارند و می‌روند بنابراین سعی کنیم تلاش برای زندگی بکنیم ولی قانع هم باشیم.

وی در تذکری در مورد انتخابات تاکید کرد: اختراعاتی که بشر دارد شمشیر دو دم است یعنی هم در مسیر بد و هم خوب می توان استفاده کرد که غالبا در مسیر بد استفاده می‌شود مانند انرژی اتمی و از جمله فضای مجازی که در ایام انتخابات مورد سوء استفاده زیادی قرار می‌گیرد.

این مرجع تقلید ادامه داد: دروغ و حرف‌های خلاف از این طریق پخش می‌شود البته کسانی که در خارج هستند و نه ایمان به خدا و نه قیامت دارند و دوست دارند انتخابات خراب شود بحثشان جداست، ولی کسانی که در داخل هستند نه باید شایعات دروغین پخش و نه مردم آن را زبان به زبان نقل کنند زیرا هر دو گروه گناهکار هستند.

وی با اشاره به آیات ۶۰ و ۶۱ احزاب عنوان کرد: قرآن مجازات سنگینی برای این گروه یعنی شایعه‌آفرینان و شایعه‌پخش‌کنندگان در نظر گرفته است و فرموده ارجاف و شایعات دروغین پخش کردن جامعه را متزلزل و عذابی مانند بیرون راندن از وطن دارد.

این مفسر قرآن تاکید کرد: کسی که عقیده به قیامت و جزا و پاداش دارد قطعا برای چهار روز حکومت دنیا هر کاری انجام نمی‌دهد بنابراین بیاید انتخابات را اسلامی کنیم و آب و رنگ اسلامی داشته باشد؛ از وعده دروغ بپرهیزید و از تخریب نظام برای پیشرفت خودتان هم باید پرهیز کنند.

این مرجع تقلید با تاکید بر اینکه طرفداران نامزدها باید از دروغ گفتن و پخش شایعات بپرهیزند زیرا گناه است اظهار کرد: خود نامزدها نیز باید این را سفارش کنند و از طرفداران خود نیز بخواهند.

 

این مرجع تقلید تاکید کرد: ما در انتخابات دخالت نکرده و نخواهیم کرد و فقط اصل آن را تقویت کرده و خواهیم کرد و اگر کسانی نیز دروغ بگویند عواقب آن بر دوش خود آنان است.
- نظرات (0)

دو قهرمان جوان در قرآن

جوان

"جوان قرآنی" و "جوانان قرآن" رابطه ی تنگاتنگی دارند. یعنی اگر بخواهیم بدانیم یک جوان قرآنی، چگونه آدمی است، باید ببینیم جوانان قرآن یعنی همان ها که قرآن جوانیشان را به خوبی و شایستگی توصیف کرده است، که هستند و چگونه بوده اند.

اصولاً معیارهایی که قرآن برای بندگی، برای شایستگی و برای خلیفة اللّهی می دهد، به پیری و جوانی کاری ندارد؛ به زن و مردی هم مربوط نمی شود؛ چون خمیرمایه ی انسانیت، نه زن است و نه مرد؛ و نه پیر است و نه جوان.

اما به هر حال دوران جوانی یعنی نقطه ی عطف عمر یک انسان، حال و هوایی دارد و ویژگی هایی دارد که نمی شود آسان از کنارش گذشت و هیچ الگوی مطمئنی برایش معرفی نکرد.

خوب ها و بدهای این دوران را باید آنقدر خوب شناخت، که بتوان از پس حسرت های بعدش برآمد!
اگر شما هم در حال سپری کردن همین روزهای طلایی هستید، با من هم عقیده اید که جوان در مسیر طوفان هاست؛ در معرض امتحان های بزرگ و انتخاب های حساس.

خیلی از قهرمانانی که قرآن از ریز و درشت زندگیشان می گوید و از لابه لای صحنه های حوادثشان به ما درس می دهد، به تصریح خود قرآن، جوان بوده اند.

سری می زنیم به دو جوانِ قرآن برای جستجوی تصویری از "جوان قرآنی".


جوانِ احسن القصص؛ آزمونِ پاکدامنی

حضرت یوسف پیامبر(علیه السلام) به آستانه ی جوانی که رسید، باید سر جلسه ی یکی از سخت ترین آزمون های الهی می نشست: آزمون پاکدامنی و البته در کنارش امتحان توکل.

حضرت یوسف (علیه السلام) دست خالی نبود؛ درست به مرز جوانی که رسید، هدیه ای از حکمت و علم از خدا گرفت؛ "وَ لَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ آتَیْناهُ حُكْماً وَ عِلْماً وَ كَذلِكَ نَجْزِی الْمُحْسِنینَ" (14، قصص) اما مطابق همان هدیه و به بزرگی همان چیزی که در چنته داشت، باید امتحان می داد.

عنایتی که در کودکی به او شده بود و صبری که بر بلاهای فراوان کرده بود، جوانی یوسف را این گونه رقم زد.
امتحانِ فوق العاده دشوارِ پاکدامنی، برای یوسفِ جوان پیامبر علیه السلام سخت بود و اگر خدا کمک نمی کرد، شاید سخت تر هم می شد! "وهَمَّ بِها لَوْ لا أَنْ رَأى‏ بُرْهانَ رَبِّه‏" (و یوسف نیز، اگر برهان پروردگار را نمى ‏دید، چنین قصدى مى ‏نمود) درست در همین نقاط حساس، آزمون توکل هم در جریان است؛ گویی خدا می خواهد بسنجد که جوان، چقدر روی قدرت ایمان خودش حساب کرده و چقدر به پناه حصار امن الهی؟

یوسف جوان، چند لحظه لذت گناه را با سال ها زندان مصر معامله کرد تا پای پاکی و پاکدامنی اش، تا آخر ایستاده باشد. "قَالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَیَّ مِمَّا یَدْعُونَنِی إِلَیْهِ وَإِلاَّ تَصْرِفْ عَنِّی كَیْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَیْهِنَّ وَأَكُن مِّنَ الْجَاهِلِینَ" [یوسف‏] گفت: «پروردگارا، زندان براى من دوست ‏داشتنى‏تر است از آنچه مرا به آن مى ‏خوانند، و اگر نیرنگ آنان را از من بازنگردانى، به سوى آنان خواهم گرایید و از [جمله‏] نادانان خواهم شد»

و یوسفِ جوان علیه السلام، قبولی در این امتحان مهم را با یک جمله ی کوتاه به دست آورد: "قالَ مَعاذَ اللَّه‏"
ایستادگی تا آخر. این هنر دیگرِ جوان قهرمان احسن القصص بود. تنگنای سختِ حضرت یوسف (علیه السلام)، ادامه داشت تا آنجا که تهدید به زندان شد.

خدا می داند زندان مصر چه جور جایی بوده و چه بلاهایی در انتظار زندانیانش؟! یوسف جوان علیه السلام، چند لحظه لذت گناه را با سال ها زندان مصر معامله کرد تا پای پاکی و پاکدامنی اش، تا آخر ایستاده باشد. "قَالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَیَّ مِمَّا یَدْعُونَنِی إِلَیْهِ وَإِلاَّ تَصْرِفْ عَنِّی كَیْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَیْهِنَّ وَأَكُن مِّنَ الْجَاهِلِینَ" [یوسف‏] گفت: «پروردگارا، زندان براى من دوست ‏داشتنى‏تر است از آنچه مرا به آن مى ‏خوانند، و اگر نیرنگ آنان را از من بازنگردانى، به سوى آنان خواهم گرایید و از [جمله‏] نادانان خواهم شد.» (33، یوسف)
حضرت یوسف (علیه السلام) اگرچه پیامبر بود، اما بشر بود، جوان بود مثل خیلی های ما. شاید جوانی که قرآن می پسندد، باید تا آخر، پای پاکی هایش بایستد حتی اگر یوسف علیه السلام نباشد، حتی اگر نوع آزمونش با آزمونِ حضرت یوسف(علیه السلام) فرق داشته باشد. داستان یوسف جوان علیه السلام به ما می گوید که جوان قرآنی باید به تمام معنا به خدا تکیه کند نه به زور بازو و نه حتی به زور ایمانش.

حضرت موسی

جوانی در طوفان حوادث

عنوان این قسمت را می توانید دو جور بخوانید و هر دو درست است. جوانی می تواند دو معنا داشته باشد: جوانی═ یک جوان، جوانی═ دوران جوانی.
شاید خیلی از ما جوانان اتفاقات این دوران خاص از زندگی را بزرگ و سرنوشت ساز بدانیم که البته کم و زیاد همین گونه هم هست، اما با این حوادث چه باید کرد؟

گاهی سخت می گذرد، گاهی فضا تنگ می شود، گاهی خواسته ها و آرزوها خیلی دور از ما می ایستند و دست نایافتنی می شوند. قهرمانان ِجوانِ قرآن با حوادث زندگی چه می کنند؟

حضرت موسی (علیه السلام) جوانی است که یک جوانیِ طوفانی دارد با هزار و یک حادثه ی سخت.
قرآن جوانیِ او را با عبارتی مشابه حضرت یوسف پیامبر (علیه السلام) آغاز می کند. "وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَاسْتَوَى آتَیْنَاهُ حُكْمًا وَعِلْمًا وَكَذَلِكَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ". (14، قصص)

موسای کلیم، جوانیِ پر فراز و نشیبی را آغاز کرد که البته هنوز به شرافت کلیم اللّهی نرسیده بود. حوادث عجیب و غریب، از کودکی با زندگی موسای نبی (علیه السلام) آمیخته بود.

ولادت پر اضطراب، گهواره ای سوار بر موج های خروشان، نجات از آب به دست دشمنی سرسخت، مخفیانه در آغوش مادر بودن و قد کشیدن در خانه ی کسی که خودش نمی داند که به خون این بچه تشنه است!
در دعوای حق و باطل، طرف حق را می گیرد و ناگهان قاتل می شود! شرایط سختی است. انجام وظیفه، گاهی هزینه های سنگینی دارد. او قصد کشتن نداشت اما حادثه چنین رقم خورد.

عنایتی که در کودکی به او شده بود و صبری که بر بلاهای فراوان کرده بود، جوانی یوسف را این گونه رقم زد

نقطه ی عطف منش موسی در چنین بحرانی، پناه بردن به حریم کبریایی خدا و باقی ماندن در خط اوست.
- اعتراف به اشتباه و دل سپردن به خدای غفار: "قَالَ رَبِّ إِنِّی ظَلَمْتُ نَفْسِی فَاغْفِرْ لِی فَغَفَرَ لَهُ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ" گفت: پروردگارا من به خود ستم كردم مرا ببخش و خدا او را بخشید. (16، قصص)
- قدرشناسی نعمت ها و قول مردانه: "قَالَ رَبِّ بِمَا أَنْعَمْتَ عَلَیَّ فَلَنْ أَكُونَ ظَهِیرًا لِّلْمُجْرِمِینَ" گفت: پروردگارا! به شكرانه نعمتى كه به من دادى من هرگز پشتیبان مجرمان نخواهم بود. (17،همان)
- ارتباط تنگاتنگ با حضرت خالق و طلب هدایت در همه ی قدم های زندگی: "فَخَرَجَ مِنْهَا خَائِفًا یَتَرَقَّبُ قَالَ رَبِّ نَجِّنِی مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ  وَلَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقَاء مَدْیَنَ قَالَ عَسَى رَبِّی أَن یَهْدِیَنِی سَوَاء السَّبِیلِ" از شهر خارج شد در حالى كه ترسان بود و هر لحظه در انتظار حادثه‏اى‏، گفت: پروردگار من مرا از این قوم ظالم رهایى بخش‏؛ هنگامى كه متوجه جانب مدین شد گفت امیدوارم كه پروردگارم مرا به راه راست هدایت كند. (21، همان)

آنچه گفتیم، نکات کوتاهی بود از زندگی الگوهای جوانی که قرآن معرفی می کند. قطعاً می شود با این نکات، جوانیِ زیباتر و پاک تری داشت.

بودند جوانانی که با تأسی به الگوهای جوان قرآن، یک جوان تمام عیار قرآنی شدند و چه بسا الگوها را هم پشت سر گذاشتند. مثل جوان برومندی که "اشبه الناس خَلقاً و خُلقاً و منطقاً برسول الله (صلی الله و علیه و آله)" بود: حضرت علی اکبر علیه السلام. (به نقل از شیخ جعفر شوشتری در كتاب خصائص الحسینیه)


- نظرات (0)

بگویید شهر رمضان

 نگویید رمضان، بگویید شهر رمضان

بی تردید یکی از رزق هایی که در ضیافت الهی ماه مبارک رمضان تقسیم می شود، رزق قرآن، و بهره مندی از این کتاب عزیز است. چون می دانید وقتی خدای متعال این ماه را در قرآن توصیف می کند، می فرماید «شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِي أُنزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ»(بقره/185) ویژگی این ماه این است که قرآن در آن نازل شده است.
مقصود از شهر رمضان غیر از این جنبه ظاهری ماه، آن جنبه حقیقی و باطنی و ملکوتی ماه رمضان و شهر الله است. در روایات فرمودند نگویید رمضان، بگویید شهر رمضان، اسماءالله است(الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏4، ص: 70) آن حقیقتی که در عالم هست، آن حقیقت ظرف نزول قرآن هست. این کتاب الهی که سراسر نور، ذکر و حیات است، در ظرف ماه رمضان تنزّل پیدا کرده است. لذا وقتی ما به ماه رمضان دعوت می شویم، دعوت به کتاب الله شدیم. در روایات از قرآن تعبیر به مأدبة الله شده است(التفسير المنسوب إلى الإمام الحسن العسكري عليه السلام، ص: 60) سفره ای که خدای متعال گسترده است. بر سر این سفره رزق های فراوانی هست که اهل این معرفت از این رزق برخوردار هستند و تناول می کنند.
این سفره ای که خدا در ماه رمضان پهن کرده است، «الذی انزل فیه القرآن» کتابی که در محضر خدای متعال است، کتابی که «إِنَّا جَعَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لَّعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ وَ إِنَّهُ فِي أُمِّ الْكِتَابِ لَدَيْنَا لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ»(زخرف/3-4) کتابی که «إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ فِي كِتَابٍ مَّكْنُونٍ»(واقعه/77-78) و یا فرموده است: «بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَّجِيدٌ * فِي لَوْحٍ مَّحْفُوظٍ»(بروج/21-22) که نیاز به ترجمه ندارد، این کتاب درماه رمضان تنزّل پیدا کرده است. انوار قرآن در ماه رمضان منتشر است.

ماه رمضان غیر از این جنبه ظاهری و ملکی، یک حقیقت و باطنی دارد که اگر کسی وارد آن بشود، وارد سفره گسترده خدا شده است. آن حقیقت کتاب، اسرار کتاب در این ماه تنزّل پیدا کرده است. آنچه که ما در ماه های دیگر باید با زحمت تلاش کنیم و به دست بیاوریم، این ماه به آسانی به دست می آید. چرا؟ چون این کتاب وسیله خدای متعال در این ماه نازل شده است. به جای اینکه ما صعود کنیم، این کتاب فرود آمده است و ما راحت می توانیم از نعمت های قرآن و رزق قرآن و برکات قرآن برخوردار شویم.

یکی از ضیافت های اصلی این ماه، یکی از رزق های اصلی که در این ماه، خدای متعال بر سر سفره خودش قرار داده، رزق قرآن است. خیلی بشارت بزرگی است که به ما دادند. حضرت فرمودند یک آیه قرآن در این ماه، ثواب یک ختم قرآن در ماه های دیگر را دارد. چون قرآن در ماه رمضان، شاخ و برگ خودش را نازل کرده است. ثمرات و میوه های خودش را در دسترس شما قرار داده است. آن وقت به قلب این ماه که برسیم که شب قدر است، «انا انزلناه فی لیله قدر»، اگر کسی از سفره این ماه که قرآن هست برخوردار شد، به شب قدر که رسید، به اسرار قرآن دست پیدا می کند.

نزول قرآن در ماه رمضان یا شب قدر؟

این که قرآن در ماه رمضان و در شب قدر نازل شده است، دو جور معنا می شود.: یک معنایش این است که خدای متعال فرموده ما قرآن را در ماه رمضان نازل کردیم، یعنی قرآن در شب قدر نازل شده است. شب قدر هم شب 23 ماه رمضان است. این یک معنایش است. یک معنای دیگری که نازل شده است، این است که قرآن در کل ماه رمضان انوارش جاری است. در همه ماه رمضان سفره قرآن پهن است. ارزاق قرآن در ماه رمضان منتشر است.

منتهی در شب قدر یک ضیافت خاصی از قرآن است و آن اسرار قرآن و حقایق قرآن در شب قدر نازل می شود. لذا اگر کسی بر سر این سفره نشست، با انوار قرآن سیر کرد و وارد شب قدر شد و شب قدر را درک کرد، آن وقت به اسرار قرآن راه پیدا می کند که ضیافت خاص اهل الله واهل شب قدر است. ولی اهل ماه رمضان همه شان بر سر سفره قرآن نشسته اند و از سر سفره قرآن برخوردار هستند.



منبع:
بیانات آیت الله سید مهدی میرباقری


- نظرات (0)

اشکارشدن عیوب


سوره توبه

برای هر کدام از سوره‌های قرآن خواص و آثاری ذکر شده است. در بیان فضائل سوره توبه نیز فوائدی ذکر شده که برخی از آنها عبارتند از:
1. «هر کس که هر ماه سوره انفال و برائت(توبه) را بخواند، هیچ‌گاه دچار نفاق نشده و از شیعیان امیرالمؤمنین علی(ع) محسوب خواهد شد».[1]
2. «در روز قیامت به همراه شیعیان حضرت علی(ع) از نعمت‌های بهشتی تناول می‌کند تا حساب و کتاب مردم تمام شود».[2]
3. «شفاعت پیامبر(ص) نصیب او می‌شود و به تعداد منافقان به او ده ثواب داده می‌شود و ده گناه از او بخشیده می‌شود و عرش و فرشتگان حامل آن، تا زمانی که در دنیا زنده است بر او درود می‌فرستند».[3]
با توجه به مطالب ذکر شده؛ آشکار شدن عیوب، جزء آثار و خواص سوره توبه نیست. البته درباره نام‌های سوره توبه، گفته شده است که به این سوره «فاضحه» نیز گفته می‌شود به این دلیل که در این سوره از احوال منافقان سخن به میان آمده و عیوب و خیانت‌های آنان را آشکار کرده است.[4]

پی نوشت:
[1]. شیخ صدوق، ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص 106، قم، دار الشریف الرضی للنشر، چاپ دوم، 1406ق.
[2]. سید ابن طاووس، رضی الدین علی، الدروع الواقیة، ص 70، بیروت، مؤسسه آل البیت(ع)، چاپ اول، 1415ق.
[3]. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 89، ص 277، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، چاپ دوم، 1403ق.
[4]. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ‏5، ص 3، تهران، ناصر خسرو، چاپ سوم، 1372ش؛ ابیاری، ابراهیم، الموسوعة القرآنیة، ج 2، ص 62، مؤسسة سجل العرب، 1405ق.


- نظرات (0)

شرح صدر


شرح صدر


خداي متعال در قرآن مي فرمايد «فَمَنْ يُرِدِ اللَّهُ أَنْ يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلام»(انعام/125) خداي متعال اگر اراده اش به اين تعلق بگيرد که کسی را هدايت كند - اراده خداوند به هر چيزي که تعلق گرفت، واقع مي شود- يشرح صدره للإسلام، به او شرح صدر مي دهد تا بتواند تحمل كند که حقيقت اسلام و قرآن به قلبش وارد شود، چرا که هر قلبي نمي تواند حقايق را تحمل كند بلکه بايد شرح صدر بدهند تا اين حقيقت در قلب قرار گیرد.

در تفسير مجمع البيان آمده که از وجود مقدس نبيّ اكرم سؤال شد يا رسول الله اينكه خداي متعال فرموده اگر بخواهيم كسي را هدايت كنيم به او شرح صدر مي دهيم، شرح صدر يعني چه؟ حضرت فرمودند شرح صدر يك نورانيت الهی است که در قلب مؤمن واقع مي شود، «نُورٌ يَقْذِفُهُ اللَّهُ فِي قَلْبِ الْمُؤْمِنِ فَيَشْرَحُ صَدْرَهُ وَ يَنْفَسِح‏»(بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏65، ص: 236). قلب انسان با نزول اين نور، منشرح و گسترده مي شود. اين قلب خودش يك عالَم شده آنگاه حقايق به اين عالم نازل مي گردد.

شرح صدر يك نورانيت الهی است که در قلب مؤمن واقع مي شود، «نُورٌ يَقْذِفُهُ اللَّهُ فِي قَلْبِ الْمُؤْمِنِ فَيَشْرَحُ صَدْرَهُ وَ يَنْفَسِح‏» قلب انسان با نزول اين نور، منشرح و گسترده مي شود. اين قلب خودش يك عالَم شده آنگاه حقايق به اين عالم نازل مي گردد.



به حضرت عرض كردند آقا اين نور و این قلبِ واسع علامت ندارد؟ حضرت فرمودند سه علامت دارد، اول اینکه «التجافي عن دارالغرور»، دل كنده از دنيا شده و آماده رفتن مي شود. تجافی آن حالتي است كه انسان سر پنجه هاي دست و پايش را مي گذارد و می خواهد برخیزد، وقتي مي خواهد بأيستد سر پنجه دست و پا بلند مي شود، به اين حالت، تجافي می گویند. فرمود علامت اول تجافي از دار غرور است، يعني نسبت به دار دنيا كه همه اش دار غرور است حالت دل كندگي پيدا مي كند.

اما اثر دوم این است که «والإنابة الي دار الخلود»، یعنی متمايل به خلود شده و بدانجا روی مي آورد. و اثر سوم اینکه «والاستعداد للموت قبل حلول الفوت»، یعنی قبل از اينكه فرصتش تمام شود و بخواهند او را از دنیا ببرند، خودش آماده رفتن از دار دنيا و مهیای براي موت است.



منبع:
بیانات حجت الاسلام سید مهدی میرباقری


- نظرات (0)

قرایت قرآن


به تعبير امام صادق علیه السلام، قرآن كلام خدا است كه بر زبان پيامبر جاري شده «كَلَامُكَ النَّاطِقُ عَلَى لِسَانِ رَسُولِکَ»(مكارم الأخلاق، ص: 343). پيامبر گرامي اسلام صلی الله علیه وآله وسلّم در يك مقامي از قرب خدا هستند كه به تعبيري زبانشان زبان خدا است، البته نمي خواهيم بگوييم خداي متعال جسم است و زبان دارد ولي پيامبر زبان خدا است، وقتي حرف مي زند گويا خدا حرف مي زند «وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى * إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْيٌ يُوحى»(نجم/3-4)

اذن ورود به قرآن

«كَلَامُكَ النَّاطِقُ عَلَى لِسَانِ رَسُولِکَ» این استدعا دعاي ورود به قرآن است که در بسیاری از قرآن ها در اول قرآن آمده، همچنین مرحوم محدَث قمي در مفاتيح الجنان در اعمال شب اول ماه رمضان اين دعا را آورده و مي گويند از اعمال ماه رمضان تلاوت قرآن است و هر وقت خواستي قرآن بخواني اين دعا را بخوان كه به منزله اذن دخول به قرآن است.
قرآن مانند حرم امام است و همانطور كه انسان به هنگام ورود به حرم دستور دارد كه اجازه بگيرد و اذن دخول بخواند و حتي برخی بزرگان گفته اند که اگر اذن دخول را خوانديد و حالت توجه در شما پيدا شد و متأثر شديد علامت اين است كه به شما اذن دخول داده اند، قرآن هم همين طور است که وقتي مي خواهيم به ساحت قرآن نزدیک و وارد فضاي قرآن شويم خوب است اين دعا را بخوانيم که به منزله اذن ورود به قرآن است.

قرآن كلام ناطق خدا است، با هر كسي به اندازه خودش حرف مي زند و از اسرار به اندازه ظرفیتش به او مي گويد. لذا كتاب خدا كه علم خدا در او هست خزانه اسرار الهي است و كلام ناطق خدا كه با ما سخن می گوید، گويا است.



«وَ كَلَامُكَ النَّاطِقُ عَلَى لِسَانِ رَسُولِك» خدايا این سخن تو است که بر زبان پیامبر جاری شده است. اگر ما سخن مي گوييم، سخن گفتن را خداي متعال به ما ياد داده، «الرَّحْمنُ * عَلَّمَ الْقُرْآنَ * خَلَقَ الْإِنْسانَ * عَلَّمَهُ الْبَيانَ»(الرحمن/1-4) خداي متعال به ما ياد داده چگونه آنچه را که در درون خودمان مي دانيم به زبان بياوريم که این مي شود كلام. علم خود را در قالب كلاممان مي ريزيم و كلام ما ظرف علم ما است. هنگامی که كسي حرف مي زند از حرف زدن او مي توان فهميد که چگونه شخصی است؛ عالم است یا عام، مؤمن است یا كافر وغیره. انسان گوهر وجود خویش را در کلامش مي ريزد و كلام او ظرف حقايقي است كه در وجودش قرار دارد.

خطاب قرآن به هرکس، به قدر ظرفیت اوست

قرآن كلام كيست؟ «وَ كَلَامُك». خدايا سخن تو است، تو حرف زده اي و حقايقي را كه مي خواستي به ما برساني در قالب كلام ريخته اي. «كَلَامُكَ النَّاطِق»، كلام گوياي تو است. اين كلام صامت هم نيست بلکه با هرکس به اندازه ظرفش حرف مي زند. وقتي وجود مقدس نبيّ اكرم، آيه قرآن را مي خوانند هر كسي به اندازه خودش اين كلام را مي شنود و اين كلام با او حرف مي زند. با همه به طور یکسان سخن نمی گوید. سلمان يك طور مي فهمد و مي شنود و ابوذر يك طور دیگر مي شنود. به كفّار كه مي رسد، مي فرمايد «وَ في آذانِهِمْ وَقْراً»(اسراء/٤٦) گوششان سنگين است و نمي شنوند شما چه مي گويي. همچنین در مورد كفّار می فرماید «وَ إِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ جَعَلْنا بَيْنَكَ وَ بَيْنَ الَّذينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ حِجاباً مَسْتُوراً»(اسراء/45) ای پيامبرهنگامی که شما قرآن را مي خواني، ما بين تو و آنهايي كه به آخرت ايمان ندارند يك حجاب مي اندازيم؛ البته اين حجاب پوشيده است و كسي نمي بيند اما قرآن به فهم آنها نمي رسد. پس قرآن كلام ناطق خدا است، با هر كسي به اندازه خودش حرف مي زند و از اسرار به اندازه ظرفیتش به او مي گويد. لذا كتاب خدا كه علم خدا در او هست خزانه اسرار الهي است و كلام ناطق خدا كه با ما سخن می گوید، گويا است.

منبع:
بیانات حجت الاسلام سید محمد مهدی میرباقری



- نظرات (0)