سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

ریسمانی برای نجات


ریسمانی برای نجات که هیچ گره خوردگی ندارد

یکی از اوصافی که برای قرآن بیان می شود این است که؛  «حَبْلًا مُتَّصِلًا فِيمَا بَيْنَكَ وَ بَيْنَ عِبَادِك»(دعای شروع قرآن)، خدايا اين كتاب تو يك رشته و ريسماني است. مانند اینکه اگر در چاهی بیفتیم، رشته اي در چاه مي اندازند تا بتوانیم به وسيله اين رشته از چاه بيرون بياييم. بعد از هبوط حضرت آدم، ما هم هبوط كرده ايم و اکنون مي خواهيم به طرف خدا باز گردیم. قرآن رشته اي است كه آمده ما را از اين ظلمات و تاريكخانه و از اين عالم خاكي، نجات داده و به وسیله آن مسافت را طي كنيم و به قرب خدا برسيم. «حبلٌ» يك رشته است.

نکته دیگر اینکه این رشته، متّصل است؛ هيچ كجايش گره نخورده و قطع نشده است و در میانه راه، ما را نمي گذارد. دو طرف حبل متّصل كجا است؟ «فِيمَا بَيْنَكَ وَ بَيْنَ عِبَادِك»، يك طرفش حضرت حق و يك طرف بندگان خدا قرار دارد. ما بايد اين رشته را بگيريم و به سمت بالا برويم.

حبل متّصل يعني اینکه هر قدمی كه در قرآن سير كنيد و قلبتان با قرآن نوراني و حجاب قرآن از دلتان برداشته شود، اسرار و حقايقي را مي بينيد كه در مرحله قبل نمي ديديد. در روايات فرموده اند درجات بهشت به اندازه آيات قرآن است و در روز قيامت به انسان مي گويند إقرا و إرفع، بخوان و بالا برو.

اين نکته را باید بیان کرد که انسان، قرآن را در بهشت از روي حافظه اش نمي تواند بخواند، زیرا اين حافظه تا هنگام مرگ با او مي آيد و بعد از بين مي رود. آنچه از قرآن که در قلب انسان و در وجود او ثبت شده، با وی مي ماند و هر اندازه که نور قرآن در قلب شخص آمده باشد، مي تواند بخواند و بالا برود. آن درجه اي از قرآن كه در قلب ما هست، همان درجه بهشت ما است.

منبع:
بیانات حجت الاسلام سید محمد مهدی میرباقری



- نظرات (0)

قرآن فرانسوی


قرآنی که در فرانسه نازل می‌شود!

تعدادی از مقامات و شخصیت‌های فرانسوی چون نیکولا سارکوزی، مانول والس و شماری دیگر از شخصیت‌های سیاسی، هنری و فرهنگی این کشور در بیانیه‌ای از مسلمانان خواستند سوره‌هایی از قرآن را که به ادعای آنها در آن دعوت به قتل و مجازات یهودیان، مسیحیان و ملحدان می‌شود از این کتاب آسمانی حذف کنن.

در این بیانیه که با عنوان «اقدامات ضدیهودی جدید» در روزنامه «لوپاریزین» منتشر شده، از افراط‌گرایی اسلامی سخن به میان آمده و علیه آنچه «پاکسازی نژادی خاموش» ضدیهودیان خوانده هشدار داده است. این اقدام با واکنش جامعه مسلمانان فرانسه مواجه شده است.

درخواست موهن مقامات فرانسوی

ماجرا از آنجا شروع شد که دوشنبه اول اردیبهشت، برابر با 21 آوریل بیانیه‌‌ای تکان‌دهنده مبنی‌بر لزوم ایجاد تغییر در محتوای «قرآن» کتاب آسمانی مسلمانان با هدف محدود کردن آن توسط 300 نفر از به‌اصطلاح روشنفکران و سیاستمداران برجسته فرانسوی در روزنامه فرانسوی «لوپاریزین» منتشر شد.

در میان اسامی امضاکننده این بیانیه نام اشخاصی چون نیکولا سارکوزی رئیس‌جمهور سابق و مانوئل والز نخست‌وزیر سابق این کشور نیز به چشم می‌خورد. نویسندگان و امضاکنندگان این مانیفست مدعی شده‌اند قرآن موجب خشونت در میان شهروندان می‌شود و بر این امر اصرار می‌کنند که باید برای آن بخش از آیات قرآن که به ادعای آنها خواستار قتل و مجازات یهودیان، مسیحیان و کافران می‌شود از سوی مقامات مذهبی تاریخ انقضا معین شود تا به‌زعم آنها هیچ فرد باایمان یا غیرمتدینی نتواند با استناد به یک متن مقدس مرتکب جرم شود.

اگرچه هنوز کاملا مشخص نشده است که مقصود نویسندگان این متن از اشاره به منسوخ‌ کردن برخی آیات قرآن دقیقا چیست؟ حرکاتی از این دست که خواستار اصلاحات در متون الهی هستند در فرانسه مساله‌ای جدید محسوب نمی‌شود با این وجود تهدید بر حذف برخی آیات کتاب مقدس مسلمانان دلیل دیگری دارد.

با توجه به این نکته که در دین اسلام، قرآن به این دلیل که از سوی پروردگار نازل‌ شده است یک کتاب الهی محسوب می‌شود. بنابراین هرگونه تغییر یا حذف هر بخشی از متن این کتاب مقدس گناهی نابخشودنی است. لازم به ذکر است انتشار این بیانیه درست یک ماه بعد از قتل مریل نول، آخرین بازمانده هولوکاست در فرانسه رخ می‌دهد. نول 85 ساله زنی یهودی فرانسوی بود که 23 مارس 2018 توسط دو نفر در آپارتمانش در پاریس به قتل رسید.

قتل وی از سوی مقامات رسمی فرانسه تحت عنوان جرائم ضدیهود طبقه‌بندی شده است. قتل نول در حالی رخ داد که سال گذشته نیز زنی 67 ساله به نام سارا هلیمی در همان محله به ضرب گلوله به قتل رسید و از پنجره آپارتمانش به بیرون پرتاب شد؛ در حالی که طبق ادعای رسانه‌های فرانسوی ضارب «ا... اکبر» می‌گفت. دست‌کم یک سال طول کشید تا مراجع قضایی فرانسه مرگ هلیمی را در میان جرائم ضدیهودیت طبقه‌بندی کنند.

بزرگ‌ترین جامعه یهودی در اروپا

فرانسه بزرگ‌ترین جامعه یهودی در اروپاست. از اوایل دهه 2000 یهودیان فرانسه شاهد افزایش اقدامات ضدیهودی بسیاری بودند و این در حالی است که سال 2017 در قیاس با سال 2016 حوادثی از این دست‌ کمتر رخ داده است. در حالی که تلاش‌ مقامات فرانسوی بر این بوده که مسلمانان را عامل این افزایش خشونت علیه یهودیان نشان دهند، رسانه‌های این کشور از به رسمیت‌ شناختن این ادعا امتناع کرده‌اند.

امضاکنندگان مانیفست تغییر در محتوای کتاب آسمانی مسلمانان با در پیش گرفتن همین خط فکری تلاش کرده‌اند با تعبیر «پاکسازی قومی کم‌حجم» از روند فعلی علیه مسلمانان استفاده کنند.

دولت فرانسه نیز با سوءاستفاده از این شرایط خانواده‌های یهودی را مجبور کرده تا محله و خانه خود را ترک و فرزندان خود را از مدارس دولتی خارج کنند.

مانیفستی نشأت گرفته از الهیات دروغین

اما مانیفست مذکور اعتراض شدید جامعه مسلمانان فرانسه را نیز در پی داشت. روحانیون و سران مذهبی مسلمان فرانسه با انتشار نامه‌ای در روزنامه «لوموند» تلاش‌ها برای همگون‌‌سازی و اتهام‌زنی به مسلمانان را محکوم کرده‌اند و مرکز رصد اسلام‌هراسی که سازمانی وابسته به دولت مصر است، این مانیفست را «نژادپرستی نفرت‌انگیز» توصیف کرده است که ثابت می‌کند سرزمین فرانسه از اسلام استقبال نمی‌کند. طارق اوبرو، امام جماعت معروف فرانسوی که مسجد بزرگ شهر «بوردو» تحت نظر او اداره می‌شود، درخواست برای حذف برخی آیات و ایجاد تغییر در کتاب مقدس مسلمانان را «پیشنهادی کفرآمیز» دانست.

به گفته وی این شیوه نگرش به قرآن؛ به‌عنوان یک کتاب ضدیهودیت یا ضدمسیحیت تفسیری دروغین است که توسط تندروها ترویج می‌شود. این مفهوم که اسلام و کتاب مقدس مسلمانان ضدیهودیان است نشأت گرفته از الهیات دروغین و شیطانی است.

علاوه‌بر این، در کتاب مقدس مسلمانان از یهودیت و مسیحیت با تعبیر «اهل کتاب» یادشده و برای آنها جایگاهی همراه با احترام و عزت فراوان قائل شده است. وی همچنین به تاریخ اسلام اشاره کرد و گفت نگاهی به گذشته نشان می‌دهد که جایگاه دیگر ادیان در جوامع مسلمان به چه شکلی بوده است.

اوبرو در رابطه با مطرح شدن ادعای خشونت‌طلبی و ترویج به اعمال خشونت علیه پیروان دیگر مذاهب در قرآن گفت: «قرآن فقط از مبارزه دفاعی علیه متجاوزان آن هم در یک بازه تاریخی سخن گفته است.»

او استدلال کرد مشکلی که در حال حاضر وجود دارد اصل دین اسلام نیست بلکه تفاسیر افراطی از قرآن توسط مجرمانی است که می‌خواهند روی جرائم خود سرپوش دینی بگذارند و این امر موجب بدگمانی نسبت به اسلام شده است.

پیتر آندره تگویف، مدیر پژوهشی مرکز ملی تحقیقات علمی فرانسه نیز با اشاره به این مساله که مومنان به دستورات قرآن احترام می‌گذارند، گفت که مشکل از تفاسیر مختلف نشأت می‌گیرد، همان‌طور که از هر متنی می‌توان تفاسیر متفاوتی داشت؛ قرآن به هیچ‌وجه نگاه نژادپرستانه یا ضدیهودی ندارد، بلکه برعکس احترام عمیقی به یهودیت و پیروان این دین و شخصیت‌های بزرگ آن چون موسی(ع) قائل است.

مصادره دین برای توجیه خشونت

به گفته دلیوه یکی دیگر از امامان مساجد فرانسه برخی افراد از جمله سلفی‌ها در فرانسه، دین را به‌منظور توجیه جنایات خود مصادره و خشونت را تبلیغ می‌کنند و در عین حال با گروه‌های تروریستی و خشونت‌طلب چون داعش به صورت آنلاین در ارتباط هستند.

امامان مساجد فرانسه، ضمن ابراز تاسف از مانیفست ضداسلامی و ضدقرآنی اخیر نوشتند که در شرایط کنونی جوانان آشفته، بیکار و ناآگاه به شکار‌هایی آسان برای مرتجعان ایدئولوگ تبدیل شده‌اند و این موعظه‌گران ضددین، نفرت و خشونت را علیه دیگر مذاهب و ادیان در گوش آنها زمزمه می‌کنند. نکته قابل تامل در این بین این است که امروزه همه می‌دانند تروریسم جهادی هیچ‌ارتباطی با اسلام ندارد، اما برخی با اهداف خاص چون تخریب چهره اسلام و محدود کردن مسلمانان و زیرسوال بردن جایگاه دین اسلام همواره تلاش می‌کنند پدیده‌هایی چون حملات اخیر علیه یهودیان را برآمده از دین و اسلام را مروج خشونت نشان دهند.

افزایش جمعیت مسلمانان فرانسه

نکته مهم در رابطه با این اقدام موهن روشنفکران و سیاستمداران فرانسوی این است که طی سال‌های گذشته جمعیت مسلمانان فرانسه افزایش زیادی داشته که مهاجرت پناهجویان سوری و برخی دیگر از کشورهای اسلامی به اروپا از دلایل آن است. طبق گزارش اندیشکده «پیو»، در فاصله سال‌های 2010 تا 2016 بیش از نیم میلیون مهاجر مسلمان وارد فرانسه شده‌اند که بیشتر آنها مهاجران عادی و نه پناهجویان بوده‌اند؛ در این فاصله زمانی، فرانسه حدود80 هزار پناهجو نیز پذیرفته است که اکثر آنها را مسلمانان تشکیل می‌دهند.

این گزارش نشان می‌دهد تا سال 2050 مسلمانان حدود 11 درصد جمعیت اروپا را تشکیل خواهند داد که در مقایسه با امروز این رقم 6 درصد افزایش خواهد یافت و همین موضوع ریشه بسیاری از تحرکات اسلام‌هراسانه سیاستمداران در اروپا و علی‌الخصوص کشور فرانسه است.

درواقع سیاستمداران فرانسوی با تلاش‌هایی چون مانیفست اخیر سعی دارند با نشان دادن چهره‌ای خشن از دین اسلام برای شهروندان کشورشان زمینه را برای اتخاذ قوانین علیه مسلمانان فراهم آورند. به همین دلیل است که هر از چند گاهی به بهانه‌های مختلف چون قتل یک شهروند یهودی نسبت به تمامیت دین اسلام و جامعه مسلمانان این کشور دست به فرافکنی می‌زنند.


- نظرات (0)

خداگرایی، امری فطری

قران

نظر قرآن در باره این شبهه چیست؟ «دﻳﻨﺪاري ﺟﺰو ﺳﺎﺧﺘﺎر ژﻧﺘﻴﻜﻲ ﻣﺎ اﻧﺴﺎﻧﻬﺎﺳﺖ و در ﻣﻘﻄﻌﻲ ﻣﺸﺨﺺ از زﻣﺎن ﺗﻜﺎﻣﻞ اﻧﺴﺎن، ﺑﻪ ژﻧﺘﻴﻚ اﻧﺴﺎن وارد ﺷﺪه و ﺑﺮ اﺛﺮ پدیده انتخاب طبیعی باقی‌ مانده‌ است.»

نکته اول: هر چند که نقش وراثت و ژنتیک را نباید در مباحث دینی نادیده گرفت، ولی تعبیر قرآنی این است که خداگرایی در فطرت انسان وجود دارد و حتی مشرکان نیز در درون خود به آن معتقد هستند. «وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ[لقمان/25] و هرگاه از آنان سؤال كنى چه كسى آسمان ها و زمين را آفريده است، مسلما مى گويند: اللّه.» بنابراین خداگرایی در نهاد و فطرت مشرکان و بی دینان است؛ هر چند آن را در ظاهر انکار کنند. به فرموده قرآن: «بلكه انسان خودش از وضع خود آگاه است* هر چند (در ظاهر) براى خود عذرهايى بتراشد و منکر شود.»(قیامت/14و15)

نکته دوم: شبهه کننده از این نکته غفلت کرده است که دینداری از زمان اولین انسان شروع شد. قرآن می‌فرماید: «وَ عَلَّمَ ءَادَمَ الْأَسمْاءَ كلُهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلىَ الْمَلَئكَةِ فَقَالَ أَنبِونىِ بِأَسْمَاءِ هَؤُلَاءِ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ[بقره/31] سپس علم اسماء [علم اسرار آفرينش] را همگى به آدم آموخت. بعد آنها را به فرشتگان عرضه داشت و فرمود: «اگر راست مى‏‌گوييد، اسامى اينها را به من خبر دهيد.» بنابراین اینکه بگوییم دینداری با تکامل انسان در مقطع مشخصی وارد ژنتیک او شد؛ سخن کاملا باطلی است، جدای از اینکه مسئله تکامل انسان، با انتقادات جدی مواجه است و حتی برخی از دانشمندان غیر مسلمان، مرگ این نظریه را اعلام کردند.[1]

پی نوشت
[1]. مشرق، دانشمندان غربی مرگ نظریه داروین را اعلام کردند، کد خبر: 314273.


- نظرات (0)

اسلام ستیزی که مسلمان شد


اسلام ستیزی که مسلمان شد



چند سال پیش یکی از سر سخت ترین افراد نسبت به اسلام و پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد (صلی الله علیه وآله) اعلام کرد که مسلمان شده و از رفتارهای ضد اسلامی اش از مسلمانان عذرخواهی کرد.

امروز با مرور این خبر برای بار چندم، با خودم می گفتم به واقع چه عاملی باعث می شود کسی که به عنوان یکی از افراطی‌ترین احزاب ضداسلامی شناخته می‌شد، حتی فیلمی هم بر ضد پیامبر اسلام(صلی الله و علیه وآله) توسط و با حمایت حزب او ساخته شد، توانسته مسیر زندگی اش را تغییر 180 درجه ای دهد؟
با بررسی بیشتر ان موضوع، چند عامل را در این مورد دریافتیم که توانسته است تغییر این چنین را در این فرد به وجود آورد:

1- رحمت خدا، نورانیت کلام وحی و دستگیری رسول الله صلی الله و علیه وآله

به واقع مهم ترین عامل در هدایت همه انسان ها من جمله این اسلام ستیز هدایت یافته، رحمت خدا، کلام نورانی و حق قرآن کریم و دستگیری خود رسول الله صلی الله علیه وآله چیز دیگری نمی توان دانست.

آرنولد فاندور درباره تغییر دیدگاه و اعتقادش این گونه می گوید: بر اساس حس کنجکاوی خودم قرآن را مطالعه کرده‌ام، تقریباً یک سال پیش و بعد از اینکه حزب اسلام ستیز PVV را ترک کردم، شروع به مطالعه قرآن کردم. قبلا فقط داستان‌های دروغین زیادی در مورد اسلام می‌شنیدم. هر چه بیشتر در مورد سنت پیامبر و احادیث بیشتر می خواندم، بیشتر متقاعد می‌شدم که اسلام واقعا یک دین زیبا و معقول است.

درتفسیر مجمع البیان درذیل آیه 8سوره الصف می فرماید: (يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ) يعنى اراده مي كنند كه نور خدا را خاموش كنند با دهانه ايشان، يعنى نابود كردن نور ايمان و اسلام را با سخنان فاسدى كه جارى مجراى تاريكي هاى شديد است، اراده می کننداما مَثل و کار آنها مانند كسي است كه بخواهد نور خورشيد را با دهانش زايل كند و این کار غیر ممکن است.



با مرور داستان های تاریخی در ذهن یاد داستان فردی که بر سر رسول خدا شکمبه گوسفند می ریخت، می افتم که رسول مهربانی ها چه زیبا و با محبت دستش را گرفت و این بار هم بار دیگر دست کسی را که به او توهین کرده است، می گیرد.

در کجای عالم، کدام دین چنین اسوه و الگویی دارد، کدام مذهب این چنین پیامبری با چنین صفت دوست داشتنی دارد که هوای همه را داشته باشد؛ همه را دوست دارد و در کلاس مکتب و محبتش خوب و بد تا جایی که دین را به خطر نیندازد مساوی هستند و حتی جاهایی دیده می شود که در ظاهر شاید به گروهی که به ظاهر لایق این محبت ها نباشند، توجه های ویژه ای دارد که همین توجه و عنایت ها برای عاقبت بخیری و سعادت کل زندگیشان کافی است.

2- دوری از تعصبات بی جا

آرنولد فاندور می گوید: اگر پا بر روی تعصبات خود بگذارید و آنها را کنار بگذارید، خواهید دید که اسلام واقعاً دین زیبا و بسیار خالصی است که تاریخ و معیارهای بزرگی برای خود دارد. اسلام به ما می‌آموزد که در زمان رفاه و در زمان سختی از همدیگر حمایت کنیم. اسلام به شخص آرامش درونی و خرد عطا می‌کند و زندگی روحانی شما را تعمیق می‌دهد. به نظر من، زندگی چیزی بیش از مادیگرایی و پول (به عنوان عوامل موفقیت در غرب) است. با اسلام شما شخص قوی‌تر، خودساخته‌تر و بهتری خواهید شد.

در حقیقت باید بدانیم که «تعصب» و «لجاجت» لازم و ملزوم یکدیگرند. تاثیر تخریبی این دو رذیله اخلاقی (تعصب و لجاج) در زندگی فردی و اجتماعی انسانها تا آنجا پیش رود که انسان را از ایمان و اسلام بیگانه ساخته، و به سوی کفر و شرک و اقتدای به شیطان و رها کردن رشته محکم ایمان سوق می دهد و آدمی با داشتن این صفات مسیر حق را ندیده و به انحرافات خود ادامه می دهد.
در حدیثی از رسول خدا (صلی الله و علیه وآله) می خوانیم: «من کان فی قلبه حبة من خردل من عصبیة بعثه الله یوم القیامة مع اعراب الجاهلیة؛ هر کسی در دلش به اندازه دانه خردلی عصبیت باشد خداوند روز قیامت او را با اعراب جاهلیت محشور می کند» . (1)
این تعبیر نشان می دهد که این رذیله اخلاقی به قدری خطرناک است که پایین ترین درجات آن نیز با ایمان خالص سازگار نیست.

در مقابل این موضوعات یک سری عواملی نیز وجود دارند که حق و حقیقت و اسلام را منحرف نشان داده تا جایی که انسان ها نمی توانند آن را درست ببینند و بشناسند.این عوامل عبارتند از:

1- عدم داشتن دانش کافی

مهم ترین عاملی که می تواند منجر به پیش داوری های غیر مسلمانان در مورد اسلام داشته باشند، عدم داشتن دانش کافی است. در هر مذهبی و در همه جای دنیا، تندروهایی وجود دارند و رسانه ها نیز تنها به نمایش این گروه پرداخته و تاثیر آنها را بزرگنمایی می‌کنند.
این در حالی است که برای شناخت هر موضوعی من جمله اسلام و مسلمانان باید از تأثیر تندروها فاصله گرفت و اسلام را بیشتر مطالعه کرد.

2- سیاه نمایی دین اسلام

به اذعان آرنولد فاندور همه دلایل اسلام ستیزی در اروپا، به تلاش دولت های غربی و رسانه هایشان برای سیاه نشان دادن این دین بر می گردد و اگر مردم اروپا بفهمند که اسلام تا این حد “زیبا و معقول” است، حتماً به سمت این دین متمایل می شوند.
و این دقیقاً همان بیان قرآن کریم است که در موقعیت های مختلف این گونه می فرماید:  
"يُرِيدُونَ أَنْ يُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَ يَأْبَى اللَّهُ إِلاَّ أَنْ يُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ" (2)
"يُرِيدُونَ لِيُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ"(3)

در حدیثی از رسول خدا (صلی الله و علیه وآله) می خوانیم: «من کان فی قلبه حبة من خردل من عصبیة بعثه الله یوم القیامة مع اعراب الجاهلیة؛ هر کسی در دلش به اندازه دانه خردلی عصبیت باشد خداوند روز قیامت او را با اعراب جاهلیت محشور می کند»این تعبیر نشان می دهد که این رذیله اخلاقی به قدری خطرناک است که پایین ترین درجات آن نیز با ایمان خالص سازگار نیست.



درتفسیر مجمع البیان درذیل آیه 8سوره الصف می فرماید: (يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ) يعنى اراده مي كنند كه نور خدا را خاموش كنند با دهانه ايشان، يعنى نابود كردن نور ايمان و اسلام را با سخنان فاسدى كه جارى مجراى تاريكي هاى شديد است، اراده می کننداما مَثل و کار آنها مانند كسي است كه بخواهد نور خورشيد را با دهانش زايل كند و این کار غیر ممکن است.

امروزه نیز دشمنان اسلام در مسیر خاموش کردن نور دین اسلام و کم فروغ کردن آن بسیار تلاش می کنند. آن ها همچون کفار صدر اسلام پنداشته‏ اند نور خدا مانند نور شمع است كه با يك پف خاموش گردد، و همين كه آن را سحر بخوانند و یا مسائلی را به ان نسبت دهند که با حقیقت واقعی آن فاصله دارد، نورش خاموش می گردد.
ولى در پندار خود خطا كردند، چون دين، نور خدا است كه به هيچ وجه خاموشى نمى‏ پذيرد.(4)

به خواست خدا این نور روز به روز روشن تر شده تا جایی که در بسیاری از موارد دشمنان اسلام به آن اذعان داشته و بسیاری را به سوی جذابیت های اسلام کشانده است.


پی نوشت:
1- بحار، ج 71، ص 385
2- سوره التوبه/32
3- سوره الصف/8
4- ترجمه الميزان، ج‏19، ص: 431

منابع:
تفسیر مجمع البیان
تفسیر المیزان


- نظرات (0)

سرمای شدیددرجهنم

سرما

پاسخ اجمالی


مؤمنانی که دعوت پیامبران الهی را اجابت کرده، در راه انجام وظیفه دینی در برابر مشکلات و سختی‌ها استقامت نموده و صبر پیشه کرده، و با کفر و شرک مبارزه نموده‌اند، خداوند در برابر این ایمان و مجاهدت آنها، بهشت و سکونت در جوار رحمت کبریایى را براى آنان مقرر فرموده، و در همین راستا چنین می‌فرماید: «مُتَّکِئِینَ فِیها عَلَى الْأَرائِکِ لا یَرَوْنَ فِیها شَمْساً وَ لا زَمْهَرِیراً»؛[1] در آن‌جا(بهشت) بر تخت‌ها تکیه زده‌‏اند، هیچ گرما و سرمایى را احساس نمی‌کنند.
تکیه کردن بر تخت‌ها اشاره به آرامش و راحتى کامل آنها است؛ چرا که انسان معمولاً در حال آرامش در چنین حالتى به سر می‌‏برد. «لا یَرَوْنَ فِیها شَمْساً» نیز اشاره به معتدل بودن هواى بهشت دارد؛ یعنی ایمن از حرارت خورشید خواهند بود. البته این به تنهایی بدان معنا نیست که خورشید و ماه در آن‌جا وجود نداشته باشد، بلکه با وجود سایه‌‏هاى درختان بهشتى تابش ناراحت کننده خورشید وجود ندارد.[2]
البته برخی معتقدند که در بهشت نیازی به نور خورشید و ماه نیست؛ به دلیل آن‌که بهشت بدون خورشید و ماه روشن بوده، و روشنایی‌اش به نور پروردگار است.[3]
«زمهریر» از ماده «زمهر» به معناى شدت سرما است،[4] از مقابله شمس به دست می‌آید که زمهریر به معناى سرما است؛ یعنى بهشتیان حرارت آفتاب و شدت سرما را احساس نمی‌کنند.
البته مفسران قرآن در معنای زمهریر اختلاف نظر دارند.
برخی معتقدند با توجه به مقابله «شمس» منظور از «زمهریر» در این‌جا مهتاب است. بنابر این تأویل جمله «لا یَرَوْنَ فِیها شَمْساً وَ لا زَمْهَرِیراً»، در حقیقت چنین است: «لا یرون فیها شمساً و لا قمراً».[5]
بعضی می‌گویند: زمهریر چیزی شبیه برف ریز مثل سر سوزن و در نهایت سردی است.[6]
گفتنی است که در ذیل آیه فوق در تفاسیر روایتی نقل شده است که در جهنم نقطه‌‏اى وجود دارد که از شدت سرما اعضاى بدن از هم متلاشى می‌شود.[7]
اگر این روایت را بپذیریم، زمهریر که سرمای شدید است، می‌تواند مانند گرما و آتش وسیله عذاب برای گناه‌کاران باشد؛ یعنی همان‌گونه که گرمای زیاد باعث عذاب است، سرمای زیاد نیز این‌گونه است.

پی نوشت:
[1]. انسان، 13.
[2]. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تفسیر نمونه، ج ‏25، ص 363، تهران، دار الکتب الاسلامیه، چاپ اول، 1374ش.
[3]. مظهری، محمد ثناءالله، التفسیر المظهری، تحقیق، تونسی، غلام نبی، ج ‏10، ص 157، پاکستان، مکتبة رشدیة، 1412ق.
[4]. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج 4، ص 330، بیروت، دار صادر، چاپ سوم، 1414ق.
[5]. ر. ک: اندلسی، ابو حیان محمد بن یوسف، البحر المحیط فی التفسیر، تحقیق، محمد جمیل، صدقی، ج 19، 362، بیروت، دار الفکر، 1420ق؛ ‏ابن جوزی، ابوالفرج عبدالرحمن بن علی، زاد المسیر فی علم التفسیر، تحقیق، المهدی‏، عبدالرزاق، ج 4، ص 378، بیروت، دار الکتاب العربی، چاپ اول، 1422ق.
[6]. ر. ک: قرطبی، محمد بن احمد، الجامع لأحکام القرآن، ج 20، ص 138، تهران، ناصر خسرو، چاپ اول، 1364ش. رشیدالدین میبدی، احمد بن ابی سعد، کشف الأسرار و عدة الأبرار، تحقیق، حکمت‏، علی اصغر، ج 10، ص 322، تهران، امیر کبیر، چاپ پنجم، 1371ش.
[7]. سیوطی، جلال الدین، الدر المنثور فی تفسیر المأثور، ج 6، ص 300، قم، کتابخانه آیة الله مرعشی نجفی، 1404ق.


- نظرات (0)

خداگرایی، امری فطری

قران

نظر قرآن در باره این شبهه چیست؟ «دﻳﻨﺪاري ﺟﺰو ﺳﺎﺧﺘﺎر ژﻧﺘﻴﻜﻲ ﻣﺎ اﻧﺴﺎﻧﻬﺎﺳﺖ و در ﻣﻘﻄﻌﻲ ﻣﺸﺨﺺ از زﻣﺎن ﺗﻜﺎﻣﻞ اﻧﺴﺎن، ﺑﻪ ژﻧﺘﻴﻚ اﻧﺴﺎن وارد ﺷﺪه و ﺑﺮ اﺛﺮ پدیده انتخاب طبیعی باقی‌ مانده‌ است.»

نکته اول: هر چند که نقش وراثت و ژنتیک را نباید در مباحث دینی نادیده گرفت، ولی تعبیر قرآنی این است که خداگرایی در فطرت انسان وجود دارد و حتی مشرکان نیز در درون خود به آن معتقد هستند. «وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ[لقمان/25] و هرگاه از آنان سؤال كنى چه كسى آسمان ها و زمين را آفريده است، مسلما مى گويند: اللّه.» بنابراین خداگرایی در نهاد و فطرت مشرکان و بی دینان است؛ هر چند آن را در ظاهر انکار کنند. به فرموده قرآن: «بلكه انسان خودش از وضع خود آگاه است* هر چند (در ظاهر) براى خود عذرهايى بتراشد و منکر شود.»(قیامت/14و15)

نکته دوم: شبهه کننده از این نکته غفلت کرده است که دینداری از زمان اولین انسان شروع شد. قرآن می‌فرماید: «وَ عَلَّمَ ءَادَمَ الْأَسمْاءَ كلُهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلىَ الْمَلَئكَةِ فَقَالَ أَنبِونىِ بِأَسْمَاءِ هَؤُلَاءِ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ[بقره/31] سپس علم اسماء [علم اسرار آفرينش] را همگى به آدم آموخت. بعد آنها را به فرشتگان عرضه داشت و فرمود: «اگر راست مى‏‌گوييد، اسامى اينها را به من خبر دهيد.» بنابراین اینکه بگوییم دینداری با تکامل انسان در مقطع مشخصی وارد ژنتیک او شد؛ سخن کاملا باطلی است، جدای از اینکه مسئله تکامل انسان، با انتقادات جدی مواجه است و حتی برخی از دانشمندان غیر مسلمان، مرگ این نظریه را اعلام کردند.[1]

پی نوشت
[1]. مشرق، دانشمندان غربی مرگ نظریه داروین را اعلام کردند، کد خبر: 314273.


- نظرات (0)

شرط تحقق امداد الهی در میدان جنگ


میدان جنگ

شبهه:

قرآن می گوید که خدا در جنگ بدر، تعداد زیادی فرشته به یاری مسلمانان فرستاد، اما در جنگ احد اینگونه نشد و مسلمانان شکست سختی خوردند.

نکته اول: گر چه خداوند قادر متعال است، اما امداد او به بندگانش، عُقلایی بوده و بی حساب و کتاب نیست. در آیه هفت  سوره مبارکه محمد، خداوند در این باره می فرماید: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ وَ يُثَبِّتْ أَقْدامَكُمْ[محمد/7] اى اهل ايمان، شما اگر خدا را يارى كنيد(يعنى دين و پيغمبر خدا را) خدا هم شما را يارى كرده و ثابت قدم خواهد کرد.» بنابراین امداد خدا بستگی به قابلیت اهل ایمان دارد. چنانکه در ماجرای حضرت موسی(علیه السلام) و قومش، که خواستار جنگیدن ایشان و پروردگارش با دشمنانشان شده بودند، خداوند، امدادشان نکرد هیچ؛ بلکه بسزای آن چهل سال در بیابان سرگردان شدند. «قَالَ فَإِنَّهَا محُرَّمَةٌ عَلَيهْمْ أَرْبَعِينَ سَنَةً يَتِيهُونَ فىِ الْأَرْضِ فَلَا تَأْسَ عَلىَ الْقَوْمِ الْفَاسِقِينَ[مائده/26] خدا گفت: (چون مخالفت امر كردند) شهر را بر آنها حرام كرده، چهل سال بايستى در بيابان حيران و سرگردان باشند، پس تو بر اين گروه فاسق متأسف و اندوهگين مباش.»

نکته دوم: شکی نیست که خدا در جنگ احد نیز امدادهای خود را شامل حال مسلمین  کرد. «وَ لَقَدْ صَدَقَكُمُ اللَّهُ وَعْدَهُ إِذْ تَحُسُّونَهُم بِإِذْنِهِ حَتىَّ إِذَا فَشِلْتُمْ وَ تَنَازَعْتُمْ فىِ الْأَمْرِ وَ عَصَيْتُم مِّن بَعْدِ مَا أَرَئكُم مَّا تُحِبُّونَ مِنكُم مَّن يُرِيدُ الدُّنْيَا وَ مِنكُم مَّن يُرِيدُ الاَخِرَةَ ثُمَّ صَرَفَكُمْ عَنهْمْ لِيَبْتَلِيَكُمْ وَ لَقَدْ عَفَا عَنكُمْ وَ اللَّهُ ذُو فَضْلٍ عَلىَ الْمُؤْمِنِينَ[آل عمران/152]خداوند، وعده خود را به شما، (در باره پيروزى بر دشمن در احد،) تحقق بخشيد در آن هنگام (كه در آغاز جنگ،) دشمنان را به فرمان او، به قتل می‌رساندید (و اين پيروزى ادامه داشت) تا اينكه سست شديد و (بر سر رها كردن سنگرها،) در كار خود به نزاع پرداختيد و بعد از آن كه آنچه را دوست مى‏‌داشتيد (از غلبه بر دشمن) به شما نشان داد، نافرمانى كرديد. بعضى از شما، خواهان دنيا بودند و بعضى خواهان آخرت. سپس خداوند شما را از آنان منصرف ساخت (و پيروزى شما به شكست انجاميد) تا شما را آزمايش كند. و او شما را بخشيد و خداوند نسبت به مؤمنان، فضل و بخشش دارد.» بنابراین در جنگ احد، پیروزی با مسلمین بود، ولی در میانه راه، فرصت را در اختیار کفار گذاشتند. هر چند که بعد از پیروزی ظاهری کفار باز هم بنحوی امدادهای غیبی خداوند شامل حال آنان شد. آیا شبهه انداز کج فهم به این اندیشیده است که چرا مشرکان بعد از پیروزی ظاهری، وارد مدینه نشدند؟ چرا به جست و جوی پیامبر نپرداختند و آن حضرت را پیدا نکردند؟ چرا کار اسلام و مسلمانان را یکسره نکردند؟ بلکه بعد از برگشت کفار، پیامبر با تعدادی از صحابه آنان را تعقیب نمودند که این واقعه به حمراء الاسد معروف شد.[1]

پی نوشت:
[1]. الاستیعاب فى معرفة الأصحاب، البجاوى، على محمد، ج ‏3، ص 1428، دار الجیل، 1412/1992.


- نظرات (0)

عامل شرّ و بدبختی از نظر قرآن

شر ،جهنم

گرچه از منظر قرآن کریم، خداوند متعال قادر مطلق  و خالق مطلق است و همه افعال به او نسبت داده می شود، امّا این بدان معنا نیست که انسان هیچ گونه اختیاری در فعل خود نداشته باشد. بلکه خداوند متعال همه چیز را خلق کرده است و در اختیار انسان قرار داده است و این انسان است که با اختیار خود خیر یا شرّ را انتخاب می کند. مانند اینکه کسی چاقویی را می سازد و در معرض فروش قرار می دهد، حال این خریدار است که از این چاقو استفاده می کند و می تواند از آن به  عنوان یک وسیله مورد نیاز در آشپزخانه استفاده کند(در مسیر صحیح و درست)  و یااینکه از آن به عنوان یک ابزار کشنده و آلت قتّاله برای کشتن و مجروح کردن دیگران استفاده کند(در غیر مسیر صحیح آن).در این صورت گرچه این چاقو(آلت قتاله) را شخص سازنده آن درست کرده است ولی هیچ کس قتل را به سازنده چاقو نسبت نمی دهد و هیچ گاه سازنده به صرف سازنده بودن مجرم نیست بلکه این خریدار و کسی که از آن استفاده کرده است به خاطر استفاده نابجا  مجرم است.

از جمله شبهاتی که به عنوان تضاد وتنافی در آیات بیان می کنند، این است که: با توجّه به آیات 78و79 سوره نساء، خداوند گاهی شرّ را به خود نسبت می دهد و گاهی به انسان، و نمی شود که یک فعل به چند نفر نسبت داده شود. بالاخره عامل شرّ کیست؟ خداوند یا انسان؟

برای فهم بهتر آیه، ابتداء آیات مذکور را ذکر می کنیم: 

«...وَ إِنْ تُصِبْهُمْ حَسَنَةٌ يَقُولُوا هذِهِ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ يَقُولُوا هذِهِ مِنْ عِنْدِكَ قُلْ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ فَما لِهؤُلاءِ الْقَوْمِ لا يَكادُونَ يَفْقَهُونَ حَديثاً ما أَصابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَ ما أَصابَكَ مِنْ سَيِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِكَ وَ أَرْسَلْناكَ لِلنَّاسِ رَسُولاً وَ كَفى‏ بِاللَّهِ شَهيداً؛[نساء/78-79]...و اگر خيرى [چون پيروزى و غنيمت‏] به آنان [كه سست ايمان و منافق‏ اند] برسد، مى‏ گويند: اين از سوى خداست. و اگر سختى وحادثه‏ ای  [چون بيمارى، تنگدستى، شكست وناكامى‏] به آنان رسد [به پيامبر اسلام‏] مى‏ گويند: از ناحيه توست. بگو: همه اينها از سوى خداست. اين گروه را چه شده كه نمى‏ خواهند [معارف الهيّه وحقايق را] بفهمند؟! [اى انسان!] آنچه از نيكى به تو رسد، از سوى خداست و آنچه از بدى به تو رسد، از سوى خود توست. و [اى پيامبر! از نيكى‏ هايى كه از سوى ماست اينكه‏] تو را براى مردم به پيامبرى فرستاديم، و گواه بودن خدا [بر پيامبرىِ تو] كافى است.»

با توجّه به ترجمه آیه کسانی که خوبی را به خداوند نسبت می دهند و شرّ را به پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله وسلّم)، افراد سست ایمان و منافق اند که چنین چیزی را بیان می کنند.در مقابل خداوند متعال می فرماید:بگو: همه اينها از سوى خداست. و در آیه بعد به صراحت می فرماید:بگو:آنچه از نيكى به تو رسد، از سوى خداست و آنچه از بدى به تو رسد، از سوى خود توست.

با مطالعه و دقت در مضمون دو آيه به چند نكته برخورد مى‏ كنيم كه هر كدام مى‏ تواند پاسخ جداگانه‏ اى به اين سؤال بوده باشد:

1- اگر سيئات و بديها را تجزيه و تحليل كنيم داراى دو جنبه هستند يكى جنبه مثبت، ديگرى جنبه منفى، و همين جنبه منفى آن است كه قيافه سيئه به آن مى‏ دهد و به شكل" زيان نسبى" در مى‏ آورد.

براى مثال:

انسانى كه بوسيله سلاح گرم يا سرد بى‏ گناهى را به قتل مى ‏رساند مسلما مرتكب سيئه‏ اى شده است، اكنون عوامل وجود اين كار بد را بررسى مى‏ كنيم در ميان اين عوامل قدرت انسان، فكر انسان، قدرت يك اسلحه سرد يا گرم، نشانه گيرى صحيح، استفاده از فرصت مناسب، تاثير و قدرت گلوله ديده مى ‏شود كه تمام اينها جنبه‏ هاى مثبت قضيه است، زيرا همه آنها مى‏ توانند مفيد و سودمند واقع شوند و اگر در مورد خود به كار گرفته شوند مشكلات بزرگى را حل مى‏ كنند، تنها جنبه منفى قضيه آن است كه تمام اين قدرتها و نيروها در غير مورد خود بكار گرفته شده است مثلا به جاى اينكه به وسيله آنها دفع خطر حيوان درنده و يا يك قاتل جانى و خطرناك شده باشد در مورد انسان بى‏ گناهى به كار رفته است، همين جنبه منفى اخير است كه آن را به صورت" سيئة" در مى ‏آورد، و الا نه قدرت نشانه‏ گيرى انسان چيز بدى است و نه نيروى باروت و نفوذ گلوله، همه اينها منابع قدرتند و در مورد خود قابل استفاده فراوان.

بنا بر اين اگر ملاحظه مى ‏كنيم در آيه اول تمام حسنات و سيئات به خداوند نسبت داده شده است به خاطر آن است كه تمام منابع قدرت حتى قدرت‏هايى كه از آن سوء استفاده مى‏ شود، از ناحيه خدا است و سرچشمه قسمتهاى سازنده و مثبت او است، و اگر در آيه دوم" سيئات" به مردم نسبت داده شده است اشاره به همان" جنبه ‏هاى منفى" قضيه و سوء استفاده از مواهب و قدرتهاى خدادادى است، و اين درست به آن مى‏ ماند كه پدرى سرمايه‏ اى به فرزند خود براى ساختن خانه خوبى بدهد، ولى او آن را در راه مواد مخدر و فساد و تبهكارى و يا دائر كردن خانه و مركز فساد به كار اندازد، شكى نيست كه او از نظر اصل سرمايه مديون پدر است ولى از نظر سوء استفاده، مستند به خود او است.

2- ممكن است آيه شريفه اشاره به مسئله" الامر بين الامرين" بوده باشد كه در بحث جبر و تفويض به آن اشاره شده است و خلاصه آن اين است كه همه حوادث جهان حتى اعمال و افعال ما خواه حسنه باشد يا سيئه، خوب باشد يا بد از يك نظر مربوط به خدا است زيرا او است كه به ما قدرت داده واختيار و آزادى اراده بخشيده است، ولى در عين حال اعمال ما به ما نسبت دارد و از وجود ما سرچشمه مى‏ گيرد زيرا عامل تعيين كننده عمل، اراده و اختيار ما است، و به همين دليل ما در برابر اعمالمان مسئوليم، و استناد اعمال ما به خدا آن چنان كه اشاره شد از ما سلب مسئوليت نمى‏ كند و موجب عقيده جبر نيست.

بنا بر اين آنجا كه مى ‏فرمايد:" حسنات" و" سيئات" از خدا است، اشاره مى‏ كند به همان فاعليت خداوند نسبت به همه چيز، و آنجا كه مى فرمايد:سيئات از شما است، اشاره به فاعليت ما و مسئله اراده و اختيار ما مى‏ كند و در واقع مجموع دو آيه، مسئله" امر بين الامرين" را ثابت مى‏ كند.

3- تفسير ديگرى كه براى اين دو آيه وجود دارد و در اخبار اهل بيت (علیه السلام) نيز به آن اشاره شده است اين است كه: منظور از سيئات، كيفرهاى اعمال و مجازات و عقوبات معاصى است، شكى نيست كه اين كيفرها از ناحيه خداوند است، ولى چون نتيجه اعمال و افعال بندگان مى‏ باشد از اين جهت گاهى به بندگان نسبت داده مى‏ شود و گاهى به خداوند، و هر دو صحيح است، مثلا صحيح است گفته شود قاضى دست دزد را قطع مى ‏كند، و نيز صحيح است كه گفته شود اين خود دزد است كه دست خود را قطع مى ‏نمايد!.[1]

امّا اینکه خداوند نیکی ها را به خود نسبت می دهد از این جهت است که هم خالق نیکیهاست و هم دیگران را به انجام کار نیک هدایت می کند و برای اینکه به دیگران بفرماید که این کار صحیح و خیر است آن را به خود نسبت می دهد گویا می خواهد بیان کند که اگر ما هم بخواهیم کاری انجام بدهیم همین کار خیر را انجام می دهیم و اینکه بنده ای کار خیر انجام می دهد در واقع همان کار  خداوند را انجام داده است.

پی نوشت:
[1]تفسیر نمونه_آیت الله مکارم شیرازی،ناصر_دار الكتب الإسلامية، تهران‏،1374 ش‏_ج4،ص22و23


- نظرات (0)

صلح در خانواده از دیدگاه قرآن

سبک زندگی


صلح یا اصلاح یکی از مفاهیم ارزشی حوزه خانواده است که ریشه این واژه در دیگر حوزه های اخلاقی قرآن بسیار کاربرد دارد. این دو از ریشه صلاح اشتقاق یافته اند و در لغت به معنای سلم و سلامتی و ضد فساد آمده اند( ابن منظور، 1405، ج2: 516-517)و در مواردی کاربرد دارند که موجودی به کمال متناسب با وجود خود دست پیدا کند یا موجودی که استعداد پرورش یافتن را دارد، تربیت شده، به فعلیت برسد یا در جایی استعمال می شود که چیزی قبلاً خراب باشد و بعداً عیب آن برطرف شود.
این واژه در قرآن نیز در همین معانی در دو مفهوم عام و خاص آن استعمال شده است. در موارد خاص مانند:
1. اصلاح پس از افساد مانند:« فمن تابَ من بعد ظُلمه و اصلح فإنّ الله یتوبُ علیه إنّ الله غفورٌ رحیمٌ»(المائده/ 39)(1)
2. اصلاح ذات البین مانند:« إنما المؤمنون اخوهٌ فاصلحوا بین اخویکم واتقوا الله لعلکم تُرحمون»(الحجرات/10)(2)این آیه اصلاح اساس ارتباطات و تقویت و تحکیم پیوندها و از میان بردن عوامل و اسباب تفرقه و نفاق را بیان می کند.
3. اصلاح بین زن و شوهر مانند:« و إن امراهٌ خافتْ من بعلها نشوزا او اعراضا فلا جُناح علیهما أن یصلحا بینهما صُلحا و الصلحُ خیرٌ»(النساء/128)(3).
این واژه گاهی دارای مفهوم عام است و اصلاح ابتدایی را نیز شامل می شود: مانند آیاتی که مطلق اصلاح را گوشزد می نمایند،« فمن اتقی و اصلحَ فلا خوفٌ علیهم و لا هم یحزنون»(الاعراف/35)(4).
مهم ترین مواردی که به بحث ما مرتبط می باشد، اصلاح ذات البین و حل مشکلات خانوادگی است. بدین معنا که بین زن و شوهر یا دیگر اعضای خانواده جهت تأکید بر حفظ نهاد خانواده، تألیف قلوب شده( طریحی، 1375، ج2: 387)، و سازش برقرار گردد و با گذشتن از لغزش ها و خطاهای یکدیگر صلح و صفا برقرار شود.

1. روابط معنایی اصلاح

1-1 روابط معنایی اصلاح با عدل و احسان
اصلاح در حوزه روابط اجتماعی به معنی تنظیم روابط اجتماعی است؛ به گونه ای که جامعه در مسیر کمال قرار گرفته، و به سمت هدف نهایی حرکت کند. این در صورتی ممکن است که حق هر شخصی مطابق با توانایی ها و نیازهای او داده شود. در این صورت است که روابط عادلانه معنا پیدا می کند. به عبارتی دیگر، اصلاح جامعه با اقامه عدل و قسط امکان پذیر است.(فإن فاءت فاصلحوا بینهما بالعدلِ و اقسطوا إنّ الله یُحبُّ المقسطین»(الحجرات/9)(5) و افراد جامعه موظفند هر عاملی را که به برپایی این حقوق کمک می کند، تأمین کنند و از طرف دیگر، حق دارند که از این حقوق بهره مند گردند.
قرآن برای اصلاح روابط اعضای خانواده بیش از آن که به اجرای عدالت دستور دهد، به احسان، ایثار و گذشت امر کرده است. در مواردی از مسائل خانوادگی ممکن است کسی هیچ حقی نداشته باشد؛ ولی برای اینکه خانواده، خانواده ای آرام و باصفا باشد، یا برای حفظ عرض و آبروی خانواده دستور به احسان داده شده است.« الطلاقُ مرّتانِ فإمساکٌ بمعروفٍ او تسریحٌ بإحسانٍ»(البقره/229)(6). این آیه از طلاق و جدایی بحث می کند؛ ولی حتی در آخرین لحظات نیز به احسان توصیه می کند. این مسأله در دیگر روابط اجتماعی نیز توصیه شده است.
در روابطی که ممکن است نتوان حق کسی را به آسانی ثابت نمود، ولی با توجه به مجموعه دستورات قرآن و هدف از آفرینش و خلقت انسان به راحتی از آن نمی توان گذشت. از مجموعه آیات به دست می آید که اصلاح نسبت به عدل و احسان شمول معنایی دارد و رابطه آنها عموم و خصوص مطلق است. به عبارت دیگر، هر عدلی اصلاح هست؛ ولی هر اصلاحی عدل نیست. به دیگر بیان، عدل و احسان از مصادیق اصلاحند.

1 -2. رابطه معنایی اصلاح و تقوا
« و إن تحسنوا و تتقوا فإنّ الله کان بما تعملون خبیرا»(النساء/128)(7) این آیه موعظه ای است برای مردان که از طریق احسان و تقوا تجاوز نکنند و متذکر این معنا باشند که خدای عزوجل از آنچه می کنند باخبر است؛ پس در معاشرت با زنان، جور و ستم نکنند و آنان را مجبور نسازند که از حقوق حقه خود چشم بپوشند، هر چند که خود می توانند از این حقوق صرفنظر کنند.
خدای تعالی بعد از دستورها و نصایحی که در امر معاشرت با زنان فرموده، با جمله « و إن تُصلحوا و تتقوا فإنّ الله کان غفورا رحیما»(النساء/129)(8) مردان را تشویق و ترغیب کرده به این که هرگاه امارات و نشانه های ناسازگاری را دیدند، بدون درنگ در صدد اصلاح برآیند و بیان فرموده که این اصلاح کردن خود یکی از مصادیق تقوا است و تقوا هم به دنبال خود مغفرت و رحمت را می آورد. این جمله بعد از جمله « و الصلحُ خیرٌ»(النساء/128)(9) و بعد از جمله « و إن تحسنوا و تتقوا…» در حقیقت تأکیدی است بعد از تأکیدی دیگر.

2. تقابل معنایی اصلاح

2 -1. تقابل معنایی اصلاح و افساد
افساد از ریشه فسد اشتقاق یافته است و در تقابل معنایی با اصلاح می باشد.
« الذین یُفسدونَ فی الارضِ و لا یُصلحونَ»(الشعراء/152)(10).
این واژه در مواردی کاربرد دارد که موجودی نتواند به مراحل کمالی خود دست یابد، یا در تداوم و نگهداری آن با مشکل مواجه شود.
« ولا تفسدوا فی الارضِ بعد اصلاحها و ادعوه خوفا و طمعا إنّ رحمت اللهِ قریبٌ من المحسنین»(الاعراف/56)(11).
قرآن در بسیاری از آیات افساد در زمین را نهی نموده و نتایج زیانبار آن را گوشزد کرده است؛ « زِدناهم عذابا فوق العذابِ بما کانوا یُفسدون»(النحل/88)(12) و همانگونه که مصادیق اصلاح و عدل در روابط اجتماعی و خانوادگی در مواردی با هم تطبیق می کنند، مصادیق فساد و ظلم نیز چنین رابطه ای دارند. به عبارت دیگر، هر عاملی که موجب تضییع حقوق افراد دیگر شود، می تواند عامل فساد و ظلم در جامعه باشد. در بسیاری از آیات، ظلم و اصلاح در مقابل هم قرار گرفته اند که با توجه به تقابل معنایی اصلاح و افساد، می توان ظلم و فساد را دارای مصادیق مشترک دانست. مؤید این بیان آیاتی است که راه اصلاح و جبران را با توبه پس از ستم و ظلم بیان می کند.
« فمن تابَ من بعدِ‌ ظُلمه و اصلح فإنّ الله یتوبُ علیه إنّ الله غفورٌ رحیم»(المائده/39)(13).

3. مصلحت

واژه دیگری که از ریشه اصلاح قابل استخراج است، واژه مصلحت بر وزن مفعله است. این کلمه یا مصدر است به معنای صلاح دیدن، یا اسم مصدر است و جمع آن مصالح است. ارباب لغت، مصلحت را در مقابل مفسده می دانند، همانگونه اصلاح را در تقابل معنایی با افساد می دانند.(ابن منظور، 1405، ج7: 384) بعضی در این باب می نویسند که مصلحت عبارت است از آنچه بر عمل بار گشته، و سبب صلاح می شود. و این سخن که « امام مصلحت را در این دید» از همین باب است؛ یعنی چیزی که سبب صلاح می شود. به این دلیل، کارهایی را که انسان انجام می دهد و سبب نفع او می شود، این گونه نامگذاری کرده اند(الخوری الشرتوتی، 1416: 656) و در حقیقت مصلحت را به معنای منفعت دانسته اند.

3 -1. رابطه معنایی مصلحت و منفعت
با توجه به آیات قرآن، این دو واژه کاملاً هم معنی نیستند، بلکه بین آنها رابطه عموم و خصوص من وجه است. بدین معنا که بعضی آیات بر نقطه اجتماع این دو دلالت دارند و بعضی نقطه اشتراکی ندارند. در آیه ای می فرماید:« و الانعامَ خلقها لکم فیها دفءٌ و منافعُ و منها تأکلون»(النحل/5)(14). در این آیه، چهارپایان هم اسباب منافع هستند و هم اسباب کسب مصالح. اما در برخی آیات ممکن است منفعتی باشد، ولی مصلحتی در میان نباشد؛ « یسألونک عن الخمر و المیسر قُل فیهما إثمٌ کبیرٌ و منافع للناسِ و إثمهما اکبرُ من نفعهما»(البقره/219)(15)، و در بعضی دیگر مصلحت مترتب بر چیزی می باشد؛ اما منفعتی در کار نیست. پس مصلحت و منفعت هم معادل نمی باشند. چنانکه شهید مطهری به این تفاوت ا

شاره ای داشته اند:« مسأله مصلحت و منفعت نباید اشتباه شود. مصلحت دائر مدار حقیقت است. مصلحت و حقیقت دو برادر هستند که از یکدیگر جدا نمی شوند. مصلحت یعنی رعایت کردن حقیقت، نه رعایت کردن سود خود که این منفعت است».(مطهری، 1372: 84؛ مطهری، 1373«ب»، ج2: 83) واژه مصلحت مستقیماً در آیات قرآنی دیده نمی شود؛ ولی مشتقات آن کاربرد فراوانی دارد که با بررسی این مشتقات و واژه های متقابل می توان به معنای قرآنی آن پی برد. زیرا کلمات اشتقاق یافته همه به یک اصل واحد برمی گردند.

پیش از این مطرح کردیم که واژه فساد به معنی تضییع حق در قرآن آمده و اصلاح در نقطه مقابل آن به معنای رعایت عدالت و اعتدال می باشد که در نتیجه آن شیء صلاحیت می یابد تا به هدف و غرضی که بر آن مترتب است، دست یابد. در این صورت می گویند: چیزی دارای مصلحت است. بنابراین هر چیزی که انسان را به اهدافش نزدیک کند، دارای مصلحت است و هر آنچه که او را از اهداف دور کند دارای مفسده است. از دیدگاه قرآن آنچه که در خلقت عالم دیده می شود، آنچه که شارع مقدس در احکام و قوانین زندگی تشریع کرده است و آنچه که مجریان احکام الهی باید در اجرای این احکام مورد توجه قرار دهند، همه مبتنی بر مصالحی است که انسان را به اهدافش نزدیک می کند، اهدافی که موجب کمال و رشد او می شوند.(توکلی، 1384: 33-21).

پی نوشت  :
1.پس هرکه بعد از ستم کردنش توبه کند و به صلاح آید، خدا توبه او را می پذیرد، که خدا آمرزنده و مهربان است.
2. در حقیقت مؤمنان با هم برادرند، پس میان برادرانتان را سازش دهید و از خدا پروا بدارید، امید که مورد رحمت قرار گیرید.
3.و اگر زنی از شوهر خویش بیم ناسازگاری یا رویگردانی داشته باشد، بر آن دو گناهی نیست که از راه صلح با یکدیگر، به آشتی گرایند که سازش بهتر است.
4. پس هرکه تقوی پیشه کرد و به کار شایسته شتافت هیچ ترس و اندوهی بر آنها نخواهد بود.
5. پس اگر بازگشت، میان آنها را دادگرانه سازش دهید و عدالت کنید، که خدا دادگران را دوست می دارد.
6. طلاقِ [ رجعی] دو بار است. پس از آن یا [ باید زن را] به خوبی نگاه داشتن یا به شایستگی آزاد کردن.
7. و اگر نیکی کنید و پرهیزگاری پیشه نمایید، قطعاً خدا به آنچه انجام می دهید آگاه است.
8. و اگر سازش نمایید و پرهیزگاری کنید، یقیناً خدا آمرزنده مهربان است.
9.از راه صلح با یکدیگر، به آشتی گرایند که سازش بهتر است.
10. آنان که در زمین فساد می کنند و اصلاح نمی کنند.
11. و در زمین پس از اصلاح آن فساد مکنید، و با بیم و امید او را بخوانید که رحمت خدا به نیکوکاران نزدیک است.
12. به[ سزای] آنکه فساد می کردند عذابی بر عذابشان می افزاییم.
13. پس هرکه بعد از ستم کردنش توبه کند و به صلاح آید، خدا توبه او را می پذیرد، که خدا آمرزنده مهربان است.
14. و چارپایان را برای شما آفرید: در آنها برای شما[ وسیله] گرمی و سودهایی است، و از آنها می خورید.

15.درباره شراب و قمار، از تو می پرسند، بگو:« در آن دو، گناهی بزرگ، و سودهایی برای مردم است، و[لی] گناهشان از سودشان بزرگتر است.


منبع: الشیعه/ مهدوی کنی، صدیقه؛ (1388)، ساختار گزاره های اخلاقی قرآن(رویکردی معناشناختی)، تهران: دانشگاه امام صادق(ع)، چاپ دوم 1389.
نویسنده : دکتر صدیقه مهدوی کنی
 


- نظرات (0)

خواب و رویا در قرآن

خواب


سوال

کدام خواب ها به واقعیت تبدیل می شوند؟

پاسخ

قرآن در آیات متعددی صراحت دارد که، حداقل پاره ای از خواب ها، انعکاسی از آینده دور، یا نزدیک است. در داستان خواب «یوسف»(ع) که در آیات فوق خواندیم، همچنین داستان خواب زندانیان، که در آیه 36 همین سوره آمده و داستان خواب ملک و سلطان «مصر» که در آیه 43 خواهد آمد، به چند نمونه خواب برخورد می کنیم، که همه آنها از حوادث آینده پرده برداشته است.

بعضی از این حوادث، نسبتاً دور، مانند خواب یوسف(علیه السلام)، که می گویند: بعد از چهل سال به تحقق پیوست و بعضی در آینده نزدیک تر، مانند خواب پادشاه مصر و هم بندهای یوسف(ع).

در غیر این سوره، اشاره به «خواب های تعبیردار» دیگری نیز شده، مانند رؤیای پیغمبر(صلی الله علیه وآله) که در سوره «فتح» به آن اشاره شده، و خواب «ابراهیم»(علیه السلام) که در سوره«صافات» آمده است (این خواب، هم فرمان الهی بود و هم تعبیر داشت).

جالب این که، در روایتی از پیامبر(صلی الله علیه وآله) چنین می خوانیم: الرُّؤْیا ثَلاثَةٌ بُشْری مِنَ اللّهِ وَ تَحْزِینٌ مِنَ الشَّیْطانِ وَ الَّذِی یُحَدِّثُ بِهِ الإِنْسانُ نَفْسَهُ فَیَراهُ فِی مَنامِهِ: «خواب و رؤیا سه گونه است: گاهی بشارتی از ناحیه خداوند است، گاه، وسیله غم و اندوه از سوی شیطان، و گاه مسائلی است که انسان در فکر خود می پروراند و آن را در خواب می بیند».

روشن است، خواب های شیطانی چیزی نیست که تعبیر داشته باشد، اما خواب های رحمانی که جنبه بشارت دارد، حتماً باید خوابی باشد که از حادثه مسرت بخش در آینده پرده بردارد.

به هر حال، لازم است در اینجا به نظرات مختلف که درباره حقیقت رؤیا ابراز شده، به طور فشرده اشاره کنیم: درباره حقیقت رؤیا تفسیرهای زیادی شده است که می توان آنها را به دو بخش تقسیم کرد: تفسیر مادّی و تفسیر روحی.

1 ـ تفسیر مادّی

مادّی ها می گویند: رؤیا چند علت می تواند داشته باشد:

الف ـ ممکن است خواب دیدن و رؤیا نتیجه مستقیم کارهای روزانه انسان باشد، یعنی آنچه برای انسان در روزهای گذشته روی داده به هنگام خواب در مقابل فکرش مجسم گردد.

ب ـ ممکن است یک سلسله آرزوهای بر آورده نشده باعث دیدن خواب هایی شود، همان طور که شخص تشنه، آب در خواب می بیند، و کسی که در انتظار سفر کرده ای است آمدن او را از سفر به خواب می بیند (و از قدیم گفته اند: شتر در خواب بیند پنبه دانه!...).

ج ـ ممکن است ترس از چیزی باعث شود که انسان خواب آن را ببیند، زیرا مکرر تجربه شده است، کسانی که از دزد وحشت دارند، شب خواب دزد را می بینند (ضرب المثل معروف «دور از شتر بخواب و خواب آشفته نبین» اشاره به همین حقیقت است).

«فروید» و پیروان مکتب او یک نوع تفسیر و تعبیر مادّی دیگری برای خواب دارند: آنها طی مقدمات مشروحی، اظهار می دارند: خواب و رؤیا عبارت است از: ارضای تمایلات واپس زده و سرکوفته ای که همیشه با تغییر و تبدیل هایی برای فریب «من» به عرصه خودآگاهی روی می آورند. توضیح این که: بعد از قبول این مسأله که روان آدمی مشتمل بر دو بخش است: «بخش آگاه» یعنی آنچه به تفکرات روزانه و معلومات ارادی و اختیارات انسان ارتباط دارد و «بخش ناآگاه» یعنی آنچه در ضمیر باطن به صورت یک میل ارضا نشده پنهان گردیده است. می گویند: بسیار می شود امیالی که ما داریم و به عللی نتوانسته ایم آنها را ارضا کنیم، و در ضمیر باطن ما جای گرفته اند، به هنگام خواب که سیستم خود آگاه از کار می افتد، برای یک نوع اشباع تخیلی به مرحله خودآگاه روی می آورند.

گاهی بدون تغییر منعکس می شوند، همانند عاشقی که محبوب از دست رفته خود را در عالم خواب مشاهده می کند. و گاهی تغییر شکل داده و به صورت های مناسبی منعکس می شوند، که در این صورت نیاز به تعبیر دارند. بنابراین «رؤیاها» همیشه مربوط به گذشته است، و از آینده هرگز خبر نمی دهد، تنها می توانند وسیله خوبی برای خواندن «ضمیر ناآگاه» باشند، و به همین جهت برای درمان بیماری های روانی که متکی به کشف ضمیر ناآگاه است بسیار می شود که از خواب های بیمار کمک می گیرند. بعضی از دانشمندان غذاشناس، میان «خواب و رؤیا» و «نیازهای غذایی بدن» رابطه قائل هستند، و معتقدند: مثلاً اگر انسان در خواب ببیند از دندانش «خون» می چکد، لابد ویتامین «ث» بدن او کم شده است! و اگر در خواب ببیند موی سرش سفید گشته، معلوم می شود گرفتار کمبود ویتامین «ب» شده است!!

2 ـ تفسیر روحی

و اما فلاسفه روحی، تفسیر دیگری برای خواب ها دارند، آنها می گویند، خواب و رؤیا بر چند قسم است:

1 ـ خواب های مربوط به گذشته زندگی، امیال و آرزوها، که بخش مهمی از خواب های انسان را تشکیل می دهد.

2 ـ خواب های پریشان و نامفهوم که معلول فعالیت توهّم و خیال است (اگر چه ممکن است انگیزه های روانی داشته باشد).

3 ـ خواب هایی که مربوط به آینده است و از آن گواهی می دهد. شک نیست خواب های مربوط به زندگی گذشته و جان گرفتن و تجسم صحنه هایی که انسان در طول زندگی خود دیده است، تعبیر خاصی ندارند.

همچنین خواب های پریشان و به اصطلاح «اضغاث احلام» که نتیجه افکار پریشان، و همانند افکاری است که انسان در حال تب و هذیان پیدا می کند نیز تعبیر خاصی نسبت به مسائل آینده زندگی نمی تواند داشته باشد، اگر چه روان شناسان و روان کاوان از آنها به عنوان دریچه ای برای دست یافتن به ضمیر ناآگاه بشری استفاده کرده، و آنها را کلیدی برای درمان بیماری های روانی می دانند. بنابراین، تعبیر خواب آنها برای کشف اسرار روان و سرچشمه بیماری ها است، نه برای کشف حوادث آینده زندگی. و اما خواب های مربوط به آینده نیز دارای دو شعبه است: قسمتی خواب های صریح و روشن می باشند که به هیچ وجه تعبیری نمی خواهند، و گاهی بدون کمترین تفاوتی با نهایت تعجب، در آینده دور یا نزدیک، تحقق می پذیرد. دوم خواب هایی است که در عین حکایت از حوادث آینده، بر اثر عوامل خاص ذهنی و روحی تغییر شکل یافته و نیازمند به تعبیر است. برای هر یک از این خواب ها نمونه های زیادی وجود دارد، که همه آنها را نمی توان انکار کرد، نه تنها در منابع مذهبی و کتب تاریخی نمونه هایی از آن ذکر شده، که در زندگی خصوصی خود ما، یا کسانی که می شناسیم مکرر رخ داده است، به اندازه ای که هرگز نمی توان همه را معلول تصادف دانست.

خواب های عجیب

در اینجا چند نمونه از خواب هایی که به طرز عجیبی پرده از روی حوادث آینده برداشته، و از افراد مورد اعتماد شنیده ایم یادآور می شویم:

1 ـ یکی از علمای معروف و کاملاً مورد وثوق «همدان» مرحوم «آخوند ملاّ علی» از مرحوم «آقا میرزا عبدالنبی» که از علمای بزرگ «تهران» بود چنین نقل می کرد: هنگامی که در «سامرا» بودم، هر سال مبلغی در حدود یکصد تومان از «مازندران» برای من فرستاده می شد، و به اعتبار همین موضوع، قبلاً که نیاز پیدا می کردم، قرض هایی می نمودم، و به هنگام وصول آن وجه، تمام بدهی های خود را ادا می کردم.

یک سال به من خبر دادند: امسال وضع محصولات بسیار بد بوده، و بنابراین وجهی فرستاده نمی شود! بسیار ناراحت شدم و با همین فکر ناراحت خوابیدم، ناگهان پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) را در خواب دیدم مرا صدا زده فرمود: فلان کس! برخیز در آن دولاب را باز کن (اشاره به دولابی کرد) و یک صد تومان در آن هست بردار. از خواب بیدار شدم. چیزی نگذشت در خانه را زدند، بعد از ظهر بود، دیدم فرستاده مرحوم «میرزای شیرازی» مرجع بزرگ تقلید شیعیان است. گفت: میرزا شما را می خواهد. من تعجب کردم در این موقع برای چه آن مرد بزرگ مرا می خواهد؟ رفتم دیدم در اطاق خود نشسته، (من خواب خود را به کلّی فراموش کرده بودم) ناگاه مرحوم«میرزای شیرازی» به من گفت: «میرزا عبدالنبی» درِ آن دولاب را باز کن و یکصد تومان در آنجا هست بردار، بلا فاصله داستان خواب به نظرم آمد و از این حادثه سخت تعجب کردم، خواستم چیزی بگویم، احساس کردم او مایل نیست سخنی در این زمینه گفته شود، وجه را برداشتم و بیرون آمدم.

2 ـ دوستی که مورد اعتماد است نقل می کرد: نویسنده کتاب «ریحانة الادب»، «مرحوم تبریزی»، فرزندی داشت، دست راست او ناراحت بود (شاید روماتیسم شدید داشت) به طوری که به زحمت می توانست قلم به دست بگیرد، بنا شد، برای معالجه به «آلمان» برود. او می گوید: در کشتی که بودم خواب دیدم مادرم از دنیا رفته است، تقویم را باز کردم، و جریان را با قید روز و ساعت نوشتم، چیزی نگذشت که به «ایران» آمدم، جمعی از بستگان به استقبال من آمدند، دیدم لباس مشکی در تن دارند، تعجب کردم، جریان خواب به کلّی از خاطرم رفته بود.

بالاخره تدریجاً به من حالی کردند که: مادرم فوت کرده، بلافاصله به یاد خواب افتادم، تقویم را بیرون آوردم و روز فوت را سؤال کردم، دیدم درست در همان روز مادرم از دنیا رفته بود!.

3 ـ نویسنده معروف اسلامی «سید قطب» در تفسیر خود «فی ظلال القرآن» ذیل آیات مربوط به سوره «یوسف» چنین می نویسد: اگر من تمام آنچه درباره رؤیا گفته اید را انکار کنم، هیچ گاه نمی توانم جریانی را که برای خودم هنگامی که در «آمریکا» بودم واقع شد، انکار نمایم، در آنجا من در خواب دیدم: خواهر زاده ام خون چشمانش را فرا گرفته، قادر به دیدن نیست (خواهرزاده ام با سایر اعضای خانواده ام در مصر بودند) من از این جریان متوحش شدم، فوراً نامه ای برای خانواده ام به «مصر» نوشتم، و مخصوصاً از وضع چشم خواهر زاده ام سؤال کردم، چیزی نگذشت جواب نامه به دستم رسید، نوشته بودند: چشم او مبتلا به خون ریزی داخلی شده و قادر به دیدن نیست، و هم اکنون مشغول معالجه است. قابل توجه این که: خون ریزی داخلی چشم او طوری بود که در مشاهده معمولی قابل رؤیت نبود، و تنها با وسائل پزشکی دیدن آن میسر بود، ولی به هر حال از بینائی چشم محروم گشته بود، من حتی این خونریزی درونی را در خواب به شکل آشکار دیدم! خواب هایی که پرده از روی اسراری برداشته و حقایقی مربوط به آینده و یا حقایق پنهانی مربوط به حال را کشف کرده، بیش از آن است که حتی افراد دیرباور بتوانند انگشت انکار روی همه آنها بگذارند، و یا آنها را حمل بر تصادف کنند. با تحقیق از دوستان نزدیک خود غالباً می توانید به نمونه هایی از این خواب ها دست یابید، این گونه خواب ها از طریق «تفسیر مادی رؤیا» هرگز قابل تعبیر نیستند، و تنها با تفسیر فلاسفه روحی، و اعتقاد به استقلال روح می توان آنها را تفسیر کرد، بنابراین از مجموع آنها به عنوان شاهدی برای استقلال روح می توان استفاده کرد.


 منبع: مکارم شیرازی، تفسیر نمونه ذیل آیات 4 تا 6 سوره مبارکه «یوسف


- نظرات (0)