سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

کاربرای خدایاخودنمایی

بسم الله الرحمن الرحيم
الحمدلله رب العالمین بعدد ما احاط به علمه الهي انطقني بالهدي و الهمني التقوي
خواستیم این آیه قرآن را بررسی کنیم. آیه‌ی که خیلی از شما حفظ هستید. نصفش را من می‌گویم و نصفش را شما بگویید. چون خیلی از شما حفظ هستید. «أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» (رعد/28) این یاد خدا آرام بخش است. یاد نعمت خدا، نعمت‌های خدا را یاد کنی شکر می‌کنی. قدرت خدا را یاد کنی بر او توکل می‌کنی، لطف خدا را یاد کنی، محبت خدا در شما اضافه می‌شود. قهر خدا و خشم خدا را یاد کنی، سبب خوف و تقوا می‌شود. علم خدا را یاد کنی باعث حیاء می‌شود. اینها را در جلسه قبل گفتیم.
1- آرامش دل، یا لرزش دل؟
این جلسه می‌خواهیم بگوییم اینجا که می‌گوید «أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» با یاد خدا دلها آرام می‌شود. پس چرا بعضی جاها می‌گوید: «وَجِلَتْ‏ قُلُوبُهُم‏» (انفال/2) می‌گوید: علامت مؤمن این است که «إِذا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ‏ قُلُوبُهُم‏» وَجِلَ یعنی می‌لرزد. «تطمئن» یعنی آرام است. بالاخره این دل ما با یاد خدا می‌لرزد یا آرام است؟ یک آیه در قرآن داریم می‌گوید: جهنم گشاد است. به جهنم می‌گوییم: پر شدی؟ «هَلِ امْتَلَأْتِ» (ق/30) می‌گوید: «وَ تَقُولُ هَلْ مِنْ‏ مَزِيدٍ» پر شدم؟ نه. باز هم داری بفرست بیاید. این یک آیه است که جهنم بزرگ است، یک آیه هم داریم جهنم تنگ است، «مَكاناً ضَيِّقا» (فرقان/13) تنگ است. بلاخره تنگ است یا گشاد؟ یک آیه می‌گوید: گشاد است، یک آیه می‌گوید: تنگ است، کدام یک درست است؟ هردو درست است. با یک مثال، شما یک میخ که به دیوار می‌کوبی، میخ جایش تنگ است، اما اگر از دیوار بپرسیم: باز هم جا داری؟ می‌گوید: باز هم اگر میخ داری، بفرست. یعنی دیوار جای میخ‌های زیادی دارد. ولی هر میخی به خودی خود جایش تنگ است.
یک آیه داریم اگر می‌توانید عادل باشید به معنای واقعی حق دارید ازدواج دوم بکنید. یک آیه داریم هیچ مردی عادل نیست. کدام یک درست است؟ اگر می‌توانید عادل باشید تفاوتی بین دو تا همسر نگذارید می‌توانید زن دوم بگیرید. اما آیه دیگر داریم هیچ مردی نمی‌تواند عادل باشد. کدامیک درست است؟ هردو درست است. آنجا که می‌گوید: اگر عادل هستید، یعنی در امکانات مادی، برای دو تا همسر، خانه، ماشین، موبایل، هرچه... این در زندگی مادی می‌شود عادل بود. هرچه می‌خواهد بخرد، دو تا بخرد. اما آنجایی که می‌گوید: هیچکس نمی‌تواند عادل باشد، در علاقه هیچکس نمی‌تواند عادل باشد. آدم یک نفر را بیشتر دوست دارد. یا کمالی دارد یا شکل و خوشگلی دارد. پس آنجایی که می‌گوید: نمی‌توانید عادل باشید، در علاقه است. آنجایی که می‌گوید: می‌توانید عادل باشید در نان و آب است. حالا سراغ بحثمان برویم. یک آیه داریم دل آرام است. «أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» یک آیه داریم دل می‌لرزد. «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذا ذُكِرَ اللَّهُ‏ وَجِلَتْ قُلُوبُهُم‏» (انفال/2) وقتی یاد خدا می‌شود «إِذا ذُكِرَ اللَّهُ‏ وَجِلَتْ»، «وَجِلَتْ» یعنی می‌لرزد. «تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» یعنی آرام است. بالاخره دل ما با یاد خدا آرام است یا می‌لرزد؟ هردو درست است. با چند مثال...
2- اطمینان خاطر، همراه با دغدغه‌مندی
اول اینکه صلواتی بفرستید (صلوات حضار) یک پزشک جراح که می‌خواهد عمل چشم، عمل معده، عمل قلب، عمل کلیه، یک پزشک درجه یک که می‌خواهد عمل انجام بدهد، به کار خودش اطمینان دارد چون بارها عمل جراحی کرده و به خودش و علمش و به تخصص‌اش اطمینان دارد. اما در عین حال همین آقای پزشک فوق تخصص اگر گفتند: قلب امام را عمل کن، می‌لرزد! به علم خودش اطمینان دارد اما چون طرف شخصیت مهمی است، می‌ترسد. خود ما هم همینطور هستیم. مثلاً من خدمت شما می‌آیم. می‌خواهم پایم را دراز کنم. دراز کردن پا حرام نیست. اما چون برای شما ارزش قائل هستم می‌گویم: خیلی معذرت می‌خواهم. پایم درد می‌کند. اجازه بدهید پایم را دراز کنم. در دوربین تلویزیون من دارم صحبت میکنم، سرفه می‌کنم. فوری می‌گویم: معذرت می‌خواهم! سرفه گناه نیست پس چرا معذرت می‌خواهی و استغفار می‌کنی؟ چون برای مردم ارزش قائل هستم این سرفه‌ روبروی افراد ارزش است. پا دراز کردن حرام نیست. ولی چون در محضر شما هستم می‌گویم: معذرت می‌خواهم. سرفه کردن گناه نیست اما چون در برابر شما پشت دوربین بود، معذرت می‌خواهم. پزشک به تخصص خودش اطمینان دارد اما اگر طرفی که عمل می‌کند یک شخصیت مهمی باشد، دلهره دارد. هم به تخصص‌اش ایمان دارد هم به خاطر شخصیت دلهره دارد. می‌شود آدم آرام باشد و دلهره هم داشته باشد.
خانم‌ها عمری بهترین غذا را می‌پزند، اما اگر یک مهمان مهمی داشت با آنکه سی سال است آشپزی می‌کند اما باز هم وحشت دارد، به شوهرش می‌گوید: بیا بچش ببین طوری نیست! بابا تو چهل سال است به من نگفتی: بیا بچش! پختی و خوب هم پختی، دست شما درد نکند. اما چون مهمان ویژه دارم، دلهره دارد. این یک مورد... مسأله‌ی دوم اینکه آیات عذاب را که مؤمن می‌شنود، «وَجِلَت» دلهره دارد. آیات رحمت    را که در قرآن می‌خواند آرام می‌شود.
3- عقوبت الهی، یا مغفرت الهی
پس می‌شود انسان در یک زمانی آرام باشد و به مناسبت آیات امید بخش آرام باشد، قرآن می‌خواند، «إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ‏ جَمِيعاً» (زمر/53) خدا همه گناهان را می‌بخشد. آرام می‌شود. اما از آن طرف هم می‌گوید: این مجرم قیامت خیلی مشکل دارد. مغز مجرم گیج است. «وَ تَرَى النَّاسَ سُكارى‏» (حج/2) پیشانی مجرم، کسی که پول دارد و به فقرا کمک نمی‌کند، قرآن می‌گوید: فلز را داغ می‌کنند و به پیشانی می‌زنند و می‌گویند: «هذا ما كَنَزْتُمْ» (توبه/35) این پولی بود که پنهان کرده بودید. پس آیاتی داریم قرآن می‌گوید: دل آرام است و قرآن می‌گوید: دل می‌لرزد. چطور جمع کنیم؟ هم آرام است و هم می‌لرزد. آیات الهی را می‌خوانیم امیدبخش می‌کند و آرام می‌شود. آیات قهر و جهنم را می‌خوانیم دلهره می‌شود. این هم یک مورد...
یکی دیگر در مناجات داریم، «اذا رأیت کرمک طمعت» کرم و لطف تو را می‌بینم شارژ می‌شوم. داغ می‌شوم. «اذا ذکرت ذنوبی فزعت» گناهان خودم را می‌بینم جیغ می‌زنم. یاد گناهان در مقابل خدا گناه کردی اشک را درمی‌آورد. یاد بخشش خدا آرامش می‌دهد. مسأله دیگر، بچه، بچه با پدر و مادر احساس آرامش می‌کند. دست بچه که در دست پدرش است، احساس آرامش می‌کند. می‌گوید: دستم در دست پدرم است. با پدر و مادر آرامش پیدا می‌کند. اما اگر همین بچه خلاف کند از همین پدر و مادر می‌ترسد. یعنی هم می‌ترسد و هم آرامش است. به دلیل اینکه پدر و مادر هستند آرامش دارد. به دلیل اینکه پدر و مادر عیب مرا فهمیدند، دلهره دارد. می‌شود انسان هم آرامش داشته باشد و هم دلهره، در حرم امام رضا می‌رویم از اینکه امام رضا، روایاتی داریم امامان کارهای ما را می‌بینند. هر هفته عمل ما به امام عرضه می‌شود. از اینکه یا امام رضا خبر داری من چه خلاف‌هایی کردم؟ در مقابل امام خجالت می‌کشد. مثل اینکه راست آینه می‌ایستی و زشتی‌هایت را می‌بینی. اما از طرفی می‌گوییم: یا امام رضا، خدا در قرآن گفته: «وَ أَمَّا السَّائِلَ فَلا تَنْهَرْ» (ضحی/10) کسی که سؤال می‌کند را رد نکن. بالاخره من زوار تو هستم. مهمان تو هستم. در حرم وارد شدم. تو نزد خدا آبرو داری. رأفت امام رضا دل آدم را آرام می‌کند، اینکه امام رضا از کارهای خلاف من آگاه است، شرمنده!
4- حضور الهی، عامل آرامش انسان
مسأله‌ی دیگر، چرا دل آرام است؟ هیچی از بین نمی‌رود. آیه‌ای هست حفظ هستید. نصف برای من و نصف برای شما، «فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ‏ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ، وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ‏ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ» (زلزله/7 و 8) ذره‌ای شر و خیر بی جواب نمی‌ماند. نگو کسی نفهمید، خدا که فهمید. یک شخصیتی بود، پولدار بود و حسابی پول داشت. حسابی آدم خیری بود. خیلی کار کرد، درمانگاه، بیمارستان، زایشگاه، مدرسه، مسجد، بسیار کار خیر کرد. من هم می‌دانم چه کسی را می‌گویم. حالا اسمش را نگویم. منتهی هرجایی که کار خیر می‌کرد تابلو میزد که مثلاً بانی این مسجد فلانی است. بانی این زایشگاه، مدرسه، بیمارستان، خوابگاه، روی کاشی کاری می‌نوشت. ایشان مرد به خواب یکی از علما آمده بود. این را من از یکی از علمای قم شنیدم. گفت: هر کاری کردم پاک شد. گفتند: قیامت... اینجا چیزی نیامده است. گفتم: آقا من خیلی ساختمان درست کردم. آخر گفت: اصرار داشتی که اسمت هم بالایش باشد. چون اصرار داشتی اسمت را بنویسی خدا پاک کرد. گفت: یعنی همه خدمات و کارهای خیر من پوک! گفتند: نه، یکجا یک چیزی داری. اینجا آمده است. گفتند: چی؟ گفتند: کنار خیابانی ایستاده بودی، در همان شهر که من می‌دانم کدام شهر است. چون آدم‌های مشهور را فوری مردم می‌فهمند چه کسی را می‌گوییم. یک جوانی به تو رسید، گفت: تو که این همه کار خیر کردی بیا ما را هم داماد کن. آن زمان قدیم، گفت: اگر من ده هزار تومان داشته باشم داماد می‌شوم. یک نگاهی به جوان کردی و گفتی: مطمئن باشم؟ قول شرف داد که من این پول شما را فقط خرج دامادی می‌کنم. جای دیگر خرج نمی‌کنم. این ده هزار تومان را کنار خیابان، کیفت را باز کردی، به یک جوان دادی، ننوشتی و به هیچکس هم نگفتی، یادت رفت. آنچه ننوشتی خدا نوشت و آنچه نوشتی خدا پاک کرد. یکبار دیگر... آنچه ننوشتیم خدا نوشت. آنچه نوشتیم...
یک خاطره برایتان بگویم زیادی گوش بدهید. مثل من نباشید. من چند هزار ساعت در ماشین نشستم هنوز رانندگی یاد نگرفتم. اگر سی ساعت دل می‌دادم راننده شده بودم. حالا شما هم در این چند دقیقه دل بدهید. پیغمبر ما چهل سالگی به پیغمبری رسید تا 53 سالگی، سیزده سال مکه موفق نشد به مدینه آمد. چند سالی در مدینه بود. خواست برود یک عمره انجام بدهد. جمعی از مسلمان‌ها از مدینه به مکه رفتند عمل عمره انجام بدهند. مکه دست بت پرست‌ها بود. تا دیدند پیغمبر اسلام دارد به مکه می‌آید، جمعی شدند به بیابان رفتند، جلوی پیغمبر را گرفتند و گفتند: مکه در اختیار ما هست و ما شما را راه نمی‌دهیم. نزدیک بود جنگ شود که نشد. صلح شد و اسم صلحش هم خیلی از شما بلد هستید... به نام صلح... بلند بگویید هرکس می‌داند... حدیبیه! بیرون مکه، در قرارداد صلح نوشتند: تفاهم و قرارداد صلح بین محمد رسول الله (صلوات حضار) و مردم مکه. گفتند: ما صلح نامه را قبول نداریم. ما قبول نداریم محمد رسول الله است. بنویسید صلح نامه بین محمد و مردم مکه، نگویید: رسول الله! ما اگر بدانیم رسول الله هست که دیگر جنگ نمی‌کنیم. ما پیغمبر را قبول نداریم. اصحاب حاضر نشدند  محمد رسول الله را پاک کنند. آنها هم گفتند: ما قبول نداریم. نزدیک بود درگیری شود پیغمبر فرمود: خودم پاک می‌کنم. اسم محمد رسول الله کدام کلمه است؟ دست پیغمبر را گرفتند و روی کلمه گذاشتند گفتند: محمد رسول الله این است. خود پیغمبر محمد رسول الله را پاک کرد. گفت: مصلحت نبود جنگ کنیم. بگذار من اسمم را پاک کنم. تا اسم را پاک کرد، محمد رسول الله، آیه نازل شد، «مُحَمَّدٌ رَسُولُ‏ اللَّه‏» (فتح/29) (صلوات حضار)
5- کار برای خدا یا خودنمایی؟
یعنی اگر ما خودمان را پاک کنیم خدا می‌نویسد. هرچه زور می‌زنی که... یکی از آقایان می‌گفت: عیادت بیماری رفتم. افراد مختلف عیادت آمدند همه هم گلی و شیرینی آورده بودند. ما هم دو تا جعبه گز بردیم. در شلوغی جعبه گز را در کمد گذاشتیم و بیرون آمدیم و گفتیم: ما دو تا جعبه گز دادیم. ولی این مریض نفهمید. غصه خوردم چرا این بیمار نفهمید این جعبه گز برای من است. خیلی اصرار نداشته باشیم اسم ما باشد و به چیزی نچسبیم. یک تیغی کف دست شما را می‌برد و یکی هم پشت دست شما را می‌برد. شما یک چسب پشت دست می‌زنی و یک چسب هم کف دست می‌زنی. وقتی این خونریزی بند آمد، خواستی چسب را بکنی از کف دست راحت بلند می‌شود. اما پشت دست جیز و ویز می‌کند چون موها چسبیده است. اگر به دنیا بچسبیم وقت مردن جیز و ویز می‌کنیم. ولی اگر به دنیا نچسبیم وقتی می‌میریم انگار گل بو می‌کنیم. حدیث داریم مؤمن که می‌میرد گل بو می‌کند.
من لحظه آخر عمر امام بالای سر امام بودم. چون حدیث بلد بودم، می‌خواستم ببینم امام     دقیقه آخر چه می‌کند. ایستاده بودیم نگاه می‌کردیم، البته از پشت شیشه، دیدم بله، امام نفس آخر را راحت کشید. این را دیدم که مؤمن که می‌میرد گل بو می‌کند. نا اهل که می‌میرد جیز و ویز می‌کند. دنیا هم همینطور است یک سری گرفتار هستیم و تکلف داریم. این تکلف‌ها نمی‌گذارد زندگی پیش برود. الآن ازدواج چقدر مشکل شده است. خانه داری؟ پدر عروس خودت وقت ازدواج خانه داشتی؟ ماشین داری؟ پدر عروس خودت وقتی داماد شدی ماشین داشتی؟ پس انداز داری؟ این جوان باید علاقه به کار داشته باشد، حالا امروز ندارد فردا پیدا می‌کند ولی بخواهد که کار بکند. قید و بندهایی... ما خیلی از قیدها را می‌توانیم از ازدواج برداریم، از مهمانی‌ها برداریم.     
بحثمان چه بود؟ وقتی آدم بداند که خدا کارهایش را می‌داند. حالا مردم قدردانی نکردند. نصف غصه‌های ما برای این است که مردم نفهمیدند. ما زحمت کشیدیم و مردم نفهمیدند. یک خانمی به یک خانم می‌گفت: لباس که می‌شویی و روی بند می‌اندازی خودت جمع نکن، به شوهر بگو برو بی زحمت لباس‌ها را از روی بند جمع کن. این شوهر که این لباس‌ها را روی دستش می‌گذارد می‌گوید: اوه، این زن من چقدر زحمت کشیده است. ولی اگر هم بشویی و هم روی بند بیاندازی و هم خودت جمع کنی شوهر متوجه نیست. وقت جمع کردن به شوهر بگو: لباس‌ها را جمع کن که متوجه باشد من چقدر لباس شستم. هیچ چیزی بی پاسخ نمی‌ماند. تو نیکی کن و در دجله انداز، خودم شیرجه می‌روم درش می‌آورم! که ایزد در بیابانت دهد باز! کاری که می‌کنیم عنایت نداشته باشیم که مردم بفهمند یا نفهمند.
یک کسی نماز می‌خواند در قنوت نماز یک مرتبه دید دوربین جلویش آمد. وسط قنوتش چنین کرد. این اصرار دارد که مثلاً سهم ما کو، اسم ما کو، ما اگر بدانیم خدا می‌داند آرامش داریم، فهمیدند، فهمیدند. نفهمیدند، نفهمیدند. قدردانی کردند، کردند. نکردند، نکردند.
6- هدفمندی جهان، عامل آرامش انسان
چطور ما دلمان آرام باشد؟ «أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» 1- هیچ موجودی بیهوده خلق نشده است. خیلی وقت‌ها ما می‌گوییم: چرا اینطور شد؟ یک حکمتی دارد ما نمی‌دانیم. یکی از مردان خدا داشت می‌رفت. یک حیوان بسیار ریز... [حاج آقا سرفه کردند... ضمناً ماه رمضان که نیست. این صلوات بفرست فن معلمی من است. چون تلویزیون یکبار همین فیلم را ماه رمضان پخش می‌کند می‌‌گویند... چه شد؟ دیشب قرائتی در تلویزیون آب خورد. لذا آب می‌خوریم باید بگوییم که اگر تلویزیون خواست شیطونی کند نتواند. ما دستمال کاغذی را هم پنهان می‌کنیم که نگویند قرائتی از این کارخانه تبلیغ می‌کند. آب هم جلوی دوربین نمی‌گذاریم بخاطر اینکه ماه رمضان پخش می‌شود می‌گویند: قرائتی آب خورد. آب را پنهان می‌کنیم. دستمال کاغذی را هم پنهان می‌کنیم. اگر هم خواستیم بخوریم می‌گوییم: ماه رمضان نیست.]
به بعضی‌ها می‌گوییم: شما که اینقدر امام زمان را دوست دارید، یکی از بچه‌هایت بیاید طلبه شود. این فکر می‌کند اگر طلبه شود گرسنگی خواهد خورد. می‌رود لیسانس می‌گیرد می‌بیند، اوه! بدتر گرسنگی خورد. ما الآن چند میلیون لیسانس گرسنه داریم. اینطور نیست. یکی از اولیای خدا داشت می‌رفت، یک حیوان ریزی را داد، اندازه‌ی یک دانه خشخاش، یک مقدار به این حیوان نگاه کرد و گفت: خدایا! این را برای چه خلق کردی؟ مثلاً این نبود چه می‌شد؟ خطاب شد آقا تو بار اولت هست این حرف را زدی. این حیوان ریز تا به حال ده بار از من پرسیده: این آقا را برای چه خلق کردی؟ ما خیلی از ناراحتی‌هایمان برای این است که فکر می‌کنیم همه چیز را می‌فهمیم. چیزی بلد نیستیم. قرآن یک آیه دارد می‌گوید: همه شما یک ذره سواد دارید. این آیه را من می‌خوانم و حرف آخرش را نگه می‌دارم. خیلی از شما حفظ هستید. آیه این است «وَ ما أُوتِيتُمْ‏ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا» (اسراء/85) بلند بگویید... بلندتر... «قلیلا» یعنی همه شما با هم یک ذره سواد دارید. گاهی ناراحتی‌های ما این است که اسرار را نمی‌دانیم. حکمت را نمی‌دانیم. یک چیزهایی رابطه دارد. می‌گوید: اگر ایستاده ادرار کنی فشار قبرت زیاد می‌شود! ایستاده ادرار کردن چه ربطی به فشار قبر دارد؟ نمی‌فهمیم. مثل بچه‌ای که می‌گوید: آقاجان شما که پشت ماشین نشستی، کلید در ماشین انداختی اگزوزش دود می‌دهد. تو کلید را انداختی بغل فرمان ولی اگزوز دود می‌کرد. مکانیک می‌فهمد اینها ارتباط دارد. یک بچه نمی‌فهمد.
قرآن پر از راز است. خدا در قرآن گفته: «وَ التِّينِ وَ الزَّيْتُون‏» (تین/1) تین یعنی انجیر، قسم به انجیر و زیتون، سؤال: چرا نگفته قسم به انجیر و گلابی، انجیر و خیار، انجیر و سیب، انجیر و خرما، رابطه بین انجیر و زیتون در علم غذا شناسی چیست؟ هنوز نفهمیدیم. آب کر چقدر است؟ سه وجب و نیم طول، سه وجب و نیم عرض، سه وجب و نیم عمق، سؤال: این یک رساله علمی است. چرا آب به این مقدار که رسید بیمه است؟ اگر یک مثقال و یک استکان آب اضافه برداری دست نجس بزنی، آب نجس می‌شود و دستت هم پاک نمی‌شود. اما همین که کر شد، در آب بزنی، آب پاک است. این یک چیز علمی است و هنوز کشف نشده است. چرا آب به این مقدار که رسید این آب مصونیت پیدا می‌کند؟ ولی اگر یک مثقال کم شد مصونیت ندارد؟ نمی‌دانیم چرا. خیلی وقتها که ما با خدا حرف داریم هی می‌گوییم: چرا چرا چرا. چرا گوشت خوک حرام است؟ چرا نماز صبح را بلند بخوانیم؟ چرا نماز ظهر را یواش بخوانیم؟ از امام رضا پرسیدند: چرا نماز صبح و مغرب را بلند می‌خوانیم و نماز ظهر را یواش می‌خوانیم؟ امام رضا فرمود: صبح و مغرب در تاریک و روشن نماز خوانده می‌شود، داد می‌زنیم. ظهر هوا روشن است می‌بینند و نیازی نیست داد بزنیم.
خیلی از چیزها را ما نمی‌دانیم. خانم‌ها می‌گویند: چرا سی تومان که هست، بیست تومان ارث به مردها می‌دهید و ده تومان به خانم‌ها می‌دهید؟    چرا مردها بیست تومان و زن‌ها ده تومان؟ جواب: خانم! شما که ده تومان داری، اسلام هیچ خرجی روی دوش شما نگذاشته است. ده تومان را پس انداز کن. پس انداز کردی. زن‌ها بیایند با مردها ازدواج کنند. این بیست تومانی که برای مردهاست وقتی خرج می‌شود نصف این بیست تومان به سمت زن می‌رود، خانه، ماشین، تلفن، هرچه هست. پس از آن بیست تومان مردها ده تومان می‌کشی سمت خودت و ده تومان هم یواشکی داری. می‌شود بیست تومان! یکبار دیگر... سی تومان داریم، بیست تومان مردها و بیست تومان خانم‌ها، خانم می‌گوید: چرا سهم من نصف است؟ می‌گوییم: سهمت نصف هست ولی هیچ خرجی به دوش زن نیست. ده تومان را پس انداز کن، بیا با این مرد ازدواج کن. از این بیست تومان مرد ده تومان بگیر و ده تومان هم یواشکی داری. اگر سی روز روزه گرفتی خواستی نماز عید بخوانی پنج قنوت دارد... «و اهل الجود و الجبروت» چرا؟ چون سی روز گرسنگی خوردم. و لذا می‌گوید: بده بیاید. الله اکبر! دوباره قنوت دوم «و اهل الجود و الجبروت» سی روز روزه گرفتم بده بیاید! قنوت سوم الله اکبر «و اهل الجود و الجبروت» چون روزه گرفته پنج تا قنوت است. یعنی بده بیاید! اما زلزله که آمد و خورشید و ماه گرفت و ترسیدی و لرزیدی، پنج تا قنوت ندارد. پنج تا رکوع دارد. «بسم الله الرحمن الرحیم» سبحان الله، سبحان الله، سبحان الله! «قل هو الله احد، الله الصمد» می‌بینیم عجب، اصلاً مهندسی‌اش این است که هرجا ترسیدی خم شوی. هرجا کار خوب کردی سرفراز باشی. این کد است.
در ماه رجب که دو سه روز دیگر پیش می‌آید. یک دعایی است جمله‌اش این است «حرم شیبتی من النار» دست به ریششان می‌گیرند و چنین می‌کنند. چون می‌خواهد بگوید: ریش ما را گیر جهنم نیانداز، آنوقت دستش را به ریش می‌گیرد. یک کسی ریش نداشت، ریش بغل دستی را گرفت و چنین کرد. (خنده حضار)
7- حکمت الهی، فراتر از علم بشر
گاهی ما نمی‌دانیم حکمتش چیست؟ خیلی وقت‌ها یک تلخی پیش می‌آید، جلوی یک تلخی را می‌گیرد. شما در جاده می‌روی، ماشینت به نرده می‌خورد. عصبانی و ناراحت می‌شوی و پایین می‌آیی. بعد می‌گویی: الحمدلله! می‌گویند: چرا الحمدلله! می‌گویی: اگر نرده نبود در دره می‌افتادم. یعنی خراش نرده غصه دارد. اما وقتی نگاه کردی و دره را دیدی، غصه‌ات تمام می‌شود. یک کسی داشت می‌رفت، کلاغ در هوا بود. آشغال‌های شکم کلاغ، بیرون ریخت و در صورت این ریخت. رفت بگوید: اَه... گفت: الحمدلله، گفتند: الحمدلله ندارد. آشغال‌های کلاغ به صورتت ریخت. الحمدلله! گفت: حالا اگر گاوها می‌پریدند چه می‌کردیم؟ یعنی گاهی ما نق می‌زنیم و آرامش نداریم چون نمی‌دانیم. عقل نداشتن بچه نعمت است. اگر بچه عقل داشته باشد صبح به صبح مادر قنداقه‌اش را باز می‌کند، کلی بچه باید خجالت بکشد. اینکه عقل ندارد نعمت است. ما اگر خواسته باشیم با خدا رفیق باشیم، باید توجه کنیم خدا چه کرده است و چه نعمت‌هایی به ما داده است.
می‌گویند: وقتی انسان مرد چطور زنده می‌شود؟ چون وقتی انسان می‌میرد او را خاک می‌کنند. این جنازه می‌پوسد و خاک می‌شود و تراکتور هم زیر و رو می‌کند. فضای سبز می‌شود. باد می‌آید ذرات این استخوان پوسیده‌ها را پخش می‌کند. ذرات بخش شده چطور یکجا جمع می‌شود؟ سؤال است، جواب: خود بنده و جنابعالی هم از ذرات خاک پخش شده هستیم. چطور؟ انسان از چه چیزی درست شده است؟ از نطفه و منی، یک قطره منی حدود سی میلیون موجود زنده درونش است که من و شما از یکی از آن سی میلیون هستیم. این یک سی میلیونم، از کجا درست شد؟ از غذای بابا و ننه، غذای بابا و ننه از کجاست؟ خاک فلان استان گندم درست کرد. خاک فلان استان میوه، خاک فلان استان برنج، خاک فلان استان چه، ذرات خاک پخش شده از طریق غذا، ما نطفه شدیم. یعنی ما الآن هم که اینجا هستیم از ذرات خاک پخش شده هستیم. این یک مورد... 2- شما چطور کره تولید می‌کنی؟ دوغ را در مشک می‌ریزی، تکان می‌دهی، وقتی تکانش دادی ذرات چربی که پخش شود همه یکجا جمع می‌شود. پس جمع شدن ذرات پخش شده محال نیست که مرده پوسید، خاک شد، خاکش توسط باد پخش شد. ذرات پخش شده چطور یکجا جمع می‌شوند؟ همینطور که شما مشک را می‌زنی و چربی‌ها یکجا جمع می‌شود. خدا هم می‌گوید: «إِذا زُلْزِلَتِ‏ الْأَرْضُ زِلْزالَها» (زلزله/1) زمین را می‌زنم و استخوان پوسیده هرجا هست جمع می‌شود.
یکسری دغدغه‌های ما برای بی خبری ما است. نمی‌دانیم، چون نمی‌دانیم می‌گوییم: چرا اینطور است؟ چرا آنطور است؟ چرا این دختر دارد؟ به تو چه. چرا این پسر دارد؟ چرا او چنین است، چرا این چنین است؟ گله‌هایی که ما با خدا داریم از بی خبری ما است. ممکن است یک دختر بگوید: چرا خوشگل نیستم؟ اگر خوشگل بودم خواستگار داشتم. چرا خوشگل نیستم؟ خوشا به حال آن خوشگله خواستگار دارد. یکوقت می‌بینی این زشت 99 سال عمر می‌کند و خوشگله 52 سالگی می‌میرد. در یک کار شکست می‌خورد و در یک کار پیروز می‌شود. داروین در دو رشته شکست خورد رفت علوم طبیعی صاحب نظریه شد. من خودم رفتم منبری شوم. رفتم بالای منبر هرچه روضه می‌خواندم مردم می‌خندیدند. مصیبت خواندن من مصیبت بود. الآن هم همینطور است. روز عاشورا مثل یهودی‌ها در خانه می‌نشینم چون نمی‌توانم روضه بخوانم. گفتیم: چه کنیم؟ گفتیم: معلمی می‌روم. رفتم سراغ تخته سیاه، دیدم در معلمی موفق هستم. ما فکر می‌کنیم اگر کنکور نرویم خاک عالم بر سر ما است. نه، خیلی‌ها کنکور رفتند و هزارتا مشکل دارند. خیلی‌ها هم کنکور نرفتند و زندگی‌شان راحت است. برای خدا خط و نشان نکشید. از خدا بخواهید خدا خیر بدهد. خیر ما دختر است یا پسر است. خیر من دانشگاه است یا حوزه؟ شغل آزاد است یا یشغل دولتی؟ به خدا نگویید من این را می‌خواهم. چون نمی‌دانیم. آرامش به این است که به خدا واگذار کنیم و خدا هم رئوف و غفور است.

خدایا به آبروی امام رضا، بالاترین درجه ایمان، علم، اخلاص، عمل، عمر، برکت، عزت، هرچه کمال هست بالاترینش را نصیب همه ما بفرما. ما الحمدلله زیارت آمدیم. کسانی که نتوانستند بیایند وسیله‌ی ایاب و ذهاب و زیارت با معرفت نصیب آنها بفرما. از الآن تا ابد قلب امام زمان را از ما راضی بفرما.


منبع :*


- نظرات (0)

: یاد خدا، آرامش دل‌ها

بسم الله الرحمن الرحيم
الحمدلله رب العالمین بعدد ما احاط به علمه الهي انطقني بالهدي و الهمني التقوي
خواستیم این آیه قرآن را بررسی کنیم. آیه‌ی که خیلی از شما حفظ هستید. نصفش را من می‌گویم و نصفش را شما بگویید. چون خیلی از شما حفظ هستید. «أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» (رعد/28) این یاد خدا آرام بخش است. یاد نعمت خدا، نعمت‌های خدا را یاد کنی شکر می‌کنی. قدرت خدا را یاد کنی بر او توکل می‌کنی، لطف خدا را یاد کنی، محبت خدا در شما اضافه می‌شود. قهر خدا و خشم خدا را یاد کنی، سبب خوف و تقوا می‌شود. علم خدا را یاد کنی باعث حیاء می‌شود. اینها را در جلسه قبل گفتیم.
1- آرامش دل، یا لرزش دل؟
این جلسه می‌خواهیم بگوییم اینجا که می‌گوید «أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» با یاد خدا دلها آرام می‌شود. پس چرا بعضی جاها می‌گوید: «وَجِلَتْ‏ قُلُوبُهُم‏» (انفال/2) می‌گوید: علامت مؤمن این است که «إِذا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ‏ قُلُوبُهُم‏» وَجِلَ یعنی می‌لرزد. «تطمئن» یعنی آرام است. بالاخره این دل ما با یاد خدا می‌لرزد یا آرام است؟ یک آیه در قرآن داریم می‌گوید: جهنم گشاد است. به جهنم می‌گوییم: پر شدی؟ «هَلِ امْتَلَأْتِ» (ق/30) می‌گوید: «وَ تَقُولُ هَلْ مِنْ‏ مَزِيدٍ» پر شدم؟ نه. باز هم داری بفرست بیاید. این یک آیه است که جهنم بزرگ است، یک آیه هم داریم جهنم تنگ است، «مَكاناً ضَيِّقا» (فرقان/13) تنگ است. بلاخره تنگ است یا گشاد؟ یک آیه می‌گوید: گشاد است، یک آیه می‌گوید: تنگ است، کدام یک درست است؟ هردو درست است. با یک مثال، شما یک میخ که به دیوار می‌کوبی، میخ جایش تنگ است، اما اگر از دیوار بپرسیم: باز هم جا داری؟ می‌گوید: باز هم اگر میخ داری، بفرست. یعنی دیوار جای میخ‌های زیادی دارد. ولی هر میخی به خودی خود جایش تنگ است.
یک آیه داریم اگر می‌توانید عادل باشید به معنای واقعی حق دارید ازدواج دوم بکنید. یک آیه داریم هیچ مردی عادل نیست. کدام یک درست است؟ اگر می‌توانید عادل باشید تفاوتی بین دو تا همسر نگذارید می‌توانید زن دوم بگیرید. اما آیه دیگر داریم هیچ مردی نمی‌تواند عادل باشد. کدامیک درست است؟ هردو درست است. آنجا که می‌گوید: اگر عادل هستید، یعنی در امکانات مادی، برای دو تا همسر، خانه، ماشین، موبایل، هرچه... این در زندگی مادی می‌شود عادل بود. هرچه می‌خواهد بخرد، دو تا بخرد. اما آنجایی که می‌گوید: هیچکس نمی‌تواند عادل باشد، در علاقه هیچکس نمی‌تواند عادل باشد. آدم یک نفر را بیشتر دوست دارد. یا کمالی دارد یا شکل و خوشگلی دارد. پس آنجایی که می‌گوید: نمی‌توانید عادل باشید، در علاقه است. آنجایی که می‌گوید: می‌توانید عادل باشید در نان و آب است. حالا سراغ بحثمان برویم. یک آیه داریم دل آرام است. «أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» یک آیه داریم دل می‌لرزد. «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذا ذُكِرَ اللَّهُ‏ وَجِلَتْ قُلُوبُهُم‏» (انفال/2) وقتی یاد خدا می‌شود «إِذا ذُكِرَ اللَّهُ‏ وَجِلَتْ»، «وَجِلَتْ» یعنی می‌لرزد. «تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» یعنی آرام است. بالاخره دل ما با یاد خدا آرام است یا می‌لرزد؟ هردو درست است. با چند مثال...
2- اطمینان خاطر، همراه با دغدغه‌مندی
اول اینکه صلواتی بفرستید (صلوات حضار) یک پزشک جراح که می‌خواهد عمل چشم، عمل معده، عمل قلب، عمل کلیه، یک پزشک درجه یک که می‌خواهد عمل انجام بدهد، به کار خودش اطمینان دارد چون بارها عمل جراحی کرده و به خودش و علمش و به تخصص‌اش اطمینان دارد. اما در عین حال همین آقای پزشک فوق تخصص اگر گفتند: قلب امام را عمل کن، می‌لرزد! به علم خودش اطمینان دارد اما چون طرف شخصیت مهمی است، می‌ترسد. خود ما هم همینطور هستیم. مثلاً من خدمت شما می‌آیم. می‌خواهم پایم را دراز کنم. دراز کردن پا حرام نیست. اما چون برای شما ارزش قائل هستم می‌گویم: خیلی معذرت می‌خواهم. پایم درد می‌کند. اجازه بدهید پایم را دراز کنم. در دوربین تلویزیون من دارم صحبت میکنم، سرفه می‌کنم. فوری می‌گویم: معذرت می‌خواهم! سرفه گناه نیست پس چرا معذرت می‌خواهی و استغفار می‌کنی؟ چون برای مردم ارزش قائل هستم این سرفه‌ روبروی افراد ارزش است. پا دراز کردن حرام نیست. ولی چون در محضر شما هستم می‌گویم: معذرت می‌خواهم. سرفه کردن گناه نیست اما چون در برابر شما پشت دوربین بود، معذرت می‌خواهم. پزشک به تخصص خودش اطمینان دارد اما اگر طرفی که عمل می‌کند یک شخصیت مهمی باشد، دلهره دارد. هم به تخصص‌اش ایمان دارد هم به خاطر شخصیت دلهره دارد. می‌شود آدم آرام باشد و دلهره هم داشته باشد.
خانم‌ها عمری بهترین غذا را می‌پزند، اما اگر یک مهمان مهمی داشت با آنکه سی سال است آشپزی می‌کند اما باز هم وحشت دارد، به شوهرش می‌گوید: بیا بچش ببین طوری نیست! بابا تو چهل سال است به من نگفتی: بیا بچش! پختی و خوب هم پختی، دست شما درد نکند. اما چون مهمان ویژه دارم، دلهره دارد. این یک مورد... مسأله‌ی دوم اینکه آیات عذاب را که مؤمن می‌شنود، «وَجِلَت» دلهره دارد. آیات رحمت    را که در قرآن می‌خواند آرام می‌شود.
3- عقوبت الهی، یا مغفرت الهی
پس می‌شود انسان در یک زمانی آرام باشد و به مناسبت آیات امید بخش آرام باشد، قرآن می‌خواند، «إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ‏ جَمِيعاً» (زمر/53) خدا همه گناهان را می‌بخشد. آرام می‌شود. اما از آن طرف هم می‌گوید: این مجرم قیامت خیلی مشکل دارد. مغز مجرم گیج است. «وَ تَرَى النَّاسَ سُكارى‏» (حج/2) پیشانی مجرم، کسی که پول دارد و به فقرا کمک نمی‌کند، قرآن می‌گوید: فلز را داغ می‌کنند و به پیشانی می‌زنند و می‌گویند: «هذا ما كَنَزْتُمْ» (توبه/35) این پولی بود که پنهان کرده بودید. پس آیاتی داریم قرآن می‌گوید: دل آرام است و قرآن می‌گوید: دل می‌لرزد. چطور جمع کنیم؟ هم آرام است و هم می‌لرزد. آیات الهی را می‌خوانیم امیدبخش می‌کند و آرام می‌شود. آیات قهر و جهنم را می‌خوانیم دلهره می‌شود. این هم یک مورد...
یکی دیگر در مناجات داریم، «اذا رأیت کرمک طمعت» کرم و لطف تو را می‌بینم شارژ می‌شوم. داغ می‌شوم. «اذا ذکرت ذنوبی فزعت» گناهان خودم را می‌بینم جیغ می‌زنم. یاد گناهان در مقابل خدا گناه کردی اشک را درمی‌آورد. یاد بخشش خدا آرامش می‌دهد. مسأله دیگر، بچه، بچه با پدر و مادر احساس آرامش می‌کند. دست بچه که در دست پدرش است، احساس آرامش می‌کند. می‌گوید: دستم در دست پدرم است. با پدر و مادر آرامش پیدا می‌کند. اما اگر همین بچه خلاف کند از همین پدر و مادر می‌ترسد. یعنی هم می‌ترسد و هم آرامش است. به دلیل اینکه پدر و مادر هستند آرامش دارد. به دلیل اینکه پدر و مادر عیب مرا فهمیدند، دلهره دارد. می‌شود انسان هم آرامش داشته باشد و هم دلهره، در حرم امام رضا می‌رویم از اینکه امام رضا، روایاتی داریم امامان کارهای ما را می‌بینند. هر هفته عمل ما به امام عرضه می‌شود. از اینکه یا امام رضا خبر داری من چه خلاف‌هایی کردم؟ در مقابل امام خجالت می‌کشد. مثل اینکه راست آینه می‌ایستی و زشتی‌هایت را می‌بینی. اما از طرفی می‌گوییم: یا امام رضا، خدا در قرآن گفته: «وَ أَمَّا السَّائِلَ فَلا تَنْهَرْ» (ضحی/10) کسی که سؤال می‌کند را رد نکن. بالاخره من زوار تو هستم. مهمان تو هستم. در حرم وارد شدم. تو نزد خدا آبرو داری. رأفت امام رضا دل آدم را آرام می‌کند، اینکه امام رضا از کارهای خلاف من آگاه است، شرمنده!
4- حضور الهی، عامل آرامش انسان
مسأله‌ی دیگر، چرا دل آرام است؟ هیچی از بین نمی‌رود. آیه‌ای هست حفظ هستید. نصف برای من و نصف برای شما، «فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ‏ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ، وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ‏ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ» (زلزله/7 و 8) ذره‌ای شر و خیر بی جواب نمی‌ماند. نگو کسی نفهمید، خدا که فهمید. یک شخصیتی بود، پولدار بود و حسابی پول داشت. حسابی آدم خیری بود. خیلی کار کرد، درمانگاه، بیمارستان، زایشگاه، مدرسه، مسجد، بسیار کار خیر کرد. من هم می‌دانم چه کسی را می‌گویم. حالا اسمش را نگویم. منتهی هرجایی که کار خیر می‌کرد تابلو میزد که مثلاً بانی این مسجد فلانی است. بانی این زایشگاه، مدرسه، بیمارستان، خوابگاه، روی کاشی کاری می‌نوشت. ایشان مرد به خواب یکی از علما آمده بود. این را من از یکی از علمای قم شنیدم. گفت: هر کاری کردم پاک شد. گفتند: قیامت... اینجا چیزی نیامده است. گفتم: آقا من خیلی ساختمان درست کردم. آخر گفت: اصرار داشتی که اسمت هم بالایش باشد. چون اصرار داشتی اسمت را بنویسی خدا پاک کرد. گفت: یعنی همه خدمات و کارهای خیر من پوک! گفتند: نه، یکجا یک چیزی داری. اینجا آمده است. گفتند: چی؟ گفتند: کنار خیابانی ایستاده بودی، در همان شهر که من می‌دانم کدام شهر است. چون آدم‌های مشهور را فوری مردم می‌فهمند چه کسی را می‌گوییم. یک جوانی به تو رسید، گفت: تو که این همه کار خیر کردی بیا ما را هم داماد کن. آن زمان قدیم، گفت: اگر من ده هزار تومان داشته باشم داماد می‌شوم. یک نگاهی به جوان کردی و گفتی: مطمئن باشم؟ قول شرف داد که من این پول شما را فقط خرج دامادی می‌کنم. جای دیگر خرج نمی‌کنم. این ده هزار تومان را کنار خیابان، کیفت را باز کردی، به یک جوان دادی، ننوشتی و به هیچکس هم نگفتی، یادت رفت. آنچه ننوشتی خدا نوشت و آنچه نوشتی خدا پاک کرد. یکبار دیگر... آنچه ننوشتیم خدا نوشت. آنچه نوشتیم...
یک خاطره برایتان بگویم زیادی گوش بدهید. مثل من نباشید. من چند هزار ساعت در ماشین نشستم هنوز رانندگی یاد نگرفتم. اگر سی ساعت دل می‌دادم راننده شده بودم. حالا شما هم در این چند دقیقه دل بدهید. پیغمبر ما چهل سالگی به پیغمبری رسید تا 53 سالگی، سیزده سال مکه موفق نشد به مدینه آمد. چند سالی در مدینه بود. خواست برود یک عمره انجام بدهد. جمعی از مسلمان‌ها از مدینه به مکه رفتند عمل عمره انجام بدهند. مکه دست بت پرست‌ها بود. تا دیدند پیغمبر اسلام دارد به مکه می‌آید، جمعی شدند به بیابان رفتند، جلوی پیغمبر را گرفتند و گفتند: مکه در اختیار ما هست و ما شما را راه نمی‌دهیم. نزدیک بود جنگ شود که نشد. صلح شد و اسم صلحش هم خیلی از شما بلد هستید... به نام صلح... بلند بگویید هرکس می‌داند... حدیبیه! بیرون مکه، در قرارداد صلح نوشتند: تفاهم و قرارداد صلح بین محمد رسول الله (صلوات حضار) و مردم مکه. گفتند: ما صلح نامه را قبول نداریم. ما قبول نداریم محمد رسول الله است. بنویسید صلح نامه بین محمد و مردم مکه، نگویید: رسول الله! ما اگر بدانیم رسول الله هست که دیگر جنگ نمی‌کنیم. ما پیغمبر را قبول نداریم. اصحاب حاضر نشدند  محمد رسول الله را پاک کنند. آنها هم گفتند: ما قبول نداریم. نزدیک بود درگیری شود پیغمبر فرمود: خودم پاک می‌کنم. اسم محمد رسول الله کدام کلمه است؟ دست پیغمبر را گرفتند و روی کلمه گذاشتند گفتند: محمد رسول الله این است. خود پیغمبر محمد رسول الله را پاک کرد. گفت: مصلحت نبود جنگ کنیم. بگذار من اسمم را پاک کنم. تا اسم را پاک کرد، محمد رسول الله، آیه نازل شد، «مُحَمَّدٌ رَسُولُ‏ اللَّه‏» (فتح/29) (صلوات حضار)
5- کار برای خدا یا خودنمایی؟
یعنی اگر ما خودمان را پاک کنیم خدا می‌نویسد. هرچه زور می‌زنی که... یکی از آقایان می‌گفت: عیادت بیماری رفتم. افراد مختلف عیادت آمدند همه هم گلی و شیرینی آورده بودند. ما هم دو تا جعبه گز بردیم. در شلوغی جعبه گز را در کمد گذاشتیم و بیرون آمدیم و گفتیم: ما دو تا جعبه گز دادیم. ولی این مریض نفهمید. غصه خوردم چرا این بیمار نفهمید این جعبه گز برای من است. خیلی اصرار نداشته باشیم اسم ما باشد و به چیزی نچسبیم. یک تیغی کف دست شما را می‌برد و یکی هم پشت دست شما را می‌برد. شما یک چسب پشت دست می‌زنی و یک چسب هم کف دست می‌زنی. وقتی این خونریزی بند آمد، خواستی چسب را بکنی از کف دست راحت بلند می‌شود. اما پشت دست جیز و ویز می‌کند چون موها چسبیده است. اگر به دنیا بچسبیم وقت مردن جیز و ویز می‌کنیم. ولی اگر به دنیا نچسبیم وقتی می‌میریم انگار گل بو می‌کنیم. حدیث داریم مؤمن که می‌میرد گل بو می‌کند.
من لحظه آخر عمر امام بالای سر امام بودم. چون حدیث بلد بودم، می‌خواستم ببینم امام     دقیقه آخر چه می‌کند. ایستاده بودیم نگاه می‌کردیم، البته از پشت شیشه، دیدم بله، امام نفس آخر را راحت کشید. این را دیدم که مؤمن که می‌میرد گل بو می‌کند. نا اهل که می‌میرد جیز و ویز می‌کند. دنیا هم همینطور است یک سری گرفتار هستیم و تکلف داریم. این تکلف‌ها نمی‌گذارد زندگی پیش برود. الآن ازدواج چقدر مشکل شده است. خانه داری؟ پدر عروس خودت وقت ازدواج خانه داشتی؟ ماشین داری؟ پدر عروس خودت وقتی داماد شدی ماشین داشتی؟ پس انداز داری؟ این جوان باید علاقه به کار داشته باشد، حالا امروز ندارد فردا پیدا می‌کند ولی بخواهد که کار بکند. قید و بندهایی... ما خیلی از قیدها را می‌توانیم از ازدواج برداریم، از مهمانی‌ها برداریم.     
بحثمان چه بود؟ وقتی آدم بداند که خدا کارهایش را می‌داند. حالا مردم قدردانی نکردند. نصف غصه‌های ما برای این است که مردم نفهمیدند. ما زحمت کشیدیم و مردم نفهمیدند. یک خانمی به یک خانم می‌گفت: لباس که می‌شویی و روی بند می‌اندازی خودت جمع نکن، به شوهر بگو برو بی زحمت لباس‌ها را از روی بند جمع کن. این شوهر که این لباس‌ها را روی دستش می‌گذارد می‌گوید: اوه، این زن من چقدر زحمت کشیده است. ولی اگر هم بشویی و هم روی بند بیاندازی و هم خودت جمع کنی شوهر متوجه نیست. وقت جمع کردن به شوهر بگو: لباس‌ها را جمع کن که متوجه باشد من چقدر لباس شستم. هیچ چیزی بی پاسخ نمی‌ماند. تو نیکی کن و در دجله انداز، خودم شیرجه می‌روم درش می‌آورم! که ایزد در بیابانت دهد باز! کاری که می‌کنیم عنایت نداشته باشیم که مردم بفهمند یا نفهمند.
یک کسی نماز می‌خواند در قنوت نماز یک مرتبه دید دوربین جلویش آمد. وسط قنوتش چنین کرد. این اصرار دارد که مثلاً سهم ما کو، اسم ما کو، ما اگر بدانیم خدا می‌داند آرامش داریم، فهمیدند، فهمیدند. نفهمیدند، نفهمیدند. قدردانی کردند، کردند. نکردند، نکردند.
6- هدفمندی جهان، عامل آرامش انسان
چطور ما دلمان آرام باشد؟ «أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» 1- هیچ موجودی بیهوده خلق نشده است. خیلی وقت‌ها ما می‌گوییم: چرا اینطور شد؟ یک حکمتی دارد ما نمی‌دانیم. یکی از مردان خدا داشت می‌رفت. یک حیوان بسیار ریز... [حاج آقا سرفه کردند... ضمناً ماه رمضان که نیست. این صلوات بفرست فن معلمی من است. چون تلویزیون یکبار همین فیلم را ماه رمضان پخش می‌کند می‌‌گویند... چه شد؟ دیشب قرائتی در تلویزیون آب خورد. لذا آب می‌خوریم باید بگوییم که اگر تلویزیون خواست شیطونی کند نتواند. ما دستمال کاغذی را هم پنهان می‌کنیم که نگویند قرائتی از این کارخانه تبلیغ می‌کند. آب هم جلوی دوربین نمی‌گذاریم بخاطر اینکه ماه رمضان پخش می‌شود می‌گویند: قرائتی آب خورد. آب را پنهان می‌کنیم. دستمال کاغذی را هم پنهان می‌کنیم. اگر هم خواستیم بخوریم می‌گوییم: ماه رمضان نیست.]
به بعضی‌ها می‌گوییم: شما که اینقدر امام زمان را دوست دارید، یکی از بچه‌هایت بیاید طلبه شود. این فکر می‌کند اگر طلبه شود گرسنگی خواهد خورد. می‌رود لیسانس می‌گیرد می‌بیند، اوه! بدتر گرسنگی خورد. ما الآن چند میلیون لیسانس گرسنه داریم. اینطور نیست. یکی از اولیای خدا داشت می‌رفت، یک حیوان ریزی را داد، اندازه‌ی یک دانه خشخاش، یک مقدار به این حیوان نگاه کرد و گفت: خدایا! این را برای چه خلق کردی؟ مثلاً این نبود چه می‌شد؟ خطاب شد آقا تو بار اولت هست این حرف را زدی. این حیوان ریز تا به حال ده بار از من پرسیده: این آقا را برای چه خلق کردی؟ ما خیلی از ناراحتی‌هایمان برای این است که فکر می‌کنیم همه چیز را می‌فهمیم. چیزی بلد نیستیم. قرآن یک آیه دارد می‌گوید: همه شما یک ذره سواد دارید. این آیه را من می‌خوانم و حرف آخرش را نگه می‌دارم. خیلی از شما حفظ هستید. آیه این است «وَ ما أُوتِيتُمْ‏ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا» (اسراء/85) بلند بگویید... بلندتر... «قلیلا» یعنی همه شما با هم یک ذره سواد دارید. گاهی ناراحتی‌های ما این است که اسرار را نمی‌دانیم. حکمت را نمی‌دانیم. یک چیزهایی رابطه دارد. می‌گوید: اگر ایستاده ادرار کنی فشار قبرت زیاد می‌شود! ایستاده ادرار کردن چه ربطی به فشار قبر دارد؟ نمی‌فهمیم. مثل بچه‌ای که می‌گوید: آقاجان شما که پشت ماشین نشستی، کلید در ماشین انداختی اگزوزش دود می‌دهد. تو کلید را انداختی بغل فرمان ولی اگزوز دود می‌کرد. مکانیک می‌فهمد اینها ارتباط دارد. یک بچه نمی‌فهمد.
قرآن پر از راز است. خدا در قرآن گفته: «وَ التِّينِ وَ الزَّيْتُون‏» (تین/1) تین یعنی انجیر، قسم به انجیر و زیتون، سؤال: چرا نگفته قسم به انجیر و گلابی، انجیر و خیار، انجیر و سیب، انجیر و خرما، رابطه بین انجیر و زیتون در علم غذا شناسی چیست؟ هنوز نفهمیدیم. آب کر چقدر است؟ سه وجب و نیم طول، سه وجب و نیم عرض، سه وجب و نیم عمق، سؤال: این یک رساله علمی است. چرا آب به این مقدار که رسید بیمه است؟ اگر یک مثقال و یک استکان آب اضافه برداری دست نجس بزنی، آب نجس می‌شود و دستت هم پاک نمی‌شود. اما همین که کر شد، در آب بزنی، آب پاک است. این یک چیز علمی است و هنوز کشف نشده است. چرا آب به این مقدار که رسید این آب مصونیت پیدا می‌کند؟ ولی اگر یک مثقال کم شد مصونیت ندارد؟ نمی‌دانیم چرا. خیلی وقتها که ما با خدا حرف داریم هی می‌گوییم: چرا چرا چرا. چرا گوشت خوک حرام است؟ چرا نماز صبح را بلند بخوانیم؟ چرا نماز ظهر را یواش بخوانیم؟ از امام رضا پرسیدند: چرا نماز صبح و مغرب را بلند می‌خوانیم و نماز ظهر را یواش می‌خوانیم؟ امام رضا فرمود: صبح و مغرب در تاریک و روشن نماز خوانده می‌شود، داد می‌زنیم. ظهر هوا روشن است می‌بینند و نیازی نیست داد بزنیم.
خیلی از چیزها را ما نمی‌دانیم. خانم‌ها می‌گویند: چرا سی تومان که هست، بیست تومان ارث به مردها می‌دهید و ده تومان به خانم‌ها می‌دهید؟    چرا مردها بیست تومان و زن‌ها ده تومان؟ جواب: خانم! شما که ده تومان داری، اسلام هیچ خرجی روی دوش شما نگذاشته است. ده تومان را پس انداز کن. پس انداز کردی. زن‌ها بیایند با مردها ازدواج کنند. این بیست تومانی که برای مردهاست وقتی خرج می‌شود نصف این بیست تومان به سمت زن می‌رود، خانه، ماشین، تلفن، هرچه هست. پس از آن بیست تومان مردها ده تومان می‌کشی سمت خودت و ده تومان هم یواشکی داری. می‌شود بیست تومان! یکبار دیگر... سی تومان داریم، بیست تومان مردها و بیست تومان خانم‌ها، خانم می‌گوید: چرا سهم من نصف است؟ می‌گوییم: سهمت نصف هست ولی هیچ خرجی به دوش زن نیست. ده تومان را پس انداز کن، بیا با این مرد ازدواج کن. از این بیست تومان مرد ده تومان بگیر و ده تومان هم یواشکی داری. اگر سی روز روزه گرفتی خواستی نماز عید بخوانی پنج قنوت دارد... «و اهل الجود و الجبروت» چرا؟ چون سی روز گرسنگی خوردم. و لذا می‌گوید: بده بیاید. الله اکبر! دوباره قنوت دوم «و اهل الجود و الجبروت» سی روز روزه گرفتم بده بیاید! قنوت سوم الله اکبر «و اهل الجود و الجبروت» چون روزه گرفته پنج تا قنوت است. یعنی بده بیاید! اما زلزله که آمد و خورشید و ماه گرفت و ترسیدی و لرزیدی، پنج تا قنوت ندارد. پنج تا رکوع دارد. «بسم الله الرحمن الرحیم» سبحان الله، سبحان الله، سبحان الله! «قل هو الله احد، الله الصمد» می‌بینیم عجب، اصلاً مهندسی‌اش این است که هرجا ترسیدی خم شوی. هرجا کار خوب کردی سرفراز باشی. این کد است.
در ماه رجب که دو سه روز دیگر پیش می‌آید. یک دعایی است جمله‌اش این است «حرم شیبتی من النار» دست به ریششان می‌گیرند و چنین می‌کنند. چون می‌خواهد بگوید: ریش ما را گیر جهنم نیانداز، آنوقت دستش را به ریش می‌گیرد. یک کسی ریش نداشت، ریش بغل دستی را گرفت و چنین کرد. (خنده حضار)
7- حکمت الهی، فراتر از علم بشر
گاهی ما نمی‌دانیم حکمتش چیست؟ خیلی وقت‌ها یک تلخی پیش می‌آید، جلوی یک تلخی را می‌گیرد. شما در جاده می‌روی، ماشینت به نرده می‌خورد. عصبانی و ناراحت می‌شوی و پایین می‌آیی. بعد می‌گویی: الحمدلله! می‌گویند: چرا الحمدلله! می‌گویی: اگر نرده نبود در دره می‌افتادم. یعنی خراش نرده غصه دارد. اما وقتی نگاه کردی و دره را دیدی، غصه‌ات تمام می‌شود. یک کسی داشت می‌رفت، کلاغ در هوا بود. آشغال‌های شکم کلاغ، بیرون ریخت و در صورت این ریخت. رفت بگوید: اَه... گفت: الحمدلله، گفتند: الحمدلله ندارد. آشغال‌های کلاغ به صورتت ریخت. الحمدلله! گفت: حالا اگر گاوها می‌پریدند چه می‌کردیم؟ یعنی گاهی ما نق می‌زنیم و آرامش نداریم چون نمی‌دانیم. عقل نداشتن بچه نعمت است. اگر بچه عقل داشته باشد صبح به صبح مادر قنداقه‌اش را باز می‌کند، کلی بچه باید خجالت بکشد. اینکه عقل ندارد نعمت است. ما اگر خواسته باشیم با خدا رفیق باشیم، باید توجه کنیم خدا چه کرده است و چه نعمت‌هایی به ما داده است.
می‌گویند: وقتی انسان مرد چطور زنده می‌شود؟ چون وقتی انسان می‌میرد او را خاک می‌کنند. این جنازه می‌پوسد و خاک می‌شود و تراکتور هم زیر و رو می‌کند. فضای سبز می‌شود. باد می‌آید ذرات این استخوان پوسیده‌ها را پخش می‌کند. ذرات بخش شده چطور یکجا جمع می‌شود؟ سؤال است، جواب: خود بنده و جنابعالی هم از ذرات خاک پخش شده هستیم. چطور؟ انسان از چه چیزی درست شده است؟ از نطفه و منی، یک قطره منی حدود سی میلیون موجود زنده درونش است که من و شما از یکی از آن سی میلیون هستیم. این یک سی میلیونم، از کجا درست شد؟ از غذای بابا و ننه، غذای بابا و ننه از کجاست؟ خاک فلان استان گندم درست کرد. خاک فلان استان میوه، خاک فلان استان برنج، خاک فلان استان چه، ذرات خاک پخش شده از طریق غذا، ما نطفه شدیم. یعنی ما الآن هم که اینجا هستیم از ذرات خاک پخش شده هستیم. این یک مورد... 2- شما چطور کره تولید می‌کنی؟ دوغ را در مشک می‌ریزی، تکان می‌دهی، وقتی تکانش دادی ذرات چربی که پخش شود همه یکجا جمع می‌شود. پس جمع شدن ذرات پخش شده محال نیست که مرده پوسید، خاک شد، خاکش توسط باد پخش شد. ذرات پخش شده چطور یکجا جمع می‌شوند؟ همینطور که شما مشک را می‌زنی و چربی‌ها یکجا جمع می‌شود. خدا هم می‌گوید: «إِذا زُلْزِلَتِ‏ الْأَرْضُ زِلْزالَها» (زلزله/1) زمین را می‌زنم و استخوان پوسیده هرجا هست جمع می‌شود.
یکسری دغدغه‌های ما برای بی خبری ما است. نمی‌دانیم، چون نمی‌دانیم می‌گوییم: چرا اینطور است؟ چرا آنطور است؟ چرا این دختر دارد؟ به تو چه. چرا این پسر دارد؟ چرا او چنین است، چرا این چنین است؟ گله‌هایی که ما با خدا داریم از بی خبری ما است. ممکن است یک دختر بگوید: چرا خوشگل نیستم؟ اگر خوشگل بودم خواستگار داشتم. چرا خوشگل نیستم؟ خوشا به حال آن خوشگله خواستگار دارد. یکوقت می‌بینی این زشت 99 سال عمر می‌کند و خوشگله 52 سالگی می‌میرد. در یک کار شکست می‌خورد و در یک کار پیروز می‌شود. داروین در دو رشته شکست خورد رفت علوم طبیعی صاحب نظریه شد. من خودم رفتم منبری شوم. رفتم بالای منبر هرچه روضه می‌خواندم مردم می‌خندیدند. مصیبت خواندن من مصیبت بود. الآن هم همینطور است. روز عاشورا مثل یهودی‌ها در خانه می‌نشینم چون نمی‌توانم روضه بخوانم. گفتیم: چه کنیم؟ گفتیم: معلمی می‌روم. رفتم سراغ تخته سیاه، دیدم در معلمی موفق هستم. ما فکر می‌کنیم اگر کنکور نرویم خاک عالم بر سر ما است. نه، خیلی‌ها کنکور رفتند و هزارتا مشکل دارند. خیلی‌ها هم کنکور نرفتند و زندگی‌شان راحت است. برای خدا خط و نشان نکشید. از خدا بخواهید خدا خیر بدهد. خیر ما دختر است یا پسر است. خیر من دانشگاه است یا حوزه؟ شغل آزاد است یا یشغل دولتی؟ به خدا نگویید من این را می‌خواهم. چون نمی‌دانیم. آرامش به این است که به خدا واگذار کنیم و خدا هم رئوف و غفور است.

خدایا به آبروی امام رضا، بالاترین درجه ایمان، علم، اخلاص، عمل، عمر، برکت، عزت، هرچه کمال هست بالاترینش را نصیب همه ما بفرما. ما الحمدلله زیارت آمدیم. کسانی که نتوانستند بیایند وسیله‌ی ایاب و ذهاب و زیارت با معرفت نصیب آنها بفرما. از الآن تا ابد قلب امام زمان را از ما راضی بفرما.


lمنبع :*




- نظرات (0)

هدیه آرامش به همدیگر

آرامش
آیه 54 سوره انعام می‌خواهد بگوید قبل از این‌که آنها زبان به سخن باز کنند و حرفشان را شروع کنند شما شروع به حرف کنید، شما این مطلب را به این مردم بگویید. اولین مطلب که عجب مطلبی است و نشأت گرفته از عجب اخلاقی است و چه درس مهمی است که به تک تک ما مردان، زنان، پیران و جوانان داده شده «وَ إِذا جاءَكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِآياتِنا فَقُلْ سَلامٌ عَلَيْكُم» یعنی اول به اینها سلام کن.

آیه به این باعظمت برای همین مسأله معمولی و عادی نازل شده؟ یعنی پیغمبری که تمام عمرش نسبت به هر کسی پیش‌قدم به سلام بوده الان امر لازم و فرمان لازم داشته؟ آیا ایشان دستور می‌خواسته که در برخورد اول سلام کند؟ این کار را که رسول خدا در منزل، در کوچه، در مسجد، در برخورد با افراد پیش‌قدم به سلام بوده است.

پیامبر روزی در مسجدالحرام نشسته بود در اوج آزار مشرکین یک آدم بی‌دینی اهل مدینه اما آدم با وقاری بود، آدم با ادبی بود، آدم جلفی نبود، آدم سنگین و رنگینی بود، آمد در حجر اسماعیل چون به او آدرس داده بودند شخصی که اوضاع مکه را از نظر فرهنگی به هم ریخته و با بت‌های ما مخالف است روزها به حجر اسماعیل می‌آید.

وقتی وارد بر پیغمبر شد به رسم بت‌پرستان به حضرت گفت: «انعم صباحاً» صبح شما بخیر. پیغمبر اکرم فرمودند: ـ به این مضمون ـ من برای برخورد با مردم چنین دستوری ندارم که در برخورد اول بگویم صبحت بخیر، صبحت بخیر یعنی چه؟ من در برخوردم با مردم دستور دارم برخوردی آرامش‌بخش و دعائی اطمینان‌بخش داشته باشم.

شخصیت با عظمتی که از مکه تا مدینه سلام به احدی را در پیش‌قدمی فروگذار نکرده است واقعاً این را خدا باید به او سفارش بکند که مردم مؤمن آمدند پیشت «فَقُلْ سَلامٌ عَلَيْكُم»؟ پیامبر که این کار را می‌کرده، این نه امر لازم داشت و نه تاکید، وجود مقدس او فراموش‌کار هم نبود که خدا به او سفارش کند مردم آمدند در محضرت جلسه کردند، یادت نرود سلام کنی؛ مثل این‌که ما به بچه‌هایمان می‌گوییم: بابا جان می‌رویم خانه عمو خانه دایی خانه عمه خانه خاله، وارد شدیم سلام یادت نرود، یعنی آیه شریفه این را می‌خواهد بگوید؟ خدای با عظمت به پیغمبر کریم عزیز عظیم رئوف می‌خواهد بگوید مردم آمدند پیشت جلسه کردند سلام یادت نرود؟ اینها نیست.

ما باید برویم سراغ لغت عرب، دانشمندان بزرگ قابل اعتماد که کتاب‌های باعظمتی را نوشتند و این کتاب‌ها ابزار همه علمای اسلامی است. «فَقُلْ سَلامٌ عَلَيْكُم» یعنی حبیب من اول به کسانی که مؤمن هستند نسبت به فضای دین، نسبت به آخرت، نسبت به دنیا امنیت بده، آرامش بده. قبل از اینکه حرف‌هایت را بزنی خیالشان را راحت کن و آنان را از اضطراب، دغدغه، ترس، وحشت این‌که آخر کار چه خواهد شد دربیاور.

سلام علیکم یعنی بر شما امنیت باد، یعنی خاطرتان جمع باشد، چرا؟ چون شرایط خاطر جمعی و امنیت و آرامش را دارند و آن شرایط هم ایمانشان است که واجد همه شرایط است. وقتی یک نفر مؤمن است دلیل بر مؤمن بودنش همین مقدار عملی است که انجام می‌دهد، همین.

آن ایمان واقعی، ایمان درست، ایمان ریشه‌دار آن ایمانی است که در حرکات و رفتار انسان تجلی دارد؛ من واقعاً از دستم برنمی‌آید مال مردم را بخورم برای ایمان است، از دستم برنمی‌آید خیانت بکنم برای ایمان است، از دستم برنمی‌آید به ناموس مردم بد نگاه بکنم برای ایمان است، از دستم برنمی‌آید ربا بخورم و ظلم بکنم برای ایمان است. ایمان یک حقیقت است و دارای دو روشنایی است؛ یک روشنایی در قلب است و یک روشنایی هم در عمل است، یعنی ایمان عمل را روشن می‌کند و عمل را بُروز و نشان می‌دهد.

کسانی که می‌آیند نزد تو و اهل ایمان هستند شرایط امنیت روحی، امنیت وقت مرگ، امنیت در برزخ و امنیت در قیامت را به ایشان اعلام کن، اول از دغدغه اضطراب ناراحتی، نا امنی، چه خواهد شد؟ چه کار بکنیم؟ فردا چه بلایی سر ما می‌آید؟ آنها را از این حالات دربیاور، آنان مؤمن هستند.


منبع:
"رحمت الهی"؛  بیانات شیخ حسین انصاریان، به نقل از سایت عرفان


- نظرات (0)

تردیددرایمان

گناه
مؤمن باید مراقب باشد که تقوی داشته باشد حرامی از او سر نزند نه گناهان صغیره و نه کبیره. در عین حال در روایات از ائمه علیهم السلام سوال شده آیا ممکن است مؤمن مرتکب گناه شود؟ فرمودند ممکن است مؤمن بلغزد و گناه کند، گناه نسبت به مؤمن لغزش است. البته روایات فراوانی است که مؤمن نسبت به گناه لاابالی نیست ممکن است در موقعیتی مرتکب گناه شود ولی نسبت به گناه بی مبالات نیست. اگر کسی نسبت به گناه بی مبالات بود، نسبت به آبروی مردم بی مبالات است، غیبت می کند و این بسیار خطرناک است و در ایمانش باید تردید کند.

انسانی که نسبت به گناه بی مبالات نیست مواظب است گناه نکند، غیبت نکند مواظب چشم، گوش و قلبش است که گناه نکند اما در موقعیتی که مرتکب گناه می شود به تعبیر قرآن و روایات «لمم» است. لمم یعنی آن گناهی که سریره و سرشت انسان نیست انسان دوست ندارد ولی از دستش در می رود.

اگر گناه و لغزشی اتفاق افتاد تدارکش چیست؟ قرآن می فرماید متقین اینگونه هستند که اگر خطایی مرتکب شوند بلافاصله به دنبال هر غفلت و خطایی تذکری دارند و بدنبال آن تذکر استغفار می کنند. در سوره مبارکه آل عمران آمده است که خدای متعال می فرماید: «وَسَارِعُوا إِلَىٰ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّکمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ»(آل عمران/١٣٣) به سرعت به طرف بهشتی که خدا برای متقین آماده کرده حرکت کنید. خدا بهشت را آماده کرده و همه چیز آماده است. 

متقین چه در گشایش و چه در سختی انفاق می‌کنند

قرآن در توضیح متقینی که خدا بهشت را برایشان آماده کرده است می فرماید: «الَّذِينَ يُنْفِقُونَ فِي السَّرَّاءِ وَالضَّرَّاءِ وَالْکاظِمِينَ الْغَيْظَ وَالْعَافِينَ عَنِ النَّاسِ وَاللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ»(آل عمران/134) آنهایی که در راه خدا انفاق می کنند چه در گشایش باشند و چه در تنگی. منتظر نیستند از مال زیاد و بلا استفاده خود انفاق کنند، آن هنگام که در تنگی هستند از همان مال کم هم انفاق می کنند و آن هنگام که در گشایش هستند به اندازه وسعشان انفاق می کنند.

کمترین انفاق است که انسان به اندازه وسعش بدهد. همانگونه که خداوند در آیه سوره آل عمران فرمود متقین آنهایی هستند که نداشته باشند انفاق می کنند زیاد هم داشته باشند انفاق می کنند.

کظم غیظ شرط عدالت است

قرآن در این آیه صفات متقین را بیان کرده است: اول:«وَالْکاظِمِينَ الْغَيْظَ» متقین در هنگام غضب خشم خود را فرو می خورند. ما دوستان اهل بیت یکی از مواردی که خیلی زمین می خوریم از غضبمان است که گاهی بیش از شهواتمان است. وقتی عصبانی می شویم متوجه نیستیم که عصبانیت نابجا گناه است. متقین کسانی هستند که خشم خود را فرو می خورند. خیلی وقت ها آدم با یک فریاد می تواند مساله را حل کند بچه است با یک فریاد قصه حل می شود ولی اگر فریاد نزنی یک ساعت باید با او کلنجار روی تا قانع شود متقین اینگونه هستند فریاد نمی زنند کظم غیظ می کنند. اصلا آدم کیست که به دیگران غضب کند مگر در مواقعی که وظیفه واجبش باشد.

دوم:«وَالْعَافِينَ عَنِ النَّاسِ». انسان باتقوا اول وقتی عصبانی می شود کظم غیظ می کند؛ اگر کظم غیظ نکرد نمی تواند عادلانه رفتار کند هر کاری که در غضب انجام شود از مرز عدالت انسان بیرون می رود. در خانه صحنه ای پیش می آید عصبانی می شود اگر کظم غیظ نکند رفتارش غیر عادلانه است. در محل کار با رفیقش همینطور اول کظم غیظ می کند؛ کظم غیظ شرط عدالت است وقتی انسان کظم غیظ کرد غضب خود را فرو خورد محاسبه می کند حق با من است یا با رفیقم. اگر حق با رفیقش بود می تواند عادلانه تقاص کند. خدای متعال در این آیه می فرماید متقین کسانی هستند که وقتی هم حق با آنها است عفو و گذشت می کنند. نسبت به همسر، همکار، فرزند، پدر، برادر، مادر عفو می کند.

سوم:«وَاللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ» خدای متعال محسنین را دوست دارد. بعضی گفته اند مؤمن علاوه بر اینکه باید کظم غیظ و عفو کند، باید به کسی که به او ظلم کرده احسان کند. این بسیار سخت است. از امام مجتبی علیه السلام شنیده اید کسی از شام آمده بود هر چه از دهانش آمد گفت. رفتند متعرض شوند حضرت فرمودند صبر کنید. بعد که حرفهایش را زد عصبانیتش تمام شد، حضرت فرمود اینجا غریب هستی خانه نداری برویم مهمان ما باش. او را بردند و پذیرایی کردند. آن شخص گفت من تاکنون کسی را اندازه شما دشمن نمی دانستم، از این به بعد کسی را بیشتر از شما دوست ندارم. این همان معنای «وَاللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ» است.

بنابراین متقین کسانی هستند که کظم غیظ می کنند اگر فهمیدند حق با خودشان است عفو می کنند احسان هم می کنند با احسان طرف مقابل تربیت می شود. کسی که بدون علت داد می زند بیماری دارد شما اول باید کظم غیظ کنید بعد او را ببخشید و به او احسان کنید تا بیماری اش از بین برود و ادب شود آنوقت شما در ثواب آدم شدن او شریک می شوید.

منبع:
مطلب "ترک گناه و آثار ذکر صلوات"؛ بیانات حجت الاسلام سید محمد مهدی میرباقری



- نظرات (0)

مأیوس کردن نیروهای داخلی نشانه انحراف و نفاق

سوره احزاب

مروری بر تاریخ جنگ احزاب در صدر اسلام در می‌یابیم این جنگ، بسیج تمام دسته‌جات دشمنان اسلام یعنی کفار و مشرکین مقابل پیامبر(ص) و سپاه اسلام جهت براندازی نظام اسلامی بود؛ از همین رو نام این جنگ به «احزاب» شهرت یافت. در این بین منافقان نیز بر آتش این فتنه دمیدند و با دشمنان هم‌پیمان شدند. خداوند در این باره در آیه12 سوره احزاب می‌فرماید: «وَ إِذْ یَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذینَ فی‏ قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ إِلاَّ غُرُوراً؛ و هنگامى که منافقان و کسانى که در دلهایشان بیمارى است مى‏‌گفتند: «خدا و فرستاده‏‌اش جز فریب به ما وعده‌‏اى ندادند.»

در واقع خداوند مى‌خواست در این میدان، آخرین ضربه بر پیکر کفر فرود آید و صف منافقان از مسلمین تمییز و دست توطئه‌گران را رو کند و مسلمانان راستین را سخت در بوته آزمایش قرار دهد. آیات هفده گانه‌اى که در سوره احزاب در این زمینه وارد شده، اهمیت این موقف را به خوبى مجسم مى‌کند.

پیش از این رهبر معظم انقلاب در بخشی از فرمایشات خویش در دیدار رئیس و نمایندگان و جمعی از کارکنان مجلس شورای اسلامی با اشاره به دشمنی همه‌جانبه با مردم ایران در چهل سال گذشته فرمودند: «چهل سال است که جبهه عظیمی از دشمنان همچون جنگ احزاب در صدر اسلام با هر کار ممکن مانند جنگ و تحریم و توطئه امنیتی، سخت‌ترین اقدامات خصمانه را علیه ملت ایران انجام داده‌اند اما امروز علم، اقتدار، پیشرفت، عظمت و حضور بین‌المللی ایران روزافزون و غیرقابل مقایسه با روز اول انقلاب است.» به این مناسبت گذری بر آیات مربوط به سوره احزاب خواهیم داشت. 

خداوند در اولین آیه این سوره خطاب به پیامبر(ص) می‌فرماید: «یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ اتَّقِ اللَّهَ وَلَا تُطِعِ الْكَافِرِینَ وَالْمُنَافِقِینَ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلِیمًا حَكِیمًا؛ ای پیامبر تقوای الهی پیشه کن و از کافران و منافقان اطاعت نکن زیرا خدادانا و حکیم است». بر این اساس طبق فراز «الکافِرِینَ وَ الْمُنافِقِینَ» می‌توان نتیجه گرفت کافران و منافقان در یک خط هستند؛ نیز باید با احیای معروف، جلوی منکر را بگیریم؛ زیرا ابتدا تقوای الهی سپس دوری از کافران و منافقان مطرح شده است: «إتَّقِ اللّهَ وَ لا تُطِعِ الْکافِرِینَ وَ الْمُنافِقِینَ». 

نکته دیگری که می‌توان از این آیات برداشت کرد، این است که بر اساس فراز «اتَّقِ اللّهَ وَ لا تُطِعِ الْکافِرِینَ وَ الْمُنافِقِینَ» پیروی از کافران و منافقان، بی تقوایی است و نیز طبق فراز «لا تُطِعِ الْکافِرِینَ وَ الْمُنافِقِینَ»کفار و منافقان در نظر دارند به هر نحو ممکن نظر رهبران دینی را به خود جلب کنند.

در آیه12 همین سوره خداوند از منافقانی صحبت می‌کند که در میدان نبرد سعی در مأیوس کردن نیروها را داشتند. «وَ إِذْ یَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ ما وَعَدَنَا اللّهُ وَ رَسُولُهُ إِلاّ غُرُوراً؛ و آن گاه که منافقان و کسانی که در روحشان بیماری(شکّ و تردید)بود، گفتند: خدا و پیامبرش جز وعده های فریبنده به ما ندادند. سه پیام مهم این آیه از قرار ذیل است:

1- تلاش های تبلیغاتی منافقان دائمی است. «یَقُولُ الْمُنافِقُونَ»
2- مأیوس کردن رزمندگان و تضعیف روحیّه آنان،نشانه انحراف و نفاق است. ما وَعَدَنَا اللّهُ ...
3- در میان یاران پیامبر، برخی دچار شک و تردید و برخی دچار نفاق و دورویی بودند. «ما وَعَدَنَا اللّهُ وَ رَسُولُهُ إِلاّ غُرُوراً»

منبع:
تفسیر نور حجت‌الاسلام قرائتی


- نظرات (0)

شرح صدر يعني چه؟


شرح صدر


خداي متعال در قرآن مي فرمايد «فَمَنْ يُرِدِ اللَّهُ أَنْ يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلام»(انعام/125) خداي متعال اگر اراده اش به اين تعلق بگيرد که کسی را هدايت كند - اراده خداوند به هر چيزي که تعلق گرفت، واقع مي شود- يشرح صدره للإسلام، به او شرح صدر مي دهد تا بتواند تحمل كند که حقيقت اسلام و قرآن به قلبش وارد شود، چرا که هر قلبي نمي تواند حقايق را تحمل كند بلکه بايد شرح صدر بدهند تا اين حقيقت در قلب قرار گیرد.

در تفسير مجمع البيان آمده که از وجود مقدس نبيّ اكرم سؤال شد يا رسول الله اينكه خداي متعال فرموده اگر بخواهيم كسي را هدايت كنيم به او شرح صدر مي دهيم، شرح صدر يعني چه؟ حضرت فرمودند شرح صدر يك نورانيت الهی است که در قلب مؤمن واقع مي شود، «نُورٌ يَقْذِفُهُ اللَّهُ فِي قَلْبِ الْمُؤْمِنِ فَيَشْرَحُ صَدْرَهُ وَ يَنْفَسِح‏»(بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏65، ص: 236). قلب انسان با نزول اين نور، منشرح و گسترده مي شود. اين قلب خودش يك عالَم شده آنگاه حقايق به اين عالم نازل مي گردد.

شرح صدر يك نورانيت الهی است که در قلب مؤمن واقع مي شود، «نُورٌ يَقْذِفُهُ اللَّهُ فِي قَلْبِ الْمُؤْمِنِ فَيَشْرَحُ صَدْرَهُ وَ يَنْفَسِح‏» قلب انسان با نزول اين نور، منشرح و گسترده مي شود. اين قلب خودش يك عالَم شده آنگاه حقايق به اين عالم نازل مي گردد.



به حضرت عرض كردند آقا اين نور و این قلبِ واسع علامت ندارد؟ حضرت فرمودند سه علامت دارد، اول اینکه «التجافي عن دارالغرور»، دل كنده از دنيا شده و آماده رفتن مي شود. تجافی آن حالتي است كه انسان سر پنجه هاي دست و پايش را مي گذارد و می خواهد برخیزد، وقتي مي خواهد بأيستد سر پنجه دست و پا بلند مي شود، به اين حالت، تجافي می گویند. فرمود علامت اول تجافي از دار غرور است، يعني نسبت به دار دنيا كه همه اش دار غرور است حالت دل كندگي پيدا مي كند.

اما اثر دوم این است که «والإنابة الي دار الخلود»، یعنی متمايل به خلود شده و بدانجا روی مي آورد. و اثر سوم اینکه «والاستعداد للموت قبل حلول الفوت»، یعنی قبل از اينكه فرصتش تمام شود و بخواهند او را از دنیا ببرند، خودش آماده رفتن از دار دنيا و مهیای براي موت است.



منبع:
بیانات حجت الاسلام سید مهدی میرباقری


- نظرات (0)

قرآن از حقوق انسان ها می گوید



حقوق

حقوق انسان ها همیشه یکی از مهم ترین مباحث علوم انسانی بوده است اما اسلام حقوق انسان ها را در قالب حق الناس مطرح می کند که نمود اصلی آن و بیان کلی قواعد این حقوق در قرآن آمده است. بنابر این برای شناخت بهتر حق الناس، بهتر است آیات مرتبط را بررسی کنیم.

معنای حق

حق در اصطلاح به معنای مفهومی است که در برابر تکلیف واقع می شود حق در این معنا چیزی است که به نفع فرد و به عهده دیگران است و تکلیف آن چیزی است که بر عهده فرد و به نفع دیگران است .
از سویی چنین حقی که در مقابل تکلیف به کار می رود به سه بخش کلی حق الله، حق النفس و حق الناس تقسیم می شود. حق الناس یا همان حقوق مردم که همگان موظف به مراعات آن در قبال دیگران اند، دارای گونه ها و مصادیق مختلفی است که همه آن ها در اسلام از اهمیت بسیاری بالایی برخوردار است. از نظر اسلام جان و مال و آبروی مسلمان حرمت دارد و هیچ کس حق ندارد به ناحق آنها را مورد تعرض و تجاوز قرار دهد.

پی نوشت :
این متن خلاصه ای است از مقاله "بررسی اهمیت حق الناس در آیات قرآن کریم" به قلم مجتبی علی اکبریان که در شماره نوزدهم مجله حسنا  منتشر شده است.

قرآن و حقوق مردم

1. تشریع حق قصاص در برابر ضرر جانی

از ابتدایی ترین و مهم ترین حقوق در بن جوامع انسانی حق برخورداری از امنیت جانی و محترم شمردن جان انسان ها است و خداوند متعال با تشریع حق قصاص یا به تعبیری حق مقاله به مثل، تضمینی اساسی برای رعایت این حق مهم انسان ها از سوی افراد دیگر در جامعه قرار داده است.

2. نهی از اکل مال به باطل

 از جمله مصادیق حق الناس حقوق مالی افراد است.
«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَأْكُلُوا أَمْوَالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْبَاطِلِ إِلَّا أَنْ تَكُونَ تِجَارَةً عَنْ تَرَاضٍ مِنْكُمْ ؛ای اهل ایمان! اموال یکدیگر را در میان خود به باطل [و از راه حرام و نامشروع] مخورید، مگر آنکه تجارتی از روی خشنودی و رضایت میان خودتان انجام گرفته باشد.» نسا 29

یکی از حقوقی که رعایت آن بر انسان مسلمان واجب است حق خویشاوندان است. اسلام بر جویا شدن از احوال خویشاوندان و رسیدگی به امور و حل مشکلات آن ها تاکید فراوانی نموده است.


علامه طباطبایی در توضیح این مطلب می فرماید: فلانی مال را خورد، یعنی با تسلط یافتن بر آن در آن تصرف کرد. ایشان همچنین در معنای باطل در این آیه آورده است:
کار های باطل یعنی کار هایی که مشتمل بر یک غرض صحیح و عقلایی نیستند.

3. امر به ادای حقوق مالی افراد مختلف

مطابق آیه 26 سوره نسا یکی از حقوقی که رعایت آن بر انسان مسلمان واجب است حق خویشاوندان است. اسلام بر جویا شدن از احوال خویشاوندان و رسیدگی به امور و حل مشکلات آن ها تاکید فراوانی نموده است.
آیه دیگری که بر پرداخت حق مالی یک گروه خاص تاکید کرده آیه چهارم سوره نسا است:
«وَآتُوا النِّسَاءَ صَدُقَاتِهِنَّ نِحْلَةً ۚ فَإِنْ طِبْنَ لَكُمْ عَنْ شَيْءٍ مِنْهُ نَفْسًا فَكُلُوهُ هَنِيئًا مَرِيئًا؛ و مهر زنان را در کمال رضایت به آنها بپردازید، پس اگر چیزی از مهر خود را از روی رضا و خشنودی به شما بخشیدند، از آن برخوردار شوید که شما را حلال و گوارا خواهد بود.»

4. امر به ادای امانات

رعایت امانت و پرهیز از خیانت در آن یکی از راه های رعایت حقوق مردم و حفظ آن است چراکه خیانت در امانت موجب تضییع حقوق مردم می شود؛ از این رو اسلام بر رعایت امانتداری بسیار تاکید کرده است. «إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَ ، همانا خدا به شما امر می‌کند که امانتها را به صاحبانش باز دهید» 58 نسا

5.نهی از هتک حرمت افراد

همانطور که اشاره شد علاوه بر جان و مال انسان حقوق دیگر او از جمله عرض و آبروی او نیز محترم است و اسلام ریختن آبروی انسان ها و به خصوص مومنین را گناهی بسیار بزرگ شمرده و از آن نهی کرده است.

پس از ایمان به خدا نام فسق (بر مؤمن نهادن) بسیار زشت است و هر که توبه نکند چنین کسان بسیار ظالم و ستمکارند


«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا يَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسَى أَنْ يَكُونُوا خَيْرًا مِنْهُمْ وَلَا نِسَاءٌ مِنْ نِسَاءٍ عَسَى أَنْ يَكُنَّ خَيْرًا مِنْهُنَّ  وَلَا تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ وَلَا تَنَابَزُوا بِالْأَلْقَابِ  بِئْسَ الِاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِيمَانِ  وَمَنْ لَمْ يَتُبْ فَأُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ؛ ای اهل ایمان، مؤمنان هرگز نباید قومی قوم دیگر را مسخره و استهزا کنند، شاید آن قوم که مسخره می‌کنند از خود آنان بهتر باشند. و نیز بین زنان با ایمان قومی دیگری را سخریّه نکنند که بسا آن قوم از خود آن زنان بهتر باشند، و هرگز عیبجویی (از همدینان) خود مکنید و به نام و لقب‌های زشت یکدیگر را مخوانید که پس از ایمان به خدا نام فسق (بر مؤمن نهادن) بسیار زشت است و هر که توبه نکند چنین کسان بسیار ظالم و ستمکارند»




- نظرات (0)

رحمتی که ابلیس هم به آن طمع می‌کند

رحمت خدا

قرآن مجید آیه‌ای که رحمت را مطرح کرده از فوق‌العاده‌ترین آیات کتاب خداست و نظیرش در قرآن مجید کم است. علتش هم این است که پروردگار رحمت خودش را به تناسب جهان، انسان‌ها، گنجایش‌ها، اندازه عقول، اندازه ارواح، ظرفیت مکلفین مطرح کرده است. دانایی به این حقیقت انسان را از این که ایراد بگیرد که چرا رحمت گوناگون مطرح شده حفظ می‌کند یعنی غیر از آیات قرآن، دعاها، روایات و زیارت‌ها اگر انسان به نکات آگاه باشد دچار شک و ایراد و اشکال نخواهد شد.

درخواست‌های ملائکه برای مؤمنان

خداوند هیچ‌کس را بیرون از رحمت خودش خلق نمی‌کند. فرعون را هم که خلق کرد در رحمتش بود ماندگار نشد و دلش نخواست بماند، به زور بیرونش نکردند خودش بیرون رفت. ولی پروردگار دو تا نماینده برایش فرستاد موسی و هارون را که دستش را بگیرید و برگردانیدش «اذْهَبا إِلى‏ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغى‏ فَقُولا لَهُ قَوْلًا لَيِّناً لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشى»(طه، 43 و 44) بروید با او صحبت بکنید احتمالاً بتوانید او را برگردانید به عرصه رحمت من ولی فرعون قبول نکرد و نیامد.

چقدر زیباست، چقدر این آیه تشویق‌کننده است، چه امیدواری به آدم می‌دهد: «رَبَّنا وَسِعْتَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ رَحْمَةً وَ عِلْما» ملائکه این را  به پروردگار می‌گویند که مطلب بعدی را مطرح کنند که خدایا، پروردگارا، وجود مقدس تو که رحمتش فراگیر به کل موجودات است، ما یک درخواست دیگر از تو داریم. یک درخواست برای مردم مؤمن کردیم قبل از این که این حرف را به تو بزنیم، بعد از اینکه این حرف را به تو زدیم که خودت هم قبول داری که رحمتت فراگیر نسبت به کل شیء است حالا به حرف ما گوش بده و توجه فرما:
«فَاغْفِرْ لِلَّذِينَ تابُوا» خدایا کسانی که از گناه توبه کردند تنهایشان نگذار، خدایا کسانی که از معصیت برگشتند رهایشان نکن، آنان را بیامرز.
«وَ اتَّبَعُوا سَبِيلَكَ» خدایا آنهایی که راه تو و راه عبادت را می‌پیمایند، آمرزشت را از آنها دریغ نکن.
خواسته بعدشان چقدر عالی است: «وَ قِهِمْ عَذابَ الْجَحِيم» خدایا همه توبه‌کنندگان را و همه رهروان راهت را از آتش برافروخته جهنم با قدرت و رحمت و پناه خودت حفظ کن. این یک آیه برای نمونه.

طمع ابلیس به رحمت خدا در روز قیامت

این روایت یک خط است ولی فوق العاده روایت عجیبی است، روایت شگفت‌آوری است. برای ما که ظرفیت‌مان محدود است شگفت‌آور است، امام صادق می‌فرمایند: «اذا کان یوم القیامه» وقتی روز قیامت برپا شود اولین و آخرین نفر وارد صحرای قیامت بشوند، اولین کاری که پروردگار می‌کند ظاهراً این است «ینشر الله عز و جل رحمته» خدای عزیز مخصوصاً امام صادق می‌گوید عز و جل یعنی قدرتمند و شکست‌ناپذیر، یعنی وجود مقدسی که در قیامت کسی نمی‌تواند او را در خواسته‌اش شکست بدهد، «ینشر الله عز و جل رحمته» پروردگار عالم رحمتش را در کل محشر پخش می‌کند.

چنان رحمتش را در قیامت پخش می‌کند «حتی» یعنی تا جایی که، تا آنجا که، (حرف «حتی» را دانشوران اهل لغت و چهره‌های معتبری که مهمترین کتاب‌های لغت را نوشتند، می‌گویند: «حتی» یعنی تا آنجا که یعنی دیگر بعد ندارد.) «ینشر الله عز و جل رحمته» خدای عزیز، توانمند، شکست‌ناپذیر و بزرگ، رحمتش را با برپا شدن قیامت پخش می‌کند تا جایی که «حتی یطمع ابلیس فی رحمته» ابلیس هم شاد و امیدوار می‌شود به این که خدا می‌بخشد. این‌طور رحمت پخش می‌شود. البته ابلیس قابل آمرزش نیست ولی گونه رحمت به کیفیتی است که امام صادق می‌فرماید: ابلیس امید پیدا می‌کند که من هم جزو آنهایی هستم که خدا رحمتش را نصیب من می‌کند. حیف نیست آدم با این خدا قهر باشد؟ حیف نیست آدم از این خدا جدا زندگی کند؟ حیف نیست آدم این مدت پنجاه شصت ساله را کنار خدا نباشد؟



منبع:
سخنرانی شیخ حسین انصاران، رمضان


- نظرات (0)

در شرایط سخت و ظلم ظالمان چه باید کرد؟

در شرایط سخت و ظلم ظالمان چه باید کرد؟

اگر در آیه ای از آیات مبارکه قرآن مجید شبهه ای برای ما ایجاد شد و یا این که مشکلی در آن پیش آمد، لازم نیست حرفی بی دلیل در رابطه با آن آیه بزنیم. در چنین شرایطی که به آیات شبهه مواجه می شویم باید به دنبال آیاتی که واضح است برویم، و آن آیات واضح مشکل ما را در این شبهات حل خواهند کرد. وقتی یک آیه شبهه دارد لازم نیست حتما در آن شبهه بمانیم بلکه باید به آیات محکمی که وجود دارد توجه کنیم و با عمل به محکمات قرآنی شبهات قرآنی نیز برای ما روشن می شود.

روایت است آن کسی که به آن چیزی که علم پیدا کرده عمل کند، خداوند هم علم آن چیز را که به او نرسیده لطف می کند و می دهد. بنابراین اساس این است که ما محکم را بگیریم و به آن عمل کنیم که این عمل به محکمات باعث می شود متشابهات هم برای ما محکم شود.

خداوند در آیه 27 حدید می فرماید: « ثُمَّ قَفَّیْنَا عَلَی آثَارِهِمْ بِرُسُلِنَا وَقَفَّیْنَا بِعِیسَی ابْنِ مَرْیَمَ وَآتَیْنَاهُ الْإِنْجِیلَ وَجَعَلْنَا فِی قُلُوبِ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُ رَأْفَةً وَرَحْمَةً وَرَهْبَانِیَّةً ابْتَدَعُوهَا مَا کَتَبْنَاهَا عَلَیْهِمْ إِلَّا ابْتِغَاءَ رِضْوَانِ اللَّهِ فَمَا رَعَوْهَا حَقَّ رِعَایَتِهَا  فَآتَیْنَا الَّذِینَ آمَنُوا مِنْهُمْ أَجْرَهُمْ وَکَثِیرٌ مِنْهُمْ فَاسِقُونَ»، گفت: این آیه یکی از آیات متشابه قرآن است و ما در اینجا باید سراغ بقیه آیات و آیات محکم برویم و ببینم در محکمات خداوند چه فرموده اند.

آیه ۲۷ سوره حدید و اشاره به مومنین بعد از حضرت عیسی(علیه السلام)

این آیه درباره مومنین بعد از حضرت عیسی(علیه السلام) است، که این افراد بعد از نبوت حضرت عیسی(علیه السلام) تا نبوت خاتم الانبیاء حضرت محمد(صلی الله و علیه وآله) در فاصله حدود ۶۰۰ سال بوده اند و در این آیه سرگذشت آنها اشاره شده است.

در این سالها این مومنین سختی های زیادی کشیدند، خصوصا در سالهای اول به آسمان رفتن حضرت عیسی(علیه السلام) که جباران حاکم شدند به مومنین و پیراوان حضرت عیسی(علیه السلام) ظلم فراوان نموده و حتی آنها را با شدیدترین وضع کشتند که در قرآن به نمونه اصحاب کهف، اصحاب اخدود و مومنین مورد نظر در سوره یاسین اشاره شده است.

وظیفه مومنین در شرایط خطر و ظلم جباران

در چنین وضعی مومنین حق ندارند قدرت جباران را بپذیرند، مگر اینکه جان و مال آنها به خطر بیفتند و در این شرایط باید تقیه کنند و به ظاهر آنها را قبول نمایند.

پس این تقیه در چنین شرایط خطرناکی وظیفه ما است و امروز هم همین وظیفه را داریم که اگر یک عده مسلمان جایی گیر افتادند و نتوانستند جنگ کنند و در توان آنها جنگیدن نبود تقیه نمایند و با دشمن صلح و آشتی کنند.

لزوم تقیه در شرایط اضطرار

تقیه یک مسئله عادی نیست، بلکه بسیار مهم است و هیچ تقیه ای به درجه تقیه اصحاب کهف نمی رسد، چون آنها در ظاهر در مراسمات بت پرست ها شرکت می کردند اما در باطن با آنها نبودند.

هر وقت انسان به وضعی برسد که نتواند در مقابل جباران استقامت کند باید هجرت کند همانطور که اصحاب کهف به غار هجرت کردند.


منبع /بیانات آیت الله سید محمد تقی مدرسی، جلسه تفسیر و تدبر سوره حدید



- نظرات (0)

موردی که زن بيش از مرد ارث می‌برد!

ارث زن و مرد

يكي از برنامه‌هاي حياتي بشر كه براي حفظ نظام اجتماعي ضروري است، جريان ارث است كه به طور اختلاف در اديان و ملل جهان بوده و هست و چون اسلام كامل‌ترين آنهاست، اين مطلب اساسي را با رعايت مصالح همه‌جانبه تنظيم نموده تا هم از تراكم ثروت در دست برخي از افراد بكاهد و هم به وابستگان و يا پيوستگان نيازمند، كمكي شده باشد و اگر در توزيع بعضي از سهام، نكته تبعيض و يا سرّ ترجيح روشن نيست، با بررسي عميق و تدبّر كافي تا حدودي مصالح مرموز و نهاني آن آشكار خواهد شد.

پروردگار بزرگ، همان‌طوري‌كه خون را در رگهاي پيكر واحدهاي انساني به طور مناسب و اسلوب صحيح تقسيم نمود، مال را كه محور اقتصاد و به منزله خون در پيكر اجتماع بوده و طبق بيان قرآن مجيدْ موجب قيام بشريت ﴿و لا تُؤتوا السّفهاء أموالكم الّتي جعل اللّه لكم قياماً﴾[1] است، به سبك عادلانه و اساسي توزيع فرمود.

براي اينكه مال به افراد غيرمناسب و بيگانه نرسد، پاره‌اي چيزها را مانع از ارث قرار داد؛ مانند كفر، قتل، زنا و لِعان. براي آنكه روش غيرعادلانه جاهليّت را برطرف كرده و رژيم تبعيض بيجا را القاء كرده باشد، صريحاً در قرآن اسم زنها را مستقل و جداي از نام مردها ذكر كرده و با يك اصل مستقل و رسمي و صريح، جريان ارث بردن آنها را اعلام نمود.[2]

عللي كه موجب توارث است، يا پيوند نژادي است و يا پيوستگي زناشويي و خانوادگي است و يا وابستگي عتق و ضمان جريره و مانند آن است و آنچه به نام پيوند نژادي ناميده مي‌شود، همان نسب است كه مايه ارث بردن هر يك از منسوبين است از ديگري.

چون تنظيم سهام ارث، روي مالي است كه از شخص متوفّا مانده است، بنابراين، بايد اموال ديگران و حقوق آنها كه بدين‌مال تعلّق گرفته است، قبلاً خارج شود؛ يعني وامهاي ميّت، مقدّم بر ارث مي‌باشند و همچنين حقوقي كه ميّت براي خودش مقرر كرده (در حدود ثُلث، يك سوم مجموع مال) مقدّم برميراث بوده وبايد قبل از تقسيم‌سهام، به‌مصرف وصيّت برسد.

شبهه بي عدالتي در توزيع ارث

چون برخي از غرض ورزان و يا بي‌خبران، انتقادي به سبك توزيع سهام ارث در اسلام داشته و دارند، لازم است به گوشه‌اي از آن اشاره كرده و به شمّه‌اي از جواب آن آشنا شد.
يكي از اشكالات قانون ارث اسلام، عدم رعايت عدالت در تقسيم ميراث زن و مرد است؛ با اينكه هر دو در خلقت انساني شريك بوده و از لحاظ بشريّت در يك سطح واقع‌اند.

جواب آن اين است كه اوّلاً در برخي از موارد، زن بيش از سهم مرد برده و در پاره‌اي از موارد ديگر، مساوي آن مي‌برد؛ گرچه در جاهاي ديگر كمتر از آن بهره‌مند خواهد شد. مثال اوّل: اگر وارث ميّت، منحصر باشد به پدر و مادر و شوهر، در اينجا شوهر يك دوم مال را مي‌برد و مادر يك سوم و بقيّه كه يك ششم است، سهم پدر مي‌باشد و در اين‌مورد به خوبي روشن است كه سهم زن، دو برابر سهم مرد است؛ زيرا يك سوم كه سهم مادر است دو برابر يك ششم است كه سهم پدر خواهد بود.

مثال دوم: اگر وارث ميّت، منحصر باشد به خواهر و برادر مادري، در اين مورد تمام مال را به طور تساوي بين آنها تقسيم مي‌نمايند و همچنين اگر منحصر باشد به جدّ و جدّه مادري، باز بين آنها به طور تساوي تقسيم خواهد شد؛ يعني سهم برادر و خواهر مادري و همين‌طور جدّ و جدّه مادري، در هر كجا كه ارث مي‌برند، مساوي يك‌ديگر مي‌باشد و از اينها به كلاله تعبير مي‌شود و مراد از كلاله كه در ارث به طور تساوي سهيم‌اند، منسوبين به ميّت از طريق مادر است؛ ولي منسوبين به او از طريق پدر و يا از طريق پدر و مادر، به طور تفاوت ارث مي‌برند و اين دو مطلب را در سوره مباركه «نساء»، آيه 12 (مربوط به كلاله مادري) و آيه 176 پايان سوره «نساء» مربوط به كلاله پدري و يا پدري و مادري بيان فرمود.

ثانياً: مسئوليتهاي سنگين هم متوجّه مرد بوده و بر عهده اوست كه زن از آن مسئوليتهاي وزين مالي و اجتماعي بركنار است.


پی نوشت:
[1]  ـ سوره نساء، آيه 5.
[2]  ـ سوره نساء، آيه 7.

منبع:
سایت اسراء؛ مقاله "نكاتي پيرامون مسئله ارث" نوشته آیت الله جوادی آملی


- نظرات (0)