سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

امنیت درقران

بسم الله الرحمن الرحيم

«الهي انطقني بالهدي و الهمني التقوي»

1- امنيت هم وزن خلقت است

قرآن يكجا مي‌گويد: چون شما را آفريدم عبادت كنيد، يكجا مي‌گويد: چون به شما امنيت دادم عبادت كنيد. يعني وزن امنيت، وزن كل آفرينش است. قرآن مي‌گويد: «اعْبُدُوا رَبَّكُم‏» (بقره/21) مي‌گوييم: چرا؟ مي‌گويد: «الَّذي خَلَقَكُم‏» چون شما را آفريده است. جاي ديگر قرآن مي‌گويد: «فَلْيَعْبُدُوا» (قريش/3) مي‌گوييم چرا؟ مي‌گويد: «أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَ آمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ» (قريش/4) اول قرآن مي‌‌گويد: عبادت به خاطر آفرينش، آخر قرآن مي‌گويد: عبادت به خاطر امنيت. معلوم مي‌شود وزن امنيت، وزن خلقت است. اين خيلي مهم است.

1- رابطه عبادت با امنيت

2- دعا براي امنيت

حضرت ابراهيم گفت: «رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَداً آمِنا» (بقره/126) آيه‌ي قرآن است. خدايا مكه را منطقه‌اي امن قرار بده. اگر شهر امن شد به شهر امن مي‌شود قسم خورد. قرآن مي‌گويد: «وَ هذَا الْبَلَدِ الْأَمينِ» (تين/3) اگر بلد امين شد، يعني اگر شهر امن شد، شهر امن مقدس است. قداستش به امنيت است.

3- به منطقه‌ي امن مي‌توان قسم خورد، مي‌توان سوگند خورد.

4- تمام عبادات در سايه‌ي امنيت است

چون قرآن مي‌فرمايد: «مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً» (نور/55) بعد از «أَمْناً» مي‌گويد: «يَعْبُدُونَني». كلمه‌ي «يَعْبُدُونَني» بعد از امنيت است. «أَمْناً يَعْبُدُونَني» بنده كه در تلويزيون درس مي‌دهم، چون مملكت امن است. وگرنه مي‌ترسم از خانه بيرون بيايم. البته من نمي‌ترسم چون كاشي‌ها شجاع هستند. (خنده حضار) امنيت كه بود «يَعْبُدُونَني» هست.

2- تلاش پيامبران و اولياي خدا در برقراري امنيت

5- در قرآن از ذوالقرنين تجليل مي‌كند

مي‌گويد: ذوالقرنين هنرش اين بود كه وقتي مردم به او گفتند: يأجوج و مأجوج قلدر به ما حمله مي‌كنند، مي‌گويد غصه نخوريد. من براي شما امنيت ايجاد مي‌كنم. ارزش ذوالقرنين كه يك صفحه قرآن درباره‌ي او صحبت كرده، شاهكارش اين بود كه ايجاد امنيت كرد.

بعضي‌ها تحقيق مي‌كند كه ذوالقرنين اسكندر بوده است، يا كوروش. ما خيلي وقت‌هايمان را صرف چيزي مي‌كنيم كه نه واجب است، نه مستحب است. نه نياز فرد است، نه نياز جامعه. حالا يا كوروش، يا اسكندر. مهم اين است كه چه كرد؟ ذوالقرنين چند هزار سال پيش، از آلياژ مس و آهن سد ساخت. چه سدي؟ «أَنْ يَظْهَرُوه‏» (كهف/97) نمي‌شد از آن بالا رفت از بس بلند بود. چطور ساخت؟ « نَقْبا» (كهف/97)‌ نمي‌شد سوراخ كرد. هنر ذوالقرنين ايجاد امنيت بود.

6- امنيت به قدري ارزش دارد، كه دو تا پيغمبر عزيز عملگي و كارگري و بنايي مجاني مي‌كنند، موسي و خضر در يك قريه‌اي ديوار خرابه‌اي را ديدند، گفتند: بسازيم. نگفتند باني‌اش كيه؟ تأمين اعتبار نشده. فرمود: زير اين ديوار يك گنجي است براي يك آدم صالحي. اگر ما نسازيم. خاك‌ها پس مي‌رود. گنج پيدا مي‌شود. ديگران مي‌برند. ما بايد اين ديوار را بسازيم. اين بچه يتيم‌ها بزرگ شوند. وصيت نامه پدرشان را بخوانند. آدرس گنج را پيدا كنند و گنج را بردارند. دو تا پيغمبر عملگي مجاني بدون تأمين اعتبار براي اينكه مال مردم به صاحبش برسد. يعني امنيت اينقدر مي‌ارزد كه پيغمبر كارگري كند. آن هم پيغمبري مثل موسي، پيغمبري اولوالعزم.

7- امنيت حتي براي مرده

چرا گفتند: مردگان را دفن كن. براي اينكه شغال‌ها و سگ‌ها سراغش نروند. براي اينكه بوي ميت فضا را آلوده نكند. حدود سه، چهار هزار حديث داريم براي خوردني‌ها. سركه، لوبيا، لپه، كاهو، هويج، اسفناج، كرفس، عدس، نخود، ماش، خرما، انگو، همه اينها كه مي‌گويم چيز است، در روايات است. خربزه، هندوانه، كدو، تك تك اينها رواياتشان آمده، حدود سه، چهار هزار حديث داريم كه چه بخور و چه نخور. همه براي اين است كه يك سلامتي در جامعه در جسم شما برقرار مي‌شود.

3- وظيفه حكومت در تأمين امنيت

8- اميرالمؤمنين فرمود: حكومت از عطسه‌ي بز نزد من كمتر است. همان حكومتي كه سر رئيس جمهور شدنش، نماينده‌ي مجلس و شوراي شهر دعوا هست، حضرت امير فرمود: حكومت از ترشح عطسه‌ي بز ارزشش كمتر است، الا اينكه من بتوانم در مملكت جلوي ظلم را بگيرم. يعني فلسفه‌ي حكومت، امنيت است.

9- تمام حوزه‌هاي علميه، براي امنيت فكري است

اگر حوزه‌هاي علميه يا علما نباشند، يا در دين بدعت است يا تحريف. فرق بين بدعت و تحريف چيه؟ بدعت يعني چيزي را كه جزء دين نيست، در دين وارد مي‌كني. مثل يك ليوان آب كه در آن خاك مي‌ريزي. يعني چيزي را كه جزء آب نيست در آب مي‌ريزي. تحريف يعني چه؟ تحريف يعني مسير آب را عوض كنيم. به جاي اينكه آب را در دهان بريزي، در يقه‌ات مي‌ريزي. تحريف يعني مسير را عوض كردن. بدعت يعني اختلاط حق و باطل حوزه‌هاي علميه براي جلوگيري از بدعت و تحريف در دين است و لذا مي‌گويند: اگر بدعتي پيدا شد، علما فرياد نكشيدند، لعنت خدا بر اينها. حوزه‌هاي علميه براي اين است كه جلو تحريف و بدعت را بگيريم.

10- اولين وظيفه‌ي انبياء ايجاد امنيت است

اولين كلمه‌اي كه موسي به فرعون گفت: «أَرْسِلْ مَعَنَا بَنىِ إِسْرَ ءِيلَ» (شعرا/17) بني اسرائيل را آزاد كن.

«وَ لا تُعَذِّبْهُم‏» (طه/47) چرا اينها را عذاب مي‌كني؟ چرا بني اسرائيل را شكنجه مي‌كني؟

شكنجه ممنوع! اولين پيام حضرت موسي امنيت است.

4- مشاركت همه‌ي مردم در حفظ امنيت

11- امنيت حتي با غير مسلمان‌ها، مسلمان و غير مسلمان، با هم شريك شويم براي حفظ امنيت. قبل از آنكه پيغمبر ما به پيغمبري برسد، چند نفر تصميم گرفتند كه اگر كسي در مكه مظلوم شد، از او دفاع كنند به نام «حلف الفضول». پيغمبر فرمود: من هم هستم. يعني پيغمبر با مشركين شريك شد براي ايجاد امنيت. مشركين چند تا شدند، گفتند: تصميم بگيريم اگر كسي مظلوم شد، از مظلوم دفاع كنيم. پيغمبر فرمود: «انا شريك». من هم با شما هستم. خيلي امنيت مهم است كه پيغمبر با مشرك شريك شود.

12- امنيت‌ مخصوص انسان‌ها نيست

حيوان‌ها هم دنبال امنيت هستند. حضرت سليمان با لشگرش مي‌رفت، يك مورچه صحنه را ديد. عربي‌هايي كه مي‌خوانم قرآن است و بعضي‌هايش را هم مي‌فهميد. «قالَتْ نَمْلَةٌ» يك مورچه گفت: «يا أَيُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَساكِنَكُمْ» مورچه‌ها در لانه‌ها برويد. «لا يَحْطِمَنَّكُمْ سُلَيْمانُ وَ جُنُودُهُ» سليمان و لشگرش، شما را له مي‌كنند، «وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ» (نمل/18) متوجه هم نيستند. يعني احساس ناامني حتي در بين حيوان ها تا جايي كه يك حيوان هم نعره بكشد. اگر انساني براي ناامني نعره نكشد از مورچه پست‌تر است. چون مورچه وقتي احساس ناامني كرد، فرياد كشيد. چون همه شما به نحوي مدير هم هستيد براي شما هم بگويم. مدير خوب كسي است كه اگر زير دستش به او جسارت كرد، آن را قورت بدهد. مورچه به سليمان گفت: «وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ». يكبار ديگر آيه را بخوانم. «قالَتْ نَمْلَةٌ» يك مورچه گفت. «يا أَيُّهَا النَّمْلُ» اي مورچه‌ها! «ادْخُلُوا» داخل شويد، «مَساكِنَكُمْ» در لانه‌ها برويد. «لا يَحْطِمَنَّكُمْ سُلَيْمانُ وَ جُنُودُهُ» سليمان و لشگرش، شما را له مي‌كنند، «وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ» نمي‌فهمند. مورچه مي‌گويد: نمي‌فهمد «فَتَبَسَّم‏» (نمل/19) اما سليمان مي‌خندد.

يعني اگر يك كسي به ما جسارت كرد، شتر ديدي، نديدي يكوقت يك كسي به من مي‌گويد: مفت خور! ما كه مفت خور نيستيم. الآن در اين سن كه در آستانه‌ي هفتاد سالگي هستم از يك دانشجو يا دبيرستاني بيشتر مطالعه مي‌كنم. حالا مي‌گويند، بگويند.

خدا لعنت كند رضاشاه را و بر عذابش بيفزايد. در ايوان طلاي حضرت رضا زن بي‌حجاب آورد. در ايوان طلاي حضرت رضا، اين را من از آيت الله صافي شنيدم. فرمود: رضاشاه زن لخت را، زن بي‌حجاب را در ايوان طلاي صحن آورد. هرچه زور داشت انجام داد. نشد! هفده بار قبر امام حسين را آب بستند. مي‌خواستند محو كنند. نشد!

5- سلام، رمز مسالمت و امنيت در جامعه

13- اصلاً ما در اسلام، تابلويمان سلام است. سلام يعني سلامتي. يعني امنيت، وقتي شما مي‌گويي: سلام عليكم! يعني چه؟ يعني سلامتي همه‌جانبه از طرف من، يعني تو در اماني، از من هيچ دغدغه نيست. آرم ما سلام است. 46 آيه راجع به سلام در قرآن داريم. سلام كلام خداست. «سَلامٌ قَوْلاً مِنْ رَبٍّ رَحيمٍ» (يس/58) شعار فرشته‌هاست. «سَلامٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُم‏» (زمر/73) كلام اهل بهشت «قيلاً سَلاماً سَلاماً» (واقعه/26) من روز نيروي انتظامي را تبريك مي‌گويم و خواهش مي‌كنم ادبي كه مي‌دهيد و دست را بالا مي‌بريد، سلام هم يادتان نرود. بلژيك هم ادب مي‌دهد. اتريش هم ادب مي‌دهد. ما كه نمي‌خواستيم بلژيك باشيم.46 آيه قرآن براي سلام است. سلام بدهيم، دست را هم بالا ببريم. سلام شعار ماست.

امنيت نشانه‌ي چيست؟ 1- اقتدار، كشور نا امن، شهر ناامن پيداست حكومت سر جايش نيست. نشانه‌ي اقتدار، نشانه‌ي اعتماد، وقتي امنيت هست مردم مي‌آيند سرمايه گذاري مي‌كنند. اعتماد مردم! امنيت نشان دهنده‌ي نظم است. نشان دهنده‌ي قانون گرايي. نشان دهنده‌ي كنترل جرائم.

6- امنيت آبروي مردم، مهم‌تر از امنيت مال

امنيت انواعي دارد

امنيت عِرضي، آبروي مردم بايد در امان باشد. من يك چيزي را قبلاً هم در تلويزيون گفتم، يكبار ديگر بگويم. چون خيلي‌ها ممكن است آن زمان پاي تلويزيون نبودند. چهار گونه تجاوز داريم، تجاوز به مال: دزدي، به جان: چاقو كشي و ترور. به ناموس: زنا، به آبرو: غيبت. مال، جان، ناموس، آبرو. بيشترين تجاوز كدام‌ها است. با هم بگوييد... تجاوز به آبرو! و هنوز در دنيا قانوني براي حفظ آبرو نداريم. يعني هيچ جاي كره‌ي زمين شما نمي‌تواني دادگستري بروي بگويي كه ايشان غيبت كرده و آبروي من را ريخته است. بيشترين تجاوز، تجاوز به آبرو است، تمام دكترهاي حقوق، شرق و غرب همه با هم خواب هستند. در بيشترين تجاوز ما قانون نداريم. اسلام همه رقم تجاوز را حرام كرده است. حتي شما حق نداري به كارگر شهرداري، بگويي: آشغالي. آشغالي يعني چه؟ او آشغال‌ها را مي‌برد. يك اسمي براي اينها درست كنيم كه كرامتشان محفوظ بماند. اگر آنها نباشند همه ما نابود هستيم. يك هفته زباله‌هاي تهران بيرون نرود. بعد مي‌گوييم: نقش اين كارگرها چيست. من خودم الآن پشت دوربين اقرار مي‌كنم كه شرمنده اينها هستم. چون 34 سال است كه ما تقريباً تهران آمديم، هر روز اينها كوچه ما را تميز مي‌كنند، ولي من هنوز حمد و سوره‌ي اين را درست نكردم. نگفتم: بيا تو يك چاي بخور. مشكلت چيست؟ بچه‌ات چطور است؟ بچه‌هايت لباس دارند، درس مي‌خوانند؟ چه مشكلي داري؟ او 34 سال به من خدمت كرد، من 34 دقيقه به او خدمت نكردم. ما خواص گرفتار اين عوام خواهيم بود. شوخي هم ندارم. تكرار مي‌كنم، خواص گير اين عوام هستيم.

دكتر ما بايد ماهي يكبار به روستايش برود. آخوند بايد ماهي يك شب، دو شب به روستايش برود. آخوندها و دكترها، و مهندس‌ها و تجاري كه روستاي خودشان نمي‌روند، اينها روز قيامت جواب بايد بدهند كه روستايي بگويد: آقاي قرائتي عمامه تو از پنبه است و پنبه توليد من كشاورز است. كفش تو چرم است، پوست گاو است، دامداري هم براي من است. تو حجت الاسلام از مخ تا پا به اين روستايي بدهكار هستي. چرا ماهي يكبار روستا نرفتي. من چه بگويم؟ والله جواب ندارم. شما هم نمي‌دانم احتمالاً جواب نداريد. شما هم مثل من هستيد. (خنده حضار) خوب بله ديگر شما هم كه از آسمان نيفتاديد. كلنا ملا قلي!

من اصرار دارم اين را تكرار كنم، پزشك‌ها، طلاب، تجار، اگر ماهي يك شب به روستايشان بروند بسياري از مشكلات روستا حل مي‌شود. چه روستايي است كه چهارتا از آنها نيامدند شهر پولدار شوند. همين پولدارها بروند. اشكال دارد بگوييم: هر فاميل يك مسجد! در هر فاميلي نصفشان مستضعف هستند. 25 درصدشان هم بخور و نمير، يك آب باريكي دارند، يك 5 درصد و 10 درصدي وضعشان خوب است. همان فاميل، 10 درصد جمع شوند بگوييم: آقا همه نفري 5 ميليون بدهيم، ده تا 5 ميليون، 50 ميليون يك جايي كه مسجد ندارد، يك مسجد 50 ميليوني بسازيم.

در خود تهران، بگذاريد هرجا احساس وظيفه مي‌كنم بگويم. يك عده خوششان مي‌آيد الحمدلله، يك عده خوششان نمي‌آيد، الله اكبر! ما الآن در تهران، اصفهاني‌هاي مقيم تهران، شهميرزادي‌ها، كاشاني‌ها، نمي‌دانم بندر عباسي‌ها، از همه شهرهاي ايران، تهران آمدند. بعضي‌هايشان هم وضعشان خوب است. همين‌ها جمع شوند، همين‌ها جمع شوند و بگويند: ما كه معمولي بوديم، يا فقير بوديم تهران آمديم وضع ما خوب شده است. بياييم يك مسجد در روستاي محله‌مان بسازيم. هر فاميلي يك مسجد، هر شهري، چهارصد تا شهر داريم. پولدارهاي هر شهري كه در تهران هستند يك جلسه بگيرند. مثلاً محلاتي‌هاي مقيم تهران، نمي‌دانم سمناني‌هاي مقيم تهران، جمع شوند يك مسجد آنجا بسازند، آنوقت مي‌دانيد 500 تا شهر داريم 500 تا مسجد اضافه مي‌شود. هيچ فشاري هم به كسي نمي‌آيد. منتظر اوقاف نباشيد، گفتند: دويست ميليارد براي مسجد مي‌دهيم، يك قران هم ندادند. دويست ميليارد تصويب شد و يكي هم عمل نشد. منتظر دولت نباشيد، منتظر اوقاف نباشيد.

مگر خانه‌ي خودتان را دولت ساخت؟ همينطور كه خانه‌ي خودتان 50 متر است، يك متر هم براي مسجد بدهيد. هركسي خانه‌اش هر متري هست، يك متر هم براي مسجد بدهد. خانه‌ي من نود متر است، پول يك متر هم براي مسجد مي‌دهم. نگذاريد بعد از 34 سال در تهران بزرگ، جاهايي داشته باشيم كه سه، چهار كيلومتر راه است و مسجد ندارند. در تهران، البته بعضي از مناطقش پر مسجد است.

همه‌ بسيج شوند جلوي ناامني را بگيرند. قرآن مي‌گويد: «فَإِنْ بَغَتْ إِحْداهُما عَلَى الْأُخْرى‏» (حجرات/9) اگر يك قبيله‌اي تجاوز كرد، همه شما بسيج شويد، «فَقاتِلُوا الَّتي‏ تَبْغي‏» عربي‌هايي كه مي‌خوانم قرآن است. «حَتَّى تَفي‏ءَ إِلى‏ أَمْرِ اللَّه‏» همه‌ي امت‌ها جمع شوند، يكوقت چند تا رئيس جمهور خدمت امام آمدند، زمان جنگ. امام فرمود: شما رئيس جمهور هستيد، مسلمان هستيد. رئيس جمهور كشور اسلامي هستيد. خوب اگر شما مسلمان هستيد، قرآن به شما گفته: حالا كه صدام به ما حمله كرده است، همه‌ي بلاد اسلامي بايد شريك شويد و كمك ايران كنيد. حالا آمده‌ايد كه صلح كنيد.

آدم گاهي وقت‌ها مي‌فهمد كه واقعاً نماز بي‌ولايت قبول نيست، الآن لمس مي‌كنيم. به پيغمبر ما جسارت شد، اما ساكت‌ترين مناطق مكه و مدينه است. با آنكه پيغمبر در مكه متولد شد، در مدينه تشكيل حكومت داد. يعني ساكنان شهر پيغمبر خفه شدند. چرا؟ به خاطر حكومتش. سياه‌هاي آفريقا حركت كردند. اما مردم مكه و مدينه خفه شدند.

امنيت مالي

«وَ السَّارِقُ وَ السَّارِقَةُ » (مائده/38) چهارتا انگشتش را قطع كنيد. تازه آنجايي هم كه قانون را حقوق‌دان‌ها تصويب كردند، خيلي ما جلوتر از فرانسه هستيم. خيلي جلوتر از اروپا هستيم. نمي‌دانم چند تا دانشجو الآن پاي حرف‌هاي من است. چند تا استاد دانشگاه حقوق‌دان اينجا هستند. اساتيد دانشگاه اگر حقوق دان هستيد، كه يك عده هستيد. به شما بگويم در كشورهاي مترقي مي‌گويند: قانون بايد تصويب شود تا مجرم كيفر شود. اسلام مي‌گويد: هم بايد تصويب شود، هم بايد قانون تصويب شده به گوش مجرم برسد. ممكن است قانون تصويب شده ولي مجرم خبر از قانون ندارد. يعني ما يك قدم از كل دنيا جلوتر هستيم. دنيا مي‌گويد: قانون تصويب شده را اجرا كنيد، اسلام مي‌گويد: قانون تصويب شده به گوش رسيده را. او مي‌گويد: قانون صادر، ما مي‌گوييم: قانون صادر و واصل كه به گوش هم رسيده باشد. ما خيلي جلوتر هستيم. در همه چيز از همه دنيا جلوتر هستيم. هركس شك دارد در اسلام‌شناسي خودش شك كند. يكبار ديگر اين جمله را بگويم. ما در همه چيز از همه جلوتر هستيم. آنجايي كه عقب هستيم در مسلمان بودن خودمان شك كنيم.

شما يك مقايسه بين اذان و ناقوس كن. شعار ما اذان است. شعار مسيحيان ناقوس است. اين دو صدا را با هم مقايسه كن. اذان چه مي‌گويد؟ الله اكبر! آخرش هم «لا اله الا الله»، «الله اكبر، لا اله الا الله» بين دو تا الله يك دوره تفكرات اسلامي است. ناقوس چه پيامي دارد؟ مثل زنگ‌هاي ساعت دلنگ دلنگ، چه پيامي دارد؟ ما آنكه داد مي‌زنيم و فرياد مي‌زنيم و روي منار و پشت بام مي‌گوييم، يك دوره تفكر اسلامي است، اما اين دلنگ و دلنگ چه پيامي دارد؟ شبيه زنگ ساعت است. چه چيز ما امتياز ندارد؟ ما اسلام را نمي‌شناسيم.

7- كيفر سخت تهمت به پاكان

اگر كسي به زن پاكدامني نسبت زنا داد. به زن پاكي گفت: اين دختر رفيق دارد. اين دختر با فلاني است. اين زن با فلاني است. يا بايد چهار تا شاهد عادل زنا را ثابت كنند. يا اگر سه تا شاهد عادل آورد، قرآن مي‌گويد: «فَاجْلِدُوهُمْ ثَمانينَ جَلْدَةً» (نور/4) به هر عادلي هشتاد ضربه شلاق بزنيد. 240 شلاق به عادل‌ها بزن، كه چرا اين عادل‌ها نسبت زنا داد؟ يا چهار تا شاهد بياور، يا اگر سه تا شاهد هستند، سه نفر شلاق مي‌خورند. كدام مكتب براي آبرو يك چنين مصوبه‌اي دارد؟

امنيت آگاهانه

آخر گاهي وقت‌ها امنيت هست اما مردم خفه شدند. مي‌گويند: بله، الحمدلله عربستان امن است. الحمدلله اندونزي امن است. الحمدلله نمي‌دانم كجا... ساكت ارزش ندارد. سكون ارزش دارد، نه سكوت. فرق است بين سكون و سكوت! ببينيد يك مثال بزنم. يك بچه را، طلا از او مي گيري، يك آدامس به او مي‌دهي. بچه تو را مي‌بوسد. طلايش را با يك آدامس به تو مي‌دهد، بعد هم از شما راضي است. اين ساكت است، چون سكوت اين بچه از جهل اوست. اگر بچه نرخ طلا را ندانست، طلا را با يك آدامس عوض كرد، نبايد گفت: اين ساكت شد. سكوت براساس جهل ارزش ندارد. يكجا مملكت امن است. اما امنيت از احمقي كه ارزش ندارد. امنيت براساس آگاهي. به شما بگويند: بزن، مي‌زني. چرا؟ چون يك مجتهد عادل گفته است. صدام مي‌گفت: بزن. ارتش نيروي مسلح عراق هم مي‌زد. چرا؟ چون سردار هوس كرد، قهرمان عرب سردار قادسيه شود. يكي به خاطر فرمان هوس، خيلي مهم است. روي كره‌ي زمين يك گوشه، فقط يك گوشه از كره‌ي زمين فرمانده‌ي كل قوايش عادل است. تمام كره‌ي زمين فرمانده‌ي كل قوايش فاسق هستند. اين براي ما افتخار است. روي هوس نمي‌گويد. مسأله‌ي مهمي است كه روي هوس بگويد يا نگويد.

خوب تجليل از قواي مسلح... يكي هم تذكرات به قواي مسلح. تجليلش را بگويم، تذكراتش را نمي‌دانم خواهم رسيد يا نه.

8- شجاعت در برابر دشمن، ايستادگي در برابر غرايز

1- اول شجاعت

قرآن از شجاعت مي‌گويد كه «لا يَخْشَوْنَ أَحَداً» (احزاب/39) از هيچ‌كس نترسيد، حتي به ما آخوندها مي‌گويد: اگر ترسو هستيد، حق تبليغ نداري. آيه‌اش اين است. «يُبَلِّغُونَ» تبليغ مي‌كنند، «وَ لا يَخْشَوْنَ» (احزاب/39) قرآن شجاعت را براي آخوند هم گفته است. گفته: كسي بايد اهل تبليغ باشد كه حرفش را بزند و نترسد. رودروايسي نكنيد. براي مبلغ «يُبَلِّغُونَ ... وَ لا يَخْشَوْنَ» براي مجاهد «يُجاهِدُونَ ... وَ لا يَخافُون‏لَوْمَةَ لائِم‏» (مائده/54) نترسيد!

مي‌گفتند: دشمن زياد است. «فَاخْشَوْهُمْ» بترسيد، «فَزادَهُمْ إيمانا» (آل‌عمران/173) مي‌گفتند: نه، ما نمي‌ترسيم. بايد شجاعت داشته باشيم.

2- بايد جلوي شكم را گرفت

طالوت به لشكرش گفت: داريم مي‌رويم جبهه، يك نهر آبي است نخوريد. اگر خيلي عطش داريد يك لبي تر كنيد اما سر به آب نگذاريد. قرآن مي‌گويد: به آب رسيدند نتوانستند جلوي شكمشان را بگيرند. «فَشَرِبُوا مِنْهُ إِلاَّ قَليلا» (بقره/249) همه از دم خوردند.

گاهي ممكن است نيروي انتظامي يكجايي بايستد گرسنه شوند و طرف هم ساندويچش بدهد. ساندويچ را مي‌گيرد و مي‌خورد، بعد تمام آشغال‌هايش را در جوي آب مي‌ريزد. حالا چون ايشان ساندويچ خورده ديگر... دو تا كوك داريم. اگر كوك به جيبمان زديم، گفتيم: آقا در جيب ما پول رشوه نمي‌رود. اگر كوك به جيبت زدي، زبانت باز است. اگر در جيب را باز كردي، كوك بايد به لبت بخورد. ديگر خيلي از حرف‌ها را نمي‌تواني بزني. يك ساندويچ به تو داده است.

يك وقت هم من به فرمانده نيروي انتظامي عرض كردم حالا به نظرم به معاون جانشينش بود يا خودش، يادم نيست. لب چهار راه ايستادم، يكي از اين افسران جوان آمد گفت: حاج آقا، چند دقيقه مي‌تواني روي پا بايستي؟ گفتم: من پايم درد مي‌كند. من نيم ساعت! گفت: به ما گفتند: دوازده ساعت اينجا بايست، و هيچ ارفاقي نيست. آخر ديگر اصلاً مي‌تواني دوازده سعت روي پا بايستي؟ يك برنامه بايد يك طوري باشد كه اينها هم زجر نكشند. حقوق اينها را اول وقت بدهيد. به زن و بچه اينها بايد برسيد.

بالاخره عروس دلش مي‌خواهد سال تحويل پيش شوهرش، سر سفره‌ي هفت سين باشد. عيد هم كه شروع كار شماست، اصلاً كار شماست. عيد و عزا ندارد. عيد و عزا ندارد. در عاشورا وقتي همه تعطيل هستند شما سر كار هستي. بالاخره اين زن‌ها بخشي از عمرشان، ولذا بايد يك كاري هم، يك خدمتي، يك محبتي به خانم‌ها شود. البته شايد هم مي‌شود. اگر مي‌شود كه چه بهتر!

رضاشاه بازديد از پادگان رفت. دم سربازخانه سرباز ادب داد. گفت: غذا چيه؟

گفت: قربان آبگوشته! رفت سر قابلمه بلند كرد ديد، پلو است.

گفت: پسر اينكه پلو است. گفت: قربان چه بهتر! (خنده حضار)

حالا اگر هست كه قربان چه بهتر... اگر هست كه قربان... چه بهتر. اگر نيست اين زن‌هايي كه شوهرشان لب مرز است، به هر حال وقت حساس. خانم درد زايمان دارد، شوهرش در بيابان‌ها پست مي‌دهد. حالا خدا كند خانم خودم جلوي تلويزيون نباشد. چون من هم وضع حمل خانمم بود، كلاسم هم در شهرستان بود. خانم را زايشگاه فرستاديم. فرستادند، خودم هم او را نبردم. تهران بود و من هم سراغ كلاسداري‌ام رفتم. هنوز به من مي‌گويد. مي‌گويد: من پايم دم مرگ بود، رفتي پاي تخته سياه بچه‌ها. حضرت عباسي يك قران هم پول در آن نبود. حضرت عباسي، يك ريال پول در آن نبود. نگوييد آقا حرص داشتي براي پول رفتي. چهار سال يك قران، يك ريال پول نبود. ولي عشق داشتم براي بچه‌ها.

دكتر بهشتي منزل ما در زمان شاه آمد. گفت: من مي‌خواهم از تو يك قولي بگيرم. گفتم: چه قولي؟ گفت: قول بدهي تا آخر عمر از تخته سياه دست برنداري. چون من پيش‌بيني مي‌كنم كه تو را يكجايي ببرم و يك مسؤوليتي به تو بدهم. بالاخره امام جمعه، قاضي، وكيل، وزير، يك چيزي شوي. گفتم: چشم. اين تخته سياه ما بركت آقاي مطهري و آقاي بهشتي است. مطهري ما را در تلويزيون برد. بهشتي هم قول گرفت كه از اين تخته سياه جدا نشوم. به ما گفتند: اگر قرائتي مرد، قبرش را گشاد بگيريد. گفتيم: چرا؟ گفتند: يك تخته سياه در قبرش هست، تا نكير و منكر گفتند: من ربك؟ اين مي‌خواهد روي تخته سياه بنويسد. (خنده حضار) بنابراين قبرش هم بايد جاي تخته سياه داشته باشد.

«والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته»

- نظرات (0)

وقتی گفتی

وقتی گفتی: فَاذْکُرُونیِ أَذْکُرْکُمْ وَ اشْکُرُواْ لیِ

وَ لَا تَکْفُرُون و من بارها خواندم . تکرار کردم… فقط به

این اندیشیدم که من یادم هست..! و فراموش نمیکنم… اما دریغ که بارها

فراموش کردم وقتی که تو مرا بیاد داشتی و حواست به من بود!


این روزها که دیگر میدانم چه وقتها که تو را فراموش

کردم و چشم بستم بروی بودنت و ظلم کردم به نفس خود؛


این روزها که میدانم چه روزها خوشی کردم و خندیدم و

شاد بودم در حالی که تنها به چند رکعت نماز اجباری!! بسنده کردم، و تو

اما مرا بیاد داشتی و مواظب من بودی که بیش از حد غوطه ور نشوم در

امور دنیا…


این روزها که بنا به مناسبتی بیشتر به یادت می
افتم…


این روزها باید یادم بماند :

((در گوشی می‌گویم…)) که حتی اگر من تو را یادم برود،

حاشا که توفراموشم کنی.


- نظرات (0)

چطورآسان جان دهیم

ا مراجعه به تفاسیر درباره فضیلت سورة یاسین‌ آمد است: هر کس سوره یاسین را بخواند و خدا را به وسیله آن اراده کند، مورد آمرزش خداوند قرار می گیرد و در برابر این قرائت، اجر کسی که دوازده مرتبه قرآن را خوانده باشد، به او اعطا می شود، و چه بسا اگر مریضی نزد او سوره یاسین قرائت شود، به عدد هر حرفی از این سوره، ده ملک از ملائکه الهی جلوی روی او صف می کشند و برای او از درگاه خدا استغفار می کنند و هنگام قبض روح او حاضر می شوند و او را تشییع جنازه می کنند و بر بدن او نماز میّت اقامه می کنند و هنگام دفن او حاضر می شوند. چه بسا مریضی در حالی که در سکرات موت باشد و این سوره را قرائت کند یا این که این سوره نزد وی قرائت شود، رضوان خازن بهشت با شربتی از بهشت نزد وی می آید و به او از آن شربت می نوشاند و با نوشیدن این شراب بهشتی می میرد، در حالی که سیراب هست و سیراب برانگیخته می شود.[1] نیز در روایتی از پیامبر(ص) نقل شده است که سوره یس، خواننده‌ آن را خیر دنیا و آخرت عنایت می فرماید و از او بلاهای دنیا و ترس های آخرت را دفع می کند و از صاحبش هر شرّی را دفع می کند..[2]

دربارة تأثیر و فضیلت سورة صافات، اُبی بن کعب از پیامبر اکرم(ص) نقل می کند :"هر کس سوره صافات را قرائت کند، به عدد هر جنّ و شیطان به او ده حسنه پاداش اعطا خواند شد و از تردیدها و وسوسه های شیاطین دور خواهد شد. علاوه بر این که از شرک مبرّا خواهد گشت. نیز دو ملک محافظ وی که از او حفاظت می کنند، در روز قیامت شهادت خواهند داد که شخص قاری نسبت به مرسلین و رسولان الهی مؤمن بوده است".

در روایتی حسین بن علا از امام صادق(ع) نقل می کند: "هر کس سوره صافات را در هر روز جمعه قرائت کند، محفوظ از هر آفتی خواهد بود و در حیات دنیوی هر بلایی از او دفع خواهد شد. نیز رزق و روزی او در دنیا وسیع تر از حال حاضر او خواهد شد". تا جایی که امام (ع) فرمود: "هر کس در روز جمعه یا شب آن بمیرد در حالی که در روز جمعه آن را قرائت می کرد، خدا او را شهید مبعوث خواهد کرد و او را شهید از دنیا خواهد بُرد و او را به همراه شهدا در درجه ای از درجات داخل بهشت خواهد کرد".[3]

پاورقی_________

[1]تفسیر مجمع البیان،‌ ج 7 _‌8، ذیل سورة‌ یس چاپ شرکت معارف اسلامی،‌تاریخ چاپ 1339 ش .

[2]همان، ذیل سورة یس،ص 413.

[3]تفسیر مجمع البیان،‌ ج 7 _ 8، ص 436، اوّل سورة صافات، چاپ شرکت معارفالاسلامیه، 1339 ش.


- نظرات (0)

کشاورزان کافرند!

(تفسیر تمثیلی قرآن)

کشاورز

کشاورزان کافرند!

 

اشاره:

درسلسله مباحث تفسیری "باران حکمت"، که به صورت روزانه پیشکش حضورتان می شود، برآنیم تا در هر نوبت، کام جانتان را با یک شاخ نبات مثال از مفاهیم بلند سوره بقره شکربار کنیم.

 

تفسیر آیه شریفه: إِنَّ الَّذِینَ كَفَرُوا سَوَاءٌ عَلَیهِمْ أَأَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لَا یؤْمِنُونَ(البقرة/6)

کسانی که کافر شدند، برای آنان تفاوت نمی‌کند که آنان را (از عذاب الهی) بترسانی یا نترسانی؛ ایمان نخواهند آورد.

جمله عالم زین سبب گمراه شد

 

نم‏نم باران برای آنهایی که عاشق‏اند و عشقی در سر دارند یک معنای دیگری دارد و لذتی دیگر از آن می‏برند.

نامزدهای عاشق را ندیده‏ای که زیر باران قدم زنان راه درازی را گرفته و آرام آرام راه می‏روند.

پیامبر صلی‏الله علیه‏واله وسلم نیز مانند باران بود، و آنها که عاشق بودند خود را به او رساندند.

کافر از ریشه «کفر» بوده و به معنای پوشیدن است. به شب «اللیله الکافره» می‏گویند، زیرا زمین را با تاریکی خود می‏پوشاند. به کشاورز نیز کافر می‏گویند، زیرا که بذرهای خود را در زیر خاک می‏پوشاند.

زیر باران باید رفت

فکر را، خاطره را زیر یاران باید برد

با همه مردم شهر زیر باران باید رفت

زیر باران باید چیز نوشت، حرف زد، نیلوفر کاشت

ولی آنها که از عشق تهی و بی‏بهره بودند از این باران لطف و سرا پا لطافت فاصله گرفته و دور شدند، بلکه باران بودن او را منکر شده و به جای اینکه بگویند: ما هم یکی شویم مثل او، گفتند: او هم یکی‏ست مثل ما!

همسری با انبیا برداشتند

اولیا را همچو خود پنداشتند

گفته اینک ما بشر ایشان بشر

ما و ایشان بسته خوابیم و خور

غافل از اینکه به قول مولانا ممکن است دو چیز در نگاه اول و به ظاهر یکی نمایند اما در حقیقت فرسنگ‏ها از یکدیگر فاصله داشته و دور می‏باشند.

هر دو گون زنبور خوردند از محل

لیک شد زان نیش و زین دیگر عسل

هر دونی خوردند از یک آب خور

این یکی خالی و آن  پر از شکر

هر دو گون آهو گیا خوردند و آب

زین یکی سرگین شد و زان مشک ناب

صد هزاران این چنین اشباء بین

فرقشان هفتاد ساله راه بین

بنابراین مردم دو دسته می‏شوند: دسته اول مردم عاشق و دلباخته که قرآن کریم این جماعت را اهل ایمان یا متقین می‏نامد، و دسته دوم مردم بی‏مهر که هوای پیامبر را در سر ندارند و طبیعتاً طبق مرام او هم رفتار نمی‏کنند، قرآن کریم از این قوم به کافران یاد می‏کند.

کافران ویژگی‏هایی دارند که در این آیه و آیات پس از آن به پاره‏ای از آنها اشاره می‏شود.

بشکن ار مردی هوای نفس کافر کیش را

اگر در دل زمین آب پاک و زلال باشد چه سود؟ آیا روی چنین زمینی به دلیل اینکه درون آن آب است سبز می‏شود؟

اینکه بعضی می‏گویند دلت پاک باشد، مثل این است که بگوییم: دل زمین باید آب داشته باشد. یا مثل این این که بگوییم: شیشه ماشین باید از داخل و درون پاک باشد، حال آنکه بیرون آن نیز باید مثل درونش پاک گردد و گرنه پاکی هر یک بدون دیگری سود چندانی ندارد.

انسان مومن و متقی کسی است که هم دلش مثل دل زمین آب دارد و هم ظاهرش مثل یک بوستان سبز و خرم است.

ولی انسان کافر کسی است که هم دلش خشک و بی‏آب است و هم ظاهری کویر گونه و بی‏روح دارد و هیچ گل خوبی و نیکی در آن نمی‏روید، بلکه مثل طوفان شن است که خوبی‏ها را هم می‏پوشاند و از همین روست که به او کافر می‏گویند.

کافر از ریشه «کفر» بوده و به معنای پوشیدن است. به شب «اللیله الکافره» می‏گویند، زیرا زمین را با تاریکی خود می‏پوشاند. به کشاورز نیز کافر می‏گویند، زیرا که بذرهای خود را در زیر خاک می‏پوشاند.

به کسی که خدمات و احسان دیگران را نادیده گرفته و از نظر بپوشاند هم نسبت کفران می‏دهند.

کسی که یک روز ماه مبارک رمضان را به عمد روزه خواری کند باید کفاره دهد، یعنی کاری کند که خطای او پوشیده شود.

البته خطا مثل آتش است و همانطور که آتش را با هر چیزی مثل پنبه یا برگ خشک نمی‏شود پوشاند اما با خاکستر پوشیده می‏شود، خطای انسان را نیز با هر چیزی نمی‏شود پوشاند بلکه هر خطایی کفاره‏ای ویژه‏ای دارد، به همین خاطر کسی که روزه خواری می‏کند باید شصت روز، روزه بگیرد و یا ...

بنابراین، اگر به کافر، «کافر» می‏گویند از آنروست که حق و حقیقت را نادیده گرفته و با افکار و اعمال زشت خود، آن را می‏پوشاند که البته این پوشاندن نیز ریشه در هوی و هوس و نفس و نفسانیت وی دارد.

در تو آن مردی نمی‏بینم که کافر بشکنی

بشکن ار مردی هوای نفس کافر کیش را


تالیف: حجت الاسلام محمد رضا رنجبر

تنظیم برای تبیان: گروه دین و اندیشه_شکوری



- نظرات (0)

بایه فشنگ سه نفر بهشت می رن

حجت الاسلام قرائتی در جبهه

حجت الاسلام و المسلمین قرائتی بیش از 30 سال است که عمر خود را در راه تربیت و تعلیم مردم کشورمان گذرانده است. ایشان از جمله کسانی هستند که در هنگام 8 سال دفاع مقدس نیز با برپایی کلاسهای درسهایی از قرآن در نقاط مختلف جبهه، به دنبال خدمت رسانی به رزمندگان اسلام بوده است. آنچه در ادامه می‌خوانید و مشاهده می‌کنید قسمتی از سخنان ایشان در تاریخ 8/4/1363 درباره "جنگ و جهاد" و برگزاری این کلاسها در جبهه های نبرد حق علیه باطل است :

حدیث داریم خدا با یک فشنگ سه نفر را به بهشت می‌‌‌برد. «آمن و مقوی به فی سبیل الله و رامین» کسی که برای خدا این فشنگ را ساخته است. کارمندها و کارگرهای مهمات سازی. کسانی که در کارخانه‌های مهمات کار می‌‌‌کنند. کسی که مهمات را بسازد. مکانیک‌هایی که تانک وغیره را تامین می‌‌‌کنند. سازنده به بهشت می‌‌‌رود.

«والمقوی به فی سبیل الله» کسی که این را می‌‌‌خرد و در اختیار رزمنده می‌‌‌گذارد. جبهه را تقویت می‌‌‌کند. با پس اندازش، با گوشواره‌اش، با نان و کشمش و حلوا و خرما و عدس و گوسفندش، با اشک و دعایش، با بچه‌اش، با شستن لباس رزمنده،

«و رامین» و رزمنده‌ای که فشنگ را رها می‌‌‌کند. سازنده، کمک کننده، پرتاب کننده، با یک فشنگ سه نفر به بهشت می‌‌‌روند. سازنده، خریدار که می‌‌‌خرد و در اختیار رزمنده می‌‌‌گذارد. رزمنده‌ای که پرتاب می‌‌‌کند.

ما هرچه داریم از مکتب و حسین داریم. حسین اگر خون نمی‌‌‌داد، مکتب زنده نبود. «وسیوف المقالید الجنة» شمشیر کلید بهشت است

امام صادق(ع) فرمود: «الخیر کله فی سیر» تمام خیرها زیر سایه شمشیر است. «و فتح سیر»، «ولا یقیم الناس الا سیر» خلاصه خون و شمشیر مردم را نگه می‌‌‌دارد. همه خیرات و برکات زیر سایه انقلاب است. اگر نماز جمعه داریم به خاطر خون است. اگر حجاب داریم به خاطر خون است. اگر روحیه قوی است به خاطر خون است. اگر در دنیا مطرح شدیم به خاطر خون است. اگر کتاب‌های شهید مطهری ده هزار تا، ده هزار تا چاپ می‌‌‌شده و حالا صدهزار تا چاپ می‌‌‌شود به خاطر خون است.

حجت الاسلام قرائتی در جبهه

اگر محبوبیات جوان‌ها شعر عشقی بود، حالا محبوبیات آنها چیز دیگری است، به خاطر خون است. اگر در مسجدها پیرمرد بود، حالا در مسجدها جوان است به خاطر خون است. اگر دخترهای دبیرستانی ما همه حجاب دارند به خاطر خون است. اگر کتاب‌های درسی تغییر کرد به خاطر خون است. اگر کتاب‌های دانشجو تغییر کرد به خاطر خون است. اگر برنامه‌های صدا و سیما از رقاصی‌ها و غیره به قال الباقر و قال الصادق رسید، به خاطر خون است. اگر خط ما مثل خط امام شد به خاطر خون است. اگر نمایندگان آمریکا نمایندگان مردم شدند به خاطر خون است. اگر قوانین دادگستری ما اسلامی شد، به خاطر خون است. همه ما اینها را داشتیم، ولی چون اسلحه و خون و انقلاب در ما نبود اینها نبود. ولذا درست است. امام صادق فرمود: تمام خیرها زیر سایه خون است. ما هرچه داریم از مکتب و حسین داریم. حسین اگر خون نمی‌‌‌داد، مکتب زنده نبود. «وسیوف المقالید الجنة» شمشیر کلید بهشت است. «مفاتیح الجنان» یعنی کلید بهشت شمشیر است.

حجت الاسلام قرائتی در جبهه

زمان شاه ما رفتیم در یکی از دبیرستان‌ها سخنرانی کنیم. تا رفتیم سخنرانی کنیم، گفتم: بسم الله الرحمن الرحیم، بچه‌ها گفتند: ‌ای! آرام که شدند، دوباره رفتم گفتم: بسم الله الرحمن الرحیم. خلاصه سه ربع هرچه ما رفتیم سخنرانی کنیم اینها سر و صدا کردند، ما حرف نزنیم. گفتم: خیلی خوب من حرف نمی‌‌‌زنم، اما یک قصه برایتان بگویم. گفتم: یک دکتر که به تیمارستان می‌‌‌رود دست دیوانه‌ها را می‌‌‌بیند، می‌‌‌خواهد ببیند درجه تب این دیوانه چقدر است. دست دیوانه را که می‌‌‌گیرد دیوانه می‌‌‌گوید: آهای! دکتر سرش به کار خودش است. چون اگر بخواهد بازی این را ببیند نمی‌‌‌تواند درجه تب را بگیرد. اگر آدم بخواهد اعتراض اینها را حساب کند، حواسش پرت می‌‌‌شود. بهترین نوع جنگ این است که وظیفه‌ای باشد، هل هم ندهند. در راه خدا باشد نه خلق. هوس نباشد. رقابت نباشد. استقامت داشته باشد. همه جانبه باشد. در مقام مال راحت پول بدهد. در مقام جان هم راحت جان بدهد.

حجت الاسلام قرائتی در جبهه

وقتی می‌‌‌گویند: به جبهه برویم، می‌‌‌گوید: آماده! می‌‌‌گوییم: آقا خمس بده. می گه : خمس؟ برو بابا، خودمان هم نداریم. هم مال، هم جان. با بینش باشد. با تقوا باشد. تقوا چسب کارها است. این آیه‌ها و حدیث‌ها خورشیدی برای میوه‌های نرسیده است. در ایران ما میوه‌هایی رسیدند و چند سال هم هست که جبهه را براحتی اداره می‌‌‌کنند. این برای من و تو است که حال نداریم. البته بد نیست که جبهه رفته‌ها هم بدانند و یک خرده توجه و شناختشان بیشتر شود.

 


- نظرات (0)

ایت الکرسی

گویند اگر کسی سه بار آیة الکرسی را بر آب بخواند 

و روی خود را با آن بشوید و دو رکعت نماز بخواند 

و در هر رکعت یک مرتبه حمد و یک مرتبه آیة الکرسی را بخواند

 هر مرادی داشته باشد حاصل شود ان شاء الله 



- نظرات (0)

تاثير عجيب موسيقي

مسعودى در مروج الذهب مى‏نويسد كه در زمان عبدالملك يا يكى ديگر از خلفاى بنى اميه كه لهو و موسيقى خيلى رايج شده بود  به خليفه خبر دادند كه فلان كس خواننده است و كنيز زيبايى دارد كه او هم خواننده است و تمام جوانهاى مدينه را فاسد كرده و اگر به كار او نرسيد، اين زن تمام مدينه را فاسد مى‏كند. خليفه دستور داد كه غُل به گردن آن مرد انداختند و آنها را به شام بردند. وقتى در حضور خليفه نشستند، آن مرد گفت: معلوم نيست كه آنچه او مى‏خواند غنا باشد، و از خليفه خواست كه خودش امتحان كند. خليفه دستور داد كه كنيز بخواند. او شروع به خواندن كرد. كمى كه خواند ديد سر خليفه تكان مى‏ خورد. كم كم كار به جايى رسيد كه خود خليفه شروع كرد به چهار دست و پا راه رفتن، و مى‏گفت: بيا جانم به اين مركوب خودت سوار شو.

واقعاً موسيقى قدرت عظيم و فوق العاده‏اى مخصوصاً از جهت پاره كردن پرده تقوا و عفت دارد.

منبع: مجموعه‏ آثار استاد شهيد مطهرى جلد ‏22 (تعليم و تربيت در اسلام) صفحه562


- نظرات (0)

روايتي عجيب از كتاب " جهاد با نفس"

عبيد بن زراره گويد: از امام صادق عليه السّلام راجع به گناهان كبيره پرسيدم، فرمود: آنها در كتاب على عليه السّلام هفت است:

1- كفر بخدا. 2- آدم كشى. 3- نافرمانى پدر و مادر. 4- خوردن ربا بعد از دانستن. 5- خوردن مال يتيم بناحق. 6- فرار از جهاد. 7- تعرب بعد از هجرت(مرتد شدن)

 عرض كردم: اينها بزرگترين گناهانند؟ فرمود: آرى، عرض كردم: گناه خوردن يك درهم از مال يتيم بناحق بزرگتر است يا ترك نماز؟ فرمود: ترك نماز، عرض كردم: شما كه ترك نماز را از كبائر نشمردى؟

فرمود: نخستين چيزى كه به تو گفتم چه بود؟ عرض كردم: كفر،

 فرمود: تارك نماز كافر است، يعنى بدون علت و عذر

منبع: كتاب جهاد با نفس صفحه 196


- نظرات (0)

(اخلاص)

مرحوم شیخ عباس قمى نویسنده کتاب مفاتیح الجنان در خاطرات خود برای پسرش آورده است كه:

وقتى كتاب منازل الاخرة را نوشته و به چاپ رساندم، در قم شخصى بود به نام «عبدالرزاق مسأله گو» كه همیشه قبل از ظهر در صحن مطهر حضرت معصومه احکام شرعی را برای مردم مى گفت.

مرحوم پدرم «كربلائى محمد رضا» از علاقه مندان منبر شیخ عبدالرزاق بود به حدى كه هر روز در مجلس او حاضر مى شد و شیخ هم بعد از مسأله گفتن، كتاب "منازل الاخره"كه از تاليفات من بود را مى گشود و از آن براى شنوندگان و حاضران از روایات و احادیث آن مى خواند.

روزى پدرم به خانه آمد و مرا صدا زد و گفت شیخ عباس! كاش مثل عبدالرزاقِ مسئله گو مى شدى و مى توانستى منبر بروى و از این كتاب كه او براى ما مى خواند، تو هم مى خواندى.

چند بار خواستم بگویم پدرجان! این كتاب از آثار و تألیفات من است اما هر بار خوددارى كردم و چیزى نگفتم و فقط عرض كردم دعا بفرمائید خداوند توفیقى مرحمت نماید.


- نظرات (0)

بهانه

در زمان طاغوت دوستى در قم داشتم كه مى‏گفت: وقتى مى‏خواهم به مسافرت بروم، مقدارى سوهان‏ و شيرينى مى‏خرم و همين كه وارد اتوبوس شدم به راننده‏ و شاگرد راننده تعارف مى‏كنم.

در بين راه يا موسيقى روشن نمى‏كند و يا اگر روشن كرد با تذكّر من خاموش مى‏كند.

منبع:خاطرات حجت الاسلام قرائتى،جلد 2،صفحه: 25


- نظرات (0)