سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

یارخواهد آمد

کی رسدسال وبهاری که خداداده به ما وعده دیداربیاید

چه بهاری شودآن سال ابا صالح دیندار بیاید

خوش به حال همه آنان که ببینند احسن الحال که خواند

یوسف ازپرده غیبت چو خورشید پدیدار بیاید



- نظرات (0)

به کدام سو

إن النفس لامّارة بالسّوء إلّا ما رحم ربّي . . .


لطافت گلبرگ ها و رايحه روح فزاي آنها، او را به سمت خود مي کشاند .

همو که عاشق اين زيبايي هاست و اصلاً فلسفه زنده بودنش به بودن اين زيبايي هاست.

آنچنان غرق در مشاهده اين زيبايي ها گشته که ديوانه وار در پي آن به کوه و دشت مي زند،

برايش هيچ فرقي نمي کند که گمشده اش را نزديکتر بيابد يا دورتر!!

کامش با يک طعم انس عجيبي پيدا کرده است، طوري که تصميم گرفته خود کانون اين طعم باشد،


او با زيبايي ها سنخيّت پيدا کرده . . .

در اين ميان کسي هم هست که ...

خوابگهش فاضلاب ها و مزبله هاست

طعامش تعفّن و پليدي هاست

او با تعفّن سنخيّت پيدا کرده . . . .


حال ببينيد در فضاي مجازي به کدام سو ميرويم، زنبور عسليم يا . . . ،





- نظرات (0)

به کدام سو

إن النفس لامّارة بالسّوء إلّا ما رحم ربّي . . .


لطافت گلبرگ ها و رايحه روح فزاي آنها، او را به سمت خود مي کشاند .

همو که عاشق اين زيبايي هاست و اصلاً فلسفه زنده بودنش به بودن اين زيبايي هاست.

آنچنان غرق در مشاهده اين زيبايي ها گشته که ديوانه وار در پي آن به کوه و دشت مي زند،

برايش هيچ فرقي نمي کند که گمشده اش را نزديکتر بيابد يا دورتر!!

کامش با يک طعم انس عجيبي پيدا کرده است، طوري که تصميم گرفته خود کانون اين طعم باشد،

او با زيبايي ها سنخيّت پيدا کرده . . .





در اين ميان کسي هم هست که ...

خوابگهش فاضلاب ها و مزبله هاست

طعامش تعفّن و پليدي هاست

او با تعفّن سنخيّت پيدا کرده . . . .


حال ببينيد در فضاي مجازي به کدام سو ميرويم، زنبور عسليم يا . . . ،



- نظرات (0)

چهار شنبه سوری و ترقه بازی از دیدگاه علما و مراجع

حضرت آیت الله خامنه ای:

چهارشنبه سوری و سیزده بدر مبنای عقلایی ندارد.(مجموعه استفتائات)

حضرت آیت الله فاضل لنکرانی (ره):

در فرض مزبور که دارای خطرات جانی و مالی است  و موجب اذیت و آزار دیگران است و مخالف مقررات و قانون و نظم جامعه است جایز نیست.

حضرت آیت الله بهجت(ره):

این کارها مشروعیت ندارد.

حضرت آیت الله خامنه ای:

چهارشنبه سوری و سیزده بدر مبنای عقلایی ندارد

حضرت آیت الله تبریزی(ره):

هیچ یک ا زاین امور رجحان شرعی ندارد و تشویق مردم به این مورد تشویق به دنیا غافل کردن از آخرت است و این که تصور می کنند این امور مردم را به حفظ وطن و عزت وا می دارد تصوری باطل است، آنچه مردم را به عزت می رساند و به حفظ وطن وا می دارد ایمان است و بس.

حضرت آیت الله صافی گلپایگانی:

اشکال دارد.

حضرت آیت الله سیستانی:

اموری که به جامعه ضرر می زند و موجب ایذاء مردم است مانند استعمال ترقه خرید و فروش آن جایز نیست.  

حضرت آیت الله مکارم شیرازی:

 این کارها شایسته مسلمان نیست.

چهار شنبه سوری و فتوای علمای اسلام


- نظرات (0)

حق پیمانها و پیمانه‌ها در خطبه فاطمی

حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها قبل از اینکه به موضوع اصلی سخن خود یعنی دفاع از حق خود درباره باغ فدک و دفاع از خلافت امیرالمومنین بپردازد، در جملات آغازین خطبه خود می‌فرمایند: "و توفیة المکاییل و الموازین تغییرا للبخس" یعنی خداوند ادا کردن حق پیمانه‌ها و ترازوها را باعث تغییر در روحیه بخس قرار داده است.

در اینجا با دو سوال روبرو می‌شویم:

منظور از پیمانه و ترازو چیست؟

روحیه بخس چیست؟

در عبارت حضرت فاطمه زهرا(علیهاالسلام)، سخن از مکاییل و موازین آمده که به معنای پیمانه‌ها و ترازوهاست. در زمان سابق اشیاء به شکل بسته بندی‌های کنونی فروخته نمی‌شد؛ بلکه اشیاء عموماً به شکل باز و با استفاده از یکی از دو روش وزن یا حجم کردن محاسبه و فروخته می‌شد. حضرت فاطمه(علیهاالسلام) نیز با این جمله کوتاه خود، اهمیت توجه به ملاک های درست در خرید و فروش را یادآور شدند زیرا رعایت نکردن آن، باعث کم فروشی و از گناهان بزرگ است.

در حقیقت این سخن بانوی اسلام، ریشه در آیات قرآنی دارد. در آیه 152 سوره انعام و 35 سوره اسراء ما مسلمان به دقت در نحوه معاملات خود و دوری از کم فروشی دستور شده ایم. اما مسأله کم فروشی، اشکال ویژه مردم در زمان شعیب پیامبر علیه السلام بوده که البته ممکن است این اشکال در هر زمان دیگری از تاریخ از نو رواج یابد. قرآن هشدارهای حضرت شعیب علیه السلام را اینگونه نقل می‌کند:

رعایت حق و دقت در عدالت در برخی موارد نکوهیده هم هست و آن در اوقاتی است که تنها طرف خود را بگیریم و تنها مراقب باشیم که حقوق خودمان ضایع نشود و وقتی به طرف مقابل برسیم، کم کاری و کم فروشی کنیم و از حقوق او بکاهیم

وَ إِلی مَدْیَنَ أَخاهُمْ شُعَیْباً قالَ یا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَکُمْ مِنْ إِلهٍ غَیْرُهُ وَ لا تَنْقُصُوا الْمِکْیالَ وَ الْمیزانَ إِنِّی أَراکُمْ بِخَیْرٍ وَ إِنِّی أَخافُ عَلَیْکُمْ عَذابَ یَوْمٍ مُحیطٍ

وَ یا قَوْمِ أَوْفُوا الْمِکْیالَ وَ الْمیزانَ بِالْقِسْطِ وَ لا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْیاءَهُمْ وَ لا تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدینَ

و به سوی مَدین، برادرشان شعیب را [فرستادیم.] گفت: ای قوم من! خدا را بپرستید، شما را جز او هیچ معبودی نیست و از پیمانه و ترازو مکاهید، همانا من شما را در توانگری و نعمت می‌بینم و بر شما از عذاب روزی فراگیر بیمناکم.

و ای قوم من، پیمانه و ترازو را عادلانه کامل و تمام بدهید، و اجناس مردم را [هنگام خریدن] کم‌شمارتر و کم‌ارزش‌تر [از آنچه که هست] به حساب نیاورید و در زمین تبهکارانه فتنه و آشوب برپا نکنید. (سوره هود آیات 84 و 85)

 

توصیه‌ای برای همه زمانها

"مکیال" و "میزان" به معنی پیمانه و ترازو است و ناقص کردن آنها به معنی کم فروشی و نپرداختن حقوق مردم است. (تفسیر نمونه، ج 9، ص 201) و شعیب پیامبر به مردم می‌گفت که "من خیرخواه شما هستم" یعنی این توصیه‌ها مستقیماً به نفع و خیر مردم است. البته هشدار نسبت به کم‌فروشی تنها مخصوص به زمان شعیب پیامبر نیست. در زمان ما نیز هر گونه معامله و قرداد تجاری و خدماتی و عرفی را شامل می‌شود.

امام علی علیه السلام هم هر روز صبح که به بازارهای کوفه سرکشی می‌نمود، ضمن توصیه به خیرخواهی، سهولت و بردباری و رعایت مظلومان و هشدار از قسم و دروغ و ظلم و ربا، آیه را برای بازاریان تلاوت می‌فرمود: " أَوْفُوا الْمِکْیالَ وَ الْمیزانَ بِالْقِسْطِ وَ لا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْیاءَهُمْ وَ لا تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدینَ" (کافی، ج 5، ص 151)

نکته دیگری که درباره "لاتبخسوا" قابل توجه است، آنکه باید مراقب باشیم که اشیاء مردم را "بخس" نکنیم، یعنی عیب های نادرست نگیریم و کم ارزش حساب نیاوریم و به اصطلاح عمومی "در سر جنس مردم زدن" ممنوع است.

کم فروشی
دو مفهوم باطنی از دو مفهوم ظاهری

در اینجا از "لا تبخسوا" سخن گفتیم که به معنای کم ارزش نکردن جنسهای مردم است. این توصیه در حقیقت گسترده تر از خرید و فروش های ظاهری است. ممکن است در معاملات خود "بر سر جنس" کسی نزنیم اما در واقع جزو کسانی باشیم که دارایی ها، طرز فکرها، سلیقه‌ها و به طور کلی، داشته‌های دیگران را کم ارزش حساب می‌آورند. مثلا ممکن است عادت های کسی را نپسندیم اما همان شخص به واسطه همان عادتها، موفق به انجام خوبی های بسیاری در زندگی شده باشد و یا ممکن است وسایل زندگی کسی برای ما قدیمی یا کم ارزش به حساب بیاید اما او توانسته باشد برکتهای زیادی در زندگی به کمک همان وسایل کسب کند.

        

آنان که تنها از جهت خود دقیق هستند

قرآن در سوره مطففین، خصلتی نکوهیده از کم‌فروشان را یادآوری می‌کند:

وای بر کم‌فروشان!

آنان که چون از مردم کالایی را با پیمانه و وزن‌می‌ستانند تمام و کامل می‌ستانند، و چون برای آنان پیمانه و وزن کنند، کم می‌دهند.

آیا اینان یقین ندارند که حتماً بر انگیخته می‌شوند؟

برای روزی بزرگ،

روزی که مردم در برابر پروردگار جهانیان به پا می‌ایستند.

در عبارت فاطمه زهرا، سخن از مکاییل و موازین آمده که به معنای پیمانه‌ها و ترازوهاست. در زمان سابق اشیاء به شکل بسته بندی‌های کنونی فروخته نمی‌شد؛ بلکه اشیاء عموماً به شکل باز و با استفاده از یکی از دو روش وزن یا حجم کردن محاسبه و فروخته می‌شد. فاطمه زهرا نیز با این جمله کوتاه خود، اهمیت توجه به ملاک های درست در خرید و فروش را یادآور شدند زیرا رعایت نکردن آن، باعث کم فروشی و از گناهان بزرگ است

از اینجا متوجه می‌شویم که رعایت حق و دقت در عدالت در برخی موارد نکوهیده هم هست و آن در اوقاتی است که تنها طرف خود را بگیریم و تنها مراقب باشیم که حقوق خودمان ضایع نشود و وقتی به طرف مقابل برسیم، کم کاری و کم فروشی کنیم و از حقوق او بکاهیم.

 

آیات قرآن و نگاهی وسیعتر

آنان که فهمیده‌اند که قرآن کتابی برای همه دوران هاست، از محدود کردن معنای آیات خودداری می‌کنند و معتقدند که این آیات درباره هرنوع کم فروشی و هر نوع کم ارزش حساب کردن نسبت به هر یک از متعلقات مردم است و تنها مربوط به معاملات بازار نیست؛ بلکه شامل هر نوع رابطه بین انسانها می‌شود.

بنابراین رعایت کردن تعهدات در قراردادهای کتبی و شفاهی، رعایت کردن حقوق خانواده و همسایه و مسلمانان و حتی رعایت کردن حقوق حیوانات، گیاهان و محیط زیست از مصادیق عمومی این آیات می‌باشد. در بالاترین مرتبه نیز رعایت حقوق اولیای الهی و به طور خاص، شخصی مانند امام علی علیه السلام که ولایت الهی بر مردم دارد، نیز به این آیه مربوط است و از اینجا متوجه می‌شویم که دختر پاکیزه رسول الله با گنجاندن این مفهوم در ابتدای سخن خویش، گونه‌ای از ارتباط معنایی و جامع سخن گفتن را برای ما به نمایش گذاشته‌است؛ چرا که مفهوم کلی خطبه ایشان، بازداشتن خلیفه از مصادره نابحق باغ فدک و ترغیب مردم به رعایت پیمان خود با پیامبر درباره امام علی علیه السلام است که هر دو با مفهوم آیات بالا در تناسب می‌باشد.


- نظرات (0)

چگونه از نادانی فرار كنیم؟

فرار از نادانی

فرمایشهای اهل بیت علیهم السلام گوهرهایی است كه چراغی برای طی طریق سعادت است از آن جمله می‌توان به كلمات حضرت امیر مومنان، علی علیه السلام اشاره كرد. در زیر سه مورد از احادیث آن حضرت كه با "كفی" شروع می‌شود تقدیم حضور می‌شود. در این سه روایت رمز نادانی و بی‌خبری و گمراهی به روشنی و در یك جمله بیان شده است. امید است كه با توجه این رهنمودها از جهالت و غفلت و غوایت نجات یابیم. ان شاء الله

 

«كفى بالمرء جهلا ان ینكر على النّاس ما یأتی مثله»

براى نادانى انسان همین بس، كار بدى را كه بجاى مى‏آورد مانند آن را بر مردم زشت شمارد.

 

چو كارى ز كس ناپسند آیدت     و ز آن احتمال گزند آیدت

اگر خود كنى پیشه آن كار بد   نباشد ترا بهره‏اى از خرد

 

«كفى بالمرء غفلة ان یصرف همّه فیما لا یعنیه»

براى بی‌خبرى انسان همین بس كه همّ خود را صرف چیزى كند كه به كارش نیاید.

 

به كارى نباشد چو بهر تو سود      ببار گناهت چو خواهد فزود

چو اندر پى آن روى جاهلى‏       كفایت كند مر ترا غافلى‏

 

«كفى بالمرء غوایة ان یأمر النّاس بما لا یأتمر به و ینهاهم عمّا لا ینتهى عنه»

براى گمراهى انسان همین بس كه مردم را به كارى امر كند كه خود امر بدان را نپذیرد و آنها را باز دارد از چیزى كه خود از آن باز نمى‏ایستد.

ز كارى چو باشد تو را اجتناب     چو بر دیگرى خوانى آن را صواب

كنى منع چیزى كه كارت بود      ندانى ضلالت شعارت بود

 

احادیث و اشعار از كتاب: هزارگوهر، سید عطاء اللَّه مجدی‏


- نظرات (0)

با نعمت خدا معصیت نكنیم‏ !


شهوت

راستى چه جنایت بزرگ و سنگینى است كه انسان نعمت الهى را كه عبارت از تمام اعضا و جوارح انسانى و زمین و هوا و خوراك و پوشاك و تمام مواد مادى است صرف گناه و مخالفت با حضرت دوست كه از باب كرم و لطف و عنایت این همه نعمت در اختیار آدمى گذارده بنماید!!

گناه‏كار براى گناه ابزارى جز نعمت‏هاى الهى در اختیار ندارد، كسى كه مى‏خواهد به نامحرم نظر كند و راه خیانت به ناموس یك مملكت را به روى خود باز كند جز این نیست كه باید از نعمت چشم و قدم و مال و شهوت براى رسیدن به امیال شیطانى و جهنمى‏اش مایه بگذارد.

كسى كه مى‏خواهد از صداى حرام و آواز محرم و لهو و لعب و موسیقى‏هاى ایمان برانداز، لذّت ببرد جز این نیست كه باید از گوش و مال كه هر دو نعمت حق‏اند مایه بگذارد.

كسى كه مى‏خواهد دروغ بگوید، تهمت بزند، استهزا كند، افترا ببندد و دو به‏ هم زنى نماید، نفاق افكنى پیشه سازد، فحش بدهد، باطل بگوید، حق را ناحق كند، زورگویى كند، شهادت ناحق بدهد، جز این نیست كه باید از نعمت زبان استفاده كند.

كسى كه مى‏خواهد كار خلاف خدا انجام دهد، مگر نباید تمام هستى خود را براى افتادن در حرام به كار بگیرد؟!

مواظب باشیم نعمت، عامل غفلت و بدبختى ما نشود، تمام این نعمت‏ها را خداوند مهربان براى خوشبختى ما قرار داده، قدرشناس نعمت باشید و راه خرج كردن نعمت را از انبیا و ائمه و قرآن بیاموزید

معناى واقعى شكر چیست؟

شکر

داوود پیامبر از خدا پرسید: اى مولاى من! اگر بخواهم شكر تو را در آن حدّى كه خشنودى تو در آن است انجام دهم چه كنم؟

جواب آمد: آنچه نعمت به تو عنایت كردم در همان راهى خرج كن كه به آن دستور داده‏ام كه خرج نعمت در جایى كه براى آن معیّن شده عین شكر من است.

پس هر گناهى برابر این روایت، عین ناسپاسى و كفران نعمت اوست و حق این است كه خداى بزرگ، نعمت‏هاى خود را از ناسپاسان سلب كند.

بیایید در مرحله اوّل، خالق نعمت‏ها را بشناسیم، سپس به شناخت نعمت‏ها و این كه تمام نعم عنایت و مرحمت اوست اقدام كنیم، آن‏گاه به شكر نعمت كه خرج كردن آن در راه اوست دست زده و از این راه، هم به تثبیت نعمت برخیزیم، هم درِ خیر دنیا و آخرت را به روى خود باز كنیم.

نعمت خدا را خرج هوا و هوس و خواسته‏هاى غلط شیاطین درون و برون نكنیم، از نعمت‏ها براى آبادى دنیا و آخرت استفاده كنیم، وگرنه به عذابى دچار خواهیم شد كه هیچ قدرتى ما را از آن عذاب نتواند نجات دهد.

مواظب باشیم نعمت، عامل غفلت و بدبختى ما نشود، تمام این نعمت‏ها را خداوند مهربان براى خوشبختى ما قرار داده، قدرشناس نعمت باشید و راه خرج كردن نعمت را از انبیا و ائمه و قرآن بیاموزید.

پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله فرمود: قدم بنده‏اى در برابر حضرت حق حركت نمى‏كند مگر این كه از چهار چیز از او سؤال شود: عمرت و بدنت را در چه راهى صرف كردى، ثروتت را از كجا آوردى و در كجا خرج كردى و از عشق ما اهل بیت از او سؤال مى‏شود، مردى به حضرت گفت: علامت حبّ شما چیست؟ حضرت فرمود: عشق به این مرد، آن‏گاه دست بر سر على بن ابى‏طالب گذاشت

در برابر نعمت‏هاى معنوى بیش‏تر احساس مسؤولیت كنید، با اتصال به‏ نعمت‏هاى معنوى و به كارگیرى صحیح آنها، خود را به رشد و كمال و خیر دنیا و آخرت برسانید.

بى‏تفاوتى در برابر قرآن، نبوّت انبیا، امامت امامان علیهم السلام، فقه فقیهان، عرفان عارفان، عین ناسپاسى و كفران است.

روز قیامت روزى است كه از همه انسان‏ها نسبت به نعمت‏هایى كه در اختیار داشتند سؤال خواهد شد. روایت زیر یكى از روایات مهمّى است كه در این زمینه وارد شده:

قَالَ رَسُولُ اللّهِ صلى الله علیه و آله:

لا یَزُولُ قَدَمُ عَبْدٍ یَوْمَ الْقِیامَةِ مِنْ بَیْنَ یَدَىِ اللّهِ عَزَّ وَجَلَّ حَتّى‏ یَسْأَلَهُ عَنْ أَرْبَعَ خِصالٍ:

عُمْرُكَ فِیما أَفْنَیْتَهُ وَجَسَدُكَ فیما أَبْلَیْتَهُ وَمَالُكَ مِنْ أَیْنَ اكْتَسَبْتَهُ وَأَیْنَ وَضَعْتَهُ وَعَنْ حُبِّنا أَهْلَ الْبَیْتِ فَقَالَ رَجُلٌ مِنَ الْقَوْمِ وَما عَلامَةُ حُبِّكُمْ یا رَسُولَ اللّهِ فَقالَ مَحَبَّةُ هذا وَوَضَعَ یَدَهُ عَلى‏ رَأْسِ عَلِى بْنِ أَبى‏طالِبٍ‏« بحار الأنوار: 27/ 103، باب 4، حدیث 70.».

پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله فرمود: قدم بنده‏اى در برابر حضرت حق حركت نمى‏كند مگر این كه از چهار چیز از او سؤال شود: عمرت و بدنت را در چه راهى صرف كردى، ثروتت را از كجا آوردى و در كجا خرج كردى و از عشق ما اهل بیت از او سؤال مى‏شود، مردى به حضرت گفت: علامت حبّ شما چیست؟ حضرت فرمود: عشق به این مرد، آن‏گاه دست بر سر على بن ابى‏طالب گذاشت.

حضرت محمد

شكر نعمت عمر، به این است كه این گوهر گرانبها خرج طاعت حق گردد و شكر بدن، عبادت حق و خدمت به خلق و شكر مال، از حلال به‏دست آوردن و در حلال و خیر خرج كردن و شكر نعمت امامت، فرمان بردن از امر و نهى امام علیه السلام و عشق به اوست.

امیرالمؤمنین علیه السلام در سفارشى به فرزند عزیزش حضرت مجتبى علیه السلام مى‏فرماید:

أُوصیكَ بِتَقْوَى اللّهِ وَإقامَ الصَّلاةِ لِوَقْتِها وَایتاءَ الزَّكاةِ عِنْدَ مَحَلِّها وَأُوصیكَ بِمَغْفِرَةِ الذَّنْبِ وكَظْمِ الْغَیْظِ وَصِلَةِ الرَّحِمِ وَالْحِلْمِ عِنْد الجاهِلِ وَالتَّفَقُّهِ فِى الدّینِ وَالتَّثَبُّتِ فِى الأَمْرِ وَالتَّعَهُّدِ لِلْقُرآنِ وَحُسْنِ الْجَوارِ وَالأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْىِ عَنِ الْمُنْكَرِ وَاجْتِنابِ الْفَواحِشِ كُلِّها فى كُلِّ ما عُصِىَ اللّهُ فیهِ‏ « تحف العقول: 222؛ بحار الأنوار: 75/ 62، باب 16، حدیث 142.»؛

فرزندم تو را به خویشتن دارى از گناه و نماز به وقت و پرداخت زكات در محل خودش سفارش مى‏كنم از تو مى‏خواهم از گناه دیگران چشم بپوشى و خشم را فرو ببرى و صله رحم به جا آورى و در برابر جاهل بردبار باشى و در دین راه فهم پیش بگیرى و در امر خود پا برجا باشى و نسبت به قرآن متعهّد بوده و با همسایه نیك رفتارى پیشه كنى، امر به معروف و نهى از منكر كن، از تمام فواحش، در آنچه خدا در آن معصیت مى‏شود بپرهیز.

حضرت صادق علیه السلام مى‏فرماید: وَأَنْ لا یَعْصِیَهُ بِنِعْمَتِهِ أَوْ یُخَالِفَهُ بِشَىْ‏ءٍ مِنْ أَمْرِهِ وَنَهْیِهِ بِسَبَبِ نِعْمَتِهِ‏ شكر به این است كه با نعمتش معصیت نكنى و از قدرت و قوّتِ نعمت در امر و نهى او به مخالفت برنخیزى

اگر عمر بر طبق این روایات صرف شود، به حقیقت، شكر عمر به جا آورده شده و وقت و نعمت در گناه حق مصرف نشده.

 

اقسام انسانها در برابر نعمت‏ها

در این‏جا لازم است تذكر داده شود كه انسان‏ها در برابر نعمت‏هاى حق به‏خصوص نعمت‏هاى معنوى بر چهار دسته‏اند:

اوّل: گروهى كه از ابتدا از قبول نعمت حق روى گردانده و از ریشه، نعمت مادّى یا معنوى را قبول نكرده‏اند، تن به كار نداده و تنبلى پیشه كرده و سربار مردم و دچار فساد شده‏اند یا دین خدا را نپذیرفته و راه ضلالت و گمراهى و جنایت و خیانت پیشه كردند.

دوّم: گروهى كه نعمت مادّى یا معنوى را پذیرفته ولى از خرج آن بخل ورزیده و نعمت خدا را معطّل گذاردند در مال قرار گرفتند و انفاق نكردند، عالم شدند و به خاطر عافیت‏طلبى به گوشه‏اى خزیده و از خرج نعمت دانش دریغ ورزیدند!

سوّم: گروهى كه نعمت را قبول كردند، ولى در راه غیر دوست مصرف كردند، مانند ثروتمندان طاغى و عالمان دربارى.

چهارم: گروهى كه نعمت مادى و معنوى را پذیرفتند و خویش را نسبت به مال و علم یا نعمت دیگر، امین خدا دانستند و برابر با خواسته حضرت حق به مصرف كردن نعمت اقدام كردند، اینان همان دسته‏اى هستند كه قرآن مجید از آنها تحت عنوان بندگان شاكر یاد كرده است، در هر صورت حضرت صادق علیه السلام مى‏فرماید:

وَأَنْ لا یَعْصِیَهُ بِنِعْمَتِهِ أَوْ یُخَالِفَهُ بِشَىْ‏ءٍ مِنْ أَمْرِهِ وَنَهْیِهِ بِسَبَبِ نِعْمَتِهِ‏

شكر به این است كه با نعمتش معصیت نكنى و از قدرت و قوّتِ نعمت در امر و نهى او به مخالفت برنخیزى.

منبع :کتاب عرفان اسلامی جلد سه  ؛ آیت الله استاد حسین انصاریان


- نظرات (0)

چگونگی تطهیر ارواح در برزخ

بیاناتی از آیت الله شیخ محمد شجاعی پیرامون معاد

 انسان از آن وقت که وجود پیدا کرد و پا به عرصه وجود گذاشت به اصطلاح فلاسفه دیگر باید معدوم شدنش را یکباره از فکرتان دور کنید. همین که انسان به وجود آمد مسلماً دیگر نابود نخواهد شد و فقط تغییر صورت خواهد داد یک مدت در این دنیا تغییرها خواهد داشت و چون انسان مشمول تحول است از اول به وجود آمدن شروع به رنگ گرفتن می‌کند شروع به کسب خصوصیات می‌کند و بیشتر هم خصوصیاتش بر روی روح پیاده می‌شود نه جسم گرچه جسم انسان هم در حرکت است از جنین تا به آخر ولی اصل حرکت و اصل تحول و اصل تغییر صورت دادن متوجه روح انسان است. بالاخره انسان‌ها جسما و روحا از بدو به وجود آمدن متحول هستند  و به این تحول‌ها ادامه می‌دهند تا برسند به آغاز فصل دیگر یا شروع فصل دیگری از تحول که نامش را مرگ می‌گوییم. 

 روح‌ها در این عالم رنگ بر می‌دارند و هر کس دارای یک هدف یا هدف‌های معین است و بر اساس این اهداف می‌توان آن‌ها را به سه دسته تقسیم کرد :

1- دسته را اول آن‌هایی که به سوی مبدأ بودند و از اول زندگی در همین دنیا بیدار شدند و به خود آمدند و فهمیدند که فقط خدا را باید خواست و خدا را خواستند. این‌ها ۸۰ - ۷۰ سال زندگی دنیوی کردند. روح این‌ها که از بدن قطع علاقه کرد وارد عالم برزخ شد مانند سلمان و نظایر سلمان (البته بعد از ائمه اطهار) علیهم السلام وقتی وارد نظام برزخ می‌شوند  تحولاتی برای این‌ها خواهد بود که مرتبط به خدا نزدیک‌تر خواهند شد. برزخ را هم که تمام کردند و وارد عوالم دیگر شدند مرتب به سوی خداوند متعال سیر می‌کنند چون رنگی که از اول گرفته بودند خدا خواستن بود.

2- یک عده عبارتند از امثال من و شما که خلطوا عملا صالحا و آخر سیئا که قرآن کریم می‌فرماید که در دنیا نتوانستند صاحب یک هدف ثابت شوند هم خدا را خواستند و هم غیر خدا را. (یعنی من و شما). حالا اگر ما از این دسته هم باشیم باز خوب است یعنی در روح این عده مقاصد مختلفی است. تحولی که در این دنیا برای این‌ها  پیش آمد این‌طور شد که هم خدا را خواستند هم غیر خدا را. این‌ها با این رنگ منتقل به عالم برزخ می‌شوند نظام برزخ این‌ها را این چنین پیش می‌برد که آن  50 الی ۱۰۰ مقصودی که در اینجا داشتند غلبه و کشش هر کدام در این زندگی دنیوی در وجود این فرد زیاد بود همان مقصود او را به سوی خودش خواهد کشید. اگر خدا در وجود من و شما غلبه داشت و من و شما رضای حق در وجودمان غلبه برعقاید دیگر داشت وقتی به نظام برزخ افتادیم آن نظام با یک جذبه خاص ما را به سوی خداوند خواهد برد  و اما اگر مقصودهای دیگری داشتیم  ما را کم کم از آن‌ها پاک خواهد کرد و این پاک کردن هم به صورت عذاب و فشار خواهد بود .

3- دسته سوم  آن‌هایی هستند که خدا را اصلا نداشتند و دارای مقاصد دیگری هستند در زندگی اینان همه چیز رنگ دارد بجز خدا و خدا خواهی .

ما  که در باطن خودمان از خیلی چیزها خوشمان می‌آید  به خیلی چیزها می‌خواهیم برسیم . قهرا به حساب قانون تحول آنکه قوی‌تر است مرا خواهد برد . من متوجه آن نقطه‌ام که زن هست  پول هست؛ خوب آنجا کجاست ؟ خود زن یا پول و یا جاه نیست  اما آخرش به آنجا خواهد کشید که جهنم است . بسیاری از علایق دنیوی بعد از مرگ هم با ما می‌ماند هر چند مصداق آن‌ها وجود ندارد اما علاقه و وابستگی ما هنوز باقی است .!

سرگذشت ما در برزخ :

قانون علمی و مسئله تحول درباره ما که دارای روحی با مقاصد مختلف هستیم چگونه است ؟ اگر جانب جذبه به سوی پروردگار عالم زیادتر باشد به سوی آن خواهیم رفت و تدریجا به مرور زمان در برزخ فشارهای دیگر و زحمت‌ها و مقصودهای دیگر متوجه ما خواهد شد  تا از آن‌ها ما را پاک کند . در برزخ پاک خواهیم شد و اگر آنجا نشد در عوالم بعدی بالاخره به سوی خدا می‌رویم و از علاقه‌ها و مقصودهای دیگر پاک خواهیم شد . کسی که هم به خدا معتقد است و هم خدا را می‌خواهد و مقصودهای دیگر زیادی هم دارد ولی بر عکس است  یعنی جذبه به سوی خداوند ضعیف‌تر از مقصودهای دیگر است . این‌چنین است که وقتی به برزخ افتاد  یک یا چند تا از جذبه‌های علاقه‌های دیگر او را به عالم دیگر می‌کشاند

مثل اینکه یک انسان به ده جا جذبه دارد  پول می‌خواهد  زن می‌خواهد  خوب خوردن می‌خواهد  خیلی ساده می‌گویم از این‌ها خوشش میاید. مثل ما  که در باطن خودمان از خیلی چیزها خوشمان می‌آید  به خیلی چیزها می‌خواهیم برسیم . قهرا به حساب قانون تحول آنکه قوی‌تر است مرا خواهد برد . من متوجه آن نقطه‌ام که زن هست  پول هست؛ خوب آنجا کجاست ؟ خود زن یا پول و یا جاه نیست  اما آخرش به آنجا خواهد کشید که جهنم است . بسیاری از علایق دنیوی بعد از مرگ هم با ما می‌ماند هر چند مصداق آن‌ها وجود ندارد اما علاقه و وابستگی ما هنوز باقی است .!

مثلاً در دنیا خدا را هم تا حدی خواسته‌ام و خدا را تا حدی هم شناخته‌ام  ولی در برزخ کم کم از خدا پاک خواهم شد . آن دسته اول از غیر حق پاک می‌شوند و این دسته از خدا پاک می‌شوند . یُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَی الظُّلُمَاتِ    قرآن می‌گوید عده‌ای از ظلمات پاک می‌شوند  حالا ظلمات یعنی چه ؟

 به عنوان مثال من با خدا رابطه‌ای داشتم و گه گاه خدا را صدا می‌زدم  و گه‌گاه نمازی می‌خواندم و گه‌گاه خدا را یاد می‌کردم  اما گرایش بر امور باطل بر آن غلبه داشت . الان در برزخ هم کم کم این رابطه من با خدا  قطع می‌شود و از خدا دور می‌شود با دور شدن‌ها قهرا نعمت‌هایی که بوده به تدریج آن نعمت‌ها از بین می‌رود و به عکس آن‌هایی که به طرف خدا کشیده می‌شوند آن‌ها عذاب‌هایشان کم می‌شود و رفته رفته و به تدریج نعمت‌ها و آسایششان و رفاه و آزادی آن‌ها در برزخ بیشتر می‌شود  این نکته‌ای بود که یادتان بماند و آیه آیة‌الکرسی را فراموش نکنید   اللّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُواْ یُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّوُرِ وَالَّذِینَ کَفَرُواْ أَوْلِیَآؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَی الظُّلُمَاتِ .

برزخ

ممکن هم هست اشتباها از صحبت‌ها برداشت شود  لذا لازم است گفته شود لذا باید که برزخ نظام مخصوصی است و وقتی که روح‌ها به آن عالم که وارد شدند  با قانون تحول پیش می‌روند نتایج تمام جزئیات عقاید  اوصاف و اعمال را در برزخ خواهیم دید . فَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْرًا یَرَهُ * وَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ . نتایج و تمام جزئیات اعمالمان را از خیر و شر خواهیم دید .

علی ابن ابی طالب (علیه‌السلام ) فرمود : من مات قام قیامته ، عوام این‌طور فکر می‌کنند که تا قیامت خیلی مانده است . حضرت فرمود :  هرکس که مرد قیامتش برپا شد  یعنی با مرگ مجازات بد و یا نعمت‌های اخروی شروع خواهد شد و در عین حال تکامل هم در جای خودش هست  با تحول پیش می‌رویم یا به طرف جهنم یا به سوی بهشت و در عین حال  هم نعمت‌ها هست و هم عذاب‌ها .

3- دسته سوم  آن‌ها که در زندگی دنیوی معتقد بر مبدأ و معاد  نیستند و رای خدا را در نظر نداند در برزخ چگونه خواهند بود؟

قرآن کریم می‌فرماید : منکرین خداوند یعنی آن‌ها که خدا را نمی‌خواهند و یا اگر می‌خواهند رضای حق در نظر آن‌ها مفهومی ندارد  این‌ها در واقع چون از اول متوجه خدا نیستند  هر قدر در زندگی دنیوی بمانند فقط برای اینست که به سوی مقصود خودشان بروند .

خدا در قرآن کریم به رسول اکرم ( صلوات الله علیه ) می‌فرماید : «وَلاَ یَحْزُنکَ الَّذِینَ یُسَارِعُونَ فِی الْکُفْرِ إِنَّهُمْ لَن یَضُرُّواْ اللّهَ شَیْئًا یُرِیدُ اللّهُ أَلاَّ یَجْعَلَ لَهُمْ حَظًّا فِی الآخِرَةِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ » .

واقعا دقت کنید که نکته مهم در مسئله تحول چیست ؟ خیلی‌ها به نظرشان میاید که چرا خدا به گناهکار و معصیت کار و منکرم بداء و معاد زمان می‌دهد و چرا عمر می‌دهد و چرا وسایل زندگی آن‌ها را روز به روز فراهم‌تر می‌کند ؟ این سوالی است که ممکن است به نظر خیلی‌ها بیاید . ولی این سوال از خامی است و از توجه نداشتن بر مسئله تحول است . خداوند در قرآن می‌فرماید : ما این زندگی دنیوی را اساسی برای این تنظیم کرده‌ایم که انسان‌ها در اینجا رنگ به خودشان بگیرند و طبق رنگی که گرفته‌اند وارد برزخ شوند و آن‌ها را پیش ببریم  اصلی دنیا را برای همین خلق کرده‌ایم . این اصلی خواست ماست تا ببینیم چه کسی چه چیز را انتخاب می‌کند؟ عالم انتخاب است . اصلا مقصود خداوند است که انسان در اینجا رنگ بگیرد . مقصود حق است که انسان در اینجا مبداء تحول انتخاب کند یا خدا یا پول  یا ریاست یا اشباع غریزه جنسی  یا ظلم و تجاوز یا هر چیز دیگر  همین قدر هر کس هرچه انتخاب می‌کند این مقصود حق است که برای آن باید وقت بدهد . اصلا این زندگی دنیا برای همین است .

عوام این‌طور فکر می‌کنند که تا قیامت خیلی مانده است . حضرت فرمود :  هرکس که مرد قیامتش برپا شد  یعنی با مرگ مجازات بد و یا نعمت‌های اخروی شروع خواهد شد و در عین حال تکامل هم در جای خودش هست  با تحول پیش می‌رویم یا به طرف جهنم یا به سوی بهشت و در عین حال  هم نعمت‌ها هست و هم عذاب‌ها .

قرآن خطاب به پیامبر می‌فرماید: « وَلاَ یَحْزُنکَ الَّذِینَ یُسَارِعُونَ فِی الْکُفْرِ إِنَّهُمْ لَن یَضُرُّواْ اللّهَ شَیْئًا»  آن‌هایی را که می‌بینی شب و روز فعالیت در مرحله کفر و عصیان و طغیان و شرک می‌کنند این‌ها ترا محزون نکند (عوامانه فکر نکنی که خدایا چرا به این‌ها مهلت داده‌ای ) «یُرِیدُ اللّهُ أَلاَّ یَجْعَلَ لَهُمْ حَظًّا فِی الآخِرَةِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ»  ( آیه ۱۷۶ سوره آل عمران ) خدا اراده کرده است و می‌خواهد ببیند این‌ها چه انتخاب می‌کنند. اگر  کفر را کامل در خود تثبیت می‌کنند و معلوم شود که این فرد دیگر خدا را نمی‌خواهد و با خدا عناد دارد و اینکه اصلی خدا را نمی‌خواهد  در وجودش تثبیت شود به محض  تثبیت شدن به برزخ او را می‌اندازیم تا برود به همان طرف  که «أَلاَّ یَجْعَلَ لَهُمْ حَظًّا فِی الآخِرَةِ» . می‌خواهد حظی برای این‌ها در آخرت نماند . بعد می‌فرماید : «وَلاَ یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُواْ أَنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ خَیْرٌ لِّأَنفُسِهِمْ إِنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدَادُواْ إِثْمًا » ؛ قرآن می‌فرماید :  که کافرها گمان نکنند که ما مهلتی که به آن‌ها می‌دهیم به نفع آن‌هاست . مهلت می‌دهیم تا این‌ها در طریق اسم و در طریق مقاصد باطل کامل تکمیل و تثبیت بشوند (خدا کارهای عجیبی دارد )

نمودش را در جریان ابا عبد الله (علیه‌السلام ) می‌توان دید خدا که  از اول می‌دانست چه خواهد شد  بله می‌دانست . باز با خود می‌گویند چه می‌شد آن قشونی که می‌آمدند خدا بلایی بر سر آن‌ها می‌آورد و آن‌ها می‌مردند و ابا عبد الله ( علیه‌السلام ) هم نجات پیدا می‌کرد ؟ نمی‌شود  هم باید ابا عبد الله ( علیه‌السلام ) تکمیل بشود و هم عمر سعد !

خوب حالا اگر کافری عمل خیری انجام داد سرنوشتش چه می‌شود؟

 قرآن می‌فرماید : وَقَدِمْنَا إِلَی مَا عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْنَاهُ هَبَاء مَّنثُورًا  کافرها را می‌گوید  که آن کس که منصرف از مبدا است منقطع از مبدأ است  هر قدر عمل خوب انجام بدهد هَبَاء مَّنثُورًا می‌شود . حاتم طاعی اگر چنانچه خدا را می‌خواست و این احسان‌ها را به خاطر رضای خدا انجام می‌داد به دردش می‌خورد . ولی وقتی به سوی خدا حرکت نمی‌کند احسانش هم او را به سوی خدا نمی‌برد . 

برزخ

حضرت علی ( علیه‌السلام ) فرمود : تخلیص العمل اشد من العمل؛پاک کردن عمل از خود عمل خیلی سخت‌تر است . واقع اهم سخت است آن‌هایی که به پاک کردن باطن خودشان خیلی مقید هستند آن‌ها می‌فهمند . انشاء الله از فردا امتحان کنید  خیلی سعی کنید ببینید چقدر سخت است . نماز خواندن خیلی آسان است  روزه گرفتن و هر عمل خوبی انجامش خیلی آسان است ولی تخلیص آن برای خدا  آن از کارهای مشکل است . چنان چیزی است که افراد کمی در این وادی نجات پیدا می‌کنند . دقت می‌کنید  تخلیص العمل اشد من العمل  بالاخره مسئله تحول توجه به حق می‌خواهد . حرکت به سوی خدا باید از اول پایه و اساس باشد . قهرا اگر خدا درنظر نباشد به درد نمی‌خورد  نه کار کافر  نه کار ریا  نه کار متظاهر و نه کار مشرک هیچ‌کدام به درد نمی‌خورد .

خدا اراده کرده است و می‌خواهد ببیند این‌ها چه انتخاب می‌کنند. اگر  کفر را کامل در خود تثبیت می‌کنند و معلوم شود که این فرد دیگر خدا را نمی‌خواهد و با خدا عناد دارد و اینکه اصلی خدا را نمی‌خواهد  در وجودش تثبیت شود به محض  تثبیت شدن به برزخ او را می‌اندازیم.

بندگان خدا از درون تلاش می‌کنند و با نفس خودشان در جنگ هستند . سعی کنید درونتان را از غیر حق پاک کنید که اگر این طور نباشد در موقع مرگ یک وقت می‌بینید همه عمل‌ها بی جا بوده و شما را سوق به سوی خدا نداده است . آیه آخر سوره نور را می‌فرماید:«وَالَّذِینَ کَفَرُوا أَعْمَالُهُمْ کَسَرَابٍ بِقِیعَةٍ یَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ مَاء حَتَّی إِذَا جَاءهُ لَمْ یَجِدْهُ شَیْئًا وَوَجَدَ اللَّهَ عِندَهُ فَوَفَّاهُ حِسَابَهُ»  آن‌ها که کافرند منقطع از خدا هستند  هر قدر کار خوب انجام بدهند و هر قدر زحمت بکشند و کار الهی انجام دهند چون خدا در نظرشان نبود  أَعْمَالُهُمْ کَسَرَابٍ بِقِیعَةٍ  عمل آن‌ها مانند سراب است که انسان فکر می‌کند آب است بلکه آب نما است و انسان را فریب می‌دهد . می‌فرماید شما خیال می‌کنید عمل خوب است در صورتی در تحول به دردتان نمی‌خورد . عمل خوب آن است که در قانون تحول به درد انسان بخورد و انسان را به سوی مقصد اصلی‌اش حرکت دهد .

باید عملی انجام داد که هنگام برزخ ما رنگ خدایی بگیریم نه اینکه خالی از خدا شویم خودسازی و مبارزه با نفس کار سختی است جهاد اکبر است شوخی نیست،اما طالب رضای خدا خون دل می‌خورد و پایبند می‌ماند در نتیجه در عوالم پس از مرگ آسوده است.

ما حساب و کتاب را شوخی گرفته‌ایم اصلی حواسمان به اعمالمان نیست به نیتمان نیست به حفظ همان عمل ناچیزمان نیست،چون ما اصلی حواسمان به مرگ نیست به برزخ نیست به قیامت نیست.

باید بکوشیم با مجاهده با مبارزه با تقوای خود را جزء دسته اول قرار دهیم نه اینکه رنگ غیر خدایی بودنمان را تثبیت کنیم . از خداوند متعال می‌خواهیم که خودش ما را در این راه سخت یاری کند تا دل از این مخروبه دنیا بر گیریم و به لقای او دل خوش داریم .  

منبع : وبلاگ آقای جعفر شجاعی (ناگفته ها و ناشنیده هایی از استاد شیخ محمد شجاعی)


- نظرات (0)

امنیت درقران

بسم الله الرحمن الرحيم

«الهي انطقني بالهدي و الهمني التقوي»

1- امنيت هم وزن خلقت است

قرآن يكجا مي‌گويد: چون شما را آفريدم عبادت كنيد، يكجا مي‌گويد: چون به شما امنيت دادم عبادت كنيد. يعني وزن امنيت، وزن كل آفرينش است. قرآن مي‌گويد: «اعْبُدُوا رَبَّكُم‏» (بقره/21) مي‌گوييم: چرا؟ مي‌گويد: «الَّذي خَلَقَكُم‏» چون شما را آفريده است. جاي ديگر قرآن مي‌گويد: «فَلْيَعْبُدُوا» (قريش/3) مي‌گوييم چرا؟ مي‌گويد: «أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَ آمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ» (قريش/4) اول قرآن مي‌‌گويد: عبادت به خاطر آفرينش، آخر قرآن مي‌گويد: عبادت به خاطر امنيت. معلوم مي‌شود وزن امنيت، وزن خلقت است. اين خيلي مهم است.

1- رابطه عبادت با امنيت

2- دعا براي امنيت

حضرت ابراهيم گفت: «رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَداً آمِنا» (بقره/126) آيه‌ي قرآن است. خدايا مكه را منطقه‌اي امن قرار بده. اگر شهر امن شد به شهر امن مي‌شود قسم خورد. قرآن مي‌گويد: «وَ هذَا الْبَلَدِ الْأَمينِ» (تين/3) اگر بلد امين شد، يعني اگر شهر امن شد، شهر امن مقدس است. قداستش به امنيت است.

3- به منطقه‌ي امن مي‌توان قسم خورد، مي‌توان سوگند خورد.

4- تمام عبادات در سايه‌ي امنيت است

چون قرآن مي‌فرمايد: «مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً» (نور/55) بعد از «أَمْناً» مي‌گويد: «يَعْبُدُونَني». كلمه‌ي «يَعْبُدُونَني» بعد از امنيت است. «أَمْناً يَعْبُدُونَني» بنده كه در تلويزيون درس مي‌دهم، چون مملكت امن است. وگرنه مي‌ترسم از خانه بيرون بيايم. البته من نمي‌ترسم چون كاشي‌ها شجاع هستند. (خنده حضار) امنيت كه بود «يَعْبُدُونَني» هست.

2- تلاش پيامبران و اولياي خدا در برقراري امنيت

5- در قرآن از ذوالقرنين تجليل مي‌كند

مي‌گويد: ذوالقرنين هنرش اين بود كه وقتي مردم به او گفتند: يأجوج و مأجوج قلدر به ما حمله مي‌كنند، مي‌گويد غصه نخوريد. من براي شما امنيت ايجاد مي‌كنم. ارزش ذوالقرنين كه يك صفحه قرآن درباره‌ي او صحبت كرده، شاهكارش اين بود كه ايجاد امنيت كرد.

بعضي‌ها تحقيق مي‌كند كه ذوالقرنين اسكندر بوده است، يا كوروش. ما خيلي وقت‌هايمان را صرف چيزي مي‌كنيم كه نه واجب است، نه مستحب است. نه نياز فرد است، نه نياز جامعه. حالا يا كوروش، يا اسكندر. مهم اين است كه چه كرد؟ ذوالقرنين چند هزار سال پيش، از آلياژ مس و آهن سد ساخت. چه سدي؟ «أَنْ يَظْهَرُوه‏» (كهف/97) نمي‌شد از آن بالا رفت از بس بلند بود. چطور ساخت؟ « نَقْبا» (كهف/97)‌ نمي‌شد سوراخ كرد. هنر ذوالقرنين ايجاد امنيت بود.

6- امنيت به قدري ارزش دارد، كه دو تا پيغمبر عزيز عملگي و كارگري و بنايي مجاني مي‌كنند، موسي و خضر در يك قريه‌اي ديوار خرابه‌اي را ديدند، گفتند: بسازيم. نگفتند باني‌اش كيه؟ تأمين اعتبار نشده. فرمود: زير اين ديوار يك گنجي است براي يك آدم صالحي. اگر ما نسازيم. خاك‌ها پس مي‌رود. گنج پيدا مي‌شود. ديگران مي‌برند. ما بايد اين ديوار را بسازيم. اين بچه يتيم‌ها بزرگ شوند. وصيت نامه پدرشان را بخوانند. آدرس گنج را پيدا كنند و گنج را بردارند. دو تا پيغمبر عملگي مجاني بدون تأمين اعتبار براي اينكه مال مردم به صاحبش برسد. يعني امنيت اينقدر مي‌ارزد كه پيغمبر كارگري كند. آن هم پيغمبري مثل موسي، پيغمبري اولوالعزم.

7- امنيت حتي براي مرده

چرا گفتند: مردگان را دفن كن. براي اينكه شغال‌ها و سگ‌ها سراغش نروند. براي اينكه بوي ميت فضا را آلوده نكند. حدود سه، چهار هزار حديث داريم براي خوردني‌ها. سركه، لوبيا، لپه، كاهو، هويج، اسفناج، كرفس، عدس، نخود، ماش، خرما، انگو، همه اينها كه مي‌گويم چيز است، در روايات است. خربزه، هندوانه، كدو، تك تك اينها رواياتشان آمده، حدود سه، چهار هزار حديث داريم كه چه بخور و چه نخور. همه براي اين است كه يك سلامتي در جامعه در جسم شما برقرار مي‌شود.

3- وظيفه حكومت در تأمين امنيت

8- اميرالمؤمنين فرمود: حكومت از عطسه‌ي بز نزد من كمتر است. همان حكومتي كه سر رئيس جمهور شدنش، نماينده‌ي مجلس و شوراي شهر دعوا هست، حضرت امير فرمود: حكومت از ترشح عطسه‌ي بز ارزشش كمتر است، الا اينكه من بتوانم در مملكت جلوي ظلم را بگيرم. يعني فلسفه‌ي حكومت، امنيت است.

9- تمام حوزه‌هاي علميه، براي امنيت فكري است

اگر حوزه‌هاي علميه يا علما نباشند، يا در دين بدعت است يا تحريف. فرق بين بدعت و تحريف چيه؟ بدعت يعني چيزي را كه جزء دين نيست، در دين وارد مي‌كني. مثل يك ليوان آب كه در آن خاك مي‌ريزي. يعني چيزي را كه جزء آب نيست در آب مي‌ريزي. تحريف يعني چه؟ تحريف يعني مسير آب را عوض كنيم. به جاي اينكه آب را در دهان بريزي، در يقه‌ات مي‌ريزي. تحريف يعني مسير را عوض كردن. بدعت يعني اختلاط حق و باطل حوزه‌هاي علميه براي جلوگيري از بدعت و تحريف در دين است و لذا مي‌گويند: اگر بدعتي پيدا شد، علما فرياد نكشيدند، لعنت خدا بر اينها. حوزه‌هاي علميه براي اين است كه جلو تحريف و بدعت را بگيريم.

10- اولين وظيفه‌ي انبياء ايجاد امنيت است

اولين كلمه‌اي كه موسي به فرعون گفت: «أَرْسِلْ مَعَنَا بَنىِ إِسْرَ ءِيلَ» (شعرا/17) بني اسرائيل را آزاد كن.

«وَ لا تُعَذِّبْهُم‏» (طه/47) چرا اينها را عذاب مي‌كني؟ چرا بني اسرائيل را شكنجه مي‌كني؟

شكنجه ممنوع! اولين پيام حضرت موسي امنيت است.

4- مشاركت همه‌ي مردم در حفظ امنيت

11- امنيت حتي با غير مسلمان‌ها، مسلمان و غير مسلمان، با هم شريك شويم براي حفظ امنيت. قبل از آنكه پيغمبر ما به پيغمبري برسد، چند نفر تصميم گرفتند كه اگر كسي در مكه مظلوم شد، از او دفاع كنند به نام «حلف الفضول». پيغمبر فرمود: من هم هستم. يعني پيغمبر با مشركين شريك شد براي ايجاد امنيت. مشركين چند تا شدند، گفتند: تصميم بگيريم اگر كسي مظلوم شد، از مظلوم دفاع كنيم. پيغمبر فرمود: «انا شريك». من هم با شما هستم. خيلي امنيت مهم است كه پيغمبر با مشرك شريك شود.

12- امنيت‌ مخصوص انسان‌ها نيست

حيوان‌ها هم دنبال امنيت هستند. حضرت سليمان با لشگرش مي‌رفت، يك مورچه صحنه را ديد. عربي‌هايي كه مي‌خوانم قرآن است و بعضي‌هايش را هم مي‌فهميد. «قالَتْ نَمْلَةٌ» يك مورچه گفت: «يا أَيُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَساكِنَكُمْ» مورچه‌ها در لانه‌ها برويد. «لا يَحْطِمَنَّكُمْ سُلَيْمانُ وَ جُنُودُهُ» سليمان و لشگرش، شما را له مي‌كنند، «وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ» (نمل/18) متوجه هم نيستند. يعني احساس ناامني حتي در بين حيوان ها تا جايي كه يك حيوان هم نعره بكشد. اگر انساني براي ناامني نعره نكشد از مورچه پست‌تر است. چون مورچه وقتي احساس ناامني كرد، فرياد كشيد. چون همه شما به نحوي مدير هم هستيد براي شما هم بگويم. مدير خوب كسي است كه اگر زير دستش به او جسارت كرد، آن را قورت بدهد. مورچه به سليمان گفت: «وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ». يكبار ديگر آيه را بخوانم. «قالَتْ نَمْلَةٌ» يك مورچه گفت. «يا أَيُّهَا النَّمْلُ» اي مورچه‌ها! «ادْخُلُوا» داخل شويد، «مَساكِنَكُمْ» در لانه‌ها برويد. «لا يَحْطِمَنَّكُمْ سُلَيْمانُ وَ جُنُودُهُ» سليمان و لشگرش، شما را له مي‌كنند، «وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ» نمي‌فهمند. مورچه مي‌گويد: نمي‌فهمد «فَتَبَسَّم‏» (نمل/19) اما سليمان مي‌خندد.

يعني اگر يك كسي به ما جسارت كرد، شتر ديدي، نديدي يكوقت يك كسي به من مي‌گويد: مفت خور! ما كه مفت خور نيستيم. الآن در اين سن كه در آستانه‌ي هفتاد سالگي هستم از يك دانشجو يا دبيرستاني بيشتر مطالعه مي‌كنم. حالا مي‌گويند، بگويند.

خدا لعنت كند رضاشاه را و بر عذابش بيفزايد. در ايوان طلاي حضرت رضا زن بي‌حجاب آورد. در ايوان طلاي حضرت رضا، اين را من از آيت الله صافي شنيدم. فرمود: رضاشاه زن لخت را، زن بي‌حجاب را در ايوان طلاي صحن آورد. هرچه زور داشت انجام داد. نشد! هفده بار قبر امام حسين را آب بستند. مي‌خواستند محو كنند. نشد!

5- سلام، رمز مسالمت و امنيت در جامعه

13- اصلاً ما در اسلام، تابلويمان سلام است. سلام يعني سلامتي. يعني امنيت، وقتي شما مي‌گويي: سلام عليكم! يعني چه؟ يعني سلامتي همه‌جانبه از طرف من، يعني تو در اماني، از من هيچ دغدغه نيست. آرم ما سلام است. 46 آيه راجع به سلام در قرآن داريم. سلام كلام خداست. «سَلامٌ قَوْلاً مِنْ رَبٍّ رَحيمٍ» (يس/58) شعار فرشته‌هاست. «سَلامٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُم‏» (زمر/73) كلام اهل بهشت «قيلاً سَلاماً سَلاماً» (واقعه/26) من روز نيروي انتظامي را تبريك مي‌گويم و خواهش مي‌كنم ادبي كه مي‌دهيد و دست را بالا مي‌بريد، سلام هم يادتان نرود. بلژيك هم ادب مي‌دهد. اتريش هم ادب مي‌دهد. ما كه نمي‌خواستيم بلژيك باشيم.46 آيه قرآن براي سلام است. سلام بدهيم، دست را هم بالا ببريم. سلام شعار ماست.

امنيت نشانه‌ي چيست؟ 1- اقتدار، كشور نا امن، شهر ناامن پيداست حكومت سر جايش نيست. نشانه‌ي اقتدار، نشانه‌ي اعتماد، وقتي امنيت هست مردم مي‌آيند سرمايه گذاري مي‌كنند. اعتماد مردم! امنيت نشان دهنده‌ي نظم است. نشان دهنده‌ي قانون گرايي. نشان دهنده‌ي كنترل جرائم.

6- امنيت آبروي مردم، مهم‌تر از امنيت مال

امنيت انواعي دارد

امنيت عِرضي، آبروي مردم بايد در امان باشد. من يك چيزي را قبلاً هم در تلويزيون گفتم، يكبار ديگر بگويم. چون خيلي‌ها ممكن است آن زمان پاي تلويزيون نبودند. چهار گونه تجاوز داريم، تجاوز به مال: دزدي، به جان: چاقو كشي و ترور. به ناموس: زنا، به آبرو: غيبت. مال، جان، ناموس، آبرو. بيشترين تجاوز كدام‌ها است. با هم بگوييد... تجاوز به آبرو! و هنوز در دنيا قانوني براي حفظ آبرو نداريم. يعني هيچ جاي كره‌ي زمين شما نمي‌تواني دادگستري بروي بگويي كه ايشان غيبت كرده و آبروي من را ريخته است. بيشترين تجاوز، تجاوز به آبرو است، تمام دكترهاي حقوق، شرق و غرب همه با هم خواب هستند. در بيشترين تجاوز ما قانون نداريم. اسلام همه رقم تجاوز را حرام كرده است. حتي شما حق نداري به كارگر شهرداري، بگويي: آشغالي. آشغالي يعني چه؟ او آشغال‌ها را مي‌برد. يك اسمي براي اينها درست كنيم كه كرامتشان محفوظ بماند. اگر آنها نباشند همه ما نابود هستيم. يك هفته زباله‌هاي تهران بيرون نرود. بعد مي‌گوييم: نقش اين كارگرها چيست. من خودم الآن پشت دوربين اقرار مي‌كنم كه شرمنده اينها هستم. چون 34 سال است كه ما تقريباً تهران آمديم، هر روز اينها كوچه ما را تميز مي‌كنند، ولي من هنوز حمد و سوره‌ي اين را درست نكردم. نگفتم: بيا تو يك چاي بخور. مشكلت چيست؟ بچه‌ات چطور است؟ بچه‌هايت لباس دارند، درس مي‌خوانند؟ چه مشكلي داري؟ او 34 سال به من خدمت كرد، من 34 دقيقه به او خدمت نكردم. ما خواص گرفتار اين عوام خواهيم بود. شوخي هم ندارم. تكرار مي‌كنم، خواص گير اين عوام هستيم.

دكتر ما بايد ماهي يكبار به روستايش برود. آخوند بايد ماهي يك شب، دو شب به روستايش برود. آخوندها و دكترها، و مهندس‌ها و تجاري كه روستاي خودشان نمي‌روند، اينها روز قيامت جواب بايد بدهند كه روستايي بگويد: آقاي قرائتي عمامه تو از پنبه است و پنبه توليد من كشاورز است. كفش تو چرم است، پوست گاو است، دامداري هم براي من است. تو حجت الاسلام از مخ تا پا به اين روستايي بدهكار هستي. چرا ماهي يكبار روستا نرفتي. من چه بگويم؟ والله جواب ندارم. شما هم نمي‌دانم احتمالاً جواب نداريد. شما هم مثل من هستيد. (خنده حضار) خوب بله ديگر شما هم كه از آسمان نيفتاديد. كلنا ملا قلي!

من اصرار دارم اين را تكرار كنم، پزشك‌ها، طلاب، تجار، اگر ماهي يك شب به روستايشان بروند بسياري از مشكلات روستا حل مي‌شود. چه روستايي است كه چهارتا از آنها نيامدند شهر پولدار شوند. همين پولدارها بروند. اشكال دارد بگوييم: هر فاميل يك مسجد! در هر فاميلي نصفشان مستضعف هستند. 25 درصدشان هم بخور و نمير، يك آب باريكي دارند، يك 5 درصد و 10 درصدي وضعشان خوب است. همان فاميل، 10 درصد جمع شوند بگوييم: آقا همه نفري 5 ميليون بدهيم، ده تا 5 ميليون، 50 ميليون يك جايي كه مسجد ندارد، يك مسجد 50 ميليوني بسازيم.

در خود تهران، بگذاريد هرجا احساس وظيفه مي‌كنم بگويم. يك عده خوششان مي‌آيد الحمدلله، يك عده خوششان نمي‌آيد، الله اكبر! ما الآن در تهران، اصفهاني‌هاي مقيم تهران، شهميرزادي‌ها، كاشاني‌ها، نمي‌دانم بندر عباسي‌ها، از همه شهرهاي ايران، تهران آمدند. بعضي‌هايشان هم وضعشان خوب است. همين‌ها جمع شوند، همين‌ها جمع شوند و بگويند: ما كه معمولي بوديم، يا فقير بوديم تهران آمديم وضع ما خوب شده است. بياييم يك مسجد در روستاي محله‌مان بسازيم. هر فاميلي يك مسجد، هر شهري، چهارصد تا شهر داريم. پولدارهاي هر شهري كه در تهران هستند يك جلسه بگيرند. مثلاً محلاتي‌هاي مقيم تهران، نمي‌دانم سمناني‌هاي مقيم تهران، جمع شوند يك مسجد آنجا بسازند، آنوقت مي‌دانيد 500 تا شهر داريم 500 تا مسجد اضافه مي‌شود. هيچ فشاري هم به كسي نمي‌آيد. منتظر اوقاف نباشيد، گفتند: دويست ميليارد براي مسجد مي‌دهيم، يك قران هم ندادند. دويست ميليارد تصويب شد و يكي هم عمل نشد. منتظر دولت نباشيد، منتظر اوقاف نباشيد.

مگر خانه‌ي خودتان را دولت ساخت؟ همينطور كه خانه‌ي خودتان 50 متر است، يك متر هم براي مسجد بدهيد. هركسي خانه‌اش هر متري هست، يك متر هم براي مسجد بدهد. خانه‌ي من نود متر است، پول يك متر هم براي مسجد مي‌دهم. نگذاريد بعد از 34 سال در تهران بزرگ، جاهايي داشته باشيم كه سه، چهار كيلومتر راه است و مسجد ندارند. در تهران، البته بعضي از مناطقش پر مسجد است.

همه‌ بسيج شوند جلوي ناامني را بگيرند. قرآن مي‌گويد: «فَإِنْ بَغَتْ إِحْداهُما عَلَى الْأُخْرى‏» (حجرات/9) اگر يك قبيله‌اي تجاوز كرد، همه شما بسيج شويد، «فَقاتِلُوا الَّتي‏ تَبْغي‏» عربي‌هايي كه مي‌خوانم قرآن است. «حَتَّى تَفي‏ءَ إِلى‏ أَمْرِ اللَّه‏» همه‌ي امت‌ها جمع شوند، يكوقت چند تا رئيس جمهور خدمت امام آمدند، زمان جنگ. امام فرمود: شما رئيس جمهور هستيد، مسلمان هستيد. رئيس جمهور كشور اسلامي هستيد. خوب اگر شما مسلمان هستيد، قرآن به شما گفته: حالا كه صدام به ما حمله كرده است، همه‌ي بلاد اسلامي بايد شريك شويد و كمك ايران كنيد. حالا آمده‌ايد كه صلح كنيد.

آدم گاهي وقت‌ها مي‌فهمد كه واقعاً نماز بي‌ولايت قبول نيست، الآن لمس مي‌كنيم. به پيغمبر ما جسارت شد، اما ساكت‌ترين مناطق مكه و مدينه است. با آنكه پيغمبر در مكه متولد شد، در مدينه تشكيل حكومت داد. يعني ساكنان شهر پيغمبر خفه شدند. چرا؟ به خاطر حكومتش. سياه‌هاي آفريقا حركت كردند. اما مردم مكه و مدينه خفه شدند.

امنيت مالي

«وَ السَّارِقُ وَ السَّارِقَةُ » (مائده/38) چهارتا انگشتش را قطع كنيد. تازه آنجايي هم كه قانون را حقوق‌دان‌ها تصويب كردند، خيلي ما جلوتر از فرانسه هستيم. خيلي جلوتر از اروپا هستيم. نمي‌دانم چند تا دانشجو الآن پاي حرف‌هاي من است. چند تا استاد دانشگاه حقوق‌دان اينجا هستند. اساتيد دانشگاه اگر حقوق دان هستيد، كه يك عده هستيد. به شما بگويم در كشورهاي مترقي مي‌گويند: قانون بايد تصويب شود تا مجرم كيفر شود. اسلام مي‌گويد: هم بايد تصويب شود، هم بايد قانون تصويب شده به گوش مجرم برسد. ممكن است قانون تصويب شده ولي مجرم خبر از قانون ندارد. يعني ما يك قدم از كل دنيا جلوتر هستيم. دنيا مي‌گويد: قانون تصويب شده را اجرا كنيد، اسلام مي‌گويد: قانون تصويب شده به گوش رسيده را. او مي‌گويد: قانون صادر، ما مي‌گوييم: قانون صادر و واصل كه به گوش هم رسيده باشد. ما خيلي جلوتر هستيم. در همه چيز از همه دنيا جلوتر هستيم. هركس شك دارد در اسلام‌شناسي خودش شك كند. يكبار ديگر اين جمله را بگويم. ما در همه چيز از همه جلوتر هستيم. آنجايي كه عقب هستيم در مسلمان بودن خودمان شك كنيم.

شما يك مقايسه بين اذان و ناقوس كن. شعار ما اذان است. شعار مسيحيان ناقوس است. اين دو صدا را با هم مقايسه كن. اذان چه مي‌گويد؟ الله اكبر! آخرش هم «لا اله الا الله»، «الله اكبر، لا اله الا الله» بين دو تا الله يك دوره تفكرات اسلامي است. ناقوس چه پيامي دارد؟ مثل زنگ‌هاي ساعت دلنگ دلنگ، چه پيامي دارد؟ ما آنكه داد مي‌زنيم و فرياد مي‌زنيم و روي منار و پشت بام مي‌گوييم، يك دوره تفكر اسلامي است، اما اين دلنگ و دلنگ چه پيامي دارد؟ شبيه زنگ ساعت است. چه چيز ما امتياز ندارد؟ ما اسلام را نمي‌شناسيم.

7- كيفر سخت تهمت به پاكان

اگر كسي به زن پاكدامني نسبت زنا داد. به زن پاكي گفت: اين دختر رفيق دارد. اين دختر با فلاني است. اين زن با فلاني است. يا بايد چهار تا شاهد عادل زنا را ثابت كنند. يا اگر سه تا شاهد عادل آورد، قرآن مي‌گويد: «فَاجْلِدُوهُمْ ثَمانينَ جَلْدَةً» (نور/4) به هر عادلي هشتاد ضربه شلاق بزنيد. 240 شلاق به عادل‌ها بزن، كه چرا اين عادل‌ها نسبت زنا داد؟ يا چهار تا شاهد بياور، يا اگر سه تا شاهد هستند، سه نفر شلاق مي‌خورند. كدام مكتب براي آبرو يك چنين مصوبه‌اي دارد؟

امنيت آگاهانه

آخر گاهي وقت‌ها امنيت هست اما مردم خفه شدند. مي‌گويند: بله، الحمدلله عربستان امن است. الحمدلله اندونزي امن است. الحمدلله نمي‌دانم كجا... ساكت ارزش ندارد. سكون ارزش دارد، نه سكوت. فرق است بين سكون و سكوت! ببينيد يك مثال بزنم. يك بچه را، طلا از او مي گيري، يك آدامس به او مي‌دهي. بچه تو را مي‌بوسد. طلايش را با يك آدامس به تو مي‌دهد، بعد هم از شما راضي است. اين ساكت است، چون سكوت اين بچه از جهل اوست. اگر بچه نرخ طلا را ندانست، طلا را با يك آدامس عوض كرد، نبايد گفت: اين ساكت شد. سكوت براساس جهل ارزش ندارد. يكجا مملكت امن است. اما امنيت از احمقي كه ارزش ندارد. امنيت براساس آگاهي. به شما بگويند: بزن، مي‌زني. چرا؟ چون يك مجتهد عادل گفته است. صدام مي‌گفت: بزن. ارتش نيروي مسلح عراق هم مي‌زد. چرا؟ چون سردار هوس كرد، قهرمان عرب سردار قادسيه شود. يكي به خاطر فرمان هوس، خيلي مهم است. روي كره‌ي زمين يك گوشه، فقط يك گوشه از كره‌ي زمين فرمانده‌ي كل قوايش عادل است. تمام كره‌ي زمين فرمانده‌ي كل قوايش فاسق هستند. اين براي ما افتخار است. روي هوس نمي‌گويد. مسأله‌ي مهمي است كه روي هوس بگويد يا نگويد.

خوب تجليل از قواي مسلح... يكي هم تذكرات به قواي مسلح. تجليلش را بگويم، تذكراتش را نمي‌دانم خواهم رسيد يا نه.

8- شجاعت در برابر دشمن، ايستادگي در برابر غرايز

1- اول شجاعت

قرآن از شجاعت مي‌گويد كه «لا يَخْشَوْنَ أَحَداً» (احزاب/39) از هيچ‌كس نترسيد، حتي به ما آخوندها مي‌گويد: اگر ترسو هستيد، حق تبليغ نداري. آيه‌اش اين است. «يُبَلِّغُونَ» تبليغ مي‌كنند، «وَ لا يَخْشَوْنَ» (احزاب/39) قرآن شجاعت را براي آخوند هم گفته است. گفته: كسي بايد اهل تبليغ باشد كه حرفش را بزند و نترسد. رودروايسي نكنيد. براي مبلغ «يُبَلِّغُونَ ... وَ لا يَخْشَوْنَ» براي مجاهد «يُجاهِدُونَ ... وَ لا يَخافُون‏لَوْمَةَ لائِم‏» (مائده/54) نترسيد!

مي‌گفتند: دشمن زياد است. «فَاخْشَوْهُمْ» بترسيد، «فَزادَهُمْ إيمانا» (آل‌عمران/173) مي‌گفتند: نه، ما نمي‌ترسيم. بايد شجاعت داشته باشيم.

2- بايد جلوي شكم را گرفت

طالوت به لشكرش گفت: داريم مي‌رويم جبهه، يك نهر آبي است نخوريد. اگر خيلي عطش داريد يك لبي تر كنيد اما سر به آب نگذاريد. قرآن مي‌گويد: به آب رسيدند نتوانستند جلوي شكمشان را بگيرند. «فَشَرِبُوا مِنْهُ إِلاَّ قَليلا» (بقره/249) همه از دم خوردند.

گاهي ممكن است نيروي انتظامي يكجايي بايستد گرسنه شوند و طرف هم ساندويچش بدهد. ساندويچ را مي‌گيرد و مي‌خورد، بعد تمام آشغال‌هايش را در جوي آب مي‌ريزد. حالا چون ايشان ساندويچ خورده ديگر... دو تا كوك داريم. اگر كوك به جيبمان زديم، گفتيم: آقا در جيب ما پول رشوه نمي‌رود. اگر كوك به جيبت زدي، زبانت باز است. اگر در جيب را باز كردي، كوك بايد به لبت بخورد. ديگر خيلي از حرف‌ها را نمي‌تواني بزني. يك ساندويچ به تو داده است.

يك وقت هم من به فرمانده نيروي انتظامي عرض كردم حالا به نظرم به معاون جانشينش بود يا خودش، يادم نيست. لب چهار راه ايستادم، يكي از اين افسران جوان آمد گفت: حاج آقا، چند دقيقه مي‌تواني روي پا بايستي؟ گفتم: من پايم درد مي‌كند. من نيم ساعت! گفت: به ما گفتند: دوازده ساعت اينجا بايست، و هيچ ارفاقي نيست. آخر ديگر اصلاً مي‌تواني دوازده سعت روي پا بايستي؟ يك برنامه بايد يك طوري باشد كه اينها هم زجر نكشند. حقوق اينها را اول وقت بدهيد. به زن و بچه اينها بايد برسيد.

بالاخره عروس دلش مي‌خواهد سال تحويل پيش شوهرش، سر سفره‌ي هفت سين باشد. عيد هم كه شروع كار شماست، اصلاً كار شماست. عيد و عزا ندارد. عيد و عزا ندارد. در عاشورا وقتي همه تعطيل هستند شما سر كار هستي. بالاخره اين زن‌ها بخشي از عمرشان، ولذا بايد يك كاري هم، يك خدمتي، يك محبتي به خانم‌ها شود. البته شايد هم مي‌شود. اگر مي‌شود كه چه بهتر!

رضاشاه بازديد از پادگان رفت. دم سربازخانه سرباز ادب داد. گفت: غذا چيه؟

گفت: قربان آبگوشته! رفت سر قابلمه بلند كرد ديد، پلو است.

گفت: پسر اينكه پلو است. گفت: قربان چه بهتر! (خنده حضار)

حالا اگر هست كه قربان چه بهتر... اگر هست كه قربان... چه بهتر. اگر نيست اين زن‌هايي كه شوهرشان لب مرز است، به هر حال وقت حساس. خانم درد زايمان دارد، شوهرش در بيابان‌ها پست مي‌دهد. حالا خدا كند خانم خودم جلوي تلويزيون نباشد. چون من هم وضع حمل خانمم بود، كلاسم هم در شهرستان بود. خانم را زايشگاه فرستاديم. فرستادند، خودم هم او را نبردم. تهران بود و من هم سراغ كلاسداري‌ام رفتم. هنوز به من مي‌گويد. مي‌گويد: من پايم دم مرگ بود، رفتي پاي تخته سياه بچه‌ها. حضرت عباسي يك قران هم پول در آن نبود. حضرت عباسي، يك ريال پول در آن نبود. نگوييد آقا حرص داشتي براي پول رفتي. چهار سال يك قران، يك ريال پول نبود. ولي عشق داشتم براي بچه‌ها.

دكتر بهشتي منزل ما در زمان شاه آمد. گفت: من مي‌خواهم از تو يك قولي بگيرم. گفتم: چه قولي؟ گفت: قول بدهي تا آخر عمر از تخته سياه دست برنداري. چون من پيش‌بيني مي‌كنم كه تو را يكجايي ببرم و يك مسؤوليتي به تو بدهم. بالاخره امام جمعه، قاضي، وكيل، وزير، يك چيزي شوي. گفتم: چشم. اين تخته سياه ما بركت آقاي مطهري و آقاي بهشتي است. مطهري ما را در تلويزيون برد. بهشتي هم قول گرفت كه از اين تخته سياه جدا نشوم. به ما گفتند: اگر قرائتي مرد، قبرش را گشاد بگيريد. گفتيم: چرا؟ گفتند: يك تخته سياه در قبرش هست، تا نكير و منكر گفتند: من ربك؟ اين مي‌خواهد روي تخته سياه بنويسد. (خنده حضار) بنابراين قبرش هم بايد جاي تخته سياه داشته باشد.

«والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته»

- نظرات (0)

وقتی گفتی

وقتی گفتی: فَاذْکُرُونیِ أَذْکُرْکُمْ وَ اشْکُرُواْ لیِ

وَ لَا تَکْفُرُون و من بارها خواندم . تکرار کردم… فقط به

این اندیشیدم که من یادم هست..! و فراموش نمیکنم… اما دریغ که بارها

فراموش کردم وقتی که تو مرا بیاد داشتی و حواست به من بود!


این روزها که دیگر میدانم چه وقتها که تو را فراموش

کردم و چشم بستم بروی بودنت و ظلم کردم به نفس خود؛


این روزها که میدانم چه روزها خوشی کردم و خندیدم و

شاد بودم در حالی که تنها به چند رکعت نماز اجباری!! بسنده کردم، و تو

اما مرا بیاد داشتی و مواظب من بودی که بیش از حد غوطه ور نشوم در

امور دنیا…


این روزها که بنا به مناسبتی بیشتر به یادت می
افتم…


این روزها باید یادم بماند :

((در گوشی می‌گویم…)) که حتی اگر من تو را یادم برود،

حاشا که توفراموشم کنی.


- نظرات (0)