سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

تفکرات ناسالم ما و هشدارهای قرآن


تفکر

به همین جهت به سراغ دریای بی‌کران معارف قرآن كریم می رویم و در میان آیات الهی اندیشه‌های صحیح را جستجو می كنیم.

سوره بقره ـ آیه 78: "وَمِنْهُمْ أُمِّیُّونَ لاَ یَعْلَمُونَ الْكِتَابَ إِلاَّ أَمَانِیَّ وَإِنْ هُمْ إِلاَّ یَظُنُّونَ"

«و پاره‏اى از آنان عوامانى هستند كه كتاب خدا را جز یك مشت خیالات و آرزوها نمى‏دانند؛ و تنها به پندارهایشان دل بسته‏اند.»

در این آیه اندیشه ای ناصحیح مطرح شده است كه از طریق آن به اندیشه درست رهنمون می شویم.

خداوند گروهی از دنیاطلبان یهود را معرفی می كند كه قرآن را در حد آرزوهای خود می دانستند و درگیر وهم و گمان خودشان بودند.

طبق این آیه، صاحبان اندیشه ناسالم انسان هایی پندار گرا هستند كه از واقع بینی فاصله گرفته اند، و با آرزوهای ظنّی و گمان هایی كه قابل تحقق نیست زندگی می كنند. این افراد برای خود دنیایی خیالی ساخته‌اند و در آن با تصورات باطل خویش دل خوش اند.

اندیشه صحیح اقتضا می كند تا به واقعیت ها توجه كنیم، به دنبال حقایق باشیم و برای رسیدن به ایده آل هایمان، ابزار و امكاناتی را  كه در اختیار داریم در نظر بگیریم.

اگر در شرایط غیر از این به سر بریم، با گمان ایمان زندگی كنیم و در تخیلاتمان متوقف شویم، دچار تفكر یهودی شده ایم و با اندیشه و باوری اشتباه درگیریم.

سوره بقره ـ آیه 80: " وَقَالُواْ لَن تَمَسَّنَا النَّارُ إِلاَّ أَیَّامًا مَّعْدُودَةً قُلْ أَتَّخَذْتُمْ عِندَ اللّهِ عَهْدًا فَلَن یُخْلِفَ اللّهُ عَهْدَهُ أَمْ تَقُولُونَ عَلَى اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ "

« و گفتند: «هرگز آتش دوزخ، جز چند روزى، به ما نخواهد رسید.» بگو: «آیا پیمانى از خدا گرفته‏اید؟! -و خداوند هرگز از پیمانش تخلف نمى‏ورزد- یا چیزى را كه نمى‏دانید به خدا نسبت مى‏دهید»؟»

این گروه از یهود به دنبال پندارگرایی های باطلشان، ادعایی خلاف را مطرح می كنند. به این باورند كه دوره عذابشان محدود است و گرفتار آتش قهر خدا نمی شوند، مگر چند روز.

اگر انسان گرفتار توهمات و تصورات اشتباه باشد و فرضیه ای نابجا را در ذهنش جای دهد، دچار خودبینی می شود و به دنبال این خودبینی، ادعاهایی نابجا را مطرح می كند.

صاحبان اندیشه ناسالم انسان هایی پندار گرا هستند كه از واقع بینی فاصله گرفته اند، و با آرزوهای ظنّی و گمان هایی كه قابل تحقق نیست زندگی می كنند .این افراد برای خود دنیایی خیالی ساخته‌اند و در آن با تصورات باطل خویش دل خوش اند

به عنوال مثال شخص سیّدی كه تصور كند به خاطر انتسابش به اهل بیت(علیهم السلام) در قبال گناهانش عذاب نمی شود یا دوره عذابی محدود دارد، دچار پنداری غلط شده است. طبق این تفكر، ابولهب هم كه منتسب به هاشم است نباید عذاب شود! در صورتی كه خداوند می فرماید: "تبّت یدا ابی لهب و تب".

در اندیشه صحیح، به میزانی كه خلاف انجام می دهیم، خود را مستحق عقوبت الهی می دانیم، و قائلیم كه بین گناه و عذابمان تلازمی وجود دارد.

این طور نباشد كه تصور كنیم به عنوان محبّ امیرالمومنین(علیه السلام) از امتیازی خاص برخورداریم، و خدای ارحم الراحمین ما را مورد قهر و عذاب قرار نمی دهد!

در اندیشه صحیح باور داریم به میزانی كه خلاف انجام می دهیم مستحق عقوبت هستیم.

از حضرت موسی بن جعفر(علیه السلام) نقل است كه فرمودند: "إنّ القبیح من كل احد قبیح و منك اقبح لمكانك منّا. إنّ الحسن من كل أحد حسن و منك أحسن لمكانك منّا" عمل قبیح از هر كسی زشت است اما از تو زشت تر است به دلیل ارتباطی كه با ما داری، خوبی از هر كسی خوب است اما از تو خوب تر است به دلیل ارتباطی كه با ما داری.

وقتی به عنوان محبّ اهل بیت(علیهم السلام) از ما خطایی سرزند، سزاور عقوبت بیشتری هستیم. باید باور داشته باشیم خدای ارحم الراحمین أشد المعاقبین هم هست. اینكه تنها رحمت خدا را در نظر بگیریم و بگوییم چند صباحی بیشتر مورد عذابش قرار نمی گیریم، تصوری اشتباه است.

در زندگی ممكن است مرتكب خطاهایی بشویم كه در زمانی كوتاه انجام می شود، ولی تا سالیان سال آثار ماندگار دارد. اگر در یك دقیقه پشت سر كسی نمامی كنیم، یك عمر از من رنجیده خاطر است. با عملكردی كه در یك لحظه دارم، می توانم كل زندگی كسی را به آتش بكشم. با یك تصمیم گیری در حداقل زمان، می توانم برای سال ها به جمعی خیر برسانم یا خیر را از آنها سلب كنم.

اگر در این حد برای خود اعتبار قائل باشم، می دانم هر لحظه حیاتم با ارزش و قیمتی است و مراقب تمامی لحظات زندگیم خواهم بود.

اگر ما بینش و طرز تفكر خود را اصلاح كنیم و در برخورد با مسائل و رویدادها و بروز هیجانات و احساسات، راه و روش منطقى و تفكر عاقلانه را در پیش بگیریم، دچار رفتار نامتعادل و نابهنجار نخواهیم شد و اگر به محض بروز علائم این هیجانات، به تفكر و تعقل منطقى بپردازیم، شیوه برخورد صحیح را از ناصحیح، تشخیص خواهیم داد و تنها در این صورت است كه راه و روش دین را پیموده ایم و در زندگى موفق خواهیم شد؛ زیرا: تمام خوبى ها و ارزش ها فقط با تفكر و تعقل به دست مى آیند و كسى كه (در زندگى) تفكر نمى كند، هیچ دینى ندارد.

مهم ترین راه حل در هر مسئله و یا اتفاقى كه براى جوان پدید مى آید، تفكر و تعقل صحیح است كه خود به خود، موجب به دست آوردن مهارت در حل مسئله خواهد شد:

التفكر یدعوا الى البر و العمل به.( الكافى ، ج 2، ص 24)

تفكر، انسان را به سوى نیكى و عمل كردن به آن، فرا مى خواند.

تفكر و تعقل عاقلانه به جوانان كمك مى كند تا احساسات خود را صادقانه تر و صمیمى تر ابراز كنند و با هیجانات نیز، برخوردى سازنده تر داشته باشند. تجارب هیجانى خوب است، ولى هیجان زدگى منفى و مخرب و مبالغه آمیز، به نشاط و شادكامى جوان لطمه مى زند.


منابع:

کتاب آنچه یک جوان باید بداند (ویژه جوانان دانشجو) نویسنده :رضافرهادیان

سایت امام رئوف (سلسه درس های خانم زهره بروجردی )


- نظرات (0)

بخشی از سفارشات رهبری در مورد قرآن!!


روش تدریس داستان های قرآنی

انس و آشنائى با قرآن، ما را به قرآن نزدیک می کند. این جلسات قرآنى، این دوره‌هاى قرآنى، این مسابقات قرآنى، اینى که ما به تربیت قرّاء و حفّاظ دل بستیم، به خاطر این است؛ اینها همه‌اش مقدمه است؛ ولى مقدمات لازمى است.

من باز هم به جوانان عزیزمان توصیه می کنم که با قرآن انس بگیرید، با قرآن مجالست کنید. «و ما جالس  هذا القران أحد الّا قام عنه بزیادة او نقصان، زیادة فى هدى او نقصان من عمى»؛ هر بارى که شما با قرآن نشست و برخاست کنید، یک پرده از پرده‌هاى جهالت شما برداشته می شود؛ یک چشمه از چشمه‌هاى نورانیت در دل شما گشایش پیدا می کند و جارى می شود. انس با قرآن، مجالست با قرآن، تفهم قرآن، تدبر در قرآن، اینها لازم است. [بیانات در دیدار قاریان قرآن‌ 1389/04/24 - 15:17]

شما جوانها و نوجوان هایی که قرآن را فرا می گیرید این را بدانید یک ذخیره مادام العمر برای اندیشیدن و فکر کردن را دارید برای خودتان فراهم می کنید.

غفلت مسلمانان از توصیه حکیمانه و آینده نگرانه پیامبر(صلی الله علیه و آله) و فراموش کردن قرآن و متروک و منزوی شدن در بین آحاد جامعه ، سبب شد تا مستکبران چه در پوشش اسلامی و چه در هیبت غیر اسلامی ، با سلطه بر مسلمانان آنان را از پیشرفت مادی و معنوی بازدارند.

بازنگری زندگی روزمره و بهره مندی از سبک زندگی قرآنی و اسلامی، راهگشای بسیاری از چالش های پیش رو است.

غفلت مسلمانان از توصیه حکیمانه و آینده نگرانه پیامبر(صلی الله علیه و آله) و فراموش کردن قرآن و متروک و منزوی شدن در بین آحاد جامعه سبب شد تا مستکبران چه در پوشش اسلامی و چه در هیبت غیر اسلامی با سلطه بر مسلمانان آنان را از پیشرفت مادی و معنوی بازدارند

اسلام را آنچنان فهم صحیح انسانی و در متون اصیل اسلامی است باید فهمید ، باید دانست و با هدایت قرآنی از آن بهره برد .

خود قرآن تبیان لکل شی است ، راهنماست ، بیان است ، در جوامع اسلامی به اهل فکر و نظر تلقین می کنند که این تلقین هم دنباله های همان تسلط فکری غرب و فرهنگ غربی است که از سیطره تفکر اسلامی واهمه دارد که اسلام را بایستی با ابزار و با فهم معارف غربی دانست ، در حالی که اینطور نیست.

البته همه معارف انسان را آگاه می کنند و برای فهم بهتر مجهز می کنند اما اسلام را از خود اسلام باید گرفت ، حقایق اسلام را از متون اسلام باید گرفت ، حقایق اسلام را با مصطلحات خود اسلام بایستی دانست و فهمید و مورد عمل قرار داد.

هدایت
قرآن ، کتاب هدایت و کتاب نور

اسلام خودش مشعل و راهنمای فکر و ذهن انسان هاست ، خودش هدایتگر انسانهاست.

قرآن کتاب هدایت و کتاب نور است .آن کسانی که به قرآن مراجعه می کنند و تدبر می کنند و زمینه لازم و استعداد لازم را در خود به وجود می آورند ، برای این است که از معارف اسلام استفاده می کنند.

 

قرآن؛ ذخیره مادام العمر برای اندیشیدن و فکر کردن جوانان

شما جوان ها و نوجوان هایی که قرآن را فرا می گیرید ، این را بدانید یک ذخیره مادام العمر برای اندیشیدن و فکر کردن را دارید برای خودتان فراهم می کنید.

این چیز خیلی باارزشی است. ممکن است در سنین جوانی ، معانی و معارف عمیقی را از آیات قرآن را استنباط نکنید و نتوانید درست بفهمید و فقط چیزهای سطحی و اندکی از معارف را بفهمید ، اما به موازات بالارفتن سطح معلولات و پیشرفت علمی از آیات قرآن که در حافظه و ذهن شما قرار دارد ، بیشتر استفاده می کنید.

حضور قرآن در ذهن انسان نعمت خیلی بزرگی است فرق است بین کسی که برای مطلبی بارها آیات قرآن و فهرست های قرآنی را جستجو می کند تا ببیند در این باره آیه ای وجود دارد یا نه با آن کسی که آیات قرآن در ذهن و دل و جلوی چشم اوست و نگاه می کند ؛ آنچه را که هر بخشی از معارف اسلامی به آن نیاز دارد، از قرآن استنباط و استخراج می کند و روی آن فکر و تأمل می کند و از آن استفاده می برد.

انس با قرآن در دوران کودکی و نوجوانی تا دوران جوانی یک نعمت بسیار بزرگ است.


منبع:

خبرگزاری شبستان برگرفته از کتاب قرآن کتاب زندگی در آیینه نگاه رهبری


- نظرات (0)

دعایت کردم

امروز برایت اینگونه دعاکردم! خدایا !

بجز خودت به دیگری واگذارش نکن! تویی پروردگار او!

پس قرارده بی نیازی درنفسش ! یقین دردلش !

اخلاص درکردارش! روشنی دردیده اش! بصیرت درقلبش !

و روزى پر برکت در زندگیش...

آمین...



- نظرات (0)

محبت حق تعالی

از بایزید بسطامی پرسیدند:

علامت محبت حق تعالی چه باشد؟

گفت: علامت آنکسی که حق تعالی او رادوست دارد آن بود

که سه خصلت بدو دهد:سخاوتی چون سخاوت

دریاشفقتی چون شفقت آفتابو تواضعی چون تواضع زمین



- نظرات (0)

تقدیر

تقدیر را

خود رقم میزنم

ازکنارم

هرچه تنهایی هست

بر میدارم

تورا جایشان میگذارم


روی پرده خانه کعبه این آیه از قران حک شده که


بسم الله الرحمن الرحیم نَبِّئْ عِبَادِی أَنِّی أَنَا الْغَفُــورُ الرَّحِـــیمُ

سوره = الحجر آیه = ۴۹ جزء = ۱۴ حزب= ۲۷

به بندگانم خبر ده که یقیناً منبسیار آمرزنده و مهربانم .


- نظرات (0)

8 دوربین مدابسته درزندگی

دوربین ها در زندگی من و شما نصب شده است چه بخواهیم و چه نخواهیم. هرکس باور کند که این دوربین ها در زندگی او است و درحال فیلمبرداری است، گناه نخواهد کرد.

دوربین های دنیایی روی افراد تنظیم شده است و از زوایای مختلف مراقب است که یک حرکت غلط و نامناسب انجام ندهیم. البته اینها فقط از صورت ما عکس و فیلم می گیرد. حتی اگر برق قطع شود اینها نیز قطع می شوند. یعنی در این صورت ارتباط ما قطع خواهد شد. ولی دوربین هایی که خدا گذاشته است نه باطری آن تمام می شود، نه برق آنها قطع می شود و نه فقط ظاهر را می گیرد.

این هشت دوربین و هشت آیه را هر روز جلوی خود بگذاریم ، هر روز به آنها نگاه کنیم. چرا این که این هشت دوربین مداربسته هر روز به دنبال ما است. البته توجه داشته باشید که این دوربین ها آبروی انسان را نمی برد. این دوربین ها مچ گیرنده نیستند. اینها همه دوربین خدا است. این دوربین ها تخلف را به در خانه ی انسان نمی فرستد بلکه فقط بین انسان و خدای او است.

 

دوربین اول:

اولین دوربین ، دوربین خود خدا است. آیه ی چهارده سوره ی علق: آیا نمی دانند که خدا آنها را نگاه می کند و چه زیباست جمله ی امام راحل که فرمودند: عالم محضر خدا است ، در محضر خدا معصیت نکنید.

فردی که معتاد به گناه بود به نزد امام حسین (علیه السلام) آمد و گفت آقا من معتاد به گناه هستم. امام فرمودند: اگر می خواهید گناه کنید بکنید اما یک جایی بروید که خدا شما را نبیند.

باید باور کنیم و بدانیم که در زندگی دوربین هایی گذاشته شده است. این اولین دوربین بود.

از شما حرکتی سر نمی زند مگر اینکه دو مأمور در حال نوشتن آن هستند. یکی مأمور نوشتن خوبی ها و یکی مأمور نوشتن بدی ها است. فقط یک تفاوتی با هم دارند. این یکی اگر نیت خوبی هم بکنیم یادداشت می کند. آن یکی نیت بدی کنیم یادداشت نمی کند. پس از ارتکاب گناه و عدم توبه در فرصتی که برای توبه داده اند(در بعضی روایات هفت ساعت) خواهند نوشت

دوربین دوم:

دوربین دوم، دوربین پیغمبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) است. آیه ی چهل و پنج سوره ی احزاب: ای پیغمبر ما تو را در امت گذاشته ایم، هم شاهد هستی و آنها را می بینی. هرکاری بکنند آنها را می بینی.

و مبشراً، پیغمبر به باطن بهشت بشارت می دهد. و نذیرا، و انذار به جهنم می دهد. این هم دوربین دوم است.

آیا می توانم مقابل پیامبر، بی حیایی بکنم ، حرام خواری بکنم ، گناه بکنم و فردا روزی انتظار شفاعت داشته باشم؟!!

 

دوربین سوم:

سومین دوربین امامان معصومین علیهم السلام هستند. آیه ی صد و پنج سوره ی توبه. که در هر سه دوربین یک و دو و سه را در این آیه جمع کرده است. پیغمبر به مردم بگو هر کاری می خواهید بکنید،بکنید. اما اعمال شما را خدا می بیند، پیغمبر می بیند و امامان نیز می بینند.

همیشه در انجام هر عملی فقط این نکته را مدنظر بگیریم که وقتی در حین ارتکاب عمل حضرت زهرا سلام الله علیها و یا معصوم دیگری وارد شوند، عکس العمل ما چه خواهد بود؟!

 

دوربین چهارم:

چهارمین دوربین شهدا هستند. آیه ی صد و پنجاه و چهار سوره ی بقره است:

وَلاَ تَقُولُواْ لِمَنْ یُقْتَلُ فِی سَبیلِ اللّهِ أَمْوَاتٌ بَلْ أَحْیَاء وَلَكِن لاَّ تَشْعُرُونَ

 

قیامت

دوربین پنجم:

پنجمین دوربین ملائک مقرب خدا هستند . آیه ی هیجده سوره ی قاف. از شما حرکتی سر نمی زند مگر اینکه دو مأمور در حال نوشتن آن هستند. یکی مأمور نوشتن خوبی ها و یکی مأمور نوشتن بدی ها است.

فقط این دو ملک یک تفاوتی با هم دارند. این یکی اگر نیت خوبی هم بکنیم یادداشت می کند. آن یکی نیت بدی کنیم یادداشت نمی کند. پس از ارتکاب گناه و عدم توبه در فرصتی که برای توبه داده اند(در بعضی روایات هفت ساعت) خواهند نوشت.

 

دوربین ششم:

ششمین دوربین زمین است. آیه ی چهار سوره ی زلزال. روز قیامت همین زمینی که ما روی آن نشسته ایم می آید و خبرهای خود را می دهد. خدایا من فیلمبرداری کردم. این افراد در این مکان نماز خواندند. در این مکان اشک ریختند. این آقا و این خانم در این مکان دست یک بینوا را گرفت. این آقا وقتی در این مکان این کار را انجام می داد نیت قشنگی داشت. خدای ناکرده زمین شهادت می دهد که این آقا، این خانم و این فرد در این مکان گناه کرد. خدایا من ثبت کردم و هیچ چیزی را هم فراموش نکردم. این دوربین ها به اذن خدا در قیامت حرف می زنند.

 

دوربین هفتم: 

هفتمین دوربین زمان است. آیات اول سوره ی بروج. روایات صریح از وجود امیرالمومنین علی (علیه السلام) داریم که شب جمعه اعمال شما را فیلمبرداری می کنند. شب و روز عرفه اعمال شما را فیلم برداری می کنند. ایام هم موجود زنده هستند. لذا امیرالمومنین وقتی بیدار می شوند می گویند: سلام می کنم به تو ای روزی که نه قبلاً بوده ای و نه بعداً می آیی، تو یک موجود مستقل هستی.

همیشه در انجام هر عملی فقط این نکته را مدنظر بگیریم که وقتی در حین ارتکاب عمل حضرت زهرا سلام الله علیها و یا هر معصوم دیگر وارد شود، عکس العمل ما چه خواهد بود؟!

دوربین هشتم:

هشتمین دوربین که از همه تکان دهنده تر است ، اعضاء و جوارح ما می باشند. آیه ی بیست و بیست و یک سوره ی فصلت. روز قیامت اینها می خواهند شهادت بدهند. پوست دست من علیه من شهادت می دهد. این دست با همین پوست بر سر یک یتیم زد. می گویم اگر من لذتی هم بردم، با شما اعضاء و جوارح بردم. می گویند ما مأمور مخفی خدا بودیم. خدا امروز به من گفته که به حرف بیایم.

بنابراین اگر از باطن اعمال نمی ترسیم و به سراغ آن نمی رویم لااقل ، به این دوربین ها توجه کنیم. دوربین ها ما را کنترل می کنند.

از موقعی که در جاده ها دوربین گذاشته اند تصادفات و تخلفات واقعاً کم شده است. ماکت دوربین نیز غوغا می کند. این دوربین ها واقعی است. هشت دسته دوربین وجود دارد. این دوربین ها نشان می دهد که ای انسان ها شما موجود عبث نیستید.

شعله ی آتش که زیاد می شود مردم از چند متری آن فاصله می گیرند. الان گاهی اوقات خبر می دهند که جنگل های فلان شهر سوخت، مردم از چند کیلومتری آن فرار می کنند. گناه آتش شعله وری است که همه ی ما را می سوزاند. این انذار پیامبر است. اگر به آن مرحله توجه نداریم لااقل از دوربین ها بترسیم که روز قیامت آبروی ما می رود. در دنیا آبروی ما را نمی برند اما در روز قیامت آبروی ما می رود. پس از این دوربین ها حیا کنیم.

برنامه سمت خدا حاج اقا ماندگاری


- نظرات (0)

مۆمنان در برابر کوره‌های آدم‌سوزی!

قُتِلَ أَصْحَابُ الْأُخْدُودِ (4) النَّارِ ذَاتِ الْوَقُودِ (5) إِذْ هُمْ عَلَیْهَا قُعُودٌ (6) وَهُمْ عَلَى مَا یَفْعَلُونَ (7) بِالْمُۆْمِنِینَ شُهُودٌ (8) وَمَا نَقَمُوا مِنْهُمْ إِلَّا أَن یُۆْمِنُوا بِاللَّهِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ  (بروج/8)

«اَصْحاب‌ِ اُخْدود» نام‌‌ است که‌ آیات 4-8 سوره بروج از آنان‌‌ به‌‌ آمده‌‌ .

«اخـدود» بـه مـعـنى گودال بزرگ یا خندق است، منظور در اینجا خندق هاى عظیمى است که مملو از آتش بود تا شکنجه گران، مۆمنان را در آنها بیفکنند و بسوزانند. (تفسیر نمونه ، ج 26،ص 336)

مراد از «اصحاب الاخدود» کسانى هستند که در زمین گودالى وسیع ایجاد کردند و آتشى بزرگ در آن افروختند و سپس مۆمنان را در آتش انداخته و آنان را زنده زنده سوزاندند. چنانکه در مورد حضرت ابراهیم (علیه السلام) نیز چنین عمل کردند.

امّا اینکه این ستمگران و آن مۆمنان چه کسانى بودند، روایات گوناگونى وارد شده، ولى در قرآن ذکرى از آنها به میان نیامده است.

 

بیان حکایت اخدودیان، تسکینی بر قلب مسلمانان قریش

مفسران‌ و نویسندگان‌ مسلمان‌ انگیزة اشارة قرآن‌ به‌ این‌ داستان‌ را مورد توجه‌ قرار داده‌اند و بیشتر بر این‌ باورند که‌ چون‌ در زمان‌ پیامبراکرم‌(صلی الله علیه وآله) مسلمانان‌ مکه‌ از سوی‌ قریش‌ مورد آزار و اذیت‌ بسیار قرار مى‌گرفتند، این‌ داستان‌ در قالب‌ آیات‌ قرآنى‌ بر پیامبر(صلی الله علیه وآله) نازل‌ شد تا افزون‌ بر نکوهش‌ و نفرین‌ کافران‌ قریش‌ و برانگیختن‌ حس‌ مقاومت‌ مسلمانان‌، از صبر و پایداری‌ و استحکام‌ ایمان‌ ایشان‌ قدردانى‌ به‌ عمل‌ آمده‌ باشد.

مراد از «اصحاب الاخدود» کسانى هستند که در زمین گودالى وسیع ایجاد کردند و آتشى بزرگ در آن افروختند و سپس مۆمنان را در آتش انداخته و آنان را زنده زنده سوزاندند. چنانکه در مورد حضرت ابراهیم (علیه السلام) نیز چنین عمل کردند

در این‌ میان‌ برخى‌ از گوشه‌های‌ داستان‌، همچون‌ شکیبایى‌ اصحاب‌ اخدود در برابر دشواری ها، باز نمودن‌ و باز گفتن‌ حق‌ و دعوت‌ به‌ اسلام‌ ، ایمان‌ تزلزل‌ ناپذیر به‌ دین‌ حق‌، حتى‌ در میان‌ کودکان‌، مورد توجه‌ مفسران‌ قرار گرفته‌ است‌ .(زمخشری، ج4،ص 729-730)

گفتنى‌ است‌ از همین‌ رو، گاه‌ در منابع‌ اسلامى‌، بسان‌ اسوه‌ای‌ در صبر بر مصائب‌، اصحاب‌ اخدود را مثل‌ آورده‌اند. (همان،ص 407)

قرآن‌کریم در آیات سوره بروج با اشاره به پایدارى شگفت‏انگیز مردم نواندیش و اصلاح طلب در برابر فشار بیداد و دهشتناک استبدادگران و واپس‌گرایان مى‏فرماید: «قُتِلَ أَصْحابُ الْأُخْدُودِ» ؛ مرگ و عذاب بر آن صاحبان خندق‏هاى آکنده از آتش.

آرى، لعنت و نفرین بر ستمکارانى که مردم حق طلب و ستم‏ناپذیر را در دنیا بر خندق و گودال‏هاى آتش افکندند و به خاطر آگاهى و ایمان و نفى دنباله‏روى از ظالمان و پافشارى ، در ابتدایى‏ترین حقوق انسانى خویش سوزانیدند.

بدین سان خداوند بر مردم با ایمان و آگاهى که در راه آزادى اندیشه و عقیده پایدارى و پایمردى کردند، درود مى‏فرستد، و بر کفرگرایان و خودکامگان به خاطر پایمال ساختن حقوق انسان‏ها لعنت و نفرین نثار نموده و وعده دوزخ مى‏دهد.

آن‏گاه مى‏فرماید: «النَّارِ ذاتِ الْوَقُودِ»؛ لعنت و نفرین بر آن پدیدآورندگان و صاحبان آن کوره‏هاى آدم سوزى یا همان خندق‏هاى آکنده از آتش و هیزم و مواد سوختنى بسیار، که آنها را براى سوزانیدن مردم با ایمان و شکنجه آنان فراهم آوردند.

و مى‏فرماید:«إِذْ هُمْ عَلَیْها قُعُودٌ» آن‏گاه که آن شکنجه‏گران و جلادان استبداد بر بالاى گودال‏هاى آتش نشسته بودند و سوختن آزادى‏خواهان را تماشا مى‏کردند.

امام علی
مۆمنان در برابر کوره‌های آدم‌سوزی!

در تفسیر «عیاشى» از جابر از امام باقر (علیه السلام) روایت شده است‌که فرمودند:

« على (علیه السلام) شخصى را نزد اسقف نجران فرستاد تا بپرسد اصحاب اخدود چه کسانى بودند، اسقف پاسخى فرستاد.

امام(علیه السلام) فرمود: اینطور که او پنداشته نبوده ، و به زودى من داستان اصحاب اخدود را برایتان مى گویم؛

خداى عزوجل مردى از اهل حبشه را به نبوت برگزید، مردم حبشه او را تکذیب کردند، پیامبرشان با کفار نبردى را آغاز کردند ولى یارانش همه کشته شدند، و خود و جمعى از اصحابش اسیر شدند، آنگاه براى کشتنش گودالى درست نموده ، از آتش پر کردند، آنگاه مردم را جمع آورده گفتند هر کس بر دین ما است و دستور ما را گردن مى نهد کنار برود، و هر کس بر دین این مردم است باید به پاى خود (داخل ) در آتش شود.

اصحاب آن پیامبر براى رفتن در آتش از یکدیگر سبقت مى گرفتند، تا نوبت به زنى رسید که کودکى یک ماهه در بغل داشت ، همینکه خیز گرفت تا در آتش شود ترس از آتش و ترحم درباره کودک بر دلش مستولى شد، ولى کودک یک ماهه اش به زبان آمد که مادر مترس ، من و خودت را در آتش بینداز، براى اینکه این مجاهدت در راه خدا، به خدا سوگند ناچیز است ، زن خود و کودکش را در آتش افکند، و این یکى از کودکانى است که در کودکى به زبان آمده است.»(تفسیر المیزان،ج2،ذیل تفسیر سوره بروج)

«النَّارِ ذاتِ الْوَقُودِ»؛ لعنت و نفرین بر آن پدیدآورندگان و صاحبان آن کوره‏هاى آدم سوزى یا همان خندق‏هاى آکنده از آتش و هیزم و مواد سوختنى بسیار، که آنها را براى سوزانیدن مردم با ایمان و شکنجه آنان فراهم آوردند

چند نکته در داستان «اصحاب اخدود» با برداشت از آیات بروج:

1- اعلام برائت و اظهار تنفّر از ستمگر لازم است؛« قُتِلَ أَصْحَابُ الْأُخْدُودِ »

2-در نقل تاریخ، عبرت‏ها مهم است نه جزئیات. (از مکان اخدود، زمان حادثه، نام و تعداد ستمگران و تعداد شهدا و… سخنى به میان نیامده است، چون اثرى در گرفتن عبرت ندارد.) « قُتِلَ أَصْحَابُ الْأُخْدُودِ »

3-تفکّر ظلم ستیزى و ظالم‏کوبى ارزش است، گرچه ظالم وجود نداشته باشد. [اصحاب اخدود امروز حضور ندارند، چنانکه ابولهب امروز نیست، روحیه تنفّر از آنان باید همچنان زنده باشد. «تَبَّتْ یَدَا أَبِی لَهَبٍ وَتَبَّ »] « قُتِلَ أَصْحَابُ الْأُخْدُودِ »

4-سوزاندن، سخت‏ترین نوع عذاب است و در میان انواع کشتن‏ها، خداوند نام در آتش انداختن مۆمنان را برده است. «النَّارِ ذَاتِ الْوَقُودِ »

5-نقل ظلم‏ها و مظلومیّت‏ها و ذکر مصیبت و روضه خوانى، سابقه قرآنى دارد. « قُتِلَ أَصْحَابُ الْأُخْدُودِ ، النَّارِ ذَاتِ الْوَقُود، إِذْ هُمْ عَلَیْهَا قُعُودٌ …»

6-ارتکاب گناه یک مسئله است، ولى سنگدلى و نظاره‏گرى و رضایت بر آن، مسئله دیگر. « وَهُمْ عَلَى مَا یَفْعَلُونَ بِالْمُۆْمِنِینَ شُهُودٌ »

7-ستمگرانى که شاهد بر شکنجه مۆمنانند، بدانند که خدا شاهد بر آنان و کار آنهاست. « شاهد و مشهود – وَهُمْ عَلَى مَا یَفْعَلُونَ بِالْمُۆْمِنِینَ شُهُودٌ »

8-پایدارى بر ایمان، تاوان دارد. « وَمَا نَقَمُوا مِنْهُمْ إِلَّا أَن یُۆْمِنُوا »[جمله «یۆمنوا» به جاى «آمنوا» رمز آن است که کفّار از پایدارى مۆمنان ناراحت بودند و اگر دست بر مى‏داشتند شکنجه‏اى در کار نبود.]

9-منطق کافر، تهدید و انتقام است. « وَمَا نَقَمُوا مِنْهُمْ »

10-در نزد کفّار، ایمان بزرگ‏ترین جرم است و جز با دست برداشتن از ایمان به چیز دیگرى راضى نمى‏شوند. « وَمَا نَقَمُوا مِنْهُمْ إِلَّا أَن یُۆْمِنُوا…»

11-کافران بدانند که حامى مۆمنین خداى عزیز است که قدرت انتقام دارد. « یُۆْمِنُوا بِاللَّهِ الْعَزِیزِ»

12-جاذبه اتّصال به خداى قادر، اشکالات وارده بر شهادت و از جان گذشتگى در راه خدا را حل مى‏کند. « یُۆْمِنُوا بِاللَّهِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ » (تفسیر نور)



- نظرات (0)

بررسی قرآنی یک ضرب المثلِ!


جماعت
ضرب المثل های رایج میان مردم

ضرب المثل های زیادی در بین مردم وجود دارد؛ یکی از ضرب المثل ها این ضرب المثل است که خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو و افراد به خاطر انجام بعضی از کارهای اشتباهشان و یا انجام بعضی از گناهان به آن استناد می کنند.

خیلی وقت ها وقتی به یک نفر گفته می شود که چرا داری این کار را می کنی، می گوید همه دارن این کار را انجام می دهند خواهی نشوی رسوا ....

به فلانی می گوییم چرا دروغ می گویی می گوید خواهی نشوی رسوا ....

در این مقاله بر آن هستیم ببینیم آیا از دیدگاه قرآن و اسلام این ضرب المثل درست است و ما اجازه داریم همه جا همرنگ جماعت بشویم؟

 

اکثریت از منظر دین مبین اسلام

از نظر دین مبین اسلام اکثریت از آن جهت که اکثریت است، معیار قرار نمی گیرد و ارزشی ندارد. رای و نظر اکثریت را نه می توان به طور مطلق پذیرفت و نه می توان به طور مطلق رد نمود، بلکه اسلام دین معیارها و ضوابط راستین است و معیار در پذیرش هر امری، حق بودن است.

به عبارتی می توان بیان کرد که یکی از آفت های عقل انسان، تسلیم شدن در برابر اکثریّت کمّی جامعه است، که از آن در آیات قرآن و روایات معصومان (علیهم السلام) نهی شده بلکه در برخی از این آیات، به مدح اقلیّت و مذمّت اکثریّت پرداخته شده است. مثلا در آیه شریفه 116 سوره انعام می خوانیم: «وَ اِنْ تُطِعْ اَکْثَرَ مَنْ فِى الاَْرْضِ یُضِلُّوکَ عَنْ سَبیلِ اللهِ»؛ «اگر از بیش تر کسانى که در روى زمین هستند اطاعت کنى، تو را از راه خدا گمراه مى کنند» علاوه بر این، در بیش از ده آیه اکثریت به جهالت، و در 5 آیه به ناسپاسی، و در 4 آیه به فقدان ایمان، توصیف شده است.

به تعبیر دیگر اسلام تابع اکثریّت کیفی است، نه اکثریّت کمّی! به همین جهت خداوند متعال در آیه شریفه هفتم سوره هود و دوم سوره ملک می فرماید: (لِیَبْلُوَکُمْ اَیُّکُمْ اَحْسَنُ عَمَلا) و نفرمود: «اَکْثَرُ عَمَلا» چون اکثریّت کیفی مهمّ است، نه اکثریّت کمّی! ولی توجّه این نکته مهمّ است که مسأله اکثریّت در دنیای امروز، راه چاره بیچارگی است! زیرا معیاری برای اکثریّت کیفی در جوامع غیر دینی وجود ندارد و همه مدعی هستند که بهترین هستند. بنابراین برای حفظ نظام جامعه ناچارند طبق نظر اکثریّت عمل کنند.

یکی از آفت های عقل انسان، تسلیم شدن در برابر اکثریّت کمّی جامعه است، که از آن در آیات قرآن و روایات معصومان (علیهم السلام) نهی شده بلکه در برخی از این آیات، به مدح اقلیّت و مذمّت اکثریّت پرداخته شده است

فراموش نکنیم که ما نباید در زندگی اخلاقی خویش تابع اکثریّت ها باشیم، هر چند مجبوریم در زندگی سیاسی تابع باشیم. بنابراین اگر اکثریّت مردم روی زمین مال حرام می خورند و پرهیز نمی کنند، ما نباید به رنگ جماعت اکثریّت درآییم.

اگر اکثریّت مردم به هنگام به خطر افتادن منافع خویش دروغ می گویند، ما نباید از صف راستگویان، به بهانه در اقلیّت بودن آن ها، خارج شویم و از کمی تعداد و نفرات صادقین بترسیم و در صف دروغگویان درآییم.

انسان مۆمن در مسایل اخلاقی باید مستقل باشد، یعنی اگر تمام مردم روی زمین (فرضاً) آلوده شراب شدند او نباید از تنهاییش در این مسیر به خود هراس راه دهد و از منطق رسوای «خواهى نشوى رسوا همرنگ جماعت شو!» پیروی کند یا بگوید: «چه کسى راست مى گوید که ما راست بگوییم؟» و مانند این ها زیرا بدون شک فردای قیامت این بهانه ها پذیرفته نیست. زمانی انسان صالح می شود و در مسیر سلوک الی الله قرار می گیرد، که نگاه نکند دیگران چه می گویند، بلکه بنگرد خداوند چه می گوید.

اگر خواسته باشیم این ضرب المثل را از دیدگاه قرآن کریم مورد بررسی قرار بدهیم آیات قرآن هم این ضرب المثل را تایید می کنند و هم آن را رد می کنند که به هر دو مورد پرداخته می شود و در حد توان برای هر دو مورد نیز توضیح داده می شود:

تسبیح
قرآن این ضرب المثل را تأیید می کند

آیات قرآن به صراحت بیان می کند که اگر می خواهید رسوای عالم نشوید چاره جز همرنگ شدن با تمام عالم هستی ندارید چرا که:

اولا: رنگ تمام عالم هستی رنگ خدایی است و اگر شما رنگ شیطانی را برای خود انتخاب کنید چاره ای جز رسوا شدن در عالم ندارید همان رنگی که خداوند متعال در سوره بقره در مورد آن می فرماید:

صِبْغَةَ اللَّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً وَ نَحْنُ لَهُ عابِدُون: این است نگارگری الهی؛ و کیست خوش‌نگارتر از خدا؟ و ما او را پرستندگانیم.(بقره: 138)

دوما: تمام عالم در حال عبادت و تسبیح خداوند هستند:

تُسَبِّحُ لَهُ السَّماواتُ السَّبْعُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فیهِنَّ وَ إِنْ مِنْ شَیْ‌ءٍ إِلاَّ یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لکِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبیحَهُمْ إِنَّهُ کانَ حَلیماً غَفُوراً: آسمانهای هفتگانه و زمین و هر کس که در آنهاست او را تسبیح می‌گویند، و هیچ چیز نیست مگر اینکه در حال ستایش، تسبیح او می‌گوید، ولی شما تسبیح آنها را درنمی‌یابید. به راستی که او همواره بردبار [و] آمرزنده است.(الإسراء: 44)

حالا اگر شما بخواهید که بر خلاف این موج حرکت کنید و به خاطر غرور و تکبر و هر دلیل دیگری همرنگ تمام عالم هستی که در حال عبادت و تسبیح خداوند هستند نشوید باز چاره ای جز رسوایی نخواهید داشت.

خلاصه اینکه خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو جماعتی که رنگشان خدایی است و رنگشان عبادت و تسبیح خداوند است.

زمانی انسان صالح می شود و در مسیر سلوک الی الله قرار می گیرد، که نگاه نکند دیگران چه می گویند، بلکه بنگرد خداوند چه می گوید

قرآن این ضرب المثل را رد می کند

با نگاهی دیگر به این ضرب المثل که همان دیدگاه منفی به آن است می توان دیدگاه قرآن کریم را نیز نسبت به این ضرب المثل فهمید.

اگر عده ای برای انجام کارهای اشتباه و انجام گناهان متعدد در جامعه به این ضرب المثل تمسک بجویند مسلم است که این دیدگاه از نظر قران کریم یک دیدگاه کاملا باطل خواهد بود.

قرآن کریم این تفکر را که من به این دلیل که گناه در جامعه فراوان دیده می شود و اگر من نیز همانند آنها دست به انجام گناهان نزنم نمی توانم در این جامعه زندگی کنم را به طور کلی باطل اعلام می کند و می فرماید:

(قُلْ لا یَسْتَوِی الْخَبیثُ وَ الطَّیِّبُ وَ لَوْ أَعْجَبَکَ کَثْرَةُ الْخَبیثِ فَاتَّقُوا اللَّهَ یا أُولِی الْأَلْبابِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ: بگو: «پلید و پاک یکسان نیستند، هر چند کثرت پلید [ها] تو را به شگفت آوَرَد. پس ای خردمندان، از خدا پروا کنید، باشد که رستگار شوید.)(المائدة: 100)

اینکه هرگز در جامعه خوبی ها و بدی ها برابر نخواهند بودند ولو اینکه شما ببینید همه جامعه را فساد و گناه و تباهی فرا گرفته و راه خوشبختی و رسیدن به موفقیت در چنین جامعه ای که آنقدر فساد در آن گسترش پیدا کرده که موجب تعجب شماست این است که همرنگ این جماعت نشوید و الا شما نیز همانند آنها به لجن زاری داخل خواهید شد که شاید هیچ گاه نتوانید از آن خارج شوید.


منبع"کتاب 110 سرمشق از سخنان حضرت علی (علیه‌السلام)، آیت الله مکارم شیرازی "


- نظرات (0)

شیطان همه را می زند جز عیسی بن مریم و مادرش

ضربه ی شیطان بر پهلوی فرزندان آدم

از تفاسیر فریقین و در ذیل آیه ی 26 سوره آل عمران، احادیث متعددی وارد شده که نشانگر تماس شیطان و ضربه زدن او به تمام فرزندان آدم در ابتدای تولد است که از این قاعده تنها حضرت عیسی (علیه السلام) و مادر گرامی اش استثناء شده اند! نمونه هایی از این احادیث به قرار ذیل است:

حدیث 1- از ابوهربره روایت شده که رسول خدا (صلی الله علیه واله وسلم) فرمود: «هر یک از فرزندان آدم در ابتدای تولد مورد ضربه ی شیطان قرار می گیرد که باعث می شود فریاد کودک به گریه بلند شود؛ مگر مریم دختر عمران و فرزندش (حضرت مسیح (علیه السلام)؛ چرا که مادر مریم در هنگام تولد او گفت «إِنِّی أُعِیذُهَا بِكَ وَذُرِّیَّتَهَا مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ » «پروردگارا! من او و فرزندانش را از شیطان رانده شده در پناه تو قرار می دهم»

در پی اجابت این دعا بود که میان مسیح و شیطان، حجابی پدیدار شد و ضربه ی شیطان به آن حایل اصابت کرد. (تفسیر طبری، ج 3،ص 160)

حدیث 2- در نقل دیگری از ابوهریره نقل شده که رسول خدا (صلی الله علیه واله وسلم) فرمود: «هیچ فرزندی زاده نمی شود مگر اینکه شیطان او را در ابتدای ولادت لمس می کند، که بر اثر آن، فریاد کودک به گریه بلند می شود؛ اما تنها حضرت مریم و فرزندش از این قاعده مستثناء هستند.» (همان)

حدیث 3- در برخی نقل ها (تفسیر درالمنثور، ج 2،ص 19) از ابوهریره نقل شده که رسول خدا (صلی الله علیه واله وسلم) فرمود: «هیچ فرزندی زاده نمی شود مگر آنکه شیطان او را یک بار با دو بار مورد فشار قرار می دهد. مگر عیسی بن مریم و مادرش، آنگاه رسول خدا (صلی الله علیه وآله) این آیه را تلاوت فرمود: «إِنِّی أُعِیذُهَا بِكَ وَذُرِّیَّتَهَا مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ»

 

مجعول بودن این روایات از دیدگاه محققان

برخی محققان با الهام از دلایل عقلی و نقلی، بی پایه بودن این دسته از روایات ابوهریره را ثابت کرده اند و بر تأثیر پذیری وی از اهل کتاب در پردازش چنین اقاویلی تصریح کرده اند؛

روشن می شود که چگونه این روایات مجعول دستاویز خوبی در اختیار بیمار دلا بی قرار داده که از هر طریق ممکن تلاش داشته اند تا عقاید کفرآمیز خود را مشروع جلوه دهند و چون اینان خواسته و آرزوی خود را در سخنان عناصر بی توجهی چون ابوهریره یافته اند، آن را مبنای قضاوت خویش درباره ی اسلام قرار داده و از این نمد کلاهی برای خود یافته اند!

فخر رازی در تفسیر خود می گوید: «قاضی عیاض این روایات را مورد طعن قرار داده و گفته است این روایات خبر واحد هستند و دلایلی چند نشانگر بطلان آن هاست:

الف- شیطان تنها کسانی را به بدی فرا می خواند که قدرت تشخیص خیر و شر را دارند. در حالی که نوزاد هنوز به این حد از تمیز نرسیده است.

ب- اگر شیطان می توانست چنین لطمه ای به انسان ها وارد کند، پس قادر بود تا دست به کارهای بزرگ تر مانند به هلاکت رساندن نیکوکاران زند.

ج- به چه دلیل تنها حضرت مریم و عیسی (علیه السلام) نسبت به ضربه ی شیطان مورد استثناء قرار گرفته اند و سایر انبیاء از این موهبت محروم مانده اند؟

د- اگر حقیقتاً از ناحیه ی شیطان چنین ضرباتی در پیکره ی آدمی وارد می آمد، می بایست اثر آن در جسم انسان باقی مانده و گریه و اثابه ی او نیز در تمام دوران زندگی اش ادامه یابد!(التفسیر الکبیر، ج 8،ص 28)

صاحب تفسیر کشّاف نیز درباره ی حدیث «ضربه ی شیطان» می گوید: «اگر چنین حدیثی درست باشد ، کنایه است از اینکه شیطان به گمراهی و اغوای فرزندان آدم چشم طمع دوخته... اما اینکه بخواهیم ضربه ی شیطان و لمس او را یک امر حقیقی بدانیم- همان گونه که حشویه چنین پنداشته اند- به هیچ وجه صحیح نیست؛ چرا که اگر بنا بود شیطان مردم را مورد ضربات خود قرار دهد ، تمام دنیا را صدای شیون و گریه زاری فرا می گرفت و این موضوع اسباب زحمت همگان را فراهم می آورد.» (تفسیر الکاشف، ج 1، ص 357)

علامه، فقید محمود ابوریه، ضمن آنکه این قبیل روایات را از جمله مسیحیانی به شمار آورده که به دست مسلمان نماهای اهل کتاب ساخته و پرداخته شده و به وسیله ی ساده لوحانی چون ابوهریره در میان مسلمانان اشاعه یافته است ، چنین می گوید:

«مطابق این حدیث که آن را چنین صحابی جلیلی! از پیامبر شنیده است ، شیطان تمام فرزندان آدم را مورد لطمه و ضربه خود قرار می دهد و تنها عیسی بن مریم و مادرش از این امر مستثنی بوده اند؛ به این ترتیب معلوم می شود که هیچ کدام از ابنای بشر حتی انبیای الهی نیز مانند نوح و ابراهیم و موسی و حتی خاتم الانبیاء محمد مصطفی - که درود خدا بر او و تمام پیامبران باد- از گزند لطمه ها و ضربه های شیطان در امان نبوده اند.

حال تو خود- به عمق این فاجعه ی دردناک- بنگر و از آن به شگفت آی!»

حضرت محمد

ایشان در ادامه می فرماید: «اما آنان- که این روایات را جعل کردند- به همین حد بسنده نکردند ، بلکه احادیث دیگری وضع کردند که طبق آن رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز از ضربه ی شیطان- که بر قلب آن حضرت وارد آورده- مصون نمانده است ولی فرشتگان با عملیات جراحی خود و آن هم با ابزارهای ساخته شده از طلا موفق به نجات پیامبر- از این غده ی شیطانی- شده اند!

چنین روایاتی تصریح می دارد که فرشتگان سینه ی پیامبر اسلام (صلی الله علیه واله وسلم) را شکافته و از آن خود سیاهی را که - به گفته جاعلان- سهم شیطان از پیامبر بود، خارج کردند؛ البته گویا اولین عملیات جراحی فرشتگان چندان کارگر نیفتاد و به همین جهت شکافتن سینه ی آن حضرت چند نوبت تکرار شد!

به خدا سوگند نمی دانم چنین کسانی- که این سخنان را بر زبان رانده اند- چه حجتی در برابر این آیه ی کریمه دارند که خداوند می فرماید: «إِنَّ عِبَادِی لَیْسَ لَكَ عَلَیْهِمْ سُلْطَانٌ إِلاَّ مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْغَاوِینَ» «و به یقین تو را بر بندگان من تسلّطى نیست (آنها همیشه در انتخاب راه مختارند) جز كسانى از گمراهان كه به كلى پیرو تو شوند.»

نمی دانم آن ها چگونه قرآن را به خاطر احادیث - مجعول- خود کنار گذاشته یا با احادیث آحادی که تنها مفید ظن و گمان است، به معارضه ی با قرآن متواتری که افاده ی یقین می کند ، برخاسته اند!؟

شیخ محمد عبده نیز در رد و طرد این گونه روایات می گوید: (اضواء علی السنه المحمدیه، ص 185-188) «نزد ما مسلم و قطعی است که شیطان تسلطی بر بندگان مخلص خدا- که بهترین ایشان انبیاء و رسولان الهی اند- ندارد؛ بنابراین آنچه در روایات آمده که تنها مریم و عیسی (علیه السلام) از تماس شیطان در امان ماندند ، یا حدیث اسلام آوردن شیطانی که مصاحب با پیامبر بود! یا حدیث خارج کردن سهم شیطان از قلب پیامبر، همگی از جمله روایات آحاد و از اخبار ظنّی به شمار می روند و خداوند نیز درباره ی ظنّ و گمان فرموده است: «إَنَّ الظَّنَّ لاَ یُغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیْئًا ». (تفسیر المنار، ج 3،ص 291)

صاحب تفسیر کشّاف نیز درباره ی حدیث «ضربه ی شیطان» می گوید: «اگر چنین حدیثی درست باشد کنایه است از اینکه شیطان به گمراهی و اغوای فرزندان آدم چشم طمع دوخته... اما اینکه بخواهیم ضربه ی شیطان و لمس او را یک امر حقیقی بدانیم- همان گونه که حشویه چنین پنداشته اند- به هیچ وجه صحیح نیست؛ چرا که اگر بنا بود شیطان مردم را مورد ضربات خود قرار دهد. تمام دنیا را صدای شیون و گریه زاری فرا می گرفت و این موضوع اسباب زحمت همگان را فراهم می آورد.»

تبعات ناگوار این روایات

یکی از اثرات سویی که این حدیث ساختگی ابوهریره از خود به جای گذاشته آن است که مسیحیان با استناد به این حدیث- که در بیشتر جوامع روایی اهل سنّت وارد شده- استدلال کرده اند که هیچ یک از ابنای بشر و حتی پیامبران، از عصمت برخوردار نبوده ، همگان در معرض انواع خطاها و لغزش ها قرار داشته و دارند و این تنها عیسی بن مریم بود که از گزند تماس شیطان مصون ماند و از این امر به خوبی برتری آن حضرت بر تمام ابنای بشر و حتی جنبه ی لاهوتی وی آشکار می شود!

کشیش مسیحی ابراهیم لوقا در کتاب خود مسیحیت در اسلام پس از آنکه مقام حضرت عیسی (علیه السلام) را از تمام انسان ها بالاتر دانسته و تنها وی را مستحق مقام عصمت شمرده است ، برای اثبات دلیل خود به این حدیث ابوهریره که در صحیح بخاری آمده استناد می کند و می گوید: «پس اسلام اقرار دارد به اینکه هیچ یک از انسان ها معصوم نبوده و در معرض انواع گناهان و جرایم قرار دارند و همگی منحرف شده و به فساد کشیده شده اند.

اما از سوی دیگر اسلام تنها به معصوم بودن مسیح و مصونیت وی از تصرف شیطان قرار دارد و این اعتراف صریح، مسیح را از مقام تمام ابنای بشر ارتقا بخشیده و در نتیجه اقراری است بر مقام والای لاهوتی حضرت مسیح». (یونس،36)

به این ترتیب روشن می شود که چگونه این روایات مجعول دستاویز خوبی در اختیار بیمار دلانی قرار داده که از هر طریق ممکن تلاش داشته اند تا عقاید کفرآمیز خود را مشروع جلوه دهند و چون اینان خواسته و آرزوی خود را در سخنان عناصر بی توجهی چون ابوهریره یافته اند، آن را مبنای قضاوت خویش درباره ی اسلام قرار داده و از این نمد ، کلاهی برای خود یافته اند!


منبع: مقاله دکتر حمید محمدقاسمی، مجله ترنم وحی، ش 17


- نظرات (0)

خلوت شبانه با خدا؛ لازمه محبت به او

در آیات و روایات توجه خاصی به راز و نیاز و ارتباط شبانه با خدای متعال شده است و با مراجعه به احادیثی قدسی که بر انبیای گذشته وحی شده است، درمی‌یابیم که این امر در ادیان گذشته نیز مطلوب بوده است.

خداوند در آیات ابتدایی سوره مزمل  که در همان آغاز رسالت بر پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) نازل شده است، می‌فرماید: «یَا أَیُّهَا الْمُزَّمِّلُ * قُمِ اللَّیْلَ إِلَّا قَلِیلًا * نِصْفَهُ أَوِ انقُصْ مِنْهُ قَلِیلًا * أَوْ زِدْ عَلَیْهِ وَرَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِیلًا»[2]: شب را قیام کن و نصف شب، یا دو ثلث شب و یا حداقل ثلث شب را به عبادت بپرداز! سپس می‌فرماید: «إِنَّ رَبَّكَ یَعْلَمُ أَنَّكَ تَقُومُ أَدْنَى مِن ثُلُثَیِ اللَّیْلِ وَنِصْفَهُ وَثُلُثَهُ وَطَائِفَةٌ مِّنَ الَّذِینَ مَعَكَ»[3]: خدا می‌داند که تو هر شب، از دو تا یک ثلث شب را به عبادت می‌پردازی؛ وقتی فراغت بیشتری داری دو ثلث، برخی اوقات نصف، اما هیچ‌گاه  عبادت تو کمتر از ثلث شب نمی‌شود.

جالب این است که می‌فرماید: «وَطَائِفَةٌ مِّنَ الَّذِینَ مَعَكَ» تنها تو نیستی که این‌گونه عبادت می‌کنی؛ جمعی از کسانی که به تو ایمان آورده‌اند نیز این‌گونه‌اند.

در آیه دیگر می‌فرماید: «کَانُوا قَلِیلًا مِّنَ اللَّیْلِ مَا یَهْجَعُونَ* وَبِالْأَسْحَارِ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ[4] اندکی از شب را استراحت می‌کنند و بیشتر آن را به عبادت می‌پردازند. به هر حال شب موقعیت خاصی دارد. البته عبادت همیشه مطلوب است و بعضی از عبادت‌ها همانند نماز ظهر، عصر و نافله‌ها و دعاهای آن‌ها حتما باید در روز انجام بگیرد، ولی این‌ها در مقابل عبادت‌های شب کمرنگ است و اهتمام به عبادت شب بیشتر است.

 

چرایی و چیستی مناجات شبانه

در این‌جا این سۆال مطرح می‌شود که عبادت و مناجات شب چه خصوصیتی دارد؟ چه لزومی دارد که انسان با خدا خلوت کند و در هنگام شب به عبادت بپردازد؟ این همه تأکید درباره نماز شب برای چیست، و این‌که حتی اگر مثلا یازده رکعت نماز شب را نمی‌توانید بخوانید، حداقل سه رکعت «شفع» و «وتر» را بخوانید؛ اگر همین سه رکعت را نیز نمی‌توانید، یک رکعت وتر را بخوانید. باز اگر همه یک رکعت را نمی‌خوانید به یک حمد و سوره یا حداقل یک حمد تنها اکتفا کنید. سحرخیزی و استفاده از وقت فراغت شب چه خصوصیتی دارد؟

حد نصاب محبت این است که انسان حداقل از مجموع ساعات شب، نیم ساعت را برای گفت‌وگوی با خدا در نظر بگیرد. به‌خصوص که او خود دعوت و اصرار می‌کند و پیغمبر می‌فرستد و چند آیه قرآن درباره اهمیت این امر نازل می‌کند. بی توجهی به این امر جفاست و انسان باید بکوشد مقداری از وادی محبت بهره‌ای ببرد و بداند همه نعمت‌های خدا، خوردنی‌ها آشامیدنی‌ها نیست

سنت پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) این بود که برای نماز شب سه مرتبه بلند می‌شدند؛ یک مرتبه بلند می‌شدند و چهار رکعت نماز می‌خواندند، سپس بعد از کمی استراحت، چهار رکعت دیگر را می‌خواندند. باز استراحت می‌کردند و بالاخره بار سوم سه رکعت شفع و وتر را می‌خواندند.

برخی از بزرگان و علما که مقید بودند به سنت پیامبر (صلی الله علیه و آله) تأسی کنند، نیز به همین صورت رفتار می‌کردند.

در روایتی امام صادق (علیه‌السلام) می‌فرماید: الیس کل محب یحب خلوة حبیبه [5]؛ آیا هر عاشقی دوست ندارد که با معشوقش خلوت کند؟! چرا انسان خلوت را دوست دارد و آن را نسبت به جلوت ترجیح می‌دهد؟

این موضوع درباره انسان‌ها ممکن است علت‌های مختلفی داشته باشد، اما علت اصلی آن (علاوه بر جنبه روان‌شناختی) این حقیقت است که لازمه محبت آن است که محب می‌خواهد ارتباط خصوصی محبوب داشته باشد و با او درد دل، گفت‌وگو و اظهار محبت کند. نکته اصلی خواسته نیز آن است که انسان می‌خواهد محبوبش نیز او را دوست بدارد و برای تقویت این رابطه عاطفی می‌خواهد تمام توجهش به محبوب باشد، و محبوب نیز تمام توجهش به او باشد.

همه انسان‌ها این را می‌فهمند که وقتی با دوست خود سخن می‌گویند، می‌خواهند او به آن‌ها توجه کند و اگر او روی برگرداند و با دیگری سخن بگوید، ناراحت می‌شوند. علت این‌که انسان می‌خواهد با دوستش خلوت کند نیز همین است که در خلوت، کس دیگری مزاحم انسان نیست و چیزی طرف مقابل را از توجه به او باز نمی‌دارد، و حتی گاهی از نور و سر و صدا نیز پرهیز می‌شود. شاید دیده‌اید در برخی از رستوران‌ها چراغ‌های کم‌نور و حتی شمع روشن می‌کنند و دوستانی که با هم به آن‌جا می‌روند، مقیدند که فرد دیگری به آن‌ها توجه نداشته باشد.

محب می‌خواهد همه توجه محبوب به او باشد و وقتی می‌بیند دل محبوب با فرد دیگری است و او را نیز دوست دارد و یا فرد دیگری مزاحم گفت‌وگویشان است، ناراحت می‌شود.

عبادت
تفاوت خلوت با خدا و خلوت با انسان

از آن‌جا که انسان‌ها تعلقات متعددی دارند، در رابطه با آن‌ها راه فراری از این مشکل نیست. شاید نتوان در عالم، عاشق و معشوقی پیدا کرد که همه توجهشان فقط به یکدیگر باشد، اما محبت خدا این‌گونه نیست. با این‌که خدا میلیاردها مخلوق دارد، اگر همه عاشق او باشند، می‌تواند با هر یک، آنچنان رفتار کند که گویی جز او بنده‌ای ندارد. «لایشغله شأن عن شأن»[6]؛ توجه خداوند تجزیه نمی‌شود که مقداری از آن به کسی و مقداری دیگر، به دیگری تعلق بگیرد.

از آن‌جا که ما انسان‌ها این مطالب را با خودمان قیاس می‌کنیم، تصور آن مشکل است. ما انسان‌ها اگر دو نفر را دوست داشته باشیم، نصف دلمان برای این است و نصف دیگرش برای دیگری. خیال می‌کنیم خدا نیز همین طور است و العیاذ بالله وقتی همه بندگانش را دوست می‌دارد، دلش به تعداد بندگان تقسیم می‌شود. ولی نه تنها خدا این‌گونه نیست، بلکه بنده‌های خاص خدا نیز این طور نیستند.

وقتی شما به حرم حضرت معصومه (سلام‌الله‌علیها) می‌روید، می‌بینید افراد با زبان‌ها و حاجات مختلف ایشان را صدا می‌زنند،‌ فکر می‌کنید که ایشان این‌ها را نمی‌شنوند؟! فهم این مطلب در قیاس با ما انسان‌های عادی مشکل است. اولیای خدا حتی می‌دانند حاجت هر فرد چگونه باید برآورده شود و همان را از خدا می‌خواهند و خدا نیز تفضل می‌کند. این درباره حضرت معصومه است که نه پیغمبر است و نه امام، بلکه دختری والامقام از این خاندان است. حساب امام معصوم که دیگر جداست و اگر تمام عالم یک‌جا وجود مقدس حضرت ولی‌عصر اروحنافداه را صدا بزنند همه را می شنود.

سنت پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) این بود که برای نماز شب سه مرتبه بلند می‌شدند؛ یک مرتبه بلند می‌شدند و چهار رکعت نماز می‌خواندند، سپس بعد از کمی استراحت، چهار رکعت دیگر را می‌خواندند. باز استراحت می‌کردند و بالاخره بار سوم سه رکعت شفع و وتر را می‌خواندند

مناجات شبانه؛ ادای حق دوستی

این‌گونه نیست که کسانی که شب تا به صبح می‌خوابند و مثلاً برای نماز شب بلند نمی‌شوند، خدا را دوست نمی‌دارند، ولی حداقل حق دوستی را ادا نمی‌کنند و اشتغالات دیگر، قلبشان را گرفته و محبت به قدری نیست که بر آن‌ها غالب شود.

باید بدانیم که حد نصاب محبت این است که انسان حداقل از مجموع ساعات شب، نیم ساعت را  برای گفت‌وگوی با خدا در نظر بگیرد. به‌خصوص که او  خود دعوت و اصرار می‌کند و پیغمبر می‌فرستد و چند آیه قرآن درباره اهمیت این امر نازل می‌کند. بی توجهی به این امر جفاست و انسان باید بکوشد مقداری از وادی محبت بهره‌ای ببرد و بداند همه نعمت‌های خدا، خوردنی‌ها آشامیدنی‌ها نیست.

خدا ان‌شاءالله به همه ما توفیق بدهد که به آن‌چه مورد رضایت او و موجب سعادت عمل کنیم.

 

پی نوشت ها:

[1]. به احتمال قوی منظور این است که پیش از ظهر منتظر تمام شدن سایه هستند تا نمازشان را اول وقت بخوانند و پس از آن نیز منتظرند سایه به حدی برسد که وقت فضلیت نماز عصر را درک کنند.

[2]. سوره مبارکه مزمل، آیات 1 تا 4.

[3]. همان، آیه 20.

[4]. ذاریات، 17-18

[5]. الأمالی (للصدوق)، ص 356.

[6]. إقبال الأعمال، ج 1، ص 201.

منبع: پایگاه اطلاع رسانی حضرت آیه الله مصباح یزدی.

 


- نظرات (0)