سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

اگر می خواهی روحت رشد کند، این را بخوان!

طبیعت

هر آنچه از حرکت به کمال می ‌رسد آئینی دارد و طبق قوانین خاصی پیش می ‌رود.

یک دانه گندم، هسته ی هلو، تخم پرنده از راه حرکت، رشد و نمو می‌ کند و کم‌کم به کمال مقصود خود می ‌رسد.

هر کدام از این موجودات در شرایط مساعد، مسیر کمال خود را طی می‌ کند. مثلاً دانه سالم گندم در خاک حاصل خیز، نور کافی، اکسیژن، آب مناسب جوانه می‌ زند، ریشه می ‌دهد سر از خاک بیرون می ‌آورد و رشد می‌ کند تا تبدیل به سنبله گندم می ‌شود.

هر موجودی قابلیت و استعداد کمال را دارد اما اگر زمینه ‌های این حرکت مساعد نباشد، رشد متوقف می‌ شود. خاک نامرغوب، آب ناسالم، فقدان نور خورشید موانع مهمی بر سر راه این گیاه می ‌باشند.

انسان نیز برای رسیدن به رشد، نیاز به شرایط مساعد دارد که در صورت فقدان هر کدام از شرایط مناسب، این رشد و حرکت ناقص می‌ ماند و ثمر و میوه‌ای به نام انسان کامل و متعالی نمی ‌دهد.

کمال انسان

گوهر ناب وجودی انسان در معدن جسم و جان او به ودیعه گذاشته شده است و هدف نهایی خلقت انسان، کمال، پرورش و رشد استعدادهای الهی است.

صفات الهی که در روح اوست باید شناخته شوند و به عرصه ظهور و بروز برسند. من عرف نفسه فقد عرف ربه.

اسماء الحسنی الهی که در روح انسان است باید فعال شوند و قوه‌ ها به فعلیت برسند. یعنی تمام صفات الهی مانند: علم، قدرت، عفو، بخشش زمینه ‌های رشد.

همچنان که نور خورشید، آب سالم، خاک حاصلخیز زمینه ‌های مساعد رشد گیاه هستند برای رشد روح و کمال انسان نیز زمینه ‌های مساعد لازم است تا روح او به تعالی برسد.

اطاعت و فرمانبرداری خدا، انجام واجبات و مستحبات زمینه رشد روح انسان است.

امام علی (علیه السلام) در دعای کمیل می ‌فرماید: (قَوَّ علی خدمتک جوارحیٰ)

«خدایا نیرو و توان مرا در راه خدمت به خودت قرار ده.»

چرا که خدمت به خدا نیروها و توان انسان را فعال می ‌سازد. خداوند در قرآن شکر نعمت را مهمترین عامل رشد و کمال بیان می ‌دارد، اما نه به آن معنایی که ما تاکنون تصور می‌کردیم.

اگر افراد اجتماع به تقویت روحیة شکرگزاری در خویش بپردازند، به این معنا که در برابر خدمت دیگران از آنان سپاسگزاری نمایند، دل های افراد به یکدیگر نزدیک می ‌گردد و افراد تشویق به خدمت رسانی به همنوعان خویش می‌ گردند

شکر نعمت تنها گفتن ذکر الحمدلله رب العالمین نیست، بلکه استفاده صحیح و درست از نعمت ‌های الهی در مسیر اطاعت و فرمانبرداری از خداوند است.

اگر از نعمت چشم و گوش و اعضاء و جوارح و هوش و حافظه در راه بندگی خدا استفاده کنیم، علاوه بر آنکه باعث رشد و شکوفایی تمام استعدادهای نهفته آن می‌ شود، سرعت ما در پیشرفت و موفقیت صد افزون می‌ کند چنان که آب سالم پای درخت سیب باعث رشد و بارور شدن آن می ‌گردد.

قُلْ هُوَ الَّذِی أَنشَأَكُمْ وَجَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَةَ قَلِیلًا مَّا تَشْكُرُونَ (ملک /23)

بگو اوست آن كس كه شما را پدید آورده و براى شما گوش و دیدگان و دل ها آفریده است چه كم سپاسگزارید.

نماز، روزه، ترک گناه، همه و همه در رشد و کمال انسان مانند نورخورشید، آب، خاک حاصلخیز برای رشد گندم و همه نباتات عمل می‌ کند.

 

صراط مستقیم

مسیر درست بندگی اصل صراط مستقیم است که باعث پیشرفت و شکوفایی استعدادهای انسان ‌ها و رسیدن به خدا می‌ شود؛ همچنانکه کاشتن بذر گندم در خاک سخت آن را می ‌پوشاند و مانع رشد آن می‌ شود. بیراهه ‌ها نیز گوهر ناب انسان را آلوده و تخریب می ‌کند. گناهان و معاصی موانع بزرگی بر سر راه انسان قرار می‌ دهند که مانند شوره‌زار و مرداب عمل می ‌کنند.

وَقَلِیلٌ مِّنْ عِبَادِیَ الشَّکُورُ

و از بندگان من اندکی سپاسگزارند

خداوند به زیبایی می ‌فرماید: اکثر مردم نیروهای خود را در راه درست بکار نمی ‌گیرند و همین باعث هدر دادن سرمایه عمر، مال، جوانی، زیبایی و جان است؛ چرا که هر کس سرمایه‌ های خود را در مسیر صحیح به کار گیرد، سرمایه‌اش فزونی و رشد و توسعه می یابد.

وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكُمْ لَئِن شَكَرْتُمْ لأَزِیدَنَّكُمْ وَلَئِن كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِی لَشَدِیدٌ (ابراهیم /7)

و آنگاه كه پروردگارتان اعلام كرد كه اگر واقعاً سپاسگزارى كنید [نعمت] شما را افزون خواهم كرد و اگر ناسپاسى نمایید قطعاً عذاب من سخت‏ خواهد بود.

شکر

شکر نعمت، نعمت افزون کند کفر نعمت از کفت بیرون کند

راه اصلی ازدیاد نعمت و رشد و کمال، همان راه بندگی است که چونان خاک حاصلخیز برای بذر گیاه عمل می‌ کند.

آیا تاکنون دیده‌اید کسی سرمایه ی مادی‌اش را در راه درست خرج کند، درحالی که خمس و زکات بدهد و خسارت سنگینی به او وارد شود؟ یا افرادی که برای اهل‌ بیت مال و سرمایه ی خود را هزینه می‌ کنند دچار خسران و نابودی شوند؟

إِنَّا هَدَیْنَاهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا

ما راه را به او نشان دادیم خواه شاكر باشد و پذیرا گردد یا ناسپاس. (انسان /3)

خداوند در این دنیا دو راه قرار داده است که انسان ها با اختیار هرکدام را بخواهند انتخاب می‌ کنند:

1 ـ مصرف صحیح نعمت‌ ها در مسیر اصلی خود.

2 ـ هدر دادن نیروها و نعمت ‌ها در بیراهه‌ ها و انحرافات.

 

آثار و برکات شکر

آثار فردی آن شامل آثار دنیوی و اخروی است و آثار دنیوی آن عبارتند از فراوانی نعمت، کسب فضائل اخلاقی و دوری از زشتی ها، دوام و ثبوت نعمت، ایمن بودن از انواع بلاها. و آثار اخروی شامل، کسب پاداش الهی و دوری از عذاب اخروی است.

اما آثار اجتماعی شکر این است که اگر همة افراد جامعه تمام نعمت هایی که در دسترس دارند را ببینند و استفاده بهینه از بکنند، می ‌توانند با برنامه ‌ریزی دقیق مسائل و مشکلات اجتماعی موجود را برطرف کنند. نکتهی مهمّی که در اجتماع مۆثر است، این است که نعمت ها اظهار شود.

افراد اجتماع باید برای بهره‌ گیری بهتر از نعمت ها، خود را به اظهار نعمت ها در جامعه عادت دهند. اگر بازگو کردن نعمت ها به عنوان شکر و سپاس الهی و نه به عنوان افتخار برتری ‌جویی انجام گیرد، علاوه بر اینکه انسان را در مقام عبودیّت پروردگار تکامل می ‌بخشد و اثرات مثبت اجتماعی دارد، در روح و جان انسان نیز اثر آرام‌ بخشی می ‌گذارد.

راه اصلی ازدیاد نعمت و رشد و کمال، همان راه بندگی است که چونان خاک حاصلخیز برای بذر گیاه عمل می‌ کند

بنابراین به نظر می‌ رسد که اگر افراد اجتماع به تقویت روحیة شکرگزاری در خویش بپردازند، به این معنا که در برابر خدمت دیگران از آنان سپاسگزاری نمایند، دل های افراد به یکدیگر نزدیک می ‌گردد و افراد تشویق به خدمت رسانی به همنوعان خویش می‌ گردند.

از جمله آثار دیگر شکر آثار فرهنگی است. فردی که از نعمت های خداوند که در اختیارش است، استفاده می ‌نماید و شکر آنها را به جای می ‌آورد، یعنی توانسته تواضع و فروتنی را در خود تقویت کند و با این خصوصیّت اخلاقی بالا در اجتماع حاضر می‌ شود و نسبت به تمام کسانی که در اطرافش هستند و به نوبه‌ای او را در ادای امر زندگی کمک و یاری می‌ کنند سپاسگزاری می ‌کند و با این رفتار خوب خود، روابط اجتماعی سالم را در جامعه رشد می ‌دهد و فرهنگ جامعه را رو به ترقی و رشد می‌ برد و با تمام وجود باور دارد که شکرگزاری از زحمات و خدمات مخلوق نیز، راهی برای تشکر و قدردانی از خداوند است.

در نتیجه در برابر اعمال مردم هر چند کوچک باشد، از آنها تشکر و قدردانی می‌ کند و با این کار خود، روحیه ی خدمتگزاران در اجتماع را بالا می ‌برد.

فردی که خود را در قبال هر نوع نعمتی اعم از نعمت های مادی و معنوی مسئول دانسته و هم زمان، غنای طبع هم در او رشد کرده باشد، هیچ‌ گونه توقّعی از دیگران ندارد و به هیچ وجه حاضر نمی‌ شود که بار مسئولیّت خود را به دوش دیگران بیندازد، بلکه فردی مسئولیت پذیر و انجام وظیفه می‌ کند که این عملکرد او عکس ‌العمل متقابل را به همراه دارد؛ یعنی دیگران نیز از او توقعی برای انجام کارهای خود ندارد.


منابع:

تفسیر نمونه – آیة الله مکارم شیرازی  

مقاله مفهوم شکر نعمت در قران –زهرا غیور


- نظرات (0)

معنویت‌های پفکی

معنویت

بلوغ معنوی (معنویتهای پفکی)

سر کلاس روانشناسی رشد وقتی استاد با کمال دقت در مورد سلسله نیازهای مازلو صحبت می‌کرد و برای ما گفت این نیازها تقریبا برای همه مشترک بوده و پیر و جوان، زن و مرد ندارد؛ توجه من را به خودش جلب کرد.

سلسله نیازهای مازلو می‌گوید که انسانها هفت نیاز کلی دارند:

نیازهای زیستی، نیاز به امنیت، نیاز به محبت، نیاز به شأن اجتمایی، نیاز به خود شکوفایی، نیاز به علم آموزی، نیاز به زیبایی .

اما من تصور می‌کنم انسانها یک نیاز اساسی‌تر دارند و آن هم نیاز به معنویت است .

نیاز به معنویت که سالها در تمدن غرب فراموش شده بود و جایگاهی در بین نیازهای بشر نداشته یکی از مهمترین نیازها به شمار می آید چون بشر در هر مرتبه از برخورداری نسبت به نیازهای هفت گانه مطرح شده باشد یقینا نیاز به معنویت را در درون خود احساس می کند و این فارغ از دین، مذهب، نژاد، قومیت و سن و سال است کم توجهی و یا بی توجهی نسبت به معنویت نتوانست آن را از زندگی مردم بیرون ببرد بلکه باعث شد که هجوم نسل جدید به مسائل معنوی و تشکیل انجمنهای دانشجویی در مورد مسائل معنوی، بازار درست شدن معنویت‌های نوین و یا جنبشهای نوپدید دینی گرم شده و فرقه های عرفانی زیادی متولد شود .

بشر امروز تمام وقت و تلاش خود را برای رسیدن به نیازهای هفتگانه به کار می‌بندد اما برای نیاز اساسی خود یعنی نیاز به معنویت وقتی مناسب صرف نمی‌کند.

انسان وقتی غرق تأمین نیازهای روزمره خود می‌شود کم کم حس می‌کند نیازی درون او باقیست که به او توجه نشده و این عدم توجه باعث از بین رفتن آن نمی‌شود و همیشه این نیاز را در وجود خود احساس می‌کند و معمولا کسانی که در زمینه تدین ضعیف هستند برای رفع این نیاز دچار مشکل می‌شوند.

آدمی وقتی دنبال برطرف کردن نیازهای خود می‌باشد سعی می‌کند بهترین و موثرترین راه را پیدا کند و هر شخص با توجه به مقدار توان جسمی و ذهنی خود می‌تواند نیازهای خود را رفع کند. برای رفع نیازها هر انسانی وسیله و راهی خاص را دنبال می‌کند که در این زمینه هر چه سطح بلوغ فکری و اجتماعی افراد متفاوت باشد روش رفع نیازها نیز متفاوت خواهد بود.   

برای مثال یک انسان بالغ وقتی می‌خواهد اولین نیاز زیستی خود، یعنی خوراک را تأمین کند با یک کودک که هنوز به رشد و بلوغ مناسب نرسیده تفاوت می‌کند. یک کودک وقتی گرسنه شود با وجود این که مادرش غذا برای خوردن درست کرده اما او دوست دارد از موادی دیگر استفاده کند مانند پفک، چیپس و ... که از خوردن آنها لذت برده و سریعتر بدست آمده و گرسنگی او را برطرف می‌کند. یعنی بعد از این که این مدل مواد را مصرف می‌کند یک احساس سیر بودن در خود می‌‌یابد که او را از خوردن غذای مادر که شاید برای آماده شدن آن احتیاج به زمان بیشتری باشد بی نیاز می‌کند.

انسان وقتی غرق تأمین نیازهای روزمره خود می‌شود کم کم حس می‌کند نیازی درون او باقیست که به او توجه نشده و این عدم توجه باعث از بین رفتن آن نمی‌شود و همیشه این نیاز را در وجود خود احساس می‌کند و معمولا کسانی که در زمینه تدین ضعیف هستند برای رفع این نیاز دچار مشکل می‌شوند

این در حالی است که افرادی که در کنار این کودک زندگی می کنند و مانند او یک کودک نیستند می‌دانند موادی که این کودک مصرف کرده نیاز اصلی او را تأمین نمی‌کند و مواد لازم برای رشد و سلامتی او را به او نمی‌رساند. حتی ممکن است به او آسیب نیز برساند این در صورتی است که خود کودک از این کار راضی بوده و احساس می‌کند نیازش برطرف شده است اما زمانی که همین کودک به رشد مناسب فکری و اجتماعی برسد خود از مخالفان این کار می‌شود چون او پی برده که چنین موادی ضمن  این که نیاز اصلی او را برطرف نمی‌کند برای او مضر نیز خواهد بود.

معنویت

مثال دیگر اینکه نیاز دوم همه انسانها امنیت می‌باشد. در این مورد هم کودکان، مجانین و همه افرادی که به رشد اجتمایی مطلوب نرسیده‌اند تصور می‌کنند با یک شمشیر چوبی و یا یک تفنگ پلاستیکی می‌توانند امنیت خود و اطرافیانشان را برقرار کنند این در حالی است که بزرگترها به خوبی می‌دانند که با این گونه وسایل، امنیتی برقرار نمی شود.  

بعد از این دو مثال ساده که در مورد همه نیازهای انسان می‌توان آن را پیاده کرد که هر نیازی را کودکان و نابالغان دوست دارند به شکلی که سریعتر و با زحمت کمتری به نتیجه می‌رسد را دنبال کنند. و با تصور کودکانه خود در حال رسیدن به مطلوب هستند. در حالی که آنها فقط فکر می‌کنند که به مقصود رسیدند چون از آنچه که انجام داده‌اند بهره اندک و موقتی برده‌اند و حتی از مخالفت بالغین ناراحت شده و گاهی نیز موضع می‌گیرند.

در بحث نیاز به معنویت و عرفان نیز همانند سایر نیازها ما بین کسانی که مانند کودکان و سفیهان از رشد بایسته برخوردار نیستند با افراد بالغ تفاوت‌هایی وجود دارد، افرادی که به رشد بایسته و شایسته دست نیافته‌اند برای رفع نیاز به معنویت خود به سراغ معنویت و یا عرفانی می‌روند که راه رسیدن به آن کم زحمت، سریع و راحت باشد مانند کودکی که برای سیر شدن پفک می‌خورد و برای حفظ امنیت خود از شمشیر چوبی استفاده می‌کند .

این افراد غافل از این مطلب هستند که عرفان‌های بی اساس و منطق که انسان را در تحیر و شک رها کرده و یا او را با مخلوطی از اندیشه‌ها و نظرات مختلف درگیر می‌کند که برای او فایده‌ای ندارد بلکه مضر نیز می‌باشد، بزرگترین ضرر آن در این است که استفاده کردن از مواردی که نیاز انسان را برطرف نمی‌کند حجابی شود برای استفاده از آنچه حقیقتا نیاز انسان را رفع می‌کند. مانند کودکی که با خوردن پفک، دیگر میلی به خوردن غذای اصلی و مورد نیاز بدنش را ندارد .

اینگونه اشخاص زمانی که به رشد فکری مناسب برسند خود متوجه می‌شوند که این معنویت‌ها و عرفانها نه تنها مفید نبوده بلکه مانع رسیدن آنها به حقیقت نیز شده است اما تا زمانی که از نظر فکری مانند کودکی رشد نایافته باشد به اشتباه خود پی نخواهد برد و از نصیحت بزرگترها نیز ناراحت می‌شود و خیر و صلاحی را که در گفتارشان است را نمی‌بیند و مانند کودکی که والدینش او را مانع می‌شوند که نزدیک پرتگاه شود و او از این کار فقط ناراحت شده و اعتراض می‌کند، می‌ماند .


- نظرات (0)

علل گرایش به عرفانهای نو ظهور

علل پیدایش عرفان‌های نوظهور

جنبش‌های نوپدید دینی و یا عرفان‌های نوظهور را چنین می‌شود معرفی کرد که:

جنبشهای نوپدید دینی که به طور اختصار NRMs (New Religious Movements) خوانده می‌شوند پدیده‌ای نو محسوب می‌شوند. این گروهها و جنبشها که عمدتاً از جنگ جهانی دوم به بعد ظهور کردند، در اواخر ده? هفتاد در جوامع غربی برجسته شدند، این جنبشها را نمی توان تحت یک قانون واحد و کلی درآورد، برخی به دلایل مختلف موفق و برخی شکست خورده و ناکام ماندند.

در طول تاریخ و از زمانی که راه مستقیم به مردم هر عصر و زمانی توسط یک راهنمای الهی نشان داده شد، تا مردم با طی کردن آن راه به هدف و مقصد خود برسند، راههای انحرافی و به تعبیر امروزی جاده خاکی هم بوجود آمد، به شکلی که این راههای انحرافی نیز مدعی رساندن مردم به مقصد و هدف می‌باشند، این به این معنا است که اگر همین امشب تمامی فرق و جنبشهای انحرافی را به سطل زباله بریزیم به گونه ای که حتی اثری از آنها باقی نماند، باز روز دیگر شاهد بوجود آمدن فرقه ای نو و جنبشی جدید خواهیم بود، برخی با ساده و راحت جلوه دادن راه خود، برخی با استفاده از امور جذاب و مورد علاقه نزد مخاطب، برخی نیز با رد کردن راههای موجود و ...  مردم را به خود و راهشان دعوت می‌کنند .

فرقه‌های انحرافی جدید در واقع به خاطر رشد بی سابقه و چشم گیری که داشته مورد توجه تمامی اقشار  قرار گرفته است، آمارها نشان می‌دهد که در چند دهه اخیر، رشد جنبشهای نوپدید دینی از رشد فوق‌العاده ای برخوردار بوده است و این داغ بودن بازار معنویت را می رساند .

اینفورم (شبکه اطلاعاتی با تأکید بر جنبشهای دینی) در بایگانی خود بالغ بر 2600 گروه مختلف دارد که غالب آنها جنبشهای نوین دینی نام دارند، همچنین "هارولد ترنر" تخمین زده که حدود 10000 دین جدید با بیش از دوازده میلیون پیرو، در میان طایفه های مختلف مردم آمریکا، آسیا، آفریقا و اقیانوسیه وجود دارد، آنچه مسلم است تعداد این فرق و انشعاباتشان در حال حاضر به بیش از ده هزار مورد می رسد .

فرقه‌های انحرافی جدید در واقع به خاطر رشد بی سابقه و چشم گیری که داشته مورد توجه تمامی اقشار  قرار گرفته است، آمارها نشان می‌دهد که در چند دهه اخیر، رشد جنبشهای نوپدید دینی از رشد فوق‌العاده‌ای برخوردار بوده است و این داغ بودن بازار معنویت را می‌رساند

در آغاز دهه 70 میلادی تعداد این فرقه‌ها در غرب 78 فرقه بود و در آغاز دهه 90 میلادی 350 فرقه، ولی امروز تعداد آنها

عرفان های نوظهور

فقط درغرب بالغ بر 2500 فرقه نوپدید دینی می‌باشد، به نظر می‌رسد واژه‌ی جنبش‌های نوپدید دینی اولین بار در ژاپن مورد استفاده قرار گرفته است و همزمان با آزادی عقیده در غرب و ازدیاد تعداد انتخاب‌ها و گزینش‌های دینی این جنبش‌ها گسترش پیدا كردند.

عصر حاضر را عصر انفجار معنویت نامیده اند و این کاملا آشکار است، زمانی که کالایی در بازار خریدار زیادی داشته باشد؛ هم تولیدش افزایش می یابد و هم جنسهای تقلبی با رنگ و روی زیبا فراوان می شود .

همچنین در مورد پایه گذاران اصلی این جنبشها گاردون میلتون نظر جالبی دارد. وی می‌گوید؛ «با اینکه جمعیت یهودیان نسبت به دیگر ادیان کم است اما معمولاً یا پایه‌گذار ادیان جدید هستند یا به ادیان جدید وارد می‌شوند»، در واقع به دلیل اینکه یهودیان خود را قوم برتر می‌دانند و اجازه نمی‌دهند که کسی وارد دینشان شود و با توجه به این مطلب که  افکار صهیونیستی، سلطه بر تمام ابعاد دنیا از قبیل سیاسی، نظامی، اقتصادی و معنوی می‌باشد، می‌توان گفت که یکی از علل پیدایش جنبشهای نوین دینی که در آنها آموزه‌هایی از یهود وجود دارد و به طور غیر مستقیم افکار یهود را ترویج می‌کند، جدای از فرقه هایی که به شکل مستقیم عقاید یهود را گسترش می‌دهد را در راستای تحقق سلطه جهانی یهود دانست.

 

علل بوجود آمدن این جنبش ها را می‌توان در موارد زیر خلاصه کرد:

1- کاستی‌های ادیان سنتی، خصوصا عملکرد بد کلیسا و خودخواهی‌های آنها.

2- گرایش به معنویت که یک گرایش اصیل است، به همین دلیل برخی معتقدند که بشر در عصر بحران معنویت به این جنبش‌های معنوی نوین برای پاسخ گرفتن نیازهای امروز نیاز دارد.

اگر همین امشب تمامی فرق و جنبشهای انحرافی را به سطل زباله بریزیم به گونه ای که حتی اثری از آنها باقی نماند، باز روز دیگر شاهد بوجود آمدن فرقه ای نو و جنبشی جدید خواهیم بود، برخی با ساده و راحت جلوه دادن راه خود، برخی با استفاده از امور جذاب و مورد علاقه نزد مخاطب، برخی نیز با رد کردن راههای موجود و ...  مردم را به خود و راهشان دعوت می‌کنند

3-  مدرنیته شدن غرب و دور نگه داشتن مردم از معنویت به بهانه این که تکنولوژی می‌تواند جای همه چیز را بگیرد . 

4- راحت طلب شدن مردم به خاطر بالا رفتن سطح مالی و توجه به مسایلی که آسان و سریع به دست می‌آید می‌تواند یکی از علل پیدایش این جنبشها باشد .

5- تجربه لذت معنوی که هر انسانی خواهان رسیدن به این لذت در مسایل معنوی است .

6- مسایل اقتصادی، که در برخی از این فرقه ها پولهای فراوانی از طرفدارانشان گرفته شده است. 

7- مسایل سیاسی، که برای رسیدن به مقاصد سیاسی خود به تولید برخی از این فرق دست زده‌اند . 

8- انقلاب اسلامی و جلب توجه به شیعه که خود می‌تواند دلیلی دیگر برای افزایش تعداد این عرفانها به جهت جلوگیری از توجه غرب به مکتب تشیع باشد. 

اما علت اصلی پیدایش این جنبشها را می‌توان در یک نکته مهم دانست و آن این است که مردم در عصر حاضر وقت کمتری برای بالا بردن سطح معلومات دینی خود صرف می‌کنند و این خالی بودن آنها از معلومات مورد نیاز دینی، باعث شده که زمینه برای سوء استفاده دیگران فراهم شود.

این جنبش‌ها مدعی رفع کردن نیازهای انسان امروزی هستند و هر کدام با توجه به یکی از ابعاد انسان و یا نیاز او دستورالعمل‌هایی داده و از مخاطبین خود عمل به آنها را می‌خواهند .

ما نمی‌توانیم تولید این جنبشها را متوقف کنیم اما می‌توان با داشتن شناخت کامل از دین خود و جنبش‌های نوظهور، خود و اطرافیانمان را در مقابل این انحرافها بیمه کنیم .  

با تحقیق بیشتر می توان عوامل زیادی را در پیدایش نحله های نو ظهور یافت.


دین و دینداری یکی از قدیمی ترین پدیده های اجتماعی و از نیرومندترین و پایدارترین نهادهای زندگی اجتماعی انسان در طول تاریخ بوده است. توجه و باور به جهانی فراتر از این جهان مادّی و تلاش برای برقراری ارتباط با آن جهان، یکی از ارکان اساسی دینداری انسانها به شمار می رود. این اعتقاد و روشهای دستیابی به آن ارتباط در فرهنگهای مختلف و در ادیان گوناگونی که در طول تاریخ ظهور کرده اند به اشکال بسیار متنوعی بیان و ابراز شده است. هر یک از آن ادیان، اعتقادات خود را برحق شمرده و داعیه به سعادت رساندن بشر را داشته است و به تبع آن، ادیان دیگر را لااقل ناقص تلقّی و در بدترین حالت، انحرافی و الحادی قلمداد کرده و با آن به جنگ و ستیز پرداخته است.

این حقیقتی است که الان شبه عرفانها در جامعه در میان جوانان وجود دارد و روز به روز رو به  افزایش است، به خاطر اینکه مطالبات جوانان افزایش پیدا کرده و ارتباط آنها با جهان غرب باعث شده که انتظارات شان از محیط بالاتر برود  و در عین حال اگر احساس کنند امکانات لازم برای پاسخگویی را ندارند، به امور ماورایی که  بخشی می تواند اصل باشد و برخی غیر اصل، روی بیاورند.

همسو بودن این معنویتهای نوظهور با لذت طلبی انسان امروزی، که لذت و شادی را در همه ابعاد زندگی، حتی معنویت جستجو می کند، می تواند یکی دیگر از علل گرایش به این عرفانها معرفی گردد.

در معنویات صحبت از شادی، معنا، زندگی، عشق، خدا، آرامش، روح و ... است اما هیچ كدام به معنای حقیقی و عظیمی كه دارند نمی‌رسند، این معانی سطحی و حداقلی كه معنویت‌های نوظهور ارائه می‌دهند، به راستی اسراف در میراث معنوی بشر است.

به عبارت دیگر ریشه های گرایش به معنویتهای نو ظهور را، میتوان در راحت طلبی انسان، و میل به لذات، پیدا کرد، چون انسانها ذاتا راحت طلب بوده و دوست دارند که در هر کاری ساده ترین راه را انتخاب کنند.

در دین ما برای رسیدن به مقامات و معنویات، نیازی به روی گرداندن از دنیا و ترک لذات آن نیست، بلکه میتوان از دنیا به مقامات عرفانی رسید، همانگونه که رسول گرامی اسلام در خطاب به مردم مدینه فرمودند: چرا برخی از اصحاب من از خوردن گوشت و استعمال بوی خوش و ارتباط با همسرانشان اجتناب می کنند، همانا من خودم هم گوشت می خورم و هم بوی خوش استعمال می کنم و هم با همسرانم ارتباط دارم، و هر کس از سنت من روی گرداند از من نیست.

مخصوصا امروزه که مردم میخواهند از همه ارکان و بخشهای زندگی لذت ببرند از دین و معنویت هم انتظار لذت را دارند، به همین دلیل است که می بینیم به سراغ برخی از این شبه عرفانها رفته تا به این نیاز خود دست یابند.

آنچه غالب عرفانهای نوظهور برای آن تبلیغ می کنند رساندن مخاطبان خود به لذت و خوشی است و این همان است که بشر امروز به دنبال بدست آوردن آن است.

دالای لاما _ رهبر در قید حیات بودائیان _ شادی را هدف زندگی معرفی می کند و بزرگ ترین آرزوی خود را خوراکی خوب و خوابی راحت اعلام می کند. (دالایی لاما، زندگی در راهی بهتر، ترجمه فرامرز جواهری نیا، ص 155)

جان ما تشنه سرور است و آن، یکی از نام های خداست. سرور در لغت از ریشه سرّ و به معنای شادی نهفته در درون و عمیقی است که از نهان گاه جانی آدمی سر می کشد و فراتر از همه عوامل رنج و شادی روح انسان را به معدن سرور و شادی نامتناهی پیوند می زند. (جریان شناسی انتقادی عرفانهای نو ظهور، حمید رضا مظاهری سیف، ص 52)

در دین ما برای رسیدن به مقامات و معنویات، نیازی به روی گرداندن از دنیا و ترک لذات آن نیست، بلکه میتوان از دنیا به مقامات عرفانی رسید، همانگونه که رسول گرامی اسلام در خطاب به مردم مدینه فرمودند: چرا برخی از اصحاب من از خوردن گوشت و استعمال بوی خوش و ارتباط با همسرانشان اجتناب می کنند، همانا من خودم هم گوشت می خورم و هم بوی خوش استعمال می کنم و هم با همسرانم ارتباط دارم، و هر کس از سنت من روی گرداند از من نیست. (الفروع من الکافی، کلینی، کتاب النکاح، حدیث 5، ص 496 )   

همسو بودن این معنویتهای نوظهور با لذت طلبی انسان امروزی، که لذت و شادی را در همه ابعاد زندگی، حتی معنویت جستجو می کند، می تواند یکی دیگر از علل گرایش به این عرفانها معرفی گردد.

حتی میتوان گفت که گاهی چنان از لذت و شادی سخن به میان می آورند که مخاطبان خود را از اصل عملی که مرتکب شده غافل کرده و تمام معنای زندگی را در لذت و شادی خلاصه کرده و آن را داروی هر دردی معرفی میکنند.   

در همین راستا می توان به این مطلب اشاره کنیم که، افرادی برای سرپوش گذاشتن بر خیلی از عقده های شخصی بوجود آمده در دوران مختلف زندگی، به سراغ این عرفانها و معنویتهای نوظهور میروند، برای مثال پسر و یا دختری که در جامعه امروز برای عقب نیفتادن از رفقای خود، به سمت و سوی دوستیهای ناسالم می رود،  و با وجود عدم میل باطنی خود و فشار خانواده دست به بعضی از کارها میزند، دچار عقده ای میشود که برای درمان آن در دین مبین اسلام سفارشاتی شده است، اما از آنجایی که به طرف دین ناب رفتن برایش سخت جلوه میکند، آن هم به دلیل نداشتن اطلاعات کافی و لازم در مورد دین، برای خلاصی خود از تبعات عقده هایش، به سراغ برخی از معنویتهای نوظهور که در راستای اعمال نادرست او می باشد می رود، و در آخر هم بیشتر از اول پشیمان و سرخورده می شود.

او در واقع با این کار می خواهد عذاب وجدان خود را کم کند، و به خود بباوراند که کارهایش ضد خدا نیست و خدا از او ناراضی نبوده و این مسأله را در زیر پرچم این معنویتها جستجو میکند، و برای رسیدن به آرامشی خیالی و مملو از توهم که همراه با لذت معرفی شده است تن به دستورات این معنویتهای ناسالم می دهد.

غافل از اینکه شکستن شیشه و خود را به بیراهه زدن، گناه انسان را کم نمی کند، بلکه انجام اشتباه و سعی در پوشاندن آن با اشتباهی دیگر، فقط انسان را بیشتر در مرداب فرو می برد، بحث توبه و بازگشت به دامان دین میتواند کمک بسزایی به این افراد نماید.   

داریوش عشقی – کارشناس گروه دین و اندیشه تبیان


- نظرات (0)

حکم دعانویسی و فالگیری

فالگیر
استفتاء از مراجع درباره دعانویسی

در سال‌های اخیر در كشورمان مراجعه به دعانویس، رمال، فالگیر، جن گیر و مواردی مانند آن و همچنین دریافت وجوه كلان در مقابل انجام این اقدامات افزایش یافته است.

از آنجا كه دعا امری مورد تاكید ادیان الهی به ویژه اسلام است، این سوال مطرح می‌شود كه آیا اموری همچون دعانویسی نیز مورد تایید اسلام هست؟ امور دیگری همچون رمالی، فال بینی و جن گیری و موارد مشابه كه به نوعی از امكان پیشگویی آینده یا تغییر آن خبر می‌دهند چه جایگاهی در احكام شرعی دین مبین اسلام دارد؟

پرسش‌هایی در این زمینه در قالب استفتاء از مراجع تقلید تنظیم شده است كه به منظور سهولت دسترسی، پرسش‌ها را از طریق پایگاه اطلاع رسانی دفاتر مراجع تقلید مطرح شده است كه تاكنون آیات عظام مكارم شیرازی، صافی گلپایگانی، علوی گرگانی به این استفتاء پاسخ داده‌اند. همچنین به دلیل وجود استفتاء مشابهی در پایگاه اطلاع رسانی دفتر آیت الله العظمی سیستانی، در انتهای این گزارش، متن استفتاء مذكور درج شده است:

متن پرسش‌ها و پاسخ‏های مراجع تقلید به این شرح است:

- آیا دعانویسی، فالگیری و جن‌گیری مورد تایید اسلام است؟

- گرفتن پول یا هدیه در قبال نوشتن دعا چه حكمی دارد؟

- نظر حضرتعالی درباره اقدام افرادی كه بدون داشتن اطلاعات كافی دینی از طریق نوشتن دعا امرار معاش و كلاهبرداری می‌كنند، چیست؟

- دادن پول به این افراد چه حكمی دارد؟

 

پاسخ آیت‌الله العظمی ناصر مكارم شیرازی:

«نوشتن دعاهایی که از حضرات معصومین(علیهم‌السلام) رسیده و در کتب معتبر موجود است، اشکالی ندارد. ولی دعانویسی حرفه‌ای، که شغل افراد سودجوست، صحیح نیست و غالب کتاب‌هایی که به آن استناد می‌کنند، اعتباری ندارد.

این امر اگر چه ممکن است ولی شرعا جایز نیست، و بسیاری از مدّعیان آن، افرادی دروغگو یا خطاکارند و فالگیری از خرافات است و گرفتن پول برای گرفتن فال جایز نیست.»

نوشتن دعاهـایی که از حضرات معصومین (علیهم‌السلام) رسیده و در کتـب مـعتبر موجود است، اشکالی ندارد. ولی دعانویسی حرفه‌ای، که شغل افراد سودجوست، صحیح نیست و غالب کتاب‌هایی که به آن استناد می‌کنند، اعتباری ندارد

پاسخ آیت الله العظمی صافی گلپایگانی:

«نوشتن دعاهایی كه با دلیل معتبر از ائمه معصومین(علیهم‌السلام) نقل شده و اجرت گرفتن در مقابل آن، اشكال ندارد ولی مراجعه به فالگیرها یا دعانویسانی كه به صورت‌های مختلف از منابعی كه اعتبار شرعی ندارد نقل می‌كنند یا می‌نویسند جایز نیست و پول گرفتن اینگونه اكل مال به باطل و حرام است. والله العالم»

 

پاسخ آیت الله العظمی علوی گرگانی:
فالگیر

«بسمه تعالی دعانویسی از نظر شرعی اشکال ندارد ولی فالگیری و جن‌گیری مورد تائید نیست ولی دعانویسی که فعلا در مملکت ما رواج دارد و بیشتر افراد کلاهبردار به این امر مشغول هستند جایز نیست زیرا بسیاری از آنها معلومات کافی در این امر ندارند و گرفتن چنین پولهایی هم خالی از شبهه نیست و ما نباید خودمان را در معرض سوء استفاده اینگونه افراد قرار دهیم.»

در بخش سئوال‌ها و جواب‌های پایگاه اطلاع رسانی دفتر آیت الله العظمی سیستانی به این سوال كه «آیا مراجعه به دعانویس اشکال دارد؟ نظر شما در مورد سحر و جادو چیست؟» پاسخ داده شده است: «مراجعه به دعانویس اشکال ندارد ولی سحر و جادو جایز نیست.»

همچنین در پاسخ به این سئوال كه «سحر و جادو چه حکمی دارد؟» عنوان شده است: «سحر و جادو از محرمات و معاصی کبیره است و جایز نیست.»

همچنین درباره این سئوال كه «کف و یا فال فنجان بین، پیشگویی‌هایی می‌کند و می‌گوید که برای شخص در حال و آینده چه پیش خواهد آمد؟ آیا چنین کاری جایز است به ویژه اگر صاحب فنجان به آنچه گفته می‌شود ترتیب اثر بدهد؟»

پاسخ داده شده است: «چنان پیشگوی‌هایی اعتبار ندارد و او هم نباید به طور جزم و یقین، سخنی بگوید، هم چنانکه دیگران هم در مواردی که وجود حجّت شرعی و عقلی لازم است، نباید بر آن پیشگویی‌ها، اثر بار کنند.»


- نظرات (0)

4 اصل آمرزش گناهان

استغفار


متأسفانه امروزه کم نیستند آدم هایی که طلبکارانه به خدا نگاه می کنند درحالی که فراموش کرده ایم که ما همواره به خدا بدهکار هستیم

متأسفانه امروزه کم نیستند آدم هایی که طلبکارانه به خدا نگاه می کنند درحالی که فراموش کرده ایم که ما همواره به خدا بدهکار هستیم.

خداوند در آیه ای از سوره آل عمران می‌فرماید به سوی بخشش خداوند بشتابید و اجابت به دست شما است.

منظور این آیه آن است که ما کاری کنیم که وسیله آمرزش قرار بگیریم و خداوند گناهان ما را نادیده بگیرد و ما را ببخشد.

فقط ائمه اطهار(علیهم السلام) هستند که از گناه دور هستند و معصوم کسی است که حتی فکر گناه را هم نمی‌کند.

انسان به دلیل نداشتن معرفت گناه می‌کند و همه ما قبول داریم که گناه کار هستیم و کوتاهی کرده‌ایم، همین امر برای اصلاح خود و انجام کاری که خدا ما را ببخشد کافی است.

 

4 اصل آمرزش گناهان

انفاق در سختی و فراوانی، خشم خود را فروبردن، عفو یکدیگر و محبت به دیگران چهار اصلی است که انسان با عمل به آنها مورد بخشش خدا قرار می‌گیرد و به بهشت می‌رود.

 

آیا چیزی هست که تو مالک آن باشی؟

اگر گمان می کنی آنچه داری، تو مالک واقعی اش هستی، اشتباه بزرگی کرده ای، و اگر می دانی آنچه داری، مالک واقعی آن نیستی، چرا از آن نمی بخشی؟ و حق خدا و مردم را نمی پردازی تا از وبال و گرفتاری آن روزی که مال و فرزندان به حال کسی نفعی ندارند ـ و جز برای کسی که با قلب سلیم به پیشگاه خدا رفته ـ در امان باشی؟

پیامبر عالیقدر اسلام در مقام مقایسه میان فقر و غنا و اینکه کدام یک برای سعادت انسان بهتر است، می فرماید:

«تهیدستی از ثروت بهتر است، مگر ثروت ثروتمندی که از مال خود، قرض اشخاص پریشان حال و مقروض را ادا کند و آنان را از زیر بار قرض و فشار زندگی نجات دهد و به مسلمانان بی بضاعت و گرفتار کمک کند».

انسان در حالت غضب تجلی‌گاه جهنم است و اگر خود را کنترل نکرد شراره این آتش به بیرون سرایت می‌کند و در قیامت با همین آتش خواهد سوخت صدای تنفس و ناله انسان غضب کرده، صدای غیظ آلود جهنم است. و در حال عصبانیت شیطان به انسان بسیار نزدیک است بنابراین شخص عصبانی نباید تصمیم بگیرد و عملی را انجام دهد

خداوند می فرماید چیزی را که شما انفاق می کنید، من عوض آن را می دهم:

(وَمَا أَنفَقْتُم مِّن شَیْءٍ فَهُوَ یُخْلِفُهُ وَهُوَ خَیْرُ الرَّازِقِینَ)؛ «و هر چیزی را که در راه او انفاق کنید، عوض آن را می دهد و او بهترین روزی دهندگان است».

پرهیزکاران، انفاق کردن را کم شدن مال نمی دانند، بلکه غنیمت می شمارند، ولی کسانی که از معارف قرآن بهره ای ندارند و از سویی به دنیا علاقه مند هستند، انفاق کردن را غرامت می دانند.

مقدار و اندازه انفاق وابسته به مقدار شناخت و دید و عشقی است که زیربنای آن است.

گاهی انفاق، انفاق رزق است: (انفقوا مما رزقناکم(و) مما رزقناهم ینفقون (که این مرحله مربوط به متقین است).

و گاهی انفاق، در تنگدستی و نداری ها و سختی هاست. بعضی خیال می کنند که انفاق در هنگام دارایی مطرح می شود؛ در حالی که انفاق در نداری ها و سختی ها هم بیان شده است (آل عمران/127؛ طلاق/7).

گاهی انفاق، ایثارگرانه است. حضرت امیر مومنان(علیه السلام) می بیند گرچه خودش سه شب غذا نخورده، اما هنوز طاقت دارد و این فقیر شاید از ضعف بمیرد و یا در برابر فقر از پا درآید و به فسادها و خود فروشی ها گرفتار شود و یا بر اثر این ظرفیت کم، به بی دینی ها و جاسوس گری ها روی بیاورد و یا اینکه خودکشی کند. در اینجاست که ایثار می کند.

 

فروبردن خشم

"کظم" در لغت عربی به معنی گلو یا محل خروج نفس است «کظم فلان» یعنی نفس او بند آمد و ساکت شد.[ راغب اصفهانی، حسین بن محمد؛ مفردات، ترجمه غلامرضا خسروی،ج3، ص32] "غیظ" هم به معنی خشم و غضب شدید و حرارتی است که انسان آن را از فوران و جوشش خون قلبش می‌فهمد و در می‌یابد.[ همان، ج2، ص974]

اصطلاح «کظم غیظ» یعنی خودداری از اظهار خشم و نگه داشتن آن در دل است.[ همان، ج3، ص33] انسان در روابط اجتماعی با دیگران، بعضاً با عملکرد غلط آنها و خطاهایی دور از انتظار مواجه می‌شود و این باعث عصبانی شدن فرد می‌گردد. در چنین حالتی، وظیفه اخلاقی و دینی انسان این است که خشم را آشکار نکند و به آن ترتیب اثر ندهد.[ نصر اصفهانی، محمد؛ اخلاق دینی در اندیشه شیعی، ص117]

خشم

انسان در حالت غضب تجلی‌گاه جهنم است و اگر خود را کنترل نکرد شراره این آتش به بیرون سرایت می‌کند و در قیامت با همین آتش خواهد سوخت صدای تنفس و ناله انسان غضب کرده، صدای غیظ آلود جهنم است.[ سوره فرقان/12] و در حال عصبانیت شیطان به انسان بسیار نزدیک است بنابراین شخص عصبانی نباید تصمیم بگیرد و عملی را انجام دهد. [خادم الذاکرین، اکبر؛ اخلاق اسلامی در نهج البلاغه، ج2، ص402.]

 

راهکارها

از بین بردن غضب ممکن نیست و آنچه مد نظر است شکستن حدّت و شدّت آن است: [علم اخلاق اسلامی (گزیده ترجمه جامع السعادات، پیشین، ص 139].

1. کظم غیظ: فروبردن خشم، آثار بسیار خوبی بر فرد و جامعه دارد. احادیث فراوانی در مدح کظم غیظ وارد شده که نوعی ترغیب در جهت اعمال این صفت پسندیده است، از جمله حدیثی از امام جعفر صادق علیه السلام در این باب نقل شده که می‌فرماید: «هر که خشمی را فرو خورد که اگر بخواهد می‌تواند آن را به کار بندد (و از طرف خود انتقام گیرد) خداوند در روز قیامت دلش را از خشنودی خود پر می‌سازد».[میزان الحکمه، پیشین، ص 4335]

عزت و بزرگی، عدم تحمل فشارهای جسمی و روحی، حفظ وحدت و اخوت دینی و بالاتر از آن جلب رضایت حق تعالی از آثار برجسته فرو بردن خشم است.[ اخلاق دینی در اندیشه شیعی، پیشین، ص 119]

2. ذکر خدا (مانند ذکر اعوذ بالله من الشیطان الرجیم): [سفینة البحار، باب غضب، به نقل از اخلاق در قرآن، ص 294] ذکر لاحول و لا قوة الا بالله و...). [ جامع الاحادیث، ج13، ص472، به نقل از اخلاق در قرآن، ص294]

3. مشغول کردن خود به امری مهم.

4. تغییر حالت بدن (اگر شخص در حالت عصبانیت ایستاده است، بنشیند و اگر نشسته است، برخیزد و...)[ میزان الحکمه، پیشین، ص4339]

عزت و بزرگی، عدم تحمل فشارهای جسمی و روحی، حفظ وحدت و اخوت دینی و بالاتر از آن جلب رضایت حق تعالی از آثار برجسته فروبردن خشم است

ببخشیم!

گذشت و عفو از كسى كه به نادانى یا به خاطر سوء اخلاق و كم ظرفیّتى در حقّ انسان بدى كرده، از اخلاق حق و روش انبیا و اولیاى الهى است.

آیات قرآن مجید از مردم مومن مى‏خواهد كه عفو و گذشت را از برنامه‏هاى جدّى خود قرار دهند؛ روایات باب عفو روایات بسیار مهمى است كه لازم است تمام مردان مومن و زنان مومنه از آن روایات كه از منابع وحى و علم و دانش و بینش و نورانیّت و صداقت و تقوا و فضیلت رسیده مطلع گردند.

رسول خدا صلى الله علیه و آله در یكى از سخنرانى‏هاى خود، خطاب به مردم فرمودند:

ألا اخْبِرُكُمْ بِخَیْرِ خَلائِقِ الدُّنْیا وَ الآْخِرَةِ؟ الْعَفْوُ عَمَّنْ ظَلَمَكَ، وَ تَصِلُ مَنْ قَطَعَكَ، وَ الاْحْسانُ إلى مَنْ أساءَ إلَیْكَ وَ إعْطاءُ مَنْ حَرَمَكَ.  [الكافى: 2/ 107، حدیث 1؛ وسائل الشیعة: 12/ 172، باب 113، حدیث 15993]

آیا شما را خبر ندهم به بهترین شیوه‏هاى دنیا و آخرت؟ گذشت از هر كه به تو ستم كرده، پیوست با هر كه از تو بریده، احسان به هر كه به تو بدى كرده و بخشش به هر كس كه از تو دریغ داشته است.

امام صادق علیه السلام از رسول خدا صلى الله علیه و آله روایت مى‏كند:

عَلَیْكُمْ بِالْعَفْوِ، فَإنَّ الْعَفْوَ لایَزیدُ الْعَبْدَ إلّا عِزًّا، فَتَعافَوا یُعِزَّكُمُ اللَّهُ.[ الكافى: 2/ 108، حدیث 5؛ وسائل الشیعة: 12/ 169، باب 112، حدیث 15984]

بر شما باد به گذشت، عفو و گذشت جز عزّت براى عبد نیفزاید، از هم بگذرید تا خدا به شما عزّت دهد.

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:

قالَ مُوسى: یا رَبِّ، أىُّ عِبادِكَ أعَزُّ عَلَیْكَ؟ قالَ: الَّذى إذا قَدَرَ عَفا .[المحجة البیضاء: 5/ 319؛ منیة المرید: 323]

موسى به پروردگار عرضه داشت: الهى، كدام بنده نزد تو عزیزتر است؟

فرمود: آن كه به وقت قدرت گذشت كند.

منابع:

شیعه نیوز؛ بیانات آیت الله سید محمدعلی علوی گرگانی

تفسیر و شرح صحیفه سجادیه جلد پنجم؛ حضرت آیت الله حسین انصاریان

پژوهشکده باقرالعلوم





- نظرات (0)

توصیه ای برای نماز خوان شدن فرزندان

نماز خواندن کودکان خردسال


یک عمر زیارت و حج می‌رویم اما نمی‌فهمیم نماز یعنی چه. ما آلوده هستیم، هر کسی اندازه خودش حساب کند از وقتی که بالغ شده چه گناهانی انجام داده است.

آیت‌الله سیدمحمد ضیاءآبادی، مفسر قرآن کریم در جلسه این هفته تفسیر خود در مسجد علی بن الحسین(علیه السلام) با اشاره به آیات 58 و 59 سوره کهف، گفت: خداوند حکیم آن کسانی را که از آیات الهی باخبرند و در عین حال عملاً اعراض می‌کنند را توبیخ و تهدید کرده است.
مردمی که برنامه را می‌دانند ولی عمل نمی‌کنند و زشت و زیبا و گناه و عبادت برایشان فرقی نمی‌کند، خداوند اینها را مذمت کرده است. در دنیا کیفرشان این است که مهر بر قلبشان زده می‌شود. اینکه یک عمر زندگی می‌کنم و نفهمم خدا و پیغمبر(صلی الله علیه و آله) چه بودند همین مهر بر دل‌ است.

آیه 57 سوره کهف «وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّن ذُکِّرَ بِآیَاتِ رَبِّهِ فَأَعْرَضَ عَنْهَا؛ کیست ‏ستمکارتر از آن کس که به آیات پروردگارش پند داده شده و از آن روى برتافته».

در عین حال اگر توبه کنند، خدا می‌پذیرد. «وَرَبُّکَ الْغَفُورُ ذُو الرَّحْمَةِ»، خدای تو هم آمرزنده است هم مهربان. اما باید توبه واقعی انجام شود؛ اگر حق‌الله و حق‌الناس بر ذمه‌اش بود و ادا کرد، آن توبه می‌شود. مال و آبروی مردم و ضایع کردن حق همسر و اولاد و ... همه حق‌الناس است. چون خداوند مهربان است مهلت می‌دهد. خداوند می‌فرماید از گنه‌گاران راضی نیستم ولی در عذاب تعجیل نمی‌کنم. تاریخ نشان می‌دهد که اقوام مختلف تا یک زمان معینی مهلت داده شدند.
بدبخت آدمی که خودش را جهنمی کند. ظلم به نفس اول است، چون به حرف خدا گوش نداده و محکوم به عذاب شده است، به دنبالش به مردم هم ستم می‌کند. ظلم به نفس مقدم بر ظلم به غیر است. کسی که به خدا احترام نگذاشته به خودش ستم می‌کند. کسی که ظالم به خود باشد حتماً نسبت به مردم هم ظالم خواهد بود.
یک عمر زیارت و حج می‌رویم اما نمی‌فهمیم نماز یعنی چه. ما آلوده هستیم، هر کسی اندازه خودش حساب کند از وقتی که بالغ شده چه گناهانی انجام داده است.


بهشت جای آلودگان نیست

جوانان عزیز، باید پاکسازی کنیم. آلوده‌ها را به بهشت راه نمی‌دهند مطمئن باشید. نه اینکه بگوییم امام حسین(علیه السلام) و امیرالمومنین(علیه السلام) داریم همه چی حل می‌شود. اصل این است که دین داریم، امام حسین(علیه السلام) و امیرالمومنین(علیه السلام)‌ فدای دین شدند.

از پنج سالگی شروع کنید که حرف نماز بزنید و از هفت سالگی به نماز ترغیبشان کنید و در نه سالگی اگر تمرد کرد تنبیهش کنید تا به سن پانزده سالگی رسید خودش می‌داند که باید نماز بخواند چون از پنج سالگی حرف نماز شنیده است

خداوند برنامه پیغمبر(صلی الله علیه و آله) را تزکیه قرار داده است. پیامبر(صلی الله علیه و آله) برای این آمده است. «لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَى الْمُومِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولًا مِّنْ أَنفُسِهِمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَإِن کَانُواْ مِن قَبْلُ لَفِی ضَلالٍ مُّبِی»، (آل عمران/164)، خداوند اولین کار پیغمبر(صلی الله علیه و آله) را خواندن قرآن برای مردم تعیین کرده اما این را کافی ندانسته است. وظیفه پیامبر(صلی الله علیه و آله) این است که مردم را تزکیه کند و دستور دهد که خودشان را پاک کنند. قرآن خواندن پیغمبر(صلی الله علیه و آله) هم کافی نبود، برای ما هم کافی نیست.
 خانه‌ای را که بخواهید نقاشی کنید اول دیوارها را پاک می‌کنید و بعد نقاشی می‌کنید. تا جان را پاک نکنید نوسازی نمی‌شود. غیر خدا در دل‌های ما جای گرفته است. محبت پول، زن، ریاست، شهرت و ...، اینها همه غیر خداست. دلی که غیر خدا در آن جای گرفته، خدا در آن جا ندارد.
حب مال دل‌ها را کثیف کرده است، باید صدقه و خمس بدهیم. باید پاک بشویم و تطهیر و تزکیه داشته باشیم، اول باید پاکسازی باشد. در سوره شمس خداوند 11 قسم خورده است، قسم خدا شوخی نیست. مطمئن باشید ناپاک‌ها به بهشت راه ندارند. تنها کسانی مفلح می‌شوند که تزکیه داشته باشند. مطمئن باشید شما رستگار نخواهید شد مگر اینکه تزکیه داشته باشید.
چقدر اشعار را در دلمان جای می‌دهیم که سعدی چه گفته، حافظ چه گفته، ببینیم خدا چه گفته است. مسلماً آن آدمی می‌تواند مفلح شود که تزکیه کرده است و خدا را حاضر دیده و نماز خوانده است. ذکر خدا، حاضر دیدن اوست. نمازهای ما غالباً‌ ذکر ندارد، خداوند را حاضر و ناظر ندیدیم که بعدش در مقابلش به سجده بیفتیم. انسان تا کسی را به کمال نشناسد به دنبالش نمی‌رود.
آن کسی که خدا را شناخته و معرفت دارد و او را به جمال و کمال بشناسد قهراً دوستدار خدا می‌شود و به زبان هم آن را می‌آورد. چند بار نماز خواندن برای این است که کم کم تمرین کنیم و ذکر خدا در قلبمان جای بگیرد. یاد خدا بیفتیم و لحظه به لحظه بر درجه آشنایی ما با خدا افزوده شود و جزو مقربین بشویم و موقع رفتن، دیگر الهه شده باشیم.
این آینه تا صاف نباشد جمال خدا را نشان نمی‌دهد. گفته‌اند از پنج سالگی بچه‌ها را با نماز آشنا کنید. قبل از اینکه ارزش پول را نشان دهید ارزش خدا را نشان دهید. از پنج سالگی شروع کنید که حرف نماز بزنید و از هفت سالگی به نماز ترغیبشان کنید و در نه سالگی اگر تمرد کرد تنبیهش کنید تا به سن پانزده سالگی رسید خودش می‌داند که باید نماز بخواند چون از پنج سالگی حرف نماز شنیده است.

جوانان عزیز، باید پاکسازی کنیم. آلوده‌ها را به بهشت راه نمی‌دهند مطمئن باشید. نه اینکه بگوییم امام حسین(علیه السلام) و امیرالمومنین(علیه السلام) داریم همه چی حل می‌شود. اصل این است که دین داریم، امام حسین(علیه السلام) و امیرالمومنین(علیه السلام)‌ فدای دین شدند

روزه واجب است اما از بیماران و پیرها واجب نیست. حج واجب است ولی برای فقرا و مستمندان واجب نیست. غیر از نماز، نماز استثنا ندارد، در هیچ حالی نماز تعطیل نمی‌شود. نماز در هیچ حالی ساقط نیست مگر دیوانه شود یا حیض ببیند. این نشان می‌دهد که نماز مقدمه تزکیه است. خاکسار شدن بعد از شناختن جمال اوست که آن هم بعد از تزکیه است.
روزی یک ساعت را برای فکر کردن خود معین کنید. مفلح و رستگار آن کسی است که اول خودش را پاک کند. توبه کار شود بعد هم خدا را حاضر و ناظر ببیند، مدتی که تمرین کرد درست می‌شود بعد روح الهی می‌شود. باید خودمان پاک شویم تا پاک‌کننده دیگران شویم.

 

اهمیت نماز حتی در میدان جنگ!

نماز از واجباتى است كه در حال جنگ و بیمارى نیز واجب است و تکلیف در آن شرایط نیز ساقط نمی‌شود:

«وَإِذَا كُنتَ فِیهِمْ فَأَقَمْتَ لَهُمُ الصَّلاَةَ فَلْتَقُمْ طَائِفَةٌ مِنْهُمْ مَعَكَ وَلْیَأْخُذُوا أَسْلِحَتَهُمْ فَإِذَا سَجَدُوا فَلْیَكُونُوا مِنْ وَرَائِكُمْ وَلْتَأْتِ طَائِفَةٌ أُخْرَى لَمْ یُصَلُّوا فَلْیُصَلُّوا مَعَكَ... * فَإِذَا قَضَیْتُمُ الصَّلاَةَ فَاذْكُرُوا اللَّهَ قِیَاماً وَقُعُوداً وَعَلَى جُنُوبِكُمْ فَإِذَا اطْمَأْنَنتُمْ فَأَقِیمُوا الصَّلاَةَ إِنَّ الصَّلاَةَ كَانَتْ عَلَى الْمُوْمِنِینَ كِتَاباً مَوْقُوتاً»؛(نساء: 103 - 102)[و هنگامى كه در میان آنها باشى و [در میدان جنگ] براى آنها نماز را برپا كنى، باید دسته‏اى از آنها با تو [به نماز] برخیزند و سلاح‏هایشان را با خود برگیرند و هنگامى كه سجده كردند [و نماز را به پایان رساندند]، باید به پشت سرِ شما [به میدان نبرد] بروند، و آن دسته دیگر كه نماز نخوانده‏اند [و مشغول پیكار بوده‏اند]، بیایند و با تو نماز بخوانند...، و هنگامى كه نماز را به پایان رساندید، خدا را یاد كنید، ایستاده و نشسته و درحالى‏كه به پهلو خوابیده‏اید و هرگاه آرامش یافتید [و حالت ترس زایل گشت]، نماز را [به طور معمول] انجام دهید؛ زیرا نماز وظیفه ثابت و معینى براى مومنان است.

 پس یادمان باشد این وظیفه بزرگ و با اهمیت را با بی خیالی ترک نکنیم و حواسمان باشد که ...

 

                           ناز پرورده تنعم نبرد راه به دوست                   عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد


منبع:

درس اخلاق آیت الله ضیاء آبادی برگرفته از خبرگزاری تسنیم

نشریه ره توشه راهیان نور


- نظرات (0)

حد و حدود حجاب چیست

چادر

آرایش در مقابل نامحرم نوعی «تبرّج» محسوب شده و از نظر شرع جایز نیست.

تبرّج از مصدر بروج (ظهور و بروز) و به معنای خود آرایی و خود نمایی است.

تبرّج جاهلیت به زنان اختصاص ندارد، همان‏ طور كه حمیت جاهلیّت - كه در سوره فتح مطرح شده است - به مردان اختصاص ندارد.

انسان ذاتاً و به‏ طور طبیعی تشنه خودنمایی نزد دیگران است. حال اگر سوال شود كه چرا در سوره احزاب فقط زنان از تبرّج نهی شده‏اند نه مردان؟

پاسخ آن روشن است؛ زیرا مردان به ‏ویژه در دوران جاهلیت هیچ مانعی برای ظهور و بروز به شكل‏ های مختلف در جامعه نداشته‏اند، اما زنان پیوسته از امكان ظهور و بروز در زمینه‏ های شایسته و بایسته محروم بوده‏اند و ناگزیر، این میل درونی خود را به ‏صورت منفی و در مسیر نادرست ارضا می ‏نموده‏اند.
همزمان با طلوع خورشید اسلام از افق تاریك عربستان، در جامعه عرب - كم ‏و بیش مانند دیگر جوامع بشری آن روزگار - زن ابزاری برای خوش‏ گذرانی و وسیله‏ای برای ارضای تمایلات غریزی و شهوانی مرد بود و بی‏بند و باری و هرج ‏و مرج در روابط جنسی بیداد می‏ كرد و به ‏طور كلی كانون خانواده از پایه و اساس محكمی برخوردار نبود.

این‏ ها و مسائل بسیار دیگر، باعث شده بود كه جایگاه زن در افكار عمومی جامعه به‏ خصوص مردان از حد یك انسان كامل به یك حیوان و حتی پست ‏تر از آن تنزّل یابد.

 

تبرّج حرام است

آرایش برای محارم در هر حدی قابل قبول است و اشکال آرایش در ظاهر شدن آن مقابل نامحرمان است که از آن به عنوان «تبرّج» نام برده می ‌شود.

«تبرج» یعنی اینکه مرد و یا زن خود را به شکلی بیاراید که دیگران را تحت تاثیر قرار دهد و در آنها حالت هیجانی ایجاد کند.

آرایش زنان به گونه‌ای که چیزی به صورت خود بیفزایند مانند استفاده از لوازم آرایش نوعی تبرج است و موجب جلب توجه می ‌شود و این کار از نظر شرع مجاز نیست.

در هر حال هر نوع ظاهر شدن مقابل نامحرم به گونه‌ای که احساسات او را برانگیخته و جلب توجه کند، از نظر شرع جایز نیست.

آرایش برای محارم در هر حدی قابل قبول است و اشکال آرایش در ظاهر شدن آن مقابل نامحرمان است که از آن به عنوان «تبرّج» نام برده می ‌شود

تبرّج مردان!

اینان نیز اگر از موقعیت ‏های فرهنگی و اجتماعی مناسبی برخوردار بودند، هرگز خود را به این شكل و شمایل درنمی‏آوردند. تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.

 

ارزش و اهمیت حجاب در قرآن

یا آنان را به جواهرات اصلی، چون یاقوت و مرجان تشبیه می‏كند كه جواهر فروشان، در پوششی مخصوص قرار می‏ دهند تا همچون جواهرات بدلی به آسانی در دسترس این و آن قرار نگیرند و از قدر و ارزش و اهمیت آنها كاسته نشود: فِیهِنَّ قَاصِرَاتُ الطَّرْفِ لَمْ یَطْمِثْهُنَّ إِنسٌ قَبْلَهُمْ وَلَا جَانٌّ

بنابراین، حجاب، كمال و وقار زن بوده و نشانگر ارزش و اصالت وی می‏ باشد و باید کوشید که این اصالت باقی بماند و با تبرّج و خودنمایی آن را خراب نکنیم.

خداوند پاداش عظیم و بی‏كرانی را برای زنان تقوا پیشه و پاكدامن مقرر داشته است.

مردان به ‏ویژه در دوران جاهلیت هیچ مانعی برای ظهور و بروز به شكل‏ های مختلف در جامعه نداشته‏اند، اما زنان پیوسته از امكان ظهور و بروز در زمینه‏ های شایسته و بایسته محروم بوده‏اند و ناگزیر، این میل درونی خود را به ‏صورت منفی و در مسیر نادرست ارضا می ‏نموده‏اند

حدّ و حدود حجاب

حتی در مورد حجاب نیز حد و حدود و عرف تعیین شده است و نباید نوع حجاب به گونه‌ای باشد که محرک هیجانات، عواطف و احساسات نامحرم باشد.

حجاب نباید به گونه‌ای باشد که قیافه فرد را متفاوت کرده و جاذبه ایجاد کند.

چنانچه مردان نیز لباس ‌های عجیب پوشیده، به گونه‌ای که جلب توجه کرده و آرامش جامعه را برهم زند و افراد با دید تحقیر به فرد بنگرند، این نوع لباس پوشیدن برای مردان نیز تبرّج بوده و حرام است. 


- نظرات (0)

راهکار قرآنی برای خواستگاری دختر از پسر

خواستگاری

اگر روزی یک دختر نجیب و عفیف، از رفتار و ادب یک پسر خوشش بیاید و او را یک مرد ایده آل برای زندگی خود ببیند و از طرفی بیم آن داشته باشد که از ازدواج با چنین پسری محروم شود، چه کند؟ چگونه می ‌تواند از آن پسر خواستگاری کند؟

سکانس اول:

انتخاب همسر پسران و دختران متفاوت است. بنابر فرهنگ و آداب جامعه ما، انتخاب همسر در مرحله اول، انتخاب آزادانه‌ای است که نصیب پسر می‌ شود.

پسر می ‌تواند خصوصیاتی که برای شریک زندگی‌اش در نظر دارد را مطرح کند و از آن ‌سو در بین دخترانی که برای ازدواج با او مطرح می ‌شوند مناسب ‌ترین گزینه را انتخاب کند.
اما دختران از این آزادی نسبی بی ‌بهره‌اند. آن‌ ها در مرحله اول باید انتظار بکشند تا خواستگاری به سراغشان بیاید. بعد اگر او را مطابق شرایط و خواسته ‌هایشان دیدند انتخابش کنند؛ اما ممکن است که خواستگار حاضر، شرایط یک زندگی ایده آل را نداشته باشد. در این صورت یا باید دست رد به سینه او بزنند و یک مرحله به عقب برگردند و دوباره انتظار خواستگار دیگری را بکشند، یا از ترس اینکه خواستگار دیگری در کار نباشد تن به ازدواج با گزینه مردود حاضر داده، نقد را بر نسیه ترجیح دهند و دچار زندگی سختی بشوند که دردسرهای متعدد بعدی را به دنبال داشته باشد. خصوصاً اگر خانم ترس بالا رفتن سن را هم داشته باشد؛ در این صورت است که کار برای او بسیار دشوار می ‌شود.
اما اگر یک دختر جوان، نجیب، پاکدامن و متدین، بخواهد این خصوصیات را برای خود حفظ کند و همچنین دچار مشکلاتی که مطرح شد، نشود و از طرفی، فرد مناسب برای زندگی خود را در نظر داشته باشد، غیر از اینکه بنشیند و انتظار بکشد تا آن پسر جوان به خواستگاری‌اش بیاید چه‌کار دیگری می ‌تواند انجام دهد؟ آیا او می ‌تواند به خواستگاری آن جوان برود؟
پاسخ به این سوال کمی توضیح می‌ طلبد. برای شروع به یک نمونه قرآنی اشاره می ‌کنم:
جوان از ترس مأموران، از شهر خود گریخته بود و به بیابان ‌ها پناه آورده بود. از دور دست عده‌ای را دید که به همراه گوسفندانشان پیرامون چشمه آبی جمع شده‌اند. خود را به آن‌ ها رساند.

منظره‌ای توجهش را جلب کرد: دو دختر جوان کنار ایستاده بودند و دام ‌هایشان را پیرامون خود جمع کرده بودند تا مردان شهر گوسفندهایشان را سیراب کنند و بروند و بعد آن‌ ها برای آب دادن به گوسفندانشان به کنار چشمه بروند.

سوالی ذهنش را مشغول کرد: اینکه این دختران با این حیا و پاکی چرا خود اقدام به چرا بردن گوسفندان کردند؟ علت را از خودشان پرسید. آن‌ ها گفتند که پدر پیری دارند که چرای گوسفندان از او ساخته نیست.
جوان، بعد از شنیدن صحبت ‌های آنان، در حالی که هنوز مردان شهر از کنار چشمه آب متفرق نشده بودند گوسفندهای آنان را سیراب کرد.

وقتی دختران به منزل بازگشتند، پدر از بازگشت زود هنگام آن‌ها پرسید و آن‌ ها همه ماجرا را تعریف کردند. پدر که مشتاق دیدار جوان شده بود و می‌ خواست پاداش محبت او را بدهد، یکی از دخترانش را به دنبال او فرستاد.

دختران برای رعایت این امر که نفع اصلی آن نیز متوجه خود آن‌ هاست و موجب حفظ کرامت و شخصیتشان می‌شود، باید به نحوی پسر را به خواستگاری دعوت کنند؛ اما این دعوت نباید به‌ صورت مستقیم توسط خود دختر انجام شود، بلکه می ‌توان از طریق پدر و مادر، فامیل، آشنایان و حتی دوستان اقدام نمود

در راه منزل، آن جوان کمی جلوتر از دختر حرکت می‌ کرد. دختر که حرکات جوان را زیر نظر داشت از یاری‌اش در آب دادن به گوسفندان، از قوّت بازو و توانایی ‌اش و از همه مهم‌ تر، از حیا و تعهد آن جوان خوشش آمد. از این رو ماجرا را با پدر در میان گذاشت. پدر که جوان را جوانی برازنده و مناسب دید، او را در منزل خویش اسکان داد، دخترش را به ازدواج او درآورد و چراندن گوسفندانش را به او سپرد؛ هم به او منزل داد، هم همسر و هم شغل.
 

سکانس دوم:

این ماجرای حضرت موسی و شعیب نبی علی نبینا و آله و علیهما السلام را حتماً شنیده یا خوانده‌اید.

در این حکایت که نمونه ‌های مشابهی از آن را می ‌توان در تاریخ یافت، پسر جوان به خواستگاری نرفت. بلکه خواستگاری از طرف خانواده دختر مطرح شد. علاوه بر اینکه حرمت و کرامت دختر به‌ صورت کامل حفظ شد و کوچک ‌ترین آسیبی به دختر، شخصیتش و آبرویش وارد نشد.
این حکایت می ‌تواند الگوی مناسبی برای دختران جوان و پاکدامن باشد. دخترانی که فرد مناسبی را برای زندگی خود یافته‌اند و نمی‌ خواهند فرصت را از دست بدهند و منتظر بنشینند، بلکه می ‌خواهند خودشان کاری کنند.
مطابق فرهنگ ما، خواستگاری از سوی پسر انجام می‌ شود و هرگز خواستگاری از سوی دختر نه توصیه ‌شده و نه امری پسندیده دانسته می ‌شود.

دختران برای رعایت این امر که نفع اصلی آن نیز متوجه خود آن‌ هاست و موجب حفظ کرامت و شخصیتشان می‌شود، باید به نحوی پسر را به خواستگاری دعوت کنند؛ اما این دعوت نباید به‌ صورت مستقیم توسط خود دختر انجام شود، بلکه می ‌توان از طریق پدر و مادر، فامیل، آشنایان و حتی دوستان اقدام نمود.

ماجرای حضرت موسی و شعیب نبی علی نبینا و آله و علیهما السلام را حتماً شنیده یا خوانده‌اید. در این حکایت که نمونه ‌های مشابهی از آن را می ‌توان در تاریخ یافت، پسر جوان به خواستگاری نرفت. بلکه خواستگاری از طرف خانواده دختر مطرح شد. علاوه بر اینکه حرمت و کرامت دختر به‌ صورت کامل حفظ شد و کوچک ‌ترین آسیبی به دختر، شخصیتش و آبرویش وارد نشد

آنچه در این راه، مهم است این است که دختران عفیف، خود را از نعمت مشاوره محروم نکنند. در صورتی که با این مسئله رو به رو شدند، حتماً مشاوری امین و متعهد را انتخاب و از راهنمایی ‌های او استفاده کنند. حتی همین مشاور می‌ تواند واسطه بسیار مناسبی برای دعوت از پسر برای خواستگاری باشد.


چند پیشنهاد به دوستان عزیز

چند نکته که مناسب است از آن غفلت نشود:
• ازدواج را به تأخیر نیندازید. همین‌ که شریک مناسبی برای زندگی متأهلی خود یافتید، فرصت را هدر ندهید که در تأخیر، آفت است.
• در انتخاب همسر، از مشورت ‌های دلسوزانه اطرافیان و یک مشاور امین استفاده کنید.
• هرگز گزینه مناسب را تنها با یک آشنایی خیابانی انتخاب نکنید. سریع عاشق و شیفته نشوید و در راه انتخاب همسر عاقلانه رفتار کنید.
• هرگز ارزش خود را کم نکنید. تا قبل از خواستگاری از هرگونه ارتباط بپرهیزید. عجول نباشید تا از هول حلیم در دیگ نیفتید!

• همیشه صبور و با حوصله باشید و توکل بر خدا را فراموش نکنید.


- نظرات (0)

محبوب ترین مردم نزد خدا

کمک

مردم عائله‌ی خدا هستند و محبوب ‌ترین مردم، نزد خدا كسی است كه نافع به حال عائله‌ی خدا باشد و خانواده‌ای را خوشحال سازد.

صدها فرشته  بوسه بر آن دست  می‌زنند          كــز كار خلق، یك گـره بـسته وا كـند
از كعبه آیم و حسرت خورم بر آن قومی             كـه از زیارت دل های خـسته می‌آیـند
دَوْرِ كعبه چرخیدن آسان است؛ چه بسا كسانی سالی چندبار، عمره بجا آورند، آن هم عمره‌ی خانوادگی، زن و بچّه را جمع كنند و دور كعبه بچرخند و برگردند. امّا تابه حال آیا درِ خانه‌ی خسته دلی رفته و او را خوشحال كرده‌اند؟! 
دختر بی ‌بضاعتی كه می ‌خواهد تهیه‌ی جهیزیه كند و ندارد؛ بی ‌مسكنی كه قسط اجاره‌اش ماه‌ها به تأخیر افتاده است و ندارد؛ آیا درِ خانه‌ی این خسته ‌دلان رفته‌اید؟!

در قرآن و در روایات بسیار زیادی بر این نکته تأکید شده که انسان نباید نسبت به مشکلات دیگران بی تفاوت باشد کسی که نسبت به مشکلات برادران مسلمان خود بی تفاوت باشد و اهتمامی نسبت به رفع مشکل آنها نداشته باشد مسلمان نمی باشد.

پیامبر عظیم الشأن اسلام (صلی الله و علیه وآله) در روایتی می فرمایند: «مَنْ أَصْبَحَ لَا یَهْتَمُّ بِأُمُورِ الْمُسْلِمِینَ فَلَیْسَ مِنْهُم‏» (مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج71، ص339.) هر کس صبح کند و اهتمام و توجهی به مشکلات برادران مسلمان خود نداشته باشد مسلمان نیست.

از حضرت امام صادق (علیه السلام) نقل شده كه فرمودند: 
مَنْ طَافَ بِالْبَیتِ اُسْبُوعاً كَتَبَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ لَهُ سِتَّةَ آلافِ حَسَنَةٍ وَ مَحَا عَنْهُ سِتَّةَ آلافِ سَیئَةٍ وَ رَفَعَ لَهُ سِتَّةَ آلافِ دَرَجَةٍ [قَالَ وَ زادَ فِیهِ إسْحَاقُ بْنُ عَمَّارٍ وَ قَضی لَهُ سِتَّةَ آلافِ حَاجَةٍ قَالَ ثُمَّ قَالَ] وَ قَضَاءُ حَاجَةِ الْمُوْمِنِ أفْضَلُ مِنْ طَوافٍ وَ طَوافٍ حَتَّی عَدَّ عَشْراً؛  
«كسی كه هفت بار طواف كند، خداوند شش هزار حسنه برای او می ‌نویسد و شش هزار گناه از او محو می ‌نماید و شش هزار درجه برای او بالا می ‌برد و قضاء حاجت مومن افضل است از یك طواف و دو طواف و ... تا ده طواف شمردند.»

اگر کسی از نظر اقتصادی مشکلی داشته باشد و انسان به خاطر جلب رضایت خداوند به او کمک کند و به او قرض بدهد در واقع به خداوند قرض داده است و مسلماً این کار او در نزد خداوند بی اجر و پاداش نخواهد بود

یکی از راه های کمک به دیگران را می توان در قرض دادن به آنها نشان داد.

چنانچه خداوند قرض الحسنه به مردم را قرض به خود قلمداد کرده و می‌ فرماید: «مَّن ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللّهَ قَرْضًا حَسَنًا فَیُضَاعِفَهُ لَهُ أَضْعَافًا كَثِیرَةً (بقره‌، آیه249) کیست که به خدا قرض الحسنه‌ای‌ دهد، تا آن را برای او، چندین برابر کند؟»
این آیه به خوبی گویای این مطلب است که اگر کسی از نظر اقتصادی مشکلی داشته باشد و انسان به خاطر جلب رضایت خداوند به او کمک کند و به او قرض بدهد در واقع به خداوند قرض داده است و مسلماً این کار او در نزد خداوند بی اجر و پاداش نخواهد بود.

«كسی كه هفت بار طواف كند، خداوند شش هزار حسنه برای او می ‌نویسد و شش هزار گناه از او محو می ‌نماید و شش هزار درجه برای او بالا می ‌برد و قضاء حاجت مومن افضل است از یك طواف و دو طواف و ... تا ده طواف شمردند»

تأثیرکمک کردن به دیگران در نگاه علم امروز

در نگاهی دیگر اگر بخواهیم از نظر علمی نیز به این قضیه کمک کردن به دیگران نگاه کنیم، دانشمندان به نکات ارزشمندی دست یافته اند.

پزشکان با مطالعه بر روی افرادی که به طور معمول فعالیت های داوطلبانه و مفید انجام می دادند با درصد بسیار کمی دچار مشکلاتی همانند مرگ ناگهانی و حمله های قلبی می شدند.

فعالیت های داوطلبانه علاوه بر اثرات مثبت بر حجم دارای اثرات به مراتب بالاتری بر روح و روان افراد است.

پزشکان دریافته اند این افراد سلامت حجمی، کاهش مشکلات روحی، افزایش سطح رضایتمندی از زندگی مثبت اندیشی در زندگی خود بیشتر به نسبت افرادی که فعالیت های داوطلبانه انجام نمی دهند دارند.

پزشکان هنوز به درستی علت اینکه چرا فعالیت های داوطلبانه باعث سلامت و طول عمر بیشتر می شود را نمی دانند آنها در حال بررسی این نکات هستند که آیا عوامل بیولوژیکی فرهنگی و اجتماعی در این مورد دخیل هستند یا برخی فاکتورهای دیگر نیز در این زمینه موثر هستند.

پزشکان به افراد توصیه می کنند: در صورت امکان فعالیت های داوطلبانه انجام دهند زیرا باعث افزایش انرژی، مثبت اندیشی و سلامت در آنها می شود. (خبرنگار علمی باشگاه خبرنگاران)


- نظرات (0)

شناخت حقّ از باطل

قرآن

هر كجا میان سلیقه‏ها، افكار و عقاید به هر نحو دچار تحیّر شدیم، حرف آخر از آن قرآن است. حتّى اگر در میان روایات نیز دچار حیرت شدیم، باید به حدیثى توجّه كنیم كه مطابق با قرآن باشد.


مِنْ قَبْلُ هُدىً لِلنَّاسِ وَ أَنْزَلَ الْفُرْقانَ إِنَّ الَّذِینَ كَفَرُوا بِآیاتِ اللَّهِ لَهُمْ عَذابٌ شَدِیدٌ وَ اللَّهُ عَزِیزٌ ذُو انْتِقامٍ (آل عمران ـ 4)

او پیش از این (تورات و انجیل را) براى هدایت مردم (فرو فرستاد) و اینك فرقان  را (كه وسیله‏ى تمیز حقّ از باطل است) نازل كرد، البتّه براى كسانى كه به آیات الهى كفر ورزند، عذاب شدیدى است و خداوند شكست ناپذیر صاحب انتقام است.

"عزیز" در لغت به معنى هر چیز مشكل غیر قابل نفوذ و غالب مى‏باشد. لذا زمینى كه عبور از آن به سختى انجام مى‏گیرد "عزاز" نامیده مى‏شود و نیز هر چیز كه بر اثر كمیابى دسترسى به آن مشكل باشد "عزیز" نامیده مى‏شود. همچنین افراد نیرومند و توانا كه غلبه بر آنها "مشكل" یا "غیر ممكن" است عزیز هستند و هر كجا كلمه "عزیز" بر خدا اطلاق مى‏شود به همین معنى است یعنى هیچ كس قادر بر غلبه بر او و شكست او نیست و همه در برابر اراده و مشیت او محكومند.

در جمله (وَ اللَّهُ عَزِیزٌ ذُو انْتِقامٍ) براى اینكه كافران بدانند این تهدید كاملاً جدى است مى‏فرماید: خداوند قادر است و به همین دلیل كسى نمى‏تواند در برابر تحقق یافتن تهدیدهاى او مقاومت كند، زیرا همان طور كه او در جاى خود فوق العاده "رحیم و مهربان" است در برابر آنها كه شایسته رحمت نیستند، عذاب شدید و انتقام دردناك دارد.

البته "انتقام" در اصطلاح امروز بیشتر در مواردى به كار مى‏رود كه اشخاص بر اثر عدم گذشت در برابر خلافكاری ها یا اشتباهات دیگران دست به عمل متقابل مى‏زنند و حتى مصلحت خود را در عفو و گذشت  در نظر نمى‏گیرند.

این صفت مسلماً صفت پسندیده‏اى نیست زیرا انسان در بسیارى از موارد باید عفو و گذشت را بر مقابله به مثل مقدم بدارد ولى "انتقام" در اصل لغت به این معنى نیست، بلكه به معنى كیفر دادن گناهكار است و مسلم است كه مجازات گناهكاران گردنكش و ستمگر نه تنها كار پسندیده‏اى است بلكه صرف نظر كردن از آنها، مخالف عدالت و حكمت است.

عذاب شدید مخصوص آخرت نیست. در این آیه نفرموده كه عذاب كفّار مربوط به آخرت است، زیرا گاهى سرگرمى و حرص بر اندوختن مال و غفلت از خداوند و معنویات خود عذاب است. در آیه 85 سوره توبه مى‏فرماید: خداوند به گروهى مال و اولاد مى‏دهد تا بدان‏ها عذابشان كند

دو نکته:

1ـ پس از ذكر تورات و انجیل در آیه قبل که در مقاله قبل مفصلاً شرح دادیم در این آیه به نزول قرآن اشاره شده است آن هم به عنوان "فرقان" اما اینكه چرا قرآن،" فرقان" نامیده شده؟

به خاطر این است كه "فرقان" در لغت به معنى "وسیله تمیز حق از باطل" است و به طور كلى هر چیزى كه حق را از باطل، مشخص سازد، "فرقان" نام دارد و لذا روز جنگ بدر در قرآن به عنوان "یَوْمَ الْفُرْقانِ" (سوره انفال، آیه 41) نامیده شده زیرا در آن روز ارتش كوچكى كه فاقد هر گونه ساز و برگ جنگى بود بر ارتش نسبتاً بزرگ و نیرومندى كه از هر جهت بر او برترى داشت، پیروز شد، همچنین به معجزات ده گانه موسى علیه السلام نیز " فرقان" اطلاق شده است. (سوره بقره، آیه 53)

پس فرقان، یعنى آنچه مایه‏ى افتراق، جدایى و فرق گذاشتن است و از آنجا كه راه تشخیص حقّ از باطل، در همه امور قرآن مى‏باشد، لذا به آن فرقان گفته شده است.

امام صادق علیه السلام درباره‏ى «أَنْزَلَ الْفُرْقانَ» فرمودند: هر امر محكم، فرقان است و كتاب در «أَنْزَلَ الْكِتابَ»، مجموع قرآن است. (تفسیر عیّاشى، ج 1، ص 162)

2ـ عذاب شدید مخصوص آخرت نیست. در این آیه نفرموده كه عذاب كفّار  مربوط به آخرت است، زیرا گاهى سرگرمى و حرص بر اندوختن مال و غفلت از خداوند و معنویات خود عذاب است.

در آیه 85 سوره توبه مى‏فرماید: خداوند به گروهى مال و اولاد مى‏دهد تا بدان‏ها عذابشان كند.

فرقان، یعنى آنچه مایه‏ى افتراق، جدایى و فرق گذاشتن است و از آنجا كه راه تشخیص حقّ از باطل، در همه امور قرآن مى‏باشد، لذا به آن فرقان گفته شده است

پیام‏های این آیه:

1ـ هدایت مردم، یك سنّت همیشگى الهى بوده است. «مِنْ قَبْلُ»

2ـ مخاطب كتب آسمانى، عموم مردم هستند، نه قبیله و نژاد خاص. «لِلنَّاسِ»

3ـ قرآن، وسیله‏ى شناخت حقّ از باطل است. «وَ أَنْزَلَ الْفُرْقانَ»

4ـ هر كجا میان سلیقه‏ها، افكار و عقاید به هر نحو دچار تحیّر شدیم، حرف آخر از آن قرآن است. (حتّى اگر در میان روایات نیز دچار حیرت شدیم، باید به حدیثى توجّه كنیم كه مطابق با قرآن باشد.) «الْفُرْقانَ»

5ـ بعد از نزول آن همه كتاب و اسباب هدایت، جزاى شخص لجوج عذاب شدید است. «عَذابٌ شَدِیدٌ»

6ـ عذاب الهى، پس از اتمام حجّت بر مردم است. «هُدىً لِلنَّاسِ الَّذِینَ كَفَرُوا لَهُمْ عَذابٌ شَدِیدٌ»

7ـ این آیه مایه‏ى دلگرمى و تسلیت خاطر پیامبر و مومنان است كه خداوند به حساب كفّار سرسخت مى‏رسد. «عَزِیزٌ ذُو انْتِقامٍ»

سرچشمه كیفر و انتقام او، عملكرد ماست، و گرنه او عزیزى است كه هیچ كمبودى ندارد. «عَزِیزٌ ذُو انْتِقامٍ»

9ـ كفر مردم در خداوند اثرى ندارد. «كَفَرُوا»، «وَ اللَّهُ عَزِیزٌ»

منابع:

تفسیر نور، ج 2

تفسیر نمونه، ج 2

تفسیر عیّاشى، ج 1

 




- نظرات (0)