سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

می نخور ، منبر نسوزان ، مردم آزاری نکن!

قلب

من تمام دستورات خدا و قرآن را به نحو احسن اجرا می کنم ولی خواهرم به عکس من عمل می کند ولی همه می گویند که جای او در بهشت است چون او می گوید که می بخور منبر بسوزان مردم آزاری نکن . این حرف درست است ؟

در زندگی هایمان باید حواسمان به یک کلمه خیلی باشد ... و آن کلمه "همه" است ... ببینیم این همه چه کسانی هستند که خیلی اوقات خیلی چیزها می گویند ...

همه می گویند که او به بهشت می رود ، همه چه کسانی هستند؟

همه می گویند یک شب هزار شب نمی شود ...

همه می گویند یک شب عروسی با این همه گناه به جایی در این عالم بر نمی خورد ...

همه می گویند‌ : ربا ندی و نگیری نمی تونی کار کنی ، بدون دروغ نمیشه کاسبی کرد !!

این همه چه کسانی هستند؟ مگر آنها موکل بهشت و جهنم رفتن آدم ها هستند ؟

کاری به همه نداشته باشیم ... فقط خدا و حرف او را ملاک زندگی هایمان قرار دهیم ... باید ببینیم که خدا می گوید که چه کسی به بهشت می رود .

بعضی ها خلاف حرف خدا حرف می زنند و حرف خودشان را هم حرف حقی می دانند . مثلا به طرف می گویند برو جلو گناهش پای من ... اما حرف خدا این نیست ... خدا می گوید کسی بار گناه دیگری را بر دوش نمی کشد هر کسی مسئول اعمال انجام شده ی خودش است و این را بارها با الفاظ مختلف تأکید کرده است : 

وَلاَ تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى» (آیه 164 سوره انعام، آیه 18 سوره فاطر، آیه 15 سوره اسراء، آیه 7 سوره زمر و آیه 38 سوره نجم)

«كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ رَهِینَةٌ» (سوره مدّثر، آیه 38)

«لَهَا مَا كَسَبَتْ وَعَلَیْهَا مَا اكْتَسَبَتْ» (سوره بقره، آیه 286)

«لِكُلِّ امْرِئٍ مِّنْهُم مَّا اكْتَسَبَ مِنَ الْإِثْمِ » (سوره نور، آیه 11)

این حدیث هم موید آیات است : در حدیثی آمده است که ، «در قیامت مادر و فرزندى را مى آورند که هر دو بار سنگینى از گناه بر دوش دارند ، مادر از فرزند تقاضا مى کند، در عوض آن همه زحمات که در دنیا براى تو کشیدم، مقدارى از بار مسئولیت گناه مرا بر دوش گیر، فرزند به مادر مى گوید: از من دور شو، که من از تو گرفتارترم»! (به نقل از تفسیر نمونه، جلد هیجدهم، صفحه 245)

بله قلب پاک است ولی این اعضا کانال قلب است . وقتی به نامحرم نگاه می کنم ، وقتی بدحجاب هستم ، وقتی موسیقی حرام گوش می دهم ، وقتی لقمه حرام می خورم ، شعاع تمام اینها به قلب می رود و این قلب را مکدر می کند و نتیجه آن می شود که در عمل قلب پاکی هم باقی نخواهد ماند ...

کسی عمل کس دیگری را به دوش نمی کشد ، هر شخصی نتیجه عملش را می بیند ...

مراقب باشیم فریب نخوریم ....این حرف ها نوعی فریب دادن است ...

به چه جرئتی یک چیز حرام را حلال می کنیم و می گوییم: این را بخور از شیر مادر برایت حلال تر است . مگر ما شارع یعنی تعیین کننده احکام شرع هستیم؟

فقط باید ببینیم که خدا بهشت را به چه کسانی می دهد نه اینکه ببینیم این "همه" ای که بدون سند حرف می زنند بهشت را برای ما چگونه امضا می کنند!!

قرآن می فرماید: بشتابید به سوی بهشت که بهشت برای افراد متقی است . چشمه های بهشت در انتظار متقین است . (حجر/ 45)

اصل داستان این است که می نخور ، منبر نسوزان ، مردم آزاری نکن ... نه آن که همه می گویند...

در اسلام ارزش اصلی فدای اصل دیگری نمی شود ... نباید چیزی را فدای چیز دیگری بکنیم ، هر چیزی باید در جای خودش حفظ بشود . نماز و روزه جای خودش خوب است و مشروب خوردن هم جای خودش حرام است ، آزار رساندن هم حرام است .

متأسفانه شبیه این مورد و سوال این می شود که الان در جامه بعضی ها می گویند که قلبت پاک باشد، حجاب مهم نیست . همه خواهر و برادر هستیم . بله قلب پاک است ولی این اعضا کانال قلب است . وقتی به نامحرم نگاه می کنم ، وقتی بدحجاب هستم ، وقتی موسیقی حرام گوش می دهم ، وقتی لقمه حرام می خورم ، شعاع تمام اینها به قلب می رود و این قلب را مکدر می کند و نتیجه آن می شود که در عمل قلب پاکی هم باقی نخواهد ماند ...



- نظرات (0)

بزرگترین ظلم و حق کشی علیه زنان

زن

اسلام و حد اعلی رشد علمی ، فكری و اجتماعی زن

اسلام می خواهد كه رشد فكری و علمی و اجتماعی و سیاسی و - بالاتر از همه - فضیلتی و معنوی زنان‚ به حد اعلی برسد و وجودشان برای جامعه و خانواده بشری - به عنوان یك عضو - حد اعلای فایده و ثمره را داشته باشد.

همه تعالیم اسلام از جمله مساله حجاب بر این اساس است. مساله حجاب ‚ به معنای منزوی كردن زن نیست. اگر كسی چنین برداشتی از حجاب داشته باشد ، برداشتش كاملا غلط و انحرافی است. مساله حجاب ، به معنای جلوگیری از اختلاط و آمیزش بی قیدو شرط زن و مرد در جامعه است. این اختلاط به ضرر جامعه و به ضرر زن و مرد - بخصوص به ضرر زن - است. مساله حجاب ، به معنای جلوگیری از اختلاط و آمیزش بی قیدوشرط زن و مرد در جامعه است.

دلارام و پر عطوفت در خانه و با كرامت در محیط كار

زن مسلمان باید در راه فرزانگی و علم تلاش كند. در راه خودسازی معنوی و اخلاقی تلاش كند. در میدان جهاد و مبارزه - از هر نوع جهاد و مبارزه ای پیشقدم باشد- نسبت به زخارف دنیا و تجملات كم ارزش بی اعتنا باشد. عفت و عصمت و طهارتش در حدی باشد كه چشم و نظر هرزه ی بیگانه را به خودی خود دفع كند.

در محیط خانه‚ دلارام شوهر و فرزندانش باشد. مایه ی آرامش زندگی و آسایش محیط خانواده باشد و در دامن پرمهر و پرعطوفت و با سخنان پرنكته و مهرآمیزش فرزندان سالمی را از لحاظ روانی تربیت كند.

انسانهای بی عقده، انسانهای خوش روحیه ، انسانهای سالم از لحاظ روحی و اعصاب در دامان او پرورش پیداكنند و مردان و زنان و شخصیتهای جامعه را به وجود بیاورد.

مادر از هر سازنده ای سازنده تر و باارزش تر است. بزرگترین دانشمندان ممكن است مثلا یك ابزار بسیار پیچیده ی الكترونیكی را به وجود بیاورند. موشكهای قاره پیما بسازند‚.وسایل تسخیر فضا را اختراع كنند اما هیچ یك از اینها اهمیت آن را ندارد كه كسی یك انسان والا به وجود بیاورد. و او‚ مادر است. این، آن الگوی زن اسلامی است.

از امام على (علیه السلام) نقل است كه فرمود: «زن گل است؛ قهرمان نیست». («قهرمان» یعنى پیشكار و خدمتگذار آبرومند)؛ ایشان خطاب به مردان مى‏گویند كه: زنان در خانه‏هاى شما مثل گلى لطیفند كه باید نسبت به آنها با كمال ظرافت و دقت رفتار كنید

نظر اسلام پیرامون کار کردن زن

از نظر اسلام، میدان فعالیت و تلاش علمى و اقتصادى و سیاسى براى زنان، كاملاً باز است. اگر كسى با استناد به بینش اسلامى بخواهد زن را از كار علمى محروم كند، از تلاش اقتصادى باز دارد یا از تلاش سیاسى و اجتماعى بى‏نصیب سازد، خلاف حكم خدا، عمل كرده است.

زنان به قدرى كه توان جسمى و نیازها و ضرورتهایشان اجازه مى‏دهد، مى‏توانند در فعالیتها شركت كنند و شرع مقدس، مانع نیست؛ البته چون از لحاظ جسمانى، زن ظریفتر از مرد است، لذا ضرورتهایى دارد. تحمیل كار سنگین بر زن، ظلم به زن است؛ اسلام این را توصیه نمى‏كند؛ چنان كه منع هم نمى‏كند.

از امام على (علیه السلام) نقل است كه فرمود: «زن گل است؛ قهرمان نیست». («قهرمان» یعنى پیشكار و خدمتگذار آبرومند)؛ ایشان خطاب به مردان مى‏گویند كه: زنان در خانه‏هاى شما مثل گلى لطیفند كه باید نسبت به آنها با كمال ظرافت و دقت رفتار كنید.

 

زن ریحانه است ، خدمتگذار نیست !

زن، پیشكار شما و خدمتگذار شما نیست كه خیال مى‏كنید كارهاى سنگین را باید به او محول كرد.

این كه بعضى مردان وقتى مى‏خواهند ازدواج كنند، شرط می گذارند كه زن باید حتماً كار كند و شغل و درامدى داشته باشد، خطاست؛ گرچه خلاف شرع نیست؛ اما اسلام به چنین كارى هم توصیه نمى‏كند.

این كه ما بگوییم زن را از فعالیت اقتصادى و اجتماعى ممنوع كنیم، به استناد نظر اسلام، غلط است. اسلام، چنین حرفى نگفته است؛ اما از طرفی هم این كه زن را مجبور به انجام كارهاى سنگین و تلاشهاى دشوار اقتصادى و اجتماعى یا سیاسى كنند، اسلام توصیه نكرده است.

نظر اسلام، یك نظر میانه است؛ یعنى زن اگر فرصت و فراغت داشته باشد و بچه‏دارى مانع او نباشد و علاقه و نیرو و توان جسمانى داشته باشد و بخواهد وارد فعالیتهاى اجتماعى و سیاسى یا اقتصادى شود، مانعى ندارد؛ اما این كه او را مجبور كنند و بگویند باید حتماً شغلى بپذیرى، روزى فلان قدر كار كنى تا با درامد آن بتوانى در تأمین هزینه خانوار، سهمى به عهده بگیرى، نه. اسلام این را هم از زن نخواسته است و نوعی تحمیل بر زن به حساب مى‏آورد.

اشتغال زن

اسلام با كاركردن زن موافق است. نه فقط موافق است‚ بلكه كار را تا آنجا كه مزاحم با شغل اساسی و مهمترین شغل او‚ یعنی تربیت فرزند و حفظ خانواده نباشد شاید لازم هم می داند.

نکته ی مهم این است که نباید زن را تذلیل كنند و او را وادار به تواضع و خضوع نمایند. تكبر از همه ی انسانها مذموم است‚ مگر از زنان در مقابل مردان نامحرم‚ زن باید در مقابل مرد نامحرم متكبر باشد. " فلایخضعن فی القول ". در حرف زدن مقابل مرد نامحرم نباید حالت خضوع داشته باشد. این‚ برای حفظ كرامت زن است. اسلام این را می خواهد و این‚ الگوی زن مسلمان است.

 

بزرگترین ظلم و حق کشی علیه زنان

در نامعادله ای که غرب تدریجاً در جوامع مختلف تبلیغ و القا کرده است بشریت به دو بخش تقسیم می شود: «مردان» که طرف ذینفع به شمار می آیند، و «زنان» که طرف مورد انتفاع و مورد استفاده هستند.

براساس همین مبنا و نگاه غلط، اگر زنان بخواهند در جوامع غربی نمود و شخصیت یابند باید حتماً به گونه ای رفتار کنند که مردان یعنی طرف ذینفع می خواهند و می پسندند که این اهانت بزرگترین ظلم و حق کشی در حق زنان است.

امروز اگر کسی رفتار مبتنی بر جذابیتهای زنانه را در محیطهای عمومی در غرب محکوم کند مورد هجوم و جار و جنجال قرار می گیرد.

علنی شدن مخالفت با حجاب در غرب یکی دیگر از پیامدهای نگاه ظالمانه به مسئله زن این اسنت که او را از داشتن حجاب منع کرد .

در اسلام به مرد اجازه داده نشده است كه به زن زور بگوید و امرى را بر او تحمیل كند ! براى مرد در خانواده، حقوق محدودى قرار داده شده است كه از روى كمال مصلحت و حكمت است. این حقوق، براى هر كس گفته و تشریح شود، مورد تصدیق قرار خواهد گرفت. همچنین براى زن در خانواده، حقوقى معین شده است كه آن هم از روى مصلحت است.

به طوری که غربی ها مدعی اند که حجاب یک مسئله دینی است و در جوامع لائیک نباید ظهور پیدا کند اما علت واقعی مخالفت غرب با حجاب این است که سیاست راهبردی و بنیانی غرب درباره زن یعنی عرضه شدن و هرزه شدن زن را با چالش روبرو می کند و مانع تحقق آن می شود.

 

زن در خانواده حقوقی دارد !

نگاه اسلام به زن، به عنوان یك عضو در خانواده است كه این از همه مهمتر به نظر مى‏رسد.

در اسلام به مرد اجازه داده نشده است كه به زن زور بگوید و امرى را بر او تحمیل كند ! براى مرد در خانواده، حقوق محدودى قرار داده شده است كه از روى كمال مصلحت و حكمت است. این حقوق، براى هر كس گفته و تشریح شود، مورد تصدیق قرار خواهد گرفت. همچنین براى زن در خانواده، حقوقى معین شده است كه آن هم از روى مصلحت است.

مرد و زن، هر كدام طبیعت و اخلاق و روحیات و غرایزى دارند كه ویژه خودشان است. آنها اگر از خُلقیات ویژه خود به طور صحیح استفاده كنند، در خانواده، زوجى كامل و هماهنگ و مساعد تشكیل مى‏دهند. اگر مرد زیاده‏روى كرد، تعادل به هم مى‏خورد. اگر زن هم زیاده‏روى كرد، تعادل به هم مى‏خورد. اسلام در داخل خانواده، دو جنس زن و مرد را مانند دو لنگه یك در، دو چشم در چهره انسان، دو سنگرنشین در جبهه نبرد زندگى و دو كاسب شریك در یك باب مغازه قرار داده است.

هر كدام از این دو، طبیعت و خصوصیت و خصلت‏هایى هم در جسم و روح و فكر و هم در غرایز و عواطف دارند كه ویژه خودشان است. این دو جنس، اگر با همان حدود و موازینى كه اسلام معین كرده است، در كنار هم زندگى كنند، خانواده‏اى ماندگار و مهربان و بابركت و پرفایده خواهند داشت.


منبع :

سخنان رهبر انقلاب آیت الله خامنه ای پیرامون زن

سخنان آیت الله مکارم شیرازی


- نظرات (0)

بهانه‌هایی برای بچه‌دار نشدن

نوزاد

الان یکی از دغدغه‌های مذهبی‌های ما رزق نیست، بلکه تربیت صحیح فرزندان است. این یکی از فتنه‌های شیطانی برای جلوگیری از فرزندآوری است.


«تعریف‌ها» زندگی آدم‌ها را عوض می‌کند

چگونگی تعریف ما از زندگی و پدیده‌های آن، قطعاً مدار زندگی‌مان را عوض می‌کند. امروزه تعریف ما مثلاً از پدر بودن یا مادر بودن خراب شده است. یعنی به خاطر فضای زندگی تکنولوژیک، به خاطر فرهنگ‌های القایی، به خاطر تهاجم فرهنگی و بسیاری مسائل دیگر، تعاریف‌ ما تغییر کرده است. ما در موضوع فرزند دچار استحاله‌ی در تعریف شده‌ایم. مثلاً فرزند در بعضی موارد به ابزار پیوند دهنده‌ی زن و شوهری تبدیل می‌شود که در آستانه‌ی جدا شدن هستند!

برخی افراد برای این فرزند می‌آورند که زندگیشان را گرم کند! انگار که این فرزند چسب دوقلو است! در نگاه دیگر، فرزند عصای پیری است. در نگاهی دیگر، فرزند برای لذت بچه ‌داشتن است. در نگاهی، اگر فرزند نیاوریم، چه کنیم؟ این عوامل، پرکردن بی ‌معنی‌ زندگی است و البته هر کدام از این تعاریف را فرض بگیرید، یک منظومه‌ای را هم بعد از خودش ایجاد و ایجاب می‌کند.

 

احکام الهی یک سلسله‌ی واحد است

اسلام دیدگاهی در مورد فرزند و رزق و روزی او دارد و صراحتاً می‌گوید: «لا تَقْتُلُوا أَوْلَادَکمْ خَشْیة إِمْلَاقٍ» (سوره‌ی مبارکه‌‌ی إسراء، آیه‌ی 131) بچه‌هایتان را از ترس گرسنه ‌ماندن و فقیر شدن نکُشید.

این دستور اسلام، و یک منظومه‌ای از معارف است. البته در آن زمان بلد نبودند جلوی تشکیل نطفه را بگیرند و بچه را می‌کشتند، اما الان بلد هستند و کلّاً بچه‌دار نمی‌شوند!

اگرچه این یک بحث فقهی است و می‌گویند این دقیقاً آن نیست، ولی طرح موضوعش همان است. بالاخره اگر کسی پیشگیری کند، باز هم همان وجه «خشیة‌ املاق» مهم است. یعنی نیت «خشیة املاق» نیت الهی نیست.

از سوی دیگر در مورد ارتقای شخصیت خود انسان هم تجربه‌ی عینی نشان می‌دهد که هیچ بستری مانند فرزند و فرزندآوری، برای فضای عملکرد یک انسان مفید نیست و آن را به چالش‌ نمی‌کشد

فرزند جایگاه والایی در منظومه‌ی توحیدی دارد

یک بحث استثنائی‌ قرآن درباره‌ی فرزند، در آیات ابتدایی سوره‌‌ی مبارکه‌ی «مریم» و در مورد حضرت زکریا علیه‌السلام است.

جناب زکریا این گونه به پروردگارش می‌گوید که: «قالَ رَبِّ إِنِّی وَهَنَ الْعَظْمُ مِنِّی وَاشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَیباً وَلَمْ أَکُن بِدُعَائِک رَبِّ شَقِیاً» (سوره‌ی مبارکه‌‌ی مریم، آیه‌ی 4) پروردگارا من پیر شده‌ام، ولی این‌طور هم نیستم که بگویم نمی‌شود؛ «وَإِنِّی خِفْتُ الْمَوَالِی مِن وَرَائِی» (بخشی از آیه‌ی پنجم سوره‌ی مبارکه‌‌ی مریم) من یک مَوالی‌ای دارم و نگرانشان هستم. منظورش از موالی چیست؟ آیا یعنی خانواده‌ای دارم؟

خیر؛ می‌گوید: «وَ إِنِّی خِفْتُ الْمَوَالِی مِن وَرَائِی» و ضمناً هم می‌دانم که «فَهَبْ لِی مِن لَّدُنک وَلِیّاً» (بخشی از آیه‌ی پنجم سوره‌ی مبارکه‌‌ی مریم)

نمی‌گوید من از جانب تو غلام می‌خواهم. نمی‌گوید: فَهَبْ لِی مِن لَّدُنک وَلداً، بلکه می‌گوید: «فَهَبْ لِی مِن لَّدُنک وَلیّاً». می‌گوید «ولیّ» می‌خواهم. یعنی یک مسیری را آمده و یک حرکت توحیدی را شروع کرده و حالا نگران است که در آینده برای این حرکت چه اتفاقی خواهد افتاد. یعنی می‌خواهد یک کسی، این حرکت توحیدی را ادامه دهد. بعد توضیح می‌دهد و می‌گوید: «یرِثُنِی وَیرِثُ مِنْ آلِ یعْقُوب». (بخشی از آیه‌ی ششم سوره‌ی مبارکه‌‌ی مریم)

ارث نبوت برایش مهم است، نه این‌که من دچار کهولت سن هستم و می‌ترسم این پول‌هایی که جمع کرده‌ام، چه خواهد شد! او «ولیّ» می‌خواهد. می‌گوید من پرچم توحید را برافراشته‌ام و بعد از رفتنم نگران این پرچم توحید هستم. به خاطر اینکه موسی وقتی از میان قومش رفت، همه‌ی تلاش‌های او را به هم ریختند. پس حالا من یک کسی را می‌خواهم که ولیّ باشد تا این پرچم توحید را به دست او بسپارم.

فرزندش را برای ادامه‌ی ولایتش می‌خواهد و این همان نگاهی است که همه‌ی انبیاء به فرزندانشان دارند.

حضرت اسماعیل

ابراهیم نبی علیه ‌السلام فرزندش اسماعیل را ادامه‌ی آن حرکت توحید در نظر می‌گیرد.

بعد از انبیاء هم، ما در وصیتنامه‌ی امیرالمومنین علیه‌السلام همین دغدغه‌ی توحیدی را می‌بینیم. آنها فرزند را در این منظومه می‌خواستند. در این منظومه فرزند از اول نذر توحید شده است و ما این را در قرآن داریم.

در سوره‌ی مبارکه‌ی آل‌عمران برمی‌خوریم به خانمی که از آن تعبیر می‌شود به «امْرَأَةُ عِمْرَانَ». این همسر عمران، همان مادر حضرت مریم است که «نَذَرْتُ لَک مَا فِی بَطْنِی مُحَرَّرًا» (بخشی از آیه‌ی سی ‌و پنجم سوره‌ی مبارکه‌‌ی آل‌عمران)؛ فرزند درون رحمش را نذر خداوند کرد و این یعنی همان بسته‌ی «نگران رزق نباش»، زیرا این فرزند افق بلندی دارد.

مادرش می‌گوید من این بچه را به دنیا می‌آورم، ولی این بچه برای من نیست؛ این بچه‌ی تو است که یک مدتی به من امانتش می‌دهی تا بزرگش کنم. این کودک من، آزادِ در راه توست و در بند من نیست، بچه‌ی نذر شده است. خداوند متعال هم متقابلاً می‌فرماید: «فَتَقَبَّلَهَا رَبُّهَا بِقَبُولٍ حَسَنٍ وَأَنبَتَهَا» (بخشی از آیه‌ی سی و هفت سوره‌ی مبارکه‌‌ی آل‌عمران) یعنی قبولش کرد و رشدش را بر عهده گرفت. خداوند کفالت فرزند ما را بر عهده می‌گیرد، ولی به شرطی که او را سپرده باشیم به خدا.

 

یکی از حیله‌های شیطان، تربیت است

در منظومه‌ی توحیدی می‌توان گفت که خیال آدم‌ها باید کاملاً از رزق و روزی راحت باشد. حتی بهتر بگویم که خیال آدم‌ها باید از رشد و تربیت فرزندشان هم راحت باشد.

الان دغدغه‌ ی مذهبی‌های ما رزق نیست، بلکه تربیت صحیح فرزندان است. این یکی از فتنه‌های شیطانی برای جلوگیری از فرزندآوری است که: آیا اگر بچه‌هایی به دنیا بیاورم، می توانم تربیتشان کنم یا نه؟

به عبارتی همان «خَشیَةَ إملاقٍ» را به اسم تربیت مطرح و وسوسه می‌کند. قرآن صریحاً گفته که اگر پدران و مادران توانستند فرزندانشان را نذر خداوندشان کنند، خداوند خودش تربیت آن را کفایت می‌کند.

در قرآن، آن‌جا که می‌گوید شیطان از چپ و راست و جلو و عقب می‌آید، مرحوم علامه‌ی طباطبایی توضیح می‌دهد که یعنی به اسم کار خوب، مانع کار خوب می‌شود.

حواسمان باشد مراد از این حرف ها، این نیست که اگر چنین کاری کردیم، دیگر لازم نیست به رشد و تربیت بچه‌ها اقدام کنیم؛ بلکه می‌گوییم آدم برای رشد و رزقش تلاش کند و خیالش هم راحت باشد که کسی پشتش ایستاده است. مگر شده کسی به خدا اعتماد کند و جواب نگیرد؟

مشکل این‌جاست که ما به شکل «بگیر و نگیر» اعتماد می‌کنیم؛ یکی دو روز اعتماد می‌کنیم، اما شک می‌کنیم و دیگر ادامه نمی‌دهیم.

نمی‌خواهم بگویم که اگر چنین کاری کردیم، دیگر لازم نیست به رشد و تربیت بچه‌ها اقدام کنیم؛ بلکه می‌گویم آدم برای رشد و رزقش تلاش کند و خیالش هم راحت باشد که کسی پشتش ایستاده است. مگر شده کسی به خدا اعتماد کند و جواب نگیرد؟

برای بچه ‌نخواستن باید جواب داشته باشیم

علامه‌ی طباطبایی در تفسیر المیزان ‌نوشته‌اند: بشری که الان به وجود آمده، ماحصل توالد ‌نسل‌ قبلی خودش است. بشر آینده‌ای که الان نیست نیز حاصل توالد نسل امروز است. شما تصور کن اگر مردمان ده نسل پیش به این جمع‌بندی می‌رسیدند که هیچ احتیاجی به فرزندآوری نیست و چرا زحمت بچه‌داری را به خودشان بدهند؛ یعنی اگر ده نسل پیش تصمیم می‌گرفتند که این ماجرا را قطع کنند، نسل امروز اصلاً وجود نداشت. یعنی بودن من و شما بر روی زمین حاصل یک توالدی است که از قبل اتفاق افتاده است. اگر با یک دید بشر دوستانه هم به این مسأله نگاه کنیم، باید برای توالد ارزش قائل باشیم.

 


- نظرات (0)

کاربرد حروف مقطعه قرآن چیست؟

قرآن

برخی از سوره ها باحروفی آغاز می شود که چون ناپیوسته قرائت می شود، به حروف مقطعه نام گذاری شده است. تبیین این حروف از آغاز تاریخ تفسیرتاکنون همواره توجه مفسران و قرآن پژوهان را به خود معطوف داشته و در تحلیل آن دو راه پیموده اند:

1 - برخی این حروف را راز و رمزی میان خدا و رسول اکرم (ص) دانسته، از این رو آن را غیر قابل تفسیرمی دانند

2 - گروه دیگری (که بیشتر آنها مفسران و قرآن شناسان هستند) برآنند که این حروف مانند سایر آیات اگر چه معرفت کنه آن میسور نیست، لیکن تفسیر پذیر است.(1)

ابتدا برخی از ویژگی های حروف مقطعه را ذکر می کنیم، سپس به برداشت ها و تحلیل های مفسرانی از حروف مقطعه می پردازیم.

برخی این حروف را راز و رمزی میان خدا و رسول اکرم (ص) دانسته، از این رو آن را غیر قابل تفسیرمی دانند

گروه دیگری (که بیشتر آنها مفسران و قرآن شناسان هستند) برآنند که این حروف مانند سایر آیات اگر چه معرفت کنه آن میسور نیست، لیکن تفسیر پذیر است

برخی از ویژگی های حروف مقطعه عبارت است از :

1 - حروف مقطعه از مختصات قرآن است و در سایر کتاب های آسمانی مانند تورات و انجیل سابقه ندارد.

- این حروف اختصاص به سوره های مکی یا مدنی ندارد، زیرا در 27 سوره مکی و در دو سوره مدنی آمده است.

- حروف مقطعه اوایل سوره ها ، برخی یک حرفی است ، مانند : "ن" و "ق" و برخی دو حرفی مانند : "طس" ، "یس" ، "طه" و "حم" و برخی سه حرفی، مانند : "الم"، "الر" و "طسم" و برخی چهار حرفی مانند : "المص" و برخی پنج حرفی، مانند: "کهیعص" و "حم عسق".

- برخی از این حروف اصلا تکرار نشده است، مانند "ن" و "ق" ؛ بعضی دوبار تکرار شده ، مانند "ص" که در سوره "ص" به طور مستقل ذکر شده و در سوره اعراف جزو "المص" قرار گرفته ؛ برخی از آنها شش بار تکرار شده، مانند "الم" و بعضی از آنها هفت بار تکرار شده، مانند "حم" و آن سوره های هفتگانه به "حوا میم سبعه" موسوم است.

- حروف مقطعه پس از حذف مکررات آن ها چهارده حرف است.(2)

- در 29 سوره ای که حروف مقطعه دارد، در آغاز یا متن آنها سخنی از وحی، نبوت و قرآن است و این یک مطلب مشترک بین این سوره ها می باشد.

قرآن

7

- بین حروف مقطعه هر سوره با محتوای آن سوره ارتباط خاصی است. بر این اساس ، همه سوره هایی که با حروف مقطعه همگون آغاز می شود، در خطوط کلی مضامین نیز همگون است. اما این که حروف مقطعه بر چه معنا و مفهومی دلالت دارد، آرا و احتمال های گوناگون ابراز شده که برخی از آنها عبارت است از : (3)

أ) حروف مقطعه از متشابهاتی است که علم آن مخصوص خدا است و درک آن میسور غیر خدا نیست.

ب) حروف مقطعه هر سوره نام همان سوره است، چنان که سوره های "یس" و "طه" و "ص" و "ق" هر کدام به نام حروف مقطعه خود نام گذاری شده اند.

پ) حروف مقطعه نام های قرآن کریم است.

ت) هر یک از حروف مقطعه، علامت اختصاری و اشاره به اسمی از حسنای الهی و برخی نیز رمز و اشاره به نام پیامبر اکرم (ص) است.

ث) حروف مقطعه اجزای اسم اعظم الهی است و اگر به درستی و از روی بصیرت ترکیب شود، اسم اعظم ظهور می کند. اسم اعظم نامی است که با آن می توان در جهان هستی، تصرف کرد و انسان های عادی به معرفت آن دسترسی ندارند.

ج) حروف مقطعه سوگندهایی است که خداوند یاد کرده بر این که قرآن، کلام و کتاب اوست. سر سوگند به این حروف آن است که حروف الفبا دارای شرافت و حرمت است.

حروف مقطعه از مختصات قرآن است و در سایر کتاب های آسمانی مانند تورات و انجیل سابقه ندارد

چ) این حروف براساس حساب ابجد اشاراتی است به مدت بقای اقوام و امت ها و اجل آنها و نعمت ها و بلاها ، چنان که در روایات آمده است که "المص" ناظر به انقراض دولت اموی است.

خ) حروف مقطعه برای مرز بندی بین سوره ها و نشانه انقضای سوره قبلی و شروع سوره بعدی است.

خ) این حروف به منزله خلاصه و پیام اجمالی محتوای سوره است. (4)

د) حروف مقطعه مقدمه و کلید سوره ها است.

ذ) سوره های دارای حروف مقطعه مشترک ، در مضامین و سیاق نیز با یکدیگر مشابه و متناسب است و این تشابه ویژه میان سوره های مزبور با سایر سوره ها وجود ندارد.

ر) حروف مقطعه رمز و سری بین خدا و رسول اکرم (ص) است و مقصد از آن افهام دیگران نیست.

ز) خداوند می خواهد بگوید که قرآن از جنس همین حروف الفبا است که روزمره با آن سر و کار دارید اما از آوردن مثل آن ناتوان هستید و نمی توانید مثل قرآن بیاورید، پس بفهمید که این کلام از ناحیه خداوند است.

در بسیاری از سوره ها ، پس از حروف مقطعه ، آیه بعدی در مورد قرآن و نزول وحی است.

پی نوشت ها :

1. آیت الله عبدالله جوادی آملی، تسنیم، ج2 ، ص 63 و.63

2. همان ، ص 65 و 66.

3 . بهاءالدین خرمشاهی، دانشنامه قرآن و قرآن پژوهی، ج1، ص 925.

4. تسنیم، ج2، ص 80 تا 95، با تلخیص.


- نظرات (0)

رمزی در موفقیت تلاوت قرآن

تلاوت

شناخت اصل تحزین

یکی از اصولی که قاریان قران باید به آن توجه ویژه کننداصل تحزین است.

این اصل در قرائت دسته ای از قاریان به خوبی مشهود است و در قرائت دسته ای دیگر کمتر دیده می شود.

 

سخنی پیرامون حزن در تلاوت

در حدیثی شریف از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده است که فرمودند: «نَزَلَ القرآن بالحزن فاقرووه بالحزن»؛ قرآن با حزن نازل شده است پس آن را با حزن قرائت کنید.
از طرفی حدیثی شریف از امام صادق علیه السلام در منقبت عزاداری برای حضرت سیدالشهدا علیه السلام آمده است که فرمودند: «مَن بَکی او اّبکی او تّباکی وَجَبَ لَه الجَنة»؛ کسی که بگرید و یا دیگری را بگریاند و یا خود را به گریه بزند بهشت بر او واجب است.

حال ببینیم حزن از نظر معنایی یعنی چه؟ آیا در قرائت قرآن می توان از حالات فوق استفاده کرد؟
دسته ای گفته اند حزن به معنی همان حالت دیگری را به گریه انداختن در تلاوت است. در واقع این دسته، حزن را به معنی ابکی در حدیث ذکر شده می دانند.

دسته ای گفته اند حزن به معنی این است که حالت قرائت گریه آور باشد. این حالت نیز بسیار نزدیک به معنی تباکی است.

دسته ای گفته اند حزن به معنی با حالت گریه خواندن است. این دسته، همان غمگین خواندن را صحیح می دانند.

دسته ای گفته اند حزن به معنی با تفکر و تأمل خواندن است. تفکری که محصول ناراحتی و غم باشد.

دسته ای گفته اند حزن به معنی وجود حالت موسیقایی محزون است.

 

اصل تحزین چیست؟

این اصل و معنی دقیق لغوی حزن را با مثالی توضیح می دهیم.
فرض کنیم انسانی را که مدتی عمر کرده است و بیشتر عمر خود را در اموری تلف کرده و به کمالات انسانی نرسیده است. بر اثر شنیدن جمله ای و پیش آمد واقعه ای به فکر فرو رفته و در مورد گذشته خود فکر می کند.

در فکر خود، به گذشته پر اشتباه خود می پردازد و ممکن است از این همه غفلت به حال خود گریه کند. این حالت باعث می شود تا وی به فکر اصلاح امور خود بپردازد و تصمیم می گیرد تا خود را به معنی واقعی اصلاح کند. این روند که باعث می شود انسان به حال خود تفکر کند و این تفکر به اصلاح امور خود بی انجامد را حزن می گویند.

لذا ترجمه حدیث با این تعریف، خواندن قرآن با حالت تأمل و تفکر و برای اصلاح امور نازل شده است.

همه ی انسان ها در یک سری مسائل با هم مشترک هستند و آن هم غفلت از خدا و عمر است. لذا با هم، همدرد هستند. از این جهت می توان حزن را به دیگران منتقل کرد. لذا در حدیثی شریف از حضرت امیر علیه السلام آمده است که مومن همیشه محزون است. یعنی مومنان در یک چیز با هم، همدرد هستند که ذکر شد

در خصوص اصل تحزین دو تعریف مطرح شده است:

۱ – شیوه قرائت با حالت غم ولی با هدف ریا و نفاق

در این شیوه، قاری قرآنی که هدفی الهی ندارد و برای مقاصدی خاص قرائت می کند، قرآن به صورت کاملاً غمگین خوانده می شود ولی به قصد ریا.

در احوال خلفای حکومت های اسلامی از این مورد بسیار استفاده شده است. استفاده از این مورد در جهت فریب مردم و همسو کردن آنان با خود و جلب نظر ایشان، مورد توجه بوده است.


۲ – شیوه قرائت با حالت غم ولی با هدف تذکر و اصلاح

در استفاده از این شیوه قرائت که شیوه و سنت نبوی است، بسیار تأکید وجود دارد. قرائت قرآن توسط ابن مسعود و گریه پیامبر اکرم به جهت شنیدن آیات نشان از استفاده از شیوه مذکور بوده است. البته روش قرائت در عصر نبوی با عصر حاضر کاملاً متفاوت است که ما در اینجا فقط به مسئله تحزین اشاره کردیم.


اصل تحزین = اصلاح امور خود + تفکر در امور خود

نکته ای باید مورد توجه قرار گیرد و آن اینکه حزن مسئله ای درونی است و غیر قابل انتقال به دیگری. به این جهت غیر قابل انتقال است که هر انسان محزونی به علل خاصی محزون می شود که ممکن است آن علل برای دیگران مصداق نداشته باشد. اما همه ی انسان ها در یک سری مسائل با هم مشترک هستند و آن هم غفلت از خدا و عمر است. لذا با هم، همدرد هستند. از این جهت می توان حزن را به دیگران منتقل کرد.

غفلت

لذا در حدیثی شریف از حضرت امیر علیه السلام آمده است که مومن همیشه محزون است. یعنی مومنان در یک چیز با هم، همدرد هستند که ذکر شد.

در اینجا حزن به معنی همیشه در حال گریه کردن نیست. آیا مومن همیشه در حال گریه کردن است؟ قطعاً این مورد وجود خارجی ندارد زیرا خود معصومین(علیهم السلام) نیز در زندگی خود در سرور و شادی ها شرکت می کردند. از طرفی نیز امام صادق علیه السلام فرمود شیعیان ما در غم ما غمگین و در شادی ما شاد هستند.


 

این حالت باعث می شود تا وی به فکر اصلاح امور خود بپردازد و تصمیم می گیرد تا خود را به معنی واقعی اصلاح کند. این روند که باعث می شود انسان به حال خود تفکر کند و این تفکر به اصلاح امور خود بی انجامد را حزن می گویند

حزن انواع دارد

حزن، به سه دسته تقسیم می شود که هر سه مورد بسیار مهم است و قاریان قرآن باید آن را مد نظر خود قرار دهند.
۱ – حزن عاطفی و حسی
در این مرحله فرد محزون تحت تأثیر مسئله ای منقلب شده و اشک می ریزد. این مرحله بسیار پسندیده است. در احادیث زیادی در باب اشک ریختن مطالبی وجود دارد که باید آن توجه کرد.

۲ – حزن عقلی و فکری

در این مرحله فرد محزون، تحت تأثیر مسئله ای فکری منقلب شده و در صدد اصلاح اعتقادات و تفکرات خود بر می آید. این درجه از حزن بسیار مورد سفارش قرار گرفته است و سیره معصومین نشان از این دارد که قرائت آن بزرگواران به این صورت بوده است که باعث شده است در مردم انقلاب فکری صورت گیرد.

برای مثال زمانی که فردی برای شنیدن نکته از پیامبر اکرم به ایشان مراجعه کرده و آیه فمن یعمل مثقال ذرة خیراً یره را می شنود و جان می دهد نشان از تأثیر این مسئله بر قلوب دارد.

 

۳ – حزن عملی و کاربردی

کسی که به حزن عقلی رسیده باشد بدون شک به مرحله ی عملی می رسد. این مرحله در جهت اصلاح امور مادی و غیر مادی انسان می باشد. هدف قرائت قرآن ایجاد حزن عملی است.

در اینجا به حدیث ذکر شده دوباره اشاره می شود که فرمود مومن همیشه محزون است. مومن از تمامی افعال خود ناراحت است که چرا بهتر نتوانسته انجام دهد.
هدف اصل تحزین که آمد همین ایجاد حزن عملی است. قاری قرآن باید ویژگی های فوق را کسب کند تا بتواند به مرحله ی حزن عملی برسد.


منبع: پایگاه قرآنی شفا؛ نوشته محمّد کاکاوند

- نظرات (0)

تلاوت قرآن از آخر به اول

قرآن

مرحوم آیت الله العظمی محمد تقی خوانساری – که نماز باران ایشان معروف است- از مراجع تقلید عظام شیعه بود. ایشان پس از اینکه مرحوم کربلایی کاظم را امتحان کردند به او فرمودند :

می توانی قرآن را از اول به آخر بخوانی؟

گفت :آری. وشروع کرد به خواندن بزرگترین سوره قرآن یعنی سوره مبارکه بقره از آخرین آیه به سمت آول.

 مرحوم خوانساری فرمودند:

بسیار عجب است ! من شصت سال است سوره "قل هو الله احد" (سوره توحید)  را که چهار آیه است می خوانم و نمی توانم بدون فکرو تامل از آخر به اول بخوانم ولی این مرد عامی دهاتی سوره بقره را که 286 آیه است بدون تامل مستقیما و معکوسا از حفظ می خواند.

مقالات مرتبط:

تعبیر خواب با قرآن

یک معامله کلان در قرآن

پی نوشت:

ر.ک: قصه های قرآن، صص49-48، به نقل از : اعجاز ولایت

منبع:

محمدی، محمد حسین، هزارو یک حکایت قرآنی، ص388


- نظرات (0)

هدیه ای ناقابل به مهربان ترین پدر

امام زمان

نزدیک روز مادر یا روز پدر که می شود بچه ها با پچ پچ کردن هایشان با هم، حس کنجکاوی پدر و مادرها را تحریک می کنند و آن مهربان ها هم تا متوجه می شوند که بچه ها قصد دارند هدیه ای برای آنها تهیه کنند خیلی اوقات ناراحت می شوند و می گویند:
توقع هیچ هدیه ای نداریم، فقط همین که اخلاقتان خوب باشد، خدای مهربان و اهل بیت علیهم السلام از شما راضی باشند ما را خوشحال کرده اید.
با خودم گفتم این ایام شعبان و نیمه ماه که خاصّاً متعلّق به مهربان ترین پدر عالم بوده است برای خوشحالی و شادی قلبش چه کرده ایم؟

جمعه هایی که می آیند و می روند، آیا قدمی برای ظهورش برداشته ایم؟!

آیا صرفاً با خرج های آنچنانی، گرفتن مجالس جشن با شکوه، چراغانی کردن خیابان ها، پخش کردن شیرینی و شربت و کارهای این چنینی پدرمان خوشحال می شود و از ما راضی خواهند بود؟
چه هدیه و عملی می تواند لبخند رضایت را بر لبانشان نمودار کند؟
با جستجو کردن در آیات و روایات به یک سری کارهایی رسیدم که در ادامه به آنها می پردازیم:
نکته ی اولی که باید به آن توجه داشته باشیم این است که ائمه معصومین علیهم السلام از این هدیه ها بی نیازند و کسی که نیازمند محض است ما هستیم.

یکی از راه هایی که هر یک از ما برای ابراز علاقه و محبت به دیگران به کار می بریم هدیه دادن و استفاده از کلمات محبت آمیز به یکدیگر است، تا از دوستی و محبت متقابل آنها برخوردار شویم.

برای اینکه محبت و علاقه ی خودمان را به امام زمانمان (عج) نشان دهیم به نظر اولین راه و بهترین راه همین است؛ با ایشان صحبت کنیم.

سعی کنیم با بر زبان آوردن آیات زیبای قرآن یا نماز، عشق و علاقه قلبی خویش را به مولایمان حضرت صاحب الزمان(علیه السلام) هدیه کنیم تا از محبت و دوستی آن امام بزرگوار بیشتر بهره مند گردیم.
چنانکه نقل است در زمان امام حسن مجتبی (علیه السلام) دخترک خدمتکاری با دسته گلی خوشبو نزد امام آمد و شاخه گلی را به آن حضرت هدیه نمود.

امام در مقابل این کار پاداش بزرگی به وی بخشید. سپس در مقابل نگاه متعجب اطرافیان خود فرمود: خداوند به ما دستور داده و فرموده است: هر گاه کسی شما را ستایش کند شما باید در مقابل به ستایشی بهتر از آن یا مانند آن پاسخ دهید. (تفسیر مجمع البیان، ذیل سوره نساء، آیه 86)

جزای تو که قرآن خواندی، ختم قرآن را هدیه کردی به رسول خدا صلی الله و علیه وآله، به علی مرتضی علیه السلام، جزای تو این است که با او باشی و از او جدا نشوی

بدون شک نماز و قرآنی که با این نیت آغاز می شود علاوه بر ثواب و پاداشی که برای صاحب آن به همراه دارد، پیوند و ارتباط انسان مومن را با امام غائبش محکم تر می کند که به وسیله آن می تواند به محبوب خویش نزدیک تر شود . (به نقل از آیت الله امجد)
چنانکه امام موسی کاظم(علیه السلام) در فضیلت آنان که ثواب قرائت و ختم قرآن را به پیامبر و ائمه اطهار علیهم السلام هدیه می کنند، فرموده اند: پاداش آنان این است که در روز قیامت با ما اهل بیت خواهند بود.

 

اطاعت از خدای کریم و اهل بیت علیهم السلام

همان طور که می دانیم و باور داریم همه انبیاء و امامان علیهم السلام همگی از نور واحد هستند و آن نور واحد قرآن کریم می باشد، بنابراین آخرین ذخیره الهی بر روی زمین، خود، قرآنی ناطق و مجری و عامل به حقیقت این کتاب خواهد بود و همانطور که در فرازی از دعای عهد می‌خوانیم:

و مجددا لما عطل من احکام کتابک (ای تجدید کننده احکام تعطیل شده کتاب (قرآن))

آن چیزی که در راستای رضایت امام همام علیه السلام خواهد بود تابعیت و اجرای صحیح قوانین خداوندی است که در قرآن کریم، اشارات بسیاری به این قوانین شده است.

چنانچه کلام الله مجید نیز می فرماید:

«قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونی‏ یُحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَ یَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحیمٌ؛[آل عمران/۳۱] بگو: اگر خدا را دوست مى‏ دارید، از من (ولی الله) پیروى كنید! تا خدا (نیز) شما را دوست بدارد و گناهانتان را ببخشد و خدا آمرزنده مهربان است.»
در واقع هیچ فرقی بین رضایت الهی و خشنودی دل صاحب الزمان (عج) نیست. همان گونه که خدای متعال نیز خشنودی خود را به صاحب ولایت گره می زند.

یکی از دستوراتی که اهل بیت علیهم السلام داده اند، دوری از گناه است. بنابراین اولین قدم برای خوشحال کردن امام زمانمان (عج) دور شدن از گناه می باشد.

اعمال زشت ما می تواند دل ایشان را به درد آورد. خصوصاً آنکه ما با ادعای تشیع، به گونه ای بیان کننده مرام و مکتب اهل بیت (علیهم السلام) شده ایم. از همین فرموده اند:«كُونُوا زَیْناً وَ لَا تَكُونُوا شَیْناً؛ زینت ما اهل بیت باشید و مایه ننگ ما نباشید.»
بنابراین بیاییم از همین امروز تصمیم بگیریم برای رضایت خدای کریم و اهل بیت علیهم السلام مخصوصاً امام زنده و ولی امرمان روزی یک گناه را از اعمال و رفتارهایمان پاک کنیم.

توبه

هدایا را مخصوص یک زمان خاص ندانیم

امام زمان (عج) را محدود به شعبان و نیمه شعبان ندانیم؛ سعی کنیم هیچ‌ گونه سستی در عشق و علاقه به امام قائم (عج) حاصل نشود و همواره او را در زندگی خود احساس کنیم.

راوی می گوید خدمت رسول خدا(صلی الله و علیه وآله) رسیدم و سوال کردم: یابن رسول الله، من ماه رمضان ختم های قرآن کردم، یک ختم قرآن برای جدت پیغمبر صلی الله و علیه و آله، یک ختم قرآن برای جدت امیرالمومنین علیه السلام، یک ختم قرآن برای جده ات حضرت زهرا سلام الله علیها کرده ام، تا رسید ختم قرآنی برای شما کردم یا ابا الحسن، ما لی بهذا؟

در مقابل این عمل برای من چیست؟ امام فرمود: "لک بذلك أن تکون معهم[یوم القیامة]".

فرمود: جزای تو که قرآن خواندی، ختم قرآن را هدیه کردی به رسول خدا صلی الله و علیه وآله، به علی مرتضی علیه السلام، جزای تو این است که با او باشی و از او جدا نشوی.

این مرد، فقیه است، وقتی این کلمه را شنید مبهوت شد، گفت: لی هذا بهذا؟ در مقابل این، این برای من است؟ معیّت، آن هم با خاتم، با سید اوصیاء صلی الله و علیه وآله؟

سه مرتبه امام (علیه السلام) فرمود: "نعم، نعم، نعم" بله، بله، بله، جزای تو این است که با او باشی در روز قیامت. (به نقل از بیانات آیت الله وحید خراسانی)

سعی کنیم با بر زبان آوردن آیات زیبای قرآن یا نماز، عشق و علاقه قلبی خویش را به مولایمان حضرت صاحب الزمان(علیه السلام) هدیه کنیم تا از محبت و دوستی آن امام بزرگوار بیشتر بهره مند گردیم

دعا فراموش نشود

در قرآن آمده است ما انسان ها را به شداید و سختی های روزگار مبتلا می سازیم، باشد که به درگاه ما تضرع و زاری نمایند و به دعا روی آورند. (انعام، آیه 42)

براین اساس، دعا برای فرج نه تنها منافاتی با حکمت های الهی ندارد، بلکه خود می تواند از زمره همین حکمت ها به شمار آید.

و نیز دعا برای فرج امام زمان (عج) وظیفه و تکلیفی است که در عصر غیبت در روایات بسیاری برآن تأکید شده است.

پیامبراکرم (صلی الله و علیه وآله) و ائمه هدی (علیهم السلام) بر چنین دعایی امر فرموده اند.
در برخی روایات، دعا برای فرج وسیله ای برای نجات از هلاکت به شمار آمده است. امام حسن عسکری (علیه السلام) می فرماید: به خدا، فرزندم مهدی را غیبتی است که در آن هیچ کس از هلاکت نجات نمی یابد، مگر کسی که خدای عزّوجلّ او را بر اعتقاد نسبت به امامتش ثابت قدم بدارد و او را در دعا برای تعجیل فرجش توفیق عنایت فرماید. (شیخ صدوق، اکمال الدین و اتمام النعمه، ج 2، ص 384)

خود حضرت می فرمایند: برای تعجیل ظهور من - در هر موقعیّت مناسبی - بسیار دعا کنید که در آن فرج و حلّ مشکلات شما خواهد بود. (بحارالانوار: ج 53، ص 181)

به امید آنکه با حضور حضرت ولی عصر (عج) در رکاب ایشان خدمتگزار باشیم.


- نظرات (0)

تنها علت جهنّمی شدن و دو شرط برای بهشتی شدن

بهشت و جهنم

مردم دو قسم هستند یك عده حرف انبیاء را گوش می ‌دهند و یك عده حرف شیطان را: الَّذِینَ كَفَرُوا لَهُمْ عَذَابٌ شَدِیدٌ وَالَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ كَبِیرٌ (فاطر، آیه 7)

ذات اقدس الهی فرمود: برای جهنم رفتن یك وصف لازم است و آن گناه است ولی برای بهشت رفتن یك وصف كافی نیست بلکه دو وصف لازم است: یکی حُسن فعلی و دیگری هم حُسن فاعلی، هم ایمان لازم است و هم عمل صالح. لذا فرمود: أَفَمَن زُیِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَنًا (فاطر، 8) آنها كه فریب دنیا را خوردند یا شیطان با ابزار دنیا آنها را فریب داد و زشت را زیبا و حق را باطل نشان داد آیا این مثل كسی است كه حق را می‌ بیند و بهشتی است؟!

یکی از دلایل اصلی جهنمی شدن افراد، ترجیح امیال نفسانی و خواسته های فردی بر دستورات و خواسته های خداوند است.”

تاریخ نشان داده که در بسیاری از شرایط بیشتر مردم دنیا، زندگی خویش را براساس هوس ها و امیال نفسانی خویش پی ریزی کرده اند.

بنابر این  یکی از دلایل اصلی جهنمی شدن افراد، ترجیح امیال نفسانی و خواسته های فردی بر دستورات و خواسته های خداوند است. مهمترین اثر سوء این امیال سیر نشدن از آرزوهای دنیوی و عدم قناعت آنها نسبت به نعمات الهی است. (به نقل از حجت ‎الاسلام و المسلمین استاد «حسین انصاریان»)

 

زنگ خطری برای اهل ایمان

افرادی که در زندگی گوی سبقت را در ترجیح امیال نفسانی و خواسته های فردی بر دستورات و خواسته های خداوند است ربوده اند، در این راه هرگز به سیری نخواهند رسید و همان گونه که خداوند در قرآن خطاب به جهنم می‎گوید: آیا اکنون سیر شدی؟ «هَلِ امْتَلَأْتِ»؛ و جهنم پاسخ می دهد: نه «هَلْ مِن مَّزِیدٍ».

و این زنگ خطری است برای اهل ایمان؛ چرا که مومنان باید به هوش باشند تا خود را به واسطه حلال از حرام بی نیاز بدارند و همواره آن را از خداوند حکیم درخواست کنند تا دچار زیاده خواهی های جهنمیان نشوند.

در دعاها آمده است که خدایا مرا با حلالت از حرام بی نیاز کن «للهم اغننی بحلالک عن حرامک» (حجت ‎الاسلام و المسلمین استاد «حسین انصاریان»)

در بهشت هیچ پاداشی همانند مقام "قرب" ارزشمند نیست. قرآن می فرماید؛ هرگز گمان مبر کسانی در راه خدا کشته شدند، مردگانند، بلکه زنده اند و نزد پروردگارشان روزی داده می شوند

بهترین راه رسیدن به بهشت از دید قرآن

قرآن مجید بهشت ابدی را پاداش نیکوکاران و متقین و جهنم را جای کافران و گناهکاران می داند و تاکید دارد که انسان با ایمان و عمل صالح خود و کسب رضایت خداوند متعال می تواند به تنعم جاودان برسد.

بهشت جایی است که خداوند برای نیکوکاران آماده ساخته و همه نعمت ها در آن یافت می‌شود. در قرآن مجید به بخشی از این نعمت ها اشاره شده است.

هدف از ذکر آنها تنها این است که به قدر ممکن، بهشت را برای انسان ترسیم کند، زیرا نعمت ها و خوشی های بهشتی با نعمت های این دنیا تفاوت بنیادی دارند و تعابیر این جهانی، توان تفسیر حقایق بهشتی را ندارند، چنان که جنین در رحم مادر توان درک واقعیت های دنیا را ندارد.

جهنم نیز جایی است که در آن گنهکاران و ظالمان به انواع عقوبت گرفتار می شوند. قرآن مجیداوصافی برای جهنم برشمرده که همانند بهشت برای نزدیکی به ذهن است و حقیقت جهنم برای انسان با تعابیر متعارف قابل درک نیست.

از آیات قرآن و روایات به روشنی بر می آید که خداوند بهشت و جهنم را هم اکنون آفریده و برای نیکوکاران و گنهکاران آماده ساخته است. آیانی که بر این حقیقت دلالت دارند از جمله آیات 13-15 سوره نجم هستند که می فرماید: و قطعاً بار دیگرى هم او را دیده است، نزدیك سدرة المنتهى، در همان جا كه جنة ‏الماوى است.

آیات دیگری نیز از مهیا شدن بهشت و جهنم برای نیکوکاران و بدکاران خبر داده اند که شاهدی بر وجود کنونی آنها هستند.

در آیه 133 سوره آل عمران خداوند می فرماید: و براى نیل به آمرزشى از پروردگار خود و بهشتى كه پهنایش [به قدر] آسمان ها و زمین است [و] براى پرهیزگاران آماده شده است بشتابید.

به طور کلی می توان گفت هر عمل نیکی که برای رضایت خداوند باشد، آدمی را به بهشت رهنمون می کند. برخی اعمال نیک را عقل آدمی فرمان می دهد و برخی دیگر را خدا فرمان می دهد و حتی فرامین خدا، احکام عقل را نیز تایید می کند.

فرمان های خدا در قرآن و روایات پیامبر و امامان معصوم آمده اند و از اعمالی یاد کرده اند که جای دارد به برخی از آنها اشاره کنیم. (برگرفته از درس تفسیر حضرت آیة الله العظمی جوادی آملی)

ایمان

ایمان و عمل صالح
ایمان و عمل صالح از اعمالی است که آدمی را به بهشت راه می نماید. قرآن کریم در این باره در آیه 82 سوره بقره می فرماید: و کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده اند، آنان اهل بهشتند و در آن جاودان خواهند بود.

 

تقوا
تقوا عبارت است از آنچه انسان را از گناه حفظ می کند و موجب می شود که او به واجبات و مستحبات اهتمام بیشتری نشان دهد.

تقوا بی ارتباط با ایمان و عمل صالح نیست. قرآن در این باره در آیه 45 سوره حجر می فرماید: به یقین، متقین در باغ ها و کنار چشمه ها خواهند بود.

 

پیروی از خدا و رسول (صلی الله و علیه وآله)
هر کس از اوامر و نواهی خدا و رسولش پیروی کند، خدا او را به بهشت در می آورد و هرکس خدا و رسولش را نافرمانی کند، خدا او را به جهنم می برد.

 

راستی و راستگویی
قرآن اوصافی برای راستگویان و همچنین پرهیزکاران و نیکوکاران بر می شمرد. می توان اوصاف مشترک راستگویان و پرهیزکاران و نیکوکاران را چنین یاد کرد؛ ایمان به خدا، معاد، فرشتگان، کتاب های آسمانی، پیامبران الهی و نیز انفاق به یتیمان و بینوایان، در راه ماندگان و مستمندان آبرومند، بر پاداشتن نماز، پرداخت زکات، وفا به عهد و پیمان و بردباری در سختی و دشواری.

بنابر آیات قرآن از جمله آیه 177 سوره بقره کسانی که خویشتن را بدین اعمال و رفتار ارزشمند بیارایند اهل راستی و پرهیزگاری هستند: آنانند كسانى كه راست گفته‏اند، و آنان همان پرهیزگارانند.

و این زنگ خطری است برای اهل ایمان؛ چرا که مومنان باید به هوش باشند تا خود را به واسطه حلال از حرام بی نیاز بدارند و همواره آن را از خداوند حکیم درخواست کنند تا دچار زیاده خواهی های جهنمیان نشوند

اهتمام به نماز
آنان که هیچ گاه نماز را ترک نمی کنند و در ادای آن، وقت و شرایط لازم را ارج می نهند و به روح و حقیقت آن پی برده اند و هیچ چیز را بر این فرضیه الهی ترجیح نمی دهند، در قرآن ستوده شده اند و جایگاه ابدی آنان بهشت است.

قرآن در آیات 34 و 35 سوره معارج می فرماید: و كسانى كه بر نمازشان مداومت مى ‏ورزند. آنها هستند كه در باغ هایى [از بهشت‏]، گرامى خواهند بود.

 

انفاق در راه خدا
انفاق در راه خدا جایگاه والایی در میان اعمال پسندیده دارد. انفاق فقط در امور مادی و مالی پسنیده نیست، بلکه بهترین انفاق در راه خدا، انفاق علم و دانش و احکام و معارف دین است.

قرآن می فرماید: پرهیزگاران همانا در توانگری و تنگدستی، انفاق می کنند. آنها پاداششان آمرزش پروردگار و بهشت هایی است که از زیر درختانش، نهرها جاری است، جاودانه در آن می مانند.

 

شهادت در راه خدا
کسی که از جان خویش که عزیزترین سرمایه اوست در راه خدا می گذرد نزد خداوند، مقام بس والایی دارد. خداوند به صراحت فرموده که شهید را پیش خود جای می دهد و به او روزی می دهد.

در بهشت هیچ پاداشی همانند مقام "قرب" ارزشمند نیست. قرآن می فرماید؛ هرگز گمان مبر کسانی در راه خدا کشته شدند، مردگانند، بلکه زنده اند و نزد پروردگارشان روزی داده می شوند.

منابع:
سایت اسراء؛ درس تفسیر حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی 

- نظرات (0)

اگر انسان خوبی شوم، دیگر مشکل ندارم؟

شادی

بعضی ها فکر می کنند حالا که انسان خوبی شده اند دیگر نباید مشکل داشته باشند. در حالی که این طور نیست زیرا اگر بخواهیم این گونه بگوییم باید گفت انبیاء علیهم السلام از همه مردم بهتر بوده اند و گاها! مشکلات و امتحانات آنها بیشتر و سخت تر بوده است.

دنیا دار امتحان و بلا است و در قرآن حدود بیست آیه در مورد امتحان که همه باید امتحان بدهند، سخن گفته شده است.

 

مگر خدا نمی داند که ما چکاره هستیم پس چرا ما را امتحان می کند؟

پاسخ را می توان از کلام امیر مومنان علیه السلام  یافت که فرموده اند:

خدا ما را امتحان می کند تا بر اساس کاری که می کنیم مزد و پاداش بگیریم. مثلاً شما می دانید که این فرد بنا است ولی به او پول نمی دهید زیرا شما براساس کاری که آن فرد برای شما می کند پول می دهید. پس ما صرف دانستن شغل کسی به او مزد نمی دهیم بلکه براساس کاری که برای ما می کند مزد می دهیم. ما هم باید کاری بکنیم تا خداوند به ما مزد بدهد. (حجت الاسلام قرائتی)

 

از تحسین دیگران سرمست نشو!

«كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ وَ نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَیْرِ فِتْنَةً وَ إِلَیْنا تُرْجَعُونَ؛ هر نفسی طعم مرگ را مى چشد. و شما را با شرّ و خیر آزمایش مى كنیم؛ و سرانجام به سوى ما بازگردانده مى شوید.» (الأنبیاء: 35)

هر شر و خیری سبب امتحان است. دادن ها و گرفتن ها امتحان است، هم برنده شدن و هم باختن امتحان است. انسان باید ظرفیتی داشته باشد که دادن ها و گرفتن ها در او اثری نداشته باشد؛ مثل کارمندان بانک که ممکن است روزانه میلیون ها تومان پول به مردم بدهد یا بگیرد ولی برایشان تفاوتی نکند. (مثال اقتباس از حجت الاسلام قرائتی)

این نکته در قرآن هم بیان شده که می فرماید: لِكَیْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ ؛ تا بر آنچه از دست ‏شما رفته اندوهگین نشوید و به [سبب] آنچه به شما داده است‏شادمانى نكنید. (حدید، 23)

امام باقر علیه السلام هم این نکته را متذکر شده اند و می فرمایند: «وَ إِنْ مُدِحْتَ فَلَا تَفْرَحْ وَ إِنْ ذُمِمْتَ فَلَا تَجْزَعْ؛ فَلَا تَحزن؛ اگر کسی تو را؛ ستایش کرد خیلی شاد نشو و اگر کسی تو را نکوهش کرد خیلی نگران نشو

هر شر و خیری سبب امتحان است. دادن ها و گرفتن ها امتحان است، هم برنده شدن و هم باختن امتحان است. انسان باید ظرفیتی داشته باشد که دادن ها و گرفتن ها در او اثری نداشته باشد؛ مثل کارمندان بانک که ممکن است روزانه میلیون ها تومان پول به مردم بدهد یا بگیرد ولی برایشان تفاوتی نکند

ابزار امتحان چیست؟

در قرآن برخی نعمت ‌های خاصّ را به عنوان وسیله آزمایش معرفی می‌ کند: «وَ اعْلَمُوا أَنَّما أَمْوالُكُمْ وَ أَوْلادُكُمْ فِتْنَةٌ ...» (الانفال / 28) اموال شما و فرزندانتان وسیله آزمایش هستند.

در میان اموری که در دنیا انسان به آن ‌ها وابستگی پیدا می‌کند، آن‌ چه طبیعی ‌تر و عمومی ‌تر است این دو امر است: شاید در هیچ جای دنیا انسانی پیدا نشود که نسبت به اموال دنیا یک تعلّق خاطری پیدا نکند و دلش هوای مال نکرده باشد، داشتن فرزند هم اینگونه است. تجربه ‌های عمومی دنیا، تجربه ‌های روزگار خودمان، تجربه ‌های شخصی ما این مطلب را نشان می‌ دهد.

خدای متعال این ‌ها را به خصوص ذکر می ‌فرماید، برای این ‌که توجه ما را بیشتر جلب کند به این‌ که بدانیم این‌ ها اسباب امتحان است و خودش اصالت ندارد.

مثال دیگر از امور خاص، آیه معروفی است که می‌ فرماید: «وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَیْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرینَ» (البقره / 155)

مواردی که این آیه ذکر می ‌کند، شامل مال و فرزند هم می ‌شود؛ امّا روی اموال خاصّی تکیه کرده است.

در بعضی از تفاسیر ثمرات به فرزندان هم تفسیر شده است. این ‌ها اسباب آزمایش هستند.

از موارد دیگر اسباب امتحان فقر و غنا می ‌باشد. هر دو وسیله آزمایش است. در سوره فجر می‌فرماید: «فَأَمَّا الْإِنْسانُ إِذا مَا ابْتَلاهُ رَبُّهُ فَأَكْرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَكْرَمَنِ * وَ أَمَّا إِذا مَا ابْتَلاهُ فَقَدَرَ عَلَیْهِ رِزْقَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَهانَنِ» (الفجر / 15 و 16)؛ در هر دو مورد می‌ گوید: ما مبتلا می ‌کنیم.

در فارسی مبتلا کردن، تعبیری است که فقط در موارد سختی بکار می ‌رود؛ امّا در اصطلاح قرآنی این طور نیست؛ بلکه هر امتحانی، ابتلاء است.

اگر کسی تو را؛ ستایش کرد خیلی شاد نشو و اگر کسی تو را نکوهش کرد خیلی نگران نشو

خداوند درباره کسانی که در این دنیا نعمت ‌های زیادی به آن‌ها داده است، می‌ فرماید: فریب این نعمت ‌ها را نخورید و خیال نکنید که چون نعمتشان زیاد است، نشانه این است که خدا اینها را خیلی دوست دارد.

خطاب به خود پیغمبر اکرم - صلی الله علیه و آله - می فرماید:؛ «وَ لا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْكَ إِلى‏؛ ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَیاةِ الدُّنْیا لِنَفْتِنَهُمْ فیهِ وَ رِزْقُ رَبِّكَ خَیْرٌ وَ أَبْقى‏» (طه / 131)؛ چشم‌ هایت را به این کسانی ندوز که ما به آن‌ ها نعمت ‌های دنیا دادیم و زندگی آنها دارای زرق و برق و جاذبه ‌هایی شده است.

این تعبیر خیلی معنادار است. یک وقت انسان یک چیزی را نگاه می کند، در اینجا می گویند: «نظر الیه». یک وقت چشمش را می دوزد و گردنش را می کشد تا خوب تماشا کند، در اینجا می گویند: چشمانش را به یک جائی دوخته است.

در این آیه می ‌فرماید: به این نعمت ‌ها و متاع ‌هائی که به گروهی از مردم داده ایم، چشم ندوز، یعنی به اینها اهمیّت نده. اینها کالاها و زخارف دنیا است. این نعمت‌ها را به اینها داده ایم تا آن‌ ها را مورد فتنه و آزمایش قرار دهیم: «لِنَفْتِنَهُمْ فیهِ». چیزی که وسیله آزمایش است، حسرت خوردن ندارد. (بیانات آیت الله مصباح یزدی)

 

سخت ترین امتحان برای بهترین مردم!

مردم در مقابل امتحان چند دسته هستند: عده ای هستند که در مقابل امتحان جیغ فریاد می زنند، بی تابی می کنند: «إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا» (المعراج/20)

عده ای هستند که صبر می کنند، چرا که می دانند از خدا آمده اند و در آخر هم به سوی او خواهند رفت: إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُون  (بقره، 156)

عده ای خودشان به سراغ سختی ها می روند.

امتحان قطعی است، ما می توانیم دعا کنیم که خدایا ایمانی به من بدهد تا در امتحانات موفق بشویم

یادمان نرود که بعضی ها در تلخی ها رشد می کنند. درختانی که آب کمتر مصرف می کنند چوبشان سخت تر است. بعضی ها فکر می کنند که حالا که بنده ی خوب هستند نباید تلخی ببینند و می گویند: طرف این همه عبادت کرد ولی به سختی دچار شد.

این فکر اشتباه است زیرا این سنت الهی است که همه انسان‌ها امتحان می‌ شوند، برای این‌ که ما بدانیم کسی مستثنی نیست، خداوند برای پیغمبران امتحان ‌های خاصّی قرار داده است.

مهم‌ترین امتحانی که قرآن ذکر کرده و شاید در طول تاریخ بشر چنین امتحانی کم نظیر باشد، امتحاناتی بود که برای حضرت ابراهیم - علیه السلام - پیش آمد. در آتش افتادن، دستور ذبح اسماعیل و سختی‌هایی که اصلاً در عالم بی نظیر است. (بیانات حجت الاسلام قرائتی)

 

آیا می توانیم از خدا تقاضا کنیم که ما را به امتحانات سخت مبتلا نکند؟

فردی دعا می کرد که خدایا مرا محتاج به خلق نکن، پیامبر فرمود که این دعا مستجاب نمی شود: زیرا انسان اجتماعی است و به مردم نیاز دارد. ما باید بگوییم: خدایا مرا گرفتار انسان های بد و نااهل نکن. امتحان قطعی است، ما می توانیم دعا کنیم که خدایا ایمانی به من بدهد تا در امتحانات موفق بشویم. (بیانات حجت السلام قرائتی)


منابع:

برنامه سمت خدا؛ بیانات حجت الاسلام قرائتی

سایت آیت الله مصباح یزدی


- نظرات (0)

تفسیر «تین» و «زیتون» به شیوة قرآن با قرآن


زیتون

هنگامی كه در آغاز دعوت اسلامی سوره تین بر قوم عرب خوانده می‌ شد، آنان از «تین» و «زیتون» همان دو میوه معروف انجیر و زیتون را می ‌فهمیدند.

پس از چندی برخی از صحابه و تابعین به منظور هماهنگ كردن مفهوم «تین» و «زیتون» كه دو نوع میوه‌ اند با «طور سینین» كه نام كوهی است، معانی متعدد و عجیب دیگری را پیشنهاد كردند؛ درحالی‌ كه هماهنگی لفظی بین «زیتون» و «طور سینین» برقرار بود.

ورود اقوال بی ‌پایه و متعارض آنان به كتاب‌ های تفسیر این دو واژه را در ابهام فرو برد؛ به‌ گونه‌ای كه مرحوم علامه طباطبایی (ره) نیز به نقل آن اقوال بسنده كرده است، بدون اینكه یكی از آنها را برگزیند.

بسیاری از مفسران به این تخیلات توجهی نکرده و «تین» و «زیتون» را به معنای معروف آنها تفسیر كرده‌اند.

مصادیق گوناگونی كه برای «تین» و زیتون» در این متن و سایر متون تفسیری آمده، از این قرار است:
1. مقصود از «تین» و «زیتون» همان دو میوۀ معروف است؛
2. «تین» كوهی است كه كشتی نوح (علیه السلام) روی آن قرار گرفت و «زیتون» اشاره به شاخه زیتونی است كه كبوتر به نشانه پایان یافتن طوفان برای او آورد؛
3. «تین» مسجدی است كه حضرت نوح (علیه السلام) روی كوه جودی بنا كرد و «زیتون» مسجد شهر قدس است؛
4. «تین» و «زیتون» اشاره به سرزمین ‌هایی است كه درخت انجیر و زیتون در آن پرورش می ‌یابد؛ 
5. «تین» و «زیتون» نام دو كوه در شام است؛
6. «تین» و «زیتون» نام دو شهر است؛
7. «تین» و «زیتون» نام دو مسجد در شام است؛
8. «تین» مسجد الحرام و «زیتون» مسجد اقصی است؛
9. «تین» شهر دمشق و «زیتون» شهر قدس است؛
10. «تین» مسجد دمشق و «زیتون» مسجد شهر قدس است؛
11. «تین» كوهی است كه دمشق بر آن بنا شده و «زیتون» كوهی در شهر قدس است؛

مرحوم علامه طباطبایی به چیزی فراتر از این امور مادی می‌ اندیشد و به شیوه ی تفسیر قرآن با قرآن، سوگند یاد كردن خدای سبحان به مخلوقاتی ناهمگون مانند آسمان و زمین و خورشید و ماه و ستارگان و شب‌ و روز و فرشتگان و انسان‌ها و شهرها و میوه‌ها را صرفاً به این علت می ‌داند كه آنها آفریده او‌ و تحت تدبیر اویند و همه شرافت‌ ها و زیبایی ‌هایشان از اوست

12. «تین» مسجد اصحاب كهف (كهف: 21) و «زیتون» مسجد شهر قدس است؛
13. «تین» كوه «طور تینا» و «زیتون» كوه «طور زیتا» است؛
14. «تین» درخت انجیری است كه آدم و حوا از آن برای خود ساتر تهیه كردند و «زیتون» شهرقدس است؛
15. «تین» اشاره به دوران حضرت آدم (علیه السلام) و «زیتون» اشاره به دوران حضرت نوح (علیه السلام) است؛
16. مقصود از «تین» و «زیتون» سرزمین فلسطین است؛
17. «تین» كوه‌هایی بین حُلوان تا همدان است و «زیتون» كوه‌ های شام است.


تفسیر «تین» و «زیتون» به شیوة قرآن با قرآن

همان‌ طور كه گفته شد، عموم مفسران «تین» و «زیتون» را به دو نوع میوه معروف تفسیر كرده و علت سوگند یاد كردن خدای متعال به آنها را خاصیت‌ های فراوان آنها دانسته‌اند، در حالی‌كه همه میوه‌ها و محصولات زمین خواص فراوانی دارند و خواص برخی از آنها از این دو میوه بیشتر است. البته منافع غذایی زیتون و برخی میوه‌های دیگر در آیات متعددی از قرآن كریم آمده است.
ولی مرحوم علامه طباطبایی به چیزی فراتر از این امور مادی می‌ اندیشد و به شیوه ی تفسیر قرآن با قرآن، سوگند یاد كردن خدای سبحان به مخلوقاتی ناهمگون مانند آسمان و زمین و خورشید و ماه و ستارگان و شب‌ و روز و فرشتگان و انسان‌ها و شهرها و میوه‌ها را صرفاً به این علت می ‌داند كه آنها آفریده او‌ و تحت تدبیر اویند و همه شرافت‌ ها و زیبایی ‌هایشان از اوست.


منبع: فصلنامه قرآن شناخت – شماره 9


- نظرات (0)