سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

ده فرمان تربیتی لقمان حکیم

خانواده

اساسنامه خانواده قرآنی* (5)

 

یکی از مواد اساسنامه خانواده قرآنی که در شماره گذشته بدان اشاره شد، نقش تربیتی والدین به خصوص مادران نسبت به فرزندان است، در آنجا گفته شد که فرزندان در سنین پایین مبانی فکری و شاکلۀ رفتاری را از مادر می آموزند. اما در سنین بالاتر به ویژه پسرها در نوع رفتارهای اجتماعی از پدر الگو می پذیرند. فرزندان بسیاری از آداب تربیتی و رفتارهای اولیۀ اجتماعی مثل حسن خلق و رفتار را از مادر می آموزند.

 

اینک باید بدانیم که:

تربیت دینی روندی روشن و واضح دارد. والدین از آن جا که در تربیت فرزندان مسؤولند باید از این روش تربیت دینی و از این مسیر مستقیم تبعیت نمایند. در این صورت هرچه فرزندان در راه الهی گام نهند، والدین هم در اعمال ایشان سهیم خواهند بود. اما اگر زمینۀ رشد و تعالی دینی را برای فرزندان فراهم کردند و آنها باز هم به سمت گناه و باطل رفتند ، والدین مسؤول گناه آنها نیستند و به خاطر فرزندان عقاب نخواهند شد، مگر این که پدر و مادر زمینۀ گناه را برای آنان فراهم کرده باشند که در این صورت هرچه آن فرزند مرتکب گناه شود، والدین نیز بدان عقاب خواهند شد.

اگر حضور بانوان در جامعه به گونه ای باشد که حدود الهی رعایت نگردد، جامعه به محیطی تبدیل می شود که در آن بخش عمدۀ تمایلات مردان و بانوان برآورده می شود؛ چرا که برخی نیازها در حد ارتباط و نگاه و امثال آن برآورده می شود. این گونه نیازها اگر در جامعه برآورده شود جذابیت همسر در خانواده کاهش می یابد .

قرآن کریم در سوره لقمان، خطوط اصلی تربیت دینی را از زبان لقمان حکیم بازگو می کند. لقمان که حکمت الهی به او ارزانی شده است در تعلیم فرزندش ده محور تربیت دینی را مدنظر قرار می دهد. این ده محور عبارت است از:

حسن ارتباط با خدای رحمان: « لاتُشرِک بِالله»

احترام به والدین : «  وَوَصَّینَا الْإِنْسَانَ بِوَالِدَیهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْنًا عَلَى وَهْنٍ وَفِصَالُهُ فِی عَامَینِ أَنِ اشْكُرْ لِی وَلِوَالِدَیكَ إِلَی الْمَصِیرُ »

معاد: « إِن تَکُ مّثقاَ حَبَّه مِن خَردَلٍ فَتَکُن فی صَخرَه أو فِی السَّمواتِ أو فِی الأرضِ یأت بِها الله»

نماز: «أقِم الصَّلاه»

امر به معروف و نهی از منکر: «وَ أمر بِالمَعروُفِ وَ انه عَنِ المُنکَرِ»

6- صبر و پایداری : « وَ اصبِر عَلَی ما أصابَک»

مردمداری : «وَلاتُصَغَّر خَدَّکَ لِلناسِ»

تواضع و فروتنی : «وَلاتَمشِ فِی الاَرضِ مَرَحاً»

9 ـ میانه روی : «وَاقصِد فی مَشیکَ»

10 ـ آهسته و آرام سخن گفتن: « وَاغضُض مِن صَوتِکَ»

موارد فوق ده منشور تربیتی است که می توان آن را «سیاست دینی » نامید در این مجموعه که قرآن کریم از زبان یک حکیم الهی بازگو می کند سیر تربیتی دینی برای نوجوان روشن می گردد. تربیت دینی از آشنایی با خدای رحمان و توجه به او و ترک معصیت در پیشگاه او آغاز می گردد و سپس موارد بعدی یک به یک مورد توجه قرار می  گیرد در مرحله اجرایی اولین آموزش در مورد نماز است و در ارتباط با مردم فروتنی و تواضع پایه رفتار دینی است.

چگونگی حضور (زن) درجامعه

طرح یک سؤال و پاسخ به آن در این مجال ضروری به نظر می رسد و آن این که: نحوه تعامل بانوان با جامعه چگونه باشد؟

باید گفت: نحوۀ برنامه ریزیهای اجتماعی باید به گونه ای باشد که بانوان مسؤولیت خانه را رها نکنند. این بدان معنا نیست که آنان به جامعه نیایند بلکه حضور آنها باید به گونه ای باشد که بر مسؤولیت اصلی آنها در خانواده خدشه ای وارد نکند. پذیرفتنی نیست که انجام کارهای منزل به ضعف پیش رود و در مقابل بانوان بیش از حد نیاز در جامعه حضور داشته باشند؛ زیرا مسؤولیت منزل مسؤولیتی جدی است و مادر است که در تربیت فرزندان و برآورده ساختن نیازهای عاطفی فرزندان نقش اساسی را بازی می کند. تأمین امنیت روانی و آرامش، حفظ شخصیت و تأمین نیازهای عاطفی و احساسی فرزندان از جانب مادر امری حیاتی است. از طرف دیگر بار اقتصادی خانواده بر دوش پدر است و مادر مسؤول تنظیم نحوۀ مصرف و چگونگی هزینه کردن برای تربیت فرزندان است.

خداوند بانوان را موجوداتی عاطفی و حساس آفریده است و این عاطفۀ شدید آن قدر تأثیر گذار است که تمام زحمات فرزند را برای مادر تحمل پذیر و بلکه لذت بخش و شیرین می سازد.

اگر در تنظیم امور اجتماعی، جامعه و خانواده به سمتی سوق داده شود که رابطۀ میان مادر و فرزندان کمرنگ گردد تأمین نیازهای عاطفی فرزندان با مشکل مواجه خواهد شد واضح است که هرگز پرورشگاه، مهد کودک و سازمانهایی از این قبیل جای آغوش مادر را نمی گیرد. وجود چنین مراکزی به طور کلی نفی نمی گردد اما وجود این قبیل مراکز بار مسؤولیت مادر نخواهد کاست.

جامعه با نوعی افراط و تفریطها رو به رو است. زمانی بانوان به هیچ دلیلی نمی توانستند از منزل بیرون بیایند و گاهی هم دچار تفریطی شدند و مسؤولیت اصلی آنان به فراموشی سپرده می شد. البته آسیبهایی که در این افراط و تفریطها متوجه خانواده می گردد، با هم تفاوت دارد.

در جوامع غربی که مسؤولیت خانه را از خانمها سلب کرده و آنان را روانۀ جامعه ساخته اند، درصد بالائی از ازدواجها با طلاق رو به رو می گردد. در حقیقت خانواده معنا و جایگاه اصلی خود را از دست داده است. در چنین خانواده ای فرزندان فضای لازم را برای رشد نمی یابند.

پذیرفتنی نخواهد بود که جای مسؤولیتها عوض گردد به طوری که مرد درخانه بماند و فرزنداری کند، زن بری کسب درآمد وارد جامعه شود و هزینه های اقتصادی خانواده تأمین کند؛ چون این گونه از زندگی با نظام وجودی زن و مرد متفاوت است. راهها و نظامهایی که معمولاً بشر برای خود طراحی می کند یا به سوی افراط است یا به سوی تفریط، لذا دوام و بقایی ندارد. حدود وظایف را خداوند رحمان بهتر از هر کسی می داند و جامع تراز هر مکتبی بیان می کند. احکام الهی حکیمانه ترین راهکارهاست که مبتنی بر مصالح فردی و اجتماعی بشریت است. لذا بازگشت به سوی احکام الهی بشریت را به سوی رستگاری هدایت خواهد کرد.

چنانکه قرآن کریم پس از بیان احکام حجاب و معدود آن برای بانوان جامعه اسلامی را به بازگشت به سوی احکام خدا دعوت می کند و می فرماید:

«وَ تُوبُوا إِلَی الله جَمیعاً آیُّه المُومِنُونَ لَعَلَّکُم تُفلِحُونَ»

ای مؤمنان، همگی [از مرد و زن] به درگاه خدا توبه کنید، امید که رستگار شوید.

باید توجه داشت در بعضی مشاغل همچون پزشکی، معلمی، پرستاری و... حضور بانوان در جامعه ضروری است. در این نوع مشاغل در خصوص دو نکته دقت باید کرد؛ اول محیط جامعه برای حضور ایشان محیطی امن باشد؛ و دوم این که نوع ارتباطات در جامعه نباید به ارتباطات ناسالم تبدیل گردد بلکه حضور عفیفانۀ خانمها ضرورتی است پسندیده.

اگر حضور بانوان در جامعه به گونه ای باشد که حدود الهی رعایت نگردد، جامعه به محیطی تبدیل می شود که در آن بخش عمدۀ تمایلات مردان و بانوان برآورده می شود؛ چرا که برخی نیازها در حد ارتباط و نگاه و امثال آن برآورده می شود. این گونه نیازها اگر در جامعه برآورده شود جذابیت همسر در خانواده کاهش می یابد . با حضور جلوه گرانۀ بانوان در جامعه خانواده معنای اصلی وجودی خود را از کف می دهد. پیامد نامیمون این امر کمرنگ شدن مطلوبیت همسر در خانه است و اشتیاق برای انجام کارهای منزل پایین می آید، همچنان که تأمین هزنیه های اقتصادی منزل بر مرد سنگین می آید و اشتیاق او برای کار و تلاش کم می گردد.

وقتی مطلوبیت برای هم کاسته شود، روابط عاطفی در منزل سست می شود و در نتیجه خانواده به نوعی نابسامانی گرفتاریم شود که زیان آن به جامعه برمی گردد.

*سلسله نوشتارهای "اساسنامه خانواده قرآنی(1،2،3،4)"، مجموعه ای است که می کوشد در پرتو تبیین ویژگیهای خانواده از منظر قرآن، با تکیه بر یک سلسله راه کارهای عملی و کاربردی، شما را در دستیابی به یک خانواده موفق قرآنی رهنمون شود. این سلسله به قلم و کوشش استاد دکتر سید محسن میرباقری، عضو هیأت علمی دانشگاه و چهره نام آشنا در عرصه قرآن پژوهی کشور نوشته و با اندکی تصرف به صورت روزانه پیش کش حضورتان می گردد؛ امید که سودمند و مقبول نظر افتد.



تالیف: دکتر سید محسن میرباقری

تنظیم برای تبیان: شکوری_کارشناس بخش قرآن


- نظرات (0)

بهترین زمان برای استغفار

استغفار

اکثر گرفتاری ‌هایی که انسان به آن مبتلا می ‌شود، به واسطه گناه است، زیرا به کار نگرفتن نعمت ‌هاى خداوند در مسیرى که او مى‌ پسندد و صرف کردن آن‌ها در معصیت خداوند نشانه کفران نعمت‌ها است.
حضرت آیت ‌الله بهجت می‌ فرمود: زیاد از روی اعتقاد کامل بگویید: «أستغفر الله»، هیچ چیز شما را منصرف نکند غیر از ضروریات و واجبات تا کلیه ابتلائات رفع شود، بلکه بعد از رفع آن‌ها هم بگویید، برای اینکه امثال آن‌ها پیش نیاید.

بخشش گناه و از میان بردن اثرات سوء آن از ناحیه پروردگار عالم همواره برای مومنان موجب ایجاد گشایش ‌های معنوی و مادی بوده است.

خداوند راه توبه و استغفار را برای همه باز گذاشته است و می ‌فرماید: «وَ تُوبُوا اِلَى اللهِ جَمیعاً اَیُّهَا الْمُوْمِنُونَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ»، اى مومنان! همگى با هم به سوى خدا توبه کنید و باز گردید شاید رستگار شوید. (نور/31)

همچنین راه بازگشت به سوى خویش را به بندگانش آموخته است و ابتدا دستور عذرخواهى و استغفار، سپس فرمان به توبه مى ‌دهد: «وَاسْتَغْفِرُوا اللهَ رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوا اِلَیْهِ»؛ از الله، پروردگارتان طلب آمرزش کنید، پس از آن توبه کرده و به سوى او باز گردید. (هود/3)

با این وجود در آیاتی دیگر به اثرات استغفار در دنیا اشاره شده است مانند: «اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ إِنَّهُ کانَ غَفّاراً/یُرْسِلِ السَّماءَ عَلَیْکُمْ مِدْراراً/وَ یُمْدِدْکُمْ بِأَمْوال وَ بَنینَ وَ یَجْعَلْ لَکُمْ جَنّات وَ یَجْعَلْ لَکُمْ أَنْهاراً»؛ از پروردگار خویش آمرزش طلبید که او بسیار آمرزنده است (اگر چنین کنید) او (باران) آسمان را پى‌درپى بر شما فرو مى‌فرستد و شما را با اموال و فرزندان بسیار کمک مى‌کند و باغ‌هاى سرسبز و نهرهاى جارى در اختیارتان قرار مى‌دهد.(نوح/10 تا 14)

بنابراین دستور به استفغار از خود قرآن گرفته شده و در روایات نیز تأکید شده است.

 

آثار و نقش استغفار در زندگی

برای چنین استغفار كاملی می توان آثار و دستاوردهای مختلفی برشمرد كه در سه دسته تقسیم می شوند:
1- آمرزش و عفو گناهان یا دفع آثار گناه: مهم ترین دستاورد استغفار این است كه خداوند از خطا و تقصیر بنده می گذرد و او را در مقام غفران خویش قرار می دهد.

آیت‌ الله محمدتقی بهجت آن عارف بالله در پاسخ به سوال فردی که در امور مختلف از جمله اشتغال و ازدواج دچار گرفتاری شده بود، این چنین بیان کردند: زیاد از روی اعتقاد کامل بگویید: «أستغفر الله»، هیچ چیز شما را منصرف نکند غیر از ضروریات و واجبات تا کلیه ابتلائات رفع شود، بلکه بعد از رفع آن‌ها هم بگویید، برای اینکه امثال آن‌ها پیش نیاید و اگر دیدید رفع نشد، بدانید یا ادامه نداده‌اید، یا آنکه با اعتقاد کامل نگفته‌اید

قرآن كریم در این باره می گوید: كسی كه كار بدی انجام دهد یا به خود ستم كند، سپس از خداوند استغفار نماید خداوند آمرزنده و مهربان است (نساء آیه 110) البته آیاتی دیگر چون آیه 46 سوره نساء و آیه 61 سوره قصص و 391 تا 591 سوره آل عمران و نیز آیه 85 سوره بقره و آیه 32 سوره اعراف و 78 و 88 سوره انبیاء نیز بر این نقش سازنده استغفار در زندگی دنیوی و اخروی بشر اشاره می كند.
بنابراین بندگان گناهكار خداوند باید برای آمرزش گناهان خویش به درگاه او روی آورند و بدانند كه خداوند، گناهان آنان را هر چند زیاد و عظیم باشد خواهد بخشید؛ زیرا خود در آیات فراوان دیگر این وعده را به مومنان داده است كه از جمله می توان به خطاب خداوند در سوره «زمر» به پیامبر (صلی الله و علیه وآله) اشاره كرد كه می گوید: بگو ای بندگان من كه بر خود اسراف و ستم كرده اید از رحمت خدا مأیوس نشوید كه خداوند همه گناهان را می آمرزد.

در روایتی نیز پیامبر اكرم (صلی الله و علیه وآله) فرمود: برای هر دردی دارویی است و داروی گناهان، استغفار است. (مستدرک‌الوسائل،ج 5،ص 318)
درباره نقش استغفار همین بس كه آدمی برای دست یابی به مقامات كمالی، لازم و ضروری است كه همواره خود را در پوشش غفران الهی قرار دهد و این با بهره مندی از استغفار شدنی است.

گناه2- رفع عذاب و بلا: گناه و معصیت به طور یقین عذاب الهی را در دنیا و آخرت به دنبال دارد و بسیاری از بلاهای آسمانی از جمله زلزله و سیل، جنگ های ویرانگر و مرگ های ناگهانی، معلول گناهان و طغیان بشر است و یكی از عواملی كه نقش به سزایی در رفع این بلاها و نیز عذاب اخروی دارد، استغفار است.

قرآن كریم می گوید: [ای پیامبر] تو در میان مردم هستی خداوند آنها را مجازات نخواهد كرد و نیز تا آنها استغفار می كنند خداوند عذابشان نمی كند. (انفال آیه 33)
از امیرالمومنین علی(علیه السلام) در این باره نقل شده كه فرمود: روی زمین دو ابزار امنیت از عذاب الهی بود كه یكی از آنها وجود پیامبر اكرم بود كه با رحلت آن حضرت برداشته شد ولی دیگری استغفار است كه برای همگان وجود دارد. (وسائل الشیعه، ج 16،ص 69)

3-نزول نعمت و جلب بركات: استغفار افزون بر این كه آمرزش گناهان و رفع بلاهای آسمانی را درپی دارد، نزول نعمت های بی پایان الهی را نیز به همراه خواهد داشت. از این رو حضرت نوح به قوم گناهكار خویش می گوید: از پروردگار خود طلب آمرزش كنید كه او بسیار آمرزنده است تا باران های پربركت آسمان را پی درپی بر شما بفرستد و شما را با دادن اموال و فرزندان فراوان، كمك كند و باغ های سرسبز و نهرهای جاری دراختیارتان قرار دهد. (نوح آیات 01 تا 21).

خداوند ریزش باران و بسیاری از نعمت ها را، در زمان استغفار دانسته و با اشاره به نقش كلیدی و اساسی استغفار مردم را به انجام آن دعوت می كند. این مطلب به عناوین مختلف در آیاتی چون آیه 01 تا 31 سوره نوح و نیز آیه 3 سوره هود و هم چنین روایات و ادعیه بیان شده است.

آدمی برای دست یابی به مقامات كمالی، لازم و ضروری است كه همواره خود را در پوشش غفران الهی قرار دهد و این با بهره مندی از استغفار شدنی است

بهترین زمان برای استغفار کردن

توصیه شده است که بهترین وقت استغفار، سحرگاهان به ‌ویژه سحر شب جمعه است تا جایی که استغفار کنندگان در سحرگاهان مورد مدح خداوند عالمیان قرار می‌ گیرند.

همچنین طبق روایات ذکر استغفار از جمله تعقیبات نماز صبح و نماز عصر است که مرحوم حاج شیخ عباس قمی در کتاب مفاتیح الجنان به آن اشاره کرده است.

آیت‌ الله محمدتقی بهجت آن عارف بالله در پاسخ به سوال فردی که در امور مختلف از جمله اشتغال و ازدواج دچار گرفتاری شده بود، این چنین بیان کردند: زیاد از روی اعتقاد کامل بگویید: «أستغفر الله»، هیچ چیز شما را منصرف نکند غیر از ضروریات و واجبات تا کلیه ابتلائات رفع شود، بلکه بعد از رفع آن‌ها هم بگویید، برای اینکه امثال آن‌ها پیش نیاید و اگر دیدید رفع نشد، بدانید یا ادامه نداده‌اید، یا آنکه با اعتقاد کامل نگفته‌اید. (برگرفته از سایت مرکز تنظیم و نشر آثار حضرت آیت‌الله بهجت)


- نظرات (0)

پرونده 3 شکایت در قیامت

مسجد وقران

آیا این همان قرآنی نیست که بارها دشمنان اسلام تلاش کردند نقطه ضعفی از آن بگیرند اما نه تنها موفق نشدند بلکه بر رسوایی خود افزودند؟
این همان قرآنی نیست که هنوز کسی را یارای هماوردی با آن نیست؟ که البته امروز خیلی ها سعی می کنند که نورش را خاموش کنند و آن را تحریف شده بخوانند اما نخواهند نتوانست چرا که این وعده ی خود خداوند است .....

متاسفانه مردم فکر می کنند که در روز قیامت فقط باید جوابگوی حق الناس و شکایات مردم باشند در حالی که چنین نیست و باید به بسیاری از نعمتهایی که خداوند به ما ارزانی داشته است جوابگو باشیم.
از جمله این نعمتها قرآن کتاب آسمانی و کتاب هدایت انسانهاست که متاسفانه بسیاری از ما مسلمانان فقط ممکن است در مجالس ختم و یا سر سفره عقد لای آن را باز کنیم.
حضرت رسول اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم در این باره می فرمایند :
 یَجیءُ یَوْمَ الْقِیَمَةِ ثَلَاثَةُ یَشْکُونَ: الْمُصْحَفُ وَالْمَسْجدُ وَالعِتْرَةُ.
یَقُولُ الْمُصْحَفُ: یَا رَبِّ حَرَّقُونِی وَ مَزَّقُونِی، وَ یَقُولُ الْمَسْجِدُ: یَا رَبِّ عَطُّلُونِی وَ ضَیَّعُونِی. وَ تَقُولُ الْعِتْرَةُ یَا رَبِّ قَتُلوُنَا وَ طَرَدُونَا وَ شَرَّدُونَا؛ فَأَجْثُو لِلرُّکْبَتَینِ فِی الْخُصُومَةِ، فَیَقُولُ اللَهَ عَزَّوَجَلَّ لِی: أَنَا أَوْلَی بِذَلِکَ مِنْکَ.[«وسائل الشّیعة « طبع امیر بهادر؛ ج 1 ص 304]

حضرت امام جعفر صادق علیه السّلام فرمودند: مساجد شكایت خود را به نزد حقّ تعالی میبرند از همسایگان خود كه در آن مساجد حضور بهم نمیرسانند و نمازهای خود را در آن نمی خوانند.
خداوند به مساجد وحی میفرستد: سوگند به عزّت و جلال خودم كه من أبداً نماز آنان را قبول نمی كنم، و عدالت آنها را در بین مردم ظاهر نمی سازم، و رحمت من شامل حالشان نخواهد شد و هیچگاه در بهشت من با من همنشین نخواهند بود.»

«در روز قیامت سه گروه شکایت به پیشگاه خداوند متعال می آورند: قرآن و مسجد و عترت.
قرآن میگوید: ای پروردگار من! مرا سوزانیدند و پاره پاره کردند. و مسجد میگوید: ای پروردگار من مرا معطّل و بدون عمل گذاردند و حقّ مرا ضایع کردند. و عترت میگوید: بار پروردگارا ما را کشتند و دور کردند و متفرّق نموده و فراری دادند؛ و در مقابل پروردگار در دعوای خصومت و دادخواهی به دو زانوی خود می نشینم، پس خداوند عزّو جلّ به من میگوید: من خودم اولویّت دارم از شما درباره خصومت و دادخواهی نسبت به آنان»
ضمن حدیث طولانى دیگری در باب عظمت شأن قرآن، حضرت امام باقر علیه السّلام مى فرماید:
فَیَقُولُ یَا رَبِّ مِنْهُمْ مَنْ صَانَنِی وَ حَافَظَ عَلَیَّ وَ لَمْ یُضَیِّعْ شَیْئاً وَ مِنْهُمْ مَنْ ضَیَّعَنِی وَ اسْتَخَفَّ بِحَقِّی وَ کَذَّبَ بِی و.. «روز قیامت قرآن مى گوید: خدایا بعضى از بندگانت حرمت مرا نگهداشت و مرا حفظ نمود و چیزى از مرا ضایع نکرد. و بعضى دیگر مرا ضایع کرد و حق مرا خوار شمرد و مرا تکذیب نمود».
فَیَقُولُ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى وَ عِزَّتِی وَ جَلَالِی وَ ارْتِفَاعِ مَکَانِی لَأُثِیبَنَّ عَلَیْکَ الْیَوْمَ أَحْسَنَ الثَّوَابِ وَ لَأُعَاقِبَنَّ عَلَیْکَ الْیَوْمَ أَلِیمَ الْعِقَابِ. خداى تعالى مى فرماید: «به عزت و جلال و رفعت مقامم سوگند، امروز بهترین ثواب را براى تو بدهم و دردناکترین کیفر را به خاطر تو بکنم» [اصول کافى ج 2 ص 597].
قرآن یگانه كتاب هدایت است و در روایت است كه: وای به حال كسانی كه قرآن را رها كرده و به دنبال علوم دیگر رفته اند. اگر انسان تمام علوم دنیا را داشته باشد حتّی علوم اسلامی چون فقه و اصول و منطق و فلسفه ولیكن قرآن را نداشته باشد دستش خالی است و اگر قرآن را داشته باشد همه چیز را دارد و دستش پُر است، چون قرآن كلام خدا است و كسی كه خدا را دارد همه چیز را دارد و كسی كه خدا را ندارد هیچ چیز ندارد.
رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله فرمود: «من نخستین كسى هستم كه بر خداى عزیز جبار روز قیامت وارد مى شود با كتاب او و خاندانم. سپس امت من وارد مى شوند، من از امتم مى پرسم شما با كتاب خدا و با خاندانم چه كردید. [قال رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله انا اول و افد على العزیز الجبار یوم القیمة و كتابه و اهل بیتى ثم امتى ثم اسئلهم ما فعلتم بكتاب اللّه و باهل بیتى (اصول كافى- كتاب فضل القرآن حدیث 4 ج ... ص 600)]

«در روز قیامت سه گروه شکایت به پیشگاه خداوند متعال می آورند: قرآن و مسجد و عترت.
قرآن میگوید: ای پروردگار من! مرا سوزانیدند و پاره پاره کردند. و مسجد میگوید: ای پروردگار من مرا معطّل و بدون عمل گذاردند و حقّ مرا ضایع کردند. و عترت میگوید: بار پروردگارا ما را کشتند و دور کردند و متفرّق نموده و فراری دادند؛ و در مقابل پروردگار در دعوای خصومت و دادخواهی به دو زانوی خود می نشینم، پس خداوند عزّو جلّ به من میگوید: من خودم اولویّت دارم از شما درباره خصومت و دادخواهی نسبت به آنان»

و نیز در «وسآئل » از مرحوم شیخ طوسی در مجالس با اسناد خود از زُرَیق روایت كرده است كه :
قَالَ أَبُو عَبْدِاللَهِ عَلَیْهِ السَّلامُ: شَكَتِ الْمَسَاجِدُ إلَی اللَهِ تَعَالَی الَّذِینَ لَا یَشْهَدُونَهَا مِنْ جَیرَانِهَا، فَأَوْحَی اللَهُ إلَیْهَا: وَ عَزَّتِی وَ جَلَالِی ! لا قَبلْتُ لَهُمْ صَلَوةً وَ لَا أُظْهِرُ لَهُمْ فِی النَّاسِ عَدَالَةً وَ لَا نَالَتهُمْ رَحْمَتِی وَ لَا جَاوَرُونِی فِی جَنَّتِی [«وسآئل » ج 1، ص 303]
زُرَیق گوید: «حضرت امام جعفر صادق علیه السّلام فرمودند: مساجد شكایت خود را به نزد حقّ تعالی میبرند از همسایگان خود كه در آن مساجد حضور بهم نمیرسانند و نمازهای خود را در آن نمی خوانند.
خداوند به مساجد وحی میفرستد: سوگند به عزّت و جلال خودم كه من أبداً نماز آنان را قبول نمی كنم و عدالت آنها را در بین مردم ظاهر نمی سازم و رحمت من شامل حالشان نخواهد شد و هیچگاه در بهشت من با من همنشین نخواهند بود.»

منابع:
معاد شناسی علامه آیة الله حاج سید محمد حسین حسینی طهرانی ره ج7
گناهان کبیره شهید دستغیب ج2



- نظرات (0)

بندگان مورد نفرت خداوند


سخنرانی
و بدتر از همه اینکه این حرف زدن ها و عمل نکردن ها به قدری زشت و ناپسند است که آدمی را در پیشگاه خدایش مورد خشم و نفرت قرار می دهد!

مثلا خیلی از ما سنگ اهل بیت علیهم السلام را به شدت به سینه می زنیم و خود را رهرو آن ها می دانیم اما آیا ما واقعا پیرو ایشان هستیم؟ ما چقدر با سیره و رفتار ایشان در ابعاد مختلف زندگی آشنا هستیم که چنین با یقین خود را شیعه علوی می دانیم؟ اگر به ما بگویند هم اینک بگو برخورد یکی از معصومان علیهم السلام با فلان موضوع چگونه بوده است آیا می دانیم؟ از هر کدام از ایشان چند دستور تربیتی – اخلاقی در ذهن داریم؟ هیچ می دانید این ادعای بی اساس ما خداوند را به خشم می آورد؟

امام سجاد(علیه‌السلام) مى‌فرمایند: «أَلا وَإنّ أبْغَضَ النّاسِ إلىَ اللهِ مَنْ یقْتَدِی بِسُنَّةِ إمام وَلا یقْتَدِی بِأَعْمالِه؛ آگاه باشید مبغوض ترین مردم نزد خدا کسى است که خود را پیرو امامى بداند اما به اعمال او پایبند نباشد».(1)

براى روشن شدن این حدیث دو نکته را بیان مى کنیم:

1. قول، فعل و تقریر معصوم(علیه السلام) حجّت است و سنّت را مجموعه اى از اینها مى دانیم، یعنى وقتى دنبال رهبرى، مى رویم فقط به سخنش توجّه نداریم بلکه اعمال و کردار و سکوتش هم براى ما معیار است.

آیا رفتارهای خود را دقیقا با ایشان چک می کنیم؟ یا برای مشورت به آثار و اخبارشان سر می زنیم؟ یا امام و پیشوای ما خودمان هستیم و اجتهادمان؟ اگر ما پیرو ایشان بودیم آیا اکنون این وضع جامعه مااین بود؟!

2. یکى از مسائلى که اسلام به شدت آن را نهى مى کند، نفاق و منافق است؛ چرا که اینها گفتارشان با اعمالشان یکى نیست.

با توجّه به این دو نکته معناى حدیث روشن مى شود که مبغوض ترین مردم نزد خداوند کسانى هستند که از نظر اعتقاد مکتبى دنبال امامى هستند، اما از نظر برنامه هاى عملى دنبال آن پیشوا نیستند؛ یعنى پیشوا را در سخنانش پیشوا مى دانند نه در اعمالش. از این گونه احادیث چنین برمى آید که مسائل اعتقادى با اینکه زیربناست اما اگر پشتوانه عملى نداشته باشد بى ارزش است و این را مى رساند که اعتقاد متزلزل است؛ چون اگر اعتقاد راسخ باشد محال است که در اعمال انسان انعکاس پیدا نکند.

قطره هاى باران در سنگ اثر نمى کند اما در خاک نرم فرو مى رود خیس مى کند و چشمه و قنات درست مى شود و بذرها را سیراب مى کند و باغ و مزارع از آن بوجود مى آید. عالم اگر به علمش عمل نکند نفوذ کلامش به صفر مى رسد

شخصى محضر امام صادق(علیه السلام) آمد و عرض کرد: آیا ایمان همان اعتقاد و شهادتین به زبان است یا عمل هم جزء آن است؟ امام(علیه السلام) فرمود: «الإیمانُ عَمَلٌ کُلُّه؛ ایمان تمامش عمل است و شهادتین گوشه اى از ایمان است».

نکته مهمّى که باید واعظین و مبلغین توجّه داشته باشند این است که اگر بخواهیم مواعظ ما در دل ها اثر بگذارد باید ابتدا خود بدان عمل کنیم، چرا که در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم: «اگر عالمى به سخنش عمل نکند مواعظ او از دل ها مى ریزد همان گونه که قطره هاى باران از سنگ هاى سخت مى ریزد؛ اِنَّ العالِمَ اِذا لَمْ یعْمَلْ بِعِلمِهِ زَلَّتْ مَوْعِظَتُهُ عَنِ الْقلب ها کَما یزِلُّ الْمَطَرُ عَنِ الصَّفا» .(2)

قطره هاى باران در سنگ اثر نمى کند اما در خاک نرم فرو مى رود خیس مى کند و چشمه و قنات درست مى شود و بذرها را سیراب مى کند و باغ و مزارع از آن بوجود مى آید. عالم اگر به علمش عمل نکند نفوذ کلامش به صفر مى رسد.

 

رابطه ایمان و عمل

در قرآن همواره ایمان در كنار عمل صالح آمده است: «آمنوا و عملوا الصّالحات» ایمان و عمل صالح مانند نخ و سوزن هستند و به شرطى كارآیى دارند كه به هم متّصل باشند. با جدایى آنها از هم، چیزى دوخته نمى‏شود.

قرآن مى‏فرماید: اگر خدا را دوست دارید، از پیامبر اطاعت كنید: «اِن كنتُم تُحبّون اللّه فاتّبعونى»(سوره آل‏عمران، آیه 31)

بسیارند كسانى كه مى‏گویند: ایمان داریم ولى عمل نمى‏كنند، مى‏گویند: خدا را دوست داریم ولى با او حرف نمى‏زنند و نماز نمى‏خوانند، مى‏گویند: ولایت امیرالمؤمنین‏علیه السلام را به دل داریم، امّا در عمل هیچ شباهتى به آن حضرت ندارند، مى‏گویند: به امام زمان علیه السلام ایمان داریم، ولى سهم امام را كه بر آنان واجب است نمى‏پردازند، اگر به دنبال این ادّعاها عمل و حركتى نباشد، باید در صداقت خود شك كنیم.

یکى از مسائلى که اسلام به شدت آن را نهى مى کند، نفاق و منافق است؛ چرا که اینها گفتارشان با اعمالشان یکى نیست

در روزگار قدیم كسانى را كه در جنگ‏ها اسیر مى‏شدند به نام برده در بازار مى‏فروختند. شخصى به بازار برده‏فروشان آمد تا برده‏اى خریدارى كند. هر برده كه هنرى داشت گران‏تر بود. به سراغ برده‏اى رفت و دید قیمت آن بسیار گران است. سبب را پرسید، گفتند: او تشنه‏شناس است و مى‏فهمد چه كسى تشنه است.

خریدار علاقمند شد، او را خرید و به منزل آورد و دوستانش را دعوت و غذایى تهیه كرد ولى سر سفره آب نگذاشت. مهمانان چند لقمه‏اى كه خوردند، یكى پس از دیگرى تقاضاى آب نمودند. برده تشنه شناس نگاهى به او مى‏كرد و مى‏گفت: دروغ مى‏گوید، او تشنه نیست. كم كم به تعداد تشنه‏ها اضافه شد و هر كدام فریاد آب سر دادند. امّا برده مى‏گفت: همه دروغ مى‏گویند. تا اینكه یك نفر از میان آنان برخاست تا آبى تهیه كند. برده گفت: این شخص راست مى‏گوید، زیرا از جایش بلند شد و فقط داد و فریاد نكرد.

آرى، كسى در ادّعاى خود صادق است كه حركت و اقدامى كند. كسانى كه اهل عمل نیستند، در واقع مؤمن نیستند و تنها ادّعاى ایمان دارند.

امیدواریم خداوند توفیق علم همراه با عمل را به همه ما عنایت فرماید. 

 

پی نوشت ها :

1. تحف العقول، حکمت 17.

2. مقدّمه کتاب معالم الدین.


منابع : سایت رسمی آیت الله مکارم شیرازی

پایگاه اطلاع رسانی حجت الاسلام قرائتی


- نظرات (0)

پیامدهای دو مقایسه شگفت انگیز

مقایسه
مقدمه:
با کمی دقت و تامل در زندگی انسانها به خوبی می‌توان اذعان داشت که افراد بشری از سطح رفاه اجتماعی یکسانی برخوردار نیستند، از این رو این موضوع باعث بروز پدیده «مقایسه اجتماعی» در زندگی بشر شده است. مقایسه اجتماعی یعنی سنجش موقعیت خود با وضعیت دیگران. نوعاً انسانها تمایل دارند سطح زندگی خود را با سایر افراد مقایسه نمایند واز این رو این رویکرد باعث بروز آثار و تبعاتی در زندگی آنها شده است در این نوشتار سعی داریم به پیامدهای و نوع نگرش افراد در مقایسه های که در زندگی آنها مشاهده می‌شود اشاره کنیم.

انواع مقایسه
اینکه پدیده مقایسه در زندگی موجب حالت رضایت‌مندی در زندگی شود یا خیر! در واقع ریشه در نوع نگرش افراد و مقایسه‌های آنها در زندگی دارد. ازاین رو بعضی از محققین مقایسه کردن در زندگی  را به صعودی و نزولی تقسیم کرده‌اند. در تبیین انواع مقایسه در زندگی اجتماعی این چنین می‌توان گفت: مقایسه صعودی یعنی تطابق زندگی خود با افرادی که در نقطه بالاتری از رفاه یا کمال هستند. و همچنین مقایسه نزولی یعنی قیاس کردن زندگی خود با کسانی که از درجه پایین رفاهی و یا کمالی برخوردار می‌باشند.
 موضوع مقایسه نیز در این چنین فضای  می‌توان متفاوت باشد؛ گاهی قیاس کردن در امور مادی و دنیایی است و زمانی در امور معنوی و غیر مادی[1] آنچه ازآموزه‌های دینی استفاده می‌شود، این است که برای رسیدن به کمال و سعادت مقایسه صعودی با افرادی که توانسته‌اند روح خود را تعالی بخشند و خود را به هنر تقوا و عمل صالح مزیین سازند موجب شادمانی و مسرت و سعادت در زندگی دنیایی و اخروی می‌شود. ولی با اندک توجهی درمقایسه صعودی در امور مادی این چنین نتیجه‌ای را از آن بدست نمی‌آوریم.

نمونه مقایسه‌های مذموم در قرآن
با تأمل در آیات نورانی کلام الله مجید به خوبی می‌توان بعضی از مقایسه های که افراد به آن دچار هستند را شناسایی نمود برای نمونه بعضی از این مقایسه‌ها را می‌توان در داستان قارون مشاهد کرد قارون از ثروت فراوانی برخوردار بود که تنها کلید گنج‌های او را چند انسان نیرومند می توانستند حمل نمایند[2]. از این رو این مسأله موجب شده بود که عده‌ای افراد سطحی نگر زندگی مادی و دنیایی او را برای خود آرزو کنند.
« فَخَرَجَ عَلى‏ قَوْمِهِ فی‏ زینَتِهِ قالَ الَّذینَ یُریدُونَ الْحَیاةَ الدُّنْیا یا لَیْتَ لَنا مِثْلَ ما أُوتِیَ قارُونُ إِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظیمٍ؛ [قصص/79] پس [قارون‏] با كوكبه خود بر قومش نمایان شد كسانى كه خواستار زندگى دنیا بودند گفتند: «اى كاش مثل آنچه به قارون داده شده به ما [هم‏] داده مى‏شد واقعاً او بهره بزرگى [از ثروت‏] دارد.»
خدای متعال بر روی این چنین نگرشی به آرزوی‌های دنیایی خط بطلان می‌کشد و از بندگان خود می‌خواهد که از این چنین آرزوهای پرهیز نمایند:«وَلا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْكَ إِلى‏ ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَیاةِ الدُّنْیا لِنَفْتِنَهُمْ فیهِ وَ رِزْقُ رَبِّكَ خَیْرٌ وَ أَبْقى؛[طه/131]و زنهار به سوى آنچه اصنافى از ایشان را از آن برخوردار كردیم [و فقط] زیور زندگى دنیاست تا ایشان را در آن بیازماییم، دیدگان خود مدوز، و [بدان كه‏] روزىِ پروردگار تو بهتر و پایدارتر است.»

پیامدهای مقایسه‌های مذموم در فرهنگ اسلامی:

1-افزایش اندوه
یکی از مهمترین پیامدهای مقایسه های صعودی در امور مادی افزایش اندوه است چراکه با چشم دوختن به اموال دیگران ودست نیافتن به آن آرزوها چیزی جز اندوه گریبان گیر افراد نمی‌شود: کما اینکه خداوند متعال درسوره مبارکه حجر به این موضوع اشاره می‌فرماید: «لا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْكَ إِلى‏ ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ وَ لا تَحْزَنْ عَلَیْهِمْ؛[حجر/88]و به آنچه ما دسته ‏هایى از آنان [كافران‏] را بدان برخوردار ساخته‌‏ایم چشم مدوز، و بر ایشان اندوه مخور».

2- بروز افسردگی در زندگی فردی و اجتماعی
از جمله پیامدهای که این موضوع می‌تواند به دنبال داشته باشد تشدید افسردگی است. هر گاه اندوه به مال و منال دنیوی طولانی  شود روح آرامش وزیبا بینی را از زندگی خواهد گرفت و چیزی جز بدبینی و نگرانی را بر زندگی حکم فرما نخواهد نمود.
در روایتی از امام محمد باقر(علیه السلام) این چنین نقل شده است:«وَمَنْ أَتْبَعَ بَصَرَهُ مَا فِی أَیْدِی النَّاسِ‏ كَثُرَ هَمُّهُ‏ وَ لَمْ یُشْفَ‏غَیْظُه؛[3] هر کس به آنچه در دست دیگران است،‌ چشم بدوزد،اندوه او طولانی گردد و خشم او آرام نگیرد.‌‏»

3-ریشه دواندن حسرت درزندگی
پیامد دیگری که مقایسه صعودی در امور مادی بر زندگی افراد حاکم می شود حسرت است؛ کسی که به این مقایسه در زندگی دچار شده است؛ فهرست بلندی از نداشته ها را برای خود تهیه می‌کند وبه خاطر آنچه ندارد؛ پیوسته افسوس می‌خورد و کسی که پیوسته چنین باشد همانند کسی که می‌خواهد جان دهد.[4]

4-ناسپاسی و بی تابی
ناسپاسی و بی تابی می تواند از جمله پیامدهای مقایسه صعودی باشد در این خصوص روایتی تأمل برانگیز از رسول اکرم (صلی الله علیه واله و سلم) نقل شده است که فرمودند:
«دو خصلت است كه در هر كه باشد خدا او را صبور و شكرگزار رقم زند و هر كه از آن بى‏بهره باشد وی را نه صابر رقم زند نه شكرگزار هر كه در كار دین به كسى كه فراتر از اوست بنگرد و او را پیروى كند و در كار دنیا بآن كه فروتر از اوست بنگرد و خدا را بر آنچه بیشتر دارد شكر كند، خدا او را صابر و شاكر رقم زند و هر كه در كار دین به آنكه فروتر از اوست بنگرد و در كار دنیا به آن كه فراتر از اوست بنگرد و بر آنچه كمتر دارد تأسف خورد خدا او را نه صابر رقم زند نه شكرگزار»[5].

_____________________
[1].عباس پسندیده، هنررضایت از زندگی، چاپ دهم،انتشارات معارف،1391ص47.
[2]. إِنَّ قارُونَ كانَ مِنْ قَوْمِ مُوسى‏ فَبَغى‏ عَلَیْهِمْ وَ آتَیْناهُ مِنَ الْكُنُوزِ ما إِنَّ مَفاتِحَهُ لَتَنُوأُ بِالْعُصْبَةِ أُولِی الْقُوَّةِ إِذْ قالَ لَهُ قَوْمُهُ لا تَفْرَحْ إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْفَرِحینَ؛ [قصص/76].
[3]. الكافی (ط - الإسلامیة) ؛ ج‏2 ؛ ص315.
[4]. عباس پسندیده ،هنر رضایت از زندگی.ص48
[5]. پاینده، ابو القاسم، نهج الفصاحة دنیاى دانش - تهران، چاپ: چهارم، 1382ش. ص457

  منبع: رهپویان قرآن

- نظرات (0)

عیدتون پرازالطاف الهی

یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبرالیل و النهار

یا محول الحول و الاحوال حول حالنا الی احسن الحال

حلول سال نو و بهار پرطراوت را که نشانه قدرت لایزال الهی و تجدید حیات طبیعت می باشد

رابه تمامی عزیزان تبریک و تهنیت عرض نموده و سالی سرشار از برکت و معنویت

را ازدرگاه خداوند متعال و سبحان برای شماعزیزان مسئلت مینماییم

.


- نظرات (0)

میثم تمار را بیشتر بشناسیم

   
میثم تمار را بیشتر بشناسیم


کیست میثم؟ او که در عصر سکوت


یا علی گفت و سرش بردار رفت

 

در مكتب انسان ساز و تربیت‌كننده امام علی (علیه‌السّلام) شخصیت‌های بسیار ارزنده و بزرگواری وجود دارند كه هر یك از آن‌ها در طول تاریخ الگوی ارزنده برای جامعه بشری بوده‌اند. یكی از این شخصیت‌های بزرگوار كه علاقه خاصی به علی (علیه‌السّلام) داشت و حضرت علی (علیه‌السّلام)نیز متقابلاً وی را بسیار دوست می‌داشت، «میثم تمار» است. حیات پربار و شهادت افتخارآمیز او برای همه انسان‌های آزاده و مسلمان درس و سرمشق و الهام است.

 

از سال‌های آغازین زندگی او اطلاعات چندانی در دست نیست محققان نوشته‌اند:

 

وی فرزند یحیی و از سرزمین «نهروان» كه منطقه‌ای میان عراق و ایران است. بعضی او را ایرانی و از مردمان فارس دانسته‌اند».1

 

لقب تمار را از این جهت به میثم داده‌اند كه وی در كوفه خرما فروش بود.2


ابن حجر عسقلانی می‌نویسد:

«میثم برده زنی از بنی اسد بود . علی (علیه‌السّلام) او را خریداری كرد و آزاد نمود ولی او به گونه ای دیگر اسیر شد ، اسیر ولای علی و محبت و عشق او .

 

وى شیفته آن بود که از محضر امیر مؤمنان على (ع) علم و حکمت بیاموزد. از این رو دل و جان خود را دربست در اختیار معارف علوم علوى گذاشت. حضرت (ع) نیز که او را لایق و با استعداد یافت, دانش و حکمت هاى فراوانى به وى آموخت, حتى برخى اسرار را که به هر کس نمى توان گفت و آگاهى از حوادث آینده و بلاها و فتنه هاى زمانه را در اختیار او گذاشت. از این رو میثم تمّار را (صاحب سرّ) امیر المؤمنین مى دانند.3

 

ابن حجر عقلانی و شیخ مفید و عده‌ای دیگر از مورخان نوشته‌اند:

 

«حضرت علی (علیه‌السّلام) روزی به میثم گفت: تو بعد از من دستگیر می‌شوی و به دار آویخته خواهی شد. روز سوم از بینی تو خون خواهد آمد و محاسنت از آن خون خضاب خواهد شد . تو بر در خانه عمرو بن حریث، جزء آن ده نفری خواهی بود كه به دار آویخته می‌شوند . چوبه دار تو از همه آنها كوتاه‌تر است. سپس حضرت آن نخله‌ را به وی نشان داد و فرمود: تو را بر آن به دار آویخته خواهی شد. میثم همواره كنار آن نخل می‌آمد و نماز می‌خواند و با آن نخل سخن می‌گفت. و به عمرو بن حریث می‌گفت: من همسایه تو می‌شوم ، برای من همسایه خوبی باش . عمرو به او می‌گفت: آیا می‌خواهی خانه ابن مسعود یا خانه ابن حكیم را بخری و نمی دانست که منظور میثم چیست. 4

 

این روایات نشان‌دهنده مقام معنوی میثم تمار در نزد حضرت علی می‌باشد به گونه‌ای كه حضرت اخبار زندگی و آینده وی را برایش بیان می‌كند.

 

در روایتی آمده است: «پس از آنكه میثم را نزد ابن زیاد آوردند، ابن زیاد به او گفت: تو باید از علی(علیه‌السّلام) برائت بجویی و از او بدگویی كنی ... و الا دست و پایت را قطع می‌كنم و تو را به دار می‌آویزم میثم می‌گوید: من گریه كردم. ابن زیاد از علت گریه من سؤال كرد. گفتم: از قول و عمل تو گریه نمی‌كنم. از شكی كه آن روز از خبر مولایم بر من عارض شد گریه می‌كنم. ابن زیاد پرسید: مگر مولای تو چه گفته؟ سپس میثم جریان را نقل كرد، ابن زیاد گفت دست و پایت را قطع می‌كنم. اما زبانت را باقی می‌گذارم تا دروغ تو و مولایت را آشكار سازم. سپس دست و پای او را قطع كرد و او را بالاتر دار برد. او در بالای دار صدا می‌زد؛ ای مردم هر كسی می‌خواهد احادیث علی (علیه‌السّلام) را بشنود جلو بیاید. مردم جمع شدند. عمرو بن حریث به عبیدالله بن زیاد گفت: می‌ترسم او دل‌های مردم كوفه را دگرگون كند و آن‌ها بر علیه تو خروج كنند. عبیدالله دستور داد: برو زبانش را قطع كن سپس زبان او را قطع كردند و میثم به شهادت رسید».5

 

ابن حجر عسقلانى درباره میثم تمّار مى نویسد:

میثم در سال آخر عمرش به مكّه مشرف شد و در مدینه خدمت اُمّ سلمه همسر رسول اللّه صلى اللّه علیه وآله رسید و گفت و گویى میان ایشان صورت گرفت. وقتى او به كوفه برگشت و دست گیر و زندانى شد، به مختار ثقفى كه او نیز در زندان بود، این گونه مى گوید:

 

إنّك ستفلت وتخرج ثائراً بدم الحسین فتقتل هذا الّذی یرید أن یقتلك;6

 

تو به زودى آزاد خواهى شد و از مرگ نجات مى یابى و انتقام خون حسین علیه السلام را از كسانى كه قصد جان تو را كرده اند خواهى گرفت.

 

جایگاه والای میثم را در چشم ائمه از سخنان آنان نسبت‏به وی و نیز از برخوردشان با او در صحنه عمل ، می‏توان دریافت . صفا و صمیمیتی که میان علی(ع) و میثم بود و میزان رابطه مودت آمیزشان را از انس و الفت این دو نسبت‏ به‏هم می‏توان شناخت . حضرت ، حتی به مغازه خرمافروشی میثم می‏رفت و در آن جا با او صحبت می‏کرد و قرآن و معارف دین را به او می‏آموخت

 

خدمات میثم

میثم یکی از فقیه‌ترین و عالم‌ترین اصحاب حضرت علی می‌باشد. او علم تفسیر قرآن، علم غیب، علم حدیث را در مکتب علی(ع) فرا گرفت و در زمینه‌های مختلف به جهان اسلام خدماتی ارائه نمود.

 

1. علم تفسیر و تأویل قرآن

میثم یکی از بزرگترین مفسران جهان اسلام می‌باشد که این علم را از علی(ع) آموخت، به حدی میثم در تنزیل، تفسیر و تأویل قرآن متبحر بود، که ابن عباس مفسر و شاگرد علی(ع) که تفسیرش اعجاب همگان را برمی‌انگیخت، وقتی در پای تفسیر و تأویل قرآن میثم نشست، دستور داد قلم و کاغذ برایش بیاورند تا سخنان میثم را درباره قرآن بنویسد.7

 

2. راوی حدیث و مناقب

میثم احادیث بسیار زیادی از حضرت علی(ع) شنید و کتابی از شنیده‌های خود گردآوری نمود که متأسفانه جز اندکی روایات، چیزی از آن باقی نمانده است، بیشتر روایات میثم دربارة فضائل امام علی(ع) می‌باشد. پس از او پسرانش نوشته‌های او را بازگو می‌کردند.8 میثم در این زمینه یکی از مولفان شیعه محسوب می‌گردد وبیشتر روایاتی که او نقل کرده درباره ی فضایل علی(ع) بود.

 

3. معرفی امام علی (ع)

او به معرفی امام علی(ع) بسیار مشتاق بود، او افکار عامه را متوجه حقانیت امام و عظمت امام می‌نمود و حتی مدتی که از چنگال ابن زیاد فراری بود ، در هر فرصت مناسب ، مناقب و فضائل علی(ع) را بیان می‌کرد .

 

4. روشن بینی و علم غیب

میثم دانای رازها بود، او از بسیاری حوادث آینده و فتنه‌ها آگاهی داشت و در صورت لزوم با تشخیص ظرفیت افراد، مردم را از آن آگاه می‌کرد، از جمله: پس از شهادت مسلم، در کوفه، ابن زیاد حاکم کوفه، میثم، مختار و جمعی از شیعیان را دستگیر کرد . میثم به مختار گفت: تو از زندان رها می‌شوی و به خون خواهی حسین بن علی(ع) قیام می‌کنی و ابن زیاد را که ما را می‌کشد ، خواهی کشت. 9

 

او شهادت خود و شهادت حبیب بن مظاهر را پیش گویی کرده بود و وقتی معاویه مرد میثم خبرش را در کوفه منتشر کرد. 10


خطابه و سخنورى:

میثم, بیانى رسا و نطقى گویا داشت و در بازار کوفه, رئیس صنف میوه فروشان و سخنگوى آنان بود. او هنگام شکایت بازاریان کوفه از ابن زیاد, به عنوان نماینده آنان نزد والى کوفه رفت.


دیدگاه علی(ع) و ائمه نسبت ‏به میثم‏

جایگاه والای میثم را در چشم ائمه از سخنان آنان نسبت ‏به وی و نیز از برخوردشان با او در صحنه عمل، می‏توان دریافت . صفا و صمیمیتی که میان علی(ع) و میثم بود و میزان رابطه مودت آمیزشان را از انس و الفت این دو نسبت‏ به‏هم می‏توان شناخت . حضرت ، حتی به مغازه خرمافروشی میثم می‏رفت و در آن جا با او صحبت می‏کرد و قرآن و معارف دین را به او می‏آموخت. 11

 

علاوه براین ، نزدیکی معنوی میثم با علی(ع) را در لحظه‏ها و موقعیتهای دیگر هم می‏توان دید ، از جمله این که میثم ، پابه‏پای افراد زبده‏ای چون « کمیل‏ » در مواقف نیایش و عبادت مولا حضور می‏یافت و انیس شبهای عرفانی آن حضرت و راز و نیازهای امام با پروردگار بود. 12

 

میثم دانای رازها بود، او از بسیاری حوادث آینده و فتنه‌ها آگاهی داشت و در صورت لزوم با تشخیص ظرفیت افراد، مردم را از آن آگاه می‌کرد، از جمله: پس از شهادت مسلم، در کوفه، ابن زیاد حاکم کوفه، میثم، مختار و جمعی از شیعیان را دستگیر کرد . میثم به مختار گفت: تو از زندان رها می‌شوی و به خون خواهی حسین بن علی(ع) قیام می‌کنی و ابن زیاد را که ما را می‌کشد ، خواهی کشت

 

مزار شهید

میثم بنا به نقلی ده روز قبل از آمدن امام حسین (علیه‌السّلام) به عراق بوده است. 13

 

مدتى پیكر پاك و مطهر میثم پس از شهادتش بر سر داربود. ابن زیاد براى اهانت‏ بیشتر به میثم اجازه نداد كه بدن‏ مقدس او را فرود آورده و به خاك بسپارند; به علاوه مى‏خواست ‏با استمرار این صحنه، زهر چشم بیشترى از مردم‏ بگیرد و به آنان بفهماند كه سزاى مدافعان و پیروان‏على(ع) چنین است، ولى غافل از آن بود كه شهید، حتى پس از شهادتش هم، راه نشان مى‏دهد، الهام مى‏بخشد، امید مى‏آفریند و مایه ترس و تزلزل حكومتهاى جور و ستم است.

 

هفت تن از مسلمانان غیور و متعهد كه از همكاران او و خرمافروش بودند، این صحنه را نتوانستند تحمل كنند كه میثم شهید، همچنان بالاى دار بماند; با هم، هم‏ پیمان شدند تا پیكر شهید را برداشته و به خاك بسپارند. براى غافل ساختن مامورانى كه به مراقبت از جسد و دار مشغول بودند، تدبیرى اندیشیدند و نقشه را به این صورت عملى ساختند كه: شبانه در نزدیكیهاى آن محل، آتشى افروختند و تعدادى از آنان بر سر آن آتش ایستادند.

 

نگهبانان، براى گرم شدن به طرف آتش آمدند، در حالى كه چند نفر دیگر از دوستان شهید، براى نجات پیكر مقدس میثم‏ از آتش دور شده بودند. طبیعتا، ماموران كه در روشنایى آتش ایستاده بودند، چشمشان صحنه تاریك محل دار را نمى‏دید. آن چند نفر، خود را به جسد رسانده و آن را از چوبه دار باز كردند و آن طرفتر در محل بركه آبى كه خشك شده بود دفن نمودند.

 

صبح شد . ماموران جنازه را بر دار ندیدند; خبر به ابن‏زیاد رسید. ابن زیاد مى‏دانست كه مدفن او مزار هواداران على(ع) خواهد شد . از این رو جمع انبوهى را براى یافتن جنازه میثم ، مامور تفتیش و جستجوى وسیع منطقه ساخت ، ولى آنان هرچه گشتند ، اثرى از جنازه نیافتند و مایوس گشتند . 14

 

اینك مزار شهید یك مشهد است و به شهادت ایستاده است . مرقد میثم تمار در چند صد متری مسجد كوفه و در كنار خیابان اصلی كوفه - نجف قرار دارد . بر روی قبر مطهر میثم ضریحی كوچك و بر بالای آن گنبدی آبی رنگ وجود دارد و گواه پیروزى حق و شاهد رسوایى و نابودى باطل است . در سرزمین عراق در محلى میان نجف اشرف و كوفه ، بارگاهى است كه مدفن میثم تمار است . بر سنگ مزارش نام میثم به عنوان یار و مصاحب على - علیه السلام نوشته شده است .


آفتاب روز محشر، بیشتر می سوزدش

هر که اینجا درد و داغ عشق، کمتر می کشد»


- نظرات (0)

حقوق زن در ازدواج دائم و موقت



ازدواج دائم, حقوق زن در ازدواج دائم, ازدواج موقت, حقوق زن در ازدواج
 موقت,

در ازدواج دائم زن مهریه, نفقه, ارث و حق همخوابگی با شوهر دارد به خلاف ازدواج موقت كه در آن زن فقط حق مهریه دارد و نفقه و ارث و حق همخوابگی ندارد البته می تواند در ضمن عقد شرایطی را با رضایت طرفین قرار دهند كه در این صورت عمل مطابق آن واجب می شود.

سوال: آیا در ازدواج موقت، بخشش مدت باقیمانده با استفاده از پیامک امکان‌پذیر است؟
بخشش باقیمانده مدت در ازدواج موقت، صیغه خاصی ندارد و نیازی نیست به صورت لفظی باشد. پس اگر مرد از طریق پیامک به این امر اقدام کند کافی است و موجب جدایی زوجین خواهد شد. البته برخی مراجع (آیة الله نوری همدانی دام ظله) در صورتی عقد را از طریق مذکور پایان یافته می‌دانند که مرد قبلاً مدت را بخشیده و اکنون توسط پیامک به زن خبر دهد.

پاسخ مراجع عظام تقلید نسبت به این سوال، چنین است:
حضرت آیة الله العظمی خامنه‌ای(مد ظله العالی):
صحیح مى‌باشد و این دو دیگر حکم زن و شوهر را ندارند.

حضرت آیة الله العظمی مکارم شیرازی(مد ظله العالی):
در فرض سوال صحیح است.

حضرت آیة الله العظمی نوری همدانی(مد ظله العالی):
چنانچه مرد بذل مدت را انشا کرده باشد و از طریق مذکور آن را خبر داده باشد، عقد باطل می‌شود.
 
سوال: ازدواج شیعه با اهل سنت در موارد ذیل چه حکمی دارد؟
الف) ازدواج زن شیعه با مرد سنی ب) ازدواج مرد شیعه با زن سنی

امام خمینی(ره):
الف) مکروه است و احتیاط مستحب ترک ازدواج است.
ب) نکاح مرد شیعه با زن سنی غیر ناصبی جایز است.

آیة الله بهجت(ره):
الف) جایز نیست.

ب) ازدواج مرد شیعه با زن سنی اشکال ندارد و بهتر است سعی در شیعه شدن او بینجامد.

آیة الله تبریزی(ره):
الف) ازدواج مزبور به جهت اینکه مورد خوف گمراهی نسبت به خود زن یا فرزندان وی می باشد جایز نیست والله العالم.
ب) ازدواج مرد شیعه با زن سنی جایز است مگر خوف گمراهی باشد.

آیة الله خامنه ای(دام ظلّه):
الف) اگر خوف انحراف از مذهب نباشد مانعی ندارد.
ب) مانع ندارد.

آیة الله سیستانی(دام ظلّه):
الف) اگر بیم انحراف و گمراهی باشد، جایز نیست.
ب) ازدواج مومن (شیعه) با زن سنی غیر ناصبی جایز است مگر خوف گمراهی رود که حرام است.

آیة الله صافی گلپایگانی(دام ظلّه):
الف) بنابر قول مشهور جائز نیست. واله العالم
ب) اشکالی در جواز ازدواج مرد شیعه با زن سنی غیر ناصی نیست.

آیة الله فاضل لنکرانی(ره):
الف) فی نفسه اشکالی ندارد ولی برای حفظ عقائد زن مناسب است حتی الامکان با مرد شیعه ازدواج کند. بهتر است با مرد سنی ازدواج نکند.

آیة الله گلپایگانی(ره):
الف) ازدواج زن شیعه با مرد سنی غیر ناصی مکروه است پس احتیاط مستحب ترک ازدواج است.
ب) اشکالی در جواز ازدواج مرد شیعه با زن سنی غیر ناصبی نیست.

آیة الله مکارم شیرازی(دام ظلّه):
الف) اشکال دارد.

آیة الله نوری همدانی(دام ظلّه):
الف) اگر مطمئن است که هویّت مذهبی خود را حفظ می کند، اشکال ندارد.
ب) اگر مطمئن است هویت مذهبی خود را حفظ می کند جایز است.

آیة الله وحید خراسانی(دام ظلّه):
الف) برای زن شیعه جایز است که با مرد سنی ازدواج کند، البته کراهت دارد بلکه بنابر احتیاط مستحب ترک کند مگر زمانی که بترسد از گمراهی پس در این صورت حرام است.
ب) برای مرد شعیه جایز است ازدواج با زن سنی، مگر از گمراهی بترسد.

 سوال: تفاوت حقوق زن در ازدواج دائم و موقت را بیان فرمایید؟
جواب: در ازدواج دائم زن مهریه, نفقه, ارث و حق همخوابگی با شوهر دارد به خلاف ازدواج موقت كه در آن زن فقط حق مهریه دارد و نفقه و ارث و حق همخوابگی ندارد ـ بلی می تواند در ضمن عقد شرایطی را با رضایت طرفین قرار دهند كه در این صورت عمل مطابق آن واجب می شود. (توضیح المسائل 12 مرجع، ج2، م2413 و، م2424 و 2425)

 سوال: آیا همزمان می توان دو خواهر را به ازدواج موقت یك مرد درآورد؟
جواب: خیر ـ دو خواهر همزمان نمی توانند در عقد موقت یا دائم یك مرد باشند (توضیح المسائل 12 مرجع، ج2، م2390 ـ استفتائات امام (ره)، ج3, ص124، س120)

 سوال: زن و مردی از قبل به عقد موقت هم درآمده اند حال تصمیم گرفته اند ازدواج دائم بكنند ولی هنوز مقداری از زمان عقد موقت باقی می باشد آیا نیت بخشیدن زمان باقی مانده در قرائت عقد دائم كفایت می كند یا اینكه حتماً باید بر زبان جاری شود؟

جواب: اگر در مدت عقد موقت, عقد دائم را جاری كنند صحیح نیست و عقد باطل می باشد و بخشیدن مدت لازم است و نیت بخشیدن كافی نیست و باید به زبان بیاورد. (توضیح المسایل 12 مرجع، ج2، م2432 ـ توضیح المسائل آیة الله فاضل لنکرانی ره، م2577)

منابع:
استفتائات موجود در واحد پاسخ به سوالات جامعة الزهراء قم
توضیح المسائل 12 مرجع


- نظرات (0)

چرا در دعا برای دیگران کوتاهی می کنیم

دعا


دقایقی پس از تحویل سال، پس از تبریک و حال و احوال پرسی های صمیمی ایرانی ها با هم همانطور که در بین الحرمین نشسته بودیم و به دیوار تکیه داده بودم و به سمت مزار ائمه مظلوم و غریب مدفون در بقیع، آرام و زیر لب مشغول زیارت جامعه بودم، که صدای مرد جوانی که کنارم نشسته بود نظرم را جلب کرد؛ او نیز به آرامی و با مهربانی به ترتیب اقوام، دوستان و آشنایانش را یک یک نام می برد؛ شیوه جالبی بود: از دفترتلفن گوشی موبایلش ، یک به یک اسامی افراد را می خواند و با همسرش آنها را دعا می کردند. احساس می کردم دعای آنها هر لحظه قرین اجابت است و دلم نیامد به آنها التماس دعا نگویم ....

دعا در حق دیگران و مقدم داشتن خواست و نیاز دیگران بر خود کار، روشی است خیلی مورد پسند و رضایت خداوند قرار می گیرید و دعا به اجابت بسیار نزدیک تر می شود.

این روش دعا کردن چقدر به نفع دعاکننده است. چون با این شیوه علاوه بر به اجابت رسیدن دعای خودش در حق خودش ، به خاطر همین مقدم داشتن دیگران در دعا، خداوند بلا را از او دور می کند و رزق و روزی اش را زیاد و دو برار درخواستش برای دیگران را به خود او هم مرحمت می فرماید.

این سبک دعا کردن در ذهنم به نام حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها است آن بزرگوار با آن مهربانی وصف ناپذیر به قدری دیگران را دعا می کرد که گویی برای خودش اصلا دعا نمی کرد و وقتی از او سوال می شد: چرا فقط دیگران را دعا می کنید؟ چرا خودتان را دعا نمی کنید؟ 

می فرمود : الجار ثم الدار!

دعا برای برادر دینی است که هم دعا در غیاب او باشد و هم اول برای او دعا کند. در این صورت فرشته ای که بر او گمارده شده، به این دعا آمین گوید و به دعا کننده گوید برای تو باد دو برابرش

بدون شک یکی از مهمترین بخش های نماز شب همان دعای برای غیر و طلب مغفرت برای ۴۰ مومن است. که مومن با این نوع عبادت نه تنها کم تر در چاله ی حسادت و کینه و سوءظن و... اسیر می شود بلکه مهربانی و کرامت با روح او قرین می شود. بیایید برای هم دعا کنیم . این را سبک و روش دعا کردنمان قرار دهیم.

 

در باب اهمیت این موضوع به دو روایت توجه کنید:

امام باقر (علیه السلام) : سریعترین دعا برای اجابت،  دعا برای برادر دینی است که هم دعا در غیاب او باشد و هم اول برای او دعا کند. در این صورت فرشته ای که بر او گمارده شده، به این دعا آمین گوید و به دعا کننده گوید برای تو باد دو برابرش.

 

امام صادق (علیه السلام): دعای مومن در حق مۆمن بلا را از او دور می کند و روزی اش را زیاد می گرداند. (به نقل از حجت الاسلام شهاب مرادی)

 

از پیامبراکرم (صلوات الله علیه و آله) نقل است که حضرت فرمودند: اگر کسی برای مۆمنین و مۆمنات طلب مغفرت کند، خداوند به عدد هر مۆمنی که از هنگام خلقت آدم تا قیامت خلق می ‏کند، برای او سه چیز در نظر می ‏گیرد؛ برایش حسنه می ‌نویسد و از گناهانش می ‌کاهد و بر مقامش می ‏افزاید. (کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق و مصحح: غفاری، علی اکبر، آخوندی، محمد، ج 4، ص 18)

 

 

دعا برای غیر، نشانه کمال و فضیلت ایمان

در باب ایمان و مومن مطلبی داریم که جزء معارف اساسی ما است. آنجا می‏ گوییم مومن آن‎ گاه به کمال ایمان می ‎رسد که آنچه را که برای خود می ‎خواهد، برای برادرهای ایمانی ‎اش هم بخواهد.

پیامبر اکرم صلی الله و علیه وآله فرمودند: «بنده به کمال ایمانی نمی ‎رسد و به آن دست پیدا نمی ‎کند، مگر این‏ که به چنین حالت روحی برسد که آنچه را که برای خود می ‎خواهد، برای برادر مومنش هم دوست بدارد.» (المیزان ج15 ص381)

در روایت دیگری حضرت می‏ فرماید: «با فضیلت ‎ترین ایمان این است که انسان حبّ و بغضش بر محور خدا باشد و همیشه بر زبانش ذکر الهی را جاری کند و آنچه را که برای خود می ‎خواهد، برای برادر مومنش هم بخواهد و آنچه را که برای خود مکروه می‎دارد، برای دیگران هم مکروه بدارد.» (همان)

این سیستم تفکر مادّی در باب دعا و خواسته‎ هایمان از خدا هم مطرح است. اگر این سیستم فکری و بینشی که رنگ مادیّت گرفته است، در بحث دعا و درخواست از خدا هم مطرح شود، نتیجه ‏اش این می‏ شود که انسان اوّل حاجت خودش را مطرح می‎ کند و بعد حاجت دوستش را می ‎گوید. چون سبک تفکرش مادّی است

بینش مادّی، عامل کوتاهی در دعا برای غیر

در دعا و خواستن و تقاضا است که معلوم می‎شود انسان در چه پایه‎ای از درجه ایمانی قرار گرفته است. آیا در آن اموری که از خدا برای خودش می‎ خواهد، بین خود و دیگری فرق می‎ گذارد یا فرق نمی‎ گذارد؟

اصلاً چه می ‎شود که انسان در دعا کردن بین خودش و دیگری تفاوت قائل می ‎شود؟

سِرّ این تفاوت قائل شدن، بینش غلطی است که داعی ـ‏ یعنی درخواست کننده‏ ـ نسبت به مدعوّ ـ‏ یعنی آن موجودی که دارد از او درخواست می‎‎ کند ـ دارد.

ما موجودات مادّی هستیم که مادیّت، روی روح ما اثر گذاشته و سبک بینش ‎ها و تفکّرات ما را مادّی کرده است، تا جایی که حتی بینش ما نسبت به خدا هم به سبک مادّی شده است.

برای روشن تر شدن مطلب، مثالی می زنم: مثلاً من به پول احتیاج دارم، رفیقی دارم که او هم به پول احتیاج دارد، حالا می‎ خواهم بروم سراغ کسی و از او تقاضا کنم که بیا گره کار ما را باز کن؛ وقتی سراغ او رفتم، اوّل حاجت خودم را می‎ گویم، چون می ‎ترسم اگر اوّل حاجت دوستم را بگویم و حاجت او را بدهد، کم بیاورد و بعد گره من باز نشود! چون دیدگاهم مادّی است؛ چون می ‎دانم که پول او لایتناهی نیست و سقف دارد. لذا نگرانم که نکند اگر حاجت دوستم را داد، به من بگوید دیگر حاجت تو را نمی ‏توانم بدهم.
این سیستم تفکر مادّی در باب دعا و خواسته‎ هایمان از خدا هم مطرح است. اگر این سیستم فکری و بینشی که رنگ مادیّت گرفته است، در بحث دعا و درخواست از خدا هم مطرح شود، نتیجه ‏اش این می‏ شود که انسان اوّل حاجت خودش را مطرح می‎ کند و بعد حاجت دوستش را می ‎گوید. چون سبک تفکرش مادّی است.

یعنی هنوز خدا را آن ‎طور که باید بشناسد، نشناخته است. نمی ‎داند که اعطای خدا از خزائن نعمت و کرم و رحمتش نمی‎کاهد. به همین جهت است که در دعا خودم را بر دیگران مقدّم می ‎دارم.

 

در همه حاجات غیر از غفران، دیگران را مقدّم کن

در روایات داشتیم آنچه که برای خود می ‎خواهی‎ برای غیر هم بخواه و کم و کسر نگذار.

باور داشته باشیم که خزائن الهی انتها ندارد. ما بندگان هستیم که در این عالم هر چه می‎بینیم، همه را محدود می ‎بینیم. او بی ‎نهایت و نا محدود است. لذا این تنگ‎ نظری در دعا در ارتباط با بینش غلط و مادّی ما انسان ها است.

امّا مسأله تقدیم و مقدّم داشتن غیر در دعا؛ در باب استغفار قرآن به ما آموخته است که اوّل برای خودت و بعد برای دیگران آمرزش بخواه. امّا نسبت به غیر غفران و آمرزش چه‏ طور؟

در آنجا غیر را بر خودت مقدّم بدار!

اگر راجع به حاجات دنیوی دعا می کنیم، هم تو گرفتاری و هم دیگری گرفتار است، هم تو مریضی و هم او مریض است؛ اینجا او را مقدّم بدار.

یادمان باشد در همه حاجات، به جز بحث طلب غفران، غیر را مقدّم کنیم.


منابع:

بیانات آیت الله آقا مجتبی تهرانی

بیانات حجت الاسلام شهاب مرادی




- نظرات (0)

قلبهای سنگی

قلبهای سنگی
برتری جویی دینی
از ویژگی‌های برجسته گروهای وهابی و تکفیری، آن است که به بیماری برتری‌جویی و غرور دینی مبتلا هستند، علت و منشأ این بیماری را در نا آگاهی و جهل فراوان ایشان به مبانی دینی و مولفه‌های انسان ساز قرآنی و روایی می‌توان دانست. غرور دینی از خطرناک‌ترین غرورهاست، زیرا کسی که توسط دنیا فریب خورده است، ممکن است اندرزها او را بیدار سازد. اما کسی که به وسیله باورش فریب خورده است، اندرزها او را سود نخواهد بخشید، زیرا او آنها را نمی‌پذیرد. این چنین افرادی خیال می‌کنند که حقیقت در انحصار آنهاست در حالی که در توهم خطرناکی گرفتار شده‌اند:« قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرینَ أَعْمالاً الَّذینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ هُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً؛[کهف/۱۰۴-۱۰۳]بگو: «آیا به شما خبر دهیم كه زیانكارترین (مردم) در كارها، چه كسانى هستند؟آنها كه تلاشهایشان در زندگى دنیا گم (و نابود) شده با این حال، مى‌‏پندارند كار نیك انجام مى‏‌دهند!»

امام علی (علیه‌السلام) با تمام عظمت علمی و معرفتی که داشت، از خداوند متعال می‌خواهد که او را در پذیرش اندرزاز دیگران یاری فرماید و در پاسخ به معاویه می‌گوید:«اما اینکه مرا به تقوا سفارش کردی، امیدوارم که از اهل تقوا باشم و به خدا پند می‌برم از این که از کسانی باشم که وقتی به تقوا سفارش می‌شوند نخوت ایشان را به گناه می‌کشاند».[۲]

قساوت قلب و سخت دلی
با مشاهد رفتارهای وحشیانه‌ای که گروههای تکیفری در دنیای حقیقی و مجازی از خود بروز میدهند به خوبی میتوان قساوت و خوی ددمنشانه‌ی آنها را مشاهده نمود در حالی که بسیاری از افراد اکراه داند که حتی به حیوانات ضرر بسانند شاهد هستیم گروه های تکفیری به راحتی جان انسانها را از آنها میگیرند و سر افراد بیگناه را از تن جدا می‌سازند این افراد تنها به این رفتار زشت اکتفا ننموده و با انعکاس و بازنشر افعال وقیحانه خود نشان میدهند داری قلبهای سختر از سنگ هستند.
«ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُم مِّن بَعْدِ ذَلِكَ فَهِیَ كَالْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً وَإِنَّ مِنَ الْحِجَارَةِ لَمَا یَتَفَجَّرُ مِنْهُ الأَنْهَارُ وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا یَشَّقَّقُ فَیَخْرُجُ مِنْهُ الْمَاء وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا یَهْبِطُ مِنْ خَشْیَةِ اللّهِ وَمَا اللّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ؛[ البقرة/۷۴]پس از آن دلهای شما چون سنگ ، سخت گردید ، حتی سخت تر از سنگ که ازسنگ ، گاه جویها روان شود ، و چون شکافته شود آب از آن بیرون جهد ، و گاه از ترس خدا از فراز به نشیب فرو غلتد ، و خدا از آنچه می کنید غافل نیست.»

تعصب شدید و افراطی
از جمله ویژگی های مذموم وغیر اخلاقی گروه‌های تکفیری وهابی تعصب شدید و بدور از عقلانیت است. تعصب شدید و مذموم همراه با جمود فکری ویک جانبه نگری همراه است، که پیشداوری های غیر منطقی را به دنبال دارد، نشانه این نوع تعصب موضع گیری‌های تند و خشن و گاه خونریزی و غارت اموال و تحقیر دیگران و توسل به کلمات زشت و توهین آمیز است. این گونه متعصبان کمتر ارزشی برای افکار دیگران قائل نیستند، و گوش شنوایی برای دلایل مخالفان خود ندارند،[۲] این درحالی است که خداوند متعال در قرآن مجید مسلمانان را به نرمش و تحلیل سخنان دیگران و انتخاب احسن رهنمود می‌سازد.«الْبُشْرى‏ فَبَشِّرْ عِبادِ الَّذینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِكَ الَّذینَ هَداهُمُ اللَّهُ وَ أُولئِكَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبابِ؛[زمر/۱۸-۱۷] پس بندگان مرا بشارت ده! همان كسانى كه سخنان را مى‏‌شنوند و از نیكوترین آنها پیروى مى‏‌كنند آنان كسانى هستند كه خدا هدایتشان كرده، و آنها خردمندانند.»

سخن آخر

به روشنی پیداست که افکار و ریکری تکفیری فاصل بسیاری از آموزه‌های قرآنی و اسلامی دارد، خداوند متعال در قرآن کریم رمز پیروزی و موفقیت پیامبر اکرم(صلی‌الله علیه واله) خوی نیکو اخلاق زیبای ایشان معرفی می‌فرماید، ولی با این حال گروه هایتکفیری هیچ گاه حاضر به تجدید نشر در عقاید و رفتارهای زشت و وقیحانه خود نیستند.


پی‌نوشت:
[۱].حسین احمد الخشن، اسلام و خشونت، ترجمه موسی دانش،ص۱۵۴
[۲]. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار،ج۳۳،ص۸۰.
[۳].مکارم شیرازی، وهابیت بر سر دو راهی،ص۵۷.



- نظرات (0)