سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

قرآن و روزه از نگاه مهاتما گاندی


" موهنداس کرمچند گاندهی " ، مشهور به " مهاتما گاندی " (1948-1869) رهبر بزرگ استقلال هند از یوغ استعمار انگلیس، از معدود رهبرانی بود که از روشهای معمول در مبارزات آزادیبخش استفاده نکرد، بلکه با سلاح عشق و ایمان و اهرم مبارزه منفی توانست به سلطه بی چون و چرای استعمار در کشورش پایان بخشد.

مطالعه قرآن

یکی از منابع آگاهی بخش برای گاندی در مسیر این مبارزه منفی، قرآن کریم بود. او می گفت : من عقیده دارم که تورات و انجیل و قرآن به میزان وداها (کتاب مقدس هندوان) الهامات الهی دارند و مقدس هستند.(1) وی می افزاید: " من همان خدا را که در کتاب مقدس هندوان می شناسم، در قرآن هم می بینم."(2)

شایان ذکر است ، گاندی مطالعه جدی پیرامون اسلام و قرآن را از سالهای جوانی، در دوران اقامت خویش در آفریقای جنوبی آغاز نمود و این کار تا اواخر عمر او به ویژه در خلوت زندانهای مکرری که داشت ، ادامه یافت .

" جودیت براون " در شرح روزگار اقامت گاندی در آفریقای جنوبی می نویسد: «معاشران جدید و مسلمان به او اصرار کردند اسلام را مطالعه کند. می دانیم او ترجمه قرآن را خریده و خوانده و در آن زمان کتب دیگری هم درباره اسلام مطالعه کرده بود ».(3)

" ویلیام شایرر" ، خبرنگار مشهور آمریکایی که مدتی با گاندی محشور بوده است ، می نویسد: « در جلسات نیایش غروب، گاندی وحضار، دست جمعی آیاتی از کتاب مقدس را زمزمه می کردند . ادعیه آنها تنها از کتاب مقدس هندو نبود ، بلکه قطعاتی از انجیل و آیاتی از قرآن نیز قرائت می شد. او نه تنها خود قرآن را به دقت مطالعه می نمود، بلکه دیگران را نیز تشویق می کرد این کتاب آسمانی را نیک بخوانند».

" ویلیام " همچنین می نویسد:

 "من به گاندی واقعاً مدیون هستم، زیرا روح و فکر مرا آماده ساخت تا نسبت به زیبایی، درایت بودیسم و تا حدی در مورد قرآن توجه و درک عمیق تری پیدا کنم."(4)

روزی که گاندی توسط یک هندوی افراطی ترور شد، دارایی اش تنها :

« یک عینک، دوجفت کفش چرمی، یک قاشق چوبی، یک لنگ(که دور خود می بست)، دو کاسه چوبی، یک ساعت جیبی، یک نمکدان و کتب مقدس کلیه ادیان از جمله ،قرآن بود . »(5)

" اصرار بر روزه "

گاندی در زمان اقامت در آفریقای جنوبی، با دوستان جدیدی رو به رو شد که او را با اسلام آشنا کردند و در مبارزه و شکل دادن به زندگی اجتماعی جدیدش، نقش بسیار داشتند. وی در زندگینامه اش به روزگاری اشاره می کند که مدرسه ای داشت و کودکان و جوانانی از ادیان مختلف در آن تحصیل می کردند. در ادامه می نویسد: در ماه رمضان به مسلمانها گفتم حتما روزه بگیرند. خودم قصد روزه از صبح تا غروب را داشتم، و به مسلمانها، مسیحی ها ، هندوان و پارسی ها (زردتشتی های هند) گفتم در این امر با من همکاری کنند. برای آنها شرح دادم انسان باید در هر کاری که فردی به منظور خودداری و نگهداری نفس، انجام می دهد، شرکت کند. بسیاری از دوستان، از این پیشنهاد من حسن استقبال کردند.

مسلمانان برای صرف افطار تا غروب آفتاب و چند لحظه بعد از آن صبر می کردند، ولی دیگران که چنین نمی کردند، فرصت داشتند برای دوستان مسلمان غذاهای خوب تهیه کنند و سفره بچینند. نتیجه این تجربیات آن شد که عموم مردم به ارزش روزه گرفتن پی بردند و روحیه جدیدی به وجود آمد.(6)

گاندی به این حد بسنده نکرد و حتی کار را به آنجا کشاند که در احترام به ماه رمضان، اعضای غیر مسلمان را نیز وادار نمود روزانه به خوردن یک وعده غذا، آن هم هنگام افطار در کنار مسلمانان، اکتفا نمایند."(7)

گاندی روزه را به مثابه ابزار مهمی در مبارزه منفی می دانست. او روزه را با مراسم عبادی خاص همچون قرائت آیاتی از قرآن و انجیل و کتاب مقدس هندوان افطار می کرد.(8)

مهاتما می گفت: از سیره شخص پیامبر اسلام آموخته که روزه انسان را به خدا متوکل می کند و راه را به سوی مکاشفه الهی می گشاید.(9)

پانوشت ها:

1- مجموعه ای درباره گاندی، پدر ملت هند، ترجمه محمود تفضلی ، ص 48.

2-  همان، ص 59.

3-  مهاتما گاندی ، سرگشت من، ترجمه مسعود برزین، ص 130.

4-  ویلیام شایرر، خاطره گاندی، ترجمه دکتر سید جوادی و گودرز شیدایی، ص 356.

5-  مهاتما گاندی ،همان، ص دوازده

6-  همان ، ص 344 و345

7-  جودیت براون، گاندی، زندانی امید، ترجمه محمد حسین آریا، ص 82 و 83.

8-  همان ، ص 569

9-  همان ، ص 319.


- نظرات (0)

وقتی انسان خود هیزم جهنم می شود

انحطاط

قرآن به آتش جهنم هشدار می دهد

قرآن کریم در آیه 23 سوره بقره، مخالفان خود را به آوردن یك سوره مثل خود، دعوت كرد: وَإِن كُنتُمْ فِى رَیْبٍ مِّمَّا نَزَّلْنَا عَلَى عَبْدِنَا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِّن مِّثْلِهِ وَدْعُوا شُهَدَاءَكُم مِّن دُونِ للَّهِ إِن كُنتُمْ صَادِقِینَ  و در آیه 24 همان سوره مى  فرماید: فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ لَنْ تَفْعَلُوا فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتی  وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ أُعِدَّتْ لِلْكافِرینَ: بدانید كه هرگز چنین كارى شدنى نیست. نه شما كه در زمان رسول خدا (صلی الله و علیه وآله) هستید و با زبان و كلام آن حضرت كاملاً آشنایى دارید، مى  توانید مثل قرآن را بیاورید، و نه هیچكس دیگر در آینده، قادر بر انجام این كار خواهد بود، زیرا كلام خداوند همچون خود او، قابل مقایسه با بشر و سخن او نیست.

وقتی ظلم ملكه شد (برای آدم)، آتش برای آدم ملكه شد، خود انسان می شود مواد سوخت و سوز و اگر خیلی در این راه كهنه كار باشد خودش می  شود مواد آتش زا. بین هیزم و كبریتی كه آتش  زاست فرق است؛ بعضی ها هستند كه ستم و گناه برای آنها آن  چنان رسمی شد كه خود مواد سوخت و سوز جهنم  اند؛ یعنی هیزم جهنم  اند، بعضی ها از این مرحله هم تنزل كردند به دَرَك، دَرَكه و مرحله نازل تر رفتند خودشان شدند مواد آتش  زا.

سپس قرآن، آنان را به آتش جهنّم هشدار مى  دهد و مى فرماید: هیزمِ جهنّم، بدن  هاى گنهكاران است كه در كنار سنگ ها مى  سوزد.


ماهیت سنگ های آتشین جهنم

مراد از «سنگ ها» در آیه مذکور، یا سنگ هاىِ سوختنى مانند زغال سنگ است، كه آتش جهنّم را به وجود مى  آورند، و یا بت هاى سنگى كه خداوند به عنوانِ سندِ جرم، آنها را در قیامت حاضر مى  كند تا بت پرستان نتوانند مُنكر كار خود شوند. چنانكه در آیه 98 سوره انبیاء مى فرماید: «اِنَّكُمْ وَ ماتَعْبُدون مِن دون اللَّهِ حَصَبُ جَهَنَّم» یعنى شما و آنچه از غیر خدا پرستش مى  كنید، هیزمِ دوزخ است.


وقتی خود انسان می  شود مواد سوخت و سوز جهنم

عده ای از آیات قرآن کریم دلالت می كنند وقتی ظلم ملكه شد (برای آدم)، آتش برای آدم ملكه شد، خود انسان می شود مواد سوخت و سوز و اگر خیلی در این راه كهنه  كار باشد خودش می شود مواد آتش  زا. بین هیزم و كبریتی كه آتش  زاست فرق است؛ بعضی ها هستند كه ستم و گناه برای آنها آن  چنان رسمی شد كه خود مواد سوخت و سوز جهنم اند؛ یعنی هیزم جهنم اند، بعضی ها از این مرحله هم تنزل كردند به دَرَك، دَرَكه و مرحله نازل  تر رفتند خودشان شدند مواد آتش  زا.

آنها كه قاسط اند (اهل قَسط اند)  قَسط یعنی جور و ظلم، اهل قِسط نیستند كه سهم دیگران را بدهند و بشوند مقسِط و محبوب خدا كه: إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ بلكه اهل قَسط اند و سهم دیگران را هم می برند. اینها كه قاسطینند (اهل قَسط اند)؛ این ها هیزم جهنم اند: وَأَمَّا الْقَاسِطُونَ فَكَانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً، و كسانی كه از این مرحله تنزل بیشتری كرده اند خودشان می شوند مواد منفجر؛ فرمود: فَاتَّقُوْا النَّارَ الَّتِی وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ. وقود این مواد منفجر را می گویند، آن كبریت را می  گویند وقود (یعنی آتش زا، ما توقد به النار).

اینها كه در كفر و نفاق جزء مواد سوخت و سوزند، از اینها در سوره مباركه «جن» یاد كرده است كه فرمود: وَأَمَّا الْقَاسِطُونَ فَكَانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً آنها كه قاسط اند (اهل قَسط اند)  قَسط یعنی جور و ظلم، اهل قِسط نیستند كه سهم دیگران را بدهند و بشوند مقسِط و محبوب خدا كه: إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ بلكه اهل قَسط اند و سهم دیگران را هم می  برند. اینها كه قاسطینند (اهل قَسط اند)؛ این ها هیزم جهنم اند: وَأَمَّا الْقَاسِطُونَ فَكَانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً، و كسانی كه از این مرحله تنزل بیشتری كرده اند خودشان می شوند مواد منفجر؛ فرمود: فَاتَّقُوْا النَّارَ الَّتِی وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ. وقود این مواد منفجر را می گویند، آن كبریت را می گویند وقود (یعنی آتش زا، ما توقد به النار).
در سابق این سنگ های چقماق و چخماخ را می گفتند وقود، الآن این كبریت را می گویند وقود، این مواد منفجره را می گویند وقود كه «توقد به النار». اینگونه افراد كه مواد آتش زای جهنم اند (اینها) گنهكاران عادی نیستند و ظالمین متعارف هم نیستند، آنها كه مواد آتش زای جهنم اند آنها را هم قرآن كریم مشخص كرد؛ فرمود: كَدَأْبِ آلَ فِرْعَوْنَ...
پناه می بریم به خدا از این که با رفتارها و عملکردهایمان از مواد آتش زای جهنم باشیم ...


منابع:
بیانات حجت الاسلام قرائتی
بیانات آیت الله جوادی آملی


- نظرات (0)

شش نوع حیات و سبک زندگی در آموزه های دینی!

سبک زندگی، آموزه های دینی

زندگی نعمت بسیار مهمی است که خداوند به همه موجودات عالم عطا کرده است. حیات و هستی اولین نعمت می باشد که به آن افاضه وجود نیز می گویند. اما آیا همه یک گونه حیات دارند؟
معنای حیات حیوانات و گیاهان و کل موجودات عالم با انسان تفاوت دارد .حیات انسانی عالی ترین نوع و درجه زندگی محسوب می شود؛ حیاتی که در یک سو از مبداء هستی آمده و از سوی دیگر به معاد ختم می شود. مسیر بین مهد تا لحد فاصله اندکی است اما نوع زندگی هر انسانی در این زمان مشخص می گردد.

آیا همه انسان ها زندگی یکسانی دارند؟ حیات تعلق به جسم دارد یا روح ؟ آیا حیات ابدی است یا مقطعی؟ مختص به عالم ماده می شود یا در عالم برزخ و قیامت هم ادامه پیدا می کند ؟ 
منظور ما از حیات همان سبک زندگی است. قرآن به باورها، عقاید، افکار، راه و روش و عملکرد ما حیات می گوید و تقسیم بندی های خاص خود را دارد. البته محور اصلی بحث در قرآن همین حیات می باشد که باید به کمال برسد یعنی سبک زندگی یک انسان در حد شرافت انسانی او باشد نه در حد حیات حیوانی. حیات طیبه ، کمال حیات انسانی است؛ زندگی که دور از هرگونه آلودگی و پلیدی باشد: مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُوْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاةً طَیِّبَةً وَلَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا كَانُواْ یَعْمَلُونَ؛ هر كس از مرد یا زن كار شایسته كند و مومن باشد قطعاً او را با زندگى پاكیزه اى حیات [حقیقى] بخشیم و مسلما به آنان بهتر از آنچه انجام مى دادند پاداش خواهیم داد. (نحل/97)

شش نوع حیات و سبک زندگی در آموزه های دینی وجود دارد

در تقسیم بندی نوع حیات آیات و روایات 6گونه زندگی را بیان می کنند :

1-زندگی ناآگاه و بدون استقلال، شخصیت، آزادی و اختیار

زندگی مرتاضان حرفه ای همین است که همه ساعات و لحظات عمر خود را در فلمروی فوق طبیعت و ماده سپری می کنند و گمان می کنند با این نوع زندگی روح را به حد نصاب رشد و کمال می رسانند. آن ها گمان می کنند که هدف اعلای حیات به فعلیت رسیدن همین ابعاد لطیف و ظریف روح می باشد اینان طعم رشد وکمال را نمی چشند و نیروی تحریک را از دست می دهند. چنانچه قرآن کریم با این نوع رویکرد موافق نبوده و می فرماید: وَابْتَغِ فِیمَا آتَاكَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَلَا تَنسَ نَصِیبَكَ مِنَ الدُّنْیَا: او با آنچه خدایت داده سراى آخرت را بجوى و سهم خود را از دنیا فراموش مكن

حرکت و احساس ابتدایی و تولید مثل از مهمترین شاخصه های این سبک زندگی است. افرادی که فقط خوردن و خوابیدن و شهوترانی هدف واقعی آنان می باشد، نه معنای زندگی را می فهمند نه می توانند درکی درباره زندگی معنوی و اخروی داشته باشند.
در گردبادها و مشکلات این دنیا هیچ تصمیم و اختیاری ندارند و چون بیدی هستند که در مسیر باد قرار گرفته اند و به این سو و آن سو می روند. از خود بیگانه اند و هرگونه مکتب و فلسفه ای را پوچ و بی معنی قلمداد می کنند؛ نه اهل دنیا هستند نه اهل آخرت ، هیچ سعی ای برای بدست آوردن دنیا و آخرتشان ندارند .

2- زندگی دنیوی برای دنیای محض

این سبک زندگی، همه آگاهی و اندیشه ها و خواسته را برای ماده و مادیات بسیج می کند. تمام هدفشان بدست آوردن دنیا و امکانات آسایشی آن است. اینان دنیا را با همه تعلقات و امکانات بدست می آورند و راضی هستند اما این رضایت معلول خنثی نمودن احساسات عالی و نادیده گرفتن لزوم درک موقعیت شخصی در کل مجموعه جهان هستی است که بوجود آورنده سه سوال بزرگ از کجا آمده ام ؟ به کجا می روم؟ برای چه آمده ام؟ می باشد: وَمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلاَّ لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَلَلدَّارُ الآخِرَةُ خَیْرٌ لِّلَّذِینَ یَتَّقُونَ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ: و زندگى دنیا جز بازى و سرگرمى نیست و قطعا سراى بازپسین براى كسانى كه پرهیزگارى مى كنند بهتر است آیا نمى اندیشید. (انعام /32)

3- زندگی معنوی برای بعد لطیف روح یا برای اخرت محض

این گروه با اعراض کامل از دنیا و بی اعتنایی به طبیعت و آنچه در آن می گذرد، با سرکوب کردن غرایز و احساسات طبیعی، برای وصول به امتیازات و عظمت های موعود در آخرت تلاش می کنند. زندگی مرتاضان حرفه ای همین است که همه ساعات و لحظات عمر خود را در فلمروی فوق طبیعت و ماده سپری می کنند و گمان می کنند با این نوع زندگی روح را به حد نصاب رشد و کمال می رسانند. آن ها گمان می کنند که هدف اعلای حیات به فعلیت رسیدن همین ابعاد لطیف و ظریف روح می باشد اینان طعم رشد و کمال را نمی چشند و نیروی تحریک را از دست می دهند. چنانچه قرآن کریم با این نوع رویکرد موافق نبوده و می فرماید: وَابْتَغِ فِیمَا آتَاكَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَلَا تَنسَ نَصِیبَكَ مِنَ الدُّنْیَا: او با آنچه خدایت داده سراى آخرت را بجوى و سهم خود را از دنیا فراموش مكن. (قصص /77)

4- زندگی دو عنصری دنیوی و اخروی که هر یک مستقلاً هدف قرار می گیرد

اشخاصی که با دو بال معرفت و عمل سازنده و صالح و با اطمینان به هدف اعلای زندگی حرکت می کنند اگر چه نمودهای زندگی آنان مادی و دنیوی است یعنی در پهنه ماده حرکت می کنند ولی حقیقت و مغز باطنی این زندگی حیات اخروی است: مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُوْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاةً طَیِّبَةً وَلَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا كَانُواْ یَعْمَلُونَ: هر كس از مرد یا زن كار شایسته كند و مومن باشد قطعاً او را با زندگى پاكیزه  اى حیات [حقیقى] بخشیم و مسلما به آنان بهتر از آنچه انجام مى  دادند پاداش خواهیم داد

حیات در نظر اینان به دو حقیقت یا دو عنصر جداگانه تقسیم می شود که ارتباطی به یکدیگر ندارد و به اصطلاح متداول هم خدا را می خواهند هم خرما را. نمی دانند که حیات آدمی حقیقتی است غیر قابل تجزیه، اگر چه دارای ابعاد متنوعی می باشد و این ابعاد مانند واحدهای متشکل در یک مجموعه پیوسته و مرتبط است که در یکدیگر تاثیر می نماید. زندگی دنیوی آنان ابعاد جدایی دارد و آخرت جدا. اینان در ساعاتی به آخرت می پردازند و ساعاتی به دنیا ... وقتی در دنیا غرق می شوند از آخرت غافل و زمانی که به عبادت می رسند، از دنیا دوری می کنند. در صورتی که دین سبک و روش زندگی است که هم اعمال دنیا و هم آخرت را در بر می گیرد .

5- زندگی معنوی نما برای زندگی مادی

این گروه با نادانی رسوا کننده و چهره های تصنعی به مبارزه با واقعیت حیات می پردازند. اینان ریاکارانی هستند که ظاهراً خود را تحت لوای دین قرار داده و به جلب لذات مادی و امور دنیوی می پردازند و بالواقع دین را برای رسیدن به متاع دنیا می خواهند .

6- زندگی دنیوی در مسیر حیات اخروی

این سبک زندگی را پیامبران الهی و حکمای راستین برای بشریت عرضه و تبلیغ می نمایند آنان زندگی را یک حقیقت بسیار عالی و با عظمت معرفی می کنند و این پدیده را قابل ترقی و اعتلاء تا منطقه جاذبه ربوبی می نامند. از دیدگاه آنان اگر این حقیقت عظمی با دو بال معرفت و عمل سازنده به پرواز در آید و از آلودگی های گوناگون طبیعت حیوانی آزاد شود، در مسیر حیات اخروی قرار می گیرد و حیات معقول نامیده می شود. این است این زندگی که هر چه در این دنیا بگیرد.

مقصود اینست که اشخاصی که با دو بال معرفت و عمل سازنده و صالح و با اطمینان به هدف اعلای زندگی حرکت می کنند اگر چه نمودهای زندگی آنان مادی و دنیوی است یعنی در پهنه ماده حرکت می کنند ولی حقیقت و مغز باطنی این زندگی حیات اخروی است: مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُوْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاةً طَیِّبَةً وَلَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا كَانُواْ یَعْمَلُونَ: هر كس از مرد یا زن كار شایسته كند و مومن باشد قطعاً او را با زندگى پاكیزه  اى حیات [حقیقى] بخشیم و مسلما به آنان بهتر از آنچه انجام مى دادند پاداش خواهیم داد. (نحل /97)


منابع:
تفسیر نور - آیة الله جوادی آملی
شرح نهج البلاغه - علامه محمد تقی جعفری


- نظرات (0)

راه حلی برای مشکلات اقتصادی

مشکلات اقتصادی

وَقَالَ یَا بَنِیَّ لا تَدْخُلُوا مِنْ بَابٍ وَاحِدٍ وَادْخُلُوا مِنْ أَبْوَابٍ مُتَفَرِّقَةٍ وَمَا أُغْنِی عَنْکُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَیْءٍ إِنِ الْحُکْمُ إِلا لِلَّهِ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَعَلَیْهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُتَوَکِّلُونَ: و گفت اى پسران من [همه] از یك دروازه [به شهر] در نیایید بلكه از دروازه هاى مختلف وارد شوید و من [با این سفارش] چیزى از [قضاى] خدا را از شما دور نمی توانم داشت فرمان جز براى خدا نیست بر او توكل كردم و توكلكنندگان باید بر او توكل كنند. ( 67 یوسف)
نکته ای که از این آیه می توان برداشت کرد و خالی از لطف نیز نیست این است که همیشه برای رسیدن به یک مقصد تنها یک راه در پیش نیست بلکه راه های فراوانی در پیش است. و این شبیه همان ضرب ‌المثلی است که گفته اند: همیشه تخم مرغ های خود را در یک سبد مگذار!

ریشه ی ورشکستگی ها و مشکلات اقتصادی

صحیح ترین کار این است که در زندگی و مسائل اقتصادی و تمام برهه های زندگی تنها به یک راه بسنده نکرد و سرمایه، عمر و توانایی خود را در مسیرهای مختلف به کار گرفت ... این درست شبیه همان کاری است که خود خداوند در قرآن کریم به کار بسته است؛ از رحمت خود در تمامی سوره ها و در بسیاری از آیات یاد کرده است.
چرا؟ چون شاید پاره ای برای یک بار قرآن را بگشایند و برای اولین و آخرین بار سوره ای را بخوانند.

همین یک نکته ریشه ی بسیاری از ورشکستگی ها و مشکلات اقتصادی مردم و البته جامعه باشد چرا که می بینیم تا صدای سود بیشتر و بالا رفتن قیمت طلا می شود هجوم مردم به سمت خرید طلا می رود و سعی می کنند تا می توانند و تا جایی که سرمایه شان اجازه می دهد طلا بخرند؛ به طمع گران شدن طلا و سود کردن بیشتر، تا بوی رونق بورس به مشام می رسد همه به بورس هجوم می برند و... و این گونه می شود که با کوچکترین بالا و پایین شدنی بسیاری تمام سرمایه شان از بین رفته و یک شبه از لحاظ اقتصادی صفر می شوند.
این یک قانون است که البته در روایات هم به آن توجه شده که برای ثروتمند شدن  تنها به یک راه بسنده نکن و سرمایه خود را در مسیرهای مختلف به کار بگیر ... این طور نباشد که تاجرها همه سرمایه خود را یکجا خرج کنند... "هر چه پول دارید قالی نخرید شاید آتش گرفت، با همه پولتان ماشین نخرید، همه پول خود را بورس سرمایه گذاری نکنید، همه سرمایه تان را تبدیل به طلا و ارز نکنید... در چند جا سرمایه گذاری کنید که اگر در هر یک مشکلی پیش آمد مورد دیگری برایتان سود آوری داشته باشد... مال را این گونه تقسیم کنید.
در مسافرت نیز مدیریت داشته باشید؛ همه پولها را یکجا نگذارید که اگر دزد برد، همه را برده باشد بلکه تقسیم کرده و در جاهای مختلف بگذارید، لااقل مقداری از آن بماند. 
دانشجویان عزیز همه هم و غم گرفتن مدرک نباشد هنرهای دیگر هم مثل خطاطی و کامپیوتر و سخنرانی و کلاس داری و ...هم کار کنید، همه نیروی خود را صرف یک راه نکنید.

برای ثروتمند شدن  تنها به یک راه بسنده نکن و سرمایه خود را در مسیرهای مختلف به کار بگیر ... این طور نباشد که تاجرها همه سرمایه خود را یکجا خرج کنند...

این معنای «لا تَدْخُلُوا مِنْ بابٍ واحِدٍ» است ... هر کسی باید از راه های مختلف آینده نگری برای خود داشته باشد. 
بنابر این صحیح ترین کار این است که در زندگی و مسائل اقتصادی و تمام برهه های زندگی تنها به یک راه بسنده نکرد و سرمایه، عمر و توانایی خود را در مسیرهای مختلف به کار گرفت ... این درست شبیه همان کاری است که خود خداوند در قرآن کریم به کار بسته است؛ از رحمت  خود در تمامی سوره ها و در بسیاری از آیات یاد کرده است.
چرا؟ چون شاید پاره ای برای یک بار قرآن را بگشایند و برای اولین و آخرین بار سوره ای را بخوانند.

برنامه ریزی توکل؛ دو اصل اساسی تمام کارها

نکته ی زیبای دیگر در این آیه آن  است که با همه ی این تدبیرها و برنامه ریزی هایی که به کار می بریم، نباید مغرور شد چرا که ممکن است با حادثه همه محاسبات به هم ریزد و ما نمی‌ توانیم قطعی همه امور را بیمه کنیم.
آیه می فرماید به عقل کامل یعقوب این امر و تدبیر آمده که از درهای مختلف وارد شوند تا جلوی چشم زخم گرفته شود اما در ادامه می فرماید: ببنیم به تدبیر خداوند چه می ‌آید: «إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلَّهِ» حکم و قانون از اوست تا چه پیش ‌آید: «عَلَیْهِ تَوَكَّلْتُ» یعقوب علیه السلام پیش بینی کرده ولی به خدا هم توکل  می کند؛ «لا تَدْخُلُوا» یعنی برنامه ریزی «تَوَكَّلْتُ» ایمان، عقل و ایمان باید با هم و در کنار هم باشد.

منابع:
درس هایی از قرآن
بیانات حجت الاسلام رنجبر



- نظرات (0)

تدبیرهایی از جنس شیطانی

تدبیر، خواست خدا

توکل باید بعد از تدبیر باشد یعنی اول تدبیر و آنگاه توکل.
گر توکل می کنی در کار کن (مولانا)
و به همین خاطر بود که یعقوب  اول کار خود را کرد یعنی تدبیر نمود و آنگاه بر خداوند توکل فرمود.
وَ قالَ یا بَنِیَّ لا تَدْخُلُوا مِنْ بابٍ واحِدٍ وَ ادْخُلُوا مِنْ أَبْوابٍ مُتَفَرِّقَةٍ؛ گفت: ای پسران من، از یک دروازه داخل مشوید از دروازده های مختلف داخل شوید. (یوسف، 67)
وتدبیر  یعقوب این بود که به فرزندان خود گفت که شهر مصر بی در و دروازه نیست بلکه دروازه های متعددی هم دارد و شما سعی کنید تمامی از یک درب وارد نشوید بلکه از درب های متعدد وارد آن دیار شوید. و این شاید به دلیل این بوده است که یعقوب می خواست فرزندان خود را از چشم زخم دور بدارد.
زیرا به هر حال هم‌ چنانکه علی (علیه السلام) در نهج البلاغه نیز می فرماید: العین حق چشم زخم  حق است
چون همان ‌طور که شما با دست خود و یا پای خود می توانید کسی را به زمین افکنید، چشم نیز می تواند بلکه از توان بیشتری هم برخوردار است زیرا قدرتی همچون روح به دنبال دارد. 

توکل به معنای تعطیلی تلاش و تدبیر نیست

وقتی صحبت از «توکل» می شود یعنی نه اینکه  تلاشی نکنیم و تدبیری نیاندیشیم!! بلکه بدین معناست که وظیفه خود را تشخیص دهیم و در این راستا تلاش کنیم ولی اینکه نتیجه چه می شود دیگر باید به عنایت الهی و تقدیر او دل سپرد!

وقتی صحبت از «توکل» می شود یعنی نه اینکه  تلاشی نکنیم و تدبیری نیاندیشیم!! بلکه بدین معناست که وظیفه خود را تشخیص دهیم و در این راستا تلاش کنیم ولی اینکه نتیجه چه می شود دیگر باید به عنایت الهی و تقدیر او دل سپرد!
قرآن کریم  چه زیبا می فرماید: ... وَمَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا ؛ یعنی هر کس بر خدا توکل کند پس خدا برایش کافی ست!!(طلاق، آیه 2)

تدبیر مانع خواست خدا نمی شود

حضرت یعقوب در ادامه فرمود: وَ ما أُغْنی‏ عَنْکُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَیْ‏ءٍ؛ من قضای خدا را از سر شما دفع نتوانم کرد. (یوسف، 67)
یعنی این را گفتم ولی یادتان باشد اگر خداوند بخواهد کاری کند از من کاری ساخته نیست یعنی تدبیر من مانع او نخواهد شد: إِنِ الْحُکْمُ إِلاَّ لِلَّهِ: هیچ فرمانی جز فرمان خدا نیست. (یوسف، 67)
حتی تقوا  و دانش خود را هم تکیه گاه خوبی برای خود نمی دانم؛ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ: بر او توکل کردم. (یوسف، 67)
راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش (حافظ)

تدبیرهایی از جنس شیطانی

تدبیر  یعقوب این بود که به فرزندان خود گفت که شهر مصر بی در و دروازه نیست بلکه دروازه های متعددی هم دارد و شما سعی کنید تمامی از یک درب وارد نشوید بلکه از درب های متعدد وارد آن دیار شوید. و این شاید به دلیل این بوده است که یعقوب می خواست فرزندان خود را از چشم زخم دور بدارد.

تدبیر برای آینده در دین ما ممدوح و سفارش شده است اما بعضی از تدبیرهای ما است که در ذاتش دل سپردن به غیر خداوند است و ناشی از آن است که ما در عمل اعتقاد نداریم که این خداست که می تواند دری را بگشاید و یا موفقیتی را برایمان حاصل کند.
مثلا با فلان آشنا صحبت می کنیم تا پارتی بازی کنیم و بعد می گوییم: حالا امید به خدا!!!
یا به دروغ و دغل متوسل می شویم تا کارمان انجام شود و بعد می گوییم : خدا کمک کرد!!
اینها تدبیر نیست! بلکه مکر شیطان  است تا عدم اعتماد به خدا  را برایمان تدبیر جلوه دهد! 

توکل و تدبیر هر دو با "ت" شروع می شوند

فرض کنید برای اخذ یک مدرک علمی و یا کسب یک فرصت شغلی و یا هر چیز دیگری که الان برایتان مهم است تلاش می کنید!
به عنوان یک بنده مومن اگر در تلاش به آنچه مقصودتان است کوتاهی نکرده باشید؛ باید نتیجه را خواست خدا بدانید و به آن راضی باشید! ( تلاش شما در حقیقت تدبیر شماست و پذیرفتن نتیجه توکل شماست! هم توکل داشتید و هم تدبیر!) اگر خدا صلاح بندگان خودش را می خواهد که قطعا اینچنین است.
پس تنها خدا برایمان کافی ست! (حسبنا الله)
چرا که او بهترین وکیل است در تدبیر امورات موکلانش! (نعم الوکیل)
بهترین والی (نعم المولی) و بهترین یاور است (نعم النصیر)

منابع:
بیانات حجت الاسلام رنجبر



- نظرات (0)

مهمترین زمینه ی انجام گناهان

پشیمانی

در آیات قرآنی از جمله آیه ۳۰ و ۳۱ سوره بقره هنگامی که از شرافت و کرامت انسانی به عنوان خلیفه یاد می شود، به این نکته توجه داده شده که این سلطه انسان بر دیگر موجودات و لزوم اطاعت و تبعیت آنها از انسان در گرو علم انسان است که خداوند به انسان بخشیده است و حتی فرشتگان مقرب نیز از آن علوم بی بهره اند.

كسى كه مى‏ خواهد گناه نكند حتماً باید به زمینه‏ هاى گناه توجه كند، وقتى آنها را شناخت به پیشگیرى و درمان آنان بپردازد.

انسان با علم و بهره گیری از عقل یعنی همان تعقل و خردورزی است که می تواند به شرافت و کرامت فعلیت بخشد و خلافت خود را تثبیت نماید، وگرنه عدم بهره گیری از عقل و علم به معنای باقی ماندن در نقص خواهد بود. 
فقدان علم و عقل در هر انسانی او را از مقام شرافت و کرامت انسانی  ساقط می کند و او را حتی پست تر از چارپایان می سازد. (اعراف، آیه ۱۷۹؛ فرقان، ۴۴) این گونه است که سازه ای ناقص از خود به وجود می آورد و به دوزخ فراق می رود و هنگامی که فرشتگان عذاب  از علت ورود به دوزخ می گویند، بر پایه همان کشفی که در هنگام مرگ رخ می دهد و به علم شهودی نسبت به خود و جهان می رسد (ق، آیه ۲۲)،‌ می گوید که از علم دیگران بهره نبرده و گوش به حرف های عالمان و عاقلان ندادیم و تعقل و خردورزی نداشتیم. (ملک، آیه 10)

جهل و حماقت؛ زمینه ی گناه

در بحث گناه و گناه شناسی که از موضوعات بسیار مهم است، شناخت «زمینه ‏هاى گناه» مهم است؛ چنانكه گفته‏ اند: 
 باران كه در لطافت طبعش خلاف نیست‏ 
در باغ لاله روید و در شوره‏ زار خس‏
 كسى كه مى‏ خواهد گناه نكند حتماً باید به زمینه‏ هاى گناه توجه كند، وقتى آنها را شناخت به پیشگیرى و درمان آنان بپردازد.
 كمبود ویتامین‏ ها در بدن، انسان را آماده پذیرش میكرب‏ ها مى‏ كند و یا بیمارى‏ ها را پرورش و گسترش مى‏ دهد، پس باید این كمبودها جبران گردد تا زمینه پذیرش و همچنین زمینه پرورش بیمارى‏ ها از بین برود. بنابراین باید «زمینه شناس و زمینه زدا» باشیم. مثلاً اگر در منزل چاه فاضلابى زمینه‏ ساز انواع پشه‏ ها مى ‏باشد سمپاشى بیهوده است باید چاه را پر كرد.
 در بررسى زمینه‏ هاى گناه  مى‏ توان امور بسیارى را نام برد كه هر یك با كمیت و كیفیت خاصى زمینه ‏ساز هستند. در اینجا یکی از مهم ترین زمینه ها را با هم مروری خواهیم داشت.

كسى كه مى‏ خواهد گناه نكند حتماً باید به زمینه‏ هاى گناه توجه كند، وقتى آنها را شناخت به پیشگیرى و درمان آنان بپردازد.

زمینه ‏هاى فرهنگى و تربیتى گناه 

جهل و حماقت ، زمینه گناه را در انسان به وجود آورده و او را به سوى گناه مى ‏كشاند. جهل به خدا، جهل به هدف از آفرینش، جهل به قوانین خلقت، جهل به زشتى گناه و آثار آن.
 چنان كه یك فرد جاهل و بى‏ سواد غذاى آلوده به میكرب را بر اثر جهل به آسانى مى ‏خورد، ولى یك دكتر میكرب شناس، هرگز آن را نمى ‏خورد.
 در دوران جاهلیت  كه گناهان گوناگون، سراسر زندگى مردم را گرفته بود، بیشتر بر اثر جهل و حماقت بود. براى توضیح به این آیات توجه كنید:
«قالوا یا موسى‏ اِجعَل لَنا اِلهاً كما لَهم آلِهة قالَ إنّكم قَوم تَجهَلون» (اعراف،38)
 «بنى اسرائیل به موسى گفتند: براى ما معبودى (از بت) قرار بده چنان كه آنها (بت پرستان) معبودانى (از بت) دارند. موسى گفت: شما جمعیتى جاهل و نادان هستید.»
از زبان حضرت لوط علیه السلام خطاب به قومش مى‏ خوانیم: ءَاِنّكم لَتَاتون الرّجال شَهوةً مِن دُونِ النِّساء بل انتم قوم تجهلون؛ آیا شما به جاى زنان، به سراغ مردان، از روى شهوت مى‏ روید؟ شما قومى جاهل هستید. (نمل،55)
و در آیه 89 سوره‏ یوسف مى‏ خوانیم: قالَ هَل عَلِمتُم ما فَعَلتُم بِیُوسُفَ و اَخیهِ اِذ اَنتُم جاهِلُون؛ یوسف (به برادران خود) گفت: آیا دانستید كه با یوسف و برادرش (بنیامین) چه كردید؟ آنگاه كه جاهل بودید.
 از این آیات به روشنى استفاده مى‏ شود كه جهل و نادانى یكى از زمینه ‏هاى گناهان است.

منابع:
كتاب گناه شناسى، محسن قرائتى



- نظرات (0)

توجه به لقمه

لقمه حلال

از بزرگترین اسباب قساوت و بسته بودن قلب  گناه است، اگر انسان معصیت الهی را مرتكب شود خداوند بر قلب او مُهر می زند و قلب او از كسب معرفت الهی باز می  ماند. این همان «طبع» و «رین» است كه خداوند در قرآن به آن اشاره كرده است: « كَلَّا بَلْ رَانَ عَلَى قُلُوبِهِم مَّا كَانُوا یَكْسِبُونَ» (مطففین/14) ؛ نه چنین است، بلكه آنچه مرتكب می  شدند زنگار بر دل  هایشان بسته است.
«.... وَ طُبِعَ عَلی  قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لا یَفْقَهُونَ» (توبه/87)؛ و بر دل  هایشان مُهر زده شده است در نتیجه قدرت درك ندارند و این حالت عبارت است از بسته بودن قلب از معرفت و نور.
در روایتی رسول خدا صلی الله و علیه وآله می فرمایند پنج چیز دل ها را می میراند :
1 -   گناه بالای گناه 2  -  مجادله با احمق (نابخرد) 3 -   هم صحبت و مجالست بیش از حد با زنان 4  -  نشستن با مردگان، گفتند رسول الله (صلی الله و علیه وآله) مردگان چه کسانی هستند؟ فرمود: هر بنده خوش گذران سرکش که او مرده است. (خصال شیخ صدوق 106)
در حقیقت می توان گفت که قساوت قلب  یکی از بیماری های روحی  است که منشا بسیاری از آلودگی ها و گناهان می شود و باید از آن پیشگیری کرد و اگر خدای ناکرده دچار آن شدیم آن را درمان نماییم .

از بزرگترین اسباب قساوت و بسته بودن قلب 306605 گناه است، اگر انسان معصیت الهی را مرتكب شود خداوند بر قلب او مُهر می زند و قلب او از كسب معرفت الهی باز می  ماند. این همان «طبع» و «رین» است كه خداوند در قرآن به آن اشاره كرده است: « كَلَّا بَلْ رَانَ عَلَى? قُلُوبِهِم مَّا كَانُوا یَكْسِبُونَ» (مطففین/14) ؛ نه چنین است، بلكه آنچه مرتكب می  شدند زنگار بر دل  هایشان بسته است

قلب  های سالم ، قلب  هایی است كه وظیفه  ی خود را به خوبی انجام می دهند، و برای غیر خداوند در آنها جایگاهی نیست و برای خداوند شریك قرار نمی  دهند. تمام حب و بغض  هایشان برای خداوند است، فقط به خدا توكل و امید دارند. ترسشان از خدا است، دوستی و دشمنی  اش برای خداست. فقط مطیع دستورهای الهی هستند. و هیچ امری را بر امر خدا و رسول مقدم نمی  داند، و این  ها نشانه  های سلامت قلب است.
و از این جا معلوم می  شود كه معارف قرآن مخصوص قلب  هایی است كه از معصیت و ناخالصی ها پاك است، قلب  هایی كه گناهان مانع رسیدنشان به فیض و معارف قرآن نمی شود.
اینكه خداوند فرمود: «لایمسّه الا المطهرون» این تماس فقط تماس جسمی نیست، بلكه به معارف قرآن نیز جز پاكان نمی  رسند. برای اینكه انسان اگر بخواهد به معارف قرآن برسد و راهی به سوی قرآن بیابد باید قلبش پاك باشد. قلب  های ناپاك مانع از رسیدن به قرآن است.

موثر ترین مسئله در طهارت قلب

طهارت قلب یعنی؛ یعنی قلب از هر نوع گناه طاهر شود. اگر قلب طاهر شد، اخلاص می‌ آید؛ چون مرکز فرماندهی روح، این قلب است. بعد از قلب طاهر، روح مسلّط بر اعضاء و جوارح می شود، وقتی روح طاهر شد، بدن طاهر می شود. دیگر ید می شود یدالله، عین می شود عین  الله.
لذا راه این است: طهارت قلب. اولیاء الهی نکته ای را در باب طهارت قلب بیان فرمودند که بسیار مهم است. تمام آن ها بیان فرمودند: اوّلین و مهم ترین مسئله در طهارت قلب، لقمه است.
نکته ی قابل توجه در این موضوع به نقل از آیت الله قرهی این است که "شما فکر نکنید لقمه یعنی فقط خوردن. لقمه یعنی امکان دارد شما از وسیله نقلیّه دولتی استفاده کنید، یا امکان دارد از آن موقعیّتی که برای شما قرار دادند سوء استفاده کنید و ... این  ها خیلی مهم است و انسان باید دقیق باشد."

راهکارهای درمان قساوت قلب :

مهمترین راه های درمان قساوت قلب :

1    ذکر خدا و یاد خدا است :

زیرا خود قرآن ذکر خدا  را باعث آرامش قلب  ها می داند ، به طور مثال هوا برای ریه خوب است ، اما آب خوب نیست ، بلعکس آب برای معده خوب است اما هوا خوب نیست ، نفس انسان مثل معده است ، که طالب محبت دنیا است .
دنیا برای نفس مطلوب است اما قلب انسان مثل ریه است که به هوا نیاز دارد . محتاج ذکر الله است چطور اگر انسان برای چند لحظه ای هوا به ریه اش نرسد می میرد و اگر هوای ذکر خدا هم به قلب نرسد خواهد مرد از جمله ذکرهای مهم در جلای قلب که در بر طرف کردن قساوت خیلی موثر است ذکر استغفار (استغفرالله ربی و اتوب و الیه) 2 -  ذکر لا اله الا الله 3 - و صلوات بر محمد و آل محمد (محمدی ری شهری، گزیده میزان الحکمه، مبحث قلب و دل، ص 654) است .

2 - دوری از گناه :
نکته ی قابل توجه در این موضوع به نقل از آیت الله قرهی این است که "شما فکر نکنید لقمه یعنی فقط خوردن. لقمه یعنی امکان دارد شما از وسیله نقلیّه دولتی استفاده کنید، یا امکان دارد از آن موقعیّتی که برای شما قرار دادند سوء استفاده کنید و ... این  ها خیلی مهم است و انسان باید دقیق باشد."

همان طور که گفته شد، قساوت دل مربوط به گناه است پس اول باید توبه کرد و هر روز با خدا عهد بست که گناه نکنیم و اگر مرتکب آن شده حتما و فوراً توبه کرده و عزم بر ترک گناه داشته باشیم و در این مورد توصیه می شود حتما مناجات تائبین از مناجات خمسه عشر از امام سجاد (علیه السلام) که در مفاتیح آمده را غفلت نکنیم و به قرائت و تدبر در آن بپردازیم . (همان)

3    یاد مرگ :

باعث می شود دل انسان جلا پیدا کرده و غفلت را از بین می برد که علی (علیه السلام) می فرماید : رسول خدا (سفارش می کرد به اصحابشان به این که یاد مرگ 197465 باشید زیرا یاد مرگ شکننده ی لذات نفسانی و مانع از میل های حیوانی است .(همان)

4    مطالعه کتاب های اخلاقی و احادیث ائمه هدی :

مطالعه این کتب و احادیث (تاثیر فوق العاده دارد و امام باقر (علیه السلام) فرموده است : ان حدیثنا یحیی القلوب یعنی احادیث ما قلب را زنده می کند.) (همان)

5    مهربانی با مستمندان و ایتام :

روایت است شخصی به رسول خدا (صلی الله و علیه وآله) از قساوت دلش شکایت کرد، رسول خدا (صلی الله و علیه وآله) فرمود : هر گاه بخواهی دلت نرم شود پس اطعام  کن مسکین را و دست بر سر یتیم بکش. (همان)
کلام آخر:
همه ی این ها گفته شد تا با طهارت قلب ان شاء الله از معارف قرآن روز به روز بیشتر بتوانیم دریافت کنیم چرا که به فرمایش خداوند؛ «إنه لقرآن الكریم فی كتاب مكنون لایمسّه الا المطهرون تنزیل من رب العالمین.» (واقعه/77-80) ؛ تحقیقاً این قرآنی است ارجمند، در كتابی نهفته، كه جز پاك شدگان بر آن دست نیازند و از جانب پروردگار جهانیان فرود آمده است.»

منابع:
قلب سلیم ، نوشته شهید دستغیب
پندها و اندرزها آیت الله حائری
صفیر هدایت، آیت الله ضیاء آبادی
بیانات آیت الله قرهی



- نظرات (0)

چه کنیم تا در دنیا راحت زندگی کنیم

مثبت اندیشی

افراد مختلف از زندگی راحت ، تفاسیر متفاوتی دارند ولی اگر بخواهیم واقع بینانه به زندگی نگاه کنیم، زندگی راحت، زندگی است که سرشار از آرامش باشد ... در حقیقت ما باید ابتدائاً راه های رسیدن به آرامش  را پیدا کنیم تا ان شاء الله از این مجرا به آن راحتی برسیم.
به تأکید و اذعان همه ی اندیشه ها و تفکرات، مخصوصاً تفکر اسلامی این آرامش فقط و فقط در پرتو ایمان به خدا  و ارتباط با او و توسل به ائمه و اهل بیت (علیهم السلام) و عمل به دستورات آنها به دست می آید.
می پرسید: چگونه؟...

کارمند بانک،یک روز مسئول دریافت پول مردم می شود و روز دیگر مسئول پرداخت پول به مردم می شود. نه آن روزی که پول می گیرد خوشحال است و نه آن روزی که می پردازد، ناراحت! زیرا او می داند هر دو روز، امانتداری بیش نبوده است.

همه ی ما ممکن است نمونه های بسیاری از انسان ها را دیده باشیم که علی رغم داشتن ثروت، پول و امکانات کافی و یا مقام و شهرت بسیار، همیشه مشوش و نگرانند و از زندگی خود هیچ لذتی نمی برند! که سرچشمه ی همه ی این نگرانی ها  و تشویش ها نداشتن ارتباط با یگانه معبود عالم هستی است چرا که سرمایه های ایشان (مال و ثروت و پول و مقام و...) هر لحظه در حال آب شدن و از بین رفتن است، بدون اینکه حاصلی برای آنها در پی داشته باشد...
لازم به ذکر است که، داشتن پول، ثروت و مقام به خودی خود فاقد ارزش نیست به شرطی که این مواهب الهی با رعایت موازین و حدود شرعی، در راه رسیدن به عدالت  و خدمت به خلق خدا و آباد ساختن خانه ی آخرت انسان استفاده گردد.

راضی به رضای خدا باشیم

سرچشمه ی همه ی این نگرانی ها  و تشویش ها نداشتن ارتباط با یگانه معبود عالم هستی است چرا که سرمایه های ایشان (مال و ثروت و پول و مقام و...) هر لحظه در حال آب شدن و از بین رفتن است، بدون اینکه حاصلی برای آنها در پی داشته باشد...

راه دیگری که برای رسیدن به آرامش بیان و تجربه شده است، رسیدن به مقام رضا   است؛ یعنی اینکه انسان به وضعیت حال و شرایط موجود خود و حوادثی که در زندگی او به وقوع می پیوندد، راضی و به آنچه دارد قانع باشد.
البته راضی بودن به وضع موجود دلیل بر تلاش نکردن برای رسیدن به وضعیت بهتر نیست بلکه باید تلاش کرد و نتیجه را به خداوند سپرد و بر خداوند توکل نمود.
گاهی نیز دلبستگی های دنیوی، آرامش و زندگی راحت را از انسان سلب می کند.
قرآن می فرماید: «لِکَیْلا تَاْسُوا عَلَی مافاتَکُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِمَا آتاکُمْ»
«آن گونه باشید که اگر چیزی را از دست دادید تاسف نخورید و اگر چیزی به شما دادند،شاد نشوید.»
به راستی، آیا می شود انسان اینگونه متعادل باشد که دادن ها و گرفتن ها در او اثری نگذارد؟
کارمند بانک،یک روز مسئول دریافت پول مردم می شود و روز دیگر مسئول پرداخت پول به مردم می شود. نه آن روزی که پول می گیرد خوشحال است و نه آن روزی که می پردازد، ناراحت! زیرا او می داند هر دو روز، امانتداری بیش نبوده است.
در حقیقت این راضی بودن به رضای خدا  نوعی حُسن ظن به خداوند  بزرگ بوده که از برترین مراتب است و در آیات و روایات فراوانی نسبت بدان ترغیب شده، راهی به سوی تفکر مثبت  است که از عقل بر می ‌خیزد؛ زیرا خداوند متعال عاقبت کارها را به خوبی می‌ داند و از ما به خودمان مهربان ‌تر است. 

راه دیگری که برای رسیدن به آرامش بیان و تجربه شده است، رسیدن به مقام رضا  است؛ یعنی اینکه انسان به وضعیت حال و شرایط موجود خود و حوادثی که در زندگی او به وقوع می پیوندد، راضی و به آنچه دارد قانع باشد.
البته راضی بودن به وضع موجود دلیل بر تلاش نکردن برای رسیدن به وضعیت بهتر نیست بلکه باید تلاش کرد و نتیجه را به خداوند سپرد و بر خداوند توکل نمود.

اگر انسان معتقد باشد آنچه خداوند برایش پیش آورده، و آنچه به تأخیر انداخته، برای او بهتر است، گرچه دلخواه وی نباشد، مثبت فکر می ‌کند؛ اگرچه به دلیل جهلش نتواند کارهایی را که برخلاف میلش روی داده است توجیه کند.
در این رابطه از امام رضا (علیه السلام) روایت شده که فرمود: «أَحْسِنِ الظَّنَّ بِاللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ أَنَا عِنْدَ ظَنِ‏ عَبْدِیَ‏ الْمُۆْمِنِ بِی إِنْ خَیْراً فَخَیْراً وَ إِنْ شَرّاً فَشَرّاً.» نسبت به خداوند حُسن ظن داشته باش، چه خداوند عزوجل می‌ فرماید: من نزد حُسن ظن بنده مۆمنم هستم، اگر نیک باشد، نیک و اگر بد باشد، بد هستم. (تفسیر نور الثقلین ج 5، ص 91)
در حقیقت این حسن ظن حالتی است که موجب شادی دائمی و خشنودی خداوند متعال می ‌شود و از بهره‌ های آن در دنیا نیز زندگی راحت و خوب و رضایت ‌بخش است. در دعا می‌ بینیم که امام (علیه السلام) می ‌فرماید:
«اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُكَ إِیمَاناً تُبَاشِرُ بِهِ قَلْبِی وَ یَقِیناً حَتَّى أَعْلَمَ أَنَّهُ لَا یُصِیبُنِی إِلَّا مَا كَتَبْتَ لِی وَ رَضِّنِی بِمَا قَسَمْتَ لِی.» (مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‏، ج 70، ص 394)
بارخدایا از تو ایمانی می‌خواهم تا بدانم که به من نرسد جز آنچه تو برای من نوشتی و راضی دار مرا به همان زندگانی که قسمتم کردی.


منابع:
بیانات حجت الاسلام قرائتی
خبرنامه دانشجویان
عرش نیوز؛‌ بیانات حجت الاسلام علیرضا پناهیان


- نظرات (0)

مجرمان را چگونه وارد دوزخ مى كنند؟

دوزخ

در محشر، هر انسانی كه (در دنیا) به ندای هر كس لبیک گفت و دعوت او را اجابت و از او پیروی كرد با همان كس وارد محشر می‏شود. (آیة الله جوادی آملی، تفسیر موضوعی، ج4، ص349)

انس بن مالک نقل می کند: مردى، از رسول خدا صلى الله علیه وآله درباره قیامت پرسید. حضرت فرمود: براى آن روز، چه فراهم كرده اى؟ گفت: دوستى خدا و رسولش را. حضرت فرمود: تو با كسى خواهى بود كه دوستش دارى.» (بحارالأنوار ،ج 27 ، ص 85-86)

در این مقاله بر آن هستیم که به طور اختصاصی به موضوع مجرمان و چگونگی ورود این دسته از مردم در قیامت را با هم مروری داشته باشیم.


مجرمین چه کسانی هستند؟

مجرمین واقعی کسانی هستند که به دلیل دور بودن از ولایت اهل ‌بیت (علیهم السلام)،  به ویژه امام امیر المومنین علی(علیه السلام) از نماز و روزه و خیرات مقبول درگاه الهی به دور بوده‌اند.
چنانچه پیامبر اکرم(صلی الله و علیه و آله) ذیل آیۀ شریفه "فِی جَنّاتٍ یَتَسَاءَلُونَ * عَنِ الْمُجْرِمِینَ * مَا سَلَكَكُمْ فِی سَقَرَ.."، در مورد «مجرمین» به مولا امیر المومنین (علیه السلام) فرمودند: «یا علی! ... والمجرمون هم المنكرون لولایتك ...» یا علی! مجرمین همان منکرین ولایتت می ‌باشند. (تأویل الآیات:2/738)

و چه جرمی بالاتر از مخالفت و انکار ولایت امیرالمومنین (علیه السلام) و ائمه طاهرین (علیهم السلام) است که باعثخلود همیشگی در آتش خواهد بود؟!
خداوند در چندین آیه از آیات سخن از مجرمین به میان آورده و برای آنها عذابی دردناک مقرر فرموده است:
"وَنَسُوقُ الْمُجْرِمِینَ إِلَى جَهَنَّمَ وِرْدًا " (مریم/86) و مجرمین را پیاده به سوی آتش دوزخ برانیم. پیامبر اکرم (صلی الله و علیه و آله) به مولا امیرالمومنین (علیه السلام) در تفسیر این آیۀ شریفه فرمودند: «یا علی! ... "وَنَسُوقُ الْمُجْرِمِینَ إِلَى جَهَنَّمَ وِرْدًا " و هم اعدائك یساقون إلى النار بلا حساب» یا علی! [مراد از آیه که می ‌فرماید:] «مجرمین را پیاده به سوی آتش دوزخ می‌ کشانیم» آنان دشمنان تو می ‌باشند که بدون حساب آنها را به سوی آتش می‌ کشانند. (تأویل الأیات/1/307)

 

تشریفاتی مختص مجرمین!

"کَذَلِکَ نَفْعَلُ بِالْمُجْرِمِینَ " (مرسلات/18) ما با مجرمین این ‌گونه رفتار می‌ کنیم.

در آیات قبل از این آیه، خداوند از عذاب ‌های شدید برزخی نسبت به تکذیب کنندگان پیامبران در مورد اوصیائشان و همچنین هلاکت پیشینیان سخن می ‌گوید، سپس می ‌فرماید: "کَذَلِکَ نَفْعَلُ بِالْمُجْرِمِینَ " «ما با مجرمین این‌ گونه رفتار می ‌کنیم» که امام ابا الحسن موسی بن جعفر(علیه السلام) در ذیل این آیه در مورد «مجرمین» فرمودند: «من أجرم إلى آل محمّد(صلی الله علیه و آله) وركب من وصیه ما ركب» یعنی کسانی که جرم و بدی به آل محمد(صلی الله علیه و آله) نمودند و در حق وصی رسول الله(صلی الله علیه و آله) آن ظلم را انجام دادند و حق او را غصب کردند [آنان مجرمین هستند]. (الکافی/1/435)

خداى تعالى با این جمله رسول گرامیش را خبر مى دهد که مجرمین به ذکر ایمان نمى آورند، و این روش در امت هاى گذشته نیز سابقه داشته است، چون سنت آنها نیز این بود که حق را استهزاء کنند و پیروى ننمایند

در سوره «حاقه» مى خوانیم: «خُذُوهُ فَغُلُّوهُ ، ثُمَّ الْجَحِیمَ صَلُّوهُ» (سوره حاقه، آیات 30 و 31) «[گویند] بگیرید او را و در غل كشید، آنگاه میان آتشش اندازید.»
و در سوره «دخان» چنین آمده: «خُذُوهُ فَاعْتِلُوهُ إِلَى سَوَاءِ الْجَحِیمِ» (سوره دخان، آیه 47) «او را بگیرید و به میان دوزخش بكشانید»!
در آیات متعددى تعبیر به «سوق» و راندن شده است، مانند: آیه 86 سوره مریم: «وَ نَسُوقُ الْمجْرِمِینَ إِلى جَهَنَّمَ وِرْداً»؛ «مجرمان را (همچون شتران تشنه كامى كه به سوى آبگاه مى روند) به سوى جهنم مى رانیم.»

 

سیمای مجرمین در قیامت

«یُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِیمَاهُمْ فَیُوْخَذُ بِالنَّوَاصِی وَالأقْدَامِ؛ تبهكاران از سیمایشان شناخته مى ‏شوند و از پیشانى و پایشان بگیرند.» (آیه 41 الرحمن)

گروهی را از نواصی می گیرند. ناصیه در زبان عربی موی جلوی سر را می گویند. این که در وضو می گویند مسح سر بر ناصیه باشد یعنی بر قسمت جلوی سر باشد. اینجا که دارد: «فیوخذ بالنواصی و الاقدام» گروهی را از ناصیه شان و گروهی را از پایشان می گیرند، اشاره به این است که افراد که اخذ می شوند یک جور اخذ نمی شوند. چرا یک جور اخذ نمی شوند؟ (چون) هر کدام گناهشان در یک جاست. قلابشان همان مرکز گناهشان است.

«هَذِهِ جَهَنَّمُ الَّتِی یُکَذِّبُ بِهَا الْمُجْرِمُونَ؛ این است همان جهنمى كه تبهكاران آن را دروغ مى ‏خواندند. (الرحمن/ 43)

در سوره روم آیات 55 تا 57 می فرماید: وَیَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ یُقْسِمُ الْمُجْرِمُونَ مَا لَبِثُوا غَیْرَ سَاعَةٍ کَذَلِکَ کَانُوا یُوْفَکُونَ

وَقَالَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَالإیمَانَ لَقَدْ لَبِثْتُمْ فِی کِتَابِ اللَّهِ إِلَى یَوْمِ الْبَعْثِ فَهَذَا یَوْمُ الْبَعْثِ وَلَکِنَّکُمْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ

فَیَوْمَئِذٍ لا یَنْفَعُ الَّذِینَ ظَلَمُوا مَعْذِرَتُهُمْ وَلا هُمْ یُسْتَعْتَبُونَ

قیامت

و روزى كه رستاخیز بر پا شود مجرمان سوگند یاد مى‏كنند كه جز ساعتى [بیش] درنگ نكرده‏اند [در دنیا هم] این گونه به دروغ كشانیده مى‏ شدند.  

و[لى] كسانى كه دانش و ایمان یافته‏اند مى‏ گویند قطعاً شما [به موجب آنچه] در كتاب خدا[ست] تا روز رستاخیز مانده‏اید و این روز رستاخیز است ولى شما خودتان نمى‏ دانستید. 

و در چنین روزى [دیگر] پوزش آنان كه ستم كرده‏اند سود نمى ‏بخشد و بازگشت به سوى حق از آنان خواسته نمى ‏شود.

 

خود را از مجرم شدن دور ندانیم!

خداوند متعال در آیه 30 سوره فرقان‌، شكایت آن حضرت را مطرح كرده و می ‌فرماید:

"وَقَالَ الرَّسُولُ یَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هَذَا الْقُرْآنَ مَهْجُورًا؛ و پیامبر [خدا] گفت پروردگارا قوم من این قرآن را رها كردند."

این شكایت گرچه بر اساس ظاهر آیه شامل حال مسلمانانی كه دعوت قرآن و پیامبر اكرم ‌را پاسخ ندادند، می‌ شود؛ ولی كافران و مشركانی نیز دعوت قرآن را نپذیرفتند، در روز قیامت مورد بازخواست قرار می‌ گیرند.

در آیه 31، سوره فرقان‌، خداوند متعال برای دلداری و دلجویی پیامبر اكرم‌ صلی الله و علیه وآله می‌ فرماید: "وَکَذَلِکَ جَعَلْنَا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا مِنَ الْمُجْرِمِینَ وَکَفَى بِرَبِّکَ هَادِیًا وَنَصِیرًا؛ و این گونه براى هر پیامبرى دشمنى از گناهكاران قرار دادیم و همین بس كه پروردگارت راهبر و یاور توست."

امام ابا الحسن موسی بن جعفر(علیه السلام) در ذیل این آیه در مورد «مجرمین» فرمودند: «من أجرم إلى آل محمّد(صلی الله علیه و آله) وركب من وصیه ما ركب» یعنی کسانی که جرم و بدی به آل محمد(صلی الله علیه و آله) نمودند و در حق وصی رسول الله(صلی الله علیه وآله) آن ظلم را انجام دادند و حق او را غصب کردند [آنان مجرمین هستند]

یعنی همان طور كه مجرمان را دشمن تو كردیم‌، برای هر پیامبری دشمنی از قومش وجود داشت و معنای قرار دادن دشمن از مجرمان ـ كه همان رد كنندگان دعوت قرآن كریم هستند ـ این است كه خداوند متعال بر دل ‌های گناهكاران به جرم گناهشان‌، مُهر می ‌زند، در نتیجه‌، دشمن حق شده و دعوت كننده به سوی حق را نیز دشمن می‌ دارند و او را رد می ‌كنند.

بنابراین‌، مجرمان مسلمانان و امت پیامبر اكرم ‌هستند كه دعوت قرآن كریم را رد می ‌كنند و پیامبر اكرم‌ صلی الله و علیه وآله نیز از آن ‌ها به پیشگاه خداوند متعال شكایت می ‌برد. (المیزان‌، علامه طباطبایی‌؛ ج 15، ص 205 و 206، تفسیر نمونه‌، آیت اللّه مكارم شیرازی و دیگران‌، ج 15، ص 76ـ79)

در سوره حجر آیه 12 می فرماید: «کَذلِکَ نَسْلُکُهُ فی‏ قُلُوبِ الْمُجْرِمینَ»؛ همان گونه که ما پیام هاى خود را براى امّت هاى گذشته فرو فرستادیم و مورد تکذیب قرار گرفت، این قرآن را نیز به گونه اى در دل هاى این مجرمان راه مى دهیم که سرانجام مورد انکار آنان قرار گیرد.

کلمه سلوک به معناى نفوذ کردن، و نفوذ دادن است.

معناى آیه این است که: وضع رسالت تو و دعوتت به ذکرى که بر تو نازل شده شبیه به وضع رسالت هاى قبل از تو است، همانطور که در آن رسالت ها عکس العمل مردم این بود که رسالت ما را رد نموده، استهزاء کنند، و ما این چنین ذکر (قرآن) را در دل هاى این مجرمین نفوذ داده و داخل مى کنیم.

خداى تعالى با این جمله رسول گرامیش را خبر مى دهد که مجرمین به ذکر ایمان نمى آورند، و این روش در امت هاى گذشته نیز سابقه داشته است، چون سنت آنها نیز این بود که حق را استهزاء کنند و پیروى ننمایند.

مراقب باشیم با دور شدن از حق و خدایی ناکرده مسخره کردن مسائل حق و درست در دسته مجرمین قرار نگیریم.

منابع:

کتاب: برزخ «پس از مرگ چه می‏گذرد؟»؛ نوشته مهدی فربودی

مرتضی مطهری- آشنایی با قرآن 6



- نظرات (0)

داشتن امنیت بر دین مردم

گشت ارشاد

یکی از مهمترین نعمت هایی را که خداوند متعال به انسان ها ارزانی داشته است ولی متاسفانه ارزش آن همواره مورد غفلت مردم واقع می شود نعمت امنیت است. همچنان که نبی مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله) در این باره می فرمایند: نِعْمَتَانِ مَجْهُولَتَانِ الْأَمْنُ وَ الْعَافِیَة. دو نعمت است كه ناشناخته است: امنیت و تندرستی.
حال انسانهایی که در سرزمین خود امنیت دارند همچون ماهی درون آب هستند؛ ماهی مادامی که در آب باشد متوجه اهمیت آن نیست ولی همین که از آب جدا شد، می فهمد که چه نعمتی را از دست داده است. شاید سرّ غفلت انسانها از وجود نعمت امنیت در این باشد که این نعمت ها به علت دوامشان کم کم نامحسوس شده و از یاد می روند لذا در ادامه به سلامتی هم که نعمتی همیشگی و مستمر است، اشاره می کند.

امنیت در لغت

خداوند متعال در قرآن کریم مسئله عبادت را با مسئله ی امنیت لازم و ملزوم یکدیگر دانسته و هر یک را موثر در دیگری می داند. به عبارت دیگر در صورتی عبادت پروردگار بر روی زمین استمرار و رشد خواهد داشت که امنیت باشد و در صورتی امنیت پابرجا خواهد ماند که عبادت در میان بندگان تضعیف یا نابود نشود.

امنیت در لغت به معنی خاطر جمع بودن و آرامش قلبی آمده است و لذا به کالا یا شخصی که به دیگری سپرده می شود امانت می گویند چرا كه شخص امانت گذار از خیانت آنكه امانت پیش اوست مطمئن و ایمن است.
به شخصی مومن، مومن می گویند؛ چرا که در برابر خداوند متعال، تسلیم توأم با آرامش خاطر دارد.

اقسام امنیت

امنیت به پنج دسته تقسیم می شود: 1. امنیت ملی 2. امنیت روانی 3. امنیت اجتماعی 4. امنیت اخلاقی 5. امنیت اقتصادی
هر کدام از این پنج قسم در جای خودش از اهمیت بسیار ویژه ای برخوردار است و بودن یا نبودن هر کدام از آنها اثرات چشمگیری در جامعه اسلامی بر جای می گذارد. که انشاء الله در مقالات آینده به آنها خواهیم پرداخت.
خداوند متعال در قرآن کریم مسئله عبادت را با مسئله ی امنیت لازم و ملزوم یکدیگر دانسته و هر یک را موثر در دیگری می داند. به عبارت دیگر در صورتی عبادت پروردگار بر روی زمین استمرار و رشد خواهد داشت که امنیت باشد و در صورتی امنیت پابرجا خواهد ماند که عبادت در میان بندگان تضعیف یا نابود نشود.

اما آیاتی که اشاره به بخش اول دارند:

1. در سوره ی یونس آیه 83 خداوند متعال می فرماید: (فَما آمَنَ لِمُوسى إِلاَّ ذُرِّیَّةٌ مِنْ قَوْمِهِ عَلى خَوْفٍ مِنْ فِرْعَوْنَ وَ مَلائِهِمْ أَنْ یَفْتِنَهُمْ وَ إِنَّ فِرْعَوْنَ لَعالٍ فِی الْأَرْضِ وَ إِنَّهُ لَمِنَ الْمُسْرِفِین) (هیچ كس به موسى ایمان نیاورد، مگر گروه اندکی از فرزندان قوم او؛ (آن هم) با ترس از فرعون و اطرافیانش، مبادا آنها را شكنجه كنند؛ زیرا فرعون، برترى جویى در زمین داشت؛ و از اسرافكاران بود)
از این آیه به خوبی می توان وضع آن دوره بنی اسرائیل را دریافت: از آنجا که بنی اسرائیل در آن زمان در نهایت ضعف و زبونی قرار داشته و دائما توسط فرعونیان انواع اذیت ها و آزارها را می دیدند - به گونه ای که زنان آنان را به اسارت می بردند و فرزندان پسر را سر می بریدند (ابراهیم 6) - و همواره تحت نظر بوده تا مبادا اقدامی علیه قبطیان انجام دهند، لذا به جز عده ی بسیار کمی که آن هم تشکیل شده از جوانان و نوجوانان بودند دیگر کسی -از ترس شکنجه و اذیت و آزار فرعونیان- به موسی ایمان نیاورد.
آن عده ای هم که ایمان آورده بودند همواره در ترس و اضطراب گرفتار شدن در چنگال فرعونیان بودند. پس در این آیه ی شریفه عدم امنیت بنی اسرائیل موجب شد تا عده ی کمی ایمان بیاورند.
2. (وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْض كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِم  وَ لَیُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضى لَهُم وَ لَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً یَعْبُدُونَنِی لا یُشْرِكُونَ بِی شَیْئاً وَ مَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ)
خداوند به كسانى از شما كه ایمان آورده و كارهاى شایسته انجام داده اند وعده مى دهد كه  ... ترسشان را به امنیّت و آرامش مبدّل مى كند، آن چنان كه تنها مرا مى پرستند و چیزى را شریك من نخواهند ساخت و كسانى كه پس از آن كافر شوند، آنها فاسقانند.
خداوند متعال در این آیه شریفه ابتدا برای مستضعفین و مومنینی که همواره مورد اذیت و آزار کفار بودند وعده ی سرزمینی امن و امان را به آنها می دهد سپس از تاثیر این امنیت در عبادت بندگان خبر می دهد: تنها مرا مى پرستند و چیزى را شریك من نخواهند ساخت. نکته ی دیگری که در آیه ی شریفه باید به آن دقت کرد این است که: گویی خداوند بین کسانی که در محیط کفر و نا امنی کافر بوده اند با کسانی که در زمان حکومت اسلامی در امنیت خاطر، کافر هستند فرق گذاشته است و کفر گروه دوم را شدیدتر و زشت تر و بدون هیچ عذر و بهانه ای بیان می کند. (این نکته از کلمه ی من بعد ذلک فهمیده می شود.)
3. (فَلْیَعْبُدُوا رَبَّ هذَا الْبَیْتِ * الَّذِی أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَ آمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ) پس (به شكرانه این نعمت بزرگ) باید پروردگار این خانه را عبادت كنند، همان كس كه آنها را از گرسنگى نجات داد و از ترس و ناامنى ایمن ساخت.
در این آیه شریفه نیز خداوند بندگان را به شکرانه ی اینکه نعمت امنیت را به آنها داده است امر به عبادت خویش میکند.
همچنان که در آیات گذشته مشاهده کردید در این آیه نیز ابتدا مشکل امنیت بر طرف شده و سپس امر به عبادت شده است.

نبی مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله) در این باره می فرمایند: نِعْمَتَانِ مَجْهُولَتَانِ الْأَمْنُ وَ الْعَافِیَة. دو نعمت است كه ناشناخته است: امنیت و تندرستی

4. (وَ إِذْ جَعَلْنَا الْبَیْتَ مَثابَةً لِلنَّاسِ وَ أَمْنا وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهِیمَ مُصَلًّى) هنگامى كه خانه كعبه را محل بازگشت و مركز امن و امان براى مردم قرار دادیم! و از مقام ابراهیم، عبادتگاهى براى خود انتخاب كنید.
خانه ی کعبه در صورتی محل اجتماع مسلمین و مومنین و عبادت بندگان خواهد بود که امنیت داشته باشد. شاید به همین دلیل حضرت ابراهیم پس از ساخت کعبه ، دعا برای امنیت این شهر کرده است. (وَ إِذْ قالَ إِبْراهِیمُ رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَداً آمِناً) (به خاطر بیاورید هنگامى كه ابراهیم عرض كرد پروردگارا این سرزمین را شهر امنى قرار ده)
آیاتی که مربوط به بخش دوم می شود (در صورتی امنیت پابرجا خواهد ماند که عبادت در میان بندگان تضعیف یا نابود نشود)
1. (أَمْ أَمِنْتُمْ أَنْ یُعِیدَكُمْ فِیهِ تارَةً أُخْرى فَیُرْسِلَ عَلَیْكُمْ قاصِفاً مِنَ الرِّیحِ فَیُغْرِقَكُمْ بِما كَفَرْتُمْ ثُمَّ لا تَجِدُوا لَكُمْ عَلَیْنا بِهِ تَبِیع) کفار و مشرکین گرفتار در دریا از ترس غرق شدن، خداوند را با تمام وجود صدا زده و او نیز آنها را نجات می دهد اما زمانی که به منطقه ی امنی می رسند دوباره به حال کفر بر می گردند!
خداوند متعال در این آیه آنها را تهدید میکند که با ادامه ی کفران، نعمت امنیت را از شما می گیرم: (آیا از این ایمن هستید كه بار دیگر بر اثر ضرورت ها و نیازها خداوند شما را به قلب دریا بفرستد، و در آنجا به تندبادهاى كوبنده فرمان دهد كه شما را به خاطر كفر و كفرانتان غرق كند و آن گاه حتى كسى كه خون شما را مطالبه كند و بگوید چرا؟ وجود نداشته باشد!)
2. (ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا قَرْیَةً كانَتْ آمِنَةً مُطْمَئِنَّةً یَأْتِیها رِزْقُها رَغَداً مِنْ كُلِّ مَكانٍ فَكَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللَّهِ فَأَذاقَهَا اللَّهُ لِباسَ الْجُوعِ وَ الْخَوْفِ بِما كانُوا یَصْنَعُونَ )
این آیه اشاره به قوم سبا دارد که خداوند متعال به آنها انواع نعمت های مادی و معنوی از جمله امنیت را به آنها ارزانی داشت ولی به سبب کفران نعمت، خداوند آنها را دچار ناامنی و گرسنگی کرد: (خداوند مثلى زده است: منطقه آبادى كه امن و آرام و مطمئن بود؛ و همواره روزیش از هر جا مى رسید؛ امّا به نعمت هاى خدا ناسپاسى كردند؛ و خداوند به خاطر اعمالى كه انجام مى دادند، لباس گرسنگى و ترس را بر اندامشان پوشانید!)
نمونه های قرآنی بیشتری هم برای این دسته می توان نام برد که باعث طولانی شدن مقاله می شود.
در آخر از خداوند می خواهیم که ما را شاکر تمامی نعمت هایی که به ما ارزانی داشته است قرار دهد.


- نظرات (0)