سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

مدیریت دخل‌وخرج زندگی

مدیریت دخل‌وخرج زندگی
این روزها مسأله اقتصاد و مدیریت خرج و دخل به واسطه تورم و گرانی‌های پیش آمده به یکی از موضوعات روز جامعه تبدیل شده به طوری که عده‌ای را به این وا داشته تا در خرج و مخارج زندگیشان تجدید‌نظری داشته و برای این مسأله راهکار و نسخه‌ای را پیدا کنند تا در این بحبوحه پیش آمده، زندگی را سالم‌تر و آرام‌تر سپری کنند.

یکی از مهم‌ترین، موثق‌ترین و البته موفقیت‌آمیزترین نسخه‌ها، فرمولی است که از جانب اهل‌بیت یا کسانی که مورد تأیید آن‌ها قرار دارند رسیده باشد که از آن‌ها می‌توان به جناب ابی‌ذر اشاره کرد.

راهکاری که جناب ابی‌ذر در رابطه با مدیریت هزینه‌های زندگی می‌گوید این است؛ «اِجعَلِ الدُّنیا دِرهَمَین (۱) همه‌ی دنیا را دِرهَمَین [یعنی دو درهم] قرار بده؛ دِرهَماً أَنفَقتَهُ عَلَی عیَالِک وَ دِرهَماً قَدَّمتَهُ لِآخِرَتِک»

یعنی همه‌ی موجودی خودت از دنیا و به عبارتی آنچه که از مال دنیا به دست می‌آوری را به دو قسم تقسیم کن به طوری که قسم سومی نداشته باشد؛ یک قسم آنچه که صرف می‌کنی برای زندگی خودت و عیالت که این یک امر لازم و واجبی است و باید انجام بدهی و یک قسم هم آنچه که خرج می‌کنی برای آخرتت. «وَ الثّالِثُ یُضِرُّ وَ لَا یَنفَع لَا تُرِدهُ» اگر شق سومی، راه سومی برای خرج پیدا کردی، این ضرر می‌زند و فایده نمی‌رساند؛ «لَا تُرِدهُ» دنبال آن نرو، آن را اراده نکن.

زوائد و تشریفاتی که در زندگی‌ها دیده می‌شود

حال اگر هر کدام از ما این فرمایش را با زندگی‌های خودمان تطبیق دهیم، متوجه ریشه بسیاری از گرفتاری‌ها، دغدغه‌ها و استرس‌های موجود در زندگی خواهیم شد. تشریفات زائدی که متأسفانه در بین زندگی‌های اکثر مردم معمول شده، زوائدی که در زندگی‌ها در میان طبقات مختلف مردم؛ چه مرفهین و پول‌دارها و کسانی که مملو از مال دنیا هستند و چه حتی طبقات متوسط و آنهایی که دستشان برسد، رایج شده است.

زوائدی که مصداق‌های آن را در موقعیت‌ها و شرایط مختلف می‌توان به وفور مشاهده کرد؛ خرج‌ها و تشریفاتی که در بازگشت از سفرها اتفاق می افتد، عروسی‌های آنچنانی با خرج‌های گزاف، هزینه‌های اسراف‌گونه در عزای از دست دادن عزیزانمان از خرید قبرهای میلیاردی تا گرفتن مراسمات آنچنانی، عده‌ای را در خود غوطه ور کرده است.

شتاب تجملگرایی در مسیر رشد تکنولوژی

هر روز که می‌گذرد نه تنها از این زرق و برق‌ها کم نمی‌شود بلکه بیشتر و تجملاتی‌تر شده چنانچه در دنیای امروز شاهد هستیم رشد تکنولوژی و فضای مجازی، شتاب تجملگرایی را سرعت بخشیده، چرا که بسترهای دیده شدن و خودنمایی را در اختیار افراد قرار می‌دهد. به همین مناسبت، افراد برای به رخ کشیدن داشته‌ها، به خرید اجناسی که کاربردی ندارد روی آورده و به سوی مصرف گرا بودن سوق داده شده‌اند و با معرفی اجناس لوکس و به قول عده‌ای لاکچری که نه خیر آن به امور اداره‌ی معیشت زندگی‌شان -اهل و عیال و زندگی متعارف مردم- می‌خورد، نه در مسیر خدا است؛ تشریفات و رفتارهای اسراف‌گونه محض را برای انسان و انسانیت به ارمغان آورده و این همان چیزی است که در آموزه‌های دینی به شدت با آن مخالف است.

نکته قابل توجه و نگران کننده در این مسیر این است که قشر متوسط همواره می‌کوشد تا از سطحی که در آن قرار دارد جدا شده و همپای قشر مرفه حرکت کند، بر همین اساس با کوچکترین تبلیغاتی، با انرژی مضاعف به سوی مصرف‌گرایی و داشتن زندگی مجلل حرکت می‌کند و این دقیقاً همان چیزی است که اسلام آن را مذموم می‌داند.

نسلی که با تفکر مهم‌بودن در جامعه رشد می‌کنند

تأسف رواج مادی‌گرایی و تجملات و اشرافی‌گری‌ها آن جایی بیشتر می‌شود که با تربیت فرزندان، نسلی که قرار است در آینده جامعه برای آنان باشد گره می‌خورد. متأسفانه امروز فرزندان را به گونه‌ای تربیت می‌کنیم که به سمت مهم بودن می‌روند نه مفید بودن و این گونه می‌شود نسلی که با تفکر مهم بودن در جامعه رشد می‌کنند، مجبورند نگاه دیگران را به خود جلب کنند و نتیجه آن است که نوع پوشش، استفاده از مارک‌ها و برندهای معروف، ماشین‌ها و گوشی‌های تلفن همراه گران‌قیمت و بسیار وسایل دیگر جامعه را به سمت فرهنگ تشریفاتی و لوکس‌گرایی هدایت می‌کند.

پی نوشت:
1- الشافی، صفحه‌ی ۸۶۸


- نظرات (0)

راه مقابله با برنامه‌های دشمنان دین

بسم الله الرحمن الرحيم
«الهي انطقني بالهدي و الهمني التقوي»
امشب می‌خواهم در مورد تحرکات دشمن و اینکه جواب این تحرکات، در مقابل این تحرکات سدی که جلوی این سیل می‌تواند باشد بگویم. دشمن اول می‌خواهد راه خدا را ببندد. می‌خواهد مثلاً امام خمینی نباشد، شاه باشد. می‌خواهد جمهوری اسلامی نباشد، اصلاً می‌خواهد سر به تن جمهوری اسلامی نباشد. هدف اول این... نه. اگر نتوانست بگوید: نه و نشد، می‌گوید: پس راه را کج کنیم. اول می‌گوید: «يَصُدُّونَ‏ عَنْ سَبِيلِ اللَّه‏» (اعراف/45) یعنی راه خدا را ببندید، بعد می‌گوید: اگر نتوانستید راه خدا را ببندید، «وَ يَبْغُونَها عِوَجا» (اعراف/45) کجش کنید.
1- بدعت‌گذاری و تفسیر نادرست قرآن
راه‌هایی که دشمن دنبال می‌کند این است: بدعت، یک چیزی که جزء دین نیست، جزء دین می‌آورند. ما الآن به چیزهایی عقیده داریم، به آن باور داریم حال آنکه قصه از بیخ کشک است. مثلاً می‌گویند: سیزده نحس است، از بن دروغ است. حضرت علی سیزده رجب به دنیا آمد. اینجا هم می‌گویند: عطسه کردی صبر کن! از بن دروغ است. حدیث داریم عطسه کردید عجله کنید. یک چیزی که جزء دین نیست، جزء دین قرار می‌دهیم. خیلی از نذرها که می‌کنیم. نمی‌دانیم چه کسی چشم کرده، یک تخم مرغ برمی‌دارند، با زغال خط خطی می‌کنند. در شهر شما هم هست؟ بعد تخم مرغ را به دیوار می‌زنند. خیلی کارها، همین عزاداری‌هایی که بی وقت طبل می‌زنند یا طبل‌هایی که صدایش آزار دهنده است. این جزء دین ما آمده است. داریم امام زمان وقتی بیاید می‌گویند: ایشان دین تازه آورده چون بسیاری از کارهای ما را می‌گوید: جزء دین نیست. بدعت!
تهمت؛ به چهره‌های پاک تهمت می‌زنند. تفسیر به رأی، یک چیزی را تفسیر به رأی می‌کنند. فرق بین تدبر و تفسیر به رأی هم بگویم. تدبّر یعنی از چاه آب بکش، یعنی فکر کن در این کلمه، از این آیه چه درمی‌آید. تفسیر به رأی یعنی چاه آب ندارد که شما آبش را بکشی. از بیرون آب در چاه بریز. گاهی از این آیه چیزی درمی‌آید، گاهی از آیه چیزی در نمی‌آید، شما سلیقه خودت را به قرآن تزریق می‌کنی. تفسیر به رأی این است. گاهی ذوقیات قاطی می‌شود. روضه ابالفضل می‌خواند با قرآن، چطور؟ «فَإِذا بَرِقَ الْبَصَرُ» (قیامت/7) وقتی تیر خورد به چشم ابالفضل، برق از چشم ابالفضل پرید. «وَ خَسَفَ الْقَمَرُ» (قیامت/8) قمر بنی هاشم پایین افتاد. امام حسین آمد برادرش را در بغل گرفت «وَ جُمِعَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ» (قیامت/9) اصلاً این آیه‌ها برای ابالفضل و امام حسین نیست. یک چیزی را به چیزی می‌چسبانیم. یا می‌گوید: ماه رمضان بخور تا سپیده، سپیده صبح که شد دیگر سحری ممنوع! «وَ كُلُوا وَ اشْرَبُوا حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكُمُ الْخَيْطُ الْأَبْيَض‏» (بقره/187) خط ابیض یعنی خط سفید، یعنی همین که ریش سفید شد دیگر گناه نکن. در جوانی می‌خواهی گناه کنی بکن اما همین که خط ابیض یعنی خط سفید آمد، همین که موهایت سفید شد دیگر گناه نکن. این برای سفیدی فجر است نه سفیدی ریش!
قالتاق هم زیاد است. یک کسی در تهران پیدا شد و متأسفانه مدتی هم همکار ما بود در نهضت سواد آموزی، بیست سی سال پیش، ایشان گفت: من از قرآن یک چیزهایی می‌فهمم و ده بیست تا موبایل گرفت و شماره‌های موبایل را به افرادی داد و بیشتر زن‌ها بودند. من او را می‌شناختم، حقه باز بود. یک روز به دخترم گفتم: به این زنگ بزن و بگو: من استخاره می‌خواهم. آنوقت می‌گوید: قرآن را باز کن. باز کردم، سمت راست سطر اول را بخوان، خواندم «اقْتَرَبَ‏ لِلنَّاسِ‏ حِسابُهُمْ وَ هُمْ فِي غَفْلَةٍ مُعْرِضُونَ » (انبیاء/1) صفحه مقابل آیه آخر را بخوان. آیه اول سمت راست و آیه آخر سمت چپ، دخترم برایش خواند و گفت: شما ازدواجت تأخیر می‌افتد. بعد هم ازدواج کردی سالها بچه‌دار نمی‌شوی. حالا این دختر من که زنگ زد 27 سال پیش ازدواج کرده و بچه‌هایش هم از دانشگاه فارغ التحصیل شدند. این می‌گفت: ازدواجت تأخیر می‌افتد و بچه‌دار نمی‌شوی. همان ماه اول هم بچه‌دار شد. او را دیدم و گفتم: یک لقمه نان می‌خواهی بخوری چرا با دین خدا بازی می‌کنی؟ اگر دست شما در دست عالم و این جلسات مذهبی نباشد، هرکسی یک گوشه‌ای را برمی‌دارد و می‌رود. جلسات این است.
جعل حدیث؛ حدیث جعلی و دروغی، ما خیلی چیزهایمان دروغ است. علامه امینی در الغدیر می‌فرماید: چهارصد هزار حدیث دروغی داریم. بنابراین وجود این جلسه‌ها آدم احساس می‌کند چقدر لازم است. حوزه‌های علمیه چقدر لازم است. فکر نکنید روزگار آخوندی و دین و حوزه تمام شده است. هرچه هوا داغتر شود ارزش آب بیشتر معلوم می‌شود. هرچه جسارت به اسلام بیشتر بکنند نیاز به مطهری‌ها و بهشتی‌ها بیشتر است. اگر پسری دارید، دختری دارید که به درس علاقه دارد، اگر علاقه ندارد با زور نمی‌شود. علاقه ندارد و دوست ندارد، بعضی از آخوندهای ما بچه‌هایشان آخوندی را دوست ندارند. با اینکه می‌داند پدرش آخوند است، دوست ندارد. ندارد که هیچ، اگر علاقه به طلبه شدن دارد، اگر پسری دختری را دید که علاقه دارد، او را هل بدهید بیاید طلبه شود. ما در تبلیغ خیلی عقب هستیم. ما صدها، اگر نگویم هزارها مورد داریم که امام جمعه ندارد. قاضی نداریم. گاهی زندانی‌ها مدت‌ها در زندان می‌مانند، قاضی که وقت بدهد و اینها را قضاوت کند نیست. اسلام شناس و مفسر نداریم. فقیه نداریم، ما ششصد فرمانداری اگر داشته باشیم، هر شهری یک مجتهد می‌خواهیم، باید ششصد مجتهد بخواهیم، نداریم. اگر می‌توانید بسم الله بیایید طلبه شوید.
2- القای شبهات در فضای مجازی
چه دارم می‌گویم؟ می‌خواهم تهاجم‌ها را بگویم و بعد بگویم: متوجه خطر شوید جوابش چیست؟ جعل حدیث، القای شبهه، به خصوص از طریق اینترنت و ماهواره، الآن دیگر همه خدا همه اموات را رحمت کند. مادرم به پدرم گفت: حاجی، بازاری بود یک تلفن بگیر. گفت: من تلفن بگیرم برای زنم، غیرت دارم. خانه‌ام را به همه خانه‌ها سوراخ کنم! هر ساعتی زنم خواست با هر خانه‌ای حرف بزند؟ جایش خالی است ببیند نه خانه‌ها به هم سوراخ شده، کشورها به هم سوراخ شده است. کانادا ساعت هشت یک مطلبی می‌شود، هشت و دو دقیقه دهات‌های ایران، شهرهای ایران هم می‌فهمند. یکوقتی آنها می‌گفتند: خانه ما به خانه‌ها سوراخ می‌شود، دنیا به هم سوراخ شده است. القای شبهه می‌کنند. حتی بین مذهبی‌ها! یک جوانی در همین شهر شما آمد و گفت: بهتر نبود که مثلاً علما وارد سیاست نمی‌شدند، شأن‌شان محفوظ بود و محترم بودند. گاهی وظیفه داد زدن است و سکوت حرام است. اگر کسی منکری را ببیند و داد نزند حدیث می‌گوید: این مرده است منتهی مرده عمودی است. مرده‌ها در قبرستان افقی هستند. این مرده عمودی است. راه می‌رود ولی بی خاصیت است. امر به معروف واجب است، نهی از منکر واجب است، می‌خواهم سنگین باشم یعنی چه.
رکود مساجد؛ مسجدها راکد است. اینجا عرض کنم، پیامم از مقام معظم رهبری است. تمام مساجدی که پیشنمازش پیر است و نمی‌تواند با نسل نو ارتباط برقرار کند، کنار این عالم پیر یک طلبه خوش سلیقه جوان باشد. نماز را آن پیر بخواند و سؤال و جواب و عیادت مریض و تشکر از شاگرد اول‌ها و ارتباطات برای طلبه جوان باشد. ما باید با هم اداره کنیم. خدا در قرآن به پیغمبر می‌گوید: مسجدالحرام را با هم اقتدا کنید، یک پیر و یک جوان، پیر کیست؟ حضرت ابراهیم صد ساله، جوانش کیه؟ اسماعیل سیزده ساله، می‌گوید: «طَهَّرا» یعنی صد ساله و سیزده ساله با هم مسجد را تمیز کنید. «طَهِّرا بَيْتِي‏» (بقره/125) لذا گاهی هم یک مسجد بزرگ را به پیرمرد می‌دهیم، آدم خوبی است بحث خوبی و بدی نیست. بحث این است که نمی‌تواند. باید از اوضاع خبر داشته باشد، شبهات جدید را بداند. باید این هم اداره شود. یعنی به اندازه‌ای که یک معلم و دبیر حقوق می‌گیرد، طلبه باید باسواد باشد. بالای ده سال درس خوانده باشد. بعد از دیپلم بالای ده سال درس خوانده باشد و دوره‌هایی را دیده باشد. با یک شبهه طرف می‌افتد. شما الآن حزب اللهی‌های این شهر هستید. من یک شبهه می‌کنم سی ثانیه ببینم چه کسی حواب می‌دهد؟ آقا چرا اسلام گفته: دست دزد را قطع کن؟ حالا یک بدبختی فقیر بود یک سکه و قالیچه دزدید. شما آخوندها می‌گویید: چهار انگشت او را قطع کن، این تا آخر عمر کنار زنش خجالت می‌کشد، پیش بچه‌اش، کسی دخترش را نمی‌گیرد و به پسرش زن نمی‌دهند. این قوانین خشن برای چیست؟ این شبهه در اینترنت می‌آید و آدم می‌ماند. از آن طرف هم مسجد ما وا رفته است، اسلام شناسش پیر شده، جوان‌های ما آماده باش نیستند و شبهه می‌آید. شبهه مثل تیغ است، یک تیغ در پای کسی برود ولو پهلوان هم باشد دیگر نمی‌تواند راه برود. همینطور که تیغ در پا می‌رود، تیغ شبهه به مخ می‌رود و بدبین می‌شویم. باید این شبهه‌ها را دقت کنیم. این جلسات برای ماه رمضان و محرم نیست. من نمی‌دانم چه کسی گفته: تبلیغ برای رمضان و محرم است. تبلیغ یعنی آشنایی با اسلام، دفاع از حمله‌هایی که به اسلام می‌شود. پاسخ به سؤالات، این همیشه باید.. البته رونق ماه رمضان بخاطر ماه عبادت و ماه قرآن، محرم بخاطر خون امام حسین و اصحابش، این فرصت‌های استثنایی است، باید از آن فرصت‌ها استفاده کرد.
بله یک شماره تلفن هر مسلمانی باید داشته باشد. به دخترها و پسرها بگویید یک شماره تلفن از یک اسلام شناس داشته باشند. بله، الو سلام علیکم، آقا چرا اسلام دست دزد را قطع می‌کند؟ جواب... کسی هست جوابش را بلد باشد. [یکی از حضار] چی... برای اینکه عبرت بگیرند. یعنی من بی دست باشم برای اینکه شما عبرت بگیری؟ نه جواب نیست. دزد مشخص شود و نتواند دزدی کند. راه دیگری برای این کار نبود. آقازاده‌ی کوچولو بگوید ببینم. بلند بگو... [حضار] می گوید: سخت بگیریم تا باقی‌ها آدم شوند، مثل همان عبرتی که آقا فرمود. خیلی خوب... اجازه بدهید خودم بگویم. اسلام نگفته: هرکس دزدی کرد دستش را قطع کن. اگر هرکس یک قلم دزدی کند دستش را قطع کنیم، نصف ما بی دست هستیم. کدامیک از شما چیزی کش نرفتید؟ این خنده یعنی آره... بالاخره بچه بودم، بزرگ بودم، فهمیدم و نفهمیدم، شیطان بوده، شهوت بوده، یک چیزی کش رفتیم. من خودم بچه بودم، دهات‌های کاشان می‌رفتم میوه می‌خوردم و فرار می‌کردم. چرا این کار را می‌کردم؟ می‌گفتم: هنوز پانزده ساله نشدم. خیلی میوه دزدی خوردم. پانزده سالگی طلبه شدیم دیدیم نوشته: کسانی که مال مردم را خوردند، باید صاحبش را راضی کنند گرچه در کودکی باشد. رفتیم درخت‌هایی که می‌شناختیم گفتیم: ما از این درخت میوه خوردیم و فرار کردیم. پول را بگیر و حلال کن. اکثراً نگرفتند و تک و تایی هم پول را گرفتند و فرار کردند. 26 شرط دارد. هرکس دزدی کرد، شاید از دو میلیون دزد یکی دستش قطع شود. از این 26 شرط سه شرط را بگویم. دزدی را دستش را قطع می‌کنند که دیوار خراب کند. از درون مسجد چیزی را برداشت رفت دزدی نیست. دزد هست می‌گیرند و زندانی هم می‌کنند اما دستش را قطع نمی کنند. چون قفل نکشیده و آمده به مسجد یک چیزی را برداشته و فرار کرده است. از بازار، تیمچه، خیابان، حمام، پادگان، حسینیه، دانشگاه، از هرکدام از اینها چیزی برداشت رفت، تا دیوار خراب نکرده و قفل نشکسته دستش را قطع نمی‌کنند. دوم اینکه دو تا شاهد عادل هم باید ببینند. تو اگر عادل هستی و می‌بینی دارد قفل می‌کشد، تو چه عادلی هستی؟ نهی از منکر کن. داد بزن! آنجایی که دزد قفل می‌کشد و دو تا عادل هم نگاهش می‌کنند، این یعنی چه؟ یعنی دزد اسلحه دارد و جامعه هم خفقان است و جرأت نهی از منکر نیست. سوم اینکه اگر دزد را گرفتند، گفت: آیه «وَ السَّارِقُ‏ وَ السَّارِقَة» (مائده/38) اگر به گوشش نرسیده دستش را قطع نمی‌کنند. باید حکم خدا به گوشش رسیده باشد. 26 شرط دارد ولی شما باید کجا این را یاد بگیرید، جزء جلسات تبلیغی، کلاس، عزاداری. منتظر آموزش و پرورش نباشید. تعلیمات دینی یک ذره ممکن است اثر کند، معارف دانشگاه یک مقدار ممکن است اثر کند. اگر بچه‌هایتان می‌خواهید دین داشته باشند، باید خرجش کنید. مسجدهای ما پیرمردها با یک جوان شریک شوند. رو دروایسی نداریم.
من از حضرت آقای جعفری خیلی خوشم آمد. آمد در نماز جمعه گفت: هرکسی یک بازنشستگی دارد، من هم پیر شدم و بازنشسته هستم. من الآن محافظ دارم نه بخاطر اینکه تروریست است. ترور الحمدلله نیست. حرف‌ها یادم می‌رود و هی می‌گویم: من این را گفتم و نگفتم؟ این با من است که حرف‌هایم یادم نرود. آدم به جایی اینطور می‌رسد. امام یکبار فرمود: خدا حافظه را از من گرفت یک ربع ساعت فکر کردم و یادم رفت اسم من روح الله است. اگر امام گوینده نبود می‌گفتیم: نمی‌شود. دیگر آدم اسم خودش را یادش نمی‌رود. ولی نه، امام فرمود: من اسم خودم را یادم رفت. آیت الله میرزا جواد آقای تهرانی از علمای درجه یک مشهد بود. یک روز رفت درس بدهد، روی منبر نشست و هی نگاه کرد، پایین آمد و گفت: تمام علمم پرید. هیچی برای گفتن ندارم. یک آیت الله بود، امام امام بود. بنابراین یک جلساتی باید باشد نه مراسم، افتتاحیه و اختتامیه و سمینار و اینها همه دم طاووس است و جلال و جبروت است، هیچی درونش نیست. طاووس هم گوشتش حرام است و هم تخمش حرام است ولی خوب بخاطر دمش... این جلال و جبروت است.
3- برنامه‌ریزی برای پاسخ‌گویی به شبهات
واقعاً یک جلسات جدی باید باشد. خود فضلای منطقه دور هم جمع شوند، هفته‌ای یک روز، دو روز، بگویند: آخرین شبهه را چه کسی شنیده جوابش چیست؟ تعزیه خوان‌ها... اینجا تعزیه هم هست؟ هست؟ تقریباً... تعزیه خوان‌ها شب عاشورا تمرین می‌کنند. چه کسی شمر شود، چه کسی ابالفضل شود. تمرین می‌کنند. ما طلبه‌ها هم باید تمرین کنیم. اگر چنین شبهه‌ای بود جوابش چیست؟ هم طلبه‌ها باید مجهز شوند، درسهای حوزه لازم است اما کافی نیست. درسهای حوزه را باید خوب خواند ولی کافی نیست. یک جمعی باید دلشان به حال نسل نو بسوزد. گاهی آدم یک چیزهایی از بچه‌ها می‌بیند از درون می‌سوزد. یک بچه کوچولو شاید قد این آقازاده باشد. بلند شوید بایستید. شاید قد این بود. بفرمایید. آمد گفت: آقای قرائتی این گچی که پای تخته می‌نویسی، ته گچ را به من بده! گفتم: ته گچ را برای چه می‌خواهی؟ گفت: چون با نوکش قرآن نوشتی این گچ تبرک شده است. آن گچی که نوکش قرآن نوشته است تهش را هم می‌خواهم من داشته باشم. هرچه به این بچه نگاه کردم و گفتم: این در دانشگاه بوده! در حوزه بوده، والله بخدا من 55 سال است آخوند هستم، این حرف‌ها نه در دانشگاه هست و نه در حوزه! فطرت پاک. بچه‌ها گل هستند ولی ما اینقدر که به کفش‌شان می‌رسیم، به مغزشان نمی‌رسیم. اگر کفش بخریم به هر قیمتی جیغ نمی‌کشیم اما اگر گفتیم: این کتاب مطهری هفتاد تا شبهه را جواب می‌دهد، چند است؟ هفت هزار تومان، هفت هزار تومان؟ هو... کفش می‌خریم چهل هزار تومان، کتاب بخریم... یعنی برای پا چهل تومان خرج می‌کنیم، برای مخ خرج نمی‌کنیم.
یک کسی به امام صادق گفت: عمامه شما چقدر است؟ گفت: مثلاً هزار دینار، هزار درهم! گفت: اسراف نیست؟ آدم‌های فضول هستند. اسراف نیست؟ امام فرمود: داماد شدی؟ گفت: بله، گفت: چقدر مهریه دادی؟ گفت: هزار درهم، گفت: تو هزار درهم خرج پست‌ترین عضوت کردی، من هزار درهم خرج بهترین عضوم کردم! حالا ما می‌خواهیم ده هزار تومان کتاب بخریم جیغ می‌زنیم. پنجاه هزار تومان، صد هزار تومان، کمتر یا بیشتر کفش می‌خریم. یک مقداری به فکر نسل نو باشیم. اینها امانت هستند. در این جلسات باید جواب داده شود. چه گفتم؟ بدعت، تهمت، تفسیر به رأی، حدیث جعلی، القای شبهه، رکود مساجد.
4- تضعیف مرجعیت دینی
کنار زدن اهل‌بیت، خلیفه دوم گفت: هیچکس حق ندارد از پیغمبر حدیث نقل کند. صد سال نقل حدیث از پیغمبر ممنوع بود. فقط هرکس دین دارد قرآن بخواند. خدا رحمت کنید شهید علامه امینی را، می‌گفت: من تنهایی نمی‌گذرم، حضرت علی می‌خواهد بگذرد، بگذرد. حضرت زهرا بگذرد. من نمی‌گذرم! گفتند: چرا؟ گفت: من یک طلبه هستم، عبدالحسین امینی، صد سال از حدیث محروم شدم. کنار زدن اهل بیت،
تحقیر مرجعیت! چرا پولمان را به آخوندها می‌دهیم؟ برو بده به آخوندی که دوستش داری. کسی گفته: پولت را به کدام آخوند بده! آقا شما خمس را باید بدهی، زکات را هم باید بدهی، منتهی آخوندی را که قبول داری به او بده. همان مرجعی که خودت انتخاب کردی. دکان نیست، وظیفه است. بگو: خودم می‌دهم، خودت نفس داری. بنده مرجعی دارم شب بیست و سوم که شب سال مالی من است، حساب می‌کنم اگر زیاد آورده باشم به مرجعم می‌دهم. خانه مرجعم رفتم، گفت: مگر خودت فقیر سراغ نداری؟ گفتم: خیلی. گفت: خودت بده. گفتم: نمی‌دهم. می‌خواهم شما بدهید. من اگر فقیر خواستم از جیب خودم می‌دهم. گفت: چرا؟ گفتم: من نفس دارم، ممکن است از این سید خوشم بیاید، بدهم. از آن سید بدم بیاید به او ندهم. آنوقت خمس فدای نفس من شده است. شما نفس نداری، هوس نداری، هرکس را تشخیص می‌دهی بین خودت و خدا بده. من اگر فقیر دیدم خودم می‌دهم. مردم باید دستشان در دست مجتهد عادل بی هوس باشد که امام زمان فرمود: وقتی من نیستم فقیه عادل بی هوس، تحقیر مرجعیت!
الآن درباره عراق بحث نخست وزیری است. امروز نخست وزیر عراق آمد گفت: چون مرجعیت فرموده: اینهایی که قبلاً نخست وزیر بودند خودشان را کاندیدا نکنند، من به فتوای مرجعیت خودم را کاندیدا نمی‌کنم. ما یک کشور اینطوری می‌خواهیم. شیر نفت را ببندید. حرف‌های امام در آخرهای زمان شاه است. شیر نفت را ببندید، بستند. کمر اقتصادی شاه شکسته شد. سربازها از سربازخانه‌ها فرار کنند. فرار کردند و کمر نظامی شاه شکسته شد. با دو تا فتوا کمر شاه را می‌شکنند. این حزب‌ها نمی‌توانند پیاز را کیلویی یک قران ارزان کنند، سیاسیون ما نمی‌توانند پیاز را کیلویی یک قران ارزان کنند. ولی فتوای امام است که هشت سال جوان‌ها را جبهه می‌فرستد بدون اضافه کار. الآن به یک نفر می‌گویی: عطسه کن، می‌گوید: اضافه کار! می‌گویی: سرفه کن، می‌گوید: اضافه کار! مرجعیت نباشد مرده شور هم بخواهد مرده بشوید محاسبات اقتصادی می‌کند و می‌گوید: اگر مرده چاق است کیلویی می‌شوید. اگر مرده بلند است متری می‌شوید. اگر مرده بچه است عددی می‌شوید. یک فتوا می‌خواهیم که جبهه را با نشاط پر کند. تضعیف مرجعیت! ما نمی‌خواهیم بگوییم همه عادل هستند. ببخشید... ما نمی‌خواهیم بگوییم: همه معصوم هستند ولی ضریب خطا در آنها خیلی کم است.
یک کسی از من پرسید: آیا مراجع اشتباه نمی‌کنند؟ گفتم: چرا. ممکن است اشتباه کنند. خیلی از مراجع فتوایشان عوض می‌شود. ولایت فقیه اشتباه نمی‌کند؟ احتمال اشتباه در ایشان هم هست. پس چرا به ما می‌گویید: اطاعت مطلقه یعنی هرچه آقا گفت. او هم یک نفر است مثل ما اشتباه می‌کند. گفتم: بله، ما اشتباه می‌کنیم و او هم اشتباه می‌کند، منتهی اشتباه ما چند درصد است و اشتباه او... دکتر هم ممکن است اشتباه کند و یک قرص اشتباه بدهد، اما چند درصد قرص‌ها اشتباه است. در صد نسخه ممکن است یک قرص اشتباه بدهد، من در بین صد کلمه، سی تا اشتباه است. ضریب اشتباهش کمتر است وگرنه ما دنبال معصوم نیستیم. تضعیف مرجعیت!
5- ترویج منکرات و نهی از معروف‌ها
نهی از معروف، آقا نمی‌خواهد این کار را بکنید، نمی‌خواهد این کار را بکنید. خیلی دخترها می‌خواهند حجاب داشته باشند، پدر و مادر می‌گویند: نه، پسر می‌خواهد مسجد برود پدرش می‌گوید: نمی‌خواهد مسجد بروی، همین‌جا نمازت را بخوان. نهی از معروف، بهانه تراشی؛ چرا چنین است؟ چرا چنان است؟ من نمی‌دانم چطور به هرکس رسید تسلیم هستیم، به دین که رسید تسلیم نیستیم. شما در تاریخ دکترها، یک بیمار روی کره زمین سراغ دارید که وقتی دکتر می‌روید، دکتر نسخه می‌دهد، بگوید: آقا این قرص چرا گرد است؟ این دراز است، این لوزی است، این بیضی است، این قهوه‌ای است، این زرد است، این نارنجی است؟ چرا این قرص را یکی بخورم، دو تا بخورم، قبل از غذا و بعد از غذا؟ یک چرا می‌گویید برای اینکه آقا دکتر است و ده سال درس خوانده است. دیپلم را همه دارند. بعد از دیپلم آقای دکتر ده سال درس خوانده و پزشک شده است. ما بخاطر ده سال درس خواندن هرچه گفت گوش می‌دهیم. به خدا که می‌رسیم می‌گوییم: چرا نماز صبح دو رکعت است؟ چرا نماز مغرب سه رکعت است؟ چرا نماز ظهر را یواش می‌خوانیم؟ چرا نماز مغرب را بلند بخوانیم؟ هرچه چرا هست اینجاست. مگر ما سوادی داریم؟ چرا برگ انار باریک است؟ چرا برگ انگور پهن است؟ نمی‌دانیم چرا. ما چه چیزی بلد هستیم. قرآن یک آیه دارد می‌گوید: همه مردم کره زمین یک ذره سواد دارند. آیه‌اش این است: «وَ ما أُوتِيتُمْ‏ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا» (اسراء/85) بهانه تراشی و چرا، چراهایی که می‌گوییم.
می‌گفتند: قبله چرا عوض شد؟ به تو چه. خدا تا حالا گفته: از این طرف نماز بخوانید، بعد گفتند: از آن طرف نماز بخوانید. می‌خواهد شما را امتحان کند.
6- گسترش سرگرمی‌های ناسالم در جامعه
سرگرمی‌های ناسالم! «وَ مِنَ‏ النَّاسِ‏ مَنْ‏ يَشْتَرِي لَهْوَ الْحَدِيث‏» (لقمان/6) خیلی برنامه‌های رادیو و تلویزیون و خیلی از درسهایی که می‌خوانیم لغو است. درسهایی می‌خوانیم که در دانشگاه و دبیرستان و حتی در حوزه، یک درسهایی می‌خوانیم که مورد نیاز نیست. سرگرمی‌های به نظر خودمان علمی! مطرح کردن مسائل فرعی؛ گاهی یک مسائل فرعی را مطرح می‌کنیم که از مسائل اصلی بمانیم.
زمان شاه آیت الله مکارم و آیت الله سبحانی و مرحوم آیت الله خزعلی و آیت الله سعیدی و دانه درشت‌ها خوزستان می‌رفتند. بحث‌های انقلابی و مهم هم شب عاشورا می‌گذاشتند که جمعیت زیاد است. آقای خزعلی می‌گفت: از پله بالای منبر رفتم شب عاشورا حرف‌های جدی را بزنم. دیدم یک کسی آمد و گفت: آقا، مگر امشب، شب عاشورا نیست؟ گفتم: چرا، گفت: هوم... زد و زد و زد... گفتم: چه شده؟ گفت: همین پشت دیوار دارند عراق می‌خورند! من از منبر پایین آمدم و مچش را گرفتم و گفتم: ببینیم چه کسی عرق می‌خورد؟ دیدیم اصلاً کسی عرق نخورده است. به این یک پولی دادند که برو فیلم بازی کن و حواس آقای خزعلی را از مسائل اصلی پرت کن! خود ما هم این کارها را می‌کنیم. داریم مطالعه می‌کنیم، نوه ما می‌آید مزاحم می‌شود، انگشتر را در می‌آورم و آنجا پرت می‌کنم که تا می‌رود انگشتر را بردارد من یک چند ساعتی مطالعه کنم! سرگرمی‌ها، مشغول کردن سر کاری، تلویزیون هم متأسفانه همینطور است. خیلی از برنامه‌های آموزش و پرورش لغو است. خیلی از برنامه‌های دانشگاه لغو است. خیلی از اطلاعات لغو است. جدول‌های روزنامه خیلی لغو است. بعد نگاه می‌کنی دیپلم فلج است. هیچ مهارتی ندارد، لیسانس فلج و هیچ مهارتی ندارد. باید اینها در مسجدها گفته شود و باید جلوی اینها، باید دور افراد اسلام شناس را بگیرید و اینها را برای شما بگوید. مطرح کردن مسائل فرعی.
ترویج باطل، رقیب و شخصیت تراشی، تحقیر، مسلمان‌ها نمی‌فهمند، جنس ایرانی خوب نیست. مسلمان‌ها چه هستند، شما که حریف نمی‌شوید. بنی صدر خیلی بچه‌های بسیجی را تحقیر می‌کرد، خیلی. می‌گفت: اینها عوام هستند. شهید رجایی را تحقیر می‌کرد. خودش را خیلی روشن فکر می‌دانست. اینها نمونه تهاجم‌هایی است که به نسل ما می‌شود. امروز هم از طریق فضای مجازی و ماهواره و امکاناتی است که خودتان می‌دانید.1- باید این جلسات مذهبی تقویت شود. 2- تجار بودجه بگذارند. یک کسی بیاید بگوید: آقا من این پنج میلیون را می‌دهم پنج کلاس جدی، آموزش قرآن باید راه بیافتد. مدیر محترم حوزه استان کرمان هم اینجا تشریف دارند. همه طلبه‌ها آموزش قرآن را یاد بگیرند. ما مثلاً اگر هزار طلبه در استان شما داشته باشیم، این هزار تا قبل از تابستان می‌توانستند آموزش قرآن در شانزده ساعت، ما زمان شاه خودمان این کار را می‌کردیم، شانزده ساعته آموزش قرآن را یاد می‌گرفتیم، هرجا می‌رفتیم یک مشت بچه جمع می‌کردیم و تخته سیاه و آموزش قرآن. سال اول آموزش قرآن باشد. پاسخ به سؤالات باشد. جوان‌های فعال را شناسایی کنیم. بگوییم: آقا سی تا سؤال، ببینیم کدام‌هایش را جواب داری. ببینیم... چون علم یک چیزی است و بیان علم یک چیز دیگر، داشتن برنج یک مسأله است و پختن برنج یک چیز دیگر است. افرادی هستند برنج دارند و نمی‌توانند بپزند. مشکل پخت دارند. هم باید سواد داشته باشیم، یعنی من پارچه می‌توانم به شما بدهم ولی شما می‌توانی این پارچه را عمامه کنی؟ عمامه پیچیدن فن دارد. الآن گدایی روانشناسی می‌خواهد. یک گدا دم تالار عروسی می‌ایستد و همه خانم‌ها و آقایان، آرایش کرده با دسته گل و لبخند می‌روند، این هم جلوی تالار عروس می‌گوید: انشاءالله عروسی شما مبارک باشد، به من هم کمک کنید، دختر دم بخت دارم. کلی پول می‌گیرد، یک گدا نمی‌داند کجا بایستد، می‌رود جلوی دفتر طلاق می‌ایستد. او می‌گوید: برو گمشو. او می‌گوید: ننه‌ات بود، او می‌گوید: خفه شو، بابای تو بود. به هم زن و شوهر فحش می‌دهد، او می‌گوید: بده در راه رضای خدا! می‌گویند: تو دیگر برو گمشو! گدایی روانشناسی دارد. این الله اکبر ما پنج رقم صدا رویش است. اگر شب 22 بهمن باشد صوتش این است: الله اکبر! در راهپیمایی باشد می‌گوییم: الله اکبر! نماز باشد می‌گوییم: الله اکبر، تعجب کنیم می‌گوییم: الله اکبر! مکبر باشد می‌گوید: سمع الله لمن حمده الله اکبر! یعنی یک الله اکبر است و پنج رقم صدا رویش است. برای بی حوصله‌ها چطور حرف بزنیم. برای کم حوصله‌ها چطور حرف بزنیم. برای پر حوصله‌ها،
7- شیوه‌های متفاوت دعوت نسل نو
ما پنج رقم آدم داریم. یک مشت آدم داریم مثل توت شیرین، بسیجی‌ها، قد قامت الصلاة می‌آیند، جمعه، جماعت، جبهه، دم دست هستند. با یک قد قامت الصلاه می‌آیند. همه مردم توت نیستند، که با یک تکان بریزند. بعضی انار هستند. انار حلال زاده است اما با تکان نمی‌ریزد و باید دانه دانه بچینی. بعضی‌ها را می‌روی دانه دانه بچینی تیغ هم دارد. مثل گل، بعضی‌ها اصلاً دست بهش نمی‌رسد مثل نارگیلی، اصلاً نمی‌شود از درختش بالا رفت، مثل تیر لامپ صاف بالا رفته است. حالا رفتی دورش تار است، تارهایش را پس کردی پوستش سفت است، این پیر آدم در می‌آید ولی اگر حوصله کنی قلب سفیدی دارد، مواد قندی دارد.
بعضی آدم‌ها مثل گردو هستند، گردو پشت برگ پنهان می‌شود، چوب در سرش هم بزنی پایین نمی‌آید. یعنی ما پنج رقم آدم داریم. یکی را من می‌گویم و یکی را شما بگویید. توتی، دومی چه بود؟ انار، دیگر گلی، نارگیلی، گردویی، ما فقط متوجه توتی‌ها هستیم، در مسجد می‌رویم قد قامت الصلاه می‌گوییم، هرکس آمد الحمدلله و هرکس نیامد به درک! اینکه نشد. برنامه ریزی باید برای همه داشت. افرادی هستند قبلاً ذهن اینها را خراب کردند و باید یک راهی باز کرد که... مردم حلال زاده هستند منتهی باید فرمولش را یاد گرفت. با هرکسی باید یک طور صحبت کرد. من امشب این حرف‌ها را زدم برای اینکه بگویم تهاجم به سمت بردن عقاید نسل نو زیاد است. در و دیوار بسیج شدند اعتقادات مردم را کم کنند. اعتقادات که کم شد آسان است. قرآن می‌گوید: «فَخَلَفَ‏ مِنْ‏ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضاعُوا الصَّلاةَ» (مریم/59) بعد می‌گوید: «وَ اتَّبَعُوا الشَّهَواتِ» اول نماز ضایع می‌شود و بعد دنبال شهوت می‌روند. یک کسی گفت: هواپیمای به این بزرگی را چطور می‌دزدند؟ یک کسی جواب داد و گفت: هواپیما تا پایین است بزرگ است و نمی‌شود دزدید، می‌گذارند در آسمان برود، کوچک که شد آنجا می‌دزدند. حالا نسل نو ما در معرض خطر است. من هم مسلمان‌تر از شما نیستم. همه ما برای نجات نسل نو مسئول هستیم و مهم‌ترین خطر، خطر ذهن است. آقای قرائتی بد از آب درآمد. باسمه تعالی به درک! یکی دیگر. ما نباید دینمان را از قرائتی بگیریم که اگر قرائتی چپه شد دین ما چپه شود. یک آقایی به جای «قل هو الله» می خواست سوره نوح را بخواند. سوره نوح هم یک صفحه و نیم است و اولش این است «بسم الله الرحمن الرحیم، إِنَّا أَرْسَلْنا نُوحاً» ما نوح را برای پیغمبری فرستادیم. این آقایی که تصمیم گرفته بود به جای «قل هو الله» سوره نوح را بخواند، گفت: «غیر المغضوب علیهم و الضالین، بسم الله الرحمن الرحیم، انا ارسلنا نوحاً...» باقی‌اش را یادش رفت. «انا ارسلنا نوحاً، انا ارسلنا نوحاً، انا ارسلنا نوحاً» هی گفت بلکه یادش بیاید. یک نفر از عقب گفت: آقا نوح نمی‌رود یک پیغمبر دیگر! (خنده حضار) چرا گیر کردی؟ نوح نمی‌رود یکی دیگر. ما نباید دین را بگوییم از آقای فلانی که اگر فلانی خراب شد، دین ما خراب شود. دینمان را از عقل می‌گیریم، از وحی می‌گیریم، هرکس درون خط بود الحمدلله و هرکس از خط خارج شد خداحافظ! به نسل نو برسید و جایش هم ایجاد جلسات جدی است. حالا اگر کسی امروز وارد شهر شما شد، استانی که این همه شهید داده است. عاشورا یک چوب کبریت است، چوب کبریت، بعد عاشورا تمام می‌شود مثل چوب کبریت چند ثانیه خاموش می‌شود. مدیریت این است که چوب کبریت تا روشن شد وصل به گاز شود. گاز وصل به غذا شود، غذا وصل به انسان شود. انسان وصل به خدا شود و این چوب کبریت تا خدا پیش می‌رود. وگرنه خود چب کبریت را نگاه کنی دو سه ثانیه، کمتر و بیشتر خاموش می‌شود. به عاشورا و رمضان نمی‌شود تکیه کرد. اینها جرقه است باید از این جرقه‌ها، جریان ساخت.

منبع :درس هایی ازقرآن استادگرامی قرایتی




- نظرات (0)

دعایی که مستجاب نمی‌شود

دعایی که مستجاب نمی‌شود

حدیث دیگری از پیغمبر اکرم است که آن را، هم علمای شیعه در کتب معتبر خود مثل اصول کافی روایت کرده‏ اند و هم علمای اهل تسنن. غزالی این حدیث را در احیاء العلوم نقل می‏ کند و سند آن در کتب حدیث اهل تسنن هست: لتَأْمُرُنَّ بِالْمَعْروفِ وَ لَتَنْهُنَّ عَنِ الْمُنْکرِ اوْیسَلِّطَنَّ اللَّهُ عَلَیکمْ شِرارَکمْ فَیدْعوا خِیارُکمْ فَلا یسْتَجابُ لَهُمْ‏ .

یعنی باید امر به معروف و نهی از منکر را داشته باشید، این دو باید وجود داشته باشند وگرنه بدان شما بر شما مسلط می‏ شوند، بعد خوبان شما می ‏خوانند و به آنها جوابی داده نمی‏ شود. اکثر این‏طور معنی می‏ کنند که بعد از آنکه بدان شما بر شما مسلط شدند، نیکان شما به درگاه الهی می ‏نالند و خداوند دعای آنها را مستجاب نمی‏ کند. یعنی قومی که امر به معروف و نهی از منکر را رها کنند، خاصیتشان این است که خداوند رحمت خود را از آنها می‏ گیرد؛ هرقدر خدا را بخوانند دعای آنها به موجب این گناه مستجاب نمی ‏شود. 

ولی غزالی معنی لطیفی برای این آیه کرده است- با اینکه مرد به اصطلاح درویشی است و در مسائل اجتماعی دیده نمی‏ شود- می‏گوید معنی این جمله‏ (فَیدْعوا خِیارُکمْ فَلایسْتَجابُ لَهُمْ) این نیست که خدا را می‏ خوانند و خدا دعای آنها را مستجاب نمی ‏کند. معنایش این است: وقتی که امر به معروف و نهی از منکر را ترک کنند آنقدر پست می ‏شوند، آنقدر رعبشان، مهابتشان، عزتشان، کرامتشان از بین می‏ رود که وقتی به درگاه همان ظَلَمه می‏ روند، هرچه ندا می ‏کنند به آنها اعتنا نمی‏ شود. یعنی پیغمبر فرمود: اگر می‏ خواهید عزت داشته باشید و دیگران روی شما حساب کنند، امر به معروف و نهی از منکر را ترک نکنید. اگر امر به معروف و نهی از منکر نداشته باشید اولین خاصیت آن ضعف شماست، پستی و ذلت شماست، دشمن هم روی شما حساب نمی‏ کند.
منبع:
کتاب حماسه حسینی، نوشته شهید مطهری، ج1/ ص201 و 202


- نظرات (0)

معامله باخدا

ماندگاری

معامله به معنای تجارت، خریدوفروش و داد و ستد بین دو شخص یا دو مجموعه است که در فقه اسلامی به چهار قسم تقسیم شده می‌شود: 1- معامله حرام: مانند تقلّب، تدلیس و غشّ در معامله. 2- معامله واجب: مانند تمام فعالیّت‌هاى اقتصادى که نظام و قوام جامعه اسلامی بر آن متوقف است. 3- معامله مستحب: مثلاً اگر فروشنده اى جنس را به مشترى فروخت و تمام خیارات معامله را اسقاط کرد ولى بعد مشترى یا خریدار پشیمان شد و درخواست فسخ معامله را کرد، برهم زدن معامله کار مستحب و شایسته ای است. 4- معامله مکروه: مانند ورود در معامله شخص دیگر که شایسته نیست.

اما نوع دیگری از معاملات در قرآن وجود دارد که معامله بین خداوند با انسان‌هاست. این نوع از معامله به این معناست که مؤمنین در قبال کارهایی که در مسیر خداوند انجام می‌دهند، خدا نیز برای آنان پاداش‌هایی را در نظر می‌گیرد؛ لذا در این بین، مؤمنین سودبرنده هستند. بر خلاف اینکه در معامله بین انسان‌ها هر دو طرف کسب سود می‌کنند. 

به عنوان نمونه خداوند در آیه 111 سوره توبه می‌فرماید: «اِنَّ اللهَ اشْتَرى مِنَ الْمُؤْمِنینَ اَنْفُسَهُمْ وَ اَمْوالَهُمْ بِاَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ یُقاتِلُونَ فى سَبیلِ اللهِ فَیَقْتُلُونَ وَ یُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَیْهِ حَقّاً فِى التَّوراةِ وَالاِْنْجیلِ وَ الْقُرْآنِ وَ مَنْ اَوْفى بِعَهْدِه مِنَ اللهِ فَاسْتَبْشِروُا بِبَیْعِکُمُ الَّذى بایَعْتُمْ بِه وَ ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظیمُ؛ خداوند از مؤمنان جان‌ها و اموالشان را خریدارى کرده، که (در برابرش) بهشت براى آن ها باشد; (به این گونه که:) در راه خدا پیکار مى‌کنند، مى‌کشند و کشته مى شوند; این وعده حقّى است بر او، که در تورات و انجیل و قرآن ذکر فرموده; و چه کسى از خدا به عهدش وفادارتر است؟! اکنون بشارت باد بر شما، به داد و ستدى که با خدا کرده اید; و این است آن پیروزى بزرگ. 

در این معامله بزرگ، خریدار خداوند متعال و فروشنده بندگان مؤمن و مجاهد و کالاى مورد معامله جان مؤمنان و قیمت و ثمن معامله بهشت برین، و سند این معامله جالب و با ارزش در سه کتاب آسمانى معتبر (قرآن و انجیل و تورات) به ثبت رسیده است. این معامله آن قدر با برکت است که خداوند از آن به «پیروزى بزرگ» یاد مى کند و به فروشندگان تبریک و تهنیت مى گوید. 

حجت‌الاسلام ماندگاری با بیان اینکه اگر انسان دنبال وسوسه‌های نفس و دنبال جلوه‌های دنیا باشد، معادلاتش بر هم می‌خورد، گفت: در این شرایط انسان با خدا معامله نمی‌کند. بنابراین معامله پرسود را از دست می‌دهد و با شیطان معامله می‌کند.


- نظرات (0)

معرفت امام

امام

اخلاق کریمه و اخلاق رذیله، دو جریان هستند که به دو نظام گسترده تبدیل می شوند و بر محور این دو نظام و این دو دستگاهِ اراده، یک حیات اجتماعی و تاریخی شکل می گیرد؛ یعنی دو تا جریان دارید: یک جریان بر محور صفات رذیله، و یکی هم بر محور صفات کریمه. باطن جامعه مادی، صفات رذیله است. کما اینکه باطن جامعه الهی، صفات حمیده است. آنچه در جامعه مادی حتی به یک تمدن تبدیل می شود، استکبار نسبت به خدای متعال هست که نظام و قوا و جنود و صفات پیدا می کند و به یک تمدن تبدیل می شود.

شما الان در دستگاه توسعه غرب اگر خوب دقت بفرمایید، آن سوختی که در آن دستگاه ریخته می شود، حرص به دنیا و حسد به دنیا است، تحریص به دنیا می کنند. وقتی برای توسعه در یک جامعه برنامه ریزی می کنند، بنیانش این است که اخلاق مادی را بسط و حرص به دنیا را افزایش دهند. شدت روانی به دنیا وقتی افزایش پیدا کرد، این شدت روانی را مدیریت می کنند که تبدیل به توسعه شود.

شما دو دستگاه اخلاقی دارید: یک دستگاه بر محور نبی اکرم و به تبع انبیاء و اوصیاء و اهل بیت علیهم السلام است، و یک طرف هم جامعه اخلاقی بر محور شیطان و شیاطین دارید که آن طرف هم اخلاق مادی بسط پیدا می کند؛ که در نهایت، این دو اخلاق و این دو دستگاه وقتی از هم تفکیک شوند، بهشت و جهنم می شود؛ یعنی جنت و نار، حاصل این دو جریان است؛ و بر همین اساس هم اشاره کردیم که محور سلوک اخلاقی و تهذیب، تولی و تبری است.

در این درگیری ای که بین عقل و جهل برای گسترش و بسط بندگی خدای متعال و شیطنت هست، ما باید تلاش کنیم که اراده ما در مدار اراده نبی اکرم قرار بگیرد و از مدار اراده جهل خارج بشود؛ یعنی تبری جامع و تام نسبت به جهل و تولی نسبت به عقل، محور حیات اخلاقی ما است. کما اینکه محور رذائل اخلاقی هم تبری نسبت به دستگاه انبیاء و تولی نسبت به دستگاه جهل و شیاطین است.

همه صفات نورانی در ما محقق خواهد شد

باید توجه کرد که محور تهذیب نفسانی؛ محور رسیدن به اخلاق این نیست که در درون ما قوه عاقله ما بر قوه مثلاً وهم و خیال و امثال اینها حاکم بشود. اینکه در فلسفه اخلاق یونانی گاهی گفته می شود که «اعتدال اخلاقی، به حاکمیت قوه عاقله بر غضبیه و شهویه و وهمیه است»، این حرف تمام نیست؛ بلکه اعتدال اخلاقی و کمال اخلاقی به این است که انسان، بر مدار امام حرکت بکند؛ البته ممکن است برای حرکت کردن بر مدار امام نیاز باشد که قوه عاقله انسان هم تهذیب بشود و این قوه عاقله، غلبه بر قوای دیگر پیدا بکند ولی مدار عدالت، حاکمیت امام بر قوای اخلاقی و روحی انسان است؛ یعنی اگر امام، محور تعلقات روحی انسان بشود و بسط روحی انسان بر مدار ولایت امام باشد و نور امام در قلب انسان ظهور پیدا بکند، اعتدال در انسان محقق می شود.

به تعبیر دیگر اگر ما بتوانیم تحمل ولایت امام علیه السلام را بکنیم، از طریق جریان ولایت امام در ما، همه صفات نورانی در ما محقق خواهد شد. همه فضائل اخلاقی در انبیاء و اوصیاءشان در ابتدا ظهور پیدا می کند؛ به خاطر اینکه آنها در تحمل ولایت، به مرحله کمال رسیدند. بر این اساس نکته مهمی که باید به آن توجه کرد این است که تهذیب نفس، از محور یک درگیری همه جانبه عبور می کند، یک درگیری همه جانبه بین عقل و جهل که ما باید در این میدان و معرکه که میدان جهاد اکبر است، ورود پیدا بکنیم و به نحو تام قوای خودمان را تسلیم به عقل یا وجود مقدس معصوم بکنیم و از جهل تبری پیدا بکنیم. این درگیری همه جانبه، محور تهذیب نفس است و تهذیب نفس، بر مدار جهاد و درگیری با جریان کفر و نفاق شکل می گیرد. این نکته بسیار مهمی است که شما مدار تهذیب نفس را به مدار جهاد و درگیری با دستگاه باطل برگردانید. محور تهذیب، معرفت الامام هست.

حدّ و اندازه و طریق کسب معرفت امام چقدر است؟

در معرفت الامام باید به اکتناه به نورانیت امام برسید؛ یعنی انسان باید به آن مقام نورانیت امام که کلمه نور الهی است و خدای متعال در عالم آفریده، و به تعبیر دیگر به مَثَل نور الهی راه پیدا کند. تنزل نور الهی و هدایت الهی در عالم و سیر ما در رفعت تا رسیدن به سرچشمه نور، در آیه نور ذکر شده است.

در مورد طریق این راه هم از تسلیم شروع می شود. انسان به جای ریاضت نفس، باید تسلیم به امام شود. تسلیم هم از تسلیم ظاهری تا تسلیم باطنی است. انسان عقل و حس و قلبش تسلیم شود. بخصوص تسلیم قوای ظاهری، ساده ترین مرحله تسلیم است؛ اینکه انسان چشم و گوش و زبانش را تسلیم می کند. اینجا نرو، اینجا نخور، نگاه نکن، قدم برندار. این هم کار سختی است؛ اما این اولین مرحله است.

مرحله دوم، تسلیم فهم است. انسان، فهم خودش را تسلیم کند. این همان جایی است که آدم را تفرعن نفس برمی دارد و می گوید پس عقل من چه می شود و خود من چه؟! بحث تعطیل عقل نیست؛ بحث نورانی شدن عقل به تسلیم به امام است. انسان می تواند نپذیرد و اگر استکبار کرد، عقل و فهم انسان تحت سیطره ابلیس قرار می گیرد.

بعد تسلیم روحی است که شاید از همه مشکل تر است. انسان به مرحله درک قوای روحی خودش، لبّ خودش، سرّ خودش، قلب خودش برسد و بعد او را تسلیم کند. یک موقع آدم اصلاً از قلب غافل است و فقط چشمش را می بیند و می گوید: من باید نگاه حرام نکنم. یک موقعی عوالم باطنی خودش را می بیند و به درک عالم قلب و درک عالم روح و درک عالم لبّ می رسد؛ حالا این را تسلیم کردن، خیلی دشوار تر از تسلیم کردن چشم و گوش و فهم است.

اگر انسان تسلیم شود، این مقدمه ظهور است، مقدمه تطهیر است. تطهیر هم مقدمه ظهور حقیقت ولایت امام و نورانیت امام در قلب انسان است که آغاز سیر در مقامات توحیدی است. آخر خط هم نیست؛ چون وقتی انسان به نور امام رسید، دیگر از حجب ظلمانی خارج شده، و سیرش در حجب نور هست تا به مبدأ نور برسد که همان مَثَل اعلای الهی یا «مَثَلُ نُورِهِ»(نور/35) است که حقیقت نورانیت نبی اکرم و اهل بیت است.


سیر ما در قوس صعود و سیر جریان هدایت و نور هدایت الهی در قوس نزول، در آیه نور آمده است. قوس نزول که خیلی روشن است، و در چهار مرحله است. «اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ». مرحله دوم، «مَثَلُ نُورِهِ». این مَثَل نور که وجود مقدس نبی اکرم(ص) بر اساس روایت توحید صدوق هست، خودش می شود «کمِشْکاةٍ فیها مِصْباحٌ»؛ یعنی جریان مشکات نور نبی اکرم در عوالم است. تا مرحله چهارم که «فی بُیوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ یذْکرَ فیهَا اسْمُهُ»(نور/36). حضور ما در آن مقامات، از حضور در این بیوت آغاز می شود. کسی که در این بیوت آمد، اجازه رفعت و ذکر پیدا می کند. رفعت که پیدا شد، انسان از این بیوت به مشکات نور می رسد، از مشکات نور به مَثَل نور می رسد که عوالمی دارد

منبع:
پایگاه اطلاع رسانی حجت الاسلام سید مهدی میرباقری؛ "تبیین مبانی گفتمان تمدن نوین اسلامی/ مرجع صفات انسانی در محیط ولایت و بهجت به صفات اولیاء



- نظرات (0)

تبیین قرآنیِ نهضت حسینی

تبیین قرآنی از نهضت حسینی

این بحث نه برای آن است که ما کارِ معصوم را بخواهیم به وسیله قرآن مقبول قرار بدهیم چون کاری را که معصوم (علیه السلام) می‌کند حجت خداست، اگر خدای سبحان مطلبی را در قرآن بیان کرد برای همه ما حجت است و اگر خدای سبحان به معصومش دستور داد که کاری انجام بدهد برای ما حجت است، فعل معصوم، قول معصوم، تقریر معصوم مثل آیات قرآن کریم معصوم است، مصون از اشتباه است، یقیناً حجت است.

آنچه در این بحث مطرح می‌شود این نیست که این کار حجت است یا نه، چون قیام سیدالشهدا یک امر قطعی بود، همه ما می‌دانیم که حسین بن علی مبارزه را شروع کرد، اول از راه امر به معروف و نهی از منکر، اول با تعلیم کتاب و حکمت، اول با تزکیه نفوس، اول با اتمام حجت، بعد وقتی حمله کردند او دفاع کرد.

بحث برای آن است که قرآن کریم سخنی دارد که ثابت کند انسان برای حفظ مکتب تا آخرین لحظه باید اهل نثار و ایثار باشد یا نه، آیا قرآن کریم جامعه را به این سمت و سوی دعوت می‌کند یا نه، آیا وظیفه مردم این است که برای حفظ دین تا آخرین مرحله کوشا باشند یا نه، آیا مکتب آن قدر می‌ارزد که انسان عزیزترین افراد خانواده‌اش را فدای مکتب بکند یا نه، مکتب چیست که بشر این قدر باید فداکاری بکند، دین چقدر مهم است که انسان برای حفظ او باید از عزیزترین افراد بگذرد، محور بحث در این قسمت است که تبیین قرآنی نهضت ارائه شود نه برای بیان اینکه فعل معصوم آیا حجت است یا حجت نیست.

مشکل اصلی ما این است که ما خود را نشناختیم

مشکل اصلی ما این است که ما خود را نشناختیم نه از آغازمان باخبریم، نه از انجاممان باخبریم، لذا خوابمان بُرده و ما خواب‌آلود زندگی می‌کنیم جامعه‌ای که خواب‌آلود باشد از آغازش بی‌خبر باشد، از انجامش بی‌خبر باشد، خود را هم نشناسد، در خواب باشد، حرف او حرف خواب‌آلوده است قیام و قعود او خواب‌آلوده است.

وجود مبارک نبی اكرم (علیه و علی آله آلاف التحیة و الثناء) مثل سایر انبیا آمدند انسان را معرفی کردند که انسان چه کسی است، جهان را معرفی کردند که جهان چه چیزی است، پیوند انسان و جهان را تبیین کردند که این رابطه چگونه باید باشد.

جایگاه انسان در مثلت آفرینش

به انسان گفتند انسانا این مثلث اصل‌اش تویی آن ضلع مهم تویی، جهان را می‌بینی برای توست، جهان به تو مرتبط است نه تو با جهان، این پیوند انسان و جهان به این نیست که انسان بخواهد به جهان تکیه کند، بلکه جهان به انسان دارد تکیه می‌کند و اگر انسان نبود خدا جهانی را نمی‌آفرید.

این مثلث ضلع اصلی‌اش بشریت است یعنی این ضلع اصلی مثلث انسان، عالم و آدم و پیوند بین این دو این ضلع اصلی انسان است، جهان برای انسان است و جهان را انسان می‌گرداند نظم جهان، خوبی جهان، بدی جهان به وسیله خوبی و بدی انسان است و روزی كل این جهان عوض می‌شود. این معارف را انبیا به ما آموختند.

بسیاری از مردم خواب‌اند

در بسیاری از آیات قرآن كریم ذات اقدس الهی وقتی كفر كافران را نقل می‌كند، نفاق منافقان را نقل می‌كند، دسیسه بداندیشان نفاقی را ذكر می‌كند می‌گوید اینها خودشان را نشناختند با یك بیان دلسوزانه می‌فرماید اینها خودشان را نشناختند نمی‌دانند چه چیزی هستند در همان اوایل سورهٴ مباركهٴ «بقره» وقتی می‌فرماید اینها دارند نیرنگ بازی می‌كنند، خُدعه می‌كنند، با انبیا خدعه می‌كنند، با اولیا خدعه می‌كنند فرمود اینها ﴿یُخادِعُونَ اللّهَ وَ الَّذِینَ آمَنُوا﴾ اما ﴿وَمَا یَخْدَعُونَ إِلاَّ أَنْفُسَهُمْ وَ مَا یَشْعُرُونَ﴾[1] اینها دارند با خودشان نیرنگ‌بازی می‌كنند منتها نمی‌دانند.

این معنا بخش دیگر هم همین طور است فرمود وقتی شما به منافقات می‌گویید افساد نكنید، جامعه را فاسد نكنید، آلوده نكنید می‌گویند ما مصلح‌ایم قرآ‌ن كریم می‌فرماید: ﴿أَلاَ إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَ لكِنْ لاَ یَشْعُرُونَ﴾[2] اینها دارند فساد می‌كنند ولی نمی‌دانند چكار می‌كنند، چرا نمی‌دانند چكار می‌كنند؟ برای اینكه انسان خواب‌آلوده اگر لگد زده چراغ را خاموش كرده یا لگد زده ظرفی را شكسته یا لگد زده به كسی آسیب رسانده این اهل درك نیست كارش خواب‌آلود است «الناس نیام فاذا ماتوا انتبهوا»[3] بسیاری از مردم خواب‌اند و انبیا آمدند اینها را دارند بیدار می‌كنند كه این حرف تو علیه خود توست داری به آتش نزدیك می‌شوی با آتش بازی نكن.

سالار شهیدان حسین بن علی بن ابی طالب دید مردم در جاهلیت گرفتار انحرافات فكری بودند، انحرافات اخلاقی داشتند، انحرافات اقتصادی داشتند، انحرافات سیاسی و اجتماعی داشتند آلوده بودند و آن آلودگیهایی كه همه‌تان می‌دانید اسلام آمد این آلودگیها را برطرف كرد، افراد را روشن كرد، عدل اجتماعی را تا حدودی اقامه كرد، احیا كرد با تلاش و كوشش با رحلت رسول گرامی(علیه و علی آله آلاف التحیة و الثناء) دوباره اینها برگشتند به همان جاهلیت كُهن، به همان اوضاع عرب قبل از اسلام.

من قیام كردم تا امر به معروف كنم

وجود مبارك ابی عبدالله بیست سال این صحنه را تحمل كرد یعنی ده سال در زمان امامت امام مجتبی(سلام الله علیه) تحمل كرد، ده سال هم بعد از امام حسن تمام این صحنه‌ها را تحمل كرد، گاهی موعظه كرد، گاهی نامه می‌نوشت، گاهی سخنرانی می‌كرد البته نه به طور فعال شدید چون اموی به وسیله معاویه نمی‌گذاشتند به این وضع وجود مبارك حسین بن علی فعال باشد، بعد دید هیچ چاره ندارد معاویه كه مستقر شد كاملاً جوامع آن روز را به سَمت جاهلیت قبلی بر گردادند، لذا حضرت وقتی كه دارد قیام می‌كند فرمود من قیام كردم تا امر به معروف كنم، نهی از منكر كنم، مردم را صالح كنم، به سیره پیغمبر برگردند، به سیره علی‌ بن ابی طالب برگردند، خودم به همین سیره‌ها عمل می‌كنم.

بنابراین اصل این مكتب را سالار شهیدان تشریح كرد فرمود این ﴿وَ لكِنْ لاَ یَشْعُرُونَ﴾[4] ﴿لاَ یَشْعُرُونَ﴾ را برای مردم شرح داد در همین سورهٴ مباركهٴ «بقره» چند جا كه دارد اینها نمی‌دانند چكار بكنند، گاهی در آن بخش پایانی فرمود: ﴿لاَ یَعْلَمُونَ﴾ گاهی دارد ﴿لاَ یَشْعُرُونَ﴾ گاهی دارد ﴿لاَ یَفْقَهُونَ﴾[5] فرمود ﴿أَلاَ إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهَاءُ وَ لكِن لاَ یَعْلَمُونَ﴾[6] اینها سفیه‌اند، ولی نمی‌دانند كه سفیهانه حرف می‌زنند.

از وجود مبارك امام سجاد(سلام الله علیه) سؤال كردند در این جریان و نهضت و قیام و مقاومت چه كسی پیروز شد؟ فرمود ما، با اینكه حضرت را با زنجیر وارد شام كردند، فرمود ما پیروز شدیم ما رفتیم مكتب را زنده كردیم، انسانیت انسان را به او نشان دادیم، آن هویت اصلی را به آنها نشان دادیم، كند و كاو كردیم این معدن را ارائه كردیم خیلیها فهمیدند و دین زنده شد و اگر می‌خواهید بفهمید كه ما پیروز شدیم یا نه، هنگام نماز اذان و اقامه بگو، ببین نام چه كسی را می‌بری ما رفتیم این نام را زنده كردیم و برگشتیم.

تمام هویّت ما به وسیله حسین بن علی(ع) روشن شد

تمام هویّت ما به وسیله حسین بن علی(سلام الله علیه) بعد از آن جریان رحلت رسول گرامی(علیه و علی آله آلاف التحیة و الثناء) روشن شد، اگر ما در بازار جهان خود را به آفتاب بفروشیم ضرر كردیم، خود را به ماه بفروشیم ضرر كردیم، خود را به این راه شیری بفروشیم ضرر كردیم، از ما گران‌تر احدی نیست، چون ابدیت برای ماست و ذات اقدس الهی آن بهشت را برای ما فراهم كرده است هر چه انسان بخواهد در آن بهشت هست



:
[1] ـ سورهٴ بقره، آیهٴ 9.
[2] ـ سورهٴ بقره، آیهٴ 12.
[3] ـ بحارالانوار، ج4، ص43.
[4] ـ سورهٴ بقره، آیهٴ 12.
[5] ـ سورهٴ اعراف، آیهٴ 179.
[6] ـ سورهٴ بقره، آیهٴ 13.

منبع:
سایت اسراء؛ بیانات آیت الله جوادی آملی


- نظرات (0)