سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

از هیچ کس در قیامت سؤال نمی شود!

قیامت، محاسبه

در قیامت این‌ گونه نیست که خداوند بخواهد از وضعیت انسان ‌ها و میزان کار خوب و بد آن‌ ها و در نتیجه استحقاق پاداش و کیفر آن‌ها آگاهی یابد؛ بلکه هدف از آن نشان دادن حقیقت و باطن اعمال و اعتقادات آدمی به خود اوست.(1)

محاسبه کننده اعمال

بر اساس برخی آیات تنها خداوند عهده‌دار حساب‌رسی اعمال بندگان  است:«وَإِن مَّا نُرِیَنَّكَ بَعْضَ الَّذِی نَعِدُهُمْ أَوْ نَتَوَفَّیَنَّكَ فَإِنَّمَا عَلَیْكَ الْبَلاَغُ وَعَلَیْنَا الْحِسَابُ»(2) هم‌چنان که در آیه دیگری فرموده است: «إِنَّ إِلَیْنَا إِیَابَهُمْ ثُمَّ إِنَّ عَلَیْنَا حِسَابَهُمْ».(3) برخی روایات نیز همین معنا را تأکید کرده‌اند، از جمله اینکه شخصی اعرابی به محضر پیامبر(صلی الله و علیه وآله) رسید و گفت: چه کسی عهده‌ دار حساب خلق است؟ پیامبر(صلی الله و علیه وآله) فرمود: خدا. گفت: به تنهایی؟ حضرت فرمود: آری. اعرابی خندید و پیامبر(صلی الله و علیه وآله) از علت آن پرسید. مرد پاسخ داد: کریم وقتی قدرت داشته باشد عفو کند و زمانی که محاسبه کند در آن مسامحه کرده، سخت نمی‌گیرد.(4)
در مقابل این روایات، روایات دیگری وجود دارد که به صراحت حجج الهی را عهده‌ دار حسابرسی اعمال برخی افراد معرفی می‌ کند، مانند روایاتی که ائمه(علیهم السلام) را عهده ‌دار حسابرسی اعمال شیعه معرفی می ‌کند.(5)

محاسبه سریع اعمال

ایاتی از قرآن کریم بر این مسئله دلالت دارند که همه اعمال انسان مورد محاسبه قرار می ‌گیرند.(22) گستره این محاسبه چنان وسیع است که حتی نیات و اعمال جوانحی انسان را در بر می‌گیرد.(23) برخی آیات نیز بر این امر دلالت دارند که خداوند در قیامت همگان را از اعمالی که انجام داده‌اند، آگاه می‌سازد(24) و مردم نتایج اعمال خویش را می‌بینند.(25)

از ویژگی‌های حساب‌رسی الهی، سریع انجام شدن آن است. به همین جهت سریع ‌الحساب و اسرع ‌الحاسبین از جمله اسامی و صفات خداوند است. در آیاتی از قرآن کریم بر محاسبه سریع اعمال  تأکید شده است.(6) در معنای رسیدگی سریع به حساب بندگان احتمالاتی وجود دارد:
1. خداوند اعمال بندگان را به سرعت جزا می ‌دهد و وقت فرا رسیدن جزا نزدیک است؛ چنانکه می‌ فرماید: «وَلِلّهِ غَیْبُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَمَا أَمْرُ السَّاعَةِ إِلاَّ كَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ إِنَّ اللّهَ عَلَى كُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ».(7) بنابراین حساب به معنای جزای اعمال است.(8)
2. خداوند در سرای آخرت به حساب بندگان در مدت کوتاهی رسیدگی می‌ کند و حساب هیچ کس او را از حسابرسی دیگران باز نمی‌ دارد. بنابراین کثرت محاسبه‌ شدگان موجب طولانی شدن حسابرسی نمی ‌شود تا در نتیجه جزای افراد مستحق به تأخیر افتد و در حق آنان حکمی صورت گیرد؛ بلکه خداوند همه را با هم حسابرسی می‌کند.(9) خداوند در یک لحظه ماحصل اعمال نیک و بد را برای هر یک از افراد آشکار می‌‌ کند،(10) چنان‌که در آن واحد همه بندگان را روزی می ‌دهد. فردی از امام علی(علیه السلام) پرسید: چگونه خداوند با وجود فراوانی انسان‌ها به حسابشان رسیدگی می‌ کند؟ امام فرمود: آن‌چنان که با وجود فراوانی آن‌ها روزیشان می ‌دهد. باز پرسید: چگونه به حساب آن‌ ها رسیدگی می‌کند با آنکه او را نمی‌ بینند؟ امام فرمود: همان ‌گونه که آنان را روزی می ‌دهد و او را نمی ‌بینند.(11)
حساب اعمال ویژه آخرت نیست؛ بلکه در همین دنیا جریان دارد. سرعت حسابرسی و هر عملی اعم از نیک و بد در همین دنیا به سرعت محاسبه شده، طاعات از طریق توفیقات الهی و گناهان از طریق خذلان الهی پاداش یا کیفر داده می ‌شود.(12) بر اساس آیات قرآن کریم محاسبه سریع اعمال هم حیات دنیوی و هم حیات اخروی را شامل می‌شود. هر کس در دنیا دست به انجام اعمال نیک یا بدی بزند، سزا و جزای آن را به سرعت دریافت می‌کند. سرعت محاسبه اعمال در روایات نیز مورد تأکید قرار گرفته است. امام علی(علیه السلام) فرموده است: «خداوند حساب بندگان خود را در زمان کوتاهی به اندازه زمان دوشیدن یک گوسفند رسیدگی می‌کند».(13)

عمومیت حسابرسی

فردی از امام علی(علیه السلام) پرسید: چگونه خداوند با وجود فراوانی انسان‌ها به حسابشان رسیدگی می‌ کند؟ امام فرمود: آن‌چنان که با وجود فراوانی آن‌ها روزیشان می ‌دهد. باز پرسید: چگونه به حساب آن‌ ها رسیدگی می‌کند با آنکه او را نمی‌ بینند؟ امام فرمود: همان ‌گونه که آنان را روزی می ‌دهد و او را نمی ‌بینند.(11)

دامنه و گستره حسابرسی را از دو جنبه می‌توان بررسی کرد: به لحاظ افراد، یعنی اینکه آیا در قیامت همگان مورد حسابرسی قرار می‌گیرند یا آنکه گروه یا گروه‌ های خاصی از آن استثنا شده‌اند؛ دیگری به لحاظ اعمال و رفتار آدمی، یعنی آیا حسابرسی شامل همه اعمال است یا آنکه برخی اعمال مورد حسابرسی قرار نمی‌گیرند.

به لحاظ افراد

برخی آیات بر این دلالت دارند که سؤال و حساب همگانی است.(14) برخی دیگر به سؤال از پیامبران و امت‌های آنان تأکید می ‌کنند.(15) مفسران در تفسیر آیه 6 سوره اعراف احتمالات متعددی را مطرح کرده‌اند: یک احتمال اینکه پیامبران از ابلاغ احکام و شریعت و امت‌ها از امتثال از پیامبران مورد سؤال قرار می‌گیرند. احتمال دیگر اینکه امت‌ ها از پذیرش دعوت پیامبران و پیامبران از اینکه امت‌ها به چه چیزی عمل کرده‌اند، پرسش می‌شوند. سومین احتمال اینکه سؤال از امت‌ها توبیخی و سؤال از پیامبران سؤال گواهی و شهادت بر حق است.(16)
بنابراین بر اساس این آیات مسئله سؤال و حساب همگانی304582 است، اما در مقابل آیاتی هم وجود دارد که از هیچ کس در قیامت سؤال نمی‌ شود: «فَیَوْمَئِذٍ لَّا یُسْأَلُ عَن ذَنبِهِ إِنسٌ وَلَا جَانٌّ».(17) مفسران در جمع میان این دو دسته آیات چند وجه را ذکر کرده‌اند:
1. خداوند به عنوان استعلام و کشف مجهول از آنان سؤال نمی‌ کند؛ بلکه به عنوان محکوم کردن کفار و سرکوبی و غلبه بر آنان است. به همین جهت در ادامه آیه می ‌فرماید: «یُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِیمَاهُمْ». سؤال از پیامبران نیز از باب توبیخ و سرکوب نیست.
2. مراد از نفی مواقف بسیاری وجود دارد که ممکن است در برخی سؤال و حساب باشد و در برخی دیگر به به دهان‌ ها مهر زده شود و اعضای بدن گواهی و شهادت دهند و در برخی نیز از چهره‌ها وضعیت افراد مشخص می ‌شود.(18)
3. منظور این است که از آنان سؤال زبانی نمی ‌شود؛ بلکه از اعضای آن‌ ها پرسش می‌شود و آن‌ ها بر کرده ‌های خویش گواهی می‌دهند.(19)
4. ممکن است مراد نفی سؤال به شیوه متعارف در محاکم دنیوی باشد؛ زیرا خداوند به حقیقت احوال مجرمان  آگاه است و از گناهانشان نمی‌پرسد؛ بلکه در وهله اول حکم می‌کند و دفع و رد عذاب او به هیچ وجه ممکن نیست؛(20) بلکه خداوند در قیامت واقعیت یا آثار گناهان  را به گونه‌ای در وجود گنهکاران منعکس می‌ کند که هم خود آنان و هم دیگران به مجرم بودنشان واقف می ‌شوند.(21)

به لحاظ اعمال

حساب اعمال ویژه آخرت نیست؛ بلکه در همین دنیا جریان دارد. سرعت حسابرسی و هر عملی اعم از نیک و بد در همین دنیا به سرعت محاسبه شده، طاعات از طریق توفیقات الهی و گناهان از طریق خذلان الهی پاداش یا کیفر داده می ‌شود

آیاتی از قرآن کریم بر این مسئله دلالت دارند که همه اعمال انسان مورد محاسبه قرار می ‌گیرند.(22) گستره این محاسبه چنان وسیع است که حتی نیات و اعمال جوانحی انسان را در بر می‌گیرد.(23) برخی آیات نیز بر این امر دلالت دارند که خداوند در قیامت همگان را از اعمالی که انجام داده‌اند، آگاه می‌سازد(24) و مردم نتایج اعمال خویش را می‌بینند.(25)

تفاوت انسان‌ها در محاسبه

حال همه انسان‌ها در مواجهه با محاسبه الهی  یکسان نیست. برخی حساب آسان و برخی دشوار و بد در پیش رو دارند. حساب کافران حسابی بد و دشوار است.(26) در مقابل اصحاب یمین  از حسابی آسان برخوردارند.(27) مراد از بدی حساب بر اساس روایات، دقت و باریک‌بینی در محاسبه است؛ چنان‌که آسانی حساب  به معنای تسامح در محاسبه است.(28) این آسانی یا سختی بی‌علت نیست؛ بلکه ناشی از اموری از جمله نحوه رفتار با مردم و میزان برخورداری از مواهب الهی  است. آنان که با مردم به خوبی رفتار می‌کنند و از مشکلات آن‌ ها گره‌گشایی می‌کنند و اهل تسامح و گذشتند، موجبات آسانی حساب را با خود به آخرت می‌برند.(29) امام صداق(علیه السلام) به مردی فرمود: «چرا با برادرت چنین رفتار می‌کنی؟» گفت: جانم به فدایت، برای من بر او حقی است و از او تمام حقم را طلب می‌کنم. امام فرمود: «به من بگو معنای آیه «و یخافون سوء الحساب» چیست؟ آیا گمان می ‌کنی که ایشان می‌ ترسند که خداوند بر آنان ستم یا ظلم کند. نه به خدا قسم، ایشان از باریک ‌بینی و نکته سنجی در حساب می ‌هراسند».(30)
بر اساس برخی دیگر از روایات آسانی یا سختی حساب در آخرت بستگی به مواهب الهی دارد که خداوند به افراد بخشیده است. آنان که از فهم و شعور و خرد بیشتری برخوردارند، حساب دقیق‌تری خواهند داشت. در سخنی از امام باقر(علیه السلام) آمده است: «خداوند در قیامت نسبت به حساب هر کسی به اندازه خردی که در دنیا به او داده است، دقت و باریک ‌بینی می‌کند».(31)
پی‌نوشت ها:
1. مجادله: 6.
2. رعد: 40.
3. غاشیه: 26 و 25.
4. فیض کاشانی، علم‌الیقین، ج2، ص 1171.
5. بحارالانوار، ج 19، ص 264.
6. آل‌عمران: 19؛ مائده: 40؛ انعام: 62.
7. نحل: 77.
8. مجمع‌البیان، ج 2-1، ص 30.
9. المیزان، ج7، ص 318.
10. علم‌الیقین، ج2، ص 1165.
11. بحارالانوار، ج 37، ص 271.
12. ر.ک: سبحانی، منشور جاوید، ج9، ص 301 – 300.
13. مجمع‌البیان، ج21، ص 531.
14. نحل: 93.
15. اعراف: 6.
16. مجمع‌البیان، ج 4-3، ص 614.
17. الرحمن: 39.
18. مجمع‌البیان، ج 4-3، ص 615.
19. منشور جاوید، ج9، ص 296.
20. المیزان، ج 16، ص 78.
21. منشور جاوید، ج9، ص 296.
22. نحل: 93؛ انبیاء: 23.
23. بقره: 284.
24. زمر: 7.
25. زلزله: 6.
26. رعد: 18.
27. انشقاق: 8 – 7.
28. البرهان، ج2، ص 289.
29. نور: 22.
30. بحارالانوار، ج7، ص 266.
31. اصول‌کافی، ج1، ص 12.


- نظرات (0)

گناه به نیت قربة الی الله

آیت‌الله مظاهری تصریح کرد: با کمال تأسف باید گفت، امروزه شاهد عملی شدن سوگند شیطان هستیم؛ فریب شیطان کارگر شده، تا جایی که توهم، تخیل، وسوسه و آرزوهای بی‌جا سر تا پای جامعه را فرا گرفته و حتی فال‌گیری و رمالی رایج شده است.

بیانات آیت الله مظاهری و هشدار ایشان از تحقق وعده های شیطان

بزرگترین گناه طلبه (درس اخلاق امام 9)

شیطان، عامل سقوط انسان

یکی از مهم‌ترین عوامل سقوط انسان، شیطان است که قرآن شریف او را دشمن سرسخت آدمی و همراهی با او را موجب سقوط و موجب خسران دنیا و آخرت بر می‌شمرد. «انّ الشیطان لکم عدوٌ مبین»[1]

دشمنی او نیز بی‌جاست. شیطان به واسطه رذائل خودش سقوط کرد، ولی سقوط خود را ناشی از وجود حضرت آدم دانست. به همین جهت با او و اولاد او به دشمنی پرداخت و تا قیامت درصدد سقوط آنان است.

طبق آیات قرآن کریم، شیطان پس از آنکه از درگاه خداوند متعال رانده شد، چند مرتبه با خداوند اعلام جنگ کرد. از جمله، به خداوند گفت: «قالَ فَبِما أَغْوَیتَنی‏ لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَكَ الْمُسْتَقیم‏ ثُمَّ لَآتِینَّهُمْ مِنْ بَینِ أَیدیهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَیمانِهِمْ وَ عَنْ شَمائِلِهِمْ وَ لا تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شاكِرین»[2]، گفت: «پس به سبب آنكه مرا به بیراهه افكندى، من هم براى فریفتن آنان حتماً بر سر راه راست تو خواهم نشست، آنگاه از پیش رو و از پشت سرشان و از طرف راست و از طرف چپشان بر آنها مى‏تازم، و بیش‌ترشان را شكرگزار نخواهى یافت.»

امام باقر«سلام‌الله‌علیه» در ذیل این آیه شریفه می‌فرمایند: «اینکه می‌گوید: از پیش رو می‌آیم، یعنی از راه آخرت که به آنها می‌گوید: نه بهشتى است، نه دوزخى و نه رستاخیزى. امّا از پشت سر این است که، یعنی از راه دنیایشان آنان را به گردآوری مال وا می‌دارد و فرمان می‌دهد مالى را در راه صله رحم صرف نكنند، و از آن حق کسی را ندهند و هزینه فرزندان خود را نپردازند و از نابود شدن مال، آنها را می‌ترساند. امّا از سمت راست، یعنی از راه دین آنها که اگر در گمراهى باشند، آن را برای ایشان زینت می‌بخشد و خوش‌نما می‌سازد، و اگر بر راه حقند، می‌كوشد تا آنان را از آن بیرون برد. امّا از سمت چپ، یعنی از راه لذت‌ها و شهوات، آنان را می‌فریبد.»[3]

 

راهکار نجات از سقوط شیطانی

قرآن کریم با چندین تأکید می‌فرماید که شیطان با همه زرنگی و بدجنسی‌اش، قدرت انحراف کسی که زیر پرچم خداوند باشد را ندارد. پس چه کسی را منحرف می‌کند؟ آنکه زیر پرچم شیطان است و از او حرف شنوی دارد.

«انَّهُ لَیسَ لَهُ سُلْطانٌ عَلَى الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَلى‏ رَبِّهِمْ یتَوَكَّلُونَ، انَّما سُلْطانُهُ عَلَى الَّذِینَ یتَوَلَّوْنَهُ»[4]

بنابراین انسان باید خودش را به خداوند سبحان بسپارد و زیر پرچم ذات باری تعالی پناه بگیرد تا از شرّ شیطان در امان بماند. شیطان با بی‌حیایی و پررویی به خداوند تشر زده و قسم خورده است که همه بندگان را گمراه می‌کند، جز مخلصین.

فریب شیطان، انسان را به جایگاه پستی می‌رساند که امام معصوم را می‌کشد و تخیل می‌کند که کار خوبی کرده است. جرداق نصرانی در کتاب «الامام علی صوت العدالة الانسانیة» جمله شیرینی دارد که درباره ابن ملجم می‌گوید: «انسان به جایی می‌رسد که ولی خدا را در خانه خدا، قربة الی الله می‌کشد

«وبِعِزَّتِكَ لاَُغْوِینَّهُمْ اَجْمَعینَ اِلاّ عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخلَصینَ»[5]

بعضی از مفسّرین، مخلَصین را معصومین معنا کرده‌اند. اما بر اساس آیه قبلی که تلاوت شد، شیطان، حقّ سلطنت بر کسی که زیر پرچم خدا باشد و سلطنت و تسلّط خدای یگانه را بپذیرد، ندارد. چنین کسی، هرچند از معصومین نباشد، مخلص است و چون خدای تعالی نیز او را از بین سایرین برای خودش انتخاب کرده، شیطان حق تعرض به وی را ندارد.

تنیجه اینکه، اگر کسی بخواهد از شرّ شیطان محفوظ بماند و از سقوط شیطانی نجات یابد، باید خود را به زیر پرچم خداوند برساند و به او پناه ببرد. پناه بردن به زیر پرچم خدای تعالی نیز صرفاً با شعار و اظهار زبانی میسّر نمی‌شود؛ بلکه اعتقاد قلبی و تسلِط رسوخی بر چهل مسئله اعتقادی تشیع، شعار زبانی و عمل به دستورات شرع مقدس، سه ضلع مثلث ایمان هستند و هر انسانی پس از تکمیل این سه ضلع، می‌تواند مدعی شود که مؤمن یا شیعه واقعی است و زیر پرچم خداوند متعال پناه گرفته است. شیطان قدرت غلبه بر چنین شیعه‌ای که مؤمن حقیقی است را ندارد؛ زیرا مکر و نیرنگ شیطان تنها وقتی کاربرد دارد که انسان زیر پرچم او باشد.

«وَكانَ حَقًّا عَلَینا نَصْرُ الْمُؤْمِنینَ»[6] «وَ كَذلِكَ نُنْجِی الْمُؤْمِنین»[7]

پس شیطان چه کسی را می‌تواند به سقوط بکشاند؟ کسی که به جای متابعت از خداوند، متابعت از شیطان را برگزیند.

جلوه نیکوی اعمال ناشایست، ناشی از مکر شیطان

یکی از خطرات تسلّط شیطان بر آدمی که سقوط او را تسریع می‌بخشد، این است که او را دچار جهل مرکب کرده و اعمال زشت و ناشایست را نزد او مزِین و نیکو جلوه می‌دهد.

«زُینَ لَهُمْ سُوءُ أَعْمالِهِمْ»[8]

«وَ كَذلِكَ زَینَ لِكَثیرٍ مِنَ الْمُشْرِكینَ قَتْلَ أَوْلادِهِمْ»[9]

«وَ زَینَ لَهُمُ الشَّیطانُ أَعْمالَهُمْ»[10]

ورشکسته ترین افراد، از نظر قرآن کریم کسی است که جهل مرکب دارد و اعمال زشت خویش را نیک می‌پندارد.

وهابیت

«الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیهُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ هُمْ یحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یحْسِنُونَ صُنْعًا»[11]

امام صادق«سلام‌الله‌علیه» در روایتی می‌فرمایند: نزد من از شخصی تعریف فراوانی کردند، به‌اندازه‌ای که تمایل پیدا کردم او را ببینم. روزی او را دیدم و در پِیش رفتم تا در مکانی خلوت با او حرف بزنم. در این حال او به یک نانوایی رفت و نانوا را فریب داده و دو قرص نان دزدید، تعجّب کردم! سپس داخل یک مغازه میوه ‌فروشی شد و دو عدد انار هم از او دزدید. آیا آدمی که مشهور به زهد و تقواست، دزد می‌باشد؟! تعقیبش کردم و دیدم داخل یک خرابه شد و پس از آنکه نان و انار دزدی را به یک فقیر بیمار داد، از خرابه بیرون آمد. جلو رفتم و به او گفتم: آقا، این کارها که کردی چه بود؟ زاهد و عابد و مسلمان و این کارها؟! گفت: اوّل بگو ببینم تو کیستی؟ گفتم: من جعفربن محمّد الصّادق هستم. گفت: پسـر پیامبری و قرآن بلد نیستی؟ گفتم: چگونه چنین می‌گویی؟ گفت: قرآن شریف می‌فرماید: «مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها وَ مَنْ جاءَ بِالسَّیئَةِ فَلا یجْزى‏ إِلاَّ مِثْلَها»[12]

بدین مضمون که اگر کسی کار خوبی انجام دهد، خداوند ده برابر در نامه عملش می‌نویسد و امّا اگر کار بدی بکند، فقط همان در نامه عملش نوشته می‌شود؛ من دو انار و دو نان دزدیدم، پس مرتکب چهار گناه شدم، آنگاه آن انار و نان را صدقه دادم و چهل حسنه به دست آوردم؛ چهار حسنه در مقابل آن چهار گناه قرار می‌گیرد، یعنی سی و‌ شش حسنه در نامه اعمالم نوشته خواهد شد!

امام صادق«سلام‌الله‌علیه» می‌فرمایند: به او گفتم نه تنها ثواب به‌دست نیاوردی که هشت گناه نیز مرتکب شدی؛ چهار گناه که مال مردم را دزدیدی و چهار گناه دیگر هم از آن‌رو که بدون اجازه آنان، اموالشان را به دیگران صدقه دادی که تصرّف در مال دیگران از گناهان بزرگ است.[13]

مصداق این واقعیت که گروهی در اثر حیله شیطان تصوّر می‌کنند کار آنان بسیار ارزنده است، در زمان فعلی فراوان یافت می‌شود. مثلاً برخی کسب حرام دارند، خمس هم نمی‌دهند، ولی با همین مال حرام و مشمول خمس، مکه می‌روند. برخی دیگر با ربا، رشوه، گرانفروشی، کم فروشی و غشّ در معامله، کسب درآمد می‌کنند و با این درآمد حرام، مجلس عزاداری برای اهل بیت«علیهم‌السّلام» برپا می‌کنند که معلوم است فایده ندارد.

امام حسین«سلام‌الله‌علیه» و یاران ایشان برای احیای دین امّت و به خصوص احیای نماز، در کربلا شهید شدند، امّا برخی نماز واجب خود را فدای مجلس عزای ایشان می‌کنند و تصوّر می‌کنند کار ثوابی انجام داده‌اند. یکی از وعّاظ قدیمی می‌گفت: در ماه محرم برای تبلیغ به شهری رفته بودم. یکی از برگزارکنندگان مجلس نزد من آمد و با نهایت خستگی گفت: برای مجلس حضرت ابوالفضل سه روز است کفش‌هایم را از پا در نیاورده‌ام. گفتم: پس چگونه وضو گرفتی و نماز خواندی؟ عصبانی شد و گفت: آن ابوالفضلی که نتواند جواب نماز را بدهد، من آن ابوالفضل را قبول ندارم.

مصداق این واقعیت که گروهی در اثر حیله شیطان تصوّر می‌کنند کار آنان بسیار ارزنده است، در زمان فعلی فراوان یافت می‌شود. مثلاً برخی کسب حرام دارند، خمس هم نمی‌دهند، ولی با همین مال حرام و مشمول خمس، مکه می‌روند. برخی دیگر با ربا، رشوه، گرانفروشی، کم فروشی و غشّ در معامله، کسب درآمد می‌کنند و با این درآمد حرام، مجلس عزاداری برای اهل بیت«علیهم‌السّلام» برپا می‌کنند که معلوم است فایده ندارد

خدمت به آستان مقدس حضرت سیدالشهداء«سلام‌الله‌علیه» و برپایی مجالس عزای ایشان بسیار ارزشمند است و ثواب فراوانی دارد، امّا جایگزین نماز واجب نشده و گناهان انسان را نیز محو نخواهد کرد. بعضی افراد در اثر فریب شیطان می‌گویند: همه غرق گناهیم و یک حسین داریم، که حرف غلطی است. شفاعت، که امر مسلّمی است، نیاز به تناسب و لیاقت دارد، امّا شیطان به عنوان اینکه همه گناهان بخشیده می‌شود، مردم را می‌فریبد. قرآن کریم می‌فرماید: «یا بَنِی آدَمَ لاَ یفْتِنَنَّكُمُ الشَّیطَانُ كَمَا أَخْرَجَ أَبَوَیكُم مِّنَ الْجَنَّةِ»[14]

فریب شیطان، انسان را به جایگاه پستی می‌رساند که امام معصوم را می‌کشد و تخیل می‌کند که کار خوبی کرده است. جرداق نصرانی در کتاب «الامام علی صوت العدالة الانسانیة» جمله شیرینی دارد که درباره ابن ملجم می‌گوید: «انسان به جایی می‌رسد که ولی خدا را در خانه خدا، قربة الی الله می‌کشد. امام صادق«سلام‌الله‌علیه» می‌فرمایند: «گروهی آمدند به کربلا که قربة الی الله، امام حسین را بکشند.»

خدا نکند که انسان دست‌خوش شیطان و خرافت شیطانی بشود. امام حسین«سلام‌الله‌علیه» همین مطلب را در روز عاشورا تذکر می‌دادند و می‌فرمودند: ای مردم: شیطان مسلّط بر شما شده است، ولی اثری نداشت. بعد فرمودند: «اسْتَحْوَذَ عَلَیهِمُ الشَّیطَانُ فَأَنسَاهُمْ ذِكْرَ اللَّهِ»

حزب شیطان و پیروان او، به جای اینکه حرف امام حسین«سلام‌الله‌علیه» را بشنوند و متنبّه شوند، آن حضرت را به شهادت رسانیدند. به راستی که آنان حزب شیطان بودند و دچار خسارت عظیمی شدند.

«اسْتَحْوَذَ عَلَیهِمُ الشَّیطانُ فَأَنْساهُمْ ذِكْرَ اللَّهِ أُولئِكَ حِزْبُ الشَّیطانِ أَلا إِنَّ حِزْبَ الشَّیطانِ هُمُ الْخاسِرُون‏»[15]

 

شیطان انسی و شیطان جنّی

دجال شیطان تک چشم

نکته‌ای که توجه به آن ضروری است، اینکه صرفاً وسوسه و فریب شیطان جنّی، عامل سقوط و تباهی انسان نیست، بلکه شیطان انسی نیز سهم به سزایی در گمراهی، انحراف و سقوط آدمیان دارد. قرآن کریم در سوره ناس می‌فرماید: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم، قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ، مَلِكِ النَّاسِ، إِلهِ النَّاسِ، مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ الْخَنَّاسِ، الَّذی یوَسْوِسُ فی‏ صُدُورِ النَّاسِ، مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ»

می‌فرماید بخوان و بگو: خدایا پناه می‌برم به تو، پناه می‌برم به تو، پناه می‌برم به تو، از شرّ شیطان که وسوسه می‌کند، خوب را بد و بد را خوب جلوه می‌دهد. اما بعد می‌فرماید: «شیطان انسی و شیطان جنّی»، و اگر شیطان انسی بدتر از شیطان جنی نباشد، حتماً کمتر نیست. نمونه آن رفیق بد است که خطر آن به مراتب بیش از شیطان است. دختر و پسری که با هم رفیق می‌شوند و رابطه دوستانه برقرار می‌کنند، دو تا شیطان برای همدیگر هستند و هرکدام دیگری را به سقوط کشانده و به جهنّم می‌برند.

امروزه فیلم‌ها و شبکه‌های ماهواره‌ای مبتذل، مصداق بارز شیاطین انسی هستند و توجه به خطرات آن و پرهیز جدی از آن برای خانواده‌ها ضروری است، وگرنه نتیجه‌ای جز سقوط و تباهی نخواهد داشت.

برخی از مصادیق فریب شیطان در زمان حاضر

شیطان، چندین مرتبه بی‌حیایی کرده و به خداوند متعال تشر زده است. از جمله قرآن کریم در مورد او می‌فرماید: «لَّعَنَهُ اللّهُ وَقَالَ لَأَتَّخِذَنَّ مِنْ عِبَادِكَ نَصِیبًا مَّفْرُوضًا وَلأُضِلَّنَّهُمْ وَلأُمَنِّینَّهُمْ وَلآمُرَنَّهُمْ فَلَیبَتِّكُنَّ آذَانَ الأَنْعَامِ وَلآمُرَنَّهُمْ فَلَیغَیرُنَّ خَلْقَ اللّهِ وَمَن یتَّخِذِ الشَّیطَانَ وَلِیا مِّن دُونِ اللّهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْرَانًا مُّبِینًا»[16]

كه خداوند او را لعنت كرد و او گفت: سوگند باد كه از بندگان تو بهره‏اى معین خواهم گرفت. و آنان را سخت گمراه و دچار آرزوهاى دور و دراز خواهم كرد، و وادارشان مى‏كنم تا گوش‌هاى دام‌ها را شكاف دهند، و وادارشان مى‏كنم تا آفریده خدا را دگرگون سازند. و هر كس شیطان را به جاى خدا دوست و كارساز گیرد براستى زیانى آشكار كرده است.

شیطان می‌گوید: بندگان را به انجام اعمال ناشایست و گناه، امر می‌کنم. بعد می‌گوید: امور فطری آنان را تغییر می‌دهم، مثلاً عفت و غیرت که دو فضیلت و دو امتیاز فطری است، در اثر فریب شیطان در نظر برخی بی‌ارزش شده است. به جای اینکه والاترین شرافت برای مرد، غیرت او و والاترین فضیلت برای زن، عفت او باشد، بی‌عفتی و بی‌غیرتی فضیلت و امتیاز محسوب شده و برخی به جهت برخورداری از این دو رذیلت، به خود می‌بالند

با کمال تأسف باید گفت: امروزه شاهد عملی شدن سوگند شیطان هستیم. فریب شیطان کارگر شده، تا جایی که توهّم، تخیل، وسوسه و آرزوهای بی‌جا سر تا پای جامعه را فرا گرفته و حتی فال‌گیری و رمّالی رایج شده است.

کار به جایی رسیده که برای مسئولین معجزه هزار ساله یا عصمت اکتسابی درست می‌کنند و یا مطالب غیرواقعی به عنوان ظهور نزدیک است، بیان می‌کنند و بالاخره یک چیزهایی که واقعیت ندارد، اما به حسب ظاهر زرق و برق دارد، مطرح می‌کنند.

شیطان می‌گوید: بندگان را به انجام اعمال ناشایست و گناه، امر می‌کنم. بعد می‌گوید: امور فطری آنان را تغییر می‌دهم، مثلاً عفت و غیرت که دو فضیلت و دو امتیاز فطری است، در اثر فریب شیطان در نظر برخی بی‌ارزش شده است. به جای اینکه والاترین شرافت برای مرد، غیرت او و والاترین فضیلت برای زن، عفت او باشد، بی‌عفتی و بی‌غیرتی فضیلت و امتیاز محسوب شده و برخی به جهت برخورداری از این دو رذیلت، به خود می‌بالند.

امروزه چادر که ارزش والایی دارد، در اثر مکر شیطان، در نظر بسیاری از مردم به ضد ارزش تبدیل شده است. دست کم سیزده آیه از قرآن که راجع به ضرورت حفظ حجاب است، به فراموشی سپرده شده و بی حجابی و بد حجابی، جلوه نیکویی یافته است. ارتباط جوانان با مجالس مذهبی و مسجد و روحانیت کم شده و مردم در وقت نماز، در خیابان و پارک و بازار و مراکز تفریحی هستند که حضور آنان همراه با اختلاط زن و مرد و فساد اخلاقی است. همه این موارد از مکر و فریب شیطان سرچشمه می‌گیرد که به خوبی توانسته است، اعمال ناشایست را نزد مردم نیکو جلوه دهد و از ارزش اعمال صالح و شایسته نزد آنان بکاهد و در واقع در نهاد آنان تغییر ایجاد کرده است.

 

پی‌نوشت‌ها:

1. یس / 60

2. أعراف/ 17-16

3. تفسیر القمی، ج 1، ص 224

4. نحل /100-99

5. ص / 83-82

6. روم / 47

7. انبیاء / 88

8. توبه / 37

9. انعام / 137

10. نمل / 24

11. کهف / 104

12. انعام / 160

13. احتجاج، ج 2، ص 369

14. اعراف / 27

15. مجادله / 19

16. نساء / 119- 118

 


- نظرات (0)

با چهار کار، در بهشت صاحبخانه شوید!

راه بهشت

در سفارشی که پیغمبر (صلی الله و علیه وآله) به حضرت علی (علیه السلام) کرد، فرمود: یا علی! هرکس این چهار کار در او جمع شود خداوند در بهشت خانه ای برای او بنا می  کند.

1. کسی که یتیمی را پناه دهد.

2. بر بیچاره و ضعیف رحم کند.

3. با پدر و مادر خود مهربان باشد.

4. با بنده و زیر دست برفق (با ملایمت) و مدارا رفتار نماید.

یا علی! هر کسی یتیمی را از نظر مالی کمک کند به اندازه ای که بی  نیاز شود بهشت بر او لازم می  شود و هر که دست ترحم بر سر یتیمی بکشد به پاداش این عمل در مقابل هر دانه موی یتیم نوری درخشان خداوند در قیامت به او عطا می  کند. (زبده الاحادیث، جلد2، ص66)

بنا داریم مصادیق یاز این روایت زیبا را از آیات و سفارشات قرآنی تقدیم کنیم.

پناه دادن به یتیم

یادمان باشد که رحم کردن به دیگران، رحم کردن به خودمان است و بالاترین سود این امر نصیب خودمان می شود چنانچه در روایتی فرمودند: «ارْحَمْ مَنْ فِی الْأَرْضِ یَرْحَمْكَ مَنْ فِی السَّمَاءِ» (شیخ صدوق/ من لایحضره الفقیه/ ج4/ ص:376). فرمودند: شما رحم بکنید تا خدا هم به شما رحم کند

در روایتی از وجود امام صادق (علیه  السلام) وارد شده است که هر کس بخواهد مشمول رحمت خداوند گردد و وارد بهشت شود... باید نسبت به یتیمان دلسوز و مهربان باشد. [امالی صدوق، صفحه 318، مجلس 61، حدیث 15]

در قرآن خداوند در برخی آیات سفارش و تأکید فراوانی بر لزوم محبت و مهربانی نسبت به یتیمان کرده است و با تعابیر مختلف به احسان یتیم دعوت کرده و اجر و پاداش فراوانی برای آن در نظر گرفته است.

در آیه ای از قرآن کریم، خداوند مصادیق برّ و نیکوکاری  را می شمارد، یتیم نوازی را پس از ایمان به خدا و روز جزا و ایمان به پیامبر و کتاب های آسمانی و ملائکه ذکر می کند:

لَیْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ وَلَكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آَمَنَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآَخِرِ وَالْمَلَائِكَةِ وَالْكِتَابِ وَالنَّبِیِّینَ وَآَتَى الْمَالَ عَلَى حُبِّهِ ذَوِی الْقُرْبَى وَالْیَتَامَى وَالْمَسَاكِینَ وَابْنَ السَّبِیلِ وَالسَّائِلِینَ وَفِی الرِّقَابِ .....) [مجلسی، بحارالانوار، 110 جلد]

نیکوکاری آن نیست که روی خود را به سوی مشرق و [یا] مغرب بگردانید بلکه نیکی آن است که کسی به خدا و روز بازپسین و فرشتگان و کتاب [آسمانی] و پیامبران ایمان آورد و مال [خود] را با وجود دوست داشتنش به خویشاوندان و یتیمان و بینوایان و در راه ماندگان و گدایان و در [راه آزاد کردن] بندگان بدهد.

علامه در مورد این آیه می فرماید: آیه در مقام بیان اوصاف مومنان واقعی است و از آن جمله کسی است که مالش را با یتیمان و ذوی القربی و ... از روی محبت تقسیم می کند.[ مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن]

در آیه ای دیگر در باب لزوم حفظ مال یتیم می فرماید: إِنَّ الَّذِینَ یَأْكُلُونَ أَمْوَالَ الْیَتَامَى ظُلْمًا إِنَّمَا یَأْكُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ نَارًا وَسَیَصْلَوْنَ سَعِیرًا [طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن ترجمه محمد باقر موسوی همدانی] «کسانی که مال یتیمان را از روی ظلم می‌خورند به درستی که آتش می‌خورند و به زودی در آتش قرار می گیرند»

و در روایتی پیامبر (صلی  الله  علیه و آله) در مورد اجر و پاداش سرپرستی یتیم فرمودند: «کسی که یتیمی را سرپرستی کند تا این که از او بی نیاز شود خداوند بهشت را بر وی واجب می کند، همان گونه که اگر کسی در مال یتیم خیانت کند مستحق دوزخ می شود»[ امالی طوسی، ج 2، ص 99]

در آیات سوره ضحی نیز بر این مطلب اشاره شده و خداوند به پیامبر (صلی  الله  علیه و آله) می فرماید همان طور که یتیم بودی و تو را پناه دادیم تو نیز یتیمان را نوازش کن و آنها را از خود دور نکن.[ مهدوی کنی، نقطه های آغاز در اخلاق عملی، ص 503]

رحم داشته باشید

در روایتی دیگر می فرمایند: «أ مرت بمداراةِ النَاس کما أ مِرتُ بتبلیغِ الرِّسالةِ» به مدارای با مردم فرمان یافته ام؛ همان گونه که به رسالت فرمان یافته ام. (حرانی عاملی، 1389: 80)

یادمان باشد که رحم کردن به دیگران، رحم کردن به خودمان است و بالاترین سود این امر نصیب خودمان می شود چنانچه در روایتی فرمودند: «ارْحَمْ مَنْ فِی الْأَرْضِ یَرْحَمْكَ مَنْ فِی السَّمَاءِ» (شیخ صدوق/ من لایحضره الفقیه/ ج4/ ص:376). فرمودند: شما رحم بکنید تا خدا هم به شما رحم کند.

بر عکسش هم احادیثی داریم «مَنْ لَا یَرْحَمْ لَا یُرْحَم»(شیخ صدوق/ من لایحضره الفقیه/ ج4/ ص:376) کسی که رحم نکند خدا هم به او رحم نمی کند. از هر دستی که بدهید از همان دست هم می گیرید.

کلید همه خوشبختی ها در مهربانی و احسان به والدین است

در این باب هم که الی ماشاء الله در آیات و روایات تذکراتی به ما داده شده است که از باب یاد آوری نمونه ای از آیات را در این باب عرض می کنیم:

وَ وَصَّیْنَا الْانسَانَ بِوَالِدَیْهِ إِحْسَانًا [15، احقاف]؛ و ما انسان را سفارش کردیم که به پدر و مادرش نیکی کند.

وَ اخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّل مِنَ الرَّحْمَةِ وَ قُل رَّب ارْحَمْهُمَا كَمَا رَبَّیَانىِ صَغِیرً [24، اسراء]؛ و بر آنان بال فروتنی مهر آمیز بگستر و بگو پروردگارا بر آنان رحمت آور همچنانکه (بر من رحمت آوردن) مرا در کودکی پرورش دادند.
وَ اعْبُدُواْ اللَّهَ وَ لَا تُشرْكُواْ بِهِ شَیْا وَ بِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَنًا... [36، نساء]؛ و خداوند را بپرستید و چیزی را برای او شریک نیاورید و به پدر و مادر خود نیکی کنید

وَ قَضىَ  رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُواْ إِلَّا إِیَّاهُ وَ بِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَنًا... [23، اسراء]؛ و پروردگار تو مقرر كرد كه جز او را مپرستید و به پدر و مادر [خود] احسان كنید.

و آیات دیگری نیز در مورد احترام و احسان به پدر و مادر بیان شده است .

در احادیث نیز، در مورد احسان به والدین بسیار سفارش شده و از آزردن آنان نکوهش به عمل آمده است: پاداش نگاه رحمت به والدین، حج مقبول است. رضایت آن دو رضای الهی و خشم خداست. احسان به پدر و مادر عمر را طولانی می کند و سبب می شود که فرزندان نیز به ما احسان کنند.(11)

مدارا و ملایمت داشته باشیم

در حدیث داریم که پیامبر صلی الله و علیه وآله می فرمایند: «انّما بُعثت لأ تممَ مکارمَ الاخلاق» : من برای مکارم اخلاق مبعوث شده ام. (محمدی ری شهری، 1386: 96 و 97)

و در روایتی دیگر می فرمایند: «أ مرت بمداراةِ النَاس کما أ مِرتُ بتبلیغِ الرِّسالةِ» به مدارای با مردم فرمان یافته ام؛ همان گونه که به رسالت فرمان یافته ام. (حرانی عاملی، 1389: 80)

در حدیث دیگر ایشان رفق و مدارا را محور همه خوبی ها می  داند:من حُرمَ الرفقُ فقد حُرمَ الخیر کلُّه. (همان: 81) هرکس از مدارا محروم باشد، از همه نیکویی ها محروم شده است.


- نظرات (0)

فوتبال زندگی در90 دقیقه

فرصت

در بازی فوتبال از سه موقعیت حساس بیشتر برای وارد نمودن توپ به دروازه حریف استفاده می نمایند این سه موقعیت عبارتند از: 1- موقعیت پنالتی 2- موقعیت کرنر 3- موقعیت ضربه های آزاد که بر اثر اشتباه های تیم مقابل به دست می آیند.

در زندگی ما انسان ها نیز سه لحظه و موقعیت حساس است که شیطان این حریف قدرتمند از ضعف انسان استفاده کرده و توپ گناه را وارد دروازه دل می نماید که این اعمال ما ثبت می شود، این سه موقعیت کدامند؟

پس از نفرین حضرت نوح و هلاکت گناهکاران، شیطان به خدمت حضرت نوح آمد و گفت: ای نوح تو بر گردن من حقی داری، به عنوان تشکر در مقابل این حق می خواهم خدمتی به تو بنمایم. حضرت نوح خطاب به شیطان فرمودند: برای من بسیار ناگوار و بد است که به گردن تو حقی داشته باشم، حال بگو بدانم آن حق چیست؟ ابلیس گفت: اینکه تو نفرین نمودی

وَقَالَ نُوحٌ رَّبِّ لَا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْكَافِرِینَ دَیَّارًا

و نوح گفت: پروردگارا، احدى از كافران را بر روى زمین باقى مگذار.(نوح/26)

اکنون گناهکاران غرق شده اند و من شیطان مدتی در مرخصی و استراحت به سر می بردم و می توانم برای فریب آیندگان خوب برنامه ریزی کنم. حضرت نوح فرمودند: حال ای شیطان چنین حقی را چگونه می توانی ادا کنی؟

شیطان گفت: ای نوح بدان که من در سه موقعیت بسیار به انسان نزدیک هستم و می توانم با استفاده صحیح از این سه موقعیت انسان ها را گمراه نمایم. این سه موقعیت عبارتند از:

1- عصبانیت 2- قضاوت 3- خلوت با زن نامحرم. می کوشم با سایر هم تیم های خودم از این سه موقعیت استفاده نمایم و توپ گناه را وارد دروازه دل و نامه ی اعمال انسان ها نمایم.

شیطان لشگر سواره و پیاده دارد ؛ نه به معنای نیروهای مسلح بلکه دستیاران فراوانی از جنس خود و از جنس آدمیان دارد که برای اغوای مردم به او کمک می دهند بعضی سریع تر و نیرومندتر و بعضی آرام تر و ضعیف تر همچون لشگر پیاده.

وَاسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِكَ وَأَجْلِبْ عَلَیْهِم بِخَیْلِكَ وَرَجِلِكَ وَشَارِكْهُمْ فِی الأَمْوَالِ وَالأَوْلادِ وَعِدْهُمْ وَمَا یَعِدُهُمُ الشَّیْطَانُ إِلاَّ غُرُورًا

و هر كس از آنها را بتوانى به آواى خود (به سوى گناه) برانگیز، و بر آنها (براى راندن به سوى معاصى) با سواره‏ها و پیاده‏هاى (لشكر) خود بانگ بزن، و با آنها در اموال و فرزندان شركت نما، و آنها را (در ترك هر واجب و انجام هر حرام) وعده ده و (باید بدانند كه) هرگز شیطان به آنها غیر از فریب و نیرنگ وعده‏اى نمى‏دهد.(اسرا/64)

شیطان گفت: ای نوح بدان که من در سه موقعیت بسیار به انسان نزدیک هستم و می توانم با استفاده صحیح از این سه موقعیت انسان ها را گمراه نمایم. این سه موقعیت عبارتند از: 1- عصبانیت 2- قضاوت 3- خلوت با زن نامحرم. می کوشم با سایر هم تیم های خودم از این سه موقعیت استفاده نمایم و توپ گناه را وارد دروازه دل و نامه ی اعمال انسان ها نمایم...

در مسیر دور و درازی که انسان به سوی سعادت و جلب رضای خدا دارد، گردنه های صعب العبوری است که شیاطین در آنجا کمین کرده اند، و اگر انسان تنها بماند، هرگز توانایی پیمودن این راه را ندارد.

باید دست به دامن لطف الهی زند و با تکیه و توکل بر او، این راه پر خطر را بپیماید و هر گاه طوفان شدید و شدیدتر شد، او به سایه لطف خدا بیشتر پناه برد.

در حدیثی می خوانیم که کسی از دیگری بدگویی کرد و آتش خشم در دل او افروخته شد ، پیامبر (صلی الله علیه وآله) فرمود: من سخنی می دانم که اگر فرد خشمگین آن را بگوید، خشمش فرو می نشیند و آن جمله (اعوذ بالله من الشیطان الرجیم) است. مرد خشمگین عرض کرد: آیا فکر می کنید من دیوانه ام و شیطان در وجود من رفته؟ پیامبر به قرآن استناد فرمود و این آیه را تلاوت کرد:

وَإِمَّا یَنزَغَنَّكَ مِنَ الشَّیْطَانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ اشاره به این که طوفان غضب، از وسوسه‌های شیطان است، همان گونه که شهوت و هوس هم یکی از آن وسوسه هاست.

وَإِمَّا یَنزَغَنَّكَ مِنَ الشَّیْطَانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ

و اگر وسوسه‏اى از جانب شیطان تو را تحریك كند (كه به وظیفه خود عمل نكنى) پس به خدا پناه بر، زیرا كه اوست شنوا و دانا.(فصلت /36)

 

3 دیوار دفاعی محکم در برابر شیطان

پس بیاییم همان گونه که دروازه‌بان و بازیکنان در مقابل تیم رو به رو برای دفع این سه موقعیت آماده می شوند و دیوار دفاعی تشکیل می دهند، ما هم در این سه موقعیت دیوار دفاعی محکمی از تقوا و توسل و توکل در مقابل شیطان تشکیل دهیم.

إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَواْ إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِّنَ الشَّیْطَانِ تَذَكَّرُواْ فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ

بى‏تردید كسانى كه تقوا ورزند، هر گاه وسوسه‏اى از شیطان به آنان رسد یا شیطانى دورزننده (بر دل‏ها) به فكرشان آسیب رساند (بى‏درنگ) متذكر شوند و در آن گاه بینا باشند.(اعراف -201)

مهاجمان شیطان وقتی به دروازه دل متقین نزدیک می شوند مدافعان تقوا در مقابل آنان سد دفاعی تشکیل می دهند.


- نظرات (0)

سختی هاوآرامش

آرامش

تعبیری که در بیانات رهبری در دیدار با فعالان قرآنی بیان شد و با این آیه بیان فرمودند که با داشتن این آرامش و سکینه مسیر بندگی ، تقوا و ایمان هموارتر می شود...

انسان مادامی که در دنیا به سر می برد دچار انواع تغییرات روحی و روانی می شود. گاهی سرخوش و پر انرژی است و گاهی کسل و بی حوصله، گاهی در ترس و وحشت به سر می برد و گاهی در امنیت خاطر، زمانی سرشار از امید به زندگی است و زمانی نگران و افسرده، لحظاتی آتش خشم و غضب و نفرت از جانش زبانه می کشد و مدتی در پشیمانی وحسرت و سرخوردگی است و این جا است این است که نبی مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله) در توصیف حالات روحی انسان چنین می فرماید: (مثل القلب کمثل ریشة  بالفلات تعلقت فی اصل شجرة یقلبها الریح ظهراً لبطن) (1) دل انسان مانند یک پر است که در بیابانی به درختی آویزان کرده باشند، و باد آن را دائما زیر و رو  کند.
مثنوی این حدیث را اینگونه به نظم در آورده است:
گفت پیغمبر که دل همچون پری است* در بیابانی اسیر صرصری است
 باد پر را هر طرف راند گزاف * گر چپ و گر راست با صد اختلاف
آرامش مسئله ای حیاتی
این حالات گوناگون باعث شده تا انسان یکی از حیاتی ترین مسائل زندگی خود را آرامش بداند.در جهان امروز هر کسی از طریقی به دنبال آرامش است و نسخه ی خاص خود را دنبال می کند. یکی تصور می کند با گوش دادن به آهنگ های بی کلام به آرامش می رسد و دیگری دل سپردن به موسیقی طبیعت را چاره ی کار می داند.

انسان مادامی که در دنیا به سر می برد دچار انواع تغییرات روحی و روانی می شود. گاهی سرخوش و پر انرژی است و گاهی کسل و بی حوصله، گاهی در ترس و وحشت به سر می برد و گاهی در امنیت خاطر، زمانی سرشار از امید به زندگی است و زمانی نگران و افسرده، لحظاتی آتش خشم و غضب و نفرت از جانش زبانه می کشد و مدتی در پشیمانی وحسرت و سرخوردگی است

بعضی سپری کردن اوقات را در کنار دوستان و بعضی مسافرت و خلوت در میان کوه و دشت و صحرا را بهترین راه رسیدن به آرامش می دانند و البته که بعضی بدترین راه را برای فراموشی دردها و رنج ها انتخاب می کنند و آن استفاده از مشروبات الکلی و مواد مخدر است.
به راستی کدام راه، انسان را به خواسته اش می رساند و کدامیک می تواند نفس سرکش و مضطربش را رام و آرام کند؟

نسخه ی الهی

برای رسیدن به آرامش باید راهی را انتخاب کنیم که دارای بهترین تناسب با ساختار وجودی ما باشد.چه کسی می تواند ادعا کند من نسبت به تمام زوایای وجودی انسان اطلاعات دقیق و صحیحی دارم و جسم و جان او را حتی بهتر از خودش می شناسم جز خالق انسان ها و خالق کل هستی... آری تنها اوست که می تواند به جان خسته و درمانده ی ما جانی دوباره بخشد و به ما زندگی سرشار از زیبایی و امید و شادابی عطا کند. تنها اوست که می تواند بر زمین های ظلمت زده ی جان هایمان بتابد و سرزمین دل هایمان را غرق در نور هدایت و بصیرت کند.

به دنبال آرامش در میان کلام خالق

قرآن کلام خالق هستی است. قرآن کتاب هدایت است.هدایت از ظلمت ها به سمت نور و هدایت و از پستی ها به اوج قله های سعادت! آنچه را که انسان برای رسیدن به آرامش به آن نیاز دارد به همراه نمونه های تاریخی آن در این کتاب شریف بیان شده است.
قرآن کریم مهمترین عاملی را که سبب آرامش خاطر می شود ، ایمان به خداوند متعال معرفی کرده است. ایمان به خداوند باعث می شود تا انسان در شدیدترین سختی ها  و هول انگیزترین لحظات دارای آرامش خاطر باشد.
به نمونه هایی در این باب اشاره می کنیم:
1. در جنگ حنین تعداد مسلمین طبق روایات مشهور و صحیح دوازده هزار نفر بود. این تعداد در هیچ یک از جنگ های گذشته سابقه نداشت و این امر باعث شد تا برخی مسلمانان دچار غرور شده و بگویند :" لن نغلب الیوم" (هیچ گاه با این همه جمعیت امروز شكست نخواهیم خورد).
اما از آنجا که در میان این جمعیت ، افراد تازه مسلمان و ضعیف الایمان هم حضور داشتند درگیری در ابتدا به نفع دشمن تمام شد و موجب فروپاشی سپاه مسلمین شد و جز عده ی کمی (که در حدود ده نفر بودند) در اطراف پیامبر باقی نماندند؛ وضعیت به گونه ای بود که خداوند متعال چنین تعبیری را به کار می برد: (وَ ضاقَتْ عَلَیْكُمُ الْأَرْضُ بِما رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّیْتُمْ مُدْبِرِین) (2) زمین با آن همه وسعتش بر شما تنگ شد، سپس پشت به دشمن كرده و فرار نمودید.

قرآن کریم مهمترین عاملی را که سبب آرامش خاطر می شود ، ایمان به خداوند متعال معرفی کرده است. ایمان به خداوند  باعث می شود تا انسان در شدیدترین سختی ها  و هول انگیزترین لحظات دارای آرامش خاطر باشد.

خواننده محترم حتما می تواند اوج سختی و وحشتی را که مسلمین را در برگرفته بود تصور کند. سوال اینجاست که چه کسی جز خداوند قادر متعال می توانست به این افراد مایوس و وحشت زده آرامش عطا کند؟ خداوند مومنین را یاری کرد و آرامش را بر دل های آنان نازل کرد: (ثُمَّ أَنْزَلَ اللَّهُ سَكِینَتَهُ عَلى  رَسُولِهِ وَ عَلَى الْمُوْمِنِین) خداوند آرامش و اطمینان خویش را بر پیامبرش و بر مومنان نازل کرد.
تعبیری که در آیه شریفه آمده است نشان می دهد که این سکینه و آرامشی که موجب می شود انسان پیچیده ترین مسائل را در خود هضم کند فقط بر پیامبر و مومنین فرود آمد نه بر همه ی مسلمین.
2. پیامبر صلی الله علیه و آله در مدینه خوابى می بیند كه به اتفاق یارانش براى انجام مناسك "عمره" وارد مكه مى شوند، این خواب را براى یاران خود بیان می کند و همگى شاد و خوشحال می شوند.
در ماه ذى القعده سال ششم هجرت، پیغمبر اكرم صلی الله علیه و آله با جمعیتی در حدود هزار و چهارصد نفر به قصد عمره به سوى مكه حركت می کنند. اما مشرکین جلوی آنها را می گیرند و از ورودشان به مکه جلوگیری می کنند. در نهایت ماجرا به پیمانی ختم می شود که در ظاهر پیروزی کفار و شکست مسلمین است چرا که از نوشتن بسم الله الرحمن الرحیم و رسول الله در این صلح نامه جلوگیری شد و قرار بر این شد تا اگر كسى از قریش مسلمان شد و به مدینه پناه آورد مسلمانان او را به خانواده اش تحویل دهند، اما عكس آن لازم نیست ! هر کدام از این مسائل به تنهایی  کافی بود تا مسلمین و علی الخصوص مومنین را در غم و اندوه عمیقی فرو برد. اما خداوند متعال سکینه و آرامش خود را بر قلوب آنها مسلط کرد تا نه تنها از ایمان و استقامت آنها کم نشود بلکه بر ایمان ایشان نیز افزوده شود: (هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ السَّكِینَةَ فِی قُلُوبِ الْمُوْمِنِین  لِیَزْدادُوا إِیماناً مَعَ إِیمانِهِم) (3) او كسى است كه سكینه و آرامش را بر دلهاى مومنان نازل كرد تا ایمانى بر ایمانشان بیفزاید. آن چنان آرامشى كه در فاصله ای طولانی با شهر خود در میان انبوه دشمنان سلاح به دست، با نداشتن اسلحه كافى (چون براى زیارت آمده بودند نه براى جنگ) ترس و وحشتى به دل راه نمى دادند، و همچون كوه استوار و پا بر جا ایستاده بودند. (در این آیه شریف نیز خداوند متعال نزول سکینه را مخصوص قلوب مومنین می داند)

سخن آخر

ایمان به خداوند سبب می شود که مومن در هیچ لحظه ای آرامش خود را از دست ندهد و با توکل به او همواره امید به یاری خداوند داشته باشد ، چرا که این وعده ای است از طرف خداوند متعال: (وَ كانَ حَقًّا عَلَیْنا نَصْرُ الْمُوْمِنِینَ) (٤) "همواره این حق بر ما بوده است كه مومنان را یارى كنیم"
به امید روزی که همه ی دلها آرام به یاد خدا باشد.


پی نوشت ها:
1. نهج الفصاحة ص: 346
2. توبه 25
3. فتح 4
4. روم47
- نظرات (0)

حق الزحمه هایی برای آقایان دکتر و مدیر

فیش حقوقی

اسمش را "حقوق" گذاشته اند؛ یعنی که این پول، حق این فرد است. درست است؛ وقتی فردی در طول یک ماه، طبق مقررات، برای دولت اسلامی کار می کند، مطابق کاری که انجام داده است، حقی دارد که از بودجه کشور یا همان بیت المال مسلمین به او داده می شود. اما اگر این تناسبات بهم خورده باشد چه؟ اگر کار این کارمند یا این مدیر با آن چه که در فیش حقوقی به عنوان رقم حق او درج شده، هیچ مطابقت و تناسبی نداشته باشد، آیا باز هم این حقوق، حق اوست؟ آیا این رقم نجومی دستمزد، واقعاً مزدِ کار دست اوست؟ یا مزد شیک و شکیل بودنِ صندلی اوست؟ آیا واقعاً در نظم اسلامی چیزی به عنوان حق کرسی و صندلی داریم؟ آیا علاوه بر حق زحمتی که فرد در کارش کشیده، باید پولی را به خاطر مهم بودن عنوان شغلی اش بگیرد؟ یدک کشیدن عنوان "آقای مدیر" یا "آقای دکتر"حق الزحمه ی جداگانه ای دارد؟

اکل مال به باطل

اگر مومن هستید، باید این آیه را سرلوحه ی لحظه لحظهی مسئولیت خود می کردید. " وَالَّذِینَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَاعُونَ " (مومنون، 8) مومنان آن هایی هستند که امانت ها و عهد خود را رعایت می کنند.
اما چنین نکردید! مسئولیت، مخصوصاً اگر مسئولیت دولتی و حکومتی در نظام اسلامی باشد، یک امانت و یک عهد الهی  است.

اگر پاسخ این چند سوال اخیر "نه" باشد، که هست، پولی که آقایان محترم با در دست داشتن فیش های حقوقیِ کذایی  اما رسمی و به ظاهر قانونی، از بیت المال برداشت کرده اند، و به تازگی به گوش ملت رسیده است، به حکم آیه ی قرآن،  "حق" نیست؛ "باطل" است: "وَ لا تَأْكُلُوا أَمْوالَكُمْ بَیْنَكُمْ بِالْباطِلِ" (بقره، 188) اموال یكدیگر را در میان خود به باطل و ناحق نخورید.
" اكل مال به باطل" (خوردن  اموال مردم به ناحق)، مصداق های مختلفی دارد. اما یك اصل كلى و مهم اسلامى است كه در تمام مسائل اقتصادى حاكم است .

کم فروشی

یکی از مصداق های اکل مال به باطل ، "کم فروشی" است. اگر مسئولی از بیت المال   مسلمین، 57 میلیون حقوق می گیرد، باید واقعاً به اندازه ی 57 میلیون برای مردم کار کرده باشد وگرنه کم فروشی کرده است.
اگر خدا به قوم حضرت شعیب برای کم  فروشی  و فساد، هشدار می دهد و قصه اش را برای ما تعریف می کند، یعنی آن هشدار متوجه ما نیز، هست.
"وَ إِلى مَدْیَنَ أَخاهُمْ شُعَیْباً قالَ یا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَیْرُهُ قَدْ جاءَتْكُمْ بَیِّنَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ فَأَوْفُوا الْكَیْلَ وَ الْمیزانَ وَ لا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْیاءَهُمْ وَ لا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاحِها ذلِكُمْ خَیْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُوْمِنین " (اعراف، 85) و به سوى مدین برادرشان شعیب را فرستادیم گفت اى قوم من خدا را بپرستید كه جز او معبودى ندارید، دلیل روشنى از طرف پروردگارتان براى شما آمده است، بنا بر این حق پیمانه و وزن را ادا كنید و از اموال مردم چیزى نكاهید و در روى زمین بعد از آنكه (در پرتو ایمان و دعوت انبیاء) اصلاح شده است فساد نكنید، این براى شما بهتر است اگر با ایمان هستید.
چون موضوع یادداشت ما اتفاقات اخیر کشور است، به کم فروشی های بازار آزاد در حوزه ی فروش کالاها، نمی پردازیم. در حوزه ی خدمات، یک کارمند یا یک مدیر، در طول یک ماه، چقدر باید کار کند که توانسته باشد در برابر 57 میلیون یا 70 میلیون تومان، حق پیمانه را ادا کرده باشد؟ این در مقایسه با حداقل حقوقی است که وزارت کار برای کارگران و کارکنان در نظر می گیرد و نرخ فعلی آن، ماهانه کمتر از یک میلیون تومان است. یعنی یک کارگر، که معمولاً کار یدی کم و بیش سخت دارد و عرق جبین می ریزد، یک ماه تمام کار می کند تا یک میلیون تومان دستمزد بگیرد. آن وقت آقایان صاحب آن فیش های حقوقی، پشت میزهای کذا و زیر کولر، چه کاری از دستشان برمی آید که مستحق چند ده میلیون دستمزد باشد؟
اگر نتوانند با کار خود تأکید می کنیم  "کار" خود نه مهم بودن پست و مسئولیت خود- پیمانه ی چند ده میلیونی بیت المال را پر کنند، که عقل می گوید نمی توانند، کم فروشی کرده اند: وَ لا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْیاءَهُمْ
 این مقایسه برای آن نیست که سخن از تبعیض بگوییم. تبعیض، مشکل دیگری است در این داستان. مقایسه می کنیم تا شاید این همه بی تناسبی را به گونه ای درک کنیم.

فساد

اگر نتوانند با کار خود تأکید می کنیم  "کار" خود نه مهم بودن پست و مسئولیت خود- پیمانه ی چند ده میلیونی بیت المال را پر کنند، که عقل می گوید نمی توانند، کم فروشی کرده اند: وَ لا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْیاءَهُمْ

 قرآن در ادامه ی هشدارهایی که به قوم شعیب می دهد، پس از نهی از کم فروشی، نسبت به فساد در زمین هشدار می دهد: "وَ لا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاحِها" و در روى زمین بعد از آنكه (در پرتو ایمان و دعوت انبیاء) اصلاح شده است فساد نكنید.
مگر انقلاب اسلامی ما اصلاح زمین و سرزمینمان نبود؟ مگر بیرون انداختن جرثومه های فساد مالی و اخلاقی نبود؟ مگر به زیر کشاندن شاه و شاهزاده هایی نبود که بر گُرده ی مردم نشسته بودند؟ انقلاب، حداقل آغاز یک اصلاح بزرگ بود. آغاز اسلامی شدن و الهی شدن این مملکت بود. برای این آغازِ مقدس، خیلی هزینه کرده ایم. خیلی جان و جوان داده ایم. خون دل ها خورده ایم. مبارزه ها کرده ایم. اگر بعد از این همه زحمت، آن هم در شرایط اقتصادی سختی که مردم دارند تحمل می کنند و آمار رکود و بیکاری سر به فلک کشیده است، عده ای خوش خوراک و خوش اشتها، اینگونه از خزانه ی بیت المال مسلمین حقوق های نجومی دریافت کنند، این مصداق بارزی از فساد نیست؟
تبعیض، بخش دیگری از ماجرای این فساد است. اگر فرض کنیم دریافت کنندگان حقوق های چندین ده میلیونی، برای کار خود خیلی زحمت کشیده اند و اصلاً با کاری خارق العاده، حق پیمانه ی این حقوق را ادا کرده باشند، آیا به اندازه ی آتش نشانی که جانش را کف دست گرفت و فدای هموطن گرفتار مانده در آتش کرد، جان فشانی کرده اند؟
آیا چیزی ارزشمندتر از جان را در طبق اخلاص گذاشته اند؟ اگر چنین کرده اند، و اگر حق این جان فشانی، یک فیش حقوقیِ چندین ده میلیونی است، پس چرا آتش نشانی که چند روز پیش به رحمت خدا رفت، و دیگر همکاران جان برکفش، چنین حقوقی دریافت نمی کنند؟ چرا مرزبانانی که در شرایط خیلی سخت، برای امنیت و آرامش  این مردم از جان مایه می گذارند، از این حقوق ها ندارند؟ و دیگران و دیگران... "وَ لا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاحِها"

عهد شکنی

پولی که آقایان محترم با در دست داشتن فیش های حقوقیِ کذایی   اما رسمی و به ظاهر قانونی، از بیت المال برداشت کرده اند، و به تازگی به گوش ملت رسیده است، به حکم آیه ی قرآن،  "حق" نیست؛ "باطل" است: "وَ لا تَأْكُلُوا أَمْوالَكُمْ بَیْنَكُمْ بِالْباطِلِ" (بقره، 188) اموال یكدیگر را در میان خود به باطل و ناحق نخورید.

بد عهدی کردید آقایان مدیر! پست مدیریت را از بدو تولد با خود داشته اید یا امانتی است که چند روزی باید از آن حفاظت و رعایت می کردید؟
اگر مومن هستید، باید این آیه را سرلوحه ی لحظه لحظه ی مسئولیت خود می -کردید. " وَالَّذِینَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَاعُونَ " (مومنون، 8) مومنان آن هایی هستند که امانت ها و عهد خود را رعایت می کنند.
اما چنین نکردید! مسئولیت، مخصوصاً اگر مسئولیت دولتی و حکومتی در نظام اسلامی باشد، یک امانت و یک عهد الهی  است.
سوی دیگر این عهد، مردمی هستند که شما مسئول حیطه ای از زندگی و کشور آن ها هستید، پولشان در بانک های شما سپرده شده، بیت المالشان در صندوق های شما ذخیره شده. اما حقوق های نامتعارف شما، به این عهد و این امانت، خدشه وارد کرده و البته خدشه ای بزرگ تر، به اعتماد و آرامش خاطر این ولی نعمتان شما.
متأسفانه خیلی گمان کرده اید که خاص هستید. در مرام این انقلاب، خاص بودن جا و معنایی ندارد. اگر بنا به خاص بودن بود، امامی که صدها برابر شما پایگاه و جایگاه مردمی داشت، و از جان و آبرویش برای خدا و برای این مردم مایه گذاشته بود، خیلی خاص تر بود اما خانه ی ساده و اتاق ساده و حسینیه ی ساده و پارچه ی ساده ای که روی پا می انداخت، هیچکدام حکایت از حقوق چندین ده میلیونی نداشت. امام، بی نظیر بود اما خاص نبود. جانشینش را هم شاید شما جنابان مدیر، بیشتر از مردم، از نزدیک دیده باشید؛ اذعان می کنید که همین -گونه است.


- نظرات (0)

القاب و مراتب بهشت

بهشت

اولین مرتبه از مراتب بهشت جنت نعیم است كه همان بهشت افعال است. پوینده راه حق در این بهشت با نعمت‏هایی چنان وسیع روبه‏رو می‏شود كه در تصور نمی‏گنجد : " یُطَافُ عَلَیْهِم بِصِحَافٍ مِّن ذَهَبٍ وَأَكْوَابٍ وَفِیهَا مَا تَشْتَهِیهِ الْأَنفُسُ وَتَلَذُّ الْأَعْیُنُ وَأَنتُمْ فِیهَا خَالِدُونَ ." 9

توضیح این‏كه واژه نعیم هفده بار در قرآن كریم آورده شده كه همه درباره نعمت‏های عظیم بهشت است، غیر از آیه " ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ "10 كه همه مفسران بر این عقیده‏اند كه منظور از نعیم در آیه مذكور، نعمت ولایت است . چون مراد از نعیم ، مطلق نعمت‏هاست كه خداوند به انسان ارزانی فرموده و مسلماً نعمت ولایت اهل بیت (ع) ارزنده‏ترین مصادیق نعمت است .

 

جنت عدن

جنات عدن از عالی‏ترین مراتب بهشت است و با توجه به معنای لغوی كلمه عدن ، این مكان ، در وسط و متن بهشت قرار دارد. فرشتگان از هر دری برای تهنیت وارد شده و به جهت صبر و استقامتی كه رستگاران بهشتی از خود نشان داده‏اند سرانجامِ زیبا و نیكویی را به آنها بشارت می‏دهند و هریك از نزدیكان آنها را كه شایسته باشند با آنها وارد بهشت می‏كنند : " سَلاَمٌ عَلَیْكُم بِمَا صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ ." 11

 

جنت فردوس

فردوس بالاترین مراتب بهشت است . از رسول خدا(ص) وارد شده است كه: « خداوند فرمود : من برای بندگان صالح خود چیزهایی را مهیّا كرده‏ام كه هیچ چشمی ندیده و هیچ گوشی نشنیده و بر هیچ دلی خطور نكرده است ، از این نعیم بهشتی كه من شما را آگاه كرده‏ام سخن نگویید و دست از كنجكاوی بردارید و اگر می‏خواهید اجمالاً در این ارتباط چیزی بدانید ، این آیه را قرائت كنید : " فَلَا تَعْلَمُ نَفْسٌ مَّا أُخْفِیَ لَهُم مِّن قُرَّةِ أَعْیُنٍ جَزَاء بِمَا كَانُوا یَعْمَلُونَ " » 12

فردوس بهترین و برترین مراتب بهشت است و با این‏كه طبع تحول‏طلب انسان دائماً تقاضای دگرگونی و تنوع می‏كند ، ساكنان فردوس هرگز تقاضای نقل مكان و تحول نخواهند كرد : "إنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ كَانَتْ لَهُمْ جَنَّاتُ الْفِرْدَوْسِ نُزُلًا ، خَالِدِینَ فِیهَا لَا یَبْغُونَ عَنْهَا حِوَلًا ."13

یكی دیگر از مراتب والای بهشت كه آیات مباركه به تصریح بیان می‏كند غرفه‏های آن است . غرفه در لغت به اتاق فوقانی گویند كه بر روی اتاق‏های دیگر ساخته شده است و محل عالی و مرتفع از خانه و قصر است و در روایات نیز كنایه از درجه عالی در بهشت است كه به افراد خاصی عنایت می‏شود : " لَكِنِ الَّذِینَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ لَهُمْ غُرَفٌ مِّن فَوْقِهَا غُرَفٌ مَّبْنِیَّةٌ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ وَعْدَ اللَّهِ لَا یُخْلِفُ اللَّهُ الْمِیعَادَ ."

 غرفه‏های بهشت هم از نظر جایگاه و هم از نظر پایگاه در اعلی مراتب بهشت است ، زیرا اهل تقوا از نظر جایگاه در عمارات بلندی كه به اطراف اشراف دارد ، قرار دارند و از نظر پایگاه نیز در مقام والایی قرار دارند .

این بود توصیف اندکی از القاب و مراتب بهشت زیبای وعده داده شده به مؤمنین .


1- یونس / 25

2- حدید / 12

3- غاشیة / 8-9

4- حجر / 46

5- حجر / 47

6- مریم / 63

7- فاطر / 34-35

8- توبه / 111

9- زخرف / 71

10- تکاثر / 8

11- رعد / 23-24

12- سجده / 17 – مجمع البیان / ج 4 / ص 33

13 کهف / 107 – 108

14- زمر / 20

 


- نظرات (0)

نسخه ای برای عزیز شدن

عزت و عزیز بودن

این توصیفی است که در طلیعه ی ماه مبارک رمضان، در محفل انس با قرآن، رهبر عزیز انقلاب (مدظله العالی) از قرآن دارند؛ این برگرفته از نگاهی عمیق و جهانی به قرآن است و یادآورمان می شود که قرآن، زنده است؛ حیات دارد و کارهای عظیمی می کند.

چرا با قرآن و در قرآن عزت و قدرت موج می زند؟ چگونه است که "قدرت ها و ابر قدرت   ها و بمب اتم و رژیم صهیونیستی و امثال اینها، هیچ غلطی نمی توانند بکنند؛ مهم این است که ما پایه  های ایمانیِ قرآنی خودمان را روزبه روز مستحکم تر کنیم"( بیانات مقام معظم رهبری در محفل انس با قرآن کریم در اولین روز ماه مبارک رمضان 1437- 18/3/95)
پاسخ قرآن به این گونه سوالات می تواند در چهار دسته جای می گیرد:

1-  قرآن کتابی است از سوی خدای قدرتمند 

"تَنْزِیلُ الْكِتابِ مِنَ اللَّهِ الْعَزِیزِ الْحَكِیمِ " (جاثیه، 2) (زمر،1) "این كتابى است كه از سوى خداوند عزیز و حكیم نازل شده است. "

"آنچه را خداوند از رحمت براى مردم بگشاید كسى نمى  تواند جلو آن را بگیرد " و "آنچه را باز دارد و امساك كند كسى بعد از او قادر به فرستادن آن نیست"

"عزیز" به معنى قدرتمند و شكست ناپذیر است (تفسیر نمونه، ج 21، ص 227) پس قرآن کلام کسی است که از موضع قدرت بی ¬انتها و بی منازع سخن می گوید. پس تمسک به قرآن می تواند انسان را به آن منبع عظیم عزت و قدرت متصل کند. قدرتی که اگر اراده کند که منفعتی به کسی داده شود، هیچ مانعی سر راهش نتواند بود: "ما یَفْتَحِ  اللَّهُ  لِلنَّاسِ  مِنْ  رَحْمَةٍ فَلا مُمْسِكَ  لَها" (فاطر، 2) "آنچه را خداوند از رحمت براى مردم بگشاید كسى نمى  تواند جلو آن را بگیرد " و "آنچه را باز دارد و امساك كند كسى بعد از او قادر به فرستادن آن نیست" "وَ ما یُمْسِكْ  فَلا مُرْسِلَ  لَهُ  مِنْ  بَعْدِهِ " (فاطر، 2)

2-  عزت، فقط در دست خداست

قرآن می فرماید: "مَنْ كانَ یُریدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمیعا" (فاطر، 10) كسانى كه عزت مى  خواهند از خدا بطلبند چرا كه تمام عزت از آن خداست : "وَ لا یَحْزُنْكَ قَوْلُهُمْ إِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمیعاً هُوَ السَّمیعُ الْعَلیمُ " (یونس، 65)
در حدیثى از انس نقل شده كه پیامبر صلی الله و علیه وآله فرمود: "ان ربكم یقول كل یوم انا العزیز، فمن اراد عز الدارین فلیطع العزیز" " پروردگار شما همه روز مى  گوید: منم عزیز و هركس عزت دو جهان خواهد باید اطاعت عزیز كند"
در حالات امام حسن بن على علیه السلام مى  خوانیم كه در ساعات آخر عمرش هنگامى كه یكى از یاران به نام "جنادة بن ابى سفیان" از او اندرز خواست نصایح ارزنده و موثرى براى او بیان فرمود كه از جمله این بود:
"و اذا اردت عزا بلا عشیرة و هیبة بلا سلطان فاخرج من ذل معصیة اللَّه الى عز طاعة اللَّه" "هرگاه بخواهى بدون داشتن قبیله "عزیز" باشى و بدون قدرت حكومت، هیبت داشته باشى، از سایه ذلت معصیت خدا بدر آى و در پناه عزت اطاعت او قرار گیر"
و اگر مى  بینیم در بعضى از آیات قرآن "عزت" را علاوه بر خداوند، براى پیامبر صلی الله و علیه وآله و مومنان قرار مى  دهد: "وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُوْمِنِینَ " (منافقون، 8) به خاطر آن است كه آنها نیز از پرتو عزت پروردگار كسب عزت كرده  اند، و در مسیر طاعت او گام بر مى  دارند. (تفسیر نمونه، ج 18، ص193- 194)

3- قرآن، کتابی قدرتمند است

 وَ إِنَّهُ لَكِتابٌ عَزِیزٌ: "قرآن كتابى است قدرتمند و شكست ناپذیر" (فصلت، 41)
یکی از توصیفاتی که قرآن از خودش میکند، وصف عزت و قدرتمندی است. قرآن، یک معجزه است و معجزه یعنی آن چه که دیگران در برابرش عاجز و ناتوانند و قرآن در میان همه ی معجزات، سرآمد و بی مانند است.

4-  قهرمانان قرآن الگوهای عزت و استقامت

انس با قرآن ، سبب می شود سبک زندگی اسوه ها و قهرمانانی که قرآن معرفی می کند، در زندگی انسان پیاده شود. کم کم مومنِ مأنوس با قرآن، از الگوهای قرآنی تأثیر فکری و رفتاری می پذیرد.

"هرگاه بخواهى بدون داشتن قبیله "عزیز" باشى و بدون قدرت حكومت، هیبت داشته باشى، از سایه ذلت معصیت خدا بدر آى و در پناه عزت اطاعت او قرار گیر"

یکی از جنبه های شخصیتی قهرمانان قرآن، قدرت و شکست ناپذیری است. قهرمانان قرآن مانند کوهند. اتفاقات کمرشکن زندگی، تکانشان نداده است چون با تمام وجود، به دست قدرت حضرت حق، پشت گرمند.
موسای کلیم الله از قلدری های فرعون ترسیده بود یا ابراهیم بت شکن از تهدیدهای نمرود؟ یوسف پیامبر از سیاهچال مکر زلیخا بیم داشت یا نوح نبی از طعن و تمسخر کافران؟ هیچکدام.
در قاموس قهرمانان قرآن، سرخم کردن و اظهار عجز در برابر غیر خدا، معنایی ندارد. تکیه کردن به پشتوانه ای غیر از خدای متعال، پذیرفته نیست.
آنچه که قرآن از برهه های زندگیِ اولیای خدا -که همان اسوه ¬های زندگی هستند برای ما- می گوید، آیینه ای تمام نماست از: "إِنَّ الَّذینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا فَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُون " (احقاف، 13)
در سخت ترین شرایط چون خدا هست، ترس و ناامیدی، نیست. برای نمونه، وقتی همراهان موسی (علیه السلام) هنگام هجرت، خود را در حصار فرعونیان دیدند و کار را تمام شده یافتند، دلِ قرص پیامبرشان، تنها گرمِ همراهیِ خدا بود:
 "فَلَمَّا تَراءَا الْجَمْعانِ قالَ أَصْحابُ مُوسى  إِنَّا لَمُدْرَكُون  قالَ كَلاَّ إِنَّ مَعی  رَبِّی سَیَهْدین"  (شعرا، 61- 62)
"هنگامى كه دو گروه یكدیگر را دیدند، یاران موسى گفتند: به طور قطع ما در چنگال فرعونیان گرفتار شدیم و راه نجاتى وجود ندارد. گفت: چنین نیست آنها هرگز بر ما مسلط نخواهند شد، چرا كه پروردگار من با من است و به زودى مرا هدایت خواهد كرد."
و سخن پایانی نیز از فرمایشات رهبر انقلاب است که فرمود:
"قرآن این است؛ یک قدرت فوق  العاده و بی  انتها که ما به قدر ظرفیّت خودمان باید بتوانیم ان  شاء الله از آن استفاده بکنیم."


- نظرات (0)

صالحان، گرفتار مشكلات و گنهكاران، در رفاه


مشکلات

پاسخ به یک شبهه

سوال و یا شبهه ‌ای که در ذهن بسیاری وجود دارد این است که چرا غالب كسانی كه مطیع اوامر و دستورهای قرآن و خداوند تبارك و تعالی هستند، از آثار این اطاعت و پیروی برخوردار نیستند و با كمبودهای شدید و گرفتاری ‌ها و بلایای زیادی روبرو هستند؟ و كسانی ‌كه كافر هستند و یا در كشورهای كفر زندگی می كنند، هم از نظر رفاه و آسایش، از وضعیت و موقعیت بهتر و برتری بهره‌ مند هستند و هم از انواع نعمت ‌های خدادادی بیشتری برخوردار می ‌باشند.

این مسئله که هر انسانی و هر قومی که در مسیر خدا گام بردارد و تقوا پیشه کند و در برابر نعمت‌های الهی شکرگزار باشد، خداوند آن‌ها را از دریای بیکران رحمت خویش مستفیض کرده و نعمت‌های خود را بر او نازل خواهد کرد، از سنت‌های خداوند و درست می‌باشد. ‌امّا مشکلات و مصیبت‌ها و تنگناهایی که مومنین بدان دچار می ‌شوند، فلسفه و علّت ‌های دیگری نیز دارد که به چند نمونه از زبان آیات قرآن کریم اشاره می ‌کنیم:

مشکلات و مصائب خود ساخته

در منطق عقل و شرع سختی ها انسان را آبدیده می کنند و او را به آسایش و سعادت می رسانند و نیروهای بالقوّه او را در مسیر پیشرفت و تکامل به فعلیت می رسانند «إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا» همانا به همراه هر سختی آسایش و راحتی است.»

علّت برخی بلاها و مشکلاتی که مومن به آن دچار می‌شود، خود انسان است؛ بسیاری از اوقات این خود ما هستیم که به دلیل سوء مدیریت در برنامه و یا به دلیل انتخاب‌های غلط و اشتباه و ... دچار مشکل می ‌شویم. 
به طور مثال اگر در رانندگی دچار تصادف شویم و در آن به نقص عضو مبتلا شویم و یا ... همه این‌ها مسببشان خود ما هستیم و به خداوند مربوط نمی ‌شود. قرآن کریم می ‌فرماید: «إِنَّ اللَّهَ لاَ یَظْـلِمُ النَّاسَ شَیئا وَ لَـَکِنَّ النَّاسَ أَنفُسَهُمْ یَظْـلِمُونَ (یونس/44) خداوند هیچ بر مردم ستم نمی ‌کند؛ ولی این خود مردم‌ اند که بر خویشتن ستم می ‌کنند.»

سنت امتحان الهی

برخی بلاها برای آزمایش و امتحان مردم   می‌ باشد؛ چرا که دنیا محل ابتلا و امتحان است نه دار آسایش و راحتی، آن ‌چنان‌ كه قرآن کریم می ‌فرماید: «وَلَنَبْلُوَنَّکُم بِشَیْءٍ مِّنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِّنَ الاْمْوَلِ وَ الاْنفُسِ وَ الثَّمَرَتِ وَبَشِّرِ الصَّـَبِرِین (بقره/155) قطعاً شما را به چیزی از قبیل ترس و گرسنگی و کاهش در اموال و جان‌ ها و محصولات، می آزماییم و مژده باد شکیبایان را»

هر کسی به اندازه تلاشش بهره می برد 

امیر مؤمنان علی (علیه السلام) می فرماید: «انَّ اللّه یبتلی عبادَهُ عند الأَعمال السَیِّئة بنقص الثمرات و حبسِ البرکات و إغلاقِ خزائِنِ الخَیْرات لیتوبَ تائبٌ و یُقْطِعَ مُقْطِعٌ وَ یَتَذَکَّرَ متذکِّرٌ» (نهج البلاغه، خطبه 143) خداوند بندگان خویش را به هنگامی که کارهای بد انجام می دهند با کمبود میوه ها و جلوگیری از نزول برکات و بستن در گنج های خیرات به روی آنان آزمایش می کند.»

یکی دیگر از سنّت‌ های الهی نیز این است که هر کسی به اندازه رنج و زحمتی که کشیده استفاده و بهره‌ برداری می ‌کند. خداوند می ‌فرماید: «وَ أَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسانِ إِلاَّ ما سَعی (نجم/39) و براى انسان بهره ‏‌اى جز سعى و كوشش او نیست.»
 پس هر کسی به اندازه تلاش و زحمتی که کشیده و به اندازه ‌ای که از نبوغ و استعداد الهی استفاده کرده است، در راحتی و آسایش خواهد بود. و بدون شک یکی از علت‌ های پیشرفت آنان تلاش زیادی بوده که توسط آنان برای رشد اقتصادی شده است و نتیجه آن را هم الان برداشت می‌کنند.

سختی ها و بلاها؛ وسیله ای برای تذکّر و یادآوری

انسان همچون مسافری است که در مسیر زندگی خود در حرکت است و اگر در طول مسیر همیشه در رفاه و آسایش باشد ممکن است غفلت  بر او چیره شود و او را از مسیر اصلی و هدف نهایی باز دارد، از این رو خداوند که أرحم الراحمین و از همگان نسبت به انسان مهربان تر است، زنگ بیدار باش را برای انسان در قالب بلا و سختی به صدا در می آورد و انسان را از عواقب خطرناک ضلالت و گمراهی  باخبر می سازد. 
خداوند متعال می فرماید: «وَلَقَدْ أَخَذْنَآ ءَالَ فِرْعَوْنَ بِالسِّنِینَ وَنَقْص مِّنَ الثَّمَرَاتِ لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ» (اعراف، 30) و ما نزدیکان و قوم فرعون را به خشکسالی و کمبود میوه ها گرفتار کردیم شاید متذکّر گردند.»
همچنین امیر مؤمنان علی (علیه السلام) می فرماید: «انَّ اللّه یبتلی عبادَهُ عند الأَعمال السَیِّئة بنقص الثمرات و حبسِ البرکات و إغلاقِ خزائِنِ الخَیْرات لیتوبَ تائبٌ و یُقْطِعَ مُقْطِعٌ وَ یَتَذَکَّرَ متذکِّرٌ» (نهج البلاغه، خطبه 143) خداوند بندگان خویش را به هنگامی که کارهای بد انجام می دهند با کمبود میوه ها و جلوگیری از نزول برکات و بستن در گنج های خیرات به روی آنان آزمایش می کند.»

اجر و پاداش اخروی

یکی دیگر از سنّت‌ های الهی نیز این است که هر کسی به اندازه رنج و زحمتی که کشیده استفاده و بهره‌ برداری می ‌کند. خداوند می ‌فرماید: «وَ أَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسانِ إِلاَّ ما سَعی (نجم/39) و براى انسان بهره ‏‌اى جز سعى و كوشش او نیست.»

خداوند به کسی ظلم نمی کند «وَأَنَّ اللَّهَ لَیْسَ بِظَلاَّم لِّلْعَبِیدِ» در کتب کلامی و اعتقادی تحت عنوان «اعواض الآلام; عوض های سختی ها و رنج ها» بیان شده سختی ها و مصائبی که از جانب خداوند به انسان ها می سد در آخرت جبران می شود. 
گذشته از این مطلب، صبر و استقامت در برابر شدائد  و مصائب و پیمودن راه سعادت و تکامل  در شرائط سخت و دشوار، أجر و پاداش اخروی بسیاری را نصیب انسان خواهد نمود، چنان که در روایتی نقل شده روزی عبداللّه بن ابی یعفور نزد امام صادق (علیه السلام) به شکوه و گلایه پرداخت که من همیشه در سختی و بیماری به سر می برم. امام (علیه السلام) در جواب فرمودند: «لو یعلم المؤمن ما له من الأجر فی المصائب لتمنّی أنّه قرض بالمقاریض» (اصول کافی، همان، ص 255) اگر شخص مؤمن بداند که پایداری در برابر مصائب و سختی ها چه اندازه اجر و ثواب دارد آرزو می کند که بدن او با قیچی قطعه قطعه شود.»

سختی باعث تکامل است

بلاها و سختی ها زمینه ساز سعادت و کمال هستند و به تعبیر استاد مطهری «بدهای مادر خوبی ها و زائیده آن ها هستند.» ( مجموعه آثار، همان، ص 174) و در منطق عقل و شرع سختی ها انسان را آبدیده می کنند و او را به آسایش و سعادت می رسانند و نیروهای بالقوّه او را در مسیر پیشرفت و تکامل به فعلیت می رسانند «إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا» همانا به همراه هر سختی آسایش و راحتی است.» ( انشراح، 5)
آری اگر انسان در ناز و نعمت و آسایش به سر ببرد نمی توان توقع داشت که سخت کوش و توانمند شود چرا که اگر شخصی می خواهد فنّ شناگری را یاد بگیرد، تا سختی و مرارت فرو رفتن های مکرّر در آب را لمس نکند، شناگر خوبی نخواهد شد. 

شناخته شدن صابرین

علّت برخی بلاها و مشکلاتی که مومن به آن دچار می‌شود، خود انسان است؛ بسیاری از اوقات این خود ما هستیم که به دلیل سوء مدیریت در برنامه و یا به دلیل انتخاب‌های غلط و اشتباه و ... دچار مشکل می ‌شویم.

خداوند متعال می فرماید: «وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ حَتَّی نَعْلَمَ الْمُجَاهِدِینَ مِنکُمْ وَالصَّابِرِینَ وَ نَبْلُوَاْ أَخْبَارَکُمْ» ( محمد، 31) ما همه شما را قطعاً آزمایش می کنیم تا معلوم شود مجاهدان واقعی و صابران از میان شما کیانند؟ و اخبار شما را بیازمائیم.»
البته ذکر این نکته لازم است که این آزمایش ها برای علم پیدا کردن خداوند نیست چرا که خداوند بر همه چیز عالم است، بلکه برای آشکار شدن چهره انسان ها برای خودشان و دیگران است تا در روز قیامت حجّت و دلیل بر همگان تمام باشد. 

 کلام آخر:

با توجه به اینکه خداوند اولیاى خود را دوست دارد، لذا اگر خلافى كنند، فوراً آنان را با قهر خود مى‏ گیرد تا متذكّر شوند، چنانكه خداوند در قرآن مى‏ فرماید: اگر پیامبر سخنى را كه ما نگفته ‏ایم به ما نسبت دهد، با قدرت او را به قهر خود مى ‏گیریم: « وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَیْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِیلِ ‏* لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْیَمِینِ» (سوره حاقّه، آیه 44 - 45) و همچنین اگر مؤمنین خلافى كنند، چند روزى نمى ‏گذرد مگر آنكه گوشمالى مى‏ شوند. 
امّا اگر نااهلان خلاف كنند، خداوند به آنان مهلت مى ‏دهد و هرگاه مهلت سرآمد، آنان را هلاك مى‏كند: «وَ جَعَلْنا لِمَهْلِکِهِمْ مَوْعِداً» (سوره كهف، آیه 59) و اگر امیدى به اصلاحشان نباشد، خداوند حسابشان را تا قیامت به تأخیر مى ‏اندازد و به آنان مهلت مى ‏دهد تا پیمانه شان پر شود. «إِنَّما نُمْلی‏ لَهُمْ لِیَزْدادُوا إِثْماً» (سوره آل عمران، آیه 178)


- نظرات (0)

پیروان دیگر ادیان اهل دوزخ‌اند

دین

در این مقاله به سه سۆال مهم با توجه به آیات قرآن به طور خلاصه پاسخ خواهیم گفت:

رستگاران چه كسانى هستند؟

با یك نگاه اجمالى به اوصاف رستگاران در قرآن می فهمیم كه:

آنان اهل عبادت و كار خیرند. «ووَاعْبُدُوا رَبَّكُمْ وَافْعَلُوا الْخَیْرَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ » (حج، 77)

از بخل دورى مى‏كنند. «وَمَن یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ » (حشر،9)

غافل نیستند و خدا را زیاد یاد مى‏كنند. «وَاذْكُرُواْ اللّهَ كَثِیرًا لَّعَلَّكُمْ تُفْلَحُونَ » (انفال، 45)

در راه او جهادگرند. «وَجَاهِدُواْ فِی سَبِیلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ » (مائده، 35)

اهل توبه و استغفارند. «وَتُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِیعًا أَیُّهَا الْمُۆْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ» (نور، 31)

و در جامعه، اصلاح گر و آمر به معروف و ناهى از منكرند. (آل عمران، 104)

و به پیامبران خدا ایمان دارند و آنان را احترام و یارى مى‏كنند. (اعراف، 157)

كوتاه سخن آنكه اگر مى‏بینیم همیشه در طول تاریخ گروهى به دنبال مكتب‏هاى مختلف و دانشمندان و عُرفا و مصلحان و فیلسوفان و حاكمان و شاعران مى‏روند، آرزوى همه آنها رسیدن به رستگارى است كه هركسى آن را در چیزى و كسى مى‏جوید؛ یكى رستگارى را (همچون فرعون) در زور و قدرت‏ مى‏پندارد و مى‏گوید: «قد أفلح الیوم من استعلى» آن‏كس كه پیروز است، رستگار است كه این تفكّر هنوز در ابرقدرت‏ها وجود دارد.

یكى رستگارى را در هنر و صنعت و جمعیت و داشتن منابع طبیعى و پیشرفت تكنولوژى، توسعه سیاسى، اقتصادى، نظامى، علمى و ... مى‏داند.

امّا اسلام رستگارى را در جوهر خود انسان جستجو مى‏كند و مى‏فرماید: اگر این انسان روابط خود را با خدا از طریق نماز عاشقانه و با مردم نیازمند از طریق پرداخت زكات و با جامعه از طریق وفاى به عهد و امانتدارى و با خود از طریق كنترل غرایز و هوسرانى‏ها حفظ كند، به رستگارى رسیده است.

از پیروان دیگر ادیان، كسانى كه آگاهانه اسلام را قبول نكرده و آن را رد مى‏كنند و همچنان بر مكتب ناكامل خود باقى بمانند، گرفتار قهر الهى خواهند شد

با نگاهى گذرا به جوامع بشرى به خوبى مى‏توان دریافت كه پیشرفت‏ها و توسعه‏هاى گوناگون، ابزار رفاه و آسایش را فراهم كرده؛ ولى از آمار خیانت‏ها و جنایت‏ها و تجاوزها، هوس‏بازى‏ها و حق‏كشى‏ها چیزى نكاسته و سردمداران حركت غیرالهى تمام فكر و قدرت پیروان خود را در راه رسیدن به هوس هاى پوچ و بیهوده صرف كرده‏اند.

 

بزرگ‏ترین نعمت كدام است؟

گرچه از نگاه و دیدگاه بعضى، بزرگ‏ترین نعمت، زندگى همراه با رفاه و امكانات و مقام و ثروت و قدرت و محبوبیّت است؛ امّا حقیقت این است كه بزرگ‏ترین نعمت آن است كه انسان را به هدف واقعى برساند.

كسى كه انواع نعمت‏ها را داشته باشد؛ ولى به هدف نرسد، مثل كسى مى‏ماند كه انواع ماشین‏ها را دارد، ولى خود در خیابان‏ها سرگردان است.

بنابراین، بزرگ‏ترین نعمت، هدایت الهى و معرفت و اطاعت كامل و داشتن هادیان معصوم و نجات از هوسهاى درونى و طاغوت‏هاى بیرونى است.

قرآن مى‏فرماید: «وَأَتْمَمْتُ عَلَیْكُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ دِینًا » (مائده، 3) یعنى با آمدن قرآن و پیامبر اسلام و تعیین رهبرى معصوم براى بعد از پیامبر نعمت بر مردم تمام و دین كامل و خدا راضى شد و در ذیل آیه «ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ» (تكاثر، 8) همچنین امام رضا علیه السلام فرمود: مراد از نعمت، ولایت ما اهل بیت است، خواه در رفاه و زندگى باشد یا در تلخى و شهادت.

بزرگ‏ترین نعمت، هدایت الهى و معرفت و اطاعت كامل و داشتن هادیان معصوم و نجات از هوسهاى درونى و طاغوت‏هاى بیرونى است

با این نگاه است كه فرزند 13 ساله‏ى امام حسن مجتبى علیه السلام (حضرت قاسم) در كربلا در پاسخ به عموى خود مى‏گوید: مرگ براى من از عسل شیرین‏تر است؛ زیرا حق را فهمیدم و رهبرم امام معصوم است و هدفم مبارزه با ظلم و جانم را با خدا معامله مى‏كنم.

 

آیا پیروان دیگر ادیان آسمانى اهل دوزخند؟

به گواهى آیه‏ى 62 سوره‏ى بقره، اجر هر كدام كه در زمان پیامبر خود ایمان به خدا و معاد داشته و اهل عمل صالح بوده‏اند، محفوظ است و نگرانى وجود ندارند؛ امّا با آمدن پیامبر اسلام و دعوت او از اهل كتاب، «یَا أَهْلَ الْكِتَابِ قَدْ جَاءكُمْ رَسُولُنَا یُبَیِّنُ لَكُمْ عَلَى فَتْرَةٍ مِّنَ الرُّسُلِ ...» (مائده، 19) آنان مأمور به پذیرش اسلام شدند.

بنابراین از پیروان دیگر ادیان، كسانى كه آگاهانه اسلام را قبول نكرده و آن را رد مى‏كنند و همچنان بر مكتب ناكامل خود باقى بمانند، گرفتار قهر الهى خواهند شد.

منابع:

پرسش و پاسخ هاى قرآنى (ج‏1) ـ محسن قرائتی

قرآن کریم، سور: مائده، تکاثر، اعراف، آل عمران، نور، انفال، حشر، حج

 


- نظرات (0)