سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



چه گناهانى باعث عذاب ابدى مى‏شود

عمل هر کسی معلول اوست و معلول همواره با علّت خود است؛ لذا در آخرت هر کسی عمل خود را به دوش می کشد. «فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ ــ وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ: پس هر كس، هم وزن ذرّه‏اى كار خیر انجام دهد خود آن عمل خیر را مى‏بیند. ــ و هر كس، هم وزن ذرّه‏اى كار بد كرده، خود آن عمل بد را مى‏بیند.» (الزلزلة / 7 و 8)

گناهکار مثل کسی است که سوزنی را در چشم خود فرو می کند، نتیجه تکوینی و معلول طبیعی این کار، کور شدن است. بسیاری از گناهان حقیقتاً کور کننده چشم حقیقت بین انسان هستند؛ لذا نمی گذارند شخص در دنیا حقایق و خوبی ها را ببیند؛ کما اینکه در آخرت نیز نمی گذارد شخص باطن این حقایق و خوبی ها را که نعمت های بهشتی است مشاهده نماید. «وَ مَنْ كانَ فی‏ هذِهِ أَعْمى‏ فَهُوَ فِی الْآخِرَةِ أَعْمى‏ وَ أَضَلُّ سَبیلا: و كسى كه در این جهان (از دیدن چهره حق) نابینا بوده است، در آخرت نیز نابینا و گمراه تر است.» (الإسراء/72)

آیات قرآن مجید درباره عذاب ابدى به چندین گروه اشاره كرده است:

1- كفر: «آن كسانى كه كافر شدند و به عقیده كفر مردند، البته بر آن گروه است لعنت خدا و ملائكه و تمام مردمان»[1].

2- ستمگرى: «آنان را كه كافر و ستمگر شدند هیچ‏ گاه خدا نخواهد آمرزید و به راهى هدایت ننماید و گرچه راه جهنم كه تا ابد در آن خواهند زیست و این براى خدا آسان است»[2].

3- نفاق: «خدا مرد و زن از منافقان و كافران را وعده آتش دوزخ و خلود در آن داده. همان دوزخ برای آنها كافى است و خدا آنها را لعن كرده و به عذاب ابد مى‏افكند»[3].

4- تكبر: «پس، از هر در به دوزخ داخل شوید كه در آنجا همیشه معذب خواهید بود و جایگاه متكبران كه دوزخ است بسیار بد منزلگاهى است»[4].

5- تكذیب آیات خدا: «و آنان كه آیات ما را تكذیب كردند، آنها اهل آتش دوزخ و در آن مخلّدند و آن جا بسیار بد منزلگاهى است»[5].

6- قتل عمد: «هركس مۆمنى را به عمد بكشد، مجازات او آتش جهنم است كه در آن جاوید معذب خواهد بود. خدا بر او خشم و لعن كند و عذابى بسیار شدید مهیا سازد»[6].

پس هر كس، هم وزن ذرّه‏اى كار خیر انجام دهد خود آن عمل خیر را مى‏بیند. ــ و هر كس، هم وزن ذرّه‏اى كار بد كرده خود آن عمل بد را مى‏بیند

7- تجاوز از حدود الهى: «هر كه نافرمانى از خدا  و رسول كند و تجاوز از حدود الهى نماید، او را به آتشى در افكند كه همیشه در آن معذب است و همواره در عذاب ذلت و خوارى خواهد بود»[7].

8- دشمنى با خدا و رسول: «آیا نمى‏دانند كه هر كس با خدا و رسولش به دشمنى برخیزد، آتش دوزخ كیفر دائمى او است و این به حقیقت ذلّت و خوارى بزرگ است»[8].

9- احاطه بد كردارى: «آرى، هر كس اعمالى زشت اندوخت و كردار بد به او احاطه نمود، چنین كس اهل دوزخ است و در آن آتش، به عذاب جاوید گرفتار خواهد بود»[9].

10- رباخوارى: «خداوند تجارت را حلال كرده و ربا را حرام. هر كس پس از آن كه پند و اندرز كتاب خدا بدو رسید از این عمل (ربا خوردن) دست كشد، خدا از گذشته او در گذرد و عاقبت كار او با خداى مهربان باشد و كسانى كه از این كار دست نكشند، آنان اهل جهنم‏اند و در آن جاوید معذب خواهند بود»[10].

11- دوستى و همكارى با دشمنان اسلام: «با آن كه اهل كتاب مدعى ایمانند، باز بسیارى از آنها را خواهى دید كه با كافران (بت‏پرست و منكران) دوستى مى‏كنند و ذخیره‏اى كه براى خود پیش مى‏فرستند و آن غضب خدا است، بسیار بد ذخیره‏اى است و براى آنها در دوزخ عذاب جاوید خواهد بود»[11].

12- شرك: «مشركان را نرسد كه مساجد خدا را تعمیر كنند در صورتى كه به كفر خود شهادت مى‏دهند، خدا اعمالشان را نابود خواهد گردانید و در آتش دوزخ آنها جاوید و معذب خواهند بود»[12].

13- گناه پیشگى: «كسانى كه مرتكب اعمال بد شدند، به قدر همان اعمال مجازات شوند و به خوارى و رسوایى در افتند و ایمنى از عذاب خدا نیابند، گویى روى سیاه آنها قطعه‏اى از شب ظلمانى است. آنان اهل آتش دوزخ و در آن همیشه معذب‏اند»[13]. 

 

پی نوشت ها:

[1]- بقره، آیه 161.

[2]- نساء، آیه 168.

[3]- توبه، آیه 68.

[4]- نحل، آیه 29 .

[5]- تغابن، آیه 10.

[6]- نساء، آیه 93.

[7]- نساء، آیه 14.

[8]- توبه، آیه 63.

[9]- بقره، آیه 81.

[10]- بقره، آیه 275.

[11]- مائده، آیه 80.

[12]- توبه، آیه 17.

[13]- یونس، آیه 27. 


- نظرات (0)

پرسش های جهنمی

جهنم از دیدگاه اسلام چگونه است؟

بر اساس باورهای اسلامی، جهنم  هفت طبقه دارد و هر چه پایین‌تر برود، جای افراد بدتر است. عذاب‌های دوزخ هم روحی هستند هم جسمی.

برخی جهنمیان همیشه در آنجا می‌مانند و برخی دیگر پس از مدتی بخشوده می‌شوند و به بهشت می‌روند. (اسفار اربعه, ملا صدرا، جلد 9، صفحه 320) تنها راه خلاصی از جهنم یا پایان کیفر مقرر است یا شفاعت شفیعان. (المحجه البیضاء، فیض کاشانی، جلد 1، صفحه 255)

گناهان برخی چنان سنگین است که در آن جاودانه می‌شوند. (سوره بقره، آیه 39) جهنم جای عمل نیست، بنابر این نمی‌توان در آنجا با عمل صالح خویش را از عذاب رهانید. (نهج البلاغه، خطبه 42)

امام علی در خطبه‌ای در مورد ضرورت یاد قیامت  و عذاب الهی چنین می‌گوید:

مردم! شما چونان مسافران در راهید، که در این دنیا فرمان کوچ داده شدید، که دنیا خانه ی اصلی شما نیست و به جمع آوری زاد و توشه فرمان داده شدید.

آگاه باشید این پوست نازک تن، طاقت آتش دوزخ  را ندارد، پس به خود رحم کنید. شما مصیبت‌های دنیا را آزموده‌اید، آیا ناراحتی یکی از افراد خود را بر اثر خاری که در بدنش فرو رفته، یا در زمین خوردن پایش مجروح شده، یا ریگ‌های داغ بیابان او را رنج داده، دیده‌اید که تحمل آن مشکل است؟

پس چگونه می‌شود تحمل کرد که در میان دو طبقه آتش، در کنار سنگ‌های گداخته، هم‌نشین شیطان باشید؟ آیا می‌دانید وقتی مالک دوزخ  بر آتش غضب کند، شعله‌ها بر روی هم می‌غلتند و یکدیگر را می‌کوبند؟ و آن گاه که بر آتش بانگ زند میان درهای جهنم به هر طرف زبانه می‌کشد؟

ای پیر سالخورده، که پیری وجودت را گرفته‌است، چگونه خواهی بود آن گاه که طوق‌های آتش به گردن‌ها انداخته شود و غل و زنجیرهای آتشین به دست و گردن افتد چنان که گوشت دست‌ها را بخورد؟ (نهج البلاغه، خطبه 183)

بر این اساس، عذاب ها را نیز از همین جهت می توان از نعمت های الاهی برشمرد و همان گونه که قرار دادن مجازات در قوانین و اجرای آن توسط نیرو های انتظامی در راستای نظم بخشیدن به جامعه بوده و نمی توان آن را خلاف حق دانست، خلقت جهنم و عذاب آن را نیز باید در راستای هدایت بشر فرض کرد

 

چگونه در قرآن، مرگ و عذاب های جهنم جزو نعمت های الهی به حساب آمده است؟

شرح پرسش

خداوند در سوره الرحمن آیاتی را ذکر می کند و سپس می گوید: "فَبأَیّ‌ِ ءَالَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ". اما در این بین آیاتی را می بینیم که با این سبک سازگار نیستند. از جمله آیات 35، 41، 44 همین سوره، حال آیا این سیاق منتفی است، یا این که اینها در زمره نعمت های الهی قرار می گیرند؟

سوره الرحمن به طور کلی بیانگر نعمت های مختلف "معنوی" و "مادی" خداوند است که بر بندگان خود ارزانی داشته و آنها را غرق در آن ساخته است، به گونه ای که می‌توان نام این سوره را "سوره رحمت" یا "سوره نعمت" گذارد؛ و به همین دلیل با نام مبارک "الرحمن" که رحمت واسعه الهی را بازگو می‌کند، آغاز شده است. [1]

مرگ

اما هر خلقتی برای این که بتواند در زمره نعمت قرار گیرد، لازم نیست در تمام موارد موجب راحتی و خوشی باشد، بلکه برای نعمت بودن همین بس که خیر بیشتری داشته باشد و وقتی که آن را به صورت کلی در نظر می گیریم، می بینیم سود آن بیشتر از ضررش است، هر چند گاهی در موارد خاص موجب عذاب نیز شده باشد.

در آیات مورد بحث نیز باید همین امر را لحاظ کرد و کلیت موارد یاد شده را دید تا بتوان به قضاوت نشست که آیا می توان آنها را در زمره نعمت های الهی برشمرد یا خیر؟

در آیه 26 سوره الرحمن "کلُ‌ُّ مَنْ عَلَیهْا فَان" مشاهده می کنیم که در بحث از نعمت های الهی، فنای انسان ها را ذکر می کند.

در تفسیر نمونه چند احتمال ذکر شده است که بنابر تمام آنها می توان مرگ و فنا را در زمره نعمت های الهی قرار داد:

"اما چگونه مسئله فنا می‌تواند در زمره نعمت های الهی قرار گیرد؟ ممکن است از این نظر باشد که این فنا به معنای فنای مطلق نیست، بلکه دریچه‌ای است به عالم بقا و دالان و گذرگاهی است که شرط وصول به سرای جاویدان عبور از آن است.

دنیا با تمام نعمت هایش زندانی است برای مۆمن، و خروج از این دنیا آزاد شدن از این زندان تنگ و تاریک است.

و یا از این نظر که ذکر نعمت های فراوان گذشته ممکن است مایه غفلت و غرق شدن گروهی در زندگی دنیا و انواع خوردنی ها و نوشیدنی ها و لۆلۆ و مرجان و مرکب های راهوارش گردد، لذا یادآوری می‌کند که این دنیا جای بقا نیست، مبادا دلبستگی به اینها پیدا کنید، و از آنها در مسیر پروردگار بهره نگیرید که این تذکر خود نعمتی است بزرگ". [2]

بنابر هر یک از این احتمالات مذکور، مرگ جزو نعمت های الهی قرار می گیرد و مشخص می شود که مرگ در یک نگاه کلی و با لحاظ کردن تمام موارد، چیزی جز نعمت نیست و دیگر نمی توان آن را از سیاق این سوره خارج دانست.

سوره الرحمن به طور کلی بیانگر نعمت های مختلف "معنوی" و "مادی" خداوند است که بر بندگان خود ارزانی داشته و آنها را غرق در آن ساخته است، به گونه ای که می‌توان نام این سوره را "سوره رحمت" یا "سوره نعمت" گذارد؛ و به همین دلیل با نام مبارک "الرحمن" که رحمت واسعه الاهی را بازگو می‌کند آغاز شده است

دسته دوم از آیات سوره الرحمن که نعمت بودن آنها با کمی تأمل همراه است؛ آیاتی است که جهنم و عذاب الهی در آن مطرح شده است.

از جمله آنها: "بر شما شعله‌ای بی‌دود فرستاده شود، یا دودی بی‌شعله، پس با او مقابله نتوانید کرد". [3]

"کافران را به نشان صورتشان می‌شناسند و از موی جلو سر و پاهایشان می‌گیرند". [4] و "آنان در میان آتش و آب جوشان رفت و آمد می‌کنند". [5]

این آیات نیز مورد شبهه بوده و ممکن است شخصی در نگاه اول این آیات را به دور ازرحمت الهی دانسته و شمارش آنها در زمره نعمت های الهی برای او عجیب باشد، اما باید به این موارد نیز نگاه عمیق تری داشت.

ذکر این موارد مانند این است که یک مادر برای جلوگیری از غذا خوردن زیاد فرزندش، او را به یاد بیماری های ناشی از آن بیاندازد تا او را از این اشتباه دور کند.

خداوند نیز با ذکر جهنم و عذاب های آن در پی تلنگر زدن به انسان ها بوده و ذکر این عذاب ها هشداری است برای نگه داشتن انسان ها در راه درست و همچنین عاملی است برای اصلاح و تربیت که در این صورت ذکر اینها لطف و نعمتی به حساب می آید و اگر این عذاب ها و جهنمی در کار نبود، بسیاری به گمراهی دچار می شدند و تنها جهنم بوده که آنها را از گناه و اشتباه دور کرده است.

 

پی نوشت ها:

[1]. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 23، ص 91

[2]. همان، ج 23، ص 125.

[3]. الرحمن، 35.

[4]. همان، 41.

[5] الرحمن، 44.



در روایتی از امام علی علیه السلام نام طبقات و درهای جهنم چنین ذکر شده است:

1- هاویه؛ 2- سعیر؛ 3- جحیم؛ 4- سقر؛ 5- حطمه؛ 6- لظی؛ 7- جهنم (بحار الانوار - ج8 - مبحث نار)


- نظرات (0)

دعاى بهشتیان

شهادت حضرت زهرا، شهادت حضرت فاطمه

خانه گلین زهرا سلام الله علیها سرد و اندوهبار مى‏نمود. داغ از دست دادن پیامبر رحمت، هنوز بر سینه مدینه سنگینى مى‏كرد. دخت گرانقدر واپسین فرستاده آفریدگار، كنجى بر خاك نشسته بود، زانوى اندوه به سینه مى‏فشرد و به روزهاى شیرین گذشته مى‏اندیشید؛ روزهاى دوستى، یگانگى و یكرنگى؛ روزهاى مهربانى و شادمانى مدینه؛ هنگامى كه پدر پاكی‌ها زنده بود و در این شهر نفس مى‏كشید. سر بلند كرد، چشمانش را پیرامون خانه گرداند، به جایگاه‌هایى كه پیامبر مى‏نشست، خیره شد و باز در اندیشه فرو رفت؛ اندیشه روزهایى كه پدر همراه یارانش به خانه او مى‏آمد، در مى‏كوفت و ... .

در این هنگام صدایى برخاست و رشته افكارش را گسست. پوشش خویش را مرتب ساخت، خود را به در رساند و آن را گشود. مرد كهنسالى، كه پشت در بود، با مشاهده دخت پاكدامن پیامبر سر به زیر افكند و گفت: سلام.

فاطمه مرد سالخورده را شناخت. سلامش را پاسخ گفت؛ او را گرامى داشت و فرمود: سلمان، بر من ستم مى‏دارى و بسیار اندك به دیدارم مى‏آیى.

حضرت سلمان رحمة الله علیه فرمود: به پروردگار سوگند، دعاى فاطمه زهرا سلام الله علیها را به بیش از هزار تن از ساكنان مكه و مدینه، كه گرفتار تب بودند، آموختم و همه به بركت آن تندرستى خویش را بازیافتند.

پس وى را در جایگاه شایسته نشانید. یاور كهنسال پیامبر سر به زیر افكنده بود و به زمین مى‏نگریست. این خاك‌ها با دیگر خاك‌هاى مدینه تفاوت داشت. هر ذره آن عطر گام‌هاى محمد صلی الله علیه و آله را در خویش گنجانده بود و خاطرات روزهاى شاداب گذشته را به یادش مى‏آورد؛ خاطره‏هایى كه سرشك بر دیدگانش جارى مى‏ساخت و آه حسرت از نهادش برمى‏آورد.

دخت گرانقدر پیامبر، كه اندوه و دریغ درون سلمان را دریافته بود، فرمود: دوست دارى خبرى بشنوى كه شادمانت‏ سازد؟

یاور سالخورده آیین وحى مشتاقانه پاسخ داد: آرى، پدر و مادرم فدایت ‏باد.

سرور بانوان هستى فرمود: دیروز درها به روى خویش بسته بودم و تنها در اتاق به سر مى‏بردم؛ با خود مى‏اندیشیدم كه پس از رحلت پدر گرامى‏ام فرشتگان نیز ما را ترك گفته‏اند و دیگر روزهاى معنوى فرود وحى و فرشته به این سرا، پایان پذیرفته است. در این اندیشه حسرت‌بار غوطه‏ور بودم كه ناگهان در گشوده شد، سه بانوى بلندپایه و ارجمند به اتاق گام نهادند، سلام كردند و گفتند: اى سالار جهانیان، اى یگانه روزگاران و نمونه پاكدامنان، ما حوران بهشتیم؛ پروردگار ما را به خدمت گسیل كرده است، بسى شیفته دیدار بودیم.

شهادت حضرت زهرا، شهادت حضرت فاطمه

از كسى كه بزرگ‌تر از دیگران به نظر مى‏رسید، پرسیدم: نامت چیست؟

پاسخ داد: مقدوده. خداوند مرا براى مقداد آفرید تا در بهشت همدمش باشم.

از دیگرى پرسید: چه نام دارى؟

گفت: سلمى. پروردگار مرا براى سلمان آفرید، تا در باغ‌هاى شاداب بهشت همنشین او باشم.

به سومى نگریستم، پرسیدم: تو را به كدامین نام مى‏خوانند؟

پاسخ داد: ذره. نامم ذره است. پروردگار توانا مرا آفرید تا در سراى دیگر همدم ابوذر باشم.

آنگاه ظرفى پر از خرماى بهشتى در برابرم قرار دادند؛ رطبى از برف سپیدتر و از مشك ناب، خوشبوى‏تر. من اندكى از آن برایت ‏برداشتم؛ زیرا تو از مایى و در شمار اهل‌بیت جاى دارى.

خانه گلین زهرا سلام الله علیها سرد و اندوهبار مى‏نمود. داغ از دست دادن پیامبر رحمت، هنوز بر سینه مدینه سنگینى مى‏كرد. دخت گرانقدر واپسین فرستاده آفریدگار، كنجى بر خاك نشسته بود، زانوى اندوه به سینه مى‏فشرد و به روزهاى شیرین گذشته مى‏اندیشید؛ روزهاى دوستى، یگانگى و یكرنگى؛ روزهاى مهربانى و شادمانى مدینه؛ هنگامى كه پدر پاكی‌ها زنده بود و در این شهر نفس مى‏كشید. سر بلند كرد، چشمانش را پیرامون خانه گرداند، به جایگاه‌هایى كه پیامبر مى‏نشست، خیره شد و باز در اندیشه فرو رفت؛ اندیشه روزهایى كه پدر همراه یارانش به خانه او مى‏آمد، در مى‏كوفت و ... .

بعد برخاست و از اتاق بیرون رفت. یاور كهنسال رسول خدا صلی الله علیه و آله از شادى در پوست نمى‏گنجید. هرگز فكر نمى‏كرد روزى بتواند پیش از مرگ لذت میوه‏هاى بهشت را دریابد. پیوسته پروردگار را سپاس مى‏گفت و بر پیامبر و خاندان پاكش درود مى‏فرستاد. اندیشه‏اش از پرسش و دلش از اشتیاق آكنده بود. راستى خرماى بهشتى چه شكلى است؟ آیا شكل و اندازه‏اش نیز چون رنگش شگفت‏انگیز خواهد بود؟ سرور پاكدامنان چند رطب برایم كنار نهاده است؟ ...

در این هنگام، فاطمه بازگشت؛ آنچه براى پیرو فداكار و سالخورده آل محمد صلی الله علیه و آله اندوخته بود، در برابرش قرار داد و فرمود: سلمان، با این افطار كن و فردا هسته‏اش را برایم بیاور.

یار پاكدل پیام‏آور نور، لختى در هدیه سالار روشن‏روانان نگریست. در حالى كه عبارت‌هاى گونه‏گون سپاس‏آمیز بر زبان مى‏راند، آن را برداشت، برخاست؛ دخت فرستاده آفریدگار را بدرود گفت و راه خانه خویش پیش گرفت.

او، چون همیشه بى‏آنكه با كسى سخن بگوید، كوچه‏هاى مدینه را پشت ‏سر مى‏گذاشت. ولى كوچه‏ها و مردم مانند روزهاى پیش نبودند. هر جا كه او گام مى‏نهاد از عطر دل‏انگیز میوه بهشتى سرشار مى‏شد. رهگذران و فروشندگان دوره‏گرد، با شگفتى، به وى چشم مى‏دوختند و گاه برخى از آنها مى‏گفتند: سلمان، بوى مشك ناب در فضا مى‏پراكنى، مگر با خویش عطر حمل مى‏كنى؟

شهادت حضرت زهرا، شهادت حضرت فاطمه

مؤمن كهنسال آیین نیكبختى نمى‏دانست چه بگوید. ناگزیر به سلام و درودى كوتاه بسنده مى‏كرد و شتابان راه مى‏پیمود تا به خانه گام نهاد و برون از هیاهوى خاك و خاك گرایان به عبادت پرداخت.

اندكى بعد شامگاه فرا رسید و آواى آسمانى اذان در سراسر مدینه پیچید. سلمان، كه بهره‏گیرى از میوه بهشتى را توفیقى بزرگ مى‏دانست، نماز گزارد؛ سفره گسترد و آماده افطار شد. چون دست ‏سمت رطب دراز كرد، سفارش سرور جهانیان در وجودش طنین افكند: سلمان، با این افطار كن و فردا هسته‏اش را برایم بیاور.

هدیه حضرت فاطمه سلام الله علیها را برداشت؛ درونش را كاوید تا هسته‏اش را كنار نهد، ولى هیچ نیافت. چگونه ممكن است ‏خرما بى‏هسته باشد؟ آیا كسى در آن دست ‏برده است؟ سفارش دختر رسول خدا چه مى‏شود؟ این پرسش‌ها رهایش نمى‏كرد و آن شب تا بامداد با او بود.

چون ساعتى از روز گذشت، شتابان خود را به خانه فاطمه(‏3) رساند، در كوفت و پس از ورود؛ بى‏درنگ گفت: اى دخت گرامى‏ترین فرستاده آفریدگار، رطب‌ها هسته نداشت.

فاطمه سلام الله علیها فرمود: آن رطب، میوه نخلى است كه خداوند در بهشت‏ برایم كاشته است، مگر نمى‏دانى میوه‏هاى بهشتى هسته ندارد؟

سپس لختى درنگ كرد و آنگاه ادامه داد: سلمان، بانوان بهشتى دعایى مى‏خوانند كه پیش‌تر پدرم به من آموخته بود و هر صبح و شام مى‏خوانم. در سایه این دعا تا كنون تب بر پیكرم چیرگى نیافته است.

سلمان سراپا گوش بود و چهره‏اش از اشتیاق شنیدن سرشار مى‏نمود. سرور جهانیان، در پاسخ به شوق درونى سلمان، دعاى بهشتیان را چنین بازگو كرد:

شهادت حضرت زهرا، شهادت حضرت فاطمه

بسم الله الرحمن الرحیم

بسم الله النور، بسم الله نور النور، بسم الله نور على نور، بسم الله الذى هو مدبر الامور، بسم الله الذى خلق النور من النور، الحمدلله الذى خلق النور من النور و انزل النور على الطور فى كتاب مسطور فى رق منشور بقدر مقدور على نبى محبور الحمدلله الذى هو بالعز مذكور و بالفخر مشهور و على السراء و الضراء مشكور و صلى الله على سیدنا محمد و آله الطاهرین.

به نام خداوند بخشنده مهربان

به نام خدایى كه نور است. به نام آفریدگارى كه نور نور است. به نام پروردگارى كه نور بر نور است. ‏به نام خداوندى كه تدبیرگر كارهاست. به نام پروردگارى كه نور را از نور آفرید. سپاس خداوندى را كه نور از نور آفرید، نور [وحى] را بر كوه طور فرو فرستاد در كتابى نوشته شده، ورقى گشاده و اندازه‏اى معین بر پیامبرى آراسته. سپاس خداوندى را كه به سرفرازى یاد شده، به فخر و بزرگى شهره است و پنهان و آشكار مورد ستایش و سپاس قرار گرفته است؛ و پروردگار بر سرور ما محمد و خاندان پاكش درود فرستد.

سلمان دعا را به خاطر سپرد، خداى را سپاس گزارد، دخت پیامبر رحمت را بدرود گفت و به خانه رفت.

از آن پس خانه یاور فداكار خاندان رسول خدا جایگاه آمد و شد بیماران گردید. دردمندان از هر سوى مدینه بدانجا مى‏شتافتند، دعاى بهشتیان را مى‏آموختند و در سایه آن از رنج، رهایى مى‏یافتند. او بعدها به یكى از دوستان پاكدلش چنین گفت:

به پروردگار سوگند، دعاى فاطمه زهرا سلام الله علیها را به بیش از هزار تن از ساكنان مكه و مدینه، كه گرفتار تب بودند، آموختم و همه به بركت آن تندرستى خویش را بازیافتند. (1)

پى‏نوشت:

1- این نوشتار با بهره‏گیرى از منابع زیر تدوین شده است:

مدائن القصائل و المعاجز، سید على حسینى شمس الدین، ج 2، ص‏13 و 14/ مفاتیح الجنان، شیخ عباس قمى، ترجمه احمد طیبى شبسترى، ص ‏156.

منبع:

ماهنامه كوثر، شماره 8، عباس عبیرى


- نظرات (0)

توجیه گناه، راهی برای انجام آن


الَّذِینَ یَأْكُلُونَ الرِّبا لا یَقُومُونَ إِلاَّ كَما یَقُومُ الَّذِی یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطانُ مِنَ الْمَسِّ ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قالُوا إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبا وَ أَحَلَّ اللَّهُ الْبَیْعَ وَ حَرَّمَ الرِّبا فَمَنْ جاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَانْتَهى‏ فَلَهُ ما سَلَفَ وَ أَمْرُهُ إِلَى اللَّهِ وَ مَنْ عادَ فَأُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِیها خالِدُونَ (بقره ـ 275)

كسانى كه ربا مى‏خورند، (در قیامت از قبرها) بر نمى‏خیزند مگر همانند برخاستن كسى كه بر اثر تماس شیطان، آشفته و دیوانه شده است. (نمى‏تواند تعادل خود را حفظ كند، گاهى زمین مى‏خورد و گاهى بر مى‏خیزد) این (آسیب) بدان سبب است كه گفتند: داد و ستد نیز مانند ربا است. در حالى كه خداوند خرید و فروش را حلال و ربا را حرام كرده است. پس هر كس كه موعظه‏اى از پروردگارش به او رسید و (از ربا خوارى) خوددارى كرد، آنچه در گذشته (از طریق ربا به دست آورده) مال اوست، و كار او به خدا واگذار مى‏شود. امّا كسانى كه (دوباره به ربا خوارى) بازگردند، آنان اهل آتش خواهند بود و در آن جاودانه مى‏مانند.

به دنبال بحث درباره انفاق در راه خدا  و بذل مال براى حمایت از نیازمندان، در این آیات از مسأله ربا خوارى كه درست بر ضد انفاق است، سخن مى‏گوید و در حقیقت هدف آیات گذشته را تكمیل مى‏كند، زیرا ربا خوارى موجب افزایش فقر در جامعه  و تراكم ثروت در دست عده‏اى محدود و محرومیت اكثر افراد اجتماع است.

انفاق سبب پاكى دل و طهارت نفوس و آرامش جامعه، و ربا خوارى سبب پیدایش بخل و كینه و نفرت و ناپاكى است.

«الرِّبا»، در لغت به معناى زیادى و افزایش است و در شریعت اسلام به معناى زیاده گرفتن در وام یا بیع است.

مورد ربا، یا پول است یا جنس. گاهى پول را قرض مى‏دهد و بیش از آنچه داده باز پس مى‏گیرد، كه این رباى در وام است و گاهى جنسى را مى‏دهد و مقدار بیشترى از همان جنس را تحویل مى‏گیرد، كه این نیز در مواردى ربا مى‏شود.

رباخوار در قیامت همچون دیوانگان محشور مى‏شود، چرا كه در دنیا روش او باعث بهم خوردن تعادل جامعه گردیده است. ثروت پرستى، چشم عقلش را كور كرده و با عمل خود چنان اختلافات طبقاتى و كینه را بر مى‏انگیزد كه فقر و كینه سبب انفجار شده و اصل مالكیّت را نیز متزلزل مى‏كند. براى این افراد، گویا ربا اصل و خرید و فروش فرع است، فلذا مى‏گویند: بیع و معامله هم مثل رباست و تفاوتى ندارند

نخست در یك تشبیه گویا و رسا، حال ربا خواران را مجسم مى‏سازد، مى‏فرماید: "كسانى كه ربا مى‏خورند، بر نمى‏خیزند مگر مانند كسى كه بر اثر تماس شیطان با او دیوانه شده" و نمى‏تواند تعادل خود را حفظ كند، گاه به زمین مى‏خورد و گاه بر مى‏خیزد.

در این جمله شخص رباخوار، تشبیه به آدم مصروع یا دیوانه و انسان بیمارگونه‏اى شده كه به هنگام راه رفتن قادر نیست تعادل خود را حفظ كند و به طور صحیح گام بر دارد.

به عبارتی رباخوار، به كسى تشبیه شده كه شیطان او را خبط كرده است. «خبط» به معناى افتادن و برخاستن و عدم تعادل به هنگام حركت است.

ربا-بانکداری اسلامی-اقتصاد

تهدیدهایى كه در قرآن براى اخذ ربا و پذیرش حاكمیّت طاغوت آمده، براى قتل، ظلم، شرب خمر، قمار  و زنا نیامده است. «1» حرمت ربا نزد تمام فرق اسلامى، قطعى و از گناهان كبیره است.

وقتى به امام صادق علیه السلام خبر دادند كه فلانى ربا خوار است، فرمود: اگر قدرت مى‏داشتم گردنش را مى‏زدم. «2»

همچنان كه حضرت على علیه السلام وقتى با رباخوارى مواجه شد، از او خواست توبه كند، وقتى توبه كرد او را رها نمود و به دنبال آن فرمود: رباخوار را باید از عمل خود توبه دهند، همچنان كه از شرك توبه مى‏دهند.

از امام باقر علیه السلام نقل شده است كه فرمود: خبیث ‏ترین درآمدها، رباخوارى است. «3»

و رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله فرموده‏اند: هر گاه خداوند اراده‏ى هلاك کردن قریه‏اى را داشته‏ باشد، رباخوارى در آن قریه ظاهر مى‏شود. «4»

و خداوند، فرد رباخوار، وكیل، شاهد و كاتب ربا را لعنت نموده است. «5»

در حدیث مى‏خوانیم: رباخواران، در قیامت‏ همچون دیوانگان محشور مى‏شوند. «6»

امام صادق علیه السلام علّت تكرار آیات ربا را آماده سازى ثروتمندان براى كار خیر و صدقات مى‏داند و مى‏فرماید: چون از یك سو «ربا» حرام است و از طرف دیگر كنز و انباشتن ثروت به صورت راكد نیز حرام، پس چاره‏اى براى ثروتمندان جز انفاق و یا كارهاى تولیدى مفید باقى نمى‏ماند. «7»

همچنان كه درباره‏ى علّت تحریم ربا گفته‏اند: رباخوارى مانع جریان پول در مسیر تولید و كارهاى عام المنفعه است و به جاى تلاش و فكر و بازو، فقط از سود پول بهره‏گیرى مى‏شود، لذا ربا تحریم شده است.

از امام صادق علیه السلام روایت شده است كه فرمودند: «لو كان الربا حلالا لترك الناس التجارات» اگر ربا حلال بود، مردم كسب و كار را رها مى‏كردند. «8»

و از امام رضا علیه السلام نیز روایت شده است كه فرمودند: اگر ربا شیوع پیدا كند راه قرض دادن بسته مى‏شود. «9»

«الرِّبا»، در لغت به معناى زیادى و افزایش است. و در شریعت اسلام به معناى زیاده گرفتن در وام یا بیع است. مورد ربا، یا پول است یا جنس. گاهى پول را قرض مى‏دهد و بیش از آنچه داده باز پس مى‏گیرد، كه این رباى در وام است و گاهى جنسى را مى‏دهد و مقدار بیشترى از همان جنس را تحویل مى‏گیرد، كه این نیز در مواردى ربا مى‏شود

ضمناً چون احتمال در دام ربا افتادن در امور اقتصادى زیاد است، در حدیث مى‏خوانیم: «من اتجر بغیر فقه فقد ارتطم فی الربا» (نهج البلاغه، قصار 447) هر كس بدون‏ دانش و آگاهى از مسائل تجارى وارد تجارت شود، گرفتار ربا مى‏شود.

 

پیام‏های این آیه:

1ـ ربا خواران، از تعادل روحى و روانى برخوردار نیستند و جامعه را نیز از تعادل اقتصادى خارج مى‏سازند. «كَما یَقُومُ الَّذِی یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطانُ»

2ـ تشبیه بیع حلال به رباى حرام، نشانه‏ى عدم تعادل فكرى آنان است. «یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطانُ»، «بِأَنَّهُمْ قالُوا إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبا»

3ـ شیطان، قدرت تصرف بر درون انسان را دارد. «یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطانُ مِنَ الْمَسِّ»

توجیه گناه، راه را براى انجام گناه باز مى‏كند. «إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبا»

5ـ تا قبل از ابلاغ تكلیف، مسئولیّتى نیست. «فَمَنْ جاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّهِ»

6ـ احكام الهى، در جهت پند و تربیت مردم است. «جاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّهِ»

7ـ قانون امروز، شامل گذشته افراد نمى‏شود. «فَلَهُ ما سَلَفَ»

8ـ از گناه ناآگاهان اغماض مى‏شود، ولى از آگاهانِ مغرض و مُصرّ هرگز. «وَ مَنْ عادَ فَأُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ»

 

پی نوشت ها:

(1). تفسیر المیزان، ذیل آیه.

(2). وسائل، ج 12، ص 429.

(3). كافى، ج 5، ص 147.

(4). كنز العمّال، ج 4، ص 104.

(5). وسائل، ج 12، ص 430.

(6). تفسیر در المنثور، ج 2، ص 102.

(7). وسائل، ج 12، ص 423.

(8). وسائل، ج 12، ص 424 و بحار، ج 103، ص 119.

(9). الحیاة، ج 4، ص 334.


منابع:

تفسیر نور، ج 1

تفسیر نمونه، ج 2

وسائل الشیعه، ج 12

كافى، ج 5

كنز العمّال، ج 4

نهج البلاغه، قصار 447

 


- نظرات (0)

معیارهای قرآنی برای یک انتخاب

به جرأت می توان گفت بیشترین مشكلاتی كه در زندگی مشترك به وجود می آید، ناشی از این است كه زن و مرد، همسر مناسب خود را انتخاب نكرده اند و پس از چند سال زندگی، متوجه می شوند این دو مناسب یكدیگر نبوده اند.

شریعت اسلام برای گزینش همسر، معیارها و ضوابطی را معین كرده است. در این نوشتار مختصر سعی شده، اصولی ترین معیارها و ملاك های انتخاب همسر شایسته، به جوانان عزیز معرفی شود تا به گونه ای همسر برگزینند كه با یكدیگر همتا و متناسب باشند، و زندگی مشتركشان بهتر، سالم تر، پرجاذبه تر، شیرین تر و باصفاتر گردد.

 

اصالت و نجابت خانوادگی

اصالت و شرافت خانوادگی زن و مرد، یكی از اساسی ترین ملاك های ازدواج، به ویژه در جوامع اسلامی است.

كلمه ی اصالت از اصل گرفته شده و اصل به معنای ریشه آمده است. یعنی زن و مرد از خانواده هایی باشند كه دارای اصل و ریشه اند.

شناخت خصوصیات و وضعیت تربیتی و فرهنگی خانواده ی همسر آینده، در ایجاد تفاهم بین زوجین در زندگی، نقش اساسی را ایفا می كند و می تواند ملاك قابل اعتمادی برای چگونگی تربیت فرزندان و ارتباطات متقابل در زندگی زناشویی تلقی شود.

توصیه های اسلام در این باره آن است كه تا حد امكان، خانواده ی همسر، پاك و عفیف باشند؛ زیرا اخلاق و رفتار خانواده، جنبه های عقلی - از لحاظ قوت و ضعف هوش - و زمینه های اعتقادی آن ها، در زندگی نسل جدید اثر می گذارد.

از دیدگاه قرآن، زنان فقط وسیله ی ارضای غریزه جنسی نیستند، بلكه آفریدگار جهان آنان را به گونه ای آفریده كه وسیله ای برای بقای نسل و حفظ حیات نوع بشر و مركز ثقل پرورش و تربیت فرزندان صالح و شایسته باشند:

نِساۆُكُمْ حَرْثٌ لَكُمْ فَأْتُوا حَرْثَكُمْ اَنّی شِئْتُمْ وَ قَدّموا لاِنْفُسِكُمْ؛(بقره/223) زنان شما، محل بذرافشانی شما هستند؛ پس هر زمان كه بخواهید، می توانید نزد آنان بروید و (سعی نمایید از این فرصت بهره گرفته، با پرورش فرزندان صالح) اثر نیكی برای خود، از پیش بفرستید!

هرگاه یكى از شما بخواهد همسر اختیار كند پس باید بپرسد كه موى او چطور است. از رنگ و رشد آن جویا باشد همچنان كه از سیمایش سۆال مى‏كند زیرا موى زن خود یك بخش از دو جمال اوست

اخلاق نیكو

زندگی مشترك زناشویی، دارای فراز و نشیب هایی است كه برخورد صحیح با آنها، نیاز به روحیه ای قوی و اخلاقی پسندیده دارد.

به طور كلی منظور از اخلاق نیك، این است كه انسان آراسته به صفات، عادات، خُلق و خوهای پسندیده، فضائل، كمالات و اعمال و رفتار نیكو بوده، از صفات زشت، بیماری های اخلاقی و ... دور باشد.

مردى نزد امام صادق علیه السّلام آمد و عرض كرد: اى فرزند رسول خدا! اخلاق نیك را به من خبر ده، حضرت فرمود: چشم پوشى و گذشت از كسى كه به تو ستم روا داشته و پیوند با كسى كه از تو بریده و عطا كردن به كسى كه تو را محروم داشته و حق گویى اگر چه بر علیه خودت باشد. (جهاد النفس وسائل الشیعة/ترجمه افراسیابى/59)

زندگی زن و مرد در محیط خانوادگی احتیاج به اخلاق دارد زیرا تنها در پرتو قانون نمی توان زندگی كرد.

قرآن كریم از پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه) به عنوان صاحب خُلق عظیم یاد نموده، می فرماید: انك لعلی خلق عظیم؛(قلم/4) تو بر خلق و خوی بزرگی هستی.

اخلاق
سلامت عقل و تفكر

شریعت اسلام برای جلوگیری از ضایعات احتمالی كه در اثر وراثت پیش می آید، تأكید می كند كه برخی از ازدواج ها صورت نپذیرد.

اسلام افراد را از ازدواج با انسان احمق  كه از نظر هوشی عقب مانده است، برحذر می دارد. چنان كه امام صادق(علیه السلام) می فرماید: ایّاكم و تزویج الحَمقاء فَانَّ صُحبَتَها بَلاءٌ و ولدها ضیاع (فروع كافی، ج5، ص354)؛ بپرهیزید از ازدواج با احمق!

 

زیبایی و شادابی

رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله فرمودند: هرگاه یكى از شما بخواهد همسر اختیار كند پس باید بپرسد كه موى او چطور است. از رنگ و رشد آن جویا باشد همچنان كه از سیمایش سۆال مى‏كند زیرا موى زن خود یك بخش از دو جمال اوست. (من لا یحضره الفقیه/ ترجمه غفارى، على اكبر ومحمد جواد و بلاغى، صدر/ج‏5/17)

از این رو زیبایی و شادابی را می توان یکی از معیارهای دینی انتخاب همسر برشمرد.

اى فرزند رسول خدا! اخلاق نیك را به من خبر ده، حضرت فرمود: چشم پوشى و گذشت از كسى كه به تو ستم روا داشته و پیوند با كسى كه از تو بریده و عطا كردن به كسى كه تو را محروم داشته و حق گویى اگر چه بر علیه خودت باشد

عفاف و پاكی از آلودگی ها

در دستور العمل هایی كه از پیامبر اكرم(صلی الله علیه) و پیشوایان معصوم(علیهم السلام) رسیده، به لزوم رعایت این امر بسیار تأكید شده است.

از نظر اسلام با كسی كه مرتكب شرب خمر می شود نباید ازدواج كرد. چنان كه پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) می فرماید: شارب الخمر لایزوج، اذا خطب (فروع كافی، ج5، ص348)؛ شرابخوار اگر خواستگاری كند، به او دختر داده نمی شود.

همچنین امام صادق(علیه السلام) می فرماید: من زوج كریمته من شارب الخمر فقد قطع رحمها (فروع كافی، ج5، ص 347)؛ كسی كه دخترش را به شرابخوار بدهد، با این كار خود، قطع رحم كرده است.

نكته ای كه در پایان این نوشتار تذكر آن ضروری به نظر می رسد این است كه معیارهای دیگری نیز از لابه لای روایات و آموزه های دینی فهمیده می شود كه باید افزون بر آنچه ذكر شد، مراعات گردد كه فهرست وار به آنها اشاره می شود.

دوشیزگی همسر، جهت نسل پروری و زایایی او، پاكدامنی و عفت، درستكاری، - در صورت جامعیت معیارهای ذكر شده - زیبایی، هزینه كردن درست و به جا و رعایت اقتصاد، نگهبانی از عرض و مال، میل به استقبال از همسر و مشایعت او در آمد و شد، همراهی و معاونت با همسر و ... از جمله معیارهای درجه دو در انتخاب همسر هستند كه اگر مراعات شوند، زندگی بسیار شیرین می شود.

منابع:

1) من لا یحضره الفقیه/ ترجمه غفارى، على اكبر و محمد جواد و بلاغى، صدر/ج‏5

2) جهاد النفس وسائل الشیعة/ ترجمه افراسیابى

3) موسسه ام الکتاب، بزرگترین مرجع جهانی قرآن کریم



- نظرات (0)