سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

فروش ایسوزو یخچالی

ایسوزو یخچال نگهدارنده دار

مدل 87 بدون هیچ تعمیری



تلفن تماس جهت خرید


قراخانی 09121714539

ساعت تماس :10تا 17


لذت یک رابطه ی عاطفی

ارتباط با خدا

دوستی تعریف می کرد که  برادرزاده ای دارد که نماز هایش را یواشکی می خواند .... خانواده اش مذهبی هستند و نماز خوان اما مانده اند که این پسر چرا نمازش را یواشکی و به دور از چشم بقیه می خواند ... بعد از مدتی بررسی و توجه بیشتر، متوجه شدیم او از خواندن نماز خجالت می کشد و حیا می کند و این کار را یک عمل با کلاس (در چشم جوانان و هم ردیفان خودش) نمی بینید و تنها به عنوان یک رفع تکلیف و از ترس خدا و عذاب او این کار را انجام می دهد بدون هیچ لذت بردنی از آن ...

کمی فکر کردم و دیدم رابطه عاطفی داشتن و لذت بردن از کاری که انسان انجام می دهد خیلی نکته مهمی است ... یعنی همان طور که انسان ها برای زنده ماندن و داشتن آرامش نیاز به داشتن رابطه عاطفی با دیگران هستند، داشتن رابطه عاطفی با معبود و خالق خود یکی از مهمترین نیازها بوده که نباید مورد غفلت قرار بگیرد. 

اگر این رابطه عاطفی برقرار نشود آن وقت است که رد پایی از حیای منفی در زندگی انسان باز می شود؛ انسان را از دانستن دور می کند و از عمل به خوبی ها باز می دارد. کسی که شرم و حیای منفی دارد، ممکن است هنگام عمل به وظایف دینی در برابر نگاه های سرزنش آمیز دور افتادگان از کاروان بندگی، خود را ببازد و یا در همرنگ شدن  با مردم گناه کار، خود را از زیانکاران بازار دنیا کند.

با برقراری رابطه عاطفی با خدا به مقاماتی می رسید

همه باید با خدای خود درد و دل داشته باشند، با او تضرع و زاری داشته باشند، یک رابطه عاطفی، رابطه خالق و مخلوقی داشته باشند  ... جالب این است که به قول قرآن کریم مقام محمود، مرهون همین رابطه عاطفی با خداست: «وَ مِنَ اللَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَةً لَكَ عَسى‏ أَنْ یَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقاماً مَحْمُوداً» [اسراء / 79]

مقام محمود یعنی مقام عبودیت، یعنی مقامی که در روز قیامت یا در همین دنیا، دیگران غبطه آن مقام را می ‌خورند و واضح است که خیلی ثواب دارد، اما چیزی که باید توجه به آن داشته باشیم، ثوابش نیست. خیلی چیزها ثوابش از این رابطه عاطفی بیشتر است. مثلاً درس خواندن نسبت به نماز شب خواندن، ثواب بیشتری دارد. مطالعه انسان به صورتی که بتواند یک نفر را هدایت کند، خیلی ارزشمند است و از ثواب زیادی برخوردار است. چنانکه قرآن کریم می فرماید: «مَنْ أَحْیاها فَكَأَنَّما أَحْیَا النَّاسَ جَمیعا» [مائده / 32]

رابطه عاطفی داشتن و لذت بردن از کاری که انسان انجام می دهد خیلی نکته مهمی است ... یعنی همان طور که انسان ها برای زنده ماندن و داشتن آرامش نیاز به داشتن رابطه عاطفی با دیگران هستند، داشتن رابطه عاطفی با معبود و خالق خود یکی از مهمترین نیازها بوده که نباید مورد غفلت قرار بگیرد. 

اگر این رابطه عاطفی برقرار نشود آن وقت است که رد پایی از حیای منفی در زندگی انسان باز می شود؛ انسان را از دانستن دور می کند و از عمل به خوبی ها باز می دارد. کسی که شرم و حیای منفی دارد، ممکن است هنگام عمل به وظایف دینی در برابر نگاه های سرزنش آمیز دور افتادگان از کاروان بندگی، خود را ببازد و یا در همرنگ شدن  با مردم گناه کار، خود را از زیانکاران بازار دنیا کند.

ولی مطالعه و درس خواندن و تبلیغ دین، بدون برقراری رابطه عاطفی با خدای متعال، کاربردی نیست و آدم را به جایی نمی ‌رساند. 

داشتن یک رابطه عاطفی، انسان را از گناه مصون می کند

«وَ إِذا سَأَلَکَ عِبادی عَنِّی فَإِنِّی قَریبٌ أُجیبُ دَعْوَهَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ فَلْیسْتَجیبُوا لی‏ وَ لْیؤْمِنُوا بی‏ لَعَلَّهُمْ یرْشُدُونَ»[۱] ؛ چون بندگان من درباره من از تو بپرسند ، بگو که من نزدیکم و به ندای کسی که مرا بخواند پاسخ می دهم پس به ندای من پاسخ دهند و به من ایمان آورند تا راه راست یابند.

این آیه شریفه در حقیقت می فرماید که عزیزم بیا، عزیزم رابطه عاطفی و محکم با خدای خویش داشته باش، عزیزم به سوی خداوند بازگرد ... وقتی این رابطه بین خالق و مخلوق برقرار می شود، چنین کسی فقط و فقط به خدای خویش و به محبوب خویش توجّه دارد و از این‌ رو گناه و حتّی مکروه و حتّی فکر گناه، در زندگی او نیست؛ زیرا تمام توجّه او به خدا و به برقراری رابطه عاطفی با خدا است.

و این رابطه چقدر لذتبخش است؛ «تَتَجافى‏ جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضاجِعِ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَ طَمَعاً وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِیَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْیُنٍ جَزاءً بِما كانُوا یَعْمَلُونَ» [سجده / 16و 17]

نمی دانی در دل شب برای اهل نماز شب چه لذتی است: «فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِیَ لَهُمْ» [سجده / 17]، این لذت مربوط به آخرت نیست، چرا که آنجا معلوم است بالاتر از اینها است. آن لذت، لذت رابطه عاطفی و صمیمانه با خداوند مهربان است. و این گونه لذت ها است که مناجات اهل دل، در دل شب، اهل بیت و حتی در مرتبه پایین تر عالمان واقعی را را مدهوش می‌کند. از این جهت اولیای الهی تمام عالم وجود را با دو رکعت نماز در دل شب معاوضه نمی‌کنند و برای این نماز، به همه عالم پشت پا می‌زنند.





- نظرات (0)

فرمولی برای جمع کردن مال دنیا

دنیاپرستی، مال دنیا، ثروت اندوزی

در حدیثی امام رضا(علیه السلام) فرمول جمع کردن مال دنیا را بیان کرده اند، ایشان فرمودند: « لَا یَجْتَمِعُ الْمَالُ إِلَّا بِخِصَالٍ خَمْسٍ بِبُخْلٍ شَدِیدٍ وَ أَمَلٍ طَوِیلٍ وَ حِرْصٍ  غَالِبٍ  وَ قَطِیعَةِ الرَّحِمِ وَ إِیثَارِ الدُّنْیَا عَلَى الْآخِرَةِ؛ هرگز مال و ثروت، جمع و اندوخته نمی گردد مگر با پنج خصلت: بخل شدید، آرزوی دور و دراز، حرص غالب، قطع رحم و برگزیدن دنیا بر آخرت.» (شیخ صدوق، ج1، ص282)
این حدیث می تواند فرمول دنیاطلبی و دنیاپرستی نام بگیرد. فرمولی برای زر اندوزی، دنیاطلبی و جمع کردن دنیا؛ اما باید ببینیم که آیا افرادی با این خصوصیات؛ روی آرامش را خواهند دید؟ آیا جمع کردن ثروت هدف زندگی است؟ باید ببینیم که دنیا ارزشش را دارد تا با آخرت معاوضه شود یا نه؟

یک فرمول پنج گانه برای دنیاپرستی

خداوند در این آیه، بخیل را در زمره کافران قرار داده است؛ چرا که کافر حقیقت را کتمان و پنهان کرده و از آن پیروی نمی کند. بخیل نیز نعمتی را که خدا در اختیار او قرار داده می پوشاند، کتمان کرده و از آن به دیگران نمی بخشد. خودش نیز در انجام واجبات مالی اش کم می  گذارد و وظایف دینی از جمله خمس و زکات و پرداخت کفارات و نذرها را پشت گوش می اندازد. مطمئناً چنین کسی ایمانی درست ندارد و جایگاه او در آخرت جز جهنم نیست.

1- بخل
بخیل کسی است که نیازهای اطرافیان، دوستان، خانواده و حتی خود را نمی بیند. گرسنه است اما غذایی نمی خَرد. به وسیله ای نیاز دارد، اما برای تهیه آن پولی خرج نمی کند تا از سرمایه اش کم نشود. بخیل پول را برای پول می خواهد نه برای خدمت و نه برای خرج کردن. بخیل، پول پرستی واقعی است.
آنقدر صفت بخل زشت و زننده است که خداوند با تمام رحمتی که دارد؛ اعلام کرده فرد بخیل را دوست ندارد و فرموده است: «إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ مَنْ كَانَ مُخْتَالًا فَخُورًا الَّذِینَ یَبْخَلُونَ وَیَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبُخْلِ وَیَكْتُمُونَ مَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَأَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِینَ عَذَابًا مُهِینًا (نساء/36 و 37) كه خدا كسى را كه متكبر و فخرفروش است دوست نمى دارد؛ همان كسانى كه بخل مى ورزند و مردم را به بخل وادار مى سازد و آنچه را خداوند از فضل خویش به آنها ارزانى داشته، پوشیده مى دارند و براى كافران عذابى خواركننده آماده كرده ایم.»
خداوند در این آیه، بخیل را در زمره کافران قرار داده است؛ چرا که کافر حقیقت را کتمان و پنهان کرده و از آن پیروی نمی کند. بخیل نیز نعمتی را که خدا در اختیار او قرار داده می پوشاند، کتمان کرده و از آن به دیگران نمی بخشد. خودش نیز در انجام واجبات مالی اش کم می  گذارد و وظایف دینی از جمله خمس و زکات و پرداخت کفارات و نذرها را پشت گوش می اندازد. مطمئناً چنین کسی ایمانی درست ندارد و جایگاه او در آخرت جز جهنم نیست.

2- آرزوهای بلند
امید داشتن و آرزو کردن از صفت های خوب و نعمت های الهی است اما اگر انسان در آرزوهای مادی و دنیایی اش پا را فراتر از نیاز و حدّش بگذارد؛ نتیجه ای جز فدا کردن آخرت ندارد. مادیات در دنیا ابزارهایی هستند تا انسان در سایه آرامش و آسایش به وظیفه بندگی اش بپردازد و عبودیت را فراموش نکند؛ ولی آرزوهای بلند و بلندپروازی های غیر ضروری، انسان را از بندگی خدا غافل می کند.
خداوند یکی از عوامل غفلت را آرزوهای بلند دانسته، غفلتی که تبلیغ و هدایت های پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) را بی اثر می کند و پیامبر، ناچار باید چنین افرادی را رها کند: « ذَرْهُمْ یَأْكُلُوا وَیَتَمَتَّعُوا وَیُلْهِهِمُ الْأَمَلُ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ (حجر/3)؛ بگذارشان تا بخورند و برخوردار شوند و آرزو[ها] سرگرمشان كند پس به زودى خواهند دانست.»

3- حرص و طمع
حرص به دنیا بزرگترین عامل از دست رفتن آسایش و آرامش در دنیا است. عاملی که همیشه امکانات موجود را کوچک بر شمرده و به جای استفاده درست از این امکانات، انسان را به دنبال جمع کردن امکانات دیگری می فرستد. حریص هیچگاه رنگ و بوی آرامش و راحتی را نخواهد دید و چه بسا جانش را به خاطر حرص و طمع از دست بدهد.
به تعبیر قرآنی انسان طمع کار و حریص از اموال خوبی برخوردار است، نیازهای دنیایی اش تأمین است اما باز حرص و طمع می ورزد. خداوند اینچنین فردی را دشمنی از دشمنان خود برشمرده و فرموده است: « وَجَعَلْتُ لَهُ مَالًا مَمْدُودًا وَبَنِینَ شُهُودًا وَمَهَّدْتُ لَهُ تَمْهِیدًا ثُمَّ یَطْمَعُ أَنْ أَزِیدَ كَلَّا إِنَّهُ كَانَ لِآیَاتِنَا عَنِیدًا(مدثر/ 16- 12)؛ و برایش ثروت گسترده و فراوان قرار دادم، و فرزندانی که نزدش حاضرند، و وسائل زندگی را از هر نظر برای وی فراهم ساختم. حاشا، كه او به آیات ما ستیزه جو است .»

خداوند یکی از عوامل غفلت را آرزوهای بلند دانسته، غفلتی که تبلیغ و هدایت های پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) را بی اثر می کند و پیامبر، ناچار باید چنین افرادی را رها کند: « ذَرْهُمْ یَأْكُلُوا وَیَتَمَتَّعُوا وَیُلْهِهِمُ الْأَمَلُ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ (حجر/3)؛ بگذارشان تا بخورند و برخوردار شوند و آرزو[ها] سرگرمشان كند پس به زودى خواهند دانست.»

5 - قطع رحم
دنیاپرست وقتی برای صله رحم ندارد و حتی از آن فراری است. چنین فردی می ترسد مبادا در دید و بازدیدها از مشکلات دیگران با خبر شود و مجبور شود قدری از اموالش را صرف باز کردن گرهی از مشکلات دیگران کند. آنها فکر می کنند از قطع رحم سود می برند اما خداوند این گروه را از جمله زیان کاران برشمرده است: «الَّذِینَ یَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مِیثَاقِهِ وَیَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ وَیُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ أُولَئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ(بقره/37) پیمان خدا را پس از آن كه محكم ساختند، می  شكنند، و پیوندهائی را كه خدا دستور داده بر قرار سازند قطع می نمایند، و در جهان فساد می كنند، اینها زیانكارانند.»

6 -تقابل آخرت و دنیاپرستی
فرهنگ دینی به هیچ عنوان نادیده گرفتن دنیا را نمی پسندد. حتی در دعاها نیز دنیا جایگاه خویش را دارد و طلب دنیا فراموش نشده است. از این رو به سفارش قرآن در دعاهایمان، خیر و خوشی دنیا و آخرت را باهم از خدا می خواهیم و می گوییم: «رَبَّنَا آتِنَا فِی الدُّنْیَا حَسَنَةً وَفِی الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ»(بقره/201)
دنیاپرستی به معنای نابود کردن آخرت برای دنیاست. دنیا هر اندازه که برای فرد طولانی باشد، پایان یافتنی است و راضی شدن به دنیا در مقابل آخرت و انجام گناه برای کسب ثروت دنیوی، بدترین تجارت و خسارتی جبران نشدنی است. زیرا دنیا در مقایسه با آخرت کالایی اندک است.
«أَرَضِیتُمْ بِالْحَیَاةِ الدُّنْیَا مِنَ الْآخِرَةِ فَمَا مَتَاعُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا فِی الْآخِرَةِ إِلَّا قَلِیلٌ(توبه/37) آیا به جاى آخرت به زندگى دنیا دل خوش كرده اید؛ متاع زندگى دنیا در برابر آخرت جز اندكى نیست.»


- نظرات (0)

ظالمین چه کسانی هستند

ظالمین

یکی از گناهانی که به حکم عقل و شرع بسیار مذمت شده است؛ ظلم است. این رفتارهای ظالمانه به نوع های مختلفی در زندگی افراد نمود دارد و می توان برایش مصادیق فراوانی را در یک نوع تقسیم بندی به دو حیطه ی ظلم های فردی و اجتماعی و در یک تقسیم بندی دیگر در بیان علمای اخلاق؛ ظلم به خدا، ظلم به خود و ظلم به دیگران تقسیم کرد.

نکته ای که همه ی ما انسان ها باید مد نظر داشته باشیم این است که در همه ی این مصادیق و اقسام ظلم، در حقیقت انسان ظالم بیش از این که به دیگران ظلم کند؛ به خود ظلم کرده است. چرا که اگر انسان کار خوبی انجام دهد؛ در اصل به خودش خوبی کرده است. کسی که مثلا دست فقیری را می گیرد، به خویشتن لطف کرده است؛ بله فرد کمک کننده به فقیر کمکی رسانده است؛ ولی در واقع، دنیا و آخرت خود را آباد کرده است. در دنیا دوست پیدا می کند؛ خدا چند برابر در دنیا به او می دهد و در آخرت هم بهره ای صد چندان دارد.

کسی هم که در حق دیگران بدی می کند؛ در اصل به خودش ستم کرده است. زیرا در دنیا و آخرت ضرر می کند. اولین ضرر دنیوی او این است که دوست شفیقی را از دست داده و یا دشمنی برای خودش ساخته است و دومین آن، تقاص است در همین دنیا؛ زیرا یکی از گناهانی که نتیجه اش در همین دنیا دیده می شود، ستم به دیگران است و نتیجه شوم دیگرش در آخرت است.

ریشه ی ظلم کردن به دیگران در چیست؟

اگر بخواهیم ریشه و علت ظلم را در رفتارهای افراد بدانیم، متخصصان تا حدودی این عوامل را روشن کرده اند و بیان کرده اند که علّت ظلم را بیش از هر چیز باید در کمبودها و نارسایی های روحی و روانی و خود کم بینی ها و حقارت های نفسانی مشخص ظالم جستجو کرد، زیرا کسی که دارای نفس مطمئنّه و روح آرام و شخصیت قائم به صفات کاملة وجود خویش باشد، هیچ گاه ستمی به دیگران روا نخواهد داشت.
چنانچه بررسی زندگی بزهکاران اجتماعی که مرتکب جنایات بزرگ و ستم های هولناک نسبت به افراد شده اند، نشان می دهد که خود مجرمین مورد تهدید و ستم های مکرّر واقع شده اند. گاهی هم جهالت و نادانی انسان موجب ظلم و جور ناخواسته ای می شود که معمولاً دامنة آن فراتر از خود و خانواده می شود. غفلت از یاد خدا و بی ایمانی به مبدأ و معاد نیز زمینه ساز انواع ستم ها می شود.


- نظرات (0)

4عمل تارستگاری

رستگاری

در این آیه "یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اصْبِرُواْ وَصَابِرُواْ وَرَابِطُواْ وَاتَّقُواْ اللّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ:  ای کسانی که ایمان آورده اید! [در برابر سختی ها] صبر داشته باشید، و [در برابر دشمن] مقاومت پیشه سازید و [از مرزها] نگهبانی کنید و از خدا پروا نمائید، باشد که ظفرمند شوید."(آل عمران/200) خداوند این چهار عمل را باعث فلاح می داند و اگر شخصی آنها را انجام دهد، امید فلاح داشته باشد؛ زیرا ممکن است در این مسیر خیلی ها جا بمانند و عاقبت به خیر نشوند.
در ادامه به بررسی اجمالی این 4 عمل می پردازیم:

ایمان

رستگاری و ایمان در شعار اسلام (یا أیها الناس قولوا لا إله  إلا اللّه تفلحوا) (عن طارق المحاربی أنه قال: رأیت رسول اللّه (صلی الله و علیه وآله) فی السوق یقول: یا أیها الناس قولوا: لا إله  إلا اللّه تفلحوا، و رجل خلفه یرمیه بالحجارة و قد أدمى عقبیه... رازى،  فخر الدین(م 606 ق) ، تفسیر مفاتیح الغیب،  ج 32، ص349) که با نوای مخلصانه ی پیامبر اسلام (صلی الله و علیه وآله) و مسلمانان نخستین در کوچه بازارهای شهر مکه طنین انداز بود و فطرت انسان ها را نوازش می داد، گره خورده است و در قرآن کریم نیز به گونه ی خاصی بازتاب داده شده است؛ چنان که در سوره مبارکه مومنون می خوانیم:
«قَدْ أَفْلَحَ الْمُوْمِنُونَ؛ به راستی که مومنان رستگار شدند.» (مومنون/1) یعنی مومنان همین که به خدا و وعد و وعیدهایش ایمان آوردند، در راه رستگاری قدم نهاده اند، هرچند ممکن است در این راه دزدان خطر آفرینی کمین کرده باشند. قرآن کریم در اکثر موارد با شاید و به شکل مشروط (قره/189، آل عمران/130) از رستگار شدن انسان سخن گفته است؛ اما این آیه به طور قطع مومنان را رستگار دانسته.
رسول بزرگوار اسلام (صلی الله و علیه وآله) می فرمایند:«قَد أفلَحَ مَن  أخلَص قَلبَه لِلإیمانِ...؛ رستگار است آن که دلش را برای ایمان خالص کرده است» (محمدی ری شهری، محمد، میزان الحکمة، ج7، ص549) البته هرگز نباید فراموش کرد که هر ایمانی نمی تواند مومن را بر سفره ی رستگاری بنشاند؛ بلکه ایمانی این مهم را تحقق می بخشد که همراه با عمل به مقتضای ایمان باشد و قرآن نیز هرگاه پای ایمان را وسط می کشد، از عملی به مقتضای آن نیز می گوید که جمله (وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ)، پس از بسیاری از (الَّذِینَ آمَنُوا)، اثبات کننده ی این ادعا است.

صبر

«صبر»، در لغت، یعنی جلوگیری کردن و حبس نمودن نفس، بر چیزی که عقل یا شرع یا هر دو اقتضا می کنند.( راغب اصفهانى، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، تحقیق، داودی، صفوان عدنان، ص 474)

مومنان همین که به خدا و وعد و وعیدهایش ایمان آوردند، در راه رستگاری قدم نهاده اند، هرچند ممکن است در این راه دزدان خطر آفرینی کمین کرده باشند.

برخی دیگر از مفسران می گویند؛ مراد از صبر، در آیه 200 آل عمران، صبر در مقاومت در برابر دشمن و مخالف است که از آن، تعبیر به شجاعت و قوّت قلب، می شود که این هم دو قسم است:
الف. صبر در برابر خواسته ها و هواهای نفسانی و زیبایی های دنیوی است که به آن جهاد اکبر گفته می شود.
ب: صبر در برابر دشمنان دین از کفار و مشرکان که به آن جهاد اصغر می گویند.

مرابطه

در روایات زیادى «مرابطه» را در بودن و معیت با امامان معصوم (علیهم السلام) تفسیر کرده اند، و در برخی از اخبار، امام منتظر(عج) ذکر شده است که (شیخ حر عاملى، محمد بن حسن، وسائل الشیعة، محقق، مصحح، ج 15، ص 259) در این فرصت برای نمونه، دو روایت را ذکر می کنیم.
1. امام باقر(علیه السلام)  در معناى: «یا أیها الذین آمنوا اصبروا و صابروا و رابطوا»، (ابن أبی زینب، محمد بن ابراهیم ، الغیبة (للنعمانی)، محقق، مصحح، غفارى، على اکبر، ص 27) فرمودند: مراد خداوند متعال، از «اصبروا»، شکیبایی بر انجام واجبات و مرادش از «صابروا»، صبر و شکیبایی در برابر دشمنان، و مراد از «رابطوا»، مراقبت و محافظت از امام منتظر است.
2. امام صادق (علیه السلام) فرمود: «اصبروا و صابروا و رابطوا»،( الکافی، ج  2، ص 81) مراد از «اصبروا»، شکیبایی در انجام واجبات و مراد از «صابروا» شکیبایی برمصیبت ها و پیشامدهای ناگوار، و مراد از «رابطوا»، مراقبت و محافظت از امامان معصوم (علیه السلام) و در تحت فرمان آنان بودن است.
بنابراین معنای آیه 200 آل عمران چنین می شود: صبر پیشه کنید بر انجام واجبات الهی و همگی در مقابل دشمنان خود و در مصیبت ها شکیبا باشید و همیشه با امامان معصوم (علیه السلام)، و امام زمان خود که در انتظارش هستید باشید و از او مراقبت نمایید. (حسینى استرآبادى، سید شرف الدین، على، تأویل الآیات الظاهرة ،ص 133) یعنى باید از امام (علیه السلام) در برابر دشمنان محافظت نمود و از فرمایشات او اطاعت کرد و از مخالفت با آن پرهیز نمود. اگر چه این هم بیان مصداق است، و در حقیقت، حفظ دین و قرآن، مورد عنایت حضرت حق می باشد. چون حفظ امام، حفظ دین اسلام و قرآن است.

مراد خداوند متعال، از «اصبروا»، شکیبایی بر انجام واجبات و مرادش از «صابروا»، صبر و شکیبایی در برابر دشمنان، و مراد از «رابطوا»، مراقبت و محافظت از امام منتظر است.

تقوا و پارسایی

تقوا در عین آن که لباس خوبی برای محافظت از گرما و سرمای شهوت و گناه است، مایه ی فرج و رهایی از تنگناها، گشایش در روزی،نزول رحمت و برکات الهی،قبولی اعمال،مای   جلب نصرت و تأیید الهی،بصیرت برای تشخیص حق از باطل و... نیز هست و برای متقی رستگاری و سعادت را به ارمغان می آورد، چنان که در آیه ذیل آمده است:«قُلْ لا یَسْتَوِی الْخَبِیثُ وَ الطَّیِّبُ وَ لَوْ أَعْجَبَکَ کَثْرَةُ الْخَبِیثِ فَاتَّقُوا اللّهَ یا أُولِی الالْبابِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ؛ بگو پلید و پاک یکسان نیستند، هر چند کثرت پلید[ها] تو را به شگفت آورد، پس ای خردمندان از خدا پروا کنید، باشد که رستگار شوید.»( اعراف/26.  طلاق/3- 2.اعراف/96.مائده/27.نحل/128.انفال/29.مائده/100.) 
تقواست که رحمت و برکت های مادی و معنوی را نصیب انسان می کند و قابلیت درک رستگاری را در او ایجاد می گرداند.
آیه کریمه با بیان برابر نبودن پاک و پلید، پاک را از پلید (و نه پاکی را از پلیدی؛ «زیرا مراد از طیب و خبیث پاک و پلیدهاى خارجى و حقیقى است»( طباطبایى، سیدمحمدحسین، ترجمه تفسیر المیزان، ج 6، ص218)) در عین کثرت پلیدان بهتر دانسته و خردمندان را به تقوای الهی دعوت کرده است تا با این ملکه ی مقدس مدارج فضیلت و کمال را پیموده و به رستگاری برسند. تقواست که رحمت و برکت های مادی و معنوی را نصیب انسان می کند و قابلیت درک رستگاری را در او ایجاد می گرداند.
و نیز آیه مورد بحث نیز "تقوا" را عامل رستگاری می داند.


- نظرات (0)

جمع آوری قرآن بعدازپیامبر

جمع آوری قرآن

چون نزول وحی تا آخر عمر پیامبر ادامه داشت، طبیعی بود كه قرآن به صورت یك كتاب تمام شده كه بین دو جلد باشد، نوشته نشد و با نزدیك شدن وفات پیامبر ایشان به امام علی وصیت كرد تمام قرآن را با شرح و تفسیر و بیان شأن نزول و ... نوشته و به جامعه ارائه دهد كه امام علی این كار را كرد گر چه حاكمان محصول كار امام را نپذیرفتند (اصابه، ابن عبد ربه اندلسی، ج5، ص13؛ استیعاب، ابن عبد البر (در ترجمه ابی بكر عبد الله بن ابی قحافه)؛ تاریخ یعقوبی، ج2، ص114 ؛ الاتقان،سیوطی، ج1، ص99 و...) و خود مطابق دستور پیامبر كه جایگاه سوره ها و آیات را معین كرده بود، قرآن را جمع آوری كردند.

كسانی هم كه می گویند قرآن بعد از پیامبر جمع آوری شده مراد چینش سوره هاست نه آیه ها. چینش آیات بر اساس ترتیب رسول خداست

جمع آوری قرآن هم مدت كمی بعد از وفات پیامبر بعد از جنگ یمامه صورت گرفت و چون علاوه بر قرآن جمع آوری شده، افراد دیگر هم دارای مصحف بودند و اختلاف های جزیی در مصحف ها بود. (زیرا نویسندگان مصحف ها كلماتی از جانب خود یا با شنیدن از پیامبر در بیان آیات در ضمن آیه نوشته بودند تا در آینده مقصود آیه را درست بفهمند و بعد این كلمات به اشتباه توسط خود آنان یا دیگران جزو وحی حساب شد و عثمان و صحابه احتمال دادند این اختلاف های جزیی كم كم زیاد شود و به تحریف خطرناك بینجامد و برای جلوگیری از این اتفاق، عثمان (با نظارت حضرت علی) دستور داد همه مصحف های دیگر را جمع آوری كرده و از بین ببرند و مصحف جمع آوری شده در زمان ابوبكر را تكثیر كرد و به كل جهان اسلام فرستاد.

بنابراین قرآن علاوه بر این كه در قلب هزاران مسلمان حفظ می شد، توسط كاتبان وحی و دیگران در زمان خود پیامبر نوشته شد و اولین تنظیم و جمع آوری قرآن پس از پیامبر در زمان خلیفه اول (توسط اصحاب پیامبر با نظارت حضرت علی) بود و عثمان فقط مصحف جمع آوری شده در زمان خلیفه اول را تكثیر كرد و به همه جهان اسلام فرستاد و دیگر مصحف ها را معدوم كرد.

امام علی (علیه السلام) و گردآوری قرآن کریم

در راس کسانی که قرآن را گردآوری کرده بودند، علی(علیه السلام) بود. از خود امام علی(علیه السلام) نقل شده است که هر آیه ای که نازل می شد، رسول الله(صلی الله و علیه وآله) به من یاد می داد و من آن را به خط خود می نوشتم.

سید مرتضی(ره) که یکی از دانشمندان بزرگ شیعی است معتقد بود قرآن همزمان با حیات رسول خدا(صلی الله و علیه وآله) به ترتیب که اکنون در اختیار ما است، جمع آوری و مرتب گردید. به این دلیل که قرآن را در زمان حضرت تدریس می کردند و به مردم تعلیم می دادند و عده ای از اصحاب پیامبر (صلی الله و علیه وآله) آن را حفظ کردند

رسول خدا(صلی الله و علیه وآله) تفسیر آیات و تاویل آنها و ناسخ و منسوخ و نیز محکم و متشابه آنها را به من یاد می داد (التمهیدفی علوم القرآن، ج 1، 229) بنابراین در میان صحابه، مطلع ترین شخص به قرآن مجید، علی بن ابی طالب(علیه السلام) بود.

البته این جمع آوری پراکندگی داشت و نسخه ها در دست اشخاص مختلف، و از همه کامل تر در اختیار امیرالمومنین علی(علیه السلام) بود. بعد از رحلت رسول خدا(صلی الله و علیه وآله) علی(علیه السلام) آن قرآن را آورد و خواست که به خلیفه وقت و صحابه ای که اطراف او بودند تحویل بدهد، آنها قبول نکردند و گفتند: ما نیازی به این نداریم، حضرت فرمود: بعد از این دیگر آن را نخواهید دید. (همان، ص 232)

کلام آخر

جمع آوری قرآن که عثمان در زمان خود به کمک گروهی از صحابه انجام داد در حقیقت جمع آوری قرآن نبود بلکه «توحید المصاحف» بود، یعنی مصحف های مختلفی در اختیار اصحاب بود، تعدادی از صحابه مثل «عبدالله بن مسعود»، «ابی بن کعبی» «مقداد بن عمرو» و «زیدبن ثابت» که هرکدام برای خود قرآنی داشتند (التمهید فی علوم القرآن، ج 1، ص 246)

اختلاف قرائت و اختلاف اسلوب و ترتیب پیش آمده بود، و برخی از صحابه رسول خدا(صلی الله و علیه وآله) اظهار نگرانی می کردند که این اختلاف قرائت باعث ایجاد مشکل می شود. به دستور عثمان کمیته ای متشکل از چند نفر شکل گرفت و از میان نسخ قرآن، یک نسخه ملاک عمل شد و بقیه نسخه ها را از بین بردند. (همان، ص 280)

بنابراین آنچه که در واقع در زمان عثمان صورت گرفت، جمع آوری قرآن به معنای واقعی کلمه نبود، بلکه همسان سازی رسم الخط و از بین بردن اختلاف قرائت بود. چرا که دلایل و شواهد فراوانی نشان می دهد که قرآن مجید، در زمان رسول خدا(صلی الله و علیه وآله) جمع آوری شده بود.


- نظرات (0)

کلید رضایت خدا در دستان امام حسین


کربلا، حرم، امام حسین

در فرهنگ و ادبیات عرفان اسلامی، همراه بودن عناصری همچون رضا، تسلیم، درد و رنج  در مسیر سیر الی الله موضوعی ضروری و اجتناب ناپذیر است.[1] عارفان طریق برای قرب الی الله و دستیابی به مقامات صعب العبوری می بایست با بهره مندی از شاخص رضایتمندی از خدای متعال تمام سختی های مسیر بندگی را به جان بخرند و ذره ای در این خصوص شکوه و ناراحتی به خود راه ندهند.
سیره و رفتار امام حسین (علیه السلام) در کربلا همچون تابلویی است، که در آن اوج عرفان اسلامی را می توان به نظاره نشست.

امام حسین علیه السلام فاتح قله اطمینان و رضایتمندی از خدا

در احادیث مشخصی از منابع روایی و تفسیری، سوره مبارکه فجر به نام سوره ی امام حسین (علیه السلام) شهرت یافته است. منابع تفسیری و  روایی رابطه ای زیبا بین محتوای این سوره و امام حسین (علیه السلام) برقرار کرده اند. از جمله اینکه در روایتی از امام صادق (علیه السلام) این چنین بیان شده است: «ابْنِ فَرْقَدٍ از حضرت صادق (علیه السّلام) روایت كرده كه حضرت به اصحاب خود فرمود: سوره ی فجر را در نمازهای واجب و نیز نماز مستحب خود بخوانید، چرا که این سوره به امام حسین(علیه السلام) اختصاص دارد. ابو اسامة عرض كرد: چگونه این سوره به آن حضرت اختصاص دارد؟ فرمود: مگر نشنیدی قول خدای تعالی را «یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِی إِلى  رَبِّكِ راضِیَةً مَرْضِیَّةً فَادْخُلِی فِی عِبادِی وَ ادْخُلِی جَنَّتِی؟». این آیه درباره حسین بن علی (علیه السّلام) است؛ چرا که او صاحب نفس مطمئنه ی راضیه ی مرضیه است».[2]

حضرت عیسی بن مریم به حواریین فرمود: کاری کنید که نزد خدا محبوب گردید و به خدا نزدیک شوید. گفتند: ای روح الله! چگونه در نزد خدا محبوب شویم و به او نزدیک گردیم؟ گفت: با بغض اهل گناه، و با دشمنی ایشان، رضای الهی را طلب کنید

به اذعان مفسران قرآن و روایاتی که در منابع تفسیر ذکر شده، مصداق اتم و اکمل نفس مطمئنه، وجود مقدس ابا عبدالله الحسین (علیه السلام) است. امام حسین (علیه السلام) در مسیر بندگی و سیر الی الله با صبر و تحمل سختی ها در آرامش بی مثالی قرار داشت. آرامشی که او را برای انجام تکالیف الهی مصمم تر می کرد. هر چند کسانی که از این شاخص دینی و عرفانی برخوردار نبودند، و از این آرامش و اطمینان خاطر بهره ای نداشتند،[3] سعی داشتند حضرت را از ورود در مسیر کرب و بلا، باز دارند، ولی امام حسین (علیه السلام)، ابراهیم گونه برای غلبه حق علیه باطل به وعده ی الهی اطمینان خاطر داشت. 
روحیه رضایتمندی از خدا، از جمله آثار ارزشمند ایمان به خدای متعال و از لوازم محبت به باری تعالی است؛ کما اینکه قرآن کریم در خصوص رابطه ایمان و اطمینان  و آرامش واقعی می فرماید:« أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ؛[سوره رعد، آیه28] بدانید تنها با ذكر خدا دلها آرام مى گیرد.»

کسانی که به این مقام شامخ دست یافته اند، پیوسته در لذت و سرور به سر می برند، و هر آنچه از سختی و مصیبت در زندگی بر آنها وارد می شود را نیز زیبا می بینند،[4] کما اینکه دست پرورده ی عرفان حسینی، حضرت زینب کبری(سلام الله علیها) نیز در توصیف صحنه ی کربلا این چنین می فرماید: « مَا رَأَیْتُ إِلَّا جَمِیلا؛[5] من جز خیر و زیبایى چیزى ندیدم.»

این سوره به امام حسین (علیه السلام) اختصاص دارد. ابو اسامة عرض كرد: چگونه این سوره به آنحضرت اختصاص دارد؟ فرمود: مگر نشنیدی قول خدای تعالی را «یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِی إِلى  رَبِّكِ راضِیَةً مَرْضِیَّةً فَادْخُلِی فِی عِبادِی وَ ادْخُلِی جَنَّتِی؟» این آیه دربارة حسین بن علی (علیه السّلام) است؛ چرا که او صاحب نفس مطمئنه ی راضیه ی مرضیه است.

مدال رضایت خدا، بر قامت امام حسین(علیه السلام)

از آن جهت که امام حسین(علیه السلام) توانسته بود تمام مسیر زندگی خود را در مسیر رضایت الهی قرار دهد، مفتخر شده است، که مدال رضایت پروردگار عالم را به دست آورد. «ارْجِعی إِلى رَبِّكِ راضِیَةً مَرْضِیَّةً؛ [سوره فجر، آیه28] به سوى پروردگارت بازگرد در حالى كه هم تو از او خشنودى و هم او از تو خشنود است.»

مفسران قرآن کریم در ذیل این آیه شریف این چنین بیان داشته اند: «تعبیر به "راضیه" به خاطر آن است كه تمام وعده هاى پاداش الهى را بیش از آنچه تصور مى كرد قرین واقعیت مى بیند، و آن چنان فضل و رحمت خدا شامل حال او مى گردد كه یكپارچه رضا و خشنودى مى شود و اما تعبیر به "مرضیه" به خاطر این است كه مورد قبول و رضاى دوست واقع شده است. چنین بنده اى، با چنان اوصاف، و با رسیدن به مقام رضا و تسلیم كامل، حقیقت عبودیت را كه گذشتن از همه چیز در طریق معبود است دریافته، و در سلك بندگان خاص خدا گام نهاده، و مسلما جایى جز بهشت براى او نیست.»[6]

کلیدهای تحصیل رضایت الهی در دستان امام حسین(علیه السلام)

خدای متعال در قرآن کریم آیه های زیبایی را برای تحصیل رضایت خود در اختیار انسان ها قرار داده است، کلید های ارزشمندی که به درستی می توان همه آنها را در زندگی ابا عبد الله الحسین (علیه السلام) مشاهده کرد.
1-خوف و امید به خدای متعال:

«رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ذلِكَ لِمَنْ خَشِیَ رَبَّه؛[بینه/8] (هم) خدا از آنها خشنود است و (هم) آنها از خدا خشنودند و این (مقام والا) براى كسى است كه از پروردگارش بترسد.»
2-ایمان و عمل صالح:

«إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُوْلَئِكَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّةِ ... رَّضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ ذَلِكَ لِمَنْ خَشِیَ رَبَّهُ؛[بینه/7و8] كسانى كه ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند، بهترین مخلوقات هستند. خدا از آن ها خشنود است و آن ها [هم] از خدا خشنودند.»
3-دشمنی با دشمنان خدا:

علامه مجلسی در کتاب بحارالانوار از رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) این چنین نقل می نماید: «قَالَ عِیسَى بْنُ مَرْیَمَ لِلْحَوَارِیِّینَ تَحَبَّبُوا إِلَى اللَّهِ وَ تَقَرَّبُوا إِلَیْهِ. قَالُوا: یَا رُوحَ اللَّهِ بِمَاذَا نَتَحَبَّبُ إِلَى اللَّهِ وَ نَتَقَرَّبُ؟ قَالَ: بِبُغْضِ أَهْلِ الْمَعَاصِی وَ الْتَمِسُوا رِضَا اللَّهِ بِسَخَطِهِم ؛[5] حضرت عیسی بن مریم به حواریین فرمود: کاری کنید که نزد خدا محبوب گردید و به خدا نزدیک شوید. گفتند: ای روح الله! چگونه در نزد خدا محبوب شویم و به او نزدیک گردیم؟ گفت: با بغض اهل گناه، و با دشمنی ایشان، رضای الهی را طلب کنید!»

سخن آخر

امام حسین(علیه السلام) تجسم عینی و واقعی مقام رضا، تسلیم و صبر در برابر مصیبت های ناگوار و سخت است. او با دستیابی به قله ی مکارم اخلاق توانست، مدال رضایت و خشنودی خدا را بدست آورد. 

پی نوشت ها:
[1]. ر.ک: یحیی یثربی، عرفان عملی، ص334.
[2]. بحار الأنوار، ج 24، ص93.
[3]. سوره حج، آیه 11. «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَعْبُدُ اللَّهَ عَلى  حَرْفٍ فَإِنْ أَصابَهُ خَیْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ وَ إِنْ أَصابَتْهُ فِتْنَةٌ انْقَلَبَ عَلى  وَجْهِهِ خَسِرَ الدُّنْیا وَ الْآخِرَةَ ذلِكَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبینُ».
[4]. عباس اسماعیلی یزدی، فرهنگ صفات، ص290.
[5]. اللهوف على قتلى الطفوف(ترجمه فهرى)، ص160.
[6]. تفسیر نمونه، ج 26، ص477.


- نظرات (0)

عاقبت بخیرشدن قرانی

عاقبت آدم ها

عمر انسان مجموع لحظات است و یکی از آن لحظات همان لحظه آخر و پایانی عمر انسان است. انسان باید تلاش کند که در آن لحظه در حالی باشد که دارای ایمان کامل و توبه مقبوله باشد و اگر ذرّه ای کوتاهی و بی مبالاتی کند امکان دارد در همان لحظه شیطان ایمان را از انسان بگیرد و خدای ناکرده دلبسته به غیر خدا باشد.
گروهی در اوائل زندگی بر اثر غفلت و نادانی دچار گناه و انحرافات هستند ولی با گذشت زمان و رشد عقلی آرام، آرام در مسیر صحیح قرار گرفته و سرانجام باایمان کامل و کوله باری از اعمال صالح و توبه قبول شده از دنیا می روند، این گروه را عاقبت بخیر می نامیم
افرادی مثل حربن یزید ریاحی اولین کسی بود که سر راه بر لشگر امام حسین (علیه السلام) بست، اما در درونش یک روشنایی، ایمان و صفای دل ایجاد شد. همین کار او سبب شد که عاقبت بخیری نصیبش شود.

راسخان در علم عاقبت به خیری طلب می کنند

«الرّاسخون فی العلم آمنّا به...ربّنا لاتزغ قلوبنا بعد اذ هدیتنا و هب لنا من لدنک رحمةً انّک انت الوهّاب؛(3) راسخان در علم می گویند: «ما به آن (قرآن) ایمان آوردیم...پروردگارا! دلهایمان را، بعد از آنکه ما را هدایت کردی (از راه حق) منحرف مگردان و از سوی خود، رحمتی بر ما ببخش، زیرا تو بخشنده ای».
وقتی راسخان در علم از عاقبت به خیری ترس داشته باشند تکلیف دیگران مشخص است که چه قدر باید برای عاقبت به خیری تلاش نمایند.

راه هایی که انسان را عاقبت بخیر می کند

برای به دست آوردن حسن عاقبت راه هایی بوده اگر انسان این راه ها را بپیماید، حتما عاقبت بخیر می شود.

عاقبت از عقب می آید؛ یعنی عاقبت بخیری در گرو گذشته صحیح افراد است و به عبارت دیگر تا عقبه درست نباشد آینده خوبی برای انسان رقم نخواهد خورد و محال است که عاقبت بخیری با گناه جمع شود. لذا عاقبت بخیری با توبه به معنی پشیمانی از اشتباهات گذشته و جبران آنها کاملا گره خورده است.

از طول اَمل بپرهیزد

آرزوهای دور و دراز را از خودش دور کند. این آرزوهای دور و دراز بوده که انسان را آلوده می کند، همه چیز دارد اما باز هم حرص می زند: قرآن کریم درباره کسانی که در لجاجت و مخالفت با آیات روشن الهى اصرار مى ورزند به پیامبر خدا صلی الله و علیه وآله می فرماید: ذَرْهُمْ یَأْكُلُوا وَ یَتَمَتَّعُوا وَ یُلْهِهِمُ الْأَمَلُ فَسَوْفَ یَعْلَمُون (سوره حجر، آیه 3)؛ اینها را به حال خود واگذار تا بخورند و از لذت هاى این زندگى ناپایدار بهره گیرند و آرزوها آنها را از این واقعیت بزرگ غافل سازد ولى بزودى خواهند فهمید.
امیرمومنان علیه السلام در نهج البلاغه می فرماید: اعْلَمُوا أَنَّ الْأَمَلَ یُسْهِی الْعَقْلَ وَ یُنْسِی الذِّكْرَ فَأَكْذِبُوا الْأَمَلَ فَإِنَّهُ غُرُورٌ وَ صَاحِبُهُ مَغْرُورٌ (نهج البلاغه، خطبه 86)؛ بدانید که آرزو عقل را به خطا می اندازد و یاد خدا را به فراموشی می سپارد؛ پس در پی آرزو نروید که فریبنده است و صاحبش فریب خورده است.
تمام مفسدان اقتصادی که این روزها صحبت آنها در میان است، همه قبل آنکه فساد اقتصادی کنند زندگی خودشان و فرزندانشان تامین بوده اما این طول اَمل آرزوی طول و دراز به آنها اجازه نمی داد دست از خطا کاری بردارند.

تا دیر نشده توبه کنیم

عاقبت از عقب می آید؛ یعنی عاقبت بخیری در گرو گذشته صحیح افراد است و به عبارت دیگر تا عقبه درست نباشد آینده خوبی برای انسان رقم نخواهد خورد و محال است که عاقبت بخیری با گناه جمع شود. لذا عاقبت بخیری با توبه به معنی پشیمانی از اشتباهات گذشته و جبران آنها کاملا گره خورده است.
ثمّ کانَ عاقِبَهُ الّذینَ اساوا السُواى أن کذّبوا بَآیاتِ اللّه و کانوا بها یَستَهزِون: عاقبت افرادى که اعمال بد انجام مى دهند به اینجا منتهى شد که آیات خدا را تکذیب کردند. (روم 10)
تاریخ نیز به روشنی گواهی می دهد که اگر کسی توبه کند و ضمن جبران گذشته، به اصلاح آینده بپردازد، آینده روشن و درخشانی در انتظار او خواهد بود.
به عنوان مثال، علی بن ابی حمزه که از یاران امام صادق «علیه السلام» است، در روایتی چنین نقل می کند:

شاید کسی امروز خوب باشد و فردا بد و در تأیید این ماجرا شواهد فراوان است؛ پس مهم پایان کار است و در پایان کار همه چیز مشخص می شود.
همان گونه که گاه در ساختمان سازی وقتی می روی تا پایان کار بگیری، تازه اول کار است و معلوم می شود که چه جریمه ها باید بپردازی.
از این  رو خداوند در آیه ای از قرآن کریم می فرماید: شاید اهل تقوا شوید.
این واژه خیال راحت را از دل آدمی می گیرد، بنابراین می توان گفت: اهل تقوا همیشه دغدغه دارند، اما یک دغدغه شیرین.

دوستی داشتم که از کاتبان دستگاه بنی امیه بود. روزی به واسطه من، از امام ششم تقاضای ملاقات کرد و آن حضرت خواسته او را اجابت کردند. پس از ورود به محضر امام، سلام کرد و گفت: فدایت شوم، من در دیوان بنی امیه هستم و از اموال آنان به ثروت فراوانی رسیده ام و در پرداخت حقوق واجب دارایی خود کوتاهی کرده ام.
امام صادق «علیه السلام» در جواب فرمودند: اگر امثال شما بنی امیه را یاری نمی کردید، هرگز حقّ ما را سلب نمی کردند. جوان گفت: فدایت شوم، آیا برای من راه نجاتی هست؟ فرمودند: اگر بگویم انجام می دهی؟ گفت: آری انجام می دهم. فرمودند: پس، آنچه از دستگاه بنی امیه به دست آورده ای، رها کن. هر مالی غصب کرده ای، به صاحبش برگردان و اگر صاحب مال را نمی شناسی، از جانب او صدقه بده، من در پیشگاه خدای عزّوجل، بهشت را برای تو تضمین می کنم.
آن جوان پس از سکوتی طولانی گفت: فدایت شوم، آنچه فرمودی  انجام می دهم. سپس مطابق آنچه عهد کرده بود، عمل کرد؛ یعنی از همه اموال خود و حتّی از لباس هایی که به تن داشت، دست شست، تا جایی که من برای اینکه عریان نباشد، برایش لباس خریدم. چند ماهی نگذشت که مریض شد. روزی به عیادت او رفتم و مشاهده کردم که در حال احتضار است. چشمانش را گشود و به من گفت:  سوگند به خدا که مولای تو،  به وعده خود وفا کرد. این جمله را گفت و از دنیا رفت. آنگاه به حضور امام صادق «علیه السلام» رسیدم. آن حضرت چون به من نظر کرد، فرمود:  ای علی! سوگند به خدا، ما به وعده ای که به دوست تو دادیم، وفا کردیم. (الکافی، ج 5، ص 106)

عاقبت بخیری با عمل صالح و داشتن اخلاص

خداوند در آخر سوره کهف می فرماید: " فَمَن كَانَ یَرْجُو لِقَاء رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا "یعنی اگر کسی هم به دنبال سیر الی الله است، بایستی عمل صالح انجام دهد و به مقدار عمل صالح و خلوص نیت اوست که سیر کرده و بالا می رود.

تقوی، معنویت و زندگی پاک

«والعاقبه للمتقین»؛ تقوا یعنى، قدرت کنترل نفس به گونه  اى که محرمات را ترک کرده و به واجبات عمل نماید.
بزرگترین عامل عاقبت به خیری این است که انسان ضعف های خود را جبران کند و جلو گناهان را در زندگی خویش بگیرد؛ چرا که اصلی ترین عامل بدبختی و عاقبت به شرّی گناهان است.

امر به معروف،پافشاری بر نماز ، رزق حلال از عوامل عاقبت بخیری اند

 «و خانواده خود را به نماز امر کن و خود (نیز) با همه نیرو بر (مراعات) آن شکیبایی کن، ما از تو هیچ روزی نمی طلبیم (تا توانش را نداشته باشی) این ماییم که تو را روزی می دهیم و عاقبت از آن تقوی است» (طه 132)

خداوند در آخر سوره کهف می فرماید: " فَمَن كَانَ یَرْجُو لِقَاء رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا "یعنی اگر کسی هم به دنبال سیر الی الله است، بایستی عمل صالح انجام دهد و به مقدار عمل صالح و خلوص نیت اوست که سیر کرده و بالا می رود.

متواضع باشید و از فساد دوری کنید

«آن سراى آخرت را براى کسانى قرار مى دهیم که در زمین خواستار برترى و فساد نیستند و فرجام [خوش] از آن پرهیزگاران است» (القصص83)
از نمونه های بارز اراده علو و فساد در زمین طلحه و زبیر هستند؛ این دو نفر آن همه در راه اسلام جنگیدند و در جنگ احد جزء هشت نفری بودند که پیمان بستند تا پای جان از پیامبر دفاع کنند و دفاع کردند. ولی سرانجام حرص و طمع باعث شد که علیه امام زمان خویش قیام کنند و جنگ جمل را، راه اندازند. علی (علیه السلام) بعد از مرگ زبیر توسط عمرو بن جرموز شمشیر او را برداشت و فرمود: «این شمشیر چه سختی هایی را که از پیامبر دور کرد». و طلحه خود در آخرین لحظه به بدعاقبتی خود اعتراف کرد و در لحظه جان دادن گفت: «به خدا سوگند من کشته شدن مرد پیری را ندیده ام که مانند من ضایع شود (به نقل ازسایت اندیشه قم)


منابع :

مجله ندای اصفهان؛ نوشته حجت الاسلام عبدالغفار امیدوار
بیانات آیت الله مکارم شیرازی؛ به نقل باشگاه خبرنگاران جوان در برنامه "چشمه معرفت"
بیانات حجت الاسلام رنجبر؛ کتاب باران حکمت


- نظرات (0)

نکاتی بدانیم ز لطف خدا


لطف خدا

این یک حقیقتی است که رفتارهای خوب و بد، عوامل و حقایقی ثابت نیستند بلکه درست مثل یک گیاه رونده اند؛ رشد می کنند و پیشروی کرده و جلو می روند؛ حقیقتی که در سورهیوسف به زیبایی تمام می توانی تماشا کنی.
برادرها روزی یوسف را با خود به تفریح بردند و به چاه افکندند و نتیجه آن این شد که امروز برادر دیگر خود بنیامین را از دست دادند، پس این اتفاق ریشه در آن اتفاق ناگوار دارد.
و به همین خاطر بود که تا یعقوب ماجرای بنیامین را شنید همان سخنی را تکرار کرد که در وقت از دست دادن یوسف گفته بود.
آن روز:قَالَ بَل سَوَّلَتْ لَکمْ انفُسَکمْ أَمْراً: نفس شما کاری را در نظرتان بیاراست
و امروز نیز همان را می گوید در حالیکه این بار به ظاهر آنان هیچ تقصیری نداشته اند اما یعقوب می  خواهد بگوید: این ماجرا ریشه در همان ماجرا دارد.

این سنتی است ثابت و همیشگی

این یک سنت همیشگی است، نیکی ها و بدی هایی که به انسان می رسد و در زندگی نمودار می شوند همگی ریشه در یک سری عواملی است که در درون خود ما انسان ها قرار دارند.
از نظر قرآن هر عملی برای انسان، در دنیا یا آخرت تاثیر گذار است و هر کسی در گرو اعمال خویش است: «كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ رَهینَة»(مدثر(74)، آیه ی38)
براین اساس مطابق قوانین تكوینی که خداوند متعال بر جهان هستی حکم فرما کرده است، کار خوب و بد ما حتی در همین جهان نیز بر جسم و جان ما تأثیر می گذارد. رنج ها و مصیبت ها به رفتارهای خود انسان باز می گردد: «و ما أصابَکُم مِن مصیبةٍ فَبِما کسبت أیدیکم و یعفو عن کثیر» (شوری43)، آیه ی30) و حاصل نیکی و بدی برای خود انسان است: «إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَها»(الاسراء(17)، آیه ی7) وصول به لقای الهی و یا محرومیت از آن، در گرو انجام اعمال صالح و پرهیز از شرک است: «فَمَنْ كانَ یَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَ لا یُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَدا»(کهف(18)، آیه ی110) حتی میانجی گری در اعمال حسنه و سیئه در زندگی تأثیر خودش را دارد: «مَنْ یَشْفَعْ شَفاعَةً حَسَنَةً یَكُنْ لَهُ نَصیبٌ مِنْها وَ مَنْ یَشْفَعْ شَفاعَةً سَیِّئَةً یَكُنْ لَهُ كِفْلٌ مِنْها» (نساء(4)، آیه ی85)

این یک سنت همیشگی است، نیکی ها و بدی هایی که به انسان می رسد و در زندگی نمودار می شوند همگی ریشه در یک سری عواملی است که در درون خود ما انسان ها قرار دارند.
از نظر قرآن هر عملی برای انسان، در دنیا یا آخرت تاثیر گذار است و هر کسی در گرو اعمال خویش است: «كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ رَهینَة»(مدثر(74)، آیه ی38)

حتی داریم که در روز واپسین هر کسی، خودِ اعمال نیک یا ناپسندی را که انجام داده است، می یابد: «یَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْس مَّا عَمِلَتْ مِنْ خَیْر مُّحْضَرًا وَمَا عَمِلَتْ مِن سُوء تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَیْنَهَا وَ بَیْنَهُ أَمَدَا بَعِیدًا...» (آل عمران (3)، آیه  ی30) یعنی محل انژاس خوبی ها و بدی ها، نفس انسان است: «مَنْ عَمِلَ صَالِحاً فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ أَسَاءَ فَعَلَیهَا» (جاثیه (45)، آیه ی15). هرچند مقدار آن اعمال، اندک باشد: «فمن یعمل مثقال ذرة خیراً یره * و من یعمل مثقال ذرة شراً یره» (الزلزله (99)، آیات 7-8)

کلام آخر

بازگشت اعمال و به معنایی دیگر رشد و نمو اعمال هر انسانی به سوی خود اوست و انسان ها ، بازتاب اعمال خویش را در دنیا و آخرت خواهند دید و چشید. البته ناگفته نماند که شرایط دنیا به سبب محدودیت هایش اجازه نمی دهد تا انسان ها همه بازتاب ها و پیامدها و آثار اعمال خویش را در دنیا ببینند ، از این روست که آخرت به عنوان جایگاه بهره مندی کامل انسان از کرده ها و اعمال خویش معرفی می شود. نحل آیه 111 و زمر آیه 70)


منبع :کتاب باران حکمت؛ بیانات حجت الاسلام رنجبر


- نظرات (0)

همه عالم کتاب خداوند است

کتاب خدا

کسی که خود بوی خوش می دهد دوست دارد که همه بوی خوش بدهند؛ درست مثل عزیزی که در این عالم بوی خوش اخلاق داشت و دوست داشت تمامی آدم ها از این بوی خوش بهره مند شوند. نه تنها دوست داشت، بلکه حریص بود و جان خود را بر سر این کار می گذاشت. آن عزیز کسی نیست جز عزیزترین این عالم، پیامبر اکرم صلی الله و علیه وآله و ایشان سحاب حریص بود.
درست مثل پاره ای ابرها که خود را به منطقه ای تشنه و نیازمند می رسانند و آنگاه آنقدر می بارند تا خود تمام می شوند و مثل شمعی آب گردند؛ اما زمین را سبز و سیراب کنند؛ چنانچه عرب ها به این گونه ابرها «سحاب حریص» می گویند.
طبق تعالیم قرآن کریم مربی باید نسبت به هدایت متربیان تلاش کند و حریص باشد و خود را برای هدایت افراد به آب و آتش بزند چنانچه درباره پیامبر گرامی اسلام (صلی الله و علیه وآله) می فرماید "حریص علیکم" یعنی این پیامبر برای هدایت شما حریص است و از جان خودش هم می گذرد تا شما هدایت شوید. (سوره مبارکه انعام، آیه 12)

مکتب غیرانتفاعی بدون هزینه

یادمان باشد این حرص پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) در تعلیم و هدایت از باب تأمین و کسب درآمد جهت فراهم ساختن معیشت پر رفاه خود نبود، بلکه او هم چنانکه در این آیه کریمه یاد می شود درخواست مزد واجرت نداشت: وَمَا تَسْأَلُهُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ: و تو در مقابل پیامبری ات از آنها مزدی نمی طلبی. (سوره یوسف، آیه 104)
در حقیقت کلاس و مکتب و مدرسه پیامبر نازنین اسلام (صلی الله علیه واله وسلم) به معنای واقعی کلمه، غیرانتفاعی البته بدون هزینه و رایگان است و این البته فرمان حق است که انبیاء و اولیای الهی و پیروان ایشان ارتباط مالی با مردم نداشته باشند، وگرنه نه شنونده حال شنیدن دارد و نه گوینده حال گفتن.

طبق تعالیم قرآن کریم مربی باید نسبت به هدایت متربیان تلاش کند و حریص باشد و خود را برای هدایت افراد به آب و آتش بزند چنانچه درباره پیامبر گرامی اسلام (صلی الله و علیه وآله) می فرماید "حریص علیکم" یعنی این پیامبر برای هدایت شما حریص است و از جان خودش هم می گذرد تا شما هدایت شوید. (سوره مبارکه انعام، آیه 12)

هرچه گرانبهاتر، ارزان تر

اساساً آنچه در نظام طبیعت گرانبهاتر است ارزان تر و گاه به رایگان است.
- من از شما می پرسم، نان مهم تر است یا میوه جات؟
- نان.
- کدام ارزان تر است؟
- نان.
- نان مهم تر است یا آب؟
- آب.
- و می بینی که آب ارزان تر است.
- آب مهم تر است یا هوا؟
- هوا.
- و می بینی که هوا رایگان است.
حال بی تردید هدایت و سعادت از هوا ارزشمندتر خواهد بود، و اساساً هوا مثل همه چیزهای دیگر خلق شد و پدید آمد تا هدایت و سعادت و بندگی شکل گیرد و گرنه چه فایده از خلقت و آفرینش!
از این  رو هدایت را خداوند مثل هوا، رایگان می خواهد و آنگاه در ادامه می فرماید: إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِلْعَالَمِینَ: و این کتاب جز اندرزی برای مردم جهان نیست.
و آنگاه می فرماید: وَ کَأَیِّن مِّنْ ءَایَةٍ فی السمَوَتِ وَ الاَرْضِ یَمُرُّونَ عَلَیهَا وَ هُمْ عَنهَا مُعْرِضونَ (105، سوره یوسف) چه بسیار نشانه هایی در آسمان ها و زمین است که بر آن می گذرند و از آن رخ بر می تابند.
و این آیه به خوبی نشان می دهد که آیات حق فقط در کتاب خدا قرآن کریم نیست بلکه: همه عالم کتاب حق تعالی است:
به نزد آن که جانش در تجلاست
 همه عالم کتاب حق تعالی است (شیخ محمود شبستری)

عیسی که یک انسان است ، چرا به او "کلمه" گفته می شود؟
به اعتبار اینکه معنی دارد، پر از معنی است. چرا ما نسبت به  ائمه می گوییم "الکلمات التامات"، یا خودشان فرموده اند: «نحن  الکلمات التامات» ما کلمه های کامل و تمام هستیم؟ ( چون پر از معنی  هستند) اینجا می فرماید: در آسمان ها و زمین آیاتی است برای اهل ایمان.

همه عالم کتاب و آیه خداوند هستند

اساسا تعبیرات خود قرآن از این مطلب حکایت می کند. در آن شعر منسوب به امیرالمومنین علیه السلام که می  فرماید:
و انت الکتاب المبین الذی
باحرفه یظهر المضمر (دیوان خطی امیرالمومنین، ص 35)
تو یک کتابی هستی که حروف و کلماتی که در آن هست رازها را نشان می دهد . قرآن، هم آیات خود را می گوید " آیه " و هم به کوه و دریا و خورشید و ماه و ستاره و خلقت انسان می گوید " آیه ". چرا قرآن  کلمه ای را انتخاب کرده است که آن را همان طور که درباره جمله هایی از قرآن تعبیر می  کند و مجموعی از جمله های قرآن را " آیه " می گوید، دستگاهی از دستگاه های آفرینش را هم " آیه " می گوید؟ می خواهد بگوید این هم کتاب خداست، آن هم کتاب خداست. همین طور که این، حروف و الفاظی است دارای معانی، آنها هم حروف و الفاظی هستند دارای معانی، پس کوشش کنید که به معنای آنها پی ببرید. یک شعری هست که در کتب فلسفه ذکر می کنند، خطاب به خداوند می گوید:
الکل عبارش و انت المعنی             یا من هو للقلوب مغناطیس
همه ما به منزله عبارت و لفظ هستیم و معنی تویی، ای کسی که مغناطیس قلبها هستی. معنی معانی، آن که از همه معنی ها معنی تر است خود خداوند متعال است. چرا به عیسی بن مریم گفته می شود "کلمه" «بِکَلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسِیحُ عِیسَى ابْنُ مَرْیَمَ» (آل عمران/ 45)؟ عیسی که یک انسان است ، چرا به او "کلمه" گفته می شود؟
به اعتبار اینکه معنی دارد، پر از معنی است. چرا ما نسبت به  ائمه می گوییم "الکلمات التامات"، یا خودشان فرموده اند: «نحن  الکلمات التامات» ما کلمه های کامل و تمام هستیم؟ ( چون پر از معنی  هستند) اینجا می فرماید: در آسمان ها و زمین آیاتی است برای اهل ایمان.

می گویند که در قرآن بعضی جاها این جور آمده که "در خلقت آسمان و زمین آیه است" و بعضی جاها آمده : "خلقت آسمان و زمین آیه است"، آیا اینها تفاوت  دارد؟ می  گویند بله، قرآن گاهی می  گوید که اصلاً این آسمان آیه است، زمین  آیه است، یعنی این مجموع دستگاه را به منزله یک آیه تلقی می کند، ولی  گاهی می گوید در این آسمان آیات است، می  خواهد بگوید این جنبه  هایی دارد، معناهایی دارد ، از جنبه  های مختلف می  شود پی برد .

کلام آخر:

نکته ای در بعضی تفاسیر مثل تفسیر المیزان آمده است؛ می گویند که در قرآن بعضی جاها این جور آمده که "در خلقت آسمان و زمین آیه است" و بعضی جاها آمده : "خلقت آسمان و زمین آیه است"، آیا اینها تفاوت  دارد؟ می  گویند بله، قرآن گاهی می  گوید که اصلاً این آسمان آیه است، زمین  آیه است، یعنی این مجموع دستگاه را به منزله یک آیه تلقی می کند، ولی  گاهی می گوید در این آسمان آیات است، می  خواهد بگوید این جنبه  هایی دارد، معناهایی دارد ، از جنبه  های مختلف می  شود پی برد .


منابع:
کتاب باران حکمت؛ بیانات حجت الاسلام محمدرضا رنجبر
کتاب آشنایی با قرآن؛ نوشته شهید مطهری، ج 5
 


- نظرات (0)

خدا را می خوانید، لبیک می گوید


دعا

دام لطف خداوند را دریابید

همه ما در دوره هایی از زندگی ممکن است احساس غم و دلتنگی و تنهایی کنیم و با اینکه می دانیم خداوند رحمان و رحیم است و هرگز ما را رها نمی کند باز آرامش و شادی واقعی را در دل نداشته باشیم. شاید سعی کنیم هرگاه به یاد خدا می افتیم و دلمان می شکند و یا هرگاه باران می بارد یا هنگام اذان می شود و در تمام لحظاتی که تصور می کنیم به خدا نزدیکتریم و احتمال استجابت دعاهایمان بیشتراست او را از ته دل صدا کنیم و منتظر باشیم اتفاق غیرمنتظره یا معجزه ای رخ دهد تا بفهمیم دعایمان مستجاب شده و خداوند پاسخ ما را داده است!
اما چیزی که نمی دانیم این است که باور و تصور ما از ذات اقدس الهی، دعا و اجابت اشتباه است.

توجهتان را به داستانی از کتاب مثنوی جلب می کنم:

كسی بوده كه هر شب با خودش ذكر الله می گفته تا این كه یك روز شیطان به دلش میندازه كه آخه ای مرد پر حرف تو كه این همه الله میگی آیا تا به حال لبیكی از جانب خدا شنیدی ؟ مرد اون شب دلش از این فكر شكست و سرش رو گذاشت و بدون ذكر گفتن خوابید .
در خواب شخصی دید كه بهش گفت: ای مرد چرا امشب ذكر نگفتی و خوابیدی؟ مرد جواب داد كه چون هر چی الله میگم جوابی از جانب خدا نمی شنوم می ترسم كه خدا منو از درگاه خودش رونده باشه ... اون شخص بهش جواب داد كه خدا میگه؛
گفت آن الله تو لبیك ماست                  مستی و آن سوز و دردت پیك ماست

اگه شما هم خدا رو صدا می كنید و منتظر جوابید اگه دلتون شكسته و هر روز و شب صداش می زنید اما جوابی نمی شنوید بدونید كه همین صدا زدناتون! همین خدا خدا گفتناتون! یه جوابه از طرف خدا .... خودش فرموده است: أَمَّن یجُیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَ یَكْشِفُ السُّوءَ (62- نمل)

همین كه تو نگران عشق خداوند هستی این دام لطف خدا برای تو هستش و زیر هر یارب تو لبیك هاست. اما كسی كه نادان هستش گرچه این دعا كردن و الله گفتن براش كار سختی نیست دستوری هم برای این دعا كردن نداره و خدا هم شرایطی رو فراهم كرده كه نیازی به این دعا كردن نداشته باشه

در همه عمرش ندید او درد سر                  تا ننالد سوی حق آن بدگهر

درد آمد بهتر از ملك جهان                        تا بخوانی مر خدا را در نهان

شما برای خدا عزیزی

خواستم بگم ...

اگه شما هم خدا رو صدا می كنید و منتظر جوابید اگه دلتون شكسته و هر روز و شب صداش میزنید اما جوابی نمی شنوید بدونید كه همین صدا زدناتون! همین خدا خدا گفتناتون! یه جوابه از طرف خدا .... خودش فرموده است:أَمَّن یجُیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَ یَكْشِفُ السُّوءَ (62- نمل)
[آیا آن شریكان انتخابى شما بهترند] یا آنكه وقتى درمانده اى او را بخواند اجابت مى كند و آسیب و گرفتاریش را دفع مى نماید؟
قید «اضطرار» براى این است كه در حال اضطرار، دعاى دعا کننده از حقیقت برخوردار است و دیگر گزاف و بیهوده نیست؛ زیرا تا آدمی درمانده و مضطر نشود، دعایش آن واقعیت و حقیقتی كه در حال اضطرار دارد را ندارد ... و باز فرموده است وَ إِذا سَأَلَکَ عِبادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعان (سوره البقرة ،آیه 186): و چون بندگان من از تو سراغ مرا می  گیرند بدانند که من نزدیکم و دعوت دعاکنندگان را اجابت می کنم البته در صورتی که مرا بخوانند ؛" ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ "(سوره مومن آیه 60): با دعا کردن خودتان را مورد اجابت من قرار دهید.
همین كه دوستش دارید و وقت و بی وقت یاد و ذكر حق از ذهنتون میگذره بدونید خدا اون رو به دلتون انداخته خدا شرایطی رو فراهم كرده كه شما در خوشی و ناخوشی به یادش باشید چون شما رو دوست داره و چون شما براش عزیزید.


- نظرات (0)