سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



کاری که به تدریج انسان را «مفسد فی‌الارض» می‌کند

پیمان

قرآن کریم پیمان‌بستن با فاسقان را از آن جهت که عهد خود را با خدا شکسته‌اند غیرقابل اعتماد می‌داند و نتیجه پیمان‌شکنی را فساد در زمین و خسارت دانسته است.

وفای به عهد و پیمان كه یكی از فرایض و از جمله آداب معاشرت و حسن سلوك با مردم به شمار می رود، باید همیشه مورد توجه باشد. در قرآن مجید و روایات اسلامی به این امر فوق العاده اهمیت داده شده كه برخی از آیات و روایات را یادآور می شویم.

مۆمن وقتی متعهد می شود کاری را چه در فضای سیاسی، چه اجتماعی، چه خانوادگی و چه در هر حوزه دیگری انجام دهد باید به این معنی توجه داشته باشد که وفای به عهد امری لازم و واجب است و قرآن مجید و روایات نسبت به این حقیقت تأکید و پافشاری دارند.

"وَأَوْفُواْ بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ كَانَ مَسْۆُولاً (سوره اسراء آیه 34)؛ به عهد و پیمن وفا کنید زیرا عهد و پیمان مورد بازپرسی است".

"وَاذْكُرْ فِی الْكِتَابِ إِسْمَاعِیلَ إِنَّهُ كَانَ صَادِقَ الْوَعْدِ ...(سوره مریم آیه 54)؛ به داستان زندگی اسماعیل توجه کن، بی تردید او انسان وفادار به عهد و پیمان بود".

شخصی به نام ابومالک می گوید به حضرت علی بن الحسین (علیه السلام) گفتم مرا به همه قوانین دین خبر ده، گفت حضرت فرمودند: گفتار حق و حکومت به عدالت و وفای به عهد، همه قوانین دین است.

موسی بن جعفر(علیه السلام) از پدرانش از رسول خدا(صلی الله و علیه وآله) روایت می کند که آن حضرت فرمود: کسی که پایبند به عهد و پیمانش نیست، دین ندارد.

 

وفای به عهد نشانه ی چیست؟

وفای به عهد علامت ایمان: قرآن مجید یكی از ویژگی ها و خصوصیات افراد با ایمان را وفای به عهد می داند و می فرماید: «وَالَّذِینَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَاعُونَ»؛[1] مۆمنان آنها هستند كه امانت ها و عهد خود را مراعات می كنند.

نشانه نیكوكاران: در جای دیگر، قرآن مجید وفای به عهد را نشانه افراد نیكوكار دانسته و می فرماید: «...الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذا عاهَدُوا...»؛[2] ...نیكوكاران كسانی هستند كه به عهد خود (هنگامی كه عهد بستند) وفا می كنند...

وعده ای كه مۆمن به برادر دینی خود می دهد نوعی نذر است كه وفاكردن به آن لازم است جز این كه كفاره ندارد و هر كس از وعده ای كه داده است تخلف كند با خدا مخالفت كرده و خود را در معرض خشم پروردگار قرار داده و این همان است كه قرآن می فرماید: «ای كسانی كه ایمان آورده اید! چرا سخنی می گویید كه عمل نمی كنید؟»

اسماعیل صادق الوعد: در اهمیت وفای به عهد همین بس كه خدای متعال آنگاه كه می خواهد از حضرت اسماعیل علیه السلام به عظمت نام ببرد، وفای به عهد را به عنوان یكی از اوصاف برجسته او یادآور می شود و می فرماید: «وَاذْكُرْ فِی الْكِتَابِ إِسْمَاعِیلَ إِنَّهُ كَانَ صَادِقَ الْوَعْدِ وَكَانَ رَسُولًا نَّبِیًّا»؛[3] در كتاب آسمانی خود از اسماعیل یاد كن كه او در وعده هایش صادق و رسول و پیامبر بزرگی بود.

جالب آن كه در این آیه وفای به عهد را پیش از مقام نبوت و رسالت می آورد، گویی كه صدق به وعد پایه نبوت است.

به هر حال، قرآن مجید درباره وفای به عهد زیاد سفارش كرده و می فرماید: «...أَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ كانَ مَسْۆُلاً»؛[4] ...به عهد (خود) وفا كنید كه از عهد سۆال می شود.

وفای به عهد از ویژگی های مۆمنان: رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله فرمود: من كان یۆمن بالله والیوم الاخر فلیف اذا وعد.[5] آن كس كه به خدا و روز جزا ایمان دارد، باید به وعده خود وفا كند.

خلف وعده، علامت نفاق: در حدیثی از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل شده است كه فرمود: آیه المنافق ثلاثٌ إذا حدیث كذب و إذا وعد أخلف و إذا ائتمن خان.[6] نشانه منافق سه چیز است: دروغگویی، پیمان شكنی و خیانت در امانت.

وفای به عهد همانند نذر است: هشام بن سالم می گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: عده المۆمن اخاه نذرٌ لاكفاره له فمن أخلف فبخلف الله بدأ ولمقته تعرض و ذلك قوله: «یا ایها الذین امنوا لم تقولون ما لاتفعلون كبر مقتاً عندالله ان تقولوا ما لاتفعلون؟»[7]

عهد

وعده ای كه مۆمن به برادر دینی خود می دهد نوعی نذر است كه وفاكردن به آن لازم است جز این كه كفاره ندارد و هر كس از وعده ای كه داده است تخلف كند با خدا مخالفت كرده و خود را در معرض خشم پروردگار قرار داده و این همان است كه قرآن می فرماید: «ای كسانی كه ایمان آورده اید! چرا سخنی می گویید كه عمل نمی كنید؟».

خلف وعده، موجب خشم خدا است: امیرمۆمنان علیه السلام در فرمان خود به مالك اشتر فرمود: إیاك... ان تعدهم فتتبع موعدك بخلفك... و الخلف یوجب المقت عندالله و الناس قال الله تعالی «كبر مقتاً عندالله ان تقولوا ما لا تفعلون»...[8] بپرهیز از این كه به مردم وعده بدهی و تخلّف كنی... زیرا (تخلف از وعده) موجب خشم خدا و مردم خواهد شد، چنان كه قرآن می فرماید: «نزد خدا بسیار خشم آور است كه بگویید چیزی را كه به آن عمل نمی كنید...».

وفای به عهد از حقوق ایمانی است: امام صادق علیه السلام فرمود: المۆمن اخوا المۆمن عینه و دلیله لایخونه و لایظلمه و لایغشه ولایعده عده فیخلفه.[9] مۆمن برادر مۆمن و مانند چشم و راهنمای اوست، به او خیانت نمی كند و ستم روا نمی دارد و او را فریب نمی دهد و به او وعده ای نمی دهد كه تخلّف كند.

 

تذكّر لازم

همان گونه كه از آیات و روایات استفاده می شود، مسئله وفای به عهد از مسائل مهم و اساسی به شمار می رود كه در دین مقدس اسلام مورد كمال عنایت قرار گرفته است، زیرا اگر بنا باشد به این مسئله اساسی توجه نشود زندگی مردم متلاشی خواهد شد و در اثر بی نظمی و هرج و مرج مردم از یكدیگر سلب اعتماد خواهند كرد و در نتیجه زیربنای روابط اجتماعی سست می شود. از این رو اسلام آنقدر به وفای به عهد اهمیت می دهد كه حتی در مورد دشمن و كسی كه از نظر عقیده و مسلك و هدف با انسان توافق ندارد وفای به عهد و پیمان را لازم می شمرد.

امام صادق علیه السلام فرمود: ثلاثٌ لم یجعل الله عزوجل لاحد فیهن رخصه: أداء الامانه الی البر والفاجر والوفاء بالعهد للبر والفاجر و بر الوالدین برین كانا اوفاجرین.[10]

سه چیز است كه خداوند به هیچ كس اجازه تخلّف از آن را نداده است: ادای امانت در مورد هر كس خواه نیكوكار باشد یا بدكار و وفای به عهد درباره هر كس خواه نیكوكار باشد یا بدكار و نیكی به پدر و مادر خواه نیكوكار باشند یا بدكار.

مۆمن وقتی متعهد می شود کاری را چه در فضای سیاسی، چه اجتماعی و چه خانوادگی و چه در هر حوزه دیگری انجام دهد باید به این معنی توجه داشته باشد که وفای به عهد امری لازم و واجب است و قرآن مجید و روایات نسبت به این حقیقت تاکید و پافشاری دارند

امیرمۆمنان علیه السلام به مالك اشتر فرمان داد كه اگر به دشمن خود هم وعده ای داده ای باید به پیمان خود وفا كنی، آنجا كه فرمود: و إن عقدت بینك و بین عدوك عقده او البسته منك ذمه فحط عهدك بالوفاء وارع ذمّتك بالامانه واجعل نفسك جنه دون ما اعطیت، فإنّه لیس من فرائض الله شیء الناس اشد علیه اجتماعا مع تفرق اهوائهم و تشتّت آرائهم من تعظیم الوفاء بالعهود و قد لزم ذلك المشركون فیما بینهم دون المسلمین لما استوبلوا من عواقب الغدر فلا تعذرنّ بذمّتك ولا تخیسن بعهدك و لاتختلن عدوك فإنه لایجتری علی الله إلا جاهل شقی، و قد جعل الله عهده و ذمّته أمناً أفضاه بین العباد برحمته و حریماً یسكنون إلی منعته...[11]

اگر بین خود و دشمنت پیمانی بستی و یا تعهد كردی كه به او پناه دهی، جامه وفا را بر عهد خود بپوشان و تعهدات خود را محترم بشمار و جان خود را سپر تعهدات خویش قرار ده! زیرا هیچ یك از فرایض الهی مانند وفای به عهد و پیمان نیست كه مردم جهان با تمام اختلافاتی كه دارند نسبت به آن این چنین اتفاق نظر داشته باشند و حتی مشركان زمان جاهلیت آن را مراعات می كردند، چرا كه عواقب پیمان شكنی را آزموده بودند. بنابراین، هرگز پیمان شكنی مكن و در عهد خود خیانت روا مدار و دشمنت را فریب مده، زیرا غیر از شخص جاهل و شقی، كسی گستاخی بر خداوند را روا نمی دارد. خداوند عهد و پیمانی را كه بنام او منعقد می شود با رحمت خود مایه آسایش بندگان و حریم امنی برایشان قرار داده تا به آن پناه برند...

در آئین مقدس اسلام وفای به عهد یكی از وظایف مسلمین است، خواه موقع جنگ باشد یا در حال عادی، طرف پیمان مسلمان باشد یا غیرمسلمان كه برای نمونه به برخی از آیات و روایاتی كه در این باره رسیده است، می پردازیم.

قرآن مجید می فرماید: «إِلاَّ الَّذِینَ عَاهَدتُّم مِّنَ الْمُشْرِكِینَ ثُمَّ لَمْ یَنقُصُوكُمْ شَیْئًا وَلَمْ یُظَاهِرُواْ عَلَیْكُمْ أَحَدًا فَأَتِمُّواْ إِلَیْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلَى مُدَّتِهِمْ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ»؛[12] مگر كسانی از مشركان كه با آنها عهد بسته اید و چیزی از آن فروگذار نكرده اند و با احدی بر ضدّ شما همدست نشده اند. پیمان آنها را تا پایان مدتش محترم بشمرید، زیرا خداوند پرهیزكاران را دوست می دارد.

سه چیز است كه خداوند به هیچ كس اجازه تخلّف از آن را نداده است: ادای امانت در مورد هر كس خواه نیكوكار باشد یا بدكار و وفای به عهد درباره هر كس خواه نیكوكار باشد یا بدكار و نیكی به پدر و مادر خواه نیكوكار باشند یا بدكار

رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله فرمود: المسلمون اخوه تتكافی دمائهم و یسعی بذمتهم ادناهم هم ید علی من سواهم؛[13] ارزش خون مسلمانان با یكدیگر برابر است و امانی كه كوچكترین فرد آنها می دهد برای همه شان محترم است و آنها در مقابل بیگانگان به هم پیوسته و دارای قدرت متشكل و فشرده اند.

 

کاری که به تدریج انسان را «مفسد فی‌الارض» می‌کند

وَ مَا یُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفَاسِقِینَ؛ خداوند از اینکه مثال (به موجودات ظاهراً کوچکی مانند) پشه و حتی بالاتر از آن بزند شرم نمی‏کند (در این میان) آنها که ایمان آورده‏اند می‏دانند حقیقتی است از طرف پروردگارشان، و اما آنها که راه کفر را پیموده‏اند (این موضوع را بهانه کرده) و می‏گویند منظور خداوند از این مثل چه بوده است؟! (آری) خدا جمع زیادی را با آن گمراه و عده کثیری را هدایت می‏کند ولی تنها فاسقان را با آن گمراه می‏سازد . (بقره/26)

الَّذِینَ یَنقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِن بَعْدِ مِیثَاقِهِ وَ یَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَن یُوصَلَ وَ یُفْسِدُونَ فی الأَرْضِ أُولَئِکَ هُمُ الْخَاسِرُونَ؛ (فاسقان آنها هستند که) پیمان خدا را پس از آن که محکم ساختند، می‏شکنند، و پیوندهائی را که خدا دستور داده برقرار سازند قطع می‏نمایند، و در جهان فساد می‏کنند، اینها زیانکارانند (بقره/27)

به پیمان فاسقان، اعتماد نکنید. کسى که پیمان خداوند را نقض مى‏کند، به عهد و پیمان دیگران وفادار نخواهد بود و عهدشکن، به تدریج مفسد مى‏شود. «ینقضون، یفسدون».

 

پی نوشت ها:

1- سوره مۆمنون/8، سوره معارج/32.

2- سوره بقره/177.

3- سوره مریم/54.

4- سوره اسراء /34.

5- اصول كافی، ج2/ص364، حدیث 2.

6- المستطرف، ج1/ ص198.

7- اصول كافی، ج2/ص364، حدیث 1.

8- نهج البلاغه، صبحی صالح، نامه 53.

9- اصول كافی، ج2/ص166، حدیث 3.

10- اصول كافی، چاپ اسلامیه، ج2/ص162، حدیث 15؛ بحارالانوار، چاپ بیروت، ج72/ص92.

11- نهج البلاغه صبحی صالح، نامه 53.

12- سوره توبه/4.

13- وسائل الشیعه، چاپ بیروت، ج 19، ص 55.


منابع:

محمدرضا مهدوی كنی، نقطه های آغاز در اخلاق عملی


- نظرات (0)

گروهی که سخت جان می دهند

مرگ

كتاب الهى، در بسیارى از سوره‏ها، اعمال ننگین و برنامه‏هاى خائنانه اینان با اسلام و مسلمانان را بیان مى‏كند.

قرآن مجید در سوره‏هاى بقره، آل عمران ، توبه ، احزاب ، فتح ، انفال ، حدید ، نساء ، عنكبوت ، تحریم ، از چهره پلید این عناصر خطرناك پرده برداشته و یك سوره كامل در تشریح حیات اینان به نام سوره منافقون نازل كرده است. در ادامه به معرفی منافقان در سوره توبه می پردازیم.

 

نشانه های منافقین در قرآن

1-اگر غنایم جنگی نزدیك باشد و سفری كوتاه برای جهاد باشد منافقان آماده می شوند.

2- چون دسترسی به غنایم جنگی برایشان(در جنگ تبوك) سخت بود قسم دروغ می خورند كه اگر می توانستیم با شما به جنگ می شدیم.( 42- توبه)

3- منافقان چون ایمان به هدف ندارند در پی بهانه و فرارند. (45- توبه)

4- منافقان هرگز تصمیم به جبهه رفتن را ندارند. (46- توبه)

5- حضور منافقان در جبهه عامل تضعیف روحیه ها و تفرقه و تردید است. (47- توبه)

6- منافق ظالم است. (47- توبه)

7-منافقان با قصد و انگیزه، سراغ فتنه می روند. (48- توبه)

8- فتنه نگری و تفرقه افكنی كار همیشه و پیوسته منافقان است. (48- توبه)

9- منافقان هرگز دلشان تسلیم نظام اسلامی نمی شوند.(48- توبه)

10- منافقان برای فریب متدینین از عنوان های مذهبی استفاده می كنند و به اسم نگاه نكردن به دختران رومی (در جنگ تبوك) فرمان خدا و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را زیر پا می گذارند.(49- توبه)

منافق پیوسته در ترس و وحشت است و می خواهد با سوگند و تظاهر توجه هارا جلب كند

11- منافقان از پیروزی مسلمانان ناراحت می شوند.(50- توبه)

12- منافقان از ناگواری های مسلن به نفع مقاصد خود ،سوء افاده و تبلیغ می كنند. (50توبه)

13- از نشانه های منافق،نماز با كسالت و انفاق با كراهت است. (54- توبه)

14- منافقان ثروتمند سخت جان می دهند. (55- توبه)

15-یكی از ابزار كار منافقان قسم دروغ است. (56- توبه)

16-در قبول كردن توبه منافق و باور كردن ادعایش عجله نكنید چون دروغ می گویند. (56- توبه)

17- ترس و وحشت قلبی یكی از نشانه های منافقین است. (56- توبه)

18- منافق هراسان ، در پی فرصت است تا از وضع موجود بگریزد. (57- توبه)

19- زندگی منافق آواره است و با مسلمانان زندگی اضطراری دارند. (57- توبه)

20- منافق نیش می زند و جسارت می كند حتی به پیامبر (صلی الله علیه و آله) (58- توبه)

21-لبه تیز حمله منافقین و تبلیغات آنان رهبری است. (58- توبه)

22-منافق به حق خود قانع نیست، خود خواه و بی منطق است. (58- توبه)

23-منافق هرگز از خداوند و تقدیرهای او راضی نمی شود. (59- توبه)

24-منافق باعث آزار پیامبر(صلی الله علیه و آله) است. (61- توبه)

25- منافق پیوسته در ترس و وحشت است و می خواهد با سوگند و تظاهر توجه ها را جلب كند.(62- توبه)

26-منافق هر لحظه از افشا شدن چهره اش نگران است. (64- توبه)

منافقان برای فریب متدینین از عنوانهای مذهبی استفاده می كنند و به اسم نگاه نكردن به دختران رومی (در جنگ تبوك)فرمان خداو رسول خدا(صلی الله علیه و آله) رازیرپا می گذارند

27- وقتی توطئه خطرناك آنان یعنی نقشه قتل پیامبر (صلی الله علیه و آله) فاش می شود می گویند این كار ما مزاح و شوخی بود. (65- توبه)

28- منافق در حقیقت كافر است. (66- توبه)

29-منافقین دعوت به زشتی ها می كنند و مردم را از كار خیر باز می دارند. (67- توبه) 

30- وعده دوزخ ابتدا برای منافقان است و بعد كفار (68- توبه)

31-منافقان هر چند در دنیا خود را در كنار مومنان جای می دهند، در آخرت در ردیف كفار خواهند بود.(68-توبه)

32-اعمال منافقان نابود می شود. (69- توبه)

33-منافقان پیمان شكنند و مسخره كردن كار آنها است. (77 و79 توبه)

34-منافقان با تبلیغات سوء سعی می كنند مردم را نسبت به جهاد دلسرد كنند. (79- توبه)

35- در دید منافقان مقدار مال مهم است نه انگیزه ها و خصلت ها. (79- توبه)

36-منافقان از گناه و نافرمانی خدا و رسول(صلی الله علیه وآله) خوشحالند. (81- توبه)

37-جهاد با مال برای منافقان سنگین است و مانع كمك دیگران به جبهه می شوند. (81توبه)

38-منافقان برای بازداشتن مردم از جهاد مشكلاتی چون گرمی هوا را مطرح می كنند. (81توبه)

39-مرده منافق حتی باید تحقیر شود و نباید در تشیع جنازه آنان رفت و نماز بر آنها نباید گزارد. (84توبه)



- نظرات (0)

مسلمانی از نظر قرآن

اہل تسنن کا فقہی نظام

جامعه امروز رنگ اسلام و مسلمانی را در خود کمرنگ می بیند و چقدر هستند و هستیم افرادی که خود را مسلمان، پیرو پیامبر می دانیم اما ذره ای از رفتارمان شباهتی با اسلام واقعی ندارد.

در این مقاله بر آنیم تا با استفاده از منبع اصلی دین اسلام یعنی قرآن، مسلمانی را تبیین نماید و مردم را به این گونه مسلمانی که قرآن نشان می دهد، دعوت نماید.

 

اسلام و مسلمانی

بر اساس تبیین قرآن، اسلام نام همه آیین های توحیدی است که مبتنی بر وحی الهی از سوی پیامبران خداوند به جامعه بشریت معرفی شده تا انسان بر اساس آن، مسیر هدایت و کمال را بپمایند و متاله و ربانی شده و در مقام خلافت و مظهریت ربوبی قرار گیرند.

از نظر آموزه های قرآنی آن چه تحت عنوان و نام ادیان توحیدی و ابراهیمی شناخته می شود، جز شرایع اسلام نیست که در حقیقت شاخه ها و منهاج و روش های همان دین اسلام است که همواره یکی و یگانه بوده است.(مائده، آیه 48)

در حقیقت اسلام نام همه شرایع الهی است از آدم(ع) تا خاتم(ص) است و آن چه در شرایع اسلامی تغییر یافته است، جزئیاتی است که به سبب مقتضیات زمان و مکان نیازمند تغییر بوده است، ولی هرگز در اصول دین اسلام در طول تاریخ پیامبری هیچ تغییری رخ نداده است.(همان آیات و آیات دیگر)

 

مسلمان امروزی در جامعه؛ مسلمان قرآنی

قرآن تصویر و ترسیمی از مسلمانی دارد که در جامعه بر خلاف آن از مسلمان دیده می شود؛ زیرا از نظر افکار و اعتقاد و هم در عمل و رفتار، به گونه ای هستند که خلاف آموزه های وحیانی می باشد.

از نظر قرآن، مسلمانی دو معنای دیگر عام و خاص دارد؛ گاه وقتی از مسلمانی سخن به میان می آید به کسی گفته می شود که به دین اسلام متدین است؛ یعنی اصل اسلام را پذیرفته و شهادتین را بر زبان جاری کرده، گرچه پای بندی عملی به احکام اسلام نداشته باشد.(حجرات، آیه 14؛ المیزان، ج 18، ص 328)

خداوند در این آیه بیان می کند که برخی از مردمان مدعی ایمان شده اند، در حالی که ایشان تنها به کلیات اسلام ایمان آورده و اسلام به سبک زندگی ایشان و اعتقاد و باور آنان نشده است. هر گاه اسلام سبک زندگی کسی شود و اعتقاد کامل به آموزه های آن داشته و بدان پای بند شود، آن گاه مومن خواهد بود که مرتبه کامل مسلمانی است.

معنای دوم مسلمانی همان پای بندی کامل به آموزه های وحیانی است که در این صورت مسلمان مترادف معنای مومن است. قرآن هرگاه درباره پیامبران، از عنوان اسلام و مسلمانی سخن می گوید، همین معنای دوم از مسلمانی مراد است.

به عقیده غالب اهل سنت و شیعه، هر مومنی مسلمان است، ولی هر مسلمانی مومن نیست. (دانشنامه قرآن، ج 1، ص 219)

مسلمان نه تنها در اندیشه رهایی از ظلم و استعضاف خود و مسلمانان دیگر است،‌ بلکه نسبت به هر موجودی احساس وظیفه دارد و تلاش می کند تا در برابر ظالم و مستکبر در همه جای جهان بیایستد و به عدالت قیام کند و دستگیر مظلوم و مستعضف باشد و در این راه نیز از جان و مال خود هم می گذرد و به جنگ ظالم و مستکبر می رود

مسلمان قرآنی

از ویژگی اسلام و مسلمانی که در آیات قران اشاره شده، استقامت مسلمانان و پایداری و پای بندی آنان به وظایف و تکالیف الهی و انجام آن است. (هود، آیه 112)

مسلمان اهل استعانت از خداوند است و به جای این که از دیگران یاری و استعانت جوید تنها از خداوند استعانت می جوید؛ زیرا خداوند را تنها مالک هستی و رب و پروردگار جهانیان می داند و از این رو تنها او را شایسته عبودیت می شناسد و علم و قدرت و حکمت و مالکیت را از آن خداوند می داند. از این رو، تنها از او یاری و استعانت می جوید. (سوره حمد؛ نساء، آیه 75)

مسلمان همان گونه که در جهاد از جان می گذرد هم چنین برای تحقق اهداف اسلام از مال خود می گذرد و می داند که خداوند با پیروزی ایشان بر دشمن، خسارت های مادی او را نیز جبران می کند و عزت اقتصادی و مادی را به او بازمی گرداند.(توبه، آیه 28)

مسلمان اهل ضعف و سستی نیست، چنان که اهل استکبار و ظلم نیست. مسلمان ممکن است در استضعاف قرار گیرد یا مظلوم واقع شود، ولی هرگز ظلم پذیر نیست. از این روست که تلاش می کند به هر شکلی خود را از استعضاف در آورد و از ظلم رهایی بخشد و بر ظالم چیره گردد و مستکبر را به خاک مذلت و خواری بکشاند.(نساء، آیه 75؛ انفال، آیات 24 و 26)

مسلمان نه تنها در اندیشه رهایی از ظلم و استعضاف خود و مسلمانان دیگر است،‌ بلکه نسبت به هر موجودی احساس وظیفه دارد و تلاش می کند تا در برابر ظالم و مستکبر در همه جای جهان بیایستد و به عدالت قیام کند و دستگیر مظلوم و مستعضف باشد و در این راه نیز از جان و مال خود هم می گذرد و به جنگ ظالم و مستکبر می رود.(نساء، آیه 75)

ایمان

مسلمانی از نظر قرآن، سبک زندگی اعتدال است. مسلمان از نظر قرآن انسان معتدلی است که درمسیر عدالت و اعتدال به دور از هر گونه افراط و تفریطی زندگی می کند و نیازهای مادی و معنوی و روانی و جسمی خود را در حد مطلوب پاسخ می دهد.(طه، آیه 135؛ فاطر، آیه 32)

مسلمان اهل دانش و تفقه در دین است و برای شناخت دین و تبلیغ آن در میان مردمان تلاش می کند. (توبه، آیه 122) چنان که مسلمان اهل عمل به خیر و نیکی و دعوت دیگران به آن و نهی از هر گونه زشتی و نابهنجاری است. (آل عمران، آیات 101 و 104)

مسلمان به سبب ایمان به خدا و تقوای الهی، اهل بصیرت است و در فتنه ها قدرت تشخیص را دارا می باشد و می تواند در فضای خاکستری حق را از باطل تشخیص دهد و راه خویش را در میان حق و باطل بیابد و به سوی حق گرایش یافته و آن را به دست آورده و تقویت نماید.(بقره، آیه 143؛ عنکبوت، آیه 10 و 11؛ انفال، آیه 29)

هنگامی که با غیر مسلمان رو به رو می شود اهل تسامح و تساهل است تا او را به حقانیت اسلام دعوت کند. بر مشترکات می خواند و از تفرقه باز می دارد و می کوشد تا حقانیت در هر مقداری که امکان تحقق و حضور دارد، ظهور یابد.(آل عمران، آیه 64)

مسلمان اهل انفاق و احسان است واز هر آن چه خداوند روزی ایشان کرده به دیگران می دهند.

مسلمان از نظر قرآن انسان معتدلی است که در مسیر عدالت و اعتدال به دور از هر گونه افراط و تفریطی زندگی می کند و نیازهای مادی و معنوی و روانی و جسمی خود را در حد مطلوب پاسخ می دهد

مسلمانان سست ایمان

باید توجه داشت که همه مسلمانان این گونه نیستند و چنان که گفته شد اسلام در برابر ایمان یک معنای عام است و شامل هر کسی می شود که شهادت بگوید. از این روست که خداوند مسلمانانی را نیز شناسایی و معرفی می کند که اهل نفاق (آل عمران، آیه 154؛ نساء، آیه 81؛ توبه، آیه 66)، دارای افکار جاهلی (نساء،‌آیه 94)،‌اهل ربا خواری و نزول خواری (بقره، آیات 278 و 279)، اذیت و آزار به پیامبر (احزاب،ایات 53 و 57 و 69)، اهل شرک ورزی (نساء، ایه 51)، ایمان به طاغوت و جبت و پذیرش سلطه ایشان (همان)،‌ اهل فرار از جبهه و جنگ (توبه، آیه 92)، گرفتار غرور و خودپسندی (توبه، ایه 25)، اهل بدگمانی و غیبت و افترا و تهمت (نور، آیات 11 تا 16 و صف؛ آیات 2 و 3 ) اهل ترک واجبات و فرایض الهی (جمعه، آیات 9 و 11)، اهل درخواست های بی جا (بقره، ایه 108)، ترسو و بزدل (نساء، آیه 77)، سلطه پذیر و دشمن دوست (مائده،آیات 52 و 53) اهل تفاخر و خود بزرگ بینی و امتیاز خواهی (توبه، ایه 19)، دنیا طلب (جمعه، آیات 9 و 11) خیانت کار و افشا کننده رازها و اسرارها (انفال، ایه 27)، رفاه طلب (توبه، ایه 38) تنبل و سست (نساء، آیات 72 و 73) ، حسود و جاسوس و مانند آن می باشند.

از نظر قرآن اینان مسلمانان سست ایمانی هستند که هنوز ایمان واقعی در دل و جان ایشان نفوذ نکرده است و تنها از اسلام همان نام را با خود دارند و این گونه است که به اسلام و مسلمانی ضربه می زنند و آبروی اسلام و مسلمانی را می برند.

در بسیاری از آیات قرآنی اینگونه مسلمانان و مسلمانی را سرزنش و بی فایده می شمارد؛ زیرا تنها عامل حفظ خون و مال و عرض ایشان است و از حقوق شهروندی بهره می برند ولی هیچ سود و بهره ای واقعی از اثار اسلام و ایمان نمی برند و دنیا و آخرت خویش را این گونه تباه می سازند.

بنابراین، مسلمان واقعی کسی است که با ایمان واقعی و عمل به احکام آن، دنیا و آخرت خویش و دیگران را اباد کند و از فواید ایمان و اسلام و مسلمانی در دنیا و آخرت بهره برد.


- نظرات (0)

مفهوم قلب در بیان قرآن

انتخاب

كلمه قلب در فیزیولوژی و نیز در عرف عام معنای روشنی دارد, یكی از اندام های بدن انسان و عضوی است كه معمولاً در طرف چپ سینه قرار دارد و در فارسی به دل تعبیر می شود و در سایر زبان ها نیز مرادفات این واژه به همین عضو نامبرده اطلاق می ‌شود؛ ولی در هنگامی كه همین واژه قلب یا فواد و یا در فارسی دل را در محدوده اخلاق و علم اخلاق به كار می گیرند؛ قطعاً چنین مفهومی منظور نظر گوینده نیست

با بررسی تمام مواردی که در قرآن، مفهوم قلب و معانی مشابه آن به کار رفته است، چنین به دست می‌ آید که بی ‌تردید مفهوم «قلب»، در برخی آیات، در مورد قلب روحانی و معنوی، یعنی «روح و نفس» انسان استعمال شده است. اما در مورد آیات دیگری که گاه از قلب به عنوان محل تعقل و تفکر و همچنین جایگاهی برای عواطف و احساسات انسانی نام برده شده است، نمی ‌توان با قاطعیت اثبات نمود که مقصود قرآن، قلب جسمانی است.

در موارد متعددی که کلمه قلب در قرآن به کار رفته، مفاهیمی؛ نظیر تفکر، ایمان، درک عواطف و احساسات به آن نسبت داده شده است. در این موارد شاید بتوان ادعا نمود که این مفاهیم هیچ سنخیتی با قلب جسمانی یعنی «قلب صنوبری که در گوشه چپ سینه قرار گرفته است»، ندارند. یا این‌ که مدعی شویم، قرآن نیز به مانند بسیاری از رومیان و یونانیان قدیم، قلب جسمانی را قرارگاه تفکر، تعقل و مرکز عواطف و احساسات می‌ شمرد. اثبات هر یک از این دو، نیازمند تحقیقی جامع است.

ارتباط لغوی که لغویان بین دو واژه عقل و قلب برقرار کرده اند، با کاربرد قرآنی این دو واژه نیز مورد تأیید است.

قرآن کریم در بیان آیات الهی ارتباط بین عقل با قلب را آشکار می سازد. از آنجا که قلب آدمی مرکز عقل ورزی است، آیات الهی بر قلب فرد عرضه می شود و در صورت عقل ورزی، به تصدیق آیات و ایمان به آنها منجر خواهد شد و در صورت عدم تعقل و تکذیب آنها، کفر به آیات الهی را در پی خواهد داشت. از این رو فهم آیات الهی در گرو عقل ورزی است که آن را قلب صورت می دهد. بر این اساس قلب فرد کافر که بر اثر اجتناب از عقل ورزی، قادر به درک آیات الهی نیست، به عارضه های ختم، طبع و مانند آن دچار خواهد شد.

با کنار هم قرار گرفتن برخی از این معانی در قرآن، در می‌یابیم که مقصود از قلب در تمامی موارد، قلب جسمانی نیست؛ زیرا در هر یک از مفاهیمِ «اختیار در عمل»، «بودن جایگاهی برای کفر و ایمان»، «محل نزول وحی» و «همچنین جان آدمی به هنگام مرگ»، نمی‌توان معنای قابل توجیهی را برای قلب جسمانی قرار گرفته در سمت چپ سینه تصور کرد. بنابراین، تنها مفهومی که بتواند جامع آنها باشد، همان «روح» انسان است؛ یعنی بی‌گمان قلب در قرآن، به معنای قلب باطنی و روح نیز به کار رفته است

دسته بندی استعمال مفهوم قلب در قرآن

1- عضوی در کنار اعضای دیگر؛ مانند گوش که وسیله شنیدن و چشم که وسیله دیدن و دهان که وسیله بیان است، به عنوان وسیله‌ای برای درک و فهم آمده است. گاه بر آن مُهر زده می ‌شود و گاه به وسیله آن تعقل می ‌شود. (بقره، 7؛ انعام، 46؛ اعراف، 179: «به یقین، گروه بسیارى از جن و انس را براى دوزخ آفریدیم، آنها دل ‌‌هایى دارند که با آن (اندیشه نمى ‌‏کنند، و) نمى‌‏ فهمند و چشمانى که با آن نمى ‏‌بینند و گوش ‌هایى که با آن نمى ‌‏شنوند آنها همچون چهارپایانند، بلکه گمراه‌تر! اینان همان غافلانند»؛ کنار هم قرار گرفتن قلب و دهان در (توبه، 8)؛ و مُهر بر همه‌ی اعضا در نحل، 108؛ و به وجود پوششی بر قلب و سنگینی بر گوش و پرده و حجابی بر چشمان در (اسراء، 46 و جاثیه، 23) اشاره شده است.)

2- به معناى عقل و درک، چنان ‌که در آیه 37 سوره «ق» مى‌ خوانیم: «إِنَّ فی‏ ذلِکَ لَذِکْرى‏ لِمَنْ کانَ لَهُ قَلْب»؛ در این مطالب تذکر و یادآورى است براى آنان‌ که نیروى عقل و درک داشته باشند.

3- به معناى جان انسان، چنان‌ که در سوره احزاب آیه 10 آمده است: «إِذْ زاغَتِ الْأَبْصارُ وَ بَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَناجِر»؛ هنگامى که چشم‌ها از وحشت فرو مانده و جان‌ها به لب رسیده بود. (و در غافر، 18: «و آنها را از روز نزدیک بترسان، هنگامى که از شدّت وحشت دل‌ ها به گلوگاه مى‌‏ رسد و تمامى وجود آنها مملوّ از اندوه مى‌‏ گردد.»)

4- به معنای نفس انسان که دارای قدرت عمل و آزادی انتخاب است.(بقره، 225: «ولى شما را بدانچه دل‌هایتان (از روى عمد) فراهم آورده است، مواخذه مى‌‏ کند».) گاه ایمان می ‌آورد و گاه نیز از پرستش و بندگی سر باز زده، گنه‌کار می ‌شود.[بقره،283: «و شهادت را کتمان نکنید! و هر کس آن را کتمان کند، قلبش گناه‌کار است».]

5- محل نزول وحی؛ «چرا که او [جبرئیل] به فرمان خدا، قرآن را بر قلب تو نازل کرده است.».(بقره، 97؛ شعراء، 193-194)

از آنجا که قلب آدمی مرکز عقل ورزی است، آیات الهی بر قلب فرد عرضه می شود و در صورت عقل ورزی، به تصدیق آیات و ایمان به آنها منجر خواهد شد و در صورت عدم تعقل و تکذیب آنها، کفر به آیات الهی را در پی خواهد داشت

6- به معناى مرکز عواطف، چیزی که مریضی، قساوت، غفلت، کینه، رعب، حسرت، شک، آرامش، خضوع و خشوع و ... به آن نسبت داده می‌ شود.

در سوره آل عمران آیه 159 مى‌ خوانیم: «وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ»؛ ... اگر سنگدل بودى از اطرافت پراکنده مى‌شدند. [مانند مرض در (بقره،10و مائده،52)؛ قساوت در (بقره، 74)؛ آرامش و اطمینان در (رعد،28؛ بقره، 93 و 260؛ فتح، 4)؛ رعب و ترس در (آل عمران، 151؛ نازعات، 8)؛ حسرت در (آل عمران، 156)؛ قساوت و سنگ دلی در (آل عمران، 159 و مائده، 13)؛ الفت بین قلوب در (انفال، 63 و توبه، 60)؛ شک در (توبه، 45 و 110)؛ خضوع و خشوع در (حدید، 16 و حج، 54)؛ ترس و ورع از خداوند در(مومنون،60)؛ اشمئزاز در (زمر، 45)؛ کینه در (محمد، 29)

7- به معنای رأی و نظر: «تَحْسَبُهُمْ جَمیعاً وَ قُلُوبُهُمْ شَتَّى»؛ آنها را متّحد مى ‌‏پندارى، در حالی‌ که رأی و نظرهای آنها پراکنده است. (حشر، 14؛ بقره، 118)

با کنار هم قرار گرفتن برخی از این معانی در قرآن، در می ‌یابیم که مقصود از قلب در تمامی موارد، قلب جسمانی نیست؛ زیرا در هر یک از مفاهیمِ «اختیار در عمل»، «بودن جایگاهی برای کفر و ایمان»، «محل نزول وحی» و «همچنین جان آدمی به هنگام مرگ»، نمی‌ توان معنای قابل توجیهی را برای قلب جسمانی قرار گرفته در سمت چپ سینه تصور کرد.

بنابراین، تنها مفهومی که بتواند جامع آنها باشد، همان «روح» انسان است؛ یعنی بی‌ گمان قلب در قرآن، به معنای قلب باطنی و روح نیز به کار رفته است.

در سوره بقره قلب را عبارت از چیزى دانسته که می ‌توان گناه و ثواب را به او استناد داد؛ و معلوم است که عضو صنوبرى شکل گناه نمى ‌‏‌کند، پس مراد از آن همان جان و نفس آدمى است. در مورد جایگاه کفر و ایمان و آنچه که از اعتقاد و رفتار به آن تعلق می ‌گیرد، واضح است که مقصود از قلب، نمی ‌تواند قلب جسمانی باشد. (تسنیم تفسیر قرآن کریم، ج 2، ص 227)



- نظرات (0)

آثار متفاوت عفو و بخشش

طلب بخشش

قال على(علیه‎السلام):

«اَلْعَفْوُ یُفْسِدُ مِنَ اللَّئیمِ بِقَدْرِ اِصْلاحِه مِنَ الْكَریمِ»؛ «عفو و بخشش به همان مقدار كه اگر از سوى كریم باشد باعث اصلاح مى‎شود، اگر از ناحیه لئیم باشد باعث إفساد است.»(1)

 

شرح و تفسیر

این حدیث شریف را به دو شكل مى‎توان تفسیر نمود.

1- انسان كریم هنگامى كه شخص خطاكارى را مورد عفو و بخشش خویش قرار دهد محبّت او را جلب مى‎كند؛ چرا كه عفو او آمیخته با بزرگوارى و تواضع است، ولى عفو و گذشت انسان‎هاى لئیم و پست، چون آمیخته با منّت و آزار است، سبب إفساد مى‎شود. و این در واقع مصداقى از مصادیق (قَوْلٌ مَعْرُوفٌ وَ مَغْفِرَةٌ خَیْرٌ مِنْ صَدَقَة یَتْبَعُها اَذىً وَ اللهُ غَنِىٌّ حَلیمٌ)؛ «گفتار پسندیده (در برابر نیازمندان)، و عفو (و گذشت از خشونت‎هاى آنها)، از بخششى كه آزارى به دنبال آن باشد، بهتر است؛ خداوند بى نیاز و بردبار است»(2)؛ مى‎باشد.

2- در تفسیر اول عفو و بخشش گاه از سوى «كریم» و گاه از سوى «لئیم» بود، كه در خطاكارى كه مورد عفو قرار گرفته دو عكس العمل متفاوت داشت، ولى طبق تفسیر دوم عفو و بخشش گاه در مورد شخص «كریم» و گاه نسبت به شخص «لئیم» كه مرتكب خطا شده‎اند و مورد عفو قرار گرفته‎اند؛ مى‎باشد.

طبق این تفسیر معناى روایت چنین مى‎شود: اگر آدم‎هاى كریمِ خطاكار مورد عفو قرار گیرند موجب إصلاح آنان مى‎گردد، ولى عفو انسان‎هاى پست و لئیم نه تنها موجب اصلاح آنان نمى‎شود، بلكه از آن سوء استفاده مى‎كنند و جسور و جرى شده و به فساد بیشتر مى‎پردازند، پس نتیجه عفو آنان إفساد است.

 

پیام اخلاقی روایت

پیام اخلاقى این روایت این است كه عفو و گذشت هم، حساب و كتابى دارد، هنگامى كه پیغمبر اكرم (صلى الله علیه وآله) مكه را فتح كرد، فرمان عفو عمومى صادر فرمود.(3) این عفو و گذشت اثر بسیار مطلوبى در غالب مردم مكه گذارد، ولى چند نفر را كه اصلاح‎پذیر نبودند استثناء كرد و فرمان قتل آنها را صادر نمود.

قرآن مجید در مورد ثمره این عفو عمومى مى‎فرماید: «یَدْخُلُونَ فى دینِ اللهِ اَفْواجاً»؛ آنها (مردم مكه) به صورت گروه گروه به دین اسلام مى‎گرویدند.»(4) این اقبال عمومى به اسلام، كه بدون هرگونه اجبار و اكراهى بود، ثمره عفو و بخشش پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) بود. این مسأله براى همه، مخصوصاً براى رهبران جامعه، درس بزرگى است. عفو و بخشش در آیات قرآن مجید و روایات، به صورت گسترده مطرح شده است كه این مختصر جاى طرح همه آن آیات نیست.(5)


پی‎نوشت‎ها:

1. بحارالانوار، ج 74، ص 419 .

2. سوره بقره، آیه 263.

3. فروغ ابدیت، ج 2، ص 338.

4. سوره نصر، آیه 2.

5. به میزان الحكمة، ج 6، ص 358 به بعد، مراجعه كنید.

برگرفته از کتاب 110 سرمشق از سخنان حضرت على(علیه‎السلام)، آیة الله مکارم شیرازی .



- نظرات (0)