سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

فروش ایسوزو یخچالی

ایسوزو یخچال نگهدارنده دار

مدل 87 بدون هیچ تعمیری



تلفن تماس جهت خرید


قراخانی 09121714539

ساعت تماس :10تا 17


محبوب خدا شویم؟


ازدواج

شلوغی عجیب شهر خصوصا مراکز خرید حاکی از اعتقاد سنتی ما برای خرید شب عید و نو بودن لباس ها در نوروز دارد.

آنچنان همه دنبال خرید هستند که گویا اگر تا قبل از سال تحویل لباس نو نخرند سالشان  نو نمی شود و این خریدها خیلی اوقات آنقدر افراطی می شود که تمام فکر و ذکر و دغدغه ها می شود "خرید".

جالب تر اینکه خیلی ها به زیاد خریدن و گران خریدن افتخار می کنند و چنان با آب و تاب برای هم تعریف می کنند که گویی فضیلت است.

ولخرجی همان تبذیر و گاهی اوقات هم اسراف است که قرآن کریم به شدت نهی نموده. اسراف خطا در نحوه ی مصرف است و تبذیر خطا در موضوع مصرف.

اسراف زیاده روی است و تبذیر ولخرجی و بیهوده خرج کردن. گرچه دامنه اسراف گسترده تر است، ولی خطر تبذیر بیشتر است که خداوند ولخرج ها را برادران شیاطین خوانده است." إِنَّ الْمُبَذِّرِینَ كَانُواْ إِخْوَانَ الشَّیَاطِینِ وَكَانَ الشَّیْطَانُ لِرَبِّهِ كَفُورًا ". اسرافکاران برادران شیاطینند، و شیطان در برابر خدای خویش کفر پیشه است (اسرا ،27).

برخی آیه زیر را حجت ولخرجی های شب عید می دانند.

"قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَةَ اللّهِ الَّتِیَ أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَالْطَّیِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِی لِلَّذِینَ آمَنُواْ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا خَالِصَةً یَوْمَ الْقِیَامَةِ كَذَلِكَ نُفَصِّلُ الآیَاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ" بگو چه کسی زینت خداوند را که برای بندگان خود بیرون آورده و روزی های پاکیزه را حرام کرده؟ بگو: این نعمت ها در زندگی دنیا برای کسانی است که ایمان آورده اند (هرچند دیگران نیز استفاده می کنند) ولی روز قیامت مخصوص ایشان است. ما اینگونه آیات را برای مردمی که می فهمند شرح می دهیم. (اعراف ،32)

پیام این آیه استفاده از نعمت های الهی است، نه مجوزی برای زیاده روی و ولخرجی و تبذیر، چنان که امیرکلام (علیه السلام) فرموده: "فی حلالها حساب و فی حرامها عقاب" (بحارالانوار/ج 43/ص 275) حلالش حسابرسی دارد و حرامش عذاب. پس حلالش هم روی حساب خرج نشود بازخواست دارد.

همان امام همام فرمودند: "کل ما زاد علی الاقتصاد الاسراف" هر چه افزون بر میانه روی باشد اسراف است.(مستدرک الوسائل/ج2/ص645) و در حدیث دیگر فرمودند: "ما فوق الکفاف اسراف"بیش از کفاف (مقدار متعارف برای رفع نیازها) اسراف است. (غررالحکم307)

اسلام به اعتدال توصیه نموده و خداوند ما را امت میانه رو قرار داده است "وَ كَذَلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِّتَكُونُواْ شُهَدَاء عَلَى النَّاسِ وَیَكُونَ الرَّسُولُ عَلَیْكُمْ شَهِیدًا وَمَا جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتِی كُنتَ عَلَیْهَا إِلاَّ لِنَعْلَمَ مَن یَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّن یَنقَلِبُ عَلَى عَقِبَیْهِ وَإِن كَانَتْ لَكَبِیرَةً إِلاَّ عَلَى الَّذِینَ هَدَى اللّهُ وَمَا كَانَ اللّهُ لِیُضِیعَ إِیمَانَكُمْ إِنَّ اللّهَ بِالنَّاسِ لَرَؤُوفٌ رَّحِیمٌ "و اینچنین شما را امت میانه رو قرار دادیم تا بر مردم شاهد باشید. (بقره، 143)

امیرالمومنین (علیه السلام) در مورد لباس انسان های با تقوا می فرمایند: "ملبسهم الاقتصاد" لباس پوشیدنشان در حد اعتدال و میانه روی است. (نهج البلاغه،خطبه متقین) متقین نه لباسشان اشرافی است نه ژولیده و پست. لباسی معمولی دارند و ظاهری آراسته و پاکیزه.

هم لباس فاخر و قیمتی انگشت نما می شود و هم لباس پاره و کثیف، که می تواند آرامش روانی را به هم زند و ناخواسته ذهن را درگیر کند. از این رو میانه روی علاوه بر ابعاد اقتصادی، می تواند ضامن نوعی آرامش روانی هم باشد.

مواظب باشیم مدیریت مخارج بعضی از خرج ها را از یادمان نبرد. " وَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ وَالْمِسْكِینَ وَابْنَ السَّبِیلِ وَلاَ تُبَذِّرْ تَبْذِیرًا " حق خویشان و مسکینان و در راه ماندگان را بپرداز و هیچ ولخرجی نکن

رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: "من اقتصد اغناه الله" هر کس میانه روی کند خدا او را بی نیاز خواهد کرد. (تنبه الخواطر/ص136) و نیز فرمودند:"هیچ خرجی نزد خدا محبوبتر از خرجی نیست که با میانه روی همراه باشد."

متاسفانه امروزه بعضی از خرج کردن هایمان افراطی شده و تدریجا الگوی ولخرجی در جامعه فرهنگ عمومی خواهد شد.

چه کسی با فرهنگ ولخرجی (یا همان مصرف گرایی افراطی) مبارزه کند؟ غیر از ما مردم عادی کسی دیگری هم هست؟

از خودمان شروع کنیم و خرج هایمان را مدیریت کنیم. همه آن چه را که میخریم واقعا نیاز داریم؟ یا به صرف نو بودن و یا متفاوت بودن میخریم؟!

بعد نوبت جامعه اطراف است. کسی که ولخرج است حرفش را گوش ندهیم، پیروی اش نکنیم، با او مشورت نکنیم، مسئولیت کلیدی به او نسپاریم. نه وزیر و نه وکیل و نه رئیس جمهور. مسئولین را از ولخرج ها انتخاب نکنیم. چون ربمان فرموده: "وَلَا تُطِیعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِینَ " (151/شعرا) از امر اسراف کاران اطاعت نکنید.

ولی مواظب باشیم مدیریت مخارج بعضی از خرج ها را از یادمان نبرد. " وَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ وَالْمِسْكِینَ وَابْنَ السَّبِیلِ وَلاَ تُبَذِّرْ تَبْذِیرًا " حق خویشان و مسکینان و در راه ماندگان را بپرداز و هیچ ولخرجی نکن. (اسراء، 26)

پیام این آیه استفاده از نعمت های الهی است، نه مجوزی برای زیاده روی و ولخرجی و تبذیر، چنان که امیرکلام (علیه السلام) فرموده:فی حلالها حساب و فی حرامها عقابحلالش حسابرسی دارد و حرامش عذاب. پس حلالش هم روی حساب خرج نشود بازخواست دارد

دیگران هم در مال ما حقی دارند. حقشان به فراموشی نرود که خداوند در وصف متقین می فرماید: "وَ فِی أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ لِّلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ"و در اموالشان حقی است برای سائل فقیر و محروم آبرومند است. (ذاریات، 19)

انسان ذاتا حریص است که با مشکلی بی قرار و با رونقی خسیس می شود. غیر از نمازگزارانی که نمازشان دائم و در ثروتشان حق مشخصی برای مستمندان است. "إِنَّ الْإِنسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا ، إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا ، وَإِذَا مَسَّهُ الْخَیْرُ مَنُوعًا ، إِلَّا الْمُصَلِّینَ ، الَّذِینَ هُمْ عَلَى صَلَاتِهِمْ دَائِمُونَ ، وَالَّذِینَ فِی أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ مَّعْلُومٌ ، لِّلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ " (معارج ، 19-25)

وقتی غرق در انتخاب و خریدیم، نمی بینیم چشمانی که با حسرت نگاهمان می کنند، آنانی که شاید تا بحال لباسی نو نپوشیده اند.


- نظرات (0)

هر کی اهل نماز و روزه است بهشتیه

بهشتی شدن

یکی از موضوعات جذاب و ضروری به اذعان خیلی از عزیزان و جوانان، موضوع عوامل بهشتی شدن است. در شروع بحث این موضوع را می خواهیم یادآوری کنیم که ما نباید رحمت خدا را دست کم بگیریم و باید به او عاقلانه و عاشقانه امیدوار بود؛ عاقلانه از آن باب که این گونه نباشد که من فکر کنم می توانم هر گناه و خطایی را عمداً مرتکب شویم و بعد بگوییم خدا مهربان است، خدا رحیم است ... از طرفی باید عاشقانه به او امیدوار بود از این باب که منی که می دانم گناهکارم، الان پشیمانم و توبه می کنم ، به رحمت او حسن ظن داشته باشیم و عاشقانه به عنوان یه عبد گناهکار از او عذرخواهی کنیم درست مثل فرزند خطاکاری که پدر و مادر را دوست دارد اما گاهی خطا و سرپیچی می کند ولی در نهایت عاشقانه با آن ها ارتباط دارند و عذرخواهی هم دارند...

عده ای بیان می کنند که آیا وقتی به نماز و روزه توجه بکنیم و بر انجام آن ها مقید باشیم بهشتی می شویم؟ پاسخ عرض می کنیم که هركس نمازوروزه هایش را برای رضای خدا می گیرد وبه آنچه كه لازمه دینداری است عمل كند انشاالله اهل بهشت است!

برای بهشتی شدن باید تلاش كرد

 

در ادامه به تعدادی از فاکتورهایی که برای بهشتی شدن مطرح شده اشاره می کنیم.

باید عاشقانه به او امیدوار بود از این باب که منی که می دانم گناهکارم، الان پشیمانم و توبه می کنم ، به رحمت او حسن ظن داشته باشیم و عاشقانه به عنوان یه عبد گناهکار از او عذرخواهی کنیم درست مثل فرزند خطاکاری که پدر و مادر را دوست دارد اما گاهی خطا و سرپیچی می کند ولی در نهایت عاشقانه با آن ها ارتباط دارند و عذرخواهی هم دارند...

 

ایمان و عمل صالح:

تا کسی دوره ایمان و عمل صالح را طی نکند و در آزمونش قبول نشود به بهشت نمی رود؛ «وَ بَشِّر الَّذِین امَنوا وعَمِلوا الصّالِحات أَنَّ لَهُم جَنات تَجری مِن تَحتِهَا الأَنهار» (بقره/25) [به آنان كه ایمان آورده و كردار شایسته دارند مژده بده كه همانا برایشان باغ هایی است كه زیر آنها نهرها جاری است]

«وَالَّذِین امَنوا وعَمِلوا الصّالِحات أوُلئِك أَصحاب الجَنه هُم فیها خالِدون» (بقره/82) چنین كسانی اهل بهشتند و در آن جاودانه خواهند بود.

و یادمان نرود که این دو؛ ایمان و عمل صالح همچون دو بال هستند که همیشه برای صعود و رسیدن به هدف باید با هم حرکت کنند ... مثلا اگر عزیزی در عزاداری اهل بیت حضور پیدا کند، سینه بزند، خرجی دهد، اشک های فراوان بریزد اما عمل واجبش؛ در نماز و روزه و خمسش کوتاهی کند، آن اعمل جای واجباتش را نمی گیرد.

تقوا :

بیشترین كرامت و صفتی كه پیام و مژده بهشت را به همراه دارد تقوای الهی است و آیات فراوانی در این باره نازل شده است؛

«لِلَّذین اتَّقوا عِندَ رَبِّهم جَنات تَجری مِن تَحتِهَا الأَنهار خالِدین فیها و أَزواج مُطهَّره و رِضوان مِن الله والله بَصیر بِالعِباد» (آل عمران/15) [برای آنان كه تقوا پیشه كنند نزد خدا باغ های بهشتی است كه زیر درختان آن نهرها جاری است و در آن جاوید همراه همسران پاكیزه و آراسته خواهند بود و از همه خوش تر خشنودی خداوند است كه شامل حال آنان شده است و خداوند به حال بندگان بیناست.]

«وَلَو أَنَّ أَهل الكِتاب امَنوا و اتَّقوا لِكُفرِنا عَنهُم سَیِّئاتِهم ولَأَدخُلناهُم جَنات النَعیم» (مائده/65) [اگر اهل كتاب ایمان بیاورند و تقوا پیشه سازند ما از گناهشان در می گذریم و به باغ های بهشت پرنعمت داخل می سازیم.]

پیروی از خدا و رسول (صلی الله و علیه وآله) :

«وَمَنْ یُطِعِ الله و رَسوُله یُدخِله جَنّات تَجری مِن تَحتِهَا الأَنهار خالِدین فیها و ذلِك الفَوز العَظیم و مَن یَعص الله ورَسوُله و یَتَعدَّ حُدودَه یُدْخِله ناراً خالِدا فیها ولَهُ عَذاب مُهین» (نساء/133 ـ 14) [هر كس پیرو فرمان خدا و رسول خدا باشد وی را در بهشت هایی درآورد كه زیر درختانش نهرها جاری و آنجا جایگاه همیشگی فرمانبرداران خواهد بود. این است سعادت و پیروزی بزرگ و بدیهی است هر كس نافرمانی خدا و رسول كند و از حدود احكام خداوند تجاوز كند او را به آتشی درافكند كه همیشه در آن معذب است، و برای او عذاب خوار كننده و ذلت دهنده خواهد بود.]

راست كرداری و راست گفتاری از صفات پسندیده، برجسته و بدون شك از اسباب ورود به بهشت است. خدای سبحان در این باره می فرماید: «هذا یَوم یَنْفع الصّادِقین صِدْقُهم لَهُم جَنات تَجری مِن تَحتِها الأَنهار خالِدین فیها رَضی الله عَنهُم و رَضوا عَنه ذلِك الفَوز العَظیم» (مائده/119) [این روزی است كه راست گویان را راستی سود می بخشد.

«وَ مَن یُطع الله ورَسوُله یُدخِله جَنات تَجری مِن تحتها الأنهار ومَن یَتَولَّ یُعذِّبَه عَذابا أَلیما» (فتح/17) [كسی كه فرمانبردار خدا و پیامبرش باشد، خداوند او را در بهشتی داخل گرداند كه از زیر درختان باغ های آن نهرها جاری است و كسی كه از فرمان و دستور خدا رو گرداند او را به عذاب دردناكی شكنجه دهد.]

راست گفتاری :

راستی، راست كرداری و راست گفتاری از صفات پسندیده، برجسته و بدون شك از اسباب ورود به بهشت است. خدای سبحان در این باره می فرماید: «هذا یَوم یَنْفع الصّادِقین صِدْقُهم لَهُم جَنات تَجری مِن تَحتِها الأَنهار خالِدین فیها رَضی الله عَنهُم و رَضوا عَنه ذلِك الفَوز العَظیم» (مائده/119) [این روزی است كه راست گویان را راستی سود می بخشد. برای آنان بهشت هایی است كه از زیر درختانش نهرها جاری است و در آن به نعمت ابدی متنعمند. خداوند از آنان خشنود و آنان هم از خداوند خرسندند. این است پیروزی و سعادت بزرگ.]

انفاق در راه خدا و نیکوکاری:

«اَلَّذِین یُنفِقون فِی السَّراء والضَّراء والكاظِمینَ الغَیظ والعافینَ عَنِ النّاس والله‌ یُحب المُحسِنین أوُلئِك جَزاؤهُم مَغفره مِنْ رَبِّهم و جَنات تَجری مِن تَحتِهَا الأَنهار خالِدین فیها وَنِعْمَ أَجر العامِلین» (آل عمران/134 ـ 136) [پرهیزكاران و نیكوكاران كسانی هستند كه در حال وسعت و تنگدستی مال خود را به تهی دستان انفاق می كنند، خشم و غضب فرو می نشانند و از بدی مردم در می گذرند. چنین مردم با تقوا و نیكوكاری را خداوند دوست می دارد؛ زیرا او دوست دار نیكوكاران است... پاداش كردار آنان آمرزش پروردگار و بهشتی است كه از زیر درختان انبوه آن نهرها جاری است و ایشان در بهشت جاوید جاودانه خواهند بود، كه چه نیكوست پاداش نیكوكاران.]

«فَأَثابَهُم الله بِما قالوا جَنّات تَجری مِن تَحتِهَا الأَنهار خالِدین فیها و ذلِك جَزاء المُحسِنین» (مائده/85) [خداوند در برابر آنچه گفتند پاداش نیكو به آنان داد، آن پاداش بهشتی است كه از زیر درختانش نهرها جاری است. در آن بهشت زندگانی جاوید خواهند داشت و این پاداش نیكوكاران است.]

منابع:

تفسیر موضوعی قرآن، آیة الله جوادی آملی، ج 5 (معاد در قرآن)



- نظرات (0)

نژادپرستی همزاد یهودیت تحریف شده

ترامپ، نژادپرستی، آپارتاید

همه این اتفاق‌ها تنها چند روز بعد از استقرار یک تاجر، مجری تلویزیونی و ثروتمند بزرگ آمریکایی بر مسند ریاست جمهوری این کشور رخ داده است. ترامپی که هیچگاه سیاست را مانند تجارت نمی‌داند؛ به این زودی نژادپرستی آمریکایی را به همگان ثابت کرده است. حالا این ایران و رهبری آن نیست که واقعیت‌های آمریکایی را بازگو می‌کند؛ بلکه این آمریکاست که خودِ واقعی‌اش را به نمایش گذاشته است.

عملیاتی ساختن گفتمان انتخاباتی 

ترامپ رأی اکثریت جامعه آمریکای را به خود اختصاص داد و به عنوان چهل‌وپنجمین رئیس جمهور آمریکا وارد کاخ سفید شد. امّا او در تبلیغات چه گفت که توانست پیروز میدان انتخابات شود؟ ترامپ، در روزهای تبلیغات، صاحب نژادپرستا‌نه‌ترین ستاد انتخاباتی بود با نطق‌هایی آکنده از تعصّبات ملیتی، نژادی و مذهبی. او بارها طرفداری خود را از رفتار تبعیض آمیز با اتباع کشورهای آمریکای لاتین اعلام و تحقیر را حق رنگین‌پوستان دانست. وی حتی در تبلیغاتش از طرح ساخت دیوار مرزی با مکزیک پرده برداشت. جالب است که «فلیپه کالدرون» رئیس‌جمهور سابق مکزیک در همان روزهای تبلیغات، دونالد ترامپ را نژادپرستی همچون «آدولف هیتلر» معرفی کرد. ولی باز این شخصیت رأی آورد. این به معنای نفوذ نژادپرستی در سطح وسیعی از مردم آمریکا نیست؟ آیا نباید ترامپ را عصاره آمریکا دانست؟

در انجیل متی، باب 15، جملات 21 تا 27 از قول حضرت عیسی(علیه‌السلام) غیر یهودیان، محرومان از هدایت و محروم از شفای مسیح معرفی شده و به سگان تشبیه شده‌اند

این روزها و با ورود دونالد ترامپ به کاخ سفید می‌بینیم که آن نطق‌ها به سرعت عملیاتی شده و چهره واقعی سیاست آمریکا، ماهیت رئیس جمهوری آن و البته رأی دهندگان به وی معلوم شده است. ترامپ در ابتدا و با اقدامی شتاب زده، ورود اتباع هفت کشور از جمله ایران را به آمریکا ممنوع و این اقدام را برای جلوگیری از ورود تروریست‌های بالقوه! به کشورش معرفی کرد.

اقدام دیگرش، دستور ساخت دیوار! بین آمریکا و مکزیک بود؛ دیواری که قرار است در مرز 3200 کیلومتری بین دو کشور، احداث شده و هزینه‌ای 14 میلیارد دلاری داشته باشد. جالب است که از ساخت دیوار حائل بین آمریکا و مکزیک تنها «نتانیاهو» حمایت کرده و در توییتی نوشته: «ترامپ کار درستی می‌کند. دیواری در طول مرزهای جنوبی اسرائیل ساخته شد و این دیوار تمامی مهاجران غیرقانونی را متوقف کرد. موفقیت بزرگی است! فکر بزرگی است!» همگان می‌دانند که در آمریکا لابی‌های صهیونیستی صحنه گردان‌های اصلی هستند؛ آیا اینها دستوراتی از همان لابی‌ها نیست؟ ریشه نژادپرستی آنها کجاست؟

نژادپرستی همزاد یهودیت تحریف شده

اسلام و قرآن، به عنوان تنها دین و کتاب آسمانی تحریف نشده به شدت مخالف نژادپرستی است. قرآن یا کلیه مردم دنیا را مخاطب قرار داده و فرموده «یَا أَیُّهَا النَّاسُ» و یا مؤمنان را بدون توجه به قومیت‌، نژاد و جنسیت، اینگونه خوانده است: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا» در کنار این عبارت‌ها، پیامبر را رحمتی برای جهانیان معرفی کرده: «وَمَا اَرْسَلْنَاکَ اِلاَّ رَحْمَهً لِلْعَالَمِینَ(انبیاء/107) تو را جز رحمت براى جهانیان نفرستادیم.» و در تشریح مردم و اقوام گوناگون فرموده است: «یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنْثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ(حجرات/13) اى مردم ما شما را از مرد و زنى آفریدیم و شما را ملت ملت و قبیله قبیله گردانیدیم تا با یكدیگر شناسایى متقابل حاصل كنید در حقیقت ارجمندترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شماست.» این آیه به روشنی تعصب کورکورانه نسبت به قومی خاص یا نژادپرستی را نفی کرده و ملاک برتری را تنها تقوا بیان داشته است.

علاوه بر قرآن، در بیانات پیشوایان دین اسلام نیز این موضوع مهم متجلی شده است. مثلاً پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌‌وآله) قوم گرایی و نژادپرستی را همردیف جاهلیت دانسته و فرمودند: «منَ کانَ فی قَلبِهِ حَبَّةٌ مِن خَردَلٍ مِن عَصَبِیةٍ بَعَثَهُ اللّهُ یومَ القِیامَةِ مَعَ أعرابِ الجاهِلِیةِ؛ هر کس در قلبش به اندازه خردلی تعصب و قوم گرایی باشد؛ خداوند وی را با اعراب عصر جاهلیت محشور می‌کند.» (الکافی، ج2، ص308)

در تعالیم الهی اسلام مخالفت با قوم گرایی و نژادپرستی به خوبی مشهود است؛ امّا در بین یهودیان و مسیحیت صهیونیستی تعالیمی نژادپرستانه دیده می‌شود. مثلاً در تورات تحریف شده از قول خداوند وارد شده: «من گفتم که شما خدایانید و جمیع شما فرزندان حضرت اعلی، لیکن مثل آدمیان خواهید مرد

در حدیثی دیگر امام صادق(علیه‌السلام) فرمودند: «مَنْ‏ تَعَصَّبَ‏ عَصَبَهُ‏ اللَّهُ‏ بِعِصَابَةٍ مِنْ نَار؛ خداوند عزّ و جلّ دستاری از آتش بر سر قوم گرا ببندد.» (الکافی، ج2، ص308)

در تعالیم الهی اسلام مخالفت با قوم گرایی و نژادپرستی به خوبی مشهود است؛ امّا در بین یهودیان و مسیحیت صهیونیستی تعالیمی نژادپرستانه دیده می‌شود. مثلاً در تورات تحریف شده از قول خداوند وارد شده: «من گفتم که شما خدایانید و جمیع شما فرزندان حضرت اعلی، لیکن مثل آدمیان خواهید مرد.» (سفر تثنیه، باب 10، جمله 15) یا آمده است: «پس خود را تقدیس نمایید و مقدّس باشید؛ چون من خداوند، خدای شما هستم. ... من خداوند، خدای شما هستم که شما را از قوم های دیگر جدا کرده‌ام. ... شما را از سایر اقوام جدا ساخته ام تا از آن من باشید.» (سفر لاویان، فصل10، جمله‌های 7، 24-26)

در انجیل متی، باب 15، جملات 21 تا 27 از قول حضرت عیسی(علیه‌السلام) غیر یهودیان، محرومان از هدایت و محروم از شفای مسیح معرفی شده و به سگان تشبیه شده‌اند.

این روحیه نژادپرستی یهودیت و مسیحیت در قرآن نیز بازگو شده و از قول آنها اینگونه آمده است: «وَقَالَتِ الْیَهُودُ وَالنَّصَارَى نَحْنُ أَبْنَاءُ اللَّهِ وَأَحِبَّاؤُهُ( مائده/18) و یهود و نصاری گفتند: ما پسران خدا و دوستان اوییم.» آیا نمی‌توان ریشه نژادپرستی را در کتاب‌های تحریف شده دانست؟


- نظرات (0)

زمان برای عبور و مرورش مجوّز نمی خواهد!

اهمیت زمان

انگار همین چند روز پیش بود که خودمان را برای ورود به سال 95 آماده می کردیم و چه زود می گذر زمان ... و امروز که تقویم را نگاه می کنم می بینم که  امسال هم با تمام تلخی و شیرینی هایش گذشت ... با همه غم و اندوه و نشتطش رو به پایان است و باید به فکر تقویم جدید سال 96 باشیم.

بله زمان، تنها چیزی است که درنگ ندارد و برای عبور و مرور خود مجوز نمی خواهد! حضرت علی (علیه السلام)، در خصوص گذر زمان جمله ای زیبا و حکیمانه فرموده است: وَ قَالَ (علیه السلام) : ... الْفُرْصَةُ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ فَانْتَهِزُوا فُرَصَ الْخَیْرِ (نهج البلاغه، کلمات قصار، 21) ... فرصت به مانند ابر گذرا مى‏گذرد، پس فرصت‏هاى نیك را غنیمت دانید.

قرآن کریم برای پی بردن ارزش زمان از برخی از اتفاقات راز آلود پس از مرگ پرده برداشته و حال افرادی را حکایت می کند که پس از مرگ، خواهان بازگشت دوباره به دنیا و تدارک فرصتی جدید هستند، که با عدم اجابت پروردگار روبرو می شوند.(سوره مومنون آیات98-99)

ابرها پایداری ندارند، زمان هم این گونه است؛ ثانیه ها از پس ثانیه ها می آیند و می روند؛ روز ها و هفته ها و ماه ها یکی پس از دیگری بدون هیچ مجوزی می آیند و تمام می شوند؛ کودک را جوان می کنند و جوان را پیر و به این وسیله، به زندگی انسان معنا می بخشد.

قرآن کریم به زمان قسم می خورد

یکی از ابعاد اهمیت زمان را می توان از توجهی که قرآن کریم به آن داشته است بدانیم؛ چنانچه قسم خوردن خداوند در قرآن کریم با عبارت (والعصر) خود نکته اساسی و حکایتی عجیب است. 

در حقیقت این سوگند توجه آدمی را به نعمتی معطوف می دارد که از ارزش والایی برخوردار است. خداوند در پرتو نعمت زمان، قابلیت های نهفته ای را در طول مدت عمر، برای انسان به ودیعه گذارده که مدیریت صحیح آن، نقش مهمی در رشد زندگی انسان دارد چنانچه در زندگی های روزمره امروز هم می توان اهمیت ان را لمس کرد.

این برنامه ریزی و مدیریت کردن زمان آن قدر مهم است که همان طور که گفته شد بارها خداوند در قرآن کریم بدان سوگند یاد نموده (سوره‌های فجر آیات 1-4،شمس آیات 1-4، ضحی آیات 1-2، لیل آیات 1-2، والعصر آیه 1) و انجام عباداتی مانند حج، روزه، نماز، و... را مشروط و منوط به مدیریت زمانی این اعمال، در زمان معین دانسته است. چنانکه آیات شریفه ای که دلالت بر تعیین ساعت نماز و روزه می کنند، وجوب رفتار عبادی را مستلزم انجام در یک بستر زمانی مشخص دانسته است که می باید انسان از نظر زمانی و وقتی آنرا محاسبه نموده و سر وقت، آنرا به انجام رساند. (سوره اسراء، آیه 78)

زمانی که زمان اجلش فرا می رسد

واقعیت مهم زمان را انسان زمانی درک می کند که اجلش فرارسیده، دستش از این دنیا کوتاه و از آن خارج گشت. اینجاست که می فهمد، توقفش در این دنیا عصرگاه یا صبحگاهی بیش نبوده (سوره نازعات، آیه 46) و یا احساس می کند که تنها ساعتی از روز را در دنیا مانده است. (سوره یونس آیه 45)

قرآن کریم برای پی بردن ارزش زمان از برخی از اتفاقات راز آلود پس از مرگ پرده برداشته و حال افرادی را حکایت می کند که پس از مرگ، خواهان بازگشت دوباره به دنیا و تدارک فرصتی جدید هستند، که با عدم اجابت پروردگار روبرو می شوند. (سوره مومنون آیات98-99)

زمان، تنها چیزی است که درنگ ندارد و برای عبور و مرور خود مجوز نمی خواهد! حضرت علی (علیه السلام)، در خصوص گذر زمان جمله ای زیبا و حکیمانه فرموده است: وَ قَالَ (علیه السلام) : ... الْفُرْصَةُ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ فَانْتَهِزُوا فُرَصَ الْخَیْرِ (نهج البلاغه، کلمات قصار، 21) ... فرصت به مانند ابر گذرا مى‏گذرد، پس فرصت‏هاى نیك را غنیمت دانید.

اینان چون عمر خود را در بی حاصلی و بی خبری سپری کردند، هنگام غروب آفتاب زندگی آرزو می کنند که ای کاش برای زندگی زمان بیشتری در اختیار داشتند. لیکن خداوند هرگز مرگ کسی را آن هنگام که اجلش فرا رسید، به تأخیر نمی اندازد.(سوره منافقون آیات 9 الی 11) این درحالی است که قدر عمر خود را ندانسته و تمام ابزارها و استعدادهای تکاملی خویش را در هنگامه حیات بی بهره گذارده و بدین سان به خویشتن ظلم روا داشتند. (سوره فاطر آیات 36 الی 37)


- نظرات (0)

راه نجات از حق الناس

راه نجات از حق الناس

خداوند در آیات قرآن کریم در باب حق الناس می فرماید: «یا أیّها الّذین آمنوا لا تَأْكُلُوا أَمْوالَكُمْ بَیْنَكُمْ بِالْباطِلِ»؛ ای كسانی كه ایمان آورده‌ اید اموال یكدیگر را از طرق نامشروع و غلط و باطل نخورید.» (نساء، 29)؛ یعنی، هرگونه تصرف در مال دیگری كه بدون حق و بدون مجوز منطقی و عقلانی بوده باشد ممنوع شناخته شده است.
در جایی دیگر می فرماید: «لَا تَأْكُلُوا أَمْوَالَكُمْ بَیْنَكُمْ بِالْبَاطِلِ؛ اموالتان را میان خودتان به ناحق نخورید.» (بقره/188)
و به هنگام نكوهش از قوم یهود و ذكر اعمال زشت آنان می ‌فرماید: «...وَ أَكْلِهِمْ أَمْوالَ النَّاسِ بِالْباطِلِ...؛ آنان در اموال مردم بدون مجوز و به ناحق تصرف می ‌كردند. (همان، 161) (ناگفته پیداست كه مراد از اكل و خوردن، در این آیه كنایه از هرگونه تصرف است خواه به صورت خوردن معمولی باشد یا پوشیدن و یا سكونت و یا غیر آن و چنین تعبیری در زبان فارسی نیز رایج است.)

اگر انسان نگران این است که اگر برود به طرف بگوید من غیبتت را کردم شر بیشتری به پا شود لازم نیست ما بگوییم. استغفار کنیم توبه کنیم ولی کار خوبی است خیرات هم بدهیم برایشان به فقرا بدهیم بگوییم ثوابش باشد برای کسانی که غیبتشان کردیم. خیلی خوب است.

در جایی مى ‏فرماید: «وَیْلٌ لِلْمُطَفِّفینَ؛ واى به حال آن هایى كه كم فروشى  مى‏ كنند.» (مطففین/1) این کم کاری شامل همه ی انسان ها از آن طلبه و روحانی كه روی منبر می رود و وقت مردم را با حرف های بی اساسش می گیرد می شود تا کارمند اداره ای كه دیر مى ‏آید، کار مردم را راه نمی اندازد یا امروز و فردا می کند یا كارگر یا آن استاد دانشگاهی که بى مطالعه سر كلاس می رود و همه و همه مى‏ شود؛ حق الناس كار به روحانى و كارگر و كشاورز ندارد، همه ى ما مى ‏توانیم به نوعی گرفتار حق الناس بشویم. 
یکی دیگر از مصادیق حق الناس حفظ آبروی افراد است که با غیبت از بین رفته و اعضا نسبت به هم بدبین خواهند شد.
خداوند در سوره حجرات صفاتی را به عنوان مقدمه غیبت برشمرده است. در آیه 11 از این سوره مبارکه می ‌خوانیم: «یَأَیهُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ اجْتَنِبُواْ کَثِیرًا مِّنَ الظَّنّ‏ إِنَّ بَعْضَ الظَّنّ‏ إِثْمٌ  وَ لَا تجَسَّسُواْ وَ لَا یَغْتَب بَّعْضُکُم بَعْضًا أَیحُبُّ أَحَدُکُمْ أَن یَأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتًا فَکَرِهْتُمُوهُ  وَ اتَّقُواْ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَّحِیمٌ»؛ اى اهل ایمان، از بسیار پندارها در حق یکدیگر اجتناب کنید که برخى ظنّ و پندارها معصیت است و نیز هرگز (از حال درونى هم) تجسس مکنید و غیبت یکدیگر روا مدارید، هیچ یک از شما آیا دوست مى ‏دارد که گوشت برادر مرده خود را خورد؟ البته کراهت و نفرت از آن دارید (پس بدانید که مَثل غیبت مومن به حقیقت، همین است) و از خدا پروا کنید، که خدا بسیار توبه پذیر و مهربان است.
بنابراین، هرگونه تجاوز، تقلب، کم کاری، غش، معاملات ربوی، رشوه، خرید و فروش اجناسی كه فایده منطقی و عقلانی در آنها نباشد، خرید و فروش وسایل فساد و گناه، غیبت و ریختن آبروی مؤمن در تحت حق الناس و مصادیق آن قرار دارند.

بدترین نوع حق الناس

بدترین نوع حق الناس این است كه آدم حق كسى را بخورد و طرف هم نتواند كارى بکند: «إِیَّاكَ وَ ظُلْمَ مَنْ لَا یَجِدُ عَلَیْكَ نَاصِراً إِلَّا اللَّهَ» (كافى، ج‏2، ص‏331) بترس از این كه به كسى ظلم كنى كه یارى ندارد غیر از خدا. 

تأثیر حق الناس در قیامت

روایت داریم: «مَنْ ظَلَمَ مَظْلِمَةً أُخِذَ بِهَا فِی نَفْسِهِ أَوْ فِی مَالِهِ أَوْ فِی وُلْدِهِ» (كافى، ج‏2، ص‏332) اگر كسى به گردنش حق الناس باشد، مال مردم و آبروى مردم را بدرد و... خدا انتقام مى ‏گیرد، یا از خودش، یا از مالش، یا از بچه هایش.

امام صادق علیه السلام فرمودند: «إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصادِ» (فجر/14) خدا در كمین گاه است. در ادامه امام فرمود: در صراط جاىی است كه هیچ كس نمى ‏تواند عبور كند مگر این كه حق مردم را بدهد. (كافى، ج‏2، ص‏331)

تأثیر حق الناس در زندگی

 روایت داریم: «مَنْ ظَلَمَ مَظْلِمَةً أُخِذَ بِهَا فِی نَفْسِهِ أَوْ فِی مَالِهِ أَوْ فِی وُلْدِهِ» (كافى، ج‏2، ص‏332) اگر كسى به گردنش حق الناس باشد، مال مردم و آبروى مردم را بدرد و... خدا انتقام مى ‏گیرد، یا از خودش، یا از مالش، یا از بچه هایش. 
پیامبر اکرم صلی الله و علیه وآله می فرمایند: در قیامت بنده‌ ای که کار خوب بسیار دارد، در حالی که خوشحال است وارد محشر می ‌شود، ناگهان مردی می ‌رسد و می ‌گوید: خداوندا! این شخص در دنیا به من ظلم کرده است، پس، از کارهای نیک او گرفته می‌ شود و به آن مظلوم داده می‌ شود تا جایی که حسنه‌ ای باقی نمی ‌ماند و چون فرد دیگری می ‌آید و حقش را طلب می‌ کند، از گناهان او برداشته به بدهکار می ‌دهند تا جایی که جهنم بر او واجب می ‌شود. (نهایه‌ البدایه، ج 2، ص 55)
امام باقر (علیه السلام) می ‌فرماید: اول قطره من دم الشهید کفاره لذنوبه الا الدین فان کفارته قضاوه؛ اولین قطره از خون شهید کفاره همه گناهان اوست به جز دین و بدهی که کفاره و جبران آن پرداخت بدهی و دین است. (شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج 3، ص 183)

ردّ مظالم برای حق الناس های مالی

بدترین نوع حق الناس این است كه آدم حق كسى را بخورد و طرف هم نتواند كارى بگند: «إِیَّاكَ وَ ظُلْمَ مَنْ لَا یَجِدُ عَلَیْكَ نَاصِراً إِلَّا اللَّهَ» (كافى، ج‏2، ص‏331) بترس از این كه به كسى ظلم كنى كه یارى ندارد غیر از خدا.

ما وقتی به کسی بدهکار هستیم، اگر طلبکارمان را می‌شناسیم که باید به خودش طلبمان را بپردازیم. اگر خودش از دنیا رفته و وارثانش هستند، باید به وارثش بپردازیم.
اما اگر به کسانی بدهکار هستیم که به آن‌ ها دسترسی نداریم و آنها را نمی‌ شناسیم و نمی ‌توانیم پیدا کنیم، در این صورت فرمودند انسان حتما باید با اجازه‌ی مجتهد رد مظالم بدهد. یعنی مبلغی که به آن شخص بدهکار است به فقیر صدقه بدهد به نیت صاحبش. حتما با اجازه ‌ی مجتهد مثل سهم امام و سهم سادات که باید با اجازه‌ ی مجتهدین باشد. چون آنها بیشتر به موارد نیاز اشراف دارند.
حتما باید به فقیر داده شود نه کارهای خیر. فقیر هم یعنی کسی که خرج درآمد یک سالش را نداشته باشد. هشتش گرو نهش باشد. این فقیر است.

رد مظالم غیبت

ما احیاناً غیبت کسی را کردیم می‌شود رد مظالم کرد یا نه؟ مشهور فقها می‌فرمایند مخصوصاً اگر انسان نگران این است که اگر برود به طرف بگوید من غیبتت را کردم شر بیشتری به پا شود لازم نیست ما بگوییم. استغفار کنیم توبه کنیم ولی کار خوبی است خیرات هم بدهیم برایشان به فقرا بدهیم بگوییم ثوابش باشد برای کسانی که غیبتشان کردیم. خیلی خوب است.


- نظرات (0)

تا به حال خدا را امتحان کرده اید

کار برای خدا

این حسی که گاهی آدمی را قلقلک می دهد که باید برای دل کسی کاری بکنیم را چگونه ارضا کنیم؟

در زندگی حتما برای شما هم اتفاق افتاده است که از لذتی و یا کاری که مورد علاقه شما بوده اما چون معشوق شما، همسر شما یا فردی که برای شما عزیز است، آن را دوست نداشته، شما آن را ترک کرده اید ... این چشم پوشی شما از آنچه دوست دارید گاهی به نظر آن طرف رسیده و برایتان جبران کرده، یا حتی زبانی از شما تشکر کرده که در این صورت خیلی خوب و خوشایند است و انسان از کار و چشم پوشی اش خوشحال می شود اما گاهی این چشم پوشی از لذت و چیزی که به خاطر دیگری آن را ترک کرده ایم هیچ بازخوردی برایمان پیدا نمی کند؛ یعنی طرف یا اصلا متوجه این گذشت ما به خاطر او نشده و یا متوجه شده اما اصلا به روی خودش نمی آورد و یا حتی انقدر گستاخ است که این کار را هیچ می داند و از ما باز طلبکار است ...

كسی كه برای رضای خدا كار می كند هر گز مغبون و متضرر نمی شود چرا كه برای كسی كار می كند كه سریع الحساب است؛ انَّ اللّهَ سَریعُ الحِساب: خداوند سریع الحساب است. (سوره مؤمن، آیه 17) و ذره ای از عمل خیر هم از چشمش نمی افتد: وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ (سوره زلزال، آیه 8) و یا مثل انسان ها دچار فراموشی نمی شود.

بله آدم ها دنیا این گونه اند؛ اگر بخواهیم آن ها را از خودمان راضی نگه داریم یا خیلی سخت است و یا اصلا نشدنی است و جز درگیری ذهنی و آشفتگی روحی چیزی برایمان ندارد. پس چه کار کنیم؟ این حسی که گاهی آدمی را قلقلک می دهد که باید برای دل کسی کاری بکنیم را چگونه ارضا کنیم؟

پاسخ این صحبت را من از داستان شیخ رجبعلی خیاط گرفته ام ... توجه کنید ...

جناب شیخ رجبعلی خیاط تحول معنوی خود را چنین بازگو نموده است: در ایام جوانی حدود ۲۳ سالگی دختری رعنا و زیبا از بستگان، دلباخته من شد و سرانجام در خانه‌ای خلوت مرا به دام انداخت، با خود گفتم: رجبعلی! خدا می تواند چندین دفعه تو را امتحان کند، بیا یک بار تو خدا را امتحان کن! و از این حرام آماده، به خاطر خدا صرف نظر کن و  در برابر گناه آماده صبر کن، سپس به خداوند عرضه داشتم: خدایا! من این گناه را برای تو ترک کرده و بر آن صبر کردم، تو هم مرا برای خودت تربیت کن.

و این گونه است که در روایتی رسول خدا صلی الله و علیه وآله پاداش صبر بر معصیت را این گونه بیان می کنند: ...صَبْرٌ عَلَى الْمَعْصِیَةِ، ... وَ مَنْ صَبَرَ عَلَى الْمَعْصیةِ کَتَبَ اللّهُ لَهُ تِسْعَ مِأَةِ دَرَجَة مَا بَینَ الدَّرَجَةِ اِلىَ الدَّرَجَةِ کَمَا بَینَ تُخُومِ الاَرْضِ اِلَى مُنْتَهَى الْعَرْشِ; ... صبر بر معصیت  ... و هر کس صبر بر معصیت کند، خداوند نهصد درجه برایش مى نویسد که فاصله هر یک با دیگرى، همانند فاصله منتهاى زمین تا منتهاى عرش خداست». (بحار الانوار، جلد 68، صفحه 77 ؛ اصول کافى، جلد 2، صفحه 91)

و آنگاه رجبعلی دلیرانه، همچون یوسف (علیه السلام) در برابر گناه مقاومت می ‌کند و از آلوده شدن به گناه اجتناب می‌ ورزد و به سرعت از دام خطر می گریزد، این کفّ نفس و پرهیز از گناه، موجب بصیرت و بینایی او می‌گردد، بگونه ای که به گفته برخی دیده برزخی او باز می ‌شود و آن چه را که دیگران نمی ‌دیدند و نمی شنیدند، می ‌بیند و می ‌شنود، به طوری که برخی اسرار برای او کشف می ‌شود.

بله تا می توانیم برای خدا کار کنیم، برای خدا در برابر حرام های آماده صبر کنیم ... اگر در ظاهر داریم برای کسی قدم بر می داریم نیت را خدایی کنیم و بگوییم خدایا من با تو معامله می کنم و می دانم کسی که با تو معامله کند شکست نمی خورد ... کسی که برای خدا کار کند در سختی ها صبر می کند، در رفاه صبر دارد، در انجام گناه و لذت های گناه صبر می کند و این گونه می شود که خداوند در قرآن از آنان این گونه سخن می گوید و پاداش می دهد:

سَلامٌ عَلَیْکُم بِمَا صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ (سوره رعد، آیه 24)

(فرشتگان در قیامت به آنان مى گویند:) سلام بر شما به خاطر صبر و استقامتتان، چه نیکوست عاقبت آن سرا (ى جاویدان).

اُولَئِکَ یُجْزَوْنَ الْغُرْفَةَ بِمَا صَبَرُواْ وَ یُلَقَّونَ فِیهَا تَحِیَّةً وَ سَلاماً (سوره فرقان،آیه75)

آنها (عباد الرَّحمن) هستند که درجات عالى بهشت، در برابر شکبیایى و صبرشان به آنان پاداش داده مى شود و در آن با تحیّت و سلام رو به رو مى شوند.

«وَ بَشِّرِ الصَّابِرین... أُولئِكَ عَلَیْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُون‏‏»

در روایتی رسول خدا صلی الله و علیه وآله پاداش صبر بر معصیت را این گونه بیان می کنند: ...صَبْرٌ عَلَى الْمَعْصِیَةِ، ... وَ مَنْ صَبَرَ عَلَى الْمَعْصیةِ کَتَبَ اللّهُ لَهُ تِسْعَ مِأَةِ دَرَجَة مَا بَینَ الدَّرَجَةِ اِلىَ الدَّرَجَةِ کَمَا بَینَ تُخُومِ الاَرْضِ اِلَى مُنْتَهَى الْعَرْشِ; ... صبر بر معصیت  ... و هر کس صبر بر معصیت کند، خداوند نهصد درجه برایش مى نویسد که فاصله هر یک با دیگرى، همانند فاصله منتهاى زمین تا منتهاى عرش خداست». (بحار الانوار، جلد 68، صفحه 77 ؛ اصول کافى، جلد 2، صفحه 91) 

كار برای خدا و برای خدا كار كردن با هم متفاوت هستند

کارتان را برای خدا نکنید، برای خدا کار کنید. تفاوتش فقط همین قدر است که ممکن است حسین در کربلا باشد و من و تو در حال کسب علم برای رضای خدا…! (شهید آوینی) یا ممکن است که ایام محرم و فاطمیه باشد و همه در تکیه گاه ها و هیئت ها برای اهل بیت به نیت رضای خدا کار م یکنند و اشک می ریزند و من در خانه به پدر و مادر ناتوان خدمت کنم ...

برای خدا کار کردن ضرری ندارد

كسی كه برای رضای خدا كار می كند هر گز مغبون و متضرر نمی شود چرا كه برای كسی كار می كند كه سریع الحساب است؛ انَّ اللّهَ سَریعُ الحِساب: خداوند سریع الحساب است. (سوره مؤمن، آیه 17) و ذره ای از عمل خیر هم از چشمش نمی افتد: وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ (سوره زلزال، آیه 8) و یا مثل انسان ها دچار فراموشی نمی شود.


منابع:
رضوان الهی؛ پایگاه اطلاع رسانی آثار آیت الله مصباح یزدی، سال 91-92
شیخ رجبعلی خیاط چگونه خدا را امتحان کرد؛ افکار نیوز،1394/06/25

 


- نظرات (0)

در زندگی حسابگر باشیم

ادب

حتما شما هم در جریان هستید و شنیده اید که یک سری صفات و اخلاقیاتی را به شهر و اهالی شهرها نسبت می دهند . یکی از این صفات و ویژگی ها صفت حسابگر بودن است که به یکی از شهرهای خوب ایران زمینمان نسبت می دهند.

به اینکه آیا این صفت برای این اهالی درست است یا نه کاری نداریم... موضوع صحبتمان روی حسابگر بودن است ... وقتی در دین اسلام کاوشی به عمل می آوریم می بینیم که این حسابگر بودن که به عبارتی دیگر همان با ادب بودن است، به عنوان یکی از اصول مهم اخلاقی رفتاری مورد تأیید بوده چنانچه در روایات داریم که امام صادق علیه السلام می‌ فرماید که از هفت تا چهارده سالگی، دورانی است که بچه باید ادب شود (دَعِ ابْنَکَ یَلْعَبْ سَبْعَ سِنِینَ وَ یُؤَدَّبْ سَبْعَ سِنِینَ وَ أَلْزِمْهُ نَفْسَکَ سَبْعَ سِنِینَ؛ من‏لایحضره‏الفقیه/3 /492) بله امام می فرمایند که بچه باید «ادب» شود... نفرمود که تقوا و دین و ایمان به بچه یاد بده، بلکه می فرماید: به او ادب بیاموز تا ادب داشته باشد.

واقعا این ادب چیست و چه چیزهایی را برای انسان و انسانیت به ارمغان می آورد که انقدر مهم است؟ ادب به بچه یاد می ‌دهد که هر رفتاری یک حساب و نظمی دارد؛ مثل آداب غذا خوردن، آداب لباس پوشیدن، آداب راه رفتن، آداب نوشتن، اداب برقراری رابطه اجتماعی، ادب در ارتباط با والدین و ....

کسی که به خودش مشقّت ادب را بدهد، ذهنش بهتر کار می‌کند، به خلاقیت بهتری خواهد رسید، روحش لطیف ‌تر می ‌شود و در یک کلام؛ همۀ اتفاقات خوب برایش می ‌افتد. (به نقل از بیانات حجت الاسلام پناهیان)

بله این دینی که امام صادق علیه السلام به عنوان یکی از بهترین الگوهای آن معرفی شده است، دینی است که می‌فرماید: «فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَه* وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ»(زلزال/7و8) این دین آدم را حسابگر بار می‌آورد.

در ادامه به فاکتورها و مصادیقی که برای ادب و حسابگری در رفتارها که در قرآن کریم بیان شده است اشاره می کنیم.

ادب در سلام کردن

بعضی اوقات می بینیم که در میان ما مسلمانان افرادی حتی آن هایی که ادعای کلاس و ادب و اجتماعی بودن دارند وقتی تلفن می زنند و یا در جایی وارد می شوند بدون اینکه سلام کنند با الفاظی چون "چه طوری؟"، "به به چه خبرا؟" و امثال این ها رابطه اجتماعی را شروع می کنند.

این در حالی است که در آیات قرآن در موارد ذیل از تحیت «سلام» یاد‌شده است: سلام كردن هنگام ورود به خانه: «فَاِذا دَخَلتُم بُیوتـًا فَسَلِّموا عَلى اَنفُسِكُم تَحِیَّةً مِن عِندِ اللّهِ مُبـرَكَةً طَیِّبَةً» (نور/24،61)، پاسخ سلام با عبارتى بهتر و نیكوتر: «واِذَا حُیّیتُم بِتَحِیَّة فَحَیّوا بِاَحسَنَ مِنها‌...» (نساء/4، 86)، سفارش خداوند به پیامبر مبنى بر سلام به مؤمنان «واِذا جاءَكَ الَّذینَ یُؤمِنونَ بِـایـتِنا فَقُل سَلـمٌ عَلَیكُم‌...» (انعام/6،54)، اظهار ادب فرشتگان در برابر مؤمنان، هنگام مرگ با سلام كردن: «اَلَّذینَ تَتَوَفـّـهُمُ المَلـئِكَةُ طَیِّبینَ یَقولونَ سَلـمٌ عَلَیكُمُ‌...» (نحل/16، 32)، تحیّت و اظهار ادب بهشتیان به یكدیگر با سلام كردن: «...و تَحِیَّتُهُم فِیها سَلـمٌ‌...» (یونس/10،10) و موارد این چنینی در قرآن کریم فراوان دیده می شود.

امام صادق علیه السلام می‌ فرماید که از هفت تا چهارده سالگی، دورانی است که بچه باید ادب شود (دَعِ ابْنَکَ یَلْعَبْ سَبْعَ سِنِینَ وَ یُؤَدَّبْ سَبْعَ سِنِینَ وَ أَلْزِمْهُ نَفْسَکَ سَبْعَ سِنِینَ؛ من‏لایحضره‏الفقیه/3 /492) بله امام می فرمایند که بچه باید «ادب» شود... نفرمود که تقوا و دین و ایمان به بچه یاد بده، بلکه می فرماید: به او ادب بیاموز تا ادب داشته باشد.

ادب برخورد با پدر و مادر

یكى از مهم‌ترین آدابى كه اسلام بر آن تأكید فراوان دارد، ادب برخورد با پدر و مادر است. در آیاتى از قرآن كریم به این مسأله اشاره شده; از‌جمله سفارش خداوند به گفتار كریمانه با والدین و لزوم پرهیز از تندخویى با آنان است: «وقَضى رَبُّكَ اَلاّ تَعبُدوا اِلاّ اِیّاهُ وبِالولِدَینِ اِحسـنـًا اِمّا یَبلُغَنَّ عِندَكَ الكِبَرَ اَحَدُهُما اَو كِلاهُما فَلاتَقُل لَهُما اُفّ و لاتَنهَرهُما وقُل لَهُما قَولاً كَریمـا * واخفِض لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحمَةِ‌...» (اسراء/17، 23‌ـ‌24)

نمونه ‌اى از این ادب، برخورد مؤدّبانه یوسف (علیه السلام)با پدر و مادرش، هنگام دیدار در مصر است. یوسف به استقبال آنان شتافت و آن دو را بر روى تخت خود نشاند: «رَفَعَ اَبَوَیهِ عَلَى العَرشِ‌...» (یوسف/12، 100) برخورد مؤدّبانه اسماعیل (علیه السلام)با پدرش ابراهیم(علیه السلام) در مواجهه با پیشنهاد ذبح وى، نمونه دیگرى از ادب برخورد با والدین است. (المیزان، ج‌6‌، ص‌273) او در برابر پیشنهاد ذبح، بدون بهانه ‌آورى به پدر گفت: آن‌ چه پروردگارت به تو فرمان داده، همان را انجام بده كه مرا از بردباران خواهى یافت: «قالَ یـبُنَىَّ اِنّى اَرى فِى المَنامِ اَنّى اَذبَحُكَ فَانظُر ماذا تَرى قالَ یـاَبَتِ افعَل ما تُؤمَرُ سَتَجِدُنى اِن شاءَ اللّهُ مِنَ الصّـبِرین» (صافات/37،102)

ادب ورود به خانه دیگران

مؤمنان باید هنگام ورود به خانه دیگران اجازه بگیرند و چنان‌چه به عللى به آن‌ ها اجازه ورود داده‌نشد، برگردند: «یـاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا لاتَدخُلوا بُیوتـًا غَیرَ بُیوتِكُم حَتّى تَستَأنِسوا ... فَلاتَدخُلوها حَتّى یُؤذَنَ لَكُم واِن قیلَ لَكُمُ ارجِعوا فَارجِعوا هُوَ اَزكى‌...» (نور/24، 27‌ـ‌28)

ادب ضیافت

برخى مفسّران، از آیات قرآن كریم، آدابى را براى مهماندارى استفاده كرده‌اند: پس از ورود مهمان، بى‌درنگ به پذیرایى او مبادرت شود و مهمان كم‌تر در انتظار پذیرایى بماند و میزبان، پنهانى و دور از چشم مهمان براى فراهم ساختن غذا اقدام كند تا او، وى را از این كار باز‌ندارد: (مجمع‌البیان، ج‌9، ص‌237; الصافى، ج‌5، ص‌71) «هَل اَتـكَ حَدیثُ ضَیفِ اِبرهیمَ المُكرَمین... فَراغَ اِلى اَهلِهِ فَجاءَ بِعِجل سَمین» (ذاریات/51،24‌ـ‌26). مهمان نیز نباید بدون دعوت به خانه كسى برود و پس از پذیرایى و تناول غذا نیز بیش از حد معمول در خانه میزبان نماند تا مزاحم او و خانواده‌اش نشود: «اِذا دُعیتُم فَادخُلوا فَاِذا طَعِمتُم فَانتَشِروا‌...». (احزاب/33،53)


- نظرات (0)

خداوند فقط پولدارها را دوست دارد


محبت خدا

گاهی اوقات دیده می شود که در جامعه اظهار نظرها و برداشت هایی که از رفتار و اتفاقات جامعه به پای دین و اعتقادات و باورهای دینی زده می شود و در بیان تطبیق با مسائل دینی ایجاد می شود، که در این جا باید کمی حساس تر شد با احتیاط و توجه بیشتری به مسائل پرداخته شود.

یکی از مواردی که این ویژگی را پیدا کرده صحبت امروز عده ای افراد مخصوصا جوانان است که اذعان دارند پدر و مادرها و کسانی که به مسائل دینی توجه می کنند و اهل نماز و روزه و مسجد و .. هستند از کسانی که کاری به این چیزها ندارند زندگیه سخت تری دارند.

به عبارتی خداوند به آن هایی که خیلی با او کاری ندارند و اهل دین و دیانت نیستند مهربان تر است چنانچه می بینی آن ها وضع مالیشان بهتر است و اوضاع مادی خوبی دارند و پول دارترند  ... بنابر این خدا پول دارها را بیشتر دوست دارد...

به نظر می رسد که ما جوانان فاکتورهایی که باعث محبوبیت بین خداوند می شود را گم کرده ایم و یا در تطبیق مصادیق اشتباه می کنیم.

چنانچه در قرآن کریم دارایی از نظر مادی، تنها زینت و مایه رونق زندگی دنیوی معرفی شده است و به تنهایی ارزش معنوی ندارد:الْمالُ وَ الْبَنُونَ زینَةُ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ الْباقِیاتُ الصَّالِحاتُ خَیْرٌ عِنْدَ رَبِّکَ ثَواباً وَ خَیْرٌ أَمَلاً (46- کهف)

فراموش نکنیم که ثروت و دارایی وسیله ای است برای ابتلا و آزمایش انسان‌ها؛ لَتُبْلَوُنَّ فی أَمْوالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ (186- آل عمران) و یا وَ اعْلَمُوا أَنَّما أَمْوالُکُمْ وَ أَوْلادُکُمْ فِتْنَةٌ (28- انفال)

در باور برخی از انسان‌ ها مخصوصا جوانان این نقش بسته که هر که ثروتمندتر است ارزش بالاتری دارد و باید به او احترام بیشتری گذاشت و او باید صاحب قدرت و مقام در جامعه باشد؛ چنانچه در آیه 247 سوره بقره بیان می دارد که ثروتمندان جامعه به دلیل داشتن ثروت بیشتر خود را برای رهبری شایسته‌تر می‌دانستند: نَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْکِ مِنْهُ وَ لَمْ یُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمالِ(247- بقره) این در حالی است که خداوند این حرف آن ها را رد می کند و می فرماید: قالَ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاهُ عَلَیْکُمْ وَ زادَهُ بَسْطَةً فِی الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ وَ اللَّهُ یُؤْتی مُلْکَهُ مَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلیمٌ یعنی برای هر کاری ملاک های خاص خودش لازم است و در موضوع رهبری و مدیریت جامعه ثروت و دارایی فرد ملاک نیست.

عده ای دیگر فکر می کنند که زیادی ثروت نشانه ی توجه ویژه ی خداوند به این گروه است  ازدیاد ثروت نشانه توجه ویژه خداوند به آن‌ هاست، در حالی که خداوند در قرآن می فرماید: وَ ما أَمْوالُکُمْ وَ لا أَوْلادُکُمْ بِالَّتی تُقَرِّبُکُمْ عِنْدَنا زُلْفی(37- سبأ) یعنی ثروت و دارایی و آنچه که شما آن را مایه تقرب به خدا می ‌پندارید هیچ کدام باعث نزدیکی شما به خدا نمی ‌شود؛ بلکه این تقواست که سبب نزدیکی و تقرب انسانها به خدا می ‌شود.

عده ای دیگر فکر می کنند که زیادی ثروت نشانه ی توجه ویژه ی خداوند به این گروه است  ازدیاد ثروت نشانه توجه ویژه خداوند به آن‌ هاست، در حالی که خداوند در قرآن می فرماید: وَ ما أَمْوالُکُمْ وَ لا أَوْلادُکُمْ بِالَّتی تُقَرِّبُکُمْ عِنْدَنا زُلْفی(37- سبأ) یعنی ثروت و دارایی و آنچه که شما آن را مایه تقرب به خدا می ‌پندارید هیچ کدام باعث نزدیکی شما به خدا نمی ‌شود؛ بلکه این تقواست که سبب نزدیکی و تقرب انسانها به خدا می ‌شود

گاهی ثروت زیاد نشانه ی غضب خداوند است

برخی از مردم به دلیل گناه و انحراف هایی که در زندگی خود دارند، مبتلا به غضب خداوند می شوند و راه آسمان را به روی خود می بندند. غضب خداوند ممکن است به صورت های مختلفی جلوه گر شود. ممکن است خدای متعال مال و ثروت زیاد، و در عین حال نامبارکی به آن ها بدهد، تا با مشغول شدن به دنیای فانی و فرو رفتن در گناه، از زندگی واپسین خود غافل شوند و در آخرت بهره  ای نداشته باشند.

خدای متعال در قرآن کریم خطاب به پیامبر اکرم (صلی الله علیه  وآله) می فرماید:(فَلا تُعْجِبْکَ أمْوالُهُمْ وَ لا أوْلادُهُمْ إِنَّما یُریدُ اللَّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ بِها فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ تَزْهَقَ أنْفُسُهُمْ وَ هُمْ کافِرُونَ)؛ «و (فزونى) اموال و اولاد آن ها، تو را در شگفتى فرو نبرد، خدا مى‏خواهد آنان را به وسیلۀ آن، در زندگى دنیا عذاب کند، و در حال کفر بمیرند!» (توبه (۹)، آیۀ ۵۵)

وقتی نزد این افراد از خدا و بندگی او صحبت می کنیم، با تکبر می گویند: «خدا!! ما که نیازی به خدای شما نداریم! خدا یعنی پول! خدا یعنی رفاه و تفریح! خدا یعنی لذت های دنیا!»

به این شیوه از عذاب که خدای متعال راه لذت های دنیوی را به روی گناهکار باز می کند، «سنت استدراج» می گویند. سنت استدراج یعنی این که خدای متعال ـ با ابزار دنیا و دنیازدگی ـ چنین افرادی را به تدریج از راه هدایت دور و دورتر می گرداند، تا آن که در کیفر اعمال خود گرفتار شوند و جز حسرت و اندوه چیزی برداشت نکنند. 

کلام آخر

به عبارتی تنها معیاری که با آن می توان جایگاه خود را در میان آسمانیان شناسایی کرد، عقاید و اعمال ما می باشد. ممکن است افرادی از نظر مالی دچار مشکل باشند، اما در عین حال به خاطر عقاید پاک و اعمال صالح خود، مقام شایسته ای نزد خدای متعال و آسمانیان داشته باشند؛ همچنین ممکن است افرادی تمکن مالی خوبی داشته باشند، اما در عین حال به دلیل عقاید سخیف یا اعمال ناشایست خود، مقام و جایگاهی در نزد خدای متعال نداشته باشند. 

بنابر این ملاک برتری در نزد آسمانیان را نمی توان در پول و امکانات دنیوی جستجو کرد. تنها معیار برای شناخت جایگاه آخروی خود، تقوای الهی (آل عمران، 76)، تلاش در راه خدا (صف، 4)، صبر (آل‌عمران، 146)، توکل (آل‌عمران، 159)  در درگاه او است.


- نظرات (0)

نعمتی مشترک میان زنان و مردان بهشتی

بهشت ،حورالعین،نعمت

قران کتابی جامع در راستای هدایت و تربیت بشری است و تمامی ابعاد آن در این راستا نقش ویژه ایی ایفا می کنند. یکی از این ابعاد، توجه به وعده(1) و وعیدهایی (2) است که در قرآن آمده که نقش اساسی را در تربیت آدمی و ایجاد انگیزه ی وی دارد. (3)

فلسفه ی اصلی از بیان این وعده های الهی،  ایجاد انگیزه برای تربیت انسان است یعنی خداوند متعال با بیان این دسته از آیات، موجب می شود که آدمی در راستای اصلاح امور خود گام بردارد؛ چرا که خصلت ذاتی انسان به گونه ای است که تا میل به انجام کاری در وجودش نباشد، آن را انجام نمی دهد، بنابراین وعده های الهی انگیزه ای برای ایجاد چنین میلی در انسان می باشد.

نکته ی اولیه و مهمی که در بیان نعمت ها و نقمت های اخروی باید توجه داشت این است که همه این موارد، برای زن و مرد یکسان است و مختص به گروهی خاص نمی باشد؛ چنانچه در آیات شریفه ی قرآن نیز به ان اشاره شده است: « وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِناتِ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها وَ مَساكِنَ طَیِّبَةً فِی جَنَّاتِ عَدْنٍ وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ (توبه/72) " خداوند به مردان و زنان با ایمان، باغهایى از بهشت وعده داده كه از زیر درختانش نهرها جارى است، جاودانه در آن خواهند بود، و مسكن‏هاى پاكیزه در این بهشت جاودان دارند، همچنین خشنودى پروردگار كه از همه اینها بالاتر است و این است رستگارى بزرگ".»

از جمله موارد نعمت های بهشتی که پیرامون آن سوالات و ابهاماتی بوجود آمده است، نعمت متنعم شدن از حورالعین است. برخی با توجه به سیاق برخی از آیات اینگونه سوال می کنند، در بهشت به مردان وعده ی حورالعین داده شده، پس زنان چه پاداشی می گیرند؟

برای پاسخ به این سوال و رفع ابهام از این برداشت، لازم است ابتدا واژه شناسی  این کلمه را بیان نماییم:

در کتاب راغب اصفهانی می خوانیم: حُورٌ مَقْصُوراتٌ فِی الْخِیامِ‏ [الرحمن/ 72]، وَ حُورٌ عِینٌ [الواقعة/ 22]، جمع أَحْوَرَ و حَوْرَاء»( المفردات فی غریب القرآن، ص: 262)  [4]

بنابراین جمع مذکر و جمع مونث هر دو کلمه ی "احور" و "حوراء" کلمه ی "حور" است. که در این صورت بدیهی است که اگر در جمله قرینه ی دیگری برای حمل بر یکی از جنس مذکر و مونث باشد، معنای این کلمه مختص به همان گروه می شود و اگر به طور مطلق بیان شود، هر دو گروه زن و مرد را شامل می شود.

فلسفه ی اصلی از بیان این وعده های الهی،  ایجاد انگیزه برای تربیت انسان است یعنی خداوند متعال با بیان این دسته از آیات، موجب می شود که آدمی در راستای اصلاح امور خود گام بردارد؛ چرا که خصلت ذاتی انسان به گونه ای است که تا میل به انجام کاری در وجودش نباشد، آن را انجام نمی دهد،  بنابراین وعده های الهی انگیزه ای برای ایجاد چنین میلی در انسان می باشد.

و اما کلمه ی العین: عین" (بر وزن چین) جمع" اعین" و" عیناء" به معنى درشت چشم است.» (تفسیر نمونه، ج‏21، ص: 212)

حال برای اثبات استعمال عام کلمه ی حورالعین، به چند آیه در این رابطه می پردازیم:

الف: وَ زَوَّجْناهُمْ بِحُورٍ عینٍ ؛[دخان/54] آنها را با همسرانی درشت و زیبا چشم تزویج گردانیم.»

در اینجا  "ازواج" جمع زوج به معنای همسر(مطلق مرد و زن) است، نه به معنای زوجه که بتوان آن را فقط زن تعریف کرد و اختصاص به مردان داد. در ضمن ضمیر "هم" مختص به جنس خاصی از مردان و زنان نیست و هر دو را شامل می گردد.

ب: «لَهُمْ فیها أَزْواجٌ مُطَهَّرَةٌ [ نساء/57] برای بهشتیان در آن جا همسرانی پاک و پاکیزه است.»

در این آیه شریفه نیز، خداوند این نعمت را با ضمیر "هم"، بیان کرده است. که این ضمیر همچون آیه بالا اختصاصی به مردان ندارد. 

پس تا اینجا ثابت شد که این نعمت هم برای مردان است و هم زنان. ولی جای این سوال هنوز باقیست که چرا با وجود اینکه این نعمت برای زنان نیز ثابت شد اما  در قرآن کریم، توصیف زنان بهشتی، برای مردان بیشتر صورت گرفته؟

برای این بخش از سوال می توانیم پاسخ های زیر را بیان کنیم:

1: خصوصیتی نهفته در زنان

شاید یکی از اصلی ترین دلایل این موضوع، اشاره به خصوصیتی نهفته در زنان باشد. چرا که زنان بر خلاف مردان، که به زیبایی اهمیت می دهند، خواستار مردانگی و قدرتمندی مردان هستند. از این رو به توصیف مردان در این رابطه پرداخته نشده، اگر چه در برخی روایات به این امر پرداخته شده است. [5]  و البته برای مردان نیز چندان بر زیبایی زنان تفصیل داده نشده و اجمالاً به خصوصیات کلی در این رابطه پرداخته شده، همچون: پوشیده بودن زن [6] لطافت و سفیدی [7] دلبسته بودن به شوهر [8] دوشیزه گی [9] [10].

2: اقتضای حال مخاطب:

برخی آیات چون خطابش فقط مردان بوده، این نعمت هم طبیعتا در آن آیات به ایشان اختصاص داده شده است.

جمع مذکر و جمع مونث هر دو کلمه ی "احور" و "حوراء" کلمه ی "حور" است. که در این صورت بدیهی است که اگر در جمله قرینه ی دیگری برای حمل بر یکی از جنس مذکر و مونث باشد، معنای این کلمه مختص به همان گروه می شود و اگر به طور مطلق بیان شود، هر دو گروه زن و مرد را شامل می شود.

3: به جهت قاعده ی تغلیب:

این قاعده در مورد خداوند نیز جاری می شود بطور مثال ما می دانیم که خداوند جنسیتی ندارد که بخواهیم برای او از ضمیر مذکر یا مونث استفاده کنیم، ولی زمانی که بخواهیم برای او از ضمیری استفاده نماییم به جهت این قاعده از ضمیر مذکر استفاده میشود. برخی آیات شریفه در بیان نعمت حورالعین نیز همینگونه است و به جهت این قاعده، که غلبه مذکر بر مونث است (توجه بفرمایید غلبه مذکر بر مونث نه مرد بر زن) از این قاعده استفاده شده است.

خلاصه کلام

1: آیات بیان کننده نعمت های بهشتی و یا جهنمی، مشترک بین زن و مرد است.

2: حور العین هم برای مردان است و هم برای زنان. (که شواهد زیادی در این باب است)

3: اینکه بیشتر به اوصاف زنان بهشتی پرداخته شده، به جهت دلایلی بود که ذکر شد.


پی نوشت ها:

[1]. "وعد" در اصطلاح عبارتست از تعهّد كردن به انجام اَمری، خواه آن امر خیر باشد یا شرّ، و اختصاص پیدا كردن به یكى از آنها بواسطه قرینه، معیّن مى‏شود. مصطفوی،حسن؛ تفسیر روشن، تهران، مرکز نشر کتاب ، 1380 ش، چاپ اول، ج‏3، ص 219 

[2]. وعید بر خلاف کلمه ی "وعد" که در وعده ی خیر و شر بکار میرود، فقط در وعده ی شر استعمال می شود. ابن منظور، محمدبن مکرم؛ لسان العرب، بیروت، دار صادر، 1414، ج‏3، ص 463

[3]. جهت مطالعه ی بیشتر: http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=222818

[4]. ابوالفتوح رازی از مفسرین برجسته شیعی در قرن ششم نیز به این موضوع تصریح کرده است(رک:روض الجنان و روح الجنان فی تفسیرالقرآن، ج‏18، ص: 282) در فرهنگ ابجدی نیز همین مطلب آمده است(رک:فرهنگ أبجدی عربی-فارسی، متن، ص: 19)

[5]. إن أهل الجنة جرد مرد مكحلین ، مكللین ، مطوقین ، مسورین مختمین ، ناعمین ، محبورین ، مكرمین ، یعطى أحدهم قوة مائة رجل فی الطعام والشراب والشهوة والجماع ، قوة غذائه قوة مائة رجل فی الطعام والشراب ویجد لذة غدائه مقدار أربعین سنة ، ولذة عشائه مقدار أربعین سنة ، قد ألبس الله وجوههم النور وأجسادهم الحریر بیض الألوان ، صفر الحلی ، خضر الثیاب: مردان بهشت جوانانی هستند که بدنشان موی زاید ندارد و سرمه کشیده اند و تاج بر سر دارند و طوق های زینتی بر گردن و دست بندها بر دست و انگشتر های زیبا بر انگشت و چهره ای شاداب و مسرور و با کرامت دارند و هر کدام قوه خوراک و نوشیدن و جماع ده نفر را دارد و چهره اشان نرانی است و بر اندامشان لباس های حریر سفید و زیرهای طلایی و پوشش های سبز است. (مفید ، اختصاص ، ص358)

[6]. رحمن (55) آیه72.

[7]. صافات (37) آیه49.

[8]. همان، آیه48.

[9]. رحمن(55)، آیه74

[10]. می توان از عدم توضیح و تفصیل در این باب، توجه قران به صفت "حیا" را متذکر شد.


- نظرات (0)

راز مصون ماندن آیات قرآن از نابودی

قرآن، قرآن آتش نگرفته، پلاسکو

راز مصون ماندن آیات قرآن از نابودی

1- اراده ی الهی بر حفظ آیات قرآن

خرمن آتش ساختمان پلاسکو به هر اندازه که عظیم و گسترده باشد، از آتش جامعه ای که گرفتار نادانی، جهالت، و کفر شده، قوی‌تر نخواهد بود. در طول تاریخ اسلام، افراد بسیاری سعی داشته اند با تلاش مذبوحانه خود به مصاف با آیات الهی بشتابند، تا اینکه آیات و معانی آن را دستخوش تحریف، تغییر و نابودی قرار دهند، ولی آتش این نیرنگ تنها دامن خودشان را در برگرفته است. افرادی که با داشتن انگیزه، توانایی و ابزار لازم، نتوانستند موجب نابودی و تحریف آیات الهی شوند؛ چرا که خدای متعال خود ضامن صیانت و نگهداری آیات قرآن از هر گونه تحریف و نابودی شده است. «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ؛[حجر، آیه9] ما قرآن را نازل كردیم و ما بطور قطع نگهدار آنیم!» 

خدای متعال در این آیه شریف با بهره گیری از تأکیدهای فراوان بر حفظ و نگهداری آیات قرآن اشاره می فرماید: 

نکته اول: در ابتدای آیه خدای متعال به جای اینکه از ضمیر مفرد(انی) استفاده کند، از ضمیر جمع (إِنَّا) استفاده کرده است، تا اینکه به این مطلب اشاره کند که خدای متعال با تمام قدرتهای خود برای محافظت قرآن از هرگونه گزند در تمام اعصار استفاده خواهد کرد.

هر چند در حادثه پلاسکو شاهد بودیم که قرآن کریم در زیر خرمن ها آتش سالم بیرون آورده شد، ولی بالاتر از این مطلب، مصون و محفوظ ماندن قرآن کریم در طول قرنها از هرگونه تغییر و تحریف است

نکته دوم: در این آیه شریف هر یک از عبارات: «إنّ»، ضمیرِ «له» و «لامِ» «لَحافِظُونَ»  همگی گویای حتمیّت این محافظت است. علاوه بر آن در ادبیات عرب هرگاه عبارتی در قالب جمله ی اسمیه ارائه می شود نوعی تأکید و استمرار را به همراه دارد، به عبارت دیگر خدای متعال در این آیه شریف برای تبیین محافظت قرآن از هرگونه دخل و تصرف، از جمله اسمی (إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ) و از صفت مشبهه‏ای استفاده شده است كه به صیغه اسم‏فاعل (لَحافِظُون) ارائه شد و این در حالی است كه جمله اسمی بر خلاف جمله فعلی بردوام و استمرار دلالت دارد. و همه این مطالب تأکید خدای متعال بر حفظ و نگهداری آیات الهی را به همراه دارد.[جوادی آملی، نزاهت قرآن از تحریف، ص 49]

2-   تلاش و اهتمام پیامبر و صحابه ایشان:

در همان ابتدای نزول قرآن کریم، پیامبر اکرم(صلی الله علیه و اله) تمام تلاش و همت خود را مبذول داشتند، تا اینکه حافظان و کاتبان قرآن کریم را تربیت نمایند، تا با حفظ شفاهی قرآن و همچنین کتابت آیات قرآن، زمینه هرگونه سوء استفاده و تحریف قرآن را نقش بر آب کنند. در منابع اسلامی نقل شده است، پیامبر اكرم‏(صلی الله علیه و آله و سلم) پس از دریافت وحی و بدون فوت وقت، كاتبان وحی را فرا می‏خواند و آیات نازل شده توسط آنان نگاشته می‏شد كه در اسناد تاریخی، نام بیش از سی تن از این كاتبان برشمرده شده است.[نزاهت قرآن از تحریف، ص 119] علاوه بر وجود کاتبان وحی، در صدر اسلام، افراد بی شماری نیز مأمور حفظ و ضبط قرآن کریم بوده اند. برای نمونه در جنگ یمامه نقل شده است: هزار و دویست نفر از مسلمین از جمله هفتصد تن از قرّاء قرآن كشته شدند. كتاب «قرآن در اسلام» عدّه آنها را هفتاد تن نقل كرده، ولى جرجى زیدان در تاریخ آداب اللغة العربیّه و تاریخ تمدن اسلام آنها را هفتصد نفر از مجموع 1200 تن نقل كرده است. [قاموس قرآن، ج‏5، ص 278] آمار بالای شهدای قاری و حافظ در جنگ یمامه گویای اهتمام بالای یاران پیامبر بر حفظ آیات الهی دارد.

پیامبر اكرم‏(صلی الله علیه و آله و سلم) پس از دریافت وحی و بدون فوت وقت، كاتبان وحی را فرا می‏خواند و آیات نازل شده توسط آنان نگاشته می‏شد كه در اسناد تاریخی، نام بیش از سی تن از این كاتبان برشمرده شده است

3- تلاش و اهتمام عموم مسلمین بر حفظ قرآن کریم:

علاوه بر پیامبر اکرم(صلی الله علیه و اله) و صحابه ایشان عموم مسلمین حفظ و نگهداری آیات الهی را از جمله وظایف مسلم خود می دانستند از این رو به هیچ کسی اجازه تغییر آن را نمی دادند، بعضی از شواهد تاریخی به خوبی حاکی از اهتمام مسلمین بر حفظ و صیانت از آیات الهی دارد: برای نمونه در بعضی کتب نقل شده است در هنگام کتابت مصحف قرآن در زمان عثمان، عده ای تلاش داشتند تا اینکه حرف «واو» را در آیه: «وَالَّذِینَ یَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ»[توبه، آیه34] حذف کنند، در این زمان بود که ابی بن کعب به پا خواست و اظهار داشت: یا واو را سر جایش قرار دهید یا  اینکه شمشیر می‌کشم و با شما به جنگ می‌پردازم، وقتی آنها، چهره ی بر افروخته ی ابی بن کعب را دیدند، حرف «واو» را سرجایش گذاشتند.[ نزاهت قرآن از تحریف، ص125، به نقل از الدور المنثور ج3ص232.] این روایت تاریخی به خوبی گویای دغدغه و اهتمام مسلمین بر حفظ و نگهداری آیات الهی از تحریف و تغییر است. 


- نظرات (0)