سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



حضرت زهرا (علیها السلام) در قرآن

در این سوره، سخنى از «حورالعین» که در سوره‌هاى دیگر از آن به عنوان یکى از نعمت‌هاى بهشتى یاد شده، به میان نیامده است و چه بسا این ناگفتن، به حرمت نور چشم رسول خدا‌(صلی الله علیه وآله)، حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) باشد که سوره در فضیلت او وخانواده‌اش و نعمت‌هایى که در بهشت از آن بهره‌مند خواهد شده، نازل شده است .


حضرت فاطمه

آیات ابرار

إنّ الأبرار یشربون من کأس کان مزاجها کافوراً. عیناً‌یشرب بها عباد اللّه یفجّرونها تفجیرا. یوفون بالنذر و‌یخافون یوماً کان شرّه مستطیراً. و‌یطعمون الطعام على حبّه مسکیناً و‌یتیماً و‌أسیراً. إنّما نطعمکم لوجه اللّه لا نرید منکم جزاء و‌لا شکوراً. إنّا نخاف من ربّنا یوماً عبوساً قمطریراً. (انسان،76/5 ـ10)

ابرار در آخرت از جام‌هاى بزرگ لبریز بهشت که چون کافور، سرد و دلپذیر است، می‌آشامند و آن کافورها، خوشبوى و شیرین است. این آب، آمیخته است به آب چشمه‌اى که براى بندگان خاص خود خلق شده و هر کجا بخواهند، آن کاسه‌ها حاضر است و در قصرها مهیا است. این آب گوارا مثل این است که در عمارات و ابنیه بهشت،همیشه جریان دارد و در اختیار بنده‌هاى وفادار خداست. اینان به نذر خود وفا کرده و اطاعت خدا کرده و از روزى که محنت آن، آشکار است، می‌ترسند. اینان در راه خدا به مسکین و یتیم و اسیر، اطعام می‌کنند و به زبان حال می‌گویند: ما براى خدا، اطعام کردیم، و از شما جزا و تشکرى نمی‌خواهیم. ما از پروردگارمان در روزى که چهره برافروخته و در هم کشیده است، می‌ترسیم.

از مسلمات فریقین است که این آیه در مورد حضرت زهرا‌(سلام الله علیها) و شوهر و دو فرزندش نازل شده است. به اتفاق مفسّران، آیات این سوره در مدینه در هنگام کسالت حسنین‌(علیه السلام) نازل شد که درباره نذر فاطمه‌(سلام الله علیها) و علی‌(علیه السلام) براى سلامتى حسنین‌(علیه السلام) بود. علامه امینی، در الغدیر، نام سى و چهارتن از کسانى که شأن نزول این سوره را داستان مذکور، دانسته‌اند، ذکر کرده‌است. 1

در این مختصر، مجال پرداختن به دقایق تفسیرى و جزئیات آنچه در این سوره آمده، نیست و تنها به ذکر این نکته لطیف ازسوى آلوسی، مفسّر اهل‌سنت، اکتفا می‌شود که:

در این سوره، سخنى از «حورالعین» که در سوره‌هاى دیگر از آن به عنوان یکى از نعمت‌هاى بهشتى یاد شده، به میان نیامده است و چه بسا این ناگفتن، به حرمت نور چشم رسول خدا‌(صلی الله علیه وآله)، حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) باشد که سوره در فضیلت او وخانواده‌اش و نعمت‌هایى که در بهشت از آن بهره‌مند خواهد شده، نازل شده است.2 

آیاتى که در قرآن کریم، پیرامون وجود پنج تن و فاطمه زهرا‌(سلام الله علیها) است، بسیار می‌باشد که ما در این مقال تنها به ذکر چند نمونه از آیات، پرداخته و بررسى کامل‌تر را به علاقمندانش واگذار می‌کنیم

آیه التقاء بحرین

این آیه از جمله آیاتى است که علاوه بر معنا و تفسیر ظاهری، به حکم تفسیر باطنى بر آن حضرت منطبق است:

مرج البحرین یلتقیان. بینهما برزخ لایبغیان. یخرج منهما اللؤلؤ و المرجان. (الرحمن، 55/19ـ22)

غالب مفسّران و محدثان و مورخان فریقین، معتقدند که شأن نزول این آیات درباره تلاقى بحر نبوت و ولایت و درباره حضرت فاطمه‌(سلام الله علیها) و علی‌(علیه السلام) است.

علامه بحرانی، دوازده روایت که بعضى از آنها از طریق اهل سنت نقل شده،ذکر می‌کند که مراد از «بحرین» على و فاطمه هستند که هیچ گاه بر یگدیگر، بغى و سرکشى نمی‌کنند. 3

در تفسیرى از ابن عباس نقل شده که:

برزخ میان آن دو، مهر و محبتى است که از بین رفتنى نیست و همین مهر و محبت، مانع سرکشى هر کدام، نسبت به دیگرى است.

دربار الهی، بر اساس نبوت و ولایت مطلقه، با بندگانش، تماس حاصل کرده و مشعل هدایت برافروخته است و این سلسله که فرد اتم و اکمل آنها، حضرت رسول و خاندان عترتند، دربار روحانیت ربوبى را تشکیل داده و واسطه فیوضات غیبى هستند.

همان طور که عالم طبع از ترکیب و تجزیه و تحلیل عناصر و موالید، دائماً در ایجاد وجود است، در عالم انسانیت و معنویت نیز این ارتباط در بین ارواح مجرده که در ابدان مختلفه بروز و ظهور می‌کنند، تجلى کرده، از آن تلاقی‌ها، عناصرى ممتاز به دست می‌آورد، از آن جمله، تلاقى اقیانوس محیط نبوت با دریاى عمیق ولایت است که به وسیله مهد عصمت و طهارت، تلاقى کرده و از آن گوهرهایى گرانبها که براى همیشه مورد استفاده بشر می‌باشد به وجود آمده است.

چنان‌چه در ابتداى این مقاله گفتیم آیاتى که در قرآن کریم، پیرامون وجود پنج تن و فاطمه زهرا‌(سلام الله علیها) است، بسیار می‌باشد که ما در این مقال تنها به ذکر چند نمونه از آیات، پرداخته و بررسى کامل‌تر را به علاقمندانش واگذار می‌کنیم.

 

پی نوشت ها :

1. علاّمه امینی، الغدیر، 3/107؛ به بعد.

2. آلوسی، روح المعانی، 29/157.

3. علامه بحرانی، البرهان فى تفسیر القرآن، 4/265.


- نظرات (0)

پیشگویی و کهانت، دامی از دام های شیطان

فال

شاید دیده یا شنیده باشید کسانی که مدعی آینده نگری هستند و با کف بینی و فال قهوه و مانند آن بخواهند در گوشه ای از بوستان یا دفتری در خیابان پاسداران و یا خانه ای در سعادت آباد یا در روستای دور افتاده، پیرزن و پیرمردی شما را از آیندتان آگاه کنند و از دارندگی و برازندگی آینده ات خبر دهند.

طالع‌بینی به روش هایی گفته می ‌شود که برخی باور دارند به یاری آنها می ‌توان از آینده و سرنوشت هر کس آگاه شد.

در واقع علم اختر گویی یا طالع ‌بینی به معنای تعبیر و تفسیر آینده با توجه به وضعیت ستارگان است.

آرزوی خبر از آینده، آرزوی قدمی فراتر بودن از زمان و مكان، از زندگی انسان ها جدا نمی ‌شود.

این روزها برخی افراد گاهی آن چنان درگیر این فال ها می شوند كه توكل و تلاش از یادشان می رود؛ یادشان می رود كه "وَ مَن یَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ" و هر كس بر خدا توكل كند، كفایت امرش را مى كند. (طلاق، آیه 3)؛ به سراغ مخلوق می روند و به دانش سطحی و اندك آن، ریسمان آرزو گره می زنند.

برای انسان ها آینده جاذبه ای شگرف دارد. دیدن و شنیدن آینده همیشه برای آدمی همانند رسیدن به قله اورست جذاب و شیرین است. از این روست که کم تر از زیبایی های مسیر قله و شگفتی ها و جاذبه های آن استفاده می کنند و چشم به دور دست دارند و لهله آن را می زنند.

نباید فراموش کرد که آینده انسان را خودش در حال می سازد و هر کسی می بایست به آینده و قله آن از این زاویه دید بنگرد و عمل کند. پس دانستن آینده ای که حال آن را می سازد، در شرایطی خوب است که انگیزه حرکت بیش تر شود.

برای بیان حقیقت طالع بینی سه دلیل ذکر می کنیم: قرآنی، روایی، عقلی.

قرآنی:

علم به امور مربوط به آینده، یکی از انواع علم غیب است که در قرآن منحصر به ذات خدای متعال شده است و تنها کسانی که خدای متعال بخواهد، می توانند از آن بهره هایی ببرند. حتی قرآن از زبان پیامبر (صلی الله علیه و آله) احاطه و اشراف به علوم غیبی را نفی می کند و پیامبر (صلی الله علیه و آله) می فرماید که اگر علم غیب داشتم، اوضاع و احوالی متفاوت می داشتم:

نباید فراموش کرد که آینده انسان را خودش در حال می سازد و هر کسی می بایست به آینده و قله آن از این زاویه دید بنگرد و عمل کند. پس دانستن آینده ای که حال آن را می سازد، در شرایطی خوب است که انگیزه حرکت بیش تر شود

«قُل لاَّ أَمْلِكُ لِنَفْسِی نَفْعًا وَلاَ ضَرًّا إِلاَّ مَا شَاء اللّهُ وَلَوْ كُنتُ أَعْلَمُ الْغَیْبَ لاَسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَیْرِ وَمَا مَسَّنِیَ السُّوءُ إِنْ أَنَاْ إِلاَّ نَذِیرٌ وَبَشِیرٌ لِّقَوْمٍ یُوْمِنُونَ [اعراف/188] بگو جز آنچه خدا بخواهد براى خودم اختیار سود و زیانى ندارم و اگر غیب مى ‏دانستم قطعا خیر بیشترى مى‏ اندوختم و هرگز به من آسیبى نمى ‏رسید من جز بیم‏ دهنده و بشارتگر براى گروهى كه ایمان مى‏ آورند نیستم.»

البته شکی نیست که در مواردی خدای متعال علم غیب را به برگزیدگانش می دهد؛ اما آیا طالع بینان مدعی اخذ علم غیب از خدا هستند یا می گویند که آن را از وضعیت ستارگان می فهمند؟

«عَالِمُ الْغَیْبِ فَلَا یُظْهِرُ عَلَى غَیْبِهِ أَحَدًا إِلَّا مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ فَإِنَّهُ یَسْلُكُ مِن بَیْنِ یَدَیْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا [جن/26 و 27] داناى نهان است و كسى را بر غیب خود آگاه نمى‏كند

جز پیامبرى را كه از او خشنود باشد كه [در این صورت] براى او از پیش رو و از پشت ‏سرش نگاهبانانى بر خواهد گماشت».

باید در نظر داشت که در منطق قرآنی حتی جنیان نیز اشرافی بر غیب ندارند. بعد از رسالت حضرت خاتم (صلی الله و علیه و آله) که از آسمان ها منع شدند:

«وَأَنَّا لَمَسْنَا السَّمَاء فَوَجَدْنَاهَا مُلِئَتْ حَرَسًا شَدِیدًا وَشُهُبًا [جن/8] و ما بر آسمان دست‏ یافتیم و آن را پر از نگهبانان توانا و تیرهاى شهاب یافتیم.»

و قبل از آن نیز، داستان مرگ حضرت سلیمان و عدم اطلاع جنیان از آن روشن کرد که آنها اهل اطلاع از غیب نبوده اند:

«فَلَمَّا قَضَیْنَا عَلَیْهِ الْمَوْتَ مَا دَلَّهُمْ عَلَى مَوْتِهِ إِلَّا دَابَّةُ الْأَرْضِ تَأْكُلُ مِنسَأَتَهُ فَلَمَّا خَرَّ تَبَیَّنَتِ الْجِنُّ أَن لَّوْ كَانُوا یَعْلَمُونَ الْغَیْبَ مَا لَبِثُوا فِی الْعَذَابِ الْمُهِینِ [سباء/14]؛ پس چون مرگ را بر او مقرر داشتیم جز جنبنده‏اى خاكى [=موریانه] كه عصاى او را [به تدریج] مى‏خورد [آدمیان را] از مرگ او آگاه نگردانید پس چون [سلیمان] فرو افتاد براى جنیان روشن گردید كه اگر غیب مى‏دانستند در آن عذاب خفت‏آور [باقى] نمى‏ماندند.»

آسمان

منشأ کهانت

خداوند درباره منشای کهانت در آیه 6 سوره جن می فرماید که کاهنان در اخبار و پیش گویی های خویش از جنیان بهره می گرفتند؛ چرا که استعاذه کاهن به جنیان برای دریافت اخبار و اطلاعات و مانند آن بوده است. (المیزان، ج 20 ، ص 42)

در این آیه خداوند به صراحت القا کنندگان به کاهنان را شیاطین جنی بر می شمارد.

هم چنین از آیات دیگر قرآن از جمله 6 تا 10 سوره صافات بر می آید که استراق اخبار آسمانی از سوی شیاطین و انتقال آن به کاهنان امری است که اتفاق می افتد و شیاطین جنی الهام بخش و القاء کنندگان کهانت بر کاهنان هستند.

 

حدیثی:

خطبه 79 نهج البلاغه، بیان موضع امام علی (علیه اسلام) در مقابل اظهار نظر یک ستاره شناس است:

(به هنگام حركت براى نبرد با خوارج، در ماه صفر سال 38 هجرى، شخصى با پیشگویى از راه شناخت ستارگان گفت: اگر در این ساعت حركت كنید، پیروز نمى ‏شوید و من از راه علم ستاره شناسى این محاسبه را كردم.)

امام فرمود: گمان مى ‏كنى تو از آن ساعتى آگاهى كه اگر كسى حركت كند زیان نخواهید دید، و مى ‏ترسانى از ساعتى كه اگر كسى حركت كند ضررى دامنگیر او خواهد شد.

تنها دسته ای اندک از مومنان هستند که از قدرت علم ربانی برخوردار بوده و از علم غیب و غریب آگاهی می یابند ولی ایشان هرگز این علوم خویش را در بازار عرضه نمی کنند و برای کسب درآمد دکانی باز نمی کنند و علم غیب خویش را به پول عرضه نمی دارند. بنابراین،‌ هر کسی که دکانی از علوم غریب باز کرد و متاعی از متاع های دنیوی از مقام و پول و نام و نشان خواست، یقین کنید که یا دروغگوست یا کاهن جنی است

كسى كه گفتار تو را تصدیق كند، قرآن را تكذیب كرده است، ... اى مردم، از فرا گرفتن علم ستاره شناسى براى پیشگویى ‏هاى دروغین،بپرهیزید، جز آن مقدار از علم نجوم كه در دریا نوردى و صحرا نوردى به آن نیاز دارید، چه اینكه ستاره شناسى شما را به غیب گویىو غیب گویى به جادوگرى مى ‏كشاند، و ستاره شناس چون غیب گو، و غیب گو چون جادوگر و جادوگر چون كافر و كافر در آتش جهنم است.

 

چرا شیاطین این كار را می كنند؟ 

چون می خواهند زمینه هایی را برای فریب دادن افراد فراهم كنند و آنها را در دامهای بزرگ بیندازند؛ دامهایی كه هرگز نتوانند خود را از آن خلاص نمایند.  خدای تعالی فرمود: « وَاتَّبَعُواْ مَا تَتْلُواْ الشَّیَاطِینُ عَلَى مُلْكِ سُلَیْمَانَ وَمَا كَفَرَ سُلَیْمَانُ وَلَكِنَّ الشَّیْاطِینَ كَفَرُواْ یُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَمَا أُنزِلَ عَلَى الْمَلَكَیْنِ بِبَابِلَ هَارُوتَ وَمَارُوتَ وَمَا یُعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى یَقُولاَ إِنَّمَا نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلاَ تَكْفُرْ فَیَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَا مَا یُفَرِّقُونَ بِهِ بَیْنَ الْمَرْءِ وَزَوْجِهِ وَمَا هُم بِضَآرِّینَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللّهِ وَیَتَعَلَّمُونَ مَا یَضُرُّهُمْ وَلاَ یَنفَعُهُمْ وَلَقَدْ عَلِمُواْ لَمَنِ اشْتَرَاهُ مَا لَهُ فِی الآخِرَةِ مِنْ خَلاَقٍ وَلَبِئْسَ مَا شَرَوْاْ بِهِ أَنفُسَهُمْ لَوْ كَانُواْ یَعْلَمُونَ

و آنچه را كه شیطان[صفت]ها در سلطنت‏سلیمان خوانده [و درس گرفته] بودند پیروى كردند و سلیمان كفر نورزید لیكن آن شیطان[صفت]ها به كفر گراییدند كه به مردم سحر مى‏آموختند و [نیز از] آنچه بر آن دو فرشته هاروت و ماروت در بابل فرو فرستاده شده بود [پیروى كردند] با اینكه آن دو [فرشته] هیچ كس را تعلیم [سحر] نمى‏كردند مگر آنكه [قبلا به او] مى‏گفتند ما [وسیله] آزمایشى [براى شما] هستیم پس زنهار كافر نشوى و[لى] آنها از آن دو [فرشته] چیزهایى مى‏آموختند كه به وسیله آن میان مرد و همسرش جدایى بیفكنند هر چند بدون فرمان خدا نمى‏توانستند به وسیله آن به احدى زیان برسانند و [خلاصه] چیزى مى‏آموختند كه برایشان زیان داشت و سودى بدیشان نمى‏رسانید و قطعا [یهودیان] دریافته بودند كه هر كس خریدار این [متاع] باشد در آخرت بهره‏اى ندارد وه كه چه بد بود آنچه به جان خریدنداگر مى‏دانستند .» (بقره:102)


- نظرات (0)

یک واژه قرآنی که خیلی استفاده می کنیم

نوروز

همیشه برای یک اتفاق خوب مثل عروسی، یا برای یک روز خوب مثل ایام دهه فجر یا همین ایام نوروز، به هم تبریک می گوییم: مبارک باشه! اما شاید کمتر توجه کنیم که "مبارکی" یک واژه و مفهوم قرآنی است.
"مبارک" از مشتقات "برکت" است. بدون اینکه بخواهیم با بحث های تخصصی واژه شناسی، مطلب را طولانی کنیم، باید بگوییم در دل واژه ی "برکت" هم معنای خیر فراوان و هم معنای ثبوت و پایداری نهفته است.

ویژگی دیگر برکت این است که معمولاً با حساب و کتاب های مادی رایج، قابل سنجش نیست. یعنی شما به راحتی زیادی و فراوانی اش را نمی بینی فقط شاید بتوانی برکت را در زندگی حس کنی.

بنابراین تعریف ما از "مبارکی" این می شود: "خیر فراوان نادیدنی اما ماندنی".

پس وقتی برای یک اتفاق خوشایند به کسی تبریک می گوییم، در حقیقت دعا کرده ایم که خدای مهربان با این اتفاق، خیر و نفع فراوان و ماندگار نصیبتان کند و چه خوب است اگر این دعایمان از ته دل و از سر صدق و صفا باشد.
آن چه را که قرآن دقیقاً با کلمه ی "مبارک" معرفی می کند، دو وجود نورانی است: 
1- قرآن
قرآن عزیز را خدا "مبارک" توصیف می کند: "وَ هذا كِتابٌ أَنْزَلْناهُ مُبارَك"‏ و این كتابى است كه ما آن را نازل كردیم؛ كتابى است پربركت‏...  "وَ هذا ذِكْرٌ مُبارَكٌ أَنْزَلْناهُ" این مبارك قرآنى است كه نازل كرده‏ایم‏. 
2- عیسی (علیه السلام)
عیسی بن مریم علیهاالسلام از انسان های مبارک روزگار است. برکتی که خداوند در وجود عیسی (علیه السلام) قرار داده است، یکی از شاخصه هایی است که این پیامبر بزرگ، خود را با آن معرفی می کند: "وَ جَعَلَنی‏ مُبارَكاً أَیْنَ ما كُنْت"‏  و مرا- هر جا كه باشم- وجودى پربركت قرار داده‏.

امام صادق (علیه السلام) درباره ی معنای مبارکی در این آیه فرمودند: یعنی نفع فراوان رساندن.

معیاری که قرآن برای شایستگانِ بارش برکات الهی اعلام می کند دو مفهوم آشناست: ایمان و تقوا. "وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى‏ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْض‏"

اما نزول برکات الهی به این دو خلاصه نمی شود. انبیاء و اولیای خدا و کسانی که در سبک و منش زندگی پیرو آن ها هستند هم در زیر بارش برکات قرار دارند.

خانواده و اهل بیت ابراهیم خلیل الرحمن (علیه السلام)، در زمره ی میهمانان این خوان برکت هستند: رحمت خدا و بركاتش بر شما اهل بیت بوده و هست " رحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكاتُهُ عَلَیْكُمْ أَهْلَ الْبَیْتِ‏" 

همان خدایى كه ابراهیم را از چنگال نمرود ستمگر رهایى بخشید، و در دل آتش سالم نگاه داشت، همان خدایى كه ابراهیم قهرمان بت شكن را كه یك تنه بر همه طاغوت ها تاخت، قدرت و استقامت و بینش داد.

این رحمت و بركت الهى تنها برای آن روز و آن زمان نبود بلكه در این خاندان همچنان ادامه داشته و دارد، چه بركتى بالاتر از وجود پیامبر اسلام (صلی الله و علیه وآله) و امامان معصوم (علیهم السلام) كه در این خاندان آشكار شده‏اند. 
در جای دیگر خداوند به حضرت نوح (علیه السلام) و همراهان مومن او اطمینان می دهد که فرودشان، همراه با سلامت و خیر و برکت فراوان خواهد بود: "قیلَ یا نُوحُ اهْبِطْ بِسَلامٍ مِنَّا وَ بَرَكاتٍ عَلَیْكَ وَ عَلى‏ أُمَمٍ مِمَّنْ مَعَك‏" (به نوح) گفته شد: اى نوح! با سلامت و بركاتى از ناحیه ما بر تو و بر تمام امت هایى كه با تواند، فرود آى‏.

ویژگی دیگر برکت این است که معمولاً با حساب و کتاب های مادی رایج، قابل سنجش نیست. یعنی شما به راحتی زیادی و فراوانی اش را نمی بینی فقط شاید بتوانی برکت را در زندگی حس کنی

دو معیار برکت در زندگی

نمونه هایی که از انسان های پر برکت ذکر کردیم، علاوه بر خصیصه های منحصر به فردشان، در یک معیار مهم مشترکند. معیاری که قرآن برای شایستگانِ بارش برکات الهی اعلام می کند دو مفهوم آشناست: ایمان و تقوا. "وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى‏ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْض‏"  و اگر اهل شهرها و آبادی ها، ایمان مى‏آوردند و تقوا پیشه مى‏ كردند، بركات آسمان و زمین را بر آنها مى ‏گشودیم‏. 
نکته ی مهمی که از این آیه برمی آید این است که افتتاح ابواب برکت، به ایمان و تقوای جمعی وابسته است. قرآن اهالی شهر را به ایمان و تقوا دعوت می کند؛ نه فقط افراد را. 
پس مبارکیِ زندگی های ما ارتباط عمیقی با ایمان و تقوای خود و جامعه مان دارد. 
چه خوب است که در این ایام نوروز، با رفتارها و عملکردهایمان این ایام را به معنای واقعی مبارک و با برکت کنیم تا انشالله مفید واقع شوند.


- نظرات (0)

تفاوت معجزه، کرامت و سحر

معجزه

با توجه به تعریف معجزه، به هر كار خارق العاده اى معجزه نمى گویند، بلكه كار خارق العاده اى كه قابل تعلیم و تعلم نبوده، افراد بشر از آوردن آن عاجز باشند و با ادعاى نبوت یا امامت همراه باشد. بنابراین، معجزه مخصوص پیامبران نیست، امامان هم معجزه دارند.

همه اولیاى خاص خدا از قدرت غیبى برخوردارند و مى توانند كارهاى خارق العاده انجام دهند; چنان كه قرآن كریم درباره حضرت مریم مى فرماید:

هر گاه زكریا به عبادتگاه مریم وارد مى شد، طعامى را نزد او مى یافت از او مى پرسید این طعام از كجا آمده است، او پاسخ مى داد این از جانب خداست.[1] و درباره فردى كه از مقربان حضرت سلیمان بود مى فرماید: و كسى كه بهره اى از علم كتاب داشت، گفت: من تخت ملكه سبا را قبل از این كه چشم برهم زنى، نزد تو مى آورم.(2)

به این كارهاى خارق العاده كه با ادعاى نبوت و امامت همراه نیست، «كرامت» مى گویند.

تفاوت معجزه و كرامت

معجزه و كرامت تفاوت جوهرى ندارند. بلكه هر دو جزء شئون «ولایت» هستند. «نبوت» و «امامت» دو چهره بیرونى هستند كه درون آنها «ولایت» است و اگر نفس انسان كامل شد، مى شود «ولى الله» و مى تواند به اذن خدا در نظام هستى، تأثیر تكوینى داشته باشد.

كارى كه پیامبران با عنوان معجزه انجام مى دهند، اولیاى الهى با عنوان كرامت انجام مى دهند. اعجاز براى اثبات نبوت و امامت صورت مى گیرد، ولى كرامت براى اثبات نبوت و امامت نیست.

اعجاز تنها از پیامبر و امام معصوم صادر مى شود، ولى كرامت، ممكن است از غیر پیامبر و امام معصوم هم صادر شود و منع عقلى هم ندارد. اولیاى الهى به شرط آن كه شاگردى انبیا را نموده باشند و بر سر سفره آنان بنشینند و راهشان را بپویند، مى توانند به اذن خدا كار خارق العاده داشته باشند; مثلا اگر یكى از اولیاى الهى مستجاب الدعوه شد، مى تواند به اذن خدا بیماران را شفا دهد و این كار، كرامتى است كه از او صادر شده است.

قرآن كریم كراماتى را به مریم نسبت مى دهد و از حضرت زهرا(سلام الله علیها) كراماتى صادر شده است.[3]

معجزه شهودى است، ولى سحر حصولى مى باشد; یعنى سحر از راه تعلیم و یادگیرى قابل دسترسى است، ولى معجزه را با تعلیم و تعلّم نمى توان فرا گرفت

تفاوت معجزه و سحر

معجزه با سحر فرق هاى بسیارى دارد كه به برخى از آنها، با توجه به آیات قرآن، اشاره مى كنیم.

1. معجزه حق است، ولى سحر باطل:

(فَلَمَّا جَآءَهُمُ الْحَقُّ مِنْ عِندِنَا قَالُوا إِنَّ هَـذَا لَسِحْرٌ مُّبِین * قَالَ مُوسَى أَتَقُولُونَ لِلْحَقِّ لَمَّا جَآءَكُمْ أَسِحْرٌ هَـذَا);[4] و هنگامى كه حق (معجزه) از نزد ما به سراغ آنها آمد، گفتند: «این سحرى است آشكار!» * موسى گفت: آیا درباره حق (معجزه)، هنگامى كه به سوى شما آمد چنین مى گویید؟ آیا سحر است؟.

2. سحر پیروزى نمى آورد و سبب رستگارى نمى شود، بر خلاف معجزه:

(وَلاَ یُفْلِحُ السَّـحِرُونَ);[19] در حالى كه ساحران رستگار [و پیروز] نمى شوند.

(وَ یُحِقُّ اللَّهُ الْحَقَّ بِكَلِمَـتِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُجْرِمُونَ);[5] خداوند حق را با كلمات [و معجزات] قاهره اش تحقق مى بخشد، هر چند مجرمان اكراه داشته باشند.

3. سحر، عمل مفسدان است، ولى معجزه عمل انبیاى الهى.

4. سحر دیر یا زود باطل مى شود، ولى معجزه باطل شدنى نیست:

(مَا جِئْتُم بِهِ السِّحْرُ إِنَّ اللَّهَ سَیُبْطِـلُهُ إِنَّ اللَّهَ لاَ یُصْلِحُ عَمَلَ الْمُفْسِدِینَ);[6] [موسى(علیه السلام) فرمود:] آن چه شما آوردید سحر است، كه خداوند به زودى آن را باطل مى كند، خدا عمل مفسدان را اصلاح نمى كند.

5. معجزه مربوط به عالم غیب است:

(وَ یَقُولُونَ لَوْلاَ أُنزِلَ عَلَیْهِ ءَایَةٌ مِّن رَّبِّهِ فَقُلْ إِنَّمَا الْغَیْبُ لِلَّه);[7] و مى گویند: چرا معجزه اى از جانب پروردگارش بر او نازل نمى شود؟ بگو: غیب (و معجزات) براى خدا [و به فرمان او] است.

افزون بر این تفاوت ها ـ كه از قرآن كریم استفاده مى شود ـ دو تفاوت جوهرى میان معجزه و سحر، وجود دارد:

الف) معجزه حقیقتى است كه تأثیر حقیقى دارد و با آن مى توان چوبى را واقعاً مار كرد، ولى سحر، تصرّف در قوّه خیال است و اثرش، خیالى و تخیّلى است; یعنى گرچه سحر اثر واقعى بر انسان ها مى گذارد، ولى این اثر واقعى به صورت مستقیم نیست، بلكه از كانال قوّه تخیل است. ساحر، در خیال بیننده اثر مى گذارد و آن گاه خیال بیننده در خود اثر مى گذارد و احساس و رفتار خاصى در او ایجاد مى كند.

ب) معجزه شهودى است، ولى سحر حصولى مى باشد; یعنى سحر از راه تعلیم و یادگیرى قابل دسترسى است، ولى معجزه را با تعلیم و تعلّم نمى توان فرا گرفت.[8]

 

بی نوشت:

[1] آل عمران، آیه 36.

[2] نمل، آیه 40.

[3] عبدالله جوادى آملى، همان، ج 1، ص 98 ـ 99; محمد باقر سعیدى روشن، معجزه شناسى، ص 24 و محمد حسن قدردان قراملكى، همان، ص 76.

[4] یونس، آیه 76ـ77.

[5] یونس، آیه 77.

[6] یونس، آیه 82.

[7 یونس، آیه 81.

[8] ر.ك: ناصر مكارم شیرازى و همكاران، پیام قرآن، ج 7، ص 287ـ292 و تفسیر نمونه، ج 8، ص 356، 364.



- نظرات (0)

مکانی با خاصیت غافل کنندگی

زندگی

گه گاهی که گذرم از کنار پارک و وسایل بازی کودکان بیفتد؛ عمیق به شادی و بازی کودکان و بچه ها خیره می شوم. عالمی دارند برای خودشان. بی خیال و فارغ از تمام هیاهوی شهر و درگیری های بزرگترها بازی می کنند. عجیب می توان شادی را در چهره معصوم آن ها نظاره کرد. خودم نیز وقتی بچه تر از الان بودم به شدت به بازی کردن علاقمند بودم؛ البته هنوز هم همینگونه هستم و این تنها نقطه ای است که من را به تحسین خودم وادار می کند .

با دیدن کودکان مشغول بازی در تفکراتم غرق می شوم که؛ ما آدمیان همیشه در زندگی مشغول بازی و سرگرمی هستیم. در کودکی به گونه ای و در بزرگسالی به نحوی دیگر.

ای کاش؛ هماره در همان دوران کودکی باقی می ماندیم و مشغول همان سرگرمی های خاص بودیم که آن سرگرمی ها بسی بهتر و شرین تر از مشغولیت ها و سرگرمی های بزرگسالی است.

کاش ما بزرگترها اسم های بدون مسمی نبودیم. کاش واقعاً بزرگ بودیم و کاش واقعاً بزرگ شویم. ولی هزاران افسوس و فغان که نیستیم؛ چنان در دنیا و سرگرمی هایش غرق شده ایم که یادمان رفته برای چه آمده ایم و وظیفه اصلی ما چیست.

از عده ای ولو اندک شنیده ام مگر اسلام و دین برای انسان جای شادی هم گذاشته است؟! هر کاری می خواهیم انجام دهیم می گویند نه، گناهاست، مشکل شرعی دارد و...

در واقع دین مبین اسلام با سرگرمی و تفریح مخالفی ندارد. این را می توان از آیات سوره یوسف متوجه شد؛ آنجایی که برادران حضرت یوسف خواستند برای بردن حضرت یوسف از پدر خود اجازه بگیرند؛ حضرت یعقوب در جواب آن ها نگفتند که تفریح و بازی امری شایسته نیست: (أَرْسِلْهُ مَعَنَا غَدًا یَرْتَعْ وَیَلْعَبْ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ) (یوسف/12)

در احادیث متعدد هم می توان این نکته مهم را دید که اسلام با تفریحات مخالفتی ندارد و حتی معتقد است باید قسمتی از زندگی را به تفریحات سالم تخصیص داد تا فرد بتواند به کار و عبادت به خوبی بپردازد.

باید بپذیریم که هر انسانی در زندگی به تفریحات و تنوعات نیازمند است تا تجدید روحیه کند و به قول دوستان غربی fresh شود. ولی باید بدانیم دین معتقد به تفریحات و سرگرمی های سالم و سودمند است. تفریحاتی که انسان را از غایت نهایی و البته مهم تر از آن یاد خداوند غافل نکند. در واقعتفریحات و سرگرمی ها زمانی سودمند است که آدمی را از امور مهم و جدی باز ندارد و تمام ابعاد زندگی را تحت الشعاع قرار ندهد.

متاسفانه گاهی ما آدمیان آنقدر درگیر و غرق دنیا و سرگرمی هایش می شویم که از اصل باز می مانیم. دنیا محل بازی و سرگرمی است و خاصیتش غافل کردن انسان هاست: (وَمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلاَّ لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَلَلدَّارُ الآخِرَةُ خَیْرٌ لِّلَّذِینَ یَتَّقُونَ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ) (انعام/ 32)،  (اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِینَةٌ وَتَفَاخُرٌ بَیْنَكُمْ وَتَكَاثُرٌ فِی الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ كَمَثَلِ غَیْثٍ أَعْجَبَ الْكُفَّارَ نَبَاتُهُ ثُمَّ یَهِیجُ فَتَرَاهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ یَكُونُ حُطَامًا وَفِی الْآخِرَةِ عَذَابٌ شَدِیدٌ وَمَغْفِرَةٌ مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَانٌ وَمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلَّا مَتَاعُ الْغُرُورِ) (حدید/ 20).

صاحبان خرد می دانند که نباید در مستی زندگی و در بازی های آن غرق شوند و باید با یک چشم به دنیا و با صد چشم به آخرت نگاه کنند و در مسیر درست و صحیح گام بردارند تا روز موعود و یوم تبلی السرائر خدا نکند از جمله مخاطبان این آیه باشیم: (فَذَرْهُمْ یَخُوضُوا وَیَلْعَبُوا حَتَّى یُلَاقُوا یَوْمَهُمُ الَّذِی یُوعَدُونَ)

باید با هزاران فغان و افسوس فریاد بزنیم که: لَعَمْرُكَ إِنَّهُمْ لَفِی سَكْرَتِهِمْ یَعْمَهُونَ) (حجر/72) و در واقع ما در مستی  دنیا غرق شده ایم؛ حتی مانند یک انسان در حال غرق هم دست و پا نمی زنیم تا نجات یابیم.

گاهی اصلا حواسمان نیست که غرق شده ایم و غوطه وریم. این دقایق و ساعات را به ما مهلت داده اند به امید اینکه چشمانمان را باز کنیم و بیدار شویم و اندکی از این دنیازدگی دست برداریم.

این غرق در دنیا بودن را می توان به وضوح در جامعه نظاره کرد. با اندکی قدم زدن در خیابان ها، بازارها، هایپرمال ها و ... می توان جیغ بنفشدنیازدگی را مشاهده کرد.

نمی خواهم بگویم زندگی کردن و رفاه داشتن خوب نیست؛ بلکه خوب هم هست ولی نوع ارتباطمان با آن رفاه اهمیت دارد. اینکه ما را غافل می کند یا نمی کند.

باید بدانیم این غافل شدن؛ قلب ها را به مرور تیره و در آخر منجر به فساد قلب می شود. اینکه مدام و پی در پی دنبال دنیا باشیم و تمام زندگی بشود زندگی دنیوی؛ و اندکی حتی اندکی به فکر اطراف و جامعه مان نباشیم و از آخرت غافل باشیم.

کاش حواسمان باشد و هی به خودمان تلنگر بزنیم که این غرق شدن ها دردی را که دوا نمی کند هیچ؛ بلکه دردهای بی شماری قطعاً و بی شک اضافه خواهد کرد. در واقع دردهایی را به زندگی تحمیل خواهد کرد که آدمیان ناخود آگاه اجازه ورودش را می دهند. 

رفتارهایی مانند طمع، حسرت، خواهش های بسیار دل و جواب مثبت به آنها دادن، مشکلات رفتاری در فرزندان و روابط تلخ زناشویی و... از نمونه های این دردهای نان استاپ وار باشد.

یادمان رفته که ما قبل و غیر از تربیت فرزندانمان باید خودمان را تربیت کنیم؛ تربیت نفسمان هم جزوی از همین تربیت است. در تربیت نفس باید یادمان باشد که قرار نیست هرچه خواست در اختیارش قرار دهیم. حتی در تربیت کودک هم این اصل را داریم که هر چه کودک خواست برایش مهیا نکنیم و در اختیارش قرار ندهیم. اگر نفس و دلمان هرچه خواست را فراهم کردیم در واقع جزو آن دسته از افرادی می شویم که دنباله رو نفس خود هستند وتبعیت از هوای نفسانی می کنند.

در واقع ما در مستی دنیا غرق شده ایم؛ حتی مانند یک انسان در حال غرق هم دست و پا نمی زنیم تا نجات یابیم

روزی با بانویی گفتگو می کردم که ایشان از لحاظ رفاه و اوضاع مالی در سطحی بسیار خوب زندگی می کرد. از ایشان پرسیدم تا چه اندازه از زندگی خود لذت می برید و راضی هستید؟ در واقع می خواستم نسبت شادی زندگی را بسنجم.

در پاسخ نکته ای را فرمود که بسیار متاثر و متاسف شدم؛ اما سکوت کردم. فرمود: لذتی نمی برم چون مدام در تلاش و تکاپو هستم برای بدست آوردن آنچه می خواهم و دوست دارم و مدام دغدغه نداشته ها و خواهش های رنگ به رنگ و نوع به نوع دل را دارم.

در تنهایی به این جواب فکر می کردم و می اندیشیدم که بسیاری افراد در اطراف ما هستند؛ می پندارند که اگر در فلان سطح مالی باشند و در رفاهی خوب روزگار بگذرانند قطعاً شاد خواهند بود و از زندگی لذت و حظ وافری خواهند برند، اما غافل از آنجا که رضایت از زندگی در گرو رفاه نیست.

اگر ما انسان ها یاد بگیریم که با هر آنچه داشتیم و هر مقدار بود؛ رابطه ای پست برقرار نکنیم و مدام مشغولش نباشم آنگاه قطعا لذت خواهیم برد. ولی اگر قلب هایمان فاسد شد و عقل ها غافل، دیگر امیدی به ادامه راه زندگی نخواهد ماند.

در سخن پایانی باید بگویم که صاحبان خرد می دانند که نباید در مستی زندگی و در بازی های آن غرق شوند و باید با یک چشم به دنیا و با صد چشم به آخرت نگاه کنند و در مسیر درست و صحیح گام بردارند تا روز موعود و یوم تبلی السرائر خدا نکند از جمله مخاطبان این آیه باشیم: (فَذَرْهُمْ یَخُوضُوا وَیَلْعَبُوا حَتَّى یُلَاقُوا یَوْمَهُمُ الَّذِی یُوعَدُونَ) (زخرف/ 83)



- نظرات (0)